اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۲۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خودباختگی» ثبت شده است

دیداری که در آن از خجالت آب شدم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ ق.ظ

photo_2026-01-26_06-09-32_d55h.jpg

 

این یادداشت را چند روز پیش نماینده قم منتشر نمود:

امروز توفیق داشتم تا به دیدار دو خانواده شهیدی که در اغتششات اخیر در قم به شهادت رسیده بودند بروم. مادر دومین شهید (شهید عباس اسدی از پرسنل خدوم نیروی انتظامی) حکایت عجیبی از فرزند شهیدش برایم تعریف کرد. گفت فرزندش چند هفته قبل از شهادتش خواب عجیبی دیده و به مادرش گفته که خواب دیده‌ام در یکی از روستاهای اطراف قم هستم و از کوه نزدیک روستا، سه بانو در حال حرکت به سمت روستا هستند و در همین حال، اعلام کردند که مادر شهید می‌آید!

وقتی که این سه بانو نزدیک شدند دیدم یکی از آن سه بانو شمایید و متوجه شدم که آن مادر شهید، خود شمایید! در همان حال، به سنگ قبری که در آن روستا بود نگاه کردم و دیدم نام خودم روی آن حک شده و نوشته شده شهید عباس اسدی!  گفت که دیدم روی سنگ قبر هم تاریخ شهادت را ۱۹ رجب حک کرده بودند؛ و عجیب آنکه این شهید دقیقا در شب نوزدهم رجب با ضربات متعدد چاقوی اوباش (۵۸ ضربه چاقو!) و با زبان روزه به شهادت رسید! و سپس بر اساس همین رویای صادقه‌، ایشان را در همان روستا به خاک سپردند.

 

همسر شهید از قول همکاران شهید برایم نقل کرد که آن شب زمان افطار، شهید نمازش را خوانده و سپس همکارانش به او می‌گویند که روزه‌اش را افطار کند اما او افطار نمی‌کند و پاسخ می‌دهد که شاید امشب قسمتش شهادت باشد و با زبان روزه، برای تببین و صحبت با نوجوانان و جوانان غافلی که برای اغتشاش تجمع کرده بودند عازم خیابان می‌شود و ساعتی بعد در حین تببین و صحبت با آنها، با ضربات متعدد چاقو به شهادت می‌رسد.

آنچه برایم بسیار تلخ بود این بود که از این شهید عزیز، چهار فرزند کودک و نوجوان به یادگار مانده و فرزند پنجمشان هم در راه است که همگی بدون هیچ توقعی در یک منزل کوچک هفتاد و چند متری در یکی از محلات ضعیف قم زندگی می‌کنند.

در دیدار با این خانواده درباره این شهید و مجاهدتهای دائمی او و اینکه دائما خود را بدهکار به نظام و انقلاب می‌دانسته توصیفاتی شنیدم که حقیقتا از خجالت آب شدم. خصوصا که خواهر شهید بیان کرد که شهید در ایام انتخابات مجلس، مکررا خانواده و دوستان و نزدیکانش را ترغیب می‌کرده که به حقیر رای دهند و حالا ره‌آورد این دیدار، برایم خجالتی سرشار است از این خانواده‌هایی که در منازل کوچک و محقّرشان، بی هیچ توقعی تا پای جان پای کار انقلاب ایستاده‌اند و اینکه بار سنگین امانت رای چنین شهدایی که مظلومانه جان دادند را چطور می‌توان به سرمنزل مقصود رساند؛ "ربّ اِنّی مغلوب فانتَصِر و انتَ خیرُ النّاصِرین".

 

️ دکتر منان رئیسی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پس گفتید که اکثریتید؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۳۸ ب.ظ

این روزها برای چندمین بار است دیدم بعضی عناصر سلطنت طلب در مصاحبه با شبکه های معاند از آمریکا درخواست حمله به ایران برای براندازی نظام را دارند. بعد در پاسخ به این سوال که در جنگ و حمله نظامی عده ای از مردم و هموطنان کشته می شوند با خونسردی گفته اند، در انقلاب خمینی هم عده ای کشته شدند!

با سطح بی غیرتی و وطن فروشی این افراد کاری ندارم.

الان اینها با این استدلال و استدعا به دو واقعیت تاریخی اذعان کرده اند:

یک، اینکه رژیم شاه به روی مخالفینش آتش می گشود و عده ای را کشته است.

دو اینکه انقلاب خمینی یک انقلاب کاملا مستقل و مردمی بود زیرا هیچ دولت خارجی در آن دخالت نداشت بماند که ابرقدرتها پشت سر رژیم شاه بودند. حالا جالب است این جماعت در حالی مدعی اند در اکثریتند و مردم این نظام را نمی خواهند که به دلیل فقدان بدنه اجتماعی دست به دامان آمریکا و اسرائیل شده و درخواست حمله نظامی برای از بین بردن نظام را دارند!

 

عکس لبخند خمینی - عکس نودی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خردهای ناتراز

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۴۰۴، ۰۴:۴۷ ب.ظ

نامردی است که طرف موقع انتخابات نگاه میکند شبکه های ماهواره و سایتها و کانالهای بدخواه مملکت چه می گویند همان را انجام میدهد؛ بعد که طرف آمد و گند زد و مملکت را خواباند و کارها روی زمین ماند و گره ها بیشتر شد و فشارها افزون تر، همه چیز را می اندازد گردن نظام و ژست طلبکار می گیرد و مدعی می شود نظام باید عوض شود! 

چشمت کور دقت می کردی برادر به کی رأی می دهی.

مرد باش و اشتباهت را بپذیر. هر کس حق انتقاد داشته باشد آنهایی که به روحانی و پزشکیان رأی داده اند نمی توانند خودشان را مبرا از اوضاع فعلی مملکت بدانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بلند بگو آمین!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۲۴ ب.ظ

حجت الاسلام مروی نماینده رهبری است و تولیت آستان قدس رضوی در حرم در جمع مردمی که به حمایت از نظام برخاسته بودند سخنرانی کرد و از قوه قضاییه خواست به موازات اعدام اغتشاگران به اعدام اختلاسگران نیز بپردازد.

امام جمعه تبریز در خطبه های نماز جمعه تأکید کرد مبلغ یارانه جدید کمتر از اندازه گرانی های ناشی از حذف ارز ترجیحی است و اگر دولت درصدد جبران ما بالتفاوت قیمتهاست باید میزان یارانه را افزایش دهد.

حسین شریعتمداری میهمان سیمای جمهوری اسلامی بود در پخش مستقیم تأکید کرد بعضی مدیریتهای غلط هم در شعله ور شدن آشوبها نقش داشت. مجری حرفش را قطع کرد و دو بار تذکر داد که الان وقت بیان این حرفها نیست. اما کمی بعد خود مجری هم شروع به انتقاد از نحوه دهک بندی و نحوه مدیریت بازار و ... کرد و نتوانست جلوی حرف دلش را بگیرد.

آقا گفت به رییس جمهور توهین نشود. نفرمود مجلس تعطیل شود. رییس مجلس که خودش با معامله ای که تحت پوشش وفاق با دولت داشت و سهمش را از کابینه گرفت از مسببان وضع موجود است استیضاح وزرا را از دستور کار خارج نمود! می گویند رفیق خوب کسی است که عیب های تو را به تو بگوید. بالاترین ترجمان حمایت از دولت این است که به عزل مدیران نالایق کمک شود.

مردم منتظرند قوه قضاییه با دانه درشتهای مفسد اقتصادی برخورد کند. زشت است هی گفته شود هر کس ارز دولتی را برای واردات کالا گرفت، برد و دیگر پس نداد! یعنی این حکومت و این دولت چهارتا آدم مورد اعتماد سراغ نداشت؟ مملکت قوه قضاییه ندارد بزند پس گردن آنهایی که ارز مملکت را گرفته و پس نمی دهند؟ این بهانه ها علیه خود مسئولان به کار می رود و اصلا راه فرار مناسبی برای توجیه کاستی ها نیست.

اوایل دهه هفتاد یعنی زمان هاشمی در مشهد و اسلامشهر و قزوین و... شاهد شورشهایی در اعتراض به سیاستهای انقباضی دولت و تفکیک استانها و... بودیم. در سال 78 واقعه کوی دانشگاه را داشتیم و اعتراض به بستن بعضی جراید. در سال 88 اعتراض به نتیجه انتخابات، در سال 86 اعتراض به وضع اقتصادی و حقوقهای معوق و سوءاستفاده بانکها، سال 98 اعتراض به شوک قیمت بنزین، سال 401 اعتراض به گشت ارشاد، سال 404 اعتراض به افزایش بی رویه قیمت دلار و شوک قیمتها و تاریخ شاهد است جز در سال 401 که موضوع سر یک حکم شرعی بود هیچ اعتراضی شنیده نشد و از هیچ یک از برنامه های دولت عقب نشینی صورت نگرفت. البته فتنه 88 زیاده خواهی استکبار داخلی بود و نظام نباید هم کوتاه می آمد اما چرا در اعترضات معیشتی کمترین عقب نشینی برای اصلاح امور و رفع کاستی ها صورت نمی پذیرد؟

لااقل برای دلخوشی و آرامش موقت مردم که به والله نسبت به اسلام و مسجد و قرآن حساسیت دارند و کشورشان و انقلاب اسلامی را دوست دارند اما زیر بار گرانی دارند له می شوند به پرونده چند متهم دانه درشت اقتصادی مثل زنگنه و مهدی جهانگیری و حسین فریدون و علی انصاری و مدلل و پسر شمخانی و ... ورود کرده و برخورد قاطع داشته باشید. با بانکهای متخلفی که خلق پول و ایجاد تورم می کنند برخورد کنید. نمی شود وقتی دو سه قسط مردم عقب بیفتد آبرو و حیثیتشان پیش ضامن و ... برود اما حتی اسم کسانی که میلیونها دلار ارز مملکت را گرفته و پس نیاورده اند اعلام نمی شود، چه برسد یک روز بازداشت شوند.

بهترین بچه های ما در 401 و این روزها شهید شده اند. دوباره قرار است اوضاع به حالت قبل برگردد چه در حاکمیت فضای مجازی و چه در مدیریت فضای واقعی. به خدا همین بچه های انتظامی و بسیجی که شهید شدند از نظر درآمدی جزو پایین ترین رتبه های اقتصادی کشور بودند اما دلشان برای اسلام و انقلاب می تپید آن وقت مسئولان با حقوقها و مزایای نجومی، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و تصمیمات غلط و ناگهانی شان میلیاردها دلار به کشور خسارت زده و جوانان ما را پرپر ساخته است بدون کمترین تغییر در سیاستهای اقتصادی و فرهنگی و قضایی و مدیریتی و ... می خواهند دوباره همین اوضاع را ادامه دهند، تا اغتشاشی دیگر و پرپر شدن عده ای دیگر. خیالشان راحت بالاخره عده ای مزدور و نفهم و لاابالی پیدا می شوند که وسط اعتراضها به مقدسات توهین کنند و خون مردم به جوش بیاید، عده ای کشته شوند و میز آقایان سر جای خود می ماند و اوضاع دوباره به کام شان خواهد بود.

خدا این مملکت و انقلاب مظلوم و خون شهدا را از شرّ آن دست از مسئولانی که خودباخته و جدابافته و مردم نشناسند محفوظ نگاه دارد. خدا سایه رهبر عزیزمان را بر سر این امت نگه دارد. خدا نوجوانهایی که غافل و بازی خورده هستند را هدایت نماید. به مسئولان که امیدی نیست خدا خودش برای چند روز هم که شده جلوی گرانی را بگیرد. بگو الهی آمین!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مقاومت، اعتبار می بخشد

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۷ ق.ظ

 

علاوه بر روسیه و چین، ترکیه و کشورهای عربی منطقه هم به تکاپو افتاده بودند تا مانع از تهاجم آمریکا به ایران و طبعا تقابل ایران شوند. عرب هایی که پیش تر چشم دیدن ما را نداشتند به خصوص در قضایای سوریه و یمن و...

 چرا این اتفاق افتاد؟

1- در بین کشورهای مدعی منطقه، تنها ایران بود که مقابل رژیم غاصب ایستاد و بخشهایی از خاکش را ویران ساخت و البته خود را برای زدن تو دهنی مجدد و محکم تر آماده می سازد.

2- جمهوری اسلامی بالاخره یکسری اشتراکات ایدئولوژیک با کشورهای منطقه دارد بر خلاف رژیم شاهنشاهی که حکومت را مبتنی بر فساد و خودباختگی به غرب دانسته  و می داند.

3- ایران بعد از جمهوری اسلامی، ایران تجزیه شده است. ایران تجزیه شده به گسترش ناامنی در کشورهای همسایه نیز دامن می زند.

4- ایران دفعه پیش پایگاه آمریکا در قطر را زد و این بار نیز آماده بود سایر پایگاههای آمریکا در منطقه از جمله کویت و عربستان را هدف قرار دهد.

و....

قدرت و وحدت دو مولفه اقتدار حاکمیتی است که در عرصه بین الملل همچنان باید حفظ مانده و تقویت شود. جمهوری اسلامی به رغم همه ضعفها و سوءتدبیرها شکرخدا همچنان هم در عرصه داخلی دارای پایگاه مردمی است و هم در عرصه بین الملل منزوی نشده و حرکت تمدنی خود را در زدودن فرهنگ استکباری ابرقدرتها پی می گیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حروم زاده ها

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۲۶ ب.ظ

آن پلیس، آن بسیجی در تهران یا مشهد یا قم یا شهریار یا اصفهان با دست خالی رفته بود جلو با آنها صحبت کند، حرفش را بگوید حرفشان را بشنود، جوابی نداشتند، دوره اش کردند با هر چه دستشان بود او را زدند، نشستند روی سینه اش، سرش را از بدن جدا کردند و با هلهله فریاد زدند مرگ بر دیکتاتور!

جلوی آمبولانس را گرفتند. اول خواستند آتش بزنند. دیدند داخلش پیکر چند مجروح افتاده است. به سرشان تیر خلاص زدند و گفتند مرگ بر دیکتاتور.

سه دختر جوان داخل فروشگاه زنجیره ای، جماعت وحشی را دیدند ترسیدند و درها را بستند. حرومزاده ها شیشه را شکستند، بنزین ریختند و دخترها را به آتش کشیدند...

ضریح سبزه قبا را از جا کندند. فرشها و کتابها را آتش زدند و فریاد سر دادند زنده باد آزادی! دهها مغازه و خانه و دکه و موتور و ماشینهای کنار خیابان را آتش کشیده یا منهدم نمودند و دم از حقوق مردم زدند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسن روحانی بازداشت نشده است

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۰۸ ب.ظ

اینترنت وصل باشد یا نباشد بازار شایعه همواره داغ داغ است.

ظهر جمعه بود دوستی تماس گرفت از کرج که می گفت از فردی مطلع عضو فلان نهاد البته با واسطه شنیده که حسن روحانی به خاطر حمایت از آشوبها بازداشت شده. جالب آنکه می گفت وی موقع فرار از مرز دستگیر شده و در حال حاضر محصور است. به شوخی گفتم حسن ما را نگیرد کسی حسن را نمی گیرد.

کمی بعد دوست دیگری از تهران تماس گرفت گفت از کسی شنیده قرار است تا 22 بهمن حسن روحانی بعنوان رهبر آینده کشور معرفی شود.

خب به این حرف فقط می شد خندید. البته بعد از جنگ دوازده روزه نیز بعضی تحلیل گران طیف اصولگرا مدعی شده بودند که آمریکا بنا داشت کاری کند حسن روحانی رهبر ایران شود.

عصر بود دوست دیگری از همین قم تماس گرفت که پدرش نسبتا کاره ای است. او هم گفت خبر داری حسن روحانی بازداشت شده است؟ اصرار داشت خبر قطعی است و... این بار دیگر شاخک های ذهنم حساس شد. به دو نفر از دوستان مطلع و مورد اطمینان زنگ زدم و جویای ماوقع شدم. با قاطعیت تکذیب کردند.

دوست دیگری که اهل تحلیل است می گفت اگر این شایعه صحت داشته باشد دستگیری حسن در این شرایط به این جوّ دامن می زند که او را از ترس رهبر شدن گرفته اند. خبرگزاریهای بیگانه هم حتی در حد شنیده ها و شایعات به این خبر نپرداخته اند.

به او گفتم حسن روحانی آن قدر به این مملکت ضربه زد که برای محاکمه او دهها دلیل و سند وجود دارد. اما هیچ کس با او کاری نداشت تا جایی که در جایگاه طلبکار حاضر شده و خودش را همچنان مدعی اصلاح امور می داند. 

حالا این که چرا چنین شایعاتی شکل گرفته بنظرم بر می گردد به فقدان جایگاه اجتماعی حسن. او حتی در سطح خاتمی و موسوی نیست که لاافل در لایه هایی از مردم محبوبیت داشته باشد. حسن روحانی تنها مسئولی در کشور است که بالاتفاق همه مردم ایران اعم از چپ و راست از وی گله داشته و اعتنایی به او ندارند. البته در دوره ریاست جمهوری او نیز بارها نوشته ام که هر چقدر مردم از روحانی بیزارند کاریزمای خاصی در بین لایه هایی از مسئولان و باندهای قدرت دارد و از او حساب می برند. به هر حال به نظر می رسد عده ای به هر دلیل تلاش دارند شایعاتی را ایجاد کنند تا نام حسن روحانی را سر زبانها نگاه داشته و او را همچنان شخصیتی مهم و یک قطب از معادله قدرت و حاکمیت در ایران نشان دهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بد مستی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۴۵ ق.ظ

شهدای جنگ خیابانی اخیر اعم از بچه های بسیج و انتظامی و کودک و زن و مرد بیگناه که روی سر ما جا دارند. برای کشته شدگان اغتشاشگر هم متأسفم و امیدوارم دیگر شاهد چنین رخدادهای تلخ و دشمن شادکنی نباشیم. این موضوعی را که میخواهم عرض کنم لزوما عمومیت ندارد و صرفا پیرامون یکی از عناصر اغتشاشگر بازی خورده اسرائیل و آمریکاست.

ظهر جمعه یکی از دوستان تماس گرفت و خبر مرگ پسر عمویش را در درگیری های مسلحانه شب قبل بیان نمود و توضیحاتی داد. می گفت عموی من از ابتدای انقلاب گرایش های خاص سیاسی داشت. فرزندانش را هم همینطور بار آورد. از نظر اقتصادی در سطح بسیار پایینی بودند. به مرور یکی از فرزندانش به استخدام بانک درآمد. البته در گزینش رد شد اما با سفارش و پارتی بازی یکی از اهالی روستا بالاخره استخدام گردید. او از طریق ارتباطاتی که در بانک داشت کلی وام سنگین با اقساط بلند مدت برای برادرانش جور کرد. همین بابایی که در اغتشاش کسته شد و خودش نقش لیدری داشت به واسطه وامهایی که برادرش ردیف کرده بود صاحب سه مغازه شد. اما هر چه وضعش بهتر شد طلبکارتر و پرتوقع تر شد. دهانش هم چفت و بست نداشت و این اواخر کارش از فحاشی به انقلاب و نظام گذشته و به اهل بیت هم در جمع توهین می نمود....

به او گفتم بنا به تجربه، اغلب کسانی که بیشتر خورده اند بیشتر جفتک می اندازند. این وسط مردم فقیر دارند زیر بار فشار معیشت له می شوند. کسی صدایشان را نمی شنود. اوباش اغتشاشگر مکمل ظلم به مستضعفان هستند و باعث میشوند صدای اعتراض به حق آنها وسط شلوغی ها و خون ریزی ها و دود آتشی که به جان مساجد و اماکن عمومی افتاد گم شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای سبزه قبا

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۲۰ ب.ظ

خوزستانی ها برای سادات ارزش خاصی قائلند. به امامزاده ها و بقاع متبرکه احترام خاصی میگذارند. آنها که به مرقد سبزه قبا فرزند بلافصل امام موسی کاظم علیه السلام در دزفول حمله کرده و فرشهای حرم را به آتش کشیدند فرزند خوزستان که هیچ، آزمایش دی ان ای بگیرید فرزند پدرشان هم نیستند.

اسم سبزه قبا را غیر از خوزستانی ها بچه های رزمنده زیاده شنیده و با آن مأنوس بوده اند و نیز نسلی بعد از جنگ که خاک مقدس کربلای ایران را توتیای چشم خویش می سازد.

چند سال پیش مطلبی در معرفی این امامزاده واجب التعظیم و عزیز نوشته بودم که این فرصت را برای بازنشر آن مناسب می بینم:

سبزه قبای ما هم پرنده است!

از کودکی اسم سفره حضرت موسی بن جعفر را زیاد شنیده ایم و این ذکر مستجاب را که "یا باب الحوائج یا موسی بن جعفر".

امام مظلوم شیعه را که غربت و سختی بسیار در زندانهای مخوف بنی العباس کشید باید صاحب ملک ایران دانست. هم او بود که وعده داد مردانی پولادین در بلاد قم روزی علمدار مقاومت و عدالت و ستیز با کفر و نفاق خواهند شد که در شدائد روزگار خم به ابرو نمی آورند. خانواده موسی بن جعفر در همه جای ایران نماینده ای دارند که دستگیر و راهگشای مردم است.

امام رضا که پادشاه هدایت و رأفت و کرامت است، معصومه خانوم که بارگاهش دری به سوی جنات الهی است و شاه چراغ که نور مزار شریفش، غبار سیاه فتنه ها را می زداید و...

در هر خطه و استانی حتما به بارگاه یکی از وابستگان خاندان موسی بن جعفر علیه السلام مشرّف شده اید.

اما

در خوزستان، شهر مقاوم دزفول نیز حرمی از این خانواده نورانی برپاست که ذیل بالهای عنایتش، حریم شکوفایی باطن تشنگان حقیقت از جنس شهدا و اولیای الهی است.

امامزاده محمد، برادر تنی امام رضا و حضرت معصومه است؛ پسر حضرت موسی بن جعفر و نجمه خاتون. ردای سبز او در گستره تاریخ، بستر رشد و بالندگی فطرتهای نابی است که در جست و جوی هدایت و رستگاری، سر به آستان عنایتش می سایند.

دزفولی های مهربان، اندیمشکی های جان، اهالی خونگرم شوش و... همجواری این باب رحمت واسعه را ان شاءالله بیش از پیش قدر دانسته و سرمایه معنوی و مادی خویش در فراز و نشیب های لغزنده دنیا و ذخیره ماندگار آخرت قرار خواهند داد.

سبزه قبا در ادبیات ما نام یک پرنده زیباست. سبزه قبای ما هم پرنده ای است از مظاهر اسفار اربعه، که پَر پرواز او سیر آفاق و انفس خلق را به آسمان حق و حقیقت گره زده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تو اشتباه می کنی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۰۰ ق.ظ

photo_2026-01-04_17-31-24_ig1w.jpg

 

تو اشتباه می کنی که بعد از این همه هزینه و سر و صدا نهایتا چهارتا جوانک جو گیر را هیجانی نموده و به خیابان فرستاده ای. هر کس این تعداد را می بیند که حتی از نوجوانهای معتکف مسجد محل ما هم کمتر هستند می فهمد کل ظرفیت بسیج عمومی دشمنان ایران در همین حد است. تو این طوری پایه های این نظام را محکمتر می کنی. دنیا می فهمد تاریخ پی می برد به رغم همه جفاهایی که گاه از سوی بعضی مسئولان نادان یا مغرض روا شد مردم هنوز پای کشورشان می ایستند و نمی خواهند دشمن شاد شوند.

سال 1401 هم اشتباه کردی. علمای سیاست دنیا اذعان داشتند جماعتی که ته آرمان و مطالباتشان کشف حجاب و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه و سلف مختلط است شکم سیر هستند.

جنگ دوازده روزه را اشتباه کردی که شروع کردی. ملت فهمید دشمنی دشمن جدی است و با ایرانی جماعت خوب نیست و رحم ندارد. مردم را متحدتر نمودی و استقامتشان را مستحکم تر.

در سوریه اشتباه می کنی که این همه بلا سر ملت می آوری.جولانی سر سپرده خودت است اما باز هم حریم کشورش را ناامن می سازی و به دنیا می فهمانی هر که جلویت تعظیم کند بیشتر آسیب می بیند.

در ونزوئلا اشتباه کردی. دنیا فهمید چیزی به نام دموکراسی و حقوق ملتها شعاری بیش نیست و آنچه امپریالیسم می خواهد چپاولگری و منفعت طلبی و سواری بر ملتهاست.

دشمن نادان آبروی خودش را می برد. در ایران هیچ آشوبی مثل فتنه 88 زیانبار نبود. کشوری مثل ایران با خیانت و فتنه خواص لطمه می بیند. با تهاجم فرهنگی و قلب ارزشها و تقلید از سبک زندگی غربی است که سمت تکرار اندلس پیش می رود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لباس سفید و فطرت سیاه!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۸ ق.ظ

تشییع پیکر زنده یاد بهرام بیضایی در آمریکا | خبرگزاری صدا و سیما

 

فیلم تشییع مرحوم بهرام بیضایی در آمریکا را نگاه میکردم. بهایی بود یا مسلمان نمی دانم، ضد انقلاب بود یا نه کاری ندارم. جماعت مشکی پوشیده بودند، سوگوار بودند و اشک می ریختند. این یک امر فطری است که آدمها در مرگ همنوعان خود غمگین می شوند. این غم بهانه ای است برای تفکر و تأمل در مسیر زندگی، نگاه به آخرت امور و اصلاح افکار و رفتار و گفتار.

آن وقت معدودی تازه به دوران رسیده در مملکت خودمان با پوشیدن لباس سفید و گاه مطربی و رقص و هلهله در مجلس ترحیم به گمان خودشان راهی نو یافته و توانسته اند از خود چهره ای به روز و مترقی نشان بدهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مظلوم شهر

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۴۱ ق.ظ

قضیه مال الان نیست. زمان جنگ هم همینطور بود. می گفتند رزمنده ها کوپن بیشتری دریافت می کنند، قند و شکر و نفت و روغنشان همیشه به راه هست. زن و بچه بسیجی داشتند از سرما می لرزیدند. گاهی پول دوا درمان معمولی را هم نداشتند اما تیر زخم زبانها چقدر آزارشان می داد. می گفتند لابد پول خوبی بهتان می دهند زن و بچه و درس و کار را رها کرده و به جبهه رفته اید.

همه شهدا قبل از آنکه شهید معرکه جنگ باشند شهید شهر بودند. برای حفظ ارزشها تهمت خوردند، دروغ و دشنام شنیدند کتک خوردند...

بسیجی بیشترین ضربه را از بی تدبیری مسئولان می خورد. خودش تحت فشار است برای این مملکت از دارایی اش هزینه می کند. سیل و زلزله باشد یا کار جهادی و ... از مال و عمرش مایه می گذارد. اوست که مطالبه گری میکند و هزینه میدهد. این دولت اصلا منتخب او نیست. خودش به گرانی ها و بی تدبیری ها اعتراض دارد. تبعیض و بی عدالتی را نمی پسندد. به خیلی از رفتارهای مسئولان نقد جدی دارد. مسئولانی که هر جا میزشان در خطر بود بر سر آرمانهای بسیجی معامله کردند. از این طرف از مسئولین بی کفایت ضربه می خورد از آن طرف زخم زبان بازی خوردگان دشمن آزارش می دهد. بسیجی معترض است اما نمی خواهد دشمن شاد شود. وطن فروش نیست. برای انقلابی که هزاران شهید پایش خون داده اند می ایستد و باز هم سیبل حملات بدخواهان قرار می گیرد. پیکرش را زنده زنده به آتش می کشند همانها که دلش را هر روز به آتش می کشاندند. جسم نحیفش را ارباً اربا می سازند.... خونش روی صفحه تاریخ جاری میشود و به جویبار سرخ دشت نینوا می پیوندد.

بیخود که نیست گفته اند عاشق نباشی نمیتوانی بسیجی بمانی. پیر میخانه جماران فرمود بسیج مدرسه عشق است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آب زرشک

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۹:۴۱ ق.ظ

چن ماه اخیر زیاد شنیدین که میگن آمریکا تو جنگ دوازده روزه اخیر برنامه داشت کاری کنه حسن روحانی بشه رهبر مملکت

راست رو دروغشو نمیدونم ولی به هر حال زیاد پخش شده

هیچ هم بعید نیست

تو ونزوئلا که دیدید قشنگ آدم ربایی کرد اگرم مجبور میشد میکشت بعد معاون مادورو رو گذاشت جای رییس جمهور حتی به اپوزیسیون هم اعتنا نکرد خودش هم گفت که دنبال تغییر حاکمیت نیستیم نفت تون رو بدین بریم

به ما هم گفتن دنبال تغییر رژیم نیستیم

خب حالا فرض کن حاج حسن آقا نعوذ بالله میشد رهبر مملکت

اپوزیسیون که نمیتونست اعتراض کنه به هر حال با کارفرما رودربایستی دارن و باید به همین اندازه تغییر قانع باشن

باندهای قدرت هم که چه بسا به حفظ اصل موجودیت خودشون قانع باشن و بگن حالا چه فرقی میکنه میز و صندلی ما که محفوظه و حسن روحانی هم بالاخره روحانیه و به گردن ما حق داره و... مهم اینه که وفاق حاصل شده علی برکت الله و از این که شاهک برنگشته دستاوردسازی میکردن

بچه حزب اللهیا هم که یه سری شهید میشدن و یه سری هم مصلحتا و از باب توریه سکوت میکردن

حالا اوضاع چه طور میشد؟

ابرها رنگ پرچم آمریکا میشدن اینقدر بارون می اومد مشکل آب خوردن مردم حل میشد یا مثلا گلابی ارزون میشد

نه بابا این خبرا نیست

روحانی بی ظریف معنا ندارد

ظریف میشد رییس جمهور

احتمالا اوباما میشد سخنران راهپیمایی ۲۲ بهمن

جان کری که حرفش سنده میشد رییس سازمان ثبت

فرانچسکو جای احمدی نژاد یا زاکانی و جلیلی و... که بشه تقصیرا رو گردنش انداخت

مهدی جهانگیری رییس خزانه داری

حسین فریدون رییس سازمان بازرسی

هر کی هم میخواست مسئولیت بگیره اول باید میرفت تو استخر فرح غسل تعمید میکرد بعد

بگذریم

هسته ای و فضایی و موشکی که هیچ کل ساخت و ساز و عمران آبادانی مملکت مثل اون هشت سال کذایی تعطیل میشد میرفت پی کارش بنزین میشد ۳۰ هزار تومن میگفت منم صبح شنبه فهمیدم از تو ماشین دیدم مردم لبخند رضایت دارن معترض بره به جهنم

 هر جا هم مشکل و گله و شکایتی بود ارشاد میشدن که خودت بمال خودش خاموش میشه و...

اوضاع طوری میشد خودی ها که هیچ خود اپوزیسیون هم دلتنگ جمهوری اسلامی اصلی میشدن ولی... از جنبش توابین چه سود؟

 

 

مخلص کلام این که مخلص آ سیدعلی خودمون هستیم تا کور شود هر آن که نتواند دید

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه کسی باعث شد استاندار مازندران جسور شود؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۶ ق.ظ

پیش تر اسناد و ادعاهایی در خصوص محکومیت تعزیراتی استاندار مازندران بخاطر دریافت حق ویزیت نامتعارف منتشر شده بود.
این سخن مطرح بود کسی که خودش التزامی به قانون ندارد چطور میتواند نماینده دولت در اجرای قوانین باشد؟
سر جریان حجاب و حرفهای بی مبنا و مفتضحانه وی اعتراضاتی در سطح ملی مطرح شد. از تریبون نماز جمعه تهران تا نمایندگان سرشناس مجلس مواضعی قاطع در مقابل انحراف فکری وی اتخاذ نمودند اما داخل استان جز یکی دو مورد، صدای انتقادی از تریبونهای رسمی شنیده نشد که هیچ متاسفانه بعضی عزیزان هم با تقلیل جایگاه خود در سطح روابط عمومی استانداری به توجیه و وصله پینه ماجرا پرداختند. استاندار ترسیده بود و برای تطهیر وجهه به قم رفت اما وقتی خیال اطرافیان وی از عدم عزل او بخاطر حمایت بعضی شخصیتهای موجه درون استان راحت گردید همان موقع شروع به فحاشی نسبت به منتقدان استاندار و حامیان حجاب نمودند و البته باز هم صدایی از بزرگان شنیده نشد.
حالا کار به جایی رسیده فرماندار ساری با ارتزاق از بیت المال حکومت اسلامی از تریبون عمومی اقدام به شبهه افکنی نسبت به نظام اسلامی می نماید و استاندار خوش سابقه مازندران! منتقدان او را در لفافه به ضدیت با شهدا و انقلاب اسلامی متهم می نماید!
چه کس یا کسانی باعث این سطح طلبکاری و اعتماد به نفس به جای عذرخواهی و استعفا در مواجهه با جریانهای انقلابی شده اند؟
یک پرسش مهم تر:
چرا کار نظام اسلامی که قرار بوده و هست زمینه ساز تمدنی نوین در جهان باشد به اینجا کشیده شد که بعضی مسئولانش اعتقادی به مبانی و اصول و اندیشه های انقلاب و احکام دین ندارند و بعضی از آنهایی که متولی نظارت و صیانت از ارزشها و خط و مشی نظام دینی هستند اینطور سست و منفعل شده اند؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قهرمان زن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ

بوی کباب به مشام زن-سلبریتی های خود قهرمان پندار رسیده است. همانطور که ربع پهلوی گمان میکرد حمله اسرائیل منجر به سقوط نظام و روی کار آمدن او خواهد شد زن-دوربینی های شهرت طلب به توهّم شباهت ایران با سودان و ونزوئلا و... به میدان تماشا روی آورده اند و می خواهند دیده شوند بلکه با سقوط نظام، اسمشان بعنوان قهرمان براندازی تاریخ ایران ثبت شود. نرگس محمدی به مشهد رفت، فائزه با نماد جنگی با اینترنشنال بست، ترانه و پگاه دست به دامن بی بی سی شدند....

یک نکته را از سر لطف میخواهم به ضدانقلاب عرض کنم؛ خدمتی که شما از سال 1401 به نظام کردید کسی نکرد.

فکر می کنید برای نظامی که فتنه بزرگ هشتاد و هشتاد را جمع کرد، جمع کردن شما کاری داشت؟

معترضان هشتاد و هشت، رهبر و حامی داشتند، بخشی از نظام پشتشان بود. طول ازدحامشان از آزادی بود تا امام حسین. نظام سه روزه جمعشان کرد رفت اما با فتنه حقیر و ضایع 401 لاس زد! چرا؟

نگاهی به مقالات تحلیلی قشر با سواد و عمقی ضدانقلاب بیندازید. نگاهی به مقالات تحلیلگران غرب و عرب بیندازید. شورشی که اوج آرمانش کشف حجاب بود و رقص و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه و سلف مختلط، یک پیام را به تاریخ منتقل می کند: مردم ایران مشکل اقتصاد ندارند. یک عده شکم سیر افتاده اند دنبال مطالبات زیر شکمی.

هیچ انقلابی در دنیا توسط عناصر بی سواد و لمپن به جایی نرسیده است. به نفع نظام است لیدرهای مخالفش در حد علی کریمی و مصی علینژاد و شاهین نجفی و محمد حسینی و... باشند.

حالا گرانی در این مملکت یکه تازی میکند. کمر مردم دارد له میشود؛ اما هزاران نفر جمع میشوند در پایتخت و جشن کریسمس را برگزار می کنند، چون انرژی شان در مسیر دیگری تخلیه شده و نای مطالبه گری معیشت ندارند.

البته جنگ دوازده روزه هم خدمت دیگر استکبار به نظام اسلامی بود. خون شهید اثر دارد و سالهای سال کشور را بیمه می کند. این را مصی علینژاد هم به رژیم غاصب و ترامپ گفت: شما کار ما را خراب کردید.

جمهوری اسلامی در این سالها خدمات بی شماری به مردم داشته که قابل کتمان نیست.

جمهوری اسلامی به خاطر بعضی اعمال نفوذها و خیانتها و سوءاستفاده ها همچنان اسیر مافیاهای اقتصادی است که پدر مردم را در آورده اند.

مطالبه صحیح، مطالبه اصول انسانی و اسلامی است. برقراری عدالت و قانون و رفع تبعیض باید سرلوحه مطالبات اجتماعی مردم قرار داشته باشد. هر شعاری غیر از این بی راهه بردن حقوق مردم و ایجاد فضا برای امنیت و تقویت باندهای فساد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است.

ایران، قهرمان است. زدن این قهرمان فعلا کار آمریکا و غرب و اسرائیل و عناصر وابسته شان نیست. ایران روزی به زانو درخواهد آمد که فرهنگ و باورهای اصیل خود را از دست بدهد. خیانت بعضی مسئولان و خودباختگی لایه هایی از مردم، مسیر اندلس سازی ایران عزیز و فروپاشی احتمالی آن در برابر تهاجم دشمن را هموار می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جایگاه رسمی، محل شبهه افکنی نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۱۱ ب.ظ

بیانیه مهم انصار حزب الله استان مازندران پیرامون حواشی افاضات فرماندار ساری

بسم الله الرحمن الرحیم
 سخنرانی فرماندار شهرستان پرافتخار ساری که به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه کشاورزی این شهر ایراد گردید به جای آنکه پاسخگوی شبهات و پرسشهای موجود قشر جوان باشد آمیزه ای از شبهات پیش پا افتاده فضای مجازی بود که بیان سطحی آن در شآن یک مدیر تراز نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست.
آقای نوبخت اگر دارای ابهام و یا سوءظن نسبت به بعضی رویکردهای نظام اسلامی است بهتر است قبل از آنکه به نشر و اظهار عمومی آن بپردازد با افراد مطلع و آگاه همسخن گردیده تا از حقایق و پاسخهای موجود مطلع شود.
این ظلم به جمهوری اسلامی است کسی که باید پاسخگوی افکار عمومی بوده و لااقل نسبت به عملکرد حوزه مدیریتی خود و دولت متبوع و دستاوردهای احتمالی اش توضیح بدهد با فرار به جلو در موضع طلبکار قرار میگیرد.
در مظلومیت جمهوری اسلامی همین بس که عرصه مهمترین جایگاههای سیاسی و امنیتی آن گاه در اختیار کسانی قرار گرفته که تعلق خاطر و یا درک درستی نسبت به موازین انقلاب و رویکردهای تمدن ساز آن نداشته و خدا میداند در بزنگاههای فتنه و بحران چه بر سر این مملکت خواهند آورد.
وزیر محترم کشور که از معتقدین انقلاب است ظاهرا لازم است کلاس درس آشنایی با ساختار و مبانی انقلاب را برای زیر مجموعه خود برگزار نماید!
در حالی که به تاکید مقام معظم رهبری امروز جنگ روایتها در اولویت نخست قرار داشته و جهاد تبیین و نهضت روشنگری باید سرلوحه متولیان و دلسوزان نظام باشد یک مسئول در عالی ترین جایگاه اداری شهر با ارتزاق از بیت المال و تکیه بر مسند رسمی قدرت، آب به آسیاب دشمن ریخته و ذهن جوانهای ما را به نظام اسلامی مخدوش می سازد.
فرماندار ساری اگر حضور و نقش آفرینی خود را در این سیاهه ای که ترسیم نموده بی فایده می داند چرا از قدرت و مکنت شیرین دل نکنده و عرصه را در اختیار افراد خدوم و معتقد و توانمند قرار نمیدهد؟
وزارت کشور و نمایندگان مردم استان در مجلسین شورا و خبرگان نباید در خصوص این رخداد شوم سکوت نموده و زمینه تکرار آن را فراهم آورند.
استعفا یا عزل فرماندار بی انگیزه ساری مطالبه این روزهای نیروهای انقلابی استان لاله خیر مازندران است تا لااقل عبرتی برای مسئولان نهادهای نظارتی باشد که در گزینش مدیران دقت بیشتری به خرج داده و مانع از نفوذ جریانهای مشکوک و ضعیف در ارکان تصمیم ساز شوند.
والسلام علی عبادلله الصالحین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این جنگ ناتمام

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۱۱ ب.ظ

چگونه سازمان ملل با پذیرش تقسیم فلسطین به واژه «اسرائیل» رسمیت بخشید؟  -مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

 

کشتی پاتریا حامل 1900 یهودی پناهنده به حیفا بود که در سال 1940 منفجر شد. ده سال طول کشید تا اسنادی منتشر شود که نشان بدهد این عمل توسط خود صهیونیستها و به منظور جلب ترحّم و حمایت افکار عمومی دنیا صورت گرفته است. کتاب یک پیمانه آب، یک پیمانه خون؛ خانم عذرا خطیبی به این موضوع پرداخته است.

یهود دنبال جلب توجه و مظلوم نمایی است. برای همین است که زیر سوال بردن واقعه هلوکاست و یا آمار ادعایی کشته شدگان آن باعث هراس این رژیم و باند وابسته اش در سراسر دنیا گردیده و حتی مدعیان آزادی بیان را برای ساکت کردن محققان به خط نموده است.

فاجعه غزه موجی از خشم مردم دنیا را بر ضد صهیونیسم بر انگیخت. افکار عمومی به رغم آتش بس غزه در آمریکا و اروپا بر ضد جنایات وحشیانه صهیون بسیج شده است. یهود باید دوباره قربانی بدهد تا صهیونیسم بتواند روی موج خون سوار شده و دوباره به مظلوم نمایی بپردازد.

این بار قرعه به نام یهودیان استرالیا افتاد.

رسانه های رژیم غاصب تلاش دارند ایران را مقصر حمله به یهودیان استرالیا معرفی نمایند.

همزمان در سوریه به سمت نیروهای آمریکایی تیراندازی می شود تا آمریکا انگیزه لازم برای حضور نظامی در سوریه بی دولت و حمایت از اشغالگری ارتش سفاک صهویسیم را داشته باشد.

جنگ با ونزوئلا نمیتواند عطش خون خواری آمریکا و اسرائیل را اشباع کند. حریف اصلی جای دیگری است.

یک زن (نرگس محمدی) به مثابه زنان خود فروخته غربگرای سودان و مصر و ونزوئلا و ... میتواند بهانه قیام مردمی ایران برای براندازی حکومت و ایجاد مقدمه تجاوز نظامی به این کشور را فراهم کند. جنوب شرق نیز آبستن اتحاد عناصر خون آشام جدایی طلب وابسته به اسرائیل است.

اشتباه بعضی نهادهای داخلی در هجمه به نیروهای انقلابی منتقد مثل آنچه بر سر دختر شهید مطالبه گر حجاب آمد مکمل این حلقه شوم به شمار می رود.

ورای همه تحلیل ها و خبرها:

آنچه در انقلاب و دفاع مقدس و مقابله با انواع توطئه ها و ترورها و جدایی طلبی ها و فتنه ها عامل ثبات ایران عزیز گردید ایستادگی مردمی بود که به رغم همه رنج ها و نارضایتی ها حاضر به سربازی دشمن نشدند. 

اسرائیل و آمریکا در جنگ اخیر هم امید داشتند مردم به نفع دشمنانشان به خیابان بریزند اما این طور نشد. بلافاصله بعد از جنگ، عناصر نادان یا مغرض تلاش نموده اند با ایجاد گرانی سرسام آور کمر مردم را شکسته و کار ناتمام دشمن را تمام نمایند.

به خدا قسم خون شهدا، کشور را بیمه کرد و این نظام حالا حالاها با حمله نظامی و یا فتنه منافقین شکست نخواهد خورد اما با فتنه مسئولان ناکارآمد و پوچ گرایی سریع السیر فرهنگی ممکن است مسیر زوال را در سالهای بعد تجربه نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر طاغوت اقتصادی را زمین نزنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

علامه حکیمی: در انقلاب اسلامی باید ۳ طاغوت ساقط شود، فقط حذف طاغوت سیاسی کافی نیست

 

دست نوشته‌ای از استاد محمدرضا حکیمی نویسنده و اندیشمند فقید دینی پیرامون انقلاب اسلامی، منتشر شده که در آن آمده است:

در یک انقلاب اسلامی، که مبنای قرآنی دارد، باید سه طاغوت ساقط شود. طاغوت سیاسی (فرعون)، طاغوت اقتصادی (قارون) و طاغوت فرهنگی (هامان) و اگر به حذف یک طاغوت (سیاسی) بسنده شد، اهداف انقلاب تحقق نخواهد یافت. بلکه اگر کار به دست طاغوتان اقتصادی (قارون‌ها) افتاد، عکس مقصود، رخ خواهد نمود...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منشأ دروغ را نقره داغ کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۶ ب.ظ

 

قوه قضاییه گفت قرار است با کواکبیان بابت دروغی که پیرامون ارسال پیام از سوی ایران به آمریکا آن هم به واسطه عربستان منتشر کرد برخورد کند. این ادعا از سوی مقام معظم رهبری هم به طور مستقم تکذیب شد. کواکبیان آدم جو گیر و بازی خورده ای است که هیجان دیده شدن دارد؛ اما منشأ دروغ را باید جای دیگر جست. الیاس حضرتی رییس شورای اطلاع رسانی دولت بود که این خبر دروغ را اول بار به طور رسمی منتشر کرد. آیا وابستگی او به دولت باعث میشود که در حاشیه امن به سر برده و در راستای وفاق مسئولان از تعقیب قضایی در امان بماند؟ 

با وجود چنین عناصری که از کیسه بیت المال ارتزاق نموده و حاکمیت ملی را خدشه دار می سازند دیگر نیازی به رسانه های مهاجم دشمن نیست. امیدوارم همه در مقابل قانون مساوی باشند، امیدوارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

افطار با شربت شهادت + عکس - مشرق نیوز

 

مادر شهید: قبلش تلفن کردند سعید گوشی را برداشت . اغراق نگویم ، چند دفعه ب اندازه 8 الی 9 دفعه گفت الو الو و کسی جواب نداد . آخر سر مطمئن شدند که سعید است . یک چیزی اشتباهی گفته بودند . سعید گفت نه برادر اشتباه گرفته اید و گوشی را گذاش . من  به آشپزخانه رفتم که سفره را بیاورم . دو تایی به آشپزخانه رفتیم و سفره را پهن کردیم . نشست و من چایی ریختم . آهنگران سرود حضرت علی (ع) را می خواند . سعید شب قبلش نبود و پاس بود . گفتم سعید این همان نوار است که دیشب پخش کردند . چون سعید نبود . بلند شد که از رادیو آن را ضبط کند . رادیو را گذاشت روی ضبط و آمد تازه نشسته بود ، هنوز چایی اش را بر نداشته بود . زنگ زدند . همین طور که سرش پایین بود به من رو نکرد و گفت کیست ؟ چون منتظر هیچ کس نبودیم . خودش بلند شد و رفت . من چون سفره روبروی در بود و چادر سرم نبود سرم را خم کردم که اگر نامحرم بود چادر سر کنم . از صدایش می فهمیدم که چادر سر کنم و یا اگر کسی نبود همین طور می نشستم . سرم را اینطور دولا کردم . آدم می داند که طبیعی است که سعید در را باز کند و سلام و علیک بکنند . دیدم که سعید اصلا سلام نمی کند . صدایی خیلی کوچک و ضعیف که نمی توانم آن را تقلید کنم کرد . من سرم را کج کردم که ببینم کیست ؟ چرا در را باز نمی کند ؟ و چرا سلام و علیک نمی کند ؟ سرم را که اینطور کردم دیدم لوله اسلحه لای در است و سعید با دو دستش در را فشار می دهد . همان لحظه تا چشم برگرداندم سعید روی زمین بود و این دو داخل بودند . این آمده بود توی هال تا دم راهرو و در را گرفته بود . من پریدم و روی سعید افتادم و بدون اینکه ملاحظه کنم چادر سرم هست پای سعید را گرفتم . بعد متوجه شدکم که چادر سرم نیست . برگشتم و چادر را از روی مبل برداشتم که بیرون بروم . این در را فشار می داد و می گفت برو کنار می زنم . گفتم بزن . مگر مردی بزن . می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . مرتب فکر می کردم که فرصت دارد تمام می شود ، سعید روی زمین است و دارد دیر می شود . پریدم طرف تلفن . آن یکی داخل بود پرید تلفن را کشید و قطع کرد . من دیدم تلفن را قطع کرده اند و از تلفن نا امید شدم باز پریدم کنار سعید . سر سعید را بلند کردم . هیچ چیز نمی دیدم ، این که خانه را آتش زده ، در را زده و گلوله می زند ، اینها را نمی دیدم . آن یکی رفته بود توی همه اتاقها و دنبال پرونده می گشت . اتفاقا پرونده هایی که سعید آورده بود همه روی مبل بودند . کور شده نمی دید . خدا کورشان می کند . برگشت به من گفت . پرونده . من بازهم رفتم سراغ این و گفتم برو کنار می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . این گفت می زنمت . آن یکی آمد که از پشت بزند . من بین دو نفرشان بودم . این گفت نه نزن بیا برویم دیر است . آمدند بروند در را باز کنند . من باز سرسعید را گرفتم که از در بیرون بروم و هیچ در فکر اینکه ببینم اینها چکار می کنند نبودم . تا سر سعید را گذاشتم روی زانویم نامرد برگشت و یک تیر دیگر به او زد .

 همان برادر : کدامشان زد ؟ این یکی یا آن یکی ؟

مادر شهید : من سرم بالا نبود

برناس : نه من نزدم .

مادر شهید : برگشت و یک تیر دیگر توی سرش زد وقتی که توی سرش زد من دیگر پریدم دنبال اینها . بیخود می گوید رفته بودم در در ایستاده بودم . من هم زمان با اینها بیرون پریدم . بیخود می گوید 5 دقیقه بیرون ایستادم . همازمان با اینها پریدم توی کوچه و جیغ می زدم . اینها پریدند روی موتورشان و همسایه ها بیرون آمدند . گفتم سعید ! آنها هم مثل من ماتشان برده بود و بالاس سر سعید ایستاده بودند . مثل اینکه همسایه پایینی ما جلوی آنها رفته بودند ولی آنها گفته بودند ما خانه تیمی گرفته ایم . کنار بروید وگرنه شما را می زنیم . آنها هم رد کرده بودند و از انتهای کوچه بیرون رفته بودند .

برناس : به قرآن مطلبی را پنهان نمی کنم چون دیگر صحبت از این حرفها گذشته . این جریان یک سال و نیم پیش بود . باور کنید که من از گلوله ای که بعدا زده شد اصلا خبر نداشتم .

مادر شهید :  شاید هم خودت زدی . من که سرم بالا نبود .

برناس : به قرآن مجید خبر نداشتم . ممکن است بعدا که من بیرون آمدم این اتفاق افتاده باشد ولی من چند بار گفتم ولش کن و او را نزن .

مادر شهید : مرا گفتی نزن . پسرم را نگفتی

برناس : بله شما را .

مادر شهید : گفتی نزن بیا برویم دیر شده . خودتان می دانستید کجا را باید بزنید . زدن من این است که من ببینم سعید روی زمین باشد و سر او روی زمین افتاده باشد . زدن من فرق می کند . گلوله ای که به سینه من بزنند با سعید فرق می کند . گلوله من همین بود که زدید . من دوست داشتم هزاران گلوله به سر و سینه من می زدید و سعید تماشا می کرد و جنازه مرا روی دوشهای بلندش می گذاشت و می برد . آن سینه فراخ وی که شما دو نفری زورتان نمی رسید در را باز کنید تا ناچارن به دستش زدید و در را باز کردید . قدش آنچنان بود که پایش روی سنگ جا نمی گرفت و برای اینکه او را غسل دهند پایش را بالای سنگ گذاشتند . آن قد را شما خواباندید . سینه ای داشت که حریف دو مرد بود . سعید به آرزویش رسید و به اعلا علیین رفت به ملاقات خدا رفت . آرزویش بود . با آن سن اش سه وصیت نامه دارد . یکی از وصیت نامه هایش را اگر چشمت می خواند می دید که چه جوری است . خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟   

برگرفته از کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. بخشی از گفتگوی مادر شهید سعید نوری با قاتل فرزندش.

سعید نوری جوان بسیجی هجده نوزده ساله ای بود که در 21 ماه مبارک رمضان سال 1361، دم افطار و با زبان روزه توسط منافقین کوردل در مقابل چشم مادرش ترور شد. منافقین سپس اقدام به آتش زدن خانه نمودند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا