اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۰۰، ۰۸:۰۰ - حسن مجیدیان
    احسنت

۴۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

حاشیه های فاطمیه بابل (12)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۴، ۰۷:۰۶ ق.ظ


تنها شهیدی که بی استثنا هر سال برای او مراسم بزرگداشتی در بابل گرفته می شود شهید سید علی اکبر شجاعیان است.

این مراسم نه از طرف بستگان و دوستان بلکه از سوی کسانی اجرا می شود که هرگز این شهید را ندیده و لحظه ای هم در این دنیای خاکی با او همنفس نبوده اند. سید علی اکبر شجاعیان هنوز هم در این عالم تأثیرگذار است و به رغم گذشت سه دهه از شهادتش گویی در عالم تکوین، بر کرسی ویژه ای استوار شده است. این شهید قطعاً یکی از امامزادگانی است که سال هایی نه چندان دور، مضجع شریفش میقات پابرهنگان و آزادگان و کعبه مراد دلسوختگان خواهد بود.

بچه های نسل سومی و چهارمی بسیج دانشجویی علوم پزشکی بابل هر سال در اواخر فروردین، مراسمی را در گرامیداشت این دانشجوی شهید برگزار می کنند. رابطه دلی این بچه ها با اکبر شجاعیان حدیث مفصلی است که انشالله در گوشه ای از تاریخ عارفانه های مشرقی این سرزمین ثبت خواهد شد.

از آن جا که یادواره های شهدا تنها به منظور ارج نهادن به مقام آنها و پراکندن یاد و خاطره شان در جامعه نبوده و دستکم کارکرد الگویی برای مخاطبان را باید دارا باشد برگزاری محفلی به نام یک شهید خاص و پرداختن به زوایایی از حیات طیبه او تأثیر بیشتری بر صفحه زلال دل مخاطبان جوان باقی خواهد گذاشت.

امسال توفیق نداشتم خدمت رفقای بسیج دانشجویی در مناطق عملیاتی باشم. در نوروز هم فرصتی برای چاق سلامتی با این عزیزان نبود. خیلی دلم می خواست به این دوستان زحمت کش توصیه کنم در صورت امکان مراسمی که تدارک می بینند را عمومی برگزار کنند تا شهد گوارای جلوس در محفل شهید و عطر یاد و خاطرات او گستره بیشتری از مخاطبان را در بر بگیرد. اگر برای دانشگاه چنین امری مقدور نیست هر مسجدی را که دوستان ما اراده کنند انشالله برای برگزاری این مراسم مهیا خواهد بود. امروز جامعه ما بیش از پیش عطش معارف شهید و شهادت را در خود احساس می کند و مراسمی که به طور اختصاصی با محوریت یک شهید برگزار شود تقریباً در سطح شهر به چشم نمی آید. امیدوارم رفقای بسیج دانشجویی قدر این فرصت معنوی استثنایی را بیشتر بدانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (11)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۴۷ ب.ظ


تا الان ( از بدو فعالیت وبلاگ تا کنون) درباره هر یک از هیئات بابل مطلبی نوشتم کلی توهین و تهمت در قسمت خصوصی نظرات حواله من و مداحان یا مسئولان هیئات مذکور شد. به نظرم این روش برای انتقاد از مجموعه های فرهنگی، کار درست و تأثیرگذاری نیست. چون هم من به کار خودم ادامه می دهم و هم آن عزیزان و هرگز هم متوجه نخواهیم شد ایراد کار و نقدهای مورد نظر مربوط به چه بخش از فعالیت هاست؛ بگذریم.

محمد آقای قلبی را سال هاست که می شناسم و از شخصیت او این گونه برداشت می کنم که بعید است آزارش به کسی رسیده باشد. روی گشاده، درک بالا و استعداد ذاتی ایشان در امر مدیریت از وی چهره ای سرشناس و صاحب نظر در عرصه فعالیت های فرهنگی ساخته است. نمونه بارز موفقیت ایشان و البته دوستان گمنام و مخلص و پرتلاششان را باید در گستره نفوذ و تأثیر هیئت فاطمة الزهرای شهرستان بابل جست. پیش از این درباه این هیئت مطلبی نوشتم که معدودی از رفقا کم لطفی کرده و راز توفیق این مجموعه را در ارتباط گیری خوب با مسئولان و جذب سرمایه و بودجه دانستند.

من تعجب می کنم از دوستانی که احتمالاً سابقه فعالیت فرهنگی دارند و می دانند که کار هیئتی لزوماً ربطی به خرج و بودجه ندارد. این هیئت هم که به طور معمول اهل سفره انداختن و شام و ناهار نبوده است. بماند که من و احتمالاً همه این رفقا هیئاتی را در همین شهر خودمان سراغ داریم که به چاه نفت وصل هستند اما نتوانسته و نمی توانند به زور تبلیغ و سفره و ... اعتماد و علقه مخاطبان را به سمت خود بکشانند. من هنوز مبهوت برنامه های نیمه شبانه هیئت فاطمة الزهرا در ایام ماه ضیافت الهی هستم. این نوع استقبال و پایبندی مخاطب واقعاً ربطی به پول ندارد.

ایام فاطمیه اصلاً توفیق نداشتم به عزیزان این هیئت سر بزنم؛ اما از آن جا که منزل ابوی ما درست پشت امامزاده عبدالله قرار دارد هر بار که از آن مسیر عبور می کردم و ساختمان نیمه کاره هیئت را می دیدم دلم می سوخت و آه از نهادم بلند می شد. حیف است برای شهرستان بابل که از نظر وجود خیّران نیک اندیش، شهرتی خاص در شمال کشور دارد و نیز با وجود مسئولان و چهره های ذی نفوذ شهری و استانی و کشوری، یک هیئت پرمخاطب و بزرگ و خوش نام نتواند در گذر همه این سال ها سرپناهی در خور شأن مریدان اهل بیت علیهم السلام بنا بگذارد. باور کنید این حرف از طرف خودم است و چند ماهی است که هیچ تماسی با برادران زحمت کش این هیئت نداشته ام.

برفرض که مسئولان و ذی نفوذان و خیّران شهرستان اصلاً نخواهند قدمی برای ساخت و تکمیل ساختمان حسینیه این هیئت بردارند، معتقدم اگر خود مردم عادی کوچه و بازار مثل سال های جنگ، - که جمله مؤثر هر دانش آموز یک تومان برای کمک به جبهه زبانزد بود -  هزینه ای اندک را برای کمک به ساختمان هیئت اختصاص بدهند به زودی شاهد تأسیس مجموعه ای ماندگار در این شهرستان خواهیم بود که بی تردید ثمرات معنوی و فرهنگی آن در جامعه مشهود خواهد بود. جمله ای از آیت الله بهجت معروف است که البته صحت و سقم انتسابش را برعهده نمی گیرم؛ اما مضمونی شیوا و تأثیرگذار دارد. در عبارتی منسوب به ایشان خطاب به مردم توصیه شده که " نخود آش باشید" !

منظور از این جمله آن است که هر جا کار خیری دیدیم به میزانی اندک ( ولو به سهم نخود در آش) نقش و تأثیری به خود اختصاص دهیم. ما واقعاً نمی دانیم کدام یک از کارهای خیرمان از سر خلوص و صداقت بوده و مورد رضایت الهی قرار می گیرد. گاهی با سهیم شدن در امور خیری که دیگران انجام می دهند شانس بهره مندی از اجر معنوی را برای خود افزایش می دهیم. خوب است در این مسیر، سبد سهام خود را تنوع بخشیده و سرمایه گذاری معنوی خویش را با توزیع در امور مختلف، ارزش و اعتبار بیشتری ببخشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (10)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۴، ۰۶:۱۹ ب.ظ


مرد مسافر بود. سنش به میانه می رسید. روی صندلی نشست و از سوابق دینی و اعتقادی خودش گفت. معلوم بود جوانی اش را در راه دین هزینه کرده است. حالا داشت از وضعیتی که برای خانواده اش پیش آمده بود گله می کرد. می گفت: دخترم خواستگارهای فراوانی داشت. از بین همه آنها یکی به دلمان نشست و به خانواده راهش دادیم. اما او بر خلاف انتظار و فرهنگ ما از دخترم می خواهد هر وقت که با او بیرون می رود صورتش را آرایش کند!! مرد خیلی از این وضعیت نگران بود و نظر من را درباره جدایی دختر از داماد خود می پرسید. او را دلداری دادم و به صبر تشویقش کردم. گفتم: سعی کن حرف دل دامادت را از زیر زبانش بیرون بیاوری بعد به فکر اصلاح فکر او باشی و...

ساعتی بعد جوانی آمد. از طرز فکر امروزی اش گفت و اینکه دوست دارد زیبایی همسرش را به رخ همگان بکشاند و...! فهمیدم این جوان داماد همان مردی است که صبح به آستانه آمده بود و با من حرف می زد. با حوصله به حرف های جوان گوش دادم و فهمیدم که می پندارد آرایش زن نوعی افتخار در بین مردم را به دنبال دارد. نگاه اسلام را برایش توضیح دادم. از جایگاه زن و خانوده برایش گفتم. از این که زن تابلویی برای نمایش همگانی نیست و .... شکر خدا حرف ها اثر کرد. او با رضایت از پیشم رفت.  عصر بود که آن مرد مسافر میان سال با خوشحالی پسشم آمد. پرسید شما با داماد من صحبت کردید؟ برق شادی را می شد در نگاهش دید. می گفت: دامادم دیگر متقاعد شد که دخترم را خرج لذت دیگران نکند. شماره تلفنی از من گرفت و با کلی قدردانی از این که به بابل سفر نموده و آستانه امامزاده قاسم را برای زیارت انتخاب کرده بود خدا را شکر می کرد.

آن چه خواندید گوشه ای از خاطرات حجت الاسلام سید کریم رمضانی از دوستان مبلّغی است که به همراه عزیزان دیگری از گروه تبلیغی حامیان ولایت، شانزده روز را در ایام نوروز به حضور در پایگاه تبلیغی آستانه امامزاده قاسم اختصاص داده بود. به عیارت دیگر این عزیزان بی نام و نشان حوزه علمیه، امسال عید نداشتند چون هر روز به مدت دوازده ساعت به حضور در امامزاده و مشاوره با مراجعان می پرداختند.

روز نهم عید بود که برای زیارت و البته عرض ارادت و دست مریزاد به دوستان طلبه خود به آستانه امامزاده قاسم رفتم. حجت الاسلام حسین زاده برسمنانی با این که مسئول این گروه فرهنگی بزرگ و فعال بود خودش هم در آستانه حضور پیدا کرده و به سوالات مراجعان پاسخ می داد. دو واحد رسانه و کودکان نیز علاوه بر امور مشاوره ای از دیگر فعالیت های این گروه محسوب می شد. شکر خدا همه رفقا با روحیه و با انگیزه ای سرشار از خدمت صادقانه به دین و ارزش های الهی در آن مکان حضور داشتند. در مقابل عظمت روحی و شکوه باطنی این روحانیون جوان احساس خضوع داشتم. امیدوارم مجاهدت های این سربازان بی ادعای حضرت ولی عصر (عج) همواره مورد رضایت و عنایت حق تعالی قرار داشته باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (9)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۱۷ ق.ظ


نمی دانم برای چندین بار بود که در جمع خواهران جبهه فرهنگی فاطمیون در مسجد قهاریه حضور یافته و سخنرانی کردم. نمی دانم حرف های من سود و دستاوردی برای آنها داشته است یا نه؛ اما این را می دانم که هر بار خودم در محفل صادقانه این خواهران حضور پیدا کردم توانسته ام روحیه و انگیزه ای مضاعف برای کار در راه خدا پیدا کنم.

نفس محسن علیجانزاده حق است و حضور دلسوزانه او برکتی برای رهپویان مسیر جاودانگی محسوب می شود.

شاید آن موقع که حجت الاسلام علیجانزاده جبهه فرهنگی فاطمیون را با تمام مشقات مختص یک کار گروهی مستقل، پی ریزی کرد خیلی ها تصورشان این بود که با توجه به روحیات او این جبهه، گروهی اختصاصی در زمینه شهید و شهادت خواهد بود.

حاج محسن اگر چه به دلیل عدم تمکن مالی برای سکونت در بابل مجبور است هر سه هفته یکبار با پیکان قراضه اش جاده های پرخطر قم تا این شهر را بپیماید؛ اما به برکت تلاش خستگی ناپذیر و ایمان مستحکم خود توانسته با اندک بضاعت موجود، راهی نو را در عرصه جهاد فرهنگی رقم بزند.

اشاعه فرهنگ مطالعه و کتابخوانی، ترویج تفکر عدالت خواهانه، تقویت مبانی فکری و عقیدتی بانوان، تبیین مرزبندی شیعه ناب با نحله انحرافی و تفرقه افکن موسوم به تشیع انگلیسی و... بخشی از عرصه های عملیاتی این جبهه فرهنگی بود که تا کنون به منصه ظهور رسیده و توأم با فعالیت های چند بعدی در زمینه دفاع مقدس، نوید تربیت نسلی متدین و انقلابی را از دامان بانوان فاطمی این شهر و استان خبر می دهد.

بی اغراق شاید روزی نباشد که من، محسن علیجانزاده را دعا نکنم و از خدا برای شرح صدر بیشتر و استقامت و خستگی ناپذیری او مدد نخواهم.

درود خدا بر علمداران بی ادعای مکتب اسلام که در اوج کاستی ها و رنج ها بی هیچ چشمداشتی بیرق معارف آسمانی دین و احکام شریعت را برافراشته نگاه می دارند. تردید ندارم اگر برای اهل زمین آبرویی نزد افلاکیان باقی مانده به برکت خلوص و صداقت بندگانی است که معنای "و منهم من ینتظر" را تجسم بخشیده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (8)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۴، ۰۲:۰۲ ب.ظ


خیلی ها که مدعی کار فرهنگی هستند اصلاً حواسشان به نوجوان ها نیست. درست بر خلاف توصیه امام صادق علیه السلام که فرمود: علیکم بالاحداث، لانهم اسرع الی کل خیر.

این اشکال البته مدیران هیئت ها را هم به عنوان بخشی از بدنه مجموعه های فرهنگی کشور شامل می شود. با خیال راحت می توان ادعا کرد اغلب هیئت ها برنامه ای برای مخاطب نوجوان خود ندارند. یک نوجوان بر اساس ذوق و علاقه شخصی خود هیئتی را انتخاب می کند و گوشه ای می نشیند و به فراخور میزان درک و توجه خود از محتوای سخنرانی ها و نوحه ها حظّی می برد. گاهی وقت ها از بزرگترهای هیئت نکته و سیره نیکی می آموزد و گاه عکس این موضوع اتفاق می افتد.

معدود هیئت هایی هم که می خواهند برای نوجوان ها کار کنند به طور معمول به صرف تأسیس یک هیئت ویژه مخاطب نوجوان بسنده می کنند. به عبارت دیگر یک هیئت جدید تشکیل می دهند که برای نوجوان ها مراسم برگزار می کند بی آنکه توجهی به افق نگاه فرهنگی اسلام و انقلاب نسبت به این قشر پاک و زلال داشته باشد. از این رهگذر، نوجوان هیئتی آماده می شود تا پس از طی دوره ای تجربه حضور در هیئت، به عنوان یک هیئتی حرفه ای پا به هیئات بزرگسالان بگذارد. چیزی شبیه تیم های امید که مقصودشان تربیت نیرو برای تیم اصلی باشگاه است. مشکل مبنایی کار در چنین رویکردی، غفلت از چیستی تشکیل یک هیئت است. هیئت، هدف نیست و قرار است گذرگاهی برای رشد و تعالی معنوی و معرفتی مخاطب باشد. اگر دیدیم هیئتی تشکیل داده ایم تا جوان و نوجوان مخاطب خود را به یک هیئتی صرف تبدیل کنیم، بدانیم که راه را اشتباه شناخته ورفته ایم.

یکی از پدیده های منحصر به فرد و شاخص در میان هیئات شهرستان بابل – که شاید در نوع خود نظیر دیگری در سطح کشور نداشته باشد – هیئت حضرت علی اصغر علیه السلام ویژه نوجوانان است. این هیئت که شکل گیری، استمرار و مدیریت آن مبتنی بر علم، تجربه و اخلاص جمعی از جوانان صاحب فضل و تحصیل کرده است در واقع، وجه دیگری از واحد نوجوانان بسیج علی ابن ابیطالب (ع)مسجد کاظمبیک می باشد. اگر چه کمیّت این هیئت در دسته روی صبح تاسوعای هر سال با حضور انبوه نوجوانان از نقاط مختلف شهر، بعضادیگرشهرهای استان و خارج استان در نوع خود کم نظیر و بسیار چشمگیر است؛ اما ویژگی برجسته دیگر آن خروجی های این هیئت است که در طول بیش ازدو دهه فعالیت خود تعداد قابل ملاحظه ای از نخبگان دانشگاه و حوزه را به عرصه دین و انقلاب اسلامی تحویل داده است.

عاشورای گذشته به خودم قول دادم در اولین فرصتی که به بابل آمدم از نعمت همکلامی با دوستان دست اندرکار این هیئت بهره مند شده و توشه ای از تجربیات این دوستان بی ادعا بیندوزم. شکر خدا ساعت هایی که در نوروز94 در خدمت این عزیزان بودم لحظه به لحظه اش برایم مفید و آموزنده بود که اگر بنا باشد حاصل این گفتگوها را به قلم بیاورم حجمی فراتر از گنجایش وبلاگ طلب نموده و شاید اطاله آن از حوصله خوانندگان محترم خارج باشد.

هیئت حضرت علی اصغر علیه السلام ویژه نوجوانان بر اساس سیاستگذاری مسئولان فرهیخته آن بنا دارد تا با جذب نوجوانان و کشف و به ظهور رسانی استعدادهای آنان به تربیت نیروهایی کارآمددربستردین در راستای اهداف عالیه انقلاب اسلامی و بر اساس چشم انداز تمدن بزرگ اسلامی بپردازد. از این رو برنامه های محتوایی هیئت و نوع تعامل با مخاطبان نوجوان به گونه ای ترسیم می شود که اهداف و برنامه های ذکر شده قابل تحقق باشد. سیاستگذاران هیئت با رصد و تحلیل منویات مقام معظم رهبری و مطالبات ایشان از مجموعه های فرهنگی مرتبط با نسل جوان، برای جزیی ترین اهداف مدّنظر خود طرح و برنامه ای را تعریف کرده اند. نمونه کوچکی از دقت نظر و حسن سلیقه متولیان هیئت را می توان در انتخاب شماره پیامک هیئت مثال زد. 10003131101024 به جای آن که رند و کم هزینه باشد، تکنیک و خلاقیت را در خدمت شعائر و پیام های دینی درآورده است. عدد یک نماد توحید است. عدد 313 نماد اعتقاد به مهدویت و آمادگی برای سربازی آقا حضرت حجت (عج)، عدد 110 نشانی از التزام به ولایت و احیای معارف غدیر، 124 هم یادآور 124 هزار پیامبر و نمادی از مقوله نبوت است. تعداد مجموعه اعداد به کارگرفته شده، 14 تا است که معنای امامت را در خود جای داده است. توضیح شماره سامانه ارتباطی به مخاطبان می فهماند در مسیری قدم گذاشته اند که تار و پود وجودشان را باید با حقایق ناب مکتب وحی گره بزنند.

به نظر می رسد آموزش و پرورش و دیگر مجموعه های فرهنگی دولتی و مستقل شهر و استان با بهره گیری از ظرفیت این هیئت و الگوبرداری از تجربیات و ایده های بدیع مدیران آن می توانند قدمی نو و سازنده در راستای تربیت نسلی سالم ، پویا و انقلابی بردارند.

اگر چه به برادرعزیزم جناب آقا رضا طبری قول داد ه ام که در صورت پرداختن به موضوع این هیئت، اشاره ای به نقش و مجاهدت ایشان وتیمشان نداشته باشم؛ اما از آن جا که بالاخره یک نفر باید جهت برقراری وارتباط علاقمندان به همکاری با هیئت معرفی بشود ازاونام بردم واز نهادها و مراکز فرهنگی و مذهبی می خواهم تا برای آشنایی بیشتر با اهداف و رهیافت های هیئتحضرت علی اصغر علیه السلام ویژه نوجوانان با ایشان تماس بگیرند.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (7)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۴، ۱۱:۵۶ ب.ظ


محمد علی کرامتی را که دیدم صحبت از حاج مهدی مرندی شد. محمد علی عرفان را هم که دیدم صحبت از حاج مهدی مرندی و دانه های درشت تسبیحی که موقع خواب به دست می گرفت و ذکر می گفت به میان آمد. با حسن حقیقیان نشستم صحبت حاج مهدی مرندی شد. با آقا سید سجاد ایزدهی هم کلام شدم یاد حاج مهدی زنده شد. توی گروه خاطرات مهتابی هم آقا حمید پورتقی این عکس حاجی را منتشر کرد و نوشت:

" بوفلفل، عکس چمرانی حاج مهدی مرندی. به من گفت: حمید یه عکس سر قبری خوب میخوام. صورتشو خوب شونه کرد. کلاه خودمو گذاشتم سرش این عکسو گرفتم. دقیقاً همین عکسو رو اعلامیه اش دیدم ..."

من یک سؤال جدی از خودم دارم. چه کسی گفته حاج مهدی مرندی مرده است؟!

خیلی ها که مثلاً زنده اند و دارند راه می روند و حرف می زنند و کار می کنند، خبر و اثری از آنها نیست. خیلی ها که از آنها دم می زنیم را هم معلوم نیست سال تا سال بتوانیم ببینیم.

بیش از یک دهه از فوت این مسافر حقیقی کربلا می گذرد؛ اما امسال فاطمیه هم یاد و خاطره این پیر دلداده طریقت عشق، در دل دوستانش موج می زد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (6)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۸:۲۸ ب.ظ


سال گذشته فایلی صوتی از مادر بزرگوار شهید نوجوان شهرمان محمد مصطفی پور به دستم رسید که در حضور جمعی از خواهران گله و نفرین! کرده بود که چرا در بین تصاویر شهدایی که در محله پیرعلم نصب می شود عکسی از جگرگوشه او به چشم نمی آید. خانه شهید مصطفی پور در نزدیکی محله پیرعلم قرار دارد. مادر محمد معتقد است نام و تصویر برخی شهدا که اهل محله های اطراف بوده اند در آن مکان نصب شده؛ اما به محمد او که رفت و آمدش در پیرعلم زیاد بوده کم لطفی شده است. مادر شهید فردی را نام برد و او را مقصر این کوتاهی دانست که البته به رغم تیرگی رابطه ای که با آن فرد دارم می دانم در این ماجرا تقصیری متوجه وی نیست.

من قبلاً هم یکی دوبار به بعضی دست اندرکاران مجموعه مسجد و تکیه و بسیج پیرعلم این تذکر را داده بودم که در این ایام دیدم مورد توجه قرار نگرفته است. به گمانم مسئولان امر دلیلی برای این کار خود دارند. از مسئولان محترم فرهنگی پیرعلم خواهش می کنم با یک گل و شیرینی اگر توضیحی برای این موضوع دارند سعی کنند مادر دل شکسته شهید مصطفی پور را تسکین داده و خاطر شریف این شیرزن صبور و رنجور را به دست آورند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (5)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۴۹ ب.ظ

اگر قرار باشد فهرستی از قدیمی ترین و مشهورترین محلات بابل تهیه کنند به یقین نام محله پیرعلم در صدر این فهرست خواهد بود. شهرت پیرعلم را گاه برخی غیر بابلی ها هم می دانند و اگر گذرشان به این دیار بیفتد از باب زیارت قدمی به تکیه آن می گذارند.

پیرعلم از آن جهت که در گذر چند محله مشهور دیگر قرار گرفته و نیز به دلیل میزبانی از دستجات مختلف سطح شهر و شهرستان در ایام عزای آل محمد ص به خصوص در دهه محرم، پر رفت و آمدترین محله بابل محسوب می شود.

مردم این منطقه نیز اغلب از قشر مذهبی و متدین جامعه هستند. یادم می آید سرکار خانم فیروزپور در تماس تلفنی که پس از انتخابات شورای شهر با ایشان داشتم اظهار نمود که وقتی آرای قابل توجه خود را در صندوق محله های مذهبی مانند پیرعلم و محدثین و ... می بیند از اعماق وجود احساس افتخار کرده و به خود می بالد و قدردان اعتماد چنین مردمانی است.

متأسفانه به رغم جایگاه خاصی که باید برای محله پیرعلم در بین همه محلات شهر قائل بود رسیدگی مشهودی از سوی مسئولان خدمات شهری نسبت به آن انجام نگرفته است.

زمانی که در دوره طفولیت به سر می بردم می گفتند به زودی ورودی محله پیرعلم با تخریب و عقب نشینی تعدادی از منازل که بعضی هایشان به حالت مخروبه درآمده بودند جهت تردد آسان دستجات عزاداری تعریض خواهد شد. حالا که در آستانه کهولت و پیوستن به جماعت ریش سفید قرار دارم باز هم می گویند به زودی ورودی این محل اصلاح خواهد شد!

معتقدم با این هزینه هایی که در رقابت بین شهرداری و شورای شهر، صرف برگزاری محافل دیمبال و دامبول در سطح شهرستان گردید به طوری که تا چند روز بعد از دهه فجر هم بعضی از مردم نمی توانستند صاف و درست راه بروند! می شد چشم انداز محله پیرعلم از سمت مرادبیک را به شکلی زیبا و درخور شأن جایگاه این مکان مذهبی درآورد و ورودی محل را نیز تعریض نمود.

ریشه کم توجهی به بافت فرسوده محله پیرعلم و اهمال در رفع مشکل تردد دستجات عزاداری در این مکان از چه چیز نشأت می گیرد من قضاوت نمی کنم؛ اما بارها از مردم شنیده ام که می گویند وقتی بسیاری از اعضای شورای شهر و مسئولان شهرداری اهل جغرافیای شهری بابل نیستند نباید انتظاری هم برای اصلاح ساختار معابر و خیابان های مرکزی و پرتردد این شهر داشت؛ والله اعلم!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (4)

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۴، ۱۰:۵۱ ب.ظ


شب شهادت حضرت بانو که به بابل رسیدم جویا بودم ببینم هیئت آقا مجید رضانژاد برای فردا برنامه دسته روی دارد یا نه. خاطره شیرین دسته روی عصر عاشورای این هیئت هنوز زیر زبانم باقی مانده بود. شاید چشم من خوب نمی دید که نتوانستم روی تیرهای چراغ برق و تابلوهای اطراف معابر نشانی از برنامه های هیئت ببینم. گوشی من دچار مشکل شده بود و بسیاری از شماره های دوستان را در اختیار نداشتم.

دچار تردید شده بودم که مبادا تعطیلات نوروز باعث شده باشد دوستان این هیئت از زیربار مسئولیتی که به دوش گرفته اند شانه خالی کرده باشند. برای شیعه، فاطمیه هم عاشوراست.

 توی این فکر و خیال ها ناگهان سید میثم نوربخش چون فرشته ای مقابلم سبز شد و خبر داد که هیئت علمدار حسین علیه السلام در خط مقدم احیای شعائر اهل بیت، ثابت قدم مانده و بچه های رشید آن قصد دارند فردا صبح از فلکه حمزه کلا به سمت پیرعلم دسته روی کنند. یقین دانستم سید میثم در قامت یک فرشته برایم بشارتی نیکو آورده است؛ هر چند که می دانم هیچ فرشته ای در قالب او نمی گنجد!

روز عاشورای فاطمه سلام الله علیها هیئت های مختلفی در سطح شهر بابل دسته رفتند؛ اجر همه شان با بی بی دو عالم. دسته بزرگ هیئت رزمندگان هم که از سبزه میدان تا مدرسه صدر به راه افتاده بود شکوه و معنویتی چشمگیر داشت.

دسته عظیم و پرشکوه هیئت علمدار حسین علیه السلام که از میدان حمزه کلا به راه افتاده و از خیابان هایی گذر می کرد که در آن ایام کمتر به رنگ فاطمیه درآمده بودند انصافاً جلوه دیگری به شهر بخشید. چشمان خیره و متأثر عابران و رهگذران را می شد با تمام وجود مشاهده کرد.

من خودم را در برابر احساس زلال و دلدادگی همه سینه زن های هیئت علمدار حسین، خار و کوچک می دانم ولی حقیقت آن است که بسیاری از این نوجوان ها و جوان ها به زعم ما با ظاهر متفاوتی که دارند شاید اگر هنر آقا مجید رضانژاد نبود آن روزشان یعنی چهارمین روز سال نو را لب ساحل و یا دستکم کنار میز تلویزیون و رایانه و ... می گذراندند. هنر این است که بتوان میدان گاه ارادت به اهل بیت را به دست چنین جوانان پاک نهادی سپرد. این هنر را من و امثال من ندارم و ندارند.

خدا می داند بی هیچ پیرایه ای عرض می کنم آن جا با تمام داشته های قلبی ام در مقابل شکوه این دسته زیبا و سرشار از صداقت، احساس خضوع داشتم. بی تعارف دست امثال آقا مجید رضانژاد را باید بوسید.

به محمد علی کرامتی گفتم کاش لااقل چند نفر از بزرگان شهر هم به میان این جماعت باطراوت می آمدند و با حضورشان الفت درونی آنان را با مظاهر انقلاب و روحانیت مستحکمتر می ساختند.

مسجد احمدیان (آل یاسین) محفل هفتگی جلسات این هیئت است. ارتباط با پیرغلامان امتحان پس داده و سرافرازی همچون حاج عبدالخالق طاهری و حاج مهدی کردانی از دیگر جلوه های وزانت هیئت علمدار حسین علیه السلام است؛ هیئتی که انبوه جمعیت عزادار آن را در ایام محرم، هیچ مکانی در شهر جز فضای مصلای بابل، تاب گنجاندن ندارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (3)

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۴، ۰۵:۳۸ ب.ظ




محمد علی عرفان نه قدی بلند و اندامی کشیده دارد و نه  دست و انگشتانی دراز و لاغر! او کاملاً یک انسان طبیعی است.

ویژگی بارز هیئت بیت العباس علیه السلام نظمی است که بر فضای مدیریتی آن حاکم است. نظم این هیئت از نظر رعایت ساعت و تنظیم وقت، زبانزد کسانی است که کم یا زیاد با این مجموعه آشنایی دارند. این توصیف را من بارها از زبان افرادی که از بیرون به این هیئت نگاه می کنند شنیده ام.

سال گذشته در دسته روز عاشورای این هیئت، وقتی آقا محمدعلی با چند عتاب و خطاب، شیرازه دسته را که زیر باران پاییزی در حال از دست رفتن بود دوباره به جان آورد و انظباط را حاکم ساخت، اخوی من که بغل دستم ایستاده بود - و به خاطر شغلش با نهادهای مختلف نظامی آشنایی دارد -  بلافاصله در گوشم گفت: شرط می بندم او خدمتش را در ارتش گذرانده است!

محمد علی عرفان نخستین مداح لیسانس شهرستان بابل است و اینک در مقطعی بالاتر به تحصیل ادامه می دهد. دوستان هیئتی او هم به ارتقای سطح تحصیلی خود التزام نشان می دهند.

به همه دوستان هیئتی بابل توصیه می کنم حتماً بازدیدی از ساختمان جدید و تازه تأسیس مسجد ششدری که در اختیار بیت العباس قرار دارد انجام بدهند که هم زیارت است و هم سیاحت!

نمای زیبای داخل مسجد آن قدر مرا به وجد آورد که چند بار در محوطه آن قدم زدم و همّت و حمیّت بچه های این هیئت را ستایش کردم. برایم جالب بود محمد علی که جوانی خاکی و بی ادعاست و ظاهری شبیه همه آدم های معمولی جامعه دارد و نمی توان مؤلفه های ادعایی برخی علمای روانشناسی که برای انسان های فوق العاده زیرک و تیزبین توصیف کرده اند را در ظاهر او یافت، چگونه توانسته است بی سر و صدا در یک ظرف زمانی محدود چنین بنای زیبایی را به  سر و سامان برساند.

این توفیق را باید ثمره پرهیز از ورود به حاشیه ها، اخلاص و بی ادعایی، همت و بلند نظری محمد علی و دوستان هیئتی او دانست. دم همه شان گرم.  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه های فاطمیه بابل (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۲۵ ق.ظ

شب دوم فاطمیه دوم

هیئت محبان المعصومین علیهم السلام را انگار مال خودم می دانم! آن جا احساس راحتی دارم. من نه در تأسیس و نه در استمرار این هیئت دخالت و نقشی نداشتم و اکنون هم بیش از نود درصد بچه های هیئت را نمی شناسم؛ اما پس از سال ها وقتی برای چند لحظه پا به محیط آن می گذارم حال خوشی پیدا می کنم.این حالت شاید مربوط باشد به حس رفاقت و قرابتی که از نظر فکری با امثال آقا محمد زمان یعقوبی و آقا مجید قلی پور و آقا جواد رحیمی فر و ... دارم.

اگر قرار باشد درباره این هیئت یک جمله بگویم همین عبارت کافی است که محبان المعصومین، هیئت انقلاب است.

فضای این هیئت رنگ و بوی شعائر و آرمان های انقلاب را دارد. از سخنرانی و نوحه های این هیئت می شود فهمید که انقلاب خمینی زنده است و نفس می کشد و خون رشادت و غیرت در رگ جوانان این مملکت همچنان جاری است.

آقا محمد زمان که خودش برادر شهید است زندگی اش را با انقلاب و دغدغه دین گذراند و از همین روی گفتار و رفتارش با ادبیات و فرهنگ انقلاب اسلامی عجین شده است.

خاستگاه نخستین این هیئت در منطقه حمزه کلا بود.  جوان های پاک منطقه پرجمعیت حمزه کلا علاقه ای خاص و احساس نیازی معنوی نسبت به این هیئت داشته و دارند. به نظر، مکان فعلی هیئت با توجه به اشباع شدن مناطق مرکزی شهر از هیئت های فعال و جوان پسند، باعث غربت و مظلومیت این مجموعه مذهبی می شود.

انتظاری هم از آقا محمدزمان وجود دارد و آن این است که با توجه به سابقه درخشان حضور و فعالیت وی و دوستانش از دوره نوجوانی در مراکز انقلابی به خصوص پایگاه های بسیج و ... سطح کارکرد مجموعه محبان را از صرف هیئتی بودن ارتقا بخشیده و دیگر فعالیت های فرهنگی و آموزشی مرتبط با اسلام و انقلاب را نیز در شرح وظایف خود مورد توجه قرار دهد. این توقع را البته تنها از امثال آقا محمد زمان می توان داشت که اسلام و انقلاب را با پوست و گوشت و استخوان خود گره زده و بیشتر از هر کسی جای خالی یک کانون فراگیر مذهبی با رویکردهای متنوع دینی را در سطح شهر احساس می کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا