کلیشه ادعا
متن بازجویی خسرو زندی را میخواندم که در کتابی پیرامون جنایات منافقین منتشر شده است. او جزو کسانی است که سه پاسدار جوان را ربوده و در عملیات موسوم به مهندسی به وحشیانه ترین وضع ممکن شکنجه داده است. البته این اقدام فقط یکی از جنایات اوست. وی در ترور مردم بیگناه کوچه و خیابان به صرف دارا بودن ریش و یا داشتن تصویر امام نیز دست داشته است. جالب است که در همان ابتدای بازجویی در پاسخ به چرایی و انگیزه خود از انجام این جنایات مدعی میشود به دلیل ابتلا به ناراحتی اعصاب و مشکلات روحی و استفاده از داروهای مرتبط با این بیماری درک و تسلط درستی نسبت به رفتار خود نداشته است!
در این دو سال اخیر هم بارها دیده و شنیده اید یکی می آید به یک روحانی یا بسیجی یا زن محجبه حمله می کند آسیب می زند بعد که دستگیر شد مدعی میشود که مشکل روحی داشته و متوجه رفتارش نبوده است!
یک تفاوتی این وسط وجود دارد. آن اوایل انقلاب مسئولان و مأموران به راحتی زیر بار این ادعا نمی رفتند و فرد خاطی یا جانی را به سزای عملش می رساندند الان متأسفانه خود مسئولین با ذوق زدگی جوابیه می دهند که طرف بیماری روحی داشته و مشکل خاصی نیست همه جا امن و امان است و اینگونه خیال خودشان را راحت ساخته و از زیر بار مسئولیتشان شالی خالی می کنند.


