اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۱۴۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کار فرهنگی» ثبت شده است

ایران حسین علیه السلام

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۴۳ ق.ظ

photo_2026-01-30_06-24-11_gbas.jpg

 

کل محور مقاومت اعلام کرد که در صورت حمله آمریکا به ایران با تمام توان در کنار ملت ایران خواهد ایستاد. این وسط اما مردم عراق تصاویری زیبا خلق نمودند. علاوه بر گروههای جهادی این کشور، مردم نیز به صفوف اعلام آمادگی برای نبرد با آمریکا و ثبت نام برای انجام عملیات استشهادی پیوسته و همبستگی تاریخی خود با ملت ایران را به تصویر کشاندند.

حالا بهتر میشود فهمید چرا وقتی ایام اربعین می رسد کل بدنه ضدانقلاب کهیر زده و با انواع دروغ و دغل و شایعه و ... شروع به لجن پراکنی علیه این حرکت تمدنی بزرگ می نمایند.

یک جمله کوتاهی هم در فضای مجازی خواندم که به دلم نشست: آنهایی که می گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران از آمریکا می خواهند به ایران حمله کند، بعد همان غزه و لبنان و یمن و عراق و... اعلام کرده اند که در صورت حمله دشمن از کشور ایران دفاع خواهند کرد!

یادم است موقعی که عبارت "حب الحسین یجمعنا" فراگیر شد جماعت خودباخته در مقابلش "ایران دوستی" را علم نموده و محور اتحاد قلمداد می نمودند. الان حسینی های عالم در صف حمایت از ایرانند و بعضی مدعیان ملی گرایی و وطن پرستی در صف قاتلان ملت و جدایی طلبان این سرزمین مقدس قرار گرفته اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چقدر خوب، چقدر دیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سینمایی «بازی خونی» به تلویزیون رسید؛ گروه افراطی علیه امنیت کشور -  خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

 

فیلم "بازی خونی" را دیدم و لذت بردم، آن قدر که اگر دوباره هم فرصتی باشد آن را خواهم دید. دست سازنده و سفارش دهنده اش درد نکند؛ ولی خب کاش یکی دو دهه زودتر به این سوژه ها می پرداختیم. بارها با افرادی که موضعی علیه نظام دارند صحبت و بحث داشته ام. یک سری که مغرضند هیچ ولی اکثریتی هستند که آدمهای خوب و بی اطلاعی هستند. بندگان خدا مطالعه و تحقیق ندارند و البته چند سالی است که به برکت ماهواره و اینستا رابطه شان با محصولات فرهنگی انقلاب و اسلام قطع شده است. ما هم مقصریم که دوازده سال فرصت تربیت و آگاهی بخشی نوجوانان در مدارس را هدر می دهیم. چند سال پیش در جمعی از بچه های دبیرستانی پیرامون دفاع مقدس صحبت داشتم. همچین روزهایی بود و به مناسبت، موضوع را ربط دادم به واقعه ششم بهمن آمل. بچه ها با ذوق و دقت گوش می دادند. صحبتهای من که تمام شد مدیر مدرسه برخاست و با هیجان گفت من هم آن شب در آمل بودم و شروع کرد به تعریف از دیده های خود. بعد که آمد کنار من نشست گفت تا الان فکر نمی کردم گفتن این خاطرات برای بچه ها جذاب باشد!

خیلی از واقعیتهای تاریخ معاصر را برای نسل جوان نگفته ایم و فرصتهایی طلایی را از دست داده ایم که حالا با شبهه پراکنی و تولیدات مسموم رسانه های بیگانه به راحتی جای جلاد و شهید عوض می شود. همان تعبیری که آقا داشت حضرت علی در جنگ نظامی شکست نخورد اما در جنگ نرم...

فیلم بازی خونی پیرامون واقعه جنگل آمل و تسخیر یک روزه شهری که بعدها هزار سنگر لقب گرفت خوب و جذاب از کار در آمد. اگر چه گاهی لهجه مازنی و گیلک قاطی می شد.

بسیاری از اعضای اتحادیه خلق کمونیستها جوانهای سرمایه داری بودند که در آمریکا و انگلیس درس خواندند. مدعی بودند که میخواهیم مردم مستضعف را نجات بدهیم. آنهایی که در مقابلشان ایستادند و شهر را نجات داده و چهل شهید تقدیم نمودند کارگر و کشاورز و راننده و کارمند ساده و بچه محصل بودند. این را کی پی بردند؟ روز محاکمه گفتند وقتی کفشهای پاره و کهنه مردمی که برای دیدن محاکمه ما آمده اند دیدیم تازه فهمیدیم مقابل چه کسانی ایستاده ایم.

مسئولان انقلاب یادشان نرود چه کسانی بار فشار اهتزاز این پرچم را به دوش کشیده اند.

وانت نیسان از جمله خودروهای عملیاتی و البته ابداعی مدافعان خودجوش شهر برای مبارزه با مهاجمین بود. پشت نیسان را کیسه شن می چیدند، یک نفر آن پشت سنگر می گرفت و در حالی که نیسان دنده عقب به طرف کمونیستها می رفت به طرفشان آتش می گشود!

شهید سیده طاهره هاشمی نوجوان بود و هنرمند. در خیابان تیر خورد. آخرین لحظات قبل از شهادت، حواسش به چادرش بود که از سرش نیفتد.

شهید جعفر هندویی پاسدار بود. او را در وسط شهر دستگیر کردند و خواستند که به امام توهین کند. دید مردم دارند نگاه می کنند و روحیه شان را می بازند. بلند فریاد زد الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر آمریکا... و شهید شد.

یاد همه حماسه سازان انقلاب اسلامی گرامی. حادثه آمل و درسی که مردم این شهر به دشمن دادند آنقدر مهم بود که امام در وصیتنامه اش نیز به آن اشاره نمود و به رخ بدخواهان کشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیداری که در آن از خجالت آب شدم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ ق.ظ

photo_2026-01-26_06-09-32_d55h.jpg

 

این یادداشت را چند روز پیش نماینده قم منتشر نمود:

امروز توفیق داشتم تا به دیدار دو خانواده شهیدی که در اغتششات اخیر در قم به شهادت رسیده بودند بروم. مادر دومین شهید (شهید عباس اسدی از پرسنل خدوم نیروی انتظامی) حکایت عجیبی از فرزند شهیدش برایم تعریف کرد. گفت فرزندش چند هفته قبل از شهادتش خواب عجیبی دیده و به مادرش گفته که خواب دیده‌ام در یکی از روستاهای اطراف قم هستم و از کوه نزدیک روستا، سه بانو در حال حرکت به سمت روستا هستند و در همین حال، اعلام کردند که مادر شهید می‌آید!

وقتی که این سه بانو نزدیک شدند دیدم یکی از آن سه بانو شمایید و متوجه شدم که آن مادر شهید، خود شمایید! در همان حال، به سنگ قبری که در آن روستا بود نگاه کردم و دیدم نام خودم روی آن حک شده و نوشته شده شهید عباس اسدی!  گفت که دیدم روی سنگ قبر هم تاریخ شهادت را ۱۹ رجب حک کرده بودند؛ و عجیب آنکه این شهید دقیقا در شب نوزدهم رجب با ضربات متعدد چاقوی اوباش (۵۸ ضربه چاقو!) و با زبان روزه به شهادت رسید! و سپس بر اساس همین رویای صادقه‌، ایشان را در همان روستا به خاک سپردند.

 

همسر شهید از قول همکاران شهید برایم نقل کرد که آن شب زمان افطار، شهید نمازش را خوانده و سپس همکارانش به او می‌گویند که روزه‌اش را افطار کند اما او افطار نمی‌کند و پاسخ می‌دهد که شاید امشب قسمتش شهادت باشد و با زبان روزه، برای تببین و صحبت با نوجوانان و جوانان غافلی که برای اغتشاش تجمع کرده بودند عازم خیابان می‌شود و ساعتی بعد در حین تببین و صحبت با آنها، با ضربات متعدد چاقو به شهادت می‌رسد.

آنچه برایم بسیار تلخ بود این بود که از این شهید عزیز، چهار فرزند کودک و نوجوان به یادگار مانده و فرزند پنجمشان هم در راه است که همگی بدون هیچ توقعی در یک منزل کوچک هفتاد و چند متری در یکی از محلات ضعیف قم زندگی می‌کنند.

در دیدار با این خانواده درباره این شهید و مجاهدتهای دائمی او و اینکه دائما خود را بدهکار به نظام و انقلاب می‌دانسته توصیفاتی شنیدم که حقیقتا از خجالت آب شدم. خصوصا که خواهر شهید بیان کرد که شهید در ایام انتخابات مجلس، مکررا خانواده و دوستان و نزدیکانش را ترغیب می‌کرده که به حقیر رای دهند و حالا ره‌آورد این دیدار، برایم خجالتی سرشار است از این خانواده‌هایی که در منازل کوچک و محقّرشان، بی هیچ توقعی تا پای جان پای کار انقلاب ایستاده‌اند و اینکه بار سنگین امانت رای چنین شهدایی که مظلومانه جان دادند را چطور می‌توان به سرمنزل مقصود رساند؛ "ربّ اِنّی مغلوب فانتَصِر و انتَ خیرُ النّاصِرین".

 

️ دکتر منان رئیسی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بلند بگو آمین!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۲۴ ب.ظ

حجت الاسلام مروی نماینده رهبری است و تولیت آستان قدس رضوی در حرم در جمع مردمی که به حمایت از نظام برخاسته بودند سخنرانی کرد و از قوه قضاییه خواست به موازات اعدام اغتشاگران به اعدام اختلاسگران نیز بپردازد.

امام جمعه تبریز در خطبه های نماز جمعه تأکید کرد مبلغ یارانه جدید کمتر از اندازه گرانی های ناشی از حذف ارز ترجیحی است و اگر دولت درصدد جبران ما بالتفاوت قیمتهاست باید میزان یارانه را افزایش دهد.

حسین شریعتمداری میهمان سیمای جمهوری اسلامی بود در پخش مستقیم تأکید کرد بعضی مدیریتهای غلط هم در شعله ور شدن آشوبها نقش داشت. مجری حرفش را قطع کرد و دو بار تذکر داد که الان وقت بیان این حرفها نیست. اما کمی بعد خود مجری هم شروع به انتقاد از نحوه دهک بندی و نحوه مدیریت بازار و ... کرد و نتوانست جلوی حرف دلش را بگیرد.

آقا گفت به رییس جمهور توهین نشود. نفرمود مجلس تعطیل شود. رییس مجلس که خودش با معامله ای که تحت پوشش وفاق با دولت داشت و سهمش را از کابینه گرفت از مسببان وضع موجود است استیضاح وزرا را از دستور کار خارج نمود! می گویند رفیق خوب کسی است که عیب های تو را به تو بگوید. بالاترین ترجمان حمایت از دولت این است که به عزل مدیران نالایق کمک شود.

مردم منتظرند قوه قضاییه با دانه درشتهای مفسد اقتصادی برخورد کند. زشت است هی گفته شود هر کس ارز دولتی را برای واردات کالا گرفت، برد و دیگر پس نداد! یعنی این حکومت و این دولت چهارتا آدم مورد اعتماد سراغ نداشت؟ مملکت قوه قضاییه ندارد بزند پس گردن آنهایی که ارز مملکت را گرفته و پس نمی دهند؟ این بهانه ها علیه خود مسئولان به کار می رود و اصلا راه فرار مناسبی برای توجیه کاستی ها نیست.

اوایل دهه هفتاد یعنی زمان هاشمی در مشهد و اسلامشهر و قزوین و... شاهد شورشهایی در اعتراض به سیاستهای انقباضی دولت و تفکیک استانها و... بودیم. در سال 78 واقعه کوی دانشگاه را داشتیم و اعتراض به بستن بعضی جراید. در سال 88 اعتراض به نتیجه انتخابات، در سال 86 اعتراض به وضع اقتصادی و حقوقهای معوق و سوءاستفاده بانکها، سال 98 اعتراض به شوک قیمت بنزین، سال 401 اعتراض به گشت ارشاد، سال 404 اعتراض به افزایش بی رویه قیمت دلار و شوک قیمتها و تاریخ شاهد است جز در سال 401 که موضوع سر یک حکم شرعی بود هیچ اعتراضی شنیده نشد و از هیچ یک از برنامه های دولت عقب نشینی صورت نگرفت. البته فتنه 88 زیاده خواهی استکبار داخلی بود و نظام نباید هم کوتاه می آمد اما چرا در اعترضات معیشتی کمترین عقب نشینی برای اصلاح امور و رفع کاستی ها صورت نمی پذیرد؟

لااقل برای دلخوشی و آرامش موقت مردم که به والله نسبت به اسلام و مسجد و قرآن حساسیت دارند و کشورشان و انقلاب اسلامی را دوست دارند اما زیر بار گرانی دارند له می شوند به پرونده چند متهم دانه درشت اقتصادی مثل زنگنه و مهدی جهانگیری و حسین فریدون و علی انصاری و مدلل و پسر شمخانی و ... ورود کرده و برخورد قاطع داشته باشید. با بانکهای متخلفی که خلق پول و ایجاد تورم می کنند برخورد کنید. نمی شود وقتی دو سه قسط مردم عقب بیفتد آبرو و حیثیتشان پیش ضامن و ... برود اما حتی اسم کسانی که میلیونها دلار ارز مملکت را گرفته و پس نیاورده اند اعلام نمی شود، چه برسد یک روز بازداشت شوند.

بهترین بچه های ما در 401 و این روزها شهید شده اند. دوباره قرار است اوضاع به حالت قبل برگردد چه در حاکمیت فضای مجازی و چه در مدیریت فضای واقعی. به خدا همین بچه های انتظامی و بسیجی که شهید شدند از نظر درآمدی جزو پایین ترین رتبه های اقتصادی کشور بودند اما دلشان برای اسلام و انقلاب می تپید آن وقت مسئولان با حقوقها و مزایای نجومی، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و تصمیمات غلط و ناگهانی شان میلیاردها دلار به کشور خسارت زده و جوانان ما را پرپر ساخته است بدون کمترین تغییر در سیاستهای اقتصادی و فرهنگی و قضایی و مدیریتی و ... می خواهند دوباره همین اوضاع را ادامه دهند، تا اغتشاشی دیگر و پرپر شدن عده ای دیگر. خیالشان راحت بالاخره عده ای مزدور و نفهم و لاابالی پیدا می شوند که وسط اعتراضها به مقدسات توهین کنند و خون مردم به جوش بیاید، عده ای کشته شوند و میز آقایان سر جای خود می ماند و اوضاع دوباره به کام شان خواهد بود.

خدا این مملکت و انقلاب مظلوم و خون شهدا را از شرّ آن دست از مسئولانی که خودباخته و جدابافته و مردم نشناسند محفوظ نگاه دارد. خدا سایه رهبر عزیزمان را بر سر این امت نگه دارد. خدا نوجوانهایی که غافل و بازی خورده هستند را هدایت نماید. به مسئولان که امیدی نیست خدا خودش برای چند روز هم که شده جلوی گرانی را بگیرد. بگو الهی آمین!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

میکده عشق حسین

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳۰ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۳۴ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم‌

‌‌ تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیۀ خداوند‌ تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.‌

‌‌     در حوادث گوناگون پس از پیروزی انقلاب خصوصاً جنگ، بودند نهادها و‌ گروه های فراوانی که با ایثار و خلوص و فداکاری و شهادت طلبی، کشور و انقلاب‌ اسلامی را بیمه کردند. ولی حقیقتاً اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و‌ فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم، چه کسی سزاوارتر از بسیج و‌ بسیجیان خواهند بودبسیج شجرۀ طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های‌ آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد. بسیج مدرسۀ عشق و مکتب‌ شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن، اذان شهادت و‌ رشادت سر داده اند. بسیج میقات پابرهنگان و معراج اندیشۀ پاک اسلامی است که تربیت‌ یافتگان آن، نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. بسیج لشکر مخلص خداست که‌ دفتر تشکل آن را همۀ مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نموده اند.‌

‌‌     من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با‌ بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام. من‌ مجدداً به همۀ ملت بزرگوار ایران و مسئولین عرض می کنم چه در جنگ و چه در صلح‌ بزرگترین ساده اندیشی این است که تصور کنیم جهانخواران خصوصاً امریکا و شوروی‌ از ما و اسلام عزیز دست برداشته اند؛ لحظه ای نباید از کید دشمنان غافل بمانیم. در نهاد و‌ سرشت امریکا و شوروی کینه و دشمنی با اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله و سلم‌ ـ موج می زند. باید برای شکستن امواج طوفان ها و فتنه ها و جلوگیری از سیل آفت ها به‌ سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم. ملتی که در خط اسلام ناب محمدی ـ صلی الله ‌‎ علیه و آله ـ و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است، باید‌ همۀ افرادش بسیجی باشند و فنون نظامی و دفاعی لازم را بدانند، چرا که در هنگامۀ خطر‌ ملتی سربلند و جاوید است که اکثریت آن آمادگی لازم رزمی را داشته باشد.‌ 

خلاصۀ کلام، اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد، چشم طمع‌ دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الاّ هر لحظه باید منتظر حادثه ماند.‌ بسیج باید مثل گذشته و با قدرت و اطمینان خاطر به کار خود ادامه دهد. امروز یکی از‌ ضروری ترین تشکل ها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان‌ دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند و فرزندان‌ بسیجی ام در این دو مرکز، پاسدار اصول تغییرناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند. امروز‌ دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به‌ هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج‌ است که این مهم انجام می پذیرد. مسائل اعتقادی بسیجیان به عهدۀ این دو پایگاه علمی‌ است. حوزۀ علمیه و دانشگاه باید چهارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار‌ تمامی اعضای بسیج قرار دهند. باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ‌ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید‌ هسته های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد.‌ شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را فاتح‌ جهان نمود. شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامی در جهان‌ نیازمند فداکاری های شماست و مسئولین تنها با پشتوانۀ شماست که می توانند به تمامی‌ تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون امریکا و شوروی می شود به زندگی‌ مسالمت آمیز توأم با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می شود که‌ ریشۀ ضد انقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع گردد.‌

من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می بوسم و می دانم که اگر مسئولین نظام‌ اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأکید می کنم‌ که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال‌ خواهد داشت. من از تمامی بسیجیان خصوصاً از فرماندهان عزیز آن تشکر می کنم و از‌ دعای خیر برای این فرزندان با وفای اسلام غفلت نخواهم نمود. خداوند شهدای عزیز و‌ گمنام بسیج را به نعمت همجواری اهل بیت ـ علیهم السلام ـ متنعم و جانبازان عزیز را شفا‌ و اسرا و مفقودین عزیز را سالماً به اوطانشان بازگرداند و هر روز بر عظمت و شوکت این‌ نهاد مقدس و مردمی که پیروان اسلام عزیز و حضرت بقیة الله الاعظم ـ ارواحنا لمقدمه‌ الفداء ـ هستند بیفزاید. والسلام علیکم و رحمة الله .‌

‌‌2 / 9 / 67‌

‌‌روح الله الموسوی الخمینی‌

صحیفه امام؛ ج ۲۱، ص ۱۹۴-۱۹۶

 

امام خمینی: بسیج لشکر مخلص خداست/  من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می بوسم/در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از ایرانمان دفاع میکنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

به دانش آموزان دوره متوسطه اول، کتابی کم حجم داده شده است با عنوان "از ایرانمان دفاع میکنیم" مشتمل بر مطالبی پیرامون نگاه استکبار به غرب آسیا، ماهیت رژیم صهیونیستی، چرایی تهاجم اسرائیل غاصب به ایران، ابعاد جنگ ترکیبی دشمن، مظاهر وحدت و همدلی ملت ایران، ضرورت توجه به علم و فن آوری و خودکفایی و... که اگر توسط معلمانی اهل دغدغه و سالم و مطلع تدریس شود گامی مهم در مصون سازی اندیشه نسل نوجوان و آینده ساز کشور در برابر نقشه های پلید بدخواهان خواهد بود. بابت این اقدام هر چند دیر اما در خور و آموزنده باید از آموزش و پرورش تشکر ویژه داشت. می گویم دیر از این بابت که این کتاب عصاره ای از مهمترین آگاهی هایی است که مردم ایران باید از آن مطلع باشند و خوب بود لااقل در سالهای پس از دفاع مقدس هشت ساله به آن پرداخته می شد. جامعه ایرانی به خصوص در بستر مدارس و دانشگاه و حوزه اگر با اراده باطل و راسخ دشمن در نابودی این ملت آشنا می شد این سالها به خصوص با میدان دادن مشکوک به شبکه های ویرانگر مجازی دشمن شاهد تحمیل این همه هزینه و تحمل وقایع ناگوار نبود. جوانی که به راحتی تهییج شده و به خاطر خوش آمد اجنبی روی مردم خود تیغ می کشد ذهنی خودباخته و هویتی ویران شده دارد. آنها که با غیرت و انگیزه پای پیشرفت و آبادانی کشورشان ایستاده اند جوانانی دلداده هویت ملی و مذهبی و میهن پرست هستند که در بستری سالم به رشد و بالندگی رسیده اند.

در این کتاب علاوه بر شهدای علمی و نظامی یادی از بعضی شهدای دانش آموز نیز صورت گرفت که بسیار تأثیرگذار است و در این میانه البته لابلای اسامی مشاهیر عرصه علم و رزم و هنر و... یاد شهید محمد دالوند نیز زنده نگاه داشته شد. کار خدا را می بینی؟ چه کسی فکر میکرد در یکی از مهم ترین وقایع تاریخ ایران عزیز، نام یک راننده جرثقیل با مرام که دلبستگی ظاهری چندانی هم به حاکمیت نداشت اما سرمایه ای بی پایان چون معرفت و غیرت درونش موج می زد به عنوان قهرمانی ملی و دوست داشتنی جاودانه شده و به کتابهای درسی دانش آموزان وارد شود؟ هر ایرانی اگر در محیط سالم فرهنگی و رسانه ای با واقعیتهای موجود ایران و جهان آشنا شود سرباز شجاع عرصه پاسداری از میهن و ایستادگی در مقابل زیاده خواهی اجانب خواهد بود و دقیقا از همین روست که دشمن تلاش دارد ذهن و دل مردم را بازیچه فضای آلوده روانی مد نظر خود قرار دهد. افکار را که تسخیر کند خاک کشور را هم تسخیر خواهد نمود. روح همه شهدا به خصوص شهدای ماههای اخیر نبرد با آمریکا و صهیون شاد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرزند شهید شوشتری هم شهید شد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۰۱ ق.ظ

فرزند یکی از سرداران سپاه ترور شد

 

سردار نورعلی شوشتری جانشین نیروی زمینی سپاه بود و فرمانده قرارگاه قدس که توسط عناصر تجزیه طلب تکفیری مورد حمایت اسرائیل در سال 88 به همراه جمعی از بزرگان بلوچ و برادران اهل سنت به شهادت رسید.

فرزندش فرج الله میتوانست با نام و عنوان پدر برای خودش جایگاهی اجتماعی فراهم کند. مدیر و مسئولی شود و میز و دفتر و دستک و برو بیایی تدارک ببیند و مثل بعضی آقازاده ها و شاه دامادهای تازه به دوران رسیده، نفت خوری کند و زندگی اش را به پلکان رانت و ویژه خواری بسپارد.

خون غیرت و همت پدر در رگهایش جریان داشت. گوشه نشین و مفت خور و عافیت طلب نبود. تمام این سالها پا در عرصه فرهنگ و جهاد گذاشت و فعالیتها و خدمات اجتماعی فراوانی را در مشهد و مناطق محروم پایه گذاری نمود.

در آشوب اخیر هم به میدان آمد تا نگذارد انقلاب اسلامی مظلوم بماند. تلاش کرد با درایت و خرد و منطق به تبیین حقایق پرداخته و صف معترض و آشوبگر را جدا سازد. چند شب پیش او نیز در میانه میدان و کف خیابان مزد مجاهدت هایش را گرفت و پیکر مبارکش به تیغ ستم اوباش در احمدآباد مشهد غرق به خون شد و ندای صداقت و بصیرت و بیدارگری پدر را با بدنی آغشته به زخم جور نامردمان زمانه لبیک گفت و عمارگونه خط سرخ ولایت را جاودانه نمود. 

شهد شیرین شهادت گوارای او. همنشینی با شهدای کربلا مبارکش باد ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تاریخ شهیدی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ق.ظ

کتاب تاریخ تحلیلی اسلام (شومیز) اثر جعفر شهیدی | ایران کتاب

 

درباره بعضی کتابها و فیلمهایی که می بینم یا میخوانم مطلبی نوشته و نظری میدهم درباره بعضی کارها هم نه اما مگر میشود کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به قلم سید جعفر شهیدی را خواند و حرفی نزد؟ به کتابهای تاریخ اسلام و البته انقلاب اسلامی علاقمندم و مطالعاتی پراکنده در این رابطه داشته ام اما این کتاب را باید به همه توصیه کرد که بخوانند. چرا؟ سید جعفر شهیدی یک مورخ یا تاریخ شناس صرفا خبره و مطلع نیست. او یک دانشمند متفکر است. واژه متفکر چه ربطی به علم تاریخ دارد؟ ربطش این است که پژوهشگر و صاحب علم بداند چگونه تاریخ را روایت کند بی آنکه بخواهد فهم مخاطب را نادیده بگیرد و یا خسته اش سازد زاویه ای را پیش رویش بگشاید تا به پرسشها و شبهات محتمل پاسخ داده و البته عطش او را برای طرح سوالهای جدید و تحقیق و مطالعه بیشتر بیفزاید. نگارنده البته حواسش به سبک زندگی هم هست و تلاش دارد چرایی سقوط یا مجد حکومتها و جوامع را مبتنی بر آموزه های دین و عقل تبیین نماید. صرفا راوی حوادث نیست. مختصر اما عمیق به شکافتن ریشه حوادث و جریان شناسی تمدنها و نحله ها و طوائف می پردازد و نشان می دهد یک مورخ اگر اسلام شناس و جامعه شناس و زمانه شناس باشد چگونه میتواند کتابی دست مخاطب بدهد که علاوه بر آموزش تاریخ، درس چگونه زیستن و عبرت خودسازی و جامعه گرایی و حق شناسی را سرلوحه او قرار دهد. بیخود نبود که آقا در پیام تسلیت رحلتش از او به عنوان علامه ژرف نگر و با کرامت یاد کرده است. روحش شاد.

این کتاب را بزرگواری به من هدیه داد که تشکر از او را بر خود لازم می شمارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سلاح منطق

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ ق.ظ

photo_2024-03-19_09-42-15_d77b.jpg

 

خدا رحمت کند آزاده بزرگوار، محمدحسین منصف را. در جریان اغتشاشات 1401 با اینکه لا به لای بچه های پاسدار و بسیجی بود به همسرش سفارش داد سیصد تا آب معدنی کوچک تهیه کند و بیاورد سر میدان. نیمه های شب بود. رفت طرف جماعت آشوبگر با لبخند گفت من با شما هستم بیایید آب بخورید! آنها حسین را در خیابانهای بابل دیده بودند که همراه بچه های بسجی است. بعضی هم او را می شناختند که آزاده و پاسدار و نویسنده است و مدتی عضو شورای شهر بوده. با تعجب و ابهام می رفتند سمتش. دستشان آب گوارا می داد. آخر شهریور یا اوایل پاییز بود و هوا شرجی و تشنه بودند. بعد شروع می کرد با آنها حرف زدن: این تابلوی بی نوا را می زنید می شکنید چه گناهی کرده است مگر؟! فکر کردید پولش از کجا تأمین می شود؟ دوباره از جیب من و شما می گیرند و می سازند. ضرر به خودمان زده ایم! سر صحبت که باز می شد آنها هم هر چه دلشان می خواست می گفتند البته چون نمک گیر شده بودند احترام می گذاشتند. حسین هم برای شان توضیح می داد و سعی می کرد خط و مشی انقلاب و نقشه های دشمن را برایشان بازگو کند.

شبهای دیگر چند نفر همراهش می شدند با بلندگویی که موسیقی های ملی در وصف عظمت ایران پخش می کرد می رفت وسط پاتوق جوانهای معترض یا آشوبگر. دو فلاسک بزرگ چای هم با خودش می برد. روی یکی می نوشت مردم! روی یکی می نوشت اغتشاشگر! به هر کس طبق گرایشی که داشت از یکی از فلاسکها چای می داد بعد سر صحبت را باز می کرد. می گفت من خودم معترضم. راست می گفت بارها دادگاه رفت به خاطر نقدهایی که داشت. هم توسط دژخیمان بعثی شلاق خورد هم توسط دادستان نامرد بابل. خودش یکی یکی انتقادها و گله هایی که از وضع موجود به خصوص در زمینه تبعیض و اشرافی گری داشت را بیان می کرد. بعد توضیح می داد که حزب اللهی ها و خود آقا هم به این مسائل اعتراض دارند. باید با بی عدالتی ها جنگید اما راهش همنوایی با دشمن نیست... بخش اعظمی از افرادی که حرفهایش را می شنیدند تحت تأثیر قرار می گرفتند. البته یک عده ای هم بودند که به هر حال لجاجت داشتند. اما کار حسین واقعا اثر داشت. بعد از فوتش که در شب عید غدیر بود دیدم بعضی ها نوشته اند ما با صحبتهای حسین تغییر مشی دادیم. در قبال توهین ها و پرخاش ها هرگز عصبانی نشد. عصبانیت او فقط شبی بود که دید عده ای بعد از برد آمریکا مقابل تیم ملی فوتبال ایران آمده اند به خیابان و شادی می کنند. غصه می خورد و با بغض به آنها می گفت یعنی واقعا از پیروزی تیمی که مقابل نمایندگان کشورتان بازی کرد خوشحالید؟

روحش شاد. گفتم وسط نیمچه آشوبهای اخیر یادی هم از حسین آقا داشته باشیم. شادی روحش صلوات.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تربیت، پول و علم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

قدس آنلاین - از فقر فرهنگی چه میدانید؟ / عوامل ایجاد فقر فرهنگی

 

یک قسمتی در سریال دکتر قریب هست که دو تا بچه در نقطه ای از پایین شهر سر مداد نصف و نیمه ای که روی خاک پیدا می کنند به جان هم می افتند. یکی آهک می پاشد توی چشم آن یکی و او هم با چاقو می زند توی شکم این یکی. فیلم تلاش دارد علت وقوع چنین حوادثی را در فقر و جهل بیان نماید که البته حرف درستی است؛ اما امروز هم در گوشه و کنار شاهدیم بچه هایی از خانواده های متوسط یا مرفه به هر دلیل به جان هم افتاده و چاقو و پنجه بوکس می کشند و...

فقر را نباید لزوما در بهره مندی از امکانات مادی خلاصه دید، علم را نباید لزوما در رفتن به مدرسه حتی غیرانتفاعی و دریافت مدرک تعریف نمود. چه بسیار آدمهای فقیر یا بیسواد اما نجیب و شریف و چه بسیار انسانهای متمکن و درس خوانده اما حقیر و نانجیب.

مهم تر از پول و مدرک و پز و سواد، تربیت درست است که اخلاق و ادب را به ارمغان آورده و فرد و خانواده و جامعه را به سمت صلاح و آرامش و رستگاری سوق می دهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نیشتر را بخوانید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۰۹ ب.ظ

photo_2026-01-11_19-15-16_17f.jpg

 

نیشتر

رهیافت هایی برای تامل در سبک زندگی فردی و اجتماعی

 تهیه کتاب با تخفیف ویژه از انتشارات مطاف عشق:

 

https://mataf.ir/product/36959/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جایگاه رسمی، محل شبهه افکنی نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۱۱ ب.ظ

بیانیه مهم انصار حزب الله استان مازندران پیرامون حواشی افاضات فرماندار ساری

بسم الله الرحمن الرحیم
 سخنرانی فرماندار شهرستان پرافتخار ساری که به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه کشاورزی این شهر ایراد گردید به جای آنکه پاسخگوی شبهات و پرسشهای موجود قشر جوان باشد آمیزه ای از شبهات پیش پا افتاده فضای مجازی بود که بیان سطحی آن در شآن یک مدیر تراز نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست.
آقای نوبخت اگر دارای ابهام و یا سوءظن نسبت به بعضی رویکردهای نظام اسلامی است بهتر است قبل از آنکه به نشر و اظهار عمومی آن بپردازد با افراد مطلع و آگاه همسخن گردیده تا از حقایق و پاسخهای موجود مطلع شود.
این ظلم به جمهوری اسلامی است کسی که باید پاسخگوی افکار عمومی بوده و لااقل نسبت به عملکرد حوزه مدیریتی خود و دولت متبوع و دستاوردهای احتمالی اش توضیح بدهد با فرار به جلو در موضع طلبکار قرار میگیرد.
در مظلومیت جمهوری اسلامی همین بس که عرصه مهمترین جایگاههای سیاسی و امنیتی آن گاه در اختیار کسانی قرار گرفته که تعلق خاطر و یا درک درستی نسبت به موازین انقلاب و رویکردهای تمدن ساز آن نداشته و خدا میداند در بزنگاههای فتنه و بحران چه بر سر این مملکت خواهند آورد.
وزیر محترم کشور که از معتقدین انقلاب است ظاهرا لازم است کلاس درس آشنایی با ساختار و مبانی انقلاب را برای زیر مجموعه خود برگزار نماید!
در حالی که به تاکید مقام معظم رهبری امروز جنگ روایتها در اولویت نخست قرار داشته و جهاد تبیین و نهضت روشنگری باید سرلوحه متولیان و دلسوزان نظام باشد یک مسئول در عالی ترین جایگاه اداری شهر با ارتزاق از بیت المال و تکیه بر مسند رسمی قدرت، آب به آسیاب دشمن ریخته و ذهن جوانهای ما را به نظام اسلامی مخدوش می سازد.
فرماندار ساری اگر حضور و نقش آفرینی خود را در این سیاهه ای که ترسیم نموده بی فایده می داند چرا از قدرت و مکنت شیرین دل نکنده و عرصه را در اختیار افراد خدوم و معتقد و توانمند قرار نمیدهد؟
وزارت کشور و نمایندگان مردم استان در مجلسین شورا و خبرگان نباید در خصوص این رخداد شوم سکوت نموده و زمینه تکرار آن را فراهم آورند.
استعفا یا عزل فرماندار بی انگیزه ساری مطالبه این روزهای نیروهای انقلابی استان لاله خیر مازندران است تا لااقل عبرتی برای مسئولان نهادهای نظارتی باشد که در گزینش مدیران دقت بیشتری به خرج داده و مانع از نفوذ جریانهای مشکوک و ضعیف در ارکان تصمیم ساز شوند.
والسلام علی عبادلله الصالحین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دشتستان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۵۵ ب.ظ

پوستر رسمی سریال «دشتستان» رونمایی شد | سینما خانه | پایگاه خبری سینما،  تئاتر و تلویزیون

 

سریال دشتستان تمام شد. حیفم آمد درباره آن ننویسم. یک ایده بدیع در بستری نو و جذاب با اشراف بر اهداف اخلاقی بود. قیاس بین دو نسل و ارزشها و دغدغه های آنها، تأثیر یک حرف و رفتار ما در نحوه رقم خوردن شرایط زندگی خود و دیگران، یاد شهدا و ارزش علم و اخلاق در بستر طنز و محیط خوابگاهی دانشگاه و کنایه به شرایط بعضا نامتعارف آن و از همه مهمتر طنز فیلم آن هم با محوریت بازیگرانی خلاق و جدید از ویژگی هایی بود که این سریال را برای نسل نو، جذاب و البته آموزنده قرار داد. امیدوارم این خط و سبک تولید آثار تلویزیونی ادامه پیدا کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اعتصاب آبگوشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۱ ق.ظ

در مدرسه علمیه ای که درس میخواندیم آشپزی بود که البته شغل اصلی اش این نبود. بازنشسته یکی از ادارات خدماتی بود و از سر نیاز آمد آشپز شد. نمیتوانست خوب غذا را بار بیاورد. کوکو درست میکرد ته میگرفت و سوخته بود. آش و آبگوشت درست میکرد موادش خام بود و ... یکی یکی بچه ها داشتند دچار زخم یا التهاب معده و روده می شدند. چند باری به مسئولان مربوطه تذکر دادیم اما توجهی نشان ندادند. یک روز تصمیم گرفتیم اعتصاب کنیم. آن روز دوشنبه بود و غذا، آبگوشت. موقع غذا نرفتیم و غذا را نگرفتیم. قضیه پیچید و صدا کرد. مسئولین مربوط جلسه گذاشتند. از من  هم خواستند که بروم و حرف بچه ها را بگویم. نهایت آشپز تغییر پیدا کرد و وضع بهتر شد. استاد بزرگوار ما که از موضوع مطلع شد همان پول را به آشپز خدا رحمتی میداد که نیازش برطرف شود اما دیگر نیاید و غذا درست نکند!

آن روز وقتی وعده دادند که به زودی آشپز عوض خواهد شد خوشحال شدیم و دویدیم و از گرسنگی همان آبگوشت را با مواد نیم پخته اش با ولع خوردیم.

داشتند طبقه بالای حوزه را می ساختند از زندان کارگر آوردند که چیزی گیرشان بیاید. عزیزان زندانی هم آدمهای خوبی بودند. از نظر مالی کم آورده بودند. فضای حوزه و کار در میان طلاب برایشان تجربه شیرینی بود. ماه مبارک از راه رسید. زمستان بود. افطار آن بندگان خدا را می آوردند همینجا میخوردند بعد به زندان بر می گشتند. یک شب غذایشان نرسید. با بچه های اتاق توافق کردیم افطارمان را که آبگوشت بود دادیم به آنها. خیلی خوشحال شدند. کمی بعد که افطار را خوردند غذای خودشان رسید که آنهم آبگوشت بود؛ دادند به ما. چشمتان روز بد نبیند. آب بود پر از چربی، انگار روغن موتور ریخته بودند داخلش. گوشت که هیچ، سیب زمینی ها نپخته و حتی پوست نکرده، از اینها که بگذریم فکر کنم آشپزش کچل شد تا غذا آماده شود! آن قدر مو از زیر دندان هایمان بیرون کشیدیم که دیگر حالت تهوع پیدا کردیم.

در اردوهای دانش آموزی و دانشجویی هم گاهی این اتفاق رخ داد. فلافل اردوگاه یخ بود و مثل تیغ می ماند و گلو را خراش می انداخت. عدس پلوی پادگان واقعاً ساچمه پلو بود و نمی شد خورد.

خیلی مواقع هم البته غذا خوب و با کیفیت بود.

یکبار کاروانی شامل ده اتوبوس بچه های دبیرستانی را به اردوی راهیان نور بردم. نه اتوبوس از مدارس دولتی بودند و یک اتوبوس از غیر انتفاعی. آنهایی که از مدرسه دولتی بودند هر غذایی بود می خوردند که البته کیفیت غذاها خوب بود. اما مدرسه غیرانتفاعی! دم به ساعت مادرها زنگ می زدند به پسرشان که چه کار میکنی؟ کجایی؟ و چه میخوری؟ بچه ها هم لوس بازی در می آوردند که غذا مرغ است، کم است، خوب نپخته و... مادرها هم قربان صدقه برای بچه ها و فحش و نفرین برای متولیان اردو و نهایتا کار ختم می شد به دور ریختن غذا و توقف اتوبوس برای خرید غذا با هزینه شخصی دانش آموز.

چند روز پیش عکسی را از دانشگاه نوشیروانی بابل دیدم عده ای دانشجو در اعتراض به کیفیت بد غذا، انبوهی از غذای سلف را دور ریخته بودند. بعد گویا فیلمش هم در آمد و اعتراض وسیعی را از سوی افکار عمومی برانگیخت که لامصبها میدانید قیمت غذا چند است و چند نفر محتاج همین غذا هستند؟ ...

از غذای دانشگاه قم گاهی میخورم که انصافا خوب است. کیفیت غذای دانشگاه نوشیروانی بابل را خبر ندارم. اعتراض هم حق هر کسی است؛ اما ای کاش غذا را دور نمی ریختند. غذا را نمی گرفتند و یک گوشه با ظرف خالی می نشستند و تصویر همان را به ناشنه اعتراض منتشر می کردند. یا غذا را می بردند سر خیابان خیرات می کردند تصویرش را نشر می دادند. این کارشان کمی بچگانه و از سر نپختگی و هیجان بود. کلا اسراف غلط است چه برسد در این موقعیت که قیمت مواد غذایی واقعا بالاست. گاهی به شوخی و جدی گفته می شود از بس هزینه خورد و خوراک بالاست دولت دم به ساعت به زندانی ها مرخصی می دهد بروند خانه هایشان هزینه ها کم بشود!

به همان نسبت که کار این تعداد دانشجو در دور ریختن غذا اشتباه بود، بی توجهی و غفلت مسئولان بعضی پادگانها و اردوگاهها و زندانها و دانشگاهها و حوزه ها در نظارت بر کیفیت پخت و پز هم مصداق اسراف و ریخت و پاش و هدر دادن بیت المال است. خوب است مسئولان این مجموعه ها ملزم باشند از همان غذایی تناول کنند که افراد زیر مجموعه مصرف میکنند بلکه هم نظارت و دغدغه بالا برود هم دانشجو و طلبه و دانش آموز و سرباز و زندانی و... احساس اطمینان و رضایت و اعتماد بیشتری پیدا نمایند.

 

photo_2025-12-08_08-53-10_6eg.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مغز و شکم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۴:۳۹ ب.ظ

خرید بسته فرهنگی | بسته فرهنگی - فروشگاه محصولات فرهنگی کوثر

 

مدتی است وقتی در برنامه های فرهنگی شهدا که در دانشگاه ها برگزار می شود حضور پیدا میکنم مسأله ای ذهن مرا آزار میدهد. به طور معمول با توجه به بهره مندی دانشگاهها از بودجه های فرهنگی، پذیرایی خوبی در مراسم صورت می گیرد؛ اما از اعطای بسته های فرهنگی ولو در حد یک بروشور هم خبری نیست. پیش تر ها سلیقه و ظرافت برگزارکنندگان مراسم ویژه شهدا بدین شکل بود که حتی اگر پذیرایی قابل توجهی در کار نبود یک عده هر چند با هزینه شخصی و ارائه کاری ساده تلاش می کردند مستمعان و مخاطبان و حضار برنامه یک کتابچه و یا سی دی و یا بروشور پیرامون معرفی شهدا و خاطرات و اندیشه هایشان را با خود به یادگار ببرند. این کار بهانه ای برای نشر ارزشهای دفاع مقدس و ایجاد فرصت برای آشنایی بیشتر مخاطبان و خانواده هایشان حتی آنها که در مراسم حضور ندارند با فرهنگ و معارف ایثار و شهادت به شمار می آید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هول هلیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ ق.ظ

افتادن در دیگ از هول حلیم!

 

سایت رهبری مساوی با خود رهبری نیست. ادمین سایت اشتباه کرد و تصویر بی حجاب بانویی شهید را منتشر نمود. با اعتراض متدینین مجبور شد اشتباهش را بپذیرد و عقب نشینی کند. عده ای البته از این باب که دفاع از سایت رهبری دفاع از خود رهبری است شروع به توجیه کردند که مثلا انعکاس واقعیتها بود و... خب مردم خودشان می دانند که در جنگ و بمباران، تر و خشک با هم می سوزند و این طور نیست که بمب فقط روی سر حزب اللهی ها فرود بیاید. همه شهدا هم ان شاءالله نزد خدا مأجور هستند. همه بانوان شهید حتی غیر محجبه ها حتماً عکس محجبه هم دارند. طبق فتوای رهبری ترویج کار غلط، غلط است. خیلی از شهدا حتی از قشر حزب اللهی هم گاهی مرتکب گناه و خطا شده اند. رفیقی داشتیم در جریان مقابله با کرونا به شهدای سلامت پیوست. دوستان من می شناسندش. روحش شاد. بسیار شوخ طبع و دوست داشتنی بود. گاهی جوک های ناجور هم تعریف می کرد. آیا سایت خامنه ای دات آی آر حاضر است برای اینکه نشان بدهد از هر قشری شهید داریم جوک های او را منتشر کند؟

ما همه در پرونده اعمالمان کارهای بد و خوب داریم؛ شکی نیست. آنچه وظیفه است ترویج خوبی هاست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مزار شهدای 72 تن

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۹ ب.ظ

photo_2025-11-27_17-41-16_bivr.jpg

photo_2025-11-27_17-40-50_3gc2.jpg

 

مزار شهدای دولت و مجلس در بهشت زهرا که معروف شده است به شهدای 72 تن و البته تعداد شهدا و بعضا متوفیان خاکسپاری شده در این قطعه بیش از این تعداد است نیازمند توجه بیشتر مسئولان فرهنگی است، حداقل از این باب که گنبد این مزارهای مطهر رنگامیزی شود، اسم بعضی شهدا از روی سنگ قبرها پاک شده....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کار نشناس ها!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ق.ظ

در هر رشته و حرفه و تخصصی حتما عده ای هم در مقام کارشناس و صاحب نظر حضور دارند که بعضا به صرف رانت و یا ظاهر نمایی و القاب دهان پرکن توانسته اند این جایگاه را به خود اختصاص دهند.

این متن حاوی چند خاطره از بعضی کار نشناس های عرصه نویسندگی در موسسات و مراکز فرهنگی است که گاهی با آنها مواجه شده ام. البته دور از انصاف است که اعتراف نکنم از دیدگاهها و نظرات بعضی کارشناسان خبره و صاحب فن مثل آقا مفید اسماعیلی و یا آقا رضا مصطفوی و... هم بهره گرفته و از نکته های آموزنده شان در افزایش وزانت کار استفاده نموده ام.

همانطور که گفتم این متن فقط در خصوص بعضی مدعیان کارشناسی عرصه قلم است که این جایگاه را اشغال نموده و از این جهت که بالاخره باید نظری بدهند به اظهار فضل پرداخته اند:

  • درباره شخصیتی تازه درگذشته باید کاری نوشته می شد. من روی کاغذ نوشتم و کار را عرضه کردم. یک بابای دیگری هم که روحش شاد اساسا نویسنده نبود متنی آورد که تایپ شده بود. کارشناس محترم اصلا به خودش زحمت خواندن و مقایسه قلم و محتوا را نداد و به صرف رؤیت ظاهر حکم داد که آن کار در اولویت خواهد بود. آن کار چاپ شد و دیده نشد. شکر خدا مدتی بعد همان اثر دستنویس را به جای دیگری دادم منتشر شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.
  • کاری درباره نقش علما و روحانیون در دفاع مقدس آماده کردم. کارشناس باید میخواند و نظری می داد. یک عالمی را نام بردم اهل استان ایلام که می رفت به جبهه و نواقص و نیازهای رزمنده ها را تأمین می کرد. دید بچه ها حمام ندارند برایشان حمام ساخت. کارشناس مدعی زیرش نوشت: عفت کلام را رعایت فرمایید!!!
  • کاری بود در باره یکی از شهدای مطرح. روحانی پیرمرد شهرشان که عالمی ربانی و مشهور بود با او گرم می گرفت و به زبان مازندرانی به عنوان شوخی می گفت: قِشنگه ریکا. یعنی پسر زیبا. کارشناس که از قضا خودش آدم مقیدی نبود زیرش نوشت: این عالم مشکل اخلاقی داشت؟!
  • درباره شهیدی نوشتم که در نوجوانی اش یعنی دهه سی که در روستا حمام نداشتند اگر غسلی به او واجب می شد می رفت داخل چاه که جای پایی داشت می ایستاد و غسل می کرد. کارشناس گفت: این کار غیر بهداشتی است! خب بنده خدا وظیفه نویسنده و راوی نقل واقعیات است و خواننده خودش متوجه می شود که اقتضائات حکم و برداشت هر موضوع در دوره های مختلف چگونه بوده است.
  • در مجموعه خاطرات یک شهید، خاطره ای از شجاعت او در نبرد با ساواک وجود داشت که طنز بود. شهید خودش را زده بود به آن راه و رفته بود وسط مجلسی که ساواکی ها نشسته بودند با صدای بلند قرآن خواند. آنها عصبانی شدند دست و پایش را گرفتند و پرتش کردند وسط کوچه. کارشناس نوشت: این خاطره طنز است حذف شود!
  • مجموعه ای از خاطرات شهدای یک شهر را آماده کردم. هر شهید یک خاطره معنوی و آموزنده داشت. کارشناس گفت: اثر پژوهشی نیست! خب بنده خدا من هم که گفتم کار پژوهشی نیست و شبه داستانی و خاطره محور است.
  • رزمنده ای خاطراتش را نوشت برایش بازنویسی کردم. کارشناس گیر داد که چرا اسم سرداران را نبرده اید! خب این بنده خدا رزمنده معمولی بود. فرمانده نبود که درباره مقام و منزلت فرمانده هان خاطره بگوید. چیزهایی که خودش دید را نوشت که بسیار هم معنوی و آموزنده و فرهنگ ساز بود.
  • در کاری از بعضی وصایای شهدا هم استفاده شد. کارشناس نوشت منبع ندارد! گفتم پدر بیامرز! من خودم دارم منبع می سازم. این دست خط شهید است که از خانواده گرفتم و در بنیاد شهید و حفظ آثار هم ثبت شده. طرف زیر بار نرفت. وقتی دیدم چیزی بارش نیست یک وبلاگ صوری تشکیل دادم. وصیتنامه های مورد نظر را در آن وارد کردم. بعد همان وبلاگ را به عنوان منبع وصایا معرفی کردم که مورد قبول واقع شد!!
  • سر جریان نشر کتابی، ناشر با من صحبت کرد چند بار هم صحبت کرد که مقدمه اش را عوض کنی بهتر است، کار را سبک میکند. زیر بار نرفتم. کار چاپ شد، چند بار هم چاپ شد. از قضا چند نفر گفتند که چه مقدمه جذابی داشت. حتی یک بنده خدایی که شخصیتی فرهیخته است در جمعی گفت همه متن کتاب یک طرف، مقدمه اش هم یک طرف، می چربید به کل کار. کار تا آنجا پیش رفت که همان ناشر هم از من بابت آن مقدمه تشکر کرد. در گوشی یاداور شدم که شما مخالف آن مقدمه و مصرّ بر حذف یا تغییرش بودی. اصلا و ابدا یادش نیامد! الله اکبر!
  • بعضی مواقع کاملا متوجه می شوید غاصب عنوان کارشناس نه خودش نویسنده است و نه مطالعه تخصصی پیرامون موضوع دارد. طرف اصرار میکرد برای کتابی که حجم چندانی نداشت باید فصل بندی با ذکر عنوان صورت بگیرد. هر چه توضیح میدادی که بابا میشود لااقل بدون ذکر عنوان فصل بندی کرد بخش ها را با عدد شماره گذاری کردو... اساسا باید به نظر و سلیقه نویسنده و فهم مخاطب احترام گذاشت. از قضا به حرف طرف گوش دادم. کار منتشر شد و در نقدی که دیگران برایش نوشتند همین ایراد ذکر شد که کار کم حجم نیاز به فصل بندی ندارد! جالب است این کارشناس همچنان هم به کارش مشغول است و هر اثری پیشش برود می گوید چرا فصل بندی ندارد! غیر این نکته دیگری را یاد نگرفت.

جالب است بدانید همین طیف مدعی کارشناسی که گاهی چنین شروع به ایراد گرفتن و خواباندن اثر میکنند با سفارش فلانی و تماس بهمانی کاری بسیار ضعیف که انتشارش مصداق اسراف در مصرف کاغذ است را تأیید و روانه چاپ می کنند.

متآسفانه آنهایی که کلاس می گذارند و سنگین برخورد میکنند بیشتر در امانند. یک تجربه هم این است که کار را دیرتر تحویل بدهید. می گویند دیر شد وقت نداریم و زود می برند برای انتشار. این ویژگی معمولا به نشریات اختصاص دارد.

 در تقابل با چنین مواجهاتی که از روی کم شانسی است به یک ترفند متوسل میشوم. گاهی چند ایراد فاحش و مضحک را عمدا در کار می گنجانم. مثلا غلطهای تایپی یا جملات بی ربط و... طرف ذوق میکرد که مچ نویسنده را گرفته و به ذکر همین موارد به عنوان کشف کارشناسانه خود بسنده میکرد. در اصلاحیه بعدی هم معمولا جز در همان موارد قبل دقت لازم صورت نمیگیرد و کار از زیر سبیلشان رد می شود. اخیرا کاری را به جایی ارائه دادم. کار با موضوع شهدا و دفاع مقدس بود. چند مطلب بی ربط با شهدا و دفاع مقدس را هم در کتاب گنجاندم که چند صفحه میشد تا دست کارشناس برای حذف آن باز بوده و هیجان شغلی اش حسابی ارضا شود. جناب دکتر کارشناس اصلا متوجه نشد و احتمالا متن را نخواند و صرفا از روی عادت گیر داد که چرا نیم فاصله ها رعایت نشده؟ از تیترها و عناوین جذاب تری استفاده کنید!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کودکان زیتونی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۲۸ ق.ظ

photo_2025-10-18_05-48-53_9ycj.jpg

 

کاخ گلستان با اینکه در هسته مرکزی شهر قرار دارد به اندازه سعدآباد پر تردد نیست. نمایشگاه کودکان زیتونی، مجموعه آثاری از نقاشی های کودکان با موضوع صلح و محوریت غزه در یکی از تالارهای کاخ گلستان برقرار شده که بسیار زیبا و دیدنی است. آدم شاید به راحتی باورش نشود این آثار بدیع، کار دست کودکان هنرمند است. هم هنر نقاشی و هم نگاهی که از زوایای مختلف به سوژه داشته اند ستودنی و قابل تحسین است. گویا هنوز صدا و سیما گزارشی از این اتفاق خوب فرهنگی که قابلیت انعکاس جهانی دارد تهیه نکرده. خوب است آموزش و پرورش تهران نیز برنامه ای برای بازدید دانش آموزان از این نمایشگاه منحصر به فرد داشته باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کج سلیقگی در جماران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

خانه امام‌ خمینی‌ کجاست | عکس + آدرس و هر آنچه پیش از رفتن باید بدانید

کاخ سعدآباد را چه کسی ساخت؟ بررسی تاریخچه و سازندگان این مجموعه باشکوه -  تریپ تودی

 

اینکه حسینیه جماران و خانه حضرت امام که در جوار آن است حتی ظهر روز جمعه هم برای بازدید کنندگان باز است جای تشکر دارد. تنها خانه متعلق به حاکمان ایران که برای بازدید از آن نیاز به پرداخت وجه نیست همین منزل ساده حضرت امام و حسینیه مقدس جماران است وگرنه از تخت جمشید تا قبر کوروش و ارگ کریمخانی و کاخهای مرمر و گلستان و سعدآباد و نیاوران باید دست به جیب برده و هزینه ای پرداخت کنید.

اما یک کج سلیقگی این وسط هست که نمیدانم مربوط میشود به مدیریت جماران و موسسه تنظیم و نشر آثار امام و یا تصمیمی از سوی نهادهای امنیتی است. منع ورود تلفن همراه و دوربین در حسینیه و بیت امام فرصتی تاریخی برای ثبت خاطره این دیدار و تشویق و تهییج دیگران برای بازدید از این مکان نورانی را از بین میبرد. آدم دلش میخواهد تصاویری که از بازدید کاخهای سعدآباد و گلستان و... ثبت کرده با تصاویری از بیت و حسینیه امام به دیگران نشان داده و شکوه ظاهری و پوشالی شاهان پرادعا و ورشکسته را با ابهت معنوی امام ساده زیستی که تمدنی نوین را در جهان رقم زد قیاس نموده و به رخ همگان بکشاند. مگر چند بار مسیر مسافر شهرستانی به جماران می افتد که فرصت ثبت این خاطره و نگاه سازنده تاریخی به عنوان یادگار و ارمغانی برای نسلهای بعد را از او دریغ می دارید؟ امیدوارم درباره این قانون غیرفرهنگی، تجدیدنظر فوری صورت بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا