اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

شوریدگان

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۲۲ ب.ظ

h09x_photo_2018-03-07_17-09-43.jpg


احمد در کربلای چهار ماند و دیگر بازنگشت.

شهربانو صبر کرد و وقتی برایش یقین شد که احمد دیگر بر نمی گردد، گفت: اگر قرار است روزی استخوان هایش را برایم بیاورند در حالی که نه چشم دارد و نه زبان، من هم دلم نمی خواهد چشم و زبانی داشته باشم.

خاطرات روزهای خواستگاری و عقد و عروسی را همیشه برای خودش مرور می کرد. دلش هوای آن لحظاتی را داشت که دست در دست هم، سوار ماشین عروس شدند، هم پای هم قدم بر می داشتند و بقیه هم پشت سرشان.

چهارده سال گذشت. سال 79 بود که شهربانو سرطان گرفت و در بیمارستان بستری شد. بیماری اش هر روز وخیم تر می شد. کلیه اش را از دست داد. اندکی بعد، زبانش از حرکت ایستاد و چشم هایش هم دیگر جایی را ندید.

ناگهان خبر آوردند، استخوان های احمد را پیدا کرده اند. شهربانو خبر را که شنید، جز اشک، نتوانست واکنشی نشان بدهد. جز خدا، کسی از دل او خبر نداشت. ساعاتی نگذشت که دیگر نفسی برای شهربانو باقی نماند.

همه چیز مثل روز عروسی شان شد. انگار دست در دست هم داشتند و پا به پای هم قدم بر می داشتند؛ مردم هم پشت سرشان. هر دو کنار هم در خاک آرمیدند.

خاطره شهید احمد لر مرزبالی و همسر بزرگوارش/ بابل/ زرگرشهر/ روستای مرزبال


j1jb_photo_2018-03-07_17-09-26.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یوم الله 26 اردیبهشت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ق.ظ

فعالیت های فرقه ضاله بابیه در زمان محمد شاه قاجار به اوج رسید و با فشار علما منجر به نبرد نیروهای دولتی با آنان شد.

با مرگ محمدشاه و به پیشنهاد محمد علی بارفروش (قدوس) قوای بابیه به جنگل های مازندران به خصوص در اطراف شهر نور وارد شده و قرار شد تا شهر بارفروش (بابل) را به مرکزیت حکومت خود تبدیل کنند.

به دنبال صدور فتوای جهاد از سوی عالم برجسته جهان اسلام علامه سعیدالعلمای بارفروش، مومنین به کمک نیروهای دولت ناصرالدین شاه شتافته و با تقدیم شهیدانی جان برکف و فدایی اسلام بالاخره توانستند هزار و پانصد نفر از قوای مسلح این فرقه را به هلاکت رسانده و در تاریخ 23 جمادی الثانی 1265 قمری مصادف با 26 اردیبهشت 1228شمسی  بساط آنان را از استان مازندران جمع کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بصیرت، شرط انقلابی گری

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۵۹ ب.ظ


انقلابى باید بصیر باشد، باید بینا باشد، باید پیچیدگى‌هاى شرائط زمانه را درک کند. مسئله اینجور ساده نیست که یکى را رد کنیم، یکى را اثبات کنیم، یکى را قبول کنیم؛ اینجورى نمیشود. باید دقیق باشید، باید شور انقلابى را حفظ کنید، باید با مشکلات هم بسازید، باید از طعن و دق دیگران هم روگردان نشوید، اما باید خامى هم نکنید؛ مراقب باشید. مأیوس نشوید، در صحنه بمانید؛ اما دقت کنید و مواظب باشید رفتار بعضى از کسانى که به نظر شما جاى اعتراض دارد، شما را عصبانى نکند، شما را از کوره در نبرد. رفتار منطقى و عقلائى یک چیز لازمى است.29/7/1389 مقام معظم رهبری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرنده تر ز مرغان هوایی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۲۱ ق.ظ

سال 61 در عملیات محرم با شهید حسن محمودنژاد در گردان محمّد رسول الله (ص) تیپ17 علی ابن ابی طالب (ع) بودم.

وسط عملیات رو کرد به من و گفت: شیخ! تا به حال حمام رفته ای؟ گفتم: بله، چطور؟!

گفت: کیسه کشیده ای؟ گفتم: بله.

گفت: چه احساسی داشتی؟ گفتم: احساس سبکی!

گفت: من چنین احساسی دارم.

اندکی مکث کرد. دوباره گفت: شیخ! تا به حال حمام رفته ای؟ گفتم: بله، همین الان پرسیدی!

اعتنایی نکرد. گفت: آیا پس از شست و شو، بوی خوشی حس کرده ای؟ گفتم: بله.

گفت: من الان چنین حسی دارم.

باز مکث کرد و پرسید: شیخ! تا به حال حس کرده ای که می خواهی پروازکنی؟

نگران شدم. گفتم: نکند می خواهی پرواز کنی؟

گفت: بله من چنین حسی دارم.

طولی نکشید درست دو ساعت بعد از شروع مرحله چهارم عملیات محرم با رمز ( یا زینب س ) ترکشی به نخاع گردن او اصابت کرد. او را به عقب بردند و بعد از چند روز در بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان به درجه شهادت نایل شد.

حجه الاسلام زارعی یزدی  ( همرزم شهید )

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پا بر جام می مانیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۷ ق.ظ

ماه رمضان سال 94 بود. برای رفتن به مراسمی، از تاکسی تلفنی استفاده کردم. راننده پراید، مردی حدود سی و پنج ساله بود. وقتی دید مسافرش طلبه است شروع کرد به بیان درد دل و شکایت از زمانه. بعد هم انگار که راه حلی به ذهن رسیده باشد رو کرد به من و  گفت: حاج آقا دعا کن، توافق هسته ای امضا بشه، من هم بتونم پرایدمو رد کنم جاش پژو بگیرم!

پرسیدم: پس اندازی هم داری؟

گفت: نه:

گفتم: مومن خدا، بر فرض که با توافق هسته ای، ارزونی بشه، این ارزونی شامل پراید هم میشه، اون وقت چطور میتونی با پول فروش اون، بری پژو بخری؟

بنده خدا ناراحت شد و سکوت کرد. فقط نگاه خاصی به من انداخت که انگار یعنی شما چشم دیدن پیشرف و خوشبختی ما را نداری!

یادتان هست که شب اعلام تصویب برجام، یک عده به خیابان ریختند و اسکناس های دلار و هزار تومانی را کنار هم در دست گرفتند و رقصیدند؟ بنده های خدا فکر می کردند از این به بعد دیگر همه چیز ارزان خواهد شد.

از روز تصویب برجام تا همین حالا، که آمریکا از برجام خارج شده، شیب افزایش قیمت کالاها سیر صعودی داشته است. یکی دو ماهی هم هست که البته بازار ارز حالت آشفته ای به خود گرفته. دلار به مرز هشت هزار تومان هم نزدیک شده است.

آمار بیکاری و تعطیلی کارخانه ها در تمام این سال های پس از برجام بیش از همیشه تاریخ بعد از انقلاب اسلامی بوده. برای اولین بار ایران پس از انقلاب در زمستان 96 شاهد تظاهرات سراسری ضد گرانی و رکود اقتصادی بوده است.

همه این نتایج البته در قبال تعطیلی فعالیت های هسته ای و بتن ریزی خفت بار در قلب رآکتور اراک و هدر دادن خون شهدایی چون مصطفی احمدی روشن و تنزل جایگاه و شأن جمهوری اسلامی در نگاه آزادی خواهان و مستضعفان عالم صورت گرفته است.

مشکل را باید آن جایی جست که بخشی از جامعه به رغم باخت تیم فوتبال ایران در قبال آرژانتین به خیابان آمده و شادی نمودند!

مشکل ما ذهن هایی است که در قبال جوّسازی رسانه ها و القای ناراستی ها و عوامفریبی ها، تأثیرپذیر بوده و توان تحلیل و تشخیص واقعیت ها و بهره گیری از تجربیات تاریخ را ندارند.

امروز یکی از مهم ترین کارهای فرهنگی در جامعه، بیان حقایق تلخ و شیرین تاریخ است وگرنه باز هم پیروزی از آن سیاسگذارانی خواهد بود که برای تأمین منافع حزبی و باندی خود، بر مرکب خدعه و نیرنگ سوار می شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برسد به دست رسانه های عرب

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۱ ق.ظ

چند ماه پیش، نشریات و تریبون های رسانه ای عرب، نقل قولی را بارها منتشر کردند که متاسفانه در کشور ما نیز دست به دست چرخید.

حرف طعنه آمیزشان این بود که چرا سپاه قدس، برخلاف اسمش، به جای جنگ با اسرائیل در حال نبرد با شورشیان سوریه است؟

مضمون این سخن این بود که ایران دارد راهش را اشتباه می رود و دشمن اصلی را به حال خود رها کرده و ...

برای رد این حرف می شد کیلومترها جواب نوشت و اسنادی را رو کرد و ... کما این که رهبر معظم انقلاب نیز بارها تأکید فرمود: مسأله اصلی جهان اسلام، آزادی قدس شریف است.

الان اما فقط طرح یک سوال کافی است:

چرا رژیم غاصب صهیونیست بارها با موشک و هواپیما و ... به مواضع ایران و حزب الله و دولت سوریه حمله کرده اما حتی یک بار هم کاری به کار شورشیان سوریه نداشته است؟

دشمن اصلی، بهتر از هر کس می داند که بیخ گوشش چه اتفاقی در حال رخ دادن است، نیاز به سفسطه بازی رسانه های خودباخته عرب نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از این محصولات فرهنگی حمایت کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۳ ق.ظ

جبهه فرهنگی فاطمیون در عمر کوتاه فعالیت فرهنگی خود، به لطف الهی و مساعدت یاران مخلص انقلاب، موفق به تولید محصولات متنوع فرهنگی در قالب کتاب، فلش کارت، تابلوهای هنری و نمایشگاهی، لوازم التحریر ارزشی و ... گردیده است.

مجموعه محصولات نفیس و اقلام برجسته فرهنگی جبهه فاطمیون بدون انگیزه درآمد زایی و تنها در مسیر تقویت جبهه مومن انقلاب اسلامی و تقابل با جنگ نرم دشمنان تولید و با قیمتی نازل عرضه گردیده و به سهم خود جایی در میان علاقمندان فرهنگ جهاد و مقاومت و پایداری به دست آورده است.

استمرار این مسیر، نیازمند همراهی و حمایت مادی و معنوی همه ارادتمندان راه شهدا و دلدادگان طریقت آسمان است.

به مدد امام عصر(عج) و همدلی سربازان بی ادعای جبهه اسلام، انشأءلله فراتر از مرزهای این آب و خاک، پهنه گیتی با رنگ و عطر معارف حق و مفاهیم بلند ایمان و حماسه، آشنا و مزیّن خواهد شد.

شما هم یک یاعلی بگویید

مرکز پخش: بابل، جنب سازمان تبلیغات اسلامی، فروشگاه شهید بصیر

09111119361

01132298155

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مزد عاشقی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۷ ق.ظ

خاطره ای درباره شهید مدافع حرم، عبدالصالح زارع:

 وطیفه فرهنگی خودم می دانستم که خواهرزاده ها و گاه سایر بچه های کم سن و سال فامیل را با مطالعه کتاب و نیز معارف دینی آشنا کنم. هربار برای بچه ها کتابی مناسب سن و سالشان هدیه می اوردم و شرط می کردم که اگر برای دفعه بعد هم کتاب می خواهند باید این کتاب را خوب مطالعه و خلاصه نویسی کنند. همه خواهرزاده هایم از این حرکت استقبال می کردند. خواندن این کتاب ها ذهن انها را با پرسش های جدید آشنا می کرد. همه خواهرزاده هایم با من مأنوس بودند و به عنوان مشاوری امین در همه امور جزیی و محرمانه زندگی خود با من مشورت می کردند. در این بین صالح به نسبت سایر بچه ها ذوق و شوق بیشتری برای دانستن و پرسشگری از خود نشان می داد. گاه ساعت ها می نشست و درباره مسائل مختلف دینی به بحث و گفت و گو می پرداخت. یکی از روش های ابتکاری صالح برای آشنایی بیشتر فامیل با معارف اسلام این بود که در جمع های خانوادگی با طرح پرسش هایی جذاب، همه را وارد بحث می کرد و در نهایت من به عنوان روحانی جمع به بررسی جوانب مسأله و روشنگری پیرامون آن می پرداختم. قبل از ازدواج، اغلب سوال هایی که طرح می کرد جنبه اعتقادی داشت و بعد از ازدواج بیشتر پرسش هایی را در مهمانی ها و گعده های خانوادگی به زبان می آورد که به درد زندگی مشترک خانواده ها خورده و همسران را از حقوق و وظایفی که نسبت به یک دیگر دارند مطلع سازد.

دغدغه هایی که نسبت به مسائل اسلام داشت باعث شد تا چند بار با من در سفرهای تبلیغی به مناطق محروم که اغلب محل فعالیت گروه های تبلیغی غیرشیعی بود، همراهی کند. او در طول سال، مرخصی های خود را نگه می داشت تا بتواند در زمان همراهی با من از آن استفاده کند. همواره نسبت به جدیت و سخت کوشی دستگاه های تبلیغی وهابیت و کم کاری نهادهای خودی معترض بود و افسوس فرصت هایی را می خورد که به راحتی از دست می رفت. همین شناخت او نسبت به خباثت وهابیت باعث شد که آگاهانه به دنبال حضور در سوریه و نبرد با عناصر جنایتکار تکفیری باشد. در یادداشت هایش نیز تأکید کرده که بعد از جبهه سوریه به نبرد مستقیم با آل سعود کودک کش و تفرقه افکن می اندیشد.

در سفرهایی که صالح همراهی ام می کرد از انجام هر کاری که برایش مقدور بود ابایی نداشت. گاه همراه من مثل یک کارگر ساده به بازسازی و تعمیر مسجد و حسینیه آن منطقه می پرداخت و گاه به هماهنگی جلسات مردمی جهت ارتباط گسترده تر تبلیغی اهتمام می ورزید. یکسال در سفری که به نمایندگی از سوی دفتر آیت الله وحید خراسانی به استان بوشهر داشتم صالح با من آمد و به طور شبانه روزی به هماهنگی مسئولین استانی جهت ملاقات و تشویق آنها به برگزاری عاشورایی عزای حضرت زهرا سلام الله علیها پرداخت. آن سال ایام فاطمیه مصادف با مرداد ماه بود. گرمای هوای بوشهر و شهرهای اطراف، باعث شده بود پوست تنش پر از جوش شود. صالح یک بار هم اعتنایی به سوزش و خستگی و گرمای آزاردهنده نشان نداد و با علاقه ای وصف ناشدنی، بسیج امکانات استانی برای برگزاری باشکوه عزاداری روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را دنبال می کرد. از نظر من او مزد مجاهدت هایی که برای بزرگداشت نام و هدف حضرت زهرا سلام الله علیها در شهرهای مرزی کشور کشید را گرفت و شهادتش به گونه ای رقم خورد که مراسم گرامیداشت خودش نیز با ایام فاطمیه مصادف شود.

راوی: حجت الاسلام والمسلمین مقداد پورکریم، دایی شهید

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وکیل ملت یا وکیل دولت؟

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۳۰ ق.ظ

شورای نگهبان اعلام کرد مصوبه مجلس در خصوص پیوستن ایران به کنوانسیون پالرمو به دلیل مغایرت ترجمه آن با متن اصلی قرارداد، از درجه اعتبار ساقط و باطل است.

هنوز هیچ نماینده ای در مجلس به خاطر این فریبکاری به هیات رئیسه و یا مرکز پژوهش ها و یا دولت،اعتراض نکرده است.

انگار بعضی ها از این که بازی خورده و مغبون باشند چندان ناراحت نمی شوند.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

من هم مسئولم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ

از این که پول هایش به سرقت رفته بود، ناراحت نبود. نه اینکه ناراحت نباشد! به هر حال باید دوباره به پدر و مادرش رو می انداخت و از آنها پولی می گرفت. اما آن چه که بیش از هر موضوعی آزارش می داد، این پرسش بود که چرا یک جوان، هر چند بی بضاعت، به خودش اجازه می دهد درِ کیف دیگران را باز کند و پولشان را بردارد؟ عاقبت این جوان چه خواهد شد؟

می خواست از قسمت عمومی حمام محل بیرون بیاید، چشمش به جوانی افتاد که دستش را داخل جیب های لباس او برده و دنبال چیزی می گشت. به آرامی پا پس گذاشت و از رختکن بیرون رفت. نخواست جوان خجالت بکشد. تا آخر هم اسمش را به کسی نگفت. ولی غصه می خورد که چرا یک بنده خدا کارش به این جا می کشد؟

دائم فکرش مشغول بود که چه باید بکند تا آن جوان را از این منجلاب بیرون کشیده و راه درست زندگی را به او بیاموزد؟

خاطره ای از طلبه شهید محمدزمان ولی پور، به روایت برادر شهید


  • سیدحمید مشتاقی نیا

مفهوم انقلابی گری در حوزه

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ق.ظ

این که انقلاب اسلامی بنا به ذات خود و به اقتضای شعار مبارزه با ظلم و چپاول و طرح ایده حاکمیتی مردم سالاری دینی و ... دارای دشمنان بسیاری است بارها مورد تأکید قرار گرفته است.

این که عده ای از دلبستگان یا وادادگان به دشمن در بطن حوزه علمیه درصدد تقابل با جریان فکری انقلاب اسلامی هستند نیز قابل کتمان نیست.

این که باید روحیه انقلابی را در حوزه های علیمه، یک اصل مهم تربیتی برشمرد و در راستای تعمیق آن گام هایی اساسی برداشت هم مورد قبول همه دلسوزان انقلاب اسلامی است.

آن چه که در این میان بسیار راهگشا و تعیین کننده است تعریف مفهوم انقلابی گری در حوزه است که گاه با امور سطحی و شعاری اشتباه گرفته می شود.

این نکته مهم را باید مورد توجه قرار داد که ضربه ضد انقلاب لزوماً به معنای پرخاشگری و مخالفت شعاری و سطحی و لج بازانه با انقلاب نیست. آن چه که می تواند ضربه ای تأثیرگذار و کاری بر پیکره انقلاب اسلامی محسوب شود، مخالفت و تشکیک در باورها و اصول و مبانی اندیشه انقلاب اسلامی است. چه بسا افرادی در ظاهر هیچ مخالفتی با انقلاب و نظام اسلامی نداشته و هیچ گاه گفتار و رفتاری بر خلاف قوانین جاری کشور از خود بروز ندهند؛ اما با خدعه و ترفندهایی خائنانه، به جریان سازی فکری بر ضد بنیان های اعتقادی و آرمان های راسخ انقلاب اسلامی پرداخته و از این طریق، پایه های تثبیت شده اندیشه انقلاب را متزلزل نمایند.

در تقابل با این حیله منافقانه، باید به جای اکتفا به شعار زدگی در انقلابی گری، جریان فکری مرتبط با جبهه انقلاب اسلامی را در بدنه حوزه علمیه تقویت نمود. تبیین چرایی خروش روحانیت و ملت بر ضد رژیم ستمشاهی، دلیل عقلی و شرعی تقابل با استکبار جهانی، بیان ضرورت ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت، روشنگری پیرامون لزوم حاکمیت ارزش ها و احکام الهی در عرصه مدیریت جامعه و ... در واقع اقدامی بنیادین در جهت تقویت زیرساخت های تفکر انقلابی گری در حوزه های علمیه است. روحانیتی می تواند در صحنه جامعه منفعل نبوده و به مرحله تأثیرگذاری قدم بگذارد که نسبت خود را با انقلاب اسلامی دانسته و باور داشته باشد که پرچم حاکمیت اسلام هیچ گاه نباید بر زمین بداند. طلبه تراز انقلاب اسلامی، به فراخور دانش و تحلیل خود نسبت به چرایی وقوع انقلاب اسلامی و جایگاه آن در سیر تمدن جهانی، شعاع گسترده تری از اقشار جامعه را نسبت به وظایف انقلابی، دینی و آرمانی شان آشنا می نماید. مفهوم انقلابی گری در حوزه، چیزی جز تقویت بصیرت در بدنه طلاب و روحانیون نبوده و نتیجه آن هم بصیرت افزایی در سطح اجتماع خواهد بود.

در این فرآیند البته باید متون درسی حوزه های علمیه را نیز به مفاهیم انقلابی اسلام نزدیک نمود. به جاست تا در برنامه ریزی های آموزشی حوزه تدبیری اندیشیده شود تا طلاب جوان از بدو ورود به حوزه و آشنایی با علوم دین، اسلام را به عنوان یک مکتب اجتماعی شناخته و مبانی فقهی حاکمیت دینی را به خوبی فراگیرند. این که گاه به ندرت دیده می شود که معدودی از دانش آموختگان حوزه نیز نسبت به ضرورت و قابلیت نظام سازی در مکتب اسلام دچار تشکیک می شوند نشان از ضعف آموزشی در تحکیم بنیان های فکری طلاب نسبت به فراگیری بایسته های اجتماعی و سیاسی اسلام دارد که باید هر چه زودتر چاره ای برای علاج آن اندیشید. به این بخش از سخنان راهگشای مقام معظم رهبری توجه فرمایید:

"خب، عرض کردیم که طبیعت قم، طبیعت طلّاب، حوزه‌ی علمیّه، طبیعت دین است، طبیعت تبلیغ است، طبیعت قناعت است، طبیعت حضور مرجعیّت است که مرجعیّت خیلی مهم است؛ اینها همه از خصوصیّات حوزه است و همین موجب می شود که پایه‌ی انقلاب در اینجا محکم بشود. اگرچنان چه ما دیدیم تلاش هایی دارد انجام می گیرد برای اینکه از حوزه‌ی علمیّه‌ی قم انقلاب‌زدایی کنند، باید احساس خطر کنیم. عرض من با شما نمایندگان عزیز طلّاب و فضلا این است: اگر دیدید انقلاب‌زدایی دارد انجام می گیرد باید احساس خطر کنید. خب، احساس خطر کردن کافی نیست، باید به فکر علاج بود؛ علاج هم تدبیر لازم دارد، فکر لازم دارد؛ این اهمّیّت اجتماع شما را نشان می دهد. باید افراد صاحب فکر بنشینند فکر کنند؛ با کارهای سطحی، با فریاد کشیدن که احیاناً در یک جلسه‌ای آدم داد بکِشد و به یکی اعتراض کند، با این حرف ها مسئله درست نمی شود. راه، اینها نیست؛ راه، فکر کردن و اندیشیدن و حکمت‌آمیز برنامه‌ریزی کردن، مجموعه‌های برنامه‌ریزی شده را تهیّه کردن و دنبال کردن است؛ بنابراین بینش انقلابی در قم بایستی توسعه پیدا کند، حرکت انقلابی باید توسعه پیدا کند.
خب، مخالفت با انقلاب هم دوجور است: یک‌وقت صریحاً کسانی با انقلاب مخالفت می کنند -که این هم در حوزه وجود دارد، نه اینکه وجود نداشته باشد، ما بی‌اطّلاع نیستیم؛ حالا کسانی هستند صریحاً گوشه‌کنار [مخالفت میکنند]؛ البتّه کم هستند- یک‌وقت هست که نه، صریحاً با انقلاب مخالفت نمی شود، [بلکه] با مبانی و مبادی اعتقادی انقلاب مخالفت می شود؛ روی اینها باید حسّاس بود. این که ملاحظه می کنید بنده مرتّب روی مسئله‌ی استکبار تکیه می کنم، روی مسئله‌ی آمریکا تکیه می کنم، [به خاطر] این نیست که از روی عادت، آدم دائم بخواهد یک حرفی را تکرار کند؛ نه، اینها احساس خطر است. اگر نظام اسلامی در قبال نظم منحطّ جهانی هویّت خودش را از دست داد، شکست خواهد خورد؛ اهمّیّت نظام اسلامی -که می گوییم دنیا را تکان داد این انقلاب- به‌خاطر این است؛ یک چیز جدید آورد.
خب، این چیز جدید، نظام ظالمانه و غیر عادلانه و مبتنیِ بر ظلم و زور و تزویر و مانند اینها را به چالش کشید؛ جمهوری اسلامی، نظام جهانی ظالمانه را به چالش کشید؛ علّت مخالفت با ما هم همین است. [علّت] اینکه با نظام اسلامی مخالفت می شود این است؛ وَالّا اگر چنانچه اسلام غیر سیاسی، اسلامی که کاری به کار این‌وآن ندارد، اگر یک چنین اسلامی حاکم باشد، نه، هیچ اهمّیّتی هم نمی دهند و مخالفتی هم نمی کنند. شما با آمریکا، با دستگاه استکبار، با صهیونیسم همراه باشید -در کار اقتصادی‌شان، در کارهای سیاسی‌شان، در جهت‌گیری‌هایشان- و مثل آنها فکر کنید، مثل آنها حرف بزنید، مثل آنها مشی کنید، هیچ مخالفتی ندارند؛ اسمتان مسیحی باشد، اسمتان بودایی باشد، اسمتان مسلمان باشد برایشان هیچ اهمیّتی ندارد. (بله مرگ که حتماً بر آمریکا، امّا حالا اجازه بدهید صحبت بکنیم.) پس بنابراین، مسئله این است.
شما نگاه کنید به بیانات امام؛ امام، خیلی مرد عمیقی بود، خیلی مرد پُرمغزی بود؛ همین‌که معروف است:
آنچه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند
در مورد امام واقعاً صادق بود. آن تحلیلی را که حالا باید جلوی انسان بیاورند، تماشا کند، بخواند، دقّت کند، تا به یک نتیجه‌ی عمقی برسد، این را امام همین‌طور نگاه که میکرد می فهمید؛ مرد پخته، مرد آگاه. شما نگاه کنید ببینید روی چه چیزهایی این مردِ حکیمِ پخته‌ی آگاه تکیه کرده، آنها اساسِ مسئله است، مسائل اساسی آنها است. اینها را نبایستی بتوانند تغییر بدهند؛ یک شکل مخالفت با نظام و مخالفت با انقلاب مخالفت با این چیزها است. اگر چنانچه در کارهای ما، در حرفهای ما، در جهت‌گیری‌ها و رویکردهای تبلیغی ما مخالفت با آن مبانی وجود داشته باشد ضدّیّت با انقلاب و ضدّیّت با نظام اسلامی و ضدّیّت با اسلام سیاسی‌ای است که تحقّق پیدا کرده.
بعد از دوران صدر اسلام، اوّلین باری است که اسلامِ صحیحِ نابِ متّکی به قرآن و حدیث در عالم واقع، دارد تحقّق پیدا می کند؛ حتّی در دوران هایی که مثلًا علما، محترم هم بودند، این‌جور نبوده. فرض کنیم در دوران صفویّه؛ خب علما، محترم بودند؛ محقّق‌کَرکی از شام پا می شود می‌آید در اصفهان یا در قزوین یا در کجا و شیخ‌الاسلام کلّ کشور هم میشود؛ پدر شیخ بهایی، خود شیخ بهایی، اینها همه کسانی هستند که جزو علمای بزرگ بودند، خیلی هم محترم بودند، امّا اینها حدّاکثر کاری که میکردند این بود که مثلاً فرض کنید که دستگاه قضاوت را برعهده بگیرند، آن‌هم تا جایی که منافات با برخی از تندروی‌های دستگاه حکومت و سلطنت نداشته باشد؛ وَالّا شاه‌عباس و شاه‌طهماسب و بقیّه‌ی سلاطین، کار خودشان را میکردند، حکومت اسلامی نبود، حکومت دینی نبود. اینکه منشأ و مبدأ احکام حکومتی کتاب و سنّت باشد، روایات ائمّه باشد، از صدر اسلام -یعنی حالا آن مقداری که صدر اسلام بوده، بعد از آن- تا امروز دیگر سابقه نداشته است. امروز در ایران اوّلین بار است که یک چنین حکومتی به‌وجود می‌آید. معنای اسلام سیاسی این است؛ اسلام سیاسی یعنی اسلامی که سیاست اداره‌ی جامعه را و مدیریّت جامعه را برعهده می گیرد؛ یعنی اسلام می شود مدیر جامعه. این بار اوّلی است که در اینجا اتّفاق افتاده است؛ این را می خواهند از بین ببرند، این را می خواهند نابود کنند؛ نابودکردنش هم به همین شکلی است که عرض کردم. بنابراین مسئله‌ی انقلابیگری در حوزه‌ی قم در معرض خطر است؛ این را باید توجّه کنید؛ باید جزو مسائل اصلی شما باشد".۱۳۹۴/۱۲/۲۵ بیانات در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم
  • سیدحمید مشتاقی نیا