اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۸ مطلب در دی ۱۴۰۰ ثبت شده است

در حاشیه اضافه شدن ناظران شرعی به بانکها

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۵۶ ب.ظ

عزیزان ناظر شرعی که میخواید به بانکا ملحق بشید

نرید اونجا وام کت و کلفت بگیرید بچه هاتون استخدام بشن بعد بجای اینکه بانکداری رو با احکام شرع تطبیق بدید شرعو با قوانین بانک منطبق کنید!
ما تجربه خوبی از بعضی عقیدتی ها و توجیه المسائلشون نداریم.
نکته بعد اینکه مشکل بانکها تو جامعه دینی لزوما عدم انطباق بعضی قوانین با احکام شرع نیست. مشکل لزوما دریافت دیرکرد از اقساط نیست.
رویکرد اصلی بانک در تقویت تفکر سرمایه سالاری باید معکوس شده و در خدمت طبقات ضعیف در بیاد.
رساله های توضیح المسائل، جامع نیستن و درباره عدالت حرف چندانی برای گفتن ندارن.
این عبارت البته به این معنا نیست که فقه ناقصه. تشخیص ضرورتها ضعیف بوده.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شاه دستفروش!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۰، ۱۱:۴۷ ق.ظ

92ab0643-12ab-4605-8c64-77cdd0efdd02_ztjf.jpg

 

سه شنبه بازار قم دیدمش. بساط داشت. لباس زیر می فروخت.

واقعاً شک کردم نکند اهل سوادکوه باشد. خندید. کاملاً این آمادگی را داشت که سر بگو بخند را باز کنم. یک ربعی گپ زدیم. دیدن فردی شبیه شاه آن هم در روزهای تاریخی فرار شاه، برایم جالب بود. ازش قول گرفتم رژیم برگشت هوای ما را داشته باشد! 

البته او هم می دانست آخوندها چیزی را که بگیرند دیگر پس نمی دهند!

فارغ از شوخی و خنده و تخفیف خوبی که بابت فروش اجناسش داد، هر چند دستفروش ساده ای بود و با شاه و شاه نشینی فرسنگ ها فاصله داشت اما حقیقاً شاهی بود برای خودش که پادشاهی جز به قناعت و مناعت طبع و بزرگواری و خوش خلقی و مرام و معرفت نیست.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قدوة المتألهین، آه در بساط نداشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۰، ۱۰:۳۶ ق.ظ

 

آیت الله انصاری شیرازی، عالمی بزرگ و متواضع بود که توصیفات عجیبی درباره جایگاه عرفانی ایشان وجود دارد.

گاهی چهارشنبه ها به خانه اش می رفتم و در اتاقی کوچک همراه بعضی از دوستان طلبه از نکات اخلاقی اش لذت می بردم و بیشتر از آن، تماشای چهره با صفایش را صیقل روح خود می دانستم.

نکته ای را می خواهم بنویسم که دلم می خواهد در تاریخ ثبت شود.

اول تعابیری که بعد از رحلت این بزرگوار منتشر شد و با جست و جوی ساده در اینترنت می توانید به آن دسترسی داشته باشید را ببینید:

" امام خمینی دربارهٔ او گفته بود: «تا ما امثال آقای شیخ یحیی انصاری را داریم، آسیبی به این مملکت نمی‌رسد.» و وی را ذوالشهادتین می‌دانست. همچنین آیت الله بهجت دربارهٔ او گفته بود: «ما تا آقای انصاری را داریم، مشکلی نداریم.»[
آیت الله عابدی در روز درگذشت وی در ابتدای درس خارج فقه و اصول اظهار داشت: «اگر بگویم بعد از حجت بن الحسن عج متواضع‌ترین انسان روی زمین، آقای انصاری شیرازی است، اغراق نکرده‌ام.»[
حجت الاسلام صدیقی: «آیت‌الله انصاری شیرازی درس که می‌گفتند -معمولاً استاد جلوتر از شاگردان از کلاس خارج می‌شد- تا ایشان قدمش را از کلاس بیرون می‌گذاشت شروع به جفت کردن کفش‌های طلاب می‌کرد و کسی هم حریفش نمی‌شد

مجمع عالی حکمت اسلامی در سال ۱۳۸۹ از مقام علمی یحیی انصاری شیرازی تجلیل کرد. متن لوح تقدیر همایش را آیت الله جوادی آملی نوشت و حضرات آیات سبحانی و مصباح یزدی آن را امضاء کردند. آیت الله جوادی آملی در این متن وی را «قدوة المتالهین» خطاب کرده بود."

من به واسطه دوست بزرگوارم حجت الاسلام شیخ مصطفی صاحبی با این شخصیت کم نظیر عالم اسلام آشنا شدم. حاج مصطفی خودش دیده بود که در حرم مطهر حضرت معصومه وقتی یکی از مراجع در حال عبور بود و طلاب و جوانان دورش حلقه زده و همراهی اش نموده و عبایش را می بوسیدند، آیت الله انصاری شیرازی با آن مقام علمی و جایگاه معنوی مثل طلبه های کم سن رفت لا به لای مردم و عبای آن مرجع را به رسم تبرک دست کشید و به صورتش کشید. آن مرجع هم البته متوجه ایشان نشده بود.

او را به یکی از مدارس علمیه دعوت کرده بودند برای درس اخلاق. یکی از اساتید بلند شد و پیش از سخنرانی وی شروع کرد به تعریف از استاد و بیان مقام علمی و معنوی او. آیت الله انصاری از این همه تعریف و تمجید ناراحت شد. بلند شد. سر به زیر داشت. بلند شد و رفت بالای منبر. نتوانست صحبت کند. بغض در گلویش مانده بود. بسم اللهی گفت و مکث کرد. با خودش نجوا داشت: به من می گوید استاد اخلاق، عالم وارسته و... این کلمات را می گفت و بی اختیار اشک می ریخت. نتوانست حرفی بزند. صدای هق هق گریه اش بلند شده بود. از منبر پایین آمد و رفت. طلبه های نوجوان تا ساعتی نشسته و مبهوت، اشک می ریختند و از حال و هوای او متأثر بودند.

مطلع شدم او چهارشنبه ها ساعت یازده تا اذان ظهر، در اتاق کوچک خانه قدیمی خودش، همان اتاقی که حضرت امام ره و علامه طباطبایی هم گاهی در آن جلوس علمی داشتند می نشیند و مباحثی اخلاقی مطرح می کند.

با حاج مصطفی صاحبی همراه شدم. شیخ یحیی انصاری، کتاب بحار را باز می کرد و حدیثی می خواند و شرحی می داد. من بیشتر از آن که دنبال محتوای گفتار و تدریسش باشم از حالات و گفتار و صفای وجودش لذت می بردم و چشمانم را به او خیره می ساختم. موقع رفتن با لبخند می آمد و تا پشت در همه را بدرقه می کرد. سعی می کردم آخرین نفر باشم می روم، که نگاهمان بیشتر در هم تنیده شود.

به مسعود ده نمکی جریان را گفتم. او هم چندبار از تهران خودش را می رساند و پای درسش می نشست و می گفت خاطره جلسات مرحوم اسماعیل دولابی برایش زنده می شود. یک بار هم حمید داوودآبادی را با خودش آورد که از شانس او آن روز شیخ یحیی انصاری شیرازی کسالتی داشت و کلاس برقرار نشد.

چهارشنبه ای نزدیک تابستان بود. کمی زود به منزل استاد رفتم. در اتاق، فقط ایشان نشسته بود و پیرمرد سیدی که هم سن و سال خودش بود اما همیشه پای درس حاضر می شد. این دو مشغول گفت و گو بودند. روحانی پیر و سید از ایشان پرسید آیا امسال هم مثل سال های گذشته تابستان را به مشهد می رود و مدتی را در جوار امام رضا علیه السلام  بیتوته می کند؟ پاسخ شیخ یحیی  برایم تکان دهنده بود. با تواضع و صدای ملایمش آهسته جواب داد که دستش تنگ است و بعید است امسال از پس هزینه سفر بر بیاید و بعد هم بلافاصله موضوع بحث را عوض کرد.

به عنوان یک منتقد همیشگی  که همواره به بعضی هدر رفتن های بودجه حوزه در ازای تنگنای معیشتی طلاب معترض بوده ام تحمل این حرف برایم سنگین بود. سنگین بود کسی با این درجه علمی و معنوی که توصیفاتش از بعضی مراجع معظم هم برجسته تر است این گونه در سختی باشد که از پس هزینه های سفر زیارتی مشهد بر نیاید آن وقت فرزندان بعضی آقایان و بستگانشان در پول غوطه بخورند و...

دو سه روزی فکرم مشغول بود که ببینم چه کاری می توانم برای این مرد بزرگ انجام بدهم. در نهایت نامه ای خطاب به آیت الله مکارم نوشتم و ماجرا را شرح دادم و از ایشان خواستم کاری کند. نامه را به دفتر وی بردم. شنیده بودم ایشان خودش وقت می گذارد و نامه ها را می خواند. فردی که نامه را تحویل گرفت از من خواست اگر پیگیر پاسخ آن هستم به او اطلاع دهم که گفتم نه، جوابی نمی خواهم. همین که نامه خوانده شود برایم کافی است.

تابستان از راه رسید. ماجرا از خاطرم رفت. راستش را بخواهید خودم هم پول سفر به مشهد را نداشتم؛ اما بالاخره جور شد و با همسرم به مشهد رفتیم. محل اقامت ما در خیابان آیت الله بهجت بود که فکر می کنم آن موقع می گفتند آزادی، مسیر ایستگاه راه آهن. طبعا راه ما برای رفت و برگشت به حرم از سمت چهارراه شهدا و خیابان آیت الله شیرازی بود.

یک روز بعد از زیارت به خانمم گفتم این بار برای تنوع هم که شده از مسیر باب الجواد خارج شده، به چهارراه خسروی رفته و از آن جا به سمت چهارراه شهدا و محل اقامتمان برویم. او هم پذیرفت. از چهارراه خسروی به سمت شهدا، پیاده رو خلوت بود. ناگهان دیدن فردی که از رو به رو می آمد مرا حسابی به وجد آورد. خدای من! آیت الله انصاری شیرازی بود. شاید دیدن هیچ کس در آن لحطه نمی توانست مرا این قدر خوشحال کند. رفتم نزدیکش ایستادم، سلام و احوالپرسی کردم. التماس دعایی گفتم و رفتم و شیرینی این دیدار را به خاطر سپردم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی با از ما بهتران می پلکی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۳۹ ق.ظ

سفره افطار

 

چند روز پیش در گروه مجازی یکی از شهرها، متنی دیدم در حمله و هجمه به فردی روحانی که خواستار تغییر امام جمعه شده بود.

این که حرف آن روحانی در چه مواردی درست یا اشتباه ست بحث من نیست.

اسم نویسنده که می خواست این منتقد را سر جای خودش بنشاند را دیدم خنده ام گرفت. فردی بود که در چرک نویسی مجازی شهرت و حتی پرونده قضایی داشت و مواضع تند و گاه متناقض او که هر از گاه با تغییر ناگهانی دیدگاه موجب بدبینی و شائبه سفارشی نویسی او می گردید همواره در ذهن مخاطبان باقی مانده است.

برایم جالب بود.

سال گذشته نیز وقتی  به این امام جمعه در فضای مجازی نقد و نظرهایی وارد شد نهایتا جوانی اصلاح طلب که در بین دوستانش هم به قلم فروشی شهرت دارد را توانستند برای دفاع به میدان بیاورند و طلبه ای با پرونده قاچاق کالا از شهر همجوار.

برایم جالب بود.

چرا؟

چند سال پیش وقتی نماینده مجلسی به همین امام جمعه طعنه ای زد، صفی متشکل از بچه های انقلابی برای دفاع از او به دفتر نماینده یورش برده و شیشه هایش را شکستند. در این سال ها این فرد چه بر سر خودش آورده که در مقابل نقدها و حملات درست یا غلط رسانه ای، کسی انگیزه حمایت از وی را نداشته و نهایتا مجبور به اجاره معدودی از افراد بدنام می شوند؟

این نکته را برای عبرت خودم و امثال خودم گفتم. مراقب باشیم و دعا کنیم از چشم خدا و بندگان صالح خدا نیافتیم. متوجه باشیم که رفتار ما در نگاه و ذهن مردم ثبت می شود و در قضاوتشان نسبت به ما تأثیر شگرف دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این فریاد هم بمونه واسه تاریخ

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۴۵ ق.ظ

پلان هایی از سبک زندگی طلبه و مُبلغ نمونه

 

ده سالی میشه صندوقی داریم تو قم متعلق به استاد ایزدهی که کاراش با منه. به طلاب مدرسه روحیه بابل وام ضروری میدیم. مبلغش پایینه، یک میلیون تومن. اونم با سخت گیری های من بابت دریافت چک و سفته که گاهی باعث فراری دادن بعضی دوستان متقاضی میشه. هیچ وقت مثل این دو سه ماه اخیر تقاضا بالا نگرفته بود. طوری که اگه کلیه هامم بفروشم شاید نتونم پاسخگوی مراجعه دوستان باشم. بعضی هم لطف دارن و درد دل میکنن. باور کنید طلاب دارن له میشن. متوسط حقوق، (شهریه) طلبه ها حدود یک و نیم میلیون تومنه، نهایتا زیر دو تومن. بساط تحقیق و پژوهش هم که اغلب تعطیله، تبلیغ هم کمرنگ شده. طلبه مستأجر با سه چهارتا بچه چه کار کنه؟

این بچه ها نجیبن هیچی نمیگن، ذره ذره دارن آب میشن اما بذار این فریاد تو گوش تاریخ بمونه: گردن کلفتایی که اون بالا نشستین از در و دیوار واستون حقوق و مزایا میاد بار چن نسلتونو بستین بعد میشینین تصمیم میگیرین شهریه طلبه های پاپتی بالا نره یه وقت از زیّ طلبگی خارج بشن!

بی شرفایی که این طرف اونطرف جیغ و داد دارین آییییی ملت، بودجه مملکتو طلبه ها دارن میخورن!

الهی اون دنیا هر دوتون با هم محشور بشین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اسلامی که هست، اسلامی که نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۰، ۰۸:۴۶ ب.ظ

آرمانخواهی انسان ، مستلزم تحمل رنج هاست.

 

جمهوری اسلامی پیروز نشده است به یک معنایی.

اصل نظام مستقر شد؛ اما از جمهوریت که بگذریم لااقل هنوز مانده است تا به آن چه اسلام گفته، برسیم.

زندان های ما اسلامی نیست؛ از بدو ورود و معضل تفتیش تا انتقال زندانی به بیمارستان. وضعیت بازداشتها و بازداشتگاهها که بماند.

بهداشت و درمان ما؛ از توزیع ناقص امکانات تا مراعات حال بیمار.

سربازی و نظام وظیفه، از بیهودگی دو ساله و تبعیض در تقسیم نیروها تا پایمال سازی حقوقی که خود نظام برای سرباز مفلوک تعیین کرده است.

نطام آموزش و پرورش؛ از مدت طولانی و خلاف فطرت و غریزه تا بی عدالتی در آموزش. کنکور که خودش روضه ای مجزا طلب می کند.

اقتصاد ما اسلامی نیست، بانکداری ما، بی عدالتی در معیشت و رفاه اشتغال و منابع و فرصتها، نظام اداری، اشاعه رانت و باندبازی، پدیده آقازادگی و...

علت این که اسلام بعد از چهار دهه در ارکان و اضلاع حکومت پیاده نشده؛ لزوماً ناآشنایی و عدم کشف فرامین و احکام دینی نیست که این بهانه هم خود فرصتی برای هدر رفتن میلیاردها تومان بودجه به اصطلاح پژوهشی قرار گرفته است.

مسأله اصلی لااقل در مواردی که حکم شرع و موازین دین برای اداره امور مشخص اما تعطیل گردیده بر می گردد به این واقعیت تلخ که ما اساساً مسلمان کامل نداریم که دنبال تحقق کامل اسلام در عرصه حکومت باشیم. من وقتی در زندگی فردی عامل به باورهایم نباشم در زندگی جمعی هم پیگیر اصلاح امور مطابق موازین حق نخواهم بود.

چاره این معضل البته خلاف آن چه انجمن حجتیه گفته، بی اعتنایی به اصل حاکمیت دینی و سر سپردن به حکومت غیر یا ضد دینی نیست. بخشی از اسلام هم که اجرا شود بهتر از این است که کل احکام آن تعطیل شود.

می توان ذیل همین حاکمیت نیم بند اسلامی، قدم به قدم، شریعت را وارد زندگی خود و جامعه نمود.

از اصلاح و رشد نباید ناامید شد. نباید زیر میز زد و اصل حکومت اسلامی را انکار کرد؛ اما باید مراقب بود کسی را به خاطر نظر مخالف و نقد و سخن ارزنده یا مفت، لااقل به بهانه ضدیت با نظام اسلامی –نظامی که هنوز برپا نشده- مجازات نکرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره تطور محتوایی بعضی سخنرانان محافل انقلابی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۰، ۰۳:۴۶ ب.ظ

mandegar

 

یک دور تکراری و البته جالب هم وجود داره برا بعضی سخنرانای اغلب غیر حوزوی که معمولا درون مایه علمی ندارن
واسه اینکه معروف شن اسمشون بیفته سر زبونا یه مدت داد و هوار راه میندازن که آااای ملت! چه نشسته اید هر چی نماد و شکل هندسی دور و بر میبینید کار دشمنه همه اتفاقات اطرافتونو دشمن داره رقم میزنه اصلا دشمن اومده تو خونه شما زیر ... شما در چنگال دشمن اسیریم و غافلیم آی چقد بدبختیم و...
اگه یه مدت گذشت و کارشون نگرفت که ساکت میشن میرن تو کهف اعتکاف و خودسازی
اما
اگه کارشون گرفت و سری تو سرا درآوردن و اینطرف اونطرف اومدن دنبالشونو، کلیپاشون پخش شدو ارگانا شماره کارت خواستن و خلاصه معروف شدن یهو تبدیل میشن به دانای کل و پیر طی طریق کرده و وارد مرحله بعد میشن که آااای مردم! چرا سیاه نمایی؟ چرا بدبینی؟ خودتونو دست کم نگیرید دشمن تو چنگ ماست یه کم دیگه صبر کنید تمدن جدیدو رقم میزنیم و...
برادر من! چه اون ناامیدی هایی که تزریق کردی تو دل ملتو خالی کردی چه این امیدهای واهی و سرخوش هر دو نشونه افراط و تفریطه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تبریک به یک دوست

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۰، ۰۳:۳۷ ب.ظ

دکتر مظفرپور رئیس دانشکده طب ایرانی دانشگاه علوم پزشکی بابل

 

آ سید علی مظفرپور، پزشک جوان، حاذق و خوشنام شهرستان بابل بعنوان سرپرست علوم پزشکی منصوب شد؛ تبریک میگم.
دانشگاه پزشکی به ماکتی از فضای سیاسی شهر تبدیل شده. یعنی اینکه گفتن اگر دانشگاه اصلاح بشه جامعه اصلاح میشه رو دنده معکوس رفتیم دانشگاه هم به بازی های سیاسی و سهم خواهی جناحها و باندها آلوده شد.
سید بزرگوار ما راه سختی در پیش داره.
برای دکتر مظفرپور عزیز آرزوی صبر و توفیق دارم به لطف مولا علی علیه السلام

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره اخراج سرباز بابلی از گردان

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۰، ۰۸:۴۸ ق.ظ

35238a13-c0f1-4117-a1b8-ee4f660346bf_jjqx.jpg

 

یک. اینطور که به گوش میرسه از طرف گردان اخراجی صورت نگرفته و ظاهرا فردی بطور خودسر از درون سپاه افاضاتی داشته که باید جبران کنه
دو. اخراج از گردان یا حتی پایگاه بمعنای اخراج از بسیج نیست یعنی کسی نمیتونه تفکر و روحیه بسیجی رو از یه بسیجی سلب کنه
سه. تو ماجرای معروف سرباز بابلی نه تنها بچه های بسیجی بلکه تعدادی از دوستان شناخته شده پاسدار هم بی درنگ به میدون اومدن و نه فقط از طریق اداری که در فضای مجازی هم جانانه از محمدحسن عزیز دفاع کردن و تبعاتشو با جان و دل پذیرفتن و اگه باز هم جوون این مملکت جایی مظلوم واقع بشه دوباره به خط میشن.
چهار. محمدحسن کریمی تکه ای جداناشدنی از قلب و روح بچه های بسیجی این شهره

 

75452c02-d3f3-4ce9-9d26-ff0c58323ff5_5hvq.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای دیده شدن

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۵۵ ق.ظ

چطور به دیده شدن کسب و کار خود کمک کنیم؟ - دانشگاه تهران دانشکده مدیریت

 

بنده خدایی بود که در نوجوانی مداح شد و خوش درخشید. مدتی هم طلبگی خواند. بخاطر شغل پدرش یکسالی ساکن مازندران شد. یک روز با هم قدم می زدیم و صحبتمان درباره هیأت و خطابه و ... بود. گفت: من اگه یه روز سخنران بشم، میگم آی جوون! میخوای دختر بازی هم بکنی بیا تو هیأت...!

بعد مکثی کرد، چشمشانش را باریک کرد. صدایش را در حلق فرو برد و آهسته گفت: اَه ه ه ... چقدر منبرم گل میکنه، جوونا همه طرفدارم میشن...

خدا را شکر این بنده خدا بعدها ترجیح داد به همان کار مداحی اش بپردازد؛ اما همچنان این مبنا را در بعضی ها می بینم برای خوش آمد دیگران، احکام دین را هم به بازی می گیرند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نکته ای درباره فایل شرابخواری نقویان!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ دی ۱۴۰۰، ۰۴:۰۵ ب.ظ

مشکل حرف نقویان این نیست که تصور شود میگوید خوردن شراب حلال است خیر منظورش این نیست.
مشکلش اینجاست که گمان میکند اجتماع ولو برای انجام گناه برتری دارد بر ترک کار خیر مثل صله رحم.
مشکلش اینجاست که یدالله مع الجماعه را با آهنگ همرنگ جماعت شو تفسیر کرده است. فارغ از اکثرهم لایعقلون و لایشعرون و... قرآن، خدا هیچگاه طرفدار جماعت فاسد نیست. که اگر اینطور باشد غلبه فئه قلیله بر فئتا کثیره بی معنا خواهد بود.
مشکل نقویان اصرار بر به روز بودن و حرف نو زدن و جذب مخاطب ولو برحسب اشتباه و قیاس ناروا بین احکام دین است.
صله رحم در مواردی واجب و در مواردی مستحب است.
خوردن مشروب حرام است و یدالله مع الجماعه شامل جماعت شرابخوار نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا