اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

مردم را چی فرض کرده اند؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۴۸ ب.ظ

یک بابایی در شهر ما عضو شورای شهر است. خودش و خیلی ها میدانند چرا نمیتواند از صندلی شورا به بهارستان برسد. مدتی قبل پیش دستی کرد و بیانیه داد چون مجلس را مستقل نمی داند در انتخابات مجلس نامزد نمی شود! خب آن وقت مجلس مستقل نیست، شورا مستقل است؟! آن قدرتی که توانست مجلس را از استقلال خارج کرده و به چنگ آورد نتوانسته شورا را دست بگیرد؟

حالا جالب اینجاست همین فرد آمده رییس ستاد انتخاباتی یکی از نامزدهای مجلس شده! بالاخره ورود به مجلس ارزش فعالیت و تکاپو را دارد یا نه؟ اگر خوب است چرا خودت نیامدی و آن ژست را گرفتی؟ اگر ورود به مجلس بی فایده است چرا برای رأی آوردن دیگری تلاش کرده و از آبرویت مایه میگذاری؟ دقیقاً حرف حسابت چیست؟

یک بابای دیگری هم یکضرب مانور می دهد روی برگزاری کنسرت به بهانه ایجاد شادی برای مردم! قبول. بر فرض همین فردا در شهر کنسرت برگزار شود. جمعیت شهر پانصد هزار نفر است. بزرگترین سالن شهر معلوم نیست ظرفیت هزار نفر را هم داشته باشد. 499 هزار نفر دیگر کجا بروند شاد شوند؟ تحریف مطالبات مردم، فریب افکار عمومی نیست؟ می خواهی مردم را شاد کنی مشکل سرسام آور ترافیک را حل کن. اشتغال ایجاد کن، نزول خواری را از بین ببر و ...

یک خانمی هم ژست حمایت از آزادی حجاب را می گیرد و مدعی میشود حجاب نباید قانون باشد. این بنده خدا بلا تشبیه آدم را یاد منافقین می اندازد که خودشان حجاب دارند اما بی حجابی را ترویج میکنند. این فرد خودش بهتر می داند مشکل اصلی زنان مساله حجاب نیست. خودش بهتر می داند نمی توان در مجلس شورای اسلامی قانونی بر خلاف اسلام تصویب کرد. اینها را می داند اما روی حماقت بعضی از مردم حساب باز کرده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک اصل بر زمین مانده

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۴۵ ق.ظ

حرکت خوبی در حوزه علمیه قم برای احیای اصل بر زمین مانده 43 قانون اساسی آغاز گردیده که باید به فال نیک گرفت. این اقدام یکی از مصادیق عمیق و استراتژیک امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی در حوزه مسئولان است که فراگیری آن با زدودن غبار غفلت و تنبلی و مسئولیت گریزی صاحبان قدرت، طلیعه نیل به بخشی از اهداف نظام عدل اسلامی است. بعد از انقلاب خیزشهای ارزنده ای در راستای برقراری عدالت اجتماعی صورت گرفته اما انتظار از انقلابی که قرار است زمینه ساز ظهور حضرت حجت و الگوی تمدن سازی جهانی باشد بسیار بیش از آن چیزی است که تا کنون در میدان عمل اتفاق افتاده است.

اصل ۴۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: برای تأمین استقلال اقتصادی جامعه و ریشه کن کردن فقر و محرومیت و برآوردن نیازهای انسان در جریان رشد، با حفظ آزادگی او، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران بر اساس ضوابط زیر استوار می‌شود:

  1. تأمین نیازهای اساسی‏: مسکن‏، خوراک‏، پوشاک‏، بهداشت‏، درمان‏، آموزش و پرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه‏.
  2. تأمین شرایط و امکانات کار برای همه به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسائل کار در اختیار همه کسانی که قادر به کارند ولی وسایل کار ندارند، در شکل تعاونی‏، از راه وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر که نه به تمرکز و تداول ثروت در دست افراد و گروه‌های خاص منتهی شود و نه دولت را به صورت یک کارفرمای بزرگ مطلق درآورد. این اقدام باید با رعایت ضرورتهای حاکم بر برنامه‌ریزی عمومی اقتصاد کشور در هر یک از مراحل رشد صورت گیرد.
  3. تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی‏، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی‏، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد.
  4. رعایت آزادی انتخاب شغل‏، و عدم اجبار افراد به کاری معین و جلوگیری از بهره‌کشی از کار دیگری. ‏
  5. منع اضرار به غیر و انحصار و احتکار و ربا و دیگر معاملات باطل و حرام. ‏
  6. منع اسراف و تبذیر در همه شئون مربوط به اقتصاد، اعم از مصرف‏، سرمایه‌گذاری‏، تولید، توزیع و خدمات‏.
  7. استفاده از علوم و فنون و تربیت افراد ماهر به نسبت احتیاج برای توسعه و پیشرفت اقتصاد کشور.
  8. جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانه بر اقتصاد کشور.
  9. تأکید بر افزایش تولیدات کشاورزی‏، دامی و صنعتی که نیازهای عمومی را تأمین کند و کشور را به مرحله خودکفائی برساند و از وابستگی برهاند.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

زیر برف آسمان خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۳۹ ق.ظ

photo_2024-02-26_08-53-41_8ls3.jpg

 

دیروز روز میلاد امام عصر در حرم حضرت معصومه کلی جوان عروس و داماد آمده بودند با دسته گل و شیرینی و لباسهای زیبا گوشه ای از حرم به رسم تبرک زندگی خود را با عهد به زیستنی زلال و اهل بیتی آغاز کنند. برف و باران رحمت الهی هم بر سرشان می بارید. امیدوارم زندگی مداوم و خوش و سازنده ای داشته باشند.

خدا راه ازدواج همه جوانها را هموار کند. وقتی دختر خانمهایی را می بینم که در سن ازدواج قرار داشته اما به دلیل تجرد و عدم بهره مندی از مسئولیت خانوادگی و اجتماعی در فضای مجای پرسه زده و با چتها و بحثهای بیخود دنبال تخلیه خود هستند دلم کباب می شود.

بعضی از این خواهران متدین ما در یک سنی خواستگارهای خوبی داشتند اما منتظر بودند همت و باکری نصیبشان شود حالا اما صدام هم گیرشان نمی آید.

تجربه پیدا کنند جوانها بخصوص خانمها، اگر جوانی آمد که حداقلهای اخلاقی و شرعی را رعایت میکند بسنده کنند و دنبال رویاپردازی های کودکانه نباشند که نتیجه چنین توهمات و خیال پردازی های بلاهت آلودی جز یک عمر تنهایی و ابتلا به مشکلات عصبی و رفتاری نیست. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رگ خواب شهیدان!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۲، ۰۴:۰۰ ب.ظ

محمدباقر الله وردی طلبه بود. بیست سال داشت. سال 59 در اطراف سوسنگرد شهید شد. شب عاشورا وعده اش را داد. گفت فردا شهید می شوم. کم خوابید و بیشتر ساعات شب را به نماز ایستاد. صبح هم نیّت روزه کرد. فرمانده گفت امروز زیاد پیاده روی داریم، خسته و تشنه میشوی. گفت توکل بر خدا اشکالی ندارد.

یک ساعت از ظهر عاشورا  گذشته بود. محمد باقر داشت همراه دوستانش از مأموریت بر می گشت. گفت هر کس الان شهید شود به شهدای عاشورا می پیوندد. حرفش که تمام شد خمپاره ای آمد و کنارش بر زمین نشست. محمدباقر غرق در خون شد و ندای یاحسین ش برخاست. برایش آب آوردند. گفت: مدتها انتظار چنین لحظاتی را می کشیدم. این حسّ و حال را دوست دارم. لحظات آخر عمرم به یاد تشنگی اباعبدالله باشد... جیبهایش را که خالی کردند کاغذی پیدا شد روی آن این شعر نوشته شده بود: در مسلخ عشق، جز نکو را نکشند...

مدتی بعد پدر و برادرش شهید محمدرضا الله وردی هم به جبهه رفتند. شب جمعه ای بود. پدر خواب محمدباقر را دید. به او گفت خواهرم فاطمه بیمار است، مادر دست تنهاست، پیام داد بگویم یا شما یا محمدرضا برگردید و کمکش کنید...

پدر، خواب را جدی نگرفت.

شب بعد دوباره همین خواب را دید. محمدباقر گفت مادر منتظر شماست.

این بار دیگر احساس کرد مشکلی پیش آمده. اجازه گرفت و برگشت بابل. همسرش از دیدن او تعجب کرد. قبلاً که به جبهه می رفتی سه ماه طول می کشید تا برگردی!

پدر حال فاطمه را پرسید، خوب شده است یا نه؟

مادر تعجبش بیشتر شد. تو از کجا می دانی فاطمه مریض شده؟

جریان خواب را تعریف کرد. اشک از چشمان مادر سرازیر شد. عصر پنج شنبه دلش گرفته بود. رفت مزار شهدا، کنار قبر فرزندش. گله کرد که دست تنهاست و فاطمه بیمار است. شهیدش را خطاب قرار داد و گفت: پدرت را خبر کن برگردد وگرنه آن دنیا به حضرت زهرا شکایت می کنم...

به روایت پدر شهیدان الله وردی

 

پیکر مطهر پدر ۲ شهید روحانی بابل تشییع و تدفین شد

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تهنیت به بعضی دوستان

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۵۵ ب.ظ

سربازان گمنام امام زمان (عج) با صلابت امنیت کشور را تامین می کنند - ایرنا

 

بچه های بالا، روزتون مبارکwink

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عشق و آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ اسفند ۱۴۰۲، ۰۶:۵۶ ب.ظ

سفر خوبی بود شکر خدا. یکی از بهترین تجربیات و خاطرات عمرم نه فقط در عرصه روایتگری و راهیان نور، رقم خورد. از خدا ممنونم. از حضرت زهرا ممنونم. از سیدالشهدا ممنونم. از امام زمان ممنونم. از شهدا ممنونم. آبروی مرا حفظ کردند. لایق این لباس و این جایگاه نیستم و اگر برکت و خیری هست از سر لطف و کرامت و گذشت و اغماض اهل بیت و شهداست. 

دانشگاه صنعتی نوشیروانی جزو صد دانشگاه برتر جهان و از برجسته ترین دانشگاههای علمی کشور است. بچه های بسیجی این دانشگاه که در قالب دو اتوبوس، افتخار همراهی شان را داشتم از ناب ترین، شادترین و خالص ترین جوانهای این مرز و بوم هستند. از حضور در کنار این عزیزان روحیه گرفتم. این بچه ها قرار است علم فرهنگ ایثار و شهادت را تا جان در بدن دارند سر دست نگه دارند به حول و قوه الهی. چند ساعت نگذشت که دلتنگ هم شدیم و پیامها و تماسها شروع شد. حاج آقا خاکزاد مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه دانشگاه که جوانی عالم و سیدی نورانی و خودساخته است نیز در این سفر حضور داشت. آشنایی با او برای این حقیر آرامش بخش و امیدوارکننده بود؛ کثّر الله امثاله.

شهدا میزبانان خوبی بودند در کمیل و طلاییه و شلمچه و... حال خوشی را برای همسفران به سوغات آوردند؛ الحمدلله. این روزها را تا زنده ام فراموش نخواهم کرد.

این آخرین سفر من در قالب روحانی و راوی کاروان بود و دیگر از نظر جسمی و معنوی خود را مهیای چنین سفرهایی نمیبینم. البته با خانواده ان شاءالله در قالب زائر اگر عمری باشد باز هم به وادی نور سرک خواهم کشید.

اعیاد شعبانیه به خصوص میلاد جوان رعنای اباعبدالله فرصت خوبی برای انس با علی اکبرهای خمینی و خامنه ای بود. تقارن با میلاد امام عصر هم مجالی برای اندیشیدن پیرامون رسالت حقیقی منتظران پدید آورد. اگر ثوابی برای حقیر بود برسد به روح محمدحسین منصف، حجت الاسلام یزدانی، حاج آقا مویدی و...

امشب شب شادی دل فاطمه زهراست. ان شاءالله زنده باشیم و ظهور حضرت را به یکدیگر تبریک بگوییم. شادی روح امام و شهدا، عاقبت بخیری خودمان و لبخند رضایت حضرت حجت صلواتی بفرستیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

السلام علی الاعضاء المقطعات

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۰ بهمن ۱۴۰۲، ۱۲:۳۲ ب.ظ

img_7069_ta4v.jpg

 

به یاری خدا فردا عازم سفر راهیان نور و نایب الزیاره همه دوستان هستم. مثل هر سال دو دعا را ورد زبان خود قرار داده ام. یکی اش قوّ علی خدمتک جوارحی است که به خصوص با سن بالا و ظهور نشانه های پیری به کمک بیشتری از خداوند متعال محتاجم. برای این سن و سال اتوبوس نشینی چند روزه، کمی دشوار است. دعای دیگرم اما رب اشرح لی صدری و یسّر لی امری و احلل عقدة من لسانی است. خدا رفتار و گفتار تأثیرگذار به ما بدهد.

از خدا می خواهم حافظه قوی داشته باشم از این شهدا لااقل یک خط خاطره برای بر و بچه های نسل جدید راهیان نور بیان کنم. ستارگان درخشان و پرفروغی چون شهیدان: علمدار، تورانی، دوامی، دادگر، تازیکه، وسکره، طوسی، آقاجانی، ایزدهی، ولی پور، زارع، شجاعیان، بزاز، روحی، رضانیا، رضایی، ضابط، ابراهیمی، نصیرایی، علی امامی، مصطفی پور، مصطفی نژاد، خنکدار، مهرزادی، سعادتی، کریمی، پام، نیک، بالازاده، همت، همتی، تدین، بدرنیا، بختی، بذری، جعفری مجد، مرزبالی، خسروی، زمانی، ملاآقایی، کاکا، منصف، زربیانی، ملازاده، محمدزاده، رحیمی، عبوری، بابازاده، مجیدی، حیدری، رعیت رکن آبادی، توسلی، متوسلیان، قنوتی، محمدی، فتاحی، وکیلی، جوزی، جزی، طباطبایی، اصلانی، دخانچی، کتابی، کشتکار، ترابیان، کورسل، آوینی، آیینی، چمران، جهان آرا، مجید، رنجبر، رنجبران، هادی، رشیدی، پیل افکن، خادم، ذبیح نیا، علیمردانی، نجاریان، بصیر، خلتعبری، صیاد شیرازی، یاسینی، سینایی، بابایی، مرادی، انشایی، عرفان، عشایری، الله وردی، صالحی، صادقی، آبشناسان، منفرد نیاکی، مشتاقی، رجایی فر، طاهر، بلباسی، داغمه چی، رادمهر، کمالی، بواس، جلیلیان، موسوی، حسینی، باکری، باقری، برونسی، دهستانی، صابری، محمودوند، محمدخانی، ذوالفقاری، نوری، اسدی، جمشیدی، وزوایی، شهیان زاده، شیرسوار، حجازی، فرومندی، کوهستانی، مجازی، خرازی، پورمند، روستا، عالی، یوسفی، خردمندی، خلیلی، مهدی پور، مهدی زاده، علم الهدی، سعیدی، جرفی، خیام، قدوسی، حاتمی، ملایی زمانی، بهرامی، رسولی، پروری، معماریان، مغنیه، اکبری، دریاقلی، هاشمی، ضرغام، سجودی، اوصیا، شهبازی، قجه ای، ربیعی، رفیعی، تورجی زاده، نواب، طوقانی، عجمیان، علی وردی، ویزشفرد، تلخابی، زین الدین، احدی، نیری، گلدوی، کیخواه، امرایی، نوبخت، قصابیان، کریمیان، دهقانی، عباسی، گُرد، مهدوی، داورپناه، ابوالفضلی، خوش سیرت، ردانی پور، شفیعی، فخری، آخشن، فراهانی، میرزایی، گراییلی، گلریز، محبوبی، دلدار، شریفی، شفیع زاده، کابلی، عشریه، خاکسار، اصفهانی، درستی، جیلان، سلیمانی، حججی، قربانخانی، شالیکار، تقی پور، کارگر، یحیی پور گنجی، جعفرزاده، خجسته، فخار، کشوری، شیرودی، خانزاده، لشکری، ابوترابی، عباسپور، شیخ حسنی، بقایی، آژند، روا، خوانساری، اکبرزاده، علیجانی، بهشتی، مدنی، مطهری، رجایی و...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسینیه معلی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۳۱ ق.ظ

پخش «حسینیه معلی» از امشب در شبکه سه سیما - خبرگزاری مهر | اخبار ایران و  جهان | Mehr News Agency

 

من اتفاقا با مداحی های میثم مطیعی اصلا حال نمی کنم. سلیقه است دیگر. روضه های او را دوست ندارم. البته بعضی نوحه های حماسی اش در تشییع شهدای مدافع حرم انصافا دلچسب است.

برنامه تلویزیونی حسینیه معلی را هم بدون اشکال نمی دانم. بعضی کارشناسان برنامه در این سطح نبوده اند. این که یک مشت پیرمرد را از راه دور بیاورند سر پا بایستند تا چند جوان تحت عنوان کارشناس برنامه که در سن فرزندان آنها هستند بخواهند سر جای خود نشسته و اعلام نظر کنند درست نیست. رقص مرد هم که توأم با تکان دادن تحریک آمیز پایین تنه باشد اشکال شرعی دارد. چنین نقدهایی گاه در بعضی سری های این برنامه وجود داشته است.

اما از حق نگذریم حسینیه معلی یک شاهکار رسانه ای است که جریان معنوی و فرهنگی جامعه را تقویت می کند. همین سری جدید که در ایام شعبانیه برگزار می شود بسیار شاد و جذاب است که نقاط قوّت آن بر خرده ضعف هایش می چربد. شخصیت نزار قطری بسیار دوست داشتنی ظاهر شده، میثم مطیعی در تحلیل و نقد و نظر، نکات آموزنده ای بیان می کند. شخصیت با وقار نریمانی و لبخندها و شیطنتهای به موقع بنی فاطمه و اجرای شیرین نجم الدین شریعتی از محاسن و جاذبه های خوب این برنامه است. شرکت کننده ها اغلب حرفه ای و زیبا اجرا می کنند. حضور اقوام از کرد و ترکمن و عرب و آذری و لر و... به خصوص عزیزان اهل سنت محب اهل بیت یک حرکت استراتژیک فرهنگی در راستای رفع توطئه و فتنه دشمن و مقوّم مبانی نظام دینی است.

به سهم خودم به سازندگان و اتاق فکر این برنامه عرض خسته نباشی و دست مریزاد دارم. اجرشان با ام الشهداء و حجةالله علی الحجج، صدیقه طاهره سلام الله علیها.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خواهر برادری مجازی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۹ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۱۰ ق.ظ

چگونه با نامحرم در محیط اداری رفتار کنیم؟ - تسنیم

 

خدا مرد و زن را طوری آفرید که به هم نیاز داشته و مکمل یکدیگر قرار بگیرند. کجا؟ ذلیل چتری به نام خانواده به عنوان یک اجتماع گرم و کوچک و سالم که پایه گذار تشکیل اجتماع بزرگ و سالم فطری قرار بگیرد.

اصل گرایش زن و مرد به یکدیگر، یک اصل غریزی در راستای اهداف عالی عالم خلقت است که باید در مسیر درستش هدایت و به کار گرفته شود.

می ماند این وسط عده ای که نمیخواهند در چارچوبهای مرسوم فطری و اخلاقی و شرعی محدود بمانند.

عده ای که بی پروا به سمت گناه می روند و ابایی از دهن کجی به خدا ندارند، بحثی نیست.

یک عده هم گرایش به مذهب و دین و خدا و پیغمبر دارند اما دلشان هوایی است و بدشان نمی آید ذیل جانماز آب کشیدن هایشان شیطنت های ریز و درشتی هم داشته باشند. طبعا این افراد برای شیطنت ها و تمایلات نفسانی خود دنبال توجیهی شرعی می گردند. فضای مجازی هم که البته دامنه اختلاط را بسیار افزایش داده است. قبلا طرف پدرش در می آمد شماره یک جنس مخالف را پیدا کند الان که همه راههای ارتباطی مثل آب خوردن در دسترس قرار دارد. 

مراجع ما حکم روابط زن و مرد در فضای مجازی را عین همان حکم در فضای واقعی دانسته اند.

عنوان خواهر برادری مجازی، عنوانی ابداعی برای فرار از احساس گناه و مشروعیت بخشی فرضی و تصنعی به روابط دلبرانه دو جنس مخالف در بین بعضی جوانهای مذهبی است. البته به یک معنا همه انسانها با هم خواهر و برادرند و روابطی که بر اساس هدفی مشترک و متعارف با پرهیز از ابتلا به گناه باشد شرعی است. شهید مطهری یک تقسیم بندی دارد در بحث روابط زن و مرد و نگاه بین آنها با عنوان نگان آلی و نگاه استقلالی. آلی یعنی آلت و ابزار و وسیله و واسطه. مثلاً زن و مرد برای انجام کاری باید به همدیگر نگاه کنند که اصلا موضوع لذت و ... هم در آن راه ندارد. اما نگاه استقلالی یعنی نگاه برای نگاه ولو با قصد لذت نباشد هم محل اشکال است.

بعضی خانمهای مجرد در سنین بالا احساس میکنند به شنیدن صدای یک مرد یا چت با او نیاز داشته و از این طریق به آرامش می رسند. بعضی آقایان هم البته دنبال چنین فرصتهایی هستند و زود دست و دلشان به لرزه می افتاد. اسلام البته مسیر درستش را برای پرهیز از هرج و مرج و رفع نیازهای طبیعی مشخص کرده.

این نوع چتها که بدون هدف خاص صرفا از باب سرگرمی و دل و قلوه دادن و درد دل و جیک تو جیک شدن بین دو نامحرم است به هیچ وجه توجیه شرعی نداشته و مدخل ورود شیطان است. دقت کنیم که بهانه کار انقلابی و جهاد تبیین و بحث سیاسی و مذهبی در فضای مجازی به سرباز شیطان تبدیل نشویم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امام خمینی تز "نظم در بی نظمی" را باطل می دانست

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ۰۵:۲۱ ب.ظ

بحث بر سر اینکه کوروش کمپانی مجوز قانونی برای واردات موبایل داشته یا نه بالا گرفته است. اتحادیه فروشندگان تلفن همراه، این شرکت را فاقد مجوز واردات دانسته است.

یادم است خیابانی زندگی می کردیم که آن موقع انتهایش به بیابان ختم می شد. یک وانتی آمده بود آخر خیابان ایستاد و پرتقال می فروخت. او را به جرم سد معبر از آنجا بلند کردند! کسی زیر پله ای اجاره کند ولو برای سیگار فروشی باید مجوز داشته باشد. همان وقت یادم است که یکی از موسسات مالی میلیاردها تومان پول مردم را هاپولی کرد و بعد معلوم شد که این موسسه با چهار صد شعبه در سراسر کشور و آن همه تبلیغات علنی اصلا مجوز فعالیت از بانک مرکزی نداشته است!

سال گذشته یکی از پایگاههای مجازی فروش کتاب اقدام به هنجارشکنی نمود. افکار عمومی خواستار برخورد با آن شد که وزارت ارشاد گفت این پایگاه اصلا مجوزی ندارد که وزارتخانه بتواند آن را باطل کند!

یک وقتهایی از دور و نزدیک می شنویم فلان نهاد خاص عده ای را مأمور کرده فعالیت منتقدان انقلابی را رصد کرده و اقدام به پرونده سازی کنند. بعد همزمان متوجه حفره های بزرگ امنیتی می شویم و اخبار ترور و خرابکاری در مراکز مهم را می شنویم که با غرور ملی تعارض دارد. خاوری هم که یادتان هست به طور رسمی و قانونی از کشور خارج شد و کسی جلویش را نگرفت. گاهی حواس آقایان، آنجایی که باید باشد نیست.

سیاهه ای از این نوع تعارضات و تناقضات می توان ردیف کرد. درست مثل اینکه مسئولان بگویند به سوت زنی برای کشف فساد جایزه می دهیم اما به مهدی عبوری که متهم مالی با ساقه بازداشت است پست کلان اقتصادی می دهند، مصطفی نیازآذری متهم فراری پرونده طبری به کشور آمده و آزادانه سیاحت می کند، عبدالله عبدی متهم اقتصادی با دو کارت ملی متفاوت، طرف قرارداد اجرای پتروشیمی می گردد، فرماندار بسیجی قزوین توسط قاضی متهم به دریافت رانتی زمین، محاکمه و زندانی می گردد و...

یک وقتهایی کاری که باید انجام بدهیم، نمی دهیم و کاری که نباید انجام بدهیم را انجام می دهیم و جالب آن که این بی نطمی را در چارچوب نظام تعریف نموده و منقدان عدالتخواه را حذف یا رد صلاحیت می کنیم؛ اما برای پررنگ شدن انتخابات به چهره های غربگرای حامی جماعت وطن فروش پر و بال می دهیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حقوق زنان زندانی در آمریکا

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۲۲ ق.ظ

عکس/ کار اجباری زنان زندانی آمریکایی با زنجیر!

 

آخرین خبر/ کار اجباری زنان زندانی آمریکایی در «اسکاتسدیل» واقع در ایالت آریزونای آمریکا با دست و پا و کمرهای در زنجیر. تنها 5 درصد از جمعیت زنان جهان در آمریکا زندگی می‌کنند، اما این کشور حدود 30 درصد از زنان زندانی در تمام جهان را دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رو به جلو

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۱۳ ق.ظ

مراسم عروسی متفاوت یک زوج در میان خرابه

مراسم عروسی متفاوت یک زوج در میان خرابه

 

میان ویرانه ها در اوج سختی ها، زیر بار هر فشار و محنتی می توان آرام بود و شاد زیست و شکر خدا را گفت.

انسان، خلیفةالله است. ماکتی از وجود و رایحه ای از حقیقت بی انتهای پروردگار. می شود مثل او بی انتها بود و مقهور زمان و مکان نگردید. قیدها برای آن که تسلیم مشکلات نیست، بی اثر است.

این تصویر یک مجلس عروسی است. کجا؟ در میان ویرانه های غزه، در دل آتش و خون. زندگی جاری است و ناامیدی بی معناست. هیچ وضعی ثابت نخواهد ماند.

لکیلا تأسوا علی مافاتکم...

آن که به واقعیت لبخند زد و جز به حقیقت ننگریست، مردانه زندگی کرده و مردانه خواهد مرد.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بازی با سر

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۹ ق.ظ

نظام خدمت سربازی نیاز به تغییر و اصلاح اساسی دارد چه در باره طول مدت آن، چه درباره کیفیت، فضای فرهنگی، عدالت و ...

البته گویا نمایندگان مجلس حق دخالت در چنین موضوعی را ندارند درست مثل حق دخالت در تغییر نظام آموزش، سیاست خارجه، نرخ بنزین و ... باید از مسئولانی که درباره سربازی تصمیم میگیرند پرسید فرزندان خودتان کجا و چطور خدمت کرده اند؟ کما اینکه از کسانی که درباره میزان حقوق کارگر و کارمند و طلبه و ... تصمیم میگیرند هم باید پرسید درآمد خودتان چقدر است؟!

روزنامه اعتماد پیرامون اخبار تلخی که گاه از بعضی سربازخانه ها منتشر میشود یادداشتی منتشر کرده که با هم می خوانیم:

 

به نظر می‌رسد اولین اقدام عاجل و فوری، غربالگری سربازان در بدو ورود به یگان‌های تابعه توسط روانشناس متبحر است.

 

«در حاشیه چند اتفاق ناگوار در سربازخانه‌ها» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم محسن نعیمی‌زاده است که در آن آمده: این روزها با اخبار متعددی در مورد قتل و خودکشی بین سربازان وظیفه نیروهای مسلح مواجه هستیم. اخباری به ‌شدت تلخ و تکان‌دهنده که دل هر شهروند این مرز و بوم را به درد می‌آورد. از یک سو به دلیل موقعیت ضارب که در حال گذراندن خدمت سربازی خود است و از سوی دیگر به دلیل مرگ گروهی دیگر از سربازان که آنها نیز موقعیتی مشابه با سرباز ضارب را دارند. این نوشته قصد موشکافی قضیه و بررسی علل به وجود آمدن این پدیده را ندارد، چراکه این اتفاق و موشکافی مستلزم دخالت نهادهای علمی مختلف و نظرات دانشمندان حوزه‌های مختلف است، اما آنچه در نگاه نخست نگران‌کننده است، وجود یک ساختار فروپاشیده ذهنی است که باعث به وجود آمدن این قبیل مشکلات می‌شود. ساختاری معیوب که می‌توان هزاران دلیل برای به وجود آمدن آن عنوان کرد. سبک‌های تربیتی غلط، خانواده از هم گسیخته، وجود برخی اختلالات روانی، زندگی عاطفی افراد، اعتیاد و شرایط ناهنجار فرهنگی و اقتصادی تحریک‌کننده، از جمله دلایل مهم چنین وقایع اسف‌انگیزی هستند.حال و با توجه به تفاوت‌های فردی بین هر کدام از سربازان و همچنین دارا بودن یک نوع ویژگی شخصیتی بین آنان، مدیریت آنها را برای متولیان امر، به ‌شدت سخت کرده است.

 

توجه به دلایل مطرح شده در سطور بالا می‌تواند تا حد زیادی از وقوع این‌گونه اتفاقات جلوگیری کند.اما آیا اقداماتی از این نوع می‌تواند به تنهایی راه چاره‌ای برای این مشکل محسوب شود؟ یقینا پاسخ به این سوال منفی خواهد بود.به نظر می‌رسد اولین اقدام عاجل و فوری، غربالگری سربازان در بدو ورود به یگان‌های تابعه توسط روانشناس متبحر است. اقدامی که هم‌اکنون در بسیاری از یگان‌های مختلف نیروهای مسلح در حال اجراست، اما به نظر می‌رسد که این استراتژی باید با تغییرات هدفمندی همراه شود تا ضریب افزایش خطر را کاهش دهد. از اقدامات بعدی که می‌توان برای کاهش وقوع این‌گونه حوادث ذکر کرد، آگاه‌سازی افراد دخیل و مرتبط با قشر سربازان، مانند خانواده‌ها و فرماندهان در خصوص ویژگی‌های شخصیتی مرتبط با این سن و سال و همچنین نحوه برخورد با آنان است. برخوردی که می‌تواند با کمی مهارت و چاشنی احترام، از گرفتن تصمیمات هیجانی و ناگهانی جلوگیری به عمل آورد. بر کسی پوشیده نیست که نقش روانشناسان در این بین، بسیار مهم و حیاتی است. روانشناسانی که می‌توانند با حضور موثر و مفید خود در یگان‌های سربازی، تاثیرات مثبتی بر ساختار روانی سربازان وظیفه و کادر فرماندهی گذاشته و شرایط را به نحوی مدیریت کنند که ما با کمترین میزان آمار خودکشی یا دگرکشی مواجه شویم. البته نباید از وجود هزاران هزار محرک دیگر هم که می‌توانند بر ساختار فکری و روانی افراد اثرگذار باشند، غفلت کرد. مسوولان مربوطه در این حوزه و مناصب تصمیم‌گیرنده، باید دست به اصلاحات اساسی زده و رویه این موضوع را تا حد ممکن و با توجه به نیازهای کشور تغییر دهند. تغییراتی که به نوعی فراگیر باشد تا بتواند همه شرایط را در نظر گیرد.این تغییرات می‌تواند مربوط به نحوه به کارگیری نیروهای انسانی یا بحث سخت‌افزارها و امکانات لازم برای خدمت سربازی باشد. به امید روزهایی که شاهد این‌گونه حوادث و تلخی‌ها نباشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شما جیب ما را نزن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۰۰ ق.ظ

عکس عجیب مدیر کوروش کمپانی بعد از فرار از ایران

 

محسن رضایی درباره گرانی گوشت قرمز پیشنهاد داد که مردم ماهی مصرف کنند.

کیهان جواب داد که مرد حساب گویا از قیمت ماهی هم خبر نداری!

جلیل محبی، یار نمک گیر قالیباف درباره تقاضای اقامت فرزند وی از کانادا ضمن تأیید اصل خبر مدعی شد این درخواست اقامت صرفا برای تخفیف هفت برابری در هزینه تحصیل وی بوده است.

انگار کانادا مهد علم و دانش است یا پسر قالیباف تحفه خاصی است که حتما باید برای ادامه تحصیل به آنجا برود. 

ظاهرا مسئولان ما نه از جیب مردم اطلاع دارند و نه از عقل و قوه درک و شعور آنها.

اما آن بابایی که با اغفال مردم و به کارگیری هنرمندان و راه اندازی کوروش کمپانی جیب عده ای را زد و فرار کرد و بعد عکس خوشگذرانی اش در خارج را منتشر ساخت یک جورهایی مرا یاد مصطفی نیازآذری انداخت که به اتهام فساد مالی در پرونده طبری فراری بود و بعد از مدتی به کشور بازگشت و آزادنه به گشت و گذار در انظار عموم پرداخت و به ریش ملت و قانون خندید.

از قدیم می گفتند سیاستمدار موفق، هنرپیشه خوبی است. وجه اشتراک هنرمندان و سیاستمداران ما در اغفال مردم را باید از سر سادگی آنها دانست یا منفعتی که دهانشان را نسبت به حقیقت بسته نگاه می دارد؟

تاریخ در این باره قضاوت خواهد کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیرینی زبان!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۵۳ ق.ظ

شیرینی زبان خانگی | روش سنتی درست کردن “شیرینی زبان”

 

اینکه می بینید امام جمعه یک شهر کوچک به بهانه حمایت از تولید و اقتصاد، در می آید می گوید نباید با مدیرعامل دیجی کالا ولو تخلف و جرمی هم مرتکب شد برخورد قانونی شود برایتان عجیب نباشد.

البته یکی از دوستان جواب خوبی به او داد که شمای امام جمعه چرا هیچ وقت پشت سر تولیدکنندگان و صنعتگران حقیقی و فعالان مستقل اقتصادی و یا کشاورزهای شهر خودت در نمی آیی؟!

موضع عجیب این امام جمعه جوان مرا یاد تجربه ای انداخت.

دوست جوان و جاه طلبی داشتیم اردوهای دانشجویی را به بهانه حمایت از تولید ملی می کشاند به کارخانه ای که متعلق به چین بود و به منظور کسب معافیت مالیاتی، سر هم بندی محصول را در ایران انجام می داد. آن محصول نه تنها ایرانی نبود بلکه آنقدر بی کیفیت و ضعیف بود که به مرور از سوی مردم طرد شد و بساطش تقریبا جمع گردید. یادم است حتی نمایندگی های آن شرکت حاضر نبودند محصول دست دوم خودشان را ولو با قیمت سوخته و اسقاطی خریداری کنند.

الغرض برای حقیر معما بود که آیا آن دوست جوان واقعاً نمی داند که به اسم حمایت از تولید ملی نباید راه را بر سوءاستفاده گران باز نمود؟ اصلاً بین این همه کارخانه و محصول تولیدی و خالص و صد در صد ایرانی چرا آن شرکت غیر ایرانی  را مورد توجه قرار داد؟

سرتان را درد نیاورم مدتی بعد متوجه شدم که این جناب مبلّغ بعد از هر سفر اردویی و بازدید از کارخانه و آب و تاب دادن به مطالبات رهبری و تطبیق آن با محصولات مونتاژی، یکی از محصولات آن شرکت را به عنوان هدیه دریافت می کند!

این عزیز دل زرنگ و آینده نگر ما با همین دست فرمان، هر جا قدرت و زد و بندی را می دید خودش را می رساند و با تحریف بیانات رهبری و ضد ولایت خواندن عدالت خواهان، نان و آبی هم کسب کرده و می کند. هر جا فسادی هست او هم هست و ماله می کشد.

اخیراً هم که جمع گسترده ای از نیروهای انقلاب نسبت به انتصاب یکی از متهمان دانه درشت و بازداشتی پرونده های اقتصادی در پستی مهم دست به اعتراض زدند او بلافاصله با رنگ و لعابی ارزشی به دفاع از وی پرداخت و صفحه طرف را هم پشت هم تگ می کرد که یادت باشد بعدا جبران کنی!

بگذریم.

آن برادر امام جمعه ما یا اساسا آدم ساده ای است و خواست برای خودش حرفی زده باشد و اسمی سر زبانها بیندازد یا می داند که دیر یا زود باید این منصب را ترک کند و در حال آینده نگری است!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سر شوریده

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۴ بهمن ۱۴۰۲، ۱۲:۰۶ ب.ظ

 

از حرفی که موقع خداحافظی زد تعجب کردم. نه به آن همه شور و حرارت که زمین و زمان را به هم می دوخت تا جبهه برود. مرحصی هم که می آمد دلش را آنجا جا می گذاشت. روزشماری می کرد انگار تا اولین فرصت برود خودش را به دوستانش برساند. حال و هوای جبهه از سرش نمی افتاد و... نه به امروز که موقع خداحافظی می گوید این بار آخرین باری است که جبهه می روم...!

  • چیزی شده که فکر و خیال جبهه و جنگ از سرت افتاده؟ اعزام به جبهه دلت را زد؟ می خواهی بمانی اینجا کار و زندگی ات را پی بگیری؟ اشکالی ندارد؛ اما خب علتش را بدانم بهتر است. واقعاً چرا دیگر نمی خواهی بروی جنگ؟!
  • خیال بد نکن داداش! این بار آخرین باری است که به جبهه اعزام می شوم. جبهه را که دوست دارم ولی دیگر عمرم به دنیا نیست و مجال اعزام نخواهم داشت. این دفعه که بروم شهید بر می گردم.
  • ای بابا! حالا تو علم غیب داری مگر؟ می روی ان شاءالله صحیح و سالم بر میگردی. عمر دست خداست...
  • درست است اما... راستش خواب دیدم پیکر بی سر من به سمت آسمان می رود. من هم مثل یاران اباعبدالله... حرفش را خورد.

سعی کردم اعتنایی نکنم. خواستم بگویم اگر یقین داری که شهید می شوی این بار را نرو و بمان. دلم نیامد. سعی کردم باور نکنم حالا یک چیزی برای خودش گفته است؛ اما لبخندش و آن آرامشی که در نگاهش بود دلم را به لرزه انداخت.

والفجر هشت بود، بهمن 64. خبر شهادتش را آوردند. پیکر مطهرش که رسید قامتش کوتاه شده بود. خوابش درست از آب درآمد. گلوله توپ، سرش را با خود برده بود. مثل یاران اباعبدالله سربلند شد.

به روایت برادر شهید محمدرضا زمانی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی وطن

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، ۱۰:۴۳ ق.ظ

اصل پناهندگی اقدامی برای ضربه زدن به حیثیت کشور است. مثل این بابا که به دروغ مدعی شده چون به مسیحیت گرویده جایی در ایران ندارد. حالا علاوه بر این اتهامی که نسبت به موطن خود زده با سوءرفتار جنسی، بی آبرویی دیگری را برای کشورش رقم زده است. جالب است همرده های خاطی او در کشور اگر مورد پیگیرد قضایی قرار بگیرند به مدد امپراتوری رسانه ای غرب تبدیل به قهرمان و نخبه و آزادی خواه می شوند.

 

عصر ایران نوشت:

یک پناهجوی ایرانی متهم به آزار جنسی کودکان (پدوفیلی) در آستانه اخراج از بریتانیا قرار گرفت. این فرد در سال ۲۰۱۶ به اتهام دو فقره حمله جنسی مرتبط با کودکان به ۷.۵ سال حبس محکوم شد.

به گزارش ایندیپندنت به نقل از دیلی‌میل، این مجرم جنسی ۴۵ ساله، که ازسوی دادگاه «خطر برای جامعه» توصیف شده؛ مدعی است که چون به مسیحیت گرویده است نمی تواند به ایران بازگردد.

 

پناهنده ایرانی و اتهام آزار جنسی کودکان در بریتانیا

سال گذشته، قاضی دادگاه مهاجرت این ادعای او را رد کرد و حکم داد که «پستی» جرایم مشمئزکننده‌اش نشان می‌دهد که مسیحی نیست.

تاکنون شش قاضی این پرونده را بررسی کرده‌اند و قرار است بار دیگر در دادگاه مهاجرت به آن رسیدگی شود.

مدارک دادگاه نشان می‌دهد که این مجرم جنسی در سال ۲۰۱۰ به‌صورت غیرقانونی از ایران به بریتانیا آمد. اولین درخواست پناهندگی او دو ماه بعد از ورودش رد شد‌ــ که به زنجیره‌ای از درخواست‌های تجدیدنظر منجر شد.

شش سال بعد، وقتی منتظر جواب درخواست اقامت دائم بود، به دو فقره حمله جنسی متهم و به ۷.۵ سال حبس محکوم شد.

مدارک دادگاه نشان می‌دهد که جرایم جنسی او مرتبط با کودکان بوده است.

سایر پرونده‌های اخزاج از بریتانیا در این دادگاه عبارت‌اند از یک مرد بنگلادشی ۴۳ ساله که به جرم قتل همسرش به حداقل ۱۲ سال زندان محکوم شده بود، و یک مجرم سومالیایی ۳۷ ساله که به ۱۲ فقره جرم از جمله حمله و سرقت متهم است.

پریتی پاتل، وزیر کشور سابق، پرونده این مجرم جنسی را «هولناک» توصیف کرد و افزود: «کلیسا باید کمک به مجرمان خطرناک و کسانی را که می‌خواهند از سیستم ما سوءاستفاده کنند متوقف کند. این مجرمان خشن باید از زندان مستقیم سوار هواپیما شوند. این انتظاری است که جامعه دارد.»

کلیسای انگلستان می‌گوید که وظیفه‌اش بررسی سوابق پناهجویان نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرچم امام رضا بر فراز مسجد فاو

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۱ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۳۳ ب.ظ

چگونه پرچم امام رضا(ع) به بالاترین مناره مسجدی در خاک عراق رسید

 

از زیباترین اتفاقات پس از فتح فاو با خط شکنی دلاورمردان لشکر ویژه 25 کربلای مازندران، نصب پرچم مقدس حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام بر فراز مسجد این شهر بود که با پیشنهاد محسن رضایی و توسط سردار مرتضی قربانی فرمانده این لشکر انجام گرفت. بر اساس تصویر فوق که دستخط فرمانده وقت سپاه است، مرتضی قربانی ساعاتی پیش از آغاز عملیات غرور آفرین والفجر هشت در بیستم بهمن 1364 مأموریت پیدا کرد تا بعد از فتح شهر بندری و استراتژیک فاو عراق، پرچم مقدس حرم امام رضا علیه السلام را بر فراز مسجد شهر به اهتزاز در آورد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عملیات بدون درد

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۱ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۳۲ ق.ظ

یک سازمان زیر زمینی آزادی خواه، جهت مقابله با رژیم حاکم، اقداماتی را انجام می دهد که در کوتاهترین زمان ممکن، حکومت را آماده سقوط می کند. این اقدام در اصطلاح اقدامان جنگ چریکی، عملیات بدون درد نامگذاری شده است.

رهبر سیاسی نهضت با نفوذ در ساختار دولت و رواج اقدامانی مانند اختلاس، پرداخت رشوه های کلان به مقامات دولتی، ایجاد باندهای سیاسی مخالف دولت، همسوسازی روزنامه ها و رسانه های غیر دولتی مخالف، زمینه های سقوط سریع دولت را قبل از آن که مردم اقدامی را انجام دهند فراهم می سازد. نقش کلیدی چریک ها در این شرایط، مهیا ساختن جامعه با ایجاد و پخش شایعات و عملیات روانی مستند و گسترده می باشد.

کتاب چریک در جنگ پارتیزانی، صفحه 71، محمدحسین قربانی زواره، انتشارات دافوس آجا

 

نمونه هایی مثل اکبر طبری با سابقه عضویت گروهکی دهه شصت، مثالی دردآور از غفلت متولیان دستگاههای نظارتی است. در این خصوص ناگفتنی های بسیاری وجود دارد که شاید روزی تاریخ از آن پرده بردارد.

نکته اینجاست که هنوز هم در رده هایی از مسئولان میل به تغافل از سوابق طبری و باند وی از جمله نیازآذری و ... به چشم می آید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۰۱ ق.ظ

اسیر مجروح عراقی نیز از شدت گلوله باران، در کانال پناه گرفته بود. من هم کنار اسیر عراقی دراز کشیدم و پتویی را تا گردن به رویم کشیدم. حرف نمی زد؛ اما چشم هایش باز بود. از نوع نگاهش احساس کردم به ما اعتماد پیدا کرده است. از صبح تا حالا از او مراقبت کرده و آب و غذای مان را نیز با او تقسیم کرده بودیم. نیمه های شب متوجه شدم از پتویش بوی بسیار بدی می آید. گویی لباسش را خراب کرده بود. بقیه بچه ها نیز متوجه شده بودند؛ اما به رویش هم نیاوردیم. هیچ حرفی به او نزدیم یا حرکتی انجام ندادیم که او بفهمد ما از این قضیه مطلع شده ایم. وقتی می خواستند او را به عقب انتقال دهند با محبت همه ما را از نظر گذراند. موقع رفتن دستش را به جیبش برد و چیزی را در آورد. مشتش را که باز کرد یک ناخن گیر کوچک در آن بود که به عنوان هدیه و تشکر به ما داد. حالش دگرگون شده بود و قطرات اشک بود که از روی گونه هایش سر می خورد و پهنای صورتش را خیس می کرد. دیگر چیزی بین ما رد و بدل نشد. آن محبت ها، از مرگ نجات پیدا کردن، احترامش را در آن شرایط سخت نگه داشتن، همه اینها را می فهمید و این جوری مراتب تشکرش را ابراز می کرد.

کتاب شب موصل ( خاطرات آزاده مرحوم محمد حسین منصف )/ ص116/ سوره مهر/ به قلم حسن شیردل

 

photo_2024-02-08_09-24-49_fdql.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ساده و صمیمی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۳۴ ب.ظ

امروز مصادف با شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام دسته جات با شکوهی با علم و کتل و سیستم های صوتی قوی و جمعیت چشمگیر از قم و شهرهای اطراف به حرم دختر بزرگوار آن حضرت آمده و عزاداری و عرض ارادت داشتند. خدا از همه شان قبول کند.

یک گوشه از حیاط حرم، دسته کوچکی با حضور بچه های نونهال و کم سن و سال عزاداری ساده ای داشتند که صفای آن دیدنی و دلنشین بود. شما را به تصویری از عشقبازی آنها میهمان می کنم:

 

photo_۲۰۲۴-۰۲-۰۶_۲۰-۱۸-۲۹_mt58.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در باغ شهادت باز، باز است

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۶ ب.ظ

photo_۲۰۲۴-۰۲-۰۶_۲۰-۱۸-۳۳_9qs6.jpg

 

آخر دی بود یا اول بهمن، خواهر بزرگواری پیام داد خواب دیده من شهید شده ام و تلویزیون هم خبرش را اعلام کرده فلانی از شهر قم.

خب، میان من و شهادت که فرسنگ ها فاصله است و اصلا در قد و قواره این حرفها نیستم. تعبیر خواب قطعا چیز دیگری است.

همان روز بود که خبر شهادت دو پاسدار قمی در سوریه منتشر شد شهیدان کریمی و آقازاده.

چند روزی گذشت که پاسدار دیگری در سوریه به شهادت رسید. معلوم شد شهید علیدادی در دانشگاه قم درس خوانده است.

چند روز بعد هم که دو رزمنده افغانستانی مقیم قم در کنار چند بسیجی دیگر از لشکر فاطمیون در سوریه به شهادت رسیدند.

این دو شهید بزرگوار -صادقی و معصومی- امروز همزمان با شهادت باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که ایران مملکت ایشان و فرزندان بزرگوارش چون امام رضا و حضرت معصومه و شاهچراغ و سبزه قبا و ... است در قم تشییع شده و در بهشت معصومه به خاک سپرده شدند.

نایب الزیاره همه دوستان بودم. خدا به غربت شهدای غیر ایرانی میهمان خاک وطن و دل شکسته خانواده های شان، قلب مریدان اهل بیت را شاد کند و عاقبت به خیری و نعمت شهادت را روزی همه مومنان قرار دهد.

 

photo_۲۰۲۴-۰۲-۰۶_۲۰-۱۸-۳۲_zv4.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اشکال کار جای دیگری است

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۰۶ ب.ظ

مقصر صرفا محمود کریمی نیست؛ حاج آقای فرحزاد یا جناب دکتر رفیعی هم همینطور. اغلب این چهره ها وقتی می خواهند بروند شهر یا شهرستانی از امام جمعه آنجا سوال می پرسند تایید را که گرفتند شال و کلاه کرده و راه می افتند. لزوما انگیزه شان مادی نیست. حالا بچه های مذهبی دلشان می گیرد که چرا فلان دانه درشت متهم فساد اقتصادی به راحتی میزبان این چهره ها می شود، یا مردم عادی گمان می کنند همه با همند و دارند می خورند، دیگر اجتناب ناپذیر است و کک متولیان امور سیاسی و فرهنگی نمی گزد.

اشکال کار جای دیگری است. بعضی امام جمعه ها خیلی خوب و فساد ستیز و زیرک هستند و دم به تله مفسدان اقتصادی نمی دهند. اما خب بعضی هم اینطور نیستند. دست و دلشان مقابل پول شل می شود. زود نمک گیر دانه درشتها می شوند سر وقتش هم باید محبتشان را تلافی کنند.

برای عاقبت بخیری خودمان دعا کنیم. انقلاب اسلامی همچنان غریب است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همپای صاعقه

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۲، ۱۰:۳۲ ق.ظ

معرفی و دانلود کتاب همپای صاعقه | حسین بهزاد | کتابراه

 

کتاب همپای صاعقه -کارنامه عملیاتی ل27- را خواندم و لذت بردم.

از علی آقای رنجبر ملکشاه که این کتاب را به من هدیه داد ممنونم.

کار تدوین این کتاب قطعا کار بزرگی بود که باید از تیم اجرایی و عملیاتی آن قدردانی کرد. خدمت بزرگی به تاریخ دفاع مقدس صورت گرفت. هر چند این ویژگی شاید صرفا در لشکر27 باشد که اسناد جنگی را از بدو تشکیل لشکر حفظ کرده اند. خبر دارم بعضی لشکرها به راحتی این اسناد را زدوده و از بین برده و قدر آن را ندانسته اند. یک سوءتفاهم هم البته خواننده چنین آثاری باید متوجه باشد که گرفتار آن نشود. چنین کتابهایی که صرفا به نقش یک واحد یا عناصری محدود می پردازند نباید به معنی نفی تأثیر سایر واحدها تلقی شوند. مثلا شاید کسی با خواندن همپای صاعقه تصور کند صرفا بچه های این لشکر باعث آزادی خرمشهر شده اند. البته نویسندگان هم دنبال چنین ادعایی نیستند. اما مطالعه سایر آثار جنگ می تواند کمک کند که پی ببریم عناصر متعددی در شکل گیری اتفاقات تأثیرگذار هستند. مثلا اولین فرماندهی که با نیروهایش وارد خاک خرمشهر شد شهید حسین خرازی و بچه های اصفهان بودند که چون ذیل لشکر 27 نبودند طبعا در این کتاب هم ذکرش به میان نیامده است.

راستش را بخواهید در آثار مرتبط با دفاع مقدس، اثری گیراتر و مبنایی تر از کتاب ناگفته های جنگ شهید صیاد شیرازی ندیده ام کما اینکه درباره خاطرات انقلاب اسلامی کتابی غنی تر و شیرین تر از خاطرات مرحوم سیدعلی اکبر محتشمی پور نخوانده ام.

البته همچنان معتقدم با توجه به حجم مطالب و خاطرات انقلاب و دفاع مقدس و نقص فعالیتها و تولید آثار و ثبت رویدادها به یقین در پیشگاه تاریخ بابت کم کاری در حفظ و نشر آثار مرتبط با این برهه کم نظیر تاریخ محاکمه خواهیم شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در آسمان قدم می زد

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ بهمن ۱۴۰۲، ۰۴:۲۳ ب.ظ

زندگی‌خواهی شهادت‌طلبانه شهید مدافع حرم | خبرگزاری فارس

 

بعضی لبخندها نمایشی و مصنوعی است این را مخاطب لبخند می فهمد. آدم درک می کند کسی که دارد رو به رویش لبخند می زند نقش بازی می کند یا از ته دل به او به عنوان اشرف مخلوقات عالم، خوش بین است و مهر می ورزد؛ صداقت دارد یا نه! محبت را نمی شود نقاشی کرد یا به بازی کشاند.

لبخند مصنوعی، روح ندارد، عمق ندارد، سطحی است و زود رنگ می بازد. عمل، روح و حقیقت لبخندی است که روی لب جا خوش کرده. لبخند هم مسئولیت می آورد. لبخند حقیقی در زندگی آن که به او لبخند زده ای تأثیر می گذارد و شادی می آفریند.

بگذارید این طور بگویم:

روح الله عمادی همیشه لبخند داشت روی لبش؛ اما نه از روی عادت، نه برای زیبایی، نه برای آن که گمان کنی ظاهر و باطنی زیبا و جذاب دارد، نه برای آن که لحظاتی را با تصویری خوش از چهره و یاد او سپری کنی و به ذهن بسپاری.

گروه های کوچکی تشکیل می داد برای دستگیری از فقرا و کمک به نیازمندان. حواسش بود اگر بین همکاران یا زیر دستان و سربازان کسی مشکلی، گره ای دارد یا از حساب خودش یا از پول هایی که در گروه جمع شده بود مبلغی به او قرض می داد تا مشکلش را برطرف کند.

مربی کار درست و وارد، تکنسین فنی و ماهر هواپیماهای فوق سبک که حتی هوانیروز هم دنبال جذبش بود، لباسی ساده می پوشید، موتور یا خودرویی ساده داشت و با همه بی هیچ منع و محدودیتی هم کلام می شد. گاهی در سوادکوه مناسبتی بود و برنامه ای مثل دهه فجر و ... از او دعوت می کردند که با پاراموتور بالای سر جمعیت پرواز کند و حرکت های نمایشی اجرا نماید تا جشن شکوه بیشتری داشته باشد. جوان ها بعد از فرود دورش جمع می شدند. این کارها برای همه جذاب است. انگار نه انگار همین آدمی بود که آن بالا داشت پرواز می کرد. آسمان را فقط برای پرواز می خواست. دلش پیش زمینی ها بود. یک ذره هم وسط آن جمعی که تشویقش می کردند خودش را نمی گرفت. دست می داد و با لبخند، گرم صحبت و احوالپرسی می شد، بی آن که هیچ کدامشان را بشناسد.

پرواز با هواپیماهای فوق سبک، بازی مرگ و زندگی است. هیچ دشمنی هم سر راهت نباشد هر آن حادثه ای ممکن است تو را در برگرفته و آخرین لحظات عمرت را رقم بزند. از زمین که می پریم بی استثنا فاتحه ای برای خود می خوانیم. حالا چه برسد به این که در منطقه خطر، جایی که دشمن مستقر است، بروی برای شناسایی. تیری طرفت بیاید جان پناه نداری. نمی توانی خیز بروی و سنگر بگیری. مجبور به فرود شوی ممکن است سر از تنت جدا کنند. روح الله به دل خطر می زد مردانه و از روی اختیار و داوطلبانه. جایی که کمتر کسی جرأت می کرد، او به پرواز در می آمد. به حرفش هم اعتقاد داشت که خدا هست و تا نخواهد اتفاقی نمی افتد. یک بار نشد منّتی بگذارد و فخر بفروشد که چه شاهکارهای زیبایی را شجاعانه خلق کرده است.

بعضی ها تا کاری یاد می گیرند که خیلی ها از انجامش ناتوانند زود بادی به غبغب می اندازند، احساس بزرگی می کنند و در رفتارشان تغییر ایجاد می شود. اصرار دارند با حرکات، سکنات و گفتارشان به اطرافیان بفهمانند که کسی شده اند.

روح الله ادعای بزرگی نداشت. حرف از بزرگ تری نمی زد؛ اما عملش همه را به این باور می رساند که شخصیتی بزرگ دارد. درست مثل درختی که میوه آورده، شاید سر به زیر داشته باشد؛ اما محصولی که به دیگران هدیه می دهد عظمت جایگاه و مرتبه اش را به اثبات می رساند.

لبخند روح الله حقیقی بود چون برایش مسئولیت می آورد. برای این که انعکاس آن در رفتارش گل لبخند را به دیگران هدیه می داد.

به روایت عبدالرضا حق شناس/ دوست و همرزم شهید مدافع حرم سید روح الله عمادی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این مصاحبه برای اواخر دهه هشتاد است

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۴۷ ق.ظ

گفت‌وگو با فعال فرهنگی و عدالتخواه بابلی :

انتقاد از دستگاه قضا، کنایه به مشایی و گزارشی از تبلیغات حوزه جنگ تحمیلی

 

آقای دادستان دستش را روی آژیر گذاشت و بعد 3، 4 تا مامور آمدند و من را گرفتند و از دفتر دادستانی با مشت بیرون بردند. البته من احساس می کنم آنها تقصیر نداشتند چون آن آژیر احتمالا آژیر آشوب بود.آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی دفاع مقدس به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟

خبرنامه دانشجویان ایران: یکی از آزادگان هشت سال دفاع مقدس که در شهر بابل به فعالیت فرهنگی مشغول است برخی ناگفته‌هایش درباره مبارزه با بی عدالتی در دادسرای این شهر را بازگو کرد.

"محمدحسین منصف" در گفت و گو با خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، با انتقاد از رفتارهای دون شان مقامات نظام اسلامی در برخی نهادهای مسئول نظارتی در رابطه با مفاسد اقتصادی به ذکر خاطره ای جالب دراین باره پرداخت.

وی یکی از رزمندگان و آزادگان هشت سال دفاع مقدس است که اکنون پس از 8 سال جنگ سخت به فعالیت در یکی از موسسات فرهنگی در زمینه دفاع مقدس می پردازد.

منصف نویسنده کتاب های "شب موصل"، "ابتکار جنگی" و"کاربرد حیله در جنگ" است. مشروح صحبت‌های این فعال فرهنگی عدالتخواه در زیر آمده است:

عدالت بین مسئولین و صاحب منسبان و مردم فرق اساسی دارد
بیست و هفتم مهرماه سال گذشته حادثه ای برای من اتفاق افتاد که خیلی جالب بود. یکی از بستگان یک پرونده ای در دادگستری داشت و ما رفتیم آنجا به این نیت که آنجا جایی است که عدالت باید اجرا شود. شاهد های طرف ما را که از بستگان ما بود را نمی خواستند برای همین من رفتم پیش دادستان و از او خواستم 30 ثانیه به من وقت دهد تا من حرفم را بزنم.

من به دادستان گفتم: "آقای دادستان لطف کنید به قاضی شعبه مربوطه بگویید (اسم قاضی را بردم) که عدالت را رعایت کند." او یک نگاه عجیب و غریبی کرد و بعد گفت: "خوب". گفتم: "بگوید اگر عدالت رعایت نشود..." گفت: "چی کار می کنی؟" گفتم: "هیچی عیال و خانم و بچه ها و خانواده را می آورم و در دفتر شما می ایستم و از شما سوال می کنیم که این عدالت گم شده کجاست؟"

آقای دادستان دستش را روی آژیر گذاشت و بعد 3، 4 تا مامور آمدند و من را گرفتند و از دفتر دادستانی با مشت بیرون بردند. البته من احساس می کنم آنها تقصیر نداشتند چون آن آژیر احتمالا آژیر آشوب بود. من اصلا نمی فهمیدم که این رفتار یعنی چی؟ تعجب می کردم. همینطور زدن ادامه داشت تا من از کوره در رفتم و در محوطه اصلی دادگستری که حدود 100 نفر و 200 نفر هستند داد زدم و گفتم: "آقای دادستان بلند داد می زنم که بشنوید. تو خیلی بزرگ باشی نوکر مردم ایران هستی برای اینکه امامش می گوید که من خدمتگزارم و مقام معظم رهبری می گوید که شان مسئولین نوکری و خدمتگزاری است و رئیس جمهور هم که می گوید من نوکر مردم هستم. تو هم بالاتر از آنها نیستی پس تو هم نوکر مردم هستی و ما که ارباب رجوع هستیم ارباب شما هستیم. شما حق نداری با من و دیگران این برخورد زننده را داشته باشید."

دستم را دستبند زدند و طی سه ساعت برای من پرونده ساختند و حکم دادند. 4 ماه زندان، 6 ماه زندان و 30 ضربه شلاق. یک حکم بخاطر اینکه به دادستان توهین کردم. جرم دوم این بود که در محوطه رسمی دادگستری آشوب به پا کردم و جو را به هم ریختم. جمعا 6 ماه و 30 ضربه و 4 ماه زندان که می شود 10 ماه زندان و 30 ضربه شلاق. آخر کار که دیگر خودشان فهمیدند مقصر هستند، حکم ما را برگرداندند به جریمه نقدی که من دیگر زندان نروم. 90 هزار تومان از ما گرفتند و قرار شد که بعد از 6 ماه پرونده ما در سیستم قضایی پاک شود که نمی دانم این کار شد یا نه.

در 27 مهمرماه من را به زندان بردند. یک شب در زندان بودیم و صبح روز بعد که باید با وثیقه یک میلیون تومانی آزاد می شدم یک زندان بان که الان هم محکوم هم شده است به سراغ من آمد. ما سه تا زندان بان را ظرف مهرماه امسال به دیه محکوم کردیم یعنی یک سال طول کشید تا این سه نفر محکوم شوند. من از حقم در مورد دو زندان بان گذشتم اما فردی که عامل اصلی زدن من بود و پشت من نشست و دست پایم را بست و با زنجیر دست و پایم را به هم وصل کرد نگذشتم.

او با اینکه می دانست من آزاده هستم گفت: "ما بالاتر از تو را آوردیم اینجا و سرش را پایین آوردیم. حالا تو آزاده هستی خوب باش. غلط کردی رفتی آزاده شدی". من تعجب می کردم که او چنین حرفهایی را می زند و بعد هم او ضرباتی به من وارد کرد. بعد از آن ضربات دست و پایم را باز کردند و حکم آزادیم آمد و من هم با همان وضعیت پیش امام جمعه شهر رفتم و بعد به پزشکی قانونی رفتم.

برای من ظرف 3 ساعت پرونده ساخته شد و حکم دادند اما برای آنهایی که من را در زندان زدند یکسال طول کشید. ما ظرف یک سال دوتا وکیل گرفتیم تا آخر آنها را محکوم کردیم. بعد از آن یکبار وقتی آقای دادستان در مراسم تودیع و معارفه دادستان جدید داشت در نمازخانه دادگستری بابل سخنرانی می کرد وقتی من را دید رو به من کرد و گفت: "آقای منصف ما نه تنها نوکر مردم بابلیم، نوکر همه مردم ایران هم هستیم." دوستان آنجا به من گفتند که تو و آقای داستان بالاخره بعد از یک سال کشاکش سر نوکری مردم به توافق رسیدید.

پارسال طبق قول فرماندار قرار بود که اینها را جمع کنند و رسما از من عذر خواهی کنند ولی نه تنها عذر خواهی نکردند، من را برای اینکه به زندان نروم 90 هزارتومان جریمه کردند. اما در قضیه زندان که ما بعد از یکسال توانستیم که آن سه نفر را محکوم کنیم آنها فقط به پرداخت دیه محکوم شدند و  هنوز شغل خود را دارند. این نشان می دهد که عدالت بین مسئولین و صاحب منسبان و مردم فرق اساسی دارد.

آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی دفاع مقدس به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟
من حدود 3 سال در جبهه حضور داشتم و بعد از آن حدود 6 سال و 6 ماه اسیر بودم و در سال 69 به ایران برگشتم. پس از آن 4 سال در دانشگاه در رشته کارشناسی علوم سیاسی درس خواندم و بعد هم یک موسسه نیم بند را در مورد دفاع مقدس با امکاناتی کم راه انداختم. من می خواستم آقای مشایی را ببینم و بگویم که آقای مشایی آیا موسسات فرهنگی به اندازه خانم هدیه تهرانی نمی ارزند؟

موسسات فرهنگی که در مورد دفاع مقدس و راجع به بهترین آدمها فعالیت می کنند و شهدا که بزرگترین افتخار ملت ایران در صده های اخیر هستند را نشان می دهند باید با هزینه های اندک و با حقوق شخصی گردانندگان اداره شوند اما یک عکاس و یک هنرپیشه سینما به قولی 50 به قولی 100 و به قولی 150 میلیون تومان از آقای مشایی می گیرند.

چند وقت پیش مسئول کمیته المپیک ایران رفتند از تیم ملی دیدار کردند. تیم ملی که در بازی های آسیایی هم مقام نیاورد و وضعیت افراد حاضر در آنها که بعضی از آنها را در پارتی ها می گیرند مشخص است. ولی این مسئول به آنها قول می دهد که  اگر مقام اول آسیا را بیاورید نفری 150 سکه تمام بهار آزادی به آنها می دهند یعنی حدودا 50 میلیون به هر نفر داده می شود. این مسئله نشان می دهد که ارزشگزاری در کارهای فرهنگی درمورد دفاع مقدس در کشور ما شعار است. چون عملا می بینید که کاری صورت نمی گیرد. با 150 سکه بهارآزادی می شود 5 تا 10 موسسه فرهنگی را راه انداخت. این نشان می دهد که یک فوتبالیست در کشور ما بیشتر از یک اندیشمند، یک کسی که در زمینه دفاع مقدس کار فرهنگی می کند ارزش دارد.

در ایران اگر یک جوان بخواهد کار فرهنگی کند حالش گرفته می شود
از اسارت که برگشتیم چندماهی در واحد اطلاعات عملیات و واحدهای دیگر داخل تشکیلات بودیم تا سال 73 که رفتم دانشگاه تهران که تا سال 78 طول کشید. در آن جو سیاسی در تهران ساکن شدم و بعد برگشتم و یک موسسه فرهنگی را پیگیری کردم. این پیگیری ما حدود 7 سال است که طول کشیده است.

ما در زمینه دفاع مقدس کار می کنیم. کارهایی که عموما بیشتر به چشم می خورد کارهای نمایشگاهی است مثلا "مریدان داش مشتی امام خمینی(ره)" اسم یکی از نمایشگاه ما است. ما می خواستیم نشان دهیم که مریدان امام خمینی(ره) از همه اقشار ملت ایران بوده اند و فقط حزب اللهی ها و نمازخوان ها و نمازشب خوان ها نبودند. لاتها هم بودند، آنها هم آمدند و آدم شدند. آنها آمدند در جبهه ها، نمازخوان شدند و بعد هم شهید شدند. ما نمونه های واقعی این آدم ها را مثل فیلم اخراجی ها در نمایشگاه هایمان نشان می دادیم.

وقتی فتنه پیش آمد ما امتحان خواص اهل حق در طول تاریخ را موضوع قرار دادیم و با استفاده از جمله امام که می گوید  "تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگان اسلام به اسلام" نمایشگاهی با این موضوع تاسیس کردیم. گاهی اوقات هم از طرف ارشاد می آمدند و ما را تشویق می کردند. ما در نمایشگاه های قرآنی صحیفه سبز هم که پنج، شش دور است که در استان برگزار می شود هرسال غرفه داریم.

هرسال یک موضوع خاص داریم راجع به مسائلی که در کشور پیش می آیند. مسئولین تبلیغ و تشویق می کنند و ما به آنها می گوییم که ما 6 سال است که یک موسسه را پیگیری کردیم و مجوزش هم صادر شده است اما به ما می گویند که باید اسمش را عوض کنید. ما اسمش را گذاشتیم "حماسه 8" ولی آنها می گویند شما باید یک اسم اول یا آخرش اضافه کنید و اساسنامه را تغییر دهید و کلا اذیت می کنند و کارهایش را کش می دهند.

در ایران اگر یک جوان بخواهد دنبال کار یک موسسه فرهنگی برود، حالش گرفته می شود و باید با سرمایه خودش کار کند. آنوقت به آن خانم ها آنطور کمک می شود و از یک جوان که می خواهد بیاید با پول جیب خودش برای فرهنگ کار کند شروع می کنند به اشکال گرفتن.

ما در این سالها علاوه بر کارهای فرهنگی در زمینه چاپ کتاب هم فعالیت داشتیم. من خاطرات خودم را در کتابی با نام "شب موصل" که حدود سیصد صفحه است توسط انتشارات حوزه هنری سازمان تبلیغات تهران زیر نظر آقای سرهنگی چاپ کرده ام. دو کتاب دیگر هم خودم چاپ کردم که تم نظامی داشتند. یکی ابتکار جنگی که نشان می دهد بچه های ما درطول جنگ فقط الله اکبر خالی نگفتند و علاوه بر الله اکبر و دعا و مناجات فکر هم کردند. مغزشان را به کار انداختند و طرحهای نوینی در جنگ اجرا کردند.

عملیات والفجر 8 و فتح فاو که خارجی ها اسمش را گذاشتند عملیات هور یکی از طرح های نوین جوانان ایرانی بود. ما این موارد را بصورت یک کتاب کوچک به نام "ابتکارات جنگی" بود که چاپ کردیم. یک کتاب دیگر هم با نام "کاربرد حیله در جنگ" که در مورد حیله های جنگی در طول تاریخ و جنگ ایران و عراق است چاپ کردیم.

البته در حال حاضر چند کتاب دیگر هم آمده چاپ داریمیک کتاب است که ما در نامگذاری آن مانده ایم. کتابی است که ما اسمش را گذاشتیم "سربازان جنگی یا برده های جنسی" کتابی است در مورد نقش زنان در ارتش عراق در قیاس با نقش زنان در دفاع مقدس. ما دو جمعیت زنان ایران و زنان بعثی را با هم قیاس کردیم که 2 میلیون زن بعثی چگونه با انگیزه های جنسی در جنگ به کار برده شده اند.

ولی به ما گفتند که این اسم خیلی سکسی است و باید تغییر کند و یک کارشناسی هم به ما گفت: "ما با عراق روابط خوب پیدا کردیم و نباید این کتاب چاپ شود" که ما گفتیم که ما نمی گوییم زنان عراقی اینطور هستند بلکه ما می گوییم زنان بعثی اینطور بوده اند. امروز نه حزب بعث وجود دارد و نه صدام حسین و به این حکومت فعلی هیچ ربطی ندارد. مجبور شدیم که اسمش را عوض کنیم و الان دارالقرآن امام حسن مجتبی در مازنداران دارد این کتاب را چاپ می کند.

کتاب دیگری که آماده چاپ داریم بررسی عملکرد بسیج و جیش الشعبی عراق است که به بررسی نیروهای مردمی در دو جبهه می پردازد که منتظر هستیم تا پولی به دست بیاید و چاپ شود. ما علاوه بر این کارها در برنامه های تلویزیونی در مازندران و و در دانشگاه ها و مدارس به سخنرانی می پردازیم.

انالله و انا الیه راجعون پیام تسلیت رضا صادقی «رییس اتاق اصناف شهرستان  بابل» در پی درگذشت مرحوم حاج محمدحسین منصف «آزاده دفاع مقدس و عضو اسبق  شورای‌شهر بابل» | اتاق اصناف

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جمجمه های زیر تانک

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۰ بهمن ۱۴۰۲، ۱۱:۱۱ ق.ظ

حسن محمدی کرکانی آزاده و جانباز هنرمند دوران دفاع مقدس درگذشت

 

حسن محمدی را اواسط دهه هفتاد شناختم در کاروان پیاده روی دعای عرفه مرحوم سید علی اکبر ابوترابی. با چندتا از طلبه های بابل آمده بودیم تهران و با آزاده ها راه افتادیم طرف مرز خسروی آنجا عرفه را خواندیم. حسن محمدی در اتوبوس ما بود، شاد و شنگول و پرانرژی. فهمیدم بازیگر تئاتر است و چند فیلم و سریال هم نقش آفرینی کرده. ده سال اسیر بود. در اسارت هم بازیگری و طنازی می کرد و گاهی حسابی توسط بعثی ها تنبیه می شد.

شماره اش را گرفتم و یکبار دعوتش کردم بابل آمد مجلس شب خاطره شهدا در مسجد گلشن هم سخنرانی کرد هم مداحی، هم خنداند هم گریه آورد. شام هم بردیمش منزل آزاده خوب و دلاور شهرمان مرحوم حسین منصف. خدای من الان هر دو در کنار شهدا هستند.

حسن محمدی سال 98 فوت کرد. اواخر بابت عوارض شکنجه های دوران اسارت ویلچرنشین شده بود. کارمند بیمارستان شفا یحیائیان تهران بود. اصالت گیلانی داشت.

کتاب همپای صاعقه را که میخواندم دیدم یک جایی اش دو صفحه از خاطره اسارت مرحوم شهید حسن محمدی را آورده که مربوط است به مرحله دوم عملیات بیت المقدس، بخوانید جالب است:

"... با هر مصیبتی بود، خودمان را رساندیم پشت دژ مرزی شمال شرق شلمچه که در دست عراقی ها بود. در آنجا مشاهده کردیم عراقی ها چه خاکریزهای عجیب و غریبی احداث کرده اند. آنها دور تا دور شلمچه را دو خاکریز به موازات هم کشیده بودند.

ما پس از گرفتن خاکریز اول، به خاکریز دوم رسیدیم؛ غافل از اینکه تانک‌ها پشت آن کمین کرده بودند و با پیدا شدن ما بر روی خاکریز، شروع به شلیک کردند و سعی در راندن ما به عقب داشتند.

خدا می داند که مبارزه انسان با تانک در روشنی روز چقدر تلفات دارد و ما آن روز شهدای زیادی دادیم. زمین گیرمان کرده بودند؛ اما با توکل به خدا روحیه می گرفتیم و مقاوت می کردیم. تانک ها هر لحظه جلوتر می آمدند و مهمات ما هم در حال تمام شدن بود. ما بودیم و تانک ها. من در این عملیات، امدادگر عملیاتی بودم. با هر شلیک تانک عراقی ها، چند نفر روی زمین می افتادند. تا می رفتم جراحت یکی را ببندم، آن یکی صدایم می کرد. کوله ام پر از وسایل دارویی و امداد بود و همین سنگینی کوله اذیتم می کرد.

در یک لحظه، رزمنده ای را دیدم که مقابل عراقی ها می جنگید. آنها تیری به سینه اش زدند. گفت:«یازهرا» و پیچ خورد. همین طور که می پیچید، گلوله بارانش کردند. از پهلو، از پشت، از سینه، به او رگبار بستند و چند خشاب در بدن او خالی کردند. او در حالی که ذکر «یا زهرا» می گفت، با سر در سراشیبی خاکریز افتاد و به پایین غلتید.

دوستم علی مجروح شد. داشتم به طرفش می دویدم که ناگهان رگبار گلوله کنار پایم را جارو کرد و من به زمین افتادم و نتوانستم به سمت علی بروم. در این حال، دیدم که لوله تانک به طرف علی شلیک کرد. همه جا را غبار گرفت. در یک لحظه علی را دیدم که به هوا بلند شد؛ به آن طرف خاکریز افتاد و دیگر او را ندیدم.

در اثر شلیک این گلوله تانک، من هم به شدت مجروح شدم و استخوان هایم بدجور شکست. کوله پشتی ام یک طرف افتاد و خودم طرف دیگر.

همین طور که افتاده بودم، دیدم گلوله ای به پیشانی آر.پی.جی زن ما خورد و او در دم به شهادت رسید. کمک او که کوله آر.پی.جی هم پشتش بود، رفت قبضه ی آر.پی.جی را برداشت. تا خواست شلیک کند، با گلوله کالیبر 75 تانک زدند به کمرش. کوله آر.پی.جی آتش گرفت و او با بدن آتش گرفته شروع به دویدن کرد. آنگاه با فریاد «یاحسین... یاحسین» به زمین افتاد و به آسمان پرکشید.

نبرد آن روز ما، نبرد نابرابر تن با تانک بود. از شدت مجروحیت، دیگر نمیتوانستم تحرکی داشته باشم. همان جا پشت خاکریز لم دادم. حالم داشت بد می شد. دیگر به سختی می توانستم اطرافم را ببینم که شلیک تانک تی-72 مرا چندین متر پرتاب کرد و بعد از آن... دیگر چیزی نفهمیدم.

... ساعت چند بود. نمی دانم. درحالی که احساس می کردم سرم را آتشی می سوزاند، قدری به خود آمدم. دیدم یک عراقی با دو دست، مچ پاهایم را گرفته و به  دنبال خودش کشان کشان می برد و فریاد می زند: طبیب، طبیب (دکتر-دکتر). چون نشان هلال احمر روی سینه ام بود، سرباز عراقی فکر می کرد من پزشک هستم.

با این که دنده، مچ پا و دست هایم شکسته بود، ولی درد چندانی حس نمیکردم. ناگاه صدای عجیبی توجه ام را جلب کرد: تاپ، تاپ، تاپ!... صدای خفه ترکیدن چیزهایی بود. همان طور که سرباز عراقی مرا روی زمین می کشید، سرم را برگرداندم و دیدم تانک های عراقی، دارند از روی جمجمه های اجساد شهدای ما حرکت می کنند. سرباز عراقی مرا از میان این معرکه عبور داد و کشان کشان به یک سنگر انفرادی عراقی ها رساند که دو سرباز در آن در حال تیراندازی به سمت نیروهای ایرانی بودند. همین که ما وارد آن سنگر شدیم، ناگهان تیری که ظاهرا «ژ-3» بود، به گردن یکی از آن دو عراقی اصابت کرد و او را از پای درآورد. این صحنه باعث شد عراقی دوم، تفنگش را به طرف من بگیرد. سربازی که مرا تا اینجا کشیده بود، مانع اقدام آن سرباز عراقی شد و سر او داد کشید که این اسیر ایرانی پزشک است و به درد ما میخورد؛ نباید اورا بکشیم. و بعد با زیرکی خاصی مرا از آن معرکه نجات داد؛ البته بعدا فهمیدم که آن سرباز، شیعه و طرفدار انقلاب اسلامی و امام خمینی بود و برای همین هم سعی می کرد من زنده بمانم. خلاصه اینکه با هر مصیبتی بود، مرا تا پشت خط خود بردند و بعد از بازجویی های مفصل، به اردوگاه اسرا انتقال دادند تا در آنجا زندگی جدیدی را شروع کنم؛ زندگی یی که ده سال طول کشید؛ ده سال همراه با درد و هجران."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چشم در چشم صدام

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۴ ق.ظ

تحقیق در مورد شهید حسن باقری + وصیت نامه - دانشچی

 

نهم بهمن سالروز شهادت حسن باقری است که حین شناسایی عملیات والفجر مقدماتی در فکه بر اثر اصابت خمپاره به همراه یارانش از جمله مجید بقایی به شهدای کربلا پیوست.

درباره این شهید نخبه که از قالب خبرنگاری به عالی ترین سطوح اطلاعاتی وعملیاتی سپاه رسید و نقشی اساسی در برنامه ریزی برای پیشبرد اهداف عملیاتی جنگ داشت مطالب خوب و قابل توجهی منتشر شده است.

یکی از ظرافتهای تاریخی دفاع مقدس که با محوریت حسن باقری رقم خورد و چندان مورد توجه واقع نشد نبرد مستقیم وی با صدام است.

بعد از عملیات طریق القدس و فتح بستان، دشمن یقین داشت که ایران درصدد عملیاتی گسترده برای آزادسازی غرب دزفول و شوش (فتح المبین) خواهد بود. از این رو صدام که اعتبار جهانی خود را بعد از آنهمه ادعا در خطر می دید شخصاً به جبهه آمد و فرماندهی عملیاتی را در منطقه چذابه برعهده گرفت. هدف از این تک گسترده، هدر دادن توانایی نیروهای رزمنده ایران و برهم زدن تمرکز فرماندهان و به تأخیر انداختن عملیات آزادسازی غرب شوش و نجات شمال خوزستان بود. عملیاتی که صدام شخصاً هدایت آن را برعهده گرفت تنها منجر به سیصد متر پیش روی شد. دلاورانی چون حسن علیمردانی و ماشاءالله پیل افکن و ... بینی دشمن را در چذابه به خاک مالیدند. چهار روز بعد حسن باقری با نیروهایش وارد میدان شد و با اجرای عملیات محدود مولای متقیان، ارتش بعث را به عقب راند و تجربه شکست مستقیم را برای صدام یزید رقم زد. این عملیات انهدامی و تدافعی خسارت سنگینی بر دشمن تحمیل کرد و غرور صدام که خود را سردار قادسیه می خواند له نمود. با توجه به حجم سنگین آتش تبادل شده و خسارتهای ناشی از آن و نیز ابعاد حیثیتی این درگیری، بسیاری از تحلیلگران نظامی از نبرد چذابه در اسفند سال 60 به عنوان نبرد لنینگراد ایران یاد می کنند!

البته مدتی بعد خلق حماسه های شگرف در جریان آزادسازی خرمشهر باعث فراموش شدن این اتفاق بزرگ و مهم در چذابه گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بدبختی، یک انتخاب است

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۲، ۱۰:۵۲ ق.ظ

غرغر

 

یک آشنایی داشتیم به رحمت خدا رفت. سه بار سرطان گرفت. دوتایش را به سلامت، رد کرد. خیلی درد کشید. خیلی هزینه کرد. دیگر پول و پله ای برایش نماند. همان ایام دو خواهرش به دلیل بیماری از دنیا رفتند. یک فرزندش طلاق گرفت. یکی از عروس هایش مرد و نگهداری از کودک او برعهده اش افتاد و...

واقعاً خیلی سختی کشید؛ اما لبخند می زد، خدا را شکر میکرد و از اطرافیانش بابت این که باعث آزار و دردسرشان شده عذر می خواست. همه از مرگ او متأثر شده و اشک ریختند.

از این دست آدم ها در زندگی مان کم و بیش دیده ایم و برایشان ارزش قائل شده ایم.

یک مدل دیگر هم آدم هایی داریم که صحیح و سالمند، دارند زندگی شان را جلو می برند، آبرو و اعتباری دارند، مشکل حادّی در زندگی شان نیست اما یکضرب نق می زنند، همه اش طلبکارند. دوست دارند یک گوشه بنشینند دیگران با بیل برایشان پول و امکانات بیاورند. دنیا را به آنها بدی باز شاکی اند. چشمشان به زندگی دیگران است. خوشی دیگران باعث آزارشان می شود و... اطرافیانشان را از دست خود فراری می دهند. کسی که از خدا راضی نمی شود از بندگان خدا هم راضی نخواهد شد و همواره در جهنمی که در ذهن خود ساخته، سوخته و به دست خود عذاب خواهد دید. آدمهایی که جز سیاهی نمی بینند جز سیاهی برایشان رقم نخواهد خورد.

همه ما از چنین آدم هایی بیزار و فراری هستیم و آنها را انسانهایی حقیر و کوچک و فاقد شخصیت می شماریم. همچین آدمی وقتی می میرد خیلی ها زیر لب می گویند: راحت شدیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سهمی از زخم و صبر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۹:۲۵ ق.ظ

شاعر و نویسنده حوزوی درگذشت

 

سروده ای زیبا از مرحوم حجت الاسلام سید علی حسینی ایمنی:

 

در آسمان شرف، ماهپاره زینب بود
به کهکشان صبوری ستاره زینب بود
اگر چه داغ فراوان به سینه سنگین داشت
برای درد دل خلق چاره زینب بود
شبی که بار سفر بست هستی حیدر
کسی که داشت دلی پر شراره زینب بود
کنار سجده و محراب و رستگاری عشق
کسی که خون به جگر شد دوباره زینب بود
شرار زهر به جان حسن که می افتاد 
کنار تشت و جگرهای پاره زینب بود
*
خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است
*
تو ایستادی و گودال در برابر تو
و شمر نعره زنان در پی برادر تو
به دست شمر سری بود از قفا بی تن
سر بریده ی خورشید بود یا سر تو؟
تو زینبی و فقط نیمی از تو زینب بود
غریب کرببلا بود نیم دیگر تو
نه ! اشتباه نوشتم - حسین نیم تو نیست
تمام بود و نبود تو بود دلبر تو
هجوم بارش خنجر به حلق اقیانوس 
چه کرد با دل پر درد و دیده ی تر تو!
*

خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است
*
به روی خاک که افتاد پیکر خورشید
چه کرد خنجر یک گرگ با سر خورشید!
چه آتشی که به جان خیامتان افتاد
که پیش چشم تو شد شعله ور پر خورشید!
کجاست او که عمود خیام و سقا بود
کجاست - ساده بگویم - برادر خورشید؟
پلیده پنجه ی نامرد و سیلی شیطان
چه کرد با گل رخسار دختر خورشید!
شکست قلب قلم٬ شاعر از نفس افتاد
- هجوم این همه شیطان به خواهر خورشید؟!
*

خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است!
*

اگر چه زخم دلت را گریستی بانو!
تو کوه ماندی و باید بایستی بانو!
به رغم این همه توفان و تازیانه ی زخم
چه با صلابت و نستوه زیستی ٬ بانو!
چقدر در نفست صبر زندگی دارد
ببینم آیا ایوب نیستی٬ بانو؟
تمام کوفه و شام است در اسارت تو
اگر به خطبه سرایی بایستی٬ بانو؟
چگونه شعر بگویم تمام زینب را
در ابتدای تو ماندیم٬ کیستی بانو؟
*
خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است!

برای شادی روح این دوست بزرگوار ما صلواتی بفرستید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک قطره از وجود خدا

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۹ ق.ظ

عکس باران زیبا - عکس نودی

 

امروز صدای نم نم باران، زودتر از مؤذن مسجد محل، بیدارمان کرد.

قطره باران، همان گلبانگ الله اکبر اذان است. آب هم بیدارگر است برای آن که خفته، باد و آفتاب و موج دریا و خش خش برگها هم.

باران، غبار و تیرگی را با خودش می برد و زلالی و طراوت را باقی می گذارد.

خدا دارد می بارد. رشحات عالم وجود در گذر ابر و باد، نمای طراوت ازلی عالم خلقت و رویش دوباره فطرتهاست.

در وجودمان نیز باید بباریم. دست سخاوت و نگاه رأفت خویش را به تبعیت از خدایی که الگوی ماست و شبیه ترین به خود آفریده مان، در بزنگاه انتخاب حق، از مخلوق او دریغ نداریم. باران شویم برای بندگان خدا، باران شویم برای دل خودمان، خشم و نفرت و کینه و حسّ انتقام را از درون خویش بشوییم و آئینه شفاف قلبی که باید نمایشگر وجه الله باشد را دوباره صیقل بدهیم.

تو بارانی ای خدا و ما قطرات خلقت تو. کاش یادمان نرود که قرار است جلوه رحمت تو باشیم. هر کس ما را می بیند بگوید: الحمدلله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طریقت مردانگی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۰۴ ق.ظ

آرمان علی وردی» که بود و چگونه به شهادت رسید؟ - تسنیم

 

با لباس سپاه آمدند جلو. بچه ها فکر کردند آنها هم پاسدار و همکارشان هستند. فریب خوردند.

وقتی بردنشان کنار دیوار تا تیرباران کنند تازه فهمیدند اینها دشمند. جعفر هندویی فریاد زد "الله اکبر، خمینی رهبر".

جعفر لباس سبز سپاه به تن داشت. لوله اسلحه را گذاشتند توی دهانش. گفتند به امام فحش بده: فریاد زد "هیهات منّا الذله" و شهید شد.

این قضیه برای سال 60 است و واقعه آمل.

چند سال قبل، آیت الله سعیدی را شکنجه می دادند. در زندان ساواک، داد زد مرا تکه تکه کنید هر ذره وجودم فریاد می زند درود بر خمینی.

کی بود؟ دهه پنجاه.

در جنگ و اسارت هم زیاد از این اتفاقها افتاده، همان دهه شصت.

علی اصغر رنجبر اهل نورآباد ممسنی، مجروح شده بود و میگفت: آب... آب... عراقی ها او را نشاندند زیر آفتاب شلمچه، روبروی سایر مجروحها هم روحیه آنها را خراب کنند هم جلوی دوربین دستش آب بدهند و بهره برداری تبلیغاتی کنند. علی اصغر فهمید. نخواست دشمن شاد شود. نفسهای آخر با همان ته صدای گرفته ای که از حنجره زخمی اش بیرون می آمد  گفت: حسین.... حسین...

شد سال 1401. چند دهه از انقلاب در زیر طوفان تهاجم فکری و فرهنگی دشمن گذشت. طلبه جوانی را در گوشه دنجی از شهر، غریب گیر آوردند. تکه هایی از بدنش را با چاقو جدا کردند. داشت ارباً اربا می شد. دوربین را روشن کردند. گفتند به رهبرت فحش بده. آرمان علی وردی نفس نفس می زد. حسرت توهین به رهبر را بر دل آنها گذاشت که هیچ، از منطق اسلام و انقلاب هم تا آخرین نفس دفاع کرد...

امام ما صادق الوعد بود. نوید داد: خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهر هزار سنگر

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۵۰ ق.ظ

سالروز حماسه ششم بهمن آمل

 

بخش هایی از فرمایشات تاریخی مقام معظم رهبری در ششم بهمن 1388 در دیدار با مردم شهید پرور استان مازندران :

 

"شهر هزار سنگر"؛ این تعبیر کمی است؟!

 

. . . نباید اجازه داد که این خاطره‌هاى پرشکوه، این حوادث بى‌نظیر و تعیین کننده‌ى تاریخ انقلاب، در ذهنها کمرنگ شود. نسل جوان ما باید این خاطره‌ها را درست بشناسد، بتواند آنها را تحلیل کند و آنها را چراغ راه آینده‌ى پرماجراى خود و هدف بلند خود قرار بدهد.
 البته افتخارات مازندران و در این مناسبت عرض کنیم بالخصوص مردم آمل، افتخارات کمى نیست. چه در وادى مجاهدت فى‌سبیل‌اللَّه، چه در وادى علم، فقاهت، معرفت و عرفان، انصافاً چهره‌ى آمل چهره‌ى درخشانى است. امروز هم بحمداللَّه بزرگان روحانى آملى جزو افتخارات حوزه‌هاى علمیه و جزو ذخائر باارزش روحانى کشور ما محسوب میشوند. در امتحان عظیم هشت ساله‌ى جنگ تحمیلى هم، چه شهر آمل، چه استان پهناور مازندران، یکى از بخشهاى پرافتخار کشور بودند. من همان وقت هم، چه با لشکرهاى مستقر در مازندران، چه با بسیجى‌هاى آنها و جوانان فداکار آنها آشنائى داشتم؛ آنها را از دور و نزدیک میشناختم؛ مجاهدتهاشان را میدانستم؛ اینها که از یاد انقلاب نخواهد رفت. یک بنائى را شما مشاهده میکنید مستحکم، باشکوه و سربلند؛ کى این خشتها را، این سنگها را روى هم گذاشت تا این بنا به وجود آمد؟ کى توانست این نقشه‌ى فاخر را در عمل پیاده کند و این بنا را به وجود بیاورد؟ مگر میشود نقش آن حوادث و آن شخصیتهائى که کار آنها، مجاهدت آنها، گذشت آنها و احساس مسئولیت آنها موجب شد ذره ذره این بنا بالا بیاید، ارتفاع پیدا کند، شکل پیدا کند، شکوه پیدا کند، نادیده گرفت؟ یکى از خطاهائى که گاهى اتفاق افتاده است، نادیده گرفتن همین نقش‌آفرینان بزرگ است.
 »شهر هزار سنگر«؛ این تعبیر کمى است؟ حرف کوچکى است؟ قضیه‌ى ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ى تاریخى خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنى فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ براى اینکه حوادث تاریخى، هم درس است، هم عبرت است. قضایاى جارى بر یک ملت، قضایائى است که در برهه‌هاى مختلف غالباً تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهورى اسلامى که عوض نشده است؛ دشمنان جمهورى اسلامى هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند براى امروز و براى آینده تا هر وقتى که ملت ایران به حول و قوه‌ى الهى دلبسته‌ى این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.
 خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل یک جمله‌ى دیگر هم عرض کنیم. »هزار سنگر« یعنى چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌هاى اشرار و متجاوز سنگر درست کردند - حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر - اما من یک تفسیر دیگرى دارم: این سنگرها سنگرهاى درون خیابانها نیست، این سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنى، هر انسان باانگیزه‌ى باشرفى، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتى به دنبال یک هدفى حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتى است، چه کمین‌کرده‌هائى هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهاى خود را رها کند، بى‌خیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ى ملتهائى که در جهت یک هدف بزرگى حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهى آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چى در انتظار آنهاست و خود را براى مواجهه‌ى با آن آماده نکردند. درسهاى گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
 انقلاب اسلامى با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌هاى خودشان، با جسمهاى بى‌پناه و بى‌زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهورى اسلامى رأى دادند و جمهورى اسلامى را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضى‌ها آمدند وسط میدان، ادعاى طرفدارى از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفى کردند؛ آن وقت با همین خلقى که این نظام را با این بهاى سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ى اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامى، در مقابل ملت ایران. ادعاى طرفدارى از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعاى طرفدارى از دموکراسى و آراء مردم کردند، با آراء مردم و نتیجه‌ى آراء مردم درافتادند؛ ادعاى روشنفکرى و آزاداندیشى و آزادفکرى کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهاى القائى متفکرین غربى را - که آمیخته‌ى به بدخواهى و بددلى بود - قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهاى روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهورى اسلامى و به مبانى امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستى را کنار گذاشتند، آمدند توى میدان، مبارزه‌ى فکرى را، مبارزه‌ى سیاسى را تبدیل کردند به مبارزه‌ى مسلحانه یا اغتشاشگرى - اینها توى کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ى اول انقلاب است . . .

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پاسخ مردم آمل به دعوت قیام

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۴۶ ق.ظ

نماهنگ | شهیده «سیده طاهره هاشمى» از شهداى ششم بهمن آمل

 

کمونیست ها در تئوری های خود حساب ویژه ای روی مردم ، به ویژه قشرهای محروم چون کارگر و کشاورز ، باز می کردند و اساساً انقلاب های کمونیستی را ملهم از رویارویی طبقه دهقان با زمین داران و کارگران با کارفرمایان می دانند ؛ اما از سوی دیگر معتقدند که برای آگاهی توده های محروم ، باید گروهی از روشنفکران که پیشرو و پیشاهنگ هستند در صدد روشن کردن مردم بر آیند . چون مردم به این گروه های پیشرو اعتماد دارند و آنها را از خود و از جنس خودشان می بینند به آنها ملحق می شوند و انقلاب کمونیستی را خلق می کنند .

در جریان حمله اتحادیه کمونیست ها به شهر آمل ، این تئوری در اولویت برنامه های مهاجمان قرار گرفت . به همین منظور تیم " ه " به فرماندهی کاک رشید به همراه بیست نفر باید ضمن گرفتن محله " اسپه کلا " ، مردم را جذب قیام می نمودند . غلامرضا سپرغمی ، یکی از اعضای اتحادیه کمونیست ها که این اکیپ را همراهی می کرد ، به در خانه دو نفر به نام پیرزاد و خاتم نژاد رفت که آنها جواب مساعدی به او ندادند . سپرغمی خود در مورد این قضیه گفت :

" من در ابتدای شب به محله رضوانیه رفتم و در دو خانه را زدم که اولی بدون این که حتی در را باز کند ، همان پشت در با فحش از ما پذیرایی کرد . خانه دوم تنها فقط در را باز کردند ، ولی هیچ کس بیرون نیامد ."1

سپرغمی که خود اهل آن محل بود و افراد را می شناخت و می توانست با آنها به خوبی صحبت کند ، اعتراف می کند که :

" . . . از اول درگیری تا ظهر روز بعد (6 بهمن) نتوانستم حتی یک نفر راجمع کنم "2

و این آغاز شکست تئوری های بافته شده کمونیست ها در کتاب هایشان بود .

آیا به راستی اتحادیه کمونیست های ایران که می خواست نقش پیشرو داشته باشد و با حمله به آمل قصد داشت قیام سراسری راه بیندازد ، از جنس مردم بود ؟

1و2- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، پرونده شماره 24142/ شهر هزار سنگر تالیف سیمین رهگذر ص15

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرچم نیسان بالاست!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۴۱ ق.ظ

حماسه ششم بهمن آمل، حماسه ای از جنس مردم | خبرگزاری صدا و سیما

 

ابتکاری در دفاع شهری

مدافعان شهر که تجربه ای در نبرد خیابانی نداشتند در مقابله با نیروهای آماده و آموزش دیده که خیابان هایی از شهر را به اشغال خود در آورده بودند جلوه هایی زیبا از رشادت و پایمردی را خلق نمودند. در این بین یکی از ابتکارات رزمندگان مدافع شهر آمل، در نوع خود جالب و غافلگیر کننده بود.

"یکی از ابتکارات جالب نیروهای بسیجی در نبرد با دشمن این بود که پشت یک وانت نیسان سنگر درست کرده بودند و وانت با دنده عقب به سمت دشمن حرکت می کرد؛ نیروهای بسیجی پشت سنگرهای ساخته شده در وانت به سمت دشمن تیراندازی می کردند و راننده هم از تیراندازی دشمن در امان بود."1

اشغالگران که در برابر این ابتکار نیروهای مردمی مستأصل شده بودند خیابان به خیابان و کوچه به کوچه مجبور به عقب نشینی و فرار از منطقه درگیری می شدند .

1-      علی کردی. اسناد اتحادیه کمونیست های ایران در واقعه آمل . ص68

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دشمن کور

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۳۶ ق.ظ

حماسه ششم بهمن آمل؛ چهار دهه الگوی مقاومت - ایرنا

 

برای شناخت هر چه عمیق تر از خط و مشی و سیره شهدای حماسه آفرین ششم بهمن آمل نیاز به بررسی و مطالعه ای جامع وجود دارد . اما بیان این نکته خالی از لطف نیست:

شهید قربان بابکی، جوانی بیست ساله بود که با فقر و رنج بزرگ شده بود. به خاطر مشکلات مالی نتوانست بیشتر از سه کلاس درس بخواند . برای گذران زندگی با روزی یک تومان مشغول به کار بنایی شد. با هوش و استعداد خود توانست بعد از مدتی به گچکاری ماهر تبدیل شود . او در حالی که کیسه نانی به دوش داشت وارد درگیری شد و هنگامی که در مقابل سینما قدس ، هدف گلوله قرار گرفت با گفتن الله اکبر و لااله الاالله به دیدار خداوند شتافت .

شهید پرویز بازدار ، حلب کوب بود . شهید محمد دیوسالار ، گلگیر ساز بود. شهید صادق مهدوی، بنایی می کرد. شهید علی رضا رنجبر، نجار بود .شهید فضل الله سلیمانی، کارگر بود. شهید محمد ذوالفقاری هم کار می کرد و هم درس می خواند تا این که به لباس پاسداری در آمد. شهید محمد گلچین، کارگری می کرد . شهید نادر رسولی کشاورزی می کرد تا توانست یک دستگاه وانت خریداری کند و با آن به امرار معاش بپردازد  . . .

چرا اینها را گفتم؟

کمونیست ها مدعی بودند که از محرومان و زحمت کشان جامعه ، دفاع و حمایت می کنند و فقط به فکر قشرهای محروم هستند!

جالب است بدانید اکثر اعضای اتحادیه کمونیست ها در خارج از کشور ، به ویژه در ایالات متحده آمریکا ، قبل از انقلاب با هم ارتباط داشتند . آنها فرزندان افراد پول داری بودند که توانسته بودند برای ادامه تحصیل به آمریکا بروند . زمانی هم که در ایران بودند یا ساکن مناطق شمالی و میانی شهر تهران بودند یا در دیگر شهرهای آباد که در زمان شاه از امکانات بسیار خوبی برخوردار بودند ، زندگی می کردند و به راحتی درس خوانده بودند .

هنگامی که در سال 1361 یعنی یک سال بعد از واقعه آمل ، محاکمه اعضای اتحادیه کمونیست ها در جریان بود، خانواده  شهدای آمل نیز حضور داشتند . تازه آن زمان یکی از اعضای اتحادیه با دیدن کفش های خانواده شهدا که جلوی در سالن دادگاه چیده شده بود ، متوجه شد که با چه کسانی جنگیده است . ظاهر کفش ها نشان می داد که خانواده شهدا همگی از محروم ترین و فقیرترین قشرهای جامعه هستند و از ابتدا تمام تئوری های آنان شکست خورده است . درست نقطه مقابل آنها در شهر آمل ، همان مردم فقیری بودند که کمونیست ها فکر می کردند مورد حمایت آنها واقع خواهند شد . بر خلاف تصور کمونیست ها ، فقیرترین و کم درآمدترین قشرهای جامعه ، شجاعانه و داوطلبانه به جای پشتیبانی از آنها به جنگ شان رفته بودند .1

1-      برداشتی از زندگی نامه شهدای 6 بهمن آمل


 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی امام از مردم آمل تشکر می کند

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۱۲ ق.ظ

روایت تاریخی | «حماسه ششم بهمن آمل؛ درسی برای امروز و آینده»

 

گزیده بیانات امام خمینی(ره) درباره حماسه مردم آمل:

شما ملاحظه فرمودید که این‌ها در داخل تبلیغات زیاد مى‏کردند، به خارج هم که رفتند تبلیغات زیاد مى‏کنند؛ به این‌که مردم در اختناق‏ند و خودشان همه مخالف‏اند با جمهورى اسلامى. در صد، شش تا موافق دارد جمهورى اسلامى، یا فوقش ده تا، ولى سایرین همه موافق منفى و مخالف هستند. و دیدند که همه‌ی آمال‌شان را به شمال دوخته بودند و بیشتر تبلیغات این بود که شمال دیگر تقریباً صددرصد مخالف با جمهورى اسلامى هستند. و این‌ها همه‌ی قوای‌شان را جمع کردند و به آمل آن حمله‌ی وحشیانه‌ی غافل‌گیرانه را کردند، به امید این‌که مردم آمل هم با آن‌ها هم‌دست بشوند و آمل را مرکز استان قرار بدهند و بعد مازندران و جاهاى دیگر و رشت و همه‌ی جاها را بگیرند و جلو بروند.

این‌ها به خیال خودشان با دست ملت مى‏خواستند که - همان ملتى که آن‌ها تراشیدند که مخالفند با جمهورى اسلامى- با این‌ها بیایند و مرکز را هم بگیرند و حکومت را تغییر بدهند و بعد هم هرطورى که دل‌شان مى‏خواهد عمل بکنند، مرتجعین را هم از بین ببرند! وقتى مواجه شدند با مخالفت مردم - مهم مخالفت مردم بود- [شکست خوردند] و ما باید تشکر کنیم از شهر آمل و آن مردم فداکار که مع‌الأسف، خوب عده‏ اى را هم شهید دادند، لکن خوب این مطلب را ثابت کردند که آن‌جایى که شما تمام آمال‌تان به آن‌جا بود با شما مخالفند؛ حالا شما مى‏خواهید بیایید قم؟ مى‏خواهید بیایید تهران، جاهاى دیگر؟
صحیفه امام، ج‏16، ص3

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مجری موفقی که فرزند شهید است

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۴۴ ق.ظ

شهید جهانگیر روا | مرکز امور شاهد و ایثارگران دانشگاه آزاد اسلامی | مرکز  امور شاهد و ایثارگران دانشگاه آزاد اسلامی

عبدالله روا فرزند شهید: پدرش، مادرش،خواهرش و بابای دومش

 

عبدالله روا مجری خوب و موفق سیما، فرزند شهید است. این را تازه دیشب فهمیدم. پدر او جهانگیر روا معلم اهل بروجن بوده که دستی هم بر تئاتر داشته و در عملیات کربلای پنج شهید شده است. عبدالله روا موقع شهادت پدر یازده ماه داشته. به نقل از خانواده می گوید موقع اعزام آخر، او را از پنجره اتوبوس میدهند دست پدرش بلکه دلش بلرزد و پا گیر شود. مادر ملتمسانه از او میخواهد بخاطر بچه بماند. پدر بغضش را فرو خورده از صندلی اش بلند شده و به عقب اتوبوس می رود. طاقت چشم در چشم شدن با همسر را ندارد. از پنجره آخر اتوبوس، کودک را به خواهر خود می دهد و می گوید من برای همین بچه است که به جبهه می روم.

بخشی از وصیتنامه شهید برایم جالب بود:

درسوره مومنون آیه71 می فرماید: اگر خداوند رحمان و رحیم بخواهد تابع هواهای انسانها باشد خلقت آسمان و زمین لغو و بیهوده می شود ونقص غرض می گردد. همانطور که مولایمان علی (ع) فرموده است: ”شما می دانید که دنیا سرای گذر است و آخرت سرای باقی". وقتی فرزند آدم ازدنیا می رود مردم می گویند ”ماترک” او چه بوده؟ چقدر دارائی اوست؟ مال و مکنت وزمین وماشین داشت؟ اما ملائکه این سئوالها را نمی پرسند که بگویند چندتابچه داشت؟ و خانه داشت یانه؟ آنها در کار ”ماترک” نیستند. آنها به عمل انسان کار دارند. چرا؟ چون که ملائکه اهل “ماقدم”هستند. ملائکه می پرسند چه اعمالی فرستاده است؟ آیا آمادگی داشته است؟ حواسش جمع بوده است که کجا باید برود؟ مواظب بوده مقدمات این سفر رافراهم نماید؟ و از این سئوالات….

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پدرونه

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۲، ۰۶:۳۴ ق.ظ

photo_2024-01-25_07-55-01_2g4l.jpg

 

تاریخ این عکس برای دو سال پیشه.
رفته بودم بهشت معصومه سلام الله علیها 
روی مزار یکی از شهدای افغانستانی مدافع حرم این کاغذ چسبیده بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در روز روشن باج می ستانند!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۴۰۲، ۰۸:۱۹ ق.ظ

باز هم یک نماینده دیگر مجلس عنوان کرد اگر روحانی به اظهار نظرهای انتقادی و فضاسازی هایش ادامه دهد پرونده تخلفات دولت او را برملا می سازیم!

یعنی دقیقا در روز روشن دارند گرو کشی می کنند.

تخلفات دولت روحانی در حق مردم و تضییع منابع عمومی بوده اما آقایان می گویند مردم برای ما مهم نیستند مگر اینکه روحانی بخواهد حال ما را بگیرد آن وقت است که از این حربه استفاده میکنیم. اگر روحانی سکوت کند و کاری به کار ما نداشته باشد ما هم سر حق و حقوق ملت معامله خواهیم کرد!

عدالت در عرصه "سیاست منهای دیانت" به همین راحتی تغییر معنا می دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دمت گرم پسر

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۲۱ ق.ظ

فوت نوجوان خوزستانی که برای نجات مادر و خواهرهایش به قلب آتش زد

 

امیرمحمد انصاری دانش آموز نوجوان اهل امیدیه وقتی خانه شان دچار آتش سوزی شد، مادر و دو خواهرش را نجات داد، کولر سقوط کرد، پشت در گیر افتاد و ققنوس آتش عشق و حماسه شد. روحت شاد جیگر عمو.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از مواردی که باید سریع اعدام می شد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۱۶ ق.ظ

آن بدبخت جوگیر مجازی زده ای که با ماشین خود چند مامور انتظامی را زیر گرفت و موجب شهادت یکی از آنها شد را یکسال و نیم بعد اعدام کردند. برای محاکمه و مجازاتش یک ماه کافی بود. باقی مدتی که در زندان ماند هزینه خورد و خوراک و دادگاه و ... که روی دست بیت المال گذاشت را باید مقام قضایی از جیب مبارکش پرداخت کند. در مواردی که جرم مشهود و مسلّم است بازی در نیاورید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

راه نابودی جمهوری اسلامی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۲، ۰۷:۳۳ ق.ظ

چرایی «مصرف گرایی» در جامعه؛تبعات و مضرات آن

 

اگر فرهنگ و خلق و خوی غالب در جامعه، مادی و دنیایی شود:

فرهنگ ایثار و نوع دوستی رنگ می بازد

کسی در انتخابات پیروز می شود که بیشتر وعده شکمی بدهد

کسی دفاع از ارزشها را به صرفه نمی داند

حسّ فقر و نیاز کاذب باعث نارضایتی عمومی، افزایش آمار طلاق و ایجاد عقده های اجتماعی و بروز ناامنی و... می شود.

عرق به میهن کاهش می یابد

تفکر مقاومت تضعیف می شود، جامعه سست در مقابل زیاده خواهی بیگانه عقب می نشیند 

و....

جمهوری اسلامی بر مبنای معنویت و ایمان به غیب شکل گرفت. در دفاع مقدس هم همین نگاه باعث خلق حماسه شد.

راه نابودی جمهوری اسلامی دامن زدن به تفکر مادی و زدودن باورهای معنوی است.

رواج بی حجابی و لذت طلبی و شهوترانی یک جلوه از تهاجم فرهنگی است. تبلیغات سرسام آور بازرگانی و تشویق مردم به رقابت در خرید بیشتر و ترویج فرهنگ مصرف گرایی به پشتوانه رسانه و شبکه بیمار بانکی، بعد دیگری از ضربه فرهنگی دشمن به اساس تفکر جمهوری اسلامی است که به شدت از آن غافلیم. سازمان ها و نهادهای فرهنگی و خدماتی گمان می کنند با درآمد حاصل از تبلیغات بازرگانی می توانند کار فرهنگی کنند غافل از آن که دامن زدن به حس فقر، ریشه فرهنگ و امنیت کشور را می سوزاند.

مسئولان اگر خودشان دنبال مادیات باشند طبعا نفعشان در این است که جامعه هم به سمت دنیاطلبی و لذت جویی سوق پیدا کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی هدف الله است

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۲، ۰۵:۴۱ ب.ظ

برنامه خدا - دانلود | بازار

 

شهید حسن باقری، مصاحبه با مجله امید انقلاب، شماره34، سال دوم، 15 خرداد 1361:

... یکی از امدادهای غیبی که در این مرحله دیدیم این بود که یک شب عراقی ها به وسیله یکی از قوی ترین تیپ های خودشان که خیلی به آن اتکا دارند دیوانه وار به طرف جاده حمله کردند؛ طوری که چند دستگاه از این تانک های عراقی موفق شدند تا روی جاده آسفالت هم پیش بیایند و خودشان را به خاکریز ما برسانند. از ظاهر امر چنین بر می آمد که دیگر کار از کار گذشته است. رزمندگان هم واقعاً در آنجا به این نکته پی بردند که همانظور که هدفشان الله است، از او هم باید یاری بگیرند.

همان جا این مساله به ذهن فرماندهان خط خطور کرد که لازم است در سرتاسر خط، رزمنده ها تکبیر بگویند؛ چون این عمل در جبهه خیلی موثر بود.

بعد از اینکه اعلام شد برادران تکبیر بگویند، در سرتاسر خط، بچه ها شروع کردند به تکبیر گفتن. این تدبیر معنوی کارساز بود؛ چنانکه دیدیم خدمه و راننده های تانکهای عراقی که روی جاده آمده بودند، تانکها را گذاشتند و فرار کردند. آنهایی که عقب تر بودند هم، با تانکهایشان فرار کردند. آن حمله دشمن هم با یاری خدا و بهره گرفتن از مهمات "الله اکبر" دفع شد.

کتاب همپای صاعقه صفحه 588

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در راه "من"!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۱۷ ق.ظ

خودمحوری

 

اخیرا امام جمعه یکی از شهرهای شمالی کشور در سفر به قم به هر طلبه ای که پای سخنرانی اش نشست مبلغ سیصد هزار تومان پرداخت کرد!

مرتبطین وی از قبل اعلام کرده بودند به طلابی که در مجلس سخنرانی او در قم حاضر شوند هدیه نقدی اعطا خواهد شد.

این پولها از کجا می آید؟ اگر از مال شخصی امام جمعه است باید پرسید مگر درآمد امام جمعه ها چقدر است؟

اگر از اموالی است که متعلق به طلاب بوده و باید دست آنها برسد چرا صرفا طلابی از آن بهره مند می شوند که پای سخنرانی وی زانو  بزنند؟ این کار به معنای سوءاستفاده شخصی از اموال عمومی نیست؟ تضییع حقوق طلابی که در جلسه حاضر نشدند مصداق نادیده گرفتن حق الناس نیست؟

پرسش اصلی اما این جاست امام جمعه ای که می داند حتی بین هم لباسی های خودش هم جایگاه خوبی ندارد و برای پر کردن مجلس سخنرانی در بین طلاب مجبور است از اهرم تطمیع استفاده کند اساسا چه اصراری بر حضور در این منصب دارد؟ چرا از خودش نمی پرسد رفتارهای متناقض و باندبازی ها و فامیل بازی هایش چه بر سر اعتماد عمومی آورده است؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عمله سودجوها نباشید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۹ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۵۴ ق.ظ

آن روی سکه آگهی‌های بازرگانی تلویزیون

 

صدا و سیما دارد جشنواره آگهی های بازرگانی برگزار می کند. حالا جالب است در تبلیغ همین جشنواره و توجیه آن از عبارت "عدالت گستر" استفاده می کند!

فارغ از اینکه بخش قابل ملاحظه ای از تبلیغات بازرگانی اساساً غلو و دروغ است مثل همین حشره کش صوتی که مصداق کلاهبرداری علنی است؛ چگونه می توان دامن زدن به جوّ کاذب خرید، فرهنگ مصرف گرایی، تحریک حسّ فقر و نیاز، ایجاد عقده های اجتماعی، شکاف طبقاتی و تبعیض و تقویت نظام سرمایه داری را در راستای عدالت گستری توصیف کرد؟!

البته وقتی بانکداری ما که طبقه محروم را بر خلاف شعائر انقلاب رها ساخته و در خدمت سرمایه داران و دلال ها و جماعت رانت خوار است عنوان اسلامی را یدک می کشد چرا تبلیغ فرهنگ ویرانگر مصرف گرایی در راستای عدالت تعبیر نشود؟

یاد گرفته ایم پشت نقاب کلمات مخفی شویم.

در مملکتی که قرار است معنویت و اخلاق پررنگ شود دامن زدن به حسّ دنیاخواهی و رفاه طلبی و پول پرستی، عین خودکشی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای مرضیه خانم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۵۸ ب.ظ

آن موقع که تازه با دایی نامزد شده بود را یادم است. پنج یا شش سالم بود. خوشحال بودم و دور و برشان بدو بدو می کردم. اشتباهی هم پای دایی را لگد کردم که آه از نهادش بلند شد.

اول دبستان را یادم است. پیش خودم گفتم زندایی دیپلمه هست پس لابد نقاشی اش هم خوب است. بنده خدا را رودربایستی می انداختم برایم نقاشی بکشد. خانم مهرپویان معلم ما بود فهمید گفت کار خودت نیست.

در هر شرایطی می خندید. نمی دانم چرا. یکبار از بالای نردبان افتاد. همه از ترس خشکمان زد. اما او فقط خندید.

هفته پیش رفتم عیادتش. نحیف و لاغر شده بود. گفتم همان روحیه قدیم را داشته باشی خوب می شوی. آرام تبسم کرد. گفت راست میگویی درد همیشه برای من نامفهوم بود. بعد گفت این بار خیلی سختی کشیدم. درد دارد مرا از پا در می آورد. دیگر راضی ام به رضای خدا هر چه او بخواهد. بعد شروع کرد به عذرخواهی و حلالیت از همسر و فرزندانش. گفتم ان شاءالله خوب می شوی می آیی قم. 

مادر بزرگ که فوت کرد پنجم دبستان بودم. زمستان بود سرد و بارانی. زندایی مسافر تو راهی داشت ما دو تا را گذاشتند خانه، بقیه رفتند دنبال مقدمات غسل و کفن و... خودم را به تشییع رساندم او نتوانست. گفتند برایت ضرر دارد. دوست داشت بیاید. زندگی چقدر زود می گذرد.

من هم امروز دوست داشتم در تشییعش حاضر باشم اما دیر فهمیدم و دیگر فرصتی نبود این همه راه را تا قائمشهر بروم. شنیدم به عروسش گفت خوب بشوم با هم برویم قم منزل حمید. برایش قرآن خواندم. نماز خواندم. ان شاءالله روحش امشب میهمان حضرت معصومه باشد. آخرین سفر زمینی اش مشهد بود. اولین سفر آسمانی اش قم باشد، کربلا و نجف میهمان ابدی خوان کرامت اهل بیت. اسمش که مرضیه بود امیدوارم خدایش ببخشاید و مرضی معبودش قرار گرفته باشد. اللهم انّا لا نعلم منها الا خیرا...

ممنون می شوم برای شادی روح زندایی ام مرضیه خانوم قاسمی صلواتی هدیه کنید. این صلوات ها نور می شود و شب تاریک قبر و قیامت درگذشتگان را روشن می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امروز در سنندج چه گذشت؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۲۹ ق.ظ

جای زخمی که بعد از گذشت ۳۱ سال هنوز درد می‌کند

 

روز 28 دی ماه را به خاطر بسپارید. سال 1365 در چنین روزی بر اثر بمباران 18 نقطه از مناطق مسکونی شهرستان دلاورخیز سنندج توسط پنج فروند هواپیمای رژیم بعث عراق تنها در عرض 6 دقیقه 220 نفر از کودکان، زنان و مردان بی گناه و غیر نظامی این شهر به شهادت رسیدند و ده ها نفر نیز مجروح گردیدند. شش نفر از اعضای یک خانواده در کنار هم به خاک و خون غلطیدند. شهید بیژن گرامی خودش را برای حضور در اردوی تیم ملی جوانان آماده می کرد که به همراه دوستانش در حین تمرین در زمین خاکی فوتبال به شهادت رسید و جنازه اش به سختی مورد شناسایی قرار گرفت.

 

آنهایی که دم از مظلومیت مردم کُرد و دفاع از حقوق آنان می زنند چرا این جنایت هولناک را از یاد برده اند؟

مردم غیور کردستان همواره در سخت ترین شرایط، پای انقلاب و تمامیت ارضی ایران اسلامی ایستاده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دولت عراق، دور بر ندارد!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۵۴ ب.ظ

                              ایران چقدر در جنگ تحمیلی خسارت دید؟

 

دولت عراق در قبال تهاجم مستمر و هفتگی ارتش ترکیه به خاک این کشور مهر سکوت بر لب زده اما با حمله ایران به عناصر تروریست در اربیل زبان به اعتراض گشوده و دنبال شکایت به مجامع بین المللی است.

حالا که این طور است به جاست تا دولت ایران هم با شکایت از عراق به عنوان آغازگر جنگ تحمیلی دنبال دریافت غرامت از این دولت باشد. چه معنی دارد کویت در دو سه سال اخیز توانست بیش از پنجاه و دو میلیارد دلار خسارت خود بابت جنگ نفت که در دوره صدام اتفاق افتاد را از دولت فعلی عراق پس بگیرد و ما که چند برابر خسارت دیده ایم چیزی نگیریم؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هیات در اسارت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۰۵ ق.ظ

۲۰۲۴۰۱۱۰_۱۰۵۱۴۷_8iun.jpg

۲۰۲۴۰۱۱۰_۱۰۵۱۵۳_9ly0.jpg

 

رزمندگان اسیر ایرانی از برگزاری هر نوع تجمعی منع شده بودند. یکی از کارهای مخفیانه اسرا برگزاری هیات بود. البته چند نفری باید به نگهبانی می ایستادند که یک وقت مسیر زندانبانان عراقی به آسایشگاه نیفتد.

این پارچه از دوختن چند تکه دشداشه عربی بوده و حاوی تصویری نقاشی شده از عصر عاشورا با نام هیات عزاداران حضرت رقیه سلام الله علیهاست که شرح آن در عکسنوشته دیگری آمده توسط اسرا با نخهای زائد لباس و پتو و... ساخته شده و یواشکی از آن مراقبت می شد تا زمان برگزاری مراسم هیات که در گوشه ای نصب می گردید. محمدحسین منصف از آزادگان دلیر بابل که در کتاب خاطرات خود با عنوان شب موصل به تفصیل این ماجرا و دیگر هنرها و خلاقیتهای اسرا را شرح میدهد پارچه هیات را دور کمرش پیچید و به یادگار به ایران آورد.

امیدوارم دوستان متولی گنجینه و موزه دفاع مقدس استان مازندران در فکر نگهداری مطلوب و حفظ این میراث ارزشمند فرهنگی برای انتقال به نسلهای بعد باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یکرنگ

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۴۹ ب.ظ

دانلود عکس پسر بچه سیاه پوست | تیک طرح مرجع گرافیک ایران


This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???


وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

نقل از سایت ایرانیان انگلیس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پشت پرده یک پوزخند

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۲۱ ق.ظ

ببینید | اولین تصویر از الهه محمدی و نیلوفر حامدی بعد از آزادی از زندان با  قید وثیقه

 

اواسط دهه هشتاد دانشجویی در شهر ما بود به نام فرشاد که مسئولیت انجمن اسلامی یکی از دانشگاهها را برعهده داشت. این پسر هم از نظر درسی هم اخلاقی و انظباطی و هم سیاسی دارای مشکلات و تخلفات عدیده بود از تقابل با نیروهای ارزشی تا بسترسازی برای ارتباط نامشروع و هنجارشکنی؛ اما هیچ وقت با او برخوردی صورت نمی گرفت، یا لااقل برخوردها جدی نبود. حتی یکبار بابت مشروطی پیاپی در چند ترم باید از دانشگاه اخراج می شد که نهایتا از وزارت علوم تماس گرفتند و دوباره او را به دانشگاه برگرداندند.

در پیگیری های رفقا مشخص شد این آقا فرشاد ما مخبر یکی از نهادهاست و تحت این عنوان با خیال راحت به هر کثافت کاری دست میزند و می داند که سر بزنگاه، جایی هست که به دادش رسیده و گره کارش باز شود.

تا رسید به حوادث سال 88 و کشف یک عملیات بمب گذاری (شیمیایی) در دفتر رییس دانشگاه که قرار بود موقع برگزاری یکی از جلسات عمل کند. در تحقیقات دوستان بسیج مشخص شد عنصر پشت پرده این اقدام خرابکارانه، همان جناب فرشاد خان است که در نهایت با پافشاری نهاد رهبری و بسیج دانشجویی حکم اخراج وی صادر شد.

حدود سه دهه است که کم و بیش در انواع فعالیت های انقلابی رو زمینی و زیر زمینی دخالت داشته ام. دوستان بسیاری را می شناسم اعم از انقلابی و ضد انقلابی و چپ و راست و حتی از فرقه های ضاله و... که به زندان افتاده و یا موقتا بازداشت شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند. بنابر تجربه عرض میکنم به طور معمول سعی بعضی نهادهای امنیتی این است که از فرصت بازداشت و بازجویی و پرونده قضایی استفاده نموده و از متهم برای مجموعه خود یک خبرچین بسازند. این شوق وافر در جذب حداکثری و شیرین کاری سازمانی در واقع فرصت مغتنمی برای متهم است که با قول و قراری ظاهری، راه خلاصی خود را هموار نموده و پرونده اش را سفید یا لااقل کمرنگ نماید و پس از آزادی در سایه ارتباط با نهاد ذی ربط و خبر رسانی گزینشی به دستگاه امنیتی، حاشیه ای امن برای ادامه فعالیتهای خود ایجاد کند.

این که می بینید خبرنگار یا سلبریتی و دانشجویی بلافاصله بعد از آزادی با پوزخند به قوانین و سیاستهای جاری کشور نگاه کرده و مقابل دوربین به هنجارشکنی و تمسخر ارزشها می پردازد گاه از همین اطمینان حاصل از ساخت و پاخت در پستوهای نهاد امنیتی و قضایی نشأت می گیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حتی مهندس بازرگان هم به زیباکلام اعتماد نداشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۵۷ ق.ظ

مردم ایران دکتر زیباکلام را در حالت ها و اشکال متفاوتی تماشا کرده اند. گاهی در مقام یک منتقد تاریخی ٬ فرهنگی و اجتماعی در شبکه چهار، گاهی در موضع روشنفکری که آمریکا را از حمله به ایران برحذر می دارد، به عنوان سخنران ستادهای انتخاباتی هاشمی رفسنجانی، مردی که حاضر است چکمه های رضاخان قلدر را بوسه بزند ! و . . .

این بار از زاویه ای دیگر به نکته ای تاریخی درباره شخصیت این صاحب نظر همه فن حریف ! برخورد کردم:

روزنامه اطلاعات . پنج شنبه 26مهرماه 1358 . شماره 15980 .

" . . . آیت الله خلخالی در مورد ربودن زیباکلام نماینده نخست وزیری گفت :

وقتی که در سفر اول به کردستان در پاوه بودم ، آقای زیباکلام نزد من آمد و اظهار داشت که مدت دو یا سه ماهی است که در کردستان به سر می برم ، از اوضاع و احوال کردستان با خبر هستم و اگر شما راجع به این منطقه حرفی دارید بگویید . اما چون من سرم شلوغ بود ، حرفی نزدم تا بار دیگر ایشان را در سقز دیدم و سرانجام با ایشان در مهاباد ملاقات کردم .

در مهاباد تعدادی از پاسداران به من مراجعه کردند و گفتند : آقای زیباکلام با دموکرات ها ارتباط و سر و سرّی دارد و به میان آنها می رود و با آنها همکاری می کند .

پاسداران همچنین گفتند که : زیبا کلام گفته است تا سر پاسداران انقلاب را در کردستان نبریم ، دست بردار نیستیم !

خلخالی سپس گفت : با توجه به این اظهارات من زیباکلام را به محکمه احضار کردم و از ایشان سوال کردم که به چه مناسبت با دموکرات ها رابطه برقرار می کنید ؟

ایشان منکر شد ، ولی پاسداران روبه روی ایشان ایستادند و گفتند که : آقای زیبا کلام علیه پاسداران انقلاب فعالیت وسیعی دارد . در این جا چون شهادت پاسداران به حکم بینه شرعیه در پیش اینجانب حجت بود ، طبق دستور قرآن و اسلام به آقای زیباکلام اخطار کردم که شما حق ماندن در مهاباد را ندارید و باید هر چه زودتر این منطقه را ترک کنید ، در غیر این صورت شما را توقیف می کنم !

خلخالی سپس گفت : بعد از آن که از کردستان بازگشتم تازه اسم ایشان را در جراید خواندم که به عنوان نماینده نخست وزیر در آن منطقه است . من البته به نماینده بودن یا نبودن ایشان کاری ندارم و به من مربوط نیست ؛ ولی این امر که دموکرات ها ایشان را ربوده اند و پس از دو روز مذاکره وی را آزاد کرده اند ، کذب محض است و هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر ربودن ایشان وجود ندارد و با توجه به این که می گفتند زیباکلام از طرف چپ ها در منطقه فعالیت می کند ، من ربودن ایشان را و ملاقات با سران دموکرات را یک نوع توطئه می دانم ؛ زیرا شاهد ربودن پاسداران و مردم کوچه و بازار بودم که چگونه آنها را می ربودند و کشته تحویل می دادند . حال چطور ایشان را از فرمانداری ربوده اند و پس از دو روز مذاکره آزاد کرده اند ! ، سوالی است که باید به آن پاسخ داده شود . "

مرحوم صادق خلخالی علاوه بر مصاحبه با روزنامه اطلاعات در سال 58 که متن آن را در بالا خواندید یک بار دیگر عین همین مطالب را در سال  1380 در جلد دوم خاطرات خود ص 115 نیز منتشر کرده است .

جالب است بدانید مرحوم مهندس بازرگان که بر خلاف آیت الله خلخالی مشهور به مدارا و خوش بینی بود نیز زیبا کلام را فردی مشکوک دانسته و وی را متهم می کند که توده ای بوده و از نمایندگی دولت در کردستان عزل می نماید .

صادق زیبا کلام که تحصیل کرده انگلیس است ضمن بیان خاطرات خود از اسارت ! دو روزه در کردستان در مصاحبه با مجله شهروند امروز شماره هفتاد و یک به رد ادعایش توسط مسئولین وقت و شخص بازرگان نیز اشاره می کند :

"  اما این مساله ( ادعای اسارت در کردستان ) سبب شد تا طرف خودم یعنی دولت موقت، شورایعالی امنیت ملی، صادق خلخالی، مرحوم سرلشگر ظهیرنژاد (که آن زمان سرهنگ و فرمانده لشگر 64 ارومیه بود) آقای حسنی امام‌جمعه ارومیه و برخی دیگر از شخصیت‌های دست‌اندرکار در کردستان، نسبت به من دچار تردید و سوءظن شوند . . . دولت موقت عذرم را خواست . . . مرحوم بازرگان به چمران گفتند که من از اول هم خیلی به این زیباکلام اعتماد نداشتم و به او اطمینان نمی‌کردم. به خودم هم پس از آن جریان گفتند که شما توده‌ای نیستی؟ ! "

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قحط الرجال نیست

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۴۲ ب.ظ

photo_2024-01-13_16-05-49_okoe.jpg

 

ولایتی در سن 78 سالگی همچنان به‌عنوان مشاور امور بین‌الملل رهبر انقلاب ، عضو حقیقی مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد، استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی، دبیرکل مجمع جهانی بیداری اسلامی، عضو مجمع جهانی اهل بیت و رئیس بیمارستان مسیح دانشوری فعالیت می‌کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

غنچه خورشید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۲۳ ق.ظ

photo_2024-01-13_08-35-20_4ism.jpg

 

این عکس به دستم رسید. نوشته بود رویش گل از سنگ کنار مزار شهید محسن سجودی. گفتم شاید سرکاری باشد!

شهید محسن سجودی برادر سردار شهید یوسف سجودی است.

خودم هم رفتم و دیدم. از لای سنگ کنار مزار شهید، این گل روییده، آنهم در فصل زمستان.

بابل، گلزار شهدای آرامگاه گله محله.

از زاویه ای دیگر عکسی گرفتم و این بیت شعر را در ذهنم مرور کردم:

هر لاله ای که از جگر سنگ می دمد

آتش به دامن دل فرهاد می زند

 

شعر روی سنگ مزارش هم زیباست. به خصوص آن مصرعی که میگوید: شبیه غنچه خورشید گشتند!

 

photo_2024-01-13_08-35-31_qe2z.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از ما بهتران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۱۸ ق.ظ

اینکه عده ای به خاطر عضویت یا ارتباط با بعضی نهادهای نظامی و انتظامی و قضایی و... بتوانند جرایم رانندگی شان را باطل کنند عملاً ترویج اباحه گری و قانون ستیزی و از مصدایق قطعی بی عدالتی است. قانون نباید فقط برای ضعفا باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زنده باد اسرائیل!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۰۶ ب.ظ

سلام علیکم

ببخشید حاج آقا سلمکم الله تعالی فی الدارین

استخاره می خواهم از محضرتان

استفاده از عینک ضد آفتاب خوب است ان شاءالله یا بد ؟

شما که همیشه سیمتان با بالا وصل است پاسخ مرا بدهید

شما همیشه با آن بالا ارتباط داشته اید ( مشروع یا نا مشروعش را نمی دانم)

از ضرباهنگ گیلاسهایتان مشخص بود

راستی شک نکردید انگورش تقلبی باشد ؟

حرف"مفتی " است نه !؟

"از هر " من الشمس است که در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

خوشا به حالتان همیشه از بالا دستور می گیرید

و هر روز "صراط المستقیم" تان مشخص است

تکلیف، تکلیف است یا اخی

شیوخ ما همیشه حماسه می آفریند

در برابر نام غصبی مجوس بر روی خلیج،

برای آزادی جزایر اشغال شده توسط  مشرکین

می گویم"تنب " ها را بی خیال

به "ابوموسی " بچسبید که میراث او را نشخوار کرده اید

"مغضوب علیهم "تان مرا کشته است اید کم الله تعالی

چه صفایی، رو به قبله اول

تا کی برای خادمی حرمین باید اهل "ریاض " بود ؟

اینطوری دیگر قاهره به قهقرا نمی رود

و اردن در "امان " می ماند

اسرائیل هم " بنده خدا " ست

منبر هایتان از طلا باد پاسخ چشم هایم را بدهید

بیخود اشک می ریزد

گویا به نور و گرما حساس است

حتی اگر از یک دانه "مشعل " باشد .

                                            سید حمید مشتاقی نیا 



1387

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر الله اکبر گفتنهای ما راست باشد!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۱۰ ق.ظ

تکبیر - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

فرعون اراده کرده بود نوزادان پسر را از بین ببرد، مبادا که حکومتش به خطر بیفتد. مادر موسی از دژخیمان او در هراس بود. خدا به دلش الهام کرد طفل را در بستر رودخانه رها کند و به خدا بسپارد و نگران چیزی نباشد.

امر خدا را اطاعت کرد. دخترش را فرستاد نوزاد را دنبال کند. نوزاد به دست همسر فرعون می افتد. مهرش را به دل می گیرد و قصد می کند او را جای فرزند خود نگهداری کند. زنانی را برای شیر دادن نوزاد فرا می خوانند. خدا اینگونه خواست که شیر هیچ زنی را نگیرد تا اینکه به پیشنهاد خواهر موسی که بطور ناشناس، اوضاع را زیر نظر داشت، مادر واقعی او را فراخواندند بی آنکه بدانند مادر همین طفل است. طفل شیر را مکید و مادر را برای همین منظور در کاخ نگاه داشتند.

اراده فرعون، نابودی موسی بود؛ اراده خدا حفظ و صیانت او. مادر موسی با تمام دلشوره ها و علقه های مادری، به خدا اعتماد کرد، خدا جواب اعتماد و حُسن ظنش را داد و فرزند را به دامان پاک او باز گرداند و کاخ و بارگاه دشمن را مأمن آسایش و تنعّم آنها قرار داد.

موسی بزرگ شد و رسالت خود را آغاز کرد. عده ای به او و خدا ایمان آوردند؛ عده ای نه. بخاطر دفاع از یکی از پیروانش که مظلوم واقع شده بود با دشمنی کافر درگیر شد و او را تنها با یک ضربه از پا در آورد. از بیم انتقام دشمنان، آن سرزمین را ترک نمود. موسی فهمید خدا علاوه بر نعمت دانش و خرد و...، قدرت جسمی بینطیری نیز به او عطا کرده. مست و مغرور نشد. با خدا عهد بست از نعماتی که به او داده تنها در مسیر فرامین خودش بهره بگیرد.

در شهری دیگر، بخاطر کمک به دو دختری که حیا و نجابت داشتند، دریچه جدیدی در زندگی اش ایجاد شد و پیر فرزانه ای(حضرت شعیب) بر سر راهش قرار گرفت و به ساحل آرامش رسید.

بعد از ده سال که باید به قرارش با شعیب برای نگهداری از دامهای او عمل میکرد، دوباره تبلیغ برای رسالتش را آغاز کرد. فرعون زیربار نمی رفت و داعیه خدایی داشت. آب، او و لشکریانش را در خود فرو بلعید در حالیکه کاری از دست کسی ساخته نبود.

قارون نیز از قوم موسی بود. ثروت بسیار باعث غرور او شد. بی اعتنا به مبدأ هستی، این مکنت و مال را ثمره لیاقت خودش می دانست و تکبر می ورزید. او و دار و ندارش نیز مدتی بعد در زمین فرو رفتند.

موسی ماند و چراغ هدایت تاریخ شد. راهی را ترسیم نمود و نشان داد که نتیجه اعتماد به خدا و عدم غفلت از جایگاه خالق یکتا، در نهایت با پیروزی و سربلندی همراه است. خدا به وعده های خود عمل می کند و قدرت و ثروت های مادی هیچگاه باعث نجات اهل طغیان نخواهد شد. عاقبت بخیری در گرو اعتقاد و اعتماد به خداست.

امروز نیز جوامع بشری به رغم تجربه انواع دستاوردهای مدرن و رشد چمشگیر علمی و مادی، خلأ وجود معنویت را به خوبی احساس می کنند. ضعف در باور نسبت به وعده های الهی، دین را لقلقه زبان و محصور در ظواهر قرار داده است. کسی که خدا و کلام او را باور دارد در جزییات امور زندگی فردی واجتماعی خویش نیز جز به سیاق اوامر الهی حرکت نمی کند. گمشده انسان ها آرامش است و این آرامش جز در پرتو رضایت و اعتماد به مبدأ هستی به دست نمی آید. امام خمینی(ره) با تکیه بر قدرت و وعده الهی، بی اتکا به قدرتهای عالم، نهضتی بزرگ برخاسته از عمق باورهای اعتقادی مردم را رهبری نمود و رژیمی دست نشانده ابرقدرتها را از پای درآورد. سالهای دفاع مقدس و مقاومت جانانه مرد و زن این میهن در مقابل دشمنی متجاوز و مجهز به پیشرفته ترین سلاحهای روز دنیا مثال دیگری از سربلندی و توفیق در پرتو اعتماد و اتکال به قدرت بی انتهای الهی است.

اگر "الله اکبر" گفتنهای هر روزه و چندباره ما برای اذان و نماز از سر حقیقت و اعتقاد قلبی باشد، خدا را برتر و بالاتر و قدرتمندتر از همه مخلوقات عالم دانسته و دیگر در مقابل مشکلات ریز و درشت زندگی فردی و اجتماعی، ترس و یأس را به دل راه نخواهیم داد. حیات طیبه موسای نبی و مادر گرامی اش تذکری است برای همه موحدانی که هنوز خدا را در زندگی خود به طور کامل وارد ننموده اند و عبرتی برای حاکمان موحد دنیا که هنوز هم باورشان نشده خدا بزرگتر از ابرقدرتهای پوشالی عالم است. خدای ابراهیم، خدای موسی، خدای محمد(ص)، خدای 22 بهمن، خدای صحرای طبس، خدای فتح المبین و بیت المقدس و والفجر هشت و کربلای پنج، همان خداست اگر ما هم همان بندگان دلداده و صادق و مخلص او باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حماسه هشت، یادی از محمدحسین منصف

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۴۸ ق.ظ

photo_2024-01-08_12-49-20_pxcr.jpg

 

مرحوم آزاده محمدحسین منصف که در شب عید غدیر گذشته و در حال خدمت رسانی در موکب امیرالمومنین علیه السلام دچار ایست قلبی شد و به دوستان شهیدش پیوست از چهره های کم نظیر فرهنگی و عدالتخواه کشورمان است. دیروز به شکل اتفاقی مصاحبه ای از ایشان در نشریه سبز سرخ متعلق به کنگره شهدای مازندران دیدم که در سال 87 به چاپ رسیده بود. بهانه این مصاحبه راه اندازی نخستین موسسه خصوصی پژوهشی با محوریت دفاع مقدس در کشور است که توسط ایشان انجام گرفت.

شایان ذکر است حسین آقای منصف حائز نخستین های دیگری هم هست. ایشان نخستین کاروان پیاده زیارت مرقد امام در شمال کشور، نخستین روایتگری در سطح مراکز آموزشی و فرهنگی استان، نخستین سفرهای راهیان نور درون شهری و درون استانی کشور و ... را هم راه اندازی کرد. برگزاری نمایشگاههای خودجوش فرهنگی در جای جای استان با هزینه شخصی نیز از دیگر زحمات این بسیجی خستگی ناپذیر است. او البته در مسیر عدالتخواهی، نخستین و تنها آزاده جانباز و پاسدار تاریخ ایران است که به رغم سابقه ایست قلبی در دادگستری بابل شلاق خورد، چندبار بازداشت شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

این مصاحبه را با هم بخوانیم:

اشاره:
آقای محمد حسین منصف آزاده سرافرازی است که پس از بازگشت به میهن اسلامی ضمن ادامه تحصیلات دانشگاهی خود با ارایه چند طرح پژوهشی در زمینه دفاع مقدس نام خود را در زمره نویسندگان و محققین این عرصه ثبت نمود. ایشان پیش از این معاونت تحقیقات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان مازندران را عهده‌دار بوده و هم‌اکنون با رسیدن به مقطع بازنشستگی، پرجنب و جوش‌تر از گذشته علاوه بر عضویت در شورای سردبیری نشریه سبزسرخ نخستین موسسه خصوصی مطالعات و تحقیقات جنگ را با عنوان حماسه هشت در شهر بابل تاسیس کرده است. راه اندازی این موسسه انگیزه‌ای شد برای گفت و گویی جالب و خواندنی با این آزاده قهرمان. گفتنی است از آقای منصف تاکنون دو کتاب با عناوین ابتکار جنگی و نیز کاربرد حیله در جنگ به همراه ده‌ها مقاله تحقیقی منتشر شده است. شرح زندگی ایشان نیز سوژه کتاب جدیدی است که به زودی از سوی دفتر ادبیات مقاومت به چاپ خواهد رسید.


آقای منصف! حماسه هشت به ادعای شما اولین موسسه خصوصی در زمینه پژوهش مرتبط با دفاع مقدس است. انگیزه شما از راه اندازی این مجموعه چیست؟
ـ به نام خدا. این که ادعا شده اولین موسسه خصوصی این طبق اطلاعی است که 13 ماه قبل وقتی در معاونت تحقیقات بنیاد بودم به دست آوردم. البته موسسات و مراکز دیگری هم در سطح کشور هستند که در این ارتباط فعالیت‌هایی دارند اما آن‌ها اگر هم خصوصی باشند تخصصی نیستند یعنی ممکن است همراه با سایر فعالیت‌های خود اقداماتی هم در راستای فرهنگ دفاع مقدس انجام دهند. 
انگیزه‌تان را بیان نکردید!
ـ ببینید افتخارات را نباید محدود به کارهای دولتی کنیم. در کار دولتی معمولاً انگیزه‌ها شخصی نیست. اداری است. البته افرادی هم هستند که در کار دولتی هم با انگیزه‌هایی بالا و غیر اداری فعالیت می‌کنند. اما خیلی وقت‌ها این گونه نیست من مثالی برای‌تان می‌زنم که شاید حاضر نباشید آن را چاپ کنید. وقتی در معاونت بنیاد بودم یکی از مدیران ارشد صدا وسیمای مازندران از آرشیو ما بازدید کرد و ما را مورد تشویق قرار داد. ما در آرشیو خود 3000 عنوان کتاب در زمینه دفاع مقدس داشتیم همچنین 700 ـ 600 ساعت مصاحبه راویان فتح که در زمان جنگ با برخی از رزمندگان استان انجام گرفته بود. 400 ساعت فیلم از رزمندگان مازندرانی داشتیم. به همراه آن‌ها 600 ـ 500 ساعت فیلم نیز وجود داشت که در زمینه دفاع مقدس بعضاً از برنامه صدا و سیما ضبط و آرشیو شده بود. اما این 600 ـ 500 ساعت را ما از کجا آورده بودیم؟ یک موسسه فرهنگی بود در شهرستان بابل به نام حدیث شهود به مدیریت آقای نیک عهد که در خانه‌ای قدیمی و مخروبه آرشیوی را برای دفاع مقدس راه‌اندازی کرده بودند ما تنها یک سوم داشته‌های آن‌ها را کپی کرده بودیم. حالا آن مدیر محترم وقتی آرشیو ما را دید چنین فرمود که شما گنج عظیمی دارید باید همه نویسندگان، هنرمندان و محققان استان بیایند و از این گنجینه استفاده کنند. همه همکاران از این عبارات ایشان خوشحال شدند. من به مسوول خود که انسان بزرگواری است گفتم شما نباید خوشحال باشید. این تعابیر نشان می‌دهد که آن قدر در کشور کم کار شده است که حالا ما از کارهای خودجوش چند جوان مستقل متحیر می‌شویم. اگر نردبان تحقیقات 10 پله داشته باشد ما روی پله اول ایستاده‌ایم آن هم به صورتی لرزان. جمله‌ای از مقام معظم رهبری به خاطرم آمد که فرمودند: هنوز فهرستی از هزاران حادثه جنگ تهیه نشده است. به نظر من بیش‌تر این ضعف‌ها به خاطر اداری بودن کارهاست. تجربه ثابت کرده کارهای فرهنگی وقتی با انگیزه شخصی انجام می‌گیرد با موفقیت توام می‌شود. اصلاً ارزش کارها به این است که مردمی باشد مثلاً در یک مناسبت همه اداره‌ها پارچه نصب می‌کنند به نظر شما این بیش‌تر ارزش دارد یا آن که مردم در این مناسبت‌ها پرچم نصب کنند؟
می‌خواهید مستقل بمانید؟
ـ ان‌شاالله اگر خدا بخواهد قصد دارم تا آخر مستقل بمانم.
لابد مسوولین شما را دلگرم کرده‌اند؟
ـ من از مسوولین انتظاراتی دارم. آن‌ها هم قول‌هایی داده‌اند که هنوز انتظارات را برآورده نکرده‌ام. من از بنیاد حفظ آثار با پررویی کتاب می‌گیرم آن‌ها هم مجاب می‌شوند. اما متاسفانه کنگره شهدای استان به من می‌گوید که باید کتاب‌های چاپ خودشان را خریداری کنم و از اهدا آن طفره می‌روند. البته آقای اسماعیلی لارج عمل می‌کند از ایشان توانسته‌ام چندین کتاب از جمله همین خاک و خاطره حضرت‌عالی را دریافت کنم. من این جا به خاطر برقراری ارتباط با مراجعه کنندگان به هر کدام یک کتاب هدیه می‌دهم. اگر آن‌ها اهل قلم باشند هر بار به آن‌ها کتاب هدیه می‌دهم. کتاب‌هایی که هرگز به دست آن‌ها نرسیده است به یک نویسنده تاکنون 60 ـ 50 کتاب داده‌ام چون او اهل ذوق و مطالعه است. برخی از نویسندگان به من می‌گویند که برای گرفتن کتاب از برخی متولیان فرهنگ دفاع مقدس باید هفت خوان رستم را طی کنیم. این کارها وظیفه ارگان‌های دولتی است.
از حیطه کاری‌تان بگویید در چه زمینه‌هایی می‌خواهید فعالیت کنید؟
ـ همان طور که در کارت تبلیغی هم نوشته‌ایم پژوهش، تدوین، طراحی و چاپ ویژه‌نامه‌های تخصصی دفاع مقدس، انجام پژوهش‌‌های مقایسه‌ای بین دفاع مقدس و سایر جنگ‌های دفاعی تاریخ معاصر، برگزاری همایش‌های علمی و تحقیقاتی در مورد جنگ ایران و عراق. مشاوره و کمک در امر پایان نامه‌های دانشگاهی در حوزه دفاع مقدس، معرفی سوژه‌های مستند و ویژه دفاع مقدس برای فیلم سازان و برنامه‌سازان رادیو و تلویزیون و انجام فعالیت‌ تحقیقاتی در مورد آن. برگزاری نمایشگاه‌های تخصصی کتاب، فیلم، نرم‌افزار و اقلام فرهنگی، طراحی و اجرای نمایشگاه‌های تجسمی و تحقیقاتی بر اساس اسناد، موضوعات و حوادث واقعی جنگ، انجام نظرسنجی‌های مرتبط با دفاع مقدس و … 
آقای منصف! واقعاً این همه موضوع در اختیار دارید؟!
ـ در این عرصه موضوع‌های متنوعی وجود دارد. درکار تحقیقات باید شناگر ماهری بود. کار من تحقیقات فنی است. این جا به شبهات و سوالات پیرامون جنگ هم جواب می‌دهیم. مثلاً آیا واقعاً ما بودیم که با امواج انسانی می‌جنگیدیم یا دشمن؟ متاسفانه آن روی سکه جنگ خوب نشان داده نشده است. مثلاً جیش الشعبی عراق را با بسیج خودمان مقایسه کنید. جیش الشعبی با روی کار آمدن حزب بعث راه می‌افتد که در آغاز جنگ 10 سال از تشکیل آن می‌گذرد. آن‌ها در اولین روز جنگ نیم میلیون عضو داشتند که همگی وارد خرمشهر می‌شوند. بسیج در 5 آذر فرمان تشکیل می‌یابد تا 31 شهریور تنها حدود 9 ماه از تاسیس آن می‌گذرد بماند که از زمان صدور فرمان تا تشکیل آن و نیز موانع موجود در آن زمان که بسیج با آن مواجه بوده است. در کتاب حزب بعث و جنگ نوشته خالد حسین النقیب سندی از ارتش عراق به چشم می‌خورد که از فرمانده‌هان ارشد تقاضا شده از حضور جیش الشعبی در خطوط مقدم جلوگیری کنند زیرا کارایی لازم را دارا نیستند. ببینید جیش الشعبی در عراق باری بر دوش نظامیان است در حالی که بسیج در ایران باری از دوش نظامیان برمی‌دارد. خیلی جاها اول بسیج پیش قدم می‌شود و بقیه قوا پشتیبانی از آن‌ها را بر عهده می‌‌گیرند. آقای باقرزاده قرار است مصاحبه‌هایی را با کسانی انجام دهند که به نوعی در جنگ به عراق کمک کرده‌اند مثل وزیر خارجه اسبق فرانسه. کار بسیار لازم و جالبی است اما ای کاش این امکانات را کمی اختصاص می‌دادند برای اعزام تیمی به عراق تا با برخی فرمانده‌هان آن‌ها مصاحبه شود عراق که از فرانسه به ما نزدیک‌تر است. 
من در تایید حرف شما می‌گویم این آقای سرتیپ عمید نَذَر یا نذرا که مسوول اسرای ایرانی در عراق بود الان دارد در بغداد زندگی می‌کند. اگر با او مصاحبه شود قطعاً حرف‌های زیادی درباره برنامه‌های حزب بعث برای اسرای ایرانی دارد.
ـ بله همین‌طور است چند وقت پیش یک عکاس معروف عراقی که در بصره زندگی می‌کرد در ازای فروختن عکس‌های خود به ایران خواست تا به زیارت امام رضا (ع) مشرف شود این اقدام هم صورت گرفت او عکس‌هایی داشت از پاسدارانی که توسط بعثی‌ها زنده به گور می‌شدند به هر حال این‌ها اسناد جنگ ماست، می‌شود با آن‌ها قرارداد بست و … 
تا آخر می‌خواهید در همین دفتر کوچک کارهای‌تان را ادامه بدهید؟
ـ من که دوست دارم بتوانم مکانی را بخرم تا در آن‌جا کتابخانه‌ی تخصصی دفاع مقدس را راه اندازی کنم یا مرکز اسناد جنگ آرشیو فیلم و … حتی در زمینه اسارت. ما در بابل 320 آزاده داریم، نامه‌های آن‌ها آرشیو کلاس‌های تاریخ و سیاست است. می‌شود مرکز اسناد جنگل را راه‌اندازی کرد. طبق مصوبه 278 شورای امنیت ملی در سال 79 که به تایید مقام معظم رهبری هم رسیده است 5 شهر استان مازندران که در سال‌های 59 تا 63 درگیری‌های داخلی داشته‌اند جزو مناطق جنگی به حساب می‌آیند. کروکی حمله به خانه‌های تیمی، خاطرات مربوط به آن و بازجویی‌ها مجموعه زیبا و ماندگاری می‌شود. 
در حال حاضر چه می‌کنید؟
ـ بعد از انگیزه و سازماندهی آرشیو در اولویت کار هر موسسه‌ای است آرشیو منبع اطلاعات است و پشتوانه تحقیقات. من از طریق اینترنت هم اطلاعات جالبی را تهیه و دسته بندی کرده‌ام حیف که توان زیادی ندارم. با این حال با همین آرشیو کوچک پیش می‌آید که بعضاً برخی نهادها و ارگان‌ها هم برخی اسناد را از من می‌خواهند. مرکز تخصصی دفاع مقدس باید یک مرکز پاسخگویی باشد.
این‌جا اجاره‌ای است یا متعلق به خودتان؟
ـ اجاره‌ی است. از ماه بهمن تا کنون دارم حدوداً هر ماه 100 هزار تومان در مجموع هزینه می‌کنم. البته کارها هنوز رسماً شروع نشده.
مگر مجوز ندارید؟
ـ راستش هر جا که می‌روم همه ارگان‌ها می‌گویند شما آدم فرهنگی و پرسابقه‌ای هستی کارت را شروع کن کسی نمی‌تواند به تو چیزی بگوید به هر حال گویا کارهای مقدماتی یک سالی طول کشیده است.
بابت خدمت‌تان می‌خواهید از مردم پول هم بگیرید؟
ـ در کارهای تئوریک و مشاوره‌ای که نه اما اگر از ما کارهای عملی بخواهند خوب با آن‌ها قرارداد می‌بندیم.
خیلی‌ها پاساژ 22 بهمن بابل را بلند نیستند.
ـ با شماره 09111150195 یا 2297505 ـ 0111 تماس بگیرند بنده در خدمت‌شان هستم.
بنده موسسات زیادی را در تهران، قم و مازندران سراغ دارم که بعضاً بودجه‌های زیادی را هم برای فعالیت در زمینه دفاع مقدس جذب کرده‌اند مکان‌های بزرگ و امکانات زیادی خریداری کرده‌اند اما به مرور کارآیی‌شان را از دست داده‌اند شما چه می‌‌کنید تا دچار این آسیب نشوید؟
ـ من هدف بزرگی دارم اما هیچ وقت قدم بزرگی برنمی‌دارم. تنها برمبنای داشته‌ها و توان خود حرکت می‌کنم آهسته و پیوسته. ما باید همواره خود را در دامنه کوه تصور کنیم نه در نوک قله. اگر روزی فکر کنیم که به قله و نهایت رسیده‌ایم، متوقف خواهیم شد. ما ادعای بزرگی نداریم اگر به ما کمک کردند چه بهتر، اگر هم نه باز هم قدم به قدم ان‌شاالله جلو خواهیم رفت. 
آقای منصف! مسولین استان که شما را می‌شناسند پس نباید خیلی نگران حمایت و … باشید.
ـ اخیراً نامه‌ای داده‌ام به دست سردار باقرزاده، نوشته‌ام که برای مردمی شدن کارها من پیش‌قدم شده‌ام. وقت و هزینه می‌گذارم اما شعارها هم باید یک روز تحقق پیدا کند. در آن نامه تقاضای سیستم کامل کامپیوتر کرده‌ام؛ همچنین کاغد و قلم هم خواسته‌ام تا بدانند از نظر مالی ضعیفم. برعکس انگیزه یک چیز دیگر هم خواسته‌ام. چند وقت پیش طرح تحقیقاتی داده‌ام درباره دفاع مقدس. کار گروه فرهنگ و هنر بسیج استانداری آن را قبول کرده است. در بسیج هم رفتم و از طرح دفاع کرده‌ام. همه طرح را قبول دارند اما متاسفانه هنوز قراردادی با من منعقد نشده است. 
راستی نگفتید چرا حماسه هشت، تازه هشت آن را هم انگلیسی نوشته‌اید؟
ـ ارشاد از من 5 اسم خواسته است نمی‌دانم با کدام یک موافقت می‌کنند اما حماسه هشت را از اول انتخاب کرده بودم هشت را انگلیسی نوشته‌ام تا بگویم جنگ 8 ساله ما یک جنگ فرامنطقه‌ای بوده و در جغرافیای خاصی محدود نمی‌شود. 
ضمن تشکر از شما اگر هر صحبتی چه با خوانندگان سبزسرخ و چه با مسوولین دارید لطفاً بیان بفرمایید.
ـ خواننده‌های سبزسرخ که همه آدم‌‌های باحالی هستند چرا که در این دنیای رنگارنگ مطبوعات کار مربوط به شهدا را می‌خوانند. حرف من با مسوولین است که دو صد گفته چو نیم کردار نیست. این فرصت آزمون خوبی برای این ادعاست که کار فرهنگی باید به میان مردم برود. من پایگاه بسیجی را سراغ دارم که بی‌هیچ حقوق و مواجبی به اندازه‌ی یک ارگان فرهنگی فعالیت می‌کند. ان‌شاالله امور بیش از پیش مردمی شود. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابوالمشاغل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۳۷ ق.ظ

علی آقامحمدی رئیس هیئت مدیره جدید استقلال می‌شود

 

خدمت شما عرض شود که این چند خط را خود بنده خدا برای معرفی خودش در کانالش منتشر کرده:

🔻کانال رسمی  دکتر علی آقا محمدی 🔻
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
 رئیس ستاد توانمندسازی محلات کشور 
رئیس گروه دفتر اقتصادی مقام معظم رهبری
عضو هیئت مدیره تیم استقلال 

لینک کانال 🔴⬇️⬇️⬇️🔴🔴

 این طور افراد که سرشناس هستند معمولا در بین فامیل و محل و همشهری ها و دوستان و... هم محل رجوع هستند و سرشان حسابی شلوغ است. اگر از بعضی سمت های غیر رسمی ذکر نشده محتمل بگذریم آن سه مسئولیت اقتصادی که بر دوش این بزرگوار است هر یک به تنهایی سهمی وافر در سرنوشت زندگی و معیشت مردم دارد. هر یک از این مسئولیتها نیازمند مطالعه و تحقیق و بحث و بررسی و صرف انرژی است. مدیرانی هم هستند که تعدد مشاغلشان بسیار بیشتر از موارد و فهرست مشغله های این بنده خداست.

حالا اینکه چرا بعضی امور مملکت قفل شده و فاقد حیات و جنبش است و تحول خاصی در زندگی مردم رخ نمی دهد یک عاملش بر می گردد به همین یک دست و چند هندوانه بودن بعضی حضرات که تازه خودشان با افتخار از آن یاد میکنند. یک مسئولیت را بچسبید و با همه توان در پیشبرد و قوّت همان متمرکز شوید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سردار هادیانفر

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۱۵ ب.ظ

این خبر هم لابه لای اخبار کشور گم شد. رییس پلیس راهور کشور دیروز تغییر کرد. حالا عزل شد، بازنشست شد یا یک جابجایی معمول سازمانی بود الله اعلم.

می دانید، راستش بارها دیده ام بچه های عدالتخواه هم وقتی به جایی می رسند حساب کار دستشان می آید که اگر میخواهند این روند رشد اداری را ادامه دهند لازمه اش سکوت و سازگاری با محیط پیرامون و همداستان شدن با سایر مدیران است.

سردار هادیان‌فر: ۳۴۲ میلیون تردد تا به امروز به ثبت رسیده است/ قوانین  ترافیکی بازدارنده نیست

 

سردار سید کمال هادیانفر اما با اینکه شغلی انتظامی دارد و باید فرمانبردار باشد انسانی حرّ و با انصاف و رک و شجاع است و از این بابت حق بزرگی بر گرده جریان عدالتخواهی دارد. او و سازمان تابعه اش بارها به طور مستقیم و صریح و مستند، صنعت خودروسازی کشور را به چالش کشیده و تنها مجموعه ای بودند که مافیای خودروی کشور را وادار به واکنش و پاسخگویی نمودند. می دانید که از مقام معظم رهبری تا رییس جمهورهای مختلف و وزرا و نمایندگان مجلس و ... منتقد صنعت خودرو سازی کشور هستند. این موضوع به عامل مشترک و وحدت بخش بین ملت و دولت تبدیل شده است!! اما هیچ گاه کسی زورش به خودروسازها نرسید و نتوانست آنها را مجاب به پاسخگویی کند.

تعبیر از بعضی محصولات خودرویی به عنوان ارابه مرگ و ارائه آمارهای مختلف از خسارات ناشی از غیراستاندارد بودن لوازم خودروهای چینی به ظاهر تولید ملی و در نهایت ارائه مستنداتی در این خصوص که اگر کل صنعت خودروسازی کشور تعطیل شده و خودروی استاندار وارد شود با صرفه جویی حاصل از کاهش تصادفات و کنترل وضعیت آلودگی هوا و حفظ جان مردمی که بر اثر تصادف یا آلودگی جان می بازند و تعدادشان در سطح کشتار جنگی است میتوان تمام کارگران بیکار شده کارخانه های خودروسازی را حقوق داد و تأمین نمود.

دوره مدیریت شجاعانه سردار هادیانفر و دوستان و یارانش دوره ای طلایی از مدیریت شجاعانه در دفاع از حقوق مردم بود که وظیفه قدردانی از آن را داریم.

برای این سردار عزیز آرزوی توفیق روزافزون دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مگر میشود این اندازه پست بود؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۱۳ ب.ظ

آدم ببیند به حیوان ظلم میشود هم نمیتواند طاقت بیاورد گوشه ای بایستد و تماشا کند و ساکت بماند. جماعتی که عجمیان و علی وردی را با شکنجه و قتل صبر به شهادت رسانده و بر پیکرشان می تازند و رقص و پایکوبی میکنند یا در قبال کشتار وحشیانه هموطنان بی دفاع و مظلوم خودشان توسط داعش ابراز خوشحالی می کنند مشکلشان اعتقادی و عقلی نیست. انسان به حکم فطرت نمیتواند در مقابل زجر و درد کودکان و زنان و ... بی تفاوت باشد. نمی شود پذیرفت این رویکرد، صرفاً یک نوع نگرش و برداشت ذهنی و درونی است. چه بسیار انسان هایی که مشروب میخورند، دزدی هم میکنند اما وجدانشان اجازه نمیدهد تکه تکه شدن کودکی را ببینند و زبان به تمسخر بگشایند. خیلی از اوباش هم برای خودشان خط قرمزهایی دارند. 

تعارف که نداریم. در حلال زادگی چنین افرادی با این مرتبه از پستی باید شک کرد. قوه قضاییه پیش از صدور هر نوع حکم و اتخاذ موضع و برخوردی در وهله نخست باید دستور اثبات حلال زادگی این افراد از طریق انجام آزمایش دی ان ای در مراکز معتبر پزشکی را صادر نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عدو شود سبب خیر اگر...

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۵۲ ق.ظ

فرارو | (تصاویر) گلزار شهدای کرمان پس از خاکسپاری شهدا

 

خون شهید که هدر نمی رود.

غول های رسانه ای دنیا که عظمت راهپیمایی اربعین را سانسور می کردند به طریق اولی تمایلی به پوشش اخبار مربوط به سالگرد حاج قاسم و تجمع شکوهمند مریدان طریق شهادت را ندارند.

حالا اما حادثه کرمان و جنایتی که در حق زن و کودک و پیر و جوان این مرز و بوم صورت گرفت رسانه های دنیا را مجبور کرد اعتراف کنند که حاج قاسم، قهرمان ملی و تاریخی مردم ایران است و یادآور شدند این قهرمان بزرگ که داعش خون آشام او را دشمن خود شمرده و حتی دوست دارانش را به خاک و خون می کشد توسط آمریکایی ترور شده که به ظاهر مدعی مخالفت با داعش و تروریسم است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی پرده و صریح با مسئولان فریدونکنار

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۰۹ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
خبر آن قدر تلخ و ناگوار است که هر شنونده با غیرتی را وا میدارد در صحت آن خود را به شک بیندازد
اما
دردمندانه باید خون گریست و اعتراف کرد خبر راست و درست است.
زنی با پوشش نامناسب وارد خیابان و بازار میشود. دو خانم متدین بر اساس وظیفه دینی و انسانی به او تذکر لسانی میدهند اما در ملاءعام توسط فروشنده ای بی غیرت مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.
مسئولان فریدونکنار که خودشان را برای برگزاری کنسرت به آب و آتش زده و متحد و هماهنگ و با به خط کردن اصحاب رسانه درصدد توجیه و تبلیغ آن برآمدند حالا اما در قبال حرمت شکنی بانویی مسلمان که حتی اگر زن یهود بود نیز به فرموده مولا علی حق بود از غصه دق کنند مهر سکوت بر لب زده اند.
مدعیان دین داری و ایمان اگر در کوچه های بنی هاشم بودند هم در قبال حرمت شکنی ناموس رسول الله سکوت پیشه کرده و علی علیه السلام را تنها و خانه نشین رها می نمودند؟! امیدوارم که چنین نباشد.
این واقعه تلخ معرکه امتحانی است برای همه کسانی که با داعیه اسلام و انقلاب به قدرت رسیده و خود را وارث و پیرو راه شهیدان بزرگ این شهر همچون حاج حسین بصیر میدانند.
آن بی شرفی که دست روی بانوی محجبه آمر به معروف بلند کرد اگر در محضر افکار عمومی از سوی متولیان قانون به مجازات سنگین و عبرت آموز محکوم نشود نشانه بی غیرتی و خیانت مسئولان شهر محسوب شده و ننگ ابدی بر پیشانی آنان به شمار خواهد آمد.
والسلام
احمد غلامی جانباز و بسیجی فدایی ولایت

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وحدت شیعه لندنی با وهابیت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۰۸ ب.ظ

حاج قاسم مرد میدان وحدت | soleimani.taqrib.ir

 

داعش طی اطلاعیه ای حماس را تهدید کرده که به گروههای مبارز شیعی نزدیک نشود. داعش مدعی شده هدف جمهوری اسلامی این است که سنی های فلسطین توسط اسرائیل نابود شوند.

خب، شما که به این حرف اعتقاد داری خودت بلند شو برو از فلسطین دفاع کن.

مگر در سوریه و عراق، آن همه مردم اهل سنت هدف تهاجم داعش نبودند که بچه های شیعه رفتند و از آنها دفاع کردند؟ حاج قاسم ما فرمود جان ما فدای اهل سنت.

مگر حزب الله لبنان که در حال نبرد با رژیم غاصب است و این همه شهید میدهد شیعه نیست؟

چرا اسرائیل فرماندهان ایرانی مرتبط با فلسطین را در سوریه و لبنان ترور میکند و کاری با داعش ندارد؟

حرف درباره داعش و وابستگی علنی آن با مواضع رژیم صهیونیستی زیاد است.

نکته اینجاست به موازات آتشی که داعش در خرمن  وحدت بین شیعه و سنی می‌اندازد طیف شیرازی ها هم همواره تأکید داشته اند اسرائیل و آمریکا و انگلیس را باید رها نموده، حتی با آنها متحد شد و با اهل سنت به جنگ پرداخت!

بالاترین حربه دشمن ایجاد حاشیه امن برای خود و به جان هم انداختن مسلمین است. فهم این مسأله دشوار نیست.

اگر وحدت شیعه و سنی خطاست چرا تشیع لندنی با وهابیت برای جنگ بین شیعه و سنی متحد شده اند؟!

 

حال که طرز نماز خواندن شیعه با سنی متفاوت است، آیا خود پیامبر (ص) چگونه نماز  می‌خوانده است؟ – پایگاه مجازی مجموعه امیرالمومنین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با آب طلا بنویسید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۲۲ ق.ظ

افشین علاء نویسنده کتاب به یاد کانون

 

شعر افشین علا آنقدر زیباست که حیفم آمد در وبلاگ خودم قرار ندهم. به خصوص آن قسمتش که بعضی نقدها را به رویکردهای فرهنگی نظام بیان میکند. از آن دست سروده ها و آثاری است که در سپهر فرهنگ و هنر ایران و جمهوری اسلامی ماندگار خواهد شد:

غذای نذری و شربت؟ چه گفت مردک پست؟

گدای اجنبی افسار خود چگونه گسست؟

زبان الکن این لات، ازچه لال نشد؟
میان دست‌ پلیدش قلم چرا نشکست؟

دهن‌کجی به شهیدان و ادعای شعور؟
مجیزگویی خصم و به خلق، ضربت شست؟

کسی که نان سگان می‌خورد چه می‌فهمد؟
غذا و شربت نذری نشانه‌ی شرف است

حرام‌خوار چه داند که شد به کام شهید
نه نان و شربت نذری، که می ز جام الست

به خویش غره نگردد! خطاب من نه به اوست
که شأن شاعر دل‌خون کجا و جاهل مست؟

دلم پر است نه از او که نیست جز مگسی
دلم پر است ز مصدرنشین سفله‌پرست

دلم پر است از آنان که اسوه می‌سازند
به دست خویش برای جوان ز مردم پست

ز صاحبان مناصب که از خصومت‌شان
هر آن‌که ناصح و دلسوز بود و نخبه، نرست


هر آن‌که گیشه پسندید، نورچشمی شد
هر آن‌که شوت بلد بود و گل، به صدر نشست

گناه را ز سلبریتیان مبین که نظام
خودش به تازه به دوران رسیدگان دل بست

برای مردم دانا رسانه هست؟ که نیست
سخن‌شناس و هنرور به خانه نیست؟ که هست

ز مدح و نوحه، جوانان چقدر گریه کنند؟
ز نطق‌های شعاری چه آورند به دست؟

خطای شیوه‌ی تبلیغ و حکمرانی ماست
گدای غرب، اگر حرمت شهید شکست...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر از فیلتر خدا عبور کردیم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۵ دی ۱۴۰۲، ۰۳:۴۷ ب.ظ

تصاویر برخی از شهدای حادثۀ تروریستی کرمان - جهان نیوز

 

دیدم بعضی نامزدهای انتخابات مجلس شورای اسلامی که امروز پیامک تایید صلاحیت دریافت کرده اند با ذوق و شوق، قابی از تصویر خود با گل و بوته و چمن را در گروههای مجازی منتشر نموده و از این موفقیت ابراز خوشحالی میکنند.

نوش جان، تبریک.

البته تأیید صلاحیت توسط شورایی که سالهای پیش صلاحیت حسن روحانی و جهانگیری و غرضی و تاجگردون و... را با آن سوابق و پرونده های قطور تأیید کرده بود خیلی هم افتحار ندارد.

افتخار و سعادت از آن بچه های پاک و بی آلایشی است که بی هیچ ادعایی این روزها صلاحیتشان از سوی خدا تأیید شد و از آسمان کرمان تا مجلس ضیافت اباعبدالله پر گشودند. پیامبرمان فرمود شهادت در آخرالزمان، بهترینهای امت مرا گلچین می کند.

هر وقت جزو بهترینهای امت رسول الله شدیم به خود مباهات کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طرف داعش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۵۶ ق.ظ

زندگی نامه سردار حاج قاسم سلیمانی + عکس، فرزندان و شهادت - ایمنا

 

آمریکا می گوید انفجار کرمان و کشتار وحشیانه زائران مزار حاج قاسم کار ما نبود کار داعش بود.

یعنی قبول دارد که داعش، دشمن و تشنه خون سلیمانی و سلیمانی هاست.

همین آمریکا با افتخار می گوید قاسم سلیمانی را ما کشتیم.

خودش دارد اعتراف میکند طرف کیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در حفظ انقلاب، جدی تر باشید

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۴۰۲، ۰۶:۵۷ ب.ظ

ایران به خودی خودش دشمن زیاد دارد بابت استثمار منابع طبیعی، بابت اختلافات مرزی که دستپخت استعمار بریتانیاست، بابت شیطنت بعضی شیوخ فاسد منطقه؛ قبل از انقلاب هم آمریکا در کشور ما کودتا کرد، درگیری مرزی محدود با کشور عراق داشتیم؛ اما انقلاب اسلامی که آمد و حرف نویی را در جهان مطرح کرد دیگر همه دشمنی های ریز و درشت بر ملا شد، دشمنان ما متحد شدند از آمریکا و شوروی و اعراب و غرب و اسرائیل تا منافقین و تجزیه طلبان کرد و عرب و بلوچ و ترک و ترکمن، سلطنت طلب ها و لیبرالها و داعش و ... را هم اضافه کنید.

جمهوری اسلامی میداند که دشمن زیاد دارد و هر لحظه از هر منظری، نظامی یا تروریستی یا اقتصادی و فرهنگی و... باید منتظر ضربه و حملات کوچک و بزرگ اجانب و ایادی شان باشد.

ایران چاره ای جز قوی شدن ندارد. اقتصاد و فرهنگ و صنعت و توان دفاعی و علمی ما باید به اندازه ای برسد که دیگر هیچ نوع وابستگی به اغیار باقی نماند. لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا.

از جمله مظاهر قدرت در جمهوری اسلامی البته صداقت و یکرنگی مسئولان با مردم است.

هر گزاره ای که میتواند پایه های حکومت دینی را محکم کند باید در اولویت قرار بگیرد.

مردم انقلاب کردند، با ترورها و کودتاها مقابله کردند، جنگ را پیش بردند، با تحریم ها کنار آمدند، فتنه ها را زمین زدند و...

نظام اسلامی تا زمانیکه بتواند در دل مردم پایگاه داشته باشد و اعتماد آنان را به رویکردهای سالم دینی و معنوی و انسانی جلب کند ضربه پذیر نخواهد بود؛ به حول الله تعالی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

انجوی نژاد هم یقه اژه ای را گرفت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۳۱ ب.ظ

یادی از شهدای رهپویان وصال شیراز - مشرق نیوز

 

هیات رهپویان وصال از معروفترین و برترین هیاتهای مذهبی جوانان بسیجی کشور است. وقتی ضدانقلاب میخواست در استان فارس کار تروریستی بکند مهم تر از هر نهاد و سازمانی، روی این هیات تمرکز پیدا کرد زیرا می دید در حال تربیت جوانانی است که پا جای پای شهدا می گذارند و کیست که نداند دشمنان از شهدا می ترسند؟!

انجوی نژاد از روحانیون بسیجی و مخلص و موفق کشور که البته آزاد اندیش و عدالتخواه است هم این روزها در خصوص برخورد زشت و غیرقابل توجیه با فرماندار جوان و انقلابی قزوین زبان به شکوه گشود.

محسنی اژه ای باید پاسخ بدهد چرا در دوره مدیریت خود کاری کرده که دیگر هیچ جوان مومن و متدین و انقلابی در کشور نیست که منتقد تند و تیز نهاد قضا نشده باشد؟

چرا امثال فرماندار حزب اللهی قزوین که خواست جلوی زمین خواری مسئولان قضایی استان بایستد باید به زندان بیفتد و با پا بند آزاد شود اما حسین فریدونها و مهدی جهانگیری ها و مصطفی نیازآذری ها و مهدی عبوری ها باید صاف صاف بچرخند و پست و پول پارو کنند؟

قوه قضاییه ویترین نظام اسلامی است. شما را به خدا آبروی نظام را لااقل جلوی بچه مذهبی ها حفظ کنید و اعتماد دلسوزان انقلاب را از بین نبرید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آذر شوماخر!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۱۰ ق.ظ

مصطفی محمد میرزایی اولین شهید ایرانی در کشور یمن است که همزمان با شهادت حاج قاسم سلیمانی، توسط آمریکا ترور شد و پیکرش هیچگاه به میهن بازنگشت. مزار یادبودی برای او در حرم سیدالکریم حضرت عبدالعظیم اختصاص پیدا کرده است.

کسی نمی دانست او نیروی برون مرزی سپاه است. چون با وانتش بار همسایه ها را صلواتی جا به جا میکرد یا کار فنی شان را صلواتی انجام میداد خیلی ها او را کارگری ساده می دانستند. گاهی می رفت در اطراف شهر تهران در ساخت خانه برای خانواده های شهید افغانستانی مدافع حرم کمک می کرد.

دید حوادث چهارشنبه سوری باعث مرگ یکی از کودکان محل شده. هر سال با هزینه خودش مینی بوس کرایه می کرد همان روز بچه ها را به اردو می برد تا حسابی کیف کنند و انرژی شان تخلیه شود.

رفت رستوران دید صاحب آن به دو کودک فقیر پاکستانی پرخاش می کند. برای آن دو کودک غذا سفارش داد. گفت هر وقت غذا خواستند بدهید هزینه اش پای من.

مادرش آذر خانم، عشق پیکان بود و به رانندگی علاقه داشت. مصطفی و برادر کوچکترش که او هم مدافع حرم است برای او پیکان خریدند. رانندگی حرفه ای مادر را که دیدند اسمش را به شوخی گذاشتند آذر شوماخر.

یک بار مصطفی تصادف کرد. مادر تا به بیمارستان رسید همان دم در از حال رفت.

می خواست برود مأموریت. مادر با پیکان معروفش او را برد فرودگاه امام و بوسیدش. داشت می رفت دلش طاقت نیاورد. صدایش زد برگردد. گفت بگذار حسابی دورت بگردم. دوباره او را بوسید. زود خم شد کفش پای پسرش را هم بوسید. مصطفی بغض کرد. تو را به خدا بس کن، این چه کاری است دیگر مادر، من باید پای تو را ببوسم. شنید که نه! خاک پای تو سرمه چشمان من است.

مادر یک پارچه دل بود در انس و محبت وعشق به فرزند. با این حال وقتی خبر شهادت جگرگوشه اش را شنید، بی قرار نشد، گریه و زاری نکرد، از حال نرفت، آرام نشست و گفت الحمدلله، مصطفی به آنچه حقش بود رسید. خیالم راحت است آن دنیا پیش حاج قاسم و سایر شهدا، جمعشان جمع است و بهش خوش میگذارد. می دانم آن دنیا میهمان کرامت حضرت زهراست.

 

باربر صلواتی یا امین حاج قاسم سلیمانی +عکس - مشرق نیوز

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روز مادر

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۴۷ ب.ظ

اطلاعات شهدا 

 

دیگر حسن آقا را مفقودالاثر حساب کردیم و برایش تشکیل پرونده دادیم. مفقود بودن یک رزمنده، بدترین وضعیت برای خانواده او است. خانواده هایی که عزیزانشان به شهادت می رسد می دانند تکلیفشان چیست. مدتی عزاداری می­کنند و در نهایت می­پذیرند که باید با این واقعیت تلخ کنار بیایند. خانواده های اسرا هم تکلیفشان مشخص است و چشم انتظار بازگشت عزیزانشان می مانند. خانواده مفقودالاثرها اصلاً نمی دانند تکلیفشان چیست؟ عزاداری کنند یا باید چشم انتظار بمانند؟ این وضعیت نامشخص، بسیار تلخ و دشوار است، به خصوص برای پدر و مادر رزمنده مفقودالاثر. من از آن پس آب شدن شمع وجود پدر و مادرم را با چشم می دیدم. بعدها مادرم نقل می کرد: اشکم برای حسن قطع نمی شد و دائم گریان بودم تا اینکه پس از مدّتی زیاد یکی از همسایه ها به نزدم آمد و گفت دیشب امام زمان (عج) را خواب دیده است. آن حضرت به او گفت به فلانی بگویید که چرا این قدر گریه و زاری می کند. حسن آقا پیش ماست و حالش هم خوب است.

 می گفت: از آن زمان دیگر قلبم آرام گرفت و از گریه هایم کم شد. پدرم گرچه گریه نمی کرد و همیشه می گفت «خدایا راضیم به رضایت» اما عملاً آب شدن او را از همان زمان می دیدیم و سفید شدن موهایش را. آخر تا آن موقع با این که سن و سالی داشت یک موی سفید هم در سرش پیدا نبود.

مادرم بعد از شهادت حسن آقا می گفت: وقتی دو تا دو قلوی پشت سر هم از نسل پیغمبر (حسن آقا و حسین آقا در سال 1348 و من و زهرا درسال 1349) و به فاصله یکسال داشتم، هیچ کسی هم نبود که کمکم کند، غذای چندانی هم برای خوردن نداشتیم، دو تا از بچه ها هم به قدری مریض بودند که دکتر می گفت چرا بیخود برای آن ها پول خرج می کنید، این ها مردنی اند. یک شب که حسابی خسته شده بودم و به عبارتی داشتم کم می آوردم، خواب دیدم سیدی با عمامه سبز به منزل ما آمد و مرا دلداری داد و از بین بچه ها حسن آقا را بغل کرده و مورد نوازش قرار می داد. من آن موقع با خودم گفتم چرا فقط حسن آقا را بغل کرده است؟

خاطره ای از حجت الاسلام سید سجاد ایزدهی درباره شهادت برادرش سید حسن/ کتاب تو شهید میشوی/ انتشارات مطاف عشق

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دل مادر

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۱۸ ق.ظ

کلاست را با شکستن دل مادر حفظ می کنی؟ زندگی ات می شکند - شاد زیستی

 

زن میانسال تازه از مشهد برگشته بود.همه خانواده جمع شدند دورش برای زیارت قبول و گرفتن سوغاتی!

برای هر کس چیزی آورده بود. لباسی، خوراکی، عطر و مهر و تسبیح و جانمازی...

مادر پیرش منتظر بود ببیند برای او چه آورده. انتظارش زیاد طول نکشید. پارچه ای سفید برایش آورده بود. گفت: کفن شماست مادرجان، خریدم که دم دست باشد!

پیرزن بغضش را فرو بلعید و چیزی نگفت.

مرگ که پیر و جوان نمی شناسد.

یکماه شده نشده، فرزند خردسال زن، بیماری سختی گرفت و از دنیا رفت. همان پارچه سفید سوغاتی را آوردند او را کفن پیچ کرده و به خاک سپردند.

این داستان واقعی است. آدمش را هم می شناسم. مواظب باشید دل مادرتان را نشکنید.

بزرگان گفته اند می خواهید گره کارتان باز شود از پدر و مادر بخواهید برایتان دعا کنند. کاری کنید که دلشان یا روحشان شاد شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آن که باید ببیند

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۱۳ ب.ظ

قاسم سلیمانی - ویکی‌گفتاورد

 

خبرش پخش شده بود. گفته بودند می‌خواهند فیلم حاج قاسم را بسازند. حتی اخبار سراسری شبکه یک هم اعلام کرد

همین که خبر به گوش حاجی رسید برای کارگردان نامه نوشت:

اولاً در جمهوری اسلامی ده ها شخصیت اثرگذار شهید وجود دارد که شناساندن شخصیت و عملکرد آنها به عنوان الگوهای حقیقی تجربه شده یک ضرورت است. بزرگواران مجاهد و متفکری همچون: شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و مطهری. در صحنه جهاد شهیدان: همت، باکری، زین الدین، خرازی و در رأس اینها شهید زنده‌ای همچون مقام معظم رهبری (مدظله العالی) که بیش از شصت سال در حال مجاهدت می‌باشند

وقتی این خبر را شنیدم حقیقتاً خجالت کشیدم، چه ضرورتی برای پرداختن به فردی که هنوز خوف از عاقبت خود دارد، می‌باشد... بنده نه تنها راضی به چنین اقداماتی نیستم بلکه به شدت اعتراض دارم.

تا زنده بود نگذاشت حرفی از خودش باشد؛ هیچوقت

منبع: برادرقاسم، ابوذر مهروانفر، انتشارات مهرامیرالمؤمنین علیه السلام ص 15 و 16
منبع: کتاب سلیمانی عزیز صفحه 81

  • سیدحمید مشتاقی نیا

و من شر حاسد اذا حسد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۱۶ ب.ظ

نشانه های دوست حسود | 8 علامت و نشانه های دوست حسود - ذهن نو

 

الحسود لایسود را هر جور که دلتان میخواهد معنا کنید، طنز یا جدی. حسود سید نیست! حسود بالا نمی رود و آقایی نمی کند. حسود سود نمی برد. حسود آسوده نبوده و رنگ آرامش را نمی بیند... هر طور حساب کنید حسود لطمه دیده و خودش اولین کسی است که ضرر می کند.

خب چه اشکال دارد موفقیت کسی را می بینیم، طرف چیزی خریده، کاری برایش دست و پا شده، همسری گیرش آمده، تبریک بگوییم و از ته دل خوشحال شویم؟ فیلم هم بازی نکنیم واقعاً خوشحال شویم. نه اینکه تنمان کهیر بزند، زبانمان خشک شود، طاق دهان بچسبد به حلقمان، نفسمان به شماره بیفتد، فشارمان پایین برود، تپش قلب بگیریم، بی خواب شویم، عصبی و بی حوصله شویم، شروع کنیم به پرخاش و جنجال و وسایلمان را این طرف آن طرف پرت کنیم .... چرا؟ واقعا چرا؟ ارزشش را دارد خودمان را پیر کنیم، بدنمان به رعشه افتاده و ضعیف شود، دنیا به کاممان تلخ شود چون یک نفر به توفیقی دست پیدا کرده؟ عاقلانه است؟

برای در امان ماندن از شرّ حسود سوره فلق را زیاد بخوانید.

آدمهایی هم که به شکل افراطی اسیر بیماری حسد بوده و در حال عذابند برای درمان خود تلاش کنند. موفقیت کسی را می بینند احساس کنند موفقیت خودشان است. خوشحال شوند. به دیگران هدیه بدهند و خوشحالشان کنند. دنیا فرصت زیادی برای آرامش و شادی به ما نمی دهد. با دست خودمان روزگارمان را سیاه و خراب نکنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

داد قاضی القضات هم در آمد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۲، ۰۲:۲۳ ب.ظ

قصور پزشکی و راه‌های مقابله با آن. - دکتر غلامرضا ترابی

 

انتقاد اژه‌ای از نبود وحدت‌رویه در دادگاه‌ها برای محاسبۀ خسارات تاخیر تادیه

🔹رئیس قوه قضائیه: در جریان بازدید از بند عمومی زندان اوین که اکثرا زندانی‌های مرتبط با مسائل مالی در آنجا نگهداری می‌شوند، افرادی در زندان بودند که هیچ مجازات دیگری نداشتند و صرفا به‌دلیل بدهی و رد مال زندانی بودند.  

🔹برخی از آن‌ها به‌خاطر تاخیر تادیه‌ای که دادگاه برای آن‌ها تعیین کرده بود که دائما درحال افزایش است، توان پرداخت بدهی خود را ندارند. از طرفی هم دادگاه‌ها در محاسبۀ تاخیر تادیه وحدت‌رویه ندارند و  نحوۀ رسیدگی به تقاضای اعسار نیز متفاوت است که مشکلاتی را به‌وجود آورده است. 

🔹یک‌نفر میگفت ۱۳ سال است در زندان هستم و هرچه پرداخت می‌کنم به‌دلیل افزایش قیمت‌ها باز هم عقب هستم، درحالی که اصل مبلغ بسیار کمتر از چیزی بود که تاکنون پرداخته کرده بود.

 

حسابش را بکنید. ایشان چند دهه است که در مناصب مختلف دستگاه قضا حضور دارد آن وقت تازه به این مسأله پی برده!

عجایب دیگری هم در این دستگاه هست که هنوز بر مسئولان عالی مکشوف نشده.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بر نشیب انحطاط

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۰۱ ق.ظ

به نقل از گاردین،‌ پائولا عبدل به تازگی در لس آنجلس شکایت علیه نایجل لیتگو، مدیر اجرایی تلویزیون بریتانی مطرح کرده و مدعی موارد متعدد آزار و اذیت در حین ساخت برنامه‌های استعدادیابی «آمریکن آیدل» و «فکر می‌کنی میتونی برقصی» شده است.

دهها خبر مشابه این واقعه در سالهای اخیر در سطح رسانه های دنیا منتشر شده است اما هنوز عده ای اینگونه وانمود می کنند که بی حجابی و اختلاط باعث ایجاد امنیت جنسی و عادی شدن حضور در کنار جنس مخالف می شود. بی حجابی و اختلاط در فضای مجازی، زمینه ساز فساد و تعرض و ناامنی اخلاقی است. میل جنسی، عنصری خدادادی جهت تشکیل خانواده و تکثیر و بقای نسل بشر و ایجاد آرامش روانی است که در سایه حجاب و حفظ حریم از نامحرم در مسیر درست و سالم هدایت می شود. تمدن پوشالی غرب ارمغانی جز نگاه ابزاری به زن و غلبه خوی حیوانی در جوامع ندارد. 

 

اتهام تجاوز در پشت صحنه یک برنامه محبوب تلویزیونی خبرساز شد!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زهر تیغ فتنه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۹ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۰۵ ب.ظ

فتنه 88؛ گناه نابخشودنی| خرداد پر از حادثه؛ دعوت به قانون‌گریزی در لفافه  بیانیه‌های قانونمدارانه | خبرگزاری فارس

 

قبل از سال 88 هم اغتشاش داشتیم بعد از 88 هم.

قبل از هشتاد و هشت اگر اغتشاشی بود حالت منطقه ای و محدود داشت. اسلامشهر و قزوین و مشهد و ... بیشتر مباحث محلی انگیزه شورش قرار می گرفت. سال 78 و کوی دانشگاه هم اگر چه خاستگاه جناحی و سیاسی داشت اما فراتر از محدوده دانشگاه تهران تا میدان انقلاب و فاطمی نرفت.

سال 88 آشوب سراسری صورت گرفت. 120 نقطه تهران محل درگیری شد. شهرستانهای کوچک و بزرگ کشور صحنه رویارویی مردم با مردم قرار گرفت.

بعد از 88 سه اغتشاش کشوری داشتیم. سال 96 و 98 با رویکرد اقتصادی و سال 1401 که با انگیزه بی ناموسی و شهوت طلبی صورت گرفت.

این اغتشاش آخری هم بنا به دلایلی که به نظر من تعمدی بود با تأخیر کنترل شد تا عملا مسائل اصلی و مطالبات واقعی مردم تحریف شده و به سمت موافقت یا مخالفت با حجاب و عفاف پیش برود و حاشیه ای امن برای سیاستهای اقتصادی ایجاد شود.

در شورشهای 1401 شعارهای زشت و هنجار شکنانه ای بر سر زبانها جاری شد و دیگر خبری از الله اکبر و یاحسین های کاریکاتوری فتنه 88 نبود؛ اما حقیقت آن است که فتنه 88 تیر زهرآلودی بود که آثار مخربش حالاحالاها دامنگیر نظام خواهد بود.

برای همین است که ما به رغم سه شورش وسیع بعد از آن هنوز هم روز نه دی را روز بصیرت دانسته و گرامی میداریم. آشوبهای هماهنگ سراسری، بعد از فتنه 88 در کشور پایه گذاری شد. جایگاه رهبری و قانون و شعائر انقلاب، مسجد و بسیج و... در جریان آشوبهای 88 مورد تهاجم جریان فتنه و نفاق قرار گرفت و حریمها شکسته شد. آنهم از سوی چهره هایی مثل موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی و یکی به نعل و یکی به میخ زدنهای قالیباف و لاریجانی و رضایی که تمام وجودشان نمک گیر انقلاب اسلامی است. این خیانت فراموش ناشدنی به درستی "فتنه اشرافیت" نام گرفت و مقام معظم رهبری آن را خط قرمز خود دانست.

مدیریت دیوان سالاری نظام البته چه در جریان فتنه 88 و چه آشوبهای 1401 منفعل عمل کرد و عقب نشست. در انتخابات 92 با حذف رقبای شاخص و تأیید صلاحیت عجیب روحانی عملا راه برای ورود بخشی از بدنه اصلاحات به نهاد اجرایی و دلجویی از آنها هموار شد. بعد از آشوبهای 1401 هم تعطیلی گشت ارشاد و رها سازی وضعیت حجاب و دامن زدن به اختلاط زن و مرد در ورزشگاه و... وجهی از همین عقب نشینی محافظه کارانه به شمار می آید.

الغرض؛ زخم ناجوانمردانه ای که نظام از ناحیه دوستان فرصت طلب خود در سال 88 دید حتی اگر روزی سران فتنه از خیانت خود توبه کنند به این زودی التیام نخواهد یافت و آثار و عوارض تلخ آن بر پیکره انقلاب مشهود خواهد بود. به نظر می رسد هر از گاه باید منتظر شیطنت دشمن در ایجاد خیزش های کور فراگیر و خسارت بار مشابه 88 اما با رویکردهای صد در صد ضد دینی باشیم. فتنه 88 را باید مادر فتنه های بعد از انقلاب دانست.

تصمیم سازان نظام به رغم اطلاع از چنین واقعیتی هنوز حرکت فرهنگی تحول آفرینی برای اصلاح رویه های غلط مسئولان مثل تبعیض و رانت و سرمایه سالاری و ... نیز رفع شبهات و اقناع فکری مردم و تبیین حقایق انقلاب و تقویت بنیه های فکری و اعتقادی اجتماع آغاز نکرده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از مفاخر گمنام بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۹ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۴۹ ب.ظ

Mahdi Bakhtiari on X: "6/سردار محمدحسین جلالی ازفرماندهان ارتش بودکه به  سپاه منتقل وفرمانده نیروی هوایی سپاه شد/او درکابینه دوم میرحسین موسوی 4 سال وزیر  دفاع بود https://t.co/1mRf5LNzMx" / X

 

امیر سردار محمد حسین جلالی اهل محله سیدجلال بابل، وزیر دفاع دوران دفاع مقدس (64 تا 68)، نخستین ارتشی است که به حکم مقام معظم رهبری به سلک پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و فرمانده نیروی هوایی شد. او از افتخارات شهرستان بابل است که هنوز ناشناخته و گمنام باقی مانده است. یک کوچه بن بست هم به نامش نیست. اهل هیچ دسته بندی و گروه و جناحی نبوده و نیست.

در شهری که یک میدان را به نام فوتبالیست میگذارند، میدانی را به نام یک توده ای زندانی که در تحریف تاریخ انقلاب نیز تلاش داشت اما بسیاری از نخبگان طراز اول علمی و ... را نادیده می انگارند. حاضر نیستند جایی را به نام شهدای مدافع حرم بنامند، بزرگان معنوی و مادی اش گاه دنبال شراکت ها و سهم خواهی های سیاسی و باندی بوده و نسبت به مسائل فرهنگی غفلت می ورزند، شاید انتظار بی جایی باشد ستارگان درخشانی مثل این فرمانده غیور دفاع مقدس مورد معرفی و تجلیل گسترده قرار بگیرند. البته حرکت مختصری در این خصوص از سوی سردار سعادتی صورت گرفت که جای تشکر دارد.

طرح سرقتی کنگره دارالمومنین هم که بی هماهنگی و مداخله طراحان اصلی و با انگیزه به اجرا درآمد بیشتر شبیه همایشی دهان پر کن و صوری و تجمعی سیاسی بود که هیچ پیوست فرهنگی و اجتماعی در آن دیده نشد.

آقایانی که زور میزنند پز بدهند دو سه نسل قبل فلان هنرپیشه مطرح، بابلی بوده و باید به این مساله افتخار کرد چرا یک برگ اطلاعیه برای فوت مرحوم مهندس اردبیلی ندادند که پدر صنعت مس کشور لقب داشت و زاده همین دیار بود؟ چرا امثال جلالی را مهجور نگاه داشته اند؟ یک جستجوی ساده هم نشان میدهد که در زمینه علوم پزشکی یا فیزیک و ... کدام نخبگان بابلی در سطح دنیا درخشیده اند اما نامی از آنها برده نمیشود و میروند سراغ افراد درجه دو و سه.  آقایانی که دم از هویت بابل میزنند چرا از توجه به سازه های کهن بابل با قدمت شش و هفت قرن که سویه مذهبی دارند واهمه داشته و به برجسته سازی برج دیدبانی محدوده کاخ شاه با قدمت معماری عصر اول پهلوی به عنوان نماد دارالمومنین روی آورده اند؟ از این دست حرفها و نقدها زیاد گفته ایم و گفته اند و آنهایی که باید بیدار شوند تا به مصلحت خود و قبیله شان نباشد بیدار نخواهند شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی تهران کربلا شد! (باز نشر)

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۰۲ ب.ظ

مدتی از فتنه88 می گذشت. یک روز داشتم با یکی از خودباخته های سیاسی بحث می کردم. از شهدای فتنه که گفتم و مظلومیت بسیجی ها، طرف مدرک و سند خواست که اسم یکی از بسیجی های شهید فتنه را ببرم. دیدم راست می گوید. منبع من یک تصویر بسیار کوتاه بود که شبی از خبر سیما پخش شد و تشییع شهیدی را در شهرری نشان داد.

هر چه در اینترنت جستجو کردم اسم کسی را ندیدم جز حسین غلام کبیری که اطلاع خاصی از او منتشر نشده بود. داشتم شک می کردم که نکند اصل خبر دروغ است. یک روز بلند شدم رفتم بهشت زهرا. مسئولین خانه شهید هم اطلاعی از این موضوع نداشتند. مشغول زیارت قبور شهدا بودم که در مقابل قطعه55، جایی که شهدای دو سه دهه پیش دفن هستند چشمم به بنای یادبودی از شهید حسین غلام کبیری به عنوان شهید فتنه افتاد. چند قدم جلوتر رفتم و مزار شهید را هم پیدا کردم. خیلی خوشحال شدم و خدا را از ته دل شکر کردم. همان جا مقابل عکس شهید ایستادم و عهد کردم او را از این غربت بیرون بیاورم.

به قم برگشتم. چند روزی نگذشت که ابوذر حبیبیان تماس گرفت و مرا برای همکاری موقت به حوزه هنری شهرری دعوت کرد. چند روز از حضورم در شهرری نمی گذشت که متوجه شدم حسین غلام کبیری در نزدیکی اداره ما در محله شهادت زندگی می کرد. عزمم برای تحقیق بیشتر جزم شد. از طریق یکی از همکاران بسیجی ام جناب امیر مهریزدان که در دفتر جلیلی هم رفت و آمد داشت با دوستی به نام جعفری آشنا شدم که ده ساعت مصاحبه از خاطرات غلامکبیری را جمع کرده بود.

زود دست به کار شدم، خاطرات را بازنویسی کردم و با عنوان فرزند آسمان در اینترنت قرار دادم. بازتاب آن بسیار مثبت بود. خیلی از سایت ها و نشریات به انعکاس خاطرات شهید پرداختند. وبلاگی هم برای این شهید راه انداختم که متأسفانه رمز ورودش را گم کردم! در دیداری که با وحید جلیلی داشتم متوجه شدم شهدای بسیجی دیگری هم مانند فیض و ذوالعلی و رضایی و... در فتنه، کربلایی شده اند. روح همه شان شاد. انشاءالله خداوند باعث و بانی مظلومیت و شهادت این بچه ها را به خاک سیاه بنشاند.

 

 

خواندن دوباره این خاطرات زیبا را به شما هم توصیه می کنم:

 

فردا؛ مراسم چهارمین سالگرد شهادت حسین غلام کبیری، شهید فتنه88 - تسنیم

 

فرزند آسمان

 

 

 

 

 

قرار است نگذاریم حسین غلام کبیری بیش از این مظلوم بماند .

شاید به خاطر این که تا بود نمی گذاشت شهدا مظلوم بمانند . شاید برای آن که نگذاشت انقلاب ، مظلوم بماند . شاید  . . . .

ما، مدیون حسین و همه حسینیان شهید فتنه 88 هستیم .

باور داریم تا خون شهید نباشد ، هیچ کجا  سعادت آباد  نمی شود .

آن چه پیش رو دارید برشی کوتاه از زندگی جوان هجده ساله ای است که در بحبوحه فتنه رنگ و ننگ ، ریشه سبز انقلاب را با خون خود آبیاری کرد .

 

 

---------------------------------------------------------------------------------

 

 

حسین غلام کبیری

 

 

تولد : 9/8/1370 شهر ری

 

 

شهادت : 25/3/1388 تهران . سعادت آباد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------

 

 

۱- دکتر گفت : دیگر دیر شده . بچه که زردی می گیرد آن هم به این شدت زود باید جراحی شود .

دلم شکست . ملحفه پیچیدم و بردمش خانه . گفتم یا صاحب الزمان (عج) این پسر همنام جد بزرگوار شماست . او را بیمه موسی بن جعفر (ع) کرده ام . . .

خیلی گریه می کرد . آرام زدم به پهلویش . برای معاینه که بردیم گفتند : همان ضربه کوچک ، کار خودش را کرد . دیگر به عمل نیازی نیست . رئیس بیمارستان می گفت : عکسش را بدهید می خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم .

 

 

۲- پیاده می رفت مدرسه و می آمد . تعجب کردم . پیگیر که شدم فهمیدم پول توجیبی هایش را می دهد به پیشنماز مسجد تا به نیاز مندان برساند .

 

 

۳- داشت مرد می شد ! راه می رفت و درباره انقلاب می پرسید . تحقیقاتش که کامل شد گفت : من به این نظام اعتقاد دارم .

چون با منطق پذیرفت دیگر کوتاه نمی آمد .

 

 

۴- درس که نداشت می رفت سر کار . برایش کم نمی گذاشتیم . اما می خواست روی پای خودش بایستد .

 

 

۵- با آن همه کار ، دم افطار دیگر رمق نداشتیم . حسین تازه می رفت صف نانوایی ، سنگک گرم ببرد سر سفره . می گفتم : عجب حالی داری تو .

می گفت : تو چرا بی حالی ؟!

 

 

۶- خودش می نشست لباسش را اتو می کرد . نامرتب بیرون نمی آمد . می خواستیم با او جایی برویم مجبور بودیم دستی به سر و وضعمان بکشیم .

 

 

۷- خستگی اش را ما ندیدیم . به کار ، نه نمی گفت . فرق نمی کرد روضه هیئت باشد یا عروسی بچه بسیجی ها در فرهنگسرا . پای کار محکم می ایستاد .

 

 

۸- می گفتم : بابا این از تو بزرگتر است . نگاه به هیکلش بکن . هوس کتک داری ؟

این حرف ها برایش معنا نداشت . می گفت : کسی که امنیت نوامیس جامعه را به خطر می اندازد باید نهی از منکر شود .

 

 

۹- تازه به آن محل رفته بودیم . غریب بودم . بچه های هم سن و سال من یک گوشه نشسته بودند . داشتم رد می شدم .چشمش به من افتاد . آمد جلو . زود گرم گرفت و مرا کشید وسط دوستانش . شدم بچه هیئتی . دیگر احساس غریبی نداشتم .

 

 

۱۰- بابام می گفت : آهان . . . ! رفیق یعنی این .

خیلی های دیگر هم به مادرش می گفتند : خوش به حالت . چه پسری داری .

 

 

۱۱- جانشین معاون عملیات پایگاه بود . پایگاه حجتیه شهر ری . با بسیجی هایی از محله شهادت که یکی از مذهبی ترین و پرافتخارترین نقاط این شهر است . کارت فعال نداشت اما فعال بود . اولین نفری بود که وارد پایگاه می شد و آخرین نفر بود که بیرون می رفت . کارش در بسیج از روی تکلیف بود .

 

 

۱۲- رفتیم فلافلی . قرار بود من مهمانش کنم . سیصد تومان بیشتر نداشت . همان را با اصرار گذاشت توی جیبم . می گفت : تو زن و بچه داری . لازمت می شود .

 

 

۱۳- زیارت شاه عبدالعظیم برایش تکراری نمی شد . دلش که می گرفت یک راست می رفت همان جا . انگار نه انگار این همان حسین قبلی است ! شوخی هایش کنار می رفت . روی صورتش فقط اشک بود و اشک .

 

 

۱۴- عشق زیارت بود ! هر برنامه ای بود خودش را می رساند . این وسط ، حال و هوایش در جمکران دیدنی تر می شد .

 

 

 ۱۵- منتظر مجلس نمی ماند . برای خودش هر جا که بود روضه می خواند و سینه می زد . همیشه زیر لب نجوا داشت . گفتم : پسر ! شاید مردم فکر کنند دیوانه ای ! گفت : من حسینم . عشق من هم حسین است .

 

 

۱۶- همه اش می گفت : من آخر شهید می شوم . می خندیدم . می گفت : حالا نگاه کن . اگر آخرش شهید نشدم !

به مادرش هم این را گفته بود .

 

 

۱۷- استعداد خوبی داشت . یک بار هم تجدید نیاورد . طرح ساختمانی اش در جشنواره مقام آورد و سکه گرفت . برای دانشگاه یک بار که امتحان داد قبول شد آن هم در شهر خودش ، بدون کلاس کنکور .

به آینده اش خیلی امید داشتیم .

 

 

۱۸- نگاهی به قبرها کرد و گفت : می خواهم بدهم سنگ قبرم را بنویسند . ورودی امامزاده عبدالله بود . شوخی کردم اما . . . توی حال خودش بود . گفت : برای رفتن خیالم راحت است . داشت استغفار می کرد . درست دو روز قبل از شهادتش .

 

 

۱۹- از راه که رسیدم دیدم ناراحت و افسرده است . هیچ وقت این طور ندیده بودمش . شروع کردم به حرف زدن . نمی خواستم چیزی روی دلش سنگینی کند . بغض کرده بود .

توی خیابان با چند نفر بحثش شده بود . می گفت : بر فرض تقلب شده ، دیگر چرا به عکس امام اهانت می کنید ؟

 

 

۲۰- قیافه اش ، صورتش ، حالتش ، نگاهش عوض شده بود . بگویم معصومیت یا نورانیت در چهره اش پیدا بود ، اغراق نکرده ام . از شوخی های همیشگی اش خبری نبود . گفت : می خواهند برایم زن بگیرند ! گفتم : برو تو که بچه ای هنوز ! چند ثانیه نگاهم کرد .

با هم شروع کردیم به نقشه کشیدن . با آن برنامه ریزی عجب مراسمی می شد . مگر چند روز طول کشید ؟ دنیا روی سرم خراب شد.

 

 

۲۱- از حمام که درآمد لباس های مرتبی پوشید و نشست سر سفره . گفت : مادر ، روزت مبارک . به شوخی گفتم : این طوری که قبول نیست ! سرش را پایین انداخت . گفت : الان دستم خالی است اما کار می کنم و . . .

از دلش درآوردم . اما ته دل خودم ماند . طاقت شرمندگی اش را نداشتم . چه می دانستم این آخرین روز دیدار است .

 

 

۲۲- جلوی آینه ایستاد . تمام قد ، خودش را ورانداز کرد . شب های قبل می گفتم : شلوغ است . خطر دارد مادر . اوباش از پشت خنجر می زنند ! آن شب زبانم باز نشد . برگشت نگاهم کرد . نگاهی که هنوز دلم را می لرزاند .

 

 

۲۳- بچه ها همه شان خسته بودند . صبح باید می رفتند سر کار . شب هم درگیری . یکی کاسب بود . یکی کارمند یا کارگر . فرقی نمی کرد . بسیجی ، بسیجی است .

حسین هم خسته بود . فقط یک لقمه نان خورد که گفتند عملیات است . راه افتاد و رفت سعادت آباد .

 

 

۲۴- دلم می خواهد آن راننده پرایدی که نصف شب بچه بسیجی ها را زیر می گرفت  ببینم . همان که حسینم را شهید کرد .

کاری اش ندارم به خدا ! فقط می خواهم بپرسم دلت آمد پسر به این قشنگی را از مادرش بگیری ؟!

 

 

۲۵- در آن اطراف شهیدی نبود که پیکرش را بیاورند و او به تشییعش نرفته باشد . برای شهدا از دل و جان مایه می گذاشت .

تشییع خودش هم دیدنی بود . در قطعه 55 همسایه شهدا شد . حالا هم به برکت شهدا اسمش سر زبان ها افتاده است .

 

 

۲۶- رفته بودیم مشهد انگار . دور سفره ای بزرگ نشسته بودیم . صدایی بلند شد : آقا دارد می آید . . . حسین پرید . آماده آماده بود . زد روی شانه من . گفتم : نه . من نمی توانم .

معطل نماند . رفت که رفت .

 

 

27-  خون شهید هیچ وقت هدر نمی رود . دیدید یک دفعه شورش ها خوابید . فتنه گرها رسوا شدند . خون پاک او چهره زشت و حیوانی منافقان را برملا کرد و سندی شد بر اثبات مظلومیت ناگفته بسیجیان خامنه ای .

 

 

28- آقا را که دیدیم دیگر نمی‌دانستیم چه‌کار کنیم. حسین دوست داشت آقا را ببیند. وقتی ایشان را دیدیم، گریه می کردیم. آقا گفتند دخترم خوشحال باشید که حسین دانشگاه اصلیش قبول شده است. دیدار آقا برای ما از همه بهتر بود.

 

 

بر اساس خاطراتی از : حسن غلام کبیری ( پدر شهید ) – مادر شهید -  حبیب غلام کبیری ( برادر شهید ) – آقایان : هومن آذرمیر – علی جوالی – امیر ناصری – حامد ملا – محمد جواد سعیدی – اصغر برزگری .

 

 

جمع آوری خاطرات : مهدی جعفری

 

 

تنظیم وبازنویسی : سید حمید مشتاقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این وعده را پیگیری کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۴۸ ق.ظ

جنگل‌های انجیلسی در حصار زباله/ فرار رو به جلو و عجز شهرداری بابل

 

چند روز پیش در سوم دی 1402 خبرگزاری تسنیم به نقل از فرماندار بابل نوشت که به دستور وزارت کشور، مبلغ پنجاه میلیارد تومان جهت حل معضل زباله جنگل سوز انجیلسی اختصاص پیدا کرده است. شهرداری بابل نیز موظف شد مبلغ پنجاه میلیارد تومان دیگر برای تکمیل این طرح را از بودجه خود تامین نماید.

متاسفانه این خبر در رسانه های محلی بازتاب چندانی نداشت.

بایکوت این خبر در حالی میتواند نگران کننده باشد که حدود دو ماه پیش سقوط دو شهروند به فاصله یکهفته از حفره ایجاد شده در پل موزیرج بابل مورد پیگیری و توجه چندان رسانه های محلی واقع نگردید. این سکوت معنا دار باعث تقویت شائبه وابستگی مالی بعضی کانالهای خبری به شهرداری گردیده است.

با گذشت حدود دوماه از حادثه دلخراشی که منجر به مرگ یک بانوی جوان گردید هنوز هیچ مسئولی مورد بازخواست و عزل قرار نگرفته یا استعفا نداده است. تریبونهای رسمی شهر نیز به طور معمول فراتر از دعواهای سیاسی و سهم خواهی از اوقاف و ... ثابت کرده اند دغدغه چندانی برای پیگیری حقوق مردم ندارند. مدیریت فکری و پشت صحنه بخشی از شهرداری بابل وابسته به طیف معروف به آتلیه است که همواره در سطح افکار عمومی با برجسته سازی فرهنگ غرب و رویدادهای خبری بیگانه در تلاش برای رواج فرهنگ خودتحقیری بوده اند. حالا معلوم نیست چرا این طیف که مرتکب قصور و ترک فعل در ترمیم پل و جان باختن یک شهروند گردیده حاضر به تقلید از مسئولان بیگانه جهت استعفا و برخورد با متخلفان نیست.

معضل زباله بابل اما نزدیک به سه دهه است که لاینحل باقی مانده. بعضی مسئولان سابق و مطلع بعد از اتمام دوره کاری خود اظهار نمودند که تعارض منافع مافیای زباله مانع از درمان این زخم کهنه خواهد بود. 

از سوی دیگر هشدارهای مکرر کارشناسان بهداشت و محیط زیست و ... نسبت به عوارض دپوی روزانه سیصد تن زباله بابل و شهرهای اطراف در جنگل که منجر به گسترش بیماریهای سرطانی و ... گردیده و نیز شکایت مستدل جمعی از اهالی منطقه در نهایت منجر به ورود دستگاه قضا و صدور حکم منع دفن زباله در روستای انجیلسی گردید که البته تا کنون به مرحله اجرا نرسیده و روی زمین مانده است.

رسانه های محلی و فعالان خبری اگر میخواهند از ظن تبانی با باندهای مرتبط با مافیای زباله در امان بمانند بهتر است با پیگیری وعده فرماندار فعلی بابل، مسئولان شهری و استانی را مجاب به حل سریع این معضل ویرانگر و زیان بار نگاه دارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیام تبریک و تسلیت جبهه فرهنگی فاطمیون مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ دی ۱۴۰۲، ۱۱:۰۵ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم...
سرکار خانم عمادی همسر صبور و با بصیرت سردار رشید و شهید جبهه جهانی اسلام سید رضی موسوی
کیست که نداند درخشش مردان بزرگ تاریخ در کنف حمایت و همراهی بانوانی است که با بزرگواری و صبر و اراده، مسیر دشوار رشد و تعالی را بر آنان هموار میسازند؟
شهید مرضی خدا، سید رضی موسوی ستاره گمنام آسمان جهاد و شهادت است که چند دهه حضور او در لبنان و سوریه، تداوم راه شهدای والامقامی بود که خون آورد حماسه و ایثارشان گذر راه قدس از کربلای معلای اباعبدالله و تشکیل زنجیره وحدت و بیداری امتهای آزاده برای نابودی رژیم سفاک و منحوس غاصب فلسطین است.
سرکار خانم عمادی! شما از مفاخر زنان حماسه ساز و مردآفرین و معراجی دیار علویان و انعکاسی زلال از نور ازلی ذریه کوثر زهرای اطهرید که در آستانه میلاد بزرگ بانوی عالم، مُهر قدسی استجابت اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد بر طومار یک عمر همسنگری و همراهی با سلاله راستین، مظلوم و مجاهد رسول اکرم(ص) مدال رستگاری و سربلندی جاودانه شما در دنیا و آخرت گردیده است.
بانوان جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران با تبریک شهادت سرافرازانه آن مرد بزرگ و شجاع که توسط یزیدیان زبون، ناجوانمردانه به خیل فرزندان ارباً اربای امام عشق پیوست در تربیت نسلی فاطمی و خط شکن و دشمن ستیز، با شهدای راه آزادگی و بیداری عهد بیعت بسته و در حمایت بی دریغ از مسیر نورانی ولایت، سوگند شرافت یاد میکنند.
بی شک راه و رسم و یاد و نام سید رضی موسوی که در آستانه سالروز شهادت حاج قاسم عزیز، بار دیگر شور وصال و رایحه ایمان و حماسه را احیا نمود بر لوح ذهن و دل و جان ملت ماندگار خواهد شد.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیام ایتایی یکی از دوستان:

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ دی ۱۴۰۲، ۰۹:۴۸ ق.ظ

photo_2023-12-28_11-10-01_a2t6.jpg


سلام  برا رفع خستگی کمی در کتابخانه مسجد اعظم داشتم دور دور میکردم  به کتابهایی جالب برخوردم منجمله این کتاب
اولا چاپ انتشارات فرانکلین ناشر آمریکایی هست
ثانیا پایین نقشه جزیره ایی مشخصه باپرچم ایران و چاه نفت😔یعنی هنوز بحرین عقد رس نشده بود و شاه بیعرضه شوهرش نداده بود😔

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حضرت عباس در پاریس!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۰۱ ب.ظ

روایت زندگی دختر محجبه‌ای که فرانسه درس خواند/ یک روز با ...

 

یکی از فرصتهای معطل مانده و فسیل شده جمهوری اسلامی در دنیا، بخش رایزنی فرهنگی در سفارتخانه هاست که خاک میخورد و به دلیل عدم بهره مندی از نیروهای با انگیزه و اهل دغدغه، استفاده خاصی از این فرصت بزرگ صورت نمیگرد.

رایزنهای فرهنگی اگر درست و حسابی فعال باشند میتوانند از ظرفیت کشورهای هدف برای معرفی بهتر اندیشه انقلاب جهانی اسلام و نشر پیام آزادگی و انسانیت بهره بگیرند. آنگونه که بخشی از این فعالیت ها در ایتالیا قهرمانانی چون ادواردو آنیلی را پروراند، در آفریقا نیز منجر به بیداری ملتها گردید و...

مدتی در سر کاری مجبور به تماس با بعضی رایزنهای فرهنگی بودم و متأسفم متوجه شدم بخش عطیمی از این عزیزان بسیار از مرحله پرت بوده و به صرف ارتباط و مدرک توانسته اند پستی نان و آب دار برای خود دست و پا کنند و ... گرد غربت بر اندیشه اسلام ناب همچنان باقی است.

خانم نیلوفر شادمهری را با کتاب خاطرات سفیر می شناسیم. خاطرات شیرین و جذاب او در دفاع از عقاید اسلام و انقلاب اسلامی در دوره دانشجویی اش در پاریس در قالب کتابی با این نام مورد توجه بسیاری از جوانان قرار گرفته است.

در تصمیمی درست و به جا این بانوی فرهنگی به عنوان رایزن فرهنگی ایران در فرانسه انتخاب شد. اخیرا اجرای هنرمندانه تعزیه حضرت عباس علیه السلام در پاریس مورد توجه بسیاری از مخاطبان هنردوست غیر مسلمان قرار گرفت که از زحمات و ابتکارات درخشان این خانم اصیل ایرانی است.

یکی از مخاطبان ایرانی در توصیف فضای سالن اجرا و واکنش مخاطبان غیر مسلمان نوشت:

"از همان میانه‌های اجرای برنامه که صدای گریه حضار به گوش می‌رسید تا تشویق‌هایی که پس از اتمام نمایش در میان اشک‌هایی که بر زمین می‌ریخت، قطع نمی‌شد و این‌ها حاکی از میزان رضایت حاضران بود."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیلی رک عرض میکنم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۰۹ ب.ظ

جمهوری اسلامی از نظر تسلیحاتی توان جنگیدن مستقیم و مسلحانه بر ضد اسرائیل و حامیانش یعنی آمریکا و... را ندارد.

هم ما میدانیم هم دشمن میداند.

به این معنی نیست که آمریکا یک دکمه فشار بدهد ما از بین میرویم.

تسلیحات و تکنولوژی نظامی ایران اصلا با گذشته قابل قیاس نیست.

اگر جنگ شود قطعا شکست به معنای سقوط کشور را شاهد نخواهیم بود اما پیروز هم نخواهیم شد.

میتوانیم ضربات سنگینی را به دشمن وارد کنیم اما خودمان هم درب داغان میشویم.

برای جنگ مستقیم با اسرائیل یا دیگر متحدان رسمی آمریکا فعلا زود است. باید قدرت بیشتر و شرکای بیشتری جمع کنیم. فعلا از طریق غیر مستقیم میجنگیم تا علم مبارزه بر زمین نماند و به ساعت موعود نزدیک شویم.

دیدم یکطرف دارند رجز میخوانند و تشویق به جنگ میکنند یک طرف هم متنهای پیچیده مینویسند که اوضاع را ماستمالی و توجیه کنند. گفتم لااقل من رک حرفم را بزنم. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سلام عزیز پرپرم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۵ دی ۱۴۰۲، ۰۷:۱۷ ب.ظ

یار دیرین حاج قاسم را بشناسید/ علت تلاش‌های مکرر اسرائیل برای ترور «سید رضی» چه بود؟

 

اصلا نمیخواهم سیاسی بنویسم. اینکه انتقام سخت خواهیم گرفت یا نرم! اینکه دوبار ترور ناکام چرا باعث هوشیاری بیشتر نشد؟ انتخابات قبلی گفتیم انتقام سخت یعنی رأی به رییسی این بار لابد میگوییم انتقام سخت یعنی رأی به قالیباف!

گور پدر سیاست.

شهادتت را عشق است دلاور. محضر نورانی بانو ام البنین، شب نشینی بزم یاران اباعبدالله، گوارای وجودت، هنیئأ للآکلین. چه افتخاری بالاتر که سفاک ترین حکومت تاریخ، از حیاتت در هراس بود؟ همه ائمه ما شهید شدند ولو آنکه دست به شمشیر نبردند. طاغوت میدانست حیات آنها در پس پرده علم و مناجات و سخن و وعظ نیز بساط شرک را بر هم میزند. مسلمانی که دشمن از حیاتش در هراس نباشد، اخته و بی خاصیت و فیک است.

تا وقتی که گلوله خصم در پی شقیقه ماست، پرچم حق در این مملکت بالاست که گفته اند تُعرف الاشیاء باضدادها. خدا را شکر که درنده ترین مخلوقات متوحش عالم هنوز ما را دشمن خود می پندارند و از حیات بچه های این مرز و بوم واهمه دارند.

مباد روزی را ببینیم که دشمن دیگر از وجود ما احساس خطر نکند. مباد روزی را ببینیم که رایحه شهادت از این مرز و بوم رخت بر بندد. 

سلام ما را به حضرت زهرا برسان سید خدا؛ انّا ان شاءالله بکم لاحقون.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شتر پناهنده به حرم امام رضا نجات پیدا کرد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۴ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۵۰ ب.ظ

شتر پناهنده به حرم امام رضا نجات پیدا کرد

شتر پناهنده به حرم امام رضا نجات پیدا کرد

 

شتری که خود به را حیاط حرم مطهر رضوی رسانده بود، خبر ساز شد.

۵۰ سال پیش رسانه‌های ایران خبری منتشر کردند از شتری که از کشتارگاه مشهد فرار کرده و خود را به حیاط امام هشتم رسانده بود.

روزنامه اطلاعات ۲۸ آذر ۱۳۵۲ با چاپ عکس این شتر در میان جمعیت انبوه زائران از سرنوشت این شتر نوشت. شتری که به دستور معاون تولیت و استاندار تحویل مزرعه نمونه آستان قدس شد و نجات یافت.

اطلاعات آنلاین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در زلف چون کمندش

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ دی ۱۴۰۲، ۰۴:۴۸ ب.ظ

امشب حضرت زهرا به ام الرصاص می آید. او سر هادی محمدزاده را به دامان میگیرد. هنوز صورت هادی سبز نشده، پهلویش زخم برداشته درد می کشد اما از بقیه میخواهد بروند جلو، کار جنگ عقب نماند.

عبدالله شریفی دارد نفس های آخرش را می کشد. این لحظات واپسین می گفت چیزهایی می بینم که شما نمی بینید. روح من دیگر بند این دنیا نیست. امیدوارم شهادتم برای مردم خیر و برکت داشته باشد. محمدباقر دلدار هم کنار اوست. بوی عطر همیشگی اش این لحظات آخر، رایحه وصال را می پراکند. محمدباقر ملازاده، پیرمرد روستایی خوش قلب و اهل دلی است که سجده های آخرش با اشک عجین شده بود. گفت میدانم امشب شب پر گشودن من است. دنبال نعمتهای بهشتی نیستم. خدا از من راضی باشد برایم بس است. حسین حیدری امشب در آغوش حضرت زهراست. تیر خورد اما به روی خودش نیاورد. تا جان داشت ایستاد مبادا روحیه بچه ها تضعیف شود. حسین بابازاده چند دقیقه ای تا سوختن فاصله دارد. دوان دوان می آید دوباره فرمانده اش را بغل می گیرد: سلام مرا به پدر و مادرم برسان، بگو از من راضی باشند. خواستم وصیت برادرم مرتضی را عمل کنم. نمیدانی چقدر دلم برای مرتضی تنگ شده است...

محمدرضا مجیدی، پیشقراول گروهان است؛ خط شکن خط شکن ها. قرار نبود او جلوتر برود. خیلی اصرار کرد رزمنده ای که عیالوار است را راضی کند جایش را با او عوض کند. خودش تازه نامزد کرده بود. غروبهای دلگیر هفت تپه، کز میکرد یک گوشه نامه های عاشقانه نامزدش را برای هزارمین بار مرور میکرد. رفت جلو راه را باز کند. ده سالی آنجا ماند و چند تکه استخوانش برگشت. برادرش عبدالحمید هم همان شب و همان ساعت در جبهه مهران شهد شهادت نوشید.

گراییلی اصلا جزو بچه های غواص نبود. آنقدر ضجه زد و گریه کرد تا دل حاج حسین بصیر را به دست آورد. گفت میدانم امشب چه خبر است. زود شنا کرد و رفت و خودش را به دامان حضرت زهرا رساند. خانقاه جهانگرد میدانست اگر برود جلو و آتش دشمن را خاموش کند خودش هم شهید خواهد شد اما ترجیح داد به دل آتش بزند تا گره کار باز شود. از درد ناله میکرد. بدنش پر از زخم شده بود. یازهرا گفت و پرواز کرد. علیرضا یوسفی، ابراهیم خردمندی، مهدی حقیقیان و... امشب شب مرادشان است.

امشب به یاد بچه های خط شکن گروهان فاطمه الزهرا، به یاد بچه های گردان یا رسول، اسیران مجروحی که با تیر خلاص پر گشودند، به یاد غواص های دست بسته ای که زنده به گور شدند، سلام بدهیم به محضر صدیقه طاهره، ام الشهداء فاطمه زهرا... این سلام امشب خریدار دارد. امشب در محضر بانو، بزم معراجیان برقرار است.

در دل ز حق تعالی، شکریست بی‏نهایت

کو در کتاب خود کرد، در شأن تو حکایت‏

در وعده وصالت، نستخلفنّهم گفت

جان گر فشانم ارزد، این لطف و این عنایت

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منهای صلاحیت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۴۸ ق.ظ

تایید صلاحیت مدیرعامل و سه عضو هیات مدیره سرمایه گذاری غدیر در هاله ای از  ابهام؟ + دستیار روابط عمومی

 

در حالی که دولت مدعی است در پاکدستی گوی سبقت را از همه رقبا ربوده و ذره ای فساد را در بدنه اجرایی تحمل نمیکند شاهد آن هستیم که مهدی جهانگیری مفسد اقتصادی به ناگاه از زندان آزاد شده و مسئول اتاق بازرگانی ایران و یونان می شود.

اعطای مسئولیت سنگین به مهدی عبوری شهردار اسبق ساری که بازداشتی شعبه سیزده کارکنان دولت در تهران بوده نیز حواشی خاص خودش را به همراه داشته که باعث افشاگری و اعتراض چندباره دلسوزان کشور قرار گرفته است.

فارغ از سوءپیشینه مدیریتی عبوری، عدم ارتباط و تجربه و توانایی لازم برای مدیریت هلدینگ بزرگ و پولدار غدیر زیر نظر وزارت دفاع از دیگر اشکالاتی است که درباره وی مطرح شده و با سکوت آزار دهنده مسئولان دولت مواجه شده است.

انرژی پرس ساعاتی پیش چنین نوشت: 

در روزهای گذشته مجید عشقی، رئیس سازمان بورس طی نامه‌ای خطاب به وزیر دفاع به صورت رسمی عدم صلاحیت مالی مهدی عبوری برای کسب عنوان مدیرعاملی این هلدینگ مهم اقتصادی را اعلام کرده است.

با توجه به رد صلاحیت مالی مهدی عبوری باید منتظر معرفی گزینه جدید توسط وزارت دفاع برای هلدینگ غدیر باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حتی اگر ویروس جدید آمده باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ دی ۱۴۰۲، ۱۰:۳۷ ق.ظ

خیلی ها این روزها سرفه میکنند مریض میشوند می افتند یک گوشه ای خوب هم که میشوند سرفه تا مدتی یادگاری برایشان می ماند. ولی همچنان میگویند ویروس جدیدی که در جهان فراگیر شده به کشور ما نیامده. به نظرم سیاست درستی است. در ماجرای کرونا دیدیم که انبوهی از مردم به صرف ترسی که از ابتلا به کرونا داشتند قالب تهی کردند و جان باختند. روح موثرتر از جسم است. ترس هم که برادر مرگ است. بهتر است از ایجاد التهاب در جامعه و دامن زدن به ترس و نگرانی جلوگیری شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خانه ای روی آب

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲ دی ۱۴۰۲، ۰۵:۰۲ ب.ظ

سیب کرمو

 

غرق در فضای مجازی بود. عکس های عاشقانه و خانوادگی و مجردی شاخ های اینستا را دنبال میکرد. احساس کرد همه خوب و خوش و سرحالند و همه اموراتشان بر وفق مراد می چرخد و هیچ غم و کم و کاستی در زندگی ندارند. هر روز بیشتر از قبل حسرت میخورد.

با شوهرش که نان بخور و نمیری در می آورد و سن و سال جوانی اش را فارغ از دلخوشی های اغواگر و تفریح و رفیق بازی و... به کسب و کار شرافتمندانه اختصاص داده بود سر ناسازگاری گذاشت و نق پشت سر نق که ببین مردم دنیا دارند خوش میگذرانند ما برای داشتن بیشتر در فشار و مضیقه و کار و زحمتیم و... از آن دخترهایی که فکر میکنند باید یک گوشه بنشینند از زمین و زمان برایشان پول ببارد.

حرف بزرگترها هم تأثیری رویش نداشت که دخترجان، شوهرت دارد کار میکند، دستتان جلوی کسی دراز نیست، آبرو دارید، نان حلال دارید، زندگی معمولی و سالم دارید، این نمایشهای مجازی صرفا ظاهر زندگی عده ای است باطنشان را خدا خبر دارد و.... اثری نداشت که نداشت و دختر جوان پایش را در یک کفش کرد که طلاق میخواهم... طلاق گرفت و دختر خردسالش را به آوارگی کشاند. دیگر از منطق و استدلالش هم حرفی نمیزد به این بهانه که بقیه مرا درک نمیکنند، نمی فهمند، چرا باید با کسی بحث کنم، من خودم عقل کلّم، ختم روزگارم ...

مدتی عاطل و باطل چرخید، خوش پوشید و خوش گشت و .... دید اینطوری که نمیشود، داد پدرجان هم دارد در می آید، رفت سر کار. سر کار هم که به اقتضای جامعه امروز مجازی زده، تا چشمشان به دختر جوان مطلقه افتاد انواع پیشنهادها و طرح و نقشه ها ردیف شد و...

چند روز پیش خبر مرگ این دختر را شنیدم، علت؟ خودکشی! رسیده بود به پوچی و بی هویتی.

حتی مهر فرزند هم نتوانست او را به زندگی بند کند. موریانه فضای مجازی، ذهن او را به یک میوه کرم خورده تبدیل ساخته بود. 

اگر نمیتوانید مستقل بمانید، رنگ پذیر و منفعل و ضعیف و فاقد اراده هستید، وارد فضای مجازی نشوید. همین سلبریتی هایی که خیلی ها غبطه ظاهر زندگی لوکس و خنده های نمایشی شان را میخورند اغلب باطن ناآرام و بهم ریخته و زندگی بی ثبات و پر تشتت دارند، مضطرب و عصبی هستند.

آرامش به زرق و برق و عکس های مجلل و قهقهه مستانه و زندگی لوس و پز دادن و .... نیست. فضای مجازی سر تا پایش فیک است، فریب نخورید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وحدت حوزه و دانشگاه و سلبریتی ها!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۲۲ ب.ظ

                              حمله سردار آزمون به برنامه‌های شب یلدا تلویزیون

 

صدا و سیما چه بر سر مردم می آورد؟

حضور امیر محمد، پسر اینستایی "واگعیه یا کیکه" در برنامه سیما باعث واکنش اعتراضی بسیاری از نخبگان حوزوی و دانشگاهی و مذهبی و غیر مذهبی شد. حتی سردار آزمون هم که خودش هم همچین بی حاشیه نبوده به این مدل الگوسازی سیما اعتراض کرده است.

صدا و سیما به بهانه رقابت با ماهواره و فضای مجازی، در موضع انفعال قرار گرفته و با بها دادن به امثال امیرمحمد و صادق بوقی و ... در واقع در حال برجسته سازی رسانه های غیر قابل اعتماد است که عواقب فرهنگی آن دامنگیر جامعه خواهد شد.

تبلیغات گسترده برای مصرف گرایی و مسابقه خرید و دامن زدن به حس نیاز کاذب و گسترش فقر و احساس نداری و کمبود، اگر چه برای صدا و سیما درآمد دارد اما جامعه را به سمت خشونت و ناامنی و عصبانیت و درگیری و نارضایتی و خودکشی پیش خواهد برد.

فکرش را میکردید روزی سیاستهای صدا و سیما به اندازه ای لوث و منفعل و سطحی و نازل بشود که همه اقشار جامعه با هر طرز فکر و گرایشی در انتقاد از رویکردهای مخرب فرهنگی آن متحد شوند؟

از زاویه دیگر البته این اتحاد بین دلسوزان جامعه را باید به فال نیک گرفت. هنوز ارزشهایی در جامعه زنده هست که بشود سر آن وفاق ملی را تجربه کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

92 تُن

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۰۷ ق.ظ

عکس/ معدوم سازی ۹۲ تُن بادام زمینی کپک زده در مشهد

 

این تصویر مربوط است به معدوم سازی 92 تن بادام زمینی کپک زده در مشهد.

خب دستشان درد نکند که معدومش کردند. گاهی دیده شده اقلام کپک زده و کرم خورده در بازار عرضه شده و یا در بسته های معیشتی ...

بگذریم.

راستی قیمت بادام زمینی را که میدانید. مردم پول نداشتند بخرند چرا قیمت پایین نیامد؟ طمع و بدجنسی صاحبان کالا یا بی تدبیری وزارت صمت، یا هر دو؟ 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منِ بی تقصیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱ دی ۱۴۰۲، ۰۸:۰۱ ق.ظ

تصویری از خالکوبی جالب یک زورگیر که وایرال شد

 

این نوشته روی پای یکی از متهمان زورگیری در تهران، خالکوبی شده بود:

"روزهای تکراری، آدم های اجباری"!

 

از آدم هایی که احساس خستگی و شکست میکنند و مقصر آن را جامعه می دانند باید فاصله گرفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مرثیه ای برای فرهنگ

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ۰۳:۳۸ ب.ظ

گلشنی: وضعیت اخلاقی دانشگاه‌ها خوب نیست

 

دکتر مهدی گلشنی از بزرگترین متفکران و دانشمندان معاصر ماست که همواره دغدغه انقلاب و تمدن اسلامی را داشته است. اخیراً وی در مراسمی که برای تجلیل از مقام علمی او برگزار شد نکات قابل تأملی را بیان کرد که گزیده ای از آن را تقدیمتان میکنم:

در این زمان مسأله فرهنگ حاکم بر محیطمان بسیار مهم است. خدمت وزیر علوم جناب آقای زلفی‌گل گفتم وضعیت اخلاقی در دانشگاه‌ها خوب نیست. ایشان نیز گفتند در جامعه هم خوب نیست. مقوله فرهنگ بعد از انقلاب مورد غفلت واقع شد درحالیکه فرهنگ، نقش اساسی در اقتصاد و سیاسی ایفا می‌کند. مسائل فرهنگی در زمان انتخابات در صحبت هیچکدام از کاندیداها مطرح نشد....

تمدن جدید دنبال قدرت و ثروت است و می‌خواهد نقاط غیر از این دو مقوله را نابود کند و برایش مهم نیست. در محیط امروز باید دید چه چیزی حاکم است باید از دانشجویان پرسید برای چه هدفی درس می‌خوانند در جمعی از اساتید که این موضوع را مطرح کردم اساتید خندیدند و گفتند زمانی که از دانشجویان این امر را می‌پرسیم به دنبال این هستند که در دانشگاهی درس بخوانند که بتوانند در آینده پذیرش از دانشگاه‌های آمریکا و اروپا بگیرند. این نشان می‌دهد وضعیت فکری و فرهنگی خراب است، حتی عده‌ای از دانش آموز در کنکور شرکت نکردند تا از ابتدا مهاجرت کنند....

بزرگداشت علما هم نکته دیگری از خصوصیات تمدن اسلامی است. آنقدر که ورزشکاران مورد تجلیل و تقدیر قرار می‌گیرند علما مورد توجه قرار نمی‌گیرند....

یکی از چیزهایی که غفلت شده آشنایی محیط ما با تمدن اسلامی است. محیط جامعه ما سعدی و ابوریحان را نمی‌شناسد. ما در زمانی که در دبیرستان بودیم مقداری گلستان خوانده بودیم. به نظر من شناخت تمدن اسلامی خیلی مهم است. جرج سارتن یکی از مورخین تاریخ علم است که در کتابی می‌گوید مسلمانان در علم خیلی اثر داشتند. می‌گوید اگر می‌خواهیم دلیل شکوفایی تمدن اسلامی را بدانیم باید قرآن را دارای نقش محوری بدانیم. ولی در داخل و حال حاضر محیط علمی ما اصلاً از قرآن اثری نیست....

تقویت هویت دینی و ملی از دیگر موارد مهم خصوصیت تمدن اسلامی است که بسیار ضعیف است. در آمریکا که دانشجویان ایرانی و چینی را می‌دیدم بسیار متفاوت بودند. جهان بینی اسلامی و تفکر اصیل اسلامی باید شناسانده شود. این چیزها را نمی‌شد با زور تزریق کرد بلکه با فرهنگ خوب منتقل می‌شود. حجاب را در مالزی با فرهنگ خوب جا انداختند. با فرهنگ می‌توان این کارها را انجام داد. باید جاذبه ایجاد کرد. نسل جدیدی که تربیت می‌شوند متوجه تفکر اسلامی نیستند و تنها چیزی که آینده ما را تأمین می‌کند اصلاح فرهنگ است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قوه قضاییه بخواند/ مهم و فوری

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ۰۳:۴۰ ب.ظ

photo_2023-12-06_07-33-43_owfc.jpg


🔰تبرئه شریک طبری با اسناد جعلی

🔸ادعای وکیل سابق طبری و لزوم شفاف‌سازی قوه قضاییه 
 
🔹هفته گذشته روزنامه شرق با فردی گفتگو کرده که نمی توان به  راحتی از کنار نام او و صحبتهایش گذشت؛ مصطفی نیاز آذری از اسامی مطرح در پرونده اکبر طبری است که گویا دوباره به ایران بازگشته و شرق با او گفتگو کرده است. در سال ۹۹ رسانه‌ها بر اساس آنچه توسط نماینده دادستان در دادگاه طبری مطرح شده بود، از او به عنوان جعبه سیاه پرونده طبری نام می بردند که به کانادا گریخته است. او در آن زمان به عنوان کسی که پرونده سنگین فساد اقتصادی‌اش با اعمال نفوذ طبری بسته شده، شناخته می شد؛ 

🔹اما اکنون او بازگشته و به خبرنگار شرق می گوید: «اتهامات مربوط به پرونده آقای طبری آسیب بسیاری بر فعالیت اقتصادی من در داخل وارد کرد که با روشن شدن ابهامات، موانع مرتفع شد و اکنون همه ابعاد فعالیت اقتصادی ام هم در داخل و هم در خارج، به روال عادی برگشته و تمام عواید حاصل از فعالیتهای تجاری ام صرف احداث بیمارستان و مدرسه در مناطق محروم کشورم می شود»! 

🔹این سخنان برای کسانی که اندکی با ابعاد پرونده فساد اکبر طبری و شرکایش آشنا باشند، بسیار عجیب و قابل تامل است. به بهانه بازگشت نیازآذری و این سخنان عجیب و غریب او، خوب است دوباره برخی اتفاقات پرونده او و طبری را یادآوری کنیم. 

🔹محمدعلی داداشی وکیل سابق طبری در گفتگویی که چندین ماه قبل با هفته نامه ۹دی داشت، اشاره کرد که چگونه با ارایه اسنادی جعلی، بخشی از اتهامات نیازآذری و برخی دیگر از افراد دخیل در بخش دوم پرونده طبری رفع شده است. داداشی گفته بود: «سند بعدی در مورد ویلای بابلسر بود؛ به ایشان گفتم راجع به ویلای بابلسر می‌گفتید که قرارداد مضاربه‌تان در صندوق امانات بانک ملی است. اما موقعی که ما کارشناسی میکردیم شما این مدرک را از کجا آوردی و از طریق حاج خانم به من رساندی؟ گفت کارِت نباشد، ولش کن. این مدرک راجع به ویلای ۱۵ هزار متری بابلسر بود که در پرونده، به ویلای لاکچری معروف بود؛ اتهام این بود که رشوه گرفته از مصطفی نیازآذری که با این مدرک مبرا شده بود. در واقع کارشناسی که ارائه شد بر اساس این مضاربه جعلی بود. حتی بر اساس این مدرک، ۵۰۰ میلیون هم طلبکار شده بود و بر اساس همین، رای شعبه ۱۵ را هم گرفته با توجه به اینکه از اتهام ویلای بابلسر مبرا شده است.  

🔹گفتم این چطور شد؟ گفت ولش کن. مصطفی زبل‌خان می‌داند چه کار کرده. در واقع طبری بر اساس اطلاعات و دفاعیاتی که من درباره لایحه دادگاه می دادم، آنها را در اختیار نیازآذری قرار داده و آن آقا هم مدرک را ساخته و طبری به بهانه مریضی وقتی به بیمارستان تجریش می‌رود، همسرش مدرک را می‌برد و امضا می‌گیرد. من گفتم این قابل تشخیص است، این چه کاری است که کردی؟ گفت نه اصلا این طور نیست. گفتم این جوهر با آن فرق دارد، فاصله زمانی دو تا نوشته و دو خودکار برای کارشناسان قابل تشخیص است. گفت خودکارش را هم آورده، استامپش را هم آورده؛ یعنی یک حالت حرفه‌ای به تمام معنا این کار را انجام داده بود.» 

🔹بر اساس آنچه داداشی در آن گفتگو گفته بود که اسناد جدیدی به مقامات قضایی ارائه داده، مطابق این اسناد نه تنها بخش دوم پرونده طبری باید به جریان بیفتد و حکم کنونی اش که نسبت به حکم اولیه سبک تر است، هم نقض شود بلکه امثال مصطفی نیازآذری هم باید مجددا دادگاهی شوند و ظاهرا پرونده این جعل سند در شعبه ۵ بازپرسی کارکنان دولت همچنان مفتوح است.  

🔹بخشی از آنچه نیاز آذری از آن به عنوان ابهامات رفع شده سخن می گوید همان ماجرای ویلای لاکچری بابلسر در پرونده طبری است که بنا به گفته وکیل سابق طبری در گفتگوی جدیدش با خبرنگار ۹دی، او در پاسخ به این سوال وکیل که قرارداد مضاربه‌ای که وجود خارجی نداشته را ازکجا آورده اید؟ می گوید: «این قرارداد را وکیل مصطفی تهیه کرده و عامل وی بنام هاشمی به کانادا فرستاده و امضا و اثرانگشت زده با همان خودکار و استامپ و بچه‌های مصطفی طوری آن کاغذ را حرارت داده‌اند و کثیف کرده‌اند که گویی مال همان سال ۸۹ است...» 

🔹داداشی همچنین به ۹دی گفت: «موضوع جعلی بودن این مضاربه را به همراه همان اسنادجعلی مکشوفه به دادگاه و مقامات گزارش کردم و تا حالا تصورم این بودکه ویلای بابلسر جزو محکومیت ۱۲و نیم سال حبس قطعی شده طبری است که در این صورت ۲۵ سال حبس نیازآذری هم عملا پابرجا می‌بود؛ اما حالا با ادعای جدید نیازآذری که گفته ابهامات رفع شده، تازه متوجه شدم که آنها بواسطه همین قرارداد مضاربه جعلی و ساختگی خلاصی یافتند. 
اینکه از کدام رای وچگونه تبرئه شده، اطلاعی ندارم ولی تنها جرم و محکومیت مشترک طبری و نیازآذری ویلای بابلسر و ۵ قطعه زمین بود که ....

🔸ادعای وکیل سابق طبری و لزوم شفاف‌سازی قوه قضاییه 

🔹....طبری بابت خلاصی دادن نیازآذری از اتهام قاچاق ۲ تن طلا و قاچاق ارز درسال ۹۰ از او رشوه گرفته بود. من با بیش از ۱۰ دلیل میتوانم ثابت کنم که این قرارداد چه به لحاظ شکلی و فیزیکی و چه به لحاظ محتوا ومفادش صد درصد جعلی و ساختگی است و در تیر یا مردادماه ۱۴۰۰ در کانادا ساخته شده است!» 

🔹نکته دیگری که خوب است به آن اشاره شود اتهامات و حکم دادگاه بدوی نیازآذری و دیگر شرکای طبری است؛ مطابق رای شعبه ۵ دادگاه کیفری یک مجتمع دادگاههای کیفری یک تهران در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۴۰۰، برای ۴ نفر از متهمان پرونده که مصطفی نیازآذری نفر دوم آنهاست که مقابل اسمش مجهول المکان نوشته شده است، ۵۶ مورد اتهامی که یک صفحه و نیم از رای دادگاه را به خود اختصاص داده، ذکر شده است (مواردی مثل: جعل اسناد رسمی، کلاهبرداری، مشارکت در اخلال نظام اقتصادی، پولشویی و ... ) و  تحت عناوین اتهامی پرداخت رشوه، مشارکت در تشکیل شبکه چندنفری در امر ارتشاء، وساطت در پرداخت رشوه و تحصیل مال از طریق نامشروع برایشان قید شده. در نهایت طبق این رأی، مصطفی نیازآذری به ۲۰ سال حبس تعزیری و ضبط اموال محکوم می شود. 
 
🔻پدر مصطفی نیازآذری کیست؟ 
اما نمی شود درباره مصطفی نیازآذری سخن گفت و حرفی از پدرش کیومرث نزد. ۶ آذر ماه سال ۱۳۹۹، کیومرث نیاز آذری به اتهام مشارکت در قاچاق حدود ۲ تن طلا توسط حفاظت اطلاعات قوه قضائیه دستگیر شد. کیومرث نیاز آذری از زمان تاسیس وزارت اطلاعات تا سال ۸۵ ریاست اداره کل اطلاعات استان مازندران را بر عهده داشت. 

🔹وی پس از بازنشستگی در سال ۸۵ تقریبا به مدت ده سال بر صندلی ریاست دانشگاه آزاد مازندران تکیه زد و در نهایت با آمدن علی‌اکبر ولایتی به این دانشگاه ( سال ۹۵)  برکنار شد. از همان ایام گفته می شد مصطفی نیاز آذری به پشتوانه پدرش، کیومرث، از رانت‌های مختلف اقتصادی بهره‌مند شده است و البته شایان ذکر است که خاندان نیازآذری بخش بزرگی از ییلاقات بندپی سوادکوه و بندپی شرقی بابل را در طول سالیان در اختیار خود گرفته اند. کیومرث نیازآذری ارتباط خوبی هم با ناطق نوری و مرحوم هاشمی داشته است. به عنوان نمونه وقتی ناطق و هاشمی در ایام فتنه سال ۸۸ در مراسم تحلیف بیت رهبری غیبت کردند، به ویلای کیومرث در روستای خلیل کلای رفته بودند. 

🔹کیومرث نیازآذری دی ماه سال گذشته با شرق (روزنامه‌ای که گویا علاقه خاصی به گفتگو با نیازآذری‌ها دارد) و با همان خبرنگاری که هفته قبل با پسرش گفتگو کرده است، گفتگوی مفصلی انجام داده و آنجا اعلام کرده یک سال قبل (سال ۱۴۰۰) منع تعقیب گرفتم و تبرئه شدم! او در این گفتگو مدعی شده «هیچ دخالتی در کار اقتصادی فرزندم نداشتم، نداشتم، نداشتم.» و خبر داده که پرونده پسرش در مرحله بازپرسی است و تحقیقات قضایی انجام شده! (یعنی بعد از  ماجرای اعاده دادرسی طبری و تبرئه شرکایش از اتهام تشکیل شبکه ارتشاء و آزاد شدن او با قید وثیقه!)  
 
🔻سوالاتی که قوه قضائیه و آقای اژه‌ای باید پاسخ دهند 
در خصوص تبرئه او و سایر شرکای طبری، باید گفت فارغ از صحت و سقم روند دادگاه، که حتما روال قانونی رعایت شده است، بنابر ادله و مستندات وکیل سابق طبری در گفتگوی قبلی با ۹دی، یکی از عوامل اصلی رفع اتهام تشکیل شبکه ارتشاء از اکبر طبری، تبرئه شرکا و همکاران او از اتهامات بود و یکی از موارد رفع اتهام مصطفی نیاز آذری، رفع اتهام دریافت رشوه بود که طبق گفته های بالا، با ارائه سند جعلی صورت گرفته بود.  

🔹اما اکنون سوالات مهمی وجود دارد که مسئولان قضایی باید به آنها پاسخ دهند.  
- چرا بعد از دستگیری اکبر طبری، مصطفی نیازآذری فرار کرد و به کانادا رفت؟ اگر او خود را بی گناه می دانست چرا از حضور در دادگاه سر باز زد؟ 
- دقیقا مشخص شود آیا همه اتهاماتی که در زمان دادگاه طبری به وی نسبت داده شد، نادرست بود؟  
- آیا ادعای نیاز آذری در خصوص رفع ابهامات پرونده طبری درباره او، صحت دارد؟ اگر درست است چرا قوه قضائیه اعلام نکرده بوده؟ اگر هم خلاف واقع سخن گفته چرا بدون هیچ منعی دوباره به ایران برگشته و مشغول فعالیت اقتصادی شده است؟ 
- مصطفی نیازآذری در کدام دادگاه و با کدام رأی قضایی تبرئه شده است؟  
- آیا در خصوص اسنادی که وکیل سابق طبری به مقامات قضایی ارائه داده، (نزدیک به ۱۰۰ سند) تحقیقاتی صورت گرفته است؟ به ویژه در مورد سند مضاربه جعلی بین طبری و نیازآذری رسیدگی شده است؟ 
- بنا به گفته مسئولین رسمی قوه قضائیه بعد از بازگشت مجدد او به زندان، سایر بخشهای پرونده طبری در دست بررسی است؛ سوال این است که زمان رسیدگی به سایر بخشهای پرونده طبری کی فرا می رسد؟  

 
 🔻به کانال هفته‌نامه ۹دی بپیوندید🔺
http://eitaa.com/joinchat/389742592Cfbd77cc21a

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زندیق قزوین

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۱۱ ق.ظ

پالانی که به کمک انگلیس به سلطنت رسید | خبرگزاری فارس

 

بیان خبر دادن حضرت رسول خاتم و حضرت علی از قیام رضا پهلوی از


 

مگر ما در عصر و زمان خود مانند یزید و اتباعش را ندیدیم

آری ما در زمان خود مانند یزید را در بی دینی و کردار و رفتارش به اهل دین و شیعیان ایران شهود نمودیم در دوران ما یکنفر همنام پسر پیغمبر به نام (رضا) که از قیامش از قزوین پیغمبر اسلام و امیرالمومنین علی صلوات الله علیهما خبر داده بودند هرچند او مولدش (آلاشت) از نواحی سود کوه مازندران است ولی قیام و خروجش از قزوین بود.

یادم نمی رود در حدود شصت سال اندی پیش که این مرد پلید اسمش رضاخان به مصداق این روایت معتبر تحقق پیدا نمود پدر بزرگوارم که شخصی بود مجتهد و جامع علوم منقول و معقول به نام شیخ محمد کاظم مجتهد ربانی و حاکم شرع در تربت حیدریه دیدم بسار محزون و افسرده است گفتم پدرجان شما را بسیار ناراحت و اندوهگین می بینم فرمود بلی پدر چنین است گفتم مگر چه شده است گفت ای فرزندم چه بگویم به تو اکنون کسی قیام کرد و زمام امور این کشور را به دست گرفت که برای اسلام خطر دارد گفتم او کیست و نامش چیست دستور داد کتاب سیزدهم بحار الانوار علامه مجلسی را بیاور چون کتاب نامبرده را جسته و آن را نزد پدرم آوردم و آنگاه در باب علامات ظهور ولی عصر ارواحنا له الفدا این دو روایت را به اینجانب نشان داد و خواند و برایم ترجمه ی فارسی نمود (چون در آن موقع عربی نمی دانستم) و گفت فرزندم ناراحتی من از این است که این رجل زندیق قیام کرد و ما روز شوم بدی جلو داریم این شخص را پیغمبر خاتم (ص) از قیام و خروجش از قزوین به عنوان اخبار به غیب خبر داده و فرموده او هم نام ابن او است یعنی رضا نام دارد و فرموده مردم سرعت و شتاب کنند به طاعت او و چنان می ترسند از او که گوئی کوهی از ترس و وحشت در دل آنهاست و یا از ترس و خوف او آواره شده به کوهها فرار می کنند در عین حال (من فرمنه ادرکه) هر که از او فرار کند او را دستگیر می کند و نیز امیرالمومنین علی علیه السلام از قیامش خبر داده به اینکه او سلطان ظالم و ستمکاری است و زندیق است یعنی بی دین است و قیامش هم از قزوین است او پس از قیامش به محض اینکه براری که سلطنت نشیند پرده ی ناموش را بدرد (یعنی کشف حجاب بانوان کند) و دیگر آنکه شهرها را تغییر دهد و به جهت و سرور از دلها ببرد و صدرنشینان و بزرگان را اعم از علما و غیره گمنام کند یا تبعید کند و یا بکشد هر کس از او فرار کند او ر دریابد و هر کس با او بجنگد کشته شود و هر کس تابعش شود کافر است و هر کس گوشه نشین شود و اعتزال گزیند فقیر و بیچاره گردد مردم در زمان او دو فرقه شوند هر دو گریه کنند فرقه ای برای از دست رفتن دین و آئین گریان و دسته ای برای از دست دادن دنیاشان. نگارنده این رساله گوید این جانب این دو حدیث شریف را که صادر از لسان مقام عصمت نبوت ختمیه و ولایت کلیه مطلقه است معجزه می دانم به لحاظ اینکه آنچه فرمودند من به چشم خود شهود نمودم صدق رسول الله و صدق ولی الله. (مصداق هر دو روایت همان رضاخان پهلوی است.) روایت بعین عبارت عربی در مجلد سیزده بحار الانوار علامه مجلسی این است:

قال رسول الله یخرج رجل بقزوین اسمه اسم ابنی یسرع الناس الی طاعته المومن و المشرک یملاء الجبال خوفا. و قال امیرالمومنین فی جواب محمد حنفیه الی ان قال انی یکون ذالک و لم یظلم السطان انی یکون ذالک و لم یقم الزندیق من قزوین فیهتک ستورها و یغیر سورها و یذهب ببهجتها و یکفر صدورها من فرمنه ادرکه. و من حاربه قتله و من تابعه کفر و من اعتزله افتقر حتی یقوم باکیان باک یبکی علی دینه و باک یبکی علی دنیاه. اکنون کیست که بتواند منکر این حقایق شود؟

حال کیست که از جریان کشتار این زندیق مردم بی گناه خراسان را در مسجد گوهرشاد به جرم اینکه آنها می گفتند ما نمی خواهیم برخلاف نص قرآن عمل کنیم و آیات حجاب را صرف نظر کرده دستور تو زندیق بی دین را نسبت به کشف حجاب عمل نمائیم دستور ظالمانه شاه بی دین صادر شد که آنها را به مسلسل ببندید آنقدر مردم را کشتند و آنقدر خون در مسجد گوهرشاد جریان پیدا کرد که خون شهیدان به روضه منوره رضویه سیلان پیدا کرد و روان گردید تنها این یک جزئی از جرایم و بزهکاری ها و رفتار ظالمانه این زندیق است دیگر از بین بردن مردم و علماء بزرگ دین و تبعید کردن مرحوم آیه الله حاج حسین آقاقمی و نیز آیه الله آقازاده خراسانی میرزا محمد و کشتن آن بزرگوار و همچنین کشتن آیة الله مرحوم سید حسن مدرس و تبعید نمودن رجال بزرگ از هر گروه و طایفه ای مضافا بغصب مال و ملک مردم که اگر به فهرست آن اشاره شود باز از وسع این رساله مختصره خارج است و ای کاش مردم با ایمان ایران به همان ستم رضاخان پهلوی مبتلا می شدند متاسفانه پسر بی دین زندیق ابن زندیق به نام محمد رضا پهلوی بیشتر از پدرش ظلم و ستم به ملت غیور شریف با ایمان ایران نمود و یکی از آن ستمها کشتار جمعیت کذائی بالغ بر پانزده هزار در دم بازار تهران به نام سبزه میدان در پانزدهم خرداد سنه 1342 شمسی بود که مردم را به جرم طرف داری از رهبر بزرگوارشان حضرت امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) این ملت با ایمان غیور را به رگبار مسلسل و توب و تفنگ بست این یزید زمان حال اگر چند روز دیگر بر آن تخت سلطنت ننگین باقی می بود چه می کرد با ان افکار شوم با آن جشن مفتضحانه برای تاجگذاریش در شیراز و آرزویش این بود که به جان و ناموس مردم افتاده نه دین بگذارد و نه حیا و نه شرم واین کشور را دروازه ی تمدن بزرگ بزعم خود کند.

به نقل از پایگاه مجازی منتظران

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تونل میزدیم اون موقع که تونل زدن مد نبود!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۰۸:۴۰ ق.ظ

photo_2023-12-17_19-25-20_pxgz.jpg

 

حالا که بحث تونلهای غزه داغ است و البته کسی نیست که نداند دستگاههای مجهز حفاری حماس از کجا و با ایده چه کشوری تأمین شده خوب است یادی کنیم از ابتکار حفر تونل در عملیات بزرگ و غرورآفرین فتح المبین. شهید غلامحسین رعیت رکن آبادی، اهل یزد که در گلزار شهدای قم قطعه سه ردیف شش مدفون است خالق این اثر شگرف و حماسی است. تونلی که او حفر کرد پشت سر نیروهای عراقی در می آمد. شهید صیاد شیرازی که ایده حفر تونل را طرح کرد و از امام جمعه یزد کمک خواست در کتاب ناگفته های جنگ (نقل به مضمون) می گوید وقتی نیروهای عراقی رزمندگان ما را پشت سرشان دیدند از تعجب خشکشان زد. اسرای عراقی را بردند که از تونل رد کنند و بیاورند عقب. بندگان خدا ترسیدند و فکر کردند قرار است زنده به گور شوند. شروع کردند به اظهار عجز و التماس. خلاصه با زور تهدید راهی حفره شدند و پایشان به تونل رسید. عظمت این تونل بزرگ و طولانی و سیم کشی برق و سیستم تهویه هوای آن را که دیدند از حیرت زبان به تحسین گشوده و الله اکبر و سبحان الله میگفتند.

کاش تدبیری اتخاذ می شد این تونل را پیدا کرده و احیا می نمودند. قطعا یکی از ابتکارات جذاب و تاریخی و دیدنی به شمار می آید که بازدیدکنندگان بسیاری را جذب میکند.

شادی روح شهیدان صیاد و رعیت صلواتی هدیه کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره تعطیلی کتابخانه امامزاده یحیی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۳۹ ق.ظ

یک- نمیشود کتمان کرد که تأسیس دو واحد ساختمان کتابخانه امامزاده یحیی در سبزه میدان بابل علاوه بر کارکرد مطالعاتی و فرهنگی آن در معرفی بیشتر این امامزاده واجب التعظیم تأثیر بسزایی داشته است.

دو- سازمان اوقاف یک نهاد درآمد زا و اداره ای مالیاتی با ژست مذهبی و بسیار پر اشکال است که دفاع از آن حسی مشمئزکننده به انسان میدهد.

سه- دست دکتر شافی درد نکند که سرمایه شخصی خود را ایثارگرانه برای تأسیس این دو ساختمان کتابخانه در بافت مرکزی شهر به کار گرفت. اجر اخروی ایشان قطعا درخشان و غیرقابل وصف است اما ناخواسته مرتکب دو اشتباه شد. یکی آنکه زمین کتابخانه را از موقوفات شهر دریافت کرد و بالطبع مجبور به امضای قراردادی مدت دار برای اداره کتابخانه با سازمان اوقاف گردید که موعد قانونی آن به سر آمده است. اشتباه دوم میدان دادن به طیف دگراندیش و غیرانقلابی برای تدوین تاریخ بابل بود که هزینه معنوی و مادی روی دست ایشان گذاشت.

چهار- مرحوم انوشه تاریخ پژوهی توده ای بود که هم در زمان شاه و هم بعد از انقلاب به زندان افتاد و از آموزش و پرورش اخراج گردید. درخشش منحصر به فردی هم در عرصه فعالیت خود نداشت و چه بسیار چهره های برجسته ای که به دلیل عدم انتساب به جریانهای سیاسی انقلابی یا ضدانقلابی و مافیای قدرت و ثروت به رغم برخورداری از وجهه ای جهانی، مهجور باقی مانده و حتی کوچه ای هم به نامشان نشده است اما با تلاش مرموز جریان بیمار فرهنگی شهر و البته خواب آلودگی بعضی پدران معنوی که همّ و غمّ شان اغلب متمرکز بر سهم خواهی بیشتر در عرصه قدرت است میدانی نیز در زمان حیات انوشه به نام وی ثبت گردید. انوشه در نیمچه اثری که درباره بابل منتشر کرده تلاش نموده با تحریف علنی تاریخ، انقلاب در بابل را متأثر از فعالیت مارکسیست ها! معرفی نموده و مدعی شود که مردم از سال 56 به سرکردگی! روحانیت دست به شورش! زده و تعدادی از آنها کشته! شدند. این ادعای دروغ در حالی است که شاهدان عینی شروع انقلاب از محافل مذهبی در سالهای ابتدایی دهه 40 همچنان در قید حیات هستند. مرحوم اردبیلی پدر صنعت مس کشور که اخیرا به رحمت خدا رفت و فوت او بازتابی در تریبونهای رسمی شهر نداشت نیز در خاطرات خود نوشته از سال 42 در جلسات مذهبی مرحوم یزدانی شرکت داشته و با روند انقلاب اسلامی و مبارزه با طاغوت همراه شده است. تریبون رسمی شهر البته به رغم سکوت درباره فاجعه سقوط دو شهروند از پلی معیوب که منجر به مرگ دردناک بانویی جوان گردید و نیز بازگشت متهمی دانه درشت و فراری و جولان ناامید کننده او در شهر که هر دو خبر ابعادی ملی پیدا کرد، ترجیح داد صرفا به مسأله کتابخانه ورود پیدا کند که البته اوقاف مدعی تکذیب بخشی از آن خطابه است.

پنج- اوقاف میگوید طبق قانون و قرارداد رسمی، اداره کتابخانه بر عهده این سازمان قرار دارد. یک ساختمان آن را به هیأت امنای امامزاده تحویل داده که همچنان فعال است، ساختمان دیگر را با همه تجهیزات جهت ادامه فعالیت به یکی از گروههای فرهنگی شهر واگذار خواهد کرد.

شش- نمیشود کتمان کرد هیاهوی اغراق آمیز حول محور تعطیلی موقت کتابخانه بیشتر مرتبط با سوزش ناشی از تعطیلی فعالیت گروه تاریخ پژوهشی فوق الذکر است. البته این گروه میتواند در مرکزی دیگر مثل بنیاد حریری که همراستا با تفکر جریان غیرانقلابی است به فعالیت خود ادامه دهد. اگر نهادی بالا دستی به این نتیجه رسیده که باید جلوی فعالیت گروه تاریخ پژوهی مرحوم انوشه را بگیرد بهتر است صاف و مستقیم و شجاعانه و بی رودربایستی به این تصمیم عمل نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مقتل شهدای فاطمیه قم

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۲، ۰۶:۰۵ ب.ظ

photo_2023-12-17_19-24-55_sqgw.jpg

 

شهر مقدس قم به خصوص خیابان انقلاب اسلامی (چهارمردان) بارها هدف حملات هوایی و موشکی دشمن بعثی قرار گرفت.

یکی از این موشکها در سال 65 به خانه ای در این خیابان اصابت کرد که مجلس روضه زنانه حضرت صدیقه طاهره برقرار بود. هجده زن و کودک بیگناه از محفل اشک و آه فاطمیه تا عرش قدسی حق پر گشودند و جرعه نوش باده ساقی کوثر شدند.

در روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نایب الزیاره شما در مقتل این شهدای فاطمی بودم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امشب علی، جان میدهد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۲، ۰۸:۳۶ ق.ظ

امشب شب شهادت مولا علی است.

علی را نه شمشیر زهرآلود خصم در سحرگاه مسجد کوفه که داغ شهادت زهرا شهید کرد. 

امشب علی، جانش را در تابوتی ساده و سیاه و پوشیده، غریبانه تشییع کرد و مخفیانه به خاک سپرد.

 

 

 

 

آنهایی که میگویند ظلم به حضرت زهرا دروغ است، بگویند قبر مادرمان کجاست؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ازدواج دوم زاکانی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ آذر ۱۴۰۲، ۱۱:۱۰ ق.ظ

اقدام‌غیراخلاقی باعکس معترضان به سازمان محیط زیست!+عکس - جهان نیوز

 

خانم ابتکار، لیدر جریان فتنه بود که در دولت روحانی سهم گرفت. عده ای از کارکنان سازمان محیط زیست در اعتراض به مشکلات اداری و صنفی خود تجمع کردند. این اعتراض برای قبیله اصلاح طلب گران آمد. فیک نیوزها دست به کار شدند و با جعل و دستکاری تصاویر، به تمسخر و هجو معترضان پرداختند. مثلا روی کاغذی که دستنوشته اعتراضی خانمها بود نوشتند ما شوهر میخواهیم و...

چند روز پیش با پیشقراولی سایت صراط نیوز، شایعه ای با مضمون ازدواج مجدد زاکانی و طلاق همسر او و مصاحبه دختر زاکانی و ... توسط جریانهای رسانه ای متصل به فتنه سر زبانها افتاد که البته به آن شکل مورد استقبال افکار عمومی قرار نگرفت. زاکانی بارها با جماعت اصلاح طلب درگیر شده و طبیعی بود که آنها نسبت به وی بغض داشته باشند. اما این وسط، شایعه ای که ساخته و پرداخته شد هدف ضمنی دیگری را دنبال میکرد. طراح این دروغ ننگین، مدعی شد همسر دوم زاکانی، خواهر شهید سید روح الله عجمیان است.

زاکانی البته دست به شکایت برد. خانواده عجمیان هم که پیش تر طعم تلخ دخالت و نفوذ زهرآگین بزرگان را چشیده بود اصلا به این شایعات واکنشی نشان نداد چه برسد شکایت به دستگاه قضا.

سوال اینجاست هدف از تخریب وجهه خانواده شهید عجمیان چیست؟

سید روح الله عجمیان شهید مظلوم عرصه دفاع از امنیت کشور بود که غریبانه در جمع فواحش و اراذل هرز و هیز ارباً اربا شد. او لااقل در ظاهر طرف حساب اصلاح طلبان نبود.

مستندی که درباره وضعیت زندگی خانواده ایثارگر این شهید مظلوم ساخته شد بار دیگر نشان داد که حافظان اصیل انقلاب نه صاحبان میز و منصب و مدعیان صف اول که همواره همین پابرهنه های بی ادعا و خط مقدمی عرصه خطر بوده و هستند.

به راستی چه قشری از برجسته ماندن چهره شهید عجمیان و خانواده او در رنج است؟

پدر بزرگوار این شهید اما در حرکتی تاریخی، برگی از ناکارآمدی دستگاه عدالت کشور را در دفاع از طبقه مظلوم و ولی نعمتان ثبت نمود. او در پخش زنده تلویزیونی، علی اکبر ولایتی که آقازاده هایش متنعم از سفره چرب بیت المال، حالا جام مستی با گرگهای وال استریت را به سلامتی مستضعفان عالم سر می کشند عامل نجات قاتل اصلی فرزند جوانش معرفی نمود.

ولایتی هم مثل ابتکار، لیدر و پیشانی یک جریان سیاسی خاص متعلق به اشراف مصلحت اندیش و سازشکار است. طبیعی است رسانه های فاسد و قلم فروش دنبال فرصتی برای انتقام گیری و لجن مال نمودن منتقدانش باشند.

خون سید روح الله عجمیان و آرمان علی وردی و .... البته اثر خواهد کرد. قاتلان این شهدا و آنهایی که بر آتش فتنه دمیده یا به آن کمک نمودند بی شک رسوا و ذلیل خواهند شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پژواک مجازی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۶:۰۸ ب.ظ

اکو چیست و چرا صدا اکو می شود؟

 

فعالیت در ایتا مثل این می ماند که دور هم نشسته باشیم و با خودمان گپ بزنیم و داد سخن برانیم و قیافه بگیریم و... عین آواز خواندن در حمام. با این فیلتر نیم بند و شل و ول و بساط نون و آب دار فیلترشکن فروشی و عدم انسداد پهنای باند شبکه های معاند، نرم افزارها و برنامه های تولید داخل صرفا محل اجتماع معدودی از فعالان مجازی باقی می ماند. حالا جالب است یک بابایی در کانال خود مدعی میشود با مواضع زیگزاگش در مورد حجاب توانسته هزاران نفر از خانمهای بی حجاب را محجبه کند! اصلا این تعداد خانم بی حجاب در ایتا حضور دارند؟

با این سیاست یکی به نعل و یکی میخ که در مدیریت فضای مجازی در پیش گرفته شده، داریم دور خودمان می چرخیم. این وسط دسترس بودن فیلترشکن در واقع فرهنگ دور زدن قانون را در ذهن مردم نهادینه می سازد. اگر نمیتوانید یا نمیخواهید پهنای باند شبکه های ارتباطی بیگانه را ببندید قبح دور زدن قانون و بی اعتنایی به سیاستهای ملی و جدی نگرفتن مسئولان را نریزید. مردم دارند مطمئن میشوند انقلابی گری بعضی مسئولان صرفا از باب رفع تکلیف و ساکت کردن موقت مومنان است. مثل قضیه حجاب که اصلا نیازی به قانون جدید نداشت و به بهانه تصویب قانون جدید و اطاله مضحک تصویب آن، راه اشاعه بی حجابی و هنجارشکنی، هموار شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وام و کام

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۵:۵۱ ب.ظ

آخرین خبر | کاریکاتور/ نحوه گرفتن وام میلیاردی!

 

اگر واقعا دولت به اینجا رسیده که برای مهار تورم، صورت مساله را پاک کرده و خروجی بانکها را ببندد و گذرگاه وام را تنگ و باریک کند، خب، این قاعده را برای همه اجرا کند. نه اینکه هر چی آدم گردن کلفت و صاحب پارتی است به راحتی بتواند وامهای درست و حسابی بگیرد، فروشگاههای بزرگ زنجیره ای از الطاف بانکها متنعم شوند، کارمندان بانک به خودشان حال بدهند آن وقت مردم پاپتی برای وام ازدواج و اشتغال و فرزندآوری و ... هزار بار بروند و بیایند و به در بسته بخورند و ناامید و خسته بی خیال وام بشوند. این کار، نامردی است.

تعداد شعب بانک در بعضی شهرها از تعداد مساجد بیشتر است، پول مردم فقیر را جمع میکنند که بدهند به سرمایه دارها سرمایه دار شوند؟ خیر اسلامی شدن بانک و ربای قرضی آن را خوردیم. امثال مصباحی مقدم را گذاشته اند آنجا که توجیه المسائل بتراشند ظواهر کار بانک را به هر زحمتی هست به شرع بچسبانند اما لااقل معرفت و اخلاق اسلامی و انسانی را در اداره بانکها و مدیریت اقتصاد لحاظ کرده و مطابق شعارهای اولیه انقلاب، هوای مستضعفین را داشته باشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قدرت و مصلحت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۵:۳۸ ب.ظ

حضور زنان در ورزشگاه آزادی، اتفاقی ماندگار در تاریخ ایران بود - ایرنا

 

من اتفاقا موافق ورود زنان به ورزشگاه بودم. کی؟ آن موقع که گفته شد برای مهار بداخلاقی های مخرب ورزشگاه، تماشاگران به همراه خانواده به تماشای فوتبال بنشینند. خوب، مراجع بزرگوار مخالفت کردند. مقام معظم رهبری هم با این اتفاق مخالف بود.

در دولت رییسی زنها را برای تماشای فوتبال مردان به ورزشگاه راه دادند بدون آنکه مراجع از نظرشان برگشته باشند.

این تصمیم دو پیام را به ذهن مردم متبادر می سازد.

1- با زور میشود به همه چیز رسید. چون نظام میخواهد بماند حاضر است از یکایک شعارهای خود مثل حجاب و ... قدم به قدم عقب برود.

2- اینکه مسئولان دولت قبل میگویند نگذاشتند ما کار کنیم تا خودشان روی کار بیایند و با ابرقدرتها ببندند لابد صحت دارد. اوضاع که بر وفق مراد یک طیف باشد همان کاری را میکنند که رقبا نتوانستند انجام بدهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تجدید خاطره

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ آذر ۱۴۰۲، ۰۹:۲۹ ق.ظ

photo_2023-12-14_10-48-21_rc0e.jpg

photo_2023-12-14_10-47-45_9fuc.jpg

photo_2023-12-14_10-48-34_u2om.jpg

photo_2023-12-14_10-48-28_ljoo.jpg

photo_2023-12-14_10-48-39_uzvf.jpg

photo_2023-12-14_10-48-14_fyo5.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لااقل گاو باش!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۴۰۲، ۰۴:۲۳ ب.ظ

با گاوها به آرامش روانی برسید

 

عکس گرفتن با گاو بهتر از انس با سگ و گربه است. گاو و گوسفند و مرغ و خروس گاه بیشتر از بعضی انسانها هم فایده دارند. طفلکها اسمشان بد در رفته است. آدمها در خلوت خودشان خوب فکر کنند آیا به اندازه یک گاو خاصیت دارند؟ جامعه از وجودشان نفعی میبرد؟

انسان قرار است اشرف مخلوقات باشد که اگر نباشد به حضیض بل هم اضل سقوط میکند.

انسان بودن و شرافت داشتن، لزوما به کار و مسئولیت و بسط ید و علم و جایگاه و شهرت و پول و ... بستگی ندارد. در این عالم هیچ چیز هدر نمی رود، حتی یک کلمه کوتاه یا یک آه و حتی نگاه، همه چیز این عالم دارای خاصیت و اثر است. خیرخواهی ولو در قلب و ذهن، اثر سازنده دارد و بدخواهی هم حتی اگر به ظاهر عملی نشود در باطن انسان و نیز در روند تحولات هستی اثر سوء میگذارد. 

منبع خیر و مصدر نیکی باشیم حتی اگر از دستمان کاری بر نمی آید دعا و خیرخواهی برای دیگران را در وجود خود نهادینه سازیم؛ حتی اگر نمی شناسیمشان. اگر نمیتوانیم خیر دیگران را بخواهیم لااقل در حد یک گاو اهلی، بی آزار باشیم و بد کسی را نخواهیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه کسی تروریست است؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۴۰ ب.ظ

یک پزشک دانمارکی با دو میلیون بازدید خبرساز شد.

یک پزشک دانمارکی با انتشار این عکس و این سوال که چه کسی تروریست هست، واکنش‌های زیادی گرفت./ تابناک

 

توئیت یک پزشک دانمارکی با دو میلیون بازدید

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از مرداب کمتر نباشیم

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۳۲ ب.ظ

مرداب سراوان در گیلان

 

مرداب حرکت نمیکند، یکجا ایستاده است، جریان ندارد؛ اما زیباست، طراوت و شادی می بخشد و جریان می سازد.

از مرداب کمتر نباشیم. بگذاریم اگر کسی گذرش به ما افتاد نفسی راحت بکشد و جانی تازه کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک تصور غلط

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۲، ۰۷:۱۸ ب.ظ

راز قطعنامه» پر فروش شد چون به سوالات اصلی مردم پاسخ داده است/ نقش برخی  مسئولان وقت در نوشاندن جام زهر به امام (ره)

 

پریروز یعنی هیجدم آذر دیدم بعضی کانالها مطلب زده اند که بعله امروز روزی بود که سازمان ملل، عراق را به عنوان آغازگر جنگ معرفی کرد و این اتفاق یک پیروزی سیاسی برای جمهوری اسلامی به شمار می آید.

کامران غضنفری در کتاب راز قطعنامه می گوید این مساله صرفا اظهار نظر شخصی خاویر پرز دکوئیار دبیرکل وقت سازمان ملل در آخرین روزهای کاری اش بوده و نه دیدگاه و مصوبه سازمان مذکور و دقیقا به همین علت است که ایران نتوانسته مانند کویت خسارتهایی که از تهاجم حیوانی حزب بعث دید را از دولت متجاوز عراق بستاند. این هم یک نمونه دیگر از شاهکارهای دیپلماسی اصحاب ولایتی و روحانی و هاشمی است که حقوق ملت ایران را بر باد فنا داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا