اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

دیداری که در آن از خجالت آب شدم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ ق.ظ

photo_2026-01-26_06-09-32_d55h.jpg

 

این یادداشت را چند روز پیش نماینده قم منتشر نمود:

امروز توفیق داشتم تا به دیدار دو خانواده شهیدی که در اغتششات اخیر در قم به شهادت رسیده بودند بروم. مادر دومین شهید (شهید عباس اسدی از پرسنل خدوم نیروی انتظامی) حکایت عجیبی از فرزند شهیدش برایم تعریف کرد. گفت فرزندش چند هفته قبل از شهادتش خواب عجیبی دیده و به مادرش گفته که خواب دیده‌ام در یکی از روستاهای اطراف قم هستم و از کوه نزدیک روستا، سه بانو در حال حرکت به سمت روستا هستند و در همین حال، اعلام کردند که مادر شهید می‌آید!

وقتی که این سه بانو نزدیک شدند دیدم یکی از آن سه بانو شمایید و متوجه شدم که آن مادر شهید، خود شمایید! در همان حال، به سنگ قبری که در آن روستا بود نگاه کردم و دیدم نام خودم روی آن حک شده و نوشته شده شهید عباس اسدی!  گفت که دیدم روی سنگ قبر هم تاریخ شهادت را ۱۹ رجب حک کرده بودند؛ و عجیب آنکه این شهید دقیقا در شب نوزدهم رجب با ضربات متعدد چاقوی اوباش (۵۸ ضربه چاقو!) و با زبان روزه به شهادت رسید! و سپس بر اساس همین رویای صادقه‌، ایشان را در همان روستا به خاک سپردند.

 

همسر شهید از قول همکاران شهید برایم نقل کرد که آن شب زمان افطار، شهید نمازش را خوانده و سپس همکارانش به او می‌گویند که روزه‌اش را افطار کند اما او افطار نمی‌کند و پاسخ می‌دهد که شاید امشب قسمتش شهادت باشد و با زبان روزه، برای تببین و صحبت با نوجوانان و جوانان غافلی که برای اغتشاش تجمع کرده بودند عازم خیابان می‌شود و ساعتی بعد در حین تببین و صحبت با آنها، با ضربات متعدد چاقو به شهادت می‌رسد.

آنچه برایم بسیار تلخ بود این بود که از این شهید عزیز، چهار فرزند کودک و نوجوان به یادگار مانده و فرزند پنجمشان هم در راه است که همگی بدون هیچ توقعی در یک منزل کوچک هفتاد و چند متری در یکی از محلات ضعیف قم زندگی می‌کنند.

در دیدار با این خانواده درباره این شهید و مجاهدتهای دائمی او و اینکه دائما خود را بدهکار به نظام و انقلاب می‌دانسته توصیفاتی شنیدم که حقیقتا از خجالت آب شدم. خصوصا که خواهر شهید بیان کرد که شهید در ایام انتخابات مجلس، مکررا خانواده و دوستان و نزدیکانش را ترغیب می‌کرده که به حقیر رای دهند و حالا ره‌آورد این دیدار، برایم خجالتی سرشار است از این خانواده‌هایی که در منازل کوچک و محقّرشان، بی هیچ توقعی تا پای جان پای کار انقلاب ایستاده‌اند و اینکه بار سنگین امانت رای چنین شهدایی که مظلومانه جان دادند را چطور می‌توان به سرمنزل مقصود رساند؛ "ربّ اِنّی مغلوب فانتَصِر و انتَ خیرُ النّاصِرین".

 

️ دکتر منان رئیسی

نظرات  (۱)

سلام علیکم و علیهم. با حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه محشور و همنشین باشند، ان شاء الله

 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">