اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۷ ثبت شده است

از دسته یک فوتبال کشور تا دسته اول پینگ پنگ دنیا!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۲۴ ق.ظ

بعضی ها که برای برد تیم فوتبال خونه به خونه برابر یک تیم دسته یکی، مسابقه سرعت عمل در صدور پیام تبریک برگزار میکردند، حالا با گذشت دو روز از صعود تیم ملی تنیس روی میز ایران به دسته یک جهانی که برای اولین بار آن هم توسط دو جوان بابلی رقم خورده است، همچنان سکوت اختیار کرده و به روی مبارکشان نمی آورند.

اهداف ورزشی آن بعضی ها را می توان این طور وقت ها کشف کرد!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تلاقی بهار و ماه رمضان از نگاه شهید آوینی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۴ ق.ظ

چند روزی به آغاز ماه میهمانی خدا بیشتر باقی نمانده است. همان طور که برای حضور در یک میهمانی مهم، از مدتی قبل خود را آماده می کنیم، برای حضور در میهمانی خدا هم باید کمی پیشتر مهیا شویم.

سید شهیدان اهل قلم، تعبیری زیبا از تلاقی پرمیمنت بهار طبیعت و بهار فطرت ها دارد که خواندن آن، انسان را به وجد می آورد. خود را برای زندگی دوباره و رویشی تازه تر، آماده سازیم. نوروز، نزدیک است:


"بهاران، از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پدید می آید؟ و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تنِ چوب خشک چندین برگ های سبز و شکوفه های سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟

بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است و قبرستان ها مزارعی هستند که در آنها بذر مردگان افشانده اند و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟

این بار انقلاب ربیع و انقلاب صیام به هم برافتاده اند تا آن یکی هسته ی جسم را بشکافد و این یکی هسته ی جان را، و زندگان از بطن مردگان سربرآورند.

با بهاران روزی نو می رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو. اکنون که جهان و جهانیان مرده اند، آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سر رسد؟ و یحی الارضَ بعد مَوتِها... ."

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی

http://old.aviny.com/article/aviny/Chapters/RozegariNow.aspx

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبدالصالح

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۳۷ ب.ظ

sxw_photo_Û²Û°Û±Û¸-Û°Û³-Û°Û±_Û²Û±-Û±Û°-Û³Û´.jpg

e93x_photo_Û²Û°Û±Û¸-Û°Û³-Û°Û±_Û²Û±-Û±Û°-Û³Û¶.jpg


روز گذشته (پنج شنبه) در مراسم بزرگداشت شهدای جوان مدافع حرم که در قم برگزار شد از کتاب خاطرات شهید عبدالصالح زارع نیز رونمایی گردید.

توفیق نگارش کتاب عبدالصالح، با این حقیر بود که به همت مرکز فرهنگی مطاف عشق وابسته به موسسه روایت سیره شهدا منتشر شد.

به همین مناسبت، یادداشتی را که در مقدمه کتاب درج کرده ام به خوانندگان محترم وبلاگ تقدیم می کنم:


عبدالصالح زارع را که اصلاً نمی شناختم. بهمن 94خبر شهادتش که آمد، در روزهایی که اخبار شهادت سربازان بی ادعای سپاه توحید، نوید آزادسازی محاصره شیعیان نبل و الزهراء را می داد از این جهت برایم جلب توجه کرد که این شهید را هم استانی خود یافتم و محل کارش هم در شهر زادگاهم  بابل قرار داشت. تصاویر تشییع پیکرش در بابلسر را دنبال می کردم که صحنه عجیبی مقابل چشمانم نقش بست. پدر شهید، محکم و استوار، بی آن که ذره ای لرزش و خمودگی در زبان و دست و پایش دیده شود، در حالی که نوه کوچکش را در آغوش داشت مقابل دوربین خبرنگاران ایستاده بود و مصاحبه می کرد و از سرو رعنای شهیدش سخن می گفت.

تشییع پیکر اغلب شهدای ایرانی و افغانستانی و پاکستانی مدافع حرم را در قم درک کرده ام. وقتی شنیدم قرار است این شهید را به قم آورده و این جا بعد از تشییع به خاک بسپارند اشتیاقم برای دیدن پدر این شهید بسیار بیشتر از شرکت در خود تشییع و بهره مندی از فیض عظیم آن بود.

همه مسیر از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تا بارگاه ملکوتی بانوی آفتاب و از آن جا تا گلزار شهدای قم، به جای آن که پشت سر تابوت شهید باشم، پشت سر پدر شهید و سایه به سایه او گام بر می داشتم. آن هایی که او را می شناختند در آغوشش گرفته و تبریک و تسلیتی نثارش می کردند او با شکوه لبخندش، همه را به گرمی آغوش شهیدپرور خود پذیرفته و تشکری شیرین را روزی معنوی و نشاط جانشان می ساخت. گاه از ذوق استحکام روح و لبخندهای آسمانی این مرد رو می کردم به رهگذاران و مشایعات کنندگان و با دست نشانش می دادم که ایهاالناس! این مرد خوش رو و محکم و استوار که با گام های بلند، مسیر طولانی حرم تا گلزار شهدا را با شتاب طی می کند پدر همین جوان رعنایی است که چند متر آن طرف تر به روی دوش می کشید و در سوگش به اشک نشسته اید. نگاه عاقل اندر سفیه بعضی مخاطبان نشان می داد حرف من و انگشت نشانه ام برایشان باور پذیر نیست.

همان روز نوشتم و منتشر کردم: " کوه را اگر قرار باشد تصور کنی که راه می رود کافی است به قدم های محکم و استوار پدر شهید عبدالصالح زارع در خیابان چهارمردان قم نگاه کنی. تمام مسیر تشییع پیکر شهید را من در پشت سر این پدر راه رفتم. تبسّم، لحظه ای از قرص ماه چهره او محو نمی شد انگار که به عروسی فرزندش آمده اند و به او شادباش می گویند...."

دو سالی گذشت تا بدانم او دقیقاً در روزهایی تشییع شد که چند سال قبل در همان ایام رخت دامادی به تن کرده بود.

شناخت عظمت روحی و دل دریایی مادر عبدالصالح هم به تنهایی، کتاب مستقلی را نیاز دارد. این که می گویند موقع هدیه دادن و بخشش، بهترین های خود را هدیه بدهید، یک مصداق اتمّ و کاملی دارد به نام مادر عبدالصالح زارع که وقتی خواست هدیه ای به خدا بدهد، بهترین داشته خود را در طبق اخلاص، قربانی مسلخ عشق الهی کرد و تمثیل زیبای "راضیةً مرضیة" را جلوه ای دوباره بخشید. این زوج صالح، عاشق پرورش گل بودند. عبدالصالح، ناب ترین و زیباترین گل معطر بوستان این دو بود که در دامان حبّ معبود پرورش یافت و به آسمان وصال، عروج کرد.

من هم مثل خیلی از نویسندگان دلسوخته خادم فرهنگ ایثار و شهادت دلم می خواست به سهم خود ادای دینی نسبت به این شهید داشته باشم؛ اما نشد. این که می گویم مثل خیلی ها، به این معنی نیست که اسم همه این عزیزان دلسوخته را می دانم؛ اما مدتی نگذشت که فهمیدم سرکار خانم معصومه حیدری از نویسندگان عرصه دفاع مقدس در ساری هم قصد نوشتن کتابی را برای این شهید داشته، گام هایی را هم برداشت؛ اما به هر حال قسمتش این نبود. دوستان پاسداری چون برادر زین العابدینی نیز در این مسیر گام هایی موثر را برداشتند. برادر عزیزم آقا ابراهیم باقری حمیدآبادی با همکاری خانم آتنا طبری نیز برای ادای دین به این شهید پا پیش گذاشتند که قسمت آنها هم نبود. همه این عزیزان البته با خلوص نیّت، ثمره زحماتشان را در اختیار این اثر قرار دادند.

مهندس رضا کاظمی و برادرم مهدی منصوریان از انتشارات مطاف عشق وابسته به موسسه روایت سیره شهدا، تماس گرفتند؛ درست اواخر شهریور 96 و از حجم کار و فرصت های از دست رفته، شکوه نمودند. گفتند بیشتر خاطرات شهید جمع آوری شده و ... قرار شد نهایتاً ظرف یک ماه، کاری را در حد بضاعت، آماده انتشار کنم که حاصلش شد همین اثر که الان پیش روی خود می بینید.

اهل مبالغه و درشت نویسی و یا دستبرد در خاطرات شهدا نیستم. کسی نمی تواند ادعا کند با خواندن یا نوشتن یک کتاب توانسته شهیدی را شناخته یا معرفی کند، نه؛ اما آن چه را شنیدم و خواندم صادقانه خدمتتان ارائه دادم. با این خاطرات برای خودم یک درس قدیمی باز هم تکرار شد: جنس شهدا با جنس امثال من تفاوت دارد. خودمان را معطل حرف و ادعا نسازیم.

حرف آخر: عمر و فرصت و بضاعت همه ما محدود است. ناگفته ها درباره شهدا چه شهدای قبل از دفاع از حرم و چه شهدای مدافع حرم اعم از بسیجی و ارتشی و پاسدار چه ایرانی و افغانستانی و پاکستانی و .... یکی و دو تا نیست. کمترین وظیفه ما در ادای دین به این شهدا ثبت یاد و نام و خاطرات آنهاست. تعارف که نداریم. دست بنجنبانید که مبادا شکوه ایثار و منظر حماسه و اوج ایمان این جوانان نسل سومی سپاه خامنه ای، در گرد و غبار رسانه های اغواگر به فراموشی سپرده و میراث خون شریفشان که همان فرهنگ ماندگار جهاد فی سبیل الله و اخلاص در عمل به تکلیف است به دست نسل های بعد نرسد. دست بجنبانید که وقت تنگ است.

سید حمید مشتاقی نیا. حوزه علمیه قم اول آبان 1396

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بایدها و نبایدهای ثبت خاطرات شهدا

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۳ ق.ظ

به تازگی مصاحبه ای با نشریه پلاک هشت وابسته به بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس با موضوع خاطرات شهدا و آسیب شناسی فعالیت در این حوزه، داشتم که متن آن را در ذیل می خوانید:


1- از خودتان بگویید، چه زمانی فعالیت ادبی را آغاز کردید؟ از چه زمانی وارد فعالیت در حوزه خاطره نویسی شدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از دوستان عزیز که این فرصت را در اختیار حقیر قرار دادند. پیش از دبستان با کتاب آشنا شدم و از همان ابتدای دبستان و آموختن کامل نگارش، احساس کردم می توانم مشابه قصه هایی که می خوانم، بنویسم. زنگ انشای مدرسه برایم شیرین بود و نوشته هایم نظر معلمان را به خود جلب می کرد. فضای شیرین و به یاد ماندنی دهه شصت، شور و حال فرهنگ ایثار و شهادت را در جان و دل کودکان دبستانی حاکم می کرد. از همان روزهای نخست داستان نویسی و انشا و دلنوشته و یادداشت نگاری، ادای دین به ساحت شهدا و رزمندگان را وظیفه ای خدشه ناپذیر می دانستم؛ که به شکر خدا تا کنون نیز این باور درونی، مستدام ماند.

درباره قسمت دوم سوالتان باید عرض کنم، شور و شوق و لذت ورود به دنیای خاطره نویسی دفاع مقدس را مرهون محتوای غنی و سرشار از خلوص و معنویت ماهنامه فکه به سردبیری حمید داوودآبادی هستم. اگر چه کتاب های خاطرات دفاع مقدس را همیشه مطالعه می کردم ولی اگر فرصت داشتید و نگاهی دوباره به نخستین دوره نشریات فکه در اواخر دهه هفتاد بیندازید متوجه حس و حال و لذت من در آن دوران برای ورود به دنیای حیات بخش خاطره نگاری دفاع مقدس خواهید شد. بی اغراق می گویم بعد از آن دوران دیگر نشریه ای تخصصی به لطافت و غنا و معنویت دوره نخست ماهنامه فکه ندیدم. هنوز هم یکی از آرزوهایم این است خودم بتوانم نشریه ای با همان فضای "دلی" را در حوزه دفاع مقدس راه بیندازم.

2- تعریف خود را از خاطره و مستندنگاری و ضرورت نگارش و پرداختن به خاطرات رزمندگان بفرمایید.

بگذارید یک مطلب را همین اول کار خدمتتان عرض کنم. بنا بر تحقیق و مطالعه در احوال شهدای نسل سوم و چهارم انقلاب یعنی شهدای نبرد با پژاک یا شهدای مناطق شرقی کشور و نیز شهیدان گرانقدر مدافع حرم بر این باورم که همه این بچه ها تربیت شده شهدای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی هستند. همه این بچه ها کم و بیش با خاطرات دفاع مقدس آشنا بوده و حسرت آن روزها را می خوردند. حتی شهدایی غیر ایرانی از فاطمیون و زینبیون سراغ دارم که با خاطرات همت و جهان آرا و کاوه و زین الدین مأنوس بودند. آن چه امروز در سوریه رقم خورد و ائتلاف جهانی استکبار در حمایت از تکفیری ها و سلفی های جنایتکار را به شکست کشاند، میراث فرهنگ انسان سازی بود که از دوران طلایی دفاع مقدس به یادگار ماند.

همین موضوع به تنهایی ضرورت ثبت خاطرات و حقایق نورانی دوران دفاع مقدس را به اثبات می رساند. حالا ابعاد دیگر فرهنگی در مواجهه با حرکت نرم جبهه فکری و فرهنگی دشمن و تقویت جهان بینی معنوی در جامعه و صیانت از هویت دینی و ملی و ... سر جای خود بحث مفصلی می طلبد.

به تعبیر ناب مقام معظم رهبری، جنگ ما یک گنج است و به فرموده امام راحل، هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم. بنابراین هیچ گاه نمی توان ادعا کرد که خاطرات و حقایق و ناگفته های جنگ، به طور کامل ثبت و ضبط شده و در این خصوص کار بر زمین مانده نداریم. خیلی از پدران و مادران شهدا که هر یک به اندازه یک کتاب حرف های گفتنی دارند بر اثر کهولت سن از بین ما رخت سفر بستند. بسیاری از رزمنده ها دیگر در میان ما نیستند. هنوز درباره بسیاری از شهدا حتی یک صفحه مطلب منتشر نشده است. از این رو هر قدمی که بتوان در راه افزودن ولو یک صفحه به گنجینه مکتوب خاطرات دفاع مقدس، برداشت ارزشمند و گرانبهاست. هر تصویری از دوران دفاع مقدس که در آلبوم خاطرات رزمندگان به جا مانده حرف ها و ناگفته هایی به همراه دارد. ما به یک نهضت بزرگ و فراگیر برای ثبت و البته نشر خاطرات دفاع مقدس نیازمندیم تا در همین چند دهه ای که فرصت همنفسی با یادگاران دفاع مقدس باقی است، مانع از هدر رفتن این گنجینه تمدن ساز بشویم. پشت جبهه ها، کنار حجله شهدا، زبان حال خانواده ها و ... ناگفته های بسیاری از دفاع مقدس در خود دارد. کسی هنوز از حال و روز همسران جوان شهدای مفقودالاثر که سال های سال در بی خبری و بلاتکلیفی به سر می بردند، کتابی ننوشته است ...

3- به نظر شما در مبحث ادبیات دفاع مقدس و خاطره نویسی دوران جنگ و جبهه چه عواملی می تواند به عنوان آسیب های جدی و اصلی این حوزه مطرح باشد؟

بپذریم که ذائقه مخاطبین، متنوع است پس از نگاه انحصاری به قالب آثار پرهیز کنیم. یک مخاطب از محتوای زیاد اثر و سبک رمان لذت می برد. مخاطب دیگر طرف دار سبک مینی مال است، یک مخاطب از متن های احساسی لذت می برد، یکی با قلم ادبی و دیگری با قلم روان و ساده بهتر ارتباط برقرار می کند و ... ما با یک دست و یک قشر و یک سطح فکر از مخاطب طرف نیستیم که بخواهیم فقط از یک سبک نوشتاری در تولید آثار حمایت کرده و بقیه سبک ها را به حال خود رها کنیم. فضا را برای پیدایش سلایق و ظهور خلاقیت ها باز بگذاریم.

مسأله دیگری که در این رابطه باید مورد توجه قرار بگیرد، تهیه فهرست سوژه های بر زمین مانده یا به عبارت دیگر، بانک ایده است. خیلی از سوژه ها و اتفاقات بکر دفاع مقدس وجود دارد که حتی اگر در قالب یک مجموعه و هر یک در حد دو صفحه به مخاطب معرفی شوند می توانند زمینه خلق آثار فاخر سینمایی یا مستند و داستانی و شعر و ... را فراهم بیاورند.

برای همه آثار دفاع مقدس و برای همه موضوعات اصلی و فرعی آن ارزش قائل شویم. فراموش نکنیم که ما مشغول تفحص یک گنج هستیم و برای رسیدن به نقطه مطلوب نیازمندیم در اطراف و پیرامون و همه جوانب کار خود کنکاش کنیم.

نکته بعد مستندسازی خاطرات دفاع مقدس است. یکی از راه های مستند سازی خاطرات و پیش گیری از اتهام تحریف به حقایق منتشر شده، تیهه امضا و تأییدیه شاهدان ماجراست. مشابه این کار در صفحات پایانی کتاب دا صورت گرفته است. چقدر خوب است عده ای از همقطاران شهدا کلیت یک اثر و خاطره را تأیید کنند. ممکن است صد سال بعد عده ای بخواهند تهمت جعل خاطرات را به ناشران دفاع مقدس وارد کنند. امضا و تأیید همرزمان و معاصران راوی و انتشار گواهی آنان، می تواند این خطر احتمالی را از پیش رفع نموده و درجه اتقان محتوا را بالا ببرد.

یکی از آسیب هایی که می تواند سندیت خاطرات را زیر سوال ببرد آغشتگی بیش از حد به جذابیت های داستانی و تخیل گرایانه است. جذابیت های خاطره نگاری نباید منجر به انقلاب محتوایی و رویا پردازی شود. استناد خاطره را فدای جذب مخاطب نکنیم. در این خصوص اصرار دارم سبک نگارش "خاطرات شفاهی" را به شیوه "گزارش جنگی" نزدیک تر بدانیم تا رمان نویسی.

وصیت نامه ها و یادداشت های شهدا یکی از متقن ترین اسناد دفاع مقدس و معارف فرهنگ ایثار و شهادت است که هنوز آن طور که باید مورد شناخت و معرفی قرار نگرفته است. آغاز "نهضت وصیت نامه خوانی" در محافل ارزشی، اقدامی موثر در زدودن غبار فراموشی از آثار و پیام هایی است که شهدا به طور مستقیم و بی واسطه برایمان به جا گذاشته اند. توصیه معروف حضرت امام (ره) در ضرورت مطالعه وصایای شهدا را که خوب به خاطر دارید؟

4- فعالیت های استانی صورت گرفته استانی در حوزه خاطره نویسی دفاع مقدس را چطور ارزیابی می کنید و آیا می توان به آینده امیدوار بود؟

نخستین جشنواره خاطره نویسی استان قم که با فراخوان اداره کل حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس این استان برگزار شد را هرگز از یاد نمی برم. خاطرات همه رزمندگان در همه استان ها ارزشمند و شنیدنی است؛ اما راستش را بخواهید معتقدم قم یک ویژگی خاصی در این خصوص دارد که در کمتر شهری دیده می شود. با توجه به بالا بودن آمار مهاجرت به استان قم، رزمندگان بسیاری از استان های مختلف در این استان حضور دارند. فضای قم هم الحمدلله یک فضای معنوی است. فراخوانی که برای خاطره نویسی منتشر شد با استقبال جالب رزمندگان مقیم این خطه مواجه گردید و بیش از دو هزار خاطره کوتاه و بلند و البته بکر و زیبا گردآوری شد. دوستان محتوای خاطرات را در اختیار این حقیر قرار دادند که با خلاصه نویسی تبدیل به دو جلد کتاب به نام آخرین حلقه رزم گردید. برایم جالب بود که این خاطرات به همان دلیلی که ذکر شد ابعاد مختلف دفاع مقدس و جغرافیای بزرگ آن را در بر می گرفت. خیلی از این خاطرات یک یا دو صفحه ای به تنهایی قابلیت تبدیل به یک کتاب را دارا بود. امیدوارم یک روز بتوان به تک تک این خاطرات ارزشمند به طور مفصل توجه نشان داد و البته امیدوارم این قبیل جشنواره ها به طور مستمر در قم و همه استان های کشور برگزار شود.

در این رابطه پیشنهاد دارم همه پایگاه های بسیج تشویق شوند که دستکم یک کتاب برای معرفی خاطرات شهدای محل و پایگاه خود منتشر کنند.

5- تعدادی از آثار خود را در حوزه خاطره و مستندنگاری معرفی نموده و از شیوه ها و راهکارهایی که برای نگارش آنها بهره برده اید بفرمایید.

کتاب "مسافر ملکوت" درباره زندگی طلبه شهید محمدزمان ولی پور را عاشقانه دوست دارم. خاطرات این کتاب را جمعی از طلبه های جوان و گمنام بسیجی در قالب گروه مستشهدین وصال گردآوری کرده و محبت کردند و نگارش آن را به این حقیر سپردند که توسط انتشارات موسسه شهید کاظمی روانه بازار نشر شد. کتاب "این عشق، الهی است" درباره دانشجو و فرمانده شهید سید علی اکبر شجاعیان که به همت بچه های ناب جبهه فرهنگی فاطمیون مازندران انتشار پیدا کرد، کتاب "بی نصیب" خاطرات شفاهی حجت الاسلام ماندگاری است که توسط انتشارات موسسه فرهنگی مطاف عشق و با حمایت اداره کل حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس استان قم منتشر شد. "واژه نامه ایثار" هم که برای آشنایی نوجوانان با مفاهیم دفاع مقدس نوشتم و توسط مرکز علمی آینده سازان منتشر شد را دوست دارم. بگذریم. بگذارید به جای استفاده از کلمات فنی و پیچیده هنری و بی اعتنا به سبک ها و سلیقه های نگارشی، یک نکته مهم و البته بسیار مهم و حیاتی را به عنوان اصلی اساسی در تولید آثار دفاع مقدس یادآور شوم. هر جا که اخلاص داشته باشیم و از سر عشق و ارادت به شهدا قلم بزنیم، تأثیری فراتر از همه سبک ها و متد ادبی به دنبال دارد و بذر دلدادگی به فرهنگ ایثار و جهاد و شهادت را در دل مخاطب، خواهد کاشت. یادمان نرود رمز ماندگاری شهدا این بود که جز خدا را ندیدند. آثار ما هر چقدر رنگ و بوی خدایی بگیرد، ماندگارتر خواهد شد.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی صاحب نیستیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۵۱ ب.ظ

این مطلب را چند روز پیش در کانال شیرخوارگان حسینی شهرستان بابل به مدیریت برادر بزرگوارم علی آقای مهاجر خواندم:


شیخ جعفر مجتهدی:

این طور نیست که ائمه اطهار علیهم السلام دوستانشان رابه حال خود رها کنند، اگر از دوستان آنها غفلتی سر بزند آن بزرگواران مواظب هستند و بالاخره آنها را نجات می دهند.


بگذارید مطلبی را خدمتتان عرض کنم:

چند روز پیش با خبر شدم برادر یکی از دوستان طلبه ام که در بابل مغازه دار است و با او نیز سلام و علیکی دارم، به طور ناگهانی، ناپدید شده و هیچ ردی جز یک تماس نیمه کاره از او به جا نمانده است! رهگیری این تماس نشان می داد او ساعاتی بعد از ناپدید شدن در بابل در اطراف بهشت زهرای تهران حضور داشته است. در این رابطه پرونده ای در اداره آگاهی بابل تشکیل شد و گمانه هایی به میان آمد. در تهران نیز فعالیت هایی برای پیدا کردن او آغاز گردید.

در حد بضاعت خود تلاش داشتم موضوع را پیگیری کرده و قدمی برای این خانواده بردارم. آخرین تماس من با دوست طلبه ام امروز نزدیک اذان ظهر بود. بنده خدا مستأصل بود و از این که هنوز پیگیری ها به جایی نرسیده و پدر و مادر و اهل و عیال برادرش در اضطراب و نگرانی و بلاتکلیفی به سر می بردند ناراحت بود. احساس کردم دارد امیدش را از دست می دهد. بنده خدا حق داشت. هر کس خودش را در این وضعیت قرار بدهد می فهمد او و خانواده اش چه حال و روزی دارند.

برای تسکین خاطرش خواستم چیزی گفته باشم. یاد همان مطلب شیخ جعفر مجتهدی افتادم که چند روز قبل در کانال شیرخوارگان حسینی خوانده بودم.

گفتم: حسن جان! خانواده شما همگی یا طلبه اند و یا هیأتی و نوکر اهل بیت. امروز هم روز میلاد امام زمان است. ما بی صاحب نیستیم برادر. کسی هست موقع گرفتاری و اندوه و اضطراب به دادمان برسد. انشاءالله به برکت این روز شریف، خبری از برادرت شنیده و از بلاتکلیفی خارج شوید.

نزدیک اذان مغرب بود که حسن  زنگ زد. صدایش صاف و لحنش امیدوار و محکم بود. گفت: از آگاهی زنگ زدند و خبر دادند برادرم پیدا شده و در یکی از بیمارستان های شیراز بستری است.

گفتم: این هم عیدی امام زمان. الحمدلله رب العالمین. خدا را شکر که ما را از متمسکین به ولایت امیرالمومنین و اولادش قرار داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرض ارادت به نماینده سابق و شاید، لاحق!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۲۹ ب.ظ

صبح روز دوشنبه، حجت الاسلام ناصری، نماینده سابق مردم بابل در مجلس شورای اسلامی را به طور اتفاقی مقابل حرم حضرت معصومه سلام الله علیها دیدم و دقایقی با ایشان همکلام شدم.

نزدیک بیست سال است که در حوزه علمیه هستم و با روحانیون و علمای زیادی نشست و برخاست داشته ام. از این رو جنس و قابلیت روحانیون را با چندبار دیدار و گفتگو به خوبی تشخیص می دهم.

حجت الاسلام ناصری در مجموع عملکرد خود در دو دوره نمایندگی مجلس، کارنامه قابل قبولی دارد. شاید اگر بخواهیم رکوردی برای محرومیت زدایی و کارآفرینی بین نمایندگانی که از حوزه انتخابیه بابل به مجلس راه پیدا کردند، ثبت نماییم بیشترین درصد آمار مختص به کارنامه عملکرد این روحانی با صداقت و پرکار باشد.

البته در موضوع تصویب برجام، انتقادی جدی به این بزرگوار دارم و داریم که همچنان سرجای خود باقی است.

راستش اگر من به جای سیاستگذاران شورای ائمه جمعه کشور باشم، امثال حجت الاسلام ناصری را برای تصدی گری سمت امامت جمعه شهر یا شهرستانی بر می گزینم. به نظرم حیف است به خاطر کرسی نمایندگی مجلس، چنین عناصر کارآمدی که از روحیه مردم داری برخوردارند را در چنبره رقابت های ویرانگر سیاسی، گرفتار کنیم.

از جمله ویژگی های مثبت یک امام جمعه، روحیه پدری و بزرگ منشی و گذشت، صداقت و پرهیز از نیرنگ و دو رویی، عدالت و مراقبت از تأثیرپذیری در ارتباط با صاحبان قدرت و ثروت، اجتناب از باندبازی و فامیل گرایی، حسن خلق و هوش اجتماعی است که به شکر خدا در رفتار و گفتار این روحانی با تجربه و با ذکاوت به طور برجسته ای مشهود است.

از مهمترین عواملی که بعضی ائمه جمعه را در کسب توفیق و انجام صحیح مأموریت خود ناکام می گذارد عبارت است از عدم خودسازی و سلامت نفس، قبیله گرایی و باندبازی، رودربایستی با صاحبان ثروت و مکنت و از همه بدتر دو رویی و نفاق، که در نهایت منجر به بدبینی، تفرقه و ریزش نیروهای انقلابی می گردد.

برای حجت الاسلام شیخ علی اکبر ناصری عزیز آرزوی سلامت و توفیق بیشتر دارم و امیدوارم تا ابد در شمار خادمین مخلص جامعه اسلامی محشور باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرسشگری و استیضاح، حق ماست

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۴۳ ب.ظ
انتقاد ما از دادستان بابل درباره چرایی سکوت در مقابل انتشار مطالب خلاف دین و انقلاب توسط شخصیت های حقیقی و حقوقی شهر بابل در فضای مجازی و برخورد عجیب با یک چهره سرشناس جبهه فرهنگی انقلاب به اتهام ثابت نشده نشر مطلبی که میز بر و بچ را نشانه رفته بود همچنان به قوت خود باقی است.
دوستانی ریش سفیدی و وساطت کردند که این دعوا را فعلاً از طریقی غیر از فضای رسانه ای پیگیر باشیم.
به لطف خدا اتحاد نیروهای قدیمی و عدالتخواه شهر بابل با جوانان بسیجی نسل سوم و چهارم انقلاب در این خصوص بر مدار پیگیری کامل ماجرا تا حصول نتیجه مطلوب شکل گرفته است.
از علمای پرآوازه و خوشنامی که در این راستا قول همراهی داده اند نیز بسیار سپاسگذارم.
انشاء الله فرهنگ مطالبه گری و امر به معروف و نهی از منکر در حوزه مسئولان که سفارش اکید مقام معظم رهبری است به مرور ریشه رفتارهای زیان باری که ناخواسته باعث بدبینی و ریزش جوانان انقلابی به بهای حفظ میز اصحاب قدرت و نیز غفلت از اولویت هاست را از بین خواهد برد.
در این باره فعلاً مطلبی منتشر نخواهد شد تا ان شاءالله به زودی به شکل حضوری و تشکیلاتی، اقدام لازم صورت بگیرد، بأذن الله تعالی.
موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره نامه سرگشاده عضو شورا

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۱ ب.ظ

چشم دیدن علیجانزاده کاشی را ندارم و برای رد صلاحیت او نیز تلاش کرده ام؛

اما این که می گوید بارها از امام جمعه درخواست دیدار داشته تا بتواند درباره مطالبی که پشت سر او و همفکرانش در شورا به گوش ایشان رسیده، توضیحاتی بدهد و موفق نشده، جای تأمل دارد.

شأن یک امام جمعه نیست که با استناد به سخنان یک طرف دعوا، وارد حیطه قضاوت شده و تریبونی که جایگاه صدق و عدل است را یکسویه استفاده نماید. امیدوارم شاهد حل این مسأله باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روز معلم و حرفی که باید گفت!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۶ ب.ظ

جماعت همیشه طلبکار، نمی توانند نسلی را تربیت کنند که خود را نسبت به جامعه، بدهکار دانسته و دنبال خدمت و ادای تکلیف باشد.

درود بر همه معلم های شریفی که درد دل ها و شکوه های اقتصادی و معیشتی خود را در کلاس درس فرو بلعیده و بر سر دانش آموزان بیگناه، خالی نمی کنند!

امیدوارم مسئولان دولت و مجلس هم بیشتر از پیش به فکر رفع معضلات معیشتی این قشر استراتژیک جامعه باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید علی خلیلی در انگلستان!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ق.ظ

هرکس با هر دین و مذهبی در هر جای عالم که در دفاع از مظلومین و ضعفا و نوامیس جامعه، مجاهدت کرده و خود را به خطر بیندازد یک قهرمان و ایثارگر است.

ابراهیم بدرو از همین دست آدم های شجاع و با غیرت است که دختری را از چنگال پانزده نفر از اوباش که قصد تجاوز به او را داتشند نجات داد و مدتی بعد توسط همان اوباش به قتل رسید. خدا روح این قهرمان نجیب و بریتانیایی با وجدان را با شهدا به خصوص علی خلیلی و دیگر مجاهدان عرصه امر به معروف و نهی از منکر محشور کند. گزارش این واقعه را به نقل از سایت تابناک می خوانیم. راستی در این گزارش ذکر شده که هر هفته چهار هزار نفر در انگلستان به ظاهر متمدن و پیشرفته به رغم وجود آزادی های جنسی، مورد تعرض قرار می گیرند که در نوع خودش عبرت آموز است:


یک باند نوجوانان در لندن جوان بریتانیایی را در جنایتی هولناک به قتل رساندند. این جوان بریتانیایی یک دختر نوجوان را از تجاوز دسته جمعی نجات داد ، اما چندی پس  از نجات دختر ، او را با شلیک گلوله کشتند تا علیه آنها شهادت ندهد.

عاقبت جوانی که دختری را از تجاوز نجات داد!

بنا به گزارش روزنامه ی (سان) این جوان «ابراهیم بدرو» ۲۵ ساله برای کمک به دختری که مورد حمله ی گروه ۱۵ نفری در هانکی شرق لندن قرار گرفته بود وارد عمل می شود و او را نجات می دهد. مادر او در این باره می گوید: ابراهیم از آن پس تلفن های تهدید آمیزی را از سوی اوباش دریافت می کرد تا مانع او از ارائه ی مدارک و ادله در دادگاه شوند. او مجبور شد به بریستول نقل مکان کند.

عاقبت جوانی که دختری را از تجاوز نجات داد!

عکس فارغ التحصیلی ابراهیم بدرو در دستان مادرش

ابراهیم بدرو در سال ۲۰۱۶ با تغییر نام و به عنوان مربی شخصی به لندن باز می گردد. یکی از اعضای باند او را می شناسد و اتومبیل او را تخریب می کند و یکی دیگر از اعضا نیز که سوار دوچرخه بوده به او شلیک می کند و در نهایت ابراهیم بدرو از دنیا می رود.

شایان ذکر است بر اساس داده های موجود از ابتدای سال ۲۰۱۶ تا پایان آن بیش از ۲۰۲ هزار و ۶۶۶ تعرض جنسی در انگلیس رخ داده است؛ به عبارت دیگر در هر هفته ۴ هزار نفر مورد تعرض جنسی قرار گرفته اند.

عاقبت جوانی که دختری را از تجاوز نجات داد!

او مانع تجاوز اعضای باند پانزده نفره به یک دختر شد

عاقبت جوانی که دختری را از تجاوز نجات داد!

گذاشتن گل جلوی درب ورودی خانه ی جوان کشته شده به پاس فداکاری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

من فقط تو رو میخوام!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ب.ظ

 1-   ... فقط و فقط تو رو میخوام، دوسِت دارم باور کن!

2-   ... فقط و فقط تو رو میخوام، دوسِت دارم باور کن!

3-   ... فقط تو رو میخوام ... باور کن!

4-   ... فقط ... میگم خیلی باحالی!

5-   ... حتماً حرفمو باور میکنی، من دروغگو نیستم!

6-   ... این بابایی که جلوم وایساده یه وقت حواستو پرت نکنه!

7-   ... درسته خیلیا تو عشقشون دروغ میگن!

8-   ... اما من؟! نه ... نه!

9-   ... اون قدری دوسِت دارم که حاضرم داد بزنم تا همه بشنون!

10-                       ... البته داد که بزنم میگن دیوونه است!

11-                       ... حالا همین جوری صحبت کنیم بهتره! کسی شک نمیکنه!

12-                       ... آخ که چقدر دوسِت دارم!

13-                       ... هیچ کی به پات نمیرسه، قربونت برم الهی!

14-                       ... تو همه کس منی. بدون تو انگار هیچم!

15-                       ... هیچ کس نمیتونه جاتو برام پر کنه!

16-                       ... چند ساله دارم بِهِت میگم، اما شک دارم باور کرده باشی!

17-                      ... ببین حواست به اون جلو نباشه ها!

18-                       ... من که حاضر نیستم به کسی غیر تو فکر کنم، از بس که میخوامت!

19-                       ... اگه تو لیلی نباشی، من مجنونم، مجنون... !

20-                       ... میدونم که تو هم منو میخوای!

21-                       ... مجنون هم عجب دلی داشت به مولا!

22-                       ... یه روز لیلی ظرفشو میشکنه ... مجنون نمیخواست کم بیاره!

23-                       ... داشت آبروش میرفت جلو ملّت ... عجب حرفی زد!

24-                       ... ولی خوب، چه اسم و رسمی به هم زد با این کاراش!

25-                       ... خیلیا براش شعر گفتن و چیز نوشتن!

26-                       ... خودمم یه چیزایی نوشتم ولی ...!

27-                       ... چه خوب میشه لااقل یکی از کارام صدا کنه، مثل توپ بپیچه!

28-                       ... مگه بقیه چطور اسم در کردن؟!

29-                       ... تو خیابون که میرن همه واسشون دست تکون میدن!

30-                       ... یه روز دور من جمع میشن و امضا میگیرن!

31-                       ... بگذریم ... چقدر دلم برات تنگ شده بود!

32-                       ... واسه رسیدن به اینجا چه حالی ازم گرفته شد!

33-                       ... بد مصب بدجوری آب روغن قاطی کرده بود!

34-                       ... نذر کردم این دفعه پول قلمبه گیرم بیاد عوضش کنم!

35-                       ... قسط ها رو هم یه جوری ردیف میکنم، اما ماشین واجب تره!

36-                       ... آقای رشیدی قولشو داده، میخواد وام برام جور کنه!

37-                       ... رشیدی اهل حاله، اونو دارم غم ندارم!

38-                       ... ولی نمیدونم چرا نخواست بهم انتقالی بده!

39-                       ... یه جا به جایی بهتر بود تا یه جای بهتری گیرم بیاد!

40-                       ... حقوقو مزایاش یه طرف، اعتبارش حال میده!

41-                       ... آدم باید دنبال ترقی باشه!

42-                       ... من و اکبر مثلاً هم سن و سالیم ... صد نفر جلوش دولا راست میشن!

43-                       ... لاکردار تو زن گرفتنم بخت باهاش یار بود!

44-                       ... شانسی شانسی ... هی من بدبخت!

45-                       ... اما درست میشه، توکل بر خدا!

46-                       ... چه پدر زن توپی هم داره!

47-                       ... ما که آخرشم از هیچ طرف چیزی گیرمون نمیاد!

48-                       ... نه ارثی نه میراثی!

49-                       ... باید روی پای خودم بایستم، این طوری نمیشه!

50-                       ... تو این دوره زمونه نمیشه به کسی اعتماد کرد!

51-                       ... این چند روزه به چند نفر رو زدم؟ کدومشون به دادم رسیدن؟!

52-                       ... کاظم میگفت برو خدا رو شکر کن یه خونه دوخوابه داری!

53-                       ... نامردا حسودیشون میشه!

54-                       ... مثل خاله زنکها میشینن پشت سرم می بافن واسه خودشون!

55-                       ... خریدن یه ویلای فسقلی و این همه دردسر؟!

56-                       ... راهش همونه که گفتم!

57-                       ... باید موقعیت شغلیمو ببرم بالا!

58-                       ... ای رشیدی ...!

59-                       ... از همین فردا شروع میکنم!

60-                       ... منو دست کم گرفتن!

61-                       ... خیلیاشون مدیون من هستن!

62-                       ... اصلاً چند نفر از همکارا تا حالا از خودشون عرضه نشون دادن؟!

63-                       ... یه بارم مرادی گفت اداره داره رو شاخ تو می چرخه!

64-                       ... اینا باید پیش من لُنگ بندازن!

65-                       ... حیف ... حیف که موقعیتش جور نشد!

66-                       ... اَه این شکم بی صاحابم که ول کن نیست!

67-                       ... آبرومو برد جلو جماعت!

68-                       ... بغل دستیم چه جوری داره نگام میکنه!

69-                       ... کارم تموم شد میرم یه پیتزا میزنم!

70-                       ... شایدم یه چلومرغ با ... زرشک!

71-                       ... آدم باید به خودش برسه!

72-                       ... با شکم که نمیشه شوخی کرد!

73-                       ... دو روز دنیا رو باید خوش گذروند!

74-                       ... اصلاً این همه دوندگی به خاطر همینه دیگه!

75-                       ... یه روز می میریم و میریم پی کارمون ... هی روزگار!

76-                       ... باید خوب خورد و خوب پوشید و خوب چرخید!

77-                       ... این بریز و بپاشا هم که خرج داره!

78-                       ... آدم میخواد بی غم باشه جیبش باید پر باشه!

79-                       ... جیب پر هم واسه آدمای یه لا قبایی مثل من ...!

80-                       ... سخته؛ اما شدنیه!

81-                       ... از بچگی میگفتن میخوای به جایی برسی باید سه تا "پ" داشته باشی!

82-                      ... پر رویی که ... چه عرض کنم، به ما نیومده!

83-                       ... پارتی ... نمیدونم، به رشیدی که خیلی امید دارم!

84-                       ... پول هم جور میشه، خدا بزرگه!

85-                       ... وقتی به جایی برسی معلومه مابقی خودش جوره!

86-                       ... این بابام که هی حواسمو پرت میکنه!

87-                       ... با اون قیافش ... دلش خوشه ها!

88-                       ... لابد یه بغل ارزو واسه خودش لیست گرفته اومده!

89-                       ... یکی نیست دم بایسته، نذاره هر کی بیاد تو!

90-                       ... با اون قیافش معلومه که حواس همه رو پرت میکنه!

91-                       ... ببین چقدر آدما با هم فرق دارن!

92-                       ... آدمی که فرهنگ داره از خط اتوی لباسش مشخصه!

93-                       ... نزاکت اجتماعی واقعاً هنریه واسه خودش!

94-                       ... که چی مثلاً؟ با اون صدای نکرش ...!

95-                       ... یادم نره از فردا باید شروع کنم!

96-                       ... نفری یه قوطی سوهان میذارم جلو میزشون!

97-                      ... میگن حق گرفتنیه!

98-                       ... منم حقمو میخوام!

99-                       ... چند تا شد ببینم!

100-                ... این دونه ها هم که استاندارد نیست!

101-                ... اوخ اوخ ...!

102-                ... حواست با منه یا نه؟!

103-                 ... فقط و فقط تو رو میخوام، دوسِت دارم باور کن!

104-                 ... فقط و فقط تو رو میخوام، دوسِت دارم باور کن!

105-                 ... فقط و فقط ... فکر کنم صد تا شد!

106-                 ... اهدناالصراط المستقیم. صراط الذین ...

-         ... خدا قبول کنه این نماز امام زمان ... طولانیه، حواس آدمو پرت میکنه ...!

سید حمید مشتاقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا