اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۶ ارديبهشت ۰۳، ۱۸:۳۹ - علیرضا محمدی
    چه جالب

دیپلمات مقتدر

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۰۷ ق.ظ

دیدار امیر عبداللهیان با وزیرخارجه واتیکان + عکس

 

وزیر خارجه هم ممکن است شهید شود؛ دیپلماسی که فقط سازش و تسلیم و ضعف و انفعال نیست. بسیجی که باشی عرصه سیاست را میدان شکل گیری جبهه انتفاضه جهانی بر ضد استکبار و صهیونیسم و معرکه جهاد فی سبیل الله در تقابل با نظام سلطه امپریالیسم قرار می دهی. تو نیستی که مقهور ابهت پوشالی دولتهای زیاده خواه می شوی و زانو می زنی، سیاست ورزان مدعی عالم را به دنبال خود می کشانی. آرامش نداری، یکجا نمی نشینی. خودت را در خط مقدم دفاع از حریم اندیشه دین می بینی. رسالت تاریخ را بر دوش خود احساس می کنی، دشمنت را به زار و زانو می کشانی. میشوی قاسم سلیمانی عرصه سیاست خارجه.

شهادت هنر مردان خداست. رعنای رشید سرافراز جبهه اسلام، امیر بلامنازع عرصه دیپلماسی انقلاب، سفیر ایستادگی و آزادگی و سلحشوری در مصاف با استبداد، جز ردای شهادت، رختی برازنده اش نیست. به حرمت خون پاک و مجاهدت بی مثالش، پیروزی جبهه مقاومت جهانی و آزادی قدس، محقق و نزدیکتر از همیشه، ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ما آن شقایقیم...

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۲۴ ق.ظ

کشتی نوح (ع) در لرستان به گل نشست؟ - ایسنا

 

ما فراز و نشیبهای بسیاری را از سر گذرانده ایم. ما مرد روزهای سختیم. سال شصت را دیده ایم. ترورها را، موشک باران شهرها را، دست خالی جنگیدن را تجربه کرده ایم. صف و کمبود و قحطی را از سر گذرانده ایم. بهترین بچه های ما در آسمان یا زمین در خون خود غلتیدند. ما کربلای 4 دیده ایم. سردشت و حلبچه و... را دیده ایم. عروج روح الله را، شهادت حاج قاسم را... ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم.

اما

فتح المبین و الی بیت المقدس و والفجر هشت و کربلای پنج را هم دیده ایم. اروند وحشی را به اعجاز فاطمی رام کرده ایم. خفت صدام را، فروپاشی بلوک شرق را، رشد و گسترش اسلام در اقصی نقاط عالم، آزادی جنوب لبنان، اسارت سربازان بریتانیا و سرشکستگی ایالات متحده در آبهای نیلگون خلیج فارس، نابودی حاکمیت داعش و... را هم دیده ایم. توان موشکی و هسته ای و فضایی خود را به رخ دنیا کشانده ایم. ما یک برگ از وعده صادق الهی را رو کرده ایم. دنیا را بر ضد صهیونیسم بسیج کرده ایم. ما یاعلی گفتیم و روی پای خود ایستاده ایم.

این انقلاب متکی به فرد نیست با کسی نیامده که با کسی برود. نوح این کشتی حیات بخش تاریخ نیز دیروز در اشارتی فرمود ملت ایران خیالشان آسوده باشد در روند امور خللی ایجاد نخواهد شد. بِسۡمِ ٱللَّهِ مَجۡرٜىٰهَا وَمُرۡسَىٰهَآ...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خاطره یی فراموش شده از فردا

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۰۷ ق.ظ

قصه گو که نباید مشق بنویسد. قصه گو که نباید خودش را تخلیه کند، یعنی صرفا خودش را تخلیه کند و نقطه ای بالاتر و هدفی والاتر را نبیند. قصه گو نباید عقده ای باشد، غمگین و افسرده و ناامید باشد، اصلا باشد به خودش مربوط است، مردم چه گناهی کرده اند؟ مردم به اندازه کافی دلیل برای ناراحتی و غصه و سرخوردگی دارند، کسی نیاز نیست در این باره باری بر دوششان بیافکند همه از این لحاظ لااقل غنی و خودکفا هستند، شما اگر می توانی کسی را شاد کنی، غمی را بزدایی، امیدی ایجاد کنی، حرکتی را رقم بزنی، مبدا و منشا خیر باشی بسم الله؛ اگر نه و می خواهی صرفا درون گندیده خودت را خالی کنی بفرما جای دیگر، نریز روی سر مردم لطفا. خودت به اینجا رسیدی که زیستن بی فایده است و همه چی عالم تکراری است و روی دور باطل قرار دارد، برای خودت نگه دار و ژست فیلسوف نیا برای ما.

یا

فکر کرده ای قصه نویسی یعنی پر گویی و پر نویسی و قلم فرسایی برای تضییع وقت ملت، اشتباه کرده ای، مردم را سر کار بگذاری پس نویسنده قوی تری هستی، اشتباه است. نمی توانی حرفی، نکته ای به کسی بیاموزی، نقطه ای را اصلاح کنی، رشدی را دامن بزنی، بتمرگ سر جایت. مانور قلم مساوی با نویسندگی نیست. صرفا میخواهی خودی نشان بدهی یعنی کمبود داری و درونت احساس نقصی شدید می کنی. دیده اید بعضی آدمها فقط دوست دارند یکضرب حرف بزنند اصلا برایشان مهم نیست چه می گویند. شهوت کلام دارند. بعضی نویسنده ها هم همین هستند. می خواهند بگویند قدرت جولان ذهنی داریم. از دیگران بالاتریم.

من شخصا علاقه ندارم با خواندن کتاب وقتم گرفته شده و مغبون گردیده و احساس کنم سر کار رفته ام مگر آنکه چیزی بیاموزم، حرفی نو بشنوم و نگاهی تازه و برداشتی جدید به دست آورم.

هنر به فساد نزدیک است، چون پایه هر دو بر احساس بنا شده است. عقل و وجدان است که اگر به مدد احساس بیاید ذهن را از تباهی و شکست و عقده و بن بست نجات می دهد.

"مشکل اصلی در ذات کار ماست. مامور عملیاتی تربیت می کنیم. اگر این مامور خنگ باشد می شود یک آدم کش دولت که از تجزیه تحلیل ساده ترین اتفاق ها عاجز است و فقط بلد است به دستورهایی که به اش می دهند عمل کند. اگر باهوش باشد یاد می گیرد از قدرتی که در اختیار دارد برای دور زدن سازمان و دولت استفاده کند خودش رأسا تصمیم بگیرد و همه را در مقابل عمل انجام شده قرار بدهد. بدبختی بزرگ تر هم وقتی است که این مامور باهوش ارتقا می یابد و مسئولیت یک منطقه تمام بر عهده اش گذاشته می شود. اتفاقی که تقریبا همیشه می افتد."

کتاب "خاطره یی فراموش شده از فردا" را خواندم اثری از مرحوم مدیا کاشیگر. قلمش شریف و منزه از شهوت است. داستان "خونهای رقیق تر از آب" یکی از قصه های این کتاب بود که نشان داد حرفی برای گفتن دارد. متن داخل گیومه بالا تکه ای از همان است. در "ماوقع" هم ثابت کرد که میتواند در مقام یک صاحب اندیشه و نظریه پرداز ابراز وجود کند. اهل مطالعه و سرشار از اطلاعات به روز است. با بقیه قصه هایش خیلی حال نکردم. روحش شاد. خالقیت این خصلت با شکوه را دارد آدمها با آثاری که خلق کرده و به جا میگذارند مادی باشد یا معنوی، زنده می مانند.

 

دانلود و خرید کتاب خاطره یی فراموش شده از فردا اثر مدیا کاشیگر - فیدیبو

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مشارکت سیاسی در حکومت غیر مشروع

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۱۶ ق.ظ

photo_2024-05-18_09-11-03_g9og.jpg

 

دوست عزیز و بزرگوارم نیاز علی لهر از طلاب خوب و موفق پاکستان که در درس خارج فقه سیاسی استاد ایزدهی شرکت می کند در پنجمین همایش کتاب سال حکومت اسلامی و نیز کتاب سال حوزه با ارائه پایان نامه تحت عنوان «مشارکت سیاسی در حکومت غیرمشروع» خوش درخشید و مورد تقدیر قرار گرفت. برای این برادر بزرگوار آرزوی سربلندی و موفقیت بیش از پیش دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ثمره کار فرهنگی باید کرامت و عزت باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۱:۰۹ ب.ظ

photo_2024-05-16_12-49-28_tktu.jpg

 

می گویند این تصویر استقبال از شهردار زنجان در مدرسه قرآنی امام حسن مجتبی علیه السلام است.

امام یک چیزی می دانست که فرمود حوزه های علمیه باید از دولتها مستقل بمانند. مسئولان مدرسه برای جذب بودجه بیشتر بر خلاف روح پیام مکتب وحی که عزت و شرافت در آن اصلی مهم است چه رفتاری از خود نشان می دهند؟ چه ذهنیتی برای شاگردانشان ایجاد خواهد شد؟

همه کسانی که می خواهند در امور معنوی اعم از عدالت طلبی و دین پزوهی و ترویج فرهنگ اصیل انقلاب و اسلام نقش ارزنده و سرنوشت ساز داشته باشند تا جایی که مقدور است باید مستقل باقی مانده و نمک گیر دولتها نباشند. حالا فرض کنید خدای ناکرده بعضی ائمه جمعه برای تأمین هزینه های دفتر، نمک گیر و همسفره مفسدان اقتصادی بشوند. چه بر سر جامعه و نظام دینی و باور جوانان خواهد آمد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روح و اِخبار

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۲:۵۹ ب.ظ

photo_2024-05-16_12-48-52_d1pw.jpg

 

می گویند این تصویر آخرین استوری خانمی است که در جریان سیل اخیر مشهد محدوده روستای المجق به طرف روستای احمدآباد، مفقود شده.

ان شاءالله که برای او و سایر کسانی که در جریان این سیل مفقود شده اند اتفاق ناخوشایندی پیش نیامده باشد.

روح آدمها به خصوص آنهایی که سبکبال تر هستند جلوتر از جسمشان حرکت کرده و گاه در ناخودآگاهشان تلنگری به چشم می خورد که از حوادث پیش رو خبر می دهد. این هم از عجایب عالم خلقت است. برای خیلی هایمان این اتفاق افتاده. چیزی که از آن با عنوان حس ششم هم یاد می شود. درست مثل خواب، که روح از جسم کنده شده و به اطراف و عوالم دیگر سرک می کشد. گاه آدمها حرفی میزنند، کاری می کنند که انگار آینده را دیده و در حال پیش گویی هستند که البته خودشان هم خبر ندارند و بعد متوجه آن می شوند. گاه این حس را هم داشته ایم آنچه را در حال می بینیم انگار قبلا نیز در جایی دیده بودیم. حالا حساب کنید روزی این روح برای همیشه از قالب تن رها شود. خدا کند آن روز آن قدر سبکبار باشیم که جز در محافل نور و فضای قدس و کرامت حق پر پرواز نگشاییم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عذاب وجدان!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۴۹ ب.ظ

مخالفت جمهوری اسلامی با تعطیلی شنبه/ طبق قانون اساسی فقط جمعه تعطیل رسمی است

 

وضعیت ارز و سکه را که نتوانستند کنترل کنند؛ گرانی کالا و خدمات را که نتوانستند کنترل کنند؛ افسار بورس که از دستشان در رفته؛ بانکها ساز خودشان را می زنند و حاکمیتی مستقل دارند؛ تولید و عرضه خودرو که داد ملت را درآورده؛ کارخانه های فولاد و پتروشیمی و هلدینگها که به جایی پاسخگو نیستند و... تعطیلی شنبه به بهانه ارتباط بازرگانی با غرب، راحت ترین و بی دردسرترین اقدام بود که آخر عمر کاری شان بگویند مجلس برای اقتصاد و معیشت مردم قدمی برداشته.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به حرمت باران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۲۳ ق.ظ

ورود سامانه بارشی جدیدی به کشور از امروز

 

پیشنهاد یکی از دوستان بود این موضوع را اشاره کنم اما ذهن خودم هم گاهی درگیر این ماجرا می شد.

آنچه خودم در ایام کودکی دیده ام و نیز درباره ادوار مختلف شنیده و یا خوانده ام سابق بر این وضع کشاورزها واقعا از نظر اقتصادی مناسب نبود. می گویم مناسب نبود یعنی به معنای واقعی کلمه هشتشان گرو نهشان بود. در مخارج اولیه زندگی مانده بودند. طرف کشاورز بود باغ مرکبات هم برای خودش داشت گاو و گوسفند و مرغ و خروس هم داشت خیلی زحمت می کشید نان زن و بچه اش را می داد. هم قبل از انقلاب و هم در اوایل انقلاب اوضاع این طور بود. آرزوی کشاورز این بود هر چند سال یکبار بتواند بلیت اتوبوس تهیه کرده و سفری با خانواده به مشهد داشته باشد.

الان الحمدلله اوضاع خیلی فرق کرده. کشاورزی و دامداری و باغداری همچنان شغل پرزحمتی است اما شکر خدا درآمد خوبی هم دارد. خیلی از کشاورزها خانه و ماشین و امکانات خوبی دارند. انواع سفرهای زیارتی و سیاحتی را گاه با هواپیما می روند. نوش جانشان. یک الحمدلله هم بگویند. باران می بارد بگویند الحمدلله. دستشان به دهانشان می رسد هوای بچه ها و نوه هایشان را دارند بگویند الحمدلله. خیلی از کشاورزها اهل ایمان و خداشناس هستند؛ دمشان گرم. عده ای اما یک نفس گله و ناشکری دارند که این خوب نیست. اصلا نمی خواهم موضوع را سیاسی کنم. به هر حال دولتها در قبال هر صنفی وظایفی دارند که باید انجام بدهند. کشاورز هم مثل هر قشری حق دارد حقوق صنفی خود را پیگیری کند. بحث من این نیست. بحث آن بزرگواری هم که گفت این مطلب را بنویس این نبود.

حرف این است: یک نفر با شما سلام و علیک می کند و طبق عادت می پرسد چه خبر؟ اوضاع چطور است؟ بگو شکر، الحمدلله، همین. همه اش گله و اعتراض و غر و ناشکری نباشد. خدا بنده با ادب را دوست دارد، خوشحال می شود و به زندگی ات برکت بیشتر می دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همراهی تا آسمان

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۰۷ ق.ظ

مشاهده و خریداینترنتی کتاب همراهی تا آسمان خاطرات شهیدشهروز مظفری نیا

 

کتاب همراهی تا آسمان را خواندم. من طرفدار این مدل کتابها هستم موجز و مختصر و رسا. البته ناشرها باید دید باز داشته و با توجه به تنوع مخاطب به تنوع آثار از لحاظ قلم و حجم و ... نیز توجه نشان بدهند.

خاطرات شهید شهروز مظفری نیا سرتیم حفاظت سردار سلیمانی اگر چه باز هم جای کار دارد اما نمایی زیبا از حیات معنوی پاسداری جوان و خودساخته را ترسیم می کند.

کمی هم دلم گرفت. یاد خاطرات شهید سید روح الله عمادی افتادم که یک و سال نیم است به دلایلی هنوز منتشر نشده. به ناشرش پیام دادم حیف نیست این کار روی زمین مانده؟ گفت به زودی ان شاءالله. شما هم دعا کنید لطفا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تیرکس بوروکرات

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۲۱ ق.ظ

قیمت و خرید کتاب خاطرات یک تیرکس بوروکرات

 

"خاطرات یک تیرکس بوروکرات" را خواندم. مجموعه ای از 19 داستان فارسی و ایرانی. می گویم فارسی و ایرانی نه فقط از این باب که نویسنده اش یعنی حمیدرضا زاهدی که به یقین از اساتید فن نویسندگی است ایرانی است و قلمش فارسی که خب هست؛ اما نوع نگاهش هم ایرانی بود با اندک چاشنی روشنفکری. روشنفکری با ذائقه ملی و روشنفکری به طعم غربی با هم تفاوت دارند. نویسنده اثر جاهایی با رویکردی سطحی به بیان حرفهایی می پردازد که ریشه در شائبه های فضای مجازی و دورهمی های عصرانه سنین بالا در پارک محل دارد؛ آنجا که ضد جنگ می نویسد و نامردی را پررنگ جلوه می دهد، به مداحی و سرودهای مذهبی طعنه می زند، زن مشاور مذهبی سیما را در حد یک روسپی به لجن می کشاند و ... اما به سفره افطار دل بسته است، محبت را ارزش می داند، زن بارگی و خیانت و مفسده جویی را تیرباران می کند، همبرگر خوری یا انفعال در برابر تبلیغات ماهواره ای و شوق مصرف زدگی و تقلید کورکورانه از فرهنگ غرب را منکوب می سازد و... نشان می دهد او به خاستگاه تمدنی خود همچنان وفادار است.

"تیرکس بوروکرات" یکی از نوزده داستان همین مجموعه است که روی جلد کتاب هم جا خوش کرده، قیام بر ضد دیوانسالاری مضمحل و فرصت سوز و ویرانگر، انقلابی ترین نوشته این اثر است. با "قلب عزیز" هم بسیار خو گرفتم. قصه های کوتاه نگارنده و پردازش مطلوب او می تواند الگویی در کلاس های آموزش داستان نویسی باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی دست نهادهای فرهنگی خالی است

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۵:۴۶ ب.ظ

واقعیت امر این است خیلی از نهادهای فرهنگی پولدار، دستشان از ایده و کار نو خالی است.

کار سلام فرمانده در قحطی فعالیت هنری جمعی و ارزشی، گل کرد و گرفت.

نهادهای فرهنگی احساس کردند به ایده جدیدی دست پیدا کرده اند.

یک عده هم همیشه هستند که رابطه خوبی با مسئولان نهادی پولدار دارند، ضعف آنها را می شناسند و چنین مواقعی سر و کله شان پیدا می شود.

می شوند پیمانکار و قرارداد تپل می بندند. چند بیت شعر سر هم می کنند که مفهوم و پیام خاصی نداشته و صرفا کلماتی که نمایه های مذهبی و انقلابی در آن به چشم می خورد پر رنگ می شود. درست مثل اشعار بسیاری از مداحی های نوین که مفهوم خاصی نداشته و جز اسامی مبارک اهل بیت، کلمات مفید و قابل اعتنایی در اشعارشان دیده نمی شود؛ فارغ از وزن و قافیه که کلا غریب و مهجور واقع شده.

خب، وقتی دست زیاد شود و چند کار مشابه به همین ترتیب بیرون بیاید عزیزانی که دنبال بهتر دیده شدن و جذب بودجه بیشتر هستند چاره ای نمی بینند جز این که در این رقابت مادی و نه چندان فرهنگی، سراغ موسیقی و ریتم تندتر، سلبریتی مذهبی معروفتر، دختران خوشگل تر، حرکات موزون بیشتر، گاه مختلط و ... بروند.

این می شود که صدا و سیما و برنامه های مذهبی شاد پر می شود از کارهای نچسبی که معلوم نیست کدام قشر از مخاطبان را قرار است پوشش بدهند.

این می شود که در قم در اجتماع انبوه دختران چادری، گروهی از تهران دعوت می شود با دخترانی بالغ و فاقد چادر که درباره اهمیت چادر سرود می خوانند!

این چند روز اعتراض و تذکرات خوب و مستدلی از سوی جامعه مذهبی در این خصوص منتشر شد که جای قدردانی دارد.

دست مسئولان و نهادهای نفت خور فرهنگی از ایده و کار خوب، خالی است.

تولید سرود و هنرهای جمعی در بستری ارزشی و حاوی پیام که بر موسیقی چیره باشد کاری خوب و شایسته است؛

اما

عزیزانی که در حال رقابت و الگو برداری از اثر ماندگار سلام فرمانده هستند یادشان نرود این کار بدون انگیزه مادی و بستن قراردادهای نجومی و به صورت خودجوش و غیرسفارشی تولید گردیده و ظرافت های فرهنگی و انقلابی آن از باب یک تکلیف و دغدغه لحاظ گردیده است. خروج از این مدار در دامنه معنوی اندیشه انقلاب اسلامی جایگاهی نداشته و خود به خود طرد می گردد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خانه امن

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۲:۴۲ ب.ظ

کتاب خانه ی امن اثر رضا شریفی گرگانی | ایران کتاب

 

کتاب "خانه امن" خاطرات حجت الاسلام رضا شریفی گرگانی را خواندم. ایشان از سابقون انقلاب و دفاع مقدس در زمینه فعالیتهای فرهنگی و گاه رزمی است. نشریه مخفی بعثت در دهه چهل از شاهکارهای تاریخی او و دوستانش چون مرحوم خسروشاهی و دعایی و رفسنجانی و ... بوده است. یک فرزند ایشان به نام مهدی شریفی نیز در شهر فاو عراق به شهادت رسید.

چند شخصیت کمتر شناخته شده یا اساسا ناشناخته در این کتاب به طور مختصر و در ضمن بیان خاطرات، معرفی شدند که جا دارد پیرامون هر کدام کتابی خوب و ماندگار تدوین شود.

سرهنگ کیتر از فرماندهان گمنام و حماسه ساز لشکر 77 خراسان که نقش بسزایی در عقب راندن دشمن در کوی ذوالفقاریه و نجات آبادان داشت.

دانشجوی شهید نخبه، سید حمیدرضا فاطمی موسس سازمان فجر انقلاب که با همراهی دوستان قهرمانش نفس ساواک شاه را در تهران و قم برید.

مرحوم حجت الاسلام شیخ فرج الله هرسینی، خان زاده لری که با خواندن کتاب معراج السعاده ملااحمد نراقی مسیر زندگی اش را تغییر داد، فرار کرد، طلبه شد و بعدها در بسیج مردم لرستان و کرمانشاه بر ضد پهلوی ها نقشی شایان ایفا نمود.

مجتهد شهید ملاقاسم تجری، آیت الله سید حسین میرکتولی و دیگر علمای مجاهدی که در مقابل ظلم خوانین منطقه علی آباد از جمله علی محمدخان ایستادگی نموده و ناجوانمردانه به قتل رسیدند.

البته دردمندانه باید اذعان داشت در فراز و نشیب حوادث دو سده اخیر به خصوص در همین انقلاب و دفاع مقدس، حوادث، حماسه ها و شخصیت های ناشناخته بسیاری وجود دارند که تاریخ و مورخان و نویسندگان و هنرمندان درباره شان کم لطفی نموده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آن نظر کرده!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۵:۱۲ ق.ظ

در یکی از شبهای بحرانی کسالتم مولای متقیان علی ‌علیه‌السلام را به خواب دیدم که در حالی که شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در کنار من نشسته بود، در دست مبارکش جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت.

 

در یکی از این سفرها در حالی که با خانواده‌ سوار بر اسب مسیر پر پیچ و خم امامزاده را می‌پیمودیم، ناگهان پای اسبی که بر آن سوار بودم لغزید و با سر به روی سنگی سخت و ناهموار پرتاب شدم، اما هیچ آسیبی ندیدم. همراهان من از اینکه هیچگونه صدمه‌ای ندیده بودم، فوق‌العاده تعجب می‌کردند. ناچار برای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت.

 

در کودکی واقعه‌ای که توجه مرا به عالم معنی بیش از پیش جلب نمود، روزی روی داد که با مربی خود در کاخ سلطنتی سعدآباد در کوچه‌ای که با سنگ مفروش بود قدم می‌زدم. در آن هنگام ناگهان مردی را با چهره ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله‌ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی‌بن مریم می‌سازند، نمایان بود. در آن حین به من الهام شد که با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم رو به‌ رو هستم. مواجهه من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نینجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. در آن موقع مشتاقانه از مربی خود سؤال کردم: او را دیدی؟ مربی متحیرانه جواب داد: «چه کسی را دیدم؟ اینجا که کسی نیست! اما من این قدر به اصالت و حقیقت آنچه که دیده بودم اطمینان داشتم که جواب مربی سالخورده من کوچک‌ترین تأثیری در اعتقاد من نداشت.

 

آن روز که آ‌‌‌نها مرا از نزدیک هدف گلوله قرار دادند، این غریزه‌ام بود که نجاتم داد. چون وقتی که آن شخص با تفنگ خود به طرف من نشانه رفت، من به طور غریزی به یک نوع چرخش دورانی به دور خود مبادرت کردم و در یک لحظه قبل از آنکه او قلب مرا هدف قرار دهد، خود را به کناری کشیدم و گلوله به شانه‌ام اصابت کرد. یک معجزه... فقط کار یک معجزه بود که مرا نجات داد... بر اثر یک معجزه که توسط خداوند و پیغمبران اراده شده بود نجات یافتم.

 

من در تمام آنچه کرده‌ام و آنچه خواهم کرد، خود را عاملی برای اجرای مشیات الهی بیش نمی‌بینم.

 

 خاطرات محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، ص 87.
 پاسخ به تاریخ، تهران، انتشارات شهرآب،1371،ص96.

 

رازهایی از زندگی محمدرضا پهلوی؛ شخصیت بسان سرنوشت - BBC News فارسی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هفتاد سر اژدها

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۳۸ ق.ظ

کاریکاتور/سرعت رسیدگی به مفاسد اقتصادی

 

دیشب در بخشی از سریال هفت سر اژدها وقتی سلطان سکه در حال محاکمه بود خطاب به قاضی گفت چرا فقط مرا محاکمه می کنید؟ آنهایی که به من بسط ید دادند بتوانم این همه سکه را خریداری کنم هم مجرم هستند، رییس بانک مرکزی و معاونانش و... پشت من بودند که سلطان سکه شدم....

قاضی هم وعده داد به جرایم آنها رسیدگی خواهد شد.

موضوع بر می گردد به حراج بی ضابطه ارز و سکه در دولت روحانی که باعث شد کفگیر خزانه به ته دیگ خورده و دست نظام در مقابل فشار غرب برای پذیرش برجام های یک و دو و سه خالی شود. آن موقع رهبر انقلاب هم تأکید کرد کسانی که باعث خروج این همه سکه و ارز از منابع کشور شدند گناهکارند.

علیه احمد عراقچی معاون وقت ارزی بانک مرکزی اعلام جرم شد. او به هشت سال زندان محکوم گردید. دو ماه بعد با وثیقه آزاد شد. گفتند پرونده اش باید دوباره بررسی شود. عراقچی مدعی شد صرفا به دستورات سیف و روحانی عمل کرده و خودش هیچ کار بوده است. دیگر به پرونده او رسیدگی نشد.

علیه ولی الله سیف هم اعلام جرم شد اما پرونده او نیز به جایی نرسید. پرونده اتهامات محیرالعقول حسن روحانی که در مواردی عجیب تر از اتهامات ابوالحسن بنی صدر بود هم به جایی نرسید.

پیش تر در سریال گاندو طوری وانمود کرده بودند که با پایان یافتن عمر دولت قرار است به جرایم برادر معاون اول رییس جمهور و یا حتی برادر رییس جمهور رسیدگی شود. مهدی جهانگیری که مدتی در بازداشت بود با روی کار آمدن دولت رئیسی نه تنها محاکمه نشد بلکه به سمت ریاست اتاق بازرگانی ایران و یونان منصوب گردید.

در این دولت البته متهمان دیگری مثل مهدی عبوری(بازداشتی شعبه سیزده دادگاه رسیدگی به جرایم کارکنان دولت) و ... هم پست و مقامی حساس به دست آورده اند و البته مسئولان همچنان مصرّ هستند اگر سوت زنی کنید به شما جایزه می دهیم! فرماندار بسیجی قزوین که بر ضد زمین خواری بعضی قضات اعتراض کرد با دستور یکی از همان قضات محاکمه و روانه زندان شد، مصطفی نیازآذری که متهم دانه درشت و فراری پرونده اکبر طبری بود از کانادا به کشور بازگشت و تصاویری از گردش خود را منتشر نمود. پرونده عجیب و جنجالی اتهامات فولاد مبارکه با مرگ مهسا به فراموشی سپرده شد. کسی با عبدالله عبدی و چگونگی واگذاری پتروشیمی غیرقانونی میانکاله به این متهم اقتصادی کاری نداشت. صلاحیت غلامرضا تاجگردون با آن پرونده سنگین در انتخابات مجلس دوازدهم تأیید شد و راهی کرسی گرم بهارستان گردید. طلبه ای در اهواز و طلبه ای هم در قم و شهرکرد و... به ظن اینکه دست به اعتراض یا افشای اتهامات بعضی ها زده اند باید به زندان بروند.

خلاصه، دعوا بر سر اینکه فساد سیستمی شده یا سیستم فاسد می شود دعوایی بی فایده و سر کاری است. نتیجه هر دو تقریبا یکی است؛ ضرر مردم و بی اعتمادی نسبت به حکام.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جنگ به توالت ها کشید!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۴۱ ب.ظ

جنجالی که یک توالت عمومی در تهران به پا کرد

 

یکی از ادله ای که فقها با استفاده از کروات مخالفند حرمت تشبّه به کفار است. اسلام با کفر چه در باطن و چه در ظاهر مرز دارد. 

موسیقی مناسب مجالس لهو را یک مسلمان ولو در خلوت خودش نباید گوش بدهد.

و...

جنگ بین ما با دنیای غرب و هر آنچه که فرهنگ دین را متزلزل می سازد یک نبرد تمدنی است. حجاب و عفاف و آزادی روابط و ... بخش هایی از این تقابل بزرگ است. معماری ما نباید به سمت و سوی غرب برود که رفت. سگ بازی، تغییر اسامی مذهبی، مصرف گرایی، خود نمایی به خصوص با ابزار رسانه، شهوت پرستی و خوشگذرانی، دخانیات و مشروبات الکلی، وطن ستیزی، وطن گریزی و ... ابزارها یا نمادهایی در تهاجم فرهنگی غرب نسبت به جامعه دینی است، جامعه ای که ایستادگی اش در جنگ نظامی مرهون فرهنگ دینی و ملی بوده و حالا برای ضربه فنی شدن باید از هویت تاریخی و تمدنی خود عاری گشته و به سمت پوکی و بی غیرتی و بی خیالی سوق داده شود.

خلاصه و گذرا خواستم به بهانه نصب توالتهای فرنگی ایستاده! در بعضی مراکز خرید تهران به جدی بودن تهاجم یا به قول آقا ناتوی فرهنگی غرب اشاره کنم. این سنگ های نوالت با اعتراض و پیگیری بعضی از شهروندان برداشته شد؛ اما کمی جدی تر باید به معضل وادادگی فرهنگی لایه هایی از جامعه و حس تقلید گرایی و خودباختگی آنها در برابر نمادها و مظاهر تمدن حیوانی غرب توجه نشان دهیم.

کمترین مواجهه ما باید اصرار بر تغییر سبک معماری رایج و بازگشت به سرمایه های مهندسی و معماری ایران کهن به منظور تقویت عناصر تمدن ملی و دینی باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی بی سی، محمود و مجارستان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۱۲ ب.ظ

photo_2024-05-11_15-10-11_2i4x.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابوذرها در زنجیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۴۰ ب.ظ

photo_2024-05-10_18-39-40_mk0b.jpg

 

یک منافقی می شناختم سالها پیش از توابین بود در محل ما زندگی میکرد. میگفت شخصیت مهمی به شهر یا استان می آید من و بعضی همفکران سابق را جمع میکنند می برند چند روزی مهمان آقایان هستیم به صرف آب خنک!

الان زمانه عوض شده. یک بار هاشمی می خواست برود شاه عبدالعظیم؛ آن موقع رییس مجمع تشخیص بود. یک روز قبلش رفتند زدند زیر گوش طلبه ای که آنجا در اعتراض به زمین خواری چند ماه متحصن شده بود جمعش کردند رفت.

روحانی می خواست بیاید قم چند طلبه انقلابی را برداشتند با اتهامی واهی بردند چند هفته آب خنک بخورند.

 جناب رییسی به قم آمد، طلبه های انقلابی که پلارکارد حجاب در دست داشتند را اصلا به برنامه دیدار عمومی راه ندادند. پلاکاردها را گذاشتند کنار، باز هم راهشان ندادند. بعد تعدادی از کانالهای انقلابی حوزه از جمله "فریاد ابوذرها" را بی دلیل تعطیل کردند، کانالی که نخستین جریان سازی حوزوی پیرامون وضعیت حجاب و نیز افشاگری درباره زد و بندهای پتروشیمی و... داشت.

حجت الاسلام گنجی از طلبه های جوان و اهل قلم و با دغدغه را هم چند مأمور ریختند داخل کوچه ای در اطراف نمازجمعه دستگیر کردند و بردند.

به هر حال هر بزمی یک قربانی می خواهد. سلیقه آقایان فعلاً اینطور است. حال می کنند بچه های حزب اللهی مرغ عروسی و عزا باشند. فقط  بدانیداگر بچه هایی که با هویت مشخص در ایتا، رو بازی می کردند به سمت فیک بازی در سکوهای خارجی رفتند مقصر همین آقایان هستند. اگر می بینید زن مکشفه یا پسرک مزاحم نوامیس، طاقت نهی از منکر را نداشته و با شما گلاویز می شود از مکتب همین آقایان درس آموخته که تاب نقد دلسوزانه را نداشته و با زور درصدد ساکت نمودن صدای دوستان منتقدند. الناس بأمرائهم اشبه...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خوبانِ جهان در حرمت جمله گدایند

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۴۳ ق.ظ

چرا 4 امام معصوم زیارت حرم حضرت معصومه(س) را سفارش کرده اند؟ - تسنیم

 

آنهایی که نفهمیدند کوثر یعنی چه و درکی از نور بی مثال مادر امامت در پهنه خلقت ندارند به آینه وجود او در قم نگاه کنند، فاطمه ثانی را بنگرند. شمع وجود دختر موسی بن جعفر در قم، محور تجمع رهپویان طریقت آزادگی و جهاد و شهادت گردیده. فیضیه، مصدر معارف اسلام، مادر انقلاب و مبدأ تحقق اندیشه حق گرایی و استکبار ستیزی و آزادی خواهی، مرهون حضور عمه سادات است. اگر ندای طلم ستیزی پابرهنگان، کاخ های سیاه طاغوت را به رعشه انداخته، اگر نهضت های آزادی بخش دنیا در حال اتحاد و خودباوری و شکل دهی جبهه واحد در تقابل با پلیدی و استثمار و زیاده خواهی اند، اگر شمارش معکوس برای تحقق حاکمیت مستضعفان در جهان آغاز گردیده ... پرتویی از شعاع نور کوثر فاطمه ثانی است. همان که گفته اند اگر مزار زهرا سلام الله به ظاهر ناپیداست دور ضریح فاطمه اش در قم طواف کنید. همان دختر بیست و خورده ای ساله ای که پدر بزرگوارش از ملکوت پرده غیب مژده داد گرداگرد مضجع شریفش با قیام مردی بزرگ، انسان هایی وارسته، پروانه وار جمع می شوند که ایمانشان به صلابت پاره‌های فولاد است و از جنگ واهمه ندارند و در تندباد حوادث رنگ عوض نمی کنند. مردانه می ایستند و پرچم حق را بر افراشته نگاه می دارند. هر کس در هر جای این خاک دل در گروی اهل بیت دارد و ندای هل من ناصر حسینیان زمان را لبیک می گوید، زائر حقیقی حرم معصومه سلام الله علیهاست.

گفته اند هر که مزار مبارکش را با معرفت زیارت کند بهشت بر او واجب خواهد شد. زیرا هر کس فاطمه معصومه را بشناسد به شناخت کوثر وجود صدیقه طاهره نیز ره پیدا خواهد کرد و کیست که فاطمه را بشناسد و از مسیر حق، فاصله بگیرد و خدا و راه خدا را به عصیان و تباهی بفروشد؟

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تکرار یک وعده

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۱۴ ق.ظ

حجت الاسلام رییسی دیروز در دومین سفر استانی به قم در جمع مردم این شهر خبر داد که پروژه متوقف شده منوریل به زودی تکمیل و راه اندازی خواهد شد.

دو سال و اندی پیش نیز ایشان در نخستین سفر استانی خود وعده تکمیل پروژه منوریل را داده بود.

ببینیم آیا این بار مدیران میانی اجازه می دهند مردم باور کنند رییسی رییس جمهور است یا خیر؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تکه ای از آسمان در اطراف نطنز

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۱۶ ب.ظ

photo_۲۰۲۴-۰۵-۰۹_۱۴-۳۳-۳۴_oshz.jpg

 

شاهزاده اسماعیل، شاهزاده اسحاق و حلیمه خاتون از فرزندان حضرت موسی بن جعفر هستند.

مرقد مطهرشان در روستای برز شهرستان نطنز در مسیر ابیانه قرار دارد. شاهزاده اسماعیل و شاهزاده اسحاق شهید هستند.

حکومت بنی العباس اساسا با تقلب روی کار آمد. به نام اهل بیت بیعت گرفتند اما حکومت فیک به ظاهر اسلامی راه انداختند. رفتارشان با امام رضا هم که مزورانه بود. ماجرایش را خودتان می دانید.

علت تکثر امامزاده های نسل موسی بن جعفر علیه السلام در ایران همین ژست منافقانه بنی العباس و شخص مامون است. به ظاهر به شیعه روی خوش نشان می داد اما بعد از ورود امامزادگان به ایران با تحریک خوانین و حکومتهای محلی اقدام به ترور و حذف آنان می نمود. خود حضرت معصومه هم به همین شکل در ساوه مسموم و در قم به شهادت رسید.

کاروانی که حلیمه خاتون و آقا اسماعیل و آقا اسحاق در آن بودند نیز مورد یورش مزدوران حاکم کاشان در منطقه بادرود قرار گرفت. آنها به روستای کوهستانی برز پناه بردند و مورد استقبال و حمایت مردم آن خطه قرار گرفتند. با حمله مزدوران حاکم کاشان جنگی سخت درگرفت. این دو بزرگوار با تنی مجروح به شهادت رسیدند. خواهرشان نیز اندکی بعد در غم هجران و مصائب آنها وفات یافت. سه بزرگوار در این مسجد به خاک سپرده شدند. مسجدی تاریخی که ستونهای آن از چوب درخت گردو است. فضای معنوی و روح انگیز خاصی در شبستان این مسجد و در کنار مضجع امامزادگان شهید وجود دارد که بسیار آرامش بخش است.

در مسیر ابیانه ساختمانی قدیمی با نام قدمگاه نیز وجود دارد که پناهگاه و محل عبادت یکی از دختران موسی بن جعفر علیه السلام بوده، چیزی شبیه بیت النور در قم.

 

photo_2024-05-09_17-54-34_qo50.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دستخط رهبری درباره ورود زنان به ورزشگاه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۳۴ ب.ظ

مطابق فتوای همه مراجع عظام از جمله مقام معظم رهبری ورود بانوان به ورزشگاه جهت تماشای مسابقات مردان حرام اعلام شده و چنانچه کسی مدعی است تغییری در فتاوا ایجاد گردیده لازم است مستند آن را به اطلاع عموم برساند.

 

عکس/دستخط رهبری درباره ی ورود بانوان به ورزشگاهها

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر ده روز یک پزشک خودکشی میکند؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۵۰ ق.ظ

احساس بی‌پناهی میان پزشکان جوان؛ خودکشی آن‌ها ربطی به بیماری‌های روحی ندارد/ «از رزیدنت‌ها ضمانتی مالی می‌گیرند که در صورت مرگ‌شان هم قابل اجرا باشد»

 

بعضی فعالان عرصه بهداشت و درمان از جمله دبیرکل خانه پرستار در صفحات مجازی خود مدعی شدند هر ده روز یک پزشک در ایران خودکشی میکند.

وزارت بهداشت تا کنون درباره میزان صحت این آمار سکوت کرده.

آقای پزشکیان هم مصاحبه کرد و گفت تقصیر اصولگراهاست.

بعضی پزشکان هم یادداشتهایی منتشر کرده و درصدد علت یابی این اقدام زشت همکارانشان برآمده اند. از جمله اینکه گفته اند درآمد کم! حضور در مناطق محروم! برخورد نامناسب مردم! دوری از خانواده و ... دلایلی است که منجر به خودکشی پزشکان می شود.

کدام پزشکی است که نداند بسیاری از امراض جسمی نشأت گرفته از ملالت ها و بیماری های روحی است؟ طبیب باید به موازات جسم با روان هم آشنا باشد؛ اگر نه به یقین پزشک حاذقی نیست. تمایل به خودکشی علامت یک بیماری عمیق روحی است. به نظر می رسد دانشگاههای علوم پزشکی علاوه بر آموزش علم طب و شناخت پیچ و خم و قواعد درمان جسم نیازمند آموزش اخلاق و معنویت هم هستند. بر فرض صحت ادعای پزشکان در خصوص علت خودکشی همکاران جوانشان نباید از نظر دور نگاه داشت که بسیاری از مردم هم در ابتدای شروع به کار و زندگی با درآمد پایین و حضور در مناطق سخت و مشکلات عدیده دیگر دست و پنجه نرم می کنند. 

پزشکی که نتواند درد خودش را بشناسد، پزشکی که نتواند صبوری به خرج داده و مشکلات موقت زندگی را تحمل کند، پزشکی که راهی برای جبران خلأهای روحی و معنوی خویش نیافته و انتظار دارد پس از هفت سال تحصیل به همه خواسته های مادی دست پیدا کند بعید است بتواند حال مردم را خوب کند.

یک نکته را هم بنا به تجربه عرض کنم چون در چند گروه مجازی پزشکان و نیز فرهنگیان عضو بوده ام دیده و خوانده ام همانقدر که بعضی معلمان به شکل مشمئز کننده ای در حال فوروارد مکرر پیامهایی هستند که نشان می دهد همه خورده و برده اند و فقط معلمان هستند که مظلوم واقع شده و از مسابقه بخور بخور جا مانده اند، بخشی از پزشکان نیز به رغم برخورداری از مواهب قابل توجه مادی با رصد وضع اقتصادی و امکانات رفاهی چند متخصص شهیر، احساس میکنند اگر چند دستگاه خودرو لوکس و چند ویلا و خانه و مغازه و... در فهرست دارایی هایشان ثبت نباشد مغبون بوده و وقتشان را هدر داده اند. نمی شود کتمان کرد سطح توقع جامعه با نابخردی متولیان فرهنگی و شیطنت رسانه های مجازی در رقابت بر سر مصرف گرایی و رفاه طلبی و اشرافی گری و... چنان بالا رفته که گاه احساس می شود با هیچ میزان درآمدی قابل تسکین نباشد.

این باور غلط در حالی شکل گرفته که بسیاری از همین افراد در دهه های گذشته رویای زندگی امروز را در خواب هم نمی دیدند و نیز بسیاری از مردم در کشور خودمان هستند که از کمترین امکانات مادی بی بهره بوده و حسرت زندگی آنها را می خورند؛ اما صبوری به خرج می دهند.

به یک انقلاب اخلاقی در نحوه نگرش به مقوله معیشت و زندگی نیازمندیم. این مساله البته نافی رفتار غلط بعضی مسئولان در دامن زدن به شکاف طبقاتی و ویژه خواری و نادیده گرفتن حقوق مردم عادی کوچه و بازار نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یازده یازده

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۲۲ ق.ظ

photo_2024-05-07_11-21-17_847b.jpg

 

کتاب را داغ داغ بخوانید!

یازده یازده
خاطرات خواندنی رزمنده شمالی، خلیل اسماعیل نتاج 
به قلم زیبای حسن و حسین شیردل منتشر شد.
https://book.icfi.ir/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خود فروشی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۳۷ ب.ظ

تن فروشی دختران آفریقایی با یک دهم قیمت در بلژیک ؛ - جشنواره پوشش اصیل  ایرانی اسلامی گوهرشاد

 

مجموعه مستند "ضد" تولید سوره مهر در یکی از قسمتها به دانشمندانی می پردازد که پول می گیرند تا شهادت دروغ بدهند. یک نمونه اش مربوط به رد ادعای گرم شدن زمین است. یک نمونه اش در مخالفت با سرطان زا بودن سیگار و مصرف توتون است. علتش هم تفکر درآمد زایی نظام سرمایه داری است که نفع بیشتر را به اضمحلال بشریت ترجیح می دهد.

یک اشاره ای هم به ماجرای خانم ریچل کارسون و اتهام دخالت این جانور شناس در مرگ پنجاه میلیون آفریقایی داشت که البته نیازمند بررسی بیشتر است.

اخیرا نیز درباره عوارض سوء واکسن آسترازنکا اطلاعاتی از سوی تولیدکنندگان در رسانه ها منتشر شده که تأسف بار است.

مشابه این مزدوری را در فضای سیاسی یا اقتصادی هم زیاد شاهد هستیم. مثال جهانی اش سفیدسازی استکبار و صهیونیسیم در افکار عمومی است. یا در کشور خودمان فی المثل افشاگری پیرامون اختلاس محیرالعقول فولاد مبارکه نشان داد رسانه های مخالف با تحقیق و تفحص از این کارخانه پول هنگفتی دریافت کرده اند. به راستی چرا انسان حاضر میشود وجدانش را به فروش بگذارد؟

تا این جا را داشته باشید.

اخیرا که موضوع شرب خمر عده ای از پزشکان مطرح شد یک بنده خدایی که انسانی معمولی مثل بسیاری از مردم است پیام داد و نوشت بعید میدانم سیگار و الکل مضرّ باشند چون خیلی از پزشکان دنیا سیگاری و الکلی هستند!

برایش توضیح دادم که علم ضامن عمل نیست و چه بسیار افرادی که خوب حرف میزنند اما خوب عمل نمی کنند و ...

خدایی اش چقدر عقل آدمها به چشمشان است؟ چقدر قضاوتها و تقلیدها بر اساس ظواهر صورت میگیرد. خیلی ها وقتی عکس و فیلم کسی را می بینند که دارد میخندد و خوش می گذراند حسرت میخورند و گمان می کنند او همیشه شاد و خوشگذران است. در حالی که اگر به زندگی خصوصی او سرک بکشند متوجه بسیاری از تناقض ها در این ظاهر فریبی خواهند شد.

اسلام می گوید کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم. مردم را با غیر از زبانتان به سوی خدا دعوت کنید. معروف است شیخ حسین زاهد چشمش کم بینا شده بود. گاهی موقع تردد در بازار دچار مشکل می شد و با مردم برخورد میکرد. از آیت الله خوانساری مرجع عصر خود استفتا کرد آیا بهتر نیست در خانه بنشیند و به خیابان نرود مبادا بر اثر ضعف بینایی به نامحرم برخورد کند؟ آیت الله فرمود رفت و آمد تو در جامعه هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است. نفس مردان حق، یاد حق را زنده نگه میدارد. خلاصه اش اینکه حتی تشییع او باعث تحول در شخصیت عارفی چون حسین تهرانی معروف به شیخ حسین کبیر شد که تا پیش از آن لات و عرق خور بود.

تا اینجا را هم داشته باشید.

اینکه گفته اند عالم دریده (بی عمل و فاقد تعهد) کمر دین را می شکند از همین بابت است. بسیاری از مردم بابت رفتار علما و روحانیت به دین خوشبین یا بدبین می شوند. همه باید مواظب باشیم شرافتمان را به شیطان نفروشیم. خود فروشی لزوماً تن فروشی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خاک و ریشه

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۲۰ ق.ظ

فیلم ایرانی تجارت | Tejarat Film Irani - YouTube

 

این روزها مطالبی از بعضی هنرمندان خارج نشین منتشر میشود که نشان می دهد بابت جلای وطن پشیمانند و در غرب با درد غربت و مشکلات معیشتی و... دست به گریبان هستند.

هر از گاه اخباری از سرقت یا تجاوز و زندانی شدن بعضی پناهجویان در کشورهای غربی نیز منتشر می شود.

این خبر هم دیروز منتشر شد: "یک زن پناهجوی ایرانی در آنتالیا با نام ساناز جلیلی بعد از صدور حکم دیپورت پلیس مهاجرت ترکیه، خودکشی کرد و جان باخت. پرونده‌ این پناهجوی ۳۴ساله بعد از سال‌ها انتظار و به‌رغم داشتن قبولی سازمان ملل، به دست پلیس مهاجرت ترکیه بسته شد."

فکر میکنم خوب است این روزها صدا و سیما فیلم سینمایی تجارت ساخته مسعود کیمیایی را بعد از سه دهه دوباره پخش کند.

یک جای فیلم، فرامرز قریبیان وقتی می بیند پسرش که به اروپا مهاجرت کرده عاشق زنی شده که نمی داند پدر فرزندش کیست می خواباند زیر گوشش. می گوید پس غیرت ایرانی ات چه شد؟ بعد ادامه میدهد: پل سازی بیا اینجا پل بساز، دکتری بیا دردهای مردمت را درمان کن، مخالفی بیا اینجا مخالفت کن اینجا مبارزه کن اینجا زندان برو...

غرب برای ایرانی های با شرافت و غیرتمند یک زندان بزرگ است. خفت و ذلت در غربت بسیار تلخ است.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کنایه دوست داشتنی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۵۸ ق.ظ

مجری از خداداد عزیزی پرسید سه نویسنده ایرانی را نام ببر. جواب داد: سه نویسنده ایرانی از کجا پیدا کنم؟!

امیر آقایی کنایه وار در این باره استوری جالبی منتشر کرد.

از محتوای این استوری خوشم آمد چون برخلاف طیف مدعی روشنفکری و آزاد اندیشی که تلاش در بایکوت و نادیده گرفتن نویسندگان و هنرمندان متعهد و ارزشی دارند امیر آقایی از برخی نویسندگان سرشناس متعهد و میهن پرست و غرب ستیز نیز در میان اسامی نویسندگان برجسته کشور نام برده و به نوبه خود نسبت به اصحاب قلم ادای دین کرد.

 

D3AF603D BFEF 4D45 BA30 F3D0C4D87CA4

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از این آدم فراری باشید

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۴۶ ق.ظ

میگنا - غر زدن مغزتان را تخریب می‌کند!

 

آدمها گاهی دلشان می گیرد دوست دارند پیش یکنفر درد دل کنند.

یک بار

دوبار 

سه بار

چه اشکالی دارد انسان سنگ صبور دیگران باشد و با کلام یا رفتار تسکینشان بدهد؛ اما کسی که هزار بار یک موضوع را مدام تکرار کرده و گله و غر زدن را عادت خود قرار داده و روی اعصاب دیگران رژه می رود، دنبال تسکین و مشورت و درد دل نیست؛ موجودی روانی است که تا از دیگران هم دیوانه ای مثل خودش نسازد دست بردار نخواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فقط لگد به دین آزاد است؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۲۶ ب.ظ

روز سیاه فوتبال

 

عبدالله ویسی بابت اظهارنظری که پیرامون سازمان لیگ داشت و عملکرد فدراسیون فوتبال در نظارت بر دوپینگ و زد و بند بعضی تیمها را زیر سوال برد در حکمی سریع و غیابی از سوی کمیته انظباطی به پرداخت دو میلیارد تومان جزای نقدی محکوم شد. او یکهفته فرصت دارد این مبلغ را پرداخت نموده و یا برای همیشه از عرصه مربی گری خداحافظی کند!

صدایی از کسی برنخاست و کسی به وجاهت صدور چنین حکم سخت گیرانه ای اعتراض نکرد.

اما اگر یک دادگاه صالحه پس از چند جلسه بررسی و استماع دفاعیات متهمی که به احکام دین خدا دهن کجی کرده دو هزار تومان جریمه در نظر بگیرد از نگاه بعضی، منافی با آزادی بیان بوده و هجمه ای گسترده را به دنبال خواهد داشت.

البته در همین مستطیل سبزرنگ نیز بدترین اهانتها به نوامیس مردم صورت گرفت و این شدت واکنش را از سوی متولیان امر در پی نداشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گر مرد رهی میان خون باید رفت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۵۲ ق.ظ

پرچم ایران و امام و آقا و اسلام و انقلاب در قلب آمریکا و اروپا بالا رفت. نه به خاطر تلاش و ابتکار رایزنهای فرهنگی جمهوری اسلامی، این مردانگی و شهامت و غیرت و حماسه مردان پولادین سپاه اسلام در مصاف چشم در چشم با غاصبان کودک کش و ویرانگر پست بود که پیام انقلاب را به جهان صادر نمود.

اگر به شعارهایی که دادیم عمل کنیم و ضد استکبار و مدافع حقوق مستضعفان باشیم انقلاب خود به خود صادر گردیده و فطرتهای زلال انسان های عدالت جو با ما همراه خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مدرسه ضرار

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۴۲ ق.ظ

جزئیات حادثه تروریستی راسک؛ ۱۱ شهید، ۶ مجروح و اعلام عزای عمومی - ایرنا

 

مدرسه به اصطلاح علمیه ای که به تروریستهای راسک پناه داد را باید با خاک یکسان کرد، صرف برخورد با مسئولان آن کافی نیست. همدستی در قتل هموطن و ایجاد ناامنی همراستا با رژیم صهیونیستی و همزمان با تقابل موشکی ایران و رژیم غاصب، برخوردی همطراز با دشمنان و منافقان مسجد ضرار را می طلبد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مشق روز

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۴۰ ق.ظ

کی یادشه مشق روز اول کلاس اول؟ - عکس ویسگون

 

افراد سمی نق نقوی همیشه طلبکار و یکجا نشین که انتظار دارند از زمین و زمان برایشان برکت و نعمت ببارد را بیندازید دور. از آدمهای ابله اگر اصلاح شدنی نیستند دوری کنید.

کارهایی که از روی احساس و یا رودربایستی انجام می دهید را بگذارید کنار.

افکار تیره آزار دهنده را از خود دور کنید.

گذشته فقط برای عبرت است نه حسرت. آینده نیاز به تدبیر دارد نه حرص و غصه و ترس. وکیلی بهتر از خدا نیست.

اراده کنید که راحت نفس بکشید.

انسان فراتر از رفاه، نیازمند آرامش است. آرامش زمانی به دست می آید که خودآزاری را کنار نهاده و با قضای الهی سازگار شویم. برای دنیا و آخرت، همزمان تلاش کنیم؛ اما یادمان نرود دنیا گذرا و مقدمه و مزرعه آخرت است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جهل نوین

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۳۹ ق.ظ

چرا بعضی ها خیلی پول دوست هستند؟

 

دوستان اعتراض می کنند که چرا رییس دانشگاه علوم پزشکی فارس به جای محکوم کردن رفتار خلاف اخلاق و شرع پرشکانی که شراب نوشیده اند در مرگشان پیام تسلیت با عباراتی پر طمطراق صادر کرده و... بعضی هم که اصلا از محضر قانون خواستار مجازات این تعداد پزشک خاطی شده اند.

همین دو ماه پیش بود عده ای از کادر درمانی یکی از بیمارستانهای تهران اعتصاب کردند. خانواده ای کودک بیمارشان را انجا بردند که به دلیل اعتصاب پذیرش نشد و ساعاتی بعد جان سپرد. دادستان رفت و با چند نفر از عوامل خاطی بیمارستان برخورد کرد. جناب رییس سازمان نظام پزشکی به جای آنکه طرف مردم و حق را بگیرد طرف صنف خود را گرفت و با حضور در آن بیمارستان به دلجویی از کادر پزشکی پرداخت!

قبلا هم در این رابطه عرض کردم، مدرک با درک تفاوت دارد. ضمن احترام به پزشکان دلسوز و خدوم اما نمی شود از وجود پزشکانی پول پرست و سیر ناشدنی و زیر میز بگیر و اخلاق ستیز غافل شد. مدعیان پر سر و صدایی که برای همه شئون زندگی مردم نسخه پیچیده و داعیه دار نجات بشریتند اما خود در منجلاب منیّت و سودخواهی و منفعت پرستی ولو به قیمت تضییع حقوق دیگران، فرو رفته اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با یک بال؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۳۳ ق.ظ

یک جفت بال زیبا از فرشته سفید جدا شده در زمینه شفاف تصویر واقع گرایانه سه  بعدی معنویت و آزادی 1571743

 

بعضی رفقای متدین تعریف کرده اند، یکی می رود صفحه شخصی شان به بهانه درد دل، سر حرف را باز می کند که ده سال پیش ازدواج کرده. در همان زمان ابتدای عقد و محرمیت پیش ار عروسی، سر ماجرایی از همسرش دلگیر می شود. شب خواب امام زمان را می بیند که فرمود از همسرت جدا شو! او هم جدا شد. حالا ده سال است آه آن طرف گویا دامنش را گرفته، روز خوش ندارد، انواع بیماری های روحی و جسمی به سراغش آمده، دیگر نتوانست ازدواج کند همیشه در کار او و حتی برادر و خواهرش گره افتاده و ... بعد اینطور جمع بندی کرده که چون پای دین ایستاده دارد تقاص پس می دهد!

خدا می داند این حرفها را تا بحال چند جا نشسته و گفته.

ابدا نمیخواهم در نقد خواب و میزان اعتبار و حجیت آن از نظر شرع چیزی بنویسم.

این فرد را هم بر خلاف نظر دوستان، عنصر مشکوک نمی دانم که مثلا دنبال تخریب وجهه دین است و...

اصل را بر صداقت میگذارم چون چنین آدمهای ابلهی را چند باری از نزدیک دیده ام. آدم هایی که درک حداقلی خود از دین را ملاک قرار داده و به گمانشان هر که خلاف آن باشد راه ضلال در پیش گرفته است.

دین منهای عقل و عقل منهای دین یک آفت است. این دو قرار است مکمل هم باشند. آدم ابله به خودش و به جامعه و به دین لطمه ای می زند که از دست دشمن هم ساخته نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بر سبیل هدایت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۵:۰۲ ب.ظ

File:امامزاده علی بن جعفر قم 02.jpg - Wikimedia Commons

 

امام صادق علیه السلام امام صادق است. اگر کسی میخواهد در مسیر روشنگری و جهاد تبیین به پیروی از امام صادق شرکت کند باید مثل ایشان صداقت داشته و از غلتیدن در کذب و تهمت و تخریب ولو آن که هدفش الهی باشد بپرهیزد.

فرمود دوست دارم جوانان مذهبم را یا دانشمند ببینم یا در حال کسب دانش. همه ائمه عالم بودند؛ اما امام صادق علیه السلام چون مجال نظام بخشی بر علوم دین و نشر سازمان دهی شده معارف اسلام را یافت رییس مکتب شیعه لقب گرفت.

امسال سالگرد شهادت موسس فقه جعفری مقارن شده است با سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری. انقلاب اسلامی نیز برخاسته از جنبش عالمان و اندیشمندان است.

چند سال پیش آقا خطاب به جوانان فرمود به جای آنکه ساعتهای عمرتان را هر روز صرف خواندن مطالب بعضا بی فایده و فرصت سوز فضای مجازی کنید کمی هم وقت بگذارید آثار شهید مطهری را بخوانید.

کسی می خواهد راه ائمه را ادامه دهد، کسی می خواهد انقلاب را در گامهای بعدی همراهی کند باید اهل مطالعه و تفکر باشد.

خیلی ها اهل اندیشیدن نیستند.

خیلی ها اهل کتاب خوانی نیستند.

بدتر آنکه خیلی از آنهایی که ساعتها در فضای مجازی حضور دارند یک متن ساده و معمولی منتشر شده در همین فضا را هم درست و حسابی و عمیق نخوانده و گاه بر اساس تیتر یا حروف برجسته یا تصاویر آن برداشتی نموده و به اظهار نظر می پردازند.

می توانستند امام را دست بسته به دارالاماره ببرند؛ کسی که در مقابلشان دست به شمشیر نبرد و مقاومتی نکرد، اما خانه اش را به آتش کشیدند تا زن و بچه و اهل و عیال را به واهمه بیاندازند؛ جگر امام را بسوزانند. نبرد نبرد حق و باطل، ستیز شرک و توحید، تقابل پلشتی و رذالت با فطرت و انسانیت و شرافت است. گفت اگر دلم سوخت نه برای زن ها و بچه هایی است که از ترس آتش و حمله مأموران به این طرف و آن طرف پناه می برند، در خانه علی را هم آتش زدند در حالی که دختر رسول پشت آن ایستاده بود؛ اگر دلم سوخت برای زن ها و بچه هایی است که از ترس آتش و حمله دشمن جایی نبود که بتوانند به آن پناه ببرند. باید برای اسیری و آوارگی آماده می شدند. ما تا ابد داغ کربلا و مصیبت کوچه های مدینه بر سینه داریم.

همه ائمه عالم بودند. همه ائمه لزوماً دست به شمشیر نبردند؛ اما همه شان شهید هستند. علم و معرفت و معنویتی ارزشمند و مفید و موثر است که دشمن از آن احساس خطر کند. اگر دنبال دانش و هنر و معرفت و... رفتیم مثل مطهری و مفتح و هاشمی نژاد و دستغیب و شهریاری و کاظمی آشتیانی و آوینی و طالب زاده و... جامعه اسلامی یا محیط پیرامون خود را یک قدم به جلو ببریم. آن که طرف دار شرک و عصیان و پلشتی است باید از ما بیزار باشد. اگر رهرو صراط حقیم از هیچ بلیه ای نهراسیم.

امام صادق علیه السلام یک فرزندی دارد در قم به نام علی بن جعفر. وقتی امام رضا به امامت رسید زنده بود و سن و سالی از ایشان می گذشت. بین مردم جایگاه و منزلتی داشت. دید عده ای در امامت علی بن موسی الرضا تشکیک می کنند. اناالرجل نخواند. دکان و دستگاه باز نکرد. خاضع و خاشع رفت جلوی جمع، دست برادر زاده را که سالها از او کوچکتر بود بوسید و حقانیت امامت ایشان را به همه مریدان اهل بیت و آنهایی که دچار شبهه و تردید بودند اثبات نمود. امروز مزار نورانی او شمع پروانه های دلسوخته وادی عشق و وصال است. شده است محور و نگین حلقه مستان شراب طهور ایمان و شهادت. هر کس به گلزار شهدای قم آمده و به یاران صدیق ولایت سلام می کند عرض ارادتی هم به آن پیر فرزانه یادگار امام صداقت دارد. مسیر شهدا، مسیر ائمه، مسیر هدایت و روشنگری است. اینگونه است که فرموده اند یتیم نوازی کنید و بالاترین مصداق یتیم نوازی، دستگیری و هدایت سرگشتگانی از امت رسول الله است که راه حق را گم کرده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زیارت در شلوغی لطف دیگری دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۱۲ ب.ظ

photo_2024-05-04_16-04-06_99w.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ادعای جنجالی یک خبرنگار

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۱۰ ب.ظ

photo_2024-05-04_16-03-43_6h8.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قم و فصل بالارفتن از درختان توت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۰۹ ب.ظ

photo_2024-05-04_16-04-35_m09a.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کمی کج سلیقگی است

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۰۶ ب.ظ

photo_2024-05-04_16-03-59_xdel.jpg

photo_2024-05-04_16-03-54_ucc0.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی بی سی و ارتباط با اجنه

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۵۲ ق.ظ

راستی آزمایی؛ آیا بی‌بی‌سی شماره تلفن فهیم دشتی را نمایش داده است؟ - BBC  News فارسی

 

سالها پیش با استاد جوانی در حوزه آشنا شدم که به شکل مستمر پیرامون مدعیان ارتباط با عالم غیب و احضار ارواح و... تحقیق داشت آنهم به شکل میدانی و رو در رو. از دست این جماعت گاه کتک هم خورده بود. جمع بندی اش این بود این قماش افراد به دلایلی از جمله اصرار بر گناه و... توانسته اند با اجنه شیطانی ارتباط برقرار کنند. اجنه ای که در دسته شیاطین هستند هم کارشان را خوب بلدند. یک مدت پیش گویی ها و اخبار درستی به آنها می دهند. مثلا میروی پیششان می گویی دزد فلان مغازه کیست چه بسا درست و به یقین دزد را به شما معرفی کنند. خوب که اعتماد شما و اطرافیانتان جلب شد ناگهان بر اساس طبع شیطانی شان یک آدم درست و محترم را به عنوان دزد و شیاد و انسان نادرست جا می زنند و چون در این مدت چشم و گوش مخاطب محو اخبار غیبی آنها شده متأسفانه این حرف را پذیرفته و آن فرد مومن و پاک را بی آبرو می سازند.

البته هر گناهکاری مهلتی دارد. وقتی اجنه می فهمند مهلت فرد به پایان رسیده زود دور و برش را خالی می کنند. برای همین است که گاهی دیده میشود فردی برای چند سال توانسته اخبار غیبی بدهد بعد یکهو دستش خالی شده و دیگر توان غیب گویی ندارد.

بگذرم.

هنوز هم وقتی سوار اتوبوس یا تاکسی می شوید ممکن است کسی را ببینید که در مقام کارشناسی خبره به تعریف و تمجید از بی بی سی پرداخته و به ضرس قاطع مدعی می شود تنها پایگاه خبری دنیا که همیشه راست و درست سخن می گوید همین بی بی سی روباه صفت خودمان است.

خب، معلوم است شیطان رو بازی نمی کند.

به یقین بسیاری از اخبار بی بی سی درست و دست اول است؛ تا بتواند اعتماد عموم را جلب کند.

بی بی سی، فیک نیوز فلان جریان انتخاباتی نیست که با چند دروغ پیاپی خودش را ضایع و بی اعتبار سازد.

بی بی سی قرار است خط دهنده و جریان ساز باشد.

مثلا می آید اعلام می کند که چون افغانستانی ها و ایرانی ها فارسی زبانند از این پس اخبار داخلی دو کشور را در یک سایت مشترک به نمایش خواهد گذاشت. وقتی نگاه مردم دو کشور را به خود جلب کرد شروع می کند به جهت دهی اذهان از طریق پر رنگ سازی اخبار مربوط به برخورد مسئولان دو کشور با اتباع و شهروندان یکدیگر و کتک خوردن دستفروش افغان و توقیف کامیون ایرانی در مرز و... در نتیجه بغض و نفرت و زمینه درگیری بین دو ملت را د راستای اهداف جهانی استکبار ایجاد می کند.

یا فی المثل اخبار سیل در ایران و آمریکا را همزمان پوشش می دهد. مردم ایران را نشان می دهد که در ساعات اولیه سیل، گرفتار و سرگردان شده اند. زندگی شان را آب برداشته است. همزمان این تیتر را برجسته می سازد که یک زن معلم در آمریکا پس اندازش را داده و پنجاه جفت کفش برای سیل زدگان این کشور خریداری کرده است! مخاطب کم اطلاع پیش خودش می گوید غربی ها عجب انسان های دلسوز و شریفی هستند. بی بی سی به ظاهر دروغ نگفته است اما هیچ گاه حاضر نیست اخبار مربوط به اقدامات جهادی مردم کشورمان در کمک رسانی به حادثه دیدگان را نشان دهد. یا فلاکت مردم طوفان زده اوکلاهامای آمریکا را به تصویر بکشاند.

یادمان نرود کار بی بی سی خط دهی و جریان سازی است.

اینکه یک سال و نیم بعد از ماجرای دختری که بر اثر افسردگی و مشکلات خانوادگی خودکشی کرده، درست همزمان با بالا گرفتن تب اعتراضات دانشجویی در غرب نسبت به فجایع انسانی غزه و برافراشته شدن تصاویر و نمادهای مرتبط به انقلاب اسلامی و برخورد وحشیانه پلیس غرب مدعی تمدن و آزادی با دانشجویان معترض، ناگهان بی بی سی به فکر افشای تجاوزی موهوم توسط پلیس ایران می افتد نمونه ای از همان شیطنت های جنی و روباه صفتانه بازوی رسانه ای نظام سرمایه داری و غارتگری انگلیس و آمریکاست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قدم به قدم وا می رویم!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۴۶ ق.ظ

مجریان سفارشی تیم های حکومتی الان عرضه دارید فردا تو تیتر های خودتون و  روزنامه هاتون بزنید پیروزی تو با تهران ما چه کردی ?, یا زبونتون به شهرهای  دیگه دراز میشه؟, هر کاری دلشون میخاد میکنن هر بی فرهنگی ...

 

بازی پرسپولیس و سپاهان مملو از فحاشی رکیک نسبت به نوامیس یکدیگر آنهم در حضور بانوان بود. خود این بانوان هم به شکل مستقیم هدف فحش های ناموسی قرار گفته و البته بعضی از آنها به مقابله به مثل پرداختند. در روز روشن در جامعه اسلامی مقابل دهها چشم و دوربین، عده ای داد بزنند نوامیس همدیگر را با الفاظ چاله میدانی هرز و روسپی بخوانند؟! 

ایران و ایرانی چه مرد و چه زن در همه ادوار تاریخ به حیا و نجابت و غیرت شهره بود. فرهنگ سازی غلط فوتبال و انفعال مسئولان میز پرست در برابر زیاده خواهی رسانه ای معدودی از دختران خودباخته دارد مسیر تمدن و فرهنگ یک ملت کهن و خوشنام را به سمت بی حیایی و دریدگی سوق می دهد. آنجا که غیرت و شرافت و عفت بی معناست متعلق به فرهنگ این آب و خاک نیست. انتخابات تمام شد. مسئولان تا دیر و بدتر از این نشده فکری به حال فرهنگ و اخلاق جامعه بکنند که زیر چرخهای تمدن سوز تراوای رسانه ای غرب در حال له شدن است. برای اصولگرایان رد شدن از فتاوای مراجع حلال است، عبور از مرزهای اخلاق و انسانیت چطور؟

بعد از کشف حجاب، هم آغوشی با نامحرم، شرابخواری و بی غیرتی هم در حال عادی سازی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کُونُوا فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِ‌ فِی الطَّیْرِ

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۶:۲۴ ق.ظ

زندگی زنبور عسل | حقایق و رازهایی که نمی دانید - دکترهانی

 

وَ هُوَ مَا أَخْبَرَنَا بِهِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْکُوفِیُّ وَ هَذَا الرَّجُلُ مِمَّنْ لَا یُطْعَنُ عَلَیْهِ فِی الثِّقَةِ وَ لَا فِی الْعِلْمِ بِالْحَدِیثِ وَ الرِّجَالِ النَّاقِلِینَ لَهُ‌[3] قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ التَّیْمُلِیُ‌[4] مِنْ تَیْمِ اللَّه قَالَ حَدَّثَنِی أَخَوَایَ أَحْمَدُ وَ مُحَمَّدٌ ابْنَا الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِمَا عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ أَبِی کَهْمَسٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مِیثَمٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ ضَمْرَةَ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع لِشِیعَتِهِ‌ کُونُوا فِی النَّاسِ کَالنَّحْلِ‌ فِی الطَّیْرِ لَیْسَ شَیْ‌ءٌ مِنَ الطَّیْرِ إِلَّا وَ هُوَ یَسْتَضْعِفُهَا وَ لَوْ یَعْلَمُ مَا فِی أَجْوَافِهَا لَمْ یَفْعَلْ بِهَا کَمَا یَفْعَلُ خَالِطُوا النَّاسَ بِأَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ فَإِنَّ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا اکْتَسَبَ وَ هُوَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ مَنْ أَحَبَّ أَمَا إِنَّکُمْ لَنْ تَرَوْا مَا تُحِبُّونَ وَ مَا تَأْمُلُونَ یَا مَعْشَرَ الشِّیعَةِ حَتَّى یَتْفُلَ بَعْضُکُمْ فِی وُجُوهِ بَعْضٍ وَ حَتَّى یُسَمِّیَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً کَذَّابِینَ وَ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ إِلَّا کَالْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ وَ الْمِلْحِ فِی الطَّعَامِ وَ هُوَ أَقَلُّ الزَّادِ[1] وَ سَأَضْرِبُ لَکُمْ فِی ذَلِکَ مَثَلًا وَ هُوَ کَمَثَلِ رَجُلٍ کَانَ لَهُ طَعَامٌ قَدْ ذَرَاهُ‌[2] وَ غَرْبَلَهُ وَ نَقَّاهُ وَ جَعَلَهُ فِی بَیْتٍ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ فَتَحَ الْبَابَ عَنْهُ فَإِذَا السُّوسُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ‌[3] ثُمَّ أَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ ذَرَاهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِی الْبَیْتِ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ فَتَحَ الْبَابَ عَنْهُ فَإِذَا السُّوسُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ وَ أَخْرَجَهُ وَ نَقَّاهُ وَ ذَرَاهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِی الْبَیْتِ وَ أَغْلَقَ عَلَیْهِ الْبَابَ ثُمَّ أَخْرَجَهُ بَعْدَ حِینٍ فَوَجَدَهُ قَدْ وَقَعَ فِیهِ السُّوسُ فَفَعَلَ بِهِ کَمَا فَعَلَ مِرَاراً حَتَّى بَقِیَتْ مِنْهُ رِزْمَةٌ کَرِزْمَةِ الْأَنْدَرِ[4] الَّذِی لَا یَضُرُّهُ السُّوسُ شَیْئاً وَ کَذَلِکَ أَنْتُمْ تُمَحِّصُکُمُ الْفِتَنُ حَتَّى لَا یَبْقَى مِنْکُمْ إِلَّا عِصَابَةٌ لَا تَضُرُّهَا الْفِتَنُ شَیْئاً.
کتاب الغیبة نعمانی، ج1، ص26ـ 25

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئول قانون شکن، خائن است

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۱۰ ق.ظ

دپوی زباله شهری در منطقه جنگلی انجیلسی بابل‌کنار - خزرنما

 

25 سال پیش گفتند چون فعلا مکانی برای دفن زباله نداریم زباله های شهر بابل و شهرهای اطراف را در دل جنگل زیبای منطقه انجیل سی تخلیه می کنیم.

بخش عمده ای از جنگل و منابع طبیعی و اراضی کشاورزی و باغداری در این 25 سال نابود شد. موجودات زنده بسیاری جان سپردند. آلودگی و بیماری ناشی از دفن صدها تن زباله و نفوذ شیرابه مسموم آن در عمق زمین و آبهای جاری اطراف، خساراتی هنگفت روی دست مردم و دولت باقی گذاشت.

آن اوایل عده ای از اهالی خواستند جلوی این اقدام را بگیرند. کتک مفصلی خوردند. به آنها گفته شد مطالبه گری باید از طریق مجاری قانونی باشد.

سال 1400 عده ای از اهالی به قانون پناه بردند. قوه قضاییه هم در رأی بدوی و هم در مرحله تجدیدنظر با توجه به اسنادی که نشان از خسارت سنگین دپوی زباله در جنگل داشت حکم به منع استمرار آن داد.

الان سال 1403 است. مردان قانون در شهرداری و دولت نه به وعده 25 سال پیش خود عمل کرده اند و نه به حکم سه سال پیش قانون.

هنوز هم می گویند جای مناسبی برای دفن زباله نداریم!

خب در این 25 سال چه می کردید؟ چه کسی باید یقه متولیان این قصور و ترک فعل خسارت بار را بگیرد؟

اگر قرار باشد مطالبه گری قانونی هم به بن بست برسد دیگر چگونه می شود مردم را به صداقت مسئولان و اصلاح امور خوشبین نگاه داشت؟

چگونه است گاه کلبه سی ساله اهالی بومی جنگل نشین به بهانه صیانت از منابع طبیعی در سرمای زمستان ویران می گردد اما کوه عظیم الجثه زباله با آسیب های وحشتناک آن به راحتی نادیده گرفته می شود؟

الان چه کسی دارد به قانون دهن کجی می کند؛ مردم یا مسئولان؟ 

وعده های مختلفی از سوی مسئولان شهری و استانی و کشوری بارها مطرح شده از تخصیص اعتبار برای راه اندازی دستگاه زباله سوز تا تغییر مکان دپوی زباله و ... کدام نهاد باید پیگیر راستی آزمایی وعده های توخالی مسئولان بوده و از اعتبار و وجاهت نظام اسلامی دفاع کند؟

نهادهای اطلاعاتی باید با ورود به این موضوع، مافیای احتمالی و افراد ذی نفع در اطاله حل معضل زباله را شناسایی و به دادگاه معرفی کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر قانون را شوخی نمی دانید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۴۶ ق.ظ

کتک‌ به جرم شناختن جیب‌بر

 

یکنفر در اتوبوس بی آر تی خط جوانمرد قصاب بارها اقدام به زورگیری و موبایل قاپی کرد و دستگیر نشد!

یک شهروند با دیدن او در اتوبوس به سایر مسافران گوشزد میکند که مراقب وسایل با ارزش خود باشند.

زورگیر متوجه شده و او را با زنجیر به باد کتک میگیرد. فیلم این صحنه دردناک در فضای مجازی منتشر می شود.

بالاخره زورگیر به دام قانون می افتد.

اگر حکم اعدام یا شلاق این زورگیر و دیگر زورگیرها که هر از گاه تصاویر و اخباری از خباثتشان منتشر میشود بلافاصله در همان محل و به طور علنی اجرا نشود، یعنی همچنان سر کاریم و هزاران بار دیگر شاهد تکرار چنین وقایع تلخی خواهیم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی وفایی!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۱۵ ق.ظ

دانلود آهنگ بی وفایی دل من از غصه داغون شده بامشاد | با دو کیفیت 320 و 128  | با متن

 

یک مطلبی میخواندم به مناسبت سالگرد درگذشت نخستین زن بازیگر سینمای ایران به نام صدیقه (روح انگیز) سامی نژاد که با فیلم دختر لر درخشید. او دهم اردیبهشت سال 76 در تهران و در تنهایی مرده است. عجیب است فریدون جیرانی به این بهانه نوشته است:

"ریشه سرگذشت تلخ بازیگران در سینمای ایران را باید در جامعه‌ای جستجو کرد که نتوانسته است تفکر مدرن را بومی کند و در خود حل نماید."

یعنی باز هم تقصیر را انداختند گردن جامعه!

یادم می آید وقتی خبر فوت جهانگیر جهانگیری و حسین شهابی را شنیدم واقعا فکر کردم سر کاری است. چرا؟ چون در بین هم صنفی های خودشان هیچ بازتابی نداشت. سینماگرها در حد یک صفحه تسلیت و یادبود هم برایشان اهمیتی قائل نشدند. 

منوچهر نوذری به خاطر ضمانت مالی به زندان رفت چند نفر از همکارانش حالی از او پرسیدند؟ در حالی که اغلبشان در پول غوطه می خوردند. پرویز بهرام در بیمارستان بود. همسرش مصاحبه کرد گفت یک نفر از سلبریتی ها و هنرمندها سراغش را نگرفت.

چقدر هنرپیشه ها وقتی به کهولت رسیدند توسط صنف خودشان فراموش شدند؟ همین الان غلامحسین لطفی و بهروز بقایی و فرامرز صدیقی و محمد کاسبی در بستر بیماری هستند. چند نفر از همکارانشان سراغشان را می گیرند؟ چندی پیش غلامحسین لطفی در مصاحبه با محمدرضا علیمردانی مقابل دوربین نتوانست بغضش را کنترل نموده و از درد تنهایی زار زار گریست.

جماعت خودباخته الکی خوش که گدای نگاه دیگرانند اغلب پای همسران خودشان هم نمیتوانند بایستند و کارشان به جدایی میکشد چه به اینکه بخواهند پای همکارانشان مانده و به وقت پیری و تنهایی هوایشان را داشته باشند. بعد هم طلبکارانه می آیند یقه مردم را چسبیده و ژست روشنفکری می گیرند که اگر هنرمندی در گمنامی است تقصیر جامعه است!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با اعتبار خودتان بازی نکنید

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۲۱ ق.ظ

انتشارات

 

سابق بر این کتابهای مرکز اسناد را دوست داشتم. دستم می رسید با ولع می خواندم. فهرست منشورات آن را همیشه مرور میکردم. مدتی است نظرم دارد از این انتشارات بر میگردد. احساس میکنم تکثر سوژه ها و ورود افراد کم حوصله به عرصه تحقیق و پژوهش و مبنا قرار گرفتن میزان صفحات در پرداخت حق الزحمه باعث تنزل کیفیت آثار شده است. بعضی وقتها ابهامات و تناقضات محتوایی به حال خود رها می شود. چندی پیش درباره کتابی با موضوع هفتم تیر در وبلاگ نوشتم که بدون ذکر دلیل خاص مدعی شده اند بمب گذاری ششم تیر مسجد ابوذر کار منافقین بوده نه فرقان. حمایت جامعه روحانیت از بنی صدر را لاپوشانی میکرد.

الان کتابی دستم است با موضوع آیت الله جنتی به روایت ساواک. تدوینگر اثر، طبق روال این سالها کتاب را به آب بسته و حجم آن را قطور و ملال آور ساخته. حالا از این بگذریم عجیب اصرار دارد شروع نهضت امام را از سال 42 بداند و اصلا به نقش امام در حوادث سال 41 اشاره نمیکند و به موازات این سکوت شک برانگیز تلاش دارد ایستادگی در مقابل لوایح شش و سه گانه شاه را متأثر از بیدارگری هیات (جامعه) مدرسین قلمداد کند!

خب پس چرا برخوردی که با امام شد با جامعه مدرسین نشد؟ چرا حساسیتی که طلاب و مردم روی امام داشتند روی بقیه آقایان نداشتند؟ سال 41 این امام بود که نمایندگانی به شهرهای مختلف فرستاد و علما و مردم را بر ضد انقلاب سفید شاه و مردم بسیج کرد. امام بود که شرکت در انتخابات ششم بهمن را حرام اعلام کرد. امام بود که استقبال از شاه در چهارم بهمن قم را قدغن اعلام کرد. خطاب شاه در سخنرانی آن روز به سمت امام بود. واقعه دوم فروردین 42 در فیضیه بازتاب حرکت امام در سال 41 بود که شاه و عناصرش را به انتقام برانگیخت. مردم که بیخود به سمت خانه امام راه نیفتادند. امام بود که در خانه اش را بر خلاف همه بزرگان باز گذاشت و بر ضد شاه موضع قاطع گرفت و ...

جامعه مدرسین حتی جامعه روحانیت، روی سر ما اما همه چیز را که نباید انتخاباتی نگاه کرد. دهها سند و کتاب تاریخی درباره نقش امام پس از فوت آیت الله بروجردی و به خصوص در تقابل با اصلاحات شاهشناهی در سال 41 منتشر شده که به راحتی قابل اغماض و تحریف نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قبل از آن که وعده بدهید!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۵۰ ق.ظ

(تصویر) حادثه برای واگن‌های مونوریل قم

 

گویا آقای رییسی هفته بعد به قم سفر میکند.

دی ماه 1400 قم جزو اولین مقاصد سفر استانی رییس جمهور بود. به آرشیو آن روزها رجوع کنید وعده رییس جمهور درباره راه اندازی منوریل قم را خواهید دید. اما از آن وقت تا به حال که دو سال و نیم میگذرد حتی یک متر پیشروی هم در احداث این پروژه دیده نشد. امیدوارم آقای رییسی قبل از آنکه قول و وعده ای بدهد میزان هماهنگی و تبعیت زیردستانش را به درستی مورد سنجش قرار دهد.

گفتنی است پروژه منوریل قم از زمان دولت نهم و دهم کلید خورد. بعد با اعتراض بعضی مسئولان غیر دولتی استان که معتقد بودند عبور منورریل باعث هتک حرمت حرم است! تا مدتها تعطیل ماند. دولت روحانی در اوایل استقرار مدعی افتتاح آن گردید. بعد تصویری از ورود واگن منوریل به قم منتشر کردند که به دلیل بی دقتی در حمل آن به پل هوایی برخورد کرد و آسیب دید!! بعد از آن هم دیگر کسی پیگیر اجرای این طرح نبود. واقعاً یک نفر باید حساب و کتاب کند تعطیلی پروژه ها از روی حب و بغض های سیاسی چقدر به مملکت خسارت می زند؟

در دولت نهم و دهم احداث فرودگاه قم در سلفچگان نیز کلید خورد. دفتری هم برای جذب سرمایه گذاری مردمی راه اندازی شد. دولت روحانی که آمد مدعی شدند پرواز هواپیما می تواند باعث ترسیدن مرغ هایی شود که در یکی از مرغ داری های اطراف نگه داری می شوند! این پروژه هم خوابید و مدتی بعد گفتند پیمانکار پولهای سرمایه گذاری شده را بالا کشید و رفت! آقای رییسی هم که آمد با توجه به حضور بقایای فکری مسئولان و سیاستگذاران دولت قبل در قم، نتوانست کار خاصی انجام دهد.

خدا عاقبت مردم را با این سیاست بازی ها ختم به خیر کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جای خالی یاکریم ها

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۳۷ ق.ظ

photo_2024-04-08_16-19-31_aytm.jpg

photo_2024-04-21_09-28-44_inzi.jpg

photo_2024-05-01_08-14-50_iowq.jpg

 

بعید است دو ماه شده باشد. آمدند اینجا، روی گلدان کاکتوس نیمه پژمرده بالکن خانه ما، لانه ساختند. دو دانه تخم گذاشتند. مراقب بودیم از اینکه به ما پناه آورده اند پشیمان نشوند. جوجه ها از تخم بیرون آمدند. مادر و پدر می آمدند برایشان غذا می آوردند. جوجه ها بزرگ شدند. پر گشودند و رفتند. لانه شان به یادگار باقی مانده است. می رویم روزی چند بار زل می زنیم به جای خالی شان. ما که پدر و مادرشان نیستیم! دلمان می خواهد گاهی بیایند به ما سری بزنند. راستی پرنده ها دست ندارند. با همین منقارشان چه لانه خوب و راحتی می سازند. این هم از هنرهای اعجاب انگیز خداست.

حیوانات که به اندازه انسان عقل و شعور ندارند اینطور می توانند هنرنمایی کنند، طبیعی است انسانها در بستر اراده خدا، قادر به درخشش در هر زمینه ای خواهند بود.

امروز روز شهادت مرتضی مطهری است. گاهی با خودم فکر میکنم یک انسان می تواند با قدرت اندیشه و بیان، حرفی بزند که تا چند دهه بعد راهگشای جامعه باشد. بعضی آدمها هم می توانند کاری کنند یا حرفی بزنند که تا مدتها آسیب زا و خسارت آفرین بار باشد. از اقشار دیگر بگذریم. طلبه ای که نتواند مثل مطهری -حالا نه لزوما در عرصه خرد و تولید فکر- بدرخشد و راه و هنر و اثری تربیتی و تبلیغی و علمی و ... از خودش به جا بگذارد وقتش را هدر داده است. باید تلاش کنیم مبدأ و منشأ حرکت و تحول ولو در محدوده ای کوچک باشیم. کاری کنیم وقتی رفتیم جایمان خالی نباشد. خدا اثر گذار و هنرمند است، طبعاً انسان را که خلیفه خود نامیده در هنرورزی و اثر گذاری می پسندد. هر چقدر انسان کارهای بزرگتری انجام دهد نشان می دهد به خدایی بزرگ و بزرگوار نزدیک شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گنبد، بالاترین آمار ابتلا به سرطان در جهان!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۳۳ ق.ظ

خطر مصرف چای داغ

 

رضا ملک‌زاده، وزیر اسبق بهداشت: یک زمانی یک نقطه از ایران در دنیا بیشترین میزان شیوع سرطان‌ها را داشت، آن نقطه گنبد کاووس بود که سرطان مری در این شهر بیشتر از همه جای دنیا بود.

همیشه علاقه داشتم دلیل این مسئله را متوجه شوم، بنابراین حدود ۲۰ سال در این نقطه از کشور و در ۳۶۴ روستا مطالعه خود روی حدود ۵۰ هزار نفر از افراد سالم شروع کردیم، مثلاً از این تعداد ۵۰۰ نفر از آن‌ها سرطان مری گرفتند و آن‌ها را با افرادی که به سرطان مبتلا نشدند مقایسه کردیم.

به این نتیجه رسیدیم که ابتلا این افراد به سرطان ۷ علت دارد، عدم مصرف سبزیجات، عدم مصرف میوه‌جات کافی، مصرف آب آب‌انبار، زندگی در خانه‌های تنگ و تاریکی که دود آن را گرفته بود، اصطلاحاً به آن آلودگی درون خانه می‌گوییم آن‌ها با چوب و ذغال هم خانه را گرم می‌کردند و هم پخت و پز می‌کردند، بنابراین خانه پر از دود شده بود. مصرف چایی داغ یکی دیگر از دلایل بود، برخی‌ها چایی را در دمای ۶۵ الی ۷۰ درجه مصرف می‌کردند. مصرف تریاک و عدم مسواک زدن دندان‌ها از دیگر دلایل بود.

در ۲۰ سال این ۷ علت را پیدا کردیم و برای این پژوهش جایزه بین‌المللی هم گرفتیم، جالب این‌که تاثیر تریاک و چایی داغ بر ابتلا به سرطان را برای اولین بار در دنیا ثابت کردیم، قبل‌تر گمان می‌کردند سیگار سرطان‌زا است اما ما ثابت کردیم تریاک از سیگار سرطان‌زا تر است.

گزیده ای  از مصاحبه با خبرآنلاین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طنز گل آقایی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۱۶ ق.ظ

photo_2024-04-30_07-15-18_el31.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اخلاق و سیاست

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۸:۰۲ ق.ظ

وقتی واقعه پانزدهم خرداد سال 42 پیش آمد و عده زیادی شهید و مجروح شدند، جلسه ای برگزار می شود که ببینند باید چه کار کنند و چه نوع کارهای تبلیغی بعد از این واقعه لازم است.

یکی از حاضران جلسه رقم بالایی را بیان می کند و پیشنهاد می دهد که بگوییم شمار شهدای این واقعه، این اندازه بوده، اما شهید بهشتی قبول نمی کند و می گوید ما نمی خواهیم با دروغ از اسلام دفاع و برای آن تبلیغ کنیم و این در حالی بود که با توجه به نبود آمار و ارقام ثبت شده، اگر چنین رقمی برای تعداد شهدا بیان می شد، ممکن بود ضربه جبران ناپذیری به شاه وارد شود.

خاطرات آیت الله جنتی، ص 41، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

شهید بهشتی معتقد بود، انسان و اسلام در محیط آزاد رشد می‌کنند - خبرگزاری مهر  | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تکلیف این پنجاه میلیارد تومان چه شد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۵۹ ب.ظ

دلِ خونِ «انجیل‌سی» از زباله‌ها!/ حال مردم خوب نیست

 

حالا که بحث دفن زباله در سایت انجیلسی بابل دوباره بالا گرفت و شاهد شکل گیری اعتراضات مردمی و البته اظهار نگرانی معمول و نخ نما شده مسئولان شهری در واکنش به آن هستیم خوب است یکبار دیگر این خبر را که سوم دی ماه سال گذشته در سایت تسنیم منتشر شد و انعکاس چندانی در رسانه های محلی که بعضاً نمک گیر شهرداری هستند نداشت، مورد توجه قرار دهیم:

"فرماندار ویژه بابل گفت: به‌دستور وزیر کشور تأمین اعتبار ۵۰۰میلیاردریالی در سه مرحله برای برون‌رفت از مشکل ۲۵ساله زباله سایت انجیلسی بابل اختصاص یافت. در این صورت‌جلسه که در 29 آذر ماه تنظیم شد عنوان شده است این مبلغ 500 میلیارد ریال اختصاصی جهت افزایش تولید کمپوست است و تأمین 500 میلیارد دیگر را وزارت کشور به‌عهده شهرداری بابل گذاشته است و شهرداری هم متعهد شد این مبلغ را برای برون‌رفت از مشکل سایت انجیلسی تأمین کند."

لینک خبر در خبرگزاری تسنیم:

https://tn.ai/3011387

گفتنی است به اذعان مسئولان بهداشت و درمان، دفن زباله در جنگل باعث آلودگی شدید محیط زیست، مرگ پرندگان و رواج انواع بیماری و فاجعه انسانی گردیده است. قوه قضاییه نیز دفن زباله در این محل را غیرقانونی اعلام کرده است.

جای این سوال باقی است آیا بی توجهی به قانون در رفع معضل زباله متضمن تأمین منافع افراد خاصی است؟

پنجاه میلیارد تومان اختصاص داده شده از سوی وزارت کشور کجاست؟ شهرداری بابل که عوارض دریافتی از کسبه را در مواردی تا پنج برابر سال قبل افزایش داده نسبت به انجام تعهد ثبت شده در وزارت کشور چه قدم مثبتی برداشته است؟

چرا مسئولان شهری نسبت به خبری که در سوم دی ماه از قول فرماندار وقت بابل منتشر شد واکنشی نشان نداده اند؟

گفتنی است در جریان فوت یک شهروند و جراحت دو تن دیگر که ناشی از تعلل سازمان سیما منظر شهرداری در رفع حفره ایجاد شده در پل موزیرج بود اعتماد عمومی نسبت به تخصص و دغدغه مندی بعضی مسئولان بلدیه خدشه دار شده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

طبل های تو خالی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۴۱ ق.ظ

یک پزشک زن به نام دکتر سمیرا آل سعیدی، استاد دانشگاه و فوق تخصص روماتولوژی در تهران خودکشی کرد.

یکی از همکاران او به نام مهدی عبدوس این جمله را خطاب به مردم نوشت: پزشکان بیشتر از سایر اقشار جامعه در معرض تنش و استرس های فراوان کاری  هستند آنها سرمایه کشور هستند احترام آنها را حفظ کنید تنهایشان نگذارید.

او در ادامه نوشت: مرگ‌های خودخواسته سریالی رزیدنت ‌ها نفس‌ها را در سینه حبس کرده است. سال گذشته هم سال تلخی برای جامعه پزشکی ایران بود.

حالا این خبر منتشر شده که بیست و نه نفر از پزشکان در شیراز در یک مهمانی بر اثر خوردن مشروبات الکلی تقلبی مسموم شدند. چند نفر از آنها مرده و یا در کما به سر می برند... اولین نفر از این جمع که فوت کرده خانمی به نام فرزانه اکبری متخصص پوست و مو و زیبایی است که تخصص وی ربط چندانی به موضوع تنش و استرس ندارد.

نکته بعد اینکه علم مساوی با عقل نیست. آدم عاقل کاری که ضرر دارد انجام نمی دهد؛ مشروب باشد یا قمار یا خودکشی... آنهایی که عاقل نیستند حق ندارند در همه امور دخالت و اظهار نظر کرده و به زعم خود نسخه سعادت و نجات جامعه را بنویسند. علم بدون خدا راهگشا نیست و فرد را به بن بست می کشاند.

نکته بعد اینکه گاهی آه مردم اثر دارد. منکر خدمات و فداکاری بعضی پزشکان انسان دوست و خداشناس نیستم؛ اما آنقدر نگاه بدی دارم نسبت به بعضی پزشکان پول پرست سیر ناشدنی زیر میزی بگیر باج خور و شیاد که از فلاکت مردم نان درآورده و گاه کمترین وسواسی برای تمرکز و تشخیص درست بیماری نشان نمی دهند که راستش را بخواهید دلم می خواهد آه مردم هیچ گاه دامانشان را رها نسازد.

همیشه دعا کنید پایتان به دو جا باز نشود؛ بیمارستان و دادگستری. این دو جا کمتر ردی از خدا دیده می شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیوار طلاب عدالتخواه، کوتاه است

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۲:۰۶ ب.ظ

داود مدرسی‌یان‎ | ‎. ‏🔴 محکومیت حجت الاسلام ‎#محسن_ریسمان‌سنج معاون  مطالبه‌گری ستاد امر به  ...‎ | Instagram

 

امروز تلفنی با حجت الاسلام ریسمان سنج، مفصل صحبت کردم.

بچه های انقلابی این یکی دو روز نام حجت الاسلام ریسمان سنج طلبه عدالتخواه اهوازی و معاون ستاد امر به معروف استان خوزستان را بارها شنیده اند. طلبه ای که پیش تر با حضور میدانی در دفاع از حقوق کارگران نیشکر هفت تپه، خوش درخشید و عملکرد او و دوستانش که راه سوءاستفاده بیگانگان از مطالبات صنفی را سد کرده و حق کارگر را نیز احیا نمودند مورد رضایت رهبری عزیز قرار گرفت؛ هر چند بر مذاق از ما بهتران خوش نیامد.

حجت الاسلام ریسمان سنج قرار است به زودی به زندان برود!

ماجراهای مربوط به پیگیری حقوق کارگران زحمت کش میدان بار اهواز که در مستند "نیوجرسی" توانست جایزه فانوس طلایی جشنواره عمار را به خود اختصاص دهد چون زخمی کهنه و عمیق بالاخره به گونه ای دیگر سر باز کرد و گریبان این طلبه بسیجی و فعال را گرفت.

من مدتی است که در نقد دادگاه ویژه روحانیت چیزی ننوشته ام.

نمی شود کتمان کرد مسیر دادگاه ویژه در سالهای اخیر به نسبت گذشته بهتر شده و روندی رو به اصلاح را در پیش گرفته است؛ اما هنوز با آنچه که در شأن عدلیه نظام علوی است فاصله دارد.

ماجرای دادگاه و زندان این طلبه انقلابی مربوط می شود به اتهام ثابت نشده ای پیرامون همکاری در اداره یک پیج افشاگر اینستاگرامی که دست بعضی صاحبان قدرت در ماجرای میدان بار اهواز را رو می کرد. این اتهام ثابت نشد که هیچ، یکی هم رفت و با اقرار خود مسئولیت اداره صفحه مذکور را برعهده گرفت و مدعی اثبات مطالبی شد که آنجا فاش نموده؛ اما قاضی مربوطه حاضر به اصلاح رأی صادره بر ضد این طلبه عدالتخواه نگردید که هیچ، به رغم درخواست نماینده ولی فقیه در استان و ستاد امر به معروف، همچنان مصرّ بر اجرای حکم پرونده این طلبه بسیجی است.

حرفهای امروز حجت الاسلام ریسمان سنج مرا به خاطرات تلخ سالهایی برد که بعضی حضرات در مبانی فکری شان پذیرفته بودند بسیجی خوب، بسیجی مرده است و هر که در مقابل کانون های قدرت و ثروت بایستد و سکوت شهر را بشکند همپیاله استکبار جهانی است. در مواجهه با بچه های حزب اللهی سراغ اصالة الاتهام و اشداء بینهم رفته و بنا داشته و دارند با تربیت طلاب سر به زیر و آسه برو آسه بیا و ساخت مدارس لاکچری، روحانیت را از مردم و انقلاب جدا نگاه دارند.

دوستانی که این متن را میخوانند دست به دست بچرخانند برسد به دست همه صاحبان قلم و بیان و فعالان عرصه انقلابی گری و عدالتخواهی و مجامع مطالبه گری، بلکه اعتراضی جمعی را برانگیزد.

در وهله نخست، مسئولان دادسرای ویژه روحانیت باید پرونده این برادر طلبه را از نو و مطابق مفاد کتاب قانون و نه از سر ذوق و برداشت شخصی و یا خدای ناکرده فشار و سفارش بیرونی، مورد بازبینی قرار دهند.

اما مهم تر از آن پیگیری پشت پرده احتمالی چنین برخوردهای نسنجیده ای است که ثمره آن یعنی دلسردی معدود طلاب فریادگر و عدالتخواه به یقین در تضاد با منویات رهبری و منافی رویکردهای انقلاب اسلامی است.

آن قاضی که چنین حکمی را برید و بر اجرای آن اصرار دارد قطعا نباید در سیستم فساد ستیز عدلیه حاکمیت که ویترین نظام اسلامی است جایگاهی داشته باشد.

اگر قرار است پرونده اتهامات محیرالعقول فولاد مبارکه فراموش شود، متهمانی چون جهانگیری و نیاز آذری و عبوری و عبدی و... آزادنه بچرخند و پست و پول پارو کنند روا نیست طلاب انقلابی در بند باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک خط پیام به جیش الظلم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۷:۴۸ ب.ظ

این فرمانده جیش العدل با پهپاد کشته شد + عکس

 

هلاکت فرامرز شه بخش از عناصر موثر گروهک صهیونیستی جیش الظلم با شلیک پهپادی سپاه پاسداران در اطراف زاهدان یک پیام واضح دارد.

تروریستهای جیش الظلم و حامیان و مرتبطین آن، مهره هایی سوخته هستند که با توجه به اشراف اطلاعاتی جمهوری اسلامی و شناخت نسبت به پشت پرده آن، نه ارزش درگیری دارند نه ارزش دستگیری.

برخلاف مواجهه ای که پیش تر با امثال ریگی و دیگر مزدوران وهابیت و صهیونیسم در غرب و شرق و جنوب کشور صورت می گرفت و اصل بر زنده گیری و تخلیه اطلاعاتی بود، کلیدی ترین عناصر این گروهک نیز فاقد ارزش اطلاعاتی بوده و هر جا رؤیت شوند بی درنگ شکار خواهند شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی عقلتان به چشمتان است

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۷ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۱:۰۲ ق.ظ

                              تعرض به زنان به بهانه شرکت در مراسم ترحیم

 

مردی در اینستاگرام صفحه ای تشکیل داد به نام مادرانه.

به یاد مادر مرحومش مطالب ادبی و احساسی منتشر می کرد.

به تازگی توسط آگاهی تهران دستگیر شد. 

تا اینجای کار پنج زن از او شکایت کرده اند.

گفته اند از مطالب این مرد خوشمان می آمد و یاد مادر مرحوم خودمان می افتادیم.

اولش فقط لایک می کردیم.

بعد چت و گفت و گوی او با ما شروع شد.

بعد قرار شد با هم برویم بهشت زهرا سر خاک مادرانمان.

بعد توی راه به ما آبمیوه یا چای مسموم داد.

بعد به ما تعرض کرد و فیلم گرفت.

بعد از ما می خواست برایش پول و طلا ببریم که فیلمها را منتشر نکند.

....

خانمها ناراحت نشوند. بعضی آقایان واقعاً ساده اند. بعضی خانمها واقعاً زیرکند؛ اما به نظرم شمار خانمهای ساده و احساسی و زودباور و ظاهربین بسیار بسیار بیشتر است.

حالا از این هم بگذریم، برای چه یک زن باید با مرد نامحرم همراه شود برود قبرستان یا هر جای دیگر؟ من به جای قاضی باشم آن مرد را به اشد مجازات می رسانم اما قطعا آن پنج زن را هم از حضور در فضای مجازی منع میکنم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابتذالی به نام نقاشی با ادرار در تهران!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۵:۴۷ ب.ظ

فروش میلیونی نقاشی با ادرار انسان در تهران! 

 

اقتصاد ایران: گالری در تهران واقع در خیابان مطهری همین قلب پایتخت میزبان یک پرفرمنس عجیب و غریب بود. فروش میلیونی نقاشی با ادرار انسان! با “ادرار خودتان اثر هنری داشته باشید” هنجارشکنی و لگدزدن به فرهنگ و هنر و جذب مخاطب با سخیف‌ترین حالت ممکن هر روز دارد شکل جدیدی به خود می‌گیرد. اینکه با مکاتب مختلف و اسامی‌های ایسم‌دار بخواهیم خود را تبرئه کنیم و اسم این عمل را تابوشکنی بگذاریم حقیقتا به بیراهه خواهیم رفت.

اولین چیزی که در ذوق شما می‌زند بوی تند ادرار در یک محیط هنری است اما شما هر چه بیشتر نزدیک به محل اجرا می‌شوید این بو تندتر و زننده‌تر می‌شود. چهار عدد صابون و آفتابه‌های آویزان به شما می‌گوید رنگ‌ها قرار است چیزی را پنهان کند و یک مانیتور از هنرمند با شما حرف می‌زند و چشم‌هایی که در تمام دیوار به چشم می‌خورند و فضا بیشتر مشمئزکننده‌تر می‌شود.

در فضای اصلی فردی که خود را خالق این محیط می‌داند در حال نقاشی کردن است دستکش به دست و در حال نوشیدن دمنوش یا چیزی شبیه آن اما نقاشی‌ها اگر کمی دقیق‌تر شویم با رنگی تیره کشیده می‌شوند و یک نمونه ادرار که با آن ترکیب می‌شود و به قول خود آقای هنرمند خلق اثر با خط زرد یا همان ادرار. شما می‌توانید اثر هنری خودتان را با ادرار خودتان یا بقیه داشته باشید! این جمله بارها شنیده می‌شود که شبیه یک خیال است از اول ورود که باید خط زرد را دنبال می‌کردید تا خلق اثر و بوی گند، همه و همه به شما یک چیز تفهیم می‌ کند که اینجا خبری از هنر نیست.

ولی انگار کابوس تمامی ندارد و هر لحظه مهیب‌تر می‌شود یک بوم مانند دیوار سرویس‌های عمومی و نوشته‌های مردم که بیشتر شبیه یک لوح منحرف در مقابل شماست. از فحش گرفته تا رکیک بودن الفاظی که انگار نویسنده خود را خالی کرده است.

عجیب‌ترین قسمت ماجرا اینجاست که این اثرهای هنری فروخته هم می‌شوند. از یک میلیون تومان به بالا. شما برای خلق اثر هنری با ادرار خودتان که سرتاسر کثافت و بیهودگی است باید پول پرداخت کنید و بسیار خرسند باشید.

انگار بیرون از گالری دنیا چیز دیگری است فشارهای اقتصادی بر روی زندگی مردم و میلیون تومانی که می‌تواند گره‌ای از زندگی را باز کند و اینجا دارد خرج ادرار می‌شود و به همین سخیف بودن شما انسانیت را قربانی ایسم های غربی می‌بینید و با یک مکتب فرانکفورت دهان شما را مهر می زنند.

توجهیاتی مانند اینکه ما از بیهوده ترین چیز ممکن در جهان هستی اثر هنری خلق کردیم قفل دیگر بر دهان شما می زنند. مگر بر روی گالری‌ها نظارتی نیست که به اسم مخاطب خاص داشتن هر ابتذالی باید هنجار شود؟

اینکه برخی اینگونه پاسخ می‌دهند که این افراد که به دیدن گالری‌های مذکور می‌آیند از دسته آدم‌هایی نیستند که نیاز اقتصادی داشته باشد عمل قبیح این گونه هنرمند نماها را توجیه نمی‌کند و باید به حال هنر این کشور زار زار گریست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قول و قرارها را بنویسید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۵:۴۲ ب.ظ

شروط یک عروس خانم برای آقا داماد، مجازی را ترکاند

 

این تصویر که فهرست قول و قرار یک عروس خانم با آقا داماد است دارد در فضای مجازی دست به دست می چرخد. بعضی می گویند شروط خوبی است بعضی می گویند بد...

فارغ از اینکه این شروط یا بعضی از آنها خوب و بد کم یا زیادند اصل این اتفاق یعنی ثبت مکتوب توافقات قابل تحسین است. چه در معاملات اقتصادی چه اداری و شغلی یا مرواده پیرامون مشاعات ساختمانی، ازدواج و مقدمات آن و... هر توافقی که صورت می گیرد اگر مکتوب و امضا شود مانع بروز خیلی از اختلافات بعدی خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرصت سازی و فرصت سوزی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۰۴ ب.ظ

 

اوایل دهه هفتاد سخنرانی آمده بود جمع بسیجی های شهر ما درباره استقلال اقتصادی صحبت می کرد یک جا مثال زد که ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم برای جبران آسیبی که از آمریکا خورده بود از مردمش خواست کمترین محیطی هم که در اختیار دارند مثل پشت بام یا حتی گلدان کنار پله، برنج و دیگر محصولات کشاورزی را کشت نمایند. بعد محاسبه کردند هر نفر اینقدر برنج بکارد در مجموع کشور ژاپن از واردات فلان قدر برنج بی نیاز خواهد شد.

چند سال پیش خاطرات گورباچف را می خواندم. قبل از آنکه رهبر جماهیر شوروی شود مسئول کمیسیون کشاورزی حزب کمونیسم بود. شعاری داشت برای خودش می گفت زمین خالی چه معنی می دهد؟ اگر قابلیت کشاورزی دارد باید در آن چیزی کشت نمود اگر نه باید به پرورش دام و طیور پرداخت تا شوروی با آن وسعت و جمعیت از نظر کشاورزی و گوشت مستغنی شده که هیچ در صورت لزوم اقدام به صادرات محصولاتش کند.

از وقتی این تکه از خاطرات گورباچف را خواندم هر بار سفر می روم پهنای بیابان ها و دشت های رها شده استانهای سمنان و اصفهان و قم و مرکزی و همدان و قزوین و آذربایجان و ... مرا به فکر فرو می برد آیا این زمین ها قابلیت استفاده ندارند؟ نمی شود بخشی از بیکاری ها را از طریق واگذاری موقت این اراضی برطرف نمود و کشور را بیش از پیش به سمت استقلال پیش برد؟

دیشب در یکی از سایتهای خبری تصویری دیدم مربوط به مزارع چای در پشت بام ساختمان‌ها در هانگژو چین. چین هم قدر کوچکترین فرصتها را دانست که به غول اقتصادی دنیا بدل شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عَلَم بر دار

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۴:۳۶ ب.ظ

همه چیز درباره حرم شاه عبدالعظیم؛ قبله‌ تهران - مجله گردشگری سه کلیک

 

حمزه، سید الشهدای احد بود.

زیارت مزار عبدالعظیم حسنی ثواب زیارت حسین بن علی را دارد.

حمزه پشتوانه و یار صادق و موثر و تثبیت گر نبوت رسول خدا بود.

عبدالعظیم، یار صادق و موثر و تثبیت گر امامت علی بن موسی، جوادلائمه و امام هادی بود.

پانزده شوال سالروز شهادت حمزة بن عبدالمطلب و وفات عبدالعظیم حسنی است.

حسین، سیدالشهدای همه تاریخ است. راه خدا را تا ابد سر پا نگاه داشت. هر که در مسیر خدا و حمایت دین او قدم برداشته و امام زمانش را یاری رساند مصداق حلّت بفنائک است و سلام مشترک شیفتگان ثارالله، روزی اش خواهد بود.

دین خدا و امام حق را با تار و پود وجودمان یاری رسانیم، با عبدالعظیم، با حمزه همسفره خواهیم شد؛ پرمان به پر اباعبدالله خواهد خورد، زنده و مرده مان در طلای وجود اصفیاءالله و اَوِدّائه، ارزشی جاودان خواهد یافت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئول باید مرد باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۵۶ ق.ظ

علت ترسو بودن و راه درمان - خودساخته | دانلود فیلم و مقالات انگیزشی و رشد  فردی

 

این قضیه مواجهه مسئولان با معضل کشف حجاب شده است شبیه رفتاری که در موضوع برجام و گرانی بنزین و ... در پیش گرفتند. خلاصه اش این است که نمی خواهند هزینه بدهند. برای همین حاضر نیستند شجاعانه بایستند و مسئولیت تصمیم و کاری که دارد انجام می شود را گردن بگیرند.

مسئولی که از بندگان خدا بیشتر از خدا بترسد قابل اعتماد نیست.

نکته دیگر اینکه بارها شده است بعضی نهادها فعالین منتقد را نصیحت کرده اند که بهتر است نقدهایتان را به جای انتشار در فضای عمومی به خود آن مسئول منتقل کنید. حالا اما کسی نیست یه مسئولان سطوح بالا تذکر بدهد اگر انتقادی نسبت به دستگاهها و سایر مسئولان دارید جای طرحش در رسانه و پیشگاه افکار عمومی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نامردها

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۳۷ ب.ظ

منافقین با یک دروغ، پدرم را دِق‌‌مرگ کردند/ مجادله تند مربیان آمریکایی با خلبانان ایرانی هنگام ترک کشور/ اگر فرودگاه اصفهان را قُرق می‌کردیم هیچ‌کس نمی‌توانست جلوی ما را بگیرد/ قرآن اهدایی صدام را قبول نکردم و کتک خوردم اما یک‌سال بعد از دست حضرت آقا قرآن گرفتم

 

 "پدرم یکی دو سال بعد از اسارت من از دنیا رفت. در حالیکه من زیر شلاق بعثی‌ها در زندان بودم، برخی از منافقین خَبیث و بی‌معرفت حاضر در هوانیروز که جنگ را هم ندیده بودند، به پدرم گفتند که «ما صدای پسر تو را در رادیو آمریکا شنیدیم؛ آنوقت تو دنبال بچه‌ات می‌گردی؟» اینگونه به پدرم القا کردند که پسرت پناهنده آمریکا شده. شنیدن این حرف‌ها برای پدرم آنقدر سنگین بود که آن شب به خانه آمد و برخلاف همیشه برای نماز صبح بیدار نشد و از دنیا رفت. بعد‌ها برادرم تعریف کرد که پدرم آن روز وقتی به خانه رسید، با تاثر و ناراحتی به آن‌ها گفت: «من امروز دنبال کار‌های محمدابراهیم بودم تا خبری از او پیدا کنم، اما شنیدم که او پناهنده آمریکا شده».  پدرم با اینکه تنها ۴۸ سال سن داشت همان شب از این غصه دق‌ّ‌مرگ شد."

منافققین نامردی هایی زیادی در طول دوران جنگ در حق این مردم روا داشتند که زوایایی از آن هنوز ثبت نشده است. نمونه فوق بخشی از این پلشتی جماعت وطن فروش است که در مصاحبه سرهنگ باباجانی خلبان آزاده هوانیروز آمده است. برای مطالعه متن کامل مصاحبه این دلاور ارتشی که از مفاخر گمنام شهرستان بابل است به نشانی زیر مراجعه کنید:

https://www.mizanonline.ir/001tY7

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مرد بود

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۳:۳۰ ب.ظ

photo_2024-04-22_15-25-44_fpm.jpg

 

آرمان بنفشی جوان کردستانی غیور کشورمان است که در اقدامی مردانه جان خودش را از دست داد.

یک پدر درون چاه گرفتار می شود. سه فرزندش برای نجات او می روند. آن سه هم دچار گاز گرفتگی فضای چاه شده و بی رمق درون آن می افتند. آرمان صدای ناله آنها را می شنود. با نیروهای امدادی تماس می گیرد. تا رسیدن آنها دست به کار می شود و هر چهار نفر را نجات می دهد اما خودش بی حال شده و در چاه می ماند و جانش را از دست می دهد. استاندار کردستان پیامی داد و از او تجلیل کرد.

چقدر خوب بود صدا و سیمای ما که روزانه دهها برنامه خوب و بد را تحویل مخاطبان می دهد هم گزارشی از حماسه این جوان شجاع و ایثارگر تهیه می کرد. چنین قهرمان هایی باید به جامعه معرفی شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با عشق

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۱۷ ق.ظ

پارتی بازی مجید قناد برای دعوت بچه‌ها - برمودا | پخش زنده شبکه نسیم - ۱  اردیبهشت ماه ۱۴۰۳

 

دیشب مجید قناد، مجری سالهای خاطره انگیز عمر ما، میهمان برمودای کامران نجف زاده بود.

اوایل صحبتش احساس کردم دمغ و ناخوش احوال است، شاید خدای نکرده سکته زده است. کلمات را خوب ادا نمی کند، لبخند ندارد. انگار بی حوصله و کلافه و از اجبار اینجا آمده است...

اواسط برنامه که شاغلام وارد شد مجید قناد که مثل او هفتمین دهه عمرش را سپری می کند، به احترامش از جا برخاست. دو سه دقیقه ایستاد و حرف زد. اینجا بود که گل لبخند روی لبهایش نسست و کمی سرحال تر و روان تر شروع به صحبت کرد. 

اواخر برنامه مجری از مهمانش خواست به سبک قدیم مسابقه ای را بین او و شاغلام برگزار کند. میکروفونی دستش دادند و او را نشاندند وسط. اینجا دیگر مجید قناد، خودش شده بود؛ سر حال و مسلط و شاداب.

ما آدم ها وقتی کاری را که دوست داریم انجام می دهیم، وقتی پای عشق و انگیزه به وسط می آید، وقتی احساس می کنیم آنطور که دلمان خواست اثر گذار هستیم سرزنده و با نشاط و راضی و آرام و خوشحال شده و هویت پیدا می کنیم. همیشه باید تلاش کنیم سر جای خودمان قرار بگیریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرواز

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۰۹:۴۰ ق.ظ

photo_2024-04-21_09-28-44_inzi.jpg

 

چقدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود مادرشان آمد روی گلدان کاکتوس بالکن خانه ما نشست. دو دانه تخم گذاشت و مراقبشان بود. سعی می کردیم کمتر به بالکن برویم مزاحمش نشویم. یاکریم مادر، ما را می دید می ترسید. هنوز هم می ترسد. کمی صبر میکرد خیلی نزدیک می شدیم دیگر فرار می کرد. جوجه ها بالاخره از تخم درآمدند. ضعیف و کوچک و لرزان بودند. خیلی زودتر از آنچه فکر میکردیم پر و بال درآوردند. الان دیگر از ما نمی ترسند. می رویم مقابلشان و آرام نوازششان می کنیم، نگاهمان می کنند.

خیلی زودتر از آنچه که فکرش را کنیم هوای پرواز به سرشان می زند و از پیش ما می روند. خوش به حال آنهایی که اهل پروازند و می توانند هر جا که دلشان خواست بروند.

دو روز پیش سالگرد شهادت دانشجوی شهید علوم پزشکی، سید علی اکبر شجاعیان بود. دوستش می گفت روزی هلی کوپتری آمد از نزدیک ما رد شد. طبق معمول توجهمان را به خود جلب کرد. وقتی رفت ما هم مشغول ادامه کارمان شدیم؛ اما علی اکبر همچنان به آسمان چشم دوخته بود. بعد از کمی مکث گفت: این وسیله را آدم ساخته است، اینطور می تواند پرواز کند. انسان خودش بخواهد تا کجاها می تواند پرواز کند؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ارتش حزب الله

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۴۵ ق.ظ

مرور ابعاد شخصیتی و فرماندهی شهید منفرد نیاکی

 

شهید، دختری داشت که مریض بود و مدام ایشان را برای مداوا نزد پزشک می‌بردند تا زمانی که وضعیت جسمانی دختر شهید، بحرانی شد. حین عملیات فتح‌المبین بود که همسر شهید منفرد نیاکی به ایشان نامه نوشت که دخترمان به شدت بیمار است؛ شما هم به بالین دخترت بیا. شهید نیاکی نیز گفته بودند نزد دخترم، خاله‌، عمه و بستگان دیگر هستند که کمکش کنند و نیازی به وجود من نیست اما اینجا به من نیاز هست. پس از گذشت حدود یک ماه،  دختر شهید فوت کرد. تلگراف زدند که دخترمان فوت کرده خودت را برسان، شهید نیاکی جواب تلگراف را این‌طور داد که آنجا کسی هست که فرزند من را تشییع کند اما اینجا 12 هزار بچه هستند که کسی بالای سرشان نیست. شهید نیاکی عملیات را رها نکرد تا به عزیزان خود برسد بلکه بعد از اتمام عملیات و بعد از گذشت چهل روز از فوت فرزندش به خانه برگشت. این‌طور که تعریف کرده‌اند، شهید وقتی به خانه باز می‌گردد به اتاق دخترش می‌رود، در را باز می‌کند و در نجواهای خود با دخترش می‌گوید؛ دخترم ناراحت نباش! چیزی نمی‌گذرد که من هم به تو می‌پیوندم.
یک روز به امام خمینی(ره) خبر می‌دهند که دیدیم سرهنگی وسط تانک‌ها نشسته و هق‌هق گریه‌اش به گوش می‌رسد! به ایشان می‌گویند که این سرهنگ منفرد نیاکی است. امام‌(ره) می‌فرمایند که هنوز زود است که شما منفرد نیاکی و منفرد نیاکی‌ها را بشناسید.
سال 1361 بازنشسته شد، ولی بسیار پی‌گیری کرد تا در ارتش بماند؛ به همین خاطر به آیت‌الله‌ خامنه‌ای که آن زمان رئیس‌جمهور بودند، نامه‌ای نوشت که با ماندن ایشان موافقت نمایند.
حضرت آقا هم در جواب ‌نامه ایشان مرقوم داشتند: شایستگی خدمت ممتد وی در جبهه‌های نبرد مورد توجه قرار گیرد. بدین ترتیب در ارتش ماند و سه سال بعد به شهادت رسید.
شنیده‌ام که همسر ایشان نقل کرده که یکی از صفات بارز شهید منفرد نیاکی این بود که به مال دنیا بی‌اعتنا بود. همه اطرافیان می‌گفتند ایشان فرمانده بزرگی است، حتما پول فراوانی هم دریافت می‌کند، آن وقت شما در زندگی ترقی نمی‌کنید و همان پیکان مدل پایین را دارید.
بعد از شهادت ایشان، متوجه شدیم تمام مبالغی را که به عنوان فوق‌العاده دریافت می‌کرده یا به سربازان شهرستانی به عنوان پاداش خوب جنگیدن می‌داده یا برای گرفتن عکس از مناطق جنگی هزینه می‌کرده است. به طوری که در حال حاضر شاید بالغ بر هزار قطعه عکس از مناطق جنگی از ایشان به یادگار مانده است.

مصاحبه حاتم مظفری همرزم شهید منفرد نیاکی/ روزنامه کیهان 28 فروردین 1395

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عطش دیده شدن

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۴۰۳، ۱۰:۲۰ ق.ظ

شعار سال ۱۴۰۳ در چه زمینه‌ای خواهد بود؟ - تابناک | TABNAK

 

بیت هم مثل یک اداره است. دهها نفر در آن مشغول به کار هستند. آدم خوب و بد دارد. آدم قوی و ضعیف دارد. بیت آقا برای ما مساوی با خود آقا نیست. مدیریت داخلی بیت باید آنقدر قوی باشد که هر کس به خودش اجازه ندهد در قامت سخنگوی غیر رسمی رهبری به اظهار نظر و جلب توجه در انظار عموم بپردازد. فضائلی چندمین بار است که تلاش دارد خودش را متصل به بالا و محرم اسرار جلوه دهد. نوع رفتار او در افشای شعار سال پیش از اعلام رهبری هم قرینه ای بر همین شهوت دیده شدن و خود مهم پنداری است. نقشه قالیبافی او در مساله حجاب برای ما حجت نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سبب خیر

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۰۸ ب.ظ

photo_2024-04-19_16-58-22_v4ao.jpg

 

اواسط عید بود حوالی شب قدر که خواب خوشی دیدم. من و مهدی آقاجانی و عده قلیلی دیگر با پیراهن مشکی حلقه زده بودیم در حیاط حرم حضرت اباعبدالله، سینه می زدیم. باران شدیدی هم می بارید. از سر و روی ما آب چکه می کرد. ولی خیلی خوش به حالمان بود و لذت می بردیم... بیدار هم شدم دوست داشتم دوباره به خواب بروم و خودم را در آن حال و هوا ببینم.

صبح فردایش پیامک فرستادم برای مهدی و خوابم را برایش تعریف کردم.

امروز یک دفعه یاد این خواب افتادم. 

محمدصادق کوشکی، مهدی آقاجانی را به صرف اختلاف نظر در زمان شروع گشتهای ارشاد، سرباز اسرائیل خواند! مهدی نه با حجاب مخالف است نه با اجباری بودن حجاب، بحثش زمان شروع این طرح بود که احساس کرد همزمانی آغاز آن با حمله به اسرائیل، کار درستی نیست و آن اتفاق بزرگ را تحت الشعاع قرار میدهد. این نظر درست باشد یا غلط، مصداق سربازی برای دشمن نیست. آقای کوشکی هم محترم و اهل دغدغه است؛ اما اصرار بر این وهن و تهمت و عدم اصلاح این اشتباه به وجهه او نزد دوستان بسیجی لطمه وارد کرد.

این ماجرا البته برای محمدمهدی آقاجانی که در فضای مجازی مورد وهن قرار گرفت مصداقی از رحمت الهی و منشأ برکت خواهد بود به اذن الله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مخرب تر از بمب اتم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۳، ۰۶:۱۶ ق.ظ

هتل اسپیناس پالاس تهران

 

خبر حمله اسراییل به ایران صحت داشته باشد، نداشته باشد

بین ایران و اسرائیل جنگ بشود، نشود

خبر برگزاری مراسم عروسی دختر شمخانی در هتل اسپیناس پلاس تهران اثر ویرانگرتری برای کشور دارد.

مسئولانی که صدها شهید را تا معراج بدرقه کرده اند باید بدانند راه انقلاب و شهدا از این مسیر نبوده است. تبعیض، شکاف طبقاتی و اشرافی گری مخرب تر از بمب اتم است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آخرین پناه

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۴۴ ب.ظ

نوشته غم‌انگیز یک هموطن روی دیوارهای شهر

 

می گفت میدانی خدا کیست؟ وقتی در کشتی نشسته ای و طوفان زده ای و در حال غرق شدن و از همه جا و همه کس ناامید، آن نور ته دلت که کورسوی امیدی برای تو باقی گذاشته اقرار به وجود خداست.

در باطن خویش میدانیم خدایی هست. ورای همه اسباب عالم، مسبب حقیقی امور، آن بالایی است. خداست که برای دعای بندگانش ارزش قائل است و آن را سلاح اهل ایمان می داند.

از بهترین هدیه ها در حق یکدیگر، دعاست. برای آنهایی که نمی شناسیمشان و حقی هم به گردنمان ندارند دعا کنیم. مفت و مجانی ثواب آن ذخیره دنیا و آخرتمان وان شاءالله راهگشای کار گره افتاده ای خواهد شد.

امروز تصویر این اطلاعیه را در فضای مجازی دیدم. شهروندی بی نام و نشان، کاغذی روی دیوار چسبانده و نوشته: "مشکلی برای من پیش آمده است. مریض سده ام. گرفتار شده ام احتیاج به دعای شما دارم. برای شفای من دعا کنید."

خدا بندگان گرفتارش را در یابد و دلهای سوخته را التیام ببخشد، به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در حاشیه مطلب آخر

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۲۶ ب.ظ

چرا محمد صادق کوشکی؟ - تابناک | TABNAK

 

مطلب قبلی وبلاگ که در فضای ایتا نیز بازنشر پیدا کرد به دست آقای کوشکی رسید. ایشان هم لطف کرد و توضیحی شفاهی را به واسطه یکی از دوستان و در قالب فایل صوتی ارسال نمود که به هیچ وجه قانع کننده نبود. سر دلسوزی و دغدغه مندی جناب دکتر کوشکی بحثی نیست اما به یقین استفاده از ابزار توهین و تهمت، درجه اعتبار وی را نزد دوستان تنزل خواهد داد.

امیدوارم این حقیر و همه فعالین کوچک و بزرگ جبهه انقلاب، توجه مان به حساب و کتاب قیامت و ارزش و جایگاه مسیری که در آن قدم نهاده ایم بیش از پیش افزایش یابد. راهمان را جوری طی کنیم که خلاف مشی رهبری و آموزه های اخلاقی دین نباشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برسانید به دست محمدصادق کوشکی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۴۰۳، ۰۶:۳۶ ب.ظ

photo_2024-04-17_20-57-54_jexq.jpg

 

صادق کوشکی به مسعود فراستی و محمدمهدی آقاجانی گفت سرباز اسرائیل!

حرفی را که باید آخر متن بزنم همین اول کار بنویسم بهتر است. زشت نیست به خاطر یک اختلاف نظر عادی، کسی را سرباز دشمن بدانیم؟ حالا اگر طرف مقابل از فعالین عرصه های انقلاب باشد که دیگر بدتر، خودمان و راه مان را ضایع می کنیم.

مطالب محمدصادق کوشکی را اغلب میخوانم و می پسندم.

مسعود فراستی را با دغدغه هایش نسبت به سینمای انقلاب اسلامی می شناسیم. تمام جماعت خودباخته و غربزده به او لقب حکومتی و جیره خور نظام داده اند.

محمدمهدی آقاجانی فرزند دلاور سردار شهید مهدی آقاجانی مانند پدر که می رفت تا چند متری تانک دشمن شلیک می کرد و می گفت باید حرارت انفجار آن را حس کنم، همیشه در میدان و پای کار انقلاب و نیروی خط مقدمی عرصه های جهاد بوده و هست، از اردوهای جهادی در مناطق محروم تا کار فرهنگی در شهر و هیات و پایگاه و دانشگاه و موکب اربعین، تولید برنامه های ارزشی برای سیما تا حضور میدانی در تقابل با اغتشاشات و ... در دفاع از نوامیس مردم شکمش با چاقو دریده شده است.

مسعود فراستی و محمدمهدی آقاجانی و شاید خیلی های دیگر استوری گذاشته و بنا به دلایلی با گشت ارشاد در موقعیت فعلی مخالفت نموده اند.

صادق کوشکی آنها را سرباز اسرائیل خطاب کرده است؛ به همین سادگی!

 صرف همین یک بهانه برای ایراد چنین اتهام سنگینی کافی است؟

از قضا این قلم حامی حجاب قانونی و شرعی است. به یقین در این زمینه علاوه بر کار فرهنگی نیازمند کار میدانی و انتظامی هم هستیم. کما اینکه در عرصه اقتصاد و صنعت و بانکداری و قضا و آموزش و عدالت اجتماعی و ... هم از آنچه اسلام خواست فاصله داشته و باید عزمی جزم برای اصلاح امور داشته باشیم. اما هر کس با ما هم نظر نبود بنا بر نص کلام ولایت و البته به حکم خرد، لزوماً کافر و سرباز دشمن نیست.

صدها نقطه مشترک میان بچه های فعال جبهه انقلاب وجود دارد همه را رها نموده و به صرف یک اختلاف نظر، بدترین و زشت ترین تهمتها را گسیل کنیم خدا را خوش می آید؟ نشانه تقوای ماست؟ مطابق نظر و مورد رضایت رهبری است؟

الان من هم بگویم صادق کوشکی که به سهم خودش زحمات زیادی در دفاع از حریم اندیشه انقلاب داشته به خاطر تخریب و بی تقوایی در مواجهه با نیروهای خودی (که البته چندمین بار است تکرار می کند)، عنصر نفوذی رژیم صهیونیستی است؛ رواست؟

همه نیاز به امر به معروف و نهی از منکر داریم، یکی در باب حجاب، یکی در حوزه سبک زندگی، یکی در حیطه قلم و بیان، اخلاق اسلامی، انصاف، ادب و ... امیدوارم آقای کوشکی عزیز این اشتباه آخرت سوز خود را جبران کند.

اگر امثال ما و آقای کوشکی و مسئولان و منتسبان به انقلاب و نظام، نقد پذیر بوده و اشتباه خود را اصلاح کنیم میتوانیم از مردم عادی کوچه و بازار هم توقع داشته باشیم در مقابل امر به معروف و نهی از منکر دیگران نرمش به خرج داده و راه صلاح را پیش بگیرند.

 

photo_2024-04-17_20-57-47_rjqo.jpg

photo_2024-04-17_20-57-31_by40.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدایگان تناقض

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۴۰۳، ۱۰:۰۱ ق.ظ

گلستان ما - تناقض یا پارادوکس در رفتارهای اجتماعی !!

 

همانهایی که می گویند ما وطن پرستیم اما تجزیه طلبها را هم به رسمیت می شناسند

همانهایی که می گویند طرفدار دموکراسی هستیم اما از سلطنت موروثی ستمشاهی حمایت می کنند

دم از تحمل نظر مخالف می زنند اما هر کس مخالف نظرشان باشد را مورد هجمه سنگین و فحاشی قرار داده و هو می کنند

همانها که می گفتند آمریکا مهد تمدن است اما در مقابل اغماض رهبران آمریکا از انبوه جرایم اخلاقی و مالی ترامپ سکوت کرده اند

آنها که غرب را مهد آزادی می دانند اما سانسور و ممنوعیت نام بردن از سردار سلیمانی تا حمایت از فلسطین را نادیده می انگارند

حالا می گویند حملات موشکی ایران برای اسرائیل در حد یک شوخی بود و آسیبی به رژیم غاصب نرساند اما همزمان چو انداخته اند که اسرائیل به زودی از ایران انتقام می گیرد! مگر اتفاق بدی برای رژیم غاصب رخ داده که دنبال انتقام است؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی مؤذن به شهر بازگشت

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۴۰۳، ۱۱:۴۳ ق.ظ

1879799_478_7tof.jpg

 

حسن درستی نماز را دوست می داشت. بازی فوتبال هم اگر بود، صدای اذان را می شنید راهش را می کشید می رفت مسجد. از ابتدای جوانی شد مؤذن مسجد محل. صبح ها زمستان بود یا تابستان قبل از اذان بلند می شد می رفت مسجد و اذان می گفت. در مسجد محلشان نماز جماعت صبح برقرار نبود. اذانش که تمام می شد با دوچرخه خودش را می رساند پانصد متر آن طرف تر مسجد دیگری نماز جماعت می خواند. مادر از سر دلسوزی گفت: چه کاری است حالا خودت را زحمت می اندازی؛ این وقت صبح می روی مسجد برای اذان. گفت: حتی اگر یک نفر با صدای اذان من برای نماز بیدار شود می ارزد.

والفجر هشت در خاک عراق مفقود شد. بیست و هفت سال بعد خواستند منطقه را تفحص کنند. روز آخر ماه ذی الحجه بود. گفتند فردا اول محرم است. بد نیست توسلی به سیدالشهدا داشته باشیم. بعد از توسل و روضه و با چشم اشک بار که کار را شروع کردند سرخی پرچم کوچک سه گوشی نظرشان را به خود جلب کرد. خاک را آهسته کنار زدند. روی پرچم نوشته بود یا ثارالله. زیر آن بدن مطهر شهیدی بود که زیر لباس نظامی اش پیراهن مشکی پوشیده بود. مدارک هویتی اش هم کامل بود؛ حسن درستی از بابل.

خبر در شهر پیچید. پوستر شهید همه جا پخش شد. همه جا حرف از حسن بود. حسن باز هم مؤذن شهر شد. یکبار دیگر رایحه جهاد و ایثار و شهادت در کوچه پس کوچه های شهر پیچید. خیلی ها می گفتند ما خواب بودیم بازگشت پیکر حسن، بیدارمان کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این روزهای تاریخ

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۱۸ ق.ظ

بایگانی‌های اراده حق - یاران خراسانی

 

از دولتهای غربی که انتظاری نیست. آنها می بینند خانه های هزاران فلسطینی ویران شده، مرد و زن و پیر و جوان و کودک خردسال در خون خود می غلتند، نه کمکهای بشردوستانه به آنها می رسانند، نه اسرائیل را محکوم میکنند چه برسد به آن که اجازه بدهند کسی در مقابل رژیم غاصب صهیونیست بایستد و مبارزه کند، آن وقت هنوز هم که هنوز هستند کسانی در کشورهای شرقی و اسلامی که غرب را مهد دموکراسی و حقوق بشر می دانند و اگر ظلمی متحمل شدند به غرب پناه می برند و ... در جریان جنگ تحمیلی ایران هم هیچگاه آمریکا و شوروی و انگلیس و آلمان و ... حملات هوایی صدام به شهرها و صدماتی که به مردم بیگناه کشورمان وارد شد را محکوم نکردند که هیچ با تقدیم سلاحهای شیمیایی و مرگبار در شهادت صدها نفر از هموطنان مان در سردشت و سومار و ... نیز سهیم شدند.

آیا می شود روزی همه مردم کشورهای شرقی و اسلامی بیدار شده و لااقل دیگر غرب را دلسوز بشریت ندانند؟

دولتهای اسلامی و عربی از پاکستان و آذربایجان تا اردن و مصر و ... می دانند چه جنایتی دارد در حق برادران و خواهران مسلمانشان صورت میگیرد. در صف مبارزه با رژیم غاصب قرار نمی گیرند که هیچ از حمایت اقتصادی تا حتی حمایت نظامی دشمن اصلی خود نیز ابایی ندارند.

آن چه در تاریخ خوانده ایم که خیلی از مسلمین به حسین بن علی می گفتند دلهای ما با شماست اما شمشیرهایمان علیه شما، حرف عجیبی نیست.

بیداری فقط در فهم و بصیرت نیست. اراده تسلط بر نفس و انگیزه غیرتمندی و شرافت خواهی و عزم انسانیت و آزادگی را نیز طلب می کند.

فرزندان خود را جوری تربیت کنیم صرفا به فهمیدن حق بسنده نکنند. اراده حرکت در مسیر حق را هم داشته باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امشب شهدا لبخند میزنند

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ فروردين ۱۴۰۳، ۱۲:۰۵ ق.ظ

کدام شهید را می شناسید که آرزوی نبرد مستقیم با رژیم غاصب را نداشته است؟ امشب خون شهدا به ثمر می نشیند. حتی اگر در این راه کشته شویم سربلندیم که به اصلی ترین تکلیف خود عمل کرده ایم. کودکان مظلوم فلسطین امشب شاد میشوند.

امشب جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی شده است. گام دوم انقلاب دارد به ثمر می نشیند. داریم دوباره کربلایی می شویم.

دور است ز ما تن به مذلت دادن

ما وارث خون سربداران هستیم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اجتناب ناپذیر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۳، ۰۶:۰۱ ب.ظ

این آخرین تصویر به جا مانده از معروفترین هنرمند دنیا یعنی چارلی چاپلین است که در سن 88 سالگی جان سپرد. چقدر پیر و ضعیف شده بود. شاید اصلا باورتان نشود او چارلی معروف و طنازی باشد که همه مردم دنیا از آثارش خاطره ای خوش دارند.

عکس پایینی هم تصویری از سنگ قبر رضا داوونژاد هنرمند جوان کشورمان است. البته سنگ قبر واقعی او هنوز نصب نشده. در یکی از سایتها خواندم: "رضا داوودنژاد بازیگر سینما و تلویزیون که روز ۱۳ فروردین از دنیا رفت، ۱۰ سال پیش برای سنگ قبر خود نوشته‌ای را ثبت کرده که پوریا تابان در کتاب «سنگ قبر» آن را منتشر کرده است."

مرگ برای همه انسان ها امری محتوم و اجتناب ناپذیر است خوشمان بیاید یا نه، شاه باشیم یا گدا سرنوشتی جز این نداریم.

یکی در جوانی می میرد یکی هم پیر و فرتوت می شود بعد از دنیا می رود. یادمان باشد هیچ چیز این دنیا ماندگار نیست و ارزش دل بستن ندارد. به فکر روزهایی باشیم که نعمت عمر یا جوانی و سلامت و ... را از دست می دهیم. به داشته هایمان که قطعا خدادادی است غره نشویم. تا توان و فرصت داریم، موثر باشیم. غیر از خودمان را هم ببینیم.

 

آخرین عکس از چارلی چاپلین که باورکردنی نیست

نوشته عجیب روی سنگ قبر رضا داوودنژاد

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ختنه سوران لاکچری!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۴۷ ب.ظ

بعضی هم پول اضافه دارند. ختنه فرزند پسر، یک واجب دینی است. شکر خدا هنوز فرهنگ غرب و خودباختگی و انفعال در برابر ماهواره و اینستا نتوانسته این سنت ملی و مذهبی را از ما بگیرد اما خب این لاکچری بازی هم در نوع خودش قابل نقد است.

 

تصویر حاشیه‌ساز از یک مراسم ختنه‌سوران در مراغه!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نماز جمعه در کدام مسیر است؟

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۵۳ ب.ظ

آقای صدیقی خوش قلب است، شما هم بزرگوارید.

کاش همینقدر بزرگواری و اغماضی که در برابر "غفلت" زیان بار حاج آقای صدیقی نشان دادید درباره امام جمعه سابق لواسان و رحیم پور ازغدی هم نشان می دادید.

فرق بین آنها این است که اولی پله صعود و زیاده خواهی و سوءاستفاده مفسدان اقتصادی قرار گرفت اما آن دو به انتقاد از مفسدان اقتصادی و رانتخواری پرداختند که تریبون شان از مصلی حذف شد.

 

بی‌مهری به صدای اعتراض انقلابی در تریبون نماز جمعه/ بعد از رحیم‌پور و  مطیعی، این بار امام جمعه لواسان/ استاد رحیم‌پور ازغدی: گفتند شان نماز جمعه  در این نیست که حرف‌های تند

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پفک

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ فروردين ۱۴۰۳، ۰۷:۴۸ ق.ظ

کسب درآمد از تریبون - تریبون

 

بنا بر تجربه عرض میکنم

آقایانی که ادعا میکنند حرف نویی برای گفتن دارند اما صرفا جماعتی ناآگاه و غیر متخصص را مخاطب خود قرار می دهند آنهم از بین خانمها -که اغلب احساسی هستند- حرف خاصی برای گفتن ندارند و چیزی بارشان نیست. این نوع اشخاص یا دنبال پول هستند یا شهرت یا شهوت.

 هر وقت آدم مدعی حاضر شد یکبار هم بیاید وسط افراد آگاه و اهل فن حرف زده و علم و نگاه و داشته های فکری خود را ارائه کند مرد است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یا علی مدد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۴۰۳، ۱۱:۳۸ ب.ظ

حکم جلودار است بر هامون بتازید

هامون اگر دریا شود از خون بتازید

 

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای مدیری که "صادق" بود

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ فروردين ۱۴۰۳، ۰۱:۲۱ ب.ظ

حجت الاسلام محمدصادق اکبری

 

خیلی از مسئولین تاب شنیدن نقد را ندارند. تعارف که نداریم. ستیزه جویی و ناسازگاری بعضی مردم با آمران به معروف از باب "اشبه منهم بآبائهم" یک جورهایی به امرایشان رفته است. بروید داخل اداره ای و محترمانه و مستدل زبان به نقد مقامی بگشایید. چند درصد تحمل شنیدنش را دارند؟ مطلب بنویسید و نقدتان را منتشر کنید؟! کمِ کمش تشویش اذهان عموم را به پایتان می نویسند، به خصوص در شهرهای کوچک که گاه نهادهای امنیتی، خودشان را متولی صیانت از میز صاحبان قدرت می پندارند؛ آنهم عزیزان قضایی که شاید به خاطر جایگاهشان کمتر عادت به شنیدن نقد و نظری متفاوت داشته باشند. این را از باب تجربه عرض میکنم؛ از لا به لای خاطراتی که سالها از رفت و آمد در راهروهای دادگاه ویژه آموخته ام.

تصورش هم برای این حقیر و دوستان عدالتخواه دشوار بود مسئولی در جایگاه نخست قضایی استانی قرار بگیرد که حیاط خلوت باند طبری بود، تاب شنیدن انتقادهای تند و تیز بچه های بی ترمز بسیج را داشته باشد که هیچ، پرونده سازی نکند که هیچ، این طرف آن طرف تماس نگیرد و مکاتبه نکند حال فلانی را بگیرید که هیچ، نه تنها با روی گشاده شنوای حرف منتقدان باشد بلکه بی طرفانه و از سر انصاف به پیگیری نقدها و نظرها و گزارشات اقدام کرده و خاطی را حتی اگر از همکاران و معتمدین خودش باشد –بی اعتنا به بعضی تعصبات صنفی که راه اصلاح بسیاری از نهادها را مسدود نموده- متنبه و وادار به پاسخگویی سازد. ظاهر و باطنش "صادق" باشد! عادت کردیم بعضی امامان بی صداقت روزهای تعطیل هم "اوصیکم بتقوی الله" را فراتر از خطبه های نماز جمعه به رسمیت نشناسند، چه برسد به مسئولانی که کرسی ریاست را سکوی پرش خود و چند نسل آینده شان شمرده و اگر سر اصول و ارزشهای اسلام و انقلاب اهل معامله باشند سر مقام و منصب و پول و شهرت با کسی مماشات نکرده و به هر دستاویزی برای حفظ و ارتقای آن چنگ می زنند.

این پنج سالی که حجت الاسلام محمدصادق اکبری به عنوان یک مدیر غیر بومی در رأس دستگاه عدلیه استان مازندران قرار گرفت و با هوش و تجربه خود خیلی زود بر اوضاع مسلط شد یکی از طلایی ترین دوره های مدیریت قضایی استان به شمار می آید. البته این دستگاه تا رسیدن به نقطه ایده آل تراز انقلاب اسلامی همچنان مسیری طولانی را باید بپیماید اما نمیتوان مجاهدت این روحانی دلسوخته و با درایت را در اعتلای نهاد حساس قضایی و در حیطه مرتبط با اختیارات خود نادیده گرفت.

حجت الاسلام اکبری وارد حواشی نشد. تعارف با مدیران را کنار گذاشت. اصل نانوشته و منحوس "قانون خوب است اما برای ضعفا" را نادیده انگاشت. به گردن کفلتها ولو وابسته به مافیای از مابهتران و باندهای هزارفامیل و اژدهای هفت سر فساد و تبهکاری بودند حتی با وساطت افراد ظاهر الصلاح جانماز آبکش موجّه که محاسن مبارکشان در پوشش مذهب و توجیه دریافت وجوه شرعی به طور نامتعارف چرب می شود، باج نداد. دید بعضی زیردستانش علیه او توطئه می کنند با اغماض و کریمانه گذشت و نادیده گرفت. چپ و راست استان برایش فرقی نداشت. به سفارش ها و توصیه های فراقانونی وقعی ننهاد. یقه مسئولین را هم گرفت و میز کسی را به میزان الهی رجحان نداد. شعار تو خالی "پارتی جوانان بدون پارتی بودن" را دیگران سر دادند و عمل نکردند او اما بی هیچ ادعایی با عادی ترین و پایین ترین افراد از سطوح مختلف جامعه نشست و دردشان را شنید و برای حل مشکلشان قدم برداشت. شهروندانی که در عمرشان یک مسئول دون پایه اداری را هم از نزدیک و خصوصی ندیده بودند بارها او را سنگ صبور دردهای دل داغدار خویش یافتند. حواشی رسانه ای که با برخورد ناپسند و بچگانه بعضی مسئولان قضایی حوزه شهری در حال تبدیل به بحرانی اجتماعی و فرا ملی بود با سر پنجه تدبیر و عقلانیت او ختم به خیر گردید.

خدا رحمت کند مرحوم آزاده محمدحسین منصف را که خودش از بزرگترین منتقدان عملکرد دستگاه قضا بود. بعد از دیداری که با حجت الاسلام اکبری داشت تماس گرفت و اولین تعبیرش این بود "اگر یک روحانی میتواند با اخلاق و سیره ای پیامبر گونه اینطور در دل انسان جا باز کند پس خود رسول اکرم چقدر دوست داشتنی بود."

دیروز خبر پایان مأموریت حجت الاسلام اکبری در دادگستری مازندران توسط رسانه های محلی منتشر شد. برای ایشان هر جا و در هر منصبی که باشد آرزوی توفیق روزافزون دارم. امیدوارم نظام اسلامی بیش از پیش شاهد رشد چنین مدیرانی بوده و پایه های حاکمیت دینی در باور مردم مستحکم تر شود. امیدوارم به برکت ایام الله فطر، هر جا که هستیم از مدار فطرت خارج نگردیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

20 فروردین، مبدأیی برای بیدارگری

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۲۵ ب.ظ

ما مگر آوینی را می شناختیم؟ اسمش را شنیده بودیم؟ تصویرش را دیده بودیم؟ خانه پرش صدای گرمی را روی مستندهای زیبای روایت فتح می شنیدیم بی آنکه بدانیم او کیست و چه کاره است. مقصر هم خودش بود. کجای تولیدات و آثارش اسم خودش را می نوشت؟

20 فروردین 1372، اخبار ساعت 20 شبکه دوم سیما که مختص خبرهای علمی و فرهنگی بود با اجرای آقای حسین زاده با آن سبیلی که آن موقع بین مجریان سیما منحصر به فرد بود خبر شهادت کارگردان و مستند ساز و راوی روایت فتح را اعلام کرد. رفته بود روی مین در قبله گاه فکه.

حالا تصویرش را اول بار دیدیم. عجب قیافه جذابی داشت. روحش شاد. فردایش شد. همان ساعت، همان خبر، همان گوینده؛ اعلام کرد مقام معظم رهبری در تشییع مستندساز روایت فتح شرکت نمود! یا للعجب! آقا برود تشییع جنازه یک مستندساز؟ اینجا دیگر گوش ها تیز شد. مگر سید مرتضی آوینی کیست که رهبر مملکت در مراسم تشییع نه چندان شلوغ او شرکت کرده است؟

بعد آقا به او لقب سید شهیدان اهل قلم داد.

آن زمان ها بحث مقابله با تهاجم فرهنگی هم حسابی داغ بود. آقا روی این مساله خیلی تأکید داشت.

بچه های مسجدی و پایگاهی که کاری بیشتر از گشت و ایست بازرسی و روضه و نوحه بلد نبودند -و خدا میداند همان کارها هم چقدر لازم و حیاتی بود- به صرافت افتادند که حرف رهبر روی زمین نماند. رهبر اندیشمندی که جنگ در جبهه فرهنگی را بعد از دوران جنگ سخت، وظیفه حیاتی و راهبردی نیروهای انقلاب بر شمرده بود حالا با برجسته سازی شخصیت یک هنرمند شهید و متفکر در حوزه هنر و رسانه، الگوی جهاد فرهنگی را نیز برای جوانان بسیجی مبتدی این عرصه نمایان ساخت.

بچه ها مبتدی بودند. خانه پرش مکانی تهیه می کردند. قبضی چاپ میکردند، دنبال اسم جالب و رسا برای مجموعه خود بودند، هشتاد هزار تومن می دادند ویدیوی ضبط و پخش می خریدند و شبهای جمعه قسمت به قسمت روایت فتح را ضبط می کردند. مدتی بعد البته سیما فیلم همه قسمتهای آن را جهت فروش عرضه کرد!

اصلاً هم خنده ندارد!
بچه ها دغدغه داشتند دلسوز بودند اما کار بلد نبودند. مگر اول جنگ بچه ها بلد بودند بجنگند؟ مرتضی قربانی در کتاب خاطراتش می گوید با سی عدد قابلمه زودپز که چاشنی انفجاری در آن کار گذاشته شده بود از اصفهان به خوزستان رفتیم و در دیدار با استاندار وقت تاکید کردیم که کاملا مسلح و آماده دفع تجاوز دشمن هستیم! همین مرتضی قربانی کسی است که پنج سال بعد پرچم مقدس حرم امام رضا را روی مسجد شهر بندری فتح شده فاو عراق نصب می کند.

از این دست خاطرات عجیب و خنده دار و عبرت آموز در طول جنگ بسیار است.

بچه های جبهه فرهنگی انقلاب هم سال 72 مبتدی بودند. مدتی گذشت تا اینکه توانستند در عرصه هنر و رسانه سری میان سرها درآورده و حرف بسیج و مسجد و انقلاب را در قالب اندیشه و هنر ارائه دهند. مجموعه تولیدات رسانه ای حزب الله در این سالها با اوایل دهه هفتاد اصلا قابل قیاس است؟ یکنفر آماز بگیرد در این سالها چقدر هنرمند و صاحب فضل و ادیب و ... از مساجد و پایگاهها و هیاتها برخاسته است؟

رهبر، مرجع هم هست اما یک قدم بالاتر. مرجع یعنی محل رجوع، بر می گردی و دستش را به تبرک می بوسی و به ساحت دین ادای احترام میگذاری، رهبر ولی آن جلوها ایستاده، باید بدوی، خیز برداری، نفس نفس بزنی تا به قله ای که ترسیم نموده برسی و با او دست بیعت بدهی.

خصلت رهبر ما همین است. می داند این راه از کجا آغاز شده و قرار است به کجا ختم شود. تئوری انقلاب جهانی و تمدن ساز اسلام را می شناسد. خودش راه را نشان می دهد، خودش الگو ترسیم می کند، خودش هم جلوتر می رود که یک وقت هوس نشستن و درجا زدن به سرت راه پیدا نکند.

شهادت آوینی را باید نقطه عطف انقلاب فرهنگی در جهان اسلام دانست. درک ضرورت حضور و کنشگری و تأثیرگذاری بی وقفه در شکل دهی به افکار عمومی و تبیین حقیقت برای همه مردم دنیا از آن دست دستاوردهایی است که مبدأ تاریخ آن بیستم فروردین هزار و سیصد و هفتاد و دو قرار دارد.

 

شهید سید مرتضی آوینی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدا کریم است

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۳:۵۵ ب.ظ

photo_2024-04-08_16-19-31_aytm.jpg

 

یک زوج خوشبخت از سلسله پر خیر و برکت یاکریم ها دو سه هفته قبل آمدند به بالکن خانه ما و روی گلدان کاکتوس نیمه خشکیده ای لانه کردند، دو تا دانه تخم گذاشتند و به نوبت روی آن نشستند. امروز متوجه شدیم تخم ها جوجه شدند. فرصتی که یاکریم رفته بود از آن دو عکس گرفتیم. البته مادر یا پدرش زود برگشت و روی تن لرزان و احتمالا ترسیده آنها نشست و گرمشان کرد.

تولد این دو جوجه یاکریم را در آستانه عید فطر به فال نیک میگیرم. ان شاءالله خبرها و اتفاقات خوش همواره در مسیر زندگی همه ما قرار بگیرد. ان شاءالله سایه ترس و جنگ و آوارگی از سر مستضعفین عالم برچیده شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آقا مسعودِ دنیای ما!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۱:۴۹ ب.ظ

شهیـد مسعـــود رضـایــی

 

✍️پنجشنبه عصرها ، کیف و کلاه می کرد و راهی می شد. یا پیراهن راه راه قهوه ای رنگ تنش بود یا سفیدی که به آبی آسمانی کمی می زد.
اورکت خاکی رنگش را فصل سرما و گرما بر تن داشت .ساک دستی کوچکی هم داشت که از هفت تپه تا شلمچه همراهش بود.
بار سفری نداشت که ببندد.
همیشه سبک بال سفر می کرد. 
راستی تسبیح بلندی هم با دانه های ریز از دستانش جدا نمی شد.
به پابوس امام رئوف می رفت با چند تن از دوستان هم جبهه ای اش!

آدم چقدر باید عاشق باشد که از شمال تا طوس کیلومترها راه با اتوبوس های دهه ۶۰ هر شب جمعه خودش را به حرم امام رضا.علیه السلام. برساند.

من که گاهی به این بچه ها فکر می کنم گیج می شوم و حواسم را به همین دنیای شلوغ خودمان می دهم.
انگار دو تا دوتای آنها چهار تا نبود. قانون را زیر پا گذاشتند و برخلاف حرکت آب شنا کردند تا رستگار شدند.

بار آخری حاج خانم پاپیچش شد من هم حتما باید بیایم. بچه ها جلوی در خانه منتظر آمدن مسعود بودند.اما مادر حرفش یک کلام بود.بالاخره راهی شد.
 به صحن حرم  که رسیدند و نگاه شان به گنبد طلایی افتاد.
گفت:« مامان! جان این آقا قسمت می دهم نرید دعا کنید که من شهید نشوم؟!»
مادر است دیگر! می شکند با شنیدن این جملات.
نگاهی به او انداخت و از هم جدا شدند.
حرم دقایقی نگذشت که خالی از جمعیت شد، اما مسعود در حرم مانده بود.
حالا خادمان مشغول تمیز کردن ضریح مطهر امام مهربانی ها بودند.
یک نفر از آن میان رو به او گفت .
تو هم بیا کمک مان جوون.
گرد وغبار ضریح را با قطرات اشکی که بر گونه هایش سُر می خورد شستشو داد.
هنگام تعویض گل های بالای ضریح شد.
یکی یکی شاخه گل ها را برای خودش جمع می کرد. سهمش چند شاخه ی خوشبو  از گل مریم شد.
با ذوقی وصف ناپذیر از حرم که بیرون رفت،گل ها را به مادر نشان داد و ماجرا را برایش تعریف کرد.
شاخه گل ها را تا آخرین اعزام با خودش داشت.هنگام خداحافظی بود که به خواهرش گفت این گل ها را به کسی نمی دهید. وقتی پیکرم را داخل قبر گذاشتید این شاخه های گل مریم را کنارم قراردهید.

و همانی شد که خودش می خواست.
شهادتش را از امام رئوف طلب می کرد 
تمام این شب های جمعه ای که در حرم بود و سرانجام با عطر حرم هم به دیدار امام رضا.ع. رفت.


۱۸ فروردین سالگرد آسمانی بسیجی عارف 
مسعود رضایی. ساری 
نویسنده: معصومه حیدری
۲۰فروردین ۱۴۰۳.ساری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حیف نان!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۵۵ ق.ظ

سکانس فراموش نشدنی از سریال باغ مظفر/حیف نون میگه به من رحم نمی کنین به  عیالم رحم کنین!😂 | طوطیانیوز

 

دوستان مکرر تماس گرفته اند که مساله ای پیش آمده و تو دخالت کن، چیزی بنویس ما پخش کنیم و ... زیر بار نرفتم. واقعا همه چیز را باید در رسانه حل کرد؟ مملکت قانون ندارد؟ سازمانها و ارگانها وظیفه ای ندارند؟ خود مردم نباید کمی به هوش باشند؟ آدم یک وقتهایی احساس میکند بعضی ها خوششان می آید مثل شخصیت حیف نون در سریال باغ مظفر،  تو سری بخورند، سرشان کلاه برود و... شاید این هم نوعی حس معنویت درونی افراد باشد که به بیراهه رفته.

این جور افراد به خصوص قشر خانم به خصوص آن دست از خانمهایی که یا مجرد و سن بالا هستند یا از شوهرشان کمتر محبت می بینند عرصه میدهند دست آدمهایی که به پول و شهوت علاقه دارند و زبان بازی و کلاس داری را خوب بلد هستند. طرف مدتی میرود کلاس اصلا نمیفهمد چه شنیده فقط می گوید استاد چه صدای گرمی داشت چقدر فضا آرامش بخش بود چه نگاه زیبایی داشت و...

یکی به اسم طب سنتی و مزاج سنجی، یکی به اسم حافظ شناسی و فردوسی پژوهی یکی شناخت شناسی یکی آداب زندگی و همسرداری و ... جالب است نمونه هایی را دیده ام که طرف یک باغبان ساده یا کارگر قراردادی بوده که خواسته در زندگی اش تحولی ایجاد کند با چرب زبانی و قدرت مونتاژ ذهنی و بهره گیری از هنر ارتباط با مخاطب، دکان و دستگاهی باز کرده فوج فوج زنهایی با همان دو ویژگی که در بالا عرض کردم به آنها رجوع میکنند جسارتا حتی حاضرند تنشان را هم در اختیار طرف قرار دهند و احساس آرامش در خلأ و حالت خلسه روحی را تجربه کنند چه برسد به فکر و ذهنشان را؛ تازه پول خوبی هم بابتش به طرف می دهند!!

خب دوباره این سوال را مطرح میکنم. همیشه باید در رسانه ها با این نوع مسائل برخورد کرد؟ مملکت قانون ندارد؟ دستگاهها وظیفه ای ندارند؟ آن دستگاه فرهنگی که به اینها تریبون می دهد حتی نمی پرسد طرف اصلا مدرک تحصیلی دارد یا نه؟ بخشی از مردم تا کی دوست دارند در خلسه سادگی و حماقت خود به سر ببرند؟ تا آدمها خنگ نباشند کسی نمیتواند با احساس زرنگی از آنها سواری بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نیشتر منتشر شد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۱۳ ب.ظ

کتاب نیشتر - مطاف عشق

 

نیشتر منتشر شد

رهیافت هایی برای تأمل در سبک زندگی فردی و اجتماعی

تهیه کتاب با تخفیف ویژه از انتشارات مطاف عشق:

https://mataf.ir/product/36959/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1/

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

محمدحسن طوسی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۹ فروردين ۱۴۰۳، ۱۰:۰۰ ق.ظ

فاتح اروند

پنجره ای رو به حیات طیبه شهید محمدحسن طوسی

 

سالروز شهادت شهید محمدحسن طوسی - ایسنا

 

تولد یک نابغه

محمدحسن قاسمی طوسی معروف به طوسی، متولد 1337 روستای طوسکلا شهرستان نکا

1344 آغاز تحصیل در دبستان روستای محل سکونت؛ مقطع راهنمایی را در مدرسه فردوسی نکا خواند و تحصیلات دبیرستان را در مدرسه آیت الله طالقانی ساری آغاز کرد.

در این سالها با ورود به عرصه فعالیت های انقلابی و آشنایی با افکار حضرت امام خمینی(ره) به یک جوان مبارز تبدیل شد.

ترک تحصیل به دلیل وضع بد معیشتی برای کمک به خانواده، تصمیم قطعی او بود. بعد از مدتی درس ها را در مدرسه شبانه پی گرفت. سن و سالش به سربازی رسید. تازه نامزد کرده بود. گفت به رژیم شاه خدمت نمی کنم. سر حرفش ماند. آمدند دنبالش. اعزام اجباری  به سربازی پادگان بیرجند و صحنه سازی جهت دریافت معافیت! در شمار خاطرات جذاب زندگی اوست.

حضور در تهران جهت مشارکت در تأمین امنیت امام در 12 بهمن 57، تشکیل کمیته انقلاب اسلامی در نکا، عضویت در سپاه پاسداران استان 1358، نقش آفرینی در کنترل غائله گنبد، اعزام به مناطق غربی کشور به منظور مقابله با تحرکات جدایی طلبانه و آشنایی با جاویدالاثر احمد متوسلیان، بازگشت به مازندران با دعوت مسئولان وقت سپاه و تشکیل گروه ویژه "شهید" جهت مقابله با ناآرامی های ضدانقلاب در جنگلهای شمال، معاونت عملیات سپاه ساری و مسئولیت عملیات محور سوادکوه جهت پاکسازی جنگل از لوث وجود عناصر تروریستی ضدانقلاب، حضور در دفاع مقدس از جبهه های سرپل ذهاب تا عملیات فتح المبین و آزادسازی خرمشهر قهرمان و آشنایی و همکاری با نخبه اطلاعات و عملیات، شهید حسن باقری، فرماندهی تیپ 3 قرارگاه عملیاتی حضرت ابوالفضل علیه السلام، معاونت طرح و عملیات سپاه پاسداران منطقه3 مازندران و گیلان، جانشین قرارگاه قدس مازندران، معاونت اطلاعات لشکر25 کربلا، حضور موثر در عملیاتهای والفجر4 و 6، بدر، خیبر، قدس1 و 2، والفجر8، کربلای1و 4 و 5 و 8 از دیگر سوابق درخشان حیات نورانی این فرمانده بی ادعا و خستگی ناپذیر است.

آخرین مسئولیت وی جانشینی فرماندهی لشکر25 بود. قرار بود فرماندهی لشکر نیز به ایشان واگذار شود که در کربلای8 شلمچه، 19 فروردین 1366 به آسمان گمنامی شهدای فاطمی پیوست و پیکر مطهرش هشت سال بعد رایحه شهادت را دوباره در جانها زنده نمود.

اسم پدر بزرگش بود محمد، پدرس محمدعلی و اسم او را هم گذاشتند محمدحسن.

پدربزرگش معروف بود به ملامحمد. سواد مکتب خانه ای داشت و از مریدان صمیمی آیت الله کوهستانی -از علمای بزرگ و شاخص مازندران- بود. نقش روحانی روستا را داشت. گاهی به منزل آیت الله کوهستانی دعوت می شد و در جلسات هفتگی روضه، سخنرانی میکرد. نفس حق عارف بزرگی چون مرحوم آیت الله کوهستانی برکت معنوی این خانواده بود.

محمدعلی هم مدتی در محضر آن عالم بزرگ، شاگردی کرد و بعد به روضه خوانی روی آورد.

محمدحسن در چنین خانواده ای تربیت شد. پدر و مادرش دنبال رزق حلال بودند و ساده ترین مسائل دینی را رعایت میکردند. تا سه سال بعد از ازدواج، صاحب اولاد نشدند. دست به دامان خدا و اهل بیت شدند. مادر که دلی صاف داشت شب خواب دید حضرت زهرا به خانه شان تشریف آورده. اولین هدیه اهل بیت به این خانواده، محمدحسن بود. باز هم صاحب اولاد شدند. پدر، خودش هم اهل جبهه و جنگ بود بی اعتنا به سن و سالش. سه نفر از پسران رشیدش (محمدحسن، محمدابراهیم و محمدحسین) به خیل شهدای کربلا پیوستند. پدر روضه هایش را باور داشت. اشکهایش تصنعی و مجلس گرم کن نبود. خانواده اش را بالاتر از خانواده اباعبدالله نمیدانست. برای تحمل هر مصیبت و سختی در راه اسلام آماده بود. داغ سه فرزند را دید اما بی قرار نشد و یک قدم از راهی که انتخاب کرده بود عقب نرفت.

 

نخ تسبیح زندگی

بچه های روستا از کار کردن نمی ترسند. کار هم در خانه های روستا همیشه هست و تمامی ندارد.  کم می خورند، کم حرف می زنند و زیاد کار می کنند. قدیم اوضاع معیشتی روستا رو به راه نبود. محمدحسن از همان طفولیت پا به پای مادر وپدر کار میکرد در حالی که نانی ساده، قوت غالبشان بود؛ از رسیدگی به دام و طیور تا رفتن به زمین کشاورزی و انجام کارهای سخت مربوط به آن. هیچ وقت هم نق و نوق نداشت. از نه سالگی می نشست پشت تیلر و راه می برد. کار خودشان را می رسید کار بقیه را هم انجام میداد. در و همسایه و فامیل قدردان او بودند. بچه وقتی کار میکند و مسئولیت به عهده میگیرد حتی خرابکاری هم کند باز نبوغش بارور می شود. یک با تیلر گیر کرد داخل گل. هول شد. زیاد بار زده بود. یاد گرفت که گاری تیلر را بیش از حد سنگین نکند. با همین تجربیات برای خودش مردی شد.

به مدرسه هم میرفت باز می آمد پای زمین می ایستاد و کار میکرد. چشم باز کرد یک پای مسجد و جلسات روضه بود. از پنج سالگی، خودش ایستاد به نماز. راه پدر و پدر بزرگ را در اتصال به خدا و اهل بیت پسندید. دبیرستان که رفت چشم و گوشش باز شد! دستش اسلحه دیدند. وارد گروههای مسلح و مبارز با شاه شده بود. با روحانیون مطرح دم خور بود و اطلاعیه های حضرت امام را پخش میکرد. با سایر جوانهای محل متفاوت بود، یک جورهایی رمزآلود و راز دار. کمتر کسی از کارهایش سر در می آورد. قد بلند و هیکل تنومندی داشت. راهپیمایی ها را سر و سامان می داد. شناسایی اش کرده بودند و دنبالش بودند. از دست مأموران فرار میکرد. یکبار مجور شد چند کیلومتر را زیر بدنه کامیون مخفی شود تا از تعقیب مأموران ساواک در امان بماند. دنبال زن و تشکیل خانواده نبود. اما پدر و مادر تصمیم گرفتند دستش را بند کنند. گفت چشم. با دختر عمه اش حلیمه عرب زاده نامزد شد. موقع سربازی بود. گفت به طاغوت خدمت نمیکنم. می آمدند دم در دنبالش. دید پاسگاه ول کن نیست. رفت سربازی. پایش به بیرجند که رسید قبل از معاینه پزشکی مقداری توتون و تنباکو خورد. دل و روده اش پیچید به هم. چشمانش سیاهی میرفت. ضربان قلبش تند شده بود. فکر کردند این بیماری همیشگی اوست. معافیتش را صادر کردند. برگشت و آمد. می خندید. حرفش حرف بود. دی ماه سال 56 عروسی کرد و دی ماه سال 57 صاحب فرزند شد. اسم دخترش را به یاد اولین شهیده اسلام گذاشت سمیه. شیرینی نداد. چند روزی صبر کرد. شاه که رفت دو رأس گوسفند قربانی کرد و به همه فامیل و اهل محل سور داد.

بعد از انقلاب که به سپاه رفت همان خلق و خوی همیشگی اش را با خود برد. کار برایش عار نبود. ابتدا راننده ساده سپاه بود. نبوغش را یکی یکی رو کرد. فهمیدند آدم به درد بخوری است. تا عالی ترین و حساس ترین مراتب فرماندهی پیش رفت. باز هم خاکی بود. باز هم بیشتر از همه کار میکرد. جلوتر از همه به دل خطر میزد. حرفی میزد پایش می ایستاد. با نیروهایش همرنگ بود. خسته نمی شد. ابتکارات نظامی و شمّ اطلاعاتی اش گره گشا بود. ایجاد امنیت در غرب کشور، تار و مار کردن ضدانقلاب در جنگلهای انبوه شمال، شناسایی و طراحی در عملیات محیرالعقول والفجر هشت و کربلای یک و ... از نقش آفرینی های بزرگ این فرمانده جوان زیرک و چابک و بی آلایش روستایی است.

 

سردار جنگل

جنگل های انبوه مازندران، محل امنی برای اختفای گروهک های مارکسیستی قرار گرفته بود. استان مازندران به دلیل همجواری با ابرقدرت شوروی سابق که مرکز اندیشه کمونیسم بود و نیز فاصله نزدیک به پایتخت کشور همواره مورد طمع ضدانقلاب قرار داشته است. فقر ناشی از ضعف اقتصاد کشور و گرایش های ناآگاهانه نسبت به مقوله عدالتخواهی، راه انحراف را برای بسیاری از جوانها هموار ساخته بود. با توجه به این که نهادهای امنیتی استان، تازه تأسیس بوده و تجربه و ابزار کافی برای کنترل اوضاع را نداشتند چالش های امنیتی ناگواری در سطح استانهای شمالی کشور رقم خورد.

غائله گنبد هم راستا با غائله جدایی طلبان خلق آذربایجان و کردستان و بلوچستان از جمله فعالیتهای مسلحانه نیروهای ضدانقلاب در استان های مرزی به شمار می آید. شهید طوسی علاوه بر حضور در جبهه های غرب و مبارزه با ضدانقلاب در غائله گنبد نیز حاضر شد و با همراهی نیروهایش توانست در مدتی کوتاه این غائله را ختم نماید.

طوسی در جبهه های غرب بود که از او دعوت شد به شمال برگردد. فعالیت های چریکی گروهکها آسایش مردم را سلب کرده بود. گروهکهای مسلح از جمله منافقین در پناه جنگل ها اقامت موقت گزیده و با اشراف نسبت به فضای منطقه، هز ازگاه وارد شهرها و جاده ها گردیده و اقدام به ترور مردم می نمودند. به طور مثال در جاده هراز (مسیر آمل به تهران) با لباس مبدّل و ماشین شبیه گشت کمیته های انقلاب اسلامی، جلوی خودروی حجت الاسلام شریعتی فرد را گرفته و وی را از ماشین پیاده نموده و مقابل چشم خانواده اش به رگبار بستند. به سپاه شیرگاه حمله نموده و شبانه عده ای از پاسداران و بسیجیان را به شهادت رساندند. در جاده قائمشهر – ساری، با لباس سپاه جلوی مینی بوس عبوری را گرفته و درخواست کمک کردند. هر کس که پیاده شد را تحت این عنوان که لابد بسیجی است به رگبار بسته و به جنگل گریختند. و...

شهید طوسی پس از استقرار در استان و به عهده گرفتن مسئولیت امنیتی سپاه، ابتدا به تحقیق و مطالعه گسترده پیرامون وضعیت جنگلها و نیز نوع و روش فعالیت گروهکها پرداخت. از جمله اقدامات ایشان تشکیل گروه ضربت با عنوان "شهید" بود. گروهی شهادت طلب که در هر شرایطی آماده حضور در عملیات و گذشت از جان خود بودند.

دعوت از مردم برای معرفی خانه های تیمی، روش دیگر برای شناسایی و ضربه زدن به گروهکها بود. بچه های اطلاعات سپاه در تحقیقات میدانی خود متوجه شدند منافقین و مارکسیست ها با ظاهری موجّه و به بهانه خودسازی! در جنگلها مستقر شده و اعتماد مردم بومی را برای تهیه آذوقه و دیگر مایحتاج خود جلب می نمودند. در این خصوص آگاهی بخشی به اهالی ساکن جنگل که از پاک ترین مردمان این خطه هستند در اولویت قرار گرفت. کار فرهنگی و تبیینی و افشای ماهیت گروهکهای سفاک در نهایت منجر به شکل گیری هسته های محلی برای کنترل اوضاع جنگل گردید. عده ای از روستاییان و جنگل نشینان که با پیچیدگی های منطقه آشنا بودند یا به عنوان راه بلد یا در قالب نیروی بسیجی به کمک اطلاعات سپاه شتافتند که نقش بسزایی در پاکسازی وجب به وجب جنگلهای شمال اعم از مازندران و گیلان داشتند.

یکی دیگر از ابتکارات شهید طوسی برای ضربه زدن به گروههای معاند که نفس آنها را بند آورد طراحی برای نفوذ نیروهای سپاه به بدنه تشکیلات منافقین بود. نمونه ای موفق و ماندگار از این عملیات پیچیده و راهگشا مربوط می شود به نفوذ طلبه ای بنام محمد تورانی در بین نیروهای ضدانقلاب.

محمد تورانی از طلاب جوان و مستعد و باسواد و زیرک و چابک منطقه کیاسر ساری بود که جذب سپاه شد. با توجه به داشته های علمی خود در سطح مساجد ساری به سخنرانی بر ضد گروهکها می پرداخت و گاه با آنها به مناظره می نشست و پیروز می شد. هنر بازیگری داشت و گاه با چادر زنانه می رفت برای خرید و کسی متوجه نمی شد! خودش را از نظر این استعداد نیز محک زده و تقویت می نمود. محمد نیروی توانمند و دوست داشتنی سپاه در عملیاتی محرمانه تحت نظر شهید محمدحسن طوسی با اتخاذ مواضع سیاسی و اعتقادی مشکوک به ظاهر از سپاه اخراج شد و به مرور توانست اعتماد منافقین را به خود جلب نموده و کتابهای آنها را تدریس کرده و حتی به رده های بالا و کادر مرکزی منافقین نفوذ کند.

کسی از این عملیات محرمانه مطلع نبود و این مسأله باعث مظلومیت مضاعف محمد تورانی می گردید. نمی توانست دلیل اتخاذ مواضع جدیدش در مخالفت صوری با انقلاب را به کسی حتی همسرش بگوید. همسرش او را به خانه راه نمی داد و دوستان سابقش اگر دستشان به او می رسید دمار از روزگارش در می آوردند. فعالیت اطلاعاتی او در حالی که کاملاً مبتنی بر ذوق و توانمندی های شخصی بود و هیچ گونه دوره مهارتی و آموزشی را نگذرانده بود منجر به لو رفتن بسیاری از خانه های تیمی و فروپاشیدن شبکه اصلی گروهکها در سطح استان گردید. او در یکی از درگیری ها در جنگلهای آمل وقتی متوجه محاصره سه تن از نیروهای سپاه گردید به کمکشان شتافت و نجاتشان داد اما خودش لو رفت و توسط منافقین دستگیر شد و به بدترین شکل ممکن مورد شکنجه قرار گرفت. پوست سرش را کندند، جنازه اش را تکه تکه کرده و به آتش کشیدند و... محمد تورانی شهیدی بود که از جان و آبروی خود گذشت تا امنیت را برای مردم به ارمغان بیاورد. (کتاب عملیات نفوذ)

شهید طوسی بعد از شهادت او راز این عملیات بزرگ را فاش نمود.

مجموعه فعالیتهای اطلاعات سپاه استان مازندران در نهایت منجر به پاکسازی جنگلها و دستگیری یا فرار گروهکهای مسلح گردید. این اقدام بزرگ در نماز جمعه تهران توسط حجت الاسلام هاشمی مورد تقدیر قرار گرفت.

حاج مهدی بابایی فرمانده وقت سپاه منطقه 3 در این باره می گوید:

"بنابر قانون سلسله مراتب اداری ما وظیفه داشتیم گزارش عملکرد نیروهای سپاه در شمال را به اطلاع مسئولان بلند پایه‌ کشور برسانیم. در این بین ضمن این که آقای فخرالدین حجازی به مازندران آمده بود تا از نزدیک نتیجه‌ کار نیروهای سپاه و مردمی را پی‌گیری نماید خیلی وقت‌ها خودم به تهران رفته شرح فعالیت‌ها را به فرماندهان سپاه گزارش می‌کردم. یک وقت شنیدم که آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه‌ی نمازجمعه‌ تهران این چنین گفت:

روش ما در کنترل و سرکوب شورش، در جنگل‌‌های شمال کشور علیه عملیات‌های ضدچریکی در دنیا سابقه نداشته و در حد معجزه بوده است. به علتِ اهمیت این تاکتیک‌ها و کاربرد آن در آینده‌ نیروهای مسلح، از افشای جزئیات آن خودداری می‌کنم و باید این تجربیات ارزنده برای آیندگان باقی بماند.

طبیعی است که بخش مهم موفقیت‌های به دست آمده،  بر می‌گردد به تلاش نیروها و فرماندهانِ‌شان که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به تلاش‌های برادرمان محمدحسن طوسی، اشاره کرد."

محمدحسن طوسی کسی نبود که کناری بنشیند و نیروهایش را از دور و از پشت میز هدایت کند. مستقیم وارد عملیات می شد و فرماندهی نیروها را برعهده می گرفت. منافقین توانسته بودند این جوان رشید مو فرفری را شناسایی کرده و دنبال ترورش باشند. چند باری در اطراف منزل مسکونی و محل تردد وی کمین گذاشتند که به لطف خدا و هوشیاری نیروهای مردمی و سپاه شناسایی شده و ناکام ماندند.

برقراری آرامش در جنگل و تثبیت اقتدار نظام در شمال، نام محمدحسن طوسی را به عنوان فرماندهی شجاع و نخبه در بین مسئولان اطلاعاتی سپاه بر سر زبانها انداخت.

 

 دشمن شکن

همان اول که رفت جبهه، جنمش را نشان داد. شجاع و با تدبیر بود. درایت و هوشمندی او خود به خود باعث شد نیروها دورش حلقه بزنند و او را امیر و پیش رو بدانند. نظر فرمانده هان هم به سوی او جلب شده بود. اوایل جنگ خیلی اوضاع جبهه، سازمانی و منظم جلو نمی رفت. کاستی هایی بود که در بلبشوی مدیریت خائنانه بنی صدر و نفوذ منافقین در جبهه و برتری اولیه نظامی دشمن، باعث رنجش و تأثر رزمندگان می شد. جوّ روانی بدی به نفع دشمن در جریان بود.

سردار عمرانی از همرزمان شهید طوسی خاطره جالبی در این باره بیان کرده است:

نه سلاح داشتیم و نه تجربه‌ جنگ کلاسیک، تنها کاری که می‌کردیم، شب‌ها می‌رفتیم و تعدادی تیر به سمت عراقی‌ها شلیک می‌کردیم و بر می‌گشتیم. آن چند سلاح هم، ام یک بود. دیدم محمدحسن طوسی خیلی عصبانی است. پرسیدم:

«چی شده؟» گفت:

«این که نمی‌شود! این همه نیرو آمده‌اند اما برای جنگیدن اسلحه نداشته باشند. هر طور شده باید سلاح تهیه کنیم.»

شب از ما خداحافظی کرد و حلالیت طلبید. دم دمای صبح بود که دیدم خوش‌حال و خندان در حالی که یک قبضه کلاشنیکف و چند خشاب فشنگ و بند حمایل سرباز عراقی را با خود به همراه آورده است!

با دیدن اسلحه کلاش، دوستان دور آن جمع شدند و هر کدام از ما با آن عکس یادگاری گرفتیم.

با این کارِ طوسی، وِلوِلهای توی بچه‌ها افتاد و باعث شد رزمنده‌ها به این نتیجه برسند، دشمن، آن چنان که ادعا می‌کند، قوی نیست.

 

 

نقش هنر

به ابتکار شهید طوسی قرار شد نیروهایی که از مازندران به جبهه اعزام می شوند در قالب یک کاروان بزرگ و فراگیر و با تبلیغات وسیع و دشمن شکن باشد که باعث قوت قلب مردم شود. این ابتکار تحت عنوان طرح لبیک یا خمینی به اجرا در آمد. نیروها از شهرهای مختلف استان جمع شده و در نقاط مختلف با اجرای مانور و رژه، شوری خاص در دل مردم ایجاد نمودند. این ابتکار بعدها مورد توجه و استقبال فرماندهی سپاه کشور قرار گرفت و مشابه آن شاهد تبلیغات وسیع برای اعزام سراسری و صد هزار نفری سپاهیان حضرت محمد(ص) بودیم که ده هزار نفر آن از مناطق شمالی کشور بودند. این طرح بزرگ، فضای روحانی و حماسی خاصی در کشور ایجاد کرد.

شهید طوسی که متوجه ارزش تاریخی این رویداد بزرگ بود پیشنهاد داد یکی از شعرا نوحه ای حماسی با محوریت رزمندگان مازندرانی سروده و موقع اعزام نیروها توسط یکی از مداحان خوانده شود.

صادقعلی رنجبر این شعر ماندگار را سرود و عسکری اسماعیل پور نیز به صورت نوحه به اجرا درآورد که بازتابی گسترده در سطح مازندران و کل کشور داشت و هنوز بعد از گذشت چند دهه به عنوان یکی از آثار هنری ماندگار و تاریخی خطه شمال در حافظه مردم ثبت مانده و گاه توسط رسانه ها به منظور یادآوری حال و هوای سالهای ایثار و شهادت منتشر می شود:

بهر فتح کربلا با کاروان

می رود این لشکر از مازندران

پر امید و پر نشاط و و پر توان

می رود این لشکر از مازندران

....

 

 

فاتح اروند

محمدحسن طوسی در چند عملیات بزرگ و کوچک شرکت داشت. مسئولیت او بنا بر ذوق و مهارتش، شناسایی و طراحی عملیات بود. سال 64 وقتی زمزمه فتح فاو مطرح شد همه نگاهها به سمت محمدحسن طوسی چرخید.

والفجر هشت یکی از بزرگترین عملیات های جمهوری اسلامی در دوران با شکوه دفاع مقدس است که البته پیچیدگی های این عملیات باعث شد در بسیاری از محافل تخصصی نظامی دنیا نیز مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته و از آن به عنوان "عملیات عبور" یاد کنند.

اروند یک رود وحشی است. بر خلاف ظاهر آرامی که دارد امواج زیرین آن در ساعاتی از شبانه روز تا شصت کیلومتر در ساعت نیز شتاب پیدا می کند. شنا در اروند کار هر غواصی نیست و نیاز به ماهها ممارست و البته برخورداری از دلی شجاع و سری نترس دارد. ارتش بعث عراق به رغم برخورداری از مجهزترین ابزار و ادوات و تجهیزات نظامی که ماهها قبل از آغاز تهاجم گسترده به خاک مقدس جمهوری اسلامی فراهم کرده بود، به رغم آن که تصرف خوزستان و به خصوص شهر مهم و بندری آبادان برایش از اهمیت خاصی برخوردار بود باز هم هیچ گاه جسارت آن را نداشت که با عبور از آب اروند قدم به خاک ایران گذاشته و حمله ای را آغاز کند.

از این رو دشمن خودش نیز گمان نمیکرد رزمندگان ایرانی با وجود برخورداری اندک از تجهیزات نظامی که به دلیل تحریم های شدید و جهانی تسلیحاتی و اقتصادی ایجاد شده بود و نیز تسلط میدانی سربازان بعثی در نقاط آبی و اشراف اطلاعاتی هم پیمانان حزب بعث، یارای طراحی عملیاتی پیچیده جهت فتح شهر بندری فاو را داشته باشند.

فاو شهر مهم و بندری کشور عراق و شاهراه ارتباطی این کشور با خلیج فارس و آبهای آزاد بود که امنیت آن اهمیت اقتصادی وافری برای دولت عراق داشت. سربازان عراقی در هر لحظه از شبانه روز مراقب تحرکات مرزی رزمندگان ایران در کنار آبهای اروند بودند و اجازه حضور هیچ جنبنده ای را بر روی آب اروند نمی دادند. این بخش از مرز آبی ایران و عراق توسط نیروهای ژاندارمری محافظت می شد.

قرار شد فاو به تصرف نیروهای ایرانی در بیاید تا گلوگاه اقتصادی و نفتی عراق تحت فشار قرار بگیرد.

محمدحسن طوسی و یارانش سابقه کار شناسایی آبی در منطقه هور را داشتند اما هنوز در حیطه رود خروشان اروند که سطح آب آن فاقد نیزار و در تیررس مستقیم آتش دشمن بود و دو بار در شبانه روز دچار جزر و مد می شد تجربه کار شناسایی نداشتند.

شش ماه قبل از موعد عملیات، طوسی و یارانش به صورت محرمانه، ناشناس و با لغو هر نوع مرخصی ابتدا به کنار رود بهمنشیر در آبادان منتقل شدند. به منظور حفظ وضعیت موجود و عدم ایجاد حساسیت در دشمن و جاسوسانی که احتمالا در مناطق مرزی تردد داشتند باید نکات امنیتی ویژه ای رعایت می شد. هر نوع ارتباط با خانواده ها ممنوع شد. نیروهای عمل کننده در بهمنشیر که اصلا با اروند وحشی قابل قیاس نیست به تمرین پرداختند. رفت و آمدها به حداقل ممکن رسید. طوسی ونخبه ترین یارانش به نزدیکی اروند رفته و در نخلستانهای اطراف بوفلفل و پاسگاه فرخ پی و خسروآباد مخفی شده و وضعیت اروند و موقعیت دشمن را تحت نظر گرفتند. نوع پوشش رزمندگان اطلاعات با لباس سازمانی سپاه و بسیج مغایرت پیدا کرد. امکانات غذایی و بهداشتی و ... با روندی پیچیده و مخفیانه و با رعات اصل استتار به دست نیروها می رسید. نیروهای اطلاعات در بیشتر ساعات روز استراحت کرده و شبها در گرما و سرما به آب زده و وجب به وجب سطح اروند را در ساعات مختلف و شرایط متفاوت جزر و مد اندازه گیری می کردند. حساسیت و دقت نظر فوق العاده شهید طوسی باعث می شد روی کار نیروهایش تمرکز کامل داشته و خود نیز شخصاً به دل آب زده و از دقت و صحت اطلاعات ثبت شده اطمینان حاصل نماید.

بالاخره بعد از شش ماه کار دقیق و نفس گیر اطلاعاتی، عملیات شگفت انگیز والفجر هشت در شامگاه بیستم بهمن ماه 1364 با رمز مقدس یا زهرا سلام الله علیها آغاز شد و بندر استراتژیک فاو عراق در حمله ای غافلگیرانه به تصرف نیروهای ایرانی درآمد.

رژیم بعث عراق علاوه بر ضربات نظامی و اقتصادی که از این تهاجم بزرگ و حماسی دریافت کرد در معرکه سیاست و دیپلماسی نیز ضربه سنگینی خورد و جلوی همپیمانان غربی و عربی که میلیاردها دلار خرج تجهیز ارتش بعث کرده بودند بی اعتبار گردید.

رژیم بعثی که قرار بود سه روزه خوزستان و هفت روزه تهران را به اشغال درآورد حالا نه تنها اغلب شهرهای اشغالی مثل خرمشهر و هویزه و بستان و ... را از دست داده بود بلکه یکی از مهمترین شهرهای خودش نیز به تصرف نیروهای ایران درآمد.

اندکی بعد به منظور تأمین خوراک تبلیغاتی حزب بعث، صدام دستور اشغال شهر مهران در استان ایلام را داد و چنین وانمود کرد که مهران در مقابل فاو!

امام خمینی رحمت الله علیه دستور آزادسازی مهران را صادر کرد تا کام دشمن همچنان تلخ باقی بماند. نیروهای اطلاعاتی شهید طوسی بی اعتنا به ماهها خستگی ناشی از شناسایی خط فاو و نیز حضور میدانی در کنار رزمندگان فاتح فاو، برای تحقق فرمان امام بی درنگ به سمت خطوط دفاعی شهر مهران حرکت نمودند. با شناسایی دقیق خطوط و وضعیت دشمن همپای سایر لشکرهای سپاه و ارتش، مهران نیز به یاری خدا در کربلای یک آزاد شد و گل لبخند و پیروزی بر لبان مبارک حضرت امام و فرزندان آسمانی اش نقش بست.

به دنبال درخشش تیم اطلاعاتی لشکر 25 کربلا دستور تشکیل گردانی ویژه تحت نظر شهید طوسی صادر گردید. "گردان ویژه عاشورا" یک گردان اطلاعاتی و رزمی و زبده بود که در سال65 با اشراف شهید طوسی برای انجام مأموریتهای بزرگ و مهم ذیل لشکر25 کربلا تشکیل و راه اندازی شد.

سردار محسن رضایی فرمانده وقت سپاه کشور در خاطرات خود ضمن ارج نهادن به زحمات شهید طوسی و یارانش اذعان میدارد که توفیقات اطلاعاتی این گروه باعث شد گاه مأموریت های کلان شناسایی و اطلاعاتی سپاه در اموری که مرتبط با مأمورتهای لشکر 25 نبود نیز به شهید طوسی و یارانش واگذار شود.

 

پاسدار اسلام

اضافه حقوق و حق مأموریت و این جور حرفها که برای سرباز خمینی بی معنا بود. محمدحسن طوسی بالاترین مسئول اطلاعاتی لشکر، چهار هزار تومان حقوق می گرفت هزار تومانش را دوباره واریز میکرد به حساب سپاه! می گفت بابت هزینه های اسکان و آب و برق خانه سازمانی.

خانه سازمانی کوچکی را به صورت مشترک با یک خانواده دیگر در پایگاه شهید بهشتی اهواز در اختیارش قرار داده بودند، اما بابت همان هم اجاره پرداخت می کرد. از غذای پایگاه هم استفاده نمی کرد. برنجش را از شمال می آورد. باقی خریدها را با پول خودش در اهواز انجام می داد. خانمش آشپزی میکرد تا دینی از بیت المال گردنش نباشد. به همسرش می گفت هر چقدر کمتر از بیت المال مصرف کنیم حساب و کتاب قیامتمان راحت تر است. پتویی که از سپاه به خانواده اش داده بودند را هم برد و پس داد. بچه های رزمنده هم گاهی مهمانی می آمدند پایگاه، خانه او، نمی رفت از غذای سپاه بردارد. دستپخت خانمش را می گذاشت جلوی آنها.

یکی از نخبگان و چهره های خلّاق استان را برای طراحی چند ابزار مبتکرانه مرتبط با شناسایی به جبهه دعوت کرد. با اینکه کار سپاه بود باز هم هزینه پذیرایی او را از جیب خودش پرداخت.

فلسفه واگذاری خانه های سازمانی این بود که فرمانده هان برخلاف نیروهایشان که به صورت فصلی و مأموریتی و محدود به جبهه می آیند باید همه طول سال را در مناطق جنگی بمانند و طبعاً فرصت کافی برای سرکشی از خانواده هایشان را نخواهند داشت. شهید طوسی هم خانواده اش را به اهواز آورد اما کمتر به آنها سر می زد. اغلب پیش نیروهایش سر بر زمین می گذاشت و استراحت می کرد. نمی خواست کسی به حال او غبطه بخورد، دلش برای خانواده اش تنگ بشود و... می خواست با زیر دستانش هم کاسه باشد. همین بود که بعد از مدتها کار طاقت فرسای شناسایی در هوای مرطوب هور که بدن بچه ها را تُرد کرده بود باز هم کسی حاضر به گرفتن مرخصی نبود. می گفتند خجالت می کشیم از اینکه فرمانده مان میتواند پیش زن و بچه اش برود و نمی رود...

 فاتح اروند و فاو بود، از کوههای سر به فلک کشیده غرب و جنگلهای انبوه شمال تا خاکریزهای پر فراز و نشیب جنوب، سربلند و پیروز و فاتح بسیاری از جبهه ها بود؛ اما قبل از آن، فاتح قلب های رزمندگان بود. نیروهایش به او عشق می ورزیدند و وجود نورانی و زلالش را سرمشق خود قرار داده و با جان و دل از او اطاعت می کردند.

سفر حج هم اسمش درآمده بود. قبول نکرد. می گفت جنگ واجب تر است. نمی توانم بچه های مردم را که امانتند به حال خود رها کنم، نمی توانم کار جنگ را که به قول امام در رأس امور است زمین بگذارم. حج من در زمین های تفدیده جبهه است.

پدرش هم در جبهه بود. بین دو عملیات کربلای4 و 5 آمد و درخواست مرخصی کرد. محمدحسن روی او را بوسید و معذرت خواست؛ اما اجازه مرخصی نداد. می گفت با درخواست مرخصی دیگران مخالفت کردم نمی توانم برای شما امتیاز ویژه قائل شوم.

برادرش محمد ابراهیم موقع گشت در جنگل تعدادی فشنگ گم کرد. محمدحسن می خواست او را به دادگاه معرفی کند. محمدابراهیم دست به دامان همسر او شد، افاقه نکرد. محمدحسن می گفت فرقی بین برادر من و دیگران نیست. یا برود فشنگ ها را پیدا کند و به بیت المال برگرداند یا طبق قانون باید به دادگاه معرفی بشود. محمدابراهیم رفت و آن قدر گشت تا فشنگ ها را پیدا کرد.

همین محمدابراهیم در والفجر شش شهید شد. بدن مطهرش کنار سایر ابدان شهدا باقی ماند. شهید مرشدی خواست برود پیکر او را به عقب بیاورد. محمدحسن نگذاشت گفت یا همه یا هیچ کس. پارتی بازی نداریم. همه این شهدا برادران من هستند. محمدابراهیم نزدیک به چهارده سال زائری جز مادرش حضرت زهرا نداشت تا آنکه بالاخره توسط جستجوگران نور از خاک غربت بیرون آمد واستخوانهایش بر دوش مردم شهر تشییع شد.

 

عشق و عمل

برای حرف و نظر نیروهایش ارزش قائل بود. این طور نبود که بگوید چون من فرمانده ام، چون از شما با تجربه ترم و چند پیراهن نظامی بیشتر پاره کرده ام، موفقیت هایی که کسب کرده ام سر زبانها دارد می چرخد و... پس حرف حرف خودم است و شما که نیروی جزء هستی باید اندازه و جایگاهت را بدانی و بنشینی و ببینی من چه میگویم و...

خیر! نه تنها به نقد و نظر زیر دستانش حتی اگر نیرویی ساده و کم سن و کم تجربه بودند توجه می کرد خودش هم گاهی آنها را به حرف می گرفت و نظرشان را می پرسید. می خواست با دیدگاه آنها آشنا شود. می دانست خدا گاهی راه و فکری نو را در دهان کسی قرار می دهد و این گونه مسیر انسان را نشان داده و هموار می سازد. نیرو هم احساس شخصیت و خودباوری پیدا می کرد. فایده دیگر این کار البته سنجش توانایی و استعداد نیروها بود. محمدحسن از این طریق می توانست کارآمدی نیروهایش را شناخته و تشخیص بهتری در نحوه به کار گیری و سپردن مأموریت به زیر دستانش داشته باشد.

همین آشنایی با زوایای فکری مختلف و نگاه نو و ایده های جدید به مسائل باعث می شد در جلسات عالی ستاد فرماندهی همیشه حرف و طرح و نظری راهگشا داشته و دستش پر باشد.

نیرویی زخمی می شد یا مشکلی داشت می رفت سراغش، سرکشی می کرد، اگر لازم بودی پولی کف دستش می گذاشت، مشورتی می داد، سفارش می کرد گره کارش را باز کنند، نیروی اطلاعات یک نیروی زبده است. هزینه می شود و زمان می برد تا نیرویی خبره و کاربلد تربیت شود. اگر حضور نیروها در خط ضرورتی نداشت دستور می داد سریع تر عقب بیایند تا از تیر رس دشمن خارج شوند. می دید کسی کسل است یا روحیه اش را از دست داده، افسرده شده و ... می نشست بساط شوخی و خنده را راه می انداخت فضا را عوض می کرد. نمی گذاشت فشار کار و سختی رزم در دل آتش و خون روحیه کسی را تضعیف کند.

سردار پاشا در این خصوص می گوید: "محمد حسن طوسی با این که فرمانده اطلاعات عملیات و معاون فرماندهی لشکر 25 کربلا بود، لباس غواصی می پوشید و به شناسایی می رفت. گاهی اوقات با همان لباس غواصی به بهمن شیر می رفت و نیروهای گردان رزمی را که در حال آموزش غواصی بودند، تشویق و ترغیب می کرد. با رسیدن زمستان و سردی بیش از حد آب، محمد حسن طوسی امر کرد برای بچه ها عسل بیاورند تا بدن آنها از خطر سرماخوردگی حفظ شود. ایشان به عنوان فرمانده، تقریباً در همه کارها نظارت مستقیم داشت؛ به خصوص در بحث آموزش نیروها. ایشان به نحوه حمل اسلحه توسط نیرو در آب، حمل مهمات به وسیله نفر در موقع عبور از رودخانه یا چگونگی ارتباط بی سیم چی و این که نیرو چگونه بتواند با بی سیم از آب عبور کند، دقت بیش از اندازه ای داشت. از آن طرف نیز می آمد روی کیفیت شناسایی، نحوه آن و مقدار پیشرفت کارها، نظارت می کرد. خیلی اصرار داشت تا از دشمن بیشتر بداند."

اما همین محمدحسن موقع کار جدی و قاطع بود. دغدغه داشت مبادا کاری از روی دقت و ریزبینی انجام نشده باشد. خودش هم می رفت دل خطر، جایی فراتر از خط مقدم، به محدوده دشمن نزدیک می شد تا شناسایی ها کامل و درست انجام شود. احساس می کرد نیرویی کم گذاشته و کارش را درست انجام نداده ناراحت می شد. گاهی هم عصبانی می شد و سرش داد می زد؛ اما بعد از دلش در می آورد و برایش توضیح می داد که کار اطلاعات – عملیات چقدر حساس است و باید دقت خاصی به کار برد تا جان کسی به خطر نیفتد و عملیات درست طراحی شود.

یکبار بد جوری شیمیایی شده بود. صورتش سیاه و کبود بود. به سختی به هوش می آمد. نای حرف زدن نداشت. چند روزی استراحت کرد. حالش خوب نشده بود که از ادامه درمان شانه خالی کرد و خودش را به خط رساند.

چند روز بعد درگیری شدیدی شد. این بار دستش تیر خورد. بدنش ضعیف شده بود. او را دوباره به بیمارستان آوردند. از اتاق عمل که درآمد باز سودای رفتن به خط را داشت. در جواب همسرش که از او خواست مدتی بماند و استراحت کند، ‌گفت: خانم! تکلیف است. دشمن در پشت مرزها به جان، مال، دین و ناموس ما چشم طمع و تجاوز دوخته. چطور می‌توانم آرام بگیرم. زمانی پشتم روی زمین آرام می‌گیرد که به لقاء خدا رسیده باشم!

میگرن داشت و سردردهای عجیبی سراغش می آمد. ولی هیچگاه تسلیم آن نشد. آمپولهای قوی میزد تا درد را کنترل کند. فشار کار رویش زیاد بود. خسته می شد می گفت ده دقیقه میخوابم سر ده دقیقه بیدارم کنید. همان ده دقیقه هم تلفن زنگ می زد یا می آمدند دنبالش بلند می شد کارها عقب نماند.

مرتضی قربانی فرمانده لشکر دستور داد برود اوضاع خط را بررسی کند و نتیجه را بیاورد. سوار موتور شد. لا به لای تیر و ترکش و موج انفجار و آتش دشمن، رفت سمت کارخانه نمک. در همین گیر و دار ترکشی به دستش خورد که آه از نهادش برخاست. خیلی خون از او رفت. ایستاد و کار شناسایی را انجام داد. اصرار دوستانش بی فایده بود. حاضر نشد برود بیمارستان. گزارشش که کامل شد خودش را به فرمانده رساند، اوضاع خط را مو به مو توضیح داد، وضعیت دشمن و شرایط جبهه خودی را با جزییات بیان کرد. تدبیری لازم بود که جلوی پاتک دشمن گرفته شود. پیشنهادش را مطرح کرد؛ در حالی که دیگر رمقی به تن نداشت. خیالش که از انجام مأموریت راحت شد با رنگ و روی پریده رفت و خودش را رساند به بیمارستان. گفتند مدتی باید بستری شوی. دو روز که گذشت بلند شد دوباره برگشت خط. نگران بود اتفاقی برای بچه ها نیفتاده باشد. به خط که رسید اوضاع آرام بود. فرمانده با طرح پیشنهادی او موضع نیروها را تقویت کرده بود و پاتک دشمن خنثی شد.

تعهدش در عبادت هم دیدنی بود. جنگیدنش عاشقانه بود، فراتر از چارچوبهای مرسوم سازمانی، عبادتش هم رنگ و بوی عاشقانه داشت. همرزم او سردار تقی مهری در خاطره ای می گوید: " بعد از یک شناسایی که به اتفاق آقای طوسی انجام داده بودیم موقع برگشت بین دو پایگاه ماندیم. شب شده بود و هوا بسیار سرد بود. رفتیم به پایگاه برادران ارتشی، می‌‌خواستیم نماز بخوانیم آب را که به صورت می‌ریختیم صورت‌مان یخ می‌زد. آن‌جا من یک صحنه‌ای دیدم که تا آخرعمر یادم نمی‌رود. بعد از وضو چشمم به صورت آقای طوسی افتاد. روی محاسن بلندش بلورهای یخ کاملاً بسته شده بود. در همان‌جا عده‌ای بودند که می‌گفتند؛ به خاطر سردی هوا ما آب را گرم می‌کنیم. برای مسح وضو پلاستیک می‌گذاریم روی پوتین‌ها بعد از روی آن مسح می‌کشیم. اما محمدحسن بی اعتنا به سرمای استخوان سوز هوا، وضویی عاشقانه گرفت و با دل و جان به نماز ایستاد."

بحث انتصابش برای فرماندهی لشکر هم مطرح بود اما غرق کار بود و هیچ وقت پی اش را نگرفت.

 

دل دار

از بس شب بیداری می کشید و کار می کرد همیشه چشمانی خسته و خواب آلود داشت با این حال کم می خوابید تا کارها عقب نماند. می سپرد تلفن را قطع نکنند و او را صدا بزنند کسی معطلش نماند.

یک بار آمده بود خانه. رفت داخل اتاق و خوابید. چیزی نگذشت که صدای فریادش به هوا بر خاست. دوان دوان خودم را به او رساندم. دور خودش می چرخید. مرا که دید لبخندی زد. کمی رنگ و رویش برگشته بود. گفت بیرون کاری دارم بر می گردم. پیش خودم گفتم لابد خواب آشفته ای دیده که این طور داد زده و از جا پریده. به هر حال او یک مرد جنگی است و طبعاً با صحنه های دلخراشی سر و کار دارد. رفت بیرون. آمدنش زیاد طول کشید. نگران شدم. یکی از همکارانش آمد و شوخی وجدی خبر آورد که باید همراه او به بیمارستان بروم. محمدحسن را عقرب نیش زده بود. گاهی در خانه سازمانی عقرب و رتیل می دیدیم و می انداختیمش بیرون. آن روز عقرب به رختخواب رفت و او را نیش زد. محمدحسن از جا پرید و عقرب را گرفت. اما برای اینکه من روحیه ام را نبازم، مبادا زن و فرزندش نگران شوند و آب توی دلشان تکان بخورد اصلاً به روی خودش نیاورد. عادی و معمولی بلند شد ماشین را روشن کرد و رفت بیمارستان.

روزی حسن آقا از منطقه آمد و گفت: واقعاً پیش بچه مان شرمنده ام. می ترسم یک روز شهید بشوم وآرزوی بردن پارک در دلش بماند. آن روز به قدری خسته بود که حد نداشت. به اتفاق دخترم به پارک رفتیم و دخترمان در  حا ل بازی با تاب بود؛ اما حسن آقا از فرط خستگی روی نیمکت خواب رفته بود. در همین حال سمیه او را صدا زد و از او خواست تابش دهد و او سراسیمه از خواب بیدار شد و به طرف تاب دوید و دوتایی مشغول بازی شدند.

هر وقت می خواست سمیه را از خواب بیدار کند، حوصله به خرج می داد و حسابی قربان صدقه اش می رفت. این همه دلدادگی اش اما باعث نمی شد از رسالت اصلی خود در راه جهاد و شهادت و دفاع از حریم اسلام غافل شود. ما را به مناطق آزاد شده می برد و از مظلومیت مردم آن دیار سخن می گفت و از وظیفه ای که برای دفاع از دین و میهن دارد. مرا با خودش به دیدار خانواده های شهدا می برد و می گفت دوست دارم مثل آنها صبور باشی.

روزی بمباران شد. حسن آقا ماشین را روشن کرد تا به طرف مدرسه دخترم برود. گفت: دخترمان می ترسد. لحظه ای دیدم که آرام گرفت و از رفتن منصرف شد به او گفتم: چه شده؟ گفت به یاد دویدن حضرت رقیه سلام الله از دست سربازان یزید افتادم. خدا می داند حضرت رقیه چه حالی داشتند. مگر دخترم از فرزند حسین علیه السلام بالاتر است؟ گفت: "می خواهم بنشینم و برای غربت حضرت رقیه گریه کنم.

پایم بر اثر تصادف شکسته بود. مدتی طولانی در گچ بود. گفت این مدت خیلی به من محبت کردی باید جبران کنم. آماده‌ سفر به سوی مشهد الرضا(ع) شدیم. هر جایی که توقف می‌کردیم، مرا سوار ویلچر می‌کرد و با خودش به این طرف و آن طرف می‌بُرد، در حالیکه یک دست خودش نیز بابت مجروحیت در جنگ در گچ بود.

ـ آقا! من خجالت می‌کشم که روی ویلچر بنشینم.

ـ اما من افتخار می‌کنم که در خدمت همرزم خودم باشم! تو را همرزم خودم می‌دانم. رزم به این نیست که حتماً اسلحه بگیری و به جنگ بروی. شما سختی‌های زیادی را به خاطر این که شوهرتان در جبهه است، متحمل می‌شوی. برای همین شما را یک همرزم، برای خودم می‌دانم. این اواخر دیگر مظلومانه حرف می زد و از من حلالیت می خواست. می گفت برایتان کم گذاشتم. پیش من سختی کشیدید....

اما من در کنار او جز خوشبختی، حسی نداشتم.

جنگ، خشن و سخت و سنگین است. اما هیچ وقت نتوانست مردانی چون محمدحسن را که با نگاه زینبی "ما رأیت الا جمیلا" وارد عرصه جهاد و شهادت شده بودند از عواطف انسانی و محبت به خانواده و... دور سازد. رزمنده ای که برای خدا می جنگد، همه جا خدا را در نظر دارد. کم به خانه می آمد اما همان فرصت اندک هم خاطراتی خوش رقم می زد که جای همه نبودن هایش را پر می کرد.

 

بزم گمنامی

از دوستانی که در این عملیات (والفجر هشت) به شهادت رسیده بودند ذکر خیر به میان آوردیم و با بردن نام شان تجدید خاطره‌ای از ایشان به عمل آوردیم. در فضای یاد و خاطره‌ این دوستان بودیم که دیدم در سیمای آقای طوسی ناراحتی موج می‌زند. در وهله‌ اول با خودم گفتم؛ این طبیعی است که یک فرمانده آن هم با خصوصیات روحی و روانی که محمدحسن طوسی دارد، علاقه‌اش به نیروها، رأفت و مهربانی‌اش با پرسنل، وقتی جای خالی یارانش را می‌بیند حق دارد که ناراحت باشد. اما احساس­کردم، موضوع غیر از این‌ها باید باشد. طاقت نیاوردم و پرسیدم که چرا این قدر نگرانی؟ بی مقدمه گفت:

این که قرآن این همه فریاد می‌زند که یَدِ واحده باشید. ائمه معصومین(ع) این قدر ما را به اتحاد و همدلی دعوت می‌کنند. [این که به فرمایش امام خمینی آن چیزی که ما را به پیروزی رساند همین وحدت کلمه است] چرا با همه‌ این توصیه‌ها، مؤمنین باید این قدر متفرق باشند؟ ما بارها نتیجه‌ مثبت اتحاد، همدلی و یگانگی را دیده‌ایم که یک مصداق آن، همین عملیات والفجر 8 می‌باشد. اما بعضی وقت‌ها آن قدر متفرق می‌شویم که گویی از یک جنس و یا از یک نسل نیستیم.

قدری که مسیر را طی کردیم. دیدم با حال عجیبی شروع کرد به بردن اسم یکایک شهدای اطلاعات، که در این عملیات شهید شده بودند. شهید نصیرایی، مرشدی، بهاور، معصومی، روستا و ... از خصوصیات آن‌ها گفت. از شیرین کارهای‌شان، از عبادات و معنویات، از اطاعت پذیری شان از فرماندهی، ایثار، خودگذشتگی‌ها و ... همین‌طور که می‌رفتیم یک دفعه دیدم ایشان با حالت موری* دارد نام آن‌ها را می‌برد و برای‌شان گریه می‌کند. بعد از آن، خودش را سرزنش می‌کند که چرا آن‌ها رفته‌اند و من مانده‌ام؟ ایشان را  آن‌جا خیلی دلنازک دیدم. [تا آن موقع این قدر ایشان را رقیق القلب ندیده بودم.] به ایشان دلداری دادم و گفتم:

ان شاءالله شما هم شهید می‌شوید! ما اول برای جنگیدن و پیروزی آمده‌ایم. حال، توی این مسیر اگر به شهادت برسیم خوش به حال مان.

آقای طوسی! با این اوضاع و احوالی که من از شما می‌بینم، شما نیز مسافر آن بالا بالاها هستی! یک وقت متوجه شدم می‌گوید:

حاج کمیل، حرف‌های‌تان را رد نمی‌کنم اما من حتی برای بعد از شهادت خودم هم ناراحت هستم! گفتم:

بعد از شهادت که ناراحتی ندارد. حقیقت مطلب این بود که من این حرف آقای طوسی را در آن  لحظه‌ درک نکرده بودم و واقعاً نمی‌دانستم که در درونش چه می‌گذرد؟ چرا که آدم‌ها هر کس برای خودش اندازه‌ای دارند. حتی شهدا هم با هم‌دیگر فرق داشتند. ظرف آدم‌های دنیا با هم فرق دارد و متفاوت است. ما ظرف‌مان با ظرف محمدحسن طوسی خیلی فاصله داشت. ایشان ظرفیتش خیلی بیشتر از ماها بود. دیدم می‌گوید:

ببین! خودت از زحمات، زجرها، محرومیت‌ها، مصیبت‌ها، گرسنگی‌ها، تشنگی‌ها و ... امثال نصیرایی، مرشدی، روستا، بهاور، معصومی و دیگران خبر داشتی و داری. دیدی که این بچه‌ها چه‌قدر مظلوم بوده‌اند. چه کارهای بزرگی توی جبهه انجام داده‌اند. نتیجه‌ کار این شد که این عزیزان به شهادت رسیدند. اما بیش‌ترین کاری که برای‌شان می‌کنند این است که حداکثر در محدوده‌ شهرستان خودشان تشیع می‌شوند و در همان جا از این‌ها تجلیل به عمل می‌آورند. ولی آن طوری که این‌ها سزاوارش هستند از مقام‌شان تجلیل به عمل نمی‌آید. در حالی که کارهای بزرگ و شایسته را این‌ها انجام داده‌اند. اما اگر من یا امثال من شهید بشویم چون اسم دَر کردیم، استاندار اعلامیه می‌دهد، نماینده‌ امام می‌آید و در تشییع جنازه‌مان شرکت می‌کند. صداوسیما تبلیغات می‌کند. خلاصه کلی سر و صدا می‌شود که مثلاً محمدحسن طوسی به شهادت رسیده است. در صورتی که ما این شأن و مقدار را نداریم.

[آقای کهنسال] من خودم را شرمنده‌ همه‌ شهدایی می‌دانم که به شهادت رسیده‌اند. من خودم را کوچک‌تر از این‌ها می‌دانم. تلاش را این‌ها کرده‌اند، زحمت را این‌ها کشیده‌اند، ما فقط مسئول‌شان بودیم. بالا سر این‌ها بودیم. دستور می‌دادیم و امر و نهی می‌کردیم. حقیقتش من سزاوار این نیستم که این جوری از من تجلیل شود. حق مطلب آن است که امثال نصیری‌ها، بهاورها، مرشدی‌ها و .... سزاوار تجلیل هستند. *

 

 

 

 


*. اصطلاحی مازندرانی که در فراق کسی زمزمه می‌کنند.

*. حاج‌کمیل کهنسال می‌گوید: عجیب است که شهید طوسی وقتی به ندای خدای خودش لبیک گفت، پیکرش باز نگشت و تشییع نشد. او به آرزویش رسید. مدت‌ها از زمان شهادت‌ش گذشت و آن چیزی که ایشان از آن ابا داشت حادث نشد. شهدای همرزمش به موقع شناسایی و تشییع شدند اما جسم مطهر ایشان سال‌ها در دشت تفتیده‌ شلمچه ماند تا در نهایت با کمک تفحص لشکر 25 کربلا پیدا شد. موقع تشییع جنازه‌اش هفتاد شهید دیگر نیز تشییع شدند. از تمامی هفتاد شهید یک جا تجلیل به عمل آمد. شب وداع انجام شد. همان‌طور که ایشان قبلاً و قلباً می‌خواست با شهادت ایشان صنفی برخورد نشد، برنامه ویژه ای تدارک دیده نشد و هم کاسه و همرنگ همه شهدا قرار گرفت.



 

منابع: کتابهای علمدار لشکر و سرو سرخ اثر سید ولی هاشمی/ قلب فرمانده اثر سید حسین ولی پور/ عشق و آتش منتشر شده در کنگره شهدای استان مازندران/ آرشیو سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس/ آرشیو نشریه سبز سرخ/ مصاحبه نویسنده/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اتاق جنگ

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۳، ۱۱:۰۰ ق.ظ

اتاق-جنگ:-خاطرات-قاسم-جعفریان | مشق-وابسته-به-م.-ف.-ه-حدیث-مهتاب | خانه کتاب  و ادبیات ایران

 

کتاب "اتاق جنگ" را دقایقی پیش به پایان بردم. اثر زیبایی از حسن و حسین شیردل حاوی خاطرات خواندنی قاسم جعفریان. حسین منصف این کتاب را دوست داشت و دوست داشت دیگران هم بخوانند. در دیدار خانوادگی که با همسر این آزاده مرحوم داشتم اتاق جنگ را از ایشان هدیه گرفتم.

خواندن این کتاب از دو جهت برای من لذت داشت. یکی حال و هوای شمال و بچه هایی که کم و بیش با شخصیت خیلی هایشان آشنایی دارم و دیگر اما زاویه دید قاسم جعفریان بود که همیشه دلم می خواست از نگاه او خاطرات جنگ را ببینم. آدمهای باهوش نگاه خاص تری به وقایع روزمره زندگی دارند.

به کربلای یک که رسیدم گفتم گل خاطرات کتاب همین جاست؛ به کربلای 4 و ام الرصاص که رسیدم گفتم نه این قسمت دلچسب تر است؛ اما همه خاطرات جبهه و جنگ یک طرف، ستیز درونی در کارزار عشق و دلبستگی از آن دست ناگفته هایی است که کمتر قابل تصور و حتی تصویر سازی است. رزمنده تازه دامادی که به همسرش عشق می ورزد اما حاضر است برای خدا از او هم بگذرد و حجله دامادی را رها نموده و به خط مقدم بشتابد و نوعروس جوانی که داغ یک خواهر و دو برادر دیده، راه و هدف برادران شهید و همسرش را می ستاید ولی دلواپسی های نفس گیر زنانه، طاقتش را طاق کرده و خلوت و اشک را دلخوشی غربت و نگرانی هایش قرار می دهد. نمی دانم سینما میتواند روزی به این بخش از ناگفته های جنگ، عرض ارادتی داشته باشد یا نه.

زخم طعنه و تیر کنایه و زهر زبان جماعت عقرب صفت نیز قصه ناتمام دلسوختگی و آتش نهان قلب عاشقان راه خداست که هر صفحه ای از تاریخ، نشانی از آن بر جگر پاره خویش ثبت نموده است.

جنگ در سال 65 به اوج خود رسید. در سال 66 رها شد. رها شدن جنگ یعنی فرسایش جبهه، کم شدن حضور نیروها، سرد شدن مسئولان، نرسیدن امکانات و عادی شدن بی عاری و تقویت فرهنگ بی تفاوتی. اینگونه بود که مقدمه عقب نشینی های سال 67 چیده شد و جام زهر به کام امام مان فرو نشست.

یادمان باشد هیچ وقت در هیچ جبهه ای مصاف با دشمن را رها نسازیم. بی تحرک و سرد و بی برنامه نمانیم. خودمان و دشمن را به حال خویش رها نسازیم. عقب نشینی فرهنگی این سالهای ما ثمره رخوت و بی عاری و سکون و سکوتی است که از یکی دو دهه قبل آغاز شد و چه ضربه سختی خوردیم.

راستی بی صبرانه منتظرم جلد دوم این اثر با نام "اتاق جنگ بعد از جنگ" را هم دیده و بخوانم.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاجتش روا شد

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۳، ۰۱:۵۴ ب.ظ

photo_2024-04-05_16-14-51_yzvy.jpg 

 

یک هفته پیش، جمعه دهم فروردین 1403 مصادف با هفدهم ماه مبارک رمضان، شهید محمدرضا زاهدی اینجا ایستاده بود و با دوستان شهیدش نجوا میکرد. حالا قرار است درست همین نقطه در جوار یاران دیرینش به خاک سپرده شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دست از سر جیب ما بردارید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۰۹ ب.ظ

سکه و دلار باز هم شگفتی‌ساز شدند!/کاریکاتور

 

هر دولتی که می آید شعار مهار تورم سر میدهد بعد زوم میکند روی دخل و خرج مردم. برنامه ریزی می کند چطور پول بیشتری از دست مردم برباید بلکه سرمایه های خرد آنها باعث ایجاد ورم بیشتر در اقتصاد نشود. یارانه ها را دستکاری میکنند هم مقدارش هم زمان پرداختش، برای همین دویست هزار تومان فجرانه چقدر نقشه میکشند از چنگ ملت بیرون بیاورند انگار کسی میتواند با این پول طلا و دلار بخرد. خروجی بانکها قفل شده و دریچه وام ها را می بندند، هزینه خدمات را افزایش می دهند و...

اما هیچ کس نیست جلوی رشد شبانه و ناگهانی قیمت ارز و سکه را در پستوهای تاریک مافیای دلالی و غارتگری بگیرد. گلوگاه اقتصاد و منشأ گرانی نه در اختیار مردم و نه تحت کنترل دولتهاست. اوضاع این چند روز را ببینید و دستتان را از جیب ما بیرون بکشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همه ما از این اشتباهات داریم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۵۱ ب.ظ

زمان تشییع پیکر رضا داوودنژاد مشخص شد! | طوطیانیوز

 

رضا داوونژاد را خدا رحمت کند بازیگری دوست داشتنی و بی حاشیه بود. مصاحبه ای دارد با رضا رشیدپور در پاسخ به این سوال که بزرگترین اشتباه زندگی ات چیست می گوید خودم را آنقدر چاق کردم تا به سربازی نروم و این چاقی (مضرات ناشی از آن) به اندازه ده سال سربازی برایم تمام شد!

او اما در نهایت به رغم انجام دوبار عمل پیوند، به دلیل نارسایی کبدی در سن 44 سالگی در بیمارستان شیراز جان باخت.

روحش شاد. خیلی از مواقع گمان میکنیم داریم به خودمان لطف میکنیم، میخواهیم داخل چاله نیفتیم اما گرفتار چاه می شویم. چنین اشتباهاتی را همه ما در زندگی داشته ایم. کاش روزی عبرت بگیریم و سنجیده تر عمل کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دلنوشته خواندنی فرزند شهید زاهدی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۵۵ ب.ظ

تصویر دیده‌نشده‌ از دیدار سردار شهید زاهدی با رهبر معظم انقلاب - همشهری  آنلاین

 

بسم رب الشهداء والصدیقین
و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل‌الله اموات بل احیا عند ربهم یرزقون...


اللهم تقبل منا هذا القربان🌹
خدایا این قربانی را از ما بپذیر...
خدایا کسی را فدایت کردیم که تمام عمر خواست که دیده نشود...
خواست که اگر کاری کرده فقط برای رضای تو باشد، خواست که قلب امام زمانت را شاد کند...
همیشه از دوربین و جلوی دوربین بودن تا حد امکان فراری بود...
و تو دیدی و تو میشناختی اش... 
خدایا تو میدانی که چه سرمایه معنوی ای از دست ما رفت...
روزهایی را دیدیم که از ۶ صبح تا یک نیمه شب سر کار بود و با آن خستگی نماز شبش ترک نمیشد، نماز هایی که تعداد زیادی از مردم شامل دعاهایش بودند...
سال ها بود که ساعت های خوابش به ندرت به پنج ساعت میرسید...
خدایا تو دیدی و شنیدی که روزی حداقل سه جزء قرآن تلاوت میکرد و در ایام ماه مبارک رمضان، هر سه تا چهار روز یک ختم قرآن داشت...
میگفت من چشم را برای دو چیز میخواهم، قرآن خواندن و شاید دیدار مهدی فاطمه...
خدایا تو شاهد بودی «علی» ما هیچوقت نخواست دیده شود، هیچ وقت نخواست مطرح باشد هیچوقت نخواست اسمش برده شود...
از زمان جنگ هر روز عاشورا اش ترک نمیشد...
خدایا ما ندیدیم نمازش از اول وقت فاصله بگیرد...
خدا را شکر که اجر قریب ۴۵ سال مجاهدت عزیز دلمان و نور چشممان  سردار محمد رضا زاهدی اینگونه رقم خورد...
و چه عاقبتی بهتر از شهادت...
هیچوقت فکر نمیکردم در روز شهادت امام علی (ع) دو بابا علی از دست بدهم
«هنیاً لک»
گوارای وجودت...
به آرزویت رسیدی

استرس ها، بی خوابی ها، خستگی ها، درد های مجروحیت کمر و بازو و سینه و دست ها، تیر کشیدن های جای جراحت پا که همان اندک خواب را هم ازت گرفته بود، چشم درد ها و قطره ریختن های داخل چشم، همه و همه...بالاخره تموم شد... 
خداحافظ یار و سرباز رهبرم...
 خداحافظ یار سید حسن نصرالله...
خداحافظ بابا علی ما...

دیدار ما باشد در آن دنیا و امیدواریم در آن روز پیشتان روسفید باشیم...
انشاءالله خدا ما را هم به خیر عاقبت و شهادت در راهش از این دنیا ببرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر بخواهی خودت باشی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۳۰ ب.ظ

ع . ص» در برابر تهمت التقاط چه پاسخی داد | خبرگزاری فارس

 

"برای پس از مرگم" را سیمای جمهوری اسلامی پخش کرد. موضوعش زندگی شیخ علی صفایی است معروف به عین صاد. در بخش هایی از فیلم گفته میشود وزارت اطلاعات برای او پرونده ساخته، متهم به براندازی شده، حشر و نشر با او مذموم شمرده شده و...

پیش تر در کتابی پیرامون زندگی آزاده قهرمان، ملاصالح قاری نیز که توسط نشر شهید کاظمی به چاپ رسید درباره برخورد بد وزارت اطلاعات با او روایتهای تلخی نقل شد.

البته این اتفاق هم که در جمهوری اسلامی اجازه داده میشود حتی در صدا و سیما عملکرد مهمترین بخش امنیتی کشور زیر سوال رفته و نقد شود قابل تحسین است.

اما کی قرار است این روند اشتباه اصلاح شود؟ هنوز هم گاهی شنیده میشود اگر کسی حتی از قشر دلسوز انقلابی و طلبه و خادم شهدا و...، تفکری متفاوت با جریان غالب و سازگار و مطیع داشته باشد از طرف بعضی مجموعه ها زیر نظر قرار گرفته و معاشرت با او شماتت می گردد و شخصیتش به انزوا کشانده میشود. گاهی در گزینش بعضی ادارات سوال میشود با فلانی ارتباط داری یا نه؟! در حالیکه در همان ادارت بعضی هنجارشکنی ها به راحتی مورد اغماض قرار میگیرد.

این روند جز افزایش روحیه تملق و ریاکاری و بی صداقتی ثمری نداشته و مانع رشد و بلوغ جوامع خواهد بود.

شیخ علی صفایی راهش را ادامه داد. مُرد اما آثارش ماند و جوّ غالب را تغییر داد. امروز اندیشه های او در بین جوانان متدین دست به دست می چرخد و مورد استقبال قرار می گیرد. مرور زمان این خصلت را دارد که خیلی از اوراق را بر می گرداند. کسی به وضع حال، غره یا دلگیر نشود.

این مستند را حتما تماشا کنید.

 

برای پس از مرگم| تماشای آنلاین با بالاترین کیفیت | هاشور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بزنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۸:۴۴ ب.ظ

پیشرفتهای ایران بعد از انقلاب اسلامی قابل کتمان نیست. وضعیت رفاه عمومی، صنایع، بازرگانی، آموزش، تسلیحات، استراتژی نظامی و ... دهها برابر نظامهای سلطنتی دو سه قرن اخیر رشد داشته ایم.

اما با شعارهایمان هم فاصله داریم. از آنچه که اسلام خواسته عقب هستیم.

برداشتی که من از فضای جامعه دارم از مقوله حجاب و عفاف گرفته تا اقتصاد و بانکداری و مدیریت و هنر و سیاست و ... عزم خاصی برای حرکت به سمت تمدن اسلامی وجود ندارد و در مراتبی هم نسبت به دهه شصت عقبگرد داشته ایم.

ما در شرف استحاله ایم. فرقی هم بین مردم و مسئولین نیست. دنیاطلبی و دوری از معنویت باعث شده دینداری مان التقاطی شود. بخشی از دین که به نفعمان هست را می چسبیم و بعض دیگر را رها می سازیم.

بگذارید یکبار مرد و مردانه روبروی رژیم سفاک صهیونیسم بایستیم. به خدا ارزشش را دارد. تاریخ از نظام اسلامی به عنوان نظامی آزادی خواه و غیور یاد خواهد کرد. بگذارید این خاطره خوش را از خود به جا بگذاریم. نبرد با وحشی ترین قبیله بشر، برد و باختش عین پیروزی و سربلندی است.

 

مرکز بررسی اسناد تاریخی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زدی ضربتی ضربتی نوش کن

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۴۰۳، ۱۰:۳۶ ق.ظ

کیست مرا بشناسد و درباره وضعیت مملکت با من هم بحث و هم کلام شده باشد و نداند چقدر از نیروی انتظامی مثل هر نهاد و ارگان دیگری نقد و گله دارم. منکر خدمات و جانفشانی های نیروهای خدوم فراجا نیستم اما ضرباتی که بعضی عناصر نفوذی و سست عنصر نیرو به بدنه نظام و بچه های حزب اللهی وارد آورده اند را هم نمی شود انکار کرد.

با این حال در ماجرای اخیر حرفم این است:

کسی که دست به اغتشاش و ایجاد آشوب می زند یعنی دارد میگوید من قانون را قبول ندارم و از مجاری خلاف قانون دنبال خواسته خودم هستم.

چه معنی می دهد وقتی احساس میکند حقی از او ضایع شده و آسیبی دیده سریع به دامن قانون پناه برده و دست به شکایت می زند؟

می شود با همین منطق به او فهماند خودت فضا را غبار آلوده کردی و ضربتی هم در هوای تیره و غبارآلود به اشتباه بر پیکر تو نشست؛ خودکرده را تدبیر نیست. کسی که دوست دارد قانون جنگل حاکم باشد نباید از پژواک خواسته خود فرار کند.

راستی دکتر ولایتی نمی خواهد نامه ای بنویسد و ضمیمه پرونده کند تا راحت بشود حکم را برگرداند؟!! عزیزان قضایی که سوراخ سنبه ها را خوب بلدند.

نکته جالب ماجرا اینجاست هم بچه های انقلابی هم ضدانقلاب این اقدام قوه را با توجه به شناختی که از عملکرد آن در مواجهه با دانه درشتها دارند یک شوی تبلیغاتی و نمایش می شمارند. این را از این بابت گفتم عقلهای منفصل نظام گمان نکنند حتی بر فرض اعدام این سرهنگ انتظامی، همه به عدالت دستگاه قضا اذعان نموده و به به و چه چه خواهند گفت. هر وقت پرونده هایی در طراز فولاد مبارکه یا اتهامات جهانگیری و زنگنه و... را رسیدگی کردید بعد برای خودتان نوشابه باز کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در حاشیه تهدید داعش

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۴۷ ب.ظ

شهادت یکی از پاسداران سپاه تهران توسط تروریست‎ها - خبرگزاری مهر | اخبار  ایران و جهان | Mehr News Agency

 

داعشی صهیون!

تو که حرفی از شهید و شهادت و استقامت و توکل و قیام نشنیده بودی، فرهنگ و مرامت، توسری خوری و انفعال و ذلت پذیری بود تا اینکه انقلاب ما پیروز شد، حرف امام در گوش جهان پیچید، فرهنگ ایثار و جهاد و شهادت، نسخه نجات بشریت از شرّ ظلم و جور و استکبار قرار گرفت و تو به اراده اربابانت مامور شدی مفهوم جهاد و شهادت را به تحریف برده و کتاب خدا را در جنایت و ناجوانمردی تفسیر نمایی و دست به اسلحه ببری و کودک و زن و مرد و پیر و جوان بی گناه را وحشیانه به قتل برسانی.

تو حالا برای ما که پیام آور ایثار و شهادتیم و مکتبمان علوی و فاطمی و حسینی است رجز خوانده و تهدید به شهادت میکنی که مثلا شب قدرمان را به خاک و خون میکشانی به خیالت محفل نورانی این شبهایمان را خلوت کنی؟

احمق! نخواندی و نشنیده ای بزرگترین آرزوی ما در شبهای قدر، امضای صحیفه اعمالمان به خط سرخ شهادت و جرعه نوشی از باده حیات بخش ساقی کوثر است. حاج قاسم های ما تربیت یافته شبهای قدر هستند.

ما وارث محراب سرخ کوفه و زمین تفتیده نینواییم، جامانده قافله عشق و وصالیم. ما پژواک ندای ملکوتی فزت و رب الکعبه را از خانقای بازی دراز تا کوچه پس کوچه های غریب غزه تجسم بخشیده و مکتب شهادت را با پایمردی و محبت و سعادت بشریت و دستگیری از انسانها تفسیر نموده ایم. نجوای شب و رزومان است:

این تیغ تیز و این قفای گردن من

جانا ز سرخی کن کفن پیراهن من

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یادگار شب قدر

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۳، ۰۳:۴۳ ب.ظ

 

دختر کوچولوی افغانی با ادب و بامزه

این دختر کوچولو دو برادر داره که کمی از خودش بزرگ‌ترند و همه شون آدامس و دستمال کاغذی جیبی میفروشند
امشب دختر کوچولوی افغانی که اسمش شهلا است ،مهمان ایستگاه افطاری ساده ما بود و آوردمش کنار خودم و با آش و چای شیرین و پنیر با احترام ازش پذیرایی کردم و آخرشم بوسیدمش و بغلش کردم.
کنار من که نشست احساس محبت کرد و بمن گفت :عمو چایی منو شیرین تر کن😊 کمی شکر ریختم و‌چایی اش را به اندازه شیرین کردم،مثل صورت خودش شیرین شد😊
بعد بمن گفت این سرود زیبایی که داره پخش میشه موبایلو بیار جلو تا من ببینم
داشتم سرود سلام فرمانده ۲ را پخش میکردم.همانطور که افطاری میخورد به نماهنگ سرود نگاه میکرد و خوشحال بود☺️❤️🌹

گروه فرهنگی جهادی فاطمیون بابل
خیابان مدرس جنب مخابرات استان

گروه مجازی تلنگر🌺
یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۲
افطاری شب ۱۹ ماه رمضان/شب قدر

این مطلب رو پارسال حسین آقای منصف در گروه تلنگر منتشر کرد. الان جاش خالیه. آزاد مردی که شب عید غدیر در خدمت موکب جشن مولا به دوستان شهیدش رسید ان شاءالله امشب میهمان خوان کرامت ساقی کوثره.
شادی روحش صلواتی هدیه کنیم.🌷🙏🌷

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرچم، همیشه بالاست!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۱ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۱۹ ب.ظ

photo_2024-03-19_09-42-15_79al.jpg

 

محمدحسین منصف، آزاده، جانباز، پژوهشگر و راوی دفاع مقدس و از فعالان عرصه عدالتخواهی، در یکی از آخرین سخنرانی های خود با موضوع اهمیت و قداست پرچم که در زمان اغتشاشات سال 1401 در جمع خواهران فرهیخته جبهه فرهنگی فاطمیون مازندران در بابل بیان بیان داشته، به نکات خوب و جالبی اشاره کرده که متن آن را در ادامه خواهید خواند. در این سخنرانی از چند فایل صوتی و تصویری نیز استفاده شده که جهت درک بهتر مخاطب، متن آن پیاده سازی گردیده است. محمدحسین منصف که از خادمان خستگی ناپذیر مکتب اهل بیت بود در شب عید غدیر سال 1402 در حین آماده سازی موکب جشن، دچار حمله قلبی شد و به دوستان شهیدش پیوست. وی علاقه خاصی به پرچم ایران داشت. در مناسبتهای مختلف به خصوص در جشن و شادی های خیابانی پس از برد مسابقات ورزشی از هزینه شخصی خود ده ها پرچم مقدس جمهوری اسلامی را تهیه و در بین مردم توزیع می نمود. بنا بر سفارش این بسیجی خستگی ناپذیر، همسر و دوستان وی در مراسم تشییعش پرچم ایران و تصاویر شهدا را به اهتزاز در آوردند.

این متن به مناسبت یوم الله دوازده فروردین تقدیم شما میگردد:

 

پرچم چرا مهم است؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع ما پرچم است و من می‌خواهم چند سوال بپرسم‌. پرچم به عنوان یک نماد جهت هویت ملی چه اهمیت و مفهومی دارد؟

می‌خواهیم از این سوال و جواب‌ها به یک مفهوم عمیق برسیم. صرفاً شعار نباشد و در نهایت به یک استدلال قوی و محکم و قانع کننده برسیم. شما که در اینجا حضور دارید مذهبی هستید اما فکر کنید با فردی مواجه می‌شوید که مذهبی نباشد و با نقش پرچم نیز آشنا نباشد و بخواهید با استدلال او را قانع کنید. بهتر است در مدارسی که افراد مذهبی نیز وجود ندارند، این جلسات برگزار شود. شما هیچ وقت به پرچم وطن خود توهین نمی‌کنید؛ اما یک بچه ناآگاه که نقش پرچم را در هویت سازی ملی درک نکند، فکر می‌کند پرچم یک پارچه معمولی است و حالا اگر این پارچه را آتش بزنند، این همه حساسیت برای چیست؟ ابتدا من سه سوال می‌پرسم و بعد یک مداحی در مورد هویت ملی، پرچم و رهبری برایتان خواهم گذاشت که بسیار جالب است. سرود ملی ما که رهبری نیز به آن تاکید دارد و می‌بینید که این سرود که همان سرود سلام فرمانده است بین المللی شده است که هر چند بار هم این سرود خوانده شود آدم حوصله‌اش سر نمی‌رود. من یک فیلم دارم که در کشور عراق سرود سلام فرمانده با همین آهنگ و فقط به صورت سلام یا مهدی، توسط فرماندهان نظامی و ارتشی عراق، بسیجیان و مردم خوانده می شود. در این فیلم اشکی که هنگام خواندن این سرود از چشمان فرماندهان با ابهت عراق ریخته شده، دیده می شود‌. یعنی کارکرد سرود برای هویت بخشی دینی و ملی مثل همان سرود سلام فرمانده است که همه را متوجه خود می‌سازد؛ مثلاً وقتی این سرود در جمعی خوانده می‌شود، مادری که حتی با آن آشنا نیست پسرش را وارد جمع کرده و با این سرود سلام می‌دهد؛ یعنی سرود در اعماق قلب نفوذ می‌کند. مقام معظم رهبری هم بر نقش سرود، شعر و ترانه تاکید بسیار زیادی کرده است. حال من این مداحی را برای شما می‌گذارم که متوجه بشوید یک مداحی خوب چقدر می‌تواند تاثیرگذار باشد. عنوانش این است: ما برای این پرچم سه رنگ، حتی بی تفنگ هم می ایستیم و دفاع میکنیم. حالا من سه سوال می پرسم تا این مفهوم برای ما معنی پیدا کند. هر کسی در زندگی اش عزیزی را از دست داد یکی پدرش یکی مادرش یکی برادرش. روی قبر او یک سنگ قبر مرمر قرار می‌دهید و شعری را که احساس عشق و محبت شما را روی سنگ قبر حک می‌کنید و هر هفته می‌آیید و برای او فاتحه می‌خوانید. حال فرض کنید در یکی از این روزها فردی فحاش و بی‌ادب بیاید و با پتکی سنگ قبر را بشکند و روی قبر بنزین بریزد و آن را شعله ور کند، احساس شما نسبت به آدم در آن لحظه چیست؟ شما چادر را برای خود انتخاب کرده‌اید که یک چیز شخصی و دینی می‌باشد اما به شما نگفتند که حجاب فقط شامل چادر است. مانتوی خوب و مناسب هم می‌تواند حجاب باشد. حال شما زیر چادر خود یک مانتوی مناسب را هم پوشیده‌اید که اگر چادرتان را از سرتان برداشتند، حجاب شما از لحاظ شرعی درست باشد. اگر کسی به این نمادی که شما شخصاً برای خود انتخاب کرده‌اید توهین کند، احساس شما چیست؟ حال اینکه پرچم یک نماد شخصی نیست و هویت ساز ملی می‌باشد و همه آن را اتنخاب میکنند. چادر و پوشش‌های این مدلی هزاران سال در ایران سابقه دارد حتی به قبل از اسلام هم مربوط می‌شود به قول مقام معظم رهبری چادر نشانه ملی ماست. در دوران صدر اسلام شکل چادر به گونه امروزی نبود. در قرآن توضیح می‌دهد که پوشش و حجاب چطور باید باشد. حالا که شما چادر را به عنوان ارزش خود انتخاب کرده‌اید، شخصی بیاید و با توهین و فحاشی چادر شما را پاره کند و آتش بکشد، آیا شما ساکت می‌شوید؟ اگر کسی برود سنگ قبر حافظ، سعدی، فردوسی و شعرای بزرگ ما را بشکند و ستون‌های آنها را خرد کند مردم ساکت می‌نشینند؟ اگر کسی در این مقبره‌ها بمب بگذارد آنجا را به آتش بکشد و مقبره را نابود کند و به آنها فحش بدهد، مردم سکوت خواهند کرد؟ این سوالات را در ذهن داشته باشید که اگر در مدارس پسرانه و دخترانه و یا جاهای دیگر با شخصی مواجه شدید، بتوانید با استدلال به این سوالات پاسخ دهید و ذهن آنها را درگیر کنید تا آن را بپذیرند. حال به این مداحی حماسی گوش کنید؛ این ترانه‌ها و سرودها مثل پرچم می‌توانند روی ایستادگی، تهییج و هویت سازی بسیار تاثیرگذار باشد:

ابری نمیشه هیچ وقت این آسمون آبی/سینه زن حسینه جوون انقلابی

ما پای انتخابمون انقلابمون می‌مونیم/ ما پای اعتقادمون اتحادمون می‌مونیم

ما پای یا حسینمون با حسینمون می‌مونیم/ ما پای انتخابمون انقلابمون می‌مونیم

ما پای اعتقادمون اتحادمون می‌مونیم/ ما پای یا حسینمون با حسینمون می‌مونیم

من اهل کشوری ام که اسمش فخر مشرقینه/ هر شهرش یه گوشه روضه حسینه

آقام جان حسین حسین/ آقام جان حسین حسین خیلیا پدرامون جانباز و شهیدن/ با یه تابوت چوبی به کربلا رسیدن

ما پای پرچم سه رنگ حتی بی تفنگ میمونیم/ ما پای رهبر و ولی، منبرعلی میمونیم

ما پای ناجی جهان صاحب الزمان میمونیم/ ما پای پرچم سه رنگ حتی بی تفنگ می‌مونیم

ما پای رهبر و ولی، منبر علی می‌مونیم/ ما پای ناجی جهان صاحب الزمان می‌مونیم

من اهل کشوری ام که پرچمدار اربعین/ زیباترین جای اذانش اسم امیرالمومنینه

آقام جان حسین حسین/ آقام جان حسین حسین

 

عصاره فرهنگ و هویّت

من از چندین کتاب، تعاریفی را پیدا کردم که خوب است در ذهنتان نقش ببندند. یک تعریف این است که می‌گوید اسطوره‌ها، حماسه‌ها و نمادها بخش مهمی از تاریخ فرهنگ هر سرزمینی اند که منظور از نماد پرچم است. تعریف دیگری از پرچم وجود دارد که پرچم به عنوان یک نماد ملی در جهان امروز از اهمیت خاصی برخوردار است. اگرچه پرچم و همه نمادهای مثل پرچم در تاریخ نقش ایفا کردند؛ در عصر جدید و به واسطه تشکیل دولت‌ها و ملت‌ها جایگاه و کارکرد پرچم اهمیت مضاعفی پیدا کرده است. شما می‌دانید که در کشورهای مختلف برای توهین به پرچم جریمه وجود دارد. کشورهایی مثل انگلستان فرانسه و آلمان که به ایران که می‌رسد برعکس عمل می‌کنند وعکس حاج قاسم را که قهرمان ملی ماست، از اینترنت و جاهای مختلف فضای مجازی حذف می‌کنند، برای توهین به پرچم مجازات دارند. آف کان یک سازمان رادیو تلویزیونی انگلیسی است که قوانین و مقررات وضع می‌کند و می‌گوید که خشونت نباید در رسانه‌ها جمعی، تلویزیون، رادیو و روزنامه تبلیغ شود. اما آموزش کوکتل و ساخت بمب‌های بنزینی و پاره کردن آتش زدن پرچم ایران را نشان می‌دهند. یعنی در واقع قوانین خودشان را زیر پا می‌گذارند. در آلمان قوانین بسیار سختگیرانه‌ای در مورد اهانت به پرچم وجود دارد. بر طبق قوانین اگر کسی به پرچم فدرال آلمان آسیب برساند یا به آن توهین کند، با مجازات ۵ سال زندان روبه‌رو خواهد شد. چون پرچم هویت ملی یک کشور است.

در تلویزیون نشان داد زمانی که ما کشتی نفتکش انگلیسی را گرفتیم اولین کاری که کردیم این بود که پرچم انگلیس را پایین بیاوریم و از آن فیلم گرفته و در دنیا پخش می‌کنیم. چرا این کار را می‌کنیم؟ چون آنها هم با ما همان کار را کردند و ما هم به همان شیوه تنبیهشان کردیم. پایین کشیدن پرچم یک کشور یعنی توهین و تنبیه آن کشور و همه دنیا این را پذیرفته‌اند. در فرانسه قانونی در سال ۲۰۱۰ تصویب شده است که توهین به پرچم و سرود ملی یک جرم سنگین محسوب می‌شود و اگر کسی هنگام مراسم عمومی به سرود ملی یا پرچم کشور بی‌احترامی کند، به بیش از ۶۰۰۰ یورو جریمه محکوم می‌شود و اگر هنگام خواندن سرود ملی مسخره بازی درآورد، دستگیر و جریمه می‌شود؛ بنابراین کسی جرات نمی‌کند این کار را بکند؛ زیرا به شدت با آنها برخورد می‌شود. پرچم برای ملت‌ها هویت ساز است همه این را پذیرفته‌اند و بی‌احترامی به پرچم یعنی بی‌احترامی به اقتدار آن کشور. وقتی آنها کشتی ما را می‌گیرند ما هم کشتی آنها را می‌گیریم و پرچمشان را پایین می‌کشیم و به دنیا نشان می‌دهیم.

تعاریف‌ دیگر می‌گویند نظام‌های سیاسی تصویر هویت ملی خود را در قالب نمادی به نام پرچم معرفی می‌کنند؛ وقتی ورزشکاری برنده می‌شود، روی پرچمش سجده می‌کند و با آن در ورزشگاه دور می‌زند یا وقتی کوهنوردی قله را فتح می‌کند، پرچم را در نوک قله برافراشته می‌کند. پرچم ویژگی منحصر به فردی دارد که آن ایجاد حس همبستگی است. پرچم می‌تواند آحاد یک ملت را از هر نژاد و اقلیت تحت یک ارزش فراگیر پذیرفته شده به نام ملیت یعنی ایرانیت گرد هم آورد و آنان را به هم پیوند دهد. در نظام نوین جهانی در هر مناسبتی من جمله مراسمات سیاسی، ورزشی و غیره پرچم هر کشوری در عرصه بین المللی ملیت آن کشور وجود دارد. در بازی‌های جام جهانی و المپیک ابتدا پرچم کشورها وارد می‌شود و افرادی را به عنوان پرچم‌دار برای حمل آنها در نظر می‌گیرند.

 

شرافت و مقاومت

آخرین تعریف که در کتاب‌ها دیدم این است که پرچم عنصر جدا نشدنی حماسه‌های یک ملت در عرصه‌های مختلف ملی، بین المللی، ورزشی و نظامی است و در طول تاریخ در ذهن جمعی یک ملت، یادآور حماسه‌های ایجاد شده است. در طول تاریخ هر قهرمانی‌ که یک ملت به دست آورده است، به واسطه پرچم پیروزی‌اش را نشان می‌دهد؛ مثلاً تختی در المپیک مدال به دست آورده است و پرچم ایران را دور سرش چرخانده است. در جنگ بر علیه دشمن پیروز شده‌ایم و پرچم را برافراشته‌ایم و همه این اتفاقات تاریخی در ذهن یک ملت با پرچم گره می‌خورد. یعنی وقتی انسان پرچم را می‌بیند به یاد تاریخی می‌افتد که بیانگر پیروزی‌ها، شکست‌ها، ناملایمات، ناکامی‌ها و موفقیت‌هاست.

یکی دیگر از تعریف‌ها میگوید: بدیهی است ملتی می‌تواند هنگام خطر و تجاوز، از خود رشادت به خرج دهد که هویت ملی خود را باور داشته باشد. کسی که پرچم وطنش را آتش می‌زند، هویت ملی خویش را باور ندارد. لازم به ذکر است که در حوادث اخیر عده بسیار کمی دست به این کار زدند؛ چه بسا که مامور به این کار بودند. ولی همین تعداد کم هم زنگ خطری است. باید بچه‌های ما ارزش پرچم را درک کنند. سال‌ها قبل من با تعدادی از بچه‌های مسجد و شهید مدافع حرم رحیم کابلی که اخیرا جسدش بعد از سال‌ها برگشته است و یکی از راویان برتر جنگ بود در اتوبوس صحبت می‌کردیم. یک خاطره ای که از او شنیدم را نقل می‌کنم به این خاطره گوش کنید که نشان می‌دهد فرماندهان ما چقدر به پرچم اهمیت می‌دادند که حتی در یک تمرین آموزشی نمی‌پذیرفتند کسی که پرچم را در دست دارد و روی زمین غلت می‌زند گوشه‌ای از پرچم روی خاک مالیده شود و او را تنبیه می‌کردند. شهید رحیم کابلی توسط شهید شیرسوار که فرمانده گردان ویژه شهدا بود، تنبیه شد. خود رحیم کابلی گفت من پرچمدار گردان مسلم بودم. پرچمدار می‌گوید همه در تمرین صبحگاهی اسلحه داشتند و غلت می‌زدند و زمانی که من با پرچم غلت زدم گوشه پرچمم به زمین می‌خورد و تنبیه شدم. الان هر دوی آنها شهید شدند و در عالم دیگر کنار یکدیگرند. به فیلمی که برایتان می‌گذارم نگاه کنید که شهید رحیم کابلی در کنار ما در اتوبوس است و من دارم همین خاطره را برای بقیه تعریف می‌کنم. برای شادی روح شهید کابلی شهید مدافع حرم یک صلوات بفرستید. ایشان یکی از راویان خوش صدا و خوش گویش بود و سخنوری و روایتگری بسیار عالی داشت.

 

نماد اقتدار

به این تصویر نگاه کنید مال زمانی است که پرتغالی‌ها در ایران بودند و هرمز و قشم را اشغال کرده بودند و سرباز ایرانی در حالی که شکست خورده است، مقتدرانه بالای سر پرچم ایستاده است. اما روزی رسید که ما کماندوی آمریکایی را در خلیج فارس دستگیر کردیم و پرچم کشتی‌هایشان را هم پایین کشیدیم و خودشان را اسیر کردیم و آنها را به ذلت رساندیم. جمهوری اسلامی ایران هم اعتبار پرچم ایران را و هم اعتبار ملیت و هویت ایرانی را در دنیا بالا برد. آنها جرات نمی‌کنند به ما نگاه چپ بیندازند. این فیلم را نگاه کنید مال زمانی است که ما کشتی انگلیسی را دستگیر کردیم و پرچمش را پایین کشیدیم و حالا اعراب در مورد چگونگی ما با هم بحث می‌کنند. می‌گویند ایرانی‌ها رفتند یک کشتی انگلیسی را توقیف کرده‌اند، به جبران کشتی ایرانی که انگلیسی‌ها دستگیر کردند. ما توقع داشتیم دنیا زیر و رو شود و دنیا شعله ور شود و خلیج فارس از ناوها و زیردریایی‌ها پر شود. می‌خواهم به شما چیزی را نشان دهم ایرانی‌ها یک اقدام شگفت‌انگیز انجام دادند و ویدیویی از اقدامشان برای توقیف نفتکش انگلیسی منتشر کردند. مثل فیلم‌های جیمز باند قایق‌ها و بالگردهایی که نیروها از آن برای تصرف کشتی انگلیسی و نمایش قدرت ایران استفاده کردند. خیلی شگفت انگیز است هوشیاری و پایین کشیدن پرچم انگلستان و فرود کماندوی ایرانی که روی کشتی یک عملیات نظامی انجام دادند و مردم ایران ببینند که نیروهای کشورشان چگونه به انگلیس حمله ور می‌شوند و کشتی انگلیس را توقیف می‌کنند. یک خیال دیگر هم داشتیم و با خود گفتیم که انگلیسی‌ها ساکت نخواهند نشست؛ ولی اکنون می‌شنویم که وزیر خارجه و وزیر دفاع انگلیس هر دو عقیده دارند که این مسئله باید به صورت سیاسی حل و فصل شود. ایرانی‌ها گفته‌اند که یک ناو انگلیسی وجود داشته است که از کشتی محافظت می‌کرده و ما به آنها اجازه نزدیک شدن ندادیم و جلوی چشمانشان کشتی‌شان را توقیف کردیم. ظاهرا انگلیسی‌ها فقط در مقابل ما قدرتمند می‌شوند و در مقابل ایرانی‌ها نه که این خیلی عجیب است.

انگلیسی‌ها در همه جای جهان غالب بودند و به همه زور گفتند. حال در جبل الطارق کشتی ما را می‌گیرند و ایرانی‌ها در خلیج فارس حال آنان را می‌گیرند! بله ایران امروز اینگونه است و در حالی که نیروی ایرانی بند کفشش را روی کشتی انگلیسی سفت می‌کند، عکس گرفته و آن را در دنیا منتشر می‌کند که نشانگر این است که شما هیچ چیز نیستید و ما در مقابل شما می‌ایستیم. حال این فیلم را ببینید که در مورد پایین کشیدن پرچم نفتکش انگلیسی است.

کارشناس برنامه از نیویورک: سلام و صبح بخیر از اینکه من را دعوت کردید متشکرم. اما موضوع مهم دیگری است که سی‌ان‌ان در مقابل آن سکوت کرده است. ایران نفتکش انگلیس را توقیف کرده است و ما نتوانستیم به متحدمان کمکی بکنیم. به یاد دارید زمانی که ایران ملوان‌های ما را در خلیج فارس دستگیر کرد و آنها در مقابل دوربین گریه کردند. امروز ایرانی‌ها می‌گویند که اگر سربازان آمریکایی بخواهند به اینجا بیایند، باید ابتدا پوشک به تن کنند. ایران آبرویی برای آنها نگذاشت به طوری که خود انگلیس نتوانست از کشتی‌اش دفاع کند آمریکایی‌ها هم نمی‌توانند به او کمک کنند.

حال به صحبت‌های رهبر گوش دهید که در مورد همین موضوع است: گفتیم انگلیس که واقعاً خبث او واضح است، دزدی دریایی می‌کند و کشتی ما را در واقع می‌دزدد که انشالله جمهوری اسلامی و عناصر مومن در جمهوری این خباثت‌ها و این کارها را بی‌جواب نخواهند گذاشت و در فرصت و جای خود پاسخ خواهند داد.

دو فیلم دیگری را هم ببینید که در مورد این است که کشتی جنگی انگلیسی جرات نمی‌کند جلو بیاید و کشتی دیگر را نجات دهد و وقتی نیروهای ایرانی پرچم انگلیس را پایین می‌کشند، در واقع اعتبار آن را پایین کشیدند. در حالی که هیچکس جرات نمی‌کرد با انگلیس و آمریکا این کار را بکند و آنها نیز به همین علت با ایران مشکل دارند. چون ایران تحت سلطه آنها قرار نمی‌گیرد و وقتی یک نمونه در دنیا وجود داشته باشد که سلطه پذیر نباشد، آن وقت کشوری مثل ونزوئلا هم از سلطه آنها خارج می‌شود و یک کشور مستقل می‌شود؛ یمن قد علم می‌کند، سوریه نجات پیدا می‌کند و روز به روز کشورهایی که با ایران هستند، مستقل‌تر می‌شوند و ما اینگونه دشمنان را تنبیه می‌کنیم. در میدان جنگ عین الاسد را عین الجسد می‌کنیم و بعد از ۷۰ سال بعد از جنگ جهانی که هیچکس جرات نداشت پایگاه آمریکا را بزند، ما قبل از زدن رسماً اعلام کردیم که می‌خواهیم آنجا را بزنیم و زدیم و این یعنی پرچم ما بالاست.

 

خط قرمز

حال به این سوال من پاسخ دهید که اگر زمانی شما حجاب مانتو و چادر کاملی داشته باشید و کسی بیاید چادر را از سرتان برداشته و شروع به توهین و فحاشی کند، چه می‌کنید؟ قطعاً ناراحت می‌شوید؛ زیرا به حریم شخصی شما و هویتی که برای خود داشته‌اید حمله شده است.

سوال دوم اگر عزیزی را از دست داده باشید و هر هفته به سر مزار او بروید و شعری را که دوست دارید روی سنگ قبرش حک کرده باشید، قطعاً اجازه نمی‌دهید که کسی آنجا را آتش بزند یا به سنگ قبر آسیبی وارد کند.

حال اگر شخصی یک طاقه پارچه چادر را که هنوز دوخته نشده است و هویت ساز شما نباشد آتش بزند، آیا باز هم ناراحت می‌شوید؟ شما زمانی ناراحت می‌شوید که خودتان به آن چادر هویت و معنا داده باشید. مثل وقتی که به پرچم کشورتان هویت می‌دهید. کربلا چرا برای ما اهمیت دارد؟ چون روی خاک کربلا امام حسین علیه السلام فداکاری کرده است؛ شرف المکان بالمکین، یعنی شرف یک مکان از کسانی است که در آن زیسته‌اند. شما اگر از یک شهید لباس نگهداری کنید، پارچه‌ای معمولی نیست؛ زیرا به تن آن شهید بوده است. زمانی که سنگ قبر در سنگ‌بری است، شما نسبت به آن هیچ حس عاطفی ندارید؛ زیرا هنوز برایتان معنا پیدا نکرده است. شما به وسیله ترانه‌ای که روی آن نوشتید، فاتحه‌ای که می‌خوانید، عشقی که نسبت به عزیز از دست رفته خود دارید باعث هویت آن سنگ می‌شوید و حالا باید از هویت آن دفاع کنید. شعرا هویت ساز ملی هستند. در صورتی که کسی که به مزار آنها و سنگ قبرشان توهین کند، باعث آشفتگی و حساسیت می‌شود. پرچم هم یک پارچه معمولی نیست وقتی آن را دوختیم نمادهای الله و ملی را روی آن قرار دادیم و رنگ‌های آن را قرار دادیم؛ در واقع به آن هویت داده‌ایم؛ بنابراین باید از آن دفاع کنیم.

 

میراث فرهنگ و تمدن

اما آخرین سوال من اینکه این همه آدم در دنیا می‌میرند چرا استخوان‌های شهدا را برمی‌گردانند و آن را دفن کرده و به آن احترام می‌گذارند؟ در کشوری مانند فرانسه که پایتخت توریستی جهان است و حتی مفهوم شهدا را به روشنی درک نمی‌کنند هم استخوان‌های شهدا ارزشمند و قابل احترام است و اگر بخواهیم معقولانه و بدون غرض قضاوت کنیم می‌بینیم که در همه دنیا برای مدافعان و سربازانی که برای وطنشان فداکاری می‌کنند، ارزش و احترام قائلند و به دلیل کار بزرگی که آنها انجام دادند، برایشان مقدس است وگرنه برای سایر کسانی که می‌میرند اینگونه نیست؛ چون آن شخص از هویت ملی و هویت دینی دفاع کرده است و از جان خود گذشته است ارزشمند است. در کشور فرانسه دیواری وجود دارد که روی آن به ۲۵۰ زبان دنیا کلمه دوستت دارم حک شده است و پاریس را به عنوان پایتخت عاشقی دنیا معرفی می‌کنند. فرانسه فقط در بخش‌های از جنگ جهانی اول و دوم و انقلاب فرانسه از وطن خود دفاع کرد و یکی از ملت‌های جنایتکار جهان است. در کشور الجزایر سر هزاران نفر را بریده و آنها را کشته است و با استفاده از سر آنها موزه درست کرده‌اند و بعد همین‌ها اعلام می‌کنند که ما پایتخت عاشقی دنیا هستیم. نگاه کنید که چگونه نمادسازی می‌کنند و از این نماد دروغینی که ساخته‌اند دفاع کرده و از آن پول به دست می‌آورند و به همه جهانیان نشان می‌دهند. همین باعث می‌شود تعداد زیادی از گروه‌های توریستی برای دیدار این دیوار به آنجا بروند. فرانسه پرنماد‌ترین کشور دنیاست و بیشتر از سایر کشورها از پرچم استفاده می‌کند و به محض ورود به این کشور اولین چیزی که می‌بینید، پرچم است و در ابتدا وطن دوستی را در دل و ذهن بچه‌هایشان می‌کارند. به این عکس نگاه کنید میدان شارل دوگل است و بزرگ‌ترین میدان پاریس است. داخل این میدان یک طاق نصرت ۵۰ متری است به نام طاق نصرت آتوالد و در دور این طاق نصرت اسامی فرماندهان جنگی که در جنگ‌های فرانسه کشته شده‌اند را نوشته‌اند. زیر این طاق نصرت مزار ۹ سرباز گمنام فرانسوی است که در جنگ جهانی اول با آلمان در راه دفاع حدود یک قرن پیش کشته شدند. بعد از جنگ فرانسه استخوان‌ها را آوردند و آنجا دفن کردند و تعابیر مهم و عاشقانه‌ای برای آنها دارند. اول اینکه ۱۲ خیابان اصلی پاریس به این میدان می‌رسد و یکی از خیابان‌های مهمی که میدان در دو طرفش قرار دارد، خیابان شانزلیزه است و به آن میدانی می‌گویند که درخت‌های بزرگ و بلند دارد و آنها می‌گویند که ما از ۱۲ خیابان یا ۱۲ فلش به مزار سربازان گمناممان اشاره می‌کنیم؛ یعنی آنها برای ما مهم هستند. تعبیر دیگر این است که میدانی که استخوان‌های سربازان ما در آن دفن شده است، خورشید است که این ۱۲ خیابان شعاع آن هستند. هر روز بر سر مزار شهدایشان گل تازه می‌گذارند. بقیه از آنها می‌پرسند که گل گران است و چرا شما این کار را انجام می‌دهید؟ جواب می‌دهند برای اینکه آنها جانشان گران بود و جانشان را برای وطن دادند و هر فرانسوی باید بفهمد که وطن ارزشمند است. ما هر روز سر مزار این‌ها گل تازه می‌گذاریم تا فرانسوی‌ها بدانند که فداکاری‌های آنها تا ۱۰۰ سال آینده هم برای ما تازه است و با این کار در ذهن بچه‌هایشان این مهم را یادآور می‌شوند که فداکاری‌های صد سال گذشته هم‌وطنان هنوز برای ما تازه و ارزشمند است. چون ممکن است دوباره به کشور ما حمله شود و بچه‌ها باید بدانند که اگر برای کشورشان فداکاری انجام دهند، این فداکاری تا سال‌ها با ارزش است. مشعلی در کنار مزار آنها قرار دادند که شب و روز روشن است و می‌گویند این مشعل یعنی نور وجود آنها همیشه به این مشعل می‌تابد و آن را روشن می‌کند. جلوی توریست‌های این کشور سرود ملی کشورشان را می‌خوانند و فرهنگ خودشان را به آنها انتقال می‌دهند؛ بنابراین جهانیان اینطور به شهید، پرچم و هویت سازشان ارزش می‌گذارند و ما باید از دشمنانمان این چیزها را یاد بگیریم. پس ما هم نباید اجازه بدهیم کسی به پرچم، چادر، استخوان‌های شهدا و مقبره‌های شعرای ما توهین کند. امیدوارم این صحبت‌ها مثمر ثمر بوده باشد و ما بتوانیم با یک استدلال قوی کسانی را که در مورد اهمیت پرچم و استخوان‌های شهدا آگاهی ندارند، راهنمایی کنیم.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اینم ایده خوبیه !!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۳:۱۵ ب.ظ

photo_2024-03-29_17-37-25_0il1.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دوئل

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۳:۰۰ ب.ظ

دوئل 2 حاجی سرمایه دار در خیابان حافظ - جهان نیوز

 

زیاد گیر دادید قالیباف چنین است و چنان است. عروسش سیسمونی را ترکیه خریده. مشاورش فلان قدر وام رانتی دریافت کرده. هلدینگ یاس چقدر پول گم شده است. بنیاد خیریه خانواده اش پوششی است و...

پزشکیان مصاحبه کرد و گفت اصلاح طلبها (همانها که روزی قالیباف را رضاخان اسلامی لقب داده بودند) قالیباف را گزینه خود برای ریاست مجلس میدانند.

بعد فایل صوتی ظریف درآمد که گفت نبویان و رسایی فاسد هستند.

بعد اعلام شد صدیقی اموال حوزه علمیه را به نام خودش زده.

بعد شایعه شد رسایی زن صیغه ای دارد.

بعد اعلام شد پسر علم الهدی همدست شرکت متخلف تجاری است.

و....

خلاصه از این دست اخبار را احتمالا تا شروع به کار مجلس جدید و تعیین تکلیف هیات رییسه زیاد خواهید شنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دل تنگ تنگه

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۲:۴۶ ب.ظ

نقد فیلم تنگه ابوقریب ساخته بهرام توکلی - ایده هایی کهنه در لباسی نو |  دیجی‌کالا مگ

 

اوایل دهه هفتاد من بچه اول یا دوم راهنمایی بودم. فیلم عروس چقدر به دلم نشست. بارها رفتم سینما و تماشا کردم. به خصوص که قهرمان داستان هم نامش حمید بود.

خداحافظ رفیق را روضه مصور میدانم. باید خلوتی باشد آدم بنشیند و نگاهش کند، بسوزد و اشک بریزد.

تنگه ابوقریب را دیشب تلویزیون پخش کرد؛ نمیدانم چرا شاید به خاطر نزدیکی شبهای مبارک قدر. این فیلم را چندبار دیده ام خدا می داند. لحظه به لحظه اش را حفظم. باز هم می نشینم و نگاه میکنم. اغلب فیلمهای سینمای ایران را میبینم. همه فیلمهای دفاع مقدسی را دیده ام. اما صحنه های بی بدیل و نزدیک به واقعیت تنگه ابوقریب اثری هنرمندانه و تأثیرگذار را رقم زده که تا کنون فیلمی را همپای آن سراغ ندارم. بارها خودم را در بین خاکریزهای تنگه ابوقریب میان حجم آتش و خون و دود و عطش آن دیده و ماجراهایش را با پوست و گوشت و استخوانم لمس کرده ام. فیلم که تمام میشود میگردم ببینم تکرارش را کی دارد دوباره ببینم. دانلود هم کرده ام و گاهی فرصتی دست دهد چندباره به تماشایش می نشینم و اگر مدتی بگذرد دلم برای دیدنش تنگ می شود. دارم به دیدن تصاویر این فیلم معتاد میشوم. روزی میشود تمام مناطق مرزی خوزستان را پیاده گز کنم؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکومتی نشوید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۲:۳۳ ب.ظ

چگونه مستقل شویم؟ 10 روش برای مستقل بودن |صفرتاصد مستقل بودن

 

با شکایت خانواده مقتول، فرمانده سابق انتظامی انزلی به اعدام محکوم شد. بچه های بسیجی معترض به وضعیت بی حجابی در مقابل ریاست جمهوری مورد ضرب و شتم نیروی انتظامی قرار گرفتند. عامل شلیک به هواپیمای اوکراینی در انتظار مجازاتی شدید به سر برده در حالیکه حتی وکیل متوفیان نیز او را مقصر اصلی نمی داند و ...

یک چیز را خدمت شما عرض کنم. وابسته به حاکمیت نباشید. این قاعده مختص ایران نیست و شامل همه حکومتهای دنیا در همه اعصار می شود. وابستگی به حاکمیت از شما یک ابزار و چیزی در مایه های مرغ عروسی و عزا می سازد. البته اگر میخواهید در مسیر عدالت قدم برداشته و حرفتان را راحت بزنید عرض میکنم که حکومتی نشده و سعی کنید مستقل بمانید. کسب و کاری مستقل داشته باشید. آقای خودتان بمانید. دوستانی که در ادارات هستند میدانند اگر قرار است پیشرفت کرده و جایگاه سازمانی بهتری پیدا کنند باید چشم و گوش و دهانشان را به روی خیلی از واقعیتها ببندند.

قدرت شیرین است و خصلت قدرتمندان این است که برای حفظ آن بر سر خیلی چیزها حتی اعتقادات و شعارهایشان معامله میکنند. وضعیت حجاب و روزه خواری و فضای مجازی و بانکداری و ... جلوه های دیگری از همین مدعاست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توهّم خدمت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۳، ۰۲:۲۲ ب.ظ

از روستای اِنجیلسی تا ساحل خزر؛ آلودگی 70 کیلومتری آب و خاک با دپوی 25 ساله  زباله - تسنیم

 

کم مانده است مسواک زدن شهردار بابل هم تیتر رسانه های محلی شده و خبرش با آب و تاب پوشش داده شود. بد نیست تحقیق و تفحصی صورت بگیرد میزان صرف درآمدهای شهری در راه تبلیغ و بزرگنمایی عملکرد شهرداری شفاف سازی شود. بد نیست شهرداری بابل پاسخ دهد که به رغم اعلام آمادگی وزارت کشور و تخصیص بودجه، چرا هنوز انگیزه ای برای حل معضل دفن زیان بار زباله در سایت انجیلیسی در مسئولان بلدیه دیده نمی شود؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیکتاتوری منورالفکری

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۲۶ ب.ظ

آخرین خبر | چهره ها/ لیلا برخورداری خاله شد

 

جماعت همیشه طلبکار و معترض و مدعی روشنفکری که شعار آزادی بیان و عقیده سر می دهند بارها ثابت کرده اند خودشان کمترین تحمل برای شنیدن نظری مخالف رأی و سلیقه خویش را ندارند. حکایت برخورد با مرضیه برومند یک نمونه بود. لیلا برخورداری بازیگر تلویزیون و سینما نیز به صرف استفاده از دعای یا مقلب القلوب در تبریک سال نو مورد هجمه شدید مدعیان آزادی قرار گرفت. او در پاسخ به این حملات نوشت:

 

اینکه من در صفحه شخصی خودم به چه زبانی و چطور دوست دارم تبریک سال جدید رو بگم، کاملا به شخص خودم مربوط میشه! شما تو صفحه شخصیتون هرطور صلاح میدونید، عمل کنید و برای دیگران تعیین تکلیف نکنید و تصمیم نگیرید!

 ما سالها با این دعا در لحظه تحویل سال بزرگ شدیم و زندگی کردیم و برای شخص بنده این دعا به هر زبانی باشه چون از کودکی همینطور بوده برام زیباست و ربطی به ایرانی بودن من و زبان فارسی نداره!

چرا همه چیز رو دوست داریم با هم قاطی کنیم و به هم ربط بدیم؟ به هر طریقی دلمون میخواد قضاوت کنیم و توهین کنیم و توقع داریم دیگران از منظر دید ما به مسائل نگاه کنن! بسیاری موارد از زبانهای دیگه هم قاطی زبان ما شده از گذشته، چه خوشمون بیاد، چه نیاد، پس چرا همه رو پاک نمی کنیم از زبان پارسی؟!

چرا این ماجرا فقط در چند سال اخیر مهم شده؟

 من قبلا هم این دعا رو خوندم در سالهای گذشته و این حجم از نظر و توهین رو ندیده بودم، چرا برای شما عزیزانی که داعیه فرهنگی و زبان دارید، تازه این ماجرا و در این چند سال اخیر مهم شده؟ قبلا زبان ما پارسی نبود؟! یا ما تازه ایرانی شدیم!

 کلا و ظاهرا ما عادت داریم در هر ماجرایی جوگیر باشیم و هرطور تمایل داریم به مسائل نگاه کنیم و به جای دیگران نظر بدیم و تصمیم بگیریم و حرف بزنیم!

کسانی که خودشون به عنوان یک ایرانی که تو فرهنگش ولنتاین و کریسمس نیست اما هردو رو خیلی جدی جشن می گیره و برگزار می کنه، یقینا حق نداره و نمی تونه بیاد اینجا در مورد ایران و ایرانی بودن و زبان مادری و پارسی نظر بده و برون‌ریزی و افاضات کنه!

شما اگر خیلی به حرفهایی که می‌زنید اعتقاد دارید، حتما و لطفا اول از خودتون شروع کنید، بعد دیگران رو زیر سوال ببرید و بهشون حمله کنید!

 میدونم این حرفها بی‌فایده است و در نگرش چنین افرادی متاسفانه هیچ تاثیری نداره. این صفحه شخصی بنده است و هرطور صلاح بدونم عمل می کنم. شما اگر مشکلی دارین و نمی پسندین، مجبور نیستین صفحه رو دنبال کنید.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یاکریم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۴۰۳، ۰۴:۱۶ ب.ظ

photo_2024-03-28_01-50-11_i4o9.jpg

 

بعضی وقتها دوستان شوخی میکنند و می پرسند چرا هر خانه ای که نشستی یاکریم ها هم آمدند حیاط یا بالکنش لانه کردند؟ من هم به شوخی جواب می دهم: هر جا امامزاده ای هست یاکریم و کبوتر هم هست.

عرض کردم که شوخی میکنم. ممکن است در هر خانه ای پرنده ای برود و لانه بسازد.

به این خانه هم که آمدیم یاکریم ها و گنجشک ها سراغمان آمدند. بالکن ما شبه انباری است. بعضی اقلام مصرفی را آنجا میگذاریم. محل رفت و آمد هست. فراری شان دادیم که نه ما مزاحم آنها باشیم نه آنها مزاحم ما نگذاشتیم لانه بسازند. با این حال باز هم می آیند سرک می کشند.زمستان که میشود بیشتر فضای بالکن را می پوشانم. یاکریمی از مقدار شکاف پنجره بالکن آمده روی گلدانی نشست و تخم گذاشت. گلش هم کاکتوس است. تن این بنده خدا را سیخ نمی زند؟

حالا دلمان نمی آید به بالکن برویم وسیله ای برداریم یا گلها را آب بدهیم. مادر است می ترسد، پر و بال می زند. راه فرار درست و حسابی هم که ندارد. ممکن است از سر گیجی پر و بال خودش به تخم ها گیر کند و بیندازد بشکند. فعلا نمی رویم بالکن بلکه زودتر جوجه هایش به دنیا بیایند و خودش بساطش را جمع کند برود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لااقل بخاطر حمایت از تولید ملی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۳، ۱۱:۴۰ ب.ظ

نوشــابه یا خونــابه...؟

 

یک دعا میکنم شما آمین بگویید:

خدایا روزی برسد مسئولین ما به موازات اینکه ملت را تشویق به واریز کمک نقدی جهت یاری رساندن به مردم مظلوم غزه میکنند بساط کوکا و پپسی را هم از سفره های افطاری ادارات و سایر میهمانی های دولتی جمع نموده و پول بی زبان بیت المال مسلمین را به جیب شرکتهای حامی صهیونیسم سرریز نکنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فراز و نشیب

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۴۸ ق.ظ

پست ..... (@mahdi_gol_narges) • هورسا

 

بعد از مدتها دیداری داشتیم. رفیق قدیمی بودیم. خیلی وقت بود ندیدمش اما دورادور از اوضاعش خبر داشتم. دو تا خانه دارد و دو تا ماشین. باغی هم خریده که پنج شنبه جمعه ها را برود برای تفریح. بدش نمی آید شلوارش دوتا شود. مدیر یک مجموعه کوچک حوزوی است. راضی نبود. می گفت حقش را خورده اند و استعدادش را نادیده انگاشته اند. مرتبه اداری اش باید بالاتر باشد. سالها درس نخوانده که به اینجا برسد و بماند. گله داشت ماهی بیست میلیون تومان حقوق میگیرد یارانه اش را هم که قطع کرده اند و...

با این پسر تازه دوست شده ام. مدتی است با هم بحث علمی داریم. خوش صحبت و با معلومات است. توانایی خوبی در ارتباط گیری با جوانها و پاسخگویی به شبهاتشان دارد. این طرف آن طرف می برندش جلسات پرسش و پاسخ دانشجویی. درآمدش همین شهریه بخور و نمیر حوزوی است دور و بر ماهی چهار، چهار و نیم. مقداری هم که از سفرها و فعالیتهای تبلیغی به دست می آورد. خانمش مریض است. خرج دوا و درمان دارد. ماشینی دست هشتم را با قرض و قوله خرید که نتوانست جایش را پر کند و حالا دنبال مشتری برای رد کردن آن است. مستأجر است و بالا رفتن هر ساله پول پیش خانه، او را مجبور به فروش طلاهای خانمش کرد. گله کردم مدیریت حوزه حواسش کجاست هوای بچه های درس خوان و زحمت کش و مفید را داشته باشد؟ حرفی نزد. کمی مکث کرد و گفت نمی دانم امام زمان از من راضی است یا نه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به اصلاح طلبها رای دهید

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۲۷ ق.ظ

آتش؛ جامد، مایع یا گاز؟ - خبرگزاری آنا

 

الان اگر اصلاح طلبها روی کار بودند و مهدی عبوری بازداشتی شعبه 13 دادسرای کارکنان دولت با پرونده ای قطور به ریاست هلدینگ تجاری وزارت دفاع می رسید، یا مهدی جهانگیری رییس اتاق بازرگانی ایران و یونان می شد یا عبدالله عبدی با مدارک هویتی مجعول طرف قرارداد تأسیس پتروشیمی می گردید یا مصطفی نیازآذری همدست فراری اکبر طبری به کشور باز می گشت و تصاویر گردش و تفریحش را منتشر میکرد و ... نشانه بی کفایتی مسئولان و عدم صلاحیتشان در اداره امور مملکت بود. فرماندار قزوین را به خاطر ایستادگی مقابل زمین خواری از دولت بیرون کرده و به زندان ببرند؟! هیهات! این خبر تا مدتها سر تیتر رسانه های مدعی مبارزه با فساد قرار می گرفت. پرونده اختلاس بانک دی و فولاد مبارکه و ... به محاق فراموشی نمی رفت و...

زنها بروند استادیوم آزادی مسابقات مردان را تماشا کنند؟ قطعا باید به فتوای مراجع عمل میشد و دهان دولت را ... کشف حجاب و روزه خواری علنی قطعا مساله روز بود که مشروعیت دولتمردان را زیر سوال میبرد و همه باید با جهاد عمومی به مبارزه با آن می پردختند...

اگر اصلاح طلبها روی کار بودند و شما با کج روی هایشان مبارزه می کردی یک قهرمان بودی و عمار انقلاب لقب می گرفتی و ... اما حالا اگر زبان به اعتراض و انتقاد بگشایی به یقین نشانه بی بصیرتی توست دنبال دو قطبی سازی هستی موسس فتنه جدیدی وحدت شکنی و آب به آسیاب دشمن می ریزی.

از تجربه تلخ غربت دین در این سالها عبرت بگیرید. مسیر همه دولتها یکی است. چرب و شیرین دنیا پوسته ای از انقلابی گری را برای مسئولان باقی گذاشته. می ماند رسالت امر به معروف و نهی از منکر که بستر آن از نظر حاکمیت به فراخور زمانه تغییر می کند. امیدی به مسئولان نیست اما نباید دغدغه دین را در ذهن مردم سست نمود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در مصاف با غرایز

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۷ فروردين ۱۴۰۳، ۱۰:۴۸ ب.ظ

ناگفته‌های گوگوش؛ از ازدواج با مسعود کیمیایی تا اعتیاد

 

سید مرتضی آوینی در آینه جادو اظهار نظری دارد پیرامون شعار هنر برای هنر که هنر یعنی زیبایی و زیباتر از میل و سلیقه و خواسته خدا نداریم. آنکه بر خلاف مسیر حق و در راه تحقق زشتی ها قدم بر میدارد با هر رنگ و لعاب فریبنده ای که باشد هنرمند نیست.

بخشی از مصاحبه گوگوش با هما سرشار را اینجا ببیند. او مدتی همسر مسعود کیمیایی کارگردان سرشناس ایرانی بوده است. زندگی بعضی ها را هر چه بیشتر هم بزنید بیشتر گند و کثافتش پیدا میشود:

https://www.khabarfoori.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-69/3063586-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امروز در تاریخ می ماند

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۷ فروردين ۱۴۰۳، ۰۵:۵۰ ب.ظ

برای حضور در محفل قرآنی امام حسنی‌ها،چگونه به ورزشگاه آزادی برویم -  خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

 

محفل امام حسنی ها که به ابتکار برنامه تلویزیونی محفل که هم اینک در حال برگزاری در ورزشگاه انبوه از جمعیت صدهزارنفری آزادی است یک اتفاق مبارک و ماندگار است که مدتها قابل بررسی و تحلیل خواهد بود.

خیلی مختصر میخواهم اشاره کنم هوای تهران سرد است باد نسبتا شدیدی می وزد. ایام عید نوروز است و تهران خلوت شده. ملت ساعتهاست در ورزشگاه نشسته اند و به سرما و باد بی اعتنا هستند. یک دستشان کتاب خداست و یک دستشان تصویر قهرمان شهیدی از غزه

قرآن میتواند مردم را دور هم جمع کند.

صدا و سیما میتواند مرجع و تأثیرگذار و جریان ساز باشد.

قرآن و اهل بیت مکمل هم هستند.

خروجی انس با قرآن و اهل بیت باید انسان انقلابی مبارز باشد.

همه مسلمین با هر مذهب و گرایشی زیر چتر قرآن باید جهاد برای آزادی قدس را آغاز نمایند.

محفل امام حسنی ها مانور فرهنگی ام القرای اسلام در مبارزه با رژیم غاصب است. امروز زیاد النخاله و اسماعیل هنیه هر دو در تهران بودند.

سحرگاه روز میلاد امام حسن، حمله آمریکا به دیرالزور شهید ایرانی دیگری را به شهدای طریق القدس افزود.

ظرفیت جهان اسلام باید برای جنگ مستقیم با رژیم غاصب آماده شود. مرگ با عزت بهتر از زندگی در سایه سکوت و مماشات با ظلم و طاغوت است.

امام حسن همان امام حسین است. اگر در شرایط برادر بود همان کار را انجام میداد که او انجام داد. امروز میتواند مبدأ عاشورای امام حسنی در قرن 21 باشد. 

دیشب شاعری در محضر آقا بیتی خواند که آقا تأیید و تحسین کرد: 

همیشه راه رسیدن به حق سیاسی نیست

که گاه، چاره به جز حمله حماسی نیست

  • سیدحمید مشتاقی نیا