اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۵۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بابل دارالمومنین» ثبت شده است

بابل، جبار جوادی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۰۹ ب.ظ

جبار جوادی | شبکه اعزام سخنران و استاد عمار

 

جبار جوادی، قاضی نمونه استان تهران، راوی سیره شهدا و طلبه ای سالم، اهل فضل و اراده و جهاد است.

در بابل، کاندیدای انتخابات مجلس شده؛ کد 147. مستقل است به کسی باج نداده و نخواهد داد. یقین بدانید رأیتان هدر نمی رود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مردم را چی فرض کرده اند؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۴۸ ب.ظ

یک بابایی در شهر ما عضو شورای شهر است. خودش و خیلی ها میدانند چرا نمیتواند از صندلی شورا به بهارستان برسد. مدتی قبل پیش دستی کرد و بیانیه داد چون مجلس را مستقل نمی داند در انتخابات مجلس نامزد نمی شود! خب آن وقت مجلس مستقل نیست، شورا مستقل است؟! آن قدرتی که توانست مجلس را از استقلال خارج کرده و به چنگ آورد نتوانسته شورا را دست بگیرد؟

حالا جالب اینجاست همین فرد آمده رییس ستاد انتخاباتی یکی از نامزدهای مجلس شده! بالاخره ورود به مجلس ارزش فعالیت و تکاپو را دارد یا نه؟ اگر خوب است چرا خودت نیامدی و آن ژست را گرفتی؟ اگر ورود به مجلس بی فایده است چرا برای رأی آوردن دیگری تلاش کرده و از آبرویت مایه میگذاری؟ دقیقاً حرف حسابت چیست؟

یک بابای دیگری هم یکضرب مانور می دهد روی برگزاری کنسرت به بهانه ایجاد شادی برای مردم! قبول. بر فرض همین فردا در شهر کنسرت برگزار شود. جمعیت شهر پانصد هزار نفر است. بزرگترین سالن شهر معلوم نیست ظرفیت هزار نفر را هم داشته باشد. 499 هزار نفر دیگر کجا بروند شاد شوند؟ تحریف مطالبات مردم، فریب افکار عمومی نیست؟ می خواهی مردم را شاد کنی مشکل سرسام آور ترافیک را حل کن. اشتغال ایجاد کن، نزول خواری را از بین ببر و ...

یک خانمی هم ژست حمایت از آزادی حجاب را می گیرد و مدعی میشود حجاب نباید قانون باشد. این بنده خدا بلا تشبیه آدم را یاد منافقین می اندازد که خودشان حجاب دارند اما بی حجابی را ترویج میکنند. این فرد خودش بهتر می داند مشکل اصلی زنان مساله حجاب نیست. خودش بهتر می داند نمی توان در مجلس شورای اسلامی قانونی بر خلاف اسلام تصویب کرد. اینها را می داند اما روی حماقت بعضی از مردم حساب باز کرده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رگ خواب شهیدان!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۲، ۰۴:۰۰ ب.ظ

محمدباقر الله وردی طلبه بود. بیست سال داشت. سال 59 در اطراف سوسنگرد شهید شد. شب عاشورا وعده اش را داد. گفت فردا شهید می شوم. کم خوابید و بیشتر ساعات شب را به نماز ایستاد. صبح هم نیّت روزه کرد. فرمانده گفت امروز زیاد پیاده روی داریم، خسته و تشنه میشوی. گفت توکل بر خدا اشکالی ندارد.

یک ساعت از ظهر عاشورا  گذشته بود. محمد باقر داشت همراه دوستانش از مأموریت بر می گشت. گفت هر کس الان شهید شود به شهدای عاشورا می پیوندد. حرفش که تمام شد خمپاره ای آمد و کنارش بر زمین نشست. محمدباقر غرق در خون شد و ندای یاحسین ش برخاست. برایش آب آوردند. گفت: مدتها انتظار چنین لحظاتی را می کشیدم. این حسّ و حال را دوست دارم. لحظات آخر عمرم به یاد تشنگی اباعبدالله باشد... جیبهایش را که خالی کردند کاغذی پیدا شد روی آن این شعر نوشته شده بود: در مسلخ عشق، جز نکو را نکشند...

مدتی بعد پدر و برادرش شهید محمدرضا الله وردی هم به جبهه رفتند. شب جمعه ای بود. پدر خواب محمدباقر را دید. به او گفت خواهرم فاطمه بیمار است، مادر دست تنهاست، پیام داد بگویم یا شما یا محمدرضا برگردید و کمکش کنید...

پدر، خواب را جدی نگرفت.

شب بعد دوباره همین خواب را دید. محمدباقر گفت مادر منتظر شماست.

این بار دیگر احساس کرد مشکلی پیش آمده. اجازه گرفت و برگشت بابل. همسرش از دیدن او تعجب کرد. قبلاً که به جبهه می رفتی سه ماه طول می کشید تا برگردی!

پدر حال فاطمه را پرسید، خوب شده است یا نه؟

مادر تعجبش بیشتر شد. تو از کجا می دانی فاطمه مریض شده؟

جریان خواب را تعریف کرد. اشک از چشمان مادر سرازیر شد. عصر پنج شنبه دلش گرفته بود. رفت مزار شهدا، کنار قبر فرزندش. گله کرد که دست تنهاست و فاطمه بیمار است. شهیدش را خطاب قرار داد و گفت: پدرت را خبر کن برگردد وگرنه آن دنیا به حضرت زهرا شکایت می کنم...

به روایت پدر شهیدان الله وردی

 

پیکر مطهر پدر ۲ شهید روحانی بابل تشییع و تدفین شد

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عشق و آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ اسفند ۱۴۰۲، ۰۶:۵۶ ب.ظ

سفر خوبی بود شکر خدا. یکی از بهترین تجربیات و خاطرات عمرم نه فقط در عرصه روایتگری و راهیان نور، رقم خورد. از خدا ممنونم. از حضرت زهرا ممنونم. از سیدالشهدا ممنونم. از امام زمان ممنونم. از شهدا ممنونم. آبروی مرا حفظ کردند. لایق این لباس و این جایگاه نیستم و اگر برکت و خیری هست از سر لطف و کرامت و گذشت و اغماض اهل بیت و شهداست. 

دانشگاه صنعتی نوشیروانی جزو صد دانشگاه برتر جهان و از برجسته ترین دانشگاههای علمی کشور است. بچه های بسیجی این دانشگاه که در قالب دو اتوبوس، افتخار همراهی شان را داشتم از ناب ترین، شادترین و خالص ترین جوانهای این مرز و بوم هستند. از حضور در کنار این عزیزان روحیه گرفتم. این بچه ها قرار است علم فرهنگ ایثار و شهادت را تا جان در بدن دارند سر دست نگه دارند به حول و قوه الهی. چند ساعت نگذشت که دلتنگ هم شدیم و پیامها و تماسها شروع شد. حاج آقا خاکزاد مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه که جوانی عالم و سیدی نورانی و خودساخته است نیز در این سفر حضور داشت. آشنایی با او برای این حقیر آرامش بخش و امیدوارکننده بود؛ کثّر الله امثاله.

شهدا میزبانان خوبی بودند در کمیل و طلاییه و شلمچه و... حال خوشی را برای همسفران به سوغات آوردند؛ الحمدلله. این روزها را تا زنده ام فراموش نخواهم کرد.

این آخرین سفر من در قالب روحانی و راوی کاروان بود و دیگر از نظر جسمی و معنوی خود را مهیای چنین سفرهایی نمیبینم. البته با خانواده ان شاءالله در قالب زائر اگر عمری باشد باز هم به وادی نور سرک خواهم کشید.

اعیاد شعبانیه به خصوص میلاد جوان رعنای اباعبدالله فرصت خوبی برای انس با علی اکبرهای خمینی و خامنه ای بود. تقارن با میلاد امام عصر هم مجالی برای اندیشیدن پیرامون رسالت حقیقی منتظران پدید آورد. اگر ثوابی برای حقیر بود برسد به روح محمدحسین منصف، حجت الاسلام یزدانی، حاج آقا مویدی و...

امشب شب شادی دل فاطمه زهراست. ان شاءالله زنده باشیم و ظهور حضرت را به یکدیگر تبریک بگوییم. شادی روح امام و شهدا، عاقبت بخیری خودمان و لبخند رضایت حضرت حجت صلواتی بفرستیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سر شوریده

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ۱۲:۰۶ ب.ظ

 

از حرفی که موقع خداحافظی زد تعجب کردم. نه به آن همه شور و حرارت که زمین و زمان را به هم می دوخت تا جبهه برود. مرحصی هم که می آمد دلش را آنجا جا می گذاشت. روزشماری می کرد انگار تا اولین فرصت برود خودش را به دوستانش برساند. حال و هوای جبهه از سرش نمی افتاد و... نه به امروز که موقع خداحافظی می گوید این بار آخرین باری است که جبهه می روم...!

  • چیزی شده که فکر و خیال جبهه و جنگ از سرت افتاده؟ اعزام به جبهه دلت را زد؟ می خواهی بمانی اینجا کار و زندگی ات را پی بگیری؟ اشکالی ندارد؛ اما خب علتش را بدانم بهتر است. واقعاً چرا دیگر نمی خواهی بروی جنگ؟!
  • خیال بد نکن داداش! این بار آخرین باری است که به جبهه اعزام می شوم. جبهه را که دوست دارم ولی دیگر عمرم به دنیا نیست و مجال اعزام نخواهم داشت. این دفعه که بروم شهید بر می گردم.
  • ای بابا! حالا تو علم غیب داری مگر؟ می روی ان شاءالله صحیح و سالم بر میگردی. عمر دست خداست...
  • درست است اما... راستش خواب دیدم پیکر بی سر من به سمت آسمان می رود. من هم مثل یاران اباعبدالله... حرفش را خورد.

سعی کردم اعتنایی نکنم. خواستم بگویم اگر یقین داری که شهید می شوی این بار را نرو و بمان. دلم نیامد. سعی کردم باور نکنم حالا یک چیزی برای خودش گفته است؛ اما لبخندش و آن آرامشی که در نگاهش بود دلم را به لرزه انداخت.

والفجر هشت بود، بهمن 64. خبر شهادتش را آوردند. پیکر مطهرش که رسید قامتش کوتاه شده بود. خوابش درست از آب درآمد. گلوله توپ، سرش را با خود برده بود. مثل یاران اباعبدالله سربلند شد.

به روایت برادر شهید محمدرضا زمانی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این مصاحبه برای اواخر دهه هشتاد است

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۴۷ ق.ظ

گفت‌وگو با فعال فرهنگی و عدالتخواه بابلی :

انتقاد از دستگاه قضا، کنایه به مشایی و گزارشی از تبلیغات حوزه جنگ تحمیلی

 

آقای دادستان دستش را روی آژیر گذاشت و بعد 3، 4 تا مامور آمدند و من را گرفتند و از دفتر دادستانی با مشت بیرون بردند. البته من احساس می کنم آنها تقصیر نداشتند چون آن آژیر احتمالا آژیر آشوب بود.آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی دفاع مقدس به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟

خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از آزادگان هشت سال دفاع مقدس که در شهر بابل به فعالیت فرهنگی مشغول است برخی ناگفته‌هایش درباره مبارزه با بی عدالتی در دادسرای این شهر را بازگو کرد.

"محمدحسین منصف" در گفت و گو با خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با انتقاد از رفتارهای دون شان مقامات نظام اسلامی در برخی نهادهای مسئول نظارتی در رابطه با مفاسد اقتصادی به ذکر خاطره ای جالب دراین باره پرداخت.

وی یکی از رزمندگان و آزادگان هشت سال دفاع مقدس است که اکنون پس از 8 سال جنگ سخت به فعالیت در یکی از موسسات فرهنگی در زمینه دفاع مقدس می پردازد.

منصف نویسنده کتاب های "شب موصل"، "ابتکار جنگی" و"کاربرد حیله در جنگ" است. مشروح صحبت‌های این فعال فرهنگی عدالتخواه در زیر آمده است:

عدالت بین مسئولین و صاحب منسبان و مردم فرق اساسی دارد
بیست و هفتم مهرماه سال گذشته حادثه ای برای من اتفاق افتاد که خیلی جالب بود. یکی از بستگان یک پرونده ای در دادگستری داشت و ما رفتیم آنجا به این نیت که آنجا جایی است که عدالت باید اجرا شود. شاهد های طرف ما را که از بستگان ما بود را نمی خواستند برای همین من رفتم پیش دادستان و از او خواستم 30 ثانیه به من وقت دهد تا من حرفم را بزنم.

من به دادستان گفتم: "آقای دادستان لطف کنید به قاضی شعبه مربوطه بگویید (اسم قاضی را بردم) که عدالت را رعایت کند." او یک نگاه عجیب و غریبی کرد و بعد گفت: "خوب". گفتم: "بگوید اگر عدالت رعایت نشود..." گفت: "چی کار می کنی؟" گفتم: "هیچی عیال و خانم و بچه ها و خانواده را می آورم و در دفتر شما می ایستم و از شما سوال می کنیم که این عدالت گم شده کجاست؟"

آقای دادستان دستش را روی آژیر گذاشت و بعد 3، 4 تا مامور آمدند و من را گرفتند و از دفتر دادستانی با مشت بیرون بردند. البته من احساس می کنم آنها تقصیر نداشتند چون آن آژیر احتمالا آژیر آشوب بود. من اصلا نمی فهمیدم که این رفتار یعنی چی؟ تعجب می کردم. همینطور زدن ادامه داشت تا من از کوره در رفتم و در محوطه اصلی دادگستری که حدود 100 نفر و 200 نفر هستند داد زدم و گفتم: "آقای دادستان بلند داد می زنم که بشنوید. تو خیلی بزرگ باشی نوکر مردم ایران هستی برای اینکه امامش می گوید که من خدمتگزارم و مقام معظم رهبری می گوید که شان مسئولین نوکری و خدمتگزاری است و رئیس جمهور هم که می گوید من نوکر مردم هستم. تو هم بالاتر از آنها نیستی پس تو هم نوکر مردم هستی و ما که ارباب رجوع هستیم ارباب شما هستیم. شما حق نداری با من و دیگران این برخورد زننده را داشته باشید."

دستم را دستبند زدند و طی سه ساعت برای من پرونده ساختند و حکم دادند. 4 ماه زندان، 6 ماه زندان و 30 ضربه شلاق. یک حکم بخاطر اینکه به دادستان توهین کردم. جرم دوم این بود که در محوطه رسمی دادگستری آشوب به پا کردم و جو را به هم ریختم. جمعا 6 ماه و 30 ضربه و 4 ماه زندان که می شود 10 ماه زندان و 30 ضربه شلاق. آخر کار که دیگر خودشان فهمیدند مقصر هستند، حکم ما را برگرداندند به جریمه نقدی که من دیگر زندان نروم. 90 هزار تومان از ما گرفتند و قرار شد که بعد از 6 ماه پرونده ما در سیستم قضایی پاک شود که نمی دانم این کار شد یا نه.

در 27 مهمرماه من را به زندان بردند. یک شب در زندان بودیم و صبح روز بعد که باید با وثیقه یک میلیون تومانی آزاد می شدم یک زندان بان که الان هم محکوم هم شده است به سراغ من آمد. ما سه تا زندان بان را ظرف مهرماه امسال به دیه محکوم کردیم یعنی یک سال طول کشید تا این سه نفر محکوم شوند. من از حقم در مورد دو زندان بان گذشتم اما فردی که عامل اصلی زدن من بود و پشت من نشست و دست پایم را بست و با زنجیر دست و پایم را به هم وصل کرد نگذشتم.

او با اینکه می دانست من آزاده هستم گفت: "ما بالاتر از تو را آوردیم اینجا و سرش را پایین آوردیم. حالا تو آزاده هستی خوب باش. غلط کردی رفتی آزاده شدی". من تعجب می کردم که او چنین حرفهایی را می زند و بعد هم او ضرباتی به من وارد کرد. بعد از آن ضربات دست و پایم را باز کردند و حکم آزادیم آمد و من هم با همان وضعیت پیش امام جمعه شهر رفتم و بعد به پزشکی قانونی رفتم.

برای من ظرف 3 ساعت پرونده ساخته شد و حکم دادند اما برای آنهایی که من را در زندان زدند یکسال طول کشید. ما ظرف یک سال دوتا وکیل گرفتیم تا آخر آنها را محکوم کردیم. بعد از آن یکبار وقتی آقای دادستان در مراسم تودیع و معارفه دادستان جدید داشت در نمازخانه دادگستری بابل سخنرانی می کرد وقتی من را دید رو به من کرد و گفت: "آقای منصف ما نه تنها نوکر مردم بابلیم، نوکر همه مردم ایران هم هستیم." دوستان آنجا به من گفتند که تو و آقای داستان بالاخره بعد از یک سال کشاکش سر نوکری مردم به توافق رسیدید.

پارسال طبق قول فرماندار قرار بود که اینها را جمع کنند و رسما از من عذر خواهی کنند ولی نه تنها عذر خواهی نکردند، من را برای اینکه به زندان نروم 90 هزارتومان جریمه کردند. اما در قضیه زندان که ما بعد از یکسال توانستیم که آن سه نفر را محکوم کنیم آنها فقط به پرداخت دیه محکوم شدند و  هنوز شغل خود را دارند. این نشان می دهد که عدالت بین مسئولین و صاحب منسبان و مردم فرق اساسی دارد.

آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی دفاع مقدس به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟
من حدود 3 سال در جبهه حضور داشتم و بعد از آن حدود 6 سال و 6 ماه اسیر بودم و در سال 69 به ایران برگشتم. پس از آن 4 سال در دانشگاه در رشته کارشناسی علوم سیاسی درس خواندم و بعد هم یک موسسه نیم بند را در مورد دفاع مقدس با امکاناتی کم راه انداختم. من می خواستم آقای مشایی را ببینم و بگویم که آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟

موسسات فرهنگی که در مورد دفاع مقدس و راجع به بهترین آدمها فعالیت می کنند و شهدا که بزرگترین افتخار ملت ایران در صده های اخیر هستند را نشان می دهند باید با هزینه های اندک و با حقوق شخصی گردانندگان اداره شوند اما یک عکاس و یک هنرپیشه سینما به قولی 50 به قولی 100 و به قولی 150 میلیون تومان از آقای مشایی می گیرند.

چند وقت پیش مسئول کمیته المپیک ایران رفتند از تیم ملی دیدار کردند. تیم ملی که در بازی های آسیایی هم مقام نیاورد و وضعیت افراد حاضر در آنها که بعضی از آنها را در پارتی ها می گیرند مشخص است. ولی این مسئول به آنها قول می دهد که  اگر مقام اول آسیا را بیاورید نفری 150 سکه تمام بهار آزادی به آنها می دهند یعنی حدودا 50 میلیون به هر نفر داده می شود. این مسئله نشان می دهد که ارزشگزاری در کارهای فرهنگی درمورد دفاع مقدس در کشور ما شعار است. چون عملا می بینید که کاری صورت نمی گیرد. با 150 سکه بهارآزادی می شود 5 تا 10 موسسه فرهنگی را راه انداخت. این نشان می دهد که یک فوتبالیست در کشور ما بیشتر از یک اندیشمند، یک کسی که در زمینه دفاع مقدس کار فرهنگی می کند ارزش دارد.

در ایران اگر یک جوان بخواهد کار فرهنگی کند حالش گرفته می شود
از اسارت که برگشتیم چندماهی در واحد اطلاعات عملیات و واحدهای دیگر داخل تشکیلات بودیم تا سال 73 که رفتم دانشگاه تهران که تا سال 78 طول کشید. در آن جو سیاسی در تهران ساکن شدم و بعد برگشتم و یک موسسه فرهنگی را پیگیری کردم. این پیگیری ما حدود 7 سال است که طول کشیده است.

ما در زمینه دفاع مقدس کار می کنیم. کارهایی که عموما بیشتر به چشم می خورد کارهای نمایشگاهی است مثلا "مریدان داش مشتی امام خمینی(ره)" اسم یکی از نمایشگاه ما است. ما می خواستیم نشان دهیم که مریدان امام خمینی(ره) از همه اقشار ملت ایران بوده اند و فقط حزب اللهی ها و نمازخوان ها و نمازشب خوان ها نبودند. لاتها هم بودند، آنها هم آمدند و آدم شدند. آنها آمدند در جبهه ها، نمازخوان شدند و بعد هم شهید شدند. ما نمونه های واقعی این آدم ها را مثل فیلم اخراجی ها در نمایشگاه هایمان نشان می دادیم.

وقتی فتنه پیش آمد ما امتحان خواص اهل حق در طول تاریخ را موضوع قرار دادیم و با استفاده از جمله امام که می گوید  "تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگان اسلام به اسلام" نمایشگاهی با این موضوع تاسیس کردیم. گاهی اوقات هم از طرف ارشاد می آمدند و ما را تشویق می کردند. ما در نمایشگاه های قرآنی صحیفه سبز هم که پنج، شش دور است که در استان برگزار می شود هرسال غرفه داریم.

هرسال یک موضوع خاص داریم راجع به مسائلی که در کشور پیش می آیند. مسئولین تبلیغ و تشویق می کنند و ما به آنها می گوییم که ما 6 سال است که یک موسسه را پیگیری کردیم و مجوزش هم صادر شده است اما به ما می گویند که باید اسمش را عوض کنید. ما اسمش را گذاشتیم "حماسه 8" ولی آنها می گویند شما باید یک اسم اول یا آخرش اضافه کنید و اساسنامه را تغییر دهید و کلا اذیت می کنند و کارهایش را کش می دهند.

در ایران اگر یک جوان بخواهد دنبال کار یک موسسه فرهنگی برود، حالش گرفته می شود و باید با سرمایه خودش کار کند. آنوقت به آن خانم ها آنطور کمک می شود و از یک جوان که می خواهد بیاید با پول جیب خودش برای فرهنگ کار کند شروع می کنند به اشکال گرفتن.

ما در این سالها علاوه بر کارهای فرهنگی در زمینه چاپ کتاب هم فعالیت داشتیم. من خاطرات خودم را در کتابی با نام "شب موصل" که حدود سیصد صفحه است توسط انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات تهران زیر نظر آقای سرهنگی چاپ کرده ام. دو کتاب دیگر هم خودم چاپ کردم که تم نظامی داشتند. یکی ابتکار جنگی که نشان می دهد بچه های ما درطول جنگ فقط الله اکبر خالی نگفتند و علاوه بر الله اکبر و دعا و مناجات فکر هم کردند. مغزشان را به کار انداختند و طرحهای نوینی در جنگ اجرا کردند.

عملیات والفجر 8 و فتح فاو که خارجی ها اسمش را گذاشتند عملیات هور یکی از طرح های نوین جوانان ایرانی بود. ما این موارد را بصورت یک کتاب کوچک به نام "ابتکارات جنگی" بود که چاپ کردیم. یک کتاب دیگر هم با نام "کاربرد حیله در جنگ" که در مورد حیله های جنگی در طول تاریخ و جنگ ایران و عراق است چاپ کردیم.

البته در حال حاضر چند کتاب دیگر هم آمده چاپ داریمیک کتاب است که ما در نامگذاری آن مانده ایم. کتابی است که ما اسمش را گذاشتیم "سربازان جنگی یا برده های جنسی" کتابی است در مورد نقش زنان در ارتش عراق در قیاس با نقش زنان در دفاع مقدس. ما دو جمعیت زنان ایران و زنان بعثی را با هم قیاس کردیم که 2 میلیون زن بعثی چگونه با انگیزه های جنسی در جنگ به کار برده شده اند.

ولی به ما گفتند که این اسم خیلی سکسی است و باید تغییر کند و یک کارشناسی هم به ما گفت: "ما با عراق روابط خوب پیدا کردیم و نباید این کتاب چاپ شود" که ما گفتیم که ما نمی گوییم زنان عراقی اینطور هستند بلکه ما می گوییم زنان بعثی اینطور بوده اند. امروز نه حزب بعث وجود دارد و نه صدام حسین و به این حکومت فعلی هیچ ربطی ندارد. مجبور شدیم که اسمش را عوض کنیم و الان دارالقرآن امام حسن مجتبی در مازنداران دارد این کتاب را چاپ می کند.

کتاب دیگری که آماده چاپ داریم بررسی عملکرد بسیج و جیش الشعبی عراق است که به بررسی نیروهای مردمی در دو جبهه می پردازد که منتظر هستیم تا پولی به دست بیاید و چاپ شود. ما علاوه بر این کارها در برنامه های تلویزیونی در مازندران و و در دانشگاه ها و مدارس به سخنرانی می پردازیم.

انالله و انا الیه راجعون پیام تسلیت رضا صادقی «رییس اتاق اصناف شهرستان  بابل» در پی درگذشت مرحوم حاج محمدحسین منصف «آزاده دفاع مقدس و عضو اسبق  شورای‌شهر بابل» | اتاق اصناف

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هیات در اسارت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۰۵ ق.ظ

۲۰۲۴۰۱۱۰_۱۰۵۱۴۷_8iun.jpg

۲۰۲۴۰۱۱۰_۱۰۵۱۵۳_9ly0.jpg

 

رزمندگان اسیر ایرانی از برگزاری هر نوع تجمعی منع شده بودند. یکی از کارهای مخفیانه اسرا برگزاری هیات بود. البته چند نفری باید به نگهبانی می ایستادند که یک وقت مسیر زندانبانان عراقی به آسایشگاه نیفتد.

این پارچه از دوختن چند تکه دشداشه عربی بوده و حاوی تصویری نقاشی شده از عصر عاشورا با نام هیات عزاداران حضرت رقیه سلام الله علیهاست که شرح آن در عکسنوشته دیگری آمده توسط اسرا با نخهای زائد لباس و پتو و... ساخته شده و یواشکی از آن مراقبت می شد تا زمان برگزاری مراسم هیات که در گوشه ای نصب می گردید. محمدحسین منصف از آزادگان دلیر بابل که در کتاب خاطرات خود با عنوان شب موصل به تفصیل این ماجرا و دیگر هنرها و خلاقیتهای اسرا را شرح میدهد پارچه هیات را دور کمرش پیچید و به یادگار به ایران آورد.

امیدوارم دوستان متولی گنجینه و موزه دفاع مقدس استان مازندران در فکر نگهداری مطلوب و حفظ این میراث ارزشمند فرهنگی برای انتقال به نسلهای بعد باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

غنچه خورشید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۲۳ ق.ظ

photo_2024-01-13_08-35-20_4ism.jpg

 

این عکس به دستم رسید. نوشته بود رویش گل از سنگ کنار مزار شهید محسن سجودی. گفتم شاید سرکاری باشد!

شهید محسن سجودی برادر سردار شهید یوسف سجودی است.

خودم هم رفتم و دیدم. از لای سنگ کنار مزار شهید، این گل روییده، آنهم در فصل زمستان.

بابل، گلزار شهدای آرامگاه گله محله.

از زاویه ای دیگر عکسی گرفتم و این بیت شعر را در ذهنم مرور کردم:

هر لاله ای که از جگر سنگ می دمد

آتش به دامن دل فرهاد می زند

 

شعر روی سنگ مزارش هم زیباست. به خصوص آن مصرعی که میگوید: شبیه غنچه خورشید گشتند!

 

photo_2024-01-13_08-35-31_qe2z.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حماسه هشت، یادی از محمدحسین منصف

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۴۸ ق.ظ

photo_2024-01-08_12-49-20_pxcr.jpg

 

مرحوم آزاده محمدحسین منصف که در شب عید غدیر گذشته و در حال خدمت رسانی در موکب امیرالمومنین علیه السلام دچار ایست قلبی شد و به دوستان شهیدش پیوست از چهره های کم نظیر فرهنگی و عدالتخواه کشورمان است. دیروز به شکل اتفاقی مصاحبه ای از ایشان در نشریه سبز سرخ متعلق به کنگره شهدای مازندران دیدم که در سال 87 به چاپ رسیده بود. بهانه این مصاحبه راه اندازی نخستین موسسه خصوصی پژوهشی با محوریت دفاع مقدس در کشور است که توسط ایشان انجام گرفت.

شایان ذکر است حسین آقای منصف حائز نخستین های دیگری هم هست. ایشان نخستین کاروان پیاده زیارت مرقد امام در شمال کشور، نخستین روایتگری در سطح مراکز آموزشی و فرهنگی استان، نخستین سفرهای راهیان نور درون شهری و درون استانی کشور و ... را هم راه اندازی کرد. برگزاری نمایشگاههای خودجوش فرهنگی در جای جای استان با هزینه شخصی نیز از دیگر زحمات این بسیجی خستگی ناپذیر است. او البته در مسیر عدالتخواهی، نخستین و تنها آزاده جانباز و پاسدار تاریخ ایران است که به رغم سابقه ایست قلبی در دادگستری بابل شلاق خورد، چندبار بازداشت شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

این مصاحبه را با هم بخوانیم:

اشاره:
آقای محمد حسین منصف آزاده سرافرازی است که پس از بازگشت به میهن اسلامی ضمن ادامه تحصیلات دانشگاهی خود با ارایه چند طرح پژوهشی در زمینه دفاع مقدس نام خود را در زمره نویسندگان و محققین این عرصه ثبت نمود. ایشان پیش از این معاونت تحقیقات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان مازندران را عهده‌دار بوده و هم‌اکنون با رسیدن به مقطع بازنشستگی، پرجنب و جوش‌تر از گذشته علاوه بر عضویت در شورای سردبیری نشریه سبزسرخ نخستین موسسه خصوصی مطالعات و تحقیقات جنگ را با عنوان حماسه هشت در شهر بابل تاسیس کرده است. راه اندازی این موسسه انگیزه‌ای شد برای گفت و گویی جالب و خواندنی با این آزاده قهرمان. گفتنی است از آقای منصف تاکنون دو کتاب با عناوین ابتکار جنگی و نیز کاربرد حیله در جنگ به همراه ده‌ها مقاله تحقیقی منتشر شده است. شرح زندگی ایشان نیز سوژه کتاب جدیدی است که به زودی از سوی دفتر ادبیات مقاومت به چاپ خواهد رسید.


آقای منصف! حماسه هشت به ادعای شما اولین موسسه خصوصی در زمینه پژوهش مرتبط با دفاع مقدس است. انگیزه شما از راه اندازی این مجموعه چیست؟
ـ به نام خدا. این که ادعا شده اولین موسسه خصوصی این طبق اطلاعی است که 13 ماه قبل وقتی در معاونت تحقیقات بنیاد بودم به دست آوردم. البته موسسات و مراکز دیگری هم در سطح کشور هستند که در این ارتباط فعالیت‌هایی دارند اما آن‌ها اگر هم خصوصی باشند تخصصی نیستند یعنی ممکن است همراه با سایر فعالیت‌های خود اقداماتی هم در راستای فرهنگ دفاع مقدس انجام دهند. 
انگیزه‌تان را بیان نکردید!
ـ ببینید افتخارات را نباید محدود به کارهای دولتی کنیم. در کار دولتی معمولاً انگیزه‌ها شخصی نیست. اداری است. البته افرادی هم هستند که در کار دولتی هم با انگیزه‌هایی بالا و غیر اداری فعالیت می‌کنند. اما خیلی وقت‌ها این گونه نیست من مثالی برای‌تان می‌زنم که شاید حاضر نباشید آن را چاپ کنید. وقتی در معاونت بنیاد بودم یکی از مدیران ارشد صدا وسیمای مازندران از آرشیو ما بازدید کرد و ما را مورد تشویق قرار داد. ما در آرشیو خود 3000 عنوان کتاب در زمینه دفاع مقدس داشتیم همچنین 700 ـ 600 ساعت مصاحبه راویان فتح که در زمان جنگ با برخی از رزمندگان استان انجام گرفته بود. 400 ساعت فیلم از رزمندگان مازندرانی داشتیم. به همراه آن‌ها 600 ـ 500 ساعت فیلم نیز وجود داشت که در زمینه دفاع مقدس بعضاً از برنامه صدا و سیما ضبط و آرشیو شده بود. اما این 600 ـ 500 ساعت را ما از کجا آورده بودیم؟ یک موسسه فرهنگی بود در شهرستان بابل به نام حدیث شهود به مدیریت آقای نیک عهد که در خانه‌ای قدیمی و مخروبه آرشیوی را برای دفاع مقدس راه‌اندازی کرده بودند ما تنها یک سوم داشته‌های آن‌ها را کپی کرده بودیم. حالا آن مدیر محترم وقتی آرشیو ما را دید چنین فرمود که شما گنج عظیمی دارید باید همه نویسندگان، هنرمندان و محققان استان بیایند و از این گنجینه استفاده کنند. همه همکاران از این عبارات ایشان خوشحال شدند. من به مسوول خود که انسان بزرگواری است گفتم شما نباید خوشحال باشید. این تعابیر نشان می‌دهد که آن قدر در کشور کم کار شده است که حالا ما از کارهای خودجوش چند جوان مستقل متحیر می‌شویم. اگر نردبان تحقیقات 10 پله داشته باشد ما روی پله اول ایستاده‌ایم آن هم به صورتی لرزان. جمله‌ای از مقام معظم رهبری به خاطرم آمد که فرمودند: هنوز فهرستی از هزاران حادثه جنگ تهیه نشده است. به نظر من بیش‌تر این ضعف‌ها به خاطر اداری بودن کارهاست. تجربه ثابت کرده کارهای فرهنگی وقتی با انگیزه شخصی انجام می‌گیرد با موفقیت توام می‌شود. اصلاً ارزش کارها به این است که مردمی باشد مثلاً در یک مناسبت همه اداره‌ها پارچه نصب می‌کنند به نظر شما این بیش‌تر ارزش دارد یا آن که مردم در این مناسبت‌ها پرچم نصب کنند؟
می‌خواهید مستقل بمانید؟
ـ ان‌شاالله اگر خدا بخواهد قصد دارم تا آخر مستقل بمانم.
لابد مسوولین شما را دلگرم کرده‌اند؟
ـ من از مسوولین انتظاراتی دارم. آن‌ها هم قول‌هایی داده‌اند که هنوز انتظارات را برآورده نکرده‌ام. من از بنیاد حفظ آثار با پررویی کتاب می‌گیرم آن‌ها هم مجاب می‌شوند. اما متاسفانه کنگره شهدای استان به من می‌گوید که باید کتاب‌های چاپ خودشان را خریداری کنم و از اهدا آن طفره می‌روند. البته آقای اسماعیلی لارج عمل می‌کند از ایشان توانسته‌ام چندین کتاب از جمله همین خاک و خاطره حضرت‌عالی را دریافت کنم. من این جا به خاطر برقراری ارتباط با مراجعه کنندگان به هر کدام یک کتاب هدیه می‌دهم. اگر آن‌ها اهل قلم باشند هر بار به آن‌ها کتاب هدیه می‌دهم. کتاب‌هایی که هرگز به دست آن‌ها نرسیده است به یک نویسنده تاکنون 60 ـ 50 کتاب داده‌ام چون او اهل ذوق و مطالعه است. برخی از نویسندگان به من می‌گویند که برای گرفتن کتاب از برخی متولیان فرهنگ دفاع مقدس باید هفت خوان رستم را طی کنیم. این کارها وظیفه ارگان‌های دولتی است.
از حیطه کاری‌تان بگویید در چه زمینه‌هایی می‌خواهید فعالیت کنید؟
ـ همان طور که در کارت تبلیغی هم نوشته‌ایم پژوهش، تدوین، طراحی و چاپ ویژه‌نامه‌های تخصصی دفاع مقدس، انجام پژوهش‌‌های مقایسه‌ای بین دفاع مقدس و سایر جنگ‌های دفاعی تاریخ معاصر، برگزاری همایش‌های علمی و تحقیقاتی در مورد جنگ ایران و عراق. مشاوره و کمک در امر پایان نامه‌های دانشگاهی در حوزه دفاع مقدس، معرفی سوژه‌های مستند و ویژه دفاع مقدس برای فیلم سازان و برنامه‌سازان رادیو و تلویزیون و انجام فعالیت‌ تحقیقاتی در مورد آن. برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی کتاب، فیلم، نرم‌افزار و اقلام فرهنگی، طراحی و اجرای نمایشگاه‌های تجسمی و تحقیقاتی بر اساس اسناد، موضوعات و حوادث واقعی جنگ، انجام نظرسنجی‌های مرتبط با دفاع مقدس و … 
آقای منصف! واقعاً این همه موضوع در اختیار دارید؟!
ـ در این عرصه موضوع‌های متنوعی وجود دارد. درکار تحقیقات باید شناگر ماهری بود. کار من تحقیقات فنی است. این جا به شبهات و سوالات پیرامون جنگ هم جواب می‌دهیم. مثلاً آیا واقعاً ما بودیم که با امواج انسانی می‌جنگیدیم یا دشمن؟ متاسفانه آن روی سکه جنگ خوب نشان داده نشده است. مثلاً جیش الشعبی عراق را با بسیج خودمان مقایسه کنید. جیش الشعبی با روی کار آمدن حزب بعث راه می‌افتد که در آغاز جنگ 10 سال از تشکیل آن می‌گذرد. آن‌ها در اولین روز جنگ نیم میلیون عضو داشتند که همگی وارد خرمشهر می‌شوند. بسیج در 5 آذر فرمان تشکیل می‌یابد تا 31 شهریور تنها حدود 9 ماه از تاسیس آن می‌گذرد بماند که از زمان صدور فرمان تا تشکیل آن و نیز موانع موجود در آن زمان که بسیج با آن مواجه بوده است. در کتاب حزب بعث و جنگ نوشته خالد حسین النقیب سندی از ارتش عراق به چشم می‌خورد که از فرمانده‌هان ارشد تقاضا شده از حضور جیش الشعبی در خطوط مقدم جلوگیری کنند زیرا کارایی لازم را دارا نیستند. ببینید جیش الشعبی در عراق باری بر دوش نظامیان است در حالی که بسیج در ایران باری از دوش نظامیان برمی‌دارد. خیلی جاها اول بسیج پیش قدم می‌شود و بقیه قوا پشتیبانی از آن‌ها را بر عهده می‌‌گیرند. آقای باقرزاده قرار است مصاحبه‌هایی را با کسانی انجام دهند که به نوعی در جنگ به عراق کمک کرده‌اند مثل وزیر خارجه اسبق فرانسه. کار بسیار لازم و جالبی است اما ای کاش این امکانات را کمی اختصاص می‌دادند برای اعزام تیمی به عراق تا با برخی فرمانده‌هان آن‌ها مصاحبه شود عراق که از فرانسه به ما نزدیک‌تر است. 
من در تایید حرف شما می‌گویم این آقای سرتیپ عمید نَذَر یا نذرا که مسوول اسرای ایرانی در عراق بود الان دارد در بغداد زندگی می‌کند. اگر با او مصاحبه شود قطعاً حرف‌های زیادی درباره برنامه‌های حزب بعث برای اسرای ایرانی دارد.
ـ بله همین‌طور است چند وقت پیش یک عکاس معروف عراقی که در بصره زندگی می‌کرد در ازای فروختن عکس‌های خود به ایران خواست تا به زیارت امام رضا (ع) مشرف شود این اقدام هم صورت گرفت او عکس‌هایی داشت از پاسدارانی که توسط بعثی‌ها زنده به گور می‌شدند به هر حال این‌ها اسناد جنگ ماست، می‌شود با آن‌ها قرارداد بست و … 
تا آخر می‌خواهید در همین دفتر کوچک کارهای‌تان را ادامه بدهید؟
ـ من که دوست دارم بتوانم مکانی را بخرم تا در آن‌جا کتابخانه‌ی تخصصی دفاع مقدس را راه اندازی کنم یا مرکز اسناد جنگ آرشیو فیلم و … حتی در زمینه اسارت. ما در بابل 320 آزاده داریم، نامه‌های آن‌ها آرشیو کلاس‌های تاریخ و سیاست است. می‌شود مرکز اسناد جنگل را راه‌اندازی کرد. طبق مصوبه 278 شورای امنیت ملی در سال 79 که به تایید مقام معظم رهبری هم رسیده است 5 شهر استان مازندران که در سال‌های 59 تا 63 درگیری‌های داخلی داشته‌اند جزو مناطق جنگی به حساب می‌آیند. کروکی حمله به خانه‌های تیمی، خاطرات مربوط به آن و بازجویی‌ها مجموعه زیبا و ماندگاری می‌شود. 
در حال حاضر چه می‌کنید؟
ـ بعد از انگیزه و سازماندهی آرشیو در اولویت کار هر موسسه‌ای است آرشیو منبع اطلاعات است و پشتوانه تحقیقات. من از طریق اینترنت هم اطلاعات جالبی را تهیه و دسته بندی کرده‌ام حیف که توان زیادی ندارم. با این حال با همین آرشیو کوچک پیش می‌آید که بعضاً برخی نهادها و ارگان‌ها هم برخی اسناد را از من می‌خواهند. مرکز تخصصی دفاع مقدس باید یک مرکز پاسخگویی باشد.
این‌جا اجاره‌ای است یا متعلق به خودتان؟
ـ اجاره‌ی است. از ماه بهمن تا کنون دارم حدوداً هر ماه 100 هزار تومان در مجموع هزینه می‌کنم. البته کارها هنوز رسماً شروع نشده.
مگر مجوز ندارید؟
ـ راستش هر جا که می‌روم همه ارگان‌ها می‌گویند شما آدم فرهنگی و پرسابقه‌ای هستی کارت را شروع کن کسی نمی‌تواند به تو چیزی بگوید به هر حال گویا کارهای مقدماتی یک سالی طول کشیده است.
بابت خدمت‌تان می‌خواهید از مردم پول هم بگیرید؟
ـ در کارهای تئوریک و مشاوره‌ای که نه اما اگر از ما کارهای عملی بخواهند خوب با آن‌ها قرارداد می‌بندیم.
خیلی‌ها پاساژ 22 بهمن بابل را بلند نیستند.
ـ با شماره 09111150195 یا 2297505 ـ 0111 تماس بگیرند بنده در خدمت‌شان هستم.
بنده موسسات زیادی را در تهران، قم و مازندران سراغ دارم که بعضاً بودجه‌های زیادی را هم برای فعالیت در زمینه دفاع مقدس جذب کرده‌اند مکان‌های بزرگ و امکانات زیادی خریداری کرده‌اند اما به مرور کارآیی‌شان را از دست داده‌اند شما چه می‌‌کنید تا دچار این آسیب نشوید؟
ـ من هدف بزرگی دارم اما هیچ وقت قدم بزرگی برنمی‌دارم. تنها برمبنای داشته‌ها و توان خود حرکت می‌کنم آهسته و پیوسته. ما باید همواره خود را در دامنه کوه تصور کنیم نه در نوک قله. اگر روزی فکر کنیم که به قله و نهایت رسیده‌ایم، متوقف خواهیم شد. ما ادعای بزرگی نداریم اگر به ما کمک کردند چه بهتر، اگر هم نه باز هم قدم به قدم ان‌شاالله جلو خواهیم رفت. 
آقای منصف! مسولین استان که شما را می‌شناسند پس نباید خیلی نگران حمایت و … باشید.
ـ اخیراً نامه‌ای داده‌ام به دست سردار باقرزاده، نوشته‌ام که برای مردمی شدن کارها من پیش‌قدم شده‌ام. وقت و هزینه می‌گذارم اما شعارها هم باید یک روز تحقق پیدا کند. در آن نامه تقاضای سیستم کامل کامپیوتر کرده‌ام؛ همچنین کاغد و قلم هم خواسته‌ام تا بدانند از نظر مالی ضعیفم. برعکس انگیزه یک چیز دیگر هم خواسته‌ام. چند وقت پیش طرح تحقیقاتی داده‌ام درباره دفاع مقدس. کار گروه فرهنگ و هنر بسیج استانداری آن را قبول کرده است. در بسیج هم رفتم و از طرح دفاع کرده‌ام. همه طرح را قبول دارند اما متاسفانه هنوز قراردادی با من منعقد نشده است. 
راستی نگفتید چرا حماسه هشت، تازه هشت آن را هم انگلیسی نوشته‌اید؟
ـ ارشاد از من 5 اسم خواسته است نمی‌دانم با کدام یک موافقت می‌کنند اما حماسه هشت را از اول انتخاب کرده بودم هشت را انگلیسی نوشته‌ام تا بگویم جنگ 8 ساله ما یک جنگ فرامنطقه‌ای بوده و در جغرافیای خاصی محدود نمی‌شود. 
ضمن تشکر از شما اگر هر صحبتی چه با خوانندگان سبزسرخ و چه با مسوولین دارید لطفاً بیان بفرمایید.
ـ خواننده‌های سبزسرخ که همه آدم‌‌های باحالی هستند چرا که در این دنیای رنگارنگ مطبوعات کار مربوط به شهدا را می‌خوانند. حرف من با مسوولین است که دو صد گفته چو نیم کردار نیست. این فرصت آزمون خوبی برای این ادعاست که کار فرهنگی باید به میان مردم برود. من پایگاه بسیجی را سراغ دارم که بی‌هیچ حقوق و مواجبی به اندازه‌ی یک ارگان فرهنگی فعالیت می‌کند. ان‌شاالله امور بیش از پیش مردمی شود. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از مفاخر گمنام بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۹ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۴۹ ب.ظ

Mahdi Bakhtiari on X: "6/سردار محمدحسین جلالی ازفرماندهان ارتش بودکه به  سپاه منتقل وفرمانده نیروی هوایی سپاه شد/او درکابینه دوم میرحسین موسوی 4 سال وزیر  دفاع بود https://t.co/1mRf5LNzMx" / X

 

امیر سردار محمد حسین جلالی اهل محله سیدجلال بابل، وزیر دفاع دوران دفاع مقدس (64 تا 68)، نخستین ارتشی است که به حکم مقام معظم رهبری به سلک پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و فرمانده نیروی هوایی شد. او از افتخارات شهرستان بابل است که هنوز ناشناخته و گمنام باقی مانده است. یک کوچه بن بست هم به نامش نیست. اهل هیچ دسته بندی و گروه و جناحی نبوده و نیست.

در شهری که یک میدان را به نام فوتبالیست میگذارند، میدانی را به نام یک توده ای زندانی که در تحریف تاریخ انقلاب نیز تلاش داشت اما بسیاری از نخبگان طراز اول علمی و ... را نادیده می انگارند. حاضر نیستند جایی را به نام شهدای مدافع حرم بنامند، بزرگان معنوی و مادی اش گاه دنبال شراکت ها و سهم خواهی های سیاسی و باندی بوده و نسبت به مسائل فرهنگی غفلت می ورزند، شاید انتظار بی جایی باشد ستارگان درخشانی مثل این فرمانده غیور دفاع مقدس مورد معرفی و تجلیل گسترده قرار بگیرند. البته حرکت مختصری در این خصوص از سوی سردار سعادتی صورت گرفت که جای تشکر دارد.

طرح سرقتی کنگره دارالمومنین هم که بی هماهنگی و مداخله طراحان اصلی و با انگیزه به اجرا درآمد بیشتر شبیه همایشی دهان پر کن و صوری و تجمعی سیاسی بود که هیچ پیوست فرهنگی و اجتماعی در آن دیده نشد.

آقایانی که زور میزنند پز بدهند دو سه نسل قبل فلان هنرپیشه مطرح، بابلی بوده و باید به این مساله افتخار کرد چرا یک برگ اطلاعیه برای فوت مرحوم مهندس اردبیلی ندادند که پدر صنعت مس کشور لقب داشت و زاده همین دیار بود؟ چرا امثال جلالی را مهجور نگاه داشته اند؟ یک جستجوی ساده هم نشان میدهد که در زمینه علوم پزشکی یا فیزیک و ... کدام نخبگان بابلی در سطح دنیا درخشیده اند اما نامی از آنها برده نمیشود و میروند سراغ افراد درجه دو و سه.  آقایانی که دم از هویت بابل میزنند چرا از توجه به سازه های کهن بابل با قدمت شش و هفت قرن که سویه مذهبی دارند واهمه داشته و به برجسته سازی برج دیدبانی محدوده کاخ شاه با قدمت معماری عصر اول پهلوی به عنوان نماد دارالمومنین روی آورده اند؟ از این دست حرفها و نقدها زیاد گفته ایم و گفته اند و آنهایی که باید بیدار شوند تا به مصلحت خود و قبیله شان نباشد بیدار نخواهند شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این وعده را پیگیری کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۴۸ ق.ظ

جنگل‌های انجیلسی در حصار زباله/ فرار رو به جلو و عجز شهرداری بابل

 

چند روز پیش در سوم دی 1402 خبرگزاری تسنیم به نقل از فرماندار بابل نوشت که به دستور وزارت کشور، مبلغ پنجاه میلیارد تومان جهت حل معضل زباله جنگل سوز انجیلسی اختصاص پیدا کرده است. شهرداری بابل نیز موظف شد مبلغ پنجاه میلیارد تومان دیگر برای تکمیل این طرح را از بودجه خود تامین نماید.

متاسفانه این خبر در رسانه های محلی بازتاب چندانی نداشت.

بایکوت این خبر در حالی میتواند نگران کننده باشد که حدود دو ماه پیش سقوط دو شهروند به فاصله یکهفته از حفره ایجاد شده در پل موزیرج بابل مورد پیگیری و توجه چندان رسانه های محلی واقع نگردید. این سکوت معنا دار باعث تقویت شائبه وابستگی مالی بعضی کانالهای خبری به شهرداری گردیده است.

با گذشت حدود دوماه از حادثه دلخراشی که منجر به مرگ یک بانوی جوان گردید هنوز هیچ مسئولی مورد بازخواست و عزل قرار نگرفته یا استعفا نداده است. تریبونهای رسمی شهر نیز به طور معمول فراتر از دعواهای سیاسی و سهم خواهی از اوقاف و ... ثابت کرده اند دغدغه چندانی برای پیگیری حقوق مردم ندارند. مدیریت فکری و پشت صحنه بخشی از شهرداری بابل وابسته به طیف معروف به آتلیه است که همواره در سطح افکار عمومی با برجسته سازی فرهنگ غرب و رویدادهای خبری بیگانه در تلاش برای رواج فرهنگ خودتحقیری بوده اند. حالا معلوم نیست چرا این طیف که مرتکب قصور و ترک فعل در ترمیم پل و جان باختن یک شهروند گردیده حاضر به تقلید از مسئولان بیگانه جهت استعفا و برخورد با متخلفان نیست.

معضل زباله بابل اما نزدیک به سه دهه است که لاینحل باقی مانده. بعضی مسئولان سابق و مطلع بعد از اتمام دوره کاری خود اظهار نمودند که تعارض منافع مافیای زباله مانع از درمان این زخم کهنه خواهد بود. 

از سوی دیگر هشدارهای مکرر کارشناسان بهداشت و محیط زیست و ... نسبت به عوارض دپوی روزانه سیصد تن زباله بابل و شهرهای اطراف در جنگل که منجر به گسترش بیماریهای سرطانی و ... گردیده و نیز شکایت مستدل جمعی از اهالی منطقه در نهایت منجر به ورود دستگاه قضا و صدور حکم منع دفن زباله در روستای انجیلسی گردید که البته تا کنون به مرحله اجرا نرسیده و روی زمین مانده است.

رسانه های محلی و فعالان خبری اگر میخواهند از ظن تبانی با باندهای مرتبط با مافیای زباله در امان بمانند بهتر است با پیگیری وعده فرماندار فعلی بابل، مسئولان شهری و استانی را مجاب به حل سریع این معضل ویرانگر و زیان بار نگاه دارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیام تبریک و تسلیت جبهه فرهنگی فاطمیون مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم...
سرکار خانم عمادی همسر صبور و با بصیرت سردار رشید و شهید جبهه جهانی اسلام سید رضی موسوی
کیست که نداند درخشش مردان بزرگ تاریخ در کنف حمایت و همراهی بانوانی است که با بزرگواری و صبر و اراده، مسیر دشوار رشد و تعالی را بر آنان هموار میسازند؟
شهید مرضی خدا، سید رضی موسوی ستاره گمنام آسمان جهاد و شهادت است که چند دهه حضور او در لبنان و سوریه، تداوم راه شهدای والامقامی بود که خون آورد حماسه و ایثارشان گذر راه قدس از کربلای معلای اباعبدالله و تشکیل زنجیره وحدت و بیداری امتهای آزاده برای نابودی رژیم سفاک و منحوس غاصب فلسطین است.
سرکار خانم عمادی! شما از مفاخر زنان حماسه ساز و مردآفرین و معراجی دیار علویان و انعکاسی زلال از نور ازلی ذریه کوثر زهرای اطهرید که در آستانه میلاد بزرگ بانوی عالم، مُهر قدسی استجابت اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد بر طومار یک عمر همسنگری و همراهی با سلاله راستین، مظلوم و مجاهد رسول اکرم(ص) مدال رستگاری و سربلندی جاودانه شما در دنیا و آخرت گردیده است.
بانوان جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران با تبریک شهادت سرافرازانه آن مرد بزرگ و شجاع که توسط یزیدیان زبون، ناجوانمردانه به خیل فرزندان ارباً اربای امام عشق پیوست در تربیت نسلی فاطمی و خط شکن و دشمن ستیز، با شهدای راه آزادگی و بیداری عهد بیعت بسته و در حمایت بی دریغ از مسیر نورانی ولایت، سوگند شرافت یاد میکنند.
بی شک راه و رسم و یاد و نام سید رضی موسوی که در آستانه سالروز شهادت حاج قاسم عزیز، بار دیگر شور وصال و رایحه ایمان و حماسه را احیا نمود بر لوح ذهن و دل و جان ملت ماندگار خواهد شد.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره تعطیلی کتابخانه امامزاده یحیی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۳۹ ق.ظ

یک- نمیشود کتمان کرد که تأسیس دو واحد ساختمان کتابخانه امامزاده یحیی در سبزه میدان بابل علاوه بر کارکرد مطالعاتی و فرهنگی آن در معرفی بیشتر این امامزاده واجب التعظیم تأثیر بسزایی داشته است.

دو- سازمان اوقاف یک نهاد درآمد زا و اداره ای مالیاتی با ژست مذهبی و بسیار پر اشکال است که دفاع از آن حسی مشمئزکننده به انسان میدهد.

سه- دست دکتر شافی درد نکند که سرمایه شخصی خود را ایثارگرانه برای تأسیس این دو ساختمان کتابخانه در بافت مرکزی شهر به کار گرفت. اجر اخروی ایشان قطعا درخشان و غیرقابل وصف است اما ناخواسته مرتکب دو اشتباه شد. یکی آنکه زمین کتابخانه را از موقوفات شهر دریافت کرد و بالطبع مجبور به امضای قراردادی مدت دار برای اداره کتابخانه با سازمان اوقاف گردید که موعد قانونی آن به سر آمده است. اشتباه دوم میدان دادن به طیف دگراندیش و غیرانقلابی برای تدوین تاریخ بابل بود که هزینه معنوی و مادی روی دست ایشان گذاشت.

چهار- مرحوم انوشه تاریخ پژوهی توده ای بود که هم در زمان شاه و هم بعد از انقلاب به زندان افتاد و از آموزش و پرورش اخراج گردید. درخشش منحصر به فردی هم در عرصه فعالیت خود نداشت و چه بسیار چهره های برجسته ای که به دلیل عدم انتساب به جریانهای سیاسی انقلابی یا ضدانقلابی و مافیای قدرت و ثروت به رغم برخورداری از وجهه ای جهانی، مهجور باقی مانده و حتی کوچه ای هم به نامشان نشده است اما با تلاش مرموز جریان بیمار فرهنگی شهر و البته خواب آلودگی بعضی پدران معنوی که همّ و غمّ شان اغلب متمرکز بر سهم خواهی بیشتر در عرصه قدرت است میدانی نیز در زمان حیات انوشه به نام وی ثبت گردید. انوشه در نیمچه اثری که درباره بابل منتشر کرده تلاش نموده با تحریف علنی تاریخ، انقلاب در بابل را متأثر از فعالیت مارکسیست ها! معرفی نموده و مدعی شود که مردم از سال 56 به سرکردگی! روحانیت دست به شورش! زده و تعدادی از آنها کشته! شدند. این ادعای دروغ در حالی است که شاهدان عینی شروع انقلاب از محافل مذهبی در سالهای ابتدایی دهه 40 همچنان در قید حیات هستند. مرحوم اردبیلی پدر صنعت مس کشور که اخیرا به رحمت خدا رفت و فوت او بازتابی در تریبونهای رسمی شهر نداشت نیز در خاطرات خود نوشته از سال 42 در جلسات مذهبی مرحوم یزدانی شرکت داشته و با روند انقلاب اسلامی و مبارزه با طاغوت همراه شده است. تریبون رسمی شهر البته به رغم سکوت درباره فاجعه سقوط دو شهروند از پلی معیوب که منجر به مرگ دردناک بانویی جوان گردید و نیز بازگشت متهمی دانه درشت و فراری و جولان ناامید کننده او در شهر که هر دو خبر ابعادی ملی پیدا کرد، ترجیح داد صرفا به مسأله کتابخانه ورود پیدا کند که البته اوقاف مدعی تکذیب بخشی از آن خطابه است.

پنج- اوقاف میگوید طبق قانون و قرارداد رسمی، اداره کتابخانه بر عهده این سازمان قرار دارد. یک ساختمان آن را به هیأت امنای امامزاده تحویل داده که همچنان فعال است، ساختمان دیگر را با همه تجهیزات جهت ادامه فعالیت به یکی از گروههای فرهنگی شهر واگذار خواهد کرد.

شش- نمیشود کتمان کرد هیاهوی اغراق آمیز حول محور تعطیلی موقت کتابخانه بیشتر مرتبط با سوزش ناشی از تعطیلی فعالیت گروه تاریخ پژوهشی فوق الذکر است. البته این گروه میتواند در مرکزی دیگر مثل بنیاد حریری که همراستا با تفکر جریان غیرانقلابی است به فعالیت خود ادامه دهد. اگر نهادی بالا دستی به این نتیجه رسیده که باید جلوی فعالیت گروه تاریخ پژوهی مرحوم انوشه را بگیرد بهتر است صاف و مستقیم و شجاعانه و بی رودربایستی به این تصمیم عمل نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به بهانه تغییر فرمانده انتظامی بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۱۳ ق.ظ

ضمن عرض خوش آمد به فرمانده جدید انتظامی شهرستان و آرزوی توفیق برای فرمانده پیشین، ذکر چند نکته را ضروری میدانم:

1- نیروی انتظامی متعلق به جمهوری اسلامی است و طبعا باید بی وقفه در خدمت اجرای قوانین اسلامی باشد. پدیده شوم کشف حجاب در راستای هنجارشکنی و گسترش فرهنگ بی مبالاتی از جمله مصادیق مشهود جرائم قانونی و سیاسی است که برخورد مستمر و محسوس حافظان قانون را طلب میکند.

2- نیروی انتظامی مسئول صیانت از میز مسئولان و صاحبان قدرت نیست. یک شهروند منتقد و دلسوز نباید از بابت پرونده سازی احتمالی به خاطر انتقاد از مسئولان احساس نگرانی کند.

3- تشخیص نوع مجازات و تنبیه متهمان بر عهده قاضی است. برخورد غلط یک مأمور خودسر و بی جنبه با مردم عادی یا حتی متهم ولو به بهانه بازجویی به اعتبار نظام اسلامی لطمه میزند.

4- عملکرد نیروی انتظامی شهرستان بابل در مهار آشوب سال گذشته جماعت هرز و هیز، خوب و البته پرزحمت و طاقت فرسا بود. در این میان اما جو سازی و هجمه روانی ناجوانمردانه شبکه های مجازی معاند فشار روحی مضاعفی بر خانواده های مأموران نیرو وارد آورد که لازم است با اجرای برنامه های متعدد فرهنگی و تفریحی نسبت به دلجویی و تقدیر از صبوری خانواده های کارکنان اقدام شود.

5- مراوده مفسدان برجسته و عناصر بدنام و متهمان دانه درشت اقتصادی مثل ابربدهکاران بانک دی و ... با دستگاه نباید به گونه ای باشد که باعث دلسردی و سرخوردگی دلسوزان و پابرهنگان و ولی نعمتان انقلاب گردد.

6- نیروی انتظامی به نسبت مساحت و جمعیت شهرستان از نظر عده و عُده با استانداردهای لازم و مرسوم کشور فاصله دارد که این امر فشار کاری بیشتری را بر مأموران فراجا تحمیل می کند. در این خصوص میتوان با کمک نمایندگان مجلسین شورا و خبرگان جهت پیگیری از مراکز ذی صلاح، نسبت به افزایش تعداد کلانتری ها و تأمین نیروی مورد نیاز اقدام نمود.

7- نیروهای بسیجی و دلسوز و انقلابی همواره در هر برهه ای از سر دغدغه و غیرت اعتقادی خود بی هیچ توقعی دست یاری به سوی نهاد انتظامی دراز کرده اند. بی شک استفاده بهتر و بیشتر از ظرفیت پایگاههای مردمی بسیج در اجرای مأموریتهای فراجا و گسترش حس امنیت عمومی بسیار مؤثر و راهگشا خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اداره پست بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۲، ۰۳:۱۸ ب.ظ

اداره پست مازندران | تاپین بلاگ %

 

چندمین بار است بعضی شهروندان بابلی نسبت به عملکرد مأموران پست این شهر انتقاد میکنند. بعضی پستچی ها زحمت رساندن نامه به مقصد را نمیکشند و با تماس از گیرنده میخواهند که خودش به مرکز پست رفته و نامه را تحویل بگیرد در حالیکه هزینه پست پیشتاز را دریافت کرده اند.

چندبار است که در این خصوص اعتراض میشود و به یقین تا به حال به سمع و نظر مسئولان مربوطه رسیده و به روی مبارک نیاورده اند.

از فرماندار دو شغله شهرستان و نیز از مسئولان دستگاههای نظارتی دولت انتظار میرود در این خصوص ورود کرده و از تضییع حق مردم جلوگیری نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

متهم فراری اینجا چه میکند؟

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۱۰ ق.ظ

photo_2023-12-06_07-33-43_owfc.jpg

photo_2023-12-06_07-34-06_i4uy.jpg

 

مصطفی نیازآذری متهم ردیف پنجم پرونده اکبر طبری که به اتهام قاچاق چند تن طلا و ثبت ده شرکت صوری و فاکتور سازی برای دریافت ارز دولتی تحت تعقیب قرار گرفته و به کشور کانادا متواری شده بود اکنون به میهن بازگشته و آزادانه در شهر، جولان میدهد. البته حالا شده است حاج مصطفی! دیده اید بعضی مسئولین پایین رده دولت قبل در این دولت یکهو ریش درآورده، یک شبه اصولگرا شده و پست بالاتر گرفته اند؟ این بندگان خدا راه و چاه را بلدند.

خدا را چه دیدید شاید حاج مصطفی هم از جمیع اتهامات مالی و حتی خروج غیرقانونی از کشور، تبرئه شده باشد؛ ما که بخیل نیسیتم. مثل کیومرث نیازآذری که وسط هیاهوی اغتشاشات، تبرئه شد و خبرش را رسانه های نزدیک به طیف هاشمی و لاریجانی با آب و تاب منتشر کردند. مثل بیژن قاسم زاده که تبرئه شد. خود اکبر طبری هم به رغم صدور محکومیت قطعی داشت برای خودش راست راست می چرخید که شانس نیاورد و رسانه ای شد. میگویند پرونده چای دبش هم به سطح رسانه ها درز پیدا کرده بود؛ الله اعلم. قرار بود با اسحاق جهانگیری و زنگنه و دیگر متهمان دانه درشت بورس و ارز پاشی و تضیع بیت المال برخورد کنند. حتی گفتند یقه حسن روحانی را هم میگیریم. حالا داداش اسحاق یعنی مهدی جهانگیری که می گفتند زندانی است پست اقتصادی گرفته است. پرونده احمد عراقچی به کجا رسید؟ مهدی عبوری هم که بازداشتی شعبه سیزده دادگاه رسیدگی به جرایم دولتی بود در همین دولت رییسی پست اقتصادی مهمی گرفت. متهم دانه درشت پرونده بانک دی، هیات داری کرده و به برخی علما نزدیک شده است. رسیدگی به پرونده خلق پول و تورم زایی محیرالعقول بانک آینده که خودش مصداق تروریسم و کشتار جمعی اقتصادی است به آینده موکول شد؟ پرونده اتهامات عبدالله عبدی و فرآیند مشکوک واگذاری پتروشیمی منحله میانکاله به کجا رسید؟ پرونده اتهامات سنگین فولاد مبارکه با آن همه سر و صدا به بهانه اغتشاشات فراموش شد؟ درباره نحوه واگذاری رانتی بعضی موقوفات چه کسی به محکمه کشانده شد؟ قسمت باحالش اینجاست میگویند برای کشف فساد، سوت زنی کنید به شما جایزه می دهیم!!

قوه قضاییه حتی نمیتواند جلوی کشف حجاب معدودی هنجارشکن را بگیرد، شما انتظار دارید پرونده شهید مظلوم سید روح الله عجمیان را به سرانجام برساند؟ جلوی گردن کلفتهای مفسد اقتصادی و اجتماعی را بگیرد؟ آن موقعی که گوشی بچه های حزب اللهی منتقد در حال رصد بود محمود خاوری رسمی و علنی از مرزهای هوایی کشور خارج شد. قوه قضاییه ویترین نظام اسلامی است. عدالت قضایی امیرالمومنین بالاترین وجهه حکمرانی حضرت بود. دستگاه عدلیه ما تا رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی فرسنگها فاصله دارد. مثل آزاده جانباز عدالتخواهی که به رغم پیشینه ایست قلبی در بابل شلاق خورد، مثل بسیجیان عدالتخواهی که در کرمان و خوزستان و... به زندان افتادند، مثل امام جمعه فساد ستیز لواسان، مثل فرماندار جوان و انقلابی قزوین، حالا حالاها باید قربانی بدهیم و البته یقین بدانیم که آه مظلوم اثر دارد و نگاه شهدا تأثیرگذار است.

مصطفی نیازآذری دیگر یک متهم فراری نیست. او به خانه اش بازگشت. متهم فراری، آن مسئولی است که ترک فعل نموده و به آنچه که رسالت خطیر جایگاه و منصبش است عمل نمی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مجوز استفاده از رادیو

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۲، ۱۰:۵۰ ق.ظ

photo_2023-12-05_12-08-52_99me.jpg

 

در دوره طاغوت، استفاده از رادیو برای مدتی نیاز به اخذ مجوز داشت.

کانال بابل شهر بارنارنج در این خصوص سندی را منتشر کرده است:

مجوز استفاده از رادیو در منزل به شهروند بابلی در سال ۱۳۲۸

🔹️مجوز استفاده از رادیو فیلیپس در منزل برای مرحوم آقای هدایت‌اله جریانقلم که توسط اداره اماکن عمومی شهربانی کل کشور صادر شده است.
🔹️نکته جالب این مجوز این است که هر گونه انتقال رادیو به محل دیگر باید به شهربانی اطلاع داده می‌شد.
🔹 همچنین اگر این رادیو به نحوی قطع و از کار می‌افتاد باید به شهربانی اطلاع داده می‌شد.

سه‌شنبه، ١۴ آذر ۱۴۰۲. 

@babolshahrebaharnarenj

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک صلوات، هدیه تولد حسین آقا

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ آذر ۱۴۰۲، ۱۰:۳۳ ق.ظ

photo_۲۰۲۳-۱۲-۰۱_۱۱-۴۹-۰۲_et6n.jpg

 

دیروز نهم آذر، سالروز تولد حسین آقای منصف عزیز بود. روحش شاد. خانمش گفت پارسال جسن تولدش را در ایستگاه صلواتی برایش گرفتیم. امسال هم خواستم سر خاکش جشن بگیرم که به احترام ایام فاطمیه صبر کردم.

حسین آقای منصف، آزاده و جانباز و نویسنده و راوی و فعال برجسته فرهنگی مازندران، چندی پیش در شب عید غدیر در موکب جشن و شادی امام عدل و معرفت، دچار ایست قلبی شد و به دوستان شهیدش پیوست. ممنون میشوم شادی روحش صلواتی هدیه کنید.

 

photo_2023-12-01_11-50-58_ibff.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در دانشگاه صنعتی بابل چه میگذرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۷ آذر ۱۴۰۲، ۰۲:۴۷ ب.ظ

مدتی است درباره مدیریت دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل مطالبی در فضای مجازی منتشر میشود که نیازمند توجه و رسیدگی فوری نهادهای نظارتی است. بخشی از این افشاگری ها را شرعا نمیتوان اینجا هم ذکر کرد اما یک بخش این مطالب لااقل در خصوص نقش یکی از معاونان دانشگاه به نام خسروی در تحریک دانشجویان برای ایجاد اغتشاش است که میزان صحت و سقم آن حتما باید مورد رسیدگی قرار بگیرد.

عجیب است وقتی یک بسیجی از سر دلسوزی به انتقادی کوتاه درباره یک مسئول رده پایین در حد فرماندار و امام جمعه دست میزند با پرونده سازی و بگیر و ببند مواجه میشود اما وقتی درباره تخلفات یک مسئول مطالبی منتشر میشود کسی نیست به آن رسیدگی کرده و موارد اتهامی را بررسی نماید!

نهادهای قضایی و تأمینی و نظارتی باید دقت کنند که وظیفه اصلی آنها حفظ انقلاب و اسلام است نه صیانت از میز مسئولان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

معرکه امتحان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۴ آذر ۱۴۰۲، ۰۹:۱۱ ق.ظ

یک هفته از فوت جانگداز بانوی جوان بابلی که از شکاف ایجاد شده در پل موزیرج سقوط کرد، گذشت. یک هفته قبل از وقوع این حادثه تلخ نیز یک پسر نوجوان درست از همان نقطه سقوط کرد و آسیب دید. شهرداری دست روی دست گذاشت تا بعد از فوت یک شهروند اقدام به تعمیر آن قسمت از پل نمود.

نکته بعد اینکه بعد از وقوع حادثه سقوط و جان باختن بانوی جوان، کسی واکنشی نشان نداد تا اینکه با مطالبه گری فعالان انقلابی، در نهایت پنج اطلاعیه در این خصوص صادر شد.

دادستان بابل قول پیگیری داد.

فرماندار، رییس شورا، شهردار و یکی از اعضای شورا هم ابراز تأسف و عذرخواهی کرده و وعده پیگیری قصور مسئولان و برخورد با عوامل مقصر حادثه را مطرح کردند.

یک هفته گذشت اما گویا پرونده پیچیده شبکه جاسوسی یا مافیای اقتصادی است که هنوز عامل قصور و ترک فعل در شهرداری شناسایی نشده است.

البته بیانیه آقا محمدزمان یعقوبی از اعضای شورای شهر، گرای لازم را داد که ناکارآمدی از سوی معاونت سیما منظر شهرداری بوده و...

ولی هنوز اتفاقی در این خصوص نیفتاده و خبری به افکار عمومی داده نشده که بالاخره با چه کسی قرار است برخورد شود.

جالب اینکه بعضی مدیران فکری فرهنگی پشت پرده چینش نیرو در شهرداری از عناصری هستند که همواره با خودتحقیری و بزرگ نمایی دنیای غرب، خواهان استعفای مدیران نالایق بوده اند اما این بار در مقابل تخلف تیم وابسته خود و دوستانشان سکوت کرده اند.

یک آقایی بابت سر بُر شدن یک درخت در چهارراه فرهنگ بابل از تریبون رسمی انتقاد کرده بود اما اینبار در مرگ یک انسان سکوت پیشه کرده است.

حضراتی که برای دفاع از یک مدیر متخلف بازداشتی و محکوم قضایی به صف شده و زمین و زمان را به هم دوخته بودند اینجا در مقابل جان یک انسان سکوت کرده اند چون دیگر پای نفع جناحی و باندی در میان نیست.

یک بابایی گفت بنویس آیا خبرنگاران هم بابت کارت هدایایی که از شهرداری می گیرند زبانشان قفل شده است؟

البته دو سه نفر از فعالان خبری را دیدم که در این خصوص مطالباتی مطرح کردند اما اغلب در سکوت و بی اعتنایی به سر می برند.

این افرادی که اشاره کردم یا منتسب به جریانهای انقلابی هستند یا جریانهای خاکستری اما حتی عناصر ضدانقلاب که به بهانه دروغین مرگ مهسا شهر را به آشوب کشیدند نیز برای خون این بانوی بابلی اهمیت قائل نشده و در حد یک خط مطلب منتشر نکرده اند.

خدا عاقبت ما را به خیر کند. عدل و انصاف نباید تابع گرایشات باندی و جناحی و منافع گروهی قرار بگیرد. اگر قرار باشد دیه متوفی از بودجه شهرداری داده شود در واقع این مردم هستند که محکوم می شوند. باید مسئول نالایق شناسایی شده و خسارت وارده از جیب او مسترد شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا