اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۰۰، ۰۸:۰۰ - حسن مجیدیان
    احسنت

۳۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

داستان یک پروانه

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ب.ظ

این متن را تا آخر بخوانید:

خاطرات شهید محمد مصطفی پور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نقشه راه حاکمیت دینی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۵۲ ب.ظ

شناخت شأن امامت، محدود به اعتراف زبانی نیست. کسی که منزلت خاندان اهل بیت علیهم السلام را به طور حقیقی شناخته باشد علاقه به این بزرگان را در دل خود احساس خواهد کرد. این حسّ دوستی، فضایی را برای او ایجاد خواهد کرد که تلاش کند در رفتار و گفتار خویش از سیره پیشوایان دین تبعیّت نماید.

اندک تأملی در این خط و مشی مورد تأکید اسلام، نشان می دهد که اقتضای آئین تربیتی دین، ایجاد شباهت بین پیشوایان و پیروان مکتب است. مسلمان واقعی کسی است که پا جای پای امام خود نهاده و به اصطلاح، گوشت و پوست و استخوانش با ارادت به خاندان عصمت گره خورده باشد. چنین فردی در مسیر تعالی و رشد معنوی مورد نظر اسلام قرار داشته و از سرچشمه زلال هدایت اهل بیت علیهم السلام سیراب خواهد شد.

به طور طبیعی، کسانی از مسیر عصمت فاصله خواهند گرفت که از حق، گریزان بوده و زندگی خود را بر محور دنیا طلبی و منفعت جویی بنا نهاده باشند.

نظام سیاسی و حکومت دینی، مبتنی بر مشی ائمه طاهرین است. الگوهای رفتاری این بزرگان و کلام راهگشای آنان، نقشه راه حاکمیت دینی محسوب می شود.

ـ أحسن الحسنات حبّنا و اسوء السّیئات بغضنا. بهترین حسنات (و کارهاى نیک) محبّت و دوستى ما است، و بدترین بدی ها بغض و دشمنى ما است.

ـ أولى الناس بنا من والانا و عادا من عادانا شایسته‏ترین و نزدیک‏ترین مردم به ما کسى است که ما را دوست بدارد، و آنها که ما را دشمن مى‏دارند، دشمن بدارد.

ـ اسعد النّاس من عرف فضلنا و تقرّب إلى اللَّه بنا و اخلص حبّنا و عمل بما الیه ندبنا و انتهى عمّا عنه نهینا فذاک منّا و هو فى دار المقامة معنا نیکبخت‏ترین مردم کسى است که فضیلت و برترى ما را شناخته و به وسیله ما به خداوند تقرّب جسته، و دوستى و محبّت ما را پاک و خالص داشته، و آنچه را ما بدان ترغیب کرده ایم انجام دهد، و از آنچه ما از آن نهى کرده‏ایم باز ایستد، پس چنین کسى از ما است و در سراى ماندنى در کنار ما است.

ـ اشدّ النّاس عمى من عمى عن حبّنا و فضلنا و ناصبنا العداوة بلا ذنب سبق منّا الیه إلّا انّا دعوناه الى الحقّ و دعاه سوانا إلى الفتنة و الدّنیا فآثروها و نصبوا العداوة لنا. کورترین مردم کسى است که نابینا شده از دوستى ما و برترى و فضیلت ما و دشمنى با ما را آشکار کرده بى آنکه جرم و گناهى از ما به او رسیده باشد، جز آن که ما او را به سوى حق دعوت کرده و دیگران او را به سوى فتنه و دنیا خوانده‏اند، و اینان دنیا را برگزیده و پرچم دشمنى ما را برافراشته‏اند.

ـ انّ اللَّه تعالى اطلع الى الارض فاختارنا و اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون انفسهم و اموالهم فینا فأولئک منّا و الینا و هم معنا فى الجنان. به راستى که خداى تعالى توجّهى به سوى زمین فرمود، و ما را برگزید و براى ما شیعیانى انتخاب کرد که یاریمان کنند، و در خوشى ما خوشى کنند و در اندوه ما اندوهگین شوند، و از بذل جان و مال خویش در راه ما دریغ نورزند، اینها از ما هستند و بازگشتشان به سوى ما است و در بهشت (برین) با ما هستند.

ـ علیکم بحبّ آل نبیکم فانّه حقّ اللَّه علیکم و الموجب على اللَّه حقّکم الا ترون الى قول اللَّه تعالى «قل لا أسألکم علیه اجرا الّا المودّة فى القربى». بر شما باد به دوستى خاندان پیامبرتان که به راستى این حق خداست بر شما و لازم کند بر خدا حق شما را، مگر نمى‏بینید گفتار خداى تعالى را که فرموده: «بگو از شما مزدى درخواست نکنم جز دوستى نزدیکان خود را هم اسراء ایمان لم یفکّهم منه زیغ و لا عدول. اینان در بند ایمانند که هیچ انحراف و کجى آنها را از این بند رها نکند.

ـ لبغضنا امواج من سخط اللَّه سبحانه. دشمنى و بغض ما امواجى از خشم خداى سبحان را به همراه دارد.

ـ من أحبّنا بقلبه، و أعاننا بلسانه، و لم یقاتل معنا بیده، فهو معنا فى الجنّة دون درجتنا.

کسى که ما را به دل دوست بدارد و با زبان هم ما را یارى دهد و با دست (و بدن) با ما کار زار نکند او در بهشت با ما است اما از درجه ما پست‏تر است

ـ من تولّانا فلیلبس للمحن‏ اهابا. کسى که ما را دوست مى‏دارد باید براى (تحمل) محنتها پوستى بپوشد.

ـ نحن شجرة النّبوّة و محطّ الرّسالة و مختلف الملائکة و ینابیع الحکم و معادن العلم، ناصرنا و محبّنا ینتظر الرّحمة و عدوّنا و مبغضینا ینتظر السّطوة. ماییم درخت نبوت و فرودگاه رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و چشمه‏هاى حکمت و کانهاى علم و دانش یاور و دوست ما چشم به راه رحمت است و دشمن ما و آنانکه بغض ما را در دل دارند چشم به راه قهر و خشم خدا هستند.

ـ نحن أمناء اللَّه على عباده و مقیموا الحقّ فى بلاده بنا ینجو الموالى و بنا یهلک المعادى. ماییم امین هاى خداوند بر بندگانش و بر پاکنندگان حق در شهرهایش، به وسیله ما دوستان نجات یابند و به وسیله ما دشمنان نابود شوند.

احادیث از غررالحکم 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همت برای ادای تکلیف

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ب.ظ

به عنوان نیروی وظیفه آمده بود بین بچه های ما. هنوز با فضای معنوی جبهه، مأنوس نشده بود. خیلی به نماز مقیّد نبود. به خصوص در مواقعی که اوضاع بحرانی می شد. احساس می کردم از شدت حملات می ترسد و ترجیح می دهد از جمع فاصله نگیرد. با این که از نظر نظامی می توانستیم به او و نهی کنیم ولی ترجیح دادیم خودش با حال و هوای جبهه انس بگیرد. کسی حرفی به او نزد. کسی به رویش نیاورد که می داند او زیاد به نماز مقیّد نیست.

یک شب داخل کانال بودیم که آتش سختی بین دو جبهه در گرفت. دشمن بعثی با تمام قوا بر روی کانال، آتش می ریخت. بچه های رزمنده هم با توکل به خدا بی هیچ واهمه ای ایستادگی کردند و تا صبح از خجالت دشمن درآمدند. شرایط بحرانی و خطرناک بود. متوجه آن برادر وظیفه شدم که دچار هراس شده بود.

نزدیک صبح، صدای اذان در طول کانال پیچید. گروه گروه به سمت مکانی که به عنوان نمازخانه در نظر گرفته بودیم می رفتیم و نماز صبح را به جا می آوردیم. دیدم آن برادر دارد با تعجب به بچه ها نگاه می کند. برای او گویا عجیب بود که با این همه خستگی و خطر، زیر این هجمه سنگین آتش، رزمنده ها به نماز اول وقت تقیّد دارند.

آن روز که گذشت خودش گفت: تعجب کردم از این که دیدم همه رزمنده ها زیر آتش به سمت نمازخانه رفتند و در کمال آرامش، بی آن که آسیبی از این هجمه تیرها و خمپاره ها ببینند خدا را عبادت کردند.

او از مشاهده صحنه هایی از عهد عاشقانه رزمندگان با خداوند متعال و درک نعمت توکل به آن قدرت بی مثال، تحت تأثیر قرار گرفت و به صفوف اهل نماز پیوست. از آن پس او را نیز پای ثابت نمازهای جماعت می دیدیم.

با اقتباس از آرشیو ستاد مرکزی اقامه نماز

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهمنی که بر سر دولت یازدهم فرود آمد!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۴ ق.ظ

شلمچه نیوز- سیدحمید مشتاقی نیا؛ هنر دولت یازدهم برای اثبات خود، در نفی عملکرد دولت های نهم و دهم نهفته است. بالاترین هجمه رسانه های داخلی و خارجی همسو با رویکردهای دولت یازدهم معطوف به سیاهنمایی از کارنامه اقتصادی دولت گذشته بوده است. در این راستا دو کلیدواژه را می توان نخ تسبیح حملات بی رحمانه به برنامه های اقتصادی دولت احمدی نژاد دانست:

۱-  زیرسؤال بردن برنامه های کلان اقتصادی مانند طرح گسترده مسکن مهر و راه سازی و …، هدفمندی یارانه ها، اعطای وام به واحدهای تولیدی و …
۲-  بزرگنمایی، تحریف و شایعه سازی پیرامون برخی مفاسد اقتصادی در دولت سابق
مغرهای متفکر تبلیغاتی همسو با دولت فعلی می پندارند که به لجن کشاندن عملکرد دولت سابق می تواند تا مدت ها حاشیه امنی برای ثبات دولت یازدهم و تکرار آن در یک دوره چهارساله دیگر ایجاد نموده و مردم را از طرح هرگونه پرسشی پیرامون علت تنبلی و کم کاری های بی نظیر این دولت در عرصه های اقتصادی، صنعتی، علمی و … غافل سازد.
اما آن چه که هفتم اسفند گذشته در شهرستان ساوجبلاغ در استان البرز اتفاق افتاد زنگ خطری جدی بود که شکست راهبرد تبلیغاتی مخالفان دولت گذشته را به اثبات رسانید. یک جستجوی ساده در فضای مجازی و رسانه ای کشور و خارج از کشور، انتشار هزاران کیلومتر از خط ها و سطوری را نشان می دهد که سعی داشتند تا با درآمیختن اطلاعات درست و غلط، نظام اقتصادی و بانکی دولت احمدی نژاد را در ذهن مردم، فاسد و ناکارآمد بنمایاند؛ اما ناگهان محمود بهمنی، برجسته ترین و مشهورترین چهره بانکی و اقتصادی دولت دهم، نه در نقطه ای دورافتاده از کشور بلکه در بیخ گوش تهرانی که ماکت آزمایشگاهی فرهنگ و القائات رسانه های وابسته به غرب است با استقبال و اعتماد گسترده مردم مواجه گردیده و با رأیی قابل توجه راهی بهارستان می شود.
آن چه که در دل پاک و باصفای مردم این شهرستان گذشت به راحتی ممکن است یک سال و نیم دیگر در انتخابات ریاست جمهوری هم اتفاق افتاده و یک بار دیگر با پیروزی فرزند ملت، مدار فعالیت های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران اسلامی را از محوری که غرب به آن تمایل دارد خارج سازد. رأی به محمود بهمنی می تواند به معنای تأیید کارنامه اقتصادی دولت های نهم و دهم بوده و وجه دیگر آن بی اعتمادی به سیاهنمایی های ناتمام برخی از مسئولان ارشد دولت فعلی باشد.
مغزهای تبلیغاتی دولت یازدهم از این پس کاری بس دشوار را پیش رو دارند. آنها یا باید به روال دو سال و نیم گذشته با خبرسازی و شایعه پراکنی و سیاهنمایی، همچنان به زعم خود تلاش در تخریب و ایجاد نفرت عمومی از دولت سابق را سرلوحه خویش سازند و یا با عبرت از آن چه که در هفتم اسفند گذشته در شهرستان ساوجبلاغ اتفاق افتاد مسئولان اقتصادی، صنعتی و خدماتی دولت یازدهم را مجاب نمایند تا تکانی به خود داده و با اقدامی سازنده و ثمربخش، اثری ملموس را در عرصه اقتصاد جهت رقابت با خدمات دولت گذشته به یادگار بگذارند.
تئوریسین های تبلیغاتی جریان اعتدال و اصلاحات باید باور کنند که حوزه تأثیرگذاری شان از محدوده بالانشینان و مرفهان بی درد فراتر نرفته و حقیقت گرایی بدنه جامعه ایرانی، چالشی جدی پیش روی آنان خواهد بود.


لینک کوتاه مطلب : http://www.shalamchenews.com/?p=13616

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از تانک دوکوهه به کشتی یونانی کیش!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۵۴ ب.ظ

از تانک دوکوهه به کشتی یونانی کیش

📣📣📢بگوشی غراضه؟



فرق داردمرام آنانکه مقصد عیدشان فقط کیش است

چه کسی گفته شاخص فرهنگ دردل کاخهای تجریش است؟


مردبود آن که دردل میدان از تجمل رها، به شط میزد

باهمین سنگر محقرخود،روی ویلای شهرخط میزد


مرداو بود که بهر دین و شرف،بین میدان مین قدم میزد

وسط کربلای پنج به خون،قصه عشق را رقم میزد


گرچه یک عده بعد جنگ فقط،فکر مهدی و فائزه بودند

بعد نوشاندن پیاله زهر، فکر برجام و جایزه بودند


حال امروز کشتی در کیش،باتو دارند عکس میگیرند

بامن اما تمام سلفی ها،هرکدام از قبیله تیرند


بگذار این جماعت تعطیل،درکنارت خوش از قدم باشند

با من اما مدافعان شرف،فکراعزام تا حرم باشند


کیش بازی تمام خواهد شد،روزی این عده مات میگردند

این قبیله فدای عیش همین ساحل و این بساط میگردند


کیش مال شما ولی باماست خاک سرخ شلمچه تا محشر

مثنوی کافی است،باشد تا شرح این قصه باخدا محشر


#محمد_علی_رضاپور /ساری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جلوه هایی از اقتصاد مقاومتی در فرهنگ دفاع مقدس

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۴۶ ب.ظ

شلمچه نیوز- سید حمید مشتاقی نیا؛ جنگ را باید فارغ از ابعاد خشونت‌بار آن، یک پدیده‌ی اجتماعی دانست که جریان زندگی با تمام وجوه در آن قابل مشاهده است. دوران هشت ساله‌ی جنگ تحمیلی در ایران نیز از این امر مستثناء نبود؛ به خصوص رویکرد ایدئولوژیک به مقوله‌ی جنگ و پایداری، مفهومی ارزشمند با عنوان «دفاع مقدس» را در ادبیات مذهبی و سیاسی جامعه‌ی ایرانی رسمیت بخشیده است.

در این مقال برآنیم با تکیه بر گزیده‌ای مجمل از خاطرات گرانسنگ آن دوران در سه مقطع مکانی پشت جبهه، جبهه‌های نبرد و اردوگاه‌های اسارت، جلوه‌هایی زیبا و آموزنده از الگوهای صحیح مصرف در ابعاد مختلف زندگی را با تأسی از رفتار و گفتار فرزندان آسمانی حضرت روح‌الله بیان نموده و بر این مدعا تأکید نماییم که فهم صحیح مطالبات دینی، در ایجاد دغدغه‌ی‌ اصلاح الگوی مصرف، سهمی مبنایی دارد.

امروز جبهه‌های جنگ بین حق و باطل همچنان ادامه دارد. اگر چه شکل و قالب این نبرد متفاوت است، اما به دلیل پیچیدگی‌های ذاتی عرصه‌ی فرهنگ، این جنگ به هوشمندی و اتخاذ تدابیر ویژه‌ای نیازمند است. اکنون باید اندیشید که تجربیات گرانقدر دفاع هشت ساله را چگونه می‌توان در جهاد فرهنگی امروز به کار بست؟ آیا تغییر ابزارها می‌تواند بهانه‌ای برای کنار گذاشتن آن تجربیات باشد؟

استفاده‌ی بهینه از ابزارها، مدیریت زمان، خلاقیت‌ها و… به عنوان تجربیاتی برآمده از دوران طلایی دفاع مقدس، امروز چه کاربردی می‌تواند داشته باشد؟

در این نوشتار، سعی شده تا خاطراتی انتخاب شود که علاوه بر استناد، از جذابیت بالایی برای مخاطب برخوردار باشد. مربی محترم می‌تواند بحث‌های مختلف از این نوشتار را در جلسات خیمه طرح نموده و از دانش‌آموزان بخواهد خاطرات مشابه دیگری را جمع‌آوری نمایند. همچنین با طرح تغییر میادین نبرد از صحنه‌های رزمی به عرصه‌های فرهنگی و علمی، دانش‌آموزان چگونگی استفاده از تجربیات آن روزگار را در جبهه‌های نوینِ مقابله با تهاجم فرهنگی دشمنان مورد تحقیق قرار دهند.

شایان ذکر است که وجوه مختلف خاطرات درس‌آموز طرح شده در این مجموعه، قابلیت استفاده به عنوان سخنرانی، چاپ جزوه و بروشور و نصب بر تابلوهای اعلانات را دارد. مربی با کمک به دانش‌آموزان می‌تواند مباحثی دیگر پیرامون الگوی مصرف و اصل دینی «قناعت» را که در این مقاله درج نگردیده است، از لابه‌لای خاطرات دوران جهاد و شهادت استخراج نماید.

 

الف. پشت جبهه

انقلاب و انقلابی‌گری، اقتضائات خاصی را به همراه داشت. ابرقدرت‌ها که چالش سیاسی بزرگی به نام انقلاب اسلامی مردم ایران را پیش روی خود دیده و خطر برهم خوردن معادلات سیاسی – نظامی در عرصه‌ی بین‌الملل را تا عمق وجود خویش احساس نمودند، علاوه بر ایجاد فتنه‌های بی‌امان داخلی و برافروختن آتش جنگ نظامی، تحریم سازمان دهی شده‌ای را بر ضد مردم مسلمان کشور ایران تدارک دیدند. فشار اقتصادی، در حقیقت حربه‌ای برای ایجاد نارضایتی‌های مردمی و در نهایت، وقوع یک «انفجار اجتماعی» در سطح کشور بود، تا بدین وسیله، عقبه‌ی نظامی و سیاسی دولت جمهوری اسلامی از هم گسسته شود. اتخاذ این سیاست جهانی، اگر چه در برخی از جوامع، تحریم کنندگان را به نتیجه‌ی دلخواه خود رسانده بود، اما در ایران به دلیل نگرش ایدئولوژیک مردم نسبت به جریان انقلاب، با استقامت عمومی ملت تاریخ‌ساز ایران اسلامی مواجه گردید. مردم، جیره‌بندی‌های روزانه‌ی ارزاق عمومی را در صف‌های بلند برای رفع مایحتاج ضروری زندگی خویش تحمل نموده، نه تنها به واکنش‌های مورد نظر استکبار دامن نزدند، بلکه با بدرقه‌ی جوانان سلحشور میهن،  خطوط مقدم جبهه‌های نبرد را همواره مستحکم نگاه می‌داشتند.

نکته‌ی جالب در این میان، تشکیل گسترده‌ی ستادهای جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای جبهه‌ی جنگ حق علیه باطل بود. مردمی که خود در تأمین نیازهای اولیه‌ی معیشت دچار مشکلاتی بودند، بی هیچ چشم‌داشتی بخشی از مخارج روزمره‌ی خویش را برای رفع مایحتاج رزمندگان اسلام اختصاص می‌دادند.

صحنه‌های غرور آفرین اهدای کمک‌های مردم مستضعف به جبهه‌های جنگ، که گاه در صفوفی به هم فشرده صورت می‌گرفت، تداعی کننده‌ی «اقتصاد رویه» و اعتدال خردمندانه در اداره‌ی معیشت آنان است.

«یاد گذشته‌ی پر شور به خیر که مردم روستای ما در بدترین شرایط، غذای مصرفی و لوازم خود را برای ارسال به جبهه‌ها تحویل می‌دادند. پیرزنی با دست‌های پینه بسته‌ی خود، نان محلی می‌پخت و به ما تحویل می‌داد.»[۱]

«در همان اوایل جنگ، وقتی پسرم از جبهه برگشت، به من گفت: مادر! آن جا هوا خیلی سرد است و وسایل کم است؛ بسیار سخت می‌گذرد. با این حرف پسرم، من به خودم آمدم و در جلسه‌ی زنانه، بین خواهران اعلام کردم که پول جمع کنیم جهت خرید وسایل. در فاصله‌ی دو روز و پس از اتمام جلسه‌ی ختم سوره‌ی انعام و پایان سفره‌ی نذری حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت رقیه(س) با آن اوضاع نابسامان، من حدود ۱۸۰۰۰ تومان پول جمع‌آوری کردم و یک ماشین کاموا باقی خریدم و شروع به بافتن دستکش و جوراب کردم.»[۲]

تهیه‌ی نیازهای اولیه‌ی رزمندگان و اعزام کاروان‌های بزرگ هدایای مردمی، که اغلب به وسیله‌ی اقشار مستضعف و با کمک زنان انقلابی جمع‌آوری می‌گردید، از چنان شکوه و عظمتی برخوردار بود که از همان زمان، صفت «جنگ در پشت جبهه» برای حضور گرم بانوان فداکاری که در ستادهای جمع‌آوری هدایای مردمی مشغول به خدمت بودند، بر سر زبان‌ها افتاد. زنان دلاور کشورمان با پذیرش شرایط موجود و انطباق خود با اوضاع اقتصادی ناشی از تحریم‌های جهانی و رویکرد به اصل قناعت، با گذشت از دلبستگی‌های طبیعی و متعارف خویش، معدود زیورآلات خود را نیز با رضایت کامل به جبهه‌ها اهدا می‌نمودند.

تکرار این صحنه‌های درس‌آموز به اندازه‌ای است که شاید نیازی به ارایه‌ی سند نداشته باشد. مردم با صرفه‌جویی در هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی، سهمی برای رزمندگان در نظر می‌گرفتند و این امر را به عنوان وظیفه‌ای دینی در کنار دیگر اقدامات جهادی خویش در راه اعتلای شعائر اسلامی در نظر ‌داشتند.

«خانواده‌ی فداکار شهید سادات‌نیا در قائم شهر که مادرشان خود ام‌البنین این شهر است، علاوه بر اهدای جان سه پسر رشیدشان به اسلام و انقلاب در جنگ تحمیلی، منزل خود را به مکانی برای قرائت دعای کمیل و جمع‌آوری کمک‌های مردمی تبدیل نمودند.»[۳]

با اتمام جنگ، سیل کمک‌های مردمی برای بازسازی‌ شهرهای جنگ زده که با تهاجم ناجوانمردانه‌ی دشمنان بعثی، گاه تا صد در صد آسیب دیده بودند، جلوه‌ی دیگر‌ی از حضور سرنوشت‌ساز آنان را به نمایش گذاشت. تأسی به منش خردورزانه‌ی مردم ایران در سال‌های دفاع مقدس، آموزه‌ای است که نشان می‌دهد با رویکرد به باور دینی «قناعت»، می‌توان به رغم وجود مشکلات فراوان معیشتی، علاوه بر اداره‌ی امور جاری زندگی، نقش اجتماعی خویش را نیز به خوبی ایفا نمود.

 

ب. جبهه‌های نبرد

جبهه‌های جنگ در حقیقت روی دیگر‌ی از زندگی عادی مردم به حساب می‌آید. گذشته از بُعد نظامی جنگ، جبهه‌ها مملو از نیروهایی غیر نظامی بود، که با خلق و خوی معمولی و تنها با انگیزه‌های معنوی، زندگی نوینی را در خطوط مقدم جبهه‌های دفاع از اسلام و ایران تجربه می‌کردند.

جلوه‌هایی  کوتاه و گویا از قناعت و مصرف بهینه را در سیره‌ی عملی سرداران گمنام عرصه‌ی عشق و پایداری مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

 

  1. مصرف صحیح و مدیریت زمان

الف. برنامه‌ریزی

باید اذعان داشت که بسیاری از رزمندگان دلیر ایران اسلامی از قشر مستضعف جامعه بوده و گاه با مشکلات عدیده‌ی‌ معیشتی مواجه بوده‌اند؛ اما تکلیف‌شناسی آنان باعث می‌شد با درک ضرورت بالاتر یعنی دفاع از مرزهای عقیده و جغرافیا، بخش‌هایی حیاتی از عمر پربرکت خود را به حضور در میادین جنگ اختصاص می‌دهند. آنان همان طور که در پشت جبهه‌ از برنامه‌ای روزانه برخوردار بوده و علاوه بر اشتغال شخصی و انجام فعالیت‌های معیشتی، ساعاتی را نیز به حضور در مساجد و پایگاه‌ها و فعالیت در زمینه‌های فرهنگی و معنوی اختصاص می‌دادند، در جبهه‌های نبرد نیز همواره برنامه‌ریزی دقیقی داشتند و در روزهایی که عملیاتی آغاز نشده بود، به فعالیت‌های فشرده‌ی تحصیلی، اعتقادی، نظامی و… مشغول می‌شدند.

«نماز صبح را که می‌خواندیم، زیارت عاشورا برقرار می‌شد و بعدش هم صبحانه. تا ظهر در کلاس‌های نظامی، اخلاقی و عقیدتی شرکت می‌کردیم و بعد نماز و ناهار و استراحتی مختصر، ساعت چهار بعدازظهر به کلاس نهج‌البلاغه می‌رفتیم و خطبه‌ی همام را می‌آموختیم. پس از نماز مغرب و عشا نیز مراسم عزادارای و سینه‌زنی بود، بعد هم شام. تازه‌ تمرین غواصی شروع می‌شد و نماز شب و… این طور بود که دیگر استراحت برایمان معنایی نداشت. برنامه‌ها بسیار فشرده بود. اما کسی احساس ملالت نداشت. بی‌خود نگفته‌اند که: بسیجی، خستگی را خسته کرده…»[۴]

ب. اغتنام از فرصت‌ها

جنگ را از منظری زیبا نیز می‌توان نگریست؛ آن‌جا که رزمندگان سالک راه حق و عارفان گمنام وادی معرفت، از هیچ فرصتی برای خدمت به دیگران و کسب قرب الی الله غفلت نمی‌نمودند. شهید حسین دهستانی، فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات را بر عهده داشت.

«… آن روز همه رفتیم پی کار، حسین هم رفت. وقتی برگشتیم، دیدیم ظرف‌ها شسته شده. این طرف و آن طرف که پرس و جو کردیم، فهمیدیم کار خود حسین بود.

این که بچه‌ها را فرستاد، پی کارشان، بهانه‌ای بود تا او مثل خیلی از وقت‌های دیگر، خودش ظرف‌ها را بشوید. یادم هست گاهی بی آن که ما بفهمیم، لباس‌های ما را می‌شست.»[۵]

اوج اخلاص و دیگرخواهی را در این خاطره‌ی کوتاه از زبان همرزم سردار شهید محمد فرومندی، نیک بنگرید: «خدا گواه است که من با چشم خود دیدم که عرق راننده‌ای را با چفیه‌اش پاک می‌کرد و گرد و خاک از صورت خسته افراد می‌زدود و بارها نیز عینکم را برداشته با چفیه‌اش تمیز می‌کرد.»[۶]

در مقوله‌ی دفاع نیز اغتنام از فرصت‌ها، اصلی ضروری محسوب می‌گردید.

«سر ساعت که می‌شد، در را می‌بست. اگر کسی ده دقیقه دیر می‌آمد، راهش نمی‌داد. می‌گفت: همان پشت در بایست. بعد از جلسه هم با توپ و تشر می‌رفت سراغش؛ عصبانی می‌گفت: وقتی توی جلسه ده دقیقه دیر می‌آیی، لابد توی عملیات هم می‌خواهی به دشمن بگی ده دقیقه صبر کن، برم آماده شم، بعد بیام بجنگم؛ این که نمی‌شه. نیروهای زیر دستت امانتند. می‌خواهی این جوری نگهشون داری؟»[۷]

 

  1. مصرف صحیح در تسلیحات نظامی

بیش‌ترین هجمه‌ی‌ تحریم‌های جهانی، تحریم تسلیحاتی کشورمان را نشانه رفت. به موازات انباشت انواع سلاح‌های پیشرفته و مرگبار در جبهه دشمن مهاجم، رزمندگان ایرانی مجبور به صرفه‌جویی و استفاده‌ی دقیق از سلاح‌های خویش بودند. برای نسل امروز شاید جالب باشد که بداند در مقطعی کشور ما حتی برای سیم‌خاردار نیز دچار تحریم بود و نیروهای رزمنده برای دفاع از کشور خود، از حداقل تسلیحات نظامی بهره‌ می‌بردند.

«در فاو مستقر بودیم. در طول روز هر نفر فقط اجازه داشت سه تیر شلیک کند. یکی از برادران سرباز که خدمه‌ی تیربار بود، فشنگ‌های زنگ زده را داخل نفت می‌شست و شلیک می‌کرد. به او گفتم: چرا این کار را می‌کنی؟ کم‌تر شلیک کن. گفت: عراقی‌ها با تیربار و حتی ضدهوایی به سوی ما شلیک می‌کنند؛ من چطور آرام و ساکت باشم.»[۸]

ناتوانی دشمن به رغم برخورداری از سلاح‌های فوق مدرن در تهاجم نظامی نشان می‌دهد که استفاده‌ی حساب شده از امکانات مادی، نقش مهمی داشته، تا جایی که فرزندان این آب و خاک توانسته‌اند با بهره‌گیری بهینه از امکانات محدود خود، «اسراف تسلیحاتی»! دشمن را بی‌ثمر بگذارند.

 

  1. مصرف صحیح در آذوقه

رزمندگان با درک این مسأله که آذوقه‌های توزیع شده در جبهه با دسترنج مردمی تهیه گردیده است که سهمی از هزینه‌های جاری خود را به این امر اختصاص داده‌اند، دقت بیش‌تری در مصرف آذوقه نشان می‌دادند؛ چنان که اگر این مسأله به دلایلی مورد غفلت قرار می‌گرفت، بی‌درنگ با تذکر رزمندگان دیگر مواجه می‌شد.

«گونی‌های نان خشک را چیده بودیم کنار انبار؛ حاجی وقتی فهمید خیلی عصبانی شد. پرید به ما که دیگه چی؟ نون خشک معنی نداره! از همان موقع دستور داد تا این گونی‌ها خالی نشده، کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه‌ها. تا مدت‌ها موقع ناهار و شام، گونی‌ها را خالی می‌کردیم وسط سفره و نان‌های سالم‌تر را جدا می‌کردیم و می‌خوردیم.»[۹]

 

  1. مصرف صحیح در بیت‌المال

در ادبیات اسلامی، بیت‌المال و ضرورت حفاظت از آن دارای اهمیت ویژه‌ای است. نهج‌البلاغه‌ی امیرالمؤمنین (ع)، سرشار از تذکرات و تأکیدات فراوان آن حضرت در لزوم رعایت حقوق عمومی می‌باشد. این مسأله به حدی مورد توجه رزمندگان دفاع مقدس بود که بررسی خاطرات آن‌ها نشانگر حساسیت فوق‌العاده‌ی آنان نسبت به این موضوع است. شهیدان، بسیاری از رفتارهایی را که امثال ما هر روز مرتکب آن می‌شویم، از دامان خود می‌زدودند؛ رفتارهایی که شاید در نظر ما بسیار معمولی جلوه نماید.

«فرمانده تیپ که شد، یک ماشین اجباراً تحویل گرفت. یک راننده هم به‌ او معرفی کردند و گفتند: ایشون شبانه‌روزی، هر جا که بری، باهاتون هستن. این یکی را قبول نکرد. بهش‌ گفتم: شما گواهینامه که نداری حاجی، پس راننده باید باهات باشه. گفت: تو منطقه که شرعاً عیبی نداره من خودم پشت فرمون بنشینم؟ گفتم: نه. گفت: پس راننده نمی‌خواهم. پرسیدم: تو شهر می‌خوای چه کار کنی؟ کمی فکر کرد و گفت: خوب حالا این شد یک چیزی، تو شهر چون نمیشه بدون گواهینامه رانندگی کرد، اگر خواستم برم، با راننده میرم.

 

چند وقت بعد که رفتم مشهد، یک روز آمد پیشم، گفت: یک فکری برای این گواهینامه‌ی ما بکن سید. به خنده گفتم: شما که دیگه راننده داری حاج آقا، گواهینامه می‌خواهی چه کار؟ گفت: همه‌ی مشکل همین جاست که یک راننده بند من شده؛ اونم راننده‌ای که حقوق بیت‌المال رو می‌گیره و مخارج دیگه هم زیاد داره. خواستم باب مزاح را باز کرده باشم، گفتم: خوب این بالاخره حق یک فرمانده تیپ هست. گفت: شوخی نکن سید! همین ماشینی هم که دست منه، برام خیلی سنگینه، می‌ترسم قیامت نتونم جواب بدم، چه برسه به راننده. بعد از مدتی گواهینامه گرفت. گفتم: شما هم زیاد سخت می‌گیری حاج آقا. با گریه گفت: خداوند روز قیامت از پول و اموال خصوصی و حلال انسان، که دسترنج خودشه، حساب می‌کشه، چه برسه به بیت‌المال که یک سرسوزنش حساب داره.»[۱۰]

 

  1. مصرف صحیح در اموال شخصی

سربازان اسلام نه تنها خود را در رعایت اموال عمومی مسؤول می‌دانستند، بلکه در هزینه کردن اندک درآمد خویش نیز جانب احتیاط را مراعات نموده و به گونه‌ای برنامه‌ریزی می‌کردند که دریافتی ناچیزشان نیز علاوه بر تأمین ضروریات زندگی خود، تأثیری نیز در حل مشکلات برادران دینی داشته باشد.

«شهید سید احمد پلارک با وضع معیشتی نامساعدش ۲۵۰۰ تومانی را هم که به خاطر حضور در جبهه به عنوان کمک هزینه به او می‌دادند، خرج تأمین مایحتاج فقرا می‌کرد و در خفا به منزلشان می‌برد.»[۱۱]

«شهید علی‌رضا نوبخت، دفتر سپاه را به محلی برای کمک به ایتام و زنان بی‌سرپرست و… تبدیل کرده بود.»[۱۲]

 

  1. مصرف صحیح و فرماندهی!

یکی از شاخصه‌های دفاع مقدس، بعد انسانی و عاطفی آن است. وصف فرماندهی بر دل‌ها که برگرفته از یکی از احادیث است، درباره‌ی بسیاری از فرماندهان جنگ صدق کرد. آنان با برقراری ارتباطی برادرانه با زیردستان خود، جلوه‌هایی زیبا از فرماندهی دینی را خلق نمودند. رزمندگان نیز وقتی صدق گفتار فرماندهان خود را در عمل آنان نیز به وضوح می‌دیدند، اطاعت‌پذیری بیش‌تری نسبت به فرماندهان خود نشان می‌دادند.

مصرف صحیح و عادلانه‌ی امکانات، یکی از نشانه‌هایی بود که روح بزرگ فرماندهان جبهه‌ی حق را به همگان ثابت کرد.

«… به سمت یخچال دستی می‌روم. یکی از خربزه‌ها را برمی‌دارم. بلافاصله پاره‌اش می‌کنم و ریف خربزه‌ی خنک را قاچ قاچ می‌کنم.

ـ بفرما! تو این هوا می‌چسبد!

دست او را می‌بینم که دراز می‌شود. با دو انگشت سبابه و شصت، اولین قاچ را می‌گیرد. ناگهان دستش را پس می‌کشد. جای انگشتانش بر روی قاچ خربزه می‌ماند.

ـ چی شد آقا! چرا میل نمی‌کنید؟

سکوت می‌کند و نگاه مهربانش را به من می‌دوزد. قلبم می‌خواهد از جا کنده شود.

ـ به خدا از پول خودم خریده‌ام آقا مهدی. خربزه را برای شما قاچ کردم. چرا نمی‌خورید؟

با صدایی که تا آخر عمر در درونم تکرار می‌شود، می‌گوید: بچه‌های توی خط نمی‌توانند به این خنکی خربزه بخورند. بعض راه گلویم را می‌بندد. جای دو انگشت آقای مهدی هنوز روی قاچ خربزه باقی مانده است.[۱۳] مهدی باکری، فرمانده لشکر بود و برادرش حمید، معاونت او را بر عهده داشت. این دو وقتی برای ساده‌ترین نیروهای لشکر، چلو مرغ تدارک می‌دیدند، خود به نان خشک و آب بسنده می‌کردند.»[۱۴]

 

  1. مصرف صحیح و انضباط اجرایی

نظم و انضباط با فرهنگ «درست مصرف کردن» تلازمی جدایی ناپذیر دارد.

صرفه‌جویی و مصرف صحیح، زمانی محقق می‌گردد که التزام به نظم فردی و اجتماعی، تبدیل به یک فرهنگ همگانی شود. بی‌نظمی در مصرف، به افراط و تفریط دامن می‌زند. اعتقاد به نظم در مقوله‌ی بهره‌وری از امکانات موجود، از نگاه فرماندهان دفاع مقدس، اهمیت ویژه‌ای را داشته است.

«برای مقابله با ضد انقلاب، از تسلیحات زیادی برخوردار نبودیم. اما باید کاری می‌کردیم کارستان. اولین حضور یگان ویژه‌ی شهدا در کردستان، همان راهپیمایی در سنندج بود. قبل راهپیمایی، محمود هی آمد و رفت و هی تای آستین‌ها و گرّها و بند پوتین‌ها و فانسقه‌ها را چک کرده، چند بار. تا از همه مطمئن نشد، نرفتیم داخل شهر. وارد شهر شدیم و تا سقز رفتیم. خبر رسیدکه همان شب رادیوهای محلی ضد انقلاب اعلام کرده‌اند یک واحد ویژه به کردستان آمده که لااقل شش ماه در اسراییل آموزش دیده است؛ ما را گفته بودند در اسرائیل آموزش دیده‌ایم. خیلی ترسیده بودند.»[۱۵]

 

  1. مصرف صحیح و خلاقیت‌ها

اعتقاد عملی به اصلاح مصرف و صیانت از حریم بیت‌المال، رزمندگان اسلام را بر آن می‌داشت تا برای دستیابی به اهداف نظامی، به جای تکیه زدن به منابع مالی، بر خلاف دشمن، با استفاده از اندیشه و فکر خویش، راهکارهایی را جست‌و جو و کشف نمایند که هزینه‌ها را به طور چشمگیری کاهش دهد و خلأ امکانات مادی گرانقیمت را جبران کند.

«کار با تجهیزات نفربر ساده بود. با این حال، یکی از دستگاه‌ها را کاملاً به هم ریختیم. همه چیز را باز کردیم و بستیم تا ابهامی برایمان باقی نماند. نیازی هم به مستشار امریکایی و روسی نبود. با اعتماد به نفسی که امام در تک تک جوانان انقلابی به وجود آورده بود، همه خود را باور کرده بودند که می‌توانند روی پای خود بایستند. مشغول به کار شدیم. واقعاً هم در به کارگیری نفربرها نیاز به کسی نداشتیم. موتور و قوای محرکه‌ی سیستم را تعمیرکاران داوطلب از اصناف فنی توانستند فعال کنند. این در حالی بود که در مجموعه‌ی قوای مسلح، مستشاران امریکایی و انگلیسی، اجازه‌ی ورود ایرانی‌ها را به این فضا نمی‌دادند. قبلاً با تانک چیفتن کار کرده بودم، اما سیستم نفربر فرق داشت.

از روی آن دید کلی و اختیاراتی که داشتم، توانستم نفربرها را کاملاً به هم بریزم تا با سیستم‌ها آشنا شوم. افرادی داشتیم که از نظر فنی فوق‌العاده با استعداد بودند و نکات را یاد می‌گرفتند و به کار می‌بستند. انگیزه و ایمان الهی بچه‌ها باعث شد تا با شور و نشاط یاد بگیرند و آموخته‌های خود را در میدان جنگ به مرحله‌ی ظهور برسانند. آن‌ها حتی تانک‌های پیچیده‌ی تی – ۷۲ دشمن را تعمیر و راه‌اندازی کردند…»[۱۶]

این خلاقیت‌ها به حدی اثربخش بود که به یکی از ابزارهای خارق‌العاده و سلاحی مهارناشدنی تبدیل شده بود و معادلات نظامی دشمن را به هم می‌زد. در زیر به نمونه‌ای غرورآفرین از ابداعات مثال زدنی رزمندگان جبهه‌ی حق اشاره می‌نماییم.

«در فوریه‌ی ۱۹۸۳ رسانه‌های جهانی گزارش‌هایی مبنی بر تقاضای عراق برای خرید پنج فروند جنگنده‌ی مجهز به موشک ضد کشتی اگزوست انتشار دادند. در پی این اظهارات، روزنامه‌ی لوموند فرانسه نیز در ۲۴ ژوئن ۱۹۸۳ گزارش داد که فرانسه موافقت خویش را برای واگذاری موقت پنج جنگنده‌ی سوپر اتاندارد مجهز به اگزوست به عراق اعلام کرده است. عراق نیز در سپتامبر ۱۹۸۳ در راستای دامن زدن به تشنج و تبلیغ برای سلاح جدیدش اعلام کرد: ما جنگنده‌ها را تنها برای برق انداختن بیرون نمی‌آوریم! فرانسوی‌ها سلاح جدید را عامل فشاری بر ایران در جهت پایان دادن به جنگ بر طبق فرمول دیکته شده‌ی خود می‌پنداشتند.

روزنامه‌ی نیویورک تایمز در این زمینه می‌نویسد: فرانسوی‌ها در مورد کارایی سوپر اتانداردها خیلی مطمئن بودند. آن‌ها اعلام کردند که این تجهیزات توانایی‌های نظامی عراق را افزایش می‌دهد. سوپر اتانداردها و تجهیزات پرتاب موشک آن، چنان جدی ارزیابی شد که فرانسوی‌ها حاضر به فروش قطعی آن به عراقی‌ها نشدند. تا آن هنگام تکنولوژی مزبور در اختیار هیچ کشوری قرار نگرفته بود. بنابراین، فقط پنج فروند از این جنگنده‌ها، آن هم به صورت اجاره‌ای به رژیم عراق واگذار شد.

سلاح جدید عراقی‌ها کشتیرانی تجاری و نظامی در خلیج فارس، به خصوص صدور نفت را مورد تهدید جدی قرار می‌داد. مگر سوپر اتانداردها چه قابلیت‌هایی داشتند که این‌گونه از کارایی آن تعریف و تمجید می‌شد؟ جنگنده‌ی سوپر اتاندارد از قابلیت‌ ردیابی فوق‌العاده بالایی در شب و همچنین هدف‌گیری دقیق و انهدام اهداف دریایی برخوردار بود. موشک‌های اگزوست آن پس از شلیک به صورت اتوماتیک روی اهداف فلزی شناور قفل می‌شد و آن را منهدم می‌ساخت. قابلیت دیگر این هواپیما آن بود که می‌توانست موشک‌های خود را از فاصله‌ی بسیار دور و چند کیلومتر بالاتر از تیررس پدافند هوایی دشمن، به سوی اهداف دریایی روانه سازد و خود بدون هر گونه درگیری، صحنه‌ی نبرد را ترک کند.

برای حل این مشکل بزرگ قرارگاه دریایی نوح نبی(ع) با شرکت کارشناسان زبده‌ی ارتش و سپاه تشکیل جلسه داد. دستور کار این جلسه بررسی سلاح جدید دشمن و راه‌های مقابله با آن بود. پس از بررسی‌های اولیه، در مرحله‌ی ارایه‌ی پیشنهادها، یکی از بچه‌های سپاه به نام حسین قاسمی که کارشناس زبده‌ی تسلیحات و تخریب بود، پیشنهادی ارایه داد. ایشان پیشنهاد کرده بود که مقدار زیادی میله گرد آهنی نمره ۱۴ و صفحات بزرگ شناور از جنس یونولیت تهیه گردد و روی هر قطعه یونولیت شناور که طول و عرضش ۳ متر در ۲ متر بود، ۳۰ تا ۴۰ شاخه میله‌گرد به صورت عمودی نصب شود. بعد این قطعات خارپشتی شناور را در اطراف کشتی‌ها و شناورها رها می‌کنند. پیشنهاد مزبور هم ساده، هم کم خرج و هم عملی بود. بنابراین، سریع به مرحله‌ی اجرا  گذاشته شد. اتفاقاً سوپر اتانداردها به یکی از کشتی‌های ما که دور و برش سه چهار تا از این قطعات رها شده بود، حمله کرد. موشک اگزوست، سفیرکشان آمد و به جای این که به کشتی بخورد، به یکی از همین شناورهای یونولیتی میله‌گرد کاری شده که در فاصله‌ی دویست سیصد متری کشتی قرار داشت، برخورد کرد.

موشک‌های بعدی هم به همین شکل منحرف شدند و حمله هوایی دشمن ناکام ماند. ابتکار مزبور تکمیل شد و در حدی وسیع با موفقیت به کار برده شد. سوپر اتانداردها که در برابر این ابتکار موفق، ناکام شده بودند، اعتبار خود را از دست داده و صحنه‌ی جنگ دریایی در خلیج فارس را ترک کردند. بدین ترتیب، آن همه جنجال و تبلیغات عظیم در مورد کارایی تکنولوژی برتر سوپر اتانداردها، به اراده‌ی خداوند و با ابتکار یک جوان مؤمن رزمنده با شکست فاحشی روبرو شد.»[۱۷]

شایان ذکر است که بی‌اغراق، خودباوری و اشاعه‌ی روحیه‌ی خلاقیت در بین جوانان امروز جامعه‌ی ایرانی، بی‌تردید نشأت گرفته از شهامت اقدامات ابداعی رزمندگان معتقد و مبتکر دفاع مقدس است. گستره‌ی اختراعات و ابداعات دانشمندان ایرانی در سطحی است که با افتخار می‌توان گفت حتی تهیه‌ی فهرستی از اسامی ابتکارات جوانان غیور این مرز و بوم در سال‌های اخیر، خود کتابی مستقل را طلب می‌کند و باز هم این پرسش پرمعنا، ضمیر روشن انسان‌های بیدار را به قضاوت فرا می‌خواند که چرا همه‌ی این پیشرفت‌های تحیّر آور در عرصه‌ی علوم و فنون پس از دوران هشت ساله‌ی دفاع مقدس رخ داده است؟ به راستی در آن سال‌ها بر فرزندان صالح اسلام و ایران چه گذشت؟

 

ج. اسارت

اسرای ایرانی در بند دژخیمان رژیم بعث عراق، در طول دوران اسارت از حداقل امکانات مادی بی‌بهره بودند. رفتار غیر انسانی مزدوران عراقی، تعجب ناظران صلیب سرخ را نیز بر می‌انگیخت. اسرای ایرانی از حداقل‌هایی مانند فضایی برای خواب و غذایی برای رفع گرسنگی نیز بی‌بهره بودند. با این حال، امکانات فوق‌العاده محدود در اسارت نیز با زکاوت مثال زدنی جوانان ایرانی مورد بهترین بهره‌وری قرار می‌گرفت.

  1. مصرف صحیح امکانات

وسایلی که در ظاهر، زباله‌ای بیش به حساب نمی‌آید، در اسارت، کالایی قابل استفاده و مفید محسوب می‌شد.

«به مرور، فکر کتبی شدن آموزش به ذهن‌ها خطور کرد. ابتدا از وسایلی مانند چوب و ذغال و خاک استفاده می‌شد. به تدریج استفاده از عکس‌های بیمارستانی، کاغذ سیگار و جعبه‌های پودر رختشویی نیز متداول گردید. مقواهای پودر رختشویی را خیس کرده و در آفتاب قرار می‌دادیم. هر طرف آن به چند تکه کاغذ تبدیل می‌گردید. بعدها با کم شدن فشار محدودیت‌ها، گاهی از سوی صلیب سرخ نیز کاغذ و خودکار دریافت می‌کردیم.»[۱۸]

  1. مصرف صحیح و مدیریت زمان

جالب است بدانید اسرای ایرانی به رغم فشارهای شدید روانی، به دلیل دوری از خانواده و سرنوشت نامعلوم اسارت و ضرب و شتم و محدودیت‌های زائدالوصف دژخیمان بعثی، برای حفظ روحیه‌ی خود با برنامه‌ریزی دقیق از تمامی لحظات اسارت بهره‌ی کاملی می‌بردند.

«دوست اهوازی ما مرحوم ابراهیم محمدیان می‌گفت: من هر روز دچار کمبود وقت می‌شوم. اگر خدا ۲۴ ساعت شبانه روز را به ۲۵ ساعت تبدیل کند، من برای آن یک ساعت هم برنامه دارم.»[۱۹]

همت ستودنی آزادگان در استفاده از موقعیت‌ها از این تفکر عمیق سرچشمه می‌گرفت: «مرحوم ابوترابی به اسرا القا می‌کرد که شما باید تمام هم و غم و برنامه‌ریزی‌هایتان به گونه‌ای باشد که وقتی به کشور جمهوری اسلامی ایران برگشتید، عنصری شاد و با روحیه‌ای بالا و توانمند باشید.»[۲۰]

  1. مصرف صحیح و خلاقیت‌ها

خلاقیت‌های جوانان مبتکر ایرانی در بند دشمن، خاطراتی آموزنده و حیرت انگیز را رقم زده است، که با اشاره‌ای کوتاه به برخی از آن‌ها، می‌توانیم باور توانایی را در وجود خویش تقویت نماییم.

«دکتر مسعود و دستیارانش شروع به ساخت وسایل دندان پزشکی ابتکار‌ی می‌کردند. گل‌های سیم خاردار اطراف حیاط را مخفیانه می‌کندند و آن را صاف کرده و نوکش را آن قدر روی زمین می‌کشیدند که تیز می‌شد و به صورت میله‌ی هفت تا ده سانتی در می‌آمد. از این میله به عنوان مته‌ی دندان پزشکی استفاده می‌کردند. موادی هم که با آن دندان را پر می‌کردند، زرورق آلومنیومی پاکت سیگار نگهبانان عراقی بود.»[۲۱]

«مهم‌ترین ابتکار فرهنگی در اردوگاه ما، ساخت پروژکتور ابتدایی و ساده و تولید فیلم بود. شنیدم این کار را جمال محرر، بچه‌ی همه فن حریف فرهنگی اردوگاه انجام داده بود. این پروژکتور طوری طراحی شده بود که قطعات جعبه‌ی آن در عرض دو سه ثانیه جدا می‌شد و هنگام تفتیش می‌توانستند هر قطعه‌اش را در جایی مخفی کنند. قطعاتی که این پروژکتور را تشکیل می‌داد،‌ از جاهای مختلف تهیه شده بود؛ لامپ آن را از توالت کش رفته و سیم برق را از حمام اردوگاه تهیه کرده بودند. برای ذره بین هم از شیشه‌ی عینک‌های ذره‌بینی که صلیب سرخ برای بعضی از بچه‌ها آورده بود، استفاده شد.»[۲۲]

مطالعه‌ی این خاطرات آن قدر آموزنده است که دیگر نیازی به توضیح و تبیین ضرورت‌ عبرت‌گیری از ابعاد مختلف دفاع جانانه‌ی جوانان این آب و خاک وجود نداشته باشد.

نباید از نظر دور نگاه داشت که تمام این دستاوردها به برکت عنصر معنویت و خدا محوری رقم خورده است، عنصری که با درونی‌شدن آن، ابهت پوشالی تفکرات مادی در هم می‌پیچید و راهی روشن، فرا روی جامعه قرار می‌گیرد.

قناعت و مصرف بهینه، یک فرهنگ دینی است که در سایه‌ی اشاعه‌ی جامع باورهای مذهبی، تحقق پذیر خواهد بود.

[۱] . کتاب عشق و آتش، ص ۵۴، کنگره‌ی بزرگداشت سرداران و ده هزار شهید استان مازندران.

[۲] . همان، ص ۵۵٫

[۳] . همان، ص ۶٫

[۴] .سید حمید مشتاقی‌نیا، طعمه‌ی اروند، انتشارات سماء، ۱۳۸۱،ص ۳۹، راوی رضا دادپور.

[۵] .سعید عاکف، اروند و خاطره‌ی اولین قایق، ص ۸۸، راوی عباس ذاکری، کنگره‌ی سرداران شهید استان یزد.

[۶] .سید سعید موسوی، پیشتازان، ص ۱۱۹، راوی سعید رئوف، کنگره‌ی سرداران شهید خراسان.

[۷] .کورش علیانی، یادگاران، کتاب کاوه، ص ۳۲، روایت فتح.

[۸] .سید مهدی فهیمی، خلاقیت‌ها، گزینده‌ی فرهنگنامه‌ی جبهه‌، ص ۳۰٫

[۹] .مریم برادران، مجموعه‌ی یادگاران، کتاب همت، ص ۵۱، روایت فتح.

[۱۰] .سعید عاکف، خاک‌های نرم کوشک (خاطرات سردار شهید برونسی)، ص ۱۶۲؛ راوی سیدکاظم حسینی، انتشارات نسل کوثر.

[۱۱] .سید حمید مشتاقی‌نیا، ننه علی، ص ۴۱، انتشارات سماء.

[۱۲] . پیام لاله‌های سرخ، ص ۲۵٫

[۱۳] . عبدالمجید نجفی، راهیان شط، ص ۶۸، کنگره‌ی سرداران شهید آذربایجان.

[۱۴] . همان، ص ۸۴٫

[۱۵] یادگاران، کتاب کاوه، ص ۲۹٫

[۱۶] . کتاب چزابه، سردار فتح‌الله جعفری، مؤسس واحد زرهی سپاه.

[۱۷] .محمد حسین منصف، ابتکار جنگی، ص ۱۶، انتشارات نماشون.

[۱۸] . صبح دوکوهه، ویژه نامه‌ی آزادگان، ص ۳، حجت‌الاسلام صالح آبادی.

[۱۹] . همان.

[۲۰] .ماهنامه‌ی سبز سرخ، شماره‌ی ۶۶، ص ۵۵، آزاده حسین ربیعی.

[۲۱] حسن شیردل، شب موصل، خاطرات محمد حسین منصف، ص ۱۹۲، انتشارات سوره‌ی مهر.

[۲۲] . همان، ص ۲۲۸٫

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یا من اسمه دواء و ذکره ...

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ

من هم برای این سیاستمدار هنرمند آرزوی شفا و سلامت دارم؛ فقط به برکت ایامی که قاری کلام وحی بود

چرا استاد شجریان با سر تراشیده پیام نوروزی داد؟


  • سیدحمید مشتاقی نیا

بهترین مقاله سال 94

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۱۵ ب.ظ

این قضاوت البته تنها به تشخیص و منطبق با سلیقه من است. در سال 94 هم مثل بسیاری از سال ها و ایام دیگر مقالات و یادداشت های متعددی را در رسانه های دوست و دشمن مطالعه کردم. بی اغراق بر این باورم بهترین و راهبردی ترین مقاله در سالی که گذشت مربوط است به مطلبی که در روزنامه کیهان پیرامون قصور دو وزارتخانه کلیدی کشور در پروژه بزرگ و پیچیده نفوذ منتشر شده است.

در این مقاله به صورت مستقیم و غیرمستقیم مسائلی طرح شده که آن را باید هشدار جدی و رسمی نظام به برخی نهادهای امنیتی و نظارتی دانست. به نظر می رسد مطالعه دقیق این مقاله می تواند در بلند مدت به فهم صحیح برخی حوادث پیش رو که ممکن است آینده سیاسی نظام اسلامی را با فراز و نشیب هایی تاریخی مواجه سازد، کمک شایانی کند:

گروه سیاست جهان نیوز ـ  رهبر انقلاب در دیدار اخیر خود با اعضای مجلس خبرگان، با تأکید بر اینکه ابتدا، غربی‌ها بنای دشمنی با ملت ایران را گذاشتند و اکنون هم به دنبال نفوذ هستند خاطرنشان کردند: دشمن حدود 10 راه را برای نفوذ علمی، فرهنگی و اقتصادی از جمله «ارتباط با دانشگاه‌ها و دانشمندان»، «حضور در کنفرانس‌های به ظاهر علمی ولی با هدف نفوذ» و «فرستادن مأموران دستگاه‌های امنیتی در پوشش فعالیت‌های فرهنگی» طراحی کرده است.

تاریخ ایران موید تحلیل دقیق رهبر انقلاب در اشاره به حملات نفوذی گسترده امنیتی غرب با هدف ایجاد تغییرات نرم در حوزه فرهنگ و اقتصاد و سیاست ملی کشورمان از مسیر «دیپلماسی علمی» است.

مجریان پروژه نفوذی «دیپلماسی علمی» یک روز در زمان دولت اصلاحات، رئیس سازمان جستجوی زمینه‌های مشترک، «ویلیام میلر» صهیونیست و عضو شورای امنیت ملی آمریکا را پنهانی به عنوان فعال محیط زیست و استاد دانشگاه هاروارد در دانشگاه‌های مطرح ایران دوره چرخاندند و نوبتی دیگر «آلن گودمن»، یکی از امنیتی‌ترین چهره‌های دستگاه اطلاعاتی دشمن را به عنوان «سفیر تبادل علمی» به ایران دعوت نمودند.

 عاقبت دوپینگ امنیتی
علاوه بر اهمیت تبیین علل دشمنی غرب با ایرانیان، کنکاش در اهداف برخی از غربگرایان ایرانی که در اجرای دقیق پروژه نفوذ از جان مایه می‌آیند نیز لازم و ضروری است. این مسئله کم اهمیتی نیست که در شرایطی که سایه قدرت ژئوپلیتیک ایرانیان به مرزهای رژیم غاصب صهیونیستی رسیده باز هم عده‌ای از سیاسیون معدود خودفروخته داخلی الفبای قدرت و ماندگاری را از جاسوسان «سیا» و «MI6» در سفرها و دید و بازدیدهای پنهان و آشکار گدایی می‌کنند.

از منظر امنیتی همه این موارد علاوه بر اینکه نشانه‌ای از موقعیت‌نشناسی و ضعف تحلیل شدید برخی مدیران ارشد امنیت‌ساز کشور می‌تواند باشد، عاملی مهم در تحلیل «ضعف قدرت درونی» جناح سیاسی غربگرا نیز هست. گروهی که در عین اعلام پیروزی در انتخابات مجلس و شاخه و شانه‌کشی برای صدر تا ذیل نظام، جایگاهی برای خود در آینده ایران به علت ضعف‌های آشکار حاصل از بی‌برنامگی در حوزه سیاست و اقتصاد نمی‌بیند. به همین جهت است که چشم طمع به کمک خارجی دوخته و ترجیح می‌دهد ریسک افتضاحات امنیتی حاصل  مراوده با عوامل نشان‌دار دشمن را به جان خریده و با در پیش گرفتن سیاست جهان سومی «دوپینگ خارجی»، «شبکه سازی» میان نخبگان و آحاد جامعه را به آمریکا و انگلیس واگذار کند.

مسئله اصلی اینجاست که «دوپینگ» در یک رقابت سالم در همه دنیا و مطابق با قوانین بین‌المللی «ممنوع» است و حتی اگر پروسه خلاف قانون مذکور، مشابه دوره‌های «جذب رای اقلیت‌های مذهبی و زنان» با وعده‌های پوپولیستی برگزار شده در آن مرکز استراتژیک برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری یا کارگاه «ایجاد مرکز عملیات روانی در شبکه‌های اجتماعی موبایلی توسط مدیران گوگلی سیا»، منجر به کسب مدال پیروزی در چند رقابت ملی هم شود، روزی بازستانده خواهند شد. با این احتساب موظفیم برخی سوالات را از دولت یازدهم بپرسیم و اصرار ورزیم که بانیان و مجریان اعمال ضدامنیتی مذکور به مردم معرفی شده و با هدف «پیشگیری از ادامه پروژه نفوذ» در دستگاه قضایی کشور محاکمه شوند:

صادرکننده مجوز نفوذ
الف- ورود و خروج اتباع بیگانه به کشور دست کم نیازمند کسب مجوز از دو نهاد رسمی وزارت خارجه و وزارت اطلاعات است. هویت امنیتی درجه یک «آلن گودمن» حتی با جستجو در اینترنت نیز برای کارشناسان دستگاه‌های مذکور فراهم بود، علاوه بر اینکه هم اکنون شیوه نفوذ آمریکا در شوروی سابق از مسیر «دیپلماسی عمومی» و ارتباط‌گیری پنهان و آشکار با دیپلمات‌ها، نخبگان و دانشمندان و زیرشاخه «دیپلماسی شهروندی»، در دانشکده‌های تخصصی هر دو وزارتخانه تدریس می‌شود! مشکل کجاست که حتی رئیس دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران که اتفاقا مدعی مبحث «دیپلماسی عمومی» است، در دام چنین پروژه‌ای می‌افتد و به عنوان مصداق «عالم بی‌عمل» با خنده‌ای بزرگ بر صورت، با رئیس امنیتی «برنامه تبادل» سیا، عکس یادگاری می‌گیرد؟! آیا حضور و ارائه برنامه وزیر امور خارجه در «چتم هاوس» و «آسیا سوسایتی» و «شورای روابط خارجی آمریکا» منجر به نهادینه شدن روند ضدامنیتی مذکور شده است؟!

قربانیان شبکه راکفلرها
ب- اکثریت قریب به اتفاق سازمان‌های همکار سیا و وزارت خارجه آمریکا در پروژه «دیپلماسی عمومی» بر جامعه و نخبگان و دیپلمات‌های ایرانی، براساس اسناد مالی آشکار و اذعان صریح خودشان، در پروژه TRACK II،  افراد مرتبط با بنیاد و صندوق برادران راکفلر هستند. مرکزی که بدون هیچ نگرانی اعلام کرد «برجام» نتیجه 10 سال سرمایه‌گذاری راکفلرها بر برخی از دیپلمات‌ها و مدیران ایرانی بوده و هم اکنون نیز به صراحت مدعی است از مسیر ایجاد تغییرات نرم در ایران می‌تواند پروژه «صلح خاورمیانه» – بخوانید برجام 2- را با واسطه‌گری ایران برای حل مشکلات منطقه‌ای رژیم  اسرائیل، به نتیجه دلخواه برساند. بهترین مسیر برای همراه ساختن جامعه ایرانی با پروژه «خاورمیانه جدید» یا هر برنامه آینده‌نگرانه دیگری، تمرکز بر «دانشگاه» به عنوان بستر تربیت و جهت‌دهی به ذهن نخبگان است. امام خمینی رحمهًْ الله علیه می‌فرماید: «ما از حصر اقتصادی نمی‌هراسیم، ما از دخالت نظامی نمی‌ترسیم؛ ما از دانشگاه استعماری می‌ترسیم که آن طور جوانان ما را تربیت کنند که خدمت به غرب بکنند.»

وقتی دستگاه‌های حفاظت و صیانت از دانشمندان و نخبگان و آحاد جامعه به وظایف خود عمل نمی‌کنند و «فایروال» اطراف حوزه علم، با دستور از بالادست سیستم، برداشته می‌شود، کمترین تقصیر را عوامل پایین‌دستی آلوده شده بر گردن دارند؛ اما نباید از یاد برد که این رسم روزگار است که ضعیف‌ترها قربانی تصمیم‌سازان پنهانی می‌شوند.

به نظر مدیران عالی دولت یازدهم، هیئت حاکمه آمریکا به چه علت هزینه سفر رئیس دو دانشگاه علوم پزشکی مشهور ایران به آمریکا را پرداخت کرده تا آنها  به میزبانی آلن گودمن، رابطه قطع شده میان جامعه پزشکان ایرانی و برادران علایی و واسطه‌های ضدانقلاب فراری دیگر را برقرار کنند؟ آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی حقیقتا بر آنچه در سطوح بالای علمی کشور در جریان است نظارت دارد؟ آیا دانشمندان حاضر بر سر میز مسئولیت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، پاسخگوی  تسامح خود با وزرای در سایه وزارت علوم و وزارت آموزش و پرورش، مقابل سوالات تاریخی خواهند بود؟

مطالبه محاکمه نفوذی‌ها
ج- از مهم‌ترین نتایج دیپلماسی عمومی بلندمدت با جامعه حریف، ایجاد تغییرات ماندگار فکری در طبقه نخبگان و موثرین دولتی است. در شرایطی که مدیران دولت‌های غربگرا پیش‌تر مدعی تاثیرگذاری بر عناصر عالی‌رتبه امنیتی آمریکایی مسافر ایران و به اصطلاح اجرای عملیات «ضد جاسوسی» بر دستگاه دیپلماسی علمی- شهروندی دشمن بودند، گودمن نتیجه دیدار با مدیران دولتی ایران و مسئولان کشورمان را این گونه بیان می‌کند: «مدیران ایرانی بسیار دید مثبتی نسبت به آمریکا دارند و اغلب فرزندان خود را برای ادامه تحصیل راهی کشور ما کرده‌اند. این نشان می‌دهد دیپلماسی بر جامعه ایرانی باید ادامه پیدا کند.»

هم اکنون در گروه‌هایی از جامعه خودی شاهد بروز «وضعیت انفعال» نسبت به پروژه نفوذ هستیم. این زنگ خطری است که حکایت از بی‌ثمری رسانه‌ای شدن مکرر اقدامات خلاف قانون مدیران نفوذی دارد. به‌طور مثال در شرایطی که اعضای نشان‌دار شورای امنیت ملی آمریکا، به میزبانی دفتر نهاد ریاست جمهوری و با «کارت اعتباری» وزیر اطلاعات دولت اصلاحات، شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه در ایران می‌گشتند و با نخبگان ایرانی ارتباط از مسیر 2 برقرار می‌کردند، توفیقی، وزیر علوم و امثال او توجیه می‌کردند که روند مذکور در مسیر«پیشرفت علمی ایران» است!! وقت گذاشتن برای توجیه فردی که برنامه «بورسیه خارجی» مدنظر آمریکایی‌ها را دو ماه پس از سفر هیئت آمریکایی قانونی کرد و منجر به در معرض قرار گرفتن نسلی از دانشجویان نخبه ایران در پروسه «شبکه انتشار دانش» برنامه فولبرایت وزارت خارجه آمریکا شد، وقت و انرژی بسیاری از جامعه ایرانی گرفت و سرانجام نیز دشمن به خواسته خود رسید! در چنین فضایی ارائه مکرر هشدار «نفوذ» به بخشی از دولتمردان که داوطلبانه با ارائه توجیهات عامه‌پسند، دانسته یا نادانسته، مجری برنامه‌های ضدملی دشمن هستند، به دلسردی جامعه از حاکمیت منجر نمی‌شود؟

با یک مثال ساده موضوع مهم مذکور را تبیین می‌کنیم؛ اگر در حین کار با رایانه خود مکرر سیستم اخطار «حمله ویروسی»، :«هک» یا «فیشینگ» ارائه دهد به نحوی که در عملکرد خود احساس اختلال نمایید، چه خواهید کرد؟ هیچ بعید نیست دست کم تا پایان پروسه کاری هم که شده «فایر وال» یا «آنتی ویروس امنیت‌زای» خود را در حالت بی‌صدا قرار دهید! جامعه از توان مقابله با بسیاری از تهدیدات امنیتی برخوردار نیست و به همین دلیل است که در کشور نهادهای متناظر امنیتی مشغول به کار هستند. شاید بهترین عملکرد در برخورد با نفوذی‌ها، تکمیل پرونده و تنبیه و تادیب آنها در حوزه دستگاه قضایی باشد. روندی که اگر در پرونده  نیمه‌کاره عوامل داخلی امکان‌دهنده به جیسون رضائیان، سیامک نمازی، باقر نمازی و نزار ذکا و دیگران هر چه سریع‌تر اجرایی شود، به امنیت روانی بیشتر جامعه و کاهش حملات نفوذی خواهد انجامید. حملاتی که با توجه به افزایش شدید مراودات با عوامل دولت‌های متخاصم انگلیس و آمریکا نیازمند واکسیناسیون به موقع جامعه است و کیست که قبول نداشته باشد «پیشگیری بهتر از درمان» است! ما در موقعیت جنگی هستیم، لطفا به وظایف خود در دفاع از مردم عمل کنید!
منبع:کیهان

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گمشده ای در بحران

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۲۷ ق.ظ

در عملیات رمضان در یک روز گرم و آفتابى در منطقه جنوب و اطراف پاسگاه زید، ساعت 21، دستور عملیات و پیشروى داده شد، همه رزمندگان، با تکاپوى زیاد، مشغول انجام وظایف خود بودند و فقط به پیشروى در عمق محورهاى عملیات مىاندیشیدند
میادین مین، به سرعت پاکسازى مىشد. حمل مهمات و تغذیه با احتیاط غیر قابل وصفى با چراغ هاى خاموش و زیرمنورهاى دشمن صورت مىگرفت . ساعاتى از نیمه شب گذشته بود که به پشت یک میدان مین عجیب و غریب رسیدیم، برادران تخریب توانسته بودند بخشى از آن را براى عبور خودرو و رزمندگان، پاکسازى و نوارکشى کنند. ما هم که در یک آمبولانس بودیم، مجبور بودیم با احتیاط کامل و با آهستگى عبور کنیم . یکى از رزمندگان در جلوى ماشین پیاده حرکت مىکرد و مسیر را نشان مىداد. چرخ سمت راست بر اثر برخورد با مین ضد نفر، ترکید و خودرو متوقف شد
هر لحظه امکان داشت خمپاره اى بر روى ماشین ما فرود بیاید و به همین دلیل وحشت کرده بودیم
به دلیل کم عرض بودن جاده، امکان جک زدن نیز نبود. چند دقیقه اى نگذشته بود که در تاریکى صداى ضعیف موتورسیکلتى به گوش ما رسید. از بچه های تخریب بودند که برای باز کردن میدان مین آمده بودند. هنگامى که به ما رسیدند، بلافاصله مشغول مین یابى در محل و تعویض چرخ خودرو شدند
در همین حال دیدیم که یک نفر از آنها مشغول جهت یابى است و با قطب نما دنبال قبله مىگردد. وقت نماز صبح شده بود. چگونه مىشد در زیر آن آتش گلوله ها، جاى امنى براى نماز پیدا کرد؟
امکان تجدید وضو نبود. آن دو تخریبچى در انتهاى نماز خود بودند و عملشان همه بینندگان را به شوق معنوى وا مىداشت. احساس می کردیم که گمشده خود را در این وانفسا پیدا کرده ایم. من هم با تمام وجود خاکى خود، در مقابل خداوند ایستادم. زیر منورها و تیرهاى رسام، صداى خودم را نمىشنیدم . نماز را سلام دادم . رو به قبله ایستادم تا به حضرت امام حسین علیه السلام عرض ادب کنم که موج انفجار مرا زمین گیر کرد. نماز صبح در میدان مین، در کنار چند مجروح به همراه آماج گلوله هاى دشمن عجب حال و هوایى داشت که هنوز بعد از دو دهه، غبطه لحظه اى از آن را مىخورم

بر اساس خاطره ای منتشر شده در سایت مؤسسه جهانی سبطین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک دعوت قرآنی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ق.ظ

منطقه گیلانغرب، هوای خنکی داشت. شب ها خوابیدن زیر پتو حسابی می چسبید و بیدار شدن و برخواستن را سخت می نمود. نوجوانی داشتیم که در همه کارها به دیگران کمک می کرد و خیرخواه دیگران بود. او اهل نماز شب بود و نیمه های شب در دل تاریکی بر می خواست، بی اعتنا به لذت خوابیدن در خنکای هوا وضویی می ساخت و به نماز می ایستاد. این نوجوان صدای قشنگی هم داشت. او دوست داشت دیگران را هم برای نماز شب بیدار کرده و کاری کند تا آنها نیز از فیض آن بهره مند شوند. از طرفی هم از حق الناس می ترسید و دلش نمی خواست با صدا زدن دوستانش باعث رنجیدن و ضایع شدن حقی از آنها شود.

در نهایت فکری به نظرش رسید که کارساز بود. او کمی قبل از اذان صبح، در گوشه ای از سنگر می نشست و با صدای زیبایی که داشت قرآن را تلاوت می کرد. دوستانش از صدای دلنشین قرآن او بیدار می شدند و بی آن که هیچ اعتراضی کنند با کمال میل وضو می ساختند و دقایقی قبل از اذان، دو رکعت نماز نافله شب به جا می آوردند.

بر اساس خاطره ای منتشر شده در سایت موسسه جهانی سبطین

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دعوت به نیکی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۲۲ ق.ظ

مدرسه که تعطیل می شد، یکراست می رفت مغازه پیش پدر، تا کمکش کرده باشد. پدر قدردان این محبّت فرزند بود.

صدای اذان را که می شنید مثل همیشه، زود آماده می شد که برود مسجد و به نماز جماعت برسد. از پدر هم می خواست تا به سرعت مغازه را ببندد و با او همراه شود. گاه می شد که پدر می گفت: حالا چند دقیقه ای صبر کن، اجازه بده این کار را هم انجام بدهم، انشاءالله من هم می آیم و به نماز می رسم ...

او با احترام برای پدر توضیح می داد که الان این شیطان است که می خواهد من و شما نماز جماعت اول وقت را از دست بدهیم. شما تشریف بیاور با هم برویم مسجد، وقتی برگشتیم من قول می دهم هر کاری داشتید برایتان انجام بدهم. او با این لحن و دلیل، پدر را با خود همراه می ساخت.

بُرشی از خاطرات شهید عطاءالله اکبری، مصاحبه اختصاصی نگارنده با همرزم شهید

  • سیدحمید مشتاقی نیا