اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۶۵۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بابل دارالمومنین» ثبت شده است

سلاح منطق

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ ق.ظ

photo_2024-03-19_09-42-15_d77b.jpg

 

خدا رحمت کند آزاده بزرگوار، محمدحسین منصف را. در جریان اغتشاشات 1401 با اینکه لا به لای بچه های پاسدار و بسیجی بود به همسرش سفارش داد سیصد تا آب معدنی کوچک تهیه کند و بیاورد سر میدان. نیمه های شب بود. رفت طرف جماعت آشوبگر با لبخند گفت من با شما هستم بیایید آب بخورید! آنها حسین را در خیابانهای بابل دیده بودند که همراه بچه های بسجی است. بعضی هم او را می شناختند که آزاده و پاسدار و نویسنده است و مدتی عضو شورای شهر بوده. با تعجب و ابهام می رفتند سمتش. دستشان آب گوارا می داد. آخر شهریور یا اوایل پاییز بود و هوا شرجی و تشنه بودند. بعد شروع می کرد با آنها حرف زدن: این تابلوی بی نوا را می زنید می شکنید چه گناهی کرده است مگر؟! فکر کردید پولش از کجا تأمین می شود؟ دوباره از جیب من و شما می گیرند و می سازند. ضرر به خودمان زده ایم! سر صحبت که باز می شد آنها هم هر چه دلشان می خواست می گفتند البته چون نمک گیر شده بودند احترام می گذاشتند. حسین هم برای شان توضیح می داد و سعی می کرد خط و مشی انقلاب و نقشه های دشمن را برایشان بازگو کند.

شبهای دیگر چند نفر همراهش می شدند با بلندگویی که موسیقی های ملی در وصف عظمت ایران پخش می کرد می رفت وسط پاتوق جوانهای معترض یا آشوبگر. دو فلاسک بزرگ چای هم با خودش می برد. روی یکی می نوشت مردم! روی یکی می نوشت اغتشاشگر! به هر کس طبق گرایشی که داشت از یکی از فلاسکها چای می داد بعد سر صحبت را باز می کرد. می گفت من خودم معترضم. راست می گفت بارها دادگاه رفت به خاطر نقدهایی که داشت. هم توسط دژخیمان بعثی شلاق خورد هم توسط دادستان نامرد بابل. خودش یکی یکی انتقادها و گله هایی که از وضع موجود به خصوص در زمینه تبعیض و اشرافی گری داشت را بیان می کرد. بعد توضیح می داد که حزب اللهی ها و خود آقا هم به این مسائل اعتراض دارند. باید با بی عدالتی ها جنگید اما راهش همنوایی با دشمن نیست... بخش اعظمی از افرادی که حرفهایش را می شنیدند تحت تأثیر قرار می گرفتند. البته یک عده ای هم بودند که به هر حال لجاجت داشتند. اما کار حسین واقعا اثر داشت. بعد از فوتش که در شب عید غدیر بود دیدم بعضی ها نوشته اند ما با صحبتهای حسین تغییر مشی دادیم. در قبال توهین ها و پرخاش ها هرگز عصبانی نشد. عصبانیت او فقط شبی بود که دید عده ای بعد از برد آمریکا مقابل تیم ملی فوتبال ایران آمده اند به خیابان و شادی می کنند. غصه می خورد و با بغض به آنها می گفت یعنی واقعا از پیروزی تیمی که مقابل نمایندگان کشورتان بازی کرد خوشحالید؟

روحش شاد. گفتم وسط نیمچه آشوبهای اخیر یادی هم از حسین آقا داشته باشیم. شادی روحش صلوات.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ریشه و تیشه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۵۶ ق.ظ

ویسگون - شبکه اجتماعی عکس و فیلم

 

مجتبی الله قلیپور (حکیم) شهردار اسبق بازداشتی و مستعفی بابل منتسب به جریان اصولگرا که محکومیت قضایی وی در رسانه ها منتشر گردید و نیز دکتر لعلی منتسب به جریان اصلاح طلب که همسرش تصاویر مکشفه خود را در فضای مجازی منتشر می نمود به عنوان معتمدین شهر! برای عضویت در هیات اجرایی انتخابات شورا برگزیده شدند! یک معامله شیرین که دهان دو طرف بسته بماند.

این رفتارها دهن کجی به مردم و هجو اصالت قانون و مسبب تنزل جایگاه اجتماعی نهادهای نظارتی است.

در همین شهر خانمی به خاطر آنکه مدتی عکس مهسا را روی پروفایلش داشت از مسئولیت خلع شد. در همین شهر آزاده ای پاسدار و جانباز و پژوهشگر به خاطر انتقاداتی که از بعضی مسئولان شهری داشت متهم به عدم التزام به ولایت فقیه و رد صلاحیت گردید.

بچه های مردم به خاطر اشتباهاتی کوچکتر از این بسیاری از موقعیتهای اجتماعی و شغلی را از دست می دهند.

امام جمعه بابل حتی اگر در انتصاب دامادش نقشی نداشته باشد باید متوجه باشد که افکار عمومی نمیتواند عدم وجود رانت و نقش پیوند خانوادگی را در این تسامح انتصابی باور نماید.

در جریان انتخاب مجتبی الله قلیپور به عنوان شهردار بابل هم مردم زیر بار داعیه عدم دخالت امام جمعه نرفتند. زیرا او تنها شهرداری بود که بدون رقیب، بدون ارائه برنامه، بدون حضور در صحن شورا در حالی که در خانه اش نشسته بود برای تصدی این سمت انتخاب گردید. امام جمعه اگر دخیل نیست باید زیرک بوده و مانع از تخریب وجهه خود شود.

دنیا و تمتعات و منافع آن لذیذ است اما کاش همه جوانب و عوارض و تبعات این شیرینی های زودگذر و آسیب زا را در نظر بگیریم. حیف این انقلاب مظلوم و خون شهداست که بر سر تقسیم غنائم، در نگاه مردم تخریب شود. به نفع جریان انقلاب است که داماد امام جمعه از این منصب که شاید به ظاهر مقدمه تطهیر و ترمیم چهره او و بازگشت به عرصه قدرت و ثروت باشد، دل بکند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پایان این جنگ را ما تعیین میکنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۱۷ ق.ظ

شهرستان بابل در عملیات کربلای چهار، ۷۲ شهید تقدیم نظام کرد

 

بابل امشب هفتاد و دو تن از عزیزانش را به یاد شهدای کربلا در کربلای چهار از دست می دهد. بیست و پنج شش نفرشان از امیرکلا هستند. یازده نفرشان از محله دیوکلا.

اکبر شجاعیان دیگر رویش نمی شود به شهر برگردد. سید علی اکبر، دانشجوی پرشکی است و جانشین گردان. مجروح می شود. او را به سختی عقب بر می گردانند. گریه می کند که دیدید باز هم تجدید شدم؟ لباس خیسش را عوض می کند تا دوباره خود را به خط برساند....

نمی دانم نسلهای بعد بابل و امیرکلا، ساری و سورک، فریدونکناریهای سلحشور و... در آینده چه برداشتی از کربلای چهار و شهدای غریب و مظلومش دارند. آیا یاد این کربلاییان گمنام تاریخ را زنده نگاه خواهند داشت؟

کربلای چهار یک امتحان بود. قرار نیست همیشه پیروز باشیم. با تحلیل های نظامی کاری ندارم. فرمانده ها هم قابل نقدند. اما تقدیر خدا این بود بعد از والفجر هشت و صاحب الزمان و کربلای یک، بعد از آزادسازی فاو و مهران، غرور برمان ندارد. شکست هم جزیی از جنگ است و یک تجربه و یک امتحان. خوشی دشمن زیاد به طول نکشید. همان بچه ها دو هفته بعدش ریختند روی سر صدام و کربلای پنج را آفریدند. کربلای پنج بزرگترین عملیات انهدامی دفاع مقدس بود؛ یک عملیات رو کم کنی. کربلای پنج بود که به دشمن فهماند دیگر بدون دخالت مستقیم آمریکا و غرب و عرب نمی تواند روی پای خودش دوام بیاورد. البته قبلش هم متکی به خود نبود. اما حالا دیگر حساب کار دستش آمد و رفت سراغ پیش نویس قطعنامه ها و وساطت سازمان ملل.

هیچ مزار شهدایی در کشور نیست که در آن شهیدی از کربلای پنج نباشد. بچه هایی که یک روز کمبود لباس و فانسقه و قمقمه داشتند، کربلای پنج را عبرتی برای صدامیان ساختند. نامه معروفی دارد عدنان خیرالله به صدام که آتشی سنگین تر از آنچه در کربلای پنج بر سر ایرانی ها ریختیم ندیدم. اما آنها مثل مار دو سر، دوباره سر بر می آوردند و مقابلمان می ایستادند.

اندیشه به یادگار مانده از گنجینه دفاع مقدس، امروز اسرائیل و آمریکا را به واهمه واداشته است. همان ها حالا هر جای جهان سیلی می خورند، سوریه باشد یا سودان و یمن و لیبی و ونزوئلا و اوکراین و کلمبیا و... رد پای درس آموخته های مکتب کربلای چهار و پنج را می بینند و آتش می گیرند. جنگ تحمیلی، آتش فتنه ای بود که استکبار برافروخت، زبانه هایش حالا همو را می آزارد. دفاع مقدس تمام نشده و تا برچیده شدن کاخهای استبداد و ستم ادامه خواهد داشت؛ به حول الله و قوته.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از این صندلی دل بکنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

photo_2025-12-17_08-03-21_u7n.jpg

 

بر اساس سندی که افشا شد رییس دانشگاه علوم پزشکی بابل بنا به حکم قطعی شعبه چهارم دیوان عدالت اداری از تاریخ 28 مهرماه 1404 از سمت خود عزل شده است. در این تاریخ، دیوان اخطاریه ای خطاب به وزیر بهداشت ارسال نموده و فرصتی ده روزه را برای اجرای این حکم تعیین نموده است.

پس از انتشار این خبر، دانشگاه علوم پزشکی جوابیه داد و به روال معمول مسئولان، تقصیرها را انداخت گردن دولت قبل و به جای آنکه درباره حکم اخیر حرفی بزند مدعی شد حکمی که در سال 1402 صادر شده بود ملغی گردید!

رییس پیشین دانشگاه در پاسخ به این اطلاعیه، بیانیه ای صادر کرد و یادآور شد که حکم انفصال دائم از خدمت که به تازگی افشا شده مربوط به سال 1404 است، نه 1402.

الان بر اساس مدارک موجود ثابت شده که رییس دانشگاه از 28 مهرماه امسال حق تصدی این جایگاه را نداشته و دو حکمی که در این مدت برای زیر مجموعه خود صادر نموده نیز ملغی به شمار می آید. هر نوع دخل و تصرف او در اموال بیت المال در این مدت بر خلاف شرع و قانون بوده است. حتی اگر با تکاپوی یکی از نمایندگان و لابی قدرت، حکم قطعی دیوان نقض شود دکتر قربانی در این مدت تصرف عدوانی بر این جایگاه داشته و باید مورد پیگرد قرار بگیرد.

با توجه به قطع شدن حقوق رسمی وی، هر گونه پرداخت علی الحساب که در ماه گذشته بوده یا در این ماه برای وی صورت بگیرد غصب در اموال محسوب شده و معاونت مالی باید در این خصوص پاسخگو باشد.

جالب آنکه شکر خدا وی و اطرافیانی که باعث روی کار آمدنش شدند از نظر تمکن مالی و فعالیتهای تجاری حوزه صنعت پزشکی و ... نباید محتاج درآمد حاصل از مدیریت دانشگاه باشند. این همه اصرار برای چسبیدن دو دستی به این کرسی ولو به قیمت رسوایی، عجیب و از مصادیق فتنه های فریبنده دنیاست.

در سطح رسانه های مجازی اینطور شایع شده که وی در ایام اخیر همراه با یکی از دوستان پرحاشیه خود که از او بعنوان ریاست پنهان دانشگاه یاد میشود در سفر معنوی ترکیه به سر برده است!

متأسفانه بی اعتنایی به قانون در بین منصوبان این دولت دارد به امری رایج بدل میشود. از این جماعت انتظاری بیشتر نیست؛ اما نهادهای نظارتی و مدعی العموم باید مستحضر باشند که عدم جدیت در اجرای قانون و در حاشیه امن قرار گرفتن صاحبان قدرت، نتیجه خوبی برای جامعه به دنبال نخواهد داشت. مردم وقتی می بینند متولیان قانون به اجرای آن پایبند نیستند از باب "الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم"، قانون ستیزی هنجارشکنان اجتماعی و اقتصادی را نیز موجّه خواهند دانست. واقعا یک نفر در این شهر یا استان نیست که بتواند یا بخواهد جلوی این بی نظمی را بگیرد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رییس دانشگاه پزشکی بابل عزل شد!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۱۲:۵۶ ب.ظ

photo_2025-12-16_12-51-59_rq9z.jpg

 

عکس بالا تصویری از حکم انفصال رییس دانشگاه علوم پزشکی بابل است که توسط دیوان عدالت اداری صادر شده و در بعضی گروههای مجازی مرتبط با کارکنان وزارت بهداشت دست به دست چرخیده است. اصل خبر در قالب شایعه در سطح شهرستان بابل نیز پخش شده است.
رییس علوم پزشکی بابل و دیگر مسئولان شهری و استانی همچنان مهر سکوت بر لب زده و پاسخی به افکار عمومی نمیدهند.
بر اساس این حکم از تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۴۰۴ تا کنون هر نوع حضور و یا دخل و تصرف در امکانات حوزه ریاست دانشگاه توسط دکتر حسین قربانی خلاف قانون و شرع شمرده میشود.
متولیان قانون باید وسواس بیشتری نسبت به صیانت از حریم قانون نشان داده و الگوی مردم قرار بگیرند.
جناب آقای فرماندار
جناب آقای فاطمی
شما سوگند خورده اید به قانون وفادار باشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی مسئولین به قانون لگد میزنند

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۶ ب.ظ

رییس دانشگاه علوم پزشکی بابل با حکم قطعی دیوان عدالت اداری در تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۴۰۴ از سمت خود عزل شده است. و در همان تاریخ، دیوان عدالت طی نامه ای از وزارت بهداشت درخواست اجرای فوری این حکم را داشته است.
از تاریخ مذکور حضور وی در این مسند و هر نوع حکم صادره از سوی او فاقد وجاهت قانونی بوده است.
متولیان قانون در بابل و استان از حریم قانون صیانت نمایند.
اگر مسئولین به قانون پایبند نباشند از مردم چه انتظاری میتوان داشت؟
از حسین قربانی انتظار می رود با احترام به مردم از مقاومت در برابر عدالت و اصرار بر حضور در این مسئولیت دست برداشته و از قانون تمکین نماید.

به راستی اگر این حکم برای یک کارمند معمولی صادر میشود اینطور در اجرای آن مماشات صورت می گرفت؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

او یک قربانی است!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۲۳ ق.ظ

رییس یکی از مجموعه های بزرگ اداری بابل با شکایت یکی از کارمندان خود بنا به رأی دادرس شعبه بیست و چهار دیوان عدالت اداری کشور به انفصال موقت از خدمت محکوم شده است.

مجموعه تحت مدیریت وی در این مدت شاهد حواشی عجیب فرهنگی و مدیریتی بوده اما آنچه در بدو انتصاب او مورد نقد و نگرانی دلسوزان مستقل قرار گرفت عدم توانایی و سطح و سبقه نازل علمی و مدیریتی وی برای تصدی این جایگاه مهم و تأثیرگذار بوده است. آگاهان بر این باور بودند که دلیل انتصاب او تنها وابستگی به لابی های تجاری و سیاسی متصل به مراکز مرتبط و در راستای تأمین منافع مادی این طیف است. حال بی اعتنایی او به رأی دادگاه و ورود دیوان عدالت اداری برای برخورد مستقیم اگر چه با تکاپوی همان باند تجاری – سیاسی در تلاش برای لاپوشانی و رفع و رجوع و عدم اجرای حکم است اما افشای سند محکومیت او بازی با سرنوشت و حیثیت مدیریتی اش تلقی شده و ثابت خواهد کرد در روند سهم خواهی لابی های قدرت و ثروت، او فقط یک قربانی است. به راستی امکانات و ظرفیت های متعلق به مردم که باید در مسیر بهبود وضعیت جامعه قرار بگیرد چرا صرف بازی قدرت عناصر جاه طلب میشود؟ مقاومت در برابر اجرای قانون و اصرار بر حفظ میز، اجحاف در حق مردم و منافی سوگند وفاداری به جامعه است. امید است مدعی العموم هر چه سریعتر نسبت به استیفای حقوق عامه وارد عمل شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فساد خودی و غیر خودی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۰ ق.ظ

امام جمعه بابل در جریان افتضاح اخلاقی شورای سابق این شهر مواضع تند و شدیدی گرفت. مدتی بعد داماد وی شهردار شد و دو تن از اعضای نزدیک به وی در شورا دستگیر شدند امام جمعه هیچ موضعی نگرفت. بعضی دوستان هم از باب توجیه می گفتند هنوز دادگاه چیزی را ثابت نکرده! خب دفعه قبل هم هنوز دادگاهی تشکیل نشده بود. اندکی بعد داماد امام جمعه نیز دستگیر شد. باز هم امام جمعه از تریبون مصلی موضع نگرفت و متاسفانه سایت نمازجمعه تصاویر آخرین حضور داماد در نمازجمعه را از زوایای مختلف نشر داد. با فشار افکار عمومی نهایتا امام جمعه صرفا بیانیه داد و گفت اگر چه میداند دامادش بی گناه است ولی خب دادگاه هم کارش را بکند. البته دور و بری ها تا توانستند فشار و طومار و ... که شاه داماد را آزاد کنید و... متأسفانه عالمی بزرگوار را هم در هوای طوفانی از قم به بابل آوردند تا برود دفتر شهردار و از وی حمایت کند. این صحنه ها خیلی روی نگاه مردم تأثیر منفی داشت. الان شهردار بابل دستگیر شد. دیدم این هفته امام جمعه از تریبون مصلی موضع گرفت و خواستار پیگیری جدی و برخورد با متخلفین گردید. خب برادر من! مردم این نوع مواجهات را می بینند، قیاس می کنند و نتیجه خوبی نمیگیرند. دقت کنید لطفا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شورای شهر بابل باید پاسخگو باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۵ ق.ظ

جرم فعل ناشی از ترک فعل چیست؟ - تابناک | TABNAK

 

شهردار بابل بازداشت شد. اتهام او ارتکاب تخلفات مالی و ارتشا و... است. اعضای شورای شهر به هر دلیل و انگیزه ای که این گزینه را برای تصدی کرسی بلدیه انتخاب کرده باشند الان بابت ترک فعل در اعمال نظارت بر عملکرد شهردار یک توضیح و عذرخواهی به مردم بدهکار هستند.
تخلفات شهرداری که یک روزه به وجود نیامد.
چند ماه است که در این خصوص پرونده هایی باز شده و در حال بررسی است.
چطور نهادهای امنیتی و بازرسی خارج از شهرداری توانستند تخلفات این مجموعه را کشف و پیگیری کنند اما شورای شهر که وظیفه ذاتی اش نظارت بر عملکرد شهرداری است متوجه این تخلفات نشد؟! اعضای شورا یا غافل بودند یا خودشان را به تغافل زدند که هر دو صورت بیانگر قصور در انجام وظایف شوراست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با این متهم دانه درشت برخورد کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۰۳ ب.ظ

ریشه‌های فساد اقتصادی - تسنیم

 

پیش تر نیز درباره مجموعه خونه به خونه بابل بعنوان ابر بدهکار بانک دی در سیمای ملی افشاگری صورت گرفته بود. در گوگل جستجو کنید خواهید یافت. حالا علی خضریان نماینده تهران پرده ای دیگر از اتهامات این مجموعه را رو نمایی کرده است. آقایان مداح؛ آقایان سخنران، بیشتر دقت کنید:

ردپای یک ابر بدهکار بانکی در فساد لیزینگ رایان سایپا

علی خضریان نماینده مردم تهران در تذکر شفاهی:

پس از رسوایی بانک آینده و زلزله تورمی آن امروز شاهد زخمی تازه بر پیکر اقتصاد رنج‌دیده کشور هستیم.

فسادی که در سال ۱۴۰۲ از دل لیزینگ رایان سایپا سر برآورده است، در این پرونده فردی به نام هادی حسن‌زاده امیری که خواهرزاده آقای صالحی امیری وزیر گردشگری نیز است و سال‌ها نامش در فهرست ابر بدهکاران بانک‌های دی، توسعه تعاون و ملی در دهه ۹۰ به چشم می‌خورد، با تشکیل شبکه‌ای از شرکت‌های پوششی و صوری و در رأس آن شرکت «خونه به خونه» بیش از یک هزار میلیارد تومان تسهیلات بانک را تحت عناوین مضحکی همچون «لیزینگ برنج» تصاحب کرده است. آن هم برای ۱۵۰۰۰ تن برنجی که نه مبدأ و نه مقصدش روشن است و آن هم تنها با یک پیش فاکتور!

از رئیس محترم دستگاه قضایی می‌خواهم که با دستور ورود فوری، قاطع و بی ملاحظه این پرونده را بررسی کنند. نهادهای امنیتی بررسی کنند این حجم برنج کجاست؟ این پول‌ها که از شرکت خارج شده کجا رفته است؟

 

خبرگزاری فارس هم به این موضوع پرداخته:

https://farsnews.ir/Fatemeh_nazemi/1765271191054759238/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%85%D9%84%DB%8C

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درحاشیه بازداشت شهردار بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۳۷ ق.ظ

بازداشت شهردار بابل ! + علت

 

در ادامه برخورد با تخلفات شهرداری بابل امروز خبر احضار و بازداشت شهردار و جمعی از همکارانش در رسانه ها منتشر شد. دست عوامل پلیس امنیت اقتصادی درد نکند. برخورد با متخلفان به خصوص در سیستم اداری و صاحبان قدرت، باعث تقویت اعتماد عمومی به نظام اسلامی خواهد شد. اگر لازم است شورای شهر بابل را منحل و حقوقشان را قطع کنید. چند ماه هم در اموال بیت المال صرفه جویی شود غنیمت است.

نکته نگران کننده ای که این وسط وجود دارد سرنوشت چنین پرونده هایی است که نباید در هاله ای از ابهام فرو برود.

پیش تر نیز بعضی کارکنان و مسئولان شهرداری بابل دستگیر و عزل شدند اما اطلاعی از حکم نهایی پرونده شان در دست نیست. بعضی اعضای شوراهای سابق نیز به اتهام تخلفات اقتصادی و سوءاستفاده از اموال عمومی بازداشت شدند؛ متهم دانه درشت بدهکار بانک دی که نام مجموعه وی در اخبار بیست و سی نیز اعلام شد در پوشش هیات داری همچنان به ادامه فعالیتهایش اشتغال دارد، هم دستان بابلی اکبر طبری که بعضا به خارج از کشور گریخته بودند الان آزادانه گشت و گذار میکنند و گویا تبرئه شدند و از جیب مردم تظاهر به نیکوکاری و انجام امور خیر می نمایند....

به سرانجام نرسیدن پرونده متهمان دانه درشت و صاحب نفوذ، اعتبار دستگاه عدلیه را مخدوش خواهد ساخت. این بار را دقت کنید تا ته ماجرا بروید لطفا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اعتصاب آبگوشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۱ ق.ظ

در مدرسه علمیه ای که درس میخواندیم آشپزی بود که البته شغل اصلی اش این نبود. بازنشسته یکی از ادارات خدماتی بود و از سر نیاز آمد آشپز شد. نمیتوانست خوب غذا را بار بیاورد. کوکو درست میکرد ته میگرفت و سوخته بود. آش و آبگوشت درست میکرد موادش خام بود و ... یکی یکی بچه ها داشتند دچار زخم یا التهاب معده و روده می شدند. چند باری به مسئولان مربوطه تذکر دادیم اما توجهی نشان ندادند. یک روز تصمیم گرفتیم اعتصاب کنیم. آن روز دوشنبه بود و غذا، آبگوشت. موقع غذا نرفتیم و غذا را نگرفتیم. قضیه پیچید و صدا کرد. مسئولین مربوط جلسه گذاشتند. از من  هم خواستند که بروم و حرف بچه ها را بگویم. نهایت آشپز تغییر پیدا کرد و وضع بهتر شد. استاد بزرگوار ما که از موضوع مطلع شد همان پول را به آشپز خدا رحمتی میداد که نیازش برطرف شود اما دیگر نیاید و غذا درست نکند!

آن روز وقتی وعده دادند که به زودی آشپز عوض خواهد شد خوشحال شدیم و دویدیم و از گرسنگی همان آبگوشت را با مواد نیم پخته اش با ولع خوردیم.

داشتند طبقه بالای حوزه را می ساختند از زندان کارگر آوردند که چیزی گیرشان بیاید. عزیزان زندانی هم آدمهای خوبی بودند. از نظر مالی کم آورده بودند. فضای حوزه و کار در میان طلاب برایشان تجربه شیرینی بود. ماه مبارک از راه رسید. زمستان بود. افطار آن بندگان خدا را می آوردند همینجا میخوردند بعد به زندان بر می گشتند. یک شب غذایشان نرسید. با بچه های اتاق توافق کردیم افطارمان را که آبگوشت بود دادیم به آنها. خیلی خوشحال شدند. کمی بعد که افطار را خوردند غذای خودشان رسید که آنهم آبگوشت بود؛ دادند به ما. چشمتان روز بد نبیند. آب بود پر از چربی، انگار روغن موتور ریخته بودند داخلش. گوشت که هیچ، سیب زمینی ها نپخته و حتی پوست نکرده، از اینها که بگذریم فکر کنم آشپزش کچل شد تا غذا آماده شود! آن قدر مو از زیر دندان هایمان بیرون کشیدیم که دیگر حالت تهوع پیدا کردیم.

در اردوهای دانش آموزی و دانشجویی هم گاهی این اتفاق رخ داد. فلافل اردوگاه یخ بود و مثل تیغ می ماند و گلو را خراش می انداخت. عدس پلوی پادگان واقعاً ساچمه پلو بود و نمی شد خورد.

خیلی مواقع هم البته غذا خوب و با کیفیت بود.

یکبار کاروانی شامل ده اتوبوس بچه های دبیرستانی را به اردوی راهیان نور بردم. نه اتوبوس از مدارس دولتی بودند و یک اتوبوس از غیر انتفاعی. آنهایی که از مدرسه دولتی بودند هر غذایی بود می خوردند که البته کیفیت غذاها خوب بود. اما مدرسه غیرانتفاعی! دم به ساعت مادرها زنگ می زدند به پسرشان که چه کار میکنی؟ کجایی؟ و چه میخوری؟ بچه ها هم لوس بازی در می آوردند که غذا مرغ است، کم است، خوب نپخته و... مادرها هم قربان صدقه برای بچه ها و فحش و نفرین برای متولیان اردو و نهایتا کار ختم می شد به دور ریختن غذا و توقف اتوبوس برای خرید غذا با هزینه شخصی دانش آموز.

چند روز پیش عکسی را از دانشگاه نوشیروانی بابل دیدم عده ای دانشجو در اعتراض به کیفیت بد غذا، انبوهی از غذای سلف را دور ریخته بودند. بعد گویا فیلمش هم در آمد و اعتراض وسیعی را از سوی افکار عمومی برانگیخت که لامصبها میدانید قیمت غذا چند است و چند نفر محتاج همین غذا هستند؟ ...

از غذای دانشگاه قم گاهی میخورم که انصافا خوب است. کیفیت غذای دانشگاه نوشیروانی بابل را خبر ندارم. اعتراض هم حق هر کسی است؛ اما ای کاش غذا را دور نمی ریختند. غذا را نمی گرفتند و یک گوشه با ظرف خالی می نشستند و تصویر همان را به ناشنه اعتراض منتشر می کردند. یا غذا را می بردند سر خیابان خیرات می کردند تصویرش را نشر می دادند. این کارشان کمی بچگانه و از سر نپختگی و هیجان بود. کلا اسراف غلط است چه برسد در این موقعیت که قیمت مواد غذایی واقعا بالاست. گاهی به شوخی و جدی گفته می شود از بس هزینه خورد و خوراک بالاست دولت دم به ساعت به زندانی ها مرخصی می دهد بروند خانه هایشان هزینه ها کم بشود!

به همان نسبت که کار این تعداد دانشجو در دور ریختن غذا اشتباه بود، بی توجهی و غفلت مسئولان بعضی پادگانها و اردوگاهها و زندانها و دانشگاهها و حوزه ها در نظارت بر کیفیت پخت و پز هم مصداق اسراف و ریخت و پاش و هدر دادن بیت المال است. خوب است مسئولان این مجموعه ها ملزم باشند از همان غذایی تناول کنند که افراد زیر مجموعه مصرف میکنند بلکه هم نظارت و دغدغه بالا برود هم دانشجو و طلبه و دانش آموز و سرباز و زندانی و... احساس اطمینان و رضایت و اعتماد بیشتری پیدا نمایند.

 

photo_2025-12-08_08-53-10_6eg.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مافیا در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۵ ق.ظ

 

چندی پیش این خبر در رسانه های بابل منتشر شد که در خبرگزاری های رسمی نیز بازتاب داشت:

"یکی از سرشبکه‌های اصلی مافیای زباله بابل دستگیر شد. با توجه به اخبار دریافتی، سربازان گمنام امام زمان در پلیس امنیت اقتصادی استان مازندران، پس از طی ماه‌ها عملیات پیچیده، (م . ن) یکی از سر شبکه‌های اصلی مافیا زباله بابل دستگیر شد.مافیا زباله بابل در طول سال‌های گذشته صدها میلیارد از اموال مردم بابل را به تاراج برده و این مهم یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی روند پیشرفت بابل می‌باشد.مافیا حتی با انجام هزینه‌های میلیاردی، در انتخابات مجلس و شورا، انتصاب‌های ادارات خصوصا شهرداری، دخالت می‌نمودند."

چیزی نگذشت که خبر دیگری پیرامون مرگ مشکوک یکی از کارمندان جوان واحد پسماند شهرداری بابل و پیدا شدن پیکرش در رودخانه اصلی این شهر منتشر گردید.

بعضی گمانه ها از ارتباط وی با این پرونده و رو شدن دست مافیای زباله حکایت داشت.

امروز اطلاعیه ای پخش شد از سوی هیاتی دانشجویی که نسبت به تغییر مسئول پلیس امنیت اقتصادی مازندران اعتراض داشته و جابجایی وی را متأثر از اعمال نفوذ باندهای قدرت و مرتبط با مسائل اخیر دانستند.

امیدوارم هر کس که میرود و هر کس که می آید لااقل این پرونده بالاخره به سرانجام برسد. پیشتر پرونده هایی از تخلفات اقتصادی بعضی چهره های منتسب به بابل گشوده شد که کسی از نتایج آنها مطلع نیست. از بازداشت شهردار اسبق بابل که صرفا حکم بدوی محکومیتش منتشر گردید تا پرونده ابر بدهکاران بانک دی یعنی مجموعه خونه به خونه که حتی در شبکه خبر بیست و سی نیز نام برده شد اما مردم پوشش کار هیاتی آنها را مشاهده میکنند و نیز همدستان باند اکبر طبری مثل مصطفی نیاز و ... که با بذل و بخشش از کیسه مردم از آنها بعنوان خیّر نیک اندیش یاد میشود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پول میگیرید که خیانت کنید؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۲ ق.ظ

باغ ویلاهای غیرمجاز بلای جان سفره‌های زیرزمینی؛ قیمت تانکر آب ۲برابر شد

 

فیلمی در آمده از تخریب خانه یکی از اهالی روستاهای مازندران که دارای فرزند معلول است. 

شما هر نقطه از استانهای شمالی کشور بروید چه در زمینهای مرغوب کشاورزی و باغات چه در حریم جنگل و کوهستان و دریا، ویلاهای بسیار بزرگ و مجلل را می بینید که توسط اشراف منطقه و یا سرمایه دارهای پایتخت نشین به طور غیر قانونی ساخته شده و کسی کاری به کارشان نداشته است اما هر از گاه خبری میخوانید از تخریب یک خانه و یا کلبه مردم بومی به جرم ساخت و ساز غیر مجاز توسط جهاد کشاورزی یا منابع طبیعی با حکم قضایی.

همه باید به قانون پایبند باشند بحثی نیست اما قانون هم باید برای همه اجرا شود. وقتی مردم می بینند سرمایه دارهای گردن کلفت صاحب نفوذ در حاشیه امن به سر برده اما تیغ قانون برای ضعفا تیز است چه قضاوتی درباره عملکرد نظام اسلامی که پابرهنگان را ولی نعمت خود می دانست خواهند داشت؟ خانه این بندگان خدا را در فصل سرما خراب میکنید لااقل سر پناهی هم برایشان در نظر بگیرید. 

چند سال پیش بود که این اتفاق زشت با وسعتی بیشتر در شهر بابل رخ داد. کلبه های مردم روستای تورسو در وسط زمستان و درست در ایام مصادف با میلاد امام عدالت، حضرت علی علیه السلام و در آستانه دهه فجر تخریب شد و موجی از انزجار عمومی را رقم زد.

شما از بیت المال مسلمین پول میگیرید که آبروی انقلاب را ببرید؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیرین تر از شیرین

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۲۸ ق.ظ

بیاید با هم چهار تا جعبه شیرینی تر درست کنیم 😍🥹, برای من که خیلی لذت بخشه  , برای شما چطور😍, جهت ثبت سفارش و شرکت در دوره های آموزش مجازی دایرکت پیام  دهید 🍃🌸, #شیرینی_تر , #شیرینی_خامه_ای , #شیرینی_پزی ...

 

حاج محمود ودیعیان مالک شیرینی سرای بابل به رحمت خدا رفت. روحش شاد. او نمونه ای از مدیری بود که توانست یک کسب و کار معمولی و متداول را به یک برند مشهور و سودآور و خوشنام و پر رونق تبدیل کند.

یک موضوعی را همین اول کار عرض کنم خدمتتان نه از باب تعصب ناسیونالیستی که واقعا بر مبنای تجربه سفرهایی که به نقاط مختلف کشور داشتم می گویم که قنادی ها و آشپزخانه های بابل و اغلب شهرهای مازندران به نسبت همکاران و همصنفی های خود در سایر نقاط کشور یک سر و گردن بالاتر بوده و محصولات خوشمزه تر و با کیفیت تری را دست مشتری میدهند. همین شیرینی سرا مشتریانی از سراسر استان داشت و البته بارها دیده شد مسافرانی از استانهای دیگر محصولات این فروشگاه از جمله کلوچه ودیعیان را بعنوان سوغات سفر با خود به ارمغان برده اند. و تأکید میکنم این ویژگی منحصر به یک قنادی و آشپزخانه نیست. مثلا قنادی جواهری در چهارسوق بابل هم محصولات با کیفیتی را تحویل مشتری میدهد ایضا قنادی نازبخش و...

فوت مرحوم ودیعیان مرا یاد خاطره ای انداخت.

چند سال پیش یکی از دوستان پزشک بابلی به قم آمد تا برنامه عقدش توسط یکی از مراجع بزرگوار انجام شود. کار هماهنگی با من بود. روز موعود رسید. داماد و عروس که هر دو پزشک متخصص و متدین بودند با تعداد اندکی از بستگان نزدیک در دفتر مرجع عالیقدر حاضر شدند و مراسم عقد به خوبی برگزار شد. داماد با خودش شیرینی آورده بود. جعبه بزرگ شیرینی را گرفتم و دور دادم. گوشه حیاط، مسئول دفتر و تعدادی از کارمندان و محافظان ایستاده بودند. به آنها هم تعارف کردم. چند لحظه بعد بنده خدایی که مسئول دفتر و مدیر برنامه های آن مرجع بود مرا صدا زد و خواست که دوباره برایشان شیرینی بیاورم. تو دلم گفتم چه آدمهای شکمویی. جعبه را که آوردم از دستم قاپید و گرفت و بلافاصله در جعبه را که زیر آن قرار داده بودم بیرون کشید و نگاه کرد و آه از نهادش بلند شد. رویش را با صدای بلند خواند: شیرین سرای بابل؟!

بعد توضیح داد که شیرینی به این خوشمزگی و با این کیفیت ندیده بود. خوشش آمد و قصد داشت از این به بعد برای مراسم و برنامه های دفتر از همین شیرینی فروشی سفارش بدهد که تیرش به سنگ خورد و فهمید قنادی برای شهر دیگری است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهنوش طباطبایی در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۵۱ ق.ظ

بهنوش طباطبایی در نمایش «بادیگاردها»: علم بهتر است یا ثروت؟

 

دانشگاه آزاد اسلامی نه آزاد است نه اسلامی. البته اسلامی تنها از این منظر که چادر را اجباری می دانست و آزاد از این باب که هر کسی توانست در آن استاد شود یا دانشجو؛ شاید! پول داشته باشی به هر آنچه بخواهی خواهی رسید. فلسفه وجودی دانشگاه آزاد، مادی گرایی است و ظاهر نمایی.

چنین است که وقتی فیلم شو واره حضور زن سلبریتی در دانشگاه آزاد بابل منتشر شد بیش از او خود دانشگاه به تکاپو افتاد جوری قضیه را ماستمالی کند. اولش گفتند این بازی ها مرتبط با جلسه دفاع نبوده و مربوط است به مراسم فارغ التحصیلی. انگار فرقی میکند در خدشه دار شدن ساحت محیطی که موسوم است به دانش گاه. بعد اضافه کردند که اصلا این خدم و حشم با خواست و دعوت خود دانشجویان تدارک دیده شد و خودشان خواستند که چند نره غول بی ربط بیایند وسط دانشگاه و امر و نهی شان کنند! غافل از آنکه در کلیپ سفارشی مذکور اثری از سایر دانشجویان نیست و همه چیز در خدمت یک نفر چیده شده است. از دانشگاهی که قرار است از هفت دولت آزاد بوده و از دین و عدالت به ظواهر بچسبد انتظاری بیش از این نمیشود داشت.

چقدر تأسف دارد تصویر به صف شدن مسئولان دانشگاه برای یک دانشجو به این دلیل که بیشتر از دیگران پول و شهرت دارد نه لزوما علم و بینش و عمل و ابتکار.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هنر مردان خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ آبان ۱۴۰۴، ۰۱:۳۰ ب.ظ

زندگی نامه ووصیت نامه شهید اهل قلم محمدعلی معصومیان

 

هنرمند بود؛ اهل نقاشی، اهل شعر، اهل تئاتر. گروه های هنری داشت و در سطح شهرستان مطرح بود. صدها صفحه یادداشت و خاطره و نکته و اندرز به یادگار کجاست؛ اما هنر فقط در چارچوب دفتر و قلم و زبان و رنگ و بوم و ظاهر و فیزیک نیست.

اهل معنویت بود. نماز اول وقت، تعقیبات نماز، روزه مستحبی، ترک گناه، نماز شب، ادب و اخلاق و احترام. اما معنویت فقط به جنبه فردی و باور درونی و رفتار شخصی نیست.

هنر معنوی محمدعلی معصومیان این بود که می دید پیرمردی تنها در گوشه روستا زندگی می کند. کس و کاری ندارد. از عهده کارهای شخصی اش بر نمی آید. نان می خرید برایش می برد. پیشش می نشست و کار بر زمین مانده ای داشت برایش انجام می داد. صبح تا شب مشغول فعالیت و آموزش بود، نیمه های شب، خسته و کوفته می رفت می نشست کنار رزمنده بی سوادی که نوبت نگهبانی اش بود، دور از چشم دیگران، برای آنکه خجالت نکشد، به او خواندن و نوشتن یاد می داد. در محل که بود، کتابخانه تأسیس کرد. کودک و نوجوان را جمع می کرد برایشان انواع آموزشهای هنری و عقیدتی و رزمی را برگزار می کرد. یکی مشکلی داشت پیگیر بود برایش حل کند. حالا خودش کسی بود که با فقر بزرگ شد، طعم گرسنگی را چشیده بود. به جای آنکه برایش عقده شود، بخواهد در جوانی جبران کند، حتی غذای خوبی که سر سفره بود را با اجازه پدر و مادر، میهمانی عبوری از سر کوچه را دعوت می کرد با او هم کاسه شود.

جایی لازم بود از حق دفاع کند، حق خدا یا بنده خدا، حرفش را می زد. اغلب مواقع روح کلامش اثر گذار بود. ولی یک وقتهایی هم آن طرف گوش شنوایی نداشت. می ریختند سرش. کتکش را می خورد، قربة الی الله! از راهش دست بر نمی داشت و خسته نمی شد.

سرمای استخوان سوز و برفی کردستان، بالای قله، هر روز داوطلب می شد می آمد پایین دبه های سنگین آب را تا بالا می برد بچه ها آب تمیز و سالم داشته باشند. قبل از نماز شب، دستشویی ها را می شست. آر پی چی زن بود، غواص بود، مربی غواص ها. سپرده بود هر جا کاری گره خورد روی من حساب کنید. آماده بود اگر راهی بند آمده، پیشواز شهادت شتافته و جسمش را راهگشای میدان قرار دهد. بارها مجروح شد. یکبار ترکش نشست روی ریه اش. درد می کشید، به روی خودش نمی آورد. کار خانه و کمک به پدر و مادر بود یا سخت ترین عرصه نبرد، باز هم پیشتاز بود. کربلای چهار را خودش می دانست آخرین عملیات قبل از شهادت است. گفته بود که دلتنگ دوستان است و به زودی به آنها می پیوندند. خواب دید میان جمعی از دوستانش او و محمد شالیکار به حرم امام حسین راه یافته اند. محمدعلی وارد ضریح شد، محمد شالیکار پشت در ضریح ماند. کربلای چهار را همه با ام الرصاص می شناسند. اما محمدعلی پیشتاز بود، خودش را به ام البابی رساند. می خواست مأموریتش را کامل کند. محاصره شد و یازده سال همانجا ماند تا استخوانهایش سند وفاداری او به طریقت حسین علیه السلام باشد. محمد شالیکار چند بار مجروح شد، حتی یکبار روحش از بدنش رفت و دوباره بازگشت. پشت در ضریح حسین علیه السلام ماند تا در کربلای سوریه، سالها بعد امتداد خط عاشورا را از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تا جبهه های جهانی مکتب حق و عدالت با خون سرخ خویش ترسیم نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خز بازی!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۴۶ ب.ظ

پنجمین پایگاه اورژانس ۱۱۵ بابل در منطقه آهنگرکلا افتتاح شد | خبرگزاری صدا و  سیما

پایگاه اورژانس ۱۱۵ بخش گتاب بابل افتتاح شد - ایرنا

 

 

گفته میشود در جریان افتتاح مرکز اورژانس آهنگرکلای بابل، مسئولین از پدر یکی از شهدا خواستند تا روبان قرمز را پاره کند. بعد که مراسم تمام شد و این پدر شهید و مسئولین رفتند، روبان قرمز پاره شده را دوباره دست گرفتند تا در حرکتی نمایشی این بار توسط احمد فاطمی نماینده حامی دولت، قیچی شده و افتتاح مرکز را در جمع هواداران به نام او تمام کنند! در عصر رسانه، این طور رفتارها و خبرها زود پخش شده و نتیجه ای جز تمسخر مردم به دنبال ندارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بلیت بهشت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۳ ب.ظ

بلیط-بهشت:-خاطرات-رضا-دادپور |  کنگره-بزرگداشت-سرداران-و-ده-هزار-شهید-استان-مازندران | خانه کتاب و ادبیات  ایران

 

آقا رضای دادپور را خدا یک استعدادی داده که آنهم بیان خاطره است. هر خاطره ای را رضا خوب بیان می کند و این هنر را دارد که شنونده را در موقعیت مورد نظرش قرار داده و احساسش را درگیر ماجرا کند. این ویژگی را در بیان هر نوع خاطره ای دارد اما طبعا در ارائه خاطرات دفاع مقدس جلوه شیوا تری به خود میگیرد. خاطره را خوب می شناسد می داند باید چه بگوید و چطور بگوید تا حرفش را کوتاه و زیبا بر دل مخاطب بنشاند. سالهاست پای خاطرات افراد مختلفی نشسته ام اما هنوز انس باطنی من با خاطراتی است که از زبان و با حس و حال رضا دادپور بیان شود هر چند بارها و بارها شنیده باشم. این مداح خوش ذوق اهل بیت، چند نسل را با حوصله و دقت به خاطرات دوران طلایی دفاع مقدس پیوند داد و زبانش چرخه نشر معارف ایثار و شهادت برای جوانان و نوجوانان ناآشنا با حقایق جنگ قرار گرفت.

کتاب بلیت بهشت، بخشی از خاطرات زیبای اوست که خواندنش دل آدم را به بازی می گیرد. بی پیرایه است و صاف و صادق و خالص به شرح ماوقع می پردازد بدون اغراق و استفاده از افزودنی های مجاز و غیر مجاز، آنچه را دیده از زاویه نگاه دل روایت می کند.

این کتاب حدود ده سال پیش منتشر شد اما می توانید گیر بیاورید و بخوانید. به خصوص بچه های بابل و مازندران که خوب است با خواندن آن با زوایایی از حیات طیبه جوانان رشید و متعالی شهر و دیار خود که دانش آموخته مکتب عشق و ایمان و حماسه خمینی کبیر بودند آشنا شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بوی بد رانت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۱۱ ق.ظ

نوین وکیل | مشاوره با وکیل حقوقی رایگان و تلفنی در تهراننحوه شکایت در  سازمان بازرسی کل کشور و رسیدگی به آن

 

اقدامی مشکوک در بیمارستان شهید بهشتی بابل
سازمان بازرسی وارد عمل شود

بر اساس نامه ها و اسنادی که در فضای مجازی منتشر شده مرکز ام ار آی بیمارستان شهید بهشتی تحت مدیریت دانشگاه علوم پزشکی بابل به بخش خصوصی واگذار گردید که این واگذاری دارای ابهاماتی عجیب است.
زمین مرکز متعلق به بیمارستان است
ساختمان مرکز توسط خیرین تاسیس شد
دستگاه هم متعلق به دولت است
با اینحال مدیریت مرکز در قبال اجاره ای اندک به بهانه عدم توانایی بیمارستان در اداره آن به بخش خصوصی واگذار گردید! 
درباره نحوه واگذاری مجوز و تشریفات قانونی مرتبط با آن و نسبت خانوادگی بعضی اعضای اصلی شرکت خصوصی با مسئولانی که اعلام کردند مدیریت مرکز از عهده دولت بر نمی آید نیز نکاتی قابل تامل وجود دارد که نیازمند بررسی مسئولانه است. 
به نظر میرسد لازم است مدعی العموم و یا سازمان بازرسی به منظور رفع ابهامات و نگرانی های موجود و دفاع از حقوق عامه با جدیت به این پرونده ورود نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا