اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۹۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدافعان حرم» ثبت شده است

خون آورد حاج قاسم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۵۹ ق.ظ

خون‌آوردهای حاج‌قاسم

 

فهرست

خون‌آوردهای حاج قاسم. 1

* یکم: زنده بودن انقلاب.. 1

* دوم: باز شدن چشمهای غبارگرفته. 2

* سوم: رشدِ چشمگیر دشمن‌شناسی.. 3

* چهارم: وحدت ملی ایرانیان.. 4

* پنجم: ضعف و شکست دشمن.. 4

 

سخن بلند امیرالمومنین علیه السلام به فرزندش محمّد حنفیه در میدان جهاد و نبرد که فرمود: «تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ[1]» فرزندم اگر کوه‌ها از جای کنده شوند تو پا برجا باش، دندانها را روی هم بفشار، جمجمه‌ات را بخدا بسپار و قدمت را روی زمین چونان میخ فرو رفته ثابت بدار، چشم به آخرین صفوف دشمن بدوز و دیده از نیروها و بارقه‌های شمشیر آنان بپوش و خیره مباش و بدان که پیروزی، نزد خدای سبحان است، مصداق بارز و آشکارش در عصر ما، سیّدالشهدای جبهه مقاومت یعنی سردار سلیمانی عزیز بود، که حقّا سیرت و صورت آن مجاهد سالک، ترجمان و تفسیر سخنان با عظمت امیر بیان امیرالمومنین علیه السلام بود.

 او بود که همواره پابرجا و محکم، در سختترین میدانهای کارزار و جهاد جمجمه خود را بخدا سپرده بود و نصرت را همیشه از خدای بزرگ می‌دانست و همواره در توحید عملی خود خالصانه، خدا را می‌خواند و با همه وجود برای او تلاش می‌کرد. او در مسیر اعتلای ارزشهای انقلابی و ولایی، ذرهّ‌ای فرو گذار نکرد و هرگز در مسیر ولایتمداری از آنچه در راه خدا به او اصابت می‌کرد، به خود، سستی راه نداد: فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا ۗ وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ 146 ال عمران

سردار سلیمانی عزیزکه خود را سربازی برای ولایت می‌دانست، حیات و مماتش برای جوامع اسلامی و بلکه بشری سودمند و نافع بود، تا زنده بود با نفسش و قدمش و اراده‌اش برای همه محرومان مددکار بود و با شهادتش و خون مطهرش نه تنها ابعاد نافذ و معنوی‌اش کم نشد بلکه آثار و برکات و خون آوردهای او عرصه‌های دیگری را رقم زد و این ویژگی مردان بزرگ است که چه در حیات و چه در ممات، منشاء آثار و برکاتند، آنچه در ادامه می‌خوانید گوشه نگاهی به این آثار و برکات است که با شهادت حاج قاسم عزیز حاصل گردید و در لسان مبارک امام المسلمین امام خامنه‌ای عزیز تحت عنوان خون آوردهای حاج قاسم بیان گردیده است.

 

«در مقابل آنچه او سرمنشأ آن شد و برای کشور بلکه برای منطقه به وجود آورد، در مقابل او من تعظیم میکنم.» این عبارات رهبر انقلاب اسلامی درباره‌ی شهید حاج قاسم سلیمانی عظمت تحول رُخ داده بر اثر شهادت این سردار را نمایان می‌کند.

حاج قاسم سلیمانی در زمان حیات دنیایی خود ذیل تفکر و راهبرد مقاومت اسلامی توانسته بود برنامه‌ها و توطئه‌های مستکبرین را به شکستی سخت بکشاند اما شهادتش نیز زمینه‌ساز پیروزی‌هایی عظیم شد. اما این تحول تاریخیِ برآمده از حادثه‌ی شهادت حاج قاسم سلیمانی چه بود؟ اکنون پاسخ به این پرسش را در یادداشت «خون‌آوردهای حاج قاسم» مرور می‌کنیم.

 

* یکم: زنده بودن انقلاب

از جمله خطوط اصلیِ جنگ روانی و سیاسی دشمنان ایران اسلامی طی این سالها دمیدن در تئوریِ «مرگ انقلاب» بوده است. دشمن بیرونی، اذناب داخلی و برخی وادادگان همواره از این سخن گفته‌اند که با گذشت ۴ دهه از پیروزی انقلاب و با تغییر و تحولات رُخ داده در متن جامعه، امروز موجود زنده‌ای تحت عنوان «انقلاب اسلامی» واقعیت عینی و خارجی ندارد. در این خطِ تبلیغاتی که بعضا با پشتیبانی فکری و محتواییِ چهره‌های تئوریک نیز همراه شده ادعا این است که آرمان‌ها و ارزش‌ها و خطِ سیر حاکم بر انقلاب ملت ایران از بین رفته و آنچه باقی مانده صرفا نظامیِ سیاسی است که کاملا به‌دور از ارزشهاست. از سوی دیگر همواره ادعا می‌شده که مردم نیز از آرمانها و اصول و اهداف انقلابی انصراف داده و به‌دنبال اهداف و سبک زندگی و خواسته‌های دیگری هستند؛ خواسته‌هایی که نه تنها ذیل اهداف و ارزش‌های انقلاب اسلامی نیستند که در تضاد با آنها نیز  قرار دارند.

 

اما این همه، با حادثه‌ی شهادت حاج قاسم سلیمانی در چشم برهم‌زدنی نیست و نابود شد. حضور کم‌سابقه و چند ده میلیونی مردم در مراسمات تشییعِ شهید و همچنین حضور توده‌های ملت در انواع و اقسام راه‌پیمایی‌ها و برنامه‌ها با قاطعیت به دنیا اعلام کرد که نه تنها انقلاب اسلامی به‌عنوان یک پدیده‌ی انسانیِ زنده به حیات خود ادامه می‌دهد بلکه مردم نیز پای آرمانها و اصول و ارزشهای این انقلاب ایستاده و از استمرار خطِ انقلابی‌گری در کشور حمایتی همه‌جانبه و مستحکم می‌کنند. واقعیت این است که حاج قاسم سلیمانی فراتر از یک فرد و به‌مثابه‌ی یک «نماد» بود. او نماد و تجسم آرمان‌گراییِ انقلابی، پایبندی به ارزش‌ها، مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمن و مبارزه‌ی جدی و مستمر و اثرگذار با استکبار و نظام سلطه بود و لذا رهبر معظم انقلاب اسلامی فرمودند :

 «شهادت او، زنده بودن انقلاب در کشور ما را به رخ همه‌ی دنیا کشید. عدّه‌ای میخواستند وانمود کنند که انقلاب در ایران از بین رفته است، مرده است، تمام شده -البتّه عدّه‌ای هم سعی میکنند که این اتّفاق بیفتد- [امّا] شهادت او نشان داد که انقلاب زنده است.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

پیوست و گره: ابراهیم پسر طلحه( از آشوبگران جمل) بهنگام اسارت امام سجاد علیه السلام در شام بود، خود را به کاروان اسرای اهل البیت علیه السلام رساند و خطاب به امام سجّاد علیه السلام گفت: حالا چه کسی پیروز است؟ امام علیه السلام فرمودند: اگر میخواهی بدانی ظفرمند کیست هنگام نماز، اذان و اقامه بگو. یعنی وقتی نام جدّ مرا در اذان  و اقامه گفتی می‌فهمی که چه کسی پیروز است. امروز هم بدخواهان نظام اسلامی در تشییع جنازه مطهر سردار سلیمانی  دیدند که انقلاب زنده است، چون او نماد انقلابی‌گری و مطیع امام انقلاب بود.

 

* دوم: باز شدن چشمهای غبارگرفته

یکی از واقعیت‌های ایران اسلامی طی این سالها اثرگذاری توطئه‌های فرهنگی و تبلیغاتی دشمن در برخی از افراد بوده است. حجم گسترده‌ی جنگ روانی و تهاجم فکری و فرهنگی، خواه ناخواه موجب برخی مسمومیت‌های ذهنی و فرهنگی شده بود که اینها نیز به نوبه‌ی خود اثرات سوء سیاسی و اجتماعی داشت. جنگ نرم و نفوذ و تهاجم گسترده‌ی رسانه‌ای، واقعیتی بود که دشمن از مسیر آن به‌دنبال منصرف کردن مردم از خط ارزش‌ها و انقلابی‌گری، وارونه‌نمایی واقعیت‌ها، تصویرسازی غلط از وضعیت کشور و جابجایی «شهید» و «جلاد» بوده است.

پیوست و مثال: گاهی برخی به قدری خوابشان سنگین است که هر چه هم فریاد بزنی بیدار نمی‌شوند و از قضا گاهی خواب، خواب غفلت است که باید او را تکان بدهی و زلزله‌ای بر بدنش بیندازی تا بیدار شود. شهادت مردان بزرگی چون حاج قاسم عزیز، آن چشمهای غبار گرفته و در خواب عمیق رفته را بیدار کرد، به هوش باشید خط مقاومت پیروز است و انقلاب زنده است، یکی از مهمترین آثار شهادت این مجاهد بزرگ، بصیرت بخشی به چشم‌های غبار گرفته بود و این اثر خون است، خون شهید، که در راس آن خون سیّد الشهداء است که در جامعه اموی و بازگشت جاهلیت، چشمهای غبار گرفته را باز کرد و به برکت آن خون‌‌های مقدّس قریب به چهارده قرن است، بصیرت بخشی می‌کند.  

 

از جمله خطوط اصلی برنامه‌ها و توطئه‌های دشمن در این عرصه که با همراهی و مشارکت برخی جریانات وابسته یا واداده‌‌ی داخلی دنبال شده، نابودیِ «خط مقاومت منطقه‌ای» و «بی‌اعتبارسازی موضوع صدور انقلاب اسلامی» است. دشمن همواره این گزاره را القا می‌کرد که «منافع ملی» ایران در نقطه‌ی مقابل حضور منطقه‌ای و دفاع از مستضعفان و مظلومان و سایر مسلمین است. دقیقا در راستای چنین توطئه‌ای در جریان اغتشاشات و فتنه‌گری‌های داخلی شعارهایی مطرح شد که در آنها به‌صراحت مطالبه‌ی بی‌تفاوتی نسبت به اوضاع جهان اسلام از جمله فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و... دیده می‌شد. شعارها و مطالباتی که طراحی آن در کاخ سفید و اتاق‌های جنگ روانی سیا و موساد انجام می‌پذیرفت. هرچند از جهت کمی این جریان قابل توجه نبود اما این فضاسازی‌ها بر بخش‌هایی از مردم اثر تبلیغاتیِ سوء می‌گذاشت. جنگ روانیِ دشمن سعی داشت به افکار و اذهان عمومیِ ملت ایران این گزاره را القا کند که حضور منطقه‌ای جمهوری اسلامی، حضوری هزینه‌ساز و بر ضد منافع ملی و رفاه و آسایش ایرانیان است.

 

در این سوی ماجرا اما با این شهادتِ تحول‌آفرین، ماجرا از اساس دچار تغییر شد. حاج قاسم سلیمانی نمادِ تفکر و جریانی است که توانست در مقابل طرحِ «بی‌ثبات‌سازی منطقه» و «عملکرد فاجعه‌بار گروه‌های تکفیری تروریست» از جمله داعش ایستادگی کند. این جریان طرح مستکبرین برای ناامن‌سازی کشورها  را ناکام گذاشت، شکستی تمام‌عیار بر جریانات تروریستِ تکفیری تحمیل کرد و به این ترتیب امنیت ایران اسلامی را نیز تأمین نمود. حاج قاسم سلیمانی با شهادتش موجب یک «بیداری و بصیرت» عمومی و فراگیر شد و شبهات و توطئه‌گری‌‌های دشمن در این زمینه نابود شد؛ در حقیقت به بیان رهبر انقلاب «شهید سلیمانی چشمهای غبارگرفته‌ را باز کرد با این شهادت.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

سخن بلند امام خمینی رحمه الله علیه که فرمودند: بکشید مارا، ملّت ما بیدارتر می‌شود، ما از مرگ نمی‌ترسیم و شما هم از مرگ ما صرفه ندارید.

 

* سوم: رشدِ چشمگیر دشمن‌شناسی

حقیقت این است که انقلاب اسلامی ملت ایران، انقلابیِ «ضدآمریکایی» بود: «وقتی در سال 57 مبارزه پیروز شد و انقلابِ پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضدّ آمریکایی به ثمر رسیده بود.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 11/08/1390

این انقلاب در مسیر نظام‌سازی و دستیابی به اهداف خود نیز هیچگاه بدون دشمن و دشمنی نبوده است. دشمن اصلی نظام اسلامی «نظام سلطه» و «طاغوت اعظم» یعنی دولت مستکبر آمریکا بوده و هست. در سطوحی پایین‌تر نیز رژیم متجاوز و اشغال‌گر صهیونیستی، ارتجاع منطقه و جریانات معاند و منافق همواره با جمهوری اسلامی دشمنی کرده و می‌کنند. اما یکی از برنامه‌های اصلی و مستمر همین دشمنان اساسا بی‌اعتبارسازی موضوعی تحت عنوانِ «دشمن و دشمنی» بوده است. دشمن با تکرار کلیدواژه‌ی «توهم توطئه» همواره و طی این سالها به دنبال این بوده که به ملت ایران اینگونه القا کند که مقوله‌ی دشمن و دشمنی یک توهم یا دروغ برساخته‌ی نظام جمهوری اسلامی است. آنچه از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تحت عنوان توطئه‌ی «بزک آمریکا» نامگذاری شد ناظر به این مسئله بود: «یکی از کارهای آمریکایی‌ها در این سالهای آخر، این است که کسانی را وادار کنند به بَزَک‌کردن چهره‌ی آمریکا؛ به اینکه این‌جور وانمود بکنند که آمریکایی‌ها اگر هم یک روزی دشمن بودند، امروز دیگر دشمنی نمی‌کنند؛ هدف این‌است. هدف این است که چهره‌ی دشمن برای ملّت ایران پنهان بماند تا از دشمنی او غفلت بشود و او بتواند دشمنی خودش را اعمال کند و خنجر را از پشت فرو کند؛ هدف این است.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 12/08/1394

 

در حالی‌که حقیقت صحنه این است که دشمنیِ دشمن حتی فراتر از اصل انقلاب و نظام اسلامی متوجه ملت ایران است: «دشمنیِ آمریکا با جمهوری اسلامی از روز اوّل شروع شد... دشمنیِ آنها با «انقلاب» بود و هست؛ دشمنیِ آنها با مردمی است که این انقلاب را پذیرفته‌اند و قبول کرده‌اند. این غلط است که بعضی این‌جور وانمود کنند که دشمنیِ آمریکا و رژیم مستکبر با اشخاص است - با امام دشمن بودند یا امروز با علی خامنه‌ای دشمنند - این‌جور نیست؛ دشمنیِ آنها با اصل این مفهوم است، با اصل این حرکت است، با اصل این جهت‌گیریِ توأم با ایستادگی و استقلال‌طلبی و عزّت‌طلبی است و با ملّتی که اینها را پذیرفته است و دارد عمل میکند؛ دشمنی با اینها است... تصریح کردند که با ملّت ایران دشمنند؛ با ملّت ایران مخالفند؛ امروز هم هر حرکتی از سوی آمریکایی‌ها و هم‌پیمانانشان و همراهانشان انجام میگیرد، برای به زانو درآوردن ملّت ایران است؛ برای تحقیر ملّت ایران است.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 19/11/1393

 

با شهادت حاج قاسم سلیمانی توسط نیروی نظامی آمریکا و با دستور مستقیم رئیس جمهور این کشور، عموم مردم به‌روشنی دیدند که دشمن با اصلِ ایستادگی و اقتدار و صیانت از منافع و امنیت ملی ایران دشمنی دارد و در مسیر دشمنیِ خود نیز شدید و عنود است. مردم به‌روشنی دیدند که مسئله نه هسته‌ای و موشک که اصل استقلال و عزت اسلامی و ملی ایران است و دشمن با خشونت و قساوت، دقیقا همینها را هدف گرفته است چراکه حاج قاسم سلیمانی مدافع استقلال و عزت و امنیت و اقتدار ایران اسلامی بود.

پیوست و گره: در جریان صدر اسلام وقتی پیامبر صلوات الله علیه دعوت به توحید کرد، دشمنان پیامبر صلوات الله علیه به بهانه اینکه پیامبر کاری می‌کند که به لات و هبل و عزّی یعنی بتها توهین می‌شود، زمینه کینه و دشمنی خود را با پیامبر صلوات الله علیه ابراز می‌کردند و حال آنکه این بت‌ها، بهانه بود. آنها واقعیّت نیّت پلید خود را پنهان می‌کردند و آن حقیقت تسخیر و سلطه مستبدّانه بر همه حجاز و اطراف بود و بت‌ها بهانه‌ای بیش نبود. این خاصیّت نظام سلطه  در هر زمانی است که اهداف اصلی خود را پنهان و اهدافی فرعی دیگری را مطرح می‌کند، با شهادت حاج قاسم عزیز، آن اهداف اصلی نظام سلطه، بر ملا شد و مردم دیدند که دشمن با اصل ایستادگی و صیانت از منافع و امنیت ملّی ایران دشمنی دارد و در مسیر دشمنی خود هم بسیار عنود و بی‌رحم است و قصّه هسته‌ای و موشک بهانه است.

 

* چهارم: وحدت ملی ایرانیان

از جمله مولفه‌ها و عناصر کلیدی در پیروزی انقلاب اسلامی و گام‌های بعدی آن موضوع وحدت و انسجام ملی ایرانیان بوده است تا آنجا که امام خمینی رحمه‌الله در مقام رهبریِ نهضت درباره‌ی اهمیت این مقوله فرمودند: «رمز پیروزی ایران همین بود؛ اتّکال به خدا، برای خدا و وحدت کلمه، وحدت کلمه و وحدت غرض و مقصد.» صحیفه امام، جلد۶، صفحه ۳۳۷

 

وحدت، حول اصول و اهداف و آرمان‌ها موجب اقتدار و قدرتی روزافزون شد. البته این مولفه‌ی کلیدی نیز آماج توطئه‌ها و طراحی‌های دشمن و وابستگان به دشمن قرار گرفت. دوقطبی‌سازی‌های اجتماعی و سیاسی، انشقاق در اقشار گوناگون ملت و ایجاد اختلاف و بدبینیِ داخلی از جمله خطوط همیشگی دشمنان بوده است. یکی از نقاط اصلی مورد هدف دشمن در ماجراهایی چون فتنه‌ی ۸۸ و اغتشاشات ضدامنیتی، تضعیفِ وحدت و انسجام ملی در ایران بود؛ هدفی که در برخی بُرهه‌ها نیز تاحدودی دشمن به آن دست یافت. طبیعتا تضعیف این عنصر قدرتِ ملی نیز به‌نوبه‌ی خود بزرگ‌ترین زمینه و فرصت را برای دشمنان برای تشدید فشارها از جمله تحریم و... ایجاد می‌کرده است. البته در این میان برخی ناکارآمدی‌های مدیریتی و ناکامی‌ها نیز در تشدید اختلافات موثر بوده است.

 

یکی از ثمرات و برکات شهادت حاج قاسم سلیمانی اما وحدت حداکثری ملت ایران بود چراکه حاج قاسم سلیمانی فرزند رشید و مجاهدِ ایثارگری بود که رهاورد جهاد شبانه‌روزی‌اش عزت و امنیت برای ایران و همه‌ی ملت بود و لذا رهبر انقلاب فرمودند: «این وحدتی که خوشبختانه در زیر تابوت پیکر مطهّر شهید سلیمانی و شهدای همراه ایشان در بین مردم دیده شد باید محفوظ بشود، محفوظ بماند.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

پیوست و گره: قرآن مجید در مقابل راهبرد شیطان، که اختلاف انگیزی و تفرقه است «إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ» (آیه 19 سوره مائده) دستور به وحدت و اعتصام بحبل الهی میدهد «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا» ولی گاهی بواسطه جنگ نرم دشمن و تبلیغات مسموم برخی دچار شک و تردید به حقّانیت حقّ می‌شوند، خون مقدس و شهادت مظلومانه حاج قاسم عزیز برکاتی داشت، از جمله دلها را به آن حبل الهی، یعنی ولایت، متوجه و همه را زیر پرچم ولیّ جمع کرد.

 

* پنجم: ضعف و شکست دشمن

آمریکای مستکبر به شهادت رساندن حاج قاسم سلیمانی را یکی از حلقات مهمِ تضعیف قدرت و اقتدار جمهوری اسلامی و عامل ضعف و عقب‌نشینی و شکست آن می‌پنداشت. دشمن در محاسبات مادی خود دچار این توهم شده بود که برخی نارضایتی‌های برآمده از مشکلات اقتصادی و معیشتی و ضربات ناشی از تحریم‌هایِ بی‌سابقه‌ی اقتصادی، ملت و حاکمیت ایران را در چنان تنگنا و فشاری قرار داده است که ضربه‌ی به شهادت رساندن شخصیتی چون حاج قاسم سلیمانی نیز بر این مشکلات افزوده و عامل عقب‌نشینی و اضمحلال ایران اسلامی می‌شود. اما ترور ناجوانمردانه و خون بر زمین ریخته شده‌ی این جنگجو و مبارزِ دلاور و سلحشور عملا معادلات را تغییر داد.

 

جلوه‌های ملی و مردمی ناشی از این حادثه در مقیاسی بی‌نظیر، معادلات مادی مستکبرین را برهم زد و صحنه‌ی سیاسیِ ایران، منطقه و جهان را به‌نفع جمهوری اسلامی و ملت ایران دچار تغییرِ اساسی نمود. قدرت و انسجام ملی‌ و فراملی برآمده از شهادت حاج قاسم آنچنان بود که زمینه‌ساز یک تحرک گسترده و مهم در پاسخ به دشمن در سطوح مختلف شد. اینک و در اقدامی تاریخی جمهوری اسلامی از خاک خود به پایگاه اصلی نیروهای آمریکایی‌ها حمله‌ی سنگین موشکی می‌کند و ضرباتی سهمگین بر دشمن وارد می‌آورد و این ضربه‌ی سخت را فقط یک «سیلی» می‌داند، همانطور که امام خامنه ای در مورد این حمله فرمودند: «یک سیلی‌ای دیشب به اینها زده شد. آنچه در مقام مقابله مهم است -این کارهای نظامیِ به این شکل، کفایت آن قضیّه را نمی‌کند- این است که بایستی حضور فسادبرانگیز آمریکا در این منطقه منتهی بشود؛ تمام بشود.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

و در سوی مقابل دیدیم که آمریکا، از پاسخِ متقابلِ نظامی ناتوان است. این رُخداد به خودیِ خود نقطه‌ی عطفِ تاریخی در تغییر هندسه‌ی عالم محسوب می‌شود.

 

در پرتو این اقتدار ملی، جمهوری اسلامی رسما گفتمان و راهبرد «اخراج آمریکا» از منطقه‌ی غرب آسیا را بر سر دست گرفته و این گفتمان از سوی ملتها و جنبش‌های انقلابی و اسلامی مورد تجاوب قرار گرفته است. اینک مبارزین عراق و لبنان و یمن و... در این گفتمان و راهبرد با جمهوری اسلامی همراه شده و اُبهت آمریکا به‌عنوان رأس نظام سلطه و قدرت مادیِ برتر در دنیا شکسته شده است و اینچنین بود که به تعبیر رهبر انقلاب «دشمنان در مقابل عظمت ملّت ایران احساس خضوع کردند؛ ممکن است به رو نیاوردند امّا چاره‌ای ندارند.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

قرآن مجید در برخورد با کسانیکه تمام تلاش خود را بکار می‌گرفتند تا سخن پیامبر صلوات الله علیه و آیات وحی را کسی نشنود، میفرماید«وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُون»َ(آیه 26 سوره انعام) مردم را از پیامبر صلوات الله علیه باز می‌دارند و خود از او کناره می‌جویند و حال آنکه نمیدانند خود را به هلاکت می‌اندازند، چون خدا اراده کرده نام این پیامبر آوازه شود. مثل، نقشه شوم دشمن در به شهادت رساندن سردار سلیمانی عزیز است که فکر کردند با نقشه‌های شوم اقتصادی و تحریم و .... تیر آخر، شهادت سلیمانی است، که قدرت خود را به رخ عالم بکشند «وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُون» آنها زمینه و راهبرد اخراج خود را از منطقه رقم زدند که مبارزین عراق، لبنان، یمن، ایران و سوریه و ..... همه و همه طنین اخراج آمریکا را از منطقه سردادند و اُبهت هیمنه نظام سلطه را درهم شکستند، اینها از برکت خون مقدس شهید سلیمانی عزیز ماست.

 

* برکاتِ معنویّت و اخلاص

نگاهی از سر بصیرت به این برکات و ثمرات خارق‌العاده به‌روشنی این گزاره را پیش‌روی ما می‌گذارد که آنچه اتفاق افتاد در چهارچوب محاسبات مادیِ معمول قابل تحلیل نیست. شهادت حاج قاسم سلیمانی «قیامتی به پا کرد.» حقیقتا این شهادت «انقلابیِ تاریخ‌ساز» شد. در یک جمله «معنویّت او، شهادت او را این ‌جور برجسته کرد.» بیانات رهبر انقلاب در تاریخ 18/10/1398

 

دستاورد و در واقع «خون‌آورد»‌های شهادت حاج قاسم سلیمانی ناشی از «معنویت و اخلاص» کم‌نظیر او بود. او دست‌پرورده‌ی مکتب امام خمینی رحمه‌الله و سرباز بی‌ادعای ولایت بود که اجر اخلاص و جهادش تحولی اساسی و تاریخی بود و به بیان امام خامنه ای : «حاج قاسم صد بار در معرض شهادت قرار گرفته بود؛ این بار اوّل نبود، ولی در راه خدا، در راه انجام وظیفه، در راه جهاد فی‌سبیل‌الله پروا نداشت؛ از هیچ چیز پروا نداشت؛ نه از دشمن پروا داشت، نه از حرف این و آن پروا داشت، نه از تحمّل زحمت پروا داشت... جهادش جهاد بزرگی بود، خدای متعال شهادت او را هم شهادت بزرگی قرار داد... اگر اخلاص نباشد، این جور دلهای مردم متوجّه نمیشود؛ دلها دست خدا است؛ این که دلها این جور همه متوجّه میشوند، نشان‌دهنده‌ی این است که یک اخلاص بزرگی در آن مرد وجود داشت، مرد بزرگی بود. خدا ان‌شاءالله درجاتش را عالی کند.» 1/10/1398

پیوست و گره: عمل معنوی و معنویت آفرینی ، محصول ایمان و عمل صالح است، اگر انسان باورهای عمیق توحیدی را در قالب عمل صالح به منصه ظهور و بروز برساند، شعاع معنوی این مهّم، دلها را جلب می‌کند «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (آیه 96 سوره مریم) و حاج قاسم عزیز به برکت معنویت و اخلاص او بود که خدا اینگونه دلها را متوجه او کرد.

 

 

[1] خطبه 11 نهج البلاغه

به کوشش حجت الاسلام صادقی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

محمدتقی سالخورده (1)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۴۰۰، ۰۹:۱۰ ب.ظ

پیش خودم می گفتم لابد مثل خیلی از مردهای دیگر، زیاد بودن جهیزیه همسر را یک افتخار می داند و آن را به رخ دیگران می کشد؛ اما این طور نبود. می گفتم: تجملات نه، ولی در حد عرف خرید کنیم که اشکال ندارد! با همین هم مخالف بود. می گفت: زندگی هر چه ساده تر باشد صفا و صمیمیت بیشتری هم دارد. این زرق و برق ها ممکن است بین همسران فاصله بیندازد. اصرار مرا که می دید کوتاه می آمد تا آزرده خاطر نشوم.

قرار بود مبل هم جزو جهیزیه من باشد. جریان را که فهمید، رنگ صورتش تغییر کرد. آن جا دیگر من کوتاه آمدم. درست نبود که به خاطر مال و منال دنیا، همسرم را ناراحت کنم.

بی اعتنایی به تعلقات دنیا، یک برنامه هدفمند در زندگی او بود. حواسش بود علاقه اش به امور مادی، دست و پا گیرش نشده و راه پروازش را سد نکند. زینب دو سال بیشتر نداشت. محمد همیشه او را در آغوش می گرفت و بازی می کرد. هر مأموریتی می خواست برود حتی اگر زینب خواب بود باز هم او را آهسته در آغوش می کشید و می بوسید. دفعه آخر که داشت وسایلش را برای سفر می بست، با همه ذوق و شوقی که داشت، زینب را در آغوش نکشید و او را نبوسید. حتی با او خداحافظی هم نکرد. حواسم به کارهایش بود. فهمیدم نمی خواهد دلش بلرزد و زمین گیر شود. این بار مأموریتی را در پیش داشت که نباید پشت سرش را نگاه می کرد. لحظه سختی بود. محمد وقتی رفت دل مرا نیز با خود برد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اسلام زدایی از جامعه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۰، ۰۷:۳۹ ب.ظ

همرزم شهید سلیمانی: حاج قاسم خود را فدایی مردم و اسلام می‌دانست

 

ناتوی فرهنگی غرب، یکی از برنامه های جدی و رسمی دشمن برای تغییر ذائقه ملت ایران و دگرگونی در سبک زندگی اسلامی ایرانی به منظور تغییر در ماهیت جمهوری اسلامی است. متمّم این روند؛ اما ضعف بعضی خواص در پایبندی به احکام و معارف دین است. فاصله طباقتی بعضی مسئولان، زندگی لاکچری آقازاده ها، تبعیض در میزان بهره مندی از امکانات، فقر اقتصادی و محرومیت در لایه هایی از اجتماع، بی تعهدی بعضی دستگاه ها در خدمتگزاری به مردم، ناراضی تراشی و ... از جمله نقص هایی است که ممکن است نگاه بعضی از مردم نسبت به اسلام و نظام دینی را خدشه دار سازد.

امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه ای دینی و ضامن آزادی بیان خیرخواهانه، فرهنگی سازنده به منظور حفظ شئون دین در بین مردم و مسئولان است که در اصل هشتم قانون اساسی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. مسئولان و خواص نیز البته باید دقت بیشتری در رفتارها و گفتارها و انطباق مسیر زندگی و مدیریت خود با شاخصه های دین داشته باشند. مدیریت علوی و معیارهای روشن حکومت امیرالمومنین علیه السلام و وصیت نامه های آموزنده شهدای انقلاب اسلامی، باید همواره مورد رجوع و محک مسئولان قرار گرفته و هیچ کس خود را از التزام به احکام اسلام در زوایای مختلف زندگی بی نیاز نپندارد.

 

"آن چیزی که امروز منشاء نگرانی‌ها است و باید از آن خوف داشته باشیم، این اسلام‌زدایی از جامعه است،‌ این فقط مخصوص قشر متدین نیست، اگر آسیبی به کشور فشار شد، اگر هجمه‌ای به کشور وارد شد، اگر این کشور ضعیف شد همۀ اقشار جامعه، چه آنهایی که در بالای شهر هستند، چه آنهایی که در پایین شهر هستند، آسیب می‌ّبینند، آن رکنی که موجب شد این انقلاب در طول این 39 سال عامل موفقیت این انقلاب بشود، اسلام بود،‌ اگر پایه‌های اسلام در درون کشور ضعیف شد، بدانید دشمن به راحتی می‌تواند این کشور را در هم بریزد". (متن کامل سخنرانی سردار قاسم سلیمانی در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی کرمان 1396 )

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید سجاد خلیلی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۵۶ ب.ظ

می دانستم پاسدار شدن و پوشیدن لباس سربازی اسلام، اقتضائات خاص خودش را هم دارد. کسی که در این راه قدم می گذارد می داند که برای حفظ دین و انقلاب باید از جان گذشتگی کرده و خطرات و دشواری های این مسیر را با جان و دل پذیرا باشد.

من هم وقتی پسرم را با رضایت به این راه فرستادم از عواقب احتمالی آن با خبر بودم. با این حال بگذارید به حساب رابطه عاطفی مادر و فرزندی که وقتی خبر اعزام سید سجاد به سوریه را اولین بار شنیدم شوکه شدم و زبان به مخالفت باز کردم. سجاد کنارم نشست و آرامم کرد. استدلال هایش قشنگ و منطقی بود.

  • مادرجان! عمری است که به مسجد و تکیه می روید، سال هاست که روضه اباعبدالله و حضرت زینب را می شنوید و اشک می ریزید. حالا دلتان می آید وقتی حرم خانم در خطر است پسر شما یک گوشه بنشیند و با این که کاری از دستش بر می آید بی تفاوت بماند؟ واقعاً می شود آن دنیا سر را بالا گرفت و در مقابل حضرت زینب بابت این قصور، شرمنده نبود؟ مادرجان! مگر دلت نمی خواست من سرباز اسلام باشم و برای دفاع از حریم دین تأثیرگذار باشم؟ الان که همه عالم پشت یک جماعت وحشی جمع شده اند تا آبروی اسلام را با خون ریزی ببرند و اعتقادات مسلمین را به بازی بگیرند، حالا که جبهه حق، مظلوم واقع شده و نیاز به یاری ما دارد، شما راضی می شوی من بی خیال و بی عار بمانم و نخواهم قدمی برای رضایت خدا و دفاع از حق بردارم؟ شما که بهتر می دانی آنها فرصت پیدا کنند به جان مردم این مرز و بوم می افتادند و کشور ما را به خاک و خون می کشند ...

این از دفعه اول که توانست دل مرا به دست بیاورد و رضایتم را برای اعزام به سوریه جلب کند.

دفعه دوم رفته بود تهران که به او اعلام کردند باید خودش را به سوریه برساند. از همان جا زنگ زد تا خداحافظی کند. صدای همهمه دوستانش از پشت گوشی شنیده می شد. شاید گمان می کرد حرف هایی که دفعه اول زده و رضایتم را جلب کرده هنوز در گوشم مانده و از این بابت دیگر مشکلی برای جلب موافقت من نخواهد داشت. شاید همین تصور بود که باعث شد به محض اطلاع از مخالفت من، دلش بشکند و بزند زیر گریه. بیشتر از این نمی توانست صحبت کند. مرا به حضرت زینب و حضرت رقیه قسم داد که راضی باشم. سکوت کردم.

بعدها همان دوستانی که آن روز کنارش بودند برایم تعریف کردند که سید سجاد بعد از آن تماس، بی تاب شده بود. یکسره اشک می ریخت و می گفت: مادرم از دست من ناراحت است ...

نشد او را ببینم و بگویم مگر می شود از هدیه ای که در راه خدا داده ام ناراحت باشم؟ مگر می شود از این که حاصل عمرم فدایی حضرت زینب شده رضایت نداشته باشم؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید سجاد خلیلی (1)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۵۴ ب.ظ

این که می گویند "جهان بینی" افراد در نوع رفتارشان تأثیر دارد حرف درستی است. آنهایی که دنیا را هدف و مقصود خود قرار داده اند همه کارهایشان برای همین دنیا صورت می گیرد و البته اثر کارشان از این دنیا هم فراتر نخواهد رفت. این دست از افراد اگر حرکت خیر و معنوی هم انجام بدهند باز نگاهشان به دنیاست و دلشان می خواهد از این رهگذر، دنیایشان آبادتر شود.

جنس سید سجاد از دسته آنهایی بود که دنیا را پل گذر و کشتزار آخرت می دانند. برای همین به جاذبه های فریبنده دنیا دلبستگی نداشت. نمی توانستید چیزی را پیدا کنید که بگویید سجاد به آن دل بسته و برای خودش می خواهد. حرف هایی که می زد رنگ وبوی دنیایی نداشت. آن چه که دنبالش بود را اصلاً در این دنیای خاکی و فانی نمی توانست پیدا کند.

این طرف و آن طرف کار خیری که می کرد یواشکی و بی سر و صدا بود. دوست نداشت کسی به خاطر کارهای خوبی که انجام می دهد تحسینش کند. به سوریه هم که رفت سفارش کرد جایی از اعزامش چیزی نگوییم. برایم سوال بود که مگر حضور در سوریه و نبرد با داعش وحشی و کمک به مردم مظلوم و حفاظت از حرم زینبی، یک افتخار بزرگ نیست که نصیب هر کسی نمی شود؟ چه اشکال دارد آدم با افتخار سرش را بالا بگیرد و هر جا که می رسد بگوید پسر من جوان رعنا و شجاعی است که برای دفاع از حرم، جانش را کف دست گرفته و به جبهه رفته است؟!

می گفت: مادر جان! من از ریا می ترسم. دوست دارم اگر اجری هم نصیب من می شود بماند برای آن دنیا، ذخیره قبر و قیامتم باشد.

راست می گفت پسرم. این جا که کاری نداشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسین مشتاقی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۰۳ ب.ظ

همین حسین شاد و شنگولی که برای همه دوستانش خاطره ای طنز و نشاط آور از خودش به یادگار گذاشته است، گاه جمعی را با حرف ها و شوخی هایش می خنداند، گاه خرج خمپاره را در آتش منقلی که برای نجات از سرمای استخوان سوز سوریه در اتاق روشن بود می ریخت و فرار می کرد، یا توی لیوان چای بچه ها نمک می ریخت و ... حال و هوای معنوی خاصی هم داشت که نشان از عمق باورهای اعتقادی و دل زلال و عرفان بی ادعایش می داد.

صبح هایش را از نوجوانی با دعای عهد آغاز می کرد و شب هایش را با زیارت عاشورا و یا تلاوت صفحاتی از قرآن به پایان می برد. موقع روضه که می شد گوشه ای سر به زیر می انداخت و صورت مهربانش را با اشک های پاکش شستشو می داد. یک مفاتیح کوچک و قدیمی داشت که همیشه همراهش بود و خلوتش را با آن می گذراند. می گفت: این مفاتیح، مونس من است.

اصرار داشت شب ها ساعت پستش را با دیگران عوض کند و خودش دو سه ساعت مانده به اذان صبح، نگهبانی بدهد. هنوز تا اذان صبح فرصت بود که وضو می گرفت و گوشه ای می ایستاد به نماز. نماز شبش که تمام می شد می رفت بالای بلندی و با صدای بلند اذان می گفت. جوری داد می زد که صدایش می گرفت. بعد سر و صدا راه می انداخت، به سنگرها سرکشی می کرد و اگر کسی خواب مانده بود با همان شوخ طبعی های خود بیدارش می کرد.

عرفان حسین مشتاقی را آن جا باید شناخت که در بحبوحه درگیری وقتی دید فقط یک راه برای نابودی دشمن و نجات جان رزمنده ها وجود دارد، در اقدامی شهادت طلبانه، گرای خودش را به توپخانه خودی داد و تقاضای آتش کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسین مشتاقی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۰۲ ب.ظ

سهمیه غذایی اش را کمتر مصرف می کرد. بخشی از آن را گوشه نگه می داشت. به رفقا هم سپرده بود کنسروهایی که مصرف نمی کنند را در اختیار او قرار بدهند. وقتی با ماشین برای شناسایی به روستاهای اطراف پایگاه می رفتیم، حسین به میان خانواده های فقیر و آوارگان گرسنه و زجرکشیده سوری می رفت و کنسروها را بین شان پخش می کرد. برق شادی و شوق لبخند در چهره های مردمی که گرد حسین جمع می شدند دیدنی بود. از همه بیشتر می شد خوشحالی را در رفتار کودکانی دید که سر و وضع بسیار نامناسبی داشتند و از نظر بهداشتی نیز در مضیقه بودند. حسین که اتفاقاً خیلی به تمیزی اهمیت می داد، بدون هیچ وسواسی یک یک این بچه را در آغوش می کشید، می بوسید و با آنها شوخی می کرد. گاهی به زحمت اشک ها و بغض گلویش را مخفی نگاه می داشت. می گفت: این یچه ها معصومند و مورد ظلم قرار گرفته اند. طاقت ندارم آنها را در این وضع ببینم.

حسین بعد از اولین اعزام وقتی به ایران بازگشت نیز دلش پیش بچه های گرسنه و یتیم سوری جا ماند. همه اش در تکاپو بود تا دوباره با اعزامش موافقت شده و بتواند به سوریه برگردد و برای نجات این بچه ها کاری انجام بدهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابراهیم عشریه (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۵۱ ب.ظ

این طور نبود که دست و بالش خیلی باز باشد. زندگی خرج داشت، قسط و وام داشت، سه دختر قد و نیم قد داشت و ... هیچ مشکل و گرفتاری باعث آن نمی شد که از فقرا و نیازمندان غافل باشد. هوای محرومان را داشت و به آنها کمک می کرد. دم عید که می شد از من می خواست تا مقداری از وسایل مورد نیاز خانواده های نیازمندی را که در محل شناسایی کرده بودم بردارم و به در خانه شان برسانم.

جوری رفتار می کرد که نشان می داد حواسش به همه چیز هست. نماز و عبادات و مطالعه اش سر جای خودش بود. کمک به من در امور خانه هم سر جای خود. وقت می گذاشت و با بچه ها هم حسابی بازی می کرد. به مسائل سیاسی هم مشرف بود و برای خودش تحلیل داشت. استاد اخلاقی را انتخاب کرده بود و هر هفته در جلسات ایشان شرکت می کرد و تلاش داشت تا حرکتش در زندگی را با موازین اخلاقی و اعتقادی اسلام تنظیم کند. به حلال و حرام خدا هم توجه داشت و مراقب بود که در جزیی ترین مسائل، حقی از دیگران ضایع نکند.

یک بار مریض شده و باید به دکتر می رفت. دفترچه بیمه اش را همراه نداشت. یکی دفترچه برادرش را به او داد تا از تخفیف آن برای دوا و درمان خودش استفاده کند. ابراهیم نپذیرفت. دفترچه را کناری گذاشت و گفت: طبق فتوای مراجع استفاده از دفترچه بیمه دیگران حتی اگر مال نزدیکان آدم باشد هم جایز نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابراهیم عشریه

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۴۹ ب.ظ

سیل نکا، وحشتناک و ویرانگر بود. منزل پدری ما هم در اثر این سیل، مثل بسیاری از خانه های دیگر، آسیب جدی دیده بود. روزها با پدر می ایستادیم به تعمیر و بازسازی منزل. کار سخت و خسته کننده ای بود. ما هم که عادت به کار ساختمانی نداشتیم. دلمان می خواست فرصتی پیش بیاید، یک گوشه، توی سایه بنشینیم و چند لحظه ای استراحت کنیم.

ابراهیم با تمام خستگی ناشی از کار که در بدنش احساس می کرد، تا صدای اذان را می شنید، گل از گلش می شکفت و زود آماده می شد تا به مسجد برود. بی اعتنا به خستگی و نیازی که به استراحت داشت، مسافتی را با پای پیاده می رفت و می آمد. نمازش را به جماعت می خواند و دوباره بر سر کار باز می گشت.

بعد از ازدواج هم تا می توانست اول وقت خودش را به مسجد می رساند. بچه هایش را هم مثل خودش به مسجد و نماز جماعت علاقه مند کرده بود. اگر یک وقت مشکلی پیش می آمد و نمی توانستند مسجد بروند، بچه ها خودشان به پدر اصرار می کردند تا پشت سر او بایستند و نماز را به جماعت بخوانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهمن قنبری (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۰۹ ب.ظ

حدود هفت سال سابقه حضور مستقیم در جبهه های نبرد در دوران دفاع مقدس را داشت. جانباز بود. در دیده بانی استادی زبردست و برجسته بود. خیلی از شهدا را از نزدیک می شناخت. خاطراتش از دوران جنگ و شرایط حساسی که در دشوارترین صحنه های نبرد گذرانده بود بسیار جذاب و خیره کننده بود. با این حال آلبوم تصاویرش را که بگردید به اندازه تعداد انگشتان دست هم عکسی از جبهه به یادگار ندارد. از دوربین فراری بود و دلش نمی خواست گامی که برای خدا بر می دارد آلوده به خودپسندی باشد. گلوله می زد، می گفت: یا خدا. دیده بانی می کرد می گفت: برای خداست. راه هم می رفت می گفت: در راه خدا ... فکر و ذکرش رضایت خدا بود.

خدا را در رفتار و عمل خود می جست. خاکی و بی ریا بود و ذره ای غرور در رفتارش دیده نمی شد. زمانی که مسئولیت پایگاه بسیج را برعهده داشت بسیاری از جوان های محل را جذب کرد. یک بار او را در حال گفت و گوی صمیمی با تعدادی از جوانان معلوم الحال! محل دیدم. کشیدمش کناری و پرسیدم: مشکلی پیش آمده؟ آنها با تو چه کار داشتند؟

گفت: من با آنها کار داشتم.

منظورش را فهمیدم و خندیدم. گفتم: یعنی فکر می کنی می توانی این جماعت الواط را جذب مسجد و پایگاه کنی؟

خیلی محکم و جدی جواب داد: خنده ندارد! من زمانی بسیجی هستم که بتوانم این جوان ها را جذب راه خدا کنم. خیلی از این ها راه را نمی شناسند و الا از امثال من به خدا نزدیک ترند. مگر خیلی از همین بسیجی های رزمنده زمان جنگ، از همین تیپ و قیافه نبودند که بعد به مرور جذب شدند و پله های معنویت را طی کردند؟ مگر همه شهدا از ابتدا سیمشان به خدا وصل بود و خطایی در زندگی شان نداشته اند؟ بسیجی اگر نتواند این مدل جوان ها را جذب کند معلوم است که جز حرف زدن کار دیگری بلد نیست.

احساس کردم زبان همدیگر را نمی فهمیم. به ذهنم آمد که برادرمان زیادی آرمان گرا شده و از واقعیات فاصله گرفته است. با خودم گفتم چیزی نمی گذرد که به اشتباهش پی برده و می فهمد که آب در هاون می کوبد!

مدت زیادی نگذشت. یک شب وقتی برای جلسه پایگاه به مسجد رفتم همان جوان های معلوم الحال! را دیدم که زودتر از من به مسجد آمده اند. زیاد طول نکشید که همان بچه های تازه وارد، جزو فعال ترین نیروهای بسیج و مسجد قرار گرفتند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهمن قنبری

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۹:۰۸ ب.ظ

بعضی ها وقتی موهای سفید و هیکل نحیف و پای مجروح او را می دیدند از خودشان می پرسیدند این جانباز میانسال ضعیف می رود سوریه که چه کار کند؟!

آنهایی که او را می شناختند و از سابقه رزم و مهارتش در دیدبانی و هدایت آتش با خبر بودند می دانستند بهمن قنبری با همین پای لنگان و عصایی که گاه باید به دست می گرفت و راه می رفت، چگونه می تواند روزگار دشمن را سیاه کند.

در جریان جنگ نفت و دخالت نظامی آمریکا برای باز پس گیری کویت و حمله به عراق، رزمایشی در اطراف آبادان برگزار شد که از میان طرح های ارسالی برای هدایت آتش، طرح شهید قنبری مورد تأیید و اجرا قرار گرفت. شهید علی صیاد شیرازی دنبال طراح آن می گشت و اصرار داشت او را از نزدیک ببیند. وقتی بهمن قنبری را به او معرفی کردند سخت در آغوشش کشید و گفت: تو اگر ارتشی بودی من الان درجه نظامی خودم را روی شانه هایت نصب می کردم.

همین مرد میانسال، با سر و محاسن سفید و هیکل نحیف و مجروحیتی که از زمان دفاع مقدس در ناحیه پا به یادگار داشت بعد از شلیک اولین موشک کورنت داعش و شهادت تعدادی از رزمندگان فاطمیون با دقتی وصف ناپذیر بر اساس محل اصابت موشک و زاویه انفجار، به محاسبه گرای دشمن پرداخت و با هدایت آتش و هدف قرار دادن محل شلیک موشک کاری کرد که تا مدتی دشمن هوس استفاده از این سلاح را به سر خود راه ندهد. دشمن عزم تصرف مجدد خان طومان را داشت اما آتشی که با هدایت بهمن قنبری بر سرش می ریخت او را از دستیابی به هدف شومش ناکام گذاشت. از این رو به این نتیجه رسید که با استفاده از روشی ناجوانمردانه و نقض آتش بس، ابتدا محل استقرار دیده بان کارکشته و تیزبین لشکر را مورد هدف قرار داده و سپس حمله برای تصرف خان طومان را آغاز کند.

بچه های رزمنده ایرانی و افغانستانی وقتی می فهمیدند حاج بهمن پشت بیسیم دیدگاه قرار گرفته و گرای دشمن را اعلام می کند با اطمینان خاطر و خیالی آسوده به نبرد با دشمن ادامه می دادند. همه از تبحر و دقت نظر و هوشیاری او مطمئن بودند و می دانستند شهید قنبری چقدر روی بیت المال حساس بوده و از این بابت چه وسواسی برای اعلام گرای دقیق و انهدام موضع دشمن به خرج می دهد تا گلوله کمتری مورد استفاده قرار بگیرد.

جالب بود با این پای صدمه دیده اش گاه برای آن که صدایش از پشت بیسیم توسط دشمن شنود نشود حدود پانصد متر را پیاده طی می کرد تا گرای دشمن را به بچه های توپخانه برساند. هر وقت کسی دقت نظر او را تحسین می کرد بلافاصله جواب می داد: خداست که گلوله ها و آتش ما را هدایت می کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئولیتی که سنگین است

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۰، ۱۲:۱۰ ب.ظ

نمایش عکس‌های نبردها و مراسم تشییع سردار سلیمانی

 

جمهوری اسلامی، انقلابی مردمی است که مستقل از ابرقدرت ها و بی اعتنا به سلطه جویی شرق و غرب، ظهور پیدا نموده و موفقیت و سربلندی آن می تواند الگویی از استقلال طلبی و هویت خواهی ملت های ستم دیده را پیش روی مستضعفان عالم قرار دهد. تأسی مردم دنیا به انقلاب اسلامی منجر به نفی استیلای جهانخواران و قطع دست غارتگران بین اللملی از سفره ملت های زجر کشیده خواهد شد. صرف پیروزی انقلاب اسلامی و شکست هیمنه حکومت طاغوت به عنوان نماینده و ژاندارم امپریالیسم در منطقه، فارغ از اهداف و سیاست های جهانی انقلاب، سیلی محکمی بر صورت ابرقدرت ها محسوب می شود. از این رو مجموعه دولت های مستکبر در اتحادی آشکار همواره تلاش نموده اند تا سرنوشت این نظام مردمی به شکست و فروپاشی بینجامد. به همین دلیل است که حفظ اساس جمهوری اسلامی باید همواره مورد اهتمام همه دلسوزان قرار داشته باشد.

 

امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرم‌ها می‌مانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی‌ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمّدی (ص).(وصیت نامه شهید سلیمانی)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سعید کمالی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۰۶ ب.ظ

در مقرّ گردان حمره، حد فاصل تل یک و تل دو، جاده ای قرار داشت که در تیررس مستقیم نیروهای دشمن بود و رفت و آمد در آن به سختی مقدور می شد. برای ارتباط بین نیروهای گردان هم چاره ای جز تردد از این مسیر وجود نداشت. در نهایت تدبیر بر این شد که در نقطه دید دشمن، آن قدر خاک انباشته کنیم که امنیت جاده تأمین بشود.

برای اجرای این طرح نیاز به حمل چند کامیون خاک داشتیم که البته برای سهولت کار باید شبانه انجام می گرفت. من چون آشنایی بیشتری با زبان عربی و بومی آن منطقه داشتم مسئولیت کار را قبول کردم. راننده ای سوری را پیدا کردم و با او بر سر حمل شبانه خاک به این نقطه به توافق رسیدم.

شب در دل تاریکی راه افتادیم که گلوله دشمن به سمتان فرود آمد. راننده کامیون ترسید و بهانه آورد. به هر زحمتی بود راضی اش کردم جلوتر برویم. درست در مقابل نقطه دید دشمن، ناگهان تیراندازی ممتد شروع شد. به راننده گفتم سرعت را بیشتر کند تا زودتر از آن قسمت عبور کنیم؛ اما او ترسیده بود و به محض این که ماشین خاموش شد زود پرید پایین. من هم دنبالش رفتم. زیر چرخ های کامیون پناه گرفتیم. تشویقش کردم و خواستم به او روحیه بدهم. حرف هایم تأثیری نداشت او واقعاً ترسیده بود و نمی توانست کاری بکند. با بیسیم تماس گرفتم. شهید محمد بلباسی جلوتر از ما رفته بود. او هم در آن اوضاع و احوال و با توجه به حساسیت دشمن نمی تواسنت با ماشین به عقب برگردد. مانده بودم که چطور باید از این وضع خلاص شد. اگر چند دقیقه دیگر می ایستادیم ممکن بود کامیون را با موشک نشانه می گرفتند و منفجر می کردند. ناگهان صدای گام هایی راشنیدم که به سرعت به سمت کامیون نزدیک می شد. ترسیدم و یک آن احساس کردم دشمن خودش را رسانده تا ما را غافل گیر کرده و به اسارت بگیرد. در همین حین صدای بلباسی را از پشت بیسیم شنیدم. گفت: سعید کمالی دارد می آید پیشتان.

شنیدن اسم سعید هم به همه آرامش می داد. او هر جا که قرار می گرفت کارش را به درستی و کامل انجام می داد و مشکلات را از سر راه بر می داشت. در آن لحظات شنیدن این خبر که سعید برای کمک می آید، مثل نوشیدن آبی خنک و گوارا در اوج عطش و اضطراب می ماند. سعید نفس نفس زنان از راه رسید. گفت: چرا معطلی؟ گفتم: فکر کنم کامیون خراب شده. با هم گشتیم و راننده کامیون را پنجاه متر آن طرف تر پیدا کردیم. سعید راضی اش کرد بیاید پیش کامیون. راننده آمد؛ اما می ترسید کاپوت ماشین را باز کند، دستی بکشد و کامیون را راه بیندازد. سعید خودش دست به کار شد. راننده کمی به خود آمد و رفت کمکش. هنوز دست راننده می لرزید. سعید پرید بالای بلندی، رو به روی دشمن ایستاد. گفت: نگاه کن! اگر قرار باشد تیری بیاید اول به من می خورد و می افتم. شما با خیال راحت کارت را برس. راننده نفس راحتی کشید. جرأت کرد و چراغ قوه موبایلش را گرفت طرف کاپوت ماشین و زیر نور آن مشغول تعمیر شد.

بالاخره راه افتادیم و خاک را در نقطه ای که تعیین شده بود خالی کردیم. سعید رو کرد به من و گفت: تو حسابی خسته شدی. همین قدر کفایت می کند. برو بگیر استراحت کن. من با کامیون بر می گردم عقب. فکر کردم او هم می رود برای استراحت. صبح که از خواب بیدار شدم، سعید داشت برای چندمین بار با همان کامیون خاک می آورد. با راننده انگار رفیق شده بود. خیلی تعجب کردم. کار را که به اتمام رساند با چشمانی خسته و صورتی خاک آلود در حالی که لبخند به لب داشت رفت که نماز صبحش را اول وقت اقامه کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مکتب پویا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۹، ۰۷:۵۴ ق.ظ

 

ماجرای شهادت حاج قاسم، دل همه ایرانیان را به تلاطم واداشت. مردم در بطن باورهای خود، قاسم سلیمانی را به عنوان یک قهرمان ملی پذیرفته و شهادت او توسط تروریست های امریکایی را موجب خدشه دار شدن غرور ملی خویش دانستند.

از این رو شهادت سردار بزرگ ایران موجی از خروش و ابراز عواطف و غلیان احساسات مردم را در مراسم تشییع و نیز در روزها و ماه های پس از آن به دنبال داشت. این فرصت تبلیغاتی منحصر به فرد برای جمهوری اسلامی در واقع مجالی برای تبیین بیش از پیش آرمان ها و اهداف نهضت جهانی اسلام در راستای دفاع از جبهه حق و حمایت از محرومان و تقابل با مستکبران و گسترش منطق صلح و حاکمیت انسانیت در مسیر تحقق آرمان تمدن بزرگ اسلامی به شمار می آید.

با توجه به تعبیر راهبردی مقام معظم رهبری با عنوان "مکتب شهید سلیمانی" ضرورت تحلیل و بازشناسی این شخصیت بزرگ و اسطوره تربیت یافته مدرسه جهاد و ایثار و شهادت، تکلیف همه دلسوزان و فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است.

بی تردید تقویت اندیشه حاج قاسم و تکثیر خطوط فکری و آرمانی این شهید عاشورایی، موج سهمگین احساسات به غلیان افتاده مردم ایران و سایر آزادی خواهان جهان را به ذخیره ای ماندگار برای استحکام بنیه های فکری جبهه مقاومت و بالطبع، سست نمودن بنیان فکری جبهه باطل تبدیل خواهد ساخت.

شناخت و معرفی و تبلیغ مکتب سلیمانی در حقیقت، رسالتی زینبی برای تکمیل حرکت عاشورایی حاج قاسم و یاران صدیقش به شمار می آید.

در این خصوص استخراج سرفصل ها و شاخصه های شخصیتی و رفتاری این سردار بزرگ در وهله نخست، اقدامی لازم و بایسته به نظر می رسد.

الف: مولفه های برجسته

بعضی از شاخصه های سیرت شهید سلیمانی که البته نیازمند بحث و تأمل و مطالعه ای گسترده است را می توان اینگونه برشمرد:

1- عینیت بخشی به وصف مومنان در آیه شریفه اشداء علی الکفار رحماء بینهم

2- اعتقاد به امت واحده

3- برادری و ایثار در مواجهه با اهل سنت و اهل کتاب و ... مانند ایزدی ها (به گونه ای که بیشترین مناطق آزاد شده توسط حاج قاسم، مناطق مسکونی اهل سنت بوده و ایشان خود را سپر برادران اهل سنت می دانست. در قیاس با وهابیت و تکفیری ها که جنایاتی بیشمار در حق اهل سنت و علمایشان رقم زدند.)

4- وحدت و همگرایی سیاسی در داخل

5- مواجهه رئوفانه با جریان اپوزیسیون

6- نقش حاج قاسم در صدور انقلاب اسلامی

7- دور ساختن سایه تهدید از مرزهای ایران اسلامی و گسترش عمق استراتژیک جمهوری اسلامی در دل کشورهای متخاصم

8- دیپلماسی سلیمانی در اقناع دولت های دوست برای همراهی در نبرد با جبهه تکفیر

9- شجاعت

10- شهادت طلبی

11- ارائه الگوی مدیریتی در تواضع و قاطعیت

12- رسوایی آمریکا به عنوان مدعی حقوق بشر و صلح و مبارزه با تروریسم که در نهایت با شهادت حاج قاسم بیش از پیش آشکار شد.

و .....

ب: قالب های ارائه

1- برنامه های گفتگو محور صدا و سیما با حضور کارشناسان خبره

2- ساخت کلیپ جهت توزیع در فضای مجازی

3- انتشار کتاب

4- انتشار یادداشت های متنوع در سطح رسانه های مکتوب و مجازی

5- ارائه بروشورهای راهبردی به منظور جهت دهی و غنی سازی محتوایی صاحبان تریبون و قلم

 6- سرود و نماهنگ

7- فراخوان مقالات و آثار هنری با موضوع مکتب سلیمانی و نگاه فرا احساسی به شخصیت جامع این شهید والامقام

8- تهیه آرشیو غنی از آثار مرتبط با حاج قاسم و تولید نرم افزار برای دسترسی آسان فعالان فرهنگی انقلاب اسلامی به منابع مورد نیاز.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید محمد بلباسی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۱۳ ب.ظ

اهل رفیق بازی نبود. یعنی اصلاً فرصتش را هم نداشت که بخواهد با دوستانش قراری بگذارد و به گردش و تفریح برود. همه اش در حال دویدن بود. کارش انگار هیچ وقت تمامی نداشت. کارش به گونه ای نبود که در قالب ساعت های اداری بگنجد. شیک و معمولی اول صبح برود پشت میزش بنشیند، چند برگه را جا به جا کند. ساعت دو راهش را بکشد و خمیازه هایش را به خانه ببرد. محمد همه اش داشت می دوید یا برای همراهی با بچه های دانشجوی بسیجی یا برای سر و سامان دادن به اردوهای راهیان نور یا در اردوهای جهادی به دنبال خدمت بیشتر به محرومان بود. یا داشت برنامه های یادواره شهدا را پیگیری می کرد و ...

محمد برای این دویدن هایش پولی نگرفت. می گفت: فراتر از ساعت های اداری اگر کاری انجام می دهم مزدش باشد با خدا.

فرصت کمی که پیدا می کرد به زن و بچه اش می رسید تا آنها در همان مدت کم با هم بودن، خوش و خرّم باشند.

با رفقا که مشغول کار می شد، با همه قاطعیتی که به عنوان یک مسئول نظامی داشت، سعی می کرد با خنده و رفاقت کارها را پیش ببرد. در فضایی خودمانی دوستانش را هم نصیحت می کرد. مثلاً به کسانی که مجرد بودند تأکید داشت که زودتر دست بجنبانند و ازدواج کنند. به آنهایی که ازدواج کرده بودند اصرار می کرد که زودتر فرزند بیاورند. به فرزنددارها توصیه می کرد تعداد اولادشان را بیشتر کنند تا نسل اسلام و سربازان دین بیشتر شود. از نظر معنوی هوای رفقایش را داشت.

از نظر مادی هم به دوستانش توجه داشت و سعی می کرد مشکلاتشان را برطرف کند. در سوریه به بچه ها سپرده بود هر وقت از سهمیه غذایشان سیر نشدند به اتاق او بروند و غذایی اضافه دریافت کنند. خیلی ها فکر می کردند او لابد یک سهم غذا اضافه تر بر می دارد. در حالی که محمد، مدتی صبر می کرد، غذایش را نمی خورد تا اگر رزمنده ای سیر نشد و به او مراجعه کرد، سهم غذای خودش را به او ببخشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید جواد اسدی(2)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۱۱ ب.ظ

هم چهره اش شبیه خیرالله بود و هم اخلاق و رفتارش. خودش هم بنا داشت راه برادر شهیدش را ادامه بدهد. با کارهای خوب و اخلاق دلنشینش همه را یاد خیرالله می انداخت. موی سرش را هم طوری شانه می زد که شبیه او بشود. یک بار دو تصویر را آورد گذاشت جلوی خاله اش و گفت: می توانی تشخیص بدهی کدامشان من هستم و کدامشان خیرالله؟ تشخیص این دو عکس از هم، کار راحتی نبود.

این اواخر می گفت: هر جا می روم احساس می کنم خیرالله کنار من است و انگار دارد نگاهم می کند. خواب دیده بود با همراهی ائمه علیهم السلام در سوریه در حال نبرد با دشمنان است. معنی و مفهوم این خواب ها را خوب می دانست. سال ها پیش در خواب دیده بود که سلاح دست گرفته و به دستور حضرت امام رحمت الله علیه، به سمت دشمن شلیک می کند. همین مساله باعث شد که عزمش در ورود به سپاه پاسداران انقلاب جزم شود. حالا هم می دانست پیروزی در این نبرد قطعی است؛ اما سرنوشت او با وصال و عروج، تنیده شده است.

مادر به اعزام او رضایت نمی داد. می گفت: هنوز داغ خیرالله بر قلبمان سنگینی می کند. سید جواد هم بی رضایت او، قدم از قدم بر نمی داشت. مادر خواب حضرت زینب را دید و شنید که این پسرت هم شهید می شود. دیگر حرفی نداشت. گفت: تو را به حضرت زینب تقدیم می کنم.

دو روز قبل از اعزامش خواب دید که به شهادت رسیده و روحش از آن بالا به پیکر قطعه قطعه شده اش نگاه می کند و می خندد. عکس هایش را برداشت و داد دست یکی از دوستانش. گفت: این سفر آخر من است. اینها را داشته باشید که بعداً دنبالشان نگردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید جواد اسدی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۰۹ ب.ظ

برای بعضی هایمان نماز اول وقت اهمیت دارد؛ اما شاید رویمان نشود یا مصلحت ندانیم در جمعی که قرار گرفتیم، به خصوص اگر جمعی ناشناس باشد و کار مهمی داشته باشیم بخواهیم به انجام آن مبادرت ورزیم.

اولین جلسه آشنایی خانوادگی ما با هم بود. سید جواد همراه خانواده اش آمده بودند خواستگاری. وقت اذان بود. سید، بی هیچ رودربایستی و مصلحت اندیشی، با صفای قلبی و سادگی رفتارش از همه خواست تا نماز اول وقت را بخوانیم، بعد برویم سر صحبت هایمان. همه از این پیشنهاد او استقبال کردند. وضو که گرفتیم پشت سر خودش ایستادیم به نماز. جلسه خواستگاری مان با نماز جماعت همراه شد.

می دانست این سفر، بازگشتی ندارد. سفارش کرد هوای پسرمان را داشته باشم. بعد سه بار این توصیه را پشت سر هم تکرار کرد: نماز اول وقت، حجاب؛ نماز اول وقت، حجاب، نماز اول وقت، حجاب

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبدالرحیم فیروزآبادی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۰۷ ب.ظ

علاقه اش به اسلام از روی تنوع طلبی و لذت جویی نبود. دین را به طور کامل می خواست و سعی داشت به همه احکام راحت یا سخت دین، بدون هیچ گزینشی عمل نماید.

پایش از کودکی به مسجد باز شد و نمازهایش را اول وقت می خواند. اندکی نگذشت که یکی از بهترین و فعال ترین مکبرهای مسجد گردید. به روزه هم علاقه داشت و با این که به سن تکلیف نرسیده بود ولی مقیّد بود روزه های ماه مبارک رمضان را به طور کامل بگیرد. تازه می رفت راهنمایی. یک شب گفتیم بچه است و ممکن است ضعف کند. سحر بیدارش نکنیم تا یک روز را لااقل روزه نگیرد و تقویت بشود. بعد از سحر با صدای اذان بیدار شد. از این که دید خواب مانده و کسی هم صدایش نکرده به هم ریخت. ناراحتی در چهره اش موج می زد. گفت: امروز را بدون سحری روزه می گیرم.

تا اذان مغرب سر حرفش ماند و هیچ نشانی از ضعف و ناتوانی در رفتارش نشان نداد.

از وقتی درآمد مستقلی پیدا کرد سال خمسی اش را نیز مشخص نمود و هر سال سر وقت، خمس اموالش را پرداخت می کرد. یک بار مأموریت که بود از همان جا تماس گرفت و گفت: ششصد هزار تومان از درآمد سال گذشته ام زیاد آمده و استفاده نشده. لطفا زحمت پرداخت خمس آن را بکشید. گفتم: حالا چه عجله ای باشد خودت که آمدی ...

گفت: نه، خمس حقی است که بر گردن من قرار گرفته و هر چه زودتر باید این دین را ادا کنم.

از سوریه تماس گرفت که ما این جا برای مقابله با داعش مجبوریم گاهی در منازل متروکه مردم پناه گرفته و از آن به عنوان سنگر استفاده کنیم. لطفاً حکم شرعی این کار را زحمت بکشید و برایم سوال کنید. پاسخ را که شنید نفس راحتی کشید. انگار باری سنگین از دوشش برداشته شد.

آخرش هم ارادت صادقانه اش به اسلام را فراتر از هر حرف و عملی، با خون خودش امضا کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبدالرحیم فیروزآبادی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۹، ۰۷:۰۵ ب.ظ

انگار آن طرف با کسی قرار داشت. راهی را باید طی می کرد تا به سر منزل مقصود برسد.حرف اساسی اش در روز خواستگاری همین بود. می خواست مطمئن شود کسی که قرار است شریک زندگی اش شود آیا تحمل فراق او را نیز دارد یا نه؟ آیا می تواند خودش را برای شهادت او اماده کند یا نه؟ همسرش "بله" را که گفت در حقیقت به همه آن چه که لازمه شراکت در زندگی با مردی شهادت طلب و آماده پرواز است جواب مثبت داده بود.

عبدالرحیم لباس سبز سپاه را هم برای رسیدن به همین هدف بزرگ انتخاب کرد. دلش می خواست برای دین و انقلاب اسلامی جانفشانی کند و خودش را به شهدای کربلا برساند. روزی که به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد درست شانزدهم آذر سال 1384 بود. از خوشحالی در پوست خودش نمی گنجید. ده سال بعد درست در روز شانزدهم آذر 1395 به آرزوی دیرینه اش دست پیدا کرد و آسمانی شد.

یک هفته قبل از اعزام به سوریه، وقتی مادر داشت وضو می گرفت رفت کنارش ایستاد. خم شد و قطرات آب وضو که از دست او می چکید را به دهان گرفت. مادر با تعجب پرسید: اگر تشنه ای برایت آب بیاورم؟

عبدالرحیم لبخند زد: هم شیر آب این جا هست هم لیوان؛ اما آب وضوی مادر، شربت شهادت است. برایم دعا کن مادر، من سال هاست که در آرزوی شهادتم، به دعای تو نیاز دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بشارت مقام معظم رهبری به حاج رحیم کابلی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۹، ۰۴:۵۲ ب.ظ

تصاویر دیده نشده پیشکسوت بسیجی شهید مدافع حرم رحیم کابلی

 

همه از خانطومان برگشتند الّا حاج رحیم کابلی.

دوستی با ظرافت می گفت: در جنگ هم رسم بود فرمانده ها و بزرگان اول نیروها را به عقب می فرستادند و بعد خودشان باز می گشتند.

این روزها بچه های مازندران وسط هیاهوی استقبال از پیکر مطهر شهدا حواسشان به دل شکسته خانواده حاج رحیم هم باشد و تکریم و تجلیل از آنها را فراموش نکنند. هر چند این خانواده نستوه و صبور، بهتر از همه می دانند که عزیز دلشان میهمان حریم زینب کبرا و بر خوان کرامت فاطمه زهرا سلام الله علیهاست. به قول پیر خمخانه عشق: سلام ما به پاره های تن این ملت که همدمی جز نسیم صحرا و مونسی جز مادرشان حضرت زهرا ندارند.

اما این خاطره زیبا درباره وعده صادق مقام معظم رهبری به حاج رحیم کابلی نیز حتما خواندنی است:

 

بعد از کربلای پنج بود که عده ای از رزمندگان لشکر25 کربلا از جمله رحیم کابلی را برای دیدار با حضرت امام انتخاب کرده و از جبهه به تهران فرستادند. آقا رحیم تمام راه در فکر فرو رفته و در حس و حال خودش بود. گاهی زیر لب تکرار می کرد: این که بین این همه از نیروهای لشکر، ما را برای دیدار با امام انتخاب کرده اند، سعادت بزرگی است.

شب برای استراحت در پادگان امام حسن مجتبی علیه السلام تهران مستقر شدیم. همه خسته بودیم و به خاطر راهی طولانی که طی کرده بودیم، نیاز به استراحت داشتیم. دراز که کشیدیم خوابمان برد. نیمه های شب که بیدار شدم دیدم آقا رحیم سر جایش نیست. کمی صبر کردم. نیامد. نگران شدم. رفتم داخل محوطه و شروع به جست و جو کردم. کمی که گذشت پیدایش کردم. گوشه ای نشسته و به فکر فرو رفته بود. رفتم کنارش و گفتم: مرد حساب! نمی گویی وقتی غیبت می زند ممکن است نگرانت بشویم؟! این جا آمده ای با خودت خلوت کرده ای که چه بشود؟!

تبسمی کرد و گفت: می دانی چیست؟ فردا قرار است مهم ترین اتفاق زندگی من رقم بخورد. دیدار با امام و مقتدایم که سال ها به عشق او زندگی کرده و خود را برای شهادت و جهاد آماده کرده ام، حادثه ساده ای نیست که بتوانم از کنار آن به راحتی بگذرم و با آرامش به گوشه ای بروم و بخوابم. مگر می شود خواب به چشمانم بیاید در حالی که مدت ها آرزوی چنین روزی را داشته ام؟ مانده ام فردا اگر نگاه امام به من افتاد چه حالی خواهم داشت ...

عشقش به امام صادقانه بود. مبهوت این همه علاقه و ارادت او شدم. همین حرف هایش باعث شد که فردا در حسینیه کوچک و ساده جماران، نگاهی به او نیز داشته باشم. همه لحظاتی که امام سخن می گفت، رحیم به چهره ایشان خیره بود و اشک می ریخت.

سال ها گذشت. مصلای شهرستان ساری، میزبان مقام معظم رهبری بود. مردم برای دیدار مستقیم با ایشان در صف ایستاده بودند. حاج رحیم هم خودش را رساند. آن قدر ایستاد تا بالاخره نوبتش شد. حالا دیگر می دانست در همان چند لحظه ای که نگاهش به نگاه مقتدایش دوخته می شود، چه حالی خواهد داشت و چه باید بگوید. دست آقا را بوسید و گفت: من از شما تقاضایی ندارم. نیامده ام مشکلاتم را برای شما بگویم و کمک بخواهم؛ اما فقط یک خواهش دارم. برای عاقبت به خیری من دعا کنید.

آقا لبخندی زیبا و پر محبت به چهره داشت. فرمود: انشاءالله عاقبت به خیر می شوی. حاج رحیم تشکر کرد. خواست خداحافظی کند که آقا دوباره فرمود: انشاءالله عاقبت به خیر می شوی.

آرامش حاج رحیم دیدنی بود. انگار به آرزوی دیرینه اش نزدیک می شد. می دانست دعای آقا در حق او مستجاب می شود. صبر کرد. در راه حق باقی ماند تا سال ها بعد در کربلای خان طومان، عاقبت به خیر شد

  • سیدحمید مشتاقی نیا