اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۱۷۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدامحوری» ثبت شده است

قسم به طلوع فجر کربلا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۱۲ ق.ظ

تو ای نفس مطمئن که جز او را نمیبینی. رنج و راحتی، حزن و شادی تو را از خود بی خود نمی سازد. آرامش و وقار داری. دلت قرص و اراده ت در پرتو توکل به او مستحکم است. لغزش نمی ورزی. سست نمیشوی. طوفانها را پشت سر میگذاری و میدانی حساب و کتابی هست و هیچ حقی نخواهد سوخت. به وظیفه ات بی منت و تردید عمل میکنی و اهل صدق و وفایی. ای کوه صبر و یقین برگرد به آنجا که در تراز و شان و منزلت توست. برگرد به آغوش گرم و گرامی که آشیانه توست. برگرد به دامان آنکه تو را تربیت کرد. مربی ات را خودت انتخاب کردی و به این مقام دست یافتی. ارجعی الی ربک. اینگونه انسانی است که به مقام رضا میرسد و هر کس از خدا راضی است خدا هم از او راضی خواهد بود. بندگان خدا اینگونه اند. تو در شمار نیکان عالمی. تو در باغ بزرگ پروردگارت به سر خواهی برد. یهشت مگر جز به شرط آرامش و صفاست؟ بهشت یعنی آنجا که لغو و بطالت نیست. آزار نیست. غم و ترس راهی ندارد. یعنی آنجا که همه چیز را خدا به پیش میبرد. بهشت یعنی آنجا که با حسین زندگی کنی. با حسین بمیری. بهشت یعنی حسین وار زیستن. یعنی رضایت بر آنچه خدا گفت و خواست و رقم زد. یعنی ما رایت الا جمیلا. آرام باشی و بدانی آنکه باید ببیند می بیند. حقی در گستره عالم تباه نخواهد شد. در دل تلاطم امواج چون کودکی در آغوش پدر آسوده بخوابی. مسیرت را برو و بدان خدا هوایت را دارد. عزتت حفظ مانده و عزیز خواهی ماند. دنیا و آخرتتت بهشت است اگر به مرتبه یقین برسی. اگر حسینی شوی. بهشت هر جایی است که نفست مطمئن و راضی است. فجر را سوره حسین نامیدند نه از آن جهت که صرف وصف منزلتش باشد. برای آنکه راه را بیابی و در مسیر درست قدم برداری. طلوع نور در زندگی ات با فکر و انتخاب درست رقم خواهد خورد. حسین یک الگوست. طریقتش تو را به رستگاری میرساند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

معرکه عشق و قیام

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۰۹ ق.ظ

این جناب خسرو که نامش را روی مرز خسروی گذاشته اند کدام خسرو است؟ خسرو پرویز یا خسروی ماجرای شیرین؟ نزدیک مرز خسروی مرز پرویزخان قرار دارد. از طرفی قصر شیرین هم همانجاست و بیستون فرهاد عاشق پیشه هم همان حوالی.

حالا از این شوخی که بگذریم بوستان عرفه در مرز خسروی چقدر خاطره انگیز است. روزی همینجا با مرحوم سیدعلی اکبر ابوترابی نشسته بودیم و در فراق کربلا عرفه میخواندیم. من آن موقع شاید حدود بیست سال سن داشتم. همراه آزاده ها و بسیجیها از اسلام آباد غرب را تا مرز خسروی پیاده گز کردیم. ابوترابی چه سرعتی در راه رفتن داشت. مثل همان سرعتی که در سیر معنوی اش پیشه کرده یود. شعار میداد و تکرار میکردیم: حسین حسین میگیم میریم کربلا مهدی زهرا بیا کربلا.... مشهد میروید صحن ازادی کفشداری شماره هشت سری بزنید. آ سیدعلی اکبر و پدرش و شیخ جعفر شوشتری هم آنجان.

صبح حاج آقای رضایی روایتی فرستاد که امام زمان محرم و صفر در کربلاست. خیمه ای در اطراف حرم دارد و ....

میان ما با امام زمان فرسنگها فاصله است اما بزرگی و کرامت ایشان رافع همه فاصله هاست. دارم مرور میکنم قولهایی که به دوستان داده ام زیر قبه حرم اباعبدالله در محضر امام زمان فهرستی طویل از تمنا آورده ام. اما خدا میداند عصاره همه حوائج حقیقی دنیا حتی اگر مسلمان نباشیم ظهور حضرت حجت است. ظلم را برطرف میسازد. دنیا از منظره ماده و معنا به رشد میرسد و آباد میشود.

ان شاءالله از سربازهای آماده ظهور حضرت باشیم. در زندگی فردی و اجتماعی خود ثابت کنیم منتظر ظهور ایشان هستیم. نمیشود مکرر گناه کرد و داعیه ظهور داشت. نمیشود خشم و غضب خود را به آمریکا و اسراییل و دشمنان بشریت نشان نداد و دم از سربازی آقا زد.

مرز خسروی بخشی ماندگار از تاریخ این سرزمین است. در سالهای پر خروش دفاع مقدس. در حمله عجیب و پر رمز و راز مرصاد. ورود آزادگان که در چنین روزهایی بود و انگار کسی از دهیاری خسروی به یادش نمانده است. حالا هم که گذرگاه کربلاست و دو ساعتی تا کاظمین راه دارد و دل آدم را به امانت نگه میدارد. خسرو و فرهاد و شیرین و هزاران عشق زیبای زمینی به جای خود اما عاشقی دلدادگان اباعبدالله مرزی نمی شناسد. به همه رفقایی که زمینی راهی کربلا بودند یاداوری میکردم قدم به قدم مرزهای خروجی ما در غرب و جنوب غربی آغشته به خون شهدایی است که جوانی شان را برای دفاع از میهن گذاشتند و حسرت کربلا را به حضور بر بالین امام عشق گره زدند. یادمان نرود به یادشان باشیم و قدم برداریم. ان شاء الله قدرت ایمان و اعتقاد جبهه عشق و معنویت، تیر غیبی بر قلب نجس جهانخواران کودک کش خواهد نشاند، باذن الله تعالی.

یک نوحه ای بود کریمی میخواند آخر همه سفرا کربلاست کربلاست مقصد همه شهدا کربلاست....

به یاری خدا بعد از کاظمین و سامرا و کوفه و نجف این سفر را با زیارت کربلا به پایان می رسانیم اما ان شاءالله عاقبت حیات ما هم مهر کربلا خورده و کربلایی به دیدار حق شتافته و در حریم نهضت و اندیشه حسین جاودانه شویم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از دشت لیلی تا جزیره مجنون

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

خرید و قیمت کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون چاپ سوم از غرفه حسینیه هنر  سبزوار

 

امروز سالگرد ترور و شهادت حجت الاسلام توحیدی مقابل دانشگاه فنی بابل است. از او به عنوان شهید مفتح بابل یاد میشود. مثل او شهدای بسیاری را در سراسر کشور داریم که ناشناخته مانده اند. ناشناخته در این حد که حتی دو صفحه مطلب و خاطره از آنها در فضای مجازی وجود ندارد چه برسد به چاپ کتاب و ساخت مستند و فیلم و...

خدا رحمت کند مرحوم محمد سرور رجایی را که از او با عنوان شهید آوینی افغانستان یاد میشود. پیشتر در باره اش در وبلاگ مطلبی نوشته ام. چقدر سختی و فقر و زحمت کشید تا به سهم خود قدمی برای معرفی شهدای ایرانی در افغانستان و افغانستانی در ایران بردارد. البته دایره اقدامش حول محور سالهای دفاع مقدس بود.

از الطاف خدا بود که به واسطه آشنایی اتفاقی با نام این نویسنده مجاهد با کتاب او نیز آشنا شوم. "از دشت لیلی تا جزیره مجنون" را توصیه میکنم حتماً بخوانید. دقایقی پیش خواندنش را به پایان رساندم. گامی است کوچک اما لازم و به جا در معرفی شهدای دو کشوری که در واقع یک میهن و یک سرزمینند.

دیروز بعد از زیارت حرم بانو برای خداحافظی به مزار شهدای مدافع حرم در بهشت معصومه سلام الله علیها رفتم. بچه های افغانستانی و پاکستانی غریبند و پیش خدا بیشتر عزت دارند. حرفهایی با آنها داشتم که باید می زدم. نمیدانم روزی می رسد لااقل یک برگ کاغذ در معرفی این شهدا ثبت و منتشر شود یا نه؟ چقدر کوتاهی کردیم در حق شهدا در حق فرهنگ جهاد و ایثار و شهادت. ان شاءالله سفر فردا به عتبات را تقدیم میکنم به همه شهدای غریب و گمنام ایران و سرتاسر جهان اسلام که در راه مبارزه با ظلم و استکبار و دفاع از کلمه حق و مستضعفین و حریم اهل بیت مرارت ها کشیده، دست از تعلقات مادی و علقه زن و فرزند و پدر و مادر شستند و مظلوم و بی ادعا به آستان دوست پر گشودند. البته نایب الزیاره همه دوستان وبلاگی هم خواهم بود به یاری خدا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فال نیک

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۳۱ ب.ظ

شب جمعه که ذکر هر دلی نام حسین است به عشق کربلا سر بر بیابان می گذاریم  اللهم ارزقنا کربلا

 

پیرمرد سبیلو پایی لنگان داشت. اشاره کردم صندلی خالی است. آمد کمی تعارف کرد و بعد نشست. کنار او روی پاهایم نشستم. صف بانک شلوغ بود. دیروز گویا سیستم قطع شد که حجمی از متقاضیان دینار به امروز ارجاع داده شدند. پیرمرد شروع کرد به صحبت. دفعه اولش بود که میخواست به کربلا برود. کمی نگران بود از این که اطلاعاتش از آن طرف اندک است و همراهی ندارد. توضیحاتی برایش دادم و سعی کردم از نگرانی درش بیاورم که احتمالا موفق بودم. گفت چند وقتی می شد هوای زیارت اربعین و پیاده روی به کربلا را داشتم. نگهبان جایی بودم و صاحب کار مرخصی نمی داد. چند روز پیش یکی از دوستانش آمد و گفت تو که دروازه و دوربین نصب کرده ای نگهبان می خواهی چه کار؟ صاحب کار از حرف او خوشش آمد، کمی تأمل کرد و بعد عذرم را خواست. اولش ناراحت شدم که چرا یکی یکهو سر راه سبز می شود و با یک حرف نا به جا روزی آدم را قطع می کند. بعد که صاحب کار تصفیه کرد و پولم را داد یادم افتاد که مگر من هوس زیارت آقا را نداشتم؟ خب حالا همه چی جور شد! وقت آزاد دارم و نیاز به اجازه کسی نیست. با همان پول آمده ام ارز تهیه کنم. روزی رسان هم که خود خداست. امام حسین پیش خدا خیلی عزیز است. برگردم حتماً یک کار بهتر برایم ردیف می شود...

نوبت من شد. رفتم کارم را رسیدم. قبل از خروج از بانک دوباره پیشش رفتم و دست دادم. گفت ایشالله آنجا همدیگر را ببینیم. گفتم ان شاءلله. روی ماهش را بوسیدم. حسین چه دوستان خوبی دارد، چقدر ساده و صمیمی و با صداقت. حتی اگر دستم به ضریح امام نرسد خوشحالم که لااقل یکی از محبینش را در آغوش گرفته ام.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نماز باران

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۲۵ ب.ظ

photo_2025-08-10_17-15-43_vy2.jpg

 

روزهای عید سال 1363 بود که امام جمعه آبادان، آیت الله جمی به منطقه جفیر آمد. به دلیل خشکسالی به امامت ایشان نماز طلب باران خواندیم. چند روز بعد، چنان باران گرفت که بسیاری از سنگرها و چادرهای ما خراب شد و مسئولان از سر ناچاری تمام نیروها را به پادگان دوکوهه منتقل کردند. نفر اول با لباس نظامی از سمت چپ در کنار امام جمعه من هستم.

خاطره حسین خدادادی رزمنده افغانستانی دفاع مقدس. از دشت لیلی تا جزیزه مجنون نوشته مرحوم محمد سرور رجایی ص 187

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عشق به رنگ خاکریز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۴ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۱۷ ق.ظ

عشق-به-رنگ-خاک‌ریزها:-خاطرات-و-زندگی‌نامه-شهید-حشمت‌الله-پورشیخعلی | شهید-حاج-قاسم-سلیمانی(وابسته-به-کنگره-شهدای-استان-کرمان)  | خانه کتاب و ادبیات ایران

 

کتاب عشق به رنگ خاکریزها را خواندم. اثری کوتاه پیرامون شهید نوجوان حشمت الله پورشیخعلی که از زبان مادر به معرفی او پرداخته است. زاویه نگاه مادر، زاویه درد و ترس و انتظار و دلهره و شیدایی است. شهدا در مرتبه بالایی قرار دارند به خصوص شهدای در میدان. اما بالاتر از آنها مادران و پدرانی هستند که از جگرگوشه خود جدا شده و در راه خدا رضایت و اذن خویش را برای ورودش به میدان شهامت و شهادت اعلام می دارند. نفس قدسی مادران و پدران شهدا که شهید پرور است، نعمتی بزرگ برای دین و مملکت ماست که امیدوارم هیچگاه مردم این سرزمین را از دعای خیر خویش محروم نسازند. ما با همین سرمایه ها به جنگ با تمدن حیوانی غرب می رویم و شکوه امت واحده توحید را رقم خواهیم زد ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بازی دنیا را خدا سوت می زند

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۴۰۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ

حمله به علیرضا فغانی به خاطر عکس گرفتن با ترامپ

 

آقای فغانی! دل کودکان یتیم، دل داغدار پدران و مادران جوان از دست داده را شکستی، خدا دلت را خواهد شکست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای نبرد نهایی آماده میشویم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱ تیر ۱۴۰۴، ۰۶:۵۸ ب.ظ

گریه تفنگداران آمریکایی چگونه در جزیره فارسی سرازیر شد؟+ تصاویر

 

خبرگزاری فارس هم اکنون با انتشار این تیتر مدعی جدی تر شدن ورود مستقیم آمریکا به جنگ با ایران شده است: "همزمان با شکست‌های اخیر اسرائیل؛ ارتش آمریکا مهیای ورود به جنگ شد."

ایران تا کنون در هدف قراردادن نیروگاههای اتمی اسرائیل تعلل نشان داده است که نمیدانم چرا. در حالی که رآکتورهای اراک و نطنز و... هدف حملات هوایی دشمن بوده نباید به صرف مانور پیرامون مراکز هسته ای دشمن و یا زدن پایگاههای تحقیقات هسته ای آنها اکتفا کنیم.

تنگه هرمز باید برای دشمن ناامن شود. پایگاههای آمریکا در منطقه حتی اگر خالی شده باشند هدف مشروع شمرده شود. علاقمندان به جمهوری اسلامی در منطقه و دیگر جنبش های آزادی خواه باید کاری کنند قیمت جهانی نفت سر به فلک بگذارد.

آمریکا میتواند به ما خیلی صدمه بزند؛ اما ما هم میتوانیم با تدابیر فراملی و فرا منطقه ای، آمریکا را به غلط کردن بیندازیم.

صرف ورود آمریکا به جنگ به معنی قبول شکست اسرائیل است. به لطف خدا تا اینجای کار برد با ایران عزیز است. در برابر آمریکا هم باید در آبهای فرامنطقه ای و پایگاههای دور دست و نیز مراکز اقتصادی وابسته، آتش به پا شود. ترامپ، قمار باز است. ضربه سنگین اقتصادی به او تنبیه خوبی برایش خواهد بود. اگر قرار نیست ایران روی خوش ببیند چه دلیلی دارد آمریکا و متحدانش در سرزمین خود و یا دیگر مناطق تحت سلطه احساس امنیت کنند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این راه عشق

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ خرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۱۵ ب.ظ

هر بار که اعزام می شد پدر قرآن دست می گرفت دم در می ایستاد تا از زیر آن رد شود. می گفت خدایا سپردمش دست خودت. راضی ام به رضای تو، صلاح دانستی ببری اش چیزی نمی گویم امانت خودت است، صلاح دانستی بماند، شکر گزارم...

پیکرش در طلائیه ماند. یکی دم غروب با دوچرخه آمد و خبر را به مادر داد. چقدر مادر صبور بود که قامتش نشکست. پدر کمی شک کرد. ایستاد به نماز. عادت داشت بعد از نماز بنشیند به خواندن دعا. ناراحتی قلبی داشت. مادر چای ریخت گذاشت داخل سینی و رفت پیشش که مقدمه چینی کند. گفت امشب تعقیبات و دعا را نخوان. دوستان محمد می آیند. پدر شکش به یقین تبدیل شد. چه شده؟ محمد شهید شده؟ یعنی خدا چنین لیاقتی به ما داده؟ هر دو سکوت کردند. مرد دوباره حرفش را تکرار کرد: لابد خدا لیاقتش را به ما داده... چشمانش اشک جمع شده بود. سر به سجده گذاشت و دعاهای هر شبش را زمزمه کرد.

بادگیر خاکی، خاطرات شهید محمد نیک بین، صفحه 91

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایران سرافراز به حول و قوه الهی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۵۶ ب.ظ

نگاهی به آغاز و پایان هشت سال دفاع مقدس - ایرنا

 

این جنگ دیر یا زود با هر نتیجه ای به پایان می رسد؛ اما بی شک ایران را قوی تر از گذشته می سازد. ایرانی که در زمان جنگ تحمیلی رژیم بعث و حامیان غربی و شرقی اش از داشتن سیم خاردار تا پوتین و فانسقه و قمقمه هم در مضیقه و تحریم بود چه برسد به تسلیحات و ادوات جنگی، با تأسی از روحیه و تجارب سالهای دفاع مقدس به رغم استمرار تحریمها هم از نظر علمی و صنعتی و فضایی و هسته ای و پزشکی و ... پیشرفت نمود هم از نظر نظامی به نقطه ای رسید که متهم به تغییر موازنه قدرت در سراسر جهان اعم از آمریکای لاتین تا بوسنی و روسیه و سودان و سومالی و سوریه و... است. حالا مدعی قدرتمندترین ارتش منطقه و دنیا در برابر ایران اسلامی کاسه گدایی و استمداد به سوی غرب دراز کرده است.

آغاز این جنگ با هر نتیجه که ختم شود اشتباه عجیب محاسباتی دشمن بود. تهاجم گسترده فکری و فرهنگی و عقیدتی این سالها اگر چه شماری از مردم را از پیکره تفکر دینی و انقلابی جدا نمود و کشور را به سمت اندلس سازی سوق داد اما زنده بودن شعائر دینی و انقلابی به خصوص مفاهیم ایثار و شهادت که برآمده از نهضت ناتمام عاشورای حسینی است هم در مبحث دفاع از حرم و هم در مصاف با صهیون نشان داد که روح مقاومت و فرهنگ ایثار و و جهاد و شهادت همچنان ضامن بقای جمهوریت و اسلامیت مردم این سرزمین و بخشی جدا ناشدنی از هویت این ملت قهرمان و حماسه آفرین است.

این جنگ، انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی ایران عزیز را تا سالهای سال بیمه می سازد؛ بإذن الله تعالی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این روزهای تاریخی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۰۴ ق.ظ

نمایش "ایران زیبا "در کتابخانه ی ملی چین - ایمنا

 

یکی از همسایگان ما از بستگان شهید حاجی زاده است. به یاد او غذایی پخت و بین همسایه ها پخش کرد. به احترامش گرفتم اما دل و دماغ خوردنش را ندارم. میدهم به بچه ها. ان شاءالله شیرینی پیروزی در جنگ و شکست هیمنه رژیم غاصب را همه با هم پخش کنیم.

دیروز عصر حسن قشقاوی نماینده مجلس و دیپلمات سابق در گفتگو با شبکه خبر تشکری کرد از رسانه های عربی و آن دست از اپوزیسیون که به رغم همه اختلاف نظرها در برابر ددمنشی رژیم غاصب به یاری و حمایت از مردم ایران پرداختند. برخلاف اپوزیسیون وابسته و وطن فروش و معدودی از هموطنان فریب خورده و خودباخته، لایه ای از اپوزیسیون هم هستند که به فهم خود بر اساس انصاف و استقلال به جمهوری اسلامی نگاه کرده و خط قرمز ملیّت و شرافت ایرانی خویش را برای خوشآمد دشمن زیر پا نمیگذارند. بخش عمده رسانه های عرب زبان هم اگر چه دل خوشی از ایران ندارند اما در این اوضاع شرافت خود را به غرب نفروخته و به حمایت از مردم کشورمان برخاسته اند. در بعضی کشورهای اروپایی هم تظاهرات مردم را در محکومیت تعدی و جنایات رژِم غاصب بر ضد ایران اسلامی شاهد هستیم. امیدوارم آن دست از معدود هموطنانی که با شادی دشمن شاد میشوند و با قاتلان کودک کش در یک جبهه قرار گرفته اندهم از خواب غفلت بیدار شوند.

همه کسانی که دلشان در گرو سرافرازی مام میهن است این روزها باید احساس مسئولیت بیشتری کنند. همه مردم اعم از بسیجی یا غیربسیجی به گشت زنی در اطراف شهرها و معابر خلوت بپردازند و با مشاهده هر حرکت مشکوکی ضمن حفظ خونسردی با نهادهای امنیتی و انتظامی تماس بگیرند. همین تماسهای مردم عادی تا به حال باعث کشف و خنثی سازی مقادیر قابل توجهی از مهمات و دستگیری عناصر مزدور و طبعا نجات جان عده ای از مردم کشورمان گردیده است. همه در این روزهای تاریخی و سرنوشت ساز سهم داشته باشیم. مملکت، مملکت خودمان است. و البته دعا را هم فراموش نکنیم. قدرت مطلق، خداست. اوست که اگر اراده کند و اذن دهد مستضعفان بر مستکبران عالم پیروز خواهند شد. منهای خدا هیچیم.

امروز چند شهید حملات اخیر رژیم سفاک در قم تشییع میشوند. به یاری خدا نایب الزیاره دوستان خواهم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر که دارد هوس کرب و بلا ... ای والله!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۵۷ ب.ظ

ایرنا - مراسم خیمه سوزان در میدان امام حسین(ع)

 

بچه های ارتشی و سپاهی و بسیج و اطلاعات و فراجا؛ به خصوص بچه های پدافندی و موشکی این روزها روزهای کربلایی شماست. به یقین اگر در عاشورا بودید هم زیر آماج تیر و شمشیر و نیزه کین، پشت اباعبدالله را خالی نمیکردید. شما در خط مقدم تهاجم و پیشانی جبهه دفاعی ایران عزیز قرار دارید. عزم خطر کرده اید، جمجمه هایتان را به خدا عاریه داده اید، محکم و استوار ایستاده و به استقبال شهادت رفته اید تا گزندی به مردم این مرز و بوم نرسد. تا ابد در شمار اصحاب آخرالزمانی حسین بن علی علیه السلام جاودانه خواهید ماند. خود و نسل شما تا انتهای تاریخ بر این دلاوری و ایستادگی مباهات خواهید نمود. این روزها در حافظه تاریخ باقی می ماند. نسل رستم و آرش، پهلوانان رشید عرصه غیرت و جوانمردی، اسطوره های ماندگار کتاب حماسه و ایمان، در مصاف با درنده ترین دشمن بشر، قامت راست نموده و بینی نمرودیان را به خاک مالیده اید. امسال محرم دلچسب تری خواهید داشت. یک عمر نغمه یا لیتنی کنت معک خواندید، این روزها صداقت ادعایتان را به سپاه نینوا ثابت نموده و پژواک لبیک به امام عشق را تا کربلای شصت و یک هجری رسانده اید.

دم شما گرم شیربچه های حیدر کرار، عزیز دردانه های حضرت زهرا، فرزندان غیور مکتب اباعبدالله، سربازان امام زمان دست خدا یاورتان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گلبرگ سرخ لاله ها در کوچه های شهر ما

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۴۰۴، ۰۱:۱۸ ب.ظ

photo_2025-06-15_14-16-25_u3yw.jpg

 

فاطمه

زهرا

عمویی ها، نی نی های خوشگل من

اومدید به یه مهمونی جدید. وارد باغ فرشته ها شدین. دوباره متولد شدین. تبریک میگم بهتون. خدا خیلی شما رو دوست داشت. همراه بابا مامان آوردتون پیش خودش. دست در دست فرشته ها بخندین و شادی کنین. هم بازی رقیه سه ساله بشین. این دنیا اندازه شما نبود. لیاقت شما رو نداشت. شما گلهای بهشت بودین، جاتون فقط تو آسموناست.

فاطمه خانم

زهرا جون

دِتِرای عمو

شما از جنس گلهای بهشتی هستین. عطر وجود شما همه عالمو پر میکنه. اون بالا مالاها که هستین، دستتون که میرسه واسه بچه های کوچولوی غزه کاری کنین، واسه هموطناتون آستین بالا بزنین. از خدا بخواین اون سگی که بچه ها رو گاز میگیره ادب کنه. شما پیش خدا آبرو دارین.

الان شما با همین سن کوچیکتون باب الحوائج مردمید. سپیدی پارچه ای که دورتون پیچیده شده با اون سرخی و کبودیهای که رو تن نازتون نشسته، سند اعتبار شما تو درگاه خداست. شما خودتون فرشته بودین، مدتی مأمور شدید به زمین که یادمون بیارید دنیا داره غرق سیاهی میشه. غبار سیاهی داره روشنی ها رو از بین میبره. یادمون آوردین زندگی زیر دود ظلمت که ارزش نداره. آخرش که خفه میشیم اگه داد نزنیم و کاری نکنیم و پنجره ها رو باز نکنیم. ارزش ما انسانها به حرکتی هست که برا از بین بردن سیاهی ها انجام میدیم. شما با خون خودتون آبروی سیاهی ها رو بردید. به اونایی که هنوز خوابن نشون دادین دیوها تحمل فرشته های مظلوم خدا رو ندارن.

فاطمه

زهرا

با بابا و مامان رفتین مهمونی فاطمه زهرا سلام ما رو هم برسونین. به خانوم بگید اینجا انبوه دلهای شکسته، تمنای نگاه پر مهرشو داره. خانوم عنایت کنه بساط ظلم و سیاهی برچیده میشه. بدی ها و نامردی ها داره به اوج میرسه. دیگه وقتشه پیش خدا شفاعت این مردمو بکنه. دیگه وقتشه خدا عذابشو بر نامردهای بچه کش نازل کنه.

عمویی ها، دیدار به قیامت. سلام ما رو به شهدای غدیر برسونید. خدا از اون عیدی هایی که به شما داد واسه ما هم کنار بذاره ایشالله. انتقام شما رو بگیریم و بیایم درگاه کبریایی حق، نوکری باغ و بستان اهل بیت رو بکنیم. دختر کوچولوهای من! اونجا دستتون خیلی بازه. الان شما از همه ابرقدرتها قدرتمندترین. بساط اونایی که زن و بچه ها رو میکشن جمع کنین. خدا رو به کبودی بدنهای نازنینتون قسم میدیم دشمنای مردم بیگناه رو به سزای اعمالشون بندازه.

 

تقدیم به فاطمه و زهرای معصوم و پدر و مادرشون آقا محمدرضا ذاکریان و زینب خانم نبی زاده و همه شهدای مظلوم مبارزه با فرعونیان زمان

تشییع این خانواده شهید فردا در بابل و امیرکلا برگزار خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شرف یا فرومایگی؟

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، ۱۱:۱۲ ب.ظ

مرد بودن هزینه دارد. مرد که بی غیرت نمی شود. میتوانی مرد نباشی، بی رگ باشی، سیب زمینی باشی. تو حیوانی بیش نیستی اگر جز به خوردن و خوابیدن و همبستری و رفاه بیشتر فکر نکنی. رفاه خوب است، زندگی زیباست؛ اما حیات بی عزت، خوار و خفیف بودن برای چند روز چریدن بیشتر، جز وصف حیوانی و وجه غریزی کجا برازنده انسان حقیقی است؟

جنگ میتوانست رخ ندهد. کافی بود انرژی هسته ای را تعطیل کنیم، دیگر شعار مرگ بر اسرائیل سر ندهیم و دلمان برای مظلومیت مردم فلسطین نسوزد. در موشک سازی را تخته کنیم. نفتمان را به غرب هبه کنیم. اصلاً بشویم عربستان سعودی، گاو شیرده آمریکا. حکومتمان را هم بسپاریم به غرب. ایران را خواستند تجزیه کنند بی خیال شویم چون ممکن است جنگ بشود! مگر شاه، بحرین را بدون جنگ نداد که برود؟ و شهر فیروزه را، پدرش آرارات و دشت ناامید را و اسلافشان سمرقند و بخارا را... تو سری خور باشیم تا چند صباحی بیشتر جای نان و پنیر، آبگوشت بز پاش تناول کنیم. بچریم و بز اخفش آمریکا باشیم و خوشحال که چند روز دیرتر قربانی میشویم. آری، گوسفند سرنوشتی جز قربانی شدن ندارد.

این چند صباح زندگی را مردانه زیستن و ایستاده مردن است که عزیز می سازد.

والله قسم سر تا پا مطیع غرب شویم مثل مصدق، باز هم غرب زیاده خواه، نوکری حلقه به گوش تر مثل محمدرضا را ترجیح خواهد داد. هیچ وقت حرف آمریکا، حرف نبوده، وعده و پیمانش اعتبار نداشته حتی برای سرسپردگانش.

خواسته های دشمنان ایران ته ندارد. هسته ای را بدهیم بعدش موشکی است بعدش نفت است بعدش کل حاکمیت است بعدش همه صنایع است بعد نوبت نوامیس، نوبت خاک وطن. مخالفان منصف جمهوری اسلامی هم از باب عرق وطن، ایستادگی ما در مقابل غرب را تحسین می کنند. نبرد بر سر هسته ای متضمن پیشگیری از نبرد بر سر تجزیه خاک ایران عزیز است.

ما جنگ طلب نیستیم اما حالا که پای جنگ به سرزمین ما کشانده شده و دهها زن و کودک بی گناه در خون غلتیده اند با همه قدرت همه گزینه هایی که باعث نابودی منافع غرب در سراسر جهان می شود را باید عملیاتی سازیم. خدا یار مستضعفان و مظلومان است. خدا را با دل شکسته و نیّت خالص به میدان بیاوریم. خدا جوانمردان را دوست دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نبرد نور با ظلمت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۳۲ ب.ظ

توکل یا توسل؟ - دکتر محمد فنایی اشکوری

 

یادمان نرود؛ اول خدا، وسط خدا، آخر خدا، همه چی خدا. همه امکانات و عناصر مادی به جای خود؛ اما یادمان نرود منهای خدا هیچیم و با خدا همه چی. خدای نوح و ابراهیم، خدای یوسف، خدای عبدالمطلب و حامی کعبه، خدای محمد در شعب ابیطالب در فتح مکه و... خدای خمینی در خرداد42 در بهمن 57 در ثامن الائمه و فتح الفتوح و فتح المبین و بیت المقدس، خدای والفجر هشت...

از خدا غافل نشویم نه از روی عادت و لقلقه زبان؛ از عمق جان باور کنیم همه چی خداست. باور کنیم هر جا سربلند و پیروز شدیم به خاطر تکیه بر خدا بود و هر جا شکست خوردیم بابت غفلت از موثر حقیقی عالم و کبر و اتکا بر مادیات بود. یاد اهل بیت، ذکر یاحسین ما مناجات مان با حضرت زهرا ندای یا صاحب الزمان تیر دشمن را ناکارمد خواهد ساخت. رمز قدسی و اخلاصی و ما رمیت کاشانه خصم را نابود خواهد کرد. خداست که در دل دشمن رعب می اندازد و توان لشکریان خود را در منظر همگان اعتلا می باشد. بالاترین سلاح ما اشک است. خدا را با دل شکسته به میدان بیاورید. خلوت با معبود و اتصال به نقطه اصیل هستی، باور به توحید و توجه محض به ذات خالق یکتا، هویت لشکریان ظفرند جبهه نور است. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لبخندی به معبر آسمان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۵۸ ق.ظ

خرید و قیمت کتاب لبخندی به معبر آسمان خاطراتی درباره سردار شهید حاج محسن  دین شعاری از انتشارات شهید کاظمی از غرفه فروشگاه کتابستان معرفت قاین

 

کلی کتاب که اغلبشان با موضوع دفاع مقدس است به دستم رسیده که باید بخوانم. خیلی هایشان را هم خوانده ام و به شما معرفی کرده ام. کتاب لبخندی به معبر آسمان درباره شخصیت شهید محسن دین شعاری واقعا قابلیت ساخت فیلم سینمایی را دارد. از شوخ طبعی ها و شیطنتهای جذاب و گاه آزاردهنده تا معنویت و ایثار و شور و حماسه در نبرد، ویژگی هایی است که تصویری ممتاز و اثرگذار از شخصیت این شهید آذری زبان نشان میدهد.

میخواستم خاطره ای از شهید را برای نمونه در اینجا ذکر کنم در انتخابش ماندم. عمری است که دارم کتابهای شهدا و دفاع مقدس را میخوانم. خودم هم یک چیزهایی نوشته ام. جنس خاطرات را می شناسم. مجموعه خاطرات این کتاب، قطعات یک پازل و مکمل هم هستند. همه اش را باید با هم خواند؛ در خلوت و تنهایی. آن وقت است که احساس میکنید زیارت عاشورا خوانده اید. با کمیل همنوا شده اید، ندبه خوانده اید، توسل گرفته اید. خواندن این کتاب در حکم ورق زدن مفاتیح و انس با زیارت عاشورا و حسّ ندبه سحرگاهی است. تا نخوانید متوجه منظور من نمیشوید. سیر اثر از ریش بلند و شوخی های تند و تیز محسن دین شعاری آغاز میشود، اما به مرور به جایی می رسد که آتش بگیرید و در شمع پر فروغ سیرت او سوخته و ذوب شوید. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دمت گرم مشتی!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ خرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۵۹ ب.ظ

‌عطیه اکبری‌ در فارس : "دیگر گذشت آن زمان که می‌گفتند کار خیرت را جار نزن  ریا میشه. حاج‌محمد کبابی محله نازی‌آباد ماجرای خانه‌های رایگانش را پنهان  می‌کرد تا اینکه بالاخره پای

 

«محمد علی‌محمدی» در نازی‌آباد معروف است به محمد کبابی و 25 سال است مدار زندگی‌اش به همین منوال می‌چرخد. مستأجران خانه‌های محمد کبابی یا عروس و داماد هستند یا خانواده های نیازمند آبرودار که هر کدام به دلیلی سقفی روی سرشان نیست و وقتی از همه دنیا ناامید شدند، خدا حاج‌محمد کبابی را سر راهشان گذاشته که زیر سقف خانه صلواتی او زندگی به کامشان شود.

این گزارش زیبا و جالب را در خبرگزاری فارس بخوانید:

https://farsnews.ir/atiyeakbari/1748984074874419715/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این مستند خوب

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۲۱ ق.ظ

تصاویری از جاذبه های طبیعی خوزستان در «خوزستان قلب ایران»

 

مستندهای ایرانگردی را نگاه میکنم. مستند قلب ایران یک استثنا است. مجری جوان آن آرش جعفریان، بسیار خوش ذوق، مطلع و با انگیزه است. نگاه وطن دوستانه با رویکرد عقیدتی از ویژگی های آثار ماندگار این هنرمند خوش آتیه و موفق به شمار می رود. یک کمی هم قیافه اش می خورد به جوانی های عبدالرضا هلالی.

درباره جاذبه های طبیعی استان ثروتمند خوزستان چند برنامه خوب و گیرا ساخته و بعضا به نقاطی از اندیکا و رامهرمز و مسجد سلیمان و... پا گذاشته و مستند ساخته که بعید میدانم بسیاری از مردم خود خوزستان هم نامی از آن شنیده باشند.

دوستان خوزستانی ما گاه در حالی غبطه مناطق دیگر کشور به خصوص مرکز و شمال را می خورند که در حوالی خودشان از اندیمشک و دزفول و شوش و شوشتر تا اهواز و حمیدیه و آبادان و بهبهان و رامهرمز و... مجمعی از دیدنی ترین و زیباترین مناظر و جلوه ها و آثار طبیعی و تاریخی جهان قرار دارد. البته ما شمالی ها هم خیلی از مناطق زیبای شمال را که مورد استقبال گردشگران از سراسر کشور است از نزدیک ندیده ایم.

حرفم چیز دیگری است. دیشب در اثنای برنامه ای که پیرامون پلاژها و جاذبه های گردشگری سد مارون تهیه شده بود مجری جوان عبارتی به کار برد که خیلی به دلم نشست. گفت: هر جا "با اخلاص" برای مردم کاری انجام و قدمی برداشته شد از آن قسمت انگار انرژی مثبت صادر گردیده و حال خوش و آرامش و حسی خوب به انسان دست میدهد.

این نکته یک رمز طلایی برای موفقیت و اثرگذاری در جامعه است. چه در امور فرهنگی و چه اجتماعی و خدماتی و... رفتار مومنانه و صادقانه و خالص مثل یک اکسیر، بر محیط و قلبها اثر گذاشته و نور حقیقت و تعالی را بر وجود انسانها و همه موجودات می تاباند. در کلیّت اسلامی و الهی، اخلاص است که حرف اول را زده و راز توفیق و پیشرفت به شمار می رود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حبیب خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ خرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۱۶ ق.ظ

Magiran | روزنامه اعتماد (1399/02/06): در اهمیت سفره داری

 

پدرم تعریف میکرد یکبار بلوچی به روستایمان آمده بود. بنده خدا رهگذر بود و جایی را نداشت. هر کجا رفته بود، مردم راهش نداده بودند. پدر از او خواسته بود به خانه ما بیاید. بلوچ آمده و شام را مهمان ما شده بود. من آن موقع کوچک بودم و چهار دست و پا راه می رفتم. بلوچ راجع به من پرسیده بود. پدر پاسخ داده بود: «پسرمه، اسمش مراده.» مهمان ما همراه خودش یک شتر داشت و یک بچه شتر. گفته بود: «بچه شتر من باشه برا پسرت.» پدرم نمی خواست قبول کند: «این چه کاریه؟! شما یه شام خونه ما خوردی، عوضش همچین چیزی بهمون میدی؟! ما که از شما توقعی نداریم.»

بلوچ اصرار داشت که پدر هدیه اش را قبول کند. فردا صبحش رفته و بچه شترش را برای ما گذاشته بود. چند سال بعد بچه شتر بزرگ شد، پدرم آن را فروخت و گاو خرید. گاو هم گوساله زائید و از خیر و برکت آن حیوان، یک عمر است گاو و گوسفند داریم.

با چشمهایم جنگیدم/ صفحه 15/ راوی: مراد هنرمند

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رجبعلی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۱ خرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۱۱ ب.ظ

زندگینامه سردار شهید رجبعلی محمد زاده | عصر هامون

 

همین طوری اش هم معروف بود اگر بروی گردان نصرالله حساب و کتابت با ارحم الراحمین است! هر کس آنجا رفت یا شهید شد یا مجروح. گردان خط شکن آنهم زیر نظر رجبعلی محمدزاده این چیزها را هم دارد. حالا حساب کن خودش آمده وسط این فیلتر سختی که در عضویت گردانش ایجاد شده و فقط آدمهای از جان گذشته به آن می پیوستند یک گروهان اختصاصی هم تشکیل داد با نام اخلاص! عضویت در این گروهان، دیگر واقعاً دل شیر می خواست و دم حیدری و روح حسینی که هر آن برای رفتن و بال گشودن آماده باشی.

رسمی داشت وسط معرکه نبرد، وقتی کارها گره می خورد و دشمن احساس میکرد دیگر سوار بر میدان است و نیروهای خودی دچار ضعف و انفعال می شدند و یکجا زیر آتش سنگین دشمن کپ می کردند، بلند می شد، می ایستاد، کفشهایش را در می آورد، پابرهنه می شد، پیراهنش را هم در می آورد، آرپی جی دست می گرفت و یا زهرا می گفت و می زد به دل خطر، حالا اخلاصی ها دم یا زهرا می گرفتند تا گردان نصرالله، فتح قریب دیگری را رقم بزند. دشمن می فهمید این تو بیمری از آن تو بمیری ها نیست. این جوانها سر شوریده به بدن داشته و تن دادن به مذلت در مرامشان نیست. اگر از مرز مهران به کربلا می روید یاد رجبعلی محمدزاده و یاران مخلصش در گروهان اخلاص و گردان نصرالله و همه شیر بچه های خراسان شمالی و پنج نصر را زنده نگه دارید. برای وجب به وجب آزادسازی مهران در حالی که دشمن روی ارتفاع مستقر بود جان دادند و پیش تاختند.

پایش چند بار آسیب دید از یک ناحیه، چندبار! آخرش دکتر گفت باید این قسمت پایش قطع شود. نشود وضعش بدتر خواهد شد. چاره ای نبود. پذیرفت اما به این شرط که عملیات پیش رو را هدایت کند و بعد برگرد به تخت بیمارستان. درد می کشید؛ اما روی صخره ها بالا و پایین می پرید و نیروهایش را هدایت می کرد. کار با موفقیت تمام شد. خدا را شکر کرد و خودش را به بیمارستان رساند. همان دکتر که اصرار بر قطع شدن پایش داشت می گفت یا للعجب! این دیگر فقط  میتواند یک معجزه باشد. نیاز به جراحی نبود. مقداری چرک خشک کن داد و تمام.

برای نیروهایش می مرد. این جمله خلاصه همه تعریف هایی است که از لطف و محبتش به نیروها بیان شده است. نتیجه اش این شد نیروهایش هم برایش می مردند. یکی شان وقتی نارنجکی افتاد زیر پای فرمانده، خودش را انداخت روی آن و شهید شد. در عوض فرمانده بماند کار جنگ لنگ نشود.

هیچ وقت سودای ریاست نداشت. عالی ترین مدارج نظامی را بعد از جنگ طی کرد؛ اما تا آنجا که مقدور بود دیگران را برای فرماندهی معرفی می نمود. دیدند اینقدر محبوبیت دارد پیشنهاد دادند بشود استاندار خراسان شمالی. اشک در چشمانش حلقه زد. با لباس پاسداری خودش را به ولایت و شهادت نزدیک تر می دید.

از غرب تا شرق کشور روی تپه ها و کوهها و صخره ها می دوید، امنیت را حفظ کند. عواطفش با دیدن تصاویر شهدا تحریک می شد. این اواخر دیگر حسابی دلتنگ شده بود. خلوتهایش بیشتر و اشکش فراوان تر شد. خودش کُرد کرمانج بود. به جوانهای سیستان و بلوچستان میگفت وحدت را از شهدا یاد بگیرید. جایی دیده بود خمپاره ای آمد رزمنده ای شیعه با رزمنده ای سنی در کنار هم شهید شدند. جوری تکه تکه شدند که خون و گوشت و پوست و استخوانشان در هم تنیده گردید و قابل تفکیک نبود. ما همه برادریم و هموطن و یک راه و هدف و یک دشمن داریم. شهادتش در کنار نورعلی شوشتری و بزرگان قبائل وعشایر شیعه و سنی سیستان و بلوچستان در پاییز 88 خاطره آموزنده دیگری شد برای هدفی که دنبالش بود. ایران با همه مردم و اقوام و لهجه ها و سنن و رسوم و مذاهبش ایران می شود. با لباس پاسداری هم به شهادت رسید هم به ولایت. آقا به خانه شان رفت از حسن خلق و سرشت نیکوی او گفت و این که با دوندگی و خستگی ناپذیری و تکلیف مداری اش ثابت کرد در باغ شهادت باز باز است...

کتابی خواندم درباره شهید رجبعلی محمدزاده. راستش خواستم آن را نقد کنم و گلایه که چرا این قدر ضعیف کار شده اجحاف به خواننده و ... دلم نیامد. قسمتهایی از خاطرات شهید که جالب تر بود را به خاطر سپرده و برای شما نقل کردم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا