اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

راه خورشیدی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۳۱ ق.ظ

کتاب راه خورشیدی اثر محمد اسفندیاری | ایران کتاب

 

مرحوم شیخ محمدرضا حکیمی، عالم و علامه بود که قلمی فصیح در دست داشت و اسلام را آن گونه که شناخت و آنگونه که توانست برای جامعه معرفی نمود. این ویژگی را هر کسی ندارد. یا عالم نیست یا نویسنده. که این امر به محتوای کتابها ضربه زده زیان بار می شوند یا حوصله بر. البته توجه زیاد به ادبیات نباید موجب غرق شدن در آن شود. می گفتند باید مراقب بود توجه بسیار بر شیوه صحیح قرائت نماز منجر به غفلت از محتوای آن نشود.

مرحوم شیخ محمدرضا حکیمی، دغدغه عدالت داشت. بنای اسلام بر ایجاد عدل است نه حفظ ظاهر. ظاهر و باطن، هر دو را باید حفظ نمود. می گفت انقلاب اسلامی نباید منحصر بماند به غلبه بر طاغوت سیاسی. طاغوت اقتصادی و طاغوت فرهنگی را نیز باید زیر و رو کرد و گویا اواخر عمر به این نتیجه رسید که انقلاب اسلامی منحصر ماند به غلبه بر طاغوت سیاسی. یک جمله دارد آیت الله جوادی که: ظاهر مردم، باطن مسئولان است. حرف دقیقی است برای این سالها که فاصله ظاهری تباری از مردم با ارزشها، نمایانگر وجوه پیدا و ناپیدای درون تباه بعضی مسئولان منفعت اندیش و زیاده خواه شده است.

مرحوم شیخ محمدرضا حکیمی، دغدغه نام نداشت. جلوه فروش و جاه طلب نبود که هیچ، انتظار یک تشکر و تقدیر خشک و خالی را هم نداشت و کیست که نداند بالاترین مقام اخلاص و عرفان، همین دل بریدن از عطای مادی خلق است و عطف و حصر نگاه به عالم حق که روح می دمد در آثار و سخنی می شود برخاسته از عمق دل که لاجرم به حکم تقدیر خلقت، بر دل مخاطب خواهد نشست.

چقدر خوب است هر استاد و صاحب نفس و صاحب فضلی، یکی چون محمد اسفندیاری، خوش معلومات و فرهیخته در پیرامون خود داشته باشد که حق مطلب را آن گونه که باید درباره او ادا نموده و گرد غربت اندیشه و مرامش را به اندازه توان، بزداید. هر چند او نیز به مانند هر مفسّر و حاشیه نویسی، خواسته یا ناخواسته انگاره ها و مطالبات و افکار خویش را در مواردی پشت نقاب وصف استاد به خورد مخاطب می داد، ولی به هر حال دست مریزاد.

یک نکته را حیفم می آید نگویم. به وسع برداشت این کمترین از آثار اندیشمندان معاصر، همچنان مرتضی مطهری را یک سر و گردن بالاتر از همه تولیدکنندگان آثار فکری این دوران می دانم. مطهری نویسنده نبود. کتابهایش اغلب گرداوری سخنرانی های اوست. شاید همین ویژگی باعث شد متون وی از اضافات و بسط های غیر ضرور، بری بوده و با قدرت منحصر به فردی که او در نگاه و بررسی همه جانبه پیرامون موضوع بحث داشته و بهره گیری نقطه زن از حکایات و روایات، بعد از چند دهه همچنان کتبی بی مثال و بی رقیب باقی مانده و گره گشای زوایای تاریک فکری جامعه نخبگانی قرار گرفته و عطش پرسشگری و دانایی مخاطب را با ناب ترین نگرش فقهی و فکری و فلسفی سیراب می سازد.

دست همه خادمان عرصه فکر و فرهنگ و هنر دینی را باید بوسید.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">