اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۰ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

بر دین ملوک! 1

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۵ دی ۱۳۹۳، ۰۲:۳۴ ق.ظ


عملیات که شروع شد، کار تخریب چی ها هنوز نیمه تمام بود. تیربارهای دشمن روی معبرها به کار افتاد و بچه ها را به خاک و خون کشید.

چاره ای نبود. راه باید هموار می شد. منصور، خودش را روی سیم های خاردار انداخت و به فرمانده دسته، دستور داد نیروها را از روی بدنش عبور دهد.

بچه های آخر صف، وقتی از سر کنجکاوی، زیر پایشان را نگاه کردند، در دل تاریک شب، بدن مجروح فرمانده شان، منصور کلبادی نژاد را دیدند که آرام روی سیم های خاردار دراز کشیده بود و از بدنش خون می چکید.

آن شب نبرد رزمنده ها دیدنی بود. انگار غیرتشان دو چندان شده بود.

راوی: علیجان میرشکار

1- اشاره به حدیث شریف الناس علی دین ملوکهم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از نان و پنیر خمینی تا فالوده شیرازی!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۲۴ ب.ظ


خیلی خلاصه و مفید می توان گفت معدود مؤمنینی که فریب تک بیت انگلیسی را خورده و به مضراب آن رقصیده و طرفدار شیعه ضد سنی گردیده اند با مبانی انقلاب ناآشنا هستند.

فراموش نکنیم یکی از غفلت های مراکز آموزشی و فرهنگی کشور ما عدم تبیین مبانی انقلاب اسلامی برای مردم به خصوص نسل جوان است.

من یک نمونه کوچک را که این روزها در بحث ها خیلی به کارم آمده برایتان نقل می کنم.

آقایان می گویند امروز رو در رو شدن با اهل سنت ( به تعبیر آنها دشمنان اهل بیت ) واجب تر از رو در رو شدن با آمریکا و اسرائیل است. (معادل فرمایش برادران وهابی شان که رو در رو شدن با شیعه را واجب تر از تقابل با آمریکا وصهیونیسم می دانند).

این وسط با آیه لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا چه باید کرد؟ این جاست که مبانی انقلاب به کارمان می آید.

فرض کنید ما افتادیم به جان اهل سنت و مشغول قلع و قمع آنان شدیم. آیا واقعاً آمریکا بنا دارد که کار به کار ما نداشته و یک گوشه بنشیند و تخمه بشکند؟

به عبارت دیگر مگر ما نبرد با آمریکا را شروع کردیم که کارمان اشتباه بوده و بخواهیم به سراغ دشمن اصلی یعنی اهل سنت برویم؟

مگر ما کار به کار ابرقدرت های دوست داشتنی! داشتیم که آمدند و بخشی از بلاد اسلامی مانند افغانستان و بحرین را از ما جدا کردند؟ مگر ما کاری با آنها داشتیم که آمدند و نفت و معادن ما را غارت کردند و از امت شیعه سواری گرفتند؟ آیا کسی می تواند این وقایع تاریخی را نفی کند؟

حالا فرض کنید ما رفتیم سراغ جنگ با اهل سنت و وسط لعن و نفرین و کشتارشان دیدیم که ارباب حلقه ها آمد و دوباره خواست بخشی از جامعه شیعه (مثلا خوزستان) را مورد تجزیه قرار دهد. یا باز آمد و گفت نفتتان را بدهید به من تا دوباره به خودتان بفروشم. آن وقت قاعده نفی سبیل ما را ملزم نمی کند که به داد امت شیعه برسیم؟

الان دقیقاً همین اتفاق دارد می افتاد. همین امروز اگر اعلام کنیم که در سیاست هایمان تغییر ایجاد کرده و به جای آمریکا، می خواهیم اهل سنت را نیست و نابود کنیم دوباره غارت نفت و تجزیه کشور و نابودی صنعت و کشاورزی ما شروع می شود.

فرق نان و پنیر خمینی با فالوده های شیرازی همین استقلال و مناعت طبع است. امام گفت ما نان و پنیر خود را می خوریم و روی پای خود می ایستیم تا دست دشمنان اصلی شیعه را از سر خود کوتاه کنیم. برای یک مرد، فالوده هیچ گاه جای نان و پنیر را نمی گیرد.

سبّ و لعن دشمنان اهل بیت واجب تر است قبول، امروز دشمن ترین دشمنان اهل بیت آمریکاست یا اهل سنت؟! امروز کدام یک با تمام قدرت و با ابزارهای نرم و سخت، ماهیت معارف اهل بیت از حفظ حریم خانواده، وفاداری به همسر، تربیت صحیح و تکثر فرزند و... گرفته تا استغنا و استقلال مریدان اهل بیت را نشانه گرفته است؟ تهدیدهای کدام یک بیشتر و تأثیرگذارتر بوده است؟ فرض کنیم همه اهل سنت، ناصبی باشند - که نیستند اگر لعن شما به بزرگانشان اجازه دهد- کسی که به شما توهین کند دشمن خطرناک تری است یا کسی که خانواده تان را از شما بگیرد بعد خانه را برسرتان خراب کند؟ هر کدام دشمن تر است برویم سراغ همان، قبول؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی پرده و صریح!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۵۸ ب.ظ

آسیب شناسی گفتمان انقلاب اسلامی

در آستانه 9 دی روز بصیرت

با موضوع: لیبرالیسم و مدیریت دینی

با حضور آقایان دکتر مفید اسماعیلی و محمد حسین منصف

مجری – کارشناس: حسین حسین زاده نوری

جمعه 5 دی

ساعت 15

بابل مسجد قهاریه

از عموم علاقمندان دعوت به عمل می آید.

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توپ در زمین بزرگان شهر!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۱۵ ب.ظ


از آغاز ماجرای اعتراض میدانی سخنگوی شورای شهر بابل به برخی تخلفات شهرداری، یک خط مستقیم! برای تخریب و منکوب سازی حرکت وی دائر گردید. انشاءالله در فرصتی مناسب به بررسی ابعاد تخریب ها و دروغ ها در این باره خواهم پرداخت.

آن ایام یکی از سایت های انقلابی و موجه با استناد به منبعی معامله گر، نوشت که حسین منصف با شهردار روبروسی کرده و با هم آشتی نموده اند و ماجرا هم به خیر و خوشی خاتمه یافت! منصف در پاسخش با این مضمون نوشت: مگر قهر و کدورتی بین ما بود که حالا تبدیل به آشتی شده باشد؟ اختلاف ما یک اختلاف شخصی نیست. ضمن احترام متقابل، انشاءالله از ادامه پیگیری های خود تا حصول نتیجه مطلوب در تقابل با تخلفات، کوتاه نخواهم آمد.

چند روزی است این ادعا در برخی گوش ها زمزمه می شود که منصف از موضع حق طلبانه خود کوتاه آمده و یا این که در پشت پرده با اصحاب قدرت، ساخت و پاخت کرده است! اشاره ای به این شایعات در بخش نظرات همین وبلاگ نیز منتشر گردید.

در پاسخ به ابهامات و شایعات موجود، یادداشتی از این عضو انقلابی شورای اسلامی شهر بابل خطاب به مردم شریف بابل به دستم رسید که تقدیمتان می نمایم:

بسم الله الرحمن الرحیم
در پاسخ به مردم شریف بابل
مردم مطمئن باشند که ما اهل این معامله ها نیستیم.
هیچ معامله ای صورت نگرفته و به درخواست امام جمعه محترم مبنی بر اینکه آن حرکت اعتراضی تکرار نشود تا به قول ایشان باعث ایجاد تنش نگردد، من از حضور در جلوی شهرداری خودداری کردم و اکنون چند نامه با این عناوین به شهرداری نوشته ام:
 1- درخواست لیست اضافه کار پرسنل و مدیران شهرداری جهت تجدید نظر در اضافه کاری های کلان و بیجا
2- درخواست لیست مدیران و کارمندانی که در ساعات غیر اداری از وسیله نقلیه شهرداری استفاده غیر قانونی میکنند جهت جلوگیری از استمرار این کار غلط
3- درخواست لیست کتبی افراد استخدام شده در شهرداری و سازمان های تابعه در سال 93جهت بررسی استخدام رانتی .
همچنان عقیده ام همان است و ذره ای کوتاه نیامدم ،
اما سئوالی دارم از بزرگان شهرم 
شماها در تریبونها همچنان مثل دفعات قبل از سخنان رهبر معظم در مورد مبارزه با فساد حمایت میکنید.
من شما را از استخدام های فامیلی - از اضافه کاری تا 170 ساعت در شهرداری که مبلغ محاسبه آن بین ساعتی 4000 الی 7000 تومان است - از عیدی یک میلیون تومانی عید فطر که در هیچ اداره دولتی مرسوم نیست و از استفاده غیر قانونی از ماشین های شهرداری مطلع کردم و طبق مجاسبه من و آقای واثقی اگر در همین 3 قلم ذکر شده فقط کمی قانون را مراعات کنیم حدود یک میلیارد و پانصد میلیون تومان در بودجه شهرداری صرفه جویی میشود و با این مبلغ میشود یک پارک بزرگ و شیک و یا 30 پارک محله در محلات شهر بر پا کرد و ...
این گوشه ای از اطلاعاتی بود که در تریبون ها و 3 مناظره ای که بر پا شد گفتم و ضبط صوتی و تصویری شد و به نظر شما بزرگان شهر رسید و اکنون شما در معرض یک امتحان بزرگ در پیشگاه خداوند و رهبری و مردم فهیم بابل قرار گرفته اید. اکنون دیگر وقت عمل است و به قول رهبر معظم : ((مگر از درون این سمینارها قرار است چه معجزه ای بیرون بیاید... بروید با سمینار و بدون آن با فساد مبارزه کنید)).
و به قول سعدی شاعر شیرین سخن:

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روضه با عزا فرق دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲ دی ۱۳۹۳، ۱۲:۳۸ ب.ظ


اگر اشتباه نکنم اولین شخصیت بزرگ مذهبی که در یکی دو سال اخیر به طور رسانه ای و علنی با افزایش ایام عزا به مخالفت پرداخت آیت الله شبیری زنجانی بود. این چند هفته هم که جناب رحیم پور نظراتشان را بیان فرمودند بسیار مورد استقبال جامعه مذهبی ما قرار گرفته است.

یک نکته را فقط چند روزی است که می بینم باعث سوءتفاهم برخی دوستان شده و نیاز به توضیح دارد. آن چه که این بزرگان به درستی مطرح کرده اند خطر عادی شدن ایام اصلی عزاست که ممکن است با ازدیاد غیرضروری و توسعه چنین ایامی ایجاد بشود.

گاهی به شوخی به رفقا می گفتم خدا یک چیزی می دانست که نگذاشت تاریخ وفات و شهادت صد و بیست و چهار هزار پیامبر دست ما برسد، والا الان هر روز باید عزاداری می کردیم.

نکته این جاست که خواندن روضه اهل بیت و اشک ریختن بر آنان حتی اگر به طور روزانه باشد منافی با توسعه ندادن ایام عزا نیست. خیلی از علما چنین دعبی داشته و دارند که هر روز ولو به میزان پنج دقیقه توسلی به اهل بیت علیهم السلام می جستند. یا مثلاً در ایام دفاع مقدس اغلب جبهه ها هر روز ساعتی را شاهد توسل و نوحه و سینه زنی بود و هیچ وقت هم این مسائل عادی نشد.

اما عزا گرفتن نتیجه دیگری دارد و چه بسا در تحمل خیلی ها نبوده و سرخوردگی دینی و انزجار را به دنبال داشته باشد.

به عبارت دیگر شما در شادترین روز زندگی خود می توانید توسلی داشته باشید، اشکی بریزید؛ اما عزادار نبوده و ساعتی بعد مثلاً به مجلس عروسی بروید. اینها با هم منافاتی ندارد مگر در ایام عزا که شایسته نیست شادی کنید.

انشاءالله هیچ گاه دست خود را از دامان اهل بیت کوتاه نکنیم که توفیقات مادی و معنوی زندگی ما در گرو ارتباط با این خاندان است.

محرم تمام شد. این که می گویم احساس شخصی من است. وقتی محرم شروع می شود با تمام وجود حس می کنم که در فضای بهشت نفس می کشم. برای همین وداع با محرم بسیار دشوار است.

این که گفتم محرم تمام شد به این خاطر است که از قدیم می گفتند دوماه محرم. شهادت نبی اکرم و امام حسن علیهم السلام را هم می گفتند چهل و هشتم! یعنی ما مبدأ تاریخ را از عاشورا حساب می کنیم. برای هم دعا کنیم که همیشه کربلایی بمانیم.

حسن ختام این مطلب، هدیه یک شاهکار زیبا از دسته روی به یاد ماندنی عصر عاشورای امساال است که با نوای مداح بسیجی آقا مجید رضا نژاد به خوانندگان محترم اشک آتش تقدیم می شود:

http://s5.picofile.com/file/8150676792/shor5_sh_9.mp3.html

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زمزمه قدسیان

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۴۲ ق.ظ


داخل حیاط وضو گرفته بود و می خواست وارد صحن امامین کاظمین شود. نگاهش که به من افتاد شاید حدس زد که طلبه ام. آمد جلو و حال و احوالی پرسید و این که اهل کجا هستم. خودش طلبه نجف بود. آخر صحبتش خواهشی از من داشت. گفت: به مشهد اگر رفتی از امام رضا بخواه مرا شفا بدهد.

بیماری اش را پرسیدم. گفت: سرطان و به گلویش اشاره کرد. داشتم دلداری و قوت قلبش می دادم که ناگهان نکته ای به ذهنم رسید. پرسیدم: برادر! شما که نجف هستی و دستت به آستان مولا می رسد، چرا شفایت را از امام رضا می خواهی؟!

جواب داد: قبول، به کرامت امیرالمومنین ایمان دارم؛ اما امام رضا چیز دیگری است! شفا را باید آن جا گرفت ...!

این را گفت و رفت و من را به یاد مطلبی تاریخی انداخت. مشابه این سخن – که شفا را باید از امام رضا گرفت – بارها از دیگر مریدان اهل بیت و بزرگان عرصه دین شنیده ام.

می گویند یکی از شیعیان مخلص آمد و به امام رضا علیه السلام گفت: یا علی! ما به همه شما خاندان طهارت، ارادت داریم؛ اما دل ما نسبت به امام حسین علیه السلام طور دیگری است و ارادتی ویژه به ایشان داریم. امام لبخندی زد و پاسخ داد: ما هم نسبت به جدمان حسین علیه السلام نگاه دیگری داریم. ایشان گاه به برخی از شیعیان خرج سفر می داد و آنان را به زیارت کربلا می فرستاد تا مضجع شریف سالار شهیدان همواره زائر داشته باشد. امام با این کار اهمیت زیارت کربلا را نیز به شیعیان می آموخت. امام رضا به شعرایی که برای حسین بن علی علیه السلام مدح و ثنا می سرودند، صله می داد تا آنان را نسبت به کارشان تشویق نموده و یاد جدّ غریبش را در فضای جامعه زنده نگاه دارد.

امروز همه اهل بیت علیهم السلام انگار حواله شفای بیماران را به خراسان رونوشت می کنند. امروز شیعه و سنی، به برکت دارالشفای رضوی، امراض روحی و جسمی خود را در طواف ضریح سلطان عشق جستجو می نمایند. آن روز امام رضا علیه السلام جدّ مظلومش را از غربت درآورد، امروز بارگاه او با شکوه ترین حضور مردمی را در طول همه روزهای سال شاهد است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لگد به جریان عدالتخواهی در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱ دی ۱۳۹۳، ۱۲:۵۲ ق.ظ


ماجرای اعتراض یک عضو منتقد شورای اسلامی شهر بابل به برخی اقدامات شهرداری این شهر اکنون از التهاب اولیه خارج شده است. در این بین نیاز است تا کارنامه جریان عدالتخواه شهر نیز مورد کنکاش قرار بگیرد.

فارغ از صحت یا عدم صحت تخلفات منسوب به شهرداری بابل، آن چه که در وهله نخست مورد انتظار بود، پاسخگویی نهاد شهرداری به ابهاماتی است که در جامعه ایجاد گردید. شهردار بابل حق داشت دعوت عضو شواری شهر را برای مناظره نپذیرد؛ اما این تقاضا را پذیرفت و قول داد که سه نفر را به نمایندگی از خود برای مناظره با سخنگوی شورای شهر به مسجدی که برای این امر انتخاب شده بود بفرستد.

شب موعود، به رغم حضور خیل کثیر شهروندان، هیچ نماینده ای از شهرداری برای مناظره نیامد. عجیب تر آن که شهرداری حاضر نشد حتی بابت این خلف وعده توضیحی به افکار عمومی ارائه داده و از محضر جماعتی که به وعده مسئولان این نهاد اعتماد کرده و وقتشان را پای آن محفل گذاشتند، عذری بخواهد.

شهرداری بابل می توانست در زمانی دیگر درمراسمی مستقل به رفع شبهات طرح شده ولو به صورت یکسویه بپردازد؛ اما تا کنون قدمی برای این امر برنداشته است. انتظار دیگر این بود که این نهاد لااقل در اطلاعیه ای رسمی نسبت به دفاع از عملکرد خود اقدام کند؛ اما این اتفاق هم هرگز به وقوع نپیوست.

کلیّت این مسائل حاوی یک پیام بود و آن هم این که: لزومی ندارد ما به کسی پاسخگو باشیم.

اکنون مجموعه ای از بیانات و اوامر مؤکد رهبر عزیز انقلاب را در خصوص ضرورت پاسخگویی مسئولان مرور کنید و خودتان قضاوت کنید رفتار شهرداری بابل چه جایگاهی را در گفتمان انقلاب اسلامی داراست؟

پرسش دیگر اینکه نهادهای نظارتی چه تعریفی از وظایف خود دارند؟

پاسخگو نبودن شهرداری بابل می تواند دو عارضه منفی را به دنبال داشته باشد:

الف- طبیعی است بسیاری از مردم از خودشان بپرسند چرا در نظامی که داعیه دار حکومت مردمسالاری دینی است و می خواهد در این خصوص الگویی جامع را در راستای دستیابی به تمدن بزرگ اسلامی به ملت های آزادی خواه ارائه بدهد شهردار یک شهر کوچک هم خودش را پایبند به برخی شعائر طرح شده در تابلوی زیبای انقلاب اسلامی نمی داند؟ در نظامی که قرار است مسئولان در سطح کلان مدیریتی، خود را نسبت به مردم عادی جامعه هم پاسخگو بدانند شهردار یک شهر از پاسخ دادن به اتهامات طرح شده از سوی یک فرد مطلع عضو شورا نیز طفره می رود. به طور مثال وقتی شهردار شهر توضیح نمی دهد که با چه منطقی به بخش قابل توجهی از کارکنان اداره اش به مناسبت عید فطر نفری یک میلیون تومان عیدی می دهد در حالی که هنوز چاله چوله های شهر را پر نکرده است معنایی جز این ندارد که: استفاده از بیت المال به همه مربوط است غیر از مردم و نظارت مردمی هم تنها یک شوخی است! از این پس باید به فکر راهکاری برای بازسازی اعتماد این قشر از آحاد جامعه نسبت به شعارها و آرمان های نظام بود.

ب- نسل جدید عدالتخواه شهر وقتی می بیند که حتی از به چالش کشاندن یک شهردار بی نام و نشان در یک شهر کوچک هم ناتوان است دیگر امیدی به مطالبه گری از مسئولانی در سطح وزیر و وکیل نخواهد داشت. برآیند این رخداد، سرخوردگی و انزوای این طیف از سربازان صدیق انقلاب خواهد بود.

بی تعارف باید گفت تحصیل این دو آسیب تنها در سایه سکوت بخشی از جریان عدالتخواه شهر نسبت به وقایع اخیر و عدم مطالبه آنان از شهرداری برای پاسخگویی به افکار عمومی نشأت می گیرد.

ضمن ادای احترام به پیشکسوتان عرصه عدالتخواهی شهر، این قلم اگر چه هیچ گاه منطق منتقدان را در فرمایشی دانستن برخی حلقه های عدالتخواه نپذیرفته است؛ اما نسبت به نمایشی بودن آنان نیاز به تأمل دارد.

مردودین این ماجرا نیز آن بخش از مدعیان عدالتخواهی بودند که تارهایی از ریش مبارکشان در پود شهرداری تنیده شده و به قیمت چلوخورشت محفلشان با آبروی عدالت، معامله کردند. والعاقبة للمتقین

  • سیدحمید مشتاقی نیا