اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۱۶۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خیانت» ثبت شده است

چقدر خوب، چقدر دیر!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سینمایی «بازی خونی» به تلویزیون رسید؛ گروه افراطی علیه امنیت کشور -  خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency

 

فیلم "بازی خونی" را دیدم و لذت بردم، آن قدر که اگر دوباره هم فرصتی باشد آن را خواهم دید. دست سازنده و سفارش دهنده اش درد نکند؛ ولی خب کاش یکی دو دهه زودتر به این سوژه ها می پرداختیم. بارها با افرادی که موضعی علیه نظام دارند صحبت و بحث داشته ام. یک سری که مغرضند هیچ ولی اکثریتی هستند که آدمهای خوب و بی اطلاعی هستند. بندگان خدا مطالعه و تحقیق ندارند و البته چند سالی است که به برکت ماهواره و اینستا رابطه شان با محصولات فرهنگی انقلاب و اسلام قطع شده است. ما هم مقصریم که دوازده سال فرصت تربیت و آگاهی بخشی نوجوانان در مدارس را هدر می دهیم. چند سال پیش در جمعی از بچه های دبیرستانی پیرامون دفاع مقدس صحبت داشتم. همچین روزهایی بود و به مناسبت، موضوع را ربط دادم به واقعه ششم بهمن آمل. بچه ها با ذوق و دقت گوش می دادند. صحبتهای من که تمام شد مدیر مدرسه برخاست و با هیجان گفت من هم آن شب در آمل بودم و شروع کرد به تعریف از دیده های خود. بعد که آمد کنار من نشست گفت تا الان فکر نمی کردم گفتن این خاطرات برای بچه ها جذاب باشد!

خیلی از واقعیتهای تاریخ معاصر را برای نسل جوان نگفته ایم و فرصتهایی طلایی را از دست داده ایم که حالا با شبهه پراکنی و تولیدات مسموم رسانه های بیگانه به راحتی جای جلاد و شهید عوض می شود. همان تعبیری که آقا داشت حضرت علی در جنگ نظامی شکست نخورد اما در جنگ نرم...

فیلم بازی خونی پیرامون واقعه جنگل آمل و تسخیر یک روزه شهری که بعدها هزار سنگر لقب گرفت خوب و جذاب از کار در آمد. اگر چه گاهی لهجه مازنی و گیلک قاطی می شد.

بسیاری از اعضای اتحادیه خلق کمونیستها جوانهای سرمایه داری بودند که در آمریکا و انگلیس درس خواندند. مدعی بودند که میخواهیم مردم مستضعف را نجات بدهیم. آنهایی که در مقابلشان ایستادند و شهر را نجات داده و چهل شهید تقدیم نمودند کارگر و کشاورز و راننده و کارمند ساده و بچه محصل بودند. این را کی پی بردند؟ روز محاکمه گفتند وقتی کفشهای پاره و کهنه مردمی که برای دیدن محاکمه ما آمده اند دیدیم تازه فهمیدیم مقابل چه کسانی ایستاده ایم.

مسئولان انقلاب یادشان نرود چه کسانی بار فشار اهتزاز این پرچم را به دوش کشیده اند.

وانت نیسان از جمله خودروهای عملیاتی و البته ابداعی مدافعان خودجوش شهر برای مبارزه با مهاجمین بود. پشت نیسان را کیسه شن می چیدند، یک نفر آن پشت سنگر می گرفت و در حالی که نیسان دنده عقب به طرف کمونیستها می رفت به طرفشان آتش می گشود!

شهید سیده طاهره هاشمی نوجوان بود و هنرمند. در خیابان تیر خورد. آخرین لحظات قبل از شهادت، حواسش به چادرش بود که از سرش نیفتد.

شهید جعفر هندویی پاسدار بود. او را در وسط شهر دستگیر کردند و خواستند که به امام توهین کند. دید مردم دارند نگاه می کنند و روحیه شان را می بازند. بلند فریاد زد الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر آمریکا... و شهید شد.

یاد همه حماسه سازان انقلاب اسلامی گرامی. حادثه آمل و درسی که مردم این شهر به دشمن دادند آنقدر مهم بود که امام در وصیتنامه اش نیز به آن اشاره نمود و به رخ بدخواهان کشید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیداری که در آن از خجالت آب شدم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۶:۱۷ ق.ظ

photo_2026-01-26_06-09-32_d55h.jpg

 

این یادداشت را چند روز پیش نماینده قم منتشر نمود:

امروز توفیق داشتم تا به دیدار دو خانواده شهیدی که در اغتششات اخیر در قم به شهادت رسیده بودند بروم. مادر دومین شهید (شهید عباس اسدی از پرسنل خدوم نیروی انتظامی) حکایت عجیبی از فرزند شهیدش برایم تعریف کرد. گفت فرزندش چند هفته قبل از شهادتش خواب عجیبی دیده و به مادرش گفته که خواب دیده‌ام در یکی از روستاهای اطراف قم هستم و از کوه نزدیک روستا، سه بانو در حال حرکت به سمت روستا هستند و در همین حال، اعلام کردند که مادر شهید می‌آید!

وقتی که این سه بانو نزدیک شدند دیدم یکی از آن سه بانو شمایید و متوجه شدم که آن مادر شهید، خود شمایید! در همان حال، به سنگ قبری که در آن روستا بود نگاه کردم و دیدم نام خودم روی آن حک شده و نوشته شده شهید عباس اسدی!  گفت که دیدم روی سنگ قبر هم تاریخ شهادت را ۱۹ رجب حک کرده بودند؛ و عجیب آنکه این شهید دقیقا در شب نوزدهم رجب با ضربات متعدد چاقوی اوباش (۵۸ ضربه چاقو!) و با زبان روزه به شهادت رسید! و سپس بر اساس همین رویای صادقه‌، ایشان را در همان روستا به خاک سپردند.

 

همسر شهید از قول همکاران شهید برایم نقل کرد که آن شب زمان افطار، شهید نمازش را خوانده و سپس همکارانش به او می‌گویند که روزه‌اش را افطار کند اما او افطار نمی‌کند و پاسخ می‌دهد که شاید امشب قسمتش شهادت باشد و با زبان روزه، برای تببین و صحبت با نوجوانان و جوانان غافلی که برای اغتشاش تجمع کرده بودند عازم خیابان می‌شود و ساعتی بعد در حین تببین و صحبت با آنها، با ضربات متعدد چاقو به شهادت می‌رسد.

آنچه برایم بسیار تلخ بود این بود که از این شهید عزیز، چهار فرزند کودک و نوجوان به یادگار مانده و فرزند پنجمشان هم در راه است که همگی بدون هیچ توقعی در یک منزل کوچک هفتاد و چند متری در یکی از محلات ضعیف قم زندگی می‌کنند.

در دیدار با این خانواده درباره این شهید و مجاهدتهای دائمی او و اینکه دائما خود را بدهکار به نظام و انقلاب می‌دانسته توصیفاتی شنیدم که حقیقتا از خجالت آب شدم. خصوصا که خواهر شهید بیان کرد که شهید در ایام انتخابات مجلس، مکررا خانواده و دوستان و نزدیکانش را ترغیب می‌کرده که به حقیر رای دهند و حالا ره‌آورد این دیدار، برایم خجالتی سرشار است از این خانواده‌هایی که در منازل کوچک و محقّرشان، بی هیچ توقعی تا پای جان پای کار انقلاب ایستاده‌اند و اینکه بار سنگین امانت رای چنین شهدایی که مظلومانه جان دادند را چطور می‌توان به سرمنزل مقصود رساند؛ "ربّ اِنّی مغلوب فانتَصِر و انتَ خیرُ النّاصِرین".

 

️ دکتر منان رئیسی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پس گفتید که اکثریتید؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۸:۳۸ ب.ظ

این روزها برای چندمین بار است دیدم بعضی عناصر سلطنت طلب در مصاحبه با شبکه های معاند از آمریکا درخواست حمله به ایران برای براندازی نظام را دارند. بعد در پاسخ به این سوال که در جنگ و حمله نظامی عده ای از مردم و هموطنان کشته می شوند با خونسردی گفته اند، در انقلاب خمینی هم عده ای کشته شدند!

با سطح بی غیرتی و وطن فروشی این افراد کاری ندارم.

الان اینها با این استدلال و استدعا به دو واقعیت تاریخی اذعان کرده اند:

یک، اینکه رژیم شاه به روی مخالفینش آتش می گشود و عده ای را کشته است.

دو اینکه انقلاب خمینی یک انقلاب کاملا مستقل و مردمی بود زیرا هیچ دولت خارجی در آن دخالت نداشت بماند که ابرقدرتها پشت سر رژیم شاه بودند. حالا جالب است این جماعت در حالی مدعی اند در اکثریتند و مردم این نظام را نمی خواهند که به دلیل فقدان بدنه اجتماعی دست به دامان آمریکا و اسرائیل شده و درخواست حمله نظامی برای از بین بردن نظام را دارند!

 

عکس لبخند خمینی - عکس نودی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این حق مسخره!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۰۵ ق.ظ

عبارتی این روزها روی زبان مسئولان افتاده که هی تکرار می شود: "اعتراضات به حق مردم"! مثلا این جمله را زیاد شنیده اید: عده ای اغتشاشگر اعتراض به حق مردم را به حاشیه بردند ... یا مردم حق داشتند اعتراض کنند اما....

خب، می ماند این نکته که اگر اعتراض مردم به حق بود و مسئولان مدعی شنیده شدن صدای آن هستند چرا هیچ تغییر و اصلاحی در مدیریت اقتصادی کشور صورت نمی گیرد؟ شکر که همین چند روز پیش گران شد. بنزین هم که قرار است اوایل سال نو گران شود. چیزی به یارانه جدید افزوده نشد تا لااقل دولت ژست خیرخواهی گرفته و بخشی از حجم گرانی ها را بخواهد جبران کند. هیچ کس بابت شوکی که به جامعه وارد شد عذرخواهی نکرد. هیچ مسئولی بابت کوتاهی در نظارت بر قیمتها و عرضه کالا و... بازخواست نشد. برای فروکش کردن آتش اعتراضات قرار بود چند وزیر استیضاح شوند که آن هم در لابی ها و معاملات پشت پرده منتفی گردید. یک نفر به خاطر قصور در باز پس دادن ارزهای رانتی مواخذه نشد. هیچ باند مفسد و مافیای تبهکاری به خاطر اخلال در بازار و ایجاد گرانی عمدی برای زمینه سازی آشوب که لااقل در بحث نهاده های دامی کاملا مشهود بود پس گردنی نخورد. مدیریت امنیتی جامعه هم ابهاماتی دارد که کسی پاسخگو نیست. یک مسئول در شرکت ایرانسل به خاطر تمرد از دستورات امنیتی برکنار شد که بلافاصله به شغل نان و آب دار دیگری رسید....

مطمئنید که صدای مردم را شنیده اید؟ مطمئنید که اعتراض مردم را به حق می دانید؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توالی این سه روز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ق.ظ

                              بازتاب تجمع بزرگ مردم ایران در سراسر کشور

 

یکبار دیگر در سالروز شهادت امام هفتم ثابت شد این مملکت متعلق به موسی بن جعفر و فرزندان گرانقدر اوست و خدعه دشمنانش نقش بر آب خواهد شد.

یکبار دیگر در سالروز فرار شاه خائن، فرزند خائن او نیز که مثل پدر از حمایت قدرتهای خارجی برخوردار بود رسوا شد و از مردم ایران شکست خورد.

یکبار دیگر در سالروز مبعث نبی اکرم ثابت شد هر که طریقت نور و هدایت را انتخاب نموده و بر مدار حق و صراط الهی قدم بردارد نصرت الهی را هم شاهد خواهد بود. این پیام بعثت و برانگیختگی برای اقامه حقیقت و عدل است.

از خدا بخواهیم و اراده کنیم از مسیر اسلام خارج نگردیم که چنین وعده داد:

و اَنّا مِنّا المسلمون و مِنّا القسطون فمن اَسلَم فاولئک تَحرّوا رَشَدا و اما القسطون فکانوا لجهنم حَطَبا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از ایرانمان دفاع میکنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

به دانش آموزان دوره متوسطه اول، کتابی کم حجم داده شده است با عنوان "از ایرانمان دفاع میکنیم" مشتمل بر مطالبی پیرامون نگاه استکبار به غرب آسیا، ماهیت رژیم صهیونیستی، چرایی تهاجم اسرائیل غاصب به ایران، ابعاد جنگ ترکیبی دشمن، مظاهر وحدت و همدلی ملت ایران، ضرورت توجه به علم و فن آوری و خودکفایی و... که اگر توسط معلمانی اهل دغدغه و سالم و مطلع تدریس شود گامی مهم در مصون سازی اندیشه نسل نوجوان و آینده ساز کشور در برابر نقشه های پلید بدخواهان خواهد بود. بابت این اقدام هر چند دیر اما در خور و آموزنده باید از آموزش و پرورش تشکر ویژه داشت. می گویم دیر از این بابت که این کتاب عصاره ای از مهمترین آگاهی هایی است که مردم ایران باید از آن مطلع باشند و خوب بود لااقل در سالهای پس از دفاع مقدس هشت ساله به آن پرداخته می شد. جامعه ایرانی به خصوص در بستر مدارس و دانشگاه و حوزه اگر با اراده باطل و راسخ دشمن در نابودی این ملت آشنا می شد این سالها به خصوص با میدان دادن مشکوک به شبکه های ویرانگر مجازی دشمن شاهد تحمیل این همه هزینه و تحمل وقایع ناگوار نبود. جوانی که به راحتی تهییج شده و به خاطر خوش آمد اجنبی روی مردم خود تیغ می کشد ذهنی خودباخته و هویتی ویران شده دارد. آنها که با غیرت و انگیزه پای پیشرفت و آبادانی کشورشان ایستاده اند جوانانی دلداده هویت ملی و مذهبی و میهن پرست هستند که در بستری سالم به رشد و بالندگی رسیده اند.

در این کتاب علاوه بر شهدای علمی و نظامی یادی از بعضی شهدای دانش آموز نیز صورت گرفت که بسیار تأثیرگذار است و در این میانه البته لابلای اسامی مشاهیر عرصه علم و رزم و هنر و... یاد شهید محمد دالوند نیز زنده نگاه داشته شد. کار خدا را می بینی؟ چه کسی فکر میکرد در یکی از مهم ترین وقایع تاریخ ایران عزیز، نام یک راننده جرثقیل با مرام که دلبستگی ظاهری چندانی هم به حاکمیت نداشت اما سرمایه ای بی پایان چون معرفت و غیرت درونش موج می زد به عنوان قهرمانی ملی و دوست داشتنی جاودانه شده و به کتابهای درسی دانش آموزان وارد شود؟ هر ایرانی اگر در محیط سالم فرهنگی و رسانه ای با واقعیتهای موجود ایران و جهان آشنا شود سرباز شجاع عرصه پاسداری از میهن و ایستادگی در مقابل زیاده خواهی اجانب خواهد بود و دقیقا از همین روست که دشمن تلاش دارد ذهن و دل مردم را بازیچه فضای آلوده روانی مد نظر خود قرار دهد. افکار را که تسخیر کند خاک کشور را هم تسخیر خواهد نمود. روح همه شهدا به خصوص شهدای ماههای اخیر نبرد با آمریکا و صهیون شاد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حروم زاده ها

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۰۵:۲۶ ب.ظ

آن پلیس، آن بسیجی در تهران یا مشهد یا قم یا شهریار یا اصفهان با دست خالی رفته بود جلو با آنها صحبت کند، حرفش را بگوید حرفشان را بشنود، جوابی نداشتند، دوره اش کردند با هر چه دستشان بود او را زدند، نشستند روی سینه اش، سرش را از بدن جدا کردند و با هلهله فریاد زدند مرگ بر دیکتاتور!

جلوی آمبولانس را گرفتند. اول خواستند آتش بزنند. دیدند داخلش پیکر چند مجروح افتاده است. به سرشان تیر خلاص زدند و گفتند مرگ بر دیکتاتور.

سه دختر جوان داخل فروشگاه زنجیره ای، جماعت وحشی را دیدند ترسیدند و درها را بستند. حرومزاده ها شیشه را شکستند، بنزین ریختند و دخترها را به آتش کشیدند...

ضریح سبزه قبا را از جا کندند. فرشها و کتابها را آتش زدند و فریاد سر دادند زنده باد آزادی! دهها مغازه و خانه و دکه و موتور و ماشینهای کنار خیابان را آتش کشیده یا منهدم نمودند و دم از حقوق مردم زدند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دور است ز ما تن به مذلت دادن

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۳۱ ق.ظ

                              حرف‌های ناگفته قهرمانان کشتی بعد از پیروزی

 

ما در عدالت اجتماعی عقبیم. این عین جمله آقاست.

در عدالت آموزشی مشکل داریم. نظام بانکداری ما معیوب است و در خدمت طبقه مستضعف نیست. خودروسازی و گمرک و... نیاز به اصلاح جدی دارد. اشرافی گری و رانت و شکاف طبقاتی در شأن مملکت اسلامی نیست. قوه قضایییه اراده لازم برای برخورد با دانه درشتهای مفسد اقتصادی را ندارد. در ارائه و تقویت سبک زندگی اسلامی و ایرانی کم گذاشته ایم. حرف و عملمان در بسیاری از موارد یکسان نبوده و باعث بی اعتمادی مردم شده است و...

نظام دیوانسالار ما خیلی ایراد دارد و هنوز به نقطه ای که باید نرسیده. در این مسیر همچنان نیازمند ایثار و جهاد و مبارزه و فرهنگ سازی هستیم.

همین نظام نصفه و نیمه اسلامی با همه دردها و مشکلاتی که دارد شرف دارد به حکومتهای مادی عالم که ملت شان را در خدمت به دشمنانشان غارت می کنند. ما افتخار میکنیم خار چشم مستکبران عالم هستیم. دوره ای بود شاه این کشور را بیگانه می آورد و بیگانه می برد، نخست وزیر و کابینه را بیگانه چینش می کرد. تکه تکه خاک و جزایر کشور را از مام میهن جدا می کردند صدایی از کسی شنیده نمی شد. گاهی عمران و آبادانی هم صورت می گرفت اما توسط مهندسان بیگانه در خدمت به منافع بیگانه. امروز افتخار میکنیم دانش آموختگان خودمان علم و صنعت کشور را می چرخانند. هیچ المپیاد علمی در دنیا نیست که نام یک ایرانی در آن ندرخشد. ایران اسلامی با همه تحریمها و دشمنی های بیرونی و خیانتهای درونی در علوم فضایی و هسته ای و پزشکی و ... در شمار سرآمدان دنیاست. تا اینجا را آمده ایم و به بضاعت خویش شکوه تمدن سده پنج و شش جهان اسلام را احیا نموده ایم. بقیه مسیر را هم به حول و قوه الهی طی خواهیم کرد. دور نیست روزی که زبان فارسی زبان رسمی علوم دنیا قرار بگیرد. دور نیست روزی که مردم آزادی خواه دنیا که چشم امیدشان به انقلاب اسلامی است نسخه مدنیت نوین جهانی را مبتنی بر آموزه های اسلام و ایران اجرا نمایند. به عقب بر نمی گردیم. تا ابد خار چشم مستکبران خواهیم بود. افتخار میکنیم اشرار عالم از ما بیزارند. افتخار میکنیم مظلومان عالم به یاری ما چشم دوخته و فرهنگ غنی ایران اسلامی را نجات بخش و نقطه امید می دانند. در بعضی علوم و صنایع سرآمد شده ایم و ثابت کرده ایم بدون حمایت شرق و غرب بدون وطن فروشی می توان روی پای خود ایستاد به یاری خدا ایران انقلابی اسلامی پیشرفته و آباد را در تاریخ جهان به ثبت خواهیم رساند. این خاک پاک را به دشمن نمی دهیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسن روحانی بازداشت نشده است

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۴، ۰۴:۰۸ ب.ظ

اینترنت وصل باشد یا نباشد بازار شایعه همواره داغ داغ است.

ظهر جمعه بود دوستی تماس گرفت از کرج که می گفت از فردی مطلع عضو فلان نهاد البته با واسطه شنیده که حسن روحانی به خاطر حمایت از آشوبها بازداشت شده. جالب آنکه می گفت وی موقع فرار از مرز دستگیر شده و در حال حاضر محصور است. به شوخی گفتم حسن ما را نگیرد کسی حسن را نمی گیرد.

کمی بعد دوست دیگری از تهران تماس گرفت گفت از کسی شنیده قرار است تا 22 بهمن حسن روحانی بعنوان رهبر آینده کشور معرفی شود.

خب به این حرف فقط می شد خندید. البته بعد از جنگ دوازده روزه نیز بعضی تحلیل گران طیف اصولگرا مدعی شده بودند که آمریکا بنا داشت کاری کند حسن روحانی رهبر ایران شود.

عصر بود دوست دیگری از همین قم تماس گرفت که پدرش نسبتا کاره ای است. او هم گفت خبر داری حسن روحانی بازداشت شده است؟ اصرار داشت خبر قطعی است و... این بار دیگر شاخک های ذهنم حساس شد. به دو نفر از دوستان مطلع و مورد اطمینان زنگ زدم و جویای ماوقع شدم. با قاطعیت تکذیب کردند.

دوست دیگری که اهل تحلیل است می گفت اگر این شایعه صحت داشته باشد دستگیری حسن در این شرایط به این جوّ دامن می زند که او را از ترس رهبر شدن گرفته اند. خبرگزاریهای بیگانه هم حتی در حد شنیده ها و شایعات به این خبر نپرداخته اند.

به او گفتم حسن روحانی آن قدر به این مملکت ضربه زد که برای محاکمه او دهها دلیل و سند وجود دارد. اما هیچ کس با او کاری نداشت تا جایی که در جایگاه طلبکار حاضر شده و خودش را همچنان مدعی اصلاح امور می داند. 

حالا این که چرا چنین شایعاتی شکل گرفته بنظرم بر می گردد به فقدان جایگاه اجتماعی حسن. او حتی در سطح خاتمی و موسوی نیست که لاافل در لایه هایی از مردم محبوبیت داشته باشد. حسن روحانی تنها مسئولی در کشور است که بالاتفاق همه مردم ایران اعم از چپ و راست از وی گله داشته و اعتنایی به او ندارند. البته در دوره ریاست جمهوری او نیز بارها نوشته ام که هر چقدر مردم از روحانی بیزارند کاریزمای خاصی در بین لایه هایی از مسئولان و باندهای قدرت دارد و از او حساب می برند. به هر حال به نظر می رسد عده ای به هر دلیل تلاش دارند شایعاتی را ایجاد کنند تا نام حسن روحانی را سر زبانها نگاه داشته و او را همچنان شخصیتی مهم و یک قطب از معادله قدرت و حاکمیت در ایران نشان دهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تاریخ شهیدی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۹ ق.ظ

کتاب تاریخ تحلیلی اسلام (شومیز) اثر جعفر شهیدی | ایران کتاب

 

درباره بعضی کتابها و فیلمهایی که می بینم یا میخوانم مطلبی نوشته و نظری میدهم درباره بعضی کارها هم نه اما مگر میشود کتاب تاریخ تحلیلی اسلام به قلم سید جعفر شهیدی را خواند و حرفی نزد؟ به کتابهای تاریخ اسلام و البته انقلاب اسلامی علاقمندم و مطالعاتی پراکنده در این رابطه داشته ام اما این کتاب را باید به همه توصیه کرد که بخوانند. چرا؟ سید جعفر شهیدی یک مورخ یا تاریخ شناس صرفا خبره و مطلع نیست. او یک دانشمند متفکر است. واژه متفکر چه ربطی به علم تاریخ دارد؟ ربطش این است که پژوهشگر و صاحب علم بداند چگونه تاریخ را روایت کند بی آنکه بخواهد فهم مخاطب را نادیده بگیرد و یا خسته اش سازد زاویه ای را پیش رویش بگشاید تا به پرسشها و شبهات محتمل پاسخ داده و البته عطش او را برای طرح سوالهای جدید و تحقیق و مطالعه بیشتر بیفزاید. نگارنده البته حواسش به سبک زندگی هم هست و تلاش دارد چرایی سقوط یا مجد حکومتها و جوامع را مبتنی بر آموزه های دین و عقل تبیین نماید. صرفا راوی حوادث نیست. مختصر اما عمیق به شکافتن ریشه حوادث و جریان شناسی تمدنها و نحله ها و طوائف می پردازد و نشان می دهد یک مورخ اگر اسلام شناس و جامعه شناس و زمانه شناس باشد چگونه میتواند کتابی دست مخاطب بدهد که علاوه بر آموزش تاریخ، درس چگونه زیستن و عبرت خودسازی و جامعه گرایی و حق شناسی را سرلوحه او قرار دهد. بیخود نبود که آقا در پیام تسلیت رحلتش از او به عنوان علامه ژرف نگر و با کرامت یاد کرده است. روحش شاد.

این کتاب را بزرگواری به من هدیه داد که تشکر از او را بر خود لازم می شمارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قهرمان زن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ

بوی کباب به مشام زن-سلبریتی های خود قهرمان پندار رسیده است. همانطور که ربع پهلوی گمان میکرد حمله اسرائیل منجر به سقوط نظام و روی کار آمدن او خواهد شد زن-دوربینی های شهرت طلب به توهّم شباهت ایران با سودان و ونزوئلا و... به میدان تماشا روی آورده اند و می خواهند دیده شوند بلکه با سقوط نظام، اسمشان بعنوان قهرمان براندازی تاریخ ایران ثبت شود. نرگس محمدی به مشهد رفت، فائزه با نماد جنگی با اینترنشنال بست، ترانه و پگاه دست به دامن بی بی سی شدند....

یک نکته را از سر لطف میخواهم به ضدانقلاب عرض کنم؛ خدمتی که شما از سال 1401 به نظام کردید کسی نکرد.

فکر می کنید برای نظامی که فتنه بزرگ هشتاد و هشتاد را جمع کرد، جمع کردن شما کاری داشت؟

معترضان هشتاد و هشت، رهبر و حامی داشتند، بخشی از نظام پشتشان بود. طول ازدحامشان از آزادی بود تا امام حسین. نظام سه روزه جمعشان کرد رفت اما با فتنه حقیر و ضایع 401 لاس زد! چرا؟

نگاهی به مقالات تحلیلی قشر با سواد و عمقی ضدانقلاب بیندازید. نگاهی به مقالات تحلیلگران غرب و عرب بیندازید. شورشی که اوج آرمانش کشف حجاب بود و رقص و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه و سلف مختلط، یک پیام را به تاریخ منتقل می کند: مردم ایران مشکل اقتصاد ندارند. یک عده شکم سیر افتاده اند دنبال مطالبات زیر شکمی.

هیچ انقلابی در دنیا توسط عناصر بی سواد و لمپن به جایی نرسیده است. به نفع نظام است لیدرهای مخالفش در حد علی کریمی و مصی علینژاد و شاهین نجفی و محمد حسینی و... باشند.

حالا گرانی در این مملکت یکه تازی میکند. کمر مردم دارد له میشود؛ اما هزاران نفر جمع میشوند در پایتخت و جشن کریسمس را برگزار می کنند، چون انرژی شان در مسیر دیگری تخلیه شده و نای مطالبه گری معیشت ندارند.

البته جنگ دوازده روزه هم خدمت دیگر استکبار به نظام اسلامی بود. خون شهید اثر دارد و سالهای سال کشور را بیمه می کند. این را مصی علینژاد هم به رژیم غاصب و ترامپ گفت: شما کار ما را خراب کردید.

جمهوری اسلامی در این سالها خدمات بی شماری به مردم داشته که قابل کتمان نیست.

جمهوری اسلامی به خاطر بعضی اعمال نفوذها و خیانتها و سوءاستفاده ها همچنان اسیر مافیاهای اقتصادی است که پدر مردم را در آورده اند.

مطالبه صحیح، مطالبه اصول انسانی و اسلامی است. برقراری عدالت و قانون و رفع تبعیض باید سرلوحه مطالبات اجتماعی مردم قرار داشته باشد. هر شعاری غیر از این بی راهه بردن حقوق مردم و ایجاد فضا برای امنیت و تقویت باندهای فساد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است.

ایران، قهرمان است. زدن این قهرمان فعلا کار آمریکا و غرب و اسرائیل و عناصر وابسته شان نیست. ایران روزی به زانو درخواهد آمد که فرهنگ و باورهای اصیل خود را از دست بدهد. خیانت بعضی مسئولان و خودباختگی لایه هایی از مردم، مسیر اندلس سازی ایران عزیز و فروپاشی احتمالی آن در برابر تهاجم دشمن را هموار می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای اَنَس!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۵۱ ب.ظ

خدایا - تاریخ إسلام داستان انس بن نضر رض صحابی که خداوند متعال در مورد او  این آیه را نازل کرد را بخوانید: «از میان مؤمنان، مردانی هستند که به آنچه با

 

راستش دلم خواست برای انس چیزی بنویسم. انس بن نضر یک چهره تأثیرگذار اما گمنام در تاریخ است.

به جنگ بدر نرسید، ته دلش ماند. به خودش و خدای خودش قول داد در جنگ بعدی یاور رسول خدا و دین خدا باشد. به اُحد رسید. وقتی عده ای تنگه احد را به طمع غنیمت، خالی گذاردند، سپاه ابوسفیان بر لشکر محمد (ص) چیره شد. پیامبر ضربه ای خورد و به درون گودالی افتاد. دندان های مبارک و صورت نورانی اش زخم برداشت. شایعه شد رسول الله شهید شده است. خیلی ها مثل عمر و طلحه و ... کپ کردند. شخصیتهای بزرگ و مطرح اسلام متحیر و بلاتکلیف ماندند. حتی عده ای گفتند برویم پیش ابوسفیان امان بگیریم. عده ای گفتند برویم سراغ ریش سفید منافق مدینه، عبدالله ابن اُبَی بخواهیم وساطت بکند. عده ای داد زدند مسلمین! چه نشسته اید؟! جانتان را بر دارید و از معرکه فرار کنید.

این جا یک نفر، جای خالی را پر کرد. مردی گمنام اما شجاع و عاشق پیشه. این فرد همان انس ابن نضر است، قهرمان بی ادعای تاریخ اسلام. فریاد برآورد: اگر محمد کشته شد، خدای محمد که زنده است، اگر محمد رفت راه او که باقی است، جبهه رسول الله را خالی نگذارید، راه حق را ادامه بدهید... بعد دست به آسمان برد و فریاد زد: خدایا من از آنچه این مردم به غلط گفته اند پیش تو عذرخواهم... بعد شمشیر کشید و به میانه دشمن هجوم برد. رفتار شجاعانه او که از عمق ایمان و صلابتش و تشخیص درست در بزنگاه تاریخ حکایت داشت عده ای دیگر از مسلمین را نیز تهییج نمود تا صف دشمن را بشکافند و مانع از تسلط بیشتر کفار شوند. علی علیه السلام دست پیامبر را گرفت و کمک کرد از گودال بیرون بیاید. کنارش ایستاد. مردم دیدند پیامبر زنده است و دارد به جنگ ادامه می دهد، روحیه شان را دوباره بازیافتند.

انس اما در این معرکه جان شیرینش را تقدیم پیشگاه حق نمود. دشمن از آنچه انس با سخن و اقدام به موقعش انجام داده بود خشمگین بود. آنقدر به او زخم زدند، بدنش مثله شد، ارباً اربا شد. چهره اش قابل تشخیص نبود. گفته اند خانواده اش او را از روی انگشتان دستش شناسایی نمودند.

می گویند دو آیه در وصف انس بن نضر نازل شده است.

یکی اش همان آیه معروف "مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً" است.

"در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند؛ بعضى پیمان خود را به آخر بردند(و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند؛ و هیچ گونه تغییرى در پیمان خود ندادند."

انس در آرزوی جهاد بود و حسرت حضور در جنگ بدر و یاری پیامبر را می خورد. ادعایش صادقانه بود. صبر کرد تا در جنگ احد، به آنچه انتظارش را می کشید برسد. شهدا آنچه در عشق به خدا و راه خدا می گویند از روی راستی و درستی است و این را در عمل ثابت می کنند.

آیه دیگری هم به انس بن نضر اشاره دارد:

"وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ ۚ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَىٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ"

"و محمّد جز فرستاده ای از سوی خدا که پیش از او هم فرستادگانی [آمده و] گذشته اند، نیست. پس آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، [ایمان و عمل صالح را ترک می کنید و] به روش گذشتگان و نیاکان خود برمی گردید؟! و هر کس به روش گذشتگان خود برگردد، هیچ زیانی به خدا نمی رساند؛ و یقیناً خدا سپاس گزاران را پاداش می دهد."

این آیه درباره واقعه احد است و آنهایی که به ظن شهادت رسول، می خواستند به دامان کفار بازگردند. مفسرین می گویند منظور از شاکرین، انس بن نضر است و مانند او. او خلاف جریان آب شنا کرد. خلاف اکثریت راه گم کرده و مبهوت، مسیر درست را تشخیص داد، به دیگران آگاهی بخشید و خودش پیشگام راه حق شد و جانش را تقدیم خدا نمود.

شنیده اید شکر نعمت، نعمتت افزون کند؟! شکر، خودش یک نعمت است. انسان شکرگزار در واقع به خودش خوبی کرده است زیرا طبق قوانین عالم خلقت، باعث ازدیاد نعمتهای الهی در حق خودش و اطرافیانش گردیده است. زیرکانه ترین دعا، شکر است از این رو که هم به تکلیف حمد خدا و ادب در برابر معبود عمل شده هم زمینه نزول نعمتهای بیشتر فراهم آمده است.

آن که همیشه شکر می کند ایمان قوی دارد و با خدا مأنوس شده است. همان طور که صدق، از اوصاف شهداست، شکر نیز وصف مقام شهید است. یک نفر به شما هدیه ای بدهد به زبان تشکر کنید خوب است اما بهتر آنکه با هدیه ای محبتش را جبران نمایید. شاکر صدیق در چنبره لفظ و شعار باقی نمی ماند. قدم بر می دارد و ثابت می کند در عمل به سپاس از الطاف الهی و جلب رضای او تعهد دارد. او اهل صراط المستقیم است و به شکرانه هدایت، در مسیر حق استقامت می ورزد.

خدا راه نجات و سعادت را به شاکر صدیق نشان می دهد. وَٱلَّذِینَ جَٰهَدُواْ فِینَا لَنَهۡدِیَنَّهُمۡ سُبُلَنَاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ ٱلۡمُحۡسِنِینَ.

صراط الذین انعمت علیهم، صراط کسانی است که نعمت هدایت و اطاعت از حق را دریافته اند. وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَٱلرَّسُولَ فَأُوْلَـٰٓئِکَ مَعَ ٱلَّذِینَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَیۡهِم مِّنَ ٱلنَّبِیِّـۧنَ وَٱلصِّدِّیقِینَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَٱلصَّـٰلِحِینَۚ وَحَسُنَ أُوْلَـٰٓئِکَ رَفِیقࣰا

درود بر انس بن نضر؛ درود بر انس بن نضرهایی که پایشان در بزنگاههای سرنوشت ساز تاریخ نلغزید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امنیت شما در خطر نیست؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۰۶ ب.ظ

مدلل‌ها!

 

حدود دو هفته است انواع شخصیتهای رسانه ای و اقتصادی و سیاسی در حال افشاگری هستند پیرامون فرد و مجموعه ای به نام مدلل که

اولا: انحصار واردات نهاده های دامی را در اختیار دارد که این خودش یک فساد و رانت آشکار است

ثانیا: کشتی های حامل نهاده های دامی را به هر دلیلی روی آب نگه داشته و تخلیه نمی کند و پدر دامدار و طبعا مردم از عوارض این کار در آمده است.

این مملکت شورای امنیت ملی ندارد؟ وزارت اطلاعات ندارد؟ قوه قضاییه ندارد؟ چطور گاه در مسائل پیش پا افتاده و کم اهمیت احساس تکلیف نموده و دخالت می کنند اما در مقابل گرانی و ظلم به معیشت مردم دست روی دست می گذارند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرونده بیضایی؛ ۱۰ ماه بی‌خبری از استاد ایرانی بازداشت‌شده در ترکیه

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۳ ق.ظ

کاریکاتوریست‌ها و هنرمندان ایرانی در حمایت از احمدرضا بیضایی گرد هم آمدند -  خبرگزاری آنا

 

این متن را از خبرگزاری مهر برداشتم. برای آزادی دکتر احمدرضا بیضایی (برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی) دعا کنیم ان شاءالله زودتر به آغوش خانواده برگردد. مسئولان هم لطفا به وظیفه شان عمل کنند:

در مقابل بسته شدن نسبی پرونده اسفندیاری، پرونده احمدرضا بیضایی همچنان به یکی از دغدغه‌های جدی افکار عمومی و جامعه دانشگاهی تبدیل شده است.

بیضایی، نویسنده و مستندساز و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تبریز، روز ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ هنگام بازگشت به تهران در فرودگاه استانبول بازداشت شد؛ بدون اعلام اتهام، بدون توضیح رسمی، بدون تشکیل دادگاه و در شرایطی که خانواده‌اش همان ساعت به ایران بازگردانده شدند.

طبق گفته نزدیکان خانواده، طی ده ماه گذشته هیچ مرجع ترکیه‌ای پاسخ روشنی درباره روند قضائی یا علت بازداشت ارائه نکرده است. این در حالی است که بر اساس کنوانسیون‌های بین‌المللی، کشورها موظف‌اند به فرد بازداشت‌شده امکان دسترسی کنسولی و اطلاع‌رسانی رسمی به کشور متبوع او را فراهم کنند؛ اما این روند در پرونده بیضایی رعایت نشده است.

سیدعباس عراقچی در سفر اخیر خود به تبریز، برای دومین بار در سه ماه گذشته با پدر این زندانی دیدار کرد و گفت: وزارت امور خارجه از همه ابزارهای خود برای آزادی ایشان استفاده خواهد کرد.

با این حال جامعه دانشگاهی، فعالان فرهنگی و بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی معتقدند که نیاز به پیگیری‌های فشرده‌تر و هدفمندتر در سطح دیپلماتیک وجود دارد تا این پرونده نیز مانند پرونده اسفندیاری به نتیجه برسد.

ضرورت تمرکز دوباره دستگاه دیپلماسی بر پرونده بیضایی

موفقیت وزارت خارجه در پرونده اسفندیاری نشان داد که پیگیری، رایزنی مستمر و فشار حقوقی و کنسولی می‌تواند گره‌های پیچیده را باز کند. حال مطالبه عمومی آن است که این الگو با همان جدیت و انسجام در مورد بیضایی نیز دنبال شود.

سه نکته مهم در این زمینه قابل توجه است:

ابهام کامل در پرونده بیضایی: عدم ارائه هرگونه اتهام یا روند قضائی از سوی ترکیه، این بازداشت را در زمره بازداشت‌های مبهم و غیرشفاف قرار داده است.

سابقه روابط دوستانه تهران–آنکارا: هم دولت ایران و هم ترکیه همواره بر روابط مبتنی بر احترام متقابل تأکید کرده‌اند؛ بنابراین انتظار می‌رود این موضوع در سطح سیاسی و دیپلماتیک نیز منعکس شود.

انتظار افکار عمومی: همزمان با آزادی اسفندیاری، نگاه‌ها اکنون به سرنوشت بیضایی دوخته شده و خانواده او همچنان چشم‌انتظار خبری رسمی از وضعیت عزیزشان هستند.

پرونده اسفندیاری گواهی است بر این‌که دیپلماسی فعال می‌تواند سرنوشت یک شهروند ایرانی را تغییر دهد. اکنون این انتظار و مطالبه وجود دارد که وزارت امور خارجه با همین رویکرد، پرونده احمدرضا بیضایی را نیز تا آزادی کامل پیگیری کند.

دستگاه دیپلماسی با در اختیار داشتن تجربه موفق اخیر و ابزارهای حقوقی و سیاسی، می‌تواند بار دیگر نقش حمایتی خود در قبال اتباع ایرانی را ثابت کند؛ نقشی که برای جامعه ایرانی در خارج بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مافیا در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۰:۰۵ ق.ظ

 

چندی پیش این خبر در رسانه های بابل منتشر شد که در خبرگزاری های رسمی نیز بازتاب داشت:

"یکی از سرشبکه‌های اصلی مافیای زباله بابل دستگیر شد. با توجه به اخبار دریافتی، سربازان گمنام امام زمان در پلیس امنیت اقتصادی استان مازندران، پس از طی ماه‌ها عملیات پیچیده، (م . ن) یکی از سر شبکه‌های اصلی مافیا زباله بابل دستگیر شد.مافیا زباله بابل در طول سال‌های گذشته صدها میلیارد از اموال مردم بابل را به تاراج برده و این مهم یکی از دلایل اصلی عقب ماندگی روند پیشرفت بابل می‌باشد.مافیا حتی با انجام هزینه‌های میلیاردی، در انتخابات مجلس و شورا، انتصاب‌های ادارات خصوصا شهرداری، دخالت می‌نمودند."

چیزی نگذشت که خبر دیگری پیرامون مرگ مشکوک یکی از کارمندان جوان واحد پسماند شهرداری بابل و پیدا شدن پیکرش در رودخانه اصلی این شهر منتشر گردید.

بعضی گمانه ها از ارتباط وی با این پرونده و رو شدن دست مافیای زباله حکایت داشت.

امروز اطلاعیه ای پخش شد از سوی هیاتی دانشجویی که نسبت به تغییر مسئول پلیس امنیت اقتصادی مازندران اعتراض داشته و جابجایی وی را متأثر از اعمال نفوذ باندهای قدرت و مرتبط با مسائل اخیر دانستند.

امیدوارم هر کس که میرود و هر کس که می آید لااقل این پرونده بالاخره به سرانجام برسد. پیشتر پرونده هایی از تخلفات اقتصادی بعضی چهره های منتسب به بابل گشوده شد که کسی از نتایج آنها مطلع نیست. از بازداشت شهردار اسبق بابل که صرفا حکم بدوی محکومیتش منتشر گردید تا پرونده ابر بدهکاران بانک دی یعنی مجموعه خونه به خونه که حتی در شبکه خبر بیست و سی نیز نام برده شد اما مردم پوشش کار هیاتی آنها را مشاهده میکنند و نیز همدستان باند اکبر طبری مثل مصطفی نیاز و ... که با بذل و بخشش از کیسه مردم از آنها بعنوان خیّر نیک اندیش یاد میشود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

افطار با شربت شهادت + عکس - مشرق نیوز

 

مادر شهید: قبلش تلفن کردند سعید گوشی را برداشت . اغراق نگویم ، چند دفعه ب اندازه 8 الی 9 دفعه گفت الو الو و کسی جواب نداد . آخر سر مطمئن شدند که سعید است . یک چیزی اشتباهی گفته بودند . سعید گفت نه برادر اشتباه گرفته اید و گوشی را گذاش . من  به آشپزخانه رفتم که سفره را بیاورم . دو تایی به آشپزخانه رفتیم و سفره را پهن کردیم . نشست و من چایی ریختم . آهنگران سرود حضرت علی (ع) را می خواند . سعید شب قبلش نبود و پاس بود . گفتم سعید این همان نوار است که دیشب پخش کردند . چون سعید نبود . بلند شد که از رادیو آن را ضبط کند . رادیو را گذاشت روی ضبط و آمد تازه نشسته بود ، هنوز چایی اش را بر نداشته بود . زنگ زدند . همین طور که سرش پایین بود به من رو نکرد و گفت کیست ؟ چون منتظر هیچ کس نبودیم . خودش بلند شد و رفت . من چون سفره روبروی در بود و چادر سرم نبود سرم را خم کردم که اگر نامحرم بود چادر سر کنم . از صدایش می فهمیدم که چادر سر کنم و یا اگر کسی نبود همین طور می نشستم . سرم را اینطور دولا کردم . آدم می داند که طبیعی است که سعید در را باز کند و سلام و علیک بکنند . دیدم که سعید اصلا سلام نمی کند . صدایی خیلی کوچک و ضعیف که نمی توانم آن را تقلید کنم کرد . من سرم را کج کردم که ببینم کیست ؟ چرا در را باز نمی کند ؟ و چرا سلام و علیک نمی کند ؟ سرم را که اینطور کردم دیدم لوله اسلحه لای در است و سعید با دو دستش در را فشار می دهد . همان لحظه تا چشم برگرداندم سعید روی زمین بود و این دو داخل بودند . این آمده بود توی هال تا دم راهرو و در را گرفته بود . من پریدم و روی سعید افتادم و بدون اینکه ملاحظه کنم چادر سرم هست پای سعید را گرفتم . بعد متوجه شدکم که چادر سرم نیست . برگشتم و چادر را از روی مبل برداشتم که بیرون بروم . این در را فشار می داد و می گفت برو کنار می زنم . گفتم بزن . مگر مردی بزن . می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . مرتب فکر می کردم که فرصت دارد تمام می شود ، سعید روی زمین است و دارد دیر می شود . پریدم طرف تلفن . آن یکی داخل بود پرید تلفن را کشید و قطع کرد . من دیدم تلفن را قطع کرده اند و از تلفن نا امید شدم باز پریدم کنار سعید . سر سعید را بلند کردم . هیچ چیز نمی دیدم ، این که خانه را آتش زده ، در را زده و گلوله می زند ، اینها را نمی دیدم . آن یکی رفته بود توی همه اتاقها و دنبال پرونده می گشت . اتفاقا پرونده هایی که سعید آورده بود همه روی مبل بودند . کور شده نمی دید . خدا کورشان می کند . برگشت به من گفت . پرونده . من بازهم رفتم سراغ این و گفتم برو کنار می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . این گفت می زنمت . آن یکی آمد که از پشت بزند . من بین دو نفرشان بودم . این گفت نه نزن بیا برویم دیر است . آمدند بروند در را باز کنند . من باز سرسعید را گرفتم که از در بیرون بروم و هیچ در فکر اینکه ببینم اینها چکار می کنند نبودم . تا سر سعید را گذاشتم روی زانویم نامرد برگشت و یک تیر دیگر به او زد .

 همان برادر : کدامشان زد ؟ این یکی یا آن یکی ؟

مادر شهید : من سرم بالا نبود

برناس : نه من نزدم .

مادر شهید : برگشت و یک تیر دیگر توی سرش زد وقتی که توی سرش زد من دیگر پریدم دنبال اینها . بیخود می گوید رفته بودم در در ایستاده بودم . من هم زمان با اینها بیرون پریدم . بیخود می گوید 5 دقیقه بیرون ایستادم . همازمان با اینها پریدم توی کوچه و جیغ می زدم . اینها پریدند روی موتورشان و همسایه ها بیرون آمدند . گفتم سعید ! آنها هم مثل من ماتشان برده بود و بالاس سر سعید ایستاده بودند . مثل اینکه همسایه پایینی ما جلوی آنها رفته بودند ولی آنها گفته بودند ما خانه تیمی گرفته ایم . کنار بروید وگرنه شما را می زنیم . آنها هم رد کرده بودند و از انتهای کوچه بیرون رفته بودند .

برناس : به قرآن مطلبی را پنهان نمی کنم چون دیگر صحبت از این حرفها گذشته . این جریان یک سال و نیم پیش بود . باور کنید که من از گلوله ای که بعدا زده شد اصلا خبر نداشتم .

مادر شهید :  شاید هم خودت زدی . من که سرم بالا نبود .

برناس : به قرآن مجید خبر نداشتم . ممکن است بعدا که من بیرون آمدم این اتفاق افتاده باشد ولی من چند بار گفتم ولش کن و او را نزن .

مادر شهید : مرا گفتی نزن . پسرم را نگفتی

برناس : بله شما را .

مادر شهید : گفتی نزن بیا برویم دیر شده . خودتان می دانستید کجا را باید بزنید . زدن من این است که من ببینم سعید روی زمین باشد و سر او روی زمین افتاده باشد . زدن من فرق می کند . گلوله ای که به سینه من بزنند با سعید فرق می کند . گلوله من همین بود که زدید . من دوست داشتم هزاران گلوله به سر و سینه من می زدید و سعید تماشا می کرد و جنازه مرا روی دوشهای بلندش می گذاشت و می برد . آن سینه فراخ وی که شما دو نفری زورتان نمی رسید در را باز کنید تا ناچارن به دستش زدید و در را باز کردید . قدش آنچنان بود که پایش روی سنگ جا نمی گرفت و برای اینکه او را غسل دهند پایش را بالای سنگ گذاشتند . آن قد را شما خواباندید . سینه ای داشت که حریف دو مرد بود . سعید به آرزویش رسید و به اعلا علیین رفت به ملاقات خدا رفت . آرزویش بود . با آن سن اش سه وصیت نامه دارد . یکی از وصیت نامه هایش را اگر چشمت می خواند می دید که چه جوری است . خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟   

برگرفته از کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. بخشی از گفتگوی مادر شهید سعید نوری با قاتل فرزندش.

سعید نوری جوان بسیجی هجده نوزده ساله ای بود که در 21 ماه مبارک رمضان سال 1361، دم افطار و با زبان روزه توسط منافقین کوردل در مقابل چشم مادرش ترور شد. منافقین سپس اقدام به آتش زدن خانه نمودند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خمینی را می پرستم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۴، ۱۲:۳۵ ب.ظ

شهید قاسمعلی هدایت کلیشادی

 

جهت شهادت یکی از برادران دانشجوی انجمن اسلامی دانشکده علم و صنعت در منطقه نارمک، عملیاتی دیگر مطرح شد. ما صبح عازم آنجا شدیم. با یک موتور و تجهیزات و تسلیحات زیاد. خانه سه طبقه بود. وقتی وارد می شدیم متوجه شدیم که در خانه باز است. طبقه پایین صاحبخانه بود. به هنگام ورود متوجه شدیم که دختران این خانواده ظاهراً مشغول آماده کردن نهار هستند و با سبزی و این گونه چیزها مشغول بودند. با رعب و وحشت و ایجاد ترس تمام اینان را در یک اطاق جمع می کنیم. چهره هایشان مملو از خشم و نفرت نسبت به ما بود. وقتی این ها را در منزل جمع می کنیم از آنان سراغ همان شخص مورد نظر را می گیریم. به ما می گویند که این شخص الآن در دانشگاه است و حوالی ظهر می آید. قبلاً به ما گفته شده بود که چنانچه شخص نامبرده در خانه نبود، خانه را کاملاً تسخیر کنید و به هیچ یک از اعضای خانواده حق خروج از خانه را نمی دهید تا شخص نامبرده آمده و او را به شهادت برسانید. خط این بود. ما این ها را توی خانه جمع آوری کردیم و بعد رفتیم طبقه دوم. کسی نبود و طبقه سوم نیز کسی نبود. به همان اطاق برگشتیم و حدود یک ساعتی نشسته بودیم که صدای در آمد. لازم به توضیح است که بگویم در ظرف یک ساعت چه اتفاقاتی افتاد و چه صحبت هایی رد و بدل شد. ما مطرح کردیم که عضو واحدهای عملیاتی هستیم و جهت به شهادت رساندن این برادر به این جا آمده ایم و با شما کاری نداریم. ولی اگر بخواهید مانع ایجاد کنید، جیغ بکشید یا فریاد کنید تمام شما را به رگبار می بندیم. خواهر بارداری هم آنجا بود که مدام گریه می کرد و چند بار از ما خواست که خانه را ترک کنیم اما گوش ندادیم و همچنان با همان اوضاع و حالت روحی که داشتیم در همانجا نشستیم. بله یک ساعتی گذشت و در خانه به صدا درآمد. شخصی وارد خانه شد. او را گرفتیم و به داخل کشیدیم، با نام قاسمعلی هدایت، دانشجوی دانشکده علم و صنعت و مدیر یک دبیرستان در نارمک… این شخص همان شخصی که قرار بود ترور کنیم نبود، شخص دیگری بود که در همان خانه سکونت داشت. ما او را به داخل می آوریم و از او مدارک و کارت شناسایی می خواهیم. کیفی داشت و کارت شناسایی نشانمان می دهد و ظاهراً شخصی است به نام قاسمعلی هدایت و دانشجوست. از آنجایی که نمی خواستیم دست خالی، بدون این که گلوله ای شلیک کرده باشیم بازگردیم، صرفاً به خاطر وجود یک عکس امام در کیف شخص، تصمیم گرفتیم او را به شهادت برسانیم.
یک عکس. وقتی مطرح کردیم چه کاره هستی؟ گفت من دانشجو هستم و مدیر یک دبیرستان. او را به طبقه دوم بردیم و نشستیم. پرسیدم تو با این شخص که ما قرار است ترورش کنیم نسبتی داری؟ گفت نه نسبتی ندارم. همسایه من است و با او همان ارتباطی را دارم که با صاحب خانه داشته و هیچ ارتباط خاصی نداریم. پرسیدم که نظرت راجع به انقلاب چیست؟ گفت انقلابی شده و مردم متحول شده اند. پرسیدم نظرت راجع به امام چیست؟ گفت می پرستمش. گفتم می دانی ما که هستیم؟ گفت آری. شما عضو واحدهای عملیاتی هستید. گفتم عملیاتی کی؟ کدام گروه؟ گفت منافقین. و این ها برای ما کافی بود. برای به شهادت رساندن یک شخص همین کافی بود – یک حمایت از خط رهبری، این تنها و تنها مدرک لازم برای به شهادت رساندن یک انسان از نظر ما بود. حمایت از خط رهبری انقلاب. مرجع دانستن شخص رهبر انقلاب؛ و با این روحیه بود که قاسمعلی هدایت، این فرزند راستین امت مسلمان ایران توسط ما با رگبار یک مسلسل، توسط شخص خود من و شلیک یک گلوله توسط هم خط جانی ام به شهادت رسید.

کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. صفحه 288. اعترافات بهرام برناس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پول میگیرید که خیانت کنید؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۲ ق.ظ

باغ ویلاهای غیرمجاز بلای جان سفره‌های زیرزمینی؛ قیمت تانکر آب ۲برابر شد

 

فیلمی در آمده از تخریب خانه یکی از اهالی روستاهای مازندران که دارای فرزند معلول است. 

شما هر نقطه از استانهای شمالی کشور بروید چه در زمینهای مرغوب کشاورزی و باغات چه در حریم جنگل و کوهستان و دریا، ویلاهای بسیار بزرگ و مجلل را می بینید که توسط اشراف منطقه و یا سرمایه دارهای پایتخت نشین به طور غیر قانونی ساخته شده و کسی کاری به کارشان نداشته است اما هر از گاه خبری میخوانید از تخریب یک خانه و یا کلبه مردم بومی به جرم ساخت و ساز غیر مجاز توسط جهاد کشاورزی یا منابع طبیعی با حکم قضایی.

همه باید به قانون پایبند باشند بحثی نیست اما قانون هم باید برای همه اجرا شود. وقتی مردم می بینند سرمایه دارهای گردن کلفت صاحب نفوذ در حاشیه امن به سر برده اما تیغ قانون برای ضعفا تیز است چه قضاوتی درباره عملکرد نظام اسلامی که پابرهنگان را ولی نعمت خود می دانست خواهند داشت؟ خانه این بندگان خدا را در فصل سرما خراب میکنید لااقل سر پناهی هم برایشان در نظر بگیرید. 

چند سال پیش بود که این اتفاق زشت با وسعتی بیشتر در شهر بابل رخ داد. کلبه های مردم روستای تورسو در وسط زمستان و درست در ایام مصادف با میلاد امام عدالت، حضرت علی علیه السلام و در آستانه دهه فجر تخریب شد و موجی از انزجار عمومی را رقم زد.

شما از بیت المال مسلمین پول میگیرید که آبروی انقلاب را ببرید؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ضرر می بینید و ضرر می رسانید

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۶ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۰۳ ق.ظ

معنى و تعریف و شرح و جذر و وزن کلمة تأسف فی معجم عربی عربی

 

فیلمی منتشر شده از تجمع مختلط مردها و زنهای بعضا بی حجاب در یکی از شهرهای مازندران برای ورزش صبحگاهی که این فیلم البته برای تبلیغ آنها و دعوت از بقیه جهت حضور در این تجمع به ظاهر ورزشی آن هم در مرکز این شهر خوشنام دینی و انقلابی تهیه شده است.

یکی از کانالهای خبری استان به این موضوع واکنش نشان داد و گفت مگر میشود مسئولان امنیتی و انتظامی و قضایی از وجود چنین حرکات تشکیلاتی و برنامه ریزی شده ای بی اطلاع باشند؟ و بعد به انتقاد از استاندار مازندران پرداخت که صراحتا اعلام کرده بود ضرورتی برای رفع هنجارشکنی نمی بیند.

واقع امر آن است به جای انتقاد از استاندار مازندران که سابقه خوبی در التزام به قانون ندارد باید یقه چهره های به ظاهر موجّه منتسب به دستگاه دین و مذهب و نظام را گرفت که در کمال سادگی و خوش باوری در جایگاه روابط عمومی استانداری به دفاع بی حد و حصر از این شخصیت ناموجّه پرداختند. قطعا این افراد در هر لباس و جایگاهی که باشند بابت این تغافل نامبارک باید آن دنیا در محضر شهدا جوابگو باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شفته های غرب!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۰۵ ق.ظ

قیمت خرید شفتالو زرد با فروش عمده امروز ۱۸ آبان

 

بهزاد نبوی اخیرا در مصاحبه ای که در سایت تابناک منتشر گردید گفته است که کودتای 28 مرداد کار انگلیس بود.

خود آمریکا اسنادی را منتشر و از طبقه بندی خارج نموده که نشان میدهد در کودتای مذکور دست داشته است اما دوستان اصلاح طلب زیر بار نمی روند و دنبال سفیدشویی کاخ سیاه هستند.

اصلا فرض را بر این بگذاریم که کودتا کار انگلیس و بدون دخالت آمریکا بود چرا آمریکا که متحد و امین دکتر مصدق بود پشت او را خالی کرد و از مخصمه نجاتش نداد؟

چرا بعد از کودتا مقامات آمریکا سیل پیامهای تبریک را برای شاه روانه ساخته و در سفر به تهران به حمایت از شاه و کودتاچیان پرداختند؟ مگر واقعه شانزده آذر و شهادت دانشجویان معترض به سفر ریچارد نیکسون معاون رییس جمهور ایالات متحده در دانشگاه تهران چهار ماه بعد از همین کودتا نبود؟

چرا دولت از آن پس در اختیار آمریکا قرار گرفت؟ کار تا آنجا پیش رفت که علی امینی در خاطراتی که خودش نوشته و توسط کیهان لندن منتشر گردیده اذعان میدارد که نخست وزیری او با دخالت مستقیم آمریکا صورت پذیرفته است. امینی وظیفه شتاب دهی در وابستگی ایران به آمریکا را بر عهده داشت.

انگلیس و آمریکا اساسا یک قماش و متحد دیرینه اند و اصل تحلیل مرحوم مصدق که برای نجات از دست بریتانیا باید به سمت آمریکا رفت اشتباه بود. کودتای 28 مرداد هم کار انگلیس بود هم آمریکا. اعدام سید حسین فاطمی نمادی از این اتحاد شرارت بار است.

اصل وابستگی به بیگانه اشتباه است و به تجربه ثابت شده هیچ کشوری منافع دیگران را به مصالح خود ترجیح نمیدهد. شاه هم در اواخر عمر از اینکه به آمریکا اعتماد کرده اظهار پشیمانی نمود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا