حجت الاسلام حقیقت، حقیقت را می گوید

- ۰ نظر
- ۲۳ بهمن ۰۴ ، ۱۲:۵۵

عبارتی این روزها روی زبان مسئولان افتاده که هی تکرار می شود: "اعتراضات به حق مردم"! مثلا این جمله را زیاد شنیده اید: عده ای اغتشاشگر اعتراض به حق مردم را به حاشیه بردند ... یا مردم حق داشتند اعتراض کنند اما....
خب، می ماند این نکته که اگر اعتراض مردم به حق بود و مسئولان مدعی شنیده شدن صدای آن هستند چرا هیچ تغییر و اصلاحی در مدیریت اقتصادی کشور صورت نمی گیرد؟ شکر که همین چند روز پیش گران شد. بنزین هم که قرار است اوایل سال نو گران شود. چیزی به یارانه جدید افزوده نشد تا لااقل دولت ژست خیرخواهی گرفته و بخشی از حجم گرانی ها را بخواهد جبران کند. هیچ کس بابت شوکی که به جامعه وارد شد عذرخواهی نکرد. هیچ مسئولی بابت کوتاهی در نظارت بر قیمتها و عرضه کالا و... بازخواست نشد. برای فروکش کردن آتش اعتراضات قرار بود چند وزیر استیضاح شوند که آن هم در لابی ها و معاملات پشت پرده منتفی گردید. یک نفر به خاطر قصور در باز پس دادن ارزهای رانتی مواخذه نشد. هیچ باند مفسد و مافیای تبهکاری به خاطر اخلال در بازار و ایجاد گرانی عمدی برای زمینه سازی آشوب که لااقل در بحث نهاده های دامی کاملا مشهود بود پس گردنی نخورد. مدیریت امنیتی جامعه هم ابهاماتی دارد که کسی پاسخگو نیست. یک مسئول در شرکت ایرانسل به خاطر تمرد از دستورات امنیتی برکنار شد که بلافاصله به شغل نان و آب دار دیگری رسید....
مطمئنید که صدای مردم را شنیده اید؟ مطمئنید که اعتراض مردم را به حق می دانید؟
حجت الاسلام مروی نماینده رهبری است و تولیت آستان قدس رضوی در حرم در جمع مردمی که به حمایت از نظام برخاسته بودند سخنرانی کرد و از قوه قضاییه خواست به موازات اعدام اغتشاگران به اعدام اختلاسگران نیز بپردازد.
امام جمعه تبریز در خطبه های نماز جمعه تأکید کرد مبلغ یارانه جدید کمتر از اندازه گرانی های ناشی از حذف ارز ترجیحی است و اگر دولت درصدد جبران ما بالتفاوت قیمتهاست باید میزان یارانه را افزایش دهد.
حسین شریعتمداری میهمان سیمای جمهوری اسلامی بود در پخش مستقیم تأکید کرد بعضی مدیریتهای غلط هم در شعله ور شدن آشوبها نقش داشت. مجری حرفش را قطع کرد و دو بار تذکر داد که الان وقت بیان این حرفها نیست. اما کمی بعد خود مجری هم شروع به انتقاد از نحوه دهک بندی و نحوه مدیریت بازار و ... کرد و نتوانست جلوی حرف دلش را بگیرد.
آقا گفت به رییس جمهور توهین نشود. نفرمود مجلس تعطیل شود. رییس مجلس که خودش با معامله ای که تحت پوشش وفاق با دولت داشت و سهمش را از کابینه گرفت از مسببان وضع موجود است استیضاح وزرا را از دستور کار خارج نمود! می گویند رفیق خوب کسی است که عیب های تو را به تو بگوید. بالاترین ترجمان حمایت از دولت این است که به عزل مدیران نالایق کمک شود.
مردم منتظرند قوه قضاییه با دانه درشتهای مفسد اقتصادی برخورد کند. زشت است هی گفته شود هر کس ارز دولتی را برای واردات کالا گرفت، برد و دیگر پس نداد! یعنی این حکومت و این دولت چهارتا آدم مورد اعتماد سراغ نداشت؟ مملکت قوه قضاییه ندارد بزند پس گردن آنهایی که ارز مملکت را گرفته و پس نمی دهند؟ این بهانه ها علیه خود مسئولان به کار می رود و اصلا راه فرار مناسبی برای توجیه کاستی ها نیست.
اوایل دهه هفتاد یعنی زمان هاشمی در مشهد و اسلامشهر و قزوین و... شاهد شورشهایی در اعتراض به سیاستهای انقباضی دولت و تفکیک استانها و... بودیم. در سال 78 واقعه کوی دانشگاه را داشتیم و اعتراض به بستن بعضی جراید. در سال 88 اعتراض به نتیجه انتخابات، در سال 86 اعتراض به وضع اقتصادی و حقوقهای معوق و سوءاستفاده بانکها، سال 98 اعتراض به شوک قیمت بنزین، سال 401 اعتراض به گشت ارشاد، سال 404 اعتراض به افزایش بی رویه قیمت دلار و شوک قیمتها و تاریخ شاهد است جز در سال 401 که موضوع سر یک حکم شرعی بود هیچ اعتراضی شنیده نشد و از هیچ یک از برنامه های دولت عقب نشینی صورت نگرفت. البته فتنه 88 زیاده خواهی استکبار داخلی بود و نظام نباید هم کوتاه می آمد اما چرا در اعترضات معیشتی کمترین عقب نشینی برای اصلاح امور و رفع کاستی ها صورت نمی پذیرد؟
لااقل برای دلخوشی و آرامش موقت مردم که به والله نسبت به اسلام و مسجد و قرآن حساسیت دارند و کشورشان و انقلاب اسلامی را دوست دارند اما زیر بار گرانی دارند له می شوند به پرونده چند متهم دانه درشت اقتصادی مثل زنگنه و مهدی جهانگیری و حسین فریدون و علی انصاری و مدلل و پسر شمخانی و ... ورود کرده و برخورد قاطع داشته باشید. با بانکهای متخلفی که خلق پول و ایجاد تورم می کنند برخورد کنید. نمی شود وقتی دو سه قسط مردم عقب بیفتد آبرو و حیثیتشان پیش ضامن و ... برود اما حتی اسم کسانی که میلیونها دلار ارز مملکت را گرفته و پس نیاورده اند اعلام نمی شود، چه برسد یک روز بازداشت شوند.
بهترین بچه های ما در 401 و این روزها شهید شده اند. دوباره قرار است اوضاع به حالت قبل برگردد چه در حاکمیت فضای مجازی و چه در مدیریت فضای واقعی. به خدا همین بچه های انتظامی و بسیجی که شهید شدند از نظر درآمدی جزو پایین ترین رتبه های اقتصادی کشور بودند اما دلشان برای اسلام و انقلاب می تپید آن وقت مسئولان با حقوقها و مزایای نجومی، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و تصمیمات غلط و ناگهانی شان میلیاردها دلار به کشور خسارت زده و جوانان ما را پرپر ساخته است بدون کمترین تغییر در سیاستهای اقتصادی و فرهنگی و قضایی و مدیریتی و ... می خواهند دوباره همین اوضاع را ادامه دهند، تا اغتشاشی دیگر و پرپر شدن عده ای دیگر. خیالشان راحت بالاخره عده ای مزدور و نفهم و لاابالی پیدا می شوند که وسط اعتراضها به مقدسات توهین کنند و خون مردم به جوش بیاید، عده ای کشته شوند و میز آقایان سر جای خود می ماند و اوضاع دوباره به کام شان خواهد بود.
خدا این مملکت و انقلاب مظلوم و خون شهدا را از شرّ آن دست از مسئولانی که خودباخته و جدابافته و مردم نشناسند محفوظ نگاه دارد. خدا سایه رهبر عزیزمان را بر سر این امت نگه دارد. خدا نوجوانهایی که غافل و بازی خورده هستند را هدایت نماید. به مسئولان که امیدی نیست خدا خودش برای چند روز هم که شده جلوی گرانی را بگیرد. بگو الهی آمین!

خدا رحمت کند آزاده بزرگوار، محمدحسین منصف را. در جریان اغتشاشات 1401 با اینکه لا به لای بچه های پاسدار و بسیجی بود به همسرش سفارش داد سیصد تا آب معدنی کوچک تهیه کند و بیاورد سر میدان. نیمه های شب بود. رفت طرف جماعت آشوبگر با لبخند گفت من با شما هستم بیایید آب بخورید! آنها حسین را در خیابانهای بابل دیده بودند که همراه بچه های بسجی است. بعضی هم او را می شناختند که آزاده و پاسدار و نویسنده است و مدتی عضو شورای شهر بوده. با تعجب و ابهام می رفتند سمتش. دستشان آب گوارا می داد. آخر شهریور یا اوایل پاییز بود و هوا شرجی و تشنه بودند. بعد شروع می کرد با آنها حرف زدن: این تابلوی بی نوا را می زنید می شکنید چه گناهی کرده است مگر؟! فکر کردید پولش از کجا تأمین می شود؟ دوباره از جیب من و شما می گیرند و می سازند. ضرر به خودمان زده ایم! سر صحبت که باز می شد آنها هم هر چه دلشان می خواست می گفتند البته چون نمک گیر شده بودند احترام می گذاشتند. حسین هم برای شان توضیح می داد و سعی می کرد خط و مشی انقلاب و نقشه های دشمن را برایشان بازگو کند.
شبهای دیگر چند نفر همراهش می شدند با بلندگویی که موسیقی های ملی در وصف عظمت ایران پخش می کرد می رفت وسط پاتوق جوانهای معترض یا آشوبگر. دو فلاسک بزرگ چای هم با خودش می برد. روی یکی می نوشت مردم! روی یکی می نوشت اغتشاشگر! به هر کس طبق گرایشی که داشت از یکی از فلاسکها چای می داد بعد سر صحبت را باز می کرد. می گفت من خودم معترضم. راست می گفت بارها دادگاه رفت به خاطر نقدهایی که داشت. هم توسط دژخیمان بعثی شلاق خورد هم توسط دادستان نامرد بابل. خودش یکی یکی انتقادها و گله هایی که از وضع موجود به خصوص در زمینه تبعیض و اشرافی گری داشت را بیان می کرد. بعد توضیح می داد که حزب اللهی ها و خود آقا هم به این مسائل اعتراض دارند. باید با بی عدالتی ها جنگید اما راهش همنوایی با دشمن نیست... بخش اعظمی از افرادی که حرفهایش را می شنیدند تحت تأثیر قرار می گرفتند. البته یک عده ای هم بودند که به هر حال لجاجت داشتند. اما کار حسین واقعا اثر داشت. بعد از فوتش که در شب عید غدیر بود دیدم بعضی ها نوشته اند ما با صحبتهای حسین تغییر مشی دادیم. در قبال توهین ها و پرخاش ها هرگز عصبانی نشد. عصبانیت او فقط شبی بود که دید عده ای بعد از برد آمریکا مقابل تیم ملی فوتبال ایران آمده اند به خیابان و شادی می کنند. غصه می خورد و با بغض به آنها می گفت یعنی واقعا از پیروزی تیمی که مقابل نمایندگان کشورتان بازی کرد خوشحالید؟
روحش شاد. گفتم وسط نیمچه آشوبهای اخیر یادی هم از حسین آقا داشته باشیم. شادی روحش صلوات.

آقا چه گفت؟ فرمود با معترض صحبت می کنیم اغتشاشگر را سر جایش می نشانیم. (به مضمون)
خب این را باید مسئولین سرلوحه قرار دهند. بارها پیش آمده کسی به صرف انتقاد از کانونهای قدرت و صاحبان مکنت مورد غضب واقع شده و با اینکه از دلسوزان انقلاب و نظام بوده و از سر خیرخواهی نقدی روا داشته راهی پاسگاه و دادگاه گردیده است. عزیزان امنیتی، انتظامی، قضایی، ائمه جمعه و... دقت کنید لطفا حرف آقا آویزه گوشتان باشد. تحملتان را ببرید بالاتر.
دردمندانه آنکه بارها پیش آمده کسانی از قبیله فتنه و نفاق و همدست اغتشاشگران و همپیاله آشوب و محرّک شورش و... به راحتی از فیلترهای نظارتی عبور کرده و در ساختار اداری کشور به نان و نوایی رسیده است. این تناقض بر خلاف رهنمودهای رهبری است.
قضیه مال الان نیست. زمان جنگ هم همینطور بود. می گفتند رزمنده ها کوپن بیشتری دریافت می کنند، قند و شکر و نفت و روغنشان همیشه به راه هست. زن و بچه بسیجی داشتند از سرما می لرزیدند. گاهی پول دوا درمان معمولی را هم نداشتند اما تیر زخم زبانها چقدر آزارشان می داد. می گفتند لابد پول خوبی بهتان می دهند زن و بچه و درس و کار را رها کرده و به جبهه رفته اید.
همه شهدا قبل از آنکه شهید معرکه جنگ باشند شهید شهر بودند. برای حفظ ارزشها تهمت خوردند، دروغ و دشنام شنیدند کتک خوردند...
بسیجی بیشترین ضربه را از بی تدبیری مسئولان می خورد. خودش تحت فشار است برای این مملکت از دارایی اش هزینه می کند. سیل و زلزله باشد یا کار جهادی و ... از مال و عمرش مایه می گذارد. اوست که مطالبه گری میکند و هزینه میدهد. این دولت اصلا منتخب او نیست. خودش به گرانی ها و بی تدبیری ها اعتراض دارد. تبعیض و بی عدالتی را نمی پسندد. به خیلی از رفتارهای مسئولان نقد جدی دارد. مسئولانی که هر جا میزشان در خطر بود بر سر آرمانهای بسیجی معامله کردند. از این طرف از مسئولین بی کفایت ضربه می خورد از آن طرف زخم زبان بازی خوردگان دشمن آزارش می دهد. بسیجی معترض است اما نمی خواهد دشمن شاد شود. وطن فروش نیست. برای انقلابی که هزاران شهید پایش خون داده اند می ایستد و باز هم سیبل حملات بدخواهان قرار می گیرد. پیکرش را زنده زنده به آتش می کشند همانها که دلش را هر روز به آتش می کشاندند. جسم نحیفش را ارباً اربا می سازند.... خونش روی صفحه تاریخ جاری میشود و به جویبار سرخ دشت نینوا می پیوندد.
بیخود که نیست گفته اند عاشق نباشی نمیتوانی بسیجی بمانی. پیر میخانه جماران فرمود بسیج مدرسه عشق است.

حدود دو هفته است انواع شخصیتهای رسانه ای و اقتصادی و سیاسی در حال افشاگری هستند پیرامون فرد و مجموعه ای به نام مدلل که
اولا: انحصار واردات نهاده های دامی را در اختیار دارد که این خودش یک فساد و رانت آشکار است
ثانیا: کشتی های حامل نهاده های دامی را به هر دلیلی روی آب نگه داشته و تخلیه نمی کند و پدر دامدار و طبعا مردم از عوارض این کار در آمده است.
این مملکت شورای امنیت ملی ندارد؟ وزارت اطلاعات ندارد؟ قوه قضاییه ندارد؟ چطور گاه در مسائل پیش پا افتاده و کم اهمیت احساس تکلیف نموده و دخالت می کنند اما در مقابل گرانی و ظلم به معیشت مردم دست روی دست می گذارند؟
رییس دانشگاه علوم پزشکی بابل با حکم قطعی دیوان عدالت اداری در تاریخ ۲۸ مهرماه ۱۴۰۴ از سمت خود عزل شده است. و در همان تاریخ، دیوان عدالت طی نامه ای از وزارت بهداشت درخواست اجرای فوری این حکم را داشته است.
از تاریخ مذکور حضور وی در این مسند و هر نوع حکم صادره از سوی او فاقد وجاهت قانونی بوده است.
متولیان قانون در بابل و استان از حریم قانون صیانت نمایند.
اگر مسئولین به قانون پایبند نباشند از مردم چه انتظاری میتوان داشت؟
از حسین قربانی انتظار می رود با احترام به مردم از مقاومت در برابر عدالت و اصرار بر حضور در این مسئولیت دست برداشته و از قانون تمکین نماید.
به راستی اگر این حکم برای یک کارمند معمولی صادر میشود اینطور در اجرای آن مماشات صورت می گرفت؟

«سامان محمد حسنی براهویی» جوون دانشجوی دهه هشتادی بلوچ، شامگاه ۱۸ آذر ۱۴۰۴ تو یکی از خیابانهای شیراز حوالی ارگ کریم خان وقتی دو تا پسر برای دختری مزاحمت ایجاد میکنند، بهشون تذکر میده. اونها هم با بیرحمی تمام با چاقو در گردنش زده و شهیدش میکنند!
✍🏻متاسفانه این جوان ۱۹ ساله هیچ توجه ای از سوی بنیاد شهید به آن نشده و پرونده شهید برای او باز نشده است و خبر آن پخش نشده و او را به عنوان کشته شده یاد می کنند و نه شهید امر به معروف و نهی از منکر...
انقدر دست به دست کنید تا دست مسئولین بالا دستی برسد تا فکری برای شهادت این جوان با غیرت بشود و واکنشی مسئولین بالا رده بدهند.
#شهدای_آمر_به_معروف
#حجاب
#شیراز
#بلوچ
🔻 رسانه جهادی [ پلاک ۵ ]
مطلب بالا را در یکی از گروهها خواندم. ذیلش بحثی شکل گرفت. یکی هم این نظر را داد:
"قطعا اینها در نزد خدا شهید شدند
ولی در جریان باشیم که شهید الداغی و زینال زاده و رضا زاده و دوست محمدی و خیلی از شهدایمان حکم نداشتن و بر حسب وظیفه عمل کردند و شهید حساب شدند چون رسانه روشون زوم کرد
واقعا باید تاسف خورد که این انقلاب را بعضی ها برای کار کردن آن به حکم گرفتن میدانند..."
ورای این بحث نکته ای هم ذهن مرا آزار میدهد. تابستان گذشته سفری به شیراز داشتم. کنار حرم حضرت شاهچراغ که سومین زیارتگاه مردم ایران نامیده میشود (البته از باب کثرت زائر معتقدم بارگاه شاه عبدالظیم سومین حرم در ایران به شمار می آید) بابت پیشگیری از حوادث امنیتی، انبوهی از بچه های بسیج و انتظامی ایستاده اند. درست مقابل چشم این عزیزان در نزدیکترین فاصله ممکن به حرم گاه خانمهایی کشف حجاب کرده بعضا با آستین کوتاه سگشان را می آوردند مثلا هواخوری اما در واقع قبح شکنی و متأسفانه کسی هم چیزی نمی گفت. ورودی شیراز، دروازه قرآن که در نزدیک عصر پاتوق اوباش فرهنگی بود و متأسفانه بعضی دستفروشها هم باند بلندگو می آورند و نوار خواننده زن را پخش می کنند.
زنگ زدم 110 شیراز گفتم کاری ندارم فقط خواستم مطمئن شوم این شهر نیروی انتظامی دارد؟!
امام جمعه بابل در جریان افتضاح اخلاقی شورای سابق این شهر مواضع تند و شدیدی گرفت. مدتی بعد داماد وی شهردار شد و دو تن از اعضای نزدیک به وی در شورا دستگیر شدند امام جمعه هیچ موضعی نگرفت. بعضی دوستان هم از باب توجیه می گفتند هنوز دادگاه چیزی را ثابت نکرده! خب دفعه قبل هم هنوز دادگاهی تشکیل نشده بود. اندکی بعد داماد امام جمعه نیز دستگیر شد. باز هم امام جمعه از تریبون مصلی موضع نگرفت و متاسفانه سایت نمازجمعه تصاویر آخرین حضور داماد در نمازجمعه را از زوایای مختلف نشر داد. با فشار افکار عمومی نهایتا امام جمعه صرفا بیانیه داد و گفت اگر چه میداند دامادش بی گناه است ولی خب دادگاه هم کارش را بکند. البته دور و بری ها تا توانستند فشار و طومار و ... که شاه داماد را آزاد کنید و... متأسفانه عالمی بزرگوار را هم در هوای طوفانی از قم به بابل آوردند تا برود دفتر شهردار و از وی حمایت کند. این صحنه ها خیلی روی نگاه مردم تأثیر منفی داشت. الان شهردار بابل دستگیر شد. دیدم این هفته امام جمعه از تریبون مصلی موضع گرفت و خواستار پیگیری جدی و برخورد با متخلفین گردید. خب برادر من! مردم این نوع مواجهات را می بینند، قیاس می کنند و نتیجه خوبی نمیگیرند. دقت کنید لطفا.

پیش تر نیز درباره مجموعه خونه به خونه بابل بعنوان ابر بدهکار بانک دی در سیمای ملی افشاگری صورت گرفته بود. در گوگل جستجو کنید خواهید یافت. حالا علی خضریان نماینده تهران پرده ای دیگر از اتهامات این مجموعه را رو نمایی کرده است. آقایان مداح؛ آقایان سخنران، بیشتر دقت کنید:
ردپای یک ابر بدهکار بانکی در فساد لیزینگ رایان سایپا
علی خضریان نماینده مردم تهران در تذکر شفاهی:
پس از رسوایی بانک آینده و زلزله تورمی آن امروز شاهد زخمی تازه بر پیکر اقتصاد رنجدیده کشور هستیم.
فسادی که در سال ۱۴۰۲ از دل لیزینگ رایان سایپا سر برآورده است، در این پرونده فردی به نام هادی حسنزاده امیری که خواهرزاده آقای صالحی امیری وزیر گردشگری نیز است و سالها نامش در فهرست ابر بدهکاران بانکهای دی، توسعه تعاون و ملی در دهه ۹۰ به چشم میخورد، با تشکیل شبکهای از شرکتهای پوششی و صوری و در رأس آن شرکت «خونه به خونه» بیش از یک هزار میلیارد تومان تسهیلات بانک را تحت عناوین مضحکی همچون «لیزینگ برنج» تصاحب کرده است. آن هم برای ۱۵۰۰۰ تن برنجی که نه مبدأ و نه مقصدش روشن است و آن هم تنها با یک پیش فاکتور!
از رئیس محترم دستگاه قضایی میخواهم که با دستور ورود فوری، قاطع و بی ملاحظه این پرونده را بررسی کنند. نهادهای امنیتی بررسی کنند این حجم برنج کجاست؟ این پولها که از شرکت خارج شده کجا رفته است؟
خبرگزاری فارس هم به این موضوع پرداخته:
بعضی مسئولان روی شان نمی شود بگویند با اسلام نمی شود حکومت کرد. در باطنشان به این رسیده اند که حکومت منهای دروغ و جعل و تبعیض و... امکان ندارد، اما خب گفتنش دردسر دارد. حداقل یک دردسرش این است که نمی توان دهان منتقد را به بهانه مخالفت با اسلام و انقلاب بست.
به پادوهای امنیتی وابسته شان یاد می دهند که اصل با سازمان است، حرف، حرف تشکیلات است، مأموری و معذور به تو چه که خدا چه می گوید؟ معیار انقلاب و اسلام چه بوده؟
این عقیده را منافقین هم داشتند، سازمان یعنی خدا. حالا امیرالمومنین فرمود مأمور مسئول است نه معذور برای بالای منبر خوب است و لای قفسه های کتابخانه.
نه بانکداری را اسلامی می کنند نه اشرافیت را تقبیح و نه دنبال عدالت اجتماعی و آموزشی و اقتصادی هستند و نه...
شبکه سینمای خانگی و مناطق به اصطلاح آزاد اقتصادی نیز ابزاری است هم برای پول در آوردن هم برای عادی سازی گناه و ترویج تدریجی آن. این فقط دشمن نیست که دنبال اندلس سازی ایران است. بعضی مسئولانی که در باطن معتقد به توانایی اسلام در اداره حاکمیت نیستند و آن را در تضاد با منافعشان می بینند هم دین را مزاحم حکمرانی خود می دانند. مردم اگر به مبانی دین رجوع کنند مقابل رانت و شکاف طبقاتی و غارتگری و... سکوت نخواهند کرد؛ اما اگر نئشه و شهوتی باشند شل و ول و بی خیال و بی رمق خواهند بود.
چنین است که می بینید خانمی که دختر شهید است و اهل قلم و فضل و بیان به جرم امر به معروف چنان بازخواست می شود که تاب شکسته شدنش حرمتش را نداشته و دچار عارضه مغزی میگردد، طلبه ای که در اجتماع حامیان حجاب و مبارزه با فساد اقتصادی سخنرانی داشته بارها احضار و زندانی میشود اما از انصاری ها و اکبر طبری و مصطفی نیاز و بابک زنجانی گرفته تا مروجان سازمان دهی شده کشف حجاب دارند صاف صاف دارند می چرخند و به ریش ملت می خندند.
چهارراه شهدای قم یک مقر کوچک انتظامی قرار دارد. بی استثنا هر روز صبح که از کنار آن رد شوید دو یا سه خودرو با پلاک شخصی را می بینید که درست مقابل آن در نقطه ای که توقف ممنوع است پارک کرده اند. مردم می گویند این خودروها متعلق به کارکنان انتظامی است و اساسا نمیتواند برای شهروندان عادی باشد زیرا به یقین اگر برای مردم معمولی بود جریمه گردیده و در صورت استمرار به پارکینگ منتقل خواهند شد. جالب تر آنکه آنجا هر روز شاهد حضور فیزیکی مأموران انتظامی و راهور است و این تخلف مقابل چشم شان قرار دارد.
آن نقطه با توجه به نزدیکی به حرم مطهر، نقطه ای شلوغ و پرتردد بوده که تصویری از قانون شکنی بعضی از متصدیان حفظ قانون را در اذهان عابرین به یادگار می گذارد.

عظیم ابراهیم پور کاره ای نیست و فایل صوتی منتسب به او هم سر کاری است صرفا از باب مهار تاکتیکی خشم و گلایه نیروهای حزب اللهی و دلخوشی موقت این طیف و زمینه چی برای دست به دامن شدن و جلب حمایت آنها در راستای تمرکز بیشتر بر کنترل اعتراضهای احتمالی پیرامون گرانی فصلی بنزین و اوضاع وخیم معیشتی.
چرا؟
تجربه این سه سال ثابت کرده که مجموعه ای از حاکمیت، شکست در مقابل جنبش مهسا را به منظور حفظ عافیت و قدرت پذیرفته و به شکل سازمان یافته از اجرای قوانین شرع عقب نشینی نموده است. مستنداتش زیاد است که فعلا نمیخواهم به آن بپردازم. یک نمونه اش فضای ولنگاری رسمی شبکه خانگی، یک نمونه اش فضای رها شده مراکز دولتی، یک دلیلش تاکید از مابهتران ذی نفوذ مثل دکتر ولایتی بر ضرورت تغییر در شیوه حکمرانی که قطعا منظورشان هر چیزی است غیر از بهبود وضعیت معیشتی.
یک نهاد امنیتی گزارشی از اوضاع نابسامان فرهنگی اعم از فعالیتهای مرتبط با ترویج برهنگی و سرو مشروبات الکلی و قمار و ... را خدمت مقام معظم رهبری ارائه داده و آقا هم فرموده با شبکه های منسجم و برنامه ریزی شده فساد اجتماعی برخورد کنید و کشف حجاب در معابر را هم با برخورد اقناعی پیگیر باشید؟ این بود کل محتوای فایل صوتی.
واقعا نهادهای امنیتی و انتظامی و قضایی خودشان نمی دانستند که باید با شبکه های تشکیلاتی فساد برخورد کنند و نیازمند دستور رهبری بود تازه آن هم بعد از ارجاع به دولت؟ در خصوص کشف حجاب علنی هم که جسته و گریخته مواجهات اقناعی در گوشه و کنار کشور صورت میگیرد و نتیجه اش را در این سه سال دیده اید. الان این فایل چه حرف جدیدی برای گفتن داشت که اینطور با اصرار و متراکم در حال بازنشر در فضای مجازی است؟
اعتراض ما فقط به مساله حجاب نیست. احساس آزار دهنده ای وجود دارد مبنی بر عقب نشینی از مجموعه احکام اجتماعی و حاکمیتی اسلام به خصوص در زمینه اقتصاد و معیشت و عدالت و... به بهانه حفظ موجودیت نظام که به مرور دارد دلسردی ولی نعمتان انقلاب را موجب میشود. از دولت اسلامی انتظار می رود با مجموعه تخلفات اعم از کشف حجاب و لاابالیگری، اشرافیت و تبعیض و شکاف طبقاتی و سودجویی و ویژه خواری و رانت و... برخورد جدی داشته باشد.
چندی پیش این خبر در رسانه های بابل منتشر شد که در خبرگزاری های رسمی نیز بازتاب داشت:
"یکی از سرشبکههای اصلی مافیای زباله بابل دستگیر شد. با توجه به اخبار دریافتی، سربازان گمنام امام زمان در پلیس امنیت اقتصادی استان مازندران، پس از طی ماهها عملیات پیچیده، (م . ن) یکی از سر شبکههای اصلی مافیا زباله بابل دستگیر شد.مافیا زباله بابل در طول سالهای گذشته صدها میلیارد از اموال مردم بابل را به تاراج برده و این مهم یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی روند پیشرفت بابل میباشد.مافیا حتی با انجام هزینههای میلیاردی، در انتخابات مجلس و شورا، انتصابهای ادارات خصوصا شهرداری، دخالت مینمودند."
چیزی نگذشت که خبر دیگری پیرامون مرگ مشکوک یکی از کارمندان جوان واحد پسماند شهرداری بابل و پیدا شدن پیکرش در رودخانه اصلی این شهر منتشر گردید.
بعضی گمانه ها از ارتباط وی با این پرونده و رو شدن دست مافیای زباله حکایت داشت.
امروز اطلاعیه ای پخش شد از سوی هیاتی دانشجویی که نسبت به تغییر مسئول پلیس امنیت اقتصادی مازندران اعتراض داشته و جابجایی وی را متأثر از اعمال نفوذ باندهای قدرت و مرتبط با مسائل اخیر دانستند.
امیدوارم هر کس که میرود و هر کس که می آید لااقل این پرونده بالاخره به سرانجام برسد. پیشتر پرونده هایی از تخلفات اقتصادی بعضی چهره های منتسب به بابل گشوده شد که کسی از نتایج آنها مطلع نیست. از بازداشت شهردار اسبق بابل که صرفا حکم بدوی محکومیتش منتشر گردید تا پرونده ابر بدهکاران بانک دی یعنی مجموعه خونه به خونه که حتی در شبکه خبر بیست و سی نیز نام برده شد اما مردم پوشش کار هیاتی آنها را مشاهده میکنند و نیز همدستان باند اکبر طبری مثل مصطفی نیاز و ... که با بذل و بخشش از کیسه مردم از آنها بعنوان خیّر نیک اندیش یاد میشود.

راستش دلم نیامد چیزی در این باره ننویسم. بنده خدایی سیگار فروش است. همین قدر دستش بر می آید نانی برای زن و فرزند تهیه کند. خانه اش روضه گرفت برای حضرت زهرا. دوست و آشنا را دعوت کرد. این وسط یکی گفت: نمی آیم! تو سیگار فروشی؛ پس درآمدت مکروه است و نشستن در مجلس روضه ای که با پول مکروه تدارک دیده شده باشد جائز نیست.
طفلک دلش شکست. تماس گرفت با من درد دل کرد. سعی کردم آرامش کنم.
آدم جا نماز آب کش! چیپس و پفک هم مضر است و لابد فروشش مکروه. رب و روغن و ... هم مواد افزودنی دارند و ضرر. گوشت منجمد و... هم. کارمندی که وقت کار میرود برای صبحانه هم کارش درست نیست و درآمدش شبهه ناک است. قرار باشد گیر بدهیم میشود به زندگی و کسب و کار همه گیر داد. فتوای رهبری واضح است. فروش سیگار ایراد ندارد؛ اما حتی اگر مکروه باشد، رد کردن دعوت مومن هم مکروه است و البته شکستن دلش، حرام.

فیلمی در آمده از تخریب خانه یکی از اهالی روستاهای مازندران که دارای فرزند معلول است.
شما هر نقطه از استانهای شمالی کشور بروید چه در زمینهای مرغوب کشاورزی و باغات چه در حریم جنگل و کوهستان و دریا، ویلاهای بسیار بزرگ و مجلل را می بینید که توسط اشراف منطقه و یا سرمایه دارهای پایتخت نشین به طور غیر قانونی ساخته شده و کسی کاری به کارشان نداشته است اما هر از گاه خبری میخوانید از تخریب یک خانه و یا کلبه مردم بومی به جرم ساخت و ساز غیر مجاز توسط جهاد کشاورزی یا منابع طبیعی با حکم قضایی.
همه باید به قانون پایبند باشند بحثی نیست اما قانون هم باید برای همه اجرا شود. وقتی مردم می بینند سرمایه دارهای گردن کلفت صاحب نفوذ در حاشیه امن به سر برده اما تیغ قانون برای ضعفا تیز است چه قضاوتی درباره عملکرد نظام اسلامی که پابرهنگان را ولی نعمت خود می دانست خواهند داشت؟ خانه این بندگان خدا را در فصل سرما خراب میکنید لااقل سر پناهی هم برایشان در نظر بگیرید.
چند سال پیش بود که این اتفاق زشت با وسعتی بیشتر در شهر بابل رخ داد. کلبه های مردم روستای تورسو در وسط زمستان و درست در ایام مصادف با میلاد امام عدالت، حضرت علی علیه السلام و در آستانه دهه فجر تخریب شد و موجی از انزجار عمومی را رقم زد.
شما از بیت المال مسلمین پول میگیرید که آبروی انقلاب را ببرید؟
فیلمی منتشر شده از تجمع مختلط مردها و زنهای بعضا بی حجاب در یکی از شهرهای مازندران برای ورزش صبحگاهی که این فیلم البته برای تبلیغ آنها و دعوت از بقیه جهت حضور در این تجمع به ظاهر ورزشی آن هم در مرکز این شهر خوشنام دینی و انقلابی تهیه شده است.
یکی از کانالهای خبری استان به این موضوع واکنش نشان داد و گفت مگر میشود مسئولان امنیتی و انتظامی و قضایی از وجود چنین حرکات تشکیلاتی و برنامه ریزی شده ای بی اطلاع باشند؟ و بعد به انتقاد از استاندار مازندران پرداخت که صراحتا اعلام کرده بود ضرورتی برای رفع هنجارشکنی نمی بیند.
واقع امر آن است به جای انتقاد از استاندار مازندران که سابقه خوبی در التزام به قانون ندارد باید یقه چهره های به ظاهر موجّه منتسب به دستگاه دین و مذهب و نظام را گرفت که در کمال سادگی و خوش باوری در جایگاه روابط عمومی استانداری به دفاع بی حد و حصر از این شخصیت ناموجّه پرداختند. قطعا این افراد در هر لباس و جایگاهی که باشند بابت این تغافل نامبارک باید آن دنیا در محضر شهدا جوابگو باشند.

مولد سازی، بهانه ای برای تملک زمین توسط مسئولان در شمال کشور.
سید شمس الدین حسینی این را گفت. مشابه این حرفها هم بارها تکرار و منتشر شده است. مردم با چشم خود شکاف عمیق طبقاتی بین بعضی از مسئولان با جامعه را می بینند و افسوس می خورند و بی اعتماد میشوند. یک نهاد امنیتی یا قضایی یا بازرسی پیدا نمیشود که اینطور گزارشها را پیگیری نموده و به افکار عمومی پاسخگو باشد؟

دیشب دوستی آمد دم در و گفت علیزاده و یوسفی و چند طلبه و بسیجی دیگر در قم و تهران بابت تجمعی که دو سال پیش در اعتراض به ترک فعل مسئولان نسبت به کنترل وضعیت بی حجابی داشتند روانه دادگاه و زندان شده اند.
جالب است قانون شکنها آزادند اما کسانی که به قانون شکنی اعتراض میکنند در بند میشوند. جالب تر آنکه رییس دستگاه قضا می گوید با ترک فعل ها برخورد خواهیم کرد! خب خودتان مصداق ترک فعل هستید.
یادم نمیرود چند سال پیش بچه هایی در شمال و بعد مستندی در آمد درباره بچه هایی در جنوب که صرفا به ظن همکاری با کانال مجازی منتقد مسئولین محلی چطور مورد بازخواست قرار گرفتند. حریم خصوصی شان خدشه دار شد. خانه هایشان را زیر و رو کردند. لوازم ارتباطی خود و نوامیسشان را بردند برای آنکه بررسی کنند بلکه مچشان گرفته شود. خودم درباره این بچه ها به مسئولی اعتراض کردم توجیه آورد که برای پیشگیری از جرم هم میتوان چنین برخوردی داشت.
حالا هر روز سندی افشا میشود درباره رانتها و وام ها و ارزهای میلیارد دلاری که توسط باندها و مافیای نورچشمی ها برده شد و بازنگشت و نهادهای نظارتی که مدعی بودند مو را از ماست می کشند خود را به خواب زدند که البته احتمال می دهم دستی بر آتش داشته اند.
بیشتر توضیح بدهم سر صبحی حال همه گرفته میشود ولی خدایی اش این جماعت چقدر نامردند. از امکانات و اعتباری که در سایه ایثار و ایستادگی حزب الله به دست آوردند برای زدن تفکر حزب الله بهره گرفتند و در ظاهری پوشالی و موجّه، سرمایه های مردم را بالا کشیدند تا از این طریق هم ضربه ای به پایه های اندیشه اسلام و حاکمیت دین زده باشند.
دست نمایندگانی که از زد و بندها حرف زده و خیانتها را افشا می کنند درد نکند. بلکه نهادهای نظارتی تکانی خورده و نسبت به وظایف اصلی خود کمی حساسیت نشان بدهند. هر چند احتمال میدهم این نمایندگان در دور بعد رد صلاحیت شوند اما حرکت شیرین انقلابی شان در خاطره ها ماندگار خواهد شد.