اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

۲۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قم زیبا» ثبت شده است

خروج و نون خ

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۴۰۰، ۰۹:۱۵ ق.ظ

ماجراهای تازه در سریال نون-خ 3

 

در سریال نون خ، عاقد که نماد طیف خاصی از جامعه است هم کاسب است هم راننده مینی بوس هم آدم به خط می کند، با خلافکارها همدست شده و برای غارت اموال متعلق به مردم حتی در تأمین خوراک تبلیغاتی به منظور هجمه و تخریب نسبت به حامیان قانون، نقش آفرینی می کند.

علی اخوان در نقش آقا سلطانی! سرپرست توریست ها و یک کلاهبردار رسمی و اهل دروغ و کلک و غیر قابل اعتماد است که از قضا گویش او به جای کردی با لهجه قمی است.

در فیلم سینمایی خروج که در همین نوروز چند بار از شبکه های مختلف پخش شد نام قم به میان آمده و جایگاه این شهر فرصتی برای اغوای معترضین و مصادره عدالت به نفع حاکمان و صاحبان زر و زور تلقی می شود. هر چند حاتمی کیا در جایی به شکل خصوصی عنوان داشته که گنجاندن نام قم و خروج از این شهر ادای دین و تأسی به ماجرای پیاه روی عدالت خواهانه طلبه سیرجانی بوده است اما برداشت مخاطب از نقش قم در رابطه با حق و باطل در این فیلم چیز دیگری خواهد بود.

شخصا از این نگاه حمایت می کنم و واقعیت امر را همین می دانم که عده ای از جایگاه مذهب برای توجیه خطای عناصر ظاهرالصلاح استفاده می کنند البته نباید وجود این واقعیت را به همه طلاب و متدینین تعمیم داد.

تأکید می کنم هم از دیدن فیلم خروج لذت بردم و هم تماشای سریال زیبای نون خ و به کارگردانان این دو اثر فاخر دست مریزاد می گویم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید بزاز در این روزهای طوفانی قم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۱۵ ق.ظ

هر چقدر گفتند تدریس در حوزه و مدارس، کمتر از مبارزه مسلحانه ...

 

از در دیوار شهر فریاد بر می خاست. همهمه ای در کوچه ها و خیابان ها، شنیده می شد. قم آبستن فاجعه ای خونین بود. چهارراه بیمارستان (شهدا)، مقابل کلانتری مملو از جمعیت بود. جمعیتی خشمگین که در عصر هجدهم دیماه هزار و سیصد و پنجاه و شش، خود را برای صبح خون بار فردا آماده می کردند. با دخالت پلیس و همدستی ساواک، جمعیت به تلاطم در آمد.

سرهنگ جوادی، بلندگو را دست گرفت و دستور داد مردم پراکنده شوند. عده ای به این سوی و آن سوی می دویدند تا در صورت درگیری، بتوانند از خودشان محافظت کنند. سرهنگ، بادی به غبغب انداخت. او مغرورانه به تماشا ایستاده بود. گاهی با دست و گاه با فریاد، مردم را به عقب می راند. از این که می دید برخی با سر و صدای او صحنه را ترک می کنند بیشتر کیف می کرد. درلابه لای جمعیت، چشمش به جوانی خوش سیما افتاد که سر جایش ایستاده بود و همچنان شعار  می داد. چند بار داد و بیداد کرد تا شاید جوان بترسد؛ اما تاثیری نداشت. او به روی خودش هم نمی آورد. سرهنگ، خشمگین شد. کلتش را درآورد و به سمت او نشانه گرفت. فکر می کرد با این کار می تواند او را فراری دهد. چشم غرّه ای رفت. لبش را گزید: « برو پسر تا نزدم بدبختت نکردم...» جوان با خشم به او نگاهی انداخت. دستش را مشت کرد و به طرفش راه افتاد. سرهنگ، یکه خورد. رفتار جوان برایش غیر منتظره بود. انگشتش را روی ماشه، چسباند و با حیرت به او چشم دوخت. جوان در یک قدمی او قرار گرفت. سینه اش را به لوله چسباند و با صلابت فریاد زد: « بزن نامرد! بزن منو بکش. وقتی به مراجع ما توهین می کنن، همون بهتر که کشته بشیم.»

سرهنگ بک قدم به  عقب رفت. دستانش احساس سستی می کرد.  شاید صلابت او بود که تردید را در دل سرهنگ حاکم کرد. شاید اگر می دانست این طلبه جوان که با پیراهن سفید و یقه شیخی و نعلین زرد، رو به رویش ایستاده همان کسی است که مدت ها دنبالش بودند، تصمیم دیگری می گرفت. اگر می دانست این همان قاسم معروف است که صبح همین روز با لهجه شمالی فریاد می کشید و طلبه ها را تحریک می کرد و به خیابان می کشاند، به این راحتی اسلحه را کنار نمی گذاشت.

عصر هفده دی که روزنامه اطلاعات با مقاله ای توهین آمیز نسبت به امام(ره) در سطح کشور توزیع شد، هیچ کس گمان نمی کرد که تا دو روز دیگر، خشم مردم، دستگاه حکومت را این طور بلرزاند.

صبح هجده دی، کلاس های درس، تعطیل بود. طلبه ها وقتی برای کسب خبر، به مدرسه خان ( آیت الله بروجردی) – که بعد از تعطیلی فیضیه محل تبادل تازه ترین اخبار بود- رفتند، طلبه ای سفید رو را دیدند که با تمام قدرت داد می زد: « چرا نشستید؟ مگه نمی دونید به رهبرتون توهین کردن؟...» کمی بعد، خودش با بیست نفر دیگر از طلبه ها به میدان آستانه رفت و شعار داد. قاسم برای تحریک بقیه، پایش را به زمین می کوبید  و از عمق جان فریاد می کشید. درگیری که شروع شد، مردم هم به آنها ملحق شدند. بعد هم به خانه مراجع رفتند. اما نوزده دی، جمعیت طور دیگری بود. رییس ساواک ترسیده بود، دستور داد مردم را به گلوله ببندند.

قاسم، شجاع تر از آن بود که با این قیل و قال ها از میدان به در رود. او دیگر آبدیده شده بود. او یک انقلابی بود. بارها در شدیدترین درگیری ها حضور داشت. یک بار وقتی ساواک و کماندوهای مذدور، به تجمع متعرضین در حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) حمله کردند؛ قاسم با دیدن مظلومیت زائرین، خونش به جوش آمد. افسری را دید که گوشه ای ایستاده. دوید و با یک حرکت سریع، او را به زمین انداخت. مامورین دنبالش دویدند؛ اما او لا به لای جمعیت رفت و ناپدید شد. کمی  بعد دوباره به مقابل حرم رفت. فرجی را دید که بی سیم به دست، نیروهایش را فرماندهی می کند. مردم قم او را به خوبی می شناختند. فرجی از خون آشام ترین روسای ساواک بود که در شکنجه و قتل بسیاری از مبارزان دست داشت. قاسم خیلی عادی خود را به او رساند و ناگهان در یک فرصت مناسب با لگد به زیر شکم او زد.

فریاد فرجی به آسمان رفت. مردمی که زیر باتوم مامورین به شدت کتک می خوردند با دیدن این صحنه، با صدای بلند،  الله اکبر گفتند و جوان را تشویق کردند. مامورین خشمگین شدند و دنبالش دویدند. یکی از آنها، باتوم را محکم بر سرش کوبید. قاسم بی هوش روی زمین افتاد. مردم به دادش رسیدند و از چنگال ساواک نجاتش دادند. به هوش که آمد، می خندید دیگر به این چیز ها عادت کرده بود. چندبار در بابل و قم از دست مامورین کتک خورده بود و هر بار نیز مردم نجاتش داده  بودند. یک بار، موقع فرار، بالای دیوار رفته بود که تیری به پایش اصابت کرد. یک بار هم در خیابان چهارمردان قم، مامورین دنده های سینه اش را خورد کردند، ولی نتوانستند دستگیرش کنند. قاسم از این موضوع تا آخر عمر رنج می برد. می دانست که این درد، یک روز، کار دستش می دهد....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کم لطفی به شهدای گمنام در قم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۹، ۰۵:۴۰ ب.ظ

شهید گمنام

 

دیشب همزمان با شب وفات حضرت معصومه سلام الله علیها، چند شهید گمنام را در چند نقطه از شهر مقدس قم ازجمله مصلای نیمه کاره پردیسان به خاک سپردند بی آنکه اعلام و اعلانی در کار باشد. بی هیاهو و باز هم در گمنامی. انگار که برنامه نهال کاری بود! از باب رفع تکلیف و گزارش کاری شهیدی هم به خاک سپردند.

بهانه آقایان بابت کم لطفی در حق شهدا، شرایط کرونایی بود اما اگر دو هفته زودتر یا دو هفته دیرتر این مراسم را برگزار می کردند لااقل می شد در جمع نمازگزاران جمعه با رعایت پروتکل های موجود ادای احترامی به شهدا صورت بگیرد.

واقعا این سطح از تعلل و بی مهری نسبت به شهدای گمنام قابل قیول نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پاییز زیبا

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۶ آبان ۱۳۹۹، ۱۲:۰۸ ب.ظ

سلام بر پاییز

همینک/ قم/ پردیسان

 

bov5_1e5c00aa-4f1b-4350-8b23-f7162c65fe3f.jpg

09zd_406bca28-7301-47c4-8850-f7d3b427b87c.jpg

frx2_c9cb342b-5cad-438b-aed8-2a3df1754474.jpg

eo0z_9318b0c5-b577-47e1-8561-3d40a791ebe9.jpg

5d0_00bbeccf-4fcf-4a44-b22a-caa2187ce22b.jpg

mbk_fc1bc41b-9952-4b4a-a750-c41b0c4e5be4.jpg

wzov_8932db08-37b6-4637-a81e-4f48c36c2997.jpg

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قانون خوب است اما برای همسایه

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۹، ۱۰:۴۳ ب.ظ

 

والله ما که بخیل نیستیم. جمعیت بیاید ده برابر این! ما هم برای این مرحوم فاتحه خواندیم

اما

اهالی بیت خودشان اعلام کرده بودند که بنا بر وصیت فقید از برگزاری تشییع در ایام کرونا معذورند

بماند که دولت مورد حمایت حضرات نیز تشییع جنازه ها را ممنوع اعلام کرده بود

دوستان لااقل روی ادعا و شعارهای خودشان راه نروند

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۹، ۰۳:۳۳ ب.ظ

 

حجت الاسلام سید علی حسینی ایمنی از ادیبان سرآمد و فضلای اهل قلم بود که اسفند ماه گذشته بر اثر ابتلا به کرونا در قم درگذشت؛ دوستی نازنین و طلبه ای خودساخته و عالم.

شعر زیر یکی از سروده های این عزیز درگذشته است:

 

در آسمان شرف ماهپاره زینب بود
به کهکشان صبوری ستاره زینب بود
اگر چه داغ فراوان به سینه سنگین داشت
برای درد دل خلق چاره زینب بود
شبی که بار سفر بست هستی حیدر
کسی که داشت دلی پر شراره زینب بود
کنار سجده و محراب و رستگاری عشق
کسی که خون به جگر شد دوباره زینب بود
شرار زهر به جان حسن که می افتاد 
کنار تشت و جگرهای پاره زینب بود
*
خدا مرا بکشد ! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است
*
تو ایستادی و گودال در برابر تو
و شمر نعره زنان در پی برادر تو
به دست شمر سری بود از قفا بی تن
سر بریده ی خورشید بود یا سر تو؟
تو زینبی و فقط نیمی از تو زینب بود
غریب کرببلا بود نیم دیگر تو
نه ! اشتباه نوشتم - حسین نیم تو نیست
تمام بود و نبود تو بود دلبر تو
هجوم بارش خنجر به حلق اقیانوس 
چه کرد با دل پر درد و دیده ی تر تو!
*
خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است
*
به روی خاک که افتاد پیکر خورشید
چه کرد خنجر یک گرگ با سر خورشید!
چه آتشی که به جان خیامتان افتاد
که پیش چشم تو شد شعله ور پر خورشید!
کجاست او که عمود خیام و سقا بود
کجاست - ساده بگویم - برادر خورشید؟
پلیده پنجه ی نامرد و سیلی شیطان
چه کرد با گل رخسار دختر خورشید!
شکست قلب قلم٬ شاعر از نفس افتاد
- هجوم این همه شیطان به خواهر خورشید؟!
*
خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است!
*
اگر چه زخم دلت را گریستی بانو!
تو کوه ماندی و باید بایستی بانو!
به رغم این همه توفان و تازیانه ی زخم
چه با صلابت و نستوه زیستی ٬ بانو!
چقدر در نفست صبر زندگی دارد
ببینم آیا ایوب نیستی٬ بانو؟
تمام کوفه و شام است در اسارت تو
اگر به خطبه سرایی بایستی٬ بانو؟
چگونه شعر بگویم تمام زینب را
در ابتدای تو ماندیم٬ کیستی بانو؟
*
خدا مرا بکشد! این مسیر دشوار است
چقدر سهم تو از زخم و صبر بسیار است!
*
مرحوم سید علی حسینی ایمنی

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خارج فقه آیت الله توکل

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۹، ۱۱:۲۹ ب.ظ

آغاز رسمی دروس خارج فقه آیت الله توکل با رعایت پروتکل های بهداشتی
قم خیابان دور شهر انتهای کوچه ۳۰ مسجد حاج غضنفر هر روز ساعت ۱۱

 

uz9_4d91e009-4365-4251-acb9-dfcfe16bced2.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لجبازی همان نامردی است!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۹، ۰۱:۱۶ ب.ظ

 

دیروز به یکی از شعبات بانکی در چهارراه بازار قم رفتم. جمعیت آنقدر زیاد و به هم چسبیده بود که کار از عدم رعایت فاصله اجتماعی نیز گذشته و فاصله شرعی هم دیگر رعایت نمی شد!

اتوبوس های درون شهری هم همین وضعیت را دارند. جمعیت نفس به نفس هم ایستاده اند. 

بعضی از فروشگاه های شهر مثل فروشگاه جانبازان که اجناس ارزان تری دارد هم در ساعاتی شاهد حضور انبوه جمعیت هستند. همه این فضاها هم سرپوشیده اند.

باز یک عمامه به سر می آید می نویسد که جایی دسته عزاداری در خیابان دیدم خدا رحم کند بعد از محرم بر سر مردم قم چه می آید و ...!!!

البته دستجات عزاداری هم هر چند در فضای باز هستند باید موازین بهداشتی را رعایت کنند اما این حجم بی انصافی و تحریف وقایع از کسی که عمری نان دستگاه امام حسین را خورده کمال نمک نشناسی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همه ماسک نمیزنن!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۹، ۰۷:۴۹ ق.ظ

 

وضعیت کرونا در قم دوباره به حالت قرمز درآمد. سایت های خبری تصاویری از شرایط بحرانی بیمارستانهای قم منتشر کرده اند. قطعا علت های محتلفی برای این موضوع وجود دارد. به هر حال قم در مسیر ارتباطی جنوب کشور با مرکز، محل تردد خیل عطیم مسافران است.

چند روز پیش با یکی از دوستان به شهر قنوات قم رفته بودم. قنوات شهر کوچکی در فاصله هفت کیلومتری شهر قم است که تقریبا می توان گفت به این شهر چسبیده است. برای دوستم دنبال خانه اجاره ای بودیم. دیدم نگاه مردم نسبت به ما کمی عجیب و متفاوت است. خوب که دقت کردم متوجه شدم غیر از ما دو نفر هیچ کس حتی یک نفر در این شهر ماسک به صورت ندارد. لااقل آن دو ساعتی که ما در این شهر کوچک تردد داشتیم یک نفر را هم ندیدیم که روی صورتش ماسک زده باشد. قم چند شهر کوچک و روستاهای متعددی در اطراف خود دارد. به نظر می رسد فرهنگ سازی برای استفاده از ماسک به منظور پیشگیری از اشاعه این ویروس در همه نقاط شهری و روستایی با شگردهای نوین باید بیش از گذشته مورد توجه مسئولان ذی ربط قرار بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

معصومه جان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۹، ۰۳:۳۴ ب.ظ

 

هم فاطمه است هم زینب، پر و بال مهر مادری اش برای دردمندان و دلشکستگان پناه است و بارگاهش مصدر نشر معارف آسمان و مبیّن مرز حق و باطل. فاطمه و زینب که باشی معصومه هم هستی تو.

قم به افتخار قدوم او پروانه شمع علوم اهل بیت شد. حوزه درخشید و اسلام را در اندیشه انقلاب تعریف نمود و حالا جهان به تأسی از حریّت پولاد مردان برخاسته از مهد دیانت، آزادگی و پایمردی و ایستادگی را در مقابل جبهه چپاول و غارتگری فریاد می زند. جهان، نمک گیر کرامت بانوی آفتاب است.

عمه سادات سلامٌ علیک

روح عبادات سلامٌ علیک

میلاد شاه بانوی سرزمین شیران بر همگان مبارک؛ از برادرش عیدی بخواهید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای مردم وقت میگذاشت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۵:۰۴ ب.ظ

 

یادم می آید یکبار در جمعی میخواستم از دکتر ولایتی تعریفی بکنم. گفتم دوست هاشمی و مرید آقاست. به بعضی ها بر خورد و خوششان نیامد. بعضی هم گفتند عبارت خوبی در توصیف او بود.

آن اوایل که به همراه دوستان از حوزه علمیه بابل به قم مهاجرت کردم یعنی سالهای هشاد، هشتاد و یک پاتوق شب های ما موقع نماز مغرب در مسجد اعظم بود به امامت آیت الله امینی که دیشب به رحمت خدا رفت. یک قسمتی بود که باد کولر بیشتر می وزید. من و مصطفی صاحبی آن جا را هیچ وقت از دست نمی دادیم. نشان کرده بودیم که اول اذان خودمان را به آن قسمت برسانیم. نماز پشت سر آیت الله امینی هم لذتی داشت. خیلی زود نماز را تمام می کرد. خطبه های نمازجمعه اش هم همینطور کوتاه و مختصر بود. موضوع مباحثش هم معمولا اصل خانواده و اهمیت تشکیل و نگهداری آن بود که بعضی ها خوششان نمی آمد. 

با این که شخصیتی معروف و کشوری بود هر شب بعد از نماز می نشست در محراب، هر کس با او کاری داشت داخل صف می نشست و یکی یکی نزدش می رفتند و حرف و حدیثشان را مطرح می کردند. بعضی هم فقط یک استخاره ساده می خواستند که ایشان با محبت انجام می داد و نمی گفت که چرا مثلا وقت من را که شخصیتی مطرح هستم با یک استخاره ساده می گیری. هیچ وفت کنارش نرفتم که صحبتی کنم اما خیلی از شب ها نزدیک می رفتم و مردم به خصوص مسافرانی که از شهرهای دور و نزدیک آمده بودند را تماشا می کردم که در همان چند دقیقه همکلامی با این عالم بزرگوار چطور به وجد می آیند. یکی از محافظان ایشان جناب آقای مواساتی از پاسداران خوب بابلی بود که از قبل به خاطر رفت و آمدش به مدرسه روحیه سلام و علیکی با هم داشتیم.

مرحوم آیت الله امینی دوست منتظری و مرید آقا بود. با منتظری رفیق و همشهری بود اما هیچ کس را به آقا ترجیح نمی داد.

کتابهایی که از این عالم بزرگوار به جا مانده عبارتند از:

خداشناسی؛

  • وحی در ادیان آسمانی؛
  • آشنایی با اسلام:
  • پیامبری و پیامبر اسلام:
  • بررسی مسائل کلی امامت؛
  • امامت و امامان:
  • مرجعیت اهل بیت؛
  • الگوهای فضیلت؛
  • دادگستر جهان؛
  • معاد در قرآن؛
  • نماز نور چشم پیامبر اعظم علیه و آله:
  • مهمترین واجبات فراموش شده؛
  • اسلام و تعلیم و تربیت؛
  • اسلام و تمدن غرب؛
  • تربیت؛
  • خودسازی (تزکیه و تهذیب نفس)؛
  • بانوی نمونه اسلام: فاطمه زهرا سلام الله علیها
  • همه باید بدانند؛
  • آشنایی با وظایف و حقوق زن؛
  • همسر داری؛
  • جوان و همسر گزینی؛
  • ازدواج، موانع و راه حل ها؛
  • تعلیمات دینی دورة ابتدایی و راهنمایی تحصیلی؛
  • سیدحمید مشتاقی نیا