اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۰۰، ۰۸:۰۰ - حسن مجیدیان
    احسنت

۲۰۹۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اشک آتش» ثبت شده است

شاه دستفروش!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۰، ۱۱:۴۷ ق.ظ

92ab0643-12ab-4605-8c64-77cdd0efdd02_ztjf.jpg

 

سه شنبه بازار قم دیدمش. بساط داشت. لباس زیر می فروخت.

واقعاً شک کردم نکند اهل سوادکوه باشد. خندید. کاملاً این آمادگی را داشت که سر بگو بخند را باز کنم. یک ربعی گپ زدیم. دیدن فردی شبیه شاه آن هم در روزهای تاریخی فرار شاه، برایم جالب بود. ازش قول گرفتم رژیم برگشت هوای ما را داشته باشد! 

البته او هم می دانست آخوندها چیزی را که بگیرند دیگر پس نمی دهند!

فارغ از شوخی و خنده و تخفیف خوبی که بابت فروش اجناسش داد، هر چند دستفروش ساده ای بود و با شاه و شاه نشینی فرسنگ ها فاصله داشت اما حقیقاً شاهی بود برای خودش که پادشاهی جز به قناعت و مناعت طبع و بزرگواری و خوش خلقی و مرام و معرفت نیست.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قدوة المتألهین، آه در بساط نداشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ دی ۱۴۰۰، ۱۰:۳۶ ق.ظ

 

آیت الله انصاری شیرازی، عالمی بزرگ و متواضع بود که توصیفات عجیبی درباره جایگاه عرفانی ایشان وجود دارد.

گاهی چهارشنبه ها به خانه اش می رفتم و در اتاقی کوچک همراه بعضی از دوستان طلبه از نکات اخلاقی اش لذت می بردم و بیشتر از آن، تماشای چهره با صفایش را صیقل روح خود می دانستم.

نکته ای را می خواهم بنویسم که دلم می خواهد در تاریخ ثبت شود.

اول تعابیری که بعد از رحلت این بزرگوار منتشر شد و با جست و جوی ساده در اینترنت می توانید به آن دسترسی داشته باشید را ببینید:

" امام خمینی دربارهٔ او گفته بود: «تا ما امثال آقای شیخ یحیی انصاری را داریم، آسیبی به این مملکت نمی‌رسد.» و وی را ذوالشهادتین می‌دانست. همچنین آیت الله بهجت دربارهٔ او گفته بود: «ما تا آقای انصاری را داریم، مشکلی نداریم.»[
آیت الله عابدی در روز درگذشت وی در ابتدای درس خارج فقه و اصول اظهار داشت: «اگر بگویم بعد از حجت بن الحسن عج متواضع‌ترین انسان روی زمین، آقای انصاری شیرازی است، اغراق نکرده‌ام.»[
حجت الاسلام صدیقی: «آیت‌الله انصاری شیرازی درس که می‌گفتند -معمولاً استاد جلوتر از شاگردان از کلاس خارج می‌شد- تا ایشان قدمش را از کلاس بیرون می‌گذاشت شروع به جفت کردن کفش‌های طلاب می‌کرد و کسی هم حریفش نمی‌شد

مجمع عالی حکمت اسلامی در سال ۱۳۸۹ از مقام علمی یحیی انصاری شیرازی تجلیل کرد. متن لوح تقدیر همایش را آیت الله جوادی آملی نوشت و حضرات آیات سبحانی و مصباح یزدی آن را امضاء کردند. آیت الله جوادی آملی در این متن وی را «قدوة المتالهین» خطاب کرده بود."

من به واسطه دوست بزرگوارم حجت الاسلام شیخ مصطفی صاحبی با این شخصیت کم نظیر عالم اسلام آشنا شدم. حاج مصطفی خودش دیده بود که در حرم مطهر حضرت معصومه وقتی یکی از مراجع در حال عبور بود و طلاب و جوانان دورش حلقه زده و همراهی اش نموده و عبایش را می بوسیدند، آیت الله انصاری شیرازی با آن مقام علمی و جایگاه معنوی مثل طلبه های کم سن رفت لا به لای مردم و عبای آن مرجع را به رسم تبرک دست کشید و به صورتش کشید. آن مرجع هم البته متوجه ایشان نشده بود.

او را به یکی از مدارس علمیه دعوت کرده بودند برای درس اخلاق. یکی از اساتید بلند شد و پیش از سخنرانی وی شروع کرد به تعریف از استاد و بیان مقام علمی و معنوی او. آیت الله انصاری از این همه تعریف و تمجید ناراحت شد. بلند شد. سر به زیر داشت. بلند شد و رفت بالای منبر. نتوانست صحبت کند. بغض در گلویش مانده بود. بسم اللهی گفت و مکث کرد. با خودش نجوا داشت: به من می گوید استاد اخلاق، عالم وارسته و... این کلمات را می گفت و بی اختیار اشک می ریخت. نتوانست حرفی بزند. صدای هق هق گریه اش بلند شده بود. از منبر پایین آمد و رفت. طلبه های نوجوان تا ساعتی نشسته و مبهوت، اشک می ریختند و از حال و هوای او متأثر بودند.

مطلع شدم او چهارشنبه ها ساعت یازده تا اذان ظهر، در اتاق کوچک خانه قدیمی خودش، همان اتاقی که حضرت امام ره و علامه طباطبایی هم گاهی در آن جلوس علمی داشتند می نشیند و مباحثی اخلاقی مطرح می کند.

با حاج مصطفی صاحبی همراه شدم. شیخ یحیی انصاری، کتاب بحار را باز می کرد و حدیثی می خواند و شرحی می داد. من بیشتر از آن که دنبال محتوای گفتار و تدریسش باشم از حالات و گفتار و صفای وجودش لذت می بردم و چشمانم را به او خیره می ساختم. موقع رفتن با لبخند می آمد و تا پشت در همه را بدرقه می کرد. سعی می کردم آخرین نفر باشم می روم، که نگاهمان بیشتر در هم تنیده شود.

به مسعود ده نمکی جریان را گفتم. او هم چندبار از تهران خودش را می رساند و پای درسش می نشست و می گفت خاطره جلسات مرحوم اسماعیل دولابی برایش زنده می شود. یک بار هم حمید داوودآبادی را با خودش آورد که از شانس او آن روز شیخ یحیی انصاری شیرازی کسالتی داشت و کلاس برقرار نشد.

چهارشنبه ای نزدیک تابستان بود. کمی زود به منزل استاد رفتم. در اتاق، فقط ایشان نشسته بود و پیرمرد سیدی که هم سن و سال خودش بود اما همیشه پای درس حاضر می شد. این دو مشغول گفت و گو بودند. روحانی پیر و سید از ایشان پرسید آیا امسال هم مثل سال های گذشته تابستان را به مشهد می رود و مدتی را در جوار امام رضا علیه السلام  بیتوته می کند؟ پاسخ شیخ یحیی  برایم تکان دهنده بود. با تواضع و صدای ملایمش آهسته جواب داد که دستش تنگ است و بعید است امسال از پس هزینه سفر بر بیاید و بعد هم بلافاصله موضوع بحث را عوض کرد.

به عنوان یک منتقد همیشگی  که همواره به بعضی هدر رفتن های بودجه حوزه در ازای تنگنای معیشتی طلاب معترض بوده ام تحمل این حرف برایم سنگین بود. سنگین بود کسی با این درجه علمی و معنوی که توصیفاتش از بعضی مراجع معظم هم برجسته تر است این گونه در سختی باشد که از پس هزینه های سفر زیارتی مشهد بر نیاید آن وقت فرزندان بعضی آقایان و بستگانشان در پول غوطه بخورند و...

دو سه روزی فکرم مشغول بود که ببینم چه کاری می توانم برای این مرد بزرگ انجام بدهم. در نهایت نامه ای خطاب به آیت الله مکارم نوشتم و ماجرا را شرح دادم و از ایشان خواستم کاری کند. نامه را به دفتر وی بردم. شنیده بودم ایشان خودش وقت می گذارد و نامه ها را می خواند. فردی که نامه را تحویل گرفت از من خواست اگر پیگیر پاسخ آن هستم به او اطلاع دهم که گفتم نه، جوابی نمی خواهم. همین که نامه خوانده شود برایم کافی است.

تابستان از راه رسید. ماجرا از خاطرم رفت. راستش را بخواهید خودم هم پول سفر به مشهد را نداشتم؛ اما بالاخره جور شد و با همسرم به مشهد رفتیم. محل اقامت ما در خیابان آیت الله بهجت بود که فکر می کنم آن موقع می گفتند آزادی، مسیر ایستگاه راه آهن. طبعا راه ما برای رفت و برگشت به حرم از سمت چهارراه شهدا و خیابان آیت الله شیرازی بود.

یک روز بعد از زیارت به خانمم گفتم این بار برای تنوع هم که شده از مسیر باب الجواد خارج شده، به چهارراه خسروی رفته و از آن جا به سمت چهارراه شهدا و محل اقامتمان برویم. او هم پذیرفت. از چهارراه خسروی به سمت شهدا، پیاده رو خلوت بود. ناگهان دیدن فردی که از رو به رو می آمد مرا حسابی به وجد آورد. خدای من! آیت الله انصاری شیرازی بود. شاید دیدن هیچ کس در آن لحطه نمی توانست مرا این قدر خوشحال کند. رفتم نزدیکش ایستادم، سلام و احوالپرسی کردم. التماس دعایی گفتم و رفتم و شیرینی این دیدار را به خاطر سپردم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این فریاد هم بمونه واسه تاریخ

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۴۵ ق.ظ

پلان هایی از سبک زندگی طلبه و مُبلغ نمونه

 

ده سالی میشه صندوقی داریم تو قم متعلق به استاد ایزدهی که کاراش با منه. به طلاب مدرسه روحیه بابل وام ضروری میدیم. مبلغش پایینه، یک میلیون تومن. اونم با سخت گیری های من بابت دریافت چک و سفته که گاهی باعث فراری دادن بعضی دوستان متقاضی میشه. هیچ وقت مثل این دو سه ماه اخیر تقاضا بالا نگرفته بود. طوری که اگه کلیه هامم بفروشم شاید نتونم پاسخگوی مراجعه دوستان باشم. بعضی هم لطف دارن و درد دل میکنن. باور کنید طلاب دارن له میشن. متوسط حقوق، (شهریه) طلبه ها حدود یک و نیم میلیون تومنه، نهایتا زیر دو تومن. بساط تحقیق و پژوهش هم که اغلب تعطیله، تبلیغ هم کمرنگ شده. طلبه مستأجر با سه چهارتا بچه چه کار کنه؟

این بچه ها نجیبن هیچی نمیگن، ذره ذره دارن آب میشن اما بذار این فریاد تو گوش تاریخ بمونه: گردن کلفتایی که اون بالا نشستین از در و دیوار واستون حقوق و مزایا میاد بار چن نسلتونو بستین بعد میشینین تصمیم میگیرین شهریه طلبه های پاپتی بالا نره یه وقت از زیّ طلبگی خارج بشن!

بی شرفایی که این طرف اونطرف جیغ و داد دارین آییییی ملت، بودجه مملکتو طلبه ها دارن میخورن!

الهی اون دنیا هر دوتون با هم محشور بشین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اسلامی که هست، اسلامی که نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۱ دی ۱۴۰۰، ۰۸:۴۶ ب.ظ

آرمانخواهی انسان ، مستلزم تحمل رنج هاست.

 

جمهوری اسلامی پیروز نشده است به یک معنایی.

اصل نظام مستقر شد؛ اما از جمهوریت که بگذریم لااقل هنوز مانده است تا به آن چه اسلام گفته، برسیم.

زندان های ما اسلامی نیست؛ از بدو ورود و معضل تفتیش تا انتقال زندانی به بیمارستان. وضعیت بازداشتها و بازداشتگاهها که بماند.

بهداشت و درمان ما؛ از توزیع ناقص امکانات تا مراعات حال بیمار.

سربازی و نظام وظیفه، از بیهودگی دو ساله و تبعیض در تقسیم نیروها تا پایمال سازی حقوقی که خود نظام برای سرباز مفلوک تعیین کرده است.

نطام آموزش و پرورش؛ از مدت طولانی و خلاف فطرت و غریزه تا بی عدالتی در آموزش. کنکور که خودش روضه ای مجزا طلب می کند.

اقتصاد ما اسلامی نیست، بانکداری ما، بی عدالتی در معیشت و رفاه اشتغال و منابع و فرصتها، نظام اداری، اشاعه رانت و باندبازی، پدیده آقازادگی و...

علت این که اسلام بعد از چهار دهه در ارکان و اضلاع حکومت پیاده نشده؛ لزوماً ناآشنایی و عدم کشف فرامین و احکام دینی نیست که این بهانه هم خود فرصتی برای هدر رفتن میلیاردها تومان بودجه به اصطلاح پژوهشی قرار گرفته است.

مسأله اصلی لااقل در مواردی که حکم شرع و موازین دین برای اداره امور مشخص اما تعطیل گردیده بر می گردد به این واقعیت تلخ که ما اساساً مسلمان کامل نداریم که دنبال تحقق کامل اسلام در عرصه حکومت باشیم. من وقتی در زندگی فردی عامل به باورهایم نباشم در زندگی جمعی هم پیگیر اصلاح امور مطابق موازین حق نخواهم بود.

چاره این معضل البته خلاف آن چه انجمن حجتیه گفته، بی اعتنایی به اصل حاکمیت دینی و سر سپردن به حکومت غیر یا ضد دینی نیست. بخشی از اسلام هم که اجرا شود بهتر از این است که کل احکام آن تعطیل شود.

می توان ذیل همین حاکمیت نیم بند اسلامی، قدم به قدم، شریعت را وارد زندگی خود و جامعه نمود.

از اصلاح و رشد نباید ناامید شد. نباید زیر میز زد و اصل حکومت اسلامی را انکار کرد؛ اما باید مراقب بود کسی را به خاطر نظر مخالف و نقد و سخن ارزنده یا مفت، لااقل به بهانه ضدیت با نظام اسلامی –نظامی که هنوز برپا نشده- مجازات نکرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره تطور محتوایی بعضی سخنرانان محافل انقلابی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۰، ۰۳:۴۶ ب.ظ

mandegar

 

یک دور تکراری و البته جالب هم وجود داره برا بعضی سخنرانای اغلب غیر حوزوی که معمولا درون مایه علمی ندارن
واسه اینکه معروف شن اسمشون بیفته سر زبونا یه مدت داد و هوار راه میندازن که آااای ملت! چه نشسته اید هر چی نماد و شکل هندسی دور و بر میبینید کار دشمنه همه اتفاقات اطرافتونو دشمن داره رقم میزنه اصلا دشمن اومده تو خونه شما زیر ... شما در چنگال دشمن اسیریم و غافلیم آی چقد بدبختیم و...
اگه یه مدت گذشت و کارشون نگرفت که ساکت میشن میرن تو کهف اعتکاف و خودسازی
اما
اگه کارشون گرفت و سری تو سرا درآوردن و اینطرف اونطرف اومدن دنبالشونو، کلیپاشون پخش شدو ارگانا شماره کارت خواستن و خلاصه معروف شدن یهو تبدیل میشن به دانای کل و پیر طی طریق کرده و وارد مرحله بعد میشن که آااای مردم! چرا سیاه نمایی؟ چرا بدبینی؟ خودتونو دست کم نگیرید دشمن تو چنگ ماست یه کم دیگه صبر کنید تمدن جدیدو رقم میزنیم و...
برادر من! چه اون ناامیدی هایی که تزریق کردی تو دل ملتو خالی کردی چه این امیدهای واهی و سرخوش هر دو نشونه افراط و تفریطه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اینستا نماد پوچی ادعای غرب

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۵ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۱۲ ب.ظ

13505e8a-df69-4efd-83d9-30c8d814f4b7_1xwa.jpg

 

اینستاگرام صفحه مرا بست. از عمر این صفحه حدود یک سال و نیم گذشت. با اینکه فعالیتم در آن حرفه ای نبود ولی به لطف خدا نزدیک به پنج هزار مخاطب داشت و در محدوده ای تأثیرگذار بود.

با بسته شدن این صفحه، صفحه جدیدی راه انداختم و به عنوان اولین مطلب، فایلی 45 ثانیه ای آماده کردم با موضوع مکتب سلیمانی که بدون تصویر شهید بود، صرفا صدا و تصویر خودم. آن هم با گذشت یک روز از اینستا حذف شد.

یادتان هست که غرب مدعی آزادی بیان است و گوش فلک را با شعار چرخش آزاد اطلاعات پر کرده؟ اما همین حضرات مدعی مهد آزادی، تحمل 45 ثانیه حرف درباره حاج قاسم و استکبارستیزی را ندارند.

بگذریم اما حرفی که اینستا تحملش را نداشت و حذفش کرد:

می توان مسلمان بود، شیعه بود، هیاتی بود، اهل محرم و صفر و تاسوعا و عاشورا بود، اهل روضه و دسته و سینه زنی بود، دم از انقلاب و نظام و امام و آقا و شهدا زد... همه اینها با ارزش است؛ اما اینستا بعنوان نماد تهاجم رسانه ای و فرهنگی غرب استیلاطلب، تصویر حاج قاسم و اسماعیل قاآنی را تاب نیاورده و حذف می کند. 

این اتفاق یک پیام دارد.

دشمن با قرائت عافیت طلبانه از گفتمان امام و رهبری و شهدا مشکلی ندارد؛ اما آن قرائتی از اسلام و انقلاب و شهدا که منجر به بیداری و عزت و استقلال ملتها می شود باعث رنج استکبار بوده و تحمل نشر و ترویجش را ندارند. مکتب سلیمانی را از این زاویه نیز می توان نگاه کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فقط ماندن مهم نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۴۰۰، ۱۰:۰۱ ق.ظ

whatsapp_image_2021-12-20_at_20.41.17_22m8.jpeg

 

این انقلاب اساسا اسلامی است خوشمان بیاید یا نه.
نظامی که حفظش از اوجب واجبات است پسوند اسلامی دارد.
زمان دارد ما را با خود میبرد
برای دیده شدن برای پسند عامه برای رقابت با آنطرفی ها خودمان آنطرفی نشویم.
دیانت از سیاست جدا نیست. سیاست هم نمیتواند از دیانت جدا باشد.
نهادی که حامی تردستی های سیاسی فرهنگی امثال پورمسعود و دانا و بشیر و ...هست فراموش نکند که علی هم میتوانست به هر قیمتی بماند. قرار نیست هدف، وسیله را توجیه کند.
عکس تزیینی است!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حواشی سد فینسک

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۶ آذر ۱۴۰۰، ۰۳:۳۲ ب.ظ

a20f4468-09e4-423a-a9aa-acba0d3d30c1_7ndm.jpg

 

درباره سد فینسک اعتراض هایی از سوی بعضی از کارشناسان و مردم مازندران در فضای مجازی شکل گرفته و ایجاد آن را حربه ای برای شیرین کاری رییس جمهور قبلی کشور که سمنانی بود نسبت به مردم استان زادگاهش می دانند.

گویا دستور توقف سد سازی هم موقتا صادر شده اما تصویری منتشر شد که نشان می دهد این دستور جدی گرفته نشده است.

یکی از مخاطبان صفحه اینستای اشک آتش نظر خود در باره این سد را ارسال کرد که بدون نامش منتشر شد. حسین حسین زاده نوری از جوانان موفق بابلی و مسئول سازمان سراج استان نیز توضیحی در رد حرف این مخاطب عزیز ارسال کرد که آن نیز منتشر گردید. جهت ثبت در موتورهای جستجوگر هر دو متن را در وبلاگ قرار می دهم:

سلام حاجی جان

از ارادتمندان و همشهریان شما هستم  و الان هم مهمان مردم خوب سمنان و ساکن شهرستان سمنان.

نمیدونم شما تا حالا به فینسک سفر کردید یا خیر!؟

رودخانه یا بهتر بگم جوی آبی که اندازه ۱۰درصد بابلرود هم آب نداره. از اونجا که به گفته کارشناسان حدود ۵درصد آب رود تجن(البته ساروی ها میگن ۲۰درصد) بعداز زدن این سد کم خواهد شد با شلوغ بازی دارن جو رو متشنج میکنن.

حال آنکه میلیونها لیتر آب رودهای مازندران بعد آلودگی توسط شهروندان مازندران(مثل آب بابلرود که تمام فاضلاب بابل واردش میشه) به دریای خزر می‌ره و ما عرضه بهره برداری ازش رو نداریم.

حال آنکه آب فینسک از چشمه ها و کوههای سمنان سرازیر شده و حداقل ۲۰الی ۳۰ درصد مردم سمنان از شهروندان مازندرانی هستند که برای کار و زندگی به اینجا مهاجرت کردند و این سد بسیار کوچک قراره آب آشامیدنی این مردم رو تامین کنه. لطفاً سوار موجی که ساروی راه انداختن نشین و دیگران رو جو زده نفرمایید.

ارادتمند شما ...

 

سلام

جهت روشن شدن موضوع:

۱. انسان هربار سعی کرد ثابت کنه از خدا بیشتر میفهمه، فجایع جبران ناپذیری زده

مسیر چشمه های کوچک به رودخانه ها و آب بندان ها یا دریای مازندران هست

اگر قرار بود این چشمه هم به سمت رودخانه های جنوبی رشته کوه سرازیر شود و ۹ ماه از سال در کویر بخار شود خدا قطعا بهتر از ایشان می‌دانست که چه بشود

۲. این استدلال نابجا هم که «چون از فلان رودخانه بهره برداری درستی نشده، پس ما حق داریم مسیر طبیعی یک رودخانه رو به سمت مطلوبمان تغییر دهیم هم توجیهی بیش نیست.

دقیقا مشکل مازندران در مدیریت آب همین است که:

«این همتی که آقایان از رییس جمهور های مملکت تا وزراشون برای دزدی آب انجام دادند رو صرف زیرساخت های مدیریت آب در مازندران میکردند وضعیت فعلی آب را در مازندران شاهد نبودیم.

به ایشان بفرمایید همین سال جاری از روستاهای کوچک تا شهرهای بزرگ دچار بی آبی و کمبود آب جدی بودند و اغلب اینها بدلیل نبود مدیریت صحیح، اعتبار کافی و زیرساخت ناقص و فرسوده است.

۳. آماری دادند که ۲۰-۳۰ درصد ساکنین استان سمنان مازندرانی هستند!

ایشان بفرمایند دلیل مهاجرت گسترده مردم مازندران به این استان چه بود؟

غیر از اینه که بدستور فاجعه بار میرحسین موسوی صنایع مازندران نابود شد و کارخانه ها در سمنان بدون در نظر گرفتن همین شاخص های (نظیر تامین آب کارخانه ها و جمعیت آینده) مثل قارچ تاسیس شد؟

۴. با همین طرز فکر وضعیت امنیتی مردم چهار استان اصفهان، یزد، چارمحال و کهکیلویه بهم ریخته

با همین نگاه «حالا ۵٪ که چیزی نیست» خوزستان با پرآب ترین و پهناورترین رودخانه ایران نخلستان هایش دچار آب شور شد و خشکید!

۵. یاد بگیریم به خلقت خدا احترام بذاریم و بنا به عقل و تحلیل ناقصمون دست نبریم توی خلقت و سنت خدا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاکمیت جیب!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۰، ۰۶:۰۵ ب.ظ

بعضی طرفداران طب سنتی، برنامه واکسیناسیون و حتی استفاده از داروهای شیمیایی را طرحی سودجویانه از طرف کارتل های بزرگ اقتصادی میدانند.
از آنطرف هم عده ای علت مخالفت با واکسیانسیون را وجود انگیزه های منفعت طلبانه در تولیدکنندگان و فروشندگان داروهای گیاهی میدانند.
بین خودمان بماند. هر دو طرف در مواردی درست میگویند!
این معضل منحصر به عرصه پزشکی نیست. پشت پرده بسیاری از سیاستگذاریهای علمی، آموزشی، صنعتی، عمرانی، کشاورزی، اقتصادی، سیاسی، قضایی و... در جای جای عالم، انگیزه های تجاری و سودجویانه قرار دارد.
آدم یا باید صاحب تشخیص و آزادی عمل باشد یا موقتا مقهور شرایط غالب گردیده و مترصد فرصتی مناسب برای درانداختن طرحی نو باقی بماند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره حجت الاسلام عبدالعلی زاده، زندانی عدالتخواه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۰، ۰۴:۵۰ ب.ظ

64fc6ba2-5855-45fe-b6c3-3b1e686aec4b_ehsw.jpg

 

آن گونه که به من گفته اند حجت الاسلام عبدالعلی زاده مقیم شهر تهران است که برای کارهای جهادی و تبلیغی به فرخ شهر در استان چهارمحال می رود. آن جا متوجه می شود شهردار دارای مشکلاتی است و شروع میکند به انتقاد و انتشار مطالبی در نقد کارهای او. گویا پرونده ای هم در این باره برای شهردار تشکیل می شود. بعضی ها هم به این طلبه جوان می گویند صبر کن دولت روحانی که برود به پرونده اتهامات او رسیدگی خواهد شد.

عبدالعلی زاده صبر نمی کند و به انتقادهایش ادامه می دهد. پرونده ای برای او با شکایت شهردار تشکیل می شود. در دادگاه ویژه روحانیت تهران به اتهام نشر اکاذیب محکوم به تحمل یکسال و اندی حبس می شود. آن طور که شنیده ام به زندان اصفهان منتقل می شود. از او می خواهند از شاکی طلب بخشش و رضایت کند اما مصمم باقی می ماند که الا و لابد باید به موارد افشا شده پیرامون عملکرد شهردار فرخ شهر رسیدگی شود. می رود به زندان.

خبر حالا درز پیدا کرده و رسانه ای شده است. عده ای از طلاب عدالتخواه از قم و نقاط دیگر به میدان آمده اند و در فضای مجازی به انتقاد از نماینده ولی فقیه در استان چهارمحال و ستاد احیای امر به معروف این استان پرداخته اند که چرا پشت این طلبه بسیجی در نیامده اند؟ آنها جواب قانع کننده ای نداشته اند و گویا مبنایشان همان تلقی غلط و کهنه رایج در شهرستان هاست که نظام یعنی میز مسئولان!

موج دیگری از انتقادها متوجه دادگاه ویژه روحانیت شده، دادگاهی که هنوز دادستان آن شخص آقای رییسی رییس جمهور کشورمان است. منتقدان می پرسند چرا دادگاه در تقابل با نیروهای انقلاب چنین سختگیرانه حکم صادر می کند؟

من اخیرا برای بار چندم راهی دادگاه ویژه شده ام. به نسبت گذشته منطقی تر رفتار میکنند اما هنوز در مواردی مرتکب رفتارهای خلاف قانون می شوند. طعم تلخ تأثیرپذیری از سفارش صاحبان قدرت هم هنوز حلقوم مشتریان عدالتخواه این دادگاه را می آزارد.

حالا می گویند برخلاف وعده نخستین مسئولان، شهردار فرخ شهر نه تنها عزل و برکنار نشده بلکه در شورای جدید هم بعنوان شهردار انتخاب شد و در دولت جدید هم صلاحیتش تایید گردیده است.

این یعنی طلبه عدالتخواه قصه ما سراغ بد کسی رفته است. طرف سیمش به همه جناح ها وصل است.

می ماند این سوال برای تاریخ که چرا پیش از آن که به اتهامات طرح شده پیرامون این مسئول خرد رسیدگی شده و حکم برائت یا محکومیتش صادر شود ابتدا فرد منتقد را به مجازات رسانده اند؟

طلبه های عدالتخواه قرار است به طور جدی پیگیر وضعیت عبدالعلی زاده باشند و تا آزادی او آرام نگیرند. به نظر این بار هم دادگاه ویژه هزینه ناخوشایندی روی دست نظام باقی گذاشته است.

غیر از استورهای ناپایدار، این نخستین متنی است که درباره بازداشت حجت الاسلام عبدالعلی زاده منتشر شده و تحویل موتورهای جستجوگر مجازی می شود. بی شک نقص های احتمالی در متون بعدی از سوی این قلم یا سایر فعالان اصلاح و تکمیل خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دریچه ای رو به بهشت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۰، ۰۵:۱۹ ب.ظ

شیخ حسین کبیر از عرفای دلسوخته و صاحب نفس است که شرح حیات و روحیات او برای همه دلدادگان طریقت عشق و وصال خواندنی است. حتما درباره اش تحقیق کنید و با سلوک مشتی و پر حس و حال این روحانی واقعی آشنا شوید. امروز توفیقی شد در قبرستان شیخان قم مزار او را که در کنار فرزند شهیدش آرمیده زیارت کنم.

 

09609f0e-1032-492b-a646-d52eecb12f72_826j.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا