اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

۳۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

یعنی انتخاب شده!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۳۴ ب.ظ

 

در آمریکا، کعبه آمال اهل دنیا، همه چیز برای خودش داشت. صاحب خانه ای بود بزرگ و دو طبقه و مجهز به استخر. استاد تمام دانشگاه برکلی بود در رشته فیزیک پلاسما. به جایی رسیده بود که خیلی ها در سراسر دنیا در رویای یک لحظه آن عمر خویش را سپری می کنند. آن وقت پول و امکانات مادی و جایگاه علمی را رها کرد آمد جنوب لبنان وسط ویرانه های بیروت یتیم خانه زد و بچه های بی سرپرست را سرپرستی کرد. خودش می گفت دوست دارم به همه قله های عالم مادی برسم و بعد از دنیا و تعلقاتش دست شسته و همه چیز را برای خدا رها کنم. دوست داشت بهترین هدیه را به محبوب خویش نثار کند.

غاده از او خواست لااقل یکی دو روزی از تعطیلات عید یتیم خانه را رها کرده و با او به میهمانی برود. استدلال جالبی داشت. اگر دنبال عرفان عملی هستید این نگاه مصطفی را در خاطر بسپارید:

می گفت بچه های یتیمی که اینجا هستند به دو دسته تقسیم می شوند. بعضی هایشان خاله یا دایی یا عمو و عمه ای دارند، بعضی هایشان هیچ کس را در این عالم ندارند. آنهایی که خاله و دایی و عمه و عمو دارند این ایام چند روزی به دیدار بستگان رفته و وقت بازگشت از خاطرات شاد تفریح و گردش در کوه و جنگل و دریا و دشت و دمن تعریف خواهند کرد؛ من اینجا می مانم با این بچه هایی که کسی را ندارند بازی و خنده و شوخی میکنم؛ فوتبال بازی می کنم و کشتی می گیرم، برایشان خاطره بشود تا وقتی دوستانشان برگشتند اینها هم چیزی برای گفتن داشته باشند.

راستش من هر بار که به این قسمت روایت از حیات قدسی مصطفی می رسم این آیه به ذهنم خطور می کند: والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.

چقدر شیرین است یاد چمران. نقل از امام است که گفت دلم برای چمران تنگ شده است.

غاده می گفت یک روز جنوب خیلی شلوغ شد. یک زد و خورد شدید با اسراییل. بچه ها خیلی تلفات دادند. حالم گرفته و دگرگون بود. دیدم مصطفی نیست. انگار غیب شده و رفته توی زمین. گفتم لابد ترسیده و فرار کرده! خیلی گشتم تا کنار آب پیدایش کردم. لم داده بود گوشه ای با چهره تکیده و زخمی و چشم دوخته بود به غروب آفتاب. نزدیک شدنم را حس کرد. گفت چقدر غروب خورشید زیباست. داشتم شاخ در می آوردم. گفتم این همه آدم درب و داغان شده اند تو از زیبایی ها حرف می زنی؟ گفت درد و رنج و زخم و مصیبت هم اگر برای خدا باشد زیباست.

جانم چمران که ما رایت الا جمیلای زینبی را در وجودش نهادینه ساخته بود.

یک بار فقط این اتفاق در عمر جمهوری اسلامی رخ داد که بک نفر هم وزیر باشد هم نماینده مجلس هم نماینده ولی فقیه. هنوز قانون قوام نیافته بود. چمران وزیر دفاع بود هم نماینده مردم تهران در مجلس هم نماینده امام در شورای عالی دفاع. یک عنوان از این مسئولیت ها کافی است تا یک نفر بار چند نسل بعد از خودش را هم ببندد.

همسرش می گوید شما مستضعف مستضعف که می گویید مستضعف لااقل قاشق و چنگال دارد. ما در زیر زمین نخست وزیری زندگی می کردیم یا گوشه ای از استانداری خوزستان و جندی شاپور و ... و حتی قاشق و چنگال هم نداشتیم.

می گفت می خواهم راه علی را بروم. او نمونه کوچک علی بود. دنیا برایش به اندازه آب بینی بز ارزش نداشت مگر ان که برای خدا قدمی بردارد.

چمرانی که در سوسنگرد یکه و تنها دشمن متجاوز را به ستوه آورده و می گفت گاه احساس می کنم مرگ از من می هراسد نقاش عاشق پیشه ای بود که در خلوت با خدا قطره جا مانده از دریا بود که دریایی شدن را در تار و پود وجودش می تنید و شعاعی از نور خدا در نفس قدسی اش انعکاس می یافت. می گفت تا کودکی گرسنه در نقطه ای دور دست از قاره آفریقا نمی تواند خوشحال و شاد باشد من هم از ته دل نخواهم خندید.

راستی می دانید همین چمرانی که همه زندگی اش را برای خدا در راه دفاع از میهن صرف کرد مغضوب بعضی جریان های سیاسی بود و گاه در نشریاتشان کاریکاتور او را می کشیدند که از عینکش لوله تانک بیرون زده است!

منطق کنشگری چمران را باید در یکی از آثار نقاشی اش جستجو کرد. شمعی کوچک کشیده بود در دل صفحه ای سیاه. زیرش نوشت من اگر چه شمعی کوچک در مقابل انبوه سیاهی ها هستم اما به اندازه خودم که می توانم نور ببخشم و پیرامونم را روشن سازم.

اگر هیچ جلوه ای از گنجینه هشت سال دفاع مقدس بیان نشود مگر همین خاطرات چمران و زوایای زندگی تابناک او برای همه نسل ها کفایت می کند که بدانند مردانگی و عشق و غیرت و عرفان چگونه تفسیر می شود.

شب آخر ناگهان از در آمد تو و گفت این بار فقط به خاطر تو آمده ام. غاده باورش نشد. مصطفی داشت وداع می کرد. مثل همیشه ایستاد به نماز و اشک هایش جاری شد اما وقتی غاده کفش هایش را ردیف کرد مثل همیشه نبود که مانعش بشود. صبح که خبر جراحت مصطفی را به غاده دادند و او را ببه بیمارستان بردند راهش را کج کرد و صاف رفت طرف سردخانه. گفت مصطفی رفتنش را با من در میان گذاشته بود. جنازه مصطفی را بوسید و رو کرد به آسمان و خواند: اللهم تقبّل منّا هذالقربان

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خودتی!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ۰۷:۳۱ ب.ظ

یک مسئول در تراز نهادی بزرگ و ملی با حساسیت امنیتی و قضایی اگر متوجه نشود که عنصر زیر دست او چطور با حقوق اداری توانسته میلیاردها تومان پول و سرمایه به هم زده و چندین برج و ویلای لوکس در نقاط مختلف کشور فراهم آورد و ... یا بی عرضه و بی لیاقت است یا دروغ می گوید و از فساد زیر دستانش راضی بوده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیت الله خامنه ای و شریعتی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۲۸ ب.ظ

 

گفت و گوی مجله سروش (شماره 102 ، خرداد 1360 ) با حضرت آیت الله خامنه ای که در آن نقل قولی هم از امام خمینی (ره) درباره دکتر علی شریعتی دیده می شود همچنان خواندنی است به بازخوانی این گفتگو می‌پردازیم:

***

با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟

آیت‌الله خامنه‌ای: بسم الله الرحمن الرحیم

بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای مدت‌های مدیدی مرکز و محور گفتگوها و قال و قیل‌های زیادی بوده، آشنایی‌های خودم را تا حدودی که در این فرصت می‌گنجد بیان کنم.

به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند.

بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود.

پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او، برجستگی های او را نبینیم.

من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد، امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست. نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود.

در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم، این صحیح نیست این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی.

ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم.

در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان.

اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند، در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند.

سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند هرگز اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.

خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العمل ها را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند.

بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی و بعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می زنند، کمک می کنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند.

متاسفانه به نام رساندن اندیشه های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او، فجایعی در کشور صورت می گیرد. فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام «فرقان ها» خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند.

آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد. من خودم از او این مطلب را شنیده ام.

در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبه های سیاسی و در مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفته اند، خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی از افراد خانواده شریعتی.

این ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می کنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.

مخالفان را می شود با تبیین و توضیح روشن کرد. می شود با بیان برجستگی های شریعتی، آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد.

بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم و حتما ابایی ندارم.

عده ای معتقدند که معمولا شخصیت ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه می کنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟

آیت‌الله خامنه‌ای: البته من تصدیق می کنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز و افسانه آمیز جلوه می کند درمیان قشری از مردم، اما متقابلا بخش های ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد.

شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. این ها همانطوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغییراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمی کند.

اما متقابلا شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند.

این بُعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود.

می بینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره اش مبالغه آمیز جلوه می کند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است.

بنابراین می توانم در پاسخ شما بگویم بله به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است اما نه به صورت کامل و قسمت هایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است. 

نقش دکتر شریعتی در آغازگری ها چه بود؟ آیا او را می توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه کرد؟

آیت الله خامنه‌ای: البته شریعتی یک آغازگر بود، در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود.

قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسایل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دادن به سوال ها و روشن کردن نقاط ،مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسه ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.

اتفاقا در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود -یکی از آقایان- در مشهد سخنرانی کرد و او را حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر هم خواند، بلکه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.

همان وقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را به درستی می شناختند پدید آمد، زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم.

سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد.

کاری که سیدجمال کرد سه جریان بوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که بیشترین جریان های مترقی اسلام است.

جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود، که آن هم به وسیله سیدجمال به وجود آمد و شما می دانید جریان مترقی در مصر، منشاء پیدایش جنبش های عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به سطحی از بینش نوین اسلام رساند. بلکه نهضت های مراکش و الجزایر، کلا شمال آفریقا، ریزه خوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر به وجود آورد و کلا خاورمیانه.

و جریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود.

این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به وجود آورد. او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمی شود دست کم گرفت.

مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست.

البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی از نظر ما با اینکه دنباله حرکت سیدجمال است اما به مراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست. اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچ وجه نمی توان حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال.

و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است.

شما می دانید آن چیزی که دکتر شریعتی بصورت بازگشت به خویشتن مطرح می کند، که این یکی از عمده ترین مسایلی است که او می گوید، این است که در سال 1930 (بلکه قبل از 30، 25 – 1920) به وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتاب های اقبال، شعرهای فارسی اقبال که همه اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلا چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده و یک ملتی را با این شعرها به وجود آورده و آن ملت پاکستان است، یعنی یک منطقه جغرافیایی به وجود آورده است.

این یک کار بوده که اقبال آغازگر او بود، و این کار بسیار عظیمی است.

کار دوم اقبال همین مساله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و تشکیل دولت پاکستان است.

اول کسی که مساله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود.

من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاکستان کلا بوجود آمد کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی های استعماریش کاری ندارم، اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمان ها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره که این مساله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده ام، ملاحظه کنید اقبال آغازگر یک چنین اندیشه ای بود.

و می دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست کم گرفت.

البته دکتر شریعتی را ما هیچوقت کوچک نمی شماریم اما نمی توانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهره ها و اینگونه شخصیت ها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را «کوچه کبدال» اینها می دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می دانست و شما نگاه کنید سخنرانی های دکتر درمورد اقبال که چند سخنرانی بود که یک جا چاپ شده است بنام «اقبال» و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می زند. کسی که از زبان دکتر آن حرف ها را می شنود. برایش روشن می شود که اینگونه مقایسه ها درست نیست.


درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است. آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟

آیت الله خامنه‌ای: اتفاقا این از آن بخش های ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلا اشاره کردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه های شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطره ای را برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم.

در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می گفتم در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهار نظر وجود دارد.

یک: حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی خواهیم.

دو: قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم.

سه: تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم و بجای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم.

و چهار: اصلا همان چیزی که هست، بحث کردم روی مساله و صحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.

همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده است یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه ای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می کردم، با علاقه فراوانی گوش می داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت بکلی، که گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم. گفت: این هم که غلط است.

سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است. توجه می کنید؟ گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.

شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضد روحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند.

در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد.

مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت شریعتی یک مقداری انتقاد کرد. مرحوم آل احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آل احمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.

او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می کنم، از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم، از روشنفکر جماعت هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم.

او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بطور کامل عمل نمی کنند. بر این اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعا هست.

البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصا به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود. 

گروه های چپ و شبه چپ امروز سعی می کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند از طرفی گروه های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می دانند. آیا شما می توانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل می شود را حل کنید.

آیت‌الله خامنه‌ای: مشکل را خود این دوا دعا حل می کند زیرا که هر کدامی دیگری را تخطئه می کند و بنابراین نتیجه می گیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها اما درمورد چپی ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضد چپ و ضد مارکسیسم بود.

آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسه ای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع می کرد.

شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسه ای که برای من حتی تعجب آور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید، مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در می یابید. بنابراین هرکس و هر چپ گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است.

همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی می کنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرال ها، البته عده ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی وارد شدن، نبودند، این ها به خاطر امکاناتی که داشتند خانه ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می کردند و عده ای را هم با او دعوت می کردند.

ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل این ها و با استفاده از امکانات این ها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می کرد این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال ها داشت. البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می کردند و بهره برداری های جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسی های لیبرال انجام می دادند.

حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می کرد.

امروز هر گروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.

اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.

اگر شریعتی را مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می بینید مرحله بعد از او را چه می دانید؟

آیت‌الله خامنه‌ای: البته من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند.

به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم، بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود، مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم.

آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.

ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صلوات خاصه امام جعفر صادق علیه السلام

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۰۰ ق.ظ

 اللّهُمَّ صَلِّ عَلى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خازِنِ العِلْمِ الدَّاعی إِلَیْکَ بِالحَقِّ النُّورِ المُبِینِ. اللّهُمَّ وَ کَما جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلامِکَ وَ وَحْیِکَ، وَ خازِنَ عِلْمِکَ، وَ لِسانَ تَوْحِیدِکَ، وَ وَلِیَّ أَمْرِکَ، وَ مُسْتَحْفِظَ دِینِکَ، فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ ما صَلَّیْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیائِکَ و حُجَجِکَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.

📚مفاتیح الجنان
التماس دعا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تبلیغات دروغ ممنوع!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۲۷ ق.ظ

 

نمی دانم شاید مشکل از من است و تحقیقاتم تا به اینجا و در این زمینه ناقص بوده.

تا به حال هر کس را می شناختم که از این دستگاه های حشره کش فرا صوت حالا به اسم فراسو یا هر چیز دیگری استفاده کرده رضایت نداشته و احساس کرده که سرش کلاه رفته است.

در اینترنت هم جستجو کردم خیلی ها زیر تبلیغات فروش این دستگاه پیام های توهین آمیز گذاشته و لعن و نفرین نثار کرده بودند که حشراتشان از بین نرفته که هیچ روی همین دستگاه ها هم می روند و بشکن می زنند.

جالب بود که در همین فضای اینترنت مطالبی از بعضی کارشناسان بهداشت محیط خواندم که می گفتند این دستگاه ها لااقل از نوعی که در ایران عرضه می شود تقلبی بوده و بهتر است مردم در این جور مواقع با کارشناسان رسمی بهداشت مشورت کنند. خود فروشندگان دستگاه به همراه آن دارو و سم حشره کش هم دست مشتری می دهند که مثلا محکم کاری کرده باشند.

خب می دانید که هر دستگاه پانصد ششصد هزارتومان روی دست مردمی که به تبلیغات خوش رنگ و لعاب صدا و سیما اعتماد می کنند خرج می گذارد. این مبلغ برای مردم عادی قابل توجه است. بهتر نیست صدا و سیما هم بدون طمع نسبت به درآمد بیشتر و از باب رعایت حقوق مردم یک تحقیقی از کارشناسان بهداشت محیط انجام داده و بعد نسبت به پخش تبلیغات این محصول اقدام کند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عالم مجاهد و انقلابی، مدافع مبانی نظام اسلامی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ۰۷:۲۲ ب.ظ

 

️ نقدی عالمانه برنوشتار حجت الاسلام سروش محلاتی درباره آیت الله امینی (ره)

جناب حجت الاسلام محمد سروش محلاتی، به بهانه چهلمین روز ارتحال عالم انقلابی آیت الله امینی (ره)، با بیان تفاوت هایی برای ایشان، عنوان انحرافی ((روحانی حکومتی)) را، همراه با مطالب خلاف واقع مطرح نمودند که نقدی بر این نوشتار درادامه خواهد آمد.

مهمترین نقد و پاسخ به این قبیل برداشت های غلط می تواند فرمایش مقام معظم رهبری  (حفظه الله) در دیدار طلاب، فضلا و اساتید حوزه علمیه قم در آبان 1389 باشد که فرمودند: ((بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دو عنوان و دو مفهوم غلط و انحرافی به وسیله‌ی کسانی که هم با روحانیت بد بودند، هم با انقلاب دشمن بودند، در ذهنها مطرح شد. این دو مفهوم غلط و در واقع دو تهمت را دشمن به عنوان تاکتیک مطرح کرده است . یکی طرح مسئله‌ی حکومت آخوندی است. میگویند در ایران حکومت آخوندی، حکومت روحانی بر سر کار است. دیگری طرح موضوع آخوند حکومتی است؛ تقسیم آخوند به حکومتی و غیر حکومتی. هدفشان از طرح این دو مفهوم انحرافی و غلط این بود که اولاً نظام اسلامی را از پشتوانه‌ی عظیم فکری و نظری و استدلالی و علمی علمای دین محروم کنند؛ ثانیاً روحانیت مسئول را، روحانیت انقلابی را، روحانیت حاضر در صحنه را که در مقابل دشمنی‌ها سینه سپر کرده است، به خیال خودشان منزوی کنند، بدنام کنند. یعنی آخوند یک نوعش حکومتی است، که این بد است، ضد ارزش است؛ یک نوعش غیر حکومتی است، که این مثبت است.نسبت روحانیت با نظام اسلامی، نسبت روشنی است. نسبت حمایت و نصیحت است.))

یقینا در پاسخ به هدف جناب سروش محلاتی از نوشتار خویش، همین فرمایش رهبر معظم انقلاب کافی است. لکن به جهت تبیین بیشتر مطالب ایشان و تمسک به آیه (( وجادلهم بالتی هی احسن)) ، نکاتی مهم را مطرح می نماییم.

نکته اول : همانطور که شما در نوشته خود به درستی بیان نمودید آیت الله امینی با اینکه انقلابی و مدافع نظام بود، تغییری در زندگی اش رخ نداد و این جای تعجب ندارد. تعجب آنجاست که عده ای اعتقاد به نظام ندارند اما روزانه از سفره انقلاب و نظام اسلامی ارتزاق می کنند. جالب تر آنکه ، عده ای فقیه نما به ایشان اظهار ارادت نموده و از طرفی اعتقادی هم به حکومت ندارند، اما سیل وجوهات را به دفاتر و اطرافیان خویش سرازیر کرده اند.

نکته دوم: در جای دیگر (تفاوت پنجم) آورده اید که چون ایشان با مردم انس داشت، از درد مردم به درستی خبر داشت و آنها را در صحبت های خود منعکس می کرد. 

جناب سروش محلاتی! چطور می شود که شما و همفکرانتان و مدافعان تفکر اشرافیگری ، به جهت اغراض سیاسی و بحران اجتماعی ، دم از درد مردم و مشکلات آنان در برخی موارد می زنید در حالیکه هرگاه از بحران هایتان عبور می کنید باز هم به رویکرد اصلی خود (دفاع از مکتب اشرافیگری و صاحبان ثروت) باز می گردید. به راستی ! شما که ایشان (مرحوم آیت الله امینی) را الگو قرار می دهید ، چرا رفتار و عملکردتان با الگوی رفتاری ایشان فاصله آشکاری دارد ؟؟!!

نکته سوم: در تفاوت هشتم ، نسبت ناروایی به آن عالم ربانی داده اید و آن اینکه ((اول روحانی بود و بعد حکومتی)) و سپس در ادامه گفته اید: ایشان شخصیت مستقل حوزوی خود را برای امور حکومتی قربانی نمی کرد. 

درباره نسبت ناروایی که به ایشان داده اید یک جمله کافیست وآن کلام شهید والامقام، مدرس کبیر است که فرمود: (( سیاست ما عین دیانت ماست)).

اما درباره شخصیت مستقل حوزوی ایشان ، خوب است بدانید که آن مرحوم از محدود کسانی بود که تصور صحیحی از استقلال حوزه در ذهن داشت، لکن حوزه را در خدمت نظام و نظام را در حمایت از حوزه می دید اما با این حال از منابع مالی نظام برای منافع شخصی و راه اندازی دفتر و مؤسسه استفاده ننمود؛ ولی عجیب اندر عجیب است که عده ای علیرغم تصور غلط از استقلال حوزه و عدم اعتقاد به نظام اسلامی، باز هم از هیچ فرصتی برای جذب منابع مالی دولتی و غیر دولتی ، برای راه اندازی دفاتر ، مدارس و مؤسسات دریغ نمی نمایند.

نکته چهارم: در صدر تفاوت هفتم از کلامتان، دفاع از اصول و مبانی نظام را یک حسن برای ایشان ذکر نموده، در حالیکه در ذیل آن، فتنه 88 را صرفا یک واقعه معرفی نمودید.

چطور سخن از دفاع از اصول و مبانی نظام می گویید، در حالیکه ((فتنه 88)) را که برای ضربه به اصل نظام طراحی شده بود (که بر هیچ عاقلی پوشیده نیست) صرفا یک واقعه و خارج از اصول و مبانی دانسته اید؟ ((این تذهبون))

نکته پنجم: در تفاوت سیزدهم، چه زیبا گفته اید: که ایشان در مقابل انحراف ساکت نبودند و اعتراض می کردند.

بفرمایید شما که این روحیه ایشان را به عنوان یک الگوی رفتاری مطرح می کنید، چرا در مشکلات و بحران اقتصادی مردم، اعتراض نمی کنید بلکه با مسببان و عاملان آن همراهی می نمایید؟ چه بسا کسانی در حکومت هضم نشده اند

اما عجیب است که بر واقعیت های جامعه و تجمل گرایی هم کیشان و هم فکران خود در بین مسؤلین و دولتمردان چشمان خود را بسته اند.

حرف آخر: 

جناب سروش محلاتی ، حرف و گفتنی بسیار است بماند برای وقتی دیگر .چه زیبا فرمود آن روحانی حکومتی والامقام حضرت امام خمینی کبیر رحمت الله علیه در منشور روحانیتش : بگذاریم و بگذریم...

حوزه علیمه قم

علوی مهر

خرداد۱۳۹۹

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روزگاری که لاریجانی ها خط قرمز بودند

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۴۱ ب.ظ

See the source image

 

این روزها را نگاه نکنید همه شجاعانه در حال کوبیدن برادران لاریجانی و درخواست برای محاکمه آنها هستند.

روزهایی نه چندان دور اوضاع به گونه ای دیگر بود.

چندبار برایم پیش آمد در جمعی حضوری و یا مجازی وقتی می گفتم احمدی نژاد را با تمام انتقادها و ضعف هایی که دارد در مجموع بهتر از لاریجانی ها می دانم انگ ضدولایت و بی بصیرت و ... نثارم می شد که برادران لاریجانی از آسمان به زمین افتاده اند و...

بگذارید برویم عقب تر.

به نظرم اواخر سال88 بود. یک روز صبح از کلاس درس بیرون آمده بودم که از شماره ای ناشناخته با من تماس گرفته شد:

  • آقای مشتاقی نیا؟
  • جانم امرتون؟
  • کجا تشریف داری؟
  • قم هستم اطراف صفاییه
  • مثل اینکه دنبال دردسر میگردی؟!
  • جان؟! چی شده مگه؟!
  • تشریف بیار دادگاه ویژه شعبه ... معلوم میشه.

رفتم دادگاه ویژه اما بگذارید قبلش یک توضیحی بدهم.

آن ایام بیشترین مشغله قلمی من درگیری با فتنه گران بود. از طرفی هم بابت ارتباط با طلاب عدالتخواه و حمایت از بچه های مظلوم حوزه، سابقه احضار به دادگاه را داشتم. آن سال ها دادگاه ویژه برخوردهای غیر معقول بسیاری از خودش بروز می داد که البته بعدها با تصفیه بعضی عناصر نابخرد، تا حدود زیادی رویه اش اصلاح شد. طبیعی بود وقتی طلبه ای آن هم از نوع بسیجی به دادگاه احضار می شد حق داشت که دچار دلهره شده و خودش را در مواجهه با سرنوشتی نامعلوم ببیند. فکر کنم همان ایام بود که وبلاگ من هم با همت عزیزان دادگاه ویژه فیلتر شده بود.

حالا من در وسط خیابان بودم و در مسیر دادگاه، در حالی که نمی دانستم به خاطر چه چیزی احضار شده ام و قرار است چه اتفاقی برایم بیفتد.

البته قاضی بزرگواری که با من تماس گرفته بود را از قبل می شناختم. او در مجموع به نسبت سایر همکارانش آدمی منطقی تر بود و به حساب و کتاب آخرت باور داشت. همیشه برایم سوال بود که فردی با این شخصیت فکری در دادگاه ویژه چه کار می کند؟!

با این حال از باب احتیاط با بعضی از دوستان تماس گرفته و موضوع را اطلاع دادم و گفتم اگر تا ساعت دو یعنی پایان وقت اداری بیرون نیامدم کاری که باید را انجام دهید و ...

ورودی دادگاه را با تحویل مدارک و موبایل و ثبت امضا طی کردم و وارد شعبه مربوطه شدم.

سرتان را درد نیاورم.

می دانید که آن سال ها وبلاگ خوانی رواج داشت. وبلاگ من هم بازدید خوبی داشت و از این رو هر از گاه با ارسال مطلبی از وبلاگ های خوب و انقلابی اما تازه کار سعی به معرفی آنها می نمودم.

دوست خوبم حسین حسین زاده نوری که الان مسئول سازمان سراج مازندران است یکی از همین وبلاگ نویس های خوش قلم و خوش ذوق بود که برای معرفی او یکی از مطالبش را در صفحه خودم بارگذاری کرده بودم. او در آخرن مطلب خود درخواست رسیدگی به اتهامات برادران لاریجانی (فاضل و جواد) را طرح کرده بود.

دادگاه هم سر همین موضوع مرا احضار کرده بود که اخطار بدهد و تعهد بگیرد که کار به کار برادران لاریجانی نداشته باشم!

حالا همان ایام خیلی ها از جمله بعضی روحانیون صاحب رسانه و منبر دم به دم به احمدی نژاد رییس جمهور وقت، اهانت می کردند اما حضرات ویژه ای خودشان را وکیل وصی برادران لاریجانی می دانستند.

امروز را نبینید هر کس از راه رسیده و نرسیده دوتا فحش و بد و بیراه نثار لاریجانی کرده و درخواست عزل و محاکمه رییس مجمع تشخیص مصلحت را مطرح می کند. روزگاری طرح بحث پیرامون موارد اتهامی و نه جرایم فاضل لاریجانی هم خطایی مهم و گناهی بزرگ محسوب می شد.

راستی به خاطر تعصبات کور خود تا به حال چند نفر را از انقلاب و اسلام بیزار کرده ایم؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رسانه ها موضع امام جمعه را منتشر کنند

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۵۵ ب.ظ

دیروز در کانال های تلگرامی بابل گزارش خطبه های نمازجمعه این هفته شهر را مطالعه کردم اما اثری از موضع امام جمعه پیرامون دادگاه پر سر و صدای اکبر طبری ندیدم.

به نظرم کوتاهی از جانب رسانه هاست.

و الا بعید است امام جمعه درباره یکی از به روز ترین مسائل کشور که در تاریخ انقلاب ماندگار خواهد بود و از قضا عناصر مطرح آن از قبیل اتباعی طبری و نیازآذری ها و محمد انوشه و بهرام حیدری فرد و بیژن قاسم زاده و ... مربوط به همین شهر هستند نخواهد موضعی گرفته و از اقتدار و سلامت دستگاه قضا تشکر کند.

برخورد با باند فساد تنیده شده در دفتر ریاست سابق قوه قضاییه که بخش مهم آن مربوط به عناصری از شهر بابل است از لحاظ اهمیت چند درجه بالاتر و مهم تر از دستگیری چند عضو فاسد شورای شهر بابل است. امام جمعه بابل در آن ماجرا با عبارت انّا لله و انّا الیه راجعون و جانور نامیدن بعضی اعضا به اعلام موضع پرداخت.

با توجه به هوشیاری امام جمعه نسبت به دسیسه چینی بعضی بدخواهان به بهانه سخنرانی وی در مراسم ترحیم والده اکبر طبری، ارتباط با غفار آری، حیدری فرد، حسن زاده ها و ... به منظور پیشگیری از تخریب وجهه خود به یقین حمایت از عزم مسئولان قضایی در تقابل با مفاسد را یک اصل مهم می داند. امیدوارم رسانه ها در پوشش بیانات و مواضع صریح ایشان کوتاهی نورزند!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رییسی دیگر کاندیدا نمی شود

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۳۱ ب.ظ

 

چند روزیه که بوقچی های مجازی یک طیف خاص این جمله رو تو رسانه ها القا می کنن که اگه رییسی دور بعد کاندیدای ریاست جمهوری بشه حتما رای میاره!

طیف فتنه با جا انداختن این پیام چند هدفو دنبال میکنه:

سیاسی و تبلیغاتی نشون دادن اقدامات قاطع رییسی در برخورد با باندهای فساد و نفوذی های دشمن

اشتباه محاسباتی اصولگرایان و تهییج رییسی برای حضور تو انتخابات آتی که نتیجه اون خروج از نهاد قضایی و ابتر موندن اقدامات اصلاحیشه

ایجاد رقابت داخلی بین حامیان قالیباف و رییسی و دیگر اصولگرایانی که چشم به کرسی ریاست جمهوری دوختن

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همین امروز 23 خرداد!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۹، ۰۷:۳۶ ب.ظ

 

شلمچه، کانال ماهی، اوج درگیری بین رزمنده های مازندرانی با ارتش بعث بود. عملیات ایذایی بود و قرار نبود منطقه ای از خاک دشمن به تصرف نیروها در بیاید. ولی باید وقت و توان و توجه عراقی ها در آن نقطه صرف می شد.

درگیری 72 ساعت ادامه داشت و رزمنده های سپاه کربلا توانسته بودند بیشترین تلفات ممکن را از عراقی ها بگیرند.

اهداف مورد نظر که تأمین شد، دستور عقب نشینی آمد. رزمنده ها به طرف خط مقدم جبهه ایران عقب آمدند. شیخ خسته بود. شب قبل را تا صبح بیدار ماند و از یازده اسیر عراقی مراقبت کرد؛ هم مراقبت، هم پرستاری!

شاید روزی یکی از آن یازده نفر، قلم و کاغذی بر دارد و به رسم انصاف، چند ساعت حضور در کنار سرباز امام زمان (عج) را برای هموطنانش تعریف کند؛ تجربه ای که شاید دیگر هیچ گاه در مسیر زندگی آن یازده نفر تکرار نشود.

شیخ خسته بود، ولی گام هایی استوار بر می داشت. دشمن زخم خورده بود. عصبانیت دشمن فقط به خاطر تلفاتش نبود. او از این که فهمیده بود نیروهای ایرانی در یک عملیات ایذایی، چنین حماسه ای آفریده و حالا به سلامت در حال بازگشت به جبهه خودشان هستند، بیشتر به خود می پیچید. دشمن عصبانی بود و می خواست از پشت، خنجر بزند.

بچه ها زیر آتش توپخانه دشمن به راهشان ادامه می دادند که دو  دستگاه تویوتای سپاه آمدند و زیر پای شیخ، ترمز گرفتند. عده ای هجوم بردند و پشت آن دو ماشین سوار شدند. شیخ که در یک قدمی ماشین ها بود هم می توانست، اما حیا کرد، شاید از این که رزمنده ای خسته تر از او جا بماند. راهش را کج کرد و از کنار ماشین ها، پیاده به سمت جبهه خودی راه افتاد.

عده ای دیگر هم که او را می شناختند و همیشه زیر نظرش داشتند تا گوشه ای از حرکات و سکنات او را یاد بگیرند و انجام دهند، اجازه دادند بقیه سوار ماشین شوند و خودشان دنبال شیخ راه افتادند.

گلوله توپ از میان آن همه جمعیت، راهش را پیدا کرده بود. این شاید همان گلوله ای بود که شیخ در خواب دیده بود. آن گلوله فقط یک مأموریت داشت که باید انجام می داد. آمد و درست نشست زیر پای شیخ ....

 

 

امروز 23 خرداد سالروز شهادت طلبه شهید محمد زمان ولی پور است. کتاب خاطرات شیرین این شهید عزیز را اینجا دریافت کنید:

https://beheshteghalam.ir/مسافرملکوت/243.html

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

انقلاب ما و سفره شما

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۹، ۰۹:۱۸ ق.ظ

0avh_photo_2020-04-09_21-01-40.jpg

 

نه طعم آفتاب داغ را چشیده ای نه سرمای سوزان زمستان را لمس کرده ای. همیشه پشت پنجره بودی تو. نه شرمنده زن و بچه ات شدی به خاطر یک لقمه نان نه از پدر و مادرت خجالت کشیدی که نتوانی باری از دوش خمیده شان برداری.

پدرت رنگ جنگ را ندید و صدای خمپاره نشنید و قطره خونی از بینی اش نچکید که تو هوای حرم کنی و نفسی با مدافعان وطن چاق کنی و خم شوی و زیر پایت را ببینی که بر دوش که نشسته ای مباد که خط اتوی لباست خراش بر دارد.

سهمت را از سفره انقلاب می جستی که برای چند نسل بعدت هم برداشتی و به کانادا جستی. پدر، همه انقلاب بود از نوع لوکس و مخملی اش؛ اما منتقدانش را ضدانقلاب نامیدند از نوع حقیقی اش. هنوز هم اگر صدای اعتراضی بلند شود که این همه خوردن و مالیدن کوفتتان باد دوستان و همفکران پدرت طومارش پیچیده و تشویش اذهان عموم را تا انتهای حلقش فرو می کنند. حق همیشه با صاحبان میز است. خون بر زمین نریخته شما رنگین تر از خون یوسف سجودی ها بود. همیشه خدا در "برهه حساس" قرار داشتیم و همیشه مصلحت بر این بود که ما خفه شویم و شما پول پارو کنید.

من پدر حسن رجایی فر را هم دیده ام در دل طبیعت بکر کامی کلا، در همان خانه ای که حیاطش زمین کشاورزی بود دست به دعا می گرفت که خدا او یا فرزندانش را ببرد در ازایش عمر امام را طولانی تر کند. خبر حسن را که از خانطومان آوردند سیاه نپوشید و گفت به من تبریک بگویید خدا فرزندم را پسندید.

پدر تو هم از این که چنین آقازاده ای با میلیاردها تومان پول حلال! از مرزهای رسمی اما غیرقانونی به کانادا فرستاد احساس پشیمانی ندارد.

پدر حسن باغبان پادگان سپاه بود، پدر تو مدیر کل اداره امنیه که هکتارهای قرق شده "رجه" هر سال میزبان از ما بهترانی چون هاشمی بهرمانی و فرزندان گردن کلفتش گردید و ... پدر حسن هنوز هم کشاورزی می کند، پدر تو برای شمردن پول هایش به چند نیروی کمکی نیاز دارد.

انقلاب ما انقلاب رجایی فرها وطاهرها، علی امامی ها و نجاریان هاست نه سفره یکبار مصرف نیازآذری ها و آری ها و اتباعی ها. انقلابمان را از حلقومتان پس می گیریم؛ آن گونه که حلقوم پابرهنگان را از حق لقمه نانی محروم ساختید. پوزخندهایتان مستدام نیست، این تازه اول راه است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا