اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۲۰۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدامحوری» ثبت شده است

توالی این سه روز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ق.ظ

                              بازتاب تجمع بزرگ مردم ایران در سراسر کشور

 

یکبار دیگر در سالروز شهادت امام هفتم ثابت شد این مملکت متعلق به موسی بن جعفر و فرزندان گرانقدر اوست و خدعه دشمنانش نقش بر آب خواهد شد.

یکبار دیگر در سالروز فرار شاه خائن، فرزند خائن او نیز که مثل پدر از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود رسوا شد و از مردم ایران شکست خورد.

یکبار دیگر در سالروز مبعث نبی اکرم ثابت شد هر که طریقت نور و هدایت را انتخاب نموده و بر مدار حق و صراط الهی قدم بردارد نصرت الهی را هم شاهد خواهد بود. این پیام بعثت و برانگیختگی برای اقامه حقیقت و عدل است.

از خدا بخواهیم و اراده کنیم از مسیر اسلام خارج نگردیم که چنین وعده داد:

و اَنّا مِنّا المسلمون و مِنّا القسطون فمن اَسلَم فاولئک تَحرّوا رَشَدا و اما القسطون فکانوا لجهنم حَطَبا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سهمی کوچک برای ما

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۱۳ ق.ظ

این جمله معروف منتسب به یکی از عرفاست که نخود آش باشید! بعد توضیح میدهد ما ممکن است این دارایی را نداشته باشیم که مسجد یا مدرسه و... بسازیم اما به اندازه خرید یک آجر که میتوانیم در کار خیر سهیم باشیم؟ 

امامزاده سبزه قبا را از نزدیک زیارت کردم. حمله وحشیانه عناصر داعشی، وضعیت دلخراشی را برای این حرم مطهر رقم زده است. بچه های ما سالها در سوریه و عراق جنگیدند تا حرم ها آسیب نبینند. آن وقت اینجا عده ای مزدور ریختند حرم پسر باب الحوائج را به آتش کشیدند و ضریح مطهر این میهمان گرانقدر ایران عزیز، جایی که قدمگاه علی بن موسی الرضا برای زیارت مزار برادر بود را ویران نمودند.

مردم خون گرم و مقاوم و متدین دزفول، شأن بسیاری برای سادات و حرمها قائلند. این چند روزه آنجا را مکرر زیارت و محل عزاداری و عرض ارادت به ساحت آل الله قرار داده اند. فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام در این مملکت غریب نیستند. من و شما هم به سهم خود در بازسازی این حرم مطهر نقش داشته باشیم. بحث میزان و مبلغ کمک نیست. مهم این است دشمن بفهمد مردم ایران برای عنصر مذهب و عقیده چه اهمیت و احترامی قائل هستند.

این شماره کارت عمرانی حرم محمد بن موسی الکاظم است. اگر مشکلی در کارت به کارت بود یک روز دیگر دوباره امتحان کنید و یا مستقیما به بانک مراجعه کنید. ولی حتما سعی کنیم به عشق موسی بن حعفر علیه السلام در بازسازی مرقد مطهر فرزندش ولو به قدر هزینه یک آجر سهیم باشیم. خدا ما را در شمار مجاهدان و مدافعان حرم قرار دهد.

6037997870362036

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تاریخ شهیدی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ق.ظ

کتاب تاریخ تحلیلی اسلام (شومیز) اثر جعفر شهیدی | ایران کتاب

 

درباره بعضی کتابها و فیلمهایی که می بینم یا میخوانم مطلبی نوشته و نظری میدهم درباره بعضی کارها هم نه اما مگر میشود کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به قلم سید جعفر شهیدی را خواند و حرفی نزد؟ به کتابهای تاریخ اسلام و البته انقلاب اسلامی علاقمندم و مطالعاتی پراکنده در این رابطه داشته ام اما این کتاب را باید به همه توصیه کرد که بخوانند. چرا؟ سید جعفر شهیدی یک مورخ یا تاریخ شناس صرفا خبره و مطلع نیست. او یک دانشمند متفکر است. واژه متفکر چه ربطی به علم تاریخ دارد؟ ربطش این است که پژوهشگر و صاحب علم بداند چگونه تاریخ را روایت کند بی آنکه بخواهد فهم مخاطب را نادیده بگیرد و یا خسته اش سازد زاویه ای را پیش رویش بگشاید تا به پرسشها و شبهات محتمل پاسخ داده و البته عطش او را برای طرح سوالهای جدید و تحقیق و مطالعه بیشتر بیفزاید. نگارنده البته حواسش به سبک زندگی هم هست و تلاش دارد چرایی سقوط یا مجد حکومتها و جوامع را مبتنی بر آموزه های دین و عقل تبیین نماید. صرفا راوی حوادث نیست. مختصر اما عمیق به شکافتن ریشه حوادث و جریان شناسی تمدنها و نحله ها و طوائف می پردازد و نشان می دهد یک مورخ اگر اسلام شناس و جامعه شناس و زمانه شناس باشد چگونه میتواند کتابی دست مخاطب بدهد که علاوه بر آموزش تاریخ، درس چگونه زیستن و عبرت خودسازی و جامعه گرایی و حق شناسی را سرلوحه او قرار دهد. بیخود نبود که آقا در پیام تسلیت رحلتش از او به عنوان علامه ژرف نگر و با کرامت یاد کرده است. روحش شاد.

این کتاب را بزرگواری به من هدیه داد که تشکر از او را بر خود لازم می شمارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خانواده، جهاد، شهادت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۱۹ ق.ظ

همسر گرانقدر و مهربانم، حاجیه حکیمه عزیزم!

سلام علیکم

حقیقتاً مانده ام در پیشگاه خداوند که چگونه میتوانم در این روزهای قریب رفتن، حق نزدیک چهل ساله را ادا کنم؟

امیدی جز بخشش و محبت پیوسته شما و خداوند سبحان ندارم. روزت را تبریک میگویم و به خاطر این صبر چهل ساله دستتان را می بوسم. از خداوند سبحان طول عمر توأم با زندگی فاطمی برایت خواهانم و از اینکه اولین سال را در روز مادر، بدون مادر به سر میکنی برایت صبر و برای آن مرحومه مجاهد، اجر و غفران الهی خواهانم.

همسر ناتوانت در ادای حق الهی خود، قاسم ۱۳۹۷/۱۲/۷

یکسال قبل از شهادتش بود. آخرین روز زن که در حیات ظاهری اش درک کرد، این نامه را به یادگار گذاشت. سال بعد، خودش میهمان حضرت زهرا بود.

به روایت فاطمه سلیمانی/ مستند پرواز بیست و یک تهیه شده در بنیاد مکتب حاج قاسم، حفظ و نشر آثار شهید سپهبد قاسم سلیمانی

 

شهید حاج قاسم سلیمانی - تحولات جهان اسلام

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای اَنَس!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۵۱ ب.ظ

خدایا - تاریخ إسلام داستان انس بن نضر رض صحابی که خداوند متعال در مورد او  این آیه را نازل کرد را بخوانید: «از میان مؤمنان، مردانی هستند که به آنچه با

 

راستش دلم خواست برای انس چیزی بنویسم. انس بن نضر یک چهره تأثیرگذار اما گمنام در تاریخ است.

به جنگ بدر نرسید، ته دلش ماند. به خودش و خدای خودش قول داد در جنگ بعدی یاور رسول خدا و دین خدا باشد. به اُحد رسید. وقتی عده ای تنگه احد را به طمع غنیمت، خالی گذاردند، سپاه ابوسفیان بر لشکر محمد (ص) چیره شد. پیامبر ضربه ای خورد و به درون گودالی افتاد. دندان های مبارک و صورت نورانی اش زخم برداشت. شایعه شد رسول الله شهید شده است. خیلی ها مثل عمر و طلحه و ... کپ کردند. شخصیتهای بزرگ و مطرح اسلام متحیر و بلاتکلیف ماندند. حتی عده ای گفتند برویم پیش ابوسفیان امان بگیریم. عده ای گفتند برویم سراغ ریش سفید منافق مدینه، عبدالله ابن اُبَی بخواهیم وساطت بکند. عده ای داد زدند مسلمین! چه نشسته اید؟! جانتان را بر دارید و از معرکه فرار کنید.

این جا یک نفر، جای خالی را پر کرد. مردی گمنام اما شجاع و عاشق پیشه. این فرد همان انس ابن نضر است، قهرمان بی ادعای تاریخ اسلام. فریاد برآورد: اگر محمد کشته شد، خدای محمد که زنده است، اگر محمد رفت راه او که باقی است، جبهه رسول الله را خالی نگذارید، راه حق را ادامه بدهید... بعد دست به آسمان برد و فریاد زد: خدایا من از آنچه این مردم به غلط گفته اند پیش تو عذرخواهم... بعد شمشیر کشید و به میانه دشمن هجوم برد. رفتار شجاعانه او که از عمق ایمان و صلابتش و تشخیص درست در بزنگاه تاریخ حکایت داشت عده ای دیگر از مسلمین را نیز تهییج نمود تا صف دشمن را بشکافند و مانع از تسلط بیشتر کفار شوند. علی علیه السلام دست پیامبر را گرفت و کمک کرد از گودال بیرون بیاید. کنارش ایستاد. مردم دیدند پیامبر زنده است و دارد به جنگ ادامه می دهد، روحیه شان را دوباره بازیافتند.

انس اما در این معرکه جان شیرینش را تقدیم پیشگاه حق نمود. دشمن از آنچه انس با سخن و اقدام به موقعش انجام داده بود خشمگین بود. آنقدر به او زخم زدند، بدنش مثله شد، ارباً اربا شد. چهره اش قابل تشخیص نبود. گفته اند خانواده اش او را از روی انگشتان دستش شناسایی نمودند.

می گویند دو آیه در وصف انس بن نضر نازل شده است.

یکی اش همان آیه معروف "مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً" است.

"در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند؛ بعضى پیمان خود را به آخر بردند(و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند؛ و هیچ گونه تغییرى در پیمان خود ندادند."

انس در آرزوی جهاد بود و حسرت حضور در جنگ بدر و یاری پیامبر را می خورد. ادعایش صادقانه بود. صبر کرد تا در جنگ احد، به آنچه انتظارش را می کشید برسد. شهدا آنچه در عشق به خدا و راه خدا می گویند از روی راستی و درستی است و این را در عمل ثابت می کنند.

آیه دیگری هم به انس بن نضر اشاره دارد:

"وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ ۚ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ"

"و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند؛ و یقیناً خدا سپاس گزاران را پاداش می دهد."

این آیه درباره واقعه احد است و آنهایی که به ظن شهادت رسول، می خواستند به دامان کفار بازگردند. مفسرین می گویند منظور از شاکرین، انس بن نضر است و مانند او. او خلاف جریان آب شنا کرد. خلاف اکثریت راه گم کرده و مبهوت، مسیر درست را تشخیص داد، به دیگران آگاهی بخشید و خودش پیشگام راه حق شد و جانش را تقدیم خدا نمود.

شنیده اید شکر نعمت، نعمتت افزون کند؟! شکر، خودش یک نعمت است. انسان شکرگزار در واقع به خودش خوبی کرده است زیرا طبق قوانین عالم خلقت، باعث ازدیاد نعمتهای الهی در حق خودش و اطرافیانش گردیده است. زیرکانه ترین دعا، شکر است از این رو که هم به تکلیف حمد خدا و ادب در برابر معبود عمل شده هم زمینه نزول نعمتهای بیشتر فراهم آمده است.

آن که همیشه شکر می کند ایمان قوی دارد و با خدا مأنوس شده است. همان طور که صدق، از اوصاف شهداست، شکر نیز وصف مقام شهید است. یک نفر به شما هدیه ای بدهد به زبان تشکر کنید خوب است اما بهتر آنکه با هدیه ای محبتش را جبران نمایید. شاکر صدیق در چنبره لفظ و شعار باقی نمی ماند. قدم بر می دارد و ثابت می کند در عمل به سپاس از الطاف الهی و جلب رضای او تعهد دارد. او اهل صراط المستقیم است و به شکرانه هدایت، در مسیر حق استقامت می ورزد.

خدا راه نجات و سعادت را به شاکر صدیق نشان می دهد. وَٱلَّذِینَ جَٰهَدُواْ فِینَا لَنَهۡدِیَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِینَ.

صراط الذین انعمت علیهم، صراط کسانی است که نعمت هدایت و اطاعت از حق را دریافته اند. وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَـٰٓئِکَ مَعَ ٱلَّذِینَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَیۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِیِّـۧنَ وَٱلصِّدِّیقِینَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِینَۚ وَحَسُنَ أُوْلَـٰٓئِکَ رَفِیقࣰا

درود بر انس بن نضر؛ درود بر انس بن نضرهایی که پایشان در بزنگاههای سرنوشت ساز تاریخ نلغزید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سر به داران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۲ ق.ظ

شهید هــادی محـــمد زاده

 

یک وصیت‌نامه برای ۵۴ نفر؛ ماجرای شهدا و رزمندگان غواص روستای سورک مازندران  + فیلم

 

هادی محمدزاده دارد تجهیزاتش را از نو بررسی می کند. چیزی کم و کسر نیست. برای آن که خیالش راحت شود مثل همه دارد وسایلش را چک می کند. شام نخورد. بقیه هم نخوردند. پلو و مرغ آورده بودند. کسی دل و دماغ ندارد. ملازاده سر به سجده گذاشته، محاسنش خیس اشک است. به او می گفتند تو پیر مایی، بزرگ مایی، تو باید بشیر محله باشی. بابازاده و مجیدی و دلدار و شریفی، دارند با هم وداع می کنند. مجیدی زودتر راه افتاد. خودش داوطلب شد پیشقراول باشد. می گفت فلانی زن و فرزند دارد، من که ندارم. برادرش در مهران بود و خودش اینجا.

هادی محمدزاده، هنوز محاسن به صورت ندارد. قیافه اش کودکانه و تو دل بروست. طوسی و بصیر خوششان می آمد با او هم صحبت می شدند. به خصوص وقتی دیدند در شنا از همه جلوتر است. به خصوص وقتی فهمیدند برادر محمود، فرمانده گروهان فاطمه الزهرا است.

گروهان فاطمه الزهرا باید راه بیفتد. وقت حرکت شده. مجیدی با چند نفر دیگر زودتر راه افتاد. بابازاده جزو بچه هایی است که باید با قایق بیاید جلو. هادی می آید پدر را در آغوش می کشد، بعد برادر را. مثل همه روبوسی می کند. فرمانده دارد کارها را می رسد. آرام و قرار ندارد. به خصوص بعد از خوابی که دید. شاخه های درختی را پایین کشیده بود، هادی و ملازاده و بابازاده و مجیدی و دلدار و شریفی داشتند از میوه هایش می خوردند. به خودش چیزی نرسید. معنی خواب را می دانست. معنی نگاههای آخر را...

هادی دوباره بر می گردد. انگار چیزی را جا گذاشته. خودش را باز هم در آغوش محمود می اندازد. می گوید خوب خوب که خداحافظی نکردیم. بچه ها دارند می روند. هادی عقب عقب می رود. می خواهد تا آخرین لحظات هم نگاهش با برادر و پدر گره بخورد.

محمود می بیند همه هستند جز ملازاده. می دود دنبالش. گوشه ای هنوز سر به سجده دارد. به شوخی می گوید پیرمرد بجنب، به پیرمردها حوری نمی دهند. ملازاده به زور لبخندی می زند. می گوید نمی دانی من چه حالی دارم، قابل گفتن نیست. حوری ها برای خودت. خدا از من راضی باشد کافی است. محمود می فهمد این حال و هوا عادی نیست. دوباره تکرار می کند جمله معروف را: تو قرار است بشیر محل باشی... نه از این خبرها نیست. دیگر بازگشتی ندارم. از همسرم حلالیت بگیر. خیلی زحمتش دادم. ملازاده باور دارد به آنچه می گوید.

دم اسکله در آن تاریکی شب، بابازاده سراغ محمود می آید. دوباره او را در آغوش می گیرد و تنگ، می بوسد. دلم هوای برادرم را دارد. خودش وصیت کرد اسلحه اش را زمین نگذارم. به پدر و مادرم سلام برسان و ازشان رضایت بگیر. محمود فقط این جمله به ذهنش می رسد: سلام مرا به برادرت برسان.

ایستاده اند تا اذن حرکت برسد. دشمن بو برده و این طرف جزیره را از آتش پر کرده. دلدار به افق خیره شده. شاید دلش هوای فرزند کوچکش را دارد. دلش نمی خواست این اواخر کسی یادی از او را به خاطرش بیاورد. بغضش می گرفت. در محل که بود هر جا می رفت فرزند خردسالش را هم با خود می برد. عطری هم می زد که تا دقایقی بعد از گذرش نیز در هوا آکنده بود.

شریفی به محمود گفت: روحم انگار در اختیار خودم نیست. من جلوتر از این لحظات را می بینم. چیزهایی را می بینم که قابل گفتن نیست. شریفی از خانواده ای پولدار بود. درس خوانده و معلم بود. مترجمی بلد بود. در اداره اش هم سمت داشت. همه چیز را گذاشت، آمد اینجا تا روحش آزاد شود. دستور حرکت آمد. حیدری از بچه های اطلاعات، آخر طناب را در دست گرفت.

همه رفته بودند داخل آب. همان ابتدا ترکشی آمد و نشست روی تن حیدری. محمود خواست او را بیرون بکشد. گفت: نه، بچه ها متوجه شوند روحیه شان خراب می شود. بچه ها که رفتند محمود برگشت. حیدری دیگر نبود. جسمش بود اما روحش پر گشود و رفت. مجیدی پیش قراول بود. همان جا لب جزیره، او را زدند. پیکرش ماند تا سالها بعد. برادرش نیز همان لحظات در جبهه غرب، پر گشود و رفت. شریفی هم شهید شد. ملازاده هم رفت. دلدار که به زمین افتاد دوباره بوی عطر خوشش همه جا را لبریز کرد. این بوی خوش بر روحش نشسته بود. هادی داخل جزیره تیر خورد. خواستند پیشش بمانند. گفت: نه! بروید جلو، عملیات معطل نماند. بچه ها آن جلو تنهان...

کربلای چهار، کربلای چهار بود. ام الرصاص، مادر تیر و گلوله و آتش. بچه های سورک، وصیتنامه دستجمعی امضا کرده بودند، برای آنکه حرفشان و راهشان در شلوغی های تاریخ گم نشود:

بسم الله الرحمن الرحیم

 خداوند از مؤمنان جان‌ها و اموالشان را خریداری می‌کند که در مقابل به آنان بهشت عنایت کند آن‌ها که در راه خدا پیکار می‌کنند می‌کشند و کشته می‌شوند وعده‌ای است مسلم بر عهده خداوند که هم در تورات آمده و هم در انجیل و هم در قرآن چه کسی از خدایتان به عهدش وفادارتر است؟ بنابراین نسبت به این معامله‌ای که کرده اید به مؤمنین بشارت دهید و این همان نور عظیم است(سوره توبه-قرآن کریم)

شکر به درگاه ایزد یکتا که به ما نعمت هستی بخشید و با نزول قرآن کریم ما را هدایت و توفیق شرکت در جهاد راه خودش یعنی در این دفاع مقدس را عنایت نمود و سلام و درود بی پایان بر حضرت محمد بن عبدالله(ص) و ائمه اطهار به‌خصوص حضرت حسین بن علی(ع) که راه و رسم زندگی را به ما آموخت سلام بر امام امت این پرچم دار توحید و ابراهیم زمان و سلام ‌و درود بر شهدا، معلولین ، مجروحین، مفقود الاثرها و اسرای انقلاب و جنگ تحمیلی و خانواده‌های معظم آن‌ها این چشم و چراغ‌های انقلاب و سلام بر امت قهرمان این مرز و بوم بالاخص امت شهید پرور روستای سورک که پیوسته با بدرقه عزیزان خویش گرمی خاصی در زمستان به آن‌ها بخشیده‌اند و بدین ترتیب شعار منافق سوز و کفر برانداز شعار جنگ جنگ تا پیروزی را فروزان‌تر ساختند و با ارسال کمک‌های مالی خویش به جبهه توطئه اقتصادی محتکرین را خنثی نموده و به حق نشان دادند که فرزند محرم و رمضان‌اند .

این جانبان خدمت گزاران کوچک اسلام و شاگردان مکتب ولایت که با راهیان کربلا متشکل در هیات عاشورا عازم جبهه حق علیه باطل شدیم زیرا شرکت دراین دفاع مقدس و جهاد فی سبیل الله همانند نماز بلکه در شرایط فعلی دنیا به فرموده امام امت که همان حکم اسلام است و بر خود واجب دانسته و بی توجهی به آن را باعث ذلت و خواری در دنیا و عذاب دردناک در آخرت برای خود شمرده و از خداوند بزرگ می‌خواهیم که این اعمال ناچیز ما را به رحمت خویش قبول فرماید و از خطاها و لغزش‌های بزرگ و کوچک ما همانطوری که در قرآن وعده داده است درگذرد و آنچه موجب رضایت و خشنودی اوست برای ما فراهم نماید و ما هم با خدای خویش و با امام امت تجدید عهد کردیم که تا کوتاه‌کردن دست متجاوز و انهدام حزب بعث کافر عفلقی صدام به پیش خانواده‌ها برنگردیم مگر در صورت شهید یا زخمی‌شدن زیرا دشمن همانند حیوان درنده زخم خورده‌ای است که پس از مأیوس‌شدن از شکار طعمه و درحال فرار در سر راه خود به هرچیزی چنگ می‌اندازد و از آنجا که مرد میدان رزم و مبارزه نیست ناجوانمردانه بمب‌های خویش را بر سر مردم بی گناه و اطفال معصوم و مادران داغ دیده شهر و روستا ریخته و یا آن‌ها را از راهی دور مورد اصابت موشک‌ها و توپ‌های خود قرار می‌دهد و این چه دلی است که ضجه کودکان و سالخوردگان ببیند و شکم آبستن دریده شده مادرانی را در زیر آوار مشاهده کند اما به درد نیاید مگر اینکه این دل از سنگ باشد. این چه دلی است که آثار بی عفتی و شهوت پرستی خوکان کثیف بعثی را بر شکم‌های خواهران خرمشهری و بستانی و اجساد زنده به گور شده‌شان را ببیند اما به درد نیاید و قیام و حرکت نکند مگر اینکه این دل از سنگ باشد کجاست غیرت و جوانمردی و فتوت و نوع دوستی که یک خانواده ده نفری دزفولی تکه تکه شود و انسان فقط به زن و فرزند و دارایی خود بچسبد آن وقت هم دم از مسلم‌بودن و مومن‌بودن بزند. پدران، مادران، برادران و خواهران دفعه قبل که به مرخصی آمده بودیم نه برای استراحت یا رفع خستگی بود که برای اتمام حجت بود تا یکبار دیگر گفته شود که کاروان حسینی در حرکت است و هرکس که عشق حسین در سینه و شور حسینی در سر دارد بسم الله پای رادیو و تلویزیون نشستن و شور داشتن و چند نگاه بی توجهانه به روزنامه و مجله انداختن معرفت حسینی ساز نمی‌آورد معرفت به حسین بن علی(ع) و راه و هدف او در رکاب حسین(ع) پیدا میشود حال که چند ساعتی بیش به آغاز عملیات نمانده و فرزندان شما می‌روند تا خط‌شکن جبهه اسلام باشند در آخرین ساعات حیات فانی خویش و حیات ابدی در جوار قرب الهی انشالله تذکراتی را به‌عنوان وصیت به خدمتتان اعلام میداریم:

۱- همگی را به جهاد مقدس در راه خدا دعوت مینماییم همانطوری که مولایمان علی(ع) در آخرین ساعات عمرش طبق وصیتی فرمودند: خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال و جان‌ها و زبان‌هایتان (مبادا در این راه سستی به خرج دهید) و بر شما باد که پیوندها را محکم کنید از بذل و بخشش به یکدیگر (خصوصا در راه جهاد) هیچ فرو گذار نکنید وحال که امام عزیز پرچم دار این نهضت می‌باشد چه نعمتی بالاتر از این در رکاب این نائب امام زمان برای اسلام شمشیر زدن و امروز ما هر نعمتی کسب کردیم به برکت رهبری قاطع و خردمندانه این بزرگ مرجع عالم اسلام بوده است.

۲- از آنجایی که انقلاب ما یک انقلاب مکتبی نشأت گرفته از اسلام بوده اگر بخواهیم این انقلاب را حفظ نماییم باید با توکل به خدا و توسل به قرآن کریم و درس گرفتن از زندگی انبیا و ائمه اطهار و آگاهی‌های دینی و سیاسی خویش را بالا برده با استفاده از مسجد همانند صدر اسلام آن را پایگاهی برای زدودن شیطان‌های درونی و بیرونی قرار دهیم.

۳- روحانیت مبارز و پیرو خط امام را پرچم این نهضت دانسته و آن‌ها را سربازان واقعی امام زمان قلمداد مینماییم لذا شیاطین گمان نکنند که حرکت روحانی نمایانی مثل مهدی هاشمی می‌تواند اعتماد ما را نسبت به این قشر محترم و معظم سلب کند و هر کس باید بداند در هر مقامی باشد اگر قصد خیانت نسبت به نظام جمهوری اسلامی و امام عزیز را داشته باشد خون شهدا گریبانش را خواهد گرفت و او را رسوا خواهد کرد و حال که شرق و غرب با استفاده از منافقین و عوامل داخلی خویش سعی در تزلزل ارکان این نظام را دارند و ما باید بیشتر خود را به ولایت فقیه نزدیک کرده و دولت نیز که تا وقتی در خط ولایت است هر جهت آنرا پشتیبانی کرده و از کمبود‌های موقتی و مشکلات که هر انقلابی به همراه دارد نهراسند.

۴- به جوانان عزیز به‌خصوص دانش آموزان را سفارش مینماییم که ضمن مواظبت از سلامتی جسمانی و توجه به درس خویش از نظر اخلاقی و معنوی خود را بسازند ایمان خود را قوی کنند و نه تنها از نظر باطن بلکه به ظاهر خویش توجه کنند و خود را ملبس به لباس جلف و غربی و فتنه ننمایند و بدانند که استعمار امروز از این راه وارد می‌شود.

۵- به خواهران سفارش میکنیم که سخت مواظب حجاب خود باشند هم حجاب ظاهر و هم باطن و بدانند که اگر قشر خواهران حرکتشان در جامعه خدا پسندانه باشد افراد بوالهوس جرأت عرض اندام و مفسده جویی ندارند و باید در زندگی‌شان حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب (س) را الگو قرار دهند که هم عفت و آبروی دنیوی و هم سعادت اخروی تأمین خواهد شد.

۶- از روحانیت معظم سورک تقاضامندیم نسبت به جوانان عاشق اسلام و دلسوخته به انقلاب و امام عزیز گرمی بیشتری نشان دهند و از اهالی روستای سورک تقاضا داریم قدر روحانیت محل را بدانند و توجه داشته باشند که روحانیت دلسوزترین قشر نسبت به آن‌ها است.

۷- به‌عنوان آخرین وصیت از امام عزیز تقاضا داریم که در پیشگاه خداوند برای ما شفاعت کنند ما که اعتباری نداریم و از خانواده‌هایمان پدران، مادران، همسران و فرزندمان می‌خواهیم که همانند اولاد امام حسین(ع) صبر و استقامت پیشه کنند و در راه دین و تحمل مشکلات استقامت نشان دهند و قلوبشان را متوجه خدا کنند و بدانند که اگر بخواهند در دنیا و آخرت سرفراز باشند راه‌شان راه قرآن است و از طریق عشق و محبت امام را در دل خویش بگذارند و توطئه و شایعات و نقشه‌های منافقان را خنثی کنند. والسلام

    خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دل آرام

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۱۶ ق.ظ

برنامه دل آرام

 

یکی از شخصیتهای سیاسی که نمیخواهم نامش را بیاورم درباره تصویری که از او در حال مصرف سیگار در سازمان ملل مربوط به سال 67 منتشر شده توضیح داد که رفته بودم برای مذاکره پیرامون شرایط اجرای قطعنامه 598 که خبر رسید منافقین با پشتیبانی حزب بعث عراق به کرمانشاه حمله کرده و بخش هایی از خاک کشور را اشغال نموده اند. فشار عصبی و روحی فراوانی به من وارد شد. یکی داشت کنارم سیگار می کشید. آن لحظه احساس کردم کشیدن یک نخ سیگار است که میتواند موجب آرامش من شود.

گفته اش را حمل بر صحت می کنیم؛ اما این را هم یادمان باشد همان سالها یکی مثل محمد بروجردی داشتیم وقتی دچار ناراحتی و عصبانیت می شد و خود را از نظر روحی تحت فشار می دید قرآن از جیبش در می آورد و آیاتی را تلاوت نموده و آرام میشد. عبدالحسین برونسی موقع بحران سر به سجده می گذاشت، سید مرتضی آوینی شب کربلای پنج دچار دلهره شد. ایستاد دو رکعتی نماز خواند، دلش آرام گرفت و کارش را ادامه داد.... از این دست مثالها در دهه شصت خیلی زیاد است و حتی در بین مومنان و شهدای مدافع حرم و....

راه و منش و طبعا سرنوشت آدمها با هم خیلی فرق می کند. خدا کند آن گونه باشیم که باید باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این دنیای ناچیز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۵۲ ق.ظ

دانلود ریمیکس داره تموم میشه این دنیای بی ارزش هایده هوش مصنوعی تتلو شایع  اینستا

 

در هفته گذشته سه حادثه تلخ در صدر خبرها آمد.

رضا امیرخانی دچار حادثه شد و در بیمارستان بستری گردید. از حال و روز او خبرهای مختلفی به گوش می رسد. رضا امیرخانی یکی از ماندگارترین چهره های عرصه قلم و هنر انقلاب است که نامش در تاریخ خواهد ماند. داستان سیستان، نشت نشا، ارمیا و... آثاری بودند که او در جوانی خلق کرد و به رغم آنکه در جبهه انقلاب قلم می زد اما تحسین معاندان را نیز بر انگیخت. خدایش سلامت بدارد ان شاءالله.

نماینده لردگان چه اسم زیبایی دارد، سید روح الله موسوی؛ اما زیباتر از اسم او رسم اوست که بر مدار شهدا و فرهنگ و سلوک انقلاب جریان دارد. در حالی که رانت خواری مدعیان ژن برتر و آقازاده ها و دامادهای تازه به دوران رسیده بعضی مسئولان تصویری نامبارک از چهره عدالتخواهانه جمهوری اسلامی در باورها حک نمود هنوز هم مسئولانی در تراز باکری و رجایی و رییسی و... پیدا میشوند که خویشانشان را از رانت و ویژه خواری دور نگاه دارند. فرزند این نماینده بی آنکه کسی بداند پیک موتوری رستوران بود که دچار سانحه شد و از دار دنیا رخت بر بست. رحمت الله علیه. خدا به پدر و مادر این جوان صبر بدهد.

سقاب حسینی جوان متدینی است که به رغم اعتراض بعضی حامیان دولت توانست نظر مسعود پزشکیان را به طرحهای خود جلب نماید. هنوز امضای حکم معاونتش خشک نشده بود که خانواده اش دچار سانحه شدند و همسر و دو فرزندش را از دست داد. روحشان شاد. ظن و گمانهایی هم در این باره طرح شده که نمیخواهم واردش بشوم. یک نکته ای در ذهنم هست که جزو نادانسته های عالم خلقت است. در زندگی خیلی ها دیده ام تا به جایی میرسند حادثه ای تلخ برایشان رخ میدهد. دوستی بود که در قم طلبگی میخواند. بی سر و صدا دانشگاه رفت و مدرک گرفت برگردد شهرش برو بیایی پیدا کند که ناگهان دچار سرطان شد. مسعود پزشکیان به مجلس رفت که همسر و فرزندش دچار سانحه شدند. مرحوم کریمی مدتی بود وزیر دادگستری شد که در سانحه ای همراه با خانواده جان باخت. بهادری جهرمی سخنگوی دولت رییسی هم اندکی بعد از تصدی این پست در سوگ دخترش نشست... خدا عاقبت همه ما را بخیر کند؛ ان شاءالله اموات و احیای مومنین در دو عالم رو سفید باشند. همه این خبرها عبرت و آموزه ای است که برای دنیا بیش از آنچه می ارزد ارزشی قائل نباشیم. امیدوارم به این درجه از معرفت برسیم که به آنچه دست می آوریم دلخوش نبوده و از آنچه از دست می دهیم مأیوس نگردیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایستاده بمیریم

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۸ ق.ظ

عکس / تناور یعنی جمهوری اسلامی

 

همه شهدا مرد بودند چه مرد چه زن، همینکه جلوی دشمن ایستادند و کم نیاوردند و به دل خطر زدند، نشان سر قامتی آنهاست.

بعضی خاطرات لحظه آخری شهدا واقعا زیباست. منافق می گفت رفتیم مغازه خشکشویی که پر از عکس امام و شهدا بود. به شاگرد مغازه، (شهید شعبان ترابی) گفتیم عکسها را دربیاور و پاره کن. اسلحه را گرفتیم طرفش. نگاهی به ما کرد. انگار فهمید بالاخره می زنیم و ترورش میکنیم. دوست داشتیم بیفتد به التماس. آرام و خونسرد رفت یکی از عکس ها را با احترام از جایش در آورد و گوشه ای گذاشت. چندبار تهدیدش کردیم. چند بار دیگر همین کار را کرد. کفرمان درآمد. به سمتش شلیک کردیم؛ اما نگاههای مطمئن و آرام و استوارش کابوس همیشگی ما شد. شهید هندویان پاسدار بود. چریکهای فدایی در جریان حمله به آمل، او را وسط شهر دستگیر کردند. جلوی مردم گفتند بگو مرگ بر خمینی. اسلحه را گرفتند طرف دهانش. این جا جای کم آوردن نبود. فریاد زد مرگ بر آمریکا. مرگ بر منافق... شهید شفیعی قم وقتی اسیر شد تن مهجور و مجروحی داشت. می آمدند برای بازجویی. محکم و استوار می گفت من پاسدار خمینی هستم و از امام و راهش دفاع میکرد. اسرا می گفتند عراقی ها می ترسیدند و از اتاق بیرون می رفتند. ایرج نصرت زاد چقدر مرد بود. ارتشی زمان شاه که بعد از از انقلاب به خدمت مردم درآمد. در فیلم غریب با بازی فرهاد قائمیان دیده ایدش. کومله ها دستگیرش کردند. تهدیدش کردند که بیسیم بزند نیروها عقب بروند. مرد و مردانه ایستاد، بیسیم را دست گرفت. خودش را معرفی کرد و از نیروهایش خواست محکم و استوار در مقابل دشمن بایستند و از خاک کشور دفاع کنند. با تیر زدند که هیچ، پیکرش را هم به دار آویختند.

شهید نوایی در جاده هراز مغازه داشت و ظروف پلاستیکی می فروخت. منافقی که ترورش کرد می گفت رفتیم به مراسم ترحیمش. برای شهید حجله گذاشته بودند. روی اعلامیه تبریک و تسلیت شهید جمله ای نوشته بود که آتشمان زد و روز و شبمان را به هم ریخت. آن عبارت این بود: شیعه مکتب علی، رنگ عوض نمی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قطعه 88

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۴۵ ب.ظ

photo_2025-11-27_17-40-14_p467.jpg

photo_2025-11-27_17-40-27_wav2.jpg

photo_2025-11-27_17-40-38_2fq0.jpg

photo_2025-11-27_18-18-42_6dwa.jpg

photo_2025-11-27_17-40-22_ojfu.jpg

photo_2025-11-27_18-18-27_ebm5.jpg

 

به قطعه هنرمندان هم سری زدیم. در این عصر پنج شنبه غیر از ما عده ای دیگر هم آمده بودند که مشخص بود مثل خود ما صرفا در حال بازدید و قرائت فاتحه کلی هستند و نسبتی با هنرمندان مرحوم ندارند. خانواده هنرمند مرحوم تازه درگذشته، هادی مرزبان بالای سر قبر عزیزشان قرآن می خواندند و خیرات پخش می کردند. شلوغ ترین مزار مربوط بود به هنرمند مردمی و انقلابی مرحوم محمد کاسبی. قبر مرتضی احمدی انگار مدتی است سرکشی نمی شود. سنگ مزار رضا داوودنژاد یادآور خاطرات بازی زیبای این هنرمند دوست داشتنی بود. تصویر حکاکی چهره عزت سینمای ایران خوب در نیامد. اکبر گلپا هم آنجا بود. بعضی هنرمندان محبوب مثل علی سلیمانی و علی حاتمی را نتوانستم پیدا کنم که البته خستگی زیاد هم در این بی توفیقی تأثیرگذار بود. از قبر کیومرث پوراحمد و آزاده نامداری با تأسف گذشتم. جلال مقامی وطن دوست را دوست دارم. جمشید مشایخی عصاره سینمای ایران عزیز است. محمدعلی کشاورز، جلوه شکوه هنر ایرانی است. ژاله علو بانوی صدای ایران. حسین محب اهری یاداور خاطرات کودکی ماست. صدای منوچهر والی زاده از ذهنها زدوده نخواهد شد. داوود رشیدی که جد مادری اش عالمی بابلی است دنیا را در سه کلمه خلاصه دیده است؛ آمدم، دیدم و رفتم. که البته این دیدن ادعای بزرگی است. مجید فریدفر هنرمند جوان و بازیگر قبل از انقلاب است. همبازی با لیلا فروهر که بعد از انقلاب به جبهه رفت و در آبادان شهید شد. مزارش در بهشت زهرا کنار شهید کشوری است. او هم هنر دنیایی داشت هم اخروی که گفته اند شهادت هنر مردان خداست. پدرش هنرمند رشته آکروبات بود که در بسیاری از کشورهای دنیا به اجرای برنامه پرداخت. مزار شریف این پدر بزرگوار شهید در قطعه هنرمندان قرار دارد. فرج الله سلحشور رحمت الله علیه دوست نداشت در قطعه هنرمندان دفن شود. هنرمندان دیگری هم به هر دلیل وصیت کرده اند که در نقاط دیگر به خاک سپرده شوند. شخصا از عدد هشاد و هشت بدم می آید! ولی خب اینجا هم میشود رنگ و بویی از خدا و انقلاب و آخرت گرایی دید. ارواح همه مومنین و مومنات شاد و امشب میهمان کربلای اباعبدالله ان شاءالله.

بزرگ باشی، مشهور باشی، برجسته باشی، روزی تو هم خواهی مرد. چقدر خوب است تا زنده ایم خاطره خوب بسازیم، به خوبی ها دعوت کنیم، خدا را در یادها زنده نگه داریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهای دل شکسته

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۳۸ ب.ظ

                              توقیف املاک علامه طباطبایی پس از انقلاب

 

علامه طباطبایی در ادامه نوشته‌اند: "در اوایل تحصیل که به صرف‌ونحو اشتغال داشتم، علاقۀ زیادی به ادامۀ تحصیل نداشتم و ازاین‌روی هرچه می‌خواندم نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یکباره عنایت خدایی دامن‌گیرم شده، عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی‌تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر می‌پنداشتم، بساط معاشرت غیراهل علم را به‌کلی برچیدم. در خوردوخواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می‌پرداختم."

داستان این تحول به زمانی برمی‌گردد که فردی به نام استاد محمد برای تدریس ایشان و برادرشان به باغ آن‌ها می‌آمده است. روزی استاد به ایشان می‌گوید: چه فایده دارد که شما به من پول می‌دهید و من به شما درس می‌دهم، اما شما یاد نمی‌گیرید. علامه ناراحت و دل‌شکسته می‌شود و بر تپه‌ای در همان‌جا دو رکعت نماز حاجت می‌خوانند. ایشان فرمودند در قنوت با خدای خود رازونیاز کردم که خدایا من تلاشم را می‌کنم، اما ثمر نمی‌دهد. بعد فرمودند از تپه پایین نیامدم، مگر این‌که احساس کردم چیزی در درونم عوض شد و تحولی در من رخ داد و عنایت خداوند دامن‌گیر من شد. در خود نوعی شیفتگی و بی‌تابی به درس و تحصیل حس کردم.

https://www.tabnak.ir/005L3v

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدا، موسی و باران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۶ ق.ظ

چهار سفارش خداوند به حضرت موسی علیه السلام - خبرگزاری حوزه

 

در عهد موسی در بنی اسرائیل قحطی شدیدی شد و مؤمنین هفتاد مرتبه برای نماز باران به بیابان رفتند و دعا کردند و مستجاب نشد.

یکشب موسی برای مناجات به کوه طور رفت و گریه نمود و عرض کرد: پروردگارا! به آبروی پیغمبری که در وعده فرموده‌ای در آخر الزمان او را مبعوث نمایی، باران رحمتت را بر ما نازل گردان!

خطاب آمد: ای موسی! در میان شما بنده‌ای است که مدت چهل سال است، آشکارا گناه می‌کند. او را از میان قوم بیرون کنید، تا من باران رحمتم را بر شما بفرستم.

حضرت برگشت، در میان صفوف قوم خود می‌گردید و می‌فرمود: ای بنده‌ای که چهل سال است، معصیت خدا را کرده‌ای! به واسطه تو است که خداوند رحمتش را از ما قطع کرده است؛ از میان جمعیت ما بیرون شو تا خداوند باران رحمتش را بر ما بفرستد.

آن مرد عاصی ندای موسی را شنید و دانست که مانع رحمت الهی او است. با خود گفت: اگر بمانم به واسطه من، بر این مردم باران نخواهد بارید و اگر بیرون روم همه مرا می‌شناسند و در میان بنی اسرائیل رسوا می‌‌گردم.

در همان حال، با خدای خود مناجات کرد و گفت: پروردگارا! معصیت تو را کردم و به جهل و نادانی بر تو جرئت نمودم، حال به درگاهت آمدم و توبه می‌کنم و پشیمانم. خدایا! توبه‌ام را بپذیر و آبرویم را مریز!

هنوز سخنش تمام نشده بود، باران باریدن گرفت.

موسی عرض کرد: خدایا! هنوز کسی از جمع مردم خارج نشده که باران نازل کردی.

خطاب آمد: موسی! به خاطر همان کسی که به واسطه او رحمتم را از شما قطع کردم، باران را نازل کردم.

موسی عرض کرد: خدایا! او را به ما معرفی کن.

ندا آمد: ای موسی! در حالی که گناه می‌کرد او را رسوا نکردم، حال که توبه کرده او را رسوا کنم؟! من نمام را دشمن می‌دارم حال خود نمامی کنم؟![1]

 


[1]ـ تحفة الواعظین/ج3/ص4

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آوای باران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۰ ق.ظ

بارش باران از یکشنبه در این مناطق

 

علت خشکسالی یا کم بارشی یا هر بلایی لزوما گناه نیست؛ اما گناه هم نقش دارد.

منظور از گناه، هر خطای فردی و اجتماعی است که تعدی نسبت به حقوق الله یا مردم باشد.

استغفار و خواندن نماز باران یک وظیفه عبادی و جلوه ای از ادب بندگی است؛ مثل هر دعای دیگری چه بلافاصله آنطور که میخواهیم اجابت شود چه نشود وظیفه داریم به درگاه خدا که موثر حقیقی عالم است پناه ببریم.

نماز یا دعا برای باران مخصوص دین اسلام نیست و در ادیان گذشته نیز متداول بوده است.

این یکی را از باب مزاح عرض میکنم. اگر آدم کم شانسی هستید لطف کنید ماشینتان را ببرید برای کارواش. مطمئن باشید سهم بسزایی در نزول فوری باران خواهید داشت!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک نفر هست هنوز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۰:۳۸ ق.ظ

 

یکی از بچه‌ها ترکش خورده بود به پهلویش. نمی‌دانم چگونه بود و از نظر پزشکی هم نمی‌توانم توضیح بدهم. حالا کجای بدنش صدمه دیده بود، ترکش کجای بدنش را پاره کرده بود نمی‌دانم ولی، معذرت می‌خواهمُ وقتی می‌خواست مدفوع کند، از پهلویش در می‌آمد! یعنی آن چیزی که اتصال پیدا کرده بود به انتهای روده‌ی بزرگش، لطمه خورده بودِ به جای اینکه از انتهای روده‌ی بزرگ مدفوع خارج شود، ازپهلویش خارج می‌شد. آنجا یک درمانگاه داشتیم، اگر انگشت پایت درد می‌کرد، قرص اسهال می‌داد، سرت درد می‌کرد، قرص اسهال می‌داد، حالت تهوع داشتی قرص اسهال می‌داد. یعنی هر بیماری داشتی قرص اسهال می‌دادند. نهایتا یک قرص مُسکن می‌دادند. بچه‌ها نمی‌رفتند. این بنده خدا یک وضع زننده‌ای داشت. خیلی سخت بود. بچه‌ها دستمال می‌دادند که پهلویش را با آن بپوشاند. برای خودش هم زجر آور بود. واقعا راضی بود که بمیرد... باورمی‌کنید، یک شب خوابید صبح بلند شد، همه چیز خوب شده بود. همه چیز خوب شده بود. من فکر می‌کنم این از نظر پزشکی، نیاز به عمل‌های خیلی جدی دارد؛ کجا پاره شده بود که باید مدفوع از پهلویش بیاید من نمی‌دانم. یک شب خوابید صبح پا شد دید زخم‌ها خوب شده‌اند، دستشویی رفت و آمد گفت: «بچه‌ها من می‌توانم دستشویی کنم. من مثل شما راحت دستشویی می‌کنم.» یک چند روزی منتظر ماندیم گفتیم ببینیم شاید موقتی است دیدیپم نه، واقعا خوب شده است.

.... من به قدری حالم بد شد به قدری از نظر عفونت شدتش شدید بود، دم و بازدم من در چند مرحله بود. هم از غذا خوردن افتاده بودم هم هوارخوری نمی‌رفتم. یعنی دائم در آسایشگاه افتاده بودم. یکی از بچه‌ها گفت بیا برویم بهداری. گفتم شما که می‌دانید بهداری قرص اسهال می‌دهد. من مشکلم این نیست که. گفت اعزامت می‌کنند به شهر. گفتم تا رو به موت نباشی اعزام نمی‌کنند. با اصرار یکی از بچه‌ها ما را بردند بهداری. بهداری صف بود. می‌دیدی بیست نفر ایستاده‌اند. ما صف ایستاده بودیم آن جلو دعوا شد. یکی از بچه‌ها داد زد مسخره کردی همه‌اش از این قرص‌ها می‌دهی و... جر و بحث و حرف و داد و بیداد شد، سربازها ریختند با کابل همه را زدند و گفتند اصلا امروز بهداری نیست برید آسایشگاهتان. همه‌تان گم شوید. بی‌پدر مادرها  بی‌شعو‌رها. با کابل شروع کردند به زدن و بچه فرار کردند. زیر بغل مرا گرفته و آورده بودند آنجا و خودم نمی‌توانستم بروم. این‌ها فکر کردند اگر من نمی‌روم، برای این است که می‌خواهم برایشان گردن کلفتی کنم.  همه رفته بودند من تنها مانده بودم. دو نفر از آن سربازها آمدند بالای سر من. حالا من حتی نمی‌توانم روی پاهایم بایستم. تکیه داده بودم به دیوار. آن دو نفری که مرا آورده بودند، فرار کردند. خب نمی‌شد واقعا ایستاد.
ما به کابل سربازان می‌گفتیم«کابل بندری». ببینید! وقتی می‌خواستند از شما که نشسته‌اید آمار بگیرند، نامردها یک مرتبه با این کابل می‌زدند بعضی مواقع. وقتی می‌زدند به پشتت، بلافاصله رد می‌انداخت. بعد آنقدر این می‌سوخت، می‌دیدی بندری می‌رقصد، وقتی می‌زد شروع می‌کردی پنج دقیقه بندری رقصیدن. نه دستت می‌رسید به آن نقطه‌ای که کابل خورده، نه دردش می‌افتاد. خیلی درد شدیدید داشت. نمی‌دانم داخلش چی می‌ریختند. واقعا بندری می‌رقصیدیم‌ها، اصلا دردش نمی‌افتاد.

این‌ها دیدند همه رفته‌اند و من مانده‌ام. گفتند: «بروسلی شون اینههه؟!» کاری می‌کنیم که عبرت بشود. وقتی می‌گوییم بروید بروید. در آن وضع  شروع کردند. این می‌زد، آن می‌زد. این می‌زد آن می‌زد. چک لگد کابل به کسی که نمی‌تواند نفس بکشد. زیر مشت و لگد آنقدر زدند که افتادم. بعد به یکی دو نفر گفتند جنازه مرا بردند انداختند داخل آسایشگاه. رفیقمان خیلی گریه کرده بود. چون او اصرار کرده بود. من حالم طوری خراب بود بچه‌ها می‌گفتند: «با خودمان می‌گفتیم، کارت تمام است و یک صبح که بلند می‌شویم می‌بینیم تمام کرده‌ای

 من یک روز داشتم قدم می‌زدم یک مرتبه گفتم، عه من مریض نبودم مگر؟! من کِی خوب شدم؟ به بچه‌ها می‌گفتم بچه‌ها من کی خوب شدم؟! گفتند نمی‌دانیم یک روز خودت یک مرتبه بلند شدی و راه رفتی. من خودم یادم نمی‌آمد کی خوب شدم.  وقتی در اردوگاه قدم می‌زدم یادم افتاد.

من نفهمیدم کی خوب شدم. این‌ها باعث می‌شد بفهمیم فراموش نشده‌ایم و یک کسی هوای ما را دارد. یعنی احساس می‌کردیم که یک نگاهی خارج از نگاه معمولی به ماها نگاه می‌کند. اینها باعث می‌شد یک انگیزه درونی به ما می‌گفت که همه هم شما را فراموش کنند، یک نفر هست که شما را فراموش نکرده است. دوام می‌آوردیم. مثل آب سردی بود که شما جوش آوردی رسیده به مرحله‌ای که آن بوق می‌خواهد بزند بیرون از سرت. یک مرتبه آن آب یخ را می‌ریزند رویت.

برشی از خاطرات آزاده جانباز رمضان ملکی، مصاحبه با سایت فاش نیوز

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بلیت بهشت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۳:۱۳ ب.ظ

بلیط-بهشت:-خاطرات-رضا-دادپور |  کنگره-بزرگداشت-سرداران-و-ده-هزار-شهید-استان-مازندران | خانه کتاب و ادبیات  ایران

 

آقا رضای دادپور را خدا یک استعدادی داده که آنهم بیان خاطره است. هر خاطره ای را رضا خوب بیان می کند و این هنر را دارد که شنونده را در موقعیت مورد نظرش قرار داده و احساسش را درگیر ماجرا کند. این ویژگی را در بیان هر نوع خاطره ای دارد اما طبعا در ارائه خاطرات دفاع مقدس جلوه شیوا تری به خود میگیرد. خاطره را خوب می شناسد می داند باید چه بگوید و چطور بگوید تا حرفش را کوتاه و زیبا بر دل مخاطب بنشاند. سالهاست پای خاطرات افراد مختلفی نشسته ام اما هنوز انس باطنی من با خاطراتی است که از زبان و با حس و حال رضا دادپور بیان شود هر چند بارها و بارها شنیده باشم. این مداح خوش ذوق اهل بیت، چند نسل را با حوصله و دقت به خاطرات دوران طلایی دفاع مقدس پیوند داد و زبانش چرخه نشر معارف ایثار و شهادت برای جوانان و نوجوانان ناآشنا با حقایق جنگ قرار گرفت.

کتاب بلیت بهشت، بخشی از خاطرات زیبای اوست که خواندنش دل آدم را به بازی می گیرد. بی پیرایه است و صاف و صادق و خالص به شرح ماوقع می پردازد بدون اغراق و استفاده از افزودنی های مجاز و غیر مجاز، آنچه را دیده از زاویه نگاه دل روایت می کند.

این کتاب حدود ده سال پیش منتشر شد اما می توانید گیر بیاورید و بخوانید. به خصوص بچه های بابل و مازندران که خوب است با خواندن آن با زوایایی از حیات طیبه جوانان رشید و متعالی شهر و دیار خود که دانش آموخته مکتب عشق و ایمان و حماسه خمینی کبیر بودند آشنا شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کی پکس

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۱۱ ب.ظ

فیلم K-PAX - کی پکس را آنلاین دانلود و تماشا کنید | نماوا

 

خدا نور است و هر آنچه از جنس اوست هم. حقیقت نور است. امید نور است. انسان نور است. عالم انعکاسی از وجود فراگیر و بی حد و حصر خداست. روشنایی روی حال و روحیه انسان تأثیر می گذارد. میزان و حجم و نحوه تابش نور در حال و هوای روحی آدم اثر دارد. فضای تاریک و دلگیر را با روشنایی می توانید از غم و افسردگی به نشاط نزدیک نمایید. انسان در لحظه مرگ هم نوری می بیند و به آنچه خانه اصلی و ذره ای از انعکاس وجود آن است باز می گردد.

امید را اساسا مضاف الیه نور می دانند. سرخورده مهجور افسرده اگر ذهنش منعطف به نور امید شود، شکوه زندگی را دوباره درک خواهد کرد.

انسانی که از تعلقات دست و پا گیر مادی خلاص می شود باطن عالم را تماشا می کند و به دنیای نور نزدیک تر می شود. اوست که فراتر از قیود دنیایی به اخبار و حقایق عالم دسترسی بیشتری پیدا می نماید.

کی پکس، فیلم آمریکایی علمی و تخیلی و معمایی است و چقدر دیدن چندباره آن می ارزد. هر اثر هنری که انسان را به فکر و تأمل و مطالعه و تدقیق فرابخواند شاهکاری در دامنه فطرت و احیای حقیقت به شمار می آید.

دیدم در نقد و معرفی کی پکس نوشته اند اوج فیلم زمانی است که قهرمان در محضر دانشمندان بزرگ فیزیک و نجوم از دانسته های طبقه بندی شده محرمانه آنان درباره سیاره ای ناشناخته سخن به میان آورد. قهرمان فیلم، بیمار روحی است که در چارچوب اقتضای حزن درون و بریدنش از جاذبه های عالم ماده، روحی سبکبال یافته و به بخشی از حقایق و اخبار عالم دسترسی پیدا نموده است. گاهی حقایق و ناشنیده ها بر زبان اهل دل جاری می گردد. کی پکس حکایت دلی سوخته و ویران است که صاحبش فقط خداست حتی اگر کارگردان نخواهد روی این وجه آن مانور دهد. تمدن غرب باید عالم غیب را باور کند. دنیا فقط خوردن و خوابیدن و پول درآوردن و لذت طلبی نیست. قهرمان فیلم در پرتو دل بریدن از تعلقات مادی –هر چند در قالب تحمیل- خبر دارد چه روز قرار است برایش اتفاقی مهم رخ دهد. این دسترسی فرا مادی برای اهل عرفان نیز بسیار سهل الوصول محسوب میشود.

اوج فیلم از نظر من آنجایی است که بیماران افسرده آسایشگاه روانی با اعتقاد به وجود دنیایی بهتر، شاداب تر می گردند. آنها قهرمان خود را مرده یا شکست خورده و زمین افتاده نمی پذیرند و ترجیح می دهند اعتقاد به ظهور خوشبختی و تغییر را در وجود خویش زنده نگاه دارند. معنویت، کمتر یا بیتشر، گمشته همه ما انسانها در سراسر گیتی است.

و البته چقدر خوب است انسان گاهی با عینک دیگران به دنیا نگاه کند. ما زمانی پخته و رو به تکامل می شویم که با همه نگاهها و طرز تلقی ها آشنا بوده و بدانیم برای چه مسیر خود را انتخاب نموده ایم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پروانه ها منتظرش هستند

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۳۸ ب.ظ

آدم یکی را دوست دارد، کلافه می شود می بیند دارد جان می کَند. جان تو را انگار دارد می کَند و با خود می برد. گفتم بمان. دعا کردم بمان. دعا کردند که بماند. دل وقتی پریشان می شود و شور می زند هیچ تسکینی ندارد. منتظر است تا خبر بدی از راه برسد. کلافه ای و می خواهی یقه یکی را بگیری. هر پیامی هر تماسی، نفست را بند می آورد. سه هفته پیش بود نوشتم بمان پیرمرد، نفس من که حق نیست به اعتبار صاحب نفسان وادی حق، بمان و زمین بی مقدار کم ظرفیت را همچنان از عظمت وجود قدسی ات سرشار نگاه دارد... دلم امروز بدجور به هم ریخته است. خدا کند تشویشی گذرا و بچگانه باشد. جواد جلالی که رفت همین حس را داشتم، حسین منصف که رفت همین حال را داشتم در فراق حاج آقا یزدانی هم. این بار امیدوارم اشتباه کرده باشم. دل آدم با یکی گره می خورد هر چقدر پستی و بلندی، بدی و خوبی این میان باشد به چشم نمی آید. دل حرف خودش را می زند. اولش اضطراب می گیرد بعدش غلیان یافته و چشمه اشک را بر پهنه صورتت جاری می سازد. ما زور خودمان را زدیم. ما که می گویم نه مثل من عقب مانده بی فیض و خیر که صاحب دلان و اهل خلوت و معنا به صف شده و آهسته و پیوسته امن یجیب می خوانند. ما زور خودمان را زدیم؛ اما آن طرف شاهین نشسته که قرة العین خویش می خواندش و قشقاوی که بهشتی دیگری می نامیدش، عباسی، رهبر، گرجیان، آقامیری، نصیری، قیومی... تربیت شدگان مکتب فقه و طهارت و خلوص و خلوت انس و شهود، زورشان از ما بیشتر است. بزم شاگردان شهیدش دیربازی است که ملتمس حضور شمع شبستان عروج است. عبای ساده او پرورشگاه عارفان جاودان کوی وصال بوده و نفس رحمانی اش احیاگر جانهای خسته و راهنمای گمگشتگان دیار عشق. آن طرف، مستان جام الست منتظر قدمهای استواری هستند که سالهای سال از بابل تا قم تا نجف، جامعه کبیره معارف اهل بیت را در قامت حیاتش، تجلی بخشید و آن گونه زیست که خدا و رسول و اولیایش از او راضی باشند.

من دعا می کنم که بمانی مثل همیشه، اهل دلان نور آشام و حق گویان ساکن ملک معنا دعا می کنند که بمانی؛ از لطف خدا ناامید نیسیتیم. به حکمتش نیز ایمان داریم. خبرهای خوبی از بیمارستان به گوش نمی رسد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر لحظه در کنارش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۴۴ ق.ظ

20 عکس پروفایل توکل بر خدا برای آرامش روحی

 

همین دو سه روز اخیر یک اتوبوس حامل دانشجویان در سمنان چپ کرد و تعدادی مصدوم و مرحوم شدند. یک اتوبوس در جاده فیروزکوه به دره سقوط کرد. هلی کوپتر امداد در اشترانکوه به زمین افتاد و ... اگر ماه صفر بود عده ای دست می گرفتند که این ماه نحس است و ...

واقعا بعضی ها را سراغ دارم ماه صفر که میشود غصه شان می گیرد و همه اش انتظار وقوع حادثه ای تلخ را می کشند. 

اما خیلی ها در ماه صفر به دنیا می آیند، اتفاقات خوب و خوشی گاه در این ماه به وقوع می پیوندد. در حالی که ممکن است عده ای در عید نوروز بمیرند یا در دیگر ایام شاد دچار حادثه و مبتلا به اندوه شوند. علم ما محدود است و فلسفه حوادث را نمیدانیم. نمیدانیم چه چیزی به نفع ماست چه چیز به ضررمان.

ما انسانها ضعیفیم و چاره ای جز اتصال به منبع قدرت الهی نداریم. هر آن هر قدم هر لحظه ممکن است اتفاقی خوب یا بد برای ما رقم بخورد. وظیفه ما هست که در همه لحظات عمر به خدا توکل کنیم و خودمان را به او بسپاریم و در برابر عظمت و تدبیر و خیرخواهی اش سر تعظیم فرود بیاوریم و البته از رحمت و لطف او ناامید نباشیم. ان شاءالله بهترینها را برای ما رقم خواهد زد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بمان پیرمرد!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۴۷ ب.ظ

dsc02726_2l9p.jpg

 

زمین به نفس های گرم تو، بیشتر از خورشید احتیاج دارد. دعای مستجاب تو رزق معنوی این دیار است. فاتح خیبر تقوا و بزرگ فقیه عالم علم و دیانت، عصاره آموزه های کتاب وحی هستی، آیت الله صداقت و عشق و اخلاص. هق هق گریه های شبانه ات، شانه های لرزانت در نجوای جامعه کبیره، اشکهای ناتمامت در قنوت دلدادگی، سوز مناجاتت در خلوت با سوره رحمان ... تو سراسر سرمایه ای برای این خاک، رشادتت در مقابل تحریف ها، دغدغه ات مقابل کژی ها، علم بی پایانت که لااقل دویست سال فقه شیعه را شکافت و ذرات اتم معرفت را به ستون احکام استوار آسمان بدل ساخت... هر کس تو را دید حتی در یک نگاه، یاد خدا افتاد که این ویژگی عالم ربانی است نه به سوی خود که آه و نگاهش داعی به سوی طریقت وحی است. دامان علم و اخلاق و معنویت تو پرورشگاه عارفان شهید کوی رستگاری بود. 

بمان پیرمرد این بار نیز بالانشین های عالم وصل را منتظر بگذار، شیدای وادی نور، کمی آهسته تر، با تو کارها داریم. یخبندان غفلت زده ارض به نفس های گرم تو نیاز دارد. دعاهای برخاسته از عمق جانت، سلاح مخفی و نافذ جبهه ایمان بوده و خواهد بود ان شاءالله. تجسم کرامت توحید، میراث دار پیام رسالت، پرچمدار علوم امامت، دلتنگ رائحه مهدوی جمالت نمانیم، به حق علی، به حق شاه نجف، به اعتبار ایوان طلایی که سالها عرش رحمت چشمهای آبی مناجاتی ات بود....

الهی بحق علی، به حق فاطمه به حق حسنین نگاه لطفت را از ما دریغ مدار، دست رد بر سینه سوخته ما نزن.

 

 

مثل من اگر نفستان حق نیست، آلوده عصیان و طغیانید، سرافکنده آسمان و زمینید و رانده پشت در مانده معراج خدا، دل شکسته تان را واسطه قرار دهید برای آیت الله محمدی دعا کنید شفا و عافیتش را مولایش امام عصر (عج) تضمین کند. خدا دعای ما گناهکاران را هم دوست دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سازمان و تبلیغات و اسلام

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ

سید محمد نوروزیان امیری‎ (@m_nuorozian) • Threads, Say more

 

مقاله زیر را دوست و برادر بزرگوارم دکتر آسید محمد نوروزیان نوشته که پیشتر درباره شخصیت این متفکر جوان و خوش آتیه کشورمان مطلبی اینجا منتشر کرده ام. شخصا امیدی به آینده سازمان تبلیغات اسلامی ندارم و با توجه به فضای اداری کسل کننده و مأموریتهای موازی، در صورت عدم تحول، ادغام آن در سازمان اوقاف لااقل میتواند در مصرف بودجه و ایجاد تمرکز، مفیدتر باشد.

مقاله زیر چه مورد فهم و اجرای مدیران سازمان مربوطه قرار بگیرد چه نگیرد حاوی اندیشه ای سازنده و پیش رو در راستای تعالی فعالیتهای تشکیلاتی حول محور فرهنگ و تمدن دینی است که باور دارم مورد استفاده دغدغه مندان این عرصه قرار گرفته و برای همه مجموعه های هدفمند دینی در این عصر یا دوره های آتی راهگشا خواهد بود.

 

«هوالحکیم»

 

به سوی طراحی نقشه جامع حکمت‌بنیان برای هماهنگی و هم‌افزایی نهادهای تربیت عمومی غیررسمی ایران، با محوریت سازمان تبلیغات اسلامی

سید محمد نوروزیان امیری[1]

 

ایران امروز در جستجوی مسیری روشن برای تحقق تربیتی جامع و اصیل است که در عمق خود نه‌تنها پاسخگوی نیازهای روزمره جامعه باشد، بلکه افقی حکیمانه برای آینده‌ای معنادار ترسیم نماید. در این مسیر، نهادهای تربیت عمومی غیررسمی، به‌عنوان بخش‌های اثرگذار و متنوعی از نظام تربیتی، نقشی بی‌بدیل ایفا می نمایند. اما فقدان انسجام و هم‌افزایی میان این نهادها، سبب شده تا ظرفیت‌های عظیم موجود در این بخش به شکلی پراکنده و ناکارآمد مورد استفاده قرار گیرد. این شکاف اساسی، نقطه‌ای است که ضرورت طراحی یک نقشه جامع را بیش از پیش برجسته می‌سازد. طرح مسئله به‌وضوح بر این پایه استوار است که چگونه می‌توان با ایجاد هماهنگی میان نهادهای متنوع تربیتی غیررسمی، مسیری خردمندانه برای رشد و تعالی جامعه ایران رقم زد؟ به نظر می رسد سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از نهادهای محوری در این عرصه، با برخورداری از ظرفیت‌های تبلیغی، فرهنگی و اجرایی، می‌تواند محوریت این تحول را بر عهده گیرد. ایده اصلی این جستار آن است که راهبرد هم افزایی نهادها، نیازمند برخورداری این نهادها از «حکمت عملی» به مثابه چارچوبی برای درک واقعیت‌های پیچیده انسانی و هدایت تربیتی با رویکردی معطوف به معنا و غایت است. در این مسیر چالش‌های متعددی همچون تفاوت رویکردهای نهادهای موجود، فقدان الگوی مفهومی مشترک و گسست میان سیاست‌گذاری و اجرا، پیش روی این طرح قرار خواهد داشت که به نحوی مستقل نیازمند تامل است. اما راهکار پیشنهادی، بر پایه هم‌افزایی حکمت‌بنیان و ایجاد بستری برای تعامل و هم افزایی این نهادها، افقی روشن از انسجام و تعالی ترسیم خواهد نمود. این جستار گامی در جهت تحقق این مهم، با تأکید بر محوریت سازمان تبلیغات اسلامی به‌عنوان بهره‌ور اصلی است. 

 

تربیت غیررسمی در جستجوی معنا: فراتر از نظام‌سازی به سمت معنابخشی وجودی 

در جهانی که نظام‌های رسمی عمدتاً بر استانداردسازی و بازدهی متمرکز هستند، تربیت غیررسمی همچون ساحتی آزاد و انعطاف‌پذیر، فضایی برای معنابخشی به زندگی فردی و اجتماعی فراهم می‌آورد. این نوع تربیت نه به‌عنوان مکمل، بلکه به‌مثابه بُعدی اساسی از زیست انسان، در پی آن است که افراد و جوامع را در مسیر یافتن پاسخ به پرسش‌های بنیادین هستی قرار دهد. تربیت غیررسمی می‌تواند جایگاهی فراهم کند که در آن، نسبت میان آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی بازتعریف شود. آزادی فردی، بدون تربیتی که آن را به مسئولیت اجتماعی پیوند دهد، ممکن است به خودخواهی و انزوا بیانجامد. از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی بدون زمینه‌ای برای آزادی و رشد درونی فرد، می‌تواند به اجبار و تحمیل تبدیل شود. تربیت حکمی که بر مبنای آموزه‌های معنوی و عقلانی شکل می‌گیرد، واسطه‌ای است که این دو مفهوم را در تعادلی خلاقانه قرار می‌دهد. در این راستا، تربیت غیررسمی به‌عنوان فضایی برای هم‌افزایی درون‌فردی و میان‌فردی عمل می‌کند. هم‌افزایی درون‌فردی به معنای تقویت لایه‌های مختلف وجود انسان، از عقلانیت تا عواطف و معنویت است. این نوع تربیت، افراد را به تعمق در اهداف و ارزش‌های زندگی خود دعوت می‌کند و راه را برای خودآگاهی و خودسازی هموار می‌سازد. از سوی دیگر، هم‌افزایی میان‌فردی به ایجاد پیوندهای اجتماعی معنادار می‌پردازد، جایی که افراد نه‌تنها به‌عنوان اعضای یک جامعه، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی با شأن و کرامت برابر، در تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند.  سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی تربیت غیررسمی، می‌تواند با تأکید بر این معنابخشی وجودی، نقش محوری در هدایت جامعه به سمت تربیتی حکمت‌بنیان ایفا کند. این سازمان می‌تواند از طریق طراحی برنامه‌هایی که ارزش‌های انسانی و الهی را تلفیق می‌کنند، بستری برای شکل‌گیری جامعه‌ای با هویتی پایدار و معنادار فراهم آورد.

تبلیغ به‌مثابه شأنی از تربیت: از آگاهی‌بخشی ابزاری تا تعالی‌بخشی وجودی 

«تبلیغ» در سنت‌های فلسفی و دینی، به‌مثابه شأنی و در برخی بینش ها به منزله نحوی از تربیت تلقی می‌شود که درصدد شکل‌دهی به بنیان‌های فکری و معنوی انسان است. تبلیغ نه صرفاً ابزاری برای ارتباط، بلکه بستری برای آگاهی‌بخشی وجودی و کشف حقیقت است. در این نگاه، تربیت و تبلیغ دو روی یک سکه‌اند؛ اولی به تربیت عقلانی و اخلاقی توجه دارد و دومی به انتقال حکمت و معنا. در نظام‌ تربیتی اکنون در ایران، تبلیغ اغلب به یک ابزار اجرایی فروکاسته شده است که در خدمت اهداف ابزاری قرار دارد. اما در منظومه تربیت حکمت‌بنیان، تبلیغ واجد رسالتی عمیق‌تر است: دعوت به تدبر، تفکر،تعقل، تذکر و در نهایت، شکوفایی انسان. این رویکرد، تبلیغ را نه به‌عنوان وسیله‌ای برای اقناع جمعی، بلکه به‌عنوان فرآیندی معرفتی می‌بیند که می‌تواند مخاطبان را از سطح نیازهای ظاهری به افق‌های متعالی سوق دهد. در چارچوب تربیت عمومی غیررسمی ایران، به نظر می رسد سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند به‌عنوان نهادی محوری، میان این دو شأن(تربیت و تبلیغ) پیوندی ژرف برقرار کند. این سازمان با رسالتی حکمت‌بنیان، قادر است از تبلیغ به‌عنوان ابزاری برای تربیت فراگیر استفاده کند؛ تربیتی که نه‌تنها به انتقال ارزش‌ها و فضایل انسانی و دینی می‌پردازد، بلکه به دنبال نهادینه‌سازی عقلانیت، اخلاق و معنویت در ساختارهای اجتماعی است. این نقش، مستلزم بازتعریف فلسفی تبلیغ و تبیین آن به‌مثابه شأنی وجودی است که با «حکمت عملی» گره خورده است. در این صورت، تبلیغ به ابزاری برای پرورش انسان متعالی و جامعه‌ای اخلاق‌مدار تبدیل خواهد شد. 

گذار از ساختار بوروکراتیک صنعتی‌شده به ساختار نرم تربیتی‌شده: عبور از سخت‌افزار مدیریتی به حکمت نرم‌افزاری 

ساختارهای بوروکراتیک که زاییده انقلاب صنعتی هستند، بر انباشت قدرت، تفکیک وظایف، و استانداردسازی فرآیندها ابتناء دارند. این ساختارها، اگرچه در مدیریت سازمان‌های صنعتی کارآمدند، اما در حوزه تربیت عمومی، که با ماهیت سیال و چندساحتی انسان سر و کار دارد، ناکارآمد و مخرب‌ بوده و تاحدودی به ضد اهداف خود بدل خواهند شد. نگارنده معتقد است، تربیت عمومی غیررسمی نیازمند ساختاری نرم، پویا و حکمت‌بنیان[2] است که به جای اعمال کنترل از بیرون، تحول درونی را تسهیل کند. ساختار نرم تربیتی‌شده، از منظر فلسفی، بر پایه حکمت عملی و عقلانیت جوهری[3] استوار است. این ساختار نه‌تنها به تعاملات انسانی اولویت می‌دهد، بلکه خود را به‌مثابه موجودی زنده تصور می‌کند که دائماً در حال یادگیری، تطبیق و ارتقاء است. چنین ساختاری، به جای تقسیم سخت‌افزاری وظایف، بر هم‌افزایی نرم‌افزاری( تقویت پیوندهای درونی میان مأموریت‌ها، ارزش‌ها و اهداف) تمرکز دارد. در نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی، عبور از ساختار «بوروکراتیک» به ساختار «تربیتی نرم» شرط اساسی است. سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با اتخاذ این رویکرد، از جایگاه یک نهاد اجرایی صرف فراتر رفته و به نهادی حکمت بنیان بدل شود. این سازمان، با بهره‌گیری از ساختار نرم، قادر خواهد بود نقش محوری خود را در هماهنگی و هم‌افزایی نهادهای تربیتی ایفا کند. به این ترتیب، تربیت عمومی نه‌تنها از قید و بندهای صنعتی‌شده و بازارگرایانه رها شده و به افق‌های متعالی انسانی دست خواهد یافت. 

 عقلانیت حکمی در برابر عقلانیت ابزاری: بازاندیشی در فرآیند تعیین و تحقق غایات تربیتی 

عقلانیت ابزاری، که زاییده دوران مدرن است، ا زمنظری بازارگرایانه بر کارآمدی و سودمندی تمرکز دارد. این نوع عقلانیت، هدف را در سطح کلان تعیین می‌کند و فرآیند تحقق آن را به لایه‌های پایین‌تر سازمان‌ها و نهادها واگذار می‌نماید. اما در حوزه تربیت عمومی غیررسمی، این نوع عقلانیت، به دلیل بی‌توجهی به عمق و کیفیت اهداف، قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای انسانی و اجتماعی نیست. در مقابل، عقلانیت حکمی، که ریشه در حکمت اسلامی و فلسفه‌های انسانی دارد، بر وحدت مبانی،غایات و روش ها تأکید می‌کند. این عقلانیت، فرآیند تعیین هدف و تحقق آن را از پایین به بالا می‌نگرد، به‌طوری که خود افراد و نهادها، مشارکت‌کنندگان اصلی در فرآیند تعیین تا تحقق هدف هستند. عقلانیت حکمی، غایت تربیت را نه صرفاً در دستیابی به مهارت‌ها یا نتایج از پیش تعیین شده، بلکه در تحول درونی، کیفی سازی فرایندها و تعالی وجودی انسان می‌بیند. در طراحی نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی، گذار از عقلانیت ابزاری به عقلانیت حکمی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان نهادی حکمت‌بنیان، می‌تواند این تحول را رهبری نموده و الگویی ارائه دهد که در آن، غایت و روش در یک کل هماهنگ و وحدت‌بخش تعریف شوند. این رویکرد، به جای تکیه بر قدرت اجرایی، بر حکمت و مشارکت تأکید داشته و می‌تواند بستری برای تربیت انسانی متعالی فراهم آورد. 

 حفظ کثرت نهادی برای وصول به وحدت در بینش تربیتی: هم‌افزایی در تنوع، تعالی در هماهنگی 

تربیت عمومی غیررسمی در ایران، با تنوعی از نهادهای دولتی، نیمه‌دولتی و مردمی مواجه است. این کثرت نهادی، اگرچه در نگاه نخست نشانه‌ای از پراکندگی است، می‌تواند بستری برای تنوع فکری و کارکردی در فرآیند تربیت عمومی باشد. اما این امر تنها زمانی به یک مزیت تبدیل می‌شود که وحدتی در بینش تربیتی حاکم بر این نهادها موجود باشد. حفظ کثرت نهادی به معنای پذیرش و حمایت از تنوع ساختاری و مأموریتی است، اما این تنوع باید در چارچوب یک بینش حکمت‌بنیان همسو شود. این وحدت، نه از طریق سلطه یا حذف تفاوت‌ها، بلکه با ایجاد یک چشم‌انداز مشترک و مأموریت فراگیر قابل‌تحقق است. چشم اندازی حکیمانه که در ابتدای حرکت انقلاب اسلامی ایران قابل ردیابی، قابل آشنایی زدایی و بازتعریف است. سازمان تبلیغات اسلامی، با موقعیت منحصربه‌فرد خود به‌عنوان یک کنشگر مرزی، می‌تواند نقشی محوری در تحقق این هم‌افزایی ایفا کند. این رویکرد مستلزم طراحی سازوکاری است که نهادهای مختلف بتوانند ضمن حفظ هویت و مأموریت‌های اختصاصی خود، در مسیر آن چشم انداز مشترک حرکت نمایند. این مهم، باید متکی بر حکمت عملی باشد که هم به اصول معنوی و دینی پایبند است و هم به اقتضائات اجتماعی و فرهنگی توجه دارد. به این ترتیب، با راهبری اثربخش سازمان تبلیغات اسلامی، این کثرت نهادی به یک نیروی پیش‌برنده تبدیل شده و وحدت در بینش تربیتی، از دل این تنوع شکوفا خواهد شد. 

 سازمان تبلیغات اسلامی به‌مثابه کنشگر مرزی در تربیت عمومی 

سازمان تبلیغات اسلامی، در جایگاه یک نهاد حکمت‌بنیان، دارای نقشی منحصربه‌فرد در تربیت عمومی و غیررسمی است. این سازمان، نه صرفاً یک نهاد اجرایی یا فرهنگی، بلکه یک کنشگر مرزی[4] است که هم در دل نهادهای دولتی جای دارد و هم در پیوندی نزدیک با جامعه مدنی و نهادهای مردمی عمل می‌کند. این موقعیت مرزی، سازمان تبلیغات اسلامی را قادر می‌سازد تا به‌عنوان پل ارتباطی میان سطوح مختلف ساختارهای تربیتی عمل نماید. از یک سو، این سازمان می‌تواند در مواجهه ای تربیتی، سیاست‌ها و رویکردهای دولتی را با نیازها و واقعیت‌های جامعه تطبیق دهد و از سوی دیگر، صدای مردم و نهادهای مردمی را در سطح سیاست‌گذاری کلان انعکاس دهد. این نقش، مستلزم برخورداری از حکمت عملی است که به سازمان امکان می‌دهد تا در میان دو حوزه دولتی و مردمی، تعادل ایجاد نموده و نقشی هماهنگ‌کننده و «هادی» ایفا کند. برای ایفای این نقش، سازمان تبلیغات اسلامی باید به‌عنوان سازمانی یادگیرنده و انعطاف‌پذیر عمل کند که همواره در حال بازتعریف مأموریت‌ها و ساختارهای خود بر اساس تغییرات محیطی و اجتماعی است. به این ترتیب، این سازمان می‌تواند الگویی حکمت‌بنیان برای سایر نهادهای تربیتی ارائه دهد و به کانونی برای هم‌افزایی و هماهنگی در تربیت عمومی تبدیل شود. 

 ساختار ادهوکراتیک در تربیت غیررسمی: مأموریت‌محوری به جای چارت‌محوری 

ساختار ادهوکراتیک، که بر اساس مأموریت‌ها و اهداف پویا شکل می‌گیرد، یکی از مناسب‌ترین مدل‌ها برای تربیت عمومی غیررسمی به نظر می رسد. این ساختار، برخلاف چارت‌محوری سنتی، بر انعطاف‌پذیری، نوآوری و سازگاری با تغییرات محیطی تأکید دارد. در تربیت عمومی غیررسمی، چالش‌های اجتماعی و فرهنگی به سرعت در حال تغییراند و ساختارهای سنتی بوروکراتیک قادر به پاسخ‌گویی سریع و کارآمد به این تغییرات نیستند. در مقابل، ساختار ادهوکراتیک با تمرکز بر مأموریت‌ها، این امکان را فراهم می‌کند که نهادها به‌طور مداوم مأموریت‌های جدید تعریف نموده و ساختارهای فرعی خود را متناسب با این مأموریت‌ها شکل دهند. برای مثال، سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با اتخاذ این رویکرد، به‌جای تعریف ساختارهای ثابت، بر اساس نیازهای روز جامعه مأموریت‌های جدید تعریف و ساختارهای لازم برای تحقق این مأموریت‌ها را به‌صورت موقت ایجاد نماید. این امر، نه‌تنها به سازمان امکان می‌دهد تا سریع‌تر و کارآمدتر عمل کند، بلکه به آن اجازه می‌دهد تا به‌عنوان نهادی منعطف، پویا و خلاق در تربیت عمومی شناخته شود. 

 گذار از ساختار بوروکراتیک صنعتی‌شده به ساختار نرم تربیتی‌شده: از سختی نظم به لطافت معنا 

ساختارهای بوروکراتیک، که متناسب با پارادایم صنعت و تفکر سازمان‌یافته خطی هستند، عمدتاً بر نظم، پیش‌بینی‌پذیری، و کنترل تأکید دارند. این ساختارها، هرچند در مدیریت فرآیندهای فنی و عملیاتی کارآمد هستند، در حوزه تربیت که ماهیتی پویا، متغیر و پیچیده دارد، ناکارآمد به نظر می‌رسند. تربیت، برخلاف تولید صنعتی، به تغییرات کیفی در انسان‌ها و شکل‌گیری عمیق لایه‌های فکری و ارزشی آنها وابسته است و بنابراین، نیازمند ساختاری نرم و منعطف است که بتواند با ماهیت سیال انسان و جامعه همگام شود. گذار از ساختارهای سخت بوروکراتیک به ساختارهای نرم تربیتی‌شده، مستلزم تغییر در پارادایم مدیریت و حکمرانی تربیتی است. ساختاری که به‌جای تمرکز بر مقررات ،سلسله‌مراتب و کنترل از بیرون، بر روابط، مشارکت، خودکنترلی و خلاقیت تأکید نماید. نهادهای تربیتی باید به‌جای برخوردار بودن از چارچوب‌های سخت‌گیرانه، بستری فراهم نمایند که در آن ارزش‌ها، معانی و اهداف مشترک شکل بگیرد و به‌طور منعطف در عمل پیاده شود. سازمان تبلیغات اسلامی، با رویکردی حکیمانه، می‌تواند پیشگام این تحول باشد. این سازمان باید به‌گونه‌ای عمل کند که به‌جای تبدیل‌شدن به یک نهاد سلسله‌مراتبی محض، به فضای تربیتی و فرهنگی تبدیل شود که هم افراد و هم نهادهای همکار بتوانند در آن آزادانه و خلاقانه به تحقق اهداف مشترک بپردازند.  حداقل های معادل این گونه از سازمان، در جهادسازندگی دهه 60 در ایران قابل مطالعه است.

راهبری ساختاری نهادهای مرتبط با تربیت عمومی غیررسمی 

راهبری ساختاری، به‌عنوان الگویی متکی بر انسجام نهادی، فراتر از رویکردهای فردمحور و اراده‌گرایانه، به تنظیم روابط و نقش‌ها در میان نهادهای مختلف می‌پردازد. این رویکرد، سازمان‌ها را از تکیه‌ بر توانمندی‌های شخصی یا مدیریت تک‌بعدی رها کرده و به سمت یکپارچگی نظام‌مند هدایت می‌کند. از منظر تربیت عمومی غیررسمی، راهبری ساختاری باید قابلیت توازن میان استقلال نهادها و هم‌افزایی در مأموریت‌های مشترک را دارا باشد. این مدل، با بهره‌گیری از نظریه‌های تربیتی و مدیریتی پیشرفته، چارچوبی برای هماهنگی مأموریت‌ها، منابع، و اهداف فراهم خواهد آورد. سازمان تبلیغات اسلامی، با توجه به جایگاه راهبردی خود در هدایت تربیت عمومی، باید از تمرکز صرف بر برنامه‌ریزی‌های متمرکز دوری نموده و به سمت «مدیریت شبکه‌ای» حرکت کند. نقش این سازمان می‌تواند به‌عنوان "نهاد میانجی حکمت‌بنیان" تعریف شود؛ نهادی که با ایجاد دیالوگ میان نهادهای دولتی و مردمی، شبکه‌ای از همکاری و اعتماد متقابل بیافریند. این رویکرد، نه تنها انسجام در سیاست‌گذاری را تقویت خواهد نمود، بلکه به ظرفیت‌سازی در سطح محلی نیز می‌انجامد. راهبری ساختاری، تنها زمانی می‌تواند به موفقیت دست یابد که با الهام از عقلانیت حکمی، انعطاف‌پذیری لازم را برای پاسخ‌گویی به چالش‌های متغیر زمانه داشته باشد. به این ترتیب، نهادهای تربیتی قادر خواهند بود در یک بستر پویا و هم‌افزا، وظایف خود را به‌گونه‌ای هماهنگ انجام دهند که به تحقق اهداف مشترک تربیتی منجر شود.

چندفرهنگی بودن ساختار فرهنگی تعامل نهادی 

در کشوری که تنوع فرهنگی و فکری یکی از ویژگی‌های بنیادین آن است، تربیت عمومی غیررسمی نیازمند ساختارهایی است که بتوانند این گوناگونی را نه تنها مدیریت، بلکه به‌عنوان فرصتی برای رشد و تعامل به کار گیرند. چندفرهنگی بودن[5]، به معنای پذیرش و به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، یک اصل اساسی در طراحی نظام‌های تربیتی مبتنی بر حکمت است که بتوانند جامعه‌ای هم‌بسته و در عین حال متنوع را به سمت تعالی هدایت کنند. ساختار فرهنگی تعامل نهادی، اگر مبتنی بر اصول چندفرهنگی باشد، به نهادهای تربیتی امکان می‌دهد تا به جای تکیه بر یکپارچگی تصنعی، به همزیستی سازنده تنوع‌های فرهنگی و اجتماعی بپردازند. چنین ساختاری، با پذیرش تنوع فکری و فرهنگی، انعطاف‌پذیری لازم را برای جذب و تأثیرگذاری بر مخاطبان مختلف فراهم می‌کند. این رویکرد، نه تنها زمینه‌ساز مشارکت گسترده‌تر متربیان است، بلکه ظرفیت جامعه را برای گفت‌وگو و درک متقابل افزایش خواهد داد. سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از نهادهای محوری در تربیت عمومی، باید در طراحی ساختارهای فرهنگی خود از الگوهای موفق جهانی و بومی بهره گیرد. چنین ساختاری، می‌تواند با تأکید بر احترام به ارزش‌های انسانی مشترک و آرمان‌های متعالی دینی، بستری برای ایجاد ارتباط و تعامل میان فرهنگ‌های مختلف فراهم آورد. به این ترتیب، تربیت عمومی غیررسمی می‌تواند به ابزاری برای تقویت انسجام اجتماعی و گسترش عدالت فرهنگی بدل شود.

نقشه جامع حکمت‌بنیان برای هماهنگی نهادهای تربیتی 

طراحی نقشه‌ای جامع برای هماهنگی نهادهای تربیتی، نیازمند رویکردی است که اهداف، مأموریت‌ها، و ساختارهای مختلف را در یک چارچوب حکمت‌بنیان متحد سازد. این نقشه باید بر اصولی همچون هم‌افزایی نهادی، انعطاف‌پذیری ساختاری، و چندفرهنگی بودن استوار باشد تا بتواند پاسخ‌گوی نیازهای متغیر و متنوع جامعه باشد. نقشه جامع حکمت‌بنیان، فراتر از تمرکز صرف بر جنبه‌های عملیاتی، به جنبه‌های وجودی و معنایی تربیت نیز توجه دارد. این نقشه باید به‌گونه‌ای طراحی شود که تربیت عمومی را از سطح انتقال اطلاعات به سطح تربیت جامع انسان ارتقا دهد. حکمت‌بنیانی این نقشه، در توانایی آن برای ایجاد تعادل میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت، میان نیازهای فردی و اجتماعی، و میان تربیت دینی و انسانی نهفته است. سازمان تبلیغات اسلامی با قرارگرفتن در موقعیت مرزی، می‌تواند نقش محوری در تدوین و اجرای این نقشه ایفا کند. این سازمان باید با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بومی، نقشه‌ای را طراحی کند که هم انسجام در سیاست‌گذاری‌های تربیتی را تضمین کند و هم به نیازهای محلی پاسخ دهد. نقشه حکمت‌بنیان، باید با تأکید بر مشارکت تمامی نهادهای تربیتی، بستری برای گفت‌وگو و همکاری میان آنها فراهم آورد و زمینه‌ساز تحقق آرمان‌های متعالی تربیت عمومی در ایران شود.

سخن آخر

در مواجهه با تربیت عمومی غیررسمی، سازمان تبلیغات اسلامی در جایگاهی کلیدی قرار دارد که فراتر از رویکردهای اجرایی یا مدیریتی، نیازمند بازاندیشی حکمت‌بنیان است. نقش این سازمان، از یک نهاد بوروکراتیک به کنشگری مرزی تبدیل می‌شود که هم‌زمان در ارتباطی سازنده میان سیاست‌های کلان و نیازهای جامعه مردمی عمل می‌کند. این بازتعریف ، سازمان تبلیغات اسلامی را قادر می‌سازد تا میان آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی، عقلانیت ابزاری و حکمی و کثرت و وحدت نهادی بینشی متعادل برقرار کند. تربیت غیررسمی، عرصه‌ای است برای هم‌افزایی میان‌فردی و درون‌فردی که به‌واسطه آن، لایه‌های متنوع وجود انسان، از عقلانیت تا عواطف و معنویت، تقویت می‌شود. سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با تأکید بر عقلانیت حکمی و حکمت عملی، زمینه را برای تحول درونی افراد و تعالی اجتماعی فراهم کند. تبلیغ، نه صرفاً به‌عنوان ابزاری برای اقناع، بلکه به‌مثابه شأنی وجودی، باید بستری برای آگاهی‌بخشی و کشف حقیقت باشد که انسان را به افق‌های متعالی سوق دهد. در نهایت، طراحی نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی با محوریت این سازمان، مستلزم گذار از ساختارهای بوروکراتیک و صنعتی‌شده به ساختارهای نرم و تربیتی است. این تحول، بر اساس هم‌افزایی در تنوع نهادی و وحدت در بینش تربیتی، سازمان تبلیغات اسلامی را به پیشتازی در مسیر تربیت انسان متعالی و جامعه‌ موعود تبدیل خواهد کرد.

 

 


[1] - دکترای مدیریت آموزشی، پژوهش گر حکمت و تعلیم و تربیت ،   nourozian@gmail.com
 

[2] - رجوع شود به : نوروزیان، سید محمد؛ خلخالی، علی.(1395). زمان گذار از مدیریت دانش و حرکت به سوی استقرار سازمان حکمت بنیان، هماش ملی مدیریت دانش، دانشگاه علوم دریایی نوشهر.

[3] - الوانی، مهدی.(1402). مدیریت عمومی، تهران: نشر نی.

[4] - فراستخواه، مقصود.(1403). کنشگران مرزی، تهران: گام نو.

[5] - نوروزیان امیری، سید محمد.(1403). مدیریت آموزشی حکمت بنیان، لاهیجان: آکادمی علوم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا