اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۸ مطلب در مرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

از شهدا بخوانیم و بشنویم

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۲۸ ب.ظ

 

درباره همه شهدا باید این نکته را در نظر گرفت که ویژگی شهید تنها مربوط به لحظه ای نیست که تیر یا ترکشی بر بدنش نشسته و جانش را میهمان عرشیان می سازد که البته این لحظه نیز برای اهل زمین درک ناشدنی و ستودنی است.

زندگی شهید نیز مصداقی از حیات طیبه بندگان صالح خداست که گشودن دریچه ای به آن، خنکای صدق و رضایت و عشق و لبخند را بر صحیفه جان می نشاند.

در روزگاری که منفعت طلبی و خودمحوری، انسانیت را به حضیض ذلت مادی گری و لذات غریزی سوق داده است، شنیدن و خواندن از زندگی مردان بی نام و نشانی که دل را حاکم بلامنازع عرصه انسانیت و شرافت ساخته و حیات قدسی تربیت شدگان مکتب دلدادگی را در مهر و عطوفت و لبخند و گذشت و پاکی و صداقت با بندگان خدا به تصویر کشاندند، زنگار حقارت را از ضریح فطرت ها زدوده و تحقق مدینه فاضله عشق و انسانیت راستین را نوید می دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حجاب اجباری

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۱۹ ب.ظ

نظر قرآن در مورد حجاب و عفاف چیست؟

 

پوشش انسان ها یک مسأله شخصی و جزء حریم شخصی آنهاست. با این حساب نباید حجاب را امری اجباری دانست!

در پاسخ باید گفت: در همه جوامع بشری، همه حکومت ها چه دینی و چه ضد دین، قوانینی برای میزان پوشش افراد تصویب کرده اند. مثلاً در بسیاری از کشورها کسی با پیژامه یا زیر شلواری نمی تواند در جامعه تردد داشته و قطعا با او برخورد می شود.

از این رو باید توجه داشت که پوشش انسان در جامعه، دیگر یک مسأله شخصی و حریم خصوصی او نیست و با توجه به جلب توجه و در معرض نگاه دیگران قرار گرفتن، یک مقوله اجتماعی به حساب آمده و باید با هنجارهای رایج آن جامعه همخوانی داشته باشد. در هیچ کشوری در دنیا در مسأله پوشش، آزادی مطلق وجود ندارد و میزانی از حجاب در همه جای دنیا اجباری و متداول است.

در ایران نیز با توجه به شخصیت دینی و فرهنگی مردمان آن در طول تاریخ و حتی پیش از روی کار آمدن اسلام، حجاب و پوشش و حفظ حریم، یک ارزش مورد قبول و رایج بوده است. همان طور که در همه کشورها، پوشش انسان ها در سطح جامعه از حداقل های قانونی تعریف شده ای برخوردار بوده و تخلف از آن جرم محسوب می شود در ایران نیز بر اساس فرهنگ عموم و آموزه های اسلام و احکام شرع که آیه 31 سوره نور نیز بدان تأکید نموده، حجاب و نوع پوشش از تعریفی قانونی برخوردار است که عدم رعایت آن در انظار عموم، خلاف قانون به شمار می آید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طالبان در افق سیمای جمهوری

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۰۴ ب.ظ

این حرف حرف درستیه که اگه سخنگوی طالبان حق داره از صدا و سیمای ما صحبت کنه_که البته لازم و جالب بود_ چهره های سیاسی داخل کشور به طریق اولی حق دارن که از صدا و سیما حرفاشون بیان بشه ولو در برنامه ای چالشی.
یادمون نمیره حتی پرسشهای مناظره انتخابات اخیر جوری طراحی شده بود که درباره سیاست خارجه نظام حرفی وسط نیاد.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی هر چقدر معرکه آرا و تریبون تضارب افکار باشه پر مخاطب تر و تاثیرگذار تر خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نسبت بنی صدر با زاهدی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۲۹ ق.ظ

آیا میدانستید فضل الله زاهدی که کودتای ۲۸ مرداد را رقم زد شوهر خاله بنی صدر و فرزندش اردشیر زاهدی وزیر خارجه و داماد شاه و اخرین سفیر ایران در امریکا پسرخاله بنی صدر بود؟ 
خانواده بنی صدر سرپرستی و مدیریت املاک خاندان زاهدی در همدان را نیز برعهده داشتند.

این مطلب در کتاب خاطرات مرحوم صادق خلخالی ذکر شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

من و خدا!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۵۱ ق.ظ

شهید میرهادی خوشنویس

 

آدم ها باید جنبه نعمت ها و امتیازهایی که نصیب شان می شود را داشته باشند. بعضی ها تا به امکانات و برو و بیایی دست پیدا می کنند خودشان را می بازند وقیافه می گیرند که مثلا ما برای خودمان کسی شده ایم و ...

میرهادی را خیلی ها قبول داشتند. متواضع و با شخصیت و خوش برخورد بود. فکرش کار می کرد. دستی به خیر داشت و... خودش را نباخت. این که چون بیشتر از بقیه مطالعه کرده و دانش بیشتری دارد و موقع صحبت و بحث از بقیه یک سر و گردن بالاتر است، قرآن را با صوت زیبا می خواند و نظرها را به خود جلب می کند، خوش قیافه و خوش تیپ است، از نوجوانی در شمار پیشتازان عرصه انقلاب بوده و سوابق مبارزاتی اش چشمگیر است، یا این که چون درس خوانده و در رشته فیزیک دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل می کند، این که ورزش کاری قابل است و تیم های فوتبال محله و شهر بازی او را می پسندند، فرمانده موفقی است و بین نیروهایش مقبولیت دارد و کارها را به خوبی جلو می برد، وضع مالی اش بد نیست و دستش به دهانش می رسد و ... هیچ کدام از اینها باعث نمی شد روحیه خاکی و با صفای خودش را از دست بدهد و فخر بفروشد و منم منمی داشته  باشد و دوستانش را از خودش برنجاند و ... اصلا اگر این طور نبود که این قدر در دل همه جا باز نمی کرد.

فرمانده قهاری که کابوس خط دشمن بود موقع راه رفتن از کوچه و خیابان سر به زیر داشت و چشم در چشم کسی نمی شد.

دانشگاه که می رفت با این نیّت بود که علمی آموخته و به دیگران منتقل کند و قدمی برای جامعه بر دارد.

از پدرش یک مغازه با اجناسش به او ارث رسید. دید دست پدر از دنیا کوتاه است و آن طرف به خیرات و مبرّات نیازمندتر. مغازه و اجناسش را فروخت و به نیابت از او به مدرسه صدر (حوزه علمیه خاتم الانبیاء بابل) که در حال ساخت بود هدیه داد. امروز او و پدرش در ثواب علم وعمل طلابی که در این مدرسه تحصیل کرده اند شریک هستند.

حج هم که رفت به نیابت از پدر بود. فرصتی دست می داد به نیّت و نیابت او طواف مستحبی به جا می آورد. دید پیرزنی نحیف و قد خمیده، تنها و بی کس و کار، توان انجام اعمالش را ندارد. پیش خودش حساب نکرد که من دانشجوی مملکتم، فرمانده گردانم و ... خاکی و بی ادعا او را به دوش کشید و خانه خدا را بدون پیرایگی و دلبستگی و منیّت طواف کرد.

این سبک زندگی، باورقلبی اش بود که در وصیتنامه اش نوشت: "اسلام دین و آئین زنده دلان است و طریق و مسلک عاشقان خداست و مرام و دستور گذر از دنیاست."

جوان بود، پول داشت، تیپ داشت، علم داشت، موقعیت اجتماعی داشت و ... اما برای خدا شاخ و شانه نکشید.

خاطره شهید میرهادی خوشنویس/ بابلسر

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره انتخاب فرمانده جدید نیروی دریایی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۲۶ ق.ظ

پیام انتصاب برادر اهل سنت به فرماندهی نیروی دریایی ارتش همزمان با تغییرات سیاسی در کشور همسایه، اتحاد استراتژیک شیعه و سنی برای مصاف با رژیم صهیونیستی و بریدن پای آمریکا از منطقه است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زندگی در اسارت، ایستادگی و هدایت

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۴۰۰، ۰۷:۰۶ ق.ظ

 

بمناسبت سالروز ورود آزادگان

خاطره ای از حجت الاسلام سید احمد رسولی:

 

هر روز حدود ساعت 8  یا 8:30  سوت آمار نواخته می‌شد و سربازان عراقی همه اسرا را جلو آسایشگاه‌ها به صف کرده و آمار می‌گرفتند. این برنامه در تمام ایام سال و در طول مدت اسارت و در هر شرایط ادامه داشت.

البته به طور معمول این چنین بود که اگر یک روز عراقی ها مشکل داشته و ناراحت بودند و به دنبال بهانه‌ای برای آزار و انتقام جویی می‌گشتند؛ مثلاً زمانی که ایران حمله نظامی می‌کرد و عراقی‌ها شکست خورده و تلفات سنگین می‌دادند و می خواستند دق دلشان را سر اسرا در بیارند، آن جا دیگر شرایط فرق می‌کرد. اتفاق افتاد سه روز متوالی در آسایشگاه را باز نکردند و یا بیش از چهار ساعت اسرا را با لباس مختصر در سرمای زمستان سر صف آمار نگه داشتند، تنبیهات شدید نیز اعمال می‌کردند.

آمار که می گرفتند، بعد از حصول اطمینان از صحت تعداد اسرای موجود، سوت آزادی را می‌زدند. آن گاه هر کدام از اسرا در سطح آسایشگاه‌ها و اردوگاه به دنبال کاری که داشتند می‌رفتند.

 از آن جایی که مسئولین اردوگاه و آسایشگاه‌ها از قبل مشخص شده بودند، هر کس در هر روز به طور منظم به وظیفه محوله خود عمل می‌کرد و بعد از انجام وظایف مرتبط با اردوگاه، عموم اسرا به طور معمول هر کدام به دنبال کارهای شخصی خود که گاه به صورت دست جمعی انجام می‌شد، مثل ورزش‌های گروهی و رزمی می رفتند. البته برنامه های آموزشی و ورزش های رزمی کاملاً ممنوع بود و باید با گماشتن نگهبان انجام می‌شد.

 نظافت عمومی داخل آسایشگاه بر حسب نوبت انجام می گرفت. همچنین روال گروه غذایی و کار آشپزخانه و نظافت عمومی اردوگاه نیز به همین منوال بود. کارهای شخصی مثل استحمام و شستن و دوختن لباس‌ها و درس خواندن و مباحثه درسی با دیگر دوستان خود از دیگر برنامه هایی بود که اوقات اسرا را پر می کرد.

 کسانی هم که کارهای عمومی مثل باغبانی، سلمانی، کتابخانه و خیاطی و نیز ورزش های مجاز مثل تنیس روی میز، والیبال و فوتبال که به طور مختصر و در مکان‌هایی غیر معمول را انجام می‌دادند به خوبی و با عشق و علاقه به وظیفه خود آشنا بودند و مثل یک کارمندی که با کارت ساعت کار بزند سر موعد مقرر و بدون فوت وقت اقدام به انجام وظیفه خود می‌نمودند.

 این برنامه، مداوم، همیشه و هر روزه بود. اساتید کلاس‌های قرآن و نهج البلاغه که بهترین و بیشترین کلاس‌های عمومی را شامل می شد، در همان روز کارها و کلاس‌های خود را مخفیانه و با استفاده از نگهبان دایر کرده و انجام می دادند.

خیلی از روحانیونی که در اردوگاه بودند توسط عراقی ها شناسایی نشده بودند. آنها بی سر و صدا به سرپرستی و هدایت برنامه های فرهنگی، آموزشی و ... اسرا مشغول بودند و بار رهبری و صیانت از سلامت فکری و جسمی اسرا را برعهده داشتند. متأسفانه گاه احساس می شود سعی و تلاش بر این است که این حقیقت را انکار و از نقش حساس و راهبردی روحانیت در اسارت -که دنیا از عملکرد اسرای ایرانی متحیر است- بکاهند.

زمانی که عراقی‌ها سعی و تلاش فراوان داشتند با تبلیغات ضد ایرانی در بین اسرا، آنان را نسبت به حکومت ایران بدبین کنند و آن روح فداکاری و فدایی بودن و اطاعت بی‌چون و چرا از امام را بگیرند، می‌دیدند که اهدافشان قابل دسترس نیست. این مؤمنین در بند همچون کوهی استوار هیچ فریب و نیرنگی و تهدید و شکنجه‌ای را در وجود خود راه نمی دادند. عراقی ها به رغم تلاش هایشان در عمل می‌دیدند هر چه اسارت طولانی‌تر می شود، پای بندی اسرا نسبت به مقیدات دینی و انقلاب و امام و تعهدشان نسبت به جمهوری اسلامی بیشتر و پررنگ تر می شود.

 مثلاً گاه عراقی ها برای ایجاد انحراف فکری و اخلاقی در اسرا فیلم های مستهجن را در آسایشگاه ها به نمایش در می آوردند. آنها سعی داشتند با ضرب زور و کابل و باتوم، اسرا را مجبور به تماشای آن فیلم ها کنند؛ اما کسی نگاه نمی‌کرد و می‌دیدند زور و تبلیغات‌شان چاره ساز نیست.

گاه به گوشمان می رسید که افسران و درجه‌داران عراقی با خودشان می‌گویند در بین‌ اسرا حتماً ملاهایی هستند و به این‌ها می‌گویند که نگاه نکنید و اینها حرف‌شان را گوش می‌کنند. می‌گفتند با وجود ملاها تمام فعالیت های ما بی‌ثمر است و به زور هم نمی‌شود کاری کرد؛ چرا که آن قدر اسرا را زده بودند که کابل‌های‌شان هم به از کار افتاده بود. متأسفانه ملت ایران از شاهکارهای مدیریتی روحانیت در اسارت، چندان اطلاعی در دست ندارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عمر سعد، ضحاک بن عبدالله و دیگران!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۱۸ ب.ظ

یه چن روز مطلب پخش شد تو گروهها با این عنوان که من ییشتر از همه از عمر سعد میترسم
بعد یه مطلب دیگه در پاسخ اون در اومد که من بیشتر از همه از ضحاک بن عبدالله میترسم
جهت پیشگیری از ادامه این کل کل مذهبی و طلبگی عرض کنم:
داداش! شما کلا از خودت بترس 
این نفس لامصب مستعد یزید شدن و حرمله شدن و عمرسعد و شمر و ... شدن هست.
والبته مستعد یاری اباعبدالله.
از خودمون بترسیم و حواسمونو بیشتر جمع کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مادر شیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۴۸ ق.ظ

به قلم حاج علی محسن پور:

باسلام . عزاداران حسینی ، عزاداریتون قبول(انشاالله) . شب ششم محرم در خدمت مادر شهید جلال منصف بودیم که از فرزندش برامون اینطور فرمود : سال ۵۹ به پسر بزرگم رضا گفتم برو جبهه و سال ۶۱ به شوهرم گفتم شما هم برو جبهه و یادمه که سال ۶۳ پسرم جواد که ۱۳ ساله بود از من اجازه خواست تا ایشون هم اعزام بشه جبهه ، گفتم برو . واما سال ۶۷ پسرم جلال ۱۴ سال بیش نداشت که قصد جبهه داشت ولی سپاه خیلی سخت گیری میکرد برای رزمندگان زیر ۱۵ سال که خودم برای حضور ایشون در جبهه ، مجبور شدم شناسنامه اش رو دست کاری کنم و جلالم موفق شد اعزام بشه جبهه حق علیه باطل . جلالم در تک شلمچه آخر(قبل از قبول قطعنامه ۵۹۸) شرکت داشت و از ناحیه بازو مجروح و برگشت . همون شب اول که جلالم اومد منزل ، نیمه های شب متوجه شدم که داره با کسی صحبت میکنه . وقتی رفتم تو اتاقش دیدم با صدای بلند میگه ، خدایا من که از جبهه فرار نکردم و بخاطر مجروحیت اومدم بابل . در ادامه میگفت : چشم میرم ، چشم میرم . فردا صبح من و پدرش مشغول صبحانه بودیم که متوجه شدیم که جلال با ساکش از اتاق اومد بیرون و قصد جبهه داشت . با تعجب گفتم کجا ؟ گفت میرم جبهه . گفتم شما که تازه مجروح شدی ، گفت مامان ! باور کن من از جبهه فرار نکردم . گفتم جلال مگه من به تو شک دارم که اینطور میگی !!! درنهایت جلال ما رو راضی کرد و برگشت به جبهه . چند روز از رفتنش گذشت که در عالم خواب دیدم جلال یه برگه دستش هست و به من میگه ، من از فرمانده ام نمره قبولی گرفتم . صبح که از خواب بیدارم شدم به شوهرم گفتم بهتون تبریک میگم . شوهرم با تعجب گفت ، زن ! چی میگی !!! گفتم جلال شهید شد . ایشون قبول نمیکرد تا اینکه همون روز خبر شهادت جلال رو به ما دادن . وقتی پیکر جلال رو برای وداع اوردن منزل دیدم دستش روی سینه اش بود . به آرومی دستش رو گذاشتم کنارش . فردا بعد از تشییع خودم رفتم تو قبر و با دستانم جلال رو گذاشتمش تو قبر و هنگام وداع آخر ، متوجه شدم که اون دستی که روی سینه اش بود و من دیشب گذاشتم کنارش ، مجدد برگشته روی قفسه سینه . به همین خاطر دیگه دست نزدم ... خواننده محترم ، اگه نبود این صبر و بردباری مادران و پدران شهدا ، معلوم نبود آینده مردم ایران به کجا ختم میشد . راستی ! این امنیت که امروز داریم باید شرمنده چه کسانی باشیم ... برای شادی روح امام و شهدا ، رفتگانمون ، به ویژه پدر شهید جلال منصف سه صلوات هدیه کنیم .

  • سیدحمید مشتاقی نیا

غیرتهای شعاری!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۲۶ ق.ظ

شنیدم امام جمعه یکی از شهرها در جلسه اختصاصی وعاظ در واکنش به اظهار نظر روحانی جوانی که از نحوه برگزاری مراسم عزاداری در بیت مقام معظم رهبری انتقاد کرده بود با فریاد و پرخاشگری و کاربردن این جمله که دهانت را ببند و الا آن را میبندیم وی را از جمع بیرون انداخت.
اولا عیب است که تحمل هم لباس خود را نیز نداشته و نتوانیم حرف او حتی اگر غلط باشد را با طمانینه جواب دهیم.
دوما ولایتمداری به ادعا و برافروختگی و رگ گردنی شدن نیست. عملکرد ما در صداقت و نفی دو رویی و دنیاپرستی و قدرت طلبی و باندبازی و فامیل گرایی و... است که میزان ولایتمداری ما را اثبات میکند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نیشتر

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۴۰۰، ۰۷:۰۲ ق.ظ

به ادعای جامی، عطار مشغول کسب و کار بود که گفتگو با مردی درویش و مرگ آنی او باعث انقلاب درونی اش شد و از او عارفی بزرگ و طائر هفت شهر عشق ساخت.
چقدر این ایام دور و بر خود مرگ آنی و ناگهانی و باورناپذیر کسانی را دیده و شنیده ایم که بر اثر ابتلا به عنصری ناپیدا به یکباره رخت سفر از جهان بستند؟
قطعا عده ای تکان خورده و عبرت گرفته اند اما خیلی هایمان هنوز دست در کیسه هم داشته و حرص دنیا را زده و دنبال نان و نام از گرفتاری و رنج دیگران هستیم.
تا کی این بازی بی فایده و از پیش باخته را ادامه می دهیم؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا