اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۱۷۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عبرت» ثبت شده است

ایران حسین علیه السلام

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۴۳ ق.ظ

photo_2026-01-30_06-24-11_gbas.jpg

 

کل محور مقاومت اعلام کرد که در صورت حمله آمریکا به ایران با تمام توان در کنار ملت ایران خواهد ایستاد. این وسط اما مردم عراق تصاویری زیبا خلق نمودند. علاوه بر گروههای جهادی این کشور، مردم نیز به صفوف اعلام آمادگی برای نبرد با آمریکا و ثبت نام برای انجام عملیات استشهادی پیوسته و همبستگی تاریخی خود با ملت ایران را به تصویر کشاندند.

حالا بهتر میشود فهمید چرا وقتی ایام اربعین می رسد کل بدنه ضدانقلاب کهیر زده و با انواع دروغ و دغل و شایعه و ... شروع به لجن پراکنی علیه این حرکت تمدنی بزرگ می نمایند.

یک جمله کوتاهی هم در فضای مجازی خواندم که به دلم نشست: آنهایی که می گفتند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران از آمریکا می خواهند به ایران حمله کند، بعد همان غزه و لبنان و یمن و عراق و... اعلام کرده اند که در صورت حمله دشمن از کشور ایران دفاع خواهند کرد!

یادم است موقعی که عبارت "حب الحسین یجمعنا" فراگیر شد جماعت خودباخته در مقابلش "ایران دوستی" را علم نموده و محور اتحاد قلمداد می نمودند. الان حسینی های عالم در صف حمایت از ایرانند و بعضی مدعیان ملی گرایی و وطن پرستی در صف قاتلان ملت و جدایی طلبان این سرزمین مقدس قرار گرفته اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چقدر خوب، چقدر دیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سینمایی «بازی خونی» به تلویزیون رسید؛ گروه افراطی علیه امنیت کشور -  خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

 

فیلم "بازی خونی" را دیدم و لذت بردم، آن قدر که اگر دوباره هم فرصتی باشد آن را خواهم دید. دست سازنده و سفارش دهنده اش درد نکند؛ ولی خب کاش یکی دو دهه زودتر به این سوژه ها می پرداختیم. بارها با افرادی که موضعی علیه نظام دارند صحبت و بحث داشته ام. یک سری که مغرضند هیچ ولی اکثریتی هستند که آدمهای خوب و بی اطلاعی هستند. بندگان خدا مطالعه و تحقیق ندارند و البته چند سالی است که به برکت ماهواره و اینستا رابطه شان با محصولات فرهنگی انقلاب و اسلام قطع شده است. ما هم مقصریم که دوازده سال فرصت تربیت و آگاهی بخشی نوجوانان در مدارس را هدر می دهیم. چند سال پیش در جمعی از بچه های دبیرستانی پیرامون دفاع مقدس صحبت داشتم. همچین روزهایی بود و به مناسبت، موضوع را ربط دادم به واقعه ششم بهمن آمل. بچه ها با ذوق و دقت گوش می دادند. صحبتهای من که تمام شد مدیر مدرسه برخاست و با هیجان گفت من هم آن شب در آمل بودم و شروع کرد به تعریف از دیده های خود. بعد که آمد کنار من نشست گفت تا الان فکر نمی کردم گفتن این خاطرات برای بچه ها جذاب باشد!

خیلی از واقعیتهای تاریخ معاصر را برای نسل جوان نگفته ایم و فرصتهایی طلایی را از دست داده ایم که حالا با شبهه پراکنی و تولیدات مسموم رسانه های بیگانه به راحتی جای جلاد و شهید عوض می شود. همان تعبیری که آقا داشت حضرت علی در جنگ نظامی شکست نخورد اما در جنگ نرم...

فیلم بازی خونی پیرامون واقعه جنگل آمل و تسخیر یک روزه شهری که بعدها هزار سنگر لقب گرفت خوب و جذاب از کار در آمد. اگر چه گاهی لهجه مازنی و گیلک قاطی می شد.

بسیاری از اعضای اتحادیه خلق کمونیستها جوانهای سرمایه داری بودند که در آمریکا و انگلیس درس خواندند. مدعی بودند که میخواهیم مردم مستضعف را نجات بدهیم. آنهایی که در مقابلشان ایستادند و شهر را نجات داده و چهل شهید تقدیم نمودند کارگر و کشاورز و راننده و کارمند ساده و بچه محصل بودند. این را کی پی بردند؟ روز محاکمه گفتند وقتی کفشهای پاره و کهنه مردمی که برای دیدن محاکمه ما آمده اند دیدیم تازه فهمیدیم مقابل چه کسانی ایستاده ایم.

مسئولان انقلاب یادشان نرود چه کسانی بار فشار اهتزاز این پرچم را به دوش کشیده اند.

وانت نیسان از جمله خودروهای عملیاتی و البته ابداعی مدافعان خودجوش شهر برای مبارزه با مهاجمین بود. پشت نیسان را کیسه شن می چیدند، یک نفر آن پشت سنگر می گرفت و در حالی که نیسان دنده عقب به طرف کمونیستها می رفت به طرفشان آتش می گشود!

شهید سیده طاهره هاشمی نوجوان بود و هنرمند. در خیابان تیر خورد. آخرین لحظات قبل از شهادت، حواسش به چادرش بود که از سرش نیفتد.

شهید جعفر هندویی پاسدار بود. او را در وسط شهر دستگیر کردند و خواستند که به امام توهین کند. دید مردم دارند نگاه می کنند و روحیه شان را می بازند. بلند فریاد زد الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر آمریکا... و شهید شد.

یاد همه حماسه سازان انقلاب اسلامی گرامی. حادثه آمل و درسی که مردم این شهر به دشمن دادند آنقدر مهم بود که امام در وصیتنامه اش نیز به آن اشاره نمود و به رخ بدخواهان کشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توالی این سه روز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ق.ظ

                              بازتاب تجمع بزرگ مردم ایران در سراسر کشور

 

یکبار دیگر در سالروز شهادت امام هفتم ثابت شد این مملکت متعلق به موسی بن جعفر و فرزندان گرانقدر اوست و خدعه دشمنانش نقش بر آب خواهد شد.

یکبار دیگر در سالروز فرار شاه خائن، فرزند خائن او نیز که مثل پدر از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود رسوا شد و از مردم ایران شکست خورد.

یکبار دیگر در سالروز مبعث نبی اکرم ثابت شد هر که طریقت نور و هدایت را انتخاب نموده و بر مدار حق و صراط الهی قدم بردارد نصرت الهی را هم شاهد خواهد بود. این پیام بعثت و برانگیختگی برای اقامه حقیقت و عدل است.

از خدا بخواهیم و اراده کنیم از مسیر اسلام خارج نگردیم که چنین وعده داد:

و اَنّا مِنّا المسلمون و مِنّا القسطون فمن اَسلَم فاولئک تَحرّوا رَشَدا و اما القسطون فکانوا لجهنم حَطَبا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا مسئولانی که خوابند بیدار خواهند شد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

درباره حوادث اخیر و نحوه مدیریت بحران، حرفهایی است که فعلا نمیخواهم به آن بپردازم. نقدی پیرامون شیوه و زمان اجرای طرح حذف ارز ترجیحی نوشته ام که چند پست پایین تر در همین وبلاگ منتشر شده است. اما چند نکته دیگر:

مسئولان دقت کنند دوباره اسیر مماشات نشوند. اینترنت را برای همیشه ملی کنید. عناصر خون آشام باید به اشد مجازات برسند مثل قضیه شهید عجمیان و شهید علی وردی با سفارش نامه این و آن روی عدالت خاک نپاشید. عناصر تبلیغاتی داعش وطنی مثل ساعدی نیا باید تنبیه شوند. کسب و کارشان حداقل یکسال پلمپ شود. مجموعه خسارتهای وارده بین اغتشاشگران دستگیر شده تقسیم و از آنها دریافت شود. با عناصر نفوذی و یا مشکوک در دولت که بدشان نمی آید داد مردم را بلند کنند بی رودربایستی برخورد کنید. دانه درشتهای متهم اقتصادی را مقابل چشم مردم تعقیب و محاکمه کنید از بیژن نامدار زنگنه و مهدی جهانگیری و حسین فریدون گرفته تا بابک زنجانی و علی انصاری و  مهدی عبوری و مدلل ها و... پرونده های کلان اقتصادی نباید سرنوشت مبهم داشته باشند. جلوی ریخت و پاش های مسئولان و امتیازها و حقوقهای نجومی و فرهنگ اشرافی گری و تبعیض و شکاف طبقاتی را بگیرید. محض رضای خدا به معیشت مردم توجه نشان بدهید و از سر شکم سیری تصمیم نگیرید. چرا مسکن و تولید و بازار و... به حال خود رها شده است؟ برنامه های فرهنگی مدارس را جدی تر بگیرید. دانش آموزی که سرش در اینترنت است و مأنوس با بازی های خشن، جوان متعادلی بار نخواهد آمد. جامعه اسلامی نباید مشکل ازدواج و اشتغال و مسکن داشته باشد. روی موضوع سبک زندگی کار کنید. نمونه اش کافه هایی است که مرکز ایجاد تشکیلاتی اغتشاشگران قرار گرفتند. جماعت سگ باز و عفت ستیز و... بی ریشه میشوند. همه چیز را در باندبازی و تقسیم قدرت نبینید. میز شما مساوی با نظام نیست. اینطور نباشد یقه منتقد و معترض را بگیرید اما عناصر خودباخته و معاند را به بهانه جذب آزاد بگذارید. و... من دیده ام بعد از حوادث 1401 تیمهای مطالعاتی خوبی اوضاع اجتماع را رصد و آسیب شناسی نموده اند. مطالبشان را خوانده ام خوب و دقیق و جالب بود اما همه اش روی کاغذ ماند و کسی و مجموعه ای متولی اصلاح امور نگردید. به عبارت دقیق تر اراده ای برای تغییر و اصلاح دیده نشد.

ضمنا هر کس که احیانا این ایده را داد که "اگر چند روز اول به اغتشاشگران میدان بدهید تخلیه شوند در عوض چند سالی در امان هستید" گولتان زده است. اگر جلوی گرانی ها را نگیرید اگر جلوی رسوخ فرهنگ و سبک زندگی غربی را نگیرید حتی اگر دوباره آشوب نشود ذهن و قلب جامعه را از دست داده و نظام اسلامی را فاقد پشتوانه ساخته اید. هفته ای یکبار به خانواده های شهدای دی ماه 1404 سر بزنید یادتان نرود چه بر سرشان آمده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تاریخ شهیدی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ق.ظ

کتاب تاریخ تحلیلی اسلام (شومیز) اثر جعفر شهیدی | ایران کتاب

 

درباره بعضی کتابها و فیلمهایی که می بینم یا میخوانم مطلبی نوشته و نظری میدهم درباره بعضی کارها هم نه اما مگر میشود کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به قلم سید جعفر شهیدی را خواند و حرفی نزد؟ به کتابهای تاریخ اسلام و البته انقلاب اسلامی علاقمندم و مطالعاتی پراکنده در این رابطه داشته ام اما این کتاب را باید به همه توصیه کرد که بخوانند. چرا؟ سید جعفر شهیدی یک مورخ یا تاریخ شناس صرفا خبره و مطلع نیست. او یک دانشمند متفکر است. واژه متفکر چه ربطی به علم تاریخ دارد؟ ربطش این است که پژوهشگر و صاحب علم بداند چگونه تاریخ را روایت کند بی آنکه بخواهد فهم مخاطب را نادیده بگیرد و یا خسته اش سازد زاویه ای را پیش رویش بگشاید تا به پرسشها و شبهات محتمل پاسخ داده و البته عطش او را برای طرح سوالهای جدید و تحقیق و مطالعه بیشتر بیفزاید. نگارنده البته حواسش به سبک زندگی هم هست و تلاش دارد چرایی سقوط یا مجد حکومتها و جوامع را مبتنی بر آموزه های دین و عقل تبیین نماید. صرفا راوی حوادث نیست. مختصر اما عمیق به شکافتن ریشه حوادث و جریان شناسی تمدنها و نحله ها و طوائف می پردازد و نشان می دهد یک مورخ اگر اسلام شناس و جامعه شناس و زمانه شناس باشد چگونه میتواند کتابی دست مخاطب بدهد که علاوه بر آموزش تاریخ، درس چگونه زیستن و عبرت خودسازی و جامعه گرایی و حق شناسی را سرلوحه او قرار دهد. بیخود نبود که آقا در پیام تسلیت رحلتش از او به عنوان علامه ژرف نگر و با کرامت یاد کرده است. روحش شاد.

این کتاب را بزرگواری به من هدیه داد که تشکر از او را بر خود لازم می شمارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گرانی، یارانه و این چند نکته

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۳ ق.ظ

حذف ارز ترجیحی و حمایت از درآمدها و منابع ملی در راستای خدمت به رفاه عمومی و مقابله با ویژه خواری، اقدام درستی است. اما آنچه باعث انتقاد دلسوزان در روزهای اخیر شده شامل بعضی از موارد زیر است:

1- بسیاری از قوانین کشور از حجاب و اینترنت ملی گرفته تا مبارزه با مفسدین دانه درشت اقتصادی به بهانه شرایط جنگی و امکان سوءاستفاده دشمن تعطیل شده است. حتی مجلس هم به همین بهانه استیضاح و سوال و... را تعطیل نموده و عملا به نهادی فاقد خاصیت تبدیل شده است. آن وقت درست وسط آشوبهایی که رو به پایان می رفت یکهو به سر آقایان می زند که ارز حمایتی را حذف نموده و بازار آشفته را آشفته تر سازند.

2- در دولتهای احمدی نژاد و رییسی هم بخشی از ارزهای حمایتی حذف شد اما اول یارانه را به مردم دادند (آنهم به صورت نقد و نه اعتبار برای خرید محدود) بعد اقدام به رها سازی قیمت ها نمودند. این بار اما این اتفاق نیفتد و ابتدا گرانی روی گلوی مردم پا گذاشت و تازه یارانه ها قرار است چند روز بعد فعال شود.

3- مساله دیگر نظارت بر بازار و کنترل قیمتهاست که در این دولت رها شده است. در دولت محمود و سید ابراهیم تلاش می شد حذف ارز حمایتی چند کالا لااقل تا چند ماه روی کالاهای دیگر اثر نگذارد و شیرینی دریافت یارانه برای مدتی هم که شده کام مردم را بیاراید اما این دولت پیش از اجرای طرح هم کنترلی بر بازار نداشت و هر روز شاهد گرانی کالاها بودیم چه برسد با اجرای این طرح که اسماً روی چند کالاست اما از همین حالا بسیاری از اجناس غیر مرتبط را هم گران ساخته است. از این رو مبلغ تعیین شده یارانه نمیتواند ضربات سیل ویرانگر گرانی را جبران نماید.

4- گرانی قرار نیست تمام شود. موجهای سهمگین آن با اجرای طرح افزایش قیمت فصلی حاملهای انرژی دوباره به جان مملکت خواهد افتاد. بعد از عید قرار است دوباره بنزین گران شود.

5- دولت و مجلس در پرداخت حقوق ملت کوتاهی داشته و باعث بی اعتمادی آنها شده اند. بارها شاهد گران سازی چندباره خدمات دولتی بودیم که خلاف قانون است. کالابرگ مردم هم یکی در میان شارژ نشد، یارانه های بسیاری از شهروندان بدون دلیل منطقی حذف گردید و صدایی از مجلس که رییس آن سهم خود را از کابینه برداشته است شنیده نشد. مردم بدبین هستند که بعد از برگزاری انتخابات شورا وقتی آبها از آسیاب افتاد دوباره دولت و مجلس به تنظیمات کارخانه برگشته و حقوق مردم را پایمال نمایند.

6- افزایش یارانه ها در این زمان، بعضی را هم به این تحلیل رساند که همین شورشها و سنگ پرانی ها بود که باعث شد دولت یارانه ها را بالا ببرد وگرنه طرح را اجرا می کرد و یارانه ها را هم نمی داد. با این وصف لابد باید باز هم شورش کرد تا از طرف دولت تفضلی به ملت صورت پذیرد.

مردم می پرسند عده ای ارز ترجیحی گرفته و پس نداده اند؟ خب چرا محاکمه نمیشوند؟

7- یکی از دلایل گران سازی نرخ اجناس جلوگیری از قاچاق آن به کشورهای همسایه است. اما وقتی پایه پول ملی هر روز در حال تضعیف است طبیعی است باز هم شاهد خروج محصولاتی از قبیل گوشت و بنزین و ... و فروش آن به مردم کشورهای همسایه برای کسب درآمد بیشتر خواهیم بود.

8- بچه های حزب اللهی به پزشکیان رأی ندادند و امروز دارند بخاطر تصمیمات پزشکیان از همان کسانی که به او رأی داده یا لااقل وی را بر رقبا ترجیح می داده اند فحش و کتک می خورند. البته صیانت از نظام اسلامی وظیفه ماست. انقلاب اسلامی در تمامی برهه ها با خطرات عجیبی مواجه بود. ترورها و ناامنی ها و جدایی طلبی ها تا جنگ و محاصره اقتصادی و فتنه و ... آنچه تا به حال نظام را سر پا نگه داشت حمایت پابرهنگان و مستضعفانی بود که هم شهید دادند هم از بضاعت اندک خود برای تقویت جبهه جهاد و مقاومت مایه گذاشتند. آزرده و ناامید نمودن این طیف به نفع چه جریانی خواهد بود؟ سرمایه دارها از گرانی سود می برند چون داشته هایشان گران تر می شود. مستضعفان هستند که هر روز فقیر و فقیر تر می شوند. این را در تاریخ ثبت کنید بخشی از دلسوزان نظام بر این باورند حذف ارز ترجیحی در این شرایط و به این نحو ممکن است کار نفوذی هایی باشد که می خواهند پازل براندازی دشمن را تکمیل نمایند. وفاق مسئولان نباید علیه مردم باشد.

9- در دوره دفاع مقدس هشت ساله فشارهای اقتصادی بی شماری بر مردم تحمیل شد. گاهی برای تهیه کبریت یا صابون و ... هم باید صف می ایستادند و سهمیه می گرفتند اما قانع بودند زیرا می دانستند مسئولان هم با همین کمبودها و کاستی ها مواجه هستند و زندگی شان شبیه مردم است. امروز هر خبری که از ریخت و پاشهای اداری و رانتهای کلان و وامهای گعده ای و سوءاستفاده ها و ویژه خواری ها و اشرافی گری مسئولین منتشر می شود شکاف بین نسل جدید با نظام را عمیق تر می سازد.

تاریخ قیام ملتها و فروپاشی دولتها را مطالعه کنیم. هر وقت جامعه ای احساس کرد حاکمان به سمت اشرافیت و تبعیض و بی عدالتی سوق پیدا کرده اند دست از حمایت آنها برداشت و بالطبع زمینه فروپاشی شان فراهم گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قانون جنگل

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ دی ۱۴۰۴، ۰۳:۴۱ ب.ظ

نخستین تبعات پوستر شیر و کفتار؛ سپاهان به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال  احضار شد | ایران اینترنشنال

 

یک جمله معروفی دارد جک لندن در کتاب سپید دندان و آوای وحش چندباری تکرار می کند در وصف قوانین جنگل که "بخور و الا خورده می شوی، بکش وگرنه کشته می شوی"! 

آنچه در یکسال اخیر آمریکا و اسرائیل در فلسطین و لبنان و سوریه و سودان و یمن و ایران و سومالی و نیجریه و ونزوئلا انجام داده اند مصداق تحقق فضای جنگل است. آنها ثابت کرده اند برای تأمین منافع حیوانی شان به هیچ معیار و قانونی حتی آنچه که خود در مدعای آزادی و دمکراسی و حقوق بشر سر داده اند پای بند نبوده و از هیچ جنایت و چپاول و ناجوانمردی فروگذار نمی نمایند. در دنیای جنگلی ترامپ و نتانیاهو باید مثل خودشان بود تا بتوان سر پا ایستاد. نخوری خورده می شوی، نکشی، کشته.

اگر آمریکا و اسرائیل و دیگر کفتارها امنیت داشته باشند ما امنیت نخواهیم داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه کسی باعث شد استاندار مازندران جسور شود؟

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۸ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۴۶ ق.ظ

پیش تر اسناد و ادعاهایی در خصوص محکومیت تعزیراتی استاندار مازندران بخاطر دریافت حق ویزیت نامتعارف منتشر شده بود.
این سخن مطرح بود کسی که خودش التزامی به قانون ندارد چطور میتواند نماینده دولت در اجرای قوانین باشد؟
سر جریان حجاب و حرفهای بی مبنا و مفتضحانه وی اعتراضاتی در سطح ملی مطرح شد. از تریبون نماز جمعه تهران تا نمایندگان سرشناس مجلس مواضعی قاطع در مقابل انحراف فکری وی اتخاذ نمودند اما داخل استان جز یکی دو مورد، صدای انتقادی از تریبونهای رسمی شنیده نشد که هیچ متاسفانه بعضی عزیزان هم با تقلیل جایگاه خود در سطح روابط عمومی استانداری به توجیه و وصله پینه ماجرا پرداختند. استاندار ترسیده بود و برای تطهیر وجهه به قم رفت اما وقتی خیال اطرافیان وی از عدم عزل او بخاطر حمایت بعضی شخصیتهای موجه درون استان راحت گردید همان موقع شروع به فحاشی نسبت به منتقدان استاندار و حامیان حجاب نمودند و البته باز هم صدایی از بزرگان شنیده نشد.
حالا کار به جایی رسیده فرماندار ساری با ارتزاق از بیت المال حکومت اسلامی از تریبون عمومی اقدام به شبهه افکنی نسبت به نظام اسلامی می نماید و استاندار خوش سابقه مازندران! منتقدان او را در لفافه به ضدیت با شهدا و انقلاب اسلامی متهم می نماید!
چه کس یا کسانی باعث این سطح طلبکاری و اعتماد به نفس به جای عذرخواهی و استعفا در مواجهه با جریانهای انقلابی شده اند؟
یک پرسش مهم تر:
چرا کار نظام اسلامی که قرار بوده و هست زمینه ساز تمدنی نوین در جهان باشد به اینجا کشیده شد که بعضی مسئولانش اعتقادی به مبانی و اصول و اندیشه های انقلاب و احکام دین ندارند و بعضی از آنهایی که متولی نظارت و صیانت از ارزشها و خط و مشی نظام دینی هستند اینطور سست و منفعل شده اند؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کلیشه ادعا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۴ ق.ظ

متن بازجویی خسرو زندی را میخواندم که در کتابی پیرامون جنایات منافقین منتشر شده است. او جزو کسانی است که سه پاسدار جوان را ربوده و در عملیات موسوم به مهندسی به وحشیانه ترین وضع ممکن شکنجه داده است. البته این اقدام فقط یکی از جنایات اوست. وی در ترور مردم بیگناه کوچه و خیابان به صرف دارا بودن ریش و یا داشتن تصویر امام نیز دست داشته است. جالب است که در همان ابتدای بازجویی در پاسخ به چرایی و انگیزه خود از انجام این جنایات مدعی میشود به دلیل ابتلا به ناراحتی اعصاب و مشکلات روحی و استفاده از داروهای مرتبط با این بیماری درک و تسلط درستی نسبت به رفتار خود نداشته است! 

در این دو سال اخیر هم بارها دیده و شنیده اید یکی می آید به یک روحانی یا بسیجی یا زن محجبه حمله می کند آسیب می زند بعد که دستگیر شد مدعی میشود که مشکل روحی داشته و متوجه رفتارش نبوده است!

یک تفاوتی این وسط وجود دارد. آن اوایل انقلاب مسئولان و مأموران به راحتی زیر بار این ادعا نمی رفتند و فرد خاطی یا جانی را به سزای عملش می رساندند الان متأسفانه خود مسئولین با ذوق زدگی جوابیه می دهند که طرف بیماری روحی داشته و مشکل خاصی نیست همه جا امن و امان است و اینگونه خیال خودشان را راحت ساخته و از زیر بار مسئولیتشان شالی خالی می کنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اعتصاب آبگوشت!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۰۱ ق.ظ

در مدرسه علمیه ای که درس میخواندیم آشپزی بود که البته شغل اصلی اش این نبود. بازنشسته یکی از ادارات خدماتی بود و از سر نیاز آمد آشپز شد. نمیتوانست خوب غذا را بار بیاورد. کوکو درست میکرد ته میگرفت و سوخته بود. آش و آبگوشت درست میکرد موادش خام بود و ... یکی یکی بچه ها داشتند دچار زخم یا التهاب معده و روده می شدند. چند باری به مسئولان مربوطه تذکر دادیم اما توجهی نشان ندادند. یک روز تصمیم گرفتیم اعتصاب کنیم. آن روز دوشنبه بود و غذا، آبگوشت. موقع غذا نرفتیم و غذا را نگرفتیم. قضیه پیچید و صدا کرد. مسئولین مربوط جلسه گذاشتند. از من  هم خواستند که بروم و حرف بچه ها را بگویم. نهایت آشپز تغییر پیدا کرد و وضع بهتر شد. استاد بزرگوار ما که از موضوع مطلع شد همان پول را به آشپز خدا رحمتی میداد که نیازش برطرف شود اما دیگر نیاید و غذا درست نکند!

آن روز وقتی وعده دادند که به زودی آشپز عوض خواهد شد خوشحال شدیم و دویدیم و از گرسنگی همان آبگوشت را با مواد نیم پخته اش با ولع خوردیم.

داشتند طبقه بالای حوزه را می ساختند از زندان کارگر آوردند که چیزی گیرشان بیاید. عزیزان زندانی هم آدمهای خوبی بودند. از نظر مالی کم آورده بودند. فضای حوزه و کار در میان طلاب برایشان تجربه شیرینی بود. ماه مبارک از راه رسید. زمستان بود. افطار آن بندگان خدا را می آوردند همینجا میخوردند بعد به زندان بر می گشتند. یک شب غذایشان نرسید. با بچه های اتاق توافق کردیم افطارمان را که آبگوشت بود دادیم به آنها. خیلی خوشحال شدند. کمی بعد که افطار را خوردند غذای خودشان رسید که آنهم آبگوشت بود؛ دادند به ما. چشمتان روز بد نبیند. آب بود پر از چربی، انگار روغن موتور ریخته بودند داخلش. گوشت که هیچ، سیب زمینی ها نپخته و حتی پوست نکرده، از اینها که بگذریم فکر کنم آشپزش کچل شد تا غذا آماده شود! آن قدر مو از زیر دندان هایمان بیرون کشیدیم که دیگر حالت تهوع پیدا کردیم.

در اردوهای دانش آموزی و دانشجویی هم گاهی این اتفاق رخ داد. فلافل اردوگاه یخ بود و مثل تیغ می ماند و گلو را خراش می انداخت. عدس پلوی پادگان واقعاً ساچمه پلو بود و نمی شد خورد.

خیلی مواقع هم البته غذا خوب و با کیفیت بود.

یکبار کاروانی شامل ده اتوبوس بچه های دبیرستانی را به اردوی راهیان نور بردم. نه اتوبوس از مدارس دولتی بودند و یک اتوبوس از غیر انتفاعی. آنهایی که از مدرسه دولتی بودند هر غذایی بود می خوردند که البته کیفیت غذاها خوب بود. اما مدرسه غیرانتفاعی! دم به ساعت مادرها زنگ می زدند به پسرشان که چه کار میکنی؟ کجایی؟ و چه میخوری؟ بچه ها هم لوس بازی در می آوردند که غذا مرغ است، کم است، خوب نپخته و... مادرها هم قربان صدقه برای بچه ها و فحش و نفرین برای متولیان اردو و نهایتا کار ختم می شد به دور ریختن غذا و توقف اتوبوس برای خرید غذا با هزینه شخصی دانش آموز.

چند روز پیش عکسی را از دانشگاه نوشیروانی بابل دیدم عده ای دانشجو در اعتراض به کیفیت بد غذا، انبوهی از غذای سلف را دور ریخته بودند. بعد گویا فیلمش هم در آمد و اعتراض وسیعی را از سوی افکار عمومی برانگیخت که لامصبها میدانید قیمت غذا چند است و چند نفر محتاج همین غذا هستند؟ ...

از غذای دانشگاه قم گاهی میخورم که انصافا خوب است. کیفیت غذای دانشگاه نوشیروانی بابل را خبر ندارم. اعتراض هم حق هر کسی است؛ اما ای کاش غذا را دور نمی ریختند. غذا را نمی گرفتند و یک گوشه با ظرف خالی می نشستند و تصویر همان را به ناشنه اعتراض منتشر می کردند. یا غذا را می بردند سر خیابان خیرات می کردند تصویرش را نشر می دادند. این کارشان کمی بچگانه و از سر نپختگی و هیجان بود. کلا اسراف غلط است چه برسد در این موقعیت که قیمت مواد غذایی واقعا بالاست. گاهی به شوخی و جدی گفته می شود از بس هزینه خورد و خوراک بالاست دولت دم به ساعت به زندانی ها مرخصی می دهد بروند خانه هایشان هزینه ها کم بشود!

به همان نسبت که کار این تعداد دانشجو در دور ریختن غذا اشتباه بود، بی توجهی و غفلت مسئولان بعضی پادگانها و اردوگاهها و زندانها و دانشگاهها و حوزه ها در نظارت بر کیفیت پخت و پز هم مصداق اسراف و ریخت و پاش و هدر دادن بیت المال است. خوب است مسئولان این مجموعه ها ملزم باشند از همان غذایی تناول کنند که افراد زیر مجموعه مصرف میکنند بلکه هم نظارت و دغدغه بالا برود هم دانشجو و طلبه و دانش آموز و سرباز و زندانی و... احساس اطمینان و رضایت و اعتماد بیشتری پیدا نمایند.

 

photo_2025-12-08_08-53-10_6eg.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چند جای کار می لنگد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ

تهران کجا بازی کنیم؟ معرفی بهترین کافه های مافیا تهران برای سرگرم شدن -  شهرگردی | مجله گردشگری میهمان شو

 

دو تا دختر نوجوان در تهران بلند شده اند رفته اند کافه. کافه ها که میدانید مدتی است پاتوق و خلوتگاه دخترها و پسرها شده. آنجایی که رفتند بازی مافیا جریان داشت. این دو تا دختر هم با دو تا پسر دیگر تیم می شوند و می زنند به بازی. شرط بندی هم می کنند. حالا چه شرطی؟ اینکه هر تیمی باخت باید ده تا موبایل بقاپد و بیاورد! از قضا تیم همین بچه ها باخت. حالا باید شرطشان را عمل کنند که جلوی بقیه کم نیاورند. تجربه دزدی هم که ندارند.

دو تا پسرها موتور داشتند. دخترها هر کدام می نشیند ترک یکی و راه می افتند طرف بالای شهر که به زعمشان خلوت است و بهتر میشود دزدی کرد. چرخی می زنند. چشمشان می افتد به خانمی که موبایلش را در آورده و مشغول صحبت است. همان را نشان می کنند. موتور می رود طرفش. نزدیکش که می شوند دختر دست دراز می کند موبایل را بقاپد. زن تیز بود. دستش را کنار کشید که هیچ، مچ دست دختر را هم گرفت و کشید و به زمین انداخت. موتوری هم تعادلش را از دست داد و افتاد زمین. آن یکی موتور آمد کمکش. زن جیغ و داد کرد. مغازه دارها و رهگذرها ریختند وسط و هر چهار نفرشان را دستگیر کردند. کلانتری هم آمد و تحویلشان گرفت. سنشان کم است و باید بروند دادگاه اطفال. زار میزنند که به خدا دفعه اولمان بود و دزد نیستیم. زار می زدند که پدر و مادرهامان بفهمند چه میشود....

این ماجرا را دوباره مرور کنید. یک جا، دو جا، نه، چند جای کار می لنگد. در فضای مجازی چه می گذرد؟ پدر و مادرها چه میکنند؟ در کافه ها چه خبر است؟ مدرسه ها چه نقشی دارند؟ میشود جلوی این اتفاقها را گرفت، نمیشود؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایستاده بمیریم

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۸ ق.ظ

عکس / تناور یعنی جمهوری اسلامی

 

همه شهدا مرد بودند چه مرد چه زن، همینکه جلوی دشمن ایستادند و کم نیاوردند و به دل خطر زدند، نشان سر قامتی آنهاست.

بعضی خاطرات لحظه آخری شهدا واقعا زیباست. منافق می گفت رفتیم مغازه خشکشویی که پر از عکس امام و شهدا بود. به شاگرد مغازه، (شهید شعبان ترابی) گفتیم عکسها را دربیاور و پاره کن. اسلحه را گرفتیم طرفش. نگاهی به ما کرد. انگار فهمید بالاخره می زنیم و ترورش میکنیم. دوست داشتیم بیفتد به التماس. آرام و خونسرد رفت یکی از عکس ها را با احترام از جایش در آورد و گوشه ای گذاشت. چندبار تهدیدش کردیم. چند بار دیگر همین کار را کرد. کفرمان درآمد. به سمتش شلیک کردیم؛ اما نگاههای مطمئن و آرام و استوارش کابوس همیشگی ما شد. شهید هندویان پاسدار بود. چریکهای فدایی در جریان حمله به آمل، او را وسط شهر دستگیر کردند. جلوی مردم گفتند بگو مرگ بر خمینی. اسلحه را گرفتند طرف دهانش. این جا جای کم آوردن نبود. فریاد زد مرگ بر آمریکا. مرگ بر منافق... شهید شفیعی قم وقتی اسیر شد تن مهجور و مجروحی داشت. می آمدند برای بازجویی. محکم و استوار می گفت من پاسدار خمینی هستم و از امام و راهش دفاع میکرد. اسرا می گفتند عراقی ها می ترسیدند و از اتاق بیرون می رفتند. ایرج نصرت زاد چقدر مرد بود. ارتشی زمان شاه که بعد از از انقلاب به خدمت مردم درآمد. در فیلم غریب با بازی فرهاد قائمیان دیده ایدش. کومله ها دستگیرش کردند. تهدیدش کردند که بیسیم بزند نیروها عقب بروند. مرد و مردانه ایستاد، بیسیم را دست گرفت. خودش را معرفی کرد و از نیروهایش خواست محکم و استوار در مقابل دشمن بایستند و از خاک کشور دفاع کنند. با تیر زدند که هیچ، پیکرش را هم به دار آویختند.

شهید نوایی در جاده هراز مغازه داشت و ظروف پلاستیکی می فروخت. منافقی که ترورش کرد می گفت رفتیم به مراسم ترحیمش. برای شهید حجله گذاشته بودند. روی اعلامیه تبریک و تسلیت شهید جمله ای نوشته بود که آتشمان زد و روز و شبمان را به هم ریخت. آن عبارت این بود: شیعه مکتب علی، رنگ عوض نمی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آش دوغ، داروی دندان درد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۰ ق.ظ

آش و دوغ گدوک | تیشینه همسفر باهوش شما

 

آش دوغهای مازندران واقعا خوشمزه ست و طرفدار دارد. عده ای حتی به عشق خوردن این آش آنهم در جاده شمال تهران به خصوص منطقه گدوک سفر کرده و کاسه ای از آن ابتیاع می کنند، نوش جانشان. البته مواد این نوع آش بسته به سلیقه مناطق و روستاهای شمال، کمی متفاوت است. من خیلی به این آش علاقه ندارم. لااقل مصرف آن را به عنوان غذا قبول ندارم و صرفا از باب تنوع و تفریح مقداری میل می کنم که حتما باید با چاشنی سیرداغ باشد. یک نکته را به طور اتفاقی متوجه شدم. یکبار دندانم بدجوری درد می کرد. یعنی لثه دندان حسابی ورم کرده بود و دردش آزار می داد. از قضا جایی که بودم آش دوغ آورده بودند. مقداری خوردم. کمی بعد متوجه شدم درد دندانم فروکش کرد و باد لثه خوابید. گفتم شاید اتفاقی بود. این موضوع را بعد از مدتی فراموش کردم. اخیرا هم یکی از دندان های شکسته ام درد گرفت و عصبش تحریک شد. حسابی کلافه ام کرد. باز هم جایی بودم که آش دوغ آوردند. وقتی خوردم و اندکی بعد دردش فروکش کرد یاد دفعه قبل افتادم که همین قصه تکرار شده بود. من پزشک یا شیمی دان نیستم و از خاصیت مواد بی اطلاعم. ولی خب این تجربه برایم جالب بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

افطار با شربت شهادت + عکس - مشرق نیوز

 

مادر شهید: قبلش تلفن کردند سعید گوشی را برداشت . اغراق نگویم ، چند دفعه ب اندازه 8 الی 9 دفعه گفت الو الو و کسی جواب نداد . آخر سر مطمئن شدند که سعید است . یک چیزی اشتباهی گفته بودند . سعید گفت نه برادر اشتباه گرفته اید و گوشی را گذاش . من  به آشپزخانه رفتم که سفره را بیاورم . دو تایی به آشپزخانه رفتیم و سفره را پهن کردیم . نشست و من چایی ریختم . آهنگران سرود حضرت علی (ع) را می خواند . سعید شب قبلش نبود و پاس بود . گفتم سعید این همان نوار است که دیشب پخش کردند . چون سعید نبود . بلند شد که از رادیو آن را ضبط کند . رادیو را گذاشت روی ضبط و آمد تازه نشسته بود ، هنوز چایی اش را بر نداشته بود . زنگ زدند . همین طور که سرش پایین بود به من رو نکرد و گفت کیست ؟ چون منتظر هیچ کس نبودیم . خودش بلند شد و رفت . من چون سفره روبروی در بود و چادر سرم نبود سرم را خم کردم که اگر نامحرم بود چادر سر کنم . از صدایش می فهمیدم که چادر سر کنم و یا اگر کسی نبود همین طور می نشستم . سرم را اینطور دولا کردم . آدم می داند که طبیعی است که سعید در را باز کند و سلام و علیک بکنند . دیدم که سعید اصلا سلام نمی کند . صدایی خیلی کوچک و ضعیف که نمی توانم آن را تقلید کنم کرد . من سرم را کج کردم که ببینم کیست ؟ چرا در را باز نمی کند ؟ و چرا سلام و علیک نمی کند ؟ سرم را که اینطور کردم دیدم لوله اسلحه لای در است و سعید با دو دستش در را فشار می دهد . همان لحظه تا چشم برگرداندم سعید روی زمین بود و این دو داخل بودند . این آمده بود توی هال تا دم راهرو و در را گرفته بود . من پریدم و روی سعید افتادم و بدون اینکه ملاحظه کنم چادر سرم هست پای سعید را گرفتم . بعد متوجه شدکم که چادر سرم نیست . برگشتم و چادر را از روی مبل برداشتم که بیرون بروم . این در را فشار می داد و می گفت برو کنار می زنم . گفتم بزن . مگر مردی بزن . می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . مرتب فکر می کردم که فرصت دارد تمام می شود ، سعید روی زمین است و دارد دیر می شود . پریدم طرف تلفن . آن یکی داخل بود پرید تلفن را کشید و قطع کرد . من دیدم تلفن را قطع کرده اند و از تلفن نا امید شدم باز پریدم کنار سعید . سر سعید را بلند کردم . هیچ چیز نمی دیدم ، این که خانه را آتش زده ، در را زده و گلوله می زند ، اینها را نمی دیدم . آن یکی رفته بود توی همه اتاقها و دنبال پرونده می گشت . اتفاقا پرونده هایی که سعید آورده بود همه روی مبل بودند . کور شده نمی دید . خدا کورشان می کند . برگشت به من گفت . پرونده . من بازهم رفتم سراغ این و گفتم برو کنار می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . این گفت می زنمت . آن یکی آمد که از پشت بزند . من بین دو نفرشان بودم . این گفت نه نزن بیا برویم دیر است . آمدند بروند در را باز کنند . من باز سرسعید را گرفتم که از در بیرون بروم و هیچ در فکر اینکه ببینم اینها چکار می کنند نبودم . تا سر سعید را گذاشتم روی زانویم نامرد برگشت و یک تیر دیگر به او زد .

 همان برادر : کدامشان زد ؟ این یکی یا آن یکی ؟

مادر شهید : من سرم بالا نبود

برناس : نه من نزدم .

مادر شهید : برگشت و یک تیر دیگر توی سرش زد وقتی که توی سرش زد من دیگر پریدم دنبال اینها . بیخود می گوید رفته بودم در در ایستاده بودم . من هم زمان با اینها بیرون پریدم . بیخود می گوید 5 دقیقه بیرون ایستادم . همازمان با اینها پریدم توی کوچه و جیغ می زدم . اینها پریدند روی موتورشان و همسایه ها بیرون آمدند . گفتم سعید ! آنها هم مثل من ماتشان برده بود و بالاس سر سعید ایستاده بودند . مثل اینکه همسایه پایینی ما جلوی آنها رفته بودند ولی آنها گفته بودند ما خانه تیمی گرفته ایم . کنار بروید وگرنه شما را می زنیم . آنها هم رد کرده بودند و از انتهای کوچه بیرون رفته بودند .

برناس : به قرآن مطلبی را پنهان نمی کنم چون دیگر صحبت از این حرفها گذشته . این جریان یک سال و نیم پیش بود . باور کنید که من از گلوله ای که بعدا زده شد اصلا خبر نداشتم .

مادر شهید :  شاید هم خودت زدی . من که سرم بالا نبود .

برناس : به قرآن مجید خبر نداشتم . ممکن است بعدا که من بیرون آمدم این اتفاق افتاده باشد ولی من چند بار گفتم ولش کن و او را نزن .

مادر شهید : مرا گفتی نزن . پسرم را نگفتی

برناس : بله شما را .

مادر شهید : گفتی نزن بیا برویم دیر شده . خودتان می دانستید کجا را باید بزنید . زدن من این است که من ببینم سعید روی زمین باشد و سر او روی زمین افتاده باشد . زدن من فرق می کند . گلوله ای که به سینه من بزنند با سعید فرق می کند . گلوله من همین بود که زدید . من دوست داشتم هزاران گلوله به سر و سینه من می زدید و سعید تماشا می کرد و جنازه مرا روی دوشهای بلندش می گذاشت و می برد . آن سینه فراخ وی که شما دو نفری زورتان نمی رسید در را باز کنید تا ناچارن به دستش زدید و در را باز کردید . قدش آنچنان بود که پایش روی سنگ جا نمی گرفت و برای اینکه او را غسل دهند پایش را بالای سنگ گذاشتند . آن قد را شما خواباندید . سینه ای داشت که حریف دو مرد بود . سعید به آرزویش رسید و به اعلا علیین رفت به ملاقات خدا رفت . آرزویش بود . با آن سن اش سه وصیت نامه دارد . یکی از وصیت نامه هایش را اگر چشمت می خواند می دید که چه جوری است . خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟   

برگرفته از کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. بخشی از گفتگوی مادر شهید سعید نوری با قاتل فرزندش.

سعید نوری جوان بسیجی هجده نوزده ساله ای بود که در 21 ماه مبارک رمضان سال 1361، دم افطار و با زبان روزه توسط منافقین کوردل در مقابل چشم مادرش ترور شد. منافقین سپس اقدام به آتش زدن خانه نمودند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کار نشناس ها!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ق.ظ

در هر رشته و حرفه و تخصصی حتما عده ای هم در مقام کارشناس و صاحب نظر حضور دارند که بعضا به صرف رانت و یا ظاهر نمایی و القاب دهان پرکن توانسته اند این جایگاه را به خود اختصاص دهند.

این متن حاوی چند خاطره از بعضی کار نشناس های عرصه نویسندگی در موسسات و مراکز فرهنگی است که گاهی با آنها مواجه شده ام. البته دور از انصاف است که اعتراف نکنم از دیدگاهها و نظرات بعضی کارشناسان خبره و صاحب فن مثل آقا مفید اسماعیلی و یا آقا رضا مصطفوی و... هم بهره گرفته و از نکته های آموزنده شان در افزایش وزانت کار استفاده نموده ام.

همانطور که گفتم این متن فقط در خصوص بعضی مدعیان کارشناسی عرصه قلم است که این جایگاه را اشغال نموده و از این جهت که بالاخره باید نظری بدهند به اظهار فضل پرداخته اند:

  • درباره شخصیتی تازه درگذشته باید کاری نوشته می شد. من روی کاغذ نوشتم و کار را عرضه کردم. یک بابای دیگری هم که روحش شاد اساسا نویسنده نبود متنی آورد که تایپ شده بود. کارشناس محترم اصلا به خودش زحمت خواندن و مقایسه قلم و محتوا را نداد و به صرف رؤیت ظاهر حکم داد که آن کار در اولویت خواهد بود. آن کار چاپ شد و دیده نشد. شکر خدا مدتی بعد همان اثر دستنویس را به جای دیگری دادم منتشر شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.
  • کاری درباره نقش علما و روحانیون در دفاع مقدس آماده کردم. کارشناس باید میخواند و نظری می داد. یک عالمی را نام بردم اهل استان ایلام که می رفت به جبهه و نواقص و نیازهای رزمنده ها را تأمین می کرد. دید بچه ها حمام ندارند برایشان حمام ساخت. کارشناس مدعی زیرش نوشت: عفت کلام را رعایت فرمایید!!!
  • کاری بود در باره یکی از شهدای مطرح. روحانی پیرمرد شهرشان که عالمی ربانی و مشهور بود با او گرم می گرفت و به زبان مازندرانی به عنوان شوخی می گفت: قِشنگه ریکا. یعنی پسر زیبا. کارشناس که از قضا خودش آدم مقیدی نبود زیرش نوشت: این عالم مشکل اخلاقی داشت؟!
  • درباره شهیدی نوشتم که در نوجوانی اش یعنی دهه سی که در روستا حمام نداشتند اگر غسلی به او واجب می شد می رفت داخل چاه که جای پایی داشت می ایستاد و غسل می کرد. کارشناس گفت: این کار غیر بهداشتی است! خب بنده خدا وظیفه نویسنده و راوی نقل واقعیات است و خواننده خودش متوجه می شود که اقتضائات حکم و برداشت هر موضوع در دوره های مختلف چگونه بوده است.
  • در مجموعه خاطرات یک شهید، خاطره ای از شجاعت او در نبرد با ساواک وجود داشت که طنز بود. شهید خودش را زده بود به آن راه و رفته بود وسط مجلسی که ساواکی ها نشسته بودند با صدای بلند قرآن خواند. آنها عصبانی شدند دست و پایش را گرفتند و پرتش کردند وسط کوچه. کارشناس نوشت: این خاطره طنز است حذف شود!
  • مجموعه ای از خاطرات شهدای یک شهر را آماده کردم. هر شهید یک خاطره معنوی و آموزنده داشت. کارشناس گفت: اثر پژوهشی نیست! خب بنده خدا من هم که گفتم کار پژوهشی نیست و شبه داستانی و خاطره محور است.
  • رزمنده ای خاطراتش را نوشت برایش بازنویسی کردم. کارشناس گیر داد که چرا اسم سرداران را نبرده اید! خب این بنده خدا رزمنده معمولی بود. فرمانده نبود که درباره مقام و منزلت فرمانده هان خاطره بگوید. چیزهایی که خودش دید را نوشت که بسیار هم معنوی و آموزنده و فرهنگ ساز بود.
  • در کاری از بعضی وصایای شهدا هم استفاده شد. کارشناس نوشت منبع ندارد! گفتم پدر بیامرز! من خودم دارم منبع می سازم. این دست خط شهید است که از خانواده گرفتم و در بنیاد شهید و حفظ آثار هم ثبت شده. طرف زیر بار نرفت. وقتی دیدم چیزی بارش نیست یک وبلاگ صوری تشکیل دادم. وصیتنامه های مورد نظر را در آن وارد کردم. بعد همان وبلاگ را به عنوان منبع وصایا معرفی کردم که مورد قبول واقع شد!!
  • سر جریان نشر کتابی، ناشر با من صحبت کرد چند بار هم صحبت کرد که مقدمه اش را عوض کنی بهتر است، کار را سبک میکند. زیر بار نرفتم. کار چاپ شد، چند بار هم چاپ شد. از قضا چند نفر گفتند که چه مقدمه جذابی داشت. حتی یک بنده خدایی که شخصیتی فرهیخته است در جمعی گفت همه متن کتاب یک طرف، مقدمه اش هم یک طرف، می چربید به کل کار. کار تا آنجا پیش رفت که همان ناشر هم از من بابت آن مقدمه تشکر کرد. در گوشی یاداور شدم که شما مخالف آن مقدمه و مصرّ بر حذف یا تغییرش بودی. اصلا و ابدا یادش نیامد! الله اکبر!
  • بعضی مواقع کاملا متوجه می شوید غاصب عنوان کارشناس نه خودش نویسنده است و نه مطالعه تخصصی پیرامون موضوع دارد. طرف اصرار میکرد برای کتابی که حجم چندانی نداشت باید فصل بندی با ذکر عنوان صورت بگیرد. هر چه توضیح میدادی که بابا میشود لااقل بدون ذکر عنوان فصل بندی کرد بخش ها را با عدد شماره گذاری کردو... اساسا باید به نظر و سلیقه نویسنده و فهم مخاطب احترام گذاشت. از قضا به حرف طرف گوش دادم. کار منتشر شد و در نقدی که دیگران برایش نوشتند همین ایراد ذکر شد که کار کم حجم نیاز به فصل بندی ندارد! جالب است این کارشناس همچنان هم به کارش مشغول است و هر اثری پیشش برود می گوید چرا فصل بندی ندارد! غیر این نکته دیگری را یاد نگرفت.

جالب است بدانید همین طیف مدعی کارشناسی که گاهی چنین شروع به ایراد گرفتن و خواباندن اثر میکنند با سفارش فلانی و تماس بهمانی کاری بسیار ضعیف که انتشارش مصداق اسراف در مصرف کاغذ است را تأیید و روانه چاپ می کنند.

متآسفانه آنهایی که کلاس می گذارند و سنگین برخورد میکنند بیشتر در امانند. یک تجربه هم این است که کار را دیرتر تحویل بدهید. می گویند دیر شد وقت نداریم و زود می برند برای انتشار. این ویژگی معمولا به نشریات اختصاص دارد.

 در تقابل با چنین مواجهاتی که از روی کم شانسی است به یک ترفند متوسل میشوم. گاهی چند ایراد فاحش و مضحک را عمدا در کار می گنجانم. مثلا غلطهای تایپی یا جملات بی ربط و... طرف ذوق میکرد که مچ نویسنده را گرفته و به ذکر همین موارد به عنوان کشف کارشناسانه خود بسنده میکرد. در اصلاحیه بعدی هم معمولا جز در همان موارد قبل دقت لازم صورت نمیگیرد و کار از زیر سبیلشان رد می شود. اخیرا کاری را به جایی ارائه دادم. کار با موضوع شهدا و دفاع مقدس بود. چند مطلب بی ربط با شهدا و دفاع مقدس را هم در کتاب گنجاندم که چند صفحه میشد تا دست کارشناس برای حذف آن باز بوده و هیجان شغلی اش حسابی ارضا شود. جناب دکتر کارشناس اصلا متوجه نشد و احتمالا متن را نخواند و صرفا از روی عادت گیر داد که چرا نیم فاصله ها رعایت نشده؟ از تیترها و عناوین جذاب تری استفاده کنید!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اتاقک گلی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ب.ظ

‫تیوال فیلم اتاقک گلی‬‎

 

بسیار زیبا و دیدنی است. برای نسل جدید که زیر بمباران محصولات فرهنگی بیگانه و ضد تمدن و ملیت خود قرار دارند فیلم اتاقک گلی احیاگر فطرت و غیرت است و بهانه ای برای پرسشگری و تحقیق پیرامون حقایق دفاع مقدس و ذات نورانی انقلاب اسلامی.

ادای دینی هم به شهیدان مظفر داشت. شهدا آنقدر عزیز و خواستنی و زیبا زندگی کردند که هر روز حیاتشان می تواند اثری هنری را پایه گذاری کند. منافقین آنقدر خبیث و پست بوده و هستند که بستر خلق صدها اثر سینمایی و کتاب را ایجاد نموده اند.

اتاقک گلی ترکیبی از چند فیلم مطرح دفاع مقدس را هم در ذهنها تداعی می کند. صحنه های تجمع مردم بومی و بی پناه، شبیه "چ"؛ زنی بر روی کول رزمنده، یادآور "روز سوم"؛ جلوه های ویژه جراحت و خون ریزی، شبیه "تنگه ابوقریب"؛ رزمنده ای که حلقه اش را گم کرد و دو روز از دامادی اش را بیشتر ندید اما پیشمرگ حیات جوانان و ازدواج دو مرغ عاشق شد همان مادری است که در "کارو" پیکر فرزند شهیدش را بالای قله دید اما به یاری مجروحین شتافت و خواهری که در "کودک و فرشته" پی برادر شهیدش برای بچه های دیگر خواهری کرد.

از منظر سیاسی و پژوهشی، "رد خون" شاید نگاه عمقی بیشتری به عملیات مرصاد داشت.

تورج الوند را خدا به سینمای ایران عطا کرد. در پسران و اشک هور خوش درخشید در آپاراتچی در نگهبان شب و حالا در اتاقک گلی، بازی باورپذیری داشت. اسم الوند و ماشین سنگینش و نسبتی که با جنگ نداشت در اتاقک گلی، مرا یاد شهید محمد دالوند در جنگ دوازده روزه اخیر انداخت. در جنگ اخیر دو نفر به نام دالوند شهید شدند که گویا نسبتی با هم ندارند. یکی وحید دالوند که پاسدار بود (اندیمشک) و یکی محمد دالوند (خرم آباد) راننده جرثقیل و خودروی سنگین که نسبتی با رزم نداشت اما به کمک بچه ها آمد، داوطلبانه ایستاد، رشادت به خرج داد و در نهایت مزدش را با شهادت گرفت. امیدوارم روزی برای این شهید عزیز هم فیلمی ساخته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ما، بنی امیه و اسلام آمریکایی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۳ ق.ظ

سازمان حج «عمره تفریحی» راه انداخت

 

خیلی عادی و رسمی و با اعتماد به نفس اعلام کردند از این پس نوع جدیدی از عمره به نام عمره تفریحی توسط سازمان حج و زیارت برگزار می شود.

قرار بود ما انقلابمان را به منطقه صادر کنیم الان منطقه دارد انقلابش را به ما صادر می کند. حالا فهمیدید چرا در مقابل انتقاد قاسمیان از رویکرد تجاری و مبتذل آل سعود هیچ حمایتی از سوی دستگاه دیپلماسی و مسئولین حج صورت نگرفت که هیچ بلکه پشتش را هم خالی کرده و علیهش تند و تند موضع گرفتند؟ بهتر است به این سوال جواب بدهیم اساسا چرا مثل سفر عتبات، مردم مجاز نیستند با اختیار خودشان سفر عمره را به صورت فردی یا کاروانی انجام بدهند؟ چه سهمی گیر آقایان می آید که همه باید از کانال آنها به حج بروند؟ بعضی مومنان البته توانسته اند با پاسپورت کشورهای دیگر به طور مستقل و انفرادی به زیارت خانه خدا مشرف بشوند.

آل سعود میخواهد درآمد بیشتر داشته باشد و توسعه معاویه ای را سرلوحه قرار داده، خب، چرا مسئولان حج و زیارت ما که دانش آموخته مکتب تشیع هستند زود و دستپاچه و منفعلانه با آنها همراستا می شوند؟ فلسفه زیارت خانه خدا، دل کندن از مادیات، اصل برابری، پوشیدن پارچه ای شبیه به کفن... همه اینها قرار است آموزه ای باشد برای توجه به خدا و معنویات؛ حالا با لاکچری بازی بخواهیم کل منطق حج و فلسفه زیارت کعبه را به پول و درآمد بفروشیم!

شما که با آل سعود سر و سرّی دارید و زود همرنگ می شوید لااقل تشویقشان کنید حالا که از حرمت دین گذشتند و برای جذب توریست اجازه دادند زنی بدکاره بر ماکت کعبه برقصد با همین منطق درآمد زایی اجازه بدهند برای ائمه بقیع حرم بسازیم بخدا آنقدر شیعیان آنجا آمده و پول می ریزند که نیازی به چوب حراج زدن به دین و آیین وحی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خانه موزه مقدم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۴۸ ق.ظ

خانه و موزه مقدم در تهران - مجله اینترنتی همیار

 

محسن مقدم هنرمند نقاش بود و البته باستان شناس. پدرش احتساب الملک از دستیاران مورد اعتماد ناصرالدین شاه بود برای همین خانه ای زیبا در تهران از او هدیه گرفت. مقدم مدتی در اروپا زندگی کرد اما به ایران بازگشت و منزل پدری را احیا نمود. او با حسن سلیقه و توجه به معماری ایرانی و البته مشورت همسرش که متولد بلغارستان و بانویی دانشمند و باستان شناس بود این خانه قدیمی را به زیبایی آراست و به یکی از زیباترین و دیدنی ترین خانه های جهان تبدیل ساخت. میتوانید در مرکز شهر تهران فاصله چهارصد متری کاخ مرمر از خانه موزه مقدم دیدن کنید.

نکته ای که جالب توجه است این که مرحوم مقدم بابت علاقه ای که به میراث فرهنگی داشت وقتی متوجه شد کاوشگران غیرمجاز و قاچاچاقیان عتیقه در حال فروش آثار سفالی و باستانی این مرز و بوم هستند که از قضا بسیاری از آنها از موزه های مطرح اروپا سر در می آورند و حکومت وقت هم در این زمینه حساسیت خاصی ندارد بنا بر انگیزه و عرق ملی با هزینه شخصی اقدام به خرید این آثار نمود که هم اکنون در خانه موزه او ماندگار شده و مورد بازدید علاقمندان قرار گرفته است.

آیت الله مرعشی نجفی نیز زمانی که در نجف تحصیل می کرد متوجه خرید آثار اسلامی قدیمی و نسخ خطی توسط گماشته های انگلیس گردید و به رغم بضاعت ناچیزی که داشت با هزینه روزه های استیجاری در گرمای طاقت فرسای عراق، اقدام به خرید این آثار نمود که هم اکنون کتابخانه وی در قم بزرگترین کتابخانه آثار خطی خاورمیانه است.

خیلی ها نسبت به سرمایه های فرهنگی بی تفاوتند. خیلی ها نسبت به سرمایه های فرهنگی حساسیت نشان داده و نقد و نظر دارند. اما عده کمی هستند که دور از هیاهو پا به میدان گذاشته و برای صیانت از داشته های فرهنگی از عمر و زندگی خویش مایه می گذارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نامیرا راه حسین است و بس

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۱ ب.ظ

کتاب نامیرا صادق کرمیار نشر انتشارات کتاب نیستان هنر

 

کتاب نامیرا را خواندم و لذت بردم. داستانهای کربلا مثل خود روضه اباعبدالله هیچ وقت تکراری نمیشوند و انسان هر بار از شنیدنشان حظی چندباره نصیب خود می سازد. چند روز پیش هم کتاب دیگری از نویسنده این اثر خوانده بودم که در همین صفحه به تمجید آن پرداختم هر چند چنین آثار فاخری به تمجید چون منی نیاز ندارند.

ما همه میتوانیم کوفی باشیم. ما میتوانیم با وفا و یا عهدشکن باشیم. هر آن ممکن است عاقبت خود را با یک تصمیم درست یا نابجا دگرگون سازیم. برای عاقبت بخیری خود دعا و فکر کنیم.

یک عده از عبیدالله و دستگاه یزید پول گرفتند یا وعده مقام و به وسیله تطمیع و تهدید مسیر خود را تغییر داده و به یاری ظالم پرداختند.

اما عده ای عمیقا باور داشتند حسین علیه السلام مرد آخرت است و به درد دنیا نمیخورد. نمیتوان برای آبادی دنیا به او اتکا کرد.

عده ای عمیقا باور داشتند وفاق بین مسلمین باید حفظ بماند ولو به تحریف حق و نادیده گرفتن احکام وحی و غربت ولی خدا منجر شود.

راستی معقل از چه راهی توانست به خانه هانی نفوذ کرده و از حضور مسلم در بیت او مطمئن شود؟ پول برای امور خیر! بندگان خدا گمان کردند حالا که پولی برای مبارزه رسیده نباید دست رد زد. او را پیش مسلم بردند. مسلم پول را نگرفت و به فقرای کوفه بخشید، ولی دیگر جایش لو رفته بود و از ساده لوحی اطرافیانش ضربه خورد.

مراقب نفوذ باندهای قدرت و ثروت و کانونهای فساد اقتصادی باشیم. گاه در پوشش کار خیر و جهادی و هیاتی و اعطای وجوه شرعی به اهل دین نزدیک شده و در بزنگاهها از اعتبار خواص موجه برای حل مشکلات قانونی خود و چپاولگری بیشتر بهره می جویند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عقب ماندگی داوطلبانه!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۱ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۴۰ ق.ظ

سید جمال‌الدین اسدآبادی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

این توانی که پاکستان و افغانستان دارند صرف زدن هم می کنند، توانی که عربستان و امارات می گذارند برای زدن یمن، ظرفیتی آماده رزم از جهان اسلام که با پول فشانی ترکیه و سعودی هزینه زدن بشار شد ... اگر این انرژی در راه نبرد با دشمن شماره یک جهان اسلام به کار می رفت؛ اوضاع چنین نبود. نمی دانم باید چقدرش را گردن استعمار پیر بیندازیم که خوب یاد گرفته جهان اسلام را چطور به خود مشغول سازد اما قطعا یک بخشش بر می گردد به استحمار خودخواسته حاکمان ابله کشورهای به ظاهر اسلامی که نفاق خویش را به پای زیرکی و سیاستمداری گذاشته و یا از سر جهل و نابخردی بازیچه مطامع استکبار قرار می گیرند. صد مصلح برتر از سیدجمال هم بیایند بعید است به راحتی بتوانند دولتهای اسلامی را ید واحده قرار داده و استقلال فکری و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دنیای اسلام را در برابر زیاده خواهی و چپاولگری و استثثماری که از سوی نظام سرمایه داری غرب تحمیل میشود رقم بزنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا