اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۳۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دفاع مقدس» ثبت شده است

ایران حسین علیه السلام

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۴۳ ق.ظ

photo_2026-01-30_06-24-11_gbas.jpg

 

کل محور مقاومت اعلام کرد که در صورت حمله آمریکا به ایران با تمام توان در کنار ملت ایران خواهد ایستاد. این وسط اما مردم عراق تصاویری زیبا خلق نمودند. علاوه بر گروههای جهادی این کشور، مردم نیز به صفوف اعلام آمادگی برای نبرد با آمریکا و ثبت نام برای انجام عملیات استشهادی پیوسته و همبستگی تاریخی خود با ملت ایران را به تصویر کشاندند.

حالا بهتر میشود فهمید چرا وقتی ایام اربعین می رسد کل بدنه ضدانقلاب کهیر زده و با انواع دروغ و دغل و شایعه و ... شروع به لجن پراکنی علیه این حرکت تمدنی بزرگ می نمایند.

یک جمله کوتاهی هم در فضای مجازی خواندم که به دلم نشست: آنهایی که می گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران از آمریکا می خواهند به ایران حمله کند، بعد همان غزه و لبنان و یمن و عراق و... اعلام کرده اند که در صورت حمله دشمن از کشور ایران دفاع خواهند کرد!

یادم است موقعی که عبارت "حب الحسین یجمعنا" فراگیر شد جماعت خودباخته در مقابلش "ایران دوستی" را علم نموده و محور اتحاد قلمداد می نمودند. الان حسینی های عالم در صف حمایت از ایرانند و بعضی مدعیان ملی گرایی و وطن پرستی در صف قاتلان ملت و جدایی طلبان این سرزمین مقدس قرار گرفته اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توالی این سه روز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ق.ظ

                              بازتاب تجمع بزرگ مردم ایران در سراسر کشور

 

یکبار دیگر در سالروز شهادت امام هفتم ثابت شد این مملکت متعلق به موسی بن جعفر و فرزندان گرانقدر اوست و خدعه دشمنانش نقش بر آب خواهد شد.

یکبار دیگر در سالروز فرار شاه خائن، فرزند خائن او نیز که مثل پدر از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود رسوا شد و از مردم ایران شکست خورد.

یکبار دیگر در سالروز مبعث نبی اکرم ثابت شد هر که طریقت نور و هدایت را انتخاب نموده و بر مدار حق و صراط الهی قدم بردارد نصرت الهی را هم شاهد خواهد بود. این پیام بعثت و برانگیختگی برای اقامه حقیقت و عدل است.

از خدا بخواهیم و اراده کنیم از مسیر اسلام خارج نگردیم که چنین وعده داد:

و اَنّا مِنّا المسلمون و مِنّا القسطون فمن اَسلَم فاولئک تَحرّوا رَشَدا و اما القسطون فکانوا لجهنم حَطَبا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا مسئولانی که خوابند بیدار خواهند شد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

درباره حوادث اخیر و نحوه مدیریت بحران، حرفهایی است که فعلا نمیخواهم به آن بپردازم. نقدی پیرامون شیوه و زمان اجرای طرح حذف ارز ترجیحی نوشته ام که چند پست پایین تر در همین وبلاگ منتشر شده است. اما چند نکته دیگر:

مسئولان دقت کنند دوباره اسیر مماشات نشوند. اینترنت را برای همیشه ملی کنید. عناصر خون آشام باید به اشد مجازات برسند مثل قضیه شهید عجمیان و شهید علی وردی با سفارش نامه این و آن روی عدالت خاک نپاشید. عناصر تبلیغاتی داعش وطنی مثل ساعدی نیا باید تنبیه شوند. کسب و کارشان حداقل یکسال پلمپ شود. مجموعه خسارتهای وارده بین اغتشاشگران دستگیر شده تقسیم و از آنها دریافت شود. با عناصر نفوذی و یا مشکوک در دولت که بدشان نمی آید داد مردم را بلند کنند بی رودربایستی برخورد کنید. دانه درشتهای متهم اقتصادی را مقابل چشم مردم تعقیب و محاکمه کنید از بیژن نامدار زنگنه و مهدی جهانگیری و حسین فریدون گرفته تا بابک زنجانی و علی انصاری و  مهدی عبوری و مدلل ها و... پرونده های کلان اقتصادی نباید سرنوشت مبهم داشته باشند. جلوی ریخت و پاش های مسئولان و امتیازها و حقوقهای نجومی و فرهنگ اشرافی گری و تبعیض و شکاف طبقاتی را بگیرید. محض رضای خدا به معیشت مردم توجه نشان بدهید و از سر شکم سیری تصمیم نگیرید. چرا مسکن و تولید و بازار و... به حال خود رها شده است؟ برنامه های فرهنگی مدارس را جدی تر بگیرید. دانش آموزی که سرش در اینترنت است و مأنوس با بازی های خشن، جوان متعادلی بار نخواهد آمد. جامعه اسلامی نباید مشکل ازدواج و اشتغال و مسکن داشته باشد. روی موضوع سبک زندگی کار کنید. نمونه اش کافه هایی است که مرکز ایجاد تشکیلاتی اغتشاشگران قرار گرفتند. جماعت سگ باز و عفت ستیز و... بی ریشه میشوند. همه چیز را در باندبازی و تقسیم قدرت نبینید. میز شما مساوی با نظام نیست. اینطور نباشد یقه منتقد و معترض را بگیرید اما عناصر خودباخته و معاند را به بهانه جذب آزاد بگذارید. و... من دیده ام بعد از حوادث 1401 تیمهای مطالعاتی خوبی اوضاع اجتماع را رصد و آسیب شناسی نموده اند. مطالبشان را خوانده ام خوب و دقیق و جالب بود اما همه اش روی کاغذ ماند و کسی و مجموعه ای متولی اصلاح امور نگردید. به عبارت دقیق تر اراده ای برای تغییر و اصلاح دیده نشد.

ضمنا هر کس که احیانا این ایده را داد که "اگر چند روز اول به اغتشاشگران میدان بدهید تخلیه شوند در عوض چند سالی در امان هستید" گولتان زده است. اگر جلوی گرانی ها را نگیرید اگر جلوی رسوخ فرهنگ و سبک زندگی غربی را نگیرید حتی اگر دوباره آشوب نشود ذهن و قلب جامعه را از دست داده و نظام اسلامی را فاقد پشتوانه ساخته اید. هفته ای یکبار به خانواده های شهدای دی ماه 1404 سر بزنید یادتان نرود چه بر سرشان آمده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گرانی، یارانه و این چند نکته

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۳ ق.ظ

حذف ارز ترجیحی و حمایت از درآمدها و منابع ملی در راستای خدمت به رفاه عمومی و مقابله با ویژه خواری، اقدام درستی است. اما آنچه باعث انتقاد دلسوزان در روزهای اخیر شده شامل بعضی از موارد زیر است:

1- بسیاری از قوانین کشور از حجاب و اینترنت ملی گرفته تا مبارزه با مفسدین دانه درشت اقتصادی به بهانه شرایط جنگی و امکان سوءاستفاده دشمن تعطیل شده است. حتی مجلس هم به همین بهانه استیضاح و سوال و... را تعطیل نموده و عملا به نهادی فاقد خاصیت تبدیل شده است. آن وقت درست وسط آشوبهایی که رو به پایان می رفت یکهو به سر آقایان می زند که ارز حمایتی را حذف نموده و بازار آشفته را آشفته تر سازند.

2- در دولتهای احمدی نژاد و رییسی هم بخشی از ارزهای حمایتی حذف شد اما اول یارانه را به مردم دادند (آنهم به صورت نقد و نه اعتبار برای خرید محدود) بعد اقدام به رها سازی قیمت ها نمودند. این بار اما این اتفاق نیفتد و ابتدا گرانی روی گلوی مردم پا گذاشت و تازه یارانه ها قرار است چند روز بعد فعال شود.

3- مساله دیگر نظارت بر بازار و کنترل قیمتهاست که در این دولت رها شده است. در دولت محمود و سید ابراهیم تلاش می شد حذف ارز حمایتی چند کالا لااقل تا چند ماه روی کالاهای دیگر اثر نگذارد و شیرینی دریافت یارانه برای مدتی هم که شده کام مردم را بیاراید اما این دولت پیش از اجرای طرح هم کنترلی بر بازار نداشت و هر روز شاهد گرانی کالاها بودیم چه برسد با اجرای این طرح که اسماً روی چند کالاست اما از همین حالا بسیاری از اجناس غیر مرتبط را هم گران ساخته است. از این رو مبلغ تعیین شده یارانه نمیتواند ضربات سیل ویرانگر گرانی را جبران نماید.

4- گرانی قرار نیست تمام شود. موجهای سهمگین آن با اجرای طرح افزایش قیمت فصلی حاملهای انرژی دوباره به جان مملکت خواهد افتاد. بعد از عید قرار است دوباره بنزین گران شود.

5- دولت و مجلس در پرداخت حقوق ملت کوتاهی داشته و باعث بی اعتمادی آنها شده اند. بارها شاهد گران سازی چندباره خدمات دولتی بودیم که خلاف قانون است. کالابرگ مردم هم یکی در میان شارژ نشد، یارانه های بسیاری از شهروندان بدون دلیل منطقی حذف گردید و صدایی از مجلس که رییس آن سهم خود را از کابینه برداشته است شنیده نشد. مردم بدبین هستند که بعد از برگزاری انتخابات شورا وقتی آبها از آسیاب افتاد دوباره دولت و مجلس به تنظیمات کارخانه برگشته و حقوق مردم را پایمال نمایند.

6- افزایش یارانه ها در این زمان، بعضی را هم به این تحلیل رساند که همین شورشها و سنگ پرانی ها بود که باعث شد دولت یارانه ها را بالا ببرد وگرنه طرح را اجرا می کرد و یارانه ها را هم نمی داد. با این وصف لابد باید باز هم شورش کرد تا از طرف دولت تفضلی به ملت صورت پذیرد.

مردم می پرسند عده ای ارز ترجیحی گرفته و پس نداده اند؟ خب چرا محاکمه نمیشوند؟

7- یکی از دلایل گران سازی نرخ اجناس جلوگیری از قاچاق آن به کشورهای همسایه است. اما وقتی پایه پول ملی هر روز در حال تضعیف است طبیعی است باز هم شاهد خروج محصولاتی از قبیل گوشت و بنزین و ... و فروش آن به مردم کشورهای همسایه برای کسب درآمد بیشتر خواهیم بود.

8- بچه های حزب اللهی به پزشکیان رأی ندادند و امروز دارند بخاطر تصمیمات پزشکیان از همان کسانی که به او رأی داده یا لااقل وی را بر رقبا ترجیح می داده اند فحش و کتک می خورند. البته صیانت از نظام اسلامی وظیفه ماست. انقلاب اسلامی در تمامی برهه ها با خطرات عجیبی مواجه بود. ترورها و ناامنی ها و جدایی طلبی ها تا جنگ و محاصره اقتصادی و فتنه و ... آنچه تا به حال نظام را سر پا نگه داشت حمایت پابرهنگان و مستضعفانی بود که هم شهید دادند هم از بضاعت اندک خود برای تقویت جبهه جهاد و مقاومت مایه گذاشتند. آزرده و ناامید نمودن این طیف به نفع چه جریانی خواهد بود؟ سرمایه دارها از گرانی سود می برند چون داشته هایشان گران تر می شود. مستضعفان هستند که هر روز فقیر و فقیر تر می شوند. این را در تاریخ ثبت کنید بخشی از دلسوزان نظام بر این باورند حذف ارز ترجیحی در این شرایط و به این نحو ممکن است کار نفوذی هایی باشد که می خواهند پازل براندازی دشمن را تکمیل نمایند. وفاق مسئولان نباید علیه مردم باشد.

9- در دوره دفاع مقدس هشت ساله فشارهای اقتصادی بی شماری بر مردم تحمیل شد. گاهی برای تهیه کبریت یا صابون و ... هم باید صف می ایستادند و سهمیه می گرفتند اما قانع بودند زیرا می دانستند مسئولان هم با همین کمبودها و کاستی ها مواجه هستند و زندگی شان شبیه مردم است. امروز هر خبری که از ریخت و پاشهای اداری و رانتهای کلان و وامهای گعده ای و سوءاستفاده ها و ویژه خواری ها و اشرافی گری مسئولین منتشر می شود شکاف بین نسل جدید با نظام را عمیق تر می سازد.

تاریخ قیام ملتها و فروپاشی دولتها را مطالعه کنیم. هر وقت جامعه ای احساس کرد حاکمان به سمت اشرافیت و تبعیض و بی عدالتی سوق پیدا کرده اند دست از حمایت آنها برداشت و بالطبع زمینه فروپاشی شان فراهم گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زنگ شهامت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ دی ۱۴۰۴، ۰۲:۰۱ ب.ظ

با شهدای مدافع وطن؛ شهید محسن آین به روایت همسرش - ایسنا

 

ایشان شب قبل شهادتش یعنی روز پنج‌شنبه شیفت بود و شب به منزل آمد. روز جمعه هم به خاطر همکارش که عیدغدیر می‌خواست به مسافرت برود، قبول کرده بود به جای ایشان شیفت باشد. روز شروع جنگ ساعت سه صبح از خواب بیدار شد و با شنیدن صدای هواپیما‌های جنگنده شیفت از پایگاه گفت: «سمیرا»، فکر کنم جنگ شده است. تلویزیون را روشن کرد متوجه شد که به سرداران کشورمان حمله شده است. همان لحظه آقای آین بالای سر آرتین نشست و مو‌های سر او را نوازش کرد و گفت: «آرتین خیلی می‌ترسد نباید تنهایش بگذاری. حواست به او باشد.» گویا به دلش الهام شده بود این لحظات آخرین بار است که پسرش را نوازش می‌کند. ایشان، چون نگران بودند ساعت ۴:۳۰ بامداد به پایگاه رفت. هر بار که به محل کارش می‌رفت، خداحافظی می‌کرد و راهی می‌شد، ولی این دفعه خیلی خداحافظی برایش سخت بود. نه می‌توانست از ما دل بکند و نه می‌توانست همکارانش را تنها بگذارد. حتی موقع رفتن برای من در ماشین بوق زد و من رفتم کنار پنجره و فکر کردم چیزی جای گذاشته است، ولی ایشان به من گفت: «مواظب خودتان باشید.» 

موقعی که سرکار رفت با فاصله‌های بسیار کم تماس می‌گرفت و احوال من و آرتین را می‌پرسید. در حمله دوم جنگنده‌های دشمن آقای آین تماس گرفت و به من گفت: بروم خانه داداشم تا خیالش راحت باشد.

ممکن است اسرائیل پایگاه‌های مسکونی اینجا را بزند. هر دفعه که آقای آین تماس می‌گرفت از ما حلالیت می‌گرفت و به من می‌گفت ببخشید به خاطر کارم چندسال در بوشهر دور از زادگاهت با من زندگی کردی. در لحظات آخر تا ساعت یک ربع به ۱۲ ظهر در تماس بودیم و این آخرین تماس من و همسرم بود. ایشان در صحبت آخرش به من گفت: «اگر شهید شدم حلالم کنید»، ولی من حرف ایشان را به شوخی گرفتم و گفتم حلالت باشد

حدود نیم ساعت بعد پایگاه هوایی تبریز را زدند و آقای آین و همکارش آقای شهبازی برای اینکه نیرو‌ها در امان باشند و برای حفظ تجهیزات و کاهش خسارت‌ها، جان خود را در معرض خطر قرار دادند و شجاعانه وارد ساختمان شدند و با بستن شیرگاز و شیرهوا در بخش تجهیزات زمینی، مانع گسترش خسارت شدند. در همین لحظات ایثارگرانه بود که موشک‌های رژیم‌صهیونیستی به آن محل اصابت کرد و هر دو به فیض شهادت نائل آمدند. داداشم آن لحظه گفت: سمت شیلتر‌های هواپیما را زدند و آقای آین هم آن قسمت بود. بعد از آن بود که هرچه تماس گرفتم گوشی‌اش خاموش بود. هیچ‌کس به من نگفت که به شهادت رسیده است.

همکارانش می‌گفتند برای‌مان سخت بود خبر شهادت آقای آین را به خانواده‌اش بدهیم. الان شش ماه از این ماجرا می‌گذرد و هر ثانیه که به این ماجرا فکر می‌کنم، احساس می‌کنم داغی دردش و فراغش همین امروز برایم اتفاق افتاده است. این شهیدان با نثار خون خود ثابت کردند که دفاع از سرزمین، ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی مرزی نمی‌شناسد و در برابر دشمن تا دندان مسلح نیز می‌توان با اراده و ایمان پیروز شد.

بخشی از مصاحبه همسر شهید محسن آین اهل خوی که در حمله رژیم سفاک صهیونیستی به پایگاه هوایی تبریز به شهادت رسید/ روزنامه جوان

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سر به داران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۲ ق.ظ

شهید هــادی محـــمد زاده

 

یک وصیت‌نامه برای ۵۴ نفر؛ ماجرای شهدا و رزمندگان غواص روستای سورک مازندران  + فیلم

 

هادی محمدزاده دارد تجهیزاتش را از نو بررسی می کند. چیزی کم و کسر نیست. برای آن که خیالش راحت شود مثل همه دارد وسایلش را چک می کند. شام نخورد. بقیه هم نخوردند. پلو و مرغ آورده بودند. کسی دل و دماغ ندارد. ملازاده سر به سجده گذاشته، محاسنش خیس اشک است. به او می گفتند تو پیر مایی، بزرگ مایی، تو باید بشیر محله باشی. بابازاده و مجیدی و دلدار و شریفی، دارند با هم وداع می کنند. مجیدی زودتر راه افتاد. خودش داوطلب شد پیشقراول باشد. می گفت فلانی زن و فرزند دارد، من که ندارم. برادرش در مهران بود و خودش اینجا.

هادی محمدزاده، هنوز محاسن به صورت ندارد. قیافه اش کودکانه و تو دل بروست. طوسی و بصیر خوششان می آمد با او هم صحبت می شدند. به خصوص وقتی دیدند در شنا از همه جلوتر است. به خصوص وقتی فهمیدند برادر محمود، فرمانده گروهان فاطمه الزهرا است.

گروهان فاطمه الزهرا باید راه بیفتد. وقت حرکت شده. مجیدی با چند نفر دیگر زودتر راه افتاد. بابازاده جزو بچه هایی است که باید با قایق بیاید جلو. هادی می آید پدر را در آغوش می کشد، بعد برادر را. مثل همه روبوسی می کند. فرمانده دارد کارها را می رسد. آرام و قرار ندارد. به خصوص بعد از خوابی که دید. شاخه های درختی را پایین کشیده بود، هادی و ملازاده و بابازاده و مجیدی و دلدار و شریفی داشتند از میوه هایش می خوردند. به خودش چیزی نرسید. معنی خواب را می دانست. معنی نگاههای آخر را...

هادی دوباره بر می گردد. انگار چیزی را جا گذاشته. خودش را باز هم در آغوش محمود می اندازد. می گوید خوب خوب که خداحافظی نکردیم. بچه ها دارند می روند. هادی عقب عقب می رود. می خواهد تا آخرین لحظات هم نگاهش با برادر و پدر گره بخورد.

محمود می بیند همه هستند جز ملازاده. می دود دنبالش. گوشه ای هنوز سر به سجده دارد. به شوخی می گوید پیرمرد بجنب، به پیرمردها حوری نمی دهند. ملازاده به زور لبخندی می زند. می گوید نمی دانی من چه حالی دارم، قابل گفتن نیست. حوری ها برای خودت. خدا از من راضی باشد کافی است. محمود می فهمد این حال و هوا عادی نیست. دوباره تکرار می کند جمله معروف را: تو قرار است بشیر محل باشی... نه از این خبرها نیست. دیگر بازگشتی ندارم. از همسرم حلالیت بگیر. خیلی زحمتش دادم. ملازاده باور دارد به آنچه می گوید.

دم اسکله در آن تاریکی شب، بابازاده سراغ محمود می آید. دوباره او را در آغوش می گیرد و تنگ، می بوسد. دلم هوای برادرم را دارد. خودش وصیت کرد اسلحه اش را زمین نگذارم. به پدر و مادرم سلام برسان و ازشان رضایت بگیر. محمود فقط این جمله به ذهنش می رسد: سلام مرا به برادرت برسان.

ایستاده اند تا اذن حرکت برسد. دشمن بو برده و این طرف جزیره را از آتش پر کرده. دلدار به افق خیره شده. شاید دلش هوای فرزند کوچکش را دارد. دلش نمی خواست این اواخر کسی یادی از او را به خاطرش بیاورد. بغضش می گرفت. در محل که بود هر جا می رفت فرزند خردسالش را هم با خود می برد. عطری هم می زد که تا دقایقی بعد از گذرش نیز در هوا آکنده بود.

شریفی به محمود گفت: روحم انگار در اختیار خودم نیست. من جلوتر از این لحظات را می بینم. چیزهایی را می بینم که قابل گفتن نیست. شریفی از خانواده ای پولدار بود. درس خوانده و معلم بود. مترجمی بلد بود. در اداره اش هم سمت داشت. همه چیز را گذاشت، آمد اینجا تا روحش آزاد شود. دستور حرکت آمد. حیدری از بچه های اطلاعات، آخر طناب را در دست گرفت.

همه رفته بودند داخل آب. همان ابتدا ترکشی آمد و نشست روی تن حیدری. محمود خواست او را بیرون بکشد. گفت: نه، بچه ها متوجه شوند روحیه شان خراب می شود. بچه ها که رفتند محمود برگشت. حیدری دیگر نبود. جسمش بود اما روحش پر گشود و رفت. مجیدی پیش قراول بود. همان جا لب جزیره، او را زدند. پیکرش ماند تا سالها بعد. برادرش نیز همان لحظات در جبهه غرب، پر گشود و رفت. شریفی هم شهید شد. ملازاده هم رفت. دلدار که به زمین افتاد دوباره بوی عطر خوشش همه جا را لبریز کرد. این بوی خوش بر روحش نشسته بود. هادی داخل جزیره تیر خورد. خواستند پیشش بمانند. گفت: نه! بروید جلو، عملیات معطل نماند. بچه ها آن جلو تنهان...

کربلای چهار، کربلای چهار بود. ام الرصاص، مادر تیر و گلوله و آتش. بچه های سورک، وصیتنامه دستجمعی امضا کرده بودند، برای آنکه حرفشان و راهشان در شلوغی های تاریخ گم نشود:

بسم الله الرحمن الرحیم

 خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریداری می‌کند که در مقابل به آنان بهشت عنایت کند آن‌ها که در راه خدا پیکار می‌کنند می‌کشند و کشته می‌شوند وعده‌ای است مسلم بر عهده خداوند که هم در تورات آمده و هم در انجیل و هم در قرآن چه کسی از خدایتان به عهدش وفادارتر است؟ بنابراین نسبت به این معامله‌ای که کرده اید به مؤمنین بشارت دهید و این همان نور عظیم است(سوره توبه-قرآن کریم)

شکر به درگاه ایزد یکتا که به ما نعمت هستی بخشید و با نزول قرآن کریم ما را هدایت و توفیق شرکت در جهاد راه خودش یعنی در این دفاع مقدس را عنایت نمود و سلام و درود بی پایان بر حضرت محمد بن عبدالله(ص) و ائمه اطهار به‌خصوص حضرت حسین بن علی(ع) که راه و رسم زندگی را به ما آموخت سلام بر امام امت این پرچم دار توحید و ابراهیم زمان و سلام ‌و درود بر شهدا، معلولین ، مجروحین، مفقود الاثرها و اسرای انقلاب و جنگ تحمیلی و خانواده‌های معظم آن‌ها این چشم و چراغ‌های انقلاب و سلام بر امت قهرمان این مرز و بوم بالاخص امت شهید پرور روستای سورک که پیوسته با بدرقه عزیزان خویش گرمی خاصی در زمستان به آن‌ها بخشیده‌اند و بدین ترتیب شعار منافق سوز و کفر برانداز شعار جنگ جنگ تا پیروزی را فروزان‌تر ساختند و با ارسال کمک‌های مالی خویش به جبهه توطئه اقتصادی محتکرین را خنثی نموده و به حق نشان دادند که فرزند محرم و رمضان‌اند .

این جانبان خدمت گزاران کوچک اسلام و شاگردان مکتب ولایت که با راهیان کربلا متشکل در هیات عاشورا عازم جبهه حق علیه باطل شدیم زیرا شرکت دراین دفاع مقدس و جهاد فی سبیل الله همانند نماز بلکه در شرایط فعلی دنیا به فرموده امام امت که همان حکم اسلام است و بر خود واجب دانسته و بی توجهی به آن را باعث ذلت و خواری در دنیا و عذاب دردناک در آخرت برای خود شمرده و از خداوند بزرگ می‌خواهیم که این اعمال ناچیز ما را به رحمت خویش قبول فرماید و از خطاها و لغزش‌های بزرگ و کوچک ما همانطوری که در قرآن وعده داده است درگذرد و آنچه موجب رضایت و خشنودی اوست برای ما فراهم نماید و ما هم با خدای خویش و با امام امت تجدید عهد کردیم که تا کوتاه‌کردن دست متجاوز و انهدام حزب بعث کافر عفلقی صدام به پیش خانواده‌ها برنگردیم مگر در صورت شهید یا زخمی‌شدن زیرا دشمن همانند حیوان درنده زخم خورده‌ای است که پس از مأیوس‌شدن از شکار طعمه و درحال فرار در سر راه خود به هرچیزی چنگ می‌اندازد و از آنجا که مرد میدان رزم و مبارزه نیست ناجوانمردانه بمب‌های خویش را بر سر مردم بی گناه و اطفال معصوم و مادران داغ دیده شهر و روستا ریخته و یا آن‌ها را از راهی دور مورد اصابت موشک‌ها و توپ‌های خود قرار می‌دهد و این چه دلی است که ضجه کودکان و سالخوردگان ببیند و شکم آبستن دریده شده مادرانی را در زیر آوار مشاهده کند اما به درد نیاید مگر اینکه این دل از سنگ باشد. این چه دلی است که آثار بی عفتی و شهوت پرستی خوکان کثیف بعثی را بر شکم‌های خواهران خرمشهری و بستانی و اجساد زنده به گور شده‌شان را ببیند اما به درد نیاید و قیام و حرکت نکند مگر اینکه این دل از سنگ باشد کجاست غیرت و جوانمردی و فتوت و نوع دوستی که یک خانواده ده نفری دزفولی تکه تکه شود و انسان فقط به زن و فرزند و دارایی خود بچسبد آن وقت هم دم از مسلم‌بودن و مومن‌بودن بزند. پدران، مادران، برادران و خواهران دفعه قبل که به مرخصی آمده بودیم نه برای استراحت یا رفع خستگی بود که برای اتمام حجت بود تا یکبار دیگر گفته شود که کاروان حسینی در حرکت است و هرکس که عشق حسین در سینه و شور حسینی در سر دارد بسم الله پای رادیو و تلویزیون نشستن و شور داشتن و چند نگاه بی توجهانه به روزنامه و مجله انداختن معرفت حسینی ساز نمی‌آورد معرفت به حسین بن علی(ع) و راه و هدف او در رکاب حسین(ع) پیدا میشود حال که چند ساعتی بیش به آغاز عملیات نمانده و فرزندان شما می‌روند تا خط‌شکن جبهه اسلام باشند در آخرین ساعات حیات فانی خویش و حیات ابدی در جوار قرب الهی انشالله تذکراتی را به‌عنوان وصیت به خدمتتان اعلام میداریم:

۱- همگی را به جهاد مقدس در راه خدا دعوت مینماییم همانطوری که مولایمان علی(ع) در آخرین ساعات عمرش طبق وصیتی فرمودند: خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال و جان‌ها و زبان‌هایتان (مبادا در این راه سستی به خرج دهید) و بر شما باد که پیوندها را محکم کنید از بذل و بخشش به یکدیگر (خصوصا در راه جهاد) هیچ فرو گذار نکنید وحال که امام عزیز پرچم دار این نهضت می‌باشد چه نعمتی بالاتر از این در رکاب این نائب امام زمان برای اسلام شمشیر زدن و امروز ما هر نعمتی کسب کردیم به برکت رهبری قاطع و خردمندانه این بزرگ مرجع عالم اسلام بوده است.

۲- از آنجایی که انقلاب ما یک انقلاب مکتبی نشأت گرفته از اسلام بوده اگر بخواهیم این انقلاب را حفظ نماییم باید با توکل به خدا و توسل به قرآن کریم و درس گرفتن از زندگی انبیا و ائمه اطهار و آگاهی‌های دینی و سیاسی خویش را بالا برده با استفاده از مسجد همانند صدر اسلام آن را پایگاهی برای زدودن شیطان‌های درونی و بیرونی قرار دهیم.

۳- روحانیت مبارز و پیرو خط امام را پرچم این نهضت دانسته و آن‌ها را سربازان واقعی امام زمان قلمداد مینماییم لذا شیاطین گمان نکنند که حرکت روحانی نمایانی مثل مهدی هاشمی می‌تواند اعتماد ما را نسبت به این قشر محترم و معظم سلب کند و هر کس باید بداند در هر مقامی باشد اگر قصد خیانت نسبت به نظام جمهوری اسلامی و امام عزیز را داشته باشد خون شهدا گریبانش را خواهد گرفت و او را رسوا خواهد کرد و حال که شرق و غرب با استفاده از منافقین و عوامل داخلی خویش سعی در تزلزل ارکان این نظام را دارند و ما باید بیشتر خود را به ولایت فقیه نزدیک کرده و دولت نیز که تا وقتی در خط ولایت است هر جهت آنرا پشتیبانی کرده و از کمبود‌های موقتی و مشکلات که هر انقلابی به همراه دارد نهراسند.

۴- به جوانان عزیز به‌خصوص دانش آموزان را سفارش مینماییم که ضمن مواظبت از سلامتی جسمانی و توجه به درس خویش از نظر اخلاقی و معنوی خود را بسازند ایمان خود را قوی کنند و نه تنها از نظر باطن بلکه به ظاهر خویش توجه کنند و خود را ملبس به لباس جلف و غربی و فتنه ننمایند و بدانند که استعمار امروز از این راه وارد می‌شود.

۵- به خواهران سفارش میکنیم که سخت مواظب حجاب خود باشند هم حجاب ظاهر و هم باطن و بدانند که اگر قشر خواهران حرکتشان در جامعه خدا پسندانه باشد افراد بوالهوس جرأت عرض اندام و مفسده جویی ندارند و باید در زندگی‌شان حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب (س) را الگو قرار دهند که هم عفت و آبروی دنیوی و هم سعادت اخروی تأمین خواهد شد.

۶- از روحانیت معظم سورک تقاضامندیم نسبت به جوانان عاشق اسلام و دلسوخته به انقلاب و امام عزیز گرمی بیشتری نشان دهند و از اهالی روستای سورک تقاضا داریم قدر روحانیت محل را بدانند و توجه داشته باشند که روحانیت دلسوزترین قشر نسبت به آن‌ها است.

۷- به‌عنوان آخرین وصیت از امام عزیز تقاضا داریم که در پیشگاه خداوند برای ما شفاعت کنند ما که اعتباری نداریم و از خانواده‌هایمان پدران، مادران، همسران و فرزندمان می‌خواهیم که همانند اولاد امام حسین(ع) صبر و استقامت پیشه کنند و در راه دین و تحمل مشکلات استقامت نشان دهند و قلوبشان را متوجه خدا کنند و بدانند که اگر بخواهند در دنیا و آخرت سرفراز باشند راه‌شان راه قرآن است و از طریق عشق و محبت امام را در دل خویش بگذارند و توطئه و شایعات و نقشه‌های منافقان را خنثی کنند. والسلام

    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سر و دستها و پاهای رژیم منحوس را میزنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۱۶ ب.ظ

اسرائیل زیر آوار موشک‌های ایران/ آمار شوکه‌کننده از کشته‌ها - تسنیم

 

در جنگ بعدی باید نفر را بزنیم. ما یا دوستان ما در منطقه باید تلفات سنگین روی دست دشمن باقی بگذاریم چه آمریکا و چه اسرائیل. این را باید به گوش دشمن برسانیم تیم جدید فرماندهی قوای مسلح ما با استفاده از تجربه جنگ دوازده روزه و البته بهره مندی از روحیه تهاجمی بنا دارند در صورت دست درازی دوباره دشمن، نفرات آنها را هدف قرار بدهند. دشمن احساس کند اهل ترحمیم جسور میشود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دولت بنا دارد داد مردم را در بیاورد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۴۶ ق.ظ

کاریکاتور/ گرانی لبنیات! - خبرآنلاین

 

دولت موج ناامیدی را بر افکار مردم پمپاژ میکند. نمی شود و نمی توانیم، ترجیع بند پیامهایی است که از سوی رئوس دولت به گوش ملت می رسد. 

قطعی برق در سال گذشته و احتمال تکرار آن از ماههای بعد زنگ هشدار خرد سازی اعصاب مردم را به صدا درآورده است.

در هفته های اخیر بیمه تکمیلی بازنشستگان به طور ناگهانی قطع شد و این قشر را به خصوص اگر درگیر بیمارستان و عمل و بستری باشند با مشکلات غافلگیر کننده و عدیده ای مواجه ساخته است. هیچ کس هم جوابگو نیست.

بازار به حال خودش رها شده و مردم هر روز شاهد افزایش قیمتها هستند. بن معیشتی دولت که قرار بود حامی مردم باشد نیمی از ماههای سال پرداخت نشده است. یارانه ملت به مرور در حال حذف شدن است در حالی که وضع معیشتشان نسبت به گذشته تغییری نداشته و یا بدتر شده است.

وضعیت توزیع گوشت و برنج کاملا مافیایی و مشکوک به نظر می رسد.

ساخت مسکن نیز رها شد و منجر به افزایش قیمت اجاره بها گردید. کمر مستأجرها زیر بار مخارج در حال له شدن است. قیمت بنزین قرار است هر فصل افزایش پیدا کند که خودش موجی از نابسامانی اقتصادی را رقم خواهد زد. عدم اختصاص کارت سوخت به خودروهای صفر، تصمیمی مسخره و غیر منطقی است چرا که اتفاقا مردم باید تشویق شوند تا خودروهای فرسوده و آلاینده را به خودروی صفر تبدیل کنند. کاهش سهمیه جایگاه داران و اختصاص تنها بیست لیتر به خودروها منجر به ازدحام و آزار مردم شده است.

دشمن می دانست با جنگ نمیتواند ایران را از پا در آورد. تصور دشمن این بود که مردم با آغاز جنگ به خیابانها ریخته و نظام را سرنگون خواهند کرد که تیرش به سنگ خورد. دولت با تصمیمات شتابزده و غیر منطقی و اهمال در انجام وظایف خود انگار دنبال تکمیل پازل نقشه های دشمن است. فکری باید کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سگ کشی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سامانه آرشیو IUVM | سگ هار آمریکا

 

آتش سوزی گسترده جنگلهای شمال کار اسرائیل است؟ من نمیدانم. فعلا که اینطور شایعه انداخته اند. هر بار حادثه ای گسترده رخ میدهد شایعه دخالت آمریکا و سگ هارش در جامعه می پیچد. آن طرف هم همین است. هر جای جهان منافعی از رژیم غاصب دچار آسیب میشود می اندازند گردن ایران و یاورانش. در حادثه سقوط بالگرد رییس جمهور فقید، حادثه انفجار فجیع بندر، آتش سوزی اخیر نفتکش ایرانی حتی انفجار کشتی سانچی و... هم احتمال دخالت دشمن به شکل جدی مطرح شده است.

اسرائیل البته به وضوح اعلام کرده از هر طریقی بتواند ایران را مورد هجمه و در خطر قرار خواهد داد. کار دشمن، دشمنی است. جنایت پیجرها نیز نشان داد که اسرائیل کاملا مستعد است با هر روشی به دشمنانش صدمه بزند. کشتار مردم غزه هم مصداقی دیگر از پلیدی باطن این رژیم منحوس است. بعید ندانیم حتی دشمن دنبال مسمومیت غذایی و گسترش بیماری  و... در کشور باشد.

به دو برنامه قاطع در این خصوص نیازمندیم. روش های مهار عناصر دشمن، ایراد ضربه متقابل. هر دو برنامه هم نیازمند حضور و میدان داری و تصمیم سازی انسانهای شجاع و با انگیزه است. یکی از مشمئزکننده ترین حرفها و مواضعی که از سوی بعضی مسئولان شنیده شده و می شود این است که گفته میشود از فلان نقطه عکس گرفتیم یا فلان نقطه را زدیم که دشمن بفهمد اگر بخواهیم میتوانیم فلان جا را هم بزنیم. خب بزنید! دشمن مگر تعارف داشت که ما هی باید تعارف بکنیم؟ هنوز تصورمان این است که برنده کاپ اخلاق خواهیم بود؟ سبک جهادی عماد مغنیه نباید کنار گذاشته شود. هیچ یک از منافع آمریکا و صهیون در هیچ نقطه ای از دنیا نباید امنیت داشته باشد.

یک کلیپی هم از دیادار سیاری بارها منتشر شده که بسیار تأمل برانگیز است. وی حدود یکماه پیش از آغاز تهاجم اخیر دشمن در سخنانی تصریح میکند که امکانات و تسلیحات فعلی برای جنگ احتمالی مناسب نیست و توان دفاعی ما با جنگهای نظامی مدرن دنیا همخوانی ندارد. این تذکر در حالی بود که مردم مطابق رجزخوانی مسئولان گمان میکردند اراده کنیم اسرائیل را نابود خواهیم کرد. در جنگ اخیر اسرائیل با کمک آمریکا و ناتو به ما حمله کرد. ما هم با موشکهایمان آسیبهایی جدی به این رژیم وارد کردیم. اما شهدایی بزرگ را از دست دادیم. این اعتراف مسئولان نظامی که آسمان ما در اختیار دشمن بود و گاه تا دویست هواپیمای دشمن به ما حمله میکرد (سخنان سردار وحیدی و بروجردی و...) خیلی تلخ و نگران کننده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیر پاکتی!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۴، ۰۳:۴۵ ب.ظ

خرید و قیمت سازه مینیاتوری شیر پاکتی پاستوریزه بشیر سایز از غرفه صنایع هنری  کار به کام(پس کرایه)

 

عده ای در طول هشت سال دفاع مقدس به جبهه نرفتند. قطعنامه تمام شد، مرصاد هم تمام شد دیدند اوضاع آرام است اعزام شدند برای نگهداری خطوط. ولی خب همین را سابقه جبهه می شمارند.

عده ای بعد از آزادسازی سوریه برای نگهداری پادگانها و محافظت از اماکن نظامی به این کشور اعزام شدند. می نشینند این طرف آن طرف، خودشان را مدافع حرم نامیده و وانمود می کنند که از سر تواضع قصد بیان خاطراتشان را ندارند!

شده است حکایت بعضی صاحبان تربیون منتسب به مذهب و انقلاب که در تمام این سالها ساکت بودند اما حالا که عمر برجام تمام شد علیه آن موضع گرفته و خواهان برخورد با مسببانش هستند. الان که بانک آینده بسته شد بر ضد پولشویی و تورم زایی این بانک موضع گرفته و جالب آنکه از نهادهای نظارتی می خواهند که عبرت بگیرند و بیشتر دقت کنند!

البته نهادهای نظارتی باید درست و به موقع وظایفشان را انجام دهند که گاهی چنین می کنند اما خود این صاحبان تریبون رفیق قافله باید عبرت بگیرند که انقلابی گری شان خوب است پیش دستانه و راهبردی باشد. نه اینکه وقتی مطمئن شدند آبها از آسیاب افتاده و دیگر خطری متوجه شان نیست و هزینه ای روی دوششان نخواهد بود قامت راست نموده و ژست عدالت خواهی و مطالبه گری بگیرند. این همه بچه های مخلص و صادق انقلاب این سالها فریاد حق طلبی سر دادند حمایتی از سوی این خطیب و آن رییس و فلان چهره ندیدند که هیچ بعضا به اتهام وحدت شکنی و دو قطبی سازی و... به حاشیه رانده شدند.

الان هم دیر نشده. آقایان صاحب تریبونهای مذهبی و انقلابی اگر شهامت دارند اسنادی که در مجلس و بعضی رسانه ها مثل کیهان و ... منتشر شده و حکایت از عدم بازگشت میلیاردها دلار ارز تخصیصی دولت به نورچشمی ها دارد که بار سنگین گرانی و تورم را به ملت مظلوم ما تحمیل نموده، سر دست گرفته و فریاد عدالت سر بدهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک نفر هست هنوز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۰:۳۸ ق.ظ

 

یکی از بچه‌ها ترکش خورده بود به پهلویش. نمی‌دانم چگونه بود و از نظر پزشکی هم نمی‌توانم توضیح بدهم. حالا کجای بدنش صدمه دیده بود، ترکش کجای بدنش را پاره کرده بود نمی‌دانم ولی، معذرت می‌خواهمُ وقتی می‌خواست مدفوع کند، از پهلویش در می‌آمد! یعنی آن چیزی که اتصال پیدا کرده بود به انتهای روده‌ی بزرگش، لطمه خورده بودِ به جای اینکه از انتهای روده‌ی بزرگ مدفوع خارج شود، ازپهلویش خارج می‌شد. آنجا یک درمانگاه داشتیم، اگر انگشت پایت درد می‌کرد، قرص اسهال می‌داد، سرت درد می‌کرد، قرص اسهال می‌داد، حالت تهوع داشتی قرص اسهال می‌داد. یعنی هر بیماری داشتی قرص اسهال می‌دادند. نهایتا یک قرص مُسکن می‌دادند. بچه‌ها نمی‌رفتند. این بنده خدا یک وضع زننده‌ای داشت. خیلی سخت بود. بچه‌ها دستمال می‌دادند که پهلویش را با آن بپوشاند. برای خودش هم زجر آور بود. واقعا راضی بود که بمیرد... باورمی‌کنید، یک شب خوابید صبح بلند شد، همه چیز خوب شده بود. همه چیز خوب شده بود. من فکر می‌کنم این از نظر پزشکی، نیاز به عمل‌های خیلی جدی دارد؛ کجا پاره شده بود که باید مدفوع از پهلویش بیاید من نمی‌دانم. یک شب خوابید صبح پا شد دید زخم‌ها خوب شده‌اند، دستشویی رفت و آمد گفت: «بچه‌ها من می‌توانم دستشویی کنم. من مثل شما راحت دستشویی می‌کنم.» یک چند روزی منتظر ماندیم گفتیم ببینیم شاید موقتی است دیدیپم نه، واقعا خوب شده است.

.... من به قدری حالم بد شد به قدری از نظر عفونت شدتش شدید بود، دم و بازدم من در چند مرحله بود. هم از غذا خوردن افتاده بودم هم هوارخوری نمی‌رفتم. یعنی دائم در آسایشگاه افتاده بودم. یکی از بچه‌ها گفت بیا برویم بهداری. گفتم شما که می‌دانید بهداری قرص اسهال می‌دهد. من مشکلم این نیست که. گفت اعزامت می‌کنند به شهر. گفتم تا رو به موت نباشی اعزام نمی‌کنند. با اصرار یکی از بچه‌ها ما را بردند بهداری. بهداری صف بود. می‌دیدی بیست نفر ایستاده‌اند. ما صف ایستاده بودیم آن جلو دعوا شد. یکی از بچه‌ها داد زد مسخره کردی همه‌اش از این قرص‌ها می‌دهی و... جر و بحث و حرف و داد و بیداد شد، سربازها ریختند با کابل همه را زدند و گفتند اصلا امروز بهداری نیست برید آسایشگاهتان. همه‌تان گم شوید. بی‌پدر مادرها  بی‌شعو‌رها. با کابل شروع کردند به زدن و بچه فرار کردند. زیر بغل مرا گرفته و آورده بودند آنجا و خودم نمی‌توانستم بروم. این‌ها فکر کردند اگر من نمی‌روم، برای این است که می‌خواهم برایشان گردن کلفتی کنم.  همه رفته بودند من تنها مانده بودم. دو نفر از آن سربازها آمدند بالای سر من. حالا من حتی نمی‌توانم روی پاهایم بایستم. تکیه داده بودم به دیوار. آن دو نفری که مرا آورده بودند، فرار کردند. خب نمی‌شد واقعا ایستاد.
ما به کابل سربازان می‌گفتیم«کابل بندری». ببینید! وقتی می‌خواستند از شما که نشسته‌اید آمار بگیرند، نامردها یک مرتبه با این کابل می‌زدند بعضی مواقع. وقتی می‌زدند به پشتت، بلافاصله رد می‌انداخت. بعد آنقدر این می‌سوخت، می‌دیدی بندری می‌رقصد، وقتی می‌زد شروع می‌کردی پنج دقیقه بندری رقصیدن. نه دستت می‌رسید به آن نقطه‌ای که کابل خورده، نه دردش می‌افتاد. خیلی درد شدیدید داشت. نمی‌دانم داخلش چی می‌ریختند. واقعا بندری می‌رقصیدیم‌ها، اصلا دردش نمی‌افتاد.

این‌ها دیدند همه رفته‌اند و من مانده‌ام. گفتند: «بروسلی شون اینههه؟!» کاری می‌کنیم که عبرت بشود. وقتی می‌گوییم بروید بروید. در آن وضع  شروع کردند. این می‌زد، آن می‌زد. این می‌زد آن می‌زد. چک لگد کابل به کسی که نمی‌تواند نفس بکشد. زیر مشت و لگد آنقدر زدند که افتادم. بعد به یکی دو نفر گفتند جنازه مرا بردند انداختند داخل آسایشگاه. رفیقمان خیلی گریه کرده بود. چون او اصرار کرده بود. من حالم طوری خراب بود بچه‌ها می‌گفتند: «با خودمان می‌گفتیم، کارت تمام است و یک صبح که بلند می‌شویم می‌بینیم تمام کرده‌ای

 من یک روز داشتم قدم می‌زدم یک مرتبه گفتم، عه من مریض نبودم مگر؟! من کِی خوب شدم؟ به بچه‌ها می‌گفتم بچه‌ها من کی خوب شدم؟! گفتند نمی‌دانیم یک روز خودت یک مرتبه بلند شدی و راه رفتی. من خودم یادم نمی‌آمد کی خوب شدم.  وقتی در اردوگاه قدم می‌زدم یادم افتاد.

من نفهمیدم کی خوب شدم. این‌ها باعث می‌شد بفهمیم فراموش نشده‌ایم و یک کسی هوای ما را دارد. یعنی احساس می‌کردیم که یک نگاهی خارج از نگاه معمولی به ماها نگاه می‌کند. اینها باعث می‌شد یک انگیزه درونی به ما می‌گفت که همه هم شما را فراموش کنند، یک نفر هست که شما را فراموش نکرده است. دوام می‌آوردیم. مثل آب سردی بود که شما جوش آوردی رسیده به مرحله‌ای که آن بوق می‌خواهد بزند بیرون از سرت. یک مرتبه آن آب یخ را می‌ریزند رویت.

برشی از خاطرات آزاده جانباز رمضان ملکی، مصاحبه با سایت فاش نیوز

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای آن که کارنامه تان سیاه نشود

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۱ ق.ظ

کارنامه سیاه(1)

 

در جلد اول کتاب کارنامه سیاه که مشتمل بر مناظرات منافقین زندانی در اوین است از قول بعضی توابین مطرح شده آنقدر کشتاری که سازمان مجاهدین در سالهای نخست بعد از انقلاب و مقابل نیروهای حزب الله داشت در حدود یک دهه مبارزه مسلحانه با رژیم شاه نداشت. در باره خیانتهای منافقین در جنگ هم حرفهایی هست که بعضا در وبلاگ بدان پرداخته ام. نمونه اش خیانت بزرگ آنها در عملیات والفجر مقدماتی است که با لباس رزمنده وارد صفوف شده و نیروها را به دامان دشمن هدایت می کردند. در اسارت هم جنایاتشان باور نکردنی است.

در همین کتاب مذکور آمده است تصور منافقین چنین بود که اگر شروع به راهپیمایی بر ضد نظام کنند مردم چون آتش زیر خاکستر خروشیده و به آنها ملحق خواهند شد. مردم به آنها ملحق نشده و گاه مقابلشان قد علم نمودند. روسای سازمان توجیه کردند این بخاطر جو رعب و وحشتی است که نظام اسلامی ایجاد نموده! بعد که شروع به راهپیمایی و درگیری مسلحانه نمودند هم می گفتند یکساعتی مقاومت کنید ترس مردم ریخته و به شما ملحق می شوند. یک میلیون نفر می آیند و شما را سر دست بلند می کنند! مردم به آنها ملحق نشدند. درهای خانه هایشان را به روی آنها بستند. بعضی جوانها رفتند نصیحتشان کنند که این راه، بی راهه است، آنها را به رگبار بسته و شهید نمودند. کار به جایی رسید وقتی منافقین دستگیر شدند مردم تجمع کردند و گفتند بر اساس حکم دادستانی کل، منافق مسلح باید اعدام شود. نمیگذاریم آنها را ببرید، همینجا اعدامشان کنید. واحدهای عملیات کمیته مجبور شدند تیراندازی هوایی کنند تا راه باز شود و بتوانند منافقین دستگیر شده را از دست مردم نجات داده و برای بازجویی و محاکمه به زندان ببرند.

آخرش سران منافقین در مقابل بهت و حیرت هواداران منگلشان گفتند که انقلاب مثل یک قفل می ماند باید کلیدهای مختلف را امتحان کرد تا بالاخره یکی اش کارگشا باشد.

سالها پیش در کتابی که از متن بازجویی عناصر چریک فدایی منتشر شده بود نیز خواندم تصورشان چنین بود اگر آمل را بگیرند مردم بیرون ریخته و به آنها محلق خواهند شد. خودشان گفتند شب حمله، در خانه مردم را که زدیم و گفتیم آمده ایم شهر را نجات بدهیم ملت شروع کردند به فحش و بد و بیراه و در را باز نکردند. چریکهای فدایی، بچه پولدارهای تحصیل کرده آمریکا و اروپا بودند. می گفتند آمدیم مردم مستضعف را نجات دهیم. بعدها گفتند در روز محاکمه وقتی کفشهای کهنه مردمی که در دادگاه آمده بودند را دیدیم فهمیدیم با چه کسانی مبارزه کرده ایم.

در جنگ دوازده روزه هم اوضاع همینطور بود. آمریکا و اسرائیل گمان می کردند بلافاصله بعد از حمله، مردم به خیابانها ریخته و نظام را ساقط خواهند کرد. مردم حتی بخشهایی از اپوزیسیون نیز پشت میهنشان ایستادند و بر ضد دشمن موضع گرفتند. فلسفه تحریمها هم همین بود. مردم به تنگنا بیایند و نظام را ساقط کنند که نشد. صدام هم گمان میکرد خوزستان را بگیرد لااقل اعراب ایران پشت سرش در می آیند که اینطور نشد.

این فهم اشتباه از مردم البته منحصر به دشمن نیست. گاهی بعضی مسئولین ما هم از زبان مردم سخن می گویند و آرزوهایشان را به جای واقعیت می نشانند که دودش در چشم خودشان و کشور می رود.

فراتر از رسانه ها و کتابخانه ها و بولتن ها و جلسات خصوصی، لازم است همه مسئولان و تصمیم سازان و نظریه پردازان و سیاستمداران عالم چه صاحب قدرت باشند چه مدعی آن، با توده های مردم نشست و برخاست داشته و از دیدگاهها و نظرات و مطالبات کف جامعه به طور مستقیم آگاه شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اتاقک گلی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ب.ظ

‫تیوال فیلم اتاقک گلی‬‎

 

بسیار زیبا و دیدنی است. برای نسل جدید که زیر بمباران محصولات فرهنگی بیگانه و ضد تمدن و ملیت خود قرار دارند فیلم اتاقک گلی احیاگر فطرت و غیرت است و بهانه ای برای پرسشگری و تحقیق پیرامون حقایق دفاع مقدس و ذات نورانی انقلاب اسلامی.

ادای دینی هم به شهیدان مظفر داشت. شهدا آنقدر عزیز و خواستنی و زیبا زندگی کردند که هر روز حیاتشان می تواند اثری هنری را پایه گذاری کند. منافقین آنقدر خبیث و پست بوده و هستند که بستر خلق صدها اثر سینمایی و کتاب را ایجاد نموده اند.

اتاقک گلی ترکیبی از چند فیلم مطرح دفاع مقدس را هم در ذهنها تداعی می کند. صحنه های تجمع مردم بومی و بی پناه، شبیه "چ"؛ زنی بر روی کول رزمنده، یادآور "روز سوم"؛ جلوه های ویژه جراحت و خون ریزی، شبیه "تنگه ابوقریب"؛ رزمنده ای که حلقه اش را گم کرد و دو روز از دامادی اش را بیشتر ندید اما پیشمرگ حیات جوانان و ازدواج دو مرغ عاشق شد همان مادری است که در "کارو" پیکر فرزند شهیدش را بالای قله دید اما به یاری مجروحین شتافت و خواهری که در "کودک و فرشته" پی برادر شهیدش برای بچه های دیگر خواهری کرد.

از منظر سیاسی و پژوهشی، "رد خون" شاید نگاه عمقی بیشتری به عملیات مرصاد داشت.

تورج الوند را خدا به سینمای ایران عطا کرد. در پسران و اشک هور خوش درخشید در آپاراتچی در نگهبان شب و حالا در اتاقک گلی، بازی باورپذیری داشت. اسم الوند و ماشین سنگینش و نسبتی که با جنگ نداشت در اتاقک گلی، مرا یاد شهید محمد دالوند در جنگ دوازده روزه اخیر انداخت. در جنگ اخیر دو نفر به نام دالوند شهید شدند که گویا نسبتی با هم ندارند. یکی وحید دالوند که پاسدار بود (اندیمشک) و یکی محمد دالوند (خرم آباد) راننده جرثقیل و خودروی سنگین که نسبتی با رزم نداشت اما به کمک بچه ها آمد، داوطلبانه ایستاد، رشادت به خرج داد و در نهایت مزدش را با شهادت گرفت. امیدوارم روزی برای این شهید عزیز هم فیلمی ساخته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پسران هور

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۸ مهر ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

پسران هور»، سریال جدید شبکه یک | شبکه یک

 

اشک هور، عصاره فرزندان هور است؛ اما به نظرم پسران هور خیلی زیباتر و بهتر از کار درآمد. شاید به خاطر فرصت پرداخت تفصیلی به ابعاد سوژه توانست دل و ذهن مخاطب را با سیر داستان مأنوس سازد. با پسران هور می شد انس گرفت و کنارشان زیست و نفس کشید. بازی روان و باور پذیر و توجه به زوایای حقیقی جنگ از جمله اخلاص و معنویت و ساده زیستی و بی ادعایی و پرکاری، پسران هور را به مستندهای دلنشین گنجینه دفاع مقدس نزدیک ساخته بود. شهدا مظلوم زیستند و مظلوم از دنیا رفتند. شهدای هور، شهدای آب... شهدا با سختی مجاهدت کردند. شهدا یکبار در شهر و کاشانه خود به تیغ زهرآگین تهمت هدف گرفتند یکبار در میدان جنگ به تیر خصم سوختند. شاید دوباره عصر طلایی فرهنگ ایثار و شهادت زنده شود. شاید دوباره روزی بیاید که آرمان گرایی و آخرت محوری و وظیفه جویی و بی اعتنایی به زخارف دنیا ارزش پیدا کنند. دور نیست روزی که دوباره یادمان بیاید خلق شده ایم که در مسیر خدا به سوی تکامل قدم بگذاریم. شهید با هر آنچه مظهر تباهی است سازگار نیست. شهدا روح در کالبد جمهوری اسلامی هستند و بی راه و سلوکشان، جسم خالی و متروک، تعفن خواهد یافت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکایت هجران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ ق.ظ

سنگر مزار شهید سید مرتضی دادگر واقع در روستای « اسپورز »

 

شهید سید مرتضی دادگر را با خاطره معروفش میشناسید درباره پرداخت قرض و بدهی پاسداری که پیکر او را تازه تفحص کرده بود. ماجرایش را احتمالا بارها خوانده و یا شنیده اید.

سید مرتضی مازندرانی است پدرش اهل یکی از روستاهای نکا که گویا همه مردمانش از سادات هستند و مادرش آذری زبان است. ساکن ساری بودند. هر دو هم فرهنگی بودند و خود سید مرتضی نیز در دانشسرای تربیت معلم درس می خواند.

با گردان امام محمد باقر علیه السلام که اغلب بچه های قائمشهر هستند به جبهه اعزام شد. در عملیات کربلای چهار قرار بود نیروهای این گردان به قسمتی از شهر بصره هلی برن شوند. سیدمرتضی که امدادگر بود گفت کاش کمی عملیات دیرتر انجام می شد من در روز تولدم شهید می شدم!

فرمانده گردان، شهید بلباسی بود (عموی شهید بلباسی مدافع حرم) آمد و گفت عملیات لغو شد. سر به سر مرتضی گذاشتیم که کلاً عملیات را از دست دادیم و باید برگردیم خانه. چیزی نگذشت در هفت تپه بودیم که گفتند بمانید عملیات دیگری در راه است.

کربلای پنج در نوزده دی آغاز شد. ما را به شلمچه بردند اما گردان ما وارد عمل نشد. چند روز بعد در بیست و دوم دی دستور آمد گردان ما جلو برود. تا آنجا حواسم به سید مرتضی بود که داشت به نیروها مهمات می رساند. در آن شلوغی گمش کردم. کمی بعد خبر شهادتش رسید. گفتند تیر خورده است به حنجره اش.  پیکرش در خاک عراق ماند. بیست و دوم دی سالروز تولد دوباره اش شد، همانطور که می خواست.

به روایت آقای صداقت از فرهنگیان بسیجی شهرستان ساری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زندانی فاو

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۲ ق.ظ

انتشارات سوره مهر - کتاب زندانی فاو: خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار  زعلان الکنعانی اثر عماد جبار زعلان کنعانی معرفی و خرید

 

شخصیت اصلی کتاب، تو را با خود همراه میکند. جایی که نگران است همراهش نگران میشوی، جایی که گرسنه است دوست داری دستش غذا برسانی، خطری تهدیدش میکند اضطراب میگیری، اصلاً دوست داری راه فراری برایش فراهم شده و بتواند از مهلکه جان سالم به در ببرد و اسیر نشود، وقتی از سنگرهای خودی غذا می دزدد خوشحال میشوی و حس ترحمت ارضا میشوذ؛ اما وقتی یک بسیجی را هدف قرار داده و شهید می کند یادت می آید او دشمنت است و لااقل بخاطر این کارش باید روی سینه او نشسته و با دستانت خفه اش کنی. اسیر میشود خوشحال میشوی که زنده ماند، خوشحال میشوی بعد از مدتی نگاهش به ایرانی ها تغییر پیدا کرده و در اسارت، به حقایق پی برده و همفکر و همراستای وطنت به ثبت و نگارش خاطراتش از وقایع جنگ می پردازد. این جنگ را استعمار و استکبار به راه انداخت مثل سایر جنگهای دیگر تا کشورهای اسلامی یا جهان سوم همیشه عقب بمانند، صدام احمق بود و تابع غرب و شرق، انقلاب نوپای ما چاره ای جز دفاع از خود نداشت. بسیاری از مردم عراق فریب تبلیغات اغواگر حزب بعث را خورده و ایران را دشمن خود پنداشتند ولی زمانه اینطور باقی نماند. مثل نویسنده اسیر این کتاب که بیدار شد بسیاری از مردم عراق هم بعد از جنگ و نابودی حزب بعث بیدار شده و امروز اتحاد دو ملت ایران و عراق به خصوص در ایام اربعین، جلوه ای با شکوه از تمدن جهانی عصر ظهور را به تصویر می کشد.

درود بر مرتضی سرهنگی که در عرصه فرهنگ دفاع مقدس با نگاهی بلند مرتبه و هزینه ای که از جان مایه عشق و اخلاص و اندیشه زلالش پرداخت گنجینه ای فاخر از ادبیات مقاومت را برای نسلهای آینده ایران عزیز و مجاهدان جبهه جهانی مستضعفین به یادگار گذاشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این گوشه دنج هم شهیدی دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۰۷ ق.ظ

مادربزرگی که به جای نوه در کلاس درس حاضر شد

 

این روزها به بهانه هفته دفاع مقدس خاطرات دفاع مقدس دوازده روزه اخیر نیز دوباره پر رنگ شده و بر سر زبانها افتاده است. رسانه ها مصاحبه هایی را با خانواده های شهدا انجام می دهند. رفته  اند سراغ شهدای دکتر، شهدای مهندس، سرداران شهید و... روح همه شهدا شاد. دستبوس همه شان هستیم و وظیفه داریم یاد و نام و راه و خاطراتشان را زنده نگاه داریم.

این وسط گفتم یادی هم کنیم از خانواده مظلوم سادات شهید موسوی که نه دکتر و مهندس و سردار که نگهبان چاه آب شهرک دوکوهه اندیمشک بودند و بر اثر حملات رژیم وحشی اشغالگر قدس به شهادت رسیدند. شهید غلام عباس موسوی، همسرش شهیده سیده سیاه گیس موسوی و فرزند نه ساله شان سید آرمین موسوی؛ رحمت و رضوان الهی بر آنها ان شاءالله شفیع ما در روز محشر باشند و به حرمت روح قدسی شان بساط ظلم استکبار به زودی در هم پیچیده شود.

مادر بزرگ سید آرمین چند روز پیش به جای او به کلاس درس رفت و پشت نیمکت مدرسه نشست. موقع حضور و غیاب وقتی معلم اسم آرمین را خواند، ننه سارای هفتاد ساله محکم و بلند فریاد زد: شهید!

سیده سارا قربانی چند دقیقه ای هم برای بچه ها صحبت کرد و گفت: از خدا تشکر می‌کنم و افتخار می‌کنم که فرزندانم شهید شده‌اند؛ فرزندانم فدای امام حسین (ع)، رهبرم، سرداران شهید و تمام شهدایی که در طی جنگ اخیر به شهادت رسیده‌اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جنگ مغزها

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

جنگنده تهاجمی اتاندارد 4 و سوپر اتاندارد

 

در فوریه‌ی 1983 رسانه‌های جهانی گزارش‌هایی مبنی بر تقاضای عراق برای خرید پنج فروند جنگنده‌ی مجهز به موشک ضد کشتی اگزوست انتشار دادند. در پی این اظهارات، روزنامه‌ی لوموند فرانسه نیز در 24 ژوئن 1983 گزارش داد که فرانسه موافقت خویش را برای واگذاری موقت پنج جنگنده‌ی سوپر اتاندارد مجهز به اگزوست به عراق اعلام کرده است. عراق نیز در سپتامبر 1983 در راستای دامن زدن به تشنج و تبلیغ برای سلاح جدیدش اعلام کرد: ما جنگنده‌ها را تنها برای برق انداختن بیرون نمی‌آوریم! فرانسوی‌ها سلاح جدید را عامل فشاری بر ایران در جهت پایان دادن به جنگ بر طبق فرمول دیکته شده‌ی خود می‌پنداشتند.

 روزنامه‌ی نیویورک تایمز در این زمینه می‌نویسد: فرانسوی‌ها در مورد کارایی سوپر اتانداردها خیلی مطمئن بودند. آن‌ها اعلام کردند که این تجهیزات توانایی‌های نظامی عراق را افزایش می‌دهد. سوپر اتانداردها و تجهیزات پرتاب موشک آن، چنان جدی ارزیابی شد که فرانسوی‌ها حاضر به فروش قطعی آن به عراقی‌ها نشدند. تا آن هنگام تکنولوژی مزبور در اختیار هیچ کشوری قرار نگرفته بود. بنابراین، فقط پنج فروند از این جنگنده‌ها، آن هم به صورت اجاره‌ای به رژیم عراق واگذار شد.

سلاح جدید عراقی‌ها کشتیرانی تجاری و نظامی در خلیج فارس، به خصوص صدور نفت را مورد تهدید جدی قرار می‌داد. مگر سوپر اتانداردها چه قابلیت‌هایی داشتند که این‌گونه از کارایی آن تعریف و تمجید می‌شد؟ جنگنده‌ی سوپر اتاندارد از قابلیت‌ ردیابی فوق‌العاده بالایی در شب و همچنین هدف‌گیری دقیق و انهدام اهداف دریایی برخوردار بود. موشک‌های اگزوست آن پس از شلیک به صورت اتوماتیک روی اهداف فلزی شناور قفل می‌شد و آن را منهدم می‌ساخت. قابلیت دیگر این هواپیما آن بود که می‌توانست موشک‌های خود را از فاصله‌ی بسیار دور و چند کیلومتر بالاتر از تیررس پدافند هوایی دشمن، به سوی اهداف دریایی روانه سازد و خود بدون هر گونه درگیری، صحنه‌ی نبرد را ترک کند.

برای حل این مشکل بزرگ قرارگاه دریایی نوح نبی(ع) با شرکت کارشناسان زبده‌ی ارتش و سپاه تشکیل جلسه داد. دستور کار این جلسه بررسی سلاح جدید دشمن و راه‌های مقابله با آن بود. پس از بررسی‌های اولیه، در مرحله‌ی ارایه‌ی پیشنهادها، یکی از بچه‌های سپاه به نام حسین قاسمی که کارشناس زبده‌ی تسلیحات و تخریب بود، پیشنهادی ارایه داد. ایشان پیشنهاد کرده بود که مقدار زیادی میله گرد آهنی نمره 14 و صفحات بزرگ شناور از جنس یونولیت تهیه گردد و روی هر قطعه یونولیت شناور که طول و عرضش 3 متر در 2 متر بود، 30 تا 40 شاخه میله‌گرد به صورت عمودی نصب شود. بعد این قطعات خارپشتی شناور را در اطراف کشتی‌ها و شناورها رها می‌کنند. پیشنهاد مزبور هم ساده، هم کم خرج و هم عملی بود. بنابراین، سریع به مرحله‌ی اجرا  گذاشته شد. اتفاقاً سوپر اتانداردها به یکی از کشتی‌های ما که دور و برش سه چهار تا از این قطعات رها شده بود، حمله کرد. موشک اگزوست، سفیرکشان آمد و به جای این که به کشتی بخورد، به یکی از همین شناورهای یونولیتی میله‌گرد کاری شده که در فاصله‌ی دویست سیصد متری کشتی قرار داشت، برخورد کرد.

موشک‌های بعدی هم به همین شکل منحرف شدند و حمله هوایی دشمن ناکام ماند. ابتکار مزبور تکمیل شد و در حدی وسیع با موفقیت به کار برده شد. سوپر اتانداردها که در برابر این ابتکار موفق، ناکام شده بودند، اعتبار خود را از دست داده و صحنه‌ی جنگ دریایی در خلیج فارس را ترک کردند. بدین ترتیب، آن همه جنجال و تبلیغات عظیم در مورد کارایی تکنولوژی برتر سوپر اتانداردها، به اراده‌ی خداوند و با ابتکار یک جوان مؤمن رزمنده با شکست فاحشی روبرو شد.

محمد حسین منصف، ابتکار جنگی، ص 16، انتشارات نماشون.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چنگیزخان، دفاع مقدس و ناتوی فرهنگی!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۶ ق.ظ

پرچم ایران از زمان کوروش تا به امروز

 

عدد 598 دو بار در تاریخ ایران عزیز برجسته شده است. این دومی اش که خیلی معروف است مربوط می شود به پذیرش قطعنامه 598 در جریان دفاع مقدس هشت ساله که البته خیلی ها با مفاد و شرایط پذیرش آن موافق نیستند از جمله عدم تضمین جبران خسارتهای ناشی از تجاوز رژیم بعث به ایران و تنبیه متجاوز و عقب نشینی از مرزها و ... حضرت امام رحمت الله علیه نیز از آن به عنوان جام زهر یاد نموده است.

عدد 598 یکبار دیگر نیز در تاریخ ایران مطرح بوده است که مربوط می شود به حمله نخست مغولها به ایران در یکم مهرماه سال 598 خورشیدی. یعنی اول مهرماه علاوه بر آن که هفته دفاع مقدس است سالروز حمله مغولها نیز به شمار می آید. صدام و چنگیز از این بابت هم با هم تشابه دارند. حمله مغولها البته دو بار دیگر نیز برای فتح کامل ایران تکرار شد و مورخان از آن بعنوان ویرانگرترین حمله اقوام به این سرزمین یاد می کنند.

با همه این احوال اما دیری نپایید که هلاکوخان نوه چنگیز و موسس حکومت ایلخانان مغول، متأثر از شخصیت معنوی و جایگاه علمی حکیم بزرگ عالم اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی به دین اسلام و تشیع گروید، علما را ارج نهاد و آنها را به مقام صدارت و مشورت رسانید. البته عده ای هم این حقیقت عریان تاریخ را تکذیب نموده و معتقدند هلاکو تا پایان عمرش بت پرست باقی ماند. اما حتی اگر گزینه دوم را بپذیریم باز هم نشان می دهد دین و عقیده با زور و تحمیل تغییر نمی کند. اگر هلاکو مسلمان شده باشد یعنی مردم ایران فرهنگ و تمدن خود را بر مغول ها تسلط بخشیدند؛ اگر هلاکو مسلمان نشده باشد بیان گر آن است که به رغم وجود حاکمان بت پرست، مردم ایران بر فرهنگ و آیین توحیدی خویش استوار ایستادند؛ زیرا هیچ گزاره و علامتی از بت پرستی مردم ایران بعد از سلطه مغولها وجود ندارد. این واقعیت پاسخی است به آنها که ادعا می کنند اسلام با زور در ایران گسترش پیدا کرد. به این شبهه در کتب مختلف بارها پاسخ داده شده که حمله اعراب اگر با مقاومت مردمی مواجه نشد به دلیل ایجاد زمینه پذیرش داوطلبانه دین اسلام از سوی مردم این سرزمین بود به گونه ای که اندکی بعد فقها و علمای ایرانی سرآمد مکتب و معارف دین گردیدند.

اما بعد از پذیرش قطعنامه 598 اوضاع ایران به گونه دیگری رقم خورد. دشمن اصلی ملت یعنی استکبار دریافت که آنچه اساس مقاومت دلیرانه کشوری با حاکمیت نوپا و غرق در مشکلات داخلی و تحت محاصره تحریمهای فلج کننده قرار گرفت و آنها را بر متجاوز وحشی مورد حمایت ابرقدرتهای شرق و غرب چیره ساخت عمق باورهای دینی و غیرت ملی بود که از اعتقاد راسخ به معارف الهی و عشق اهل بیت و التزام به احکام دین و حسّ زیبای وطن دوستی نشأت می گرفت.

میدان جنگ زین پس تغییر یافت. حکایتش شد همان که آقا از آن بارها به عنوان تهاجم، شبیخون و ناتوی فرهنگی دشمن یاد کرده و مسئولان را در خصوص ضررورت تقویت بنیه های فرهنگی و اعتقادی جامعه و توجه به سبک زندگی بومی و دینی انذار نمود. فرهنگ مقاومت به عنوان میراثی گرانبها از گنجینه ناتمام دفاع مقدس در وجوه علمی و صنعتی و ... جلوه هایی از اقتدار ایران عزیز را رقم زد و در عرصه های نظامی همچون دفاع از مردم مسلمان افغانستان، لبنان، بوسنی، قره باغ، سوریه، یمن، عراق، سودان و جنگ دوازده روزه اخیر منجر به اهتزاز پرچم حق و مواجهه قدرتمندانه با متجاوزان گردید؛ اما نباید از خاطر برد که تهاجم فرهنگی و اعتقادی دشمن برای زدودن عناصر فکری موثر در اندیشه دفاعی ملت و اندلس سازی جامعه همچنان با تمام توان ادامه دارد. از ترویج خوی اشرافی گری، شکاف طبقاتی، رانت خواری، تبعیض، بی عدالتیهای اقتصادی و قضایی، تا اشاعه مفاسد اخلاقی و اجتماعی در بین مسئولان و مردم از دسیسه های ناتمام و ویرانگری است که غفلت از درمان آن و ترمیم زخمها به مرور چونان موریانه ای موذی، پایه های حاکمیت دینی را سست نموده و جز پوسته ای از آن باقی نخواهد گذاشت.

جنگ فرهنگی همیشه خطرناکتر و حساس تر از نبرد نظامی است که متأسفانه خیلی ها آن را جدی نمی گیرند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایران با شرافت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۴۴ ق.ظ

تماشا آنلاین فیلم چ | تلوبیون

 

دیشب روی کانال دوازده داشت فیلم چ پخش میشد. البته برای چندمین بار به تماشا نشستم تا بشود ساعت هشت و بزنم کانال یک، سخنرانی رهبر را گوش بدهم. فهمیدم آقا قصد دارد همزمان با انتشار سخنان ترامپ، فضای رسانه ای را در اختیار بگیرد. حرکتی که در جنگ روایتهای پس از نبرد دوازده روزه با صهیون و آمریکا نیز پیروزمندانه پیش رفت و داد ترامپ را در آورد.

دو فیلم در سینمای جهان با نام چ تولید شده است. یکی اش خارجی است درباره چگورا در نبرد با آمریکا یکی اش ایرانی است درباره چمران در نبرد با عناصر آمریکا. چمران و حاج قاسم دو شهیدی هستند که آقا بیشترین روایتگری را درباره آنها داشته است.

چ رسیده بود به اینجا که مصطفی فریاد می زد ایران با همه اقوامش ایران است و بعد در پاسخ به منطق تجزیه طلبان گفت: بوی اسرائیل به مشامم می رسد.

زدم آن کانال. چیزی به شروع صحبتهای رهبری نمانده بود. آقا از اتحاد مردم گفت که اوهام دشمن را نقش بر آب ساخت. این حرف را به نوعی دیگر، پیشتر مصی علینژاد هم بیان کرده بود. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. و بعد درباره ایران قوی سخن گفت. نظامی یا علمی یا مدیریتی و اقتصادی و رفاهی و .... باید محکم و سرآمد باشیم. ماهاتیر محمد در ترجمان وحی نورانی واعدوا لهم ماستطعتم من قوه به قدرت در همه عرصه ها باور داشت و کشورش را اینگونه به پیش راند. کاش صاحب منصبان ذی نفوذ از درک بیان آقا در عرصه عمل عاجز نباشند.

و بعد آقا رفت روی بحث مذاکره با آمریکا. انسان شرافتمند در سایه زور و تهدید تن به خواست مقابل نمی دهد. آمریکا می گوید یا با من مذاکره می کنی یا چنین و چنان می کنم. این مذاکره که دیگر شرافتمندانه نیست. راه باز می شود هر وقت دشمن هر توقعی داشت سخنش را با تهدید به کرسی بنشاند. امانوئل کانت یک جمله ای دارد با این تعبیر که شادمانی ضروری نیست اما شرافت ضرورت دارد. و البته شرافت بالاترین شادمانی است.

صحبتهای آقا تمام شد زدم دوباره کانال دوازده. اواخر سینمایی چ بود. بیسیم چی در لحظاتی که به گمانش واپسین دقایق عمرش در غربت و تنهایی و محاصره دشمن بود خطاب به مرکز نشینان گفت یادتان باشد ما را تنها گذاشتید. من سیدم جدم فاطمه زهراست....

ایرانی تر از آقا، ملی گرا تر از رهبری چه کسی است؟ ایران بدون شرافت، ایران بدون قدرت سرنوشت حاکمیت دویست ساله اخیر شاهان قجر و پهلوی را خواهد داشت. حاکمیت اسلام نگذاشت به رغم همه توطئه ها و خیانت ها در گوشه گوشه کشور، یک وجب از خاک ایران عزیز جدا بشود.

چقدر پایان فیلم چ شیرین است. خمینی عصایش را بلند کرد. سحر دشمن باطل شدنی است. ما پیروزیم اگر در سایه لطف خدا و پناه اهل بیت زندگی کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا