اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

آرشیو مرداد91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۱۰ ق.ظ


سیدالساجد استعفا داد!

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 ساعت 7:57 شماره پست: 1106

 

بعضی مجموعه های فرهنگی هستند که بود و نبودشان مساوی است مانند دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم. مانند حوزه هنری سازمان تبلیغات (غیر از دفتر ادبیات مقاومت آن).

بعضی نهادهای فرهنگی هم هستند که نبودنشان بهتر از بودنشان است مانند بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس. کدام فعال مستقل عرصه فرهنگی ایثار و شهادت را سراغ دارید که یکی دو بار گذرش به این بنیاد افتاده باشد و با دلی خون پایش را بیرون نگذاشته باشد؟ چه کسی است نداند هزینه های اداری این مجموعه عریض و طویل بسیار فراتر از فایده ای است که ممکن است برای فرهنگ دفاع مقدس داشته باشد؟ درد دل این قلم نسبت به کوته فکری های برخی مدیران بنیاد مذکور دیگر تمامی ندارد؛ دردی که البته باید بر عمق چاه ناامیدی از خلق، فریاد زد.

با خبر شدم حمید داودابادی نویسنده توانمند عرصه پایداری که مدیریت تنها مجموعه فعال وابسته به بنیاد حفظ آثار یعنی سایت ساجد را برعهده داشت در اعتراض به برخی رویکردهای غلط این بنیاد به خصوص در حوزه ادبیات دفاع مقدس از سمت خود استعفا داد. دلایل داودابادی را به قلم خودش در ادامه مطلب خواهید خواند. من مدعی نیستم سایت ساجد یک پایگاه مجازی کامل در حوزه دفاع مقدس بوده و قطعا نقدهایی در آن به چشم می خورد اما دور از انصاف است اگر اذعان نکنم که ساجد در تمام مدت فعالیتش توانسته به جامع ترین سایت عرصه جهاد و شهادت تبدیل شده و یک سر و گردن از همه مدعیان بالاتر باشد. داودابادی از آن جا که خودش دارای مجموعه ای از چند ویژگی خاص همچون حضور مستقیم در خطوط مقدماتی میادین نبرد، توانایی گفتاری و نوشتاری در ثبت وقایع جنگ، مطالعه تحلیلی آثار مرتبط با این حوزه، ابتکار و صاحب نظر بودن در این عرصه و... بود توانست با اتکا به معجون این توانمندی ها ساجد را به منبع و مرجعی غنی برای پژوهشگران و علاقمندان دفاع مقدس تبدیل کند.

البته کسانی که با روحیات حمید داودابادی آشنا هستند به خوبی می دانند استقامت شش ساله وی در تداوم همکاری با بنیاد مذکور اتفاقی عجیب بوده و آن را باید به حساب خودسازی یا خودسوزی! این نویسنده اهل درد گذاشت.

به رغم تمام اختلاف نظرهای ابدی و پایان ناپذیری که با این پیشکسوت عرصه فرهنگی دفاع مقدس دارم دستان وی را برای همکاری مشترک و بهره مندی از تجربیات گرانسنگ او در جمع راویان سیره شهدا به گرمی می فشارم و برایش آرزوی توفیق و سربلندی دارم.


استعفانامه از سایت ساجد و بنیاد حفظ آثار

انتخابات سال 88 و بخصوص فتنه بعد از آن، چهره برخی از مدعیان ولایت پذیری و ... را به خوبی روشن کرد. بسیاری از کسانی که سال ها سنگ ارزش های انقلاب اسلامی، آرمان های امام راحل و از همه مهمتر ولایت فقیه را به سینه می زدند و با استفاده همان ها بود که بر مسند قدرت و مسئولیت اکثر جاها سوار شدند، در آن ایام، به سادگی درون و ذات خویش را بروز دادند.
به همین لحاظ باید که خدا را بر آن امتحان بزرگ شاکر باشیم که خیلی خوب دوست را از دوست نما، و مرد را از نامرد، به ما شناساند.

متاسفانه یکی از جاهایی که همواره مورد سوءاستفاده ای کلانی مادی و موقعیت بوده و هست، مراکزی است که نام شهدا و دفاع مقدس را یدک می کشند، از جمله بنیاد حفظ آثار بوده و هست. برخلاف نیروهای مخلص بسیجی بسیار اندک بنیاد که در فتنه بر اعتقادات پاک خویش مردانه ایستادند، برخی مسئولین آن در ایام فتنه، به دفاع از ساکتین فتنه پرداختند و آن شد که امروز شاهدش هستیم.

عدم برخورد غیرتمندانه با نفوذ فتنه گران در بدنه بنیاد حفظ آثار از سوی مسئولین پرادعای آن، باعث شد تا پس از 9 ماه پی گیری مداوم، ترجیح هم تا از بدنه مریض آن سیستم خارج شوم تا خدایی ناکرده همچون آنان، بنیادی نشده و آلوده بسیاری چیزها نگردم. از حیف و میل حق الناس و حق و حقوق مولفین گرفته تا سکه پراکنی برای یکدیگر و ...

در طی 9 ماه گذشته، نامه های صریح و تندی از باب نهی از منکر خطاب به رئیس بنیاد دادم که متاسفانه به قهر کودکانه 9 ماهه او با سایت ساجد منجر شد و کار رسید به این جا که وی با حمایت از کسانی که با آگاهی کامل به فتنه گرن میدان داده بودند، حتی نسبت به گزارش های حیف و میل بیت المال در جشنوره های کتاب و جایزه دادن بناحق داوران از سهم مولفین به خودشان و ده ها مورد آن چنانی، هیچ گونه عکس العملی نشان نداد و این همه از آن نشات می گیرد که متاسفانه هیچ گونه سیستم نظارتی درست و برخوردی بالای سر بنیاد نبوده و نیست.

جالب ترین موضوع این است که سال 1390 بنیاد حفظ آثار برای سالگرد آزادی خرمشهر و هفته دفاع مقدس که از ماموریت های اصلی بنیاد است، حتی یک بیانیه خشک و خالی هم نداد، چه برسد طی سال فعالیت بکند! ولی تا آخر سال، همه بودجه مصوب سالانه به طور کامل مصرف شد؛ چرا که بنیاد نیز همچون بسیاری از دستگاه های فرهنگی، حداقل 80 درصد بودجه سالانه صرف بدنه خود و رتق و فتق امور اداری و کارمندی اش می شود که شاید و شاید! چیزی ماند تا بشود با آن برای دفاع مقدس کار کرد!!!

براستی مسئولین امر، تا امروز با خود اندیشیده اند که اگر تشکیلات عریض و طویل بنیاد حفظ آثار تعطیل شود، چه مشکلی برای فرهنگ دفاع مقدس که بنیاد 10 درصد هم در آن سهیم نیست، پیش می آید؟!
کافی است به خروجی و تولیدات سال 1390 بنیاد نگاهی انداخت، تا متوجه شویم هزینه تولیدات آن جا، چند ده برابر دیگر مراکز فرهنگی است!

به لحاظ ین که مسئولین امر همواره ثابت کرده اند به نامه ها و گزارشات خصوصی هیچ اهمیتی نمی دهند، و پی گیر تخلفات نمی شوند،  نامه استعفای خود را منتشر می کنم تا شاید و فقط شاید،  بعضی افراد تکانی به خود دادند! که همه شان در پیشگاه عدل الهی،  برای حیف و میل بیت المال در دستگاه های تحت امر خود، مسئولند و پاسخگو.

و این را نوشتم تا بگویم: الحمدلله رب العلمین من بنیادی نشدم و اجازه ندادم خون آلوده سیستم مریض آن جا در رگ های بنده نفوذ کند. طی شش سال مدیریت بر ساحد همواره پایین ترین حقوق ممکن را اخذ می کردم و اصلا قرارداد کاری نیز نداشتم! و خدا را بر این نعمت قناعت بسیار شاکرم.


بنام احکم الحاکمین
سردار ریاست محترم بنیاد
سلام علیکم
احتراما به استحضار می رساند، این جانب حمید داودآبادی مدیر سایت ساجد و چهار دیپلمات، به دلیل بروز بسیاری مشکلات که برجسته ترین آن عدم برخورد قاطع و غیرتمندانه با نفوذ دادن فتنه گران ضدولایت در بدنه بنیاد در ماجرای جشنواره کتاب سال و همچنین موارد بسیارِ حیف و میل بیت المال، که در مقاله بنده به آنها اشاره شده بود، غیرتمندانه از ادامه همکاری با بنیاد استعفا می دهم.
الحمدلله بنده نمی توانم در سیستمی دنبال نان حلال بگردم که رسما درخواست می کنند برای جذب 50 میلیون تومان بودجه سال 90 از ستاد کل، اسناد، فاکتور و قرارداد صوری تهیه کنم و ... که بقیه بماند در پیشگاه عدل الهی و یوم الحساب که به اعتقاد بنده، همه آنها نشات گرفته از سوء مدیریت جناب عالی و عدم توجه و دل سوزی شما به تشکیلات زیردست خود می باشد، و ترجیح می دهم:
نان کم تر به سفره خانواده ام ببرم ولی حلال!

این را نه به من، که به خدای خود پاسخ دهید:
به راستی اگر یک بسیجی ساده که هیچ عنوان، جایگاه، رابطه و درجه ای نداشت، زمان جنگ این خطای عظیم را مرتکب می شد که دشمنان عقده ای، کینه ای، هتاک و فحاشِ تابلودار را (که همه اینان از نوشته هایشان در سایت های فتنه گران مشهود است)، در خطوط خودی رخنه دهد، همین شمایان بنام غیرت انقلابی، اسلامی و ... با او چه برخوردی می کردید؟ که امروز در عرصه مهم جنگ نرم، و هجوم بی شرفانه دوست نمایان به نظام و ولایت فقیه، این گونه تسامح و کوتاهی می نمایید؟!
ما که رفتیم؛ شما بمانید با همرهان خویش و آنان که همه چیز خود را فدای آنان می سازید و با قهر 9 ماهه خود با ساجد، بر حمایت خویش از آنان پافشاری می نمایید.
مطمئن باشید: جستن و یافتن استخوان های شهدا در بیابان های سوزان، اجر و ثوابی بسیار دارد ولی کوتاهی در برابر نفوذی ها و فتنه گران آن هم در دژ و سنگر ولایت، همه خدمات انسان را همچون آتش در باغی پربار، بر باد می دهد!

این نامه به معنای استعفای کامل و کناره گیری از ساجد و بنیاد است و با توجه به اینکه متاسفانه "برخلاف روال قانونی و اداری، بنده هیچ گونه قرارداد مکتوب بخصوص امسال، با بنیاد ندارم، از روز شنبه 14 مرداد، از حضور در محل کار و ادامه همکاری خودداری خواهم کرد.
دیدار به قیامت
والله علیم بذات الصدور
والسلام
حمید داودآبادی
10/5/1391

 
در زمین ناطق، بازی نکنیم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ساعت 0:54 شماره پست: 1105

 

1-      تحلیلگری گمنام و پشت صحنه! می گفت: راستی ها همیشه چند قدم عقب تر از چپی ها هستند. برای اثبات این ادعا کافی است نیم نگاهی داشته باشید به تبلیغات مقلدانه طیف به اصطلاح راست. در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 شعارهایی که بر پوسترهای تبلیغاتی ناطق نوری حک شده بود حکایت از تاکید بر ولایت پذیری و افتخار به حمایت جامعتین مدرسین و روحانیت از این کاندیدای منتسب به اصولگرایان داشت. اما سیدمحمد خاتمی نه تنها خود چهره ای جدید در عرصه سیاسی بود شعارهای نو و طراحی های دلچسبی را برای پوسترهای انتخاباتی اش انتخاب کرده بود. علی لاریجانی که در سال 84 از سوی اصولگراها کاندیدا شد دیگر دم از حمایت روحانیت نزد و به سوابق انقلابی اش افتخار نکرد. شعار حمایت از زنان داد و ...روزنامه های دوم خرداد را هم از یاد نبرید. آنها نخستین نشریاتی بودند که به صورت رنگی و با استفاده از هنر گرافیک پا به میدان رسانه گذاشته و مخاطبان چشمگیری را جذب نمودند. مدتی نگذشت که مدیران مسئول روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی هم یک سطل رنگ خریدند و...!!

2-      اواخر سال 75 در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، ماهنامه صبح وابسته به مهدی نصیری مصاحبه ای را با علی اکبر ناطق نوری ترتیب داد. تیتر مصاحبه در صفحه نخست نشریه اینگونه درج شده بود: نگران نباشند انحصارطلب نیستیم! ناطق در این مصاحبه سعی داشت از چنگال اتهامات رقیب فرار کرده و تا حدودی از شعارهای خود عقب نشینی کند. هر چند دیگر برای این رویکرد جدید بسیار دیر شده بود.

3-      دهه هشتاد بود و ناطق نوری دیگر به چهره پشت پرده عالم سیاست تبدیل شده بود. تنها برنامه ارتباط مستقیم ناطق با مردم تریبون شب های احیا در مرقد مطهر حضرت امام (ره) بود. داشتم تلویزیون را نگاه می کردم. ناطق خواست روضه اش را شروع کنند. اولین بیتی را که می خواست بخواند با کلمه "امشب" شروع می شد. ناطق در مقابل نگاه متعجب حضار ناگهان این مصرع معروف خوانندگان قبل از انقلاب را بر زبان آورد: امشب امیر در میخانه تویی تو!! وی بلافاصله روضه خود را اصلاح کرد و... تحلیلگران معتقد بودند ناطق دنبال آن است تا چهره ای غیرمتعصب و چند بعدی از خود ارائه دهد.

4-      چه خوشمان بیاید و چه نیاید محمود احمدی نژاد از دل جناح ها بیرون نیامده بود و به اصطلاح بازی باندهای قدرت را بر هم زده و وارد محدوده ممنوعه شده بود. چپ و راست مملکت که برخلاف شعارهای خود بر سر منافعشان همواره حاضر به معامله بوده و از این بابت دارای مبانی مشترکی هستند در تلاطم افتادند تا اوضاع را به حالت سابق برگردانند. طرح مشکوک شکرانه وحدت با طراحی ناطق و بازیگری علی لاریجانی با حضور بزرگان راست و چپ و نهضت آزادی و... به اجرا درآمد. غایب بزرگ این مراسم محمود احمدی نژاد بود. اعتراضات پیدا و پنهان دلسوزان نظام به اهداف این محفل باعث شد تا علی لاریجانی در گزارش سالانه فعالیت های مجلس در محضر مقام معظم رهبری هیچ اشاره ای به برگزاری این جلسه نکند.

5-      بت شکنی تاریخی فرزند ملت در مناظره معروف شب رحلت امام که به نوعی انتقام جام زهر حضرت روح الله بود کاخ شیشه ای ناطق نوری را نیز به لرزه انداخت. جهرمی داماد ناطق نوری بود که پاتک اهل بیتش را با افشای ماجرای تخلف سه هزار میلیاردی و با نشانه رفتن مسئولان دولتی به میدان آورد. این افشاگری در حالی بود که اصل موضوع از مدتی قبل توسط سیستم های نظارتی دولت و قوه قضائیه کشف شده و در حال بررسی بود. با این که این افشاگری باعث فرار متهم اصلی گردیده و نیز به رغم آن که تخلف در محدوده بانک تحت مدیریت جهرمی (صادرات) صورت گرفته بود داماد ناطق حتی یک احضاریه هم دریافت نکرد و...

6-      با اتمام انتخابات مجلس نهم حاشیه های مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری آغاز گردید. گمانه ها حکایت از حضور نامزدهای متعدد جریان اصولگرایی داشت. اسدالله بادامچیان سیاست مدار کهنه کار موتلفه (مجاهدین جناح راست)! در مصاحبه ای اعلام کرد که حزب متبوعش کاندیدایی را برای ریاست جمهوری معرفی خواهد کرد که باعث می شود بسیاری از مدعیان ریاست جمهوری (فرض کنید لاریجانی، ولایتی، حجت الاسلام پورمحمدی) از صحنه رقابت کنار بکشند. مدتی بعد حبیب الله عسکراولادی نیز اعلام کرد جهان اسلام به امثال هاشمی و ناطق نیاز دارد!

7-      صادق زیباکلام استاد دانشگاه و از چهره های مرموز منتسب به اصلاح طلبان که گاه با حرکات زیگزاگ خود در زمین اصولگرایان نیز بازی می کند در مصاحبه ای رئیس جمهور آینده را فردی فراجناحی خواند و در نهایت ناطق نوری را بهترین گزینه در این خصوص معرفی کرد. همزمان علی مطهری نیز بر ضرورت دخالت نداشتن رئیس جمهور آینده در فتنه88 (چه به عنوان فتنه گر و چه به عنوان مقابله گر با فتنه) تأکید نمود.

8-      علی اکبر ناطق نوری سکوت سه ساله خود را شکست و ناگهان پا به میدان گذاشت. وی اولین دغدغه خود را مقابله با خرافه گرایی نامید. این ادعا در حالی مطرح شد که خود ایشان در مصاحبه با ویژه نامه روزنامه اطلاعات سکوت خویش در مقابل خرافه وجود عکس امام در ماه! در زمان شاه را مصلحتی لازم برشمرد!

9-      مصاحبه پر حاشیه دیگری از ناطق نوری منتشر گردید. وی این بار سخنی نا به جا از امام جمعه انقلابی قم را پس از یکسال یاداور شد و ایشان را بی توجه به رویکرد ولایی اش ضدولایت فقیه نامید! همزمان وی ادعای حضور امام زمان در جبهه های نبرد حق علیه باطل را خرافه نامید و مدعیان را – که اغلب مانند علی صیادشیرازی و عبدالحسین برونسی جزو شهدای دفاع مقدس هستند- افرادی روانی لقب داد!

10-   در شب بیست و سوم ماه مبارک، ناطق نوری میهمان شب قدر حرم قدس رضوی گردید. وی در سخنرانی این مراسم که به طور مستقیم از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد با بیان جملاتی در دفاع از عملکرد و سوابق خود و حمله به برخی مسئولان (که هیچ گاه متن کامل آن منتشر نشد) هدف حمله عده ای از حضار قرار گرفت و برنامه تلویزیونی وی ناگهان قطع گردید.

11-   روزنامه اصلاح طلب اعتماد به دفاع از ناطق نوری پرداخت و در ادعایی کذب، سردار سعید قاسمی (مشهورترین چهره فعلی حزب الله) را مسئول برهم زدن مراسم ناطق معرفی کرد. این روزنامه کینه حزب الله بر ضد ناطق را ناشی از اعتدال ناطق و مخالفت وی دربرخورد با بدحجابی در دهه شصت دانست! جالب آن که اغلب بچه های حزب الله به هر دلیلی در سال 76 از نامزدی ناطق حمایت کرده بودند. سعید قاسمی حضور خود در مشهد مقدس در آن تاریخ را از اساس تکذیب کرد.

12-    اصلاح طلبان به نیکی می دانند برای تجدید حیات سیاسی خود باید با قدم هایی حساب شده و بدون ریسک به دنبال حضور آرام و پله به پله در رقابت های انتخاباتی باشند. آنان خوب می دانند که حضور مستقیم یک کاندیدای منتسب به اصلاح طلبان ممکن است باعث رد صلاحیت وی و یا تقابل جدی سطوح جامعه شود. اما در صورت ائتلاف با نامزدی که بر اساس برخی مصالح به دنبال حامیان جدید می گردد می توانند از وضعیت فعلی خارج شده و سهمی از قدرت را به خود اختصاص دهند.

حرف آخر:

اصولگرایان سنتی که به طور معمول تا کنون در هیچ یک از عرصه های رقابتی موفق به جلب اعتماد عمومی نشده اند همچنان با چند پله تأخیر به دنبال تقلید از روش تبلیغاتی اصلاح طلبان آشنا با تاکتیک های جنگ روانی هستند. ناطق می خواهد ادای خاتمی را دربیاورد؛ عبای شکلاتی بپوشد و با ژست های روشنفکرانه ادعای اعتدال و دوری از انحصار طلبی های سیاسی و اعتقادی را طرح نماید. او می خواهد نشان دهد که نه تنها دارای شخصیتی فراجناحی است بلکه در عرصه های دینی نیز فکری باز و بدون تعصب داشته و مظلومانه هدف حملات افراطیون مذهبی قرار گرفته است. روزنامه اعتماد در حقیقت با اشتباهی ناشیانه منویات تبلیغاتی ستادهای جنگ روانی وابسته به حامیان ناطق را برملا ساخت. ناطق می خواهد خاتمی سال هفتاد و شش بشود؛ غافل از آن که بدنه جماعت حزب الله در تمام این سال ها تجربیاتی را کسب کرده است که به این راحتی در زمین او بازی نخواهند کرد.

ومکروا و مکرالله والله خیرالماکرین  

 

باز هم دستگیری بازهم بازداشت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ساعت 13:6 شماره پست: 1104

حدود یک ماه پیش مطلبی را در وبلاگ نوشتم با عنوان :

چرا از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه در هراسیم؟!

این مقاله تحلیلی با استقبال بسیاری از عدالتخواهان مواجه گردید و همان وقت در سایت های مختلفی منعکس شد.

دقایقی پیش مطلع شدم جمعی از دوستان عدالتخواه در قم این مقاله را در سطح راهپیمایی کنندگان روز قدس منتشر نمودند. هنوز لحظه ای از شنیدن این خبر نگذشته بود که خبر بازداشت سه نفر از توزیع کنندگان این مقاله نیز به دستم رسید. بسیجیان بازداشت شده هم اکنون در نیروی انتظامی قم به سر می برند. این سرعت عمل مثال زدنی مقامات انتظامی و قضایی در برخورد با این فساد مشهود! بسیار ستودنی است. این روزها که متولیان امور امنیتی با غیرت و همت بالا به مقابله قاطع! با مظاهر روزه خوای مشغول بودند اکنون در مرحله ای دیگر از اجرای تکلیف انقلابی خویش باز هم مترصد برخورد با عدالتخواهان هستند. خدا قبول کند انشالله!


خبر تکمیلی: پیش از اذان مغرب تمامی دستگیرشدگان روز قدس آزاد شدند.

بدون شرح
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 23:20 شماره پست: 1103

یاسر ترابی » فرزند شهید و فعال جهادی دانشگاه که در اعتراض به رژیم بحرین در بازی تیم آن کشور با ایران بازداشت شد ،

 

همان « یاسر ترابی »  که چند روز پیش محضر امام خامنه ای بود.

(تصاویر انتخاب شده از متن مقاله ای به قلم مسعود شفیعی کیا)

 

الاسلام یعلو ولایعلی علیه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 0:20 شماره پست: 1102

به گزارش جهان به نقل از ایرنا، محمود احمدی‌نژاد و هیات همراه برای اقامه نماز جماعت ظهر و زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) از محل اقامت خود، پیاده عازم مسجدالنبی شدند که در طول مسیر، مسلمانان از ملیت‌های مختلف با شعار الله اکبر به ابراز احساسات پرداختند و رییس جمهوری نیز با تکان دادن دست نسبت به ابراز احساسات آنها پاسخ داد.
 
** یکی از زائران مصری با مشاهده رییس جمهوری اسلامی ایران ضمن ابراز احساسات نسبت به احمدی‌نژاد گفت: واعتصموا بحبل الله جمیعا.
 
** مسلمانان مختلفی که به زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) آمده بودند، از گوشه و کنار مسجدالنبی برای عرض سلام و ابراز احساسات به سمت احمدی‌نژاد هجوم می‌آوردند و رییس جمهوری نیز ضمن پاسخ سلام، با تعدادی از آنها دست داد.
 
همچنین زائران مسلمان اقدام به گرفتن فیلم و عکس از رییس جمهوری اسلامی ایران کردند.
 
** یک بانوی زائر ترک با مشاهده رییس جمهوری ایران به زبان انگلیسی فریاد زد: 'شما در قلب ما جای دارید'.
 
** رییس جمهوری وقتی وارد مسجدالنبی شد مورد استقبال مسوولان مسجد قرار گرفت و آنها در داخل مسجد وی را همراهی کردند.
 
** زائران در طول مسیر به مسجد النبی و همچنین زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) با مشاهده احمدی‌نژاد با شعار الله‌اکبر از وی استقبال می‌کردند.
 
** هنگام خروج رییس جمهوری از مسجدالنبی، زائران کشورهای مختلف در مقابل مسجدالنبی تجمع کرده و با فریاد الله‌اکبر و عرض سلام، نسبت به احمدی‌نژاد ابراز احساسات می‌کردند. جمع زیادی از زائران برای سلام کردن و دست دادن با رییس جمهوری به سمت وی هجوم ‌می‌آوردند.
 
** یک زائر الجزایری که در مقابل مسجدالنبی حضور داشت با مشاهده رییس جمهوری اسلامی ایران به زبان عربی فریاد زد: همه الجزایری‌ها با شما هستند.
 
** رییس جمهوری و هیات همراه بعد از اقامه نماز جماعت و زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) به زیارت قبور ائمه اطهار(ع) در بقیع رفتند.
 
** احمدی‌نژاد در قبرستان بقیع از قبور ائمه اطهار(ع) و شهدای احد زیارت کرد.
 
** رییس جمهوری و هیات همراه عصر امروز(دوشنبه) برای مُحرم شدن و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء به مسجد شجره می‌روند و سپس برای انجام مناسک عمره مفرده عازم مکه مکرمه می‌شوند.
 
رییس جمهوری اسلامی ایران وهیات همراه امروز برای شرکت در اجلاس اضطراری سران سازمان همکاری‌های اسلامی با عنوان 'همبستگی اسلامی' که قرار است سه‌شنبه شب ساعت 22 و 30 دقیقه به وقت محلی در قصر صفا در محله منای مکه مکرمه، وارد مدینه منوره شد و در بدو ورود در فرودگاه مدینه، مورد استقبال امیر مدینه و مقامات این شهر قرار گرفت.
 
اجلاس اضطراری سران سازمان همکاری‌های اسلامی در شب اول تا سحر ادامه دارد و حضار در میهمانی سحر 'ملک عبدالله' پادشاه عربستان سعودی شرکت خواهند کرد.
 
احمدی‌نژاد در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه دیدارهایی دو جانبه با برخی مقام‌های کشورهای شرکت کننده در اجلاس مکه خواهد داشت.
 
مراسم اختتامیه اجلاس نیز چهارشنبه‌شب در مکه مکرمه برگزار و بیانیه این اجلاس ساعت دو بامداد پنجشنبه به وقت محلی منتشر می‌شود.
 
رییس جمهوری پنج‌شنبه به تهران باز خواهد گشت.
 
سیدمجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد رییس جمهوری، کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی نیکزاد وزیر راه و شهرسازی، عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حمید بقایی معاون اجرایی رییس جمهوری، اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر رییس جمهوری، احمدی‌ن‍‍ژاد را در این سفر همراهی می‌کنند.
 
رییس جمهوری با دعوت رسمی ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی در این اجلاس حضور یافته است.

"قلاده های طلا" همچنان حاشیه ساز است!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ساعت 13:39 شماره پست: 1101

 

سایت بولتن نیوز وابسته به ... همچنان به مقابله با "قلاده های طلا" سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران ادامه می دهد. این سایت در مطلب اخیر خود که با استقبال رسانه های ضدانقلاب مواجه شد خواستار اعلام رسمی منابع مالی تولید فیلم مذکور شده است. این تقاضا در حالی صورت می گیرد که موسسه روایت فتح به طور مشخص، تهیه کنندگی این اثر فاخر رابرعهده داشته و سازمان سینمایی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد نیز رسماً اعلام کرده یک سوم هزینه ساخت فیلم را تقبل کرده است.

سایت بولتن نیوز که در لوای ایجاد شبهه در منابع مالی فیلم قلاده های طلا نتوانسته حرف اصلی خود را مخفی نگاه دارد یک بار دیگر به بخشی از داستان فیلم که یکی از معاونان وزارت اطلاعات جمهوی اسلامی را هم دست فتنه گران نشان داده بود به شدت انتقاد کرد. در بخشی از مطلب مذکور می خوانیم:

" نکات مبهم وسوال برانگیز این فیلم از جمله جاسوس بودن معاون وزیر اطلاعات و همراهی برخی نهادها با وی، عدم واکنش به موقع در برابر اقدامات این جریان و... مسائلی است که سازندگان وحامیان مالی این فیلم باید به آن به صورت شفاف پاسخ دهند که منظورشان از ساخت این فیلم دقیقا چه بوده است؟
برخی صحنه های غیر واقعی و بزرگنمایی نقش برخی افراد و عدم حساسیت و واکنش یک دستگاه و سازمان اطلاعاتی که در دنیا به هوشیاری و هوشمندی و اقتدار معروف است به چه معناست؟ "

البته این نکته را باید ویژگی منحصر به فرد فیلم قلاده های طلا دانست که از ابتدای آغاز پروژه آن انواع هجمه های تبلیغی و روانی از سوی محافل ضدانقلاب بر ضد آن شکل گرفت تا جایی که برخی از بازیگران اصلی آن همچون مریلا زارعی بر اثر این فشارها میدان را خالی کرده و از ادامه همکاری با ابوالقاسم طالبی سرباز زدند. اکران این فیلم نیز بارها از سوی فتنه گران مورد تهدید جدی قرار گرفت. از سوی دیگر، کارگردان انقلابی قلاده های طلا که در صحنه ای بی بدیل از فیلم خود به انعکاس تصویری مستند و واقعی از حضور دختر فتنه گر ارباب حلقه ها! به منظور ثبت انکارناپذیر آن در تاریخ انقلاب پرداخته و با بهره گیری از خلاقیت های هنری و در اقدامی استراتژیک به تفکیک بین معترضان خیابانی با اوباش و عوامل ضدانقلاب توجه ویژه ای نشان داده بود بارها از مانع تراشی برخی نهادهای امنیتی به منظور توقف و عدم اکران این اثر ماندگار گلایه کرده است.

راقم این سطور معتقد است مسئولان محترم سایت بولتن نیوز با اجتناب از هیجانات صنفی و پرهیز از عصابنیت در صورت اتخاذ رویکردی منطقی خواهند پذیرفت که سازندگان و هواداران فیلم تاریخی قلاده های طلا به هیچ وجه منکر زحمات نیروهای خدوم وزارت اطلاعات در تأمین امنیت داخلی نیستند؛ اما به هر حال این وزارت نیز مانند همه دستگاه ها و مجموعه های دیگر دارای نقاط  ضعفی است که نباید از آن غافل شد.

سیر داستانی قلاده های طلا با نگاهی آسیب شناسانه به وقایع سال 88 در مجموع با نشان دادن موفقیت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پایان پذیرفت؛ موضوعی که یاداوی آن باعث عصابنیت محافل ضد انقلاب گردیده است. آیا از منظر گردانندگان سایت بولتن، فیلم سازان ما باید تنها به ساخت آثار سنمایی دهه هفتاد همچون "پنجاه روز التهاب" بسنده کرده و از ورود به مضامین چالشی چون "به رنگ ارغوان" و قلاده های طلا خودداری کنند؟ بعید به نظر می رسد بدنه مخلص وزارت محترم اطلاعات رغبتی برای خلق آثار فرمایشی و متملقانه داشته و از بیان نقاط ضعف این دستگاه – که مواردی از آن مانند برخورد غلط با طلاب و بسیجیان عدالتخواه در صورت لزوم منتشر خواهد شد – ابایی داشته باشند. به راستی اگر قرار باشد مضمون فیلمی به جریان مشکوک و ضدامنیتی قتل های زنجیره ای اختصاص داشته باشد که مطابق تحلیل منطقی مقام معظم رهبری به طور یقین با هدایت چند واسطه ای دشمنان قسم خورده این آب و خاک به وقوع پیوسته است – فارغ از آن که عوامل امنیتی مؤثر در آن چه کسانی و وابسته به کدام جناح بوده اند – در مواجهه با طرز تفکر امثال مدیران سایت مذکور چه سرنوشتی خواهد داشت؟!

 

یک استکان چای، یک حبه لبخند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ساعت 19:57 شماره پست: 1100

 

پیرمردی را که در این تصویر در کنار مرحوم شیخ عبدالله ضابط در سرزمین مقدس طلائیه می بینید حاج جواد شیخ زاده است. حاج جواد را باید از نخستین خادمان گروه تفحص سیره شهدا (موسسه روایت سیره شهدا) دانست. او از مبارزان قبل از انقلاب در شهر مقدس قم بود و در درگیری های متعدد با دژخیمان پهلوی بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجروح گردید. در سال های دفاع مقدس نیز در صفوف مقدم ایثار و شهادت خوش درخشید. بعد از جنگ، هر جا که بساط عاشقی برپا بود حاج جواد شیخ زاده خودش را می رساند تا نقشی کوچک یا بزرگ در بزم دلدادگی داشته باشد. شیخ عبدالله ضابط، علم روایتگری سیره شهدا را که برداشت او جزو نخستین نیروهایش بود که خالص و بی ادعا خدمت به راویان جهاد و مقاومت را آغاز نمود. محال بود کسی پایش را به جمع خادمان شهدا بگذارد و میهمان لبخند و یک جرعه چای معطر حاج جواد نشود. نشاط و طراوت درونش خستگی را از جسم و جان خادمین شهدا می زدود. در ایام سفرهای راهیان نور، گاه خودش را به مناطق عملیاتی می رساند و در آن جا نیز بدون کمترین چشمداشتی به خدمتگذاری راهیان مکتب وصال می پرداخت. یک استکان چای که از دستش می گرفتی انگار عالمی را به او بخشیده بودی. کیف می کرد اگر خدمتی برای شهدا از دستش برمی آمد.

درست شب شهادت مولای مظلومان علی علیه السلام بر اثر سانحه ای تأسف بار با جامه خونین به دیدار یاران شهیدش رفت. آن قدر به شیخ عبدالله ضابط عشق می ورزید که پرگشودنش نیز شبیه او شد.

دیروز وقتی تابوت مطهرش را به گلزار شهدای قم می بردیم انگار بر بال ملائک قدم می گذاشتیم. انگار می شد هنگام ورود به گلزار شهدای قم، خیر مقدم مهدی زین الدین، اسماعیل صادقی، جواد دل آذر، محمد رضا شفیعی، محمد معماریان و ... را با گوش جان شنید. او جامانده ای از قافله کربلائیان تاریخ بود که تقدیر وصالش در روشنای شب نورانی قدر رقم خورد و ساکن جاوادانه شهرالله گردید. شادی روحش صلوات.

 
کوبیدن آب در هاون!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ساعت 4:12 شماره پست: 1099

 "جریمه نقدی برای تیم صبا قم

دیدار دو تیم صبای قم و ملوان بندر انزلی در لیگ برتر در قم 9 مرداد ماه برگزار شد که از سوی تماشاگران تیم صبای قم در دقایق 52، 55 و 75تخلفاتی صورت گرفت.

بر همین اساس تیم صبای قم به پرداخت 30 میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد. "

یکی دو روز گذشته این خبر در خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت. در بازی مذکور من به عنوان تماشاگر حضور داشتم. تخلفات تماشاگران تیم صبا بر خلاف آن چه ذکر شد منحصر به سه دقیقه مورد اشاره کمیته انضباطی نبوده است. به محض به ثمر رسیدن گل برتری تیم ملوان، انواع اهانت ها از سوی تماشاگران کم ظرفیت صبا نسبت به بازیکنان و سپس همه اهالی شریف استان گیلان آغاز شد. نکته اصلی این جاست که این توهین ها که به منظور تضعیف روحیه حریف صورت می گرفت به صورت کاملاً هدایت شده از  طریق بلندگوی دستی لیدرهای استخدام شده باشگاه انجام می شد. با این وصف، میزان جریمه تصویب شده کمیته انظباطی که مدعی زمینه سازی برای حاکمیت اخلاق در میادین ورزشی است به نسبت تخلف آشکار و سازمان دهی شده برخی هواداران تیم صبا بسیار ناچیز و فاقد اثر به نظر می رسد.

این "صراط"، مستقیم نیست!

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1098

سایت صراط نیوز که مدعی اصولگرایی است و به صورت غیرمستقیم و با حرکات زیگزاگ (سبک بی بی سی) به حمایت تلویحی از یک کاندیدا و جریان سیاسی خاص می پردازد مدت هاست که شکاف در بدنه اصولگرایان را با ایراد نقدهای غیر واقعی نسبت به تفکر جبهه پایدای در صدر اهداف سیاسی خود گنجانده است.

در جدیدترین مقاله انتقادی این سایت به ظاهر ارزشی به قلم نویسنده ای ناشناس با کمال تعجب شاهد زیر سوال بردن نهی از منکر حجت الاسلام آقاتهرانی در خصوص خدمات مربوط به تغذیه مسافران شرکت های هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران بوده ایم.

ماجرا این گونه است که حجت الاسلام آقاتهرانی در نامه ای به وزیر مسکن و شهرسازی (بخوانید نیکزاد، رقیب احتمالی کاندیدای محبوب جریان خاص) درخواست کرده تا به منظور حفظ حریم ماه مبارک رمضان و احترام به روزه داران، شرکت های هواپیمایی در طول این ماه مبارک از ارائه سرویس تغذیه وقت ظهر (ناهار) در پروازها خودداری کنند. به دستور وزیر مسکن و شهرسازی، این تقاضا در دستور بررسی قرار گرفت.

نویسنده ناشناس صراط که به زعم خود فرصت مناسبی را برای افشای ماهیت اعضای جبهه پایداری و مقابله با افراطی گری! آنان پیدا کرده بود با استناد مضحک به احکام فقهی! ضمن زیرسوال بردن این اقدام ارزشی وزیر مسکن این گونه استدلال کرد که :

" نگارنده این یادداشت، به عنوان یک مسلمان شیعه که الزامات زندگی در جامعه و حکومت اسلامی را می داند و در زندگی شخصی خود نیز کوشیده تا حد ممکن پایبند دستورات دینی باشد، نمی تواند نسبت به تندروی هایی که در جامعه به نام دین صورت می گیرد سکوت کند چه آن که اسلام، بیش از آن که از دشمنان بیرونی اش لطمه خورده باشد، از دوستان و پیروان افراط گرای خود آسیب دیده است.

درباره همین "تکلیف الهی" روزه، همان خدایی که آن را بر مسلمانان واجب کرده است، بر مسافران منعش کرده است به گونه ای که اگر مسافری روزه هم بگیرد، روزه اش مشروع نیست.

مسافران هواپیما نیز، طبیعتاً مشمول این حکم می شوند و روزه بر آنها واجب نیست مگر آن که کسی بعد از اذان ظهر از وطن خود حرکت کند. طبیعی است که عده ای از مسافران هوایپما مشمول این قاعده هستند ولی گروه دیگر که در میانه سفرند یا به شهر خود بازمی گردند ، اصولاً روزه نیستند و شرعاً هم نباید روزه بگیرند.

حال بر پایه کدام قاعده فقهی و قانون کشوری، آقایان تصمیم گرفته اند ناهار را از مسافران دریغ کنند؟ تندروی تا کی؟ خدا می گوید لازم نیست مسافران روزه بگیرند و این ها می گویند که الا و بلا یا باید روزه بگیرید یا تظاهر کنید!"

دقت فرمودید؟ یعنی مدیریت یک سایت مدعی ارزش گرایی هنوز از ساده ترین احکام شرعی در منع روزه خواری علنی آگاه نیست! و نمی داند مسافرانی که بعد از اذان ظهر پرواز دارند ممکن است اغلب روزه دار باشند. عده ای از مسافرین هم به دلیل اطلاع از بازگشت تا قبل از اذان ظهر به موطن خود نیت روزه کرده اند و ...

دوستانی که به بهانه مقابله با جنگ نرم دشمن به رویارویی با دوستان انقلاب می پردازند نمی دانند کسانی که بر اساس مجوزهای شرعی امکان روزه داری ندارند نیز نباید در ملأ عام و مقابل چشم روزه داران به خوردن و آشامیدن مبادرت کنند. حکم تعزیر روزه خواری در معابر عمومی نه به خاطر روزه نگرفتن افراد بلکه به دلیل هتک حرمت روزه داران ماه مبارک رمضان است. خدا عاقبت همه ما را به خیر کند. گاهی وقت ها به خاطر سیاسی کاری به دین فروشی هم روی می آوریم.

کاندیداتوری مهندس ضرغامی برای ریاست جمهوری منتفی است!
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1391 ساعت 10:21 شماره پست: 1097

 

به رغم افشای حمایت سنگین مالی محمدباقر قالیباف از فیلمسازانی که صحنه هایی از فیلم خود را به انعکاس آرم یا نمادهای شهرداری تهران اختصاص دهند این روش در تبلیغات زودرس انتخاباتی وی همچنان ادامه دارد.

چند شب پیش در قسمتی از سریال پر بیننده خداحافظ بچه شاهد آن بودیم که در صحنه ای از فیلم، درب اتوماتیک سالن ترمینال که منقش به آرم بزرگ شهردای تهران بود به دلیلی نامعلوم بارها در پشت سر بازیگران باز و بسته می شد تا تصویر آن در ذهن مخاطب حک شود.

در همان قسمت از سریال چندبار از برج میلاد به عنوان نمادی ملی و تاریخی هم ردیف با گنبدها و مناره ها یاد شد. این در حالی است که برخلاف گنبدها و مناره ها که بر اساس هویت دینی و ملی کشور ایران ساخته شده اند برج میلاد به دلیل عدم بهره گیری از معماری سنتی به شدت مورد انتقاد فعالان فرهنگی عرصه معماری قرار دارد.

با نزدیک شدن به ایام انتخابات و هجمه سنگین ستادهای وابسته به باقر قالیباف در آغاز تبلیغات زودرس انتخاباتی به نظر می رسد شایعه کاندیداتوری مهندس ضرغامی برای ریاست جمهوری به طور کل منتفی باشد. بعید است ضرغامی در صورت جدیت در نامزدی برای ریاست جمهوری حاضر شود این گونه عرصه رسانه تحت مدیریت خود را دو دستی به رقیب خویش واگذار نماید.

 

حکایتی خواندنی از رزمنده ای که عملیات را لو داده بود!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ساعت 15:4 شماره پست: 1096

آن شب یادم است که فرمانده گردان همه را جمع کرد و گفت: « برادران! حتماً شنیده­اید که امام مدتی است که فرمودند مهران چه شد؟ مدت­هاست فرماندهان و بچه­های شناسایی و تخریب بی­خوابی و رنج کشیده­اند  و نقشه این عملیات را طرح ریزی کرده­اند. ان شاء الله امشب می­خواهیم برویم و 24 ساعت توی قلب دشمن کمین کنیم و بعد از 24 ساعت حمله کنیم و از پشت بزنیم به دشمن. البته بعد از این 24 ساعت باید از چهار میدان مین هم بگذریم تا بتوانیم حمله مؤثری داشته باشیم. البته با گردان­های عمل کننده از محورهای دیگر به صورت هماهنگ حمله کنیم تا ان شاء الله شهر مهران را آزاد کرده و این خواسته امام را عملی کنیم ».

 فرمانده، قدری هم دربارۀ انظباط نظامی و امور دفاعی صحبت کرد. مثلاً گفت که اگر گلچین نشده باشیم حتماً غربال شده­ایم. باز هم تأکید کرد هر کس هشدارهای نظامی را رعایت نکند باید با گردان و عملیات خداحافظی کند و گفت که وقتی رفتیم تو قلب دشمن چه کار باید بکنیم. باید حرف نزنیم و صحبت نکنیم. از جایمان تکان نخوریم و از این صحبت­ها. الحمدالله آن شبی که ما حرکت کردیم طوفانی بلند شد. این طوفان خیلی کمک کرد و دشمن کور و کر شده بود و اصلاً متوجه نشد که ما کی وارد منطقه شدیم و به قلبش نفوذ کردیم.

 از هنگام اذان مغرب که حرکت کردیم، بعد از پیمودن حدود 7 کیلومتر ساعت 3 بعد از نصف شب بود که به شیار کوه، معروف به آبزیادی در پشت دشمن رسیدیم.

فرمانده­مان گفت: « دوستان و برادران من! دشمن بالای همین شیار است. هوا که روشن می­شود می­توانید صدای عراقی­ها را بشنوید. ما بیخ گوش دشمنیم. می­بینید که منطقه طوری است که دشمن به ما مسلط است. باید تمام روز را صبر کنیم تا بتوانیم در تاریکی شب کاری از پیش ببریم. همین طور که نشسته­اید بخوابید تا 24 ساعت و تکان نخورید و کوچک­ترین صدایی ایجاد نکنید. اگر تکان بخورید و دشمن بفهمد 450 نفر را قتل عام می­کند. یا به اسارت می­برد و باعثش هم آن یک نفری است که بی­احتیاطی کرده و باعث خبردار شدن دشمن از کمین­مان شده ».                                               از همان لحظه فکر این که نکند من باعث این بی­احتیاطی باشم چقدر محدودم کرده بود. نمی­خواستم شرمنده این بچه­ها که این همه جانفشانی کرده بودند و زحمت کشیده بودند بشوم. کوچک­ترین صدا مثل عطسه و یا حرف زدن در خواب یا نیش یک عقرب کوهی و فریاد درد یا خوردن به ظرف آب یا افتادن اسلحه از دست یا... هر کدام می­توانست سبب این شرمندگی شود.

 آن­جا هم که خوابیده بودیم 50 متر با دشمن فاصله داشت. ماشین غذای دشمن که آمد و غذا پخش می­کرد ما صدای ماشین و صدای نفراتش را می­شنیدیم.

 دود ماشین آمد بالا سرمان مثل روح سیاه شیطان پخش شد. 24 ساعت، بچه­ها یکی به صورت قلمبه، یکی نشسته و یکی درازکش بود و الحمدلله همه ساکت بودند.

 بالاخره با هر سختی بود 24 ساعت مثل یک قرن گذشت. موقع نماز مغرب و عشا شد و هوا تاریک.

ساعت 3 بعدازظهر بود که آب آشامیدنی بچه ها تمام شد. هیچ کدام از بچه­ها دیگر آب نداشتند، بعضی از بچه­ها یک استکان یا نصف استکان ته قمقمه­شان آب بود که آن را گذاشته بودند برای میدان مین تا اگر آن­جا مجروح شدند لااقل گلویشان را تر کنند. فوری نماز مغرب و عشا را نشسته و با تجهیزات خواندیم. فرمانده گفت: به ستون بشوید که می­خواهیم به امید خدا وارد مرحله بعدی عملیات یعنی گذشتن از چهار میدان مین شویم. ابتدا می­رویم یک ساعت و نیم پشت میدان مین اولی می­خوابیم و بعد ساعت یک ربع به یازده حمله را شروع می­کنیم، تا گردان­های دیگر طبق زمان­بندی از محورهای دیگر وارد عمل شوند ».                                                    طبق برنامه رفتیم. پشت میدان مین اولی که رسیدیم، بنا بود یک ساعت و نیم آن­جا بخوابیم تا همه گردان­ها به محل­های تعیین شده برسند و بعد رمز آغاز عملیات را بدهند تا گردان­های همه محورها با هم وارد عمل شویم. رسیده بودیم پشت میدان اولی که بالاخره کاری که نباید می­شد شد!

من با چهار یا پنج نفر گردان بودم که جلوتر می­رفتیم. یک آر . پی . چی زن و دو تا کمکی و ما دو نفر پشت سر آن­ها بودیم که متأسفانه در تاریکی پایم خورد به سیم تله منوری و مین لعنتی روشن شد و دشمن فهمید که نیروهای ایران به این­جا نفوذ کرده­اند.

 عملیات لو رفت.

دشمن فوری بنا کرد به شلیک حدود 300 ـ 200 منور. منطقه آن­قدر روشن شد که آفتاب در مقابل آن هیچ بود باید چه خاکی توی سرم می­ریختم؟ آقای ترکه­ای فوری یک کلاه خود روی منور گذاشت. کلاه مسی سرخ شده بود. می­دانستیم با آن حرارت حتماً کلاه آب می­شود. نور منور کمتر شد ولی چه سود، دیگر عراقی­ها فهمیدند و تیربارهایشان فوران می­کرد؛ پشبند هم نارنجک می­انداختند.

چه افتضاحی به بار آوردم حالا همه بچه­ها قلع و قمع می­شدند به خاطر بی­احتیاطی من. یا زهرا!                                                                        ترس وجودم را گرفته بود. نمی­دانستم چه کار باید بکنم. فرماندهان دسته و گردان تصمیم گرفتند حالا که دشمن فهمیده، بایستیم تا با فرماندهان ارشد تماس بگیرند. آن­ها گفتند که شما فوری حمله را شروع کنید.

رمز مبارک عملیات کربلای یک اعلام شد: « یا ابالفضل العباس علیه السلام »                                      فرماندمان بلند بلند می­گفت: « برادران! مأموریت دسته ما این است که چهار تا میدان مین را باید با سرعت بدوید و بروید،  اگر یک کمی کوتاهی بکنید و بخواهید تعارف کنید و بایستید و فلان کنید، دشمن همه را قتل عام می­کند ».

نفسم تند شده بود و نگاه گشاد و خیره­ام به زمین دوخته شده بود. بدنم از شدت حرارت درون داشت آتش می­گرفت. یک لحظه یکی از برادرها زد روی شانه­ام و گفت: « چه خبره احمد؟ حالت خوب نیست یا ترسیدی که این­جوری می­لرزی؟! » او دستم را همراهش کشید و گفت: « یالّله بدو! وقت فکر کردن و ترسیدن نیست ». در تاریکی هوا به خدا گفتم: « یا ستارالعیوب! یا اله العاصین! کمک کن بچه­ها متوجه نشوند که من مرتکب این خطای نابخشودنی شدم ».

روزهای قبل، برادران شناسایی و تخریب خیلی زحمت کشیده بودند. واقعاً وقتی که ما از این میدان­ها می­گذشتیم، تازه می فهمیدیم برادران تخریب با شجاعت رفته بودند کجاها را پاکسازی کرده بودند. آنها از قبل بخشی از میدان را پاکسازی کرده و یک محور باز کرده بودند. خدا شاهد است باورمان نمی­شد. این کار جسارت عجیبی می­خواست!

چهار تا میدان مین به اندازه یک کیلومتر راه بود. بچه­ها از روی همان محور پاکسازی شده رد شدند و رفتند. به این ترتیب در میدان مین تلفات کمی دادیم .           روی جادۀ خاکی حرکت کردیم. گروهان­های دیگر به طرف خط رفتند و یک گروهان هم به طرف مقر گردان رفت.

حدود 15 ـ 10 متری مقر دشمن که رسیدیم، تیربار دشمن شروع به شلیک کرد که حدود 60 ـ 50 نفر از برادران ما همان­جا شهید و زخمی شدند. آن­جا سنگین­ترین تلفات این عملیات جلوی چشمانم اتفاق افتاد. دوستم بود، رفیقم بود، همشهری­ام بود، همکلامم بود و برادرانم بودند که آن­جا پرپر شدند. خیلی دردآور بود و من از شدت شرم، آرزو داشتم در آن لحظه یک تیر شاهرگم را پاره کند. حین حرکت، گریه می­کردم. همراهان می­گفتند: « روحیه­ات را از دست نده، حداقل به فکر خودی­ها باش ».

بعد یکی از برادران به طرف سنگر تیربارچی دوید که یک تیر به دستش خورد. نایستاد. بازهم به طرفش رفت. کمی جلوتر رفته بود. می­توانست نارنجک را پرتاب کند داخل سنگر تیربارچی؛ اما باز تیر به پهلویش خورد. باز هم نایستاد. کمی که جلو رفت دیگر پاهای زخمی­اش را نمی­توانست حرکت بدهد. کمی سینه خیز جلو رفت و نارنجک را پرتاب کرد. نمی­دانم حاصل این شجاعت و جانفشانی­اش را دید وشهید شد یا نه. کاش من به جای او این کار را کرده بودم. شاید بخشی از این سهل انگاری­ام را جبران کرده بودم.

تا این مانع لعنتی دشمن برطرف شد ما رفتیم بالای یک تپه. خوشبختانه دو تا سنگر کمین داشت؛ بلافاصله رفتیم نارنجک انداختیم.  سنگرها را پاکسازی کردیم و رفتیم توی سنگرهای خود عراقی­ها مستقر شدیم. آن­جا یکی از برادرها که همراه من بود به گریه و اشک و ناله من نگاه کرد و آه کشید و گفت: « آن­جا را ببین آن بیچاره دارد چطور جان می­دهد! همه اش تقصیر همان بی­احتیاطی بود. آشغال ترسو فکر نکرد کسی که نمی­تواند به خواب و ضعفش غلبه کند به درد جلوی دشمن ایستادن نمی­خورد؟!»

یک لحظه برای این­که شکش نبرد من بودم که آن بی­احتیاطی را مرتکب شدم خودم را جمع کردم. تیر را از توی جیبم درآوردم و در حالی که دندان­هایم را به هم فشار می­دادم گفتم: « خودم می­کشمش! » آن برادر با تعجب به من نگاه کرد و گفت: « بعید می­دانم او حتی لیاقت شهید به حساب آمدن هم داشته باشد ».

در حالی که نفرت از خودم، سینه­ام را انباشته بود، گفتم: « جسدش را می­سوزانم!» آن برادر با دقت به اطراف و مسیر جاده خاکی نگاه کرد و گفت: « به نظرت او لیاقت دارد که حتی مفقودالاثر به حساب بیاید؟ » با این حرفش دستم سست شد و تیر از دستم افتاد. او ادامه داد: « حق او این است که زنده بماند و یک عمر در پشیمانی این غفلتش بسوزد ».           این حرفش آتش زد به دلم. به خودم نگاه کردم. حتی یک خراش کوچک هم برنداشته بودم. آن برادر که با من بود؛ همراه برادران تک تیرانداز و بقیه تیربارچی­ها رفت. نیروها بنا کردند به پاکسازی سنگرهای دیگر. آن­جا نقشۀ ما این بود که مراقب آن جاده بمانیم که اگر دشمن خواست تامین و تدارک شود، تجهیزات و نیرو بیاورد یا عقب نشینی کند، تانک و نفربر و هرچه خودرو و هر چه که هست را تا ساعت 6 صبح که هوا روشن نشده باید منهدم می کردیم.

من هنوز بی­رمق و زبون در یکی ازسنگرهای دشمن، کمین کرده بودم و خودم را شبیه عراقی­ها تصور می­کردم که رفیقم با سر و وضع خونی و لباس پاره آمد تو سنگر. اما به زخم­هایش توجهی نداشت. گفتم : « دارد از تو خون می­رود! » با نگاهی تحقیرآمیز گفت: « بله دسته گل شماست احمد آقا ! تو چطور متوجه نشدی که پایت خورد به منور و این دردسر را درست کردی؟! »

یک لحظه سرم سوت کشید. دلم می­خواست از شدت درد فریاد بزنم. او هنوز از سرزنش­هایش دست برنداشته بود. داشت بدجوری روی اعصابم مانور می­داد. داد زدم: « تمامش کن ». اما او ول­کن نبود: « جدی؟! برایت دردآور است؟ حقیقت تلخ است بیچاره؟ درست است هیچ کس نفهمید ولی عذاب وجدانت را چه می­کنی؟! البته ممکن است همه بفهمند آن وقت جایت کجای جبهه که هیچ، در کجای ایران است؟! باید بروی در خاک دشمن.... ».

من از شدت عصبانیت گویا به تنگ آمده بودم. خون از سینه­اش زد بیرون؛ ترکش خمپاره بدنش را سوراخ سوراخ کرده بود. سرش را گرفتم روی زانویم. گلویش پر از خون بود. با خس خس سینه، نفس می­کشید. آخرین لحظه قبل از گفتن شهادتین در حالی که مچ دستم را محکم فشار می­داد، گفت: « به قول امام، جنگ است دیگر. حلالم کن » و پر کشید.

یک مرتبه دیدم یک نفربر عراقی دارد می­آید به طرف من. فوری آر . پی . چی را موشک­گذاری کردم واز ضامن خارج نمودم. دستم را گذاشتم روی ماشه. 500 ـ 400 متر مانده بود به ما برسد که یکی از برادرهای آر . پی . چی زن که جلو بود با عجله یک آر . پی . چی به طرفش شلیک کرد. نفربر فرار کرددیگر دشمن طرف ما نیامد تا این­که نزدیک صبح شد.

 برادر عباس حکیمی را گذاشتم توی سنگر جای خودم. نمی­دانستم هوا که روشن می­شد چطور می­توانستم در چهرۀ بچه­ها و شهدای این عملیات نگاه کنم؟ متوجه شدم یک سری از نیروها پایین تپه­ای که ما مستقر بودیم در میدان مین گیر افتاده­اند. آن­ها پایین بودند و ما بالا بودیم. همدیگر را می­دیدیم، ولی صورت همدیگر را نمی­شناختیم. ما اشاره می­کردیم بیایید بالا. آن­ها اشاره می­کردند بیایید پایین. یک مرتبه صدای یکی شان به گوش من رسید داشت می­گفت: « تعال ، تعال ». تازه متوجه اشتباهمان شدم. آن­ها عراقی بودند که فکر می­کردند ما هم عراقی هستیم. موضوع را به بچه­ها گوشزد کردم و فوری بستیمشان به رگبار. مثل یک منتقم با نهایت خشم شلیک می­کردم. چند نفرشان همان­جا به درک واصل شدند و چند نفر هم فرار کردند و تعدادی از آن­ها روی مین رفتند، اما یکی که در حال فرار بودبا یک قناسه شلیک کرد و زد به کمر برادرمان عباس حکیمی که از سر قله افتاد و شهید شد. این صحنه برایم خیلی گران تمام شد. بدبختانه دیگر خشابم ته کشیده بود. فوری اسلحه را انداختم و به نهیب دویدم به دنبالش. می­خواستم گردنش را بجوم! عراقی فراری، وقتی این کار مرا دید سرعت گرفت و هنوز وارد میدان مین نشده بودم که با انفجار یک مین، گرد و خاک بلند شد. با خودم گفتم رفت رو مین و به درک واصل شد. خواستم برگردم که دیدم داد و ناله­اش بلند است. به حال خود رهایش کردم دو نفر از برادرها از محور پاکسازی شده رفتند سراغش و آوردندش عقب.

 دوست داشتم از او بپرسم که نیروهایشان وسط آن میدان مین چه می­کردند. آن­ها که از میدان اطلاع داشتند چرا آن­جا رفته بودند؟! اما دیگر حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. رفتم سراغ عباس در لباس خونین خود آرام گرفته بود. بغض امانم را برید. همه درد دل و اعترافاتم را برای عباس می­گفتم و گریه می­کردم. شاید دو ساعتی نگذشته بود که یکی از برادرها صدایم کرد. همان بود که می­گفت: « کسی که این بی­احتیاطی را کرده لیاقت کشته شدن ندارد و باید تا آخر عمرش از گندی که زده عذاب وجدا بکشد ».

حدس زدم که می­خواهد چه بگوید. حتماً فهمیده کار من بوده و آمده بود که سرزنشم کند. هوا کاملاً روشن شده بود. بوی پیروزی می­آمد. بچه­ها تکبیر می­گفتند و شعار می­دادند: « مهران آزاد شد قلب امام شاد شد ». او پرسید: این شهید عباس حکیمی است؟ گفتم: بله! شما حرف اصلی­ات را بزن و زود از این­جا برو. اصلاً حوصله ندارم. گفت: خواستم بگویم... حرفش را بردیم و گفتم: بله خودکشی بهترین راه حل است! گفت: چه می­گویی شما؟ اولاً خواستم پیروزی را تبریک بگویم. دوماً من و تو لیاقت نداشتیم حتی مثل آن آدم خطاکار باشیم. شاید نظر کرده بود! این عراقی که از میدان مین آوردندش لو داد که حمله قبل از انفجار منور لو رفته بود. عراقی­ها قصد داشتند همه­مان را بکشند؛ اما تا آمدند جا به جا بشوند و به خودشان بیایند آن اشتباه سهوی ، نور منور را چراغ راهمان کرد. فکرش را بکن، اگر طبق برنامه یک ساعت و نیم آن­جا می­ماندیم و بعد وارد عمل می­شدیم چه فرصت نابی را به دشمن داده بودیم! در ثانی ببین تازه هوا روشن شده است. اگر یک ساعت و نیم دیرتر عملیات شروع می­شد حتماً الآن عملیات ادامه داشت که به خاطر هوای روشن به ضررمان تمام می­شد.

شوکه شده بودم. گویا لکنت زبان گرفته بودم. می­خواستم بال دربیاورم. پرسیدم: گفتی نظر کرده بوده؟ او در حالی که شهید عباس حکیمی را روی دوش حمل می­کرد، گفت: بله! حتماً تا حالا شهید شده! اگر زنده ببینمش کف پایش را پر از بوسه می­کنم.                                                                                                  تویوتاهای سپاه، سینه تپه­ها را می­گرفتند و می­رفتند بالا برای تدارکات ؛ تانکر آب یخ و بیسکویت، آب میوه و کمپوت و... برای ما آوردند.

بعد از پیروزی و آزادسازی مهران ما پنج روزی آن­جا مستقر بودیم. بعد از پنج روز، نیروهای دیگر آمدند و ما تپه را تحویلشان دادیم و برای استراحت به عقب رفتیم.

( نویسنده: محمد جواد راونجی )

باخت های سیاسی بردهای ورزشی!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ساعت 15:52 شماره پست: 1095

ورزش

 

مدتی از روی کارآمدن دولت نهم می گذشت. تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی به مربی گری ژنرال فوتبال ایران، امیر قلعه نویی با پذیرش شکست در رقابت با فوتبال سنتی شرق آسیا – البته در ضربات پنالتی – از ادامه مسابقات حذف شد و امکان حضور در مسابقات جام جهانی را از دست داد.

مطبوعات و رسانه های ورزشی با عصابنیت از نتیجه مسابقات مذکور با تمام قوا به نقد و بررسی رویکرد فنی تیم ملی پرداختند. عده ای در این ماجرا تقصیر را بر گردن بازیکنانی چون علی کریمی انداختند که از زدن ضربات پنالتی شانه خالی کرده بودند. عده ای نیز شخص امیر قلعه نویی را مقصر ناکامی فوتبال ایران از راهیابی به جام جهانی دانستند. شدت این انتقادات به خصوص پس از برنامه موهن نود منجر به استعفای این مربی خوش فکر کشورمان گردید.

در این بین رویکرد نشریات و رسانه های منتقد دولت بسیار دیدنی بود. آنها با استفاده از فرصت ایجاد شده به نقد مدیریت ورزش کشور پرداخته و با موضع گیری سیاسی، همه کاسه کوزه های شکست فوتبال را بر سر مدیران تربیت بدنی و به تبع آن کسی که آنها را بر سر کار آورد یعنی شخص رییس جمهور شکستند.

فرض کنید نوع رویکرد و مبانی تحلیلی این دوستان به ظاهر غیر مغرض و دلسوز را صحیح بدانیم. با این وصف اکنون که تیم های ملی جمهوری اسلامی با درخششی بی نظیر، بالاترین رکورد تاریخ حضور ورزشی ایران در المپیک را به دست آورده اند آیا منتقدین دیروز حاضرند مدیران ورزش و کسی که آنان را بر سر کار آورد را تحسین کنند؟

 

« پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار از منظر کارشناسان حقوق »

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 18:51 شماره پست: 1094

بسم الله الرحمن الرحیم

در طول ماههای گذشته سوالی مطرح بود که پیاده روی های "عدالتخواهان ولایتمدار" از زوایای مختلف چه جایگاهی دارد؟ بویژه از نظر قانونی آیا مورد تایید است یا خیر؟

هرچند این روزها دیگر این سوال مطرح نبوده وکسی نیست که در حقانیت و قانونی بودن و حتی لزوم این نوع حرکتهای عدالتخواهانه شک وشبهه داشته باشد و اصل هشتم واصل بیست و هفتم قانون اساسی نیز به همراه بسیاری از اصول دیگر وفرمایشات مختلف امام خمینی و امام خامنه ای در اینگونه مسائل، پاسخ همه سوالات را داده است؛ اما انتشار مقاله ای که یکی از کارشناسان حقوق، زحمت آن را کشیده واین مسئله را بررسی و جایگاه قانونی و حقوقی آن را مورد تحقیق قرار داده، خالی از فایده نیست.

متن مقاله بدین شرح است:

به نام خدا

 

نگاهی حقوقی به راه پیمایی عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی  

فریاد زیر آب!

روح الله بهرامی

کارشناس حقوقی

 

«...و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند. و مردم و جوانان حزب‌اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند . خداوند تعالی مددکار همه باشد.»

وصیت نامه امام خمینی (ره) بند م

                                            ****

 

برادرم حجت السلام جهانشاهی [طلبه عدالتخواه سیرجانی] چندی است به عنوان اعتراضی مسالمت آمیز بر عدم پاسخ گویی و ضعف اراده مسئولان امر در مبارزه با دیو هزار سر مفاسد اقتصادی- که این بار از سیرجان سر برآورده - جمعه ها وسه شنبه ها در تهران و قم پیاده روی عدالتخواهانه ای را آغاز کرده است تا بدین سان مطالبات بر زمین مانده رهبر معظم انقلاب(مدظله) را دنبال ودغدغه های معظم له را از مسئولان مطالبه کند و در این حال برخی به کنایه وبرخی دیگر به تهدید از غیر قانونی بودن این حرکت عدالت خواهانه سخن رانده اند.

پرداختن به اینکه این راهپیمایی چند نفره از حرم مطهر تا گلزار شهدا و از میدان قیام تهران تا نمازجمعه قانونی است یا غیرقانونی نوعی فرعی کردن این اعتراض به نظر می رسد! زیرا به فرض غیر قانونی بودن این امر باز هم شدت قبح و زشتی موجود در مفاسد اتفاق افتاده در سیرجان آنقدر وسیع است که یک پیاده روی چند نفره (به فرض غیر قانونی) در مقابل آن هیچ هم انگاشته نمی شود اما  کالبد شکافی این حرکت از منظر قوانین موضوعه از آن رو ضروری است که به باور همگان «با دستمال کثیف نمی شود شیشه ای را تمیز کرد».

 

 آخرین دادگاه ،آخرین حکم

آخرین باری که قرار شد قانون درباره حجت الاسلام جهان شاهی رعایت شود دادگاه ویژه روحانیت شیراز ایشان را به استناد ماده 13 آئین نامه دادگاه های ویژه روحانیت اصلاحی 1384 وبه دلیل « ارتکاب رفتار خلاف شان روحانیت» به حبس محکوم کرد و با نقض آشکار اصل «قانونی بودن جرم و مجازات» که در ماده 2 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 واصول 22 ،37 ،166 و169 قانون اساسی بدان تصریح شده رفتار ایشان را بدون اینکه قبلا جرم انگاری کرده باشد مصداق عناوین مجرمانه تشخیص داد.

بدین سان به نظر قاضی محترم راهپیمایی عدالت خواهانه یک طلبه خیراندیش رفتاری خلاف شان روحانیت تشخیص داده شد بدون اینکه توضیح داده شود قبلا در کدام قانون یا آئین نامه مصادیق « رفتارهای خلاف شان روحانیت» احصاء شده است؟ بلکه تنها به میل و سلیقه قاضی محترم این عبارت قانونی برخلاف تمام قواعد حقوقی که «اصل تفسیر قوانین به نفع متهم» را پذیرفته تفسیر موسع شده و طلبه سیرجانی برای چندین ماه روانه زندان شد.

 

قانون چه می گوید؟

قانون اساسی در اصل هشتم امر به معروف ونهی از منکر را «وظیفه همگانی ومتقابل مردم ودولت » دانسته و شرایط آن را به کیفیات قانونی مقید کرده است. همین قانون در اصل 37 خود اصل برائت را به صراحت پذیرفته و مقرر داشته است: «اصل برائت است وهیچ کس از نظر قانون مجرم تلقی نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.» قانونگذار کشور در ماده 2 قانون مجازات اسلامی  مصوب سال 1370  با قبول ضمنی اصل قانونی بودن جرایم ومجازات هامقرر داشته است :«هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود.»

از نتایج وضع این ماده قبول تلویحی دو تاسیس حقوقی است که از نتایج اصل قانونی بودن جرایم ومجازات هاست :

1-      اصل تفسیر مضیق قوانین جزایی

2-      عطف به ما سبق نشدن قوانین

نتیجه قهری پذیرفتن تفسیر مضیق قوانین پذیرفتن دو انگاره حقوقی دیگر است:

اول:تبرئه در حالت شک

دوم:ممنوعیت به کارگیری قیاس

بر این اساس هرگاه مقام قضایی در تفسیر قانون دچار دشواری و ابهام شد باید پس از تفسیر منطقی و مضیق قانون،درنهایت قانون را به نفع متهم تفسیر کرده و هرجا توجه عنوان مجرمانه به متهم با شک همراه شد با لحاظ برخی شرایط متهم را تبرئه نماید.

 

قوانین مربوط به راهپیمایی ها

در حال حاضر و بر اساس اصل 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات وراه پیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است»  قانون گذار محترم ظاهرا با توجه به  روح کلی و عموم و اطلاق اصل 27 با وضع قوانین فرعی درصدد مقید و ضابطه مند کردن این اصل بر آمده و در تبصره 2 ماده 6 قانون «فعالیت احزاب ،جمعیت ها ،انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده» مصوب 7/6/1360 مقرر داشته :«برگزاری راهپیمایی ها با اطلاع وزارت کشور ،بدون حمل سلاح در صورتیکه به تشخیص کمسیون ماده 10  مخل به مبانی اسلام نباشد ونیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارک های عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است».

از سوی دیگر این قانون در ماده 16 خود مجموعه ای از رفتارها را احصاء کرده است که ارتکاب آن در طول راه پیمائی ها ممنوع است؛ رفتارهایی مانند :اعمال منافی استقلال کشور،نقض آزادی های مشروع دیگران، ایراد تهمت، افتراء و شایعه پراکنی، تلاش برای تشدید اختلافات میان صفوف ملت و... که در ماده 17 همان قانون تقاضای انحلال از دادگاه را به عنوان آخرین وتنها ضمانت اجرا در نظر گرفته است.

در ادامه این روند قانون گذاری وزارت کشور طی آئین نامه اجرایی «فعالیت احزاب ،جمعیت ها ،انجمن های سیاسی وصنفی وانجمن های اسلامی واقلیت های دینی مصوب 30/3/1361 در ماده 28 مقرر داشته :«برای تشکیل اجتماعات وسخنرانی ها در میادین وپارک های عمومی باید طبق ماده 6 قانون احزاب مجوز کتبی از وزارت کشور دریافت شود». و بلافاصله در ماده 29 مقرر داشته: «به منظور اعمال نظارت مقرر در ماده 10 قانون احزاب گروه ها موظفند هرگونه اجتماعی را که به عنوان فعالیت گروهی تشکیل می دهند از طریق فرمانداری های مربوط با وزارت کشور به اطلاع کمسیون ماده 10 برسانند.»

این آئین نامه در ماده 30 هم مقرر داشته : «تقاضای برگزاری راهپیمایی واجتماعات باید یک هفته قبل از انجام راهپیمایی کتبا و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده گروه به وزارت کشور تسلیم شود » و درتبصره ذیل آن هم رعایت مهلت مقرر یک هفته ای را نسبت به راهپیمایی ها و اجتماعاتی که به مناسبت های غیر قابل پیش بینی تشکیل می شود را به تشخیص وزارت کشور(بدون ذکر مرجع تشخیص در وزارت کشور) ضروری ندانسته است.

 

کالبد شکافی قانون

اول: اگرچه قانون گذار محترم  در قانون فعالیت احزاب و آئین نامه تابعه آن هیچ تعریف جامعی از گروه ارائه نداده واقل واکثر مفاهیم راهپیمایی و... و کیفیت دقیق مفاهیم مشابه آن را به صورت روشن مشخص نکرده اما نگاهی به عموم واطلاق تبصره 2 ماده 6 قانون فعالیت احزاب مبین این واقعیت است که علی الظاهر هرحزب، گروه و شخصی که قصد راه اندازی راه پیمایی را داشته باشد مشمول این قانون است؛ اما هیچ ضمانت اجرایی برای کسانیکه برای برگزاری راهپیمایی از وزارت کشور مجوز دریافت نکرده اند پیش بینی نشده وظاهرا قانون گذار محترم به فرض اطلاع از این امر تمایل داشته تشکیل اجتماعات غیر قانونی تحت شمول قوانین عمومی جزایی کشور قرار گیرد.

دوم:درقوانین جزایی ظاهرا در مواد 498 و499  قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 به تشکیل و اداره کردن دسته یا جمعیت اشاره شده و تشکیل گروه یا جمعیت را تنها دریک صورت ممنوع ساخته و آن هم زمانی است که تشکیل دهندگان گروه با هدف «برهم زدن امنیت کشور» اقدام به فعالیت کنند.

 دوم: در عبارات تبصره 2 ماده 6 قانون فعالیت احزاب و هیچ یک از مواد قانونی مرتبط اشاره ای به الزام ثبت گروه ها برای ثبت در تشکیلات وزارت کشور و شناسنامه دار کردن احزاب به چشم نمی خورد و آنچه موضوع قانونگذاری واقع شده الزام جمعیت ها و گروه ها برای اخد مجوز کتبی از وزارت کشور به منظور برپایی تجمع و راهپیمایی است.

 

سوم: به نظر می رسد اگر حجت الاسلام جهان شاهی بخواهد به منظور انجام راهپیمایی های عدالتخواهانه خود که براساس قانون اساسی نه تنها حق ایشان بلکه تکلیف ایشان (اصل هشتم) وهر فرد دلسوز انقلاب تلقی می شود از وزارت محترم کشور و تبعا فرمانداری قم درخواست مجوز راهپیمایی برای جمعه ها وسه شنبه ها کند باید هربار ویک هفته قبل درخواست مجوز خود را به صورت حضوری به این دو مرجع تحویل دهد که عملا این فرایند غیر قابل انجام و دارای عسر وحرج بسیار می باشد.

ظاهرا قانونگذار محترم به این واقعیت توجه داشته که فعالیت هایی نظیر برپایی تجمع و راهپیمایی معمولا با حساسیت ها ودشواری های خاص خود همراه شده وچه بسا در بسیاری از مواقع نتوان روند طبیعی بوروکراتیک آن را به احزاب و گروه ها تحمیل کرد، بنابر این در تبصره ذیل ماده 30 آئین نامه اجرایی فعالیت احزاب راه حلی منطقی پیش روی متقاضیان تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها قرار داده است؛ بدین ترتیب که رعایت مهلت مقرر یک هفته ای را نسبت به راهپیمایی ها و اجتماعاتی که به «مناسبت های غیر قابل پیش بینی» تشکیل می شود را به تشخیص وزارت کشور(بدون ذکر مرجع تشخیص در وزارت کشور) ضروری ندانسته است.

بعید به نظر می رسد اصطلاح «مناسبت های غیر قابل پیش بینی» در ذیل تبصره فوق الذکر موضوعیت داشته باشد بلکه با توجه به اینکه وقتی رعایت مسیر قانونی تعریف شده در آئین نامه با دشواری اندکی مثل مناسبت غیر قابل پیش بینی مواجه شده و تخصیص می خورد به طریق اولی در صورت مواجهه آن با پدیده ای که از چنان شدتی برخوردار است که ماهیت آئین نامه را به چالش می کشد باید قائل به انعطاف قانون شد، گو اینکه آئین نامه موصوف با دخالت دادن وزارت کشور در تشخیص انطباق واقعیت خارجی با فحوای این ماده خود به این تصور دامن زده است.

از سوی دیگر تاکید بر رعایت بلاشرط مفاد آئین نامه وموضوعیت دادن به اصطلاح «مناسبت های غیرقابل پیش بینی» باعث می شود با ایجاد تعارض آئین نامه با نص صریح قانون اساسی راهکار مراجعه و طرح دعوی در دیوان عدالت اداری به منظور ابطال آئین نامه مذکور به عنوان راهکاری حقوقی مورد توجه باشد، امری که احتمالا و درآینده با اصرار مسئولان امنیتی بر قرائت محدود از این ماده میتواند وجه همت طلبه سیرجانی قرار گیرد.

 

چهارم: با توجه به مفاد قانون فعالیت احزاب و آئین نامه ذیل آن ظاهرا حجت الاسلام جهان شاهی باید به تنهایی به راه پیمایی خود ادامه دهد که بدین سان دیگر نیازی به درخواست مجوز از وزارت کشور و این همه استدلال و احتجاح نخواهد بود زیرا وقتی یک فرد بدون تشکیل گروه با انگیزه ای درونی راهپیمایی میکند، وضعیتی ایجاد می شود که موضوعا خارج از تاسیسات حقوقی مد نظر ماده 6 قانون فعالیت احزاب خواهد بود، نه جرمی واقع شده و نه راهپیمایی به سیاق مورد نظر آئین نامه اجرایی فعالیت احزاب به وقوع پیوسته تا نیاز به مجوز داشته باشد .

از سوی دیگر طلبه سیرجانی می تواند با ابراز انگیزه خود که همانا پی گیری مطالبه های رهبر معظم انقلاب(مدظله) است و با تشکیل گروه منسجم وسیستماتیک به سراغ الزامات قانون فعالیت احزاب و درخواست مجوز از مراجع قانونی باشد که در سطور فوق الذکر عدم امکان اجرای قانون به دلیل حالت خاص و منحصر به فرد پیاده روی حجت الاسلام جهان شاهی توضیح داده شد. بنابراین به نظر می رسد باید به انتظار نشست و دیدکه مسئولان محترم اجرای قانون فعالیت احزاب در راستای انطباق موضوع با تبصره ذیل ماده 30 آئین نامه چه راهکاری ارائه خواهند کرد و دراین بین بازهم این طلبه سیرجانی است که باید مطالبه گری خود را از مسئولان محترم فرمانداری قم و وزارت کشور تهران با جدیت دنبال کند.

 

مردم قضاوت کنند

مقابله با مفاسد اقتصادی به عنوان نهی از منکر و امر به معروف مسئولان کشوری نه تنها «حق» عموم شهروندان است به موجب اصل  هشتم  قانون اساسی «وظیفه همگانی»  شهروندان محسوب می شود و حتی فراتر از آن بر اساس وصیت نامه حضرت امام (ره)در بند « م » وپیام های متعدد مقام عظمای ولایت ومطالبه جدی معظم له در فرمان هشت ماده ای تکلیف شرعی دلسوزان انقلاب است . به نظر می رسد باید از مبادی امنیتی که این اندک پیاده روی را خلاف قانون و موجب مخدوش شدن امنیت و نظم عمومی می دانند پرسید: آیا با گذشت 33 سال از پیروزی انقلاب و تصویب قانون اساسی امکانات لازم و راهکارهای موثر برای اجرای این تکلیف و وظیفه عمومی شهروندان برای امر به معروف و نهی از منکر مسئولان فراهم شده است؟

باید ازمنتقدان این پیاده روی پرسید: آیامسئولان باید پاسخگوی تمام کم کاریها و اهمال هایشان در راستای بی توجهی به اجرای اصول قانون اساسی ومطالبات برزمین مانده مقام معظم رهبری باشند یا طلبه سیرجانی که براساس قانون ناقص و پرابهام موجود حتی نمی تواند از طریق مبادی تعریف شده به آسانی درخواست مجوز راهپیمایی وتجمع کند؟ آیا پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی بیشترحیات انقلاب،نظم عمومی ومنافع اجتماع را تهدید کرده و بیم تجری تبهکاران را موجب می شود یا چپاول ثروت های عمومی در قالب زمینخواری در ابعاد 2500 هکتاری اش؟

مردم خود قضاوت خواهند کرد.

 

قانون شکنی ممنوع!

به سطور ابتدائی این نوشتار باز گردیم،اصل برائت است، استناد به خلاف نظم عمومی بودن پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی و منتسب کردن این حرکت به مصادیق جرم مشهود موضوع ماده 18و21 قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی وانقلاب در امور کیفری مصوب1378 نیاز به دلیل و مستندات محکمه پسند دارد، درغیر اینصورت ایجاد مانع بر سر راه پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی رابه بهانه هایی مانند تشکیل« اجتماعات غیر قانونی» باید از  مصادیق ممنوعه ماده 1قانون «احترام به آزادی های مشروع وحفظ حقوق شهروندی» مصوب 1383 محسوب کرد که بر اساس آن: «کشف وتعقیب جرایم واجرای تحقیقات وصدور قرار های تامین وبازداشت موقت می باید مبتنی بر رعایت قوانین و با حکم ودستور قضایی مشخص و شفاف صورت گیردو از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سوءاستفاده از قدرت و یا اعمال هرگونه خشونت و یا بازداشت های اضافی و بدون ضرورت اجتناب شود».

ونیازی به یاد آوری این نکته نیست که تخلف از قوانین با مجازات های مقرر قانونی مواجه خواهد شد، و قانون «احترام به آزادی های مشروع وحفظ حقوق شهروندی» هم از قوانین لازم الاتباع نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

          -----------------------------------------------------------------------------------

در انتها توجه و مطالعه دوباره بخشی از دست نوشته های طلبه عدالتخواه سیرجانی با عنوان -«یادداشت های اوین» (بخش اول)- که در سال 87 در زندان اوین نگاشته اند به خوانندگان محترم توصیه می شود:

اولا تاکنون هیچ راه غیر قانونی نرفته ایم و تمام راه های انتخاب شده قانونی بوده است؛ یعنی بر خلاف قانون نیست.

ثانیا این که ما بعد از پیمودن راه های عادی قانونی مثل شکایت به همه مراکز مسئول، همچون دادستانی کشور، بازرسی کل کشور، بازرسی ویژه ریاست جمهوری و بازرسی دفتر مقام معظم رهبری وتهیه طومارهایی با سه- چهار هزار امضاء مردم سیرجان وگفت وگو با مسئولین مربوطه و هر راهی که به ذهن می آمد، پس از نتیجه نگرفتن، بلکه نتیجه عکس گرفتن(به جای رسیدگی به شکایات وپیگیری های ما، با ما برخورد شد) ناچار شدیم به سمت راه های غیر عادی اما قانونی( ونه بر خلاف قانون) رو آوریم.

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت

 
اعتراض شدیداللحن آیت الله توکل نسبت به رواج بی بند و باری
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ساعت 19:53 شماره پست: 1093

حضرت آیت الله توکل از علمای شاخص شمال کشور و استاد دروس اخلاق و خارج فقه حوزه علمیه قم، در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان در ادامه سلسه مباحث خود که هر روز بعد از نماز صبح در مسجد گلشن بابل برگزار می شود با پرداختن به موضوع بدحجابی و مظاهر فساد اجتماعی اظهار نمود:

بی حجابی یکی ازمصادیق فتنه است که از زمان پهلوی ملعون با کشف حجاب تاکنون در جامعه اسلامی ما ریشه دوانده است. ایشان در ادامه افزود: برای من خیلی عجیب است که چرا کسی حرفی و یا عملی در این رابطه انجام نمی دهد؟
چرا نیروی انتظامی و مقامات مسؤول امنیتی وقضایی و فرماندار وبخشدار این شهرستان کاری انجام نمی دهند؟
این عالم فرزانه خاطر نشان نمود: اگر در همان اول کار با کسانی که قبح بی حجابی و بدحجابی و دوچرخه سواری بانوان را درجامعه شکستند برخورد می شد امروز کسی جرأت نمی کرد که این کار را ادامه دهد.
همچنین ایشان با هشدار به متولیان امور فرهنگی، امنیتی و قضایی فرمود: نکند خدای ناکرده مردم به این نتیجه برسند که از دست شما مسؤولین در این خصوص کاری بر نمی آید که آن وقت امت حزب الله به فرموده امام راحل و به وصیت شان عمل کرده و خود وارد عرصه می شوند.
دغدغه ای که مردم نسبت به اجرای حدود اسلامی دارند از مرغ وگوشت وخوراک این ملت کمتر نیست.

متن کامل سخنرانی این استاد اخلاق به زودی در اختیار رسانه ها قرار خواهد گرفت.

گفتنی است در هفته گذشته امام جمعه شهر بابل نیز طی سخنانی در خصوص وضع اسف بار مفاسد در سواحل شمال کشور هشدار داد.

متاسفانه در شهرستان بابل نیز مدتی است که دوچرخه سواری زنان در سطح خیابان ها به امری عادی تبدیل شده است. همچنین گروه های متعدد به ظاهر ورزشی در قالب تیم های کوهنوردی به برگزاری مستمر اردوهای مختلط اقدام نموده و با جذب تعدادی از جوانان شهر، فضای فرهنگی نگران کننده ای را دامن زده اند.

به رغم اعتراض پیاپی خانواده های متدین این شهرستان هنوز شاهد اقدامی جدی از سوی مسئولان امر نبوده ایم. از سایر ائمه جمعه و جماعات شمال کشور نیز انتظار می رود نسبت به دغدغه های فرهنگی و معنوی جامعه واکنش محسوسی نشان بدهند. 

مطلبی که باعث فیلتر اشک آتش می شود!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1092

یک سخنرانی کرده بود و در آنجا زمین و آسمان را به هم دوخته بود که اثبات کند احمدی‌نژاد با آقای الف {(دکتر لاریجانی)} و آقای ب{(آقای هاشمی رفسنجانی)} ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!!

سوگنامه تاریخی فرزند ملت در جمع دانشجویان، ۱۲ مرداد ۱۳۹۱

ناگفته های رییس جمهور را در ادامه مطلب بخوانید:

 

 

 


متن کامل سخنرانی دکتر احمدی نژاد در دیدار نمایندگان تشکل‌های علمی و فرهنگی دانشجویی کشور

 

پنج شنبه، 12 مرداد 1391، 13 رمضان 1433- ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی

 

 

باید با هم کشور را جلو برده و اداره کنیم

بسم اله الرحمن الرحیم

الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

تبریک می گویم حلول ماه مبارک رمضان را و خدای بزرگ را سپاسگزارم که توفیق ملاقات مجدد با شما و حضور در این جلسه پرشور و ارزشمند را عنایت کرد. پیشاپیش عذر می خواهم از این که می نشینم صحبت می کنم و اینجا نمی ایستم. الان به اصطلاح باطریم دشارژ است و نمی توانم سرپا بایستم.

 خوب در تشکیل این جلسه من هیچ نقشی نداشتم، این را داشته باشید، کسانی که مدیریت داشتند، خودشان انتخاب کردند که چه کسی دعوت شود، چه کسی صحبت کند و کی کجا بنشیند. اینها ارتباطی به من ندارد. اما این هم بعد از هفت سال نیست که بعضی از دوستان می گویند بعد از هفت سال. یکی از دوستان گفت بعد از دانشگاه امیرکبیر ما دانشگاه نرفتیم! در صورتی که بعد از دانشگاه امیرکبیر حداقل در چهار پنج دانشگاه رفتم صحبت کردم و علاقه مند هستم و هر سال هم در ماه مبارک رمضان یک برنامه ای داشته ایم. فقط پارسال به نظرم یک مقداری مشکل پیدا شد و نتوانستیم این جلسه را برگزار کنیم.

 اما خیلی خوشحال شدم و دائما خدا را شکر می کردم که به لطف او روحیه انقلابی، روحیه آرمانی و عشق به ارزش‌های الهی در جوانان دانشگاهی ما که حالا این ششصد، هفتصد نفر یک نمونه خوبی از دانشجویان دانشگاهی هستند، در نقطه اوج است و دیدم که همان شعارها، همان مطالبات، همان آرمان‌ها و آن احساس مسئولیت‌ها بسیار بسیار عمیق‌تر و پرشورتر از گذشته زنده است. اما ما باید حوصله کنیم، دیدگاه ها متفاوت است، حرف ها گوناگون است، باید بشنویم، با هم تعامل کنیم، باید با هم کشور را جلو ببریم و اداره کنیم.

خب! حرفهای خیلی خوبی زدند عزیزان، 12 نفر صحبت کردند، یک طیف وسیعی از مطالب، از بحث های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، سیاست خارجی، داخلی، مسائل منطقه، مسائل بین الملل، بحث های علمی، فنی، بهداشتی و کشاورزی مطرح شد. شاید من نتوانم همه اینها را در این فرصت کوچکی که هست، پوشش بدهم. اما سعی می کنم با یک تقسیم بندی حداکثر آنها را توضیح بدهم، امیدوارم فرصت دیگری پیدا بشود تا بتوانیم باز هم با هم گفتگو کنیم.

 

امروز ارتباط دولت با بدنه اجتماعی مردم در سطح حداکثر خود است

خوب یکی از شعارهای اصلی این دولت، اتکا به توده‌های مردم و توجه به عواطف و خواسته‌های آنها و ارتباط وسیع با بدنه اجتماعی مردم بود. به نظر شما امروز این کم شده؟ من در هفته حداقل سه چهار جلسه با اقشار مختلف مردم - غیر از سفرهای استانی، شهرستانی و... - دارم و روزانه بیش از 28 هزار نامه مردمی به نهاد می‌رسد که من به طور متوسط 250 تا 300 از آن -که از موضوعات گوناگون نمونه گیری می شود- را شخصاً می‌خوانم.

امروز ارتباط دولت با بدنه اجتماعی مردم در سطح حداکثر خود است، البته نمی‌گویم نقطه کمال است ولی دولت تقریباً همه جا حضور دارد این هم به این معنا نیست که همه کارگزاران دولت دارند وظایفشان را درست انجام می‌دهند، یعنی همه دارند با روحیه انقلابی و حزب الهی کار می‌کنند، خیر من چنین ادعایی را نمی‌کنم

 

دولت اگر برنامه نداشت، نیاز به تغییر نداشت

یکی از دوستان گفتند هیچ کدام از دولت های ما تا الان برنامه نداشته اند، ما چه طور برنامه نداشتیم؟ اگر دولت برنامه نداشت، اصلاً نیاز به تغییر نداشت، اگر برنامه نداشت، تحت فشار قرار نمی‌گرفت. ما هم در اقتصاد، هم در فرهنگ و هم در سیاست، برنامه کاملاً مدونی را دنبال کردیم و این قابل اثبات است. به همین دلیل است که بزرگترین و گسترده‌ترین کارهای تحولی اقتصادی در این دولت انجام شده است با اینکه حداکثر ممانعت نسبت به برنامه‌های تحولی وجود داشته است.

 

یک برنامه تا بخواهد عملیاتی شود، باید از هفت‌خان رستم بگذرد

شعار دوم دولت عدالت‌گرایی بود، ما گفتیم عدالت، خوب دولت در این راستا همه تلاشش را کرده و الان هم دارد انجام می‌دهد، نمی‌خواهم اسم ببرم ولی تقریباً همه برنامه‌های دولت در جهت عدالت است، البته این بدین معنی نیست که همه اینها موفق بوده، چون فقط دولت در کشور تصمیم‌گیر ‌نیست و یک برنامه تا بخواهد عملیاتی شود، باید از هفت خان رستم بگذرد، و همه رویش اثر می‌گذارند و بعضاً تغییراتی در آن ایجاد می‌کنند که جنبه قانونی و تکلیفی پیدا می‌کند که در این صورت کار دولت خیلی سخت می‌شود و باید با تحمل پیچیدگی‌ها و سختی‌های بیشتری کار را پیش ببرد.

در جلسه ای که ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم - ظریب جینی یک شاخص است، نمی گویم شاخص کاملی است ولی فعلا تنها شاخصی است که فاصله طبقاتی با آن سنجیده می شود- آن جا گفتم ضریب جینی از 4023/0 به 38/0 رسیده است. البته شما مسائل یک سال اخیر را یک مقدار تفکیک کنید که به آن اشاره خواهم کرد.

 

دولت را متهم کردند که دنبال عدالت توزیعی است!

دولت به آرمان عدالت وفادار بوده الان هم هست، اگر می‌بینید بعضی مواقع دولت بر یک حقی و بر دفاع از کسی ایستادگی می‌کند، به خاطر تعهد و به خاطر سوگندی است که خورده‌ایم که دفاع کنیم از حق، دفاع کنیم از عدالت.

بالاخره در بخش بانکی –می دانید که بانک مسائل پیچیده ای دارد- دولت سعی کرده بیشترین توزیع منابع را در کنار بیشترین رشد تولید در کشور داشته باشد، به طوری که دولت را متهم کردند که دنبال عدالت توزیعی است.

تقریباً در همه بخش‌های اقتصادی کشور، تولید و سرمایه‌گذاری در این دولت جهشی بوده. البته ما در دل همین سرمایه‌گذاری‌ها عدالت را هم لحاظ کرده‌ایم. حجم وسیع بنگاه‌های کوچکی که ایجاد شده، همه اینها در جهت عدالت است. توزیع منابع را از پائین‌ترین سطوح اجتماعی و از روستا شروع کردیم، از مستضعفین شروع کردیم، از تحت پوشش‌ها شروع کردیم، از بازنشسته‌ها و کارمندان شروع کردیم، از کشاورزان و دامداران و عشایر شروع کردیم. اینها عدالت است. البته معنایش این نیست که یک عده قلیلی جلو نزدند و بعضی خطوط را رد نکردند. چرا امکانش هست.

 

قانون را طوری می‌نویسند که از دست رئیس‌جمهور خارج شود

اصل 44 را ما چگونه اداره کردیم؟ بعضی از دوستان گفتند اقتصاد لیبرالی، کجا ما دنبال اقتصاد لیبرالی بودیم؟ یک نشانه‌اش را بگویید. بله اصل 44 قانون شده و دولت مکلف شده آن را اجرا کند، اما ما چگونه آن را اجرا کردیم؟ باز در جهت ایجاد و اعمال عدالت آن را اجرا کردیم. اولاً 40درصدش را به سهام عدالت اختصاص دادیم و در بدنه اجتماع توزیع کردیم. چقدر ما فحش خوردیم بابت این!

بعد هم نهادهای عمومی غیردولتی که عمدتاً متصل به توده‌های مستضعف کشورند را به عنوان یک گام وسط وارد کردیم، فحشش را هم داریم می‌خوریم. ما کی دنبال اقتصاد لیبرالی بودیم؟ هرگز نبودیم. آن را قبول نداریم، اما معنایش این نیست که تمام دستگاه‌های اثرگذار در تصمیم‌گیری کشور حرف ما را قبول دارند. قانون را طوری می‌نویسند که از دست رئیس‌جمهور خارج شود. خب من چه کار باید بکنم؟ یا باید دعوا کنیم که بعد خود شما می‌گویید آقا شروع کردید به دعوا! سکوت هم کنیم می‌گویید تو خودت مقصری! بالاخره چه کار باید کنیم؟ ما سعی کردیم قانون موجود را با استفاده از سایر قوانین و با تحمل فشارها بالاخره تا جایی که ممکن است، به سمت عدالت بکشانیم.

 

می‌گفتند‌ داری حرف بی‌ربط می‌زنی

خیلی اتفاقات در عرصه اقتصاد رخ می‌دهد که من مطلقاً قبول ندارم

شش سال بود که من فریاد می‌زدم آقا یک عده زیادی دارند پول‌ها را می‌برند و به توده‌های مردم پول نمی‌رسد، به من حمله می‌کردند که این حرف‌ها چیست که تو‌داری می‌زنی؟ ‌داری اقتصاد را به هم می‌زنی، ‌داری در مقابل قانون ایستادگی می‌کنی، این نظام بانکی توسط شورای نگهبان تأیید شده و شرعی و اسلامی است و تو‌داری حرف بی‌ربط می‌زنی. بعد یک ماجرایی درست کردند به اسم 3هزارتایی و نوک حمله را برگرداندند به سمت دولت. چه طور می‌شود که ما، هم وقتی فریاد می‌زنیم می‌خوریم و هم وقتی که اتفاقی می‌افتد باز باید جواب بدهیم! بله خیلی اتفاقات در کشور در عرصه اقتصاد رخ می‌دهد که من مطلقاً قبول ندارم. ما چه کار باید بکنیم؟ مثل این ماجرای ارز و سکه ای که پیدا شد؛ دوست عزیزی گفت آیا اهمیت رسیدگی به ارز و سکه کمتر از سفر به امریکای جنوبی بود؟ مگر ما رفتیم امریکای جنوبی تفریح کنیم؟! رفتیم آنجا استراحت؟! برای اینها رفتیم یا برای اینکه ما خبر داشتیم دشمن طراحی هایی کرده، می‌خواهد کجاها ضربه بزند و باید کانال‌های رزرو داشته باشیم و کانالهای تنفسی برای اقتصاد و رزرو بانکی و ارزی درست کنیم. رفتیم آنجا صحبت کردیم، بحث کردیم، توافق کردیم، جمع‌بندی کردیم، آمدیم.

 

حرف‌هایی که می‌توانم به شما بگویم یک ششم حرف‌هایی است که نمی‌توانم بگویم

به شما بگویم و این یک جمله را از من داشته باشید – من در یک جایی این حرف را گفتم و خود همین را بهانه کردند برای تخریب دولت- آن حرف‌هایی که من می‌توانم به شما بگویم شاید یک ششم آن حرف‌هایی است که نمی‌توانم بگویم. بالاخره ما باید اساس انقلاب، کشور و منافع ملی را حفظ کنیم.

به من می‌گویند چرا نمی‌گویی تحریم؟ بعضی ها به من گفتند برو صحبت کن، بگو چه خبر است! بله یک موقعی می‌شد بگوییم یک وقت هم نباید بگوییم. آن موقع گفتن تکلیف است و این موقع نگفتن. انجام وظیفه مهم است. من خدا را شکر می‌کنم که خیلی‌ها در این مسائل اقتصادی که پیش آمد به دولت فحش می‌دهند، نمی‌گویند طراحی‌های دشمن اثر گذاشت. چون اگر مردم بپذیرند که طراحی‌های دشمن اثرگذار بوده، خیلی از معادلات به هم می‌خورد. البته نمی‌خواهم بگویم فقط طراحی‌های دشمن است، طراحی‌های داخلی و دشمن با هم است، با هم دارند طراحی می کنند. ولی خیلی‌هایش را الان برای شما نمی‌توانم بگویم. شاید یک روزی گفتم اما الان نمی‌شود. ما باید فعلاً از یک گردنه‌ای عبور کنیم.

 

ایستادن در خط مستقیم الهی مثل ایستادن روی تیغه شمشیر است

یادتان باشد ایستادن در خط مستقیم الهی مثل ایستادن روی تیغه شمشیر است، مگر نگفتند صراط مستقیم اینقدر تیز است مثل لبه تیغ؟ اگر به همین سادگی بود که بعضی‌ها می‌گویند و می‌نویسند و سخنرانی می کنند که اصلاً نوبت به ماها نمی‌رسید، زرنگ تر از ماها بودند. اگر به همین سادگی بود، امیرالمؤمنین(ع) را خانه‌نشین نمی‌کردند، اگر به همین سادگی بود امام حسن عسگری(ع) در محاصره قرار نمی‌گرفت. امام! ذهنتان را ببرید به صدر اسلام، مگر می‌شود در اول انقلاب توحیدی و بعثت پیامبر(ص)، فرزند پیامبر، جانشین پیامبر که همه می‌دانند معصوم است، همه می دانند اولاد پیامبر است، اما آنچنان منزویش کنند که هفت سال ته چاه زندانی باشد؟ پیش زمینه آن یک جنگ روانیِ تبلیغاتیِ آتش تهیه­ی سنگینِ تهمت و افترا است که بعد به آنجا می‌رسد.

بعضی ها فکر می کنند حفظ انقلاب و نظام همین طوری است که هرچه دلشان می خواهد می گویند، هرچه دلشان می خواهد می نویسند. خیلی هم نگاهشان ابتدایی است. در یک جلسه ای بودیم یک آقایی داد می زد گفت آقا شما نمی خواهید وضعیت اقتصادی را درست کنید. گفتم چرا نمی خواهیم درست کنیم؟ شما بگویید الان چه کار کنیم؟ گفت خوب درستش کنید دیگه! گفتم خیلی ممنون!

 

اگر شما تا حالا دریافتی داشتید، من هم داشته‌ام!

بعضی از دوستان در اینجا گفتند فلانی کار را رها کرده، من کار را رها کرده‌ام؟! از پارسال تا حالا جلسات هدفمندی یارانه‌ها یک هفته هم تعطیل نشده است. خبرش منتشر نشده. 16 هفته است که هر هفته خود من به طور مستقیم حداقل 12 ساعت روی این مسائلی که برخی دوستان اسم بردند، وقت می‌گذارم. ولی بالاخره هر چه ما به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی گفتیم بابا پشت صحنه را به ما بدهید، نکردند! بلاخره بانک مرکزی ارز داده و باید تبدیل می‌شده به کالا و خدمات، نشده! این کجا رفته؟ بگویید به من. اگر شما تا حالا دریافتی داشتید، من هم داشته‌ام! بالاخره این مسائل هم هست.

 

به خدا، پایبندی امروز ما به عدالت اگر 50 برابر سال 84 نباشد، کمتر نیست

دولت عدالت را یک لحظه رها نکرده. به خدا، به خدا، پایبندی امروز ما به عدالت- علی رغم همه بداخلاقی‌ها- به خدا اگر 50 برابر سال 84 نباشد، کمتر نیست. (تکبیر دانشجویان)

 ما پای عدالت ایستاده‌ایم که داریم می‌خوریم. دوست عزیزی –به نظرم خانم احمدی بود- گفت من حرف‌هایی که چپ و راست علیه تو می‌زنند را نمی‌خواهم بگویم. خیلی تشکر می‌کنم از ایشان ولی حرف‌های ایشان تقریباً همان‌ها شد! هم چپ می‌زند، هم راست می‌زند، هر دو طرف دارند می‌زنند. برای چه می زنند؟ آیا فکر می­کنید این واقعاً به خاطر این است که دولت کم کاری می‌کند؟ دولت کی کم کاری کرده؟ پنجشنبه‌ها که تهران تعطیل است. یک پنجشنبه ما تعطیل نبودیم، یک جمعه هم تعطیل نبودیم. اصلاً مگر ما تعطیلی داشتیم؟ الان مگر داریم؟ الان کمتر از شش ماه قبل کار می‌کنیم؟ آخر به چه دلیل؟

ما هستیم؛ خواهر عزیزم، برادر عزیزم ما در کنار شما، در خدمت شما هستیم ولی مسائل را یک مقدار عمیق‌تر ببینید.

 

اشراف تیم اقتصادی دولت بر مسائل اقتصادی از همه اقتصاددانهای کشور واقعی‌تر است

به صد دلیل که شاید شما نود و نه تایش را بدانید، الان دولت در سکوت است، اما معنای سکوت این نیست که حرف‌هایی که می‌زنند درست است یا ما قبول داریم یا پاسخی نداریم، خود بنده بیش از 1700، 1800 ساعت در جلسات کارشناسی راجع به طرح‌های اقتصادی دولت شرکت کردم. نامه دادیم به تمام اساتید اقتصادی کشور، بلا استثناء که آقا این موضوع، این هم زمینه‌اش، ما هم این مقدار کار کردیم، از جناب عالی دعوت می‌کنیم اگر می‌خواهید حضوری نظر بدهید این ساعت‌ها ما در خدمت‌تان هستیم، اگر می‌خواهید مکتوب بدهید، بنویسید به ما بدهید. الان به شما عرض می‌کنم و اعلام عمومی هم می‌کنم که تیمی که الان در دولت در اقتصاد فعالیت می‌کند، اشرافش بر مسائل اقتصادی کشور از همه اقتصاددان‌های کشور واقعی‌تر است و دارد کار را دنبال می‌کند.

اطلاع‌رسانی کم است و من هم این انتقاد را به همکارانم دارم

بله اطلاع‌رسانی کم است و من هم این انتقاد را به همکارانم دارم و گفته‌ام بروید در مجامع دانشگاهی و دانشجویی بحث کنید و به سؤالات پاسخ بدهید. می‌دانید من آدم اهل گله و نگاه به گذشته نیستم. من نگاهم همیشه به جلو است و گله‌گذاری را ضعف می‌دانم. ولی بالاخره وزیر هم یک ظرفیتی دارد. من پارسال به مقام معظم رهبری عرض کردم؛ گفتم آقا! وزرای ما در دولت دهم به اندازه 16 سال دولت‌های قبل از دولت نهم، سؤال و استیضاح جواب داده‌اند. هر یک سؤال 30 ساعت از وزیر وقت می‌گیرد. هی بدو اینجا، بدو آنجا. اخیراً هم که اضافه شده، بازرسی صدا می‌کند، بیرون می‌آید دیوان محاسبات صدا می‌کند، بعد قاضی صدا می‌کند، بعد می‌رود کمیسیون الف، بعد کمیسیون ب و... وزیر دیگر وقت نمی‌کند، چه کار باید کند؟ بالاخره ما می‌خواهیم یک طرح را اجرا کنیم باید چند هزار نفر را دانه به دانه توجیه کنیم؟ در هیچ جای دنیا این گونه نیست. دولت تصمیمی می‌گیرد، یک مرجع را قانع می‌کند می‌رود کارش را می‌کند. بعد هم وسط کار نمی‌آیند هر روز یقه‌اش را بگیرند، این جوری کن، اون جوری کن... آقا خودت انجام بده... داستانش را شنیده‌اید: گفت طرف آمد غذا بخورد نشست دید یک گربه‌ای آنجاست. گربه گفت میو، یک لقمه گذاشت پیشش. دوباره تا خواست بخورد، گربه گفت میو، باز یک لقمه داد. باز تا می‌خواست غذا بخورد گربه گفت میو... گفت بابا اصلاً این غذا مال تو، حال ما «میو میو». (خنده حضار) بابا کمک باید بدهید.

 

مدیر عامل بانک ملی را چه کسی فراری داد؟

ما تعهدمان به عدالت بوده، تعهد ما به پاکی و پاکدستی بوده است. کسی توانست اثبات کند که این دولت به اندازه یک ریال از پاک دستی فاصله گرفته؟ کو؟ بیایند بگویند. بله ممکن است یک کارمند و یک مأموری در یک جایی خطای مرتکب شود.

 مدیر عامل بانک ملی را چه کسی فراری داد؟ ما؟! من مکاتبه کردم با تمام مراجع مسئول، گفتم این رد پا، این آقا، این آقا و این آقا فراری دادند. این کلید مسائل، بیاورید ببینید تا مسائل روشن شود. چرا آن را بهانه کرده‌اید و هر روز دولت را متهم می‌کنید؟ این ماجرا را که من پیگیری کردم، افشا شد. با همین ارتباطات مردمی به من گفتند یک جریان سوئی در فلان جا دارد اتفاق می‌افتد، من هم فوری به وزرای اقتصاد و رئیس بانک مرکزی گفتم این با این مشخصات، ببینید چیست.

تا مطلع شدند، بدلش را زدند تا خود دولت را متهم کنند. من اصلاً نمی‌خواهم قضاوت کنم ولی ما در اقتصاد نباید سیاسی کاری کنیم. چی شد؟ کو؟

البته همه ضعف دارند و هیچ‌کس کامل و مطلق نیست، کی گفته من مطلقم؟ من ضعفم از همه بیشتر است. من اگر خودم بخواهم ضعف‌های خودم را بشمرم یک جلسه دوازده ساعته باید بگذارید سرفصلهایش را بگویم.کی مطلق است؟ ما که گفتیم کف پای ملتیم، آخر صف ملتیم، ته خطیم و افتخار می‌کنیم که ته خط هم به حساب نمی آییم. بنده خودم و معاونم ضعف داریم، اما این ضعف آنی نیست که می‌گویند. بالاخره ما می‌خواهیم مدیریت کنیم، در تشخیص‌ها، در عزل و نصب‌ها، اشتباه هست. ولی اینکه دولت را متهم کنند که سوءاستفاده کرده یا از سوءاستفاده‌ چی حمایت کرده، این خیلی ظلم بزرگی است.

 

اگر اثبات کردید معاون اول من یک ریال سوءاستفاده کرده در تلویزیون از ملت عذرخواهی می‌کنم

یک ماجرا پیش آمد راجع به معاون اول، آمدند به ما گفتند یک مدارکی هست، می‌آوریم ببین. گفتم بسیار خوب بیاورید ببینیم، اگر سندی باشد اول کسی که برخورد می‌کند من هستم. من با هیچ کس رفاقت ندارم. شما بدانید واله، واله اگر پسر من دستش را کج بگذارد، با او از کسانی که میلیاردی از بیت‌المال برده‌اند، شدیدتر برخورد می‌کنم (تشویق دانشجویان) خود پسرم هم این را می‌داند.

گفتم بسیار خوب بیاورید ما مخلص شما هستیم، ما دنبال همچین چیزی هستیم، یک دفعه دیدم توسط مقامات مسئول در تریبون عمومی گفتند ایشان برده، خورده، دزدیده! بعد آمدند پیش من گفتند خوب حالا اجازه بدهید ببریمش! گفتم شما که مجازات کردید دیگه! آبروی یک نفر بالاترین داشته اوست. شما در افکار عمومی آبرویش را بردید، مجازات کردید، حالا می‌خواهید محاکمه کنید؟ اما اشکال ندارد، محاکمه کنید البته به یک شرط. گفتند شرط چیست؟ گفتم شرط خیلی ساده است؛ ببرید، اگر اثبات کردید ایشان یک ریال، یک ریال، سوءاستفاده کرده، من در تلویزیون از ملت عذرخواهی می‌کنم و می‌گویم مردم! من صلاحیت نمایندگی شما را ندارم که کسی را کنار دست خودم گذاشته‌ام که یک ریال سوءاستفاده کرده. اما! اگر نتوانستید اثبات کنید که یک ریال سوءاستفاده شده است – نمی‌گویم 20 میلیارد، نمی‌گویم صد میلیون تومان، بلکه یک ریال- اگر نتوانستید، آن کسی که ایشان را در افکار عمومی مجازات کرده، او محاکمه شود (تشویق دانشجویان)

 گفتند آقا اینکه نمی‌شود، گفتم چرا نمی‌شود؟ گفتم حرف من خلاف قانون است؟ گفتند نه. گفتم خلاف عدالت است؟ گفتند نه. گفتم خود مقام معظم رهبری می‌گوید من یک نفر مثل بقیه در برابر قانونم. خوب وقتی قرار است همه در برابر قانون برابر باشند، خوب برابر باشند! بسم اله ببرید اگر توانستید اثبات کنید نوش جانتان، من مسئولیت را می‌پذیرم و از ملت عذرخواهی می‌کنم –شما که مدعی هستید دستتان پر است- اما اگر نتوانستید، آن کسی که اتهام زده، برود در محضر قاضی‌ای که خودش نصب کرده محاکمه شود. نمی‌گویم قاضی‌ای که من تعیین می‌کنم، نپذیرفتند!

بعد هم گفتند احمدی‌نژاد مانع رسیدگی است! من مانع رسیدگی هستم؟ ما پای عدالت ایستاده‌ایم ما اصلاً به خاطر این توی میدان آمدیم. و الا به قول خواهرمان، آقای احمدی! چه دردسری بود که کار راحت دانشگاهی را رها کنیم، بیاییم در معرض میلیاردها تیر آشکار و پنهان! آمده‌ایم عدالت را برپا کنیم. ما پای عدالت هستیم، البته این به این معنی نیست که من می‌توانم عدالت را اعمال کنم. آن بحث دیگری است. اما اینکه ما تا همه توان پای عدالت هستیم، هستیم!

 

چه کسی اگر بخواهد علیه دولت حرف بزند، نگرانی دارد!

 بعضی‌ها ما را کافر کردند

از ارزشهای دیگری که در قانون اساسی و در انقلاب بوده و جزو شعارهای دولت هم بوده، آزادی است. ماه مبارک رمضان است. ما پای آزادی ایستاده­ایم. آزادی ملت. در جلسه با آقا(مقام معظم رهبری) هم توضیح دادم الان چه کسی در کشور اگر بخواهد علیه دولت حرف بزند، به اندزه سر سوزن در دلش نگرانی هست؟ ولی آیا برای دیگران هم همین طور راحت می‌شود حرف زد؟ بین خود و خدا، می شود؟ بابا توی وبلاگش دو کلمه می‌نویسد، شب می­برندش..... (تشویق همراه با خنده دانشجویان)

ما ایستاده‌ایم. البته یکی از دوستان- فکر کنم آقای سپهری بود- یک نکته قشنگی گفتند، گفتند آنقدر نسبت به دولت انتقادهای غیر علمی شده که دولت حساسیتش نسبت به اصل انتقاد کم شده. ممکن است این اتفاق افتاده باشد. من این حرف را رد نمی‌کنم. ولی بدانید که اگر در جایی این اتفاق افتاده، عمدی در آن نبوده. ما حساسیم. تنها مطلبی که از رسانه‌ها می‌آورند و من می‌خوانم، مطالبی است که راجع به سیاست‌ها و برنامه‌های دولت است. یک عده‌ هم که حتی از خط قرمز‌های اخلاقی عبور کرده‌اند. الان آن‌هایی که افترا و تهمت به دولت می‌زنند مثل این می‌ماند که یک مصونیتی دارند و اصلاً نگران نیستند و البته این سوءاستفاده از آزادی است. ما پای آزادی ایستاده ایم.

تعهد دیگری که ما دادیم -البته ابن جا بحث هایی است که بعضی از دوستان اشاره کردند- بعضی‌ها ما را کافر کردند، تکفیر کردند، من مخالف حجابم؟! مخالف عفافم؟! چه طور این حرف را می‌زنند؟ من روش آن آقایی که رفته هی داد می‌زند و می‌گوید من فقط با بگیر و ببند می‌خواهم موضوع را حل کنم را قبول ندارم (تشویق دانشجویان)

بین خود و خدا، یک نفر بخواهد یک ارزشی را به ما اینجوری بگوید می‌پذیریم؟ شما ها که دیگه آخر خطین...

 

هر برنامه فرهنگی ما شروع کردیم تا آمدیم عملیاتی­اش کنیم، یک پاتک زدند

هر برنامه فرهنگی ما شروع کردیم تا آمدیم این را عملیاتی کنیم، یک پاتک زدند. اینها همه مستند است. مقام معظم رهبری سه سال پیش فرمودند بروید به فرهنگ برسید. در 31 استان من خودم در کارگروه فرهنگی شرکت کردم. محورها را در تمام بخش‌ها استخراج کردیم. بعد رفته بودند به مقام معظم رهبری گزارش خلاف داده بودند که آقا اینها دارند همین لیبرال میبرال!... من مصوبات را بردم خدمت آقا گفتم: «این مصوباتی که ما در استان‌ها دادیم. هر کدامش لیبرالی است بفرمایید.» لیبرالی یعنی چی؟ اصلاً به من می‌آید لیبرال باشم؟ (خنده دانشجویان)

از آن طرف می گویند اینها بگیر ببند هستند و... همین­هایی که می‌گویند لیبرال یک زمانی می‌گفتند من تیر خلاص زن هستم! (خنده دانشجویان) تیر خلاص را برای اولین با ما از شما شنیدیم که تیر خلاص یعنی چی!

 

اسلام زیباترین هدیه خدا به بشریت است

اسلام زیباترین هدیه خدا به بشریت است، حق، توحید، حیا، انسان، کرامت انسان. ما اینها را در چه دسته‌بندی­ای می­خواهیم به مردم عرضه کنیم؟ پارسال در جلسه ائمه جمعه -شاید آقای الهام هم تشریف داشتند- یک آقایی بغل دست ما نشسته بود، هی وسط صحبت ما ... می‌زد. می‌خواست بگوید تو بی‌دینی. گفتم برادر عزیز! چرا متوجه نیستی؟ ما بعد از 33 سال چه تابلویی داریم جلوی چشم دنیا می‌گذاریم؟ می‌خواهیم بگوییم مهمترین مسئله کشور عبارت است از یک مسئله فرهنگی که آن هم با روش فرهنگی قابل حل نیست؟ اینکه خیلی بد است. آیا شما در عرصه فرهنگ یک قدم برداشتید؟

 

بودجه بخش دین را 6/27 برابر اضافه کردیم

در جلسه بچه‌های اطلاعات قبل از نیمه شعبان گفتم، به شما هم عرض می‌کنم: خوب یک ذره موضوعات را باز کنیم. چه کسانی متکفل فرهنگ در کشورند؟ چه کسانی باید فرهنگ را درست کنند؟ وزارت ارشاد، صداوسیما، حوزه‌های علمیه، مساجد، پایگاه‌های بسیج، بله؟ (دکتر الهام: سازمان تبلیغات) سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات... همین طور بشمرید. من به عنوان رئیس‌جمهور چه کار باید می‌کردم؟ دولت چه کار باید می‌کرد؟ غیر از این است که ما بیشترین پشتیبانی و حمایت را از فعالیت‌های دینی و قرآنی کردیم؟ بودجه بخش دین را 6/27 برابر اضافه کردیم و کمترین افزایش مربوط به وزارت ارشاد بوده.

 

ما نه از این وری‌ها خیری دیدیم نه از اون وری‌ها!

می‌گویند فلان شخص شده معاون وزیر ارشاد یا فلانی معاون فلان وزیر شده. این دولت 15 هزار تا مدیر دارد. واله ما نه از این وری‌هایش خیری دیدیم نه از اون وری‌هایش. این وری هاش به نام اصولگرایی آمدند در دولت و پدر صاحب بچه را در آوردند. (خنده دانشجویان) اون وری‌ها هم که تکلیفشان روشن است.

 

به خدا سطحی نگری خیلی بد است

بگذارید یک جمله بگویم، به خدا سطحی نگری خیلی بد است. یک جلسه‌ای است در کشور در یک نهادی است{(مجمع تشخیص مصلحت)} که من زیاد در جلساتش شرکت نمی‌کردم. همین‌ها مقاله می‌نوشتند که این دارد کشور را به هم می‌ریزد، این خائن است، این نظام را قبول ندارد و فلان و فلان.. مقام معظم رهبری چند دفعه به من خصوصی گفتند تو شرکت کن گفتم: «باشد. سعی می‌کنم.» وقت جلسه همزمان است با یک کلاسی، توی دانشگاه هم که می‌دانید کرسی کلاس از اونهایی نیست که آدم راحت به دست بیاورد که بخواهد راحت از دست بدهد، هر کی بگیرد چارچنگولی نگرش می‌دارد! (خنده دانشجویان) به راحتی نمی‌شود ساعت کلاس کارشناسی ارشد را عوض کرد. با این حال هشت خط در میان میرفتم. در جلسه اخیری که حضوری رفتیم خدمت مقام معظم رهبری ایشان گفتند همه موظفید در جلسات شرکت کنید.

(صدا و دوربین‌ها چند دقیقه قطع شد در این موقع رئیس‌جمهور لحظاتی را با این که به قول خودش دشارژ شده بود، ایستاده صحبت کرد.)

 به محض این که ما در جلسه شرکت کردیم گفتند احمدی‌نژاد با فلان کس ساخته برای این که فلان بلا را سر مملکت بیاورد! یک تحلیل‌های سطحی، بعد هم با حداکثر فشار و گسترده این موضوع را در جامعه منتشر کردند. صدا نمیاد؟ (رئیس جمهور در اینجا در پاسخ به اعتراض چند نفر از دانشجویان به نشنیدن صدای ایشان، گفت شاید این هم به مصلحت! نیست که با تشویق حضار مواجه شد)

 

گفتند احمدی‌نژاد با آقای الف و ب ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!

من دو جمله می‌گویم. این پاسخ من به همه شما؛ بگذارید قبلش یک خاطره کوتاه را هم بگویم: یک آقایی که مدعی است خیلی تحلیل می‌کند، در این یک سال و چند ماه هم که دولت تحت حملات سازمان یافته در داخل قرار داشت، رفته بود در شهر ری {(سخنرانی سردار رضا سراج از ... در جمع کارکنان قرارگاه و در حضور حجت الاسلام ... نماینده ولی فقیه در ... در ۱۴ اردیبهشت ۹۱ در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی)} یک سخنرانی کرده بود و در آنجا زمین و آسمان را به هم دوخته بود که اثبات کند احمدی‌نژاد با آقای الف {(دکتر لاریجانی)} و آقای ب{(آقای هاشمی رفسنجانی)} ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!! یکی از مسئولین مجلس آمد به من گفت که فلانی چنین حرفی را زده، من فرستادم متن سخنرانی آن آقا را برایم آوردند. در جلسه با مقام معظم رهبری گفتم فلان آقا که می‌شناسید رفته در جلسه­ای حدود یک ساعت حرف زده گفته که احمدی‌نژاد با فلانی و فلانی ساخته و می‌خواهد جام زهر بدهد به شما! من می‌خواهم جام زهر به شما بدهم؟! ایشان خندیدند و گفتند «خیر، ما کلی تلاش می‌کنیم شما را به هم نزدیک کنیم آن وقت این چه حرفی است که می‌زنند؟ » گفتم این را دارند در تمام مراکز کشور هر روز صد بار تکرار می‌کنند.

 

به من گفتند ما به خاطر انتخابات با شما برخورد می‌کنیم

کسانی که توی سیستم‌اند، وابسته به نظام‌اند، بیرون از سیستم نیستند، تصمیم گرفته‌اند، حتی آمدند صریحاً به من گفتند - البته الآن واقعاً وقت این بحث‌ها نیست و اگر بعضی چیزها را می‌گویم به خاطر این است که می‌خواهم شبهات از ذهن‌ها برطرف شود - ما به خاطر انتخابات با شما برخورد می‌کنیم، گفتم ما که به انتخابات کاری نداریم. چقدر گفتند دولت دارد 700 میلیون تومان می دهد به کاندیداها! چند هزار نفر را سازماندهی کرده و... در حالی که ما یک دقیقه راجع به انتخابات کار نکردیم. من رفتم به مقام معظم رهبری گفتم: «آقا ما در انتخابات دخالتی نداریم، اگر برای نظام، برای کشور، برای انقلاب کاری ضرورت داشت، شما به من بگویید والا ما توی این قضیه نیستیم.» اصلاً من قبول ندارم این جور چیزها را. گفتند دولت 700 میلیون تومان داده به این، یک میلیارد داده به آن! گفتم آقا آماده اش که خیلی ارزان تر است!!(خنده و تشویق حضار)

ما اصلاً اعتقاد نداریم که دولت به ماهو دولت وارد انتخابات شود. گرچه قبلاً رئیس‌جمهور و اعضای دولت خارج از دولت و امکانات آن می‌نشستند تشکیلات درست می‌کردند و فعالیت حزبی و سیاسی می‌کردند، هیچ منع قانونی هم نداشت، ولی ما اعتقاد نداریم. رسماً به خود من گفتند به خاطر اینهاست.

 

به رهبری گفتم ما به خاطر انقلاب سکوت می‌کنیم

یک سال و نیم است که "رفع القلم"، هر چی بوده به دولت گفته­اند و ما پاسخ ندادیم. باز هم خدمت مقام معظم رهبری گفتم برای اینها اگر میخواستند صداقت دولت را آزمایش کنند(همین سکوت ما بهترین دلیل بر صداقتمان نیست؟) بالاخره یک سال و هفت هشت ماه این هجمه عظیم را یک دولت تحمل کند به خاطر انقلاب، به خاطر ارزش‌ها، به خاطر منافع ملی، به خاطر کشور و وارد دعوا نشود، من سؤال کردم از ایشان. گفتم هر یک از دولت‌های قبلی بودند یک مورد از این اتهام‌ها را تحمل می‌کردند؟ ایشان گفتند نه. گفتم کشور را به هم نمی‌ریختند؟ ایشان فرمودند چرا می‌ریختند. گفتم ما به خاطر انقلاب سکوت می‌کنیم.

 

وقتی قرار شد اتهام بزنند متأسفانه حدی را رعایت نکردند

الآن عزیزی گفتند مذاکرات بی‌اذن رهبری با امریکا! ما مذاکره با امریکا می‌کنیم؟! ؟! (یکی از حضار: ببخشید توی این صحبتی که فرمودید حق خیلی ها ضایع شد، حاج آقای شریف زاده بخاطر عدم اعتقاد به اسلام!! رد صلاحیت شدند.) حالا داریم می رسیم، حالا دیگه جزئی نشوید، بالاخره وقتی قرار شد اتهام بزنند متأسفانه حدی را رعایت نکردند. می‌گویند شما وقتی می‌خواهی اتهام بزنی، یک حدی را بگذار که اگر خواستی یک موقع برگردی بتوانی، اما اینها دیگر حدی نگذاشتند. طرف پشت تریبون سخنرانی کرده و با هزار تا تیتر منتشر کردند که فلانی مادرش عاقش کرده! مادر من بنده خدا سنش بالاست. پایش هم درد می‌کند. حرکت هم برایش سخت است. از موقعی که این را شنیده دائماً اینها را نفرین می‌کند. (تشویق دانشجویان)

 در تریبون‌ رسمی می گویند خانواده فلانی هم علیه او هستند. کل خانواده ما جمع شدند، -کل منهای یک{(سردار داود احمدی نژاد)} - جمع شدند گفتند یک اطلاعیه بدهیم، گفتم نخیر اصلاً کسی وارد نشود. یکی از کارهای من این است که دائم مادر خودم را آرام کنم و بگویم نگران نباشید و مسئله‌ای نیست، تلفن می‌زدند به یک زن سن بالای تنها و یک حرف‌هایی می‌زدند... بابا دعوای سیاسی داری، یک حدی را رعایت کن. در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد.

 

نبرد اصلی ما با نظام سلطه و استکبار است

 امروز هم من مذاکره با امریکا را کار غلطی می‌دانم

ما پاسخ ندادیم و الان هم نمی‌دهیم، معنایش این نیست که آن کارها درست است، معنایش این نیست که حرف‌ها درست است. عیبی ندارد، آبروی ماست دیگر. آبروی ما فدای انقلاب، فدای ملت ایران(تشویق دانشجویان). همه شما بدانید که نبرد اصلی ما با نظام سلطه و استکبار است. با صهیونیست‌ها و امریکایی است که امروز توسط صهیونیست‌ها اداره می‌شود.

بیشترین هجمه به استکبار را ما داشتیم و الآن هم داریم. امروز هم من مذاکره با امریکا را کار غلطی می‌دانم. بله یک موقع ما داریم می‌رویم توی یک جنگ رسانه‌ای و یا از موضع قدرت می‌گوییم اگر حرفی دارید بیایید توی سازمان ملل بزنید. هیچ وقت ما اصل گفت‌و‌گو را رد نکردیم، ولی گفتیم گفت‌و‌گو در فضای عادلانه و احترام، گفتند این یعنی چی؟ گفتیم رفتارهایتان را درست کنید، آدم باشید. این عین مواضع امام(ره) است.

وزارت خارجه ما بدون اجازه رهبری مذاکره کرده؟! با کی مذاکره کردیم؟ این حرفها را کی می‌زند؟ برای چه می‌زند؟ من می‌دانم برای چه می‌زنند، برای این‌که یک سال و نیم انواع اتهامات را به دولت زدند ولی نتوانستند حتی یک برگ را اثبات کنند حالا آمدند و می‌گویند دولت شده سازشکار ، دولت می‌خواهد با امریکا بسازد!

 

 ما یک جو عقل سیاسی داریم که نرویم با سوخته‌ها ببندیم

می‌گویند دولت رفته با فلانی ساخته، بابا فلانی سایه ما رو با تیر می‌زنه! (خنده حضار) به خدا می‌زنه! بالاخره انسان باید یک ذره هم اندیشه بکند.

این را هم بدانید این که در گوشه و کنار یک عده‌ای وارد و خارج دولت می‌شوند، به خدا هیچ ارتباطی به ما ندارد و هیچ برنامه‌ای در کار نیست. بلکه کسانی این‌ها را دارند پشتیبانی می‌کنند که مورد حمایت همین کسانی هستند که دولت را متهم می‌کنند، یک ذره کنکاش کنید، پیدا می‌کنید؛ رابطه‌های فامیلی و ارتباطاتشان را ببینید، متوجه می‌شوید. همیشه افرادی آمدند و رفتند. هر جا هم من رسیدم صلاحیت افراد را فارغ از این‌که چپ است، راست است، بالا است، پائین است و... را بررسی کردم و گفتم برود کنار یا بیاید جلو.

بالاخره ما یک جو عقل سیاسی داریم که نرویم با سوخته‌ها ببندیم. (تشویق حضار)

ولی بدانید خدا شاهد است، واله تا امروز احمدی نژاد و یاران اصلی احمدی نژاد یک جمله سیاسی به معنای این‌که بخواهند کسی را جذب کنند یا یک کار تبلیغاتی بکنند، ادا نکرده‌اند. ما قبول نداریم این کارها را. اینها را دون شأن انسان می‌دانیم.

 

ما باید در قضاوت معیار داشته باشیم

گفتند ناراحتی علما از دولت، ما 10 روز قبل جلسه داشتیم با کل علمای تهران. آیا ناراحت بودند از دولت؟! بله ممکن است یک عده‌ای هم از کارهای دولت ناراحت باشند، خب این طبیعی است. اما ما باید در قضاوت معیار داشته باشیم، اگر یک کار غلط است و همه عالم تأییدش می‌کنند، ما باید بگوییم غلط است و اگر درست است ولی همه عالم می‌گویند غلط است، ما باید بگوییم درست است.

 

دولت ضعف در اطلاع‌رسانی دارد

یکی از اشتباهات ما این بود که تصور می‌کردیم همه اجزای نظام، مأموریت شان را درست انجام می‌دهند

بله دولت ضعف در اطلاع‌رسانی دارد و یکی از اشتباهات دولت این بود که تصور می‌کرد همه اجزای نظام، همه با هم مأموریتهایشان را درست انجام می‌دهند. گفتیم ما دولت هستیم و باید کار خودمان را انجام بدهیم و دستگاه اطلاع‌رسانی نظام هم باید کارش را بکند. اینجا بود که فاصله افتاد. ما اعتقاد نداشتیم که مثل دیگران برویم روزنامه درست کنیم، شبکه درست کنیم، حزب درست کنیم و فلان. فکر می‌کردیم این ما را از مسیر اصلی انقلاب دور می‌کند و این هم تبعاتی دارد تبعاتش هم این است که حرفمان به مردم نمی‌رسد.

 من (در دیدار رهبر معظم انقلاب با کارگزاران) گزارش دادم که در تمام بخش‌های کشور حداقل 2، 3، 4، 5 برابر کل دوره‌های قبل از این دولت، کار شده. اینها روی زمین است. چیزی نیست که من بخواهم ادعا کنم، همه اش قابل نشان دادن است. وقتی می‌گوییم تولید سیمان به هشتاد میلیون تن رسیده، این قابل نشان دادن است. مسائل کیفی نیست، مسائل کمی است. البته کیفی هایش هم همین طور است.

 

هر آدم خوبی که از دولت رفته بهترش آمده

 هر آدم خوبی اگر آدم خوبی بوده و از دولت رفته بدانید که بهترش آمده. این طبیعی است. دولتی که برنامه دارد، جابه‌جایی هم دارد. دولتی که برنامه ندارد، جابه‌جایی هم ندارد؛ می نشینند و میگویند بگذار کارها همینطور پیش برود.

بدانید تا لحظه آخر، تا ثانیه آخری که در دولت هستیم، با همان احساس مسئولیت روز اول کار می‌کنیم. به خدا هر لحظه من هر همکاری را ببینم که دیگر با برنامه‌ها نمی‌کشد، می‌گویم مخلصتم، نوکرتم ولی جایت را بده به نفر بعدی! (تشویق دانشجویان)

 

به من می‌گویند چرا از بعضی از همکارانت دفاع می‌کنی، در حالی که باید بگویند چرا دفاع نمی‌کنی!

ریز نشویم، در مسائل جزئی نگر نشویم. به من می‌گویند چرا از بعضی از همکارانت دفاع می‌کنی؟ من تعجب می‌کنم. در حالی که باید به من بگویند چرا دفاع نمی‌کنی؟ چرا قوی دفاع نمی‌کنی؟ کسی که مظلوم شد نباید از او دفاع کرد؟ چرا نباید دفاع کرد؟ شما خودتان را جای آن شخص بگذارید؛ اگر افرادی بدون هیچ سند و مدرکی و فقط بر اساس یک تصمیم سیاسی، هزاران اتهام به شما بزنند، انتظار ندارید که من اگر مطلع بشوم، از شما دفاع کنم؟ سوگند خوردیم.

من یک بار از مقام معظم رهبری پرسیدم این سوگند ریاست جمهوری شرعی است؟ گفتند بله شرعی است. گفتم به لوازمش هم باید پایبند باشیم؟ فرمودند « باید پایبند باشید.» البته در حد توانمان.

 

بعضی از کارهایی که الان در دانشگاه انجام میشود را قبول ندارم، تحت فشار جاهای دیگر انجام می شود!

در یک جلسه‌ای که فکر کنم جلسه دانشجویی دو سال پیش در ساختمان بهشتی بود، یک عزیزی به من گفت چرا نمی‌گویی اطرافیانت دهانشان را ببندند و حرف نزنند؟ تعجب می‌کنم. فضای دانشجویی کشور باید دفاع از آزادی بیان باشد. من همینجا هم بگویم. بعضی از این کارهایی که الآن در دانشگاه انجام می‌شود را من قبول ندارم و تحت فشار جاهای دیگر انجام می‌شود! ! (تشویق دانشجویان) من به وزیر هم گفته ام که قبول ندارم ولی خب در هزار جبهه الآن مشغولیم و ای کاش من خودم می‌رسیدم که بیایم و این مسائل را در دست بگیرم.

بزرگترین نیروی پیش برنده کشور عبارت است از نیروی نخبه که تمرکزش در دانشگاهها و در دانشجویان است. اگر به دانشجویان هم اطمینان نکنیم و میدان ندهیم و سر صف به آنها مسئولیت ندهیم، به چه کسی باید میدان بدهیم؟ ولی خب خیلی جاها هستند که یقه وزیر را می‌گیرند، فشار می آورند و می‌گویند باید این کار را انجام بدهی. خب ما تعدادی از آنها را مطلع می‌شویم و برخورد می‌کنیم. بالاخره این مسائل هم هست.

 

شخص دیگری در سال 88 جرمی مرتکب شده ، خودش در رفته و یکی دیگر را متهم کرده!

 دولت تعهد داشته به پاکی و الآن هم پاک است. پاکِ پاک. نه اینکه حالا این طرف و آن طرف تخلفی صورت نمی‌گیرد. اما نباید آدرس غلط بدهند، ذهنها را منحرف نکنند. یک شخص دیگری در سال 88 جرمی مرتکب شده و خودش در رفته و یکی دیگر{( رئیس سازمان تأمین اجتماعی)} را جای خودش گذاشته و متهم کرده. بعد می‌گویند آقا به این نزدیک هم نشوید. خب چرا نشویم؟! من که اطلاع دارم این فرد پاکِ پاک است و هیچ نقش و مسئولیتی نداشته است....

 

مهم این است که مدیریت تغییرات در دست کیست

در باب سیاست خارجی، اتفاقاتی که افتاد، صحنه چیست؟ هنر شما این است که چند گام جلوتر را ببینید و الا تحلیل حوادث واقع شده که کار سختی نیست. خیلی‌ها هنر تحلیلشان در اتفاقات گذشته خوب است اما اگر بپرسی خب بعد چی؟ تو که گذشته را خوب می فهمی ادامه اش چه می شود؟ چیزی ندارند.

ببینید عزیزان من! اینکه ملت‌ها و ملت‌های مسلمان الان دنبال عدالت و پاکی و آزادی و عزت هستند، در آن شکی نیست و این منحصر به ملت‌های مسلمان هم نیست.

همه می‌دانستیم، تمام آن کسانی که مسائل منطقه و دنیا را رصد می‌کردند، می‌دانستند که جنبش‌ها، خیزش‌ها و حرکت‌هایی در آستانه وقوع است. این یک چیز ظاهری است. مهم هم این نیست که مردم می‌خواهند انقلاب کنند یا تغییرات ایجاد کنند. مهم این است که مدیریت تغییرات دست کیست.

در همین انقلاب خودمان اگر مدیریت الهی امام نبود، انقلاب ملت ایران به دست لیبرال‌ها و منافقین و مارکسیست‌ها له می‌شد. امام بود که کشاند، آورد و رساند به هدف.

 

باید بین اصل تحولات و مدیریت تحولات تفکیک کرد

مهم این است که ببینیم کی دارد مدیریت می کند؟ باید تفکیک کنیم بین مدیریت تحولات با اصل تحولات و الا می خوریم، دچار تناقض می شویم، نمی توانیم جواب بدهیم. به ما می‌گویند چرا در فلان کشور صددرصد تأیید کردید، در فلان کشور تأیید نمی کنید؟ نمی توانیم مواضعمان را توجیه کنیم. اما اگر تفکیک کردیم مدیریت را با اصل حرکت و خواسته های واقعی مردم، اولاً ما می‌توانیم مدیریت کنیم خواسته‌ها را ، ثانیاً دچار تناقض در مواضع نمی‌شویم.

 

مگر بیداری انسانی چیزی جز بیداری اسلامی است؟

 وقتی اختلاف در ادیان نیست چرا پیروان باید دعوا داشته باشند؟

می‌گویند چرا گفتید بیداری انسانی؟! خب مگر بیداری انسانی غیر از اسلامی است؟ چرا ما گفتیم انسانی؟ این یعنی ضد اسلام؟! روشن است. بگذارید شش ماه دیگر بگذرد خواهید دید که موضع ما درست بوده است. البته از موضع رئیس‌جمهور. موضع رئیس‌جمهور که یک مسئولیت سیاسی در جهان دارد، دیگران هم می‌توانند حرف بزنند و مشکلی هم در دنیا ایجاد نمی‌شود....

اولاً اسلام یکی بیشتر نیست. خدا یک دین که بیشتر نفرستاده. ده تا دین فرستاده؟ این اختلافات برای دین نیست برای پیامبران هم نیست برای مدعیان است. الآن اگر پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) و حضرت عیسی(ع) باشند، با هم دعوا دارند؟ پس چرا پیروان باید دعوا داشته باشند؟ معلوم است که حلقه‌های واسط دعوا ایجاد می‌کنند نه خود دین. اصلا اسلام برای چیست؟ آیا دین اسلام غیر از برای انسان‌هاست؟ اسلام غیر از این است که انسان ها را برکشد و بالا ببرد؟ غیر از برای تعالی انسان است؟ اسلام مکتب انسان‌ساز است و آمده برای بالا بردن انسان.

خوب ما بحث مدیریت جهانی را مطرح کردیم، به موازاتش باید بیداری انسانی را مطرح کنیم، به موازاتش باید عدالت جهانی را مطرح کنیم. باید کرامت انسانی را مطرح کنیم. اینها همه در یک راستا است.

 

تا اینجا غربی ها یک پله برده اند، موضوع رژیم صهیونیستی را از دستور کار ملت ها خارج کردند

 روز قدس باید در این کشورهایی که انقلاب کردند، پرشورتر باشد

من روز اول گفتم. گفتم امریکایی‌ها در حوادث منطقه دنبال نجات رژیم صهیونیستی هستند. الآن می‌بینیم که آشکار شده است، تمام گسل‌های قدیمی را فعال کردند و تمام کینه‌های فردی، اجتماعی و طایفه‌ای در منطقه را فعال کردند. الآن فکر می کنید بعضی از این کشورهای عربی که توی لیبی و سوریه اسلحه می دهند، درست است که دستور امریکا است، ولی خود آنها هم خوشحال هستند. برای چی اینکار را می‌کنند؟ برای اینکه اینها قبلاً دعوای شخصی داشتند، غربی‌ها این را شناختند و این را فعال کردند و پول نفت مردم خلیج فارس می‌رود برای آدم کشی در سوریه؛ دارد صرف نجات رژیم صهیونیستی می‌شود. ما در یک جهتی حرکت کردیم که این گسل‌ها فعال نشود.

ترکیه را بیندازند به جان ایران، ترکیه به جان سوریه، سوریه به جان عراق، عراق به جان عربستان، عربستان به جان قطر و... نه اینکه این نظام‌های دیکتاتوری را ما قبول داریم، بلکه بالاترین فریادها را ضد دیکتاتوری در مجامع عمومی من زدم، به طوری که خیلی‌ها در دنیا می گویند که این تحولات، ناشی از حرکات دولت نهم و دهم است. ولی به نظرم با این تحولات باید خیلی هوشمندانه برخورد کنیم. و الا علیه خودمان می‌شود.

به نظرم تا اینجا غربی‌ها یک پله برده اند. موضوع رژیم صهیونیستی را از دستور کار ملت‌ها خارج کردند. این خیلی بد است. در حالی که باید فلش تمام این تحولات علیه رژیم صهیونیستی و نظام سلطه باشد. الآن شما چند تا را توی این حرکت‌ها می‌بینید؟ ما دیروز در جمع سفرا مطالبه کردیم، گفتیم که در این کشور‌هایی که می‌گویند انقلاب شده، باید روز قدسشان پر شورتر از گذشته باشد. ما معیار معرفی کردیم، گفتیم معیارِ صداقت و مردمی بودن کسانی که تازه می خواهند سر کار بیایند این است که ببینیم چقدر ضد استکبار و ضد صهیونیستی اند. اگر نباشند، نمی‌توانند مردمی باشند.

 

بعضی ها نه این که در داخل هر حرفی زدند، بعد ماله کشیدند، خیال می کنند سیاست خارجی هم همینطور است!

نباید ما اجازه بدهیم جنگ شیعه و سنی در منطقه راه بیندازند. به ضرر ماست. باید مراقب باشیم، ما نباید ارگان تبلیغاتی تحولات منطقه باشیم، ما باید برویم در موضع هدایت و مدیریت تحولات قرار بگیریم. خوب این‌ها را می‌گوییم بعد می‌گویند فلانی منحرف شده! فلانی چی چی شده، فلانی چی چی شده... ما می‌گوییم مسائل را عمیق تر ببینیم والا می‌شود ضد ما. همین الآن یکی از دوستان گفتند اگر در مسائل سوریه اتفاقی بیفتد، خوب ما تحت فشار قرار می‌گیریم. اگر کسی یک سال قبل این را بفهمد و بگوید، باید بگوییم تو منحرف شدی؟!

بعضی‌ها در داخل کشور نه این که هر حرفی زدند، بعد ماله کشیدند، خیال می‌کنند سیاست خارجی را هم می شود همین‌طور اداره کرد! در داخل بله چهارتا مثل مثل احمدی نژاد پیدا می شوند که خیلی نجابت به خرج بدهند سکوت کنند اما همه جای دنیا که اینطور نیست. هر یک کلمه ای که می­گویید بلافاصله ثبت می­شود و سند می­شود و علیه شما مورد استفاده قرار می گیرد.

 

امروز در کشور فصل همدلی است

 به من گفتند مسائل تحریم را یک طوری برای مردم بگو، گفتم نمیتوانم

خوب فکر می کنم کفایت می کند، رسیدیم به وقت اذان، از این حرف‌ها زیاد است. این‌ها را بگذاریم کنار. چه کار باید بکنیم؟ بعضی موارد را بعضی دوستان گفتند؛ در زمینه‌های علمی، انجمن‌های علمی، کارهای زیربنایی، برنامه‌های اقتصادی، اینها حرف های خوبی است باید اینها را دنبال کنیم. اما امروز در کشور فصل همدلی است، ما دیدیم دارند تمام فشار دشمن را می‌اندازند گردن دولت، یک آقایی در همان جلسه‌ای که گفتم من شرکت کردم و حرف درست کردند{(جلسه مجمع تشخیص مصلحت)} شروع می‌کند به فحش دادن به دولت، که بله دولت عمداً بازار را به هم زده، بازار ارز را به هم زده، اقتصاد را به هم زده، برای فلان هدف. خب به گوش من رسید.

 

مقام معظم رهبری در هفته قوه قضائیه به مشهد رفته بودند ما هم به ملاقات ایشان رفتیم. ایشان به من گفتند مسائل تحریم را باید یک جوری برای مردم بگوییم. من به ایشان گفتم من نمی‌توانم بگویم. اگر من بگویم، انعکاس آن بین‌المللی می‌شود و دشمن سوءاستفاده می‌کند، تشجیع می شود، امیدوار می‌شود. گفتند یک طراحی بکن، گفتیم بسیار خوب ما یک تدبیری می‌کنیم. تدبیر کردیم تیم اقتصادی دولت رفتند در مراکز اصلی کشور توضیح بدهند. اولیش را گذاشتیم در همان جایی بود که این آقا فحش داده بود به دولت، گفتیم آقا اولین جلسه میاییم آنجا. البته آن آقا در آن جلسه نیامد اما همان روز دوباره یک مصاحبه کرد که هرکس مشکلات امروز را به تحریم‌ها ربط بدهد، خائن است!

گذشت تا این جلسه هفته قبل (دیدار مقام معظم رهبری با کارگزاران نظام) باز من ملاقات داشتم با مقام معظم رهبری، گفتم بگذارید ما اطلاعاتی در این جلسه بدهیم گفتند ندهید، مشکل پیدا می‌شود. بالاخره از موضع رئیس‌جمهور نباید این حرف‌ها زده بشود و من نگفتم و سربسته رد شدم. یک جنگ تمام عیار است، آنهایی که اقتصاد می‌فهمند می‌دانند وقتی بانک مرکزی از دور خارج می­شود، در تجارت خارجی چه معنایی دارد. آنهایی که فحش می‌دهند می‌دانند - البته نه بدنه شان بلکه رؤسای جریانات سیاسی- فکر کردند فرصتی پیدا کردند، آمدند آمدند دولت را بزنند.

 

بعد از سفر لبنان و بعد از اجرای هدفمندی یارانه‌ها من مطمئن بودم که داخل و خارج برای زدن دولت متحد می‌شوند

دولت کجا کوتاه آمده است؟ نمی‌گویم ضعف نیست، بله دولت هم ممکن است ضعف هم داشته باشد، حتما هم دارد. ولی ما داریم تلاش می‌کنیم. ولی خیلی حلقه‌ها در داخل و خارج به هم پیوند خورده است، بعد از سفر به لبنان و بعد از اجرای هدفمندی یارانه‌ها، من مطمئن بودم که داخل و خارج برای زدن دولت متحد می‌شوند. این حرف‌هایی که من می‌زنم مستند است. ولی ما هستیم.

بعضی از همکاران من در دولت هر موقع یک تهمتی به آن ها می زنند، آن ها در آن روز یک ساعت بیشتر کار می کنند می گویند به تلافی این تهمت ما یک ساعت بیشتر کار می کنیم....

گفتند اقتصاد زیگزاگی در حالی که ما تنها دولتی هستیم که مطلقا زیگزاگی عمل نکردیم، از اول گفتیم این 10 تا برنامه، الآن هم داریم همان‌ها را دنبال می‌کنیم. این‌ها قابل اثبات است. ممکن است برنامه ما ضعیف بوده، جامع نبوده و یا در اولویت نبوده است، اینها قابل حرف است، ما مطلق نمی کنیم. ولی همان‌هایی که در روز اول گفتیم همان‌ها را داریم انجام می‌دهیم.

 

خدا بخواهد تمام تحولات دنیا در یک چشم به هم زدنی به سامان می‌رسد

 اما الآن باید چه کار کنیم؟ اولاً ماه مبارک رمضان است، به‌عنوان یک برادر کوچک -بالاخره من 56 سالم دارد تمام می‌شود، از روزی که خودم را شناختم، در فضای انقلاب بودم الآن هم به فضل الهی هستم. بدانید تا نفس باشد با همان قدرتی که شما انقلابی هستید، ما پشت سر شما ان شاء اله انقلابی هستیم (تکبیر دانشجویان)

اما ماه رمضان است، ماه رمضان ماه جامعی است، ماه رمضان همه وجود انسانی انسان را پر می‌کند، به همه ابعاد وجودی انسان پاسخگو است، در این ماه ما باید رابطه مان را با خدا درست کنیم. این یک کلید است، این رابطه اگر دچار آسیب بشود، بقیه ارزشی ندارد. رابطه مان را با خودمان درست کنیم. تمام این حوادث «لعب و لهو»، «لهو و لعب» است. همه‌اش بازی است، همه‌اش آزمایش است، هیچ یک از این‌ها اصالت ندارند. خدا بخواهد تمام تحولات دنیا در یک چشم به هم زدنی به سامان می‌رسد. به خدا هیچ کاری ندارد. این‌ها همه‌اش بهانه است برای من و شما که بالا برویم.

اگر کسی بین خودش و خدا یک مسیر کمالی و صعودی معنوی را طی نمی‌کند، محال است که بتواند در جامعه نقش سازنده ایفا کند، این راه بسته است. یکی از مشکلات ما الآن این است: بعضی آقایان جا ماندند، جلو نیستند، می‌خواهند با ضرب و زور کار را درست کنند و می‌خواهند کسانی که جلو می روند را متوقف کنند. باید خودمان حرکت کنیم حالا هر اتفاقی بیرون بیفتد نخستین انعکاسش باید بر معنویت من و شما باشد، سر و صداها و سرگرمی‌ها می‌آیند و می روند.

بعد هم توجه به مسائل اجتماعی است؛ ماه رمضان است، باید توجهات خیلی عمیق باشد. جامعه دانشجویی و فضای دانشگاهی ما باید عمیق‌ترین تحلیل‌ها را از فضا داشته باشد.

 

نباید اجازه بدهیم چند نفر آدم پشت صحنه بنشینند و اندیشه ما را برنامه‌ریزی کنند

به من گفتند تو چرا سایت و روزنامه نمی‌خوانی؟ گفتم پاسخش خیلی روشن است؛ من نباید اجازه بدهم چند نفر آدم پشت صحنه بنشینند وقت من و اندیشه من را برنامه‌ریزی کنند، آن‌ها به من بگویند امروز اولویت چیست و راجع به چه چیزی فکر بکن. این بد است، از صدها مرکز ما باید اطلاعات را بگیریم بعد ببینیم اولویت چیست.

شاید امروز فضای دانشگاه فضای پرنشاطی نباشد، شما باید پرنشاطش کنید. بله سختی دارد، ممکن است همین مدیر دانشگاهی که در همین دولت آمده، شما را تعلیق هم بکند، ولی شما باید بایستید. اگر نایستید که درست نمی‌شود بله من هم باید با آن مدیر برخورد کنم.

 

به خدا حکومت برای حکومت برای ما نیست

باید بایستید، ارزش‌های الهی و انقلاب یک امانتی است که به این سادگی به دست نیامده است. آرمان‌های الهی یک چیز بین این حزب و آن گروه، این دسته و آن جناح نیست. خدا نیامرزد آن کسانی را که بازی جناح بازی را در این مملکت باب کردند و همه ارزش‌ها را کردند دست دوم، اخلاق را کردند دست دوم، تقوا را کردند دست دوم، همه‌اش شده قدرت، این مال ما نیست. بابا به خدا حکومت برای حکومت برای ما نیست که من برسم به یک پستی و از همین پست استفاده کنم برای حفظ آن پست. این برای ما نیست. انقلاب برای عدالت و آرمان‌هاست، حکومت برای آرمان‌هاست، پست برای آرمان‌هاست، مسئولیت برای آرمان‌هاست. در دوره جوانی باید این را تمرین کنیم. در جوانی باید اینها در اعماق دل ما نهادینه بشود والا بعداً کار سخت می‌شود.

به هم تذکر بدهیم.

این امواجی که درست کردند در بعضی کالاها، اینها مدیریت می‌شود گرچه بسختی. پارسال پدر دولت را درآوردند که چرا واردات می‌شود؟ قفل کردند، هر چه گفتیم بابا این واردات دان مرغ است، باید بیاید، این علوفه است، باید بیاید گفتند شما خائنید! 6 ماه عقب انداختند، اما اینها می‌گذرد.

 

باید مراقب باشیم که چشم باز نکنیم ببینیم تمام مردم منطقه مقابل ما هستند

من نگران مسائل بزرگترم. باید مراقب باشیم اصل ما، اصل موجودیت ما، اصل آرمان‌های ما، زیر سؤال نرود. باید مراقب باشیم یهو چشم باز نکنیم ببینیم تمام مردم منطقه مقابل ما هستند، دشمن ببردشان. باید مراقب باشیم. مراقب خودمان باشیم.

 

بنده هم در آرزوی یاران هشتاد و چهاری هستم

ماه رمضان است، دعا کنید، خیلی کارها با دعا درست می‌شود، خیلی کارها با دعا درست می‌شود. ماه سرنوشت است. از خدا بخواهیم بهترین سرنوشت را برای کل بشریت رقم بزند، برای همه ما رقم بزند.

دعا کنید برای کشور، برای انقلاب، برای آرمان‌ها، برای رهبری، برای خادمان.

به قول دوستی بالاخره دیکته نانوشته غلط ندارد. به شما بگویم تا الآن ما را برای کاری که نکردیم مورد سؤال قرار ندادند. همه‌اش برای کارهای انجام شده بوده است.

اشتباه داریم، مشکل داریم، از خدا بخواهید که اینها را خودش با لطف خودش جبران کند و بپوشاند.

و جمله آخر: بدانید همین طور که برخی دوستان گفتند ما در آرزوی احمدی‌نژاد 84 هستیم، بنده هم در آرزوی یاران هشتاد و چهاری هستم!

والسلام و علیکم و رحمه اله.

 
برای احمد محمودی دعا کنیم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391 ساعت 20:24 شماره پست: 1091

دو سه سالی است که احمد محمودی، فرمانده گردان خط شکن حمزه سیدالشهدا علیه السلام از لشکر25 کربلا را می شناسم. احمد محمودی اهل قائمشهر است اما مدت هاست که در تهران، حوالی میدان انقلاب زندگی می کند. او کارشناس ارشد حقوق است و درد جانکاه جانبازی او تنها منحصر به نشستن بر روی ویلچر نیست. عوارض داروهای سنگین و البته کمیاب او گاه شرایط زندگی عادی را نیز از وی سلب می کند.

به واسطه آقامفید اسماعیلی بود که با این سردار سرافراز اسلام آشنا شدم. با نخستین برخورد می توان به هوش و ذکاوت کم نظیر این فرمانده دلیر سپاه خمینی پی برد. شاید اگر بعضی از مسئولین که اتفاقاً نمک درایت او را در جنگ به خوبی چشیده بودند حرمت نمک دان را نگاه می داشتند امروز از بضاعت این مغز متفکر جبهه اسلام در عرصه های مدیریت اجتماع و فرهنگ بهره مند بودیم.

هر جا که در کنار بچه های گردان حمزه و به خصوص رزمندگان قائمشهر یادی از نام ماندگار احمد محمودی بر زبان آوردم شوق و دلدادگی عمیق آنان را نسبت به این فرمانده اقلیم دل با تمام وجود دریافتم.

مشکلات حضور اجتناب ناپذیر یک جانباز با این شدت درد و عارضه در شهر غریب و درندشت تهران حکایتی سوزناک است که شرح مختصری از آن بی مثالی اجر خانواده صبور این اسطوره مقاومت را نمایان می سازد.

این روزها احمد محمودی حال خوشی ندارد. چند روزی است لب به غذا نزده و ...

فردا اگر همین احمد محمودی شهید شود کوچه و خیابانی را به نامش می زنیم و کتاب و نشریه ای به یادش منتشر می کنیم. حالا که توفیقی است تا در دو قدمی حضور معطر او باشیم حیف است کوچه ای از خیابان شلوغ و پر تردد دلمان را به یاد او آراسته نسازیم.

برای احمد محمودی دعا کنیم و مسیر گذرمان را برای یکبار هم که شده به سرسرای ناگفته های دل دردمندش بکشانیم.

 
وای به روزی که بگندد نمک!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ساعت 22:48 شماره پست: 1090
به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر در پایان جلسه روز چهارشنبه الیاس نادران با اعلام تذکری گفت: بر اساس آیین نامه داخلی مجلس نظارت بر امور اداری و مالی مجلس برعهده هیئت رئیسه است .

در جلسه مقام معظم رهبری با نمایندگان نیز ایشان نسبت به ریخت و پاش در مجلس تذکر دادند.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: امروز 300 جعبه خاتم کاری شده دستمال کاغذی روی میز نمایندگان قرار دادند. با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و لزوم صرفه جویی این گونه خرج ها درست نیست.

لاریجانی در پاسخ به این تذکر از کار پردازان مجلس خواست به این موضوع رسیدگی کنند.

در ادامه سید جلال یحیی زاده نماینده تفت و میبد از خرید وسایل و تجهیزات خارجی برای دفاتر نمایندگان انتقاد کرد و گفت: برای دفاتر نمایندگان وسایلی تهیه شده که همگی دارای مارک های خارجی بودند باید در سال حمایت از تولید ملی از هر خریدی که از خارج کشور است جلوگیری شود.
 
به گزارش جهان کوثری عضو کمیسیون امنیت ملی گفت: ‌انتظار می‌رود نمایندگان با توجه به اینکه در دوره هشتم هم صدا و سیما خبری را در رابطه با رای دادن یک نماینده به جای تعدادی از نمایندگان پخش کرده بود دقت بیشتری داشته باشند .
 
کوثری ادامه داد: الان بعضی افراد را که در این روند اخلال ایجاد کرده‌اند نام نمی‌برم اما اگر این موضع تکرار شود در آینده حتماً نام خواهم برد.
 
وی تصریح کرد: ‌بعضی از نمایندگان سایر وکلای ملت را در معذوریت قرار می‌دهند و کارت رای آنها برای انتخاب ناظرین را می‌گیرند تا رای مورد نظر خود را ثبت کنند.
 
وی خطاب به نمایندگان گفت:‌ اگر این صحنه‌ها فیلمبرداری شود در صدا و سیما نمایش داده خواهد شد.
این جا اوین! (قسمت اول)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1391 ساعت 9:5 شماره پست: 1089

بسم الله الرحمن الرحیم                                                 

اللهم وفقنا لما تحب وترضی ولا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا؛

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

این جا زندان اوین است والان سحر جمعه 19مهرماه 87 ، بند 325 (بند ویژه روحانیت) اتاق شماره 1.

می خواهم با همه وجدان های پاک وبیدار درد دلی کنم واز افراد مسئول ویا کسانی که احساس مسئولیت می کنند راجع به یک مسئله- که شاید درنظر بسیاری کوچک باشد، ولی برای من خیلی مهم است- یاری بخواهم.

اواخر سال 1384 (نزدیک سه سال) پیش متوجه شدیم که در شهر کوچک، اما مهم سیرجان _که در نقطه ای حساس واستراتژیک حلقه ارتباط چهار استان مهم کشور( فارس،یزد،کرمان وهرمزگان) است_ جمعی از اصحاب قدرت وثروت بیش از 2500 هکتار زمین خواری کرده اند.

زمین ها برای ما مهم نبود، اما روح این عمل که چرا باید در نظام مقدس جمهوری اسلامی چنین اتفاقی بیفتد و چرا بعد از تقدیم خون سیصد هزار شهید به انقلاب وارزش های اسلامی،عده ای زیرکانه و ناجوانمردانه خیانت کنند، برای ما غیر قابل تحمل بود.

در پی این موضوع، پیگیری های ما با هدف مبارزه با ظلم شروع شد. (شاید بعضی بگویند: این همه ظلم در مملکت اتفاق افتاده وظلم هایی بزرگ تر در حال وقوع است، چرا شما به همین یک موضوع پرداخته اید؟ در جواب می گوییم: ما به این ظلم برخورد کرده ایم وبرای اثبات آن سند ومدرک داریم؛ بسیاری از ظلم ها را می شنویم، اما قابل اثبات نیست. ما معتقدیم که: اگر هر کس ، در مقابل همان ظلمی که می بیند بایستد، هیچ ظلمی اتفاق نخواهد افتاد، اما اگر هر مورد را به بهانه موارد دیگر رها کند، هرگز جلو هیچ ظلمی گرفته نخواهد شد وهمه مسئولیم. )

بعضی به ما اعتراض می کنند که چرا در مبارزه با ظلم وفساد از راه های قانونی استفاده نکرده اید؟

در پاسخ می گوییم: اولا ما تاکنون هیچ راه غیر قانونی نرفته ایم و تمام راه های انتخاب شده قانونی بوده است؛ یعنی بر خلاف قانون نیست.

ثانیا این که ما بعد از پیمودن راه های عادی قانونی مثل شکایت به همه مراکز مسئول، همچون دادستانی کشور، بازرسی کل کشور، بازرسی ویژه ریاست جمهوری و بازرسی دفتر مقام معظم رهبری وتهیه طومارهایی با سه- چهار هزار امضاء مردم سیرجان وگفت وگو با مسئولین مربوطه و هر راهی که به ذهن می آمد، پس از نتیجه نگرفتن، بلکه نتیجه عکس گرفتن(به جای رسیدگی به شکایات وپیگیری های ما، با ما برخورد شد) ناچار شدیم به سمت راه های غیر عادی اما قانونی( ونه بر خلاف قانون) رو آوریم.

راه انتخاب شده ما برای رساندن فریاد تظلم ودادخواهی خود به گوش مسئولان کشور وتوجه دادن آنان به ظلم اتفاق افتاده در سیرجان، عبارت بود از این که به قصد دادخواهی ، از "سیرجان" تا "تهران" پیاده روی کنیم، اما متاسفانه وبا کمال تعجب، بعد از پیمودن 390 کیلومتر از این مسیر، جواب مسئولین به ما دستگیری ومحاکمه و 2 سال حبس و 3سال تبعید و... بود تا بدینوسیله دزدان پرقدرت و آبرومند سیرجانی! بتوانند بی هیچ مشکل ومزاحمتی به بهره برداری از زمین هایی که خورده اند بپردازند وعیش ونوششان خدای ناکرده تلخ نگردد!!

..واما امروز که دستانم بسته است ودر گوشه زندان افتاده ام هیچ یک از این مسائل برایم مهم نیست؛ چراکه احساس می کنم درحد توان به وظیفه ام عمل کرده ام، ولی موضوعی که نمی توان از کنار آن به راحتی گذشت وحرفی نزد این است که به دنبال پیگیری های ما و فشار افکار عمومی در موضوع زمین خواری های سیرجان، مسئولان قضایی سیرجان، برای فرار از زیر بار افکار عمومی واحتمالا جواب به افراد مافوق خود در تهران، عده ای ضعیف را به عنوان زمین خواران سیرجان محاکمه وقربانی کردند!

در حالی که زمین خواری های سیرجان بیش از 2500 هکتار (بیست وپنج میلیون متر مربع) است و برخی به تنهایی متهم به تصرف صدها هکتار زمینند، افراد محاکمه شده در دو سال اخیر که خبرمحاکمه آنها چندین بار از صدا وسیما وحتی توسط سخنگوی رسمی قوه قضائیه –آقای دکتر جمشیدی- اعلام شد، چهار کارمند از اداره مسکن سیرجانند که صرفا به اتهام 350 متر زمین به 10 سال زندان محکوم شده اند! این هم ماجراهایی دارد؛ آنها می گویند: این زمین را رئیس اداره شان به عنوان پاداش به آنها واگذار کرده و در حالی که رئیس این اداره تا 45 روز پس از محاکمه این افراد زنده بوده، حتی یکبار برای توضیح در این باره به دادگاه احضار نمی شود وبعد از 45 روز هم برای همیشه از دنیا می رود تا خیال همه راحت شود.

خلاصه این که متهمان بخت برگشته ای که قربانی منافع قدرتمندان سیرجانی شده اند تنها به اتهام 350 متر زمین اکنون در گوشه زندان سیرجانند ومنتظرند در مملکتی که داعیه دار اجرای عدالت است، کسی به فریادشان برسد.

آری این است پایان ماجرای تلخ زمین خواری در سیرجان...

من راجع به حکم زندان خودم اعتراضی نکرده ام واز هیچ کس هیچ تقاضا وانتظاری ندارم، اما نمی توانم نسبت به ظلمی که در حق قربانیان این ماجرا -همان چهار کارمند بیچاره که دو زن ودو مردند- درحال وقوع است ، بی تفاوت باشم.

لذا از همین جا وبه همین طریق از همه وجدان های بیدار، از همه مسئولان محترم، از رئیس قوه قضائیه، رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، بازرسی کل کشور، دادستان کشور، بازرسی دفتر مقام معظم رهبری و همه کسانی که در این رابطه مسئولند و از تمام عدالتخواهان می خواهم به این موضوع رسیدگی کرده وبه مقتضای حق و عدل عمل کنند.

19/7/1387

                            زندان اوین، بند 325، اتاق 1

 کوچک ترین سرباز انقلاب؛ علیرضا جهانشاهی(طلبه سیرجانی)

خاطرات و یادداشت های طلبه سیرجانی قسمت اول سایت قیام یاران ولایت

جنگ نابرابر
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391 ساعت 19:13 شماره پست: 1088

آخر دی ماه سال 65 بود. من به همراه خواهرم و خانواده ­اش در سه راه بازار قم از ماشین پیاده شده بودیم. چند لحظه نگذشت که صدای ضدهوایی­ ها به آسمان بلند شد. هواپیماهای دشمن، شهرها و مناطق غیرنظامی را بمباران می­ کردند. قم نیز به دلیل جایگاهی که داشت از حملات هوایی دشمن در امان نبود. به نرده­ های بانک سپه تکیه داده بودیم.

 آسمان را که نگاه کردم بمب­ ها را با چشم خود دیدم. گفتم: بمب­ ها به طور مماس روی سر ماست، بهتر است در جوی کنار خیابان دراز بکشیم.

این را گفتم و سریع به داخل جوی شیرجه زدم! خواهرم با تاکتیک­ های نظامی آشنا نبود. دخترش آزاده، سه ماه داشت. او را محکم در آغوش گرفته بود. حامد دو سالش بود و آمنه نه سال داشت. داماد ما نیز همراهشان بود. ناگهان زمین و زمان را آتش فراگرفت. بمبی در نزدیکی ما منفجر شده بود. چند لحظه بعد از جا برخاستم. دنبال خواهرم و بچه­ هایش بودم. پای حامد از مچ قطع شده بود. دامادمان را چند نفر بغل کرده و به سمت آمبولانس می­ بردند. دست آمنه قطع شده بود. کسی او را در آغوش گرفته و می­ دوید. حال خودم را نمی­ فهمیدم. دویدم به طرف خانه. مردم سر کوچه جمع شده بودند و از بمباران سخن می­ گفتند.

برادرم را خبر کردم و با هم به سه راه بازار برگشتیم. آن­جا خبری نبود. به بیمارستان نکویی رفتیم. آن­جا حامد را پیدا کردیم. شوهر خواهرم و آزاده در بیمارستان دیگری بودند. ما را به بهشت معصومه راهنمایی کردند خواهرم و دختر نه ساله­ اش در بین شهدا قرار داشتند .

راوی : ابوالفضل دیاری بیدگلی

قمی ها کمتر از دیگران روزه می گیرند!
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391 ساعت 16:36 شماره پست: 1087

بگذارید اول یک توضیح خدمتتان عرض کنم. به طور معمول زمان مغرب در هر شهری اگر مثلاً ده دقیقه زودتر از افق تهران باشد اذان صبح آن شهر نیز در همان فاصله زودتر از تهران محاسبه می شود.

حالا برویم سر ادعایی که در عنوان این مطلب طرح کردم.

شاید برای شما هم جالب باشد بدانید که اذان مغرب به افق قم گاهی همزمان و گاهی حتی یک دقیقه زودتر از اذان مغرب به افق تهران اعلام می شود. این در حالی است که وقت اذان صبح به افق قم حدود هفت دقیقه بعد از اذان صبح به افق تهران است! با این وصف قمی ها تقریبا هر روز هشت دقیقه کمتر از مردم تهران روزه داری می کنند. این موضوع اگر چه ممکن است توجیهی علمی داشته باشد اما هر سال بهانه ای برای مزاح و شوخی اهالی محترم قم است که به زبان طنز می گویند: قمی ها برای روزه گرفتن هم زرنگی می کنند!

تکلیف قبله تهران را مشخص کنید!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391 ساعت 20:27 شماره پست: 1086

این مطلب را در آبان 89 در این وبلاگ نوشتم. حالا بعد از دو سال با توجه به بحث های جدید و جدی درباره موضوع آن احساس کردم لازم است یک بار دیگر گفته هایم را تکرار کنم:

 

 آیا شهرستانی را سراغ دارید که با بیش از یک و نیم میلیون جمعیت ، در حالی که فرماندار مستقلی داشته و برخی شهرهای تابع آن نیز شهردار دارند خودش فاقد شهردار مستقلی باشد ؟!

این شهرستان ، ری نام دارد . ری فرماندار دارد اما شهردار مستقل نداشته و شهرداری آن شهرداری منطقه بیست تهران محسوب می شود .

این شهر از نظر باستانی دارای سابقه ای کهن و اعتباری جهانی است . مردم آن به برکت مجاورت با بارگاه سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی اغلب در باورهای اعتقادی خود از عمقی معنوی برخوردار بوده و عقبه ایدئولوژیک مستحکمی دارند . از این بابت شاید بزرگ ترین وهن به مردم شهرری این باشد که آنان را جزو تهران به حساب بیاوریم . شهری که از نظر ساختار فرهنگی ، سطحی بسیار فراتر از پایتخت داشته و می توان آن را " قم " استان تهران لقب داد . مقام معظم رهبری نیز این شهر را " قبله تهران " برشمرده اند . جدا از مولفه های فرهنگی و امنیتی ، مردم این شهرستان که اغلب از سطح زندگی بالایی برخوردار نیستند به خاطر تناقض در تقسیم بندی غلط کشوری ، دچار مشکلات اداری خاصی می شوند . به طور مثال گاهی یک فرد مقیم باقرشهر برای ساخت و ساز مجبور می شود مبلغی را هم به شهرداری باقر شهر و هم به شهرداری تهران پرداخت نماید !

در این میان قالیباف شهردار تهران اعلام کرده است که در صورت جدایی شهرری از تهران ، از مقام خود استعفا خواهد داد ! وی بعد از شکست در انتخابات نهم ریاست جمهوری و عدم پیشنهاد شغلی از سوی مدیران ارشد نظام ، اعلام کرده بود برای ادامه تحصیل ! قصد اقامت در خارج از کشور را دارد که این تهدید عشوه گونه نقش بسزایی در انتخاب وی به عنوان شهردار پایتخت داشته است .

یک مقام آگاه در فرمانداری شهر ری اظهار داشت درآمد مالیاتی  شهرداری تهران از مردم شهرری سالانه چهل میلیارد تومان است . علی رضا دبیر ورزشکار عضو شورای شهر تهران که از مخالفان جدایی ری از تهران است نیز گفته است که درآمد شهرداری تهران از شهرری در سال ، سی میلیارد تومان است در حالی که سالانه سیصد میلیارد تومان !! به مردم این شهر خدمات دهی می کند .

هر چه که هست جدا شدن شهرری از پایتخت می تواند در جذب بودجه بیشتر و تمرکز مدیریتی بهتر برای این شهر ، مؤثر بوده و در مجموع به نفع مردم این شهرستان رقم بخورد .

گفتنی است یکی از نگرانی های اصلی شهرداری تهران از جدایی شهرداری ری ، معضل دفن زباله در منطقه کهریزک از توابع ری است . مردم این منطقه که سال ها از بوی غیرقابل تحمل و شکنجه آور هزاران تن زباله و پسماندهای خانگی و صنعتی به ستوه آمده و به انواع مشکلات بهداشتی مبتلا شده اند دیگر اجازه نخواهند داد محل زندگی خود و خانواده هایشان به مزبله شمال شهری های خوش گذران و بی درد مبدل شود .

 

روحیه­ هایی از جنس پولاد!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1085

در عملیات کربلای پنج، تیری به پایم اصابت کرد و مجروح شدم. مرا به اهواز بردند. بعد از چند روز از طریق هواپیما به همراه تعداد بسیاری از مجروحین به مشهد مقدس اعزام شدم. هواپیمای 130 باربری بود که با بستن برانکارد آن را به چند طبقه تقسیم کرده بودند.

در طول مسیر بعضی از مجروحین از شدت درد، طاقت از کف داده و آه و ناله می­ کردند. بعضی­ ها را هم موج گرفته بود و ...!

در بیمارستانی به نام لولاگر، بستری شدم. آن­جا غریب بودم و به خاطر وضعیت پایم باید با کمک دو عصا حرکت می­ کردم. ناگهان در انتهای سالن بیمارستان، چشمم به محسن افتاد. او از دوستان من در واحد تخریب بود که روی مین رفته و پایش قطع شده بود. محسن روی ویلچر بود. نگاهمان که به هم گره خورد، برق شادی در چشمانمان درخشید و با ذوق به طرف هم حرکت کردیم.

 من که هنوز به حرکت با عصا عادت نکرده بودم سُر خوردم و وسط سالن ولو شدم! سریع خودم را جمع و جور کردم و محسن را در آغوش گرفتم. با این که پایش قطع شده بود و مجبور بود تا آخر عمرش روی ویلچر بنشیند؛ اما اثری از افسردگی و ناراحتی در چهره­اش دیده نمی­ شد.

 در این حین، خانم پرستاری آمد و خواست یک پاکت شیر را به من بدهد. دست­ هایم بند عصا بود. محسن شیر را گرفت و چند لحظه بعد، آن را در جیب پیراهنم گذاشت.

داشتیم با هم قدم می­ زدیم که در یکی از اتاق­ ها پیرمردی را دیدیم که یک دستش قطع شده بود. رفتیم پیشش تا حال و احوالی از او بپرسیم. من گوشه تخت پیرمرد نشستم. مشغول صحبت با او بودم که ناگهان احساس کردم لباسم خیس شده است. شیر بیرون ریخته بود و تخت پیرمرد را هم خیس کرده بود. از شرمندگی نمی­ دانستم چه باید بکنم. زود خداحافظی کردیم و از اتاق بیرون رفتیم. محسن داشت می­ خندید. من هم با این که ناراحت بودم، دیگر نتوانستم جلوی خنده­ ام را بگیرم. تازه فهمیدم محسن بدون این­که من متوجه بشوم پاکت شیر را سوراخ کرده بود!

راوی : مجید اسکندری فر

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو تیر91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۴ ق.ظ


خاطره مهناز افشار از مرحوم حمید سمندریان
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1391 ساعت 17:59 شماره پست: 1084

... آن شب روی صحنه برای استاد بازی کردم؛ همان شبی که بعد از حاشیه‌سازی‌های بسیار ایجادشده برای من، اعتماد به نفس آن را به دست آوردم که روی صحنه تئاتر بروم و در نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» حاضر شوم. همان شبی که استاد بعد از اجرای نمایش پشت صحنه آمد و روی شانه من زد و گفت: «بارک‌الله»،...

پس‌گردنی‌های استاد معروف بود و من هم از این توبیخ‌ها به دور نبودم...

------------------------------------------------------------------------------------------------

چنان که مستحضرید مهناز افشار نام یک زن است و حمید سمندریان نام یک مرد!

چرا از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه در هراسیم؟!
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391 ساعت 9:59 شماره پست: 1083

در هفته های اخیر مصاف عدالتخواهان با مسئولان دادگاه ویژه روحانیت به اوج خود رسید. برخورد این دادگاه با یکی از جوانان عدالتخواه، موجی از اعتراضات طلاب ولایت مدار نسبت به رفتارهای پرسش برانیگز دادگاه ویژه روحانیت و تبعیض مسئولان این دستگاه در برخود با متهمان فتنه و برخی روحانی نماهای کژاندیش چپاولگر را به دنبال آورد. تحصن جمعی از عدالتخواهان در مقابل دادگاه ویژه روحانیت پس از حدود ده روز با دستگیری تعدادی از آنان به خصوص حجت الاسلام والمسلمین علی رضا جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی موقتاً به پایان رسید. اما با گسترده تر شدن اعتراضات در بدنه حوزه علمیه قم نسبت به سیاست های دوگانه دادگاه ویژه روحانیت، بازداشت شدگان بعد از یک روز آزاد شدند. عدم استقبال دادستان ویژه روحانیت قم از گفت و گو و پاسخگویی به طلاب عدالت خواه – که بر خلاف برخی وعده های قبلی بود – به تحصن دوباره یاران ولایت در مقابل دادگاه مذکور منجر گردید.

یک روز پس از آن بازداشت مجدد طلبه سیرجانی و تعدادی از همراهانش باعث شد تا شماری از عدالتخواهان با تحصن در حرم مطهر کریمه اهل بیت سلام الله علیها و اعتصاب غذا به برخوردهای ابهام برانگیز و غیرمسئولانه دادگاه ویژه واکنش نشان دهند. این حرکت انقلابی بلافاصله با آزادی دستگیرشدگان و وعده مسئولان به منظور پیگیری جدی مطالبات طلاب عدالتخواه همراه گردید.

نکته تأسف برانگیزی که در این میان به چشم خورده و از منظر انقلابی بسیار جای تأمل دارد سکوت مطلق و مشترک رسانه های انقلاب همپای رسانه های ضدانقلاب است؛ به گونه ای که در بسیاری از این کش و قوس ها حتی یک خط از اخبار مذکور را نمی توان به غیر از چند وبلاگ شخصی در هیچ یک از رسانه های مجازی و غیرمجازی مدعی ارزش گرایی مشاهده کرد. از رسانه های ضدانقلاب و مدعیان دروغین جریان آزاد اطلاعات البته ملالی نیست؛ چه این که بی تردید منش ولایی و انقلابی طلاب عدالتخواه که اراده ای جز تحقق منویات رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای ندارند خاری در چشم دشمنان وطن فروش ملت محسوب می شود؛ اما به راستی چرا رسانه های پرادعای جبهه انقلاب در حالی که گاه برخلاف رویکرد مورد ادعای خود به بازتاب گسترده اخبار زرد و غیر مرتبط با اصول حرفه ای می پردازند از بازتاب کوچکترین خبری درباره برخورد با عدالتخواهان به شدت پرهیز می کنند؟

در تماس هایی که با بسیاری از دوستان فعال و مدیران تعدادی از رسانه های اصولگرا برقرار شد مشخص گردید که فشارها و تهدیدهای برخی دستگاه ها جوّی را برای اهالی رسانه فراهم آورده که باعث شده آنان با هراس از خطر توقیف و فیلتر و ... حرکت عدالتوخاهان را در بایکوت کامل خبری نگاه دارند.  

در واکاوی علت این رویکرد نهادهای نظارتی و بررسی علت هراس از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه باید به دو تحلیل توجه نشان داد.

1-      برخلاف بسیاری از اشخاص و چهره های احساسی تاریخ انقلاب که به محض کوچکترین برخورد به جا یا نا به جایی از سوی مسئولان امنیتی و قضایی از مسیر انقلاب و اسلام منحرف گردیده و با انگیزه های لجوجانه به سربازی دشمن روی آورده و یا لااقل تا پایان عمر به انزوا و سکوت می گرویدند حجت الاسلام جهانشاهی با تحمل همه مشقت ها، بازداشت ها، تحقیرها، ضرب و شتم و زندان و خلع لباس و تبعید و ... همچنان در مسیر اسلام ناب محمدی استوار مانده و خود را سرباز کوچک و فدایی بی چون و چرای ولی امر خویش می داند. فکر و ذکر این روحانی عدالتخواه و همراهانش در هر شرایطی مطالبات رهبری معظم انقلاب بوده است. ذره بین های ناظران حرفه ای برخی دستگاه ها نیز در تمام سال های مبارزات حجت الاسلام جهانشاهی نتوانسته کوچکترین نقطه خاکستری را برای افشاگری از پشت پرده جریان مشکوک! این روحانی مبارز واقعی کشف نماید. خلاصه آن که رویارویی با روحانیون عدالتخواه که مجهز به بهترین سلاح مبارزاتی یعنی ایمان و آشنایی با مبانی اسلام و تبعیت محض از ولایت فقیه هستند نتیجه ای جز محکومیت صاحبان قدرت در افکار عمومی و رسوایی آنان در منظر مدافعان بی ادعای اسلام و انقلاب نخواهد داشت. بی شک انعکاس اخبار قیام عدالتخواهان نسل جدید انقلاب را با این پرسش جدی مواجه خواهد کرد که چرا اهتمام برخی مسئولان بیش از آن که متوجه ریشه کنی فساد و تبعیض باشد صرف تقابل با طلاب و دانشجویان عدالتخواه و فدائیان ولایت می گردد؟ این رسوایی تاریخی را باید مهم ترین دلیل هراس از بازتاب خبری حرکت انقلابی عدالتخواهان دانست.

2-      مقاومت های مثال زدنی حجت الاسلام جهانشاهی در مقابل برخوردهای غیرمتعارف و دون شأن معدودی از عوامل بی تقوای امنیتی و نیز عزم راسخ وی و همراهانش در پیمودن این مسیر دشوار به رغم همه کارشکنی ها و صدور احکام سنگین قضایی، به مرور او را به الگویی برای همه جوانان عدالتخواه سراسر کشور مبدل خواهد ساخت. هراس از ظهور پدیده ای به نام عدالتخواهان ولایتمدار  توسط جوانان دلداده نظام و انقلاب اسلامی که حنای ارعاب و بازداشت و محاکمه، دیگر برایشان رنگی نداشته و  زندانی شدن را از ضروریات اجتناب ناپذیر حرکت در مسیر صحیح انقلاب و مطالبات رهبری دانسته و در این طریقت نورانی، هر اتفاق تلخی را شیرین تر از عسل می دانند می تواند دلیل دیگری برای بایکوت خبری قیام طلاب عدالتخواه محسوب شود.

فارغ از همه این تحلیل ها از باب امر به معروف و نهی از منکر باید این نکته مبنایی را به دوستان فعال در رسانه های جبهه حزب الله گوشزد کرد که پایداری در مسیر تحقق منویات رهبر معظم انقلاب و آرمان های امام راحل و شهدا هزینه هایی را به دنبال دارد که ترس از آن نقطه ضعف برخی مدعیان انقلابی گری بوده و منجر به تشکیک در انگیزه های اصولی و ارزشی آنان می گردد.

یاداوری این مهم نیز خالی از لطف نیست که حجت الاسلام جهانشاهی و طلاب عدالتخواه بی هیچ توقعی از دوستان رسانه ای به قیام عدالتخواهانه خویش تا احیای کامل آرمان های اسلام ناب محمدی ادامه داده و کم لطفی یا عدم همراهی دوستان مدعی نمی تواند کوچکترین خللی در عزم جهادی آنان وارد نماید.

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

زنی که این مقاله را نوشت بازداشت شد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ساعت 21:33 شماره پست: 1082

خانم رضوان محدث پور معلمی اهل سبزوار است که علاوه بر فعالیت در عرصه مجازی و مدیریت چند وبلاگ از جمله وبلاگ موفق "بهار فرهنگی" سخنران بسیاری از محافل مذهبی و انقلابی شهر و استان خود می باشد. ایشان در برخی مطبوعات ارزشی نیز قلم می زند. بیدارگری های وی در ایام فتنه از جمله درخشان ترین سوابق فعالیتی این بانوی انقلابی محسوب می شود. چندی پیش خانم محدث پور که خود از خانواده ای روحانی است در مقاله ای به انتقاد از برخی طلاب پرداخت که انتشار ان دردسرهای فراوانی برای ایشان به دنبال داشت. خانم محدث پور که هم اکنون به قید وثیقه آزاد است به زودی خود را برای محاکمه در دادگاه عمومی سبزوار آماده می کند. بسیاری از فعالان فرهنگی و سیاسی پس از اطلاع از برخورد غیرضروری قوه قضائیه با ایشان به کنایه محاکمه وی را در ازای محاکمه صوری فائزه هاشمی تلقی نموده اند! متن مقاله دردسر ساز ایشان را با هم مرور می کنیم:

عمامه  ها  تقیه میشوند یا بایکوت؟(رضوان محدث پور )

سخنم با طلاب عزیز و کاندید های محترم مجلس

 با عرض معذرت از همه طلاب شهرمون  که  قصد گلایه  ازشون دارم

 طلبه عزیز !  اولا هرچه داریم  از وجود قشر شما داریم  اگر انقلاب ایران در جهان خورشید شده و امروز شاهد قمرهایی هستیم که نورش را ازخورشید انقلاب ما می گیرد چیزی نیست جزحاصل تلاش خالصا نه قشرشما ودرراس شما امام راحل  که طلبه ای جوان همچون شما بود و نور قیام خونینش را از نور سرخ خون طلابی همچون اندرزگووآیت الله سعیدی ها وغفاری ها گرفته… که در راه نورانیت انقلابمان متحمل  شکنجه هایی مثل  با روغن زیتون سوزانده شدن بدن،اطو شدن بدن، ناخن کشیدن، دندان واستخوان شکستن   شدند   اما امروزبدان که هم توی طلبه هم منِ معلم هردو مقصریم اگر که دشمن درتغییرارزشهای دینی ما موفق بوده و جای ارزش وغیر ارزش را توانسته عوض کند. تو باید منبر بیشتربروی واگرمسجدی تورا برای منبری مجانی می خواهد وظیفه شرعی خود بدانی که قبول کنی نه اینکه به خاطر قیمتش  منبر و مسجد را رها کنی که این جای بسی تاسف است  و شما  مسئولید،چون  خمس و زکات مردم و وجوهات آنها به شماها هم میرسد و متاسفانه مردم  5 درصد خمس می دهند اما به هر حال تواجیر شده از جانب خدا , ومردم  محسوب میشوی برای هدایت  همین مردم   باید به قلبهای تشنه علم  دین  را آبرسانی کنی  البته مردم هم بنا برحدیث مقصرند که حق شما ها را ادا نمیکنند .  به هرحال بنده نظراتم را به شما متذکرمی شوم بروید ازمجتهدین بپرسید. که آیا حرفم  درست است یا مستحب  و یا  مکروه ؟  اول/ ۱ اینکه اگر شما ملبس به لباس روحانیت هستید اما آن لباس را در خانه بگذارید و فقط موقع منبر و نماز جماعت استفاده کنید اگر گناه محسوب نشود شرعا کراهت شدید دارد چون  لباس  مقدس پیامبر را در حد یک انیفورم  مخصوص کار  تنزل دادید دوم/2 مردمی که خمس و زکاتشان را برای ترویج دین به تو میرسانند  حق دارند تو را همیشه در دسترس  داشته باشند لذا با ملبس شدنتان و بعد عبور و مرورتان درکوچه و خیابان  این امر را محقق میکند و بس مثلا وقتی  مرد کشاورزی از روستایی آمده به شهر، سوال کوچک احکامی هم دارد، اگر حضور تو در کوچه و بازار پررنگ باشد بسیار راحتر به تو دسترسی خواهد داشت و فوری جوابش را خواهد گرفت پس اگر قرار باشد همه طلاب  با کت و شلوار تردد کنند آن مرد که حوزه را هم بلد نیست کجاست، چطوری فوری به جواب سوالش برسد؟ تصور کن حضورلباس روحانیت غیر از این مشکلات دیگر را هم به دنبال دارد و آن این است که دشمن روحانیت که سی سال است مشغول تخریب لباس توست شاد میشود که بلخره توانسته  حضور لباس مقدس روحانیت را در جامعه کمرنگ  کند و ازاین جهت شما کمک به  دشمن این لباس می کنید .  و این  عدم ملبس شدنتان به لباس روحانیت  خودش یک نوع عقب نشینی در برابر تخریب 50ساله  لباستان است  در حالی که باید حضور لباست دلگرمی  مومنان  باشد نه  غیبت آن ماییه دلگرمی دشمن  شود  و دلسردی مومنان  درراهپیمایی ها ، چرا حضور لباستان کم شده و نا خواسته دشمن شاد کن شده اید ، در مساجد شهرمان اگر یک روز امام جماعت نباشد یک طلبه ی جایگزین فوری یافت نمیشود . چرامساجد از طلاب ملبس خالیه  ؟  چهارم/4 آیا میدانی دشمنان داخلی و خارجی  درانتخابات آینده، قسم خورده اند که باید اختشاشات 88 را بازسازی کنند؟درست است که فتنه گران دربندشده اند اما هر گز فتنه دربند نیست و درحال تجهیزند برای انتخا بات حال شما چه اندیشیده اید؟میدان جنگِ  قلم و زبان در پیش است تو چه اندیشیده ای ؟ آیا نباید صف اول ستاد های انتخا باتی اصوالگرایی را شما پرکنید؟ آیام تبلیغات انتخابات بهارتبلیغ دینی هم هست بهترین وقت برای روشنگری است و چقد خوب است توسط شما انجام شود در کنار تبلیغ به مردم حدیث رسانی کنید 5 واینکه طلبه ما رای سفید می اندازد نیز جای تاسف و تعجب است که خشکه مقدسهای وسواس که در طول 4 سال آنقدر از مسائل جامعه دور می مانند و غرق در ضرب ضربا و احکام وفقه  میشوند که به وقت انتخاب  تشخیص اصلح  برایش مشکل میشود و رای را سفید می ندازد و هرگز نمی داند که یک رای سفید طلبه  وسواس  درمقابلش  حتما یک رای سیاه را از بعضی  کاندیداهای  ضد رهبر را بالا می برد  و این خطر احیای مجلس ششم را در بر دارد که کنونسیون  رفع تبعیض  زنان   ضد دین را تصویب نمودند و اگر از علمای باهوش و رهبر با هوش نبود فاتحه روابط اسلامی  زنان و مردان وزن و شوهران خوانده شده بود . رای عاقلانه تو و کانالیزه کردن رای های سرگردان جامعه   توسط سخنرانی  توست که  کشور و مجلس را از نفوذ  گرگانی که لباس میش پوشیده اند و دستشان در کاسه دشمن است  مصون می دارد پس طلبه برخیز وقت یاری کردن نظام و رهبر رسیده

 در پایان  عرض شود وظیفه توست که فرهنگ سازی کنی تا مردم با کمک مالی و قدمی و قلمی  کاندیدای  مومن ولایی را به مجلس بفرستند  نه اینکه منتظرند تا کوچکترین قدمشان در ستاد  مزدی به همراه داشته باشد از  این جهت به همه کاندیدا ها دلم میسوزد که فرهنگ یاری ستاد ها  را مردم اکثرا بلد نیستند وقتی می بینند من برای احمدی نژاد  نه تنها ریالی دریافت ننموده ام بلکه  خود کمک مالی نموده ام تا  تفکر مورد علاقه رهبرم را  بر کرسی ریاست جمهوری بنشانم  به من می خندند و باور ندارند چون فرهنگشو کسی یاد نداده و همه فکر میکنند کاندیدها بانک اسکناس  دارد و توقعمند  به میدان می ایند و این هم وظیفه توی طلبه  است تا مردم یاد بگیرند باید نماینده محلی انتخاب کنند تا کار ملی کند و وظیفه او قانون گذاری است نه خیابان اسفالت کردن در کناز قانونگذاری اش اگر توانست برای شهر کار مند همین و بس .

...........................................................................................................................................................

صدای سیلی در مجلس شورای اسلامی

(خدایا خالو قربانهای  نظام را افشاکن که میرزا کوچک خان جنگلی را به شهادت رساندند به رغم اینکه بازوی دست راست میرزا بود وسوسه قدرت و ثروت خالو قربان دوست را بدل به دشمن نمود  )

سلام بر شما کاندید محترم میدانید که ایت الله  مدرس شغل شما را داشت او با بقال محل از اتفاقات مجلس میگفت کسی معترض شد شهید مدرس جواب داد چرا نگویم ؟ همینها  به من رای دادند و حقشان دانستن اتفاقات مجلس و کارهای ما نمایندگانشان است . خوب همین شهید در مجلس در راه دفاع از حق مردم و کشور متحمل  یک سیلی محکم از طرفداران رضا شاه شد البته بلا فاصله دوستدار مدرس هم بدون معطلی سیلی را قصاص کرد و ان رضا خانی را سر جاش نشاند اما منظورم این است تو چطور؟ ایا جایگزین لایق شهید مدرس خواهی شد؟ ایا شهامت و شجاعتشو داری ؟ ایا امروز همان سیلی محکم را  که رضاخان های امروزی تو گوش پیکره علم هسته ای ما کوبیدند ، قصاص خواهی کرد؟  ایا توان گرفتن انتقام شهدای هسته ای ما را دارید ؟ ایا گروه خونی ات با گروه خونی شهید مدرس یکی است ؟ یا نه او مثبت و است و گروه خونی تو منفی او برای خدمت به وطن امد وتو برای قدرت ؟ویا خدمت به جیبت ؟ نیتت اگر اولی است رای من حلالت باد و اگر دومی است وجز به منفعت خود نمی اندیشی رای من حرامت باد و بدان مدیون خون شهدایی و مخصوصا روح شهدای انرژی هسته ای ما منتظر انتقام  با پیشرفت و استقلال کشور هستند .

بدان که تو به میدان خدمت امدی تا قیمت پیدا کنی نه اینکه با هر قیمتی در قدرت بمانی  تو برای احقاق حق امدی نه اجحاف حق و اگر از قیمتی ها باشی قیامت امام صادق میگوید معادل نورانیت  شهدا و انبیا  نورانی وارد محشر خواهی شد چون بالاترین عبادتها خدمترسانی به مردم است  امام خمینی فرمودند  سعی کنید کاری کنید که بماند نه اینکه کاری کنید بمانید 

حجت الاسلام عبداللهی را برکنار کنید!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ساعت 9:28 شماره پست: 1081

مسئولیت بخش عمده ای از مشکلات موجود در دادگاه ویژه روحانیت و ابهامات در خصوص سیاست ها و عملکردهای شگفتی ساز و سوال برانگیز این مجموعه قضایی را باید متوجه فعال ترین بخش آن یعنی دادگاه ویژه روحانیت قم دانست. با این وصف جای این پرسش باقی است که چرا به رغم دستور مقام معظم رهبری دربرکناری رییس و دادستان پیشین دادگاه ویژه روحانیت که نشان از ضرورت ایجاد تغییر در رویکرد این دادگاه دارد عامل اصلی بسیاری از بدبینی ها نسبت به دادگاه ویژه روحانیت یعنی جناب اقای عبداللهی دادستان ویژه روحانیت قم همچنان به کار خود ادامه می دهد؟ آیا با ادامه مسدولیت عبداللهی می توان به اصلاح رویکرد دادگاه ویژه روحانیت و جلب اعتماد عمومی امید داشت؟

چندی پیش عبداللهی در واکنش به درخواست دادستان عمومی دادگستری قم مبنی بر مذاکره با طلاب متحصن مقابل دادگاه ویژه روحانیت وعده داده بود که حاضر است سخنان معترضان به عملکرد خود را از نزدیک شنیده و در مقابل آنها پاسخ گو باشد. متاسفانه در ساعت مقرر جناب عبداللهی به این بهانه که چرا تعداد نمایندگان طلاب عدالتخواه پنج نفر است و او حاضر به مذاکره با بیش از سه نفر نیست!از تشکیل این جلسه که می توانست نقطه عطفی در تعامل بین دادگاه ویژه و طلاب عدالتخواه باشد خودداری کرد. اتخاذ این روش ... باعث شد تا یک بار دیگر طلاب عدالتخواه تحصن خود را از سربگیرند. اگر چه با توجه به توافقات بعدی قرار بر این گردیده تا از سوی مسئولان عالی قضایی نمایندگانی برای مذاکره با طلاب عدالتخواه به شهر مقدس قم اعزام شوند اما به نظر می رسد گام اصلی برای اعتمادسازی و رفع سوءتفاهمات موجود را باید در برکناری دادستان ویژه روحانیت قم جست و جو کرد.

آزادی عزتمندانه طلاب عدالتخواه + دانلود فیلم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 23:46 شماره پست: 1080

روز گذشته برای ششمین بار طلبه سیرجانی و دوتن از همراهانش که برای بار دوم جلوی دادسرای ویژه روحانیت قم تحصن کرده بودند، بازداشت شدند

بلافاصله پس از این دستگیری سایر عدالتخواهان ولایتمدار فعالیت خود را در دفاع از حق و عدالت آغاز کردند.

برخی از طلاب و روحانیون عدالتخواه در مدرسه فیضیه سخنرانی کرده وبدینوسیله به دستگیری طلبه سیرجانی اعتراض نمودند.

پس از آن جمعی از یاران ولایت در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) تحصن واعتصاب غذا کردند.

طلاب عدالتخواه حاضر در این تحصن که مردم وزائرین حرم نیز در آن حضور چشمگیری داشتند در ضمن سخنرانی های پر شور خود این سوال را مطرح کردند که چرا دادگاه ویژه به جای برخورد با امثال هادی غفاری وکروبی وسایر فتنه گران که قصد داشتند تیشه به ریشه انقلاب بزنند وبه لطف خداوند ناکام ماندند، با عدالتخواهان ولایتمدار -که هدفی جز زمین نماندن مطالبات امام خامنه ای(حفظه الله تعالی)- ندارند برخورد می کنند؟!

هنوز چند ساعتی از تحصن واعتصاب غذای عدالتخواهان ولایتمدار در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نگذشته بود که طلبه سیرجانی و همراهانشان با حضور خود در جمع متحصنین آزادی خود را عملا اعلام کردند

عدالتخواهان و سایر مردمی که در حال شنیدن اخبار مربوط به قیام یاران ولایت بودند با ذکر صلوات به استقبال آنها رفته وبدینوسیله خوشحالی خود را اعلام نمودند

پس از آن ، طلبه سیرجانی به درخواست مردم وعدالتخواهان ولایتمدار در جمع متحصنین وسایر زائرینی که در محل تحصن حضور یافته بودند سخنرانی کرده وضمن مطرح کردن اهداف قیام یاران ولایت ومراحل عملی آن، اعلام نمودند شرط ما برای ادامه ندادن تحصن جلوی دادگاه ویژه روحانیت، تشکیل جلساتی با حضور شخصیتی همچون آقا مرتضی آقا تهرانی(نماینده مجلس) در مکانی خارج از دادگاه ویژه روحانیت است، که در آن جلسات مطالبات عدالتخواهان بررسی وعملا پیگیری شود

 واین شرط توسط مسئولین دادگاه ویژه قم پذیرفته شد.

این موضوع یعنی بررسی مطالبات عدالتخواهان ولایتمدار در محیطی خارج از دادگاه و در فضایی غیر از بازجوئی وسرکوب و...، مطلبی است که سالها منتظر آن بودیم وبه فضل خداوند متعال وبا استقامت یاران ولایت وپس از شش سال در حال تحقق است وما این امر را به همه عدالتخواهان ولایتمدار تبریک می گوییم.

ضمنا از این طریق از خبرنگارانی که قصد دارند در جلسات مذاکره فی مابین عدالتخواهان و مسئولین مربوطه شرکت کنند دعوت به عمل می آید.

منتظر اخبار بعدی قیام یاران ولایت باشید.

-----

دانلود فیلم سخنرانی طلبه سیرجانی در جمع متحصنین معترض به دستگیری ایشان در حرم حضرت فاطمه معصومه:

دانلود فیلم تصویری

mp4 - هفت دقیقه

سایت قیام یاران ولایت

 
یکی مرد جنگی به از صدهزار!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 18:24 شماره پست: 1079

از امروز تحصن واعتصاب غذای یاران ولایت در حرم حضرت معصومه (مسجد بالاسر) در اعتراض به دستگیری مجدد طلبه سیرجانی شروع شده است.

عدالتخواهان ولایتمدار اعلام کرده اند که تا آزادی طلبه سیرجانی وهمراهانشان به تحصن خویش ادامه می دهند.

گفتنی است مطالبی که از لسان یاران ولایت جاری می شود برای مردم وزائران حرم مطهر بسیار جالب و شگفت آور می باشد.


گزارش تصویری این تحصن:





سایت قیام یاران ولایت

 

عمامه اینها را بردارید!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 8:42 شماره پست: 1078

"باید جوان های ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام، این طور مفسده در جامعه ایجاد می کنند باید برداشته شود.

من نمی دانم جوان های ما در ایران مرده اند؟! کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود. چرا عمامه اینها را بر نمی دارند؟

من نمی گویم بکشند؛ اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوان های غیور ما در ایران موظف هستند این نوع آخوندها را که معمم در جوامع ظاهر می شوند و با عمامه می آیند، لازم نیست آنها را خیلی کتک بزنند، لیکن عمامه هایشان را بردارند، نگذارند معمم ظاهر شوند."

امام خمینی ره کتاب ولایت فقیه ص 148، 149

باز هم دستگیری طلاب عدالت خواه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ساعت 18:30 شماره پست: 1077

طلبه عدالتخواه سیرجانی به همراه جمعی از طلاب انقلابی و ولایی پس ازتعطیل شدن تحصن هفته گذشته خود به دستور دادگاه ویژه توسط عوامل پلیس امنیت قم بار دیگر پس از آزادی عزت مندانه در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم تحصن کردند.

اما این بار هم از سر غرور بیش از حد برخی از مسئولین که حاضر نیستند حتی سخن عدالتخواهان ولایتمدار را بشوند طلبه عدالتخواه سیرجانی به همراه حجج الاسلام مقدم و هاشمی و... امروز بعد از ظهر 25 تیر ماه 91 در مقابل دادگاه ویژه روحانیت حدود نیم ساعت پیش دستگیر شدند.

در بخشی از اطلاعیه متحصنین مقابل دادگاه ویژه که هفته پیش در نماز جمعه پخش شد آمده بود:
  « دادگاه ویژه روحانیت،نهادی است که فلسفه وجودی اش حفظ شان وکرامت قشر فرهنگ ساز جامعه - طلاب و روحانیون- می باشد.
    ما ضمن تشکر از زحمات مسئولین خدوم این نهاد و حمایت از اصل وجود آن، نمی توانیم نسبت به برخی عملکردهای نسنجیده و دور از حق وعدل توسط بعضی از دست اندرکاران این نهاد مهم وحساس، بی تفاوت باشیم. تاکنون بسیاری از روحانی نماهای فاسد وفتنه گر به دلیل وابستگی به کانون های قدرت وثروت وجناح های سیاسی حتی یک بار هم به دادگاه ویژه احضار نشده اند، این در حالی است که شماری از عدالتخواهان ولایتمدارکه دغدغه ای جز عمل به مطالبات امام خامنه ای ندارند، بارها توسط این نهاد مورد نوازش ویژه قرار گرفته اند؛ حبس وتبعید و محرومیت از تحصیل در قم و... .


    به راستی آیا وقت آن نرسیده است که طلاب و روحانیون محترم حق داشته باشند نسبت به عملکرد این نهاد مهم وموثر حوزوی سوالات وانتقادات خود را بی دغدغه و بدون هراس ولکنت زبان مطرح کرده ومنتظر جواب واقعی وعملی آن بمانند؟!


   ما جمعی از طلاب و روحانیون ولایتمدار وحق طلب قم، به دنبال برخورد تحکم آمیز برخی نیروهای دادگاه ویژه با آقای محسن شیرازی طلبه بسیجی وعدالتخواه قمی، مقابل دادسرای ویژه قم تحصن کرده و تا رسیدن به پاسخ سوالات خود ازمسئولین مربوطه، به تحصن خویش ادامه خواهیم داد. امید است این بار مسئولین دادگاه روحانیت با زبان منطق و نرم - ونه بازداشت ومحاکمه وزندان!– پاسخگویی کرده وبدین وسیله از تشویش اذهان عمومی و بدبینی مردم به نظام مقدس جمهوری اسلامی وسوء استفاده دشمنان قسم خورده این انقلاب الهی جلوگیری نمایند.»


اما متاسفانه باز هم زبان منطق ونرم پیش نیامد ومسئولین مغرورانه طلبه های عدالتخواه را بازداشت کردند
حال آنکه تنها مطالبه عدالتخواهان ولایتمدار این بود که سوالاتی داریم ومی خواهیم پاسخ بگیریم
اما آیا پاسخ برخورد است؟!!!

براستی آیا امثال هادی غفاری ها و کروبی ها که اقدامات بی شرمانه اشان گوش فلک را کر کرده است و اهانت های بی شرمانه آنها به مقام عظمای ولایت برای همه مشخص و آشکار است مستحق مجازات های اینچنینی نیستند؟!!چه طور شده است که به جای برخورد با این افراد خبیث وساده لوح با فرزندان انقلابی امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) برخورد می شود؟

این وضع به هیچ عنوان قابل تحمل نیست.

عدالتخواهان ولایتمدار به هیچ وجه این وضع را تحمل نخواهند کرد و با آن به مقابله خواهند پرداخت انشاالله

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت ghiame-yaran.mihanblog.com

 

بنیاد شهید بابل در CCU !

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391 ساعت 22:25 شماره پست: 1076

برگرفته از وبلاگ بنیان مرصوص به قلم آقامحمدمهدی آقاجانی:


غرض از این عریضه تنها و تنها یادآوری است. یادآوری آن‌هایی که امروز نامشان زینت‌بخش محافل و مجالس و کوی و برزن است و یادشان برای برخی مزاحم و آزاردهنده! آن‌ها که خانه و کاشانه را رها کردند تا حریم خانه‌ای بزرگتر به نام ایران را نگاه دارند و گمان می‌کردند بعد از عروج شان کسانی هستند که حافظ حریم و حرمت خانواده هایشان باشند.
آری، روی سخن با کسانی است که در نهاد مقدسی با نام «بنیاد شهید» گرد هم آمده اند تا نخست یاد شهدا را زنده نگه دارند و سپس تلاش کنند که یادگارهایشان رنجی جز فقدان آنان نداشته باشند. بگذریم که امروز این نهاد مقدس خود داغی دیگر است بر دل خانواده‌های شهدا!
نهادی که برای حق ناشناسان و شهادت ستیزان، دستاویزی است تا به واسطه‌ی آن خانواده‌های شاهد را بهره‌مند از انواع و اقسام امتیازات مالی و وام و سهمیه و ... (!) جلوه دهند، و برای یادگارهای شهدا نهادی که نه تنها از انجام وظایف اولیه‌ی فرهنگی و خدماتی خود ناتوان است، بلکه گاهی حتی حفظ ظاهر هم نمی‌کند و حرمت ایشان را نیز نگاه نمی‌دارد!گله مندیم از نهادی که فلسفه‌ی وجودی‌اش تکریم و حمایت از خانواده‌های جان برکفان هشت سال جنگ تحمیلی است، ولی گاهی حتی احترام ظاهری را نیز از مراجعان خود دریغ می‌کند. انتظار به حق این است که نهادهای برخاسته از انقلاب اسلامی و به خصوص آن‌هایی که نام‌های مقدسی همچون شهید و شهادت را بر پیشانی خود دارند، در امر خدمت‌رسانی و عمل به مسئولیت‌های قانونی و تعریف شده پیش‌رو و پیش‌قدم باشند، نه اینکه از روال بی‌سامان ادارات و سازمان‌های دیگر نیز عقب‌تر بوده و سیاهه‌ی کم‌کاری‌ها و بی‌مسئولیتی‌هایشان بلندتر از هر نهاد دیگری باشد.سازمانی که بیشتر به خانه سالمندان میماند تا نهادی پویا و پیگیر.
امام چه نگفت؟!
باید رسیدگی کامل به خاندان شهدا و به آسیب دیدگان ومعلولین در این راه چه در حال انقلاب و چه قبل و بعد آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود (فرمان حضرت امام خمینی(ره) برای تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی 22 اسفند ماه 58)
در سرتاسر این پیام ها و دیگر منویات رهبری معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته)نیز چنین فرازهایی به فروان مشاهده می شود و این منویات دقیقا همان چیزی است که در هیچ کجای این سازمان بی در و پیکر یافت نمیشود.هر چه بیشتر با چراغ می کاویم، کمتر می یابیم انصافا انقدر ماجرا اسفناک است که به اصطلاح مردشور معرکه هم از شدت این مصیبت گریه اش گرفته! بنیاد عزیز! ما را به خیر تو امید نیست شرّ مرسان!
مخلص کلام
وای به دل رهبر انقلاب که این همه می گویند و کو گوش شنوا؟! حضرات مسئول در بنیاد بابل یک سوزن حتماً باید به خود بزنند وگرنه "جوال دوزی" خواهند خورد که با آه دل خانواده های مظلوم شهدا و ایثارگران تا مدت ها از جا نتوانند برخاست. از مسئولین محترم استان مازندران و شهرستان بابل که در واقع نماینده‌ی دولت جمهوری اسلامی در این خطه هستند، می‌خواهیم سری هم به این نهاد بزنند و عملکرد واقعی و نه گزارشی ایشان را از نزدیک مشاهده کنند؛ شاید ذره‌ای از دردی که در دل خانواده‌های شاهد نشسته است، بر دل ایشان نیز بنشیند و به زودی نظاره‌گر رفع این کاستی‌ها و کوتاهی‌ها باشیم.
شهدا محتاج کسی نبودند، خانواده‌هایشان نیز نیستند. ای کاش دست اندرکاران امر این حقیقت را درک کنند...!

جمعی از خـانواده شهـدا و ایثارگران شهرستان بابل
پایگاه مقاومت سردار شهید بزاز شهرستان بابل
جمعیت مطالبه مردمی بنیـان استان مازندران

بشکه بصیرت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391 ساعت 8:43 شماره پست: 1075
الان دقیقا ساعت نه و سی و سه دقیقه صبح جمعه 23 تیر 91 است. برای اطلاع از مهم ترین اخبار کشور به خبرگزاری فارس مراجعه کردم. تیترهایی را که می بینید در صدر اخبار این خبرگزاری قرار داشت که بدون هیچ تغییری عینا کپی کرده ام.
نویسنده «رابین‌هود» پشت دوربین رفت
جنجال در بازی پرسپولیس و فولاد

دیدید چندتایش فوتبالی بود؟ آیا واقعا برای یک خبرگزاری حزب اللهی وابسته به یک نهاد انقلابی خبر مهم دیگری در دنیای اسلام و یا داخل کشور وجود ندارد؟ از بیداری اسلامی هم که بگذریم خبر برخوردهای اخیر دستگاه قضا با بچه های حزب اللهی برای یک سایت مدافع نظام از چه اهمیتی برخوردار است؟ در همین چند روز امیرحسین ثابتی به جرم کاربرد واژه جاسبی گرا برای برخی نمایندگان مجلس به زندان محکوم شده است. اقای روزی طلب نیز به خاطر انتقاد از رویکرد دستگاه قضا باید محاکمه شود. حجت الاسلام جهانشاهی و طلاب عدالتخواه هر روز با بگیر و ببند دادگاه ویژه روحانیت دست به گریبانند. یک زن بسیجی در سبزوار به خاطر چند انتقاد ساده و ارزشی در انتظار محاکمه است. دستگاه قضا هنوز برای دانه درشت هایی چون عبدالله جاسبی پرونده ای تشکیل نداده است ...
جای تاسف اینجاست که برخی حضرات بیشترین ادعا را در بصیرت داشته و خود را عمار انقلاب می پندارند. همین افراد به سینما و سیما خرده می گیرند که چرا مردم را به سمت غفلت سوق می دهند. آن وقت نوبت خودشان که می رسد خبرهای رده چندم را مهم تلقی کرده و بودجه های جنگ نرم را این گونه خرج بصیرت افزایی جامعه می نمایند!

حساب حساب است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ساعت 19:35 شماره پست: 1074

علی دانش پژوه، معلم بود. هم در مدرسه و هم در خانه. آن موقع مسئولیت توزیع کالاهای تعاونی بین نیازمندان محل را برعهده داشت. او بین درخواست کننده­ ها قرعه  می­ کشید و کالاها را به دستشان می ­رساند. درست همان وقت، یخچال منزل ما هم سوخت به او گفتم: داداش! یکی از این یخچال­ ها را به ما بده!

خیلی ناراحت شد. گفت: این حق مردم است. فردای قیامت چگونه جواب بدهم؟!

 بعد از شهادتش مقداری از سیب زمینی­ هایی که خودمان کاشته بودیم را بردم و به فرزندان برادر شهیدم تقدیم کردم. شب خودش آمد به خوابم و گفت: آیا همسرت راضی بود این سیب زمینی­ ها را به فرزندانم بدهی؟ بردار این پول را بگیر و به او بده!

به منزل مادرم رفتم. دیدم او هم همین خواب را دیده است.

راوی: خواهر شهید دانش پژوه

آیا طلبه سیرجانی به دنبال شهرت طلبی است؟!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ساعت 20:20 شماره پست: 1073

سایت بی باک نیوز را باید از جمله رسانه های ارزشی در فضای مجازی محسوب کرد. رویکرد کلی گردانندگان این سایت در راستای حفظ و ترویج آموزه ها و دستاوردهای اسلام و انقلاب اسلامی است.

در جریان دستگیری اخیر حجت الاسلام جهانشاهی و یارانش که در اعتراض به سیاست های مبهم و سوال برانگیز دادگاه ویژه روحانیت در مقابل ساختمان این دادگاه در شهر مقدس قم اجتماع کرده بودند متأسفانه بسیاری از رسانه های منتسب به جریان های ارزشی ترجیح دادند سلوکی محافظه کارانه اختیار نموده و حتی از درج خبری کوتاه در این خصوص خودداری کنند. سایت بی باک نیوز جزو معدود رسانه هایی بود که خبر غربت و مظلومیت فدائیان ولایت را منعکس کرد؛ اما ...

در متن خبر مربوط به دستگیری طلبه سیرجانی و یارانش در سایت بی باک نیوز عبارتی به کار گرفته شد که به نوعی تشکیک در انگیزه این روحانی مقاوم و آزاده جنگ نرم را دامن می زد. ایجاد ابهام و تردید در انگیزه حجت الاسلام جهانشاهی با طرح احتمال شهرت طلبی وی در حالی از سوی نویسنده محترم خبر مذکور صورت پذیرفت که شاید اندکی تأمل یا تحقیق در این خصوص می توانست ابهام احتمالی مدیران محترم این سایت را برطرف نماید.

کسانی که با عرصه های رسانه ای و تبلیغی آشنا هستند به خوبی می دانند که شهرت طلبی برای یک روحانی در جامعه امروز کار دشوار و پرهزینه ای نیست. کافی است یک نفر ملبس به لباس مقدس روحانیت بخواهد نامی بر سر زبان ها براند. چنین فردی – آن طور که بارها اتفاق افتاده است – با چند مصاحبه جنجالی و سخنرانی ابتکاری و طرح مسائلی در مخالفت با جریان عادی فرهنگ دین و انقلاب می تواند شهرتی برای خود فراهم سازد که تا مدت ها نامش بر صفحات نخست جراید ثبت گردد. با این وصف دیگر به اتخاذ روش های پرهزینه ای چون پیاده روی عدالتخواهانه و تحصن و ... که عواقبی جز دستگیری چندباره، زندان، ضرب و شتم، خلع لباس، تبعید و ... آن هم در بایکوت کامل خبری و تبعاتی چون محرومیت از برخی موقعیت های اجتماعی و نگرانی های توصیف ناپذیر خانواده ها و ...ندارد، نیازی نخواهد بود. این روزها خود شاهد بوده ام که از سوی روزنامه شرق بارها برای مصاحبه با حجت الاسلام جهانشاهی تماس گرفته شد؛ اما ایشان به رغم بی تفاوتی برخی رسانه های ارزشی، حاضر به مصاحبه با این نشریه دگراندیش و انعکاس مطالبات خود از این طریق نگردید. آیا یک جوان شهرت طلب حاضر است چنین فرصت استثنایی را برای تبدیل شدن به یک چهره خبرساز از دست بدهد؟

آیا حجت الاسلام جهانشاهی تا کنون یک بار لب گشود تا از جوری که توسط برخی نیروهای بی تقوای امنیتی در حق وی روا گردیده شکوه ای نموده و لبخندی بر چهره کریه دشمنان انقلاب بنشاند؟

آیا یک روحانی بی ادعا که با توجه به قطع شهریه اش توسط  دفاتر برخی مراجع عظام با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم می کند نمی تواند با بهره گیری از برخی روش های پاستوریزه همچون وابستگی به نهادها و جریانات سیاسی به شهرت مورد ادعای برخی دوستان دست پیدا کند؟

مدیران فعال چند رسانه را سراغ دارید که اطلاع داشته باشند حجت الاسلام جهانشاهی همان طلبه ای است که سال ها پیش از طرح مطالبات عدالت خواهانه خود، در اعتراض به سیاست های غلط فرهنگی صدا و سیما ماه ها در مسجد مقدس جمکران تحصن کرد در حالی که تنها یک خط از خبر مربوط به این تحصن بدون ذکر نام وی در یکی از نشریات ارزشی منتشر گردید؟ آیا یک طلبه شهرت طلب می تواند از خیر  بوق و کرنا کردن چنین اقدام خبرسازی به سادگی بگذرد؟

بیش از شش سال از فعالیت های عدالت خواهانه این روحانی مبارز واقعی در راستای احیای گفتمان اصیل اسلام ناب محمدی می گذرد. هنر بزرگ این مرد مقاوم و نستوه آن بود که در تمام این سال ها اجازه کوچکترین سوءاستفاده تبلیغاتی را به رسانه های سیاه استکبار نداد. تأکید مکرر ایشان بر پیگیری مطالبات مقام معظم رهبری به رغم برخوردهای شدید دستگاه قضا باعث تعجب برخی رسانه های معاند گردیده تا آن جا که درماندگی خود در تحلیل راه استوار این روحانی انقلابی را با ایراد اتهام وابستگی وی به دستگاه های نظام نشان داده اند.

مروری گذرا بر مطالب و اخبار مربوط به اقدامات انقلابی حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش در سایت "قیام یاران ولایت" ثابت می کند که عدالتخواهان ولایت مدار، انگیزه ای جز دفاع از رکن رکین انقلاب اسلامی یعنی ولایت مطلقه فقیه ندارند. حجت الاسلام جهانشاهی که خود با عنایت مقام معظم رهبری از زندان آزاد گردیده و افتخار کسب رضایت آن بزرگوار را در لوح زرین عبارت " شکرالله مساعیکم" نصیب خود ساخته است در مستند "فریاد عدالت" اعلام نموده که در صورت احساس عدم رضایت آقا لحظه ای هم به روش عدالتخواهانه خود ادامه نخواهد داد.

حقیقت آن است که نفیر دردهای دل مقام معظم رهبری دیگر مجالی برای انکار عدم تحقق اوامر عدالت طلبانه ایشان باقی نگذاشته است. نمونه آن انتقاد معظم له از بی توجهی مسئولان دستگاه قضا نسبت به فرمان هشت ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی است که منجر به ظهور پدیده نامبارکی چون اختلاس چندهزار میلیاردی اخیر گردید. حال باید به این پرسش اساسی پاسخ داد که براستی برای تحقق آرمان ها و مطالبات رهبر مظلوم انقلاب چه باید کرد؟ آیا کم لطفی دوستان ارزشی ما در رسانه های دلسوز انقلاب نسبت به اقدامات حق طلبانه حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش در راستای تحقق مطالبات عدالت خواهانه مقام معظم رهبری قابل ارزیابی خواهد بود؟

از برادران سایت بی باک نیوز و دیگر رسانه های جبهه حق انتظار می رود برای یک بار هم که شده در گفت و گویی رو در رو پای صحبت های دردمندانه طلاب عدالت خواه نشسته و ضمن انعکاس مطالبات آنان ابهامات احتمالی خود را نیز مرتفع سازند. انتظاری برحق که بیش از شش سال است از سوی مسئولان قضایی نادیده گرفته شده است. والسلام علی عبادالله الصالحین

 

الله اکبر

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391 ساعت 18:43 شماره پست: 1072



ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش که روز گذشته در مقابل ساختمان دادگاه ویژه روحانیت قم با وضعی زننده دستگیر شده بودند ساعتی پیش آزاد گردیدند. حجت الاسلام جهانشاهی از بدو دستگیری خود فریاد مقدس یاحسین را بر لب داشت تا پیام آزادگی را طنین انداز کند. مقاومت جانانه ایشان در بیان استدلال منطقی و خدشه ناپذیر خود در دفاع از اوامر رهبری معظم انقلاب و مطالبات آرمان خواهانه خویش مهر سرافرازی و سربلندی را بر تارک مجاهدان فی سبیل الله نشاند. این پیروزی را به همه برادران و خواهران مبارز و آزادگان جنگ نرم تبریک و تهنیت عرض می کنم.  تردیدی نیست که قیام یاران ولایت در پیگیری مطالبات عدالتخواهانه اسلام و انقلاب اسلامی با هیچ ترفندی متوقف نخواهد شد. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست. یاحسین.

 
خبر فوری!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391 ساعت 16:6 شماره پست: 1071

دقایقی پیش حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی و جمعی از یارانش که در اعتراض به عملکرد سوال برانگیز دادگاه ویژه روحانیت مقابل ساختمان این اداره در قم تحصن کرده بودند توسط نیروهای وزارت اطلاعات و  با حضور پررنگ نیروهای انتظامی بازداشت شده و به نقطه ای نامعلوم منتقل گردیدند.

 مسئول نیروهای اطلاعات که به ظاهر قصد داشت حرف و درد دل بسیجیان متحصن که مطالبه ای جز تحقق فرامین رهبر عزیز انقلاب نداشتند را بشنود در حالی که در مقابل استدلال و شواهد منطقی حجت الاسلام جهانشاهی حرفی برای گفتن نداشت دستور دستگیری آنان را صادر کرد. حجت الاسلام جهانشاهی پیش از دستگیری دست مأمور مذکور را بوسید و اعلام کرد نیروهای مخلص و خدوم وزارت اطلاعات برادران ما و در جبهه ما هستند و ما هیچ مشکلی با این عزیزان نداریم. سرپرست مأموران اعزامی نیز تأکید داشت که اعتراضات نیروهای فدایی ولایت باعث سوءاستفاده دشمن می شود. البته وی نتوانست حتی به یک مورد از سوءاستفاده تبلیغاتی دشمن از حرکت عدالتخواهانه بسیجیان و امت حزب الله اشاره کند.

گفتنی است پافشاری حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش بر شعائر اصیل انقلاب اسلامی و رهبری معظم انقلاب و نیز عدم پذیرش مصاحبه با رسانه های معلوم الحال باعث گردیده معدود رسانه های دشمن که به اعتراضات این طلبه عدالتخواه اشاره ای داشته اند او را نیروی نظام اسلامی توصیف نمایند.

امیدواریم سربازان مخلص آقا امام زمان عج و نیروهای متدین امنیتی از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیایند.

با این که طلبه سیرجانی بارها به ماموران اعلام کرده بود که دستان خود را برای دستبند آنها آماده کرده و در قبال حکم بازداشتش هیچ مقاومتی نشان نخواهد داد اما به اذعان شاهدان عینی، ماموران ترجیح دادند برای تحقیر این روحانی انقلابی دست و پاهای وی را در حالت نشسته  از زمین بلند کرده و در مقابل چشم سربازان و بعضی ماموران سبیل کلفت انتظامی بازداشت نمایند. عباسی یکی دیگر از بازداشت شدگان امروز که از جانبازان انقلاب و جنگ تحمیلی است بارها به ماموران تذکر داد که بسیجی ها را در مقابل چشم همکاران غیرمذهبی خود مورد تمسخر و تحقیر قرار ندهند که تذکر وی با بی اعتنایی آنان مواجه گردید.

حجت الاسلام نخعی و محسن شیرازی نیز از دیگر بازداشت شدگان امروز هستند.

حسن مویدی یک آقازاده بود!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 22:3 شماره پست: 1070


جمعه شانزدهم تیر، روز هفت حسن مویدی است. هفت که می گویند یاد سینما می افتیم؛ اما جالب است بدانیم بین این دو هفت، الفتی ماهوی وجود دارد. خیلی ها فلسفه و هدف غایی هنر هفتم را "فراموشی" و غفلت می دانند. هفتم کسی که از راه می رسد اغلب نتیجه ای جز پاک سازی ذهن از یاد و نام و خاطره آن فرد ندارد.

جمعه شانزدهم تیر، روز هفت حسن مویدی است. یعنی می خواهیم حسن مویدی را هم فراموش کنیم. می خواهیم او را به خاک خاطره ها بسپاریم. مگر با دیگران این کار را نکردیم؟

تا گفتند حسن مویدی از دنیا رفت یادمان آمد سید سجاد مشهدسری را هم چندی پیش از دست داده ایم. یادمان آمد محمدحسین آقاپور هم جوان بود و مسافر دیار حق شد. باز خدا را شکر که بعد از دو سه سال یادی از آنها کردیم. کمیل صفری تبار و سید محمود موسوی  را که در جهاد فی سبیل الله شهد وصال نوشیدند هنوز به یکسال نرسیده اصلاً به خاطر نیاوردیم.

می خواهیم حسن مویدی را فراموش کنیم. این یک هفته را از دست او در عذاب بودیم. هر وقت خبر رفتنش را به یاد آوردیم تنمان لرزید که مباد غزل خداحافظی را در وصف ما نیز بسرایند. کوله بار سفرمان خالی است و دلبستگی مان به لهو و لغو این دنیا پایان ندارد. از این روست که یادآوری وعده حق "مرگ"، حال خوش این دل خاکی را بر هم می زند.

ما اهالی دیار فراموشی هستیم و غفلت را گویا در ذات خود حک نموده ایم. حسن که رفت تازه یادمان آمد خیلی چیزها را فراموش کرده ایم. رفتن را، ناگهان رفتن را، در سفر بودن را ... فراموش کرده بودیم. حسن که رفت و دلمان گرفت تازه یادمان آمد او را آن موقع هم که هم نفس ما بود فراموش کرده بودیم. مثل آنهایی را که الان هم دور و برمان هستند و نادیده می پنداریمشان.

هر وقت حسن را می دیدیم فرصت را غنیمت می شمردیم تا یادی از گذشته کنیم. حالا که رفت فرصتی شد تا یادی از امروز داشته باشیم. امروز هایی را که از سر غفلت به گذشته تبدیل کرده ایم. به راستی جند نفرمان که این روزها دم از یاد او می زنیم می دانستیم حسن چه می کند و در چه راهی قدم گذاشته است؟

خیلی ها حسن را به خاطر پدر بزرگوارش می شناختند. از مازندران هم که چیزی نگوئیم کمتر موسسه و نهاد فرهنگی در قم است که نام و اسم و رسم پدر اهل فضل حسن را نشنیده باشد. حسن مویدی هم یک آقازاده بود. آقازاده ای که هیچ گاه از اسم و رسم و ربطش استفاده ای نکرد. او سال ها در یک زیرزمین اجاره ای زیست و کسی خبر نداشت. لباس روحانیت را هم که پوشید سر و صدا نکرد و عَلَم و کُتل راه نینداخت. با استفاده از جایگاه پدر می توانست پست و مقامی را در هر اداره و نهادی برای خود دست و پا کند؛ اما ترجیح داد پیام رسان دین حق باشد. این که می گویند پیامبران ارثی از خود به جا نمی گذارند از اساس اشتباه است. یک دلیلش " العلماء ورثة الانبیاء" است. حسن مویدی وارث انبیا بود. چه این که می توانست برای انجام رسالت تبلیغ، خوش نشینی در شهر و دیاری آباد را نشانه برود؛ اما دل بی پیرایه اش وراثت انبیا را در آن دید که طبیب دوّار محرومان و مستضعفان باشد. دورافتاده ترین روستاهای کشور میزبان عَلَم رسالت او بودند. مردم روستاهایی که گاه از کمترین امکانات مادی نیز بی بهره بودند روحانی جوان و بی ادعایی به نام حجت الاسلام حسن مویدی را سنگ صبور دردهای خود می دانستند. شاید نزدیک ترین افراد و بستگان حسن هم نتوانند نام آن روستاها را به خوبی در ذهن آورده و تلفظ کنند؛ اما اطمینان دارم که اگر همه دوستان حسن بعد از روز هفتم فراقش او را از یاد ببرند حافظه زلال مردم درد کشیده و بی نام و نشانی که به میزبانی این روحانی جوان افتخار می کردند او را از خاطر نخواهد بود. نوجوانان پابرهنه ان دیار هرگز نام دوست روحانی خاکی و بی ادعایی که الفبای معارف آسمان را به آنها می آموخت از صحفیه دل و جان خویش محو نخواهند ساخت.

این روزها ندیدم کسی را که از حسن مویدی خاطره ای بگوید و اشاره ای به حس و حال و اشک هایش نداشته باشد. خوشا به حال حسن که او را با اشک هایش می شناسند. روضه خوان حرفه ای بود اما حرفه اش روضه خوانی نبود. روضه که می خواند انگار برای دل خودش می خواند برای همین بود که زودتر از همه دل و جان خودش به لرزه می افتاد. این روزها کسی نیست که از حال عرفه اش و مناجات شعبانیه و سوز ابوحمزه اش نگوید.

حسن، آقازاده بود اما با رفتنش ثابت شد بیشتر از آن که از نسب او بگویند از خودش می گویند. از پرچمی که در راه خدا برداشته بود. چه افتخاری برای حسن بالاتر از آن که هر خاطره و مطلبی درباره اش گفته می شود دیگران را به یاد خدا می اندازد؟ دنیای حسن مزرعه آخرتش بود. این گونه است که امثال او را باید وارث انبیا دانست که پرگشودنش نیز همه را به یاد خدا انداخت. حسن شهید راه تبلیغ حق و حقیقت شد. اسم و لقب های سازمانی تعریف خودش را دارد. حسن خبرنگار صدا و سیما هم اگر بود به خاطر مأموریتش شهید لقب می گرفت. او کشته ابلاغ احکام شریعت بود و بازماندگانش بی نیاز از اسم و عنوان های سازمانی، نیک می دانند که اجر شهید را باید در گستره بی انتهای فیض الهی جست و جو کرد.

اگر کسی می خواهد برای حجت الاسلام حسن مویدی لقبی این دنیایی به کار ببرد فقط باید او را یک سرباز بنامد. او سرباز راستین مولایش امام زمان بود. او تکلیفش را بی چون و چرا به سرانجام می رساند. او حجت الاسلام بود و حجت اسلام را بر همگان تمام می کرد. با تمام وجود، مویِد آیین و طریقت خدا بود و مویَد آستان کبریایی گردید.

سرباز یعنی کسی که سر و جانش را فدای امر مولایش می داند. او سرباز امام عصر بود و جانش را صادقانه بر سر پیمان گذاشت. در راه سربازی آقا عروج کرد. با لباس مقدس سربازی آقا به دیدار حق شتافت. در جمعه ای متعلق به نام و یاد مولا میهمان عرشیان گشت. در ایام میلاد مولا عهد ازلی اش را مهر خون زد...

حسن مویدی پس از نجات معجزه آسا از حادثه ای مرگبار که بیش از سی کشته و زخمی بر جای گذاشت یک دهه فرصت یافت تا صداقتش را نسبت به راه و رسم مولایش به اثبات برساند.

"انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله" حسن با ذره ذره وجودش به امر خدا و رسولش ایمان داشت. "ثم لم یرتابوا" خدا می داند او در این راه شکی به دل راه نداد. در اوج فتنه ها تردیدی به دل نداشت. "و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله" زندگی حسن وقف خدا بود. " اولئک هم الصادقون" این سند صداقت طلبه ای خاکی با دلی آسمانی است که سرباز مولایش شد، سرباز مولایش ماند و در سربازی مولایش میهمان شعبان رحمت و زلال وصال حق گردید.


 
مدعی العموم کجاست؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 8:14 شماره پست: 1069

پرونده تخلفات جاسبی سال هاست که در محاکم قضایی گشوده شده اما به نتیجه خاصی نرسیده است. پرونده شکایت هادوی از جاسبی و رفتار وحشیانه و غیر انسانی عوامل وی یکی از این دعاوی است.

حسین کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در مصاحبه ای با آنا برخی دیگر از اتهامات عبدالله جاسبی را مطرح کرد که باز منجر به طرح این پرسش بی پاسخ گردید که چرا مدعی العموم برای احیای حقوق مردمی که گاه برای تأمین شهریه فرزندانشان به هر خفت و خاری تن می دادند وارد ماجرا نمی شود؟ چرا اکنون که ثابت شده دانشگاه آزاد به اموال عمومی تعلق دارد کسی از رئیس سخنور سازمان بازرسی کل کشور سوال نمی کند که علت سکوت در قبال تخلفات گسترده مدیریت سابق دانشگاه در حیف و میل بیت المال چیست؟ به بخشی از مصاحبه کچوئیان توجه بفرمائید:

 

کچوئیان افزود:‌ در بحثی مطرح شد که عبدالله جاسبی ماهانه از دانشگاه حقوق 4 و 15 میلیون تومانی دریافت می‌کرده و خانه‌ بزرگی در خیابان شهید کلاهدوز به وسعت 900 متر به اندازه هزینه‌ یک دانشگاه که در حد یک کاخ است، داشته و هنوز هم در آن خانه زندگی می‌کند.

 

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد: همچنین جاسبی غیر از محافظ، 2 راننده دیگر داشته است ضمن اینکه موضوع دانشگاهی در لندن مطرح شد که اصلا در آن کشور دانشگاهی وجود نداشت و مهدی هاشمی در حدود 15 میلیون ماهانه حقوق می‌گرفت.

 

وی گفت: همچنین کمک هایی که جاسبی به روزنامه آفرینش دانشگاه آزاد و مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌کرد از موضوعات دیگر بود که این کمک‌ها مبنای قانونی نداشت.

 

کچوئیان گفت: روزنامه آفرینش مربوط به دانشگاه آزاد نیست و مربوط به برادر جاسبی است.

وقتی از رئیس جمهور خوشمان نیاید!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:52 شماره پست: 1068

می گویند آدم ها همه چیز را همان طور که دلشان می خواهد می بینند.

اگر از کسی خوشمان بیاید همه کارهایش را خوب می دانیم و اگر از کسی خوشمان نیاید حاضر نیستم کارهای خوبش را ببینیم و گاه همان کارهای خوب را به بدی تفسیر می کنیم.

گیر دادن های بی حد و مرز رقبای شکست خورده محمود احمدی نژاد هنوز ادامه داشت که رانده شده های دولت هم به این جمع اضافه شدند و نور علی نور شد.

وقتی قرار شد مسابقه تخریب دولت و شخص اول آن تقویت شود دیگر هیچ رفتاری از سوی دولت انجام نگرفت که مورد نقد غیرمنصفانه قرار نگیرد.

جالب است گاه کسانی که داعیه ذوب در ولایت را هم داشته اند بی اعتنا به نکات مثبت عملکرد دولت که مورد تشویق رهبر معظم بوده است به رد و تخریب آن رفتارها دامن زده اند. به طور نمونه باید به برنامه ها و رویکردهای ارزنده ای چون سفرهای استانی، ساخت مسکن مهر، ساده زیستی و ارتباط با مردم، احیای شعائر انقلاب در عرصه های بین اللملی، اجرای طرح هدفمندی یارانه ها و ... اشاره کرد که به رغم تأیید از سوی امام خامنه ای اما تخریبگران لاابالی همچنان گزند تیغ غضب خویش را از این رویکردها برنگرده اند.

این وسط انتقاد از نماز اول وقت رئیس جمهور را کم داشتیم که آن هم از راه رسید. متأسفانه سایت بولتن نیوز وابسته به بچه های بالا اخیرا در مطلبی که به شدت از سوی خوانندگان مورد نقد قرار گرفت از ترکیب " گاه ناپسند" برای تقید رئیس جمهور به نماز اول وقت یاد نمود. به نشانی زیر سری بزنید و نظرات خوانندگان آن را هم حتما مطالعه کنید:

http://www.bultannews.com/fa/news/90096/عادت-پسندیده-احمدی-نژاد-که-گاهی-ناپسند-می-شود

مردی که حرف احمدی نژاد را فهمید
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:28 شماره پست: 1067

این سخن اقای جلالی می تواند یک سند بزرگ تاریخی محسوب شود:

کاظم جلالی در حاشیه جلسه علنی امروز چهارشنبه مجلس در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالی درباره چند شغله بودنش گفت:‌ در این رابطه برخی سایت‌های مشخص جوسازی‌هایی انجام می‌دادند که اخلاقی نیست و بنده در صدد پاسخگویی به آنها نیستم.
 
آقای جلالی عنوان کرد: منطقه 10 دانشگاه آزاد مربوط به استان سمنان است که ما معمولا کارها را در این حوزه‌ها پیگیری می‌کردیم. اکنون نیز مترصد هستم که با صحبت‌هایی با رییس دانشگاه آزاد، از این سمت استعفا دهم تا فرد دیگری منصوب شود چون من گرفتاری‌های بسیاری دارم.
 
الان به حرف احمدی نژاد رسیدم

این حامی سرسخت علی لاریجانی ادامه داد: بنده در زمانی نکاتی را در مورد دانشگاه آزاد استان خودمان مطرح کردم که آقای دانشجو به من گفتند که بهتر است با توجه به داشتن چنین نگرانی‌هایی، خودم چنین کارهایی را انجام دهم که گرفتاری‌های بسیاری این کار دارد. بنده پس از تصدی در این پست این صحبت آقای احمدی‌نژاد را درک کردم. ایشان گفته بودند که برخی فکر می‌کنند این کشور ملک طلق‌شان است و نباید وارد بازی بزرگان شد.
 
وی افزود: امثال ما که از خانواده روستایی ساده شهرستانی هستیم انگار نباید وارد بازی بزرگان شویم چون ورود به چنین بازی‌هایی، دردسرهای بسیار زیادی دارد. اکنون برخی از آقایان در مجلس بالای 20 و یا 30 عنوان دارند و هیچ کسی مطرح نمی‌کند که چرا این آقایان این همه عنوان کاری دارند اما من که یک روستازاده هستم و پدرم مرجع تقلید و پولدار نبود و تنها یک کشاورز روستایی ساده بود بر اساس توان تحصیلی و ذاتی خود آمدم و این هجمه‌ها به من وارد می‌شود.
 
آقای جلالی که علاوه بر ریاست مرکز پژوهش های مجلس، دبیر هیات موسس فراکسیون رهروان ولایت مجلس هم هست، افزود: بهتر است آقایان حرف‌هایشان را رک مطرح کنند که نمی‌خواستند من ریاست مرکز پژوهش‌ها را در دست بگیرم. دوست داشتند که قدرت در دست خودشان بمانند.

33 پیامبر در ایران مدفون هستند

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:20 شماره پست: 1066

 این آمار از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه به طور رسمی منتشر شده است:

استان آذربایجان شرقی: نام مکان متبرکه

1- حضرت جرجیس(ع)، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ گلفرخ، کلید داغی

2- حضرت یونس (ع) شهرستان: مرند

3- ارمیای نبی(ع) شهرستان هریس، بدوستان غربی، روستای جیغه

استان اصفهان: نام مکان متبرکه

1- حضرت شعیا (ع): شهرستان اصفهان؛ هاتف

2- حضرت یوشع (ع): گلستان شهدا

3- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

4- حضرت صالح (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

5- حضرت یحیی (ع) شهرستان گلپایگان روستای قالقان

استان تهران: نام مکان متبرکه

1- حضرت لوط (ع) شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

استان خراسان رضوی: نام مکان متبرکه

1- شعیب پیغمبر(ع) شهرستان قوچان، روستای مزرج

استان خراسان شمالی : نام مکان متبرکه

1- حضرت ایوب (ع) شهرستان بجنورد، روستای ایوب

استان زنجان: نام مکان متبرکه

1- حضرت قیدار نبی (ع): شهرستان قیدار

استان سمنان: نام مکان متبرکه

1- پیغمبران (سام و لام) (ع) شهرستان سمنان، شمال شرقی سمنان

2- ارمیا (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا

3- حضرت جرجیس (ع) شهرستان شاهرود، بیارجمند، خوارتوران

4- حضرت دانیال (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای سوداغلن

5- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان شاهرود، روستای کالپوش

استان فارس: نام مکان متبرکه

1- شیث پیغمبر (ع)، شهرستان فیروزآباد، روستای مهکویه سفلی

2- نوح نبی‌الله(ع) شهرستان ممسنی، روستای جاوید حجت‌آباد

استان قزوین: نام مکان متبرکه

1- چهار انبیاء(ع)، شهرستان قزوین بخش مرکزی، خیابان پیغمبریه

2- ایوب و یوشع (ع)، شهرستان قزوین، بخش رویارالموت، روستای بالاروچ

3- خضر(ع) شهرستان قزوین، بخش رودبار الموت، روستای گازرخان

4- سام و جالوت (ع)، شهرستان قزوین، رودبار، روستای یکاکلایه علیا

استان گلستان: نام مکان متبرکه

1- صالح پیغمبر(ع)، شهرستان گرگان، آق قلا، روستای آق قنبر

2- حضرت یعقوب (ع) شهرستان گرگان، آق قلا ـ روستای صحنه علیا

استان لرستان: نام مکان متبرکه

1- داوود پیغمبر(ع)، شهرستان الیگودرز، ازنا، روستای داوود پیغمبر

استان مرکزی: نام مکان متبرکه

1- اشموئیل نبی‌الله (ع)شهرستان ساوه، بخش مرکزی روستای پیغمبر

استان همدان: نام مکان متبرکه

1- حیقوق نبی (ع)، شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق

2- حجی پیامبر (ع)، شهرستان همدان، بازار فلسطین

استان خوزستان: نام مکان متبرکه

1- حزقیل (ع) شهرستان دزفول، خیابان شریعتی

2- دانیال نبی (ع) شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

استان مازندران: نام مکان متبرکه

1- ایوب پیغمبر (ع)، شهرستان تنکابن، شهر عباس آباد روستای پرچور

2- دانیال نبی (ع)، شهرستان تنکابن، سلمانشهر ـ دانیال

شاه سلطان حسین در مجلس شورای اسلامی!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 23:57 شماره پست: 1065

اگر چه نگاه مثبتی به سایت تابناک وابسته به محسن رضایی ندارم و رویکرد آن را منفعت طلبانه و گاه شیطنت آلود می دانم اما از خواندن این مقاله در سایت مذکور انصافاً لذت بردم:


کد خبر: ۲۵۵۳۷۶
تاریخ انتشار: ۱۳ تیر ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۳

این سخن به نظر درست می‌آید که هر کس از تاریخ عبرت نگیرد، خود عبرت دیگران خواهد شد.

«تابناک» کمی تاریخ مرور می‌کند. باشد که عده‌ای عبرت گیرند.

هزار و چهارصد سال پیش، امیرمومنان علی ـ علیه‌السلام:

«و احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الانفال و ذمیم الاعمال فتذکّروا فی الخیر و الشّر أحوالهم، و احذرو أن تکونوا أمثالهم

«بر حذر باشید از مصیبت‌های عبرت‌آوری که به امت‌های پیشین به واسطه کارهای بد و اعمال نکوهیده‌شان نازل شد؛ پس در خوشی و سعادت و بدی و گرفتاری، حالت آنان را به یاد بیاورید و بر حذر باشید که همانند آن‌ها نباشید».

سه قرن پیش، اصفهان پایتخت حکومت صفوی:

شاه سلطان حسین، شاه بی‌خاصیت و بی‌خیال و راحت‌طلب صفوی، نمی‌داند و برایش اهمیتی ندارد که در کشور چه می‌گذرد. محمود، جوانک ایلیاتی افغان به سوی پایتخت در حرکت است. کمی بعد بر ایران و مردمش و جان و ناموس مردمش، آن می‌رود که نباید... .

تیر ماه ۱۳۶۰، چند روز پس از فاجعه هفتم تیر

نهم تیر تشییع شهدا بود؛ مردم جلوی در دانشکده افسری جمع شده بودند.

چند بار خواستند شهید بهشتی را دفن کنند، جمعیت نگذاشت. جنازه دست به دست می‌شد، از قبل دور می‌شد و برمی‌گشت. یک بار جنازه را از قبر دور کردند و دیگر برنگشت، انگار گم شده بود. اول به هاشمی خبر دادند که جنازه را دزدیده‌اند، ولی بعد معلوم شد می‌خواهند فردا صبح دور از چشم مردم بیرون از آن همه فشار دفنش کنند.

کسی از نهضت آزادی با هاشمی تماس گرفت که نمایندگان نهضت در مجلس می‌خواهند در جلسه چهارشنبه شرکت کنند، به شرط آنکه امنیتشان تأمین باشد. هاشمی خوشحال شد، با چند نفر دیگر مشورت کرد، پذیرفتند.

دهم تیر جلسه مجلس بود؛ چند گروه کار‌شناس مواد منفجره از شهربانی و ارتش و سپاه آمدند. مجلس را خوب گشتند، چیزی پیدا نکردند. کسی نمی‌دانست مجلس به حد نصاب می‌رسد یا نه. وزارت کشور اعتبارنامه‌های ده نفر از منتخبین میان دوره‌ای را صادر کرد. یک روز پیش از انفجار، نام برگزیده‌ها معلوم شده بود.

رادیو مستقیم از مجلس گزارش می‌داد، ساعت ۸ صبح هنوز تعداد به حد نصاب نرسیده بود، چند نفر از نماینده‌ها که در بیمارستان بودند و به اخبار مجلس گوش می‌کردند، با‌‌ همان وضع پا شدند آمدند مجلس، با تخت بیمارستانی و سرم و باندپیچی‌هایشان.

ساعت هشت و نیم، از صد و هشتاد نفر گذشت. روی صندلی‌های شهدا قاب عکس و گل گذاشته بودند. قاری که شروع به قرآن خواندن کرد، صدای هق هق جماعت بلند شد، بعد یک نفر شروع کرد نوحه خواندن، صدای گریه دیگر بلند و واضح شده بود.

دی ماه 87، رهبر انقلاب در دانشگاه علم و صنعت:

«اگر روزی در میان مسئولان کشور، مسئولان بی‌جرأت و ضعیفی همچون شاه سلطان حسین پیدا شوند، حتی اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگی باشد، کار مملکت و جمهوری اسلامی تمام است، چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملت‌های شجاع را نیز به ملت‌های ضعیف تبدیل می‌کنند».

تیر ماه ۹۱: بررسی یک فوریت طرح تعطیلات مجلس

یک نماینده مجلس می‌فرمایند: اگر تعطیلات تابستانه نباشد، خانواده نمایندگان چه زمانی به مسافرت بروند؟

انگار نه انگار که مجلس تعطیلات کم ندارد. تعداد جلسات مجلس هشتم کمی بیش از چهارصد جلسه بود؛ یعنی مجلس هفته‌ای دو روز جلسه داشته است. تازه در بیشتر جلسات هم، نزدیک یک سوم نمایندگان غایب تشریف دارند. مجلس اغلب هفته‌ها، دست‌کم چهار روز تعطیل است، شنبه و دوشنبه و پنجشنبه و جمعه.

یک نماینده می‌گوید: «تعطیلات مجلس در مجموع به این ‏صورت است که نزدیک پانزده روز عید مجلس تعطیل است و نمایندگان هم تعطیل هستند، تابستان یک ماه تعطیلی تابستانه دارند که به صورت دو تا دو هفته اجرا می‌شود، در این دو هفته، مجلس کاملا تعطیل است و نمایندگان آزاد هستند، یک ماه هم نماینده در طول سال می‌‏تواند مرخصی بگیرد و عملا یک نماینده می‌‏تواند از دو ماه و نیم تعطیلی استفاده کند»

 

تدبیر ما و تقدیر خدا

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 17:36 شماره پست: 1064

محسن و مرتضی جعفری مجد، همزمان به شهادت رسیدند. مجلسی برای آن­ها در مسجد محله آبشار قم برقرار گردید. خانۀ آن­ها در دویست متری مسجد قرار داشت. طبق برنامه، مهمان­ ها باید پس از صرف ناهار در منزل شهیدان، ساعت دو بعدازظهر در مسجد جمع شده و در مراسم شرکت می­ نمودند.

 آن روز مشکلاتی پیش آمد و ناهار دیر آماده شد. بعضی از این که برنامه­ ریزی­ هایشان خراب شده بود ناراحت بودند.

مراسم شهدا به تأخیر افتاده بود. ساعت حوالی دو بود که ناگهان حملۀ هوایی دشمن به قم صورت گرفت و مسجد آبشار نیز هدف این بمباران واقع گردید. شکر خدا کسی در آن مسجد نبود و آسیبی ندید.

 حالا مشخص شد که اگر طبق برنامه، ناهار مهمان­ ها آماده می­ شد با اجتماع آن­ها در مسجد محل، چه فاجعۀ بزرگی روی می­ داد.

راوی: علی رضا اسلامی نسب

تصاویری از تحصن طلاب و بسیجیان مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ساعت 15:38 شماره پست: 1063

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت

 
ادامه تحصن در مقابل دادگاه ویژه روحانیت
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1391 ساعت 19:14 شماره پست: 1062


محسن شیرازی امروز صبح آزاد شد. به میمنت آزادی این بسیجی عدالتخواه، حجت الاسلام جهانشاهی اعتصاب غذای خود را شکست؛ اما روحانی عدالتخواه سیرجانی و یاران بسیجی او همچنان به تحصن خود در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم ادامه می دهند.

حجت الاسلام جهانشاهی علت ادامه تحصن خود را ضرورت پاسخگویی مسئولان دادگاه ویژه در خصوص برخورد تبعیض آمیز با روحانیون و طلاب عدالتخواه بیان کرده است. متاسفانه در سال های اخیر آن قدری که دادگاه ویژه در برخورد قهرآمیز با روحانیون عدالتخواه و ولایت مدار سرعت عمل و اهتمام نشان داده در برخورد با معدود روحانیون خودباخته و جاده صف کن دشمن اقدام مناسبی نشان نداده است. این رویکرد سوال برانگیز دادگاه ویژه بارها مورد اعتراض فضلای حوزه علمیه قرار گرفت که در نهایت منجر به برکناری دادستان و حاکم شرع دادگاه مذکور توسط مقام معظم رهبری در هفته های گذشته گردید. گویا تحولات در مدیریت دادگاه ویژه روحانیت باید تا تغییر در مدیریت های استانی این دادگاه نیز ادامه پیدا کند.

به نظر می رسد برای یک بار در طول فعالیت این دادگاه هم که شده مسئولان دادگاه ویژه روحانیت باید در جمع طلاب و روحانیون بسیجی حاضر گردیده و به ابهامات و پرسش های موجود در خصوص عملکرد خود پاسخگو باشند.

 
تلنگری که باید جدی گرفت
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391 ساعت 23:17 شماره پست: 1061

چند روزی است که حسابی حالم گرفته است. از بازداشت محسن شیرازی و مظلومیت بر و بچه های عدالت طلب گرفته تا کسالت یکی از نزدیکان و مشکلات کاری و کج فهمی بعضی مدعیان فرهنگی و اخبار ناخوشایند از برخی مفاسدی که دیر یا زود باید افشا کنیم و ...

این وسط خبر تصادف و ارتحال حسن مویدی هم تنگ دل مرا چسبید و مهر تلخی را بر پایان جمعه دلگیر این هفته نشاند. دقایقی پیش مطلع شدم حجت الاسلام حسن مویدی در تصادفی جانکاه به همراه فرزند خردسالش به دیار حق شتافت. نمی خواهم برای حسن مرثیه سرایی کنم که می دانم دلی بی پیرایه داشت و به برکت سربازی آقا امام زمان (عج) انشالله غریق رحمت حق خواهد شد.

می خواهم برای دل خودم چند خطی را واگویه کنم.

حسن چند سال پیش از تصادفی وحشتناک که بیش از سی کشته و مجروح داشت به شکل معجزه آسایی جان سالم به در برد؛ اما این بار دیگر نوبتش رسیده بود. خدایش بیامرزد. همه ما در زندگی مهلتی داریم که نباید از حد و اندازه آن غافل شویم.

خدا می داند همه ما در طول زندگی اخطارهایی گرفته ایم که به آنها توجهی نکرده ایم. مرگ پیر و جوان نمی شناسد. درست موقعی که برای خودت حسابی برنامه می ریزی و می خواهی طرفی ببندی ناگهان همه چیز تمام می شود. خدا می داند خیلی از حرص و جوش ها و کش و قوس های ما در زندگی هیچ ارزشی ندارد. وقت تنگ است. ای بر پدرت دنیا ...

خدا به همسر حسن صبر بدهد. خدا به مادرش صبر بدهد ...

و برای پدرش که خود روحانی اهل فضلی است باید این زمزمه قدیمی پدران دلسوخته شیعه را تجویز کرد:

داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت

جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت

انشالله رفقایی که در بابل هستند این روزها سنگ تمام خواهند گذاشت.

اعتصاب غذای طلبه سیرجانی در اعتراض به دستگیری یک فعال عدالت طلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391 ساعت 15:4 شماره پست: 1060

ساعاتی پیش محسن شیرازی از جوانان عدالت خواه که مسئولیت سایت قیام یاران ولایت را زیر نظر حجت الاسلام جهانشاهی بر عهده داشت توسط دادگاه ویژه روحانیت قم دستگیر و روانه زندان شد.

در پی دستگیری محسن شیرازی و عدم پاسخگویی مسئولان قضایی، جمعی از طلاب و دانشجویان عدالتخواه در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم دست به تحصن زده اند.

حجت الاسلام جهانشاهی نیز اعلام کرد در اعتراض به این دستگیری اعتصاب غذای خود را در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم آغاز کرده و تا زمان آزادی این بسیجی عدالت طلب ادامه خواهد داد.

زیر سایه خدا!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1391 ساعت 19:50 شماره پست: 1059

پدر به جبهه رفته بود که از ناحیه چشم مجروح شد و پس از طی دوران درمان، برای استراحت به منزل بازگشت.

 رژیم بعث که در جبهه­ های نبرد احساس ضعف و شکست می­ نمود به موشک باران و بمباران شهرها روی آورد.

 برای مدتی به یکی از روستاهای اطراف رفتیم. پدر آرام و قرار نداشت و دلش می­ خواست هر چه زودتر با اعزامش به جبهه موافقت شود.

 یک روز پدر می­ خواست برای پیگیری کار اعزامش به شهر برود. مادر هم تنهایش نگذاشت. دختر دایی هفده سال ه­ای داشتم که خودش را برای عروسی آماده می­ کرد. او هم به همراهشان رفت. در شهر به منزلمان رفته بودند که هواپیماهای دشمن، همان نقطه را هدف قرار دادند و هر سه به شهادت رسیدند. ما چند خواهر و برادر بودیم. کوچک­ترین ما یک سال و نیم داشت، یکی چهار سال، یکی پنج سال و سیزده سال و...

داغ از دست دادن همزمان پدر و مادر برای بچه­ ها بسیار سخت و ناگوار بود. تکیه­ گاهمان فقط خدا بود.

 حالا حدود بیست سال از آن روز می­ گذرد. در سایۀ اتّکا به خدای بزرگ همه خواهرها و برادرها، پیچ و خم­ های دشوار زندگی را پشت سر گذاشتند و سرو سامان گرفتند. امروز هر یک از آ­ن­ها جوانی موفق و سربلند در جامعۀ اسلامی است .

راوی: فریده علی نژاد/ قم

......................................................................
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1391 ساعت 16:34 شماره پست: 1058
عیادت خبرنگار فارس با حمید داوودآبادی/
عمر دوباره فرهنگی با توسل به حضرت زهرا(س) گرفتم/نوشتن در حوزه دفاع مقدس عشق است

خبرگزاری فارس: به حضرت‌زهرا(س) توسل کردم و گفتم «ما حالا حالاها کار داریم و وقت دکتر رفتن و سیم به رگ قلب زدن و این مسائل را نداریم». دکتر بعد از آنژیوکت گفت مشکلی نداری.

خبرگزاری فارس: عمر دوباره فرهنگی با توسل به حضرت زهرا(س) گرفتم/نوشتن در حوزه دفاع مقدس عشق است

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، رفتن حتی یک خار به پای نویسندگان و مستندنگاران دفاع مقدس واقعاً درد است، چون تک‌تک این نویسندگان که الحق نویسنده‌اند بدون چشم‌داشت مادی که امروز به دنبالش می‌رویم، شبانه‌روز وقتشان را می‌گذارند برای نوشتن. بعضی از آنها هم که تمام زندگی‌شان را صرف نگارش وقایع دفاع مقدس کرده‌اند.

حمید داوودآبادی نویسنده و تاریخ‌نگار دفاع مقدس است که کتاب‌هایی از جمله «کمین جولای 82»، «پاره‌های پولاد»، «تفحص»، «یاد یاران»، «زندگی‌نامه سیدحسن نصرالله» و «از معراج برگشتگان» را در تاریخ حماسی انقلاب اسلامی و مقاومت جهان اسلام ماندگار کرده است و هم اکنون مدیریت سایت جامع دفاع مقدس «ساجد» را بر عهده دارد.

وقتی که شنیدیم این رزمنده و نویسنده دفاع مقدس دو سه روزی است که به خاطر عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده دیروز برای دیدنش به بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) رفتیم، طبقه دوم اتاق 214.

حال عمومی‌اش خوب بود و حتی روی تخت بیمارستان هم دغدغه دفاع مقدس را داشت.

 

[عنوان ندارد]

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1391 ساعت 12:5 شماره پست: 1056

 

حجت الاسلام حمید رسایی از نمایندگان شجاع و انقلابی مجلس شورای اسلامی است که مواضع اصولی و خروش انقلابی اش همواره موجب دلگرمی بچه های حزب اللهی بوده است.

این نماینده خستگی ناپذیر مجلس شورای اسلامی با وجود مشغله فراوان و فعالیت های بی شمارش، در عرصه مجازی نیز حضور موثر داشته و علاوه بر وبلاگ نویسی به سایت ها و وبلاگ های بچه های انقلاب سرکشی می کند.

وبلاگ اشک آتش چندباری است که توفیق داشته در خدمت این روحانی گرانقدر بوده و از نظرات سازنده این بزرگوار بهره مند شده است. سپاس از حجت الاسلام رسایی را بر خود واجب می دانم.

به وبلاگ ایشان هم حتماً سری بزنید که پشیمان نخواهید شد:

http://rasaee.ir/

 

 
آیا جنبش سبز دیگری متولد شده است؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 20:40 شماره پست: 1057

برادران ما در سایت ارزشی 598 طی درج مطلبی با عنوان " باز هم دشمن در کمین نیروهای انقلاب " مدعی شده اند که دشمن درصدد سوءاستفاده از حرکت عدالتخواهانه روحانی مبارز و نستوه دهه چهارم انقلاب، حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی است. استناد نویسنده یا نویسندگان مقاله مذکور، مطلبی است که منتسب به فعالین جنبش فتنه بوده و در یکی از صفحات مجازی با عنوان " تولد دیگر یک جنبش سبز " منتشر شده است.

شناخت حقیر از رویکرد ارزشی برادران فعال در سایت 598 و نیز فحوای مطلب مورد نظر قرینه ای است بر حسن نیت دوستان ما در این سایت؛ اگر چه اصل استناد مذکور بنا به دلایلی از نظر راقم این سطور مخدوش به نظر می رسد. پیگیری مفصل دوستان عدالتخواه نشان می دهد خبر مورد استناد از اساس غیر واقعی است.

این موضوع که در فعالیت های عدالتخواهانه باید به گونه ای رفتار کرد که بهانه ای به دست دشمن نیفتد و نیز توصیه به مسئولان در خصوص برخورد منطقی با نیروهای انقلاب به منظور پیشگیری از تبدیل دوستان انقلاب به دشمنان لجوج، مطلبی درست و قابل قبول می باشد.

پرسشی در این بین مطرح می شود که طرح آن به تنهایی می تواند پاسخی مناسب برای شبهه در عملکرد و جهت گیری های عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی باشد. حجت الاسلام جهانشاهی یا همان طلبه عدالتخواه سیرجانی چند سالی است که در رسانه های انقلابی جایگاهی پیدا کرده و نام او در صدر اخبار مربوط به جبهه عدالخواهی به نیکی می درخشد. او بارها در جریان فعالیت های خود محاکمه شده و به زندان افتاده است. دانشجویان و طلاب بسیجی و عدالخواه بارها در حمایت از حرکت تاریخ ساز وی به خروش آمده و مسئولان امنیتی و قضایی را به خاطر برخوردهای توجیه ناپذیر با این روحانی جهادگر، شماتت کرده اند. پرسش اصلی این جاست که در تمام این کش و قوس ها رسانه های ضد انقلاب چه جایگاهی داشته و چه موضعی برگزیده اند؟ دوستان اهل رسانه به خوبی می دانند که لااقل پس از شکل گیری فتنه شوم 88 رسانه های نوشتاری و صوتی و تصویری دشمنان قسم خورده انقلاب از هر فرصتی برای حمله به ارکان انقلاب استفاده کرده اند. کیست که نداند بوقچی های تبلیغاتی دشمن حتی از مصادره مواضع دلسوزانه برخی از مراجع و ائمه جمعه و پیشکسوتان انقلاب به نفع اهداف خائنانه خود دریغ نورزیده اند؟ اما به راستی چرا همه این رسانه ها همپای بسیاری از رسانه های سیاست زده داخلی در قبال برخورد با طلبه سیرجانی در حرم عبدالعظیم حسنی علیه السلام و این اواخر در شهر اهواز سکوت اختیار کرده اند؟! البته جالب است بدانید گاهی برخی رسانه های بیگانه و وطن فروش به طور گذرا به موضوع اعتراضات عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی اشاراتی داشته اند؛ اما در همین معدود اشارات خود حرکت وی را به دلیل حمایت قاطع ایشان از انقلاب و رهبری عظیم الشان یک حرکت دولتی و حکومتی تلقی نموده اند. دردمندانه باید گفت در یک ائتلاف نانوشته یکی از مسئولان پیشین قضایی نیز حرکت این روحانی فدایی اسلام و انقلاب را متصل به دولت تعبیر نموده بود و سایت بولتن نیوز وابسته به "بچه های بالا" از او با عنوان " طلبه خلع لباس شده مدعی عدالتخواهی" یاد کرده بود!

آیا باز هم کسی می تواند ادعا کند که ضدانقلاب از قیام عدالخواهانه این روحانی شجاع و آزاده غیور جنگ نرم، سوءاستفاده می کند؟ خدا می داند به رغم تمام برخوردهای سخیف و زننده معدودی از مهره های بی تقوای امنیتی هنوز این روحانی با بصیرت، زبان به شکوه نگشوده تا مبادا دل ضدانقلاب را برای لحظه ای شاد کرده باشد.

حالا بگذارید یک بار هم ما در جایگاه مدعی بنشینیم و دوستان رسانه ای را به چالش بکشانیم.

به راستی رسانه های ارزشی و مدعی اصولگرایی چقدر در پوشش خبری مجاهدات این روحانی نستوه به خود زحمت داده اند؟ امروز در جدی ترین پایگاه های خبری – تحلیلی کشورمان اخبار نقل و انتقال های لیگ برتر و قر و نیم قرهای بازیکنان نفت خور و خط و نشان های پایان ناپذیر فتح الله زاده و رویانیان در صدر خبرها و تحلیل ها قرار گرفته است اما دریغ از اختصاص یک ستون به دیدگاه ها و مواضع طلاب و دانشجویان عدالتخواه.

همه این اتفاقات در حالی است که حرکت عدالتخوانه جوانان بسیجی بارها مورد تاکید و حمایت مقام معظم رهبری قرار گرفته است. گلایه دردناک مقام معظم رهبری در خصوص فساد بانکی اخیر را از یاد نبرده ایم آن گاه که ایشان فرمود اگر به توصیه های وی در باره مبارزه با مفاسد اقتصادی عمل می شد کار به این جا نمی رسید.

امثال حجت الاسلام جهانشاهی چه دغدغه ای غیر از عمل به منویات مقام معظم رهبری داشته اند؟ به راستی اگر رسانه های مدعی اصولگرایی با این قشر از جوانان فدایی انقلاب همنوا می شدند آیا تحقق مطالبات رهبری عزیز سهل الوصول تر نمی گردید؟

حجت الاسلام جهانشاهی مدت هاست که اعلام کرده است دغدغه او اهمال مسئولان دربرخورد با دانه درشت های مفاسد اقتصادی و اژدهای هفت سر فساد و تبعیض است اما جالب است که هنوز برخی از رسانه های ارزشی هنگام پرداختن به اخبار مرتبط با ایشان مطالبه وی را در مقابله با زمین خواری های سیرجان خلاصه می نمایند.

کلام آخر این که اگر روزی هم کسی پیدا شود که بخواهد قیام عدالتخواهانه این روحانی مبارز را به نفع ضدانقلاب مصادره کند مقصر اصلی رسانه های ارزشی ما هستند که نتوانستند با پوشش مناسب حرکت این روحانی مجاهد به همگان نشان دهند که حجت الاسلام جهانشاهی هر صحبتی که به زبان می آورد تکیه بر مطالبات ولایت داشته و خود را فدایی بی چون و چرای عدالت و ولایت می داند.

اگر رسانه های ارزشی فارغ از تنازعات جناحی، از بصیرت بالایی برخوردار بودند به جهانیان نشان می دادند در روزگاری که بیداری ملت ها سقوط حاکمیت ها را نشانه رفته است بیداری مردم ایران آرمانی جز پافشاری بر اصول خدشه ناپذیر اسلام و انقلاب و احیای ارزش های فراموش شده و مورد تاکید اسلام و رهبری گرانقدر را تعقیب نمی کند.

یاران ولایت بر این باورند که اگر ضعف و کژی در بخشی از مجموعه ها دیده می شود تنها نشأت گرفته از قدرناشناسی نعمت انقلاب و سستی در عمل به رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بوده و اصلاح این کژی ها راهی جز احیای گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که بر پایه عمل به آموزه های شریعت و تبعیت محض از اوامر ولایت فقیه استوار است، نخواهد داشت.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو خرداد91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۱۸ ق.ظ


اده ترین راه برای امر به معروف
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ساعت 8:33 شماره پست: 1055

برادر خوبم حاج محسن علیجانزاده که ساکن شهرک پردیسان قم است این مطلب را در حاشیه عملیات آسفالت خیابان های این شهرک برای اشک آتش فرستاده است. لازم به توضیح است شهرداری پردیسان از این اقدام خود با عنوان نهضت آسفالت! یاد کرده است:

همین دیشب بود که از یکی از خیابان های شهرک پردیسان عبور می کردیم، آن هم از روی آسفالتی که به تازگی مرمت شده بود و سطحی صاف و یک دست پیدا کرده بود .

خوشحال بودیم از اینکه دیگر هنگام راه رفتن بر روی آن شاهد پیچ گرفتن پا و احیاناً افتادن در چاله چوله ها نبودیم . چند لحظه ای نگذشت که من و خانومم هر دو به یاد یک چیز افتادیم و آن هم بلایی بود که قرار است دیر یا زود بر سر این آسفالت بیاید . به هم گفتیم : دیر یا زود است که سر و کله اداره ای پیدا شود تا به یک بهانه ای به گوشه ای از این آسفالت ناخونکی بزند و دوباره بشود همان آسفالت پینه بسته و پر چاله چوله قبل . حال این افتخار نصیب چه اداره ای می شود خدا می داند! اداره گاز؟ اداره آب و فاضلاب ؟ و یا خود شهرداری پردیسان ؟

واقعاً جای تاسف دارد که در ایران کم کم داریم عادت می کنیم هر جا آسفالتی نو دیدیم منتظر کنده کاری جدید از ناحیه اداره ای  مرتبط یا غیر مرتبط باشیم .

بگذریم. اتفاقاً حدس ما درست از آب درآمد، امروز صبح بود که دیدیم پیمانکاران خدوم شهرداری پردیسان با بیل مکانیکی  و با صدایی گوش خراش افتادند به جان سنگ فرش های عابر پیاده و همه آنها را کندند و این جای چرخ های زمخت بیل مکانیکی بود که چهره زیبای آسفالت دیشبی را خراشید و همین طور بی مهابا پیش میرفت .

حال سوال من از مسئولین شهرداری شهرک پردیسان این است که چرا اول به فکر اصلاح سنگ فرش های عابر پیاده نیفتادید تا اگر قرار بود آسفالتی صورت بگیرد بعد از اصلاح آن باشد .

چرا شما نسبت به مصرف بیت المال اینقدر کم توجه هستید ؟

چرا باید کوتاهی های برخی از  کار فرمایان ومسئولین به حساب ناکار آمدی نظام نوشته شود و موجب یأس و ناامیدی مردم شود؟

وسوالی از دوستان و ساکنان شهرک پردیسان .

آیا امر به معروف و نهی از منکر مسئولین واجب می باشد یا خیر ؟ امروز که به راحتی می توان بایک تماس  تلفنی نقد و نظرات خود را به مسئولین انتقال داد و آنها را امر به معروف ونهی ازمنکر کرد با کوتاهی خود چه جوابی در پیشگاه الهی نسبت به انجام این فریضه و نسبت به حیف و میل بیت المال خواهیم داشت ؟

شما دوستان هم می توانید با تماس به شماره تلفن 137 انتقادات خود را به مسئولین شهرداری شهرک پردیسان انتقال دهید .

 

ساز و کار عدالتخواهی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ساعت 15:42 شماره پست: 1054

امام خامنه ای(حفظه الله تعالی):
بسیجی عدالت طلب است.
 عدالت طلبی فقط این نیست که انسان شعار عدالت طلبی بدهد؛نه، باید این را واقعا بخواهد.
عدالت طلبی به این نیست که انسان رودرروی کسی بایستد وبگوید تو عدالت طلب نیستی؛ نه این ساز وکار دارد.
 
باید جامعه به نقطه ای برسد که سیاست های عدالت طلبانه در آن طراحی شود و دستگاه اجرایی طوری باشد که سیاست های عدالت طلبانه فرصت عملیاتی شدن واجرایی شدن پیدا کند؛ والا خیلی سیاست های عدالت طلبانه هم مطرح می شود؛ اما ساز وکار، آدم ها، مهره ها، قلم به دست ها وامضاء کننده ها یا علاقه ندارند، یا اعتقاد ندارند، یا همت ندارند، یا حال وحوصله ندارند، یا از همان قبیل "برو بابا دلت خوشه" است؛ لذا کارها متوقف ولنگ می ماند؛ بنابراین آن جاها را باید اصلاح کرد.
برای رسیدن به هر آرزوی بزرگ وهر هدف والایی،ساز وکاری وجود دارد؛ این ساز وکار را باید جوان هوشمند فرزانه دانشجو پیدا کند.
                                                                               قاموس عدالت ص 495 -5 تیرماه 84
http://ghiame-yaran.ir/

در حاشیه تغییر دادستان و حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ساعت 6:52 شماره پست: 1053

برکناری دادستان و حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت توسط مقام معظم رهبری خبری خوشحال کننده برای طلاب انقلابی محسوب می شود.

به عنوان طلبه ای که همواره آرزو می کرده هیچ گاه و به هیچ عنوان ( چه به عنوان متهم یا شاکی یا شاهد یا قاضی ) پایش به این دادگاه کشیده نشود و البته وجود این دادگاه را با توجه به خدماتی که ارا‌یه داده لازم می داند تذکر چند نکته را به مسئولان جدید این دادگاه ضروری می دانم:

1-      1- گرایش مفرط مسئولان این نهاد قضایی به یک جریان خاص سیاسی، دیگر بر کسی پوشیده نمانده است. گاه خود شاهد بوده ام که عوامل دست چندم سیستم انتظامی نیز به طلاب انقلابی توصیه می کردند که مواظب باشند کارشان به دادگاه ویژه نکشد که در این صورت منش آن دادگاه قطعا به نفع جریان حزب الله حوزه نخواهد بود! در عمل نیز شاهد بودیم طلابی که متهم به اهانت نسبت به شخصیت های ورشکسته ای چون اکبر هاشمی رفسنجانی بودند به احکام عجیبی چون تبعید از قم و خلع لباس و... محکوم می شدند اما معدود روحانیون خودباخته ای که تصاویر حضور ننگین شان در جمع اغتشاش گران فتنه 88 در رسانه ها منعکس شد با یک دهم این احکام مواجه نگردیدند. این رویکرد غلط به دستمایه ای برای طنز و مزاح حوزویان نیز تبدیل شده بود؛ تا جایی که وقتی در جریان رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی چند نفر از به ظاهر روحانیون کلاهبردار، شاهد اهمال و تعلل دادگاه ویژه می گردیدند به گوشه و کنایه اظهار می نمودند " شنیده ایم فلانی (کلاهبردار) در جایی به هاشمی هم توهین کرده است" و این گونه سعی می نمودند تبعیض توجیه ناپذیر در برخورد با متخلفین را به مسئولان دادگاه ویژه یاداور شوند.

2-      2- تبعیض در برخورد با متخلفین منتسب به حوزه و روحانیت در سال های اخیر اعتماد طلاب و سربازان امام زمان (عج) نسبت به دادگاه ویژه روحانیت را سلب نموده است. دردمندانه باید گفت عارضه مصونیت قضایی دانه درشت ها در این دادگاه نیز مشهود بوده است. نمونه کوچک آن عدم برخورد و یا حتی تشکیل پرونده برای روحانی مسئول یکی از نهادهای خدماتی حوزه است که اسناد کمک مالی وی از بودجه بیت المال به ستاد انتخاباتی یکی از سران فتنه در همه جراید منتشر گردید. از این دست نمونه ها را می توان در فرصتی مغتنم به محضر مسئولان جدید دادگاه ویژه ارائه نمود.

333- اتهام "رفتار بر خلاف شئون روحانیت" عنوانی کلی شبیه به اتهام " تشویش اذهان عموم" است که اگر چارچوبی برای تعریف آن ارائه نشود هر نوع برداشت و مصداقی برآن منطبق خواهد بود. چگونه است رفتار طلبه ای که در راه احیای احکام عدل الهی با چفیه و تصویر مقام معظم رهبری پیاده روی می کند خلاف شئون روحانیت تشخیص داده شده و فرد به اصطلاح خاطی مستحق جرایمی چون زندان و تبعید محسوب می شود اما از جرم روحانی نمای مفسدی که فایل صوتی توهین او به رهبر عزیز انقلاب در شبکه های مجازی منعکس شده است اغماض می گردد؟!

3-      4- فلسفه تشکیل دادگاه ویژه، حفظ شأن و کرامت حوزویان بوده است تا تخلفات احتمالی این قشر در فضایی صنفی و تخصصی مورد رسیدگی قرار بگیرد. لازمه توجه به این استدلال آن است که ضابطین دادگاه ویژه و نیز بندهای مربوط به این قشر در ندامتگاه ها هم ویژه بوده و از دیگر بخش ها مستقل باشد. متأسفانه به رغم استخدام عده ای به عنوان ضابط دادگاه ویژه، به مرور شاهد دخالت برخی دستگاه های دیگر در برخورد و دستگیری طلاب و روحانیون بوده ایم که نمای زننده آن بازتابی منفی در دل این قشر مظلوم بر جای گذاشته است. در نمونه هایی خود شاهد بوده ام که سرباز غیر متعهد نیروی انتظامی نیز مجهز به حکم دادگاه ویژه بوده و روحانی صاحب فضلی را به اتهامی انقلابی و ارزشی راهی دادگاه  نموده است. این روزها کار به جایی رسیده است که به مزاح گفته می شود حراست اداره آب و فاضلاب هم حکم ضابط دادگاه ویژه روحانیت را در جیب دارد! این مقوله چنان که گفته شد در خصوص بند ویژه روحانیون در ندامتگاه ها هم صدق می کند. اگر چه در اغلب زندان های مراکز استان ها بندی به متهمین و مجرمین صنف حوزوی اختصاص پیدا کرده اما گاه شاهد بوده ایم که مسئولان این دادگاه با انگیزه هایی ناموجه، یک روحانی را در بندهای نامرتبط نگه داری کرده اند. نمونه مضحک این سخن زندانی نمودن یک روحانی عدالتخواه و مبارز با مفاسد اقتصادی در بند مخصوص مفسدین اقتصادی در زندان اوین است!

4-      5- پدیده مبارکی که هیچ گاه در عملکرد دادگاه ویژه روحانیت سابقه نداشته و ظهور آن می تواند طلیعه ای فرخنده در اصلاح رویکرد غلط این دادگاه و جلب اعتماد طلاب و روحانیون برشمرده شود حضور مسئولانه روسای این دادگاه در جمع طلاب حوزه علمیه است. به مسئولان محترم دادگاه ویژه روحانیت پیشنهاد می شود به منظور شناخت میدانی نسبت به دردهای ناگفته طلاب مظلوم و فدائیان بی ادعای راه ولایت و عدالت، تشکیل جلسات عمومی و اختصاصی پرسش و پاسخ آزادانه با حوزویان را در صدر برنامه های ضروری خود بگنجانند.

مرز ایمان و کفر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ساعت 19:19 شماره پست: 1052

عملیات والفجر 10 که به منظور آزادسازی شهر حلبچه صورت گرفت، شرایط سخت و طاقت فرسایی داشت. رزمنده ­ها باید در سرمای شدید زمستان از ارتفاعات صعب العبور گذشته و بعد از پیمودن پیچ و خم­ هایی دشوار و پرخطر، خود را به این شهر می­ رساندند.

برای بردن مهمات، هر روز صبح یک گردان مأمور می­ شدند تا هر یک از نفرات آن با دست گرفتن یک جعبه مهمات از ارتفاعات بالا بروند. آن­ها سپس باید مسیری طولانی را بر روی برف­ ها سُرخورده تا خودشان را به محل مورد نظر برسانند. دوباره تمام این مسیر را باید با تحمل سختی­ هایش تا غروب بازمی­ گشتند.

قبل از عملیات، برای شناسایی این منطقه از تراکتور استفاده می­ شد. غلامرضا جعفری فرماندهی لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام را برعهده داشت.

راننده تراکتور که بسیجی تنومندی بود می­ گفت: یک بار برای شناسایی به قسمتی از ارتفاعات رفته بودیم. مسیر آن­قدر دشوار بود که دیدم جرأت و توان ادامه کار را ندارم.

 غلامرضا جعفری، خودش به تنهایی در شب وحشت­ آور کوهستان به شناسایی پرداخت و صبح روز بعد تراکتور را دوباره به من تحویل داد.

 با تمام سختی­ هایی که برای عبور از ارتفاعات و رسیدن به شهر حلبچه وجود داشت، وقتی ارتش عراق در اقدامی وحشیانه مردم کشور خود را با بمب­ های شیمیایی هدف قرار داد، رزمنده­ های ما با این که خودشان در معرض آلودگی­ های شیمیایی قرار داشتند، به کمک مردم شهر شتافتند و با هر زحمتی بود آن­ها را از پیچ­ و خم ­های لغزنده و پر خطر کوهستان عبور داده و به واحدهای درمانی رساندند.

 این­جاست که مرز بین کفر و ایمان به وضوح روشن می­ شود.

راوی: محمد تقی عبداللهی

حسین حسین زاده نوری در وبلاگ فرزند کاوه آهنگر نوشت:
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ساعت 23:46 شماره پست: 1051

با خیال پپسی که بخوابی...

 

منتظر خورشید نباش!

 

 

چه لذتی داشت بیداری در صبح و دیدن مقارنه ی عجیب الهه ی عشق ( سیاره ناهید) در آغوش خورشید ...

دقت کرده ای که موعد افتادن عکس پپسی در ماه را چه شبی اعلام کردند ؟

دقیقا شبی که فردا صبحش مقارنه ی ناهید بود با خورشید .

آنها که تا نیمه شب منتظر زیارت عکس پپسی در ماه بودند ، صبح فردا ، دیدن ناهید بزرگ را دربر خورشید از دست دادند!

هرچه به حقیقت نزدیکتر میشویم، دستهای بازدارنده بیشتر و بیشتر میشوند.

همیشه فکر میکنیم دروغهای بزرگ و شایعات حقیقت دارند

ملاک ما در باور شنیده ای بزرگی و غیر قابل باور بودنش است!

برایم جالبتر آن بود که همانهایی که ندای انقلاب را باور نداشتند و  تقلب را باور داشتند، با چه هیجانی به تبلیغ این دروغ می پرداختند!

بهمین سادگی

آنچنان به دروغهایی بزرگ زندگی سرگرم میشویم که یادمان میرود که صبحی در راهست

تو منتظر دیدن عکس پپسی صهیونیستی در ماه باش!

اما من هنوز منتظر صبحم

حجت الاسلام میم از قرارگاه عمار کنار گذاشته شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ساعت 20:15 شماره پست: 1050

حجت الاسلام میم عضو موسس قرارگاه عمار و از فعالان فرهنگی عرصه دفاع مقدس از قرارگاه عمار کنار گذاشته شد. شنیده شده است علت این جدایی حمایت علنی نامبرده از فعالیت اتخاباتی باقر قالیباف بوده است.

بسیاری از اعضای مرکزی قرارگاه عمار معتقدند تا انتخابات ریاست جمهوری راه درازی مانده و هم اکنون برای حمایت از کاندیدای مشخص، زمان مناسبی نمی باشد. برخی دیگر نیز بر این باورند قالیباف به دلیل سکوت در ایام پر التهاب فتنه از ملاک های لازم برای کسب جایگاه ریاست جمهوری اسلامی ایران برخوردار نیست.

حجت الاسلام میم اخیرا در جمع عده ای از فعالان عرصه دفاع مقدس ضمن رد هر نوع دلبستگی قومیتی و جغرافیایی با قالیباف دلیل حمایت خود از وی را گرایش و تمایل مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری شهردار تهران ذکر کرده است! هنوز معلوم نیست وی بر چه اساس به این نتیجه رسیده که رهبر معظم انقلاب به باقر قالیباف تمایل پیدا نموده است.

شب 14 خرداد 1391 حرم امام روح الله
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ساعت 23:21 شماره پست: 1049

پایگاه مجازی خبرآنلاین، وابسته به علی لاریجانی، مدعی شده بود در هنگام سخنرای دکتر احمدی نژاد در شب سالگرد ارتحال حضرت روح الله، مردم شعارهایی را در حمایت از مقام معظم رهبری و مخالفت با فرزند ملت سر داده اند. این خبر از سوی هیچ خبرگزاری و رسانه دیگری تأیید نشد و انعکاس این خبر تنها با ذکر منبع انحصاری آن یعنی سایت خبرآنلاین در سایر رسانه ها بازتاب پیدا کرد. در مقابل، خبرگزاری دولتی ایرنا نیز مدعی شد که شعارهای مردم در حمایت از مقام معظم رهبری و تأیید اظهارت رییس جمهور بوده است.

در این بین، سایت صراط نیوز از منتقدان جدی دولت، اقدام به انتشار تصاویری نمود که حکایت از شور وصف ناپذیر مردم حاضر در حرم امام راحل در حمایت از رهبر و رییس جمهور داشت.

البته شاید عده ای از مخالفان لجوج دولت مانند گردانندگان سایت صراط معتقد باشند افرادی که با تصاویر احمدی نژاد در آن جمع حاضر شده و به نفع فرزند ملت شعار داده اند، عده ای مزدور ساندیس خور هستند که با اتوبوس های دولتی و از مسافتی دور به این مجلس آورده شده اند. عیبی ندارد. این تهمت ها حرف های تازه ای نیست، اما انعکاس این تصاویر لااقل عیار صداقت سایت وابسته به علی لاریجانی را افشا می کند:

 
این دو خبر مشکوک را در کنار هم تحلیل کنید
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1391 ساعت 11:17 شماره پست: 1048

این دو خبر مشکوک را در کنار هم تحلیل کنید

خبر اول:

پیامک های انبوه در تمسخر دکتر شریعتی

ارسال پیامک های به ظاهر طنز در تمسخر و هجو جملات و شخصیت مرحوم شریعتی در آستانه سالگرد ارتحال او شدت گرفته و برخی اعتراضات رسانه ای را به دنبال داشته است. تخریب دکتر شریعتی که در دهه های اخیر به غیر از نام او بر سر خیابان ها، یادی از وی در ذهن عموم باقی نمانده است می تواند دو نتیجه را به دنبال داشته باشد:

نتیجه حداقلی:

شریعتی هنوز در بین برخی از اقشار روشنفکر و یا مذهبی جامعه نفوذ و مقبولیت دارد. نسل اول و دوم انقلاب خاطرات خوشی را با کتاب های او پشت سر گذاشته است. این زمینه می تواند منجر به نشر دوباره افکار وی توسط حامیانش گردیده تا به نوعی بیانگر ارادت آنان نسبت به آن مرحوم باشد. طبیعی است مخالفان عقاید شریعتی نیز بیکار ننشسته و برای خالی نماندن میدان به احیای شبهات خود در میزان دیانت وی و نیز حواشی دیگری چون ارتباط ایشان با ساواک و... خواهند پرداخت.

نتیجه حداکثری:

جوابِ های، هوی است! این مثَل بهانه خوبی برای مظلوم نمایی طیف جنجال طلب و فتنه گر خواهد بود تا با استفاده از فرصت موجود به هجو پیامکی مخالفان شریعتی بپردازند. در راس مخالفان مرحوم علی شریعتی باید به شخصیت هایی چون حضرات آیات مشکینی، مصباح یزدی و شهید مطهری اشاره نمود. این هجویات البته از سوی مریدان این بزرگان نیز بی پاسخ نخواهد ماند. آنها نیز بی شک این اهانت ها را به حساب مریدان شریعتی خواهند نوشت. برای تبیین این فرضیه کافی است تصور کنید علی مطهری با توجه به تعصب خاص پدر و فرزندی و نیز باور شخصی خود در وابستگی فکری قاتلان پدر به مرحوم شریعتی، وارد گود شده و چند عبارت ناپخته و نسنجیده دیگر را در کارنامه اظهارنظرهای جنجالی خود ثبت کند.

خبر دوم:

این روزها بیانیه ای منتسب به برخی اساتید فاقد نام حوزه قم در تمامی رسانه های چپ و راست مملکت منعکس گردیده که خطر نفوذ انجمن حجتیه در حوزه های علمیه را گوشزد کرده است. این بیانیه بدون نام و نشان که در واقع باید آن را یک شبنامه رسمی تلقی کرد با استفاده هنرمندانه از برخی عبارات به روز و ژورنالیستی همچون " جریان انحرافی حجتیه و ..." توانسته است در صدر اخبار همه خبرگزاری های جمهوری اسلامی نفوذ پیدا نماید. فارغ از این که عقاید باطل انجمن حجتیه را باید همواره خطری جدی برای بخش هایی از بدنه مذهبی جامعه تلقی کرد نگاهی به متن بیانیه مذکور نشان می دهد که نویسندگان آن با زیرکی کوشیده اند طرفداران مکتب تفکیک در حوزه علمیه را حجتیه ای دانسته و آنان را دشمن حضرت امام (ره) معرفی نمایند. البته تفکیکی ها نیز در مقابل معتقدند که مبنای امام در ایجاد انقلاب اسلامی، فقه بوده است نه فلسفه.

نبود کرسی آزاداندیشی در حوزه و دانشگاه این فرصت را برای فتنه گران مهیا ساخته تا یک اختلاف علمی و آکادمیک را به محملی برای انتقام گیری و غرض ورزی های سیاسی خود تبدیل نمایند.

نکته ای که بین این بیانیه و ارسال پیامک های اهانت آمیز مذکور ارتباط برقرار می کند دفاع نویسندگان این بیانیه از علمایی چون حضرات آیات جوادی و حسن زاده آملی و مصباح یزدی و حمله شدید و بی ربط به دکتر علی شریعتی است:

"... اگر اجازه می‌دادند که امام، مردم را با معارف اصیل اسلامی و شیعی آشنا بکنند، چه بسا بسیاری از دکان‌ها همچون مجاهدین و شریعتی بسته می‌شد. شریعتی که خود در بعضی از مسائل همچون دشمنی با فلسفه متأثر از همین فرقه و فضای حوزه مشهد و از دیگر سو تأثیرگذار بر مجاهدین و پدر معنوی گروهک فرقان بود...."

چنینش و تحلیل این دو حادثه مشکوک در کنار هم می تواند ذهن ما را در خرداد پر از حادثه و در آستانه سالگرد مرحوم شریعتی و سالگشت شکست مفتضحانه فتنه 88 به سوءظن شدید نسبت به اهداف پشت پرده دشمن سوق دهد. نخ تسبیح این اقدامات مشکوک، وهن به علی شریعتی است که می تواند طلیعه ظهور یک شکاف و فتنه فکری – مذهبی را نوید دهد.

راه خردمندانه مقابله با این جریان مشکوک و فتنه جو تنها در گرو تجهیز فکری نیروهای دینی و متعهد جامعه به بهترین تحلیل موجود در خصوص شخصیت و افکار مرحوم دکتر علی شریعتی است. بی اغراق باید اعتراف کرد یکی از منصفانه ترین اظهارنظرها در خصوص جایگاه فکری و مبارزاتی شریعتی، دیدگاه محققانه مقام معظم رهبری است که بازنشر آن می تواند اقشار مذهبی جامعه را از غلتیدن به فتنه افراط و تفریط باز دارد. معظم له در خصوص مرحوم شریعتی می فرماید:

" به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست... "

برای آشنایی بیشتر با دیدگاه مقام معظم رهبری درباره علی شریعتی و جایگاه فکری – اجتماعی و مبارزاتی وی متن مصاحبه ایشان با روزنامه جمهوری اسلامی را در ادامه مطلب بخوانید:


آیت‌الله خامنه‌ای: شریعتی، یک چهره مظلوم

 سایت تابناک . کد خبر: ۱۲۵۳۳

تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۴

آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداختند.

در این مصاحبه ایشان شریعتی را یک چهره همچنان مظلوم معرفی و می افزایند: یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

سایت «فردا»، همزمان با سی و یکمین سال درگذشت وی این مصاحبه را منتشر کرده است.

*****
با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟

جواب - بسم الله الرحمن الرحیم

بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای مدت های مدیدی مرکز و محور گفتگوها و قال و قیل های زیادی بوده، آشنایی های خودم را تا حدودی که در این فرصت می گنجد بیان کنم.

به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد. امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم این صحیح نیست این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان.

اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند. در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند هرگز اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.

خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العمل ها را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند. بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی و بعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می زنند، کمک می کنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند. متاسفانه به نام رساندن اندیشه های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او ،فجایعی در کشورصورت می گیرد. فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام "فرقان ها" خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند.

آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد. من خودم از او این مطلب را شنیده ام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبه های سیاسی و در مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفته اند. خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی از افراد خانواده شریعتی. این ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می کنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.

مخالفان را می شود با تبیین و توضیح روشن کرد. می شود با بیان برجستگی های شریعتی،آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد. اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد، بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم و حتما ابایی ندارم.

عده ای معتقدند که معمولا شخصیت ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه می کنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟

جواب - البته من تصدیق می کنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز و افسانه آمیز جلوه می کند درمیان قشری از مردم، اما متقابلا بخش های ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. این ها همانطوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغییراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمی کند. اما متقابلا شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است. و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود. می بینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره اش مبالغه آمیز جلوه می کند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است. بنابراین می توانم در پاسخ شما بگویم بله به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است. اما نه به صورت کامل و قسمت هایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است.

نقش دکتر شریعتی در آغازگری ها چه بود؟ آیا او را می توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه کرد؟

جواب - البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسایل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دادن به سوال ها و روشن کردن نقاط ،مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسه ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.

اتفاقا در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی، سخنرانی کرد و او را حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر هم خواند، بلکه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.

همان وقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را به درستی می شناختند پدید آمد، زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم.

سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد.

کاری که سیدجمال کرد سه جریان بوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که بیشترین جریان های مترقی اسلام است.

جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود، که آن هم به وسیله سیدجمال به وجود آمد و شما می دانید جریان مترقی در مصر، منشاء پیدایش جنبش های عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به سطحی از بینش نوین اسلام رساند. بلکه نهضت های مراکش و الجزایر، کلا شمال آفریقا، ریزه خوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر به وجود آورد و کلا خاورمیانه.

وجریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود. این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به وجود آورد. او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمی شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست. البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی از نظر ما با اینکه دنباله حرکت سیدجمال است اما به مراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست. اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچ وجه نمی توان حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال.

و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی.

و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما می دانید آن چیزی که دکتر شریعتی بصورت بازگشت به خویشتن مطرح می کند، که این یکی از عمده ترین مسایلی است که او می گوید، این است که در سال 1930 (بلکه قبل از 30، 25 – 1920) به وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتاب های اقبال، شعرهای فارسی اقبال که همه اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلا چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده و یک ملتی را با این شعرها به وجود آورده و آن ملت پاکستان است، یعنی یک منطقه جغرافیایی به وجود آورده است.

این یک کار بوده که اقبال آغازگر او بود، و این کار بسیار عظیمی است.

کار دوم اقبال همین مساله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و تشکیل دولت پاکستان است. اول کسی که مساله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود. من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاکستان کلا بوجود آمد کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی های استعماریش کاری ندارم، اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمان ها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره که این مساله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده ام، ملاحظه کنید اقبال آغازگر یک چنین اندیشه ای بود.

و می دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست کم گرفت. البته دکتر شریعتی را ما هیچوقت کوچک نمی شماریم اما نمی توانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهره ها و اینگونه شخصیت ها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را "کوچه کبدال" اینها می دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می دانست. و شما نگاه کنید سخنرانی های دکتر درمورد اقبال که چند سخنرانی بود که یک جا چاپ شده است بنام "اقبال" و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می زند. کسی که از زبان دکتر آن حرف ها را می شنود. برایش روشن می شود که اینگونه مقایسه ها درست نیست.

درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است. آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟

جواب - اتفاقا این از آن بخش های ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلا اشاره کردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه های شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطره ای را برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم.

در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می گفتم در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یک: حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی خواهیم.

دو: قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم.

سه: تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم و بجای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم.

و چهار: اصلا همان چیزی که هست، بحث کردم روی مساله وصحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.

همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده است یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه ای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می کردم، با علاقه فراوانی گوش می داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت بکلی، که گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم .گفت:این هم که غلط است.

سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است توجه می کنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.

شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضدروحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود ، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند.

در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت شریعتی یک مقداری انتقاد کرد مرحوم آل احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آل احمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.

او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می کنم، از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم. اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بطور کامل عمل نمی کنند. براین اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعا هست.

البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصا به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود.

گروه های چپ و شبه چپ امروز سعی می کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند از طرفی گروه های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می دانند. آیا شما می توانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل می شود را حل کنید.

جواب - مشکل را خود این دوا دعا حل می کند زیرا که هر کدامی دیگری را تخطئه می کند و بنابراین نتیجه می گیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها اما درمورد چپی ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسه ای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع می کرد.

شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسه ای که برای من حتی تعجب آور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید ،مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در می یابید. بنابراین هرکس و هرچپ گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است.

همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی می کنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرال ها، البته عده ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، این ها به خاطر امکاناتی که داشتند خانه ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می کردند و عده ای را هم با او دعوت می کردند.

ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل این ها و با استفاده از امکانات این ها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می کرد این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال ها داشت. البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می کردند و بهره برداری های جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسی های لیبرال انجام می دادند.

حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می کرد.

امروز هرگروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.

اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.

اگر شریعتی را مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می بینید مرحله بعد از او را چه می دانید؟

جواب - البته من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند.

به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم ،بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود ،مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم.

آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم.

شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.

ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.

آتش و فرمانده

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ساعت 23:12 شماره پست: 1047

مرحلۀ سوم عملیات محرم بود. منطقه­ ای که برای عملیات در آن مستقر بودیم از وضعیت مناسبی برخوردار نبود. فاصله ما با عراقی­ها کم بود و نیرو هم به اندازه کافی نداشتیم.

گلوله­ های کاتیوشا مثل باران برسرما فرود می­ آمد. مواضع ما از استحکام چندانی برخوردار نبود. من مسئول بی­ سیم بودم. پی در پی تماس می­گرفتم و تقاضای بولدوزر می­ کردم. تقاضای من چند بار تکرار شد؛ اما خبری از بلدوزر نبود.

 شرایط سختی بود. با عصبانیت بی­سیم را دست گرفتم و گفتم: فرمانده تیپ کیلومترها دورتر از آتش ایستاده و فرمان می­ دهد و پرپر شدن بچه­ ها را نمی­ بینید. نباید هم انتظار داشت به داد ما برسد....!

 درست همان لحظه که تماس را قطع کردم، دیدم کسی بالای سرم ایستاده و لبخند می­زند. از خجالت آب شدم. دوست داشتم زمین دهان باز کند و مرا فروببرد.

 آقا مهدی بالای سرم ایستاده بود. آقا مهدی زین الدین، فرمانده تیپ 17 علی بن ابیطالب علیه السلام.

راوی: مجید گلفشان

دیدار در معراج
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ساعت 19:39 شماره پست: 1046

عبدالله معیل، مسئول واحد بسیج لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام بود. حجت الاسلام سید احمد نبوی هم فرماندهی سپاه قم را برعهده داشت. بین او دو بزرگوار، رابطه­ ای صمیمانه برقرار بود.

 بعد از مدتی حجت الاسلام نبوی به فرماندهی سپاه ری منصوب شد. او از مسئولان لشکر 17 تقاضا کرد تا با درخواست او برای انتقال عبدالله معیل به ری موافقت کنند. با موافقت مسئولان، معیل واحد بسیج قم را به علی شریفی ( شهید ) تحویل داد و آماده شد تا خانواده­اش را که چند ماهی بود در اهواز مستقر شده بودند به قم بازگردانده و خودش به سپاه ری برود.

 مشغول انجام مقدمات این کار بود که زمزمۀ عملیات به گوشش رسید. مردد شده بود به کمک دوستش در سپاه ری برود یا بماند و در عملیات شرکت کند. استخاره کرد و تصمیم گرفت در منطقه بماند.

 با مشورت شهید غلامعلی ابراهیمی تصمیم گرفتیم با توجه به شرایط خانوادگی عبدالله معیل او را در نقطه­ ای دور از خط مقدم به کار بگیریم. مسئولیت معراج شهدای واحد تعاون که در لابه لای نخلستان­های اطراف اروند بود را به او سپردیم. آن جا از آتش دشمن در امان بود.               

بیست و سوم یا بیست و چهارم بهمن سال شصت و چهار بود. سه چهار روزی از آغاز عملیات والفجر هشت می­ گذشت.  برای سرکشی به معراج شهدا رفتم. معیل تا مرا دید صدایم زد و گفت: حاج آقا نبوی این جاست. فکر کردم نبوی برای دیدار به آن­جا آمده است. خوشحال شدم از این که این دو یار صمیمی به هم رسیده­ اند؛ اما با دیدن پیکر مطهر حجت الاسلام نبوی در میان شهدا عرق سردی بر پیشانی­ ام نشست.   پیش از ظهر روز بیست و پنج بهمن با تعدادی از همرزمان در سنگر تعاون لشکر نشسته بودیم که ناگهان خبر شهادت عبدالله معیل را هم برایمان آوردند. گلولۀ توپ دشمن، درست در وسط معراج فرود آمده بود و عبدالله معیل را خیلی زود به دوست شهیدش حجت الاسلام نبوی رسانده بود.

راوی : محمود کیایی نژاد

دعا کنید چنین روزی را نبینم!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 ساعت 23:8 شماره پست: 1043

مهدی اهل استان فارس بود و دیپلم کشاورزی داشت. در سنین کودکی از نعمت بزرگ مادر محروم شد.  او جوانی­ اش را وقف مبارزه با رژیم شاه نمود. صبح روز دوازده بهمن سال پنجاه و هفت، غسل شهادت کرد و آرزو داشت در استقبال از امام قربانی شود و به شهادت برسد. آن روز قسمتش چنین نبود.

 با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه­ های نبرد شتافت. پدرش محمد رضا کریمی در جبهه به شهادت رسید. مهدی معتقد بود که باید به تکلیفش عمل کند و راه پدر را ادامه دهد. سال 64 توفیق سفر به خانه­ خدا نصیبش شد. هر جا که توانست برای شهادت دعا کرد و از همراهانش می­ خواست تا همین آرزو را برایش از خدا طلب نمایند.

 اردیبهشت سال 65 بود که خودش را موقع وضع حمل همسرش رساند. در راهروی بیمارستان نشسته بود و قرآن می­ خواند. رسید به آیه­ « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیّة ». همین وقت خبر آوردند خدا دو دختر به او عطا کرده است، اسمشان را گذاشت راضیه و مرضیه.

    یک روز داشتیم در باغ قدم می­ زدیم که گفت: تولد دخترها نشانه­ شهادت من است. تصور می­ کنم آن­ گونه که من از خدا راضی هستم او نیز از من راضی است. روز دیگر در باغ نشسته بود و اشک می­ ریخت. علت را پرسیدم. گفت: به روزی فکر می­ کنم که امام در بین ما نباشد، دعا کنید من چنین روزی را نبینم و بدون امام زنده نباشم. وقتی شهدای عملیات کربلای 4 و 5 را آوردند خودش را از جبهه رساند به روستا و اجازه نداد کسی را کنار مزار پدر شهیدش به خاک بسپارند. می­ گفت: این­ جا جای من است.

  بهمن سال 65 بود و درگیری­ های کربلای 5 در شلمچه همچنان ادامه داشت. آن روز نماز صبح را که خواند به دوستانش گفت: من امروز شهید می­ شوم مثل حاجی ­ها سرش را تراشید. خودش را معطر کرد و از همرزمانش حلالیت طلبید . نماز ظهر را که خواند یکی به شوخی گفت: امروز هم گذشت و تو شهید نشدی! نگاهی به آسمان کرد و جواب داد: حضرت اباعبدالله در بعد از ظهر عاشورا به شهادت رسید، ان شاءالله من هم شیعۀ ایشان هستم.

سه نفر از تیربارچی­ ها به شهادت رسیده بودند. فرمانده، داوطلب می­ خواست، مهدی خودش را به سنگر تیربار رساند.

 دوستش می­ گفت: وقتی او را در سنگر تیربار دیدم تنم لرزید. او متوجه شد و صدایم کرد. از من ­خواست برای آن که ترسم بریزد، سر به شانه­ اش بگذارم. او قرآن می­ خواند و با آرامش با تیربار شلیک می­ کرد. دلم آرام شده بود. ناگهان همه جا تیره و تار شد. برای دقایقی چیزی نفهمیدم. من زخمی شده بودم. مرا سوار آمبولانس کردند. چشمم به پیکر شهیدی افتاد که رویش پارچه­ ای انداخته بودند. پوتین­ هایش را شناختم، مهدی بود. پارچه را کنار زدم تا برای آخرین بار صورتش را ببوسم. دیدم گلوله آر.پی.چی سر و گردن و قسمتی از سینه­ اش را از بین برده است.

روز شهادت مهدی روز 12 بهمن بود، همان روزی که هشت سال پیش آرزو داشت در خیر مقدم امامش جان به جان آفرین تقدیم کند .

راوی : بلقیس کریمی سیمکانی ( خواهر شهید )

سایت خبری ششم بهمن - شانزده خرداد1391
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 ساعت 23:2 شماره پست: 1045

«6بهمن»/گفتگو: سید حمید مشتاقی نیا طلبه ای از خطه مازندران شهرستان بابل است که بیش از 16 سالی می شود که در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل و تدریس می باشد وی از 10 سال پیش فعالیت  رسانه ای خود را آغاز نموده است،تا بحال بیش از صدها مقالات و یادداشت های او در نشریات وسایت های اصولگرا و ارزشی منتشر شده است 6بهمن گفتگویی را با ایشان انجام داده است که تقدیم حضور کاربران محترم می گردد:

 ابتدا از کار فرهنگی شروع می کنیم،مسؤلانی که گلوگاه‌های فرهنگی کشور را در اختیار دارند، همسو با آرمان‌های جمهوری اسلامی حرکت نمی‌کنند. و تا این باشد، ما هر چه هم که کار فرهنگی بکنیم، همه کارها خواهند بود خُرد و کم اثر. آیا نباید جهت‌گیری خود را عوض کنیم و برویم به سمت تربیت مدیران فرهنگی؟تا حدودی با حرف شما موافقم اما فرض کنید ما بهترین فرماندهان را در یک لشکر داشته باشیم ولی سربازها حاضر به جنگ نباشند و ضرورت آن را درک نکرده باشند آن وقت می شود جلوی دشمن ایستاد؟ ما هم مدیر فرهنگی حزب اللهی نیاز داریم و هم هنرمند انقلابی. والا از مثل رامبد جوان چیزی جز ساختمان پزشکان برنمی آید

 

چرا کارهای فرهنگی ما همه‌اش تدافعی است؟منتظریم دشمن حمله‌ای بکند، بعد ما در دفاع از آرمان‌های خود کار فرهنگی انجام بدهیم؟

اگر قبول داریم که بیداری اسلامی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی است پس باید بپذیریم که ما هم تهاجم فرهنگی داشته ایم. دیدید که در وال استریت هم تصویر شهید هسته ای ما را به دست گرفتند. البته واقعا کم کاری کرده ایم. اگر دغدغه بیشتری نشان می دادیم فطرت های بسیاری از مردم دنیا را می تواستیم بیدار کنیم. متاسفانه در جبهه صدور انقلاب از رزمندگان اندکی برخوردار هستیم.

 

 

همانطور که  مستحضرید متأسفانه امروزه به جای آنکه مردم و رسانه‌ها از این مسئولان مطالبه و پرسشگر باشند شاهد برخوردهای بد وزننده آن هم با رسانه‌های ارزشی هستیم نظر شما در این رابطه  چیست؟

 انتقاد با مبنای ارزشی یعنی امر به معروف و نهی از منکر مدتی است که در جامعه ما به شکل رسانه ای درآمده است. هنوز خیلی از مسئولان طاقت این نقدها را ندارند. نیروهای ارزشی ما هم گاه از اطلاعات حقوقی اندکی برخوردارند و به راحتی در دام می افتند. وظیفه رسانه ها این است که قدرت خود را بفهمند و پشت سر یکدیگر بایستند. متاسفانه امروز باید بگوییم هر بسیجی که می خواهد وارد عرصه امر به معروف نسبت به مسئولان شود باید خودش را برای میله های زندان هم آماده نگاه دارد. ولی مطمئن باشید اگر کم نیاوریم می توانیم فرهنگ نقد پذیری را نهادینه کنیم.

 

 

برخی ها با تفکرات انحرافی و القابی مانند عقلانی نبودن و تندرو بودن سعی در منزوی کردن بچه های حزب اللهی را دارند و از این طریق می خواهند مانع ترویج گفتمان امام و رهبری شوند؟

جوابش را خودتان داده اید. بالاخره تفکرات امام و انقلاب منافع عده ای را به خطر می اندازد و دشمنانی سرسخت دارد. بعضی نیز برای آن که کم کاری و کندی خود را توجیه کنند بچه های حزب اللهی را تندرو می خوانند. یادمان نرود که دشمنان شهید نواب صفوی، هم او را آدم مومن تندرو و دو آتشه می نامیدند هم عنصر انگلیس! به هر حال کار دشمن دشمنی است. ما هستیم که در مسیر دفاع از ارزش ها نباید منتظر به به و چه چه دیگران باشیم

 

 

متاسفانه ما شاهد این هستیم که برخی از امام جمعه های شهر ها و نماینده های ولی فقیه بر خلاف رهنمودهاو توصیه های امام و رهبری عمل می کنندو برخی هم از این فعل سوء استفاده نموده و عملکرد بد آنها را به رهبری نسبت می دهند با آنها باید چگونه برخورد نمود؟

آقا برای ما دردسر درست نکن!! یادم می آید سال 75 مقام معظم رهبری در سخنرانی معروف به بحث عوام و خواص مثالی زدند و بعد این طور فرمودند که شاید یک راننده کامیون جزو خواص باشد اما یک امام جمعه جزو عوام!
ما در محدوده امر به معروف و نهی از منکر هیچ مسئولی را استثنا نمی دانیم.

 

 

عملکرد مجلس هشتم را چگونه ارزیابی می کنید؟

مجلس هشتم خدماتی داشت و البته اشتباهاتی هم داشت که داد همه را دراورد. دیدید که نزدیک به دویست نماینده نتوانستند به مجلس جدید راه پیدا کنند. تشخیص مردم را باید جدی گرفت


به نظر شما اولویت های فرهنگی مجلس نهم چه می تواند باشد؟

ما واقعا در مجلس کمتر طرحی را دیده ایم که فرهنگی باشد. یک بار همان اوایل علی مطهری بحث ازدواج موقت را مطرح کرد که ناپخته بود. این بزرگترین اشکال کمیسیون فرهنگی مجلس است. این که فقط حرف بزنیم و انتقاد کنیم هنر نیست باید طرح و برنامه هم داشته باشیم.

 

متاسفانه  تشکل ها و نهادهای دینی و انقلابی حضورشان بسیار کمرنگ بوده و جریانات حزب اللهی در سراسر کشور فعال نیست ؟نظر شما در این رابطه چیست ؟

خوب است با اطلاع رسانی جامع به نیروهای ارزشی یاداور شویم که خیالشان از بابت انقلاب راحت نباشد زیرا قرار نیست که دیگران متولی اسلام و انقلاب باشند. ما خودمان امانتدار انقلاب هستیم. اگر برویم خانه خودمان بخوابیم نباید توقع اصلاح امور را داشته باشیم. البته حرکت های انقلابی که شروع بشود نیروهای اهل مبارزه خودشان را به صف مجاهدان می رسانند. نیروهای خط مقدمی انقلاب باید کار خود را انجام بدهند که گفته اند: کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیره باذن الله.

 اسمهایی را نام می برم اولین چیزی که بعد از شنیدن این اسمها به یادتان می آید چیست؟ علی لاریجانی،سردار میرشکار، محمد حسین منصف،آیت الله طبرسی،شجاعی کیاسری،آیت الله روحانی؟

 علی لاریجانی: اناالرجل!
سردار میرشکار: دوست دارم با او همکلام شوم.
محمدحسین منصف: مرد میدان های سخت
آیت الله طبرسی: نام طبرسی مرا یاد محوطه ای در حرم قدس رضوی می اندازد.
شجاعی کیاسری: مرحوم کردان!
آیت الله روحانی: حق را برای معامله نمی خواست.


 در آخر هم اگر صحبتی دارید بفرمایید؟

 دعا کنیم خدا نعمت شهادت را از جامعه ما نگیرد. عاقبت به خیری این جامعه منوط به زنده بودن فرهنگ شهید و شهادت است

وبلاگ اتاق 30 - بیستم اردیبهشت 1391

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 ساعت 22:57 شماره پست: 1044

بدون شک و نه از سر تملق و چاپلوسی و به اعتقاد بسیاری از وبلاگی های دور و نزدیک آقای مشتاقی نیا از بهترین وبلاگ نویسان کشور میباشند از مشخصه های بارز ایشان زبان نقادی و قلم قدرتمندانه است بی درنگ نظر شما را به این گفتگوی صمیمی جلب میکنم

۱- لطفا خودتان را معرفی کنید اندک توضیحی برای آشنائی بیشتر دوستان بفرمائید؟

 سید حمید مشتاقی نیا هستم. متولد شهر مقدس! بابل. مدرک اتمام پیش دانشگاهی را که گرفتم رفتم حوزه و الان بدون هیچ مدرکی! در دروس خارج فقه حوزه شرکت می کنم. غیر از درس در انواع فعالیت های فرهنگی و اجتماعی مجاز و غیرمجاز! دستی دارم. از مدرک گرایی بیزارم. گاهی برای جلساتی به برخی دانشگاه ها و نهادها می روم. سفارش می کنم فقط مرا یک طلبه بدانند و بس. گاهی وقت ها در سفرهای تبلیغی لباس روحانیت را هم می پوشم. ولی خودم را در اندازه یک روحانی نمی دانم.

2- در مورد خصوصیات فردی خود بفرمائید؟

عجول و سمج هستم. سعی می کنم کمتر احساسی شوم. گاهی وقت ها فکر می کنم واقعا از کسی نمی ترسم.

3-عضو کدامیک از گروه ها یا جریانات سیاسی یا فرهنگی میباشید؟

 سال75 عضو جمعیت دفاع از ارزش های اسلامی شدم که انهم از هم پاشید. دیگر عضو هیچ گروه سیاسی نشدم. فعالیت ها و عضویتم در گروه های فرهنگی یکی و دوتا نیست اما فعلا به طور مستمر معاونت پژوهشی موسسه روایت سیره شهدا را برعهده دارم.

4- انگیزه خود را ازفعالیت در فضای مجازی و اینکه وبلاگ تا چه اندازه ای بر محیط پیرامون خود موئثر است بفرمائید؟اگر وبلاگ دیگری نیز دارید بفرمائید.

به محض این که پولی به دستم رسید و به رایانه مجهز شدم یعنی سه سال و نیم پیش وبلاگ نویسی را به صورت کاملا آماتور شروع کرم. حتی تنظیم خطوط را هم بلد نبودم. کسی که وارد گود وبلاگ نویسی می شود احساس می کند حرفی برای گفتن دارد که جای دیگر مجال بیان ان را ندارد. اوایل بیشتر درباره شهدا و نیز مطالب ادبی می نوشتم تا انتخابات 88 که اوضاع عوض شد و ما هم شمشیر را از رو بستیم! به گمانم وبلاگم توانسته مخاطب قابل توجهی را جلب کند به خصوص در مواقعی که گرد و خاک بلند می کنم! یک وبلاگ دیگر را چند سال پیش برای شهدای یمن راه انداختم با عنوان کربلای صعده. یکی هم برای نخستین شهید فتنه88 حسین غلام کبیری.

5- نوشتن را از چه زمانی آغاز کردید؟از اوایل دبستان داستان می نوشتم. سال سوم دبستان انشایی تند نوشتم و از وضعیت بهداشتی اطراف مدرسه انتقاد کردم که مورد توجه قرار گرفت و تشویق شدم. پنجم دبستان هم در انشایی از سیگار کشیدن بعضی کارکنان مدرسه با ذکر نام انتقاد کردم که به گوششان رسید و خوششان آمد. شدم آدم منتقد!

6-نظر شما در مورد وبلاگ نویسی در شهرستان بابل چیست؟

 بچه های بابل فارغ از گرایشات سیاسی و اجتماعی وبلاگ های خوبی را راه اندازی کرده اند که از شهرهای دیگر جلوتر هستند اما کاش به این راه ادامه می دادند. از امثال حسین منصف، حاج رضا دادپور، اویس کرامتی، محمد نوروزیان، صادق کیان نژاد و .... بیشتر از اینها انتظار می رفت.

7-آیا فضای مجازی در زندگی فردی شما تاثیر داشته؟ لطفا توضیح دهید؟

 بله تاثیرات فضای مجازی را در زندگی خودم می بینم. این وسط وبلاگ نویسی تاثیرات خوب مادی هم داشته! بعضی ارگان ها گاهی مطالبم را می پسندند و سفارش می دهند برایشان مقاله و مطلبی آماده کنم.

8-اگر قرار باشد به کسی مشاوره دهید حوزه را پیشنهاد میکنید یا دانشگاه؟

 ببینید حوزه خیلی به نیروی با نشاط نیاز دارد اما به کسی می گویم وارد حوزه شود که هم عشق به این راه را داشته باشد هم از نظر عقلی بفهمد دارد چه کار می کند.

9-ورزش مورد علاقه شما چیست؟

 برای تماشا فوتبال را می پسندم و کشتی. اما خودم اهل پیاده روی هستم و عاشق وا مانده از شطرنج. می گویم وامانده چون در رشته شطرنج پیشرفت خوبی داشتم ولی با آمدن به حوزه اقتضای طلبگی حکم می کرد که ان را ببوسم و کنار بگذارم.

10-جریان انحرافی را چگونه میبینید؟

 معلوم است با چشمانم! به قول حاج حسین شریعتمداری حلقه انحرافی، نه جریان انحرافی. البته من به بعضی حرف های مشایی انتقاد دارم اما مصداق جریان انحرافی را هاشمی می دانم و طیف کارگزار و ناطق و رفیق دوست و علی لاریجانی.

11-تا جائی که یادم میاید سالها قبل مقاله ای داشتید با عنوان سازمان سه طبقه تبلیغات لطفا در مورد آن کمی توضیح دهید؟

 سال 75 سازمان تبلیغات بزرگترین نهاد اداری شهر از نظر حجم ساختمانی بود. آن موقع احساس می کردم این سازمان می تواند تاثیر بیشتری در مسائل فرهنگی شهر داشته باشد. انتقادهایی داشتم که شفاهی گفتم و گفتیم اما اثر نکرد. نهایتا مقاله ای نوشتم که اسمش شد شبنامه و از مدرسه صدر پس از دو سه ماه طلبگی اخراج شدم. من ان موقع کم تجربه بودم و واقعا می رنجیدم از این که یک روحانی رییس یک سازمان به من به خاطر چند انتقاد ارزشی بگوید که احتمالا با منافقانی که آن موقع از مرزهای جنوبی نفوذ کرده بودند هم دست هستم. و جناب سرهنگ پاسداری که مرا سلطنت طلب دانست. البته الان شانزده سال از ان ماجرا می گذرد و حرف ها و اهانت ها و تهمت های بیشتری می شنوم اما پوستم انقدر کلفت شده که ذره ای هم ناراحت نمی شوم.

12آیا به سینما علاقمندید و معمولا چه فیلمهائی مورد توجه شما هستند؟

قبل از حوزه به سینما معتاد بودم که حالا کنارش گذاشته ام البته بعضی فیلم ها مانند قلاده های طلا را حتما در سینما می بینم تا به نوبه خود کارگردانش را تشویق کرده باشم. به هر حال به فیلم های ایرانی علاقمندم و از طریق تلویزیون یا شبکه خانگی وضعیت آنها را دنبال می کنم.

13-چه آرزوئی دارید؟

 دوست دارم در یکی از جاده های بیابانی بساطی راه بیندازم و به مسافران چای و آب خنک و شربت صلواتی بدهم.

14-علم بهتر است یا ثروت؟

 قطعا علم بهتر است چون امروز می شود با علم به ثروت هم رسید!

15-پرسپولیسی هستید یا استقلالی؟

 فرقی نمی کند. سعی می کنم همه تیم ها را در حد استقلال دوست داشته باشم!

16-نظر شما در مورد جریانهای سیاسی موجود در کشور را بیان فرمائید؟

 راستش در آرمانگرایی و عدالتخواهی اکثر جریان های سیاسی شک دارم و تقریبا انها را یک باند سیاسی می دانم.

17-فتنه ۸۸؟

 فتنه 88 برای ما که جنگ را درک نکردیم فرصت خوبی بود تا عشق خود به انقلاب و میهن اسلامی مان را ثابت کنیم. خدا می داند اگر به خاطر تبعیت از رهبری نبود خیلی ها باید ان موقع تاوان سختی پس می دادند. ان موقع آمادگی هر واکنشی را داشتیم.

ودر پایان نظرتان را در مورد کلمات زیر به اختصار بیان فرمائید؟

خدا: همه عالم

بهار: تولد دوباره

عشق: محمود احمدی نژاد!

خاکریز: معراج انسانی

راهیان نور: سیر آفاق و انفس

حوزه: کارگاه انسان سازی

سید حمید مشتاقی نیا: اشک آتش

بابل: شهر حاشیه ها

امام خامنه ای: اسطوره مدیریت بحران

رئیس جمهر آینده: یک دانشجو!

مشائی: جراح مغز و اعصاب!

آیت الله محمدی: فاتح خیبر تقوا

کربلا: قبله دلها

ماهواره: مهمان ناخوانده

انتقاد: امر به معروف و نهی از منکر

بازی های کودکانه: فرصتی برای شخصیت سازی

پیک نوروزی: خرمگس!

مرگ: انشالله شهادت

اعتیاد: بلای جامعه

مهریه: مهر اول پاییز است و برگ ریزان!

گشت ارشاد: انصار حزب الله!

ازدواج: خودکشی شیرین!

آهنگران: نوای جبهه

چادر: پوست میوه!

مهدی آرام نژاد: برادری دوست داشتنی که هر روز از دنده چپ بلند می شود!

مسعود ده نمکی: مردی که خودش نیست

جواد اکبرین: دوست عزیزی که اول خانه اش را فروخت بعد کشورش را اما هنوز فقیر است!

سید سجاد ایزدهی: امید آینده اسلام

حاج اقا یزدانی: بوی بهشت

مجتبی موقر: استعدادی که ناگهان شکفت

حرف امام این بود!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ساعت 19:24 شماره پست: 1042

در مقابل این پرسش که چرا علمای بزرگی که در طول تاریخ شیعه، خدمات وافری را به جامعه دینی عرضه کرده اند؛ اما نتوانسته اند انقلابی به بزرگی حرکت تحول خواهانه حضرت امام خمینی (ره) راه بیندازند پاسخ های مختلفی ارائه شده است. از جمله این پاسخ ها اختلاف در مبانی فقهی عنوان گردیده است. اختلاف در مبانی به رغم واحد بودن متون فقهی، امری طبیعی در عرصه علم محسوب شده که می تواند منجر به صدور آرای متفاوت بشود. مثال این موضوع را می توانید در تفاوت فتاوای مراجع معظم در رساله های عملیه مشاهده نمایید. این پاسخ در جای خود صحیح است؛ ولی باید در نظر داشت علمای بسیاری نیز بوده اند که از نظر مبانی فقهی با امام (ره) دارای اشتراکات چشمگیری می باشند. حضرت امام خمینی (ره) از مجموعه ویژگی هایی برخوردار بود که تجمیع آنها باعث ظهور چنین شخصیت ماندگاری گردیده است. هنگام برشمردن مجموعه ویِژگی های شخصیتی آن امام راحل، گاه به برخی ابعاد علمی و معنوی ایشان مانند احاطه بر فقه و عرفان تئوری و عملی و فلسفه و تفسیر و ... اشاره می شود. اما آیا همه این جهات، گویای چرایی عزم امام (ره) در عملی ساختن آموزه ها و تکالیف برزمین مانده اسلام ناب خواهد بود؟

بگذارید بحث را به گونه دیگری پیش ببریم. خیلی ها بودند که داعیه وابستگی به انقلاب اسلامی را داشتد و خود را مستحق بهره مندی از مواهب این انقلاب می دانستد؛ اما به راستی چرا وقتی شیپور جنگ نواخته شد تنها بخشی از یاران صدیق انقلاب از میان مدعیانی که شرایط حضور در جبهه های نبرد حق بر ضد باطل را داشتند حاضر به دست شستن از تعلقات این جهانی گردیدند و خود را به خطوط مقدم دفاع از اسلام و انقلاب رساندند؟

امروز نیز تعداد دلسوزان و مریدان اسلام و شهدا چشمگیر است؛ اما آیا همه این افراد حاضر هستند فراتر از محدوده قلبی، پای در میدان عمل نیز گذارده و باری از دوش انقلاب بردارند؟ اگر چنین می بود بسیاری از مشکلات موجود در عرصه های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی هرگز به وقوع نمی پیوست و شرایط جامعه اسلامی به ایده آل ها و مطالبات دینی نزدیک تر می بود.

واقعیت آن است که در میان همه تحلیل ها و شخصیت شناسی ها باید برای عنصری به نام " اراده " حسابی مجزا باز کرد. علم و معنویت، دو عنصر بایسته در شکل گیری شخصیت درونی انسان های پیشتاز تاریخ است؛ ولی تا زمانی که مولفه اراده به آن دو عنصر اضافه نشود اثری در عالم واقع به ظهور نخواهد رسید.

حرکت امام (ره) که آغاز شد حتی بسیاری از کسانی که از نظر مبانی و نگرش های دینی با آن بزرگ مرد تاریخ هم نظر بودند مبارزه با شاه را ناممکن دانسته و می پنداشتند با دست خالی کسی را یارای مقابله با ظلم ریشه دار خاندان طاغوت نخواهد بود. امام خود را مأمور به انجام تکلیف می دانست و باور سازنده " ما می توانیم " را در روح و جان جامعه اسلامی دمید. شکل گیری و اشاعه این باور اصیل، جوانان برومند این مرز و بوم را به آن جا رساند که بی هیچ واهمه ای نسبت به تانک و مسلسل رژیم ستمشاهی، پای در عرصه جهاد رو در رو گذاردند و در این راه، جان خویش را در طبق اخلاص نهادند. این تفکر بود که اسلام را با دست های خالی مبارزان راه حق به پیروزی نشاند و جلوه ای دیگر از تحقق پیروزی خون بر شمشیر را رقم زد.

در سال های نورانی دفاع مقدس نیز شاگردان مکتب پیر خمین با اتکا بر همین باور توانستد در اوج تحریم های شگفت انگیز نظامی و اقتصادی در نبردی نابرابر، لشکرهای تا بن دندان مسلح ارتش بعث و حامیان جهان خوارش را در باتلاق شکست و زبونی فرو بنشانند. امام مرد اراده های پولادین بود و شاگردان مکتبش را آن گونه تربیت کرد که با خودباوری و اتکا به داشته های خود روی پای خویش ایستاده و ذلت وابستگی به ابرقدرت ها را از میان بردارند.

باور معجزه آفرین " ما می توانیم " نسخه بی بدیل ملت ایران در همه عرصه های مبارزاتی است. در میدان جهاد اقتصادی نیز با تأسی از این آموزه ماندگار و فراموش ناشدنی حضرت روح الله (ره) می توان حمایت از تولید ملی و کار ایرانی را سرلوحه اخلاق اقتصادی و اجتماعی کشور دانست و بنیان های اقتصاد میهنی را مستحکم ساخت. فراموش نکنیم که بسط و ترویج روحیه خودباوری و استقلال طلبی در سال های اخیر با وجود تمام مشکلاتی که در سراه این ملت ایجاد شد جمهوری اسلامی ایران را به الگویی برای تحریک اراده ملت های آزاده دنیا تبدیل ساخته و نوید احیای فطرت های خفته مستضعفان عالم را سر داده است. باور کنیم که می توانیم. ما می توانیم پرچم عزت اسلام را بر اریکه عالم به اهتزاز دربیاوریم، به شرط آن که بخواهیم و پای اراده خویش را در این مسیر قرار دهیم.

 

اما ... امام!

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1391 ساعت 19:15 شماره پست: 1041

من را نبین!

رسم است گاهی که روحانی وارد مسجد می شود یکی داد می زند و از مردم می خواهد صلوات بفرستند.

وارد مسجد که شد یکی با صدای بلند فریاد زد: صلوات!

فرصتی که پیش آمد او را صدا زد و گفت: برای چه صلوات فرستادی؟ برای پیامبر خدا یا به خاطر من؟! اگر می خواهی برای پیامبر صلوات بفرستی بگذار فرصتی دیگر؛ اما اگر به خاطر من است بدان که از دستت راضی نیستم.

حجت الاسلام محمد سروش محلاتی/ حدیث نور، ص 37، 36

مثل مولا

نشسته بود و به آرامی داشت جواربش را وصله می زد. انگار نه انگار بالاترین شخصیت یک کشور ثروتمند است. انگار نه انگار ابهت و همّت او جهانی را مسحور خود ساخته است. اشک در چشمانم حلقه بست.

گفتم: آقا! اجازه بدهید جورابی برایتان تهیه کنم.

به آرامی پرسید: از پول کی؟

می دانستم نمی خواهد باری بر دوش بیت المال بگذارد. می دانستم از شائبه اسراف هم پرهیز می کند.

پاسخ دادم: از همان پولی که شما به عنوان حقوق به ما می دهی.

سیره عملی اش همین بود. اصرار من فایده ای نداشت. می گفت: همین خوب است. مشکلش چیست؟!

یدالله شمسعلی/ سیرت آفتاب، روایت26، ص32

در فکر رزمنده ها

هواپیماهای دشمن حمله شدیدی را آغاز کرده بودند. صدای وحشتناک شلیک ضدهوایی ها فضای رعب آوری را ایجاد کرده بود. برق ها را قطع کرده بودند. داشتم بالای حسینیه نگهبانی می دادم. دلم پیش امام بود. پله پله ها را در آن تاریکی به سختی طی کردم و خودم را به زیرزمین رساندم. از پیرمرد مستخدم سراغ امام را گرفتم.

پاسخ داد: حاضر نشد با ما به پناهگاه بیاید. گفت آنها که پشت تفنگ هایشان نشسته اند و نمی توانند به جای امن بروند چه فرقی با من دارند؟

محمد رضا رضوان طلب/ آخرین حلقه رزم، ص69

اول، خدا!

همه شان آدم های مهمی بودند. به عنوان سران کشورهای اسلامی آمده بودند پیش امام تا درباره صلح بین ایران و عراق مذاکره کنند. اذان ظهر را که گفتند، جلسه را نیمه کاره رها کرد. هیچ چیز نمی توانست نماز اول وقت را از او بگیرد. عادت داشت لباسش را برای نماز خوش بو کند. از من عطر خواست، بعد ایستاد به نماز. آن بنده های خدا هم پشت سرش قامت بستند.

حجت الاسلام توسلی/ درس هایی از امام، ص129

 دل شیر

خردا 42 بود. فهمیده بودند امام می خواهد سخنان کوبنده ای بر ضد شاه بگوید. چند کامیون پر از نیروهای کماندو و مزدورهای قوی هیکل آورده بودند و در سطح شهر قم مانور دادند. ترس بر خیلی ها غلبه کرده بود. عده ای آمدند و گفتند: آقاجان! اوضاع خطرناکی است. احتمال دارد هر اتفاقی بیفتد. آنها به شما رحم نمی کنند. خواهش می کنیم امروز را در خانه بمانید و بیرون نروید.

با خونسردی جواب داد: بیرون می روم، آن هم با جیپ روباز تا همه شهر مرا بببینند!

ساعتی بعد راه افتاد و رفت فیضیه برای سخنرانی.

حجت الاسلام حسن روحانی/ روزنامه کیهان، 24/3/1362

محضر یار

وارد سی. سی. یو که می شدی با ددین رنگ رخسارش می توانستی متوجه شوی که حال و روز خوشی ندارد. به خاطر بیماری اش، آن قدر به او سوزن زده بودند که پوست دستش سیاه و کبود شده بود.

با این حال از ما آبی می خواست و وضویی می ساخت و بی توجه به ضعف جسمی و رنجی که از بیماری می کشید، می ایستاد به نماز. با خدا که حرف می زد، آرامش عجیبی داشت.

سید محمد سیادتی/ فصل صبر، ص217

مرد آسمانی

دلمان می خواست یک بار بگوید: یک لیوان آب برایم بیاورید! آن وقت با سر می دویدیم و خواسته اش را اجابت می کردیم؛ اما هرگز این اتفاق نیفتد. نه از ما که فرزندانش بودیم و نه از مادرمان که همسرش بود، هیچ گاه تقاضایی نکرد. خودش بلند می شد و کارش را انجام می داد. می گفت: از شما توقعی ندارم، جز این که واجبات را انجام دهید و محرمات خدا را ترک کنید.

پا به پای آفتاب/ فریده مصطفوی، ص52 و 92

 
زخم دوست داشتنی!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391 ساعت 20:9 شماره پست: 1040

مستند "زخم" ساخته دوست و برادر خوبم طلبه گرانقدر و هنرمند بابلی در حوزه علمیه قم جناب هادی نادری رتبه سوم جشنواره اشراق را به خود اختصاص داد و از سوی هیئت داوران مورد تشویق قرار گرفت.

امیدوارم هادی نادری همواره درخششی بیش از پیش داشته باشد و بر دامنه توفیقات و افتخارات خود بیفزاید.

مستند "زخم"، معظل تقلید برخی جوانان خودباخته ایرانی از اسطوره های پوشالی و شیطانی غرب در خالکوبی های وحشتناک و حیرت آور پوست بدنشان را به شکلی زیبا و محققانه به تصویر کشیده است.

این برای اولین بار است که یک "زخم" باعث خوشحالی من می شود! دست و پنجه آقا هادی گل درد نکند و بداند که دوستانش منتظر آثاری درخشان تر از او خواهند ماند.

نمی دانم فرصت خوبی را برای گشودن یک زخم کهنه انتخاب کرده ام یا نه؟

روزی یکی از مسئولان حوزه ای که در آن درس می خواندیم می گفت: هادی نادری هیچ وقت به جایی نخواهد رسید و در جامعه اسلامی حرفی برای گفتن نخواهد داشت.

می گفتند: محمد ادبی باید برود در روستای دورافتاده اش چوپانی کند، او را چه به حوزه علمیه؟!

می گفتند: محسن علیجانزاده اگر می خواهد به جایی برسد باید دور امثال مشتاقی نیا و برارپور و نادری و... را خط بکشد و چون خط نمی کشد آینده ای نخواهد داشت.

می گفتند: علی سمسارپور با این که معدل حوزوی اش بالای هفده است به درد حوزه نمی خورد و باید اخراج شود.

می گفتند: نباید ظاهر درس خوان ابراهیم برارپور را ببینیم. هفت هشت سال صبر کنید خواهید دید که او به درد حوزه نمی خورد.

می گفتند: مشتاقی نیا اصلاً به درد اسلام نمی خورد.

می گفتند: ...

این زخم ها گاهی بر دلمان سنگینی می کند.

اگر ملاک طلبگی داشتن ریش بلند و یقه شیخی است، البته هادی نادری طلبه نیست. هادی نادری پدر روحانی و مبارزش را در سانحه ای مشکوک در اوایل انقلاب از دست داد. با این که برای همراهان آن مرحوم پرونده ای در بنیاد شهید باز شد اما مادر هادی ترجیح داد فرزندانش را با خون جگر بزرگ کند. هادی تابستان هایی را با کارگری بر سر ساختمان ها گذراند تا باری از دوش مادر بردارد. امروز هم حجره ای هنرمند و ورزشکار من هادی نادری در عرصه مستندسازی درخشیده و دردی از دردهای جامعه اسلامی را به زبان گویای هنر بیان کرده است تا شاید گوش شنوایی پیدا شود و گره ای باز کند. او پیش از این مستندهایی را نیز با یاد شهدا ساخته و به علاقمندان فرهگ ایثار و شهادت عرضه کرده بود. روز تشییع جنازه حسیعلی منتظری هادی نادری نیز هم پای بچه های شرور مدرسه روحیه در خط مقدم مواجهه رویاروی با فتنه گران ایستاد. همان روز بود که رسماً اعلام کردیم سرکوب هر نوع اغتشاش را در سراسر کشور به صورت کنترات پذیرائیم!

محمد ادبی یا حجت الاسلام محمد ادیب زاده نیز از کودکی سایه پدر را بر سرش نداشت. او نمونه اخلاق و محبت بود. امروز محمد یک منبری قوی و موفق است و نیز گمنام و بی توقع، با جهادی خستگی ناپذیر، مردم روستای محروم خود در منطقه بندپی را از آب شرب بهداشتی و جاده و... برخوردار کرده است.

محسن علیجانزاده هم که معرف حضورتان هست. او امروز یکی از مشهورترین راویان گنجینه دفاع مقدس در سطح کشور است که گاه برای بهره مندی از حضورش باید مدت ها در نوبت ایستاد.

علی سمسارپور یا علی فاطمی مهر، نوجوانی سختی کشیده بود. او اکنون به محروم ترین روستاهای کشور سفر می کند و بی هیچ چشمداشتی به تبلیغ رسالت حق می پردازد.

حجت الاسلام ابراهیم برارپور علاوه بر تحصیلات حوزوی و دانشگاهی و پرداختن به امور تحقیقاتی، فرزندان طلاب خارجی مقیم قم را دور هم جمع کرده و با تشکیل جلسات متنوع فرهنگی، رهبران آینده جهان اسلام را تربیت می نماید.

فکر می کنم تنها کسی که طالع بینی امثال آن بندگان خدا درباره اش صادق از آب درآمد من بودم.

خوبی این وبلاگ این است که نهادهای نظارتی در حوزه علمیه هر روز مطالب و حتی نظرات آن را با دقت مطالعه می کنند.

باید از فرصت استفاده کنم و بگویم مزیتی که سیستم نظارتی دانشگاه در قبال حوزه دارد این است که از یک کمیته انظباطی برخوردار است که دانشجو لااقل می تواند دفاعیه اش را در آن جا بیان کند، اما در سیستم مدیریتی حوزه کافی است مدیری به هر دلیل از طلبه ای خوشش نیاید؛ آن وقت زندگی و آینده و آبروی آن طلبه بر باد فناست. دستش نیز به جایی بند نیست چرا که بر مبنای نظر صاحبان خرد، حق، بی برو برگشت با مدیران است. خدا می داند به خاطر برخی تنگ نظری ها تا کنون چه تعداد از سربازان اسلام ناب را از دست داده ایم؛ خدا می داند.

اینهایی که نوشتم را به حساب غرورمان نگذارید که گفته اند: والعاقبة للمتقین.

ما هنوز در اول راهیم.

     

اشتون و آندرانیک تیموریان!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391 ساعت 10:13 شماره پست: 1039

سید علی من که به تازگی سال اول دبستان را پشت سر گذاشته علاقه خاصی به شباهت یابی بین کلمات و تصاویر دارد. چهره افراد معروف را خوب به ذهن می سپارد، به خصوص اگر ماشین گران قیمت هم داشته باشند. داشتم مطالب مربوط به مذاکرات جلیلی - اشتون را پیگیری می کردم که سید علی هم سر رسید و گیر داد که الا و بالله این خانوم (اشتون) شبیه تیموریان بازیکن استقلال است. بعد هم اصرار که باید تصاویرشان را در وبلاگ بگذاری. چون ده روز پیش تولد سید علی دوم خردادی! ما بود من هم که نتوانسته بودم خوب از خجالتش در بیایم حالا فرصت را مغتنم شمردم و...

81635 517 استقلالی ها برای آندو جشن کریسمس گرفتند + عکس

 
از قیام یاران ولایت چه می دانیم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 ساعت 10:26 شماره پست: 1038


من خودم هم چیز زیادی نمی دانم! برای کسب اطلاع از آخرین اخبار و تصاویر مربوط به فعالیت های طلاب و دانشجویان و بسیجیان عدالتخواه حتما به این نشانی سری بزنید:

http://www.ghiame-yaran.ir/

 

خبرهایی خوش که از بابل به گوش می رسد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391 ساعت 20:54 شماره پست: 1037

بالاخره یکی آستین هایش را بالا زد و برای ابوالقاسم بزاز کاری کرد.

روحانی شهید ابوالقاسم بزاز را باید شهید جنگ سخت و نرم انقلاب اسلامی دانست. او جوانی زیبا رو و اهل دل بود که در راه مبارزه، هیچ مانعی را سد راه خود نمی دید. آن موقع که کمتر کسی جرأت داشت پایش را به کردستان بگذارد، زن و فرزندش را به خدا سپرد و به سنندج رفت و علاوه بر مبارزه رزمی با ضدانقلاب وطن فروش، فعالیت فرهنگی را در سنندج راه انداخت و ذهن های آلوده را به انقلاب و امام خوشبین ساخت و تطهیر نمود. دشمن خطر او را بیشتر از دیگران می دانست. طرحی برای ترورش ریخت و...

بچه های بسیجی پایگاه شهید بزاز مسجد حضرت ولی عصر (عج) محله چاله زمین بابل چهارشنبه شب مورخ 10/ 3/ 91 بعد از نماز مغرب و عشا برنامه ای را به یاد آن روحانی مبارز حقیقی در همان مسجد برگزار می کنند که جای دست مریزاد دارد. درود بر محمدمهدی آقاجانی و همه بر و بچه های تلاشگر این پایگاه پیشتاز و خط مقدمی بسیج.

سخنرانی این محفل را حجت الاسلام ماندگاری برعهده دارد و حجت الاسلام محسن علیجانزاده نیز به بیان خاطراتی کوتاه و آموزنده از زندگانی نورانی آن شهید خواهد پرداخت. از کتاب خاطرات شهید بزاز نیز در همان مراسم رونمایی خواهد شد. کاش توفیق داشتم و می توانستم خودم را به بابل برسانم.

ابوالقاسم بزاز می تواند الگویی عملیاتی برای همه نیروهای پرخروش انقلاب به خصوص طلبه های انقلابی باشد. او را باید شهید اندرزگوی بابل دانست.

چندی پیش روحانی بزرگواری که اهل بابل نیست در خوابی به این مضمون دیده بود که می پرسند چرا برای شهید بزاز کاری نمی کنید؟ او این اسم را نشنیده بود اما در سفری به بابل که قصد صله رحم با اقوام سببی را داشت در میدان شهید بزاز نام پرطمطراق این شهید والامقام را دید و از آن وقت مریدش شد.

گفتم خواب. چندی قبل رفیقی اهل حال تماس گرفته بود و می گفت خواب شهید گلریز را دیده است که می پرسد چرا برای ما مراسمی نمی گیرید. لاحول ولا قوة الا بالله. شهدا اوضاع فرهنگی دهه هفتاد و هشتاد را که دیدند خودشان به سراغمان آمدند و یکی یکی پیکرهای مفقودشان را نمایان ساختند. حالا هم ما را به شرمندگی می اندازند تا قدمی به یادشان برداریم و کیست که نداند شهدا به این یادبودها نیاز ندارند. ما هستیم که محتاج راه و منش شهدائیم.

شنیده ام امام جمعه محترم بابل و شهردار این شهر پشت گرمی بچه بسیجی های بانی مراسم بوده اند که به نوبه خود تشکر می کنم و نیز شنیده ام که یکی از مسئولان تازه کار نظامی فرهنگی شهر برای دریافت دعوتنامه خود دو روزی بچه ها را پشت در اتاقش معطل نگه داشته است که انشالله اشتباه شنیده ام.

باز هم دمتان گرم؛ بچه های پایگاه شهید بزاز. اجرتان باشهدا. مزدتان رسیدن به قافله کربلائیان تاریخ باد. شب خاطره اش پای ما! التماس دعا.

ضمناً به اطلاع می رساند در انتهای این مراسم، شام در کار نخواهد بود. لطفاً با نیت خالص در این محفل حضور به هم رسانید!

امتدادی از یک ابتکار فرهنگی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1391 ساعت 12:35 شماره پست: 1036

 

حرف هایی که نمی توان گفت

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391 ساعت 6:20 شماره پست: 1035

بعضی حرف ها و تحلیل ها را نمی شود در فضای مجازی طرح کرد؛ مثلا این که گفته شود چرا رستوران های زنجیره ای "البیک" که در انحصار کشور وهابی سعودی است بین این همه شهر در ایران درست می آید و در کانون فقه و معارف شیعه یعنی شهر مقدس قم شعبه می زند!

مجموعه تفریحی رنگین کمان به همراه رستوران البیک چد سالی است که در بلوار الغدیر شهر قم دایر شده و با توجه به فقر امکانات تفریحی در قم به شدت مورد استقبال مردم این شهر قرار گرفته است.

مدتی بود که خبر می رسید این مجموعه بر خلاف روال معمول همه مراکز تفریحی کشور گاهی در بعضی مناسبت های سوگواری اهل بیت علیهم السلام برای ساعاتی فعال می شود و...

شنیدم جمعی از طلاب عدالتخواه مدتی پیش در تذکری جدی به مدیریت این مرکز تفهیم نمودند که تمام دیوارهای رستورانش از جنس شیشه است و بهتر است در شهر اهل بیت، احترام اهل بیت را نگاه دارد و...!

در روز تولد حضرت فاطمه سلام الله علیها با کمال تعجب پارچه بزرگی بر سر در مجموعه تفریحی رنگین کمان توجهم را به خود جلب کرد که روی آن نوشته بود: یازهرا.

تعجبم آنگاه افزوده شد که دیدم تابلوی البیک هم از سر در رستوران برچیده شده و جای آ تابلوی جدیدی نصب شده که نوشته: مرغ سوخاری فدک!

الله اعلم. یا واقعا مدیریت آن جا تغییر پیدا کرده یا فیلم جدیدشان است! مهم این است که بر و بچه های طلبه حزب اللهی حواسشان به همه این تحرکات است و ذره بین هایشان همچنان فعال خواهد ماند انشالله.

امام جمعه ای که تهیه کننده است!
+ نوشته شده در جمعه پنجم خرداد 1391 ساعت 7:55 شماره پست: 1033


درست است که چند بار در این وبلاگ از امام جمعه هایی که ذوب در ولایت هاشمی هستند انتقاداتی کرده ام اما به ائمه جمعه ای که اهل کار و فعالیت به خصوص در عرصه های فرهنگی هستند به شدت ارادت دارم. یکی از این امام جمعه های بسیجی کشورمان حجت الاسلام سید ابوالفضل حسینی است. سید اهل شهرستان علی آباد کتول است. او چند سالی را در قم بود و در جمع راویان سیره شهدا خوش درخشید. وقتی سید ابوالفضل به امامت جمعه شهرستان ملکشاهی در استان ایلام منصوب شد تقریبا یکی از جوان ترین امامان جمعه کشور بود. هنوز هم بعد از چند سال وقتی به چهره دوست داشتنی او نگاه می کنید اثری از کهولت و خستگی در آن نخواهید دید.

یکی از ویژگی هایی که باعث موفقیت حجت الاسلام حسینی در امامت جمعه این شهر گردیده توجه خاص او به جوان های این شهرستان است. سید ابوالفضل بدون آن که در بند پرستیژهای خودساخته باشد ساده و بی ریا بانی تشکیل مجالس و محافل فرهنگی متعدد در شهر گردیده و جوانان آن دیار را به ساخت و تولید آثار هنری تشویق می کند و خودش هم برای کمک به آنها آستین هایش را بالا می زند. برای آشنایی بیشتر با برخی از فعالیت های چشمگیر این امام جمعه مبتکر حتما به این وبلاگ سری بزنید:

http://emamjomemalekshahi.blogfa.com/

 

جمعه قم کربلاست

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391 ساعت 12:57 شماره پست: 1034

به دنبال اهانت به ساحت مقدس امام مظلوم علی نقی(علیه السلام) و همزمان فرارسیدن ایام شهادت آن امام همام، جمع کثیری از هیئات مذهبی استان قم در اقدامی خودجوش در اعلام انزجار از این اقدام کثیف و برنامه ریزی شده استکبار جهانی روز جمعه 5 خرداد ماه دسته جات عزاداری به راه می اندازند.

این اقدام که از سوی هئیات بزرگ مذهبی قم همانند هئیت ثارالله، محبین اهل بیت، یا زینب، تاسوعا، حضرت زینب باجک و ... تنظیم گردیده است، جمعه ساعت 10 صبح از پنج مسیر در قم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه(س) و محل برگزاری نمازجمعه قم برگزار خواهد شد.
دستجات عزاداری امام هادی(ع) در حرم مطهر حضرت معصومه(س) به یکدیگر پیوسته و در پایان این عزاداری بیانیه ای در محکومیت این اقدام شنیع و وهابی پسند قرائت خواهد گردید و سپس عزاداران در نماز جمعه حضور پیدا خواهند کرد.

مشتاقان و دوستداران امام مظلوم علی نقی(علیه السلام) می توانند دسته جات عزاداری را از مسیر های گلزار شهدا، مسجد ولیعصر دورشهر، میدان باجک، بلوار شاهد نیروگاه و همچنین شاه ابراهیم به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) همراهی نمایند.

 
راهیان نور بخوانند
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 22:39 شماره پست: 1031


"خدایا! تو را شکر و سپاس می گویم که به من این لیاقت را دادی تا دوباره به سرزمین شهیدان خودت قدم گذارم، به جایی که مهدی (عج) در آن قدم گذاشته و دوست دارم این سرزمین را، سرزمینی که مهدی (عج) با سربازانش ملاقات کرده و می کند...."

شاید احساس شود این چند خط، دستنوشته یکی از زائران مناطق عملیاتی است و دل نوشته ای از یک مسافر کاروان راهیان نور؛ اما حقیقت آن است که این جملات، عمق نگاه یک سالک الی الله است که راه سعادت ابدی خود را در پیمودن مسیر حق و همنفسی با اصحاب کربلایی امام عشق می داند. از این روست که خطاب به پدر و مادر بزرگوارش می نویسد:

"اگر شما سلامتی و سعادت فرزندتان را می خواستید، بدانید که خوش بخت و سعادتمند هستم و الان خیلی خوشحال هستم و اگر خواستید قطره اشکی برای فرزندتان بریزید به یاد حسین علیه السلام باشید..."

متن وصیتنامه نورانی شهید سید احمد میراسماعیلی را در ادامه مطلب بخوانید:


دانشجوی بسیجی شهیدسیداحمدمیراسماعیلی

  درسال1345 به دنیا آمد. دروس ابتدایی وراهنمایی رادرروستای آقاملک وروستای همجوارگذراند ومقطع دبیرستان رادرشهرستان بابل سپری کرد. اکثردروس پایانی دبیرستان رابه دلیل شرکت درجبهه های جنگ به صورت غیرحضوری گذرانیدوبعدازاخذدیپلم وارددانشگاه تربیت معلم شهیدرجایی بابل شد. ایشان درسال1357وایام انقلاب شکوهمنداسلامی با این که سن کمی داشت با فکر بلندخود در تظاهرات محل ایفای نقش می نمود وگاهی با همکاری دوستان خود شعارهای متناسب         بر در و دیوارمی نوشتند. درکارکشاورزی بازوی پرتوان خانواده بود وهیچ گاه ازکارخسته نمی شد. باشروع جنگ تحمیلی همیشه مترصدآن بود زمینه ای ایجادشودتابه سوی جبهه هاحرکت کند. او با هر طرفندی که بود مشکل پایین بودن سن خود راحل کردوراهی جبهه های غرب کشورگردید. شهیدسیداحمدمیراسماعیلی درمراحل بعدی به جبهه های جنوب اعزام شده وماه های متوالی درجبهه ها حضورداشته ودرعملیات گوناگون شرکت کرد. وی درسال1361درعملیات رمضان ازناحیه دست مجروح شد وسرانجام درتاریخ21/11/1364درمنطقه ام الرصاص قبل ازعملیات والفجر8به دوستان شهیدش پیوست و پیکرپاک ومطهرش بعد از 12 سال دوری ازوطن آبان ماه سال 1376 با تشییع باشکوه در بابل و آقاملک  به خاک سپرده شد. روحش شاد ویادش گرامی باد.

وصیت نامه شهید:

بسمه تعالی

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا.

" از مومنین بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بسته اند کاملا وفا کرده اند، پس برخی از آنها بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کردند، هیچ عهد خویش را تغییر ندادند"  احزاب آیه 23

حمد وسپاس مخصوص خداوند بخشنده و مهربان. با درود فراوان به درگاه یگانه منجی جهان، یار مستضعفان، امید ناامیدان، پناه بی پناهان، حضرت ولی عصر (عج) و نایب بزرگوارش، بت شکن زمان، فرمانده کل قوای اسلام.

و با سلام بر شهدای صدر اسلام، شهدای کربلای حسین علیه السلام و انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام بر سلحشوران و شیرمردان و ایثارگران صحنه پهن دشت کربلای ایران و با عرض سلام بی پایان بر تمامی امت اسلامی ایران.

اینجانب فرزند کوچک انقلاب نامه آخرم را در این آخرین لحظات عمرم لازم دانستم بر حسب وظیفه شرعی مطالبی را به عنوان وصیتنامه بر روی کاغذ بیاورم. امیدوارم خداوند توفیق دهد تا با این آخرین کلام خود مطالبی که منتهایش شهادت است، توانسته باشم حقی که بر گردن داشته ام را به انقلاب و اسلام ادا کرده باشم.

پروردگارا! هنگامی که قلم در دست گرفتم، وقتی که به قلب سیاه خود می نگرم جز سیاهی چیزی نمی بینم.

خدایا! در حالی به سوی تو آمده ام که کوله باری از گناهان و معصیت های فراوان بر دوش دارم. پروردگارا! از این که ادای معرفت تو را ننموده ام به درگاهت عذر می خواهم؛ چرا که نتوانستم آن طوری که شایسته پرستش بودی تو را بندگی کنم و امیدوارم که مرا ببخشی و عفوم کنی و ناامید نیستم، زیرا جز تو کسی را ندارم و تو هم ارحم الراحمینی.

خدایا! تو خودت به اعمال بندگانت واقفی و می دانی که حرکت من تنها برای رضای تو بوده و در این راه از هر چیز گذشتم و به رضایت راضیم؛ زیرا که می دانم که هستی ام متعلق به توست، تو خودت از دل بندگان آگاهی و می دانی که نیّت من جز استوار ماندن دین و قرآنت نیست البته که خود حافظ آنی و ما وسیله ای بیش نیستیم.

خدایا! تو را شکر و سپاس می گویم که به من این لیاقت را دادی تا دوباره به سرزمین شهیدان خودت قدم گذارم، به جایی که مهدی (عج) در آن قدم گذاشته و دوست دارم این سرزمین را، سرزمینی که مهدی (عج) با سربازانش ملاقات کرده و می کند. پروردگارا! وقتی که به درون خویش می نگرم هیچ گونه لیاقت شهادت در خود نمی بینم، ولی از تو می خواهم که این بنده بی مقدار را که به سوی تو آمده بپذیری.

پدر فداکار و مادر مهربانم!

هر چند دوران عمرم، فرزند خوبی برایتان نبودم و به طور حتم بعضی اوقات اسباب ناراحتی برایتان فراهم می کردم و چه بسا نافرمانی ها که نکردم و می دانم که حق فرزندی را ادا نکردم، در هر صورت از شما می خواهم که برایم از خداوند تبارک و تعالی طلب آمرزش کنید. اگر شما سلامتی و سعادت فرزندتان را می خواستید، بدانید که خوش بخت و سعادتمند هستم و الان خیلی خوشحال هستم و اگر خواستید قطره اشکی برای فرزندتان بریزید به یاد حسین علیه السلام باشید که در روز عاشورا هفتاد و دو یار باوفایش از جمله برادر و فرزندان رشید و نازنینش را، همچنین دختر کوچکش را، از دست داد و به یاد زینب سلام الله علیها باشید که در دوران زندگی خود تنها چیزی که ندیده بود شعف و شادمانی بود. ضمناً از خواهران و برادرانم طلب عفو و بخشش دارم و امیدوارم که از خدمتگذاران به اسلام باشید که مورد تأیید خداوند قرار گیرید.

من برای امت مسلمان وصیت به خصوصی ندارم؛ زیرا من کوچک تر از آنم تا برایتان پیامی بفرستم، ولی وصیت همه شهدا این بوده که پشتیبان جبهه ها باشید. از روحانیت محترم حمایت کنید. از انقلاب و اسلامتان دفاع نمائید. امام را دعا کنید. وحدت و اخوت و برادری تان را حفظ کنید. اما برای من به وضوح آشکار است که این امت جز اسلام چیزی نمی خواهد و هرگز تن به ذلت و خواری نخواهد داد و در مقابل ابرقدرت ها سر تسلیم فرود نخواهد آورد و در مقابل همه مشکلات و ناملایمت ها ایستادگی خواهد کرد؛ چرا که این امت مسلمان پیرو امام و رهبر دل سوز خواهد بود و هرگز خاطره تلخ کوفه را زنده نخواهد کرد، که امام خود حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را تنها گذاشتند.

پیام من برای کلیه جوانان این است که دین مبین اسلام، دینی است کامل که برای تمامی برنامه های زندگی بشری حکمی دارد پس ای جوانان! برای حفظ سلامتی و در امان ماندن خود در مقابل شیطان های داخلی (نفس اماره) و شیطان های خارجی (جباران و متجاوزان) به اسلام روی آورید که سعادت دنیا و آخرت در آن است. خود را در منجلاب فساد غوطه ور نسازید و از دسیسه های استعمارگران پیروی نکنید و عمر نازنین و گران بهایتان را به هیچی و پوچی نگذرانید. کمی به خود بیندیشید. ببینید دینتان، خانواده هایتان، جامعه تان از شما جوانان رشید چه انتظاری دارند و پیام من به پدران و مادران این است که : فرزندان خود را برای فراگیری قرآن و مسائل دینی و مذهبی تشویق و ترغیب کنید. اگر جوانتان قصد خدمت به اسلام و دفاع از حریم اسلامی و یا هر قصد خیری کرد مانع نشوید؛ زیرا اگر از حرکت فرزندتان جلوگیری کنید فردای محشر مسئولید و باید در پیشگاه خداوند جوابگو باشید.

سخن من با جوانان حزب الله و همیشه حاضر در صحنه خصوصاً اعضای انجمن اسلامی و گروه مقاومت بسیج این است (هر چند شما به وظائفتان آگاهید، چون از خط ولایت فقیه پیروی می کنید و رهبر بیدار و آگاه دارید) ولی به عنوان تذکر عرض کنم که راه بس طولانی در پیش داریم و رسالت شما بسی سنگین است. شما کسانی هستید که چشم امید امام و امت به شما دوخته شده و همین طور که تا کنون به مسئولیتتان آگاه بودید، از این به بعد نیز به وظیفه تان عمل نمائید و در انجام وظیفه شرعی و دینی و خدمت به انقلاب خون بار اسلامی و پیروی از خط ولایت فقیه از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزید و از خداوند متعال نصرت بخواهید.

سخنم با شما عزیزان این است که تقوا را پیشه خود سازید که توشه آخرت شماست. لباس تقوا بر تن بپوشید  که "من یتق الله یجعل له فرقانا". این تقواست که موجب امتیاز حق از باطل می گردد. اگر بخواهید همیشه در طریق حق باشید و حق بگوئید و در انجام وظائفتان از صراط مستقیم خارج نگردید و کارهایتان مورد رضای خدا و بندگان مومن خدا واقع گردد، تقوای الهی کسب کنید.

انشالله که خداوند به شما و همه خدمتگذاران به اسلام و مسلمین جزای خیر عنایت فرماید و پرچم اسلام را در سراسر جهان به اهتزاز درآورد و ستم پیشگان را به خواری و ذلت افکند.

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک. اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود. اللهم لاتکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا.

والسلام علی من اتبع الهدی

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

فرزند کوچک انقلاب. برادر شما

سید احمد میراسماعیلی

19/11/1364

 

حجت الاسلام جهانشاهی به جای خاوری دستگیر شد!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391 ساعت 15:51 شماره پست: 1032



حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی مشهور به طلبه عدالتخواه سیرجانی دقایقی پیش بار دیگر توسط مامورین دستگیر شد.

به گزارش سرویس سیاسی بی باک، حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی که برای حضور در راهپیمایی عدالت همراه دانشجویان اهوازی به این شهر سفر کرده بود لحظاتی پیش توسط مامورین بازداشت شد.

قرار بود پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار صبح امروز از مقابل سازمان بسیج دانشجویی واقع در میدان ساعت شهر اهواز تا  دانشگاه شهید چمران این شهر برگزار شود اما عوامل انتظامی دقایقی پیش و در میانه راه، طلبه سیرجانی را بازداشت کردند.

گفتنی است؛ طی سالهای گذشته در کنار اخبار و گزارش های مختلف از ضرورت مبارزه با مفاسد اقتصادی و بیان برخی ادعاها و اتهامات علیه برخی شخصیت ها و مسئولان و آقازاده ها، به تدریج نام یک طلبه هم در صدر اخبار مربوط به مبارزه با مفاسد اقتصادی برده می شود.

چندی پیش نیز این طلبه عدالت خواه که در دور جدید مبارزات خود از قم راهی تهران شده،  از اقامت وی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ممانعت شد.

اما این طلبه سیرجانی کیست؟ آیا به ادعای برخی از مسئولین شهر سیرجان این طلبه تنها و تنها به قصد شهرت دست به چنین کاری زده است؟

هفته نامه وابسته به حزب الله چندی پیش در گزارشی مبسوط به زندگی و روند فعالیت و تلاش او برای مبارزه با مفاسد پرداخته و نوشت:
------------------------------------------------------
قبلا از خواندن "ادامه مطلب" توجه شما را به خبر تکمیلی به نقل از سایت 598 جلب می کنم:
طلبه سیرجانی آزاد شد

حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی که از سال 83 فعالیت هایی را در زمینه مبارزه با مفاسد اقتصادی آغاز کرده، در جدیدترین حرکت خود در این عرصه اقدام به برگزاری پیاده روی‌ های عدالتخواهانه در شهرهای قم و تهران کرد.

وی به دعوت جمعی از عدالتخواهان اهوازی به این شهر سفر کرد تا امروز صبح در پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار این شهر از میدان ساعت تا دانشگاه شهید چمران اهواز شرکت کند اما در مسیر حرکت "قیام یاران ولایت"، توسط عوامل انتظامی بازداشت و پلاکاردها و پرچم ها و تصاویر همراه کاروان مذکور نیز توقیف شد.
 
بر اساس آخرین اخبار، حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش پس از یک ساعت و نیم بازداشت، آزاد شدند و طلبه سیرجانی برای دقایقی نیز در همایش "بررسی مفاسد اقتصادی" که به همت بسیج دانشجویی در سالن شهید مطهری دانشکده علوم دانشگاه شهید چمران اهواز، سخنرانی کرد.
 
در سال های اخیر، حجت الاسلام جهانشاهی همراه با حجت الاسلام بجانی طلبه عدالتخواه تبریزی و حجت الاسلام علیزاده طلبه عدالتخواه کلیبری به دنبال ایجاد "جبهه مردمی عدالتخواهی" برای پیگیری فرمان 8 ماده ای مقام معظم رهبری در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی بوده اند.
 
جمعی از عدالتخواهان پس از بازداشت طلبه سیرجانی با انتشار اطلاعیه ای اعلام کردند که در حمایت از "قیام یاران ولایت" و به منظور پیگیری فرمان 8 ماده ای رهبر معظم انقلاب در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی در پیاده روی فردا سه شنبه در قم شرکت می کنند.


حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی مشهور به طلبه عدالتخواه سیرجانی دقایقی پیش بار دیگر توسط مامورین دستگیر شد.

به گزارش سرویس سیاسی بی باک، حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی که برای حضور در راهپیمایی عدالت همراه دانشجویان اهوازی به این شهر سفر کرده بود لحظاتی پیش توسط مامورین بازداشت شد.

قرار بود پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار صبح امروز از مقابل سازمان بسیج دانشجویی واقع در میدان ساعت شهر اهواز تا  دانشگاه شهید چمران این شهر برگزار شود اما عوامل انتظامی دقایقی پیش و در میانه راه، طلبه سیرجانی را بازداشت کردند.

گفتنی است؛ طی سالهای گذشته در کنار اخبار و گزارش های مختلف از ضرورت مبارزه با مفاسد اقتصادی و بیان برخی ادعاها و اتهامات علیه برخی شخصیت ها و مسئولان و آقازاده ها، به تدریج نام یک طلبه هم در صدر اخبار مربوط به مبارزه با مفاسد اقتصادی برده می شود.

چندی پیش نیز این طلبه عدالت خواه که در دور جدید مبارزات خود از قم راهی تهران شده،  از اقامت وی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی ممانعت شد.

اما این طلبه سیرجانی کیست؟ آیا به ادعای برخی از مسئولین شهر سیرجان این طلبه تنها و تنها به قصد شهرت دست به چنین کاری زده است؟

هفته نامه وابسته به حزب الله چندی پیش در گزارشی مبسوط به زندگی و روند فعالیت و تلاش او برای مبارزه با مفاسد پرداخته و نوشت: حجت‌الاسلام‌«علیرضا جهانشاهی»، طلبه پایه نهم حوزه علمیه قم است که امامت جماعت مسجد امام‌حسن(ع) در سیرجان (استان کرمان) را برعهده داشته است.

وی در اواخر عمر دولت اصلاحات اقدام به تأسیس «مجمع جوانان مسجدی» در سیرجان کرد و به فعالیت‌های مذهبی و امر به ‌معروف‌و نهی ‌از منکر می‌پردازد که البته فعالیت‌های ابتدایی این مجمع بیشتر معطوف به مسایل خُرد فرهنگی بود.

اما بعد از مدتی با تأکیدات مقام ‌معظم ‌رهبری مبنی بر مطالبه عدالت و پاسخ‌خواهی از مسوولان در سال‌های 83 و 84، این فعالیت‌ها وارد مرحله مطالبه عدالت از مسوولان شد.

زمین خواری در سیرجان

این در حالی بود که زمین‌خواری‌ها در سیرجان از مفاسد اقتصادی حیرت‌انگیزی است که طی سال‌های پیشین انجام شده و از حیث میزان مفسده مالی، از بزرگ‌ترین زمین‌خواری‌های سال‌های اخیر کشور محسوب می‌شد. دامنه این مفاسد تا جایی بوده که حجت‌السلام علما امام‌جمعه شهر سیرجان در این باره به بیان این نکته که «حتی پرنده‌های آسمان هم ماجرای زمین‌خواری سیرجان را می‌دانند» پرداخته بود.

به این ترتیب اولین نهی از منکری که توسط مجمع جوانان مسجدی سیرجان به رهبری حجت‌الاسلام جهانشاهی انجام و موجب تحریک زمین‌خواران و بعضی مسوولان ذی‌ربط این پرونده شد، اعتراض به این مورد بود.

وی با انتشار نشریه عدالت‌خواهی و پخش آن در نماز جمعه سیرجان به افشای مفاسد اقتصادی و زمین‌خواران آن شهر می‌پردازد و از مردم می‌خواهد طوماری را که جهت برخورد با این مفاسد به سران سه قوه نوشته شده امضا کنند. وی مدعی است بنا برآمار رسمی و اسناد غیر قابل انکار، این زمین‌خواری‌ها در ابعادی بیش از 2500 هکتار (25 میلیون متر مربع) انجام شده است.

استقبال مردم از این اقدام به قدری بالا است که بیش از هزار نفر از مردم سیرجان در همان سه روز اول، این طومار را امضا می‌کنند. اما اداره اطلاعات استان بلافاصله ضمن جلوگیری از ادامه امضای این طومار از حجت‌الاسلام جهانشاهی به دلیل بر هم زدن نظم شهر شکایت می‌کند.

جهانشاهی محاکمه می شود

دادگاه ویژه روحانیت نیز این روحانی فعال را محاکمه و وی را به سه ماه و یک روز حبس قطعی محکوم می‌کند که این حکم نیز بلافاصله توسط دادگاه تجدید نظر تایید می‌شود.

در کنار این، مسئولان مربوطه نیز بلافاصله اعلام می‌کنند، زمین‌خواری پدیده خاصی در سیرجان نیست و تمام این اعتراضات ناشی از توهمات و همچنین نفوذ گروه‌های افراطی در افکار حجت‌الاسلام جهانشاهی است.

دادستانی سیرجان نیز پرونده‌های موجود در مورد این رابطه را محدود به دو تا سه پرونده می‌داند که مربوط به سوء استفاده کارمندان اداره مسکن و شهرسازی سیرجان است و پرونده آن در شعبه دادگاه تجدید نظر استان کرمان قرار دارد و اعتراض طلبه سیرجانی را حرکتی در جهت آب ریختن به آسیاب دشمن توصیف می‌کند.

در این میان با احضار طلبه سیرجانی برای اجرای حکم که شاکیان اصلی وی نیز نیروی انتظامی و سازمان مسکن و همچنین اداره اطلاعات کرمان است، ماجرا ابعاد جدیدی به خود می‌گیرد و به نظر می‌رسد تمام راه‌ها پیش روی حجت‌الاسلام جهانشاهی برای مبارزه با مافیای زمین‌خواری سیرجان بسته شده است. با این حال طلبه سیرجانی مسیر دیگری را برای نشان دادن اعتراض خود آغاز کرد.

حرکت به سوی تهران

بعد از ناامیدی حجت‌الاسلام جهانشاهی از رسیدگی به اعتراضات وی از سوی مقامات محلی، طلبه سیرجانی حرکت خود را به سمت تهران برای اعتراض به مقامات بلندپایه کشور آغاز می‌کند. اما این سفر با وسایل مرسوم انجام نمی‌شود بلکه طلبه سیرجانی با پای پیاده به سمت تهران حرکت می‌کند تا در کنار نشان دادن اعتراض خود، پیام عدالت‌خواهانه‌اش را به گوش تمامی مردم ایران برساند.

وی اعتراض خود را به گوش مسوولانی از جمله داود احمدی‌نژاد، رییس وقت بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری رساند که بنا بر آنچه از منابع نزدیک به حجت‌الاسلام جهانشاهی نقل شده، احمدی‌نژاد به او توصیه کرده است تا طوماری مردمی از این اعتراض تهیه کند.

اما هنگامی‌که این طلبه عدالتخواه در مسجد امام‌حسن(ع) اقدام به تهیه این طومار و جمع‌آوری امضا از مردم (بالغ بر سه‌هزار امضا) می‌کرد، به جرم «فریب دادن مردم در رابطه با ثبت‌نام زمین» بازداشت ‌شد.

مدتی بعد دادگاهی که در کرمان در همین رابطه برای محاکمه طلبه سیرجانی تشکیل می‌شود، وی را به سه ‌ماه ‌و یک ‌روز حبس محکوم می‌کند که البته این حکم با اعتراض دانشجویان و طلّاب همراه شده و سرانجام او بعد از حدود 50 روز به دستور رهبر معظم انقلاب، از زندان آزاد و با استقبال پرشور مردم مواجه می‌شود.

حجت‌الإسلام‌‌‌جهانشاهی که پس از آزادی، تغییر محسوسی را در رابطه با محاکمه زمین‌خواران بزرگ نمی‌بیند، اعتراض‌های خود را از سر گرفته و تیرماه سال گذشته با پای پیاده به سمت تهران راه می‌افتد تا برای چندمین ‌بار صدای عدالتخواهی مردم شهرش را به گوش مسوولان برساند.

او قصد داشت به هنگام رسیدن به تهران، در مقابل یکی از نهادهای مربوط به پرونده زمین‌خواری سیرجان تحصّن کند تا به خواسته‌اش پاسخ داده شود. این حرکت مجدد طلبه سیرجانی سبب تحرک فراوانی در بین جوانان و دانشجویان عدالتخواه می‌شود که می‌توان به پخش اعلامیه از سوی برخی جوانان سیرجانی به منظور حمایت از طلبه سیرجانی اشاره کرد که بلافاصله با ممانعت نیروی انتظامی و دستگیری عده‌ای از آنان روبرو می‌شود. همچنین با نزدیک شدن حجت‌الاسلام جهانشاهی به اصفهان، ستادی از سوی دانشجویان عدالت‌خواه مسئولیت استقبال از وی را در شهر اصفهان بر عهده می‌گیرد.

در کنار این مسائل و با آغاز این حرکت و پوشش خبری بی‌سابقه رسانه‌های کشور از راه‌پیمایی طلبه سیرجانی، زمینه توجه هر چه بیشتر افکار عمومی به مسئله فساد و زمین‌خواری در شهرهای کوچک کشور فراهم می‌شود.

تلاش‌ برای جلوگیری از ادامه راهپیمایی

با گسترده شدن ابعاد این قضیه تلاش‌های فراوانی برای جلوگیری از ادامه راهپیمایی طلبه سیرجانی و منصرف کردن وی جهت حرکت به سمت تهران از سوی برخی از مقامات محلی انجام شد که همگی با واکنش منطقی حجت الاسلام جهانشاهی و تاکید بر اراده قاطع او برای مبارزه با مفاسد اقتصادی روبرو شد.

زمانی که تمام این تلاش‌ها برای جلوگیری از حرکت طلبه سرجانی با شکست روبرو می‌شود، بالاخره وی پس از طی 390 کیلومتر، در مسجد ابوالفضل سورمغ و قبل از ورود به آباده برای دومین بار و اینبار به جرم «اقدام خلاف شؤون روحانیت و تشویش اذهان عمومی» دستگیر و به شهر شیراز انتقال می‌یابد تا بدین وسیله جلوی راهپیمایی اعتراض‌آمیز وی به تهران گرفته شود.

جهانشاهی دوباره محکوم می شود

پرونده وی این بار در دادگاه ویژه روحانیت شیراز تشکیل و در جریان محاکمه، وی به 23ماه و 15 روز حبس، 30 هزار تومان جریمه نقدی و 3 سال ممنوع الورود شدن به سیرجان از سوی دادگاه ویژه روحانیت به جرم رفتارهای خلاف شان روحانیت محکوم شد.

او مدتی را در زندان شیراز بود که 55 روز از این زمان را در انفرادی به سر می‌برد. بعد از آن نیز در پی درخواست خانواده او مبنی بر انتقالش به زندان قم (به علت نزدیکی به محل زندگی) با طرح این مسأله از سوی مسوولان که زندان قم جایی برای او ندارد، به زندان اوین تهران منتقل می‌شود.

به‌ زندان‌ افتادنِ مجدّد حجت‌الاسلام جهانشاهی به جرم عدالت‌خواهی با اعتراض بسیاری از دانشجویان و طلّاب همراه بود. در بسیاری از نشریات دانشجویی به این حکم اعتراض شده و بیانیه‌های متعدّدی از سوی تشکّل‌های مختلف دانشجویی صادر شد.

بعد از گذشت هشت ‌ماه‌و 10 روز از حبس، حجت‌الاسلام جهانشاهی برای دومین باربه فرمان رهبر معظم ‌انقلاب(مدّظلّه‌العالی) و با دریافت پیام شفاهی ایشان با عنوان «شَکَرَ الله مَساعیکَ»، در حالی که حدود 15ماه از حبسش باقی مانده بود، ‌آزاد شد.

این طلبه سیرجانی پس از آزادی در قسمتی از پاسخ به پیام محبت‌آمیز آقا چنین نوشتند: آقا به خدا قسم ما فقط نگران و غصه‌خوار تنهایی و مظلومیت شماییم. ما فقط می‌خواستیم و می‌خواهیم حرف شما زمین نماند. ما از این می‌ترسیم که تاریخ تکرار شود و شما همچون اجداد پاک‌تان، بر اثر بی‌عرضگی ما یارانتان، در میان گرگان روزگار تنها و غریب بمانید.... آقا از وقتی شنیدم که شما شخصا وارد این ماجرا شده‌اید، به خدا شرمنده‌ایم، ما می‌خواستیم باری از دوش شما برداریم، نه اینکه بر زحمت شما بیفزاییم. اما خوشحالیم که این امر فرصتی شد تا مدال افتخاری از دستان مبارک شما دریافت کنیم و شاید این تنها مدال افتخاری باشد که نه از دستان شما، بلکه از لبان مبارکتان صادر شده است و آن این است که به سربازان‌تان فرموده‌اید: "شکر الله مساعیکم".

آزادی او مانند گذشته با استقبالی جمعی از دانشجویان در کنار زندان اوین و همچنین استقبال جمعی از طلبه‌ها به هنگام ورود او به قم همراه بود. وی در نامه‌ای که از زندان اوین، بند انفرادی نوشته است، به این نکته اشاره می‌کند که در راستای عدالتخواهی نزد افراد سرشناس زیادی از قبیل امام جمعه سابق سیرجان، معاون دادستان کرمان، وزیر اطلاعات سابق جناب آقای محسنی اژه‌ای، رئیس سابق سازمان بازرسی کل کشور جناب آقای نیازی، رئیس سابق بازرسی ویژه ریاست جمهوری جناب آقای حاج داود احمدی‌نژاد، نمایندگان مجلس و... رفتم اما همگی به بهانه‌های واهی از قبیل "انجام چنین کارهایی سبب تضعیف نظام می‌شود" وعده‌های پوشالی به بنده دادند و هیچ اقدام موثری در این راستا انجام ندادند.

وی در قسمت دیگری از نامه‌اش می‌نویسد:در حالیکه توقع و امید داشتیم با این اطلاع‌رسانی‌ها، برخی از زمین‌خواران بزرگ سیرجان محاکمه و مجازات شوند تا درس عبرتی باشد برای سایر مفسدان اقتصادی، متاسفانه مسئولین با برخوردی که اصلا انتظارش را نداشتیم ما را در مسیر دیگری قرار دادند. به‌جای اینکه زمین‌خواران را مجازات کنند با ما برخورد کردند، تا درس عبرتی باشد برای سایر عدالت‌خواهان. درد ما اینست که تا امروز که حدود سه سال از آغاز این ماجرا می‌گذرد هیچ مسئولی از مسئولین کشوری نیامده است ببیند حرف ما در این رابطه چیست؟ و جز دستگیری و محاکمه و زندان جوابی به ما داده نشده است.

وی در این نامه تصریح می‌کند که سیرجان و زمین‌های سیرجان و یا هر کجای دیگر برای ما اهمیت و ارزشی ندارد، بلکه آنچه در نظر ما مهم است و موضوعیت دارد "عدالتخواهی" و " مبارزه با ظلم و فساد" است که آن را بزرگترین خدمت به اسلام و انقلاب و مردم و زمینه‌سازی برای ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌دانیم والا هیچ کس خودش را به خاطر دنیا به این مهلکه‌ها نمی‌اندازد.

مراجعه به مجلس و شکایت به کمیسیون اصل نود

آزادی جهانشاهی، همراه با اولین جرقه‎‎های تبلیغات انتخاباتی ریاست‌جمهوری در سال 1388 بود که بعد از انتخابات تبدیل به آتشی سوزنده شد. آتش‎سوزان فتنه، تا ماه‎‎ها اجازه اقدام مجدد را به این طلبه عدالت‌خواه نمی‌داد. اما او بعد از گذشت حدود هشت ماه از انتخابات ریاست‌جمهوری و آرامش نسبی کشور، در حالی مجددا شروع به فعالیت کرد که اطمینان داشت از کارش سوءاستفاد‎ه‎ای نخواهد شد و آبی به آسیاب دشمنان نظام ریخته نخواهد شد.

اولین اقدام علیرضا جهانشاهی بعد از انتخابات، مراجعه به مجلس شورای اسلامی در روز دوشنبه مورخ 5 بهمن 1388 بود. او به همراه دوستانش، نامه‎ای را که نوشته بود به تعداد نمایندگان تکثیر کرده و به دفتر تمام نمایندگان مجلس تحویل داد. اما هفته بعد، جلسه‎ای در کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی به میزبانی حسین فدایی و محمدحسین فرهنگی برگزار شد. در این جلسه قرار شد او دو شکایت بنویسد؛ یکی علیه دادگاه ویژه روحانیت به‎خاطر نحوه برخوردشان با یک طلبه عدالت‌خواه؛ و یکی به‎خاطر زمین‌خواری‌‎های سیرجان. طلبه سیرجانی این نامه‎‎ها را نوشت و به کمیسیون اصل نود تحویل داد. اما تا امروز بعد از گذشت سه ماه و نیم از اولین جلسه با کمیسیون اصل نود، کمیسیون مذکور می‌گوید: بررسی این پرونده در صلاحیت کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی نیست.

می خواهم سرباز کوچک آقا باشم

علیرضا جهانشاهی چندی پیش همزمان با شهادت صدیقه طاهره باز در حرکتی جدید عازم ام القرای جهان اسلام شد تا صدای عدالت‌خواهی خود را بلندتر از گذشته فریاد کند، اما اینبار تنها نیست و دانشجویان و طلاب جوان نیز که ندای حق‌طلبانه او را شنیدند، وی را همراهی می‌کنند.

وی که شنبه اول خرداد به حرم مطهر امام خمینی رسید در اظهاراتی بیان کرد که آن چیزی که مرا به این وادی کشاند این بود که می‌خواهم سرباز کوچک آقا باشم که اگر خدا توفیق بدهد بتوانیم کاری بکنیم که دیگرانی که نسبت به آقا معرفت‌شان کمتر است و در داخل نظام ما هم هستند، ضربه شست ما را ببینند.

با ورود طلبه سیرجانی و همراهانش به تهران، 19 تن از اساتید و فعالان فرهنگی از اقدام وی حمایت و تاکید کردند: "وقت آن رسیده است که مسئولین محترم هیاتی را برای رسیدگی وی‍ژه به دادخواهی این روحانی مخلص و دمیدن روح امید در حرکت‌های عدالتخواهی مردمی تشکیل دهند و غیرت و حساسیت خود را نسبت به مظالم پیچیده اقتصادی-اجتماعی و همدلی با عدالتخواهان نشان دهند." همچنین 4 تن از نمایندگان عدالتخواه تهران(نادران، توکلی، زاکانی و فدایی) از اقدام وی استقبال کرده و وی را به مجلس دعوت کردند.

مسیر ابوذرها و سلمان ها و خمینی ها

در هر حال وی درمسیری است که روزی ابوذرها، سلمان‌ها، خمینی‌ها و... رفتند تا حق مظلومی را مطالبه کنند و ظالمی را درجای خودش بنشانند. اما چه می‌شود که جهانشاهی به این نتیجه می‌رسد که باید درمیان این هیاهوی تبلیغاتی دراقدامی نه صرفا نمایشی، بلکه اقدامی ارزشی و با حداقل امکانات، راهی این سفر شود تا در ام القرای جهان اسلام(تهران) بار دیگر عدالت را فریاد کشد و برغربت رهبر خود ناله کند.

گویی مجاهدت و خون دل‌های علمای سلف، هنوز بعد از گذشت سالیان دراز به نتیجه نهایی نرسیده است که این بار این طلبه جوان با همت و غیرت اسلامی و ایرانی خود قدم در راهی می‌گذارد که شاید هزاران خطر درپی داشته باشد.

اما مجاهدت او به اینجا ختم نمی‌شود. او بسان رادمردان سربدار این دیار، نه درحکومت جور، بل در زمان ولایت ولی امرش، گوش به فرمان حضرت آقا در صف مقدم جهاد می‌ایستد و در راه مبارزه با مفاسد اقتصادی راهی سفری می‌شود که شاید نتیجه‌ای به مراتب دشوارتر از گذشته برایش در بر داشته باشد. تو گویی ابوذروار درمیدانی قدم می‌گذارد تا به غربت امامش، مقتدایش و ولی امرش اقتدا کند.

 
  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو اردیبهشت91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۸:۱۹ ق.ظ


اشک و لبخند

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ساعت 19:32 شماره پست: 1030

گشتاسبی، همسنگر من بود. او نامزد داشت و باید در اولین فرصت برای مراسم ازدواج، خودش را به پشت جبهه می ­رساند.

 فامیل­ ها پیغام می­ دادند که منتظر او هستند. به خاطر عملیات کربلای 4 نتوانسته بود به مرخصی برود. عملیات که تمام شد، قصد داشت به شهر برگردد. آمد و با همه خداحافظی کرد. ناگهان خبر رسید طبق دستور، همۀ مرخصی­ ها لغو شده است. اعتراض نکرد. قطره­ ای اشک از گوشۀ چشمش بیرون دوید.

 کربلای 5 در راه بود. همان ابتدای عملیات، دیدم خبری از او نیست.

 رفتم و پیدایش کردم. نزدیک که شدم، دیدم آرام و متین گوشه ای افتاده و لبخندی در گوشۀ لبش نشسته است.آرامش در ظاهرش موج می زد.

گفتم: خوشا به حالت. مراسم دامادی­ ات را سر سفرۀ اباعبدالله برگزار کردی.

راوی: سید محمد برقعی/ قم

آیا گبرلو از پس برنامه هفت بر می آید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 19:14 شماره پست: 1029

گویا قرار است گبرلو به جای جیرانی بر صندلی اجرای برنامه هفت تکیه بزند. گبرلو یک منتقد سینمایی است که از نظر مبانی فکری نسبت به بسیاری از هم صنفی های خود به رویکردهای اسلام و انقلاب نزدیک تر است؛ اما آیا این مسئله توان وی در اجرای برنامه ای چالشی را نیز به اثبات می رساند؟ خوب است در این رابطه به خاطره ای اشاره کنم.

آن موقع که رابطه خوبی با مسعود ده نمکی داشتم گاهی همراه وی به بعضی از برنامه های سخنرانی و مناظره و ... می رفتم. یکی دو ماهی از اکران اخراجی های یک می گذشت. مسعود از طرف انجمن سینمای جوان قم دعوت شده بود تا در جلسه ای با حضور جناب گبرلو در سالن اداره کل ارشاد این شهر به نقد و بررسی فیلم خود پرداخته و پاسخ گوی پرسش ها باشد.

جلسه ای به یاد ماندنی بود. حاشیه های جالب آن محفل بماند برای فرصتی دیگر. ساعتی از جلسه پرسش و پاسخ می گذشت. گبرلو شخصیتی آرام داشت و سعی می کرد نقدهای خود به ساخته ده نمکی را محافظه کارانه طرح نماید. مسعود که دید فضای جلسه یک نواخت شده و ممکن است نتیجه به نفعش نباشد به سبک همیشگی خود پناه برد و در حرکتی غافلگیرانه، صدایش را بلند کرد و سعی نمود این طور به مخاطب خود وانمود کند که تا به حال نمی خواسته بعضی حرف هایش بزند. او مسائلی را کنار هم چید که حکایت از بی اعتنایی بعضی مسئولان نسبت به ساخت فیلم اخراجی ها داشت و طوری فضاسازی کرد که انگار مسبب همه این دشواری ها و سنگ اندازی های فرضی، شخص گبرلو بوده است!

آن بنده خدا هم به جای آن که از خودش دفاع کند و پاتکی بزند و لااقل یاداور شود که تنها یک منقد سینمایی است نه مسئول ناکامی های ده نمکی، چهره اش سرخ شد و مانند فردی که مسئولیت خطاهایش را پذیرفته و جز شرمندگی حرفی برای گفتن ندارد سر به پایین انداخت.

با احساسی شدن فضای جلسه، ناگهان نظم محفل به هم خورد و اتمام جلسه به طور رسمی اعلام گردید. مسعود به لا به لای جمعیت آمد؛ اما گبرلو با شتاب از آن مجلس گریخت و با حالتی شکست خورده که دیگر حرفی برای گفتن ندارد، در چشم بر هم زدنی غیب گردید!

حالا تصور کنید این آقا بخواهد بر صندلی برنامه ای تکیه بزند که لازمه اش گاه تقابل فکری با عناصر خودباخته و خودفروخته ای است که با ژست هنری و روشنفکری، کمر به هدم ارزش های این مرز و بوم بسته اند و طلبکارانه به مظلوم نمایی می پردازند. آیا گبرلو می تواند جلسه را طوری اداره کند که سود آن به حساب دشمنان فرهنگی این ملت واریز نشود؟

اداره ثبت و ضبط اسناد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 23:14 شماره پست: 1028

یکی از همشهریان عزیز دو سه باری این پیغام را در قمست نظرات خواندگان اشک آتش گذاشته است:

" سلام همشهری

ترا خدا یه سخنی در باره معطل کردن ارباب رجوع توسط کارمندان اداره جات خصوصا ثبت اسناد بابل بنویس خر تو خره امدی برو ببین چه خبره ... ندی انجام نمیدن اما روز 5 شنبه هر هفته دعای عاشورا میزارند تا 9 صبح مردم هم بیرون ایستاده و فحش میدن ممنون "

راستش نمی دانم این همشهری بابلی بزرگوار دقیقا چه چیزی دیده و چه شکایتی دارد اما یادم می آید اولین روزهای اداری سال جدید برای کمک به یکی از اقوام که خانمی ناآشنا با امور اداری بود پایم به اداره ثبت اسناد و املاک بابل باز شد. باور کنید به اتاقی در طبقه پایین رفتم انگار گعده گرفته بودند و دید و بازدیدهای نوروزی شان با دوستان را به ساعات اداری کشانده بودند. دریغ از ذره ای راهنمایی و روی خوش نشان دادن به ارباب رجوع. در طبقه بالا اتاقی بود دارای چند کارمند خانم. دیدم بنده های خدا نای حرکت کردن ندارند. خودم دفترهایی که نیاز بود را از قفسه ها خارج کرده و به آنها نشان می دادم تا کارشان یا کارمان رسیده شود. آخرش هم آقایی که مسئول اصلی کار ما بود امضایش را انداخت برای چند روز بعد. طبق معمول در برخورد با چنین مسائلی آماده شدم برای شکایت به نهادهای بازرسی که یادم آمد اداره ثبت اسناد زیر مجموعه سیستم قضایی است و ...

برخورد با افسران سایبری حزب الله همچنان ادامه دارد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 21:31 شماره پست: 1027

خانم رضوان محدث پور خواهری فرهنگی اهل شهرستان زیبای سبزوار است که علاوه بر سخنرانی و تدریس در مدارس و مراکز مذهبی این شهر، در وبلاگ نویسی نیز، ید طولایی دارد و با توجه به سن و سالش به نوعی پیشکسوت خواهران فعال عرصه مجازی و به تعبیر دیگر مادر وبلاگ نویسان ارزشی کشور محسوب می شود.

با خبر شدم خانم محدث پور - مدیر محترم وبلاگ بهار فرهنگی - که خود از خانواده ای روحانی و علاقمند به حوزه و مرجعیت است به دلیل طرح انتقادات و تذکراتی دوستانه نسبت به برخی طلاب در وبلاگ خود، مورد غضب مسئولان امنیتی و نظارتی شهر خود قرار گرفته و تهدید به برخورد و بازداشت و محاکمه شده است. نکته جالب این جاست که پیشقراول این اعتراضات امام جمعه محترم دیار سربداران است. امام جمعه ای که بر اساس جایگاه ذاتی خود باید منش پدرانه نسبت به نیروهای ارزشی داشته باشد گویا به تحریک عده ای – که شرح رویکرد و عملکردشان از سوی نهادهای مسئول خارج از استان در حال پیگیری است – تدبیر امر را این گونه یافت که تمام مروّت و مردانگی خود را در تقابل با یک زن به اثبات برساند. این حماسه تاریخی امام جمعه محترم سبزوار از منظر طلاب و فضلای همشهری ایشان در قم مخفی نمانده و لوح تقدیری از سوی شورای سیاستگذاری ائمه جمعه برای وی ارسال خواهد گردید.

خانم رضوان محدث پور گذشته از آن که چند درصد نقدهایشان اصولی و مطابق با منطق است وچه درصدی غیرقابل قبول، کارنامه ای زرّین در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی و خون شهیدان دارد که به هیچ وجه انگ تضاد با روحانیت به آن نخواهد چسبید. امیدوارم این بانوی فعال و خستگی ناپذیر با حفظ خویشتن داری و پرهیز از نزاع غیرضروری همچنان در صراط نورانی حق وحقیقت، مستقیم بماند وبداند که خدا اجر مجاهدان را زایل نخواهد کرد. البته خوب است این بانوی انقلابی وسایر نیروهای اهل دغدغه، نسبت به افزایش اطلاعات حقوقی خود اقدام جدی نمایند تا بی خود و بی جهت با احضار و تهدید هر کس ونا کسی به این سوی و آن سوی کشیده نشوند. حرف آخر: فاستقم کما امرت

چه عشقی؟ چه کشکی؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ساعت 19:57 شماره پست: 1026

سعید عرفان اهل ساری بود؛ از خانواده ای متمول که چندان اعتقادی به برخی مسائل انقلابی نداشت. بحث شهید و شهادت که می شد می گفت: دارند مغز بچه های مردم را شست و شو می دهند تا آنها را به جبهه بکشانند. کدام شربت شهادت؟ مگر می شود کسی خبر شهادتش را بدهد؟ مگر می شود کسی بداند که شهید می شود و از خطر فرار نکند؟ چه عشقی؟ چه کشکی ...؟!

وقت سربازی اش بود. رفت خدمت و افتاد خط مقدم. بعد از مدتی دوباره دیدمش و با هم شروع کردیم به صحبت. دیدم حال و هوایش عوض شده. گفت: " خط بودیم و با چند نفر از رفقا دور هم حلقه زده بودیم. یکی به آسمان خیره شد و بعد رو کرد به ما و گفت: من بیست دقیقه دیگر شهید می شوم. گفتم: این چه حرفی است اخوی؟ مغز تو را هم شست و شو داده اند؟

ساعتم را نگاه کردم. درست بیست دقیقه بعد خمپاره ای آمد و در نزدیکی ما منفجر شد. نقش زمین شدیم و سر تا پایمان را خاک گرفت. خودمان را که پیدا کردیم همه سالم بودیم و زنده جز همان دوستی که وعده شهادتش را داده بود. از آن وقت نگاه من عوض شد و ... "

گفتم: سعید جان! معلوم است حرف ها و خاطرات زیبایی داری. فرصتی بگذار و همه اینها را برایم تعریف کن.

گفت: فردا باید اعزام شوم.

گفتم: عیبی ندارد. باشد برای وقتی که برگشتی.

خندید. مکثی کرد و گفت: نه. این بار دیگر نوبت من است. دیگر برگشتی در کار نیست. از حرفش تعجب کردم.

رفت و مدتی بعد پیکر خونینش بر دوش شهر نشست.

راوی: حسن کریمی سلیمی

آیا ایران تگزاس می شود؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 20:0 شماره پست: 1025

پنجم اردیبهشت سال 1390 پرونده ای هولناک در دادگستری شهر کاشمر تشکیل شد که ابعاد غیرانسانی و تأثربرانگیز آن تا چند ماه نقل محافل رسمی و غیررسمی کشور قرار گرفت. در این ماجرای تأسف بار، زنی روستایی از سوی پنجاه مرد مورد تجاوز واقع شد. ماجرای زننده این پرونده تلخ، بازتاب بدی در جامعه داشت و چهره زشتی از فساد پنهان لایه هایی از اجتماع را برملا ساخت. اهمیت این پرونده که مدتی پس از جریان تجاوز به چند زن در یکی از باغ های استان اصفهان افشا گردید مسئولان دستگاه قضا را بر آن داشت تا وعده هایی مبنی بر برخورد جدی با متجاوزان به عنف را در تیتر رسانه ها بگنجانند.

اینک یک سال از این ماجرای تلخ می گذرد. آیا کسی خبر دارد این پرونده به کجا کشیده است؟

بر اساس بررسی های صورت گرفته، زن شاکی پرونده بارها از سوی متهمان و خانواده های آنها مورد تهدید جدی قرار گرفته و مجبور به عدم پیگیری پرونده شکایت خود شده است. این وسط پرسشی که پیش می آید این است که آیا مدعی العموم هیچ تکلیفی برای دفاع از حق یک مظلوم بر عهده خود احساس نمی کند؟ آیا صرف عدم پیگیری شکایت توسط خانواده ای بی پناه جواز مسکوت گذاشتن و به فراموشی سپردن این پرونده را صادر می کند؟ به راستی چه کسی باید به جنبه عمومی جرم در ایجاد ناامنی و رعب و وحشت در جامعه اسلامی توجه کند؟

با این وصف هر گاه عده ای موفق به ارتکاب جرم به صورت جمعی شوند می توانند با ارعاب و تهدید فرد متضرر و مظلوم، جان و مال و ناموس او را در سلطه خود نگاه دارند و مسئولان قضا نیز دلخوش به این توجیه قانونی باشند که به دلیل نبود شاکی خصوصی بار مسئولیت از گرده شان خارج شده است!

در راه حق، جان می­دهیم

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ساعت 19:16 شماره پست: 1024

روزهای اول بهمن سال 65 بود. جنگ به مراحل حساس خودش نزدیک می­شد. عراق به شدت شهرها را بمباران و موشک­ باران می­کرد و مردم بی­گناه را به خاک و خون می­کشید. پدربزرگ بچه­ها که در روستا زندگی می­کرد هر روز پیغام می­داد که شهر قم امنیت ندارد و به روستا بیایید. نقی آن موقع فقط 11 سال داشت در نامه­ای برای پدربزرگش نوشت:                                                                                   

 "شش ماهه اصغر می­دهیم                 در راه حق جان می­دهیم                         

ما در پناهگاه حضرت معصومه سلام الله علیها هستیم. "                                                               

جواد پسر دیگرم دو سال از نقی بزرگتر بود. با فرزندانم شب­ها به جای آن که به پناهگاه برویم، می­رفتیم بالای پشت بام و شعار می­دادیم: توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد  حتی اگر از آسمان گلوله بارد                

روزها به تشییع پیکر شهدا می­رفتیم. احساس می­کردیم وظیفه داریم مراسم شهدا را پررونق نگه داریم. بعد از هر تشییع، خودمان را برای مشایعت شهید دیگری آماده می­کردیم. بوی گلاب و کافور همیشه در مشام ما بود. خستگی و سرما را احساس نمی­کردیم. بعد از تشییع یکی از شهدا بود که دیدم نقی در تابوتی دراز کشیده است. با عصبانیت رفتم طرفش. فکر کردم الآن است که بلند شود و فرار کند؛ اما با آرامش رو کرد به من و گفت: قرار است این­جا بیایم؟

اگر چه این حرفش را گذاشتم به حساب بچگی و بازیگوشی اش؛ اما هر با که این صحنه جلوی چشمم می­آمد، اضطراب در دلم چنگ می­انداخت و رشتۀافکارم پاره می­شد. فردای آنروز تشییع شهید دیگری بود. نقی اصرار داشت پیراهن سیاهی رابپوشدکه رویش نوشته بود "یاحسین"

 هر چه گفتم: آن پیراهن دم دست نیست، قبول نکرد. آخرش همان را پیدا کردم و دادم تا بپوشد. ششم بهمن از راه رسید. پیراهن مشکی منقّش به عبارت مقدس یا حسین، هنوز برتنش بود. نزدیک غروب بود. نقی داشت با بچه­های محل، فوتبال بازی می­کرد. یادش آمد نماز عصرش را نخوانده است. بچه­ها هم همراهی اش کردند. برای این که کسی پیش نماز شود قرعه کشی کردند. اسم نقی درآمد.

 وسط زمین فوتبال نماز جماعت خواندند و بازی را از سر گرفتند. ناگهان صدای انفجار مهیبی زمین و آسمان را به هم دوخت. دشمن باز هم موشک زده بود. مدتی طول کشید تا گرد و خاک فروبنشیند. همسرم سراسیمه از سرکار به خانه آمد و سراغ جواد و نقی را گرفت. گفتم: توی کوچه در حال بازی هستند. اما او کسی را در کوچه ندیده بود. هر چه گشتیم خبری از دو فرزندم پیدا نکردیم. دلم شور می­زد. دیگر آرام و قرار نداشتم. دو کوچه آن طرف تر، منزل شهیدی بود. مادر شهید رفته بود پشت بام که با پیکر غرق به خون دو نوجوان مواجه شد. موج انفجار آن­ها را پرت کرده بود آن­بالا.

ما را خبر کرد. زود خودمان را رساندیم. یکی پیکر نقی بود که با همان پیراهن مشکی، آرام گرفته بود و آن یکی هم نیم تنه­ای بود که از جواد به جا مانده بود.

راوی: مادر شهیدان نقی و جواد اصلانی

بازی عوض شده؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 23:11 شماره پست: 1023

جان من یک بار با دقت به این چند بیت توجه کنید:

این دوستانی که دم از جنگ می زنند          از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین          این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز          ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بدنامی خود اعتراف کن          کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان هم قطارها          از داخل قطار به هم سنگ می زنند

بیهوده دل نبند به این تخت روی آب          روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

خوب دقت کردید؟ این شعر اعتراض نسبت به دعواهای سیاسی رزمنده های دیروز و سیاستمداران امروز است. شعر زیباست قبول؛ اما به مضمون آن که دقت کنیم می بینیم همه رزمنده ها را با یک چوب رانده است. مطابق فحوای این شعر، هم سفره های خلوت آن روزها آدم هایی هستند که هر آن می ترسند کارشان به رسوایی برسد. آنها مدتی در زمین دفاع مقدس، بازی! کردند و امروز بازی شان عوض شده و دشمن جدیدی از بین خودشان تراشیده اند. ما یعنی مردم هم بازیچه آنها هستیم چه در زمان جنگ و چه در زمان بازی های سیاسی حضرات. در آخر هم نتیجه گرفته می شود که تمام اسکله ها زنگ می زنند و هیچ یک از این بازی ها به سرانجام نخواهد رسید.

شعر زیباست قبول؛ اما طعنه های گزنده آن فراتر از اعتراض نسبت به برخی رزمنده های دیروز و سیاست بازان امروز است.

متأسفانه این شعر یک اثر دفاع مقدسی تلقی شده و متأسفانه تر! آن که علی رضا عصار در ترانه ای با عنوان "بازی عوض شده" این اثر را با حمایت مالی معاونت هنری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس روانه بازار کرده است.

حمید داودآبادی گاهی حرف های خوبی می زند. یکی اش همین که گفته بود نسل های بعد می توانند برای شهدا شعر بگویند و رمان بنویسند و... نه این که این کارها بد باشد، نه. مسئله این است که هزاران سوژه و خاطره ناب دوران مقدس امروز بر اثر ندانم کاری مسئولان فرهنگی دفاع مقدس در حال فراموشی است و یکی یکی رزمندگان آن دوران، گنجینه خاطرات نهفته در سینه هایشان را با خود به خاک می برند آن وقت بودجه های فرهنگی نهادهای به اصطلاح حامی دفاع مقدس صرف تولید آثاری غیرضروری می گردد. خدا می داند یک بچه بسیجی اهل دغدغه و گمنام اگر کاری خودجوش درباره ثبت خاطرات دفاع مقدس انجام داده باشد گاه با بدترین بی اعتنایی حضرات مسئول مواجه می شود آن وقت پول نفت خرج کارهایی می شود که بعضا در تقابل با جنگ و دفاع مقدس ارزیابی می شوند.

داشتم می گفتم. یک کار است که فقط از نسل ما ساخته است ان هم این که ظرف یکی دو دهه ای که در پیش داریم به ثبت و ضبط خاطرات گرانسنگ دفاع مقدس بپردازیم و گنجینه ای از معارف ایثار و شهادت را برای نسل های بعد به یادگار بگذاریم. خدا می داند فرصت، بسیار اندک است.

خبر مهم!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 23:35 شماره پست: 1022

 

این پیامک از اقای شیرازی دقایقی پیش به دستم رسید:

"خبر مهم: دعوت پلیس امنیت قم از طلبه سیرجانی برای گفت و گو.

این جلسه به دلیل نپذیرفتن شرایط پلیس امنیت توسط طلبه سیرجانی و همراهانش لغو شد.

گفتنی است که در دو هفته گذشته توسط برخی نیروهای امنیتی مزاحمت هایی برای پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار ایجاد شده است."

حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی به همراه دانشجویان و طلاب عدالتخواه هر هفته سه شنبه ها از حرم حضرت معصومه سلام الله علیها تا مسجد مقدس جمکران را با پای پیاده طی می کنند. این جمع هیچ گونه شعاری سر نداده و تنها به حمل پلاکاردی از سخنان رهبر معظم انقلاب بسنده می نمایند.

 
تنهاترین سردار
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:38 شماره پست: 1021


احمدی‌نژاد: "کیهان" را هم دوست دارم

مشرق: محمود احمدی​نژاد گفت: گاهی اوقات شاهد هستیم نماینده مجلس بالای سر پیمانکار می​ایستد و می​گوید این کار را انجام بده و آن کار را نکن. اگر نکنی وزیر را استیضاح می کنیم. این کار برای مجلس فسادزا است.

رئیس قوه مجریه در بحث نظارت در نظام جمهوری اسلامی، اظهار داشت: باید شورای دستگاه های نظارتی و اعضای آن یک بحث آسیب شناسی در این حوزه داشته باشند. رئیس جمهور نیز از این شورا پشتیبانی و حمایت کند. اگر مقایسه شود در دنیا ما جزو سیستم​های سالم دنیا هستیم. اما در جمهوری اسلامی یک فساد هم، بزرگ است. یک تخلف و سوء استفاده هم قابل پذیرش نیست. اینجا ما ادعای حکومت دینی داریم. دویست هزار تن از بهترین​های ملت اینجا پرپر شدند. اینجا یک تاریخ را به ارث برده است. اگر اسم اسلام، اهل بیت و دینداری روی ما نبود وضع ما عالی بود. اما ما پرچم یک مکتب را بلند کرده و ادعا داریم و باید بهترین باشیم.

وی در بخشی از سخنان خود افزود: هرچند ممکن است برخی مطالب من مورد تایید کسی نباشد ولی من همه شما را دوست دارم. مجلس را هم دوست دارم، مجلس یک نهاد قانونگذاری و مهم است ولی نباید پای خود را فراتر از قانون بگذارد. قانون خط قرمز ما است. قوه قضائیه را هم دوست دارم. اگر این قوه نباشد کشور نمی​تواند حتی یک روز سلامت باشد. آقای مصلحی و پورمحمدی را هم دوست دارم. آقای رحمانی فضلی و منتظری را هم دوست دارم. ما با هم هستیم. یک ماموریت داریم. یک کار بزرگ بر دوش همه ما است. هیچ کدام یک از ما ابدی نیستیم. آنچه رابطه ما را تنظیم می کند قبل از هر امری برادری، آرمان و اهداف و مکتب مشترک است. ملت ما را انتخاب نکردند که بیاییم سر کار با هم دعوای سیاسی کنیم! باید همه دست به دست هم بدهیم و مشارکت کنیم تا شورای دستگاه های نظارتی با نگاه اصلاح​گری امور را پیش ببرد.

رئیس جمهور هنگامی که می خواست بگوید «من وزیر اطلاعات را دوست دارم»، با خنده خطاب به مصلحی گفت: من «اطلاعات» را نیز دوست دارم. احمدی نژاد سپس به مصطفی پورمحمدی رئیس سازمان بازرسی کل کشور اشاره کرد و بی آنکه از تشابه اسم وزارت اطلاعات با روزنامه اطلاعات سخن بگوید، گفت: ایشان هم «کیهان» است. من هم «اطلاعات» را دوست دارم و هم «کیهان» را! آقای پورمحمدی کیهان است و ‫من کیهان را هم دوست دارم!

احمدی​نژاد در بخشی از سخنان خود به نحوه احراز صلاحیت نامزدهای انتخابات نیز انتقاد کرد و گفت: آقایی رد صلاحیت شده (توسط هیات اجرایی یا شورای نگهبان) به عنوان عدم التزام به اسلام. من سوال کردم و پرسیدم که چرا رد صلاحیت شده؟ عنوان شد که ایشان موردی داشت که در قانون قید نشده بود. به همین دلیل به خاطر عدم التزام به اسلام رد صلاحیت شد! می​خواهم بگویم به چه حقی افراد به خاطر موردی که در قانون قید نشده رد صلاحیت می شوند؟! به چه حقی حق ملت تضییع می شود؟! البته نمی خواهم بگویم که توسط چه دستگاهی رد صلاحیت شده بود این فرد. فرقی نمی کند. چه شورای نگهبان و چه هیات اجرایی.


 احمدی‌نژاد در این اجلاس اظهار کرد: من نمی‌خواهم در این جا به عنوان رییس قوه مجریه و حتی رییس جمهور که بالاترین مقام رسمی کشور بعد از مقام معظم رهبری است سخن بگویم بلکه به عنوان یک برادر دلسوز و همکار اینجا سخنرانی می‌کنم.

احمدی‌نژاد گفت: همه تلاش‌های ما برای اداره کشور است و این تلاش‌ها باید در سه جهت باشد اول این‌که باید تمام تلاش‌ها در راستای اهداف تعیین شده پیش برود، دوم باید بهره‌وری بالا باشد و سوم این‌که فعالیت‌ها سالم باشد.

رییس‌جمهور گفت: مجموعه اداره کشور در واقع یک پدیده است که باید با هم هماهنگ باشد نه این‌که فکر کنیم پاره‌های گوناگون و رقیب است و این تصور ریشه‌ بسیاری از مشکلات می‌باشد.

احمدی‌نژاد به فعالیت‌های اجرایی و نظارتی اشاره کرد و گفت: اجرا و نظارت هر دو مکمل هم هستند و یک ماموریت دارند نباید تصور کنیم که یک دسته اجرا می‌کنیم و یک دسته آقا بالاسر آن‌ها هستند، نظارت به مفهوم انجام درست کار و جزیی از کار است. این‌که فکر کنیم در اجرا و نظارت دو قدرت در مقابل هم صف‌آرایی می‌کنند و یک تیم کار انجام می‌دهد و یک تیم چهارچشمی مواظب است درست نیست همه باید به دنبال استفاده حداکثری از امکانات برای رسیدن به اهداف باشیم.

اگر یک مجری تصمیم به انحراف از وظایف خود بگیرد...

احمدی‌نژاد در ادامه گفت: واضح است که اگر در گوشه‌ی یک کشور، یک مجری تصمیم به انحراف از وظایف خود بگیرد کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد اگر روحیه همدلی و همبستگی و کار برای خدا و آرمان‌های امام تضعیف شود با نظارت نه تنها کاری درست نمی‌شود بلکه همه کارها خرابتر می‌شود.

وی ادامه داد: هدف همه ما منافع ملی و برپایی جامعه الگو و نمونه است، همه باید با هم باشیم تا کشور جلو برود، ناهماهنگی در اجرا پنجره‌ای است که همه فسادها از آن وارد می‌شود. مدیریت کشور باید یکپارچه باشد و گسیختگی در مدیریت حتی افراد یک اتاق را هم به هدف نمی‌رساند، بهترین برنامه‌ها هم اگر با ناهماهنگی اجرا شود تضعیف می‌شود.

آیا نظارت به مفهوم مچ‌گیری و دعواست؟

رییس‌جمهور با طرح این سوال که آیا نظارت به مفهوم مچ‌گیری و دعواست؟ گفت: نظارت باید فضای مناسب را برای اعمال مدیریت هماهنگ و یکپارچه فراهم کند و نظارت باید فضا را به سمت کار و تلاش بیشتر ببرد.

رییس‌جمهور گفت: نظارت هم مانند هر کار دیگری باید قانونمند باشد، حتی ناظر باید بیشتر از دیگران به قانون پایبندی نشان دهد. بین نظارت و اجرا یک مرز دقیق وجود دارد که باید رعایت شود. طبق قانون ناظر حق دخالت در اجرا را ندارد چرا که این کار فسادآور است. نظارت باید طوری اعمال شود که آن دسته از افراد که کار نمی‌کنند یا کم کار می‌کنند تشویق شوند که کار بیشتری انجام دهند.

وی افزود: نظارت بر اجرا به مفهوم تحمیل خواسته‌های خود به دستگاه‌های اجرایی نیست بلکه تلاش برای اجرای درست قانون است، نظارت ممانعت هم نیست.

احمدی‌نژاد در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این‌که «ما در کشور نهادهای نظارتی فراوانی داریم» گفت: نهادهای نظارتی کم نداریم، اما باید بین این‌ها هماهنگی ایجاد شود. تشکیل این شورا (شورای دستگاه‌های نظارتی کشور) نوید این هماهنگی را می‌دهد. یکی از مهم‌ترین مسائل بحث سلامت خود دستگاه‌های نظارتی است که در اولویت قرار دارد ما شاهدیم که گاهی از یک دستگاه دو نظر بیرون می‌آید در حالی که مدیران و کارمندان اجرایی باید یک تصویر هماهنگ از دستگاه نظارتی داشته باشند والا خلاءیی ایجاد می‌شود و از آن فساد بارز می‌شود.

 

احمدی‌نژاد با بیان این‌که «برخی نمی‌توانند برخلاف قانون اساسی و استفاده از قانون عادی اختیارات خود را توسعه دهد» گفت: این کار خلاف و فسادآور است حتی اگر نهاد بالاتر هم آن را تایید کند. باید طوری نظارت کنیم که یک مجری به دنبال رسیدن به اهداف خود باشد نه این‌که در پی تنظیم رابطه خود با دستگاه‌های نظارتی باشد.

رییس‌جمهور تصریح کرد: رسانه‌ای کردن مسائل قبل از قطعیت یک مساله خلاف است و موجب سلب اعتماد مردم می‌شود. نتیجه این می‌شود که دیگر هرچه گزارش تخلف هم بیاید دیگر جامعه باور نمی‌کند. ما نباید گرایش‌های سیاسی را در کار نظارت دخالت دهیم. احمدی‌نژاد همچنین تاکید کرد: یک بخش از نظارت بعد از اجراست، اگر ناظر در حین اجرا دخالت کند فساد ایجاد می‌شود من خود زمانی ناظر بودم گاهی یک ناظر حس می‌کند که باید از همه چیز سر در بیاورد و در همه جلسات شرکت کند، نباید این شائبه را ایجاد کنیم که فلانی در حال جمع‌آوری مدارک و پرونده ساختن است باید بین ناظر و مجری اعتماد ایجاد شود.
 

رئیس خاطی بانک دخیل در فساد اخیر طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد
 

رئیس جمهور با اشاره به بحث تخلف بانکی سال گذشته در کشور گفت:‌ همه ما دیدیم که افشای این مسئله سبب شد، تا واکنش‌های وسیع اجتماعی در کشور بوجود بیاید درحالی که ما و مجموعه نظام بخوبی با این مسئله برخورد کردیم و باید به ما آفرین می‌گفتند درحالی که امروز اینگونه نیست.

احمدی‌نژاد با اشاره به اینکه آسیب‌شناسی فساد‌های موجود در سیستم اجرایی کشور باید در دستور کار شوراهای دستگاه‌های نظارتی قرار گیرد، گفت: بعضی‌ها تصور می‌کنند که اگر ما 4 نفر را اعدام بکنیم قاطعیت ما در فساد محرز می‌شود اما اینگونه نیست  و ما باید عدالت را اجرا کنیم. امروز متاسفانه اصل این مسئله در بحث‌های مختلف کاملا در حاشیه قرار گرفته و بانکی که این تخلف در آن بوقوع پیوسته بود، هم‌اکنون در جریان پرونده قرار ندارد و رئیس خاطی این بانک نیز طلبکارانه علیه ما موضع می‌گیرد.

وی افزود: آن مقامی که صحبت از تحت پیگرد قرار گرفتن ده‌ها مدیر دولتی می‌کند اما دوستان خود را در قوه دیگر نادیده می‌گیرد باید متوجه بحث اعتماد مردم به ساختار حکومت نیز باشد.

احمدی‌نژاد همچنین در ادامه با اشاره به تشکیل شورای دستگاه‌های نظارتی کشور گفت:‌ از تشکیل این شورا خوشحالم و امیدوارم همه با هم آسیب‌شناسی کنیم و آنچه از دست من بر بیاید حمایت می‌کنم و پشتیبانی و هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهم همه ما مسوول هستیم که جامعه الگو را بسازیم و روند امور را با هم تنظیم کنیم.

رییس قوه مجریه تصریح کرد: ما جزء سیستم‌های سالم دنیا هستیم، اما در جمهوری اسلامی حتی یک فساد هم خیلی بزرگ است ما ادعای حکومت دینی داریم و 200 هزار نفر از بهترین‌های ملت ما پرپر شدند و یک تاریخ بزرگ را ساخته‌اند. ما پرچم یک ملت را بلند کرده‌ایم و باید بهترین باشیم.

رییس‌جمهور با بیان این‌که «در سخنان خود قصد تضعیف هیچ نهادی را نداشته است» گفت: من مجلس را دوست دارم یک نهاد قانونگذار است، اما نباید پایش را از قانون اساسی فراتر بگذارد. قوه قضاییه را هم دوست دارم بدون قوه قضاییه بسیاری از مشکلات حل نخواهد شد. من همه را دوست دارم آقای مصلحی، آقای پورمحمدی را هم دوست دارم هرچقدر هم که مصاحبه کنند باز هم آن‌ها را دوست دارم. من خودمم را هم دوست دارم، اما آن‌ها را بیشتر دوست دارم. ما همه با هم هستیم.

رییس‌جمهور در پایان تاکید کرد: آنچه رابطه ما را تنظیم می‌کند آرمان و مکتب مشترک ماست، ملت ما انقلاب نکردند که ما سر کار بیاییم و دعواهای سیاسی کنیم همه باید دست به دست هم دهیم و کمک کنیم و با نگاه اصلاحی ساختارها را کارآمد و سالم و دارای همدلی کنیم تا هرچه بیشتر اعتماد عمومی جلب شود.

 

گزارشی تصویری از نخستین اردوی راهیان نور استانی در کشور
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:5 شماره پست: 1020

 
ایران امروز و پدیده ای به نام بیداری
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:40 شماره پست: 1019

 

مدت هاست که جای جای جهان آبستن حوادثی سرنوشت ساز است. قشرهای مختلف مردم در اقصی نقاط عالم، به پا خواسته و دولت های خود را در دو راهی سقوط و یا پذیرش معیارهای عدالت محورانه قرار داده اند. تونس و مصر و لیبی، شاهد سرنوگی حکومت های خودکامه و ظلمت پرست خود بوده اند. بحرین و یمن نیز به خاک و خون کشیده شده اند؛ اما ندای هل من مبارز مردم بیگناه آن دو کشور همچنان در گوش تاریخ، طنین می اندازد. رژیم مستکبر ایالات متحده و چند کشور اروپایی نیز آبستن قیام حق طلبانه مردم مستضعف خود هستند. این قیام ها تا کنون به اسم های متعددی نام گذاری شده است. مطالبات میدانی مردم دنیا چه بیداری اسلامی و انسانی باشد و چه بهار عربی و غربی، حاکمان مستبد دنیا را سخت پریشان ساخته است. جهانخواران می دانند که مستضعفین عالم، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، خواسته هایی عدالت محورانه داشته و با حاکمیت زور مداران زرپرست به شدت مخالف هستند. تحولات این سال ها در دنیا از سرعت بالایی برخوردار است. یکی از تلاش های سرویس های اطلاعاتی استکبار، ایجاد انحراف در مسیر انقلاب های عدالت طلبانه دنیاست. نمونه واضح آن، کشف حجاب دختر مصری برای اعلام برائت تبلیغاتی از اسلامگرایان بود که شرح آن در این مقال نمی گنجد. خودشیفته فراهانی نیز با تقلید از او، سعی نمود خوراک تبلیغی دشمنان انقلاب را در معترض نشان دادن مردم ایران نسبت به ارزش های حاکم در جامعه  به تصویر بکشاند. از این رو بعید نیست او نیز دیر یا زود به سرنوشت همان دختر تبلیغاتچی مصری دچار شده و خونش به زور ژورنالیسم تصویری غرب، به گردن عدالت خواهان بیفتد.

آرزوی دیرین دستگاه امپریایسم، همواره بر این امر استوار بوده که ایران اسلامی به عنوان الگوی بلامنازع انقلاب های مردمی مستضعفان عالم، به نماد شکست در آرمان گرایی تبدیل شده و لایه هایی از بطن جامعه ایرانی، پرچمدار ستیز با حاکمیت عدالت طلب این کشور معرفی شوند. اعتراض ناشایست معترضان انتخاباتی در خرداد 88 تا حدودی این فرصت را برای بیگانگان فراهم کرد؛ اما دیری نپائید که قیام مردم با تکیه بر شعارهای مذهبی و آرمانی، بساط دین فروشان را بر باد داد و غرب را در سوءاستفاده این فرصت استثنایی ناکام گذاشت .

در این یک سال اخیر که مصادف با اوج انقلاب های مردمی در جهان بوده، رؤیای حکومت ستیزی مردم ایران، خواب باطل دشمنان اسلام و انقلاب بوده است. نکته جالب این جاست که مردم مسلمان ایران نه تنها با حاکمیت خود به خاطر اجرای عدالت و احکام دین دعوایی نداشته اند بلکه اعتراض های مدنی خود را همواره بر مطالبه بیش از پیش آرمان های انقلابی و ارزشی استوار ساخته اند. از جمله این تحرکات می توان به قیام عدالتخواهان ولایتمدار در تهران و قم اشاره کرد که با پرچمداری روحانی مبارز واقعی، حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی ( معروف به طلبه سیرجانی ) شکل یافته است. دانشجویان و طلاب همراه با این روحانی عالی قدر و آزاده جنگ نرم! که در پیاده روی های خود بر شعائر انقلاب و مطالبات رهبری معظم تکیه می کنند در طول مسیر، همواره با حمایت و اظهار لطف و ارادت مردم و همشهریان مسلمان مواجه می شوند. عدالت خواهان ولایت مدار به مردم دنیا نشان داده اند که مردم ایران نه تنها از نظام خود ناراضی نیستند بلکه حاکمان خویش را به پایبندی بیشتر نسبت به معیارهای اصولی نظام اسلامی دعوت نموده و معتقدند هر جا که کاستی و ضعفی در مدیریت دستگاه ها به چشم می خورد ریشه در کم رنگ شدن ارزش ها و کم توجهی به احکام سازنده شریعت اسلام دارد.

به جاست تا رسانه های رسمی کشور با پرهیز از کتمان حرکت های عدالت خواهانه، قیام عدالت طلبان ولایت مدار را به گوش جهانیان رسانده تا اعتقاد راسخ مردم ایران به بنیان های انقلاب اسلامی و نظام عدل الهی را بر همگان نمایان سازند.

 
سلامتی شاهنشاه!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 18:58 شماره پست: 1018

سال 64 بود. باید برای عملیات والفجر هشت آماده می‌شدیم. شرکت در این عملیات نیازمند مهارت در شنا بود.

 با بچه‌های گردان سید‌الشهدا (علیه السلام) برای گذراندن آموزش تخصصی شنا و غواصی به مشهد اعزام شدیم. بعد از چند روز آموزش تئوری، برای آموزش عملی به استخر شهید هاشمی‌نژاد رفتیم. به دستور مربی، یک نفر باید می‌رفت بالای دایو و داخل استخر شیرجه می‌زد. دایو خیلی بلند بود و بیش از ده متر ارتفاع داشت. عمق استخر نیز شش متر بود. بنابراین شیرجه از چنین ارتفاعی همراه با ترس و دلهره بود.

رو به روی سکوی پرش، تصویری بزرگ از حضرت امام خمینی (ره) نصب شده بود. کنار آن هم نوشته شده بود: برای سلامتی امام و رئیس‌جمهور خامنه‌ای صلوات.

از شانس خوب! من به عنوان اولین نفر انتخاب شدم. رفتم بالای سکو و زل زدم به عکس امام. مربی گفت: برای این که ترست بریزد به عکس نگاه کن و آن جمله را با صدای بلند بخوان و بعد، شیرجه بزن.

سعی کردم به خودم مسلط باشم، اما اضطراب، کار خودش را کرد. گفتم: برای سلامتی شاهنشاه صلوات! نفهمیدم چه گفتم. ناگهان رزمنده‌هایی که در سالن شنا بودند، گفتند: برای سلامتی حاجی بیگی صلوات!

هنوز هم یادم نمی‌آید چگونه از آن بالا پریدم داخل استخر.

راوی: یدالله حاج‌بیگی/قم

درباره جابه جایی فرماندهی سپاه در بابل

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391 ساعت 9:37 شماره پست: 1017

 

 

اول باید از خوانندگان عزیز اشک آتش عذر خواهی کنم. قرار نیست این وبلاگ به مساءل شهری بپردازد. این یکی دو تا پست را حلال کنید!

اما بعد؛

علی رضا مرادی که فرمانده سپاه بابل شد نور امید در دل بسیجی های شهر جوانه زد. حاج علی رضا یک بسیجی بود. نمی خواهم به پاسدارهای عزیز جسارت کرده باشم. پاسدارها را به دو دسته تقسیم می کنیم. پاسدارهای اداری با شکم های برآمده و لپ های ورم کرده٬ که از نظر ما کارمند انقلاب هستند و پاسدارهای میدانی با شلوار گت کرده و آماده رزم که به آنها می گوییم بسیجی. آنها تمام بار انقلاب را یک تنه به دوش می کشند. علی رضا مرادی از این دسته بوده و خواهد بود. انشالله.

روحیه منحصر به فرد وی در برخورد مناسب با جوانان از جمله خاطرات خوش و زیبایی است که از ایشان در ذهن خود به یادگار نگه داشته ام.

علی رضا مرادی که فرمانده شد آنهم در شهر حاشیه ها یعنی بابل؛ شهری که به طور معمول نخبگانش را فراری می دهد فهمیدم که دیر یا زود نسخه او هم پیچیده خواهد شد! بعضی برخوردهای قاطعانه او با افراد ذی نفوذ‍ و قانون دان های قانون شکن، این فرضیه را به یقین نزدیک تر می کرد.

توجه او به خانواده های معزز شهدا دعای خیر آن بزرگان را همواره بدرقه خود ساخته بود. اینها را که می گویم به این معنا نیست که آقا علی رضا در دوران مدیریتش خبط و خطایی نداشته، خیر! او هم مثل همه مدیران دارای اشتباهاتی بوده است. یکی اش همین بالا کشیدن میوه های کاروان های راهیان نور در مقر سپاه بابل در خرمشهر بود که دعوایش بماند برای فرصتی دیگر!

خبر برکناری علی رضا مرادی آن هم در آستانه بازنشستگی اش را که شنیدم بسیار متأسف شدم و فهمیدم این برخورد، شا‌ءبه نوعی انتقام جویی را در بطن خود دارد.

شنیده ام این روزها ماهی گیرهای عرصه سیاست زدگی که بعضا دل خوشی از مدیریت ارزشی برادر مرادی نداشتند حرف و حدیث هایی را درباره او دامن زده اند و دلشان را خنک کرده اند!

آن طور که من تحقیق کرده ام علت برکناری اقای مرادی دخالت نامبرده در تبلیغ برای یکی از کاندیداهای محترم مجلس عنوان شده است. لابد دوستان سپاهی من ناراحت نخواهند شد اگر بگویم ادعای عدم دخالت تبلیغاتی برادران سپاه در انتخابات٬ لااقل بعد از سال 76 نوعی شوخی به حساب می آید! خبرگزاری فارس و جوان و ... وابسته به کدام نهاد هستند؟ بگذریم!

حالا هر که هر چه دلش می خواهد پشت سر این فرمانده بسیجی بر زبان می آورد. برای این که مخالفان علی رضا از دست من ناراحت نشوند و من هم نان را به نرخ روز خورده و حالی به آنها بدهم باید بگویم بر اساس شنیده های محرمانه از منابع موثق، آقای ع م مشهور به علی رضا مرادی مقصر اصلی اختلاس چند هزار میلیاردی بوده، اسفندیار رحیم مشایی نام مستعار علی رضا مرادی است. او در قتل های زنجیره ای هم دست داشته است. نامبرده پیش از انقلاب در دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو یک دوره آموزش های چریکی – کمونیستی را گذرانده است و...

ما به شنیدن این نوع حرف ها عادت داریم.

برای ما علی رضا مرادی تمام نشده است. او همان بسیجی مخلص و محبوب بچه های مسجدی است که در هر سنگری خادم اسلام و انقلاب خواهد بود و گمنام و بی ادعا در راه ولایت پایدار خواهد ماند. انشالله. به حول و قوه الهی٬ شمیم شهادت٬ دیر یا زود هوای دلش را بهاری خواهد کرد که مزد صداقت و ایمان مستحکم  جز این نخواهد بود.

 مجتبی موقر هم متن جالبی درباره برکناری ایشان نوشته که می توانید در ادامه مطلب آن را مشاهده کنید:


مرادی هم رفت

خداراشکر تلاش های شبانه روزی آقایان

 جواب داد و سرانجام مرادی فردا

 میرود البته برای این عزل ناگهانی

عناصر زیادی خالصانه و قربتا الی .. تلاش

 کردند که باید از همه آنها تشکر ویژه نمود.

راستش را بخواهید مرادی به درد این جایگاه نمیخورد

آخر بنده خدا ما حسینیه عاشقان و استخر و ...

میخواستیم چه کنیم در بابل از

 این خبر ها نبود ! یک کاره آمدی آستین ها

 را بالا زدی و شروع به کار کردی

 که چه؟ میخواستی به همه بفهمانی که

 بسیجی بودن یعنی چه !

یا اینکه مشغول پاکسازی سپاه

از عناصر معلوم الحال شدی؛ آخر به چه دلیل؟

مگر دیگران فبل از شما ( الف-و)

را نمیشناختند و از تبانی وی با اشرار منطقه

 خبر نداشتند؟  تا آمدی عزلش کردی که چه؟

 که مخبر های ریز و درشتش

 همه جا برایت کوری بخوانند و بگویند

 که تا دو ماه دیگر مرادی را ور میداریم!

 راستی فکرش را هم نمینمویی که

 از مسجد کاظمبیک هم بر علیه شما

 فتوی صادر شد؟ مگر ندیدی که به خاطر اسوه ؛

 چه بلائی به سر علیپور ها و

 ثاقب ها و ... آمد! برادر من چرا عبرت

 نگرفتی ! ۶ ماه مانده به بازنشستگی

 خانه نشینت کردند ؛ واقعا میارزید؟ عزیز من کمی

 تحمل هم خوب است

 اینهمه آدم نا حقی ها را دیدند و

سکوت کردند اتفاقی هم نیفتاد . شنیدم

 آنقدر برایت گزارش رد کردند که کار به حساب نیست ؛

 راستی شاید با این

 پرونده سنگین جدائی نادر از سیمین هم کار تو بود؟

 سابقه درگیری هم که

 داری یادت نیست ماجرای انجیل سی

و زباله که نیمه شب برای شناسائی

 رفته بودی و با سنگ به سرت

 زدند نزدیک بود افقی شوی؟ ای روزگار!!! دیدی

 که باز هم سنگ خوردی که اینبار

 نه از اشرار بلکه از... !!! اصلا به نظر من

 خیلی هم خوب شد که اینطور شد ؛ میدانی چرا؛

 چون از وقتی که آمدی و

 فرمانده شدی همه بسجیهای شهر میگفتند

 ای جانم مرادی شده

 فرمانده ! مارو مفهمه ؛ خودش بسیجیه؛...

  تو را اهل درد میدانستند بیچاره

 ها نمیدانند که پیکره این شهرستان را

 موریانه سیاست زدگی در حال جویدن

 است و اگر دیر بجنبیم مرادی که خوب است

 هزار بار بزرگتر از مرادی را هم

 جلوی چشممان سر میبرند و ما باز هم مثل امروز

 فقط نظارگر این داستانیم

 باشد که نباشیم.

مجتبی موقر وبلاگ اتاق ۳۰

 
درباره امام جمعه شهر بابل
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 13:6 شماره پست: 1016

سال هفتاد و نه یا هشتاد بود. یکی دو سالی از انتصاب حجت الاسلام روحانی به امامت جمعه شهر بابل می گذشت. آن موقع اوج برنامه های گروه ما با عنوان "جمعی از طلاب و بسیجیان شهرستان بابل" بود که با مدیریت برادر بزرگوارم حجت الاسلام ابراهیم برارپور و پشتیبانی بی دریغ تولیت محترم مسجد، حاج آقای گنجیان، در قالب برنامه های شب خاطره با حضور مدعوینی چون رضا برجی، حمید داودآبادی، مسعود ده نمکی و... و گاه با اجرای برنامه های بکری مانند نقد و بررسی جریان های مشروطه و اصلاحات و... طرح ریزی و اجرا می گردید.

انتصاب حجت الاسلام روحانی به امامت روزهای تعطیل بابل! اگر چه بازتاب منفی در بین مردم نداشت اما برخی خواص سنت گرای شهر، یا از زاویه باندگرایی و یا از سر حسادت – که این یک مورد، بینی شان را به تنوره دیو تبدیل کرده بود! - در محافل خصوصی خود به بهانه جوان بودن امام جمعه، وی را مورد هجمه قرار داده و ...

در طرحی ابتکاری، " جلسه پرسش و پاسخ و دیدار مستقیم امام جمعه شهر با جوانان" را در مسجد گلشن تدارک دیدیم. حجت الاسلام روحانی، دعوت گروه ما را – که آن موقع از سوی عده ای قصاب و بقال و چغال ( همه کاره های شهر ) به خوارج و... متهم بودیم – بی درنگ پذیرفت.

یادم نمی رود شب برگزاری جلسه، امام جماعت وقت مسجد نیز نتوانست در جمع ما نگرانی خود را از احتمال سر دادن شعار و... مخفی نگاه دارد. از حضور نیروهای انتظامی و امنیتی – جز همان معدود مخبرین لو رفته وابسته به برخی نهادها که مشتری پر و پا قرص برنامه های ما بودند! - خبری نبود. امام جمعه هم فقط با یک راننده خواب آلود به مسجد آمده بود. در آن جلسه به یادماندنی، هیچ پرسشی – بر خلاف روش مدیریتی جلسات پاستوریزه پرسش و پاسخ در مسجد بزرگ شهر – سانسور و یا تعدیل نگردید. فضای جلسه، خودمانی شده بود و کار به طرح پرسش های شفاهی کشید. آخر جلسه چند ساعته هم امام جمعه شده بود نگین حلقه مردم و جوانان و گوش شنوای حرف های ربط و بی ربط آنان. لحظه ای متوجه شدیم که خانم ها هم به قسمت مردانه آمده اند و بی هیچ محدودیتی به گفت و گو با امام جمعه پرداخته اند. برادر رزمنده مان محمد تهرانی هم نگرانی اش را بر زبان آورده بود که اگر الان اتفاقی بیفتد چه کسی توان مقابله با آن را دارد و...

الغرض؛ به رغم طالع بینی های حبابی عجوزه های سیاسی شهر، حاج حسن روحانی در همان نخستین سال های تصدی امامت جمعه، با برقراری ارتباط با گروه های مختلف فرهنگی و اجتماعی فعال در سطح شهر که - برشمردن بعضی از مصادیق آن در فرصتی دیگر خالی از لطف نخواهد بود - نشان داد که از سطح هوشی و درایت بالایی برخوردار بوده و بی نیاز از حمایت کاسبکارانه باندهای قدرت، می تواند بر پشتیبانی خالصانه مردم تکیه کند.

ده سال گذشت. سال هشتاد و نه و نود، حرف های درگوشی و خط و نشان های درون محفلی درباره مشی سیاسی امام جمعه شهر، دوباره جان گرفت. تفاوت این حرف ها با جریان مربوط به یک دهه قبل در این است که این بار جوان های حزب اللهی و بسیجی، با انگیزه های ارزشی و انقلابی، میدان دار ماجرا بوده و به مرور، گزینه های متعددی مانند تهیه جزوه از برخی خطبه های امام جمعه و انتشار تناقضات و ... را برای انعکاس نقدها و ابهامات خود مورد توجه قرار می دهند.

راستش هنوز فرصت نکرد ه ام درباره میزان صحت و سقم برخی اظهار نظرها و پرسش هایی که در این راستا شنیده ام، وقت بگذارم و تحقیقی مستقل انجام بدهم؛ اما حرف من چیز دیگری است:

این که آیا امام جمعه بین هیئت ها تبعیض قائل می شود یا نه؛ این که چرا امام جمعه با یک روحانی دلداده و مرید سر از پا نشناخته مصرع هاشمی ( هاشمی کوچکتر از آن است که درگاهش بیت نامیده شود!) این طور صمیمی شده و وی را در حد مشاور و جانشین خود دانسته است؟ و یا این که ریشه حملات تخریبی و بی رحمانه ایشان به بالا و پایین دولت منتخب مردم چیست و در ازای آن چرا در قبال مواضع و عملکرد ضد انقلابی و منافقانه اکبر هاشمی که گاه فریاد اکثر ائمه جمعه کشور را در پی داشته، سکوت می کند؟ چرا در مراسم معارفه مدیران دولتی، ایشان بعضاً در ترافیک! گیر می کند؛ اما در زمان سفر هاشمی برای افتتاح یک پروژه کوچک وابسته به دانشگاه آزاد بندپی، حضور یافته و در منقبت ایشان به مدیحه می پردازد؟ این که نمایندگان مردم که فارغ از هر نوع گرایش سیاسی،  به هر حال منتخب ملت هستند با چه معیاری برای استفاده از تریبون عمومی نماز جمعه، گزینش می شوند؟ علت حمایت اولیه و نه چندان محرمانه ایشان از یک کاندیدای غیراصولگرا و چند پهلو! در انتخابات اخیر مجلس چه بوده است؟ تقابل نامتعارف با یکی از نمایندگان بابل در دوره هشتم مجلس چه وجاهتی داشته و چه میزان بر عقب ماندگی عمرانی شهر، تأثیر گذاشته است؟ چه برنامه ای برای کنترل وضعیت اسف بار بدحجابی، دوچرخه سواری علنی بانوان، اردوهای زننده و مختلط به ظاهر ورزشی در قالب گروه های کوهنوردی که به مرور بسیاری از دختران و پسران خانواده های مذهبی شهر را نیز به کام فساد می کشاند و... اندیشیده شده است؟ و...

همه این نقدها و پرسش ها – که ممکن است میزانی از آن، طعم پیاز داغ داشته باشد! -  فقط و فقط پرسش ها و ابهاماتی است که با توجه به شناختی که از روحیه طرفین و اشتراکات معنوی بین آنها وجود دارد قابل حل و بررسی بوده و نیازی به اتخاذ راهکارهای جهادی! ندارد. تقصیر را می توان به نسبت بالایی بر گرده جوان های انقلابی شهر دانست. به راستی در حالی که شرق و غرب خیابان های بابل را با یک ژیان اسقاطی هم می توان کمتر از نیم ساعت پیمود چرا هیچ یک از گروه های متعهد و انقلابی شهرمان تا کنون قدم رنجه نکرده و در دفتر ایشان نشستی را برای انتقال و رفع دغدغه های خود برگزار نکرده اند؟ آیا کسی را سراغ دارید که به دفتر امام جمعه رفته و بگوید سوال و ابهامی در رویکرد و مواضع ایشان دارم و او را از آن جا رانده باشند؟ راقم این سطور بر خلاف برخی دوستان که انتقاد از امام جمعه بابل را مخالفت با رهبری؟!! می دانند – جالب این که این افراد خودشان روی نورالدین طبرسی که نماینده ولی فقیه در استان است صد جور ان قلت دارند- طرح نقد و سوال از ایشان و هر مسئول دیگری را به مصداق تکلیف شرعی امر به معروف و نهی از منکر، حق واجب همه شهروندان می داند اما مسئله این است که با توجه به روحیه نقدپذیر و پاسخ گوی امام جمعه شهرمان، چرا نباید این فرصت را قدر دانسته و تعامل با ایشان را لااقل به منظور تألیف قلوب مومنین، سرلوحه مشی انقلابی خویش قرار دهیم؟

یک وقت هایی دلم برای دوره اصلاحات به شدت تنگ می شود. آن موقع بچه های حزب اللهی چون احساس غربت کرده و به ظن خود در اقلیت بودند، بیشتر قدر یک دیگر را دانسته و الفتی عمیق را بین خود حاکم می ساختند.

وصیتنامه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 19:4 شماره پست: 1015

بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

وقتی خدا عهده دار کاری شود!
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 6:23 شماره پست: 1014

اسفند سال شصت و دو بود و عملیات خیبر. با بچه‌های گردان سید الشهدا (علیه السلام) توانسته بودیم مقرّ فرماندهی عراقی‌ها را در جزیره جنوبی، تصرف کنیم. عراقی‌ها برای حفاظت از جزیره، کانالی را حفر کرده بودند. کانال از موقعیت مناسبی برخوردار بود. من و حاج حسین صابری و تعداد دیگری از رزمنده‌ها آن‌جا مستقر شدیم.

 فرماندهانی که برای سرکشی می‌آمدند در همان کانال ماندگار می‌شدند.

مهدی زین‌الدین، احمد فتوحی، حسین عروجی، سید جلال‌الدین طباطبایی وسید محمد علوی از جمله این فرماندهان بودند. از نیمه‌های شب، دشمن بر آتش خود افزود. برای در امان ماندن از ترکش‌ها به دستور شهید زین‌الدین، چند لایه پتو را بر سر خود گذاشتیم. نماز صبح را با تیمم خواندیم و با خدای خود راز و نیاز کردیم.

هوا که روشن شد، دشمن، جهنمی را به پا کرد. آنها قصد داشتند مواضع از دست رفته خود را دوباره به چنگ آورند. مهمات و تجهیزات ما هم چندان تعریفی نداشت. نبرد سختی در گرفت. رزمنده‌های ما با توکل به خدا و شجاعت و ایمانشان، تقابل تن و تانک را به زیبایی رقم زدند. در فاصله کوتاهی، چند فرمانده و معاون گردان به شهادت رسیدند. علی‌اصغر فتاحی، ساعدی و حسن باقری به جمع شهدا پیوستند. سید جلال طباطبایی نیز وقتی از کانال خارج شد، مجرح گردید و او را به عقب انتقال دادند. سید محمد علوی، فرمانده بهداری بود. رفت تا حال مجروحین را بررسی کند. خمپاره‌ای آمد و او را به همراه سه نفر دیگر، گلچین کرد. شدت انفجار باعث شده بود دو دست و دو پای شهید علوی قطع شده و فک و حلقومش پاره شود. بچه ها سه شبانه روز، مقاومت کرده بودند.

شرایط سختی بود. مهمات ما رو به اتمام داشت و دشمن در حال پیشروی بود. مهدی زین‌الدین بچه‌ها را جمع کرد و گفت: ما با استعانت از خدا، وظیفه‌مان را انجام دادیم. مابقی کارها به عهده خدا. از او می‌خواهیم پیروزی را نصیبمان کند.

بعد دستور داد مجروحین و اجساد شهدا را جمع‌آوری کرده و کمی عقب‌نشینی کنیم.

دشمن مقداری پیشروی کرد، اما وقتی از جبهه ما تحرکی ندید، به خواست خدا، دچار هراس و تردید شد. عراقی‌ها می‌ترسیدند که اگر جلوتر بیایند در کمین ما افتاده و غافل‌گیر شوند.

همان شب، نیرو‌های تازه‌نفس لشکرهای 10 سید‌الشهدا (علیه السلام) و 31 عاشورا از راه رسیدند و با حمله ای برق‌آسا، دشمن را دوباره به عقب راندند.

راوی:‌محمد جوادی‌پور

آر پی چی زن جنگ های سخت و نرم

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 22:47 شماره پست: 1013

 

تصویر فوق از حمید رسایی اگر چه متعلق به سال ۶۵ و منطقه شلمچه در عملیات کربلای پنج است اما نگاه هرباره به آن تحسین به حق از شیرمردی را به دنبال دارد که نه تنها در تقابل با تجاوز نیروهای نظامی دشمن بلکه در مصاف با دشمنان عقیده و نابودکنندگان اندیشه دین نیز آر پی چی زن قهاری بوده است.

تا نفس حق حمید رسایی در فضای مجلس شورای اسلامی دمیده می شود هیچ نماینده خودباخته و مغرضی را مجال خدشه وارد ساختن به حریم رهبری و آرمان های اسلام ناب وجود نخواهد داشت.

اخیرا حجت الاسلام رسایی در یکی از یادداشت های مستدل و تاریخی خود دلایلی را در ضرورت حمایت از دکتر حداد عادل برای تصدی کرسی ریاست قوه مقننه به رشته تحریر درآورده است که بسیار خواندنی و تاثیرگذار است. در بخشی از این یادداشت می خوانیم:

...در دوره ای که حداد عادل ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت، هرگز به دلیل انتقاد از او سایت های خبری فیلتر نشدند، طلبه‌ای به خاطر سؤال از او مورد ضرب و شتم قرار نگرفت، روزنامه نگاری بدون دلیل به انفرادی منتقل نشد، فرزند شهیدی از کار بی کار نشد و البته حداد عادل هرگز در قامت ریاست مجلس هفتم، علیه بسیج دانشجویی نطق نکرد و از اعضای آن شکایت نکرد و مدیر مسئول یک سایت ارزشی و ولایی تأثیرگذار به بازداشتگاه و در کنار اراذل و اوباش منتقل نشد.
دفتر رییس مجلس در دوره هفتم، هرگز به پاتوق فتنه گران تبدیل نشد، برخی از سایت های برانداز و همسو با مهدی هاشمی مانند آینده نیوز، هرگز فرصت جلسات خصوصی با رییس مجلس هفتم را نیافتند. حداد عادل هرگز تیم رسانه ای متشکل از خبرنگاران اصلاح طلب و حتی بازداشت شده به جرم اقدامات براندازانه را در اطراف خود تشکیل نداد و به همین دلیل رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب هرگز با دید مثبت و به منظور حمایت از او، هر از چند گاهی او را به تیتر یک خود تبدیل نمی‌کردند. ..

متن کامل یادداشت حمید رسایی را با عنوان " چرا باید به ریاست حداد عادل بر مجلس نهم فکر کرد " در ادامه مطلب حتما بخوانید:


چرا باید به ریاست حداد عادل بر مجلس نهم فکر کرد

به جرأت می توان گفت که حداد عادل در دوره ریاست خود، مجلس را در اختیار اشارت های هاشمی رفسنجانی قرار نداد تا کار را به جایی برساند که با اشتباهات و لج بازی های دولت، همه مقدمات برای شعار «دیدید ما گفتیم» هاشمی رفسنجانی مهیا شود. شاید یکی از مقاطعی که حداد عادل خوش درخشید، در مقابله با فتنه 88 بود آنجا که اصلاح طلبان برای انتقام از ولایت فقیه و برخی از اصولگرایان در انتقام از رفتار های غلط احمدی نژاد، حاضر شدند دست به هر کاری بزنند و از یاد بردند که در این فتنه، در صف دشمن قرار گرفته اند و فریاد أین عمار رهبری هم آنها را از خواب غفلت بیدار نکرد.

عمر مجلس هشتم و همه ماجراها و اتفاقات آن تا چند هفته دیگر به پایان می رسد و کارنامه این مجلس، مانند دیگر مجالس جمهوری اسلامی ایران برای قضاوت در برابر نسل های آینده قرار می گیرد. 9 دی انشاء الله به وقت خود در ویژه نامه ای که در دست تهیه دارد، در خصوص کارنامه مجلس هشتم به تفصیل سخن خواهد گفت؛ اما اکنون که در آستانه دور دوم انتخابات مجلس نهم قرار داریم و البته تا حدودی نتایج آن برای همه مشخص است، ضروری است تا در خصوص یکی از مهم ترین موضوعات مرتبط به مجلس نهم، تحلیل و نگاه خود را ارائه دهیم.
بی شک در بررسی کارنامه هر دوره از مجلس، نباید به تعداد مصوبات یا تعداد جلسات برگزار شده اکتفا کرد چرا که در این خصوص همه مجالس از جهاتی به یکدیگر شبیه اند. آنچه در بررسی کارنامه یک دوره مجلس باید ملاک و معیار قضاوت قرار گیرد، نحوه تصمیم گیری مجلس در بزنگاه هایی است که سرنوشت ساز بوده و مورد توجه کانون های قدرت و ثروت در بیرون از مجلس قرار داشته اند. بدون تردید در چنین بزنگاه هایی نیز آنچه تاثیر مستقیم داشته، عملکرد هیات رییسه و بویژه رییس مجلس بوده است.
در قوه مقننه، جایگاه رییس مجلس نسبت به دیگر نمایندگان، بر خلاف روسای دو قوه دیگر که نسبت به زیر مجموعه خود ساختاری هرمی دارند، از ساختار هرمی برخوردار نیست. یعنی اینطور نیست که رییس مجلس قدرت امر و نهی نسبت به دیگر نمایندگان داشته باشد و نمایندگان ملزم به تبعیت از تصمیمات رییس مجلس باشند اما اینگونه هم نیست که رییس مجلس در مناسبات مجلس، فردی مسلوب الاختیار باشد بلکه با توجه به اختیاراتی که آیین نامه داخلی مجلس به رییس مجلس داده، شخص رییس مجلس در مناسبات بین قوا و مصوبات مجلس بسیار تاثیرگذار است که البته در ابتدای فعالیت مجلس هشتم آقای لاریجانی این اختیارات را افزایش داد. بر اساس ماده 21 آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، وظایف و اختیارات رئیس مجلس عبارتند از : 1 - اداره جلسات مجلس به‏شرح مواد آئین‏نامه داخلی مجلس. 2 - اداره کلیه امور ادارى، مالى، استخدامى و سازمانى مجلس. 3 - امضاى کلیه احکام استخدامى براساس آئین‏نامه استخدامى کارکنان مجلس و سایر قوانین و مقررات. 4 - امضاى کلیه نامه‏هاى مربوط به امور قانون‏گذارى و پارلمانى مجلس. 5 - حضور در نهادهاى قانونى که رئیس مجلس عضو آنها است. 6 - ارائه گزارش کامل از تصمیمات و اقدامات هیأت رئیسه در رابطه با مسائل مختلف مربوط به مجلس و واحدهاى تابعه آن هر سه ماه یکبار به نمایندگان.
هر چند در این ماده از آیین نامه داخلی مجلس شورای اسلامی، صراحتا به این اختیارات رییس مجلس اشاره شده اما در لابلای این بندها موارد مهمی وجود دارد که باید آنها را برجسته کرد مانند تاثیری که رییس مجلس در تعیین رییس مرکز پژوهش های مجلس یا ریاست و هشت تن از اعضای کمیسیون اصل نود و یا ریاست دیوان محاسبات دارد. علاوه بر امور اداری نمایندگان و کارکنان مجلس، بر اساس تغییرات ایجاد شده در آیین نامه داخلی در دوره هشتم، ساختار اداری مجلس از دو معاونت تقنین و نظارت برخوردار است و از همه مهمتر، برداشت های رییس جلسات _ که در 90 درصد موارد شخص رییس مجلس است _ از آیین نامه داخلی و نحوه اجرای آن است که در مواقع متعددی دیده شد رییس مجلس با استناد به برداشت شخصی خود، جلوی اراده عمومی نمایندگان را گرفته و مجلس را به سمت دیگری برده است. بدیهی است که اکثر این اختیارات مرتبط با اداره جلسات علنی مجلس در اختیار نواب رییس نیز قرار دارد. در کنار این موارد اضافه کنید تریبونی را که جایگاه ریاست مجلس در اختیار شخص رییس قرار می دهد و او با استفاده از این تریبون می تواند موج سازی مثبت و یا موج سواری کند.
در کنار وظایف و اختیارت فردی هر یک از اعضای هیأت رییسه، بر اساس ماده 23 آیین نامه داخلی، مجموع هیأت رییسه نیز از وظایف و اختیارات خاص دیگری برخوردارند و در میان بندهایی که همه از اهمیت و تاثیرگذاری ویژه ای برخوردار است مهمترین آن بند ششم یعنی تهیه و تنظیم برنامه های هفتگی مجلس است.
شاید نمونه بارز این بند در مصوبه مشهور یکشنبه سیاه خود را به خوبی نشان داد که هیأت رییسه مجلس هشتم با استناد به آن، موضوع وقف دانشگاه آزاد را در دستور کار قرار داد و البته با توجه به شکایت چند تن از نمایندگان به کمیسیون اصل نود و بررسی های صورت گرفته، مشخص شده که هیأت رییسه و بویژه رییس مجلس در این خصوص تخلف محرز کرده است.
اکنون و در آستانه تشکیل مجلس نهم ، همه آنهایی که می خواهند مجلس نهم از تمام ظرفیت های خود در راستای منافع ملت و همسو با سیاست های رهبر معظم انقلاب و در جهت رفع دغدغه های جدی ایشان و هم افزایی قوا برای رفع مشکلات مردم و برداشتن گام های بزرگ با حفظ حرمت ها و استقلال هر قوه باشد، باید برای انتخاب هیأت رییسه و بویژه ریاست مجلس نهم به تصمیم درستی برسند. به خصوص آنکه شرایط بیداری اسلامی منطقه و مدیریت تحولات منطقه توسط نظام جمهوری اسلامی شرایط حساستری را پیش روی مدیریت کلان نظام قرار داده است. آنچه بر اساس رصد از فعل و انفعالات سیاسی کشور و مذاکرات غیر علنی و غیر رسمی چهره های با نفوذ سیاسی به دست می آید، حکایت از این می کند که جریان پرنفوذ جبهه پایداری و همچنین بخشی یکپارچه از مجموعه جبهه متحد اصولگرایان در خصوص تغییر وضع موجود که در هیأت رییسه مجلس هشتم حاکم است، اتفاق نظر دارند؛ هر چند در مصداق آن هنوز به وحدت نرسیده اند و البته بخش کوچکی از جبهه متحد اصولگرایان در کنار کاندیداهای لیست صدای ملت که انگشت شمار، موفق به اخذ رأی از مردم شدند و حتی برخی از اصلاح طلبان و رسانه های آنها بر استمرار وضعیت موجود در هیأت رییسه مجلس هشتم اصرار دارند و در خصوص مصداق آن نیز به وحدت رسیده اند.
از میان گزینه های موجود برای ریاست مجلس نهم، قطعا یکی از چهره های امتحان پس داده که باید به آن فکر کرد و درباره آن اندیشید دکتر حداد عادل است. عملکرد این چهره فعال اما آرام و متعادل سیاسی از دوره حاکمیت اصلاح طلبان تا امروز، حکایت از یک ثبات منطقی و به دور از قدرت طلبی دارد. حداد عادل که در مجلس ششم در برابر جریان برانداز اصلاح طلبان، ریاست اقلیت اصولگرایان را به عهده داشت، در دوره افول جریان اصلاحات و استقرار جریان اصولگرایی، هرگز حاضر نشد برای رسیدن به قدرت به اصلاح طلبان باج دهد در حالی که ما در میان چهره های سیاسی، شخصیت هایی را سراغ داریم که در مقابله با جریان برانداز اصلاح طلبان از جمله ژنرال های اصولگرایی شمرده می شدند و عملکرد مطلوبی داشتند اما در دوره حاکمیت اصولگرایان وقتی در برابر آزمون جذب آرای مردم یا نمایندگان اصلاح طلب مجلس قرار گرفتند، حاضر شدند برای به دست آوردن تعدادی رای، گذشته سیاسی خود را قربانی زد و بندهای پنهان سیاسی با اصلاح طلبان کنند. حداد عادل در دوره ای که ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت هر چند در مواردی با توجه به اصرارهای تیم همراهش، تصمیمات پرچالشی را اتخاذ کرد اما هرگز مصالح ملی را فدای لج بازی های سیاسی نکرد و با حفظ استقلال مجلس و تلاش در جهت تحقق «مجلس در رأس امور است»، تمام تلاش خود را نمود تا تنش های موجود فی ما بین مجلس و دولت را - که بخشی از آن به خلقیات خاص رییس دولت و بخشی از آن به ترکیب مجلس هفتم برمی گشت - به سطح جامعه نکشاند و خاطر مردم را آزرده نسازد.
به جرأت می توان گفت که حداد عادل در دوره ریاست خود، مجلس را در اختیار اشارت های هاشمی رفسنجانی قرار نداد تا کار را به جایی برساند که با اشتباهات و لج بازی های دولت، همه مقدمات برای شعار «دیدید ما گفتیم» هاشمی رفسنجانی مهیا شود. شاید یکی از مقاطعی که حداد عادل خوش درخشید، در مقابله با فتنه 88 بود آنجا که اصلاح طلبان برای انتقام از ولایت فقیه و برخی از اصولگرایان در انتقام از رفتار های غلط احمدی نژاد، حاضر شدند دست به هر کاری بزنند و از یاد بردند که در این فتنه، در صف دشمن قرار گرفته اند و فریاد أین عمار رهبری هم آنها را از خواب غفلت بیدار نکرد. برخی از اصولگرایان نه تنها در فتنه 88 سکوت که پشت پرده با تمام قوا با فتنه گران همراهی کردند و دفاع از نظام مظلوم و ولایت را دفاع از شخص پیروز در انتخابات دانستند و بدون تعارف شدند کاسبین فتنه و راکبین فتنه!
در رفتار حداد عادل آن وقت که ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت تفرعن و تکبر دیده نشد و این ویژگی آن وقت بیشتر رخ نشان داد که به ریاست مجلس هشتم نرسید اما به خوبی نشان داد که اگر از ریاست پایین کشیده شود، ظرفیت پایین نشینی را دارد و الحق کسی که ظرفیت پایین نشینی را دارد، برای بالا نشینی مستحق‌تر است. حداد عادل آن روز که ریاست مجلس هفتم را به عهده گرفت، در راستای مبانی بدیهی اصولگرایانه، در به دست آوردن ریاست فراکسیون اصولگرایان اصرار نورزید و این خود نشانه عدم قدرت طلبی و یکی از شاخصه های مهم در سپردن مسئولیت ها به دیگران است. در حقیقت حداد عادل، رییس فراکسیون اصولگرایان را رقیب خود نمی دید بلکه با سپردن این جایگاه به افراد دیگر، از این فراکسیون در راستای اهداف اصولگرایانه بهره برد. در دوره ای که حداد عادل ریاست مجلس هفتم را به عهده داشت، هرگز به دلیل انتقاد از او سایت های خبری فیلتر نشدند، طلبه‌ای به خاطر سؤال از او مورد ضرب و شتم قرار نگرفت، روزنامه نگاری بدون دلیل به انفرادی منتقل نشد، فرزند شهیدی از کار بی کار نشد و البته حداد عادل هرگز در قامت ریاست مجلس هفتم، علیه بسیج دانشجویی نطق نکرد و از اعضای آن شکایت نکرد و مدیر مسئول یک سایت ارزشی و ولایی تأثیرگذار به بازداشتگاه و در کنار اراذل و اوباش منتقل نشد.
دفتر رییس مجلس در دوره هفتم، هرگز به پاتوق فتنه گران تبدیل نشد، برخی از سایت های برانداز و همسو با مهدی هاشمی مانند آینده نیوز، هرگز فرصت جلسات خصوصی با رییس مجلس هفتم را نیافتند. حداد عادل هرگز تیم رسانه ای متشکل از خبرنگاران اصلاح طلب و حتی بازداشت شده به جرم اقدامات براندازانه را در اطراف خود تشکیل نداد و به همین دلیل رسانه های زنجیره ای اصلاح طلب هرگز با دید مثبت و به منظور حمایت از او، هر از چند گاهی او را به تیتر یک خود تبدیل نمی‌کردند. بدون تعارف حداد عادل را باید سیاست مداری صادق و اخلاق گرا دانست، نه سیاستمداری که در عرصه سیاست، صداقت را قربانی لابی های سیاست کند چرا که به خوبی می داند نیاز امروز جامعه به صداقت و آرامش و اخلاق بیش از سیاسی کاری است. در همین انتخابات اخیر نیز علی رغم اختلاف نظرهایی که در خصوص وحدت اصولگرایان بود، دکتر حداد عادل برخلاف برخی از چهره های همسو و همراه در لیست جبهه متحد، تخریب جبهه پایداری را وظیفه خود نمی دانست و بالعکس با عنایت و توجه به نفوذ این جبهه در بدنه جریان اصولگرایی در راستای کاهش اختلافات عمل کرد و هرگز به بازی رسانه های تخریب گر تن نداد و حضور تأثیرگذار در هر دو لیست اصولگرایان را پذیرفت.
بدنه جریان اصولگرایی که در فتنه 88 با تمام وجود در برابر فتنه گران ایستاد، از آنجا که در انتخابات نهم مجلس، اصلاح طلبان فتنه گر انتخابات را تحریم کرده بودند و رهبر معظم انقلاب هم بر انجام انتخاباتی رقابتی تاکید داشتند، از ارائه دو لیست انتخاباتی ابرو در هم نبردند اما به یقین این بدنه انتظار دارند که در خصوص ترکیب هیأت رییسه مجلس نهم ، دکتر حداد عادل و تیم وی در جبهه متحد با جبهه پایداری به اشتراک نظر برسند. نقطه ای که می تواند آغاز وحدت مستمر اصولگرایان پس از یک رقابت اخلاقی، دوستانه و شیرین باشد. اصولگرایان به ظرفیت حداد عادل - به عنوان یک چهره فرهنگی ملی و امتحان پس داده معتقد به ولایت - و حداد عادل به ظرفیت همه اصولگرایان و البته جبهه پایداری و گفتمان اصیل آن نیاز دارد و این تعامل نه از سر قدرت طلبی بلکه برای بازگرداندن جایگاه مجلس از نقطه جنگ و ستیز بین قوا به جایگاه نظارت دلسوزانه بدون باج دادن به فتنه گران و تعامل همراه با تعادل برای خدمت رسانی به مردم و تحقق بخشیدن دغدغه های رهبر انقلاب است. یقیناً ترکیب جدیدی از هیأت رییسه مرکب از چهره های مقبول و توانمند جبهه متحد و جبهه پایداری به ریاست حداد عادل، ظرفیت مجلس نهم را برای خدمت رسانی بیشتر به مردم و مقابله با انحرافات و فتنه های پیش رو ، دو چندان خواهد کرد. این پیشنهاد هرگز به معنای آن نیست که مدیریت دکتر حداد عادل در مجلس هفتم از هیچ عیب و نقصی برخوردار نیست و یا در آینده چنانچه ایشان رییس مجلس نهم شد، هفته نامه 9دی از ایشان و عملکر ایشان انتقاد نخواهد کرد؛ بلکه راهکاری در جهت پاسخگویی به رأی معناداری است که مردم انقلابی و فهیم تهران به حداد عادل و سایر چهره های متین و پرتلاش اصولگرا داده اند.
بی شک چهارسال آینده از حیث تأثیرگذاری بر روند پیشرفت کشور در دهه پیشرفت و عدالت و شرایط بیداری اسلامی و لزوم جهش های علمی و صنعتی کشور نیاز به مجلسی دارد که دغدغه ها، اولویت ها و استراتژی های خود را با مطالبات و راهبردهای ولی امر مسلمین تنظیم نماید. دغدغه هایی که عموم مردم نیز آنرا مسائل اصلی خود می پندارند و در انتخاباتهای پیاپی سالهای اخیر آنرا نشان داده اند.

 
قالیباف همان باکری است؟!
+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 2:3 شماره پست: 1012

 

سیل اخیر در تهران نشان داد که سردار شهردار٬ شباهت خاصی با شهردار بی سری چون شهید مهدی باکری دارد.

در زمان تصدی پست شهرداری ارومیه توسط مهندس مهدی باکری٬ سیل بعضی از محله های ارومیه را در می نوردد و خساراتی به بار می آورد. مهدی باکری بی اعتنا به میز ریاست٬ به میان امدادگران و نیروهای خدماتی رفته و به یاری مردم می شتابد.

باقر قالیباف نیز بلافاصله پس از جاری شدن سیل و آبگرفتگی مترو٬ صندلی ریاست را رها کرده و به میان نیروهای خدماتی می شتابد. این مسئله نشان می دهد که قالیباف همچون مهدی باکری آماده خدمت به مردم و زیر دستان خود است.

فقط یک فرق کوچک بین این دو شهردار است که نباید چندان به آن اعتنا کرد!

در تاریخ ثبت شده است هنگامی که مهدی باکری با لباس های گل آلود و چهر ه خسته خود به مردم یاری می رساند پیرزنی رو کرد به او و با صدای بلند گفت: خدا خیرت بدهد جوان٬ کاش شهردار ما هم مثل تو همت داشت و به مردم کمک می رساند.

مهدی باکری می توانست خیلی راحت پاسخ بدهد که مادر جان! من خودم شهردار هستم! اما این جوان رشید مکتب اسلام٬ سرش را پایین انداخت و بی هیچ ادعایی زیر لب گفت: کاش همین طور بود...

کلیپ و نماهنگ حضور آمرانه باقر قالیباف در جمع نیروهای خدماتی شهرداری٬ از سیمای جمهوری اسلامی در قالب آگهی تبلیغاتی پخش شد و تصاویر مربوط به آن در همه سایت ها و نشریات منعکس گردید. فرق ما با شهدا همین یک خط کوتاه از آیات قرآن است. آن جا که خدا در توصیفشان می فرماید: رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه ...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو فروردین 91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۱، ۰۸:۲۲ ق.ظ


شهرستان لاله آباد؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعت 12:56 شماره پست: 1011

اگر چه سر تا سر مازندران لاله آباد است؛ اما این اسم فعلا به یکی از مناطق حاشیه ای شهرستان بابل اطلاق می شود. لاله آباد از مجموعه روستاهایی در مسیر جاده بابل – آمل تشکیل شده که پیش از پیروزی انقلاب به منطقه  " سپاه دانش " شهرت داشته است.

ماه گذشته، نخستین جلسه جامعه روحانیت منطقه لاله آباد تشکیل شد. این منطقه که دارای امام جمعه مستقل نیز می باشد از سال تحصیلی جدید، حوزه علمیه مستقلی را نیز تجربه خواهد کرد. در نهمین دوره از رقابت های مجلس شورای اسلامی در شهرستان بابل، دکتر مومنی کاندیدای مورد حمایت مردم و نخبگان این منطقه بود که به رغم برخورداری از حمایت های بی دریغ اهالی لاله آباد – که انگیزه های قومیتی را باید محرّک اصلی آن دانست – توفیقی در این دوره از رقابت ها به دست نیاورد. شنیده های موثق حاکی است حجت الاسلام فلاح عضو محترم شورای شهر بابل، کاندیدای دوره آتی انتخابات مجلس از این منطقه خواهد بود.

تحلیل و بررسی مجموعه قرائن موجود و اذعان های چندباره برخی از فعالان اجتماعی این منطقه، حکایت از پیگیری خاموش طرح استقلال لاله آباد از شهرستان بابل دارد.

باید صبر کرد و دید کسانی که جدایی منطقه بندپی از بابل را -  که از نظر وسعت جغرافیایی و جمعیتی، قابل توجیه به نظر می رسید –  خیانت نامیدند اینک در قبال حرکت نرم و غافلگیر کننده یاران نزدیک خود در پیگیری استقلال لاله آباد، چه واکنشی نشان خواهند داد!

ابتکاری فرهنگی از یک انسان منصف!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 14:14 شماره پست: 1010

 

با پایان دوران دفاع مقدس و تغییر فضای فرهنگی جامعه در سال های پس از جنگ که ناشی از سیاست های ضدارزشی دولت های وقت بود، مدیران عرصه فرهنگ، به دنبال راهکاری بودند تا ضمن احیای حال و هوای معنوی سال های جهاد و شهادت، جوانان این مرز و بوم را با معارف به جا مانده از دوران حماسه و ایثار، آشنا نمایند.

اردوهای خودجوش دیدار از مناطق عملیاتی که شکل گرفت، متولیان فرهنگی، به نیکی دریافتند که این ابتکار مردمی، بهترین فرصت برای ترویج فرهنگ گرانسنگ دفاع مقدس محسوب می شود.

مدتی است که مغزهای متفکر عرصه فرهنگ به دنبال راهکاری می گردند تا با اجرای آن مانع از فراموشی حس و حال و آموزه هایی شوند که در اردوهای راهیان نور برای نسل جدید جامعه حاصل می شود. طرح های متعددی برای تداوم بخشیدن به معنویات و معارف نهفته در بطن اردوهای راهیان نور مورد آزمایش قرار گرفت و هزینه هایی صرف شد که شرح آن فرصتی جدا طلب می کند.

با خبر شدم برادر غیرتمند و آزاده و پژوهشگر عرصه دفاع مقدس، جناب حسین آقای منصف با اراده پولادین خود در نظر دارد طرح ابتکاری سفرهای یک روزه راهیان نور استانی را برای نخستین بار در شرق مازندران اجرا نماید.

موسسه حماسه هشت که نخستین موسسه خصوصی در عرصه پژوهشی دفاع مقدس محسوب می شود به سرپرستی محمدحسین منصف اردوی راهیان نور استانی را در روز هشتم اردیبهشت ماه جاری کلید خواهد زد. این اردو از گلزار شهدای بابل آغاز گردیده و از منزل خلبان شهید احمد کشوری در کیاکلا، مزار سیدمجتبی علمدار در ساری، روستای ولشکلا مزار دانشجوی شهید حسین بهرامی از همرزمان سید حسین علم الهدی بازدید داشته و در روستای کیاپی،دهکده جهانی فرزندان روح الله، به پایان خواهد رسید. شرکت کنندگان این اردوها در این سفر با روایت ها و شنیدنی هایی مواجه خواهند شد که بی اغراق، تا کنون در هیچ اثر مکتوب یا مصوری، نخوانده و ندیده اند. 

غیرت، ابتکار و ارداه این فعال عرصه فرهنگی دفاع مقدس، بسیار ستودنی است. انشالله به زودی شاهد الگو گیری همه نهادهای فرهنگی مرتبط با دفاع مقدس در سراسر کشور از این حرکت کم هزینه اما پر بار و سازنده خواهیم بود.

گفتنی است حسین منصف پیش از این، راه اندازی خودجوش نخستین پیاده روی زائران حرم امام (ره) در شمال کشور را نیز در کارنامه زرین فعالیت های فرهنگی خود ثبت کرده و به عنوان باقیات الصالحاتی ارزشمند و ماندگار از خود به یادگار گذاشته است.

 
دعایی برای سید حسن خمینی!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ساعت 8:57 شماره پست: 1009

کتاب خاطرات سید محمود دعایی، عضو ژورنالیست جبهه اصلاح طلبان مدتی است که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) منتشر شده است. این که کجای وظایف موسسه مذکور اقتضای آن را دارد که وارد حریم کاری مرکز اسناد انقلاب گردیده و به انتشار تاریخ شفاهی شخصیت های سیاسی بپردازد نکته ای است که در جای خود قابل تأمل می باشد.

در ابتدای این کتاب، حجت الاسلام دعایی به بیان علت ثبت خاطرات خود پرداخته و آن را علی رغم میل باطنی خود متأثر از اصرارهای جناب سید حسن خمینی توصیف می نماید.

سید محمود دعایی با استفاده از افعال ماضی، ارادت و نگاه خود به موقعیت و جایگاه سید حسن را – که منجر به پذیرش دعوت او برای ثبت خاطراتش شده - به گونه ای برمی شمارد که خواسته یا ناخواسته پرده از برنامه اصلاح طلبان برای آینده سیاسی نواده حضرت امام بر می دارد. به این عبارت در صفحه دوم کتاب خوب توجه کنید:

" البته به این نازنین {سید حسن} که در ابتدای شکوفایی علمی و دوران آغازین حضور اجتماعی اش بود سخت دلبسته بودم و به تناور شدن و بالیدن موفق وی در صحنه صدرنشینی خاندان معنوی و میراث  جاودان خمینی کبیر امید داشتم ..."

به نظر شما منظور دعایی از عبارت خاندان معنوی و میراث جاودان خمینی چه چیزی می تواند باشد که سید حسن باید خود را برای صدر نشینی آن آماده کند؟!

بچه های "یازهرا"

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ساعت 19:3 شماره پست: 1008

متولد فریدون‌کنار بودم و در حوزه علمیه شهر مقدس قم، درس می خواندم. جنگ که شد به جبهه رفتم. ظهر روز بیستم بهمن سال شصت و چهار بود که به ما خبر دادند، خود را به سرعت برای عملیات آماده کنیم.

 قدبلندها را جدا کردند و یک بار دیگر، آموزش غواصی را مرور کردیم. شب عملیات، که به اروند زدیم، آب، سرد و خروشان بود. صدای برخورد دندان‌هایمان را می‌شنیدیم. هنوز عملیات شروع نشده بود. دوباره از آب بیرون آمدیم. دستانمان از سرما بی‌حس شده بود و نمی‌توانستیم لباس‌هایمان را عوض کنیم. با یک قاشق مشترک، عسل می‌خوردیم تا بدنمان کمی گرم شود.

خبر دادند آقا مرتضی قربانی، فرمانده لشکر کربلا از محضر امام به این‌جا آمده است. بچه‌ها دورش حلقه زدند و او را غرق بوسه کردند. یک گونی عطر آورده بود. می‌گفت: از طرف امام است. امام فرموده بود: به فرزندان عزیزم بگویید از شب عملیات تا فردای آن، سر سجاده، برایتان دعا می‌کنم و از خدا می‌خواهم حرف دل این پیرمرد را اجابت کند...

پیام امام را که شنیدیم، شور و حالمان چند برابر شد. توسل بچه‌ها دیدنی بود. گریه می‌کردند. دستی به آب زده و زمزمه می‌کردند: تو که مهریه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودی، تو که از فراتی، به بچه‌های زهرا (سلام الله علیها) وفادار باش...

هوا ابری شد و باران گرفت. با نام مقدس فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عملیات را آغاز کردیم، عملیاتی که حیرت تحلیل‌گران نظامی دنیا را به دنبال داشت.

راوی: حجه الاسلام مسلم شفیع‌پور

روایتی که خوانده نشد!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 12:6 شماره پست: 1007

 

" توی اون بمباران شدید هفت تپه، سه نفر از بچه های گردان بهداری شهید شدن: شهید فرامرز زرّودی، شهید جعفر پورمند و شهید سید مرتضی حجازی. سیدمرتضی بچه گلوگاه بود. جعفر هم بچه قائم شهر بود. اینا از بچه های آموزشگاه بهیاری بابل بودن که با هم تحصیل می کردیم. سیدمرتضی و جعفر خیلی با هم دیگه بودن. هر دو تا عهد کرده بودن با هم به شهادت برسن. بچه هایی که بودن می گفتن فاصله شهادت اینا به بیست ثانیه هم نکشید؛ اول سیدمرتضی افتاد و پشت سرش جعفر! روز قبل از این قضیه که روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام بود، شروع می کنن به مداحی و سینه زنی. بعد یه دوربین گرفتن و شروع کردن به عکس گرفتن. یه روز قبل از شهادتشون با همه بچه ها خداحافظی کردن؛ گفتن ما داریم می ریم. ما همه می خندیدیم. می گفتیم شما واقعاً دیوونه شدین! گرمای هفت تپه شمارو اذیت کرده، خیلی هم سینه زدین، مثل این که دیگه دیوونه شدین. آخه کجا می خواین برین؟! اون شب، بچه ها بهشون خندیدن اما وقتی فرداش بمباران شد و فردا شبش اونا رو توی نمازخونه گردان آوردن تا باهاشون وداع کنن، تازه متوجه شدن که اینا چه سر و سرّی با خدا داشتن "

هفت تپه، روایت ناخوانده منتشر شد. این اثر از آن دست کتاب هایی است که باید با حال خوانده شود. یعنی اگر حالش را ندارید این کتاب را دست نگیرید؛ اما اگر کتاب هفت تپه به دستتان رسید و شروع کردید به خواندنش و حالی هم داشتید احساس می کنید وسط مجلس گرم روضه نشسته اید و پنجه دلتان به ضریح دلدادگی حضرت عشق، دخیل بسته است. هفت تپه، عقبه ای برای عاشقانه های رزمندگان سپاه کربلا بود. اجحاف ما در احیای آن، غبار فراموشی را بر این آمادگاه معنوی فرزندان روح الله پاشید. دست حسن حقیقیان، علی نیک عهد و همه کسانی که در گرداوری و انتشار این مجموعه نفیس قدمی برداشتند، درد نکند. نه تنها به بچه های مازندران و گلستان که به همه ارادتمندان ساحت شهدا توصیه می کنم خود را از لذت مطالعه این اثر ماندگار محروم نسازند. البته انتشارات حدیث مهتاب چند اثر دیگر هم در راستای ترویج فرهنگ ناب ایثار و شهادت منتشر کرده که برای کسب اطلاع بیشتر و تهیه آنها حتماً با این شماره ها تماس بگیرید:

2190267 0111– 2195420 0111- 09113130462  

 

پیاده روی هفتگی "عدالتخواهان" در تهران و قم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ساعت 23:5 شماره پست: 1006

حجت‌الاسلام جهانشاهی به منظور پیگیری فرمان مقام معظم رهبری در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی اقدام به برگزاری پیاده روی هفتگی در تهران و قم کرد.
به گزارش فارس، کمیته مردمی حمایت از طلبه سیرجانی با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: پس از برچیده‌شدن خیمه عدالتخواهی طلبه سیرجانی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)، وی حرکت جدید خود را در قالب یک پیاده روی عدالتخواهانه هفتگی آغاز کرد.
 
در این اطلاعیه که نسخه‌ای از آن در اختیار این خبرگزاری قرار گرفته، تصریح شده "پیاده روی عدالتخواهان هر هفته روزهای جمعه راس ساعت 10 صبح از میدان قیام در تهران آغاز و پس از طی مسیر خیابان‌های مولوی و ولیعصر (عج)، به خیابان انقلاب رسیده و پس از شرکت راهپیمایان در نماز جمعه، به پایان می‌رسد".
 
این اطلاعیه می‌افزاید: طی ماه‌های گذشته، افراد زیادی از امت حزب‌الله در این پیاده روی عدالتخواهانه مشارکت داشته و در تقویت این حرکت سهیم بوده‌اند و برخی چهره‌های فرهنگی از جمله حاج سعید قاسمی نیز، در این پیاده روی حضور یافته و ضمن تقدیر از این کار، آن را حرکتی مؤثر و ویژه خوانده‌اند.
 
کمیته مردمی حمایت از طلبه سیرجانی همچنین در ادامه اطلاعیه خود اعلام کرد: اخیرا حجت‌الاسلام جهانشاهی به همراه جمعی از دوستان حزب‌الله، علاوه بر تهران در شهر مقدس قم نیز، پیاده روی هفتگی را کلید زد.
 
در این اطلاعیه تصریح شده این پیاده روی ساعت 17 روزهای سه‌شنبه از حرم مطهر حضرت معصومه (س) آغاز شده و تا گلزار شهدا ادامه یافته و در مسجد مقدس جمکران پایان می‌یابد.
 
هدف از برگزاری این سلسله پیاده روی‌ها که از مهر سال گذشته آغاز شده و تا کنون به طور منظم ادامه داشته، "قیام برای یاری ولایت و پیگیری مطالبات و منویات مقام معظم رهبری به ویژه در بحث عدالتخواهی و مبارزه با مفاسد اقتصادی" اعلام شده است.
 
حجت‌‌الاسلام علیرضا جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی حرکت خود در مبارزه با مفاسد اقتصادی را از 6 سال پیش در شهر خود و با افشاگری درباره زمین‌خواری‌های کلان سیرجان آغاز کرد
 
وی سپس برای نهادینه‌کردن فرهنگ مبارزه با مفاسد اقتصادی از سیرجان به سوی تهران پیاده حرکت کرد اما در میانه راه، با حکم قضایی بازداشت و به 23 ماه حبس محکوم شد.
 
طلبه سیرجانی پس از نقض حکم مذکور، بار دیگر برای مطالبه عدالتخواهی از قم به سمت تهران پیاده روی کرد و با استقرار در ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) "خیمه عدالت" را برپا کرد.
 
حجت‌الاسلام جهانشاهی طی 13 ماه اقامت در جوار حرم مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) نشست‌هایی را با عدالت‌طلبان ولایتمدار برای پیگیری فرمان رهبر معظم انقلاب در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادی برگزار کرد.
بابل، شورای شهر ندارد!
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 12:9 شماره پست: 1005

یک نگاه گذرا به سطح خیابان ها و معابر شهرستان بابل ممکن است هر رهگذری را به این نتیجه برساند که در این شهر، شورای شهر تشکیل نشده است.

1-      چاله ها و فرورفتگی های آسفالت، منحصر به سطح محلات شهر نبوده و گاه در اصلی ترین خیابان های شهر نیز به چشم می خورد. این مشکل بعضاً باعث تمسخر مسئولان شهر توسط مسافران و رهگذران غیربومی می گردد.

2-      نظارت بر تاکسیرانی از وظایف معطل مانده شورای شهر بابل است. در ساعت پر رفت و آمد، با وجود ازدحام مردمی که قصد جا به جایی با وسایل نقلیه عمومی را دارند تعدادی از تاکسی ها بی واهمه از نظارت مسئولان، در مقابل شهروندان توقف کرده و تنها مسافران دربستی را سوار می کنند.

3-      پیاده روها به خصوص در کمربندی ها به تصرف تعمیرگاه ها درآمده است. البته واژه کمربندی به دلیل توسعه سریع منازل مسکونی و محلات، در شهر بابل معنای خود را از دست داده و به خیابان های مرکزی شهر تبدیل شده است. با این وصف، تعداد قابل توجهی از عابران در این به اصطلاح کمربندی های شهر، مجبور به پذیرش خطر و تردد در سطح خیابان ها هستند.

4-      رودخانه ای که از محله های اصلی شهر می گذرد و در واقع استعداد تبدیل شدن به یکی از جاذبه های گردشگری بابل را دارا بوده و می تواند به عنوان اولیت اصلی در برنامه زیباسازی شهر مورد توجه قرار بگیرد به دلیل بی توجهی مسئولان، تبدیل به کانال بزرگ فاضلاب گردیده و بهداشت عمومی را نیز به مخاطره انداخته است. ساده ترین و سریع ترین اقدام شورای شهر در این خصوص مسدود کردن خروجی فاضلاب منازل و مغازه هایی است که راهی این رودخانه می شود.

5-      ...

یکی دیگر از وظایف شورای شهر توجه به فعالیت های فرهنگی و استفاده از نمادهای ارزشی است که قصه و غصه ای جدا از این مقال طلب می کند. واقع امر آن است که به نظر می رسد بخش عمده ای از اعضای محترم شورای شهر بابل به دلیل عضویت و فعالیت در محافل و حلقه های مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی توان و حوصله پرداختن به مسائل و مشکلات آشکار شهر را ندارند. به این دوستان برادرانه توصیه می کنم در صورت عدم توانایی در انجام تعهداتی که بر عهده گرفته اند هر چه زودتر با شجاعت و مردانگی از اشغال صندلی های شورای شهر انصراف دهند. البته مشکل اصلی در وقوع چنین مسائلی ضعف شهروندان در آشنایی با حقوق شهروندی و اجتماعی خود است. متاسفانه بسیاری از مردم بابل شهردار و اعضای شورای شهر خود را نمی شناسند تا لااقل در صورت مواجهه با آنها در محافل اجتماعی به طرح مطالبات خود بپردازند.

 متولیان و فعالان مساجد شهر نیز در برقراری ارتباط مسئولانه بین اعضای شورای شهر و مردم می توانند نقشی سرنوشت ساز ایفا کنند.


درباره امام جمعه بابل

به زودی در همین وبلاگ می خوانید

قلاده های طلا و مس!

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391 ساعت 19:30 شماره پست: 1004

 

هفته گذشته قلاده های طلا را به میزبانی دوست خوبم حسن حق حقیقی (وبلاگ به همین سادگی) در سینما شقایق بابلسر تماشا کردم. فیلم زیبا و سرشار از نکته های تاریخی بود که حقانیت و مظلومیت نظام را تا حدودی به اثبات می رساند. در این فیلم نقش مستقیم برخی آقازاده ها و خانم زاده ها! در شکل گیری فتنه شوم88 به صراحت مورد اشاره گرفته است. همین قدر که این فیلم داد ضدانقلاب را در آورده است نشان از هدف گیری دقیق سازندگان آن دارد. باید به ابوالقاسم طالبی دست مریزاد گفت و از این فیلم حمایت کرد؛ اما نباید فراموش کرد قلاده های طلا همه آن چیزی نیست که باید درباره اصل و فرع نقشه های دشمن در فتنه88 گفته می شد. اخراجی های3 با تمام نقاط ضعفی که داشت پله نخستی بود برای آن که دریچه ای به زوایای فتنه دشمن گشوده شود. پایان نامه حامد کلاهداری نیز گامی در همین راستا بود. با هموار شدن این مسیر، قلاده های طلا قدمی مهم و جدی در تبیین حقایق تاریخی و مستند فتنه برداشت. اینک نوبت دیگر فیلم سازان متعهد کشور است که زوایای ناگفته دیگری از توطئه های پیچیده دشمن را آشکار کنند.

در این بین نکته ای که بسیار قابل توجه است حضور مشتاقانه تماشاگرانی در سینماهاست که در ظاهر امر و بر اساس نوع پوشش خود و البته به زعم ما نباید نسبتی با آرمان های انقلاب اسلامی داشته باشند. بعد از سخنان امید بخش حضرت آقا در حرم قدس رضوی، حضور این دست از حامیان خاموش انقلاب در صف تماشای قلاده های طلا، دومین اتفاق خوش سال نود و یک محسوب می شود که طلیعه آغاز دهه عدالت و معنویت را نوید می دهد.

 
انتقام در قیامت!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1391 ساعت 19:36 شماره پست: 1003

 

در شهرک دویجی، رو به روی پتروشیمی بصره، داخل سنگر نشسته بودم. محمد جواد گلی و علی جعفری را دیدم که به طرفم می‌آیند. دنبال سنگر خالی می‌گشتند. گفتم:‌ از همین مسیر که آمدید، برگردید. بیست متر آن طرف‌تر در دل خاکریز، سنگر خالی هست.

چند متری رفته بودند که خمپاره‌ای آمد و جلوی پایشان منفجر شد. گلی هر دو پایش را از دست داد و خون شدیدی از او می‌رفت. یک دست و دو پای جعفری هم قطع شده بود. زود خودم را رساندم بالای سرشان. احساس کردم حال گلی وخیم است. با حالی گرفته و محزون گفتم: اگر شهید شدی شفاعت مرا فراموش نکن.

محمد‌جواد گلی با تمام دردی که در وجودش موج می‌زد، لبخندی زد و به شوخی‌گفت:‌ تو را شفاعت کنم؟! تو اگر نمی‌گفتی برگرد این بلا سر ما نمی‌آمد! آن دنیا به خدمتت می‌رسم...!

وقتی او را به عقب منتقل می‌کردند به آرزوی دیرینه‌اش رسید. علی جعفری هم اکنون جانباز هفتاد درصد است.

راوی‌: اسماعیل حیات‌بخش

 

خون و کشک!

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 20:37 شماره پست: 1002

سال نود، یک ویژگی منحصر به فرد داشت. این ویژگی، مهر ختام زیبایی بر یک دهه مجاهدت و ایستادگی ملت شریف ایران بود. شهادت احمدی روشن یک بار دیگر حال و هوای سال های حماسه و ایثار را در فضای کشور زنده کرد. این شهید نسل سومی، جوانی خودساخته و بسیجی بود که وجود خود را با رنگ و بوی شهدا آراسته بود. مادر و پدر و همسر شهید نیز انسان هایی فرهیخته و حماسی بودند که با کلام و کردار و نوشتار زینب گونه شان فرهنگ شهادت را در جامعه احیا کردند. خانواده شهید در نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری از این دعای قدیمی استفاده کردند: اللهم تقبل منا هذاالقربان.

همسر دانشمند شهید مصطفی چمران نیز در هنگامه مواجهه با پیکر غرق در خون وی دست به آسمان برد و همین دعا را بر زبان جاری کرد. این حس و حال تغییرناپذیر وارثان شهادت، پیش بینی بزرگ و تاریخی امام عظیم الشأنمان را یاداور می شود که خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست.

ما نیز همیشه باید این دعا را بر زبان جاری کنیم که خداوندا نعمت شهادت را از مردم ما نگیر.

تابستان سال 88 محمد گلدوی نیز با خلق حماسه سیستان، طریقت شیرین وصال را در غبار مکدر دنیازدگی، شفاف ساخت. او با ایثار خود در به آغوش کشیدن مهره خودفروخته ای که جلیقه انفجاری به تن کرده بود جان ده ها نفر از نمازگزاران مسجد علی بن ابیطالب زاهدان را نجات داد و خودش شهد شهادت نوشید. محمد گلدوی دو فرزند کوچک داشت. او را از جهاتی می توان از حسین فهمیده بالاتر دانست. حسین فهمیده مجرد بود و محمد گلدوی زن و بچه داشت. فهمیده در حال و هوای ابتدایی انقلاب بود اما محمد گلدوی با آفرینش حماسه ای سترگ در سال 88 به دنیا فهماند که سی سال تهاجم فرهنگی غرب مساوی است با کشک!

تمام بالا و پایین پریدن های صدها شبکه ماهواره ای دنیا فقط به خاطر آن است که نعمت شهادت را از ملت ما سلب کنند. اما پیر خمین به حق وعده داد که این راه کور شدنی نیست. هم او به ما فهماند که باید پا جای پای رهبری سیزده ساله به نام حسین فهمیده گذاشت تا انقلاب زنده بماند.

دهه هشتاد و سال نود با حال و هوای شهادت به پایان رسید. برای دهه نود آقا طلیعه عدالت را نوید داد. خدا کند سیاسیون غوغاسالار و منفعت طلب ما مجالی برای توجه به مساله اولویتمندی همچون تحقق عدالت و معنویت در جامعه باقی بگذارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو اسفند90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۰، ۰۸:۲۹ ق.ظ


پناهگاه کوچک من
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ساعت 7:49 شماره پست: 1001

هر بار، خبری از اصابت موشک یا بمب هواپیمایی به خانه یا محله‌ای را می‌شنیدم، دلم برای مادری می‌سوخت که باید با دستان خود کودکش را از زیر آوار بیرون بکشد یا کودکی که مادرش را زیر خروارها خاک گم می‌کند. دلم از این فکر و خیال آتش می‌گرفت.

دلواپس بچه‌های خودم بودم. چهار دختر کوچک داشتم که باید فکری به حالشان می‌کردم. خانه ما زیرزمین نداشت. تنها فکری که به ذهنم رسید این بود که بروم سراغ باغچه.

 نماز صبح را که خواندم کار را شروع کردم. اطلسی‌های باغچه، انگار گریه می‌کردند؛ اما چاره‌ای نبود. درخت انار حیاط را نیز به زحمت از جا کندم. بچه‌ها که بیدار شدند با دست‌های کودکانه‌شان به کمکم آمدند. باغچه حیاط را کندیم و پناهگاهی کوچک را درست کردیم. پناهگاهی که فقط به اندازه چهار کودک قد و نیم قد جاداشت. یک بطری آب و تعدادی کمپوت را داخل گودالی که حالا جان‌پناه بچه‌های من محسوب می‌شد، قرار دادم.

هوا تاریک شده بود که صدای آژیر قرمز بلند شد. بعد، صدای مردها که فریاد می‌زدند: خاموش کن...! خاموش کن...!

 زود لامپ‌ها را خاموش کردیم تا مبادا نشانه‌ای از حیات، گرای شهر را به هواپیمای دشمن بدهد. دخترها به زور در چاله، چمباتمه زدند. دَرِ شکسته‌ای را که در انباری داشتیم، کشان کشان آوردم و روی چاله گذاشتم تا اگر آواری ریخت، سر بچه‌ها فرو نیاید. دختر بزرگم از توی پناهگاه، داد زد: مامان! چرا خودت نمیایی؟ کنار باغچه، روی زمین نشستم و گفتم: من راحتم. منتظرم تا آژیر سفید را بزنند.

چشم دوختم به آسمان و زیر لب زمزمه کردم: "وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فأغشیناهم فهم لا یبصرون..."

از آسمان، صدای ضدهوایی‌ها را می‌شنیدم و از زمین، صدای دخترهایم را که سر یک وجب جا با هم دعوا داشتند! این وسط، کوچکترین دخترم به بقیه گفت: خوب حالا کی نوبت این قسمت از بازی می‌رسد که کمپوت‌ها را باز کنیم؟!

حرف‌هایشان ادامه داشت که صدای آژیر سفید به گوش رسید. در را از روی چاله، کنار زدم و کمکشان کردم تا بیرون بیایند. آن شب گذشت و شب‌های بعد، هم.

همه سختی‌ها را پشت سر گذاشتیم، اما هیچ‌گاه خسته نشدیم.

راوی: زهرا قطبی / قم

کربلا جاری است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ساعت 17:53 شماره پست: 1000

رَوَم به میخانه عشق سراغ ریحانه عشق

گلی که شمع مرقدش اینهمه پروانه داره

جای همه رفقا را خالی کردیم. یاد همه آنهایی که هستند و یاد همه آنهایی که آرزو داشتند هر سال خودشان را به کربلای ایران برسانند. یاد مهدی خبیر. یاد حسین غلام کبیری ...

میرطالب هاشم زاده روز شهادتش را به یادمان آورد و حالی نصیبمان کرد. پرویز ملائیان هم درست در سالروز شهادتش در طلائیه ما را به میهمانی خود پذیرفت.

با شهدای هویزه صفایی کردیم. دلتان آب. حاج مهدی مرندی کنارمان بود، حاج عبدالله ضابط، حسن ابراهیمی ...

گفتی به من می میدهی ساقی بگو کی میدهی حالم خراب است...

چند روز پیش در شلمچه سالمان تحویل شد. عیدی مان را سید علی اکبر شجاعیان داد. محمد تورانی کاممان را شیرین کرد. عبدالحسین برونسی شرمنده مان کرد...

بعد از یک سال، خاکستر دلمان را با نسیم یاد شهدا بر باد دادیم. عطر شهدای فکه، روح آلوده مان را تطهیر داد. جای همه رفقا خالی.

حسین معنای عشق و دلربایی است

خوشا زینب که دلدار حسین است

گنهکاران امت را بگویید

که بخشیدن فقط کار حسین است

السلام علیک یااباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...

اگر بار گران بودیم رفتیم
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390 ساعت 11:23 شماره پست: 999

ذوق نکنید بیخود! وبلاگ تعطیل نیست. تیتر را دیدید دلتان را صابون زدید هان؟!

دارم میروم جنوب به امید خدا. نروم احساس می کنم کسی گلویم را فشار می دهد. ما طلبه ها هم که اگر حرف نزنیم می ترسیم به زبانمان خمس تعلق بگیرد.

اردوی خوبی است که الحمدلله شرایط ایده آلی دارد. از همه دوستانی که از دانشگاه های بابل و رشت و چالوس و بهشهر و کاشان و... تماس گرفتند و هر کدامشان را به بهانه ای پیچاندم عذر می خواهم. حرف مرد باید دو تا باشد. آخر هفته انشالله برمی گردم و در خدمت دوستان هستم. بابت عید واقعاً نمی توانم کاروانی را همراهی کنم. البته فقط یک دلیلش خانواده است. شهدای مجرد را نمی دانم اما شهدای متأهل قطعاً حق را به من می دهند! دعاگوی دوستان هستم. از بر و بچ علوم پزشکی بابل که هفت هشت سالی است خاطرات خوشی با آنها دارم عذرخواهی ویژه ای خواهم داشت.

حسبی الله و خدا ما را بس

بودن با شهدا ما را بس

آن شهیدان که به خون می گفتند

هوس کرب و بلا ما را بس

آیا علی لاریجانی خط قرمز قوه قضائیه است؟!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1390 ساعت 7:20 شماره پست: 998

 

وبسایت حرف حساب در مطلبی تصریح کرد: سایت تریبون مستضعفین هم که سیاستش اعتقاد به اساسی‌ترین و مبنایی‌ترین شاخصه گفتمان حضرت روح‌الله یعنی اسلام ناب محمدی(ص)؛ یعنى اسلام ظلم‌ستیز، اسلام عدالت‌خواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجدیدگان و مستضعفان بود نیز فیلتر شد.

به نظر می‌رسد عدم اطلاع‌رسانی پیش از اعمال فیلتر، به دلیل انجام آن از سوی دادستانی باشد. چندی قبل اعتراضاتی نسبت به فیلتر نمودن سایت‌هایی که انتقاداتی به عملکرد علی لاریجانی طرح نموده بودند در سایت تریبون منتشر شد که احتمال دارد دلیل فیلتر شدن سایت باشد.

 وحید جلیلی با موضع گیری نسبت به قضایای پیش آمده در مصاحبه با خبرگزاری نسیم گفت:

مهمترین اولویت مجلس نهم دفاع از آزادی بیان نیروهای حزب‌اللهی است در برابر مسئولین متکبری که نظام را ملک پدری خود می‌دانند.
– دفاع نظام‌مند از آزادی آمرین به معروف و ناهیان از منکر بخصوص در حوزه رسانه در مقابل مسئولان متبخر و متکبر که هیچ انتقادی را برنمی‌تابند و از امکانات نظام برای خفه کردن مخالفین خودشان سوءاستفاده شخصی می‌‍کنند .
– مجلس شورای اسلامی باید قوانینی را وضع کند که جلوی اینگونه تُرک‌تازی‌های یک عده به اصطلاح “مسئولان بی مسئولیت و پرافاده” را در خفه کردن بچه حزب‌اللهی‌ها که این روزها برخی نمونه‌هایی از آن را هم متاسفانه شاهد هستیم، بگیرد.

 سایت‌های بی‌باک نیوز، صراط نیوز و ۵۹۸ فیلتر شدند. همچنین روزنامه «بامداد» نیز توقیف شده است. شنیده شده است فیلترشدن این سایت‌ها به دلیل انتشار نامه‌ای بوده است که جمعی از طلاب مدرسه معصومیه قم خطاب به اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در خصوص اعتراض به تایید آقای علی لاریجانی برای انتخابات نگاشته شده بود.

چندی قبل نیز دبیر سیاسی هفته نامه ۹ دی -محمدسعید ذاکری-  به دلیل نگارش یادداشتی در انتقاد به لاریجانی احضار و سپس بازداشت شد.

این سوال جدی وجود دارد که واقعا چه توهینی در متن نامه وجود داشته که است؟ اگر توهینی هست، این طرز برخورد عجیب طبیعی است؟ چرا به مطالب و فحاشی‌هایی که به امثال آیت الله جنتی، رئیس‌جمهور، شریعتمداری و… می‌شود، قوه قضاییه رسیدگی نمی‌کند؟  آیا شائبه برخوردهای فامیلی و تبعیض آمیز نیست؟ یک ملیونیوم این تعصب و سرعت عمل درباره مفاسد اقتصادی و… هست؟ آیا قوه قضاییه دربرابر جسارت‌هایی که به رهبر عزیز انقلاب گاها می‌شود، واکنشی نشان می‌دهد؟

جالب است که فائزه هاشمی به رئیس‌جمهور، به نظام و… توهین می‌کند اما فائزه هاشمی رفسنجانی به ۶ ماه حبس محکوم شد!! در حالی که سعید تاجیک به جرم توهین به هاشمی رفسنجانی و فائزه هاشمی به ۸ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم شد. بحث الان سعید تاجیک نیست. بحث این تبعیض واضح است.

حجت الاسلام  علیرضا پناهیان هم در نامه ارسالی به علی مطهری نسبت به این مطلب موضع گیری کرده و در بخشی از این جوابیه می نویسند:

پس چرا شما اینچنین راحت می‌توانید بنده را تا مرز اشعری مسلکی، انحراف خوارج و گروه فرقان ببرید و کسی به شما کاری ندارد؟ ولی تا یک سایت علیه برخی از مقامات هم‌نظر شما انتقادی وارد بداند محکوم به تعطیلی می‌شود؟ و اگر کسی علیه ایشان سرمقاله‌ای بنویسد محکوم به دستگیری می‌شود؟ چرا شما به راحتی می‌توانید دانشجویان شریفی را که علیه حکم نابجای مجلس دربارۀ وقف اموال دانشگاه آزاد تظاهرات کرده‌اند اراذل خطاب کنید و ساندیس‌خور بنامید، و کسی از همفکران شما به شما تذکری نمی‌دهد؟ چرا هیچ یک از نمایندگان محترم مجلس که با شما همراهی دارند بی‌احترامی‌ها و اهانت‌های شما به دیگران را محکوم نمی‌کنند؟

جبهه ایستادگی و دغدغه نام و نان!
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 17:47 شماره پست: 997

 

تنها شهری که فهرست کاندیداهای مورد حمایت جبهه ایستادگی (اطرافیان محسن رضایی) به طور کامل موفق به پیروزی شدند شهرستان بابل است. جبهه ایستادگی در این شهر از حجت الاسلام ناصری و آقای نیازآذری حمایت کرده بود که هر دو نفر موفق به کسب آرا برای ورود به مجلس گردیدند. البته نام حجت الاسلام ناصری در فهرست گروه های دیگری همچون پایداری و اصولگرایان نیز قرار داشت. بعضی معتقدند علت حمایت جبهه ایستادگی از دو نامزدی که اول اسمشان با حرف نون شروع می شود دغدغه این جبهه برای به دست آوردن نان است! این فرضیه، زمانی پررنگ می شود که از نام کاندیدای مورد علاقه جبهه ایستادگی در شهرستان بابلسر نیز با خبر شویم. این جبهه در حوزه انتخابیه مذکور از سردار " نانواکناری " برای ورود به مجلس حمایت کرده است!

 

مجمع تشخیص مصلحت پلمپ شد!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ساعت 11:59 شماره پست: 996

مهلت قانونی این دوره از فعالیت های مجمع تشخیص مصلحت نظام هفته گذشته به پایان رسید و با توجه به عدم صدور حکمی از سوی مقام معظم رهبری برای انتصاب اعضای جدید مجمع، عملاً فعالیت های این نهاد تعطیل شده است. در دوره های گذشته به طور معمول بلافاصله بعد از اتمام مهلت قانونی اعضای مجمع، حکم تمدید فعالیت آنان از سوی مقام معظم رهبری صادر می گردید که عدم تکرار این اتفاق، صاحب نظران را به این تحلیل رسانده که مواضع انتقام جویانانه هاشمی در روز انتخابات را باید در این راستا ارزیابی کرد. هاشمی رفسنجانی در روز جمعه گذشته پای صندوق رأی حاضر گردیده و با اظهارنظری که به شدت مورد استقبال یاران برون مرزی وی قرار گرفت، نتیجه انتخابات را مورد تشکیک قرار داد.

اگر چه بر اساس گمانه های موجود، احتمال انتصاب مجدد هاشمی به ریاست مجمع، قریب به یقین می باشد اما اطاله در روند صدور این حکم، مفهوم خاصی را در عالم سیاست داراست که از نگاه تحلیل گران مخفی نمانده و عصبانیت هاشمی را در پی داشته است.

دوچرخه سواری بانوان در بابل!
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ساعت 5:27 شماره پست: 995

اگر چه شهرستان بابل، عنوان دارالمومنین را یدک می کشد؛ اما واقعیت آن است که هر چه زمان می گذرد مظاهر فساد و بدحجابی و... بیشتر در این شهر رخ می نمایاند. یکی از جلوه های زشت در ظهور ناهنجاری های اجتماعی، دوچرخه سواری زنان در معابر عمومی است که به فتوای همه مراجع عظام، فعلی حرام محسوب می شود. نخستین حضور زنان دوچرخه سوار در شهرستان بابل، منحصر به مناطقی چون شهرک دانش و خیابان امیرکبیر بود؛ اما با توجه به سهل انگاری مسئولان قضایی و امنیتی، این پدیده نامشروع، رواج بیشتری پیدا کرده و هم اکنون در پرتو بی مبالاتی آنان، در اکثر خیابان های این شهر به امری عادی تبدیل شده است.

متأسفانه متولیان فرهنگی و مذهبی شهر نیز بیشتر به علائقی روی خوش نشان می دهند که نسبت کمتری با شخصیت حقوقی و اجتماعی شان دارا است. از این رو بعید به نظر می رسد چهره هایی که سال ها پیش، داعیه اصلاح وضعیت نابهنجار فرهنگی در سواحل دریای خزر را سر داده بودند اینک به یمن اولویت بخشیدن به دلمشغولی های جناحی، موفق شوند لااقل در محیط فرهنگی پیرامون خود تأثیر مثبتی داشته باشند.

شما چه کاره‌ای؟!

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ساعت 20:3 شماره پست: 994

قبل از عملیات عاشورای دو، هر کس تا به من می‌رسید، التماس دعا می‌گفت و قول شفاعت می‌گرفت. شاید گمان می‌کردند این بار شهادت، قسمت من خواهد شد.

حاج علی فردپور اهل قم بود. داشت آرپی‌جی به دست از کنارم رد می‌شد. از او پرسیدم: به نظر شما من شهید می‌شوم؟

حاج علی از آن آدم‌های خالص و باصفا بود. جوابی به من داد که صدایش هنوز در گوشم طنین انداز است: هر کس خودش بهتر می‌داند چه کاره است!

راست می‌گفت. مثل روز، برایم روشن بود که مال این حرف‌ها نیستم! من کجا و شهادت کجا؟!

حاج علی رفت تا دوشکای دشمن را خاموش کند.

پس از تحمل یک تشنگی طاقت‌فرسا و درگیری سخت به مواضع قبلی خود بازگشتیم. عاشورای دو، یک عملیات ایذایی بود. ما برگشتیم، اما پیکر مطهرحاج علی تا سال‌های سال در همان‌جا ماند.

راوی: عباس جعفری‌مقدم

شهدا را تنها نگذاشت
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390 ساعت 18:2 شماره پست: 993

جوانی بود لاغر‌اندام، اهل یکی از روستاهای شهر خمین. وقتی به واحد تعاون لشکر17 آمد، به خاطر ضعف ظاهری و لاغر بودنش نمی‌خواستیم او را پذیرش کنیم، اما در نهایت با حضورش موافقت کردیم.

 موقع ورزش و برنامه‌های صبح‌گاه بود که فهمیدیم از توانایی جسمی خوبی برخوردار است.

سرباز بود. با این که مأموریت دسته‌اش به پایان رسیده بود، حاضر نشد به عقب برگردد. فرمانده دسته بود. همه را فرستاد، خودش ماند. گفت: فردا با شهدا برمی‌گردم. نامش، اکبر لطفی بود.

پدر شهیدان صبوری دیده بود که او با یک دست، دارد کمک می‌کند تا پیکرهای شهدا در گوشه‌ای جمع‌آوری شود. علت را که پرسید، فهمید که بازوی اکبر، تیر خورده است. اکبر از او قول گرفت به کسی چیزی نگوید. صبح روز بعد، ترکشی به او اصابت کرد و اکبر هم آسمانی شد.

راست گفته بود. حالا با شهدا به عقب باز می‌گشت.

راوی: محمود کیایی‌نژاد

عمه سادات، سلامٌ علیک!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 12:49 شماره پست: 992

 

استاد بزرگواری داشتیم که می گفت در زمان تحصیل در حوزه علمیه قم، هر بار که با مشکلی مواجه می شد به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها می رفت و از محضر بانوی کرامت تقاضا می کرد تا مشکلش حل شود؛ اما پاسخی دریافت نمی کرد. او چندبار این کار را تکرار کرد ولی هیچ گاه مشکلاتش حل نمی شد. پس از مدتی پیش خودش گفت هر چه درباره کرامت و بزرگی این خانم گفته اند دروغ است! از دست ایشان کاری برنمی آید و...

مدتی گذشت. یک روز وقتی به خانه رفت دید دختر کوچکش بیمار شده و حالش بسیار وخیم است. با توجه به شرایط و امکانات آن زمان، چاره ای نداشت تا فرزندش را در آغوش بگیرد و به طرف مطب دکتر برود. او دوان دوان در خیابان حرکت می کرد تا هر چه زودتر فرزندش را به پزشک برساند. در مسیر باید از کنار حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها عبور می نمود. به فرزندش نگاه کرد. رنگ و روی او تغییر کرده بود و به سختی نفس می کشید. یک آن احساس کرد دخترش در لحظات آخر عمر به سر برده و در آغوش او جان خواهد داد. با دلی شکسته نگاهی به گنبد بانوی آفتاب انداخت، اما زبانش نچرخید و چیزی نگفت. وقتی خودش را به دکتر رساند از خستگی و اضطراب نزدیک بود که از حال برود. دکتر فرزندش را روی تخت خواباند و معاینه کرد، اما اثری از بیماری در او نمی دید. دختر از جا برخواست و با شادی و طراوت همراه پدر به خانه بازگشت...

فردا سالروز وفات (شهادت) حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها است. بزرگان ما گفته اند اگر دستتان به مزار فاطمه زهرا سلام الله علیها نمی رسد به جای آن مرقد فاطمه ثانی را در قم زیارت کنید. حضرت معصومه سلام الله علیها رئیس و پشتیبان حوزه علمیه قم است؛ حوزه ای که انقلاب جهانی مستضعفین از درون آن جوشید و...

نمی دانم آن قدر که این بانوی بزرگ بر گردن ما حق دارد می توانیم ارادت خود را به ایشان عرضه کنیم یا نه؟!

 
وقتی سخن از "نور" به میان می آید
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ساعت 8:40 شماره پست: 991

دریچه ای به بایسته های تبلیغی در عرصه روایتگری جهاد و شهادت

اردوهای راهیان نور، فرصت بزرگ تبلیغی است که با یک برنامه ریزی مناسب می توان بهترین بهره را از آن در جهت ترویج مکتب آسمانی اسلام، به دست آورد. روایتگری در این عرصه، مانند هر فرصت تبلیغی دیگر، بایسته هایی دارد که اخلاص، برخورد نیک و به کارگیری دیگر هنرهای تبلیغی از جمله لوازم آن است. در این مقال به یاد هشت سال دفاع مقدس، به هشت نکته ای که از ضروریات عرصه روایتگری فرهنگ ایثار و مقاومت محسوب شده و گاه کمتر مورد توجه قرار می گیرد، اشاره خواهیم کرد:

1-      توجه به هدف

راوی به عنوان تأثیرگذارترین چهره در جمع زائران نور، باید در انتخاب خاطرات و تحلیل های مرتبط با دفاع مقدس به گونه ای هوشمندانه، هدف اصلی شکل گیری این اردوها را به عنوان یک معیار ثابت در عرصه تبلیغی خود مدّنظر داشته باشد. یکی از آسیب های مکرر در اردوهای راهیان نور این است که زائر جوان در پایان اردو احساس می کند هر چه خوبی است مربوط به شهدا می شود و زندگی امروز بی شهدا معنا و سودی نخواهد داشت. از این رو آرزو می کند که همان جا مرگش فراررسیده و دیگر رنگ دیار خود را هم نبیند. چنین فردی به طور طبیعی در دامان یأس و افسردگی می غلتد. این در حالی است که هدف اصلی از آشناسازی جوانان با مفاهیم ایثار و شهادت، ایجاد نشاط معنوی و درس آموزی از مکتب شهیدان و به کارگیری از آن در یک زندگی سالم دینی و انقلابی است.

2-      وسیله بودن شهدا

شهدا دین جدیدی را ابداع نکرده اند! آنها راه کمال و سعادت خود را از مسیر عمل به جزیی ترین آموزه های دین، دنبال نمودند. اسلام، کهنگی ندارد. شهدا با زندگی پاک و الهی خویش ثابت کردند که برخلاف ادعای دنیازدگان، دین برای هزار و چهارصد سال پیش نبوده و در همه اعصار و برای همه اقوام بشر، پیام نیک بختی و سعادت را به همراه دارد. از این رو می توان با انتخاب خاطرات مناسب و موضوعی از دوران دفاع مقدس، احکام دین و معارف نهفته در بطن اسلام و انقلاب اسلامی را به جوانان و نوجوانان علاقه مند به شهدا معرفی نمود.

3-       حرکت در عمق

نمی توان منکر ضرورت و تأثیر احساسات در انس نسل جوان با شهدا شد؛ اما باید توجه داشت که حس و شور ایام راهیان نور ممکن است پس از بازگشت به شهر و دیار و قرار گرفتن در فضای متفاوت، به راحتی از بین برود. مگر نه آن است بسیاری از کسانی که با چشم خود حماسه ها و مظلومیت های شهدا را دیدند در فراز و نشیب زندگی، غرق در زر و زیور دنیا شدند و آرمان های دوستان شهیدشان را به فراموشی سپردند؟ به طور طبیعی آنهایی که شرح این عشق و حماسه ها را فقط شنیده یا خوانده اند بیشتر در معرض خطر فراموشی آموزه های جهاد و شهادت قرار دارند. از این رو باید توجه داشت که مخاطبان خود را از راه منطق و استدلال به معارف دین خدا تجهیز نمود تا در مصاف با وسوسه های فکری مبتلا به چالش عقیدتی و رفتاری نشوند.

4-      جبر یا اختیار؟

بعضی از افراد برای توجیه فاصله خود با مطالبات شریعت اسلام، این ادعا را طرح می کنند که آن موقع، (دوران جنگ) به اقتضای زمان، فضای خاصی بر کشور حاکم بوده و شرایط به گونه ای بود که مردم بیشتر دنبال معنویت رفته و در حال و هوایی پاک زندگی می کردند! و امروز فضای جامعه به گونه ای است که ایمان ها ضعیف شده و مسابقه ای برای مال اندوزی و اشرافی گری به راه افتاده است. پس دیگر نمی شود مانند آن دوران زندگی کرد. در پاسخ باید گفت اگر چه شرایط محیطی در تربیت انسان ها بی تأثیر نیست، ولی باید در نظر داشت که افراد بسیاری هم بودند که در همان شرایط حاضر نشدند قدمی برای دین و سرزمین خود بردارند. راوی محترم باید این توجه را در مخاطب، همواره ایجاد نماید که شهدا هم مانند همه جوان ها از احساسات و غرایز برخوردار بوده و گاه موقعیت های مناسبی هم برای دلبستگی به دنیا داشته اند. مانند شهید چمران که استاد دانشگاه آمریکا بود و وزیر جمهوری اسلامی، باکری شهردار یک شهر بزرگ بود، سید مجتبی هاشمی وضع مالی مناسبی داشت، علم الهدی دانشجو بود و ... شهدا مجبور به طی این مسیر نبودند. اکنون نیز می توان به زندگی برخی از ارداتمندان شهدا اشاره کرد که در هوایی زلال نفس می کشند و از زندگی پاکی برخوردارند.

5-      هم ذات پنداری با شهدا

تجربه ای که بارها مورد تأکید بزرگان روایتگری قرار گرفته این است که بیان خاطرات شهیدانی که از نظر عناصری چون سن، جنسیت، جغرافیا، قومیت، شغل، تحصیلات و... با مخاطبان ما وجه اشتراک دارند، جذّابیت بیشتری برای آنان خواهد داشت.

6-      جامعیت گفتاری

شرایط زائران وادی نور را باید به گونه ای دانست که انگار از وقایع جنگ و جوانب آن کوچک ترین اطلاعی ندارند. بر این اساس لازم است راوی محترم توجه داشته باشد که تنها به بیان خاطرات دوران دفاع مقدس اکتفا نکند. بسیاری از مخاطبان شاید به هر دلیلی حاضر به طرح پرسش ها و ابهامات خود نباشند. راوی باید تلاش کند مسائل مختلف جنگ از جمله شرایط  و بحران های داخلی کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اجماع بین المللی برای انزوا و شکست جمهوری اسلامی، ادعاهای صدام و مجموعه شبهاتی که ممکن است در ذهن مخاطب به وجود بیاید را مورد تحلیل و پاسخ گویی قرار دهد. در این میان پرهیز از دامن زدن به برخی اختلافات موهوم در بیان میزان نقش ارتش و سپاه در جنگ، مسائل قومی و مذهبی و... از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

7-      رقابت ممنوع!

راوی همواره از سوی مخاطبان خود تحت نظر است. علاوه بر لزوم برخورد خوب با مخاطب و اهتمام عملی به رعایت اخلاق فردی، باید توجه داشت که گاه در مناطق عملیاتی، رقابت های ناخواسته ای با راویان اعزامی از نهادهای دیگر پیش می آید که از نگاه مخاطب، امری نسنجیده و غیرقابل توجیه تلقی می گردد. از آن جا که روایت گری شهدا، متولی انحصاری ندارد، راویان مختلفی از سوی نهادها و سازمان های متعدد در یادمان های شهدا مستقر می شوند. هنگام حضور کاروان ها گاه رقابتی برای به چنگ آوردن تریبون ایجاد می شود که آثار خوبی در ذهن مخاطب جوان نخواهد داشت. بهتر است حتی اگر می دانیم روای مستقرّ در یادمان از اطلاعات و بیان مطلوبی برخوردار نیست، احترام وی را نگاه داشته و در فرصت های دیگر سفر در داخل اتوبوس به بیان ناگفته های مناطق مورد بازدید اقدام نمائیم.

8-      ارتباط با مردم بومی

مردم شهرهای مرزی، بی اغراق، مردمی خون گرم و مهمان نواز هستند؛ اما گاه برخی از آنها به دلیل وضعیت نامطلوب اقتصادی و رفاهی و یا تبلیغات منفی بدخواهان انقلاب و تشیع، واکنش خوبی نسبت به برگزاری این نوع اردوها ندارند. بسیار دیده شده است که برخی از اهالی ساکن در مناطق مرزی با دیدن کاروان های راهیان نور، به دنبال روحانی کاروان گردیده و وی را به عنوان بزرگ تر و اداره کننده اردو مخاطب اصلی در بیان نگرانی ها، مشکلات و پرسش های خویش می دانند. نکته جالب توجه این جاست که به تجربه ثابت شده این افراد با توجه به دل پاک و طینت زلالشان با کوچک ترین برخورد محبت آمیزی به اظهار لطف نسبت به میهمانان دیار خویش می پردازند. شایسته است روحانی کاروان های راهیان نور، خود را روحانی میزبانان با صفای زائران نیز دانسته و در فرصت مناسب به راهبردهای تبلیغی در مواجهه با مردم بومی منطقه، اهتمام داشته باشد.

بی تردید آن چه که بیان شد به اقتضای بضاعت این نوشتار بوده و بحث و بررسی پیرامون نکات تبلیغی در عرصه روایتگری و شناخت آسیب های احتمالی به فرصت و مجالی بیشتر نیاز دارد. راقم این سطور عرض پوزش نسبت به ساحت پیش کسوتان و مبلّغان موفق جبهه روایتگری نور را بر خود واجب می داند. والسلام علی عبادالله الصالحین  

سیدحمیدمشتاقی نیا

مدرس و جامعه مدرسین!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390 ساعت 22:8 شماره پست: 990

کاش حوزه علمیه ما آن قدر توانمند باشد که بتواند یک جامعه مدرسین تشکیل بدهد.

جان؟ چی فرمودید؟ جامعه مدرسین داریم؟

آهان متوجه شدم. این تشکلی که در قم می بینید در واقع جامعه اساتید حوزه است. منظور من این است جمعی داشته باشیم که چند چهره مانند سید حسن مدرس در آن حضور داشته باشند. به این می گویند جامعه مدرسین!

به راستی حوزه علمیه قم که ادعا دارد نخستین بانگ الله اکبر را در این کشور سر داده، پایتخت انقلاب است و پرچمدار بیداری اسلامی، چرا نمی تواند برای مجلس شورای اسلامی نمایندگانی را از متن روحانیت معرفی کند که ندای فطرت نشین انسانیت و اسلامیت را از تریبون مجلس شورای اسلامی به گوش جهان برسانند؟

چشم؛ این دور هم به آقای آشتیانی رای می دهیم؛ اما به راستی امثال حج اسلام آشتیانی و بنایی که سال ها کاندیدا و نماینده منتخب جامعه اساتید حوزه علمیه بودند محض رضای خدا یک بار هم در صحن علنی مجلس توانستند حضور انقلابی و حوزوی خود را به اثبات برسانند؟ در تمام این سال ها کسی را سراغ دارید که از این دو نماینده روحانی حوزه علمیه قم در رد یا تایید طرح ها و لوایح و... نفیا و اثباتا حرفی شنیده باشد؟!

باور کنید قحط الرجال نیست. اسلام برای سعادت بشر ناگفته های بسیاری دارد. کاش منادیان دین، توان و توفیق ارائه آموزهای آسمانی مکتب حق را دارا باشند.

آیت الله های انتخاباتی!
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 21:29 شماره پست: 989

یکی از روحانیون محترم کاندیدای مجلس در تهران که چندباری در رسانه ملی به عنوان کارشناس مذهبی به سخنرانی پرداخته، در بنر تبلیغاتی خود به جای کلمه حجت الاسلام از واژه آیت الله استفاده کرده است. گذشته از شأنیت علمی این بزرگوار و این که آیا قصد استفاده تبلیغاتی از این عنوان علمی و معنوی دارد یا نه و آیا این خودباوری! را باید به حساب دورخیز نامبرده برای انتخابات خبرگان دانست یا نه؛ تذکر این نکته ضروری است که منش و سیره علمای صاحب نام حوزه در طول تاریخ همواره بر پرهیز از تعریف و تمجیدهایی بوده که حق واقعی آن بزرگان محسوب می شده است.

افتخار دانش آموختگان مکتب صادق آل محمد (ص) همواره بر این ویژگی استوار بوده که بر خلاف فارغ التحصیلان دانشگاه ها که ذیل امضای خویش از مدرک علمی شان ( مهندس و دکتر ) نیز یاد می کنند، پای دستنوشته های خود از تعابیر و اوصافی چون العبد و الاحقر و ... استفاده می نمودند.

به راستی آیا بازی های سیاسی و تبلیغاتی آن قدر ارزش دارد که به آموزه های اخلاقی حوزه که میراث گرانسنگ علمای خودساخته و وارسته محسوب می شود، پشت پا زد؟

محض تنوع خوب است بدانید در بنرها و پوسترهای تبلیغاتی یکی از کاندیداهای محترم قم که فردی کت و شلواری با سابقه وکالت قضایی است نیز از واژه آیت الله استفاده شده است. این تعبیر در حالی باعث تعجب رهگذران می گردد که با اندکی تأمل مشخص می شود نام شناسنامه ای این کاندیدا آیت الله است!

روحمان را صیقل دهیم

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390 ساعت 0:14 شماره پست: 988

وسط این هیر و ویر انتخابات و زد و خوردهای مجازی کاندیداها خواندن چند نکته دلچسب اخلاقی از عارف والامقامی چون ایت الله مرعشی نجفی٬ انصافا لذت بخش است. می گوئید نه؟ امتحان کنید:

یک بار قرار بود، «هانری‌کربن فیلسوف فرانسوی» خدمت ایشان برسد، آقا قبلا در اتاق برای او صندلی آماده کرده‌ بودند، ولی خودشان روی زمین ‌نشستند؛ هانری کربن به خاطر احترام به استاد از نشستن روی صندلی خودداری ‌کرد، ولی استاد فرمودند« شما چون به صندلی عادت کرده‌اید و نشستن روی زمین برایتان مشکل است، دوست دارم پیش من راحت باشید. حتی با این که ماه رمضان بود، خواست برایش چایی بیاورید، امّا هانری کربن گفت که ماه رمضان است و لازم نیست چایی بیاورید.

به گزارش جهان به نقل از حوزه نیوز، حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمود مرعشی نجفی پسر ارشد آیت الله العظمی مرعشی نجفی‌(ره) که نزدیک به پنجاه سال از عمر با برکت پدر را درک کرده است درگفت وگوی اختصاصی تفصیلی با خبرنگار مرکز خبر حوزه‌های علمیه، ناگفته‌های زیادی را از زندگی زاهدانه این عالم ربانی تشریح کرد.

 بخش نخست این گفت‌وگو که در آستانه کنگره بین‌المللی آیت الله العظمی مرعشی نجفی انجام شد، تقدیم خوانندگان ارجمند می‌گردد:

 *نیکی به والدین، رمز موفقیت آیت الله العظمی مرعشی نجفی

آیت الله مرعشی نجفی، احترام خاصی برای والدین قائل بودند؛ خودشان می‌فرمودند«وقتی مادرم مرا می‌فرستاد تا پدرم را برای خوردن غذا صدا کنم، بعضی وقت‌ها می‌دیدم پدر به خاطر خستگی، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نمی‌آمد ایشان را بیدار کنم، همان‌طور که پایش دراز بود، صورت خودم را به کف پای پدرم می‌مالیدم تا ایشان بیدار می‌شد.

در این حال که بیدار می‌شد، برایم دعا می‌کرد و عاقبت‌بخیری می‌خواست، من خیلی از توفیقاتم را از دعای پدر و مادر دارم.

 *حتی یک بار هم به مادرم تندی نکرد

پدرم سعی می‌کرد تا جایی که می‌تواند کارهایش را خودش انجام دهد و با مادرم خیلی مهربان بود، به یاد ندارم حتی یکبار هم نسبت به او تندی کرده باشد.

ایشان در کارهای منزل به مادرم کمک می‌کرد و وقتی کسالتی برای او پیش می‌آمد، پدرم غذا درست می‌کرد و در داخل غذا هم چیزهای جدیدی می‌ریخت و می‌فرمود:« حکم خدا نیست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت باید چنین باشد».یک چیزهایی اضافه می‌کرد، خیلی هم خوشمزه می‌شد.

*میهمان را روی صندلی ‌نشاند و خود روی زمین ‌نشست

با میهمان خیلی با ملاطفت و احترام برخورد می‌کردند، یک بار قرار بود، «هانری‌کربن فیلسوف فرانسوی» خدمت ایشان برسد، آقا قبلا در اتاق برای او صندلی آماده کرده‌ بودند، ولی خودشان روی زمین ‌نشستند؛ هانری کربن به خاطر احترام به استاد از نشستن روی صندلی خودداری ‌کرد، ولی استاد فرمودند« شما چون به صندلی عادت کرده‌اید و نشستن روی زمین برایتان مشکل است، دوست دارم پیش من راحت باشید. حتی با این که ماه رمضان بود، خواست برایش چایی بیاورید، امّا هانری کربن گفت که ماه رمضان است و لازم نیست چایی بیاورید.

مرحوم پدرم جواب دادند: پذیرایی از مهمان برای ما لازم است، چون شما مسافر هستید، اشکالی ندارد و به مسیحی بودن او اشاره نکردند.

 *میهمانی برای نابینایان مستمند

یکبار با پدرم رفتیم منزل یک روحانی به نام حاج آقای کنی، دیدم حدود 15 نفر مستمند نابینا هم مشغول خوردن چایی و میوه هستند. بعد از مدتی از بیرون برای اینها کباب آوردند و پدرم از این‌ها پذیرایی می‌کرد و برایشان آب و دوغ می‌ریخت. ولی آنها ایشان را نمی‌شناختند. متوجه شدم که این مهمانی از طرف پدرم بوده است، ولی از ما تعهد گرفت که این جریان را جایی نقل نکنیم.

 *بنیان‌گذار تقریب مذاهب

پدرم با اکثر علمای سنی کشورهای مختلف ارتباط داشتند و با  آنها مکاتبه می‌کردند، این در شرایطی بود که رژیم پهلوی، به اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی دامن می‌زد و تحت تاثیر این فضا هر کسی که با اهل تسنن ارتباط داشت به سنی‌گری محکوم می‌شد. این ارتباطات به حدی زیاد بود که ایشان ده‌ها اجازه روایتی از شخصیت‌ها مطرح اهل تسنن داشتند.

 *مأنوس با امام خمینی (ره)

از بین علمای معاصر بیش از همه با حضرت امام‌(ره) ارتباط داشت و از سال 42 با ایشان همراه بود. با یکدیگر زیاد مأنوس بودند و رفت و آمد داشتند. از حال یکدیگر جویا می‌شدند و نامه‌های زیادی از حضرت امام‌(ره) به پدرم به یادگار مانده است.

وقتی امام خمینی‌(ره) در عراق و فرانسه تبعید بودند، پدرم مرا به ملاقات ایشان می‌فرستاد تا برایشان نامه ببرم. وقتی امام‌(ره) به فرانسه تبعید شدند، بنده اولین کسی بودم که از ایران به ملاقات ایشان رفته بود. آن موقع امام‌(ره) در هتلی در پاریس اقامت داشتند و هنوز به نوفل‌لوشاتو منتقل نشده بودند.

 *این جمله خیلی معنی دارد

شهید مصطفی خمینی‌ هم ارتباط صمیمانه‌ای با پدرم داشت و با ایشان خیلی مانوس بود و در بعضی از نامه‌هایش که از عراق برایش می‌فرستاد، پدرم را با عباراتی مثل پدر مهربان خطاب قرار داده است. در یکی از نامه‌هایش که هنوز هم باقی‌است نوشته است «پدر مهربانم! مدتی است که نامه‌ای از جناب‌عالی نرسیده است. نگران هستم که نکند کسالتی برای شما حاصل شده باشد... .آن صفا و صمیمیتی که بین شما و پدر من وجود دارد، اگر در دیگر اعلام نجف وجود داشت الان کار به اینجا نمی‌رسید». این جمله خیلی معنی دارد.

* پدرم کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند

حضرت آیت الله مرعشی نجفی کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند، هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه می‌کردند و خادم حضرت معصومه‌(س) محسوب می‌شدند. بعضی صبح‌ها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در می‌نشست و مشغول عبادت و تهجد می‌شد. حتی در زمستان که برف سنگینی می‌آمد، بیلچه و جاروی کوچکی با خود می‌برد و بیرون در حرم را جارو می‌کردند و همانجا مشغول عبادت می‌شدند تا در حرم را باز می‌کردند.

خادمان از ایشان خواسته بودند که هر وقت به حرم مشرف می‌شوند، اطلاع دهند تا در را برایش باز کنند، ولی پدرم گفته بودند که لازم نیست این کار را انجام دهید و هر وقت در حرم برای مردم عادی باز می‌شود من هم همان‌موقع داخل حرم می‌شوم.

 * هیچ وقت لباس خارجی نپوشید

هیچ وقت لباس خارجی به تن نمی‌کرد و از خیاط می‌خواست که با پارچه‌های تولید داخل برایش لباس بدوزند. آن موقع در ایران دکمه تولید نمی‌شد و خیاط از دکمه خارجی استفاده کرده بود، علامه از خیاط خواسته بودند که با قیطان دکمه درست کنند. نمونه‌ای از لباس ایشان در کتابخانه محفوظ است که با این طریق تهیه شده است.

 *بیمه با تربت کربلا

وقتی که این کتابخانه بنا می‌شد به معمار گفتند: وقتی که پی را کندید و خواستید بتن بریزید، مرا خبر کنید. پدرم تشریف آوردند و چهار گوشه این زمین را تربت سید‌الشهدا‌(ع) ریختند. یکی از آقایان از حکمت این کار سوال کرد. فرمودند: من با این کار افرادی که به این کتابخانه می‌آیند را بیمه می‌کنم، تا از طریق خواندن کتاب‌های این کتابخانه انحرافی حاصل نکنند.

در چهار مدرسه‌ای که برای طلاب ساختند نیز همین کار را انجام می‌دادند و می‌گفتند؛ طلبه‌هایی که در این مدارس درس می‌خوانند، بیمه می‌کنم تا از مسیر ائمه‌اطهار‌(ع) راهشان را جدا نکنند.

*طلب شفا از منبر سیدالشهدا

آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله العظمی مرعشی نقل می‌کرد:«یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سید‌الشهدا‌(ع) می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌(ع) بگیرم.

ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدن تا سیدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد.

آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم.

 *دلاک زائر حضرت معصومه(س)

آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان را می‌تراشیدند؛ روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی! در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد.

 * روضه خوانی آیت الله مرعشی برای جوان مست

یک شب آیت الله مرعشی نجفی به مراسم عقد یکی از آشنایان دعوت می‌شود و مهمانی طول می‌کشد، موقع برگشتن در تاریکی با یک جوان مست عربده کش مواجه می‌شوند. جوان با تحکم می‌گوید: شیخ از کجا می‌آیی؟ ایشان هم جریان را توضح می‌دهند؛ جوان مست می‌گوید: شیخ برایم روضه بخوان! آقا بهانه می‌آورند که اینجا منبر و چراغ و روشنایی نیست که روضه بخوانم. جوان روی زمین افتاده و می‌گوید: خوب این هم صندلی بنشین روی گرده من. پدرم می‌گفت؛ نشستم روی گرده این جوان مست، تا گفتم یا اباعبدالله، شروع کرد به گریه کردن به حدی که شانه‌هایش تکان می‌خورد و مرا هم تکان می‌داد، چنان که من از گریه او متاثر شدم، فکر کردم اگر این طور پیش برود او غش می‌کند، روضه را خلاصه کردم. گفت« شیخ چرا کم روضه خواندی؟ گفتم که خوب سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.

ابوی می‌فرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه‌(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت می‌آمد.

این جوان تا آخر عمر در صف اول نماز جماعت ایشان شرکت می‌کردند و محاسن بلندی داشت و عرق‌چین و عبا می‌پوشید و اهل تهجد شده بود، وقتی هم که فوت کرد تشییع و مراسم ختمش بسیار شلوغ بود.

 *نمی گذارم انگلیسی ها مارا از درون تهی کنند

آیت الله مرعشی نجفی نقل می‌فرمود« از بازار نجف عبور می‌کردم، دیدم طلبه‌ها به یک مغازه‌ای خیلی رفت و آمد می‌کنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت می‌کنند کتاب‌هایشان را اینجا حراج می‌کنند؛ رفتم داخل دیدم که عده‌ای حلقه‌ زده‌اند و آقایی کتاب‌ها را آورده و چوب حراج می‌زند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد می‌داد، کتاب را می‌خرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتاب‌ها را می‌خرید و به دیگران فرصت نمی‌داد.

متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خریده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحویل انگلیسی‌ها می‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره می‌آید و کتاب می‌خرد.

ایشان از آن موقع تصمیم می‌گیرد که نگذارد کتاب‌ها را انگلیسی‌ها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنج‌کوبی مشغول کار می‌شود و با کم کردن وعده‌های غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمع‌آوری کتاب‌ها اقدام می‌کنند.

*به جدم قسم نفرینت می‌کنم!

آیت الله مرعشی نجفی هیچ وقت، محافظ قبول نمی‌کرد. فرمانده وقت سپاه قم، حاج آقای ایرانی دو مامور موتور سوار را موظف کرده بود که بدون اطلاع آقا از ایشان محافظت کنند. آقا که متوجه این امر می‌شوند آقای ایرانی را فوری احضار کرده و گفتند: تو با این کارت توکل به خدا را از من می‌گیری. اگر این‌ها را از اینجا نبردی به جدم قسم نفرینت می‌کنم! بعد آقای ایرانی قبول کرد که آقا محافظ نداشته باشند.

*امام زمان(عج): آیت الله مرعشی نجفی از ما هستند

آیت الله بهجت در مجالس ترحیم و ختم ابوی شرکت می‌کرد. بعد از شب هفت پدرم، خدمت آیت الله بهجت رسیدیم فرمودند، یکی از اولیا خدا به حضرت ولی‌عصر‌(عج) متوسل می‌شوند تا در مورد آیت الله مرعشی نجفی بپرسند(بعدا متوجه شدیم که خودشان بودند) چند شب بعد، حضرت ولی‌عصر‌(عج) پشت پرده به آیت الله بهجت فرموده‌ بودند: ایشان (آیت الله مرعشی نجفی) از ما هستند. باز توضیح خواسته بود دوباره حضرت فرموده‌ بودند: ایشان از ما هستند. آیت الله بهجت به ما فرمودند: هنیاً (گوارا باد) بر شما که چنین پدری دارید.

* خیلی پرده‌ها برای آیت الله مرعشی مکشوف بود!

خیلی پرده‌ها برای آیت الله مرعشی نجفی مکشوف شده بود. در سال‌های آخر، آقا کسالت داشتند و یک پزشک بود به نام آقای افشاری که الان هم در قید حیات هستند؛ هر روز عصرها خدمت آقا می‌رسید و او را معاینه می‌کرد.

او می‌گفت: یک روز غسلی به گردن داشتم و چون در خانه حمام نبود گفتم، بعد از معاینه آقا به حمام می‌روم. خدمت آقا رسیدم تا خواستم کیسه فشار سنج را به دستشان ببندم آقا گفتند: حاجی نپیچ. بعد از این، پیش من پاک بیا.

حاج آقای فاطمی‌نیا پارسال در مجلس ختم آیت الله مرعشی این جریان را نقل کرد و گفت: این شخص شاید الان در این جمع حاضر باشد. آقای افشاری بلند شد و گفت: بلی من هستم و مردم خیلی منقلب شده و زدند زیر گریه.

به نقل از کربلایی110 (پدر وبلاگ نویسی مازندران)!
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 16:12 شماره پست: 987

آشنایی با حجه الاسلام والمسلمین استاد علی اکبر ناصری

باید در عرصه انتخابات به مطالبات رهبری عمل کنیم.

هنرمردم این است که درانتخابات کسی رابرگزینند که به فکردین ودنیاوفرهنگ ملت باشد

برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید

http://davoodonline-ir.persiangig.com/gif/edame-matlab.gif


آشنایی با حجه الاسلام والمسلمین استاد علی اکبر ناصری


باید در عرصه انتخابات به مطالبات رهبری عمل کنیم.

هشدار اخیر رهبر معظم انقلاب برای انتخابات مجلس نهم کافی است تا مردم و مسئولان دلسوز به این نکات توجه کنند و اجازه ندهند قضایای سال 88 تکرار شود.

بیانات امام خامنه ای در خصوص انتخابات و معیارهای انتخاب از سوی مردم:
هنر مردم این است که در انتخابات کسی را برگزینند که به فکر دین و دنیا و فرهنگ ملت باشد
و بتواند بار عظیم پیگیری اهداف مادی و معنوی نظام را بر دوش گیرد
که این امر خطیر, از عهده کسی برمی‌آید که با نشاط, پرحوصله, با همت, مقتدر و هوشمند باشد.

من بار دیگر شما مردم عزیز و همه مردم کشورمان را دعوت می‌کنم که در تجربه انتخاباتی که در پیش است, فعالانه شرکت و حضور پیدا کنید.
شخصیت‌های صالحی که به شما معرفی می‌شوند, آنها را به تناسب اهداف والای این ملت و این انقلاب و این نظام انتخاب کنید.
شهیدان و ایثارگران تجلی قدرت پروردگار و دست حمایت خداوند از این ملتند.
تنها در سایه مجاهدت است که هویت آبرو , استقلال و آزادی هر ملت حفظ می‌شود .

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRoZql8KZH_bdz2bOtjiHP4-_cols_N-G3t4-cyz5bJS5oGNsS6GLYAYxslfw

زندگی نامه حجه الاسلام ناصری

زندگی نامه و مدارج علمی و سوابق اجرائی

حجه الاسلام علی اکبر ناصری درسال 1335 درشهرستان بابل (دیوکلا) متولد شد .پس از تحصیلات مقدماتی جهت ادامه تحصیل رهسپارحوزه علمیه قم شدند وبا اتمام سطوح عالیه فقه واصول وتفسیروفلسفه به مدت شش سال (معادل دکتری) در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام فاضل لنکرانی ،مکارم شیرازی، جعفر سبحانی ووحید خراسانی شرکت نموده و با بهره های وافر ،جهت تبیین و دفاع از دین و دنیای مردم به این شهرستان بازگشتند .

سوابق مبارزاتی :

ایشان در بدو ورود به حوزه با تقلید و تبعیت از امام راحل(ره)مبارزات سیاسی خود را علیه نظام ستمشاهی آغاز و در سال 54 نقش فعالی در مبارزات فیضیه داشتند و در ادامه مبارزه توسط ساواک دستگیر و روانه زندان اوین شدند . در قیام 19 دی 1356 حضور داشته از نزدیک شاهد شهادت مظلومانه برادر هم رزم خود طلبه شهید علی اصغر ناصری (اولین شهید مازندران در قیام قم) بوده و بیش از پیش رسالت فریادگری علیه طاغوت را در شهر و روستا و راهپیماییها ایفا نمودند . در پیروزی انقلاب ازاعضاء موثر در مقرحضرت امام ره در (مدرسه علوی تهران) بودند .

حضور در دفاع مقدس :

در دفاع مقدس علاوه بر حضور مکرر در میادین رزم و خطوط مقدم و با سخنرانی های مهیج در صحنه های نبرد و مجالس شهدا ، مشوق و پشتیبان رزمندگان و خانواده های معظم شهدا و سایر اقشار جامعه بودند .

فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی :

استاد ناصری سالیانی عهده دار امر مقدس تدریس در حوزه و دانشگاه بودند .
وی امامت موقت نماز جمعه بابل در غیاب مرحوم آیت الله روحانی را عهده دار و امام جمعه شهرستان محمودآباد و نیز امامت موقت جمعه مرکز اسلامی هامبورگ آلمان بودند و به عنوان خطیب و سخنران توانمند در مجامع فرهنگی ، سیاسی و علمی ، حافظ ارزشهای اسلام و انقلاب و اشاعه فرهنگ غنی آن می باشند و مقالاتی در مجامع داخلی و خارجی ارائه نمودند .

فعالیتهای تبلیغاتی و تحقیق خارج از کشور :

ایشان قبل از نمایندگی مجلس از طرف معاونت امور بین الملل دفتر مقام معظم رهبری و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با انجام ماموریتهای برون مرزی به آسیا اروپا و آفریقا در راستای اشاعه فرهنگ اسلامی و تبیین آرمان حضرت امام (ره) و پژوهش در مکاتب و مذاهب و فرهنگ ها و رایزنی جهت سرمایه گذاری تولیدی و صنعت گردشگری در خطه مازندران نقش موثری داشتند..

اهم مسئولیتها و فعالیتهای علمی ، اجتماعی و اجرایی :

امام جمعه شهرستان محمود آباد و امام جمعه موقت بابل در زمان مرحوم آیت الله روحانی .

مدرس دانشگاه و مدیرومدرس حوزه علمیه خاتم الاانبیا (ص).

مسئول جهاد سازندگی شهرستان بابل.

مسئول دفتر مرحوم آیت الله روحانی نماینده فقید امام و رهبری .

دبیر سمینار هماهنگی و رشد و توسعه شهرستان بابل .

عضو هیئت موسس ستاد عمران و توسعه شهرستان بابل.

عضو کمیته استقبال و فعالیت در مقر امام (ره) در مدرسه علوی تهران.

نماینده مردم شریف شهرستان بابل در دوره هفتم مجلس شورای اسلامی .

مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی در مجلس هشتم.

سفیر فوق العاده ونماینده تام الاختیار جمهوری اسلامی ایران در واتیکان (گستره جهانی مسیحیت کاتولیک).

http://www.khabaronline.ir/images/2010/1/nf00006213-1.jpg

بخشی از عملکرد مجلس هفتم

1- توجه ویژه و اهتمام به توده های مردم و طبقات ضعیف ، از افزایش صد در صدی مقرری مددجویان امداد و بهزیستی و بیمه رایگان روستائیان و تمام کسانی که تحت پوشش هیچ نوع بیمه خدمات درمانی نمی باشند ، و توجه ویژه به کارمندان ، بازنشستگان و کشاورزان و تسهیلات مقاوم سازی مسکن روستائی با نرخ سود 5% و ...

2- حمایت قاطع از تولیدگران عرصه کشاورزی و صنعتی .

3- تصویب طرح رفع موانع تولید و سرمایه گذاری در راستای اشتغال و رونق اقتصادی .

4- حذف آب بها و حق النظاره آب زراعی .

5- الزام دولت به خرید تضمینی محصولات زراعی به نرخ تورم سالانه وپرداخت به روز آن.

6- توجه ویژه به فرهنگیان شریف در افزایش نود درصدی اعتبارات آموزش و پرورش و افزایش سرانه دانش آموزی ، استخدام حق التدریس و نهضت سواد آموزی و پیش دبستانی و تخصیص سی و پنج هزار میلیارد ریال جهت نوسازی مدارس و معافیت از عوارض ساخت .

7- تصویب و اصرار بر اجرائی شدن لایحه مدیریت خدمات کشوری .

8- اصلاح ماده سوم برنامه پنج ساله چهارم ، و جلوگیری از اجرای آن که مقرر بود از ابتدا سال 84 ، 9 قلم کالا و خدمات دولتی از آب ، برق ، گاز بنزین ، تلفن و ... پانصد درصدی افزایش قیمت داشته باشد .

9- طرح کاهش نرخ تسهیلات بانکی که در طول برنامه چهارم باید تک رقمی شود .

10-افزایش چشمگیر اعتبارات ورزشی .

11-تصویب و انجام بیش از ده تحقیق و تفحص از قوه قضائیه ، ایران خودرو ، گمرگ ، دخانیات ، بانکهاو وزارتخانه ها و شرکتهای دولتی .

12-حمایت قاطع از فن آوری صلح آمیز هسته ای .

13-تصویب طرح بررسی دارائیهای مقامات و مسئولان و کارگزاران نظام و همسر و فرزندانشان.

ابراز رضایت رهبر معظم از عملکرد سه ساله مجلس هفتم که فرمودند :

اهتمام نمایندگان به طبقات ضعیف،تلاش برای حل مشکلات مردم،مواضع ضد استکباری ، هماهنگی با دولت اصولگرا از جمله نقاط بارز این دوره از مجلس است .

پرهیز مجلس هفتم از مسائل تشنج را و اختلاف افکنی از دیگر امتیازات این مجلس است .

مواضع محکم واصولی مجلس هفتم درمسائل جهانی و در مواجهه با استکبار از نقاط قوت بسیار بارزمجلس است .

اقدامات انجام شده توسط حجه الاسلام ناصری

1- نطقها وتذکرات و ابراز نظر موافق و مخالف درصحن مجلس وکمیسیونها وپیشنهادات دربودجه از کاهش نرخ تسهیلات کشاورزی حداکثر 4% و یارانه تولید و ...

2- رایزنی با هیئت رئیسه و نمایندگان در مسائل مربوطه

3- تذکرات کتبی به رئیس جمهور و وزرا

4- ملاقات مکرر بارهبر معظم ورئیس جمهورمحترم و وزرا ومدیران ومسئولان درپی گیری و پیشبرد امور.

جذب اعتبارات علاوه بر پیگیری در تخصیص اعتبارات استانی و ملی

1- جذب اعتبارات ویژه برای تعریض راههای شهید صالحی ، گنج افروز ، سپاه دانش و تخصیص اعتبارات خاص برای آسفالت راههای روستائی ازجمله بالاسرست ،سرحمام ، اطاقسرا ، لیطار ،کلاریکلا،ترجیکلا ،برسمنان ، مهران محله ، کمال محله وتخصیص25میلیاردریال جهت تعریض جاده شهید صالحی از ریاست محترم جمهوردر رابطه  با کارخانه ایران خودرو.

2- احداث پلهای امیرده،بولک رودپی،حمزه کلا.

3- جذب اعتبارات و ماشین آلات برای شهرهای جدید التاسیس .

4- تکمیل مجتمع های آبرسانی لاله آباد ، کشتله ،گلچوب ،مرزون آباد ، بابلکنار ، سفیدتور، علمدار ، سیاهکلا محله وکرکنار.

5- جذب اعتبارات برای موسسات فرهنگی و قرآنی و هیئات مذهبی .

6- حمایت ویژه از ورزش شهرستان و تعیین اسپانسر مالی برای تیمهای ورزشی از جمله بسکتبال ووالیبال بابل و جذب اعتبارات خاص جهت ساخت سالن های ورزشی و مساعدت به هیئات ورزشی .

پیگیری مجدانه در پیشبرد و تکمیل پروزه های ذیل :

1-بیمارستان 372 تختخوابی آیت الله روحانی که با اعتبار 340میلیارد ریال تکمیل و تجهیز شد .

2-اتمام سد البرز و آبگیری آن .

3-طرح احداث تصفیه خانه آب شرب بهداشتی درپایین دست سد برای شهرستان بابل وشهرهای گروه الف

4-کشتارگاه صنعتی در بندپی غربی .

5-گازرسانی و آب و فاضلاب روستایی .

6-تخصیص سه میلیارد ریال در تکمیل کمپوست زباله در انجیل سی و درخواست اعتبار لازم از

وزیر محترم کشور جهت اتمام آن .

7-تغییر بودجه استانی فاضلاب شهری بابل به ملی و برخورداری از تسهیلات 75 میلیون دلاری بانک جهانی برای بابل و ساری .

8-جذب 17 میلیارد ریال بودجه ملی جهت احداث پل هوایی در ایستکاه آمل و بخشی از آن برای راهگشائی کمربندی شرقی بابل

9-تبدیل مجمع فنی مهندسی نوشیروانی بابل به داشنگاه صنعتی نوشیروانی بابل .

10-تسریع درچهار بانده کردن هراز وفیروزکوه وجاده قدیم آمل به بابل و تعریض راههای فرعی شهرستان بابل .

11- احداث جاده لمسوکلابه ویشکون دربندپی شرقی و پی گیری احداث جاده کناره سجادرودودیوابه فیلبند .

12-اجرائی شدن کنار گذر جنوبی بابل به طول 17 کیلومتر با اعتبار اولیه یکصد میلیارد ریال که بنا بود 30ماهه انجام پذیرد .

13-پی گیری جهت اتمام بندر چند منظوره فریدونکنار .

14-نشست های مکرر با وزیر دفاع وراه جهت اجرائی شدن فرودگاه احمدکلا(بین بابل وبابلسر) .

15- پیگیری جهت اجرائی شدن مصوبات سفر استانی هیئت دولت .

بخش صنعت

با توجه به کمترین سهم صنعت استان (8/1) و ضرورت صنعت اشتغالزا و رونق اقتصادی ،

حجت الاسلام ناصری عضو کمیسیون صنایع و معادن مجلس تلاش گسترده و پیگیریهای مجدانه و همه جانبه ای را مصروف داشتند که به بخشی از آن اشاره می شود .

1-رفع ممنوعیت استقرار صنایع در مازندران .

2-برخورداری مازندران بعنوان استان کمتر توسعه یافته صنعتی از آیین نامه هشتگانه مشوقهای صنعتی که حمایت ویژه از استقرار صنایع در استان دارد .

3-تاسیس شهرک صنعتی منصورکنده در شرق بابل با استقرار دهها شرکت صنعتی واشتغال جمع زیادی از بیکاران.

4-پی گیری احداث شهرکهای صنعتی در نقاط دیگر شهرستان بابل .

5-تشکیل کمیته حمایت از صنعت و رفع موانع آن در شمال ، متعاقب سفر کمیسیون صنایع و معادن مجلس به مازندران .

6- پیگیری در صنعت کشتی سازی شمال با مشارکت شرکت پرگاسیران بابلسر و سازمان گسترش و نوسازی صنایع کشور در بندر چند منظوره فریدونکنار.

7-مذاکرات ونشستهای مکرردراحداث مرکزساخت سازه های دریایی واستخراج نفت وگاز خزر .

8-کارخانه صنایع سیمان بابل در منطقه شیخ موسی بندپی شرقی که مقدمات آن از انجام مطالعات زمین شناسی و نتایج مثبت آن و تشکیل شرکت صنایع و کارخانجات سیمان بابل و اخذ مجوز از صنایع معادن استان و درخواست 200هکتار زمین از اداره کل منابع طبیعی که پس از موافقت سازمان محیط زیست تحویل می شود .

9-احداث کارخانه خودروسازی در بابل که با پی گیری مجدانه و مستمر حجت الاسلام ناصری اجرائی شد و روزانه قریب یکصد خودرو پژو پارس تولید می شود .

10-پیگیری حذف کدهای مختلف و همکد کردن خطوط تلفن در مجموعه شهرستان و تلاش برای همکدی کل استان .

11-تلاش در تصویب بند(4)تبصره(13)بودجه 1384 جهت مطالعات و اجرایی کردن خط اتیلن از عسلویه به شرق و غرب و مرکز و از مرکز به شمال کشور جهت احداث پالایشگاه و پتروشیمی.

12-نشست مکرر با مسئولان ذیربط و بخش خصوصی جهت احداث صنایع فولاد و تراکتور سازی و ماشین آلات کشاورزی

13-اجرایی شدن پست 230کیلوولت در ابتدای جاده کیاکلا با اعتبار 15میلیارد ریال .

14-تلاش گسترده در تغییر دیدگاه مسئولان در ضرورت صنعت اشتغالزا در خطه شمال و قابل جمع بودن قطب کشاورزی با صنایع مختلف از مکانیزه شدن کشاورزی و فرآورده های زراعی و باغی و دامی صنایع تبدیلی و سازه های دریایی و صنایع نفت و گاز و ضرورت استخراج معادن مورد نیاز از جمله صنایع سیمان و ...

15-عضویت و حضور فعال در شورای برنامه ریزی استان و تلاش در تصویب سند توسعه استان از ریل دو خطه برقی در سواحل خزرز و امتداد آن از گرگان به خراسان و ...

ضمنا اگرچه متاسفانه بورکراسی و قید و بندهای اداری و رقابتهای استانی و بعضا کارشکنی و اشکال تراشیها و مشکل طرح پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت و عدم گشایش ال سی یا اعتبار مالی خارجی موجب تاخیر به ثمر نشستن طرحهای مذکورمی باشد .

اما پیگیرهای مجدانه و مستمر و بی وقفه جهت اجرائی شدن آن معمول می گردد .

از ابتکارات ایشان

تشکیل کارگروههای تخصصی از نیروهای متخصص و مجرب و چهرهای نظری و اجرایی که در کار گروههای فرهنگی ، سیاسی ، کشاورزی ، عمران ، صنعت و معدن ، انرژی ، تربیت بدنی ، بهداشت و درمان و ...بحث و بررسی و ابراز نظر کارشناسی نموده و پیگیری های لازم را معمول می دارند .

مضافا به اینکه مسئولان محورها و شبکه های محوری که از عزیزان متعهد و کارآزموده امور شهرستان هستند پیگیر قضایا می باشند .

http://rastegari.com/wp-content/plugins/rss-poster/cache/ed53e_pope-naseri-1.jpg

از دیگر فعالیتهای حجت الاسلام ناصری

ارتباط صمیمی ایشان با اقشار مختلف و موکلان شریف که با حضور مستمر در مجامع علمی و فرهنگی ، مساجد و هیئات مذهبی و پایگاههای مقاومت بسیج و مراکز ورزشی ، مدارس ، محلات و محافل مختلف با سخنرانی و استماع نظرات و پیشنهادات در خدمت مردم شریف بوده و با دعوت از مدیران و مسئولان کشوری و استانی و شهرستانی در صدد رفع مشکلات مردم و منطقه و بهبود امور بودند و از طریق صدا و سیما و رسانه های کشوری و استانی مواضع و دیدگاهها و نقد و نظر خود را ابراز می دارند .

ضمناً با دفتری فعال همه روزه صبح و عصر پاسخگوئی مراجعین محترم بوده و ملاقات عمومی نماینده صبح پنج شنبه ها در محل دفتر و جمعه ها در نمازجمعه بوده است.

 طرحها و برنامه ها برای مجلس نهم

حجه الاسلام ناصری باسوابق طولانی درعرصه های علمی،فرهنگی،آموزشی واجرائی وسیاسی وتجربه مضاعف وکالت وسفارت ودید کلان ملی ومنطقه ای وجهانی و باجایگاه وارتباطات بادفتر رهبری ومقامات کشوری وقدرت رایزنی و پی گیری، باهمه توان و تلاش اقدامات لازمه را درحسن ایفا وظائف مقدس نمایندگی معمول و انجام امور ذیل را وجه همت خود قرار خواهند داد.

1- حضورفعال وموثردرصحن علنی وکمیسیونها وامعان نظر برانجام وظائف قانونگذاری  واعمال نظارت قاطع و بی اغماض برحسن اجرای آن و بر عملکرد مجریان و مسئولان.

2- دفاع قاطع از معتقدات و مصالح و منافع موکلان محترم و پی گیری مجدانه و مستمر براحقاق آن .

3- تبلورعملی سنن الهی درعرصه های زندگی .

4- گسترش معنویت وسالم سازی فرهنگی ومقابله باآسیب های اجتماعی .

5- اقدام قاطع درمقابله با مفاسداقتصادی.

6- تحول اداری وسالم سازی براساس شایسته سالاری

7- صیانت ازجایگاه رفیع انسانی واجتماعی زنان وحقوق آنان .

8- جوان باوری وتلاش درحل مشاکل آنان .

9- نهضت همه جانبه جهت ایجاد اشتغال و رونق اقتصادی و رفاه اجتماعی ازطریق توسعه صنعت وصنایع نوین واحداث شهرک های صنعتی،تقویت کشاورزی ودامپروری صنایع تبدیلی، مزارع گلخانه ای، معادن،رونق تجاری وخدمات و ...

10-پیوند صنعت و دانشگاه.

11-توسعه صادرات غیر نفتی و ایجاد تراز مثبت تجاری .

12-ارتقاء ردیف اعتباری استان و شهرستان و جذب بودجه ملی و استانی .

پروژهای مورد پی گیری استانی :

1- اکتشاف و استخراج نفت وگازخزر وسازه های مربوطه وبهره وری ازاشتغال وسهم دو درصد فروش آن

2- آزاد راه و خط ریلی سواحل خزر .

3- امتداد خط ریلی شمال (گرگان) به خراسان .

4- صنعت کشتی سازی و سازه های دریایی .

5- پی گیری جهت جذب سرمایه گذاری خارجی برای احداث اتوبان تهران – آمل

6- ارتقاءضریب اعتباری مازندران .

7- کلان شهر شدن مازندران و جذب اعتبارات مالی جهت حمل و نقل ریلی و ...

پروژه های مورد پی گیری شهرستان بابل :

1-    تسریع در تکمیل تصفیه خانه آب شرب بهداشتی از سد البرز برای بابل .

2-پی گیری دراحداث فرودگاه احمدکلا(بین بابل و بابلسر) تنها مرکزفرودگاهی مورد تاییدهواپیمایی بین المللی .

3- تکمیل فازهای کارخانه خودروسازی بابل و افزایش و تنوع تولید و فعال کردن شرکتهای اقماری قطعه سازی .

لازم به ذکر است روزانه قریب یکصد خودرو پژو پارس در این کارخانه تولید می شود .

4- کارخانه تراکتور سازی.

5- اتمام کمربندی جنوبی بابل.

6- اتمام فاضلاب بابل.

7- تسریع در تعریض جاده هاو گاز رسانی شهرستان بابل .

8- توسعه فضاهای ورزشی و احداث و تکمیل سالنهای در دست ساخت و جذب بودجه های لازم و اسپانسر های مالی وجلب حمایتهای خیرین.

9- آمایش و استخراج معادن جنوبی بابل .

10-صنایع تبدیلی وفرآوریهای زراعی وباغی ودامی و...


آشنائی با حاج علی اکبر ناصری

حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبر ناصری 1335، بابل؛


- مسئول جهاد سازندگی(1360 – 1363)؛

- مدیر ومدرس حوزه(1367 – 1370)؛
- مدرس دانشگاه(1370 – 1383)؛
- امام جمعه(1376 – 1383)؛
- نمایندۀ مجلس شورای اسلامی(1383 – 1387)؛
- مشاور رئیس مجلس شورای اسلامی(1387 – 1388)؛
- از مهرماۀ 1388، سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان.


http://motaharan.persiangig.com/image/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD%20%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%20%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%87%20%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B1%20%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%87%20%281%29.JPG

استاد علی اکبر ناصری در کنار علما

http://karbalaey110.persiangig.com/r%20%2892%29.JPG

استاد علی اکبر ناصری در کنار پدر ومادر سه شهید محمدزاده-محمودآباد

http://karbalaey110.persiangig.com/Image038.jpg

استاد علی اکبر ناصری کنار مزار برادر شهیدش در بهشت زهرا- در این لحظه استاد ناصری به مرحوم مادرش زنگ میزند و می گوید با پسر شهیدت حرف بزن تا کمی آرام شوی .مادر هم برای شادی روح مطهر شهیدش و سلامتی استاد علی اکبر ناصری دعا میکند. لحظه عجیبی بود باید بودید و این لحظه را می دیدید. اشکهای استاد ناصری دیدنی بود.
شادی روح مادر استاد ناصری صلوات

http://jhv.ir/wp-content/uploads/2012/02/naseri.jpg

مراسم اهدا جوایز لیگ برتر کشتی توسط حاج علی اکبر ناصری

اهداء جوائز توسط استاد علی اکبر ناصری در مراسم لیگ برتر کشتی آزاد

http://karbalaey110.persiangig.com/-%20%28214%29.JPG

 

سعید ذاکری را در زندان نگاه دارید!

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:5 شماره پست: 986

سعید ذاکری به دنبال انتشار مقاله ای در نشریه 9 دی که از علی لاریجانی به خاطر این ادعا که از سوی مراجع تقلید پا به عرصه انتخابات گذاشته، انتقاد کرده بود چند روزی است که توسط دادگاه ویژه روحانیت قم در بازداشت به سر می برد. این بازداشت که بر خلاف روال معمول در برخورد قضایی با اتهامات رسانه ای بوده مورد اعتراض بسیاری از طلاب و فعالان فرهنگی و مذهبی قرار گرفته است. انجمن نویسندگان مسلمان و احمد توکلی نیز در نامه هایی سرگشاده خواستار آزادی سریع این نویسنده ارزشی شده اند. انعکاس این برخورد عجیب دادگاه ویژه روحانیت به قدری منفی بود که علی لاریجانی نیز اعلام کرد شکایتی بر ضد این طلبه جوان طرح نکرده است.

دادگاه ویژه روحانیت در حالی چنین واکنش سریع و دشمن شکنی! را از خود نشان می دهد که معدود روحانیون شرکت کننده در اغتشاشات 88 تهران همچنان از چنگال عدالت مصون مانده اند. بازداشت ذاکری، خاطره پرسش سال گذشته دانشجویی از علی لاریجانی در قم را زنده می کند که با خروج از مسجد مورد ضرب و شتم شدید همراهان رئیس مجلس قرار گرفت و چند روزی را در بازداشت به سر برد. پرسشگران از هاشمی رفسنجانی در قم نیز به شدت مضروب شده و پس از محاکمه به تبعید از قم محکوم شدند. فرزندان حزب الله باید بدانند ورود به حریم لاریجانی ها و خاندان هاشمی رفسنجانی، خط قرمز متولیان قضا و امنیت محسوب می شود. نیروهای ارزشی باید این عبرت را سرمشق فعالیت های خود قرار دهند که فقط می توانند هر چه فریاد دارند بر سر احمدی نژاد بکشند! تنها از دیوار کوتاه محمود احمدی نژاد است که می توان بالا رفت و منعی در مقابل خود ندید. در این سال ها صدها توهین و بی عفتی از صدر نشین ها تا بنی صدرها، از مداح ها تا دلقک های روحوضی و کاباره ای، از برخی روحانی نماها! تا وهابی ها و بهایی ها و... نثار فرزند برومند ملت گردیده اما آب از آب تکان نخورد و بالای چشم کسی، ابرویی دیده نشد!

زیارتنامه صدام!
+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 17:52 شماره پست: 985

به گزارش فارس،‌ امید مهدی نژاد در فیس بوکش نوشت: یک شرکت سیاحتی ـ زیارتی اردنی پس از جلب موافقت مقامات مربوطه از دو سال پیش اقدام به ساخت ضریح برای قبر صدام کرده است. لذا جمعی از شاعران، طنزپردازان و زیارتنامه‌سرایان ایرانی نیز تهیه متن زیارت‌نامه مرقد صدام در تکریت را بر عهده گرفتند. توجه شما را به این زیارت‌نامه جلب می‌کنیم:

از در وارد می‌شوی، پشت خود را به ضریح می‌کنی و چنین می‌گویی:

السلامُ علی القابیلِ القاتلِ أخیه،

... السلامُ علی النرونِ خصمِ الله و خصمِ‌ الناس،

السلامُ علی الآتیلا الجانی بالفطره،

السلامُ علی التموچینِ شرّ الخلق فی زمانه و کل الأزمنه،

السلامُ علی الهیتلرِ و الجرجیلِ و الاستالینِ،

السلامُ علی کلُّ رؤساءِ الجمهورِ الامریکیه، سیّما الجرج البوشِ الاول و الثانی،

السلامُ علی القاتلینَ و الجانیینَ و الدیکتاتورینَ و المتنجّسینَ کلّهم و نقمهم ‌الله و دَرَکاتُه.

و السلامُ علیک، أیها الملعونُ المدبورُ القاتلُ المقتول.

أشهدُ أنّک قتلتَ الناسَ کثیراً بغیرِ دلیلٍ و قطعتَ لسانَهم علانیهً و سراً.

خَسِرَ و خَذُلَ من اتّبَعَک، لأنک ماشی بالرأسِ الی الدَرَکِ الأسفل و ینتظرُ مقعدُک الچوبَ النیم‌سوزِ و ینتظرُ حَلقُکَ الحیّهُ الزبانیه.

و أشهدُ أنّک بابُ الشیطانِ الاکبرِ و المأخوذُ عنه.

فَاشهدْ لى بهذهِ الشهادهِ لأکونَ من اللاعنینَ و الفاحشینَ و التافّین [التافّ: تُف‌کننده] بمرقدک المنحوسه.

الفلانُ علیکَ و على روحِکَ الذلیلِ و على جِسمکَ الکثیفِ.

نَطلُبُ بهذهِ الزیارهِ خُذلانَک و إدبارَک یا خافِنُ [خافن: اسم فاعل از ریشه خَفَن] یا لاجِنُ [لاجن: اسم فاعل از ریشه لجن] یا غابِن.

اللهم إنّی أسالک‌ أَن‌ ضربتَ هذا المیّت بأنواع المجازاتِ الممکنه و تَختَمتَه بالخلود فی‌ الّلَجنِ و النار.

لاحولَ و لا قوه إلّا بالله‌، أَللهمّ استجبْ لنا و تقبّلْهُ‌ بکرَمک و برحمتک و عافیتک‌.

آن‌گاه پشت به ضریح می‌کنی و بیرون می‌آیی.

دعای پناهیان اجابت شد!

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 5:42 شماره پست: 984

افشای پیوند اصولگرایان و باند هاشمی

احمد توکلی تمام شهرت سیاسی اش را مرهون تقابل با هاشمی رفسنجانی و طرح پدیده آقازاده ها در دهه هفتاد است. اگر چه احمد توکلی تا کنون به شکل مصداقی وارد فاز مبارزاتی بر ضد آقازاده ها نشده است اما همچنان خود را به عنوان چهره ای مفسده ستیز دانسته و از همین باریکه آب و نان و نام، ارتزاق می کند. نمی خواهم وارد مقوله اتهامات اقتصادی احمد توکلی شوم که انشالله دروغ است. احمد توکلی اکنون از مفاخر فهرست انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان در تهران است؛ جبهه ای که مدعی است  اخبار مربوط به ارتباط چهره های شاخص آن با هاشمی، توطئه تخریبی رقبایی چون جبهه پایداری است.

 شب جمعه گذشته، توکلی به شهرستان بابل سفر کرد تا در ستاد تبلیغاتی حسین نیازآذری به سخنرانی پرداخته و حامیان این نامزد غیراصولگرا را مورد تفقد قرار دهد. با اتهامات اقتصادی خاندان نیاز هم کاری ندارم که انشالله همه اش دروغ است؛ اما کدام مازندرانی را می توان یافت که از وابستگی خاندان نیاز به هاشمی بی خبر باشد؟ فقط یک نمونه علنی این سرسپردگی، میزبانی از هاشمی در زمان تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد توسط مقام معظم رهبری است. هاشمی با سفر به منطقه بندپی در منزل نیازآذری سکنی گزید تا به دعوت رهبر انقلاب و رأی قاطع مردم، دهن کجی کند. اکنون حمایت یک مدعی دروغین اصولگرایی از یک سرسپرده هاشمی رفسنجانی عیان شد تا برگ دیگری از غربت و مظلومیت فرزند ملت برهمگان آشکار شود. پیوند احمد توکلی که منتقد بی خطر هاشمی است با خاندان نیاز، پیش از این نیز در جریان مرحوم کردان رقم خورده بود که زوایای پنهان آن دیر یا زود برملا خواهد شد. اینها را نوشتم برای آنانی که هنوز باور نکرده اند خندق احزاب مخالف احمدی نژاد، ابعادی بیش از آن چه که تصور می شود را دارااست. اینها را نوشتم برای آنانی که هنوز باورشان نشده که سرشاخه های جریان مدعی اصولگرایی نیز هنروران خیمه شب بازی هاشمی رفسنجانی هستند.

اکنون در حالی دست این مدعی انقلابی گری رو شد که جالب است بدانید درست ساعتی پیش از مراسم مذکور در بابل، حجت الاسلام پناهیان در جمع جوانان شهرری، انتهای سخنرانی اش را با این دعا به پایان برد:

"خدایا موجبات رسوایی کسانی را که می خواهند عوام فریبانه از مردم رأی جمع کنند و انقلابی نیستند، در همین چند روزه فراهم کن."

 

 

 
پشت پرده تخریب کلبه ننه علی
+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390 ساعت 17:22 شماره پست: 983

نخستین اقدامی که بلافاصله پس از رحلت ننه علی توسط بنیاد شهید و مسئولان بهشت زهرا سلام الله علیها صورت گرفت تخریب ضربتی کلبه آن مرحومه بود. توجیه مسئولان امر نیز رضایت خانواده شهید برای تخریب کلبه و خاکسپاری ننه علی در کنار فرزندش بیان شده است.

واقعیت آن است که کلبه سبز ننه علی نیز چون دیگر آثار فرهنگی مرتبط با دفاع مقدس مبتلا به کج سلیقگی مسئولان شده است. سرعت در تخریب این کلبه یاداور سرعت عمل مسئولان بازسازی مناطق جنگ زده در محو آثار به جامانده از تهاجم ددمنشانه ارتش بعث و دفاع مظلومانه فرزندان خمینی می باشد. یکسان سازی قبور مطهر شهدا که منتقدان از آن به عنوان طرح بقیع سازی! مزار شهدا یاد می کنند نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. کیست که نداند کلبه ننه علی، روایت ماندگاری از عاشقانه های مادرانی است که پاره های دل خویش را به آستان کبریایی حق تقدیم کردند و شمع وجودشان در حرارت فراق عزیزانشان ذره ذره سوخت و آب شد؟

دیوارهای حلبی کلبه ننه علی، مملو از یادگارنوشته های جاماندگانی بود که از دور و نزدیک به پابوس ضریح سبز دلدادگی روانه می شدند و مرثیه عاشقی را بر زبان قلم جاری می ساختند. کلبه ننه علی می توانست یک اثر و نماد فرهنگی و تاریخی از صبر و مقاومت شیرزنان دلداده این مرز و بوم تلقی شود. اگر چه توجیه عوامانه مسئولان بهشت زهرا سلام الله علیها و بنیاد امور ایثارگران، واهی به نظر رسیده و با اندکی تدبیر قابل رفع بود اما دردمندانه باید گفت بارها از متولیان امر شنیده شده است که وجود کلبه ننه علی باعث بدبینی مردم به مسئولان گردیده و این تلقی را دامن می زند که مادر شهیدی به خاطر بی توجهی مسئولان، بی خانمان مانده و بر مزار فرزندش سکنی گزیده است! این استدلال تأسف بار بعضی مسئولان مربوطه از سال ها پیش، جسته و گریخته به گوش می رسید. اکنون سرعت مثال زدنی آنان در تخریب کلبه ننه علی، مهر تأییدی بر وجود این تصور غلط می باشد. به راستی اگر مسئولان بنیاد امور ایثارگران با حداقل نگرش های فرهنگی آشنا باشند کلبه ننه علی را به عنوان یک میراث گران بهای متعلق به گنجینه دفاع مقدس، محفوظ نگاه داشته و لااقل آن را به موزه شهدای بهشت زهرا سلام الله علیها منتقل می نمایند.

 

 

یادت به خیر ننه!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 16:26 شماره پست: 982

پاییز 1380

... دلت می خواهد زودتر خودت را به مراسم برسانی. زیر پایت را به دقت نگاه می کنی و پشت سر محسن از بالای قبرها با احتیاط عبور می کنی. می ترسی زیر پایت خالی باشد و به چاله بیفتی. صدای خش خش برگ هایی که لگدشان می کنی نگاهت را عمیق تر می کند. توی ذهنت کلنجار می روی تا شاید بتوانی حرفی بزنی که محسن را از رفتن باز دارد ولی چیزی به فکرت نمی رسد. تصمیم می گیری خودت برگردی و صدایش می کنی تا متوجه رفتنت شود. اما نغمه ای تو را بر جایت میخکوب می کند.

ترس وجودت را قبضه کرده. آسمان را نگاه می کنی ابری و تار است. زمین نیز خفته و مسکوت. صدا دوباره به گوش می رسد. اخمهایت در هم رفته و چشمانت نزدیک است که از کاسه بیرون بزند. اطرافت را می پایی. قبور شهدا دور تا دورت حلقه زده است. شهید که ترس ندارد و لی این زمزمه در این دل شب...؟!

به محسن نگاه می کنی. انگار او هم متوجه صدا شده است. هول برت داشته اما کنجکاوی رسم دیرینه ای است که همیشه به دردسرت انداخته. محسن به نزدیکت می آید. نگاهتان در هم می آمیزد. با دست او را به سکوت می خوانی. نمی دانی او هم ترسیده یا نه. اما هر چه هست به طرف صدا حرکت می کنی و محسن هم به دنبالت...

گوش هایت تیز شده اند. قبرها را یکی پس از دیگری زیر پا می گذاری. این بار هم چشمانت خیره اند و هم گوش هایت پرکار. سکوتی رعب آور بر فضا حاکم است. پایت می لرزد. مردد می مانی ولی غرورت اجازه بازگشت نمی دهد. صدا واضح تر می شود. نفس زندانی سینه ات شده. انگار پیرزنی است که لالایی می خواند.

حدس می زنی شاید مادری باشد که پس از سال ها بر مزار فرزندش آمده یا این که زنی دل شکسته است و می خواهد بر مزار عزیزش عقده گشایی کند. هر چه هست حسی غریب تو را وا می دارد تا سیاهی شب را بشکافی و به سمت او بروی. پاورچین پاورچین حرکت می کنی. می ترسی با دیدنتان زمزمه اش را قطع کند و تو می خواهی با همان حال زیارتش کنی. دیگر صدا را به خوبی می شنوی. پیرزنی است که پرسوز نجوا می کند اما کلامش مفهموم نیست.

... مهدی جان ... مهدی جان ...

بقیه اش را نمی فهمی. افسوس می خوری از حال او که چنین زار می زند و حسرت از آن که حتی ترکی هم نمی دانی تا لااقل حرفش را بفهمی! حالا محسن هم شجاعت به خرج می دهد و قبرها را دور می زند. هر چه می گردی کسی را نمی یابی تا این که میان قبرها آلونک سبزرنگی توجهت را جلب می کند. خودش است. هر که هست داخل همین کلبه کوچک حلبی است. اما این جا چه می کند؟... یکه و تنها در این شب بلند و قبرستانی خاموش؟... این زن کیست و درون آن اتاقک همنوای چه کسی است؟... او چه می خواهد؟!...

***

شب است و سکوت است و ماه است و من و محسن علیجانزاده!

همراه برو بچه های مسجدالنبی(ص) تهران به بهشت زهرا سلام الله علیها می آئیم تا در مراسم ویژه ای که قرار است از سوی آنان برگزار شود شرکت کنیم. تا شروع مراسم ساعتی مانده و مجال می یابیم تا سری به مزار شهدا بزنیم. از مجید پازوکی شروع می کنیم که تازه هفتمش را برگزار کرده اند. بر سر قبور مطهر، حتی یک لامپ ناقابل هم روشن نیست و این کار را بر ما دشوار می سازد. محسن هم که تا کشوری و چمران و فهمیده و آوینی و سید مجتبی هاشمی و... را پیدا نکند ول کن ماجرا نیست. لیست بلند بالایش را که می بینم سرم سوت می کشد. به ناچار دنبالش راه می افتم و با ترس و لرز زیر پایم را نگاه می کنم که یکهو خالی نشود. صدای آقای جاوید را می شنوی به جای سخنرانی که به مراسم نرسیده خاطره می گوید و چه زیبا می گوید. سخنش تو را مجذوب می کند؛ اما فکر آن چه دیده ای به خود مشغولت کرده است. آن کلبه حلبی سبز رنگ...

لابد قبری داخلش است که کسی آن طور نجوا می کند. نغمه دل گداز آن پیرزن وجودت را به آتش می کشد...آوای عاشقانه آن زن به خود می کشاندت. هنوز گیج و مبهوتی که در موزه شهدا ماکت بهشت زهرا سلام الله علیها نظرت را جلب می کند. با اشاره محسن در قسمتی از آن نوشته کوچکی را می بینی و به وجد می آیی. خوشحال می شوی که پاسخ اوهامت را یافته ای. « ننه علی؛ مادری که بیش از... »

شب را به شاه عبدالعظیم می روی. با حاج منصور صفا می کنی و صبح نشده راهی مهدیه می شوی. شب تا سحر، ننه علی بی تابت می کند. باز هم علامت های پی در پی در ذهنت نقش می بندد." چرا پیرزن همچین تصمیمی گرفت؟... نکنه خونه و زندگی نداره؟... اگه مریض بشه کسی کمکش میکنه؟... بستگانش کجان..."

محسن هم انگار متوجه ابهامت می شود. او نیز می پرسد: چرا مطبوعات راجع به اون چیزی نمیگن... صدا و سیما چرا برنامه نساخته... یعنی موضوع بعد از این همه سال بکر بکره؟

شوق به دلت چنگ می اندازد. هوس می کنی دوباره آنجا برگردی. محسن را از تصمیمت با خبر می سازی و او مشتاق تر از تو همراهت می شود.

به بهشت زهرا سلام الله علیها می رسید. متصدی موزه می گوید که ننه علی فقط ترکی صحبت می کند... در حسرت می مانی. جوانی را می بینی که از کارکنان خانه شهداست و با شتاب به این سوی و آن سوی می دود. راهش را سد می کنی . او که بعدها می فهمی نامش امامی است می گوید: من ترکی بلدم اما امروز دانشجوهای شاهد اومدن باید کاراشون رو هماهنگ کنم باشه واسه بعد... راستی ننه علی روضه های خیلی قشنگی می خونه خصوصا واسه حضرت رقیه سلام الله علیها... دور و بر کلبه ننه علی طواف می کنی. او را می بینی که آرام نشسته و قرآن می خواند. چند نفری اطرافش رد می شوند و او را ورانداز می کنند. جلوی هر کس می رسی می پرسی: آقا ... ترکی بلدین؟! و از بس پاسخ منفی گرفته ای اعصابت بهم می ریزد. حالا که نیازت شده حتی یک ترک هم پیدا نمی کنی و این ناراحتت می کند. دست خالی و ناامید باید برگردی بدون هم صحبتی با او. ننه علی را می بینی که چادر به سر کشیده و با قد خمیده اش آهسته آهسته راه می پیماید. نمی دانی کجا می رود اما دل از او نمی کنی و قلبت را همراهش می سازی. با تمام وجود احساس می کنی او را می شناسی. او برآمده از عشق غریبی است که تمام علایق مادی بشر را به تقابل می خواند. آری او رسول عشق است و بی اعتنا به دغدغه های زندگی جمعی و به دور از غوغای شهرنشینی، عاشقانه زیستن را می آموزاند. ننه علی، معلم گمنام عاشقانی است که سالهاست سوختن را تجربه می کنند و در کوچه پس کوچه روزمرگی های زمانه، تابشان تمامی یافته و در تزلزلی شگرف، ناصبوری می کنند.

آتشی در وجودت شعله دوانده که دلت را به رشک واداشته و دیدگانت را به اشک نشانده است. سوزشی عجیب، قلبت را در هم می پیچد. می دانی که گمشده ات را یافته ای. در فراز و نشیب های زندگی او را می بینی که باریکه راهی پر از نور یافته و نسل بشر را به نظاره ای عاشقانه فرا می خواند. سه هفته ای می گذرد و دوباره با محسن به بهشت برمی گردم. عصر پنج شنبه است و موزه و خانه شهدا پرازدحام. این بار امامی ما را که می بیند شرمگینانه پیش می آید. حرف از ننه علی است. امامی می گوید او به ادعای خود – که البته به هر کس هم نمی گوید – بارها در همین مکان خواب ائمه علیهم السلام و نیز حضرت رقیه سلام الله علیها را دیده و همین موضوع سبب شده تا دیگر نتواند دل از آن کلبه حلبی بکند. به پیشنهاد او برای تماشای فیلمی که چند سال قبل از ننه علی تهیه شده به بالاطبقه خانه شهدا رفتیم. آن جاست که با عزیزانی همچون نامی و رازی آشنا می شویم و گرمی میهمان نوازیشان را به یادگار می گیریم. با دیدن تصویر مشعشع ننه علی تبسمی زیبا بر صورت حاضرین نقش می بندد. انگار همگی نوعی قرابت بین خود و آن جلوه نورانی عشق احساس مس کنند. دوربین سنگ قبر را نشان می دهد که قربانعلی رخشانی مهمان دوست بر آن حک شده است. او فرزند علی است. متولد 1332 و در اهواز و در تاریخ 10/6/58 به شهادت رسیده است. جوزی مسئول خانه شهدا نیز در فیلم حضور دارد و می گوید: کسی باور نمی کرد که او بخواهد این همه سال این جا به تنهایی سکونت کند. او از ما فقط یک لامپ می خواست آن هم برای خواندن قرآن...

تماشای فیلم همه را به شوق می آورد. اگر چه غیر از من و محسن بقیه چندباری آن را به نظاره نشسته اند هر کس سعی می کند نکته ای مبهم را توضیح دهد:

-      ننه علی قرآن و ادعیه رو از حفظه ...

-      این جا رو خودش ساخته ...

-      ماه های اول تو گرما و سرما بدون سرپناه بود. فقط یه چراغ فانوسی داشت ...

سرم گیج می رود اما سعی می کنم حرف هایشان را به خاطر بسپارم:

-      حدود هشتاد سالشه ...

-      همه قبرهای اطراف رو می شست...

-      پسرش تو نیروی هوایی بوده ...

-      بنیاد تو تهران بهش خونه داد ولی بازم دلش می خواد همین جا بمونه ...

-      تنها پسر خانواده اش شهید شد اما خوب خیلی های دیگه هم تک پسرشون شهید شده و این کارو نکردن ...

نمی دانم صورتم را به سمت کدامشان برگردانم و حرف چه کسی را بشنوم. ای کاش دوربین فیلمبرداری به همراهم بود تا شور و شوقشان را در سخن گفتن از ننه علی ثبت می نمودم. ننه علی باید در تاریخ بماند و ماندگار دفتر عشق شود. به تلویزیون خیره می شوم. ننه علی به ترکی سخن می گوید و نامی برایم ترجمه می کند:

-      گفتم کجا؟... گفت امام رو دوست دارم میرم جنگ ... منم نه ماه اهواز بودم...

آه می کشم و سر به زیر می اندازم. یکی می گوید:

-      چهار پنج سال پیش که آقا اومده بود این جا رفت پیش ننه علی و گفت زن تنها خوب نیست که این جا بمونه...

اون که حرف هیچ فامیل و آشنایی رو قبول نمی کرد حرف آقا رو گوش داد و رفت. حالا بیشتر آخرای هفته میاد... رفتگرها میگن آقا هر ماه اینجا سر میزنه موقع نماز صبح...

ننه علی با لحن دلنشینش قرآن می خواند. صدای گرمش مجذوبم می کند و نگاه معصومانه اش مرا به کام خویش فرو می کشد.

نجوای ننه علی در گوشم هنوز طنین دارد... مهدی جان... مهدی جان... مهدی جان...

برگرفته از کتاب ننه علی نوشته  سید حمید مشتاقی نیا- محسن علیجانزاده

آخرین حلقه رزم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ساعت 2:20 شماره پست: 981
«آخرین حلقه رزم» منتشر شد

خبرگزاری فارس: کتاب «آخرین حلقه رزم» در همایش خاطره‌نویسی دفاع مقدس استان قم رونمایی شد.

خبرگزاری فارس: «آخرین حلقه رزم» منتشر شد

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، در نخستین همایش خاطره‌نویسی دفاع مقدس استان قم که با حضور پیشکسوتان راویان و خاطره‌نویسان عرصه جهاد و دفاع مقدس استان قم برگزار شد، از چند کتاب حوزه دفاع مقدس از جمله  کتاب «آخرین حلقه رزم»  که با همکاری حوزه هنری و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان قم منتشر شده است، رونمایی شد.
کتاب «آخرین حلقه رزم» از تازه‌های نشر حوزه هنری استان قم است که در برگیرنده مجموعه‌ای از خاطرات برگزیده نخستین جشنواره خاطره‌نویسی دفاع مقدس استان قم است.
بر اساس این گزارش کتاب آخرین حلقه رزم در شش فصل به زیور طبع آراسته شده است و گزینش، اعزام پردردسر، وداع با پدر، دل مادر، امضای پدر،موش مردگی، خشاب خالی، نبر با چاقو، برکت سفره، کرامت سید، مهمان ناخوانده، ابتکار جنگی و... از جمله مطالب این کتاب به شمار می‌رود.
در مقدمه این کتاب می‌خوانیم: قسم به نگارش خونرنگ حماسه‌ها و حدیث گلبرگ شقایق‌ها، سلام بر حماسه‌سازان مجاهد و خاطره نگاران شاهد، آنان که لحظه‌ها را می‌نگارند و متن حادثه‌ها را با سلاح قلم روایت می‌کنند؛ باید نگاشت روزهای ایثار و مقاومت و سال‌های جهاد و شهادت را تا این میراث‌های ماندگار و ارزش‌های پر افتخار بماند و برای ما و تمام نسل‌های آینده روشنگر باشد.
در بخش دیگری از مقدمه این کتاب آمده است: این مجموعه پیش رو نخستین دفتر از خاطرات منتخب و ارزیابی شده توسط هیئت علمی جشنواره خاطره نویسی استان قم است و از بین هزاران خاطره رسیده، با تلاش نویسنده گرامی سید‌حمید مشتاقی‌نیا ویرایش، خلاصه‌نویسی و تدوین شده است.
در ادامه این مقدمه اضافه شده است: امید است ثبت و نشر این گنجینه‌های ارزشمند گامی در راستای ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت و تثبیت خط سرخ شهادت و چراغی فروزان فرا روی آیندگان باشد و از آخرین حلقه ماموریت و سربازی در راه نورانی ولایت باز نمانیم.

 
تحلیلی پیرامون نتیجه انتخابات در بابل
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 ساعت 13:14 شماره پست: 980

تایید صلاحیت ناگهانی حسین نیازآذری در دقیقه نود و رد صلاحیت علی کریمی فیروزجایی به دلیل ارتباط با دفتر ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان، محاسبات برخی از نورستگان سیاسی - معنوی شهر را که به زعم خود می پنداشتند با حمایت غیرعلنی از نیازاذری و تأمین نظر شورای نگبهان برای تأیید وی می توانند سدی را مقابل علی کریمی ایجاد نمایند، غلط از آب درآورد.

نیازآذری سابقه سال ها کار مدیریتی را دارد و از تجربه ارتباطات و فعالیت های اطلاعاتی اقوام نیز بهره مند است. وی به طور طبیعی علاوه بر حامیان بومی خود در منطقه بندپی، از حمایت برخی شهروندان بابل نیز برخوردار است.

 در روزهای اخیر عناصری وابسته به یکی از نامزدهای مطرح مجلس در بابل، این شایعه را در بین اهالی بندپی دامن زده اند که رد صلاحیت کریمی به دلیل انتقاد وی از حجت الاسلام ناصری بوده است!! با اوج گیری این شایعه کذب، شبکه مذکور در اقدامی دیگر بریده هایی از خطبه های آتشین یکی از ائمه جمعه شهرستان بابل که در آن طرح استقلال فرمانداری بندپی از بابل، اقدامی خائنانه توصیف شده بود را در بین بخش هایی از اهالی این منطقه منتشر نموده و برانگیختن احساسات ناسیونالیستی مردم بندپی را در دستور کار خود قرار داده اند. طبیعی است اتخاذ این روش در تقویت باور تقابل بین بابل و بندپی موثر بوده و منجر به صف آرایی تعداد قابل توجهی از اهالی منطقه بندپی پشت سر کاندیدای شاخص آن خطه خواهد گردید.

عابدین مومنی که رای قابل توجه اهالی منطقه لاله آباد (آرای پیشین دکتر قاسم زاده) را از آن خود کرده بود در فرصت گمانه زنی ها پیرامون رد یا تأیید صلاحیت حسین نیازآذری توانست اعتماد بدنه اصلی فعالان سیاسی شهر را به خود جلب نماید. به عبارت دیگر بسیاری از حامیان حجت الاسلام ناصری که خدمات قابل توجه وی در دوره نمایندگی مجلس را شاخص حمایت قاطع خویش از ایشان قرار داده بودند با آسودگی خاطر از پیروزی حتمی این نامزد عالی قدر در غیاب رقبایی چون نیاز و کریمی، به حمایت از مومنی پرداختند. با این وصف مومنی علاوه بر آرای حامیان منطقه ای و تعصبی خود توانسته است در آرای حجت الاسلام ناصری نیز شریک شده و به عنوان مدعی اصلی پیروزی در انتخابات هم طراز با حسین نیازآذری مطرح شود.

به نظر می رسد حجت السلام ناصری دو راه برای تضمین پیروزی خود در این رقابت دشوار پیش رو دارد:

1-      انداختن تک رأی توسط حامیان ایشان.

این راهکار که متأسفانه توسط بسیاری از نامزدها مورد توصیه قرار می گیرد برخلاف مطالبه مقام معظم رهبری است که مردم را به تکمیل برگه های رأی دعوت نموده اند. البته حجت السلام ناصری نیز بر اساس مشی اخلاقی خود پیش از این بارها حامیان خود را از دادن رأی انحصاری به خود منع کرده است.

2-      معلم، یکی از کاندیداهای نسبتا مطرح شهرستان بابل است که به زعم خود صد در صد پیروز انتخابات خواهد شد! ایشان البته از اقبال قابل توجهی در میان لایه هایی از جامعه روستایی شهرستان بابل برخوردار است و پیش بینی می شود رتبه چهارم را در بین منتخبین شهرستان بابل کسب کند. در صورت بهرمندی این کاندیدای مستقل از مشاوران آشنا به تاکتیک های تبلیغی و اصول جنگ روانی، بسیاری از آرای شناور حامیان نریمان و کریمی جذب ایشان گردیده و از حجم آرای رقبای اصلی حجت الاسلام ناصری کاسته خواهد شد.

یک بابلی و یک قائم شهری در پایداری تهران
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعت 5:57 شماره پست: 979

در فهرست کاندیداهای مورد حمایت جبهه پایداری در تهران نام دو روحانی از شهرهای بابل و قائم شهر به چشم می خورد.

حجت الاسلام نبویان اهل شهرستان بابل و از اساتید به نام حوزه علمیه قم است. حجت الاسلام دکتر باباپور از غواصان خط شکن لشکر ویژه کربلاست که عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی تهران می باشد. برای هر دو بزرگوار آرزوی توفیق و سربلندی دارم.

راستی اگر مناظره روز گذشته مهرداد بذرپاش با علی مطهری که به محاکمه تاریخی مطهری توسط فرزند برومند حزب الله انجامید را نخوانده اید می توانید در ادامه مطلب متن آن را ملاحظه کنید:


به گزارش جهان به نقل از فارس، مهرداد بذرپاش کاندیدای مردم تهران از جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم عصر امروز (دوشنبه) در مناظره با علی مطهری دیگر کاندیدای تهران از لیست صدای ملت که در محل دانشگاه خواجه‌نصیرالدین طوسی برگزار شد، اظهار داشت: در حال حاضر کشور ایران در مقطع حساسی از تاریخ به سر می‌برد البته همه مقاطع در کشور ما حساس بوده، یک روز فتنه 88، یک روز جنگ تحمیلی، یک روز مشکلات اقتصادی و یک روز وضعیت بازار سکه و ارز را داشتیم.

وی افزود: در حال حاضر اتفاق بزرگی در جهان رخ داد که نباید به سادگی از کنار آن بگذریم. این فرصت بی‌بدیلی است که خداوند در این قرن قسمت کرده است.

بذرپاش با تاکید بر اینکه باید در شرایط مختلف عوامل داخلی و خارجی را مورد ارزیابی قرار دهیم، تصریح کرد: ایران نیز در حال حاضر شرایط اینچنینی دارد. وقتی می‌خواهیم برای آینده تصمیم بگیریم باید شرایط فعلی را مورد ارزیابی قرار دهیم و اگر غیر از این عمل کردیم، مهندسی شده رفتار نکرده‌ایم.

وی ادامه داد: غیر از تحلیل وضعیت موجود باید نقطه‌ای که در گذشته به سر می‌بردیم را مورد ارزیابی قرار دهیم. چرا که بررسی شرایط و شاخص‌های گذشته لازمه تصمیم‌گیری برای آینده است.

بذرپاش با ذکر این نکته که تاریخ از جنس تکرار است و به همین دلیل باید از تاریخ درس بگیریم، گفت: ترسیم شرایط مطلوب آینده نیز موضوع مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. انقلاب ما آرمانی است و جوانان ما نیز آرمانی هستند و فرق ما با سایر ملت‌های دنیا بر سر آرمان‌های ماست، وجه تمایز ما با همه ملت‌ها آرمان‌های ملت ماست اما باید دانست که آرمان از جنس نرسیدن است و بر حسب آن آرمان می‌توانیم نقطه مطلوب را ترسیم کنیم و اینگونه می‌توان سیستمی تصمیم گرفت و مهندسی شده عمل کرد.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: باید خوب و کافی و به موقع، الزامات را تشخیص دهیم و با توجه به شرایط پیش آمده بدون تردید باید به ملت الگو در دنیا تبدیل شویم. چرا که هم استعداد آن را داریم و هم فرصت این مسئله در دنیا فراهم شده است و باید بپذیریم که در دنیای کنونی الگو شویم.

وی یادآور شد: یکی از نکاتی که باید به آن ایمان داشته باشیم، ماندگاری در تاریخ است و نمونه آن مصطفی احمدی روشن بود که در تاریخ ماندگار شد، امثال مصطفی در همین دانشگاه فراوان هستند اما اگر به وقت لازم خوب تشخیص دهند، در تاریخ ماندگار خواهند شد.

بذرپاش در ادامه این مناظره در پاسخ به پرسشی که ویژگی‌های مجلس خوب و عملکرد مجلس هشتم مورد سؤال قرار داد، یادآور شد: ما برای نمایندگان مجلس هم شروط لازم و هم شروط کافی را لازم داریم.

وی افزود: باید کاندیدا از صلاحیت‌های عمومی، اخلاقی و رفتاری برخوردار باشند، باید داوطلبان از اندیشه درست و متعالی برخوردار باشند و به این نظام اعتقاد داشته باشند و به خون شهدا احترام بگذارند، باید حرمت ایستادگی مردم را قدر بدانند و نگه دارند و عدم وابستگی داوطلبان به نهادهای قدرت و ثروت و برآمده از دل مردم از مسائل مهمی است که بایستی مورد توجه قرار گیرد.

مهرداد بذرپاش در ادامه سخنانش با یادآوری اینکه کاندیدا باید کارآمد باشند، خاطرنشان کرد: مجلس باید برای کشور برنامه‌ریزی کند و نظارت و قانونگذاری داشته باشد. بنابراین داوطلبان باید در حوزه‌ای متخصص باشند که به درد مجلس بخورد اما این شرط باز هم کافی نیست.

وی با تاکید بر اینکه داوطلبان باید از ذهن منسجم برنامه‌ای طبقه‌بندی شده برخوردار باشند، تصریح کرد: باید داوطلبان توانایی تقسیم بندی موضوعات را داشته باشند و فرق بین فردی که توانایی برنامه‌ریزی داشته باشد با کسی که نداشته باشد، موضوع مهمی است.

بذرپاش یکی از دلایل عقب ماندگی‌های کشورمان را در همین زمینه دانست و متذکر شد: بخش زیادی از این مسئله به مجلس بازمی‌گردد، مجلس باید نگاه ریل گذاری برای کشور را با عمق وجودش قبول کند و نمایندگان مجلس نیز نباید وکیل‌الدوله باشند و ما این موضوع را قبول داریم.

وی در پاسخ به پرسش دیگری که نگاه حزبی در کشور را مورد سؤال قرار می‌داد، گفت: مردم ما در این زمینه ذهنیت خوبی ندارند، چند تجربه در ایران در زمینه حزبی شدن وجود دارد که تجربه موفقی نبوده است و از آنجا که ملت ما چون اصل تاریخ هستند، رغبتی به احزاب ندارند.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در ادامه با تاکید بر اینکه باید اصولی را که بایستی بپذیریم، مد نظر داشته باشیم، گفت: برای حضور در انتخابات یا باید شخص چهره باشد یا منتسب به گروه خاصی باشد و یا عناوین خانوادگی داشته باشد، کمتر جوانی می‌تواند در کشور خودش را برای مدیریت کشور معرفی کند. چرا که فضای این موضوع فراهم نیست و رسانه‌ها در این زمینه همراهی نمی‌کنند و در واقع همه مردم فرصت برابر معرفی ندارند و این یکی از نکاتی است که بایستی به آن توجه شود.

به گزارش فارس، این سخنان بذرپاش با تشویق‌های مکرر حضار مواجه شد.

بذرپاش در ادامه سخنانش در همین زمینه علی مطهری نماینده تهران را مورد اشاره قرار داد و تصریح کرد:‌اگر آقای مطهری نبود، آیا او به این جلسه دعوت می‌شد؟ باید کاندیداها بتوانند خودشان را به مردم معرفی کنند، کسانی که وارد مجلس می‌شوند، چهره می‌شوند. در حالی که کشور متعلق به همه مردم است و باید فرهنگ سازی در این زمینه انجام شود تا همه کاندیداها بتوانند خودشان را معرفی کنند.

وی با ذکر این نکته که عرصه رقابت ما شده عرصه چهره‌ها، گفت: چرا نباید اساتید دانشگاه یا جوان با توانمندی بالا سرلیست باشد؟ بنده آقای مطهری را فردی اصولگرا و در جبهه انقلاب می‌دانم و احترام خاصی برای او قائلم اما اگر مطهری نام مطهری را نداشت، می‌توانست در مجلس رخ‌نمایی کند؟! اگر کس دیگری بود، حتما نمی‌توانست.

بذرپاش با بیان اینکه باید برای این موضوع چاره‌ای بیندیشیم، ادامه داد: باید عرصه توانمندی‌ها فراهم شود و عرصه چهره‌ها کنار رود.

وی در پاسخ به پرسش مجری برنامه که نگاه وی درباره قرار گرفتن در لیست‌ها و مطرح شدن و اختلال سلایق گروه‌ها را جویا شد، توضیح داد: آقای مطهری برای شکل‌گیری اعتماد مردم، باید صریح‌تر و شفاف‌تر موضع‌گیری کند. آقای مطهری در سال 86 در لیست جبهه متحد اصولگرایان و اضلاع حامیان دولت قرار گرفت یعنی با همه مانیفیست که هم ارائه شد، حتما آن را قبول کرد و پذیرفت. یا آن زمان اشتباها در لیست اصولگرایان مجلس هشتم قرار گرفت یا اینکه بعد از آن احساس کردند آنان صلاحیت لازم را نداشتند.

بذرپاش در ادامه نسبت به مواضع علی مطهری انتقاد کرد و گفت: شما نمی‌توانید بگویید با همه هستم، در سپهر سیاسی کشور، حد و مرزها مشخص است. اینکه در سال 86 در لیست جبهه اصولگرایان قرار بگیرید و حمایت جدی از احمدی‌نژاد داشته باشید و رویکرد شما عوض شود و در سال 88 مواضع دیگری از شما شاهد باشیم، جای سؤال دارد.

وی گفت: شما تا دقیقه 90 صبر کردید که در لیست جبهه متحد اصولگرایان باشید اما زمانی که این اتفاق رخ نداد جبهه دیگری به نام "صدای ملت" تشکیل دادید، یا شما عوض شدید یا صحنه سیاسی کشور تغییر کرده که شما جبهه دیگری را راه‌اندازی کردید. اما این حق شماست و شما باید شفاف مشخص کنید که سال 86 اشتباه بود یا سال 90 احساس کردید که باید جبهه "صدای ملت" تشکیل شود.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در بخش دیگری از این مناظره با طرح این سؤال که چرا "صدای ملت" را قبل از نهایی شدن لیست جبهه متحد اصولگرایان راه‌اندازی نکردید، یادآور شد: انشاءالله در مجلس بعدی خواهید بود و رای خواهید آورد اما باید بدانیم که مواضع شما چیست؟ شما در سال 85 موضع شدیدی علیه هاشمی رفسنجانی می‌گیرید و در سال 89 و 90 موضع حمایتی از هاشمی اتخاذ می‌کنید، این به نظر قابل قبول نیست.

وی ادامه داد: مگر خود آقای مطهری می‌تواند تضمین کند که لیست "صدای ملت"، شایسته‌ترین بودند یا از ذهن آقای مطهری آنان شایسته‌ترین هستند؟ اینکه در هر لیستی قرار بگیریم، بالاخره جریان و سبقه گفتمان از یک هویتی برخوردار است، اینکه همه ما را در لیست قرار دهند، درست نیست و با عنصر سیاسی فعال و متعهدی چون علی مطهری در تضاد است.

بذرپاش با تاکید بر اینکه بسیاری از مردم از شاخص‌هایی مانند چهره‌ها و برنامه‌ها یا شناخت از نزدیک استفاده می‌کنند، گفت: بالاخره آقای مطهری یا اصولگرا است یا نیست، آقای مطهری صریحاً باید به این پرسش پاسخ دهد.

وی ادامه داد: آقای مطهری چطور در سال 79 در روزنامه کیهان دخالت اقوام رئیس جمهور در تمام شئون سیاسی را درست نمی‌داند. زمانی که دولت دوم خرداد حاکم است، آقای مطهری نسبت به هاشمی انتقاد می‌کند؛ آقای مطهری صحبت‌های مطرح شده در مناظره احمدی‌نژاد و موسوی را بحران می‌داند اما باید به این سؤال پاسخ داد که آیا واقعا همه منتظر بودند مطلبی در تلویزیون مطرح شود که همه چیز به هم بریزد؟ بالاخره شما یا از هاشمی رفسنجانی دفاع می‌کنید یا او را رد می‌کنید؟ شما قبلا هاشمی رفسنجانی را رد کردید اما امروز از او دفاع کردید.

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در بخش دیگری از سخنانش نسبت به مقاله علی مطهری در انتقاد از اعتراض عده‌ای به سید حسن خمینی در مراسم سالگرد امام، انتقاد کرد و گفت: آقای مطهری در مقاله‌ای در خصوص اعتراض عده‌ای به سید حسن خمینی، آن را به هلهله عده‌ای در سپاه عمر سعد مقابل نوه امام تشبیه کرد. در حالی که جوانانی به سید حسن خمینی در آن روز اعتراض کردند.

وی بر همین اساس از مواضع علی مطهری در خصوص فائزه هاشمی انتقاد کرد و گفت:‌بالاخره شما یا عملکرد فائزه هاشمی را قبول دارید یا نه، عده‌ای به فائزه هاشمی اهانت کردند که بسیار کار غلطی بود. اما شما نسبت به جوانانی که در کف خیابان‌ها حضور داشتند، هیچ مطلبی نگفتید، به نظر می‌رسد عملکرد شما بسیار سیاسی و فاصله شما با پدرتان زیاد است.

بذرپاش تأکید کرد: شهید مطهری حق‌ترین مواضع را در کشور اتخاذ می‌کرد ولی موضع شما نسبت به دولت کاملا سیاسی بود و شما باید مشخص کنید که یا از هاشمی رفسنجانی دفاع می‌کنید یا او را رد می‌کنید، جبهه‌ای که برای خودت تشکیل دادی به نام "صدای ملت" کاملا سیاسی است، شما بسیار مواضع بسته‌ای در حوزه فرهنگی دارید اما مواضع فائزه هاشمی رفسنجانی در حوزه فرهنگی باز است؛ شما نامه سرگشاده می‌زنی که چرا به فائزه هاشمی اهانت شد، چرا که شما از یک مقطعی به بعد احساس کردی بیان این حرف‌ها خوب می‌گیرد و شروع به مطرح کردن آن کردی.

وی یادآور شد: اینکه شما وقتی فضا را اینگونه دیدی این طرف میدان بایستی و وقتی فضا به نحو دیگری شد آن طرف، این درست نیست.

"‌ما در مجلس شهید مدرس و عبدالحمید دیالمه می‌خواهیم، اگر می‌خواهید مانند آنان باشید دفاع‌تان از طرح دانشگاه آزاد را چگونه توجیه می‌کنید؟ اگر می‌خواهید مانند آنان باشید چرا با طرح نظارت مجلس بر امور نمایندگان مخالفت کردید؟ چگونه این موارد را توجیه می‌کنید؟ یعنی شما مخالف نظارت هستید و می‌خواهید از هر قید و بندی آزاد باشید؟ شما 4 سال نماینده مجلس بوده‌اید، چه طرحی را در این مدت دنبال کرده و به سرانجام رساندید جز انحصار مؤسسه شهید مطهری؟! شما پای انحصار مؤسسه شهید مطهری ایستادی و آن را برای خودت مادام العمر کردی".

وی با بیان اینکه نباید ژست اپوزیسیونی در مجلس بگیری، گفت: مخاطب تجسمی از پسر شهید مطهری در ذهن خود دارد و باید از خودتان سؤال کنید که آیا دفاع شما از سید حسن و فائزه هاشمی و اکبر هاشمی را صادقانه قضاوت کردید؟

مهرداد بذرپاش همچنین گفت:‌این اشتباه است که انحصار در انتشار آثار شهید مطهری ایجاد شود، قرآن که کلام الهی است، مگر توسط یک انتشاراتی منتشر می‌شود؟ همه انتشاراتی‌های کشور ما متعهد هستند و قرآن با وجود گذشت 1400سال، اصلاً اضافه یا کم نشده است.

"اینکه شما می‌گویید روزنامه کیهان با صدا و سیما قابل مقایسه نیست، باید گفت کسی مقایسه نمی‌کند ولی نفس عمل است و اگر کسی در تلویزیون به هاشمی رفسنجانی می‌تازد شما می‌گویید 'وا اسلاما'، شما به هاشمی رفسنجانی اعتقاد ندارید و این موضوع را هم سیاسی بیان می‌کنید، شما می‌خواهید از هر چیزی مستمسک سیاسی بسازید که دیگران را محکوم کنید و خوب نیست اتهام بزنید دولت‌های آقای فلانی و ...، شما پسر شهید مطهری هستید و او ارج و قرب نزد خدا دارد و بهتر است همین طوری سخن نگویید. شما می‌گویید عده‌ای در سال 88 اعتراض داشتند اما آیا 24 میلیون نفری که به یک نفر رای داده بودند، اعتراض نداشتند؟! آنان اعتراض‌شان را در 9 دی و در حرم امام اعتراض‌شان را به سید حسن خمینی اعلام کردند".

این کاندیدای جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم در ادامه متذکر شد: اینکه شما می‌گویید کسانی که در حرم امام به سید حسن اعتراض کردند، رفیق‌های ما بودند،‌‌ آیا کسانی که در فتنه 88 حضور داشتند، رفقای شما نبودند؟! توهین شما به آقای کوچک‌زاده هم توهین است و باید بدانید که همه بندگان خدا نزد او ارج و قرب دارند و آیا کار شما را باید مشفقانه و در راستای انقلاب قلمداد کرد؟! کیان نظام در سال 88 به خطر افتاد اما شما هیچ مطلبی بیان نکردید اما زمانی که به فائزه هاشمی اهانت شد، نامه سرگشاده صادر کردید!

" خداوند در قرآن می‌فرماید سخنی نگویید که دشمنان از آن سوءاستفاده کنند، شما هر چه می‌خواهید می‌گویید و رسانه‌های بیگانه از سخنان شما سوءاستفاده می‌کنند، شما که امام را قبول دارید، نباید سخنی مطرح کنید که دشمن از آن سوءاستفاده کند، ‌پدر شما محکم در برابر کمونیست‌ها موضع‌گیری می‌کرد، سؤال اینجاست دشمنان از کدام بخش مواضع شهید مطهری سوءاستفاده کردند که از 80 درصد سخنان شما سوءاستفاده کرده‌اند، خداوند در قرآن می‌فرماید، طوری سخن نگویید که مورد سوءاستفاده دشمن قرار گیرد".

مهرداد بذرپاش همچنین با تاکید بر اینکه آقای مطهری باید بالاخره مشخص کنی که اصلاح طلبی،‌ وسطی یا اصولگرایی، خاطرنشان کرد: دی ماه 86 هنگام ثبت نام اعلام کردید که به خاطر خطر اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم حضور یافتی اما امروز دو آتیشه سنگ اصلاح طلبان را به سینه می‌زنی، همانقدر که توهین به فائزه هاشمی بد است آیا بالا کشیدن 200 یا 300 هزار میلیارد تومان (اشاره به طرح وقف اموال دانشگاه آزاد) حق مردم بد نیست، اگر آنجا موضع‌گیری می‌کنی، در اینجا هم باید موضع‌گیری کنیم، آیا این مسئله به اندازه توهین به فائزه هاشمی جای موضع‌گیری نداشت؟!

وی در بخش دیگری از سخنانش از موضوع طرح نظارت مجلس بر امور نمایندگان سخن به میان آورد و تصریح کرد: شما با طرح نظارت مجلس بر امور نمایندگان مخالفت نکردی، من می‌گویم موافقت کردی، بهتر است آقای مطهری یک مصاحبه محکم در خصوص دانشگاه آزاد انجام دهی و صریحا اعلام کنی که طرح وقف اموال دانشگاه آزاد را قبول نداشتید، صریح بگویید تا مردم بدانند، بالاخره هر کسی باید از کسی دفاع کند، شما از هاشمی رفسنجانی دفاع کنید.

کاندیدای مردم تهران در انتخابات مجلس نهم همچنین به مواضع علی مطهری در فتنه 88 اشاره و تصریح کرد: در فتنه 88 شما گفتید که از مناظره احمدی‌نژاد با موسوی بود که اتفاقاتی در کشور رخ داد در حالی که خود فتنه‌گران اعتراف کردند که این کارها را انجام دادند و برنامه‌ریزی‌هایی داشتند، خود رژیم صهیونیستی می‌گوید که آن زمان حضور داشته آنوقت شما می‌گویید فتنه از مناظره موسوی با احمدی‌نژاد اتفاق افتاد، شما می‌خواهید استفاده سیاسی داشته باشید و از آنجا که امروز سیاست در زدن دولت است، بزن خوب می‌زنی!.

وی از اتهامات علی مطهری در خصوص موضوع 3 هزار میلیارد تومان به افراد مختلف انتقاد و تصریح کرد: چگونه راحت در این زمینه به افراد اتهام می‌زنید؟ ما می‌گوییم شما موضع‌گیری کنید، احتمالا شما می‌خواهید رای بیاورید و البته بیان این سخنان برای رای‌ آوری خوب است، باید بدانید که امروز شما کاسبی موسوی و جریان فتنه را می‌کنید و هم اکنون فضا را به گونه‌ای دیگری دیدید و تشخیص می‌دهید که کاسبی کنید. بالاخره یا قبول دارید که فتنه عظیمی در کشور در سال 88 رخ داد یا نه، شما همین سخنان را بیان می‌کنید که دشمنان سوءاستفاده می‌کنند.

بذرپاش با طرح این سؤال که آقای مطهری شما به چه کسی معامله می‌کنید، گفت: آیا شما پنجه‌های فولادی را در فتنه 88 ندیدید؟ آیا اگر شهید مطهری حضور داشت، اینگونه پای نظامش می‌ایستاد که شما می‌ایستید؟ اگر شهید مطهری حضور داشت، آیا واقعا این فتنه را قبول نداشت؟ آیا شما فتنه 88 را ندیدید یا نمی‌خواهید که ببینید؟ بهتر است بگویید نمی‌خواهم ببینم و خلاص، چه طور روزنامه‌های طرفدار فتنه شما را تیتر یک می‌کنند، همین ادبیات امثال شماست که به ما می‌گویید بی‌ادب، ادبیات ما مشخص است و باید بدانید که ادبیات شما ادبیات شهید مطهری و نظام نیست.

وی خطاب به مطهری گفت: آقای مطهری شما عوض شده‌اید به فکر خودتان باشید، برای چه از نمایندگی مجلس استعفا دادید؟ اگر مجلس را قبول ندارید چرا دوباره کاندیدا شدید؟ استعفای شما هم یک شوی تبلیغاتی بیشتر نبود و خودتان هم می‌دانید،شما گفتید نامه هاشمی رفسنجانی درد و دل مردم ایران بود، این حرف صریح شماست، به همین جمله شما باید اندیشید؛ نامه شما به میرحسین موسوی سراسر تناقض است و خودتان هم نمی‌دانستید چه می‌نویسید.

بذرپاش با تأکید بر اینکه آقای مطهری شما هیچ کاری در فتنه انجام ندادید، متذکر شد: ما باید وظیفه‌مان را به موقع انجام دهیم و ماندگاری با خداست،‌به خاطر رای ‌آوری نباید هر مطلبی را بیان کرد. آقای مطهری کمی تحمل کنید حتما مانند پدرتان ماندگار می‌شوید.

وی با تاکید بر اینکه موضع بنده نسبت به دولت مشخص است، گفت: آیا هر چه را که نسبت به دولت بیان کردید، از روی نگاه خیرخواهانه بود، طرح سؤال از رئیس جمهور را هم که به راه انداخته‌اید می‌دانید که سیاسی است، اجازه دهید دادگاه تخلف 3 هزار میلیاردی برگزار شود آن زمان مشخص می‌شود که ته 3 هزار میلیارد تومان به چه کسی می‌رسد، همانطور که ته دانشگاه آزاد هم مشخص شد به چه کسی رسید، لااقل همین جا مطلبی بگو تا مشخص شود که علی مطهری آزاد است.


در ادامه این مناظره علی مطهری نماینده تهران در مجلس طی سخنانی با بیان اینکه یکی از مهمترین موضوعاتی که باید در مورد آن صحبت کنیم، اهمیت انتخابات در شرایط فعلی کشور است، گفت: ما هم‌اکنون تحریم اقتصادی هستیم و در معرض تهدید نظامی هستیم. انتخابات پیام خوبی برای غربی‌ها دارد و می‌تواند بر اراده آنها برای ادامه تهدیدات علیه ما مؤثر باشد‌ زیرا با رویه‌ای که ما از غرب می‌شناسیم، آنها برای مثلا یک حمله نظامی به طور دقیق برنامه‌ریزی می‌کنند و لذا ما در این انتخابات می‌توانیم به آنها پیام مهمی بدهیم.

وی افزود: شرکت در انتخابات آینده به نظر من از حیث وظیفه اسلامی و ملی بسیار حائز اهمیت است.

مطهری همچنین در پاسخ به سؤال مجری برنامه که از وی خواست ویژگی‌های یک مجلس خوب را بیان کند، گفت: اساساً فلسفه وجود مجلس این بوده ‌که در مقابل سرکشی دولت‌ها بایستد زیرا قدرت فسادآور است، بنابراین عقل جمعی به این جا رسیده ‌که برای یک نظام حکومتی وجود مجلس لازم است تا همواره قانونگذاری کند و بر روند اجرای قانون نظارت داشته باشد.

وی گفت: مجلس ایده‌آل، هم در قانونگذاری خوب عمل می‌کند و هم در نظارت لذا نمایندگانی که وارد این مجلس می‌شوند، اولا باید در یک رشته تخصص داشته باشند و ثانیا باید بتوانند بر عملکرد دولت و اجرای قانون نظارت کنند زیرا نماینده بدون تخصص مفید نیست و نماینده‌ای هم که حرّیت نداشته باشد و یا وابسته به دولت و یا نهادهای قدرت و ثروت باشد، نماینده خوبی نیست چون اگر تخلفی را ببیند، برخورد نمی‌کند.

نماینده مردم تهران در مجلس هشتم شورای اسلامی با اشاره به اینکه نماینده ابزارهای مختلفی را در اختیار دارد، گفت: نماینده‌ای که مثلا به وسیله سرمایه‌داران وارد مجلس شده باشد، طبعاً مدیون آنها می‌شود و آنچه که سرمایه‌داران پشت صحنه مخالف آن باشند را نمی‌تواند اجرا کند و یا همین‌طور وقتی نماینده‌ای بوسیله دولت وارد مجلس می‌شود، طبعا قدرت نظارت ندارد، ضمن اینکه این مسئله هم اهمیت زیادی دارد که یک نماینده به دنیا، جاه، مقام و شهوت دلبستگی نداشته باشد. اگر چنین افرادی به مجلس بروند، آنوقت می‌توانیم مجلس خوبی داشته باشیم.

* وکیل‌الدوله بودن کار خوبی نیست

مطهری اضافه کرد: هم‌اکنون نماینده‌ای در مجلس است که می‌گوید من وکیل‌الدوله‌‌ام و به این مسئله هم افتخار می‌کند. من به آنها گفتم قبول؛ دولت ما مردمی است، ولی شما حتی باید تخلفات همین دولت را هم رصد کنید و وکیل‌الدوله بودن کار خوبی نیست.

این نماینده مجلس شورای اسلامی در بخش دیگری از صحبت‌های خود در پاسخ به سؤالی درباره نگرش خود به احزاب گفت: در اینکه ما باید احزاب قوی داشته باشیم و این مسئله به نفع کشور است، تردیدی نیست و برخی از مشکلات فعلی ما ناشی از فقدان احزاب قوی است. اگر ما احزابی داشته باشیم که طی ۲۰ یا ۳۰ سال اعتماد مردم را جذب کرده باشد، آنگاه اعتمادسازی مردم آسان می‌شود چون هرکس به حزبی گرایش دارد و آن حزب را قبول دارد و لذا کاندیداهایی هم که از طرف آن حزب معرفی می‌شود را قبول می‌کند و سرگردان نمی‌شود.

* وجود احزاب، مشارکت مردم را در انتخابات بالا می‌برد

وی افزود: این مسئله در وهله اول مشارکت مردم را در انتخابات بالا می‌برد و در وهله دوم از بهره‌برداری افراد فرصت‌طلب جلوگیری می‌کند زیرا در حال حاضر در انتخابات مجلس هرکس زرنگ‌تر باشد، می‌تواند موج درست کند و شاید پیروز هم شود و شاید بعضی از مردم بعداً در مورد فردی متوجه شوند که افکار او جور دیگری است و آدمی که می‌گفته نیست.

مطهری تصریح کرد: در حال حاضر مردم مجبورند ظرف مدت ۳ ماه، اصلح را انتخاب کنند اما اگر احزاب باشند، آنها کاندیداها را بررسی و نتیجه قضاوت خود را در اختیار مردم قرار می‌دهند و لذا احتمال فریب مردم کم می‌شود.

وی با بیان اینکه در زمینه احزاب کوتاهی صورت گرفته است، یادآور شد: البته مردم ما نیز سابقه خوبی از احزاب در ذهن ندارند و آنها را راحت نمی‌پذیرند ولی سیاسیون باید تلاش کنند که ما احزاب قوی در کشور داشته باشیم.

* مردم ساده نیستند

این فعال سیاسی در ادامه مناظره خود با مهرداد بذرپاش در پاسخ به یکی از انتقادات بذرپاش در مورد موافقت خود با حضور در همه لیست‌های انتخاباتی، گفت: من دیدگاه آقای بذرپاش را در مورد اینکه هرکس شرایط خانوادگی و وابستگی بیشتری به نام‌های مشهور داشته باشد، معروف‌تر است، قبول ندارم. مردم ساده نیستند که کاندیداها را برای شرایط خانوادگی بپذیرند یا اینکه مثلا اگر کسی در مجلس مؤثر است، صرفا برای وضعیت خانوادگی اوست.

وی افزود: این مسئله تأثیر کمی دارد زیرا در مجلس فعلی پسر شهید مفتح هم هست اما مطرح نیست و به تشخیص خود وارد فضای سیاسی نمی‌شود. با این وابستگی‌ها تاثیرگذاری و محبوبیت ایجاد نمی‌شود. مردم تحت تاثیر رسانه‌ها و شرایط اجتماعی هستند و ناخودآگاه به سمتی هدایت می‌شوند و ما نباید تلاش کنیم تا حتما به سمت دموکراسی واقعی حرکت کنیم، چراکه همین دموکراسی نسبی کافی است.

* همه گروه‌ها می‌توانند کاندیداهای مستقل را در لیست خود قرار دهند

مطهری با بیان اینکه من در دوره قبل هم حرفم همین بود، یادآور شد: در آنجا حزب مشارکت و سازمان مجاهدین را مستثنی کردم اما امروز دیگر آنها نیستند یا در زندان هستند و یا حضور ندارند. طبیعی است که اکنون که من به صورت مستقل در انتخابات شرکت می‌کنم هر گروه اصلاح‌طلب یا اصلاح‌گرایی می‌تواند من را در لیستش بگذارد. مرزی بین اصولگرایان معتدل و اصلاح‌طلبان معتدل ندارم. چرا باید بعضی‌ها را در مقابل خودمان قرار بدهیم.

* خود را به اصولگرایان تحمیل نکرده بودم

فرزند استاد شهید مرتضی مطهری در بخش دیگری از این مناظره به تعدادی از انتقادات بذرپاش اشاره کرد و گفت: من اگر در سال 86 در لیست اصولگرایان قرار گرفتم، یک مسئله اتفاقی بود و اینطور نبود که خود را بر حامیان دولت تحمیل کرده باشم.

وی با بیان نحوه عضویت در لیست اصولگرایان در سال ۸۸ گفت: آنها با احمدی‌نژاد هم راجع به انتقاداتشان نسبت به من صحبت کردند اما او اصرار داشت که نام من در لیست آنها باشد.

* وقتی جبهه پایداری اعلام لیست کرد، این حق برای دیگران هم ایجاد شد

مطهری با تاکید بر اینکه "هیچگاه حمایت عجیب و غریب از دولت نداشتم ضمن اینکه در سال ۸۴ هم مخالف دولت نبودم"، به ارائه لیست صدای ملت اشاره کرد و گفت: بحث‌های ما راجع به لیست صدای ملت از چند ماه قبل شروع شد و ما فقط مانده بودیم که چه زمانی این مسئله را اعلام کنیم. وقتی جبهه پایداری اعلام کرد لیست جداگانه می‌دهد، این حق برای دیگران هم ایجاد شد که لیست بدهند و من اگر در لیست جبهه متحد بودم، خودم متولی این کار نمی‌شدم.

* به هاشمی انتقاد داشته و دارم اما او مظلوم واقع شد

وی در مورد انتقادات و دفاع‌های خود از هاشمی نیز گفت: من به هاشمی انتقاد داشته و دارم. در سال ۸۸ هم از او دفاع کردم و هنوز هم می‌کنم. هاشمی در بحران ۸۸ مظلوم واقع شد. آنها آمدند جلوی ۵۰ میلیون جمعیت گفتند تو اموالت را از کجا آورده‌ای و بعد هم به او اجازه دفاع ندادند.

مطهری با بیان اینکه اگر الان تفکرات پایداری بر جامعه حاکم بود، فاتحه انقلاب خوانده شده بود، گفت: یک عده جوان آمده‌اند و می‌گویند ما انقلابی اصیل هستیم و بقیه بیشرفند.

* خطر من که بیشتر از اصلاح‌طلبان بود!

وی افزود: وقتی اختلافی وجود ندارد، حضور در لیست‌های مختلف چه اشکالی دارد؟ اصلاح‌طلبان هم که می‌گویند ما ولایتمداریم و کبریت بی‌خطرند. خطری که من ایجاد کردم، بیشتر از اصلاح‌طلبان بود. اینکه می‌گویید اینها نباشند و آنها نباشند، باید فاتحه این اصولگرایی را خواند.

نماینده مردم تهران در مجلس هشتم شورای اسلامی به مصاحبه خود با روزنامه کیهان در سال ۷۹ و در نقد هاشمی نیز اشاره کرد و گفت: من در آن مصاحبه نه به هاشمی تهمت زدم و نه آبرویش را بردم، فقط گفتم دخالت نزدیکان در سمت‌های اقتصادی شائبه‌انگیز است. این کجا و آنچه که احمدی‌نژاد در تلویزیون گفت کجا.

* آنهایی که مانع سخنرانی سیدحسن شدند، رفقای آقای بذرپاش بودند

وی افزود: یا مثلا عده‌ای در حرم امام مانع سخنرانی نوه امام شدند. ما که می‌دانیم اینها چه کسانی بودند و از کجا آمده بودند. آقای بذرپاش خودش هم می‌داند اما خودش را به آن در می‌زند. آن جوان‌ها رفقای آقای بذرپاش بودند و آن کار هم کار لشکر عمر سعد بود که در مقابل امام حسین(ع) انجام دادند.

* مگر فائزه همسر من است؟

مطهری در مورد انتقادات بذرپاش پیرامون مواضعش در مورد فائزه هاشمی و دفاع از او نیز گفت: مگر فائزه همسر من است؟ به من چه ربطی دارد؟ یک لات رفته به فائزه فحاشی کرده است، حالا عده‌ای بیایند بگویند احسنت؟ و چون دختر هاشمی بوده است، طوری نیست؟

وی به انتقاد دیگر بذرپاش که می‌گفت چرا در مورد بسیجی‌هایی که در فتنه شهید شدند، چیزی نگفتید، تصریح کرد: مقصر اصلی مدیران بحران بودند. بگذریم از آنهایی که مردم را به خیابان‌ها دعوت کردند. عده‌ای اعتراض دارند، اما باید چطور با اینها برخورد کرد؟ اصلاً بگوییم رهبران آنها همه خائن هستند؛ حالا این همه مردم عادی و خانم‌های چادری آمده‌اند و اعتراض کرده‌اند؛ آیا نباید به اینها اجازه تجمع می‌دادیم تا هیجانات کم‌کم فروکش کند؟

مطهری ادامه داد: البته کف این قصه هم شاید مثلاً صد هزار نفر می‌ماندند که فقط می‌خواستند آتش بزنند؛ آنوقت می‌شد باتوم‌ها را برد بالا.

وی تأکید کرد: چرا به گونه‌ای عمل کردید که شعارها متوجه رهبری شود؟ یک دقیقه هم نگذاشتید حرف بزنند.

مطهری با کنایه به بذرپاش و خطاب به حضار گفت: اینها به جای اینکه توبه کنند، هنوز هم طلب‌کارند.

این نماینده مجلس شورای اسلامی همچنین دفاع خود از مصوبه مربوط به دانشگاه آزاد را نیز تکذیب کرد و گفت: مجلس باید آزاد باشد و حرف خود را بزند. نمی‌شود مدام بگوییم آقا فرمودند، آقا فرمودند و با این چماق همه را بزنیم. مجلس کار خود را می‌کند، اگر هم مصلحت بزرگتری وجود داشت، رهبری تذکر می‌دهند و مجلس اصلاح می‌کند.

وی به مخالفت خود با طرح نظارت بر نمایندگان که در صحبت‌های بذرپاش بیان شد نیز اشاره کرد و گفت: این طرح مجلس را ذلیل می‌کرد. آیا مثلاً نظر رهبری همین طرح بود؟ اصلاً شاید نظر من مخالف نظر رهبری باشد، اشکالی دارد؟ من معتقد بودم نیازی به چنین طرحی وجود ندارد.

مطهری به انتقاد دیگر بذرپاش در مورد طرح انحصار انتشار آثار شهید مطهری نیز اینگونه پاسخ داد که‌ مگر آثار امام و رهبری انحصار ندارد؟ مگر می‌شود آثار شهید مطهری را به دیگران داد تا منتشر کنند؟

وی در ادامه به ماجرای خود و کوچک‌زاده پرداخت و با بیان اینکه ماجرای توهین به کوچک‌زاده از شیطنت همین آقایان (اشاره به بذرپاش) بود، گفت: من در مجلس بر سر ماجرایی چون با کوچک‌زاده هم دبیرستانی بودیم و او نامش در دبیرستان کوچکف بود، چون می‌گفتند اجدادش از قفقاز آمده‌اند؛ او را کوچکف صدا کردم، او هم به سمت من یک جاسوزنی پرتاب کرد که اگر به صورت من خورده بود، معلوم نبود چه اتفاقی رخ می‌داد اما به مانیتور مقابل من خورد.

"کوچک‌زاده بعد ‌آمد و یقه مرا گرفت. من هم گفتم بتمرگ و یک حرف دیگر هم زدم که فقط به صورت آرام از رادیو شنیده شد و از تریبون رسمی مجلس نبود. بعد رجانیوز و وطن امروز آمدند گفتند این از تریبون مجلس به کوچک‌زاده فحش داده است".

وی به انتقاد دیگری از مرداد بذرپاش نیز پاسخی جالب داد.

مطهری در مورد استفاده رسانه‌های بیگانه از صحبت‌هایش گفت: اگر اینطور که شما می‌گویید، باشد، پس دیگر هیچ اصلاحی در کشور رخ نمی‌دهد؛ مثلاً رئیس جمهور می‌گوید من قانون مترو را اجرا نمی‌کنم. ما هم در مجلس می‌گوییم مخالفیم، بعد همان شب هم بی‌بی‌سی این حرف‌ها را می‌زند؛ خب ما چکار کنیم؟

"شما می‌گویید ما هرکاری می‌خواهیم، می‌کنیم، مثلاً 3 هزار میلیارد می‌خوریم. شما هم چیزی نگویید، چون بی‌بی‌سی اعلام می‌کند".

وی در مورد انتقاد خود از اصلاح‌طلبان در سال 87 نیز گفت: من در آن موقع گفتم که می‌خواهم در مقابل اصلاح‌طلبانی بایستم که بدتر از مجلس ششم هستند.

* دولت در ماجرای دانشگاه آزاد نیت الهی ندارد

مطهری به ماجرای دانشگاه آزاد نیز اشاره کرد و گفت: شما نیت الهی ندارید. می‌‌گویید این منبع باید دست من باشد. می‌خواهید این را به آن 3 هزار میلیارد اضافه کنید.

نماینده مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه اشکال آقایان این است که خیال می‌کنند بین دفاع از نظام و دفاع از مردم فرق هست؛ گفت: دفاع از مردم دفاع از نظام است. شما فقط می‌گویید فتنه‌گر، فتنه‌گر، اما ‌فتنه‌ساز و فتنه‌باز هم داریم، بعضی‌ها مثل لاشخور آمده‌اند‌.

عضو لیست انتخاباتی صدای ملت که در این قسمت از برنامه وقتش تمام شده بود، با بیان اینکه آقای بذرپاش حرف‌های جدیدی مطرح کرده‌اند که باید پاسخ داده شود، تأکید کرد که باید بیش از وقت خود نیز صحبت کند.

وی در مورد استعفای خود از نمایندگی مجلس نیز گفت: استعفا یکی از اهرم‌های نماینده است. وقتی من طرح سؤال از رئیس جمهور را با 100 امضا به هیئت رئیسه تحویل دادم، در نهایت راهی جز استعفا برایم نماند‌ که البته مجلس هم در ادامه با رأی بالا با استعفای من مخالف کرد.

مطهری با بیان اینکه من از استعفا برای پیشبرد اهدافم استفاده کردم، گفت: نامه هاشمی در سال 88 حرف بخشی از مردم بود. هاشمی داشت سبزها را کنترل می‌کرد، هاشمی در نماز جمعه هم کار درستی کرد و حرف‌های درستی زد.

ذوالنور تفاوتی با علی مطهری ندارد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390 ساعت 13:2 شماره پست: 978

حمایت احتمالی و قریب به یقین جبهه پایداری قم از کاندیداتوری حجت الاسلام ذوالنور گلایه و ابهام بسیاری از دوستان انقلاب و یاوران گفتمان عدالت را در پی داشته است.

ذوالنور در یک سال گذشته همچون علی مطهری، تیتر یک رسانه های ضد انقلاب بوده است. او روحانی شجاعی است؛ آن قدر که حتی از خدا هم نمی ترسد. این را می توان از بی تقوایی وی در اظهار نظرهای غیر مستند به خوبی دریافت. مواضع توجیه ناپذیر و دشمن پسند این سردار سابق سپاه – به اذعان خودش در گفتگو با مشرق – باعث اعتراض مستقیم مقام معظم رهبری به وی گردید. او در ادبیاتی سخیف، احمدی نژاد و مشایی را لاله و لادن می نامید و رییس جمهور را شخصیت اصلی جریان انحرافی معرفی می کرد. در اظهار نظر دیگری وی مدعی شد که احمدی نژاد قصد داشت شاه اردن را به آبگرم سرعین برده و در هنگام شنا، علائم آخرالزمانی را بر روی بدن او رصد نماید! بیان این نوع خبرهای بی در و پیکر در همان وقت مورد اعتراض برخی رسانه های ارزشی همچون سایت رجا واقع گردید. سابقه اظهار نظرهای آبکی ذوالنور به سال های پیش از این باز می گردد. به طور مثال بعد از شهرتی که سی دی های دکتر حسن عباسی در جامعه پیدا کرد ذوالنور در جمع طلاب فیضیه، عباسی را فردی دروغگو لقب داده و مدعی شد حسن عباسی مدرک لیسانس هم ندارد!  در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در محفلی که خود نیز در آن حضور داشتم ذوالنور، هاشمی رفسنجانی را برای سخنرانی به تیپ 83 امام صادق علیه السلام دعوت نمود و به تجلیل متملقانه از وی پرداخت. پس از اتمام برنامه هاشمی، به آقای ذوالنور تذکر دادیم که سپاه محل تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری نیست؛ اما ایشان هاشمی رفسنجانی را از این قانون مستثنا دانست! بعد از پیروزی فرزند ملت در انتخابات، ناگهان ذوالنور تغییر موضع داد و به حمایت از محمود احمدی نژاد پرداخت. در ماه های گذشته نیز اعلام کرده بهتر است از محسن رضایی حمایت شود!

پرسش اصلی از دوستان جبهه پایداری این است که چه نسبتی بین رفتار دشمن شادکن جناب ذوالنور با اهداف و آرمان های عدالت محورانه و حق طلبانه جبهه پایداری وجود دارد؟ آیا ذوالنور را می توان شخصیتی دانست که با تسلط بر امیال خود، سفارش رهبری را مبنی بر پرهیز از اختلاف افکنی و شایعه پراکنی در کشور سرلوحه خویش قرار دهد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو بهمن90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۰، ۰۸:۳۱ ق.ظ


آقای مظفر! خاکی بودی، خاکی باش!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 23:25 شماره پست: 977

با نگاه به فهرست نامزدهای انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در تهران و دیدن نام حسین مظفر در میان داوطلبین انتظار داشتم در فهرست جبهه پایداری اسمی از ایشان ببینم که این طور نشد. تا روز گذشته از این موضوع ناراحت بودم و قصد داشتم مطلبی را به اعتراض بنویسم اما ...

سال هفتاد و شش با روی کار آمدن دولت محمد خاتمی، نام حسین مظفر هم در رسانه ها مطرح شد. او وزیر پیشنهادی خاتمی برای تصدی آموزش و پرورش در دولت هفتم بود. مظفر رأی پایینی از مجلس گرفت و وزیر شد. همان ایام مسعود ده نمکی در جریده خود تصویری از حسین مظفر را منتشر کرد که خیلی زود تبدیل به برچسبی معروف و دوست داشتنی شد. تصویر مربوط به زمان جنگ بود. در تصویر مذکور، حسین مظفر روی خاک پاک جبهه نشسته و غمگنانه سر شهیدی را به دامن گرفته بود. مسعود این تیتر را برای آن عکس انتخاب کرده بود: آقای وزیر! خاکی بودی، خاکی باش! آن موقع خوشحال شدیم که وزیر دولت خاتمی اهل جبهه و جهاد بوده است. دیری نپائید که مکشوف شد حسین مظفر در آن عکس معروف، پیکر برادر شهیدش را در آغوش کشیده بود. مظفر سه برادرش را در آخرین روزهای جنگ، در عملیات مرصاد از دست داده بود. خودش از رزمندگان و جانبازان دلیر تهران بود و پدرش نیز رزمنده ای خستگی ناپذیر شناخته می شد. مدتی بعد دیداری بین آموزش و پرورشی ها با مقام معظم رهبری شکل گرفت. تیتر یادداشت روزنامه کیهان را هیچ وقت یادم نمی رود: استاد یعنی کسی که ایستاده سخن می گوید.

آقا آمده بود کنار معلم ها و در نزدیکی آنها ایستاده به سخنرانی پرداخت. ایشان در آن سخنرانی از آقای مظفر بسیار تمجید نمود و در کلامی بدین مضمون فرمود که از وزیر شدن ایشان خوشحال شده و خدا را شکر کرده است. همه این مسائل اگر چه از نگاه بعضی رسانه های دشمن ساز به ظاهر اصولگرا مخفی ماند اما هر روز بر علاقه ما به این وزیر ارزشی می افزود. فتنه 78 و قضایای مبهم کوی دانشگاه که رخ داد موضع آقای وزیر بسیار دیدنی بود. در نخستین جمعه بعد از هجده تیر، وزیر ولایی ما پیاده به سمت نماز جمعه حرکت کرد. او در حالی که کتش را در آورده و آستین هایش را بالا زده بود مقابل دوربین های خبری ایستاد و گفت: تیتر بعضی از روزنامه ها بوی خون می دهد! آن روزها رنگین نامه های سرسپرده خاتمی تیترهایی تحریک آمیز را برای مطالب خود برمی گزیدند که ماجرای آن را باید فتنه ای دیگر نام گذاری کرد. مظفر با این موضع خود نشان داد که اگر چه وزیر پرکار دولت خاتمی است اما پیش از آن سرباز راستین ولایت بوده و این چنین خواهد ماند. این مسائل از نگاه رئیس جمهور وقت دور نماند و باعث شد مظفر در دومین دولت اصلاحات به طور کل از صحنه مدیریتی حذف شود. با روی کار آمدن مرتضی حاجی به جای وی مشخص شد حسین مظفر در تمام این سال ها در مقابل زیاده خواهی جریان فتنه در سرمایه گذاری سیاسی بر روی اینده سازان این مرز و بوم به شدت مقاومت می کرده است. با روی کار آمدن دولت مهرورزی، حسین مظفر مسئول شورای عالی نظارت بر صدا و سیما شد و در این مدت نشان داد که در حیطه وظایف خود با کسی اهل تعارف و مسامحه نیست.

با این شناختی که از این بزرگوار داشتم انتظارم این بود نامی از وی در فهرست جبهه پایداری ببینم. عدم حمایت از این رزمنده دلاور توسط جبهه مذکور، علامت سوال بزرگی را در ذهنم ایجاد کرده بود. روز گذشته بود که تا حدودی به پاسخ مناسب برای این ابهام دست پیدا کردم. در خبرها آمده بود سه کاندیدای مورد حمایت شهرداری تهران با شهریاران جوان پایتخت نشست انتخاباتی برگزار کردند. دیدن نام مظفر در بین این سه نامزد، شوکی حسرت آلود برایم ایجاد نمود. حسین مظفر بهتر از هر کس مطالبه آقا در ضرورت فاصله گرفتن نامزدها از کانون های قدرت و ثروت را می داند. کاش این جانباز قهرمان و پر افتخار، پرونده پاک و درخشان خود را از این لکه خاکستری نیز مصون نگاه می داشت.

چه می کند این انتخابات!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 11:44 شماره پست: 976

هر چه به زمان برگزاری انتخابات نزدیک تر می شویم جلوه هایی از خدمات ویژه مسئولان به منظور ترغیب خلق الله به شرکت در رأی گیری نمایان تر می شود. شبکه سوم سیما هر شب دو سریال طنز را پخش می کند. قوه قضائیه، میم الف ها را محاکمه علنی می کند و برای جلب اعتماد ملت، پس گردن های کلفتشان را به تصویر می کشاند. دولت بحث دو برابر شدن یارانه های اسفند را بر سر زبان ها می اندازد. مجلس، استیضاح رئیس جمهور را به اجرا می گذارد. شهرداری تهران در برخی از بوستان ها ترانه ابی را پخش می کند و...

عیبی ندارد. ما که دلداده انقلابیم و تا پای جان در راه ارزش ها و صیانت از خون شهدا ایستاده ایم. این را مسئولان بدانند و گمان نکنند گول تبلیغات بچه گانه شان را خورده ایم و پای صندوق ها حاضر شده ایم. افهم یا مسئول!

چه خبر از حاج نادر؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ساعت 19:51 شماره پست: 975

 

تا آن جا که من از اخبار مربوط به ثبت نام کاندیداها مطلع شدم هنرمند بسیجی و صاحب ذوق و فکر، جناب حاج نادر طالب زاده در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده است؛ اما نمی دانم چرا مورد حمایت هیچ یک از فهرست های منتسب به جریان های ارزشی قرار نگرفت. نادر طالب زاده با تهیه برنامه پر بیننده راز نشان داد که انقلاب اسلامی در جبهه های فکری و فرهنگی ناگفته های بسیاری دارد. شاید من از اخبار جدید نامزدها بی خبر باشم. شاید این اندیشمند اهل هنر از شرکت در رقابت سیاسی انصراف داده باشد، شاید هم رد صلاحیت شده، شاید جبهه ها و جناح ها افراد متعهد به خود را بر نیروهای متعهد به انقلاب ترجیح می دهند.... والله اعلم. شما اگر خبری داشتید بنده را هم مطلع کنید. خوشحال می شوم بدانم بر سر این کاندیدای مستقل خیمه انقلاب و شهدا چه آماده است.

 
یادی از آخرین مدافع خرمشهر
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ساعت 20:4 شماره پست: 974

خرمشهر، آخرین روزهای مقاومت را پشت سر می‌گذاشت. امیر رفیعی، دوشادوش رزمندگان شهر، جنگیده بود. پایش که شکست او را به بیمارستانی در ماهشهر بردند. دلش طاقت نیاورد و با همان پای شکسته، خودش را به همرزمانش رساند. گچ پایش را درآورد و لنگان لنگان به دفاع از وجب به وجب خاک خرمشهر پرداخت. چهارم آبان سال 59 آخرین روز مقاومت در خرمشهر بود. عدم پشتیبانی از مدافعان شهر، خرمشهر را به خونین‌شهر تبدیل کرده بود.

امیر به درد پایش توجهی نداشت. گونی‌های شن را روی هم چید و سنگری برای خودش درست کرد. هر چه دوستانش اصرار کردند، نپذیرفت همراهشان برود. می‌گفت: یک نفر باید باشد، دشمن را نگه دارد تا بقیه از کارون عبور کنند.

او تیربار را به دست گرفت و دشمن را در فلکه فرمانداری، زمین‌گیر کرد. آخرین نفرات که به سلامت از شهر خارج شدند، دشمن هم توانست امیر را که دیگر گلوله‌ای در اختیار نداشت، به اسارت بگیرد. تلویزیون عراق، تصویر امیر را در حالی که توان راه رفتن نداشت، نشان داد و او را به عنوان آخرین اسیر ایرانی در خرمشهر معرفی کرد. این آخرین تصویری است که از امیر رفیعی در خاطره‌ها ثبت شد. او دیگر هیچ‌گاه به وطن بازنگشت. امیر، همچنان مفقودالاثر است.

 

راوی: نبی کوروش‌نیا، خبرگزاری دانشجویان ایران

 نخلستان سرو، نوشته خسرو باباخانی، ص 327 تا 335.

تیتر ندارد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ساعت 15:5 شماره پست: 973

 

هیچی٬ همین طوری عشقم کشید این عکس را بگذارم. خواستم حالتان را بگیرم.

چیه؟ ناراحت شدید؟ بهتان برخورد؟ از این عکس خوشتان نیامد؟ چطور نشستید و بر و بر٬ لخت "خودشیفته" را نگاه کردید و به روی مبارکتان هم نیاوردید دیدن تصویر زن شناخته شده مسلمان که حجاب ندارد حرام است حالا واسه ما قیافه می گیرید؟ واقعاً که!!

 
اموال هاشمی از زمین های وقفی قم؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ساعت 23:54 شماره پست: 972

 

 

...یک طلبه روستایی تازه‌وارد به قم که حتی فاقد یک منزل مسکونی بوده و در خانه استیجاری بسر می‌برده است و در دهه 40 برای گذران زندگی یک قطعه زمین 250 متری موقوفه حرم حضرت معصومه(ع) را اجاره می‌کند، چگونه به‌طور ناگهانی در عرض چند سال صاحب 300 قطعه زمین و املاک متعددی می‌شود، ما را به ماجرای وقف اموال قابل توجه سیدابوالفضل تولیت یا همان مصباح‌التولیه رهنمون می‌کند که به دلیل اهمیت موضوع و لزوم شناخت ابعاد شخصیتی رفسنجانی مفصلا به آن پرداخته می‌شود....

ادامه مطلب را حتما بخوانید. پشیمان نمی شوید:


منابع مالی فراموش شده در خانواده هاشمی

آیا خاندان هاشمی قبل از انقلاب ثروتمند بودند؟

 

بولتن نیوز: اخیراً سایت تابناک خبری مبنی بر اعلام منابع مالی خانواده آقای هاشمی به نقل از محسن هاشمی منتشر کرد که در آن به محل در آمدهای آنها از حوزه کشاورزی و دارایی قبل از انقلاب این خانواده  اشاره شده است.

در این رابطه، این نکته مطرح است که ای کاش برای یکبار هم که شده مشخص شود که  این درآمد قبل از انقلاب تا چه زمانی مایحتاج خانواده را تأمین می کند و آیا این منابع پایان پذیرند یا خیر؟ اینکه چقدر از این درآمدها طی این مدت هزینه شده و منابع قبل از انقلاب در چه اموری سرمایه گذاری شده و سود آن چقدر بوده است؟ ضمن این که هزینه های مرتبط با عملکرد افراد فعال و شناخته شده خانواده در بخش ها و امور مختلف چقدر بوده است؟



همچنین دارایی هایی که مستقیم و غیر مستقیم حاصل عملکرد خانواده بوده و مالکیت آنها باید مشخص شود تا معلوم شود که طی سه دهه قبل، کلیه درآمدها و هزینه ها و منابع  و دارایی های باقی مانده و سهام شرکت های وابسته به خانواده چقدر بوده است و این منابع موجود تاچه حد مرتبط به دارایی های قبل از انقلاب بوده و تا چه حد به سرمایه گذاری ها و فعالیت ها وسمت ها و پست ها و مشغله های بعد از انقلاب مرتبط است.

از این مطالب که بگذریم برخی از افراد مطلع با خواندن این خبر به سهام یاسر هاشمی در آژانس هواپیمایی در داخل و خارج کشور و به امتیازات جانبی آن و منافع رفت و آمد رایگان از طریق شرکت مزبور به خارج از کشور اشاراتی نموده اند! که این مورد شاید یکی از دلایل تعدد سفرهای خانواده آقای هاشمی به خارج از کشور باشد.

البته محسن هاشمی فراموش کرده به سایر مشاغل یاسر هاشمی از جمله مسئولیت فعلی وی در دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد به نیابت برادرش مهدی هاشمی که چند سالی است با بودجه دانشگاه آزاد در لندن ساکن است اشاره کند. همچنین یاسر هاشمی یک طبقه از ساختمان مرکز تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز به همین موضوع اختصاص داده است. ضمن آنکه باید پرسید که اساساً بحث چند شغله بودن ایشان در چه حوزه ای قابل بررسی است!

از طرف دیگر در مورد اموال و دارایی های قبل از انقلاب اسلامی خانواده هاشمی سخنان متناقضی تاکنون مطرح شده است. برای مثال سیروس محمودیان در تاریخ 10 بهمن 1390 در صفحه 6 روزنامه وطن امروز، درمورد دارایی های خانواده هاشمی آورده است:

مهدی هاشمی‌ رفسنجانی که در بحبوحه اعترافات تکان‌دهنده جمعی از سازمان‌دهندگان اصلی دستگیر شده فتنه 88 مانند حمزه کرمی درباره سوءاستفاده کلانش از اموال دولتی به بهانه سرکشی به امورات دانشگاه آزاد از کشور خارج شده و در لندن! بسر می‌برد و تاکنون با وجود احضار رسمی دستگاه قضایی برای فرار از پاسخگویی به اتهامات بی‌شمار سیاسی– اقتصادی‌اش از بازگشت به کشور خودداری کرده، هنگام روبه‌رو شدن با سوالات بی‌شمار درباره ثروت خاندان هاشمی و محل تامین هزینه‌های کلان سفرهای متعدد خارجی‌شان و «تشکیل مافیای نفتی» و «ماجرای غمبار استات‌اویل» مدعی می‌شود اکبر هاشمی‌رفسنجانی از زمان طاغوت ملاک بوده و از قدیم‌الایام آنان جزو طبقات مرفه و برخوردار جامعه بوده‌اند. مهدی هاشمی در 12 مرداد 1384 یک روز پس از برگزاری مراسم تحلیف رئیس‌جمهور منتخب مردم محمود احمدی‌نژاد و در جریان کناره‌گیری تاکتیکی از مدیرعاملی سازمان بهینه‌سازی مصرف سوخت، در این باره با لحن منتداری خطاب به ملت ایران بیان می‌دارد: «ثروت خانواده ما بعد از انقلاب کاهش یافته است. ما چیزی برای پنهان کردن نداریم. پدرم قبل از انقلاب 300-200 قطعه زمین در قم داشت که الان از آن 20 قطعه مانده است».

برخلاف این ادعای غیرقابل مسموع مهدی هاشمی باید گفت اکبر هاشمی‌رفسنجانی در دوران مبارزه با رژیم طاغوت هیچگاه دارای ثروت شخصی آنچنانی نبوده است و چنانچه ادعای مهدی رفسنجانی درباره زمینداری پدرش در دوران طاغوت صحت داشته باشد باید گفت به استناد اسناد متقن تاریخی ثروت او در سایه کمک‌های دریافتی برای پیشبرد انقلاب اسلامی به دست آمده از اموال وقفی اشخاص دوستدار انقلاب اسلامی بوده است. غیر قابل انکار است که اکبر هاشمی‌رفسنجانی تا اواخر دهه 40 یک زندگی کاملا معمولی طلبه‌ای داشته که برای گذران زندگی مجبور به اجاره زمین وقفی از ابوالفضل تولیت بوده است. طبیعی است چنانچه او دارای دارایی آنچنانی بوده باشد هرگز اقدام به اجاره زمین 250 متری از اشخاص دیگر نمی‌‌کرد. اکبر هاشمی‌رفسنجانی در صفحه 175جلد نخست کتاب دوران مبارزه درباره بیان چگونگی آشنایی‌اش با «مصباح‌التولیه» می‌گوید: «با ابوالفضل تولیت هم کم‌کم در جریان مبارزه و سربازی و روابط سیاسی که ضمن آن پیش آمد، آشنا شده بودم. یک قطعه زمین 225 یا 250 متری از زمین‌های موقوفه ایشان را اجاره کردم...». به هر حال جست‌وجو‌ی میدانی برای رسیدن به یک پاسخ منطقی درباره این پرسش کلیدی که یک طلبه روستایی تازه‌وارد به قم که حتی فاقد یک منزل مسکونی بوده و در خانه استیجاری بسر می‌برده است و در دهه 40 برای گذران زندگی یک قطعه زمین 250 متری موقوفه حرم حضرت معصومه(ع) را اجاره می‌کند، چگونه به‌طور ناگهانی در عرض چند سال صاحب 300 قطعه زمین و املاک متعددی می‌شود، ما را به ماجرای وقف اموال قابل توجه سیدابوالفضل تولیت یا همان مصباح‌التولیه رهنمون می‌کند که به دلیل اهمیت موضوع و لزوم شناخت ابعاد شخصیتی رفسنجانی مفصلا به آن پرداخته می‌شود.



در جای دیگری از این گزارش آمده است:

اکبر هاشمی‌رفسنجانی در اواسط دهه 80 و در اوج هجمه اجتماعی– سیاسی به مطالب مطروحه درباره علاقه خاندان هاشمی‌رفسنجانی به ثروت‌اندوزی یا دست داشتن برخی افراد خانواده در مفاسد اقتصادی ناچار در معرفی خانواده پدری خود با ادبیات شبه‌خودستایی می‌گوید: «از اخلاقیات جالب ایشان [پدرم] این بود که معمولا زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ یا مزرعه می‌رفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را می‌پذیرفتند و به هریک از آنها چیزی می‌دادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت. اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق از جلگه‌های رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است. مادرم علاوه بر خانه‌داری در امور زندگی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بی‌سواد بود اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود چنانکه هنوز هم گاهی از همان تجربه‌ها استفاده می‌کنیم. خانواده ما ترکیبی از 5 برادر و 4 خواهر است». اما شواهد و قرائن موجود حاکی از آن است که پدر ایشان تنها دارای یک منزل مسکونی کوچک روستایی، زمین کشاورزی و باغ کوچک پسته بوده که هزینه یومیه خانواده پرجمعیت 11 نفره‌شان را از محصولات آن به سختی تامین می‌کرده است. طبیعی است که در مقطع یادشده تنها اربابان ظالم مناطق روستایی که جزو عمال رضاشاه پهلوی بودند دارای املاک وسیع بودند و قطع یقین میرزاعلی به هیچ‌وجه نمی‌توانسته دارای زمین‌های آنچنانی باشد که بتواند در تمام فصول سال پذیرای تعداد زیادی از نیازمندان باشد. از سوی دیگر اعتراف ضمنی رفسنجانی به کمک کردن ماه بی‌بی به همسرش مرحوم میرزاعلی روی زمین‌های کشاورزی نیز موید نظر یادشده است.

همچنین در بخش دیگری از این گزارش آمده است:

از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و طبق اسناد موجود ساواک حتی پیش‌تر از آن نیز درباره ثروت هنگفت اکبر هاشمی‌رفسنجانی شایعات مختلفی بر سر زبان‌ها بوده که او در مقاطع مختلف و متناسب با شرایط شغلی‌اش پاسخ‌های کاملا متناقضی به شایعات یادشده داده است.کاملا روشن است که در مقاطع مختلف اکبر هاشمی‌رفسنجانی در معرفی خانواده پدری و وضعیت مالی ایشان از 2 ادبیات کاملا متفاوت و متناقض استفاده کرده است. هاشمی‌رفسنجانی در اواخر دهه 50 در خاطره‌ای که در کتاب «انقلاب و پیروزی» به چاپ رسیده در پاسخ به شایعاتی که در جامعه درباره میزان سرمایه و باغات پسته به ارث رسیده از پدرش مطرح بوده است با قاطعیت ضمن رد همه شایعات یادشده می‌گوید: «اینها همه‌اش دروغ است. پدر من یک روحانی بود و یک کشاورزی خیلی محدود و مختصری که به زحمت زندگی خود و فرزندانش را اداره می‌کرد، داشت».

اگرچه لازم به اشاره است که با وجود اصرار رفسنجانی بر روحانی بودن پدر، میرزاعلی هیچگاه از منظر منصب علمی- اجتماعی روحانی محسوب نمی‌شود و او تنها دارای اندک سواد حوزوی بوده است که با اغماض از این عنوان اهدایی هاشمی‌رفسنجانی به پدرش، او در مصاحبه‌ای که در فروردین 1360 با مجله شاهد انجام می‌دهد درباره وضع خانوادگی و دوران کودکی‌اش بیان می‌دارد که او و خانواده‌اش جزو طبقه مستضعف هستند و حرف و حدیث‌های منتشره درباره وضع مرفه خانواده وی شایعه‌ای بیش نیست و البته کمی بعدتر با جدی شدن شایعات عجیب درباره مناسبات مالی او با برخی‌ها! او در 7 خرداد 1360 دوباره در مصاحبه با نشریه شاهد می‌گوید:

«من در یک روستای دورافتاده در یکی از بخش‌های رفسنجان به نام نوق که اسم آن دهستان است در 1313 متولد شدم. پدرم کشاورزی همانند خرده‌مالکان بود که با مقداری زمین و آب و 2 الی 3 کارگر(برزگر) یک زندگی متوسط یا کمتر از متوسط را می‌گذراند».

اما بعدها که اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌بهرمانی با طرح شعار غیرآرمانی «مانور تجمل» در خطبه نماز جمعه سنگ بنای مدیریت اشرافی را در کشور بنیان می‌نهد بنا به دلایل بسیار روشنی در گفتاری کاملا متناقض با خاطرات پیشینش اصرار عجیبی می‌کند تا به همه بقبولاند در گذشته‌ای نه‌چندان دور خانواده پدری ایشان از وضع مالی بسیار خوبی برخوردار بوده و در واقع جزو ملاکان بزرگ و زمینداران منطقه رفسنجان محسوب می‌شدند و حتی در دوران پیش از انقلاب اسلامی در منزل شخصی او 2 مستخدم! همزمان مشغول انجام کارهای روزانه منزل بوده است. چنانچه داشتن 2 مستخدم برای انجام کارهای منزل هاشمی صحت داشته باشد باید گفت با وجود اینکه فی نفسه داشتن مستخدم در منزل امر قبیحی نیست اما در شرایطی که خانواده‌های اغلب زندانیان سیاسی دوران ستمشاهی در بدترین شرایط معیشتی– اقتصادی بسر می‌بردند و گاه با کمک مالی دیگران، سهم مبارک امام و حتی صدقه افراد خیر گذران امور می‌کردند به‌طور طبیعی کمک‌رسانی به خانواده‌های زندانیان از سوی رهبران نهضت به عنوان یک تکلیف انقلابی از نان شب هم واجب‌تر بوده و اساسا استخدام 2 مستخدم برای انجام امور عادی یک خانواده معمولی انقلابی در آن شرایط از جمله تعارضات موجود در زندگی اکبر رفسنجانی محسوب می‌شود که در صورت صحت داشتن آن ضرورت بازخوانی منش سیاسی رفسنجانی را دوچندان می‌نماید.

 
خیابان های قم سنگربندی شده است!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت 17:20 شماره پست: 971

امروز 25 بهمن سال 90 به دنبال تجمع شگفت انگیز معترضان نظام که به دعوت رسانه های ضدانقلاب در خیابان های پایتخت صورت گرفت شهر تهران به طور کامل سقوط کرده و کنترل آن در دست مخالفان حکومت افتاده است. سیل خروشان جمعیت هم اکنون با استفاه از انواع وسائل نقلیه برای تصرف قم به راه افتاده است. اکثر مسئولان و چهره های سرشناس سیاسی اینک در قم پناه گرفته اند. خیابان های قم به طور کامل سنگربندی شده و مدافعان شهر، خود را برای مقابله با مهاجمان آماده می سازند. بسیاری از سیاسیون که آثار شوک از اتفاقات جاری در رفتار و گفتارشان موج می زند در گوشه و کنار شهر قم عده ای را جمع کرده و مشغول سخنرانی هستند. در لا به لای سر و صداها جملاتی از آنها به گوش می رسد:

مقام قضایی: سر پیچ همین خیابان با فتنه گران به شدت برخورد خواهیم کرد...

مقام مجلسی( که گویا هنگ کرده، پشت هم تکرار می کند): پایان رأی گیری، تصویب شد...

محسن رضایی: من از شصت ماه قبل، این وضعیت را پیش بینی می کردم...

احمد توکلی: کار، کار یقه سفیدهای جریان انحرافی است...

علی رضا زاکانی: اگر جبهه پایداری لیست جدا نمی داد این شکاف ایجاد نمی شد...

حسین شریعتمداری: اسناد محرمانه ای در اختیار دارم که نشان می دهد آشوبگران با سرویس هایی همچون سیا، موساد، کا گ ب، اینتلجنت سرویس، آژانس آمستردام، اینترمینال و اونترمینال ارتباط دارند.

علی مطهری: هم فتنه گران مقصر هستند و هم کسانی که دارند با آنها مقابله می کنند...

عماد افروغ: روشنفکرهای اول انقلاب می گفتند اسلام بدون روحانیت می خواهیم اما روشنفکران آخر انقلاب، روحانیت منهای اسلام را مطالبه می کنند...

مردم که از سخن وری های بی فایده وناکارآمد خسته شده اند مستقلاً در حال تشکیل جبهه برای مقابله با مهاجمان هستند. با توجه به سکونت مهاجرین و اقوام مختلف در شهر قم، تشکیل هسته های مقاومت و تهیه طرح های دفاعی، رنگ و بوی جغرافیایی و قومیتی به خود گرفته است. اصفهانی های مقیم قم پیشنهاد داده اند که با حضور در عوارضی قم از مهاجمان مبالغی را دریافت نمایند. خرم آبادی ها تابلوهایی که جهت قم را نشان می داد به سمت دیگری برگردانده اند. قزوینی های مقیم قم در طرحی ابتکاری تابلوی بزرگی را در ورودی شهر نصب کرده اند که روی آن نوشته شده: به کهریزک خوش آمدید.

جنجال ها و سر وصداهای ناشی از تهاجم قریب الوقوع فتنه گران به شهر قم فضای این شهر را به شدت آشفته کرده است. ناگهان خبر می رسد با طرح ضربتی محمود احمدی نژاد، آشوب ها در نطفه خفه شده و معترضان از همان راهی که می آمدند به خانه های خود بازگشتند. آرامش دوباره در شهر حاکم می شود. شنیده شده رئیس جمهور با ابلاغ فوری مرحله دوم هدفمندی یارانه ها و افزایش ضربتی قیمت سوخت باعث شد فتنه گران، حرکت با وسایل نقلیه به سمت قم برای تصرف این شهر را مقرون به صرفه ندانسته و از ادامه حضور در این جنبش، منصرف شوند.

کبوتران حرم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ساعت 14:33 شماره پست: 970

امروز صبح در جوار بارگاه کریمه اهل بیت٬ سوز مناجات برادر مسلمانی به گوشم خورد که برای دقایقی دلم را در نجوای زلال خویش صیقل داد. او کفش هایش را در آورده بود و زل زده بود به گنبد زیبای بانوی آفتاب و عاشقانه های دل سوخته اش را در هوای پاک حرم٬ پرواز می داد. حیفم آمد عکسی از او نگیرم و به خوانندگان با صفای اشک آتش تقدیم نکنم.

 

 

 
بسم الله اگر حریف مایی!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ساعت 14:11 شماره پست: 969

 

نوجوانان بسیجی ؛ از فاو تا تهران !

 

یک خبرنگار غربی بعد ازعملیات والفجر هشت :

« . . . رئیس جمهور عراق که زمانی در شرق شط العرب ( اروند رود ) پس از فتح خرمشهر و یازده شهر دیگر ایران سرمست از باده پیروزی بود ، امروز در غرب شط العرب در برابر نوجوانانی که مرگ را به تمسخر می گیرند ، به زانو درآمده است .»

شب بارانی حمله / ص 169

یکی از اوباش همکار حلقه لندن ، جرس ، 26/11/1389 :

« . . . خیلی ترسیدم. نمی دونم لباس شخصی ها چرا دستگیرم نکردند. رفتم سمت چمران. چند نفر پلیس رادیدم. نمی دونم چرا ترسیدم و برگشتم... از یکی شنیدم ساعت ۱۱ شب قراره میدان آزادی جمع بشن. با هزار بیم و امید رفتم اما از جمعیت خبری نبود. یکی گفت نرید و اشتباه عاشورای پارسال رو تکرار نکنید. متأسفانه از فرصت استفاده نکردیم. جوجه بسیجی های ۱۵ ساله رو دیدم که شست و شوی مغزی شده و مقابل ما ایستاده بودند. هنوز هم وحشت دارم. احساس می کنم قراره اتفاق بدی برام بیفته. »

 

خدمات شهرداری هنگام آبگرفتگی معابر

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 23:33 شماره پست: 968

 
منفعت طلبی در شورای شهر بابل
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 17:22 شماره پست: 967

تجمع بابل

 

سایت ابوذریون در تاریخ نهم بهمن ماه جاری مصاحبه ای را با دوست و برادر بزرگوارم محمدعلی کرامتی، مسئول انصار حزب الله شهرستان بابل انجام داده است. شهامت ایشان در اظهار نظر پیرامون شورای شهر بابل برای من جالب توجه بود. بخش کوتاهی از این مصاحبه را با هم مرور می کنیم:

برای آشنایی بیشتر با فعالیت های شما، چند تا از کارهای ماندگار و اساسی که تا بحال انجام دادید را نام ببرید؟

ما اگر کاری انجام دادیم فقط برای رضای خدا بودو صیانت از ارزشهای نظام ، دفاع از اهداف و آرمان امام و شهدا بود کارهای ماندگار زیاد انجام دادیم بعنوان مثال:طلایی ترین دوران ما در دوران اصلاحات بود که آن خیانت هایی که دولت خاتمی انجام می داد ما در دوران 8 سال آقای خاتمی نمی گذاشتیم آنها یک خلافی انجام دهند مثلآ سخنرانانی مانند اکبر گنجی و عباس عبدی آمده بودند ما اجازه سخنرانی به ایشان ندادیم بلاخره منافقینی بودند که الان چهره هایشان مشخص شده است موسیقی هاو کنسرت هایی بود که می خواستند اجراکنند ما اجازه نمی دادیم

از دیگر کارهای ماندگار انصارحزب الله ،از بین بردن مافیای قدرت و ثروت در مازندران بود سرکردگانی که در پستهای کلیدی و امنیتی بودند اینها بعد از روی کار آمدن دکتر احمدی نژد سال 1384 دندان تیز کرده بودند برای کرسی استاندار شدن ، ما حقیقت را بگوش رئیس جمهور رساندیم و گفتیم ایشان لیاقت اینکار را ندارد تمام جاهای استان می رفتید می گفتند باند آقای فلانی... که پسر این آقا هفته قبل در حال فرار از مرز در فرودگاه بجرم ارتباط با جریان انحرافی و فساد اقتصادی دستگیر شد یکی دیگر از کارهای ماندگار انصارحزب الله در بابل بود ،در اکثر جاها می گفتند شهرداری ها مراکز فسادمالی هستند که به هیچ وجه پاک شدنی نیستند و کسی جرآت نزدیک شدن به این اداره را ندارد  شهرداری بابل هم مدت ها بود که مرکز فساد و نفاق بود جریانهای مخالف نظام نفوذ داشتند و با برخوردهای زشتی که با ارباب رجوع داشتندبا توجیهات غیر منطقی و غیرقانونی مثلا برید آقا به رهبرتون بگویید بروید به رئیس جمهورتان بگویید و...فساد مالی سنگینی داشتند اختلاس در معاملاتی که در شهرداری انجام می شد دست زدن در فاکتورهامبالغ بسیار سنگین که بچه های ما مدت ها این مسئله را رصد کردند و با صدور بیانیه افشاگرانه ای در سال 1387 اینها را با کمک سربازان گمنام امام زمان عج دستگیر شدند

 متآسفانه در شورای شهر بابل به غیر از مهندس طیبی بقیه افراد چهره هایی هستند که بدنبال منافع خود و رسیدن به قدرت هستند و همچنین شورای شهر را وسیله ای قرار دهند برای نمایندگی مجلس و خیلی از اینها که همین الان هم فساد اخلاقی و مالی دارندکه  در شورای شهربابل  کار می کنند و ما از اینها توقعی نداشتیم که در این پرونده بما کمک کنند.

 

قم. شب 22 بهمن. ساعت 21

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 21:4 شماره پست: 966

بچه های الله اکبر قم حتما این دو قطعه فیلم را ببینند. دست آقا صادق آقاپور بابت زحمتی که در تهیه فیلم و آپلود آن کشید درد نکند.

 http://www.aparat.com/v/5bde60cde48b1da09d5a35065c5d1f35126183

http://www.aparat.com/v/ddecec1868b6dc0c65e97efdcd6b51cb126140

پیرامون ائتلاف حجت الاسلام ناصری و حسین نیاز
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 20:31 شماره پست: 965

در خصوص مطلب مربوط به خبر ائتلاف حجت الاسلام ناصری و حسین نیاز که در این وبلاگ درج شد، تماس های مکرری حاوی تأیید یا تکذیب آن دریافت نمودم که هیچ یک برای من قابل استناد نبود. ظهر امروز یکی از معتمدین فعال در ستاد تبلیغاتی حجت الاسلام ناصری با من تماس گرفت و از قول ایشان این خبر را به طور قاطع تکذیب کرد. اگر چه دو بزرگوار عضو جبهه پایداری استان مازندران همچنان بر گفته خود پافشاری می کنند اما با توجه به شناختی که از حاج آقا ناصری دارم سخن وی را سند دانسته و خدشه بر صداقت ایشان را دور از انصاف می دانم. بنا بر وظیفه خود تکذیب خبر مذکور توسط حجت الاسلام ناصری را به اطلاع خوانندگان محترم اشک آتش می رسانم. البته ادعای مربوط به این ائتلاف، بیش از یک هفته است که در بین طلاب بابلی مقیم قم نقل شده و راقم این سطور، نخستین کسی نیست که در این خصوص خبررسانی کرده است. این هفته با حضور حجت الاسلام ناصری در قم انشالله به این شایعه نامیمون پایان داده خواهد شد. امروز شایعه دیگری نیز به گوش حقیر رسید که حاکی از نشست مشترک حجت الاسلام ناصری و حسین نیاز در منزل یکی از بزرگان منطقه بندپی به منظور بررسی جوانب ائتلاف توسط طرفین بود. تحقیقی که در این خصوص انجام گرفت نشان داد این خبر کذب بوده و نشست مورد اشاره بدون اطلاع نامبردگان توسط چند تن از روحانیون صاحب نام آن خطه برگزار گردیده است. دوازده اسفند در راه است و امیدوارم در این یوم الله تاریخی، حجت الاسلام ناصری نیز همچون دکتر علی کریمی فیروجایی با سربلندی و افتخار به عرصه خدمت در خانه ملت راه پیدا کند.

خیاط در کوزه افتاد!

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ساعت 9:28 شماره پست: 964

افشاگری رحیمی درباره ویژه خواری یقه سفیدی به نام احمد توکلی

به گزارش ایسنا، در متن این نامه سرگشاده «با صلوات بر محمّد و آل محمّد» خطاب به احمد توکلی آمده است:

«سلام علیکم

از آغاز دولت نهم تاکنون جنابعالی و همفکران‌تان با بهره‌گیری از فرصت‌هایی که خداوند به واسطه ملت ایران برای خدمتگزاری در اختیار شما گذاشته است لحظه‌ای از تخریب دولت خدمتگزار فرو ننشسته‌اید و نیز بیش از دو سال است که حملات شما به معاون اول رییس‌جمهور که در این مدت جز به کار و خدمت برای پیشبرد امور کشور نیاندیشیده لاینقطع ادامه دارد. طی این مدت اصرار به ایشان برای پاسخگویی به اظهارات مغرضانه شما هر بار با توصیه به صبر و حفظ آرامش کشور مواجه‌ می‌شد، اما اینک که کار از شبهه‌افکنی به دروغ‌پردازی رسیده و بیش از پیش موجبات تشویش اذهان عمومی را فراهم آورده‌اید ناچار باید به بخشی از دروغ سازی‌ها پاسخ داده شود، شاید این پاسخ مانع از گسترش این رویه ناپسند و غیراخلاقی شود.

شما به عنوان رییس مرکز پژوهش‌های مجلس در مصاحبه‌ای با مجله اقتصاد ماه تحت عنوان «بیان ناگفته‌ها از فساد یقه سفیدها» و فساد سیستمی و نظام یافته‌ سخن گفته‌اید که مورخ ‌٥ بهمن ‌١٣٩٠ در برخی دیگر از رسانه‌ها بازتاب داشت؛ لذا متن زیر را با توضیح این‌که جنابعالی و آگاهان از خواستگاه عبارت یقه سفیدها در اقتصاد سیاسی آگاهی دارید به عنوان دلایل اثبات یقه سفید بودن جنابعالی در ارتکاب فساد سیستماتیک در فرایند آموزش عالی و سایر ویژه‌خواری‌ها برای خود و دیگر رفقای‌تان که با بهره‌گیری از توهین، افتراء، نشر اکاذیب و به قصد تشویش اذهان عمومی در رسانه‌های مکتوب و مجازی علیه دولت منتشر نموده‌اید، بیان می‌گردد و چنانچه نیاز باشد همه مدارک و مستندات موجود نیز انتشار خواهد یافت.

جناب آقای توکلی!

یکم- در بخشی از مصاحبه دروغ را منشأ همه بدی‌ها و کلید در اتاقی دانسته‌اید که سیئات را در آن گرد آورده‌اند و با استناد به حدیث شریف نبوی، معاون اول رییس‌جمهور را در خصوص مدرک تحصیلی متهم به دروغ نموده‌اید، از همین آموزه دینی استفاده می‌شود، که متاسفانه اظهار نظر خصمانه شما بر پایه دروغی بنا شده است که خود و دوستان‌تان ساختید و پرداختید و رسانه‌های همسوی‌تان را برای انتشار این دروغ به یاری طلبیدید. چون کار را به جایی رساندید که پاسخی در خور لازم داشت معاون اول رییس‌جمهور برای بر ملا شدن این دروغ جمعیِِِِِِ شما و همدستان‌تان که چیزی شبیه مثل معروف «آی دزد ...آی دزد» بود، چاره‌ای نداشت جز آن‌که از مجاری قانونی طرح شکایت کند و نتیجه شکایت در دادسرا و دادگاه نیز مجرم شناخته‌ شدن اتهام‌زنندگان و مشخصاٌ آقای الیاس نادران نماینده مجلس‌شورای‌اسلامی بود. متن حکم محکومیت آقای نادران به جرم «نشر اکاذیب» به شماره ‌٦٧ و کلاسه ‌٨٩ /‌٧٦ /‌١٠٣ ابلاغ شده که بر خلاف اظهار نظر کذب شما منع تعقیبی درخصوص این پرونده صادر نشده است و موضوع در دیوانعالی کشور مراحل پایانی خود را طی می‌نماید. در این‌باره مراجعه به اسناد و مدارک خلاف‌گویی جنابعالی را اثبات می‌کند.

دوم - لازم است که چگونگی سیر کسب مدرک تحصیلی جنابعالی مرور شود، تا معلوم شود دروغ کدام است و دروغگو کیست.

الف) به موجب دست خط مورخ ‌٢٥ /‌٨ /‌٧١ جنابعالی خطاب به آقای دکتر معین وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی نوشته‌اید: «چون در خرداد سال آینده دوره کارشناسی را در رشته اقتصاد نظری به پایان می‌رسانم مصمم هستم اگر امکان فراهم شود ادامه تحصیل را در دوره کارشناسی ارشد در یکی از کشورهایی که از اعتبار بالا برخوردار است انجام دهم، مقتضی است در این زمینه مساعدت فرمایید...» این مدرک بیانگر آن است که یک سال قبل از فارغ ‌التحصیلی در دوره کارشناسی آن هم بدون شرکت در کنکور درخواست بورس تحصیلی در کشوری که به زعم شما اعتبار بالایی دارد نموده‌اید. آیا از خود پرسیده‌ای که چگونه ممکن است کسی بدون کنکور وارد دانشگاه شود و تقاضای بورس تحصیلی نماید و آیا فکر کرده‌اید که حق چه کسانی را ضایع کرده‌اید؟

ب) یادداشتی به تاریخ ‌١١ /‌٧ /‌٧٢ به قلم شما موجود است که به وسیله آقای‌دکتر گلپایگانی وزیر وقت فرهنگ و آموزش عالی با قید دستور «اقدام فوری» در هامش تقاضای شما به عنوان معاونت دانشجویی آن وزارتخانه ارجاع شده است. شما در آن یادداشت آورده‌اید :«سال گذشته به دستور مقام معظم رهبری جناب آقای دکتر معین وزیر محترم وقت دستور تشکیل پرونده اعزام اینجانب به خارج از کشور را برای اتمام تحصیل صادر کرد...به همین دلیل درخواست می‌کنم در انجام اقدامات لازم تسریع به عمل آید»

ملاحظه می‌نمائید که جنابعالی برای رسیدن به مقصود چگونه از اعتبار و جایگاه مقام‌معظم‌رهبری سوءاستفاده نموده‌اید. با این وصف معاونت وقت دانشجویی ذیل دستور «اقدام فوری» وزیر فرهنگ و آموزش عالی وقت می‌نویسد«که اعزام بدون کنکور ممنوع است، لطفاً صریح اظهار نظر گردد» و متعاقب آن وزیر وقت در تاریخ ‌١٢ /‌٧ /‌٧٢ در پی‌نوشتی به معاونت دانشجویی دستور می‌دهد: «معاونت محترم دانشجویی لطفاً با توجه به سابقه امر و تاکید جناب آقای دکتر معین ترتیبی اتخاذ فرمایید به موقع انجام گیرد» و پس از این است که معاونت دانشجویی به تاریخ ‌١٣ /‌٧ /‌٧٢ در ذیل همان نامه می‌نویسند: « اداره امور بورس‌ها با توجه به موافقت و دستور وزیر محترم اقدام گردد». و متعاقب آن طی نامه ‌٣٠٠٠٠ /‌٤٢ مورخ ‌١٧ /‌٧ /‌٧٢ مدیر کل بورس‌ها و دانشجویان خارج از کشور به اداره کل گذرنامه و وزارت خارجه برای اعزام به خارج از کشور معرفی می‌شوید. البته برای تحصیل در رشته‌اقتصاد در دانشگاه ناتینگهام انگلیس در مقطع کارشناسی ارشد. اسناد بالا مبین این واقعیت تلخ است که جنابعالی با اعمال فشار در مدت ‌٥ روز موجبات بورس و اعزام به خارج از کشور را با نقض همه قوانین موجود کشور بدون شرکت در کنکور و با استناد نادرست به دستور مقام معظم رهبری برای خود فراهم می‌کنید.

ج) جنابعالی در همان روز یعنی ‌١٧ /‌٧ /‌٧٢ طی نامه‌ای به اداره کل بورس‌ها و دانشجویان خارج از کشور تعهد نموده‌اید در مقطع تحصیلی کارشناسی ارشد و یا دکترا در هیچ یک از دانشگاه‌های کشور پذیرفته نشده و «شاغل به تحصیل» نمی‌باشید، لکن در فرم مربوط به اطلاعات تعیین محل خدمت بورسیه ارز بگیران وزارت فرهنگ و آموزش عالی در مورد وضعیت تحصیلی شما نوشته شده کارشناسی و کارشناسی ارشد را از دانشگاه شهید بهشتی اخذ نموده‌اید در حالی که مطابق مدارک موجود شما برای مقطع کارشناسی ارشد بورسیه شده‌اید. این دوگانگی و خلاف‌گویی مستند را در اعلام وضعیت تحصیلی مقطع کارشناسی ارشد چگونه توجیه می‌کنید؟

د) طبق مدارک موجود درخواست موافقت و اعزام شما به مدت ‌١٥ ماه برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بوده است. سوال این است؛ چگونه از پشت میز دکتری اقتصاد کشوری «با اعتبار بالا» یعنی انگلیس! سر در آوردید. مساله‌ای که قدری از زوایای پنهان آن بر اساس محتویات پرونده تحصیلی شما قابل دریافت است، اما برخی زوایای دیگر هنوز نامکشوف و نیاز به جستجو در اسناد محرمانه دارد.

هـ) با توجه به این‌که جنابعالی کارشناسی ارشد را طی ننموده و از مقطع کارشناسی به مقطع دکتری جهش نموده‌اید پس از تذکر وزارت فرهنگ و آموزش عالی درخصوص این روند غیرقانونی به خط خود خطاب به آقای دکتر سالار آملی مسوول امور دانشجویان ایران در انگلیس می‌نویسید: «... شما بنده را نسبت به مقررات ارزشیابی دکترای بدون داشتن فوق‌لیسانس مطلع فرموده بودید حالا تسجیل شد، طبیعی است با علم به این مساله دارم تحصیلم را ادامه می‌دهم، هرچند جهل بنده هم مانع اعمال مقررات قانونی یا مشروع نمی‌شود ، مساله ارزشیابی معادل هم چندان مساله نیست» این اعتراف بیانگر آن است که شما بدون موافقت اولیه وزارت علوم و علی‌رغم نداشتن مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد خود را به عنوان دانشجوی دکتری رشته اقتصاد به وزارت علوم تحمیل نموده‌اید و تا این‌جا یعنی اعزام خلاف قانون و بدون ضوابط و تحصیل خلاف قانون و البته دغدغه‌ای هم برای عضویت هیات علمی در آینده نداشته‌اید، چه آن‌که بیش از هر کس به قدرت لابیگری خود که مختص یقه سفیدان است واقف بوده‌اید . جالب آنکه به خط و تعهد خود نیز پایبند نماندید و بر اساس همان پیش فرض‌های ذهنی از طریق خلاف قانون و با بهره‌گیری از رانت‌هایی که بیش از همه کس از آن برخوردار بوده‌اید به رغم داشتن مدرک معادل دکترا به عضویت هیات علمی یکی از دانشگاه‌های معتبر کشور درآمده‌اید . جل‌الخالق اگر این رانت و مفسده سیستماتیک یقه سفیدان آنگونه‌که گفته‌اید نیست در کدام قاموس باید به دنبال نامی برای فرآیند اخد مدرک شما بود که دیگران را به آن متهم می‌کنید ؟

و) مطابق نامه شماره ‌٢١٩٢١ /‌١٢ /‌٤٢ مورخ مهر ماه سال ‌٧٥ معاون دانشجویی وقت وزارت فرهنگ و آموزش عالی به عنوان مقام عالی وزارت اعلام می دارد «... چون همسر و فرزندان احمد توکلی در ایران به سر می برند طبق ضوابط و آیین‌نامه بورس مقرری به شکل مجردی به ایشان تعلق می‌گیرد» و بازهم به موجب تقاضای کتبی ‌١ /‌٧ /‌٧٥ اذعان می‌دارید که تا پایان اسفند ‌٧٤ ارز متأهلی به من پرداخت شده است و بر همین مبنی درخواست تداوم آن رویه غلط را می‌نمایید. و این احتمالاً بیانگر وسواس و دقت نظر شما نسبت به حفظ بیت‌المال و جلوگیری از اتلاف آن است!

به راستی چگونه می‌شود به صورت نامشروع و بدون استحقاق برای خود، همسر و فرزندان ارز دانشجویی بابت ‌٣٨ ماه دریافت کنید درحالی که بنا به استنادات موجود شما فقط ‌١١ ماه درخارج از کشور حضور داشته‌اید؟ اگرچه کسی منکر این نیست که یکی دوبار خانواده محترم در سفر به این کشور «اعتبار بالا» همراه جنابعالی بوده‌اند. آقای توکلی! درخصوص حرمت دریافت وجوه من غیرحق چگونه باید قضاوت کرد؟

ز) جنابعالی به عنوان متعهد به خدمت و بورسیه تحصیلی وزارت علوم در خارج از کشور تحصیل نموده‌اید و برخلاف مقررات از تسهیلات شامل تحصیل رایگان و ارز موردنیاز بهره برده‌اید و برای این مقصود هرگاه لازم بوده دروغی به کار بسته‌اید. از جمله مطابق تعهدنامه مورخ ‌١٧ /‌٧ /‌٧٢ به اداره کل بورس‌ها و دانشجویان خارج از کشور اعلام داشته‌اید که کارمند رسمی وزارتخانه یا موسسات دولتی نمی‌باشید و متعهد شده‌اید در صورت خلاف صحت مطالب تعهدنامه کلیه خسارات وارده را پرداخت نمائید؛ در حالی که مطابق نامه ‌٢٨٠٧ /ک / م مورخ ‌٢٥ /‌١٢ /‌٧٥ شروع به کار شمارا در نهاد ریاست جمهوری به امضاء مدیرکل وقت امور اداری اعلام نموده‌اند و با استناد سند شماره ‌٤٠٣٦ مورخ ‌٧ /‌٤ /‌٧٦ به خط خودتان نوشته‌اید از دی‌ماه ‌١٣٦٨ تاکنون یعنی ‌٤ /‌٤ /‌٧٦ کارمند مشاورت اقتصادی نهاد ریاست جمهوری بوده‌اید و این مدارک مبین مستخدم بودن جنابعالی در نهاد ریاست جمهوری است که پس از بازگشت از انگلستان مجبور به اعلام شروع به کار شده‌اید. این دو مدرک، کذب دیگری از فرایند اخذ مدارک تحصیلی شما را نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد براین اساس و به موجب آموخته از حدیث شریف نبوی تا اینجا باید نه یک کلید که دسته کلیدی از ساختمان بدی‌ها نزد شما وجود داشته باشد.

سوم) یکی از موضوعاتی که همواره مطرح کرده‌اید و وسیله حضور رسانه‌ای خود ساخته‌اید بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژه خواری‌ها است ، بر این اساس و با توجه به حساسیت شما به این موضوع ذکر نکاتی خالی از فایده نیست؛

جنابعالی با رایزنی و ویژه‌خواری در سال ‌١٣٧٠ برای خود و شرکای‌تان زمینی به مساحت ‌٣٠٠٠متر مربع در شهرک غرب تهران به ارزش ‌١٨٠ میلیون تومان در زمان ریاست آقای محسن رفیق‌دوست بر بنیاد مستضعفان و جانبازان با تخفیف به قیمت ‌٢٣ میلیون تومان به اصطلاح خریداری! نموده‌اید و متقاضی شده‌اید که این مبلغ را ظرف ده سال پرداخت نمایید و هر ساله ‌١٠? ظرفیت پذیرش دانش‌آموز در مدارس غیرانتفاعی را به بنیاد مستضعفان اختصاص دهید. صرف نظر از آن‌که از آن سال تاکنون یک ریال پس نداده‌اید، حتی یک درصد سهمیه تحصیلی مدرسه غیرانتفاعی‌تان را هم به فرزندان جانبازان و مستضعفان اختصاص نداده‌اید حال آنکه ارزش امروز زمین ‌١٢ میلیارد تومان است و جالب آنکه مدیر مجتمع آموزشی شما یکبار دیگر به نقل از شما موافقت مقام‌معظم رهبری(مدظله‌العالی) را برای استمهال بازپرداخت ارزش زمین مذکور خواستار می‌شود که از سوی مراجع رسمی طی نامه شماره ‌١٤٨٩٤ مورخ ‌٨ /‌١٠ /‌٨٨ اظهارات شما تکذیب می‌شود.

از ماجرای روزنامه شما و اخذ مجوز چاپخانه و ارز دولتی و فروش آن که بنا به نظر آقای سعید حجاریان «هم کاغذ مفت گرفته‌اید هم چاپخانه» می‌گذریم و شرح آن را به مجالی دیگر می‌سپاریم.

جناب آقای توکلی ملاحظه این‌همه پاکدستی و پاکزیستی شما برای رسیدن به دولت پاک! و مبارزه با یقه سفیدان مفسد هیچ جای تعجب ندارد؛ گرچه در جایی مدعی و طلبکارانه اظهار داشته‌اید: اعزام شما برای تحصیل ، حداقل خدمت نظام به امثال شماست. آقای توکلی متأسفانه شما با بهره‌گیری از امکانات رسانه‌ای که در اختیار دارید علاوه بر ویژه‌خواری و اخذ مدرک تحصیلی بدون استحقاق و اکتساب دارایی‌های شبهه ناک این امکانات را وسیله دروغ پراکنی و ایجاد جو بدبینی و بی‌اعتمادی در بین مردم قرار داده‌اید و این نتیجة همان ابهامی است که در موضوع تحصیل جنابعالی از "انگلیس" شروع شده و هنوز هم ادامه دارد و روزی باید آشکار گردد.

الله اکبر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 23:32 شماره پست: 963

 

به شکرانه  ۳۳ سال عزت و سرافرازی و اعلام همبستگی با فریاد ظلمت ستیزی رزمندگان جبهه جهانی مستضعفین؛

غریو ملکوتی

 

الله اکبر

 

 شب شنبه در سراسر دنیای اسلام به آسمان بلند خواهد شد .

دوستان مقیم قم را انشالله پنج دقیقه قبل از ساعت 21 در مکان همیشگی زیارت خواهیم کرد .

 

اخبار داغ از آخرین تحولات انتخاباتی در شهرستان بابل

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390 ساعت 7:32 شماره پست: 962

ناگفته هایی از مباحث انتخاباتی جبهه پایداری در بابل

جبهه پایداری استان مازندران که بر اساس توافقات اولیه، حجت الاسلام ناصری را به عنوان یکی از کاندیداهای مورد حمایت خود در شهرستان بابل در نظر گرفته بود از این تصمیم منصرف شد.

بر اساس شنیده های موثق، حجت الاسلام ناصری اخیرا در تماس با اعضای مرکزی این جبهه در مازندران قرار گرفتن اسم خود در لیست جبهه پایداری استان را به این شرط منوط گذاشته که حسین نیازآذری نیز مورد حمایت جبهه مذکور قرار بگیرد!

این شرط کاندیدای روحانی شهرستان بابل به شدت مورد حیرت اعضای جبهه پایداری قرار گرفته است. نیازآذری از چهره های سیاسی پرحاشیه شهرستان بابل است که از نظر جناحی دارای وابستگی های غیر قابل کتمان نسبت به فتنه گران و جریان های مدعی اصلاح طلبی است تا آن جا که تایید صلاحیت وی از سوی شورای نگبهان همچنان مورد ابهام قرار دارد. بدیهی است حضور چنین فردی در مجلس می تواند در مناسبات بین قوا و نیز اجرای مطالبات رهبری از مجلس آرمانگرا تأثیر منفی داشته باشد. این در حالی است که حجت الاسلام ناصری تنها دلیل خود برای حمایت از نیازآذری را شکست دادن دکتر کریمی، نماینده فعلی مردم بابل در مجلس شورای اسلامی در انتخابات پیش رو بیان کرده است.

جببه پایداری در موضعی قاطع به حجت الاسلام ناصری اعلام کرده که هیچ کاندیدایی حق طرح پیش شرط برای این جبهه را ندارد.

بر این اساس جبهه پایداری برای حوزه انتخابی شهرستان بابل دو گزینه دیگر را در دست بررسی قرار داده است. از دکتر علی کریمی و دکتر مؤمنی به عنوان دو کاندیدای نزدیک به جبهه پایداری یاد می شود. برخی از اعضای مرکزی جبهه پایداری بر این باورند که برای احراز صلاحیت کاندیداها علاوه بر حوزه شهری باید به مسائل کلان ملی نیز توجه ویژه نشان داد. به اعتقاد آنها علی کریمی به رغم اعمال نفوذ در عزل و نصب برخی از مدیران شهری – که در دوره همه نمایندگان قبلی این شهرستان امری معمول بوده و نقدی سلیقه ای محسوب می شود- در تصمیم گیری های اساسی مجلس، مسئولانه و در راستای منویات مقام معظم رهبری عمل کرده است. علی کریمی در اقدامی شجاعانه، عملکرد هیئت رئیسه مجلس در زمان فتنه شوم 88 را به شدت مورد نقد قرار داده است؛ اقدامی که بعید به نظر می رسد به خاطر برخی تعلقات جناحی از دیگر رقبای اصولگرای وی در شهرستان بابل سر بزند.

از دکتر مؤمنی نیز  به عنوان فردی خوش نام و دارای دغدغه های دینی و انقلابی یاد می شود که اعتماد بسیاری از اقشار مؤمن و دلسوز را به خود جلب کرده است.

امام در فکر رزمنده ها
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ساعت 20:51 شماره پست: 961

 

جنگ که شروع شد، من در حلقه اول حفاظت جماران بودم. روزهای اول، خیلی نگران و مضطرب بودیم. در اطراف جماران تعدادی ضدهوایی را نصب کردند. بچه‌های ارتش آمدند و در باغ خسروشاهی، جنب بیت امام، یک اتاق امن و ضد انفجار ساختند. دری از آن اتاق به بیت امام باز می‌شد.

هیچ‌گاه ندیدم امام از آن اتاق استفاده کند.

یک شب، حمله هوایی شدیدی آغاز شد. برق‌ها را قطع کرده بودند. ضدهوایی‌ها یکسره کار می‌کردند و سر و صدایی وحشتناک را به راه انداخته بودند. من آن شب بالای حسینیه جماران، سر پست بودم. آرام آرام از پله‌ها پایین آمدم و به زیرزمین جماران رفتم. زیرزمین را با یک تخته نئوپان به دو قسمت کرده بودند. تعدادی از اعضای بیت به آن‌جا پناه آورده بودند. پیرمرد خادم بیت امام نیز آن‌جا بود.

 پرسیدم: امام را با خود نیاورده‌اید؟! گفت: آقا فرمودند آنها که پشت تفنگ‌ها هستند چه فرقی با من دارند؟! شما بروید، من نمی‌آیم.

راوی: محمدرضا رضوان‌طلب

 

حمیدخان، آکتور سینما!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 20:9 شماره پست: 960

 (عکس تزیینی است)

آن طور که شنیده ام حمید داوودابادی، رزمنده و نویسنده سرافراز دفاع مقدس، در سکانسی از فیلم سیاسی و انقلابی قلاده های طلا به کارگردانی ابوالقاسم طالبی نقش یکی از بسیجیانی را بازی می کند که پایگاهشان توسط اوباش فتنه گر، مورد حمله قرار گرفته است.

فردا سه شنبه این فیلم پس از رهایی از تله توقیف، برای نخستین بار در جشنواره فجر به نمایش در می آید. بعضی از دوستان طلبه از قم به تماشای این فیلم تاریخی خواهند رفت. متأسفانه من امکان همراهی آنان را ندارم.

حضور داوودابادی در یک فیلم سینمایی برای نسل انقلاب دارای پیامی نیک و ماندگار است. حمید خان- به رغم نقدهایی که گاه به رفتارهای عصبی وی وارد است – اگر چه نویسنده ای صاحب نام است اما بی توجه به ژست های روشنفکری و کلاس گذاشتن های معمول بعضی مدعیان فرهنگی، شخصیت خاکی و بی ادعای به یادگار مانده از فضای نورانی جهاد و شهادت را در خود حفظ نموده است. همین نگرش است که باعث شده حاج حمید در خط مقدم جنگ نرم نیز خود را سرباز ساده اما خط شکن این جبهه بداند. سربازی که حاضر است به تناسب شرایط نبرد، در هر جایگاهی قرار گرفته و به عنوان تک تیرانداز، آرپی چی زن یا امدادگر و... به تکلیف خود عمل نماید. مبارزه، میز و مقام و شهرت و مدرک نمی شناسد. سرباز اسلام باید اغتنام از فرصت ها را یک اصل دانسته و آماده جهاد در هر یک از سنگرهای نبرد باشد. برای حمید داوودابادی از خداوند، توفیق روزافزون طلب کرده و امیدوارم هر چه زودتر به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت فی سبیل الله دست یابد.   

 
مجلس یا کارخانه چوب سازی!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ساعت 13:7 شماره پست: 959

 

برنامه خنده بازار در راستای آماده سازی فضای جامعه برای مشارکت بالا در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، هر شب یکی از آیتم های طنز خود را به تبلیغات انتخاباتی نامزدهای فرضی اختصاص می دهد. آن چه که از تعدد نامزدها و نوع ژست ها وعده های تبلیغاتی آنها بر می آید نشان می دهد که هدف سازندگان این برنامه طنز، تمسخر بعضی از نامزدهای سطحی نگر و تبلیغات زده ای است که سعی می کنند با جعل شعارها و وعده های فریبنده، مردم منطقه خویش را به حمایت از خود ترغیب نمایند.

نکته باریک تر از مویی که در این برنامه طنز وجود دارد آن است که تمامی نامزدها قصد رقابت برای تصدی در کارخانه چوب سازی! را دارند. گویا اصرار نمایندگان دوره هشتم مجلس بر چوب گذاشتن لای چرخ فعالیت های دولت، باعث استفاده از این تعبیر کنایه آمیز در توصیف اهداف نامزدها گردیده است.

 

وحدت حوزه و دانشگاه به شکست انجامید!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1390 ساعت 19:13 شماره پست: 958

سرلشکر فیروزآبادی، اصالت روحانیت در مکتب امام عصر(عج)صفحه61:

" ... وحدت حوزه و دانشگاه هیچ وقت تحقق پیدا نکرد. حوزه ما باید بتواند طوری به دانشگاهی ما نزدیک شود که دانشگاهی ما بیاید با نظرات حوزه به مردم خدمت کند و در آهنگ حرکت، یک مسیر را بروند، این طوری نیست که تعدادی روحانی آمدند دانشگاهی شدند و متأسفانه ضد حوزه شدند و دانشگاهی هم که آمده روحانی شده متأسفانه ضد دانشگاهی شده اند این چه محصولی است؟ اینها شکست هایی است که خوردیم شکست های خیلی جدی در همین انقلاب. کلی سرمایه گذاری کردیم وشکست خوردیم. نگذاریم در کشور دوباره این اتفاق بیفتد. "

معنی ساکتین!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390 ساعت 18:35 شماره پست: 957

 

رژه اسرا در مقابل تمثال صدام!

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ساعت 0:18 شماره پست: 956

 

 فهمیده بودیم که عراقی‌ها اردوگاه هفت را بنا نهاده‌اند تا از آن استفاده تبلیغاتی ببرند. برای همین حواسمان جمع بود تا این فرصت را از آنها دریغ کنیم.

یک گروهبان عراقی که فرد خبیثی بود و با کوچک‌ترین بهانه‌ای اسرا را به شدت کتک می‌زد، یک روز همه را به صف کرد و فرمان داد: ‌الی الیمین دور! یعنی به راست راست!

 اسرا که می‌دانستند نقشه‌ای در کار است، هر یک به طرفی چرخیدند. فرمان‌های نظامی او چند بار تکرار شد و هر بار بچه‌ها با ادا و اطوار خود، کار را خراب کردند و البته خیلی‌ها هم از ضربات دردآور او بی‌نصیب نماندند.

 بچه‌ها سعی می‌کردند خنده خودشان را کنترل کنند. آنها به گروهبان عراقی گفتند که با این آموزش‌ها آشنایی ندارند. قرار شد به حالت قدم‌رو رژه بروند. این ساده‌ترین حرکت بود. زمین اردوگاه خاکی بود. بچه‌ها از فرصت استفاده کرده و پایشان را با تمام قدرت به زمین کوبیدند. گرد و غبار، همه جا را فرا گرفت. نگهبان‌های عراقی که دست بچه‌ها را خوانده بودند با شلاق، آنها را دنبال کردند. اسرا دویدند و خودشان را به آسایشگاه رساندند و تازه توانستند یک دل سیر بخندند.

هر چه بود به خیر گذشت و ماجرا تمام شد، وگر نه شاید چند روز بعد، عکسمان را در روزنامه‌هایشان می‌زدند که: اسرای ایرانی در برابر تمثال صدام رژه رفته‌اند. زهی خیال باطل!

راوی: عبد‌الرحمن آغازی

سلطان سریر ارتضا
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت 21:38 شماره پست: 955

سال 65 بود، دو ماه قبل از عملیات کربلای 4. باید برای انجام امور مقدماتی مربوط به عملیات، مانند قبضه‌سازی و... در شلمچه حاضر می‌شدیم. با توجه به این که بعد از عملیات بیت‌المقدس، دیگر هیچ عملیاتی در این منطقه انجام نشده بود، به منظور حفظ اسرار نظامی و عدم اطلاع دشمن یا نیروهای ستون پنجم، شبانه به طرف نقطه مورد نظر رفته و تا قبل از صبح به محل استقرار خود باز می‌گشتیم. در طول مسیر نیز از راه‌های مختلف عبور می‌کردیم تا کسی متوجه نشود که مقصد اصلی ما کجاست.

یک شب نزدیک صبح، موقع بازگشت از شلمچه، ماشین ما خاموش شد و هر کاری کردیم نتوانستیم آن را راه بیندازیم. بیسیم هم نداشتیم. هوا رو به روشنی داشت. خیلی نگران شدیم. روزها تردد در آن مسیر ممنوع بود. اگر هوا روشن می‌شد و دشمن یا ستون پنجم، ما را می‌دید تمام زحمات بچه‌ها هدر می‌رفت و عملیات مورد شناسایی قرار می‌گرفت. مضطرب و نگران بودیم و از همه کس قطع امید کردیم. آن موقع بود که به حضرت علی‌بن موسی الرضا علیه السلام توسل پیدا کردیم.

در همین حال و هوا بودیم که خودرویی به ما نزدیک شد و ماشین ما را به صورت بکسل تا مقرّ لشکر آورد. از او پرسیدیم: نیروی کجایی؟ گفت: از بچه‌های امام رضا علیه‌السلام.

به لشکر که رسیدیم تازه یادمان آمد اصلاً نیرویی در آن منطقه تردد نداشته است. اصلاً بچه‌های مشهد یا لشکر نصر آن طرف‌ها نبودند... چرا آن موقع متوجه این مسئله نبودیم؟!

یاد توسلی افتادیم که به غریب خراسان داشتیم.

راوی: محمد قاسمی

[عنوان ندارد]

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ساعت 16:31 شماره پست: 954

 

ارسال: محمدعلی رضاپور

 
جنگ و فرهنگ!
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390 ساعت 8:7 شماره پست: 953

برای مرحله دوم عملیات والفجر ده، در قالب گردان حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها از لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه‌السلام در منطقه عملیاتی به پیش می‌رفتیم.

مسیر زیادی را مجبور بودیم با تجهیزات کامل، پیاده‌روی کنیم. اگر چه به ظاهر، نیروی تازه‌نفس بودیم، اما در واقع از خستگی و تشنگی شدید، رنج می‌بردیم. به تدارکات لشکر که رسیدیم به گردان ما پنج قاطر دادند که به دلیل موقعیت خاص منطقه باید از‌ آنها برای حمل و نقل آب و آذوقه و مجروح و... استفاده می‌کردیم.

پنج نفر پیک داشتیم که به هر کدام یک قاطر رسید. برای آن که خستگی بچه‌ها کم شود به شوخی گفتم: به هر قاطر، یک پیک رسید! این جمله طنز با استقبال بچه‌ها مواجه شد و دهان به دهان منتقل گردید. سید محمد‌رضا فیض در کنار من حرکت می‌کرد. او خود یکی از مسئولین و فرماندهان گردان بود. با این شوخی من او نیز خندید.

همان‌طور که می‌رفتیم، تعداد زیادی از اسرای عراقی را دیدیم که با دستان باز از سمت مقابل به طرف ما می‌آمدند تا به عقب منتقل شوند. چند بسیجی هم پشت سر آنها حرکت می‌کردند.

اسرای عراقی با دیدن ما شروع کردند به فریاد شعارهایی همچون: الموت لصدام، الدخیل خمینی، ان‌شاء‌الله کربلا و... شعار آخری، یعنی ان‌شاء‌الله کربلا را زیاد تکرار می‌کردند.

یکی از اسرای عراقی نگاهی به ما کرد و با اشاره دست به سمت دهانش گفت: ماء، ماء... بنده خدا تشنه‌اش بود. اما ما هم آبی در بساط نداشتیم. من به شوخی با تقلید لهجه او گفتم: انشاء‌الله طهران ماء!

آن اسیر و تعدادی از بچه‌های ما با شنیدن این حرف خندیدند.

ناگهان، فیض رو کرد به من و گفت: اسیر را مسخره نکن!

تذکرش را جدی نگرفتم.

چند قدم که رفتیم، باز هم با تعداد زیادی از اسرای عراقی مواجه شدیم. یکی از اسرا دستش را به سمت دهانش بالا آورد و گفت: ماء... ماء.

با لبخند گفتم: ان‌شاء‌الله طهران ماء!

آن اسیر خوشش آمد و خندید و به زبان عربی، مردم ایران و تهران و امام خمینی را دعا کرد.

سید محمد‌رضا فیض، این بار نهیب زد: مگر نگفتم اسیر را مسخره نکن!

یاد گزارش تصویری مربوط به یکی از اسرای ایرانی افتادم. در آن فیلم که به دست خانواده آن اسیر هم رسید، سربازهای عراقی، تحقیر‌آمیزترین رفتارها را با آن اسیر داشتند، اما فرماندهان ما اجازه نمی‌دادند رفتاری با اسرای دشمن صورت بگیرد که کمترین تحقیر و اهانت در آن وجود داشته باشد.

سردار فیض در همان عملیات به یاران شهیدش پیوست.

راوی: عباس جعفری‌مقدم

مجرمان سیاسی حافظ قرآن می شوند!
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390 ساعت 7:49 شماره پست: 952

در اخبار آمده بود یکی از قضات محترم قوه قضائیه در اقدامی ابتکاری، یکی از مجرمان را ملزم ساخت بدل از کیفر خود به حفظ سوره لقمان بپردازد.

از این رو پیشنهاد می شود دستگاه قضائی در خصوص مجرمان سیاسی نیز چنین رویه ای را اتخاذ نماید. در این صورت احکام برخی از مجرمان بر این اساس خواهد بود:

1-      میرحسین موسوی؛ با توجه به وسعت خیانت ها و جنایات نامبرده ملزم می شود کل قرآن را به همراه مفاتیح و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه از حفظ نماید.

2-      مهدی کروبی؛ با توجه به این که گفته می شود نامبرده از دل پاکی برخوردار بوده و در بزه های ارتکابی منظور خاصی نداشته حفظ سوره بقره برای ایشان کفایت می کند. البته برخی اتهامات وی در خصوص سوءمدیریت در زمان سرپرستی بنیاد شهید، حفظ سوره ماعون را نیز برای وی الزامی می سازد.

3-      فرزندان اکبر هاشمی؛ با توجه به جایگاه و سوابق پدر، نامبردگان مستحق تخفیف بوده و تنها باید به حفظ سوره عنکبوت اقدام نمایند.

4-      محمد نوری زاد؛ از آن جا که نامبرده آزادانه نامه می نویسد که آزادی نیست و به دلیل غفلت مستمر از این پارادوکس، تا آخر عمر در گوش وی سوره یاسین خوانده شود.

5-      سرباز پیاده های فتنه؛ این افراد که از کف خیابان ها جمع آوری شده اند به دو دسته تقسیم می شوند: الف- آنهایی که فریب شبکه های ماهواره ای غرب را خوردند به حفظ سوه روم محکوم می شوند. ب- آن دسته از این افراد که فریب سران فتنه را خوردند باید سوره انعام را حفظ نمایند.

6-      متهمانی که به دلیل ارتباط با دفتر ریاست جمهوری بازداشت شده اند ملزم به حفظ سوره برائت می شوند.

7-      متهمان ردیف اول و دوم اختلاس چندهزار میلیاردی با توجه به عدم اثبات ارتباط آنها با دولت و حضور برخی از چهره های صاحب نام وابسته به دیگر قوا در بین آنها، مستحق رأفت بوده و به حفظ همزمان دو سوره تکاثر و تغابن محکوم خواهند شد.

نخ تسبیح فتنه
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390 ساعت 19:56 شماره پست: 951

روز گذشته اکبر هاشمی رفسنجانی با صدور پیامی رحلت دو تن از سرداران سپاه را تسلیت گفت. هاشمی در این پیام از عبارت " درگذشت نابهنگام" استفاده کرد که برای من بسیار قابل تأمل بود. "درگذشت نابهنگام فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، سردار احمد سیاف‌زاده و سردار عباس مهری که خاطرات هشت سال دفاع مقدس آنان فراموش‌شدنی نیست، باعث تألم خاطر گردید."

به طور مثال اگر در خصوص شهادت مصطفی احمدی روشن که متولد سال 58 بود از این واژه استفاده می شد چندان جای تعجب نبود؛ اما این مرحومان مغفور، حداقل نیم قرن از حیاتشان می گذشت. به هر حال این تعبیر هاشمی از دو منظر قابل بررسی است:

1-      نگاه حوزوی: هر طلبه با حداقل تحصیلات علوم دینی نیز می داند که زمان مرگ کسی مشخص نیست بنابراین رحلت در پیری یا جوانی افراد نشانه بهنگام یا نابهنگام بودن آن تلقی نمی شود. بعید به نظر می رسد هاشمی از این مسئله مطلع نباشد.

2-      نگاه امنیتی: هاشمی قصد دارد با به کارگیری چنین تعابیری مقصود مورد نظر خود را پیگیری کند. دفتر وی هفته گذشته طی اطلاعیه ای شایعه تغییر در محافظین ایشان و ترور نافرجام توسط عناصر موساد را تکذیب کرد. این در حالی است که کمترین جستجویی در فضای مجازی نشان می دهد که اصلاً چنین شایعه ای شکل نگرفته بود که نیاز به تکذیب داشته باشد. هاشمی چند ماه پیش نیز مدعی شد که در راستای بداخلاقی های حاکم بر فضای سیاسی جامعه، یکی از ساختمان های مجمع تشخیص مصلحت توسط فردی به آتش کشیده شد. این خبر توسط وزیر اطلاعات "ادعایی مسخره" نام گرفت.

زمانی می توان به این نکته بیشتر اهمیت داد که بلافاصله پس از پیام تسلیت هاشمی و درگذشت دوتن دیگر از فرماندهان بازنشسته سپاه بر اثر بیماری٬ این تیتر را در سایت های ضدانقلاب ملاحظه کنیم: " مرگ چهار سردار سابق سپاه در چهار روز "

در راستای این نگاه باید در نظر داشته باشیم که پس از انجام سناریوی مقاله سردار علایی در قیاس نظام اسلامی با رژیم طاغوت، خط دوگانگی و اختلاف در کادر مرکزی سپاه به شدت از سوی رسانه های ضدانقلاب دنبال می شود. فراموش نباید کرد که سپاه با به میدان آوردن نیروهای جان بر کف بسیج، نقشی تعیین کننده در شکست جبهه نفاق و فتنه در سال88 دارا بوده است. فتنه و نفاقی که بر اساس مستندات ارائه شده از سوی مجلس شورای اسلامی، فرزند هاشمی جایگاه محوری در آن برعهده داشته است. این جایگاه تا پیش از اطلاعیه رسمی مجلس، به شدت از سوی اکبر هاشمی انکار می گردید.

یادی از مدافعان شهر هزار سنگر
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 23:1 شماره پست: 950

ششم بهمن٬ سالروز تهاجم ناجوانمردانه اعضای اتحادیه کمونیست های ایران به شهر آمل در سال۱۳۶۰ است. مردم این شهر در یک روز با اهدای چهل شهید، مهاجمان را از دیار خود رانده و به تعبیر حضرت امام (ره) درسی فراموش ناشدنی به منافقان و دشمنان اسلام دادند.

برای شناخت هر چه عمیق تر از خط و مشی و سیره شهدای حماسه آفرین ششم بهمن آمل نیاز به بررسی و مطالعه ای جامع وجود دارد . اما بیان این نکته خالی از لطف نیست:

شهید قربان بابکی، جوانی بیست ساله بود که با فقر و رنج بزرگ شده بود . به خاطر مشکلات مالی نتوانست بیشتر از سه کلاس درس بخواند. برای گذران زندگی با روزی یک تومان مشغول به کار بنایی شد. با هوش و استعداد خود توانست بعد از مدتی به گچکاری ماهر تبدیل شود. او در حالی که کیسه نانی به دوش داشت وارد درگیری شد و هنگامی که در مقابل سینما قدس ، هدف گلوله قرار گرفت با گفتن الله اکبر و لااله الاالله به دیدار خداوند شتافت.

شهید پرویز بازدار، حلب کوب بود. شهید محمد دیوسالار، گلگیر ساز بود. شهید صادق مهدوی، بنایی می کرد. شهید علی رضا رنجبر، نجار بود. شهید فضل الله سلیمانی، کارگر بود. شهید محمد ذوالفقاری هم کار می کرد و هم درس می خواند تا این که به لباس پاسداری در آمد . شهید محمد گلچین، کارگری می کرد. شهید نادر رسولی کشاورزی می کرد تا توانست یک دستگاه وانت خریداری کند و با آن به امرار معاش بپردازد . . .

چرا اینها را گفتم؟

کمونیست ها مدعی بودند که از محرومان و زحمت کشان جامعه ، دفاع و حمایت می کنند و فقط به فکر قشرهای محروم هستند!

جالب است بدانید اکثر اعضای اتحادیه کمونیست ها در خارج از کشور، به ویژه در ایالات متحده آمریکا، قبل از انقلاب با هم ارتباط داشتند. آنها فرزندان افراد پول داری بودند که توانسته بودند برای ادامه تحصیل به آمریکا بروند. زمانی هم که در ایران بودند یا ساکن مناطق شمالی و میانی شهر تهران بودند یا در دیگر شهرهای آباد که در زمان شاه از امکانات بسیار خوبی برخوردار بودند، زندگی می کردند و به راحتی درس خوانده بودند.

هنگامی که در سال 1361 یعنی یک سال بعد از واقعه آمل، محاکمه اعضای اتحادیه کمونیست ها در جریان بود، خانواده  شهدای آمل نیز حضور داشتند. تازه آن زمان یکی از اعضای اتحادیه با دیدن کفش های خانواده شهدا که جلوی در سالن دادگاه چیده شده بود، متوجه شد که با چه کسانی جنگیده است. ظاهر کفش ها نشان می داد که خانواده شهدا همگی از محروم ترین و فقیرترین قشرهای جامعه هستند و از ابتدا تمام تئوری های آنان شکست خورده است. درست نقطه مقابل آنها در شهر آمل، همان مردم فقیری بودند که کمونیست ها فکر می کردند مورد حمایت آنها واقع خواهند شد . بر خلاف تصور کمونیست ها، فقیرترین و کم درآمدترین قشرهای جامعه، شجاعانه و داوطلبانه به جای پشتیبانی از آنها به جنگ شان رفته بودند.

دلتنگی هایی از جنس نور
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ساعت 3:49 شماره پست: 949

امسال توفیق زیارت سرزمین های نور را نخواهم داشت. روزها اگر فرصتی باشد گوشه ای می نشینم و اتوبوس هایی که از راه قم به کربلای ایران گذر می کنند را نظاره کرده و یاد شهدا را در دلم زنده می کنم. یاد شهید باقری زادگان را؛ او که پیرمردی باوقار و متین بود. شب عملیات کربلای پنج، وقتی فهمید اسمش در فهرست نیروهای عملیاتی نیست، مانند بچه ای که راهی جز لجبازی و بهانه گیری پیش پای خود نمی بیند، خودش را روی زمین انداخت و گریه و زاری کرد. پیرمرد را با خودشان بردند. گلوله آر پی چی درست خورد روی قایقش و چیزی باقی نگذاشت. پیرمرد می دانست چه فرصتی را ممکن بود از دست بدهد. به یاد علی قاری، وقتی آمدند ببینند چه کسی این قدر دقیق آر پی چی را شلیک می کند علی قاری را دیدند که با خودکار روی خرج گلوله ها می نوشت: وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی. رازش که برملا شد دیگر در این عالم نماند.

یاد مهدی مرادی به خیر. طلبه ای نوجوان بود. می دیدند غذایش را نمی خورد و با خودش به جایی می برد. معلوم شد در آن حوالی، پیرزن و پیرمردی هستند که نمی توانند غذایی تهیه کنند. آنها هر روز مهمان سفره مهدی بودند. به یاد اسماعیل سلطانیه که اهل دامغان بود. شب عملیات والفجر هشت باید در ام الرصاص وارد عمل می شد. کوله مهماتش آتش گرفت. اسماعیل ذره ذره سوخت اما صدایی از او شنیده نشد. نمی خواست ناله هایش موقعیت همرزمانش را به دشمن نشان دهد. مادر شهید محمد علی زاده خبر شهادت فرزندش را که شنید هیچ نگفت. تا شب صبر کرد. همسرش که آمد کت او را گرفت و آویزان کرد. برایش چای آورد. پرسید اگر بخواهی میوه بخری چه میوه هایی را انتخاب می کنی؟ همسرش تعجب کرد. پاسخ داد: هر میوه ای که بهتر و رسیده تر باشد. زن گفت: خدا هم فرزندمان را جزو بهترین ها برگزیده است. حاج آقا اکبرزاده روحانی اهل حال و با معرفتی بود. شب عملیات کربلای چهار لباس روحانیت را به تن کرد. گفت: به کوری چشم دشمنان می خواهم با همین لباس شهید شوم. او هم به آرزویش رسید.

علی کبیری بر روی سینه اش عکس دختری خالکوبی شده بود. دعایش این بود مبادا وقتی شهید می شود پیکرش باعث خجالت خانواده او بشود. پایش که روی مین رفت از شکم تا گلویش سوخت و اثری باقی نماند. شهید سید ابوالفضل حسینی، در چنگوله، شال سبزی آورد و تکه تکه کرد و دست سادات گردان داد. گفت: این را داشته باشید و آن دنیا شهادت بدهید صدام با فرزندان زهرا چه کرد. یاد شهید محمدجواد خجسته به خیر. در عملیات محرم، وقتی کار گره خورد نگاهی به آسمان کرد و بعد رو به دوستانش گفت: الان آتش دشمن خاموش می شود. مگر آقایایمان را ندیدید؟ آتش دشمن که فرو نشست به دنبالش رفتند اما دیگر کار از کار گذشته بود.

سلام بر اکبر لطفی. او بچه خمین بود. در کربلای پنج، تیر خورد. از دوستانش قول گرفت به کسی چیزی نگویند. یک روز دیگر ماند و جنگید تا فرزندان خمینی تنها نمانند. تیر دیگری خورد و کربلایی شد.

حسن محمود نژاد در عین خوش بود و عملیات محرم که ناگهان گفت: احساس سبکی می کنم. انگار حمام رفته باشم. حس می کنم تمیز شده ام. انگار می خواهم پرواز کنم. دو ساعت بعد میهمان ملایک شد. محمدصادق ملااقایی اهل بابلسر بود. او چهار فرزندش را به خدا سپرد. موقع اعزام تأکید کرد یادتان نرود پهلوی من خال دارد! چند روز قبل از عملیات، سر و رویش را اصلاح کرد، خوش تیپ که شد بار سفر بست و چون سر نداشت از نشانی که داده بود شناسایی اش کردند. شهید گلگون آمده بود برای وداع. می خندید ومی گفت: این آخرین بار است که می روم، حلالم کنید. مهدی نجف زاده، سن و سالی نداشت. دست راستش را روی سینه می گذاشت. احساس می کرد همیشه در محضر امام عصر (عج ) است. موقع انفجار، دست و پایش قطع شد به جز همان دستی که به احترام مولا روی سینه اش چسبیده بود. حاج رحیم بردبار، شربت را که پخش کرد گفت: بچه ها ! این شربت شهادت من است. چند دقیقه ای طول نکشید که حرفش تصدیق شد. شهید مهرزادی توی چادر نشسته بود. چند ساعتی هنوز به والفجر هشت باقی مانده بود. همسرش که زنگ زد با تمام دل تنگی هایش حاضر نشد به طرف تلفن برود. می گفت نمی خواهم تعلقم به دنیا دوباره برقرار شود. آمده بود که برود. محمد مصطفی پور چهارده سال و هفت ماه داشت. به جای بازی و تفریح بلند شد آمد جبهه. قبل از عملیات، روی جیب پیراهنش با خطی خوش نوشت: آن قدر غمت به جان پذیریم حسین   تا قبر تو را بغل بگیریم حسین . خدا حاجتش را برآورده کرد. دوست داشت تیر به همان جایی بخورد که خورد و سینه و پهلویش یادگار یازهرایی والفجر هشت را به ارمغان آورد. علی اصغر فرقانی، از فرودگاه مهرآباد برگشت. تحصیل خارج از کشور را رها کرد. به دنیا پشت پا زد. می گفت: به من کاری را بسپارید که از همه دشوار تر است. او فقط یک روز متأهل بود. فردای عقدش رفت و دیگر باز نگشت. شهید میرزاده هنوز نوجوان بود. بار آخر که برگشت سرش را روی زانوی مادر گذاشت. می خواست مادر در حسرت نوازشش نماند. شهید روح الهی نزدیکش نشسته بود که جان می داد. می گفت: تو چرا آقا را نمی بینی ؟ داشت سلام می داد که . . . .

حسبی الله و خدا ما را بس

بودن با شهدا ما را بس

آن شهیدان که به خون می گفتند

هوس کرب و بلا ما را بس  

 

عکس از جعفر قدم پور

 
از امنیت ملی تا بحران ملی!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 23:41 شماره پست: 948

چندی پیش آقای کریمی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، خبری را در رسانه های کشور منتشر ساخت که حیرت بسیاری از دلسوزان نظام را در پی داشت. بر اساس اظهارات ایشان که در سایت بولتن نیوز درج گردید، حجت الاسلام محسنی اژه ای دادستان کل کشور در جلسه ای با وی از دخالت مستقیم ریاست کمیسیون امنیت و سیاست مجلس جناب دکتر بروجردی در شکل گیری اختلاس بزرگ بانکی اخیر پرده برداشت. کریمی مدعی شد دادستان اعلام کرده بروجردی با سوءاستفاده از سربرگ های کمیسیون مربوطه، مسئولان بانکی را به اعطای وام های چندصد میلیاردی بدون دریافت وثیقه معتبر به متهم ردیف اول اختلاس چندهزار میلیاردی تشویق نموده است. (بخوانید واداشته است!)

کریمی همچنین از قول دادستان محترم اظهار داشت که اگر حمایت های بیرون از دستگاه قضایی نباشد بروجردی که هم اکنون با وثیقه آزاد است ممکن است از محاکمه در امان بماند.

از طرف دیگر دکتر بروجردی با قاطعیت ادعاهای کریمی را رد کرد و با حمایت جمعی رسانه های مجازی و غیرمجازی باند اصولگرایان، اتهام فساد اقتصادی به خود را هم راستا با سیاست های دولت انگلیس قلمداد نمود.

تا این جای قصه، ما حق قضاوت نداریم. به ظاهر نمی توان تشخیص داد کدام یک از طرفین مدعی، راست می گوید یا دروغ؛ اما....

جای یک پرسش اساسی به شدت خالی است. به راستی چرا دادستان کل کشور که آقای کریمی ادعاهای خود را به ایشان منسوب کرده تا کنون سخنان نامبرده را تکذیب نکرده است؟

تأمل در این پرسش تا حدود زیادی ما را به پاسخ تأسف بار آن نزدیک می سازد.

بهانه ای برای پرواز

+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390 ساعت 0:15 شماره پست: 947

تغییر رویکرد تروریستی دشمنان انقلاب در سال های اخیر که بر خلاف سال های ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی، به جای روحانیون و چهره های مذهبی، دانشمندان کشور را به خاک و خون می کشند از دو منظر قابل ارزیابی است:

1-      نه چندان جدی!

اوایل دهه شصت علاوه بر تعدادی از مسئولان عالی رتبه، ده ها تن از مردم بیگناه در نقاط مختلف کشورمان گاه به صرف ظاهر مذهبی و یا ارتباط حداقلی با نظام اسلامی ولو در حد عضویت در انجمن ها و شوراهای اسلامی محل، هدف کینه تروریست های مورد حمایت شرق و غرب قرار می گرفتند. به مرور ثابت شد که بود و نبود این افراد فرقی به حال مملکت ندارد از این رو گلوله و بمب مزدوران آمریکا اهداف دیگری را نشانه گرفتند!

2-      واقعاً جدی!

 در دهه شصت، ده ها تن از نیروهای مدافع انقلاب در سر تا سر کشور مورد ترور منافقان و دیگر عوامل بیگانه قرار گرفتند؛ اما عَلَم مبارزه هیچ گاه بر زمین نماند و هر بار سربازی دیگر از جبهه اسلام انقلابی، خلعت شهادت به تن کرده و راه برادران و خواهران انقلابی اش را ادامه می داد. این ماجرا آن قدر تکرار شد که دشمن فهمید دیگر یارای به خاک و خون کشیدن همه نیروهای انقلاب را نخواهد داشت و سنگر اسلام را به هیچ قیمت نمی تواند خالی بیابد. امروز نیز با استفاده از این استراتژی دفاعی، شمار دانشمندان هسته ای کشور باید آن قدر افزایش بیابد که باز هم دشمن ترورهای وحشیانه خود را بی حاصل و ناکارامد تلقی کند.

از این تحلیل ها و حرف ها که بگذریم شهادت دانشمند حزب اللهی و نسل سومی انقلاب، شهید مصطفی احمدی روشن، دل جاماندگان قافله شهدا را بار دیگر روشن ساخت. بارقه وصال را می توان بار دیگر در اعماق دل آرزومندان شهادت جست و جو کرد.

مصطفی احمدی نشان داد: اگر آه تو از جنس نیاز است، در باغ شهادت باز باز است...

انّا انشاءالله بهم لاحقون

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نم نم آفتاب!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۰، ۱۱:۴۹ ق.ظ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نم نم آفتاب

داستان های کوتاه از زندگی رهبر

سید حمید مشتاقی نیا

 

طلیعه

آفتاب منبع نور و گرما است. گسترده شعاع آن همه جا را در بر می گیرد. تشعشع آفتاب رویش و شادابی را به خاک هدیه می دهد و سردی وسستی را از بین می برد.

آفتاب شب شکن است......

بعد از آقا روح الله که زمستان ایران را بهاری کرد پرچم قبیله خورشید حالا در دست گلی دیگر از بوستان ولایت آقا سید علی می درخشد.نم نم آفتاب قدم به قدم ما را آماده تر می کند؛ برای روییدن برای شکوفایی برای سرسبزی وشادابی......

کهکشان پر تلألوی آسمان فردای مان روشن وپر فروغ خواهد بود با ستاره های کوچک و بزرگی که نم نم آفتاب را می نوشند  و بر فراز بام سعادت راه آینده گان چراغانی می نمایاند.

زمستان 87

مرکز فرهنگی تبلیغی آینده سازان

 

 

آینده نگری استاد

شیخ انسان بزرگی بود. شاگردی او را افتخاری برای خود می دانستیم. همه طلبه هایی که توفیق حضور در پای درس او را داشتند مطمئن بودند نام شیخ در فهرست فقهای بزرگ و صاحب نظر شیعه ماندگار خواهد بود. بسیاری از طلاب از نقاط دور و نزدیک خودشان را به محضر آشیخ می رساندند و بهره ای اندک از فضایل و معلومات آن بزرگوار را فرصتی مغتنم و بزرگ می دانستند. من به همین این مسائل واقف بودم اما به هر حال احساس می کردم حرفی که در ذهن خود نگاه داشته ام را باید در فرصتی مناسب خدمت استادم عرض می کردم. اشتیاق طلبه ها برای استفاده از دروس ایشان هر روز بیشتر می شد. آن بزرگوار حتی در خانه خود نیز از سوال های علمی شاگردانش در امان نبود. می دانستیم که برای رسیدگی به کارهای شخصی خود نیز با کمبود وقت مواجه است؛ اگر چه او خود این راه را انتخاب کرده بود و دوست داشت بی هیچ توقعی دانسته های خود را در اختیار همه علاقمندان قرار دهد.

با این اوصاف هر چه قدر که فکر می کردم بیشتر به خود حق می دادم که تذکرم را خدمت شان عرض کنم. چند روزی بود شیخ دیرتر به سر درس می آمد. اول نگران شده بودیم که نکند اتفاقی افتاده باشد. پرس و جو که کردیم فهمیدیم شیخ طلبه ای را به طور خصوصی در خانه خود درس می دهد. نمی دانم آیا واقعا با وجود این همه طلاب پر اشتیاق و نیز فرصت اندکی که در شبانه روز در اختیارشان بود آیا صحیح است که وقت گرانبهای خود را فقط برای یکنفر صرف نماید؟ مگر آن طلبه با بقیه شاگردان استاد چه تفاوتی داشت که اینگونه گلچین شده بود؟

ظاهرش که مثل همه طلبه ها ساده و معمولی بود. حالا چه ویژگی او استاد را مجذوب خود کرده بود را نمی دانم. بالاخره طاقتم طاق شد و روزی در کوچه ای که محل عبور استاد بود خدمتشان شرفیاب شدم. ایشان با اخلاق و حوصله به گرمی احوال پرسی کرد. سوالم را بی رودربایستی پرسیدم؛ هر چند ممکن بود باعث ناراحتی ایشان شود. آشیخ مرتضی حائری بی آن که ناراحت شود تبسمی کرد و پاسخ داد:

این طلبه را شما نمی شناسید. او با بقیه فرق می کند. سیدعلی بسیار خوش فهم است. برای همین روی او حساب دیگری باز کرده ام.

 

 

ثواب نخواندن قرآن!

پیر مرد سرش را نزدیک گوش او آور و با مهربانی گفت: پسرم !نه نگو خواندن قرآن ثواب دارد اگر قبول کنی صد تومان پیش من جایزه داری. جواد لبخندی زد و گفت: ببخشید حاج آقا نمی توانم قبول کنم...

پیرمرد دوباره گفت: آخر چرا حیف است پسرم ... دویست تومان جایزه داری قبول کن دیگر... دو سه نفری که نزدیک آنها نشسته بودند با تعجب جواد را نگاه می کردند. پیشنهاد وسوسه کننده ای بود. جواد می خواست بگوید نه که یاد پیراهن سبز رنگ چارخانه ای افتاد که چند روزی بود فکر او را به خود مشغول کرده بود. صدایی تو دلش گفت: دیدی پسر؟ خدا برایت ساخت! چه شانسی!

اگر قبول نمی کرد از فردا چه جوری توی چشمان آقای محسنی نگاه می کرد. محسنی معلم شان بود که آن روزها مسئولیت برگذاری مسابقات قرآنی را از اداره اوقاف دریافت کرده بود پیشنهاد ناگهانی او برای قرائت قرآن در مراسم افتتاحیه جواد را غافلگیر کرده بود. حالا آن پیرمرد نیز با اصرار هایش او را مردد ساخته بود. شک و دو دلی آرامشش را بر هم زده بود. بالاخره تصمیمش را گرفت. از جایش بلند شد با لبخند به پیرمرد نگاهی کرد وگفت: حاج آقا شرمنده حتی پانصد تومان هم بدهید خدا راضی نیست این جا قرآن بخوانم...

از در که بیرون رفت یکی از پشت سر صدایش زد: جواد! جواد جان... آقا جواد!

گام هایش را تندتتر کرد. خانه آقا سید علی شلوغ بود. جمعیت تمام اتاق را پر کرده بود. همه به صحبت های آقا گوش می دادند. جواد با پدرش وارد شد و گوشه ای نشست. آقا روحانی محله شان بود. تا چشمش به او افتاد حرف هایش را برید و صدایش زد. جواد آرام برخاست و نزد ایشان رفت. فکر کرد شاید چیزی را باید بیاورد یا خبری را برساند. مردم با تعجب نگاه می کردند. آقا پانصد تومان از جیبش در آورد.

_بفرمایید این هم بدهی من به شما. مردم بیشتر از جواد بهت زده بودند. بدهی آقا به یک پسر بچه نوجوان؟!

_ من همیشه به خاطر خواندن قرآن به نوجوان ها جایزه می دهم اما به این بار به خاطر نخواندن قرآن در جایی که عده ای قصد سوء استفاده به نفع طاغوت را داشتند ... .

جواد صدای دیگری راهم شنید که آشنا به نظر می رسید. همان پیرمرد بود. با هیجان شروع کرده بود به تعریف کردن ماجرا.

 

 

واقعاً خودش بود

قیافه اش خیلی شباهت داشت؛ ولی بعید بود خودش باشد. چند بار سر به عقب برگرداندم و وراندازش کردم. او هم انگار متوجه نگاه های کنجکاوانه من شده بود. خیلی عادی رفتار می کرد و چیزی به روی خودش نمی آورد. این بار زیر چشمی نگاه کردم. یعنی واقعاً خودش بود؟ بعد از سخنرانی های معروفی که در یکی از مساجد مشهد داشت حالا تحت تعقیب بود و کمتر کسی خبر از ایشان داشت. می گفتند اگر ساواک او را ببیندبی معطلی دستگرش می کند. بعید است با این وضعیت خطرناک،ایشان وقت خودش این جا صرف کند. تازه بر فرض هم که مورد تعقیب نباشد به هر حال وقت ایشان ارزشمند است و حتماً یکی از مریدان خود را برای اینجور کارها می فرستد. اما...

نه انگار حدسم درست بود. واقعاً خود آقا اینجا ایستاده بود؛ با لباس هایی که خیلی قیافه اش را تغییر داده بود. من هم باید عادی

رفتار می کردم تا کسی شک نکند. آهسته طوری که انگار یکی از دوستان قدیمی ام را دیدده ام چند قدمی عقب آمدم. سلام و احوال پرسی کردم. آقا نیز به گرمی جوابم را داد. صورتم را جلو تر بردم و به آرامی گفتم: آقا جان! فدایتان شوم، هر لحظه ممکن است شناسایی شوید، چرا بیشتر مراقبت نمی کنید...؟ آقا با لبخند نگاهم می کرد. پس لااقل چند تا نان می خواهید، نوبتم که شد برایتان می گیرم. اصرار هایم بی فایده بود. می گفت دو سه جلوتر از من ایستاده اند. نباید حقشان پایمال شود.

 

 

سر سفره زندانی

یواش یواش داشتم بهش شک می کردم. دلایل ونشانه ها را ردیف می کردم کار از شک هم می گذشت. تقرباً دیگر برایم یقین شده بود که خبر‌هایی است. از سر کار که می آمد ناهار نمی خورد. می گفت سیرم، اداره غذا خوردم. تا آنجا که می دانستم شهربانی به کار کنانش ناهار نمی داد. رفتارهایش هم به کلی عوض شده بود. اصلاً انگار آدم دیگری شده بود. دیگر از اخم و عصبانیت هایش خبری نبود که هیچ با بچه ها بازی و شوخی هم می کرد. بعضی وقت ها هم به نقطه ای خیره می شد و مدت ها حواسش به دور و برش نبود. خلق و خوش نرم شده بود اما باز هم جرأت نمی کردم از او سؤالی بپرسم. یاد پرخاش گری های گذشته اش تنم را به لرزه می انداخت. نمی خواستم اوضاع به حالت سابق برگردد. از طرفی هم نگران بودم که نکند اتفاقی افتاده باشد و من از آن بی خبر باشم. بعضی وقت ها میرفت یک گوشه می ایستاد و نماز می خواند. هر روز کارم شده بود زیر نظر داشتن رفتار او. به تدریج از این روش خسته شدم. دلم شور میزد. دوست نداشتم بعد از بیست سال زندگی مشترک، نگرانی هایی دست به گریبانم شود که زندگی را به کامم تلخ کند. دیگر تا کی باید می نشستم و دست روی دست می گذاشتم  تا شاید از رفتار و گفتارش حدس و گمانی بزنم و... نه دیگر باید دست به کار می شدم. وقتش رسیده بود به توهمات و سوء ظن های خود پایان دهم و سر از کارش در بیاورم. صبح، بچه هارا به امان خدا گذاشتم و راه افتادم طرف شهربانی. یک گوشه پشت درختی ایستادم و طوری که کسی متوجه حضورم نشود آن جا را زیر نظر گرفتم. همه چیز حالت طبیعی داشت. فکر و خیال ها دست از سرم بر نمی داشتند. به درستی کار خودم شک داشتم. شاید باید به این تغییرات رفتاری همسرم دلخوش می ماندم و کنجکاوی های زنانه را کنار می گذاشتم. با خودم کلنجار می رفتم. ظهر شده بود ورفت وآمد برخی افراد نظرم را جلب کرد. آنها زن ها و مرد هایی که به قیافه شان نمی خورد با شهربانی ارطباتی داشته باشند. زیر بغلشان بقچه ها و دیگ های غذا بود که به شهربانی می بردند. همسرم را فرموش کردم. ذهنم فقط به دنبال علت این ماجرا بود. نکند داششتند به مأمور‌‌‌‌ها رشوه می دادند؟ نه بعید است؛ غذا هم مگر می شود رشوه؟!

بد گمانی های خودم کم بود این قصه هم به آن اضافه شد. بعداز ظهر که همسرم به خانه آمد سر صحبت را باز کردم. وقتی دیدم حوصله اش رو به راه است گفتم امروز برای کاری بیرون رفته بودم. جلوی شهربانی افرادی را دیدم که دیگ به دست داشتند. آنها چه می خواستند؟ همسرم لبخندی زد:

_چند روزی است که روحانی بزرگواری به نام آقای خامنه‌ای در شهربانی بیرجند بازداشت شده تا مأمورهای ساواک از تهران برای بازجویی وانتقالش برسند. مردم که موضوع را فهمیدند

برایش هر روز غذا میی آورند. غذا‌ها آن قدر زیاد ومتنوع است که آقا همه کارکنان شهربانی را سر سفره اش مهمان می کند. این چند روزه اخلاق ورفتارش حتی روی زندانی ها هم تأثیر گذاشته...

زن، محو گفته های همسرش بود؛ آن قدر که دیگر جایی برای کنکاوی هایش باقی نماند.

 

 

راهی برای سوختن

دست خودم نبود. طاقتم طاق شده شده بود. افتاده بودم کف سلول و ناله می کردم، حال خودم نبودم.درد چنان در بدنم بالا و پایین می پرید که ناله هایم را به آسمان می دوخت. اتاقک، تاریک وسرد بود اما می دانستم سر‌تا پایم را خون فرا گرفته است. آن روز چند ساعت مرا بسته بودند و چند نفری افتاده بودند به جانم. آنقدر زدند تا خودشان خسته شدند. مأموران شکنجه با این که بار اول شان نبود اما حسابی به نفس نفس زدن افتادند. حال من که دیگر مشخص است.

بعد‌از برگذاری جشن های پر فساد2500 ساله شاهنشاهی، حوزه های علمیه، حرکت های اعتراض آمیزی را انجام داده بودند. در مشهد چند‌ صدنفر را به عنوان عوامل محرک اعتراضات مردمی دستگیر کردند که یکیشان من بودم. آن روز از چه لجشان در آمده بود نمی داندم اما خیلی بیشتر از روز های دیگر شکنجه ام کردند. شاید دیگر امیدی به اعتراف نداشتند، نمی دانم. هر چه بود حالا داشتم از درد می مردم. ضعف شدید باعث شده بود که هرچند دقیقه، احساس کنم که دیگر در این دنیا نیستم و دوباره فریاد های دردآلود خودم را می شنیدم. می دانستم ضبحه هایم تمام زندان را پر کرده است. اما کسی دلش به حالم نمی سوخت. لااقل اگر فقط یک هم سلولی داشتم می توانست بدنم را ازکوفتگی کشنده نجات دهد. دیگر داشتم ناامید می شدم. شاید شب آخر زندگی ام بود. کاش کسی را داشتم تا وصیتم را به گوش خانواده ام برساند. اما نه... عاقبت من همین بود. تنها و زخمی و غریب باید جان می دادم. هر‌چه بود راهی بود که با تمام وجود و عشق قلبی ام انتخاب کرده بودم. راهی برای سوختن...

نیمه های شب بود که احساس کردم کمی از درد‌هایم کاسته شده است.شاید روبه بهبود بودم اما نه، این خیال خامی بیش نبود. آرامش قبل از طوفان بود. شنیده بودم همه بیماران روبه موت، لحظاتی قبل از مرگ، احساس آرامش وبهبود پیدا می کنند. شهادتینم را گفتم و به سمتی که فکر می کردم روبه قبله است دراز کشیدم.

شاید موقع اذان بود که از خواب پریدم. واقعاً زنده بودم. درد هایم کمتر شده بود و فقط احساس کوفتگی می کردم. دیگر از داد و فغان خبری نبود. ساعتی گذشت. متوجه شدم کسی دارد از پنجره کوچکی که روی در سلول تعبیه شده بود نگاهم می کند. گمان کردم شاید زندان بان است. اما زندان بانان هر وقت که می آمدند چند کلمی رکیک نثارمان می کردند. سرم را بالا آوردم. خدای من... آقای خامنه‌ای؟!

شنیده بودم که ایشان به دلیل تأثیری که روی  زندان بان ها گذاشته می تواند بعضی وقت ها از سلول خود بیرون آمده و به زندانیان دیگر سری بزند. در آن حال و روز، چیزی از این خوشحال کننده تر نمی توانست برایم اتفاق بیفتد. ایشان هم مرا شناخت. گفت پس تو بودی که اینقدر ناله می کردی؟! من به خاطر لباس ها و بدن خونیم خیلی نگران نمازم بودم. وقتی پرسیدم، آقا گفت این شاید درست ترین نماز عمرت بود که خوانده ای. نگاهی سرشار از محبت، هدیه آقا بود که باز لبخندی زد و گفت دیشب ناله هایت خیای مرا متأثر کرده بود. به جده‌ام حضرت زهرا سلام الله علیها متوسل شدم تا صاحب ناله  هر که هست آرامش پیدا کند...

چه قدر آن لحظات برایم شیرین و دلنشین بود. دیگر درد‌هایم را فراموش کرده بودم.

 

نماز تا... نماز

بزغاله...! این جا چه می کنی؟!

زبان بسته، تمام معنویات ما را بر باد داد. بدی نماز جماعت در فضای باز همین است دیگر! آخر این از کجا سبز شد نمی دانم. من که دیدمش خنده ام گرفت. درست آمد جلوی چشمانم رژه رفت. بالا و پایین پریدنش را که شروع کرد بقیه هم تعادلشان را از دست دادند و شروع کردند به خندیدن. بزغاله هم انگار از خندیدن ما خوشش آمده بود؛ حرکاتش را بیشتر کرد و هی ادا و اطفار در می آورد. جمعیتی که از نقاط مختلف کشوربرای دیدار به تبعید گاه ما آمده بودند حالا غرق خنده بودند. نماز همه باطل شده بود. دست خودمان که نبود. بزغاله شیطان با شیرین کاری هایش حوتس همه را پرت کرده بود. یکی بلدن شد که بگیردش اما حیوان زود فهمید و فاصله گرفت. سر جایمان نشستیم. منتظر بودیم تا آقا نمازش را تمام کند و دوباره از اول به ایشان اقتدا کنیم. در این فاصله هرکس داشت از حالت های اولیه خود موقع دیدن بزغاله و تلاشی که برای کنترل خود کرده بود تعریف می کرد. من که چند ماهی خدمت آقا در تبعید بودم بیشتر فکرم به ایشان بود که چطور با دیدن آن حیوان و بازی گوشی هایش توانسته بود بر خودش مسلط باشد و نمازش را باطل نکند. سلام نماز را که گفت، پرسیدم: آقا جان چطوری توانستید جلوی خنده‌تان را بگیرید؟ خوب به خودتان مسلط هستیدها! آقا با تعجب علت سؤالم را پرسید. ماجرای بزغاله را که گقتم معلوم شد آقا اصلاً چیزی ندیده... هر نمازی که نماز نیست... .

 

اندیشه راهگشا

تازه از راه رسیده بودیم. خستگی مسیر طولانی رفسنجان تا ایرانشهر در تنمان جا خوش کرده بود. اما وقتی اوضاغ نابسامان ایرانشهر را دیدیم فکر استراحت از سرمان پرید.

منظره خانه های ویران شده و مردم بی پناه، دل‌هارا به درد می آورد. باید زود دست به کار می شدیم. چیزی که آن جا نظرها را به خود جلب می کرد، وجود هماهنگی در امداگران مردمی بود.

با این که از مسئولین دولتی خبری نبود اما نظمی خاص در کمک رسانی به چشم می خورد. پرس‌و‌جو کردمیم تا ببینیم مسئولیت امر بر عهده چه کسی است. سیدی رشید را نشانمان دادند که کیسه به دوش گرفته بود و با پاچه های تا زانو بالا زده در آب گل آلود راه می رفت و بین مردم غذا پخش می کرد. چهره ای شاداب اما خسته از تکاپوی چند روزه داشت. پرسیدیم بیشترین نیاز مردم چیست تا از شهر خود تهیه کنیم. ایشان گفت همه چیز مورد نیاز است اما ضروری ترین نیاز، پول نقد است که بتوان سروسامانی به وضع معیشت سیل زدگان داد.

به رفسنجان برگشتیم وبعد از جمع آوری کمک های نقدی مردم شهر خود دوباره به ایرانشهر رفتیم. سید از دیدن ما خوشحال شد. همه را در مسجد جمع کرد. با این خود فردی مورد قبول همه بود و وجهه ای کاملاً مردمی و قابل اعتماد داشت اما برای مصرف پول های جمع آوری شده از همه خواست تا نظر خودشان را بگویند.

هر کس چیزی می گفت. وضعیت آوارگان آن قدر‌نامساعد بود که هر کمکی، ضروری به نظر می رسید؛ اما باید از میان همه پیشنهادها با توجه به محدودیت‌های مالی، گزینه ای انتخاب می شد که تأثیر بیشتری در زندگی اهالی آن منطقه داشته باشد.

سید،سخنان همه را با دقت گوش داد. ا از ایشان خواستیم تا نظر خود را نیز بیان کند. او با این که از اهالی آن جا نبود اما پیشنهادی داد که مورد پسند همه قرار گرفت.

_برای هر خانوار یک گوسفند پاکستانی بخریم که شیر فراوان دارد و زاد و ولدش هم زیاد است. مردم می توانند از آن به عنوان یک سرمایه، استفاده خوبی ببرند. فکر بکری بود. ریشه ای ترین کاری که می شد با آن مبلغ کم انجام داد همین بود. این طوری وابستگی مردم سیل زده به کمک های دیگران خیلی کمتر می شد و به مرور می توانستند روی پای خودشان بایستند.

این سید روحانی تبعیدی، عمل و اندیشه‌اش هر دو راهگشا بود.

 

رییس‌ها و دفتر‌ها!

حالا خوب است فقط دو سال از پیروزی انقلاب می گذرد آن وقت اینقدر قیافه می گیرد. انگار از دماغ فیل افتاده! انقلاب کردیم که بگوییم مقام های مادی و دنیایی ارزشی ندارد و فقط بهانه ای است برای خدمت بیشتر و... اما همین اول کار، خوب ماهیت خودشان را نشان دادند. معلوم شد این شعار ها یعنی فقط کشک! آقایان دنبال پست و مقام خودشان بودند. برای همین هم به جان شاه افتادند. والا کی دلش برای مردم سوخته؟! کی دنبال خدمت است! نمونه اش همین آقا. انگار نه انگار به خاطر جنگ آمده جبهه. اصلاً وظیفه اش هست که بیاید خظ مقدم. رفته یک گوشه جای بی خطر، دفتر و دستک راه انداخته که مثلاً دارد جنگ را فرماندهی می کند. ای کلاه بردار...! من ساده را بگو که می خواستم مسائل مهم مربوط به جنگ را با او در میان بگذارم. حالا که مرا در تشکیلاتش سرکار! گذاشتند می روم پیش نماینده امام. وای به حالش اگر او هم قیافه بگیرد و رییس های دفترش مرا دست به سر کنند. آن موقع دیگر پته همه‌شان را می ریزمیم روی آب. طاغوت که شاخ ودم ندارد.

همین ادا اطفارهاست دیگر. خدا به این یکی رحم کند. والا همه عصبانیتم را س او خالی می کنم. کار شخصی که ندارم. به خاطر همین آب و خاک دارم جوش می زنم. آن وقت آقایان سردمدار نظام در منطقه جنگی هم دست از امروز فردا کردنشان بر نمی دارند... می دانم چه بلایی سرشان در بیاورم... وارد سالن می شوم. یکی روی تخت سربازی نشسته و در خطوط سیاه کاغذ هایش فرو رفته است. باید با تحکم صحبت کنم. جوری که بترسد و دفتر نماینده امام را نشانم بدهد. آن وقت دیگر نیازی به هماهنگی و وقت قبلی و... نیست. سرم را می گذارم پایین و می روم داخل.

می ایستم. گلویی صاف می کنم. زور می زنم صدایم کلفت شود و هوار می کشم... جناب! با شما هستم . مرا به دفتر نماینده امام راهنمایی  کنید همین الان... . سرش را بالا می آورد. انگار هنوز غرق آن نوشته هاست. عینکش را جا‌به‎‏‌جا کرده و سر تا پایم را ورانداز می کند. بر افروختگی مرا که می بیند تبسمی می کند.

_سلام علیکم برادر بفرمایید. خودم هستم امرتان...؟

خشکم زده بود. او خیلی با بنی صدر فرق داشت... نماینده امام بود.

 

عملیات در قلب دشمن

با وضعیتی که پیش آمده بود نتیجه کار برای مان از قبل مشخص بود. مسئولین هیچ توجهی به ما نداشتند. اصلاً انگار روی مردم حسابی باز نکرده بودند. اسلحه که جای خودش دارد، مواد غذایی هم جیره بندی شده بود. خرمشهر در محاصره کامل قرار داشت. جز باریکه راه آبی آن هم در تی رس مستقیم نیرو‌های دشمن، راه ارطباتی دیگری با عقبه وجود نداشت. وضعیت مجروحین هم که جای خود دارد. با همه این احوال، مقاومت کوچه به کوچه مدافعین شهر، ارتش آماده عراق را که قصد تصرف یک هفته ای ایران را داشت چهل روز معطل کرده بود. همان جا بود که بعثی عا حساب کار دستشان آمد. گویا آن ها هم مثل رییس جمهور ما مردم را در پیش بینی ها و محاسبات خود راه نداده بودند.

در بین مدافعین شهر از هر قشری به چشم می خورند. بیشتر آنها غیر نظامی و آموزش ندیده بودند؛ اما تاکتیک های خود جوش  ومن درآوری شان! دماغ عراقی ها را به خاک مالیده بود. یاد جهان آرا، بهروز مرادی، موسوی و... به خیر. عملیات چریکی برای بر هم زدن آرایش تانک های مهاجم، بیترین تأثیر را در مختل کردن تک های دشمن داشت. آن روز ها برخی ها که کمتر در جریان امور بودند فقط زمزمه اش را شنیده بودند که سیدی، قد بلند و پر شهامت به جمع بچه های خرمشهر پیوسته و بسیاری از این گونه  عملیات ها را فرماندهی می کند. ما ولی بهتر می دانستیم که او کسی نبود جز نماینده حضرت امام. آقا سید علی به جنگ های چریکی هم بسنده نمی کرد. بی اعتنا به حساسیت جایگاه خود در قالب گروه های سه تا پنج نفره به قلب نیرو های دشمن نفوذ می کرد و همیشه اخبار و آمارهایی تازه و شنیدنی از شناسایی موقعیت نظامی ارتش دشمن در اختیار داشت. گذارش های او به حضرت امام  درباره جنگ به طور معمول مستند به دیده‌های شخصی خود بود. حضور پر برکت آقا، درد ناجوانمردی یاران بنی صدر را تسکین می داد.

 

راه های سد ناشدنی

جنگ دتشت به نتایج خوبی می رسید. هر وقت در جبهه موفقیتی به دست می آمد دشمن انتقامش را در شهر ها می گرفت. تهدید های منافقین شدت گرفته بود. باید از مکان هایی که احتمال بمب گذاری یا ترور وجود داشت به شدت محافظت می شد. آن روز نماز جمعه با تمام تهدید هایی که از سوی دشمنان داخلی و خارجی وجود داشت با شکوه گسترده ای برگذار شد. مردم گویا از هیچ خطری هراس نداشتند. زن و کودک پیر و جوان، صحنه هایی از آمادگی عاشقانه برای شهادت را نقش زده بودند. دوربین های خبری دنیا انگار برای همین آمده بودند. شکار صحنه هایی که می توانست شهرت بین المللی رسانه های شان را چند برابر کند.

کافی بود به هر دلیلی مراسم نماز جمعه ناتمام بماند، آن موقع همه دشمنان جشن می گرفتند.. خطبه ها به نیمه رسیده بود که ناگهان صدای مهیبی توجه همه را جلب کرد. بمب پر قدرتی در میان جمعیت بی دفاع منفجر شده بود. صدا عده ای را گیج کرده بود. تکه های جدا شده بدن های شهدا و مجروحین به اطراف پرت شده بود. خاک پاک آنان همه جارا آغشته بود. صحنه های تکان دهنده‌ای مقابل چشم مردم ایجاد شده بود. موج انفجار، تریبون نماز جمعه را نیز بی نصیب نگذاشته بود.

همهمه‌ای از سوز و آه و وحشت به گوش می رسید. یکی از درد ناله می کرد و یکی با صدای بلند شعار می داد. عده‌ای مجروحین و شهدا را از زمین بلند کرده بودند. بوی مشمئز کننده گوشت و پوست سوخته، فضا را پر کرده بود. خبرنگاران خارجی انگار به سوژه مورد نظرشان رسیده بودند. لابد تیتر خبر‌های شان می شد: تعطیلی نماز جمعه تهران. احتمال انفجار های دیگری وجود داشت. جان امام جمعه و همه مردم در خطر بود. تشویق، اضطراب و خشم، جمعیت را به تلاطم انداخته بود. اما همه این ها فقط برای چند لحظه بود. آقا خطبه‌هایش را از سر‌گرفت. این یعنی هراس و خشم و اضطراب، راهمان را سد نخوهد مرد. وقتی همه دیدند امام جمعه‌شان که هر نوع خطری بیش تر از همه او را تهدید می کرد بی پروا در سنگر خود استقامت می کند، آنها هم آرام سر جای خود نشستند. اصلاً انگار اتفاقی نیفتاده بود. مقاومت، خون و شهادت دارد. این راه سد شدنی نیست... .

قیافه خبرنگاران خارجی دیدنی بود. آنها ترسیده بودند و متعجب که این خطبه ها نماز‌ها چقدر عزیزند و این راه چه س ناشدنی... .

 

نقش بر آب

از رفتار ها و نگاه های مشکوکشان باید حدس می زدم که برنامه ای دارند. بعضی های شان مارا که می دیدند مرموزانه به هم چشمک می زدند. مطمئن بودم نقشه ای دارند؛ اما در ذهنشان چه می گذشت نمی دانستم. تا این که رسیدیم به راهرویی که به اتاق جلسه ختم می شد. آن جا بود که دیگر دستشان رو شد. نامرد‌ها! حیله شیطنت آمیزی را طرح کرده بودند. در خیلی از عرصه ها از ما کم آورده بودند و حالا می خواستند با این رفتار، خودشان را برتر و زیرک‌ تر نشان بدهند. از دیدن در راهرو خشکم زده بود. آن را کوتاه ساخته بودند طوری که هر کس قصد ورود به راهرو را دارد مجبور شود سرش را خم کند. سر‌خم کردن آن هم در مقابل...؟ احترام اجباری. آن هم به یک شئ بی ارزش؟! خودشان می دانستند ما به صاحب آن هم حاضر نبودیم تعظیم کنیم. دوربین های شان هم کاشته بودند آن طرف در که این صحنه را به تمام دنیا نشان دهند.

 لحظات داشت به سرعت می گذشت. فرصتی برای اعتراض نبود. در را که نمی شد از جا کند. راه دیگری را هم برای ورود همراهان سراغ نداشتیم. دلم آشوب شده بود. قلبم داشت از جا کنده می شد.هر چه توان داشتم به ذهنم فشار آوردم. اما فایده ای نداشت. تا آن موقع تجربه چنین برخوردهایی را نداشتم. این هم برای خودش جنگی بود؛ یک جنگ سیاسی. شکست در آن به معنای آبروریزی برای چند میلیون ایرانی بود. یکی به عربی داد زد: رییس جمهوری اسلامی وارد می شوند. سرم گیج رفت. ای کاش به این سفر نمی آمدم و چنین صحنه ای را هرگز نمی دیدم. آنها می خواستند در تمام دنیا ما را حقیر کنند و این طوری به صدام روحیه بدهند. شیطنت ناجوانمردانه‌ای بود. آقا به همراه محافظین و هیئت همراه، قدم به قدم به در راهرو نزدیک تر می شد. چشمان میزبانان برقی زد. لبخند مرموزانه بر چهره‌شان نقش بست. آقا نگاهی به در انداخت با این که نمی دانست آن طرف چه خبر است اما فهمید که توطئه ای سیاسی انتظارش را می کشد. آن جا پای آبروی یک ملت در میان بود. با خودم گفتم الان است که عصبانی شود و داد و بیداد کند  شاید هم راهی را که آمده برگردد؛ اما این طوری خیلی بد می شد. غربی ها حتماً از این اتفاق خوشحال می شدند. آقا بی اعتنا به اطراف با آرامش به در راهرو رسید. یعنی می خواست رد شود؟ خواستم داد بزنم آقا جان نرو صبر کن... آقا!

اما... ایشان درست در آستانه در ایستاد. لحظه ای مکث کرد. من با نگرانی به همراهان نگاه کردم. آنها نیز دچار اضطراب بودند. دوربین ها به اتفاق روی در زوم کرده بودند. آقا برگشت. انگار می خواست چیزی بگوید. قدری خم شد شاید چیزی از دستش افتاده بود اما نه همان طور عقبی پایش را بلند کرد و وارد راهرو شد. خدای من! چه صحنه ای. لبخند رضایت و پیروزی بر صورت اعضای هیئت ایرانی می درخشید. میزبان های ما این جایش را دیگر نخوانده بودند. چهره‌شان برافروخته بود وعصبانیت از رفتارشان زبانه می کشید. سریع دوربین هارا خاموش کردند. یکی دوید و عکس رهبرشان را از روی دیوار مقابل پایین آورد. شکست تلخی بود. دلم می خواست به یاد سال های کودکی زبان در بیاورم و انگشت اشاره‌ام را روی بینی بمالم. آخ چه کیفی داشت!

 

یار در خانه و...

همه چیز را که نمی شود با تعصب سیاسی نگاه کرد. هر کاری معیار خاص خودش را دارد. علاقه زیادی، کار دستت داده؛ چشمانت را کور کرده. آخر برادر من کمی منطقی باش. هر رشته ای تخصص خودش را لازم دارد. تبحر می خواهد عزیز من! همین طوری که نمی شود. خودت تعجب نمی کنی اگر یکی بگوید کره در فوتبال از برزیل بالا تر است و برزیل در ورزش های رزمی از آن جلو تر؟ بی دلیل که نمی شود حرف زد.

حالا درست است از من بیشتر سر رشته داری اما خوب قبول کن، داری اغراق می کنی. می گویی نه؟ اصلاً بیا برویم سؤال کنیم. این جا که عربستان است؛ وادی اعراب. همه دارند با لهجه مادری‌شان صحبت می کنند،خالص خالص. برویم پیش مسجد النبی(ص). او آدم مهمی است. لابد همه قبولش دارند که آن جارا به او سپرده‌اند. از علمای بزرگ اهل سنت است. نماز خواندنش را دیدی؟ چه قرائتی! چه لهجه ای! حظّ می برد انسان.

دو زانو نشستم کنارش. مستحبات را که تمام کرد برگشت و نگاهی به من انداخت. فوری سلام کردم. جوابم را داد. با عربی دست و پا شکسته سؤالم را به او فهماندم. فکر کردم الان یکی از هموطنان خود یا یکی از بزرگان مصر را معرفی خواهد کرد تا نوارش را تهیه کنم؛ اما لبخندی زد و جوابی داد که تا عمق جانم نفوذ کرد:

«‌ترتیل امام جمعه تهران(سید‌علی‌خامنه‌ای) به مراتب از ترتیل ما بهتر است.»

 

 

از یک تا چهار

نفر اول... معمولی بود.

نفر دوم هم... معمولی...

سومی هم... چهارمی هم... پنجمی.

اصلاً اغلب مردم همین‌طوری اند. ‍فرقی هم نمی کند که از چه قشری باشند. عده کمی هستند که با بقیه متفاوتند یا دوست دارند که خودشان را متفاوت نشان بدهند. لب حوض نشسته‌ام. دست زیر چانه گذارده و به اطراف نگاه می کنم. آن چهار نفر هم این گونه بودند شاید هم پایین تر. وقتی بسته‌ها‌شان را باز کردند نتوانستند خوشحالی‌شان را پنهان نگهدارند. با نجابتی خاص، تشکر می کردند. وقتی هم فهمیدند از طرف چه کسی است اشک شوق در چشمان‌‌شان حلقه زد. نسیم ملایم، آب حوض را به رقص وا می دارد. ماهی های قرمز کوچک دم تان می دهند. همه‌شان شبیه هم هستند؛ چه کوچک، چه بزرگ. شاید هم یکی نسبت به بقیه، برتری هایی داشته باشد؛اما ظاهرشان چیز خاصی را نشان نمی دهد. یاد مغزه دار می افتم. همان اول که دید، پسندید و زود از دستم بیرون کشید. آدم منصفی بود. جای آن، چهار تای دیگر داد دستم. طلبه ها کتاب به دست از مقابلم رد می شوند، می روند و می آیند، گاهی بحث می کنند، گاهی می خندند، گاهی آرام درد دل می کنندو... به عبا‌های شان خیره می شوم و باز همان حرف در خاطرم زنده می شود:

دستشان درد نکند عبای خوبی است؛ اما من که عبای چند ده هزار تومانی استفاده نمی کنم. ببر عوض کن هر چند تا شد بده بده به طلبه های نیازمند.

_ می شود کار را ساده تر انجام داد. همین عبا را به یک نفر دیگر هدیه می دهیم، حتماً خوشحال می شود. دردسری هم ندارد.

تبسمی کرد: نه! تجملات را نباید در جامعه رواج داد... .

 

زیره به کرمان

کسی به من چیزی نگفتته بود؛ خودم احساس تکلیف کردم. آدم باید خودش انگیزه داشته باشد تا دنبال کاری راه بیفتد! وقتی برنامه ملاقات روز دوشنبه را دیدم فهمیدم که این دیدار معمولی نیست. حتماً عده‌ای در آن جلسه همه چیز را زیر ذره‌بین می گیرند. آن جا دیگر نمی شود حرف های معمولی زد. لااقل باید به آنها فهماند که در حد عمومی با تخصص‌شان آشنایی وجود دارد. هر چه کتاب دم دست بود جمع کردم. به اینترنت هم سری زدم. باید حرف های نو را پیدا می کردم. کار سختی بود؛ اما دشوار تر از آن، حفظ کردن همه این مطالب با اصطلاحات عجیب و غریب شان بود. هر چه بیشتر جمع می کردم از به نتیجه رسیدن کارم دلسردتر می شدم.

مگر با آن همه ازدحام کار و برنامه، می توان این مطالب را از حفظ برای آنان گفت؟ بی فایده بود. اگر تسلط قبلی وجود نداشته باشد نمی توان اظهار نظر کرد و... نه باید فکر دیگری می کردم. اصلاً چه اشکالی دارد؛ می شود به کلیات بسنده کرد. مل خیلی از سخنرانی های دیگر می شود فقط شعار فلسفی داد؛فلسفه باید در بطن جامعه امروز فراگیر شود. در هر رشته ای باید نگاه فلسفی داشت تا چیستی و ماهیت هر عنصری را موشکافانه شناخت و گامی بلند در گسترده پر پیچ و خم دنیای علم و دانش برداشت... .

به به! خیلی هم بد نیست. با همین بافتنی ها! نیم ساعتی را می توان پر کرد. کسی هم معمولاً اعتراض نمی کند... این چیز ها را لابد خود ایشان وارد هستند. لازم نیست من چیزی بگویم.

جلسه که تمام شد من چیزی سر در نیاورده بودم؛ اما همه‌شان بهت زده بودند. از لا به لای حرف های‌شان شنیدم که بعد از سال ها مطالعه تخصصی و عضویت در مجامع معتبر فلسفی چقدر حرف های تازه و ایده‌های نو، تحلیل های عمیق و نکته های ظریف شنیده بودند و اسم کتاب هایی که خیلی هایشان هنوز تورقی هم نکرده بودند.

 

سخنی ماندگار از بهترین یادگار

آن روز ها کم و بیش حرف هایی شنیده می شد؛ اگر چهدر بین مردم کمتر این چیز ها به چشم می خورد. بعضی ها را می دیدم که تا صحبتی گل می کرد بحث را عوض می کردند و حرف های خودشان را می زدند. می دانستم بخشی از این ادعا ها  شایعاتی بیش نیست و بالاخره بعضی ها منافعشان به خطر افتاده یا حسودی‌شان شده است. اما نمی توانستم همه شنیده هارا تکذیب کنم.

اطلاعات من اندک بود. به کمتر کسی هم اعتقاد داشتم تا دیده هایش را باور کنم. طبیعی است که وقتی کسی به سمتی بالاتر می رسد، دست و بالش هم بازتر می شود و تغییری در زندگی اش ایجاد می کند. ولی به هر حال از یک روحانی و مرجع تقلید که رهبری میلیون ها انسان مسلمان در سراسر جهان اعم از فقیر و غنی را عهده دار است توقع دیگری می رود.

این بحث ها ذهنم را به خود مشغول می کرد. باید جواب سؤال هایم را هر جوری که بود دریافت می کردم. شاید خواست خدا بود که در دیداری به محضر حاج سید احمد آقا مشرف شدیم. ایشان یادگار عزیز پیرمردان بود و کسی که من از اعماق قلبم اورا دوست داشتم و به راستگویی و دلسوزی او ایمان داشتم. دوست داشتم موقعیتی پیشمی می آمد تا از ایشان صحت و سقم این ادعا ها را جویا می شدم. آن روز خواست خدا بود شاید، خود ایشان از آخرین دیدارشان با آقا برایمان گفت و حرف هایی زد که عیار ارزش شنیده هایم را روشن کرد:

وظیفه خود می دانم این مهم را به مردم مسلمان و انقلابی ایران بگویم که من از وضع منزل حضرت آیت الله خامنه‌ای مطلع هستم. در خانه مقام معظم رهبری هرگز بیش از یک نوع غذا بر سفره نیست. خانواده ایشان روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم. یک فرش مندرس و پوسیده زیر پاهایم پهن بود که من از زبری و خشنی آن فرش که ظاهراً مهریه همسر ایشان بود اذیت می شدم. از آن جا برخاستم و به موکت پناه بردم.

 

شب آفتابی

غریبی بد دردی است. آدم احساس دلشکستگی می کند. به خصوص اگر این غربت در یک کشور دیگر باشد که آن موقع واقعاً خیلی به انسان فشار می آید. هم وطن و هم زبان نبودن، خودش دردی مضاعف است. من چند هفته ای می شد که به این کشور آمده بودم. کشوری که هیچ نقطه مشترک جز از نظر دین و مذهب با مردم آن نداشتم؛ اما احساس می کردم من با دیگر افرادی که دور از وطن خود گرفتار غربت می شوند تفاوتی دارم.

من خود خواسته و با اراده کامل پا در راهی گذارده بودم که باید برای شدید ترین و سخت ترین فشارها و مشکلات آمادگی پیدا می کردم. مراحل قانونی برای صدور مجوز اقامت و تحصیل علوم اسلامی کمی به درازا کشیده بودم. من در این مدت در حجره طلاب هم وطنم مهمان بودم اما دیگر خودم احساس می کردم که طولانی شدن حضورم باعث مزاحمت برای آنهاست. تصمیم خودم را گرفتم و برای اقامت به مسجد مقدس جمکران رفتم. یک شب بد جوری دلم گرفته بود. شرایط بی پولی و بی مکانی و نامشخص بودن سرنوشت، فشار روحی زیادی را بر من تحمیل کرده بود. دلم شکست و به آقا امام زمان(عج) متوسل شدم. گفتم آقا جان من برای سربازی شما این راه طولانی را طی کرده‌ام. من این جا کسی را جز شما ندارم. سرپرست ما شما هستید. کمکم کنید آقا... .

همان شب در خواب کسی به من گفت فردا شب رهبر انقلاب به این مسجد می آید؛ مشکلاتت را در کاغذی بنویس و به ایشان بده. صبح فردا اولین کارم نوشتن نامه بود. تا شب منتظر ماندم. هیجان خاصی داشتم. دیدن رهبر بزرگ ایران از نزدیک؟! خروج از بلا تکلیفی و پیوستن به جمع طلاب علوم دینی... .

وسوسه هایی هم در دلم جرقه می زد. آیا واقعاً آن خواب صحت داشت؟ چطور ممکن است فرد اول یک مملکت با آن همه وجاهت و شهرت سیاسی در جهان بخواهد به مکانی بیاید اما خبری از چراغانی، تبلیغات و بگیروبند و... نباشد. هیچ خبری از رفت و آمد های خبرنگاران و نیرو های مسلح نبود. یعنی خواب مفهوم دیگری داشت و من متوجه نشدم؟! شب به نیمه رسیده بود. مردم به خانه های شان می رفتند و مسجد به تدریج خلوت می شد. نسیم خنک، صورتم را نوازش می داد.  به آینده مبهم خود می اندیشیدم و قدم می زدم. باید وقعیت را می پذیرفتم و دلم را به خوب و رویا خوش نمی کردم. در اوهام خود غوطه ور بودم که دو اتومبیل وارد حیاط شدند. خدای من! آن روحانی سیدی که در بین چهار پنج نفر کت و شلواری، پیاده به شبستان مسجد می رود رهبر بزرگ کشور ایران است که تصویر او را بارها از قاب تلویزیون کشورم دیده بودم. آن لحظه به هیچ چیزفکر نمی کردم. بی پروا خودم را به ایشان رساندم، خم شدم و دست آقا را بوسیدم. زبانم در دهانم قفل شده بود. اشک ریختم و نامه را دو دستی تقدیم ایشان کردم. خشکم زده بود. ایستادم و رفتن ایشان را به مسجد را نظاره نمودم. دورو برم که خلوت شد به خودم آمدم. آبی به دست و صورتم زدم. شاید از فرط خستگی و تحمل این همه فشار دچار توهمات عجیب و غریب شده بودم. چه رویای شیرینی! اما نه...

دو سه روز بعد دوباره به مرکز جهانی علوم اسلامی مراجعه کردم. هیچ مشکلی سر راهم نبود. گفتند با عنایت مقام معظم رهبری پذیرش شده ای و می توانی از فردا درس هایت را شروع کنی.

 

محرمانه

برنامه ریزی مان نقصی نداشت. خیلی حساب شده عمل کرده بودیم. همیشه هم موفق می شدیم! اما این بار محاسباتمان  درست از آب در نیامد. با تمام وجود احساس کردم که حساب و کتاب های بشری نمی تواند همیشه صد در صد و بی عیب و نقص باشد. گاهی حکمت، چیزی دیگری است.

چند بار از همین روش استفاده کرده بودیم. پیشنهاد خود ایشان بود. برای این که حرف های مردم را مستقیم و بی واسطه بشنود در لباس مبدل و ظاهری متفاوت با گروه فیلمبرداری همراه می شد. هیچ کس شک نمی کرد. اصلاً کسی فکرش را هم نمی کرد که بالا ترین شخص مملکت کنارش بشیند و درد دل هایش را باحوصله گوش دهد. آقا معتقد بود شاید در دیدار های رسمی عده ای به دلیل جایگاه ایشان در بیان دردهای‌شان دچار حیا و رودربایستی شوند؛ اما حضور مخفیانه، این حسن را داشت که همه بی پرده نطرات و خواسته های خود را بیان می کردند.

به بعضی از خانواده های بندرعباس سر می زدیم و مصاحبه می کردیم. آنها هم حرف دلشان را به راحتی  بیان می کردند بدون آن که بدانند یکی از افراد حاضر در آن جمع، رهبر و مرجع تقلیدشان است. شگرد خوبی بود. اصول حفاظتی را با کمال دقت رعایت می کردیم تا کسی بویی نبرد. اما آن روز همه چیز بر خلاف محاسبات ما شکل گرفته بود. خانواده شهیدی با نی های خشک، خانه ای کپری به عنوان سر پناه برای خود ساخته بود. مادر شهید پیرزنی تکیده و رنجور بود. وقتی وارد شدیم از برخی رفتار ها حدس زدیم که گویا چیز هایی می دانند. مادر شهید که شروع به صحبت کرد پیشانی‌مان خیس عرق شد. خشکمان زده بود. خیلی برای ما گران تمام شد. آبروی حفاظتی مان در خطر بود! باید راه خروجی خبر را شناسایی می کردیم تا دیگر از این اتفاق ها نیفتد.

اما پیرزن خودش اعتراف کرد. کار پسرش بود. در تاریکی شب بی آن که کسی بویی ببرد خبر را به او رسانده بود. آن چه بیشتر آتشمان زد پیغام او بود که گفت: به آقا بگویید این قدر از خدا طلب شهادت نکند. خیلی کار ها است که او باید انجام بدهد...

حالمان گرفته شد. برای روح آن شهید بزرگوار فاتحه ای خواندیم و رفتیم.

 

قندی که آب نشد

جلسه که شروع شد همه هوش و حواسم به این بود که چه جوری سر صحبت را دست بگیرم و حرفم را بزنم. به هر حال در این چند سال، تجربیاتی کسب کرده بودم که باید در اختیار همگان قرار می دادم. چه کسی بهتر از مام معظم رهبری. پیشنهاد من می توانست باعث شود ایشان با اطلاع از مسائل جاری در نقاط مختلف کشور، تسلط بیشتری بر امور داشته و در تصمیمات، ضریب موفقیت بالا تری داشته باشند. با راه‌اندازی صندوق های پیشنهادات و انتقادات، اخبار همه مناطق را می شد جمع آوری رد. فکر بکری بود و حتماً تحسین همه را بر می انگیخت. احساس می کردم وظیفه دارم این طرح را در اختیار ایشان بگذارم. آن روز بهترین موقعیت فراهم شده بود.

جلسه ای در محضر ایشان شکل گرفته بود که از من هم دعوت کرده بودند تا در آن شرکت کرده و درباره مسائل مربوط به منطقه خود توضیحاتی را ارائه دهم. جلسه شروع شده بود. بعد از فرمایشات آقا نوبت حضار بود تا به نوبت، حرف هایشان را بزنند. دوست داشتم هرچه زود تر نوبت به من برسد. عکس العمل ایشان در قبال حرف های من می توانست دیدنی باشد. یقین داشتم که به وجد می آیند.

نوبت من که شد گلویم را صاف کردم و بعد از کمی مقدمه چیینی رفتم سر اصل مطلب. پیشنهادم را که بیان می کردم ایشان با دقت و حوصله، گوش می دادند. حرف هایم که تمام شد لحظاتی تأمل فرمودند. از کار خودم خوشم آمده بود. قند بود که توی دلم آب می شد! آقا لبب به سخن گشودند و از منطقه ای که در آن بودم و مشکلات و مسائل جاری در آن شروع به صحبت کردند. اطلاعات ایشا بسیار دقیق بود. انگار خودشان از نزدیک همه چیز را از نزدیک مشاهده کرده بودند. اشراف ایشان به مسائل یک نقطه دور افتاده کشور، حیرت مرا برانگیخته بود. هاج و واج مانده بودم که چه بگویم. احساس کردم آب دهانم خشک شده است. یعنی واقعاً ایشان این قدر به فکر مردم هستند که اوضاع و احوال جامعه، ریز ترین اخبار را جمع آوری می کنند؟

اصلاً نکند طرح ابتکاری من لو رفته باشد؟ ستون پنجم... هان؟!

اما نه این ها فقط اوهام زودگذری بود که حتی در ذهن خود من نتوانست جایی پیدا کند. نگاه مبهوت من ایشان را بر آن داشت تا درباره روش خود بیشتر توضیح دهند:

من بیست سال تجربه مدیریتی در کشور دارم. می دانم چه روش هایی کمتر یا بیشتر جاب می دهد. از هجده کانال، اطلاعات به من می رسد حتی مسئولین دفتر من هم از این مسائل بی خبر هستند. دریافت خبر از منابع مختلف، احتمال اشتباه را کمتر می کند و توان سنجش صحت و سقم اخبار را افزایش می دهد... .

 

بدوک

دور تا دور نشسته بودیم و تلوزیون را تماشا می کردیم. برای صدمین بارم بود شاید. بیشتر از آن که به فیلم اشتیاق نشان بدهم در افکار خودم بودم. یک ساعت دیگر، کمتر یا بیشتر، فیلم به اتمام می رسید. آن موقع نوبت عکس العمل ها و اظهار نظر ها بود. نقد های زیادی را شنیدم و تحمل کرده بودم اما آن روز اگر فیلم مورد انتقاد واقع می شد تلخ ترین روز عمرم شاید رقم می خورد. آن روز ها همه محافل فرهنگی، اجتماعیو سیاسی به نوعی از بدوک سخن می گفتند؛ فیلمی تلخ و انتقادی درباره محرومیت مردم یکی ز نقاط دور افتاده کشور. خیلی به‌شان بر خورده بود. می گفتند این همه سد وسیلو ساخته ایم پرا از اینها نگفته‌اید؟! نوشتند این فیلم دروغ و سیاه نمایی است و... .

آن روز ناباورانه در کنار بزرگترین شخصیت سیاسی کشور نشسته بودم و نظاره گر مرور صحنه به صحنه بدوک. ساعتم را نگاه کردم چیزی به پایان فیلم نمانده بود. ایشان اگر فیلم را نمی پسندید انگار تمام دیوارها بر سرم ویران می شد. عصبانیت شخصیت های برجسته امور اجرایی این کشور مرا درباره دیدگاه مثبت ایشان دچار تردید کرده بود/ حاضران گاه به ایشان و

نگاهی به من چشم می دوختند. نفس در سینه ام حبس شده بود. آهسته سرم را بالا آوردم و نیم نگاهی به ایشان انداختم. چهره شان سرخ و برافروخته بود و در فکر فرو رفته بودند. باید هر اتفاقی را می پذیرفتم. از حجم نگاه ها و سکوت، احساس سنگینی می کردم. دیگر باید لب باز می کردم و توضیح می دادم: آقا! نگاه من به هیچ وجه مغرضانه نبوده و قصد اصلاح داشته ام. من عنصر دشمن نیستم. دلم می خواهد به کشورم خدمت کنم. حالا کاری است که شده ولی باور کنید منظور بدی نداشتم.

با خودم کلنجار می رفتم. یش از هر اظهار نظری باید همه چیز روشن می شد؛ اما مجال حرف زدن نیافتم.

_ اگر فیلم بر مبنای درام است که حرفی نیست؛ اما اگر مبتنی بر واقعیات است من حرف دارم.

خبر از نفی و توبیخ نبود. دیده های خود را به ایشان گذارش کردیم. چندی نگذشت که هئیتی از طرف ایشان روانه آن منطقه شد و پس از تحقیق، همه مسئولین آن جا بر کنار شدند.

 

کار غلط، غلط است!

من هم مثل همه مردم و مسؤولین منطقه از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. رهبر عزیز انقلاب در سفر  استانی خود قصد داشت یکی از محرومترین  روستا هارا مورد بازدید قرار دهد. همه به تکاپو افتاده بودند که این مراسم، باشکوه بیشتر برگذار شود. مردم در پوست خود نمی گنجیدند. آن ها با این که از نظر مادی به شدت در مضیقه بودند اما هر یک به وسع و توان خود می کوشید در این استقبال، نقشی داشته باشد. یکی لامپی را مقابل خانه اش نصب می کرد، یکی روی کاغذ، خوش آمد می نوشت؛ دیگری از شهر، عکس های آقا را خریداری کرده بود و بین مردم پخش می کرد،  شور و حال مردم وصف ناشدنی بود.

مسؤولین هم از این موضوع خوشحال بودند؛ اما... بعضی هاشان هم دچار دلهره شده بودند. آنها نگران بودند که ضعف های موجود در خدمت رسانی به مردم برایشان گران تمام شود. کمترین فایده این دیدار این بود که مسؤولان، خودشان را نقد می کردند و قوت و ضعف های عمل کرد خود را می سنجیدند. بعضی ها هم در صدد بودند تا در همین یکی دو روز فرصت باقیمانده، برخی مشکلات ظاهری را بر طرف کننند.

سرانجام روز موعود فرا رسید. مردمی که تا آن روز بعضی از مسؤولین شهری را هم در جمع خود ندیده بودند، رهبر و مراد خویش را چون نگینی زیبا در میان گرفته بودند و اشک شوق می ریختند.

آقا هم در جمع آنها خوشحال به نظر می رسید. دیدار عمومی که به پایان رسید ایشان برای بازدید به سطح روستا رفتند. مدرسه ده، نیمه ساخته و کوچک بود. آقا وارد مدرسه شد و به کلاس درس رفت. بچه های مدرسه با خوشحالی دور ایشان حلقه زده بودند. در همان نگاه اول،چشم ایشان به میز و صندلی ها افتاد. می دانستم ایشان با تیزبینی، موضوع را فهمیده؛ اما شاید می خواهد به روی خودش نیاورد. این جور کارها دارد یواش یواش مُد! می شد.

آقا اما شاه و سلطان نبود که از ظاهر زیبای امور لذت ببرد؛ رو به بچه ها کرد و پرسید: این میز و صندلی ها را کی برای شما آوردند؟ یکی جواب داد همین دیروز...

نفس ها در سینه حبس شده بود. نگاه غضب آلود ایشان روی ما سنگینی می کرد. سرمان را پایین انداخته بودیم تا نگاهمان به ایشان نیفتد و بیشتر از این شرمنده نشویم.

مسأله برای ایشان مهم تر از آن بود که به سادگی از کنارش بگذرند. هر چه قدر هم که این جور کار ها مد شود از نظر ایشان روشی غلط به حساب می آید. از خودمان خجالت می کشیدیم. آقا با کلامی عتاب الود فرمودند: ضرورت ندارد به خاطر مسؤولینی که خودشان از مشکلات اطلاع دارند این طور صحنه سازی کنید...

 

اشک های بدرقه

هرچه می گشتم کمتر انرژی پیدا می کردم. ارتباط رادیویی ما قطع شده بود. در آن کوهستان پر فراز و نشیب هر اتفاقی ممکن بود رخ بدهد. اضطراب، وجودم را پر کرده بودم. تصمیم گیری در این جور مواقع کار خیلی سختی است. مانده بودم برگردم یا جستجویم را ادامه بدهم. خوبی بازگشت به مقر این بود که امکان تماس با واحد های دیگر ایجاد می شد و این طوری از سر در گمی نجات پیدا می کردم. اما فاصله تا آن جا زیاد بود؛ آن هم در این مسیر ناهموار.

تمام نگرانی من به خاطر پیدا نکردن واحد های پیشرو بود. بدگمانی نسبت به احتمال بروز حوادث امنیتی وادارم می کرد تا در همان اطراف، کارم را ادامه دهم و اگر خدای ناکرده اتفاقی در شرف وقوع بوده من نیز در دفاع از عزیز ترین کس خود تا پای جان سهیم باشم. این گونه اوهام، تشویشم را چند باربر می کرد. من از اول هم با این دیدار موافق نبودم. دلیلی نداشت که شخص اول مملکت آن همه شهر های بزرگ را کنار بگذارد و برای دیدار مردم یک روستای محروم در نقطه ای صعب العبور، این گونه دردسر بکشد. کنترل امنیتی در مناطق کوهستانی دشوار است، اما ایشان تصمیمش را گرفته بود. می خواست درد مردم مظلوم این خطه را از نزدیک مشاهده کند.

قرار شد من در مسیر بازگشت به آنها ملحق شوم. گویا استقبال در آن روستا با شور و هیجان خاصی همراه بود. از پشت بیسیم می شنیدم که بچه های حفاظت با دیدن صحنه های استقبال، چگونه به تکاپو افتاده بودند.

طبق ساعت باید الان در این منطقه بین راهی به آنها ملحق می شدم. از راه افتادنشان مطمئن بودم؛ اما حالا هر چه انتظار می کشم خبری از آنها نیست. تماس ما هم قطع شده است. هر چه هم اطراف را گشته بودم فایده ای نداشته است. راه دیگری هم برای عبور وجود ندارد. همه اینها موج نگرانی را در وجودم دامن می زد. بازگشت بی معنی بود. بسم الله گفتم و آماده حرکت شدم. سعی کردم به اعصابم مسلط باشم.

مالک مالک- علی. مالک مالک- علی. نه فایده ای نداشت.

ماشین روی سنگلاخ ها بالا و پایین می رفت. تمام اطراف را زیر نظر داشتم. شاید چیزی توجهم را جلب کند. چند کیلومتری که رفتم تعدادی اتومبیل که آن طرف تر از جاده ایستاده ایستاده بودند نگاهم را به سمت خود کشاندند. آهسته پیاده شدم. دو سه نفری آن جا ایستاده بودند. اسلحه را از ضامن خارج کردم. جلو تر که رفتم بچه های خودمان را شناختم. نفس راحتی کشیدم و خدا را شکر کردم. این حدس را دیگر نزده بودم که آقا بخواهد برای طبیعت و مناظر آن جا هم وقت بگذارند! با چشمانم دنبال ایشان بودم. از صخره ای بالا رفتم. زنان روستایی با لباس های مندرس و هیزم هایی که بر پشت خود بسته بودند دور ایشان حلقه زده بودند و اشک ریزان به صحبت ها‌ی‌شان گوش می دادند.

یکی از همکاران گقت ایشان وقتی چشمش به زنانی افتاد که این طور با زحمت فراوان مشغول کار بودند، ماشین را نگه داشتند تا به درد دل ها و مشکلات آنان رسیدگی کنند. وقتی از آن جا می رفتیم، زن ها نه به خاطر هدیه های آقا که از دیدن مقتدای بزرگ خود با اشک، بدرقه‌مان می کردند.

 

بدون رو دربایستی

عربستان خودش را مهم ترین کشور عرب می داند. اگر چه دارای جمعیت زیادی نیست اما به دلیل موقعیت خاص خود که هر سال پذیرای میلیون ها مسلمان زائر خانه خدا از سراسر جهان است در نظر کشور های منطقه، جایگاه ویژه ای دارد. قدرت های جهانی هم روی آن حساب دیگری باز کرده اند.

آنها خادمی حرمین شریفین را بزرگترین سعادت خود می دانند و از این بابت به دیگر مسلمانان فخر می فروشند. البته مدعی هستند که در میهمان نوازی هیچ گاه کم نگذاشته اند. روابط ایران و عربستان نیز هنوز بعد از چند سالی که از واقعه کشتار زائران ایرانی در مکه می گذشت بهبودی مناسبی پیدا نکرده بود.

حالا ولیهد عربستان با بوق و کرنای تبلیغاتی و پرستیژی که حاکی از ادعای سیادت اعراب بود وارد ایران شده بود. قرار شد ملاقاتی هم با رهبر معظم انقلاب داشته باشد. دوست داشتم در آن جلسه حضور داشته باشم و نحوه برخورد رهبر را با مقام عالی رتبه یک کشور پر ادعا از نزدیک شاهد باشم.

لابد اگر کمی روابط ما با آنها بهتر و شرایط، مساعد تر بود معظم له از ایشان می خواستند تا نسبت به بهبود امکانات مربوط به ایام حج، توجه بیشتری داشته باشند. اما حیف که اوضاع، مناسب نبود. خیلی هم باید مراقبت می شد تا سوء تفاهمی در روابط دو کشور به وجود نیاید که دیگر وضع را از این هم بدتر می کرد.

روز دیدار فرا رسید. جلسه به شکل کاملاً رسمی و جدی آغاز شد. نمایندگان میهمان با غرور و حفظ ابهت! خویش مقابل رهبر انقلاب نشستند. پیش بینی می کردم جلسه با بیان چند موضع کلی و یا تعارفات سیاسی  به اتمام برسد. اما آقا بی توجه به مسائل حاکم در روابط سیاسی دو کشور صحبت را به مسائل حج کشاندند و خیلی جدی و با تحکم فمودند: یا منا را بسازید یا خودمان مهندسانمان را بفرستیم منا را بسازند.

خدای من! این مسأله قطعاً باعث دلخوری آنها می شد. نگاه‌ها به امیر عبدالله دوخته شد. او اما همچنان محو شکوه آن دیدار بود که بی اعتنا به جایگاه سیاسی خود دست بر سرش گذاشت و گفت: علی عینی یا سیدالقائد.(روی چشمم ای رهبر بزرگ).

نفس راحتی کشیدم. پیش خودم گفتم این بابا سیاسی کاری کرده والا با آن همه ادعا مگر به این راحتی تحت تأثیر قرار می گیرد؟

سال بعد که به حج مشرف شدم، در منا تمام امکانات لازم برای زائران فراهم شده بود. کاش می توانستم به همه مردم بگویم این از برکت شخصیت معنوی و کلام نافذ و الهی رهبر ماست که باعث شده خدام حرمین شریفین، کوتاهی های خود را پذیرفته و درصدد رفع آن بر بیایند.

 

آقای دبیرکل! شما بفرمایید...

در تمام مدتی که مسئولیت سیاسی و اجرایی داشتم با شخصیت های مختلف از کشور های گوناگون دیدار داشتم؛ اما معروف ترین و کار کشته ترین سیاستمدار در عرصه بین الملل شاید دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، خاویرپرزد کوئیار، بود. روز های پس از صدور قطعنامه 598 فشار های جهانی برای تحمیل خواسته های غرب بر ایران زیاد شده بود. جناب دبیرکل هم باید در این راستا به ایران سف کرده و با مسئولین عالی رتبه کشور ملاقات می نمود. با این که برای اولین بار بود که از نزدیک او را می دیدم اما سال ها پیش از ایین، کارها و گفتارهای سیاستمدارانه اش را پیگیری می کردم. از این منظر او را انسانی می دانستم که نسبت به دیگر سیاستمداران غربی یک سر و گردن بالاتر است. وقتی به ایران آمد بنا به مسئولیتم در بیشتر دیدار ها همراهی اش می کردم. از رفتار هایش مشخص بود که همه چیز را با دقت و تأمل زیر نظر داشته و تجزیه و تحلیل می کند. این هم نشان دیگری از توانمندی های زیرکانه او بود. طبیعی بود که مسئولین ما هم وقتی در مقابل چنین شخصیتی قرار می گیرند باید آن قدر حواسشان را جمع کنند که مبادا خدای نکرده رفتارشان از نگاه یک سیاستمدار حرفه ای و با سابقه، خارج از عرف دیپلماتیک جلوه دهد. دلم می خواست از زاویه دید جناب دبیرکل، درباره سطح سیاسی مسئولان ایرانی سؤال کنم و تحلیل اورا بشنوم. این جوری هم بر تجربه خودم افزوده می شد و هم با انتقال گفته های او به مسئولین، باعث پیشگیری از تکرار رفتار های غیر حرفه ای می شدم.

بعد از دیدار با رییس جمهوری اسلامی ایران، آیت الله خامنه‌ای بود که فرصتی دست داد تا نزد دبیرکل بروم. می خواستم سر صحبت را باز کنم. ایشان در فکر فرو رفته و به نقطه ای خیره شده بود. مردد بودم بگویم یا نه که خودش رو به من کرده و پرسید: رییس جمهور شما در کدام دانشگاه سیاسی فارغ التحصیل شده است؟ دلم لرزید. اگر چه سؤالش تا حدودی در راستای پرسش ذهنی من بود اما پیش خود نگران شدم که احتمالاً جناب دبیرکل متوجه عدم سابقه تحصیلی مسئولین کشور ما در رشته های مرتبط با علوم سیاسی شده است. لابد یک نقطه ضعفی دیده که می خواهد تذکر دهد.

باید خودم را آماده می کردم که در صورت بیان هر نوع اظهار نظر تحقیر آمیز، پاسخی درخور تحویل ایشان بدهم.

گلویی صاف کردم: چه طور؟!

دبیرکل، جرعه آبی نوشید و با حالتی حسرت آلود گفت:

من از چند دانشگاه معتبر دنیا مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و بیش از سی سال است که کار سیاسی می کنم و اکنون ده سال است که دبیرکل سازمان ملل متحد هستم. در این مدت، کمتر شخصت سیاسی و رییس جمهوری است که ندیده باشم و با او گفت و گو نکرده باشم. ولی... ولی تا کنون شخصیتی سیاستمدارتر و هوشمندتر از رییس جمهور شما ندیده‌ام...

 

دل و دلدار

آمریکاست... آمریکا! شوخی که نیست؛ ابرقدرت دنیاست. از نفوذ سیاسی و اقتصادی اش در کشورهای دنیا که بگذریم بیشترین زارتخانه های تسلیحاتی را در اختیار دارد.

سلاحهای عجیب و غریبی ساخته و بمبهایی در اختیار دارد که از راه دور هر نقطه ای را می تواند خاکستر کند. مگر کسی جرأت دارد بگوید بالای چشمت ابروست! سازمان ملل هم از او حساب می برد. حق وتو دارد و هر وقت بخواهد به راحتی دولتی را محکوم می کند. اصلاً حمله نظامی می کند مثل افغانستان، عراق، سومالی و ... هیچ سازمان جهانی هم به خودش جرأت نمی دهد آمریکا را محکوم کند. طوری هم تبلیغات می کند که دل برایش می سوزد. اسرائیل جانش! را نمی بینید که به راحتی هر جنایتی دلش خواسته انجام داده؟ گر کسی اعتراض کرد؟ با پول و زور و... برای خوش متحد درست می کند... .

آمریکاست دیگر، با او که نمی توان شوخی کرد. حالا درست است با هم دعوا داریم، اما این روزها اوضاع فرق کرده، دیگر کار از تهدید و ارعاب گذشته. آمده پشت مرز ها و دارد چنگ و دندان نشان می دهد.

فکر می کنید همه ااین ناوگان ها و موشک ها و... فقط به خاطر عراق و افغانستان است؟ آنها ایران را نشانه رفته‌اند. ما را دور زده اند. مگر تحلیل های سران کشورهای غربی را نمی بینید؟ دارند جنگی جهنمی را پیش بینی می کنند. حالا متحد ما کدام کشور است؟ اصلاً می توان روی این همسایه های همیشه تسلیم! حسابی باز کرد؟

بد نیست چشمکی! چراغ سبزی، چیزی نشان بدهیم. خلاصه یعنی این که ما هم بعله... اهل جنگ نیستیم. سازش که نه ولی خوب... می سازیم با هم....

سیاست یعنی همین. بعضی وقت ها مقداری کرنش بد نیست. نمی شود با همه دنیا طرف شد. پارچه سفید را برای همین مواقع ساخته اند!...

فایده ای نداشت. سخنرانی ایشان کوبنده تر از همیشه بود. انگار نه انگار که آمریکا در چند قدمی ماست. بعد از آن در جلسه ای با آرامش خیال فرمودند ما روی خدا حساب باز کرده ایم. به خدا اطمینان و اعتماد داریم. این جور نیست که ندانیم آمریکا کیست و چیست. چنگ و دندان آمریکا را هم هر روز داریم می بینیم. وحشی اینها را می فهمیم؛ اما ما به خدا اعتماد کردیم و دل در گرو او قرار داده ایم.

بر اساس خاطراتی از:

1- جواد سادات فاطمی

2- حجت الاسلام قرائتی

3- نقل از معظم له

4- حجت الاسلام صادقی

5- حجت الاسلام راشد یزدی

6- حجت الاسلام عباس پورمحمدی

7- حجت الاسلام شهید عباس شیرازی

8- حجت الاسلام ذوالنور

9- حجت الاسلام محمدی عراقی

10- آیت الله خزعلی

11- حجت الاسلام جلالی

12- حجت الاسلام مرحوم سید احمد خمینی (ره)

13- حجت الاسلام کعبی

14- مجید مجیدی

15- سردار باقرزاده

16- حجت الاسلام موسوی کاشانی

17- علی محمد بشارتی

18- حجت الاسلام مروی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو دی 90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۰، ۰۸:۳۳ ق.ظ


تا سنگسار ثریا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 23:41 شماره پست: 946

سریال "تا ثریا" این روزها به قدر کافی و موشکافانه مورد نقد و بررسی دلسوزان فرهنگ دینی و ملی قرار گرفته است.

افتضاحی که در رویکرد این مجموعه وجود داشت معاونت سیما را بر آن داشت تا در اقدامی شتابزده، بساط آن را جمع کند و به بایگانی شبکه آی فیلم ارسال بفرستد!

شبکه آی فیلم، این شب ها مشغول تکرار پخش مجموعه آینه است. نمی دانم آن سال ها که این سریال دوست داشتنی را نگاه می کردیم اصلاً به فکرمان خطور می کرد روزی از سیمای جمهوری اسلامی مجموعه ای به تصویر کشیده شود که یک زن محجبه، از داخل پوسیده و وارفته نشان داده شود؟ ثریا یک مؤمن منافق است. او برخلاف همه ادعاهایش حریم روابط با نامحرم را رعایت نمی کند، پسر جوانش را از خوردن رطب منع می کند  در حالی که خودش رطب خور قهاّری است! ادعای حلال خوری دارد ولی به راحتی از حرام خدا نمی گذرد و...

مفید اسماعیلی، آزاده دلاور قائم شهری است. او در خاطره ای از دوران اسارت می گفت: در یکی از اردوگاه ها که با تعدادی از اسرای قدیمی هم بند شده بودیم در یک صبح جمعه، تعدادی از اسرا با دستکاری تلویزیون آسایشگاه، توانستند سیمای برفکی جمهوری اسلامی را پیدا کنند. بنده های خدا کلی ذوق و شوق داشتند که توانسته اند پس از سال ها روزنه ای به حال و هوای میهن خود بگشایند. آن وقت ها شبکه دو در صبح های جمعه، برنامه نهضت سواداموزی را برای مخاطبان بی سواد پخش می نمود. خانمی مانتویی (به سبک مانتوهای دهه شصت) با حجاب کامل اجرای برنامه را برعهده داشت. ناگهان یکی از اسرای قدیمی از جا برخاست و با عصبانیت تلویزیون را خاموش کرد. بنده خدا باورش نشده بود که ایران را گرفته اند! هر چقدر اسرای جدیدالورود از فضای ایران و صدا و سیمایش می گفتند او باورش نمی شد کار به جایی رسیده باشد که زنی مانتویی! در شبکه های سیما مجری بشود!

کاش دستگاه قضایی در قبال تحریف و هتک نمادهای مذهبی توسط صدا و سیما هم واکنش نشان می داد. کیست نداند که تأثیر رسانه ملی، فراگیرتر از ویژه نامه های قطور و کم رونق مطبوعات است. بگذریم.

نمی دان فیلم مخرّب سنگسار ثریا را دیده اید یا نه؟ وجوه مشترک بسیاری در مبانی نگاه خالقین این دو ثریا وجود دارد.

 انحرافات صدا و سیما "تا ثریا" بالا رفت. به نظر شما روزی خواهد رسید که فیلم سنگسار ثریا هم از سیمای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شود؟ آیا روزی می رسد که گلشیفته فراهانی جای خانم نامداری را در برنامه های سیما پر کند؟ آیا آن روز را خواهیم دید که سریال حسن و حسین وهابیون جای مختار ما را بگیرد؟ شاید روزی به میمنت افتتاح سیصدمین شبکه سیما، فیلم سیصد هم از تلویزیون اسلامی ما پخش شد؛ خدا را چه دیدید؟!

کار با این حرف ها درست نمی شود. بر و بچه های انقلابی باید به راهکار شهید آوینی در این خصوص عمل کرده و آستین هایشان را برای ورود به عرصه های هنر و رسانه بالا بزنند.   

باز هم اشک باز هم آتش!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 1:9 شماره پست: 943

سلام

خدا خیرتان دهد بابت اظهار لطف ناتمامتان.

مشکلی برای یکی از نزدیکان پیش آمده بود که با عنایت خداوند و دعای دوستان زودتر از آن چه تصور می شد برطرف گردید.

نه از این راه خسته شده ام نه پشیمان. دستگیر نشده ام! توبیخ نشده ام! فرار نکرده ام! پناهنده نشده ام! سایت دیگری نزده ام و ...

اوضاع کشور از سال ۸۸ تا کنون را بسیار حساس تر از همه دوره هایی می دانم که این مرز و بوم از سرگذرانده است. انشالله به حول و قوه الهی خود را برای بدترین شرایط غیر قابل تصور نیز آماده کرده ام.

مبارزه٬ همچنان باقی است...

اشک آتش یعنی گاهی باید سوخت گاهی باید سوزاند.

برای این هر دو٬ خود را آماده کرده ام. شد بدر و خیبر ما٬ لبیک حیدر ما

تعطیلی موقت!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 0:37 شماره پست: 942

بنا به دلایلی وبلاگ اشک آتش تا اطلاع بعدی تعطیل خواهد بود. التماس دعا

 

 

ما به دی ماه پر از حادثه عادت کردیم!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 0:33 شماره پست: 941

هر مناسبتی، به همراه خود خاطراتی تلخ یا شیرین را برای مردم یاداوری می کند. بعضی مناسبت ها حال و هوای خاصی را با خود به ارمغان می آورند مانند ماه مبارک رمضان و ماه محرم الحرام.

در تاریخ انقلاب اسلامی نیز روزهایی وجود دارد که سالگرد آن حس و حالی خاص را برای وفاداران به آرمان های انقلاب اسلامی ایجاد می کند. دهه مبارک فجر همواره با خود موجی از شور و شعف را به دنبال دارد. سوم خرداد، غرور و عزت ملی و دینی را تقویت می کند. هفته دفاع مقدس، حال و هوای شهدا و روزهایی آسمانی را در خود جای داده است....

دهه فجر و آزادسازی خرمشهر قهرمان و تسخیر لانه جاسوسی و هفته مبارک بسیج و دفاع مقدس و . . . از نخستین مناسبت هایی است که در ذهن علاقمندان تاریخ انقلاب نقش بسته است. شاید علت این امر تا حدودی به توجه رسانه ها نسبت به مناسبت های مذکور نیز مرتبط باشد. شاید هم مرور زمان، در آینده، جلوه های دیگری از تاریخ پر حماسه مجاهدان راه حق را برجسته نماید. الله اعلم!

برای من ماه دی، هوای کربلا را زنده می کند. نه فقط به خاطر تقارن آن با ایام محرم و صفر و نه از بابت آن که هر روزمان باید عاشورایی باشد و سرزمین مان کربلایی. دی ماه بوی کربلا دارد. این را آنهایی خوب درک می کنند که داغ گل های پرپر ام الرصاص را لمس کرده باشند. آنهایی که دلشان را در شلمچه جا گذاشته اند. کربلای مکرر تاریخ، یک بار دیگر در کربلای چهار و پنج رقم خورد. اگر باور ندارید سری به گلستان شهدای دیار خود بزنید و سنگ نبشته های مزار آنها را از نظر بگذرانید. به جرأت می توان ادعا کرد گلزار شهیدی وجود ندارد که پیکری از شهدای کربلای چهار و پنج در آن نیارمیده باشد.

بین هویزه و کربلا نیز پیوندی انکار ناشدنی برقرار است. یاران علم الهدی، در نبرد نابرابر تن و تانک در دی ماه 1359، تصویری تماشایی و ماندگار از کربلائیان نهضت خمینی به ثبت رساندند. شهادت عاشورائیان ارتش حزب الله و سپاه ثارالله همچون ستاری، دقایقی و احمد کاظمی نیز در این ماه واقع شده است. سید مجتبی نواب صفوی می خواست نهضت عاشورا را در حد بضاعت خود احیا کند. شهادت او و یاران نینوایی اش نیز در ماه دی رقم خورده است. از چند عملیات دیگر همچون کربلای شش و... که بگذریم باز هم می توان رائحه جان نواز کربلا را از لا به لای صفحات تقویم ماه دی، حس کرد.

وهن به امام عاشورائیان زمان، قیام خونین نوزده دی را به ثمر رساند. روحانی شهید ابوالقاسم بزاز، طلبه مازندرانی است که پیشتازی معرکه اعتراض به طاغوتیان در نوزده دی 1356 در شهر مقدس قم را برعهده داشت. کیست که ابوالقاسم بزاز را بشناسد و نداند که عشق نینوایی این سرباز ولی عصر(عج) شهامت او را آن گونه رقم زد که کابوس مبارزاتش، خواب مأموران سفاک رژیم ستمشاهی را آشفته می ساخت.

نه دی ماه 1388 نیز صفحه ای دیگر از حیات عاشورایی اهالی وادی نور را ورق زد. شکستن حرمت عزاداران اباعبدالله الحسین علیه السلام بساط نفاق و فتنه را برچید و ماهیت سرسپردگان شیطان بزرگ را برملا ساخت تا سخن گوهربار امام راحل یک بار دیگر در گوشش ها طنین بیندازد که محرم و صفر، اسلام را زنده نگاه داشته است.

حسین علیه السلام زنده است. عاشورا در رگ تاریخ، جریان دارد و کربلا لبیک اصحاب آخرالزمانی امام عشق را به سوی خود فرامی خواند. با این وصف، آیا ماه دی، عطر کربلا را به همراه ندارد؟ جالب آن که این ماه نه تنها ماه عزت حسینیان تاریخ است بلکه ذلت یزیدیان آخرالزمانی را نیز در خود جای داده است. آخرین شاه خائن ایران در همین ماه از قیام عاشورائیان بر خود لرزید و موطن کربلائیان را برای همیشه ترک نمود. صدام، یزید دوران لقب گرفته بود. این جانی درنده خو نیز که همچون اسلاف اموی خویش، داعیه مسلمانی داشت در همین ماه معدوم شد.

سال هاست که متفکران عالم دنبال نسخه ای می گردند که زندگی سعادتمندانه بشر را تضمین نماید. مکتب های مادی دنیا که مبدأیی جز پرستش نفسانیت نداشته اند یکی پس از دیگری به ورطه سقوط افتاده و در قالب یک تئوری شکست خورده، قفسه های کتابخانه ها را اشغال کرده اند. مکتب حسین علیه السلام قرن هاست که در وقایع مهم حیات بشریت نقش آفرینی می کند. دی ماه، سالروز انتفاضه مردم مظلوم فلسطین نیز هست. مردم ستم‌کشیده منطقه نیز با الهام از طراوت حیات عاشورایی مردم ایران زمین، حاکمیت یزیدیان عصر خود را به چالش کشانده اند. امروز می توان با اقتدار و صلابت، مکتب عزت‌مند امام عشق را برای سعادت همه جوامع بشری معرفی کرد. مکتبی که بی اعتنا به محوریت مؤلفه های مادی، نجات بشریت را منوط به احیای فطرت های پاک انسانی دانسته و حاکمیت عدل را در راستای کسب رضایت خالق گیتی، مطالبه می نماید.

به راستی آیا نوبت آن نرسیده است که با عزمی فرااداری! این مکتب الهی را به مستضعفان دنیا بشناسانیم تا لااقل به قدر وسع خویش، قدرت تشخیص راه حق را برای همگان فراهم سازیم؟

به نظر شما چند درصد از مردم دنیا با معارفی که در عمق وقایع تاریخ انقلاب اسلامی که دست کم در همین ماه دی رخ داده است آشنا هستند؟ چند درصد مردم دنیا اطلاع دارند که رمز ایستادگی مردم ایران در مقابل صدها توطئه و نیرنگ رنگارنگ دشمنان و بدخواهان، نهفته در دل مکتبی سرخ است که مرگ با عزت را بر زندگی ذلیلانه ترجیح می دهد؟ چند اثرهنری را می توانید نام ببرید که پنجره ای کوچک به سوی حقایق بزرگ این ماه، گشوده باشند؟

دردمندانه باید اعتراف کرد وقتی خود نیز با گنجینه سترگ معارف خویش که جلوه های بارز آن را در سطور تقویم تاریخ به خاک نسیان سپرده ایم، سر و کاری نداریم چگونه می توان از ملت های مختلف جهان انتظار داشت با ریشه های سربلندی بشریت، آشنا شده و ارتباط برقرار نمایند؟

می خواستم مقاله را این گونه آغاز کنم: آیا می دانیم ماه دی هم عطر کربلا دارد؟

انتساب غیرواقعی یک خاطره به مرحوم ضابط
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390 ساعت 0:30 شماره پست: 940

خاطره ای مربوط به بعد از شهادت سید مرتضی آوینی از سوی برخی از راویان محترم، به مرحوم حاج عبدالله ضابط نسبت داده شده است که استناد آن غیرقابل تأیید می باشد. نخستین بار از زبان حجت الاسلام مهدوی در منطقه طلائیه نقل شد که شیخ عبدالله با تأخیر بر سر قرار خود با شهید آوینی می آید و با پیغام او مواجه می شود و... سی دی این بزرگور دست به دست چرخید و نقل محافل شد. اخیراً نیز خبرگزاری فارس به نقل از یک سردار فاقد نام! مدعی شده است که این خاطره را مرحوم ضابط برای ایشان تعریف کرده است. برای آگاهی علاقمندان معارف دفاع مقدس به عرض می رسانم که مرحوم ضابط در یکی از روایتگری های خود که سی دی آن نیز موجود است عین خاطره را منتسب به فرد دیگری می داند. خاطره ذکر شده را در ذیل این مطلب خواهید خواند اما تذکر این مسئله را ضروری می دانم که صحت یا عدم صحت این نوع مطالب، چیزی از منزلت و جایگاه معنوی سالکان کوی دوست و روزی خورندگان سفره الهی نکاسته یا بر آن نمی افزاید:

آقا مرتضی با انگشت روی پل نوشته بود«آمدیم نبودید،وعده‌ما بهشت!»

شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۷

 

سربازی که آن نزدیکی‌ها نگهبانی می‌داد، گفت: شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: بله، با یکی از رفقا قرار داشتیم؛ گفت: رفیقت آمد تا ساعت ۸ هم منتظرت شد نیامدی، اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته. رفتم و دیدم آقا مرتضی نوشته «آمدیم نبودید، وعده ما بهشت! سید مرتضی آوینی».

به گزارش جهان به نقل از فارس یکی از فرماندهان جنگ روایت می‌کند: خدا رحمت کند «حاج عبدالله ضابط» را. برایم تعریف می‌کرد خیلی دلم می‌خواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم، جور کنید تا ما سیدمرتضی را ببینیم، خلاصه نشد. بالاخره آقا سید مرتضی آوینی توی فکه روی مین رفت و به آسمون‌ها پر کشید.

تا اینکه یک وقتی آمدیم در منطقه جنگی با کاروان‌های راهیان نور. شب در آنجا ماندیم. در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل‌هایم را با او کردم؛ گفتم آقا سید، خیلی دلم می‌خواست تا وقتی زنده هستی بیایم و ببینمت، اما توفیق نشد. سید به من گفت "ناراحت نباش فردا ساعت ۸ صبح بیا سر پل کرخه منتظرت هستم". صبح از خواب بیدار شدم. منِ بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم، گفتم: این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است. گفتم حالا بروم ببینم چه می‌شه.

بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود، اما با نیم ساعت تأخیر، ساعت ۸:۳۰. دیدم خبری از آوینی نیست. داشتم مطمئن می‌شدم که خواب و خیال است. سربازی که آن نزدیکی‌ها در حال نگهبانی بود، نزدیک آمد و گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: بله، با یکی از رفقا قرار داشتیم.

گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این‌جوری است. گفت: رفیقت آمد اینجا تا ساعت ۸ هم منتظرت شد نیامدی، بعد که خواست بره، به من گفت: کسی با این اسم و قیافه می‌آید اینجا، به او بگو آقا مرتضی آمد و خیلی منتظرت شد، نیامدی. کار داشت رفت اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته، برو بخوان.

رفتم و دیدم خود آقا مرتضی نوشته «آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! سید مرتضی آوینی».

شایعات انتخاباتی بابل در قم!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 13:53 شماره پست: 939

برخی دوستان در تماس های مکرر و گاه جانکاه! خود از اوضاع قم و دیدگاه طلاب بابلی درباره کاندیداهای شهرشان جویا می شوند که برای دسترسی عمومی پرسشگران محترم، شنیده های خود در این خصوص را بدون دخل و تصرف به اطلاع می رسانم:

1-شنیده شده بعضی از کاندیداهای شهرستان بابل در جلسات خصوص خود اذعان داشته اند که هر طلبه چیزی حدود ده رأی را می تواند فراهم بیاورد. از این رو با توجه به سکونت تعداد قابل توجه طلاب و روحانیون بابلی در شهر مقدس قم، تلاش برای برقراری ارتباط با آنان به طور جدی از سوی کاندیداها پیگیری می شود.

2-انصراف محسن نریمان از شرکت در انتخابات مجلس نهم همچنان در هاله ای از تردید وجود دارد. به رغم اعلام رسمی بعضی از سایت های معتبر مبنی بر عدم ثبت نام ایشان، برخی همچنان معتقدند نریمان در شهر دیگری ثبت نام کرده و تنها در صورت تأیید توسط شورای نگهبان، کاندیداتوری خود را علنی خواهد کرد!

3-مجمع نمایندگان طلاب و فضلای بابلی مقیم قم قصد دارد تعدادی از کاندیداهای مطرح این شهرستان را به قم دعوت نموده و جلسات پرسش و پاسخی را با آنان برگزار کند. اولویت برای دعوت از نامزدها بر اساس نظرسنجی از طلاب این شهرستان تنظیم خواهد شد. شنیده ها حاکی است حجت الاسلام ناصری، و آقایان کریمی، مؤمنی، فاطمی و نیازآذری در اولویت دعوت به قم قرار دارند.

4-در خصوص حجت الاسلام ناصری سفیر فعلی جمهوری اسلامی در واتیکان- که اگر چه برای چهارمین بار کاندیدای مجلس می شود اما فقط یک بار موفق به کسب آرای عمومی گردیده- دو شایعه جالب به صورت درگوشی رد و بدل می شود. عده ای از حامیان دولت معتقدند با توجه به پست قبلی وی به عنوان مشاور رئیس مجلس، بیم آن می رود که نامبرده در صورت پیروزی در انتخابات به طیف لاریجانی پیوسته و در مسیر برنامه های دولت سنگ اندازی نماید. از سوی دیگر تعدادی از منتقدان دولت بر این باورند که انتصاب ایشان به عنوان سفیر ایران در واتیکان با توجه به عدم سابقه دیپلماتیک در کارنامه اجرایی وی، با سفارش و دخالت مستقیم اسفندیار رحیم مشایی صورت گرفته است! شنیده ها حاکی است یکی از علمای شهرستان بابل در قم پیشنهاد داده است نامبرده از این اتهامات به صورت رسمی تبری بجوید.

5-نیازآذری از دیگر کاندیداهای بسیار فعال! شهرستان بابل موفق شده است بخشی از طلاب و فضلای منطقه بندپی را با خود همراه نماید. شایعات بدبینانه نسبت به رویکردها و سوابق اجرایی وی و بستگانش فوق العاده زیاد و خارج از حد معمول می باشد! بر اساس شنیده ها نامبرده در نزد اصولگراها خود را اصولگرا معرفی نموده و وقتی در کنار اصلاح طلبان قرار می گیرد با آنان نیز اعلام همراهی می کند. این سیاست، مشی ثابت هاشمی رفسنجانی شمرده می شود. جالب آن که هاشمی رفسنجانی در زمان تنفیذ حکم ریاست جمهوری منتخب ملت توسط مقام معظم رهبری، به منظور دهن کجی به رأی مردم از تهران خارج شده و در شهرستان بابل مهمان خاندان نیازآذری بوده است. شایعه شده است محسن نریمان از نمایندگان تابلودار جریان اصلاحات، در ستاد انتخاباتی نیازآذری فعالیت می کند. در این راستا شایعه دیگری مبنی بر حمایت پشت پرده تعداد اندکی از بزرگان شهر از کاندیداتوری نیازآذری شنیده شده است.  به زعم این افراد، نیاز بر خلاف دکتر کریمی، انسان حرف گوش کنی است و گذشته از سوابق و دلبستگیهای جناحی اش، همین قدر که در مقابل خواسته های آنان سر تمکین فرودآورده و کلمه چشم را بر زبان جاری می کند نشانه فرهیختگی و بارور شدن استعدادهای مدیریتی وی می باشد.

6-آقای فاطمی نیز به عنوان کاندیدای مطرح و یقه سفید جریان مدعی اصلاحات در شهرستان بابل محسوب می شود. با توجه به گستره فعالیت های تبلیغاتی نیازاذری و فاطمی و خطر انتخاب این دو نامزد وابسته به جریان غیراصولگرا، برخی از طلاب و فضلای شهرستان بابل بر لزوم حمایت از زوج انتخاباتی ناصری-کریمی، تأکید دارند. به اعتقاد آنها از میان کاندیداهای صالح، تنها این دو نفر می توانند رقیب جدی نیاز و فاطمی به حساب بیایند.

7-بسیاری از طلاب و فضلای منطقه لاله آباد بابل حمایت صریح خود از دکتر مؤمنی را به بهانه های مختلف اعلام کرده اند. این کاندیدای مجلس که از دانش آموختگان حوزه علمیه بوده و استاد دانشگاه پیام نور است سعی دارد آرای دکتر قاسم زاده نماینده پیشین مردم بابل در مجلس را به سمت خود جلب نماید.   

مرغ همسایه٬ سیمرغ است!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390 ساعت 12:8 شماره پست: 938

چندی پیش حدود دویست نفر از هموطنانمان پس از سفر به اندونزی در حالی که قصد داشتند به طور غیرقانونی و توسط قاچاقچیان انسان با کشتی به کشور استرالیا مهاجرت کنند دچار حادثه ای دلخراش گردیده و اکثر آنها جان خود را از دست دادند.

خدایشان بیامرزد.

متأسفانه پلیس و نیروهای امدادی اندونزی به هیچ وجه حاضر به نجات جان این افراد نگردیده و با تعللی غیرانسانی، به مرگ رقت بار آنان رضایت دادند. بی شک این رفتار دور از انسانیت مسئولان این کشور باید از سوی وزارت خارجه مورد بازخواست و محکومیت قرار بگیرد.

صدا وسیما و بسیاری  از رسانه های داخلی، حاضر به گزارش و تحلیل این واقعه جان خراش نگردیدند. اگر چه این افراد دست به اقدامی غیرقانونی زده بودند، اما بی شک مستحق دست و پنجه نرم کردن با مرگ نبوده و نیز رفتارشان از جهات مختلف قابل بررسی و عبرت گیری برای هموطنانی است که همچنان سودای مهاجرت و پندار موهوم دستیابی به رفاه زودرس را در ذهن می پرورانند. این سکوت رسانه ای، فرصتی را برای بوقچی های ضدانقلاب فراهم کرد تا زیاده خواهی این تعداد از هموطنانمان را به حساب وجود مشکلات معیشی و وضعیت اسف بار اقتصادی! در جمهوری اسلامی بگذارند.

نکته آموزنده و قابل تأملی در این ماجرا وجود دارد که بررسی آن می تواند برای عموم جامعه مفید و عبرت آموز باشد.

در متن شکوائیه بازماندگان مسافران ایرانی آمده است که قاچاقچیان به ازای هر نفر مبلغ بیست میلیون تومان دریافت کرده اند. بعضی مسافران همراه خانواده خود عازم این مهاجرت شوم بوده اند که گاه در مجموع نزدیک به صد میلیون تومان بابت این امر پرداخت کرده اند. بی تردید مهاجران به منظور خرید زمین و ساخت مسکن و تهیه دام نیز مبالغ قابل توجهی را با خود حمل می کردند. آنها در رویای خود چنین می پنداشتند که با سکونت غیرقانونی در کشور استرالیا و تهیه دام و زمین در نقاط دور افتاده این سرزمین پهناور پس از چند سال خواهند توانست ثروتی انبوه را فراهم آورده و آینده خود و خانواده هایشان را تضمین نمایند. نکته این جاست که این افراد در سرسبزترین و حاصل خیز ترین مناطق روستایی کشور خودمان نیز با این مقدار پول می توانستند زمینی تهیه کرده و به پرورش دام و طیور بپردازند. بر اساس اطلاع و بررسی های نگارنده در بسیاری از روستاهای خوش آب و هوای ایران بزرگ، زمین با متوسط متری پنج الی بیست هزار تومان خرید و فروش می شود. با این وصف دیگر نیازی به تحمل غربت و ریسک سفر و اقامت غیرقانونی و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات ناشی از آن همچون منع تحصیل، عدم برخورداری از حقوق شهروندی و بیمه و خدمات شهری و... نبود.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی با پرداخت تحلیل گرانه به این موضوع می توانست علاوه بر افشای تبلیغات دروغین بیگانگان، افراد مشابه دیگری که در خیال خام مهاجرت و تحصیل ثروت انبوه سیر می کنند را از خواب خرگوشی بیدار کند.   

آیا زمان حصر هاشمی رفسنجانی نزدیک شده است؟!
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390 ساعت 5:26 شماره پست: 937

 

در هفته ای که گذشت شاهد چهار برخورد رسمی نظام با خانواده هاشمی رفسنجانی بوده ایم.

در آستانه حماسه نهم دی، مجلس شورای اسلامی طی گزارشی، فرزند رئیس تشخیص مصلحت را از عوامل اصلی اغتشاشات خیابانی در سال88 دانست. بر اساس این گزارش، مهدی هاشمی پیش از این سال در تماس با بیگانگان، درصدد راه اندازی آشوب در  کشور در ایام انتخابات بوده است. علت انتخاب زمان قرائت این گزارش در آستانه نه دی، بسیار قابل تأمل می باشد.

در فاصله کمی از انتشار این گزارش، برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی، رسانه یک مقام ارشد نظام، توقیف گردید. دادستان کل کشور، سایت هاشمی را به طرح مباحث خلاف وحدت و امنیت عمومی متهم نمود.

قوه قضائیه در اقدامی بی سابقه، جلسه دادگاه اتهامات امنیتی دختر ریاست تشخیص مصلحت را برگزار کرده و در فاصله ای اندک، حکم وی را صادر نمود. حکم شش ماه زندان برای فائزه هاشمی اگر چه در قبال حجم اتهامات وی و نیز در قیاس با احکامی که برای مهره های دست چندم و جوانان ساده لوح و فریب خورده فتنه و یا منتقدان هاشمی همچون کاوه اشتهاردی و طلاب پرسشگر در هنگام سخنرانی وی در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها صادر گردید، بسیار ضعیف و غیرواقعی است؛ اما صرف ورود دستگاه قضا به یکی از پرونده های مرتبط با اتهامات خانواده هاشمی، حرکتی جسورانه و تاریخی شمرده می شود.

گذرنامه خانواده مهدی هاشمی، هنگام ورود به تهران در فرودگاه امام ضبط گردید. ممنوع الخروج شدن خانواده این متهم فراری در حالی صورت می گیرد که آنان بارها در کشور امارات با هم دیدار داشته اند.

تقارن این برخوردها با هم، آن هم در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی و شنیده شدن زمزمه هایی مبنی بر تلاش مجدد دشمنان و عناصر وابسته برای احیای فتنه، نشان از حقایقی دارد که اخبار مربوط به آن هنوز در اختیار جامعه قرار نگرفته است. ماه ها پیش بود که رهبر انقلاب، انتخابات مجلس را فرصتی برای توسعه و آبادانی کشور خوانده و هشدار داده بودند که باید مراقب بود این فرصت به یک چالش امنیتی تبدیل نشود.

آن چه که در پی پیروزی حزب پوتین در روسیه گذشت نیز هشداری برای مسئولین امنیتی بود تا از تکرار این روش توسط عناصر وابسته به غرب در نقاط مختلف کشورمان پیشگیری نمایند.

آتش سوزی چند ماه گذشته یکی از ساختمان های مجمع تشخیص مصلحت اگر چه از سوی وزیر اطلاعات، به یک حادثه مشکوک و مسخره! تعبیر شده بود و هرگز نتیجه پیگیری آن اعلام نگردید اما تحلیل گران با توجه به اطلاعیه دفتر هاشمی که آتش سوزی مجمع را در ادامه بروز نااخلاقی ها در جامعه تفسیر کرده بود، بر این باورند که این اقدام، نوعی زمینه سازی برای حوادثی دامنه دار تر از آن محسوب می گردد.

اکنون نظام به این نتیجه رسیده است که در یک هفته، چهار بار به طور علنی و رسمی هاشمی را از استمرار حرکت های مشکوک خود برحذر دارد. هاشمی رفسنجانی بی تردید این اخطار رسمی نظام را درک کرده و پیام آن را به روشنی دریافت کرده است.

کمترین پیام این تقابل آن است که در صورت ظهور هر حرکت نابخردانه دیگری از سوی این شخصیت مصلحت گرا، نظام بی هیچ تعارفی آمادگی برداشتن قدم های دیگری را نیز برای سرجا نشاندن عوامل اصلی و پشت صحنه فتنه خواهد داشت.

 
شهیدی که هیچ مراسمی برایش برگزار نشد!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ساعت 7:16 شماره پست: 936

 حزب دموکرات، برای خودش حکومتی تشکیل داده بود. از بعضی روستاهای ارومیه و شهر مهاباد تا شهرستان سنندج و... یا در کنترل عوامل حزب دموکرات قرار داشت یا توسط مزدوران آنها به شدت ناامن شده بود.

نادر علی‌زاده ساعتلو از جوان‌های غیور ارومیه بود که با سن و سال کمش، مسئولیت‌های بزرگ را بر عهده می‌گرفت. دو بار به کمین نیروهای دموکرات برخورد کرد و به اسارت گرفته شد. اسارت او در چنگال نیروهای خودفروخته دموکرات، باعث شد به عمق جنایات غیرانسانی و نیز دین‌ستیزی آنان پی ببرد. در طول اسارت به رغم شکنجه‌ها و تهدیدهای دشمن، حاضر به اعتراف و همکاری با آنان نگردید و با این‌که بارها تا پای اعدام رفت، ولی هیچ‌گاه آثار ترس و اضطراب در رفتارش دیده نشد.

نادر پس از آزادی با همراهی دوست و همرزمش بهزاد دربندی که بعدها به شهادت رسید، توانست با نام مستعار و به کارگیری هوش و زیرکی خود در دل نیروهای دموکرات نفوذ کند. او با اجرای چند عملیات نمایشی و انتقال برخی اطلاعات سوخته، موفق شد اعتماد سردمداران حزب دموکرات را جلب کرده و به مقرّ فرماندهی آنان رفت و آمد نماید. نادر در جریان این رفت و آمدها متوجه عملیات گسترده‌ای شد که قرار بود به زودی به طور غافل‌گیرانه از سوی حزب دموکرات صورت بگیرد. آنها قصد داشتند به شهر ارومیه حمله کرده و بسیاری از نیروهای انقلاب را به شهادت برسانند. نادر به کمک بهزاد با عملیاتی شهادت‌طلبانه در مقرّ فرماندهی حزب دموکرات به درگیری مسلحانه با آنها پرداخت و توانست تعدادی از سران حزب از جمله سرگرد عباسی فرمانده عملیاتشان را به درک واصل کند. او با شهامت تمام، یک تنه در مقابل نیروهای دموکرات ایستاد تا همرزمش بتواند از صحنه درگیری خارج شده و نجات بیابد. سرانجام فشنگ‌های او تمام شد و با گلوله دشمن به شدت مجروح گردید. دموکرات‌ها که از کشته شدن فرماندهان خود و نیز ناکام ماندن عملیاتشان به شدت عصبانی بودند و همچنین رودست خوردن از یک جوان انقلابی برایشان گران تمام شده بود، پیکر نیمه‌جان نادر را زیر باران مشت و لگد گرفتند. سپس بدن او را به ماشین بسته و بر روی آسفالت خیابان‌های مهاباد کشاندند. بیشتر اجزای بدن نادر متلاشی گردید. باقیمانده پیکر او را آتش زدند و خاکسترش را بر روی پل رودخانه شهر به باد سپردند. از غربت و مظلومیت این شهید که با حماسه‌اش جان ده‌ها نفر را نجات داد همین بس که به خاطر در امان ماندن خانواده او از انتقام‌ و کینه توزی عوامل خودفروخته دموکرات، شهادت او افشا نگردید و هیچ مراسمی برایش گرفته نشد!

 راوی: رضا مؤمنی، رحیم بنائی، رحیم عباسیان از همرزمان شهید، پرونده شهید در بنیاد امور ایثارگران.

پیوند ناگسستنی
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 23:27 شماره پست: 935

حضرات آیات جوادی آملی و حسن حسن زاده آملی هر دو اهل یک دیار و از مفاخر کشورمان هستند. مخالفین علما همواره سعی داشتند بین دو حکیم ربانی٬ اختلاف یا رقابتی ایجاد کنند. خوشبختانه هیچ گاه در این کار موفق نبودند.                                                                                                 دیروز برای کاری به کوچه ای رفتم که منزل آیت الله جوادی در آن قرار دارد. نام کوچه برایم خیلی جالب به نظر رسید. روی تابلوی کوچکی نوشته شده بود: کوچه شهید حسن حسن زاده!

 
آنان که با دل جنگیدند
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390 ساعت 4:31 شماره پست: 934

ابوطالب، ‌بچه یکی دو ماهه‌ای را با خودش آورده بود خانه. گفت: مادر جان! این بچه‌ در بمباران مناطق مسکونی دزفول، خانواده‌اش را از دست داده و دیگر کسی را ندارد. از شما خواهش می‌کنم او را بزرگ کنی.

گفتم: من خودم بچه ده ماهه دارم...

گفت: نامزدم را هم می‌گویم بیاید کمکت کند.

حرفی نداشتم. ابوطالب نام کودک را علی‌اصغر گذاشت و در شناسنامه خودش ثبت کرد. مقدار زیادی شیر خشک و دیگر مایحتاج بچه را خرید و دوباره به جبهه بازگشت.

علی‌اصغر از شیر من می‌خورد. کودک ده ماهه خودم دیگر شیر من را نخورد. شیر خشک‌های علی‌اصغر را می‌دادم به او!

علی‌اصغر سه ماهش بود که مریض شد. سه ماه تمام در بیمارستان بستری شد. من نیز در تمام این مدت پیش او بودم. علاقه من نسبت به او روز به روز بیشتر می‌شد.

پزشک‌ها می‌گفتند: مریضی‌اش از آثار جنگ است. او وقتی در شکم مادر بود، بر اثر بمباران، آوار بر سر مادرش ریخت. برای همین روده‌هایش پیچ و تاب افتاده است.

اول نوروز سال شصت بود که ابوطالب آمد و یکسره خودش را به بیمارستان رساند. فکر نمی‌کرد مرا هم در بیمارستان و در کنار آن کودک ببیند. اشک ریخت و گفت: من به تو ظلم کردم، مادر. خیلی سختی کشیده‌ای... بعد رو کرد به علی‌اصغر و گفت: انتقام خون پدر و مادرت را از صدام می‌گیرم.

به دارو نیاز بود. ابوطالب به سرعت رفت تا دارو تهیه کند. او که رفت، حال بچه وخیم‌تر شد و...

 شاید تمام این مدت را صبر کرده بود تا یک بار دیگر روی ابوطالب را ببیند. علی‌اصغر در شش ماهگی به شهادت رسید.

 ابوطالب با دلی شکسته به جبهه برگشت. او چهار پنج ماه بعد به خیل شهدا پیوست.

راوی: مادر شهید ابوطالب قاسمی

علمدار نیامد!
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 10:27 شماره پست: 933

دیشب گویا سالگرد شهادت سید مجتبی علمدار بود. من از این موضوع غافل بودم. در تماس تلفنی با خانم حیدری و تذکر ایشان بود که به یاد سید مجتبی افتادم و بر غفلت خود سوختم. برای یاداوری به دوستان فعال در عرصه های فرهنگی، پیامکی با این مضمون را ارسال کردم: سالگرد شهادت سید مجتبی علمدار بر مدعیان فراموشکار تسلیت بود. بعضی دوستان پاسخی ندادند. بعضی هم پیام دادند که یادشان بوده و در همان لحظه مشغول نثار فاتحه به آن شهید بوده اند! یکی دونفر هم بدجوری بهشان برخورد و.... چشمتان روز بد نبیند! به هر حال من خودم را غافل تر و بی توفیق تر از همه دوستان مدعی می دانم. به جاست بار دیگر این پرسش را مطرح کنم که به راستی علت شهرت شهید سید مجتبی علمدار در بین جوان ها و مریدان شهدا چیست؟ تا الان به هر نقطه ای از کشور که سفر کردم یک بسیجی یا بچه هیئتی ندیدم که نام این شهید را نشنیده باشد. این در حالی است که استان مازندران سرداران شهید بزرگواری دارد که تمام همَ و غم مسئولان مرتبط با دفاع مقدس استان این است که نام آنها را در سطح کشور مطرح نمایند. هیچ نهاد و مقام و رسانه ای نمی تواند مدعی شود کار خاصی برای شناساندن شخصیت این شهید مخلص و والامقام انجام داده است. علمدار، سردار نبود که بودجه ای به او اختصاص پیدا کند... لااله الاالله! شاید – به زعم حقیر و درک قاصر من – برای دریافت پاسخ این سوال لازم باشد نام ژاکلین زکریای ثانی را یک بار دیگر در اینترنت جستجو کنیم. الله اعلم.

نامزدی که حلقه اش را گم کرد!

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390 ساعت 9:18 شماره پست: 932

ثبت نام کاندیداهای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی دارای حاشیه های جالبی است که گاه از نظر منتقدان و ناظران دور مانده است. به بعضی از این موارد اشاره خواهم کرد:

 1-مهدی خزئلی در حالی نامزد انتخابات مجلس شد که مدت هاست در حلقه فتنه گران جای گرفته است. وقتی کسی می گوید در انتخابات تقلب شده، یعنی سازوکار اجرایی وزارت کشور و نظارت شورای نگهبان را قبول نداشته و قابل اعتماد نمی داند. ان وقت اگر خودش بیاید و در همین ساز و کار مشارکت کند یعنی حرف هایی که زده بود همه اش کشک!

2-آیت الله علوی که چند سال پیش نمایندگی ولی فقیه در ارتش را بر عهده داشت و هم اکنون نماینده مجلس خبرگان بوده و به همراه دیگر اطرافیان محسن رضایی، جبهه ایستادگی را تشکیل داده، در انتخابات مجلس نیز ثبت نام کرده است. در گزارش خبرنگاران مستقر در وزارت کشور آمده بود که نامبرده علت شرکت خود در انتخابات را فشار افکار عمومی دانست! من که تا به حال کمتر کسی را دیدم که حتی نامی از این بنده خدا شنیده باشد.در طول این سال ها ثابت شده که محسن رضایی و یارانش چقدر دارای خودباوری و اعتماد به نفس هستند!

 3-یک روز از دکتر حداد عادل گوشه و کنایه ای در جراید نقل شد که گویا ایشان هم جبهه پایداری را باعث تضعیف وحدت اصولگرایان می داند. فردای آن روز بود که از برخی متولیان جبهه پایداری شنیده شد حداد عادل در لیست این جبهه قرار دارد. همان روز مصاحبه ای از آقای دکتر منتشر شد که مضمون آن تأیید استقلال و رقابت بین جبهه پایداری و اصولگرایان محسوب می گردید. همچنین از زمانی که سردار زاکانی از قرارگرفتن اسم خود در لیست پایداری مطمئن شد حملات سایت ایشان به این جبهه کاهش چشمگیری پیدا کرد.

 4-آن بخش از اصولگرایانی که به شدت از استقلال جبهه پایداری عصبانی هستند گاه در مصاحبه های خود اظهار می دارند که اصلاّ این جبهه خطر جدی محسوب نشده و فاقد بدنه اجتماعی می باشد. این در حالی است که جبهه ایستادگی هم قرار است به طور مجزا فهرستی از نمایندگان مورد حمایت خود را معرفی کند اما تا کنون اعتراضی از سوی اصولگرایان به عملکرد آنها به گوش نرسیده است. این یعنی جبهه پایداری، رقیبی جدی است که ممکن است بساط مدعیان اصولگرایی را از خانه ملت برچیند.

 5-با این که تعدادی از نامزدهای انتخابات، هنگام ثبت نام اذعان کردند که برای حمایت از دولت وارد این عرصه شده اند اما رسانه های تخریب چی اصولگرایان، همچنان لبه تیز حملات خود را متوجه جبهه پایداری ساخته و سعی دارند این طور وانمود کنند که نامزدهای جبهه پایداری همان کاندیداهای جریان انحرافی هستند که ماه هاست بر طبل ادعای موهوم آن کوبیده اند.

6-لابد شنیده اید که حجت الاسلام آقا تهرانی و نبویان و سعید قاسمی و طالب زاده و یامین پور و... هم در انتخابات ثبت نام کرده اند. فقط مانده سعید حدادیان و حاج منصور که با آمدن آنها مجلس شورای اسلامی تبدیل می شد به هیئت رزمندگان!

 7-ناز و کرشمه احمد توکلی و الیاس نادران خیلی قدیمی و تکراری بود. همان اولش هر بچه ای هم می توانست حدس بزند آقایان در دقیقه نود مدعی خواهند شد که در پاسخ به درخواست های مکرر مردم حاضر شده اند یک بار دیگر کاندیدا شوند. این نمایش عوامانه تقریباً در اکثر حوزه های انتخابی توسط بعضی از نمایندگان مجلس اجرا گردید.

8-شنیده شده حجت الاسلام ذوالنور در فهرست جبهه پایداری شهر مقدس قم قرار خواهد گرفت. این شایعه موجی از بدبینی نسبت به سیاستمداران این جبهه را در بین طلاب و نیروهای ارزشی شهر قم به دنبال داشته است. حجت الاسلام ذوالنور به دلیل حملات ناموجه و تخریب بیش از حد رئیس جمهور به تیتر یک رسانه های ضدانقلاب تبدیل گردیده و به گفته خود با اعتراض مستقیم رهبر معظم انقلاب مواجه شد. ذوالنور از حامیان هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم ریاست جمهوری بوده است. برخی اختلاف سلایق در درون جبهه پایداری، آینده این جبهه را به سرنوشت جمعیت دفاع از ارزش ها – که با محوریت حجت الاسلام ری شهری و مرحوم ابوترابی در نیمه دهه هفتاد شکل گرفته بود- شبیه ساخته است.

صدهزار کلمه بدون یک جمله!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390 ساعت 16:41 شماره پست: 931

روزنامه همشهری وابسته به شهرداری تهران، به مناسبت دومین سالگرد حماسه نه دی، ویژه نامه ای را در روز چهارشنبه، هفتم آذر منتشر کرد.

برای من جالب بود که بدانم روی کرد برخی چهره هایی که در ماه های اوج فتنه در صف ساکتین و عافیت طلبان قرار گرفته بودند در آستانه انتخابات مجلس و حملات شدید جبهه پایداری به این جماعت چه تحولی پیدا کرده است.

ویژه نامه همشهری با عنوان نهضت حضور را رصد کردم. بخش زیادی از حجم مطالب این ویژه نامه به بیان تاریخچه حضور مردم در دفاع از انقلاب و رهبری امام خمینی و مقام معظم رهبری در سال های قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص داشت. بخش دیگری نیز به بررسی نقش تظاهرات به عنوان یک رسانه مردمی اختصاص پیدا کرده بود و بخش کوتاهی هم به مرور گذرا و فاقد تحلیل بر حوادث سال 88 می پرداخت. نقد و نظرهایی در خصوص این ویژه نامه و نوع نگاه گردانندگان آن به موضوع فتنه دارم که بماند برای فرصتی دیگر. اما این وسط، نکته ای وجود داشت که بسیار برایم جالب توجه بود.

این ویژه نامه، هشتاد صفحه مطلب داشت که با توجه به ابعاد آن و برآورد تقریبی تعداد کلمات هر صفحه در حدود 1000 تا 1200 کلمه، چیزی نزدیک به صدهزار کلمه در آن به کاررفته است. نکته این جاست که شما هرگز نمی توانید در بین این صدهزار کلمه، جمله ای را در خصوص نقش هاشمی رفسنجانی در فتنه و حوادث مربوط به ان پیدا کنید! به راستی چه کسی است که نداند نامه بدون سلام و والسلام هاشمی به رهبر معظم انقلاب و خطبه های وحدت شکن وی در آخرین نمازجمعه ای که امامت آن را در تیرماه سال 88 برعهده داشت و نوعی تنفس مصنوعی به آشوب طلبان محسوب می شد، تنها در راستای تقویت جریان فتنه قابل تحلیل می باشد؟ شهرداری تهران با حذف این بخش انکار ناپذیر از وقایع تلخ فتنه 88 در واقع گامی علنی برای تحریف تاریخ انقلاب اسلامی و حمایت آشکار از پشت پرده جریان نفاق برداشته است.  

پاسخ های صریح یک نماینده مجلس به منتقدان

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390 ساعت 12:33 شماره پست: 930

دکتر علی کریمی، نماینده مردم شهرستان بابل در مجلس شورای اسلامی، شب گذشته(6/9/90) در آستانه دهه بصیرت، دیدار و گفت و گویی صمیمی و رو در رو با طلاب و فضلای بابلی مقیم قم برگزار نمود. این جلسه که در خانه معلم شهر مقدس قم تشکیل شد، با استقبال بیش از صد تن از طلاب و روحانیون مناطق مختلف شهرستان بابل مواجه گردید که با توجه به عدم انتشار اطلاعیه یا دعوتنامه برای اطلاع رسانی رسمی در خصوص جلسه مذکور، این استقبال، در قیاس با جلسات مشابه، جالب و قابل توجه به نظر می رسید.

یکی از نکات حائز اهمیت این جلسه که تا پاسی از شب ادامه داشت، طرح نظرات و پرسش های صریح حضار بود که در مقابل، پاسخ های بی پرده میهمان جلسه را نیز به دنبال داشت. اظهار نظر صریح دکتر کریمی درباره ضعف عملکرد هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی در ایام فتنه شوم88، انتقاد از برخی اطرافیان رئیس جمهور، نقد مدیریت دانشگاه آزاد و اظهار نظر چالشی در خصوص مسائل حوزه انتخابیه خود باعث حیرت و تحسین اغلب حضار گردید. به رغم اصرار اداره کنندگان جلسه برای طرح مکتوب سوالات، با تأکید دکتر کریمی، بسیاری از پرسش ها و انتقادات به صورت شفاهی مطرح شد.

شنیده ها حاکی است، جبهه پایداری، دکتر کریمی را در فهرست نامزدهای مورد حمایت خود جای داده است.

 وبلاگ اشک آتش، مهم ترین نقدها و نظرها در خصوص عملکرد چهارساله این نماینده محترم مجلس را در هفته جاری منتشر کرده و حق دفاع را برای آقای کریمی محفوظ دانسته بود، طبق وعده، خلاصه ای از پاسخ های ایشان را نیز به حسب وظیفه شرعی، به معرض قضاوت همشهریان و خوانندگان محترم قرار می دهد:

علت غیبت چهارساله دکتر در جمع طلاب

آقای دکتر کریمی در پاسخ به این پرسش که چرا بعد از چهارسال نمایندگی و درست در آستانه انتخابات، به یاد طلاب بابلی در قم افتاده است، اظهار داشت که پیش از این نیز در منزل حجت الاسلام موسوی، نماینده محترم مجمع طلاب بندپی در قم با جمعی از طلاب این شهرستان دیدار داشته است. همچنین بارها ضمن تماس با حجت الاسلام حسین زاده نماینده محترم مجمع طلاب بابل، آمادگی خود را برای حضور در قم و تشکیل جلسه با طلاب این شهرستان اعلام نمود که این پیشنهاد متأسفانه با استقبال ایشان مواجه نگردید.

فتنه88، عملکرد مردم و هیئت رئیسه مجلس

نماینده بابل در مجلس شورای اسلامی، هدف فتنه گران را براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی دانست که با حضور پرنشاط مردم به خصوص در 9 دی سال88 محاسبات آنان باطل گردید. وی افزود: مردم نشان داده اند که بر سر آرمان ها و ارزش های دینی و انقلابی خود با کسی معامله نخواهند کرد. از هیئت رئیسه مجلس انتظار می رفت در ایام فتنه، همپای مردم قدم بردارند.

عملکرد دولت

آقای کریمی، فعالیت های عمرانی و خدماتی دولت در سراسر کشور را بیش از کارهای مجموعه دولت های قبلی دانست و از آن قدردانی کرد. ایشان با یادآوری رویکردهای غلط دولت های قبلی خاطر نشان ساخت: در سال های پس از دفاع مقدس، عده ای از سیاستمداران، برای مال اندوزی و اشرافی گری رقابتی گسترده را به راه انداختند که حزب کارگزاران سازندگی، مصداق بارز آن بود. بعد از آن جریانی روی کار آمد که هدفش تضعیف ارزش های اسلامی بود. وزیر ارشاد وقت، با پول نفت، روزنامه ای را به راه انداخت که در آن علیه سیدالشهدا علیه السلام و دفاع مقدس مطالبی منتشر می گردید. امروز ادبیات انقلاب و فرهنگ خدمت رسانی احیا شده و به لطف خدا دولت و مجلس برای حل مشکلات مردم، اجماع و اتفاق دارند. البته نقدهایی نیز بر عملکرد دولت وارد است. ما با کسی عقد اخوت نبسته ایم و همه باید بدانند مشروعیت دولت و مجلس، منوط به تنفیذ رهبری و باقی ماندن در مسیر ولایت و خدمت است.

ارتباط با جاسبی و مشایی

دکتر کریمی فیروزجایی در پاسخ به شایعاتی در خصوص ارتباط خود با باند جاسبی و جریان موسوم به انحرافی اظهار داشت: عده ای در سطح شهر برای تخریب و کنار زدن من، به این نوع شایعات دامن می زنند. انتخابات ریاست جمهوری در سال88 و دخالت های مستقیم دانشگاه آزاد در حمایت همه جانبه از کاندیدای فتنه گر، بار دیگر نشان داد که باند مدیریت این دانشگاه، مافیای قدرت، مدرک و ثروت است. من از پرچمداران مبارزه با فساد دانشگاه آزاد بوده ام که می توانید این موضوع را در اینترنت جست و جو نمایید. هر روز از ادامه مدیریت جاسبی در این دانشگاه را خسارتی بزرگ برای مبانی علمی و فرهنگی کشور می دانم. از همین روست که همواره مغضوب آنها بوده ام. از نظر من پیوند مافیای جاسبی و جریان مشایی علت قدرت یافتن مجدد این باند است. فردی که رئیس جمهور محترم در ابتدای تشکیل دولت نهم شجاعانه و با اقتدار او را که سال‌ها بر اریکه قدرت تکیه زده بود از مدیریت استانی در مازندران برچید به یکباره توانست با کمک مشایی، ده هزار گوساله را از مرز سیستان و بلوچستان وارد کشور کرده و برای خودش دامداری بزرگی را راه اندازی کند. من اعتراض خود درباره این نوع زد و بندها را به رئیس جمهور اعلام کرده ام. بنده در بسیاری از سفرهای مهم خارج از کشور به همراه آقای احمدی نژاد بوده ام اما این ارتباط باعث نشده که از انتقادهای خود چشم پوشی کنم.

نماینده بابل یا بندپی؟!

آقای کریمی، خود را نماینده و متعلق به شهرستان بابل دانست و اظهار داشت که از نظر وی، بابل و بندپی و لاله آباد و امیرکلا و ... یک منطقه محسوب می شود. نماینده محترم شهرستان بابل به ارائه آماری از فعالیت های خود پرداخت که نشان می داد ایشان نگاه یکسانی به همه مناطق حوزه انتخابیه خود داشته و در توسعه زیرساخت ها و ارائه خدمات، روستاها و محلات مختلف شهرستان را مورد توجه قرار داده است. به طور مثال ایشان به منطقه لاله آباد اشاره کرد که به غیر از دو یا سه روستا به همه نقاط آن سرکشی نموده و با پیگیری های خود طرح های آب رسانی و گازرسانی و ساخت شهرک صنعتی و... در این منطقه را به ثمر رسانده است. حضور در مساجد و محلات مختلف سطح شهر نیز مؤیدی دیگر بر نگرش عادلانه این نماینده به همه مناطق حوزه انتخابیه خود محسوب می شود. وی درباره این شائبه که مسئولان شهری به سفارش او از منطقه بندپی برگزیده شده اند با اشاره به برخی مسئولان شهرستان از جمله مدیران ادارات بازرگانی، آب و فاضلاب، آموزش و پرورش و ... پاسخ داد که هیچ کدام از این افراد اهل منطقه بندپی نیستند. آقای کریمی در پاسخ به اعتراض یکی از روحانیون حاضر در جلسه در خصوص به کارگیری کارگران غیربومی در کارخانه ایران خودرو در بندپی اظهار نمود: این کارخانه و دیگر فرصت های شغلی، متعلق به همه مردم و جوانان شهرستان بابل است. ایشان این توضیح را نیز اضافه کرد که در بخش هایی از فعالیت های صنعتی، نیاز به حضور نیروهای حرفه ای است که بنا بر ضرورت، این افراد گاه از شهرهای دیگری به خدمت گرفته شده اند.

اختلاف با امام جمعه و روحانیت

نماینده مردم شهرستان بابل در مجلس شورای اسلامی، اختلاف موجود بین خود و امام جمعه محترم شهر بابل را سلیقه ای و مدیریتی خواند. آقای کریمی در این خصوص این گونه توضیح داد که: وقتی خبر پیروزی خود در انتخابات مجلس را شنیدم اولین جایی که رفتم دفتر امام جمعه محترم شهر بابل بود. من شماره تماس خود را دراختیار ایشان گذاشتم و اعلام آمادگی کردم در مسائل مربوط به شهرستان، با ایشان همکاری و همراهی مشترک داشته باشم. بعد از آن جا نیز به محضر آیت الله فاضل رفتم.

من به روحانیت علاقه دارم و حتی اگر هزاربار به من کم محلی شود به صورت یک طرفه هم که شده ارتباط خود را حفظ خواهم کرد. البته تعامل باید دوطرفه باشد. در حال حاضر با بسیاری از روحانیون و طلاب و فضلای مناطق مختلف شهرستان بابل ارتباط خوب و نزدیکی دارم. شهرستان بابل دارای پنج نمازجمعه است که من در نماز جمعه های همه این مناطق بارها شرکت کرده و با اغلب ائمه جمعه شهرستان ارتباط دوسویه دارم. در نماز جمعه شهر بابل نیز تا کنون پانزده بار شرکت کرده ام. در مراسم سالگرد مرحوم آیت الله روحانی با این که دعوت نبودم! به همراه آقای دکتر لاریجانی ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، در مراسمی که در منزل امام جمعه بابل به صرف ناهار تشکیل شد، شرکت نمودم.

عزل و نصب ها

 علی کریمی، دخالت مستقیم خود در عزل و نصب ها را تکذیب نمود. ایشان در ادامه افزود: عزل و نصب مدیران ادارات و نهادها مسیر قانونی خودش را طی می کند. یک مورد را با مدرک نام ببرند که من در عزل یا انتصاب مدیران، دخالت مستقیم داشته ام.  

تخلفات مالی وابستگان

این نماینده مجلس شورای اسلامی در خصوص شایعه فساد مالی یکی از نردیکان خود ضمن تکذیب آن بیان داشت: بر فرض هم یکی از بستگان من خلافی را مرتکب شده باشد چه ربطی به من دارد؟ در همه خانواده ها افراد خوب و بد وجود دارند. برادر یا داماد برخی از مسئولان نظام هم خطاکار بوده اند. آیا چیزی از شأن و جایگاه ان بزرگواران کم می شود؟ دکتر کریمی که خود از خانواده معظم شهدا و ایثارگران است از مدعیان خواست در صورتی که ادعای حمایت وی از فرد یا افراد دارای مفاسد مالی را دارند سند آن را به مردم ارائه دهند.

علت عقب افتادگی در توسعه شهرستان

دکتر علی کریمی، عقب افتادگی در توسعه شهرستان بابل را مربوط به سال های پیش از نمایندگی خود دانست و با استناد به آمارهای رسمی مسئولان  اظهار داشت: وقتی که به نمایندگی مردم شهرستان بابل انتخاب شدم توسعه این شهرستان در انتهای جدول پیشرفت و تسعه استان قرار داشت. آقای کریمی خاطر نشان ساخت در سال های اخیر به یاری خدا و همراهی مسئولین توانسته است فعالیت های گسترده ای را در توسعه زیرساخت ها مانند آب رسانی و گازرسانی به روستاها، اصلاح و ایجاد جاده های مواصلاتی،راه اندازی شهرک صنعتی و دیگر خدمات کشاورزی، عمرانی و صنعتی در سطح شهرستان بابل انجام دهد که مجموعه این اقدامات باعث گردیده معیارهای توسعه در شهرستان بابل از رشد چند برابری نسبت به سال های گذشته برخوردار شود. ایشان به آمار خیره کننده ای در خصوص پیشرفت و توسعه حوزه انتخابیه خود در چهار سال اخیر و مقایسه آن با دوره های قبل پرداخت که به دلیل تنوع خدمات و اطاله آمارها پیشنهاد گردید مجموعه فعالیت های دکتر کریمی در طول چهارسال نمایندگی به منظور تبیین حقایق و رفع شبهات در ویژه نامه ای منتشر گردیده و در اختیار مردم شهرستان بابل قرار بگیرد. دکتر کریمی، کم بودن میزان تخصیص اعتبارات ملی و استانی به شهرستان بابل را از دیگر عوامل عقب افتادگی توسعه شهرستان اعلام نمود که در بخش بعد به آن خواهم پرداخت.

فرمانداری بندپی

تشکیل فرمانداری بندپی یکی از چالشی ترین مسائل شهرستان بابل در سال گذشته بود. نماینده بابل در مجلس شورای اسلامی معتقد است بابل با توجه به گستره جغرافیایی و پراکندگی جمعیتی، مستعد چهار یا پنج فرمانداری است. وی تشکیل فرمانداری های مستقل را با توجه به تعدد روستاها و محلات در شهرستان بابل باعث فراهم شدن امکان رسیدگی و سرکشی عادلانه فرمانداران به همه مناطق دانست. ایشان همچنین معتقد است تشکیل هر فرمانداری به معنای تخصیص ردیف بودجه مستقلی است که به طور طبیعی رشد و توسعه آن منطقه را درپی خواهد داشت. دکتر کریمی از مخالفان طرح تشکیل فرمانداری در بندپی – که طراحان آن را خائن برشمرده اند!- خواست تا به این پرسش جواب بدهند که آیا جداشدن شهر فریدون کنار از بابلسر یا میان دورود از ساری به نفع مردم این شهرها نبوده و کسی از این موضوع که باعث اختصاص بودجه بیشتری برای خدمت به مردم گردیده، ضرر کرده و پشیمان شده است؟

روحانیون و مدارس

دکتر کریمی که خود عضو کمیسیون آموزش در مجلس شورای اسلامی است در پاسخ به سوالی در خصوص حمایت از فعالیت های تبلیغی روحانیون در سطح مدارس گفت: بر اساس منویات مقام معظم رهبری به منظور ایجاد انس بین دانش آموزان و قرآن، طرح جذب پانزده هزار روحانی به آموزش و پرورش را در مجلس و دولت پیگیری می نمودم که با تغییر وزرا موانعی پیش آمد و این طرح عملی نشد، اما با پیگیری های مستمر، در حال حاضر مراوده خوبی بین آموزش و پرورش و مبلغان وجود دارد. در استان مازندران و شهرسان بابل نیز با اقداماتی که انجام گرفت فعالیت روحانیون در مدارس بسیار تسهیل گردیده است.

یک توضیح: از آن جا که پاسخ های دکتر کریمی به صورت شفاهی و مفصل بوده، هر گونه قصور در انتقال مفاهیم مورد نظر ایشان بی تردید متوجه راقم این سطور است که امیدوارم به دیده اغماض٬ بخشیده شود.

حاشیه های یک مداح
+ نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390 ساعت 11:30 شماره پست: 929

 

"من در بین مداح‌ها یک نفر را به عنوان معلم و الگو قبول دارم که آن هم حاج ماشاالله عابدی است. چون یک مرتبه از دهان ایشان حرف زشت یا فحشی نشنیده‌ام. آقای منصور ارضی روضه خوان امام حسین علیه السلام است. پیر غلام است و بسیار محترم است و من خیلی هم دوستش دارم ولی معلم من حاج ماشاالله است. حاج منصور خصلت و روحیه خاصی دارد که با روحیات من جور در نمی‌آید. من از این خصلت‌ها خوشم نمی‌آید. من روحیه حاج ماشاالله را دوست دارم که نه غیبت می‌کند نه به کسی بی احترامی می‌کند و نه به کسی دستور می‌دهد. با تقواست. تربیت هم می‌کند، به همین خاطر من پیش حاج منصور نمی‌روم. من حدود بیست سال است که با حاج ماشالله هستم و برای خواندن نمی‌روم ولی به اصرار بلندگو را به من می‌دهد. این برای من درس است."

مصاحبه اخیر مداح بزرگوار٬ نریمان پناهی با نشریه خیمه بسیار چالشی و در نوع خود جالب و صریح بوده است. متن کامل این گفت و گو را در ادامه مطلب بخوانید:


-آقای پناهی پشت سر شما حرف‌های زیادی هست. مثلا یک دوره‌ای مطرح شد که بعضی از بچه‌های شما می‌گفتند ما مقلّد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستیم و قمه می‌زنیم و خیلی‌ها مرجع‌شان را عوض کردند و به اسم شما تمام شد. گفتند سرپرست این‌ها چه کسی است؟ نریمان پناهی.


آن روزها جمعیت خیلی زیادی به مجلس ما می‌آمدند. نمی‌شد کنترلش کرد. در آن شلوغی و جمعیت من باید از کجا می‌دانستم که طرف خودش را زده است. خودم که یا وسط جلسه پس می‌رفتم یا آخر جلسه در آبدارخانه افتاده بودم. در آن جلسه خودم می‌دانستم کسانی می‌آمدند که اصلا با آقا و شهدا کاری نداشتند و فقط چون سینه زنی بود می‌آمدند و به قول شما به نام من تمام می‌شد. از شهرستان‌ها هم خیلی می‌آمدند. تذکر می‌دادم که آقا خواهش می‌کنم کسانی که اینجا می‌آیند مطیع هیئت باشند و خون نریزند. اما گوش نمی‌دادند. اما آیا در هیئت‌‌های دیگر این قضیه نبوده است؟ آیا در سینه زدن خون نمی‌ریزند؟ آیا عمدی این کار را می‌کنند که با حرف آقا مخالفت کنند؟ نه. این امری عادی است. روضه خوانده می‌شود و صورت می‌خراشند و تیغ هم می‌زنند. چرا انگشت بر مکتب الحسین گذاشته‌اید؟

 
-قبول دارید که برخی از کارهای انحرافی در عزاداری‌ها از مکتب الحسین یعنی هیئت شما شروع شد؟ هیئت‌های معروف دیگر هم بودند که کارهای دیگر می‌کردند. چنگ می انداختند. اما تیغ زدن‌ها و خون ریختن‌های این‌گونه از مکتب الحسین شروع شد.
ریشه‌اش از مکتب نبوده ولی در آنجا پا گرفت و ما هم تذکر می‌دادیم و من و مکتب الحسین لطمه خوردیم. ما همیشه به حرم آقا می‌رفتیم و سینه می‌زدیم و وارد می‌شدیم. همین حرکات و کارها باعث شد که نگذارند ما وارد شویم و این حرم رفتن کم‌کم برچیده شد. باعث این اتفاقات من نیستم. کسانی هستند که به آنها تذکر دادیم ولی گوش ندادند. ببینید متاسفانه من از اطرافیانم ضربه خوردم. من حتی به بعضی‌ها مستقیم گفتم لطفا هیئت نیایید. چرا مکتب الحسین زیر سوال برود؟ مکتب الحسین سال 63 تاسیس شده است. زمان جنگ. این مرا می سوزاند. چقدر این مکتب شهید داده است و حالا زیر سوال رفته است. بعضی هیئت‌ها که تازه ایجاد شده‌اند برنامه‌هایشان در تلویزیون هم پخش می‌شود و از آن استقبال می‌شود ولی مکتب الحسین که سابقه دار است باید این‌گونه باشد.

زمانی که بعد از انتخابات آن فتنه‌ها بوجود آمد من خودم اعلام کردم که کسانی که با آقا و شهدا نیستند بروند. قسمشان دادم به امام حسین علیه السلام که مکتب نیایند. گفتم اگر روزی ببینم دوباره شلوغ شده و می خواهید سنگ بزنید اولین سنگی که می‌خورد بر سر من می‌خورد. دیدم یک عده از جمعیت دارند می‌روند. گفتم بروید و دیگر نیایید. خط‌تان را مشخص کنید. من دوستی

زمانی که بعد از انتخابات آن فتنه‌ها بوجود آمد من خودم اعلام کردم که کسانی که با آقا و شهدا نیستند بروند. قسمشان دادم به امام حسین علیه السلام که مکتب نیایند

صمیمی داشتم که دیدم خیلی مستقیم در حال صدمه زدن به هیئت است. خصوصی به او گفتم که خواهش می‌کنم رعایت کن. می‌دانم برای امام حسین علیه السلام می‌میری ولی مراعات کن. دیدم مراعات نمی‌کند. باور می‌کنید که با او قطع رابطه کردم و الان سالی یک مرتبه می‌بینمش؟ یعنی اگر او و امثال او وارد هیئت می‌شوند من سریع خودم را گم می‌کنم. نمی‌گویم برو بیرون. حرم امام حسین علیه السلام است. به یکی از همین آقایان زنگ زدم و گفتم خواهش می‌کنم مکتب نیا. گفت برای چه نیایم؟ گفتم تو بیایی من چیزی نمی‌گویم ولی ممکن است بچه‌ها حرمتت را نگه ندارند. الان هم هیئت خودم زیر سوال رفته، هم خودم. دیگران فکر می‌کنند من واقعا با آقا مخالفم. ولی این طور نیست. از دردهای بزرگ من این است. الان اگر من را جایی دعوت کنند چک می‌کنم و می‌پرسم که متاسفانه قبلا این کار را نمی کردم.
برای خودم این قضیه درد بزرگی است که کسی که تازه به جایی رسیده است ما را قبول ندارد و می‌گوید من نریمان را تایید نمی‌کنم. برای من خیلی جالب است. گفتم تو چند سالت است؟ گفت 26 سالم. گفتم تو هنوز به دنیا نیامده بودی من هیئت داشتم.

-الان در شور کار به جایی کشیده شده که به جای حسین، حوسین و خیلی‌ها هم سین سین می‌گویند. قبول دارید که شما یک جاهایی باعث شدید که یک تند روی‌هایی انجام شود. یا گاهی سبک‌هایی را می‌سازند که دیگر سبک سینه زنی نیست و بیشتر شبیه موزیک دیسکو است؟ این‌ها از فضایی که شما باز کرده بودید شروع شد و کسانی که از هیئت شما آمده بودند بدون بزرگتر رها شدند و یاد گرفتند و این فضا را درست کردند؟

نحوه خواندن من همان نحوه خواندن سبک های قدیم بود. نحوه خوزستانی. نحوه کربلایی ها و نحوه خودمان که آذری است. اینها با هم ادغام است. من ترک هستم و وسط ذکر داغ که می‌شوم حسین را با لهجه ترکی می‌گویم. مثلا می‌گویم حوسین. نه که عمدا بگویم. زبان مادری‌ام ترکی است. یا مثلا الله را ما می‌گوییم آلله. این‌گونه به ما ترک‌ها بهتر می‌چسبد. خودم هم وقتی دعا می‌کنم در دعا آلله می‌گویم. این زبان مادری من است. و اینکه به زبان مادری خودم حوسین می‌گفتم.

-این خوزستانی و کربلایی را از کجا یاد گرفته‌اید؟

از زمان جنگ عاشق صدای فخری و کویتی پور بودم. من عاشق سبک خوزستانی و کربلایی‌ها بودم. اگر دقت کنید کمی شبیه همدیگر است.

-شما این سبک‌ها را قبول دارید؟
اصلا و همیشه هم گفته‌ام. چه در شهرستان‌ها و چه در تهران که لطفا سبک‌هایی که در شان امام حسین علیه السلام نیست را نخوانید. همان سبک‌های قدیمی خودمان را بخوانید.

-ولی خود شما این فضا را ایجاد کردید. شما این سبک‌های جدید را راه انداختید. شما گفتید من جایی داغ می‌شوم و حسین را حوسین می‌گویم و او فکر کرد که اگر داغ شود حسین را سین هم می‌تواند بگوید.
من اگر خودم شخصا بیایم و سبک ترانه بخوانم حق با شماست. می‌گویند خودش دارد ترانه می‌خواند. برای من یکی نمونه پیدا کنید که سبک ترانه خوانده باشم. کلا نحوه خواندن را عوض کرده اند. ما هنوز هم که هنوز است در خواندن‌هایمان ذکرمان همان حسین است. ما هنوز هم در محرم همان ذکرها را می‌گوییم. همان ذکر عاشورا را می‌گوییم ولی الانی‌ها از شروع مجلس بدون مقدمه بدون روضه و مقتل با سبک‌های ترانه شروع به خواندن می‌کنند. در مکتب الحسین اینگونه خوانده نشده است.

- ولی همین‌ها بعضی‌هایشان در هیئت شما بوده‌اند.
شخصی آمده طلبه شده و بعد طلبگی را رها کرده و رفته. مقصر حوزه بوده؟ خیر. مقصر خود شخص است که هدفش را مشخص نکرده است. چرا به گردن ما می‌اندازید؟ اگر من تازیانه را برداشتم که خودم را بزنم و اگر من تیغ برداشتم که به خودم بزنم حق با شماست ولی من کی این کار را کردم؟ من اکثر زمان‌ها در هیئت که می‌خوانم لخت هم نمی‌شوم. چون ممکن است کسی فیلمبرداری کند یا عکس بگیرد و بدنم بیفتد. همیشه سر این قضیه بحث و گله کرده‌ام که آقا نمی‌خواهم فیلم بگیرید. من خودم با فیلمبرداری موافق نیستم. چندین بار امتحان کرده‌ام. فضای روضه را خراب می‌کند ولی می‌بینید که این فیلمبرداری‌ها رواج پیدا کرده است. آیا این را من رواج داده ام؟ خیر. ولی بعضی‌های دیگر رفتند برای خودشان هیئت زدند و فیلمبردار آوردند و پروژکتور انداختند و پشت سر هم نوار بیرون دادند. آیا من این را رواج دادم؟ آقایی از هیئت ما رفت جای دیگر و شروع به خواندن کرد و از همان ابتدا هم میلیون میلیون پاداش می گرفت در حالی که ما آن زمان اصلا صله نمی‌گرفتیم. این‌ها را من رواج دادم؟ این برای یک سری کاسبی شده است. در حضور خود من کسی زنگ زد به یکی از همین‌ها گفت بنده شما را برای یک شب فلان جا می‌خواهم. او گفت من فلان قدر می‌خواهم. آن آقا گفت چه خبر است؟ آن آقا در جواب گفت حاج آقا مگر ما تا کی روی بورس هستیم؟ من آنجا بودم. من

برای نوارهای من سر و دست می‌شکستند و خیلی‌ها با نوارهای من کاسب شدند ولی به خودم چیزی نرسید

این کار را کرده ام؟ ولی اینجا به نام من تمام می‌شود در حالی که پاداش و پول را کسی دیگر می‌گیرد.

-شما می‌گویید که بچه‌هایی که از هیئت شما بیرون آمدند استاد و پیر نداشتند و به این فضاها رفتند. شما خودتان استادتان چه کسی بوده است و چگونه فضای مداحی را شروع کرده اید؟
من مداحی را از سن 18 سالگی شروع کردم. ما خانوادگی روضه خوان هستیم. مادرم و پدر مادرم روضه خوان بوده‌اند. اخوی بزرگم آقا سلمان الان نزدیک 60 سالشان است.که ایشان هم مداح هستند و هم آذری می‌خوانند و هم فارسی. این در خانواده ما ارثی است. ولی این نوع خواندن را من از زمان جنگ دارم. خدا رحمت کند حمید رفیعیان بود که معلم قرآن و اخلاقم بود و شهید شد. سال60 یا 61 بود. دقیق یادم نیست.در آن سال به هیئت حسین جان پیش حاج منصور  رفتم و آنجا ماندگار شدم. در حسین جان بود که به سبک شور سینه می‌زدند. کمتر جای دیگری این‌گونه سینه می‌زدند. در حسین جان شور سینه می‌زدند ولی شورهای سنگین. نه مانند الان. روضه خواندن و مقتل خوانی‌شان طبق روایات و احادیث بود و اشعارشان هم صحیح و دقیق بود. ما در این مکان‌ها بزرگ شده‌ایم.

-استاد خاصی هم داشتید؟
خاص نخیر. ولی ما بزرگ شده این هیئت‌ها هستیم. از اول هیئتی بوده‌ایم. مثلا نزد حاج منصور ارضی و بعد هم حاج ماشاالله عابدی. اینها مخصوصا حاج آقا عابدی الگوی من هستند. من استاد اصلی خودم را ایشان قرار داده‌ام و همیشه هم همه جا گفته‌ام که معلم من ایشان هستند. چون واقعا با تقوا هستند.

-شعرهایی که می‌خوانید را از کجا می‌آوردید؟
اکثر شعرهای من از جودی و کمپانی و نیّر است. شعرهای آقای سازگار و چند تن از شعرای قدیم هم هست. البته چند تن از دوستان هم هستند مانند آقای بهمن عظیمی که در ایام خاص نوحه می‌گوید. من اشعار را از همین شعرا می‌گیرم. یا لطیفیان که شعرهای بسیار خوبی می‌گوید. وحید قاسمی و آقا جواد حیدری. از این شعرها هم استفاده می‌کنیم.

-شما در سبک خواندن و واحد خواندن‌هایتان سبک خاصی برای خود دارید و بیشتر همین سبک‌ها  را می‌خوانید. دلیل اینکه الان خیلی‌ها به تنوع روی آورده اند ولی شما همچنان ثابت می‌خوانید چیست؟
اولا این خدادادی است. از جایی نیست. ما از خودمان چیزی نداریم. این نوع سبک را من دوست دارم. اکثر سبک‌های واحدم ثابت است و اگر سبکی دیگر بخواهم بخوانم سبک‌هایی می خوانم که شبیه سبک خودمان باشد.

-شما کار دیگری هم کردید مثلا در شب تاسوعا طبل و سنج می‌آورید و هم زمان سینه زنی زنجیر زنی هم دارید. این کار را از کی شروع کردید و از کجا اقتباس کردید؟ سنت خاصی برای جای خاصی است؟
ما در ماه محرم و صفر از این‌ها استفاده می‌کنیم. در این دو ماه می زنیم چون اوج روضه است. مثلا دمام برای ما نیست برای خوزستانی‌هاست ولی چون دیدم که دمام در عزاداری خیلی زیباست استفاده کردم. اگر به فتوای آقا نگاه کرده باشید آقا فرموده‌اند که اگر لهو و لعب نباشد و برای گناه نباشد و برای تبلیغ استفاده شود ایرادی ندارد. البته فقط در ماه محرم و آن هم 3 یا 4 شب می‌زنیم که برای حضرت علی اصغر و ابا عبدالله و روز عاشورا.

-یک دوره خاصی جوان‌هایی که خیلی به شور و سبک‌های سینه زنی علاقه داشتند به هیئت شما روی می‌آوردند. خودتان این را چگونه تحلیل می‌کنید؟ چرا هیئت شما برای کسانی که علاقه شدید به سینه‌زنی‌های طولانی مدت داشتند مثلا تا صبح عاشورا جذاب بود؟هیئت شما چه جذابیتی داشت؟
یادش به خیر. آن محفل شب عاشورا اختصاصی بود. هیئت که تمام می‌شد به کسانی که می‌دانستیم واقعا برای امام حسین علیه السلام سینه می‌زنند جایی را مشخص می‌کردیم و فقط به آنها می‌گفتیم. مراسم‌مان اینگونه بود که این به گوش همه رسید و جمعیت بیشتر شد. به این طریق بود که جذب می‌کرد و بیشتر می‌آمدند. با گریه سینه می زدند.آن هم در تاریکی. نه دوربین و نه عکسی.
آن موقع هم ما با سبک جلو نمی‌رفتیم. شاید یک ساعت فقط می‌گفتیم حسین. ولی بعد دیدیم طرف رفت از جای دیگری سر در آورد و آن به اسم من تمام شد.

-یک عده‌ای از آن‌ها از هیئت شما آمده‌اند. بعضی‌ها میاندار شما بوده اند.
خیلی‌ها وقتی از مکتب الحسین رفتند، نحوه و سبک خواندن‌شان عوض شد.

-شما چقدر مقصر بودید؟
من مقصر نیستم. من راه او را نرفتم. اگر من هم راه او را می‌رفتم حرف شما درست بود. من شدیدا با سبک‌های امروزی چه موردی باشد و چه کلی باشد مخالفم پس من مقصر نیستم.کسی که به او تذکر می‌دهی ولی می‌رود سیگار می‌کشد من مقصرم؟نه.

-ولی بچه سیگاری‌های جلوی هیئت شما معروف بودند.
وقتی خودم سیگار می‌کشیدم این طور بود. بعد دیدم سیگار کشیدن من برای بساط ائمه لطمه است گذاشتم کنار. این حرف

اگر از من دیده‌اید و بنده سبک رقاصی را رواج داده‌ام حق با شماست

درست است. خودم مقصر بودم و بعد دیدم که این به هیئت صدمه می زند و بعضی ها علنا جلوی در سیگار می‌کشند. من بخاطر همین مساله سیگار را ترک کردم. حتی بعضی از دوستان اعلام کردند که ما قهوه خانه سنتی زده‌ایم شما بیایید افتتاحش کنید. گفتم من اصلا این کار را نمی‌کنم. سر این مساله سیگار کشیدن فرمایش شما درست است. دیدم صدمه می زند و ترک کردم و اعلام هم کردم. گفتم بنده سیگار را ترک کرده‌ام. تنها چیزی که مقصر هستم همین مساله سیگار کشیدن است که خودم رفتم سریع ترک کردم. حتی اعلام کردم اگر سیگاری هستید و نمی‌توانید سیگار نکشید جای دیگر بکشید و بعد به هیئت بیایید.

-البته می‌شود این‌گونه هم نگاه کرد که شما قصد این اتفاقات را نداشته‌اید.یک عده‌ای به هیئت شما به این دید نگاه کرده‌اند که یک بستری برایشان ایجاد شده است که باب میل آن‌هاست و بعدا شاید دیده‌اند آن نیست و جای دیگری رفته‌اند و کارهای دیگری کرده‌اند. اما چه اتفاقی افتاده که آنها با اهداف خاصی به هیئت شما دیدی ابزاری داشته‌اند؟ اعتقاداتی مانند قمه زدن و...؟
این‌گونه نبوده است. داستان بر عکس است. این شخص آمده مکتب الحسین و فضا را دیده و بلافاصله رفته و برای خودش مکتب زده است و خیال کرده که می‌تواند به همین راحتی هیئت بزند. ما نگفتیم. او خودش آن راه را انتخاب کرده است. یک سری آمدند در هیئت و هنوز هم هستند و یک ته صدایی دارند. این‌ها می‌بینند که اگر در مکتب الحسین به نریمان بگویند که می‌خواهند بخوانند نریمان نه نمی‌گوید. خیلی جاها به این راحتی بلندگو نمی‌دهند. درست است که من نه نمی گویم ولی حساب کتاب می‌کنم که اگر واقعا می خواهد برای امام حسین بخواند کمکش می‌کنم. ولی ببینم که می‌خواهد بازی کند اصلا این قضایا را نداریم. به کسی می‌گویند شما برای چه به هیئت فلانی میروی؟ می‌گوید جمعیت دارد 2000 نفر. برای جمعیت 2000 نفری می روند. شلوغ است و حال و هوایی دیگر دارد. خواننده اش هم در مکتب الحسین بزرگ شده است. ولی من تربیت آن‌گونه نکرده‌ام. ما هم هیئت داشتیم. اگر هم آن زمان هیئت زدیم بزرگترهای‌مان را ترک نکردیم. هنوز هم که هنوز است وقتی می‌بینم روضه ندارم سریع پیش حاج ماشاالله عابدی می‌روم. رهایش نمی‌کنم. بزرگم را فراموش نمی‌کنم و او هم می‌داند که من برای خواندن نمی‌روم ولی اولین نفر بلندگو را به من می‌دهد. اگر این کار را نکند که حاج ماشاالله عابدی نمی‌شود. من هم اگر پیشش بخوانم به 5 دقیقه هم نمی‌کشد. یک قصیده کوتاه می‌خوانم. ولی الان یک عده آمده‌اند و سریعا می‌خواهند کاسب شوند. نمی‌خواهند برای امام حسین نوکری کنند.

-ولی شما باید در هیئت خودتان مدیریت و بزرگتری می‌کردید.
من مقصر نیستم. آمدند و خواندند و ما هم تذکر دادیم وقتی گوش نمی‌کنند. من چه کار کنم؟ وقتی من می‌گویم سبک ترانه نخوان و به من می‌گوید چشم و دوباره سبک ترانه می‌خواند چه می خواهی بگویی؟ آقا فرمودند چرا بعضی‌ها از چشم و ابرو می گویند؟

-اما می‌توانستید به آن آقا بگویید که تو مثلا دیگر به هیئت نیا و میانداری نکن.
میاندار من اکبر مالکی بود. عباس سلیمانی و عباس بیابانی بود. این 3 هیچ‌کدام اهل بازی و ترانه و این کارها نبوده‌اند.

-الان اکبر مالکی و اینها خودشان هیئت زده اند.
بله آن هم دلایل خودش را داشت. خودم صلاح دانستم.

-چه کسی آن ها را بزرگ کرد؟ آن شخص هیچ کجا نمی‌توانست برود و میکروفون بگیرد و بخواند. حاج منصور میکروفون به کسی نمی‌دهد یا با وسواس می‌دهد. ولی شما با نیت پاک خودتان میکروفون را دست من هم می‌دهید. هزار نفر هم پای روضه خوانی من می‌نشینند و سینه میزنند. هزار نفری که به خاطر کسی دیگر آمده‌اند. هنوز هم همین کار را می‌کنید؟ هرکس بیاید میکروفون می‌دهید؟
نه. اگر شناخت داشته باشم میکروفون می‌دهم. من اعتقادم این است که هرکس که به هیئت امام حسین علیه السلام بیاید و واقعا روضه خوان باشد اجازه می‌دهم بخواند. ولی اینکه شخصا او را بشناسم.

-بپذیرید که این‌جا را اشتباه کرده‌اید و بدون حساب میکروفون دست دیگران داده‌اید؟
بله ولی نمی‌دانستم که این‌ها ثبات ندارند. من از کجا می‌دانستم؟ من بخاطر امام حسین علیه السلام گفتم بخواند. ولی نمی دانستم که می‌خواهند از اینجا سکوی پرتاب برای خودشان داشته باشند و برای خودشان هیئت بزنند.

- هلالی موقعی که رفت پیش حاج منصور، حاج منصور گفت برو ریشت را کوتاه کن بعد بیا. سعید حداد می‌گوید من در مجلس حاج منصور 7 یا 8 سال شاگردی کردم. شما با همه بزرگی‌تان هیئت‌تان کسی را پرورش نداده است. اما هیئت شما بزرگ نداشت.
عده‌ای

من الان مستاجرم. پنج میلیون پول پیش داده‌ام و ماهی 400 هزار تومان اجاره می‌دهم

برای مکتب الحسین ارزش قائل نشدند و رفتند. شاعری را آوردند پیش من. به او گفتم شعر باید طبق حدیث و روایت باشد. و او را توجیه کردم. خواستم حرف را اول بگویم. ما تذکر داده ایم وطرف گوش نداده و رفته.

-شما اصلا شاگرد پروری نکرده‌اید؟ شاگرد پروری با مرید پروری فرق دارد. شما شاگرد تربیت نکرده‌اید. یعنی مثلا فلانی که در هیئت من بزرگ شد من به او یاد بدهم اینجا را اینگونه بخواند و شان مجلس اهل بیت این است و...
اینها را انجام داده‌ایم ما خیلی سختی کشیده‌ایم. هنوز هم این داستان‌ها را داریم. تذکر را می‌دهیم می‌گویند چشم ولی دوباره آن کار را تکرار می‌کنند. من وظیفه‌ام را انجام داده‌ام و تذکرات را  داده‌ام ولی جواب نداده. بخاطر همین من هم دنبال این قضیه را نگرفتم.

-بعضی از این دوستان شما درست عمل نمی‌کنند. ولی این‌قدر که پشت سر آقای نریمان پناهی حرف هست پشت سر آنها نیست. یعنی نمی‌گویند هلالی چرا این‌گونه است و چرا سید ذاکر آن چیزها را خواند. می‌گویند تقصیر نریمان است. می گویند این‌ها از کجا در آمده؟ از هیئت نریمان. چرا دیگران کاری را می‌کنند و پای شما نوشته می شود؟
برای من هم سوال است. اگر از من دیده‌اید و بنده سبک رقاصی را رواج داده‌ام حق با شماست. یک عده از شهرستان‌ها می‌آمدند. بچه‌های کاشان می‌آمدند و به گونه‌ای دیگر سینه می‌زدند. به بچه‌هایشان می‌گفتند ببینید نریمان چگونه می‌خواند، سبک سینه زنی‌شان را نگاه بکنید. خودشان گفتند که ما از آنجا آمدیم و یاد گرفتیم و رفتیم برای خودمان هیئت زدیم. نه فقط بچه‌های کاشان. بچه‌های مشهد، قم و...اینجا یاد می‌گرفتند و برای خودشان هیئت می‌زدند و یک عده هستند که همین شیوه قدیمی خودمان را حفظ کرده‌اند که در شهرستان‌ها هست. حالا در میان این‌ها عده‌ای هم منحرف شده‌‌اند. آیا من مقصر هستم؟ این بی انصافی است. می‌گویند این آقا می‌خواهد برای امام حسین علیه السلام بخواند. من می‌گویم بخواند. از کجا بدانم که فردا می‌خواهد برود و هیئت بزند و سبک‌های آن‌چنانی بخواند. خیلی‌ها آمده اند مکتب الحسین و تعهد هم داده‌اند که ما اینجا می‌مانیم و خادم می‌شویم ولی پای حرفشان نمانده‌اند و دیدیم که سر از جای دیگر در آوردند. خودشان آمدند و خودشان رفتند ما تذکرات را هم داده‌ایم. الان در هیئت ما اگر کسی با لباسی که در شان هیئت نباشند، بیاید خصوصی به او تذکر می‌دهیم. مداح‌هایی که به هیئت می‌آیند هم من خصوصی به آنها تذکر می‌دهم. من به بچه خودم مجید گفته‌ام که اگر می‌خواهی شعر بخوانی باید از شعرهای قوی بخوانی. ما به تمام خواننده‌های مکتب الحسین را می‌دهیم ولی اگر بعضی‌ها گوش نکرده‌اند ما مقصر نیستیم. وقتی تذکر می‌دهیم که هیئتی، خواننده به قهوه‌خانه نرو دیگر من نمی‌توانم بروم به قهوه‌خانه که مواظب باشم کسی نیاید. ما تذکر می‌دهیم احترام به پدر، مادر و همسر واجب است. آنقدر تماس می‌گیرند که مثلا همسر من به هیئت می‌آید و زندگی من زهر شده و به من بی‌احترامی می‌کند و مرا می‌زند و...آیا فقط در مکتب الحسین این قضایا هست؟ نه. ما وظیفه‌مان تذکر دادن است. ولی آن شخص گوش نمی‌کند. شما می گویید شنیدم. بیایید اگر دیدید من هم این کارها را می‌کنم حرف شما درست است.
-درست است که نباید همه این چیزها به پای شما نوشته شود. شما هیچ‌وقت سبک فلان جور نخوانده‌اید. شما همیشه سبک‌هایتان ثابت بوده و معمولا سنتی خوانده‌اید. ولی بعضی‌ها می‌گویند این اتفاقاتی که افتاده ادامه روندی است که در این هیئت شروع شد و به اینجا رسیده است.
این طرز فکر غلط است. من بروم کربلا زیارت آقا امام حسین علیه السلام و بعد هم بیایم تهران و همان آش و همان کاسه. بنده زیارتم درست نبوده است، چرا به پای دیگران بنویسم. تزکیه نفس نداشته‌ام، مراقبت نداشته‌ام. مقصر من هستم نه امام حسین علیه السلام. تا به حال فکر کرده‌اید که چرا از اشخاصی که از مکتب الحسین بیرون آمده‌اند بیشتر استقبال می‌شود؟ این‌هایی که ترانه استفاده می‌کنند استقبالشان بیشتر هم هست. چرا از این‌ها ایراد گرفته نمی شود. دلیلش چیست؟ جوانی که پای منبر این خواننده می‌رود چه چیزی از این‌ها یاد می‌گیرد؟ همه دنبال سبک هستند. چرا از آن خواننده‌هایی که دارند این سبک‌ها را می‌خوانند ایراد گرفته نمی‌شود. آیا وقتی آقا تکبر دارد و دوست دارد سریع برای خودش هیئت بزند من مقصرم؟ من گفتم برو بزن؟ من کم به او تذکر دادم؟ یک ته صدایی دارد بلافاصله کنسرت اجرا می‌کند. می خواهد سریع کاسب شود. شخصی که در مکتب

محسن فیض در همان روزهای شلوغی انتخابات زنگ زد که می‌خواهم بیایم هیئت شما. من هم چون می‌دانستم با آقا نیست گفتم حق نداری بیایی هیئت من. من با کسی که با آقا مشکل داشته باشد نمی‌نشینم

الحسین چند بار خوانده و نزدیک به میلیون پاداش می‌گیرد، من یادش داده‌ام؟ خیر ایشان خودش این راه را انتخاب کرده است. من خواهش می‌کنم همه را از چشم من نبینید. من فقط مسئله سیگار کشیدن را قبول می‌کنم. در زمان جنگ خیلی کم موجی شدم و دکتر خیلی قرص می‌داد. طبیعی بود که آن قرص‌ها سیگار هم می‌طلبید. بعضی دوستان هستند که دکتر برای آنها مواد تجویز ‌کرد و هنوز هم هستند. من سیگار را می‌پذیرم و بخاطر اینکه داشت صدمه میزد آن را ترک کردم. من در هیئتم نه ترانه خوانده‌ام، نه تایید کرده‌ام، نه رواج داده‌ام.  این‌ها خودشان می‌گویند ما خودمان معلم و بزرگ هستیم. خودمان بلدیم.

-این کار که میکروفون به همه می‌دادید را هم انجام نمی‌دهید؟
مطلقا. من تا شخص را نشناسم این کار را نمی‌کنم.

ک مسئله دیگر اینکه شما دوره‌ای در اوج بودید و خودتان هم گفته‌اید که دنبال مرید نبوده‌اید ولی واقعا برای بعضی‌ها مراد بودید. به نظرتان چرا زمانی در اوج بودید ولی الان مستمع‌های بعضی از آن هیئت‌ها از مستمع شما بیشتر هستند؟
من هر هیئتی مخصوصا در شهرستان‌ها می‌رفتم می‌گفتند حاج آقا ما تهران خانه آرام می‌آمدیم. پرسیدم الان چرا نمی‌آیید؟ می‌گویند الان دیگر سرمان شلوغ است و هیئت داریم. اکثرا رفته‌اند برای خودشان هیئت راه انداخته‌اند. این برای من درد است. چرا شما از مکتب الحسین قدردانی نکرده‌اید؟ برای من نیست. برای امام حسین علیه السلام است.

-الان توقعی که شما از جاهایی مانند جامعه مداحان و کانون مداحان دارید چیست؟ وضع بیمه و معیشت مداحان چگونه است؟
شما الان می‌بینید که واقعا دارد در حق روضه خوان‌ها جفا می‌شود. مثلا می‌گویند چرا این را دعوت کرده ای؟ فلانی را دعوت کن. امروزی می‌خواند. این‌هایی که نفس‌شان پاک است و روضه خوان اصیل و بچه جنگ هم هستند را رها کرده‌اند وکسانی را دعوت می‌کنند که جوانند و آن ور آبی هم می‌خوانند و پاداش خوبی هم به آن‌ها می‌دهند.

-این پول گرفتن را باید از قبل شرط بکنند یا نباید شرط بکنند؟ شیوه خودتان چگونه است؟
نباید شرط کنند.

-شما خودتان شرط نمی کردید؟
نخیر.

-پس زندگی‌تان چگونه می‌گذرد؟
اگر صله بگیری می‌گویند روضه خوان نباید صله بگیرد، ولی آن شخص که دعوت می‌کند باید بفهمد که او هم متوجه نیست. من خودم شخصا از طی کردن نفرت دارم. همان مبلغ کمی را هم که می‌دهند و منت می‌گذارند را هم من نمی‌گیرم. روضه از ماست و پول‌ها جای دیگر می‌رود. ماشین و خانه برای کس دیگر می‌رود. چرا به ما نمی دهند؟ من برای پول نمیروم ولی اگر برای امام حسین می‌دهی چرا به ما نمی‌دهی؟ پول را کس دیگری می‌گیرد، ویلا و ماشین را کس دیگری می‌گیرد اما به اسم من تمام می شود. من الان مستاجرم. پنج میلیون پول پیش داده‌ام و ماهی 400 هزار تومان اجاره می‌دهم. اگر دنبال صله بودم چرا الان مستاجرم؟

-الان این طوری شده یا آن موقع که در اوج بودید هم این طوری بود؟
همیشه همین طوری بود. برای نوارهای من سر و دست می‌شکستند و خیلی‌ها با نوارهای من کاسب شدند ولی به خودم چیزی نرسید.

-شما با حاج منصور ارضی سابقه کدورت داشتید؟ اصلا چرا شما با دیگران نیستید و منزوی هستید؟
نه، ولی یک چیزی را باید بگویم من در بین مداح‌ها یک نفر را به عنوان معلم و الگو قبول دارم که آن هم حاج ماشاالله عابدی است. چون یک مرتبه از دهان ایشان حرف زشت یا فحشی نشنیده‌ام. آقای منصور ارضی روضه خوان امام حسین علیه السلام است. پیر غلام است و بسیار محترم است و من خیلی هم دوستش دارم ولی معلم من حاج ماشاالله است. حاج منصور خصلت و روحیه خاصی دارد که با روحیات من جور در نمی‌آید. من از این خصلت‌ها خوشم نمی‌آید. من روحیه حاج ماشاالله را دوست دارم که نه غیبت می‌کند نه به کسی بی احترامی می‌کند و نه به کسی دستور می‌دهد. با تقواست. تربیت هم می‌کند، به همین خاطر من پیش حاج منصور نمی‌روم. من حدود بیست سال است که با حاج ماشالله هستم و برای خواندن نمی‌روم ولی به اصرار بلندگو را به من می‌دهد. این برای من درس است.

-شما قمه نمی‌زنید؟
والله نمی‌زنم. از زمانی که آقا گفت نزنید، نزده‌ام.

-در خفا هم نزدید؟
نخیر.
من مطیع رهبرم. هر چه بگوید گوش می‌کنم. مخالف قمه نیستم ولی چون آقا گفته نزدم. من چون سرم توی کار خودم بود می‌گفتند که نریمان ضد انقلاب است. در حالی که این طور نیست. من مطیع آقا هستم. وقتی من هیئت داشتم بعضی‌ها توی قنداقه بودند و حالا من را زیر سوال می‌برند. وقتی من می‌جنگیدم این‌ها کجا بودند. امام عشقم است، شهدا عشقم است، آقا عشقم است. الان یک عده‌ای به خاطر اینکه من به بیت رهبری رفت و آمد دارم با من مشکل پیدا کرده‌اند. محسن فیض در همان روزهای شلوغی انتخابات زنگ زد که می‌خواهم بیایم هیئت شما. من هم چون می‌دانستم با آقا نیست گفتم حق نداری بیایی هیئت من. محسن فیض محترم است ولی من نمی‌پذیرم. من با کسی که با آقا مشکل داشته باشد نمی‌نشینم. الان شدیدا نسبت به جاهایی که دعوت می‌کنند حساس هستم و بررسی می‌کنم و شدیدا احتیاط می‌کنم.

 

به بهانه سفر نماینده مجلس بابل به قم

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 6:15 شماره پست: 928

باخبر شدم دکتر علی کریمی فیروزجایی، نماینده محترم مردم شهرستان بابل در مجلس شورای اسلامی، شامگاه سه شنبه این هفته، ساعت19 در خانه معلم قم واقع در خیابان ساحلی با طلاب و فضلای بابلی مقیم قم دیدار و گفت و گو خواهد داشت.

آقای علی کریمی، انسانی باوقار و متین است که برای ایشان آرزوی توفیق و سربلندی دارم، اما در خصوص سفر ایشان به شهر مقدس قم و دیدار با همشهریان خود چند نکته حائز اهمیت می باشد:

الف-   آقای کریمی، خوب یا بد، نماینده مردم شهرستان بابل در مجلس شورای اسلامی است و به تناسب جایگاه خود موظف به دیدار و پاسخ گویی در قبال همه اقشار حوزه انتخابیه خویش می باشد. از این رو بر این باورم، جناب محسن نریمان، دیگر نماینده مردم بابل نیز باید در جمع طلاب و فضلای شهر خود حاضر شده و با حفظ احترام متقابل، به پرسش ها و ابهاماتی که در خصوص سیاهه عملکرد وی به خصوص در ارتباط با جریان شوم فتنه و نقش او در تقویت پیاده نظام جبهه نفاق وجود دارد، پاسخ گو باشد.

ب-   راقم این سطور همچنان که پیش از این نیز ادعا نموده، این وبلاگ را محل تبلیغات انتخاباتی کاندیداهای محترم نمی داند. بسیاری از طلابی که در جلسه دیدار با آقای کریمی شرکت خواهند کرد این نشست را نه از زاویه یک همایش تبلیغاتی بلکه تنها بر اساس اصل کلکم راع، به منظور بررسی فعالیت های مثبت و منفی نامبرده در طول تصدی کرسی نمایندگی مجلس، مورد ارزیابی قرار خواهند داد.

ج-   پیش از آقای کریمی، کاندیداهای محترم دیگری نیز به برگزاری جلسات تبلیغاتی -که گاه به صرف شام بوده است- در جمع طلاب بابلی مقیم قم مبادرت ورزیده اند که از آن جمله می توان به جناب آقای دکتر مؤمنی اشاره کرد. این نوع جلسات به غیر از مورد مذکور، چندان با استقبال گرم طلاب و فضلای شهرستان مواجه نگردید.

د-   آقای کریمی در بین نیروهای ارزشی و اصولگرای شهر خود، دارای موافقان و مخالفانی جدی است. حامیان و موافقان وی معتقدند تا کنون در هر یک از امور فرهنگی و ارزشی که به ایشان مراجعه کرده اند با پیگیری و اهتمام وی برای تحقق برنامه های مورد نظر مواجه شده اند. منتقدان و مخالفان این کاندیدای اصولگرا نیز حرف ها و نکته های قابل اعتنایی در خصوص رویکردها و فعالیت های سیاسی وی دارند که در ذیل به پاره ای از آنها به منظور بررسی دقیق و اقناع مخاطبان از سوی این نماینده محترم اشاره خواهد شد. گفتنی است حق پاسخ گویی به نقدهای طرح شده، برای آقای کریمی محفوظ بوده و راقم این سطور خود را موظف به انعکاس پاسخ هایی می داند که ایشان در جلسه آتی با طلاب و فضلای شهرستان بابل ارائه خواهد کرد. برخی از این پرسش ها عبارتند از:

1-      دکتر کریمی چهار سال است که نمایندگی مردم شهرستان بابل در مجلس را برعهده دارد. چرا درست در آستانه انتخابات به یاد طلاب شهر خود افتاده و در جمع آنان حضور می یابد؟

2-      دکتر کریمی متهم به دارا بودن حس ناسیونالیستی است و مساوات را در رسیدگی به مناطق مختلف حوزه انتخابیه خود مراعات نکرده است. طرح استقلال منطقه بندپی از شهرستان بابل در راستای قومیت گرایی این نماینده ارزیابی می شود که نتیجه طبیعی آن تضعیف جایگاه شهرستان بابل در تخصیص اعتبارات ملی و استانی خواهد بود.  ایشان در طول دوره نمایندگی، به غیر از زادگاه خود و مناطق پیرامون آن در سطح شهرستان، حضور بسیار کمرنگی داشته است.

3-      دکتر کریمی برای عمران و آبادی شهرستان خود و نیز ارتقا بخش های تولید و زراعت چه کرده است؟ چرا بر اساس برخی آمارها، شهرستان بابل در سال های اخیر به نسبت دیگر شهرهای استان مازندران، در عرصه های عمرانی و خدماتی از عقب افتادگی چشم گیری برخوردار بوده است؟

4-      گفته می شود دکتر کریمی در عزل و نصب مدیران شهری دخالت مستقیم داشته و مهم ترین مؤلفه در انتصاب یک مدیر را وابستگی قومی یا جغرافیایی نسبت به خود و زادگاهش قلمداد می نماید.

5-      تعامل بین این نماینده اصولگرا و امام جمعه شهرستان بسیار کم رنگ بوده است. با توجه به عدم وجود اختلافات مبنایی و عمیق بین این دو بزرگوار، آیا بهتر نیست آقای کریمی به احترام جایگاه وزین امام جمعه، گامی در رفع کدورت ها برداشته و با ابراز تواضعی که در شأن یک انسان خودساخته و باایمان است، تنها به رشد و پیشرفت شهرستان خود بیندیشد؟

6-      آقای کریمی باید در خصوص میزان ارتباط خود با باند جاسبی در مجلس توضیح بدهد.

7-      شنیده شده است یکی از بستگان نزدیک آقای کریمی در قوه قضائیه دارای پرونده سوءاستفاده مالی از یکی از سازمان های دولتی است و شخص ایشان نه تنها حامی و پشتیبان وی بوده بلکه با برخورداری از رانت نمایندگی بر مفاسد فرد خاطی سرپوش گذاشته است. لازم است نماینده بابل در خصوص این شایعه، با اعتماد به درک و انصاف مردم، بی هیچ واهمه ای به روشنگری و تبیین حقایق بپردازد.

8-      چرا موقع بررسی طرح ها و مصوبات مجلس شورای اسلامی و استیضاح یا رأی اعتماد به وزرا آقای کریمی نقش برجسته و تأثیرگذاری در صحن مجلس ایفا نمی کند؟

9-       در محکومیت سران و عوامل فتنه شوم88، مواضع انقلابی چندانی از نماینده بابل در تریبون های عمومی به چشم نخورد. چرا صدای ایشان همسو با برخی نمایندگان پرخروش مجلس در فشار بر دستگاه قضایی به منظور برخورد با دانه درشت های مفاسد سیاسی و اقتصادی به گوش نمی رسد؟

10-  بارها شنیده شده، دکتر کریمی در محافل مختلف، خود را جزو نزدیک ترین دوستان و یاران رئیس جمهور محترم معرفی کرده است. این ادعا از سوی برخی منتقدان وی به سوءاستفاده از ارتباط شغلی با رئیس جمهور و بهره برداری شخصی از محبوبیت مردمی فرزند ملت برای اخذ رأی حامیان ایشان تعبیر شده است.

پاسخ های دکتر کریمی را به زودی در همین وبلاگ خواهید خواند و قضاوت درباره آن را خود برعهده خواهید گرفت انشالله.

شیخ محمد اسماعیل هم تکذیب کرد
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390 ساعت 13:2 شماره پست: 927

 

این که محمد نوری زاد انسان دروغ گویی است دیگر برای من تردیدی باقی نمانده است. یکی اش همین ادعای وی درباره دیدارش با مرجع عالیقدر حضرت آیت الله وحید خراسانی است. نوری زاد بارها مدعی شده که آن عالم بزرگوار، وی را به حضور پذیرفته و پس از استماع شکایات او در خصوص ظلم و فساد حکومت! اظهار نموده که در صورت یقین نسبت به تأثیر قیام! خود بی شک بر ضد این ظلم و فساد - که ناگهان با شکست انتخاباتی کاندیدای مورد علاقه نوری زاد، کشف و ظاهر گردید!- قیام کرده و انقلاب دیگری را رقم می زند.

امروز تعدادی از شاگردان حضرت آیت الله وحید، صحت و سقم این ادعای تأیید شده از سوی منابع موثق صهیونیستی! را از فرزند بزرگوار آن مرجع، حاج شیخ محمد اسماعیل وحید جویا شدند. ایشان که از مسئولین و مطلعین امور بیت شریف مرجع عالیقدر محسوب می شود، در این باره اظهار داشت: همان طور که پیش از این تکذیبه رسمی در خصوص این ادعای دروغ را در روزنامه جمهوری اسلامی و برخی سایت ها منتشر کرده ایم، یک بار دیگر بر واهی بودن آن تأکید می نمایم.

 

معامله بهشتی

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390 ساعت 14:5 شماره پست: 926

در ارتفاعات صعب العبور کردستان، مستقر بودیم. سرمای هوا بیداد می‌کرد. رفت و آمد به سختی انجام می‌شد. به خاطر کمبود آب، نمازهایمان را با تیمم می‌خواندیم. در آن شرایط دشوار، شهید محراب، آیت‌الله مدنی برای بازدید به منطقه آمد. حضور ایشان باعث دلگرمی و تقویت روحیه رزمنده‌ها بود. بچه‌ها دورش حلقه‌ زده بودند و سؤال‌هایشان را می‌پرسیدند. آیت‌الله مدنی هم با روی گشاده به حرف ها و پرسش‌های آنها گوش می‌داد و با حوصله به همه جواب می‌داد. در این میان، رزمنده‌ای نوجوان، در حالی که صورتش از شرم سرخ شده بود و خجالت می‌کشید، پرسید:‌ نه روز است که نتوانستم غسل کنم و نمازهایم را با تیمم می‌خوانم. جواب خدا را چه بدهم؟! اشک در چشمان آن عالم وارسته، جمع شد. گفت: من حاضرم عبادات همه عمرم را به تو بدهم، در عوض، ثواب نماز تو در این نه روز به من برسد...

راوی:‌مهدی الیاسی

سوتی دیگری از یک کارگردان ورشکسته!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 15:53 شماره پست: 925

آدم وقتی دارد شرح رویارویی های محمد نوری زاد با بازجوها یا مأموران امنیتی را در دسنوشته های نامبرده می خواند احساس می کند مشغول خواندن متن یک فیلمنامه است!

مثلاً درباره تهدیدش به پودر شدن! توسط مأموران سپاه این طور ادعا کرده که در حال عبور از خیابان وقتی پشت چراغ قرمز ایستاده بود دو نفر وارد ماشینش شدند. نفری که روی صندلی عقب نشسته بود سعی می کرد صدایش را تغییر داده و اصرار داشت که صورتش توسط نوری زاد دیده نشود! (لابد از ترس نوری زاد بوده و سپاه هم فقط همان یک نفر ادم شجاع را در اختیار داشت که روی صندلی جلو نشست.)

این متن شبیه یک فیلمنامه پلیسی بود این طور نیست؟

این سوتی هم در نامه این کارگردان ورشکسته خطاب به دخترش خواندنی است. او انتهای گفت و گوی شجاعانه! خود با بازجویش در زندان را این گونه تعریف می کند:

"...اینجا بود که صبرم سر رفت. برخاستم و درِ سلول را باز کردم و به کریمی گفتم: گمشو بیرون! او چهره درهم کشید که: جمع کن عوضی! آنچنان بر سرش فریاد کشیدم: گمشو بیرون، که نمی دانست در آن خلوت دو نفره، در آن سلول سپاه، او زندانی من است یا من زندانی او. با سراسیمگی و ترس نگهبان ها را خبر کرد تا بیایند و درِ سلول را که از پشت بسته شده بود، باز کنند. موقع خروج به صورتش قراول رفتم و گفتم: من پوزه ی گنده ترهای تو را در سلول های وزارت اطلاعات بخاک مالیده ام، تو که هم قدت کوتاه است و هم قواره ی فکری ات..."

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو آذر90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۰، ۰۹:۰۰ ق.ظ


دریاکنار، شلمچه می شود!

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390 ساعت 7:49 شماره پست: 924

دریاکنار، نام یک منطقه آزاد فرهنگی! در سواحل دریای خزر است. این منطقه که یک شهرک و اقامت گاه تفریحی محسوب می شود در بین شهرهای بابلسر و فریدون کنار در استان مازندران واقع شده است. اوضاع غیرفرهنگی این منطقه، گاه به گونه ای است که اگر یکی با ریش و ظاهری مثل من بخواهد وارد آن شود همان دم ورودی توسط نگهبانان غیور! منطقه با احترام، دیپورت می شود!

سال ها پیش، عده ای از مسئوان همیشه در صحنه! فرهنگی و  . . . درصدد بودند با طرح های تفریحی خود شلمچه را هم به مدلی از دریاکنار تبدیل کنند که خوشبختانه ناکام ماندند.

از این حرف ها که بگذریم لابد خبر دارید که چند ماه پیش، برخی از مسئولان عالی رتبه کشور شیعی آذربایجان، جمهوری اسلامی ایران را به اتهام حمایت از گروه های اسلام گرای این کشور تهدید به حمله نظامی کرده بودند. این تهدید با توجه به بضاعت نظامی جمهوری آذربایجان، آنقدر مضحک بود که مسئولان ما حتی زحمت پاسخگویی مستقیم به ان را نوعی تضییع اوقات خویش محسوب نمودند. البته ناگفته نماند که حکومت غربزده آذربایجان، بخش هایی از خاک این کشور را به نیروهای نظامی آمریکا اختصاص داده که خود این موضوع نیز در ازجار عمومی مسلمانان این کشور نسبت به حکام خودباخته شان بی تأثیر نبوده است.

حالا شما فرض کنید به هر دلیلی بین جوجه دولت آذربایجان و کشور ما جنگی در می گرفت. آن وقت سواحل دریای خزر تبدیل می شد به خط مقدم جبهه نبرد با متجاوزان. بعد تصور کنید پس از اتمام جنگ، اردوهای راهیان نور برای بازدید از مناطق عملیاتی شکل بگیرد. مطمئن باشید این اردوها چنان مورد استقبال عمومی قرار می گرفت که به یکی از بزرگ ترین اردوهای زیارتی سیاحتی تاریخ تبدیل می گردید!

این نقاشی را در تاریخ ثبت کنید!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ساعت 22:48 شماره پست: 923

هنوز هم دلم پیش ابوالفضل بود. او فقط دو سال داشت و من نباید با او این‌گونه برخورد می‌کردم. مشق‌هایم را که نوشتم، رفتم سراغ تلویزیون. تا به خودم بیایم، ابوالفضل، دفتر مشقم را پاره کرده بود...

زنگ نقاشی بود. مداد رنگی را که به دست می‌گرفتم، باز دلم می‌رفت پیش ابوالفضل. احساس می‌کردم دلم برایش تنگ شده است. صدای آژیر قرمز شنیده شد و به دنبالش صدای انفجار به گوش رسید.

مدرسه که تعطیل شد، دویدم به طرف خانه. می‌خواستم زودتر نقاشی‌ام را به مادر نشان دهم و با ابوالفضل بازی کنم.

محله ما را گرد و غبار گرفته بود. از سر و صداها و رفت و آمدها فهمیدم آن‌جا بمباران شده است. به خانه که رسیدم، بهت زده شدم.

خانه، ویران شده بود. پدرم چقدر برای ساختن آن زحمت کشیده بود. دیدم، دو نفر دارند جنازه‌ای را با خود حمل می‌کنند. زن همسایه‌مان بود. با حیرت، جنازه را تعقیب کردم. پشت یک ماشین، چند جنازه دیگر بود. نزدیک که رفتم مادر را شناختم. هوا سرد بود و من از آن‌چه می‌دیدم بیشتر می‌لرزیدم. او آرام خوابیده بود. دویدم و فریاد زدم: مامان عزیزم! مامان نازنینم! بیدار شو، می‌خواهم نقاشی‌ام را به تو نشان بدهم. نقاشی‌ام را ببین. همه دور هم نشسته ایم. همگی شادیم، از جنگ خبری نیست...

فریاد می‌زدم و اشک می‌ریختم. رفتم جلوتر تا صورت مادر را از نزدیک ببینم. ناگهان، دستان کوچکی، نظرم را به خود جلب کرد. دستان کوچکی که مادر را محکم در آغوش گرفته بود. این همان دستانی بود که دیروز دفترم را پاره کرده بود. چشمان نیمه باز ابوالفضل،‌ به گوشه‌ای خیره مانده بود... شیرین‌زبانی‌های او آمد توی ذهنم. من مات و مبهوت می‌سوختم و اشک می‌ریختم. سرم را به آسمان بلند کردم.

بغض آسمان هم ترکید و همپای چشمانم، باریدن گرفت.

راوی: نرگس نادعلی فرزند شهیده انسیه صادقیان

تصویری از یک اقدام مشکوک در قم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 14:59 شماره پست: 922

 

این روزها بنری در مناطق مرکزی شهر مقدس قم در معرض دید عموم قرار گرفته که حاوی تبلیغات یک شرکت ساختمانی است. در این بنر از مردم خواسته شده است تا برای سرمایه گذاری در یک آسمان خراش که بلندترین برج در قم خواهد بود سرمایه گذاری کنند. نکته جالب این جاست این تبلیغات ذیل عبارت " رایحه خوش خدمت " انجام گرفته است!

این عبارت مربوط به ستاد جمعی از حامیان محمود احمدی نژاد در انتخابات گذشته است که هم اکنون مورد بهره برداری تجاری این شرکت ساختمانی آن هم در آستانه انتخابات قرار گرفته است. بر کسی پوشیده نیست که مظاهر تجمل و دنیازدگی در تضاد با ادبیات سوم تیر و گفتمان فرزند ملت تلقی می شود. خواه ناخواه چنین اقدامی باعث خدشه بر رویکرد جریان های ارزشی و عدالتخواه خواهد گردید. بعید نیست چندی بعد شاهد راه اندازی بانکی باشیم با عنوان " موسسه مالی اعتباری جبهه پایداری "! یا مثلاً "هتل های زنجیره ای جنبش عدالتخواه"!

از دوست خوبم محمد آقاپور بابت تهیه و ارسال این تصویر بسیار متشکرم.

 
دکتر عباسعلی بدرنیا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 12:55 شماره پست: 921

نام این شهید را امروز شنیدم. از رزمنده دلاور مقیم قم سید محمود هاشمی.

عباسعلی بدرنیا اهل خوی بود. او دکترای ریاضی داشت و در یکی از دانشگاه های آمریکا به کرسی استادیاری دست یافته بود. جوان بود و نامزد داشت. شبی از تلویزیون آمریکا صحنه هایی از غارت خانه های مردم خرمشهر را دید و رگ غیرتش به جوش آمد. منزل مجلل و ماشین لوکس و موقعیت دنیایی اش را رها کرد و خودش را به خط مقدم جبهه های نبرد رساند. در عملیات فتح المبین دیده بان توپخانه لشکر۷۷ خراسان شد. می امدند دنبالش که پستی را در ادارات به عهده بگیرد اما او ترجیح می داد در خط مقدم بماند و با استفاده از تخصص خود در رشته ریاضی٬ آتش توپخانه را به دقت محاسبه و هدایت نماید. او در فتح المبین جهنمی را مقابل چشم دشمن ترسیم نمود. پیکرش هدف گلوله توپ قرار گرفت و جز مشتی استخوان از او باقی نماند. روح مطهر او در رضوان الهی میهمان عرشیان گردید.

دکتر عباسعلی بدرنیا در بهشت زهرای تهران آرمیده است.

اسامی تعدادی از نامزدهای مجلس در شهرستان بابل

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ساعت 19:13 شماره پست: 920

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در پیش است. بعضی از کاندیداها از ماه ها قبل، تبلیغات خود را به طور غیر رسمی آغاز کرده اند. بعضی هم البته همچنان به قانون پایبند مانده اند. این روزها نام چهارده تن از نامزدهای انتخاباتی شهرستان بابل بر سر زبان ها افتاده است که فهرست ان را خدمت دوستان بزرگوار اعلام می نمایم. بنده که امیدوارم قانونی تصویب شود که همه این کاندیداها بتوانند برای چند هفته هم که شده به نوبت بر صندلی رویایی مجلس شورای اسلامی تکیه بزنند!

1-      احمد محمدپور

2-      حسین نیازآذری

3-      عباس تیموری

4-      علی تیموری

5-      احمد فاطمی گاوزن

6-      شمسعلی هادی زاده معلم

7-      علی رضا آقاگل زاده

8-      علی اکبر ناصری زاده

9-      عابدین مؤمنی

10-  چنگیز قربان زاده ارمکی

11-  محسن نریمان

12-  احمد ذبیحی

13-  علی کریمی فیروزجایی

14-  حسین محمدنژاد اردشیری

دعای ما این است که این انتخابات هم با مشارکت بالا و دشمن کش مردم کشورمان همراه باشد.

از دوست خوبم حسین نقویان بابت ارسال این اسامی سپاسگذارم.

حدیث نفس
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390 ساعت 22:15 شماره پست: 919

وبلاگ اشک آتش٬ سه ساله شد.

شکر خدا تا این زمان توانستم در خدمت دوستان باشم از این به بعدش هم با خدا.

شکر خدا فحش ها و تحقیرها و تهدیدهای این و آن تا کنون تاثیری در رویکرد و مسیر این وبلاگ ایجاد نکرده است.

وبلاگ نویسی زیبایی و شیرینی شبنامه نویسی را ندارد اما به هر حال ابزاری بی نیاز از مجوزها و قید و بندهای من دراوردی ناظران فرهنگی و سیاسی و امنیتی برای انعکاس عقاید و نظرات نگارنده آن محسوب می شود. من بارها تاثیر بعضی از مطالب وبلاگ را در برخی مسائل مشاهده کرده ام که انشالله روزی در قالب خاطرات اشک اتش به محضر خوانندگان مهربان و نازنین این وبلاگ تقدیم خواهم کرد.

اشک آتش را وبلاگ خودتان بدانید و با نظرات سازنده خود از یاری رساندن به آن دریغ نورزید. یاعلی  التماس دعا.

روابط و ضوابط اجرایی!!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390 ساعت 6:18 شماره پست: 918

 

هفته گذشته خبری در خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت که حاکی از دیدار جمعی از روحانیون و فضلا با محمود احمدی نژاد بود. داشتم تصاویر مربوط به این خبر را رصد می کردم که چشمم به چهره ای آشنا افتاد. نفر سمت راست رییس جمهور، حجت الاسلام اجرایی است که روی صندلی نشسته است. حجت الاسلام حسین اجرایی از دوستان قدیمی من است که حق استادی نیز بر گردن این حقیر دارد.

آشنایی من با ایشان بر می گردد به مراسم تشییع پیکر مرجع عالی قدر جهان تشییع، حضرت آیت الله العظمی اراکی رحمة الله علیه در دهه هفتاد. آن موقع نوجوانی دبیرستانی بودم که به همراه جمعی از طلاب شهرمان، برای تشییع ان مرجع بزرگوار از بابل به قم آمده بودم. از جمله کسانی که آن روز بلندگو را به دست گرفته و شعائر مذهبی و انقلابی را سر دادند جوانی بود که صدای خوش و زیبایش باعث شد تصویرش نیز در ذهنم حک شود. همان روز در منزل یکی از رفقای طلبه جمع بودیم که دیدم این بنده خدا هم به ما پیوست. از قضا او دوست صمیمی و هم درس طلبه ای بود که میهمانش شده بودیم. خودش اما اهل جنوب بود، لامرد فارس. از تحرک و جوش و خروشش پیدا بود از آن جوان هایی است که نمی شود یک جا بندشان کرد و برایشان قالبی تراشید. نامش را پرسیدم. گفتند: حسین اجرایی. برخوردی ساده و صمیمی داشت.

مدت ها بعد گویا سال هفتاد و شش بود که در سفری به قم باز هم او را در منزل همان دوست مشترک دیدم. همچنان شاداب و شوخ و پر جست و خیز بود.

مدتی در حوزه شهرستان درس خواندم و سال هشتاد به قم آمدم. الان ده سال است که از دور و نزدیک با ایشان مراوده ای دارم. حاج حسین اگر چه گرد سفیدی روزگار را بر محاسن دارد اما همچنان همان جوان شاد و خستگی ناپذیر است. او حافظ کل قرآن است و انواع دوره های آموزشی حوزه را با موفقیت پشت سر گذاشته است. در تبلیغ دین و آیین شریعت نیز یکی از موفق ترین مبلغان کشور محسوب می شود. کتاب ها و آثار پژوهشی نابی را خلق کرده که می دانم به خاطر یکی از آنها توفیق پیدا نموده در جلسه ای خصوصی هدیه ای را از دست مبارک مقام معظم رهبری به یادگار دریافت کند.

با بسیاری از مراجع عظام تقلید به خصوص حضرت آیت الله مکارم شیرازی رابطه ای نیک دارد. فعالیت های قرآنی او نیز زبانزد طلاب است. یکی از باقیات الصالحات پرآوازه این روحانی پرتلاش، راه اندازی موسسه ای فرهنگی با نام اسوه نخبگان به منظور تغذیه معنوی دانش آموزان مستعد کشور است. من بسیاری از مشکلات طاقت فرسایی که در مسیر فعالیت های این موسسه بود را دیده ام. حاج حسین با همان روحیه بسیجی و پرنشاط خود زیر بار مشکلات اجتناب ناپذیر فعالیت های خودجوش و غیر دولتی، کمر خم نکرد. استقامت او در مسیری که هیچ نفع مادی به دنبال نداشت نمی توانست انگیزه ای جز جهاد خالصانه و اخلاص در کسب رضایت الهی داشته باشد. از نسلی که حسین اجرایی برای تربیت معنوی آنها خون دل خورد دانشجویانی رشد یافتند که هر یک ذخیره ای ارزشمند برای ساختن جامعه ای متعالی و تکامل یافته محسوب می گردند. امروز پس از سال ها فعالیت خستگی ناپذیر او بسیاری از مسئولان عالی رتبه کشور به خوبی با نام حجت الاسلام اجرایی آشنا هستند. اگر چند ساعتی پیش او بنشینید تماس های مکرر فلان وزیر و وکیل و مسئول و . . . را خواهید دید که متواضعانه در پی مشورت و کسب نظری از خرمن تجربیات این روحانی جوان و بسیجی می باشد. دامنه فعالیت های فرهنگی ایشان نیز در محدوده شهر مقدس قم محصور نماند. ایشان هم اکنون در بسیاری از مناطق کشور از شمال و جنوب تا پایتخت جمهوری اسلامی به گسترش اقدامات ارزشمند خویش اشتغال دارد. نکته ای که در این خصوص برای من جلب توجه می کند این است که ایشان به رغم جایگاه و شهرتی که پیدا کرده هیچ گاه دم از منیّت و خودمحوری نزده است. حسین اجرایی همچنان همان طلبه خاکی و بی ادعای پانزده سال پیش است، آن قدر که هنوز هم وقتی در مجلس ترحیمی شرکت کند و ببیند قاری محفل هنوز از راه نرسیده – به شهادت آن چه که دیده ام – بی هیچ ناز و منّتی، پشت تریبون رفته و مجلس را با صوت دلنشین خود به کلام وحی زینت می بخشد.

نمی دانم حاج حسین عزیز ما راضی است یا نه اما خوب است این را هم بگویم او اگر چه به پشتوانه سوابق علمی و بضاعت اقتصادی خود می توانست همچنان به زندگی بی هزینه در واحدهای مسکونی وابسته به حوزه علمیه ادامه دهد اما ترجیح داد برای آن که دین کمتری بر گرده اش بنشیند راه توجیه را سد کرده و به زور قرض و قسط، منزلی شخصی را در یکی از دور افتاده ترین مناطق شهر قم تهیه نماید.

اینها که خواندید را برای خودم نوشتم تا یادم نرود که امروز هم می توان در پس افت و خیزهای ناتمام روزگار و وسوسه های پررنگ و لعاب مادی و معنوی شیاطین جنی و انسی! خالص و بی ادعا در راه خدا گام برداشت و ذره ای خود را برتر از خلق خدا ندید. بسیجی بودن و بسیجی وار زیستن در کوچه پس کوچه های زمان، رنگ کهنگی به خود نخواهد دید اگر بتوان خدا را دید و بر سیاق رضای او حرکت نمود.  

 
کرسی های زمستانی در بهارستان!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ساعت 22:38 شماره پست: 917

مقدمه

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی به دلایل مختلف از اهمیت خاصی برخوردار است. گذشته از جایگاه ویژه مجلس در تصمیم های کلان ملی و تأثیر مضاعف آن در تحولات شهری که ویژگی اجتناب ناپذیر همه دوره های انتخاباتی بوده است، حوادث تلخ و شیرین سال 88 حساسیت خاصی را برای این دوره از انتخابات فراهم کرده است. از نوع آرایش جناح ها و دسته جات سیاسی می توان این گونه فهمید که صف بندی های اخیر، قابل قیاس با رقابت های دوره های پیشین انتخابات مجلس نبوده و نتایجی فراتر از کسب کرسی های بهارستان را مدّنظر قرار داده است.

این مقاله تنها درصدد بررسی اجمالی فضای رقابتی جناح ها در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی می باشد:

اردوگاه اصلاح طلبان

بر خلاف برخی طالع بینی های سیاسی، نظام درصدد حذف هیچ یک از گروه های قانونی و فعال در عرصه سیاست نبوده است. از مضمون فرمایشات مقام معظم رهبری نیز این گونه بر می آید که تنها کسانی که خود اصرار بر پیاده شدن از کشتی انقلاب داشته اند اعتبار و جایگاه اجتماعی و سیاسی خویش را از دست داده اند. باید توجه داشت که در جریان فتنه 88 بسیاری از اصلاح طلبان به رغم دیدگاه های منتقدانه و متفاوت خود به هر دلیلی حاضر نشده اند خطوط قرمز را درنوردیده و به انتحار سیاسی دست بزنند. از نوع موضع گیری بعضی از چهره های سرشناس این جریان همچون سید محمد خاتمی نیز این گونه بر می آید که اصلاح طلبان قدر این فرصت را غنیمت شمرده و کاندیداهای وابسته و همفکر در شهرستان ها را به حال خود رها نخواهند ساخت. فعالیت جدی و زودرس تعداد قابل توجهی از چهره های سفید و خاکستری اصلاح طلبان در حوزه های مختلف انتخابی، فرضیه حذف این جریان و جایگزینی جبهه جدیدی - که پیش از این خود را اصولگرایان اصلاح طلب می خواندند – به منظور حفظ رقابت در عرصه سیاست را از اساس باطل می سازد.

جریان انحرافی

گذشته از این که صدق این عنوان بر مسئولان دفتر رئیس جمهور، تا چه میزان مطابق واقع است، مدت هاست که بسیاری از حامیان رقبای ناکام احمدی نژاد در دوره های نهم و دهم ریاست جمهوری، از طریق تریبون های رسمی، اتهام مداخله دفتر رییس جمهور در انتخابات و حمایت مالی از کاندیداهای همفکر را مطرح نموده اند. اگر چه موج غیر طبیعی اتهامات نسبت به اطرافیان رئیس جمهور، شائبه انتقام جویی های سیاسی رقبای ناکام فرزند ملت را قوت می بخشد و نیز در اثبات این مدعا تا کنون هیچ سند و مدرکی ارائه نگردیده است، اما تجربه ثابت کرده که دولت ها همواره از یک دست شدن جریان حاکم در مجلس، استقبال کرده اند. ظهور پدیده ای به نام جبهه پایداری باعث گردید از حجم تبلیغات منفی بر ضد دخالت های انتخاباتی جریان موسوم به انحرافی به میزان قابل توجهی کاسته شود.

جبهه ایستادگی

جبهه ایستادگی متشکل از حامیان سردار محسن رضایی است. اگر چه مدتی از اعلام موجودیت این جبهه می گذرد، اما فعالیت کم رنگ آنها در انتخابات مجلس و الحاق این جبهه به جبهه متحد اصولگرایی قرینه ای است بر این مدعا که جبهه ایستادگی فاقد بدنه اجتماعی فعال بوده و به عرصه ای غیر از کرسی های مجلس شورای اسلامی می اندیشد. مرگ مشکوک احمد رضایی در کشور امارات هم نتوانست فضای تبلیغاتی مناسبی برای این جبهه فراهم آورده و مقبولیت شخصیت محوری این جریان را در سطح جامعه ارتقا ببخشد. جبهه ایستادگی را شاید بتوان تنها یک مانور تشکیلاتی در قبال رقیب نظامی دیگری چون باقر قالیباف و کاندیدای نزدیک به طیف سنتی اصولگرایان یعنی علی لاریجانی دانست که به شکلی غیر مرسوم و زیاده طلبانه دارای سهم ویژه و نماینده رسمی در جبهه متحد اصولگرایان گردیده اند.

جبهه متحد اصولگرایی

این جریان را به طور خلاصه می توان همان جریان موسوم به راست سنتی دانست که مظهر آمالشان ریاست جمهوری علی اکبر ناطق نوری و علی لاریجانی بوده و البته به دلایل مختلفی که تحلیل آن مجالی دیگر طلب می کند تا کنون رویای دست یابی به این جایگاه را در عالم واقع شاهد نبوه اند. جامعه روحانیت مبارز تهران که در صدر این جبهه قرار دارد به دلیل سابقه ای ناخوشایند در حمایت از کاندیداتوری سید ابوالحسن بنی صدر و نیز نوع موضع گیری های غیرشفاف و سیاست زده طیف های اقماری این تشکیلات همچون جامعه اسلامی مهندسین به محوریت مهندس باهنر در حوادث مختلفی مانند فتنه 88 از سوی حامیان داغ انقلاب اسلامی با تردید و ابهام نگریسته می شوند. این جریان که خود نیز تا حدود زیادی به میزان اقبال عمومی قشر مذهبی و مبارز انقلاب به کاندیداهای این جبهه اعتماد ندارد سعی نموده با انتصاب دکتر زاکانی – که ادبیاتی نزدیک به جریان های عدالت خواه دارد - به ریاست ستاد انتخاباتی خود، از بدبینی نیروهای مستقل انقلاب و ولایت نسبت به این جبهه بکاهد. اصرار بیش از حد مسئولان این جبهه مبنی بر لزوم پیوستن جبهه پایداری به آنان و توسل به حملات تبلیغی و تخریبی به واسطه تعداد قابل ملاحظه ای از سایت ها، نشریات و تریبون های وابسته بر ضدّ طیف مذکور، نشان می دهد که جبهه متحد اصولگرایی، جبهه پایداری را رقیب جدی تری نسبت به جریان اصلاح طلبی برمی شمارد، چه این که بررسی گذشته روابط   جناح ها نیز نشان می دهد که اصلاح طلبان و اصولگرایان همواره در نوع مدیریت و فکر سیاسی، دارای توافق و مفاهمه ای نانوشته بوده اند.

جبهه پایداری

جبهه پایداری را باید پدیده انتخاباتی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی دانست. اکثر چهره های شاخص این جبهه سوابق قابل قبولی در دفاع از مبانی انقلاب و منویات رهبری معظم داشته اند. بخشی از اعضای این جبهه همچون صادق محصولی و غلامحسین الهام به دلیل رفاقت و قرابت فکری غیر قابل انکار با محمود احمدی نژاد از سوی رقبای اصولگرای خود متهم به وابستگی دولتی گردیده اند. در مقابل، جبهه پایداری نیز بسیاری از اعضای فعال جبهه متحد را متهم به سکوتی نابخشودنی در اساسی ترین بزنگاه تاریخ انقلاب یعنی فتنه شوم 88 می نمایند. عدم ایجاد پیوند بین این دو جریان – تا زمان نگارش این سطور –  نشانگر استقلال فکری جبهه پایداری بوده و رقابت انتخاباتی این دوره را جذاب تر ساخته است.

در خصوص تشکیل جبهه پایداری دو تحلیل وجود دارد که یکی بدبینانه و دیگری خوش بینانه قلمداد می شود.

1-      تحلیل بدبینانه:

جناح اصولگرایان سنتی با چالش بزرگی به نام نیروهای مستقل و پر شور انقلاب مواجه است که ادبیات محافظه کارانه طیف سنتی را به هیچ وجه برنتابیده و فارغ از تناسبات و داد و ستد های مرسوم سیاسی، در صدد احیای گفتمان انقلاب حتی به قیمت نفی منافع جناحی صاحبان قدرت هستند. جبهه پایداری تشکیل شده است تا با کنترل و سر و سامان دادن به این قشر متهم به افراط، از گرایش آنان به شخصیت های نو رس، غیر جناحی و غیر قابل کنترل جلوگیری نمایند. تجربه تلخ روی کارآمدن پدیده ای به نام محمود احمدی نژاد باعث گردیده تا این بازی جدید راه اندازی شود. بنابراین جبهه پایدرای در نهایت به بهانه حفظ وحدت از کاندیداهای مورد علاقه جریان سنتی حمایت خواهد کرد.

2-      تحلیل خوش بینانه:

بدنه جامعه بر خلاف تبلیغات دشمن و مشکلات اقتصادی و رفاهی موجود در دوره های مختلف انقلاب، همچنان به آرمان های اسلام ناب پای بند بوده و تشنه حاکمیت عدل علوی می باشد. علت روی کرد ملت به انتخاب سید محمد خاتمی در سال 76 نیز نوعی اعتراض به رفتار مزوّرانه مدعیان قیمومیت انقلاب بوده و نمی توان آن را به حساب دوری از گفتمان امام و انقلاب دانست. رأی قابل توجه مردم به محمود احمدی نژاد که با شعار احیای فرهنگ عدل و دیانت پا به عرصه انتخابات ریاست جمهوری گذاشت دلیلی بر این مدعا تلقی می شود. از این رو جبهه پایداری تشکیل شده است تا به طور منسجم و برنامه ریزی شده و در حرکتی اصولی و جمعی به استمرار و تقویت این تفکر بپردازد.

گفتنی است در 1375 نیز جمعیت دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی با محوریت حجت الاسلام ری شهری و حضور چهره فاخری همچون مرحوم سید علی اکبر ابوترابی با همین رویکرد تشکیل گردید که در سال1377 به طور کامل تعطیل گردید.

مؤخره:

تجربه انتخابات مجلس شورای اسلامی در هشت دوره گذشته نشان می دهد گرایش ها و دسته بندی های سیاسی تنها در شهرهایی مانند تهران و قم تأثیر گذار بوده و در اکثر نقاط کشور مبنای انتخاب یک نماینده، مؤلفه هایی غیر از تفکرات سیاسی می باشد. نمونه ای گویا برای اثبات این مدعا نتیجه انتخابات در شهرستان بابل است. این شهر در زمان انتخابات ریاست جمهوری هفتم و هشتم تنها شهری در کشور بود که به طور قاطع به ناطق نوری، روی خوش نشان داد. محمود احمدی نژاد نیز با رأیی بالا در این شهر برگزیده شد. نکته جالب این جاست که بسیاری از افرادی که به کاندیداهایی چون ناطق و احمدی نژاد رأی داده بودند، به رغم حفظ تعلق خاطر و پافشاری بر دیدگاه خود، در انتخابات مجلس بارها گزینه ای را برگزیدند که از مخالفان جدی چهره های مذکور بوده است. بنابراین در تخمین نتایج انتخابات مجلس باید عناصری چون تناسبات قومیتی، روابط محلی و . . . را نیز در نظر گرفت.

فارغ از نتیجه انتخابات مجلس شورای اسلامی، باید توجه داشت که شور و نشاط در این انتخابات و جذب آرای حداکثری با توجه به حوادثی که در منطقه می گذرد، می تواند بسیاری از توطئه های تبلیغاتی دشمنان را نقش بر آب ساخته و امنیت داخلی و بین اللملی کشور را تضمین نماید. توجه به این اصل استراتژیک، مبنایی مهم و تأثیرگذار در نوع رویکردها و رفتارهای سیاسی و اجتماعی جمعیت های دانشجویی محسوب خواهد شد. والسلام علی من اتبع الهدی

صاحب این مجالس کیست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ساعت 13:36 شماره پست: 916

خیلی از رزمنده‌ها نماز شب می‌خواندند، اما نماز شب بچه‌های دسته یک از گروهان یک گردان سید‌الشهدا علیه‌السلام حال و هوای دیگری داشت. این دسته معروف شده بود به دسته نماز شب خوان‌ها!

فرمانده این دسته، محمد وفایی‌زاده، طلبه ای اهل ملایر بود که در قم سکونت داشت. همه بچه‌ها این روحانی پاسدار را استاد اخلاق خود می‌دانستند. با این‌که نزدیک عملیات بود و کارها فشرده شده بود، اما وقتی اعلام می‌شد که در دسته نماز شب خوان‌ها مراسم دعا برگزار است، همه سعی می‌کردند خودشان را برسانند.

یک شب، محمد وفایی‌زاده، داشت روضه ابا‌عبد‌الله و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما را می‌خواند. شور و حال خاصی ایجاد شده بود. لا‌به‌لای روضه‌اش گفت: چه می‌شد اگر الان حضرت زهرا و امام حسین‌علیهما‌السلام هم در این مجلس حضور داشتند؟!

حاج آقا دریاباری هم آن شب روضه خواند. این روحانی باصفا نیز در دل بچه‌ها جایگاه ویژه‌ای داشت. او اهل فیروزکوه بود و مسئولیت تبلیغات گردان را بر عهده داشت.

صبح روز بعد، قبل از مراسم صبحگاه، وفایی‌زاده نیروهایش را جمع کرد تا خوابی را که دیده بود، برایشان تعریف کند. می‌گفت: مجلس روضه دیشب را در خواب دیدم. وقتی آن جمله را خواندم که کاش امام حسین علیه‌السلام و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هم در جمع ما حضور داشتند، دیدم حضرت سید‌الشهدا علیه‌السلام سمت راست ورودی چادر و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نیز سمت چپ آن ایستاده‌اند. آن دو بزرگوار، موقع ورود و خروج رزمنده‌ها دست بر سینه گذاشته و به آنها خوش‌آمد می‌گفتند.

گریه امانش را برید و نتوانست حرفش را ادامه بدهد. اشک بچه‌ها هم جاری شده بود.

بعد از ورزش صبحگاهی، در مراسم صبحگاه حاضر شدیم تا طبق معمول، حاج آقا دریاباری، حدیثی خوانده و کمی برایمان صحبت کند.

حاج آقا وقتی بلندگو را در دست گرفت، گفت: امروز قصد سخنرانی ندارم. فقط می‌خواهم خوابی را که دیشب دیده‌ام، برایتان تعریف کنم.

حاج آقا دریاباری بدون آن‌که خودش بداند، همان خوابی را دیده بود که محمد وفایی‌زاده برایمان تعریف کرد؛ با تمام جزئیاتش. بعد شروع کرد به مرثیه‌خوانی. حال و روز بچه‌ها وصف‌شدنی نبود.

چند روز بعد، عملیات والفجر چهار در شمال غرب پنجوین عراق آغاز شد. محمد وفایی‌زاده و حاج آقا دریاباری از ارتفاعات پنجوین تا آسمان پرگشودند. از دسته نماز شب خوان‌ها به جز سه نفر، همه شهید یا مجروح شدند. دو نفر از آنها برای انتقال به عقب رفته بودند و دیگر نتوانسته بودند خودشان را به خط برسانند.

نفر سوم، من بودم که تا آخر عملیات، با وجود آتش سنگین دشمن، کوچکترین خراشی برنداشتم. شاید سوغات من از آن عملیات، چیزی جز روسیاهی نبود!

راوی: عباس جعفری‌مقدم

کربلایی به وسعت تاریخ
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ساعت 22:7 شماره پست: 915

کربلایی به وسعت تاریخ

جستاری پیرامون تأثیر مؤلفه‌های نهضت عاشورا در فرهنگ دفاع مقدس

سید حمید مشتاقی نیا

مقدمه

حماسه‌های بی مثال دوران دفاع مقدس، سرشار از معرفتی عمیق نسبت به اهداف و آرمان‌هایی فرا‌زمینی است که واکاوی هر بخش از حقایق آن، دریچه‌ای نورانی به معارف عاشورایی حضرت اباعبدالله علیه السلام را به روی ما می‌گشاید.

این حماسه‌های شگرف در چارچوب نگاه مادی‌، هرگز قابل تعریف نخواهد بود. آن چه که در باور مدافعان بی‌نام و نشان دین و میهن به چشم می‌خورد این بود که ندای هل من ناصر قافله سالار نینوا در پس لایه‌های روشن و تاریک زمان، لبیک عاشورایی مردانی را می‌ستاند که اندیشه‌ای جز احیای حق و عدالت در ذهن ندارند. از منظر حماسه‌سازان سپاه خمینی، نهضت عاشورا به پایان نرسیده و بی‌توجه به گذر زمان، می‌توان خود را به قافله امام عشق رساند.

" بعضی‌ها ما را سرزنش می‌کنند که چرا دم از کربلا می‌زنید و از عاشورا؟ آنها نمی‌دانند که برای ما کربلا بیش از آن که یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدای‌مان فتح کرده‌ایم، نه یک بار نه دو بار ... به  تعدادشهدای‌مان..."1

الف. نمادها و شعارها

یاد عاشورا و نهضت خونین اباعبدالله علیه‌السلام و یاران باوفایش با گفتار و کردار رزمندگان جبهه اسلام پیوندی ناگسستنی خورده بود. مطالعه حال و هوای آن دوران مقدس، رائحه روح افزای کربلا را بر دل و جان ما خواهد گسترد.

1.       نشانه‌ها

اشعار و سرودهای شورانگیز دفاع مقدس، الهام گرفته از نام و آرمان‌های نهضت عاشورا بود. شعارهایی مانند: " حسین حسین شعار ما، شهادت افتخار ما، ... سوی خدا می‌رویم، به کربلا می‌رویم،... پیش به سوی حرم حسینی، لبیک یاخمینی،... بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت، از میان مرقد آن سرجدا باید گذشت"2 و . . . نام‌گذاری سلسله عملیاتی با عنوان کربلا و محرم و عاشوراو. . .، رمزهایی همچون یا اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام و یا زینب کبرا سلام‌الله‌علیها و. . .، استفاده از سربندها و نصب پلاکاردهایی منقش به نام امام حسین علیه‌السلام و راهیان کربلا و . . .، نوحه خوانی، مرثیه‌سرایی و خواندن زیارت عاشورا در هر فرصتی از شبانه روز و ده‌ها نماد و نشانه عاشورایی دیگر، بیان‌گر انگیزه‌های بی‌بدیلی بوده که نثار جان نیز در راه آن، ارزش چندانی نداشته است.

2.       عاشقانه‌ها

دلدادگی به ساحت امام عشق، فراتر از شعار و شور و هیجان، به مطالبه‌ای آرمانی و عاشقانه تبدیل شده بود:

"شهید شیرعلی سلطانی، جوان بیست و دو ساله شیرازی و مداح اهل‌بیت علیهم‌السلام بود. قبل از شروع عملیات فتح المبین فریاد زد: حسینِ فاطمه! خجالت می‌کشم روز قیامت در عرصه محشر بیایم در حالی که تو سر به بدن نداری ولی من با سر حاضر شوم، من شرمنده هستم. شیرعلی، قبری را برای خودش آماده کرده بود و وصیت کرد که در همان جا خاکش کنند. قبر از قامت او کوتاه‌تر بود. دوستانش تعجب کردند. اما پیکر بی‌سرش که آمد فهمیدند اندازه‌گیری‌اش درست بوده است."3

ب. کنش‌های عاشورایی

آن چه که مهم‌تر از شعار و ظاهر‌گرایی در تشابه به آداب و فرهنگ عاشوراست، کسب معارف این نهضت سازنده و تبعیت از آموزه‌های نورانی آن می‌باشد. نگاهی گذرا به برخی از رفتارهای سرداران شهید کربلای ایران، یادآور مؤلفه‌های عاشورایی مکتب سرخ حسینی است.

1.       جهاد برای خدا

امام حسین علیه‌السلام در خطبه‌های نینوایی خود تأکید داشت که هدفش از قیام، احیای دین خداست. آن حضرت ذره‌ای هم دارای مقاصد شخصی و امیال نفسانی نبود. از همین رو تحمل همه آن مصیبت‌ها را به جان خرید و به رضای الهی راضی شد. امام علیه‌السلام یک شب را از دشمن مهلت خواست تا فرصتی بیشتر برای نماز و عبادت در محضر دوست بیابد. ایشان در بحرانی‌ترین شرایط جنگ، نماز ظهر عاشورا را در تاریخ ماندگار کرد تا نشان دهد جهاد حسینی، هدفی جز تحقق احکام دین را دنبال نمی‌کند.

" روزه‌اش را افطار نکرده بود. با صدای اذان برخاست و وضو گرفت. بغل خاکریز ایستاد که قامت ببندد. یک خمپاره شصت آمد، درست خورد رویش. تقریباً هیچ چیزی از او باقی نمانده بود. دویدم طرفش؛ قرآن همراهش تکّه پاره شده بود، دست بردم یک تکّه را برداشتم و خواندم؛(یاایّتهاالنّفس المطمئنّة ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة...)4

2.       بصیرت

امام حسین علیه‌السلام و یارانش با شناخت کامل از ماهیت پلید حکومت یزید به نبرد با او پرداختند. قیام عاشورا برای مقابله با منکرهایی بود که جای ارزش‌های دین حق را گرفته بود. شهدای دفاع مقدس نیز ماهیت دشمن حق را به خوبی شناخته بودند. شهید سید عبدالرضا موسوی(دومین فرمانده سپاه خرمشهر) خطاب به دوستانش می‌نویسد:" برادران عزیزم! شما چه فکر می‌کنید؟ تحت چه شرایطی استعمارگران و دشمنان زخم خورده ما حاضرند به جای مخالفت و خصومت، به حمایت از ما برخیزند؟ آیا جز با نفی همه خواسته‌هایی که تا کنون در راه‌شان جنگیده‌ایم و قربانی داده‌ایم؟ و راستی برادران! اگر ما اختلاف خود را با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا فراموش کنیم، چه چیزی برایمان باقی می‌ماند؟"5

3.       عمل به تکلیف

مسلمانی که بصیرت دارد، تنها به آگاهی ذهنی بسنده نکرده بلکه درصدد انجام تکلیفی است که به ضرورت عملی شدن آن پی‌برده است. یاران اباعبدالله علیه السلام از این ویژگی برخوردار بودند. آنها برخلاف بسیاری دیگر از مدعیان پیروی از مکتب حق، کنج عزلت و عافیت را رها کرده و بی‌چون و چرا برای عمل به تکلیف خویش قیام نموده و به دفاع جانانه از دین خدا پرداختند.

" شهید محمود کاوه، مسئولیت حفاظت بخشی از بیت امام را بر عهده داشت. رفت پیش امام و پرسید: تکلیف ما چیست؛ به جبهه برویم یا این جا بمانیم؟ امام فرمود: من اگر جای شما بودم به جبهه می‌رفتم. همان روز راه افتاد و خودش را به جبهه رساند. حتی حاضر نشد برای خداحافظی با خانواده، همراه دوستانش به مشهد برود."6

4.       شهادت‌طلبی

یکی از شنیدنی‌ترین وقایع مربوط به حماسه عاشورا، شوق وصف ناپذیر اصحاب اباعبدالله علیه السلام برای وصال با حضرت حق و کشته شدن در راه خدا می‌باشد؛ آن‌گونه که سرباز نوجوان امام عشق، شهادت را شیرین‌تر از عسل توصیف می‌کند.

شهید سید علی اکبر شجاعیان، دانشجوی پزشکی بود و فرماندهی گردان خط شکن یارسول را بر عهده داشت. او در بخشی از وصیت‌نامه خود می‌نویسد: "شش سال است که منتظر بودم. شش سال است که منتظر این عشقم. منتظر این وصالم. وصالی که دلم را به آتش کشید. آیا می‌شود از قفس تنگ و کوچک تن رهید؟... خدای من! شیرینی وصلت چگونه است؟ می‌دانم که تکه تکه شدن و سوختن در راه الله و معبود، درد و رنج ندارد. نه، لذت دارد، لذت."7

5.       وارستگی

مسلمان مجاهد و شهادت‌طلب می‌داند که شرط این آزادگی، عدم تعلق به دلبستگی‌های مادی است. یاران عاشورایی اباعبدالله علیه‌السلام، آن‌گاه که تکلیف خود را در لبیک به ندای امام خویش یافتند، زن و فرزند و مال و مکنت و هر چه که در این دنیا داشتند را رها کرده و لباس شهادت بر تن نمودند. این تعلق ناپذیری به امور دنیایی، ویژگی انسان‌هایی است که اهل خودسازی بوده و ایمانی خلل ناپذیر به حقیقت دنیا و آخرت داشته باشند.

" احساس گناه می‌کرد. شب عملیات بود. آقا سید فراهانی فرماندهی گروهان را بر عهده داشت. پشیمان بود. می‌گفت نفسم بر من غلبه کرد و نامه را گشودم. همسرش در نامه نوشته بود فرندشان متولد شده و او باید بیاید تا اسمی برایش انتخاب کند. می‌گفت نامه را که خواندم احساس کردم دلم می‌خواهد زن و بچه‌ام را ببینم. حالا نگرانم مبادا این احساس دلتنگی، توفیق شهادت در راه خدا را از من بگیرد. لحظات آخرش بی اعتنا به تیر و ترکش‌هایی که در بدن داشت لبخند زد و زیر لب گفت: آقاجان! شما از ما راضی شدید؟"8

6.       ذلت‌ناپذیری

امام حسین علیه‌السلام بارها در سخنان نورانی خود اعلام کرد که کشته شدن در راه خدا را بر ذلت بیعت‌گذاری با مانند یزید، ترجیح می‌دهد. شعار " هیهات مناالذله " یکی از معروف‌ترین سخنان گهربار آن حضرت می‌باشد که امروز میراث گران‌بهای فرهنگ عاشورایی است.

" شهید علی چیت‌سازان در وصیت نامه خود می‌نویسد: اگر بنا بود آمریکا را سجده کنیم، انقلاب نمی‌کردیم.... اگر تمام دنیا ما را محاصره نظامی و تسلیحاتی کند باکی نیست..."9

7.       شجاعت

یاران امام علیه السلام هفتاد و دو نفر بودند اما با وجود تشنگی طاقت‌فرسا و کمبود بسیاری از امکانات اولیه میدان رزم، بی‌هیچ واهمه‌ای در مقابل هزاران رزم‌آور جبهه باطل، صف‌آرایی کرده و شجاعانه بر لشکر دشمن هجوم آوردند.

یاران نینوایی پیر خمین نیز با تأسی از فرهنگ عاشورا، از کمی تعداد یاران و کثرت دشمنان و تجهیزات گسترده سپاه کفر، ترسی به دل راه نداده و با شهامت کم نظیر خود رشادت‌هایی بزرگ را خلق نمودند.

"بعد از ظهر چهاردهم اسفند 1362 بود که پیام امام به رزمنده‌ها رسید. نبرد سختی در‌گرفته بود و هجم آتش دشمن بسیار شدید و نابرابر بود. اغلب رزمنده‌ها خسته و مجروح بودند اما امام پیام داد که جزایر مجنون هر طور که شده باید نگه‌داشته شود. بچه‌ها خواسته امام را که شنیدند دیگر سر از پا نمی‌شناختند. مانند یک نیروی تازه نفس به نبرد با دشمن در طلائیه ادامه دادند. کسی به فکر عقب نشینی نبود. دیگر سنگینی کم نظیر آتش دشمن، معنایی نداشت. حجت الاسلام شهید میثمی نیز در عملیات حضور داشت. او در وصف شجاعت و دلاوری رزمندگان اسلام گفت: هر کس در طلائیه ایستاد اگر در کربلا هم بود می‌ایستاد."10

8.       مقاومت

ممکن است بعضی‌ها شجاعت داشته باشند اما اهل استقامت در راه حق نباشند. ایستادگی در مسیر حق و پذیرش مصیبت‌ها و بلایای این راه، نیازمند پشتوانه‌ای دینی و باوری عمیق می‌باشد. خیلی‌ها بودند که تشخیص می‌دادند امام حسین علیه‌السلام امام بر حق و جانشین رسول الله (صلی الله علیه و آله) است و حتی به یاری آن حضرت نیز شتافتند اما با سخت شدن اوضاع و تنگ‌تر شدن حلقه محاصره توسط سپاه عمرسعد، فرار را بر قرار ترجیح داده و امام مظلوم‌شان را تنها گذاشتند و حاضر نشدند هزینه‌های حق باوری را تا انتها بر عهده بگیرند. یاران آخرالزمانی اباعبدالله علیه‌السلام با الگوگیری از هفتاد و دو حماسه‌ساز ماندگار تاریخ کربلا، شدیدترین مصائب را نیز در راه حق با جان و دل‌ پذیرا شدند و دم بر نیاوردند.

"برادری از گروه تفحص نقل می‌کرد: در محور فکه، پیکر شهیدی را کشف کردیم که از رزمندگان گردان حنظله بود. در لابه‌لای لباس‌هایش دفترچه یادداشتی پیدا کردیم که در آخرین صفحه آن نوشته بود: امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب را جیره‌بندی کرده‌ایم؛ نان را جیره‌بندی کرده‌ایم... عطش همه را هلاک کرده؛ همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده‌اند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه."11

9.       ایثار

عاشورا، اوج ظهور ناب‌ترین صفات انسانی است. ایثار و فداکاری اصحاب حسین علیه‌السلام بارزترین ویژگی آن حماسه بزرگ است. آنان برای حضور در میدان رزم و نبرد با سپاه دشمن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند. خاطرات شهدای دفاع مقدس نیز مملو از تجلی این آموزه مکتب حسینی است.

"مناطقی از کردستان همچنان ناامن بود. قرار بود بچه‌ها با یک جیپ نظامی به مأموریت درون شهری بروند. احتمال داشت نیروهای ضدانقلاب در اقدامی غافل‌گیرانه به داخل خودرو نارنجک بیندازند. برای کمتر شدن خسارات این نوع حمله، لازم بود یک نفر با آمادگی قبلی، فداکاری کرده و خود را روی نارنجک بیندازد. طبق معمول، همه داوطلب بودند. روحانی شهید ابوالقاسم بزاز هم همراهشان بود. قرار شد بینشان قرعه کشی کند. نام خودش درآمد. از مأموریت که به سلامت بازگشتند یکی از پاسداران، برگه‌های قرعه‌کشی را باز کرد. روی همه‌شان نوشته شده بود ابوالقاسم بزاز"12

10.    یقین

یقین، درجه بالایی از ایمان است. همه آن‌چه را که در کربلا به وقوع پیوست را باید در اوج یقین و رضایت اصحاب حسین بن علی علیه‌السلام تفسیر کرد. حضرت امام علیه‌السلام در برابر شهادت جان‌گداز یاران و فرزندان خود زمزمه" الهی رضاًبرضائک " را بر لبان مبارک خود جاری می‌نمود. راوی بزرگ کربلا حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز تمام رنج‌های طاقت‌فرسای کاروان شهادت و اسارت را در این عبارت مؤمنانه و زیبا خلاصه نمود که" ما رأیتُ الّا جمیلاً"

" در یکی از حملات رژیم غاصب اسرائیل به جنوب لبنان، غاده، همسرش را می‌بیند که در آن بحبوحه، غروب آفتاب را به نظاره نشسته و اشک می‌ریزد. او می‌پندارد که چمران به خاطر ترس از مرگ چنین اشک می‌ریزد. اما چمران در پاسخ او می‌گوید: نگاه کن چه زیباست! غاده، درباره آن لحظات می‌گوید: خیلی عصبانی شدم. گفتم مصطفی آن طرف شهر را نگاه کن، تو چه چیزی را زیبا می‌گویی؟ مردم بدبخت شهرشان را ول کرده‌اند. عده‌ای با ترس و وحشت در پناه‌گاه‌ها نشسته‌اند و شما همه اینها را زیبا می‌بینی؟ مردم همه چیزشان را از دست داده‌اند، خیلی خون ریخته، به من می‌گویی نگاه کن چه زیباست؟!...

چمران در جواب غاده، با خنده و سکینه می‌گوید: این همه اتفاق‌ها که افتاده عین رحمت خدا برای آنهاست که قلب‌شان متوجه خدا بشود. بعضی دردها کثیف است اما دردهایی که برای خداست، خیلی زیباست."13

چمران در جمله دیگری می‌گوید: "بالاترین لذت، لذت مرگ و قربانی شدن برای خداست."14

آن‌چه که بیان شد نه همه آن چیزی است که از الهام عاشورایی رزمندگان دفاع مقدس حکایت دارد. وصف ایمان و حماسه اصحاب آخرالزمانی امام عشق علیه‌السلام مجالی به وسعت تاریخ می‌طلبد.

پی‌نوشت:

1.       گنجینه آسمانی، شهید سید مرتضی آوینی

2.       حماسه عشق ص12

3.       روایت مقدس ص62

4.       روزگاران، ج1،ص61

5.       مردستان،ج7 ص41

6.       مسافران ملک اعظم، ج1، ص10

7.       والعاقبه ص40

8.       با راویان نور،ج3، ص157، به روایت حجت الاسلام علی اکبری

9.       دلیل ص151

10.    سرزمین مقدس ص193

11.    هفته‌نامه یالثارات 18/10/78

12.    خاطرات شهید بزاز، کنگره شهدای مازندران

13.    نیمه پنهان ماه،ج1، ص34

14.    همان

سایت رائحه ظهور

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390 ساعت 22:3 شماره پست: 914

گاهی به سایت ها یا وبلاگ های خوبی برخورد می کنم که بر اساس وظیفه به معرفی آن وبسایت ها برای خوانندگان عزیز اشک آتش می پردازم.

از شانس ما یکی دو تا از این سایت ها بعد از معرفی این حقیر بنا به هر دلیلی فیلتر گردیدند که این مسئله باعث شد برخی رفقا به مزاح توصیه نمایند از معرفی سایت ها خودداری کنم!

گوش شیطان کر٬ این بار می خواهم سایت خوب دیگری را معرفی کنم که خبرها و تحلیل هایش در خصوص بیداری اسلامی بسیار زیبا و دقیق است. البته فعلا جرات نمی کنم نام مدیر محترم سایت را ذکر کنم. دنبال دردسر که نمی گردم! به ایشان همچنین سفارش کرده ام اگر با ان موتورسیکلت قارقارکی اش مرا در خیابان دید سلام نکند و بوق نزند!

از سایت زیبای رائحه ظهور دیدن کنید:

http://u313.ir/

ناگفته هایی از اعترافات تکان دهنده محمود احمدی نژاد
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390 ساعت 12:29 شماره پست: 913

آذر 1392

محمود احمدی نژاد، رییس جمهور سابق کشورمان که بلافاصله پس از اتمام دوران تصدی خود در ریاست جمهوری توسط یکی از چند نهاد امنیتی کشور، دستگیر و بازداشت شده بود از پشت صحنه برنامه های تخریبی و خائنانه خود پرده برداشت که بخش هایی از اعترافات تکان دهنده او را به اطلاع امت انحراف ستیز کشورمان می رسانیم:

احمدی نژاد ضمن تأیید پیروی خود از عقاید فراماسونری از وابستگی خود به انجمن حجتیه نیز پرده برداشت. وی اذعان داشت که با تبعیت همزمان از دو تفکر متضاد هم که یکی ضددین(فراماسونری) و دیگری مذهب گرایی متحجرانه( حجتیه)محسوب می شود، قصد داشته فرمول فلسفی محال بودن اجتماع نقیضین را باطل جلوه دهد.

وی در ادامه اعترافات تکان دهنده خود افزود که اعتقاد صد در صدی به ولایت فقیه نداشته و قلباً معتقد بوده در صورت ظهور امام زمان (عج) تبعیت از ولایت فقیه، ضرورتی نخواهد داشت.

احمدی نژاد بر " انحرافی بودن " جریان متبوع خود تأکید داشته و با اظهار شرمندگی و عذرخواهی از قاطبه اصولگرایان اذعان داشت که از ابتدای ورود به سیاست از خط اصیل اسلامی که حضرات هاشمی، ناطق و رفیق دوست و. . . مفسّر آن هستند منحرف بوده است.

رییس جمهور سابق کشورمان در جلسات بازجویی در خصوص ارتباط خود با جن گیرها و رمال ها و . . . اظهار داشت: "اجنه با مشارکت بالا در انتخاب من به عنوان رییس جمهور نقش اساسی داشتند. همچنین توفیقات فرابشری اینجانب در کنترل قیمت خرید مسکن و انبوه سازی آن( موسوم به طرح مسکن مهر)، خودکفایی در تولید بنزین و سیمان و . . . و نیز واداشتن اقشار ضعیف جامعه به سکوت و خویشتن داری در قبال آزادسازی قیمت ها(هدفمندی یارانه ها) که موجب حیرت بدخواهان نظام گردید از جمله اقدامات خداپسندانه خواهران و برادران جنّی بوده است." احمدی نژاد اذعان داشت همواره از سوی یکی از اطرافیان جنجالی خود مسحور واقع می شده است. وی در توضیح این مطلب افزود: " در ابتدای آشنایی خود با معارف دینی گمان می کردم بر مبنای آیات قرآن، کید و مکر شیطان و یارانش ضعیف است، اما وقتی دیدم برخی مدعیان دین شناسی توفیقات دولت را بر اساس سحر و یاری اجنه تحلیل می نمایند فهمیدم این موجودات، قدرت تصرف در عالم ماده را به طور کامل دارا بوده و هیچ عارف و سالکی، یارای ابطال سحرشان را ندارد."

احمدی نژاد در تبیین علت اعترافات اخیر خود خبر از ابطال سحر پس از بازداشتش توسط برادران بازجو داد. او در این باره اظهار داشت: "پرونده جریان انحرافی آن قدر سنگین شده که اجنه نیز از ترس آن فرار را برقرار ترجیح داده و حاضر به همراهی من در این شرایط نگران کننده نگردیدند."

شنیده ها حاکی از آن است بر اساس مستندات موجود، قتل هابیل توسط قابیل نیز با تحریک و وسوسه جریان انحرافی صورت گرفته است.

گفتنی است با توجه به ابعاد هولناک اعترافات این رییس جمهور منحرف، ناظران حقوقی معتقد هستند که نامبرده حتی اگر مانند برخی متهمان فتنه 88در برنامه سراسری سیما حاضر شده و از لزوم ولایت پذیری و ضرورت تغییر بنیادین در علوم انسانی سخن بگوید نیز بعید به نظر می رسد مشمول بخشودگی و رأفت قرار گرفته و از جرایم انکارناپذیر وی چشم پوشی شود.

تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390 ساعت 8:21 شماره پست: 912

 

- دشمنان اسلام از مرزهاى کشورهاى اسلام گذشته به قلب کشور ما نفوذ نموده و تبلیغات شوم مى‏نمایند. شما ملت چرا نشسته‏اید؟ شما ملت روحانیون را تنها نگذارید. بیائید در خانه علما و رهبران دینى خود جمع شوید و آنان را تنها نگذارید. شخص مسلمان چه به هدف خود برسد و چه نرسد موفق و پیروز است. در راه تبلیغ دین، در راه هدف مقدس مأجور است.

سخنان امام موسی صدر، اسناد ساواک ج ۱ ص۴۷،

 

من نیک می‌دانستم که ایستادن در برابر خودکامگی، هزینه دارد و در پی ارتقای توده‌ها بودن و بالاخص آگاه‌تر ساختن آنان، هزینه دارد و به مقابله برخاستن با امتیازها و بت‌ها از هر سنخ و گروه، هزینه دارد. و می‌دانستم که دشمنی با من و یاران من و القای شبهه و تهمت بالا خواهد گرفت و به موجی لگام‌گسیخته و گسترده تبدیل خواهد شد. با این همه نیک می‌دانم که این رسالت من است و امانتی است در دستم و نیز معنای حیات من است. از این رو، همه این هزینه‌ها را، چون گذشته، به جان خواهم خرید.

 مصاحبه امام صدر با روزنامه «اللواء» 11/9/1975، مسیرة الامام السید موسی الصدر، ج 6، ص 221

 
بارک الله به این اعتماد به نفس!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390 ساعت 22:17 شماره پست: 911

طیف سنتی اصولگرایان که پس از مدت ها تبلیغ و تخریب و . . . در همراه نمودن جبهه پایداری با جریان متبوع خود به بهانه حفظ وحدت و . . . موفقیتی کسب نکرد در گام بعدی متوسل به چهره های درجه دو خود همچون دکتر حداد عادل فردوسی پور! شد تا به جبهه پایداری هشدار دهد که استقلال آنها چنان چه منجر به شکستن آرای جریان موسوم به اصولگرایی شود اقدامی در منافات با ارزش ها و مفهوم اصولگرایی خواهد بود.

کسی نیست به این بنده های خوش خیال خدا بگوید که مگر شما در بدنه جامعه دارای مقبولیت قابل اعتنایی هم هستید که حالا نگران ریزش رأی خود شده اید؟! شما اگر از جایگاه مردمی و رأی عمومی برخوردار بودید ناطق نوری، رئیس جمهور می شد و ایضاً علی لاریجانی بر این اریکه رؤیایی تکیه می زد و ما هم الان به هاشمی می گفتیم آقا! اگر رأی داشتید اکنون سید محمد خاتمی داشت قفسه های کتابخانه ملی را فوت می کرد و محمود احمدی نژاد از رفتگرها، سان می دید! بارک الله به این همه اعتماد به نفس! جبهه پایداری هم اگر شانسی برای اقبال عمومی دارد به خاطر تقلیدی است که از گفتمان فرزند ملت به عمل آورده وگرنه کارکرد آنها هم در حد جبهه ایستادگی بود که به جای آن که یک جریان باشد، برکه ای راکد و بی اثر تلقی می شود.

اصولگرایان باید جایگاه خود را بدانند و مانند انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری دنبال طنابی بگردند تا با آویزان شدن از آن، صباحی دیگر به حیات سیاسی خود ادامه دهند.

خدا می داند این راه کور شدنی نیست
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390 ساعت 22:25 شماره پست: 910

 

 

سید محمود موسوی از جوانان غیور نسل سومی انقلاب٬ اهل شهرستان بابل بود که چندی پیش در درگیری با گروهک تروریستی پژاک به خیل شهدای اسلام پیوست.

دوست خوبم سید اسماعیل سیدحسین پور در وبلاگی که به یاد این شهید راه اندازی کرده خاطره ای زیبا را از زبان حجت الاسلام تقی پور امام جمعه محترم شهر گتاب - از توابع شهرستان بابل - نقل نموده که بسیار خواندنی است:

- پاسدار شهید سید محمود موسوی تعریف می کرد که برای یک برنامه آموزشی با گروهی به پیاده روی 24 ساعته در یکی از کوه هایی که از قبل هیچ شناختی به راه های آن نداشتیم رفته بودیم که من از فرط خستگی مقداری خوابیدم. و گروه متوجه به خواب رفتن من نشد و همه رفتند و من جا ماندم. با طی کمی از مسیر به دو راهی رسیدم. در حالی که وحشت کرده بودم و فریاد می کشیدم ناگاه حس کردم بانویی شانه های مرا گرفت و مرا به طرفی هل داد که آن راه همانی بود که گروه از ان گذشته بود..... امام جمعه گتاب با اشاره چندین باره به این مسئله که بخاطر رده بندی اطلاعات نمی توانیم همه آنچه را که از پاسدار شهید سیدمحمود موسوی می دانیم نقل کنیم اشاره کردند که شهید سید محمود موسوی یکی از افرادی بود که یکبار در مبارزه با گروه تروریستی ریگی به چند قدمی ریگی رسیده بود اما متاسفانه بدلایلی ریگی خبردار شد و از صحنه گریخت. ایشان همچنین با یادآوری زلزله بم و دیدار سرزده مقام معظم رهبری از بم ، بیان داشتند که پاسدار شهید سیدمحمود موسوی یکی از معدود نفراتی بود که در آن ماشین مقام معظم رهبری را همراهی می کرد.http://shahidmahmod900620.blogfa.com/

 
مرگ تلخ برای قرارگاه عمار!
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 22:43 شماره پست: 909

چند ماه پیش بود که در اخبار جراید داخلی و خارجی خبری جلب توجه کرد که نشان از تجمع نیروهای شاخص حزب الله در تشکل واحدی به نام قرارگاه عمار داشت. برخی از نیروهایی که از آنها به عنوان اعضای اصلی این قرارگاه یاد می شد عبارت بودند از: حجج اسلام طائب٬ پناهیان٬ ماندگار٬ روانبخش٬ رسایی و . . . و افراد صاحب نامی همچون حسن عباسی٬ حسین الله کرم٬ سعید قاسمی٬ حسین یکتا و . . .

رسانه های ارزشی با آب و تابی گسترده به پوشش بی نظیر رسمیت این تشکل پرداختند. این اخبار با توجه به چهره های محبوبی که در ذیل این تشکیلات قرار داشت بارقه های امید را در دل شیفتگان انقلاب و پیشقراولان جبهه عدالت ایجاد نمود. رسانه های اپوزیسیون هم که گویا فریب! این هیاهو را خورده بودند به تحلیل و بررسی علت و نتایج شکل گیری چنین قرارگاهی پرداختند اما . . .

شما اگر یک ثمره عملی برای این تشکل پیدا کردید من به شما جایزه می دهم! اصلا ثمره عملی هم نخواستیم٬ آیا کسی می تواند در ماه های اخیر٬ کوچک ترین خبری از اوضاع و احوال این قرارگاه را در سطح رسانه ها پیدا نماید؟

واقعیت ها حاکی از آن است که قرارگاه نورسته عمار در همان بدو تولد دچار آسیب همیشگی تشکل های ارزشی گردید. هم اکنون سیاسیون قرارگاه عمار٬ جبهه پایداری را تشکیل داده و به فعالیت های انتخاباتی روی آورده اند. نیروهای فرهنگی این قرارگاه همچون حاج حسین یکتا ذیل قرارگاه جدیدی با عنوان قرارگاه خاتم الاوصیا به فعالیت های فرهنگی خود استمرار بخشیدند. بخشی نیز همچون حسین الله کرم و یارانش مثل همیشه با نزدیک شدن زمان انتخابات پرده ای دیگر از علائق شخصی خود نسبت به جریان سنتی مدعی اصولگرایی را کنار زدند. حجت الاسلام ماندگار نیز برای کاندیداتوری خود در حوزه انتخابیه مشهد مقدس تلاش می نماید. . . .

سرنوشت تلخ تشکل های ارزشی٬ نیاز به واکاوی عمیقی دارد که در این مجال نخواهد گنجید. اکنون فقط می توان به این واقعیت سیاه اذعان کرد که هیاهوی تشکیل قرارگاه عمار٬ تنها یک ژست توخالی و به ظاهر ارزشی بوده که مبنایی جز احساسات و شور جمعی نداشته است. قرارگاه عمار یک وهم اجتماعی بود و بس. تجربه نشان داده است که نیروهای دلسوخته نظام باید بر صفحه ای غیر از دیوار سست تشکل های مدعی٬ یادگاری بنویسند. همچنان باید بر این نظر استوار بود که " نظم بدون تشکیلات " تنها راه موجود در استمرار فعالیت های متفرقه اما هدفمند جریان های ارزشی در لایه های مختلف جامعه محسوب می شود.

گرامیداشت هفته بسیج(6)
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 19:7 شماره پست: 908

                                           چشم بصیرت

علی‌اکبر ابراهیمی، اهل اراک بود. در جبهه شهامت زیادی از خود نشان داده بود.

در شلمچه بودیم که خمپاره‌ای آمد و دو پایش قطع شد. بدنش پر از ترکش بود. من مجروحان زیادی را دیده‌ام، اما هیچ وقت کسی را مانند علی‌اکبر ندیدم که این‌قدر بر بدنش ترکش نشسته باشد.

او را برای مداوا به آلمان بردند. چشمانش دیگر جایی را نمی‌دید.

خبرنگار آمریکایی به سراغش آمد و گفت: ما می‌توانیم چشم‌های شما را درمان کنیم تا بینایی آن باز گردد. فقط یک شرط دارد...

علی‌اکبر از شرط آنها پرسید. خبرنگار گفت:‌ باید جلوی دوربین به خمینی بد بگویی...

علی‌اکبر با جدّیت پاسخ داد: ‌من چشم‌هایم را از دست دادم تا بدخواهان خمینی را نبینم، حالا تو از من می‌خواهی به خمینی بد بگویم؟!!

راوی: غلامحسین توحیدی

گرامیداشت هفته بسیج(5)
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390 ساعت 23:37 شماره پست: 907

                                       او همیشه آزاده بود

امیر با نگهبان‌های عراقی به گونه‌ای رفتار می‌کرد که انگار آنها اسیر او هستند!

 یک بار تصویر حضرت امام (ره) را پشت عکس صدام کشید.

عراقی‌ها او را شناسایی کردند و برای شکنجه، او را داخل بشکه‌ای که جای مدفوع  بود، زندانی کردند.

او شکنجه‌های زیادی را تحمل کرد، اما همیشه می‌گفت: ما فقط گوشه‌ای از سختی های اسارت اهل بیت پیامبر (ص) و آن‌چه که بر حضرت زینب سلام الله علیها گذشته است را درک کرده‌ایم.

امیر عسگری بعد از آزادی و بازگشت به میهن بر اثر بیماری عفونی ناشی از شکنجه دژخیمان بعثی به شهادت رسید.

راوی: خاک‌پور

گرامیداشت هفته بسیج(4)
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 ساعت 23:10 شماره پست: 906

                                           شوق دیدار

حاج آقا باقری‌زادگان، پیرمرد باصفایی بود که همراه رزمنده‌های قم به جبهه آمده بود.

شب عملیات کربلای پنج که رسید حال و هوای بچه‌ها دیدنی‌تر شد. بعضی‌ها وصیت می‌نوشتند. بعضی‌ها با هم وداع می‌کردند، بعضی دعا و قرآن می‌خواندند و...

آقای اسکندری فرمانده ما بود. بچه‌ها را به خط کرد تا وظایفشان را مشخص کند. نوبت به باقری‌زادگان که رسید، گفت او باید پشت خط بماند. گویا خواست مراعات سن و سالش را کرده باشد. فکر می‌کردیم پیرمرد خوشحال می‌شود و تشکر می‌کند، اما برخلاف تصور ما حالش ناگهان دگرگون شد. مانند کودکی که احساس کند چیز مهمی را از دست داده و برای به دست آوردن آن هیچ راهی جز گریه ندارد، خودش را روی زمین انداخت و شروع به گریه و زاری کرد. او دیگر به هیچ چیز توجه نداشت و بی‌اعتنا به سر و روی سفیدش، روی خاک‌ها غلت می‌زد و شیون می‌کرد. دوست داشت به خط مقدم برود و رو در رو با دشمن بجنگد. آخرش هم موفق شد.

نزدیک اسکله، چند متری مانده به اولین سنگر مستحکم عراقی‌ها، صدای انفجار خمپاره‌ای، توجه همه را به خود جلب کرد. قایقی که پیرمرد روی آن سوار بود به هوا رفت و از او و همراهانش دیگر هیچ اثری به جا نماند. حالا دلیل بی‌قراری‌های پیرمرد برایمان روشن شد. گویا می‌دانست ممکن است چه فرصتی را از دست بدهد.

راوی: حسن وفایی

گرامیداشت هفته بسیج(3)

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390 ساعت 12:36 شماره پست: 905

                                          دریغ از یک آه

قرار بود با آغاز عملیات والفجر هشت، تیپ ما هم در منطقه ام‌الرصاص وارد عمل شود. پاسی از شب گذشته بود. دشمن به صورت پراکنده به طرف ما آتش می‌ریخت.

ترکشی آمد و درست خورد به کوله‌ای که در پشت یکی از رزمنده‌ها بسته شده بود و خرج آرپی‌جی او آتش گرفت. او اسماعیل سلطانیه بود، اهل یکی از روستاهای شهر دامغان. اسماعیل در آتش سوخت، اما خدا می‌داند هیچ کس حتی ناله‌ای از او نشنید.

او به آرامی سوخت و شهید شد، اما حتی یک آه هم نکشید تا عملیات لو نرود و جان همرزمانش به خطر نیفتد.

راوی: ابوالفضل داوری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو آبان90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۰، ۰۹:۰۲ ق.ظ


گرامیداشت هفته بسیج(2)

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 ساعت 21:38 شماره پست: 904

                                             وقت، تنگ است!

ذوالفقاری، اهل سبزوار بود؛ اما در قم زندگی می‌کرد. در عملیات رمضان، بیسیم‌چی گروهان شهید رستگار بود. بین او و کاظم رحیمی، راننده آمبولانس گردان علی بن ابیطالب علیه السلام بگو مگویی شده بود و هر دو از دست هم دل‌گیر بودند.

در محور پدافندی پاسگاه زید بودیم. یک روز ذوالفقاری آمد و پیشنهاد داد او را با راننده آمبولانس، آشتی بدهیم. راننده را خبر کردیم. او هم از این پیشنهاد استقبال کرد.

 این دو کنار سنگر به هم رسیدند و یکدیگر را محکم در آغوش گرفتند. ناگهان انفجار خمپاره‌ای همه جا را پر از گرد و غبار کرد. وقتی به خود آمدیم، ذوالفقاری هنوز در آغوش رحیمی بود. ترکش خمپاره، گردنش را غرق در خون کرده بود و روحش را میهمان سفره افلاکیان.

راوی: ‌تقی یزدانی

گرامیداشت هفته بسیج(1)
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 ساعت 10:31 شماره پست: 903

                                        نامه ای برای تاریخ

یکی از مکان‌هایی که کمک‌ها و هدایای مردمی به رزمندگان در آن نگهداری می‌شد، کارخانه لوله‌سازی سپنتا در اهواز بود.

برای انجام مأموریتی به آن‌جا رفته بودم. سر صبحانه،‌ چند شیشه مربا آوردند. روی یکی از آنها نامه‌ای بود. نامه را باز کردم. از طرف دختر و پسری ده دوازده ساله اهل روستای جمکران بود.

نوشته بودند:‌ ما بابا نداریم. پول کمی را که هر روز مادرمان به ما می‌دهد، جمع کردیم. راستی نگفتیم که مادرمان نان می‌پزد و به زائران جمکران می‌فروشد تا کرایه خانه و خرج زندگی ما را تأمین کند...

نامه عجیبی بود. متن ساده و کودکانه آن مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده بود. آخرش نوشته بود: دوست داریم هر کس که هدیه ناقابل ما را نوش جان می‌کند، یک ساعت به نیابت از پدر ما بجنگد. چون او همیشه آرزو داشت به جبهه برود...

راوی: جواد بادی

چه کسی پنیر مرا دزدید؟!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 22:50 شماره پست: 902

همین دو هفته پیش بود که یکی از نمایندگان مردم تهران در مجلس با پشتیبانی تعدادی از سایت های مرتبط، مدعی شد که فرزندش توسط افرادی ناشناس گروگان گرفته شده است. فردای همان روز یعنی در روز عید سعید قربان، همان فرد با آرامش کامل در صفوف اول نماز عید حضور داشت. روز بعد اعلام شد که گروگان گیرها فرزند وی را آزاد کردند. به رغم وجود چنین ادعایی، هیچ یک از نهادهای انتظامی یا امنیتی حاضر نشدند اظهارات این نماینده اصولگرا را تأیید نمایند. تحقیقات نشان می داد در آستانه نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، این ادعا صرفاً مصرف تبلیغاتی داشته است.

حدود دو ماه پیش، یکی از کاندیداهای جنجالی مجلس در حوزه انتخابیه قم، که همواره با اظهارات محیرالعقول سعی بر طرح نام خود در محافل سیاسی کشور را داشته است، در مصاحبه با مشرق مدعی شد عده ای ناشناس قصد داشته اند فرزندش را هنگام خروج از مدرسه بربایند که با دخالت مردم ناکام ماندند. بعضی از مسئولان امنیتی به طور تلویحی بر تبلیغاتی بودن این نوع ادعاها اذعان نمودند.

چند ماه قبل، همزمان با طرح جریان نفوذ سردار مدحی و مانور قدرت نهادهای امنیتی در کنترل اپوزیسیون خارج نشین، اکبر هاشمی رفسنجانی مدعی شد یکی از ساختمان های مجمع تشخیص مصلحت توسط فردی ناشناس به آتش کشیده شده است. وی برای اثبات ادعای خود فیلمی را به اعضای مجمع نشان داد که حاوی تصاویری کامل از فرد نفوذی به ساختمان مجمع بود. این قصه در پی آن بود تا نشان دهد دستگاه های امنیتی بر خلاف مانورهای تبلیغاتی خود حتی توان کنترل امنیت داخلی را هم دارا نیستند. روابط عمومی مجمع نیز طی اطلاعیه ای آتش سوزی مجمع را در امتداد ظهور بداخلاقی های سیاسی در کشر ارزیابی نمود. حیدر مصلحی وزیر اطلاعات در مصاحبه ای این آتش سوزی را مسخره! خواند و بدین ترتیب بر غیر واقعی بودن آن تأکید ورزید.

نکته جالب توجه این جاست که هم زمان با قتل مرحوم روح الله داداشی و تقارن آن با بعضی جنایات دیگر همچون واقعه موسوم به پل مدیریت، مسئولان دستگاه قضائی با برخوردی عتاب آلود از رسانه ها خواستند با پرهیز از بزرگ نمایی این حوادث به احساس ناامنی در جامعه دامن نزنند.

حالا که می خواهید پیدا کنید پرتقال فروش را باید به این پرسش، پاسخ دهید که چرا پرداختن به واقعیت هایی چون قتل فجیع داداشی، امری قبیح بوده و ممکن است باعث ایجاد حس ناامنی در مردم شود، اما طرح ادعاهای خلاف واقع از سوی برخی حقوق بگیران ارشد نظام مبنی بر وجود ناامنی در جامعه، هیچ واکنشی را از متولیان امنیت عمومی به همراه ندارد؟!

وقتی یک افغانی از احمدی نژاد بیزار می شود!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ساعت 16:34 شماره پست: 901

اخیرا در یکی از روزنامه های کشور افغانستان مقاله ای منتشر شد که نویسنده آن به بهانه مخالفت با رییس جمهور ایران به رد نظام دینی و حاکمیت اسلامی پرداخت. نکته جالب این جاست که به رغم ضعف فاحشی که در نوشتار و نوع استدلال نگارنده آن وجود دارد این مقاله از سوی برخی از محافل شبه روشنفکری کشورمان مورد استقبال قرار گرفته و دست به دست چرخیده است!

دوست خوبم آقا مهدی فندرسکی٬ پاسخی درخور برای طرفداران این مقاله به رشته تحریر درآورده که حاوی نکاتی جالب و مستدل می باشد:

هر چند که این مقاله آنقدر مشوش و ضعیف است که ارزش پاسخ گویی را ندارد اما به دلیل اینکه مورد استقبال برخی از فریب خوردگان سران ورشکسته فتنه قرار گرفته است چند سطری را به عنوان جوابیه می نویسم:

1-     اولا خیلی تعجب نکردم  از اینکه مزدوران ذلیل باقی مانده از جریان فتنه 88 از تحلیل یک نشریه افغانی! خوش بحالشان شده است چرا که اساسا آنها به تبعیت از سران فتنه، همیشه تحلیلهایشان را از آن سوی آب و ترجیحا از سرزمین های امید و آرزویشان یعنی آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان می گیرند اما حقیقتا باید اعتراف کنم که دیگر باور نمی کردیم که کارشان به جایی برسد که از یک افغانی نما هم تحلیل بگیرند و اینگونه شادی کنان آن را دست به دست کنند و به یکدیگر نشان دهند. هر چند که ما هم دیگر به این روحیه و منش آنها عادت کردیم و البته راه مقابله با آنها را هم در این 3۳ سال خوب فهمیده ایم و خیلی هم برایمان زحمتی ندارد البته از باب مثال پشه و سیمرغ.

 ثانیا به آن برادر افغانی نما هم باید گفت که اگر خیلی اهل تحلیل هستید لطف کنید یک تحلیلی هم از اوضاع داخلی و رنج و مشقت مردم مظلوم و ستم کشیده خودتان افاضه کنید، و دست از بندگی شیاطین وهابی و استکبار جهانی بردارید و اگر فکر کردید می توانید تاثیر نظام مقدس جمهوری اسلامی در کشور افغانستان را کم کنید کور خوانده اید هرچند که امثال این آدم های خود فروخته در همه کشورها وجود دارد همچنان که ما نیز از در کشورمان از آنها بی نسیب نیستیم.

2-     اگر رفتار احمدی نژاد برای آنها یادآور برخورد خشن و توهین آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان محترم است باید بگوییم که:

اولا مشکل اصلی شما در اینجا با شخص احمدی نژاد نیست بلکه همانگونه که خودتان هم اعتراف کرده اید مشکل شما این است که احمدی نژاد شما را به یاد تفکر و عملکرد جوانک های بسیجی تفنگ به دستی می اندازد که در مدت این ۳۳ سال، به ژنرالها و فرمانده هان پیر و با تجربه و مجهز به پیشرفته ترین سلاح های کشتارجمعی اربابانتان درس عبرت فراموش نشدنی دادند و اجازه نداند که اهداف شیطانی استکبار جهانی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران محقق گردد. و اگر منظورتان از نفهمیدن جهان همان توهم دولت های 5+1 است که باید بگوییم بهتر است کمی به اوضاع داخلی و بین المللی این کشورها و میزان نفوذ سیاسی و معنوی آنها در بین ملت ها بخصوص مردم خودشان نگاه کنید تا از این توهم خارج شوید.

ثانیا اگر منظور شما از شهروندان محترم، اراذل و اوباش سیاسی و فرهنگی موسوم به پیاده نظام جریان فنته است که آنها اساسا نه تنها در پیشگاه ملت مسلمان ایران بلکه در نزد هیچ انسان آزادی خواه و عدالت طلبی محترم نیستند و شهروند هم محسوب نمی شوند. و اگر با گفتن موضوعاتی مانند  شان اجتماعی، ارج فرهنگی و منش و سلیقه، نگران طغیان گران هیستید که از شدت سرمایه های باد آورده وهشی شده و از فرط خودباختگی ملبس به انواع و اقسام مدل ها و لباس عجیب و غریب تجویز شده از سوی اربابان مستکبر و شیطان صفت شما هستند که باید بگویم در پیشگاه عقل دین معنایی واقعی این واژه ها با آنچه که اربابان شما برایتان معنا کردند کاملا فرق می کند. و نیز اگر منظور شما از شان لگد کوب شده، همان تحریم های با برکت و پر منفعت اربابان مستکبر شما علیه استقامت و پایداری و عدم تمکین ملت مسلمان ایران در برابر خوی تجاوزگری، جهان خواری آنها است که باید عرض کنم این تحریمها نه تنها نتیجه ای جز استقلال و سربلندی و عزت روز افزون  ملت مظلوم ایران در میان همه آزادی خواهان و عدالت جویان جهان نداشته بلکه بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی و نیز نهضت مبارزه با کاپیتالسیم همچون وال استریت و لندن و غیره را به دنبال داشته است  و درباره تجاوز به زندگی خصوصی هم باید بگویم که زمانی به زندگی خصوصی مردم تجاوز شد که فرمانده هان و سران فتنه در دوران تصدی جایگاه های سیاسی فرهنگی و اقتصادی این کشور، علارغم هشدارهای حضرت امام خامنه ای درباره تهاجم و تجاوز فرهنگی دشمن، در گفتار و رفتار، آن را توهم دانسته و میدان تجاوزگری فرهنگی دشمن را به درون خانه های این مردم مسلمان کشاندن تا جایی که کار به جنگ نرم کشیده شد. هر چند که به کوری چشم شما در این عرصه نیز شکست خورده هستند.

ثالثا آقای افغانی نمایی که دلش برای شان اجتماعی، ارج فرهنگی، منش و سلیقه و شان لگد کوب شده شهروندان محترم ایران می سوزد باید بگویم که احتمالا جنابعالی هم جزء تحلیل گران لندن نشین خائن به ملت و کشور خود هستید که از آن چه که اربابان شما بر سر ملت مظلوم و مسلمان افغانستان می آورند خبری ندارید و الا فرصتی برای تحلیل نوشتن برای ملت ایران پیدا نمی کردید. و احتمالا تن شما هم به تن یاران لندن نشین و آمریکا نشین سران فتنه خورده است.

3-     درباره این ادعا که نوشته اید دستگاه های تبلیغاتی شکرگزاری برای معجزه هزاره سوم را از در دیوار جار می زنند هم باید خدمت شما عرض کنم که:

 اولا علاوه بر مساعدتهای بی دریغ بلندگوهای دروغ پراکنی رسانه های صهیونیستی متخصص در عرصه پروپگاندا به سران اصلاح طلبتان، در زمان تصدی گری اربابان فتنه گر شما بر بخش های فرهنگی دولت اصلاحات بویژه زحمات وزیر محترم لندن نشینتان، به اندازه ای به قلم به دستان مزدور مجوز تاسیس روزنامه و مجله و سایر نشریات در مدل های مختلف داده اید که بر روی در و دیوار دیگر جایی برای زمزمه کردن هم نگذاشته اید چه رسد به جار زدن.

ثانیا برای معجزه بودن جریان احمدی نژاد و لزوم شکرگزاری در برابر آن نیازی به جار زدن نیست چرا که اگر نگاهی به تاریخ 33 ساله انقلاب بیاندازید خواهید فهمید که پس از این همه مبارزه علیه انقلاب و هزینه ها سنگین و برنامه ریزی های دقیق و متعدد برای منحرف کردن و از بین بردن اندیشه ها و آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی خصوصا در دوره هشت ساله اصلاحات، علارغم محاسبات و معادلات استکبار جهانی و مزدوران داخلیشان، انتخابات 84 ملت ایران به کسی رای می دهند که گفتمان و شعارهای خود را آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی ایران قرار داد. بنابراین آنچه که معجزه است شخص احمدی نژاد نیست بلکه شکست تمامی معادلات و محاسبات و تلاش های بی وقفه استبار جهانی در انحراف و انهدام آرمانها و اندیشه های انقلاب اسلامی ایران است؟

4-     اما درباره بسیج کردن حاشیه برای تقویت قدرت مرکزی باید بگویم که اساسا انقلاب اسلامی ایران بر پایه مردم حاشیه نشین و مستعفین با عزت و غیرت بنا شده و آنها هستند که در تمامی عرصه ها با تمامی هستی خود از انقلاب اسلامی دفاع کردند،نه کاخ نشینان بی دردی که تنها درد آنها پول و سرمایه های مادی آنها است.

و اما درباره اینکه احمدی نژاد مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می دواند هم باید گفت که اولا شما و سران فتنه گرتان عادت کرده اید که ملت ایران را انسانهای حقیر و مستمندی ببینید که به دنبال یک ماشین به تعبیر شما سمبل تمامی زشتی ها می دوند!؟ و این ادعا شما بیش از اینکه متوجه احمدی نژاد باشد بیشتر تحقیر ملت ایران است ظاهر نمی فهمید که ملت ایران حتی در برابر استکبار جهانی هم لحظه ای کرنش نکرده و دست از عزت و غیرت خود برنداشت در حالی که شما غرب را قبله آمال و آرزوهای خود دانسته و سالهاست که ذلیلانه در برابر آن سجده می کنید .

ثانیا مردمی که شما آنها را مستمند می دانید، لااقل احمدی نژاد را در شهرها و روستاهای خود می بینند که به تعبیر شما به دنبال ماشینش می دوند اما آیا فراموش کرده اید که در دورانی که سران فتنه گر شما در جایگاه ریاست جمهوری بودند همین ملتی که شما آنها را تحقیر می کنید نه تنها سران دولتی بلکه حتی پایین ترین ردی مدیریتی محلی را هم نمی توانستند به راحتی از دور زیارت کنند

درباره تنه زدن به عابران و هیاهوی مردم به تعبیر شما مستمندی که به دنبال ماشین احمدی نژاد می دوند هم خدمت شما عرض کنم که چگونه از هیاهو و تنه خوردن مردم ناراحتید در حالی که به بهانه تبلیغات انتخاباتی کارناوالهای و میتینگهای مختلط دختران و پسران بزک کرده فریب خورده را به راه می انداختید و از هیاهو و اختلاط آنها لذت برده و به در جهت قدرت پرستی خود استفاده می کردید و در رابطه با گرد و غبار ناشی از دویدن مردم مستمند به دنبال ماشین احمدی نژاد هم خدمت شما عارضم که این گرد و غبار هم ناشی از زحمات بی وقفه دوران تصدی گری سران فتنه گر شما است که ترجیح دادن به جای پرداختن به آبادانی شهرها و روستا، فضای سیاسی و امنیتی کشور را متشنج کرده تا با استفاده از عناصر اراذل و اوباش سیاسی خود، نظام را وادار به تسلیم دربرابر خاسته های استکبار جهانی کنند.

آقایانی که نگران تنه خوردن مردم در جریان استقبال از رئیس جمهور هستند یادشان رفته که همین مردم 32 سال است که دربرابر استکبار جهانی مقاومت و پایداری کردند و جانهای عزیزی نثار این راه کردند تا عزت شان تنه نخورد و لگدمال نشود. اما همین آقایان  در دوره اصلاحات تمام توانشان را گذاشتند تا کشور و ناموس و عزت همین مردم را دو دستی تقدیم استکبار جهانی کنند و در جریان فتنه نیز گوش به فرمان شیطان بزرگ ملت و جوانان در زیر مشت لگدهای خود قرار داده و خون آنها  را ریختند و خواستند شیرینی این حماسه عظیم را به کام آزدی خواهان جهان تلخ کنند که نشد.!؟

5-     احمدی نژاد اگر به خاطر اینکه سرحدات خود را گسترش دهد به مردم فقیر سیلی خورده از دشمنان داخلی  کمک می کند، نوش جانش. اتفاقا ماهم رئیس جمهوری را می خواستیم که کاری کند که مردم حاشیه نشین هم احساس کنند جزء سرحدات ایران اسلامی هستند و اگر آقایان سران فتنه هم لیاقت داشتند آنها هم همین کار را می کردند و می فهمیدند که مردم به دنبال ماشین چه کسانی می دوند؟ و چرا؟ از سوی دیگر اگر به قول شما احمدی نژاد مانند سلاطینی است که کار جهادی می کردند باید بگویم که نه تنها احمدی نژاد که اگر سلاطین هم به تعبیر شما دنبال جهاد کردن بودند باز هم مورد حمایت ما بودند که البته در آن صورت دیگر به قول شما اسمشان سلطان نبود بلکه خادم ملت بود و نه نام تشریفاتی و جعلی سرداران و کارگزاران سازندگی و اصلاح طلب!؟ راستی تا یادم نرفته این را هم بگویم که آن خزانه ای که قرار است در مرکز پر از پول بماند اما با رانت و رشوه و نامردی در اختیار عده ای به اصطلاح آقازاده گردن کلفت قرار بگیرد و در عوض مردم بیجاره دور از مرکز، با گرسنگی و کمبودها دست و پنجه نرم کنند یقینا ما آن خزانه را نخواستیم چرا که روزی رسان خداست. البته این سیره مولایمان علی است که کل خزانه را تقسیم کردند و جارو زدند و حتی  یک قرص نان باقی مانده را هم تقسیم کرده و به شکرانه این کار همانجا نماز خواندند 

6-     در اینجا چنان از ایمان و تکنیک ومهندسی سازندگی سخن گفته شده که به نظر می رسد دچار آلزایمر سیاسی شده اید و یادتان رفته که روزگاری چگونه سخن از ناکارآمدی دین می زدید و چگونه برخی از شما با یقه های بسته و ریش های آنکادر کرده دم از دین داری و البته زیست مسلمانی می زد اما با نظریات و عملکردهای سکولاریستی و لائیکی خود را تلاش می کردید نظام سرمایه داری به این نظام اسلامی تحمیل کنید.

7-      در این مقاله طبق معمول، دهان به دروغ و تهمت گشوده اید که البته در این مدت 33 سال مردم ایران به خوبی با این رفتار وقیحانه آشنا شده و در عرصه های مختلف نیز جواب دندان شکنی به این اراجیف داده اند. اما باید بگوییم که تمسک شما به دروغ و تهمت، سه پیام بسیار مهم دارد:

اول اینکه نشان می دهد تقوا و ترس از خداوند و ایمان به آخرت، هیچ جایگاهی در افکار و اعتقادات شما ندارد.

دوم  اینکه نشان می دهد که اساسا شما هیچ شناختی نسبت مردم ایران ندارید.

 سوم اینکه نشان می دهد هیچ احترامی برای شعور و بصیرت مردم قائل نیستید. همان مردمی که در دوره ای بخواطر رای دادن به اصلاح طلبان آنها را فرهیخته و با شعور و طرفدار خود می دانستید اما جالب اینجاست که از نظر شما، همین مردم امروز انسانهای کم شعوری هستند که در کوچه و خیابان به دنبال ماشین آدمی مانند احمدی نژاد که به تعبیر آنها سمبل تمامی پلیدیها است می دوند؟ البته در فرصتی مناسب خواهیم گفت که آن روز هم که مردم  ایران به شما رای دادند به این دلیل بود که خود را در پس چهره نفاق پنهان کرده بودید که موید این مدعی ما نیز رویگردانی مردم از جریان اصلاحات و اقبال مردم به شعارهای انقلاب اسلامی و آرامان های مقدس امام خمینی و امام خامنه ای پس از گذشت 8 سال از دولت اصلاحات یعنی در انتخابات 84 است.

8-     آقایانی که خود را مدافع حیثیت دانشگاه ها و مراکز علمی می دانند لازم است به این نکته توجه کنند که  به برکت تحریمهای اربابان شما، تمامی فناوریهایی که در این کشور امروز خار جشم دشمنان و مزدوران آنان و مایه افتخار وامید مظلومان با عزت جهان شده است، در مراکز علمی و پژوهشی تولید شده که مطمئنا از آشپزخانه و یا استخر و سونا و جکوزی منزل خیلی از اربابان داخلی و خارجی شما کوچک تر بوده است و اگر می گویید نه از همان اربابان داخلی و خارجی خودتان بپرسید که آنها این مسائل را خوب می دانند. و ما هم هنوز یادمان نرفته که آقایان به اسم اصلاحات و کارگزاری سازندگی چه خیانت ها در مسیر وابسته کردن کشور و پیاده کردن سیاسیت های کاپیتالیستی در ایران اسلامی نمودند در حالی که استعدادهای جوانهای مومن و با ایمان این مرز و بوم در آزمایشگاه ها و مراکز علمی که برخی از آنه بیشتر شبیه پستوها و آشپز خانه های اربابان شما بود در حال تولید علم و فناوری بودند

9-     لازم به ذکر است که آن روزی که ملت ایران به احمدی نژاد رای داد یقینا به احمدی نژاد عاری و معصوم از هر اشتباه و خطایی رای نداد بلکه به فردی رای داد که در مقایسه با رقیبانش بهترین گزینه بود و انحرافات اصولی و گرایش به سمت استکبار جهانی و شیطان بزرگ نداشت و پرچم آرمانهای انقلاب اسلامی و امام خمینی و امام خامنه ای را به دوش داشت و بی شک این مساله به معنای بی عیب و نقص بودن یک فرد نیست و قابل توجه شما و ران فتنه گرتان که اگر امروز هم دوباره انتخابات 88 تکرار شود باز هم خواهید دید که قاطعانه گزینه ملت احمدی نژاد است و این بدان معنا نیست که اشتباهاتی اگر وجود دارد از چشم تیز بین مردم پوشیده بماند. بلکه هر فرد عاقلی می داند که در مسیر رشد و تعالی خطا و اشتباه تاکتیکی، امری اجتناب ناپذیر است و اساسا در مسیر ولایت و ولایت پذیری؛ انسانها آزمایشات و فراز و نشیب های بسیاری را باید پشت سر بگذارد تا رشد نموده و به کمال نزدیک شود و در این مسیر هم پایداری و استقامت لازم است و در این مساله هیچ کس مستثنی نیست حتی فردی مانند احمدی نژاد. اما با همه این اوصاف شک نکنید که ما اشتباهات تاکتیکی فردی مانند احمدی نژاد را ترجیح می دهیم به انحرافات استراتژیکی و ایدئولوژیکی سران فتنه.

10-  در حقانیت احمدی نژاد همین بس که آمریکا و اسرائیل و انگلیس و سایر کشورهای شیطانی علیه احمدی نژاد هستند و از نفاق و دشمنی شما با ملت ایران هم همین بس که شما هم مانند آمریکا و اسرائیل و سایر دشمنان احمدی نژاد موضع گیری می کنید به همین دلیل کار را برای ما بسیار راحت کرده اید که جا دارد از شما تشکر کنیم.

11-  فهم علت دشمنی با احمدی تژاد که البته نه احمدی نژاد بلکه دشمنی با انقلاب اسلامی ایران، چندان کار سختی نیست؛ چرا که در واقع انقلاب اسلامی پرچمدار مبارزه با نظام سرمایه داری و کاپیتالیستی است و من پیشنهاد می کنم آقایانی که تمام آمال و آرزوی خود را در پیاده شدن مدل کاپیتالیستی در این کشور می بینند، دست از توهم برداشته و به جای ناسزا گویی به این و آن  ببینند که اربابان مستکبرشان چگونه به ملت خودشان که علیه نظام کاپیتالیستی قیام کرده چنگ و دندان نشان می دهند هر چند که توهم آنها آنقدر بالا است که اگر آمریکا و اروپا مانند شوروری هم فروپاشی شود که بی تردید می شود، بازهم باورشان نمی شود و می گویند این نقشه هوشمندانه آمریکا است!؟

12-  جالب است بدانید که من هم معتقدم  در جریان انتخابات 88 تقلب شده !؟  چرا که من معتقدم رای آقای موسوی حتی یک میلیون هم نبوده بلکه خیلی کمتر بوده است !؟ حالا اگر شما راست می گویید که تقلب شده بیایید ثابت کنید!؟ و باور بفرمائید که من هم قول می دهم که می آیم و ثابت می کنم تقلب شده! قول می دهم !؟ و در واقع شانس آوردید که ما بخواطر این تقلب به خیابان نریختیم!؟ 

اگر آدم کمی عقل و شعور داشته باشد می داند که با ادعا که چیزی درسته نمی شود! چه طور شما که ادعا می کنید تقلب شده درست می گویید ولی اگر دیگران ادعا کنند که کاندیدای شما تقلب کرده است درست نمی گویند؟ یعنی اگر احمدی نژاد رای نمی آورد و ادعا می کرد تقلب شده کار درستی می کرد !؟ یا اینکه آن دوره ای که آقای خاتمی رای آورد در حالی که خیلی از چهره های سیاسی با رای آوردنش مخالف بودند و کلی هم هزینه کردند آیا با تقلب رای آورد!؟ قابل توجه شما که  ما حتی  در مورد خاتمی هم که از سران فته علیه ایران است نیز چنین ادعایی نمی کنیم !؟

13-  از من به شما نصیحت که مقداری در این تاریخ 33 ساله ایران اسلامی مطالعه کنید و ببینید که این کشور چه شرایط دشوار و پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته درحالی که  قدمی از مسیر خود منحرف نشده و هر روز استوارتر از دیروز است تا جایی که شعارهای انقلاب در سراسر دنیا طنین انداز شده و هر روز شاهد بیداری اسلامی  ملت مسلمان جهان با تاسی از انقلاب اسلامی ایران هستیم و بی شک این مسیر ادامه دارد و بیش از پیش اوج خواهد گرفت پس شما هم بیاید و قدردان این موهبت الهی باشید خود را به زحمت نیاندازید. هرچند که به قول قران در زمره کسانی نباشید که در قلب آنها مرض است و امید به هدایت آنها نیست.!؟

(ان حزب الله هم الغالبون - و العاقبت للمتقین)

فرمانده ای که خادم بود!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ساعت 22:30 شماره پست: 900

۲۷ آبان سالروز شهادت فرمانده قهرمان لشکر علی بن ابیطالب علیه السلام مهدی زین الدین است. برای عرض ارادت به ساحت این شهید والامقام ۵۰ خاطره از زوایای مختلف حیات طیبه این سردار بی ادعای سپاه خمینی را به خوانندگان عزیز اشک آتش تقدیم می کنم. انشالله در گلزار شهدای قم مزار آقا مهدی نایب الزیاره دوستان خواهم بود:

یک نیروی کمکی

 نزدیک صبح بود که تانک هایشان ، از خاکریز ما رد شدند . ده پانزده تانک رفتند سمت گردان راوندی . دیدم اسیر می گیرند . دیدم از روی بچه ها رد می شوند . مهمات نیروها تمام شده بود . بی سیم زدم عقب . حاج مهدی خودش آمده بود پشت سر ما . گفت : به خدا من هم این جا هستم . همه تا پای جان باید مقاومت کنید . از نیروی کمکی خبری نیست . باید حسین وار بجنگیم . یا می میریم ، یا دشمن را عقب می زنیم .

فرمانده مصلح !

رفته بود خط . رزمنده ای را دید که موی سر و ریشش حسابی بلند شده بود . فهمید چند ماه است مرخصی نرفته . به شوخی گفت : لابد با این سر و وضع به خانه راهت نمی دهند ! قیچی را گرفت و شروع کرد به اصلاحش . بنده خدا اولین بار بود که فرمانده لشکر را از نزدیک می دید . دست و پایش را گم کرده بود . کارش که تمام شد ، دستور داد وسایلش را جمع کند و برود مرخصی .

مهمات جسمی !

سرتاسرِ جزیره را دودِ انفجار گرفته بود . چشم چشم را نمی دید . به یک سنگر رسیدیم . جلوش پر بود از آذوقه . پرسیدیم : اینها چیه؟ گفتند : کسی نتوانسته آذوقه را به بچه ها برساند . هر کی جلو برود با تیر می زنندش . زین الدین پشت موتور ، از راه رسید . چند تا بسته آذوقه برداشت و رفت جلو . شب نشده ، دیگر چیزی باقی نمانده بود .

حتی اگر فرمانده باشی !

می خواست وارد مقرّ شود . بسیجی نوجوانی که در دژبانی بود او را نشناخت . کارت شناسایی و برگه عبور خواست . آقا مهدی گفت : ندارم . خودش را معرفی نکرد . چند بار اصرار کرد ، دید فایده ای ندارد . بسیجی نوجوان سرسختانه ایستاده بود و اجازه عبور نمی داد . گفت : اگر خود زین الدین هم بیاید بدون کارت ، راهش نمی دهم . آقا مهدی لبخندی زد و کارت شناسایی اش را درآورد . بنده خدا تا خواست عذر خواهی کند ، آقا مهدی در آغوشش گرفت ، صورتش را بوسید و به خاطر وظیفه شناسی تشویقش کرد .

هیچی نگفت !

خسته بودم .خوابم می آمدم . رفتم صدایش زدم : مرد حسابی ! نوبتت شده . پاشو بیا سر پست .

از خواب پرید . چیزی نگفت . بلند شد .

صبح بچه ها گفتند : چه کار کردی ؟! زین الدین را فرستادی نگهبانی .

بنده خدا ، شب دیر وقت رسید . دید جا نیست ، دم در سنگر خوابیده بود .

کمین خدا !

کار که سخت می شد می گفت : اگر اخلاص داشته باشید و کارهایتان برای خدا باشد ، خودش درست می کند . تعریف می کرد : در قسمتی از خط که احتمال آمدن دشمن را نمی دادیم و اصلاً نیرویی هم آن جا نداشتیم ، رفتم برای شناسایی . دیدم تلفاتی که دشمن آن جا به جا گذاشته بیشتر از جاهایی است که با تمام توان درگیر شده بودیم .  کمک خدا را آن جا با چشم دیده بودم .

فرمانده کل قوا

همه چیز برای عملیات آماده بود . معبرها باز شده بود . نیروها در محل مناسب مستقر شدند . آخر شب خوابیدیم . نزدیک سحر دیدم مهدی سر به سجده گذاشته . داشت نجوا می کرد : خدایا ! من هرچی در توانم بود ، هر چی بلد بودم و هر چی امکانات بود آماده کردم ، از این جا به بعدش با توست .

وعده ای که محقق می شود

یک سفر رفته بود لبنان شناسایی جبهه لبنان . خوب همه چیز را بررسی کرد . در سخنرانی اش دعا کرده بود : انشاءالله این آرزوی دیرینه ما که جنگ با کفار اسرائیلی است ، برآورده شود و خدا قسمتمان کند تا بتوانیم طبق وعده ای که در قرآن داده شده ، نابودشان کنیم .

 خاکی و افلاکی

لبخند روی لب هایش خانه داشت . قیافه نمی گرفت که مثلاً فرمانده است . از بس با همه آن هایی که از این شهر و آن شهر اعزام شده بودند گرم می گرفت ؛ اراکی ها فکر می کردند اراکی است ، قمی ها فکر می کردند قمی است و . . . .

کسی برده نیست !

می گفتم : من زنم ، تخصص دارم ! می گفت : از زمانی که خودم را شناختم به کسی اجازه ندادم که جوراب و زیرپوشم را بشوید .  خودش لباس های خودش را می شست . یک جوری هم می شست که معلوم بود این کاره نیست بهش می گفتم ، می گفت : نه این مدل جبهه ای است !

تکلیف چیست ؟!

برای چند دانشگاه فرانسه ، تقاضای پذیرش فرستاده بود . مدارکش را که دیده بودند ، همه جوابشان مثبت بود . خبر رسید یکی از دوستانش که آن جا درس می خواند ، آمده ایران ، رفته بود خانه شان . دوستش گفته بود : یک بار رفتم خدمت امام ، گفتند به وجود تو در ایران بیشتر نیازه . منم برگشتم . حالا تو کجا می خوای بری ؟

مهدی ، نظر امام را که دانست ، منصرف شد . از تمام موقعیت هایش دست کشید . شد سرباز اسلام .

 او هم دل داشت !

خرید عقدمان یک حلقه نهصد تومانی بود برای من . همین و بس . بعد از عقد ، رفیم حرم . بعدش گلزار شهدا . شب هم شام خانه ما . صبح زود مهدی برگشت جبهه . ازدواج جنگی یعنی این ! دلش آن جا بود . به این شیرینی ها دل نبسته بود .

فرماندۀ فرمانبر

حوصله ام سر رفته بود . اول به ساعتم نگاه کردم ، بعد به سرعت ماشین . گفتم : آقا مهدی ! شما که می گفتید قم تا خرم آباد را سه ساعته می روید . گفت : روز بله اما شب قانون ، هفتاد تا بیشتر را ممنوع کرده . اطاعت از قانون ، اطاعت از ولی فقیه است .

اولویت با دیگران است !

نمی گذاشت بچه ها کمبودی داشته باشند . در حد توان می دوید کار بچه های لشکر را راه بیندازد . کسی لباسش پاره نباشد ، پوتینش سالم و درست حسابی باشد و . . .

اگر جلوی سنگرش یک جفت پوتین کهنه و رنگ و رورفته بود ، می فهمیدیم آقا مهدی این جاست ، والا می رفتیم جای دیگر دنبالش می گشتیم .

جاده امن خدا

 جاده های کردستان آن قدر نا امن بود که وقتی می خواستی از شهری به شهر دیگر بروی ، مخصوصاً توی تاریکی ، باید گاز ماشین را می گرفتی ، پشت سرت را هم نگاه نمی کردی . اما زین الدین که همراهت بود ، موقع اذان ، باید می ایستادی کنار جاده تا نمازش را بخواند . اصلاً راه نداشت . بعد از شهادتش ، یکی از بچه ها خوابش را دیده بود ؛ توی مکه داشته زیارت می کرد. یک عده هم همراهش بوده اند . گفته بود : تو این جا چی کار می کنی؟! جواب داد : به خاطر نمازهای اول وقتم ، این جا هم فرمانده ام .

 مسافر همیشگی

 چند روز قبل از شهادتش ، از سردشت می رفتیم باختران . بین حرف هایش گفت : بچه ها ! من دویست روز روزه بده کارم . تعجب کردیم . گفت : شش ساله هیچ جا ده روز نموندم که قصد روزه کنم . وقتی خبر رسید شهید شده ، توی حسینیه انگار زلزله شد . کسی نمی توانست جلوی بچه ها را بگیرد . توی سر و سینه شان می زدند . چند نفر بی حال شدند و روی دست بردندشان . آخر مراسم عزاداری ، آقای صادقی گفت : شهید ، به من سپرده بود که دویست روز روزه قضا داره . کی حاضره براش این روزه ها رو بگیره ؟ همه بلند شدند . نفری یک روز هم روزه می گرفتند ، می شد ده هزار روز .

جاده را می شناخت !

ما باید حسین‌ وار بجنگیم ؛ حسین‌ وار جنگیدن یعنی مقاومت تا آخرین لحظه ؛ حسین‌ وار جنگیدن یعنی دست از همه چیز کشیدن در زندگی ؛ ای کاش جان ها می‌داشتیم و در راه امام حسین علیه السلام فدا می‌کردیم . . .

این طور نبود این حرف ها را بزند و خودش عمل نکند . مهدی نشان داد که راه امام عشق را پیدا کرده .

عشقی که هزینه دارد!

دلش آن قدر هوایی بود که خطر کند و چند باری برای شناسایی تا کربلا برود . با خودش عهد کرده بود با کسی حرف نزند .

به نیابت از همه ایرانی های دل شکسته ، با آقا نجوا می کرد و دعا می خواند . یک بار همان طور که با بی میلی از حرم بیرون می آمد ، خورد به یکی . حواسش نبود . شروع کرد به معذرت خواهی و . . . .

مهدی ، نگاه عجیب و غریب مرد عرب را که دید فهمید چه دسته گلی به آب داده ! زود وسط جمعیت پرید و ناپدید شد .

خدا می شنود !

نجواهای مهدی با خدا شنیدنی بود . وقتی از او می خواستند دعا کند ، حرف های قشنگی می زد : بارالها ، چه در پیروزی و چه در شکست ، قلب های ما متوجه تو است . خدایا ، این قلب های شیفته خودت و شیفته حسینت و شیفته اولیا و شهدایت را از بلایا و خبائث دنیایی پاک گردان .

راه باز است !

 اولین شرط برای پاسداری از اسلام ، اعتقاد داشتن به امام حسین علیه السلام است ... در زمان غیبت کبری به کسی "منـتـظـر" گفته می شود و کسی می تواند زندگی کند که منتظر باشد ؛ منتظر شهادت ، منتظر ظهور امام زمان(عج) .

این ها را مهدی در وصیت نامه اش نوشت . می خواست جوان ها برنامه زندگی شان را بدانند .

آرزو بر جوانان . . . !

بعد از مدت ها از مرخصی برگشت . گوسفند خریدیم و قربانی کردیم . ناراحت شد . گفت : مادر جان ! همین نذرهای شماست که نمی گذارد دعایم برای شهادت اجابت شود .

گفتم : نه ! دلمان تنگ شده بود . این گوسفند ، شکرانه دیدنت بود . ما تو را سال هاست که تقدیم خدا کرده ایم .

خوشحال شد ؛ آن قدر که خنده از لب هایش کنار نمی رفت .

... به از صلح آخر !

اول بسم الله گفت : می دانید ؟ شما همسر دوم من هستید ! یکّه خوردم . صادقانه سخن می گفت . همسر اولش جنگ و جبهه بود . آن قدر حرف زد تا مرا برای شهادتش آماده کند . راهش را انتخاب کرده بود . خوب که شناختمش من هم  راهم را انتخاب کردم .

 پیشگام

سفارش کردم : مهدی جان ! تو دیگه عیال واری . بیشتر مواظب خودت باش . لااقل تو سنگر فرماندهی بمون . گفت : اگه فرمانده نیم خیز راه بره ، نیروها سینه خیز میرن . اگه بمونه تو سنگرش که بقیه میرن خونه هاشون !

 امان از این دل !
 نزدیک عملیات بود . داشت پدر می شد . دل توی دلش نبود . بالاخره فرزندش به دنیا آمد . یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم : این چیه ؟ گفت: عکس دخترمه . گفتم : بده من ببینمش . گفت : خودم هنوز ندیدمش . گفتم : چرا ؟ گفت : الآن موقع عملیاته . می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده . باشه برای بعد .

مصاف ناتمام !

بعد از یک ماه که از مأموریت برگشته بود اهواز ، دید دخترش لیلا مریض شده ، افتاده روی دست مادرش . یک زن تنها با یک بچه مریض . هر چه فکر کرد دید نمی تواند بماند و کاری کند . باید برمی گشت . رفت توی اتاق . در را بست و نشست یک دل سیر گریه کرد .

 فرمانده و آفتابه !

 وقتی رسیدم دستشویی ، دیدم آفتابه ها خالی اند . باید تا هور می رفتم . زورم آمد . یک بسیجی آن اطراف بود . گفتم : دستت درد نکنه . این آفتابه رو آب می کنی ؟ رفت و آمد . آبش کثیف بود . گفتم : برادر جان ! اگه از صدمتر بالاتر آب می کردی ، تمیز تر بود . هیچی نگفت . دوباره آفتابه را برداشت و رفت . بعد ها شناختمش . طفلکی زین الدین بود .

 برو فردا بیا !

هیچ وقت ندیدم کسی چیزی بپرسد و او بگوید : بعداً یا بگوید : از معاونم بپرسید . جواب سر بالا تو کارش نبود .

 بهانه نداشت !

فرمانده لشکر بود . قاطعیت خاص خودش را هم داشت ؛ اما وقتی ده دقیقه سر صبحگاه دیر کرد ؛ نیم ساعت ! داشت پشت بلندگو عذرخواهی می کرد و حلالیت می گرفت .

جلسات کارآمد !

 از همه زودتر می آمد جلسه . تا بقیه بیایند ، دو رکعت نماز می خواند . یک بار بعد از جلسه ، کشیدمش کنار و پرسیدم : نماز قضا می خوندی ؟ گفت : نماز خوندم که جلسه به یک جایی برسه . همین طور حرف روی حرف تل انبار نشه . بد هم نشد انگار .

 هر چیزی به جای خود !

خنده رو بود . ولی توی جلسات با پای مجروحش دوزانو می نشست و با جدیت بحث می کرد . توی حرف کسی نمی پرید ؛ اما حرفش را هم  می زد . توی کارها هم همین طور بود .

 فرماندهی که خادم بود

بالای تپه ای که مستقر شده بودیم ، آب نبود . باید چند تا از بچه ها ، می رفتند پایین ، آب می آوردند . دفعه اول ، وقتی برگشتند ، دیدیم آقا مهدی هم همراهشان آمده . ازفردا ، هر روز صبح زود می آمد . با یک دبه بیست لیتری آب . جور همه را می کشید .

 همراه همیشگی

 اگر با مهدی نشسته بودیم و کسی قرآن لازم داشت ، نمی رفت این طرف و آن طرف را بگردد . می گفت : آقا مهدی ! بی زحمت اون قرآن جیبیت رو بده . از قرآن جدا نمی شد .

 یک لقمه نان !

 شب دهم عملیات بود . توی چادر دور هم نشسته بودیم . شمع روشن کرده بودیم . صدای موتور آمد . چند لحظه بعد ، کسی وارد شد . تاریک بود . صورتش را ندیدیم . گفت : توی چادرتون یه لقمه نون و پنیر پیدا می شه ؟ از صدایش معلوم بود که حسابی خسته است . بچه ها گفتند : نه ، نداریم . رفت . از عقب بی سیم زدند که : حاج مهدی نیومده اون جا ؟ گفتیم : نه . گفتند : یعنی هیچ کس با موتور اون طرف ها نیومده ؟

دشمن دوست داشتنی !

ماشین ، جلوی سنگر فرماندهی ایستاد . آقا مهدی در ماشین را باز کرد . ته آیفا یک افسر عراقی نشسته بود. پیاده اش کردند . خیلی ترسیده بود. تا تکان می خوردیم ، سرش را با دست هایش می گرفت . آقا مهدی باهاش دست داد و دستش را ول نکرد . برخوردش گرم و صمیمی بود . رفتند پنج شش متر آن طرف تر . گفت برایش کمپوت ببریم . چهار زانو نشسته بودند روی زمین و عربی حرف می زدند . تمام که شد گفت : ببرید تحویلش بدید .

بیچاره گیج شده بود . باورش نمی شد او فرمانده لشکر باشد . تا آیفا از مقر برود بیرون ، یک سره به مهدی نگاه می کرد .

کارگر بی ادعا !

چند تا سرباز ، از قرارگاه ارتش مهمات آورده بودند . خودشان باید تخلیه می کردند . دو ساعت گذشته و هنوز یک سوم تریلی هم خالی نشده ، عرق از سر و صورتشان می ریخت . یک بسیجی لاغر و کم سن و سال آمد طرفشان . خسته نباشیدی گفت و مشغول شد . ظهر بود که کار تمام  شد . سربازها پی فرمانده می گشتند تا رسید را امضا کند . سراغ زین الدین را می گرفتند . همان بنده خدا ، عرق دستش را با شلوار پاک کرد ، رسید را گرفت و پایش را امضا زد .

حقش را می گرفت !

توی تدارکات لشکر ، یکی دو شب بود که می دیدیم ظرف ها ی شام را یکی شسته . نمی دانستیم کار کیه . بالاخره یک شب ، مچش را گرفتیم . آقا مهدی بود . با همان چهره خسته اما با نشاط گفت : من روزها نمی رسم کمکتون کنم ؛ ولی ظرف های شب با من .

فاصله دو دنیا !

خواهرش پیراهن برایش فرستاده بود . من هم یک شلوار خریدم ، تا وقتی از منطقه آمد ، با هم بپوشد . لباس ها را که دید ، گفت : تو این شرایط جنگی وابسته ام می کنین به دنیا . گفتم : آخه یه وقتایی نباید به دنیای ماهام سربزنی ؟!

 بالاخره پوشید و رفت . وقتی آمد، دوباره همان لباس های کهنه تنش بود. چیزی نپرسیدم. خودش گفت : یکی از بچه های سپاه عقدش بود لباس درست و حسابی نداشت .

خوراک فکر !

 اگر عملیات بود که هیچ ! یک جا بند نبود ؛ اما وقتی از عملیات خبری نبود ، می خواستی پیدایش کنی ، باید جاهای دنج را می گشتی . پیدایش که می کردی ، می دیدی کتاب به دست نشسته ، انگار توی این دنیا نیست . ده دقیقه فرصت که پیدا می کرد ، می رفت سر وقت کتاب هایش . گاهی که کار فوری پیش می آمد ، کتاب همان طور باز می ماند تا برگردد .

جوانک خود سر !

 تازه وارد بودم . عراقی ها از بالای تپه دید خوبی داشتند . دستور رسیده بود که بچه ها آفتابی نشوند . توی منطقه می گشتم ، دیدم یک جوان بیست و یکی دوساله ، با کلاه سبز بافتنی روی سرش ، رفته بالای درخت ، دیده بانی می کند . صدایش کردم : تو خجالت نمی کشی این همه آدمو به خطر میندازی؟ با اجازه کی رفتی اون بالا ؟ آمد پایین و خیلی خونسرد گفت : بچه تهرونی ؟ گفتم : آره ، چه ربطی داره ؟ گفت : هیچی . خسته نباشی . تو برو استراحت کن من این جا هستم .

 هاج و واج ماندم . کفریم کرده بود . برگشتم جوابش را بدهم که یکی از بچه های لشکر سر رسید . هم دیگر را بغل کردند ، خوش و بش گرمی کردند و رفتند . بعد ها که پرسیدم این کی بود ، گفتند : زین الدین ، فرمانده لشکر .

چرا عاقل کند کاری . . . !

 چند تا از بچه ها ، کنار آب جمع شده بودند . یکیشان ، برای تفریح ، تیراندازی می کرد توی آب . زین الدین سر رسید و گفت : این تیرها ، بیت الماله . حرومش نکنین . جواب داد : به شما چه ؟ و با دست هلش داد . زین الدین چیزی نگفت . وقتی که رفت ، صادقی آمد و پرسید : چی شده ؟ بعد گفت : می دونی کی رو هل دادی اخوی؟

شرمنده شد و خجالت کشید . دوید دنبالش برای غذر خواهی که جوابش را داده بود : مهم نیس . من فقط امر به معروف کردم . . . .

حواس جمع !

زن و بچه ام را آورده بودم اهواز ، نزدیکم باشند . چند روز درمیان می توانستم به آنها سری بزنم . آن جا کسی را نداشتیم . یک بار که رفته بودم مرخصی ، دیدم پسرم خوابیده . بالای سرش هم شیشه دواست . از همسرم پرسیدم : کی مریض شده ؟ گفت : سه چهار روزی می شه . گفتم : دکتر بردیش ؟ گفت : اون دوستت لاغره ، قدبلنده هست ، اومد بردش دکتر . دواهاش رو هم گرفت . چند بار هم سرزده بهش .

آقا مهدی را می گفت . با آن همه مشغله ، حواسش به همه جا بود .

ترکش با ارزش !

تو دل همه جا باز کرده بود . یک روز زین الدین با هفت هشت نفر از بچه ها آمده بودند خط . ناگهان صدای هلی کوپتر به گوش رسید . بعد هم صدای سوت راکتش . بچه ها ، به جای این که خیز بروند ، ایستاده بودند جلوی زین الدین . اکثرشان ترکش خورده بودند . ارزشش را داشت .

سرمای شیرین !

بد زمستانی بود. سرمای شدیدی بود . انگار در و دیوار داشت یخ می بست . زود خوابیدم . ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم نصفه شبی خیالاتی شده ام. در را که باز کردم ، دیدم آقا مهدی و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. بنده های خدا آن قدر خسته بودند که نرسیده خوابشان برد . رفتم سرجایم دراز کشیدم . هوا هنوز تاریک بود که باز صدایی شنیدم . انگار کسی ناله می کرد . نگران شدم . از پنجره بیرون را که نگاه کردم ، دیدم آقا مهدی توی آن سرمای دم صبح، سجاده انداخته توی ایوان ، سر به سجده گذاشته و . . . .

گردش به هر طرف ، ممنوع !

وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم ، مهدی گفت : میرم سوسنگرد .

دوست داشتم همراهش بروم . گفتم : مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم ؟ گفت : اگه دلتون خواست ، با ماشین های تو راهی بیایید . این ماشین مال بیت الماله .

استراحت ممنوع !

 عملیات محرم بود. توی نفربر بی سیم، نشسته بودیم . آقا مهدی، دو سه شب بود که نخوابیده بود. داشتیم حرف می زدیم . یک مرتبه دیدم جواب نمی دهد. همان طور نشسته ، خوابش برده بود . چیزی نگفتم . چند روز خستگی ، توانش را برده بود . پنج شش دقیقه بعد ، از خواب پرید.

بد جوری کلافه شده بود. جعفری پرسید : چی شده ؟ جواب نداد . سرش را برگردانده بود طرف پنجره و بیرون را نگاه می کرد. زیر لب گفت : اون بیرون بسیجی ها دارن می جنگن ، زخمی میشن ، شهید میشن ، اون وقت من  گرفتم خوابیدم . یک ساعتی دمق بود و با کسی حرف نزد .

سرویس مخصوص جناب فرمانده !

 موقع انتخابات، مسئول صندوق بودم. آقا مهدی را توی صف دیدم . وسط آن همه جمعیت ایستاده بود . تازه فرمانده لشکر شده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. اخلاقش به دلم نشست . موقع رفتن، تا دم در دنبالش رفتم. پرسیدم : وسیله دارین؟ گفت : آره . هرچه نگاه کردم، ماشینی آن دور و بر ندیدم . رفت طرف یک موتور گازی. متوجه نگاه متعجب من شده بود . موقع سوار شدن با لبخند گفت : مال خودم نیس. از برادرم قرض گرفتم .

به بالا نگاه کن !

 کادر لشکر را جمع کرد تا برایشان صحبت کند. حرف کشید به مقایسه رزمنده های خودمان با نظامی های بقیه کشورها. اطاعت پذیری از فرماندهان ، یکی از ویژگی های بارز بچه های ما بود که مورد تأیید همه قرار داشت .مهدی حرف های همه را شنید . بعد گفت : درسته که بچه های ما در وفاداری و اطاعت امر با نظامی های بقیه جاها قابل مقایسه نیستند، ولی ما به جای آن که اون ها رو ملاک قرار بدیم باید خودمونو با شیعیان ابا عبدالله مقایسه کنیم. اون هایی که وقت نماز، دور حضرت رو می گرفتند تا نیزه دشمن به سینه خودشون بخوره و حضرت آسیب نبینه.

آب بندی شدیم !!

 عراقی ها، نصف خاکریز را باز کرده بودند و آب بسته بودند توی نیروهای ما. از دست ما کاری بر نمی آمد . زود دست به کار شدیم . از گردان، نیرو خواستیم که با الوار و کیسه شن، جلوی آب را بگیریم. نیروها که آمدند، بی معطلی راه افتادیم سمت خاکریز. دیدیم زین الدین و یکی دونفر دیگر، الوار های به چه بلندی را به پشت گرفته بودند و توی آب به سمت ورود ی خاکریز می رفتند. بی سر و صدا داشت کار را تمام می کرد . گفتم: چرا شما؟ از گردان نیرو آمده . گفت : نمی خواست. خودمون بندش می آوریم .

 فرمانده و فرار ؟!

پاتک دشمن ، سنگین بود . آقا مهدی بی آن که بترسد سوار موتورش توی خط این طرف و آن طرف می رفت و به بچه ها سر می زد . آتش اوج گرفته بود که دیدم  غیبش زده ! از آقا مهدی بعید بود ! پرس و جو کردم . گفتند رفته عقب .

به به !! چشم ما روشن !

یک ساعت نشد که برگشت و کارش را ادامه داد . بعد از عملیات ، توی سنگرش یک شلوار خونی پیدا شد . مجروح شده بود . رفته بود زخمش را پانسمان کرده و خودش را به خط رسانده بود . انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده .

 رفاقت ، شوخی نیست !

مسئول آموزش لشکر بودم . البته سابقه دوستی ما چند سالی می شد . با هم صمیمی بودیم . برای عملیات خیبر ، دوسه نفری باید می رفتند شناسایی تکمیلی را انجام بدهند . کار سنگین و پرخطری بود . شاید بازگشتی برایشان نبود . دیدم اسم مرا هم گذاشته توی لیست . بی خیال این همه سال رفاقت . سوار قایق که شدم ، نگاهش کردم . زل زده به من . بغض کرده بود .

موج مرده!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ساعت 13:12 شماره پست: 899

محسن رضایی داغدار است، قبول! اما به سرش نزند برای فرزند فقیدش حجله گذاشته و مجلس و محفلی راه بیندازد.

شما می دانید منافقین را کجا دفن کرده اند؟ آنها در قبرستان مسلمین جایی دارند؟ مجلسی برایشان برگزار می شد؟ بزرگان نظام حاضر بودند پیام تسلیتی صادر کنند؟ الان هم نباید از این خبرها باشد.

محسن رضایی بداند مردم ما عضو مجمع تشخیص مصلحت نیستند! آن موقع که احمد رضایی از کشور گریخت محسن خان مدعی شد آمریکایی ها او را ربوده اند! بعد که به دامان ضد انقلاب پناه برد گفت: او را مجبور کرده اند! محسن همواره درصدد توجیه اعمال پسر ناخلفش بود. احمد تا توانست در رسانه های بیگانه به نظام تاخت. تاریخ مصرفش که تمام شد در پناه نفوذ پدر، به کشور بازگشت و بی هیچ بازخواستی در حلقه کارمندان مجمع تشخیص، سمتی را برعهده گرفت تا مردم بدانند رانت آقازادگی، همان کاپیتولاسیونی است که برای مبارزه با آن جوانانشان را تا مسلخ عشق، بدرقه کرده اند.

حاج محسن باز هم در توجیه رفتار فرزندش این جمله تاریخی! را در دانشگاه شهید چمران اهواز بر زبان آورد که اگر مسئولان امنیتی اجازه دهند روزی خواهم گفت احمد آن طرف آب چه خدمتی به نظام کرده است!

راقم این سطور همان وقت در تبیین مراد ایشان به رسم مزاح نوشت: که لابد فرزند وی وظیفه ایجاد شکاف بین سنا و کنگره آمریکا را بر عهده داشته است!

مدتی بعد دوباره احمد در آغوش ضد انقلاب جای گرفت تا روسیاهی بماند برای ذغال!

حالا هم مرگ احمد را مشکوک تلقی کرده و در سایت های اقماری خود خط می دهند که دبی پاتوق جاسوس های صهیون است.

بالا بروند و پایین بیایند ما احمد رضایی را شهید نخواهیم دانست که هیچ با تشییع و تدفین رسمی وی هم مخالف هستیم آن گونه که هیچ منافق معدوم یا خودکشی کرده ای از ابتدای انقلاب تا کنون تشییع و تدفین رسمی نداشته است. محسن رضایی مواظب باشد مرگ سیاسی خودش را رقم نزند. بزرگان نظام دوست دارند پیام تسلیت بدهند یا ندهند اما تسلیت ملت به محسن رضایی زمانی بود که فرزند ناخلفش در آغوش ضد انقلاب جای گرفت.

محسن روح الامینی هم از باند محسن رضایی بود وقتی مرد – که حقش نبود- برایش سالگرد گرفتند و شهیدش نامیدند. ابوترابی – نایب رئیس وقت مجلس شورا – سخنران آن مراسم بود. کسی نپرسید چرا ابوترابی مدعی صیانت از حقوق ایثارگران، هیچ گاه سری به منزل شهید حسین غلام کبیری در شهر ری نزد تا تسلیتی هم به خانواده مستضعف و بی ادعایی بدهد که خون جوان رشیدشان، فتنه کوردلان را فرونشاند و پست و مقام حضرات را محفوظ نگاه داشت؟!

به محسن رضایی پیشنهاد می شود اگر خواست گرامیداشتی برای فرزند متوفایش بگیرد روی سخنرانانی همچون شیخ علی تهرانی، حتما حساب ویژه باز نماید!

قابل توجه مدعیان وطن پرستی!

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390 ساعت 21:23 شماره پست: 898

در زمان تبعید حضرت امام خمینی در نجف، کدورتی بین دولت عراق و رژیم شاه ایجاد شده بود. دولت عراق برای تخریب وجهه ایران دست به دامان مخالفین شاه برد و از آنان به عنوان ابزاری تبلیغی در جهت منافع خود استفاده نمود. حسن البکر رییس جمهور وقت عراق، واسطه ای را نزد امام می فرستد تا از ایشان نیز برای این منظور دعوت به عمل بیاورد. سید روح الله که خود سال ها از آزار رژیم سلطنتی شاه رنج می برد و طعم زندان و تبعید و . . . را چشیده بود حاضر به همکاری با دولت عراق نشد و در پاسخ به دعوت آنها گفت: من وطن خود را به بیگانه نمی فروشم. رژیم عراق که انتظار چنین پاسخی را از بزرگ ترین مخالف شاه نداشت، فرزند ارشد امام را مدتی بازداشت نمود؛ اما باز هم راه به جایی نبرد. این مطلب به شهادت و روایت تعدادی از یاران حضرت امام در تاریخ ثبت شده است که نگارنده یکی از اسناد این واقعه تاریخی را به خوانندگان محترم تقدیم می کند. کاش منتقدین و مخالفینی که به هر دلیل سر ناسازگاری با جمهوری اسلامی دارند- که بعضی از آنها سوابق و جایگاه خود را مرهون انتساب به خط امام (ره) هستند- نیز وطن دوستی و عرق ملی آن مرد بزرگ را سرلوحه خود قرار داده و با سرسپردگی خود به بیگانگان باعث شادی دشمنان ملت نگردند. این روزها کار به جایی رسیده که بعضی از هم وطنان ضد انقلاب در رسانه های خود اقدام به توجیه حمله احمالی آمریکا و اذنابش به خاک آسمانی ایران اسلامی می نمایند. آنها در واقع حاضرند به خاطر ارضای عقده های شخصی خود هموطنانشان را در خاک و خون ببینند. اما سندی که عرض کردم:

سفارت ایران در بغداد در تاریخ 5/4/1348 گزارش می دهد:

بازگشت به نامه سری شماره 1/4/8538 مورخ 31/3/1348 راجع به خبر دستگیری سید مصطفی خمینی اشعار می دارد موضوع مورد تأیید می باشد و از قرار شایع سرهنگ علی هادی وقوت، پس از چند روزی که به استانداری کربلا منصوب شده بود از آیت الله خمینی درخواست می نماید که علیه دولت شاهنشاهی فتوا صادر نماید و نامبرده با پرخاش و پرت کردن گذرنامه خود، می گوید من وطن خود را به عراق نمی فروشم و هر کاری می خواهید بکنید و از شرکت در نماز جماعت هم به عنوان اعتراض خودداری می نماید. عراقی ها به تصور این که سید مصطفی پسر مشارالیه تلقیناتی کرده است، چند روزی وی را توقیف می کنند؛ ولی بعداً تغییر جهت داده و به تصور تحبیب سید مصطفی که بیشتر بتوانند در روحیات پدرش نفوذ پیدا نمایند، نامبرده را از زندان آزاد می سازند.

سفیر شاهنشاه آریامهر- عزت عاملی1

سید مصطفی را پس از بازاشت موقت، برای دیدار حسن البکر، رییس جمهور وقت عراق به بغداد می برند.

" حسن البکر پس از احترام زیاد به سید مصطفی به وی اظهار می دارد که ما چندین بار از پدر شما خواستیم که به نفع دولت عراق و علیه کشور شاهنشاهی ایران، اقداماتی معمول دارد و هر بار از این امر شانه خالی کرده اند، شما از پدرتان بخواهید که در تأمین نظر ما اقدام نماید. سید مصطفی اظهار می دارد که من اجازه ندارم که از طرف پدرم به شما قولی بدهم و تصور می کنم حرف ایشان همان حرف اولی باشد و سپس از پیش احمد حسن البکر مرخص می شود. "2

1.      راز طوفان( یادنامه آیت الله سید مصطفی خمینی )، ویژه نامه فصلنامه یاد؛ مهر1376، ص161؛ اسناد ضمیمه؛ سند شماره2/66

2.      مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آرشیو، پرونده آیت الله سید مصطفی خمینی؛ بازیابی392، 58.

به این می گویند خانواده شهید!
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 ساعت 11:54 شماره پست: 897

دو پسر داشت. احمد، که در والفجر مقدماتی به شهادت رسید و ابوالقاسم، که سال بعد در خیبر، آسمانی شد.

می گفت: امام حسین هفتاد و دو عزیزش را در راه خدا داد، حالا نوبت ماست.

همسرش، علی تلخابی، در والفجر هشت شهید شد.

باز هم گفت: همه زندگی ام فدای حسین. خدا من را هم به شهدا برساند.

سال66 در مکه، رفت در صف اول برائت از مشرکان. شد شهیده حاجیه خانم کبرا تلخابی.

برگرفته از خط عاشقی، ص 57،  تدوین حاج حسین کاجی

جهاد اقتصادی به روایت شورای شهر بابل!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390 ساعت 6:28 شماره پست: 896

نمی دانم یا ما خیلی از زمانه عقبیم یا این پول ها ارزش خود را از دست داده اند!

به نظر شما ششصد میلیون تومان، پول کمی است؟ در یک شهر نه چندان بزرگ با این مبلغ چقدر می توان کارهای بر زمین مانده را انجام داد؟

کسی می داند شهرستان بابل در کل، چه تعداد اتوبوس دارد که حالا باید ششصد میلیون تومان هزینه شود تا ساختمان اداری سازمان اتوبوس رانی این شهر، در مساحتی حدود چهارهزار متر مربع با زیربنای هزار و دویست متر در چهار طبقه ساخته شود؟!

آیا شورای شهر بابل فهرستی از نیازها و اولویت های شهر در اختیار دارد؟ آیا امکان نداشت سازمان اتوبوس رانی را در ساختمانی کوچک تر و با هزینه ای کمتر تأسیس کرد؟ به نظر می رسد افکار عمومی با دیدن بنر تبلیغاتی شورای شهر بابل با توجه به شناختی که از مشکلات شهری و طرح های عمرانی نیمه تمام دارند صرف چنین هزینه ای در ساخت یک بنای غیرضروری را اسراف در بیت المال تلقی نموده اند.

یکی از رفقا در پیامکی به کنایه نوشت: گویا سفر اعضای شورای شهر بابل به ایتالیا به دعوت نماینده بابلی جمهوری اسلامی در واتیکان، حضرات را هوایی کرده است!

آیا فائزه هاشمی از کشور گریخته است؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ساعت 15:0 شماره پست: 895

امروز در قم و در بین بعضی از طلاب این شایعه پیچیده بود که فائزه هاشمی از کشور گریخته است و مسئولین تلاش دارند تا فعلا این خبر به گوش بچه های حزب اللهی نرسد.

چندی پیش قوه قضائیه در پاسخ به اعتراض تشکل های دانشجویی مبنی بر تعلل دستگاه قضایی در رسیدگی به پرونده تنها یکی از فرزندان هاشمی این گونه استدلال کرد که " استمهال، جزو اختیارات قاضی است" این در حالی است که پس از پایان مهلت مورد تقاضای وکیل فائزه یعنی 21 شهریور 90 دیگر هیچ تقاضای رسمی برای استمهال صورت نگرفته و معلوم نیست قوه قضائیه با چه درخواستی برای تأخیر در تشکیل دادگاه نامبرده موافقت کرده است! گفتنی است قرار بود دادگاه فرد مذکور در 21 مرداد سال جاری تشکیل شود که با درخواست وکیل پرونده، یک ماه به تأخیر افتاد. از آن پس فائزه هاشمی دیگر در ملأعام ظاهر نگردید.

درباره مهدی هاشمی نیز آن قدر دستگاه قضایی وقت کشی کرد تا نامبرده متقاعد شد برای سرکشی بلند مدت به واحدهای برون مرزی دانشگاه آزاد، در لندن اقامت گزیده و تا پایان دولت احمدی نژاد هوای بازگشت به وطن را از سر بیرون نماید.

اما نکته جالب این جاست که به رغم وضوح دخالت مستقیم مهدی هاشمی در هدایت فتنه 88 کاوه اشتهاردی، مدیر مسئول وقت روزنامه ایران، به دلیل ایراد اتهام فتنه گری نسبت به نامبرده، بلافاصله احضار و محاکمه گردیده و مجرم شناخته شد تا یک بار دیگر اقتدار دستگاه قضایی، هوس قانون شکنی را در وجود تبهکاران، ریشه کن سازد!

واقعیت آن است که مسئولین خدوم قوه قضائیه بر خلاف توانایی های خود ادعاهایی را مطرح می کنند که عملی نشدن آنها، اعتماد عمومی نسبت به کارایی دستگاه عدلیه را به شدت متزلزل می نماید.

سال گذشته بود که قاضی القضات در یک سخنرانی تهدید آمیز اعلام کرد که از این پس کسانی که با استفاده از سلاح سرد، امنیت جامعه را تهدید نمایند کمتر از یک ماه، محاکمه و به اعدام محکوم خواهند شد. حالا فقط کافی است کمی به حافظه مان فشار بیاوریم و یادی کنیم از خلیلی، طلبه ناهی از منکر که در شب نیمه شعبان توسط اوباش به شدت مجروح گردید و چند روز ی را با مرگ دست و پنجه نرم کرد. پیش از او نیز حجت الاسلام فروزش یک چشم خود را در راه مقابله با ناامنی جامعه از دست داد. اکنون به رغم دستگیری متهمان این دو پرونده، هنوز از محاکمه عاملان جنایت هیچ خبری نیست.

اگر چه سعی بر این است در حیطه ادعا بین صادق لاریجانی و صادق خلخالی شباهت هایی به چشم بخورد اما غمگنانه باید گفت در عمل، تفاوت میان این دو بزرگوار از زمین تا آسمان است.

فتنه ای که هم آیت الله داشت هم سید!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 22:22 شماره پست: 894

چرا یک آیت الله٬ خواسته یا ناخواسته خط شکن صدام می شود؟

درباره فتنه ای که توسط یک روحانی سرشناس در استان خوزستان شکل گرفت چه می دانیم؟

این مقاله٬ تحقیقی است ارزشمند از خواهر بزرگوار٬ خانم شیما تقی زاده که در شماره سوم نشریه خم منتشر گردیده است. ادامه مطلب را حتماً بخوانید:


فتنه ای که هم آیت الله داشت، هم سید!

 واکاوی فتنه 58 خلق عرب

شیما تقی­زاده

نهضت امام بر پایه بسترها وحرکت­های اجتماعی بدون کمک ماهواره، اینترنت­وشبکه­های ارتباطی مجازی در 22 بهمن 57 با تکیه بر مراکز قدرت اسلام مساجد و هیأت­ها به پیروزی رسید و همین بستر مردمی قیام بود که انقلاب را از زیر بار هجمه­های کمرشکن به سلامت عبور داد. به دلیل ایجاد همین مدل حکومتی جدید توسط امام و طرفداری مردم از آن، دشمنان که قصد پیاده کردن مدل حکومتی سکولاریزم و حذف دین از عرصه اجتماعی را داشتند با مشکل بزرگی مواجه شدند. بنابراین با استفاده از خلق عرب در خوزستان و انواع و اقسام خلق­ها با ایجاد کودتا و ناامنی قصد براندازی داشتند که به خاطر عدم موفقیتشان در این پروژه­ها، تروریسم وجنگ را علیه جمهوری اسلامی پیاده کردند. در سپیده دم هفدهمین روز تولد انقلاب، زمانی که مردم رنگ و بوی آزادی را کم کم مزه می­کردند، استعمارگران از پیر و جوان دست در دست هم، اقدامات خود را در جهت تلخ کردن کام ملت آغاز کردند. البته از آن­جاکه وقوع هر حادثه­ای همیشه تبعات مثبت و منفی با خود به همراه دارد شاید به وجود آمدن این حوادث و فتنه­ها در زمان حیات امام و در اوج احساسات انقلابی­گری مردم درسی بود که باید در تاریخ ثبت می­شد تا امروز  با بازخوانی آن در برخورد با چالش­ها و تنش­های پیش­روی انقلاب از آن بهره جست.    واقعه­ای که می­توان از آن به عنوان فتنه خلق عرب یاد کرد. فتنه­ای که هم دار و دسته دارد و هم آیت الله، هم  سید دارد و هم پیروان سینه چاک. در همین روزها بود که اخبار ناآرامی­ها و اغتشاشات در خوزستان به ویژه خرمشهر در کشور و متعاقب آن در سطح جهان پیچید. مطلب پیش رو در واقع واکاوی این حوادث و ریشه­های آن است. در سرزمین ایران اگرچه اکثریت مطلق مردم مسلمان و پیرو مذهب شیعه هستند ولی از گروه­های قومی متنوع تشکیل شده است که در طول سالیان دراز  همیشه با تفکرات و گرایش­های مختلف در کنار هم زندگی می­کردند. اگرچه دولت­های استعماری مثل انگلیس با شعار معروف تفرقه بنداز و حکومت کن به دنبال  ایجاد اختلاف بین                  قومیت­های مختلف بودند تا مانع وحدت و همکاری اقوام در ایران شوند. این کشورها بعد از انقلاب نیز با بیان این شعار که فارسها دیگر اقوام را استثمار می­کنند درعرصه اجتماعی سیاسی دوران ملتهب پس از انقلاب اهداف خود راپیگیری می­کردند. البته سابقه این گونه فعالیت­ها با پشتیبانی دولت عراق در منطقه خوزستان ریشه تاریخی داشت و به دوران قبل از پهلوی بر می­گشت. شورش شیخ عبدالمحسن رهبری در 1304 ش یا شورش قبیله شورفه در سال 1307 در هویزه و یا قیام شیخ خزعل در دوره قاجار از این نمونه است که هدف نهایی این­گونه  اقدامات و حمایت­های بی شائبه عراق از آن­ها جداسازی خوزستان و تجزیه آن از ایران با شعارهای ناسیونالیستی و ایده­پان عربیسم بود ولی چون در آن زمان به اهداف خود نرسید کانون­ها و مراکز خود را همچنان فعال نگه داشت تا این­که پس از انقلاب با استفاده از پتانسیل­های موجود اقدام به بر پایی آشوب و ناامنی در منطقه کند. و به همین خاطر عراق برای  بحران زایی  در منطقه روز به روز تعداد ماموران اطلاعاتی خودرا در کنسولگریش در خرمشهر و مراکز حساس منطقه بیشتر کرد. این افراد با به کارگیری عناصر خائنی نظیر مکی فیصلی و عناصر چپ حرفه­ای که در آنان زمان در سطح ایران مشغول تأسیس سازمان­های به اصطلاح خلقی بودند. دو سازمان به نام کانون فرهنگی خلق عرب و سازمان سیاسی خلق عرب اسلامی را با استفاده از پول­های حمایتی عراق که اسناد آن موجود است در خرمشهرایجاد کرد. این جریانات با                                      بهره­برداری از ضعف حکومت چندین ساختمان را در خرمشهر اشغال کرده و اعلام موجودیت کردند و سخن از ایجاد حکومت محمره و عربستان کردند ( نام­های خرمشهر وخوزستان)  به موازات این اقدامات، در شهر کمیته انقلاب از طیف­های مختلف مردم عرب زبان و فارس وشیوخ وسران عشایر تشکیل شد و کار نظارت آن به واسطه حکمی در تاریخ اول اسفند 57 از جانب امام بر عهده شیخ شبیر خاقانی روحانی متنفذ و معروف شهر و امام جماعت مسجد حضرت امام صادق «علیه­السلام»که مرجع تقلید برخی از عشایر منطقه بود واگذار شد. در این حکم امام با تیزهوشی همه اهالی منطقه را به هماهنگی وهمکاری دعوت کرده ونسبت به نقشه­های شوم هشدار می­دهند.

شیخ شبیر که بود؟

 در سال­های 40 تا 43  یک جریان مذهبی  انقلابی در خرمشهر پدیدار شد. روحانیت مهاجر خرمشهر در موقعیتی نبود که بتواند هدایت این گرایش­ها را در دست بگیرد. سید باقرکاشانی فوت کرده و آیت­الله­مُهری به دلیل آسیب دیدگی فعال نبود. سایرین نیز یا هنوز شناخته شده نبودند یا این­که توانایی لازم را نداشتند، از این رو اقبال عامه، چه عرب و چه فارس متوجه آیت­الله ­شیخ­محمدطاهرآل شبیر خاقانی شد که کم­کم به عنوان یک روحانی فعال مطرح گردید. در دوران انقلاب، ابتدا مسجد امام صادق (علیه­السلام)، مرکز تجمع نیروهای فعال بود اما در روند گسترش انقلاب، مشخص شد که شیخ کشش لازم را در این مرکزیت ندارد و در نتیجه بعد از مدتی، کانون اصلی مبارزه به مسجد جامع منتقل گردید. فرار شاه از ایران و مشخص شدن قدرت انقلاب، شروع مجدد حیات مبارزاتی شیخ است در این دوران به تدریج مواضع شیخ از مواضع نیروهای مذهبی انقلابی فاصله گرفت و محافظه کاری وی باعث آزردگی می­شد و انتقاد روحانیون مبارز را با عث می­گردید.در مورد رفتار شیخ نظرات دیگری نیز وجود دارد. برخی اساساً مطرح شدن شیخ را در سطح خرمشهر و توابع و مرکزیت یافتن وی را از طرح­های ساواک می­خوانند و بعضی دیگر ضعف­های بینشی، اعتقادی و سیاسی وخصلتی (ترس و محافظه کاری و...) را ذکر  می­کنند. اما نظرات خوش بینانه­ای نیز درباره وی وجود دارد. به طور کلی شیخ محمد طاهر گرفتار سه موضوع بود:

 1 . اعتقاد به اعلم بودن خودش در مقابل امام

2.جاه طلبی و قدرت­گرایی برای تسلط بر امور حداقل خوزستان. وی می­گفت وقتی من اعلم هستم، چرا در مقابل امام حداقل، خوزستان را نداشته باشم؟

 3 . فریب گروهک­های موسوم به خلق عرب را خوردن که ناشی از سادگی وی بود.

شیخ وقتی نتوانست نظرات خود را عملی کند و روند انقلاب را نیرومندتر از آن یافت که بتواند آن را مهار کند، صحنه را خالی کرد و در اوج جنبش مردمی، راهی احصای عربستان شد. سفر غیر قابل توجیه شیخ و متروک شدن مسجد امام صادق (ع)، نشانه گویایی از جایگاه شیخ در ایام انقلاب است. بعد از فرار شاه، شیخ به ایران مراجعت کرد. گرچه او اکنون انقلابی شده بود، اما شکافی بین او و نیروهای مذهبی  انقلابی شهر وجود داشت که پُر شدنی نبود. این شکاف آثارخود را بلافاصله پس از پیروزی انقلاب نشان داد.

هنوز چند روزی از تشکیل کمیته به فرمان امام در خرمشهر نگذشته بود که یکی از شیوخ دیگر در جلسات حاضر نشد و در ساختمان کناری کمیته انقلاب، کمیته اعراب را تشکیل داد و علت این کار را فارسی بلد نبودن عرب­های روستایی و عشایر منطقه بیان کرد، بعد از مدتی آن را سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان نامیدند؛ از طرفی چون در کمیته انقلاب وحدت نظر و عمل در برخورد با مسائل انقلاب به ویژه در پیگیری مسائل مربوط به رژیم سابق و ساواک نبود، بین عناصر مذهبی وشیوخ اختلاف ایجاد شد و به دنبال آن با انحلال کمیته اول کمیته دوم تشکیل شد؛ ولی چون در آن زمان تنها دو تن از سران عشایر عرب به شورای کمیته راه پیدا کردند، این کمیته و چیدمان آن به شدت مورد اعتراض و مخالفت شیخ شبیر واقع شد. ایشان معتقد بودند که باید ترکیب اعضا شورا 50درصد عرب و 50 در صد عجم باشد و همین امر موجب ناکارآمدی کمیته گردید. جوانان مذهبی خرمشهر برای برقراری امنیت داخل شهر و نقاط مرزی و پیگیری مطالبات انقلابی مردم در دستگیری ساواکی­ها و باقی مانده عناصر رژیم شاهنشاهی و پیشبرد کارهای خود اقدام به تشکیل کانون­های فرهنکی – نظامی کردند و عملاً ضابط اجرایی دادگاه انقلاب شدند و همین امر سبب اعتراض شیخ و فاصله گرفتن ایشان ازکمیته دوم و پس از آن از کانون فرهنگی – نظامی جوانان مذهبی شد از طرف دیگر دو سازمان سیاسی خلق عرب و کانون فرهنگی خلق عرب برای برخورداری از یک پوشش مذهبی که در آن زمان لازم به نظر می­رسید خود را به آیت الله شیخ شبیر خاقانی نزدیک کردند و ارتباط خود را با ایشان تحکیم نمودند. و در طرف دیگر این جبهه بندی­ها، سبب جدایی شیخ از نیروهای مذهبی شهر شد به شکلی که کم­کم بازاری­ها و مومنین از اطراف شیخ دور شده و عناصر ستاد خلق عرب به ایشان نزدیک شدند. البته برخی در این رابطه گفتند که ایشان عنصر میهن دوستی بودند اما در آن زمان به علت بیماری و کهولت سن و از دست دادن سوی چشمان، دارای تشخیص مستقیم نبوده و بر اساس صحبت­های دیگران و اطلاعات دست چندم و سوء استفاده یکی از برادرانشان به نام شیخ ضیا از بیماری و عدم تشخیص مستقیم­شان  شیخ سپر تجزیه طلبان قرار گرفت. به هر حال و به هر تفسیری ایشان عملاً در جبهه سازمان خلق عرب و سپس کانون فرهنگی عرب قرار می­گیرند. در باب کانون فرهنگی عرب نیز همین بس که موسسان آن گروهی از عناصر جبهه التحریر بودند که دارای عقاید و تفکرات بعثی بوده و رابطه مستقیم با عراق داشتند واز آن­ها سلاح می­گرفتند و نیروهایشان را جهت آموزش نظامی به بصره می­فرستادند. در اوایل سال 58 گروه مجاهدین عرب مسلمان نیز  به رهبری شاکر شکوری و همکاری یک روحانی به نام سید علی عدنانی که دارای عقاید مذهبی منطبق با مبانی فکری عراق ناسیونالیستی بود، اعلام موجودیت کرد. این گروه­ها اعلام کردند که دروس مدارس خوزستان باید عربی باشد، نفت و درآمد حاصل باید برای خوزستان استفاده شود و تمامی مسئولیت­های استانی نیز باید به عرب زبانان واگذار شود. با قوت گرفتن فعالیت­های این گروهک­ها در خوزستان به ویژه خرمشهر دولت عراق که اصولا موضوع خوزستان وتجزیه آن را جزء یکی از بندهای مرام نامه حزب بعث آورده بود، سیل کمک­های خود به داخل ایران را با مرکزیت سرکنسول­گری عراق در خرمشهر و مدرسه عراقی­ها آغاز کرد. با گذشت زمان و طبق یک برنامه­ریزی دقیق این تفکرات در سطح منطقه بین عامه مردم گسترش داده شد  و موضوع عصبیت­های قومی و عربی روز به روز بیشتر می­شد به طوری که ورود به دفاتر این سازمان­ها تنها با لباس عربی و چفیه امکان داشت و یا در برخی موارد اگر عربی سوار تاکسی می­شد و راننده فارس بود کرایه نمی­داد و یا از فروش جنس به فارس­ها خودداری می­شد. به هر حال این تنش­ها در سطوح بالاتر نیز سرایت کرده بوده به شکلی که نیروهای شیخ شبیر و کانون فرهنگی – نظامی جوانان مذهبی عملاً رو در روی هم قرار گرفتند .حتی شیخ نیز که تا پس از پیروزی انقلاب اغلب به زبان فارسی سخنرانی می­نمود، اکنون از مترجم استفاده می­کند! با اوج­گیری این برخوردها و نرمش دولت موقت در برخورد با تحریکات ضد انقلاب در 16 فروردین به دنبال تظاهرات مسلحانه سازمان­های مذکور اعم از خلق عرب وغیره تیر اندازی­هایی صورت گرفت. جوانان مذهبی کانون فرهنگی با انتشار اطلاعیه­ای که به امضا کسبه بازار هم رسیده بود از حمایت شیخ شبیر و خانواده­اش از این سازمان­ها انتقاد کرده و عملکرد ایشان را زیر سوال بردند. شیخ نیز با ابراز ناراحتی شدید از انتشار این اطلاعیه خواستار تکذیب آن توسط بازاریان شد، که آن­ها هم زیر بار نرفتند. به دنبال این برخورد شیخ در23 اردیبهشت در مسجد امام صادق خرمشهر به منبر رفت و ضمن حمله شدید به این جوانان آن­ها را وابسته خواند. بلافاصله گروهک­های مستقر در خرمشهر که مترصد موقعیت مناسب بودند با توجه به زمینه­سازی­های قبلی که به آن­ها اشاره کردیم. با شعار «فلیسقط الکانون» به سوی کانون حرکت کرده و ساختمان آن­را به آتش کشیده و18 تن از افراد مستقر در کانون از جمله شهید جهان­آرا را دستگیر کردند. با ناامن شدن فضا  افراد متعهد و انقلابی شهر مورد تعرض قرار گرفتند. در پی بروز این ناامنی­ها مردم در مسجد جامع تحصن کردند. فرمانداری هم به سبب شرایط بحرانی خواستار خلع سلاح عمومی شد. باحضور دریادار مدنی-استاندار خوزستان- در جمع متحصنین مسجد جامع، این تحصن با دو شر ط پایان یافت: یکی تخلیه کلیه اماکن اشغال شده توسط سازمانهای خلق عرب. ودیگری تحویل همه سلاحهای سازمان­های نظامی سیاسی خرمشهر به فرمانداری. با این وجود سازمان خلق عرب از تحویل سلاح­ها خودداری کرد ودر محل استقرار خود دست به تحصن زد و خواستار خودمختاری منطقه خوزستان و ایجاد عربستان در منطقه شد. با سر باز زدن نیروهای خلقی از شرایط اعلام شده، استاندار با اعلام قبلی 100 نفر از تکاوران  نیرو دریایی را برای کنترل شهر فراخواند که متاسفانه نتیجه مطلوبی در بر نداشت. در این بین با پیچیدن خبر کشته و زخمی شدن چند تن از افراد گمرک و نظامیان به وسیله افراد مسلح کانون خلق عرب مردم عصر همان روز راهپیمایی کرده واین اعمال را محکوم کردند. پس از این واقعه طی مذاکراتی با برادر شیخ شبیر، ضرب الاجل تحویل سلاح ده­روز تمدید شد ولی باز هم این توافق محقق نشد و درگیری­های مسلحانه  از 9خرداد در خرمشهر با شلیک پیاپی سرنشینان یک پیکان سواری در ساعت چهارصبح آغاز شد و عناصر سازمان سیاسی خلق عرب در خیابان­ها سنگربندی و به ادارات مراکز دولتی و پاسگاه­های مرزی حمله کردند ودر سطح شهر با ایجاد آتش سوزی­های مختلف به ایجاد رعب و وحشت پرداختند. صدای رگبار لحظه­ای در شهر قطع نمی­شد. با بازپس­گیری مراکز  و منع عبور و مرور از ساعت 10 شب و برقراری آرامش نسبی ساختمان­های سازمان سیاسی و کانون فرهنگی خلق عرب که از همان ساعات اولیه درگیری به محاصره نیروهای انقلاب در آمده بود. پس از چند ساعت درگیری، سرانجام تصرف شد. به این ترتیب، مرکز هدایت آشوب و درگیری­ها سقوط کرد، اما این امر سبب پایان یافتن فوری آشوب­ها نشد. در این شرایط، عده­ای از نیروهای مسلح خلق عرب خارج از شهر، به طرف این شهر حرکت کردند؛ و یا درشهرهایی هم چون: اهواز و آبادان به تحرکاتی دست زدند. سازمان سیاسی خلق عرب و شیخ با اعلام  آمار مجروحین و کشته شدگان به جوسازی، تهدید و مظلوم­نمایی در مورد درگیری­های خرمشهرپرداختند. شیخ شبیر در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی دولت را به کشتار اعراب متهم کرده و نسبت به وخیم­تر شدن اوضاع در صورت عدم تفاهم دولت باآن­ها هشدار داد. همزمان رسانه­های خارجی به بزرگ­نمایی اظهارات و اعلامیه­های شیخ شبیر پرداختند. رسانه­های وابسته مثل رادیو صوت الجماهیر عراق و رادیو عربی کویت با نقل اخبار به گونه­ای تحریک آمیز، ادامه درگیری­ها تا تحقق خودمختاری عربستان را نوید می­دادند. رادیو بغداد به زبان عربی مرتباً برای مردم عرب خوزستان، پیام می­فرستاد. نیروهای عراقی نیز در مقابل پاسگاه­های مرزی به تجمع نیرو و اقدامات تحریک آمیز دست زدند، سیل سلاح از آن سوی مرز ایران و عراق به داخل خوزستان سرازیر شد. تا دو سه روز اول شروع درگیری خرمشهر در  8 و 9 خرداد 1358 عراق حدود بیست تا سی هزار قبضه اسلحه در نوار مرزی خرمشهر تخلیه نمود؛ یعنی کامیون، کامیون اسلحه در کنار نهر خین تخلیه می­شد و هرکس که  می­خواست با عبور از نهر صف می­کشیدند تا اسلحه دریافت کنند. شدت بحران به حدی بود که امام در پیامی از ارتش وسپاه خواستند که هماهنگ بوده و در سرکوبی اشرار و پاکسازی مناطق همکاری نمایند. به این ترتیب امکان تحرک ضد انقلاب در خود خرمشهر کم شد ولی همچنان پایگاهشان در مسجد امام صادق و خانه شیخ شبیر فراهم بود و با تجمع وتحصن در این مکان­ها خواسته­های قبلی رابیان می­کردند. شیخ هم کما بیش با صدور اطلاعیه و بیانیه قسمت­هایی از این خواسته­ها را تایید می­کرد و با اندکی انعطاف حمایت خود از عناصر ضد انقلاب را مطرح می­کرد. در این­جا شاید نقل و باز خوانی بخشی از اطلاعیه­ها و صحبت­های شیخ شبیر در این فتنه جالب باشد. ایشان در پی تحصن سازمان خلق عرب در مسجد اعلام می­کند: روشی که دولت در خوزستان انتخاب کرده خطرناک و ادامه آن به این شدت عواقب وخیمی برای دولت وملت و انقلاب دارد.

 شیخ در دیدار هیت اعزامی از تهران از مظلومیت جوانان روشن فکر عرب سخن گفت که دو ساختمان خالی را برای امور فرهنگی و سیاسی در اختیار گرفته بودند و نمی­دانستند که چرا دولت آن­ها را تحت فشار گذاشتند! مردم دوباره در اعتراض به اقدامات خلق عرب تظاهرات ودر مسجد جامع تحصن کردند و ضمن حمایت از اقدامات استانداری خواستار خلع سلاح عمومی و بازداشت عاملین فاجعه خرمشهر و استفاده از پاسداران غیر بومی برای حفظ امنیت و کنترل شهر شدند در این تظاهرات مردم آشکارا بر ضد شیخ و سازمان­های خلق عرب شعار دادند. به هرحال پس از مذاکراتی که در 15 و16 خرداد بین شیخ شبیر و استاندار با حضور برخی روحانیون وبرادر شیخ شبیر و برخی مقامات لشکری و کشوری صورت گرفت توافق نامه ای 8 ماده­ای در مضامین زیر امضا شد:

انتصاب­ها بر مبنای ملاک  اسلامی و اعتقاد به انقلاب باشد -تحقیق وشناسایی فوری مسببان حوادث اعم از دولتی و غیرآن- رسیدگی به خانواده مقتولین و مجروحین و شهدا-  توجه به عملیات عمرانی در شهر و روستاها -  همه فعالیت­های فرهنگی باید در چارچوب اسلام باشد - بررسی وتعقیب مسببان حمله به منزل شیخ - آزادی دستگیرشدگان.

رسانه­های خارجی این توافق نامه را شکست دولت قلمداد کرده و عاملین ناآرامی­ها و خون ریزی­ها را نیروهای مذهبی معرفی کرده و به نفع  ضد انقلاب مظلوم­نمایی  به راه انداختند. با این همه همچنان مانورهای سیاسی و گاه نظامی حول منزل شیخ شبیر انجام می­شد. در 23 خرداد 58 برادر شیخ اعلام کرد: آیت الله خاقانی معتقد است با به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی به جایی نخواهیم رسید. در پی این صحبت­ها و اعلامیه­های از این دست، دادستان وقت خواستار مجازات خائنین و تجزیه طلبان شد و به شیخ نسبت به اقداماتش هشدار داد. در اعتراض به این سخنان و به بهانه تجلیل از شهدای خلق عرب دوباره تحرک سیاسی و راهپیمایی و پس از ان آشوب و ناامنی و بمب­گذاری و آتش­سوزی و تجاوز به اموال عمومی از سرگرفته شد و در نتیجه جو وحشت در شهر حاکم شد. تا جایی که عده ای از مردم شهر را ترک کردند. در مرز با عراق نیز تحرکات ایذایی شدت گرفت و همزمان جنگ روانی علیه حکومت اسلامی با عنوان حملات نژاد پرستانه رژیم ایران علیه اعراب در دستور کار رسانه­های عراقی و عرب منطقه قرار گرفت. تقریبا اوضاع به گونه­ای شد که احتمال سقوط شهر می­رفت. تا این­که در یکی از حملات ضد انقلاب به گشت سپاه، رضایی مسئول پاسداران اعزامی از خرم آباد به شهادت رسید. همین امر با توجه به مسایل قبلی سبب یک حرکت گسترده مردمی علیه ضد انقلاب شد. در 24 تیر در سومین روز برگزاری مراسم شهید مردم طی یک تظاهرات گسترده به مسجد جامع رفتند. در این مراسم با انفجار نارنجک توسط خلقی­ها تعدادی از مردم شهید و زخمی شدند. مردم ناراحت و وحشت­زده از مسجد خارج شدند که تیراندازی عناصر مسلح اطراف خانه شیخ به سمت مردم خشم مردم را بیشتر کرده  و منزل شیخ توسط مردم محاصره شد با رسیدن سپاه  و شروع  درگیری­ها و کشته و زخمی شدن از طرفین، منزل شیخ تصرف شد و عده ای از عناصر این گروهک­ها دستگیر شده و شیخ به اهواز منتقل شد و در پی آن ضد انقلاب تا حدود زیادی  منفعل گردید. در 25 تیر 58 امام در پیامی به ملت شریف ایران برای اثبات وحدت ملی و ابطال و احقاق حق و خاتمه دادن به دروغ  پردازی­ها و فتنه انگیزی­های مخالفین مردم را به شرکت در راهپیمایی در 26 تیر دعوت کرده و آن را مانور اسلامی – ملی عرصه جنود حق و حزب الله در مقابل جنود شیطان می­نامد. در آخرین گام ملت با لبیک به دعوت امام ضربه نهایی را بر دهان فتنه­گران می­زنند. به دستور امام شیخ در 28تیر 58 وارد قم شد و با انتشار پیامی خطاب به ملت ایران در 30 تیر، نژاد پرستی و تجزیه طلبی را محکوم و از ضد انقلاب برائت جست. با از میان برداشته شدن منزل شیخ از محوریت فتنه­ها، جو بحرانی شهر شکسته شد. و تقریباً اثری از حضور اجتماعی این گروهها بجای نماند. البته این گروه چند ماه بعد از اشغال سفارت آمریکا یا همان لانه جاسوسی در ایران و شکست نظامی ارتش آمریکا در صحرای طبس با اشغال سفارت ایران در لندن دوباره قدرت نمایی کرده و تعدادی از کارکنان سفارت را زخمی و شهید کردند. در این گرو گانگیری پنج­روزه اهداف مختلفی از جمله: ایجاد بحران قومی در مناطق مرزی و کمک به تجزیه طلبان و فتنه گران، چپ­ها  و لیبرال­های مرکز نشین در به چالش کشیدن انقلاب نوپای ایران واهداف پنهان دیگر هم­سو بامنافع استعمارگران پیگیری می­شد.  البته بعد از حمله ارتش بعث عراق به ایران این گروه­ها به عنوان ستون پنجم عراق در مناطق مختلف خوزستان با وطن فروشی  به ارتش عراق خدمات ارائه می­دادند وبه همین خاطر مورد غضب مردم منطقه قرار گرفتند هرچند که جنگ را بر ما تحمیل کردند ولی همین دفاع، مرزهای قومیتی را شکست و همه اقوام از فارس و کرد و ترک و عرب در کنارهم جانانه مقاومت کردند. در مدت 32 سال گذشته رد پای این گروه در تمامی بحران­های مناطق عرب نشین وحتی انفجارهای اخیر اهواز به چشم می­خورد. پس از جنگ عراق و حضور اشغالگران در عراق نقش این گروه­ها در عملیات­های سازماندهی شده پررنگ­تر شد. جبهه خلق عرب امروزه با تغییر نام به گروه الاحوازیه با ریشه­های وهابی­گری و حمایت انگلستان مقر خود را به لندن و هلند  منتقل کرده و در جهت تجزیه خوزستان تحرکات و درگیری­هایی را آغاز کرده است. از عناصر سرشناس این گروه می­توان از شیخ محمد الکاظم الخاقانی یاد کرد که از همان طایفه شیخ شبیر فتنه 58 است که با حضور در مجلس اعیان انگلستان همان ادعاهای سابق را در مصادیق جدید مطرح کرده است. در ماه­های اخیر نیز با گسترش قیام­های مردمی، در کشورهای عربی علیه حاکمان مستبد، جبهه خلق عرب نیز به طور همزمان از اوایل اسفند 89 با کمک شبکه­های ماهواره­ای عرب زبان منطقه­ای و فرامنطقه­ای در تلاش است که هم زبان با فتنه­گران داخلی و ضد انقلاب، دامنه اعتراض­های کشورهای عرب را به منطقه خوزستان نیز بکشاند. به همین دلیل هر از چندگاهی روزی را به عنوان"روز خشم­ِخوزستان"معرفی می­کند که هر بار با بی اعتنایی مردم مواجه می­شوند. چرا که مردم خوزستان اعم از عرب زبان ودیگران همیشه هوشیار آماده با نگاه دقیق به گذشته و امید به آینده در جبهه فکری پشت سر رهبری و در میدان عمل سینه سپر کرده، علمدار انقلاب در راه اعتلا واقتدار جمهوری اسلامی ایران حرکت می­کنند.

منابع:

-       ماهنامه تاریخ جنگ

-       سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی

-       سایت مرکز مطالعات راهبردی

-       سایت وزارت دفاع

-       آرشیو روزنامه­های کیهان و اطلاعات

 

متولیان بیت امام بیشتر دقت کنند!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان 1390 ساعت 21:50 شماره پست: 893

سه هفته پیش به همراه یکی از کاروان های دانشجویی برای بازدید به بیت شریف امام در محله یخچال قاضی قم مشرف شدم. متولیان محترم بیت، کتابچه ای را در اختیار بازدید کنندگان قرار دادند که عنوانش بود: "همراه با امام در شهر قم"

این کتاب توسط موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام (ره) انتشار یافته و هدف از آن، معرفی شخصیت بی نظیر حضرت امام و به تبع آن ارتقا شناخت علاقمندان ایشان نسبت به نحوه شکل گیری انقلاب اسلامی می باشد.

در صفحه 29 این اثر در باره کودکی حضرت امام می خوانیم: " روح الله چهارماه و اندی عمر کرده بود که چراغ عمر پدر در تندباد حوادث به خاموشی گرایید."

دقت فرمودید؟ یعنی امام مانند خیلی از ایتام دیگر در کودکی پدرش را از دست داد، همین؟! به راستی آیا بهتر نیست فردی که علاقمند است با شخصیت امام لااقل به طور مختصر آشنا شود بداند پدر امام نه به خاطر عامل مجهولی چون  " تندباد حوادث " بلکه در راه مبارزه با ظلم خوانین ستم پیشه، شهد شهادت را نوشیده است؟ آیا بیان کامل حقایق درباره زندگی سراسر مبارزه خمینی کبیر در معرفی جامع تر شخصیت این اسطوره تاریخ تأثیرگذارتر نخواهد بود؟ چرا قدر این فرصت ها را نمی دانیم و در امور فرهنگی این گونه قصور می نمائیم، خدا می داند!

البته جزوه دیگری نیز با عنوان " راهی به سوی نور " در بیت امام توزیع می گردد که نقص کتاب قبلی را ندارد.

نکته دیگر این که هر بار توفیق حضور در بیت امام را داشتم مشاهده کردم که تعداد قابل توجهی از زوار عراقی و پاکستانی نیز در این مکان حاضر شده تا عرض ارادتی به ساحت احیاگر اسلام ناب داشته باشند. متأسفانه به رغم جستجو و علاقه آنان به دانستن بیشتر درباره حیات طیبه خمینی کبیر، هیچ گونه اثر مکتوب یا تصویری به زبان آنها تولید و اماده توزیع نگردیده که این کوتاهی و فرصت سوزی نیز در جای خود بسیار درداور و تأمل برانگیز می باشد.

شاید شجریان بفهمد!
+ نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390 ساعت 18:51 شماره پست: 892

دوست خوبم حسین حسین زاده نوری این نامه سرگشاده را خطاب به وزیر محترم ارشاد منتشر کرده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حزب‏ اللّه، حتی در میان دوستان خویش غریبند، چه برسد به دشمنان، اگرچه در عین گمنامی و مظلومیت، باز هم من به یقین رسیده‏ام که خداوند، لوح و قلم تاریخ را، بدینان سپرده است…

سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

جنابان آقای دکتر سید محمد حسینی وزیر محترم ارشاد دولت دهم جمهوری اسلامی و معاونین محترم

سلام علیکم

میدانم که از مصاحبه ی اخیر جناب شجریان با صدای آمریکا مطلع شده اید و خوب آگاهید که اینبار گستاخی اش به کجا رسیده !

و یقینا میدانید پیش از تاختن ایشان به اسلام، سابقه ی توهین و خط و نشان کشی علیه دولت مردمی، نظام اسلامی و شخص امام راحل را هم داشته اند.

و حتما با خبرید که دیگرانی هم هستند که با نام هنر و فرهنگ - خصوصا در زمان تصدی شما در این پست - بارها و بارها به دستاوردهای نظام تاختند و به اسم نبود آزادی، آزادانه همه چیز را به سخره گرفتند و بزرگترین کار شما چه بود جز یک نامه ی عذرخواهی از رهبری و شهدا ؟

دو سال است که علیرغم تلاش فراوانتان در جهت رفع سؤتفاهمات میان جامعه ی مدعی هنر و ادبیات ، بازهم آن طیف لجباز، طلبکارانه شما را متهم به مککارتیسم میکنند .

آیا نمی بینید میدان دادن شما و همکارانتان به این جریانهای طلبکار، نه تنها تأثیری در کم شدن هتاکی این دسته افراد نداشت، بلکه دریده تر شدند و دهان هایشان گشاد تر شده؟ نمی بینید زیاده گویی های این مدعیان هنر و ادبیات نمک نشناس بشکل غیر طبیعی رشد یافته ؟

خدا میداند ، سخت است که ببینیم این عده – که هرچه دارند به برکت همین انقلاب و اسلام است - گستاخانه چنگ به چهره ی نظام می اندازند و شما و دوستان متولی امر در مقابل یا سکوت پیشه کردید و یا گاهی برای ارایه ی چهره ای روشنفکر به تمجیدشان پرداختید.

خوب میدانم که شما - از روی حسن نیت- سعیتان این بود که با نرمی و اغماض فضا را برای همه ی هنرمندان بازتر کنید تا لجبازها بهانه ی دیگری برای اعتراض و غر زدن سیاسی نداشته باشند. اما توجه نکردید که این تجربه پیش از شما هم با کش و قوس هایی ( البته نه به شدت دوره ی شما ) آزموده شد و عملا تأثیری عکس داشت. ما با توجه به شعارهای سال 84 امیدهای خویش را در حوزه ی فرهنگ و ارشاد مرده دیدیدم، اما 88 هم پای دکتر ایستادیم به امید آمدن وزیری شجاع و کارآمدتر. با اینحال ، چهار سال از وزارت وزیر پیشین گذشت و این میراث کوتاه عمر به شما رسید. و اکنون پس از دو سال کاملا باید برای شما روشن شده باشد که این روش شما معکوس جواب داده.

و گویا یادتان رفت که ترحم بر پلنگ تیزدندان ، ستمکاریست در حق باقی اهل دهکده ی هنر و فرهنگ ؟ و کیست که نداند شما بیش از دیگران چوب ترحمتان را خوردید. آیا کافی نیست ؟

دولت دکتر احمدی نژاد نشان داد که همزمان با پایان دولت قبل ترس و تزلزل در عرصه ی سیاست خارجی و خدمت رسانی هم پایان یافته. وقتی دولت مهر در جریان هسته ای وا دادگی و عقب نشینی را کنار گذاشت ، و مقاومت کرد، پیروز شد. همانطور که خداوند فرمود:

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم ملایکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون

آقای وزیر! جنابان معاونین محترم !

در زمانی که باقی نهادهای فرهنگی که گاهی صفت اسلامی را هم یدک میکشند، در این عرصه دچار روماتیسم شجاعت شده اند ، از شما میخواهیم خط شکن باشید.

بنده و همه ی همفکرانم از شما میخواهیم جرأتی که رییس جمهور وبخش دیپلماسی دولت در انرژی هسته ای داشتند را شما هم در عرصه ی فرهنگی به خرج بدهید و در همین دولت و یکبار برای همیشه، کاری کنید که بقیه شجاعتش را نداشتند.

خواهش ما از شما یک چیز است: لغو مجوزها و امتیازات و ابزار دستگاههای دولتی و فرهنگی برای کسانی که علیه نظام اسلامی حرکت می کنند.

یعنی مجوز انتشار آثار هنریشان را در جمهوری اسلامی و یا برگزاری کنسرت، نمایشگاه و یا اکران را در ایران برای اینگونه افراد باطل کنید.

نگران نشر آثار این هنرمندان هم نباشید، مثل باقی نسخه های زیرزمینی منتشر خواهد شد. آنوقت معلوم میشود اینهایی که مدعی مردم هستند ، بازهم برای مردم میخوانند یا برای فروش آثار و بلیط هایشان آلبوم و اثرشان را بیرون میدادند!

کسانی مانند آقای شجریان مجوز آلبومهایشان را از همان آمریکا و انگلیس بگیرند و کنسرتهایشان را هم در آغوش هم آنها برگزار کنند.

چرا باید کسی که اینهمه هتاکی به نظام و اسلام کرده ، از ابزار شما و نظام اسلامی برای کسب تجارت بهره ببرد ؟

فرق ایشان با خواننده های دیگر ساکن در لس آنجلس و غرب چیست ؟

چه اینکه بعضی از این خوانندگان و هنرمندان تابحال دریدگی در حد آقای شجریان هم نداشتند، چرا در مقابل کسانی که غره به غمزه ی غربند را به قبله ی حاجاتشان ارجاع نمیدهید ؟

چرا باید از کاسه ی ما و مسلمین و ایرانیان دیگر خرج چنین افرادی بشود . می بینید خواننده ی ربنا به احکام اسلامی که ربنا از کتاب آسمانی اش سرچشمه گرفته هم میتازد.

بگذارید امثال آقای شجریان بفهمند که هرچه ثروت و آبرو جمع کردند به برکت همین انقلاب و اسلام بود. اگر نبود صدای ربنای ایشان و آوازشان روی تصویر ورود امام به میهن کجا مذهبی ها و انقلابی ها به خرید آلبومهایشان روی میآوردند؟

تاکنون از این خوان گسترده بسیار کام گرفته اند. بگذارید حالا که همسفره ی دشمنان ملت شده اند، مانند اسلاف خویش از همانجا کام بستانند.

میان ایشان و باقی هنرمندان و اهل فرهنگ این کشور – که به برکت همین انقلاب به نام و نان بیشتر رسیده اند – چه فرقیست با همین جانبازان قطع نخاعی که جوانی و عمرشان روی تخت رنج گذاشتند و هنوز خود را مدیون این انقلاب و رهبری میدانند ؟ چه کردیم که زیاده خورده های انقلاب بدون اینکه برای انقلاب حتی یک سیلی بخورند، هنوز طلبکارند ؟

بنده و یقینا همفکران بنده خواستاریم : بجای خرج این امتیازات - که از کیسه بیت المال مسلمین در اختیار شماست - بپای کسانی که به وطن فروشی روی آورده اند، این امتیازات و هزینه ها را صرف هنرمندان هنر فهم اما گمنامی کنید که بخاطر نداشتن رانت و نفوذ خانه نشین شدند. به همانها بدهید که بخاطر سیستم غلط پیش از شما و دوره ی شما تاکنون حذف شدند.

این امتیازات و امکانات را به جوانهایی بدهید که مفهوم دوست و دشمن را میفهمند و هنرشان را به پای کعبه ی غرب ذبح نمیکنند.

اگر حقیقتا خود را خادم مردم میدانید – که معتقدیم صادقید – به مطالبه ی ما عمل کنید.

قابل تأکید است که اگر این خواسته از جانب شما تا ماه آینده به جایی نرسد،بنده مثل باقی همین مردم دردمند، مطالبه ی خویش را از طریق مجلس پیگیری خواهیم کرد و در یادها خواهد ماند که " دکتر حسینی و یارانش هم نتوانستند ".

بیاد بیاوریم که مولای متقیان از چه دردمند بود :
فیا عجبا عجبا! والله یمیت القلب، و یحلب الهم اجتماع هولاء القوم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم ...
به بنده طعنه زدند که شما توجه نخواهید کرد، با اینحال دلم روشن است هنوز به دولت مهر!

امروز پنجشنبه 5 آبان 1390
والعاقبة للمتقین

حسین حسین زاده نوری

بزنگاهی برای جبهه پایداری

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390 ساعت 12:56 شماره پست: 891

جبهه پایداری در وضعیتی خاص به سر می برد. از چه بابت؟ از این بابت که اگر در انتخابات مجلس با لیست اصولگرایان پیوند نخورد می گویند عامل تفرقه و بر هم خوردن وحدت بین اصولگراها گردیده است و اگر از لیست مورد نظر اصولگرایان حمایت کند آن وقت دیگر فلسفه تشکیل چنین جریانی زیر سوال می رود چرا که این وحدت به این معناست که جبهه پایداری حرف جدیدی برای گفتن ندارد بنابراین اصل تشکیل آن زیر سوال خواهد رفت. با این وصف بهتر است جبهه پایداری لااقل برای این اتخابات پیش رو وارد حوزه مصادیق نگردیده و به تقویت گفتمان انقلاب و اسلام بپردازد.

در تاریخ انقلاب همواره با افراد و گروه هایی مواجه بودیم که نسبت به دیگر مدعیان وابستگی به انقلاب٬ شور و خروش بیشتری را برای دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی از خود نشان داد اند. این طیف اغلب به دلیل نفاق یا کم رغبتی جریان های موسوم به اصولگرا از عرصه جامعه طرد شده و یا بعضا به دامان جناح رقیب سوق پیدا می کردند. سر و سامان دادن و به معنای جذب و استخدام این بخش از قوای فعال جامعه همواره مورد نظر و طمع سردمداران جناح های سیاسی محسوب می شده است. در مورد علت تشکیل جبهه پایداری برخی نیز این شائبه را دامن زدند که علت راه افتادن چنین جریانی جهت دهی به گرایش های تند و انقلابی بخشی از بدنه نیروهای ارزشی جامعه در راستای تامین منافع جناح به اصطلاح اصولگرا بوده است. این شائبه زمانی تقویت می شود که جبهه پایداری با الحاق به لیست چند بعلاوه چند نشان دهد که حرف تازه ای برای گفتن ندارد... .

قطعا برادران تیزبین و تحلیلگر ما در جبهه پایداری حواسشان به این آسیب ها متمرکز بوده و با اتخاذ تدبیری هوشمندانه اجازه نخواهند داد بازی سازان معامله گر سیاسی بهره ای از مناقشات و رقابت های داخلی نصیب خود کنند.

شاید بعضی ها از این حرف ناراحت شوند
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390 ساعت 23:7 شماره پست: 890

 

از امام موسی صدر چه می دانیم؟

راستش را بخواهید چیز خاصی نمی دانیم. یعنی اصلا ما عادت کرده ایم قدر مفاخر فرهنگی و علمی خود را ندانیم. چند روز دیگر شهادت امام جواد علیه السلام است. بینی و بین الله ما بچه شیعه ها چقدر از زندگی و مناقب این امام همام با خبر هستیم؟ تعارف که نداریم. معلوم است هیچ. حتی شاید نحوه شهادت ایشان را ندانیم.

شاید بعضی ها از این حرف ناراحت شوند اما گویا همین روزها باید منتظر باشیم که خبر شهادت دانشمند مبارز عالم اسلام٬ سید موسی صدر به طور رسمی اعلام شود. حالا شرط می بندم با شما به محض این که نام این بزرگوار بر سر زبان ها بیفتد نخستین شایعه این خواهد بود که بعله! جناب صدر با انقلاب ایران ناسازگار بود و اصلا امام را قبول نداشت و . . . مشابه این سناریو را آن قدر دیده ایم که همه چیز را از بر هستیم. خوب است در این خصوص از تجربه گذشته استفاده کرده و دستمان را پر نگه داریم. راستی هیچ می دانستیم صدر نخستین کسی بود که به امام خمینی لقب امام را داد؟ مقاله خوبی درباره روابط امام و صدر خوانده ام که عینا کپی کرده و در ادامه مطلب در اختیار علاقمندان قرار می دهم: 


از امام موسی صدر چه می دانیم؟

راستش را بخواهید چیز خاصی نمی دانیم. یعنی اصلا ما عادت کرده ایم قدر مفاخر فرهنگی و علمی خود را ندانیم. چند روز دیگر شهادت امام جواد علیه السلام است. بینی و بین الله ما بچه شیعه ها چقدر از زندگی و مناقب این امام همام با خبر هستیم؟ تعارف که نداریم. معلوم است هیچ. حتی شاید نحوه شهادت ایشان را ندانیم.

شاید بعضی ها از این حرف ناراحت شوند اما گویا همین روزها باید منتظر باشیم که خبر شهادت دانشمند مبارز عالم اسلام٬ سید موسی صدر به طور رسمی اعلام شود. حالا شرط می بندم با شما به محض این که نام این بزرگوار بر سر زبان ها بیفتد نخستین شایعه این خواهد بود که بعله! جناب صدر با انقلاب ایران ناسازگار بود و اصلا امام را قبول نداشت و . . . مشابه این سناریو را آن قدر دیده ایم که همه چیز را از بر هستیم. خوب است در این خصوص از تجربه گذشته استفاده کرده و دستمان را پر نگه داریم. راستی هیچ می دانستیم صدر نخستین کسی بود که به امام خمینی لقب امام را داد؟ مقاله خوبی درباره روابط امام و صدر خوانده ام که عینا کپی کرده و در ادامه مطلب در اختیار علاقمندان قرار می دهم: 


روابط امام صدر و امام خمینی، پاره‌ای واقعیت‌ها و ناگفته‌ها

By صادق, خرداد ۱۹, ۱۳۸۷ ۷:۵۹ ق.ظ

 خرداد: دو امام بزرگوار در یک روز؛ نگاهی گذرا به تاریخچه روابط امام صدر و امام خمینی، پاره‌ای واقعیت‌ها و ناگفته‌ها 
  در طول سال‌های طولانی پس از انقلاب در باره «رابطه این دو امام بزرگوار» سخنان آمیخته به افراط و تفریط زیادی گفته شده است. به راستی رابطه امام صدر و امام خمینی چگونه بود؟ از چه زمانی آغاز شد؟ چگونه گسترش یافت؟ ابعاد علمی، اجتماعی و سیاسی آن به چه شکلی بود؟ امام خمینی در حمایت از حرکت امام صدر در لبنان چه نقشی داشت؟ امام صدر در حمایت از حرکت امام خمینی در ایران چه اقداماتی انجام داد؟ وجوه اشتراک و افتراق این دو امام بزرگوار چه بود؟ و بالأخره آنکه امام خمینی برای پیگیری 
                                                                                 
    اول / «۱۴ خرداد» سالروز رفتن و آمدن دو امام بزرگوار است؛ امام خمینی در ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ چشم از جهان فرو بست و امام موسی صدر در ۱۴ خرداد سال ۱۳۰۷ چشم به جهان گشود. در طول سال‌های طولانی پس از پیروزی انقلاب در باره «رابطه این دو امام بزرگوار» سخنان آمیخته به افراط و تفریط زیادی گفته شده است. برخی اطرافیان امام خمینی، امام صدر را با بی‌مهری مخالف آن حضرت و از دایره انقلاب خارج نامیدند و در این راه چنان مبالغه کردند که متأسفانه هیچ‌گاه از ربوده شدن آن بزرگوار و نیز عدم پیگیری مؤثر سرنوشت ایشان توسط جمهوری اسلامی ایران به درد نیامدند. بعضی اطرافیان امام صدر نیز از آن سو راه غلو پیمودند و آن بزرگوار را عقل منفصل امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی در خارج از کشور نامیدند. به راستی حقیقت ماجرا چیست؟ رابطه امام صدر و امام خمینی چگونه بود؟ از چه زمانی آغاز شد؟ چگونه گسترش یافت؟ ابعاد علمی، اجتماعی و سیاسی آن به چه شکلی بود؟ امام خمینی در حمایت از حرکت امام صدر در لبنان چه نقشی داشت؟ امام صدر در حمایت از حرکت امام خمینی در ایران چه اقداماتی انجام داد؟ وجوه اشتراک و افتراق این دو امام بزرگوار چه بود؟ و بالأخره آنکه امام خمینی برای پیگیری سرنوشت امام صدر چه کرد؟ بدیهی است که یافتن پاسخ دقیق این سؤال‌ها، مستلزم تکمیل و تدوین تاریخ شفاهی این دو بزرگوار و نیز جمع‌آوری و بررسی عمیق اسناد و مدارک تاریخ معاصر شیعه، ایران و لبنان است. با این حال یادداشت حاضر بر آن است تا به حکم «ما لا یدرک کله، لا یترک کله»، در چارچوب اطلاعات کنونی نگارنده و به شکلی گذرا، پاسخ‌های «اولیه‌ای» به سوالات فوق ارائه دهد.
    دوم / آشنایی امام صدر و امام خمینی، از حدود سال‌های ۱۳۱۶ – ۱۳۱۷ و از منزل پدری امام صدر آغاز شد. زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله در حوزه علمیه قم. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع کرده بود [۱۰ بهمن ۱۳۱۵] و مرحوم آیت‌الله العظمی سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود. منزل آیت‌الله صدر، خصوصا در آن دوران فشار رضاخانی، محل مراجعه و پناه عموم علماء و طلاب بود و طبیعتا امام خمینی نیز بدانجا آمد و شد فراوان داشت. اندکی بعد جریانی دیگر رخ داد که آمد و شد امام راحل را به آن منزل پر برکت مضاعف ساخت. پدر امام صدر یک جلسه خصوصی مذاکره علمی تشکیل داده بود که در آن بر برخی کتب مهم فقهی حاشیه می‌نگاشتند. دو تن از اعضاء برجسته آن جلسه عبارت بودند از مرحوم آیت‌الله العظمی سید احمد شبیری زنجانی [پدر آیت‌الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی از مراجع بزرگوار کنونی] و مرحوم آیت‌الله سید زین‌العابدین کاشانی و یکی از اعضاء جوان‌تر آن، امام خمینی.
    سوم / امام صدر از سال ۱۳۲۲ رسما وارد حوزه علمیه قم شد؛ تا اواخر سال ۱۳۲۵ مقدمات و سطوح حوزوی را تمام کرد و از ابتدای سال ۱۳۲۶ تا پاییز سال ۱۳۳۸، قریب ۱۳ سال تمام در دروس خارج حوزه‌های قم و نجف شرکت کرد. اساتید ایشان دو گروه بودند: استادان اصلی و بزرگواری که امام صدر سال‌ها در دروس آنان حاضر شد و باصطلاح «ملازم» درس آنان بود؛ و برخی اساتید بزرگوار دیگر که امام صدر، خصوصا در ایام تعطیل، تنها چند صباحی در درس آنان حاضر گردید. امام خمینی از اساتید اصلی امام صدر نبود و آن بزرگوار به جز بخش اندکی از کتاب رسائل در دوران سطح و نیز بخش اندکی از مبحث زکات در دوران خارج، نزد امام راحل تلمذ نکرد. امام صدر هم در فقه و هم در اصول، شاگرد مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد محقق داماد بود. اساسا جمعی از نخبه‌ترین طلاب دهه‌های ۲۰ و ۳۰ حوزه علمیه قم از شاگردان و ملازمین درس مرحوم آیت‌الله داماد محسوب می‌شدند که امام صدر، شهید بهشتی و آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی، سید مهدی روحانی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی و سید جلال‌الدین طاهری، از آن جمله‌اند. این بزرگان معروف بود که شاگردان خاص و ملازمین درس مرحوم آقای داماد هستند، درست همانطور که آیات عظام حسینعلی منتظری، محمد فاضل لنکرانی، جعفر سبحانی و بسیاری بزرگان دیگر شهرت داشتند که شاگردان خاص و ملازمین درس حضرت امام هستند. امام صدر اگرچه در فقه و اصول برای امام راحل جایگاه بلندی قائل بود، اما آیات عظام محقق داماد، سید ابوالقاسم خویی و سید محمد باقر صدر را بر آن بزرگوار ترجیح می‌داد و آیت‌الله العظمی سید محمد کاظم شریعت‌مداری را نیز هم‌ردیف ایشان می‌دانست.
    چهارم / اگرچه امام صدر با امام خمینی ارتباط علمی اندکی داشت، اما محبت امام راحل مانند بسیاری بزرگان دیگر در قلب او بود و همچنین لطف حضرت امام همواره شامل حال او. مکررا پیش آمد که امام خمینی به مشهد مقدس مشرف شدند و امام صدرِ جوان نیز به واسطه مرحوم آیت‌الله شیخ محمد صدوقی [شهید بزرگوار محراب] همراه ایشان بود. همچنین معروف است که یکی از سال‌ها مرحوم آیت‌الله العظمی صدر آیات بزرگوار حسینعلی منتظری و شهید مطهری را مأموریت داد تا به ترتیب طلاب اصفهانی و مشهدی را برای صرف شام در شب عید «فرحة الزهراء» به منزل ایشان دعوت کنند. مرحوم آیت‌الله العظمی سید رضا صدر [برادر بزرگ امام صدر] یک هفته قبل از مراسم برای ۳۰۰ تن شام [پلو و خورش قیمه] سفارش داد که می‌بایست در موعد مقرر در منزل پدر تحویل داده شود. امام صدر جوان و شوخ طبع که از قضیه مطلع شده بود، به اتفاق مرحوم آیت‌الله شیخ شهاب‌الدین اشراقی [داماد امام خمینی] نقشه‌ای کشیدند تا غذاها را «تک» بزنند. آنها روز عید دو ساعت زودتر نزد آشپز حاضر شدند و گفتند برنامه عوض شده است و ما خود آمده‌ایم غذاها را تحویل بگیریم. دیگ‌های غذا تحویل گرفته شد و بلافاصله بر روی یک گاری به باغی در منطقه سالاریه [خارج از محدوده آن روز قم] منتقل گردید. آن شب ۳۰۰ تن دیگر از طلاب در باغ سالاریه حاضر شدند و شام سفارشی مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر را با اشتها تناول کردند. یکی از بزرگانی که آن شب در باغ سالاریه حضور داشت، امام راحل بود که البته از همان روز اول در جریان نقشه قرار داده شده بود. مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر که در ساعات آخر شب اطلاع حاصل کرده بود رو دست خورده است، بی‌درنگ دست به کار شد و با بسیج دوستان و تحمل مشقت و زحمت فراوان، شام میهمانان منتظر اصفهانی و مشهدی را از میهمان‌خانه‌ها و رستوران‌های قم تأمین نمود. آن شب میهمانان دو فرزند برومند آیت‌الله العظمی صدر از صمیم قلب خنده و شادی کردند، هرچند آقا رضا از برادر کوچک خود بی‌نهایت عصبانی بود و نتیجتا آقا موسی چند روز فراری! این واقعه مثل بمب در قم صدا کرد و تا مدت‌ها نقل محافل و مجالس بود. معروف است که حضرت امام صبح روز بعد جلسه درس خارج خود را با این جمله آغاز و صد البته همان موقع منفجر کرده بود: «خوب؛ بحث جلسه قبل ما در باره موضوع پلو و خورش قیمه به کجا رسیده بود»؟!
    پنجم / اگرچه امام صدر محبت امام خمینی را در دل داشت و امام راحل نیز به آن بزرگوار عنایت، اما شخصیت اخلاقی، اجتماعی و حتی سیاسی امام صدر هم مانند شخصیت علمی ایشان، از حضرت امام کمتر متأثر بود. امام صدر هم در اخلاق و هم در عرصه اجتماع و سیاست، بیش از هر کس از مرحوم پدرش تأثیر پذیرفته بود. سبب این امر نیز روشن است. امام صدر از یک خاندان اصیل، عریق و شریفی برخاسته بود که لااقل تا ۹۰۰ سال پیش از این، اجداد آن تماما از مراجع، مجتهدین و زعماء مهم شیعه بودند. بدیهی است فرزندانی که وارث چنین تاریخ درخشان و از خصوصیات موروثی آباء و اجداد خود اشباع هستند، در قیاس با دیگران کمتر از اطراف خود تاثیر می‌پذیرند. یکی از مهم‌ترین خصوصیاتی که امام صدر از پدر به ارث برده بود، داشتن سعه صدر، برخورد پیامبرانه با مخالفان و تحمل کارشکنی‌ها و گذشت در برابر آزار و اذیت آنان بود. در دوران زعامت امام صدر بر شیعیان و بلکه کل جامعه لبنان، هیچ‌یک از مخالفان روحانی و غیر روحانی آن بزرگوار که بسیار بودند، نه تحت کمترین فشار قرار گرفت و نه حتی با یک مورد هتک حرمت، محدودیت یا محرومیت از برخی حقوق اجتماعی روبرو شد. این در حالی بود که بر حسب قانون لبنان، امام صدر به عنوان رئیس طایفه شیعه آن کشور از همان حرمت و منزلتی برخوردار بود که جایگاه بلند ولی فقیه در ایران. امام صدر پس از پدر، به بزرگانی چون آیات‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین، علامه طباطبایی و نیز مرحوم عبادی [همسر خواهر خود]، بیش از دیگر بزرگان دلبستگی عاطفی داشت. نگارنده بارها از نزدیکان امام صدر شنیده است که آن بزرگوار در زندگی روزانه و حتی خانوادگی خود از این بزرگان زیاد می‌کرد؛ اما هرگز نشنیده است که آن بزرگوار از امام خمینی چنین یاد کرده باشد. لازم به یادآوری است که امام صدر در پاییز سال ۱۳۳۸ و در شرایطی به لبنان هجرت کرد، که نهضت عظیم اجتماعی و سیاسی امام راحل در داخل کشور هنوز آغاز نشده بود.
    ششم / آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام صدر، همان آموزه‌ها و شعارهای راهبردی امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود؛ با این تفاوت که حداقل یک دهه قبل از پیروزی انقلاب، بر دل و زبان شیعیان لبنان جاری بوده است. اصول، ارزش‌ها و مبانی مهمی چون «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه با حرمان»، «سازندگی و توسعه»، «گفتگوی ادیان» و …، سالها قبل از پیروزی انقلاب در ادبیات سیاسی شیعیان لبنان ثبت گردید و صدها نفر در راه تحقق این آرمان‌ها به شهادت رسیدند. بر گفتن این جملات اصرار دارم تا پوچی این نوع غرورهای کاذب، تعصبات تحقیر ‌کننده و خودبزرگ‌بینی‌های کودکانه هرچه بیشتر نمایان شود، که «هر کس عمل صالح و کار نیکی در این دنیا انجام داد، حتما با الهام از امام راحل عزیز ما و انقلاب اسلامی ایران بوده است»! اگرچه بسیارند انسا‌ن‌هایی که راه و رسم درست زندگی کردن را از امام خمینی و انقلاب اسلامی‌ آموختند، اما انسان‌های بسیار دیگری نیز بوده و هستند که مانند امام راحل و دیگر پیشینیان ما، این‌گونه آموزه‌ها را مستقیما از خود مکتب اهل بیت (ع) آموختند. و بالأخره آنکه امام صدر و امام خمینی نه تنها در راهبردها و اصول کلان مشترکات فراوانی داشتند، که در بسیاری راهکارها و تاکتیک‌ها نیز چنین بودند. یکی از مهمترین راهکارهای مشترک این دو امام بزرگوار، تکیه آنها بر مردم بود. امام صدر نیز مانند امام خمینی مردم را باور کرده و با جوشش احساسات خود احساسات آنان را به جوشش و با جاذبه و قدرت معنوی کم‌نظیر خود آنان را به حرکت در آورده بود. بیعت شیعیان لبنان در مرداد سال ۱۳۴۵، اعتصاب سراسری لبنان در سال ۱۳۴۹، تظاهرات تاریخی بعلبک و صور در سال ۱۳۵۳، همه و همه صحنه‌هایی بودند که با مراسم پرشکوه عید فطر و عاشورا سال ۱۳۵۷ تهران برابری می‌کنند.
    هفتم / امام صدر از همان ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و همگام با جامعه روحانیت مبارز ایران، حمایت جدی و عملی خود از انقلاب اسلامی ایران و شخص امام خمینی را آغاز کرد. این حمایت‌ها تا آخرین لحظه حضور، یعنی تا روز ۹ شهریور سال ۱۳۵۷ بی‌وقفه ادامه داشت. برخی اقدامات آن بزرگوار به شرح ذیل است:
    • سفر به اروپا و شمال آفریقا در تابستان ۱۳۴۲ و دیدار با رهبران واتیکان و الازهر برای آزادسازی امام راحل [آیت‌الله العظمی خویی پس از آزاد شدن امام راحل در پایان سفر امام صدر تصریح کرده بود، که این آزادی بیش از هر چیز مرهون سفر آقای صدر بوده است]؛
    • تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
    • حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد [از امثال آقایان حسن عطایی و سید محمد عربشاهی در نیمه اول دهه ۴۰ گرفته تا امثال آقایان محمد منتظری و علی جنتی در دهه ۵۰ شمسی]؛
    • دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
    • تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
    • تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
    • فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
    • دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
    • ابتکار اطلاق لقب «امام» بر امام خمینی در بهمن ۱۳۵۲ (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان)؛
    • برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
    • برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
    • تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
    • تشویق  سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران [شهید بزرگوار آیت‌الله سید محمد باقر حکیم یکی از اسباب ربوده شدن امام صدر را نگرانی دشمن از نقش کلیدی ایشان در تنظیم روابط انقلاب با جهان عرب می‌دانستند]؛
    • معرفی امام راحل به عنوان رهبر انقلاب ایران در روزنامه لوموند فرانسه یک هفته قبل از اختفاء؛
    بدون شک بزرگترین خدمت امام صدر به انقلاب، آماده‌سازی شیعیان لبنان برای همگامی و پشتیبانی از آن بود. هیچ‌کدام از دیگر مناطق شیعه‌نشین جهان، اعم از عراق [که خود حضرت امام ۱۵ سال از عمر خود را کنار مردم آن گذرانیدند] و نیز بحرین، پاکستان، افغانستان و …، مانند لبنان به حمایت از انقلاب بر نخاستند. در لبنان نیز اگر شرائط نابسامان دهه ۳۰ شمسی استمرار می‌یافت، قطعاً چنین استقبالی واقع نمی‌شد. این نهایت خوشوقتی انقلاب بود که شیعیان لبنان طی دو دهه ۴۰ و ۵۰ شمسی توسط امام صدر متحول و برای حمایت از انقلاب آماده شدند.
    هشتم / امام صدر اگرچه به امام خمینی علاقمند و در اصول، ارزش‌ها، مبانی و بسیاری راهکارها با ایشان هم‌عقیده و هم‌سلیقه بود و اگرچه در حد توان خویش از مبارزات آن بزرگوار علیه رژیم شاه پشتیبانی ‌کرد، اما هیچ‌گاه در ایشان ذوب نبود، به همان سبب که در دیگر بزرگان نیز ذوب نبود، و هم در اندیشه و هم در عمل، ضمن مشورت با دیگران، همواره استقلال خود را حفظ نمود. وقتی امام خمینی در فروردین سال ۱۳۴۳ اولین پیام حج خود را خطاب به مسلمانان جهان توسط مرحوم آیت‌الله العظمی سلطانی طباطبایی برای امام صدر به مکه فرستاد تا تعریب و سپس میان زائران خانه خدا پخش شود، امام صدر انتشار آن را در میان مردم مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد. امام صدر در مهر سال ۱۳۴۴ و در حالی در مراسم افتتاح مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم شرکت و سخنرانی کرد، که امام راحل با اصل برپایی آن مؤسسه مخالف بود. امام صدر در زمستان سال ۱۳۵۰ در حالی بنابر توصیه برخی مراجع وقت، درخواست شهیدان بهشتی، مطهری و خانواده‌های بعضی زندانیان مبارز با شاه دیدار کرد، که امام راحل به کلی با انجام چنین کاری مخالف بود. امام صدر طی تمامی سال‌های دهه ۵۰ شمسی در حالی با سران عرب از نزدیک تعامل داشت و امثال ملک حسن، ملک حسین و حتی انور سادات و حسنی مبارک را به گرمی در آغوش می‌کشید، که سلیقه امام راحل به کلی با این روش مغایر بود. امام صدر در حالی با سرکوبی مسیحیان در جنگ داخلی لبنان و تداوم آن تا تسلط مسلمانان بر حکومت آن کشور قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان [و نه لزوما خود آن بزرگوار] به سختی بر آن پای فشردند. امام صدر در حالی با راهبرد پرتاب کاتیوشا توسط فلسطینی‌ها از سرزمین جنوب لبنان به داخل اراضی اشغالی فلسطین قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان با استناد به بعضی فرمایشات آن بزرگوار متعصّبانه از آن دفاع ‌کردند.
    نهم / امام صدر اگرچه در رأی و عمل خود استقلال و حتی در برخی جزئیات با امام راحل اختلاف سلیقه و نظر داشت، اما حریت و آزادگی ایشان هرگز باعث نشد تا ذره‌ای از عاطفه، لطف و عنایت آن مرجع بزرگوار نسبت به ایشان کاسته شود. امام خمینی به اصالت، اخلاص، علمیت و خبرویت امام صدر در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی اعتقاد داشت و به همین سبب نیز همواره در حد توان خود از حرکت آن بزرگوار در لبنان حمایت کرد. امام راحل از اولین مراجع بزرگ شیعه بود که مقلدینش اجازه یافتند بخش قابل توجهی از وجوهات شرعیه خود را در مسیر اهداف امام صدر صرف کنند. اعتماد امام خمینی به سلامت نفس و توانمندی امام صدر چنان بود که نه تنها حجم وسیع گزارشات کذب و تبلیغات دروغین امثال جلال‌الدین فارسی علیه امام صدر ایشان را بر آشفته نکرد، بلکه وقتی مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمد علی موحد ابطحی از آن بزرگوار سوال کرده بود که «بر فرض پیروزی، آیا کسی را دارید که در رأس حکومت آینده ایران قرار دهید؟»، به سادگی پاسخ داده بود: «آری! رفیق خودت آقا موسی»! امام راحل در تابستان سال ۱۳۵۵ که فشارهای آیت‌الله سید حسن شیرازی و پیروان او در سوریه علیه امام صدر به اوج خود رسیده بود، قاطعانه دستور داد تا پرداخت شهریه به حوزه علمیه زینبیه و شاگردان مرحوم شیرازی قطع شود. آن بزرگوار همچنین وقتی در اولین روز اقامت خود در پاریس با آقای دکتر صادق طباطبایی خواهرزاده محترم امام صدر روبرو شدند، در پاسخ این سوال که «آقا، شما کجا و اینجا کجا» با حالت عاطفی خاصی اظهار داشته بودند: «اگر دائیت بود، که ما به اینجا نمی‌آمدیم»!
    دهم / اگر این سخن جبران خلیل جبران را بپذیریم که «ژرفای محبت تنها در لحظه فراق شناخته می‌شود»، اقدامات امام خمینی در پیگیری سرنوشت امام صدر را نشانه‌ای گویا از عمق لطف و محبت ایشان نسبت به آن بزرگوار خواهیم یافت. امام راحل پس از ربوده شدن امام صدر نه تنها از نجف و پاریس با ارسال تلگراف و نماینده نزد حافظ اسد، یاسر عرفات و نیز معمر قذافی رأسا در صدد پیگیری و حل مسأله بر آمد، بلکه در روزهایی که خطر عدم تمدید اقامت ایشان در فرانسه به اوج خود رسیده بود، دعوت قذافی جهت عزیمت به لیبی را با قاطعیت رد کرد. انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ در حالی به پیروزی رسید، که رژیم معمر قذافی از سال‌ها پیش از آن، روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرده بود. امام خمینی در دیدار ۱۷ اسفند ۱۳۵۷ خود با فرستادگان لیبی، ضمن ابراز نگرانی از «سرنوشت امام صدر»، تقاضای آنان مبنی بر آمدن قذافی به ایران را با این بهانه که «من فعلا به قم می‌روم» رد نمود. امام راحل نه تنها هرگز از مسئولین کشور نخواست تا رابطه ایران – لیبی را مجددا برقرار سازند، بلکه در دیدار ۲۹ تیر ۱۳۵۸ خود با وزیر خارجه دولت موقت دستور دادند تا «موضوع روابط ایران و لیبی فعلا مسکوت گذارده شود». اینکه روابط ایران و لیبی اندکی پس از استعفای دولت موقت در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ مجددا برقرار شد، تنها و تنها به سبب اصرار و بلکه اجماع مسئولین وقت کشور، خصوصا آیات‌الله منتظری، هاشمی رفسنجانی و خامنه‌ای بر این امر بود. امام راحل که حتی در مهم‌ترین تصمیم‌سازی‌های کشور [به طور مثال ورود ایران به خاک عراق پس از آزادسازی خرمشهر یا پذیرش قطعنامه ۵۹۸] همواره برآیند نظر مشاوران ارشد خود را بر نظر خویش رجحان می‌داد، طبیعی بود که در مورد رابطه ایران و لیبی نیز چنین کند. با این همه، امام راحل در جریان اشغال سفارت آمریکا در تهران بی‌درنگ پیشنهاد غسان توئینی شخصیت برجسته مسیحی لبنان مبنی بر معاوضه گروگانها با امام صدر را پذیرفت همچنین به هنگام عزیمت حجت‌الاسلام سید کاظم خوانساری اولین سفیر جمهوری اسلامی در لیبی به وی تأکید کرد: «هر وقت در مورد آقا موسی خبری بدست آوردید، مرا بلافاصله و بدون واسطه در جریان قرار دهید! در این مورد با هیچکس دیگر صحبت نکنید! حتی با احمد»! حضرت امام تا واپسین لحظات زندگی، به رغم اصرار و اهمیتی که مسؤلان ارشد کشور برای روابط با لیبی قائل بودند، از پذیرفتن معمر قذافی خودداری و سبب این تصمیم را برای آیت‌الله العظمی موسوی اردبیلی چنین بیان کرد: «او هنوز مسأله آقا موسی را حل نکرده است. چگونه او را بپذیرم»!

    والسلام.

منبع: استاد کمالیان، سایت روایت صدر

 

ریاست سازمان بازرسی را برکنار کنید!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390 ساعت 5:19 شماره پست: 889

در قبال هر نوع سهل انگاری در نظام اداری کشور که گاه باعث رسوایی های محیرالعقولی همچون تخلف اخیر بانکی می گردد باید یقه سازمان بازرسی کل کشور را نیز گرفت. این سازمان مکلف است بی هیچ واهمه یا رودربایستی چتر گسترده نظارت خود را بر تمام ارکان اداری کشور بگستراند. به طور طبیعی کسی که ریاست این سازمان را برعهده دارد باید فردی متعهد بوده و در ساختار سیاسی و زد و بندهای جناحی، بی نفع و بی طرف باشد.

آیا به نظر شما حجت الاسلام پورمحمدی دارای چنین شاخصه ای است؟ او مدتی وزیر کشور دولت نهم بود که در نهایت با اخراج از سوی فرزند ملت مواجه گردید. این روحانی اهل رفسنجان بلافاصله جذب قوه قضائیه شد و از باب ایجاد وحدت بین قوا! تا مدت ها به سخنرانی های کنایه آمیز بر ضد دولت اقدام می ورزید. از همه این حرف ها که بگذریم هیچ گاه اظهار نظر وی درباره دانشگاه آزاد را فراموش نخواهیم کرد. وی در پاسخ به چرایی عدم نظارت این سازمان بر میلیاردها تومانی که در دانشگاه آزاد جا به جا می شود مدعی شد این دانشگاه خصوصی است و سازمان بازرسی کل کشور نمی تواند بر آن نظارت کند! دیری نپائید که کمیته فقهی و حقوقی زیر نظر مقام معظم رهبری ثابت کرد اموال دانشگاه آزاد متعلق به بیت المال مسلمین است اما دیگر کسی اظهارنظری در این خصوص از وی نشنید.

مدتی است خبری در جراید انتشار یافته که حکایت از کمک قابل توجه حجت الاسلام نواب ریاست معزول مرکز خدمات حوزه در ایام انتخابات به میرحسین موسوی آن هم از بودجه حوزه علمیه داشته است. درباره ریخت و پاش ها و سوءمدیریت نامبرده حرف های بسیاری است که دیر یا زود بازگو خواهد شد. نواب از طرفداران میرحسین موسوی بوده و تا بهمن 89 نیز حاضر به موضع گیری در قبال فتنه گران نبوده است. دانشگاه ادیان تحت مدیریت وی نیز یکی از مراکز تجمع اساتید دخیل در فتنه محسوب می شده است.

پورمحمدی که رفاقتی صمیمی با وی دارد این بار نیز در مواجهه با پرسش از چرایی عدم نظارت بر این تخلف مالی، سخت برآشفت و به دفاع جانانه از سوابق درخشان وی – به زعم خود- پرداخت و ادعا کرد این کمک ها بابت آموزش طلاب در فرهنگستان هنر پرداخت شده است. گذشته از آن که فرهنگستان هنر یک نهاد نرم افزاری بوده وکار اجرایی و آموزشی انجام نمی دهد و از اساس چنین هزینه ای برای ده نفر طلبه قابل باور نمی باشد متن مندرج  در یکی از سه فقره چک اهدایی جناب نواب آن هم در ایام انتخابات و در وجه ریاست ستاد تبلیغاتی موسوی بابت قرض الحسنه! نیز دارای نکات قابل تإملی است که نشان می دهد این حاتم بخشی ریشه در مقصود دیگری داشته است.

بررسی چک های نواب را می توانید در لینک مقابل پیگیری نمایید:

http://www.598.ir/fa/news/24005/ابهامات‎جدید-درباره-چک‌-60-میلیونی-‌نواب

اما حرف حساب ما این است آیا مصطفی پورمحمدی از عدالت ، وارستگی و ثبات فکری لازم برای تصدی جایگاه حساسی چون ریاست سازمان بازرسی کل کشور آن هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی برخوردار است؟

آب را می توان از سرچشمه زلال آن نوشید.

 
  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو مهر90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۰، ۰۹:۰۸ ق.ظ


بعضی وقت ها خوب است غربگرا باشیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 23:26 شماره پست: 888

بعضی وقت­ها خوب است غرب­گرا باشیم!

 (این مطلب در شماره سوم نشریه خم وابسته به موسسه روایت سیره شهدا منتشر شده که به مناسبت سفر مقام معظم رهبری به کرمنشاه به محضر خوانندگان اشک آتش تقدیم می شود:)

محمد تقی وکیل پور

همه شهدا به نوعی از غربت و مظلومیت بی بهره نبوده اند؛ اما شهدای مناطق غربی کشورمان گویا سهم بیشتری را به خود اختصاص داده اند! شما می­دانید راجع به سختی­ها و پیچیدگی­های نبرد با ضدانقلاب و دشمن متجاوز در مناطق صعب العبور غرب ایران چه تعداد کتاب یا فیلم واقعی نوشته یا ساخته شده است؟!!! بضاعت ما  همین چند سطر است که می خوانید؛ اما شما را به خدا یاد سرافرازان بی نام و نشان،  پیش­مرگانِ کُرد مسلمان و سرداران حماسه آفرین جبهه های غرب، هم­چون، بروجردی، صیادشیرازی، متوسلیان، کشوری، شیرودی، کاظمی، زین الدین، کاوه و . . . را هیچ گاه فراموش نکنید.

 {من از صمیم قلب معتقدم که جوانان دلاور پیش­مرگان مسلمان کُرد، در شمار اول و در صف مقدم دلاوران این کشور قرار دارند!}

«بیانات امام خامنه ای(حفظه الله) در دیدار مردم سقز ۱۳۸۸/۰۲/۲۹»


 

 

 

آرزوی کاک جلال

یک ماه قبل از شهادتش او را دیده بودم. یک روز میهمانش بودیم. از صبح مناطق مختلف را نشانمان داد و از یارانش، از دلاوری‌ها و مظلومیت‌ها و از حاج احمد متوسلیان برایمان می‌گفت.  نیمه‌های شب بود که از او پرسیدم «کاک جلال[1] حالا چه آرزویی داری؟» آهی کشید، لحظه‌ای سکوت کرد و نگاهش را به مهتاب دوخت و با آن لهجه شیرین کردی آرام پاسخ داد: دو چیز از خدا می‌خواهم؛ اول این­که: قبل از مردن حاج احمد متوسلیان را ببینم. دوم این­که: خدا مرگم را شهادت قرار دهد.  وقتی خبر شهادتش را شنیدم دلم گرفت که آرزوی اولش اجابت نشد و چرا هم‌رزم قدیم، دوست عزیز و فرمانده مهربان خود حاج احمد متوسلیان را ندید و به شهادت رسید. شهید«کاک جلال بارنامه»، هفدهمین شهید این خانواده مبارز و مسلمان است.

ماهنامه امتداد، راهیان نور، فرهنگ هنر و ادبیات مقاومت، تیرماه 1387

اینو میگن آخوند!

خبر رسید که ضد انقلاب با حمله به یک روستا در نزدیکی سنندج، دکترِجهاد را به اسارت در آورده‌اند. صبح اول وقت راه افتادیم. مصطفی[2] عمامه به سر، اما با بند حمایل و یک نوار فشنگ به دور کمر، قوت قلب همه بود.

پیش‌مرگ‌های کُرد که در کنار ما با دشمن می‌جنگیدند، چپ چپ به مصطفی نگاه می‌کردند. هیچکدام باور نمی‌کردند او هم مثل بقیه اهل رزم و درگیری باشد. متأسفانه همان صبح ضد انقلاب دکتر جهاد را به شهادت رسانده بودند، اما درگیری‌ها تا عصر ادامه داشت. وقت برگشتن، پیش‌مرگ‌ها تحت تأثیر شجاعت شیخ مصطفی، ول­کن او نبودند. یکی از آن­ها، طوری که همه بشنوند گفت: «اینو میگن آخوند، اینومیگن آخوند!». مصطفی می‌خندید. دستی کشید به سبیل‌های تا بناگوش آن کاک  مسلح و گفت: «اینو میگن سبیل. اینو میگن سبیل».

بوی باران ص12

 

عکس امام و سرنیزه

برادر عثمان وهابی می‌گفت: رزمنده‌ای داشتیم به نام« محمود سرشار»، که هنگام پاک‌سازی منطقه سروآباد، در حالی­که تمثال کوچک‌حضرت امام را بر سینه‌اش نصب کرده بود به دست ضد انقلاب اسیر شد. آن­ها عکس امام را در حالی که زنده بود با گوشت بدنش از سینه او جدا کردند و بدین صورت محمود را به شهادت رساندند. یعنی دور عکس امام را توسط سرنیزه تا عمق سینه‌اش بریده بودند!

ماهنامه امتداد شماره45، ص59 مهرماه1388

 

قربانی مجلس عروسی

مرسوم است به میمینت ازدواج جلوی پای عروس و داماد قربانی می‌کنند. این رسم را کومله نیز اجرا می­کرد، با این تفاوت که  قربانی‌ها در آن­جا جوانان اسیر ایرانی بودند.

یک­بار چند نفر از ما را برای دیدن عروسی دختر یکی از سرکردگان کومله بردند. پس از مراسم، آن عفریته گفت: «باید برام قربانی کنین تا به خونه‌ شوهر برم.» دستور داده شد قربانی‌ها را بیاورند.  شش نفر از مقاوم‌ترین بچه‌های بسیج اصفهان که شاید حداکثر سن‌ آن­ها 14 سال نمی‌شد را آوردند و تک تک از پشت، سر بریدند. شهدای نوجوان مانند مرغ سر بریده پرپر می‌زدند و آن­ها شادی و هلهله می‌کردند. اما این پایان ماجرا نبود. آن دختر دوباره تقاضای قربانی کرد و این بار شش نفر سپاهی، چهار نفر ارتشی و دو نفر روحانی را آوردند و این دوازده نفر را نیز سر بریدند.

من و عده‌ دیگری از برادران که ما را برای تماشا برده بودند، به حالت بی‌هوشی و اغماء افتاده بودیم که مجدداً ما را روانة زندان کردند                                                                              

حکایت فرزندان فاطمه1-مجموعه یاران ناب8ص34

 

پونزهایی بدتر از گلوله

ضد انقلابیون که عمدتا منافقین و کومله‌ها و دمکرات‌ها بودند، با اسیران خصوصاً پاسدارها و بسیجی‌ها خیلی خشن رفتار می‌کردند. مثلا یکی از برادران پاسدار را به عنوان تفریح در یک مجلس میهمانی آورده بودند و بعد از لخت کردن او از پیشانی تا نوک انگشتان پایش در او پونز فرو کرده بودند، بعد هم از او عکس گرفته بودند. این عکس را در جیب یکی از دختران منافق دستگیر شده در اطراف دیواندره پیدا کردند. آن­ها با این شکنجه‌های وحشتناک سعی در ترساندن رزمندگان ما داشتند ولی هیچ نتیجه‌ای نمی‌گرفتند؛ چون رزمندگان ما از شهرهای خود با غسل شهادت و با آرزوی شهادت در راه خدا، به طرف جبهه و کردستان حرکت می‌کردند.

در مراسم عروسی یکی از سران ضد انقلاب در اطراف سقز، به عنوان هدیه، یکی از برادران پاسدار اسیر را جلوی عروس و داماد، سر بریده بودند.

بعضی از عناصر کثیف و ضد انقلاب شجاعت و شایستگی خود را برای داماد شدن، با کشتن رزمندگان یا بریدن گوش، سر، بینی یا انگشتان رزمندگان مظلوم ما ثابت می‌کردند.

در حوالی میرآباد که منطقه‌ای بین پیراندشت و سردشت است بعد از اسارت تعدادی از رزمندگان پاسدار، آن­ها را به همراه شهدا و مجروحین یک جا آتش زده و سوزاندند1

                                                پنجره‌ای رو به بهشت ص73

[1] قطعه ای از دست نوشته های سرتیپ پاسدار غلامرضا یزدانی هنگام حضور در مناطق غرب کشور .
از جمله سوابق با ارزش فرماندهی و مدیریت این شهید بزرگوار فرماندهی آتشبار توپخانه تیپ حضرت محمدرسول الله (ص)، فرماندهی توپخانه قرارگاه نصر، ظفر و سپاه یازدهم، فرماندهی تیپ 40 رسالت، فرماندهی دانشکده علوم و فنون توپخانه نیروی زمینی سپاه بود. وی در ۱۹ دی سال ۱۳۸۴ در سانحه هوایی سقوط هواپیمای فالکن در نزدیکی ارومیه به شهادت رسید

جنگ برای اخلاق

وقتی نیروهای سپاه تپه‌ رادیو تلویزیون مهاباد را گرفتند، دموکرات‌ها برای تحویل سر مهدی کازرون[3]، مسئول عملیات سپاه چهارصد هزار تومان جایزه گذاشتند. جایزه‌ آوردن سر فرمانده سپاه نصف این مبلغ بود! قرار بود اولین روستا را در مهاباد پاک سازی کنیم. تمام شب راه رفتیم تا به روستا رسیدیم، اما مهدی اجازه حرکت نظامی به سمت روستا را نداد و گفت: این جا زن و بچه زندگی می­کنن باید ضد انقلاب رو از روستا بیرون بکشیم.

به دستورمهدی شروع کردیم به تیراندازی هوایی‌وفریاد و های‌وهو کردن تا نیروهای ضد انقلاب از روستا خارج شوند. با خارج شدن نیروهای ضد انقلاب از روستا، هم منطقه پاک سازی شد و هم توانستیم خارج از روستا با آن­ها درگیر بشویم.

ذره ای ترس ص42


 مفقودالاثر ماند!

می‌گفت دوست دارم مفقود الاثر باشم، این آرزوی قلبی من است. آخر در مقابل خانواده‌هایی که جوانانشان به شهادت رسیدند، ولی نشانی ازآنان نیست، شرمنده‌ام. در روستای خودشان چند جوان شهید مفقودالجسد بودند، واقعا احساس شرمندگی می‌کرد. می‌گفت: آرزو دارم حتی اثری از بدن من به شما نرسد. در نامه‌ای که برای دخترش، بنت الهدی‌فرستاد، نوشته بود: «دخترم شاید زمانی فرا رسد که قطعه‌ای از بدنم هم به تو نرسد، تو مانند رقیه امام حسین (علیه السلام) هستی، آن خانم لااقل سر پدرش به دستش رسید، ولی حتی یک تکه از بدن من به دست شما، نمی‌رسد. یکی از رزمندگان که از جبهه برگشته بود تعریف می‌کرد که، همواره از اومی‌شنیدم که می‌گفت: «دوست دارم مفقودالاثر بمیرم، اگر شهادت نصیب من شود ‌دوست دارم مفقودالاثر باشم،‌ چون  قبر زهرا ( سلام الله ) هم ناشناخته مانده است.»

پرواز در قلاویزان ص132، به نقل از همسر شهید محمدرضا عسگری،1 جانشین لشکر25 کربلا

[1] در 10 تیر 1365عملیات کربلای 1 در دشت مهران در قلاویزان به شهادت رسید.

 اشک دلدادگی

در این چند روز مصیبت می­توانم به جرات بگویم که حتی یک قطره اشک نریختم و در برابر سخت ترین فاجعه های منقلب کننده با این­که در درون خود گریه می­کردم ولی در ظاهر قدرت خود را بشدت حفظ می­نمودم و همه دردها و رنج ها و ناراحتی­ها را در ضمیر ناب خود حبس می­کردم تا لحظه ای که در فرمانداری به‌عکس امام برخوردم، یک­باره سیل اشک، جاری شد و همه عقده­ها و فشارها و ناراحتی­ها آرامش یافت و خوب احساس می­کردم که فقط یک قدرت روحی بزرگ در یک ابر مرد تاریخ قادر است چنین معجزه­ای کند و امیدوارم که‌ ملت نیز قدر رهبر عظیم انقلابی خود را بداند و تحت رهبری او همه توطئه­های دشمنان اسلام و ایران را نابود کند.

کتاب کردستان، ص  98  قسمتی از پیام شهید چمران در بحبوحه نبرد پاوه به ملت مسلمان ایران

 

 



[1] ازپیشمرگان کرد مسلمان بود وی با پیروزی انقلاب اسلامی و گسترش فعالیت ضد انقلاب در منطقه اقدام به تشکیل سازمان پیشمرگان کرد مسلمان کرد و در کنار دیگر رزمندگان اسلام به مقابله با ضد انقلاب پرداخت و در شانزدهم خرداد ماه سال 1383در راه پاسداری از میهن به درجه رفیع شهادت نائل شد

[2]. روحانی شهید مصطفی ردانی پور فرمانده قرارگاه فتح، - جسم پاکش در۱۵ مرداد ۱۳۶۲ عملیات والفجر ۲ منطقه حاج عمران مظلومانه بر زمین ماند و روح با عظمتش به معراج پرکشید ! گر چه تا این تاریخ نیز ایشان در زمره شهدای مفقودالجسد است .  

[3] از مسئولین سپاه کردستان ( مهاباد ) بود و آبان ماه 1362  در عملیات والفجر 4 در منطقه مریوان به شهادت رسید

تقویم هست خدمتتان؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 12:48 شماره پست: 887


21/5/1390

دادستان کل کشور در خصوص برگزاری دادگاه فائزه هاشمی در شعبه 15 دادگاه انقلاب خاطرنشان کرد: ...... وکیل وی با مراجعه به دادگاه درخواست استمهال یک ماهه کرده که شعبه‌ رسیدگی‌کننده به پرونده نیز با این درخواست موافقت کرده است و ظاهرا پس از گذشت این مهلت، 21 شهریورماه دادگاه برگزار می‌شود.

 

بیایید رهبرمان را آزار ندهیم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ساعت 14:42 شماره پست: 886

این متن زیبا را برادر خوبم آقا علی رضا زرقانی در وبلاگ باران به قلم آورده است:

بیایید مثل رهبرمان

مردم را فراموش نکنیم

بیایید با مردم باشیم

و قدر آنها را بدانیم

بیایید مردم داری را

 از او بیاموزیم

آهای اهالی سیاست!

با شما هم هستم خوبان دیانت!

بر من ببخشید صراحتم را !

از شما هم می پرسم؟

مگر رهبرمان پا جای امام نگذاشت؟

و رهبری خود را به عینه ثابت نکرد؟

بیایید بین امام و رهبرمان فرق نگذاریم

بیایید رهبرمان را آزار ندهیم

یادم نرفته به خودم قبلاً گفته ام

بیایید رهبرمان را درست اطاعت کنیم

بیایید ولایت را آن چنان که باید بفهمیم

بیایید راهمان را از او جدا نکنیم

بیایید رهبرمان را رهبری نکنیم

این شبها وقتی پای تلویزیون می نشینم

و خستگی و نشاط مردم کرمانشاه را می بینم

و صداقت و یکرنگی را

 از چهره رهبرمان می چینم

از چشم های خود خجالت می کشم

او چقدر باشکوه ،ایران و مسلمانی را

بر کوه عالم ایستاده است

چقدر زیبا و ساده قدم می زند دنیا را

بیایید لاف خالی ولایت نزنیم

مگر چند سال از جنگ گذشته است؟

بیایید شهدا را از یاد نبریم

بیایید خدا را فراموش نکنیم

بیایید ساده تر زندگی کنیم

و اما شما مردم خوب کوچه و بازار

 و همه محله های معمولی شهر

و عزیزان ارزشمند روستایی

چقدر خوبید و عزیزید شما

بیایید بدی بعضی ها را

به حساب انقلاب نگذاریم  

و بر همین صراط بمانیم

 که خوب، راه می روید

و خوب، راهی را می روید.

 علیرضا زرقانی – 25/6/9

http://sale1366.blogfa.com/

لطفا فقط بابلی ها بخوانند!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعت 13:37 شماره پست: 885

بابل شهر حاشیه هاست و من در تمام سال های دوری از این شهر دوست داشتنیٰ همواره سعی داشته ام وارد حواشی نشوم.

اما چند نکته ضروری:

1-      شنیدم بانیان ساخت مسجد چهارسوق قصد دارند برای نمای بیرونی مسجد تنها از یک مناره استفاده کنند. امیدوارم خبر صحت نداشته باشد و تکذیب شود. آن گونه که در عرف جوامع اسلامی رسم است مساجد اهل سنت به طور معمول از یک مناره برخوردار بوده و مساجد شیعه دارای دو مناره اند. حرمت یا کراهت تشبه با کفار و منافقین یا منحرفینٰ یکی از نکات مورد تأکید فرهنگ شیعی است. در خصوص اهمیت نمادها هم اگر ما غفلت داریم دشمن اما به خوبی از تأثیر و ضرورت آن آگاه است. دو سال پیش در خبرها خواندیم کشور سوئیس که به دلیل وجود نهادهای زیر مجموعه سازمان ملل به نوعی باید احترام همه فرهنگ ها را نگاه دارد قانونی را به تصویب رساند که مطابق آن کاربرد نمادهای اسلامی در ساختمان های این کشور ممنوع گردید. اما جالب است در دارالمومنین بابل مدرسه ای با نماد مسیحیت در یکی از نقاط مرکزی شهر ساخته می شود و حساسیت متولیان فرهنگی شهر را برنمی انگیزد؛ حالا هم مسجدی با نمای متفاوت!

2-      چند روز دیگر مراسم باشکوهی در گرامیداشت شهدای شهرستان بابل با حضور مهندس ضرغامی و به صرف ناهار در مصلای نمازجمعه این شهر برگزار می شود. قرار است وارد حواشی نشده و کاری به شایعات در خصوص نحوه تامین منابع مالی و  . . . این مراسم نداشته باشم. با ضعف ها و بی سلیقگی های تبلیغاتی این همایش نیز کاری ندارم. اما بگذارید از منظر فرهنگی داد فروخته دلسوزان جهاد و شهادت را به تقریر درآورم. سال هاست توفیق دارم در محافل مختلف جوان ها و نوجوانان مذهبی و غیر مذهبی شهر گپ و گفتی به راه انداخته و یاد شهدا را به زبان الکن خویش زنده نمایم. دردمندانه باید گفت کمترین شناخت نسبت به شهدای حماسه آفرین این شهر در نسل نوپا وجود ندارد. باور کنید هر بار که خاطره ای از شهیدانی چون محمد مصطفی پورٰ رضا زربیانیٰ حسن علی امامیٰ حمید رسولیٰ مهدی عباسیٰ اکبر شجاعیان و . . .  به نوجوانان ناآشنا با گنجینه حماسه و ایثار تقدیم شده است شور و شعفی وصف ناپذیر در وجودشان شعله کشیده و حسی زیبا در چهره معصومشان سایه انداخته است. ما هر سال برای شهدا سفره می اندازیم و ناهار می دهیم و سخنرانی بزرگ و نام دار اما با گفتاری تکراری و کلیشه ای دعوت می کنیم ولی آیا به راستی بهتر نبود به جای این نوع برنامه های سنتی و ناکارآمدٰ خاطرات آموزنده شهدای شهر را توسط همرزمان یا راویان شیرین زبان به میان مردم کشاند؟ بهتر نبود در صد مسجد شهر و روستا و نیز در سطح مدارسٰ محفل های کوچک انس با شهدا را راه انداخت؟ چند کتاب و نشریه جذاب از خاطرات - و نه صرف زندگی نامه و تصویر پرسنلی شهدا- در اختیار نوجوانان شهرمان قرار داده ایم؟ چرا خاطره جذاب مربوط به آخرین روزهای حیات طیبه شهید محمد مصطفی پور در برنامه نوجوانان شبکه دوم سیما تعریف می شود اما در مدارس شهر ما هنوز یاد و نام و خاطره این شهید نوجوانٰ مهجور مانده است؟ چه سایت یا وبلاگی را برای معرفی جامع شهدای بابل راه انداخته ایم؟ انتخاب روز پنج شنبه برای برگزاری چنین مراسمی به خودی خود نشان می دهد در برنامه ریزی بانیان محترمٰ مخاطب جوان ونوجوان یعنی دانشجو و دانش آموز جایگاهی نداشته و صرفاً از سر رفع تکلیف به حجم حضار توجه شده است حتی اگر این حضار جمعی از بازنشستگان و سالمندان و . . .  باشند و باز باید حدیث صادق آل محمد(ص) را یاداور شد که در کار فرهنگی علیکم بالاحداث لانهم اسرع الی کل خیر. غمگنانه باید بانگ برآورد که فرهنگ شهدا را نمی شود با یک بشقاب برنج و خورشت منتقل کرد. البته برای آن که بی انصافی نشود جا دارد تلاش خالصانه دست اندرکاران این نوع همایش ها را ستود اما کاش کار فرهنگی به اهالی فرهنگ سپرده می شد تا خدای ناکرده شائبه بیلان کاری و . . . در اموری که باید معنوی باشد به وجود نیاید. راقم این سطور بر خود فرض می داند امتنان و ارادت قلبی خویش را یک بار دیگر نسبت به مدیریت هوشمندانهٰ جاذبه قوی و صلابت مثال زدنی برادر بزرگواری چون حاج علی رضا مرادی در مدت کوتاه تصدی فرماندهی سپاه بابل مخفی نگاه ندارد. نقد مطرح شده بی تردید نافی زحمات و دیگر توانایی های مجموعه دست اندرکاران این مراسم نخواهد بود.

3-       از موضوع فوق که بگذریم حالا باز هم وقت تشکر و قدردانی است. از چه کسی؟ از حاج محسن صائبیان. البته توفیق مراوده با ایشان را هیچ گاه نداشته ام (و از این رو در املای صحیح فامیلی ایشان نیز همچنان دچار تردید هستم) . اما خبر دارم که مدت هاست این فعال فرهنگی در اقدامی جهادیٰ بانی امری خیر و بر زمین مانده گردیده است که بینی و بین الله در شرایط امروز جامعهٰ کاری بایسته و ریشه ای تلقی می شود. حاج محسن صائبیانٰ با رضایت بسیاری از خانواده ها فهرستی از جوانان ( بالطبع اکثراً از دختران) مجرد شهر تهیه کرده و بر اساس شناخت نسبی خود از جایگاه و ایده آل های خانواده ها و جوانان متقاضی ازدواجٰ بانی آشنایی و پیوند آنها می شود. الحق و الانصاف در دنیای بحران زده امروز که تأثیر منفی الگو برداری از نظام اخلاقی غربٰ به برکت فعالیت مخرب رسانه های داخلی و خارجیٰ گاه عمیق ترین لایه های مذهبی اجتماع را تهدید می کند چنین اقدامی آن هم بی هیاهو و چشمداشتٰ کاری بزرگٰ خداپسندانه و سازنده می باشد. اراده و روش حاج محسن صائبیان می تواند الگویی برای همه فعالان پر دغدغه در عرصه های فرهنگی اجتماعی و مذهبی در سرتاسر کشور قرار بگیرد.

4-      بسیاری از کاندیداهای نهمین دوره مجلس شورای اسلامی شهرستان بابل مدت هاست که تبلیغات غیر رسمی خود را با پول های بادآورده شروع کرده اند. من البته مثل چند دوره اخیر در قم رأی خواهم داد و لابد به هر کسی غیر از علی لاریجانی! بچه های حزب اللهی بابل خوب حواسشان را جمع کنند. یکی در خصوص کاندیدایی وابسته به یکی از جریان های مخوف سیاسی استان که به برکت روی کار آمدن دولت احمدی نِژاد تا حدودی دمشان قیچی شد و دیگری در خصوص محسن نریمان که به رغم افتضاحاتی که در مجلس ششم و هشتم در رویارویی علنی با ارکان نظام به بار آورده با لابی و ریش سفیدی از ما بهتران میز پرست و میزان گریزٰ احتمال تأیید صلاحیت نداشته اش قوت گرفته است. بهترین روش و البته تکلیف نیروهای وفادار انقلابٰ افشاگری و تبیین عملکرد ٰ پیشینه و بینش منفعت جویانه این قبیل کاندیداهای باندگرا می باشد.

هر مرد باید چهار زن داشته باشد!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390 ساعت 19:6 شماره پست: 884

پرفسور باهر جامعه شناسی است که او را بنیان گذار رفتار شناسی در ایران می خوانند. ایشان اخیراً فرضیه ای را مطرح کرده که بر اساس آن هر مرد نیازمند چهار زن می باشد! البته منظور ایشان جواز چهار همسر داشتن مرد مسلمان ( به شرط ضرورت و رعایت عدالت که در اسلام آمده ) نیست. بلکه جناب پرفسور معتقد است هر مرد با همراهی چهار زن یعنی مادرٰ خواهرٰ همسر و دختر از نظر شخصیتی ساخته می شود. آقای باهر بر این باور است: " وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می‌تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد کند."

در خصوص فرضیه و مقاله طرح شده ایشانٰ مصاحبه ای از سوی مجله تپش با وی صورت گرفته که دکتر باهر به توضیح دوباره بحث خود پرداخته است. این مصاحبه از سوی بعضی از سایت های منتسب به اصولگرایی نیز مورد استقبال قرار گرفته و بی توجه به مضامین ساختار شکنانه آن منتشر گردیده است.

دکتر باهر در توجیه ضرورت بحث مورد علاقه خود این گونه استدلال می نماید: " مردی که مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و این مرد هم قبول کرده ولی اگر هرکدام از این‌ها حضور داشته باشند آن‌ها با هم مشکل دارند و مرد رفتاری متعادل پیدا می‌کند."!

این که مبنای عدد چهار در تشخیص لزوم حضور چهار زن در کنار یک مرد از چه خاستگاهی نشأت گرفته است را نمی توان در مصاحبه آقای دکتر جست و جو کرد. مشکل از آن جا آغاز می شود که جناب دکتر درصدد است تا برای کسانی که از داشتن خواهر بی بهره اند نسخه ای بپیچد: " هستند افرادی که می‌توانند این جای خالی را پر کنند. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دستمان را گرفته‌اند، این افراد می‌توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند،"!

تا این جای بحث ثابت شد که آقای دکتر معتقد به روابط آزاد بین مرد و زن است تا این نیاز مورد تشخیص ایشان به هر صورت برطرف شود. جای این پرسش باقی است که چرا این آقای جامعه شناس و رفتار شناس به هیچ وجه به مضرات ویرانگری که به بهانه همین ارتباط خواهر و برادری! به وفور در سطح جامعه شکل گرفته اشاره نمی کند؟ بر فرض مشکل کمبود خواهر برای آقایان حل شد با مردی که مادر ندارد چه باید کرد؟ آیا تحقیقات میدانی و  خدشه ناپذیر این محقق ثابت نکرده است که برقراری ارتباط با جنس مخالف که از نظر سنی جای مادر فرد را پر کند – گذشته از درستی یا نادرستی آن- به راحتی قابل تحقق نمی باشد؟ حالا جوانی مجرد را فرض کنید که از نعمت مادر و خواهر هم محروم است. این بنده خدا باید با چهار زن در سنین مختلفٰ ارتباطی تعریف شده برقرار نماید تا مشکل فرضی اش بر اساس نسخه آقای دکتر درمان شود. بماند که در این مسیر با چه مشکلات عجیب و غریبی باید دست و پنجه نرم کند. تکلیف غیرت مردی که همسرش قرار است سال ها نقش خواهر ٬ مادر یا دختر مرد نامحرمی را ایفا کند چیست؟ آن وقت دیگر سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ ناگفته نماند آقای باهر این فرضیه را به زنان نیز تعمیم می دهد: " در مورد زن هم همین‌طور است. یک خانم به ۴ مرد نیاز دارد تا کامل شود."

 آقای دکتر که قدم به قدم مبانی فکری خود در اصالت بخشی به انسان آن هم بر اساس برداشت های شخصی خود را تئوریزه کرده است در اظهارنظری محیرالعقول شرط خواندن عقد برای ازدواج را غیرضروری دانسته و رسماً هم خانگی دختران و پسران را مورد تأیید قرار می دهد: " در امر ازدواج لفظ عقد مهم نیست مثل هر عقد دیگر مثل عقد بیع که‌‌ همان خرید و فروش است. هیچ کس زمان خرید و فروش عقد بیع را نمی‌خواند. برای مثال شما یک ساعت برای فروش دارید و من آن را به قیمت ۵۰۰ تومان می‌خرم. پول را می‌دهم و ساعت را می‌گیرم بدون آن‌که عقد معامله را خوانده باشیم. در امر ازدواج هم همین طور است. اگر تعهدی نباشد این عقد هم نمی‌تواند او را پایبند کند. این موارد مهریه و عقدنامه‌های پیچیده و بگیر و ببند، ازدواج را سخت و ناپایدار می‌کند. همین‌هاست که ازدواج را از یک کار «دلی» به یک کار «گِلی» تبدیل می‌کند. . . نسل سوم یک شیوه جدید را پیدا کرده به‌عنوان همزیستی مسالمت‌آمیز."!!

خبرنگار مجله تپش که از این اظهار نظر متخصصانه آقای جامعه شناس تعجب کرده می پرسد: " یعنی یک مرد می‌تواند پس از گذشت یک سال، ۲سال یا ۵ سال و بعد از تمتع از زن او را بدون هیچ عذر و بهانه‌ای‌‌ رها کند؟"

و پرفسور جواب دندان شکنی ! به او می دهد: " اشکال از همین جا شروع می‌شود؛ آیا زن در این زندگی تمتعی نبرده است؟ مشکل اینجاست که ما برای زن نرخ تعیین می‌کنیم در صورتی که زن هم در این ماجرا یک طرف قضیه بوده است."!!

دقت فرمودید؟ یعنی همان ضرب المثل قدیمی که " من راضی تو راضی گور پدر ناراضی"!

جالب است آقای دکتر آن جایی که می خواهد به ضرورت مسئله ازدواج اشاره کند از آیات قرآن مجید کمک می گیرد: " این مسئله به قدری مهم و اساسی بوده که راجع به آن ۴ آیه در قرآن خطاب به پیامبر (ص) آمده است. در موضوعی که بین پیامبر (ص) و زنانش پیش آمده بود خدا می‌فرماید، تو برای راضی کردن زنانت تصمیم گرفته‌ای حلال خدا را بر خودت و دیگران حرام کنی؟"

گویا از منظر ایشان کلام خدا تا جایی معتبر است که مؤید فرضیات وی باشد. به راستی آقای پرفسور آیات مربوط به نکاح را ندیده و از احکام زناشویی در اسلام و حرمت زنا و حدود مربوط به آن بی خبر است؟ آن گونه که خواندید اقای دکتر در اقدامی غیرتخصصی بر اساس اجتهاد خود عقد نکاح را با عقد بیع مقایسه کرده و جواز حذف عبارات عقد را صادر می نماید. چرا این آقای محقق زحمت نکشیده تا در یک تماس کوتاه با روحانی یا طلبه ای از تعریف و تجویز شرعی "معاطات" به منظور صحت معاملات رایج بین مسلمین آگاه شده و از چرایی جواز حذف صیغه عقد معاملات آگاه شود و این گونه خودسرانه در همه زمینه ها به اظهار نظر نپردازد؟ ایا اگر یک اسلام شناس یا هر متخصص در حیطه های دیگر علمی نظری را درباره فرضیات جامعه شناسی مطرح کند از سوی مدعیان این رشته به ورود و اظهار نظر غیرکارشناسی و غیرتخصصی متهم نخواهد شد؟ اگر قرار باشد دو مفهوم تفکیک شده برای جامعه شناسی انسانی و جامعه شناسی حیوانی قائل شویم فرضیه آقای دکتر در کدام بخش جای خواهد گرفت؟

هیچ از خود پرسیده ایم که چرا در لائیک ترین جوامع بشری نیز ازدواج دارای قانون بوده و جاری شدن عقدٰ لازمه مشروعیت آن است؟ آن وقت پرفسور ما در مهد کرامات انسانی از تریبون مسلمینٰ نسخه هرزگی و هوچی گری و لذت طلبی را درمان بیماری های موهوم و خودساخته می داند!

توصیه آقای دکتر مبنی بر جواز هم خانگی و عدم ضرورت جاری شدن عقد شرعی بین همسرانٰ اگر چه ممکن است قالبی نو داشته و در زرورق اندیشه و دانش پیچیده شده باشد اما در واقع این فرضیه را باید ارتجاع سیاه به دوران جاهلیتی دانست که برخی جوامع در ان بی اعتنا یا ناآگاه نسبت به آموزه های انسانیٰ بر مبنای غریزه خود به هوسرانی و برقراری روابط ازاد جنسی می پرداختند. اکنون بعد از گذشت قرن ها همان خوی غریزی به عنوان یک تئوری شیک و پاستوریزه مطرح شده و لابد سوت و کف مخاطبین را انتظار می کشد.

توضیح این نکته ضروری است که تأمل در این افاضات به معنای رد شخصیت و جایگاه آقای باهر نخواهد بود. خواهر بزرگواری تیز در وبلاگ خود پاسخ دیگری به مقاله دکتر باهر داده است که مطالعه نیز مفید می باشد: http://vadood.blogfa.com/
خوانندگان محترم می توانند اصل این گفت و گو را در ادامه مطلب مطالعه نمایند:



پرفسور باهر جامعه شناسی است که او را بنیان گذار رفتار شناسی در ایران می خوانند. ایشان اخیراً فرضیه ای را مطرح کرده که بر اساس آن هر مرد نیازمند چهار زن می باشد! البته منظور ایشان جواز چهار همسر داشتن مرد مسلمان ( به شرط ضرورت و رعایت عدالت که در اسلام آمده ) نیست. بلکه جناب پرفسور معتقد است هر مرد با همراهی چهار زن یعنی مادرٰ خواهرٰ همسر و دختر از نظر شخصیتی ساخته می شود. آقای باهر بر این باور است: " وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می‌تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد کند."

در خصوص فرضیه و مقاله طرح شده ایشانٰ مصاحبه ای از سوی مجله تپش با وی صورت گرفته که دکتر باهر به توضیح دوباره بحث خود پرداخته است. این مصاحبه از سوی بعضی از سایت های منتسب به اصولگرایی نیز مورد استقبال قرار گرفته و بی توجه به مضامین ساختار شکنانه آن منتشر گردیده است.

دکتر باهر در توجیه ضرورت بحث مورد علاقه خود این گونه استدلال می نماید: " مردی که مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و این مرد هم قبول کرده ولی اگر هرکدام از این‌ها حضور داشته باشند آن‌ها با هم مشکل دارند و مرد رفتاری متعادل پیدا می‌کند."!

این که مبنای عدد چهار در تشخیص لزوم حضور چهار زن در کنار یک مرد از چه خاستگاهی نشأت گرفته است را نمی توان در مصاحبه آقای دکتر جست و جو کرد. مشکل از آن جا آغاز می شود که جناب دکتر درصدد است تا برای کسانی که از داشتن خواهر بی بهره اند نسخه ای بپیچد: " هستند افرادی که می‌توانند این جای خالی را پر کنند. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دستمان را گرفته‌اند، این افراد می‌توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند،"!

تا این جای بحث ثابت شد که آقای دکتر معتقد به روابط آزاد بین مرد و زن است تا این نیاز مورد تشخیص ایشان به هر صورت برطرف شود. جای این پرسش باقی است که چرا این آقای جامعه شناس و رفتار شناس به هیچ وجه به مضرات ویرانگری که به بهانه همین ارتباط خواهر و برادری! به وفور در سطح جامعه شکل گرفته اشاره نمی کند؟ بر فرض مشکل کمبود خواهر برای آقایان حل شد با مردی که مادر ندارد چه باید کرد؟ آیا تحقیقات میدانی و  خدشه ناپذیر این محقق ثابت نکرده است که برقراری ارتباط با جنس مخالف که از نظر سنی جای مادر فرد را پر کند – گذشته از درستی یا نادرستی آن- به راحتی قابل تحقق نمی باشد؟ حالا جوانی مجرد را فرض کنید که از نعمت مادر و خواهر هم محروم است. این بنده خدا باید با چهار زن در سنین مختلفٰ ارتباطی تعریف شده برقرار نماید تا مشکل فرضی اش بر اساس نسخه آقای دکتر درمان شود. بماند که در این مسیر با چه مشکلات عجیب و غریبی باید دست و پنجه نرم کند. تکلیف غیرت مردی که همسرش قرار است سال ها نقش خواهر ٬ مادر یا دختر مرد نامحرمی را ایفا کند چیست؟ آن وقت دیگر سنگ روی سنگ بند خواهد شد؟ ناگفته نماند آقای باهر این فرضیه را به زنان نیز تعمیم می دهد: " در مورد زن هم همین‌طور است. یک خانم به ۴ مرد نیاز دارد تا کامل شود."

 آقای دکتر که قدم به قدم مبانی فکری خود در اصالت بخشی به انسان آن هم بر اساس برداشت های شخصی خود را تئوریزه کرده است در اظهارنظری محیرالعقول شرط خواندن عقد برای ازدواج را غیرضروری دانسته و رسماً هم خانگی دختران و پسران را مورد تأیید قرار می دهد: " در امر ازدواج لفظ عقد مهم نیست مثل هر عقد دیگر مثل عقد بیع که‌‌ همان خرید و فروش است. هیچ کس زمان خرید و فروش عقد بیع را نمی‌خواند. برای مثال شما یک ساعت برای فروش دارید و من آن را به قیمت ۵۰۰ تومان می‌خرم. پول را می‌دهم و ساعت را می‌گیرم بدون آن‌که عقد معامله را خوانده باشیم. در امر ازدواج هم همین طور است. اگر تعهدی نباشد این عقد هم نمی‌تواند او را پایبند کند. این موارد مهریه و عقدنامه‌های پیچیده و بگیر و ببند، ازدواج را سخت و ناپایدار می‌کند. همین‌هاست که ازدواج را از یک کار «دلی» به یک کار «گِلی» تبدیل می‌کند. . . نسل سوم یک شیوه جدید را پیدا کرده به‌عنوان همزیستی مسالمت‌آمیز."!!

خبرنگار مجله تپش که از این اظهار نظر متخصصانه آقای جامعه شناس تعجب کرده می پرسد: " یعنی یک مرد می‌تواند پس از گذشت یک سال، ۲سال یا ۵ سال و بعد از تمتع از زن او را بدون هیچ عذر و بهانه‌ای‌‌ رها کند؟"

و پرفسور جواب دندان شکنی ! به او می دهد: " اشکال از همین جا شروع می‌شود؛ آیا زن در این زندگی تمتعی نبرده است؟ مشکل اینجاست که ما برای زن نرخ تعیین می‌کنیم در صورتی که زن هم در این ماجرا یک طرف قضیه بوده است."!!

دقت فرمودید؟ یعنی همان ضرب المثل قدیمی که " من راضی تو راضی گور پدر ناراضی"!

جالب است آقای دکتر آن جایی که می خواهد به ضرورت مسئله ازدواج اشاره کند از آیات قرآن مجید کمک می گیرد: " این مسئله به قدری مهم و اساسی بوده که راجع به آن ۴ آیه در قرآن خطاب به پیامبر (ص) آمده است. در موضوعی که بین پیامبر (ص) و زنانش پیش آمده بود خدا می‌فرماید، تو برای راضی کردن زنانت تصمیم گرفته‌ای حلال خدا را بر خودت و دیگران حرام کنی؟"

گویا از منظر ایشان کلام خدا تا جایی معتبر است که مؤید فرضیات وی باشد. به راستی آقای پرفسور آیات مربوط به نکاح را ندیده و از احکام زناشویی در اسلام و حرمت زنا و حدود مربوط به آن بی خبر است؟ آن گونه که خواندید اقای دکتر در اقدامی غیرتخصصی بر اساس اجتهاد خود عقد نکاح را با عقد بیع مقایسه کرده و جواز حذف عبارات عقد را صادر می نماید. چرا این آقای محقق زحمت نکشیده تا در یک تماس کوتاه با روحانی یا طلبه ای از تعریف و تجویز شرعی "معاطات" به منظور صحت معاملات رایج بین مسلمین آگاه شده و از چرایی جواز حذف صیغه عقد معاملات آگاه شود و این گونه خودسرانه در همه زمینه ها به اظهار نظر نپردازد؟ ایا اگر یک اسلام شناس یا هر متخصص در حیطه های دیگر علمی نظری را درباره فرضیات جامعه شناسی مطرح کند از سوی مدعیان این رشته به ورود و اظهار نظر غیرکارشناسی و غیرتخصصی متهم نخواهد شد؟ اگر قرار باشد دو مفهوم تفکیک شده برای جامعه شناسی انسانی و جامعه شناسی حیوانی قائل شویم فرضیه آقای دکتر در کدام بخش جای خواهد گرفت؟

هیچ از خود پرسیده ایم که چرا در لائیک ترین جوامع بشری نیز ازدواج دارای قانون بوده و جاری شدن عقدٰ لازمه مشروعیت آن است؟ آن وقت پرفسور ما در مهد کرامات انسانی از تریبون مسلمینٰ نسخه هرزگی و هوچی گری و لذت طلبی را درمان بیماری های موهوم و خودساخته می داند!

توصیه آقای دکتر مبنی بر جواز هم خانگی و عدم ضرورت جاری شدن عقد شرعی بین همسرانٰ اگر چه ممکن است قالبی نو داشته و در زرورق اندیشه و دانش پیچیده شده باشد اما در واقع این فرضیه را باید ارتجاع سیاه به دوران جاهلیتی دانست که برخی جوامع در ان بی اعتنا یا ناآگاه نسبت به آموزه های انسانیٰ بر مبنای غریزه خود به هوسرانی و برقراری روابط ازاد جنسی می پرداختند. اکنون بعد از گذشت قرن ها همان خوی غریزی به عنوان یک تئوری شیک و پاستوریزه مطرح شده و لابد سوت و کف مخاطبین را انتظار می کشد.

توضیح این نکته ضروری است که تأمل در این افاضات به معنای رد شخصیت و جایگاه آقای باهر نخواهد بود.
خوانندگان محترم می توانند اصل این گفت و گو را در ادامه مطلب مطالعه نمایند:





مرد، با چهار زن کامل می شود !

گفتگو باپروفسور «باهر»


 

پروفسور «باهر»، جامعه‌شناس و بنیان‌گذار رفتار‌شناسی در ایران است. او متخصص برگزاری سمینار‌ها و نشست‌های عجیب و غریب در حوزه‌های مختلف و به‌ویژه روابط زناشویی است. آخرین نمونه از این دست همایش‌های پروفسور باهر همایش طلاق درمانی است که در حال برگزاری است. بهانه گفت‌وگوی ما با پروفسور باهر اما رویت یک تیتر در فهرست مقاله‌های او بود: «هر مرد باید ۴ زن داشته باشد!» این تیتر به لحاظ روزنامه نگاری جذابیت بالایی داشت. این موضوع بهانه‌ای شد برای گفت‌وگویی کوتاه اما جالب با پروفسور باهر

 در بین عنوان مقالات شما چند تیتر دیده می‌شود که خیلی جالب به‌نظر می‌رسند. می‌خواهیم رویکرد و نظر شما را راجع به این موضوعات بدانیم. برای مثال عنوان هر مرد باید ۴ زن داشته باشد این یعنی چه؟ شما واقعا معتقدید، هر مرد باید ۴ زن داشته باشد؟!

نه، آن فقط عنوان مقاله است. منظور این است که هرمرد باید تکفل ۴ زن را برعهده بگیرد. در واقع از نظر من هر مرد را ۴ زن می‌سازد.

 این ۴ زن چه افرادی هستند؟

مادر، خواهر، دختر و همسر. یک مرد را باید ۴ زن چکش کاری کنند تا بشود یک آقا. این ۴ زن باید در زندگی یک مرد وجود و حضور داشته باشند تا یک مرد نرمال و عادی باشد.

 یعنی چه، یعنی اگر مردی خواهر یا دختر ندارد، آقا نیست؟

نه، قطعا کم دارد. وجود نداشتن هر کدام از این ۴ زن می‌تواند در زندگی روحی و عاطفی و از طرفی در زندگی اجتماعی فرد اخلال ایجاد می‌شود.

 مصداق و نمونه این کمبود‌ها در کدام رفتار‌ها دیده می‌شود؟

اصولا یک مرد باید از ۴ طرف و با ۴ روان‌شناسی مختلف حمایت شود و اگر هرکدام از این‌ها کم باشد، مشکلی پیش می‌آید. شما ببینید چرا عروس و مادر شوهر باهم مشکل دارند؟ به این دلیل که می‌خواهند، مرد را بالانس کنند و این مشکل طبیعی است.

مثلا مردی که مادر ندارد، همسرش هرچه توانسته زور گفته و این مرد هم قبول کرده ولی اگر هرکدام از این‌ها حضور داشته باشند آن‌ها با هم مشکل دارند و مرد رفتاری متعادل پیدا می‌کند.

هرچیزی که در هستی است، حکمت خودش را دارد. وجود هر چیزی از نظر پروردگار لازم است. از دیدگاه هنرمند، مجسمه موسی (ع) و فرعون یک اندازه اهمیت و قیمت دارند ولی عده‌ای، یکی را می‌گذارند بالای ستون و عده‌ای دیگر آن یکی را می‌شکنند. هر چه در هستی است، حکمتی دارد و ما باید حکمت آن را متوجه شویم.

 با این اوصاف مردی که ازدواج نکرده و طبیعتا دختری ندارد، خواهری نداشته و مادرش را هم از دست داده چه وضعیتی پیدا می‌کند؟

مطمئنا این افراد خیلی مشکل پیدا می‌کنند. این افراد در دوران میانسالی و کهولت به‌شدت دچار افسردگی و انزوا می‌شوند و در دوران جوانی هم به‌شدت دیکتاتور هستند. این افراد به هیچ عنوان بالانس نیستند و تعادل ندارند.

ولی همه ما در اطرافمان زنان زیادی وجود دارند.

همه ما در طول زندگیمان زنان زیادی را دیده‌ایم ولی این‌که کدام تاثیر‌گذار بوده است و این‌که ما نسبت به کدام یک از آن‌ها تعهد داشته‌ایم مهم است.

 با این شرایط شما در مشاوره‌هایتان حتما به همه توصیه می‌کنید که ازدواج کنند؟

بله مکرر پیش آمده که به افراد توصیه می‌کنیم که این اتفاق بیفتد. در یکی از مراجعات، خانمی که تحصیلات حوزه را به پایان رسانده بود، برای مشاوره پیش من آمد که پس از شنیدن صحبت‌های او، توصیه کردم که ازدواج کند و پس از چند هفته تماس گرفت و گفت، ازدواج کرده‌. در بسیاری از موارد ازدواج درمان بسیاری از نابسامانی‌ها و مشکلات روحی و روانی است.

ما نمی‌توانیم منکر قوای ۴گانه وجودمان شویم که قوه شهوت هم جزو همین‌هاست که باید در مسیر صحیح، ابراز و کنترل شود. این نیرو در تمام موجودات زنده وجود دارد، حتی در میان معصومین و پیامبران هم به‌عنوان انسان‌های برگزیده وجود داشته است و البته این تضاد میان زن و مرد هم در همه زمان‌ها وجود داشته.

 این مسئله به قدری مهم و اساسی بوده که راجع به آن ۴ آیه در قرآن خطاب به پیامبر (ص) آمده است. در موضوعی که بین پیامبر (ص) و زنانش پیش آمده بود خدا می‌فرماید، تو برای راضی کردن زنانت تصمیم گرفته‌ای حلال خدا را بر خودت و دیگران حرام کنی؟

در هر حال باید گفت این حالت به‌صورت طبیعی در بین تمام موجودات زنده جاری و ساری است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت یا از بین برد. در مورد یک گلدان هم می‌توان دید اگر نسبت به آن بی‌تفاوت باشی از بین می‌رود ولی اگر در محلی قرار بگیرد که مورد توجه و مهربانی است شاداب‌تر و سرحال‌تر می‌شود. این مسئله در میان حیوانات هم صدق می‌کند. برای مثال در مرغداری‌های بزرگ هم برای این‌که مرغ‌ها راحت‌تر و بهتر تخم بگذارند، تصویر بزرگی از یک خروس در معرض دید مرغ‌های تخم‌گذار قرار می‌دهند. این تاثیر روی نبات و حیوان دیده می‌شود پس چطور می‌توان آن را در مورد انسان نادیده گرفت؟

تمام موجودات زنده حتی جن، زوجیت دارند و فقط ملائک از این مسئله مستثنا هستند و ما به‌عنوان انسان باید آن را قانونمند کنیم. یعنی نه افراط باشد و نه تفریط، نه تارک‌الدنیا باشیم مثل بعضی از پیروان کلیسا که ازدواج را ممنوع اعلام می‌کنند و نه مثل بعضی از مواردی که می‌بینیم منجر به بی‌بند و باری‌های جنسی می‌شوند. باید حد متعادل هرکدام از این غرایز رعایت شوند و در کنترل باشند. هر آنچه در وجود ما نهاده شده است لازم بوده و مفید است، بنابراین آن‌هایی که می‌گویند نفس را باید کشت اشتباه می‌گویند بلکه باید آن را مهار کرد و در اختیار گرفت، اگر لازم بود تا کشته شود، خداوند آن را می‌کشت و اصلا اینگونه آدم را خلق نمی‌کرد.

 در نسل جوان به‌دلیل سست شدن سنت‌ها یا الگوبرداری از غرب، متاسفانه تمایل به ازدواج کم شده است و در مواردی می‌بینیم که بیشتر به‌عنوان هم‌خانه به زندگی ادامه می‌دهند، نظر شما در این مورد چیست؟ آیا این مدل زندگی می‌تواند تامین‌کننده نیازهای ۲طرف به هم باشد یا نه؟

به‌نظر من تازمانی که تمام موارد و لوازم این زندگی رعایت شود و در آن هرزگی رخ ندهد،‌‌ همان زندگی مشترک است. در امر ازدواج لفظ عقد مهم نیست مثل هر عقد دیگر مثل عقد بیع که‌‌ همان خرید و فروش است. هیچ کس زمان خرید و فروش عقد بیع را نمی‌خواند. برای مثال شما یک ساعت برای فروش دارید و من آن را به قیمت ۵۰۰ تومان می‌خرم. پول را می‌دهم و ساعت را می‌گیرم بدون آن‌که عقد معامله را خوانده باشیم.

در امر ازدواج هم همین طور است. اگر تعهدی نباشد این عقد هم نمی‌تواند او را پایبند کند. این موارد مهریه و عقدنامه‌های پیچیده و بگیر و ببند، ازدواج را سخت و ناپایدار می‌کند. همین‌هاست که ازدواج را از یک کار «دلی» به یک کار «گِلی» تبدیل می‌کند. آدم‌ها باید از نظر قلبی یکدیگر را بخواهند و اگر از روی ترس و اجبار باشد هیچ فایده‌ای ندارد. مثل مواردی که در گذشته بوده که بچه‌ها را از بدو تولد به عقد هم در می‌آوردند و وقتی بزرگ می‌شدند، بدون این‌که بخواهند مجبور بودند با هم زندگی کنند. تصور من این است که کم‌کم راه‌حل‌های انسانی برای این مورد پیدا می‌کنند. متاسفانه امروز می‌بینیم زوج‌ها باهم زندگی می‌کنند ولی دچار طلاق ذهنی‌هستند. نسل اول که پدران و مادران ما هستند به همین شیوه اجباری و انتخاب بزرگ‌تر‌ها تن دادند و زندگی کردند، نسل دوم دچار این مشکلات هستند و طلاق‌های ذهنی و جسمی دارند ولی نسل سوم یک شیوه جدید را پیدا کرده به‌عنوان همزیستی مسالمت‌آمیز.

 آیا زندگی مشترک بین ۲ نفر به تضمین و پشتوانه‌ای نیاز ندارد و هرکدام از طرفین که احساس کرد خسته شده یا نیاز به تنوع و تغییر دارد می‌تواند زندگی مشترک را تمام کند؟ یعنی یک مرد می‌تواند پس از گذشت یک سال، ۲سال یا ۵ سال و بعد از تمتع از زن می‌تواند او را بدون هیچ عذر و بهانه‌ای‌‌ رها کند؟

اشکال از همین جا شروع می‌شود؛ آیا زن در این زندگی تمتعی نبرده است؟ مشکل اینجاست که ما برای زن نرخ تعیین می‌کنیم در صورتی که زن هم در این ماجرا یک طرف قضیه بوده است. شما ببینید ساختمان بتن آرمه در مقابل زلزله مقاوم‌تر است یا ساختمان اسکلت فلزی؟ مسلما ساختمانی با اسکلت فلزی با زلزله کمی تکان می‌خورد بعد می‌ایستد ولی بتن ترک بر می‌دارد و می‌ریزد.

همین شروط و تعهدات سنگین و مهریه‌های نجومی باعث شده بنیان خانواده مثل بتن آرمه در مقابل مشکلات انعطاف نداشته باشد و بریزد. انعطاف در هستی قاعده است به همین دلیل در اسلام گفته می‌شود تساهل و تسامح، یعنی گذشت کنید و راحت بگیرید. دلیل آنکه زن و مرد برای طلاق تلاش می‌کنند این است که زن و مرد هیچ کدام حاضر نیستند ذره‌ای از موقعیت و خواسته‌ای که دارند پا عقب بگذارند و همین اصرار بر موقعیت و خواستشان است که زندگیشان را سست می‌کند یعنی حاضرند تجرد را تحمل کنند، زهر طلاق را بچشند و دربه دری بچه‌هایشان را ببینند ولی ذره‌ای از موقعیت خودشان عقب ننشینند.

 آیا جایگزینی وجود دارد که مردی که خواهر ندارد یا مادرش را از دست داده بتواند این کمبود را جبران کند؟

بله، هستند افرادی که می‌توانند اینجای خالی را پر کنند. من همیشه در کلاس‌ها و صحبت‌هایم گفته‌ام پشت سر هر مرد موفق، ۴ زن ایستاده‌اند لزوما تنها همسر او نیست. همیشه افرادی هستند در اطراف ما که بیشتر و بهتر از خواهر به ما کمک کرده و دستمان را گرفته‌اند، این افراد می‌توانند جای خالی خواهر نداشته را برای ما بگیرند، ولی در مورد مادر این مسئله کمی سخت‌تر است. خانم‌ها اگر در بعد شخصیت مورد توجه قرار بگیرند بسیار موثر‌تر خواهند بود.

 چرا ۴ نفر و نه بیشتر! آیا دلیل خاصی وجود دارد؟

بله، هرکدام از این نقش‌ها روان‌شناسی خاص خودشان را دارند و بخشی از نیاز‌های ما را برطرف می‌کنند. برای مثال رابطه بین مادر و فرزند از یک جنس است و رابطه خواهر و برادری از جنس دیگر و همین تفاوت‌ها باعث می‌شود انسان در جهات مختلف رشد پیدا کند.

شما در مراوده با همسرتان نیازهای جنسی و غریزیتان را برطرف می‌کنید و برای برطرف کردن نیاز‌های عاطفی، عرفانی و روانی به ۳ منبع دیگر احتیاج دارید. هرچند ممکن است همسرتان بتواند در این نقش‌ها هم موثر باشد ولی در جایی این بازی نقش‌ها به ‌‌نهایت می‌رسد و فرد از اجرای آن خسته می‌شود.

رابطه عرفانی مقدسی که می‌تواند تو را در ‌‌نهایت به خدا برساند رابطه بین شما و مادرتان است. تنها زنی که بدون هیچ چشمداشتی به تو عشق می‌دهد بدون آن‌که نفعی برایش داشته باشی، مادر است. می‌توان گفت در خاک مادر و در افلاک خداوند است که بی‌چشمداشت به تو عشق می‌دهد. خواستن بدون توقع را می‌توان در وجود مادر دید؛ حتی اگر بد هم هستی باز هم عزیزی صد بار اگر توبه شکستی بازآ.

با مادر دعوا می‌کنی ولی باز هم بر می‌گردی به آغوش او، برای آرامش روانی بازهم به دامن مادر پناه می‌بری. حتی افرادی که مادرشان هم فوت کرده در مواقع گرفتاری به عنوان مددو یاری خواب مادر را می‌بینند.

 در مورد زنان هم همین‌طور است؟

بله؛ در مورد زن هم همین‌طور است. یک خانم به ۴ مرد نیاز دارد تا کامل شود.

 پس با این تعاریف شما با تک فرزندی مخالف هستید چون در این صورت یکی از این ۴ عضو ناقص می‌شود.

باهر: بله؛ از نظر توازن و تعادل ۲دختر و ۲ پسر تعادل و توازن را برقرار می‌کنند ولی در جامعه و مشکلات امروز یا ۲ فرزند باید باشد یا اصلا بچه‌ای نباشد. ۲ بچه با فاصله ۳ یا ۴ سال مناسب است.

منبع: مجله تپش

تابناک

 

 

 
قیام روحانی عدالت خواه سیرجانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390 ساعت 12:38 شماره پست: 883

 

حجت الاسلام جهانشاهی معروف به روحانی عدالتخواه سیرجانی در ادامه سلسله اعتراض های میدانی خود نسبت به مفاسد کلان اقتصادی و عدم برخورد با آقازاده ها و دانه درشت ها ساعت ده امروز جمعه مورخ 22 مهر از میدان قیام تا دانشگاه تهران را برای شرکت در نماز جمعه راهپیمایی نموده است.

حجت الاسلام جهانشاهی که راهپیمایی و تحصن در اعتراض به ویِژه خواری ها و مفاسد اقتصادی را بارها تجربه نموده و در نهادینه سازی فرهنگ عدالت طلبی موفقیتی چشمگیر را کسب کرده تاکنون چند بار دستگیرٰ بازداشت و محاکمه شده است. البته از مسئولان قضایی و نظارتی انتظار می رود به جای برخورد قهرامیز با حرکت های عدالت جویانهٰ یک باز نیز طعم شیرین پیگیری مطالبات عدالت خواهان را تجربه کنند.

از قرار معلوم این روحانی خستگی ناپذیر قصد دارد هر هفته از میدان قیام تا نمازجمعه تهران را با پای پیاده طی نماید.

جمعی از همرزمان وی نیز با عنوان جنبش یاران ولایت حجت الاسلام جهانشاهی را در این مسیر همراهی می کنند.

 
خاطراتی ناب از شش شهید درگیری با پژاک
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390 ساعت 17:39 شماره پست: 882

 

"حاج محمود در انتخاب رفیق بسیار دقت می­کرد. زمانی هم که به واحد اطلاعات لشکر وارد شد شهید علی اکبر نظری ثابت را به عنوان دوست و رفیق صمیمی انتخاب کرد. یکی دیگر از کسانی که با او رابطه خوبی برقرار کرده بود، شهید مهدی زین الدین است. حاج محمود خیلی به آقا مهدی علاقه داشت. همان­گونه که حاج احمد کاظمی به شهید مهدی باکری علاقه مند بود و در سرزمین او به شهادت رسید. شهید احمدی تبار هم سرانجام در سرزمینی شهید شد که سال­ها پیش آقا مهدی زین الدین در آن به شهادت رسیده بود." . . .

در جریان عملیات اخیر سپاه پاسداران و درگیری با گروهک تروریستی پژاک در غرب کشور٬ شش تن از رزمندگان سپاه علی بن ابطالب علیه السلام استان قم نیز به شهادت رسیدند. نشریه خم در سومین شماره خود به قلم مهدی قربانی٬ خاطراتی ناب و ناگفته هایی شنیدنی از حیات طیبه این شش سرباز راستین ولایت را منتشر کرده است که بسیار جالب و آموزنده است. خوانندگان عزیز اشک آتش را به مطالعه این خاطرات گرانسنگ دعوت می کنم:


برای آنان که آه­ِشان از جنس نیاز بود!

مهدی قربانی

سی ام تیرماه سال 1390 لحظه عروج سبکبالانی بود که در عصر دنیاگرایی و بحران بی هویتی بشر، بار سفر را بستند و مصداق آیه شریفه "عند ربهم یرزقون" شدند.

آن­چه­که در این عروج نورانی بیش از هر مطلبی جالب و در عین حال عبرت­انگیز به نظر می­آید، تلاقی شهادت دو نسل متفاوت از پاسداران سپاه است که نشان می­دهد شهادت مختص زمان و نسل خاصی نیست. در میان این عزیزان شهیدانی هستند که نه زمان جنگ را درک کرده­اند و نه لحظه­ای همنشینی با شهیدان هشت سال دفاع مقدس را، اما به گونه­ای در این کره خاکی زیستند که خود را لایق دست­یابی به گوهر بی­همتای شهادت و همنشینی با شهدا و صدیقین کردند. از سوی دیگر چهره­هایی در این جمع سعادتمند دیده می­شوند که سال­های متمادی در بحبوحه جنگ با خطرات و موانع گوناگون دست و پنجه نرم کردند و لحظه لحظه را به امید وصال کاروان سرخ شهیدان گذراندند ولی به آن­چه که لایق آن بودند نائل نشدند. بعد از جنگ ذره ذره سوختند، در آتش فراق یاران سفر کرده گداخته شدند اما لحظه­ای در پیمودن راه و مسیر طلایی شهیدان درنگ و تعلل نکردند.

خوشا به حال آنان، که سرخوش از جام مستانه کوثر شدند و همنشین سالار شهیدان حضرت عشق اباعبدالله الحسین علیه السلام؛

آنان که آهشان از جنس نیاز بود...

سرهنگ بازنشسته شهید حاج محمود احمدی تبار

فرزند: علی حسین    تولد: قرق آباد ساوه- 18/8/1344            

شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390   

مزار: قم – گلزار شهدای علی بن جعفرعلیه السلام

 

نخواست فرمانده باشد!

بعد از جنگ که لشکر 17 در قم مستقر شد، بنا به صلاح­دید فرماندهی وقت، گردان­ها تجدید سازماندهی شدند. با وجود این­که سابقه کاری شهید احمدی تبار از بنده بیشتر بود، فرماندهی گردان سلمان به بنده واگذار شد و ایشان به عنوان جانشین معرفی شد. متوجه شدم شهید عزیز از قبل با فرماندهی صحبتی داشته و به شرطی قبول مسئولیت کرده­است که جانشینِ بنده باشد؛ به این خاطر که چند سالی از ایشان بزرگ­تر بودم و نمی­خواست به عنوان نیروی مسئول من خدمت کند. این مسئله تنها و تنها برآمده از اخلاق حسنه و روح بزرگ شهید احمدی تبار بود.

راوی: سرهنگ محمود کیانی نژاد

 

کارهای ناتمام!

مرگ در بستر برای امثال شهید احمدی تبار کوچک و حقیر بود. این شهید بزرگوار پس از سه دهه به آن­چه که لایقش بود رسید. در هر مأموریتی که این عزیز در دوران دفاع مقدس جهت انجام کارهای شناسایی می­رفت، به دلیل ویژگی­ها و خطراتی که کار شناسایی و اطلاعات داشت، هر لحظه امکان شهید شدنش بود اما مشیت خداوند متعال بر این قرار گرفت که ایشان بماند و مثمر ثمر باشد.

راوی: سرهنگ محمود کیانی نژاد

 

 

بالی برای پرواز

شهید احمدی تبار در گذشته، مسئول اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام بود. میان ایشان و شهید عاصمی پیوندی ناگسستی بود. این دو از نظر اخلاقی تا اندازه­ای به هم نزدیک شده بودند که می­بایست آن­ها را "دوقلوهای واحد اطلاعات" نامید. شهادت گوهری است که به هرکس نمی­دهند. می­بایست عاشق بود و آماده پرواز. در ابتدا قرار بود بنده به جای شهید احمدی تبار اعزام شوم اما اسمم خط خورد؛ چون آماده پرواز نبودم.

این شهید عزیز در دوران دفاع مقدس بارها و بارها در همین منطقه­ای که به شهادت رسید تا عمق خاک دشمن نفوذ کرده و از موانع گذشته بود اما به آن­چه که دنبالش بود نائل نشد تا اینکه 27 سال بعد در همین نطقه به آرزویش رسید.

راوی: سرهنگ حسین کاجی

 

 

مزد رفاقت

حاج محمود در انتخاب رفیق بسیار دقت می­کرد. زمانی هم که به واحد اطلاعات لشکر وارد شد شهید علی اکبر نظری ثابت[1] را به عنوان دوست و رفیق صمیمی انتخاب کرد. یکی دیگر از کسانی که با او رابطه خوبی برقرار کرده بود، شهید مهدی زین الدین است. حاج محمود خیلی به آقا مهدی علاقه داشت. همان­گونه که حاج احمد کاظمی به شهید مهدی باکری علاقه مند بود و در سرزمین او به شهادت رسید. شهید احمدی تبار هم سرانجام در سرزمینی شهید شد که سال­ها پیش آقا مهدی زین الدین در آن به شهادت رسیده بود.

راوی: سرهنگ حسین کاجی

 

 

باریک تر از مو!

حساسیت فوق­العاده­ای نسبت به مسئله حق­الناس داشت. دوستانی هم که بعد از شهادت ایشان در مجلس یادبودش گرد هم آمده بودند به این مطلب اذعان داشتند. بنده یک­بار این دقت نظر را به چشم خودم دیدم. از آن­جا که ایشان دفتر زیارتی داشت، یک روز برای دیدنشان به دفتر رفتم. بیرون از دفتر مشغول صحبت بودیم که بنده لحظه­ای به خودرویی که در کنار خیابان متوقف بود تکیه دادم. حاج محمود گفت: «آقا مهدی شما می­دانی این ماشین برای چه کسی است که به آن تکیه دادی؟ شاید صاحب این ماشین راضی نباشد.»

راوی: آقای مهدی  راشدی

 

 

گرا داده بود!

برای ثبت­نام دو دخترش در مدرسه ایثارگران از ایشان درخواست پول کرده بودند. ثبت­نام در این مدرسه برای فرزندان شاهد رایگان است. شهید احمدی تبار پول را پرداخت کرده  و گفته بود: شما یک روزی این پول را پس می­دهید. در آن زمان متوجه منظور او نشده بودند تااین­که ایشان به شهادت رسید.

راوی: سرهنگ حسین کاجی

 

 

 

 

 

 

 

 

سرهنگ پاسدار شهید حاج عباس عاصمی

فرمانده اطلاعات سپاه علی بن ابیطالب علیه السلام قم

فرزند: اسماعیل    تولد: قم - 7/7/1346          شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390   

مزار:قم – گلزار شهدای علی بن جعفرعلیه السلام

سهمی از دنیا!

چندین سال مسئول تفحص لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام بود، اما هیچ­گاه خود را با این عنوان معرفی نمی­کرد. در مرامش نبود که بخواهد خودش را به عنوان مسئول معرفی کند. خیلی وقت­ها دست­ها و لباس­هایش روغنی، گازوئیلی و خاکی بود. گاهی وقت­ها پیش می­آمد که خودش روی بیل میکانیکی می­نشست و کار می­کرد. گاهی هم روی اتوبوس می­نشست و نیروها را جا به جا می­کرد. خادم به تمام معنا بود. هیچ وقت از تفحص حرف نزد، در هیچ برنامه­ای هم شرکت نکرد که بخواهد از کار در تفحص و سختی­های آن بگوید. یادم است که می­گفت: روغن و گریس بیل میکانیکی و بیل و کلنگ تفحص با من و روایت تفحص و بقیه کارها با شما.

راوی: سرهنگ حسین کاجی

 

 

 

 

 

عطری برای جان ها!

 زمانی در منطقه طلائیه مشغول تفحص شهدا بودند، شرایط بسیار سختی بود طوری­که با قایق برایشان آذوقه می­بردند اما شهید عاصمی یک ماه تمام در آن منطقه ماند. معتقد بود که در عمق این خاک اجساد شهدا پیدا خواهند شد. کار در منطقه مصادف با ایام ماه محرم شده بود، با این حال ایشان به همراه تعدادی از دوستان در منطقه ماندند. حاج عباس خودش روی بیل میکانیکی می­نشست و مشغول می­شد. گاهی که به عمق می­رسید بوی لجن سرتاسر منطقه را می­گرفت، ولی او با این وجود کار را ادامه می­داد. خودش می­گفت در حال انجام کار با بیل میکانیکی در عمق چند متری بودم که با وجود بوی آزار دهنده لجن به یک­باره متوجه بوی عطر در فضا شدم و جنازه شهیدی نمایان شد که تمام بدنش معطر بود. بعد هم یکی یکی جنازه دیگر شهدا را پیدا کردیم.

راوی: سرهنگ حسین کاجی

 

زندگی با طعم شهادت!

بعد از جنگ با ورود در تفحص لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام و پس از آن در راهیان نور و نمایشگاه­های دفاع مقدس در قم، که هر ساله در هفته دفاع مقدس برگزار می­شد، ارتباط خود را با شهدا حفظ کرده بود. همیشه برای برپایی نمایشگاه­های دفاع مقدس در سال­هایی که در جوار شهدای گمنام "کوه خضر نبی علیه السلام" برپا می­گردید، قبل از برپایی نمایشگاه ابتدا بنده و شهید عاصمی و سرهنگ کاجی می­رفتیم کوه. معمولا هم صبح زود بود. به محض این­که می­رسیدیم، قبل از هرکاری، حاج عباس کفش­هایش را از پا در می­آورد و می­رفت سراغ شهدا. شهدایی که خودش به آن­جا آورده بود...

راوی: سرهنگ احمد  بیطرفان

 

 

آن روی سکه!

از آن دسته آدم­هایی بود که برای انجام هر کار تنها رضای خداوند را مد نظر قرار می­داد؛ به همین خاطر حاضر نبود که از او تقدیری به عمل بیاید یا بواسطه خدماتی که انجام داده بخواهند هدیه­ای به او بدهند. یک­بار هم که در مجلسی از او به خاطر زحماتی که در برپایی نمایشگاه­های دفاع مقدس کشیده بود تقدیر به عمل آمد و به رسم یادبود سکه­ای به او اهدا شد، این سکه را داد به یکی از بچه­هایی که در جریان برپایی نمایشگاه زحمت کشیده بود ولی موقع تقدیر و تشکر اسمش را از قلم انداخته بودند.

تازه بعد از شهادتش بود که این را فهمیدیم...

راوی: سرهنگ احمد بیطرفان

 

راه این جاست!

ظهر روزی که این عزیزان به شهادت رسیدند، در منطقه­ای برای صرف ناهار توقف کردیم. شهید عاصمی سمت چپ بنده نشسته بود. همگی مشغول صرف ناهار شدیم که یک لحظه متوجه شدم حاج عباس نان خشک و ماست می­خورد. وقتی علت را از ایشان سئوال کردم گفتند: «این ناهار برای بچه­هایی تهیه شده که در منطقه مستقر هستند نه برای من که این­جا مهمان هستم.» برای بنده خیلی جالب بود که این شهید عزیز حتی در آخرین لحظات عمر پر برکت خود این حالات و روحیات خاص را حفظ کرده بود و به این گونه مسائل توجه داشت.

راوی: آقای علی امیری

 

سرهنگ پاسدار شهید علی اکبر جمراسی

جانشین مرکز اطلاعات معاونت اطلاعات سپاه علی بن ابی طالب علیه السلام

فرزند: علی       تولد: تلخاب اراک - 3/1/1347

شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390    مزار: قم – گلزار شهدای علی بن جعفرعلیه السلام

زبان دل

در جمع­های خانوادگی یا در مهمانی­ها تا ساعاتی از شب می­نشست و با ذوق و شوق خاصی برای اطرافیان از خاطرات جنگ می­گفت. با لذت هم می­گفت. از تعریف کردن این خاطرات خسته نمی­شد. اگر تلویزیون موسیقی یا شعری در خصوص شهدا پخش می­کرد و یا مثلا تشییع جنازه شهدای گمنام را نشان می­داد با اشتیاق تمام نگاه می­کرد و بی اختیار اشک از چشمانش جاری می­شد. همیشه حسرتی در دل داشت که کم­تر به زبان می­آورد، اما این سوز و حسرت درونی را می­شد در رفتار و حرکات ایشان دید. شهادت را بر زندگی دنیا و لذت­های آن ترجیح می­داد. در خصوص شهادت بیشتر با همکارانش صحبت می­کرد؛ چون نمی­خواست با طرح این مسئله در خانه ما را ناراحت کند.

راوی: همسر شهید

 

 

 

 

 

 

 

میان ماه من تا ماه گردون!

گاهی که با هم می­نشستیم از خاطرات دوران جنگ برایم می­گفت. از همرزمان شهیدش و اینکه چگونه آن­ها به شهادت رسیده­اند و او جامانده است، به خصوص از شهید مصطفی بیگی و نحوه شهادت او. می­گفت: «با هم در آمبولانس بودیم و در حال حمل مجروحین که ماشین توی جاده گیر کرد. به محض این­که برای هل دادن ماشین پیاده شدم، خمپاره­ای کنار آمبولانس زمین خورد. مصطفی بیگی به شهادت رسید و من زنده ماندم.»

در خصوص شهادت با حالتی توام با حسرت و سوز درونی می­گفت: «همه می­میرند و از دنیا   می­روند، اما مرگی که با شهادت باشد خیلی فرق می­کند. اول و آخر مرگ هست ولی شهادت کجا و مرگ عادی کجا؟»

راوی: مهران جمراسی (فرزند شهید)

 

مرثیه جاماندگی

چند سالی که توفیق همکاری با شهید جمراسی را داشتم چیز زیادی از شهدا نمی­گفت، اما طی یکی دو سال اخیر خیلی از شهدا یاد می­کرد. زمستان سال پیش آلبوم عکس­هایش در جنگ را آورد و از من خواست که عکس­ها را اسکن کنم. کنار من می­نشست و یک یک عکس­ها را با ذکر منطقه­ای که گرفته شده توضیح می­داد. گاهی از اوقات رو به روی عکس شهدای واحد اطلاعات عملیات لشکر 17علی بن ابیطالب علیه السلام که در سالن معاونت اطلاعات نصب شده است می­ایستاد و برایمان از خاطرات آن­ها و این­که در کدام منطقه به شهادت رسیده­اند می­گفت.  تمامی آن­ها را از نزدیک می­شناخت؛ چرا که در دوران دفاع مقدس همرزمشان بود. این­که آن­ها رفته­اند و او جا مانده خیلی برایش سخت بود. می­سوخت و     می­ساخت و می­گفت: ای کاش شهدا دست ما را هم بگیرند.

راوی: آقای فرخی

 

شوق گمنامی

 انسانی خاکی و متواضع بود. همیشه طوری برخورد می­کرد که کسی متوجه درجه و جایگاه او نشود. برای آمدن به خانه یا با سرویس می­آمد یا با ماشینی که پلاک سپاه داشت، اما همیشه در نقطه­ای که از خانه فاصله داشت پیاده می­شد و بقیه راه را پیاده می­آمد. لباس فرم سپاه را خارج از محیط کاری به تن نمی­کرد. زمانی هم که لباس­ها نیاز به شستن داشت، آن­ها را داخل پلاستیک سیاهی می­گذاشت و به خانه می­آورد. می­گفت: «نمی­خواهم کسی بداند که سپاهی هستم.» طوری بود که حتی اقوام نزدیک هم تا قبل از شهادتش از جایگاه و درجه ایشان مطلع نبودند.

راوی: مهران جمراسی (فرزند شهید)

 

یاور ضعیفان

یکی از رفتارهای نیکو و پسندیده شهید جمراسی کمک کردن به فقرا و دلجویی از یتیمان بود. کودکان یتیمی را می­شناخت و همیشه آن­ها را مورد ملاطفت و دلجویی قرار می­داد. گاهی هم بدون این­که متوجه شوند به آن­ها کمک می­کرد. در سفرهای زیارتی، ابتدا برای آن­ها سوغاتی     می­خرید. بعضی وقت­ها هم به این بهانه که چیز خوبی برای سوغات پیدا نکرده به صورت نقدی کمک می­کرد. با وجود این­که از منزلشان تا خانه­ما مسافت نسبتاً زیادی بود با ماشین می­رفت دنبالشان و آن­ها را به خانه می­آورد. در خانه با مهربانی و خوش­رویی از آن­ها پذیرایی می­کرد و دوباره آخر شب خودش آن­ها را بر می­گرداند.

راوی: همسر شهید

 

 

 

دین و دَین!

 نسبت به حق الناس و اموال بیت المال دقت خاصی داشت. در اتاق یک دستگاه کپی داشتیم که گاهی ایشان برای گرفتن کپی می­آمد. وقتی که کارش انجام می­شد، سفارش می­کرد که یادتان باشد به چه اندازه کپی گرفته­ام. مدتی بعد هم مبلغی را به عنوان پول کپی پرداخت       می­کرد. می­گفتم این کپی که شما گرفته­ای به اندازه­ای نیست که جوهری از دستگاه مصرف کند، نیازی به پرداخت پول نیست اما ایشان اصرار داشت که می­بایست حساب و کتاب انجام شود.

راوی: آقای فرخی

 

شوق وصال

به گفته همکارانشان هر بار قبل از عزیمت به مأموریت، قدری درخواست فرصت می­کرده تا نیازها و احتیاجات خانواده را برطرف کند و بعد عازم شود اما در مأموریت اخیر که منجر به شهادتشان شد، هیچ­گونه درنگی نداشت، حتی خیلی هم با عجله و شتاب حرکت کرد. ظهر بود که آمد منزل. قدری دراز کشید اما مثل این­که دلش طاقت نیاورد. خیلی سریع بلند شد و وسایل سفر را آماده کرد و به همراه شهید احمدی تبار رفت. در آخرین لحظات، خوشحالی زایدالوصف ایشان و شتابی که برای رفتن داشت غیر عادی به نظر می­آمد.

راوی: همسر شهید

 

 

 

 

سرگرد پاسدار شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد

مسئول اطلاعات سپاه علی بن ابیطالب علیه السلام قم

فرزند: سیدجواد    تولد: خمین - 1/2/1348          شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390   

مزار: قم – گلزار شهدای علی بن جعفر علیه السلام

خودش بود!

اهل ریاکاری و تظاهر به دین­داری نبود.  نور ایمان و معنویت را می­شد در چهره­اش دید. در میان همکاران به عنوان فردی با ایمان و مقید به اصول و اعتقادات شناخته شده بود. زمانی که در حضور فرماندهان رده بالای سپاه جلسه­ای برگزار می­شد و تا هنگام اذان طول می­کشید برای خواندن نماز جماعت به اتفاق، سید را برای پیش نماز شدن انتخاب می­کردیم. یعنی حتی فرماندهان او را از نظر دینی و اعتقادی به اندازه­ای قبول داشتند که راضی می­شدند پشت سرش نماز بخوانند، هر چند که ایشان به سادگی راضی به این امر نمی شد.

راوی: سرهنگ احمد بیطرفان

 

باقیات الصالحات

زندگی­اش را وقف جنگ و شهدا کرده بود. در سال­هایی که از جنگ تحمیلی می­گذشت، دست به کار بزرگی زد و با همت بالای خود بچه­های باقیمانده از واحد اطلاعات لشکر را از شهرهای مختلف گردهم جمع کرد. علاوه بر این با همین بچه­ها گروهی را تشکیل داده بود که به صورت منظم به سرکشی و عیادت از خانواده­های شهدا می­رفتند. این عادت را یک هفته هم ترک نکرد. از کارهای دیگری که این شهید بزرگوار در دوران حیات پر برکت خود انجام داد این بود که با وجود مشغله کاری فراوان مشغول جمع آوری عکس­ها و فیلم­ها و سایر اطلاعات شهدای واحد اطلاعات شده بود. اطلاعاتی که هم اکنون در بایگانی واحد اطلاعات سپاه موجود است، مرهون زحمات دلسوزانه این شهید بزرگوار و دیگر دوستان ایشان است.

راوی: ابوالقاسم کدخدا زاده

او شهید بود!

 حساسیت ویژه­ای نسبت به مسئله شهید و شهادت داشت و این­که ایشان هنوز به درجه شهادت نرسیده بود، برای جایش سوال می­کرد. آن­قدر خودش را به شهدا شبیه کرده بود که بنده همیشه به کسانی که دوران جنگ و همنشینی با شهدا را درک نکرده بودند سفارش      می­کردم اگر می­خواهید شهیدِ زنده ببینید به موسوی نژاد نگاه کنید. اخلاق و رفتار او به       گونه­ای بود که بنده همیشه تصور می­کردم، سید شهید شده و این تنها جسم اوست که با ماست. شهادت حق او بود و خداوند مزد سال­های جهاد و ایثار او را داد.

راوی: ابوالقاسم کدخدا زاده

 

درد فراق

بعد از اتمام جنگ اکثر بچه­هایی که از کاروان شهیدان جا مانده­اند با حسرت و خون دل خوردن به زندگی ادامه می­دهند. سید هم یکی از این بچه­ها بود که واقعا از دوری شهدا خون دل می­خورد. حسرتی را که در دل داشت به زبان می­آورد و می­گفت برایم دعا کنید تا از قافله شهدا جا نمانم و توفیق شهادت نصیبم گردد. هر جلسه که به عیادت و سرکشی از خانواده شهدا می­رفتیم، تنها در خواستش از پدر و مادر شهید یا اقوام و بستگان ایشان این بود که برای شهادت او دعا کنند.

راوی: آقای مهدی راشدی

 

 

 

 

 

عطش نینوایی

دو روز قبل از شهادت عطش زیادی گرفته بود، می­گفت: هرچه آب می­نوشم عطشم فروکش نمی­کند. اما ظهر روزی که به شهادت رسید عطش و شتاب دیگری را در ایشان می­دیدم. آن روز نماز ظهر را به امامت سید خواندیم و ایشان بعد از نماز، صلوات مخصوص ماه شعبان را هم تلاوت کرد ولی برای ادامه کار شتاب داشت. احساس می­کنم تعجیلش برای رسیدن به لقاءالله بود.

راوی: آقای علی امیری

 

غم­خوار خانواده­های شهدا

بعد از این­که ایشان به شهادت رسید، تماس­های متعددی از سوی خانواده­های شهدای واحد اطلاعات گرفته شد که پیشنهاد کردند مجلس یادبودی برای شهدای اخیر سپاه برگزار شود و در آن از شهید سید عبدالحسین موسوی نژاد تجلیل ویژه­ای به عمل بیاید؛ چراکه سید عزیز حق زیادی به گردن این خانواده­ها داشت. این شهید بزرگوار به پدر و مادر شهدا بسیار رسیدگی می­کرد. گاهی شاید کاری هم از دستش بر نمی­آمد، اما همین توجه و سرکشی و دلجویی از خانواده شهدا تأثیر بسیار زیادی بر این عزیزان گذاشته بود.

راوی: آقای مهدی راشدی

 

 

 

 

 

 

سرگرد پاسدار شهید مهدی خبیر

جانشین اطلاعات سپاه علی بن ابیطالب علیه السلام

فرزند: رضا    تولد: قم – 24/6/1353          شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390   

مزار: قم – گلزار شهدای علی بن جعفرعلیه السلام

 

واهمه­ای از کار نداشت...

یکی از خصوصیات بارز "شهید خبیر" تعهد و احساس مسئولیت ایشان نسبت به انجام کارهایشان بود. طی سه سالی که با هم در یک اتاق مشغول کار بودیم، هیچ­گاه­ ندیدم وقت خود را به بطالت بگذراند. به قدری نسبت به انجام کار جدیت نشان می­داد و به اندازه­ای پرکار بود که بارها تصمیم گرفتم به واسطه فشار زیاد کاری که در نتیجه همکاری با ایشان متحمل می­شدم، از ادامه همکاری انصراف داده و در واحد دیگری مشغول شوم. همیشه دنبال بهترین و در عین حال کوتاه­ترین راه برای انجام مسئولیت­های محوله بود. زمانی هم که وقت آزاد داشت به تفکر و برنامه­ریزی در خصوص کارهایی می­پرداخت که احتمال می­داد در آینده به ایشان واگذار شود. یعنی از قبل برای کارهای آینده برنامه داشت تا بتواند به نحو احسن کار را انجام دهد.

راوی:آقای فرخی

 

 

توقعی نداشت

در سال­هایی که توفیق خدمت در کنار ایشان را داشتم، متوجه اراده قوی و پشتکار فوق العاده این شهید بزرگوار شدم. اخلاص بالای ایشان و انجام کار برای رضای خدا در کنار جدیتی که در انجام کارها داشت، همیشه به عنوان یک ویژگی بارز در نظر بنده باقی خواهد ماند. زمانی که وارد سپاه شدم چند سالی می­شد که ایشان مشغول خدمت بود با این حال حقوقی که دریافت می­کردند کم­تر از مبلغی بود که بنده دریافت می­کردم؛ به این علت که ایشان هیچ­گاه دنبال درجه و جایگاه و سایر حقوق و مزایای دریافتی نرفت. برایش انجام کارها مهم­تر بود تا پیگیری این گونه مسائل. خودش را وقف کار کرده بود. دنبال درجه و مزایا هم نرفت تا زمانی که تشکیلات متوجه شد و در خصوص ایشان اقدام کرد.

راوی:آقای فرخی

 

 

 

 

معامله با خدا!

بنده مدتی نسبتا طولانی در سپاه توفیق خدمت داشتم. از این رو بسیاری از دوستانی که به نوعی از مسئولین شهید خبیر به حساب می­آمدند را از نزدیک می­شناختم؛ بنابراین گهگاهی که به مجموعه رفت و آمد داشتم به واسطه رابطه فامیلی­مان، سفارش­هایی در خصوص او          می­کردم. یک­بار که متوجه این سفارش­ها شده بود با حالتی که حاکی از ناراحتی ایشان بود رو به بنده گفت: «سعی من این است که کارهای محوله را به نحو احسن انجام دهم. من به خاطر خدا کار می­کنم نه چیز دیگر.» هر وقت یاد این خاطره می­افتم متأثر می­شوم؛ چرا که این شهید بزرگوار حتی نمی­خواست کسی از رابطه فامیلی میان ما آگاه شود .

راوی: آقای ذوالقدر(باجناق شهید)

 

 

 

از قبیله خورشید!

در دوران دفاع مقدس با شهیدان زیادی حشر و نشر داشتم و حالات و روحیات این عزیزان را از نزدیک دیده بودم. شهید خبیر هم حالات و روحیاتی داشت که او را به شهدای عزیز نزدیک     می­کرد به همین خاطر بود که بنده به شهادت ایشان یقین داشتم. بارها هم این مطلب را به او گفته بودم که اگر در دوران جنگ حضور داشت خیلی زود به شهادت می­رسید. وقتی برای آخرین مأموریت که منجر به شهادتش شد عازم بود، خانواده­ آش­ِپشت­پا پخته بودند. بنده از روی مزاح گفتم: «برای کسی که قرار است شهید شود، آش درست نمی­کنند.» هر چند به شوخی گفتم ولی ته دلم یقین داشتم که ایشان روزی به درجه رفیع شهادت ناثل خواهد شد. همین اتفاق هم افتاد و خداوند بزرگ در این مأموریت اجر زحمات و تلاش­های خالصانه آقا مهدی را داد!

راوی: آقای ذوالقدر(باجناق شهید)

 

دست خدا و جماعت مومنان

یکی از خصوصیات بچه­های جنگ اقامه نماز به جماعت بود. یعنی اگر می­دیدند یکی از همرزمان به نماز ایستاده فورا به او اقتدا می­کردند. بارها در جبهه با این گونه صحنه­ها مواجه شده بودم. این خصلت نیکو در شهید خبیر هم وجود داشت. اگر در جمعی از دوستان و آشنایان حضور داشت و موقع نماز بود به محض این­که می­دید یکی از آشنایان به نماز ایستاده بلافاصله به او اقتدا می­کرد تا به ثواب نماز جماعت دست پیدا کرده باشد.

راوی: آقای ذوالقدر(باجناق شهید)

 

 

 

پاسدار نمونه، شهید نمونه!

 بسیاری از اوقات پیش می­آمد که برای اتمام کارهای نیمه تمامی که در طول ساعات اداری پیگیری کرده بود خارج از وقت در مجموعه باقی می­ماند. با جان و دل کار می­کرد و در این زمینه چشم داشتی هم نداشت. برای ایشان مهم این بود که کار به سرانجام برسد. خانه هم که     می­آمد خیلی کم استراحت می­کرد. به جرأت می­توان گفت روزی 17 الی 18 ساعت برای کار وقت می­گذاشت. طوری شد که در طول مدت کوتاه خدمت خود به عنوان پاسدار نمونه انتخاب گردید. او جوان بود و فقط چهار پنج سالی می­شد که به عضویت سپاه درآمده بود. حالا گویا خدا هم او را به عنوان نمونه برگزیده است!

راوی: آقای ذوالقدر(باجناق شهید)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                          سروان پاسدار شهید ولی الله صحرایی

فرزند: اسد       تولد: یکی از روستاهای شهرستان مرند– 1/12/1354       

 شهادت: منطقه سردشت – 30/4/1390    مزار: قم – گلزار شهدای علی بن جعفرعلیه السلام

تا خدا هست . . .!

 از خصوصیات بارز ولی­الله، توکلی بود که به خداوند متعال داشت و این مسئله بر سرتاسر زندگی پر برکت او سایه افکنده بود. شش سال به صورت پیمانی در سپاه خدمت کرد تا این­که بطور رسمی مشغول شد. این تبدیل عضویت از پیمانی به رسمی تقریبا یکسال طول کشید. در این مدت برای او انفصال از خدمت زدند و عملا بیکار شد. با وجود داشتن دو فرزند و زندگی استیجاری برای ایشان نگران بودم. گهگاهی که از وضعیت مالی­اش سئوال می­کردم می­گفت: «توکل بر خدا، خدا را شکر، نیازی ندارم.» با اینکه زندگی­اش به سختی می­گذشت، توکل به خدا را هیچ­گاه فراموش نکرد و همین توکل بود که از شهید عزیز ما شخصیتی منیع الطبع ساخت.

راوی: حجه الاسلام  و المسلمین صحرایی (برادر شهید)

پیام شهید

نسبت به مسئله ولایت فقیه خیلی حساس بود. در گیرودار جریان فتنه با هم بحث سیاسی           می­کردیم و من برای امتحان کردن او به عمد نظری می­دادم که مخالف با نظر ایشان بود. خیلی صریح و شفاف موضع می­گرفت و می­گفت: «علی جان! من غیر از رهبری از هیچ کس تبعیت نمی­کنم. هر کس در مقابل رهبری باشد محکوم به رفتن است.» در مورد رهبری و ولایت با هیچ کس حتی من که برادرش بودم سر سازش و سازگاری نداشت. پیامک­هایی که برای من می­فرستاد هم بوی ولایت و تبعیت از رهبری می­داد. یکی از آخرین پیامک­هایی که برایم  فرستاده مربوط به تاریخ 24 تیرماه یعنی شش روز قبل از شهادت ایشان است که در آن بعد از یک شعر زیبا در خصوص امام خامنه­ای، سال­روز تولد ایشان را تبریک گفته بود.

راوی: حجه الاسلام  و المسلمین صحرایی (برادر شهید)

 

مرید شهدا

در مورد شهدا غبطه می­خورد. می­گفت: «خوش به حال شهدا که عاقبت به خیر شدند. خوشا به سعادتشان. برگ برنده دست آن­هاست. آن­ها رفتند و ما ماندیم.» برای خانواده شهدا هم احترام خاصی قائل می­شد. همراه شهید موسوی نژاد به دیدار خانواده­های شهدا می­رفت. در یکی از فیلم­هایی که مربوط به همین دیدارهاست و بنده بعد از شهادت ایشان دیدم، ولی الله نسبت به پدر و مادر شهید با مهربانی و احترام خاصی برخورد می­کند که این نشان از ارادت و علاقه او به شهدا و خانواده­های آن­ها دارد.

راوی: حجه الاسلام  و المسلمین صحرایی (برادر شهید)

 

اگر خدا بخواهد...

قبل از اعزام به مأموریتی که منجر به شهادت شش شهید بزرگوار شد، حکم ابلاغ درجه سروانی شهید صحرایی به دست­مان رسید. حکم را به شهید موسوی نژاد که مسئول مربوطه بود دادم. ایشان در پایین این حکم مطلبی را به این شرح نوشت: «با تبریک و تهنیت. ان­شاء­الله که درجات اخروی در آخرت نصیب شما گردد.» حکم را برای ابلاغ به محل کار شهید صحرایی  بردم، ولی ایشان در اتاق نبود. وقتی آمد حکم را دستش دادم و از او خواستم ابتدا مطلبی را که سید برای او نوشته بخواند. ایشان هم قبل از این که محتوای برگه را رؤیت کند، دست خط شهید موسوی نژاد را خواند و بعد از آن با یک حالت خاصی دستانش را بلند کرد و گفت: «ان شاء الله.» با دیدن این صحنه گفتم: «آقای صحرایی نکند در این مأموریت شهید شوی. چون سید برای هرکس مطلبی بنویسد بی نصیب نمی­شود.» با این حرف من دوباره دستانش را بالا برد و تکرار کرد ان شاءالله...

راوی: آقای علی امیری

 

سرنوشت!!!

در انجام این مأموریت علاوه بر این شش شهید بزرگوار، بنده و برادر گیاهچی نیز حضور داشتیم. از ابتدای حرکت سوار موتور بودم و به عنوان پیشرو در جلوی تویوتای حامل دیگر عزیزان حرکت می­کردم. در حین مسیر شهید موسوی نژاد مأموریتی را به من محول کردند که به تنهایی امکان انجام آن نبود، لذا به سفارش ایشان قرار شد از میان شهید صحرایی و برادر گیاهچی که در قسمت باربند تویوتا مستقر شده بودند یکی همراه بنده بیاید. شهید صحرایی آماده شد تا از تویوتا پیاده شود حتی پایش را هم روی باربند خودرو گذاشت تا به پایین بپرد اما گویی یک لحظه به من الهام شد که مانع او شوم و از برادر گیاهچی بخواهم که مرا همراهی کند. الان که فکر می­کنم، می­بینم در آن لحظه خیلی اتفاقی و بدون علت مانع پیاده شدن شهید صحرایی شدم. هر چند که معتقدم شهادت، روزیِ شهید صحرایی بود و خداوند               می­خواست او به همراه دیگر شهدای عزیز به درجه رفیع شهادت برسد.

راوی: آقای علی امیری

 

 روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد!



1-      جانشین واحد اطلاعات عملیات لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) که در عملیات والفجر هشت در منطقه فاو به شهادت رسید.

 
هم اکنون اعتراض به نیروی انتظامی در قم
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 ساعت 12:50 شماره پست: 881

دقایقی پیشٰ جمعی از طلاب و روحانیون حوزه علمیه قمٰ تجمعی اعتراضی را در مقابل شعبه فوریت های پلیسی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها آغاز نمودند. این تجمع در اعتراض به برخورد غیرانسانی تعدادی از سربازان نیروی انتظامی و ضرب و شتم یکی از شهروندان شکل گرفته است. در جمع حاضرانٰ تعدادی از اساتید حوزه علمیه نیز به چشم می خورند.

گفتنی است رفتار زننده و توجیه ناپذیر و کاربرد الفاظ رکیک توسط تعدادی از پرسنل انتظامی شهر قم در برخورد با مردم به خصوص اقشار مذهبی و طلابٰ بارها مورد اعتراض شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام قرار گرفته است.

بسیاری از طلاب حوزه علمیهٰ این نوع برخوردها را ناشی از عقده های اخلاقی و اداری این تعداد از نیروهای لاابالی انتظامی تعبیر می نمایند.

این جا کربلا
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390 ساعت 5:53 شماره پست: 880

احساس گناه می‌کرد. شب عملیات بود. آقا سید فراهانی فرماندهی گروهان را بر عهده داشت. پشیمان بود. می‌گفت نفسم بر من غلبه کرد و نامه را گشودم. همسرش در نامه نوشته بود فرندشان متولد شده و او باید بیاید تا اسمی برایش انتخاب کند. می‌گفت نامه را که خواندم احساس کردم دلم می‌خواهد زن و بچه‌ام را ببینم. حالا نگرانم مبادا این احساس دلتنگی، توفیق شهادت در راه خدا را از من بگیرد. لحظات آخرش بی اعتنا به تیر و ترکش‌هایی که در بدن داشت لبخند زد و زیر لب گفت: آقاجان! شما از ما راضی شدید؟

 با راویان نور،ج3، ص157، به روایت حجت الاسلام علی اکبری

فوتبال زبان فطرت را نمی فهمد!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390 ساعت 15:55 شماره پست: 879

این نوشته حسین شریعتمداری٬ آن قدر برایم دلنشین است که به گمانم هیچ گاه طراوتش را از دست نمی دهد:

حسین شریعتمداری نوشت: گفته اند «پهلوانان نمی میرند» که باید گفت؛ پهلوانان هم می میرند. می گویند؛ منظور آن است که یاد و خاطره پهلوانان همیشه زنده می ماند. این گزاره نیز مخدوش است و چه بسیار پهلوانانی که آمده اند و رفته اند و امروزه یادی از آنها در خاطر هیچکس باقی نیست. هم اکنون نیز پهلوانانی هستند که ده ها سال دیگر انگار هرگز نبوده اند. تاریخ با هیچکس تعارف و رودربایستی ندارد و هنگامی که به پهلوانان می رسد، فقط یاد و خاطره پهلوانانی را در حافظه خود ضبط کرده و نسل به نسل منتقل می کند که پهلوانی را با جوانمردی آمیخته اند. «پوریای ولی» از جمله آنهاست. او که پهلوانی پرقدرت و بلندآوازه بود وقتی در تاریک- روشن شبستان یک مسجد، دعای مادری را شنید که با تضرع از خدا می خواست فرزند پهلوانش در مسابقه کشتی فردا بر پوریای ولی غلبه کند، با طوفانی در دل خویش روبرو شد. غلبه بر حریف و حفظ آوازه بلند پهلوانی خویش که خواست و آرزوی هر پهلوانی است و یا تن دادن به شکست ارادی برای به دست آوردن دل مادر پیری که از بیم شکست فرزند پهلوانش، شکسته بود و در سایه روشن سحرگاه آن روز، پیروزی فرزندش بر پوریای ولی را به تضرع از خدای مهربان آرزو می کرد؟ پوریای ولی اما، به دست آوردن دل آن مادر پیر را بر آوازه پهلوانی ترجیح داد و خدایش برای همیشه بلندآوازه کرد.
چهارشنبه شب هفته گذشته- ۱۳/۷/۹۰- تیم ملی فوتبال کشورمان در یک دیدار تدارکاتی تیم فوتبال فلسطین را با نتیجه ۷ بر صفر شکست داد و به نوشته ورزشی نویسان «جشنواره گل به راه انداخت»! ذوق زدگی برخی محافل ورزشی کشورمان از این پیروزی و دست افشانی آنها در پی این به قول خودشان، «جشنواره گل»! دیدنی و تاسف خوردنی بود و بعید نیست که روح پوریای ولی از خنده آنها به گریه افتاده و به زبان حال خطاب به آنان گفته باشد؛ من برای به دست آوردن دل شکسته یک مادر پیر، در مقابل حریفی که بی تردید بر او پیروز می شدم، تن به شکست دادم و شما همه آنچه در توان داشتید را برای شکست تیمی که به نمایندگی از مردم مظلوم فلسطین میهمان شما بود به کار گرفتید و در پی این پیروزی به وجد آمده و آن را «جشنواره گل» نامیدید! و حال آن که این پیروزی، با توجه به شرایط سخت تحمیل شده از سوی صهیونیست ها بر مردم مظلوم فلسطین و محروم بودن اجباری تیم یاد شده از تمرینات و امکانات فراوانی که شما در اختیار دارید، اهمیت چندانی هم نداشت، چه رسد به آن که «جشنواره گل»! نامیده شود! و چه کریمانه و بزرگوارانه بود سخن مربی تیم فلسطین که بعد از شکست تیم تحت مدیریت خود گفت: اگرچه برای آمدن به ایران سختی های زیادی را متحمل شده ایم و حتی ممکن بود در راه زندانی شویم ولی انگار نه انگار که به ایران باخته ایم، چون این مسئله برای ما شکست محسوب نمی شود. برای ما همین اندازه که به ایران اسلامی آمده ایم یک دستاورد است و به آن افتخار می کنیم.
نگارنده دقیقاً نمی داند که تیم ملی فوتبال کشورمان چگونه و با به کارگیری چه فرمولی می توانست احترام مردم ایران برای ملت مظلوم و تحت ستم فلسطین را به نمایش بگذارد و حرمت تیم فوتبال فلسطین را که از میان آتش و خون به میهمانی آمده بود پاس بدارد، زیرا یافتن راه کار در تخصص اهالی فوتبال است ولی با توجه به شرایط حساس کنونی چنانچه تیم ملی کشورمان نمی خواست آداب پهلوانی پوریای ولی را به طور کامل دنبال کند و به شکست مصلحت اندیشانه تن بدهد، دست کم می توانست در پی نتیجه مساوی باشد و یا به حداقل گل بسنده کند، نه آن که همه این ملاحظات را کنار بگذارد و...
یاد آن برادر سپاهی به خیر. با لندکروز سپاه که آن روزها یکی از تندروترین خودروها بود در جاده ای حرکت می کردیم و در حالی که تقریباً از تمامی خودروها سبقت می گرفت به یک خودروی پیکان رسیدیم که دو پسر بچه روی صندلی عقب آن نشسته و از شیشه عقب به جاده می نگریستند. پسربچه ها با حرکت دست های خود به راننده پیکان که ظاهراً پدرشان بود اصرار می کردند تندتر برود! و بعد با اشاره همان دست ها و حرکت لب ها گویی به ما می گفتند که نمی توانیم از آنها جلو بزنیم. برادر سپاهی نیز که به طور محسوسی از سرعت خود کاسته بود، با حرکت دست و حالت چهره وانمود می کرد که در تلاش برای سبقت گرفتن است اما هر چه زور می زند نمی تواند ... و بعد از آن که چندین کیلومتر را با همین حالت طی کردیم، وارد یکی از پارکینگ های کنار جاده شد و رو به نگارنده کرد و گفت؛ بذار بچه ها دلشون خوش باشه که نتونستیم از ماشین پدرشون سبقت بگیریم!
حسین شریعتمداری

کلماتی از جنس نور

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر 1390 ساعت 7:28 شماره پست: 878

یاران! پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی...

 راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

 زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی می بیند که در  باغ نهاده باشند ...

 بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا؟ آنها نمی دانند که برای ما کربلا بیش از آن که یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان...

 زندگی به خون وابسته است و  پیکر تاریخ  بی خون خدا، مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و  عشاق؛ یعنی که این است بهای دیدار...

 ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد، آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟

 سید مرتضی آوینی

تفاوت مجاز و حقیقت
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ساعت 13:30 شماره پست: 877

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصاویری از استقبال با شکوه مردم همدان از رییس جمهور مکتبی را پخش کرد که یک صدا فریاد می زدند: مالک اشتر علی به شهر ما خوش آمدی.

این شعار، اثبات شکستی بزرگ برای بوقچی های تفرقه افکنی است که در ماه های اخیر با تمام بضاعت و توان تبلیغی خویش به نام اصولگرایی اما همگام با رسانه های بیگانه، بر وجود شکاف بین رییس جمهور با رهبر فرزانه انقلاب اصرار ورزیده اند.

مردم نشان دادند که اگر قرار بود به این تخریب ها وقعی بنهند در همان دور دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری که ناجوانمردانه ترین اتهامات نثار فرزند ملت می گردید و در سکوت دستگاه های نظارتی در سطح کوچه و بازار منتشر و توزیع می شد تحت تأثیر جوسازی باندهای قدرت و ثروت قرار می گرفتند.

استقبال چند هفته گذشته مردم متدین استان اردبیل از محمود احمدی نژاد نیز آن قدر گسترده بود که تعجب بسیاری از رسانه های تخریب چی را برانگیخت. به زعم مهره های دین فروش رقبای شکست خورده سیاسی، وقایع جامعه بر مدار ذهنیت سازی های رسانه ای رقم می خورد. آنها به گمان خود می پنداشتند توانسته اند با هزینه هایی که از بودجه بیت المال برای تخریب شخصیت رییس جمهور انقلابی و پشیمان سازی مردم از اقبال به چهره ای که تقیدی نسبت به ساختارهای باندی و جناحی ندارد صرف کرده اند محمود احمدی نژاد را از چشم و دل ملت بیندازند. آن چه که در اردبیل و همدان رقم خورد اما حکایت دیگری در خود گنجانده بود.

استقبال مردم سودان و اظهارات مهمانان کنفرانس حمایت از فلسطین در عرض ارادات به فریادگر عدالت و انسانیت نیز دلیل دیگری در اثبات نفوذ نواده سلمان – لقبی که سودانی ها به محمود احمدی نژاد داده اند- در قلب آزادی خواهان جهان محسوب می شود.

چند ماه قبل از آغاز رسمی تبلیغات انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری، وقتی که هنوز بازار گمانه زنی های طیف به اصطلاح اصولگرا در تأیید یا عبور از احمدی نژاد گرم بود محمد جواد لاریجانی، مغز متفکر جناح موسوم به راست سنتی، جمله ای را بر زبان راند که بد نیست این روزها آن را دوباره به اقتدارگرایان یاداوری کرد. جواد لاریجانی در بحبوحه مباحث داغ سیاسی و رایزنی هایی که برای انتخابات مطرح بود اظهار داشت: ما چاره ای جز حمایت از احمدی نژاد نداریم!

معتقدم این جمله را باید با آب طلا نوشت و بر سر در ساختمان های جمعیت مؤتلفه، جامعه مهندسین و جامعه روحانیت نصب نمود.

سیاست بازان و قدرت اندیشان جناح موسوم به راست بدانند اقبال دوباره مردم به چهره های سنتی این جناح، همچون ناطق نوری، رفیق دوست، عسگراولادی و لاریجانی و . . . امری تحقق نایافتنی تلقی می شود. از دوم خرداد 76 تا کنون مردم ایران همواره یک "نه" بزرگ را به کسانی هدیه داده اند که در لوای شعائر مذهبی و انقلابی، به سودای قدرت و ثروت می اندیشند.

دوست داران احمدی نژاد بخوانند:

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 ساعت 0:28 شماره پست: 876

سایت دولت ما سایتی است که در دفاع از غربت و مظلومیت عزیز دل ملت فعالیت می کند.

در مقابل صدها وبلاگ سیاسی و نظامی که وظیفه ای جز تخریب وجهه دولت مردمی با نیت قربه الی الله! و معرفی مدیر شایسته اما بدون اقبالی همچون علی لاریجانی احساس نمی کنند درخشش رویکرد و مطالب این سایت بسیار ستودنی است.

برای سلامتی فرزند ملت صلواتی فرستاده و به دولت ما سری بزنید:

http://dolatema.com/

 

برای خدا
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ساعت 21:27 شماره پست: 875

 

نفر اول سمت راست٬ حجت الاسلام محمد ادیب زاده(ادبی) طلبه جوان و خالصی است که اهل یکی از دور ترین روستاهای شهرستان بابل در منطقه بندپی است. او درد و رنج ناگفته روستائیان مستضف را به خوبی می شناسد.

سال هاست که افتخار دوستی با او را دارم. چند سالی است که این بزرگوار٬ بی هیچ ادعا و هیاهویی به دنبال حل بخشی از مشکلات مردم منطقه خود است. از پله های وزارت خانه ها و ادارات مختلف آن قدر بالا و پائین می رود تا جاده ای را آسفالت کند یا آبی تصفیه شده را به دست محرومان برساند.

گاهی بعضی از مدیران از زاویه نگاه خود رفتار این طلبه مجاهد را تحلیل کرده و نیش و کنایه می پرانند که : حاج آقا قصد دارد کاندیدا شود!

شاید در قاموس برخی از مدیران ما خدمت خالص و بی توقع به مردم محروم جامعه مفهومش را از دست داده باشد. اما محمد ادیب زاده تکلیفش را خوب می شناسد.

نمی دانم کسی آیا به او خداقوتی گفته است یا نه. این چند سطر در حد بضاعت راقم آن، عرض ارادتی بود مختصر٬ تقدیم به ساحت عاشقانه های دل این روحانی گمنام و خستگی ناپذیر.  

 

همه چیز برای قدرت!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 ساعت 16:17 شماره پست: 874

۱۰/۷/۱۳۹۰

تعدادی از نمایندگان مجلس در رابطه با اختلاس اخیر از رییس جمهور شکایت کردند.

نام این نمایندگان عبارت است از: 1-حسین نجابت(تهران) 2- احمد توکلی(تهران) 3- الیاس نادران(تهران) 4- علی زاکانی(تهران) 5- پرویز سروری(تهران) 6-حمیدرضا فولادگر(اصفهان) 7- جواد جهانگیرزاده(ارومیه) 8- نادر قاضی پور(ارومیه) 9- محمد دهقان(طرقبه و چناران) 10- امین حسین رحیمی(ملایر) 11- سیدحسین دهدشتی(آبادان)

۱۱/۷/۱۳۹۰

مقام معظم رهبری:

"البته عده ای می خواهند از این ماجرا برای زیر سؤال بردن مسوولان استفاده کنند، در حالیکه مسوولان در دولت، مجلس و قوه قضائیه مشغول انجام وظیفه خود هستند.

 ادامه هیاهو و جنجال، به‌خصوص اگر عده ای بدنبال استفاده های دیگر از این مسائل باشند، به صلاح نیست و همه باید مراقب باشند."

فهم غلط سردار رشید!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 13:35 شماره پست: 873

خدا رحمت کند مرحوم آشیخ عبدالله ضابط را. آن سال ها که کاروان های راهیان نور در حال شکل گیری بود ایشان چادری را در یکی از مناطق عملیاتی برپا کرد و رویش نوشت: پاسخ به شبهات جنگ.

سرداری آمد و مانع فعالیتش شد. می گفت: مگر دفاع مقدس هم شبهه ناک است؟!

مدتی گذشت. خیلی ها به ضرورت این کار حاج عبدالله پی بردند. پشت سر هم دوره هایی برای راویان دفاع مقدس تشکیل شد تا بتوانند به شبهاتی از قبیل چرایی ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر و . . . پاسخ بدهند.

خدا رحمت کند مرحوم آشیخ عبدالله ضابط را. کجاست ببیند امروز کار به جایی رسیده که برخی فرماندهان مدعی زعامت جنگ هم دچار شبهه شده اند و این نسل تیر و ترکش ندیده است که باید بیاید و ذهنشان را روشن سازد؟!

سردار محسن رشید که بعضی از او به عنوان مغز متفکر و استراتژیست برجسته مجموعه سپاه یاد می کنند اخیراً در خرده فرمایشاتی مدعی شده است که او و رحیم صفوی و علی شمخانی بر این باورند که بنی صدر، خائن نبوده است!!

از آن جا که وی می دانسته در صورت طرح چنین ادعایی بلافاصله با ارائه فهرست بلندبالایی از کارشکنی های خائنانه بنی صدر از سوی مخالفان این کشف بزرگ ! مواجه خواهد شد به طور نمونه به برخی از خیانت های بنی صدر از جمله کارشکنی در حمایت از مدافعان خرمشهر و هویزه و سوسنگرد اشاره کرده و نام آن را نادانی و" فهم غلط نظامی" نهاد!

حالا یکی بیاید برای این سردار خوش فکر و تحلیل گر توضیح بدهد که با این حساب می توان اختلاس چند هزار میلیاردی را نیز فهم غلط اقتصادی نامید و از جرم بزرگی چون تجاوز به عنف با عنوان فهم غلط اخلاقی یاد کرد!

شما بگویید اگر چنین افاضه ای از سوی کلهر یا جوانفکر صورت گرفته بود چه هیاهویی بر پا می شد و سران خوش نشین سپاه چه بیانیه ها و افشاگری هایی را طرح می نمودند؟

زعمای سپاه پاسداران در حالی بنی صدر وطن فروش را از خیانت در جنگ تبرئه می کنند که مشایی را خائن و جاسوس یهود و ابوبکر زمان بر می شمارند.

این آقایان استراتژیست همان طراحانی هستند که افتضاح کربلای چهار را بار آورده و دستور آغاز عملیاتی را دادند که لو رفتن آن بر نوپاترین رزمنده جنگ نیز پوشیده نبود.

همین آقایان هستند که با وجود افشای نقش هاشمی و مباشر وی یعنی محسن رضایی در تحمیل جام زهر به روح خدا، همچنان بضاعت ذهنی خود را در راه توجیه و ماستمالی علل پذیرش قطعنامه خرج می کنند.

درباره این حضرات حرف های بسیاری وجود دارد که به وقتش بیان خواهد شد.

جالب است بدانید سایت بولتن نیوز وابسته به وزارت  . . . . با ذوق و شوق به انعکاس این مطلب پرداخت. درست چند روز پیش، این سایت در واکنش به مصاحبه سردار کوثری فرمانده سابق لشکر27 و نماینده فعلی مجلس شورای اسلامی که گفته بود محسن رضایی به پایان سیاسی – و نه نظامی- جنگ معتقد بوده به شدت برآشفت و در ادعایی عجیب، سردار کوثری را به دوستی با بنی صدر متهم ساخته و عملکرد وی را عامل اصلی عقب نشینی و شکست در فاو برشمرد!

عکس های تبلیغاتی محسن رضایی در دیدار با جانبازان قطع نخاع، بازار سایت بولتن را خوب رونق داده است.

مدتی است برخی طلاب و دانشجویان بر این باورند که حاج حیدر ما کمی به نصیحت نیاز دارد!

گم شده

+ نوشته شده در شنبه نهم مهر 1390 ساعت 22:42 شماره پست: 872

به اطلاع شهروندان عزیز می رساند یکی از کارگردان های نه چندان موفق کشورمان مدتی است که از نظرها پنهان گردیده و هیچ گونه خبری از وی در دسترس نمی باشد. چنان چه کسی از موقعیت و حال و روز وی اطلاعی در دست دارد می تواند دیگران را نیز در جریان قرار دهد.

محمد ن ز یکی از پرمدعاترین چهره های هنری در زمینه اعتقاد به انقلاب اسلامی و پاسداری از آرمان های شهدا بوده که در جریان فتنه88 به طور ناگهانی پی به مفاسد عمیق جمهوری اسلامی برده و مواضع دیگری را اتخاذ نمود. یکی از اصلی ترین دلایلی که باعث کشف ماهیت پلید! نظام برای وی گردیده به نقل از خودش، عدم همکاری یکی از اعضای بسیج در رها ساختن فرزند بازداشت او در جریان آشوب های خیابانی خرداد 88 بوده است.

از آن پس نامبرده به تبلیغ و توهین بر ضد نظام پرداخت که اقدامات تخریبی اش منجر به حبس وی گردید. در نهایت با وساطت مقام معظم رهبری آزاد شد اما روح عدالت خواه و ناآرامش او را بر آن داشت تا همچنان به صدور بیانیه های انفرادی در انتقاد و افشای چهره مسئولان ارشد نظام بپردازد. او در یکی از نامه های بلند بالایش در انتقادی تاریخی و شکننده از مقام معظم رهبری – که نزدیک بود به فروپاشی نظام منتهی شود- نوشت که چرا در طول بازداشت وی، مقام معظم رهبری به خانواده او سرنزده و از آنها دلجویی نکرده است!

پس از انتشار حدود ده نامه عریض و طویل و سرگشاده وی از آن جا که هیچ یک از مزدوران! و حامیان نظام، حال و حوصله واکنش نشان دادن به اظهارات و افشاگری های وی را نداشتند نامبرده به شدت احساس خلع سلاح شدگی و افسردگی روحی نموده و ترجیح داد تا گوشه انزوا را بر گزیده و از نظرها پنهان گردد.

برخی شنیده ها حاکی است وی از سوی نهادهای امنیتی به شدت تهدید شده بود که در صورت تداوم تبلیغ و توهین هایش بر ضد نظام، مجددا دستگیر شده و تحت شکنجه ای طاقت فرسا مجبور خواهد شد تا یک دور کامل به تماشای سریال چهل سرباز بپردازد.

تو را من چشم در راهم
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390 ساعت 21:36 شماره پست: 871

 

بچه که بودیم به او می گفتند سرهنگ. حالا هم که سن و سالی از ما می گذرد باز به او می گویند سرهنگ! نفهمیدیم این بیست سی ساله چرا درجه قذافی بالاتر نرفته؟! حالا اگر کسی در لیبی درجه ای بالاتر از سرهنگ داشته باشد رهبر آن کشور باید به او احترام نظامی بگذارد؟

از این بحث انحرافی! که بگذریم تکلیف سید اسیر ما را چه کسی روشن خواهد کرد؟ سرنوشت سید موسی صدر همچنان مبهم و نامشخص است. سرهنگ چوب بیدادگری اش را خورد اما دل ما هنوز در تلاطم اثری از حیات آن اسیر غریب، غوطه ور اضطراب و بی قراری است.هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.

 

چرایی حضور جوانان در عرصه روایت گری ایثار و شهادت

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390 ساعت 5:40 شماره پست: 870

راویان جوان این جا چه می کنند؟!

بخواهیم یا نخواهیم در باور بسیاری از مردم ما واژه جوانی با خامی و بی تجربگی گره خورده است . البته اگر بخواهیم مجموعه تصورات ذهنی از نسل جوان را واکاوری کنیم دیدگاه های دیگری در این خصوص نیز وجود دارد که گاه چشم  اندازی مثبت را از حضور فعالانه و نقش آفرین جوانان به تصویر می کشاند. در برداشتی جامع و منطقی باید پذیرفت که هر یک از این صفات، بخشی از ویژگی های این نسل را در برگرفته و هر طیفی از قشر جوان به فراخور شرایط و موقعیت خود ممکن است برآیندی مثبت یا منفی را از مسئولیت خود بر جای بگذارد.

دوره افتخارآفرین دفاع مقدس و حضور سرنوشت ساز جوانان در مهم ترین عرصه های مدیریت جنگ، نگاه عمومی در اعتماد به نسل جوان را به صورت زائدالوصفی تقویت نموده است.

اکنون در دوره انتقال معارف و دستاوردهای معنوی دفاع مقدس به سر می بریم. شرایط و زمینه های مختلفی در جامعه، سبب شده تا رویکرد عمومی نسبت به کسب معارف انسان ساز دفاع مقدس و برخورداری از این گنجینه آسمانی افزایش پیدا کند . بررسی علل و عوامل این شوق عمومی را باید به فرصتی دیگر وانهاد.

بازدید گسترده اقشار مختلف جامعه از مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور دلیلی گویا بر این مدعا محسوب می شود.

این فرصت طلایی، دلسوزان فرهنگ و اندیشه پایداری را بر آن داشت تا با برنامه ریزی دقیق و در نظر گرفتن ظرافت های تبلیغی، حرکتی نو را در تعمیق معارف دفاع مقدس آغاز نمایند. روایتگری شفاهی از حماسه ها و سیره شهدا یکی از مهم ترین ابزارهای تبلیغی و فرهنگی در این عرصه محسوب شد که با اقبال کم نظیر مخاطبان مواجه گردید.

سبک حضور و ارتباط راویان با مخاطبان نیز بر دو پایه استوار گردید. یکی حضور ثابت در یادمان ها و دیگری حضور مستمر یا گردشی و اردویی در کنار بازدیدکنندگان و زائران سرزمین های نور. در شیوه دوم، راوی کار دشوارتری را بر عهده داشته و موظف است تا در طول سفر ضمن برقراری ارتباط چهره به چهره و دوستانه با مخاطبان خود، نسبت به یادمان ها، شهدا و عملیات های متعدد، اطلاعات و مطالبی آموزنده و کاربردی در چنته داشته باشد.

موفقیت اکثریت راویان در انتقال خاطرات و آموزه های ایثار و شهادت منجر شد تا دریچه ای از این نوع کار فرهنگی به محدوده ای فراتر از مناطق عملیاتی یعنی در سطح مساجد و دانشگاه ها و مدارس و . . . نیز گشوده شود. امروز شاهد آن هستیم که بسیاری از مراکز و پایگاه های فرهنگی سراسر کشور در مراسم و برنامه های فرهنگی خویش، جایی را نیز برای راویان فتح و استقامت باز می نمایند.

نکته ای که در راستای این گفتار حائز اهمیت است آن است که وظیفه اصلی روایتگر – آن چنان که از مسمای آن پیداست – انتقال صحیح، مستند و آموزنده خاطرات ، معارف و دستاوردهای دفاع مقدس در قالبی جذاب و شیوا برای مخاطبان و علاقمندان فرهنگ ایثار و شهادت است. این تعریف می تواند حریم دیگر فعالیت های مشابه مانند تاریخ نگاری دفاع مقدس و . .  . را با مفهوم و کارکرد روایتگری مشخص نماید.

سوءتفاهم! یا چالشی که در این عرصه، گاه گریبانگیر راویان و تصمیم سازان وادی روایتگری می گردد میزان و ضرورت استفاده از راویان جوان و به معنای دقیق تر، جنگ ندیده می باشد. برخی بر این باورند که خاطرات گرانسنگ آن دوران پرشکوه اگر از زبان شاهدان این عرصه و رزمندگانی که حضور مستقیم در میدان نبرد با دشمن داشته و هم نفس با شهدا بوده اند بیان شود تأثیری عمیق تر و باورپذیر تر بر مخاطب خواهد داشت. در مقابل این نگرش عده ای نیز بر این باورند که رزمندگان آن دوره به دلیل شرایط سنی و مشغولیت های اجتناب پذیر زندگی، کمتر قابل دسترس بوده و در برقراری ارتباط با مخاطب نیز از توفیق کمتری برخوردار هستند.

از منظری منصفانه و واقع بینانه باید اذعان داشت که هر دو نگرش طرح شده تا حدی صحیح و قابل تأمل می باشند اما حقیقت آن است که چه بخواهیم و چه نخواهیم دست روزگار، جابه جایی نسل ها را پیش روی ما قرار خواهد داد. به راستی آیا آنانی که امروز بر کرسی وعظ و روضه، شیواترین روایت حماسی و معنوی از عاشورای اصحاب اباعبدالله در سال 61 هجری را نقل می کنند حود شاهد آن ماجرای شگرف بوده اند؟

تردیدی نیست که بیان هر خاطره ای از زبان کسی که شاهد مستقیم وبی واسطه آن بوده مستند تر خواهد بود اما آیا این مسئله می تواند باعث شود تا توجهی به تربیت نسلی نو و هنرمند از راویان با انگیزه و جوان برای انتقال آن معارف والا و ارزنده به نسل های بعد نداشته باشیم؟ البته اگر بخواهیم دلایل حلّی را کنار گذاشته و از مثال های نقضی استفاده کنیم باید تأکید داشت که در شرایط فعلی نیز حتی اگر به تعداد همه یادمان ها راویانی از نسل رزمندگان دوران دفاع مقدس به تعداد کافی در اختیار داشته باشیم اما در سبک روایتگری به صورت گردشی و همراه با زائران سرزمین نور، ناچار از نقل باواسطه و غیرمستقیم خاطرات ووقایع آن دوران خواهیم بود چه این که کمتر رزمنده ای را می توان یافت که در همه عملیات ها و مناطق جنگی حضور داشته و شاهد وقایع و خاطرات همه آنها بوده باشد.

آن چه که به شهادت تجربه و عقل و منطق، بایسته توجه است ضرورت استفاده به جا از همه ظرفیت های روایتگری در جهت تکامل و غنای محتوایی روایان است. استفاده از راویان جوان، با انگیزه، آگاه و خوش بیان، ضرورتی لازم و اجتناب ناپذیر است. اگر قرار باشد مرور زمان و کهولت سن رزمندگان و شاهدان عرصه دفاع، چندی بعد ما را به استفاده از روایان نوپا مجبور سازد چه بهتر که امروز در حضور ناقلان و ناظران اصلی حماسه های هشت سال دفاع مقدس، طیف جدید روایتگران را به این عرصه نورانی فراخوانده و از تجربیات و شواهد نسل اول راویان به عنوان محک، مکمل و سرمایه راویان جوان بهره بگیریم. نسل جدید راویان فرهنگ و اندیشه پایداری – به حول و قوه الهی- امانت داری نیکو برای میراث گرانبهای دفاع مقدس خواهد بود انشالله.

سومین شماره نشریه خم
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390 ساعت 22:46 شماره پست: 869

سومین شماره نشریه خم وابسته به معاونت پژوهش و مطالعات راهبردی موسسه روایت سیره شهدا منتشر شد.

این نشریه دارای پنجاه و شش صفحه رنگی به علاوه پوستر اهدایی به همراه مطالبی متنوع و جذاب به قیمت 1500 تومان در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.

برای تهیه نشریه خم می توانید با شماره 7748158 0251 تماس گرفته و یا به این شماره پیامک بزنید 30005980

در شماره سوم نشریه خم می خوانید:

برای آنان که آهشان از جنس نیاز بود

بعضی وقت ها خوب است غربگرا باشیم!

به زودی در خیابان های تل آویو قدم خواهیم زد!

خیلی ها نمی دانند من هنوز زنده هستم!( گفت و گو با استاد حمید سبزواری)

و . . .

 

دایی لاریجانی ها را می شناسید؟

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1390 ساعت 14:17 شماره پست: 868

چقدر خوب است بعضی از ضرب المثل ها مصداق خارجی نداشته باشند. یکی اش همین مثل معروف که می گوید حلال زاده به دایی اش می رود. به خصوص اگر دایی جان مبتلا به انحراف فکری هم باشد. چرا؟ مطلب زیر را بخوانید.

آیت الله محمد فاضل از علمای به نام شمال کشور و موسس فیضیه مازندران در صفحه 182کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است می گوید:

" از میان شاگردان مرحوم آقای( سید محمد) روحانی، آسید حسینعلی نبوی (اشرفی) اهل بهشهر مازندران است. پدرش آسید محسن اشرفی، در نجف از هم مباحثه های مرحوم آیت الله بروجردی بود. ایشان نتوانست در بهشهر بماند، حالا یا تبعید شد یا خودش خواست، به هر حال مقیم نجف شد و از هم دوره ای های آقای بروجردی بود. آقای اشرفی پدر عیال مرحوم آمیرزا هاشم آملی بود. پس مرحوم آقای نبوی برادر خانم آمیرزا هاشم و دایی لاریجانی ها بود. مرحوم پدرم با آسید محسن اشرفی خیلی مأنوس بود و وقتی منزل ایشان می رفت، مرا هم با خودش می برد و من با این خانواده رفت و آمد داشتم. واسطه ازدواج آمیرزا هاشم با دختر آقای اشرفی هم پدرم بود. . . . با فرزندان آقای اشرفی به خصوص آسید حسینعلی که در نجف بود رفیق بودم اما از لحاظ خط فکری از هم جدا بودیم. . . . تا انقلاب نشده بود ایشان مفید بود، اما متاسفانه بعد از انقلاب نتوانست مفید واقع شود.  .. . او در مشهد ساکن است. در مشهد هم هیچ گونه فعالیتی ندارد، نه تدریسی، نه تألیفی، لایضر و لاینفع. شنیدم با عده ای که هم فکر هستند هفته ای یک بار جلسه تفسیر دارد. من هر وقت به مشهد می روم راضی نیستم که به دیدار ایشان بروم. واقعاً برایم سخت است. یک بار پیغام دادم بیا حداقل یک کتاب تفسیر با همکاری هم بنویسیم، کتاب نوشتن که مانعی ندارد. البته ایشان اهل حرف های زشت و دشنام و . . . نیست. خداوند همه ما را هدایت کند. آقای دکتر احمد توکلی با خواهرزاده آقای نبوی ازدواج کرده است."

سهام فاطمیه!!
+ نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390 ساعت 14:17 شماره پست: 867

اخیراً در اعلامیه سالگرد ارتحال یکی از مراجع عظام، خواندم که در اوصاف آن بزرگوار نوشته اند : احیاگر فاطمیه.

جالب است در بنرهای سالگرد ارتحال مرجع بزرگوار دیگری نیز هر سال این طور می نویسند: او که در اقدامی شجاعانه! فاطمیه را احیا کرد . . .

حالا این که برگزاری مراسم فاطمیه آن هم در مرکز تجمع شیعیان یعنی شهر مقدس قم چه شجاعتی نیاز دارد، بماند اما بالاخره قرار است نام چه کسی را به عنوان احیاگر فاطمیه بشناسیم؟ اصلاً مگر مراجع بزرگوار دیگری از جمله مقام معظم رهبری هر سال در ایام فاطمیه، مجالس متعددی را بدین منظور برپا نکرده اند؟ یادم می آید وقتی نوجوانی کم سن و سال بودم و هنوز صورتم سبز نشده بود آقا مصطفی خورشیدی، مداح و بسیجی فعال شهرمان بیست و پنج الی سی شب بی هیچ ادعایی در هیئت محبان، خیمه عزاداری را در سوگ بی بی دو عالم برگزار می کرد و ما را می بست به آبگوشت! خدمات معنوی دلدادگان گمنام اهل بیت را نباید در احیا و ترویج معارف آسمانی شیعه نادیده بگیریم.

از این بحث که بگذریم باید دید که چه اصراری است احیای فاطمیه در بیلان کار بزگان ما قرار بگیرد؟

راستش را بخواهید باید گفت مراجع مرحوم که هیچ گاه ادعایی در این خصوص نداشته و هر کاری برای خدمت به اسلام انجام داده اند بدون توقع و در کمال اخلاص بوده است. روحشان شاد. می ماند بازماندگان و وراث محترم که به گمان من احساس می کنند برای جلب توجه و برجسته سازی منسوبان خود باید به مصادره وقایع ماندگار مذهبی روی بیاورند. شاید هم آنها نتوانسته اند در بررسی سال های حیات پربرکت آن بزرگان، عملی شاخص و دهان پرکن – از نگاه خود- پیدا کنند و از این رو به تاریخ سازی روی آورده اند. والله اعلم.

راستی اگر این بزرگان کار بزرگی در حد انقلاب خمینی کبیر انجام داده بودند امروز بازماندگان آنها چه منتی بر سر ملت و مکتب داشتند؟!

هشدار درباره کوار

+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390 ساعت 21:19 شماره پست: 866

کوار نام شهری در استان فارس است که چهل پنجاه کیلومتری با شهر شیراز فاصله دارد. بخش هایی از این منطقه مدت هاست که به محل امنی برای تجمع دراویش و ترویج اندیشه باطل تصوف تبدیل شده است.

چند هفته پیش یکی از مبلغین حوزه علمیه که در سخنان خود به روشنگری پیرامون ماهیت انحرافی و فاسد جریان صوفی گری پرداخته بود از سوی تعدادی از دراویش مورد ضرب و شتم قرار گرفت. مردم مومن منطقه در حمایت از این طلبه روشنگر دست به یک راهپیمایی خودجوش زدند. دراویش منطقه نیز با فراخوان اعضای خود در حمله ای غافلگیرانه با انواع سلاح سرد و گرم به جان مردم بی دفاع افتادند که در این واقعه، ده ها تن مجروح گردیده و سه نفر از جمله یک روحانی همچنان در بیمارستان به سر می برند.

لازم به ذکر است بر اساس شنیده ها دروایش منطقه پیش از این نیز در اقدامی گستاخانه ، یک بخشداری در کوار را به تصرف خود درآوردند. عدم هماهنگی و ضعف اعتقادی در بین برخی از مسئولان باعث ترکتازی و قانون شکنی علنی دراویش گردیده است. گویا امام جمعه آن منطقه نیز آن طور که شایسته است نقش موثری در حمایت از نیروهای حزب الله نداشته است. به هر حال طلاب حوزه علمیه قم با رصد کامل وقایع و حوادث جاری در منطقه کوار، در صورت اثبات کوتاهی مسئولان محلی، مسئولان عالی رتبه نظام را ملزم خواهند ساخت تصمیمی جدی و کارساز در خصوص مسائل جاری در کوار اتخاذ نمایند.

اخطار به البیک!
+ نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390 ساعت 9:27 شماره پست: 865

البیک نام مرکز تجاری تفریحی بزرگی در کشور عربستان و متعلق به سرمایه داران وهابی است.

این مرکز شعبه ای نیز در شهر مقدس قم! واقع در بلوار الغدیر دارد که مجموعه تفریحی رنگین کمان و سالن پذیرایی منقش به آرم و تابلوی بزرگ البیک متعلق به ان می باشد و گویا برادری اهل سنت، تأسیس آن را برعهده داشته است.

پیش از این از سوی نیروهای حزب الله به مدیریت این مجموعه هشدار داده شده بود که در مناسبت های مذهبی به عقاید شیعه احترام کامل بگذارند.

یک روز به شهادت صادق آل محمد ص باقی مانده است. امیدوارم مدیریت این مجموعه تفریحی مانند همه سینماها و دیگر مراکز تفریحی کشور به وظایف خود پای بند باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو شهریور90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۰، ۰۹:۱۱ ق.ظ


ور واحد
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 ساعت 7:29 شماره پست: 864

چند روز پیش با رفقا بحثی داشتیم در این خصوص که چرا روز تولد یا شهادت بعضی از ائمه ما تعطیل است اما برای امامان دیگر، تعطیلی قرار داده نشده است؟ معیار این رفتار گزینشی چه چیزی بوده است؟ چرا روز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام تعطیل رسمی است اما برای امام باقر علیه السلام چنین امری را در نظر نگرفته ایم؟ آیا خدای ناکرده برای ائمه اطهار علیهم السلام ارزش گذاری می نماییم؟! امام باقر علیه السلام چه تفاوتی با امام صادق علیه السلام دارند؟ آیا دل داغدار امام زین العابدین علیه السلام را نادیده می انگاریم؟ آیا میزان مصائب و شکنجه هایی که بر باب الحوائج حضرت موسی بم جعفر علیه السلام در زندان های مخوف بنی العباس تحمیل شده است را ناچیز می پنداریم؟

در میلاد ائمه چه معیاری را حاکم کرده ایم؟ مثلاً چرا روز میلاد مولی الموحدین علی علیه السلام را تعطیل نموده ایم اما با روز تولد امام عشق، حضرت حسین بن علی علیه السلام این گونه رفتار نکرده ایم؟

این نوع رفتار آیا نشان گر نگاه بیمار و ناقص ما نسبت به پیشوایان دینی مان نیست؟ آیا همین نگاه باعث نشده است که معارف بزرگانی چون امام جواد و هادی علیهمالسلام در نزد شیعیانشان مهجور بماند؟

دوستی هم ذیل این گفت و گو حاشیه زد که آینه تمام نمای این نگاه غلط، نمایندگان مجلس شورای اسلامی در دوره های مختلف بوده اند که تولیت تعیین تعطیلی های مناسبتی را بر عهده داشته اند!

تجارت با اصولگرایی ممنوع!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ساعت 13:1 شماره پست: 863

نشریه ۹ دی دوباره منتشر شد.

این نشریه مدتی پیش از سوی هیئت نظارت بر مطبوعات توقیف شده بود. علی مطهری عضو این هیئت به صراحت اذعان داشت که این تصمیم با اصرار و دخالت مستقیم وی اتخاذ شده است. البته طبق معمول٬ برخورد با این نشریه ارزشی نیز به پای جریان انحرافی نوشته شد.

جا دارد انتشار مجدد این نشریه را به همه بچه های حزب اللهی به خصوص شخص حاج حمید رسایی عزیز تبریک بگویم.

انتشار این نشریه و روشنگری های آن می تواند کفه ترازوی جریان اصولگرا را به نفع جبهه پایداری تغییر داده و فضای سیاسی جامعه را به سمتی سوق دهد که ماهیت مدعیان پوشالی و سنتی این عرصه که با مفاهیم بلند اصولگرایی نیز تجارت می کنند بر همگان روشن شود. 

درباره اختلاس چند هزار میلیاردی
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ساعت 17:50 شماره پست: 862

درباره اختلاس چندهزار میلیاردی

1-      بعضی رسانه ها با تعجب و حیرت این گونه نوشتند که چرا واکنش جامعه نسبت به خبر این اختلاس چندان وسعت نداشته و انگار مردم از کنار این موضوع به سادگی عبور کرده اند. در پاسخ به این دوستان رسانه ای باید گفت که متأسفانه دعواهای سیاسی غنیمت خواران و قدرت طلبان مدت هاست که هر نوع خبر ناخوشایندی را تحت الشعاع قرار داده و اتهام زنی های غیرمستند جریان های انتقام جوی سیاسی، اعتماد مردم را به صداقت پیگیری کنندگان این نوع مسائل دچار تردید کرده است.

2-      این اختلاس ارتباطی با اطرافیان دولت ندارد. چرا؟ چون تا به حال نامی از اختلاس کنندگان به میان نیامده است. متأسفانه مشی سلیقه ای رسانه ها و دستگاه قضایی این تلقی را دامن زده که افشاگری تنها بر ضد فرزندان و حامیان هاشمی، امری زشت و خلاف شرع و قابل پیگرد است. وگرنه به راحتی می توان با حیثیت افرادی چون ملک زاده به جرم ارتباط با دولت بازی کرد و به وجدان درد هم مبتلا نشد. با این وصف اگر کسی که در راس این اختلاس قرار دارد از حامیان دولت محسوب می شد هیچ گاه چنین وسواسی در حفظ نام و عنوان او به کار گرفته نمی شد.

3-      محسن رفیق دوست این روزها دور برداشته و با طرح موضوع اختلاس 123میلیاردی همدستان برادرش، به طور مستقیم و غیرمستقیم از خود چهره ای عدالت طلب نشان می دهد. گویا بد نیست یک بار دیگر خاطرات آن روزها را مرور کنیم. نشریه پیام دانشجوی بسیجی با مدیریت حشمت الله طبرزدی که آن موقع جوانی انقلابی و منسوب به نیروهای ارزشی بود چنان گرد و خاکی را بلند کرده بود که مسئولین وقت راهی برای فرار از این پرونده نداشتند. اما یک خاطره دیگر که بد نیست آقامحسن رفیق دوست ان را به یاد بیاورد. فاضل خداداد فرد اول این اختلاس بود که اظهاراتش در نشریه پیام دانشجو ثبت شده است. وی در جلسه آخر دادگاه با تعجب از نوع برخورد قاضی پرونده با فریاد اعلام می کرد که من بعد از افشای این پرونده اصلا در ایران نبودم و می توانستم به کشور بازنگردم اما چون خیالم راحت بود که جرمم سنگین نیست به کشور بازگشتم و بعد اشاره ای به مرتضی رفیق دوست کرد که به من می گوید فلانی! من برادرم حاج محسن است تو برو فکری به حال خودت کن! فاضل خداداد اعدام شد و مرتضی رفیق دوست به زندان افتاد و به عنوان مسئول خرید زندان، هر روز را به دنبال امور شخصی و اقتصادی خود می گذراند.

4-      در هر دو اختلاس ذکر شده نام بانک صادرات به وضوح و پررنگی خاصی دیده می شود. مصاحبه جهرمی رئیس فعلی بانک صادرات نقش بسزایی در متهم شدن حامیان دولت به دخالت در این اختلاس سیاسی داشته است. فراموش نکنیم جهرمی داماد ناطق نوری است. خانواده ناطق در جریان مناظره تاریخی و نفاق شکن احمدی نژاد به یک مار زخمی تبدیل شده است.

5-      دیر یا زود اخبار واقعی مربوط به عوامل این اختلاس، خواب را از چشمان ورشکستگان سیاسی خواهد ربود.

۶-   سیستم بانکی فاسد و ظالمانه است. مردم ما هنوز برای دریافت یک وام معمولی یک میلیون تومانی با ده ها مانع ریز و درشت اداری مواجه هستند آن وقت سیستم بی در و دروازه بانکی ما همواره در خدمت شهرام جزایری های مفت خور و کلاهبردار است. خدا نیامرزد سیاست گذاران بانکی را که با ولی نعمتان انقلاب٬ رفتاری جز از سر چپاول و زرپرستی نداشته اند. 

ذوالنور از سپاه اخراج شده است؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت 20:59 شماره پست: 861

شنیده شده اخیراً یکی از فرماندهان ارشد نظامی در جمع تعدادی از طلاب حوزه علمیه در پاسخ به پرسش یکی از حاضران که گفته بود چرا بعضی از رسانه های وابسته به سپاه پاسداران مانند سایت جوان و . . . به راحتی بر ضد مسئولان مملکتی دروغ پراکنی کرده و بر خلاف اوامر رهبر انقلاب باعث شایعه سازی و وحدت شکنی و ایجاد تشتت در جامعه می گردند ضمن رد بخشی از این ادعاها اعلام کرد: سپاه در راستای منویات رهبر معظم حرکت نموده و با هر نوع رفتاری که بوی اختلاف افکنی و شایعه سازی در آن باشد به شدت برخورد خواهد کرد . وی به طور نمونه به سخنرانی های حجت الاسلام ذوالنور اشاره کرد که در ادعاهایی محیرالعقول و اظهاراتی غیر مستند، رئیس جمهور را متهم ساخته بود که قصد داشته با شاه اردن در آبگرم سرعین شنا کند!! این مقام مطلع اظهار داشت ذوالنور علاه بر آن که از سوی سپاه به بازنشستگی پیش از موعد وادار گردید هم اکنون نیز برای حضور در محافل سیاسی دارای محدودیت هایی می باشد.

ذوالنور مدعی است که بازنشستگی ناگهانی وی، به منظور شرکت در انتخابات مجلس بوده است.

گفتنی است حجت الاسلام ذوالنور جانشین سابق نمایندگی ولی فقیه در سپاه از حامیان سرسخت هاشمی رفسنجانی در نهمین دوره ریاست جمهوری بوده و حتی برخلاف نظرات امام و رهبری، این کاندیدای ریاست جمهوری را برای سخنرانی تبلیغی به تیپ 83 که آن موقع تحت فرماندهی وی بوده دعوت نموده است. با روی کار آمدن دولت نهم، ذوالنور از حامیان سرسخت احمدی نژاد گردید و سخنرانی های آتشینی بر ضد هاشمی ایراد نمود. وی چندی پیش با بیان اظهاراتی عجیب و غیرمستند که تبدیل به تیتر اول رسانه های ضدانقلاب می شد به شدت احمدی نژاد را مورد حمله قرار داده و تصریح نمود که باید از محسن رضایی حمایت کنیم!

نان و ریگ
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390 ساعت 21:14 شماره پست: 860

فقر و تنگدستی مدتی بر خانه ابراهیم سایه افکند؛ تا آن جا که دیگر هیچ غذایی برای خوردن در منزل او یافت نمی شد. ابراهیم می دانست که این نیز یکی از امتحانات الهی است و به یقین، خیری در آن نهفته است. او که آزمایش های فراوانی را با سربلندی گذرانده بود این بار نیز می خواست این امتحان را با سرافرازی پشت سر بگذارد. برای همین هیچ گاه از وضع خود گله ای نکرد و همیشه سپاسگذار نعمت های خدا بود .

همسر پارسای او هم چونان شوی خود راضی به رضای خداوند بود . ساره که در همه سختی ها یار و همراه ابراهیم بود در این شرایط نیز همپای او صبر را پیشه خود نمود و زبان به اعتراض نگشود.

ابراهیم از متانت همسر خود خشنود بود . با این که ساره هیچ گاه به خاطر خوراک، درخواستی از ابراهیم نکرد اما ابراهیم از این که فقر گریبان گیر خانواده اش شده غمگین بود.

یک روز که دیگر لقمه نانی هم در خانه ابراهیم پیدا نمی شد و ضعف ناشی از گرسنگی او و همسرش را بی رمق ساخته بود، از سر تلیف چاره ای ندید جز آن که به سراغ دوست مصری خود که در ان حوالی زندگی می کرد برود و از او مقداری آرد قرض کند.

مسافتی طولانی را با پای پیاده پیمود و بعد از گذشت ساعاتی به منزل دوست خود رسید اما از او هیچ خبری نبود. ابراهیم راه بازگشت را در پیش گرفت و افسرده و غمگین راهی منزل شد. اگر چه خستگی راه و گرمای هوا بر وجودش چنگ می انداخت اما بیش از هر چیز شرمساری از نگاه منتظر همسر، او را ناراحت می نمود.

-          خداوندا! تو روزی دهنده همه موجودات عالمی. من هم بنده ای از بندگان تو هستم که جز رضای تو چیزی نمی خواهم . . . خدایا! هیچ یک از بنده هایت را مأیوس و ناامید نساز.

ابراهیم پیش خود زمزمه می کرد. او پناهگاهی جز درگاه خدا نمی دید . دیگر چند قدمی بیشتر به خانه راه نمانده بود . ابراهیم هر چه فکر کرد چاره ای به ذهنش نرسید. نمی خواست به محض ورود به خانه، امید همسرش را ناامید نموده و او را نیز غمگین سازد. اگر ساره در نگاه اول، او را با دست خالی می دید حتماً دلش می شکست . . . برای همین خورجین خود را از ریگ پر کرد و به خانه رفت. با خورجین پر لااقل می توانست ساره را دقایقی آرام کرده و بعد از مقدمه چینی، موضوع را با او در میان بگذارد.

وقتی چشم ابراهیم به نگاه منتظر ساره افتاد دلش شکست. خورجین را گوشه ای گذاشت و با شرمندگی وارد اتاق شد تا کمی استراحت کند. دلش برای ساره می سوخت.

. . . .

بوی نان داغ در سرتاسر خانه پیچیده بود. ابراهیم از خواب برخاست. گمان کرد که فشار گرسنگی او را به وهم واداشته اما وقتی از اتاق بیرون رفت دودی که از تنور خانه اش برمی خاست او را متعجب نمود. ساره نشسته بود و نان ها را یکی یکی از تنور بیرون می کشید. وقتی چشمش به ابراهیم افتاد با خوشحالی نانی را برداشته و به نزد او رفت.

شوق در نگاه ساره موج می زد . ابراهیم اما هنوز در تحیر بود . پرسید آرد را از کجا آوردی ؟ ساره از این پرسش او تعجب کرد . گفت: خوب معلوم است ، همان آردی است که دوست مصری تو داد. خورجین را که خودت آوردی . . . راستش تا به حال نانی به این خوشمزگی نخورده بودم .

ابراهیم سر شرا برگرداند و به خورجین نگاه کرد . سفیدی آرد هنوز روی لبه های آن دیده می شد .

ابراهیم به فکر فرو رفت. لحظه ای بعد در حالی که به وجد آمده بود لقمه ای برداشت و قبل از آن که به دهان ببرد تبسمی کرد و به ساره گفت: راست می گویی او دوست من است . . . اما مصری نیست.

توطئه در زیارتگاه!

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390 ساعت 14:22 شماره پست: 859

چند روز پیش در خبرها خواندید که زنی پریشان حال، زمانی که قصد داشت ماده ای سمی را در حوض تزئینی حرم شاه عبدالعظیم بریزد دستگیر شد. به دنبال این خبر در بین مردم آن حوالی شایعه شد که آب حرم مسموم شده و عده ای روانه بیمارستان شده اند و . . .

خوب، تولیت حرم این شایعه را به شدت تکذیب کرد. در سطر پایانی اطلاعیه تولیت حرم نکته جالبی وجود دارد که با هم می خوانیم:

"مسئولان حرم حضرت سیدالکریم به زائران اطمینان داده اند با توجه به حضور نامحسوس و شبانه روزی سربازان گمنام امام عصر(عج) در جای جای حرم و فعالیت دائم مرکز دوربینهای نظارتی جای هیچگونه نگرانی نیست."

روحانی عدالتخواه سیرجانی را که یادتان هست؟! یک سال در حرم آن امامزاده بزرگوار، بست نشسته بود. با وجود این همه دوربین و سرباز گمنام و البته حساسیت های نظارتی در خصوص این روحانی معترض و دوستانش، چند بار پیاپی وسایل او به سرقت رفت و هیچ گاه کسی مورد شناسایی قرار نگرفت.

ضمناً ای کاش از بین این همه دوربین، یک عدد هم در خانه امن اداره اطلاعات شهرری که در حوالی حرم سیدالکریم قرار دارد نصب می شد تا نظارتی هم بر حضرات مأمورین صورت می گرفت. راستی اگر خدای نکرده در بین نیروهای زحمت کش اداره مذکور، فرد نابابی هم باشد که با رفتاری حیوانی، حیثیت خادمان عرصه امنیت را زیر سوال برده و مثلا بی هیچ دلیلی چند سیلی به صورت یک روحانی عدالتخواه نواخته باشد چگونه باید مورد شناسایی و تنبیه قرار بگیرد؟ این روحانی که می گوید به خاطر نظام سکوت می کنم اما آیا ناظران این دستگاه هم مکلف به سکوت و بی تفاوتی هستند؟

آیا دولت خاتمی در ترور لاجوردی نقش داشت؟!
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390 ساعت 15:0 شماره پست: 858

روایت فرزندان شهید لاجوردی از روزهای آخر؛

مسئولان‎وقت از دو هفته قبل می‌دانستند قرار است لاجوردی ترور شود

 
شهید لاجوردی در سال 1368 به ریاست سازمان زندانها برگزیده شد اما 8 سال بعد با توطئه محمدرضا عباسی فر، معاون وقت رئیس قوه قضاییه، شهید لاجوردی استعفا داد و چند ماه بعد در روز 1 شهریور 1377 و در بازار تهران توسط گروهک منافقین ترور شد و به شهادت رسید.
 

به گزارش رجانیوز، آنچه در ادامه می خوانید، روایت دو فرزند شهید لاجرودی از روزهای آخر حیات ایشان و انگیزه های ترور دیده‌بان انقلاب است:

دکتر سید حسین لاجوردی در مورد روزهای آخر حیات پدرش می گوید:

«در نظام ما وقتی مسئولیتی دست به دست می‌شود، نفر بعدی می‌آید و می‌گوید که من یک مخروبه را تحویل گرفتم. وقتی حاج آقا مسئولیت را به آقای بختیاری واگذار کردند، همراه اعضای سازمان زندان‌ها به دیدن مقام معظم رهبری رفتند. آقای لاجوردی به خاطر شکنجه‌هایی که شده بودند، پایشان درد می‌کرد و رفته بودند انتهای سالن نشسته بودند که بتوانند پایشان را دراز کنند. آقای بختیاری شروع می‌کنند به صحبت. آیت‌الله خامنه‌ای می‌گویند، "برای من جای بسی خوشحالی است، چون برای اولین بار می‌بینم که یک مسئولی دارد مسئولیتی را تحویل می‌گیرد و می‌گوید چقدر اینجایی که تحویل گرفته‌ام، جای خوبی است و چقدر زحمت در آن کشیده شده است. انشاءالله که این اخلاق خوب و حسنه به سایر مسئولان ما هم تسرّی پیدا کند."

بعد شروع می‌کنند به تعریف از آقای لاجوردی که "من از اول ایشان را این طوری می‌شناختم و آدم با اخلاصی است" و خلاصه خصوصیات‌ ایشان را می‌گویند و نهایتاً اضافه می‌کنند که کاش ایشان اینجا بود. از میان جمع اشاره می‌کنند که ایشان اینجاست. آقا می‌پرسند "سید! چرا نشستی آنجا؟" ایشان می‌گوید "من پایم درد می‌کند و نمی‌توانم آن را جمع کنم. برای اینکه بی‌احترامی‌نشود، آمده‌ام و اینجا نشسته‌ام". آقا می‌فرمایند "بیایید همین جا و پایتان را دراز کنید. اشکال ندارد".

شهید لاجوردی‌ وقتی می‌خواستند از کار بیایند بیرون، بیشترین حمایت‌ها را از آقای بختیاری کردند و به همه توصیه مؤکد کردند که "آ‌قای بختیاری را تنها نگذارید"، هیچ وقت از حمایت ایشان دست برنداشتند. هر کاری که از دست خودشان یا دوستان همراه‌شان برمی‌آمد، انجام می‌دادند. فکر می‌کنم هیچ تغییری در معاونان آقای بختیاری پدید نیامد که دقیقاً به اخلاق فردی ایشان برمی‌گردد.

آقای بختیاری بارها تکرار ‌کردند که "من راه آقای لاجوردی را ادامه می‌دهم" که این شاید به مذاق بسیاری از مسئولین قوه قضاییه خوش نمی‌آمد. هر جا می‌نشستند، می‌گفتند "من شاگرد آقای لاجوردی هستم، در حالی که ایشان خودشان استاد هستند".

آقای لاجوردی در تمام مدتی که از دادستانی دادگاه انقلاب تهران کنار کشیدند، جز در یک مورد، هیچ وقت حاضر نشدند با کسی مصاحبه کنند. آن یک مورد هم با خبرگزاری جمهوری اسلامی، آن هم به مناسبت 22 بهمن بود که هر چه خبرنگار سعی کرد بحث را به موضوع دادستانی بکشاند، ایشان با نهایت هوشمندی، صحبت را به 22 بهمن کشاندند. همیشه وقتی در مورد این گونه موضوعات از ایشان سئوال می‌شد، می‌گفتند بنای من بر سکوت است و در زیر زمین خانه، به کار خیاطی مشغول می‌شدند.

چه قبل و چه بعد از انقلاب خوابی به این راحتی نکرده بودم

وی می افزاید: آقای لاجوردی ارادت بسیار ویژه‌ای به آقای یزدی داشتند. یکی از آقایان معاونان قوه قضاییه آمده و به ایشان گفته بود که "آقای یزدی می‌گوید من دیگر نمی‌خواهم با شما همکاری کنم" این حرف را جلوی جمع به ایشان می‌گوید. ایشان می‌پرسند "آقای یزدی این طور خواسته‌اند؟" آن فرد جواب می‌دهد "بله" آقای لاجوردی در دو خط و خیلی مختصر استعفانامه‌شان را می‌نویسند.

آقای یزدی واقعا خیلی ناراحت می‌شوند. این چیزی بود که من خودم با گوش‌های خودم شنیدم. از آقای یزدی شنیدم که گفتند "من بسیار ناراحت شدم که چرا ایشان بدون اطلاع من استعفا نامه نوشتند" همین کسی که معاون ایشان بود، بعداً‌ معلوم شد که جزو اصلاح‌ طلب‌هاست. آن موقع تا معاونت بالاترین مسئولین کشوری هم رسیده بود. شاید باید پاسخگوی بسیاری از اتفاقاتی که در قوه قضاییه افتاد، باشد. آقای لاجوردی هم بارها احتمال شیطنت‌ کردن‌های وی را گوشزد کرده بودند. به هر صورت با شیطنت‌های او، ‌آقای لاجوردی استعفا دادند.

روزی هم که از سازمان زندان‌ها بیرون آمدند، گفتند "من تا آخر عمرم دیگر به هیچ عنوان مسئولیت دولتی قبول نمی‌کنم" و به ما هم توصیه مؤکد کردند که "به هیچ عنوان کارهای دولتی را قبول نکنید و خودتان روی پای خودتان بایستید".

اگر درایت‌های ایشان در سال های 60 و 61 نبود، شاید بسیاری از مسئولین فعلی ما شهید شده بودند. ایشان در ریشه کن کردن گروهک‌ها، نقش بسیار تعیین کننده‌ای داشت و به خاطر تلاش‌های ایشان بود که منافقین به این نتیجه رسیدند که دیگر در داخل کشور جایی برای فعالیت ندارند و مردم هم با روشنگری‌های ایشان، در مقابل منافقین گارد گرفتند.

من فکر می‌کنم شهید لاجوردی با این رفتارشان به خیلی‌ از سیاستمداران و مسئولین که همه تلاش و همّ و غمّ‌شان این است که آن صندلی‌ها را سفت و محکم بچسبند و تکان نخورند، معنا و مفهوم زندگی آزادتر را آموختند. ایشان هنگامی‌که با مسئولین بالاتر از خود حرف می‌زدند، به هیچ وجه واهمه‌ای نداشتند و حرف‌شان را خیلی راحت می‌زدند. الان می‌بینیم که خیلی‌ها تلاش می‌کنند به جای جلب رضایت خداوند، رضایت بالادستی‌ها را تأمین کنند.

ایشان هیچ چیزی را به در میان مردم بودن ترجیح نمی‌دادند. مردم را بسیار دوست داشتند و دل‌شان می‌خواست همیشه مردم در آ‌سایش باشند. صبح فردای شبی که برای آخرین بار از سازمان زندان‌ها به خانه برگشتند، مادرم نقل می‌کنند وقتی ایشان از خواب بلند شدند، گفتند "تا حالا در عمرم، چه قبل و چه بعد از انقلاب خوابی به این راحتی نکرده بودم" یک مسئولیت سنگین از روی دوش‌شان برداشته شده بود.

کارهای یدی را خیلی دوست داشتند. بسیاری از روزها، شهرداری کوچه را جارو نمی‌کرد. همسایه‌ها به یاد دارند که ایشان جارو را برمی‌داشت و تا سر کوچه، همه جا را جارو می‌زد و یا مثلاً درخت‌های کوچه نیاز به هرس داشتند. ایشان معطل نمی‌ماند که شهرداری بیاید یا نیاید و خودشان دست به کار می‌شدند. در خانه هم خیلی کار می‌کردند. همه کارهای نجاری خانه را انجام می‌دادند و گاهی هم برای فروش اقلامی را می‌ساختند. دوست داشتند از نظر اقتصادی روی پای خودشان بایستند.

در وصیت‌نامه‌شان خطاب به ما نوشته اند که "به جای کمک گرفتن از دیگران، شما به دیگران کمک کنید. هرگز دست‌تان را به طرف کسی دراز نکنید، بلکه دست دیگران را بگیرید. این طور نباشد که بگویید من چه مشکلات بزرگی دارم، بلکه همیشه بگویید من خدای بزرگی دارم"، اینها چیزهایی بودند که خودشان هم به آنها عمل می‌کردند.

از بچگی به ما یاد دادند که کارهای بازار را انجام بدهیم و در خرید و فروش روسری‌هایی که ایشان می‌دوختند، شرکت داشتیم تا برای امرار معاش، فشاری به برادرهای ایشان نیاید. می‌خواستند که ما خودمان کار کنیم، خودمان پول دربیاوریم و جنس‌ها را برای مغازه‌های ایشان و برادران‌شان آماده کنیم و این باعث می‌شد که زندگی به راحتی بچرخد و مشکلات مالی نداشته باشیم. ایشان حتی یک روز هم در زندگی تحمیل بر دیگران نبودند.

بعضی‌ها دل‌شان می خواست لاجوردی ترور شود

دکتر سید حسین لاجوردی همچنین می گوید: یادم هست در یک مهمانی که در حدود یک ماه قبل از شهادت پدر رفته بودیم، یکی از مسئولین کشوری به من گفت "به همین زودی‌ها پدرت را می‌زنند. شما را به خدا نگذارید به بازار برود". به پدر گفتم و ایشان خندیدند و گفتند "پس دیگر نباید کار کنم و باید زندگی‌ام از جای دیگری تأمین شود، چون می‌خواهند مرا بکشند. خب بکشند. مگر چه می‌شود؟" دیدگاه‌شان به مرگ این طور بود. همیشه حس می‌کردم که مردن در نظر ایشان خیلی راحت است. هیچ گونه ترسی نداشتند.

در سال 60 محافظ‌ها دنبال‌شان می‌آمدند که همراه ایشان بروند اوین، ولی ایشان‌ خیلی‌ وقت‌ها خودشان با تاکسی می‌رفتند. آشناها هم می‌آمدند و می‌نشستند و صحبت می‌کردند و همان انس گذشته را با ایشان داشتند. آنجا کانون عاطفه و محبت شده بود، درست مثل وقتی که ایشان مسئول انجمن اسلامی‌دادگستری بود. آقای فاضل که از مسئولین دادگستری بودند، به مغازه ایشان می‌آمدند و معمولاً رایزنی‌ها در آنجا صورت می‌گرفت. فکر می‌کنم این رفتار ایشان، هم برای خانواده و هم برای دیگران پیام روشنی داشت و آن هم اینکه نباید به دنیا و مقام دلبستگی داشت.

از طرفی هم ایشان می‌دانستند که بودن‌شان برای خیلی‌ها سخت است و چندان بدشان نیاید که اتفاقی روی بدهد. انشاءالله این تصور من اشتباه است، ولی در بعضی از افراد حالت‌هایی دال بر این رضایت را مشاهده می‌کردم، وگرنه با گذاشتن یک محافظ برای ایشان، قضایا خیلی فرق می‌کرد. هر وقت این جور فکرها به ذهن من و افراد خانواده ام می‌رسد، فوراً به این فکر می‌کنیم که بعد از آقا امام زمان(عج)، یک کسی بالای سر این نظام و بالای سر ماست که در صداقت و پاکی اندیشه و رفتارش کوچک‌ترین شبهه‌ای نیست و همین فکر، ما را آرام می‌کند.

ما مطمئن هستیم که یک غفلت‌های عمدی و چشم بستن‌های ارادی به روی حفاظت از شهید لاجوردی بوده، ولی چون رهبرمان بسیار آدم پاکی است و ارزش آن را دارد که هزاران نفر امثال ما، جان‌مان را در راه ارزش‌هایی که معتقد او و ماست، فدا کنیم، همین فکر اسباب آ‌رامش است. در مجموع، هم برای ایشان و هم برای شهید صیاد شیرازی می‌شد پیش بینی‌های حفاظتی کرد.

اگر در بولتن اطلاعات و امنیت کشور آمده که گروهی برای ترور لاجوردی وارد مملکت شده‌، حتماً مشخص است که این ترور در همین یکی دو هفته صورت می‌گیرد و طبیعی است که می‌شد با امکاناتی احتمال خطر را کاهش داد. تهدیدهایی که ایشان می‌شد، مسبوق به سابقه بود، چون ایشان از جوانی درگیر مبارزات بودند و زندگی‌شان به نوعی، اطلاعات امنیتی بود. در یک ماه آخر از ایشان در بازار، شناسایی‌‌های مختلفی انجام شده بود. خودشان می‌گفتند که یک بار یک کسی عکس مرا آورده بود و دنبال من می‌گشت و خودم به او گفتم که من هستم.

گفته بودند از دور تیراندازی کن

وی در مورد نحوه ترور شهید لاجوردی می گوید: تروریست ها عکس‌های جدیدشان را هم داشتند. تیمی‌که مأمور ترور ایشان شده بود، شش ماه در بازار بغداد کار کرده بود. کسی که ایشان را ترور کرده بود، می‌گفت "اگر مرا با چشم بسته دم در مسجد شاه پیاده می‌کردند، آن قدر تمرین کرده بودم که می‌توانستم چشم بسته مغازه ایشان را پیدا کنم."

منافقین چون قبل از انقلاب با شهید لاجوردی در یک زندان بودند و ایشان را خیلی خوب می‌شناختند، به ضارب گفته بودند که "این آدم، قوی و تنومند است و اگر به او نزدیک شوی، تو را می‌پیچاند. از دور تیراندازی کن" واقعاً هم همین‌طور بود. ما هر وقت با ایشان کشتی می‌گرفتیم، مغلوب می‌شدیم. با اینکه مفاصل‌شان زیر شکنجه‌ها صدمه خورده بود، ولی من و اخوی که با ایشان مچ می‌انداختیم، حریف‌شان نمی‌شدیم. خیلی قوی بودند. ورزش را خیلی دوست داشتند و زیاد پیاده‌روی می‌کردند. به هر صورت ایشان شش ماه بود که به بازار می‌‌رفتند و در این فاصله هم منافقین، آن تیم را دقیقاً تمرین داده و به ایران فرستاده بودند.

در اطراف خانه هم رفت و آمدهای مشکوکی بود. ما خودمان شاهد این قضیه بودیم که مسئولین بالاتر را در جریان می‌گذاشتند که سر کوچه رفته‌ام و دو موتورسوار مشکوک منتظر من بودند و لذا برگشتم. مدتی موضوع ربودن ایشان مطرح بود. به قدری اینها نسبت به آقای لاجوردی کینه داشتند که فردای روز تدفین که به قطعه 72 تن رفتیم، دیدیم سرایدار آنجا می‌گوید اینها آمده‌اند و به من یک رقم خیلی درشتی پیشنهاد کرده‌اند که دزدگیرها را قطع کنم که نبش قبر کنند و جنازه را ببرند.

ببینید اوج کینه و حقارت تا چه حد است. یادم هست که فقط در دادگاه ضارب را دیدم. یک جوان کم سن و سال بود و بسیار از این کاری که کرده بود، متأثر بود. واقعاً توبه کرده بود. به او وعده وعیدهای زیادی داده و در اردوگاه هم بلاهای زیادی سرش آورده بودند که گفتن‌شان صحیح نیست و همه اینها در اعترافات او در پرونده‌اش هست. حتی به او گفته بودند تو خیلی مقامت بالاست که به بعضی از توفیق‌ها دست پیدا کرده‌ای و خلاصه از نظر شخصیتی او را کاملاً تسخیر کرده بودند.

او نوجوانی بود که هیچ چیز نمی‌دانست. وقتی در زندان کتاب‌هایی را به او دادند و صحبت‌های ما را می‌شنید، واقعاً متأثر شده بود. وقتی هم که می‌خواستند اعدامش کنند، واقعاً روز خوشی برای ما نبود؛ ولی مسئله این بود که او دو نفر دیگر را هم کشته بود و خانواده‌های دیگر گذشت نکرده بودند. برای ما روز خوبی نبود، چون یک خانواده دیگر هم عزادار می‌شد و صدمه می‌خورد. به او گفتم "اگر واقعاً قلباً توبه کرده باشی، خداوند از تو می‌گذرد، همان طور که اگر آقای لاجوردی خودشان هم بودند، شک ندارم که از تو می‌گذشتند، چون ایشان در مورد کسی که با اخلاص توبه کند، حتماً شفاعت می‌کنند"، پدر این روحیه را داشتند و ما بارها این را دیده بودیم.

انتقام و سر به مهر ماندن اسرار

مهندس سید محمد لاجوردی فرزند شهید لاجوردی درباره روزهای آخر حیات شهید لاجوردی می گوید: موتور سیکلت‌هایی در کوچه رفت و آمد داشت و کشیک می‌داد و پدرم به آقای فرهمند که سر کوچه ما منزل داشتند و مشرف به کوچه ما بود، زنگ می‌زدند و وضعیت را جویا می‌شدند یا تلفن‌های مشکوک مختلفی که به خانه‌مان می‌شد. گاهی هم ایشان هنوز پا از خانه بیرون نگذاشته، برمی‌گشتند، چون مشاهده می‌کردند که از طرف منافقین کمین شده.

ایشان روز یکشنبه اول شهریور 77 شهید شدند. روز جمعه قبل از آن که ما با ایشان بودیم،‌ به ما در خانواده گفتند بیایید عکس آخر را بگیریم. ما قبلاً هیچ وقت از ایشان چنین تعابیری را نشنیده بودیم. این اولین و آخرین باری بود که ما چنین تعبیری را از ایشان شنیدیم و الان ما این عکس آخر را داریم.

حتی روز یکشنبه صبح که داشتند از منزل خارج می‌شدند، وصیت‌نامه‌شان را از دِراوِر درآورند و مجموعه‌ای از کاغذهایشان را پاره کردند، بعضی از اصلاحات را انجام دادند و بسیاری از کارهایی را کردند که انسان موقعی که می‌خواهد به یک مسافرت طولانی برود، انجام می‌دهد. انگار داشتند آماده می‌شدند و بعد خانه را ترک کردند. من شب قبل از شهادت ایشان به دیدنشان رفتم. ساعت 11 شب بود و ایشان در زیرزمین مشغول کار بودند. یک الهام عجیب باطنی هم بر من مستولی شده بود و توی بحر ایشان رفته بودم. منزل ما از حاج آقا فاصله داشت و من به‌رغم میل خودم، ناچار شدم پس از اندکی از ایشان خداحافظی کنم و بروم.

وقتی خبر شهادت را دریافت کردم، در شرایط بسیار بدی قرار داشتم. یکی از دوستانم که الان هم با هم ارتباط داریم، به من تلفن زد و گفت "محمد! توی بازار چه خبر است؟ می‌گویند در اطراف مغازه پدرت تیراندازی شده است." من ناگهان تکان خوردم و شروع کردم به تماس گرفتن با بازار، ولی از آن طرف کسی جواب نمی‌داد. بالاخره بعد از تلاش‌های بسار توانستم با پسرعمه‌ام که در آن حوالی حضور داشت، تماس بگیرم و فهمیدم جداً خبرهایی هست.

در میانه راه به من گفتند که پدرم زخمی شده‌اند و بهتر است که بروم بیمارستان سینا. وقتی به آنجا رسیدم، کشوهای سردخانه را که بیرون کشیدند، پیکر ایشان را دیدیم که از ناحیه سر و چشم راست گلوله خورده و فرق‌شان شکافته شده بود. پیکرشان کاملاً غرق به خون شده بود. از این منظره فوق‌العاده متأثر شدم و روزهای متوالی تحت تأثیر آن منظره بودم.

به من گفتند که ایشان زخمی است و ناگهان در بیمارستان،‌ مرا با چنین منظره‌ای روبرو کردند که اثر فوق‌العاده عمیقی روی من گذاشت. درست است که ایشان از لحاظ فیزیکی خیلی در کنار ما نبودند، اما مظلومیت‌شان واقعاً روی من تأثیر عجیبی داشت. من یک ساله بودم که ایشان مبارزات سیاسی‌شان را آغاز کردند و ما دوستان ایشان را می‌شناختیم و ارادتی را که ایشان نسبت به آنها ابراز می‌کردند اما یک‌باره مواجه شدیم با سیلی از نامهربانی‌ها،‌ و به بهت و حیرت و بی عملی در مقابل جو منحرف حاکم ناجوانمرد که سوار خرمراد هوس ترکتازی می کردند آن هم بعد از این همه سال و امتحان پس دادن‌ها و وضعیت عجیبی که ایشان پیدا کردند، واقعاً دل همه ما را به درد می‌آورد و من عمیقاً از این ناسپاسی‌ سنگینی که در حق‌شان شد، رنج می‌بردم.

اما بی انصافی است اگر به یاد نیاوریم و قدران نباشیم درایت و هوشمندی رهبری در تمام این دوران سخت میانی را که امام و یاران اصل و سابقه دارش را زیر خاکی می‌خواست یا حداکثر در موزه ها و در این موضوع خاص پیام رسای ایشان به مناسبت شهادت این سرباز نظام.

شهادت لاجوردی حاصل توطئه جمعی بود

حقیقت قضیه این است که ما باید برگردیم به وضعیت اطلاعاتی کشور در آن دوره و آن جریانی که در وزارت اطلاعات اتفاق افتاد و ماجرای سعید امامی و امثال آن. من اعتقاد دارم که یک کودتای اطلاعاتی سنگین اتفاق افتاد و دقیقاً این را در دادگاهی که منافقین را محاکمه می‌کردند،‌ ابراز کردم. گفتم در اینجا منافق نیست که باید محاکمه شود، بلکه کسان دیگری باید بیایند و در جایگاه متهم بنشینند و پاسخگو باشند، به این عبارت که شاهد بودیم این دو نفری که در عراق با انواع اسلحه از قبیله کلت و امثال آنها آموزش دیده بودند، یک نوبت دیگر هم به این طرف مرز آمده و عملیاتی را علیه نیروهای ارتش اجرا کرده و به سلامت به پایگاه‌های خودشان برگشته بودند و این بار دوم بود که به این طرف اروند می آمدند.

من موضوع را از طریق شرکتی که در آن کار می‌کردم و ارتباطی که با شرکت نفت و حراست شرکت نفت در آبادان داشت، پیگیری کردم. این منافق موقع برگشت به عراق، از شدت خستگی در آبادان، زیر درختی چرت می‌زد که مأمور حراست شرکت نفت او را دستگیر کرد و به تهران برگرداند.

من با مسئول حراست آنجا صحبت کردم. او به مناسبت رابطه‌ای که با مسئولین عالی‌رتبه شرکت وابسته به سازمان ما داشت، به شرکت ما آمد و من با او صحبت و از کم و کیف جریان اطلاعات بیشتری پیدا کردم و به استناد همین مستندات، به اعتقاد خودم نسبت به شهادت حاج آقا مبنی بر اینکه همه اینها حاصل یک توطئه از پیش طرح شده بود، یقین بیشتری پیدا کردم، چون مقارن همان ایام ما شاهد از میان برداشته شدن سردار شهید، صیاد شیرازی هم بودیم و در مورد ایشان، هیچ اثری از ضارب به جا نماند.

وجه مشترک این دو نفر این بود که یکی در لباس نظامی و دیگری در کسوت امنیتی، مبارزه سنگین و قاطعانه ای را علیه منافقین اداره کرده بودند. در عملیات مرصاد، نقش اصلی را برای سردار شهید صیاد شیرازی قائل هستیم و برای حاج آقا، این شهید امنیتی نظام، در سال‌های قبل و بعد از انقلاب، مبارزه علیه منافقین را سرنوشت ساز می دانیم.

به نظر من، این یک همدستی بین جریان‌های مختلفی بود که دنبال انتقام از ایشان و سر به مهر شدن بسیاری از اسرار امنیتی برای همیشه بودند. هم بخش‌هایی از نقش آفرینان سیاسی وقت، هم سازمان منافقین انقلاب و هم البته آن جریان ناسالم که هنوز هم عقاید خودشان را دنبال می‌کنند، با مشارکت علیه نظام دست به تحصن زدند و به عنوان مسئولین نظام و در موضع نمایندگی مجلس، بسیار تلاش کردند نظام را ساقط کنند.

آنها به رغم سمت و پست و مسئولیتی که در نظام داشتند، تبدیل به اپوزیسیون نظام شدند. اینها با همفکری یکدیگر، توطئه سنگینی را علیه نظام چیده بودند که بحمدالله دست‌شان رو شد، هر چند ایادی و عمله و اکره زیادی را هم برای خودشان فراهم کرده بودند، خیانت‌های سنگینی را مرتکب شدند و هنوز هم دارند همان هدف ها را دنبال می‌کنند. گرچه دیگر دست‌شان از بسیاری دستاویزها کوتاه است اما غریق دنبال هر دست آویزی است.

 
محمودیه!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 18:50 شماره پست: 857

 

شعر نیست اما بخوانید و به دل نگیرید!

محمودیه!

هفته دولت بر فرزند راستین روح الله، برافشاننده نورالله، تعبیرکننده رویای سازندگی، سردار عزت و بالندگی، کبیرتر از هر امیری و باهوش تر از هر چه داریوش و کوروش و بوش و سروش و گوگوش، هم او که دلش بی باک است و دستش پاک، نابودگر هر خس و خاشاک، غم خوار بی ادعای مردم، که نه به رُم باج داد و نه به قم، سرِسبزش آماده برای دار، کلامش کوبنده استکبار، شب و روزش فقط کار است و کار، کسی در مرامش ندیده شعار، آهنگرزاده ای کاوه نشان، دولتش کارخانه است نه دکّان، فریاد نهفته حلقوم انقلاب، افشاگر سوداگران سراب، ارمغانش شوکت و عزت و خدمت، دشمن کام جویی در لوای مصلحت، احمدالدوله و محمودالملّه، مبارک باد.

به کوری چشم حسود، دود کنید اسپند و عود، برای سلامتی محمود، صد صلوات و درود.

ای که دست مدعیان کرده ای برملا، اعوذ بالله من الکرب و البلا.

 
ظهور بسیار نزدیک است!
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 0:53 شماره پست: 856

این مطلب را در شماره دوم نشریه خم منتشر کردم:

ظهور بسیار نزدیک است!

نه برادر من!  شما را به خدا زود قضاوت نکنید. ما دنبال دردسر نمی گردیم! یکی می گفت: اگر بگویی امام زمان (عج) نمی آید گیر می دهند؛ اگر بگویی حضرت به زودی می آید، باز هم . . .

البته حرف او کاملاً درست نیست! چرا؟ به خاطر این که خیرالامور اوسطها.

مثالی بزنم خدمتتان؛ یک مدت وقتی می خواستند رزمنده یا شهید را به مردم معرفی کنند تصویری نشان می دادند از برادر علیه السلامی که کل زندگی اش بچه مثبت بوده. نگاهش که می کردی انگار همین الان از آسمان به زمین افتاده. موقع عملیات، به هیچ وجه نمی ترسید، پدر عراقی ها را در می آورد و اصلاً شکست در مرامش راه نداشت. نیروی مؤثری هم اگر شهید می شد رو به فرمانده اش می کرد و داد می زد: حاجی! سیدتو کشتن!

الان زمانه عوض شده. کسی از همه شهیدتر! است که لات تر و گردن کلفت تر باشد. به این می گویند پروژه سوزوکی سازی از شهدا! نمی خواهم مثال هایش را برایتان ردیف کنم. بگذریم.

ببین عزیز دل برادر ! محض رضای خدا چه اشکالی دارد حرفی بزنیم که نه از این طرفش بیفتیم و نه از آن طرف. راستش دلم می خواهد از واژه افراط و تفریط استفاده کنم اما فکر می کنم کمی کلیشه ای می شود.

شما بگوئید اگر امام زمان روحی له الفدا فردا بیاید یا یک ماه دیگر، باید فرقی به حال ما داشته باشد؟ آیا ما در نظام تربیتی دین خود این گونه بار نیامده ایم که به خدا اعتماد کرده و برای مقدّرات او آماده باشیم؟

همه بزرگان از دست رفته ما آرزو داشتند در رکاب حضرت باشند؛ حالا که عمرشان کفاف نداد تا ظهور را درک کنند چیزی از مقام و منزلتشان کم می شود؟ بگذارید طور دیگری سوالم را طرح کنم. فرض کنید به شما خبری غیبی برسد - حالا از چه کانالی به خودتان مربوط است!- که در زمان حیات خود توفیق زیارت حضرت را نخواهید داشت. آن وقت آیا در تکالیف دینی شما تغییری حاصل خواهد شد؟ رکعات نمازتان کمتر یا بیشتر می شود؟ .  . .

قرار شد سرمقاله ها را کوتاه بنویسیم. همه آن چه را که می خواستم بگویم در این خاطره کوتاه و شنیدنی خلاصه می کنم؛ خاطره ای که نشان می دهد کسی که خود را حتی در زمان غیبت در محضر حجت حق ببیند خودش را مانند کسی می داند که در حضور حضرت دلدار توفیق ارادتی پیدا کرده است. نمی دانم این جا جایش هست یا نه اما دلم می خواهد این جمله پیرمرادمان را تکرار کنم که تکلیف ما را سیدالشهدا مشخص کرده است.

در خاطره ای از شهید نوجوان مهدی نجف زاده می خوانیم :

« چهارده پانزده سال بیشتر نداشت . جبهه که آمد بیشتر مواقع دست راستش را روی سینه می گذاشت . طوری که انگار داشت به کسی ادای احترام می کرد . علتش را نمی گفت ؛ حتی به من که برادر بزرگترش بودم . اما این اواخر گویا نظرش عوض شده بود ! آخرین باری بود که همدیگر را دیدیم . لا به لای صحبت هایش گفت : روزی که به جبهه آمدم تازه خودم را شناختم . چیزهایی که این جا دیدم و می بینم فکر می کنم هیچ جای دنیا پیدا نشود . من همیشه احساس می کنم " آقا " پیش رویم است . به همین جهت دست راستم را برای احترام روی سینه دارم . دست چپم را نذر حضرت عباس کردم و تا پای رفتن دارم در جبهه می مانم . . .

شنیدم موقع عملیات ، مردانه جنگید . ناگهان گلوله توپی آمد و کنارش منفجر شد . بعد از دو سال جنازه اش را آوردند . با دیدن جنازه اش شگفت زده شدم . دست راست مهدی روی سینه اش بود . دست چپ و دو پایش هم قطع شده بود . »1

1-      ذبیح الله ذبیحی . قمقمه های خالی . ص11 انتشارات نماشون

 

استخر مختلط آقایان و خانم ها در قم!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390 ساعت 3:35 شماره پست: 855

 

البته ما هم معتقدیم این بنر٬ یک سوتی تبلیغاتی است. اما بهتر بود بیشتر توجه می شد تا نیازی به اصلاح یا جمع آوری آن نباشد.

عکس از محسن علیجانزاده

 
  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو مرداد90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۰، ۰۹:۱۲ ق.ظ


آقای دبیرکل! شما بفرمائید!

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 ساعت 13:5 شماره پست: 854

بعد از دیدار با رئیس جمهوری اسلامی ایران، حضرت آیت ا... خامنه ای بود که درفرصتی مناسب سرصحبت را باز کردم. ایشان درفکر فرورفته و به نقطه‌ای خیره شده بود.مردد بودم بگویم یا نه، که خودش رو به من کرد و پرسید: « رئیس جمهور شما از کدام دانشگاه سیاسی فارغ التحصیل شده است؟ »؛ دلم لرزید.

پیش خود نگران شدم که احتمالاً جناب دبیرکل متوجه نداشتن سابقه تحصیلی مسئولان کشور ما در رشته های مرتبط با علوم سیاسی شده است. لابد یک نقطه ضعفی دیده که می خواهد تذکر بدهد. باید خود را آماده می کردم تا درصورت بیان هرنوع اظهار نظر تحقیر آمیز، پاسخی در خور بدهم.

گلویی صاف کردم: «چطور؟ »

آقای دکوئیار یک جرعه آب نوشید و با حالتی حسرت آلود گفت: « من از چند دانشگاه معتبر دنیا مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و بیش از سی سال است که کار سیلاسی میکنم و اکنون ده سال است که دبیرکل سازمان ملل متحد هستم؛ دراین مدت کمتر شخصیت سیاسی و رئیس جمهوری است که ندیده باشم و بااو گفت و گو نکرده باشم ولی تاکنون شخصیتی سیاستمدارتر و هوشمندتر از رئیس جمهور شما ندیده ام...».

به نقل از علی محمد بشارتی

منبع: کتاب نم نم آفتاب -سید حمید مشتاقی نیا

زنگ محک !
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ساعت 0:28 شماره پست: 853

 

5555 یا 9999 چه فرقی می کند؟ هر دو حساب بانک ملی است اما غیرت ما که نه فقط ملی بلکه دینی است. غیرت ما هیچ مرزی را در محدوده جغرافیای انسانی به رسمیت نمی شناسد. دیدید خدا چگونه امتحانمان می کند؟ روزه گرفتیم. دعاخواندیم. مناجات کردیم از قرب الهی دم زدیم و . . . دست روزگار، برادران مان را گرسنه و بی صدا به خاک می سپارد. خدا می داند علی نمی خوابید تا نانی را به گرسنه ای برساند. من و تو عجب ادعایی داریم؛ شیعه علی؟! سر سفره افطارمان چه داریم؟ نان تازه؟ آش گرم؟ زولبیا و بامیه؟ خرما؟ اگر هر ایرانی یک دانه خرما به برادران و خواهران سیاه خود کمک کند خاک سومالی ایی روزها کمتر مشتری خواهد داشت.

خدا را که نمی شود فریب داد. قرآن به سر می گیریم قبول باشد اما یادمان نرود نیزه های صفین هم قرآن به سر داشتند.

در شب های قدر وجدان هایمان را احیا کنیم. مومنان! سحر نزدیک است.

 

سایت خم افتتاح شد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ساعت 13:17 شماره پست: 852

دوستان معاونت پژوهشی و مطالعات راهبردی موسسه روایت سیره شهدا در راستای نشر معارف دفاع مقدس و ترویج فرهنگ و اندیشه پایداری سایت خم را راه اندازی کردند. این سایت فعلا در اول راه است و تا رسیدن به نقطه اوج نیازمند همراهی و یاری علاقمندان وادی ایثار و شهادت است. برای آشنایی با این سایت به این نشانی مراجعه کنید: http://khom57.ir/

پس موسی کو؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ساعت 3:1 شماره پست: 851

21سال پیش در چنین روزی

امروز 26 مرداد سالروز بازگشت آزادگان عزیز به میهن است . 21 سال پیش همچین روزهایی پر بود از لحظه های ناب وصال . بی اغراق بازگشت آزادگان شادترین روزها را برای مردم ایران بعد از آزادی خرمشهر درست کرد . من روز 27 مرداد آزاد شدم . از مرز خسروی تا کرمانشاه با اتوبوس و از آنجا تا کرمان با یک هواپیمای نظامی آمدیم . از کرمان تا کهنوج با استیشن سپاه رفتیم . وقتی بعد از 8 سال با خانواده ام دیدار می کردم تمام وجودم لبریز از سوالی بود که جرات پرسیدنش را از هیچکس نداشتم . اینکه : پس موسی کو ؟ احساس می کردم خانواده هم در هراس هستند که اگر من بالاخره این سوال را پرسیدم چه جوابی باید بدهند. سالها قبل وقتی دیگر هیچ نامه ای از موسی برایم نیامد مطمئن شده بودم که او شهید شده . یک شب هم در اردوگاه موصل خواب دیدم که خبر شهادتش را یکی از اهل خانه داد. حالا اما منتظر جزئیات بودم که هیچ کس حرفی نمی زد و من هم جرات پرسیدن نداشتم لحظات به سختی می گذشت . روز اول گذشت . روز دوم کودکی 7 ساله با زبان کودکانه داشت شعری می خواند . شعری که پاسخ سوال من در آن بود . بزرگترها با ایما و اشاره به کودک می گفتند که بس کند اما او ادامه داد : خدا خدایا – موسای ما را – در هر کجا ست خودت محافظت کن . و اینچنین بود که فهمیدم موسی – برادرم – مفقودالاثر است . روزهای بعد خانه پر بود از مردم دور و نزدیک و اقوام و آشنایان که برای دیدنم می آمدند. هر روز ده ها بار با یک سوال مشابه روبرو می شدم : - احمد ! بی مو اشناسی ؟ و خوشبختانه علیرغم گذشت 8 سال هنوز همه را به اسم می شناختم و این باعث تعجب همه شده بود . 10 روز بعد به تلافی آنهمه غربت ٰ رفتیم شمال و آز آنجا به پابوس امام رضا ع . منبع:مهجور به مناسبت سالگرد ورود آزادگان http://takrit11.blogfa.com/post-824.aspx

وحید یامین پور: درباره خاتون دروغ گفته اند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 0:30 شماره پست: 850

وحید یامین پور طی یادداشتی در وبلاگ کیستی ما، تحلیل خود را از وقایع پیرامون نشریه خاتون بیان داشته است که در ادامه می آید:


مرا متهم کنید!

یک برخورد بد با یک نشریه بدتر


دیروز صبح بیدار شده و نشده، پیامکهایی با مضمون های مشابه از سوی سایتهای خبری بدستم رسید در محکوم کردن ویژه نامه ای بنام «خاتون» که گفته بودند منتسب به جریان انحرافی است. حرفهایی از قول علی اکبر جوانفکر و مهدی کلهر در پیامکها آمده بود که سکر و خواب آلودگی ماه رمضان را از سرم پراند. بعد تر هم رفقا زنگ زدند و نخوانده از من خواستند که در رد و نقد آن یادداشت و مقاله بنویسم.

ویژه نامه را خریدم؛ مطالب اعم از یادداشت ها، گزارش ها و مصاحبه ها آنگونه است که در زیر می آید:



آغوش والدین، نوشته دکتر فریده خلج آبادی فراهانی
مصاحبه خواندنی با آیت الله حائری شیرازی
مقاله مریم ارشدی در عظمت حضرت زهرا (س)
تلخیص مقالات مکتب اسلام با عنوان اخلاق جنسی از آزادی تا لذت، با تلاش عاطفه یزدانی
مصاحبه های علمی آقایان فیاض و قائم مقامی
مصاحبه حجت الاسلام حاج ابوالقاسم در حول و حوش مفاهیم عرفانی و قرآنی
مصاحبه خانواده محور بهمن شریف زاده
گزارش خواندنی با عنوان چرا با حجاب شدم؟ از روی آوردن سرخوردگان فرهنگ غرب به حجاب اسلامی
یادداشت فائزه نوروزی با عنوان علم حاکمیت خداوند بر زمین در دفاع از حجاب اسلامی در برابر فمینسم
یادداشت فلسفی غرب ستیزانه اکبر جباری
نقد مدگرایی در یادداشت نگار طاهری با عنوان مانتوهای تابستانی و مدهایی برای دیده شدن
گزارش کامل و بی سابقه درباره مروه شربینی شهیده حجاب
یادداشت «دژی برای حیا» در تبیبن اسلامی مفهوم حیا نوشته اعظم بهرامی
گزارش هشت سخنرانی رحیم پور ازغدی درباره حجاب که برای اولین بار اتفاق می افتد
زندگی نامه اسماء بنت عمیس به عنوان زن برتر اسلامی
نقد بنیادی فمینیسم در مصاحبه با شهریار زرشناس
خلاصه چند سخنرانی حجت الاسلام قاسمیان در تحلیل قرآنی پدیده زوجیت
یدداشت وبلاگی جالب «چادر، قانون و اجبار» نوشته ریحانه ذوالفقاری که بدرستی نکته ای مبتلابه را گوشزد میکند و آنهم توهین به چادر در استفاده های نابجا مانند دادگاههاست. او در آخر مینویسد: «باید در قوانین تجدید نظر شود که کجا باید چادر اجباری باشد چرا که چادر نماد مبارزه و اسلام خمینی است و ارزشمند است و...»
سیره اهل بیت در برخورد با خانواده در مصاحبه با حجت الاسلام فضلعلی
یادداشت حزب اللهی دوست خوبم حمیدغریب رضا با عنوان «زن ایرانی مادر معنوی تمدن اسلامی-ایرانی»
یادداشتی خواندنی از مرحوم عین صاد(علی صفایی) درباره لباس برتر
تبار شناسی پوشش در مقاله سید عباس صالحی
و... اینها فقط صد و سی صفحه اول این ویژه نامه است. نام ها آشناست. علی الاغلب حزب اللهی و متعلق به گفتمان انقلاب اند.

بعد از این بیست صفحه به گزارش و نقد عملکرد پلیس در طرح امنیت اخلاقی و گشت ارشاد اختصاص دارد. که به نظر من ورود در بررسی و نقد آن اشکالی ندارد هرچند اپروچ و شیوه نقد آن را نپذیرفته باشم و یا در نتیجه با آنها مخالف باشم ولی اصل نقد حق رسانه است. آنهم طرحی که اکنون یکی از مهمترین مسائل اجتماعی جامعه ماست. هرچند بوی لاپوشانی در کم کاری دولت در مبارزه با بدحجابی را هم می دهد ولی بجای ذهن خوانی بهر است به سوالهایی که پرسیده می شود پاسخ دهیم.

مصاحبه ها و یادداشتهای بعدی از آیت الله خاتمی، حسین الله کرم، فاطمه رجبی ، مسعود دهنمکی، سید مهدی شجاعی، مجید ابهری و... است که همگی حال  و مواضعشان معلوم است و محتوا هم کاملا دینی و انقلابی است.

چند صفحه ای هم گزارشی  است از برتری بانوان محجبه ایرانی در عرصه های مختلف از جمله ورزش قهرمانی
بعد هم گزارشی تاریخی و خواندنی از پیشینه حجاب در ایران با محوریت ریشه یابی نجابت گرایی و پوشش برای زنان ایرانی دوران هخامنشی و پس و پیش آن که گزارش جالبی است.

بعد هم بیست صفحه مواضع امام راحل(ره) و حضرت آقا درباره حجاب اسلامی است.
و البته در لابلا تبلیغاتی هم برای احمدی نژاد و دولتش شده است.
و تمام....   !!!

این یک نشریه ضد دینی و ضد اسلامی است که از نخستین ساعات روز موضوع فحاشی همه قرار میگیرد و هنوز ظهر نشده علیه آن اعلام جرم می شود! شما پاسخ دهید: چگونه یک نشریه 260 صفحه ای هنوز 10 صبح نشده به محور اصلی یک هجمه رسانه ای بدل میشود؟ چند نفر آنرا خوانده اند؟ و چند نفر نهایتا فرصت تحلیل محتوای آنرا داشته اند؟ آیا این هجمه و موضعگیری عادی است؟!

آنچه درباره علی اکبر جوانفکر آمده بود دروغی بیش نبود. مصاحبه کلهر را هم با دقت خواندم. مواضع کلهر درباره تهاجم فرهنگی غرب، تحقیر فرهنگ برهنگی، لزوم اطاعت از قانون حجاب، تاکید بر عمل دقیق به شریعت و رساله های عملیه، حیثیت  لباس ایرانی و اسلامی و حقوق زن سعی شده بنابرفهم دینی بخصوص فهم شهید مطهری ارائه شود. حتی انقلابی تر و دینی تر ازآنچه از کلهر انتظار داشتم. نسبت دادن آن حرفها به کلهر بی انصافی، ظلم و حتی افتراست. در مورد آمدن چادر سیاه تحت تاثیر مجالس شبانه انگلیسی حرفهایی تاریخی زده شده که اشتباه برانگیز است ولی اصل حجاب و چادر زیر سوال نرفته است.(هرچند بهتر بود با این صراحت گفته نمی شد تا امکان سوءاستفاده فراهم نشود) ولی درمجموع جملات تقطیع شده و منتزع شده متن مصاحبه یک اجحاف تمام عیار است. فهم جملات در کانتکست باید صورت گیرد و نه در یک پیامک چند کلمه ای.(رفقا در این مورد ذهن خوانی کرده اند که من نمی کنم)

بطور مثال این پیامک نسیم آنلاین را ببینید: «روزنامه ایران در ویژه نامه خود چادر را بدترین نوع پوشش و آنرا حاصل مراسمهای عیاشی شبانه اروپا دانست»!!!

هرگونه ارتباطی با گردانندگان این ویژه نامه و کل موسسه ایران و حتی کل خبرگزاری جمهوری اسلامی و حتی تر کل دولت را انکار میکنم، ضمن اینکه به علت بی اعتمادی و بدبینی به اسفندیار دولت و مجموعه های متصل به او، تاکید من هم بر مراقبت بر رفتارهای فرهنگی و رسانه ای آنهاست، لیکن حتی اگر انتتقادی به محتوا داریم -که داریم- این ملاحظه قطعا زیاده روی در نقد، بی انصافی و جوسازی رسانه ای را توجیه نمی کند.

آنهم در دورانی که نشریات زرد و ضد حجاب دیگر، براحتی و در حاشیه امن منتشر می شوند. اگر من به ویژه نامه خاتون از صد نمره بیست نمره منفی بدهم، باید نشریات زرد و مروج فرهنگی دم غنیمتی و اباحیگرایانه ای مثل ... را چطور ارزیابی کنم؟

دیروز دقیقا زمانی که جنجال ها درباره خاتون بالا گرفته بود من همزمان «همشهری جوان» را ورق می زدم. هفته نامه ای برای جدی نگرفتن هیچ چیز! آویزان به آدم های مشهور و مشغول به خندیدن به همه کس و همه چیز! درست چند روز پس از تقدیر بی بی سی از لوسین فروید، نقاش مبتذل کار انگلیسی(نوه زیگموند فروید معروف) حالا نوبت همشهری جوان بود که او را به هنردوستان وطنی معرفی و مورد تقدیر قرار دهد. فروید معروف است به نقاش نقاشی های زشت. تابلوهایی که زنان برهنه و گوشت آلود و زشت را در حالتهای مختلف ترسیم می کند و با سبکی سوپررئالیست، به حالتهای افسرده جنسی می پردازد.

سرتاسر این هفته نامه زرد تکریم روزمرگی های رسانه ای و خوشی های بالا شهری و دختران خوش پوش و موفق(!) است. ولی چرا هیچکس به این هفته نامه، و به نمونه های دیگری چون چلچراغ و چندین و چند هفته نامه زرد که در عناوین آنها کلماتی چون زندگی ایده آل، موفق، خانواده، سبز و... دیده می شودو نقش آنها در نهادینه کردن سبک زندگی غیر دینی نمی پردازد؟!

از اینها گذشته یک نشریه حرف و حدیث دار با تیراژ محدود مهمتر و شایسته جنجال است یا سریال های معلوم الحال سیما با رسالت روشن تخریب سبک زندگی دینی و ترویج غربگرایی: ساختمان پزشکان را ملاحظه فرمودید؟! اینرا می دانید که سرجمع تیراژ کل نشریات کشور از مخاطب یک سریال هم چندین مرتبه کمتر است؟!

حتما دریافتید که چرا این مطلب را منتشر کردم. نگرانی من از بایت برخورد سیاسی با مقوله فرهنگ است. در کنج و کنار عالم فرهنگ جانواران بسیاری درحال جویدن ریشه های انقلاب و اسلام اند.  دم رفتارهای خصمانه با انقلاب از تیترهای برخی نشریات و تیتراژهای برخی سریال ها و فیلم ها بیرون زده، ما منتظریم ریشه ها را درست ببینیم و زوائد را درست بتراشیم.
 
 
بعد ار تحریر اول:

حتم دارم این یادداشت بعد از تحریر های بسیار دارد. اول اینکه سایت های وابسته به یک آدم خاص بخاطر اینکه از همشهری انتقاد کرده ام لوله تفنگ را به طرف من برگردانده اند و اسم این یادداشت را گذاشته اند : "دفاع یامین پور از ویژه نامه موهن" و البته با بی انصافی و بی اخلاقی تمام در تخریب من سنگ تمام گذاشتند. این هم از کفاره های ما! فکر کنم عنوان این یادداشت را درست انتخاب کرده ام: مرا متهم کنید... منتظر الباقی اش هستم.
 
محصولی از کارگاه انقلاب!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 0:28 شماره پست: 849

 

یادتان هست در دولت نهم، پر حاشیه ترین فرد منسوب به دکتر چه کسی بود؟ آن موقع که نه خبری از رحیمی بود و نه از مشایی یا همان رحیم مشایی، بیشترین سر و صداها در باره اطرافیان رئیس جمهور و اتهامات من درآوردی برای تخریب چهره خادمان ملت مربوط می شد به صادق محصولی.

وقتی قرار بود احمدی نژاد او را به عنوان وزیر پیشنهادی خود به مجلس معرفی کند ده ها سایت و نشریه مخالف دولت، سیل اتهامات خود را به سمت این پاسدار قدیمی روانه کردند. در همان ایام چند نامه پر سر و صدا از همسر شهید حمید باکری نیز خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد که از آنها خواسته بود به دلیل اختلاف نظرهای سی سال گذشته صادق محصولی با آن شهید والا مقام به وی رأی اعتماد ندهند. فضاسازی ها درباره اموال و فعالیت های اقتصادی صادق محصولی نیز تمامی نداشت. محصولی در نهایت با کمترین آرای ممکن توانست اعتماد مجلس را کسب کند . اما این حاشیه ها به اتمام نرسید. در شب مناظره کروبی و احمدی نژاد، شیخ بی سواد که قصد داشت مچ دولت را گرفته و شعار پاک دستی احمدی نژاد را توخالی و پوچ معرفی کند نام صادق محصولی را به عنوان فردی متمول بر زبان آورد. آن موقع کسی هم اعتراض نکرد که چرا افشاگری فقط در صورت هدف قرار دادن فرزندان هاشمی کاری زشت و ناپسند است! محمود اما همان شب در پاسخ به کروبی گفت که اگر یک برگ کاغذ و سند در اثبات کوچکترین سوءاستفاده مالی محصولی دارید مرد باشید و منتشر کنید.

صادق محصولی حساس ترین بخش دولت در ارتباط با انتخابات دهم ریاست جمهوری را بر عهده داشت. با آغاز به کار دولت دهم، محصولی از وزارت کشور به وزارت رفاه منتقل شد. او این بار رأی خوبی از مجلس دریافت کرد.

اگر دقت کرده باشید مدت هاست که نام محصولی از لیست چهره های منفی حامی احمدی نژاد خارج شده است. مدتی است که نه تنها کسی به او حمله نمی کند بلکه در شاکله اصلی گروه جبهه پایداری، محصولی یکی از محوری ترین شخصیت های جریان اصولگرایی است.

من به این وزیر ولایی و زحمت کش خسته نباشی و دست مریزاد می گویم. محصولی توانست با صبوری و متانت و پرهیز از درگیری با حاشیه سازان، تمام این فراز و نشیب های سیاسی را پشت سر گذاشته و امروز با قدرت در خدمت منافع انقلاب اسلامی باشد. محصولی می تواند الگوی بسیاری از کسانی باشد که به هر دلیل دچار بغض و کینه رقبای خود گردیده و مورد هجمه ناجوانمردانه تبلیغاتی قرار می گیرند. گفته اند : الصبر مفتاح الفرج.

راستی تصویری که ابتدای این مطلب دیدید مربوط می شود به دو فرزند رشید و موفق صادق محصولی که برایشان آرزوی توفیق بیشتر دارم.

 

شارلاتانیزم پیامکی!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 14:46 شماره پست: 848

دیروز پیامک ها زمین و زمان را به هم دوختند که با قید چند فوریت برای سلامتی آیت الله حسن زاده فاتحه بخوانید. من خواندم اما به همه تذکر دادم که دارند بازی می خورند. یادتان است چند بار پشت هم پیامک می دادند که سلمان رشدی به درک واصل شده یا فلان مفتی وهابی، با لعنت خدا محشور شده است؟ چند وقت پیش از طریق همین پیامک ها شایعه کردند که محسن قرائتی به رحمت خدا رفته است. جالب است بدانید این شایعه درست دو روز قبل از مراسم تجلیل از شخصیت ایشان بود! دو سه ماه پیش بود که پیامک رسید صادق آهنگران به رحمت خدا رفت. یک ساعتی طول نکشید که تکذیب شد. طبق معمول چند ساعت بعد پیامک های دوستان از شهرهای مختلف شروع شد که می گویند آهنگران فوت کرده . ما هم نشستیم و تکذیب کردیم . این وسط دوستی بود که تکذیب ما را باور نکرده و می گفت فلان منبع موثق عضو فلان نهاد این حرف را زده است. از کوره در رفتم و گفتم آدم خوش عقل! مگر صادق آهنگران – که خدا حفظش کند- چه ویژگی دارد که بخواهند خبر فوتش را مخفی نگه دارند؟ به دوستان و بر و بچه های مذهبی توصیه می کنم کمی از خوش باوری دست بردارند. پشت سر این شایعه پراکنی ها چه مقاصدی وجود دارد بماند برای وقت دیگر. عجالتا لطف کنید هر خبری را باور نکرده و یا لااقل از دیگران نخواهید همین خبر من در آوردی را با قید فوریت بازنشر بدهند.

تصویری کمتر دیده شده از مهدی نصیری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 0:47 شماره پست: 847

 

مهدی نصیری را با "صبح" می شناسم. هر چند قبل از آن در کیهان هم خوش درخشیده بود و حالا گویا سمات را منتشر می کنم. او را اغلب با لباس معمولی دیده ایم. نوجوانی ما با مقالات و مطالب انقلابی صبح شکل گرفت آن هم در برهه ای که دم زدن از انقلاب منحصر به چند راهپیمایی کلیشه ای سالانه بود. نصیری منشا خدمات بسیاری شد. یکی اش ایجاد خودباوری در بچه های حزب الله برای ورود به عرصه مطبوعات٬ یکی اش طرح چهره های ناشناخته ای همچون حسن رحیم پور ازغدی و . . . افشاگری های تاریخی صبح از مدیریت ناسالم وزیرانی چون غرضی و زنگنه را هیچ گاه فراموش نمی کنم. دقت کنید این مسائل در دولت مردی اتفاق افتاد که کمترین حق را برای منتقدین خود قائل بود. این افشاگری ها به طور غیر مستقیم ماهیت مسئولان قضایی را نیز برملا می ساخت. مسئولانی که هیچ گاه حاضر نشدند به خط قرمز مفسدان باند هزارفامیل نزدیک بشوند.

این عکس را از وبلاگ حمید رسایی گرفته ام. گویا مربوط می شود به سال ۱۳۸۳ در مکه مکرمه. خداوند هر دو را محفوظ و بیدارتر نگاه دارد.

 

بالاخره تکلیف خون به خون شستن معلوم شد!

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:16 شماره پست: 846

اکبرگنجی را که می شناسید؟! این روزها آن طرف آب جا خوش کرده و برای خودش نویسنده ای شده است. من البته از مقالاتش خوشم می آید. چرا؟! بابت این که در به کار گیری فرمایشات مقام معظم رهبری انصافا از بعضی نویسنده های حزب اللهی همت بیشتری دارد. درست است که سعی دارد در نوشته هایش مفاهیم مورد نظر رهبر انقلاب را با قصد و نیّت خاص خودش تعبیر و تفسیر کند اما همین مسئله نشان می دهد که وی برای مطالعه دقیق فرمایشات معظم له وقت زیادی را صرف می کند. بگذریم.

اخیرا مقاله ای از اکبر گنجی به دستم رسیده با عنوان" تفاوت فتنه و انحراف" او در قسمتی از مطلب خود در دفاع از شخصیت ابوبکر می نویسد:

«مخالفان احمدی نژاد تا آنجا پیش رفته اند که به صحابی بزرگ پیامبر گرامی اسلام- یعنی ابوبکر- اهانت می کنند.اگر ابوبکر نبود، معلوم نبود اسلامی باقی می ماند یا نه؟ پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام، همه  قبائل جزیرة العرب- جز قریش و ثقیف- مرتد گردیدند(از اسلام بازگشتند). ابوبکر همه آنها را به شدت سرکوب کرد و زنده مانده ها را دوباره به زور مسلمان کرد. اگر چنان نمی کرد، معلوم نبود دو قبیله  باقی مانده هم نامسلمان می شدند یا نه.»

دقت فرمودید؟ گنجی می خواهد بزرگی وقداست شخصیت ابوبکر را با استناد به کشتار چند قبیله توسط او به اثبات برساند؟ یادتان هست در سال های 77 یا 78 مقاله پرسر و صدایی از اکبر گنجی منتشر شده بود با عنوان" خون به خون شستن محال آمد محال" ؟

اکبرخان در آن مقاله با توجه وقایع تاریخی صدر اسلام وجنگ های حضرت امیر علیه السلام واقعه عاشورا را نتیجه انتقامجویی بازماندگان کسانی دانست که توسط آن حضرت کشته شده بودند. مختار نیز انتقام شهدای عاشورا را گزفت. زبیری ها هم مختار را کشتند. عده ای دیگر با آنها درگیر شدند و این زنجیره تا مدت ها ادامه داشت. اکبر گنجی از این مقاله جنجالی این طور نتیجه گرفت که خشونت حتی اگر در راه حق باشد کاری عبث بوده و هیچ گاه نمی تواند به عنوان ارزش های یک فرد محسوب شود. آن مقاله تا مدت ها سر و صدا راه انداخته بود. اکبر گنجی در دفاع از نوشته اش خود را فردی متفکر معرفی کرد که آثارش حاصل پختگی قلم و اندیشه عمیق اوست.

حالا همان متفکر خوش ایده و اندیشمند پرمدعا نتوانسته یا یادش نبوده بر باورهای عمیق خود پابرجا بماند. او کشتار به جا یا نا به جای ابوبکر در زمان خلافت غصبی اش را نشان بزرگی و برجستگی این شخصیت بر می شمارد!

بی خود نیست که اسم او را گذاشته اند اکبر گاف!

شعر کودکانه ای که جهان را شگفت زده کرد
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 15:59 شماره پست: 845

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???


وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
نقل از سایت ایرانیان انگلیس

طلبه سیرجانی ممنوع التصویر است!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت 16:51 شماره پست: 844

این مطلب دقایقی پیش به ایمیل من ارسال شد:

باسمه تعالی

 

وقتی رسانه ملی جایی برای طلبه عدالتخواه نداردولی جا برای ساختمان پزشکان و پرستاران و .... چرا!!!!

 

در پی دعوت کارشناس و مجری کارگردان هنری برنامه راز حاج نادر طالب زاده از طلبه عدالتخواه سیرجانی حجت الاسلام علیرضا جهانشاهی برای شرکت در اولین برنامه از سری جدید این برنامه ارزشی در ماه مبارک رمضان ، علیرغم هماهنگی های انجام پذیرفته از سوی عوامل برنامه یک روز قبل طی تماس هائی با عوامل اجرائی برنامه اقدام به سفارشاتی مبنی بر عدم دعوت و حضور طلبه سیرجانی در این برنامه از سوی مسئولین امنیتی و سازمانی صدا وسیما صورت پذیرفت و در نهایت با وجود میل همه اعضای برنامه ساز در شروع سری سی قسمتی ماه مبارک جهت حضور علیرضا جهانشاهی و همزمان کارگردان و فیلمساز سرشناس ابراهیم حاتمی کیاء ؛ این برنامه بدون حضور ایشان و با حضور آقای سلیمی نمین و با موضوع عدالت، آزادی بیان و خطوط قرمز برگزار گردید. از ابتدای برنامه مشهود بود که آقای طالب زاده از این موضوع ناراحت هستند و نهایتا در خلال برنامه در تائید حرف های آقای سلیمی ایشان گفتند: ما هم مترصد حضور فردی عدالتخواه در برنامه بودیم که از جاهای مختلف تماس گرفتند و اجازه ندادند ایشان در برنامه حاضر شوند!

این رویکرد رسانه ملی در قبال برنامه های ارزشی روندی تازه و جدید نیست و بارها شاهد بودیم که برنامه های ارزشی به راحتی و با سلیقه محوری اقدام به حذف اشخاص و تعطیلی برنامه ها نمودند. در این میان کم نیستند چهره هایی که نام بردن از انها تعجب خیلی ها را برمی آورد از جمله این افراد می توان به حاج سعید قاسمی، دکتر حسن عباسی، حجت الاسلام پناهیان، دکتر وحید یامین پور، وحید جلیلی و ... و البته در مقابل می توانیم به چهره های بد نامی اشاره کنیم که با داشتن سوابق مسئله دار و بعضا موارد منکراتی قابل توجه اخلاقی حتی ، به راحتی هم اکنون دارای کرسی برنامه ای و بعضا برنامه های زنده در آنتن این رسانه ملی هستند.

از این افراد که بگذریم رویکرد بعضی برنامه ها که داد همه متشرعین را در آورده هم در نوع خود قابل توجه هست. برنامه هایی که بی محتوا و یا با محتواهای زرد به جنگ نرم با ارزش ها می روند و به راحتی همه مقدسات را به استهزا و مسخره می گیرند. برنامه هایی با حضور کارگردانان مسئله دار و زرد کار و فمینیست که آگاهانه در جبهه ناتوی فرهنگی دشمن پازل تکمیل می کنند و یا با موسیقی محوری و ترویج نمادهای نامناسب و دون شان تمدن ایرانی اسلامی به هجو ارزش ها می پردازند.

در سوی دیگر پخش فیلم ها و سریال هایی که به ترویج ارزش های غربی، از هم پاشاندن اساس خانواده ها، تاکید و تبلیغ بر همجنسگرائی و روانشناسی یهودی فرویدی –حتی با نصب عکس این تئوریسین همجنس باز در نمای مشخص فیلم- و یا قطار سریال های جن و فرشته گرائی در تفهیم معانی دینی در طول ماه مبارک رمضان با دریافت های خانم مجلسی از معانی عالیه دینی و انعکاس انها در محمل های عشق های چند ضلعی و غیره همه و همه دردهایی است که خواندنشان و مرورشان انسان را آزار می دهد.

همه این موارد در حالی است که تیغ بُرّان سانسور و بلوکه تنها متوجه افراد ارزشی می گردد و تنها این افراد هستند که حق بایسته از این عرصه همگانی و مربوط به بیت المال را از دست می دهند و در این سناریو است که رسانه ملی تبدیل به یک بیت الحال برای عناصر غیر معتقد به اصول و مبانی و آشنا به مایه های فکری انقلاب و بزرگانی چون امام و رهبری و آوینی ها ؛ می گردد.

علیرضا جهانشاهی یک سال پیش در پیاده روی از قم به تهران در اظهاراتی بیان کرد: که آن چیزی که مرا به این وادی کشاند این بود که می‌خواهم سرباز کوچک آقا باشم که اگر خدا توفیق بدهد بتوانیم کاری بکنیم که دیگرانی که نسبت به آقا معرفت‌شان کمتر است و در داخل نظام ما هم هستند، ضرب ‏شست ما را ببینند.

با ورود طلبه سیرجانی و همراهانش به تهران، 19 تن از اساتید و فعالان فرهنگی از اقدام وی حمایت و تاکید کردند که وقت آن رسیده است که مسئولان محترم هیئتی را برای رسیدگی ویژه به دادخواهی این روحانی مخلص و دمیدن روح امید در حرکت‌های عدالت‎خواهی مردمی تشکیل دهند و غیرت و حساسیت خود را نسبت به مظالم پیچیده اقتصادی اجتماعی و همدلی با عدالت‎خواهان نشان دهند. همچنین تعدادی از نمایندگان عدالت‎خواه تهران از اقدام وی استقبال و وی را به مجلس دعوت کرده بودند. اما ایشان که اعتقاد به گفتمان پایه ای در مسئله عدالت داشت در اقدامی نو به حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) شهر ری عزیمت نمود و در محلی در ضلع جنوبی این مکان مقدس مستقر شد و محلی برای دیدارها و مراودات عدالتخواهان سراسر کشور فراهم گردید به طوری که از نمایندگان مجلس گرفته تا معاونین وزرا و نمایندگان قوه قضاء و عدالتخواهان تبریز و گرگان و مشهد و بوشهر و ... در این محل به دیدار و مراوده می پرداختند.

و در ماه گذشته با یورش نیروهائی که هویت آنها مشخص نشد و با وضع بسیار نامناسبی ایشان و دانشجویان همراهشان را به نقطه نامعلومی بردند و خیمه عدالتخواهی را تخریب و به تعبیر حاج آقا جهانشاهی شهید  نمودند. در جریان این برخورد دون شان هیچ دستگاهی حاضر به پاسخگوئی نگردید و برخوردهایی دون شان مثل چشم بند و مضروب نمودن حاج آقا و اطرافیان ایشان صورت گرفت.

در یک سال و 3 ماه گذشته مطالب مربوط به ایشان در رسانه های مکتوب و مجازی به شکل وسیعی پوشش داده شد و سوال اصلی اینجاست که اگر پوشش این اخبار غیر قانونی بوده چگونه با این رسانه های مکتوب و مجازی که مشهور و شناخته شده می باشند، تا کنون برخوردی صورت نپذیرفته است؟! البته که هیچ مُرِّ قانونی برای این مسئله وجود ندارد و همین اقدامات فراقانونی است که منویات رهبری را سال ها در محاق و غربت نگه داشته است.

این دو مطلب را هم بخوانید:

http://raaz.tv/index.php?option=com_content&view=article&id=52:1390-05-12-01-05-28&catid=14:report&Itemid=4

http://rajanews.com/Detail.asp?id=98219

جام نیوز
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 22:4 شماره پست: 843

اگر چه سایت بولتن نیوز وابسته به وزارت اطلاعات و سایت جهان نیوز وابسته به سردار زاکانی را جزو کم اشکال ترین سایت های خبری و تحلیلی جبهه مجازی انقلاب اسلامی می دانم ( عرض کردم کم اشکال ترین) اما سایت جام نیوز را بی اغراق باید به عنوان قوی ترین سایت نیروهای انقلاب و مظهر حضور توانمند و تمام عیار بچه های حزب الله در عرصه رسانه های مجازی معرفی کنم.

آن طور که از مطالعه این سایت بر می آید، گردانندگان جام نیوز ابعاد مختلف ارائه یک رسانه جامع و جذاب با رویکردی تأثیرگذار را مورد بررسی همه جانبه قرار داده و با سنجش نقاط ضعف و قوت رسانه های مجازی توانسته اند یک سر و گردن بالاتر از سایت های موازی  و حتی رسانه های پرادعای اپوزیسیون ظهور نمایند. به این برادران عزیز دست مریزاد می گویم و همه خوانندگان دوست داشتنی اشک آتش را به بازدید از جام نیوز دعوت می کنم: http://jamnews.ir/

عملیات فرزاد جمشیدی!

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390 ساعت 14:30 شماره پست: 842

صبح جمعه یعنی سحر روز چهارم ماه مبارک رمضان، برنامه ویژه شبکه اول سیما را نگاه می کردم. دقایقی مانده به اذان، فرزاد جمشیدی مجری توانای این برنامه معنوی یادی از شهدا و رشادت های آنان کرد که طبق معمول، پراحساس و شنیدنی بود. اما در این بین ایشان حرفی زد که بسیار برایم تعجب آور بود.

جمشیدی زمانی که داشت به سرعت، یاد حماسه های شهدا را بر زبان می راند تا نوبت به نوحه بسیار تکرار شده حدادیان(یاد امام و شهدا . . .) برسد؛ بدون نام بردن از عملیاتی به حماسه ای اشاره کرد که رزمندگان ما مجبور بودند سی و دو کیلومتر را در آب طی کرده تا به دشمن برسند. به گفته آقا فرزاد، شانزده کیلومتر مسیر با قایق پیموده شد و رزمندگان ما شانزده کیلومتر دیگر را در آب شنا کردند!

راستش من هر چه به ذهنم فشار آوردم متوجه نشدم رزمندگان ما در کدام نقطه، فاصله آبی به مسافت سی و دو کیلومتر با دشمن داشتند. شما اگر می دانید بنده را نیز مطلع کنید. از این موضوع که بگذریم، شانزده کیلومتر شنا به چه توان و بر و بازویی نیاز دارد خدا می داند! بماند که بعد از این شانزده کیلومتر شنای ملالت آور٬ آن هم پنهان از چشم دشمن و لابد همراه با سلاح، تازه عملیات شروع می شد و . . .

آقا فرزاد دوست داشتنی و همه مجریان محترم که دغدغه ای برای عرض ارادت به شهدا و ایثارگران گمنام این مرز و بوم دارند لابد بهتر می دانند در گنجینه افتخارات مردان افلاکی ما آن قدر مثال ها و مصادیق زیبا و ناگفته ای از حماسه ها و رشادت های رزمندگان غیور جبهه اسلام وجود دارد که نیازی به داستان سرایی های غیر مستند به چشم نمی خورد.

مرا کشت خاموشی لاله ها
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 11:39 شماره پست: 841

جبهه که بود از همه شادتر بود. می گفت و می خندید. هر وقت می دید کسی غم و غصه دارد سراغش می رفت و با چند تا شوخی، لبخند را برایش سوغات می برد. کسی اگر او را نمی شناخت گمان می کرد انگار هیچ غمی در این عالم ندارد. دلش خوش است و . . .

خیلی کوچک بود که مادرش را از دست داد. شش سالش که شد پدر نیز بار سفر بست و همنشین مادر شد. او ماند و برادرش در کنار مادربزرگ. طولی نکشید مادربزرگ هم راهی دیار آخرت شد. پانزده سالش که رسید برادرش که تنها همدم او بود نیز از دنیا رفت. . . خودش هم زیاد در این عالم خاکی دوام نیاورد.

نام با مسمایی داشت شهید یوسف قربانی.

-          بازنویسی شده براساس خاطره ای از کنگره سرداران شهید زنجان

در تاجیکستان چه خبر است؟!

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 15:1 شماره پست: 840

 . . . متأسفانه زمامداران ضعیف و بازمانده از دوره‌ شوروی، با توطئه، مانع از پیشرفت ملّت و استقلال کامل می‌باشند. این عدّه‌ی معدود در این قطعه‌ی به ظاهر کوچک اسلامی و در واقع دربردارنده‌ی افتخارات کهن فرهنگی، بساط اسلام‌زدایی گسترده‌اند و مسلمانان کشور را که نود و شش درصد جمعیت آن می‌باشند زیر فشارها قرار داده، با وضع قانون منع حجاب در مدارس و دانشگاه‌ها و عجیب‌تر از همه منع نام‌گذاری فرزندان به نام‌های دینی محمد و عبدالله که بهترین نام‌های اسلامی می‌باشند، سلب هویت اسلامی در آن کشور عزیز و پاره‌ تن جوامع اسلامی را تعقیب می‌نمایند و نیز از جمله‌ اقداماتشان در استقبال از ماه مبارک رمضان، ممنوع نمودن جوانان از حضور در مساجد است. این اقدامات نه فقط اهانت به ملّت عزیز و برادر تاجیکستان است، بلکه اهانت به همه‌ مسلمانان در سراسر جهان است.

اینجانب به هیئت مسلّط بر تاجیکستان اعلام خطر می‌نمایم؛ بدانند راهی که پیش گرفته‌اند به شکست منتهی می‌شود؛ باید از این جسارت‌ها از ملّت غیور تاجیکستان و از همه‌ی مسلمانان جهان رسماً عذرخواهی نمایند. انتظار از دولت‌های اسلامی و سازمان کنفرانس اسلامی این است که این برنامه‌ی ضد اسلامی را محکوم نموده و نسبت به برنامه‌های ضد اسلامی در کشور تاجیکستان به حاکمان آن کشور هشدار دهند.

و السّلام على عبادالله الصّالحین

اول ماه مبارک رمضان 1432

لطف‌الله صافی

دومین شماره خم منتشر شد
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 3:36 شماره پست: 839

دومین شماره خم٬ نشریه تخصصی فرهنگ و اندیشه پایداری منتشر شد.

در این شماره می خوانید:

... ناگهان جام زهر!!

مشکل رسمی امیرالمومنین نسل سوم انقلاب است!

دشمن ثابت کرد خمینی زنده است

در باغ شهادت را نبستند!

زنان٬ وظیفه شناسی یا اسلحه شناسی؟!

ظهور بسیار نزدیک است!

داستان بی سر و سامان انقلاب!

و ...

برای تهیه نشریه خم می توانید با این شماره تماس بگیرید:  ۷۷۴۸۱۵۸-۰۲۵۱

یادی از مرد جهاد
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390 ساعت 20:26 شماره پست: 838

 

این متن را چندی پیش یکی از دوستان خوبم ارسال کرد که با کمی تاخیر در وبلاگ قرار می دهم٬ شرمنده!

 ما رسانه ای نداریم . چهار تا و نصفی وبلاگ . نشریه راه هم هست ، نشریه جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که مجوز دوهفته نامه را دارد ولی دو سه ماه یک بار چاپ می شود . رسانه ملی هم که التماس دعا . جایی برای امت حزب الله ندارد . از صبح تا شب آموزش دختر بازی بهداشتی می دهد . یادش بخیر سعید قاسمی از قول سید مرتضی می گفت : بعد از انقلاب باید کل ساختمان شیشه ای صدا و سیما را خراب می کردیم و از نو می ساختیم .

باز صد رحمت به آملی لاریجانی (آخر نفهمیدیم چرا یکی آملی لاریجانی است و دیگری لاریجانی) که می خواهد قاضی تربیت کند و منابع انسانی بسازد . صدا و سیما آنقدر منابع انسانی فاخر دارد که نیازی به تربیت منابع انسانی متعهد ندارد . (نگفتم متدین ها ، گفتم متعهد . تدین پیش کش حضرات ) .

 طلبه سیرجانی همچنان در حال جهاد است . خیمه اش را جمع کردند چون در منطقه ممنوعه بود و کسر شأن برج های تجاری آقایان بود .

 یک سال گذشت و مسولینی که ادعای پاسخ گویی داشتند هیچ جوابی ندادند . سکوت نوید بخش وحدت . عجب لفظی . همین طور غرق در مفهوم بلند این لفظم .

طلبه سیرجانی! تو هیچ جایی در رسانه ملی نداری تا علی دایی هست . تو هیچ جایی در رسانه ملی نداری تا این همه بازیگری داریم که به برکت آقای ایرانیان خارج از کشور حاجی هم شده اند . تو سرباز انقلابی چه کار به سرباران انقلاب داری ؟

با حقوقی که تو داری فقط می توانی نان را به نرخ 57 بخوری . چه کار داری به کسانی که نان را به نرخ90یا شاید هم 92 می خورند . بیست و سی را نگاه کن و کاری با بیننده های بی بی سی نداشته باش .

باز هم ما از تو حمایت می کنیم چون حامی انقلاب اسلامی هستی و مخالف حلقه فاسد تیغ و طلا و تسبیح .

سلام ما را هم به سید مرتضی برسان .

---------------------------------------------------------

دقایقی پیش مطلع شدم متن فوق به قلم زیبای دوست بزرگوار وبلاگ نویس جناب آقای محمد حسن زاده است که جا دارد ضمن طلب پوزش٬ خداقوتی نیز به این بزرگوار عرض کنم.

 
هاشمی و مرصاد به روایت وزیر وقت اطلاعات
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390 ساعت 6:6 شماره پست: 837

برای نخستین بار، در ساعات آخر روز دوشنبه، سوم مرداد از سوی اداره کل اطلاعات کرمانشاه گزارش رسید که منافقین از مرز گذشته‌اند و به سوی اسلام‌آباد و کرمانشاه در حرکت‌اند. به دلیل وجود ستاد فعّال و امکانات کارشناسی و جمع‌بندی سریع گزارش‌ها در دفتر وزیر اطلاعات، و با توجه به شرایط جبهه‌ها و اخبار مربوط به وضعیت پایگاه شهید نوژه، موضوع تهاجم منافقین ـ که برخورد با آن در حوزه وظایف وزارت اطلاعات قرار داشت ـ بسیار جدّی گرفته شد. موضوع سریعاً به بیت حضرت امام و جناب آقای هاشمی رفسنجانی، که جانشینی فرمانده کل قوا را به عهده داشتند و ظاهراً در جبهه‌های جنوب به سر می‌بردند مخابره شد. ایشان از طرق دیگری موضوع را بررسی نمودند و بر اساس سایر گزارش‌ها نسبت به صحّت خبر تردید کردند. من به گزارشی که از سوی مأموران اطلاعاتی به مرکز واصل شده بود، اطمینان داشتم؛ بنابراین بلافاصله به مدیر کل اطلاعات کرمانشاه دستور داده شد که شخصاً در منطقه‌ هجوم دشمن حضور یابد، فعل و انفعالات را مستقیماً ملاحظه کند و شرایط و مشاهدات را به طور دقیق گزارش نماید.

گزارش فوری مسئول اطلاعات منطقه، ابعاد توطئه را که بخش کوچکی از آن، نشان از حرکات ارتش عراق جهت پوشش عملیات منافقین داشت، بیشتر روشن ساخت. وضعیت به سرعت به مسئولان نظام و حضرت امام خبر داده شد و فقدان نیروهای کافی در منطقه نیز مورد تأکید قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، اینجانب طی حکمی معاونت وقت امنیت داخلی وزارت اطلاعات را به فرماندهی اطلاعات منطقه منصوب و هدایت مستقیم ادارات کل استان‌های کرمانشاه، آذربایجان غربی، کردستان، ایلام و خوزستان را به وی تفویض نمودم.

آنچه در صحنه رخ داد، متوقف ساختن و به صحنه‌های کمین کشاندن نیروهای منافق توسط نیروهای داوطلب مردمی در اجابت دستور حضرت امام بود که تا 30 کیلومتری کرمانشاه رسیده بودند. کنترل وضعیت پیچیده اختلاط منافقین و مردم و نیروهای منطقه، شنود و کشف رمز لحظه به لحظه بی‌سیم‌های منافقین، تشکیل ستاد بازجویی از دستگیرشدگان، مقابله با جنگ روانی منافقین در شهرهای منطقه و خنثی کردن شایعات خطرناک بسیاری از این قبیل اقدامات، وظایفی بود که بر دوش نیروهای وزارت اطلاعات قرار داشت که هماهنگ با سایر نیروها، سرانجام «فروغ جاویدان» را به «مرصاد» تبدیل کردند.

خاطرات محمدی ری شهری، جلد سوم، صفحه169

سلام رییس جمهور!!!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 22:54 شماره پست: 836

پیشاپیش 26 مرداد سالروز ورود آزادگان قهرمان را به ایران عزیز به این عزیزان  تبریک عرض می نماییم،در چند روز گذشته، همدان شاهد همایش استثنایی و دیدنی آزادگان تکریت یازده بوده است که در جای جای آن ابتکار عمل،اعتماد به نفس و شکوفایی به چشم می خورد با اینحال شنیده های موثق حاکی از آن است که یکی از مجریان مراسم (که ظاهرا تنها می بایست مجری باشد)درصدد بهره برداری های سیاسی در راستای تمنیات فردی و باندی خود از این مراسم بوده است،گویا با اشاره مجری مذکور در مراسم،کلیپی با عنوان سلام رئیس جمهور پخش شد که اگرچه ظاهرا دلسوزی برای جانبازان و یا اقشار ایثارگر است ولی در باطن طعنه و کنایه های آن نوعی عقده گشایی از سوی ورشکستگان سیاسی محسوب گردید.گویا یک مقاله که در این مراسم توسط یکی از دختران آزاده خوانده شده است نیز به نوعی در همین راستا بوده است و باعث اعتراض خاموش برخی از آزادگان شده است.

ما با تاکید بر برگزاری این همایشها که امری لازم و ضروی جهت شناخت بیشتر آزادگان از خود و معرفی آنها به جامعه است ولی از آزادگان عزیز می خواهیم در انتخاب مجریان و عواملی که ممکن است از این مراسم ها سو استفاده نمایند دقت بیشتری را اعمال نمایند.

بزم نیکان

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 19:27 شماره پست: 835

 

آخیش! به این می گویند زیارت! اگر بدانید چقدر به ما چسبید.

خودمان که ارزش نگاه خانم را نداریم. لااقل با زائران واقعی او همراه می شویم تا صاحب آستان کرامت، نظری هم از سر لطف به ما داشته باشد. امروز این گونه بود. نمی دانید چه لذتی داشت همراهی با زائران حقیقی حضرت معصومه سلام الله علیها.

امروز عباس عاصمی را بر دوش کشیدیم و به آستان کریمه اهل بیت سلام کردیم. خانم، خادم حرمش را به خوبی می شناسد. حاج عباس کفنی سرخ پوشید تا روی شانه های شهر، آبروی جاماندگان وصال باشد.

امروز با محمود احمدی تبار به زیارت شاه بانوی آینه ها رفتیم. امروز زیر تابوت مهدی خبیر جا خوش کردیم و مانند کودکی که در پناه کسی، از بزرگ خویش، چشم پوشی می طلبد به حریم دلدادگان قدم نهادیم.

نمی دانید چه لذتی داشت وقتی هم صدا با جمراسی و صحرایی و موسوی نژاد به پابوسی آستان عشق شتافتیم.

امروز مهدی زین الدین به حرم آمده بود تا یاران جامانده اش را از دستان روزگارتحویل بگیرد و بر سفره عرشیان، میهمان کند. سلام مهدی زین الدین؛ سلام جواد دل اذر؛ سلام اسماعیل صادقی؛ به سیاهی دلهای ما صفا دادید.

امروز چقدر به سینه کوبیدیم تا با رمز مقدس عاشقی، غبار کدورت زمانه را از گوشه گوشه خانه دل بزدائیم.

رایحه شهادت را در هیچ یک از عطاری های شهر استشمام نکرده بودم. خدا را شکر پس از سالها فضای کوچه پس کوچه های دلتنگی مان با شمیم وصال معطر شد. امروز قم رنگ دیگری داشت. جای همه تان خالی. آی زائران کوی دلدادگی؛ نایب الزیاره همه تان بودیم؛ خدا می داند.

خدا می داند عباس عاصمی سال ها در آرزوی چنین لحضه ای می سوخت. خدا می داند که بر دل آتش گرفته او چه می گذشت. خدا این اشک های آخر محمود احمدی تبار را در حرم بانوی کرامت شاهد بود.

خدا می داند وعده پیرمرادمان حق است که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو تیر90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۰، ۰۹:۱۴ ق.ظ


از منظری دیگر

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 22:25 شماره پست: 834

محمد رضا منتظرالقائم در وبلاگ یادداشت های یک استشهادی نوشت:

حادثه تلخ جانبازی حجت الاسلام فروزش امام جماعت یکی از خوابگاه های دانشگاه علوم پزشکی تهران در جریان برخورد با اراذل و اوباشی که ساعت ۲۲ شامگاه دوشنبه ۱۶ خرداد در خیابان شریعتی قصد ربودن به دو دختر جوان را داشتند، با اعلام خبر "نامتعارف بودن پوشش این بانوان" و اینکه اکنون در اختیار پلیس هستند و مرحله بازجویی شان آغاز شده است، توسط نیروی انتظامی از منظر بدپوششی زنان دیده شد و کمتر به این موضوع که چرا باید در ساعات میانی شب و در خیابانی نسبتا اصلی و نه پرت و حاشیه‌ای وضعیت امنیت شهروندان این گونه باشد توجه شد.

البته در همان زمان حجت الاسلام "موسی غضنفرآبادی" نایب رئیس اول کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس در، ضمن با ابراز تاسف ازوقوع چنین حادثه ای گفت: هیچ شهروندی نباید مورد تعرض قرار گیرد و این توجیه به هیچ وجه قابل پذیرش نیست که بگوییم چون خودش وضعیت نامطلوبی داشته مورد تعرض قرار گرفته است. و هم چنین تصریح کرد: پلیس باید به وظیفه‌ای که برای او معیین شده است به خوبی عمل کند.

به هر صورت با اعلام خبر این از خودگذشتگی، مانند سایر حوادثی که تنها پس از رسانه ای شدن مورد توجه قرار می گیرند، این اقدام شجاعانه نیز در کانون توجهات قرار گرفت و واکنش های حمایتی فراوانی از جانب علما و شخصیت های مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در پی داشت و آیات‌ عظام نوری همدانی، صافی گلپایگانی و مکارم شیرازی با صدور بیانیه های جدا گانه ای از مجروح شدن این مجری فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر ابراز تأسف کردند.

حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی ضمن ابراز تأسف از تعرض به این روحانی تاکید کردند، مسئولان امنیتی و انتظامی و مسئولان قضایی هر چه سریع تر با عوامل این اقدام برخورد و با اطلاع رسانی به موقع و برنامه ریزی صحیح از وقوع مجدد چنین حوادثی برای آمران به معروف و ناهیان از منکر جلوگیری کنند.

سردار رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی نیز در حمایت از اقدام این روحانی فداکار گفت: باید در مقابل برخورد مسئولانه این فرد روحانی که جانباز راه امر به معروف و نهی از منکر شده است، سر تعظیم فرود آوریم.

اما اکنون پس از گذشت چند هفته از این حادثه و اعلام حمایت های مختلفی که صورت پذیرفت جا دارد سوال دیگری هم طرح شود، شاید بد نباشد برای چند ثانیه هم که شده به این حادثه از زاویه ای دیگر نگاه کنیم.

آیا اگر در جریان این امر به معروف و درگیری صورت گرفته، حجت الاسلام فروزش در دفاع از خود، خواسته یا ناخواسته به اراذل و اوباش آسیبی وارد می کرد، اکنون در چه وضعیتی قرار داشت و حال و روز ایشان چه بود؟

ساختن متجاوزین روانه زندان می شد؟

آیا نیروی انتظامی مدعی نمی شد که اقدام خود سر ایشان مذموم بوده و اگر ایشان منتظر رسیدن ماموران آموزش دیده نیروی انتظامی می شد همه چیز ختم به خیر می گشت؟

آیا قاضی مربوطه برای جلوگیری از هرج و مرج و مبارزه با ترویج اقدامات خودسر! ضرب شست مبسوطی نشان این روحانی نمی‌داد، تا به او بفهماند: خیال نکن به واسطه لباس طلبگی هرکاری! که می خواهی می توانی بکنی!

آیا دادگاه ویژه روحانیت به طور جداگانه به خاطر عدم رعایت شان لباس روحانیت ایشان را محاکمه نمی کرد؟

آیا خانواده ی همین اوباش فراری اولین مطالبه کنندگان حق فرزند مظلومشان! نبودند؟

به راستی سوالات بالا، حقیقت تلخ تری بود که در صورت تغییر گذشته در انتظار این روحانی شجاع بود [...] حقیقت تلخی که مردم به خوبی آن را می دانند و این را می توان از عدم دخالت آنان در حادثه سعادت آباد، یا زورگیری با قمه در محله امین حظور که تصاویر آن پخش شد فهمید.

نگارنده به شخصه مثال های زیادی از جوانان بسیجی و افراد عادی را می شناسد که صرفن به خاطر احساس مسئولیت ناچار به مداخله در امری شده اند و آن حقیقت تلخ را به خوبی درک کرده اند.

حتمن خوانندگان محترم نیز با از نظر گذراند این سطور، موارد زیادی را از این دست به خاطر خواهند آورد.

پی نوشت:

دوست داشتم این طور تمام‌اش کنم که:‌ امید است مسئولین محترم قضایی و انتظامی با برنامه ریزی های دقیق و رفع ابهام در احیای این فریض الهی قدم بردارند و ...

اما چه کنم که امید نیست [...]

تیترش را بگذارید بدون شرح!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 20:18 شماره پست: 833

آملی لاریجانی: به پرونده سارقان و متجاوزان در کمتر از یکماه رسیدگی و تمام آنان اعدام می شوند.

17/9/89

می خواستم لیستی تهیه کنم از فهرست جنایات معروفی مانند فاجعه خمینی شهر و حمله به روحانی مدافع نوامیس و امثالهم تا خودتان صحت و سقم ادعای مذکور قاضی القضات را بررسی کنید اما وقتی با این خبر مواجه شدم ترجیح دادم حرفم را خلاصه کنم:

ایرنا نوشت : مالک اژدر شریفی رئیس کل دادگستری آذربایجان شرقی، گفت :سکینه محمدی آشتیانی اخیرا برای شرکت در مراسم ختم مادرش به مرخصی رفت.

وی در این خصوص جزئیاتی ارائه نکرد.

رئیس کل دادگستری آذربایجان شرقی ، همچنین افزود : به رغم انتشار برخی اخبار کذب در رسانه های خارجی، متهمه فوق در صحت و سلامتی کامل و بدون هیچ مشکلی از نظر جسمی در زندان است و همچون سایر زندانیان از حق و حقوق خود به طور کامل برخوردار است."

سکینه محمدی آشتیانی 5 سال قبل به اتهام مشارکت در قتل همسرش و ارتکاب زنای محصنه در تبریز محاکمه و به سنگسار محکوم شد.

آتش سوزی مجمع از زاویه ای دیگر

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 12:46 شماره پست: 832

آیا آشوب های خیابانی دوباره کلید خواهد خورد؟!

چندی پیش خبر آتش سوزی عمدی در یکی از اتاق های مجمع تشخیص مصلحت در صدر اخبار سیاسی کشور قرار گرفت اما در مدتی بسیار کوتاه از سوی محافل خبری داخلی و حتی رسانه های ضدانقلاب که گاه زیر لوای مواضع هاشمی تجمع می کنند مورد بی توجهی قرار گرفت. وزیر اطلاعات در مصاحبه ای این حادثه را مشکوک و مسخره نامید. در خصوص این آتش سوزی به سه حاشیه کمتر توجه شده از سوی رسانه ها پرداخته می شود:

1-      ادعاهای خلاف واقع هاشمی به خصوص پس از فتنه88 به راحتی قابل اثبات و مشهود بوده است. نمونه آخر آن ادعا در خصوص تحت فشار قرار داشتن متکی در زیرسوال بردن مناسبات ایران و عربستان بود که از سوی وی به شدت تکذیب شد. ادعاهای مکرر هاشمی در تأیید وقف دانشگاه آزاد توسط مقام معظم رهبری و تکذیب آن از سوی دفتر معظم له و ریاست قوه قضائیه نمونه دیگری از این مسئله است. ادعا در خصوص پایبندی به انقلاب و رهبری به رغم عدم محکومیت فتنه و تعیین شرط برای بازگشت آرامش به کشور، ادعای ادامه تحصیل مهدی هاشمی در لندن  و . . . .در مجموع ضرورت بازنگری در همه ادعاهای سیاسی هاشمی در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به خصوص در جریان پذیرش قطعنامه598 را جدی تر می نماید.

2-      ادعای آتش سوزی در مجمع درست در زمانی در بوق و کرنا شد که وزارت اطلاعات با رونمایی از پروژه الماس فریب، قصد داشت هجمه روانی سنگینی را بر ضد اپوزیسیون و مخالفان جمهوری اسلامی که دارای وابستگی به سرویس های جاسوسی بیگانه هستند اجرا کند. نفوذ سردار مدحی در دل مهره های کلیدی دشمن علاوه بر اثبات اقتدار عناصر اطلاعاتی نظام، باعث درگیری داخلی و ضعف روحیه در کادرهای مرکزی اپوزیسیون گردید. در مقابل این حرکت، خبر آتش سوزی در مجمع آن هم به رغم وجود موانع حفاظتی و نیز وجود تصویر از فرد نفوذی در مجمع باعث ایجاد این پرسش در ذهن مردم خواهد شد که دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی نظام با وجود تصویر فرد خاطی ونفوذی دشمن چگونه نتوانسته اند کوچکترین مشخصاتی از این فرد را شناسایی کنند. غمگنانه باید گفت این آتش سوزی مشکوک و مسخره! پاتک اطلاعاتی دشمن در تحقیر دستگاه های امنیتی کشور بوده است.

3-      هاشمی رفسنجانی بارها ثابت کرده است به رغم تصدی مهم ترین مناصب نظام، می تواند در مسیر اهداف انقلاب حرکت نکند. نمونه آخر آن حمایت تلویحی از اغتشاشات صهیونیستی در کشور سوریه است. در جریان آتش سوزی ساختمان قدس، چه در اطلاعیه مجمع و چه در سخنان ریاست آن، تلویحا در خصوص رواج بداخلاقی و ایجاد ناامنی در کشور هشدار داده شده است. خوش بینانه ترین تحلیل این است که هاشمی در پی احیای شخصیت خود از طریق مظلوم نمایی است. اما تحلیل بدبینانه ای نیز در این باره وجود دارد. هشدار در خصوص وجود ناامنی در کشور یادآور هشدار دلسوزانه! هاشمی در نامه معروف بودن سلام و والسلام خود به مقام معظم رهبری در خصوص طغیان گدازه ها و آتش فشان های خیابانی است. این پازل زمانی تکمیل تر می شود که توجه داشته باشیم چند روز پیش سایت الف وابسته به احمد توکلی مدعی شده بود دولت قصد دارد با اجرای طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها- که به ادعای این سایت خلاف نظر مقام معظم رهبری است- فضای دانشگاه ها را به آشوب بکشاند! بلافاصله بعد از لغو این مصوبه از سوی رییس جمهور، رسانه های همسو با جریان سنتی اصولگرا مدعی شدند احمدی نژاد در صدد است مراجع را در مقابل نظام قرار دهد! در اوایل هفته ای که گذشت نیز روزنامه جمهوری اسلامی که دارای وابستگی فکری به هاشمی رفسنجانی است در سرمقاله خود مدعی شد دولت قصد دارد با دامن زدن به گرانی کالاها، اقشار ضعیف جامعه را به آشوب و رویارویی با نظام سوق دهد! اصرار بر ایجاد اغتشاش در بعضی از تحلیل ها این شائبه را دامن می زند که آیا قرار است پروژه فتنه دیگری از سوی هاشمی رفسنجانی و اذنابش کلید بخورد؟ 

تبریک به یک رزمنده
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 1:7 شماره پست: 831

 

آقا محمد مهدی آقاجانی از تبار معراج نشینان است. حالا او در قد و قواره پدر٬ مردانه ایستاده و از مرزهای دلش پاسداری می کند. وبلاگ بنیان مرصوص٬ جلوه کوچکی از رزم فرهنگی این سرباز جوان ولایت است.

تقارن پیوند خجسته آقا محمدمهدی با زاد روز امام عدالت را باید به فال نیک گرفت. برای ایشان و همسر محترمشان جز آرزوی رستگاری و سعادت٬ تمنایی نشاید داشت.

 

یک قطره اشک آتش

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 0:53 شماره پست: 830

غره نشده ام و به خاطر وبلاگم فخر نمی فروشم . فقط خوشحالم اشک آتش در حد و اندازه یک وبلاگ ساده توانسته است کارایی نسبتا قابل قبولی داشته باشد.

از وبلاگ نویسی خسته نشده ام و این راه را ادامه خواهم داد انشالله. از تعطیلی این وبلاگ چه کسانی سود خواهند برد؟ امیدوارم به این زودی مجبور نشوم اخرین پست وبلاگم را ثبت کنم. آخرین پست وبلاگ من شاید تیرخلاص به حیات سیاسی و اقتصادی بعضی ها باشد. پس بهتر است اشک آتش در مسیر احیای آرمان های بر زمین مانده اسلام و انقلاب٬ نرم و آهسته قدم بردارد.

دلسوزان انقلاب باید مراقب باشند ریزش ها تحمیلی نباشد!

مدیریت داش مشتی در نهادهای مذهبی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 19:36 شماره پست: 829

چند روز پیش برای کاری به کتابخانه مرحوم مرعشی نجفی رفتم. دیدم روی کاغذی نوشته اند : طبق سنوات گذشته کتابخانه از 18تیر تا 21 مرداد به دلیل تعطیلات تابستانی! باز نخواهد بود.

با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه کاری داشتم، گفتند در تعطیلات تابستانی به سر می برند!

به مرکز خدمات حوزه رفتم گفتند تعطیلات تابستانی است.

دفتر شهریه مقام معظم رهبری هم . . . .

جالب است بدانید کارمندان محترم این نهادها از حقوق و مزایایی مانند همه کارمندهای ادارات کشور برخوردارند. بعضی از حضرات محترم که روحانی هستند علاوه بر حقوق کارمندی . . . . بگذریم.

این تعطیلات در کجای قوانین اداری کشور تعریف شده است؟ غیر از مورد اول، بقیه نهادها دو هفته تعطیل هستند اما می دانید به خاطر همین میزان تعطیلی غیرموجه، چه میزان از کارهای فرهنگی مرتبط با مسائل دینی بر زمین می ماند؟

چه زمانی قرار است مدیریت هیئتی و داش مشتی نهادهای حوزوی و دینی پایان بپذیرد، خدا می داند.

ماندن در اینجا مثل شمشیر کشیدن به روی خداست!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ساعت 19:8 شماره پست: 828

مرحوم رحمان دادمان، وزیر راه دولت خاتمی بود که در جریان یک سانحه هوایی جان خود را از دست داد. حسین صفار هرندی در مصاحبه با شماره دوازدهم نشریه پلاک هشت صفحه 16در بیان خاطره ای از آن مرحوم به نقل از فرزند ایشان می گوید:

"... در بحبوحه جریان 18تیر پدرم به من گفت اگر دوستانی در کوی داری صدایشان کن. دو نفر را می شناختم آنها را آوردم پیش بابام. به آنها گفت: همین الان بلیط بگیرید و بروید شهر خودتان. داخل این کانون فتنه نمانید. ماندن در اینجا، مثل شمشیر کشیدن به روی خداست. نفوذ معنوی بابا روی آنها تأثیر گذاشت و رفتند شهر خودشان. من شنیدم همان روز رفته بود راه آهن که از زیرمجموعه های وزارت خودش بود. داخل انبار، به متصدی آن جا گفته بود: چوب های کناره تراورس را ببر بده به بچه حزب اللهی هایی که در سطح شهر با فتنه گران درگیرند و انها را مجهز کنید.

توجه داشته باشید آقای دادمان در کابینه ای وزیر بود که کنارش کسی می نشست که در آن غائله ننگین، شخصا می رفت کوی انشگاه و دانشجوها را برای گسترش اغتشاش از کوی به سطح شهر و دامن زدن به آشوب های خیابانی در تهران تشویق می کرد."

وقتی عمار این است خدا رحم کند به علی!
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ساعت 23:44 شماره پست: 827

حاج مهدی طائب را دوست دارم اگر چه حرف هایش گاهی آبکی است . نمونه آن اظهار نظر وی در خصوص قیام مسلمانان صعده یمن در دوسال گذشته است که آن را حرکتی صهیونیستی دانسته و خواستار سکوت در قبال قلع و قمع شیعیان بی گناه یمن شده بود . وی که رئیس قرارگاه  عمار است اخیرا نیز صحبت هایی را در خصوص جریان انحرافی داشته که بسیار قابل تامل است. شما قضاوت کنید که  سخناناین عمار مدعی بصیرت تا چه اندازه بر مبنای مطالبات رهبری در خصوص پرهیز از ایجاد ابهام و بدبینی در فضای سیاسی٬ مخالفت با دامن زدن به اختلاف بین سران٬ منع پرداختن به اخبار غیرمتقن و شبهه آلود ٬ ضرورت توجه به مسائل اصلی و غیرحاشیه ای٬ حرمت بیان اتهامت اشخاص پیش از اثبات در محاکم و . . .مطابقت دارد؟

بخش هایی از سخنان مهدی طائب در دانشگاه امام صادق علیه السلام را به نقل از سایت جهان نیوز مورخ۱۷/۴/۹۰ مطالعه بفرمائید:

. . .حجت الاسلام طائب خاطرنشان کرد: بی شک مستند ظهور کار یهود بود و این مستند توسط مشایی حمایت شد و مشایی نفوذی آن ها است و ابوبکر زمان است، به عبارتی ابوبکر در مشایی تجلی یافته است.
وی گفت: امروز اگر مشایی را بشناسیم اعتراض ما به احمدی نژاد فروکش خواهد کرد، مشایی فردی بسیار پیچیده، امنیتی، کاربلد و جاسوس است. مشایی از سال ۵۹ که سپاه تشکیل شد در اطلاعات رامسر از نیروهای آقای سردار نقدی بود بنابراین کارهای اطلاعاتی را آموخت و در ایجاد وزارت اطلاعات او نیروی وزارتی و بازجو شد. هنر بازجو در آن موقع این بود که کسی را که بازجویی می کنند، توبه کند؛ یکی از سوژه های ایشان که تواب شد خانمی بود که توابه شد(گفت نظام حقه و ما باطلیم و توبه کرد) و مشایی با این خانم ازدواج کرد لذا از وزارت اطلاعات اخراج شد.
وی اضافه کرد: خانم مشایی دو برادر داشت که از مجاهدین خلق بودند و هستند که یکی از آن ها به درک واصل شد. یکی دیگر هم در این حمله که جدیدا به اردوگاه اشرف در عراق شد، احتمالا فوت کرده است؛ به دلیل این که دو تن از اقوام مشایی از مجاهدین خلق بودند از وزارت اطلاعات اخراج شد. مشایی آدم امنیتی کاربلدی بود که از وزارت اطلاعات خارج شد و دیگر او را تحت نظر نگرفتند و خطرناکترین عنصر، عنصری اطلاعاتی است که اخراج شود ولی تحت نظر نباشد. سپس مشایی با حفظ ظاهر در قالب کارهای فرهنگی جذب تلویزیون شد و در مدتی در سیمای معارف بود.
حجت الاسلام طائب سپس به تبیین چگونگی رییس جمهور شدن احمدی نژاد پرداخت و افزود: سال دوم رییس جمهوری خاتمی جریان حزب الله به این فکر افتاد که اگر روند حاکم به همین ترتیب به سوی جلو حرکت کند جریان خاتمی نظام را از بین خواهند برد، لذا گفتند که جریان حزب الله باید ورود پیدا کند تا بر جریان انتخابات سلطه مردمی پیدا کند و در انتخابات پیروز شود، بنابراین یک گروه هزار نفره از سراسر کشور جمع شدند و از میان آن ها ۳۰۰ نفر و از بین آن ها گروه شانزده نفره ای تشکیل شد که جلساتی برگزار شد و به این اندیشه بودند که چگونه بتوانند در جریان انتخابات ریاست جمهوری، در انتخاب مردم مؤثر باشند، یکی از افراد آن گروه احمدی نژاد بود و بنده نخستین باری که احمدی نژاد را دیدم در این جلسات بود.
وی ادامه داد: در این جلسه آقایان احمدی نژاد، فدایی، توکلی، باهنر، رحیم پور، مرتضی نبوی، زاکانی و یک نماینده از تلویزیون آمده بودند؛ تنها نکته مطرح این بود که چگونه بر اوضاع سلطه پیدا کنیم. اولین چیزی که مطرح شد این بود که بالاخره در انتخابات باید رأی مردم را جذب کنیم و در آن جلسه بحث شد که تابلویی را بلند کنیم که مردم ذیل این تابلو جمع شوند و در آن جلسه بحث شد و من پیشنهاد دادم که ما همان تابلویی که امام خمینی(ره) بلند کرده بود و مردم آن را به فراموشی سپردند را بلند کنیم، و امام گفته بود که ما مقدمه ساز ظهور امام زمان(عج) هستیم و این امروز فراموش شده است، اگر این تابلو را برای مقدمه سازی بلند کنیم مردم دور این شعار جمع می شوند؛ در آن نشست تنها کسی که خیلی استقبال کرد احمدی نژاد بود و بالاخره این طرح قبول شد.
عضو جمعیت رهپویان انقلاب خاطرنشان کرد: در این جلسات کارها بین افراد تقسیم می شد. آن فردی که از همه بهتر کارش را انجام می داد احمدی نژاد بود( یعنی دیگران امکاناتشان از احمدی نژاد بیشتر بود ولی او با کمترین امکانات کار را بهتر انجام می داد و در اجرا خوب شناخته شد) نتیجه آن جلسات در مجموع این شد که شورای شهر تهران را در دست گرفتیم و شورای شهر و انتخاب شهردار می تواند برای معرفی قدرت عملیاتی حزب الله پله ای باشد. اعضای گروه مشغول انتخاب شهردار بودند و این که چه کسی می تواند شهردار باشد، و آن کسی که از همه از نظر اجرایی خودش را بیشتر نشان داده بود احمدی نژاد بود، لذا شهردار شد، وقتی می خواست شهردار شود برای معاون فرهنگی اش مهره می خواست به آقای ماندگاری گفت ولی ماندگاری امتناع کرد و به افراد دیگری هم گفته بود که آن ها هم امتناع کرده بودند.
رییس قرارگاه عمار اضافه کرد: یکی از آن حلقه های جلسه، مشایی را به احمدی نژاد معرفی کرد ولی احمدی نژاد آن را اول نپذیرفت (گفت اگر مذهبی تر باشد بهتر است) ولی بعد با اصرار قبول کرد، و مشایی وارد کار شد در حالی که جاسوس و نفوذی دشمن بود؛ بنابراین در این حلقه ها دشمن نفوذی داشت و حرکت را می دید و در رقم متوجه شده بود که احمدی نژاد رییس جمهور می شود و معلوم بود، لذا مشایی را کنار دست احمدی نژاد در شهرداری قرار داد و مشایی بر او مسلط شد ـ هیچ کدام از افراد این گروه، مشایی را نمی شناختیم ـ ورود مشایی همانا، و سلطه او روز به روز بیشتر می شد.
وی نیز اشاره کرد: بنده مبدأ اطلاعات آیت الله مصباح را نمی دانم. ولی هر چه بود این حرف را خدایی گفت که مشایی فراماسونر است. ماسون های بزرگ آدم های مرتاض اهل ریاضت هستند و قدرت های شخصی دارند (همانند فروغی که از بزرگترین ماسون های ایران است). مشایی مرتاضی بسیار قوی است؛ ریاضت های شدیدی(نماز ها سه ساعته و ...) کشیده است که هیچ کس تاب و توان آن را ندارد، مشایی از هنگامی که در شهرداری کنار احمدی نژاد شروع به کار کرد یک چایی از احمدی نژاد(در دوران ریاست جمهوری) و شهرداری نخورد و اکثرا روزه است و غذای خود را همیشه به همراه دارد و هیچ دینی ندارد.
حجت الاسلام طائب تشریح کرد: احمدی نژاد هنگامی که وارد شهرداری شد ما از سلطه مشایی بر احمدی نژاد غافل شدیم و احمدی نژاد را تا موقع ریاست جمهوری رها کردیم، و با توجه به این که احمدی نژاد در شهرداری به شدت خود را نشان داد، تصمیم گرفتیم برای ریاست جمهوری گزینه مناسبی است (قبل از ریاست جمهوری احمدی نژاد به یکی از دوستان گفتم که کسی همانند رجایی می خواهد رییس جمهور آینده شود، گفت نگذارید پس بالا بیاید، گفتم چرا؟ پاسخ داد: رجایی دو تا ویژگی داشت که اگر زنده می ماند مقابل امام می ایستاد؛ یکی خیلی اعتماد به نفس داشت یکی هم خیلی بهزاد را قبول داشت، این بهزاد را رجایی آورد در گردونه اجرایی با تمام مشکلاتی که او و همسرش داشت).
حجت الاسلام طائب گفت: مشایی مرتاضی با ظاهر دینی است؛ اخبار غیبی می گوید و تحقق هم پیدا می کند؛ در این مدت زمانی که مشایی با احمدی نژاد بوده است القائات بسیار وحشتناکی به احمدی نژاد داشته است (مخصوصا این که بعضی از سخنان خود را منتسب به امام زمان می کرده است) و این که احمدی نژاد چه کار بکند و چکار نکند و احمدی نژاد هم تبعیت می کند چون فکر می کند که مشایی با امام زمان مرتبط است ( به جهت این که اخبار غیبی می گوید و محقق می شود).
وی با اشاره به دورانی که مشایی رییس سازمان گردشگری شده بود، گفت: سازمان گردشگری جاسوس خانه بود ولی هیچ کدام از معاون ها توسط مشایی عوض نشد، یکی از معاون های مشایی که با ما نسبت داشت نقل می کرد «مشایی آدم عجیبی است نخست وزیر هند به مشایی وقت داد تا مشایی با او ملاقات کند در حالی که کمتر کسی می تواند با نخست وزیر هند ملاقات کند» او نقل می کرد «هنگام ملاقات، نخست وزیر هند در برابر مشایی مؤدب نشسته بود تا مشایی سخن بگوید ـ نخست وزیر هند از ماسون های بزرگ منطقه است».
رییس قرارگاه عمار با بیان این که دشمن مشایی را برای شکست جریان اصولگرا فرستاده است، تصریح کرد: دشمن مشایی را به گونه ای هدایت می کند که اخباری غلط به احمدی نژاد بدهد زیرا احمدی نژاد تابلوی امام زمان(عج) را برداشته است و اگر این پرچم زمین بخورد انقلاب اسلامی نابود می شود.
وی مهم ترین هدف و مأموریت مشایی را زمین زدن جریان اصولگرا و شخص احمدی نژاد دانست و گفت: رهبر معظم انقلاب اسلامی از این امر به صورت جامع اطلاع داشتند و توانستند احمدی نژاد را کنترل کنند و رهبری می دانستند که احمدی نژاد امید اصولگراست، لذا رهبری در چهار سال اول سپر بالا شدند و توانستند به راحتی جریان را در داخل و خارج کنترل کنند تا مشایی موفق نشود.
حجت الاسلام طائب اذعان داشت: در چهار سال دوم مشایی نزدیک احمدی نژاد شد و گفت تو دولت ظهوری و ظهور در زمان تو تحقق پیدا می کند و سپس گفت مجلس ضد ظهور است و باید عوض شود، و هر وزیری که با مشایی زاویه پیدا می کرد سریع آن ها را به جهت این که مانع ظهور بود، برکنار می نمود و احمدی نژاد هم تاوان همین کار را با تخریب آبروی متکی جلوی کفار داد.
وی اظهار داشت: آن روزی که متکی برکنار شد احمدی نژاد در یک شب مأموریتش را از دست داد و هنگامی که سید حسن نصرالله متوجه خانه نشین شدن احمدی نژاد شد دستور داد تمام عکس های احمدی نژاد را جمع کردند و دیگر حزب الله اسمی از احمدی نژاد نیاورد.
عضو جمعیت رهپویان انقلاب خاطرنشان کرد: در زمان خانه نشینی احمدی نژاد، چون روز های دوشنبه با رهبری دیدار دارد، نزد مقام معظم رهبری می رود، هنگامی که خدمت ایشان رسیده بود گفته بود که بگویید مصلحی استعفا دهد، رهبری به احمدی نژاد گفته بودند که به صلاح تو نیست مصلحی استعفا دهد و احمدی نژاد گفته بود استعفا می دهم، رهبری به او گفته بودند که هر طور صلاح می دانید عمل کنید، ولی با خود گفته بود که من دولت ظهورم و نباید کنار بروم اگر بخواهم بمانم باید با مصحلی کنار بیایم و دوباره مجبور شده بود به هیئت دولت بازگردد. اما این خانه نشینی دو نتیجه داشت، نخست این که محبوبیت احمدی نژاد به شدت کاهش پیدا کرد و دیگری این که مشایی منفور ترین آدم در ایران شناخته شد.
وی در پایان اظهار داشت: امروز مشایی نفوذی یهود است، قضیه اصلی این است که می خواستند ما را از جریان بین الملل (بیداری اسلامی) غافل کنند و ملت بار انقلاب را زمین بگذاریم، لذا مسأله اصلی آن ها غافل سازی ملت ایران است.

فریاد عدالتخواهی در گلزار شهدا

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 10:34 شماره پست: 826

جمعه, 10 تیر 1390 ساعت 08:39

گلزار شهدا مأمنی برای عدالت خواهی طلبه سیرجانی بود . به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شهدای ایران ، حجة الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی عصر پنج شنبه روز مبعث حضرت رسول اکرم ( ص )به همراه جمعی از دانشجویان و طلاب عدالتخواه بر سر مزار شهید آوینی تجمع عدالتخواهانه داشتند . بنا بر این گزارش در این مراسم که از ساعت18 الی 20 برگزار گردید ، ابتدا طلبه سیرجانی که  به جرم یک سال نشستن در خیمه ای در حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی چند روز در بازداشت به سر می برد ، پیرامون این مسأله که راهش همان گفتمان مقام معظم رهبری می‌باشد ، از سایر عدالتخواهان خواست تا حرف رهبری را از یاد نبرده و به این گفتمان ملحق شوند . وی همچنین خاطر نشان کرد که به دلیل ایجاد شدن مشکلات عدیده قضایی برای جریان عدالتخواهی ایشان نمی‌تواند از برنامه‌های آینده‌اش چیزی اعلام نماید .و فقط از سایر عدالتخواهان خواست تا این جریان عدالتخواهی را از جنبه فردی خارج کرده و تبدیل به یک جریان عام  نمایند .

نکته ی قابل ذکر در این تجمع عدالتخواهانه حضور  صاحب خانه  قطعه 26 ( حسین قدیانی ) در اواسط این مراسم  و  قرائت نامه‌ای خطاب به طلبه سیرجانی با عنوان چادر تو منطقه آزاد تجاری نیست بود. وی در ابتدای حضورش به طعنه اعلام نمود که آقای جهانشاهی اگر در میان صحبتهای من کسی از مسئولین برای دستگیری شما آمدند ، من با شما ها نیستم و برای فاتحه ی قبر پدر شهیدم  که چند متر آنطرف تر است آمده ام .در پایان این مراسم زیارت عاشورا  توسط دوستداران طلبه سیرجانی خوانده شد .

 

بخشی از تصاویر این مراسم


 
کاری جالب از جبهه اسلامی عدالت خواه شهرستان بابل
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390 ساعت 19:56 شماره پست: 825

جبهه اسلامی عدالت خواه شهرستان بابل ضمن اعلام رسمی فعالیت های عدالت طلبانه خود٬ در اقدامی جالب و نمادین متن زیر را در قالب یک لوح زیبا به مسئولان سیاسی٬ قضایی و امنیتی این شهرستان اهدا کرده است. با آرزوی توفیق برای همه فعالان این عرصه امیدواریم شاهد گسترش فرهنگ عدالت پذیری در سطح جامعه باشیم:

مجازات شدید مسئولین خیانتکار در سیره امیرالمومنین(ع)

 

وقتی به علی (ع)خبر می رسد که در استانی، مسئولی در بیت المال و در اجرای مسئولیت خیانت می کند، دستورالعملی اینچنین برای استاندار خود در اهواز می فرستد:

 

1- همین که این بخشنامه به تو رسید، ابن هرمه را از مسئولیت نظارت بر امور اقتصادی عزل نما

2- و او را با خواری و ذلت به مردم معرفی و بی آبرو کن

3- و به زندان بیانداز

4- و به همه توابع ابلاغ کن که این دستور من است

5- مبادا غفلت کنی(آقای استاندار) که اگر با قاطعیت او را مجازات نکنی، خود تو را عزل خواهم کرد.

6- جمعه که شد، او را به نمازجمعه ببر و جلوی مردم تازیانه بزن

7- و با خفت در بازارها (محل مسئولیت ابن هرمه) بگردان و مجدداً با ذلت او را به زندان برگردان

 8- و جز برای نماز بندهایش را نگشای

9- و نگذار با کسی ملاقات کند تا او را به آزادی مطمئن سازند

10- اگر کسی در جهت رهایی او تلاشی کرد، او را هم شلاق بزن و بازداشت کن

11- شب ها که زندانیان را به محیط باز می آوری، ابن هرمه را در سلول خود نگه دار، مگر آنکه رو به مرگ باشد.

12- پس از یک ماه اگر جسماً آمادگی دارد، 35 ضربه شلاق به او بزن

13- و کلیه حقوق و مزایای او را قطع کن

14- و بگو به جای او(ابن هرمه) بازار را به که سپردی و وضیعت بازار را برای من گزارش کن

 

منابع:          کتاب الحیاه- جلد6 – ص409

                نهج البلاغه

               ماهنامه آزادگان – بهمن74 – ش19

               دفتر پژوهش و انتشارات ستاد رسیدگی به امور آزادگان

جبهه اسلامی عدالت خواه شهرستان بابل

وقتی یک پاسدار آشپز ضدانقلاب می شود!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390 ساعت 9:7 شماره پست: 824

امروز نیوز وابسته به ضدانقلاب از قول مهدی خزعلی نوشت:

 آقای ذوالنور از نهاد نمایندگی ولی فقیه در سپاه می گوید: « رای به احمدی نژاد، انتخاب بین افسد و فاسد بود»!

اگر ما بگوییم، حرجی نیست، ما ناچاریم از بین آنچه آقای جنتی برمی گزیند، انتخاب کنیم، خوب فاسد را بر افسد ترجیح می دهیم، اما شما چرا؟! شما که از میان چند هزار کاندیدا 4 نفر را انتخاب می کنید، چرا همه را فاسد و افسد انتخاب کرده اید؟

می دانید، شما رسماً احمدی نژاد را فاسد خوانده اید و رهبری را متهم کرده اید که 130 بار از فردی فاسد حمایت کرده است، شما می خواهید بگویید که دیدگاههای فردی فاسد به رهبری نزدیکتر بوده است!؟ فراموش نکنید که این اظهارات رهبری بعد از انتخابات بوده است و  رهبری نظر این فاسد - به تعبیر شما - را به نظر خودش نزدیکتر دانسته است!

پس این شورای نگهبان که قیم همه است و نظارت استصوابی دارد، چه . . . می کند که هر که را تایید کرد یا از سران فتنه بود و یا انحرافی و فاسد و یا مردم بی . . . خواندند! چه تضمینی در این نظارت هست، چهار کاندیدا را تایید کردید که نماینده ولی فقیه انتخاب فاسد از بین آنها بنماید و افسد را رد کند؟

این شورای نگهبانی که فقط فاسد و افسد و ... را تایید می کند، به کار ما نمی آید. . .

بدون شرح
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 19:5 شماره پست: 823

 

جعفری دولت آبادی:دردادسرا منتظر فائزه‌هاشمی‌هستیم

چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۵۲

 

آملی لاریجانی: ضعیف کشی شان ما نیست

5/4/90

پنج شنبه های اعتراض!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390 ساعت 9:37 شماره پست: 822

عید مبعث و تجمع پرشور عدالتخواهان در بهشت زهرا سلام الله علیها

باحضور: قاسمی٬ جلیلی٬ قدیانی٬ مودب و طلبه سیرجانی

پنج شنبه ساعت ۱۸ در جوار مزار شهید آوینی

به کوری چشم عدالت گریزان !
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 23:48 شماره پست: 821
طلبه سیرجانی: حرکت ما تازه آغاز شده است +عکس
صبح روز پنج‌شنبه (2/4/90) هفتۀ گذشته تعداد زیادی از عدالتخواهان،  درکنار خیمه عدالتخواهی؛ محل بست‌نشینی طلبۀ سیرجانی واقع در ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم‌الحسنی(علیه‌السلام)  اجتماع کردند.
 
به گزارش کمیته حمایت مردمی از طلبه سیرجانی؛ دراین مراسم تعداد زیادی از طلاب، دانشجویان وبرخی فعالان جریان‌های عدالتخواهی حضور داشتند و تعداد دیگری هم با ممانعت مأموران حفاظتی و بسته شدن مسیرهای منتهی به محل خیمه توسط آن‌ها، نتوانستد خود را به مراسم برسانند. ممانعت مأموران حفاظتی حتی چند بار به درگیری‌های فیزیکی منجر شد و به هیچ‌کس اجازه ورود به محوطه خیمه را نمی‌دادند.
 
در ابتدای این مراسم روح الله بجانی؛ طلبه عدالتخواه تبریزی، از حرکت ماموران حفاظتی حرم به شدت انتقاد کرد و گفت:«برخورد با طلبه سیرجانی برخورد با تفکر ولایی‌هاست. ما تا کی باید این گونه حرکت‌ها را شاهد باشیم و تحمل کنیم؟!»
 
او به تاریخچۀ کوتاهی از حرکت طلبۀ سیرجانی و برخوردهایی که با وی صورت گرفت، اشاره کرد و پرسید: «اما با فریاد عدالتخواهی او چه کردند؟ او را به زندان انداختند؛ آیا با مفسدان این برخورد را می‌کنند؟ برخی در لباس روحانیت در فتنه سال 88 به مقابله با نظام پرداختند اما با آن‌ها هیچ برخوردی نکردند، این کجا با آزادی و اصل امر به معروف و نهی از منکر سازگاری دارد؟»
 
بجانی در بخش دیگری از سخنانش گفت: «کجای این حرکت تنش‌زاست؟ کجای این حرکت خلاف شأن روحانیت است؟ »
 
روح‌الله بجانی در پایان از علما و بزرگان خواست همان‌طور که از حرکت بزرگورانه و غیراتمندانۀ حجت‌الاسلام فروزش حمایت وموضع‌گیری کردند از طلبه سیرجانی هم حمایت کنند.
 
وحید جلیلی یکی دیگر از کسانی بود که خودش را به حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی(علیه‌السلام) رسانده بود. او در ابتدای سخنانش نامه‌ای را قرائت کرد که حدود یک سال قبل جمعی از فعالان دانشگاهی، رسانه‌ای و فرهنگی در حمایت از طلبه سیرجانی به سران سه قوه و رئیس رسانه ملی نوشته شده بود، و در ادامه گفت: «بیش از یک سال از قرار گرفتن این نامه در کارتابل‌های مسئولان می‌گذرد و افکار عمومی نه تنها هنوز پاسخ مناسبی در ارتباط با آن نگرفته است بلکه با اقدام غیرمنطقی، عجولانه و غیراخلاقی هفته گذشته و نوع رفتاری که از سوی بعضی از مدعیان دفاع از مصالح نظام، قانون و امنیت انجام شد این علامت سؤال برای ما پررنگ‌تر شده است.»
 
جلیلی از برخوردهایی که هفته گذشته با طلبۀ سیرجانی و همراهان او صورت گرفته است به شدت انتقاد کرد و گفت: «اگر چه گفته شود آن فردی که  دست روی بچه حزب‌اللهی بلند کرده نیرویی خودسر بوده است ولی ما مطمئناً منتظریم که مسئولان بالاتر او اگر رفتارش را امضا نمی‌کنند و به وقاحت و شناعتی که در این رفتار وجود دارد، قایل هستند، سریعا و شدیدا با فرد متخلف برخورد کنند.»
 
او تصریح کرد: «این‌گونه نخواهد بود که آدم‌های حقیر، آدم‌های بسیار بسیار کوچک، بی‌بصیرت و بی‌اخلاق بتوانند دم از مصالح نظام جمهوری اسلامی بزنند.»
 
جلیلی مصلحت انقلاب اسلامی را در مبارزه پی‌گیر و بی‌امان با فساد و مفسدین دانست و گفت: «هرکسی که بخواهد با دلایل غیرمنطقی، یا رفتارهای غیراخلاقی و غیرقانونی در مقابل دل‌سوزانی که دغدغه آرمان عدالت را دارند مانع ایجاد کند، خود او اولین متهم به عدم رعایت مصالح نظام و رفتارهای ضدانقلابی است.»
 
مدیرمسئول و سردبیر ماهنامۀ راه، این نوع برخورد با نیروهای حزب‌اللهی را همان روش و منش دهه 70 و دوران سازندگی دانست که به بهانه‌های مختلف، مانع حضور بچه حزب‌اللهی‌ها در صحنه‌های امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از آرمان‌های انقلاب می‌شدند، و گفت: «آیا فکر می‌کنند با رفتارهایی که متاسفانه هفته گذشته شاهد آن بودیم می‌توانند حزب‌الله را به گوشۀ خانه‌اش برگردانند؟ اگر آن رفتارها به عنوان پیغام و هشداری به مجموعه جریان‌های حزب‌اللهی کشور بوده است، مطمئن باشند که آن دوران، گذشته است. امروز دیگر حضور نیروهای حزب‌اللهی در میدان، نگاهش به سیگنالی که فلان آدم سیاسی یا فلان قبیله یا جناح سیاسی می‌دهد نیست، بلکه ناظر به تکلیف و افق انقلاب اسلامی و چتر گفتمانی وسیعی است که رهبری ایجاد می‌کند.»
 
مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در بخش دوم سخنان خود گفت: «باید از تمام ظرفیت‌های نظام برای پیگیری آرمان‌های انقلاب اسلامی استفاده بکنیم، نظام جمهوری اسلامی ظرفیت‌های فراوانی دارد که متاسفانه به دلایل مختلف مورد استفاده قرار نگرفته است.» و در ادامه به ظرفیت‌هایی که در قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی و نمازهای جمعه برای پیگیری این آرمان‌ها وجود دارد اشاره کرد.
 
او در پایان با اشاره به اینکه هر فردی در مسیر عدالتخواهی باید آماده هزینه‌دادن و فداکاری باشد گفت: «هزینه دادن به‌تنهایی کفایت نمی‌کند بلکه این هزینه‌‌ها را باید عامل هزینه دادن مفسدین بکنیم و رسانه می تواند در ایجاد این فضا کمک کند.»
 
 در پایان این مراسم علیرضا جهانشاهی معروف به طلبۀ سیرجانی که هفته گذشته برای سومین‌بار دستگیر شده بود دقایقی کوتاه صحبت کرد. او در ابتدا به آیه 46 سوره سبأ اشاره کرد و گفت: خداوند می‌فرماید که «ای پیامبر به آن‌ها بگو که قیام لله کنند؛ گروهی یا فردی». ما امیدواریم این حرکت ما قیام لله باشد. کوچک یا بزرگ بودن آن شاید مهم نباشد چون در دستگاه خدا به کوچکی و بزرگی فرد و کار نگاه نمی کنند، بلکه مهم این است خداوند آن کار را قبول کند و اگر آن را قبول کرد به آن برکت می دهد. و ما در کنار حرم سیدالکریم دعا می کنیم که بتوانیم قیام لله را انجام بدهیم.»
 
طلبه سیرجانی به پیام هشت ماده‌ای رهبر معظم انقلاب اشاره کرد که سالهاست بر زمین مانده و گفت: «من به عنوان یک سرباز بسیار کوچک پیش خودم واقعاً احساس شرمندگی می‌کنم وقتی که می‌بینم مهم‌ترین پیام رهبر معظم انقلاب که شاید طی بیست سال اخیر فرمانی با این اهمیت نداشته باشیم، این‌چنین روی زمین مانده است و فقط هر سال برای آن سالگرد می گیرند. اما اگر به آن عمل شده بود که نیازی به سالگرد گرفتن نداشت.»
 
او خودش را سرباز کوچک انقلاب دانست و گفت: «من شخصاً هیچ مطلب خاصی ندارم، نه عالم هستم که در باب عدالتخواهی بتوانم صحبت کنم، نه نظریه‌پرداز هستم که نظریه جدیدی درباره عدالتخواهی داشته باشم. من کوچکتر از آن هستم که بگویم عدالتخواه هستم. تنها افتخار من این است که می‌خواهم سرباز کوچک انقلاب و آقا باشم.»
 
جهانشاهی در ادامه تصریح کرد: «من وقتی می‌بینم پیام و فرمان آقا روی زمین مانده است و مسئولان با هم تعارف می‌کنند و نمی‌دانند باید چه‌کار کنند، نمی‌توانم تحمل بکنم. اگر دیگران می‌توانند تحمل بکنند، می‌توانند وارد زندگی شخصی خودشان بشوند و خوش بگذرانند من نمی‌توانم این کار را بکنم. خدا شاهد است که بنده نمی‌توانم وارد زندگی عادی خودم بشوم و این مسایل را نادیده یگیرم. و فکر می‌کنم این ادعا در طی پنج سال گذشته ثابت شده است.»
 
این طلبۀ عدالتخواه در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ظاهر این کار این است که ما با زمین‌خواری در افتاده‌ایم و مربوط به سیرجان است اما تمام این حرفها گویا بهانه است که یک فرصت و زمینه‌ای ایجاد شود که بتوانیم کاری بکنیم که إن‌شاء الله حرف آقا روی زمین نماند.»
 
او علت اصلی روی زمین ماندن پیام رهبری را تضاد منافع برخی با آن دانست که طی سال‌ها تبدیل به یک شبکه شده‌اند و دنبال منافع خودشان هستند و ادامه داد: «من معتقدم که ما باید به عنوان نیروهای مردمی و حزب‌اللهی و به‌خصوص جوانان وارد ماجرا شویم و به کمک مسئولان بیاییم. قصد ما این نیست که در مقابل نظام بایستیم و هر کس که در واقع از این حرکت احساس خطر میکند خودش را لو می‌دهد و ثابت می‌کند که از اصحاب قدرت و ثروت است.»‌
 
طلبۀ‌ سیرجانی در پایان سخنانش گفت: «ما از این به بعد مطالبات خودمان را متمرکز‌تر خواهیم کرد و این برنامه ما تمام نشده بلکه تازه شروع شده است. و إن‌شاءالله وارد فاز قوی‌تری خواهیم شد.»
 
گفتنی‌ست اجتماع پنجشنبه، آغاز سلسله‌جلساتی بود که هفته‌های آینده در همین روز هم ادامه خواهد داشت.
 
گزارش تصویری
 
 

وقتی یک روحانی از ارتش به ستوه می آید!

+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 22:0 شماره پست: 820

با خبر شدم دوست خوبم روحانی بسیجی حجت الاسلام سید حامد صالحیان که مسئول عقیدتی سیاسی یکی از یگان های ارتش است در اعتراض به ناهنجاری های موجود در محل خدمت خود و نیز بی توجهی مسئولان امر به رغم تهدیدات موجود فعلا به نشانه اعتراض دست از کار کشیده است. شرحی از ماجرا در وبلاگ شخصی ایشان منتشر شده که اطلاع از آن برای خوانندگان محترم اشک آتش خالی از لطف نیست:

موضوع ازاین قراره که بنده درعقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش به عنوان رییس عقیدتی سیاسی یه یگان بسیار حساس خدمت می کنم 

البته حساسیت محل خدمت بنده ازاین لحاظه که درایام عید وتابستان خانواده های نظامیان جهت استراحت وگذران اوقات فراغتشون به این یگان ساحلی میان

 یکسالی بودکه یه گروه فرماندهی در این یگان حکومت میکردند وهرچه من ازفساد این فرمانده ی علی الظاهر مومن فریاد کردم فقط وعده و وعید شنیدیم که فلان می کنیم وبهمان ولی دریغ ازیک برخورد جدی توسط مسئولین رده بالای عقیدتی سیاسی

 تااینکه بعد ازمدتی بابازنشستگی یکی از فرماندهان رده بالای نیروی هوایی ،فرمانده ی یگان ما به عنوان جانشین اون آقا برمسند قدرت تکیه زد و بنابراین جانشین ایشان که یک انسان فاسد با پرونده ی بسیار سیاه (که البته پرونده ایشان درعقیدتی سیاسی مرکز موجود است)امید واربه فرماندهی یگان مذکورشد ولی با تلاش های بسیار زیاد فرد دیگری به عنوان فرمانده معرفی شد و اون آقا باحالت قهر یگان رو ترک کرد واظهار کرد که نمی تواند در این یگان تحت فرماندهی شخص دیگری کارکند...

 به هرحال نفس راحتی کشیدیم و او رفت فرمانده ی جدیدی که آمده بود بسیار انسان شریف وکوشایی بود وسطح رضایت مندی کارکنان ازایشان 100%بود ولی جانشین سابق دست از شیطنت برنداشت وبادست هایی که درداخل یگان داشت ازجمله دژبان یگان اقدام به تخریب چهره ی فرمانده ی جدید کردندتا اینکه دو سه روز قبل بالاخره موفق به ریختن زهر کاری خود شدند وفرمانده ی تازه منصوب شده رو خلع کردند وحالا خودش به عنوان سرپرست یگان به اینجا آمده که البته با عکس العمل تند بنده مواجه شده وهمانگونه که بنده قبلا به روسای عقیدتی سیاسی نیروی هوایی اعلام کرده بودم با آمدن این آقا محل خدمتم روترک کردم وجلوی اجرای امور فرهنگی یگان روگرفتم که این کاره به کام آقایان خوش نیامدوچپ وراست پیغام دادند که باید به محل کار برگردم وازآنجاکه برگشتن بنده به کار نشانگر سازش وتایید این فردفاسداست قبول نکردم وآقایان برای بنده غیبت رد کردند وتحدید کردند که درصورت ادامه ی اعتصاب بنده رابه عنوان فراری از ارتش اعلام وحکم اخراج بنده روصادرخواهندکرد

 

حرف من با این آقایان این است که به فرموده امام(ره)شما باید روحانی باشید ونظامیان را با خلق وخوی روحانیت آشنا کنید نه این که خود نظامی شوید وبدترازهمه از یک نظامی معلوم الحال درمقابل یک روحانی دفاع کنید

 

البته اشکال کارآقایان دراین است که فکر میکنند بنده از اخراج شدن می ترسم ویا محتاج نان نصفه نیمه ی ارتش هستم خیر من بسیجی گوش به فرمان علی هستم واز هرگونه سازش بیزارم واصلادرفرهنگ من کلمه ی سازش وجودنداردولذا بنده تا مرز اخراج پیش میروم ولی تن به سازش باخبیثی که روحانیت وعقیدتی سیاسی را به سخره گرفته است نمیدهم

 

برایم دعا کنید....................

http://seyedhamed.blogfa.com/

تیر خلاص جهالت
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390 ساعت 7:23 شماره پست: 819

دیشب اواخر سریال مختار واقعا دیدنی بود. نیزه هایی که تیر خاص دشمن بر پیکر مجروحان به حساب می آمد مرا یاد خاطراتی انداخت که از کربلای ۴ شنیده ام . تیر خلاص در ام الرصاص.

یک جورهایی هم ریشه های این مظلومیت با هم اشتراک داشت. شاید روزی وقتش برسد پرونده ای برای کربلای ۴ باز شود . فرماندهان وقت باید خودشان را حسابی آماده کنند. درباره مرصاد هم ناگفته هایی است که انشالله در این شماره نشریه خم یک صفحه از آن را رو خواهیم کرد.

انسانم آرزوست !

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390 ساعت 11:18 شماره پست: 818

ملک زاده آدم خوب یا بدی است نمی دانم . او سرانجام از تصدی معاونت وزیرخارجه بازماند.

این روزها هیچ رسانه ای در کشور نبود که حرفی از اتهامات او به میان نیاورد . من هم معتقدم اتهامات وی درست باشد یا غلط باید در دادگاه مورد رسیدگی قرار بگیرد اما . . .

ملک زاده هم انسان است و آبرو دارد . چرا وقتی حرفی بر ضد از ما بهتران زده می شود می گویند تا در دادگاه ثابت نشده نباید آبروی کسی را برد و . . .  اما نوبت ملک زاده و رحیمی و. . . که می رسد دیگر این حرف ها فراموش می شود؟!

مگر چندی پیش جناب دادستان در یک برنامه تلویزیونی وقتی با سوالی درباره پرونده فائزه هاشمی مواجه شد رو ترش نکرد که چرا اسم او در رسانه برده شده است؟ مگر کاوه اشتهاردی به این دلیل محاکمه نشد که مهدی هاشمی فراری را متهم فتنه خوانده بود؟ !

در همه این موارد ادعای حضرات عدالت گستر این بود که تا اتهام کسی در دستگاه قضا ثابت نشده نمی توان درباره او اظهار نظر کرد . باز هم می پرسم آیا این قاعده شامل حامیان رئیس جمهورهم می شود یا این که به صرف اتهام وابستگی به جریان انحرافی می توان حقوق انسانی افراد را نیز نادیده گرفت؟ آیا قبر و قیامت هم فقط به یک گروه اختصاص دارد؟  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو خرداد90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۰، ۰۹:۱۵ ق.ظ


صحف
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ساعت 14:22 شماره پست: 817

ابراهیم علیه السلام از جمله پیامبران صاحب کتاب می باشد. صُحُف ابراهیم مشتمل بر توصیه ها و احکامی است که مقدمه ای برای نزول دیگر ادیان آسمانی محسوب می شود.

طبق بسیاری از روایات ، ائمه دین علیهم السلام فرموده اند که «صحف ابراهیم نزد ماست و آن الواحی است که از رسول خدا(ص) به ما ارث رسیده است.»

در حدیثی از ابوذر غفاری بخش هایی از آن کتاب مقدس از زبان رسول اکرم(ص) بیان شده که مطالعه آن برای علاقمندان معارف الهی و جویندگان راه سعادت، بسیار مفید خواهد بود:

 . . . شخص عاقل اگر گرفتار نباشد و بتواند ، باید وقت خود را چند قسمت کند. قسمتی را با خدای عزوجل و پروردگار خود راز و نیاز کند و قسمت دیگر را به محاسبه نفس خود بپردازد و از خود حساب بکشد و قسمت سوم را به تفکر در کار خدا بگذراند و فکر کند که خدای عزوجل درباره او چه کرده و ساعتی هم خود را برای استفاده های حلال و بهره های مشروع نفسانی، آزاد بگذارد زیرا که آن ساعت کمک ساعت های دیگر است و دل را خرم و آسوده و آماده می سازد . . .

شخص عاقل باید به وضع زمان خود بینا و بصیر باشد و موقعیت خود را در نظر داشته و نگهدار زبان خود باشد زیرا کسی که سخن خود را جزء کردار خود بداند سخنش کم باشد جز در آن چه به کارش آید . . .

شخص عاقل باید طالب این سه چیز باشد : ترمیم معاش و وضع زندگانی، توشه گیری برای روز بازپسین و معاد، کامیابی از غیر حرام . . .

پشت پرده بازداشت حجت الاسلام جهانشاهی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390 ساعت 20:6 شماره پست: 816

 

طلبه سیرجانی آزاد شد.

بر اساس قراین موجود، اقدام خودسرانه در بازداشت روحانی عدالتخواه سیرجانی، تصمیم ناموجهی بود که توسط شورای تأمین شهرستان ری اتخاذ شد. گفتنی است این تصمیم به بهانه ایجاد امنیت! در جریان حضور هاشمی رفسنجانی در حرم عبدالعظیم حسنی در غیاب فرماندار بسیجی این شهرستان گرفته شده است. فرجی، فرماندار متعهد شهرستان ری در سفر زیارت خانه خدا به سر می برد که در صورت حضور - با توجه به شناختی که از سوابق وی وجود دارد - بی تردید با بازداشت پرحاشیه این روحانی بسیجی مخالفت می ورزید. قرار بود عصر جمعه گذشته هاشمی رفسنجانی در مراسم سالگرد آیت الله مشکینی در حرم سیدالکریم شرکت کند که در نهایت این سفر لغو شد.

یکی از اتهامات واهی به حجت الاسلام جهانشاهی همدستی با سعید تاجیک در توهین به فائزه هاشمی بوده است. این اتهام کذب در حالی مطرح شد که حجت الاسلام جهانشاهی به رغم انتقادهای فراوانی که به آل فتنه دارد با هر نوع فحاشی به افراد مخالفت ورزیده است. اما در این بین نکته جالبی وجود دارد که اطلاع از آن خالی از لطف نیست. بر اساس فیلمی که از جریان فحاشی به فائزه تهیه شده ، حجت الاسلام جهانشاهی نیز در صحنه هایی به چشم می خورد که سعی دارد مانع از نزدیک شدن تاجیک به نامبرده شود تا جایی که مورد اعتراض همراهان تاجیک قرار می گیرد . وجود این سند را شاید بتوان از الطاف الهی در اثبات مظلومیت این روحانی مبارز واقعی برشمرد.

گویا در روز واقعه! جهانشاهی در حال عبور از کنار چادر محل استقرار خود متوجه جریان شده و خود را به سرعت به صحنه می رساند. وی بارها به سعید تاجیک اعتراض می کند تا ضمن خویشتن داری، شأن مردانگی را در مواجهه با زنان حفظ نماید.

با ورود محسن هاشمی و مظلوم نمایی وی در عذرخواهی پیاپی ، جهانشاهی خطاب به او می گوید تو نباید عذرخواهی کنی؛ بلکه پدرت باید عذرخواهی کند که دل آقا را خون کرده. در این زمان شعار مرگ بر ضدولایت فقیه توسط حاضرین و با همراهی جهانشاهی سر داده می شود.

بازداشت حجت الاسلام جهانشاهی ، اشتباهی استراتژیک و ناشی از کم تجربگی تصمیم گیرندگان بود. چرا که این موضوع باعث احیای مجدد حرکت انقلابی این روحانی عدالت خواه گردیده و نام و راه ایشان را یک بار دیگر بر سر زبان ها انداخت و قطعا به عنوان نقطه عطفی در استحکام و استمرار جنبش های عدالت طلبانه محسوب خواهد شد.

در خصوص توهین و ضرب و شتم همراهان روزه دار حجت الاسلام جهانشاهی، پرونده ای از سوی جوانان بسیجی تشکیل گردیده که تا حصول نتیجه و تنبیه یا عذرخواهی عاملان ، مفتوح خواهد ماند.

 
نامه سرگشاده به دادستان کل کشور
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ساعت 13:0 شماره پست: 815

حجت الاسلام والمسلمین محسنی سلام علیکم

1-      علت آن که این جانب به عنوان طلبه ای کوچک و محصل در دروس خارج فقه حوزه علمیه قم شما را به عنوان مخاطب این نامه سرگشاده انتخاب کرده ام ، حسن سوابق شما در دستگاه قضا و بردباری و طمأنینه ای است- که بر خلاف برخی از همکارانتان – از ویژگی های بسیار زیبا و منحصر به فرد در رفتار و شخصیت حضرت عالی سراغ دارم.

2-      درباره عملکرد گزینشی دستگاه قضا در برخورد با مفاسد اقتصادی و سیاسی نقدها و ابهامات بسیاری وجود دارد. نمونه آن ابهامی است که در سرنوشت پرونده مفاسد وزرای دولت های پیشین به چشم می خورد. توصیف مجموعه این ابهامات را می توان در این جمله کوتاه استفهامی خلاصه کرد که چرا در تمام این سال ها بر خلاف بسیاری از مسئولان قوای دیگر یا جریان های مختلف اجتماعی، هیچ یک از مسئولان عدلیه حاضر نشده اند در یک محفل آزاد دانشجویی به پرسش های صریح جوانان انقلابی پاسخ گو باشند؟ درست یا نادرست، این مسئله هر روز بر حجم سوءظن ها نسبت به این دستگاه می افزاید.

3-      یکی دوسال پیش، دادگاه ویژه روحانیت، طلبه عدالتخواه سیرجانی حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی را به خاطر پیاده روی به سمت تهران، بازداشت نمود و با اتهام رفتار بر خلاف شئون روحانیت! به احکامی چون زندان، تبعید و خلع لباس !! محکوم کرد. این پرونده پس از گذشت چندماه از حبس این روحانی مجاهد ، درنهایت با دخالت مستقیم رهبر عالی قدر به سرانجام رسید. دادگاه ویژه ، مدتی بعد با اهمال منفعلانه ای که در مقابل حرمت شکنی روحانی نماهایی مانند هادی غفاری و یا دیگر روحانیون مؤثر در فتنه88 نشان داد میزان صداقت خود در حفظ شئون روحانیت را به اثبات رسانید. سنگین تر بودن اتهامات مرتبط با عدالت طلبی به نسبت جرائم اقتصادی و سیاسی، اعتماد مردم نسبت به سلامت بخش هایی از دستگاه قضا را به مخاطره انداخته است.

4-      صبح روز جمعه 27/3/90 همزمان با سفر محقق نشده هاشمی رفسنجانی به حرم عبدالعظیم حسنی - که در نهایت به خاطر احتمال واکنش های اعتراضی مومنان شهرری لغو گردید- طلبه غیور سیرجانی که یک سال را در حرم سیدالکریم به اعتکافی عدالتخواهانه نشسته بود به همراه سه دانشجوی میهمان خود دستگیر شد. شنیده ها حاکی است وی با چشم بند و دست بند (لابد بر اساس شئون روحانیت!) دستگیر شده و همراهان روزه دار وی نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند. اگر این موضوع صحت داشته باشد با انصاف و ایمانی که در شما سراغ دارم مطمئن هستم شخصا این مسئله را پیگیری کرده و تا حصول نتیجه، از غصه هتک حرمت مومنان، خواب را بر چشمان خویش حرام خواهید کرد. دستگیری عدالتخواهان قبله تهران، یک روز بعد از میلاد امام عدالت و یک روز پیش از وفات راوی عدالت خواهان دشت کربلا، حاوی چشم انداز مثبتی در رویکرد دستگاه عدلیه نخواهد بود.

5-      بغض بعضی از مسئولان نظارتی حوزه و دادگاه ویژه نسبت به اقدام عدالت طلبانه این روحانی سیرجانی را بارها شاهد بوده ام. نمونه ای از آن نصف شدن میزان شهریه دریافتی وی در حوزه و اظهارات نسنجیده یکی از مسئولان قضایی در ماه گذشته بوده که پاسخ مبسوط آن را پیشتر قلمی کرده ام. موضع گیری های غضب آلود برخی مسئولان نشان می دهد در تمام مدت بست نشینی حجت الاسلام جهانشاهی، دستگاه قضا همواره در کمین وی نشسته بوده اما جایگاه اجتماعی ایشان به خصوص در نزد دانشجویان و جریان های فعال عدالت طلب، مانع از هرگونه اقدام توجیه ناپذیر مسئولان امر قرار می گرفته است.

6-      با کمال تأسف بزرگ نمایی غیرمنصفانه از جریان انحرافی – که به اذعان روز گذشته ریاست محترم سازمان بازرسی کل کشور حجت الاسلام پورمحمدی این جریان کوچکتر از آن است که این طور مورد توجه قرار بگیرد – فرصتی مغتنم را برای برخی فراهم ساخته تا هر نوع رفتاری را که به زعم خود نامطلوب می پندارند به آن جریان متصف ساخته و حریف را از میدان به در کنند. متأسفانه امروز کار به جایی رسیده است که اتهام وابستگی به جریان انحرافی فراتر از جرایمی چون فتنه گری، قتل و زنای محصنه باعث برائت جستن افراد و جریان ها قرار می گیرد. موقعیت شناسی زیرکانه مسئولان امر در ایراد اتهام وابستگی طلبه سیرجانی به این جریان باعث شد بسیاری از سایت های اصولگرا با واهمه از عواقب شوم این اتهام، اخبار اعجاب آور مربوط به دستگیری روحانی عدالتخواه را مورد حذف و سانسور قرار دهند.

7-      در مدت بسط نشینی حجت الاسلام جهانشاهی افراد مختلفی با ایشان دیدار کرده اند؛ چهره هایی مانند وحید جلیلی، حسن عباسی، سعید قاسمی، ابراهیم حاتمی کیا و انواع گروه های دانشجویی و حوزوی و حتی برخی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی . زمانی که کوچکترین بحثی از جریان انحرافی نبود روحانی عدالت خواه حاضر نشد رییس دفتر رییس جمهور را به حضور بپذیرد. یکی از کسانی که مدت ها پیش به دیدار ایشان آمد آقای سیجانی بود که آن موقع هنوز حرفی از سی دی مستند ظهور بر سر زبان ها نیفتاده بود . در اقدامی ناباورانه ، تصویر دیدار سیجانی با روحانی سیرجانی تنها مدرک ارتباط این روحانی مبارز با سازندگان مستند ظهور قرار گرفته است. جالب است بدانید – که می دانید- اغلب مسئولان ارشد امنیتی کشور در تماس با مرتبطین خود ارتباط حجت الاسلام جهانشاهی با این مستند جنجالی را به شدت مورد تردید قرار داده اند چه این که در تمام مدت بازداشت و بازجویی از کارگردان آن مستند ، اصلا اشاره ای از ارتباط با حجت الاسلام جهانشاهی به میان نیامده بود. توهین یکی از بسیجیان شهرری به فائزه هاشمی- به رغم اعتراضات انفجار آمیزی که نسبت به عمکرد خاندان فتنه وجود دارد- نیز مورد تأیید علی رضا جهانشاهی نبوده است.

8-      نام محمد جواد اکبرین را شاید شنیده باشید . دوست طلبه ما بود که در دوران حاکمیت اصلاحات ، انتقادی را به جا یا نابه جا نسبت به یکی از علمای جنجالی قم و نیز مسئولان وقت قضایی مکتوب کرده بود . وی نه تنها دستگیر و بازداشت شد بلکه شهریه او که تنها باریکه ارتزاق طلاب است برای همیشه قطع گردید. یکی از دوستان مشترک برای پادرمیانی در خصوص وصل مجدد شهریه نزد مدیریت وقت حوزه علمیه رفت. آن بزرگوار در پرخاشی غضب آلود گفت : شما از طلبه ای دگر اندیش حمایت می کنید ؟!! ضعف ایمان و سستی انگیزه های دینی اکبرین باعث شد تا وی بعد از مدتی جذب ضدانقلاب شود و با فرار از کشور در تریبون های صهیونیستی به تبلیغ و اهانت بر ضد نظام و روحانیت بپردازد. دوسال پیش روحانی نمایی در قم به جرم کلاهبرداری دستگیر و روانه زندان شد. فرزندان ناموجه وی را هر ماه در صف شهریه مراجع عظام زیارت می کردم! دوستی تاب نیاورد و به مسئولان نظارتی حوزه اعتراض کرد . مسئول مربوطه پاسخ داد آن بابا مجرم است همسرش چه گناهی کرده که منبع معاشش را قطع کنیم؟!!!!

البته جهانشاهی از لحاظ ایمان، استقامت و ولایت پذیری با بسیاری از مدعیانی که تا به حال در جای جای این کشور دیده ام قابل مقایسه نیست. اما غرض آن است که دردمندانه باید گفت مدتی است کارخانه ضدانقلاب سازی باندهای قدرت نفس جوانان آرمان گرا را به تنگ آورده است . مدت هاست که با احساس سرنگونی فتنه 88 و اتمام تاریخ مصرف خط مقدمی ها و کتک خورهای انقلاب ، به هر بهانه ای شاهد برخوردی عجیب در ریشه کن سازی حرکت های عدالت خواهانه هستیم. البته این شِکوه منحصر به یک دستگاه یا یک جریان سیاسی نیست؛ درد دلی است که بغض فرو خورده پیش مرگان ولایت را در خود گنجانده است. امیدوارم همه صاحب مسندان نظام با اتخاذ تدبیری عاقلانه و نه از باب شکم سیری و بی نیازی به ولی نعمتان انقلاب، در حفظ سرمایه های استراتژیک جبهه جهانی اسلام کوشا باشند. التماس دعا

بیانیه عدالتخواهان مازندران در رابطه با بازداشت حجت الاسلام جهانشاهی

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 ساعت 10:47 شماره پست: 814

امت حزب الله . یک میلیون بسیجی معتکف ایام رجبیه:

در ایام اخیر جسارت های نیروهای خودسر زیاده از حد شد است و هر روز ما شاهد اقدام خفت بار و ننگین وشرماوری از جانب انها هستیم

یکروز اقدام به ضرب وشتم حامیان بحرین در ورزشگاه ازادی و .. میکنند ، روز دیگر تحصن کنندگان جلوی سفارت عربستان را میبرند وامروز کلبه عدالت خواهی در حرم شهر ری را ویران کردند و طلبه سیرجانی را با چشم بند و ضرب وشتم به مکان نا معلوم انتقال دادند.و از قرار معلوم حظور یکی از حامیان فتنه در حرم شهر ری زمینه ساز این اقدام شده است

متاسفانه سرچشمه تمامی این اقدامات از یک مکان هدایت میشود ومهره چینی هایی که صورت گرفته است به صورت هدف دار مرحله به مرحله جلوتر میروند وجسورانه تر عمل میکنند

دادگاه ویژه ای که جرات خلع لباس ابطحی ، عبدالله نوری، موسوی لاری ، کروبی ، خاتمی ... ندارد اقدام به خلع لباس طلبه سیرجانی مینماید.

امروز چشمان جوانان مومن پیرو ولایت اشکبار است از این همه نامردی ها که امامشان میشود . افرادی که خود را منتسب به ایشان میدانند از پشت خنجر به نظام میزنند ودستانشان به فتنه گران در یک کاسه است

باند زر زور و اقتدار گرا باید این را بداند که در محاسبا خود اشتباه کرده است . اگر گمان میکند با برچیدن خیمه عدالت خواهی عدالت را هم میتواند جمع کند، به قول احمدی نژاد عزیز عدالت صاحب دارد وصاحب آن هم امام عصر ارواحنا فداه است . هرکسی که بخواهد با ان در بیفتد با امام زمان طرف است .اگر خیمه عدالت خواهی را جمع میکنید بدانید که آن روز نزدیک است که تمامی کاخهای شما را به اتش بکشیم

برادر عزیر اقای جهانشاهی:

اعتکاف 400 روزه شما که برای اعتراض به زمین خواری های گسترده ویژه خواران استان کرمان صورت گرفته بود با دستگری وانتقال شما به زندان اوین پایان نیافته است ، امروز دعای ام داوود معتکفین برای ازادی شما و خنثی سازی نقشه ها شوم انان است. اعتکاف شما پایان نیافته است ، بلکه اغاز راه است ، اعتکاف با روزه عجین شده و معنای روزه هم صبر است ، صبور باشید که صبح نزدیک است

بیانیه جمعیت بنیان,انصارحزب الله ,جمعی از اساتید , دانشجویان ,طلاب بسیجی , هیئات مذهبی,جمعیت وبلاگ نویسان مذهبی,,جمعیت دانشجویان عدالت خواه,ایثارگران,جانبازان وآزادگان استان شهید پرور مازندران

http://www.olennoha.blogfa.com/

اخبار تکمیلی از بازداشت های امروز در قبله تهران
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ساعت 21:32 شماره پست: 813

گویا هاشمی از حضور در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام انصراف داد . شنیده شده به دنبال دستگیری و بازداشت طلبه عدالتخواه متحصن در حرم سیدالکریم، تعدادی از طلاب و دانشجویان قصد داشتند به رغم حضور گسترده مأموران انتظامی و ضد شورش هنگام ورود هاشمی به شهرری با در دست داشتن پلاکاردهایی اعتراض خود را نسبت به اقدام دادگاه ویژه روحانیت اعلام نمایند.

سه دانشجویی که همراه حجت الاسلام جهانشاهی بازداشت شده بودند امروز عصر آزاد شدند. همه دستگیر شدگان امروز روزه دار بودند و شنیده شده که تعدادی از آنها مورد ضرب و شتم مأموران قرار گرفته اند. در صورت صحت این خبر، موج اعتراضات مردمی نسبت به این اقدام توجیه ناپذیر، دامان مسئولین امر را رها نخواهد کرد.

بر اساس شنیده ها حجت الاسلام جهانشاهی از سوی عوامل دادگاه ویژه به ارتباط با دفتر رئیس جمهور و همکاری با سعید تاجیک در فحاشی به فائزه هاشمی متهم شده است . گفتنی است این روحانی نستوه در اوج دیدارهای متعدد شخصیت های سیاسی و فرهنگی مرتبط با جریان های مختلف اجتماعی حاضر به پذیرفتن اسفندیار رحیم مشایی نشده بود . اقدام سعید تاجیک نیز به رغم تمام انتقادهای انفجاربرانگیزی که بر ضد خاندان فتنه وجود دارد از سوی حجت الاسلام جهانشاهی مورد تأیید نبوده است.

در سالروز میلاد امام عدالت این اقدام قوه قضائیه هدیه مناسبی به عدالتخواهان کشور تلقی نمی شود.

ورود هاشمی به ری و جمع شدن بساط عدالتخواهی!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 ساعت 19:10 شماره پست: 812

 

خبر را شاید خوانده باشید . طلبه عدالتخواه سیرجانی امروز صبح جمعه 27/3/90 توسط افرادی ناشناس دستگیر و به نقطه ای نامعلوم منتقل شد . سه نفر از دانشجویان که میهمان وی بودند نیز همراه وی دستگیر شدند که بنابر اخبار حاصل از تماس های تلفنی ، این سه نفر تا دقایقی دیگر آزاد شده اما از سرنوشت روحانی نستوه حجت الاسلام جهانشاهی خبری در دسترس نیست.

آن چه که در ماجرای دستگیری عدالتخواهان بسیار قابل توجه است همزمانی این ماجرا با مراسمی است که قرار است امروز با حضور هاشمی رفسنجانی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام برگزار شود . خیمه عدالتخواهی حجت الاسلام سیرجانی نیز بنا بر شنیده ها شخم زده شده است! کیست که نداند هاشمی و مفهوم عدالتخواهی در یک مکان قابل جمع نیستند؟!

هم اکنون حضور نیروهای ضد شورش در محدوده حرم مطهر به شدت پررنگ می باشد.

در تماسی که دقایقی پیش با حجت الاسلام رسایی نماینده محترم مردم تهران در مجلس برقرار شد ایشان نیز بر پیگیری خود تا حصول نتیجه نهایی تأکید نمودند.

 
درگوشی با حمید رسایی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ساعت 9:32 شماره پست: 811

 

نشریه نه دی با مدیریت حجت الاسلام رسایی به تشخیص هیئت نظارت بر مطبوعات فعلا تعطیل شد . این که چقدر این تصمیم احساسی و سیاسی و یا بر مبنای دلایل قانونی بوده بحث مستقلی را می طلبد . در اقدامی متقابل ، ارگان دولت نیز توسط قوه قضائیه به دادگاه فراخوانده شد . هفتاد تن از نمایندگان مجلس نیز در اقدامی کاملا صنفی از هیئت نظارت خواستند تا بی توجه به ضوابط قانونی از اعمال نظارت بر نشریه نه دی دست بردارد.

این بحث ها برای من مهم نیست . مهم نکته ای است که امیدوارم استاد بزرگوار و دوست داشتنی ما یعنی حجت الاسلام رسایی به آن توجه لازم را داشته باشد . نکته این است که به رغم گذشت چند روز از تعطیلی این نشریه ارزش گرا هنوز واکنش خاصی از سوی وبلاگ نویس های حزب الله که تریبون های خودجوش نسل آرمان گرای انقلاب هستند بروز پیدا نکرده است .

این مسئله برای نشریه ای که قصد دارد با حمایت های مردمی به فعالیت خود ادامه دهد باید بسیار مهم و قابل تأمل باشد . از چند زاویه می توان به این موضوع نگریست :

1-      با توجه به کثرت رسانه های ارزشی از قبیل مطبوعات و سایت ها این فضا برای مخاطبان اشباع گردیده و به همین دلیل نشریه نه دی نتوانست در این مدت کوتاه جای پایی را برای خود در جامعه پیدا کند. البته اگر صحت این مدعا را بپذیریم اصل و ضرورت انتشار چنین جریده ای زیر سوال خواهد رفت .

2-      نشریه نه دی وابستگی چندانی به نهادهای دولتی و نظامی نداشته است . همین دلیل نیز باعث گردیده از بین انواع رسانه های غیرمعتدل، این نشریه برای تعطیلی انتخاب شود . به طور مثال می توان حدس زد در صورت تعطیلی نشریاتی مانند یالثارات و کیهان و ... یا سایت هایی مانند رجا و جوان و ... چه هیاهوی پایان ناپذیری شکل گرفته و چه ابعاد جدیدی از وابستگی اطرافیان رییس جمهور به سرویس های جاسوسی صهیونیسم افشا می گردید!

3-      اغلب نیروهای پردغدغه حزب الله برای یک بار هم که شده سراغی از نشریه نه دی گرفته و تورقی بر آن داشته اند ؛ اما نتوانسته اند ارتباطی با محتوای آن برقرار نمایند. با زبانی صریح تر باید گفت نشریه نه دی نتوانست ثابت کند که تریبون جامعه بی ادعای حزب الله است. علت محبوبیت حمید رسایی در بین جوان های پرشور مذهبی، استقلال رأی و شهامت مثال زدنی وی در بین مستدل مطالبات جامعه ارزشی بوده است. آیا نشریه وابسته به ایشان نیز توانست همین سمت و سو را پیگیری نماید؟ متأسفانه از محتوای نشریه چنین برمی آید که میزان تأثیرگزاری و نفوذ مباشر احمدتوکلی در تحریریه نه دی بسیار بیشتر از میزان تأثیر مدیریت نشریه بوده است . اگر قرار باشد استقلال حمید رسایی از وی سلب شده و او برخلاف گذشته همرنگ جماعت گردیده و همواره در مسیر جریان آب شنا کند دیگر از چه برجستگی و ویژگی منحصر به فردی برخوردار خواهد بود؟

4-      نکته آخر البته فراتر از تعطیلی موقت این نشریه ، حوادث اخیر کشور و حاشیه های پراهمیت آن را نشانه می گیرد . سال ها پیش در جریان جنگ های داخلی لبنان، درگیری وسیعی بین نیروهای امل و حزب الله شکل گرفت. یادم می آید بسیاری از مفسران سیاسی به این تحلیل اشاره کرده بودند که اگر این هجمه بر سر رژیم غاصب صهیونیسم فرود می آمد ماشین جنگی اسرائیل به یقین تا مدت ها توان سربلند کردن نداشت. متأسفانه پس از واقعه ناخوشایند خانه نشینی رییس جمهور محبوب ، هجم سنگین و غیرمتعارفی از فشارهای انتقام جویانه و تنبیه گرانه نهادهای شبه نظامی و رسانه های وابسته به آنها بر ضد رییس جمهور شکل گرفت. پدافند اطرافیان رییس جمهور نیز در اقدامی متقابل می کوشد تا بخشی از این تهاجم وسیع را بی پاسخ نگذارد. در این میان البته جدا از اتلاف هزینه هایی که باید در مصاف با جنگ نرم دشمن صرف می گردید آن چه که به فراموشی سپرده شده ، دغدغه های واقعی ولی نعمتان کشور بوده است. رصدی کوتاه از رویکرد جدید رسانه های ضدانقلاب نشان می دهد که ضعف نیروهای ارزشی در دشمن شناسی چه تأثیر شگرفی بر احیا و اتحاد دوباره آتش های زیر خاکستر استکبار داشته است.

 
مختاباد و یابوهای خمینی !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ساعت 19:20 شماره پست: 810

1-      من با شخصیت فکری و سیاسی مختاباد کاری ندارم . این که در انتخابات طرفدار چه فرد یا جریانی بود ، این که مدرک تحصیلی اش را از کجا آورده ، آیا جریان دیپورت او صحیح است یا خیر بماند برای اهلش.

2-      با محتوای نامه سرگشاده مختاباد هم کاری ندارم . این که آیا او قصد اهانت به دستاوردهای معنوی دفاع مقدس را داشته یا نه به اندازه کافی این روزها در سایت ها و رسانه های مازندران مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. او خود را هنرمندی مردمی می داند در حالی که در تمام این سال ها توجهی به مشکلات جامعه نداشته و با نگارش این نامه احساسی و عتاب آلود نشان داد که فاقد صلاحیت لازم در شناخت دغدغه های اساسی مردم است . او به بهانه حمایت از مجسمه یابوها به سراغ تابوها رفت و ثمرات مادی و معنوی دوران طلایی دفاع مقدس را با " نسل سوخته " خواندن امثال خود مورد بی مهری و نمک ناشناسی قرار داد؛ غافل از ایجاد این پرسش در ذهن مخاطب که اگر سوختگی به معنای تباه شدگی است پس چگونه ممکن است فردی مانند مختاباد به رغم سوختگی و تباهی دارای شهرت و عزت و مکنت باشد؟!

3-      اسب های میدان امام ساری باید برچیده می شد. به همان دلیل که مجسمه دایناسور در کوه سنگی مشهد بعد از دفن شهدای گمنام برداشته شد و هیچ گاه مورد اعتراض هنرمندان غیور خراسانی قرار نگرفت . عدم تناسب بین نام مبارک این میدان با مجسمه اسب ها بهانه ای برای اساعه ادب مغرضان قرار گرفته و بارها تنش های کوچک و بزرگی را رقم زده بود .

4-      مختاباد این روزها درسی بزرگ و فراموش ناشدنی به ما داده است . همه مومنین و نیروهای ارزشی استان مازندران باید این عبرت را در ذهن خود ماندگار سازند که اگر برچیدن مجسمه یابو از یک میدان می تواند باعث تحریک غیرت! هنرمندی شود پس وای بر داعیه داران فرهنگ اسلام و انقلاب که گنجینه مفاخر استان مازندران از تأسیس حکومت شیعی در این دیار تا پرورش و ظهور پهلوانانی چون شیرودی و کشوری و منفرد نیاکی و بصیر و ابوعمار و نوری و سجودی و . . . هنوز در شناسه هویت جوانان پاک دل مازندران نقش نبسته است . متولیان فرهنگی استان و دلسوزان فرهیخته این دیار باید برای احیای تاریخ سراسر افتخار استان مازندران اهتمامی ویژه به خرج دهند تا نرسد روزی که اشک جانسوز نسل ناآشنای انقلاب اسلامی تنها برای مجسمه جانوران سرازیر شده و برچیده شدن جفاکارانه میراث اسطوره های عزت و شرف ، تأثیری در تلاطم غیرتشان نداشته باشد.   

25 خرداد را به خاطر بسپارید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ساعت 0:15 شماره پست: 809

 

خاطرات شهید حسین غلام کبیری را در ادامه مطلب بخوانید:

 


فرزند آسمان

 

قرار است نگذاریم حسین غلام کبیری بیش از این مظلوم بماند .

شاید به خاطر این که تا بود نمی گذاشت شهدا مظلوم بمانند . شاید برای آن که نگذاشت انقلاب ، مظلوم بماند . شاید  . . . .

ما ، مدیون حسین و همه حسینیان شهید فتنه 88 هستیم .

 باور داریم تا خون شهید نباشد ، هیچ کجا  سعادت آباد  نمی شود .

آن چه پیش رو دارید برشی کوتاه از زندگی جوان هجده ساله ای است که در بحبوحه فتنه رنگ و ننگ ، ریشه سبز انقلاب را با خون خود آبیاری کرد .

---------------------------------------------------------------------------------

حسین غلام کبیری

تولد : 9/8/1370 شهر ری

شهادت : 25/3/1388 تهران . سعادت آباد

---------------------------------------------------------------------------------------

۱- دکتر گفت : دیگر دیر شده . بچه که زردی می گیرد آن هم به این شدت زود باید جراحی شود .

دلم شکست . ملحفه پیچیدم و بردمش خانه . گفتم یا صاحب الزمان (عج) این پسر همنام جد بزرگوار شماست . او را بیمه موسی بن جعفر (ع) کرده ام . . .

خیلی گریه می کرد . آرام زدم به پهلویش . برای معاینه که بردیم گفتند : همان ضربه کوچک ، کار خودش را کرد . دیگر به عمل نیازی نیست . رئیس بیمارستان می گفت : عکسش را بدهید می خواهم این معجزه را به همه نشان بدهم .

۲- پیاده می رفت مدرسه و می آمد . تعجب کردم . پیگیر که شدم فهمیدم پول توجیبی هایش را می دهد به پیشنماز مسجد تا به نیاز مندان برساند .

۳- داشت مرد می شد ! راه می رفت و درباره انقلاب می پرسید . تحقیقاتش که کامل شد گفت : من به این نظام اعتقاد دارم .

چون با منطق پذیرفت دیگر کوتاه نمی آمد .

۴- درس که نداشت می رفت سر کار . برایش کم نمی گذاشتیم . اما می خواست روی پای خودش بایستد .

۵- با آن همه کار ، دم افطار دیگر رمق نداشتیم . حسین تازه می رفت صف نانوایی ، سنگک گرم ببرد سر سفره . می گفتم : عجب حالی داری تو .

می گفت : تو چرا بی حالی ؟!

۶- خودش می نشست لباسش را اتو می کرد . نامرتب بیرون نمی آمد . می خواستیم با او جایی برویم مجبور بودیم دستی به سر و وضعمان بکشیم .

۷- خستگی اش را ما ندیدیم . به کار ، نه نمی گفت . فرق نمی کرد روضه هیئت باشد یا عروسی بچه بسیجی ها در فرهنگسرا . پای کار محکم می ایستاد .

۸- می گفتم : بابا این از تو بزرگتر است . نگاه به هیکلش بکن . هوس کتک داری ؟

این حرف ها برایش معنا نداشت . می گفت : کسی که امنیت نوامیس جامعه را به خطر می اندازد باید نهی از منکر شود .

۹- تازه به آن محل رفته بودیم . غریب بودم . بچه های هم سن و سال من یک گوشه نشسته بودند . داشتم رد می شدم .چشمش به من افتاد . آمد جلو . زود گرم گرفت و مرا کشید وسط دوستانش . شدم بچه هیئتی . دیگر احساس غریبی نداشتم .

۱۰- بابام می گفت : آهان . . . ! رفیق یعنی این .

خیلی های دیگر هم به مادرش می گفتند : خوش به حالت . چه پسری داری .

۱۱- جانشین معاون عملیات پایگاه بود . پایگاه حجتیه شهر ری . با بسیجی هایی از محله شهادت که یکی از مذهبی ترین و پرافتخارترین نقاط این شهر است . کارت فعال نداشت اما فعال بود . اولین نفری بود که وارد پایگاه می شد و آخرین نفر بود که بیرون می رفت . کارش در بسیج از روی تکلیف بود .

۱۲- رفتیم فلافلی . قرار بود من مهمانش کنم . سیصد تومان بیشتر نداشت . همان را با اصرار گذاشت توی جیبم . می گفت : تو زن و بچه داری . لازمت می شود .

۱۳- زیارت شاه عبدالعظیم برایش تکراری نمی شد . دلش که می گرفت یک راست می رفت همان جا . انگار نه انگار این همان حسین قبلی است ! شوخی هایش کنار می رفت . روی صورتش فقط اشک بود و اشک .

۱۴- عشق زیارت بود ! هر برنامه ای بود خودش را می رساند . این وسط ، حال و هوایش در جمکران دیدنی تر می شد .

 ۱۵- منتظر مجلس نمی ماند . برای خودش هر جا که بود روضه می خواند و سینه می زد . همیشه زیر لب نجوا داشت . گفتم : پسر ! شاید مردم فکر کنند دیوانه ای ! گفت : من حسینم . عشق من هم حسین است .

۱۶- همه اش می گفت : من آخر شهید می شوم . می خندیدم . می گفت : حالا نگاه کن . اگر آخرش شهید نشدم !

به مادرش هم این را گفته بود .

۱۷- استعداد خوبی داشت . یک بار هم تجدید نیاورد . طرح ساختمانی اش در جشنواره مقام آورد و سکه گرفت . برای دانشگاه یک بار که امتحان داد قبول شد آن هم در شهر خودش ، بدون کلاس کنکور .

به آینده اش خیلی امید داشتیم .

۱۸- نگاهی به قبرها کرد و گفت : می خواهم بدهم سنگ قبرم را بنویسند . ورودی امامزاده عبدالله بود . شوخی کردم اما . . . توی حال خودش بود . گفت : برای رفتن خیالم راحت است . داشت استغفار می کرد . درست دو روز قبل از شهادتش .

۱۹- از راه که رسیدم دیدم ناراحت و افسرده است . هیچ وقت این طور ندیده بودمش . شروع کردم به حرف زدن . نمی خواستم چیزی روی دلش سنگینی کند . بغض کرده بود .

توی خیابان با چند نفر بحثش شده بود . می گفت : بر فرض تقلب شده ، دیگر چرا به عکس امام اهانت می کنید ؟

۲۰- قیافه اش ، صورتش ، حالتش ، نگاهش عوض شده بود . بگویم معصومیت یا نورانیت در چهره اش پیدا بود ، اغراق نکرده ام . از شوخی های همیشگی اش خبری نبود . گفت : می خواهند برایم زن بگیرند ! گفتم : برو تو که بچه ای هنوز ! چند ثانیه نگاهم کرد .

با هم شروع کردیم به نقشه کشیدن . با آن برنامه ریزی عجب مراسمی می شد . مگر چند روز طول کشید ؟ دنیا روی سرم خراب شد.

۲۱- از حمام که درآمد لباس های مرتبی پوشید و نشست سر سفره . گفت : مادر ، روزت مبارک . به شوخی گفتم : این طوری که قبول نیست ! سرش را پایین انداخت . گفت : الان دستم خالی است اما کار می کنم و . . .

از دلش درآوردم . اما ته دل خودم ماند . طاقت شرمندگی اش را نداشتم . چه می دانستم این آخرین روز دیدار است .

۲۲- جلوی آینه ایستاد . تمام قد ، خودش را ورانداز کرد . شب های قبل می گفتم : شلوغ است . خطر دارد مادر . اوباش از پشت خنجر می زنند ! آن شب زبانم باز نشد . برگشت نگاهم کرد . نگاهی که هنوز دلم را می لرزاند .

۲۳- بچه ها همه شان خسته بودند . صبح باید می رفتند سر کار . شب هم درگیری . یکی کاسب بود . یکی کارمند یا کارگر . فرقی نمی کرد . بسیجی ، بسیجی است .

حسین هم خسته بود . فقط یک لقمه نان خورد که گفتند عملیات است . راه افتاد و رفت سعادت آباد .

۲۴- دلم می خواهد آن راننده پرایدی که نصف شب بچه بسیجی ها را زیر می گرفت  ببینم . همان که حسینم را شهید کرد .

کاری اش ندارم به خدا ! فقط می خواهم بپرسم دلت آمد پسر به این قشنگی را از مادرش بگیری ؟!

۲۵- در آن اطراف شهیدی نبود که پیکرش را بیاورند و او به تشییعش نرفته باشد . برای شهدا از دل و جان مایه می گذاشت .

تشییع خودش هم دیدنی بود . در قطعه 55 همسایه شهدا شد . حالا هم به برکت شهدا اسمش سر زبان ها افتاده است .

۲۶- رفته بودیم مشهد انگار . دور سفره ای بزرگ نشسته بودیم . صدایی بلند شد : آقا دارد می آید . . . حسین پرید . آماده آماده بود . زد روی شانه من . گفتم : نه . من نمی توانم .

معطل نماند . رفت که رفت .

27-  خون شهید هیچ وقت هدر نمی رود . دیدید یک دفعه شورش ها خوابید . فتنه گرها رسوا شدند . خون پاک او چهره زشت و حیوانی منافقان را برملا کرد و سندی شد بر اثبات مظلومیت ناگفته بسیجیان خامنه ای .

28- آقا را که دیدیم دیگه نمی‌دانستیم چه‌کار کنیم. حسین دوست داشت آقا را ببیند. وقتی ایشان را دیدیم، گریه می کردیم. آقا گفتند دخترم خوشحال باشید که حسین دانشگاه اصلیش قبول شده است. دیدار آقا برای ما از همه بهتر بود.

بر اساس خاطراتی از : حسن غلام کبیری ( پدر شهید ) – مادر شهید -  حبیب غلام کبیری ( برادر شهید ) – آقایان : هومن آذرمیر – علی جوالی – امیر ناصری – حامد ملا – محمد جواد سعیدی – اصغر برزگری .

جمع آوری خاطرات : مهدی جعفری

تنظیم وبازنویسی : سید حمید مشتاقی نیا

 

 
حماسه 22 خرداد و شکست هیمنه طاغوت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 23:5 شماره پست: 808

ما در ره عشق٬ نقض پیمان نکنیم

 

 

مطالبات آقا از حوزه علمیه به کجا رسیده است ؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 9:1 شماره پست: 807

30/11/1370

هرکس از دوستان ما براى معالجه یا کار دیگر به خارج رفت، آمد گفت به فلان کشور مبلّغ بفرستید؛ اما من به آنها مىگویم آن نیازى را که شما احساس کردهاید، من پیش از شما از آن خبر داشتم؛ اما کسى را نداریم؛ شما آدمى را معرفى کنید تا من بفرستم؛ مىگویند نداریم! از کشورهاى مختلف مىآیند و از ما مبلّغ مىخواهند؛ اما نداریم! از داخل شهرهاى ایران مىآیند و از ما مبلّغ و امام جمعه مىخواهند؛ اما نداریم؛ خیلى عجیب است! بنده به مسائل امامت جمعه اشراف پیدا کرده ام. من دایماً گزارش آقایان دبیرخانه ى ائمه ى جمعه و جناب آقاى رسولى را - که رئیس دبیرخانه هستند - مىبینم و خبرها را مىخوانم. جاهایى هست که گاهى شش ماه یا یک سال بدون امام جمعه مىماند؛ این در حالى است که ما حوزه ى به این عظمت را داریم! مگر ما گفتیم به جنگلهاى آمازون بروید و تبلیغ کنید؟! آقایان نمىروند؛ مىگوییم چرا نمىروید، مىگویند مىخواهیم درس بخوانیم! برادران! من این روش را قبول ندارم؛ حالا شما هرچه مىخواهید بگویید، بگویید؛ من واللَّه این را الهى نمىدانم! چند نفرتان بیایید از مرجعیت و از ریاست و از مدرّسى و از فضل و سوادِ در آن حد بگذرید؛ حوزه را طورى راه بیندازید که بعداً هزار نفر مثل خودتان را بهوجود بیاورید.
تبلیغ که اولیترین کار ماست، حوزهى علمیهى قم این کار را نمىکند! با زحمت و تلاش زیاد، در فصل تابستان و یا به مناسبتى، آقایان عدهیى را براى تبلیغ مىفرستند؛ بنده هم پشتیبانى و کمک مىکنم و بر این معنا اصرار مىورزم. ما در این دو، سه ساله، از سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات خواهش کردیم، عدهیى را فرستادند؛ ولى این کافى نیست. جاهایى هست که اصلاً روحانى پایش به آنجا نمىرسد! در سفر به استان بوشهر به منطقه یى رفتیم و وارد ده بزرگى شدیم؛ گفتیم روحانى و عالم شما کیست؟ گفتند ما روحانى نداریم! پرسیدیم چرا؟ گفتند نمىآیند بمانند! من از شما سؤال مىکنم که چرا نمىروید بمانید؟ این واقعاً سؤال جدى است؛ چرا نمىروید بمانید؟ بروید در یک ده بمانید؛ چه اشکالى دارد؟ حوزه نمىتواند براى اینطور جاها مبلّغ بفرستد.

یاد ایام
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ساعت 9:4 شماره پست: 806

مدرکی در اثبات تقلب انتخاباتی

 

به راستی چرا عده ای به راحتی و با قاطعیت اعلام می کنند هیچ گونه تقلبی در انتخابات دهم ریاست جمهوری صورت نگرفته است؟ دفاع مجدانه آنان در حدی است که انسان خیال می کند حضرات از علم غیب برخوردارند!

من به عنوان یک ایرانی حتی اگر آقایان موسوی و کروبی هم حاضر به ارائه مدرکی در اثبات تخلفات انتخاباتی نباشند،شهادت می دهم که در روز رای گیری با دو چشم خود تقلب آشکاری را شاهد بوده ام.

من گواهی می دهم در انتخابات تقلب شده و حاضرم به خاطر این گواهی مشهود خویش، هر خطری را پذیرا باشم.

عصر روز انتخابات وقتی به محل اخذ رای مراجعه کردم مراحل ارائه شناسنامه و اثر انگشت و...به شکل طبیعی انجام پذیرفت اما ماجرا از آن جا شروع شد که برگه سفید رای را روی میز گذاشتم و از ترس قلم های نامرئی با خودکار شخصی خود قصد نوشتن نام کاندیدای مورد نظرم را داشتم.

خودکار را از جیب درآوردم و روی کاغذ تنظیم نمودم. آن موقع کسی در اطرافم نبود. اما جالب است بدانید درست موقعی که اسم نامزد انتخابی ام را روی برگه نوشتم به ناگاه متوجه شدم یکی دو نفر(کمتر یا بیشتر) گردن دراز کرده و در حال سرک کشیدن و خواندن برگه من هستند. اگر چه بلا فاصله لبه کاغذ را برگرداندم اما یقین دارم آنها با همان نگاه اول از محتوای کاغذ مطلع شده اند.

من نه تقلب کرده و نه به کسی تقلب داده ام ولی قسم می خورم آنها از روی دستم تقلب کرده اند!

پیش بینی آقا از آینده سیاسی علی لاریجانی!

+ نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390 ساعت 0:0 شماره پست: 805

علی لاریجانی شاید به مجلس نهم شورای اسلامی نیز راه یافته و به عنوان رئیس آن انتخاب شود اما مدتی نمی گذرد که مجبور است برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری از نمایندگی مجلس استعفا دهد . آن چه که مورد پیش بینی است این است که ایشان مانند انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری باز هم موفق به جلب آرای عمومی نخواهد شد و برای مدتی از چرخه مسئولیت های طراز اول حکومت کنار خواهد رفت .

این پیش بینی بر اساس محتوای حکمی است که چند روز گذشته از سوی مقام معظم رهبری در انتصاب اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی صادر گردیده است . در این حکم علی لاریجانی دوبار به عنوان عضو این شورا انتخاب شد . یک بار به عنوان عضو حقوقی که مخصوص جایگاه ریاست قوا است و یک بار نیز به عنوان شخصیت حقیقی . این نکته به این معناست که وی با از دست دادن موقعیت شغلی خود در ریاست یکی از قوای مقننه یا مجریه ، همچنان بتواند در این شورا عضویت داشته باشد.

نتیجه مصاف استیل آذین با خدا !
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 15:3 شماره پست: 804

 

هنوز جای این پرسش باقی است چرا لیگ های فوتبال ایران که در طول سال به هزار و یک بهانه دچار وقفه می شوند در ایام ماه مبارک رمضان حتماً باید به تمرین و مسابقه بپردازند ؟!

رمضان سال گذشته بود که خبر اخراج علی کریمی از باشگاه استیل آذین به خاطر روزه خواری علنی موقع تمرین فوتبال جنجالی ترین خبر ورزشی آن ایام قرار گرفته بود . رویکرد رسانه ها متأسفانه مانند اغلب موارد مشابه، حمایت از بازیکن خاطی بود. با حمایت علنی مالک میلیاردر باشگاه استیل آذین از علی کریمی ، وی که به طور طبیعی باید مانند هر شهروند دیگری به جرم تظاهر به روزه خواری مورد تعزیر قرار می گرفت با سلام و صلوات به باشگاه برگشت و به دنبال آن سردار آجرلو و اکثر اعضای کادر مدیریتی باشگاه محترمانه از کار خود عزل شدند . این اتفاق نشان داد در کشاکش بین فوتبال و احکام الهی نیز برتری ظاهری با اهل تغافل خواهد بود .

دیری نپائید که ورق به گونه ای دیگر برگشت . علی کریمی سر مسائل بچه گانه دیگر، داد انالرجل سر داد و این بار توسط حامیان داخلی خود از باشگاه اخراج گردید. او مدعی بود که در بهترین باشگاه های اروپا از جایگاه ویژه ای برخوردار است . کریمی جذب باشگاه شالکه شد تا چند روزی دیگر نیز بر طبل تکبر او کوبیده شود . طولی نکشید که هواداران کریمی جایگاه مخصوص او در فوتبال اروپا را در نیمکت ذخیره ها مشاهده کردند! کریمی بی سر و صدا به ایران بازگشت و در محاق فراموشی فرو رفت.

باشگاه استیل آذین نیز با تمام دبدبه و کبکبه ای که به راه انداخته بود از جرگه تیم های لیگ برتری فوتبال ایران حذف شد و به عنوان آخرین تیم جدول مسابقات لیگ در حالی که بیشترین ستارگان فوتبال ایران را در خود جای داده بود با سرشکستگی به دسته یک سقوط کرد و در آستانه فروپاشی قرار گرفت .

 

طلبه ها بخوانند (فوری!)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 12:25 شماره پست: 803

 

ساعت 22 شب گذشته حجت الاسلام فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران در حالی که قصد داشت دختری را از چنگال اوباش خیابان شریعتی نجات دهد به شدت مضروب شد و یک چشم خود را از دست داد . متن خبر را در ادامه همین مطلب خواهید خواند ؛ اما چند نکته ضروری :

1-      آنهایی که بسیج را از صحنه امنیت عمومی جامعه حذف کرده و به کار گل در درختکاری و قطره چکانی گماشتند آیا حاضرند به اشتباه خود اعتراف کنند ؟

2-      نیروی انتظامی به رغم ادعاهای گوش خراش فرماندهان آن به دلیل عدم توانایی در حفظ امنیت ظاهری مهم ترین خیابان های پایتخت – که در آن ساعت از عبور و مرور کمی هم برخوردار نیست- آیا حاضر به عذرخواهی از خانواده های شهدا و ایثارگران خواهد بود ؟ ( حساب امنیت مرزها را خودتان داشته باشید!)

3-      رییس مجلس، رییس جمهور و رییس پرداعیه دستگاه قضائی که در جریان حوادث کوی دانشگاه در خرداد88 کمیته های جداگانه ای رابرای تحقیق و تفحص تشکیل داده بودند در این واقعه چه عکس العمل مشابهی را نشان خواهند داد؟

4-      حجت الاسلام ابوترابی نایب رئیس معزول مجلس شورای اسلامی که به جای مراسم بسیجی شهید حسین غلام کبیری، سخنران مجلس شهید! محسن روح الامینی گردید آیا به عیادت هم لباسی مظلوم و ایثارگر خود خواهد رفت؟

5-      شورای مدیریت حوزه علمیه قم آیا حاضر است نماینده ای را برای سرکشی از خانواده این جانباز غیور اعزام نماید؟

6-      مراجع بزرگواری که عکس العمل های طبیعی مردم ولایت مدار در جریان سخنرانی طلبه ای به نام سید حسن خمینی در مراسم سال گذشته رحلت امام را توهین به روحانیت قلمداد کرده و شمشیر غیرت از نیام انزوا برکشیدند آیا تعرض جانکاه به یک روحانی ناهی از منکر را نادیده خواهند انگاشت؟

7-      سایت ها و رسانه های وابسته به حوزه علمیه قم چقدر در انعکاس این خبر اهتمام ورزیده اند؟

8-      آیا اکبر هاشمی و حسن خمینی که برای ملاقات با زندانیان فتنه بی تابی کرده و از هم سبقت می گرفتند اهمیتی برای غربت و مظلومیت علمداران گمنام غیرت و جوانمردی قائل خواهند بود؟

9-      دادگاه ویژه روحانیت که به جای برخورد با روحانیون دخیل در فتنه 88 ، پیاده روی طلبه عدالتخواه سیرجانی را مغایر با شئون روحانیت برمی شمارد آیا حاضر است یک مشاوره حقوقی برای پیگیری دادخواست این روحانی جانباز ارائه نماید؟

10-  این هفته در کدام یک از خطبه های نمازجمعه تهران، قم و مشهد اشاره ای کوتاه به این فاجعه بزرگ خواهد شد؟

11-  جامعه روحانیت و وعاظ مدعی و غیر مدعی تهران در هیاهوی دعوا بر سر لحاف ملا، آیا یک اطلاعیه خشک و خالی در حمایت و دلجویی از این روحانی نستوه صادر خواهند کرد؟

12-  دستگاه های واکنش سریع امنیتی کشور که در چشم بر هم زدنی فرد موهن به فائزه هاشمی را دستگیر و بازداشت کردند چه سرعت عملی را در شناسایی اوباش جسور و بی واهمه از ابهت کذایی مسئولان انتظامی و قضایی نشان خواهند داد؟

13-  اگر به جای این رویداد تلخ با مصدومیت اتفاقی یک خبرنگار یا هنرپیشه یا ورزشکار مواجه می شدیم رسانه نفت خور ملی در چند بخش خبری و غیرخبری گزارشی را از چند و چون ماجرا و رفت و آمدهای تبلیغاتی عیادت کنندگان تهیه و پخش می نمود؟

14-  آن چه که راقم این سطور بارها به چشم خود در مناطق پر ترددی مانند میدان انقلاب، پل حافظ، ترمینال جنوب و . . .دیده است حاکی از قصور و ناتوانی نیروهای انتظامی در برخورد با معتادان، خرده موادفروشان و مزاحمین نوامیس می باشد. لازم است شورای امنیت ملی تصمیمی جدی و قاطع در حفظ امنیت عمومی کشور اسلامی ایران اتخاذ نماید .


ازخودگذشتگی یک روحانی برای نجات دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش + عکس

امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران به دلیل اقدام برای نجات یک دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، در آستانه نابینایی از یک چشم قرار گرفت.

 

به گزارش رجانیوز به نقل از فارس، حجت‌الاسلام فرزاد فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران که شب گذشته برای نجات یک دختر جوان از چنگال 2 نفر از اراذل و اوباش از جان‌گذشتگی کرده و هم‌اکنون در پی نجات دادن این دختر، در آستانه نابینایی چشم راست خود قرار گرفته است، در بخش اورژانس بیمارستان فارابی تهران و در حالی که خون چشم وی تمام لباس‌های وی را پوشانده بود، در تشریح این واقعه به خبرنگار خبرگزاری فارس گفت: ساعت 22 شب سه‌شنبه در خیابان شریعتی، پائین‌تر از خیابان ملک به همراه 2 نفر همراه داخل خودروی خود در حال عبور بودیم که ناگهان صدای فریادهای دختر جوان را شنیدیم.

وی افزود: بلافاصله پس از شنیدن این فریادها به سمت صدا حرکت کرده و مشاهده کردیم که 2 نفر از اراذل و اوباش سوار بر یک موتور برای ربایش یک دختر جوان اقدام کرده‌اند. این اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور کرده و با خود ببرند اما این دختر با فریادهای خود درخواست کمک کرده و از سوار شدن خودداری می‌کرد و 2 پسر جوان نیز وی را ضرب و شتم کرده و مورد هتاکی قرار می‌دادند.

حجت‌الاسلام فروزش ادامه داد: با مشاهده این صحنه برای نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم یورش بردیم، اما با مقاومت این مهاجمان روبرو شده و درگیر شدیم. در هنگام درگیری، یکی از آنها که شیشه نوشابه‌ای در دست داشت، این شیشه را با زدن به بدنه موتور شکست و سپس با آن چندین ضربه به چشم راست من وارد کرد که نتیجه‌اش را مشاهده می‌کنید.

ضربات وارد شده بر چشم راست حجت‌الاسلام فروزش بسیار شدید بوده و به گفته یکی از پزشکان حاضر در اورژانس بیمارستان فارابی احتمال تخلیه شدن چشم راست این روحانی از خودگذشته و ایثارگر بسیار زیاد است.

 
مادر ماه
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 10:31 شماره پست: 802

 

نمی دانم چرا روی مزار حضرت ام البنین این قدر حساسیت داشتند . یکی از وهابی های خبیث گیر داده بود تا من را از آن محدوده بیرون کند . لج کردم و ایستادم و با استفاده از غفلت او عکسی را از مزار غریب مادر ماه به یادگار ثبت کردم . آن جا پشت آن دومیله ای که می بینید بانویی شیرپرور ، خاک را آسمانی کرده است .

گوشه ای از باتوم یکی از مأموران داخل کادر دوربین بود . او فهمید اما با لبخند و کمی خوش و بش من آرام شد و به نکیر و منکرهای وهابی گزارش نداد.

 

عزم و رزم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 9:14 شماره پست: 801

 

 

سید ارمیا نصیرخانی، طلبه جوان و با تواضعی است که از دلی پرشهامت برخوردار است . کنار خانه خدا او را دیدم که بی توجه به حساسیت های خبیثانه وهابیون پلید ، با عمامه مشکی پشت مقام حضرت ابراهیم روی صندلی نشسته بود و با خونسردی به مسائل شرعی زائران ایرانی پاسخ می داد! آخرش با کشیدن نوار قرمز او را از جایش بلند کردند .

سید ارمیا نشان داد جبهه عقیدتی حزب الله در عمق خاکریز دشمن نیز عزم رزم دارد.

شاید صدمین بار است تصدیق این فرمایش آقا را باچشم خود شاهدم که نسل سومی ها بسیار انقلابی تر و پرصلابت تر از نسل های اول و دوم هستند .

 
برای این مادر دعا کنید
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 9:51 شماره پست: 800

تولد خوبی ها

میخواهم برایتان از شیر زنی بگویم که با آمدنش انوار الهی را با خود برای زمینیان به ارمغان آورد و سرود لبانش مقاومت و پاسداری بود. مادری از قبیله زینب(سلام الله علیها) که فرزندان خود را فدای دینش کرد و همچون زینب سرو قامت ماند تا به همگان گوشزد کند که ما از هیچ چیز نمی هراسیم.
زمزمه هایی در شهر پیچیده شده بود همه جا صحبت از زنی بود که می گفتند بچه ای در شکم دارد که اذان می گوید و صدای دلنشینی دارد. وقتی این ماجرا به گوش رضاخان رسید او احساس خطر کرد که مبادا او کسی باشد که حکومت او را سرنگون کند از همین رو به مأمورانش دستور داد تا آن زن را دستگیر کنند. او را در یکی از بیمارستان های خصوصی تحت مراقبت کامل نگهداری کردند که اگر فرزندش پسر بود او و پسرش را بکشند و اگر دختر بود آزادشان کنند. روزی از این روزها در نزدیکی سحر ناگهان به اذن خدا نگهبانانی که جلوی اتاق آن مادر کشیک می دادند به خواب رفتند ناگهان چند نور که میگویند فرشته بودند وارد اتاق شدند و آن فرزند را به دنیا آوردند و اورا در پارچه سبزی پیچیدند و در کنار مادر گذاشتند و رفتند.
خواست خدا اینگونه بود که فرزند دختر بدنیا بیاید و آنها نجات یابند (گفته می شد فرزند تا اواخر وضع حمل احتمال پسر بودن داشت) وقتی سربازان بیدار شدند و دیدند فرزند دختر است آنها را آزاد کردند.آری خواست خدا بر این بود تا او بماند و فرزندان صالحی (شهیدان محمد زاده) را به دنیا بیاورد تا جانشان را برای آرمان های مقدسشان فدا کنند.
وصف های کثیری از قبیل شفا دادن مریضان و مستجاب الدعوه بودن در رابطه با این مادر غیور گفته شده که در این یادداشت به یک مورد آن اشاره می کنم:
شنیده شده بود که مریضی وجود داشت که دکتران او را جواب کرده بودند و راه چاره ای برای او نبود و آنها که آوازه ی مادری(مادر شهیدان محمدزاده)
را شنیده بودند که تولدش با کرامات خاصی بوده و خدا به او عنایت داشته و مستجاب الدعوه است بر آن شدند که به نزد او بروند و مشکلشان را بیان کنند.
وقتی به نزد آن مادر رفتند و مشکلشان را گفتند آن مادر جرعه ای از لیوان آبی را نوشید و بقیه آن را به مریض داد و به آنها گفت که تا سه روز دیگر انشاءالله خوب می شود این ماجرا گذشت تا اینکه بعد از سه روز آن مریض به طور کامل خوب شد و همگان را متعجب کرد. البته به نظر من جای تعجب هم نداشته ، انسانی با چنین کمالات که بی شک خداوند متعال به او نظر خاص دارد و دلش مالامال از عشق خدا بوده می تواند به لطف پروردگارش مریضان را شفا بدهد. خود من هم بارها از نوه اش که همنام شهیدشان ابوالحسن محمدزاده هست خواسته بودم که از مادر بزرگت برای من طلب دعا کن که مشکلم حل شود و او هم برای من دعا کرد و مشکلم در فردای آن روز حل شد.
آری شهیدان ابوالحسن، ابوالقاسم و هادی محمدزاده در دامان چنین شیرزنی از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) پا به عرصه وجود گذاشتند و پرورش یافتند تا ایمان و ایثار وفداکاری و از خود گذشتی و پاک بودن را برای ما نسل سومی ها به ارمغان بیاورند. باشد که راهشان را ادامه دهیم.
(به روایت از ابوالحسن محمدزاده نوه مادر شهیدان ابوالحسن ، ابوالقاسم وهادی محمدزاده)/منبع کتابخانه مجازی آریا

یک پرسش

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 14:0 شماره پست: 799

اگر خدای ناکرده در این تصویر به جای امرای اهل جلوس ٬ تصویر یکی از نزدیکان رییس جمهور به چشم می خورد امروز به نظر شما چه گرد و خاکی از سوی سایت های زنجیره ای وابسته به شهرداری یا سپاه بلند می شد ؟ چه ابعاد جدیدی از لایه های پنهان جریان انحرافی برملا می گردید ؟ چندتن از خطبای همیشه حاضر در صحنه های بی خطر ٬ فغان واولایتا سر داده و طبع افشاگری شان گل می کرد ؟ . . .

این قصه سر دراز دارد !!

 

 
یادی از شهید سید روح الله خمینی
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 20:41 شماره پست: 798

  

 

زهرا مصطفوی در مصاحبه با شماره اخیر نشریه پاسدار اسلام :

«من در طول زندگی امام، دو بار ناراحتی فوق‌العاده زیاد ایشان را دیدم. یک بار همین قضیه آقای منتظری بود که امام خیلی اذیت شدند، یکی هم قبول قطعنامه.»

ضد انقلاب می گوید هاله سحابی شهید است ؛ چون بر اثر فشارهای روانی ناشی از حضور مأموران امنیتی در مراسم تشییع پدرش دچار ایست قلبی شد و جان به جان آفرین تسلیم نموده است .

می گفتند حجت الاسلام توسلی رئیس دفتر حضرت امام نیز کشته شده است ؛ زیرا بر اثر ناراحتی از تهاجم رسانه ای به شخصیت نوه امام دچار عارضه گردیده و بانگ الرحیل را لبیک گفته است .

اگر چنین است پیر مراد ما شهید بلامنازع آرمانهای جهانی اسلام است . او شهد وصال را از جام تلخ زهرنامه نوشید و لقاء دوست را بر همنشینی با اهالی کوی مصلحت و انقلابیون بی ریشه ترجیح داد .

آیا کسی به خاطر دارد بعد از تحمیل پذیرش قطعنامه 598 امام حتی یک جمله در دیدارهای عمومی بر زبان رانده باشد ؟

امام از پیمان شکنی کوفیان عافیت طلب، سوخت و دم برنیاورد .

اما زنده ماندیم و جلوه ای از انتقام الهی را دیدیم . دو سال پیش درست در شب ارتحال حضرت روح الله ، فرزند صالح پیر خمین، تزویر منادیان اسلام آمریکایی را رسوا ساخت تا دنیا بداند شاگردان مکتب خمینی، سیره امام خویش در شکستن بت طاغوتیان زمان را همواره سرلوحه حیات خود قرار خواهند داد . چوب خدا هیمنه پوشالی یاران بی وفای امام راحلمان را در هم کوبید و نکبت و ذلت را سرنوشت محتوم آنان قرار داد .

 

12خردادسالگرد ارتحال سید علی اکبر ابوترابی فرد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 21:3 شماره پست: 797

 

۱-ابوترابی ، فرد بود اما خودش را فدای جمع می کرد.تنها چیزی را که تفریق می نمود، "خود"خودش بود.

2-ابوترابی ، رنگ و بوی خاک را داشت.او پرتویی از بوتراب بود.

3-او جز در حریم یار قدم ننهاد و راهش فقط از "حرم تا حرم"بود.

4-او فریادگر پیام آزادگان بود،بی هیچ قیل و قال. پای اراده اش این طریقت را به شریعت او گره زده بود.

5-او هیچ گاه اسیر نبود،اما عصیر...؟!او عصاره فضایل انسانی بود.

6-ابوترابی آزاده بود حتی پس از دوران اسارت!حصار نفس ، شکننده ترین جماد هستی بود در برابر اراده او.

7-دل صبور او کهف الاحرار بود و کلام دریایی اش آرامش بخش جان های خسته و پرتلاطم.

8-ابوترابی، خودکاربود اما خودنویس؟...نه!

9-او با خدا بود نه با خودش که با "من" نمی توان ابوترابی شد.

10-هر بار که در سحرگاه محراب کوفیان، فرق جانش از دشنه جهل و نسیان شکافته می شد لبخند کشنده اش! زخم فراق را با مرهم فزت و رب الکعبه التیام می بخشید.

11-"پاک باش و خدمتگذار" شعار انتخاباتی اش بود که از بین میلیون ها نامزد مدعی، فقط با یک رای برای نوشیدن شهد وصال، انتخاب شد.

12-او دائم الصوم بود حتی در عرصه سیاست، چیزی نمی خورد جز زمین!که دنیای اهل تزویر، او را زمین خوار متبحری بار آورده بود!

13-او بیدار بود همیشه.تا بشود روایت گر نغمه زهرایی " الجار ثم الدار".

14-این گونه شد که امروز نمی توان از آزادی و آزادگی دم بر آورد و ابوترابی را نادیده انگاشت.او دیکتاتور!بلامنازع قلم های سوخته ای است که زیر خروارها سخن کاغذی،گاه علم ماندگار حریت را افراشته می دارند.

 
آیا آیت الله دروغ می گوید ؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 17:24 شماره پست: 796

 

آیت الله نمازی نماینده ولی فقیه و امام جمعه محترم کاشان است .

اظهارات وی در روز گذشته را باید بمب خبری هفته نامید . روز سه شنبه دهم خرداد 89 سایت شخصی ایشان با عنوان " سفیر ولایت " سخنان مهم آیت الله نمازی در ابتدای درس خارج فقه ایشان را انعکاس داد که به ناگفته هایی از جریان انحرافی و ادعاهایی پیرامون حواشی استعفای احمدی نژاد پرداخته بود .

حدس می زنم همه خوانندگان محترم از چند و چون مطالب ایشان آگاه شده باشند .

تا این لحظه که نگارنده مشغول نوشتن این مطلب است دفتر مقام معظم رهبری و روابط عمومی سپاه پاسداران تکذیبیه هایی را در باره بخش هایی از اظهارات آیت الله نمازی که مربوط به حوزه کاری آنها بوده منتشر کرده اند .

جای این پرسش باقی است آیا آیت الله نمازی دروغ گفته است ؟ البته واژه تکذیب معنایی جز این ندارد اما مسئله این است که این بزرگوار عالمی وارسته و اهل تهذیب است . اگر ایشان دروغ نگفته پس دفتر مقام معظم رهبری به راحتی دروغ می گوید ؟!

به این مقوله می توان گونه ای دیگر نیز نگریست . چه فرد مورد اعتمادی اطلاعات غلط را به این استاد بزرگ حوزه علمیه رسانده است ؟ اگر در بیانات این بزرگوار نامی از رهبری و سپاه برده نمی شد به طور طبیعی تکذیبیه ای هم برای اظهارات ایشان صادر نمی گردید . با این وصف چه کسی مسئول تشویش اذهان ملت و ایجاد شبهه و بدبینی در نگاه آنها به معتمدین خود محسوب می گردید ؟!

آیا بر این اساس لازم نیست تا یک بار دیگر اظهارات اخیر برخی علمای حوزه دربزرگ نمایی از مقوله رمالی و جن گیری پیرامون دولت مورد بازبینی قرار بگیرد ؟

به راستی چه افراد ظاهرالصلاح و مورد اعتمادی به عنوان منبع خبری علمای تأثیرگذار در جامعه قرار گرفته اند ؟

 

یک موضوع بی ارزش !

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 9:12 شماره پست: 795

 

نمی دانم یک سال گذشت یا نه .

خانم معلمی نابینا بعد از رساندن فرزندش به مدرسه، طبق برنامه هر روز خود وارد ایستگاه خلوت خزانه در مترو گردید و متأسفانه به دلیل عدم وجود حفاظ و بی توجهی مأموران ایستگاه مذکور در حضور و مراقبت از ایمنی مسافران ، به گودال محل عبور قطار شهری سقوط کرد و جان سپرد .

چند روز این خبر در صدر اخبار رسانه ها قرار داشت . مجلس ، مسئولان بهزیستی را احضار کرد . مسئولان بهزیستی از شهرداری تهران به مراجع قضایی شکایت کردند . مسئولان شهرداری از عدم واریز یارانه مترو توسط دولت گله کردند  و . . .

آخرش چه شد ؟!

روز از نو و روزی از نو . هیچ اتفاقی نیفتاد . این مسئله به راحتی فراموش شد . با گذشت یک سال از وقوع این حادثه دلخراش هنوز هم اگر گذرتان به متروی تهران بیفتد خواهید دید که هیچ گونه حفاظی در محدوده خطوط آن نصب نشده و گاه همچنان از حضور مأموران مراقبت ایستگاه هم خبری نیست .

 
بخشی از سخنان آقا که کمتر در رسانه ها منعکس شد
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 7:37 شماره پست: 794

 

۸/۳/۹۰

مطلب دیگر هم همین توصیه‌اى است که من همیشه دارم و آن، هم‌افزائى با قوه‌ى مجریه است - قوه‌ى مجریه و قوه‌ى قضائیه، لیکن عمدتاً قوه‌ى مجریه؛ چون سر و کار مجلس با قوه‌ى مجریه است - باید هم‌افزائى کرد. نبایستى کار را جورى تنظیم کرد، جورى پیش برد که معنایش دعوا و اختلاف باشد؛ این در بیرون، روى مردم، خیلى تأثیراتش بد است. گاهى دیده میشود که مثلاً در مجلس، در یک نطقى، در یک اظهار نظرى، یک حرفى زده میشود. خب، حرف که زده شد، پرتاب شد دیگر. اگر خداى نکرده حرفى باشد که کسى را یا جمعى را متهم کند، جبرانش به‌آسانى ممکن نیست؛ مردم را ناامید میکند. امروز مسئولین دارند تلاش میکنند، کار میکنند. نگوئید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد. بنده به ضعفها آگاهم. شاید بنده بعضى از ضعفها را هم بدانم که خیلى‌هاى دیگر ندانند. با وجود این ضعفها، آن چیزى که امروز در قوه‌ى مجریه وجود دارد، یک شاکله‌ى خوب و مطلوب است. در کشور دارد کار انجام میگیرد. خب، بایستى همکارى کرد، باید کمک کرد؛ هم مجلس کمک کند به دولت، هم دولت کمک کند به مجلس؛ هم قانون فصل‌الخطاب است براى عمل دولت، هم گرایشهاى دولت و تشخیصهاى دولت یک اشاره است به قانونگذار براى کیفیت قانونگذارى.

 

کشکی به نام مردم !

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390 ساعت 23:6 شماره پست: 793

 

رئیس جمهورهای قبلی همه روحانی بودند و مدتی را در قم زندگی کرده بودند . آنها با مشکلات اصلی مردم این شهر آشنایی داشتند .

محمود ما روحانی نبود و در این شهر زندگی نکرد اما آرزوی رویایی اهالی این دیار را تحقق بخشید و آب شیرین را به قم رساند .

شما چند نفر از بزرگان قم را سراغ دارید که یک خداقوت خشک و خالی به دولت گفته باشد ؟ من می گویم اشتباهات احمدی نژاد باید گفته شود اما محض رضای خدا کار خوبی هم – اگر !- انجام داد پوشیده نماند . مبادا با نمک ناشناسی خود راه خیر را سد کنیم . لم یشکر المخلوق را برای همین مواقع گذاشته اند .

بگذارید کمی رک تر صحبت کنم .

مدتی است هر بار که با دوستان و غیر دوستان! بحثی به راه می افتد بعد از دقایقی به شکلی غافل گیر کننده می پرسم هیچ دقت کرده اید این چند دقیقه یا ساعت به کدام یک از مشکلات ملت در بحث های خود اهمیت داده ایم ؟! می نشینیم و ساعت ها بحث می کنیم که مجلس این را گفت و رییس جمهور آن را ؛ مشایی چنین کرد و خاتمی چنان . اما به راستی چقدر دغدغه مردم را داریم ؟ چرا گمان می کنیم خوبی یا بدی افراد فقط به اقوال است نه افعال ؟

 
آیا همه متهمان در پیشگاه عدالت مساوی اند ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390 ساعت 8:49 شماره پست: 792

 

جعفری:دردادسرا منتظر فائزه‌هاشمی‌هستیم

چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۵۲

 

دادستان تهران گفت که منتظریم تا فائزه هاشمی را در دادسرا ملاقات کنیم.

به گزارش جهان، عباس جعفری دولت آبادی عصر چهارشنبه در حاشیه مراسم تودیع و معارفه سرپرست جدید دادسرای کارکنان دولت در مورد پرونده فائزه هاشمی گفت: پرونده تشکیل شده و وی به دادسرا احضار شده است. منتظریم پس از ابلاغ وی را در دادسرا ملاقات کنیم.

آنچنان که وزیر دادگستری گفته، پرونده قضایی فائزه هاشمی در زمستان سال ۸۸ تشکیل شد اما تاکنون وی به دادسرا احضار نشده است.

نقش آفرینی در آشوب های سال 88 و اتهام زنی علیه مسئولان ارشد کشور از جمله اتهامات فائزه هاشمی است.

 

دادستان ویژه روحانیت بخواند!

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ساعت 19:23 شماره پست: 791

 

سلام آقای سلیمی ؛ دادستان محترم ویژه روحانیت !

باور کن من مدتی قصد داشتم با کسی شاخ به شاخ نشوم . باور نمی کنی ؟ می توانی مطالب اخیر وبلاگم را با گذشته مقایسه کنی . کمی پیر شده ام و اندکی محافظه کار . اما چه کنم که گویا سخنانت در تبریز قرار است کار دست من بدهد .

اخیرا شنیده ام در تبریز گفته ای پیاده روی طلبه سیرجانی خلاف  شئون روحانیت بوده است . مملکت قانون دارد و . . .

گفته ای طلبه سیرجانی پشتوانه دارد که می تواند سایتش را به روز کند .

گفته ای جریان خاص پشت سر طلبه سیرجانی است .

گفته ای طلبه سیرجانی از تیربرق ، سیم کشیده پس دارد کار خلاف شرع انجام می دهد .

گفته ای  . . .

خوب سلیمی جان ! از کجایش شروع کنم ؟ راست گفتی طلبه سیرجانی پشتوانه دارد ؛ پشتوانه ای به نام خدا . اما سایت که نه وبلاگش را چند روزی من اداره می کردم . بعد از باب تنبلی و شاید محافظه کاری ، کنار کشیدم و ادامه کار متوقف شد . اما هر چند وقت یکی از رفقای پا پتی ایشان وبلاگ را به روز می کند و دوباره همان قصه تکرار می شود .

خوشحالم که دغدغه شئون روحانیت را داری . قصد ندارم روی این قصه مانور بدهم . فقط یک مثال نقض می آورم و بس .

فایل صوتی توهین هادی غفاری به آقا در کوره دهات ما نیز پیدا می شد ؛ کاش دست شما هم می رسید ! بقیه مثال ها باشد برای پاتک بعدی ! اما جالب است شما که نه ، همه بدانند با چشم خود دیده ام از هر قشری که تا به حال با طلبه عدالتخواه ما مواجه شد از اقدام مردانه او به وجد آمده و نور امید به آینده انقلاب در دلش زنده گردید و فهمید روحانیت - برخلاف آن چه دشمنان تبلیغ می کنند - مکلف به توجیه نیست . 

جریان خاص ؟! نکند پای اجنه هم در پرونده ایشان دیده می شود ؟! برادر من ؛ آن موقعی که  نامی از جریان خاص اختراع نشده بود و یا لااقل از امثال شما شنیده نمی شد طلبه عدالتخواه ما که اتفاقا از اقشار مختلف ، دیدار کنندگانی را میزبانی می کرد حاضر نشد رئیس نهاد ریاست جمهوری را به حضور بپذیرد . حاج آقا ! خدا فقط یقه متهمان دادگاه ویژه روحانیت را نمی گیرد . نعوذبالله ممکن است دادستان ویژه هم تهمت و تخریبی بر زبان براند که البته درِ توبه به رویش باز خواهد بود . الان اگر جهانشاهی عزیز در خصوص همین ادعای خلافی که کردی از شما شکایت کند قول می دهی دادگاه ویژه به آن رسیدگی کند ؟ قول می دهی سر حرفت بایستی که مملکت قانون دارد و . . .

حجت الاسلام جهانشاهی روحانی نستوه عرصه عدالتخواهی داعیه ای جز احیای فرامین بر زمین مانده رهبری ندارد . نگو فرامین رهبری در مقابله با مفاسد اقتصادی بر زمین نمانده که در کوچه و بازار هم اگر قدمی بزنی هر کس می تواند یک مثال برایت رو کند .

شما از وضع مالی حجت الاسلام جهانشاهی باخبری . می دانی خورد و خوراک او چیست ؟ می دانی همسر مقاوم او در اتاق اجاره ای اش چه می کشد ؟ اینها را اگر جهانشاهی راضی باشد روزی به قلم خواهم آورد . شما نمی دانی شهریه دویست و چهل تومانی او در حوزه به دلیل عدم حضور فیزیکی اش در قم ، نصف شده است ؟ چه حمایتی از او شده است مرد مومن ؟! خدا می داند اگر جهانشاهی در مقابل چشم و ابرو نشان دادن های انتخاباتی جریان های غیر خاص! هم کوچکترین چراغ سبزی نشان می داد الان وضعش این نبود . شما بهتر می دانی آن دنیا مو را از ماست می کشند و مردم بهتر می دانند شمایی که مثلا سر موضوع استفاده از تیرچراغ برق ، مچ گیری و افشاگری کرده ای اگر یک مدرک درباره حمایت جریان ها از این روحانی بی ادعا داشتی الان بر صفحه نخست یاهو قابل رؤیت بود !!

جریان تیر برق هم زیاد وجدانت را آزار ندهد . از تولیت حرم عبدالعظیم کسب تکلیف شده بود و با اجازه ایشان این کار صورت گرفت . هر چند ما خوشحال خواهیم شد که نهایت تخلف مفسد اقتصادی بزرگی به نام حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی ، در روشن کردن یک لامپ با استفاده از تیرچراغ برق باشد !

خدا انشالله همه ما را در مسیر تحصیل و حفظ تقوا ثابت قدم نگاه دارد .

 
آیا مداحان بی ادب عذرخواهی خواهند کرد !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 14:20 شماره پست: 790

 

 من با این که در منبرهاى مداحى، هى تعرض به این، بدگوئى به آن بشود، موافق نیستم  و اینها را دوست نمیدارم .

۳/۳/۹۰

ولایت پذیری خوب است اما نه فقط برای همسایه ! امید است مداحان و سخنرانان لمپن منتسب به حزب الله این بار با سخنان آقا متنبه شده باشند . انشالله که برود میخ آهنین در سنگ !

 
یک جرعه از این خم بنوشید
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 13:16 شماره پست: 789

 

خُم ، نشریه تخصصی فرهنگ و اندیشه پایداری ، این هفته منتشر می شود .

در شماره نخست این نشریه می خوانید :

خرمشهر قهرمان نداشت !

تیر برای چشم مفید است !

وقتی دشمن احساس پستی می کند

او در قرن 21 دنبال چه می گشت ؟!

جهاد اقتصادی و بیداری اسلامی ؟!

ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

او رفت و سهم بیشتری به ما رسید

راوی باید مهندس باشد !

و . . .

برای تهیه این نشریه می توانید با معاونت پژوهشی و مطالعات راهبردی موسسه روایت سیره شهدا تماس بگیرید :

02517748138

 
ناصر حجازی در جزیره تمساح ها !
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390 ساعت 21:24 شماره پست: 788

 

ناصر حجازی درگذشت ؛ روحش شاد .

حالا چرا یک عزاداری صنفی به عزای عمومی تبدیل می شود ؟ شب میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها وسط این همه جشن و شادی ، برنامه نود کام ملت ایران را تلخ کرد . من اعتراضی ندارم اما حرفم این است که بعضی از سوگواری ها صرفاً جنبه نمایشی دارد . می گوئید نه ؟

مگر مرگ ناصرخان ، جامعه فوتبال را داغدار نکرد ؟ خوب شما بگوئید امروز در بازی سپاهان اصفهان یا مسابقه آلومنیوم و فجر سپاسی در بندر عباس چقدر ژست داغ داری دیدید و چقدر هم بزن و برقص ؟!

من می گویم بیشتر این قرتی بازی ها ! فیلم است و بس ! این آقایان حسرت فراق ناصر حجازی را می خورند ؟ شما بگوئید ناصر حجازی در لیگ برتر ایران چه جایگاهی داشت ؟ این مدیر باشگاهی که به طرز ناشیانه ای در آغوش فرزند حجازی غش می کند آن سال ها کجا بود که ناصر حجازی مجبور شد با حداقل دستمزد ، مربی گری تیم دسته یکی نساجی را بر عهده بگیرد ؟

جمع کنید این سوسول بازی ها را ! کام مردم را تلخ می کنید و خودتان بشکن می زنید ؟ زنده آن بابا را آدم حساب نمی کردید و پای تابوتش اشک تمساح می ریزید ؟

راستی شما می دانید وجه اسطوره خواندن ناصرخان چیست ؟ او چه گلی به سر فوتبال ایران زده است ؟ اطلاعات من ضعیف است . اگر شما می دانید به من هم بگوئید ؟ از نسبت هاشمی رفسنجانی و حسن خمینی با ناصر حجازی هم اگر خبری دارید اطلاع دهید ، خوشحال می شوم . 

 
از شتر سواری تا موتور سواری !
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390 ساعت 14:27 شماره پست: 787

 

 

طلبه ای ؟ می خواهی ولایت پذیری ات را اثبات کنی ؟ دلت می خواهد از مردم مظلوم بحرین حمایت کنی؟

یک طلبه چه کاری می تواند انجام بدهد ؟

این همه درس خوانده ای که بروی موتور سواری ؟! مطالبه آقا از حوزه را یک بار ؛ فقط برای یک بار خوانده ای ؟

امروز اطلاعیه ای را در فیضیه قم دیدم که از نظر من و بسیاری از طلاب حاضر در صحنه ! خنده دار بود .

بسیج مدرسه علمیه معصومیه از طلاب بسیجی خواسته بود تا در حمایت از مردم بحرین و تجدید عهد با مقام معظم رهبری، همزمان با سالگرد ارتحال امام ، از حرم حضرت معصومه تا مرقد امام را با استفاده از موتور سیکلت طی نمایند !!

این که می گویند کار فرهنگی ذوق می خواهد و خرد ، بیهوده نیست .

لابد بچه هیئتی ها باید مثلا احکام و آداب جهاد و شهادت را ترجمه و دسته بندی کرده و به مردم بحرین برسانند ! یا به مجامع مرتبط با جهان اسلام فشار آورده و . . .

آزادی خواهان جهان اسلام همچنان منتظر اقدام قاطع حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید هستند .

 
شاید مقصر شیطان باشد !
+ نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 6:4 شماره پست: 786

 

مثل این که به من نیامده خیلی توی حس و حال بروم ! خدا شیطان را لعنت کند . هر بار که در مجلسی پربار شرکت می کنم که رنگ و بوی معنوی آن می تواند انسان را دگرگون کند ؛ درست وقتی حال و هوایی خاص بر فضا حاکم می شود ذهنم به نکته ای معمولا طنزآمیز متوجه شده و حواسم برای دقایقی پرت می شود . به طور نمونه همین چند روز پیش در روز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها توفیق پیدا کردم در مجلسی بسیار عالی و کم نظیر در منزل شهیدان حسین زاده نوری در بابل خودمان حوالی گلشن کوچه شهید آرام نژاد حاضر شوم .

شاعر اهل حال ، حاج محسن عسکری میهمان این مراسم بود . این پیرمرد جوان دل با شوری وصف ناپذیر ، فضای محفل را دست گرفته و اشک و آه که چه عرض کنم ، سوز و فریاد جمعیت را به هوا بلند کرده بود . جای همه دوستان خالی . به من که خیلی چسبید .

درست وسط مراسم ، حاج محسن موقع خواندن یکی از ابیات ، چند بار به حالت خطاب گونه می گوید : زهرا !

یک بابایی پشت سر من نشسته بود که صدای رسا و کلفتی داشت . او هم بلافاصله فریاد می زد : جانم !

نه حاج محسن کوتاه می آمد نه او ول می کرد . هی این می گفت زهرا ، او داد می زد جانم ! شما بودید جای من هوس نمی کردید بر گردید بگویید مرد حساب ! با تو نیست که چرا به خودت می گیری !

عقده گفتن این طعنه به دلم ماند و چند دقیقه ای مرا از فضای معنوی جلسه محروم ساخت .

 
یک تبریک به خودم !
+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 23:26 شماره پست: 785

 

فردا روز تولد پسرمن است . شش سال پیش یعنی خرداد سال ۸۴ در شرایطی که من سعی می کردم برای مدتی از فضای سیاسی و هر نوع انتساب به جناح ها فاصله بگیرم فرزندم درست روز دوم خرداد! پا به این دنیای رنگارنگ گذاشت.

از این اتفاق خنده ام می گرفت.گویا من هم اگر سیاست را رها کنم سیاست ول کن من نخواهد بود!

نامش را به پیشنهاد همسرم،علی گذاشتیم ودر خانه صدایش می زنیم سید علی.

به شوخی به رفقا می گفتم:اگر این وری ها رای بیاورند پسرم دوم خردادی است و اگر هم آن طرفی ها روی کار آمدند او سید علی است.لااقل به یک طرف وصل می شود،نه مثل پدرش که از همه طرف خورد و دم برنیاورد!

 

رسم شیدایی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 19:42 شماره پست: 784

 

 

« چهارده پانزده سال بیشتر نداشت . جبهه که آمد بیشتر مواقع دست راستش را روی سینه می گذاشت . طوری که انگار داشت به کسی ادای احترام می کرد . علتش را نمی گفت ؛ حتی به من که برادر بزرگترش بودم . اما این اواخر گویا نظرش عوض شده بود ! آخرین باری بود که همدیگر را دیدیم . لا به لای صحبت هایش گفت : روزی که به جبهه آمدم تازه خودم را شناختم . چیزهایی که این جا دیدم و می بینم فکر می کنم هیچ جای دنیا پیدا نشود . من همیشه احساس می کنم " آقا " پیش رویم است . به همین جهت دست راستم را برای احترام روی سینه دارم . دست چپم را نذر حضرت عباس کردم و تا پای رفتن دارم در جبهه می مانم . . .

شنیدم موقع عملیات ، مردانه جنگید . ناگهان گلوله توپی آمد و کنارش منفجر شد . بعد از دو سال جنازه اش را آوردند . با دیدن جنازه اش شگفت زده شدم . دست راست مهدی روی سینه اش بود . دست چپ و دو پایش هم قطع شده بود . »

خاطره ای از شهید مهدی نجف زاده . کتاب قمقمه های خالی اثر ذبیح الله ذبیحی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو اردیبهشت 90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۹:۱۷ ق.ظ


یک طرح خوب از نیروی انتظامی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت 18:53 شماره پست: 783

 

سوار کردن سه مسافر در صندلی عقب تاکسی ها و سواری های مسافر کش همواره موجب این می شود که خانم ها معذب بوده و طول سفر را به سختی بگذرانند . جدا از این که این مسئله در شأن مملکت اسلامی- که بانوان باید بتوانند طعم امنیت را در آن بچشند – نیست ، عادی شدن وقوع آن باعث از بین رفتن حساسیت ها شده و گاه بهانه ای برای توجیه نشست و برخاست های غیرمتعارف در دیگر مجالس عمومی گردیده است .

گویا نیروی انتظامی قصد دارد در این زمینه قانونی را اجرا کند که از این پس خودروهای مسافر کش حق سوار کردن بیش از دو مسافر را در صندلی عقب نخواهند داشت . با تمام انتقاداتی که به عملکرد بعضی از عوامل انتظامی دارم اجرای این طرح را ناباورانه به انتظار نشسته و قدردانی خود را از مسئولان امر اعلام می کنم .

 
کمکم کنید !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ساعت 8:13 شماره پست: 782

 

دیروز جوانی این سوال را از من پرسید که اگر " سید خراسانی " خواندن مقام معظم رهبری جرم است و مستوجب دستگیری و محاکمه و . . . چرا به همان نسبت ٬ حرف کسی که گفت آقا موقع تولدش ذکر یاعلی بر زبان رانده و قابله هم پاسخش داد علی یارت ( به قول یکی از دوستان چه قابله داش مشتی و حاضر جوابی !) جرم تلقی نمی شود ؟! اگر یکی از یاران احمدی نژاد این حرف را می زد دستگاه عدالت گستر قضایی چه برخوردی با او می کرد ؟

به نظر شما چه پاسخی باید به این جوان می دادم ؟

یک سوال دیگر ٬

چرا درست پس از تکثیر سی دی مستند ظهور که احمدی نژاد را شعیب خوانده بود و آقا را سید خراسانی ٬ بلافاصله مباحث پیرامون اختلاف نظر بین محمود و آقا به وقوع پیوست ؟

پرسیدن که مالیات ندارد ! بگذارید یک سوال دیگر را هم طرح کنم ٬

از وضعیت دکان و دستگاه جن گیرها در شهرستان های کوچک و بزرگ که باخبرید ؟ به بهانه پیدا کردن دزد یک مغازه یا شکستن طلسم بین زن و شوهر چه برو بیایی که برای خودشان راه نیانداخته اند .

با توجه به امضای بعضی از علما زیر موضوع طلسم شدن احمدی نژاد توسط جادوگران و ساحران ( مشابه این مباحث را در داستان های صدر اسلام خوانده اید ) از این به بعد مروجان رمالی در نقاط دور و نزدیک کشور و در بین عوام این طور تبلیغ نخواهند کرد که وقتی قدرت طلسم و ارتباط با اجنه می تواند فردی را به جایگاه اول اجرایی کشور رسانده و طرح های کلان اقتصادی را عملی ساخته و با سیاست های آن فرد جهانی را انگشت به دهان بگذارد ٬ پس گره باز کردن از کارهای کوچک مردم به روش های فرا بشری کاری سهل و البته ضروری می باشد ؟!

الان چه کسی مشغول دامن زدن به خرافات است ؟ راستی اگر العیاذ بالله یکی از حامیان محمود این طور می گفت که صادق لاریجانی احتمالا توسط مرتبطین با اجنه طلسم شده که جرات برخورد با فرزندان هاشمی و پرونده فساد اقتصادی مربوط به بزرگان جریان سازندگی و اصلاحات را ندارد با او چه برخوردی می کردند ؟

علی افشاری عضو سابق دفتر تحکیم که هم اکنون به خارج از کشور گریخته اخیرا مصاحبه ای داشت که تامل برانگیز بود . او گفت عباس غفاری معروف به جن گیر ! هم با دولت سازندگی هم اصلاحات و هم با این دولت در ارتباط بوده است . اصولگراها هیچ گاه حاضر نشده بودند از این حربه بر ضد رقبای سیاسی خود بهره ببرند . حالا چه بر سر این جریان به اصطلاح ارزشی آمده که در درون خود این طور معامله می کنند ؟

سخن افشاری را کیهان به معنای حمایت فتنه گران از مشایی قلمداد کرد ! راستی اگر قدرت تاثیرگذاری اجنه بر روند جامعه را بپذیریم پس چرا دولت های قبلی به راحتی با شکست مواجه شدند ؟

اجنه بد٬ عامل شیطانند . خدا درباره قدرت تسخیر ! و محدوده توان شیطنت آلود شیاطین چه می گوید ؟ آفرین بر شما . خدا می گوید : " ان کید الشیطان کان ضعیفا "

 
مزدی برای بهانه های مادر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 20:0 شماره پست: 781

 

ام البنین ،همه پسرانش را فدای اسلام کرد . یعنی اجزای دل دریایی اش را . این جا جمهوری اسلامی است با مردمی شیعه و پیرو مکتب عاشورا . امروز سالگرد وفات این بانوی بزرگ بود اما  . . .  بگذریم .

بگذارید لااقل من روضه ای دوخطی برای آن بانوی استوار بنویسم .

ام البنین در گوشه ای از غریبستان بقیع ، چهار قبر کند . هر روز می رفت آن جا می نشست و به یاد چهار پسر رشیدش مویه می کرد و نوحه می خواند . این را مردم مدینه می گفتند . اما آنها که رابطه ای نزدیک تر با مادر قمر بنی هاشم داشتند به خوبی می دانستند همه این کارهای او تنها یک بهانه است ؛ بهانه ای برای نوحه سرایی در مصیبت شهادت غریبانه قافله سالار کربلا وامام عشق و قیام .

این مادر ، زنی نبود که درد فراق فرزندانش کمر او را بشکند . این زن همانی است که از وصف رشادت فرزندان خود و جانفشانی عاشورایی آنها به وجد آمده و دهان به شکر خدا باز کرد .

امروز زن های شیعه را به بقیع راه نمی دهند . زن ها می آیند پشت پنجره های مشبک دیوار بقیع ، جمع می شوند . درست مقایل مزار ام البنین سلام الله علیها . یک روز ام البنین فرزندانش را بهانه ای قرار داد تا بر مصیبت فرزند زهرا سلام الله علیها روضه بخواند . حالا زن های شیعه به بهانه زیارت ائمه بقیع ، توفیق زیارت مزار ام البنین و پسرانش را پیدا می کنند .

این مادر مزد بهانه هایش را گرفت .

 

ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص می دهد !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 ساعت 18:43 شماره پست: 780

 

گفتاری از حجت الاسلام زائری :

. . . می آییم و مثلا برای بیان ارادت و تبعیت مان می گوییم اگر ولی فقیه در وسط روز بگوید : " الآن شب است ما می پذیریم ! " اگر ولی فقیه چنین بگوید هم او اشتباه می کند و هم تو که می پذیری ! اصلا ولی فقیه را ما تبعیت می کنیم چون در شب تاریک زندگی٬ روز را تشخیص می دهد و در روز روشن هدایت از شب حفظمان می کند واگر روزی ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص ندهد همان لحظه از ولایت ساقط است . چرا عقل و فهم مردم را دست کم می گیریم و نه فقط به مردم بلکه به ولی فقیه و دین اهانت می کنیم ؟ . . .


محمد رضا زائری در خبرآنلاین نوشت: چند روز پیش یکی از دوستان در فیسبوک از من پرسید : آیا شما ولایت فقیه را قبول داری ؟

نمی دانم انتظارش چه بود ولی من پاسخ دادم : آری و مطلقه اش را و گفت چرا ؟ گفتم بگذار مفصل بنویسم ، و در همین حال و روز بودیم که ماجرای وزیر اطلاعات پیش آمد و آزمون ولایت پذیری مدعیان و سخنرانی ها و اظهارنظرهای برخی بزرگواران از جمله امام جمعه موقت تهران که از دوست داشتنی ترین روحانیان تهران است ولی مثل بقیه روحانیان به ادبیات داخل صنفی و حوزوی سخن می گوید و تعبیری که به همین سیاق برای تبیین میزان نفوذحکم ولی فقیه و حاکم شرع به کار برده که ولی فقیه می تواند بگوید زنت بر تو حرام است .

می خواستم مفصل بنویسم و به قاعده ، با مقدمه و مؤخره و شرح و ترتیب که رفیقمان دوباره سراغ مطلب را گرفت و دیدم وقت می گذرد وفرصت از دست می رود . گفتم اصلا نه خانی آمده و نه خانی رفته بگذار همین طور بنویسم در چند بخش و ترتیب و تبویبش با خود جماعت که حرفه ای شده اند در خواندن و لااقل زبان همدیگر را می فهمیم .

اول بدون اینکه معطل تان کنم روشن و صریح و بدون تعارف تکه پاره کردن بگویم که من معتقد به ولایت فقیهم و آن هم مطلقه اش ، نه از ترس دادگاه و زندان که خوبش را رفته ام و نه به ملاحظه منافع و مصالح که همه را رها کرده ام و در ایران هم ساکن نیستم . فضای ریاآلوده و دروغ آکنده مان البته جای گفتگوی خالص و آسوده نمی گذارد ولی به هر حال فکر می کنم با مخاطبان خاص این مطلب از هر دیدگاه و طیفی که باشند در این ویژگی مشترکیم که احتمالا ترجیح می دهیم طرف مقابلمان خودش باشد بی پیرایه و بزک هر چند خوشمان نیاید و دوست داریم تمرین تحمل و پذیرش کنیم و ترجیح می دهیم طرف مقابل مان راست بگوید هر چند تلخ تا اینکه دروغ بگوید و شیرین و بعد از چند سال بفهمیم کلاهی سرمان گذاشته که پیش پایمان را هم نمی بینیم .

دوم اینکه به خودم و به دیگران اجازه فکر کردن می دهم و لذا از رسیدن به نتایجی هرچند ناسازگار با بیانیه های رسمی و ادبیات رایج نمی ترسم و هزینه های سنگینش را هم تا حالا داده ام و امیدوارم بعد از این هم بتوانم بدهم ، پس اگر نعمت خداداد عقل را تعطیل نکردم و مثلا به این نتیجه رسیدم که مثلا اجبار حجاب درست نبوده برای بیان فکر خودم از کسی نمی ترسم با این تفاوت که به مخالف خودم ناسزا نمی گویم و او را اجنبی و دزد و خائن و آمریکایی به حساب نمی آورم . پس سعی می کنم بفهمم که اندیشه ها و باورهای مختلف در تجربه حاکمیت اسلامی ما وجود دارد از شهید مطهری که می خواست از شوروی آدم بیاورد برای تدریس در دانشکده الهیات و شهید بهشتی که از آزادی احزاب مخالف نظام در فعالیت سیاسی دفاع می کرد تا بزرگواران دیگری که به هر دلیل جور دیگر ی فکر می کنند و می فهمند ، ولی به هر حال نه امام موسى صدر را که عاشقانه می ستایم چنان تقدیس می کنم که جلوه خدایی پیدا کند و نتوانم نقدش کنم و نه مثلا به آیت الله مصباح یزدی یا آیت الله جنتی ناسزا می گویم و مورد حمله قرار می دهم .

اصولا یکی از بزرگترین مشکلات ما جماعت این است که به دلایل مختلف تاریخی و اجتماعی قدرت تحمل مخالف را نداریم و همه مان - راست و چپ ، اصولگرا و محافظه کار ، حزب اللهی و منافق - کار که دست خودمان می افتد به حذف مخالف روی می آوریم . از کودکی مخالف را با نفرین و ناسزا در زبان حذف می کنیم و بزرگتر که می شویم با زور بازو به حذف فیزیکی متوسل می شویم و بالاتر که می رویم ... قصه همان است و حجمش تغییر می کند و ابعادش . از اول تربیت نمی شویم برای فهم و تحمل و قبول اینکه دیگرانی هم هستند که شکل ما نیستند و رنگ ما نیستند و مثل ما فکر نمی کنند و آنها هم به اندازه ما حق دارند و باید با آنها کنار بیاییم و هر که باشیم نمی توانیم طرف مقابل را توی دریا بریزیم یا با یک کُپه هیزم بسوزانیم . این است که اگر دوم خرداد بشود هر که به ناطق رأی داده بیچاره است و اگر بیست و دوم خرداد بشود هر که به موسوی فکر کرده !

به ولایت فقیه کاملا معتقدم ولی آن را از ضروریات دین نمی دانم و اگر کسی به آن عقیده نداشت او را کافر و مشرک به حساب نمی آورم و از آنجا که به آزادی بیان و آزادی عقیده در همین چارچوب عقیده و باور دارم ( و به یقین اگر آزادی نباشد باور و عقیده دینی و عبادت هم اصالت و ارزش پیدا نمی کند واصلا دینداری با آزادی است که معنی می یابد و شاهدش هم ایمان غربی هایی که مسلمان شده اند و کاش صداوسیمای ما همان قدر که فیلمهای هالیوود را می خرد و دوبله می کند برنامه های مستند المنار حزب الله رد گفتگو با این جماعت را پخش می کرد و جالب است همین تناقض که این دانشگاه ملی افکار مخاطب را با پیامهای مؤثر رسانه ای غرب پر می کند و بعد انتظار دارد با برنامه های سیاسی اخبار ساعت نوزده نسل جوانی که آن خوراک را مصرف کرده موضع ضدآمریکایی پیدا کند )

بنابراین فکر می کنم همان طور که من توقع دارم مخاطب حرفم را بشنود و تحمل کند ، من هم باید نظر دیدگاه طرف مقابل را بشنوم و بفهمم . فرقش این است که حالا یک دیدگاه با رأی قاطع مردم حاکمیت پیدا کرده و طرف مقابل باید در زندگی اجتماعی و سیاسی لوازم آن را بپذیرد ولی معنایش آن نیست که اگر کسی در تفکر و باور جور دیگر فکر کرد بشود لگد زد و او را از ایران بیرون کرد . (‌قصه توطئه و فتنه و مبارزه مسلحانه و اقدام برای براندازی کاملا فرق می کند و البته ضوابط و قواعد هم دارد تا نشود به این بهانه هر کسی را متهم ساخت)

این بود که سال ها پیش وقتی جوانی در نمایشگاه کتاب تهران با شور و هیجان جلو آمد و گفت : "حاج آقا ! من ولایت فقیه را اصلا قبول ندارم ". با خونسردی گفتم : باشد ... ، به من خیره شد و متعجب از اینکه مثلا توی گوشش نزده ام منتظر ماند تا گفتگوی یکی دو ساعته مان روی جدول کنار باغچه کنار سالن یازده تمام شود و او که در ابتدا بدون ذکر القاب از رهبر انقلاب یاد می کرد موقع خداحافظی بگوید : کاش آیت الله خامنه ای این حرف ها را صراحتا به مردم می گفتند !

یکی از مشکلات اصلی ما در برقراری ارباط با مخاطب عام - در دایره اول ایران و بعد برای تبیین موضوعات و مواضعمان در سطح جهان - این است که به زبان درونی ، صنفی ،‌داخلی سخن می گوییم . زبان صنفی در محیط خاص خودمان قابل فهم است و مشکلی ایجاد نمی کند ولی وقتی به سطح مخاطب عام می آید مشکل درست می شود . بعد از قرن ها برای نخستین بار فرصت حاکمیت برای فکر و اندیشه شیعی حاصل شده و اتفاقا حالا وقتی است که اینترنت هست و ماهواره هست و حرف توی اتاق دربسته نمی ماند وروزگار عوض شده و حالا که می خواهیم با دنیا حرف بزنیم وقتی با زبان صنفی خودمان که مخصوص مدرسه و حجره و متن کتاب است با دنیا حرف می زنیم مشکل شروع می شود . این قضیه در همه اصناف و طبقات اجتماعی صادق است ، پزکان هم در داخل دانشکده و بیمارستان و مطب زبان خاص و اصطلاحات خاص دارند و هر دانش و علم و تخصصی ترمینولوژی خودش را دارد . این زبان و ادبیات و واژگان وقتی در همان اتمسفر و فضا به کار می رود کاملا قابل فهم و طبیعی است و کارکرد خود را حفظ می کند ولی وقتی به فضا و محیط عمومی می آید قضیه فرق می کند .

در خیابان جمهوری تهران که بورس تریکوباف هاست یا در بازار تهران وقتی آگهی های دستنویس به در ودیوار می زنند که مثلا " سفت زن ماهر نیازمندیم " یا " وسط کار خانم باتجربه " کمتر کسی دچار تعجب می شود ولی همین آگهی را اگر در ایستگاه متروی میرداماد ببینیم همه ناخودآگاه می خندند . این خنده و تعجب کاملا طبیعی است زیرا زبان داخلی یک صنف خاص را عموم نمی فهمند و هضم نمی کنند .

در بار ه این موضوع قبلا مفصل گفته و نوشته ام که به دلایل گوناگون حوزه های علمیه ما ادبیات خود را به روز نکرده اند . اگر فرهنگ های لغت معروف دنیا هر سال ویرایش جدید دارند رساله توضیح المسائل ما صدسال است ادبیاتش ثابت مانده در حالی که سرعت تغییرات فرهنگی و اجتماعی مخاطب بسیار زیاد است . وقتی می گوییم تقلید مرجع تقلید ما چیزی اراده می کند و مخاطب چیز دیگری می فهمد . شما درک مخاطب عام از تقلید یعنی " تکرار طوطی وار و بی معنی رفتار دیگران " را مقایسه کنید با تعبیر شگرف و زیبای علامه شهید سید محمد باقر صدر که تقلید یعنی گردن بند و قلاده به گردن آویختن و معنی اش این است که فقیه مجتهد بار عمل مکلف را به گردن می گیرد . در واقع فقیه خود را فدا می کند تا شخص مؤمن فردای قیامت آسوده باشد و فقیه در پیشگاه خدا به پاسخ برخیزد .

بین خودتان و خدا این فهم و تلقی کاملا متفاوت و غریب از مفهوم تقلید چه قدر فرق می کند با آن دیدگاه و تلقی عمومی ورایج ؟ با این دیدگاه دوم چه احساسی پیدا می کنید نسبت به کسی که به خاطر سبک شدن شانه های عمل شما باراعمالتان را به گردن گرفته است و به جایی می رسد که مثل آیت الله العظمى خوانساری وقتی می خواهند برای یک عمل جراحی او را بیهوش کنند اجازه نمی دهد ومی گوید مردم از من به عنوان یک فقیه عاقل هوشیار تقلید می کنند و اعمالشان به من وابسته و منسوب است و حتى به اندازه ساعتی نمی خواهم از ادراک و فهم خارج شوم . پزشکان با ناباوری کار را آغاز می کنند و در کمال حیرت می بینند که آن بزرگوار تا پایان عمل جراحی و آخرین بخیه به ذکر و تلاوت قرآن مشغول است . این احساس مسئولیت و فداکاری کجا و آن باور غالب و عمومی کجا ؟

من خود هر وقت برای پرداخت خمس سالانه ام به محضر یکی از فقهای بزرگوار در تهران می رسم به ایشان عرض می کنم : تمنا دارم محبت کنید و باری از من بردارید ! بر من منت بگذارید و مرا سبک کنید ! چرا که باور دارم او مال مرا پاک می کند و مسئولیتی سنگین برای مصرف این مبلغ ناچیز می پذیرد . حالا من با خیال راحت خدا را شکر می کتنم و می روم و توپ در زمین اوست که آیا می تواند این حق را درست ادا کند ، آیا می تواند این مال را به نیازمند واقعی برساند ،‌ آیا می تواند این پول را در جهت صحیح هزینه کند ؟ ( در این باره هم مفصل نوشته ام که اگر حرمت امامزاده ای را متولی اش نگه نداشت چه خواهد شد و باورهای عمومی مردم چگونه تغییر خواهد کرد )

موضوعاتی مثل ولایت فقیه یا امر به معروف و نهی از منکر ( که نظام مترقی و پیشرفته کنترل اجتماعی است که آن را در حد مچ گیری توی خیابان تنزل داده ایم ) یا حجاب دقیقا در همین نقطه دچار مشکل بدفهمی می شوند ( بد کرداری ما هم از این بدفهمی ناشی می شود یعنی با این دریافت غلط برای روسری و چادر توی سر مردم می زنیم و برای نماز در سالن مدرسه یا پادگان را از داخل قفل می کنیم ! ) و به این ترتیب می آییم و برای تبین اهمیت مفهوم ولایت فقیه و حدود اختیاراتش به تعابیری متوسل می شویم مثل اینکه اگر بگوید زنت بر تو حرام است دیگر طلاق خود به خود جاری است .از تعبیر " إمرأتک طالق " در فهم فقهی و ادبیات حوزوی یک دریافت می شود و در فهم مخاطب عام سال هزار و سیصد ونود ایران و جهان دریافتی دیگر .

کسی باید بیاید و بگوید اصلا ولی فقیه چه کار به زن و بچه مردم دارد ؟ کسی که خودش و زندگی اش را فدای کشور و مردمش کرده و یک تنه مقابل یک دنیا ایستاده ، کسی که نگذاشته یک وجب از خاک این کشور را کسی غارت کند ، کسی که با همه مشکلات پای پیشرفت حیرت آور علمی این کشور ایستاده و عزت و آبروی این مردم را در دنیا خریده ، کسی که از بالای سرش روسیه و اسراییل و از پایین پایش شیخک های عرب و از راست و چپش آمریکا در افغانستان و عراق شب و روز مشغول تهدید و معرکه گیری اند و در همین حال در داخل هم با جماعتی کودک مزاج روبروست که هم از آنها خنجر می خورد و هم باید لبخند بزند و تحویلشان بگیرد چه کار به زن مردم دارد ؟

می آییم و مثلا برای بیان ارادت و تبعیت مان می گوییم اگر ولی فقیه در وسط روز بگوید : " الآن شب است ما می پذیریم ! " اگر ولی فقیه چنین بگوید هم او اشتتباه می کند و هم تو که می پذیری ! اصلا ولی فقیه را ما تبعیت می کنیم چون در شب تاریک زندگی روز را تشخیص می دهد و در روز روشن هدایت از شب حفظمان می کند واگر روزی ولی فقیه فرق روز و شب را تشخیص ندهد همان لحظه از ولایت ساقط است . چرا عقل و فهم مردم را دست کم می گیریم و نه فقط به مردم بلکه به ولی فقیه و دین اهانت می کنیم ؟

ولی فقیه را تبعیت می کنیم چون آگاه است ، چون عالم است ، اختیارمان را نه کورکورانه و از سر عجز بلکه با آگاهی کامل و اختیار داده ایم دستش چون بهتر از دیگران می فهمد و تشخیص می دهد . چون بیدار است پشت سرش راه افتاده ایم ، چون چشمهایش باز است به نگاهش اعتماد کرده ایم ، چون درست تشخیص می دهد همراهش شده ایم . قصه، قصه عاشقی و سرسپردگی دلی و حالی نیست بلکه اصل ماجرا درک عقلی و انتخاب آگاهانه است . حالا اگر دو تا جوان بسیجی خواستند چفیه گردنشان بیاندازند و علی علی کنند و جای پای آقا را در حسینیه امام خمینی ببوسند ، خوب آزادند ، اما موضوعی به این اهمیت و والایی را تا حد موضوعات مسخره ای مثل سیاه بودن ماست وشب بودن روز ! پایین آوردن ظلم به همه فقهای شیعه است .
جریانی پرافتخار از شیخ طوسی و علامه حلی تا میرزای شیرازی و شیخ انصاری و از شیخ مفید و شهید اول تا سیدحسن مدرس و امام خمینی را که حتى دشمنانشان به نزاهت و هوشمندی و تقوا و دانش و آگاهی شان اعتراف دارند و تنها جریانی است که انحراف و خطا تویش استثناست و در طول تاریخ این طور پای مردم ایستاده و مصالح مظلومان بی پناه را در برابر منافع اقتصادی و سیاسی استعمارگران و قدرت ها حفظ کرده یکسره ندیدن و به خاطر اشتباه تنی چند اصل موضوع را به فراموشی سپردن بی انصافی است .

مصیبت این است که از افقی چنین متعالی به جایی می رسیم که کار می افتد دست آقای مثلا قاضی ! مرتضوی که در جریان دادگاه خودم صراحتا می گفت دروغ بنویس و بگو مرا خط می داده اند تا کارت را درست کنم و می خواست این طوری توطئه بیگانگان را شناسایی و کشف کند و یا مسئولیت تببین مفهومی متعالی مثل ولایت فقیه بر عهده کسانی قرار می گیرد که عظمت ولی فقیه را در نقل قول یک خانم قابله ارزیابی کنند و همین طور بگیر تا همه کسانی که خواسته و ناخواسته حرف هایشان ، دیدگاهشان ، طرز فکرشان می شود خوراک یوتیوب و فیسبوک و بالاترین و نقل قول مجلس و محفل و تاکسی و اتوبوس ! و تقصیر از ملت است نه ، از ماست که بر ماست .

امیرمؤمنان فرمود : " یُستدل على إدبار الدول بأربع ...نشانه فروپاشی و سقوط چهار چیز است ، مشغول شدن به جزئیات و حواشی ، غفلت از مسائل کلان و اصلی ، کنارزدن اشخاص و مدیران لایق و کارشناس و سپردن امور به افراد ناتوان و فرومایه و پست ! " بله مشکل از خودمان است که تئوری افتخارآفرین فقه سیاسی شیعه را که باید در مهمترین مراکز علمی و پژوهشگاههای علوم سیاسی و مراکز مطالعاتی دنیا در باره اش بحث کنیم و ادعا داشته باشیم و سرمان را بالا بگیریم در حد منبری ها و مداح های یک هیأت خانگی پایین آورده ایم و نمی فهمیم انتشار حرفی که شاید با ارفاق و تسامح در یک روضه زنانه مقبل و بل قابل تحمل باشد ، در سطح عمومی چه نتیجه ای دارد ؟!

این روزها که برای برگزاری یک همایش بین المللی با عنوان " تجربه سیاسی ولایت فقیه در ایران " با یک مؤسسه پژوهشی علمی لبنان همکاری می کنم دلم بیشتر می سوزد وقتی می بینم دانشمندان و نویسندگان و محققان از کشورهای گوناگون ، مسیحی و مسلمان ،‌سنی و شیعه ،‌روحانی و کشیش ،‌سکولار و دینمدار ، مخالف و موافق چه گونه در باره این موضوع حرف می زنند . بیشتر حسرت می خورم که می بینم استاد مسیحی برجسته علوم سیاسی و فارغ التحصیل مشهور سوربون فرانسه چگونه موفقیت های ایران را ستایش می کند و ما در ایران برای تبیین جایگاه ولایت فقیه به چه چیزهایی متوسل می شویم .
در یکی از کتاب هایم با نام " ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم ! " به همین در د دل ها پرداخته ام که چنین ارزش هایی ،‌چنین مردمی ،‌چنین تاریخ و تمدن و پیشینه ای ،‌چنین موقعیت جغرافیایی و استراتژیکی ، چنین منابع طبیعی و قابلیت های اقتصادی ، چنین شهدا و سرداران سرافرازی را هر ملتی در هر جای دنیا داشته باشند چه می کنند و ما چه طور با تمام قوا به غارت و حراج همه داشته هایمان برخاسته ایم .

می خواستم برای آن رفیق فیسبوکی مان از ولایت فقیه بگویم و از دلایل قانع بودن خود به آن بنویسم . می خواستم نکاتی بنویسم از مبنا و مفهوم این مسأله و پیشنهاد کنم مثل چند آدم عاقل و محترم حرف همدیگر را بشنویم و سعی کنیم همدیگر را بفهمیم و اساسا به مطالعه و بحث در این باره بپردازیم ، حیف است که گروهی دانشجویی از قوات لبنانیه یعنی نیروهای سمیر جعجع و دشمنان حزب الله و ایران کتاب آیت الله جوادی آملی را با هم مباحثه کنند و در باره ولایت فقیه حرف بزنند و ما خودمان توی ایران و بین خودمان اهل مطالعه علمی و بحث جدی نباشیم ( مشکل این است که طرف مان ایرانی و هموطن ماست ، خیرخواه و دلسوز است ، مسلمان است - هر چند من در این موضوع برای هموطنان غیر مسلمان هم قائل به حق مشارکت در بحث هستم - عاقل و درس خوانده و چیزفهم است ، مخلص و سالم و متعهد است ولی صرفا به خاطر اینکه در مسائلی جزئی مثل من فکر نمی کند نمی توانم با او کنار بیایم ، حیف نیست کنار این همه وجه اشتراک همه دغدغه ما همان یک نکته جزئی اختلاف باشد )

برخی مقدمات کلی برای توافق و همفکری
به هر حال دیدم شاید لازم باشد برای ورود به این بحث چه توسط من و چه توسط هر کسی دیگر بعضی مقدمات باید مورد بررسی قرار گیرد تا بتوان بر اساس آنها وارد متن اصلی بحث شد و البته در همین مقدمات هم حق اظهار نظر و تذکر و راهنمایی و همفکری و حتى مخالفت منطقی را برای همه دوستان و دشمنان ! قائل هستم .

1- فارغ ا زتفاصیل و مصادیق بیاندیشید و به اصل موضوع فکر کنید . وقتی به فلان کلمه یا جمله خاص رهبری در نماز جمعه فکر می کنید ، به طور طبیعی نمی توانید مفهوم کلان ولایت فقیه و کارکرد آن در یک بستر تاریخی و اجتماعی گسترده را تحلیل کنید اما اگر از اصل به فرع و از جزء به کل حرکت کنید آن وقت می شود این قطعه های کوچک پازل را هم در جای خودش قرار داد . مثل خیلی موضوعات دیگر باید بدون در نظر گرفتن شخص به اصل موضوع اندیشید .

2- درگیر الفاظ و تعابیر نشوید و در اصطلاحات توقف نکنید . هر فضایی زبان خودش را دارد ، ممکن است شما با زبان عربی راحت نباشید همان طور که طرف مقابل شما هم وقتی ناخواسته از اصطلاحات انگلیسی استفاده می کنید خوش نمی آید ( و لذا او به شما فحش می دهد و شما را غربزده می خواند و شما هم به او ناسزا می گویید و او را امل و متحجر خطاب می کنید ) ولی فقیه یعنی حاکمی که آگاهی به دین دارد . چون مبنای این نظام حاکمیت بر اساس دین است طبیعتا باید کسی که در رأس آن قرار می گیرد دین شناس باشد . ولی فقیه یعنی " رئیس نظام دین آگاه " هر جای دنیا هم بروید و در هر کشوری هم زندگی کنید بالاخره یک حاکمیتی دارد ، این هم یک جورش است ، حالا شما خوشتان نمی آید ، در مقابل شما تعداد بسیار بیشتری هستند که آن را قبول دارند . د رکشورهای دیگر هم خیلی افراد هستند که نظام حاکم کشورشان را قبول ندارند ولی باید در مقابل رأی اکثریت تسلیم شوند .

3- بحث بر سر نظام اجرایی است نه امور علمی محض در کتاب ها و مقاله ها . وقتی پای اجرا و حکومت به میان آمد آدم باید از آسمان خیال و فکر بیاید پایین پایش را روی زمین بگذارد و مثل بچه آدم واقعیت را ببیند . اینجا مردم نان می خواهند ، تهدید هست ، خطر هست ، باید به آینده و منابع انرژی فکر کرد ، باید برای ارتش اسلحه خرید ، هزار و یک موضوع هست که روی کاغذ خودش را نشان نمی دهد و لذا کسی که یک گوشه نشسته زیر کولر و آب پرتقال می خورد ممکن است خیلی حرف ها بزند ولی وقتی آمد پای کار اجرایی مجبور است به جای نظریه پردازی و بحث های مجرد و انتزاعی و مباحث علمی پیه کتک خوردن را به تن خودش بمالد . جهان معاصر تجربه انواع نظام های سیاسی را دارد از نظام دیکتاتوری شاهانه و سلطنتی تا نظام کمونیستی و نظام سرمایه داری . یک جا استالین آمده و روی همه مدعیان حقوق محرومین را سفید کرده و یک جا به اسم دموکراسی گندش در آمده که پشت صحنه قدرت راکفلرها و جنایت سازمان سیا چه پدری از بشر در می آورد . در چنین فضایی باید کسی که کار را به دست دارد قدرت اجرایی داشته باشد و بتواند حرف آخر را بزند و در مسائل کلان و اساسی مثل جنگ و صلح همه پای تصمیم و حرفش بایستند و کسی یکپارچگی ملت و کشور را دچار خلل نکند و قدرت و قاطعیت او را متزلزل نسازد و این حرف آخر چیزی است که به آن ولایت مطلقه یعنی کامل می گویند و این چیزی است که از رئیس جمهور آمریکا تا امیر قطر دارند ( تصور کنید توی همین قضایای اخیر رهبر انقلاب اگر نبود چه کسی می توانست جلوی ترکتازی جریان خطرناک و رو به گسترش داخل دولت فعلی را بگیرد )

4- بنابراین آرمانگرایی و خیال پردازی نکنید . در خلأ می شود خیلی حرف ها زد و خیلی چیزها گفت اما در عالم واقع قضایا فرق می کند ، آقای خامنه ای بیست و پنج سال قبل تنها کسی بود که از دکتر شریعتی تمجید می کرد ، روحانی روشنفکر و به روز ی بود ، شعر و رمان می خواند و با اخوان ثالث و شمس آل احمد پیپ می کشید ولی همین مرد بعد از پذیرش رهبری وارد یک دنیای دیگر شد . شاید از آن آدم خیلی ها خوششان می آمد که الآن با او مشکل داشته باشند ولی این ها باعث نمی شود ایشان تمام کار و زندگی و اداره امور جامعه را تعطیل کند به خاطر تحسین و پسند فلان و بهمان .

قاضی هر کار بکند بالاخره یک طرف دعوا ناراضی خواهد بود مگر اینکه قضاوت را کنار بگذارد . مشکل این است که خیلی وقت ها ما در فضای ذهنی زندگی و فکر می کنیم نه واقعیت . چند سال پیش خانم میانسالی جوانش را آورده بود که حاج آقا این پسر سی سالش شده هنوز زن نگرفته ، هر کسی را پیدا می کنیم نمی پسندد و یک عیبی رویش می گذارد ،‌به پسر نگاهی کردم و گفتم : من می دانم مشکلش چیست ، او جنیفر لوپزی می خواهد که نماز شب بخواند ! پسر زد زیر خند و مادر با تعجب منتظر بود که آدرس طرف را بدهم کار را به خیر و خوشی تمام کند ! بعد به او گفتم پسر جان ، نمی شود که تو شب فیلم ببینی و صبح بروی خونه این و آن خواستگاری دنبال تصویرهای ذهنی ات بگردی ، غذای خوشمزه بخواهی طرف لباسش بوی قرمه سبزی می گیرد ، ادوکلون فرانسوی بخواهی باید ساندویچ بیرون را بخوری ، خانم دکتر بخواهی بچه ات را باید پرستار بزرگ کند ، بچه سالم و آرام و درست بخواهی زنت باید توی خانه بنشیند ،‌ یک کم از آن بالاها بیا پایین توی واقعیت ! این موضوع در همه جوانب زندگی ما صدق می کند . در فضای مجازی به هم فحش می دهیم و چهار تا خبر دروغ بر علیه هم می سازیم و دلمان را خوش می کنیم و بعد که به دنیای واقعی می آییم جریان مخالف نظام می بیند سی و دو سال است خیالبافی می کند و نظام همان نظام است و دولت همان دولت و از این طرف مسئولین نظام هم می بینند مشکلاتی که در اخبار دیشب گفته بودند همه اش دود شده و رفته هوا همچنان حل نشده باقی مانده است ! راه حل این است که به جای فکر کردن به آرزوهایمان کمی به واقعیت موجود فکر کنیم و بر اساس همین واقعیت بیاندیشیم . از امام موسى صدر که نازتر و خوشگل تر و بین المللی تر و امروزی تر و تسامح و تساهل تر که نداریم ، بی تعارف اگر امروز او ولی فقیه بود نباید رئیس قوه قضائیه تعیین می کرد ، نباید سخنرانی می کرد ، نباید در مقابل فتنه و توطئه می ایستاد ، نباید برای مقابله با حمله دشمن اسلحه بر می داشت ، حالا یک کم این ور تر یا یک کم آن ورتر ، قبول ... ولی مثلا در مقابل اسرائیل توی لبنان گل دستش می گرفت یا این که نه ، می گفت : "سلاح عزت مردان است " ؟

5- پس فقط دیکته ننوشته بی غلط است . هر نظامی به غیر از حکومت امام زمان مشکلاتی دارد و هیچکس ، نه تنها آیت الله خامنه ای و امام خمینی بلکه مقدس اردبیلی و سیدبن طاووس هم معصوم نیستند ، هر کس که باشد بالاخره حرف هایی می زند یا تصمیماتی می گیرد که ممکن است نادرست از آب دربیاید ، چون علم غیب ندارد و معصوم نیست و بالاخره انسان است . حالا که امام معصوم نیست چه کنیم ؟ نمی شود که کار را روی زمین گذاشت . بالاخره باید زمام امور را به کسی سپرد . این تعریف کارامد و واقع گرایانه نظام پیشنهادی فقه شیعه است که در زمان غیبت امام معصوم کسی که باتقوا و نزیه و آگاه و دیندار باشد و وسوسه های نفسانی و توطئه های گوناگون و فریب ها و نیرنگ های بیگانه و اشنا در او کمتر اثر کند کار را به دست بگیرد و البته به هر حال معصوم نیست . اینجا اشتباه از کسانی است که به جای تکیه بر واقعیت عینی تصویری قدسی از ولی فقیه ارائه می کنند که نه جای انتقاد و پرسش دارد و نه جای حرف و حدیث .

6- در باره کلیت یک نظام حکومتی حرف می زنیم و حکم می کنیم . همه جا نقاط مثبت هست و نقاط منفی . همان طور که نمی توانیم بگوییم در آمریکا صددرصد همه چیز منفی است و هیچ چیز قابل تحسین وجود ندارد ، نمی توانیم بگوییم ما در نظام جمهوری اسلامی هیچ ایراد و اشکالی نداریم . در حکومت طاغوت ممکن است یک قاضی متعهد و یک مدیر پاک و زحمت کش پیدا شود ولی هیچ کدام توجیه کننده حکومت ظلم نیستند و در حکومت اسلامی هم ممکن است یک قاضی رشوه بگیرد و یک مدیرکل دزدی کند ولی اینها باعث تخطئه اصل نظام نمی شود . باید در این موضوع منطقی برخورد کرد و به جای به کار بردن اوصاف نامعقولی مثل دولت کریمه اعتراف کرد که ما هم یک نظام حکومتی هستیم با حسن ها و عیب ایش ، با نقاط منفی و نقاط مثبت اما اصل و اساس آن چون بر سلامت دین و صدق و راستی قرار دارد نه ظلم و فساد از آن دفاع می کنیم ، حالا اگر کسی در آن خلاف کرد او را محاکمه می کنیم نه این که او را به عنوان معاون خود منصوب کنیم و بعد هم قاطعانه از او حمایت کنیم !

7- بحث بر سر تصمیم اکثریت است . ما چه خوشمان بیاید یا نه اکثریت قاطع و قریب به اتفاق مردم در ایران از ولایت فقیه حمایت کرده و می کنند و با رأی مردم این نظام حاکمیت یدا کرده وحتى امروز هم علیرغم حرف و حدیث ها و انتقادها و گلایه ها بازهم این نسبت در حدی حفظ شده که حتى مخالفان نظام هم نمی توانند ادعا کنند این اکثریت قاطع تغییر قابل توجهی کرده است . خوب باید به این اکثریت تن داد و آن را محترم شمرد .

اگر شما مخالف ولایت فقیه باشید چه بخواهید و چه نخواهید یک نفر هستید و یک رأی دارید ، دیگرانی هستند که آنها هم به اندازه شما ایرانی هستند و به اندازه شما انسان هستند و به اندازه شما محترمند و آنها نظرشان این است که نظام ولایت فقیه حاکم باشد . من به صراحت و بدون تعارف و ملاحظه معتقدم اگر روزی این نسبت بر عکس شود ما باید تسلیم نظر اغلبیت بشویم و قرار نیست تفنگ برداریم و ملت را بکشیم . من معتقدم حفظ نظام به چاقو کشیدن و خون ریختن و اسلحه برداشتن و شهید شدن نیست بلکه حفظ نظام به مرافقبت از آن در مقابل فساد و خطا و ظلم و خیانت و نفاق و دزدی است . دزدی دزدی است چه طرف ریش داشته باشد چه کراوات ،‌دروغ دروغ است چه بالای منبر باشد چه پشت تریبون ، ظلم ظلم است چه با عمامه باشد چه با کلاه . باید این نظام مقدس جمهوری اسلامی را از آفاتی حفظ کرد که هر نظامی را تهدید می کند و اصلا عجیب و غریب نیست . ما اگر نظامی حاکم کردیم که به مردم احترام بگذارد و به آنها خدمت کند و پاک باشد و عدالت گستر باشد و امنیت و رفاه و آسایش مردم را تأمین کند نه تنها مردم ما پای این نظام می ایستند بلکه دیگران می گویند ما همین را می خواهیم که ایرانی ها دارند ‌، اسمش ولایت فقیه است باشد ، اسمش هر چیز دیگر می خواهد باشد چنان که مسیحیان شام در مقابل حکومت مسیحی غربی پای حکومت اسلامی ایستادند و با هم کیشان خود جنگیدند به خاطر حفظ حکومت اسلامی که عدالت را برایشان تأمین کرده بود و به آبادانی سرزمین شان پرداخته بود . حالا ما اکثریتی داریم که مدافع ولایت فقیه است و بین مکاتب مختلف سیاسی برای اداره جامعه این طرح را پذیرفته است پس ما باید تسلیم شویم چنان که فقهای خود ما می گویند شهروندان مسلمان در کشورهای غیر اسلامی باید در امور عام قوانین آن کشور را مراعات کنند .

8- حالا بر اساس واقعیت عینی حرف بزنید . خوب این نظام حاکم یک رئیس می خواهد که به تعبیر عرب یبه آن می گویند " ولی " ، باید از میان گزینه های موجود کسی این مسئولیت را بپذیرد . یک بار بعد از انتشار خطبه های نماز جمعه تهران که توسط یکی از ائمه جمعه بزرگوار ایراد شده بود به دوستی منتقد ولی فقیه که از متن خطبه ها به شدت ناراحت و عصبی بود گفتم : اگر همین آیت الله فلانی ولی فقیه بود خوب بود ؟ از جا پرید و گفت خدانکند ! گفتم : همین است دیگر ، شما فکرمی کنی می شود حضرت جبرئیل را به عنوان ولی فقیه آورد روی زمین ؟ حالا نوبت مقایسه بین مصداق های عینی است . بین گزینه های قابل بحث از شخصیت آیت الله خامنه ای آگاه تر ، اجرایی تر ، عالم تر ، مدیرتر ، توانمند تر ، مطلع تر ، کاریزماتیک تر سراغ دارید ؟ حالا حیف نیست به خاطر یک مصداق جزئی این همه نقاط مثبت را فراموش کنیم ؟ ( می ماند مثلا مصداقی مثل نوع موضع گیری ایشان در حوادث بعد از انتخابات که حکمت و سبب آن را هم گذشت زمان معلوم خواهد کرد )

با پشتوانه حضور بحث ولایت فقیه در تاریخ طولانی فقه شیعه امام خمینی آن را به شکل منسجم و منظم عرضه کرد و پس از طرح آن به صورت علمی و نظری طی سالهای قبل از انقلاب اسلامی ایران ، توانست بعد از انقلاب به شکل بسیار عینی و ملموس آن را در کنار الگوهای مختلف حاکمیت سیاسی عرضه کند و به آزمون بگذارد . از سویی پشتوانه تئوریک و علمی آن را تأمین کند و از سوی دیگر ساز وکار اجرایی و عملی آن را پیش بینی کند . هم ترکیب دینی آن را برای تکیه بر فقه و دین نگهدارد و هم مشارکت مردمی را در بالاترین حد ممکن ( برگزاری سالی یک انتخابات )‌ و در سطوح گوناگون ( از شوراها تا خبرگان رهبری ) فراهم سازد . در روزگاری که حاکمان مسلمان عربستان یک کشور را به نام یک خانواده سعودی می نامند این نظام اسلامی کوچکترین ویژگی فردی و عشیره ای و قبیله ای باقی نگذاشت و تهدید های رایج همه نظام های دموکراتیک مانند اثرگذاری ثروت گروهی و قدرت شخصی را به حداقل رساند .

این موضوع به جهت اهمیت آن باید مورد بحث و بررسی نخبگان قرار گیرد و باید بتوان در باره آن پرسید و انتقاد کرد و البته باید مرد و مردانه هم حقایق را پذیرفت . جالب اینجاست که ادبیات شخصی امام خمینی و آیت الله خامنه ای در این قضایا خیلی منطقی و معقول است و هر دو بزرگوار صراحتا به وجود برخی مشکلات اعتراف دارند و گفته اند ما داریم سعی می کنیم به الگوی ایده آل برسیم و ادعا نمی کنیم که به آن رسیده ایم ولی مشکل از کاسه های داغ تر از آش است که گاه به خاطر مصالح و منافع شخصی و گاه هم از سر نادانی و جهالت تعابیر و الفاظ نامعقولی به کار می برند و به خیال دفاع از ولایت فقیه آن را بیشتر دچار ابهام و تردید می کنند .

فراوانند بزرگان و فضلای عالم و عاقل و فرزانه در حوزه علمیه و دانشگاه و مراکز علمی که انقلابی و متعهدند و به اصل نظام و ولایت فقیه از بن دندان باور دارند و خاصه در نواندیشان جوان حرف های گفتنی زیاد دارند اما در احوال و اوضاع این چند ساله سکوت کرده اند و به جای ورود به این بحث ها و روشنگری ترجیح می دهند چیزی ننویسند و نگویند . برخی از آنان صراحتا در پاسخ به پرسش من در باره دلیل این سکوت از نگرانی خود در باره مصادره اعلام موضع خود حرف می زنند . حق دارند چون از ولایت فقیه دفاع می کنند و نامشان کنار نام آقای فلان و جناب بهمان قرار می گیرد . چون فلان مسئول موضع آنان را به نفع خود تلقی می کند ، چون کسی نمی پذیرد از کوچکترین خطا و ایراد انتقاد کنند ، چون فضای موجود مع الاسف دفاع از ولایت فقیه را به معنی تأیید همه مشکلات و خطاها و آفات و ایرادها تلقی می کند و چون حرف زدن از ولایت فقیه گاهی با دادکشیدن و فحش دادن و دعوا کردن و عصبانی شدن همراه بوده و لذا با این صداوسیما و بااین دولت و با این جوّ موجود ترجیح می دهند همچنان بر این موضع پافشاری کنند .

اگر بدون اینکه از کوره در بروید و فحش و ناسزا بدهید تا اینجای نوشته طولانی من را خوانده اید ، به خودتان یک نمره مثبت بدهید . ممکن است با هر بخشی از این نوشته مخالف باشید یا دیدگاههای مختلفی را ابراز کنید چنان که خود من نیز در موارد بسیار ی از همین نوشته حرف ها و ملاحظاتی دارم و فکر می کنم باید همه ما یاد بگیریم و تمرین کنیم که حتى در صورت مخالفت به یکدیگر احترام بگذاریم و همدیگر را بپذیریم و صرفا به خاطر عدم موافقت در عقیده متهم نکنیم . پس اگر شما به هر دلیل به ولایت فقیه معتقد نباشید من شما را محکوم نمی کنم و برچسب بی دین و لامذهب و جاسوس و دشمن و غیرخودی به شما نمی زنم و از اینکه به حرفهایم گوش کرده اید و وقت خودتان را برای من گذاشته اید بسیار متشکرم .

 
مسابقه ای مخصوص مازندرانی ها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 17:14 شماره پست: 779

 

مسابقه بزرگ دلنوشته­ها برای همه مازندرانیها

شرایط ....را از این وبلاگ بگیرید: myveb.blogfa.com

- دلنوشته­ای به حضرت ولی عصر (عج ا...)

- دلنوشته­ای به مقام معظم رهبری (حفظه ا...)

- دلنوشته­ای به شهدای گرانقدر جنگ تحمیلی.



نحوه ارسال دلنوشته :

1-به صورت ایمیل : myveb@yahoo.com

2- به صورت پستی: شهرستان بابل، بخش لاله آباد(شهر زرگرمحله )شهرداری زرگرمحله، دفترشماره یک گروه تبلیغی حامیان ولایت( مسابقه دلنوشته ها).

 

الملک لا یبقی مع الظلم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 14:33 شماره پست: 777

 

حسن رحیم پور ازغدی منصوب مقام معظم رهبری در شورای عالی انقلاب فرهنگی بود . از سمت خود استعفا داد ؛ اما کسی به او انگ ضد ولایت فقیه نزد .

آیت الله جوادی آملی ، منصوب آقا در امامت جمعه شهر مقدس قم بود . درست وسط جار و جنجال های ایام فتنه ، استعفایش را اعلام کرد . رسانه های بیگانه تا توانستند از این اقدام ایشان بهره برداری سیاسی کردند . اما کسی نازک تر از گل به ایشان نگفت .

آیت الله حائری شیرازی نماینده ولی فقیه در استان فارس بود . استعفای او بهانه ای برای بوق های تبلیغاتی دشمنان قرار گرفت .

محمدی ری شهری نیز چندی پس از شکل گیری فتنه از سرپرستی حج و زیارت استعفا داد . . . .

احمدی نژاد استعفا نداد اما به جزای جرم ناکرده او حالا از مداح عورت شناس گرفته تا منبری هایی که هیچ گاه در حضور هاشمی و خاتمی جرأت نگاه چپ به آنها را نداشتند بر دیوار کوتاهش پشتک و بارو می اندازند !

این روزها مرد میدان های بی خطر ، زیاد شده است .

انصاف نیست آنهایی که بعد از هر خطای پایان ناپذیر هاشمی ، ژستی مدبرانه گرفته و توصیه می کردند هاشمی را باید حفظ کرد حالا فضایی برای احمدی نژاد درست کنند که اگر خودشان جای او بودند زیر این فشارها ده ها بار بدتر از بنی صدر می شدند .

مدعیان فراموش نکنند معیاری را که آقا در اختیارمان قرار داده است : ما از خط خدمت حمایت می کنیم .

 
احتمال مسابقه استقلال و پیروزی با باشگاه های اسرائیل غاصب !!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ساعت 21:16 شماره پست: 776

 

مدیران ، مربیان و بعضی از هواداران تعدادی از تیم های ایرانی حاضر در لیگ فوتبال آسیا این روزها پی در پی این جمله را تکرار کرده اند که فوتبال ربطی به سیاست نداشته و . . . .

اگر حق با آنها است که میدان فوتبال ، عرصه فعالیت های سیاسی نیست و نباید کسی از این موقعیت مثلا برای حمایت از مردم بحرین استفاده کند لازم است چند مقوله دیگر نیز مورد تأیید حضرات قرار بگیرد  :

1-      مسابقه با رژیم غاصب صهیونیستی باید به رسمیت شناخته شود . چه این که ترک میدان مسابقه با این کشور جعلی  به معنای اقدامی سیاسی تلقی می گردد .

2-      آزار ورزشکاران ایرانی در فرودگاه عربستان و موارد مشابه دیگر به هیچ وجه سیاسی نبوده است .

3-      مدیران باشگاه ها شخصیت های غیر سیاسی بوده که صرفاً به خاطر سوابق ورزشی ! خود به این سمت برگزیده می شوند .

4-      تجاوز به ناموس شیعه ( در کشور بحرین که اتفاقا مردم آن ایرانی الاصل هستند ) یک مسئله سیاسی است و اگر خدای ناکرده حریم بعضی از افراد منادی جدایی فوتبال از سیاست نیز مورد نگاه چپ ناکسان قرار بگیرد قطعاً این افراد در صورت مواجهه با خاطیان در ورزشگاه ، دنبال تقابل و برخورد نخواهند بود .

5-      استفاده از نام خلیج فارس در ورزشگاه ها با توجه به حساسیت بعضی از کشورهای عربی ، بحثی سیاسی تلقی شده و باید منع گردد .

6-      استفاده از ذکر مقدس "یاعلی مدد" هنگام تشویق ورزشکاران نیز چون مورد غضب و حساسیت مسئولان سیاسی و وهابیون حاشیه خلیج فارس قرار می گیرد باید به سرعت ترک شود .

 . . . .

برادر من ! آدم خوش فکر ! باغیرت ! قبول کن شعار " فوتبال با سیاست نمیخوایم نمیخوایم " خودش یک شعار سیاسی است .

 

روی این پیشنهاد فکر کنید !

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 14:22 شماره پست: 775

 

اهالی برره را به یاد دارید ؟ خدا بگویم چه کار کند این مهران مدیری را !

جوان های برره ای را وقتی به سربازی بردند قرار شد در یک مانور نظامی با دشمن فرضی وارد جنگ بشوند . یادتان است چه اتفاقی افتاد ؟ برره ای ها ، شکست خوردند که هیچ ، تعدادی از آنها نیز به اسارت دشمن فرضی درآمدند !!

روز گذشته سخنگوی کمیسیون اقتصادی مجلس اعلام کرد که مجلس قصد دارد تا طرحی را به تصویب برساند که به موجب آن واردات کالاهای تولید عربستان ؟ به کشور ممنوع شود ! باور کنید عین خبر را نقل کردم . نمی خواهم طرح مفقود شده کاهش روابط با کشور آقازاده پذیر انگلیس را دوباره یاداوری کنم . خیر . راستش را بخواهید در خزانه معلومات اندک خود هر چه گشتم چیزی به نام کالای تولید عربستان ثبت نشده بود . چند ماه پیش که توفیق زیارت مکه و مدینه نصیبم شد هر چه در خیابان ها و بازارها جستجو کردم محصولی که تولید کشور عربستان باشد پیدا نکردم . به طور مثال دَرِ اتاق های هتل ، ساخت کشور سوریه بود . درست خواندید ؛ سوریه !

جالب است بدانید چیبس هم که برای پسرم خریدم ساخت کشور مالزی بود . یعنی این کشور مصرف زده حتی از پختن سیب زمینی خلال شده نیز عاجز است .

این روزها در پی افزایش جنایات رژیم منحوس سعودی در کشورهای حاشیه خلیج فارس ، فشارهای زیادی بر مسئولین وارد می شود تا تکلیف خود را با این دولت خبیث روشن کنند . عمره و تمتع هم که بنا نیست ممنوع شود . حالا آقایان برای کاهش فشارها ژست جسورانه گرفته اند تا با سلاحی فرضی ! به جنگ دشمن واقعی بروند .

من به مسئولان امر پیشنهاد می کنم اکنون که شرایط این گونه شده است و به زعم آنها بستری برای مقابله با دولت سعودی وجود ندارد بهتر است لااقل به گمرک جمهوری اسلامی ابلاغ شود که هر زائر ایرانی به طور مثال حق ندارد بیشتر از ده کیلوگرم کالا از کشور عربستان با خود به عنوان سوغات به ایران بیاورد . در حال حاضر هر زائر ایرانی می تواند حدود چهل کیلو کالا با خود به ایران بیاورد که البته گاهی به میزان آن نیز نظارتی نمی شود . با عملی شدن این پیشنهاد به طور متوسط با سفر ده هزار زائر می توان از واردات غیرضروری و اقتصاد برانداز سیصد تن کالا جلوگیری نمود . بماند که فقط برای حج تمتع حددود نود هزار زائر از ایران به کشور عربستان سفر خواهند کرد .

روی این پیشنهاد خوب فکر کنید .

 
والسابقون
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 9:26 شماره پست: 774

 

بدجوری ترسیده بودیم . به حالت آماده باش کامل قرار گرفتیم . اگر دشمن ما را می دید ، کارمان تمام بود ؛ یا کشته می شدیم و یا اسیر که در آن صورت چون نیروی اطلاعاتی بودیم عاقبت بدی در انتظارمان بود . تعدادمان کم بود . احساس کردیم وسط نیروهای دشمن گیر افتاده ایم و دیگر راه فرار نداریم . چاره ای نبود . باید می پریدیم آن طرف نهر ، پشت نخل ها . از روی نهر که عبور کردیم ناگهان خشکمان زد !

آنها با تسلط کامل ، ما را دیده بودند . جلو آمدند و یکی یکی ما را در آغوش کشیدند . آقا هم وسط ایستاده بود ، با همه گرم گرفت و روبوسی کرد . شناسایی شان تمام شده بود و داشتند بر می گشتند .

با دیدن آقا در خط دشمن ، هم روحیه گرفتیم و هم شرمنده شدیم !

سردار فدوی / کتاب جای پای باران

 

این اتفاق در یک جلسه رخ داد

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 9:3 شماره پست: 773

 

چهارشنبه ۱۴/۲/۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۰

دادستان تهران در حضور خبرنگاران :

- پدر امیر قرایی به اتهام نگهداری مواد مخدر در بازداشت به سر می برد .

- اتهام امیری فر همان چیزهایی است که دادستانی مطرح کرده است . ( مشارکت در توزیع سی دی مستند ظهور )

- اتهام عباس غفاری ٬ نشر اکاذیب است .

- اتهام فائزه هاشمی را نمی توانم ذکر کنم . اما مصاحبه‌ای که وی با برخی رسانه‌ها داشته در تشکیل این پرونده نقش داشته است.
-------------------

نکته : اگر چه منظور حقیر از تنظیم این مطلب نشان دادن نوع نگاه دستگاه عدلیه به متهمان مختلف است اما اگر خوب دقت کرده باشید لابد متوجه شده اید که گویا قرار نیست سایر اتهامات فائزه هاشمی از جمله مشارکت و تهییج احساسات عمومی در جریان آشوب های ۸۸ که تصاویر آن از سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شد و . . . مورد رسیدگی قرار بگیرد .

 

 
مواظب تاریخ مصرفتان باشید !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 ساعت 22:29 شماره پست: 772

 

کی ؟ من ؟! من طرفدار احمدی نژادم ؟ اصلاً شما دیدید من توی این وبلاگ سیاسی بنویسم ؟!

این روزها بگیر بگیر است ، شدید ! مأمور بازار شده است ، خفن . می گویند جن گیر احمدی نژاد دستگیر شده . لاکردار زبانش قفل نبوده و همه را لو داده است . حالا افتاده اند دنبال جن ها ؛ یکی یکی را به دام بیندازند .

من با این حرف ها کاری ندارم . سرم که درد نمی کند . می خواهم زندگی کنم . به من چه ربطی دارد ؟ بیخود که نگفته اند سیاست ، پدر و مادر ندارد . احمدی نژاد باید قبول کند تاریخ مصرفش تمام شده است . هدف این بود چهره ای نو عَلَم شود و حرف مردم را بزند تا پوزه حریف به خاک مالیده شود که شد . حالا دیگر  . . .  لااله الاالله ! چشم من هم بچه مثبت می شوم و به صفارهرندی یا هر کس که بچه های بالا به توافق برسند رأی خواهم داد .

بچه دانشجوهای بسیجی هم فکر کردند هر مکانی که اسم آزادی رویش گذاشته اند می تواند میدان التحریر باشد . رفتند استادیوم و چه کتک مَلَسی هم نوش جان کردند . نوش جان ؛ گوارای وجودتان ! مشهدی ها هم جلوی کنسولگری برادران سعودی ! کتک خوردند ؟ نوش جانشان . همین ها مگر سال گذشته شب اول ماه رجب ، وقتی طلبه های بسیجی قم جلوی لانه عنکبوت ، باتوم الکتریکی و فحش های در شأن برادران انتظامی را نوش جان کردند سکوت نکرده بودند ؟ اصلاً آن جا هم حق با مسئولان امنیتی بود . امنیت که شوخی بردار نیست .

دم نیروی انتظامی گرم . از موقعی که برخورد قاطع نیروهای پولادین انتظامی در مقابل بسیجیان قانون شکن را دیدم احساس امنیت بیشتری را در جامعه احساس می کنم . تا کی این بنده های خدا باید بدوند دنبال چک برگشتی مردم و دعواهای خاله زنکی ! این همه پول نفت را می بلعند برای چه ؟ بسیجی ها اگر ادعا دارند بروند جلوی مبتذل فروش های میدان انقلاب و فردوسی و قاچاقچی های ترمینال جنوب را بگیرند که در ملأعام هر کثافت کاری که بخواهند انجام می دهند و کسی هم به روی مبارکش نمی آورد . وظیفه نیروی انتظامی دفاع از ارزش های انقلاب اسلامی است . نه خدائیش شما بگوئید چشم فتنه را چه کسی کور کرد ؟ از اغتشاش گرها بپرسید چرا این قدر فحش نثار برادران انتظامی کرده و اسم آنها را که می شنیدند موتورهای خود را رها ساخته و جانشان را به در می بردند ؟ بسیج اگر عرضه داشت این قدر در فتنه ، شهید نمی داد ! کار را نیروی انتظامی کرد که حتی یک نفر تلفات هم نداشت . باز هم می گویم سرداران عزیز ! سر تان بر دار مباد ! دست مریزاد که هر جا حضور دارید نام امنیت هم ممکن است همان اطراف معنا پیدا کند .

دانشجوهای نورس ما کم تجربه اند . هنوز نفهمیده اند دیانت ما عین سیاست ماست اما سیاست ما حالاحالاها کار دارد تا شباهتی با دیانت پیدا کند . خدا کند کارخانه ضدانقلاب سازی زودتر ورشکست شود . باید صادرات غیرنفتی مان را در زمینه های دیگری گسترش بدهیم .

پرسپولیس برد و حذف شد . بسیجی ها از نیروی انتظامی خوردند اما حذف نشدند . من احساس می کنم مسئولان ما هنوز از درستی برخوردی که با فتنه گران داشته اند مطمئن نیستند . شاید برای همین است که می خواهند عذاب وجدانشان را برطرف کنند . می خواهند بگویند مسئله فتنه نه به خاطر آن که انقلاب را هدف قرار گرفته بود منفی تلقی شد که ما هر نوع قانون شکنی را بر نمی تابیم . عدالت یعنی همین . جلوی هر نوع رفتار غلطی را باید گرفت . فرقی نمی کند از جانب اطرافیان احمدی نژاد باشد یا از سوی دوستان رئیس جمهور ! همه دوستداران انقلاب در مقابل قانون با هم برابرند همان طور که همه سران فتنه و ضدانقلاب هم در اِعمال قانون با یکدیگر مساوی بودند !  

راستی یادتان هست سال گذشته ادعا شد که در مسجد هادی غفاری ، اسلحه خانه ای را کشف کرده اند ؟ نتیجه اش شد ؟

من به دستگیری برخی افراد از این زاویه نگاه می کنم . سیاست ما هم کاش عین دیانت ما بشود .

دولت احمدی نژاد خیانت کار است . این را من با صراحت می گویم . شما شاهد باشید من چه گفتم . باور کنید حال و حوصله دردسر را ندارم . تقیه را برای همین وقت ها گذاشته اند . این چه دولتی است که هم حجتیه ای است هم فراماسونی و هم جن گیر  ؟! مهم نیست که در مبانی این سه تناقض آشکار وجود دارد . مهم ادای تکلیف است و چه تکلیفی امروز بالاتر از این که باید احمدی نژاد را به لجن کشاند ؟

ما باید با خرافه گرایی مقابله کنیم . حالا هم مچ دولت جن زده را گرفته ایم . به ما چه که مردم وقتی بشنوند ارتباط با اجنه می تواند دولتی را روی کار آورده ، طرح های بزرگ ملی را به سر انجام رسانده و دنیا را تحت الشعاع قرار دهد قطعا از جن گیری بیزار شده و شهوت زیاده طلبی را در درون خود سرکوب خواهند کرد !!

سیاست ، پدر و مادر ندارد . بچه سر راهی است . اصلاً طفل نامشروع است . مولود نامشروع به هر جا هم که برسد نمی توان پشت سرش نماز خواند . نمی توان او را قاضی قرار داد . نمی توان از او تقلید کرد . . . این را نمی خواهد از اهل علم بپرسید . هر مداح عورت شناسی هم از این موضوع آگاه است .

اوضاع خوبی نیست . آب قم شیرین شد اما دل من هنوز شور می زند .

 

تکرار تجربه ای ناموفق در دانشگاه های قم

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 8:30 شماره پست: 771

 

به تازگی با اصرار ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهرستان قم طرحی به تصویب رسیده است که مطابق آن همه دانشجویان دختر دانشگاه های این شهر موظف خواهند بود با چادر وارد دانشگاه بشوند . در این خصوص یاداوری چند نکته ضروری است :

1-      آن چه که در اسلام واجب شده ، حفظ حجاب است نه استفاده از چادر . بنابراین بهتر است از دستورات دین ، جلو نزده و به اصطلاح دایه دلسوز تر از مادر نشویم !

2-      چادر به عنوان حجاب برتر ، باید نماد معرفت و عمق بینش زن مسلمان به مقوله عفاف باشد . اجباری کردن چادر در ندامتگاه ها و . . .  ، شأن این نماد اعتقادی را پایین آورده و آن را در حد یک بازیچه و ابزار قرار می دهد .

3-      فراموش نکنیم حجاب ، هدف نبوده بلکه مقدمه ای برای عفاف است . آزاد و اسلامی شدن ! دانشگاه ها پیش از این نیز تجربه شده است . اگر قرار باشد دانشجو از منزل تا ورودی دانشگاه را با وضعی زننده طی کرده و سپس چادرش را برای حفظ منافقانه ظواهر خود از کیف خارج کند و یا در محیط دانشگاه از آرایشی غلیظ استفاده کرده و چهارطرف چادرش با کوچکترین نسیمی تبدیل به پرچم بی هویتی و خودنمایی او بشود همان بهتر که از چادر استفاده نکند . در ضمن ٬ چادر هم اگر ابزاری برای خودنمایی باشد با جهت گیری دین منافات خواهد داشت .

4-      اگر واقعا درصدد آن هستیم که تربیت دینی را در دانشگاه ها حکم فرما کنیم بهتر است با بینش دقیق و جسورانه ، به دنبال تحقق منویات دین باشیم . چه کسی است نداند که حتی روانشناسان غیر اسلامی هم اختلاط جنس های مخالف در یک محیط را باعث سلب آرامش روانی و غلیان غرایز درونی افراد محسوب می نمایند ؟ وقتی استادی پا به سن گذاشته نیز از وسوسه آمیز بودن پوشش و رفتار برخی از شاگردان خود سخن می گوید دیگر چه حرجی بر جوانانی است که به دلیل طول غیر منطقی سال های تحصیل هر لحظه به انفجار قوای جنسی خود نزدیک تر می شوند ؟

عاقلانه و منطقی آن است که به استناد آموزه های دین و تجربه ، فکری اساسی برای تفکیک کلاس های درسی دانشگاه از حیث جنسیت دانشجویان صورت بپذیرد .

 
آیا صیاد شیرازی هم ضد ولایت فقیه بود ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 ساعت 19:38 شماره پست: 770

 

آیا صیاد شیرازی هم ضد ولایت فقیه بود ؟!

«  . . . باورم هم نمی شد که در جمهوری اسلامی ، وقتی یک عده دارند مخلصانه و بی ریا می جنگند و هیچ توقع از کسی ندارند ، با دست خالی هم می جنگند و کارها را به لطف خدا پیش می برند ، آن قدر مورد عنایت نباشند که حداقل بتوانند خدمت شان را ادامه بدهند . »

آن چه خواندید سطرهایی از خاطرات شهید بزرگوار علی صیاد شیرازی است که در کتاب ناگفته های جنگ ، ص 146 ، به چاپ رسیده است .

امام دستور داده بود همه باید بر اساس قانون تابع دستورات فرماندهی کل قوا باشند . این سمت آن موقع در دست سید ابوالحسن بنی صدر بود . صیاد که در کردستان مستقر بود از این فرمان تخطی کرد و حاضر نشد به دستورات خائنانه بنی صدر تن بدهد . وقتی گزارش رفتار او را به حضرت امام دادند ، امام (ره) دستور داد تا طبق قانون با او برخورد شود :

« . . . فهمیدم خدمت حضرت امام هم رفته اند و حضرت امام هم فرمودند با او طبق قانون برخورد کنید . آنها بررسی کرده بودند که طبق قانون با کسی که تمرّد کرده چه می کنند ؟ ابلاغ شد ؛ درجه مرا پس گرفتند و از فرماندهی هم سلب شدم . چون مصدوم بودم ، باید خودم را به ستاد مشترک معرفی می کردم . یعنی مرا از نیروی زمینی هم بیرون کردند  . . . »

( همان ص 151 )

حالا فرض کنید اگر مردم ، خواص و صاحب نظران آن عصر ، بدون هیچ تحلیلی از شرایط موجود و سبک و سنگین کردن مسائل ، صیاد شیرازی را فردی متمرد و اخراجی حضرت امام دانسته و به استناد این واقعه ، پرونده خدمات او را برای همیشه می بستند نگاه امروز ما به این ارتشی رانده شده ! چه می بود ؟  

امروز اما شهید سپهبد علی صیاد شیرازی یک اسطوره است . کسی او را انسانی متمرد و اخراجی ولایت نمی داند که هیچ ، مزار مطهرش زیارتگاه عاشقان و دارالشفای دلسوختگان است ؛ آن گونه که تابوت پاکش نیز بوسه گاه امیرولایت ، آقای مظلوممان قرار گرفته بود . روحش شاد .

 

احمدی نژاد با چادر از کشور گریخت !!

+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت 10:4 شماره پست: 769

بالاخره دور و بر ما کمی خلوت شد . حالا می توانیم یادداشت های روزانه مان را به روال همیشه بنویسیم  .

امروز خیلی خاطره انگیز بود . دغدغه های ما بالاخره نتیجه داد . احمدی نژاد که یک کوتوله سیاسی بود با چادر از کشور فرار کرد . روحیه او از اول هم خاله زنکی بود . با همه رعایا دم خور می شد . اما مهم تر از آن بازگشت مهدی بود . تیتر درشت چند روزنامه این بود : جاء الحق و زهق الباطل . اما بهتر بود با صراحت می نوشتند مهدی آمد . جشن با شکوهی برگزار شده بود . از فرودگاه تا میدان آزادی را فرش قرمز پهن کرده بودند . این حرکت مردمی بر عهده قالیباف های کشور بود که با حمایت شهرداری انجام گرفت . اجتماع زنها و مردها واقعا دیدنی بود . همه برای سلامتی ما کف می زدند و هورا می کشیدند . قرار شد چند نفر برای مردم سخنرانی کنند . توکلی نفر اول بود . اگر چه از منتقدین ماست ولی من او را مثل فرزندان خودم دوست دارم . دعوت از او برای سخنرانی نشانه حاکمیت فضای باز سیاسی و احترام ما به حق انتقاد است . توکلی درباره لزوم برخورد با آقازاده ها با شور و حرارات سخنرانی کرد . مردم به هیجان آمدند و برای او پی در پی کف و سوت می زدند و تشویقش می کردند . احمد توضیح داد که خوشبختانه پدیده آقازادگی مصداق خارجی نداشته و صرفا یک مقوله ذهنی است . علی لاریجانی هم پشت تریبون رفت . او کمی صراحت لهجه به خرج داد . گفت اگر احمدی نژاد ولایت پذیر بود پس چرا حرف ما را گوش نمی داد . چرا آقای ناطق همیشه از ایشان ناراضی بود .

فائزه هم با دوچرخه خودش را به جمعیت رساند . لباس فیروزه ای بر تن داشت . او هم درباره ضرورت حفظ اخلاق سیاسی و رعایت حقوق زنها که جزو آرمان های انقلاب است سخنرانی کرد . یکی از مداح ها هم پشت تریبون رفت . او به جای خواندن شروع کرد به سخنرانی . پسر با نمکی بود . می گفت عمروعاص هم عورتش را نشان داده بود . حرف هایش بی ربط است اما برای سرگرمی بد نبود . دستور دادیم بین جمعیت یک مشت پسته پخش کنند .

متکی آمد و خبر داد که ملک عبدالله هم به همین مناسبت دستور داده تا زنهای ایرانی بتوانند یک قدم دیگر به دیوار بقیع نزدیک تر شوند . خبر خوشحال کننده ای بود . سفارش کردم این خبر را با آب و تاب در همه رسانه ها تیتر کنند . خدا را شکر . دستاوردهای بین المللی ما هم دارد خودی نشان می دهد . روز با شکوهی است . نامه علمای قم هم به دستم رسید . آنها هم ضمن تبریک اعلام کردند دیگر از آب شیرین قم استفاده نکرده و درخواست لوله کشی از سد پانزده خرداد را مطرح کرده اند . شیخ یوسف و شیخ اسدالله این نامه را امضا کرده اند .

اصرار ما در باره خطر انزوای مرجعیت و روحانیت بالاخره ثمره اش را نشان داد . فرمان عفو عمومی هم صادر شد . قوه قضائیه تعهد کتبی داد که هر کس به آزادی زندانیان سیاسی اعتراض کند مجرم سیاسی بوده و زندانی خواهد شد . خداراشکر از این به بعد مردم با وحدت و زیر سایه مصلحت به زندگی خود ادامه خواهند داد . زندانیان اقتصادی هم باید آزاد شوند تا جلوی فرار سرمایه گرفته شود . ساخت سوله ها و سد ها را از سر می گیریم و همه جا را آباد می کنیم . تندیس سردار سازندگی در ورودی همه شهرها نصب خواهد شد . دستور دادیم وقف دانشگاه آزاد را باطل کنند . صیغه اش با عربی غلیظ ادا نشده بود و از اول مشکل داشت . . . .

در می زنند . پیشکار آمده . می گوید برای دِسِر امشب ، کمی پنبه دانه آورده  . . . .

فاصله
+ نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390 ساعت 7:34 شماره پست: 768

 

فاصله نام داستانی زیبا و تحسین برانگیز از دوست خوبم نویسنده توانا ابراهیم باقری حمیدآبادی است . مطالعه این اثر کوتاه و دلنشین را به همه علاقمندان هنر داستان نویسی و نیز ارادتمندان وادی جهاد و شهادت توصیه می نمایم :


فاصله

با الهام از زندگی شهید رمضان ابراهیم­زاده گلمایی ـ از شهدای روستای گلما ـ  ساری

ابراهیم باقری حمیدآبادی

 

یکهو زمین منفجر شد و تمام دنیا تو گرد و غبار غلیظی فرو رفت.

صدای چَه چَه بلبل، روی درخت انجیلی هوای جوانی ما را پر از سرخوشی کرده است. ما زیر سایه ی درخت انجیلی ایستاده ایم و خجالت می کشیم به همدیگر نگاه کنیم.

هنوز گرد و خاک نخوابیده. هوا تاریک بود. ما به سختی داشتیم از تنگه ای میان کوه های مریوان رد می شدیم. تازه شش ماه از شروع جنگ گذشته. کی می دونه کی تمام می شه. شاید هیچ وقت. آدمیزاد از وقتی که خودش را روی کره زمین دیده، جنگ بود.

من خلاصه سر صحبت را باز می کنم: از کجا اومدین؟ تو چادرت را روی سرت جا به جا می کنی. به من نگاه نمی کنی. می گی: دامغان. من به تقدیر فکر می کنم: دامغان...!!؟... ساری...!!؟... هیچ فاصله ای وجود ندارد، حتی اگر کوه های سر به فلک کشیده ی البرز بین دو تا شهر باشد. فکرم را می خورم و با جمله ای تازه سر صحبت مان برمی گردم: من چشمه­علی رفتم. جای زیباییه. تو لبخند می زنی و به درخت انجیلی که سایه مان شده نگاهی می کنی. انگار می خواهی بلبل را لابه لای شاخ و برگ های آن پیدا کنی.

این جا حتی نفس هم نمی توانی بکشی. صدای نفس تو رو سنگ ها هم نباید بشنوند. همه چیز در کمین توست. ما لاک­پشتی حرکت می کنیم. هیچ کس حق نداره پچ پچ بکنه. یا طوری راه بِره که سنگی از زیر پایش سُر بخوره. این جا صدا یعنی مرگ. باد هم نمی آد.

همچنان گرد و خاک و دود غلیظی در اطراف پراکنده می شود. از میان این همه گرد و خاک به زحمت تو رو می بینم که داری توی حسینیه ی پهنه­کلای ساری، همون منبر معروف رو زیارت می کنی. سرخوشی یک شروع در چشم های تو برق می زند. من زیر همان درخت انجیلی به تو پیشنهاد یک شروع را می دهم. بلبل صدایش اوج گرفته. تو سرخ و سفید می شوی و چادر مشکی ات را روی سرت جا به جا می کنی. چشم های تو پر از بغضِ شادی است. انگار با من حرف می زنند: هیچی معلوم نیست، تا خدا چی بخواد. من ناامید نمی شوم و به صدای بلبل که بالای سرمان روی درخت نشسته است دل می سپارم. از سکوت تو راضی ام.

ما می ترسیم حرف بزنیم. فقط به سمتی که دره با پیچ و خمش می رود، می رویم. ما چهار نفریم. من آخر از همه حرکت می کنم. حس می کنم اگر پشت سرم را نگاه کنم، سنگ می شوم. صبح نزدیک است و ما باید قبل از روشنایی به پایگاه برسیم. شاید هیچ وقت نتوانیم به پایگاه برسیم. بین ما و پایگاه فاصله خیلی زیاد است و ما خیلی آهسته راه می رویم. اگر نتوانیم به پایگاه برسیم برای همیشه بین من و تو فاصله می افتد. چون از مریوان تا تهران خیلی راه است، خیلی. هزار برابر فاصله ی ما تا پایگاه مان. هنوز گرد و خاک نخوابیده و هوا همچنان تاریک و غبار آلود است. بچه ها ایستادند. سرگروه ما یک پاسدار جوان اهل بهشهره. کنار یک یک ما می ایستد و در تاریکی دره تو گوش ما یک چیزی می گوید که به زحمت متوجه می شویم. ما با همان فاصله راه می افتیم. او پشت یک صخره کمین می کند و می ماند. شاید به چیزی مشکوک شده است! این اولین بار نیست که از این دره می گذرم. یکی ـ دوبار با چمران از این جا رد شدم. این بار که به مرخصی آمدم حتماً با هم سر قبرش می رویم.

گوش من سوت می کشد. یک صدای زینگ ممتد. رضا را بغل می گیرم. ریزه میزه و کوچولوءِ. از شادی پایم به زمین نمی رسد. شرم و شادی در چشم های تو سوسو می زند. مادرم پیش کنار بسترت نشسته. به حرکات من می خندد. من خجالت می کشم. سریع رضا را می گذارم بغل تو و یک راست از اتاق می زنم بیرون. اصلاً حواسم به مادرم نبود.

به پشت سرم نگاه می کنم. از سر گروه ما خبری نیست. موهای تنم سیخ سیخ شده است. هیچ وقت فکر نمی کردم که اینقدر به حضور تو احتیاج داشته باشم.دلم می خواست الآن پیش شما بودم ولی هنوز به پایگاه نرسیدیم وقتی رسیدم حتماً برای تان نامه می نویسم. این دفعه که به خونه برگردم حتماً می ریم شمال. سری هم به پهنه­کلا می زنیم.

مادر من دارد لباس می شوید. من بالای درخت آلوچه برای خودم می خوانم و یکی یکی گازی هم به آلوچه می زنم. درخت در غبار فرو رفته است ولی اصلاً باد نمی زند. مادرم صدا می زند. رمضان! مدرسه ات دیر می شود. از درخت پایین می آیم. هیچی معلوم نیست. احساس می کنم خواب می بینم. مادرم نیست، خانه مان نیست، و من وسط دود و گرد و غبار ایستاده ام.

مطمئنم که به تو نمی رسم. صبح خودش را نشان داد و ما هنوز به پایگاه نرسیدیم. سعی می کنم به شما فکر نکنم. به تو، به مادرم، به رضا، به آخرین روز دیدارمان تو شلوغی ترمینال ساری. تو به من نگاه می کردی: یعنی دوباره می بینمت. من رضا را بغل کردم و بوسیدم: هیچی نمی تونه بین ما فاصله بندازه. تو سرت را برگرداندی و اشکت را از من پنهان کردی.

سر گروه ما پیدایش نیست. شاید هنوز توی کمین نشسته است و مراقب است تا از پشت سر تعقیب مان نکنند.

رضا از وسط گرد و غبار یک هو پیداش می شود و می دود طرف من: بابا !... بابا!... نرو، بابا نرو، ... دلم برات تنگ می شه. من آغوشم را باز کردم. تو پیشتر می آیی و رضا را می گیری. هنوز گوشم سوت می کشد. با صدای آواز بلبل، صدای سوت کمتر می شود. هوا خنک و آفتابی است و چشمه­علی مثل اشک چشم تو زلال: تو قول می دی هیچ وقت منو تنها نذاری؟

من به چشمه های جوشان چشمه­علی زل می زنم. و در سکوت فرو می روم. تو ناامیدانه از کنار من بلند می شوی. نمی دانم چرا نتوانستم چیزی بگویم.

آخرش این جنگ یک روز تمام می شه؟... ای آقا تو که داوطلبی اومدی نگران چی هستی؟ لال مونی می گیرم. سکوت می کنم. سری به اطراف می چرخانم. حالا هوا قدری روشنتر شده و امیدم برای دوباره دیدن تو کم رنگ تر می شود. شاید اگر همراه چمران بودم تا الآن از این دره ی لعنتی رد شده بودیم. دیگه باید از زیر سخره ها و سنگ ها بریم تا ما را نبینند.

زمین یک هو منفجر شد. گرد و خاک عظیمی به هوا رفت و من هنوز پرت نشدم. دارم برای آخرین بار تو رو می بینم که روکش سفیدی را از روی سرم کنار می زنی. دستی به صورتم می کشی. هر کار که تو می کنی رضا هم می کند. خودش را می اندازد روی سینه ی من. نمی توانم آغوشم را باز کنم. تو رضا را می گیری و گریه کنان دور می شوید. دلم می خواهد پیش من باشید.

دیگه شب شده. تو و رضا توی اتاق نشستین. یک ساعتی می شود که از بهشت زهرا برگشتین. رضا مشغول درس و مشقش شده. تهران مثل اون سال ها نیست. خیلی شلوغ شده. با این که پاسی از شب گذشته ولی هنوز سر و صدای رفت و آمد آدم ها و ماشین ها آزار دهنده است. تو دستمال کاغذی برمی داری و به طرف طاقچه می روی، قاب عکس مرا توی دستت می گیری، هنوز دستمال به قاب نکشیده، اشکت سرازیر می شود. من به تو نگاه می کنم و می خندم، رضا به ما نگاه نمی کند. صدای انفجار درگوش من می پیچد. من با صورت می خورم به تخته سنگ بزرگی، همه جا تاریک می شود. چند لحظه بعد دوباره روشن می شود و حالا گرد و غبار و دود کاملاً خوابیده است.

 

تا آخرش را نخواندید قضاوت نکنید ! ( مهم )

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 15:0 شماره پست: 767

 

آیت الله حسن زاده در یکی از نوشته های خود به نام کسانی اشاره می کند که در طول تاریخ ، عمری طولانی داشته اند . مثلا یکی اش حضرت نوح علیه السلام .

در این بیان ناگهان نام صدیقه طاهره سلام الله علیها نیز مطرح می شود در حالی که آن حضرت هجده سال بیشتر عمر نکرد . علامه بزرگوار درباره علت نام بردن از آن حضرت این گونه استدلال می نماید که با توجه به مصیبت هایی که بر ایشان تحمیل شد این میزان حیات نیز بسیار طولانی و حیرت برانگیز است !

محمود ما استعفا داده باشد یا نه مهم نیست . ( که هست ! ) با این فشارهای بی امان که بهترین تعبیر از آن ، کلام مولایمان سید علی یعنی " جنگ احزاب " است شش سال استقامت بر کرسی ریاست جمهوری آنهم بدون نیت زراندوزی و هوس منفعت جویانه بسیار عجیب و قابل تحسین می باشد .

قصد ندارم برای محمود مرثیه ای بخوانم . کیست نداند کسانی که در مقابل انحرافات باند هاشمی و خاتمی و متهمانی چون مهاجرانی و فائزه و غرضی و زنگنه و . . . خفقان گرفته بودند حالا با کمترین سخن درست یا غلطی که از سوی برخی اطرافیان رئیس جمهور آن هم با منابع منحصر به فردی چون احمد توکلی و علیرضا زاکانی نقل می شود همه چیز را نادیده گرفته ٬ رگ گردن برافراشته و . . .

بگذریم . من هم اگر جای محمود بودم شاید استعفا می دادم . اما نه الان . قرار مان این بود که باری از دوش انقلاب برداشته شود . پس می شد برای احقاق آرمان های بر زمین مانده انقلاب استعفا داد و گرد و خاک بلند کرد نه آن گاه که شعف دشمن برانگیخته شود .

این روزها مجلس برای نازکشی هم که شده بیشتر مطالبات دولت در لایحه بودجه را تند و تند تصویب می کند . نمی دانم محمود چه قدر به شیوه مصدق در برانگیختن احساسات و به کرسی نشاندن خواسته هایش معتقد و پای بند است که اگر چنین باشد خوب دارد نتیجه می گیرد . بگذریم .

محمود باشد یا برود کارش را کرده و آن چه را که باید ، اثبات نموده است . محمود نشان داد که " فهم دین " فراتر از " علم دین " است . بگذریم !

یکی پرسید اگر خبر راست باشد چه می شود ؟! گفتم هیچی ! مگر با رحلت امام اتفاقی افتاد ؟

محمود عزیز دل ملت است . اما خودش بهتر می داند ما قرار دادی بسته ایم که باید به آن عمل کنیم . ما مدت هاست که سرقفلی دل و جانمان را در بنگاه عاشقی معامله کرده ایم . ما آموخته ایم که در ره عشق ، نقض پیمان نکنیم . آموختیم که اهل کوفه نباشیم . همچنان زیر علم انقلاب سینه خواهیم زد وعلمدار اسلام ناب را تنها نخواهیم گذاشت . لبیک یا خامنه ای . انقلاب جهانی اسلام تازه در اول راه است . پس :

بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله .

 
نقدی بر طرح تحول دروس آمادگی دفاعی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 13:0 شماره پست: 766

 

بسمه تعالی

طرح تحول در درس آمادگی دفاعی و بایسته های راهیان نور

مدتی است که به منظور اتیجاد تغییر و تحول کاربردی در درس آمادگی دفاعی که در سال دوم دبیرستان مدارس پسرانه تدریس می شود دانش آموزان این مقطع تحصیلی از سراسر میهن پهناورمان به سرزمین های مقدس عملیاتی اعزام می گردند . این اقدام بزرگ و بی نظیر که با پشتیبانی و اتحاد خوب وزارت آموزش و پرورش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت می پذیرد می تواند با معرفی شخصیت شهدای جوان و نوجوان دفاع مقدس و آشنایی دانش آموزان با حال و هوای شورآفرین و پرمعنویت سال های حماسه و ایثار ، ضمن الگوسازی در نسل جدید جامعه ، آنها را در مقابل بسیاری از آسیب های فکری و فرهنگی و سیاسی بیمه نماید . نقد و بررسی نکات مثبت و منفی موجود در این طرح بزرگ به مجالی بیش از اقتضای این نوشتار نیازمند است اما در این مختصر ضمن حمایت از این اقدام سازنده ، تذکر بعضی از نکات - که در همراهی نویسنده این مقاله با دانش آموزان این مقطع در کربلاهای ایران به تجربه ای گرانسنگ تبدیل شده است – ضروری به نظر می رسد :

1-      ایجاد زمینه و آمادگی ذهنی در دانش آموزان و والدین آنها باید چند هفته قبل از آغاز سفر مورد توجه قرار بگیرد . برای این منظور می توان برگزاری جلساتی با اولیای دانش آموزان و آشناسازی آنان با آثار مثبت این سفر در شکل گیری شخصیت فرزاندانشان و مصون نگاه داشتن آنها از چالش های فکری و فرهنگی موجود در جامعه را مورد توجه قرار داد . در سر کلاس های درس نیز باید فضایی را ایجاد کرد که دانش آموزان با شوق و نه از سر اکراه ، خود داوطلب و لحظه شمار آغاز این سفر پر برکت باشند . لازم به ذکر است هر چه فضای اردو معنوی تر و داوطلبانه تر باشد پذیرش و درونی شدن آموزه های مورد نظر را در اندیشه مخاطبان نوجوان ماندگارتر خواهد شد .

2-      فضاسازی معنوی در طول سفر نیز باید مورد توجه قرار بگیرد . برای این منظور می توان سی دی هایی برگرفته از حال و هوای اردوهای راهیان نور در اتوبوس ها به نمایش درآورد تا به طور مستقیم آداب زیارت و حضور در سرزمین های نور به مخاطبان منتقل شود . در نظر داشته باشیم که اردوهای دانش آموزی اغلب در زمان هایی برگزار می شود که مناطق عملیاتی از حضور بازدیدکنندگان مردمی خالی است . این تذکر نیز برای دانش آموزان مفید خواهد بود که این مناطق در مقاطعی از سال ، مملو از زائرین پیر و جوان میهن اسلامی مان است که خطر و رنج سفر را به شوق پابوسی کربلائیان وادی نور با جان و دل خریدار می شوند .

3-      استفاده از طلاب و مبلّغین آموزش دیده و آشنا به سیره شهدای جبهه حق ، می تواند در حد چشمگیری ، خلأهای معنوی و فرهنگی اردو را در طول سفر جبران نماید . حضور روحانیون در اتوبوس ها و هم نشینی صمیمانه آنها با دانش آموزان و انجام تبلیغ چهره به چهره ، بیشترین بهره گیری از این فرصت بزرگ و سازنده محسوب می شود .برگزاری مسابقات متنوع و اهداء جوایز در طول سفر نیز می تواند به شادابی مخاطبان و انس آنها با مناطق عملیاتی کمک شایانی نماید .

4-      تجربه ثابت کرده است نوجوانان در شناخت شهدایی که وجه اشتراک بیشتری با آنها به خصوص از جهت استانی و منطقه ای داشته باشند تمایل و ذوق بهتری نشان داده و احساس بالندگی ، افتخار و قرابت بیشتری را در رفتار خود نشان می دهند . گفتنی است یکی از چهره های پر آوازه ای که بسیار برای دانش آموزان جذاب بوده و علاقه وصف ناپذیری را نسبت به شخصیت و زندگی مردانه آن بزرگوار ابراز کرده اند شهید قهرمان دکتر مصطفی چمران است . این دانشمند و عارف چریک ، نمونه ای تماشایی از سربازان راستین ولایت است که وصف علم و عرفان و حماسه اش ورای همه قهرمان سازی های پوشالی و کاذب سینمای غرب ، همواره برای دانش آموزان زیبا و شنیدنی بوده است .

5-      نوع اتوبوس ها و مواد به کار گرفته شده در تغذیه زائران دانش آموز نشان می دهد که توجه در تأمین نیازهای رفاهی مخاطبان از سوی متولیان زحمت کش این اردوها مورد اهتمام بوده است . در این راستا لازم است در خصوص کیفیت ارائه خدمات رفاهی نیز دقت و نظارت بیشتری در نظر گرفته شود . پخت نامطلوب غذا و نان ، کمبود در سرویس های بهداشتی به خصوص برای استحمام که وجود آن گاه به اقتضای سن مخاطب ، امری واجب محسوب می شود و . . . از جمله این موارد می باشد .

6-      با توجه به همراهی اکثر مدیران و معاونان مدارس با دانش آموزان که بسیار قابل تقدیر می باشد به جاست هماهنگی لازم بین برگزارکنندگان اردو با آنان برقرار باشد . تجربه و حفظ شئون این بزرگواران اقتضا می کند در مدیریت سفر ، نقش مشورتی بیشتری برای آن بزرگواران در نظر گرفته شده تا از بروز برخی تعارضات احتمالی پیشگیری به عمل آید .

7-      بحث تداوم آموزه های معرفتی اردو نیز باید جدی تلقی شود . با توجه به خصلت فراموشی در انسان ها آن هم در هجمه ناجوانمردانه طوفان های ضد فرهنگی بیگانگان ، لازم است هر از گاه به بهانه هایی چون اهدای جوایز و یادبود و دیدار با خانواده های شهدا و . . . خاطرات و آموزه های این سفر تکرار و مورد گوشزد قرار بگیرد .

در مجموع ، همان طور که در ابتدا نیز بیان شد مزایای این طرح بسیار بیشتر از نقاط ضعفی است که به طور معمول در سر آغاز هر اقدام بزرگی کم و بیش به چشم می آید . با توجه به غیر داوطلبی بودن حضور دانش آموزان این پایه تحصیلی در مناطق عملیاتی ، رعایت ظرافت های فرهنگی که به بخش هایی از آن اشاره شد می تواند تأثیرگذاری این زحمات ارزنده را به طور محسوسی افزایش داده و ماندگارتر سازد . باید این نکته را مدّنظر قرار داد که ممکن است بسیاری از دانش آموزان به هر دلیل هیچ گاه توفیق زیارت دوباره سرزمین های نور را نداشته باشند . بنابراین استفاده هر چه بیشتر از این موقعیت ارزشمند و ایجاد خاطرات خوش و معنوی برای آنها باید همواره در اولویت برنامه ریزی های سفر قرار بگیرد . جهت گیری ها در اغتنام از این فرصت سازنده باید به گونه ای باشد که دانش آموز بعد از مدتی نسبت به خاطرات و حال و هوای اردوهای راهیان نور ، احساس دلتنگی نماید . در این صورت می توان میوه شیرین زحمات دست اندرکاران و طراحان این جهاد فرهنگی را در کام خود احساس نمود .

والسلام علی عبادالله الصالحین / سید حمید مشتاقی نیا

  

 

بحرین کربلاست

+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ساعت 10:21 شماره پست: 765


ما زندگی در قصر را نمی­خواهیم

و هوای ریاست هم در سر نداریم!

ما مردمانی هستیم که ذلت و بدبختی را از بین خواهیم برد

ما انسان­هایی هستیم که بدون اعمال خشونت،

ظلم را از اساس ریشه­کن خواهیم کرد.

چرا که نمی­خواهیم مردم در ضعف و بیچارگی خود باقی بمانند ...

«من سعادت را جز در مرگ نمی­بینم و زندگی با ظالمان را جز ننگ و عار نمی­دانم».

خون مردمان بی­هیچ گناهی ریخته می­شود ...

گویی بحرین کربلاست ...

ابیات فوق ترجمه بخش‌هایی از یکی از اشعاری است که القرمزی در میدان شهداء منامه خوانده است.

 
نفدیک یا محمود
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 7:17 شماره پست: 764

 

۴ / ۲ / ۱۳۹۰

سردار جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی :

- ولایت‌پذیری احمدی‌نژاد خیلی بیشتر از مسئولان جدیدی است که تازه زبان باز کرده‌اند .

- شتاب انقلاب مدیون حرکات رئیس جمهور است .

 

پیوند لاریجانی و نریمان !

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 7:1 شماره پست: 763

 

چند روزی است که در بین شهروندان بابلی شایعه شده است فرزند دکتر لاریجانی به عقد فرزند مهندس نریمان ( نماینده غیراصولگرای این شهرستان ) درآمده است .

من با میزان صحت و سقم این خبر کاری ندارم ( اگر هم صحت دارد مبارکشان ! ) اما این موضوع مرا به یاد مطلبی انداخت که بد نیست اشاره ای به آن داشته باشم :

اوایل بهمن هشتاد و نه در جریان سفر به یکی از مناطق کشور به طور اتفاقی با چند نفر از نزدیکان مهندس نریمان همراه شده بودم . صحبت از خطاهای متعدد نریمان به میان آمد و این که اگر پادرمیانی امثال هاشمی رفسنجانی نبود نریمان پیش از مجلس هفتم باید ردّ صلاحیت می شد . درباره ادامه رفتارهای غیرارزشی و فتنه گرانه این نماینده زمان شناس ! نیز حرف هایی زده شد .

یکی از نزدیکان فکری نریمان در پاسخ به من گفت " همان طور که در آن دوره زور هاشمی  چربید و باعث تأیید مجدد نریمان در انتخابات شد این بار نیز علی لاریجانی  به نریمان وعده داده تا مانع از رد صلاحیت وی شود . . . "

نریمان شخصیت پیچیده ای دارد . او اگر چه در سطح شهرستان بابل همواره در مقابل روحانیت قرار داشته اما در لابی مجلس از همپیالگان مهندس باهنر و امثالهم بوده است . بگذریم .

لاریجانی ها هیچ گاه در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در بین مردم شهر خودشان یعنی آمل و استان مازندران دارای مقبولیت چشمگیری نبوده اند . نمی دانم آیا علی لاریجانی با ارتکاب یک خطای سیاسی دیگر در حمایت از نماینده فتنه گر شهرستان بابل آخرین میخ را بر تابوت حیات سیاسی خویش خواهد کوبید ؟!

 
آیا مطرح شدن علی هاشمی نفع بیشتری از طرح نام برونسی داشته است ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 23:54 شماره پست: 762

 

امروز یکشنبه چهارم اردیبهشت نود حوالی ظهر ، خبر پیدا شدن پیکر مطهر شهید برونسی بر روی خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت .به نظر شما چرا صدا و سیما حاضر به اعلام این خبر نگردید ؟ آیا شهید برونسی فردی ناشناخته و کم اهمیت بوده است ؟

برونسی فرمانده تیپ خط شکن جوادالائمه بود . آشنایی با شخصیت و خاطرات او مورد تأکید مقام معظم رهبری بوده که این موضوع باعث شده است بسیاری از جوانان این مرز و بوم نامی از این سردار عارف را شنیده باشند .

چرا خبر پیدا شدن پیکر مطهر شهید علی هاشمی در بخش های مختلف خبری مطرح گردیده و بلافاصله برنامه های ویژه ای در خصوص آن بزرگوار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد ؟ آیا به بهانه خاطرات شهید هاشمی افراد دیگری به اسطوره سازی از چهره خود پرداخته و در تلاش بودند از چهره خود ، فرماندهی کم نظیر با تفکری پیچیده ترسیم نمایند ؟

اگر خدای ناکرده این تحلیل درست باشد باید بر این نکته نیز تأکید کرد که این افراد شهرت طلب و سیاست زده متأسفانه به دلیل ارتباط کمتر با رزمندگان سایر استان ها مطلب خاصی از فرماندهان آنان در ذهن نداشته و با بزرگداشت آنها بهانه ای برای مطرح ساختن خود پیدا نمی کنند .

نمی خواهم این مسأله را بیشتر باز کنم .

قبلاً هم مشابه این پرسش را طرح کرده بودم که در بین کشته شدگان کهریزک یا دیگر متهمین در طول سال های مختلف چرا فقط نام مرحوم روح الامینی مطرح شده و بر سر زبان ها افتاده است ؟ آیا خون او رنگین تر بوده یا باز هم در پشت صحنه ، نام افرادی به چشم می خورد که از همه این بازی ها هدفی جز چهره سازی از خویش نداشته و در سودای کسب جایگاهی بلندتر به هر اتفاقی تنها از منظر تأمین قدرت شخصی و باندی خود نگاه می نمایند ؟

 

ابهامات واریز یارانه ها را چه کسی پاسخ گو است ؟!

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 14:27 شماره پست: 761

 

کاش در جریان اجرای طرح بزرگ و تاریخی هدفمندسازی یارانه ها ، جایی نیز برای پاسخ گویی به پرسش ها و ابهام های اجتناب ناپذیر این طرح در نظر گرفته می شد . به طور مثال چند نفر از دوستان که در ماه های قبل یارانه به حسابشان واریز می شد این ماه مبلغی را دریافت نکرده اند . حالا مانده اند که تکلیفشان چیست ؟ سایت مرکز آمار که در این باره پاسخ گو نیست . شماره تلفن 0218587 نیز که از سوی رسانه ملی اعلام گردید تلفنی گویا بوده و جالب است بدانید به جای ارائه جواب در مقابل پرسش ها توصیه می کند به طور حضوری به تهران خیابان آفریقا مراجعه کنید !

کاش می شد مردمی که در شهرهای مختلف کشور دچار مشکلاتی از قبیل آن چه بیان شد گردیده اند نیز در مناطق خود می توانستند به اداره ای رجوع کرده و به شکل حضوری پاسخی مناسب دریافت نمایند .

 
معرفی کتاب
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 7:6 شماره پست: 760

 

معرفی چند کتاب خوب و مفید که بی ارتباط با این ایام نیست :

 


معرفی چند کتاب خوب و مفید

بانوی ملکوت

یکی از گرانبهاترین سرمایه های معنوی مردم مسلمان کشورمان ، همجواری با بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهااست . این بانوی بزرگوار را به حق ، کریمه اهل بیت لقب داده اند . آشنایی با ابعاد شخصیتی ایشان نه تنها مؤید انطباق وصف کرامت برای آن حضرت است بلکه زوایایی زیبا و آموزنده از شخصیت انسانی وارسته و نیک کردار را برای همه ارادتمندان مکتب اهل بیت علیهم السلام روشن خواهد ساخت .

کتاب بانوی ملکوت علاوه بر آن که نگاهی بر حیات معنوی آن حضرت دارد ، از منظر روایات و اسناد تاریخی به چشم اندازی از جایگاه شهر مقدس قم به عنوان پایتخت عقیدتی عالم تشیّع نیز می پردازد . آن چه که به عنوان ویژگی این اثر ارزنده باعث درخشش آن در بین دیگر آثار مشابه گردیده ، تألیف کتاب با قلم شیوا و پرمغز دانشمند ارجمند آیت الله کریمی جهرمی می باشد .

علاوه بر مناقب کریمه آل محمد (ص) نیم نگاهی به سیره بزرگان علم و اجتهاد در ابراز ارادت به آستان بانوی کرامت در این اثر گرداوری شده است . به راستی شاید پی بردن به فحوای تأمل برانگیز روایتی که قم را حرم اهل بیت علیهم السلام برشمرده است می تواند دلیلی بر ضرورت کنکاش بیشتر و عمیق تر پیرامون شخصیت دخت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و لزوم شناخت بهتر از نگاه و توقّع پیشوایان دین نسبت به وضعیت و تکلیف بلند و جهانی شهر مقدس قم محسوب شود .

بانوی ملکوت ، در دویست صفحه و قالب رقعی توسط بنیاد فرهنگی راسخون در قم بارها منتشر گردیده و در اختیار علاقمندان ساحت خاندان طهارت و کرامت قرار گرفته است .

نام ها و لقب های فاطمه زهرا سلام الله علیها

نام ها و نمادها ، پرچم و شاخصه های هویت و فرهنگ هر جامعه ای هستند . یکی از طرح های پرسابقه شبیخون فرهنگی استعمارگران در طول تاریخ ، از بین بردن اسامی و نمادهای فرهنگی در جوامع اسلامی بوده است . این اقدام البته بسیار آرام و به صورت نرم و نامحسوس صورت می گیرد .

کتاب ارزشمند « نام ها و لقب های فاطمه زهرا سلام الله علیها » یک اثر پژوهشی و مستند است که به همت والای حجت الاسلام سبحانی نسب گردآوری شده است . نویسنده این اثر تنها درصدد آن نبوده که اسامی و القاب بانوی بی نظیر اسلام را ثبت و معرفی کند ؛ بلکه ایشان در واقع با تلاشی ستودنی سعی نموده تا با استفاده از گنجینه روایات ، فلسفه این نام ها و القاب را نیز مورد بررسی قرار داده و به اطلاع شیعیان آن حضرت برساند .

در منابع دینی بسیار سفارش شده که برای فرزندان خود از نام هایی اسلامی استفاده کنیم تا در قرابت شخصیتی آنها با صاحبان حقیقی این نام ها و عناوینِ درخشان ، تأثیری بسزا داشته باشد . از طرفی عده ای به دلیل عدم آشنایی با مضامین القاب حضرت صدیقه طاهره علیهالسلام و چرایی استفاده از این نام ها در شناسنامه های خود در مقابل پرسش های دیگران دچار انفعال گردیده و گاه ترجیح می دهند نام امروزی تری ! را برای خود بر سر زبان ها بیندازند .

مطالعه این اثر پرمحتوا به شیعیان مکتب فاطمی کمک می کند تا با شناخت چرایی القاب بانوی بزرگ اسلام و آگاهی از فضایل بی نظیر آن حضرت ، با افتخار سربرافراشته و به نام زیبای خود و خانواده شان مباهات نمایند .

این کتاب در 210 صفحه و در قطع رقعی توسط موسسه انتشاراتی جمال منتشر گردیده است .

زهرا دختری در نور

آموزش معارف دینی به کودکان باید با رعایت ظرافت هایی همراه باشد . یکی از این ظرافت ها بهره گیری از بیان غیر مستقیم و گویش جذاب است . « زهرا دختری در نور » نام کتابی زیبا و کم حجم است که با ادبیاتی شیوا و استفاده از اشعار کوتاه و شیرین ، مجموعه ای از آموزه های دینی را به کودکان معرفی می کند . یکی از ویژگی های خوب این اثر آن است که هر یک از مطالب مورد نظر نگارنده ، بر اساس یکی از سوره های قرآن مجید در حد درک و فهم بچه ها به نثر و نظم در آمده است . از آن جا که در سرودن اشعار از ادبیاتی ساده و روان استفاده گردیده ، حفظ کردن ابیات برای کودکان بسیار آسان می باشد .

در برخی داستان ها ، به تناسب موضوع از روایت های امامان معصوم علیهم السلام نیز بهره گرفته شده که مطالب را از غنای بیشتری برخوردار ساخته است .

« زهرا دختری از نور » به قلم توانای خانم مریم ریحانی به رشته تحریر در آمده و در قطع رقعی با 65 صفحه و پرداختن به هشت داستان دینی توسط انتشارات بوستان کتاب قم منتشر گردیده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است .

 

 

داستان های حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام

آنهایی که کتاب نفیس و پر برکت بحارالانوار را ورق زده اند نیک می دانند که این اثر گرانسنگ به حق ، دریای نور لقب گرفته است . مرحوم علامه مجلسی با درک صحیح و به موقع از شرایط تبلیغی و فرهنگی حاکم بر فضای کشورهای اسلامی ، با زحمتی جان فرسا کوشید تا مناقب و فضایل اهل بیت طهارت علیهم السلام را از لا به لای آثار مستند اهل سنت و تشیع بیرون کشیده و با گردآوری آن در مجموعه ای ماندگار به نام بحارالانوار ، از فرو نشستن غبار فراموشی و حذف و تحریف فضایل آن بزرگان که آرزوی قلبی بدخواهان مکتب راستین اسلام بوده است پیشگیری نماید .

کتاب زیبا و خواندنی « داستان های حضرت زهرا و حسنین علیهم السلام » با ترجمه روان سید جعفر حسینی ، حکایت هایی ناب از زندگانی بانوی بزرگ اسلام و دو فرزند نیکو سرشت آن حضرت را بر اساس کتاب بحارالانوار در اختیار علاقمندان معارف آسمانی اهل بیت علیهم السلام قرار داده است .

در این کتاب سعی شده بدون آن که نگارنده از خیال خود چیزی بر اصل داستان اضافه کند آن را با ذکر آدرس دقیق و با رعایت امانت داری به زبان ساده ترجمه و در دسترس عموم قرار دهد .

این اثر نیز در قطع رقعی بوده و دارای 170 صفحه می باشد که توسط انتشارات دارالثقلین به زیور طبع آراسته شده است .

مطالعه این کتاب را به منظور آشنایی با گنجینه معارف اسلام و منابع اسلامی به جوانان عزیز توصیه می نماییم .

 

حیات پاکان

هر انسانی در مسیر زندگی خود گاه از رفتارهای شخصیت هایی تقلید می کند که به این شخصیت ها الگو گفته می شود . الگوها هم می توانند مثبت باشند و هم منفی . این که افراد جامعه چه کسانی را الگوی خود قرار دهند بستگی به علایق شخصی و شناخت آنها از الگوهای واقعی و سعادت آفرین دارد . چه بسا بسیاری از افراد جامعه بر اساس فطرت زلال خویش درصدد پیمودن مسیری نیک و ارزشمند باشند اما به دلیل عدم آگاهی کافی از زندگی پربرکت و سازنده الگوهای حقیقی عالم انسانیت ، از چهره هایی تقلید و تبعیت می کنند که از جامعیت و تکامل لازم برخورد نیستند .

یکی از مراحل پر اهمیت زندگی که شخصیت انسان در آن شکل گرفته و به قوام نزدیک می شود دوره نوجوانی و جوانی است . کتاب زیبا و نفیس « حیات پاکان » به قلم ارزشمند مهدی محدثی درصدد است تا با قلمی شیوا داستان هایی آموزنده از حیات نورانی سه معصوم اول یعنی پیامبر اکرم ( ص ) ، امیرالمومنین علیه السلام و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها را در معرض مطالعه نوجوانان قرار داده تا با استفاده از این فرصت ، ذهن آنها را برای شناخت و پذیرش الگوهای راستین بشریت آماده سازد . یکی از ویژگی های این اثر آن است که با توجه به روحیات خوانندگان نوجوان و هدف بزرگی که در ورای ارائه داستان ها در نظر گرفته شده ، نتیجه گیری درباره هر یک از داستان ها بر عهده خواننده کتاب گذاشته شده تا بتواند با بهره گیری از رشد شخصیتی و بلوغ فکری خود بر اساس تدبیر و تعقل ، آموزه ای از ماجرای داستان در ذهن پاک خویش حک نماید .

این اثر دارای 75 صفحه بوده و در قطع رقعی توسط انتشارات بوستان کتاب قم انتشار یافته است .

 

یک صدف از هزار

امیر مومنان علی علیه السلام پیشوایی است که همه فضایل را در خود جمع کرده است . آشنایی با گوشه هایی از شخصیت او ، هر انسانی را شیفته خود می کند . از آن جا که همه انسان ها از کودک تا بزرگ سال به چنین اسوه هایی نیاز دارند باید در شرح این فضایل در همه قالب ها کوشید .

" یک صدف از هزار " مجموعه پانزده داستان کوتاه ، شیرین و جذاب در باره زندگی حضرت علی علیه اسلام است . خواننده نوجوان این اثر ، با داستان هایی شیوا مواجه خواهد شد که ابعادی از شخصیت بی نظیر مولای متقیان را بازگو می نماید .

از جمله صفات درخشنده امام علی علیه السلام عدالت است . در این کتاب به ماجراهایی اشاره خواهد شد که هوش بی نظیر و انصاف تماشایی آن امام در قضاوت بین مردم را به زیبایی نشان می دهد .

همان طور که از اسم این کتاب نیز بر می آید ، آن چه به عنوان جلوه هایی از شخصیت مولا به رشته تحریر درآمده ، تنها یک صدف از هزاران گوهری است که در وجود نازنین آن فرزانه گیتی به چشم می خورد .

" یک صدف از هزار " به قلم نوسنده توانا آقای مرتضی دانشمند در 80 صفحه توسط انتشارات موسسه بوستان کتاب قم به زیور طبع آراسته شده است . خواندن این اثر بر ارادت شیعیان به امام خویش حضرت امیرمومنان علیه السلام خواهد افزود .

 

عمه شهربانو

عمه شهربانو ، بانوی کهن سالی است که باورهای پاکی دارد .

در جامعه سنتی سال های گذشته ، عقایدی با دنیایی از صفا و صمیمیت همراه شده بود که قداستی خاص در عمق هر یک به چشم می خورد . در این کتاب سعی شده است این عقاید به عنوان محور داستان نویسنده قرار بگیرد ؛ به گونه ای که آشنایی نوجوانان و جوانان را با فضای آن زمان و آموزه های ناب دینی – که گاه در چهره طنز و شیرین عرضه شده است – فراهم می سازد .

این اثر از جذابیت و شیرینی خاصی برخوردار است . استفاده از واژه های قدیمی و عبارات سنتی ، زیبایی ویژه ای به این نوشتار داده است .

کتاب عمه شهربانو به قلم خانم ناهید طیبی از مدرسان حوزه علمیه قم ، 105 صفحه داشته و توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی به چاپ رسیده است . مطالعه این اثر زیبا و آموزنده را به همه دوستان جوان و نوجوان خود توصیه کنید .

دهکده پرماجرا

داستان درباره اهالی دهی است . در این ده ، گاهی اوقات اهالی دچار مشکلاتی می شوند که از روی ناآگاهی به مسائل دینی است . در این ده ، شخصی به نام حاج آقا حسینی زندگی می کند . مردم به علت این که حاج آقا حسینی را روحانی و ریش سپید آبادی می دانند ، مشکلات خود را نزد ایشان حل می کنند .

حاج آقا حسینی مردی شوخ  طبع و داناست . او همیشه سعی دارد مطالب خود را با لطیفه های جالب و زیبا بیان کند و . . .

در این ده اتفاق های جالبی می افتد که بعضی از موضوع های آن عبارتند از : دزدیده شدن حیوان مشهدی رمضان ، خواب حاج حسین و جنجال آن ، شعبده باز بدجنس و . . .

کتاب دهکده پرماجرا به قلم محمد رزقی قمی در 120 صفحه بارها توسط انتشارات بوستان کتاب ، منتشر شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است .

 

هنر رضایت از زندگی

پذیرفته ایم زندگی در گذر است و هیچ کس در این دنیا ماندگار نخواهد بود .

پذیرفته ایم خدای حکیم ، کاری را بی جهت و بدون حکمت انجام نمی دهد .

دغدغه های روزمره زندگی ، گویا تمامی ندارد . به راستی با این فراز و نشیب ها چه باید کرد ؟ درست زندگی کردن یعنی چه ؟

تنظیم و اداره یک زندگی مطلوب ، نیازمند مهارت و هنر است . رسیدن به سطح رضایت مندی ، می تواند راه حل مناسبی برای یک زندگی آرام و تکامل طلبانه باشد . صاحب نظران علوم انسانی هر یک به نوبه خود کوشیده اند مهارت رضایت مندی را به نوعی ترسیم کرده و آموزش دهند . خوب است این مسئله را یک بار از دیدگاه آیات و روایات بررسی نمائیم . به هر حال پذیرفته ایم که خالق و مربی انسان از هر کس دیگری به حال و روز و مصلحت او آگاهی بیشتری دارد . بنابراین فرمول پیشنهادی او برای اداره هنرمندانه و مطلوب زندگی بشر ، قابل قیاس با فرمول های ذهنی انسان ها نیست .

عدم تبیین مناسب برنامه های دین برای مدیریت زندگی فردی و اجتماعی ، این بهانه را به مخالفان شریعت داده است تا دین را در ستیز با زندگی معرفی کرده و سعادت دنیایی را در پرهیز از تعهد به آموزه های دین تبلیغ نمایند .

کتاب هنر رضایت از زندگی به قلم عباس پسندیده که با نظارت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها تنظیم گردیده است سعی دارد با تکیه بر احادیث و آیات کتاب خدا ، مهارت رضایت از زندگی را از زاویه نگاه دین بررسی کند .

این اثر ارزنده که در 190 صفحه منشر شده است را می توانید به قیمت 1600 تومان از دفتر نشر معارف تهیه کنید .

 

 

 

 

 
صفارهرندی و انتخابات ریاست جمهوری
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 23:15 شماره پست: 759

 

مدتی است ستادهایی در بعضی از مناطق کشور تشکیل شده که هدف از ایجاد آن زمینه سازی برای حضور صفارهرندی در رقابت های انتخاباتی مرحله یازدهم ریاست جمهوری عنوان شده است .

جدا از برخی ملاحظات و آسیب هایی که در تبلیغات زودرس انتخاباتی و یا ایجاد شکاف بین جریان اصولگرا وجود دارد نباید این مسأله را از نظر دور نگاه داشت که صفار هرندی به رغم اخلاص و تعهدی که در رفتار و اندیشه خود همراه داشته است از هیچ گونه تخصص و شناختی در مسائل عمرانی و اقتصادی برخوردار نمی باشد . به این ویژگی البته باید سوابق مدیریتی نامبرده در زمان تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد را نیز اضافه کرد . صفارهرندی در زمان وزارت خود نیز نشان داد که به رغم جدیت و نظارت نسبی در فعالیت ها و محصولات هنری و فرهنگی اما از هیچ گونه طرح و ایده خاصی برای ایجاد تحول در این عرصه سرنوشت ساز برخوردار نبوده است .

به طیف های مختلف اصولگرا باید گوشزد کرد که بهتر است در تعیین چهره های سیاسی و انتخاباتی علاوه بر معیارهای اخلاقی ، شاخصه هایی همچون تخصص ، پویایی و کارآمدی را نیز در نظر داشته باشند .

 
دشمن باید دشمنی کند !
+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390 ساعت 12:16 شماره پست: 758

 

دشمن باید دشمنی کند ؛ این ویژگی از ذات دشمن سلب ناشدنی است که اگر چنین نبود دیگر صدق این عنوان بر او معنا نداشت . با شعله ور شدن قیام ملت ایران به رهبری حضرت روح الله ( ره ) دشمن به وضوح دریافت که این جنبش مردمی از خاستگاه دینی برخوردار بوده و دیر یا زود منافع دنیای سلطه را به خطر خواهد انداخت . مادی اندیشان عالم با آغاز حرکت انقلابی مردم ایران بر ضد رژیم طاغوت ، برنامه های خود را برای به شکست کشاندن این نهضت اسلامی کلید زدند . تشویق شاه به سرکوب ملت و به انحراف کشاندن مسیر انقلاب را می توان از نخستین اقدامات خباثت آمیز دشمنان ایران اسلامی بر شمرد . پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ، تکاپوی دشمنان را برای مقابله با این زلزله جهانی ، صد چندان نمود .

اگر چه قیام مردم مسلمان ایران در بهمن پنجاه و هفت به نتیجه رسید اما با توجه به خدعه های تمام ناشدنی بدخواهان دین و میهن ، نیاز بود تا فرصت هر نوع بهانه تفرقه آلودی از دشمن گرفته شود . از مجموع شعارهای مردم در سطح خیابان ها می شد به راحتی فهمید که این ملت مطالبه ای جز برقراری عدالت در پرتو حکومت الهی را ندارد . اگر چه بعدها معدودی از ورشکستگان سیاسی نیز ادعا کردند که به اندازه گروه های مسلمان در شکست رژیم طاغوت نقش داشته اما سهمشان توسط امت حزب الله غصب ! شده است اما نگاهی گذرا به حوادث سال های خون و قیام ، مضحک بودن این ادعاها را به نیکی اثبات می کند . به طور مثال رهبران بسیاری از گروه های کوچک و بزرگ مخالف با رژیم منحوس پهلوی ، کم و بیش مورد دستگیری و بازداشت قرار گرفتند اما هیچ جای تاریخ نقل نشده که لااقل عده ای از مردم در اعتراض به دستگیری آنها شورشی را رقم بزنند . این مسئله را قیاس کنید با دستگیری رهبر بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی ( ره ) در سال 42 و نیز به شهادت رساندن فرزند رشید ایشان و یا توهین روزنامه وقت اطلاعات به مقام شامخ آن بزرگوار . واکنش شدید و کم نظیر مردم به این رویدادها اوج دلدادگی و مراتب ارادت قلبی آنها به پیرمرادشان را برای همیشه تاریخ در ذهن ها حک نموده است .

با همه این اوصاف ، بنیان گذار انقلاب به اقتضای درک و هوشمندی سیاسی و تاریخی خویش صلاح را در آن دانست که در انتخاباتی آزاد ، جدی و مردم سالارانه ، با اعتماد به بلوغ فکری ملت ستم کشیده ایران اسلامی ، نظر آنان را در شکل گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی دارای اهمیت و شرطی لازم نشان دهد . تثبیت انقلاب اسلامی در روز دوازده فروردین پنجاه و هشت در واقع به منزله خلع سلاح دشمنان قسم خورده ملت از بهانه جویی و تشکیک در مطالبات دینی مردم محسوب می شود .

استحکام و اسقرار پایه های حکومت اسلامی اما دشمن را از استمرار توطئه های خویش ناامید نساخت . نفوذ عناصر غرب زده و بی اعتقاد نسبت به مبانی عدالت و حاکمیت کلام الله در بدنه نظام ، پرورش دست نشانده های استکبار به منظور جاسوسی و سنگ اندازی در راه توسعه و ثبات نظام اسلامی ، ایجاد ناامنی و بمب گذاری و ترور شهروندان ، ایجاد آشوب های قومیتی و فرقه ای در گوشه و کنار این مرز و بوم در راستای تجزیه کشور پهناور ایران ، کودتا ، تحریک احزاب شکست خورده و بر هم زدن فضای روانی جامعه ، احتکار کالاهای اساسی ، تهاجم نظامی از مرزهای زمینی ، هوایی و دریایی و پشتیبانی همه جانبه از متجاوز ، تحریم سیاسی و محاصره اقتصادی و . . . جلوه هایی از فعالیت ها و نقشه های شوم و ناتمام سردمدارن کفر و الحاد در مقابله با نهضت بیداری اسلامی مردم ایران است که بیم فراگیری آن در مناطق مختلف دنیا ، خواب آرام را از سران امپریالیسم ربوده بود .

تأملی در ویژگی های برجسته دو شخصیت بزرگی که بعد از پیروزی انقلاب جزو نخستین انتخاب دشمنان برای ترور بوده و به فاصله ای اندک به دست کوردلان سیاه دل به شهادت رسیدند یعنی سپهبد شهید قرنی و متفکر شهید مرتضی مطهری ، نقشه راه دشمن را در خشکاندن ریشه های نهضت دینی مردم ایران ، شفاف می سازد . سپهبد قرنی ارتشی با تجربه و غیرتمندی بود که از سال ها پیش از پیروزی انقلاب به ستیز با پایه های فاسد رژیم طاغوت پرداخته و همواره مورد غضب ظلمتکده پهلوی قرار داشت . او در بدو استقرار جمهوری اسلامی ،مسئولیت وزارت دفاع را بر عهده گرفت و کوشید تا با بهره گیری از تجربیات گرانسنگ خود بنیه های نظامی و تدافعی حکومت تازه تأسیس جمهوری اسلامی را مستحکم سازد . شهید بزرگوار استاد آیت الله مطهری نیز متفکر کم نظیری بود که با اندیشه والا و بینش عمیق خود استحکام پایه های فکری و عقیدتی جمهوری اسلامی را پیگیری می نمود . دشمن با نخستین ترورهای آگاهانه خود فهماند که دو برنامه اساسی جهانخواران برای به شکست کشاندن انقلاب مردم ایران ، آغاز نبردی بزرگ در دو جبهه نظامی و فرهنگی خواهد بود . دیری نپائید که این دو جبهه در برابر حرکت آرامش ناپذیر مردم مسلمان کشورمان گسترده گردید . جبهه نخست در کمتر از ده سال با استقامت و پایداری مثال زدنی امت حزب الله با شکست و ناکامی دشمنان برچیده شد . این تلخ کامی کشنده ، اندیشوران عالم مادی را بر آن داشت که در جبهه دوم سرمایه گذاری بیشتری بنمایند .

اگر چه نبرد در جبهه فرهنگی از پیچیدگی ها و دشواری های محسوس و نامحسوس بسیاری برخوردار است اما مجاهدان صبور این عرصه نیز به یاری خدا و به قدر بضاعت خویش تا کنون اجازه تحقق اهداف زیاده طلبانه دشمنان را نداده اند .

نهضت بیداری اسلامی که نخستین بار در سرزمین مقدس ایران اسلامی و به رهبری مرجعی عالی قدر جرقه خورد به رغم سنگ اندازی های محیر العقول ! بدخواهان و سلطه گران ، همچنان استوار مانده و در حال بسط و گسترش در عرصه های بین المللی است . دشمن باید دشمنی کند . اقتضای ذات دشمن حکم می کند سیلی سنگین مردم ایران در بهمن پنجاه وهفت و فروردین پنجاه و هشت و دیگر مقاطع تاریخی را هرگز از یاد نبرده و دست شوم انتقام شیطانی خویش را هر روز از آستینی نو به درآورد .

والسلام علی من اتبع الهدی سید حمید مشتاقی نیا

 
صادق زیباکلام و بریدن سر پاسداران !!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 ساعت 6:19 شماره پست: 627

 

مردم ایران دکتر زیباکلام را در حالت ها و اشکال متفاوتی تماشا کرده اند . گاهی در مقام یک منتقد تاریخی ٬ فرهنگی و اجتماعی در شبکه چهار ، گاهی در موضع روشنفکری که آمریکا را از حمله به ایران برحذر می دارد ، به عنوان سخنران ستادهای انتخاباتی هاشمی رفسنجانی ، مردی که حاضر است چکمه های رضاخان قلدر را بوسه بزند ! و . . .

این بار از زاویه ای دیگر به نکته ای تاریخی درباره شخصیت این صاحب نظر همه فن حریف ! برخورد کردم :

روزنامه اطلاعات . پنج شنبه 26مهرماه 1358 . شماره 15980 .

" . . . آیت الله خلخالی در مورد ربودن زیباکلام نماینده نخست وزیری گفت :

وقتی که در سفر اول به کردستان در پاوه بودم ، آقای زیباکلام نزد من آمد و اظهار داشت که مدت دو یا سه ماهی است که در کردستان به سر می برم ، از اوضاع و احوال کردستان با خبر هستم و اگر شما راجع به این منطقه حرفی دارید بگویید . اما چون من سرم شلوغ بود ، حرفی نزدم تا بار دیگر ایشان را در سقز دیدم و سرانجام با ایشان در مهاباد ملاقات کردم .

در مهاباد تعدادی از پاسداران به من مراجعه کردند و گفتند : آقای زیباکلام با دموکرات ها ارتباط و سر و سرّی دارد و به میان آنها می رود و با آنها همکاری می کند .

پاسداران همچنین گفتند که : زیبا کلام گفته است تا سر پاسداران انقلاب را در کردستان نبریم ، دست بردار نیستیم !

خلخالی سپس گفت : با توجه به این اظهارات من زیباکلام را به محکمه احضار کردم و از ایشان سوال کردم که به چه مناسبت با دموکرات ها رابطه برقرار می کنید ؟

ایشان منکر شد ، ولی پاسداران روبه روی ایشان ایستادند و گفتند که : آقای زیبا کلام علیه پاسداران انقلاب فعالیت وسیعی دارد . در این جا چون شهادت پاسداران به حکم بینه شرعیه در پیش اینجانب حجت بود ، طبق دستور قرآن و اسلام به آقای زیباکلام اخطار کردم که شما حق ماندن در مهاباد را ندارید و باید هر چه زودتر این منطقه را ترک کنید ، در غیر این صورت شما را توقیف می کنم !

خلخالی سپس گفت : بعد از آن که از کردستان بازگشتم تازه اسم ایشان را در جراید خواندم که به عنوان نماینده نخست وزیر در آن منطقه است . من البته به نماینده بودن یا نبودن ایشان کاری ندارم و به من مربوط نیست ؛ ولی این امر که دموکرات ها ایشان را ربوده اند و پس از دو روز مذاکره وی را آزاد کرده اند ، کذب محض است و هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر ربودن ایشان وجود ندارد و با توجه به این که می گفتند زیباکلام از طرف چپ ها در منطقه فعالیت می کند ، من ربودن ایشان را و ملاقات با سران دموکرات را یک نوع توطئه می دانم ؛ زیرا شاهد ربودن پاسداران و مردم کوچه و بازار بودم که چگونه آنها را می ربودند و کشته تحویل می دادند . حال چطور ایشان را از فرمانداری ربوده اند و پس از دو روز مذاکره آزاد کرده اند ! ، سوالی است که باید به آن پاسخ داده شود . "

مرحوم صادق خلخالی علاوه بر مصاحبه با روزنامه اطلاعات در سال 58 که متن آن را در بالا خواندید یک بار دیگر عین همین مطالب را در سال  1380 در جلد دوم خاطرات خود ص 115 نیز منتشر کرده است .

جالب است بدانید مرحوم مهندس بازرگان که بر خلاف آیت الله خلخالی مشهور به مدارا و خوش بینی بود نیز زیبا کلام را فردی مشکوک دانسته و وی را متهم می کند که توده ای بوده و از نمایندگی دولت در کردستان عزل می نماید .

صادق زیبا کلام که تحصیل کرده انگلیس است ضمن بیان خاطرات خود از اسارت ! دو روزه در کردستان در مصاحبه با مجله شهروند امروز شماره هفتاد و یک به رد ادعایش توسط مسئولین وقت و شخص بازرگان نیز اشاره می کند :

"  اما این مساله ( ادعای اسارت در کردستان ) سبب شد تا طرف خودم یعنی دولت موقت، شورایعالی امنیت ملی، صادق خلخالی، مرحوم سرلشگر ظهیرنژاد (که آن زمان سرهنگ و فرمانده لشگر 64 ارومیه بود) آقای حسنی امام‌جمعه ارومیه و برخی دیگر از شخصیت‌های دست‌اندرکار در کردستان، نسبت به من دچار تردید و سوءظن شوند . . . دولت موقت عذرم را خواست . . . مرحوم بازرگان به چمران گفتند که من از اول هم خیلی به این زیباکلام اعتماد نداشتم و به او اطمینان نمی‌کردم. به خودم هم پس از آن جریان گفتند که شما توده‌ای نیستی؟ ! "

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو فروردین90 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۰، ۰۹:۱۹ ق.ظ


ماه شکیبایی(ما و ماه 2)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ساعت 23:37 شماره پست: 945


 ما و ماه (2)

سید حمید مشتاقی نیا

مقدمه

از « لیلی و مجنون » ، « شیرین و فرهاد » ، «بیژن و منیژه » و ... زیاد شنیده ایم . داستان است یا واقعیت ، خدا می داند ؛ اما همه آن چه را که خوانده یا شنیده ایم وصف حال صاحب دلانی است که سودای وصال دارند . هرآن که مدعی است مجنون و فرهاد و بیژن و ... را می شناسد فرامی خوانیم تا حقیقت حیات صاحب دلی به نام منوچهر مدق را نیز بشناسد . شرح دلدادگی منوچهر مدق نه فقط در گذر از معبر وصال که ورای تمام قصه های عاشقانه ی تاریخ ، استمرار حیات طیبه عشق را در پس وصال واقعــی به نمـــایش می کشاند .

از این رو می توان ادعا کرد که داستان زندگی مشترک منوچهر و فرشته ، ده ها قدم فراتر از قصه هایی است که غصه وصل را مدار حلقه رندانه خویش ساخته اند .

این جا حلاوت شیدایی پس از وصال نیز در کام جان می نشیند . منوچهر می خواهد ماندنش عاشقانه باشد و رفتنش عاشقانه تر . فرشته ، بال و پرش را می سوزاند تا هر آن چه دلدارش خواست را بپذیرد .

منوچهر و فرشته را در قصور کلمات نباید جست . « اینک شوکران 1 » روزنه ای کوچک اما پرنور به روضه رضوان آشیانه ای است که عیار دلدادگـی مدعیـــان عشق را محک می زند .

 ... می دیدم منوچهر چه طور آب می شود . از اثر کورتن ها ورم کرده بود . اما دو ـ سه هفته که رادیوتراپی شد ، آنقدر سبک شده بود که می توانستم تنهایی بلندش کنم . حاضر نبودم ثانیه ای از کنارش تکــان بخـــورم . می خواستم از همه فرصت ها استفاده کنم . دورش بگردم . می ترسیدم ؛ از فردا که نباشد و غصه بخورم چرا لیوان آب را زودتر به دستش ندادم . چرا از نگاهش نفهمیدم درد دارد .

هرچه سختی بود با یک نگاهش می رفت . همین که جلوی همه برمی گشت می گفت «یک موی فرشته را نمی دهم به دنیا ؛ تا آخر نوکرش هستم » ، خستگی هایم را می برد . می دیدم محکم پشتم ایستاده . هیچ وقت با منوچهر بودن برایم عادت نشد . گاهی یادمان می رفت چه شرایطی داریم . بدترین روزها را با هم خوش بودیم . از خنده و شوخـی اتـاق را می گذاشتیـم روی سـرمان ....[1]

«اینک شوکران» نوشته هایی است درباره مردانی که زخم های سال های جنگ ، محملی شد برای نماندنشان . این مجموعه فاخر ، به همت « روایت فتح » گردآوری و منتشر شده است . « مدق به روایت همسر شهید » ، نخستین گام در ارائه این آثار ارزشمند است که با قلم زیبای مریم برادران ، صفحات دل علاقمندان وادی عاشقانه ها را حک می نماید. به ابتکار حوزه هنری مرکز ری ، جمعی از دختر خانم های دبیرستانی ، لحظاتی ناب را با این کتاب تجربه کرده اند . دخترانی که قرار است نسلی دیگــر از جامعه آفتاب را بر گستره  زمین خدا حاکم سازند . نسلی که بیرق خلیفة اللهی را بر تارک هستی به اهتزاز درآورد .

آن چه پیش رو دارید منتخبی از ده ها برگ دل نوشته ای است که زوایایی از ارادت نسل امروز به ساحت قدسی پیشگامان حاکمیت صالحان را نشان می دهد .

 

 

 

 

فصل اول

پگاه

 

 

¨ داستان جالبی بود . برخلاف اکثر داستان هایی که درباره شهید نوشته می شود سعی نشده بود تنها به این مطلب بسنده شود که شهید از همه چیزش گذشته بود . در این کتاب خیلی راحت می توانستیم ببینیم که عشق زمینی شهید ، نردبانی برای عشق آسمانی او بود . وصف شهادت ایشان نیز بسیار زیبا و تأثیر گذار بود ....[2]

 

.... دو رکعت نماز خوابیده خواند . دستش را انداخت دور گردنم . گفت « من را ببر غسل شهادت کنم» .... سرم را گذاشتم روی دستش . گفت « دعا بخوان » آنقدر آشفته بودم که تندتند فاتحه می خواندم . خندید گفت « انگار تو عاشق تری . من باید شرم حضور داشته باشم . چرا قاطی کرده ای ؟ » همدیگر را بغل کردیم و گریه کردیم . گفت « تو را به خدا ، تو را به جان عزیز زهرا دل بکن . » من خودخواه شده بودم و منوچهر را برای خودم نگه داشته بودم . حاضر شده بودم بدترین دردها را بکشد ، ولی بماند . دستم را بالا آوردم و گفتم « خدایا ، من راضیم به رضایت . دلم نمی خواهد منوچهر بیشتر از این عذاب بکشد . » منوچهر لبخند زد و شکر کرد . دهانش خشک شده بود . آب ریختم دهانش . نتوانست قورت بدهد . آب از گوشه لبش ریخت بیرون . اما « یاحسین» قشنگی گفت ... از سر تا نوک انگشتان پایش را بوسیدم .... [3]

¨ اینک شوکران فقط یک داستان عاشقانه نیست . داستان سختی های زندگی هم نیست . این داستان اگر چه از زبان همسر شهید مدق است و بیشتر از احساسات او سخن گفته اما در اصل ، داستان خود شهید است .

داستان مردی که مطمئناً گل بی خار نیست . این را می توان از سیگار کشیدن ، از تحصیلات کم او و خیلی چیزهای دیگر دریافت . این مرد ، آرام آرام با عشق به خدا آشنا می شود . در مرحله ای او می خواهد عشق اولیه خود که به همسر و فرزندانش دارد را به دست فراموشی بسپارد . اما می آموزد که در بالاترین درجات عشق عرفانی ، عشق زمینی اش را نیز در دل داشته باشد . وقتی او به این واقعیت دست می یابد می تواند به معشوق ابدی اش برسد . حتی هنگام شهادت، او به اجازه همسرش محتاج است و این است مراتب عشق آدمی ! [4]

 

¨ از نظرمن که یک نوجوان هستم این زندگی ، یک نمایش حقیقی و الهی از شهید مدق و همسر عزیزشان فرشته خانم بود . این نمایش ، پیام های بسیاری داشت که از جمله آن می توان به صبر و استقامت و عشق و ... اشاره کرد . اما از همه مهمتر ، گذشتن از تمام چیزهایی است که دوست داریم برای پیوستن به حق تعالی .... همسر ایشان فرشته خانم ، نقش بسیار زیادی در زندگی و سعادت شهید مدق داشته اند و همیشه همراه و مونس او بوده اند .... اگـر او همیشه در کنار شهیــد مدق نبود و یاری اش نمی داد شاید هرگــز او شهیــد نمی شد....[5]

 

¨ سلام ....

برادر منوچهر ! از تو ممنونم ....

ممنونم که به خاطر ما رفتید و  شهید شدید . به خاطر ما رفتید و این همه درد رو به جون خریدید . البته می دونم اولین چیزی که به خاطرش رفتید خدا بوده ؛ اول ، معشوقِ اصلی.... می دونم همه این دردها براتون شیرین بوده . چون می دونستید با زیاد شدن این زخم ها و وخیم تر شدنشون یه قدم یا بهتر بگم یه مرحله به ملاقات با معشوق اصلیتون نزدیک تر شدید . حس می کنم این دردها واقعاً صبر ایوب می خواسته .

فرشته خانم ! واقعاً خیلی خانمید ! خیلی خانمید که این همه سختی رو به جون خریدید . اما مطمئنم همه این سختی ها مثل عسل براتون شیرین بود . چون این طور که فهمیدم واقعاً عاشق منوچهر خان بودید و هستید ... معنای واقعی عشق رو ازتون یاد گرفتم. ...[6] 

 

¨ گفتی برام بنویس . آخه مگه میشه ؟! مگه میشه قطره ای از مرداب باشی و از اقیانوس بگی ؟ قصه منوچهر ، قصه شمع و پروانه بود ، قصه سوختن و جاودانگی .... قلبش نور می خواست . سینه اش رو پاره کرد، قلبشو برداشت ، انداختش تو آتیش . قلبشو دید . آب می شد ، آب می شد و نور می شد . به خودش اومد . دیگه پروانه نبود . یه تیکه نور شده بود ، مثل شمع . مثل معشوق . مثل خدا ....[7]

 

 منوچهر هوس کرده بود با لثه هایش بجود . سال ها غذایش پوره بود . حتی قورمه سبزی را که دوست داشت ، فرشتـه برایش آسیاب می کرد که بخورد . اما آن روز حاضر نبود پوره بخورد . فرشته جگرها را دانه دانه سرخ می کرد و می گذاشت دهان منوچهر . لپش را می کشید و قربان صدقه هم می رفتند . دایی آمده بود به شان سر بزند . نشست کنار منوچهر . گفت « این ها را ببین . عین دوتا مرغ عشق می مانند . » .... دایی شاعر است .

منوچهر به دایی گفت « یک حسی دارم ، اما بلد نیستم بگویم . دوست دارم به فرشته بگویم از تو به کجا رسیده ام .... [8]

¨ ما نسل سومی ها که نه امام دیده ایم ، نه انقلاب و نه جنگ . همه اینها برامون افسانه و اسطوره بود . بعضی ها طوری این حس رو به ما القا می کنند که دیگه نمیشه مثل شهدا بود و به اونها رسید . قبول دارم . شهدای ما انسان های بزرگی بودند ؛ اما بین خود ما بودند ؛ افرادی از جنس خودمون .

اونها هم مثل ما زندگی کردند . اما اونقدر فقط یک سری از صفات خوب اونها رو به ما نشون دادند که انگار شهدا فرشته هایی بودند که اومدند و رفتند .

این کتاب زیبا با همه  کتاب های دیگه ای که درباره شهدا نوشته میشه متفاوت بود . از یک دید دیگه ای زندگیشون رو به ما نشون داده بود که باور کنیم . اونها در عین حال که مثل ما زندگی کردند ، خوب بودند . اونها هم خانواده شون رو دوست داشتند و تا حدی بهشون وابسته بودند . این موضوع باعث شد باور کنیم ما هم می تونیم خیلی ساده در کنار تمام مسائل و مشکلات زندگی ، خوب باشیم و زیبا و با آرامش زندگی کنیم .[9]

 

 

فصل دوم

آه

 

 

¨ تو بودی و روح آسمانی ات .... تو بودی و اسارت زمینی ات .... تو بودی و یک بغل عشق ؛ که همه را در روزهای وصال تقدیم معشوقت کردی و در آغوشش جان گرفتی . ما زندانیانیم .... زندانیان قفس زمین .... آسمان را نشاید که به زمین دل بستن .

باید که پر بکشیم از این دیوار ، از این دیوار که به ظاهر انتهای زندگی است . باید پر بکشیم و اوج بگیریم به سمت آسمان .... به آن جا که اسم و رسمش یکی است و آنجا که بی انتهای آبی است . به سمت خدا .... باید که اوج بگیریم .... خورشید صدایمان می زند . بال هایت را بگشا ....[10]

 

 ¨ رشته ای بر گردنم افکنـــده دوست

     می کشد آن جا که خاطرخواه اوست

پیوند زندگی با درد و هجران ، بسی دشوار و غمناک است . غم نامه  این هجران را فرشته ، علی و هدی زیباتر می سرایند . اما شهد آن از آنِ منوچهر است . شهادت پایان این غم نامه است ؛ افتخاری بزرگ که نصیب خاصان و خالصان است . برای منوچهرها طنین رفتن ، بسیار خوشتر از طنین ماندن است ؛ چراکه دلبر برگزیده آنان بی نظیر و بی بدیل است و این نهایت کبریایی شدن است .[11]

 

¨ چقدر سخته درک کردن این که بدونی یه عده هستند که از ته دل عاشق خدایند و یه عده دیگه عاشق کفش های رنگارنگ .... !

چقدر سخته درک کنــی یه دست هایی خدایی اند و یه دست هایی دنیایی . یه دست هایی برای من و آزادی من زحمت کشیدند و یه دست هایی بی هدف تکان خوردند ....

چقدر سخته که درک کنی بعضی از آدم ها لب هایشان در بیهوشی و هوشیاری ذکر می گوید و آن وقت لبهایی هستند که ....

چقدر سخته که درک کنی خواب بعضی از آدم  ها ، نور و روشنایی به سوی حق است و خواب بعضی از آدم ها دره های تنگ و تاریک و مخوف ... !

.

.

.

خوش به حال آدم هایی که عاشق کسانی شدند که عاشق خداوندند ، هرکاری می کنند به خاطر خداست . وقتی نگاهشون می کنی از چهرشون نور می باره و وقتی باهاشون حرف می زنی ، زود تو قلبت جا می گیرند ، چون تموم حرفهاشون حقه ، خدائیه ، ناامیدی و یأس نیست ....

.

.

.

اونها از اول با خدا بودند . اونقدر خدا اونها رو دوست داشت که می خواست پیش خودش باشند ....[12]

 

 ...زانوهام حس نداشت. توی دلم فقط امام زمان را صدا می زدم . آمد برود ، دویدم دنبالش . گفتم « کجا می روید ؟  اصلاً از کجا آمده اید ؟ » گفت « از جایی که آقای مدق آنجاست » می لرزیدم . گفتم « شما من را کلافه کردید . بگوئید کی هستید » لبخند زد و گفت « به دلت رجوع کن » و رفت . با علی از پشت پنجره توی کوچه را نگاه کردیم . از خانه که رفت بیرون ، یک خانم همراهش بود. منوچهر توی خانه هم او را دیده بود . مانده بودیم .

منوچهر دراز کشید روی تخت . پشتش را کرد به ما و روی صورتش را کشید . زار می زد . شب نه آب خـــورد ، نه غــذا . فقط نمـاز می خواند . به من اصرار کرد بخوابم . گفت حالش خوب است ، چیزی نمی شود .

تا صبح رو به قبله نشست و با حضرت زهرا حرف زد . می گفت « من شفا خواستم که آمدید من را شفـا بدهید؟ اگر بدانم شفاعتم می کنید ، نمی خواهم یک ثانیه دیگر بمانم .

تا حالا که ندیده بودمتان ، دلم به فرشته و بچه ها خوش بود ، اما حالا دیگر نمی خواهم بمانم . » و این را تا صبح تکرار می کرد .

به هق هق افتاده بودم . گفتم « خیلی بی معرفتی منوچهر . تو ی شرایطی به وجود آمده که اگر شفایت را بخواهی ، راحت می شوی . ما که زندگی نکرده ایم . تا بود ، جنگ بود . بعد هم یک راست رفتی بیمارستان . حالا چند سال با هم راحت زندگی کنیم . » گفت « اگر چیزی را که امروز دیدم می دیدی ، تو هم نمی خواستی بمانی  ....» [13]

 

¨ .... امروز رازهایت را کشف کردیم که همگی درون مایه یک عشق جاودانه است امروز عشق با قلم زخــم ، قصــــه  درد می نویسد و کیست که تاب بیاورد ورق خوردن این قصه شگرف را ؟!

اما تو توانستی .... تو معنای حقیقی عشق را درک کردی .... جنگیدی با تمام وجودت .... و خواستی و در آخر رسیدی .... تو عشق را بالا بردی و بال های امانتی ات را پس گرفتی و خود را به آغوش خــدا سپردی و آن هنگــام چشم های خود را در انتهای زیبایی ها گشودی ....

تو جان دادی و درد خریدی و داستان عشق زندگی ات درد واره نام گرفت .

 به راستی کسی که پروانه  عشق خدا را خواست شمع وجودش سوخت و .... تو سوختی . ای کاش می دانستند که تو خودت خواستی ....

نیروی تو ناشی از اشتیاق وصل بود و ما شوق رسیدن را در سینه هایمان دفن کردیم . افسانه محبت تو پایان نداشت و ندارد و این نسیم روح تو است که هربار این افسانه را در عصر فراموشی ، یادآور می شود .[14]

 

¨ صدف سینه تو پر از مروارید های عشق است و نگاه من آئینه ای در مقابل چشمان تو است تا انعکاس گوهر وجودت را در ابعاد وجودم حس کنم . من مژگانم را با نوازش تصویر تو بر هم می نهم تا همیشه به یاد داشته باشم که الفبای زندگی و درس عاشقــی را از تو آموخته ام .

ای عاشق آسمان ! در وجودت جز ستاره  عشق و در سپهر رخسارت جز ماه شکیبایی نمی درخشد . من در گستره مهر و محبت تو و در لحظات عطوفت تو آرام می گیرم . یادت تا همیشه در خاطرم می ماند .[15]

 

¨ این کتاب دارای روحی لطیف و سرشار از عشقی صریح ، پاک و زیباست که آدمی را در حسرت این عشق فرو می برد . لحظات پایانی کتاب ، گوهرهایی را از چشمان من جاری ساخت . در آزمایشگاه دلم فوراً آن را تجزیه کردم و عناصری شگفت انگیز را یافتم : کمی لذت ، خوشحالی ، مثقالی اندوه حسرت ، حس تحسین همراه با چندین آرزو  و ای کاش .... !

درون مایه این داستان ، مالامال است از یک عشق حقیقی و پاک که اگرچه در دل همگان وجود دارد ؛ اما متأسفانه برفی سفید و عمیق روی آن را پوشانده است . البته اگر انسان دست گرم خویش را حتی برای چند لحظه روی این یخ ها قرار دهد ، مطمئناً آنها را آب خواهد کرد .[16]

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل سوم

نگاه

 

 

¨ فکر کنم فهمیدم عشق چیست و عاشق کیست .

من لحظات نابی را با این کتاب تجربه کردم که شاید دوباره تکرار نشود .

بدون اغراق ، من خودم را در آن لحــظه ها می دیدم ؛ هرچند نبودم .

از خواندن این کتاب ـ هرچند به طور اتفاقی ـ واقعاً خرسندم ....[17]

 

¨  این اولین باری نیست که درباره زندگی یک شهید مطالعه می کنم ؛ اما باید اعتراف کنم تصوری که قبل از این از شهدا و جانبازان داشتم کاملاً دور از واقعیت بود ....

اینک شوکران 1 روایت عشق پاکی بود که در سایه پروردگار سبز شد و جاودان ماند که سرچشمه این جاودانگی ، فداکاری و از خود گذشتگی است .

زندگی یک شهید ، تنها یک خاطره نیست . فداکاری شهدا فقط برای نجات میهن نبوده است ، بلکه این کار بزرگ تنها نمایان گر بخش کوچکی از سیرت عظیم و نورانی آنهاست .

و فرشته مدق نیز چون نامش همانند فرشته ای بود که همسرش را برای رسیدن به سعادت یاری نمود .[18]

 

 

¨ با عاشقان زمینی است که آدم ها می توانند به عشق های آسمانی برسند !!![19]

 

¨ عشقی که در این کتاب ، تفسیر شده ، عشقی پاک بود . نه از این عشق های امروزی که زود آتش می گیـــرند و زود خاکستــر می شوند ! خوشا به حال فرشته که سبب این عشق پاک بود ، خدا چنین موهبتی را از آن هرکس نمی کند و خوشا به حال علی و هدی که ثمره این عشق پاک بودند .

«آیتــی بود عذاب اندوه حافظ بی تو                           که بر هیچ کسش حاجت تفسیر نبود »[20]

¨ من با مطالعه  این کتاب ، ابتدا فکـــر می کردم مطلب تازه ای دستگیرم نشود . وقتی به ظاهر و اسم کتاب نگاه کردم احساس نو و جدیدی به من دست داد تا آن را مطالعه کنم . من متوجه شدم انسان قابل تغییر و تحول است، حتی اگر در بدترین شرایط و محیط قرار گرفته باشد ....

شاید شما هم شنیده باشید که خداوند بعضی اوقات ، فرصت هایی استثنایی را به بعضی یا شاید هم به همه بندگانش می دهد و این خود انسان است که باید از این فرصت ها به خوبی استفاده کند .

شهدا و جانبازان با خدای خویش معامله کردند ....[21]

 

 باید خداحافظی می کرد . وقت زیادی نداشت ، اما ساکت بود . هرچه می گفت ، باز احساسش را نگفته بود . فقط نمی خواست این لحظه تمام شود . نمی خواست برود . توی چشم های منوچهر خیره شد . هر وقت می خواست کاری کند که منوچهر زیاد راغب نبود ، این کــار را می کــرد و رضایتش را می گـــرفت . اما حالا که نمی توانست و نمی خواست او را از رفتن منصرف کند .

گفت «برای خودت نقشه شهادت نکشی ها! من اصلاً آمادگی اش را ندارم . مطمئن باش تا من نخواهم ، تو شهید نمی شوی. » منوچهر گفت « مطمئنم . وقتی خمپاره می خورد بالای سـرم ، عمل نمی کند ، موهایم را با قیچــی می چیند و سالم می مانم ، معلوم است که بازهم تو دخالت کرده ای . نمی گذاری بروم ، فرشته . نمی گذاری . » فرشته نفس راحتی کشید . با شیطنت خندید و انگشتش را بالا آورد جلوی صورتش و گفت « پس حواست را جمع کن ، منوچهر خان . من آنقدر دوستت دارم که نمی توانم با خدا از این معامله ها بکنم . [22]

 

 ¨ جالب ترین قضیه برای من در این داستان، رسیدن شهیـــد مدق به عشق حقیقــی اش بود . یعنی عشق به خدا . او با عشق ورزیدن به فرشته ، عشق حقیقی را پیدا کرده بود .... بعضی از مردم برای رسیدن به عشق مجازیشان از خدا کمک می خواهند ولی بعد از وصال ، فراموش می کنند چه کسی آنها را به هم رسانده است ....[23]

 

¨ وقتی چشمم به تاریخ دوم آذر افتاد چند لحظه به کتاب خیره شدم . دوم آذر روز به شهادت رسیدن یک ایرانی ، یک ایرانی اصیل . می دانید اولین چیزی که به ذهنم آمد چه بود؟ این تاریخ برایم خیلی آشنا بود . آنقدر که هر سال در این روز ، خانواده ام به من می گویند « تولدت مبارک » انگار با خواندن این کتاب ، خیلی چیزها برایم معنی دیگری پیدا کرد ، فهمیدم فاطمه ، فاطمه ای که تولدش روز تولد دختر رسول خدا بود راحتی ، آزادی و غرورش مدیون وجود کسانی است که از راحتی و آسایش خود گذشتند ....

اگر حالا دوم آذر است و من در این روز آزادانه می خندم ، خنده خود را مدیون کسانی هستم که در دوم آذر آسمانی شدند .[24]

 

¨ .... فداکاری چه زیباست . ایثار چه واژه قشنگی است . دل بریدن سخت و دشوار است؛ اما روح های بزرگ و آزاده ای که ایثار و فداکاری کردند ، از این دنیا و هرچه که در آن است دل می برند تا به او که لایق دل بستن و دوست داشتن است دل ببندند . عشق و فداکاری چه واژه هـــای زیبایـی هستند . واژه هایی که به مفهــوم انسانیت ، عمـــق می دهند ....[25]

 

¨ .... آنان به این سختی ها نه به چشم یک مشکل ، بلکه به عنوان پله ای برای رسیدن به هدفشان نگاه می کردند . قلب آنان آن قدر  پاک و بی آلایش بود که اصلاً نمی توانستند روی این مشکلات ، اسم مشکل بگذارند ....[26]

 

¨ نمی دانم چگونه قلم را بین انگشتانم حس کردم و آن را گرفتم . زمانی که اشک هایم از چشمانم جاری شد حس جالبی داشتم . حسی که تا به حال تجربه اش نکرده بودم .... در این داستان نشان داده شده است که مروارید وجود فرشته با بودن منوچهر کامل می شود . زیبایی عشــق این است که : وقتــی معشــوق تب می کند، عاشق هم برای او تب می کند .[27]

 

¨ .... این اولین باری بود که داستانی واقعی می خواندم که به این شدت رک و راست بیان شده بود . خیلی لذت بردم . چنان لذت بردم که حتی آن صحنه ها را در ذهن خودم تصور می کردم .... از شما می خواهم باز هم به بالای پشت بام بروید و به همسرتان بگوئید ما را در آن دنیا شفاعت کند ....[28]

 

¨ .... شهادت ، خـاک ناچیـــز را هم قداست می بخشد و تربت را الهام بخش ایمان و شهامت می کند و این شهادت است که خاک را بوییدنی و سنگ را بوسیدنی می کند .... شهید مدق نیازی به اسم و رسم شهید نداشت ، شوق او پرواز به سوی معبود بود . حیات او ترجمان عقیده اش بود و ایمان عمیق و باورهای متعالی اش در لحظه لحظه زندگی و صحنه صحنه حوادث عمر او نمود یافت....

شهید ؛

بر جلوه  دروغی این زندگانی آلوده با هزار ننگ و مذلت ، خط بطلان سرخ می کشد از خون !

شهید ؛

نبض تند رهایی است ، همواره می تپد ، در امتداد نسل ها و قرن ها شهید زنده است و زنده ساز و حیات آفرین.[29]

 

 

فصل چهارم

راه

 

 

 

.... گفت « بگذار خوابم را بگویم ، خودت بگو ، اگر جای من بودی می ماندی توی دنیا؟» روی تخت نشستم . دستش را گرفتم . گفت « خواب دیدم ماه رمضان است و سفره افطار پهن است . رضا ، محمد ، بهروز ، حسن، عباس ، همه  شهدا دور سفره نشسته بودند . به شان حسرت می خوردم که یکی زد به شانه ام . حاج عبادیان بود . گفت بابا کجایی؟ ببین چقدر مهمان را منتظر گذاشته ای. بغلش کردم و گفتم من هم خسته ام . حاجی دست گذاشت روی سینه ام . گفت با فرشته وداع کن . بگو دل بکند . آن وقت می آیی پیش ما . ولی به زور نه . » ....[30]

 

¨ من با خواندن این کتاب تحت تأثیر قرار گرفتم و تصمیم گرفتم منوچهر و فرشته را سرمشق و الگو قرار دهم . تنها به فکر خود نباشم و برای کمک به مردم و ملتم زندگی کنم. دوستی خود را با خدا عمیق تر کنم و به خاطر او از تمام علایق خود چشم بپوشم .

من فکر می کنم مهم نیست زمان زندگی انسان زیاد باشد . مهم این است که حتی در همان مدت کم ، زیبا زندگی کند مثل فرشته و منوچهر .[31]

 

¨ من معمولاً عادت به این ندارم که کتاب های داستانی بخوانم و این کتاب را هم به توصیه دوستم خواندم . اولین کتاب داستانی بود که برایم جذابیت داشت . این کتاب ، سطح اطلاعاتی مرا نسبت به انقلاب و فداکاری های مردمش بسیار بالا برد و مرا تحت تأثیر قرار داد طوری که برای خواندن سایر کتاب های این مجموعه نیز اقدام کردم .[32]

 

¨ ما که می توانیم مانند آنها زندگی کنیم ، چرا این طور نکنیم ؟!

من با خواندن این کتاب ، این سؤال در ذهنم ایجاد شد و در حال سعی برای مشابه کردن زندگی ام با شهدا هستم و امیدوارم موفق شوم و در هر لحظه ، تشنه و تشنه تر شوم و لذت رسیدن به منبع آب و رفع نیازها را پیدا کنم و از آن لذت ، بهره مند شوم .[33]

 

¨ .... گاهی به خودم می گویم ما باید در قبال این انسان ها چه کنیم ؟ شاید باید به این جمله بسنده کنیم که « کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم ».

باید دستان پرمهر زنی را که همیشه و تا آخرین لحظات در کنارش بود را بوسید ، زیرا او بال های منوچهر بود برای رفتن و پر کشیدن .

باید سلام کرد به شهیدی که شهد شهادت را در جام عقیق نوشید و تا فراسوی زمان پرکشید و باید با ذره ذره وجود حس کرد نوای عاشقانه خدا را که چگونه او را فراخواند....[34]

 

 دست هایش را دور دست منوچهر که دوربین را جلوی چشم هایش گرفته بود و آسمان را تماشا می کرد ، حلقه کرد . گفت «من از این پشت بام متنفرم . ما را از هم جدا می کند . بیا برویم پایین » نمی توانست ببیند آسمان و پرواز چند پرنده منوچهر را بکشد بالای پشت بام و ساعت ها نگهش دارد . منوچهر گفت « دلم می خواهد آسمان باز شود و من بالاتر را ببینم . »  فرشته شانه هایش را بالا انداخت « همچین دوربینی وجود ندارد » منوچهر گفت « چرا ، هست . باید با دلم بسازم ، اما دلم ضعیف است . » فرشته دستش را کشید و مثل بچه های بهانه گیر گفت « من این حرف ها سرم نمی شود . فقط می بینم این جا تو را از من دور می کند ، همین . بیا برویم پایین . »

منوچهر دوربین را از جلوی چشمش برداشت. دستش را روی گره دست فرشته گذاشت و گفت « هروقت دلت برایم تنگ شد ، بیا این جا . من آن بالا هستم .» [35]

¨ .... خدا را شکر می کنم که این کتاب را سر راهم گذاشت تا فانوس راهم شود . شاید اعتنای دقیقی در زندگی ام نداشتم ولی با خواندن این کتاب فهمیدم که اگر همیشه با یاد خدا و برای خدا کاری را انجام دهیم ، همان کار ، مایه  آرامش در زندگی می شود .

من متوجه شدم هرکسی در هر شرایطی با هر سنی با هر خانواده ای و در هر زمانی می تواند دین و ایمان خود را حفظ کند . حتی دختـر 13 ـ14 ساله .

پس حالا می آیم به سوی کسی که زندگی شهید منوچهر مدق را به شهادت و سعادت رساند . با دفاع از ایمانم تلافی می کنم تا راهشان را حفظ کنم . الا بذکر الله تطمئن القلوب .[36]

 

¨ کتابی آسمانی بود . دیدگانم را باز کرد . نگاهی جدید به زندگی پیدا کردم . بودن و هستی را حس کردم . احساس کردم مسئولیتی سنگین بر گردنم است .با این کتاب به همراه فرشته به کرانه های آسمان سری زدم و هنگامی که دستان پرمهرش را در دستانم حس کردم ، عشق جاودانه فرشته را در رگ هایم جاری دیدم .

لحظاتی بود که با او سوختم . لحظاتی بود که با او هم نوا شدم و بارانی شدم . شب هایی بود که به یاد غم او با ستارگان تپیدم .

فرشته ، واقعاً یک فرشته آسمانی بود . خداوند به او صبر زینب داده بود .... حال با تمام وجود ، عطر منوچهر را در فضای اتاقم استشمام می کنم . با او عهد می بندم راهش را ادامه دهم . با او عهد می بندم ....[37]

 

 

 

 

 

 

ضمیمه

1.        تصاویری از شهید مدق.

2.        تصاویری از جلسات دانش آموزان با همسر شهید .

3.        تصاویری از دست نوشته های دانش آموزان .

 



[1]  . اینک شوکران 1 . ص 7-56 .

[2]  . مهسا نصیری . دبیرستان فرزانگان زینب سلام الله علیها

[3]  . اینک شوکران 1 . ص 74

[4]  . حمیده دینی

[5] . فرشته مهدی زاده . دبیرستان عاشورا

[6] . فرشته توت کار . دبیرستان عاشورا

[7] . نفیسه فراهانی . دبیرستان عاشورا

[8] . اینک شوکران . ص 70

[9] . فاطمه معصومی . دبیرتان عاشورا

[10] . مریم قشمی . فرزانگان زینب سلام الله علیها

[11] . فروزان فرازی . دبیرستان عاشورا

[12] . مینا همتی تیرآبادی . دبیرستان عاشورا

[13] . اینک شوکران 1 . ص 68

[14] . یگانه رمضانی . فرزانگان زینب سلام الله علیها

[15] . محدثه مهری . فرزانگان زینب سلام الله علیها

[16] . مهسا مرادی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[17] . مریم علیخانی . دبیرستان شاهد ندای فاطمه سلام الله علیها .

[18] . نسیم رمزی . دبیرستان عاشورا .

 

[19] . پریسا محمدی . دبیرستان عاشورا.

[20] . زهرا حیدری . نمونه دولتی آرمیتا مصلی نژاد

[21] . شهره لشکری

[22] . اینک شوکران 1 . ص 40

[23] . زهرا صادقی . دبیرستان عاشورا .

[24] . فاطمه پاسداری . دبیرستان آرمیتا مصلی نژاد

[25] . پریسا اردوخانی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[26] . مهدخت گل محمدی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[27] . صدیقه سادات صنیع خانی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[28] . فاطمه شهبازی . دبیرستان عاشورا .

[29] . کوثر فوزی فرد . دبیرستان عاشورا .

[30] . اینک شوکران 1 / ص 72 .

[31] . سوگند زحمتی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[32] . آزاده اسماعیلی . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

[33] . فاطمه قدیانلو . دبیرستان عاشورا .

[34] . فاطمه گلی . دبیرستان آرمیتا مصلی نژاد.

[35] . اینک شوکران 1 . ص 60

[36] . نیلوفر سعیدپور .دبیرستان آرمیتا مصلی نژاد.

[37] . ندا آژیری . فرزانگان زینب سلام الله علیها .

صبر ایوب(ما و ماه 1)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ساعت 23:33 شماره پست: 944

 

 

ما و ماه

سید حمید مشتاقی نیا

مقدمه

بخواهی، نخواهی ، نام ایوب با صبر گره خورده است .

بعضی ها فکر می کنند صبر یعنی آن که چیزی نگویی تا هرچه می خواهند سرت بیاورند ! اما معنی صحیح صبر این است که در راه صحیحی که انتخـاب کرده ای پایدار بمانـی و از فراز و نشیب های روزگار ترسی به دلت راه ندهی .

استقامت در راه حق با تمام مشکلاتش ، صبری بلند می خواهد .

ایوب بلندی ، تا آخر ایستاد و شیرینی استقامتش را به رخ همه کشاند .

این گونه است که می گویند : الصبرُ مفتاحُ الفرج.

« می گویند درد و رنج ، همراه ازلی تمام آدم هاست ؛ درست از لحظه ای که متولد می شوند تا دم مرگ . اما انگار بیشتر آدم ها در برابر این همراه ، اختیار و اراده شان را از دست می دهند و ادامه زندگی برایشان ناممکن می شود . وقتی دردها یکی دوتا نباشد و همگی بی درمان ، وقتی جسم دیگر توان این همه درد را نداشته باشد، روح بلند و صبر ایوب می طلبد که هنوز زنده باشی و به دردهایت لبخند بزنی »[1] .

« حالا تو از ایوب بگو ... » عنوان برگه ای سفید است که داده اند دست دختر خانم های دبیرستانی تا هرچه دل تنگشان می خواهد ، بنویسند . نفری یک جلد کتاب « اینک شوکران » را هم گرفتند تا در مدرسه یا شب های اعتکاف بخوانند و بهتر بدانند ایوب بلندی چه کسی است .

« اینک شوکران » مجموعه ای درباره زندگی رزمندگانی است که تا سال ها بعد از اتمام جنگ ، با عوارض شیمیایی و روانــی آن دوران دست به گریبــان بودند ؛ آن قـدر که پای رفتنشان دیگر پندار ماندن به خود راه نمی داد . این قصه ها را زنان جوانی تعریف می کنند که تمام مهرشان ، بال سوخته پروانه ها بود .

« اینک شوکران 3 » هشتاد و چند صفحه بیشتر ندارد . حکایت زندگی ایوب بلندی است با روایت پروانه ای به نام شهلا غیاثوند .

این کتاب را قلم زیبای « مریم برادران » ، ماندگار کرده و طبع خوش « روایت فتح » در دل زمان ، حک نموده است . همت ارادتمندان شهدا در حوزه هنری مرکز ری نیز به سهم خود ، دامن مادران فردا را به طراوت حریم دلدادگی ، معطّر ساخته است .

آن چه پیش رو دارید ، مختصری از شرح پیوند امروز و دیروز است تا فردایمان باز هم نسل برخاسته از فطرت باشد .

 

 

 

 

فصل اول

پگاه

 

 

 

 

چراغ یاد خدا در دل او زنده بود . با وجود این همه درد و رنج به تحصیل خود می پرداخت . بیمارستان شده بود جایی برای استراحت و فارغ شدن او از آن دردهای عظیم و سخت . بدن این مرد پر از ترکش بود و یکی از دست های او بی حس بود و انگشت دست دیگر او قطع شده بود .

همسر این شهید ، زنی شجاع بود که تمام لحظه ها و ثانیه های زندگی اش را در کنار شوهر خود سپری کرد . همسر فداکاری که «ب» بسم الله قرآن را تا آخر زندگی ، حکم بین خود و شوهرش قرار داد . . . . می گویند درد و رنج ، همراه ازلی تمام آدم هاست ؛ درست از لحظه ای که متولد می شوند تا دم مرگ . اما انگار بیشتر آدم ها در برابر این همراه ، اختیار و اراده شان را از دست می دهند و ادامه زندگی برایشان ناممکن می شود . . .1.

. . . ایوب گفت « من عصب دستم قطع شده و برای این که به دستم تسلط داشته باشم گاهی دست بند آهنی می بندم . عضله  بازویم از بین رفته و تا حالا چند بار عملش کرده اند و از جاهای دیگر بدنم به آن گوشت پیوند زده اند . توی پا و صوت و قلب من ترکش هست . دکترها گفته اند به خاطر ترکش توی سرم حتی ممکن است نابینا شوم . » . . . . نفس عمیقی کشیدم و گفتم «برادر بلندی ، اگر قسمت باشد که شما نابینا بشوید ، چشم های من می شوند چشم های شما .» . . . . گفت « خب حاج خانم نگفتید مهریه تان چیست ؟ » چند لحظه ای فکر کردم و گفتم «قرآن» . سزیع گفت « مشکلی نیست » از صدایش معلوم بود ذوق کرده است . گفتم « ولی یک شرط و شروطی دارد . » آرام پرسید « چه شرطی ؟ »

ـ نمی گویم یک جلد قرآن . می گویم «ب» بسم الله قرآن تا آخر زندگی مان حکم بین من و شما باشد . اگر اذیتم کنید ، به همان «ب» بسم الله شکایت می کنم . اما اگر توی زندگی با من خوب باشید ، شفاعتتان را به همان «ب» بسم الله می کنم .1

وقتی که باردار بود ، هنگام موج گرفتگی های شهید بلندی ، واقعاً صبر می کرد و با عشق به مریضی های شهید بلندی رسیدگی می نمود .2

هنگام خواندن این کتاب ، گویی در آسمان سیر می کردم . زیبایی لحظات زندگی ایوب بلندی مرا به وجد می آورد . به راستی خدا صبری چون ایوب به او داده بود . کاش ما هم جرعه ای از معارف او را می نوشیدیم . او خدا را درک کرده بود . او از جنس خدا بود .1

همان شب اول اعتکاف ، این کتاب را با علاقه فراوان در 2 ساعت مطالعه کردم و واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم . از خودم که گاهی با کوچکترین مشکلات و ناملایمات اطرافیان خیلی زیاد و زود ناراحت می شوم خیلی خجالت کشیدم . . . .2

کتاب شوکران 3 را خواندم و اشک ریختم . دلم سوخت . چه قدر دلم برای ایوب ، ایوب ها و خانواده های آنها سوخت . چه قدر مظلومانه زندگی کردند . چه قدر با مشکلات ، صبورانه دست و پنجه نرم کردند . . . ایوب حاضر نبود بنیاد جانبازان به او رسیدگی کند ولی متأسفانه ما که هیچ گونه مشکل و ناراحتی هم نداریم و درد جنگ را نکشیده ایم چه قدر از انقلاب توقع داریم و همه چیز را ارث خود می دانیم . . . .1

. . . صدای خوردن قاشق و بشقاب به هم باعث می شد حمله  عصبی سراغش بیاید . موج که می گرفتش ، مردهای خانه و همسایه را خبر می کردم . آنها می آمدند و دست و پای ایوب را می گرفتند . رعشه می افتاد به بدنش . بلندش می کرد و محکم می کوبیدش به زمین . دستم را می کردم توی دهانش تا زبانش را گاز نگیرد . عضلاتش طوری سفت می شد که حتی مردها هم نمی توانستند انگشت هایش را از هم باز کنند . لرزشش که تمام می شد ، شل و بی حال روی زمین می افتاد . انگشتان خونینم را از بین دندان هایش بیرون می آوردم .... جایی از بدنش نبود که سالم باشد . حتی فک هایش قفل می کرد ؛ همان وقتی که موج می گرفتش . وقتــی بیمارستـان بوده با نـی به او آب و غـــذا می دادند . بعد از مدتی ، از خدمه بیمارستان خواسته بودند که با زور فک ها را از هم باز کنند ، فک از جایش در می رود . حالا بی دلیل و ناگهانی فکش قفل می شد ، حتی وسط میهمانی وقتی قاشق غذا توی دهانش بود . دو طرف صورتش را می گرفتم دستم را می گذاشتم روی برآمدگـی استخوان فک و ماسـاژش می دادم . بعضی مهمان هــا پچ پچ می کردند و بعضـی نیشخند می زدند و سرشان را تکان می دادند . می توانستم صدای «آخی» گفتن بعضی ها را به راحتی بشنوم . . . . به دستش نگاه می کردم گفت « بدت نمی آید می بینیش؟ » بازویش را بارها عمل کرده بودند . هربار از عضلات کتف و پشت و ران ، گوشت به آن پیوند می زدند . جای بخیه های ریز و درشت ترکیبش را به هم ریخته بود و هنوز هم خوب نشده بود . بازویش را گرفتم و بوسیدم  « باور نمی کنی ایوب هرجایت که مجروح تر است ، برای من قشنگ تر است » بلند خندید . دستش را گرفت جلویم «راست می گویی؟ پس یاالله ، ماچ کن . »1

من تا به حال درباره زندگی سرخ یک شهید یا شاید بهتر باشد بگویم یه عاشق ، این طور نمی اندیشیدم . من از ایوب بلندی برای خود اسوه ای ساختم . . . او تمام مشکلات را می دید اما توأم با فهم زیبایی ، فهم حقیقت و شاید مهمتر از همه ، زندگی . . . او مردی بوده است که شادمانی را موثرترین ملاک و سرمشق زندگی قرار داده بود . . . . من شهید بلندی را ندیدم اما می دانم به هدفش رسیده است .1

این شهید چه قدر به بنیان خانواده ، اهمیت می داد . چه قدر تربیت بچه ها برایش مهم بود . تربیت صحیح بچه ها باعث شده بود که موقعیت خود را به خوبی درک کنند و مسئولیت پذیری ، گذشت و عشق را به خوبی بیاموزند .2

هدی را فرستاده بودم جشن تولد ؛ خانه عمه اش . از وقتی برگشته بود ، یک جا بند نبود . می رفت و می آمد ، من را نگاه می کرد . می خواست حرفی بزند ، ولی منصرف می شد و دوباره توی خانه راه می رفت .

ـ چی شده هدی جان ؟ چی می خواهی بگویی ؟

ایستاد و اخم کرد « من نوار می خواهم . دلم می خواهد برقصم . می خواهم مثل دوست هایم لاک بزنم . »

جلوی خنده ام را گرفتم « خب باید در این باره با بابا ایوب حرف بزنم . ببینم چه می گوید . » ایوب فقط گفت « چشمم روشن » و هدی را صدا کرد « برایت می خرم بابا ، ولی دوتا شرط دارد . اول این که نمازت قضا نشود و دوم این که هیچ نامحرمی دستت را نبیند . » از خانه رفت بیرون و با دوتا نوارکاست و شعر و آهنگ ترکی برگشت . آنها را گرفت جلوی چشم های هدی و گفت « بفرما ، حالا ببینم چه قدر می خواهی برقصی . » دوتا لاک و یک شیشه آستون هم گرفته بود . دو سه روزی صدای آهنگ های ترکی و بالا و پایین پریدن های هدی توی خانه بلند بود . چند روز بعد هم خودش نوارها را جمع کرد و توی کمدش قایم کرد . برای هر نماز با پنبه و استون می افتاد به جان ناخن هایش . بعد از وضو دوبـاره لاک می زد و صبـر می کرد تا نماز بعدی . وقتی هم که توی کوچه می رفت ، ایوب منتظرش می ماند تا خوب ناخن هایش را پاک کند . بالاخره خودش خسته شد و لاک ها را گذاشت کنار بقیه یادگاری ها .

توی خیابان ، ایوب خانم ها را به هدی نشان می داد « از کدام بیشتر خوشت می آید ؟» هدی به دخترهای چادری اشاره می کرد و ایوب محکم هدی را می بوسید . . . . برای هدی جشن عبادت مفصلی گرفتیم ، با شصت هفتاد تا مهمان . مولودی خوان هم دعوت کردیم . ایوب به بهانه جشن تکلیف هدی تلویزیون نو خرید . می خواست این جشن همیشه در ذهن هدی بماند .1

به نظر من انسان باید خیلی سعادت داشته باشد که به شهادت برسد یا این که جانباز بشود و خوش به سعادت کسی که توانست یکی از انتخاب شده های خدا را نگهداری کند . انسان باید روح بزرگی داشته باشد . راستش من این کتاب را کامل نخواندم اما همان چند صفحه ای را هم که خواندم خوشم آمد . چون به زبان خودمان نوشته شده و آدم می تواند به راحتی ، کلمه به کلمه نوشته ها را جلوی چشمانش به تصویر بکشاند و فداکاری ها و مهربانی های یک زن را بفهمد .1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

آه

 

 

 

 

دلـم می سوزد . نه برای ایوب کـه نـزد پروردگـــارش روزی می خورد ؛ نه برای همسرش که بعد از عمری زندگی مشترک ، تنها شده است ؛ نه برای فرزندانش که طعم بی پدری را چشیدند، برای نسل های بعد ، دلم برای آنها می سوزد که شاید هرگز نفهمند ایثار یعنی چه ؟ آنهایی که شاید بپرسند چرا جنگیدیم؟ کسانی که خاک رملی فکــه ، گرمـــای شلمچه و صدای خِس خِس گلوی یک شیمیایی را درک نکنند !

دلم می خواهد ایوب و امثال ایوب را ببینم ، می خواهم تا این شکّی که مثل خوره ، روحم را می تراشد از بین برود .

می خواهم بدانم و بپرسم که آیا دِین خود را ادا کرده ام؟1

 

ای جاری بهشت خدا ، ای حضورت پیام عاطفه ها ، شبیه معجزه ، حدیث بقا ، محرم حریم حضور ، ای اسوه صبر و آرامش ! تو خاک را به وجود خویش روشن ساختی و خاکیان را شرمنده صبرت نمودی . زهی سعادت برای همراه خوب و همیشگی ات که به سان خدیجه سلام الله علیها عطر خوش تو را چونان هدیه ای از دست خدا گرفت . . . او حضو زن را معنایی دیگر بخشید . آفرین بر ایوب و بر شهلا که حوریه ای در لباس انس بود ؛ پاک و مهربان و نجیب و صبور .1

 

با سلام خدمت شهلای عزیر !

نمی دونم درسته که باهات خودمونی صحبت کنم یا نه . هرچی باشه از من بزرگتری . ترجیح میدم از روش آقا ایوب استفاده کنم و زود باهات خودمونی بشم . آخه هرچی باشه الان تقریباً از گذشتت خبر دارم . . . راست میگی که اسم آدما خیلی به سرنوشتشون ربط داره . صبر ایوب . . . این جمله اگرچه واسه  خیلی ها فقط یه ضرب المثله اما مطمئنم که با تمام وجود ، درکش کردی !! تو با این ایوب زندگی کردی .

می دونستم که مردای مومن با زناشون خوبن اما فکر نمی کردم این قدر شوخ باشن .

از یه تیکه اش خیلی خوشم اومد: «نمی دونم بارکشم ! زن کشم !! » مهریه ات خیلی بزرگ بود . شرط سختی بود !

توی اون هجده سال اگرچه خیلی سختی کشیدی و آب شدن عزیزت را جلوی چشمانت تحمل کردی ، ولی خوشبخت ترین زن دنیا بودی .

می دونم که ایوب همیشه کنارته ، لطفاً ازش بخواه یه کم هوای منو داشته باشه . قربانت سارا .1

... من بی تو نشستم و گریستم ، ردّ پایت را از ستاره های سرخ از حنجره زخمی رود و از نگاه کودکی گریان در آینه و از خدا پرسیدم که تو کیستی ؟! ای غزلخوان سرخ ، چفیه ات را به کدامین سرزمین هدیه کرده ای تا شاید نسیمی مهربان باشد بر شن های زرد کویر .

اگرچه بعد کوچ تو ای سبزی باغ های عالم ، همه زردند و خیل مرد نمایان شهر ، نامردند ولی هنوز شهلاهایی که با تو همسو هستند و به یاری تو شتافتند غبار از چشمان شهر می شویند و دل را با آب دیده خویش تطهیر می کنند و با آن وضو می سازند ....

ای ستاره های شب های فکه ، هویزه ، دهلاویه ، فتح المبین و . . . تمام هستی ام در این خراب آباد به گل نشسته است . مرا دریابید که هنوز عطر شما در باغ های عالم پراکنده است .1

 

اول باید انتقاد کنم به تیتر این سربرگ که به ما داده اید « حالا تو از ایوب بگو ... » چی ؟! چه بگویم ؟ چه کسی جز همسفر سال های سفرش می تواند از او حرف بزند ؟ من فقط می توانم بگویم : آه . . . و در انتهای این آه ، حسرتی در دل بکارم .

اما حالا که ایوب مهمان ما شده بگذار نقل محفلمان حدیث ناگفته های من باشد ، حرف هایی از جنس شوکران .

من می خواهم از دردهای خود بگویم و بنویسم . سخنانی از جنس واقعیت . از آن چه اکنون در جامعه می بینم به تنگ می آیم و غم غربت بر دیدگانم می نشیند .

بعد از شهدا ، ما چه کرده ایم ؟ تو به امید وصل یارانت بود که این نادیدنی ها را دیدی و سوختی و دم برنیاوردی .

بعد از شهدا اولین کاری که کردیم این بود که بر سر مزارشان سنگ های مرمر نهادیم و یادشان را در تابلوهای شیشه ای ، زینت بهشت زهرا و مساجد و سر در دانشگاه ها کردیم تا هر روز گروه گروه دختران و پسران ، گاه ، بد حجاب و بی عفت  از زیر این تابلوها بگذرند و خنده های مستانه شان را دست در دست هم جایگزین فاتحه ای به روحشان کنند .

نخل های سر سوخته را سربریدیم و جای آنها درختچه های تزئینی کارگذاشتیم و نمایشگاه گل و گیاه برپا کردیم تا کسی یادی از شقایق آباد شلمچه نکند . خانه های سفید با نمای مرمر بنا کردیم که مبادا کسی یاد سنگرهای به خون آغشته کند تا مبادا کسی کوچه های مفقودالاثر و خانه های با خاک یکسان شده خونین شهر را به یاد آورد .

ریش هایمان که هیچ ، ریشه هایمان را که در خون شما دمیده بود ، تراشیدیم . سوار بر ماشین های آخرین مدل ، دم از ساده زیستی و فقر زدایی زدیم . . . .

قصه پرغصـــــه ما بسیـار است و بازگفتنش فرصتی بیشتــر می خواهد . اما شما دعایمان کنید تا حرمت خونتان بر دوشمان نماند . . . .1

 

 

 

 

 

فصل سوم

نگاه

 

 

 

 

 

« کار مامان شده بود گوش تیز کردن . صدای بق بق یا کریم ها را که می شنید ، بلند می شد و بی سر و صدا از روی پنجره پرشان می داد . وانتی ها که می رسیدند سر کوچه ، قبل از این که توی بلندگوهایشان داد بکشند ، مامان خودش را به آنها می رساند ، می گفت مریض داریم و می فرستاد شان چند کوچه بالاتر . برای بچه های محل هم علامت گذاشته بود ، وقتی مامان دستمالی را از پنجره آویزان می کرد ، بچه ها می فهمیدند حال ایوب خوب است و می توانند بازی و سر و صدا کنند . »1

من در عرض نیم ساعت ، کتاب را خواندم ، بدون آن که از جای خود تکان بخورم . فکر می کنم زندگی اگر ظاهرش سخت باشد مهم نیست . عشق ، زندگـی را پر از آرامش درونی و زیبایــی می کند . . . .

من به نوبه خودم به سرکار خانم غیاثوند آفرین می گویم و امیدوارم اجرش را از خداوند دریافت کند . . . .1

... من به دلایلـی اصلاً از خانواده شهــدا و جانبـازان خوشم نمی آمد . اولین کتابی که درباره شهدا خواندم کتاب شهید ایوب بلندی بود . با خواندن این کتاب تا ساعت ها گریه بر گونه هایم جاری بود و به خواست خدا نظرم راجع به خانواده های شهدا به گونه خاصی عوض شد .2

 

شاید سروده شادروان قیصر امین پور شیواتر از همه باشد :

« شهیدی که بر خاک می خفت

سرانگشت در خون خویش زد و نوشت

دو سه حرف بر سنگ

به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ ، که بر جنگ »

ایوب ، بر جنگ پیروز شد .1

 

کتاب ، کتاب واقعاً جالبی بود . دوست داشتم هرچه سریع تر آن را تمام کنم . راستش دیدگاه من در مورد بسیج و شهید و جانباز تغییر کرد . من اصلاً فکر نمی کردم جانباز هم این قدر اهل حال باشد!

فکر می کردم بسیج فقط به فکر گفتن ذکر و صلوات و حلال و حرام است ولی با خواندن این کتاب فهمیدم که علاوه بر اینها به فکر همسر و فرزند و عشق هم هستند !

 

همسر ایوب مرا به یاد حضرت زینب با همان صبر و شکیبایی انداخت . انشاالله همه دختران و مادران از حضرت زهرا و زینب الگو بگیریم .1

گفته اند که از ایوب بگوئیم ؛ اما من می گویم که ایوب ، گفتنی نیست . قصه عشق او و رسیدن به معشوقش گرچه با رقص قلم ، تن کاغذ را نوازش داده ، گرچه بزرگ مردی هایش بر زبان ها جاری شده ، گرچه می دانیم رنج تلخ دیروزش ، امروز شیرین تر از شهد است و گرچه می دانیم گل های باغ زندگی اش اکنون بی باغبان مانده اند . . . اما باز هم ایوب گفتنی نیست . . . .

بی ادعا و پاک می رفت سمت نور       گویی که بوده او از وادی ظهور

به یاد همه ایوب هایی که رفتند و همچنان ماندند . . . .2

. . . مهم ترین لذتی که از خواندن این کتاب نصیبم شد وصف  اراده ایوب بود برای رسیدن به هدفی که برای خود در نظر داشت و شاد نگه داشتن خود برای نادیده گرفتن مشکلات زندگی و تحمل آنها که این نشان دهنده وجود یک انسان نیرومند است . . .

شاید مهم ترین عاملی که او را به اهدافش رسانده ، نیروی عشقی است که خداوند در نهاد ایشان قرار داده است و ایوب کسی است که نهایت استفاده را از این نیرو برده است .1

 

تصور همه این است که فرشته ها فقط در آسمانند و دو بال بزرگ دارند اما اگر کمی به اطراف خود دقت کنیم ، می بینیم که فرشته های بی بال روی زمین هم پیدا می شوند . آنها کسانی هستند که آسایش و راحتی خود را به خاطر دیگران به خطر می اندازند و نیز فرشتگان بزرگوارتری که از انهایی که در این راه آسیب دیده اند حفاظت و پرستاری می کنند .

بعضی وقت ها گرفتن بال فرشته ای باعث می شود که فرشتگان دیگر به خاطر کمک به او خودی نشان بدهند و این گونه است که شناخته می شوند . هر چه در درگاه باری تعالی مقرب تر باشند سختی هایشان سنگین تر می شود و اوج بزرگواری شان را بهتر و بیشتر نشان می دهد . . . .2

. . . به نظر من خدا اینها را آورده تا به ما یاد بده چه جوری این قدر با سعادت زندگی کنیم . من وقتی به این عزیزان فکر می کنم به این نتیجه می رسم که اینها یک عده از بهشتی ها هستند که فقط و فقط به خواست خدا آمدند تا این مسیر را طی کنند و دوباره برگردند به همان جایگاه اولشان . به خاطر همین است که این قدر عجیب و الهی هستند (!!)

امیدوارم بتوانیم به آن طرز فکر و زندگی قشنگشان برسیم به امید خدا .1

با «ب» بسم الله شروع زندگی ایوب و شهلا شروع می کنم به نوشتن . بسم الله ! زندگی شهید ایوب بلندی دو بخش است . ایوب و خانواده ، ایوب و جبهه و خدا . جسارت ، شجاعت ، بزرگواری به همراه لطافت ، ایوب را به « ایوب » تبدیل کرد .

ایوب و شهلا مکمل یکدیگرند . زندگی سرشار از عشق و محبت آنها هر انسانی را به تفکر وا می دارد . می دونید چیه ؟!

دارم سعی می کنم خوب و کتابی بنویسم ولی می خوام ساده و بی شیله پیله و از ته دلم از ایوب بنویسم .

 

شهلا خانوم ! به خاطر این استقامت ، به شما تبریک میگم . جسارت شما در شروع زندگی تون واقعاً قابل تحسینه . پیش خودم وقتی کتاب رو می خوندم ، می گفتم ای کاش جای شما بودم اما خوب که فکر می کنم می بینم این کار هر کسی نیست . این کار یه روح بلند و یه دل پاک می خواد . . . کتابی که نوشتین و زندگی تون رو در اون شرح دادین از تموم رمان هایی که خوندم جذاب تر بود . میشه گفت عالی بود . مهم تر از همه این که شیرین بود . همش می خوام از همسرتون شهید ایوب بلندی بگم اما حرف شما پیش میاد . نمی دونم چرا ؟! . . .1

 

. . . سوالی از مسئولین صدا و سیما و آموزش و پرورش دارم . چرا به جای این که این کتاب ها را بین دانش آموزان پخش کنند یا صدا و سیما به جای این که از شهدا تعریف کند ، همسرانشان را دعوت کند و درباره نحوه آشنایی آنها ، دل شکستگی ها و تحمل آنها در برابر مشکلات بپرسد فقط به بیان زندگینامه چند شهید بسنده کرده و مدام نحوه شهادت و محل شهادت آنها را اعلام می کند ؟! چرا به جای فیلم های جنگی که به ظاهر خسته کننده هستند زندگی این شهدا را فیلم و سریال نمی کنند و همان طور که در دل نوشته های همسران آنان است نمی سازند ! تا هم برای جوانان جذاب باشد و هم این که آنها را با این عزیزان آشنا کند ؟!1

  . . . حیف که با فراموش کـاری ما ، آرام آرام ، ایوب و شهلا می خواهند از این جا بروند . . . کاش بیشتر به یاد بیاوریم .2

 

. . . سومِ ایوب روز پدر بود . دلم می خواست برایش هدیه بخرم . جبران آخرین روز مادری که زنده بود . نمی توانست از رختخواب بلند شود . پول داده بود به محمد حسین و هدی . سفارش کرده بود برای من ظرف های کریستال بخرند . صدای نوای قرآن را بلندتر کردم . . . .

نوشتی « تا آخرین طلوع و غروب خورشید حیات ، چشمانم جستجوگر و دستانم نیازمند دستان تو خواهد بود . برای این همه عظمت ، نمی دانم چه بگویـــم . فقط زبانـم به یک حقـیقـت می چرخد و آن این که همیشه همسفر من باشی . خدانگهدارت . همسفر تو ؛ ایوب » قاب را می بوسم و می گذارم روی طاقچه . از ایوب هر کاری برمی آید . هروقت از او کمک می خواهم هست . حضورش فضای خانه را پر می کند . . . .1

 

 

 

 

 

 

 

 

فصل چهارم

راه

 

 

 

 

 

راستش من این کتاب را از کانون سمیه نگرفتم . فکر کردم کتاب مسخره ای باشه و بابت فکرم درباره این کتاب واقعاً از شما خانم غیاثوند عذرخواهی می کنم . وقتی این کتاب را دیشب خوندم به زندگی شما غبطه خوردم که با چه انسانی زندگی کرده اید . انشاالله  من هم راه درستی را انتخاب کنم . . .1

 

. . . من از زمانی که این داستان را خواندم ، تحول بزرگی را در خود احساس می کنم . هنگامی که این کتاب را می خواندم ، قطره های اشک گونه هایم را خیس می کرد . . . اینک شوکران 3 را که خواندم نوع نگاهم به مسئله ازدواج به کلی زیر و رو شد . شما می توانستید با کسی ازدواج کنید که سالم باشد و این مشکلات را نداشته باشد اما این کار را نکردید . . . . 2

 

توصیف نویسنده از همسر خود و زندگی شیرینش به حدی زیباست که زیبایی آن را نمی توان با حالی ساده دریافت کرد . من از مطالعه این کتاب به روحیه همسر دوستی شهدا ، مشکلات بعد از مجروحیت او و عشق به یک جانباز ، آشنایی پیدا کردم . این آشنایی باعث شد که از این به بعد طوری زندگی کنم که شرمنده شهدا و همسران گرامی آنها نباشم . 1

 

کتاب اینک شوکران ، اولین کتاب زیبایی بود که من خواندم . هم ساده بود و هم روان . وقتی فهمیدم قرار است قهرمانی از داستان را ملاقات کنم ، کتاب را با دقت تا آخر خواندم . به شکر خدا خانم غیاثوند را ملاقات کردم و متوجه شدم من هم می توانم به نوبه خود در از بین بردن خستگی این خانم و سختی های آقای ایوب بلندی با حفظ حجابم سهیم باشم .1

 

نمی دانم چه بنویسم . واقعاً عجب کتابی بود ! بی نهایت انسان را از این دنیا جدا می کرد . جالب تر برایم این بود که وقت نکردم در خانه این کتاب را بخوانم . فقط در دو روز اعتکاف توانستم بخوانم . بی نهایت جالب بود . فکر نمی کردم این قدر روی تفکراتم تأثیرگذار باشد . حالا خوشحالم که تفکراتم تغییر پیدا کرد .2

 

تا حالا با خوندن کتاب گریه نکرده بودم . یعنی کتاب خوندن رو اصلاً دوست نداشتم . اما نسبت به این کتاب ، حس عجیبی پیدا کردم .

وقتی می خواستم شروع به خوندنش کنم ، احساس می کردم مثل بقیه کتاب ها مسخره است ( !! ) مخصوصاً اول کتاب که کمی کلیشـه ای بود ، اما کم کم از عشقی که توی داستان بود خوشم اومد ، انگار معنای حقیقی عشق ، تو حرفای نویسنده کتاب موج می زد . عشق اون جوری که الان توی زمونه ما معنی میشه ، نبود . انگار همسر ایوب واقعاً شناخته بودش ، یا بهتر بگم که انگار دوتاشون خدا رو خیلی خوب شناخته بودن .

امیدوارم که بتونم زندگی به این قشنگی رو سرلوحه زندگی ام کنم ؛ یه زندگی قشنگ و عاشقانه با همراهی خدا .1



[1] . اینک شوکران 3 ، ص 8

1 . زینب صباغی ، دبیرستان آیین روشن منطقه 3

1 شوکران 3  ص 13 و 14

2. مژگان بختیاری ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

 

 

 

1 . ناهید رنگ آمیز ، مسجد حسین ابن علی علیه السلام

2 . لیلا کریمی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

 

 

1 . سیاره مظفری ، مسجد علی ابن ابی طالب علیه السلام

1 . شوکران 3 ، ص 31-34 

1  . فاطمة السادات علوی . مسجد حسین بن علی علیه السلام

2 . زهرا امیری ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

 

 

1 . شوکران 3 ص  5-54

1 . شوکران 3 ص  5-54

1 . فروغ تاجیک ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . فاطمه بهزادی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . سارا نیک ربانی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . سارا نیک ربانی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . فاطمه روزبهانی ، مسجد علی بن حسین علیه السلام

1 اینک شوکران 3 ، ص 32

 

1 . معصومه حسینی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

2 . مهدیه السادات رضویان ، آموزشگاه آیین روشن

1 . محدثه لک ، مدرسه عاشورا

1 . معصومه امیری ، مسجد علی بن حسین علیه السلام

 

2 . فائزه تقوی پارسا ، دبیرستان آیین روشن

1 . فاطمه مختاریان

1 . مرضیه کلاته

1 . رقیه کوهی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . مهسا جعفری ، مسجد حسین ابن علی علیه السلام

2 . مهزاد نیازمند ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . اینک شوکران 3 . ص 79-80

1 . سیمین صادقی ، مدرسه آزادگان

2 . زهرا سادان الموسوی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

1 . فرشته باقری

1 . مریم شالباف

2 . دنیا مداحی فرد  ، سوم  ریاضی

1 . زهرا کمالی ، مسجد حسین بن علی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

1-       تصاویری از دستنوشته ها

2-       تصاویری از دیدار همسر شهید با دانش آموزان

3-       تصاویری از شهید بلندی

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها . . .

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ساعت 19:6 شماره پست: 757

 

روز اول نوروز بود . با بچه های علوم پزشکی بابل از آبادان به طرف شلمچه در حال حرکت بودیم . داشتم به رفقا می گفتم شما هم می توانستید امروز را کنار خانواده خود بمانید و خوش بگذرانید ! اگر آن جا بودید از دست بزرگتر های خود عیدی می گرفتید و . . . بعد ادامه دادم : شهدا شما را این جا غریب نخواهند گذاشت . رسم آنها مهمان نوازی است و . . . گفتم : امروز عیدی تان را از شهدا خواهید گرفت . از شهید شجاعیان ( شهید همان دانشگاه ) بعید است شما را دست خالی برگرداند . معرفت شهدا بیشتر از این حرف هاست . شهر آبادان قدمگاه علی بن موسی الرضاست . حرکت ما هم به طرف شلمچه است ؛ جایی که نقطه ورود امام هشتم به کشور ایران بود . شهر آبادان که در محاصره بود با عملیات ثامن الائمه از حصر نجات پیدا کرد . جالب است لشکر عمل کننده ارتش در این عملیات هم لشکر 77 خراسان بود . . .

گفتم دلم هوای مشهد دارد . من عیدی ام را پابوسی غریب خراسان می خواهم .

نمی دانم چرا این حرف ها از خاطرم محو شد . فراز و نشیب های زندگی است شاید یا مشغله بیش از حد ذهنی و . . . نمی دانم .

این حرف ها از یادم رفت تا امروز . امروز آن صحبت ها را به خاطر آوردم . امروز که درست کمتر از یک ماه از تحویل  سال می گذرد آن هم در آستانه سالگرد شهید سید علی اکبر شجاعیان و شهادت مادر مظلومش حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها .

خاطره آن روز را در ذهنم مرور کردم . درست امروز که ساعتی بیشتر تا حرکت به سمت مشهدالرضا باقی نمانده است  . . .

حسبی الله و خدا ما را بس

بودن با شهدا ما را بس

این شهیدان که به خون می گفتند

هوس کرب و بلا ما را بس

نایب الزیاره همه دوستان خواهم بود انشاءلله . التماس دعا

 
اخراجی های 3 پلی برای ریاست جمهوری ضرغامی ؟!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ساعت 16:31 شماره پست: 756

 

اخراجی های 3 پلی برای ریاست جمهوری ضرغامی ؟!!

اگر چه شتاب و کم ظرفیتی جریان فتنه باعث شد محتوای مجموعه تصویری ( فیلم ) اخراجی های 3 در اذهان عموم ، ضد موسوی و دیگر مهره های صهیونیسم تلقی شود اما در واقع نگاه و تلاش سازندگان به گونه ای بود که جریان مقابل فتنه به محوریت محمود احمدی نژاد نیز منکوب و منحرف به تصویر کشیده شود . هر چند حامیان دولت ، سعه صدر نشان داده و به اقتضای برخی مصالح ، خود را به نشنیدن زدند ! در این بین جریان سومی نیز گنجانده شد که شخصیت سید جواد هاشمی نقش محوری آن را بر عهده داشت . این جریان سوم تنها در صدد بود به بهانه شرکت در انتخابات ، یاد شهدا و ایثارگران و فرهنگ دفاع مقدس را در جامعه مطرح و احیا کند .

به نظر شما کوبیدن توأمان احمدی نژاد و میر یزید و یک سو نشان دادن آن دو در فتنه ( دیدگاه علی مطهری ) و پرداختن به شخصیت سوم به عنوان مظهر آمال مستضعفان و ایثارگران ، مسئله ای اتفاقی و بدون عقبه تئوریک بوده است ؟

در فضای موجود سیاسی ، برخی از کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری دقیقاً همین ادعا را در شعارها و مواضع خود می گنجانند . محسن رضایی خود را جریان سوم و برآمده از اندیشه راهبردی دفاع مقدس می داند . شعار باقر قالیباف در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز این بود : نوبتی هم باشد نوبت بچه های جنگ است ! عزت الله ضرغامی نیز که مدتی است تیم خود را برای شرکت در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری آماده کرده است همواره از مدیران همراه خود در سازمان صدا و سیما به عنوان نیروهای رزمنده و ایثارگران دفاع مقدس یاد نموده است . مسعود ده نمکی نیز در جریان تولید اخراجی های یک در بسیاری از تریبون ها و مصاحبه ها اعلام کرده بود شخصیت جواد هاشمی شخصیت خود او ( ده نمکی ) است !!

مسعود ده نمکی البته در این قد و قواره نیست که در جایگاه رجال سیاسی شانسی برای حضور در انتخابات داشته باشد . هر چند که یک بار با اوج گرفتن شایعات پیرامون احتمال وزارت او در پست فرهنگ و ارشاد ، کوشید با ارائه مفصل چند پیشنهاد ( بخوانید برنامه ) در وبلاگ شخصی اش خود را آماده تصدی این مسئولیت نشان دهد .

در انتخابات دهم به رغم چشم و ابروهایی که محسن رضایی برای جذب مسعود ده نمکی نشان داد وی حاضر به ساخت فیلم تبلیغاتی برای رضایی نگردید . بنابراین این گزینه نیز نمی تواند مورد نظر طراحان سناریوی اخراجی های 3 باشد .

این بحث را که قیچی کنیم اگر دقت کرده باشید تنها شخصیتی که در فیلم اخراجی های سه اشاره ای طنزآلود اما مثبت و غیر گزنده به او شد کسی نبود جزعزت ضرغامی . وقتی علی دهکردی اجرای مناظره دو طیف سیاسی را بر عهده داشت با حساس شدن صحبت ها و افشاگری ها ، این آقای مهندس ! بود که با موبایل مجری تماس گرفت و به رغم هراس وی ، دستور داد این مناظره ، آزادانه ادامه پیدا کند ! ( همین مهندسی که امثال وحید جلیلی را ممنوع التصویر کرده است ) .

به این تحلیل این گزاره را نیز اضافه کنید که در زمان انتشار نشریات ده نمکی نیز ضرغامی همواره پشتوانه وی بوده است . به طور نمونه ساختمانی که در خیابان نوفل لوشاتو به عنوان دفتر نشریه جبهه در اختیار مسعود ده نمکی قرار داشت متعلق به مهندس ضرغامی بوده است . با این نگاه ، علت پخش چندباره فیلم های اخراجی های یک و دو در دو سه سال اخیر در قالب فیلم سینمایی و سریال های سه و پنج قسمتی و نیز حضور پیاپی ده نمکی در برنامه های پربیننده ای همچون هفت ، نگاه دو و . . . آن هم در فاصله ای کمتر از یک هفته و در حالی که فیلمش هنوز بر روی پرده سینما قرار دارد بهتر قابل درک و تبیین خواهد بود .

نقش ده نمکی در انتخابات نهم ریاست جمهوری را نباید از یاد برد . درست در اواخر عمر کابینه شوم خاتمی بود که ناگهان سریالی از سخنرانی های قدیم و جدید دکتر حسن عباسی در کوچه و بازار به وفور توزیع گردید که خاتمی را به کوتاهی و بی غیرتی نسبت به پدیده قاچاق دختران متهم می نمود . هنوز مدتی از افشای این مطالب و تحلیل های ضد و نقیض در رد یا تأیید آن نگذشته بود که بلافاصله سی دی فقر و فحشای ده نمکی منتشر شد تا حقانیت ادعای عباسی را به اثبات رسانده و به طور طبیعی احساسات مردم در انزجار از کاندیداهای نزدیک به خاتمی را تحریک نماید .

 

امام موسی صدر وارد ایران شد !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ساعت 18:38 شماره پست: 755

امام موسی صدر وارد ایران شد .

به دنبال سقوط قذافی و پیش از آن که محل نگهداری رهبر ربوده شده شیعیان لبنان در لیبی توسط جاسوس های انگلیس و ایتالیا شناسایی شود با تلاش مجاهدان گمنام جبهه جهانی اسلام ، سید موسی صدر از زندان مخفی قذافی آزاد و به خاک پاک میهن خود پا نهاد .

مراسم استقبال از او در فرودگاه امام خمینی باشکوه و دیدنی است . جمعیت قابل توجهی از مردم سراسر کشور از محوطه فرودگاه تا مرقد مطهر امام راحل به صف ایستاده و با در دست داشتن پرچم های ایران و حزب الله لبنان در انتظار ورود این بزرگ مرد تاریخ لحظه شماری می کنند . قرار است مراسم ویژه ای در کنار مرقد بنیان گذار انقلاب اسلامی برگزار شود .

پیشاپیش استقبال کنندگان ، بسیاری از مسئولان ارشد جمهوری اسلامی و خانواده امام موسی صدر نیز حضور دارند .

بالاخره پرواز آزادی روی باند فرودگاه بر زمین می نشیند . شور و هیجان استقبال کنندگان و اشک شوق آنها به خصوص خانواده های شهدا و مفقود الاثرها مثال زدنی است . تعدادی از انقلابیون لیبی که در آزادی صدر نقش داشتند با صورت پوشیده در نقاب از هواپیما پیاده شده و فریاد الله اکبر و الموت لامریکا سر می دهند . . . .

صدر به میان استقبال کنندگان می آید . با همه به گرمی برخورد می کند . سراغی از خانواده خود می گیرد . ناگهان با دیدن فردی که با اندکی فاصله از صف نخست ایستاده و اشک می ریزد سر جای خود میخکوب می شود . چروک های صورتش به لرزه می افتد . عینکش را تکانی می دهد و با هیجان به طرف او حرکت می کند . فریاد صدر بلند می شود : مصطفی  . . . مصطفی  . . .

دوربین ها روی آن دو زوم می شود . اشک ها و گریه ها که تمام می شود آن فرد به امام توضیح می دهد که من برادر مصطفی هستم . او در جنگ با ارتش متجاوز عراق به شهادت رسیده است . خودش را معرفی می کند : مهدی چمران هستم .

صدر دستی بر صورتش می کشد تا شاید ناراحتی خود را از شنیدن این خبر مخفی نگاه دارد . از همرزمان مصطفی در ایران می پرسد تا به سراغشان رفته و  . . . چمران نام سید علی خامنه ای را به زبان می آورد ؛ نماینده وقت امام در شورای عالی دفاع که هم پای چمران با تشکیل گروه های چریکی به قلب دشمن می زد . صدر می پرسد : همین رهبر جمهوری اسلامی را می گویی ؟ و بعد ادامه می دهد : اساتید مشهد می گفتند که او جوان روشنفکر و آینده داری است  . . . مبارزان لیبی هم چه ارادتی نشان می دادند . . .

امام کمی آرام می شود . از اوضاع جنوب می پرسد . می گوید : دلخوشی من به مصطفی بود . مهدی چمران می گوید :  از آن جا هم خبرهای خوشی می شنوید . فرزندان خمینی در لبنان گل کاشته اند . صدر تعجب می کند .

-          به من گفته اند احمد آقا و آقا مصطفی هیچ کدام در قید حیات نیستند . چمران می گوید : اما سید حسن آن جاست .

-          خدا را شکر پسر حاج احمد را می گویید ! چمران می گوید : منظورم سید حسن نصرالله است و مجبور است توضیح دهد که ما در ایران قرابت افراد را نه از نسبت قبیله ای که به سلوک شخصیتی و فکری می دانیم . کذّاب بودن امامزاده ای به نام جعفر و منّا اهل البیت بودن سلمان فارسی مثال خوبی است که به چمران کمک می کند تا رضایت خاطر را در چهره صدر مشاهده کند .

امام نفسی بیرون می دهد و می گوید : گمان می کردم . بعضی از چهره های مطرح در انقلاب ایران لابد تا به حال پرچم اسلام را در کشورهای مختلف به اهتزاز درآورده اند .

چمران اسم بعضی ها را بر زبان می آورد که همچنان پای کار ایستاده اند . بعضی ها شهید شده اند . بعضی ها کنار کشیده اند و  . . . صدر چند اسم را هنوز به خاطر دارد . می پرسد و چمران جواب می دهد . از این که بعضی از آنها توسط مردم طرد شده اند تعجب می کند . می گوید : مردم نباید کاری کنند که اسرلئیل و آمریکا خوشحال شوند . . .

چمران مجبور است توضیح دهد که رسانه های اسرائیل و آمریکا از خوش رقصی های همان طرد شده ها چقدر به ذوق آمده و با واکنش مردم چه اندازه عصبانی شده اند . امام می پرسد : پس الان چه کسانی به رهبر کمک کرده و بار انقلاب را به دوش می کشند ؟ چمران تبسمی می کند : باز هم فرزندان خمینی ! صدر دیگر توجهی به اطراف ندارد . از چمران می خواهد بیشتر برایش توضیح دهد .

چند دقیقه ای که می گذرد چمران احساس می کند حال صدر برای شنیدن بقیه مسائل مناسب نیست . سعی می کند از نفاق و دشمن شادکنی یاران انقلابی سابق دیگر چیزی نگوید . می خواهد سر بحث را عوض کند . می پرسد : شما قصد دارید در ایران بمانید یا نجف و بیروت را انتخاب می کنید . صدر به اقامت در ایران علاقه نشان می دهد . چمران دوباره می پرسد : قصد دارید در قم بمانید و رساله بدهید ؟

صدر با حالی محزون سر تکان می دهد : نه !

-          دوست دارید مسئولیتی را در جمهوری اسلامی به عهده بگیرید ؟

-          نه !

-          می خواهید به ارشاد مردم و تبلیغ بپردازید ؟

-          نه !

-          به نوشتن خاطرات خود از زندان های قذافی علاقه دارید ؟

-          نه ! فقط دنبال جایی دنج می گردم !

چمران یکّه می خورد . با نگرانی می پرسد : نکند شما هم قصد دارید گوشه انزوا اختیار کرده و کنار بکشید و . . .

صدر آهی می کشد : دنبال گوشه ای دنج و خلوت می گردم . می خواهم تنها باشم و چند لحظه ای برای غربت اسلام و مظلومیت رهبرمان اشک بریزم .  

یک سال دیگر قیامت می شود !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 17:27 شماره پست: 754

 

تعجب نکنید ! تیتر مطلب همان است که خواندید . شوخی نیست . یک سال بیشتر به پایان عمر این جهان باقی نمانده است . سال دیگر تحقق همان خبر معروف تاریخ را در انهدام زمین خواهیم دید . نمونه بسیار کوچکش را چندی پیش در کشور پیشرفته ژاپن مشاهده کردید . زلزله و سونامی وسیل و ویرانی ، کشوری را با همه داشته های تکنولوژیکش در هم کوبید . آنهایی که قیامت را باور ندارند نگاهی به اوضاع کشور ژاپن بیندازند .

اکنون فرض کنید سال آینده میلادی جهان به آخر عمر خود برسد ؛ چه حالی به شما دست می دهد ؟ بگذارید از زاویه دیگری به این بحث کوتاه ادامه بدهیم . چرا به طور معمول ، آدم ها از زمان دقیق مرگ خود اطلاع ندارند ؟ آیا اگر کسی مطمئن باشد که مثلاً تا پنجاه سال بعد زنده خواهد ماند این امکان وجود نخواهد داشت که با تکبّر و درشتی در رفتار به زندگی خود ادامه داده و  خوش باشد که روزگار را هر آن طور که دلش بخواهد به طعم لذت ، سپری کرده و در آستانه مرگ به توبه و انابه و جبران خطاهایش بپردازد ؟ یا مثلاً اگر کسی یقین داشته باشد اندک زمانی به حیات مادی او باقی مانده اشتیاقش را نسبت به فعالیت های روزمره زندگی از دست نداده و گوشه عزلت و انزوا اختیار نخواهد کرد ؟ دنیا عرصه امتحان های الهی است . از طرفی انسان گمان می کند هنوز جوان بوده و فرصتی برای بقا در این عالم دارد از طرفی مرگ از رگ گردن به انسان نزدیک تر بوده و هر آن احتمال دارد نفسی برای امتداد حیات و تفرّح ذات باقی نماند . در این حالت است که مجال امتحان الهی پدیدار گشته و گوهر تقوای انسان ها به محک گذاشته می شود . خوب ، این از منظر کلام و عقاید !

حالا برویم سر بحث خودمان . مدتی است که ابزارهای نرم نظام استکبار در پی آن است تا به ملت های در حال توسعه بقبولاند که سال 2012 یعنی یک سال دیگر عمر جهان به سر آمده و قیامت خواهد شد . امپریالیسم هنری هالیوود ، مدت هاست که مغز طعمه های انسانی خود را نشانه گرفته تا در ورای بازی های منفعت جویانه سران الحاد ، به شیطنت های هنر سیاست زده غرب مشغول گردیده و به مرور در عمق باورهای ذهنی شان حک شود که جهان در آستانه فروپاشی است .

تردیدی نیست که بسیاری از مخاطبان ابررسانه های جهان خوار ، در صورت پذیرش این باور استعمارگرایانه ، شادابی خود را از دست داده و نسبت به وقایع پیرامون خود سرد و بی تفاوت خواهند شد . از نظر هر انسانی وقتی یقین به نزدیکی مرگ حاصل شود رغبت به امور دنیوی از دل و جانش زدوده می شود . آن موقع است که رژیم های مستبد و زیاده خواه عالم در پرتو رخوت و بی انگیزه بودن ملت ها به راحتی خواهند توانست هر ظلم و جنایت و چپاولی را به مقتضای تأمین منافع حریصانه شان در جای جای جهان به خصوص در مناطق نفت خیز خاورمیانه و حوزه خلیج فارس عملی سازند . به راستی چرا کسی نمی پرسد که اگر به زعم سردمداران شیطان صفت ایالات متحده فقط یک سال به پایان جهان باقی مانده دیگر چه اصراری است که به طور مثال کشور لیبی عرصه تاخت و تاز و اجرای نقشه های منفعت طلبانه غرب گردیده و کشوری مانند بحرین نیز در همان مسیر به خاک و خون کشیده شود ؟ یک سال زندگی که ارزش این غارتگری ها و هزینه ها و برنامه ریزی ها را ندارد !

 غرب می خواهد به ما بقبولاند که نشاط و شادابی  – که به زعم آنها فقط کارکرد مادی و لذت طلبانه دارد – باید از فضای جامعه زدوده شده و با تلقی فناپذیری زودرس گیتی ، روح امید جای خود را به باور خمودگی و پژمردگی بسپارد . این نوع تلقی شیطانی است که باید افیون ملت ها لقب بگیرد .

مؤمنان و اهل معرفت ، نیک می دانند که انسان تربیت شده در مکتب تکامل یافته اسلام ، اگر چه هر آن خود را در معرض لقاءالله می بیند اما به حکم تکلیف و برای رضای خالق بی همتا ، کسب و کار برای امرار معاش خود و خانواده خویش و دستگیری از نیازمندان را به منزله جهاد در راه خدا دانسته و لحظه ای برای پیشرفت جامعه خود کوتاهی نخواهد کرد که آموخته است اگر دو روزش مساوی باشد ضرر کرده است . این روح پویایی و نشاط است که " جهاد اقتصادی " را ورای همه تصورات مادی اندیشان ، ضرورتی دینی در راستای نظام تربیتی اسلام و فرهنگی عمیق در جهت تکامل معنوی و مادی مخلوقات پروردگار معرفی می نماید .

این مقاله را امروز سه شنبه در روزنامه حرف مازندران به چاپ رساندم .

 

وبلاگ اختصاصی شهید شجاعیان

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 21:59 شماره پست: 753

 

به همت دوستان بسیج دانشجویی علوم پزشکی بابل وبلاگ اختصاصی دانشجو و فرمانده شهید سید علی اکبر شجاعیان راه اندازی شد . سید علی اکبر که در زمان حیات کوتاه اما پر برکت خود محبوبیت کم نظیری در بین دوستانش داشت بعد از شهادت نیز همچنان فرماندهی بر قلب ها را بر عهده داشته و دربین نسل جدید و پویای انقلاب ٬ جلوه ای دوست داشتنی و خواستنی تر از خود نشان داده است .

درباره عظمت شخصیتی ٬ معنوی و روحی این سربدار مکتب عاشورا ناگفته ها بسیار است که امیدوارم دوستان دانشجوی ما بتوانند در وبلاگ تازه تأسیس خود زوایایی از آن را به ارادتمندان طریقت دلدادگی عرضه نمایند . توصیه می کنم حتما از این وبلاگ دیدن کنید :

                                   com . پلاکفا  . akbaragha

 
ناگفته های احمدی نژاد را اگر نخوانده اید !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 11:1 شماره پست: 752
 
 ما رفتیم توی این ساختمان سفید ریاست جمهوری دیدیم خبری نیست، به خدا برخی از شما هرگز پایتان در این ساختمان باز نخواهد شد.
 
۲۵/۱۲/۱۳۸۹
دو کار از همه سخت‌تر است یکی سخنرانی به عنوان نفر هشتم و نهم و یکی هم شنیدن سخنرانی نفر هشتم و نهم با این حال علیرغم خستگی دوستان چند نکته را به عرض عزیزان می‌رسانم:

امروز ما در یک نقطه عطف و تعیین سرنوشتیم، جدای از عناوین گوناگونی که به کار برده می‌شود دوره نهم و دهم ریاست جمهوری حرکتی در راستای خط اصیل انقلاب، خط پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیه السلام بوده است.

خداوند عالم را خلق کرد، همه عالم را برای انسان و انسان را برای خودش خلق کرد و برای انسان خطی کشید تا انسان‌ها این خط را بگیرند و به خدا برسند در این خط پیامبران قرار دارند،‌‌ همان خدا برای این خط، یک ماموریت قرار داد، و هیچ ملتی جز ملت ایران نمی‌تواند آن ماموریت را انجام دهد این بحث، بحث ناسیونالیسم و ملی گرایی نیست، بحث مسئولیت است.

به ایرانی‌ها ور نروید!

یکی از همسایگان ما به آمریکایی‌ها گفته بود که با ایران ور نروید، این‌ها یکی از اماماشان را ۱۴۰۰ سال پیش کشتند هنوز بعد از گذشت این مدت برای سوگواری به خیابان‌ها می‌آیند و تظاهرات می‌کنند. (خنده حضار)

متاسفانه یک خط انحرافی در صدر اسلام درست شد که امروز نتیجه‌اش خونخواری و جنایت‌ها و انحرافات مستکبرین عالم شده است.


فردی که به اسم احمدی‌نژاد 50 نفر را شیعه کرده بود

روزی یکی از دوستان ما (این دوست ما جزء بعثه بود و هر سال به جهت کاری حج می‌رفت) آمده بود و خبر خوشی آورده بود، می‌گفت من به اسم تو امسال ۵۰ نفر را شیعه کردم، خودش می‌گفت که همین استدلال ساده را می‌کردم که یک خط وجود داشته که رسیده به آمریکا و اسرائیل و جنایتکاران و مستکبران دنیا، و یک خط هم خط اهل بیت (ع) است که رسیده به امام خمینی (ره)، رهبری و احمدی‌نژاد، حالا کدام را قبول داری؟

در دنیا کسی حرفی برای گفتن نداشت و خیلی‌ها به ما می‌گویند که حرف ما‌‌ همان حرف شما است اما نمی‌توانیم آن را بیان کنیم، این یک فرصت است برای انجام ماموریتی که همه انبیاء برای آن آمدند تا بشر را به آن نقطه اصلی برسانند، اما تاکنون نگذاشتند، امروز ما ماموریت داریم مردم را ببریم پای کار حکومت جهانی، اصلا جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد تا مردم را به این راه هدایت کند و این در راستای ماموریت انبیاء است، خدا ما را تربیت کرده تا این کار را انجام دهیم نه اینکه ایرانی‌ها از دیگران برتر‌اند و نه اینکه دیگران را تحقیر کنیم، بلکه خداوند امکانات این ماموریت را در اینجا قرار داده است.

ما در کار‌ها و ماموریت‌هایمان نگاه‌مان به این افق است، و اگر این نباشد ارزشی نداریم، همه عظمت جمهوری اسلامی ایران مال‌‌ همان خط است یعنی در صراط مستقیم قرار گرفتن، آینده ما هم معلوم است، و آن چیزی نیست جز مدیریت جهانی خلیفة الله.

هر کس در این خط و مسیر قرار گرفت پایش را می‌بوسیم

وقتی انسان آمد در این خط و مسیر قرار گرفت دیگر دنیا خیلی برایش کوچک می‌شود، این خط باعث می‌شود تا در پیش برد اقداماتمان کمک شویم، یک زمانی همه می‌گویند بَه بَه و چَه چَه اما برخی اصرار دارند که این راه غلط است، این خط‌‌ همان اندیشه نابی است که امام تحت جمهوری اسلامی ایران آورد و مطرح کرد و امروز باید به بشریت معرفی شود، لذا هر کس در این مسیر بود پایش را می‌بوسیم. برخی دائما می‌گویند آمریکا آمریکا، آمریکا دیگر کیست، می‌گویند فلانی رئیس کاخ سفید است، ما هم می‌گوییم برو بذار باد بیاد...(خنده حضار)

علت اسب تازاندن بر پیکر شهدای کربلا از زبان احمدی‌نژاد

این راه همه‌اش پیروزی است، در کربلا چه کسی پیروز شد؟ و چه کسی شکست خورد؟!‌‌ همان لحظه شهادت امام حسین علیه السلام پیروزی حاصل شد، اگر شهدای کربلا پیروز نبودند چرا دشمنان بر بدن شهدا اسب دواندند؟ اسب تازاندند تا این پیروزی را محو کنند، در تاریخ سابقه نداشته است که چنین کاری بشود، وقتی امام را کشتند دیدند این پرچم بالا‌تر رفت، دیدند بدنی که روی خاک افتاده صد برابر از آن کار بر می‌آید، لذا اسب تازاندند، در این راه غم و غصه معنا ندارد، هدف مادی محدود است وقتی شما در مسیر خدا حرکت کنید نه تحمل فشار معنا دارد و نه غم و غصه.

ما در این راه بی‌مهری‌ها و نامردی‌ها را می‌پذیریم
امام کش امروز هم هست

در این راه حتی بی‌مهری‌ها و نامردی‌ها را می‌پذیریم البته خوشحال نیستیم که چرا برخی اینکار را می‌کنند و خود را به سقوط می‌اندازند، ناراحت می‌شویم که چرا این افراد اینقدر اصرار دارند تا سقوط کنند. یک جایی عده‌ای از همین آدم‌ها بودند گفتم چرا اینگونه می‌کنید آیا مطمئنی که ۲ دقیقه دیگر زنده هستی که برای دوسال دیگر کار می‌کنی؟ همین جایی که هستی خدمت کن تا خداوند فرصت خدمت در جاهای بالا‌تر و بهتر را به شما بدهد. آن‌ها که آرمانهای کوچکی را دنبال می‌کنند خودشان را کوچک می‌کنند و می‌بینید که اسیر مسائل حقیر شده‌اند الان مشاهده کنید که برخی‌ها چقدر پایین رفته‌اند، مگر می‌شود آدمی اینقدر سقوط کند؟ بله می‌شود، چرا حرمله آن کار را کرد؟ مگر عمرسعد و شمر چه کسانی بودند؟ آری امام کش امروز هم هست.

اولین شرط این راه اصیل کار برای خداست، اصلا جنس این کار با جنس کارهای دیگر متفاوت است اگر اخلاص نباشد تمام دنیا را هم بگیری و پرچم جمهوری اسلامی ایران را هم بالایش بزنی تازه اول بدبختی است، اگر در یک مسیر مثلا به سمت مشهد در حرکت باشید و در مسیر آن باشید هرچند مشکلات وجود داشته باشد ولی هر قدمی بر می‌دارید به آن مقصد نزدیک‌تر می‌شود اما اگر مسیر اشتباه باشد هرچه گام بردارید دور‌تر می‌شوید.

شیطان بخاطر 7هزار سال عبادتش، از اطاعت خدا سرباز زد

شیطان هفت هزار سال عبادت کرد اما تنها فرشته‌ای که فرمان خداوند را اطاعت نکرد همین شیطان بود.

از یک عالمی پرسیدم که چطور شیطان به اینجا رسید؟ گفت بخاطر هفت هزار سال عبادتش. باید تمرین کنیم و سفارش کنید، اگر یک حرکت انقلابی اتفاق بیافتد اما من و شما به تعالی معنوی نرسیم فایده‌ای ندارد. کسی که خودش چیزی ندارد چگونه می‌تواند به دیگران چیزی بدهد خیلی‌ها درس اخلاق هم خواندند اما فایده‌ای نداشت.

دیده‌اید برخی مرثیه خوان‌ها روضه‌ای را می‌خوانند و هر حرفی را می‌زنند تا مردم گریه کنند، اما حتی یک قطره اشک از یک نفر در نمی‌آید؟! اما یک مداح دیگر می‌آید یک سلام به امام حسین علیه السلام می‌دهد همه منقلب می‌شوند این‌‌ همان چیزی است که در مداح وجود دارد، مداح خود یک چیزی دارد که مردم هم از آن متاثر می‌شوند.

مطلب دیگر موضوع حوصله و تحمل است. از زمان حضرت آدم تا امروز حدود ۱۰هزار سال می‌گذرد، در این مدت انبیاء و اولیاء حوصله کردند، بعضی‌ها می‌خواهند یک شبه به همه آرمان‌ها دست یابند، البته بد نیست آرمان خوب است، اما شدنی نیست باید حوصله کرد.

بعضی خیال می‌کنند فقط خودشان خوب‌اند و 7 میلیارد انسان در دنیا ته جهنم‌اند

نکته بعدی، بحث جذب است؛ امروز روز جذب است نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا باید همه را زیر این پرچم بیاوریم و هر کس که مایل است را باید متصل کنیم. بعضی‌ها خیال می‌کنند.
بعضی‌ها معتقدند فقط خودشان خوب‌اند و هفت میلیارد آدم در دنیا هم ته جهنم‌اند در صورتی که اینگونه نیست.
امام در آداب الصلوة در وجه اسم گذاری روی رحمان و رحیم بحث می‌کند. می‌رود در صفت رحمت الهی از موجبات رحمت می‌گوید همه این عالم را بر اساس رحمت خلق کرد، اگر براساس رحمت نباشد خدایی نیست، حتی با دشمنان پیامبر عزیز هم بر اساس رحمت برخورد می‌کند، اصلا پیامبر خود را رحمة للعالمین می‌گذارد، امیرالمومنین رحمت واسعه است. شنیدید کسی به جنازه دشمن گریه کند؟! امیرالمومنین اینگونه بود که وقتی دشمن خود را هم می‌کشت برایش گریه می‌کرد از اینکه چرا این آدم نتوانسته مراتب عالی انسانی را طی کند.

باید دنیا را جذب کنیم، دنیا مستضعف است، مظلوم است باید با محبت جذب کرد، نمی‌شود مسئولیت را سبک شمرد من یادم است قبل دولت نهم منتقدان یک فهرست داشتند همه را می‌زدند،‌ای کاش فقط تیراندازی بود اما دائما کانال و چاه و موانع جلوی پای آدم می‌گذارند.

من اگر روزی بنشینم خاطرات این ۵ سال را بنویسم اوه اوه (خنده حضار)

کلمه کلمه هدفمندی یارانه‌ها مثل کربلای 4 و 5 بود تا قانون شود
تعجب فرزند یکی از اعضای کابینه از اینکه پدرش زود به خانه رفته

در هدفمند کردن یارانه‌ها یک آقایی از اول مخالفت می‌کرد به او گفتیم یک جایگزین برای این طرح بده اما هیچ جایگزینی نداشت فقط با هدفمندی یارانه‌ها مخالفت می‌کرد بالاخره یک سال گذشت تا هدفمندی یارانه‌ها به قانون تبدیل شد، کلمه به کلمه این قانون هدفمندی یارانه‌ها مثل کربلای ۵ و کربلای ۴ بود تا اینکه به قانون تبدیل شد. واقعا کار سنگینی صورت گرفت هنوز هم همینگونه است، در دولت اگر از همکاران کسی بخواهد ساعت ۱۲ به منزل برود تماس می‌گیرد که اگر کاری نیست من بروم، یکی از دوستان ساعت 30: 10 شب رفته بود خانه، فرزندش با ناراحتی به او گفته بود، بابا چی شده اخراجت کردند؟ این بنده خدا گفته بود نه، فرزندش تعجب کرده بود که پس چرا پدرش ساعت ۱۰ و نیم به خانه رفته است.

بعد از هدفمندی همه شدند ارباب، دولت شد نوکر

برای یک کار کوچک باید ۱۰ بار جلسه بگذاریم، حالا هم که این قانون شده است همه شدند ارباب دولت شده است نوکر، نشسته‌اند می‌گویند این کار رو بکن اون کار رو نکن. من عددی نیستم خاک پای شما هستم اما این راه مهم است.

متوجه هستی اگر یک نفر از متن پابرهنه‌های ملت رئیس جمهور شود خود یک انقلاب است!

سال ۸۳ یکی با من ملاقات کرد گفت آماده‌ای کاندیدای ریاست جمهوری بشوی؟! من خندیدم، گفت چرا می‌خندی؟! به او اشاره کردم آیا متوجه هستی چه می‌گویی؟ یا همین جوری یک حرفی را زدی؟! خلاصه چند بار همین جملات رد و بدل شد تا اینکه گفتم تو متوجه هستی یک نفر از متن پابرهنه‌های ملت بیاید این خودش یک انقلاب است، گفتم من اگر بیایم تمام این انحرافات را جلوگیری می‌کنم، دست رانت خواران را قطع می‌کنم، فامیل بازی و آقازاده بازی را جمع می‌کنم و غیره به او عرض کردم آیا خود شما تحمل داری، گفت بله... اما همین آدم ۶ سال است دارد به دولت حمله می‌کند.

البته همه آن آرزوهای ما محقق نشده است و غصه می‌خوریم که چرا نشد و البته غصه می‌خوریم که بزرگان ما چه کشیدند.

کسانی که دیروز می‌گفتند احمدی‌نژاد باید نجات دهد، امروز می‌گویند احمدی‌نژاد را نجات دهیم!

کسی که می‌خواهد کار کند اینقدر نمی‌زنندش، یادم هست یک روز در دولت قبل وقتی گفتم سفر استانی را باید راه بیاندازیم خیلی‌ها مخالفت کردند اما الان این سفر استانی به عنوان یک الگوی نوین زمامداری به دنیا معرفی شده است، امروز همان‌هایی که می‌گفتند احمدی‌نژاد باید نجات بدهد می‌گویند باید احمدی‌نژاد را نجات بدهیم. در سفرهای استانی بروکراسی تکان خورد این بروکراسی جزء مارهای هفت سر بود با این کار جلوی خیلی از رانت خواری‌ها را گرفتیم.

بساط قدرت متاسفانه به زبان و دندان یک عده‌ای ساخته است و به سادگی آن را‌‌ رها نمی‌کنند، هر جوری جلوی این‌ها را می‌بندی از یک جای دیگر در می‌آیند.

روایت احمدی نژاد از عملکرد دو مفسد اقتصادی
350 هزار دلار جرینگی توش برای آقایان پول بود

یکی از دانشجویان آمد گفت می‌خواهم رفتار کشتی‌ها در خلیج فارس را تحلیل کنم، رفت با ۱۰۰ ناخدای کشتی مصاحبه کرد، همه آن‌ها می‌گفتند که بهترین مسیر دریایی از اقیانوس هند سواحل ایران است، اما همین‌ها می‌روند سواحل جنوبی در کشورهای حاشیه خلیج فارس آنجا پهلو می‌گیرند. پرسیدم چرا؟! دیدم برای اینکه آنجا سوخت هست و این‌ها می‌توانند آنجا سوخت گیری کنند، بررسی کردیم متوجه شدیم عده‌ای در وزارت نفت اجازه نمی‌دهند به داخلی‌ها سوخت بدهند برای فروش، می‌روند به یک فرد خارجی این سوخت را می‌دهند او هم در جای دیگری این سوخت‌ها را به فروش می‌رساند. ۳۵۰ هزار دلار جرینگی توش پول بود.

گفتم این چه وضعی است لذا دستور دادیم تا اجازه فروش سوخت به داخلی‌ها صادر شود، این انجام شد یک کم که گذشت دیدم همان‌هایی که در وزارت نفت می‌خواستیم دست و پایشان را قیچی کنیم ظرف یک هفته به صورت غیر قانونی یک شرکت تاسیس کردند تا این سوخت را خودشان بگیرند یک سری کاغذ بازی کردند و تا این کار را انجام دهند دیدم این آقا برادرزاده آن آقایی است که... (ادامه نداد)، خلاصه یک سال طول کشید تا توانستیم جلوی این‌ها را بگیریم و دستشان را قطع کنیم.

3درصد از 50 هزار میلیارد تومان مال من!

یک آقایی در شرکت نفت بود، یک شرکتی با آمریکایی‌ها در خلیج فارس تاسیس شده بود، این شرکت فکستنی کلا ۱۰ میلیارد ارزش داشت این‌ها رفتند ۹۰ میلیارد این شرکت را خریدند، ایستادم پایش که این آقا باید برود، سه سال طول کشید بعد که رفت پروژه پارس جنوبی را راه اندازی کردیم، همین آقا رفته بود همه جا اعلام کرده بود که پارس جنوبی پول ندارد سرمایه گذاری نکنید، گفته بود دولت نمی‌تواند این پروژه را اجرایی کند، بعد آمد گفت من حاضرم پولش را جور کنم اما ۳ درصد مال من! ۳ درصد از ۵۰ هزار میلیارد تومان! یک آدمی هم بود که خودش را حزب اللهی می‌خواند البته نصف اللهی نه حزب اللهی (خنده حضار)

ماجرای آقایی که از احمدی‌نژاد برای رقابت جناحی منابع مالی می‌خواست!
در این دولت از این خبرها نیست

یکی دیگر از این آقایان آمد به من مراجعه کرد، همان‌هایی که شمشیر را از رو بسته‌اند، دو ساعت با من بحث کرد گفت در کشور باید دو جناح باشد تا رقابت کنند می‌گفت بالاخره مردم از این ور خسته می‌شوند به آن ور رای بدهند، گفتم خیلی خوب باشه قبول، گفت خوب اینجوری که نمی‌شود این‌ها نیاز به منابع مالی دارند! باز هم گفتم باشد یک برگه کاغذ گذاشتم جلوش گفتم بنویس کدوم منابع مالی را نیاز دارید؟ بهترین شرکتهای نفتی را روی کاغذ نوشت بعد که تمام شد کاغذ را برداشتم گذاشتم توی کشوی میز، بهش گفتم در این دولت از این خبر‌ها نیست. (تکبیر حضار)

البته این سختی‌ها از نگاه ما شیرینی کار است، سلام و درود بر شهید بهشتی که فرمود کسی که خط دارد دشمن دارد، هدفمند کردن یارانه‌ها را گفتند ۲۰ سال باید بگذرد تا خوب شود، می‌گفتند این قانون اولش بد اجرا می‌شود بعد از ۲۰ سال خوب می‌شود، بعد که اجرا شد دیدند برعکس شد، گفتند خوب این قانون اولش خوب اجرا شد اما بعدش بد می‌شود! (خنده حضار)

برخی برای ضربه به هدفمند کردن یارانه‌ 12 میلیون مرغ را آلوده کردند!

در هدفمندی یارانه‌ها خیلی تلاش کردند تا آنرا تخریب کنند، یک سری رفتند ۱۲ میلیون مرغ را در آستانه هدفمند کردن یارانه‌ها آلوده کردند به آنفولانزا، لذا مرغ گران شد، وقتی قیمت مرغ بالا رفت گفتند ‌ای وای مرغ گران شده است این از آثار هدفمند کردن یارانه هاست.

برخی از شما هرگز پایتان به ساختمان سفید ریاست جمهوری باز نخواهد شد

والا به خدا ما رفتیم توی این ساختمان سفید ریاست جمهوری دیدیم خبری نیست، به خدا برخی از شما هرگز پایتان در این ساختمان باز نخواهد شد. (تکبیر حضار)

با یکی از علما ملاقات داشتم گفت خیلی نگران آینده‌ام، گفتم من نه، معتقدم دولت بعدی انقلابی‌تر و حزب اللهی‌تر از این دولت است گفتم محال است این کسانی که به ریاست جمهوری طمع کرده‌اند رئیس جمهور شوند، خداوند می‌فرماید لا یغیروا ما به قوما حتی یغیروا ما به انفسهم... یعنی شرایط بیرونی تحت تاثیر شرایط درونی انسانهاست، گفتم الان سطح مطالبات مردم کجاست؟ مردم الان عدالت و مدیریت جهانی می‌خواهند لذا با این سطح خواسته‌های عدالت طلبانه دیگر با گذشته تفاوتهایی به وجود آمده است.

رئیس جمهور بعدی کیست؟

چند تا از دوستان آمده بودند می‌گفتند ما نگران آینده‌ایم، گفتم آینده تعیین شده شما بروید کارتان را بکنید نتیجه حاصل می‌شود. گفت یعنی بعدی کیه؟! گفتم به نظر شما خدا نمی‌داند که بعدی کیست؟ گفت چرا. گفتم پس چه غصه‌ای داری. دیگر گذشت که ملت را سرکار بگذارند و با این طرفی و اون جناحی بازی بر مردم حکومت کنند.

خدا را قبول نداری، امام را که قبول داری؟!

خلاصه این نگاه باید جهانی شود باید مدیریت جهانی صورت بگیرد. حدود دو سال قبل در همین جا [صحن مجلس قدیم شورای اسلامی] یک جلسه‌ای بود، گفتم به فضل الهی دوره امپراطوری آمریکا تمام شده و در آینده این‌ها سقوط خواهند کرد، بعد که سخنرانی تمام شد آمدم پایین خیلی‌ها گفتند این چه حرفهایی بود که گفتی؟ مگر تو غیب می‌دانی که این حرف‌ها را می‌زنی، بعد من ۴ دلیل برای این‌ها آوردم:

اول: کلام الهی، خدا وعده داده این‌ها می‌روند گنده‌تر از این‌ها رفتند و خدا پشت آن‌ها را به خاک مالید.

دوم: کلام امام و رهبری، حالا می‌گوییم خدا را قبول نداری امام را که قبول داری؟ (خنده حضار) امام و رهبری بار‌ها به سقوط این‌ها اشاره کرده‌اند.

سوم: گفتم این‌ها را قبول نداری، حرف خودشان را گوش کن، همه علما و عظمای این‌ها می‌گویند که کارشان تمام است.

چهارم: گفتم اگر این‌ها را هم قبول نداری چشمت را باز کن دنیا را ببین.

در مسایل داخلی هم همین است، معتقدم این‌ها سال‌ها کشور را معطل کردند فقط برای قدرت، هنوز انتخابات تمام نشده شروع کردند، گفتم باشد دوست داری رئیس جمهور بشوی عیب ندارد چرا من را می‌کوبی؟ خودت را اثبات کن، در قرآن هست که قومی برای اثبات خود اقوام دیگر را می‌کوبند.

گفتم اینهایی که شما می‌گویید یعنی من بد اما اینها دلیل خوب بودن شما نیست

یک جلسه‌ای بودیم حسابی ما را کوبیدند، گفتم قبول اینهایی که شما گفتید یعنی من بد، اما نه اینکه شما‌ها خوب...

ماجرای خلافی پیکان احمدی‌نژاد و خرید پژوی معروف

یک روزی سال ۷۸ یک پیکان داشتیم می‌خواستیم همین پژو را بگیریم (چقدر هم با برکت بود) [یکی از حضار به آقای احمدی‌نژاد گفت کاش چندتا می‌خریدید (خنده حضار)]، دیدم سخت است، خلاصه ۳ میلیون جور کردیم، چون با آن پیکان کار‌هایمان دیگر راه نمی‌افتاد یک زمانی برای جلو بردن کار‌ها من روزی ۵۰ کیلومتر رانندگی می‌کردم، رفتیم مراجعه کردیم برای خلافی دیدم یک نوار داد به ما از تخلفات انجام شده، تعجب کردم دیدم اصلا در ساعتهایی که این خلاف‌ها ثبت شده من سر کلاس بودم، برخی از این مکانهایی که در برگه خلافی آورده شده بود را من اصلا از آنجا‌ها در عمرم رد نشده بودم، به آن افسری که آنجا بود مراجعه کردم گفتم این‌ها اشتباه شده، خلاصه جریمه‌های این خلافی را بخشید ولی اصلش را گفت باید بدهیم و ما هم این مبلغ را دادیم.

حالا بعضی یک حرفهایی می‌زنند و یک ادعاهایی در مورد ما می‌کنند، به آن‌ها می‌گوییم بابا اصلا اون جاهایی که شما می‌گید که مثلا با فلان آقا ملاقات کرده‌ایم را ما اصلا تابحال نه دیده‌ایم نه با آن آقا ملاقات داشتیم، این‌ها را از کجا می‌آورید می‌گویید؟!

[در اینجا احمدی‌نژاد سخنانی را گفت و خواست که منتشر نشود]

داستان عالم بودایی که با برانکارد کنار احمدی‌نژاد گذاشتند

رفته بودیم سریلانکا ۹۰ درصد بودایی بودند، حدود ۴ درصد هندو، ۴ درصد مسیحی و ۲ درصد هم مسلمان داشت. آمدند گفتند علمای بودایی و مسیحی و مسلمان این کشور می‌خواهند با ما ملاقات کنند، علمای بودایی سن خیلی بالایی داشتند، یکی بود روی برانکارد آورده بودنش، آمدند این عالم بودایی را با برانکارد گذاشتند کنار من روی تریبون (خنده حضار)، من هم در مورد عدالت و پاکی و غیره صحبت کردم، صحبتهای من که تمام شد دیدم گریه می‌کند گفتم چرا گریه می‌کنی گفت فلانی من یک عمر دنبال این صحبت‌ها می‌گشتم.

توده‌های مردم در برابر حق و عدالت مقاومت نمی‌کنند، شیطان نگذاشت بزرگان عالم شناخته شوند. دیگر آن ماجرای تکراری تاریخ که حرف حق را نگذاشتند شینده شود و مُثله کردند گذشت.

دیگر دوره‌ای که آمریکا خیال می‌کند دارد یک کاری می‌کند گذشت.
یک مثالی زدم در این مورد، گفتم یک پازل بزرگ را در نظر بگیرید، بعد فکر کنید یکی از این قطعات پازل خودش صد قطعه است، آمریکایی‌ها سر‌‌ همان یک قطعه هستند.

نباید در جزئیات متوقف شویم، قبل از انتخابات سال ۸۴ هی می‌گفتم اتفاق بزرگی در راه است، اتفاق بزرگی در راه است، بعد از انتخابات یکی آمد گفت اون اتفاق بزرگ چی بود؟ گفتم اتفاق از این بزرگ‌تر؟!


یکی از مسئولین اروپایی ۲ هفته پیش آمد گفت وضعیت دنیا را ببین فکر می‌کنی چه می‌شود؟ گفتم تو چی فکر می‌کنی؟ گفت خوبه مردم دنیا دارند تظاهرات می‌کنند، دنبال آزادی‌اند، به او گفتم آینده این می‌شود که این اتفاقات کل اروپا و آمریکا را فرا خواهد گرفت.

منبع: وبلاگ سیدحامد حجت
 

مدرسه عشق

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390 ساعت 22:57 شماره پست: 751

سبک زندگی دینی در فرهنگ دفاع مقدس

سید حمید مشتاقی نیا

مقدمه

یکی از حربه های تبلیغی دشمن بر ضد اصل دین و باور زندگی دینی این است که اسلام را آئینی متعلق به هزار و چهار صد سال گذشته معرفی کند . دشمن مدعی است امروز با توجه به نو گرایی و تجدد طلبی بشر ، زندگی دچار تغییرات شگرف و غیر قابل قیاس با سال های نخستین ظهور دین اسلام در سطح جزیرة العرب گردیده است . شرایط زندگی امروز جوامع بشری با توجه به پیشرفت های حیرت آوری که در زمینه تکنولوژی و دیگر دستاوردهای صنعتی صورت گرفته تفاوتی فاحش با قرن های گذشته پیدا نموده است . از این رو نمی توان دینی کهنه که برای زندگی فاقد امکانات مردم چهارده قرن پیش نازل گردیده را بر زندگی امروزی نیز انطباق داد .

پافشاری بر این مغالطه تبلیغاتی ، خواه نا خواه بر روی افراد کم اطلاع تأثیراتی را به جا گذاشته است که هر از گاه رشحاتی از آن در جامعه به چشم می آید . پاسخ این شبهه البته بارها به طور جامع در اختیار علاقمندان به تحقیق و تدبر قرار گرفته است از جمله این که اصل اجتهاد در فقه ، قابلیت تطبیق معیارهای دین با شرایط متغیر جامعه را فراهم آورده است  و . . . .

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و احیای فطرت های خفته پیر و جوان این مرز و بوم به برکت نفس قدسی امام شهیدان ، نوع نگاه مؤمنان به زندگی و اجتماع ، جایگاه نزدیکتری را نسبت به مطالبات تربیتی اسلام پیدا کرد . باور مردم نسبت به جامعیت دین و خیرخواهی پروردگار ، بسیاری از اقشار جامعه را بر آن داشت تا سعی بیشتری در انطباق فضای زندگی خود با نظام تربیتی اسلام داشته باشند . آغاز جنگ تحمیلی و تقویت عنصر مرگ باوری ، جهش معنوی جامعه به سمت آرمان های دینی را شتاب بیشتری بخشید ؛ آن گونه که از منظر ما جنگ با تمام زشتی ها و خشونت هایی که در ذات آن نهفته است به مفهوم برجسته ای به نام " دفاع مقدس " تغییر ماهیت داده است . مقابله جانانه با تجاوز ناجوانمردانه دشمن به این آب و خاک ، آن گونه که از آثار و خاطرات و وصایای مدافعان دین و میهن بر می آید نه از سر جنگ طلبی و زیاده خواهی و خون ریزی که تنها بر اساس رویکردهایی شکل گرفت که ریشه در عمق باورهای مذهبی و اعتقادی سربازان اسلام داشته است . شهادت نه به معنای کشته شدن در جنگ که به عنوان کمال در وارستگی و مقبولیت در درگاه الهی ، آرمانی مقدس بود که استقبال کنندگان از آن معتقد بودند ، عمل به دستورات مکتب اسلام در زندگی فردی و اجتماعی شرط گام نهادن در این مسیر نورانی و معنوی است . مسئله ای که در تحلیل شخصیت و ضرورت الگوبرداری از سبک زندگی دینی شهدای والامقام نباید از نظر دور نگاه داشت این است که تمام این برجستگی های آموزنده و شاهکارهای رفتار دینی از سوی کسانی به منصه ظهور رسیده است که گاه خود در اوج سنین جوانی بوده اما بی توجه به خواهش های نفسانی در توجیه اقتاضائات این دوره سنی ، غرایز و امیال درونی خویش را در راه مطلوب خداوند صرف می نمودند .

در این مقاله به طور خلاصه بر آنیم تا زوایایی از میراث گرانسنگ فرهنگ دفاع مقدس را به عنوان جلوه هایی از سبک زندگی دینی مورد بررسی و مطالعه قرار دهیم .

1-      رابطه با خود

خودسازی و تهذیب نفس ، محور اصلی تکامل انسانی است . کسی که می خواهد در مسیر نظام تربیتی اسلام گام بگذارد باید با نفس خویش کنار آمده و از خودمحوری و نفس پرستی پرهیز نماید . خاطرات گرانقدر شهدای دفاع مقدس مملو از نکات آموزنده ای است که نشان می دهد شهدای بزرگوار عرصه ایثار و رشادت همواره درصدد مقابله با هواهای نفسانی و بیزاری از خودستایی و دیگر صفات پلید بوده اند . عزت نفس شهدا ، تواضع ، ادب ، ساده زیستی و . . . از جمله صفاتی هستند که ادعای ما را در بی توجهی شهدا به امور کم اهمیت دنیایی اثبات می نماید . در حقیقت باید این نکته را مورد توجه قرار داد که شهدا نه تنها در جبهه جهاد اصغر بلکه در خاکریزهای جهاد اکبر نیز توانسته بودند پرچم توفیق و رستگاری را به اهتزاز دربیاورند .

« شهید سید احمد پلارک با وضع معیشتی نامساعدش 2500 تومانی را هم که به خاطر حضور در جبهه به عنوان کمک هزینه به او می دادند ، خرج تأمین مایحتاج فقرا می کرد و در خفا به منزلشان می برد . شهید علی رضا نوبخت دفتر سپاه را به محلی برای کمک به ایتام و زنان بی سرپرست و . . . تبدیل کرده بود . سردار مهدی باکری در زمان تصدی در شهرداری ارومیه حقوق هفت هزار تومانی خود را به چهار قسمت تقسیم کرده و با سه قسمت آن سه کارگر مستضعف را به استخدام درآورد ، بدون آن که در این باره چیزی به آنها بگوید . همین مهدی باکری که فرمانده لشکر بود و برادرش حمید که معاونت او را بر عهده داشت ، وقتی برای ساده ترین نیروهای لشکر ، چلومرغ تدارک می دیدند ، خود به نان خشک و آب بسنده می کردند و این گونه رفتار علوی را تجربه می نمودند . »1

2-      رابطه با خدا

کسی که به نظام تربیتی اسلام ، ایمان پیدا کرده و عزم جدی در تعهد به آن را دارد بی تردید کسی است که ایمان و ارتباط با خدا را سرلوحه زندگی خویش قرار داده است . اگر چه در نگاه کلی به سیره شهدای سرافراز جبهه حق ، رابطه عاشقانه با پرودگار یکتا را باید سرچشمه و ریشه تمام آداب و رفتارهای معنوی آنان در خصوصیت های فردی و اجتماعی دانست اما در این بخش برآنیم که از زاویه ای خاص و به طور برجسته ، انس قلبی شهدا با معبود بی همتای خویش را مورد توجه قرار دهیم ؛ چه این که گفته اند آن که رابطه خود با خدایش را اصلاح کند خداوند نیز آن چه بین او و مردم است را به اصلاح درآورد .

« یادم هست یک روز تو بحبوحه کار ، وقتی که ما ناامید شدیم ، فرمانده شهید حسین دهستانی ، خاطر جمع و با اطمینان حرف هایی زد که ما را از این رو به آن رو کرد . او می گفت : ما اروند و کارون را به حول و قوه الهی تسخیر می کنیم ؛ خداوند در قرآن فرموده که ما کوه و زمین و همه چیز را به تسخیر بندگان خودمان در آورده ایم .

تا حرفش بهتر جا بیفتد ادامه داد : بچه ها ! همه ما باید بنده خدا بشیم تا این اروند و این کارون زیر پای ما مسخّر بشن ؛ شرط مسخّر شدن ، بندگی است . برین دنبال عبودیت ، برین نماز شب بخونین تا به کمک و عنایت خداوند ، موفق بشیم .

هنوز هم که هنوز است من معتقدم همین روحیه باعث شد که ما بتوانیم توی محور خودمان ، از اروند وحشی رد شویم و تو عملیات ایذایی ام الرصاص پیروز شویم و آن پیروزی ، کلید فتح فاو بود در عملیات والفجر هشت . »2

در خاطره فوق ارتباط معنوی شهدا با خالق خویش را مورد اشاره قرار دادیم . در خاطره دیگر ، درونی شدن ارزش های الهی را در سیره یکی از نام آورترین شهدای خطه رستگاری به تماشا می نشینیم :

« خلبان شهید عباس بابایی به طور معمول در تعزیه خوانی معروفی که توسط پدر بزرگوارش در شهر قزوین برگزار می شد نقشی را برعهده می گرفت . یک سال او به خاطر این که جوان رشیدی بود نقش یکی از امیران عرب را اجرا می کرد . به تناسب نقشش لباس فاخری به تن کرده و کلاهخودی بر سر داشت و سوار بر اسب بود . وقتی وارد صحنه شد ، دور میدان گشتی زد و فریاد هل من مبارز بر آورد . در مقابل چشم جمعیت ناگهان از اسب فرود آمد ، لگام اسب را به دست گرفت و به خواندن تعزیه ادامه داد . خیلی تعجب کردیم . بعدها از پدرش شنیدیم که عباس علت کار عجیبش را این گونه بیان کرد : برای لحظه ای غرور مرا گرفت برای همین از اسب پیاده شدم . . . » 3

جوانان پاک باخته مکتب اسلام ، چنان با خدای خویش صادق بودند که در اعماق وجودشان نور بندگی را احساس می نمودند . یاد خدا و معرفت نسبت به اوست که باعث بی رغبتی انسان های وارسته نسبت به رذائل پست و صفات حیوانی می گردد .

3-      رابطه با خانواده

محبت و رعایت اخلاق نیک در محیط خانواده در فرهنگ دینی ما بسیار مورد تأکید قرار گرفته است . از طرفی رزمندگان و فرماندهان جبهه نبرد ، به اقتضای شرایط رزم ناچار بودند گاه تا مدت ها از خانواده خود دور باشند . حضور آنها در کنار خانواده هم به طور معمول کوتاه و توأم با خستگی حاصل از دشواری های جنگ بود . اما این مسائل نمی توانست باعث شود که تکلیف خود نسبت به خانواده را به فراموشی بسپارند .

« وقتی خواستم سفره را بیندازم حاجی از دستم گرفت ، گفت : وقتی من می آیم ، تو باید بنشینی . من دوست دارم تو از دنیا هیچ سختی نکشی . گفتم من بالاخره نفهمیدم چطور باشم ؟ آن اول گفتی می خواهی زنت چریک باشد ، حالا می گویی از جایم تکان نخورم ! حاجی نشست و سرش را که به بهانه پهن کردن سفره زیر انداخته بود بیشتر خم کرد ، با صدایی که به زحمت شنیده می شد گفت : تو بعد از من باید خیلی سختی ها بکشی ، بگذار حالا این یکی دو روزی که هستم کمی به شما برسم . »4

بی انصافی است اگر به جایگاه و مقام بلند شهیدان در حاکمیت رفتار دینی در فضای خانواده اشاره کنیم و قدر شناسی از همسران صبور شهدا نداشته باشیم ؛ چه این که آنان نیز پا به پای همسران غیور خویش ، حیات طیبه و زندگی آسمانی را بر چارچوب های پوسیده زندگی مرسوم مادی ترجیح داده بودند .

4-      رابطه با مردم

اهتمام به امور مسلمین از وظایف هر مسلمانی در طول زندگی است . جامعه اسلامی به هیچ وجه جامعه ای فردگرا به معنای بی خبری از محیط پیرامون و بی تفاوتی نسبت به دیگران نیست . تأکید اسلام بر اهمیت تشکیل و حفظ جماعات و گردهمایی های دینی در همین راستا قابل ارزیابی است . هر مسلمانی به حکم مسلمانی خود وظیفه دارد نسبت به وضعیت دیگر هم کیشان و همسایگان خود حساس بوده و در حد توان نسبت به برطرف ساختن مشکلاتشان اهتمام بورزد . از دیگر آموزه های دینی نشست و برخواست با ضعفا و زیر دستان است تا از این طریق علاوه بر دلجویی از آنها بتوان اقدامی در جهت حل مشکلاتشان صورت داد .

« مسجد رفتنش برای خودش مسافرتی بود . تا مسجد فاصله کم بود ، همیشه پیاده می رفت . با همه خوش و بش می کرد . پیاده می رفت که اگر نیروهای عادی هم وقت دیگر دستشان به او نمی رسید ، آن موقع بتوانند بروند پیشش »5

5-      رابطه با دشمن !

الف – صحنه نبرد

جدیت در انجام هر کاری باعث موفقیت در آن کار بوده و به نوعی اثبات نگاه مؤمنانه فرد به کاری است که در پیش گرفته است . یکی از ویژگی های شهدای والامقام دفاع مقدس جدیت در اموری بود که بر عهده می گرفتند . آنها در مقابله با دشمن متجاوز ذره ای دچار سستی نشده و با اراده ای پولادین به نبرد با آنان می پرداختند .

« در کانال بیوض بچه هایی که بودند ، همه شاهد بودند که شهید میرزایی در حالی که دستش تیر خورده بود و در شرایطی که چهار لول شلیکای دشمن هم یکسره شلیک می کرد و تعداد زیادی از شهدا داخل کانال افتاده بودند ، مستقیم به طرف چهارلول می دوید و تیراندازی می کرد . انگار یک ذره هم نمی ترسید . واقعا نمی ترسید .»6

ب- برخورد با اسرا

کسی که قرار است تمام جوانب زندگی اش را با معیارها و آموزه های دینی منطبق کند باید طوری با خودش کنار بیاید که در همه شرایط به احکام و اخلاق سفارش شده در اسلام تن بدهد . گاهی به تناسب شرایط ، حالتی به انسان دست می دهد که از وضعیت طبیعی خارج و اسیر احساسات می شود . در صحنه نبرد ، دیدن شهادت دوستان و نزدیکان تأثیر سختی بر روحیه رزمندگان می گذاشت . به طور طبیعی مشاهده چنین صحنه هایی بر خشم آنان نسبت به نیروهای دشمن می افزود . اما تربیت شدگان مکتب اسلام از معارف امامان هدایت دریافته بودند که تکلیفشان نسبت به دشمنی که به اسارت در می آید با تکلیفی که در مواجهه نظامی با او دارند دارای تفاوتی اساسی است . برخورد نیک و اسلامی رزمندگان جبهه اسلام با اسرای دشمن جلوه هایی زیبا از دین مداری و اخلاق محوری لشکریان سپاه خمینی را ترسیم می نماید .

« اسیر مجروح عراقی نیز از شدت گلوله باران ، در کانال پناه گرفته بود . من هم کنار اسیر عراقی دراز کشیدم و پتویی را تا گردن به رویم کشیدم . حرف نمی زد ؛ اما چشم هایش باز بود . از نوع نگاهش احساس کردم به ما اعتماد پیدا کرده است .از صبح تا حالا از او مراقبت کرده و آب و غذای مان را نیز با او تقسیم کرده بودیم . نیمه های شب متوجه شدم از پتویش بوی بسیار بدی می آید . گویی لباسش را خراب کرده بود . بقیه بچه ها نیز متوجه شده بودند ؛ اما به رویش هم نیاوردیم . هیچ حرفی به او نزدیم یا حرکتی انجام ندادیم که او بفهمد ما از این قضیه مطلع شده ایم . وقتی می خواستند او را به عقب انتقال دهند با محبت همه ما را از نظر گذراند . موقع رفتن دستش را به جیبش برد و چیزی را در آورد . مشتش را که باز کرد یک ناخن گیر کوچک در آن بود که به عنوان هدیه و تشکر به ما داد . حالش دگرگون شده بود و قطرات اشک بود که از روی گونه هایش سر می خورد و پهنای صورتش را خیس می کرد . دیگر چیزی بین ما رد و بدل نشد . آن محبت ها ، از مرگ نجات پیدا کردن ، احترامش را در آن شرایط سخت نگه داشتن ، همه اینها را می فهمید و این جوری مراتب تشکرش را ابراز می کرد . »7

6-      ارتباط با دوستان

شهدا را باید مظاهر حقیقی دوستی و مودت در جامعه دانست . مطالعه گنجینه خاطرات دفاع مقدس ، سرشار از مثال هایی است که صداقت رزمندگان و شهدای دفاع مقدس نسبت به دوستانشان را به اثبات می رساند . البته جای تعجب نیست وقتی عواطف انسانی مدافعان فرهنگ اسلام را در مواجهه با اسرای دشمن می خوانیم محبت آنان نسبت به همرزمان خویش را نیز این گونه به تماشا بنشینیم :

« خدا گواه است که من با چشم خود دیدم سردار شهید محمد فرومندی عرق راننده ای را با چفیه اش پاک می کرد و گرد و خاک از صورت خسته افراد می زدود و بارها نیز عینکم را برداشته و با چفیه اش تمیز می کرد . »8

آن چه در این مقاله خواندید بسیار کوتاه تر و مختصر تر از آن بود که بتواند سبک زندگی دینی در فرهنگ دفاع مقدس را بازگو نماید . اهتمام به حق الناس ، تأکید بر نماز اول وقت و رعایت مستحبات ، احترام به پدر و مادر ، پرهیز از تجمل گرایی و . . . از جمله ده ها صفات نیک و پسندیده ای است که بررسی و شناخت هر یک از آنها مجالی دیگر طلب می کند .

زندگی دینی شهدا اتمام حجتی است برای آنان که در عصر تجدد ظاهری ، آموزه های دین را کهنه و غیرعملی می خوانند . امید آن که میراث دار خوبی برای گنجیه گرانبهای فرهنگ دفاع مقدس باشیم .

پاورقی

1-      سید حمید مشتاقی نیا/ باسرداران شهید در نهضت خدمت رسانی / ص17/ انتشارات سماءقلم

2-      سعید عاکف/ اروند و خاطره اولین قایق/ ص126 /کنگره شهدای استان یزد

3-       پرواز تا بی نهایت /ص 30/ عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی

4-      حبیبه جعفریان/ همت به روایت همسر شهید / ص32/ روایت فتح

5-      کورش علیانی/ یادگاران کتاب شهید محمود کاوه/ ص24/ روایت فتح

6-      عباس فیاض/ گناه و گلوله/ص 23/ انتشارات شادرنگ

7-      حسن شیردل/ شب موصل ( خاطرات آزاده محمد حسین منصف )/ ص116/ سوره مهر

8-      سید سعید موسوی/ پیشتازان/ ص 119/ کنگره سرداران شهید خراسان

الاسلام یعلو و لایعلی علیه
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390 ساعت 23:31 شماره پست: 750

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علی الشعب البحرینی المبارز . السلام علی الانفاس المحبوسة و الابدان الجریحه .

السلام علی شهداء الامة الاسلامیة ، السلام علی بلدانکم المأثورة من ظلم و اذلال . ان هذه الحادثة المولمة تجترح قلوبنا اولاً و ترتعد اعدائنا ثانیاً ؛ بداهة ان ارادة عدوالامریکی بمبادرة القوات العمیل السعودی لاتستطع ان تکون حفاظاً للنظام الخائن قبالاً للارادة الشعب البحرینی المقدس یقول سبحانه تعالی : « ان الذین قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ان لاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون » و بالتالی الیوم نبشرکم بالمجد و العز و الکرامة ، نبشر الرجال و النساء خصوصاً الشباب الغیور المومن البحرینی :

نسأل الله تعالی ان توفّقوا علی اسقاط النظام العمیل و احقاق حقوق الاصلیة للشعب و اقامة نظام مستقل و مومن بالاسلام العزیز

والسلام علیکم و رحمة الله

( ارسال مطلب از حجت الاسلام سید هانی رضویان )

 

حاج مسعود راه بازکن !!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390 ساعت 12:1 شماره پست: 749

 

اخراجی های 3 چرت و پرت بود و ارزش به باد دادن 2500 تومان و صرف چند ساعت وقت را نداشت .

کارگردان آن حق داشت که این دست و آن دست کرد تا این فیلم به جشنواره نرسد ؛ فیلمی که فاقد فیلمنامه منسجم بوده و در واقع می توان ادعا کرد هیچ داستان یا گره ای در زنجیره صحنه های به هم چسبیده آن دیده نمی شد . تماشاگر فیلم بعد از ده دقیقه نگاه کنجکاوانه ، با این پرسش درونی مواجه می شود که هدفش از دنبال کردن صحنه ها و استمرار جلوس بر صندلی سینما چیست که شاید انگیزه ای جز همان 2500 تومانی که پرداخت نموده ، پیدا نکند .

اگر چه جبهه گیری سربازان استعمار در مقابل این فیلم ، طبق معمول بچه گانه و به دور از موازین اخلاقی بود اما باید توجه داشت اخراجی های 3 از پختگی و جامعیت لازم برای هزینه شدن اعتبار جریان های های ارزشی در دفاع از محتوای آن برخوردار نیست .

بنا ندارم در باره این فیلم بیش از این مطلبی بنویسم ؛ اما تذکر این نکته را ضروری می دانم که با توجه به شناخت نزدیک من از شخصیت فکری مسعود ده نمکی ، نمی توان از کنار نقشی که سید جواد هاشمی با عنوان سید مرتضی هاشمی در اخراجی های سه بر عهده داشت به سادگی گذشت !

نگاه ده نمکی به قلم و دوربین ، نگاهی سطحی ، ژورنال و فاقد عمق است که این مسئله ناشی از محرومیت کتمان ناپذیر وی از عالم مطالعه است اما این ویژگی دلیل نمی شود که مسعود در پس رفتارهای به ظاهر فرهنگی اش پیگیر هدفی خاص و خودخواهانه نباشد .

بگذریم .

انتقاد از ساختار اخراجی های 3 به معنای تأیید جدایی نادر از سیمین نیست . اصلا از نگاه نگارنده ، این دو فیلم در مقابل هم نبوده و به نوعی در یک راستا قرار گرفته اند . باید مراقب بود در واکنش به تبلیغات غلط و شکست خورده دشمنان ، از چهره اصغر فرهادی ، ضد انقلاب سازی نشود . اصغر فرهادی فیلم ساز موفقی است آنهم صرفا از منظر تکنیک . او یک جوان مومن است البته نسبت به مبانی تمدن غرب . همین و بس .

اگر از انصاف فاصله نگیریم باید اذعان کنیم همان قدر که جسارت مسعود ده نمکی در ورود به عرصه مافیایی سینما ارزشمند و قابل تقدیر است تابو شکنی او نیز نسبت به فضای دیکتاتورمآبانه روشنفکر نماهای خودباخته که اوج مطالبات غریزی خود را در اوهام زیاده خواهانه میر یزید سبز صورت و سیاه سیرت می جستند ، با شکوه و وصف ناپذیر تلقی می گردد . حداقل خیری که اخراجی های سه به همراه داشت هموار شدن مسیری است که کارگردان متعهد و بی ادعای انقلاب اسلامی یعنی ابوالقاسم طالبی در ساخت سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران ( قلاده های طلا ) خواهد پیمود . با این وصف مسعود خان ، راه باز کن خوبی محسوب می شود !

 
آدم های کوسه خوار !
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390 ساعت 6:13 شماره پست: 748

 

نمی دانم وظیفه کیست ؛ قوه قضائیه ؟ نیروی انتظامی ؟ تعزیرات ؟ بازرگانی ؟ اصناف ؟ بهداشت ؟ مردم ؟ رسانه ها ؟  . . .

اما به هر حال یکی باید پیگیر این مسئله بشود . در شأن پایتخت یک کشور اسلامی نیست که گوشت کوسه را مانند کالباس بریده و بسته بندی کرده و در فروشگاه های رسمی سطح شهر به فروش برسانند و کسی هم به روی مبارکش نیاورد .

آیا گوش شنوایی هست ؟!

 

مازندرانی ها بخوانند !

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 18:30 شماره پست: 747

 

در خصوص مجموعه تلویزیونی پایتخت و واکنش های اهالی خون گرم مازندران به نوع گویش به ظاهر محلی بازیگران آن ٬ حرف و حدیث های بسیاری تاکنون رد و بدل شده است . دوست و برادر خوبم دکتر سید حسین حاجی میرزایی مطلبی کوتاه ٬ صریح و ریشه ای در این باره ارسال کرده که به محضر خوانندگان عزیز اشک آتش تقدیم می شود :

سلام حاج حمید گرامی!
چند نکته دوستانه را مرور کنیم:
1) سریال دارا و ندار تلویزیون یادت هست؟ شخصیت مشمیز کننده یوسف صیادی به عنوان یک مازنی و شخصیت اسفناک مرد کرد. آن فیلم نه تنها از سیمای سراسری که ازسیمای استانهای مازندران و کردستان هم باکمال مسرت مسوولان این شبکه ها پخش شد. کارگردان محترم سریال را بخاطر داری دیگر؟ کارگردانی که تنها قوم درخور تحسین در سریالش قوم محترم ترک ( به جهت نزدیکی فبیله ای به خودش) بود که در نقش ذبیح جلوه میکرد. عجب سریالی شد؟ تقدیر شد و اگر نقدی هم مطرح شد نه به محتوای سریال بلکه نقد کارگردان سریال بود که آنهم به خاطر منسوب بودن جنابشان به متدینین و به اصطلاح حزب الهی ها.
غیرت و تعصب کردها مسخره شد اما خیلی ها ندیدنش. غیرت به همیت در تصاحب آفتابه تشبیه شد کسی ندید آنرا!
سادگی و صفا و صمیمیت مازنی ها با لودگی و بچه کمربندی بودن مشابه سازی شد و صدایی بلند نشد.
اما حالا چه؟ سریالی از صدا وسیما پخش شد که بجز شخصیت پنجعلی بقیه افرادی که به گویش مازنی صحبت کردند بجا , مناسب و فارغ از لودگی و با کمال جدیت با بکارگیری صحیح این لهجه ایفای نقش کردند. در مقابل آن چه اتفاقی افتاد؟ معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران موضع گرفت. نماینده مردم بهشهر در مجلس شورای اسلامی اعتراض کرد. و حالا تشکلهای دانشجویی استان بیانیه دادند.
حاج حمید عزیز! من هم مثل خیلی از بینندگان این سریال بارها از ته دل خندیدم. اما بجز چند مورد ناشیگری و نابلدی در بازی جناب علیرضا خمسه هیچ وقت به این نتیجه نرسیدم که این سریال با بکارگیری نامناسب لهجه مازنی قصد تمسخر مازنی ها را دارد. عمده خنده ها به دیالوگ فیلم بود و کاربرد شیرین لهجه مازنی. اگر اوقات زیادی را صرف تماشای تلویزیون کرده بودم با جرات می توانستم بگویم این نخستین باری بود که صدا و سیما توانست لهجه مازنی را درست نشان دهد و بکار گیرد.
حمید جان! توصیه میکنم خطابه معاون محترم سیاسی امنیتی استان مازندران را در رد این سریال حتما بخوانی. در فرمایشات ایشان چندین بار عملکرد صدا و سیمای استانی تحسین شده و از ظن ایشان لهجه مازنی در صدا و سیمای استان نمود قابل تحسینی داشته است. عجبا! عجبا! لودگی , مسخره بازی و هجو شایسته تحسین میشود. بد نیست عزیزانی که سریال پایتخت را توهین به عزت مازنی ها میدانند نگاه مجدانه ای به تولیدات شبکه استانی نیز داشته باشند. جز این است که در مقابل معدود کارکتری مانند عمو یادگار که شیوا و رسا مازنی صحبت میکند ده ها لوده و شخصیت هرزه خواهیم دید که برای خنداندن زورزورکی مخاطب هر لفظ و ادایی را به مسخره ترین شکل ممکن ادا میکنند؟
حمید جان! از خودمان است که بر خودمان می آید. اجازه بدهیم هنرمندانی که لهجه ها را خوب درک کرده اند از بکارگیری آن نترسند و پشیمان نشوند و در عوض آنها که نفهمیده اند جرات ورود به این حوزه را نیابند.
یا علی

 
ماه و ماهی
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 11:34 شماره پست: 746

 

 

بهمن کهن ، مهندس شیلات و جوانی اهل بوشهر است اما سال هاست که به جای " صید ماهی " در موسسه روایت سیره شهدای قم به " صید ماه " اشتغال دارد .

یک روز پیش از اعزام به عمره ، لابه لای انبوه التماس دعاهای پیامکی ، بهمن کهن تنها کسی بود که خواست سلامش را به حضرت ام البنین برسانم .

سلامش را رساندم و به رسم یادبود به هر زحمتی که بود – به رغم ممانعت مأموران سعودی - عکسی را نیز به یادگار گرفتم . مزار مادری که ماه بنی هاشم را در دامنش پروراند پشت آن دو میله عمودی قرار دارد .

ورود خانم ها به داخل بقیع ممنوع است و آنها فقط می توانند از پشت مشبک های دیوار به داخل بقیع نگاه کنند ؛ درست همان جایی که مزار ام البنین قرار دارد . روزی حضرت ام البنین سلام الله علیها به بهانه سوگواری بر قبر پسرانش می نشست و نوحه غربت اباعبدالله را سر می داد حالا خیل زنان زائر بیت الله به بهانه زیارت بقیع ، روضه ماه ام البنین را مویه می کنند .

بیانیه جمعی از دانشجویان و بسیجیان مازندران / تداوم اعتراض ها به تمسخر گویش های محلی
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 23:55 شماره پست: 745

...رادیو و تلویزیون یک دستگاه آموزشى است، سینما یک دستگاه آموزشى است. باید دستگاهها را به طور مسالمت، به طور صحیح، به طور سلیم اداره کرد. (صحیفه امام -  جلد‏6 - صفحه412)

جناب آقای ضرغامی، مسئول محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم؛

احتمالا این جمله بیان شده از امام برای حضرت عالی آشنا به نظر می رسد که تلویزیون یک دستگاه آموزشی است. تلویزیون به مثابه یک آموزشکده ای است که مسئول تربیت جامعه می باشد. اما متاسفانه نوجوان و جوان امروزی به جای آنکه درس برادری با سایر ملت ها و مسلمانان را بیاموزد که او را دغدغه مند نسبت به تحولات جامعه جهانی کند، درس بی تفاوتی را از تلویزیون می آموزد. به جای اینکه درس فرهنگ و ارزش های دینی را از این دستگاه فرا گیرد درس تمسخر و رذایل اخلاقی را می آموزد. این رسانه به جای ترویج فرهنگ ساده زیستی و حمایت از مستضعفین، تجمل گرایی را ترویج می دهد و متناسب با ذائقه مرفهین جامعه دست به تولید فیلم و برنامه تلویزیونی می زند. چرا باید برای شاد نگه داشتن عده ای پایتخت نشین  هزینه بیت المال را صرف برنامه هایی همچون فیلم "پایتخت" کرد؟

بعید می دانم این جملات حضرت آقا را نشنیده باشید که فرمودند:

 حالا این را هم من به شما عرض بکنم؛ غالب این شهرهایی که لهجه‌های آن ها تقلید می‌شود، شهرهایی هستند که دارای مردم غیرتمندی هستند که در حوادث مهم صد سال پیش، در مقابل دشمنان و مهاجمین ایستاده‌اند. این تصادفی نیست... یکی از مناطقی که ایستادگی سرسخت کرده، مناطق شمال است،

 ...اتفاقاً سعی شده است که همین‌ها از لحاظ لهجه در بین مردم سبک بشوند. یعنی تقلید می‌شود. پس ضمناً در پرانتز، به این نکته هم توجه داشته باشید... این مسلماً حرام است. در حرمت این عمل هیچ شکی نیست.

کار رسانه جمهوری اسلامی ایران به حدی رسیده که خلاف نظر مستقیم رهبری عمل می کند.

جناب آقای مهندس ضرغامی؛

خنداندن مردم به هر قیمتی رسالت رسانه جمهوری اسلامی نیست. هنوز هم که هنوز است یک برنامه متناسب با فضای دینی و شاد تولید نشده است و این یکی از ضعف های مهم رسانه دینی است که نتواند بر اساس مبانی تفکری و اعتقادی خود، گریه و خنده را برای مردم به ارمغان آورد.

ریاست محترم صدا و سیما؛

هنوز یک سال و اندی از دستور مقام ولایت در پیام تمدید حکم حضرت عالی نگذشته است که فرمودند:

"سفارش اساسی اینجانب نزدیک کردن و رساندن این رسانه ی فرهنگ ساز، به طراز رسانه ئی است که دین و اخلاق و امید و آگاهی، بارزترین نمود آن باشد و رفتار اجتماعی مخاطبان و نیز نهاد حساس و مهمی چون خانواده بر اساس آن شکل گیرد و هنر و شیوه های گوناگون حرفه‌ئی و آزموده شده یا نوپدید، یکسره در خدمت رشد این شاخص‌ها در آید."


حال از حضرت عالی می پرسیم نسبت فیلم "پایتخت" با دین و اخلاق چیست؟ اثر فرهنگ ساز این فیلم در محیط های خانوادگی چیست؟ آیا می توان ادعا کرد که خانواده ها بعد از دیدن این برنامه به سمت کمالات انسانی و ارزشهای دینی سوق پیدا می کنند؟ اگر واقعا این فیلم آموزه های دینی را منتقل می کند بیائید و تبیین آن را برای مخاطبین این رسانه ملی انجام دهید و الا انتظار است از پخش این فیلم جلوگیری کنید، گرچه می دانیم آب به جوی رفته را نمی توان برگرداند. و همچنین از این اقدام توهین آمیز خود که علنا خلاف شرع بیّن انجام گشت، رسما عذرخواهی کرده و با نظارت بیشتر خود از ارتکاب مجدد این اعمال درباره هر قومیتی جلوگیری کنید و در نهایت به فکر چگونگی انتقال معرفت دینی از طریق این رسانه به مردم و ارائه یک مدل دینی برای خنداندن مردم باشید.

امید است به همت مدیران فرهنگی استان و واکنش نشان دادن درخور شأن این قضیه از تکرار مجدد این گونه برنامه ها جلوگیری شود.

والسلام علی من اتبع الهدی

بنیاد علمی فرهنگی حیات

بسیج دانشجویی دانشگاه مازندران

بسیج دانشجویی دانشگاه کشاورزی و منابع طبیعی ساری

بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت (واحد بهشهر)

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی بابل

بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور بهشهر

بسیج دانشجویی دانشگاه علوم و فنون مازندران

انجمن اسلامی مستقل دانشجویان دانشگاه مازندران

انجمن اسلامی مستقل دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی بابل

انجمن اسلامی مستقل دانشجویان پرستاری رامسر

انجمن اسلامی مستقل دانشجویان دانشگاه غیرانتفاعی نیما محمود آباد

 پایگاه مقاومت بسیج شهید بزاز بابل

 پایگاه مقاومت بسیج شهید آقاجانی بابل

هیات محبان المعصومین علیهم السلام بابل

پای تخت شما کج شده است !
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 6:41 شماره پست: 744

 

علی آباد یکی از شهرهای استان گلستان است نه مازندران . لهجه آنها هم به شدت با مازندرانی ها تفاوت دارد . بارها دیده ام که وقتی دو نفر از اهالی این شهر در حال گفتگو هستند مازندرانی ها به راحتی نمی توانند متوجه منظور و مقصود آنها بشوند .

این که سریال پایتخت ، گویش مازندرانی ها را به تمسخر کشانده به راحتی قابل فهم است حتی اگر مدیران سیما طبق روال همیشگی به حاشا روی بیاورند . برای اثبات این مدعا می توان به نوع برخورد اهالی بعضی از مناطق کشور به خصوص تهران با دوستان و همسایگان مازندرانی خود رجوع کرد که بعد از دیدن این سه ریال رویکرد استهزاء گونه ای پیدا کرده است .

از روحانی تا لات سرچهارراه ، تا کنون هر کس از اهالی مازندران را که دیده ام گویش هنرمندان سریال پایتخت را تمسخر زبان و لهجه خود قلمداد کرده اند . البته شاید خود من هم وقتی جلوی دوربین رسمی صدا و سیما قرار بگیرم دچار رودربایستی شده و از این سریال دفاع کنم ! هر چند که اعتمادی به این نوع نظر سنجی های گزینشی وجود ندارد .

 مسئولان سیما اگر واقعا درصدد اطلاع از نظر مردم شریف مازندران هستند لااقل می توانند از صدا و سیمای این استان بخواهند یک نظر سنجی پیامکی برگزار کند .

البته معتقدم تمسخر اقوام و لهجه ها یکی از سیاست های تغییر ناپذیر و پرسابقه سیما به منظور جذب مخاطب است .

راستی یادتان هست چند ماه از اعلام نظر فقهی مقام معظم رهبری در درس خارج خود مبنی بر حرمت تمسخر اقوام و گویش های مختلف و تأکید بر ریشه استعماری این نوع اقدامات به ظاهر طنز گذشته است ؟

 
باید مسواک نیایش زد !
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:47 شماره پست: 743

 

زندگی ، پارک جنگلی بدی نیست . زندگی احساس نامطبوعی ندارد . زندگی خوب است به شرط آن که روحت ، کرایۀ تن ندهد . زندگی دلچسب است به شرط آن که چسب دل های ما ، قلّابی نباشد . زندگی قشنگ است ، مثل دختر بچه ای که دارد توی حیاط ، بادبادک بازی می کند . زندگی ، معصوم است ، مثل یاس هایی که دارند از روی دیوار ، لبخند خدا را خوشبو می کنند .

باید مرتّب مسواک نیایش زد . باید هر شب لب پنجرۀ خدا ایستاد و نامۀ عاشقانه پرت کرد . باید برگشت به محلۀ کودکی ، به زادگاه آسمانی ، به بیشه های قشنگ جوانی ، به رودخانه های متراکم بلوغ ، به گنجشک هایی که در خُردسالی خِرَد ، آب داده ایم .به پروانه هایی که برای کودکی ما رنگ تکان می دادند .

باید فرشتگان را سوار کرد و برد به پارک هایی که فوّاره های بلند الهی دارند . باید از نمایشگاهِ جگر زلیخا دیدن کرد . باید زندان یوسف را به معرض نمایش گذاشت . باید نوار قلب قناریان را شنید . باید با نماز خود خوابید . باید با وضوی خود ، عشقبازی کرد . . .

زندگی ، مسکّن موقّت نیست ، زندگی نسخۀ ابدیّت است .

احمد عزیزی

 
عیدانه
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:45 شماره پست: 742

 

باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا

جامه عید بپوشند چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نَبُود راه به دوست

نازم آن مطربِ مجلس که بُوَد قبله نما

صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند

جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند

منِ سرمست ز میخانه کُنم رو به خدا

عید نوروز مبارک به غنی و درویش

یارِدلدار ! ز بتخانه دری را بگشا

گر مرا ره به در پیر خرابات دهی

به سر و جان به سویش راه نوردم ، نه به پا

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسیدم، نکنم باز خطا

دیوان امام خمینی (ره)

 
عجب روزی است این نوروز !
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:41 شماره پست: 741

 

نوروز یکی از اعیاد ملی ایرانیان باستان بوده است که از دیرباز با رسومات و فرهنگ و آیین مردمان این سرزمین عجین گشته و از جمله اعیادی است که پس از ورود اسلام به ایران ، همچنان به قوت خویش باقی است که این مطلب خود نشان دهندۀ عدم تعارض آن با دین مبین اسلام است . مبنای آغاز سال جدید ایرانیان ، تنها تقویم دنیاست که سه ویژگی علمی ، مذهبی و سنتی را نیز دارد . نوروز واژه مرکبی است که مفهوم « روز نو » از آن بر می آید و به نخستین روز از اولین ماه شمسی اطلاق می گردد . در عبارات تاریخی نوروز را هنگامۀ شادی و شادمانی معرفی نموده اند ؛ چنانچه این شادی جنبه های دینی و مذهبی نیز داشته و دارد .

علامه مجلسی در جلد 56 بحارالانوار در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل می کند :

« نوروز ، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند . این روز اولین روزی است که در آن خورشید دمید و بادهای بارور کننده بر درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد . این روز روزی است که کشتی نوح علیه السلام پس از طوفان بر کوه جودی نشست  . . . این روز روزی است که جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و نیز روزی است که پیامبر اکرم (ص) حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود سوار کرد تا همچون ابراهیم خلیل ، بت های عرب را در هم بکوبد و به زیر افکند . . . این روز روزی است که برای بار دوم برای علی علیه السلام بیعت گرفته شد ( روز عید سعید خم ) ، در این روز حضرت علی علیه السلام بر اهل نهروان پیروز شد ، نوروز روزی است که قائم ما (عج) و صاحبان امر ظهور می کنند و در این روز بر دجال چیره می شود و او را در کنار کوفه به دار می زند ، هیچ نوروزی نمی رسد مگر این که ما در آن منتظر فرج هستیم ، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست که عجم آن را حفظ نمود » .

همچنین نکته منحصر به فرد نوروز نام گذاری ایام و ماه های سال بر اساس نام فرشتگان الهی در آیین ها و سنن ایرانیان باستان است که هر کدام از این نام ها از مفهوم و بار معنایی جداگانه ای برخوردارند . از نکات مثبت نوروز می توان به تحول ، نوسازی ، نوآوری و پویایی ، پاکسازی خانواده و محیط زندگی ، شادابی طبیعت و . . . نیز اشاره کرد .

 

سفره ای پر از معنا

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:39 شماره پست: 740

 

می گویند قرار دادن خوردنی ها در سفرۀ هفت سین برای آن است که در تمام طول سال جدید، زندگی و سفره شان دارای روزی و خبر و برکت باشد. قراردادن آینه برای یکرنگی و رفع کدورت هاست . تخم مرغ رنگ کرده به نیت برکت و روزی اعضای خانواده است و معمولاً به تعداد افراد سر سفره می گذارند . شمع روشن به معنای روشنایی خانه و طول عمر اعضای آن می باشد . شمع های سر سفره هفت سین را نباید با فوت خاموش کرد . برای خاموش کردن آنها باید از یک برگ سبز و یا نقل و نبات استفاده نمود و معمولاً هم به تعداد افراد خانواده و یکی هم برای سلامتی و طول عمر امام زمان ( عج) در سر سفره نوروز شمع روشن می کنند . آب نشانه صافی و پاکی و گشایش در کارهاست . سبزه به معنای حیات و نشاط و شادابی است و ماهی قرمز به نشانه زنده بودن و پایداری و رنگ قرمز نیز به معنای شادابی و نشاط است و احتمال نیز بر آن است که از زمان سلطه اعراب در ایران ماهی قرمز جزو هفت سین به شمار آمده باشد ؛ چرا که در زبان عربی سمک به معنای ماهی است .

 
گام به گام ، با کفش های میرزا نوروز !
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:36 شماره پست: 739

 

+ احساس می کنید باید به حمام بروید . شیر آب را باز می کنید تا گرم شود . زیر دوش می روید تا خیس بخورید ، اما یک دفعه به یاد کارهای روزانه ، خاطرات گذشته ، کارهای آینده و . . . می افتید . الان یک ربعی هست که غرق در آب شده اید . تازه یادتان می آید که باید لیف و صابون بزنید . حالا دیگر آب حمام سرد شده است .

+ کفش های کتانیتان را گوشه و کنار خانه گذاشته اید و هر چه فکر می کنید ، یادتان نمی آید کجا قایم کرده اید . امروز بچه های محل ، سالن گرفته اند تا فوتبال بزنند . اگر نروید ، می گویند کم آورده است . بنابراین ، دل را به دریا می زنید و با کفش مهمانی می روید وسط زمین و هر بلایی که دوست دارید ، بر سر کفش بی زبان می آورید . برای مهمانی رفتن هم خدا بزرگ است و البته جیب سوراخ بابا به اندازه کافی شما را شرمنده می کند .

+ برای آن که روی دختر خاله تان را کم کنید ، می روید و یک مانتو شبیه مانتوی او می خرید . بعد از آن که روی دختر خاله تان کم شد ، تازه می فهمید که مانتو روی تن شما زار می زند . پس دست به دامن مامان می شوید تا از بابا پول بی زبان دیگری بگیرد و شما به مانتوی دلخواهتان برسید .

+ از آن جا که حال و حوصله ندارید تا ظرف های آشپزخانه را بشویید و برای آن که از غرولندهای مامان خانه در امان بمانید ، می روید سر کابینت آشپزخانه و یواشکی یکی دو عدد از بشقاب و لیوان های تر و تمیز مهمانی را ور می دارید و می آورید سر سفره ، اما وسط راه یکی از این ظروف شیک و گران قیمت از دستتان پخش بر زمین می شود و می شکند . امان از بی حوصلگی .

+ قرار است خواهر همسرتان با دامادهایش به خانه حمله کنند . یک عالمه شام درست می کنید . اما او فقط با شوهرش می آید و یک عالمه غذا را تا چند روز بعد در یخچال نگهداری می کنید و هر روز به خورد شوهر و بچه هایتان می دهید . آخرش آنها هم خسته می شوند و یک روز که در خانه نیستید ، غذاها را دور می ریزند و الکی به شما می گویند که آن را خورده اند ، تا بالاخره از غذای یخچالی راحت بشوند .

+ یک پول قلمبه دستتان می آید به همسرتان می گویید که این پول مال هر دو نفر شماست ، اما خودش می تواند تصمیم بگیرد با آن در یک تور خارجی ثبت نام کرده یا برای تجهیز خانه خرج کنید . همسرتان چند روز فکر می کند . آخرش می گوید که می خواهد مبلمان خانه را عوض کند . مبلمان جدید را سه میلیون تومان می خرید و مبلی را که سال قبل دو میلیون خریده بودید و آخ هم نگفته و سالم است ، از شما 300 هزار تومان می خرند .مجبور هستید . می فهمید ؟ مجبور هستید !

عیدتان مبارک

محمد صادق منتظری

 

نوروز و رسانه

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 6:32 شماره پست: 738

 

اصولاً  و مخصوصاً ! در سال های اخیر و به واسطه پیشرفت های رسانه ای ، پیوندی ناگسستنی میان نوروز ، سینما ، تلویزیون و مردم  شکل گرفته است  ، چنان که تصور نوروز ، بدون رسانه های تاثیرگذاری همچون سینما  و تلویزیون ، به عنوان یکی از مهم ترین ارکان سرگرم سازی مردم  در روزهای تعطیل غیر ممکن خواهد بود .

در این میان رسانه ها و سازمان های مذکور از ماه ها قبل برنامه ریزی ها و تلاش خود را انجام می دهند تا بتوانند به نوبه خود با  پخش واکران تولیدات درخور و سرگرم کننده به نوعی سهم بسزایی درپر کردن روزهای تعطیل روزهی ابتدایی سال مردم  داشته باشند . معمولاً و طبق  شیوه مرسوم سال های اخیر، متولیان رسانه ای بهترین راهکاربرای پرکردن اوقات نوروزی و شادی مردم  را ساخت و ارائه محصولاتی با پس زمینه طنزمی دانند که طبیعتاً به علت تطابقش با این ایام با استقبال بیشتری از سوی مردم  مواجه می شود . البته در سینما این موضوع صرفاً با اکران وپخش فیلم های دارای این مضامین قابل حل است  و تنها دغدغه موجود ، انتخاب آثاری است که سازندگانشان تمایل دارند دراین روزها آن را در میان آثار اکرانی ابتدای سال جای دهند ، اما تلویزیون به علت فرا گیربودن رسانه ای و حجم وسیع مخاطبانی که ساعت های فراوانی از این روزهایشان را پای آن صرف می کنند ، نمی تواند فقط به تولیدات نمایشی طنز خود که امسال هم کارگردان های امتحان پس داده ای همچون سعید آقاخانی و سیروس مقدم را در پیشانی اش می بیند اکتفا کند . بنابراین از ماه ها قبل و با دقت و وسواس فراوان سعی در برنامه ریزی ، انتخاب و تولید برنامه های مختلف با ساختاری مناسب و مطابق با حال و هوای این روزها دارد . برنامه هایی که از جنگ ها و مسابقات تلویزیونی گرفته تا مستندهای جذاب ، همه و همه سعی در همراهی مخاطبینی دارد که این روزها به علت تعدد شبکه ها و برنامه های تلویزیونی ، بسیار سختگیرانه تر اثری را برای دیدن انتخاب می کنند .

البته سختگیری مخاطب سبب افزایش روزافزون کیفیت آثار شده و ایجاد  فضای رقابتی میان برنامه سازان را نیز به دنبال خواهد داشت . درمجموع این تکاپوی رسانه ای که با تکاپوی ابتدای سال مردم نیزهمراه می شود  به جهت ارائه آثاری خوش ساخت و شاید ماندگار است که بتواند بهترین وبیشترین سهم را در پر کردن اوقات شاد روزهای آغازین سال مردم داشته باشد .

صدا و سیما البته باید توجه داشته باشد به خاطر جایگاهی که در خانواده های ایرانی دارد وظیفه فرهنگی سنگین تری را بر دوش دارد . نیاز افکار عمومی صرف سرگرمی و وقت گذرانی است . نه این که فیلم های سینمایی به کلاس درس تبدیل شود ؛ بلکه منظور آن است که سازندگان برنامه های تصویری اگر به هر دلیل باعث هدر رفتن وقت بینندگان و بطالت عمر آنها شوند و نتوانند با استفاده از جاذبه های هنری ، سهمی در رشد فرهنگی جامعه داشته باشند ، گناهی بزرگ را مرتکب شده اند .

 نگاهی اجمالی به  آثارنمایشی سال های قبل و عواملشان به خوبی می تواند یادآور خاطرات تمام سال های ما از این روزها  و همچنین نقش آفرینی بسیارخوب این رسانه تاثیرگذار باشد .  آثاری که  نمایششان در این روزها توانست سکوی پرتابی برای عواملشان نیز قرار بگیرد .

امید است بنابر مثلِ سالی که نکوست از بهارش پیداست ، در ابتدای سال شاهد پخش آثار خوب و ارزشمندی در حوزه سینما و تلویزیون باشیم که نوید بخش سالی پررونق در این دو رسانه خواهد بود .

حسن حق حقیقی

 
متلک به یاران شهدا !
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 20:44 شماره پست: 737

 

دهم فروردین ، سیصد و سیزدهمین روز بست نشینی روحانی عدالتخواه سیرجانی ، حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی در حرم حضرت سیدالکریم شاه عبدالعظیم حسنی است .

عدد سیصد و سیزده از ویژگی خاصی برخوردار است . این عبارت ،غربت و تنهایی امام عدالت طلبان را به خاطر می آورد .

امروز یاد فاطمیه هم در ذهنم تداعی شد . چیزی به سالروز شهادت صدیقه طاهره سلام الله علیها باقی نمانده است . عطر فاطمیه در راه است . حجت الاسلام جهانشاهی سال گذشته در شهادت این بانوی حق طلب ، حرکت تاریخی خود در راهپیمایی به سمت تهران و بست نشینی کم نظیر و سازنده آغاز کرده است . . . .

یک وقت هایی پای تصاویر شهدا می نویسیم : بعد از شهدا ما چه کردیم ؟!!

گاهی به بعضی ها که دوران شهدا را درک کرده اند این تکه را می انداختم که در زمان حیات شهدا چه گلی به سر خود زدید که حالا شرمنده روزهای بی حضور شهیدان شده اید ؟!

راستی ، ما در دوره حیات مردان نستوهی چون علی رضا جهانشاهی و دیگر عدالتخواهان بی ادعا زندگی می کنیم . نسل بعدی چه متلکی را نثار ما خواهد کرد خدا می داند !

 

نوروز نامه !

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 14:39 شماره پست: 736

 

وقتی مهمان به سرش می زند !

خدا رحمت کند این کوکب خانم را ! قصۀ قشنگی بود . به دلمان می نشست . مشقش را هم که می نوشتیم هوس خوردن نیمرو و ماست و لبنیات ، بدجوری به سرمان می زد . کوکب خانم مهمان سرزده اش را حسابی تحویل گرفت . با هرچه که در خانه داشت از مهمانش پذیرایی کرد . غذای ساده اما پاکیزه و لذیذ او زیباترین آموزش مهمان نوازی بود .

چشم و هم چشمی یا حسادت ؟ مسئله این است !

چند دقیقه یا چند ساعت می خواهید دور هم بنشینید . حواستان به سرویس طلا و ظرف ها و مبلمان و . . .  نباشد ! نروید بعداً پدر صاحب جیبتان را دربیاورید که یک وقت به اصطلاح عقب نمانید !

فقط به عشق تی وی !

این جعبه جادو هم واقعاً تماشایی است . راست می گویند که قدرت سحر دارد . بد نیست یک وقت هایی پلکی بزنید و سری بچرخانید ! شاید چشمتان به مهمان بینوا هم بیفتد که گوشه ای کز کرده و دارد با ظرف خالی آجیل ور می رود . تلویزیون وسیله خوب و سرگرم کننده ای است . فقط مواظب باشید جزو اعضای خانواده به حساب نیاید ! هر چیزی جای خودش را دارد این طور نیست ؟!

چسب زخم به همراه داشته باشید !

این چند ساعت هم می گذرد ؛ اصلاً عید هم نیامده می رود . بگذارید خاطرات خوشی برایتان به یادگار بماند . حالا بنده خدایی وسط مهمانی ، شوخی نا به جایی کرد ؛ به دل نگیرید . این نیز بگذرد .

دوری و دوستی ؟!

یک پیامک خشک و خالی ، همین ؟!! صرفه جویی هم اندازه ای دارد ! هیچ چیز جای دید و بازدید را نمی گیرد . صفای کنار هم بودن را در چند جمله پیامکی می توان خلاصه کرد ؟

وقتی کبری تصمیمش را گرفت !

قرار است نوروز را با خاطره خوش بگذرانیم . یک تصمیم خوب و بزرگ کافی است تا روزگار را طور دیگری ببینیم . حالا که از کوکب خانم گفتیم ، بگذارید از تصمیم کبری ! هم بگوییم . برای آن که خلق و خوی صمیمی کوکب خانم را داشته باشیم نیازمند تصمیم کبری هستیم ! تصمیمی بزرگ که نگاهمان را به زندگی عوض می کند .

سید حمید مشتاقی نیا

 
نامه ای به بهانه نوروز
+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 13:58 شماره پست: 735

 

خواهر عزیز !
پس از اهداء سلام و درود ، رسیدن به فلاح را برایتان آرزو می کنم .
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار قلم به دست گرفتم تا با شما حرف بزنم .
ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم که به یک جمله رسیدم در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود ، برایتان بنویسم .
شاندلshandel متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم درمورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید : « انسان این عصر زندگی را وقف تهیه ی وسائل زندگی می کند . »
ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم تا لحظاتی بنشینیم .
تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود .
نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم به وجود می آورند به وسیله تبلیغات است . تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کنید به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه به وجود آمد ، که قبلاً لازم نداشتید . قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتماًباید پودر ... . بخرید
بوردا می خرید زن روز می خرید نگاه می کنید در فکر تهیه لباس ها و مدل های آن می افتید . استعمار فرهنگی و فرهنگ زدایی از طریق تقلید ، تشبه رقابت مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است و اینجاست که به سخن عمیق محمد (ص) که «مَن یَشبَه بِقَوم فَهُوَ مِنهُ» پی می بریم که از کلمه شبیه استفاده شده اگر زندگیمان مثل اروپائی ها شد اگر وضع لباسمان مثل مدلهای ارائه داده شده زن روز و بوردا و خانم .... شد خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک و انتخاب راه زندگی به سوی او شدن میل کرده ایم .

یکنواختی و قالبی شدن انسان ها درجوامع گوناگون مخصوصاً در ملت ما که مرتباً به وسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می شود همه در قالب های ماشینیسم به خاطر بالا بردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم است که دنیای صنعتی به ما تحمیل می کند . غارت اصالت ها منابع معنوی واز بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر به وسیله عوامل آموزشی دگرگون می شود . چرا که اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند . و چه کند که بتواند کالای مصرفی بدهد و مواد تولیدی بگیرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست خر خوبی تربیت کرده باشد و... .
ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدایی که به رسم امانت به انسان داده شده استفاده می کند و آن تنوع که شکلی از تکامل است .
می بینیم (همراه با درد) که تمام فلسفه ها و مذهب ها و ایده آل ها و عشق ها و خواستن ها و ... خلاصه شده در این : اصالت مال زندگی مادی است بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد هدف رفاه است پس برای چه باید کار کرد؟ برای ساختن وسایل آسایش .
به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟
پس همه نیروهایمان صرف فدا کردن آسایش زندگی ، برای تهیه وسایل آسایش زندگی !
داستان شازده کوچولو را خوانده اید؟
آیا قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟
برای رسیدن به ایده آل های مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او (الله) و نه برای به دست آوردن وسایل آسایش زندگی . زیستن برای مصرف ، مصرف برای زیستن .
یک دور باطل دور حماقت کار - استراحت - خوردن - خوابیدن همین و بس !!!
بهتر است کمی فکر کنیم . . .

فرازی از نامه روح بخش دانشجوی شهید سید حسین علم الهدی خطاب به خواهرش

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو اسفند89 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۸۹، ۰۹:۲۱ ق.ظ


عنوان ندارد]
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 20:43 شماره پست: 734

در کربلای خوزستان نایب الزیاره دوستان خواهم بود انشالله یاعلی

" میدان حرّ " یا " آزادی " ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 20:40 شماره پست: 733

 

این متن کوتاه را برای ویژه نامه نوروزی یکی از نشریات نوشتم که بعید می دانم بدون سانسور منتشرش کنند :

گل را که بر می افشانیم . فلک را اگر نشد که سخت بشکافیم ، دوست دارم لااقل برای تهران خودمان طرحی نو در انداخته شود .

به گمانم " تهران نو " هم دیگر کهنه شده است .

اگر " قصاب " نیستیم لااقل " جوانمرد " باشیم .از مسیر " نواب " حرکت کنیم که راه ها را زودتر به مقصد می رساند . بین " کارگر شمالی " و " کارگر جنوبی " نباید تفاوتی وجود داشته باشد . اگر دست من بود می گفتم " ولی عصر " (عج ) فقط یک خیابان است نه چهار راه ! و " توحید " را نباید در تونل زیر زمینی جست . بعضی اسم ها را باید تغییر داد . " میدان گلها " باید نزدیک " بهارستان " باشد . بچه های نازی داریم ولی خود آلمانی ها هم " نازی آباد " ندارند ! به نظر شما " شریعتی " باید در نزدیکی " زندان قصر " باشد ؟ این تواضع نیست که ساختمان های پر زرق و برق بسازیم و نام خیابانش را بگذاریم " آفریقا " یا " آرژانتین " .

صد مدل " ون " رنگارنگ هم که سوار شویم لذت یک لحظه هم نشینی با بچه های مصفای " ونک " را ندارد . نام قیصریه با آتش و دود گره خورده است ، اما " قیطریه " ما خوش آب و هواست .

زیارت و تجارت هر دو باید عبادت باشد ؛ زائر مشهد گذرش به " اسماعیل طلا " می افتد و تاجر تهران به " سید اسماعیل " . 

قبله تهران را اگر فراموش کردید ، مسافر ری بشوید و یادتان باشد " شاه " کسی است که " عبدالعظیم " باشد . از نظر من " سعادت آباد " در قلب " بهشت زهرا " است . همه محله های قدیمی تهران " لاله زار" هستند . فراموش نکنیم آن بالاها نه " مولوی " دارد نه " ناصرخسرو " نه " فردوسی " و " حافظ " . اینها گنجینه های ما هستند . اصلاً " خزانه " تهران آن بالاها نیست . اگر فرق آزادی و آزادگی را می دانستیم به جای " میدان آزادی " ، " میدان حرّ " را به عنوان نماد تهران انتخاب می کردیم .

خدمتی که " پاستور " به بشریت می کند از عهده " سعد آباد " و کاخ نشین هایش بر نمی آمد . خدا را شکر ، باز هم " پانزده خرداد " همسایه " امام خمینی " است .

خیابان " سمیه " را می شناسیم ، خیابان " ابوذر " را و . . . کسی نشانی عمار را خواست چه پاسخ بدهیم ؟!

 تنها دلخوشی من این است که از " میدان امام حسین " علیه السلام تا " خیابان انقلاب اسلامی " و " میدان آزادی " صراط مستقیم است .

 
فراوان سپاس
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389 ساعت 9:27 شماره پست: 732

 

تشکر ! انشالله قسمت شما بشود . تا جایی که حافظه یاری کرد به یاد همه رفقای وبلاگی و غیروبلاگی بودم . چشم ! در اولین فرصت مطالبی درباره سفر عمره را در اختیار خوانندگان عزیز اشک آتش قرار خواهم داد . البته شاید به دلیل ترافیک فعالیت های مربوط به نوروز ، مطالب مربوط به این سفر معنوی را با کمی تاخیر منتشر کنم .

ریاست خبرگان هم بالاخره تعویض شد . خبر را در مدینه شنیدم . این مسئله نشان می دهد من هم که نباشم کارها خوب پیش می رود ! جدا ازقیل و قال های سیاسی ، هر عقل سلیمی می پذیرد که حتی یک مجموعه کوچک را نمی توان با دو نظر و سلیقه اداره کرد چه برسد به امورات یک مملکت !

نظرات قبلی دوستان عزیز وبلاگ نویس را با کمی تاخیر پاسخ خواهم داد . انشالله پوزش حقیر را پذیرا باشید . التماس دعا

 
روز نو
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ساعت 20:21 شماره پست: 731

 

سلام حاجی !

ببین ! می خواهم حرفی بزنم که شاید کمی ناراحت شوی . شاید دلت رنجیده شود . شاید . . .

با راهیان نور عازم هستی ؟ داری می روی جنوب ؟ . . . که چه بشود ؟! ببخشید این طوری صحبت می کنم اما مگر علّاف هستی برادر من ، خواهر گرامی ؟!!

ها ؟! داری جواب می دهی ؟ دلت برای شهدا تنگ شده ؟ می خواهی عقده هایت را باز کنی ؟ احساس می کنی گذر روزگار ، گرد و غباری را روی قلبت نشانده که باید بروی در محضر شهدا خانه دلت را غبارروبی کنی ؟ می خواهی به شهدا بگویی  . . .

بس کن این توجیهات را ! خسته نشدی از این عبارت های کلیشه ای ؟ مرد و زن حسابی ! مگر شهر و روستای خودت شهید ندارد ؟ مگر این همه مزار شهدا را نمی بینی ؟ خانواده های شهدا هم که هنوز برکت این آب و خاک هستند . خوب ؛ برو گلزار شهدا درد دل کن ، حرف هایت را بزن ، تجدید میثاق کن !

آی دیدی !! داری کم میاری ها ؟! بندۀ خدا ! می دانی تا جنوب چقدر راه است ؟ اصلاً گذرت به آن طرف ها خورده ؟ یک چیز شنیده ای و جوّگیر شده ای ؟! هزار کیلومتر ؟ هزار و دویست ؟ هزار و پانصد ؟ فکر خطر جاده را کرده ای ؟ ممکن است خواب و خوراک درست و حسابی نداشته باشی . از گرد و خاک آن جا هم که بی خبر نیستی . خستگی سفر و . . . بابا جان ! آخر سال است . از این طرف حساب کنی می شود اول سال ! چند روز تعطیلی را نمی خواهی پیش دوست و آشنا بمانی و خوش بگذرانی ؟ خستگی یک سال درس و کار و فعالیت و  . . . را نمی خواهی از تنت بیرون کنی ؟ برو یک گوشه بگیر بخواب . برو خوش باش . دلت می آید فیلم و سریال های ویژه نوروز را از دست بدهی ؟

چی فرمودی ؟ ای والله ؛ احسنت ! با این جوابت حال کردم به مولا ! آفرین . معلوم شد چشمت بسته نیست . خدا همه جا هست . از همه به ما نزدیک تر است . اما رنج سفر می خریم و طواف کعبه اش را آرزو می کنیم . به امام هشتم می شود از همین راه دور هم سلام داد اما صدها کیلومتر را می کوبیم و می رویم مشهدالرضا . هر روز دست بر سینه می گذاریم و به امام عشق سلام می دهیم اما حسرت زیارت کربلا همواره دلمان را به آشوب می کشاند .

حرف خوبی زدی . حق با شماست . خدا همه جا هست اما به طواف کعبه اش می رویم تا « حاجی » شویم و « حجت » را بر خود تمام کنیم . زر و زیور دنیا را از تن در می آوریم ؛ شیطان را سنگ باران می کنیم ، هوای نفس را ذبح می کنیم  . . .

بهنام محمدی حجت خداست . خدا آن دنیا جهان آرا را به رخ ما می کشد تا برای کوتاهی های خود بهانه نیاوریم . خدا مصطفی چمران را به رخ ما می کشد تا دلبستگی به جاه و مقام دنیا را توجیه اعمال بد خود قرار ندهیم . ابراهیم همت ، حجت خداست ، حاج حسین بصیر ، حسین بهرامی ، اصغر فرقانی ، شهید طوسی ، شهید گلگون  . . . .

به کربلاهای ایران که پا بگذاریم حجت بر ما تمام می شود . آن وقت فرصتی دوباره می یابیم . دیگر احساس می کنیم همه چیز از نو شروع شده است . اندیشه نو ، راه نو ، روز نو  . . .

 

لبیک . . .

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ساعت 5:37 شماره پست: 730

 

در غریبستان بقیع ٬ نایب الزیاره دوستان خواهم بود انشالله . یاعلی التماس دعا .

 
آیا امپراتوری تزویر سقوط خواهد کرد ؟
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 20:51 شماره پست: 729

 

چند روزی بیشتر به اجلاس سراسری مجلس خبرگان رهبری باقی نمانده است .

شاید به جرأت بتوان گفت بعد از جلسه چهارده خرداد 1368 که برای تعیین رهبری خلف صالح امام خمینی (ره) تشکیل شد این مهم ترین جلسه نمایندگان خبره ملت خواهد بود .

حلقه پیرامون هاشمی درصدد هستند به هر قیمتی مانع برکناری وی از اریکه صدارت مجلس خبرگان بشوند . نمی دانم پایان این مناقشه چه خواهد شد اما فقط جسارتا یک تجربه مهم تاریخی که چند ماهی بیش از وقوع آن نمی گذرد را به خبرگان ملت یاداوری می کنم .

هیچ گاه از یاد نخواهیم برد در واپسین روزهایی که قرار بود شورای بررسی فقهی حقوقی وقف دانشگاه آزاد – که از سوی مقام معظم رهبری تشکیل شده بود – نظر رسمی خود را اعلام کند هاشمی رفسنجانی – که لابد رابطه اجتهاد و تقوا را نیز مصلحتی می داند – بارها در پشت تریبون قرار گرفت و بی هیچ واهمه و یا حتی لرزشی در دست و صدای خود به چشمان ملت زل زد و ادعا نمود رهبر معظم انقلاب موافقت خود را با وقف دانشگاه مذکور اعلام کرده است !

همین یک تجربه کافی است تا خبرگان مردم این چند روز را با بی اعتنایی به حاشیه سازی ها سپری کنند .

روز عزل هاشمی روز شادی دل امت حزب الله خواهد بود . دوستان ما در سراسر کشور انشالله با پخش شیرینی این روز تاریخی را جشن خواهند گرفت . ( فاکتورش را بفرستند در خدمت خواهم بود !)

البته شخصاً خوشحالی خود را نه از بابت برکناری هاشمی می دانم – که او نزدیک به دو سال است با سیلی ملت انس گرفته و مطرود به حساب می آید – بلکه از این جهت این موضوع را مهم و باعث وجد و سرور می دانم که بزرگان معنوی ما باور خواهند کرد می توانند در روند تحولات جامعه تأثیری داشته باشند .

 

بفرمائید این هم از روحانیت !

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 6:1 شماره پست: 728

 

از تحصیل کرده های نظامی بسیار شنیده ام وقتی که جنگ شروع شد و آنها پا به میدان واقعی نبرد گذاشتند متوجه شدند که بسیاری از آموزه های کلاسیک دانشکده های افسری فقط در حد تئوری ارزش داشته و در میدان عمل باید به دنبال راهکاری تازه و عملیاتی بود  . . .

به نواب صفوی می گفتند تو سید خوبی هستی . طلبه ای جوان و سرشار از استعداد که اگر درس هایت را ادامه بدهی از بزرگان حوزه خواهی شد . پاسخ سید مجتبی این بود : این همه از بزرگان عالم شدند و کتاب های مفیدی نوشتند ، بگذارید کسی هم برای عمل کردن به آنها پا پیش بگذارد . . .

علی رضا جهانشاهی ، روح تازه ای در جنبش عدالت خواهی دمیده است . هر بار مقابل بچه های دانشجو کم می آوردیم که چرا حوزویان برای احیای فرهنگ عدالت طلبی هزینه ای نمی پردازند واقعاً دستمان خالی بود و حرفی برای گفتن نداشتیم . حالا مدتی است خیمه عدالت خواهی حجت الاسلام جهانشاهی در سرای سیدالکریم در شهر ری بر پا شده و جوان های دانشجو و غیر دانشجو با دیدن این حرکت کم نظیر ، جانی دوباره گرفته و امیدی نو در وجودشان رخنه می کند .

ما هم خیالمان راحت شده و پز می دهیم که بفرما یید ! این هم از روحانیت . جگر دارید بسم الله !

آن بنده های خدا هم سر تسلیم فرود آورده و . . .

آنها چه می دانند این روحانی جوان چه غربتی را در بین هم صنفی های خود تحمل می کند . بگذارید خیال کنند روحانیت یعنی این !

آنها نمی دانند چه افرادی از همین روحانیت کمین نشسته اند تا در فرصتی مناسب زهر چشمی از روحانی عدالتخواه سیرجانی بگیرند ، بعد حنجره ای صاف کرده و از جایگاه زعامت نعره سر بدهند : ما هستیم که اسلام را حفظ کرده ایم ، با همین شکم های ورآمده و میزهای میزان ناپذیر و فیش های حقوقی حسود کور کن و  . . . ( اصلاً بیخود نیست به ماهی می گویند فیش ! بعضی ها خوب ماهی می گیرند ! )

چه کسی می داند یک سال دوری از خانه و کاشانه و نشستن در غربت و خوردن نان و پنیر و خوابیدن در گرما و سرمای طاقت فرسا چقدر تحمل می خواهد . علی رضا جهانشاهی به ما یاد داد گاهی خود را محک بزنیم و داعیه هایمان را بسنجیم . این شرط صداقت است .

خدا را شکر بچه های دانشجو نمی دانند کمک هزینه طلبگی روحانی عدالتخواه ما ، ماه هاست که نصف شده است . از نظر اعاظم حوزه ، کسی که سرش را پایین نیندازد و هر صبح به کلاس نرود و بر نگردد طلبه نیست حتی اگر بود و نبودش  . . .

عدالت خواهی جزو کدام یک از درس های حوزه است ؟

فاصله تئوری ها از میدان عمل را باید این گونه لمس کرد .

روحانی نمای کلاهبرداری که همینک در زندان قم به سر می برد کمک هزینه تحصیلی اش را دریافت می کند . توجیه آقایان هم این است که خانواده او چه گناهی کرده اند ؟

خانواده آن کلاهبرداردر خانه شخصی می نشینند و خانواده روحانی عدالتخواه در اتاق استیجاری .

بگذریم .

فعلاً قرار است به علی رضا جهانشاهی و حرکت پر صلابت او بنازیم ! او آبروی حوزه را خریده است .

اگر دستتان به شلمچه و طلائیه نرسید ، نوروز را در خیمه عدالتخواهی آغاز کنید . امروز خط مقدم جبهه ظلمت ستیزی در تهران است . صیاد سیرجانی ما حلقوم نفاق جدید را در مرصاد صحن عبدالعظیم حسنی به تنگ آورده است .

 
بسیجی بسیجی است !
+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 19:6 شماره پست: 727

 

نوجوانان بسیجی ؛ از فاو تا تهران !

 

یک خبرنگار غربی بعد ازعملیات والفجر هشت :

« . . . رئیس جمهور عراق که زمانی در شرق شط العرب ( اروند رود ) پس از فتح خرمشهر و یازده شهر دیگر ایران سرمست از باده پیروزی بود ، امروز در غرب شط العرب در برابر نوجوانانی که مرگ را به تمسخر می گیرند ، به زانو درآمده است .»

شب بارانی حمله / ص 169

یکی از اوباش همکار حلقه لندن ، جرس ، 26/11/1389 :

« . . . خیلی ترسیدم. نمی دونم لباس شخصی ها چرا دستگیرم نکردند. رفتم سمت چمران. چند نفر پلیس رادیدم. نمی دونم چرا ترسیدم و برگشتم... از یکی شنیدم ساعت ۱۱ شب قراره میدان آزادی جمع بشن. با هزار بیم و امید رفتم اما از جمعیت خبری نبود. یکی گفت نرید و اشتباه عاشورای پارسال رو تکرار نکنید. متأسفانه از فرصت استفاده نکردیم. جوجه بسیجی های ۱۵ ساله رو دیدم که شست و شوی مغزی شده و مقابل ما ایستاده بودند. هنوز هم وحشت دارم. احساس می کنم قراره اتفاق بدی برام بیفته. »

 

افهم یا شیخ !

+ نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 5:56 شماره پست: 726

 

شعر زیبای علیرضا قزوه: جنگ ساندیس و کوکاکولا !

تو پشیمان می شوی/ و گریه خواهی کرد/ روزی که دیر شده ست/ به میر... افهم هم نخواهم گفت/ که دیر شده ست برایش...

افهم! یا شیخ افهم...

نه مصریان به خانه باز نمی گردند/ که خانه تمامی آنان میدان التحریر است/ بمبی به نام فیس بوک گذاشتند / خنثی شد/ بمبی به نام تویتر/ ترکید/ بمبی به نام تو  و میر/ بمبی به نام 25 بهمن/ ترکیدید/ در سطل آشغال!

حالا دنبال بمب های دیگرند/ اما  دوستان محمد عبده/ و جمال عبدالناصر/ و خالد اسلامبولی/ نیاز به فیس بوک ندارند/ و مصر/ بدون اینترنت هم اموراتش را می گذراند/ و بی نیاز به شیخ فضول و میر ذلول/ همچنان که غزه و لبنان/ با آن شعار مبارک/ پسندتان تا حال/ ایستاد/ و حال شان را گرفت/ و مصر/ هیچ نیازی به شیخ فتنه گر ندارد/ خلاف رای شما/ مصر به انقلاب ایران افتخار کرد

 آقای سید ابراهام السلطنه/ آقای اسرائیل زاده/ آقای محملباف/ صدای مرا دارید؟ / و از شجاعت ایران تعریف کرد/ حتی گفت امام خامنه ای/ اما نگفت خرت به چند شیخ بیسوات/ دیدی/ خلاف رای شما/ نصرالله تنها با یک سخنرانی/ اشک سعد حریری را درآورد/ و سارکوزی و شما را/ سرجایش نشاند.

حالا در مصر/ تنها باید لانه خرس و زنبور اشغال شود/ وگرنه دستگاه های جاسوسی/ کارشان را می کنند/ باید مواظب سفیر انگلستان باشند/ در تمام جهان/ مواظب بی بی سی/ وگرنه سی سال عقب می افتند/ اگرچه مصر فهیم/ مصر بزرگ/ تمام این چیزها را می داند

  "من تیغ رویارو زنم ..."/ شما هیچ غلطی نمی توانید کرد/ نه با هزار نفر/ نه با صد هزار نفر/ نه حتی با یک میلیون نفر/ که ما شصت میلیون نفریم/ و از لج تان ساندیس های ایرانی می خریم و می خوریم/ اما به پپسی کولا رای نخواهیم داد/ و هیچ نیازی به مک دونالد و کی اف سی نداریم/ و هیچ نیازی به بی بی سی و صدای امریکا/ شما شب را در استودیوی بی بی سی بخوابید/ و صبحانه تان را در استودیوی صدای امریکا بخورید/ شما برای خنده ما خوبید/ گیرم که برلوسکنی فاحشه هایش را فرستاد/ محملباف دوستان بازیگر امریکایی اش را/ نوری زاده خواهران اسرائیلی اش را/ گیرم که به نفع شیخ کروبی/ خانوم هیلاری لشکر کشید/ گیرم که با  دروغ/ طفلان معصوم را به خیابان کشیدید /باز هم شما کمترید

نه مولای ما به شما باج خواهد داد/ نه ما/ حسین(ع) با یک جبهه جنگید/ علی(ع) با دو جبهه/ مولای ما با چهار جبهه  می جنگد

اما باکی نیست/ من دیده ام پسران رهبر را/ یک لاقبا و ساده/ در میان همین مردم/ و دیده ام بچه های فتنه گران را/ سوار اسب و یله در انگلستان و دوبی/ و دیده ام کدام شیخ/ از شهرام خان پول گرفت/ و دختر کدام  شیخ/ مربی اسکی و اسب داشت/ و در محله لیان شانپو رای می خریدند/ من تمام اینها را دیده ام/ و فرش کهنه و ساده خانه آقا  گواه است/ و شام های ساده آقا را دیده بودم/ در کرمان/ من دیده ام کدام تان راست می گویید...

**

امشب ولنتاین نازنازی هاست/ بادا بادا مبارک بادا/ آن روز هم عاشورا بود/ و والانتیان شیخ و تو بود/ شیخ و گوگوش/ میر و سروش/ والانتین است/ شیمون پرز و نوری زاده/ خانوم هیلاری و فائزه/ مریم قجر با آن یکی شیخ فتنه گر / والانتین است و همه دست بزنند
جنگ ساندیس و کوکاکولاست/ لطفا دست بزنید/ باشد شما با شمشیرها و سلاح های عجیب غریب هالیوود بیایید/ ما با همین نی ساندیس می آییم/ و با همین بچه های بسیجی/ و با موتورهای دو ترک و سه ترک ساخت وطن/ و با همین پیرزنان و پیرمردانی که هر سپیده شما را نفرین می کنند
افهم یا شیخ مهدی دیروز/ افهم یا شیخ مینی جوبها و گوگوشها/ یا شیخ گوگوش و داریوش/ تو پشیمان می شوی/ و گریه خواهی کرد/ روزی که دیر شده ست/ به میر افهم هم نخواهم گفت/ که دیر شده ست برایش ...

 
مدیترانه اسلامی !
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 6:58 شماره پست: 718

 

استقرار عزت مندانه دریادلان ارتش جمهوری اسلامی در آب های مدیترانه و اهتزاز پرچم مقدس ایران اسلامی ، ترسیم خاورمیانه جدید بدون استیلای آمریکا را به واقعیت نزدیک تر ساخته است . این اتفاق نشان داد که تلاش شبانه روزی استراتژیست های دنیای سلطه با همراهی سربازان خودفرخته آنها در ایران نیز نتوانست برنامه ریزان نظام اسلامی و رهبری جبهه جهانی اسلام را به مسائل داخلی مشغول سازد .

پس از فتح اندلس ، این دومین بار است که ارتش اسلام به اروپا دسترسی پیدا می کند .

در واپسین روز بهمن 1389 عبور ناوگروه ارتش جمهوری اسلامی ایران از کانائل سوئز ، بنیان پوسیده کاخ های ستم را به لرزه در آورد . موضع گیری دولت های ایالات متحده و رژیم غاصب صهیونیست هراس اجتناب ناپذیر سران کفر و الحاد از اقتدار جهانی ایران اسلامی و تثبیت موقعیت بین المللی جبهه حق را به وضوح آشکار نموده است .

اسرائیل در چند قدمی سقوط و ویرانی است . دیروز سردار نقدی نیز این رجز حماسی را به زیبایی سرود که به زودی در خیابان های حیفا و تل آویو قدم خواهیم زد .

حدود یک دهه پیش ، این کشور ایران بود که گام به گام در حلقه نظامیان آمریکا و اسرائیل به محاصره در می آمد . حضور ارتش آمریکا در آب های خلیج فارس و دریای عمان و ایجاد پایگاه در مرزهای جمهوری اسلامی با کشورهایی همچون افغانستان و عراق و آذربایجان و . . . خبر از بروز بحران جدید در منطقه می داد . شاید انتظار تحلیل گران سیاسی دنیا این بود که با تنگ تر شدن حلقه محاصره ایران ، مواضع این کشور در عرصه بین الملل نیز دچار انفعال بشود . اما در سایه لطف حضرت حق ، ایران اسلامی با استفاده از انقلاب مردم مصر نیروی دریایی خود را در عمق دریای مدیترانه مستقر ساخت تا ابتکار عمل را در عرصه های سیاسی به دست بگیرد .

جهش انقلابی در کشورهای منطقه خلیج فارس ، نوید ترسیم نقشه جدید خاورمیانه بدون آمریکا را واقعی تر ساخته است .

 

جگر شیر و سفر عشق !

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 1:21 شماره پست: 725

 

او بداند یا نداند ، عطر شهدا را دارد .

حجت الاسلام محسن علیجان زاده از اعاظم عرصه روایتگری سیره شهداست .

عکس فوق مربوط است به عاشورای 88 که توسط جواد بیژنی راد گرفته شده است .

یکی از خصلت های حاج محسن که از بدو آشنایی چهارده ساله ام با او بارها در رفتارش دیده ام پرهیز از شعارزدگی و تفکر عملیاتی او است .

چند روز پیش بعد از تشییع پیکر مطهر شهید صانع ، در حالی که به شدت شایعه شده بود ضد انقلاب قصد تجمع و ایجاد ناامنی در اطراف چهارراه ولی عصر (عج) را دارد حاج محسن با همان لباس مقدس روحانیت به تنهایی در پیاده روهای خیابان انقلاب تا ولی عصر قدم می زد تا همه ببینند امنیت در پایتخت جمهوری اسلامی برقرار بوده و حباب رجزخوانی منافقان ، پشیزی ارزش ندارد .

یادم نمی رود ده دوازده سال پیش در هر شب خاطره ای که برگزار می کردیم آقا محسن این عبارت یادگار شهدا را مقابل نگاه همگان نصب می کرد : " جگر شیر نداری ، سفر عشق مرو "

 
یک تبریک ساده
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 1:3 شماره پست: 724

 

امشب شب دامادی دوست و برادر خوبم آقا مرتضی رنجبر ملکشاه ٬ مدیر وبلاگ رهیافت های باستان شناختی ایران و جهان است . به دلیل سفری که در پیش دارم توفیق اجابت دعوت ایشان برای حضور در ساری را نداشتم . امیدوارم یک عمر زندگی خوب و آسمانی را در سایه لطف حضرت حق تجربه کند .

 

راوی عشق

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 8:56 شماره پست: 723

عیبی ندارد

شما حرف خودتان را بزنید

اما من می گویم

با معرفت کسی است که

همه را بین راه جا بگذارد و

برود

سالگرد ارتحال شهادت گونه علمدار روایتگری ٬ روحانی خستگی ناپذیر حاج شیخ عبدالله ضابط گرامی باد .

 

 
وزیر ارتباطات و ریاست سازمان بازرسی بخوانند !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 6:10 شماره پست: 722

 

ظلم و تعدی به حقوق دیگران زیبنده نظام اسلامی نیست .

این جمله را خوب خواندید ؟ اگر موافق نیستید که هیچ اما اگر فحوای آن را تأیید می کنید پس بالاخره چه روزی قرار است فکری به حال نیروهای شرکتی کنید و متولیان امر را به حفظ شأن و حقوق آنان ملزم نمائید ؟  

این پیام دیشب به دست من رسید :

"  سلام و ضمن تشکر از مواضع ارزشمند شما خواهشمند است درباره نیروهای شرکتی نگهبانی مخابرات مازندران و بستن قرار داد مستقیم بر اساس مصوبه هیئت دولت گزارشی را تهیه و این گرفتاری جمعیت آبرومند کارگری را منعکس فرمائید . آقایان در مخابرات با این استدلال که مخابرات به صورت شرکت درآمده است و دیگر زیر مجموعه دولت نیست از اجرای بخش نامه هیئت دولت درباره تبدیل وضعیت ، ممانعت به عمل می آورند . لازم به ذکر است در میان این نیروها با سابقه کاری 13 سال و با مدرک لیسانس و خانواده شهید و جانباز هم دیده می شوند و این شرکت های تأمین نیروی انسانی و پیمانکاری هر ماهه مبلغ سی تا نود هزار تومان از حقوق قانونی آنان کمتر می دهند و در قبال آن جز رد کردن لیست بیمه هیچ کاری نمی کنند و فقط در موقع امضاء قرارداد و تسویه حساب آنها را می بینیم . از مسئولین مربوطه به خصوص ریاست محترم جمهوری درخواست احقاق حق و اعمال عدالت می نمائیم . باتشکر جمعی از نیروهای شرکتی شاغل در مخابرات استان مازندران "

 

این کجا و آن کجا ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 ساعت 22:20 شماره پست: 721

 

آیت الله انصاری اراکی به تازگی دار فانی را وداع گفته است . او پدر دو شهید بود . مجالس ترحیم او با شکوه است . مردم برای این عالم اهل عمل سنگ تمام گذاشته اند . روحش شاد .

آیت الله  د  به تازگی دارفانی را وداع گفته است . آیت الله  و  برایش نماز خواند . پوسترهایش را در تمام شهر پخش کردند . به کمک فتوشاپ کوشیدند پوست تیره رنگ صورتش را نورانی کرده و جای مهر روی پیشانی اش حک کنند .

اما جالب است مردم انگار او را نمی بینند . گویا اصلاً چنین فردی هیچ گاه در قید حیات نبوده است . مجالس ترحیمش خلوت و بی رنگ است . غیر از بستگان او فقط چند طلبه به مراسمش می آیند . همان ده پانزده طلبه منقلی که هر روز حوالی ساعت ده در خانه آن مرحوم در گذر خان گعده می گرفتند ، بساط چای و سیگار راه می انداختند و همچون مراد بد زبانشان امام و شهدای انقلاب را به باد توهین و تمسخر می گرفتند .

دنیا می گذرد اما نام نیک چقدر با ارزش است . مردم با فطرت پاک خود گوهر وجود عالمان عرصه عمل را به خوبی قدر می شناسند .

 
غصه ها و بشارت ها
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 ساعت 14:7 شماره پست: 720

 

بیش از ده سال از طرح بحث ریزش‌ها و رویش‌ها توسط رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران و تأکید ویژه‌ ایشان بر بررسی سویه‌های گوناگون تاریخی، روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این پدیده توسط کارشناسان و نخبگان علمی می‌گذرد اما تاکنون حرکت درخوری در این زمینه دیده نشده است.

آنچه در پی می‌آید بخشی از همان خطبه‌ تاریخی است که در آن به پدیده‌ ریزش‌ها و رویش‌ها اشاره شده است:‌

 

من اصلاً نمى‌خواهم غصه‌ها و غم‌ها را مطرح کنم. بحمدالله غمگسار داریم. خداى متعال و اولیاى او، بهترین غمگسارند. در همه‌ مراحل زندگى این‌طور بوده است؛ امروز هم همان‌طور است. اما اگر من فقط بخواهم یک اشاره کنم، غم بزرگ این است که- همان‌طور که قبلاً اشاره کردم- بعضى عناصرى که هیچ سودى در سلطه‌ى امریکا بر این کشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعف‌ها و عقده‌ها، براى سلطه‌ى امریکا بر این کشور تلاش مى‌کنند!

البته اشخاص مختلفند؛ بعضی‌ها عقده‌اى دارند؛ بعضی‌ها کینه‌اى دارند؛ بعضی‌ها گله‌اى از کسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قیصریه را آتش مى‌زنند؛ به‌خاطر یک دشمنى و یک کینه‌ شخصى و یک محرومیت از فلان مسؤولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به ‌خاطر یک اشتباه در فهم، مى‌بینید که حرفى مى‌زنند، اقدامى مى‌کنند، موضعى مى‌گیرند و کارى مى‌کنند که به ضرر تمام مى‌شود و در خدمت دشمن قرار مى‌گیرند.

بدانید؛ این رادیوهاى بیگانه، با میلیون‌ها دلار صرف و خرج راه مى‌افتد. این‌ها هدف دارند از این‌که این تبلیغات را مى‌کنند؛ مى‌خواهند افکار عمومى کشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار دهند. بیخودى که نمى‌آیند از شخصى، از حرفى، از جریانى، این‌طور دفاع کنند. هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‌زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غُصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مى‌بینى دشمن برایت کف مى‌زند، باید بفهمى که به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کرده‌اى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن.

من در این ماه رمضان، از همه‌ کسانى‌که این خطاى بزرگ را در مقابل ملت ایران کردند، مى‌خواهم که در مقابل خدا و در مقابل اسلام توبه کنند. مبادا خیال شود که این خطا در مقابل شخص این بنده‌ حقیر است؛ نه. بنده که کسى نیستم؛ بنده هیچ اهمیتى ندارم؛ این را بدانند. هیچ ادعایى هم ندارم؛ هیچ دلبستگى‌اى هم به مسؤولیت و اقتدار ندارم. البته مایه‌ افتخار است براى هر کسى که بتواند به این مردم خدمت کند اما دلبستگى نیست؛ آن‌هایى که باید بدانند، مى‌دانند.

دل انسان غمگین مى‌شود و مى‌شکند به‌خاطر این‌که چرا کسانى که نان انقلاب را خوردند، نان اسلام را خوردند، نان امام زمان را خوردند، دم از امام زمان زدند، دم از ائمه‌ معصومین زدند، حالا طورى مشى کنند که اسرائیل و امریکا و سیا و هرکسى که در هر گوشه‌ دنیا با اسلام دشمن است، برایشان کف بزنند! این، انسان را غصه‌دار مى‌کند.

 ولى به شما عرض کنم، بشارت‌هاى الهى این‌قدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مى‌کند. بشارت‌هاى الهى خیلى زیاد است. نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه‌ انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا؛ همه‌ انقلاب‌ها، همه‌ى فکرها، همه‌ جریان‌هاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش.

 

شما به صدر اسلام نگاه کنید، ببینید آن کسانى ‌که در دوران غربت اسلام و غربت على، از امیرالمؤمنین دفاع کردند، چه کسانى بودند؟ این‌ها سابقه‌داران اسلام نبودند. سابقه‌داران اسلام، جناب طلحه و جناب زبیر و جناب سعدبن‌ابى وقاص و امثال این‌ها بودند. بعضى از این‌ها على را تنها گذاشتند؛ بعضى از این‌ها در مقابل على ایستادند. این‌ها ریزش‌ها بودند.

اما رویش کدام است؟ رویش، عبدالله‌ بن ‌عباس است؛ محمد بن ‌أبى‌بکر است؛ مالک اشتر است؛ میثم تمار است. این‌ها رویش‌هاى جدیدند. این‌ها که در زمان پیامبر نبودند؛ این‌ها در همان دوران غربت اسلام روییدند؛ این‌ها نهال‌هاى تازه‌اند. شما ببینید یک مالک اشتر در همه‌ى تاریخ اسلام چقدر مؤثر است.

بله؛ ممکن است کسانى ریزش پیدا کنند که البته مایه‌ تأسف است. وقتى به امیرالمؤمنین شمشیر زبیر را دادند، گریه کرد. همان‌طور که گفتم، غصه دارد. غصه دارد کسانى ریزش پیدا کنند که یک روز پاى سفره‌ انقلاب، پاى سفره‌ امام زمان، پاى سفره‌ى اسلام و قرآن نشستند و نان و نمک اسلام را خوردند؛ اما در کنار آن ریزش‌ها، مالک اشترها هستند؛ عبدالله‌ بن ‌عباس‌ها هستند. امیرالمؤمنین هرجا در میدان‌هاى جنگ احتیاج به زبان داشت، عبدالله ‌بن ‌عباس مى‌رفت و امیرالمؤمنین را یارى مى‌کرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالک اشتر بود. مثل مالک اشتر، مثل عبدالله ‌بن ‌عباس، مثل محمد بن ‌أبى‌بکر- مثل این رجال- نه یکى، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند.

این‌طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمى که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروى این گردونه‌ عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضی‌ها در بین راه قوه‌شان تمام مى‌شود. بله؛ ضعیف‌ترها وسط راه آذوقه‌شان تمام مى‌شود. یک نفر از مشهد حرکت کرده بود که با کاروانى به کربلا برود. به خواجه أباصلت که رسیدند- کسانى که به مشهد رفته‌اند، مى‌دانند که خواجه أباصلت کجاست- گفت ما که خرجی‌مان تمام شد! بعضی‌ها خرجی‌شان در خواجه أباصلت تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها خرجی‌شان بین راه تمام مى‌شود؛ بعضی‌ها دو سه کیلومتر مى‌آیند، بعد خرجی‌شان تمام مى‌شود. این همان ارتجاع و برگشتن است. این افتخار نیست؛ این ننگ است؛ این بریدن است؛ این از راه ماندن است؛

اما: ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء؛ ریشه مستحکم است و شاخه‌ها روزبه‌روز همین‌طور زیادتر مى‌شود: تؤتى اکلها کل حین بإذن ربها؛ رویش جدید هست.

جا دارد که درباره‌ى این ریزش‌ها و رویش‌ها، از دیدگاه جامعه‌شناختى و روان‌شناختى و تاریخى، کار و بحث کنند. بحث‌هاى بسیار مهمى است و من متأسفانه مجالش را ندارم.

 خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران

26 /09/ 1378

 

از فجر تا والفجر !

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389 ساعت 5:43 شماره پست: 719

 

در بزرگی و عظمت عملیات والفجر هشت همین بس که طراحی و نحوه اجرای شگفت انگیز این عملیات ، امروز در بسیاری از دانشگاه های معتبر نظامی دنیا تدریس می شود . این عملیات درست در آستانه شب سالگرد پیروزی انقلاب آغاز شد و با توجه به اهمیت و نقش این عملیات در اتمام حجت با بدخواهان ملت و ناامید ساختن سردمداران کفر و الحاد باید آن را فجر هشت سال دفاع مقدس و طلیعه شکست ابدی ارتش بین المللی حزب بعث دانست .

در باره پیچیدگی های حیرت آور این عملیات و نقش آن در زمینه سازی برای صدور قطعنامه هایی از سوی جوامع بین المللی که بر خلاف گذشته تا حدودی متضمن خواسته های بر حق جمهوری اسلامی ایران باشد مطالب مفصل و جامعی منتشر شده است . از رشادت ها و غیرتمندی های رزمندگان سلحشور ایرانی در این عملیات نیز کم و بیش مطالبی خواندنی در معرض مطالعه علاقمندان و محققان قرار گرفته است . اما هر بار که پژوهشگری ، عزمی جزم نمود و پایان نامه یا مقاله ای را به بررسی جوانبی از این عملیات تاریخی اختصاص داد ازکشف نکته و نگاهی نو در این خصوص بی نصیب نمانده است .

عملیات والفجر هشت آن گونه است که دیگر نمی توان از جنگ و مقاومت سخن گفت و از این عملیات چیزی بر زبان نیاورد . نمی توان از هشت سال دفاع مقدس گفت و از والفجر هشت نگفت .

در این مختصر بر آنیم تا با نگاهی اجمالی به برخی از اظهار نظرهای رسانه های مطرح دنیا بازتاب بین المللی این عملیات را به طور گذرا مورد بازخوانی قرار دهیم .

1-      حیرت از توانمندی رزمی سپاهیان اسلام

رسانه های بیگانه که یار ثابت و همیشگی دشمنان ایران اسلامی بوده اند به عنوان بلندگوهای تبلیغی استکبار همواره درصدد ضعیف نشان دادن رزمندگان ایران بوده و با توجه به تحلیل های مادی از توان رزم مدافعان مسلمان در برابر تجهیزات مدرن ارتش بعث عراق ، خود نیز باور کرده بودند که جبهه اسلام ، متزلزل بوده و دیر یا زود می توانند شاهد شکست و تسلیم رزمندگان ایران باشند . تبلیغات منفی دشمن که از اساس بر پایه محاسبات مادی و فارغ از شاخصه های معنوی استوار بود حتی پس از پیروزی های بزرگ در عملیات های ثامن الائمه ، فتح المبین و بیت المقدس نیز جهت گیری خود را تنها با القای شکست قریب الوقوع سپاه اسلام هدفمند ساخته بود . اما عظمت عملیات غرور آفرین والفجر هشت حیرت دشمنان را برانگیخت و اذعان آنان بر توانمندی غیر قابل انکار سپاهیان ایران اسلامی را در تاریخ ثبت نمود .

روزنامه لوموند فرانسه در تاریخ 18/1/1365 به روایت از سربازان عراقی که برای مرخصی به بغداد رفته اند ، می نویسد :

« سربازان عراقی از وحشتی که امواج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که بی امان در زیر رگبار آتش پیشروی می کنند ، در دلشان به وجود می آورد ، سخن می گویند و چنین قاطعیتی را از سوی سپاه پاسداران ستایش می کنند . »

این نشریه تأکید می کند که ستایش این امر از سوی سربازان عراقی مطلب تازه و جدیدی است .

رادیو آمریکا ( 25/11/64 ) :

« تحلیل گران نظامی غرب معتقدند برای عبور ایران از شط العرب ( اروند رود ) این کشور نیاز به تجهیزات کافی داشته و متعجب از این موضوعند که چگونه با تجهیزات اندک توانسته اند از این آبراه عبور نموده و به مواضع عراقی ها دست یابند ؛ ضمن این که این مسئله علی رغم برتری هوایی عراق صورت گرفته است ! »

2-      سیاست ایران هراسی

رسالت ذاتی بوق های تبلیغاتی استکبار دامن زدن به مناقشات و بر انگیختن آتش جنگ و فتنه در میان ملت ها و دولت هاست . تصرف شهر بندری فاو عراق به دست نیروهای ایرانی ، رسانه های دشمن را بر آن داشت تا از این مسئله به عنوان فرصتی برای تحریک و ترساندن کشورهای منطقه خلیج فارس از قدرت نظامی ایران بهره برده و در نتیجه اتحاد شوم کشورهای عربی – آمریکایی منطقه بر ضد ایران اسلامی را تقویت نمایند .

خبرگزاری رویتر ، خبر جهت داری را در این راستا انعکاس داد :

« حمله ایران به فاو ، نیروهای این کشور را به 40 کیلومتری مرز کویت که یکی از حامیان اصلی عراق در جنگ بوده ، رسانده است . » 1

روزنامه اسرائیلی معاریو ( 28/11/64 ) :

« اگر ایرانی ها موفق شوند پایگاهی را که به تصرف در آورده اند حفظ نمایند ، موقعیت صدام را متزلزل خواهند ساخت و راهی برای نفوذ در کشورهای ثروتمند خلیج فارس به دست خواهند آورد . »

3-      ارائه راهکار به ارتش عراق !

ادعای صداقت و بی طرفی رسانه های غرب ، همواره پوچ و واهی بوده است .

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز با نقل خبری از به اصطلاح کارشناسان سعی کرد ضمن خط دادن به عراق ، روحیه نیروهای شکست خورده آنان را بهبود ببخشد :

« برخی از کارشناسان می گویند اگر عراق همانند گذشته تهاجم تازه ایرانیان را با بمباران شهرهای ایران و یا پایانه های نفتی پاسخ دهد ، ممکن است دوباره سر و صدای خستگی و بیزاری از جنگ در ایران بلند شود . » 2

این مطلب روزنامه آمریکایی ، ناخواسته اعترافی بود بر ناجوانمردی ارتش بعث در کشاندن جنگ به پشت جبهه ها و بمباران شهرها و نیروهای غیر نظامی توسط این رژیم سفاک .

4-      توجیه ناکامی ارتش عراق

همپیمانان غربی رژیم متجاوز عراق که برخلاف محاسبات خود ایران را بر مدار اقتدار یافته و از توانایی رزمی ارتش عراق تا حدود زیادی ناامید شده بودند در صدد بر آمدند تا ضمن کوچک نمایی پیروزی شگفتی ساز ایران به نوبه خود ناکامی نظامیان بعثی از بازپس گیری شهر فاو را نیز توجیه نمایند .

آنتونی لرد کردزمن یکی از کارشناسان امور خاور میانه ای آمریکا در جنگ تحمیلی ، معضل اصلی عراق در فاو را چنین بیان می کند :

« مشکل اصلی عراق آن است که نمی خواهد متحمل تلفات شود ، در صورتی که ایران به خصوص در حمله اولیه ، آمادگی پذیرش تلفات سنگین را دارد . از جمله مشکلات هر جنگ آن است که نمی توان بدون تحمل تلفات دست به ضد حمله زد . معمولاً تلفات در ضد حمله ، پنج تا ده برابر آن در حالت دفاعی است . عراق ترجیح می دهد به جای تحمل تلفات سنگین ، بخش های کوچکی از خاک خود را از دست بدهد ! » 3

5-      اعتراف به پشتیبانی ایالات متحده از ارتش عراق :

در لا به لای اخبار و مطالب کوتاه و بلند رسانه های غرب ، گاه در ضمن مطالعه پاره ای از مقالات به نکته هایی برمی خوریم که ارزش سندی و اهمیت تاریخی آن غیر قابل کتمان است . رسانه های جهانخوار استکبار ندای مظلومیت مردم ایران در نبرد نا برابر با ارتش تا بن دندان مسلح عراق و حامیان غربی آن که به طور علنی به جنگ با ملت مسلمان ایران شتافته بودند را همواره مردود و غیر واقعی تلقی می نمودند . امروز بعد از گذشت دو دهه از پایان جنگ تحمیلی تنها گوشه هایی از دخالت مستقیم نظامیان کشورهای مختلف در جنگ بر ضد مردمی که جرمی به جز حق طلبی نداشته اند بر ملا شده است . روزنامه اکونومیست در تاریخ 22/12/1364 طی تحلیلی در باره عملیات والفجر هشت به طور گذرا اشاره ای نیز به حضور نظامی ایالات متحده در منطقه و به نفع رژیم متجاوز عراق می نماید :

« اشغال جزیره فاو توسط ایرانیان نشان داده است که چقدر نیروی رزمی ایران در چند هفته اخیر پیشرفت کرده است . آنان قادر بودند برتری و تفوق عراقی ها را که متضمن پیش بینی حرکت های نظامی ایرانیان با توسل به اطلاعات و اخبار جاسوسی به دست آمده از عکس های ماهواره های آمریکایی بود ، خنثی نماید . ایرانیان نشان داده اند که چگونه قادرند شگفتی برانگیزند . . . نیروهای ایران در کنار داشتن انطباق با شرایط محیط و نیز توانایی برای غافلگیر ساختن دشمن و آگاهی از لزوم پوشش و پنهان شدن از ماهواره های جاسوسی ، قادر بوده اند خود را در مقابل آتش برتر و سنگین عراقی ها حفظ نمایند . »

6-      فتح فاو و هدف ایران از نگاه رسانه های بیگانه

امروز عده ای این شبهه را برای جوانان مطرح می کنند که ایران هم مانند عراق درصدد کشور گشایی بوده و هدفش از تصرف شهر بندری فاو ، الحاق ابدی آن به ایران بوده است ! البته پاسخ این شبهه سطحی ، کار دشواری نیست اما به جاست تا در این خصوص نیم نگاهی به یکی از رسانه های ضد ایرانی در زمان تصرف فاو داشته باشیم و از این منظر هدف جمهوری اسلامی از حمله به این شهر را مورد بررسی قرار دهیم .

رادیو مدیترانه مراکش در تاریخ 25/ 11/ 1364 یعنی درست چند روز پس از تصرف فاو به دست نیروهای توانمند ایرانی ، ضمن بیان تحلیلی ، هدف ایران از این حمله را چنین بازگو می کند :

« اهداف استراتژیک ایران از حمله خود که 150000 نفر را برای آن بسیج کرده است ، اشغال مناطقی در جنوب عراق جهت وارد کردن فشار به کشورهای میانه رو منطقه و دوست عراق جهت اجرای شرط ایران مبنی بر کنار زدن صدام از قدرت در عراق است . به نظر می رسد حمله ایران با اهداف زیر انجام شده باشد :

1-      اشغال شهر یک میلیون نفری بصره که دارای ذخایر مهم نفتی است ؛

2-      قطع راه های بازرگانی عراق با کشورهای خلیج فارس . »

اگر چه تحلیل این رسانه در پاسخ گویی به شبهه مذکور از جامعیت لازم برخوردار نیست اما در حد خود به عنوان سندی مطرح است که هدف اصلی ایران از تصرف فاو را بازگو می نماید . ایران هیچ گاه در صدد کشور گشایی نبوده است . دفاع مقدس نیز نبردی جغرافیایی محسوب نمی شود . وقتی پیر جماران آزادسازی خرمشهر را نه فتح خاک که فتح ارزش های انسانی و اسلامی توصیف می کند تصرف شهری از دیار دشمن را نیز نمی توان پیکار بر سر خاک دانست . مطالعه تأثیر عملیات بزرگ والفجر هشت در اقناع جامعه جهانی به منظور اعتنا به خواسته ها و مطالبات مشروع ملت ایران و تأمین حداقل حقوق آنان می تواند پاسخی در خور به طرح کنندگان این نوع شبهات باشد .

در این مقاله با نگاهی کوتاه به نوع انعکاس اخبار مربوط به پیروزی سپاه اسلام در عملیات والفجر هشت تلاش شد تا حاشیه هایی از رویکردها و نگرش های رسانه های بیگانه مورد توجه و بازخوانی قرار بگیرد .

به محققان و علاقمندان فرهنگ دفاع مقدس پیشنهاد می شود برای ادای دین به ساحت حماسه آفرینان عملیات والفجر هشت ، زوایای مختلف این عملیات تاریخی را بیش از پیش مورد مطالعه و بررسی قرار دهند .

والسلام علی عبادالله الصالحین

سید حمید مشتاقی نیا

1-      شب بارانی حمله / ص 166

2-      نیویورک تایمز / 25/11/1364

3-      شب بارانی حمله / ص 171

 
  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو بهمن 89 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۹، ۰۹:۲۳ ق.ظ


سرنوشت فتنه و فتنه گران چه خواهد شد ؟

+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 7:17 شماره پست: 717

 

خطبه 150

" . . . گروهی در فتنه ها آسودند و گروهی دست به حمله و پیکار با فسادگران زدند و با شکیبایی که داشتند بر خدا منّت ننهادند و جان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند تا آن جا که اراده الهی به پایان دوران جاهلیت موافق شد ، شمشیرها در راه خدا کشیدند و بینش های خود را بر شمشیر ها نشاندند و طاعت پروردگار خود را پذیرفتند و فرمان پند دهنده خود را شنیدند و در پیروزی و سربلندی زیستند  . . . "

سرنوشت فتنه ، چیزی جز شکست نیست . پیروزی از آن مجاهدان راه خداست ؛ اما نصرت الهی منوط به مقدمه ای است که عبارت است از شکیبایی در راه خدا و تمسک به ایمان و بصیرت .

از این عبارت همچنین باید این استفاده را برد که سکوت در برابر اصحاب فتنه جایز نبوده و باید به جهاد و پیکار علمی و عملی با آنان پرداخت .

اما سرنوشت سران فتنه نیز از زبان امام علی علیه السلام شنیدنی است :

ابن ابی الحدید 20/308

کسی که فتنه ای برانگیزد ، خود خورنده آن است ( خود در آن افتد ) .

غررالحکم 2/ 241

هر که آتش آشوب را روشن کند ، خود هیزم آن باشد .

 
مرگ بر نریمان !
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ساعت 15:8 شماره پست: 716

 

شعار " مرگ بر نریمان " در خیابان های بابل طنین انداز شد .

امروز مردم شهرستان بابل در جریان راهپیمایی پرشکوه در محکومیت رفتار لجوجانه و دیکتاتورمآبانه سران فتنه و عناصر داخلی جبهه صهیونیسم ، به طور خودجوش به سمت دفتر نماینده این شهر در مجلس شورای اسلامی حرکت کرده و شعارهایی را در ابراز نفرت از همراهی این نماینده خوباخته با سران نفاق سر دادند .

مهندس محسن نریمان عضو اقلیت مجلس شورای اسلامی که در دوره های پیشین ، خود را فردی تابع ولایت و ملتزم به شعائر انقلاب اسلامی معرفی می نمود در جریان فتنه ننگین مهره های استکبار ، با دهن کجی به آرمان های امام راحل و شهیدان سرافراز انقلاب ، حاضر به قطع ارتباط و همراهی خفت بار خود با سرسپردگان آمریکا و اسرائیل نشده است .

پیش از این نیز در جریان دیدار این نماینده با یکی از سران فتنه ، مردم انقلابی و متدین شهرستان بابل عدم صلاحیت و مشروعیت وی برای نمایندگی خطه دارالمومنین را اعلام کرده بودند .

برخی از تشکل های انقلابی و هیئات مذهبی شهرستان بابل نیز امروز با صدور اطلاعیه هایی ضمن محکومیت رفتار این نماینده مجلس این پرسش را مطرح ساخته اند که محسن نریمان در تمام سال های نمایندگی مجلس در دوره های مختلف ، تا کنون چه طرح و اقدامی را در راستای اهداف اسلام و انقلاب و حفظ منافع ملت داشته است ؟

شنیده شده مهندس نریمان مدتی است که از حضور در محافل مذهبی واهمه داشته و با توجه به تقویت موضوع رد صلاحیت وی در دور آینده انتخابات مجلس شورای اسلامی ، سعی در استحکام روابط شخصی خود با علی لاریجانی دارد .

نام مهندس نریمان در ذیل نامه ذلت بار نمایندگان مجلس ششم خطاب به مقام معظم رهبری در لزوم عقب نشینی از مواضع هسته ای و نوشیدن جام زهر ! سازش و تسلیم نیز به چشم می خورد . این نامه به تنهایی بزرگ ترین سند تاریخی در اثبات وادادگی و فاصله عمیق مدعیان اصلاحات با مبانی انقلاب اسلامی تلقی می شود .

 

نشانه گیری احمدی نژاد دقیق تر بود !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 ساعت 19:24 شماره پست: 715

 

گفت و گوی زنده دکتر را در شبکه یک سیما دیده اید ؟ رییس جمهور در لا به لای سخنان خود به موضوعی اشاره کرد که بیان آن چند برابر موضع گیری های سطحی و ظاهری در مقابل سران فتنه ارزش داشت .

محمود احمدی نژاد زمانی که داشت درباره برنامه های ناکام دشمنان و بد خواهان نظام برای دامن زدن به آشوب های خیابانی به بهانه اجرای طرح بی نظیر هدفمندی یارانه ها و طالع بینی آنان از نارضایتی مردم صحبت می کرد ناگهان با همان لبخند شیرین و پر رمز و رازش از ماجرایی پرده برداشت که متأسفانه به دلیل کثرت سوژه در روزهای اخیر کمتر مورد توجه رسانه ها و اهل قلم قرار گرفت .

فرزند ملت از تماس یک فرزند خارج نشین با پدرش در ایران خبر داد که با نگرانی از عدم واکنش اجتماعی و طغیان عمومی مردم از پدر خود می پرسید پس چرا هیچ اتفاقی نمی افتد ؟ ما این همه تدارک دیده بودیم . اجناسی که برای ایجاد بحران در انبارها ذخیره کرده بودیم در حال فاسد شدن است . نیروهای ما دچار فرسایش شده اند و . . . پدر هم از چرایی متانت و فهم مردم اظهار بی اطلاعی می کرد !

آن چه که بیان شد نقل به مضمون گفته های رییس جمهور است که متاسفانه حتی در خبرگزاری دولت هم منعکس نشد .

ماجرایی که احمدی نژاد اشاره ای گذرا بدان داشت مطلبی بود که از موضع گیری کلیشه ای بر ضد بانیان رده دوم فتنه ، نیش دار تر و ریشه ای تر بوده است . خوانندگان محترم به خوبی واقفند که ضمیرهای ذکر شده بی برو برگشت ، مرجع خود را پیدا می کنند !

 
امپراطور تزویر از چه گروهی حمایت کرده است ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 ساعت 13:15 شماره پست: 714

 

دیروز هاشمی رفسنجانی هم در باره حادثه 25 بهمن موضع گرفت که باعث ذوق زدگی بعضی دوستان شد تا جایی که سایت جهان نیوز نیز آن را به فال نیک گرفت !

بد نیست به یکی دو جمله امپراطور تزویر بیشتر توجه کنیم :

" مردم شریف ما هم درک می‌کنند که الان زمانی نیست که طرد و دعوا صورت بگیرد . "

به نظر شما الان چه کسی در آستانه طرد شدن است ؟ روی صحبت اکبر آقا با حزب الله است یا اغتشاشگران و سران فتنه ؟

" همه باید بتوانند حرف و سخن خود را در مجرای قانون بزنند "

به نظر شما مخالفان نظام چون نمی توانند حرفشان را در فضای قانونی بزنند به آشوبگری روی آورده اند ؟ به طور مثال آیا توقع نا به جا و باج خواهانه ابطال انتخابات به این دلیل مطرح شد که امکان اعتراض قانونی برای مدعیان وجود نداشت ؟! آیا چون مجوز قانونی برای تظاهرات فتنه گران صادر نشد سرسپردگان انگلیس حمایت از مردم مصر را این گونه رقم زدند ؟ خون صانع ژاله ، لیتری چند ؟!!

هاشمی رفسنجانی در پایان همه را به حفظ وحدت ؟! فراخواند که احتمالا منظور از چنین وحدتی ، خواندن عقد اخوت بین بچه های حزب الله با آقازاده فراری است !!

راستی ؛ خبر را که شنیده اید ؟! آقا صادق لاریجانی آب پاکی را ریخت روی دست خانواده های شهدا و مدافعان اسلام و داغدیدگان فتنه اسرائیل . دوستی می گفت لابد با آقا مشورت کرده اند که می گویند محاکمه سران فتنه به مصلحت نیست . گفتم عیبی ندارد اگر این طور فرضیه می تراشید پس هر جا محمود ما هم کم گذاشت می گوییم شاید مشورت کرده و . . . .

 

وقتی خدا دست به کار می شود !

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 23:7 شماره پست: 713

 

این روزها شعار زیبایی روی زبان ها افتاده است :

موسوی ، انگلیس ( اسرائیل و بی بی سی هم گفته شده است ) پیوندتان مبارک !

این جمله زیباست زیرا کاربرد واژه ایهامی مبارک هم به معنای تبریک این پیوند است و هم به این معنی است که نقطه اتصال و پیوند موسوی جنایت کار با اربابانش ، شخص پلیدی چون مبارک می باشد .

این روزها زیبایی های جبهه اسلام چقدر تماشایی شده است ؛ که شعر توحید این گونه است : والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

تلاقی فجر رهایی مردم مصر با حماسه شکوهمند 22 بهمن ملت آزاده ایران نمونه ای از این زیبایی الهی است .

میدان " ژاله " نقطه عطف جریان انقلاب در سال 57 بود .

 خون صانع ژاله نیز نقطه عطفی شد برای بیداری برخی خواص کم بصیرت و نیز آغاز شمارش معکوس برای محاکمه سران پست عنصر فتنه و تحقق مطالبه 22 ماهه مردم شهید پرور ایران اسلامی .

صانع ، ژاله ای بود که لاله شد .

صانع ژاله ، حافظ قرآن بود و با محافظان قرآن محشور شد .

صانع ژاله ، از برادران اهل سنت بود که در روز نخست هفته وحدت بر بلندای دست شیعیان ، با شکوهی وصف ناپذیر تشییع شد تا وحدت شیعه و سنی در میدان " انقلاب " به ثمر بنشیند .

صانع ژاله ، دانشجوی رشته نمایش بود . خون سرخ او عمق جنایت منافقان را برای همه نسل های تاریخ به نمایش درآورد .

صانع ژاله ، هنرمند بود ؛ که گفته اند : شهادت هنر مردان خداست .

خوشا به حال این شهید که خون پاکش برکتی شد برای حرکت انقلاب .

 
امروز هم در تاریخ ثبت شد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 11:43 شماره پست: 712

 

امروز دستگاه قضا پیام شفاف و تعارف ناپذیر ملت ایران را شنید .

مطالبه مردم آن قدر رسا بود که سکانداران عدلیه ، بدون سمعک هم توان شنیدن آن را داشته باشند .

تبعیض در برخورد با برخی از مهره های فتنه همچون موسوی ، کروبی ، خاتمی ، مهدی هاشمی ، زهرا رهنورد ، موسوی خوئینی ها ، یوسف صانعی ، فائزه هاشمی ، هادی غفاری ، اکبر محتشمی ، عفت مرعشی و . . . . خطایی نابخشودنی بود که انگ احیای کاپیتولاسیون را بر پیشانی دستگاه قضا ثبت نمود .

اکنون که علی لاریجانی و آیت الله امامی کاشانی هم به وجود فتنه اذعان کرده اند حجت شرعی ! بر صادق لاریجانی تمام شده و روز شمار اثبات صداقت ، قاطعیت و قانون گرایی مدعیان عدالت در نگاه تیزبین ملت به جریان افتاده است .

گل شعارهای امروز مردم این دو جمله بود :

قسم به خون شهدا موسوی را می کشیم

مبارک ایرانی ؛ اکبر رفسنجانی

اگر بعضی آقایان صرفا بر سفره پر برکت انقلاب نشسته و تا کنون خود و خانواده هایشان هزینه ای برای تثبیت انقلاب اسلامی نپرداخته اند مردم بی ادعا و شهید دادگان ایران اسلامی دیگر تحمل دلقک بازی نوکران اسرائیل را نداشته و استمرار سکوت مسئولان قوه قضائیه را خیانت به آرمان های شهدا تلقی خواهند کرد .

 

فردا هم در تاریخ ثبت خواهد شد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ساعت 16:10 شماره پست: 711

 

مراسم تشییع پیکر شهید صانع ژاله دانشجوی دانشگاه هنر تهران و حافظ قرآن کریم که روز گذشته در اغتشاشات خیابانی مورد هدف تیر مستقیم گروهک تروریستی منافقین قرار گرفت، ساعت ۹:۳۰ فردا چهارشنبه از مقابل دانشگاه هنر تهران چهارراه ولی‏عصر - (عجّ) به سمت دانشگاه تهران برگزار می‌شود.

حضور مردم حماسه آفرین تهران ٬ تجلیل از مظلومیت این جوان بسیجی و گامی در احقاق مطالبه عمومی در اعدام سران فتنه خواهد بود .

فردا با فریادهای فتنه شکن خود وعده انتقام خون جوانان به خون خفته جبهه ولایت را با تمام وجود سر خواهیم داد .

فردا مسئولان دستگاه قضا شاهد اتمام حجت فرزندان با شهامت حضرت روح الله خواهند بود .

 
جمهوری اسلامی . کیش . مات !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ساعت 22:58 شماره پست: 710

 

سلام شما هنوز ایران هستید ؟!! همه بچه های وابسته به نظام و ساندیس خورهای حکومتی از کشور گریخته اند . مگر خبر ندارید ؟ امروز 25 بهمن 89 انقلاب مردمی جلبک های سبز به پیروزی رسید و فاتحه نظام خوانده شد . آخر و عاقبت نظام های آبکی همین است دیگر ! شما هم زودتر جور و پلاس را جمع کنید بهتر است . می آیند گوشتان را می کشند . من هم جا مانده ام و احیانا از باب تقیه به جمهوری صهیونیستی موسوی خواهم پیوست . جایی مرا بی ریش دیدید سلام نکنید لطفا !

 

ناله زمین و زمینیان !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ساعت 16:48 شماره پست: 709

 

کتاب " زمین ناله می کند " خاطرات رزمنده دلاور مازندرانی ، محمود شیرافکن توسط انتشارات سوره مهر چاپ شد و در اختیار علاقمندان قرار گرفت .

1-      به آقا محمود عزیز تبریک می گویم . احساس تکلیف ایشان در حفظ و نشر گنجینه گرانسنگ فرهنگ دفاع مقدس ستودنی است . این اثر بی تردید بر غنای تاریخچه حماسه و ایمان مردم این مرز و بوم خواهد افزود .

2-      به حسن آقای شیر دل به شدت دست مریزاد می گویم . این سال ها زحمات شبانه روزی او در ثبت و تدوین خاطرات رزمندگان مازندرانی ، بی تعارف ، کاری کم نظیر و ماندگار  بوده است .

3-      امیدوارم دوستان و یادگارن عزیز دفاع مقدس دلشان برای دستاوردهای معنوی و فرهنگی هم رزمان شهیدشان بسوزد و تکانی به قلم های پر درد خویش بدهند ! اگر لازم باشد خواهش کنم ، خواهش می کنم ، التماس می کنم این مردان بزرگ و بی نان و نشان ایران زمین ، بخشی از دغدغه های روزه مره خود را به ثبت و نشر خاطرات ارزشمند شان از سال های جهاد و شهادت قرار دهند . مباد اهل تعلل ، آن دنیا را در پیشگاه یاران شهیدشان با توشه شرمندگی سپری کنند .

 
پلنگ صورتی !
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389 ساعت 13:0 شماره پست: 708

 

سال 76 یا 77 بود استاد بزرگوار مان که پیری فرزانه و فقیهی وارسته است خوابی را برایمان تعریف کرد که شاید بسیاری از هم دوره ای های حقیر آن را به یاد داشته باشند .

ایشان در خواب ، جناب اکبر هاشمی رفسنجانی را دیده بود که به ایشان می گوید : باید بیایم و در مدرسه تو از اول درس بخوانم !

آن موقع البته چندان از معنای این خواب سر در نیاوردیم . دورانی بود که هاشمی از ابهتی خاص برخوردار بود و کمتر کسی جرأت داشت در جمع انتقادی را به منش و سیاست های او ابراز کند . هنوز در نمازجمعه های تهران این شعار بر سر زبان ها بود : مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است !!

امروز اما شاید به راحتی بتوان تعبیر شیوای آن خواب را نظاره کرد . هاشمی داشته هایش را از دست داده و باید فکری به حال اعتبارهای از دست رفته اش بکند .

امروز کار هاشمی به جایی رسیده که بچه های دبیرستانی هم در روزنامه دیواری های مدرسه شان یادداشت ها و مواضع دوپهلوی او را به سخره می گیرند .

چند روز پیش دوست بزرگواری این پیامک را برایم فرستاد : « الشعب یرید اسقاط  الاکبر » یعنی چه ؟!

برایش نوشتم : یعنی اکبر اسقاطی کیلویی چند ؟!!

جامعه انقلابی ایران این روزها خود را برای تصمیمی سرنوشت ساز آماده می کند . مجلس خبرگان به زودی باید در اقدامی جهادی ، مطالبه به حق فدائیان انقلاب اسلامی را عملی ساخته و سیلی جانانه ای بر صورت امپراطور تزویر بنوازد .

خانواده هایی که جوانان برومندشان را در فتنه زیاده طلبان از دست داده و فدای حفظ نظام و آرمان های حضرت امام نموده اند برای تسکین آلام خویش لحظه شماری می کنند .

 
ما ز یاران چشم یاری داشتیم !
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ساعت 14:1 شماره پست: 707

 

وبلاگ رسمی آزادگان اردوگاه تکریت یازده فیلتر شد !

این خبر بسیار بهت آور بود .

استاد بزرگوار حجت الاسلام عبدالکریم مازندرانی از جمله آزادگانی است که بعد از اتمام دوره اسارت نیز همچنان آزاده باقی مانده است . سال های اخیر راه اندازی وبلاگ جامع و فعال تکریت ۱۱ حرکتی نو و کمی غیر منتظره بود که نشان از عزمی فراگیر به منظور احیای فرهنگ آزادگی و بسط روحیه ایثارگری داشت . فعالیت های با فراز و نشیب برادران اردوگاه ۱۱ در دوران خمودگی و وارفتگی میدان داران عرصه فرهنگ دفاع مقدس ، نوید خیزشی بزرگ را در گستره  جبهه فرهنگی انقلاب سر داده است . برای حجت الاسلام مازندرانی آرزوی بهروزی و سربلندی بیش از پیش دارم . از مسئولان محترم نظارتی در وزارت ارشاد یا نیروهای واکنش سریع ! در دستگاه های هم عرض انتظار می رود با سعه صدر و تجدید نظر در نوع تعامل با پایگاه های مجازی انقلاب اسلامی ، لااقل از تضعیف روحیه مدافعان مستقل مرزهای اسلام و انقلاب اسلامی پرهیز نمایند . 

 
ریشه هایی که در خاک بهشت است !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 ساعت 17:6 شماره پست: 706

 

پیروزی انقلاب اسلامی ، حماسه ای بزرگ و کم نظیر در تاریخ تحولات سیاسی جهان است که اگر پس از آن ده ها توطئه و مشغله آفرینی های ریز و درشت دشمنان خارجی و داخلی نبود ، فراغت دوران بعد از پیروزی ، مجالی مناسب برای واکاوی عمیق و تحلیل جامع زوایای مختلف این حماسه ماندگار را فراهم می آورد .

پیروزی انقلاب اما از آن جا که تهدید کننده منافع مستکبرانه رژیم های ظالم جهان بود به مذاق سردمداران کفر و الحاد خوش نیامد . انقلاب در نخستین پگاه فجر پیروزی در مقابل سیل مانع تراشی ها و توطئه های ناجوانمردانه بدخواهان قرار گرفت . نفوذ در ارکان حاکمیت ، خیانت و جاسوسی ، دامن زدن به شورش ها و فتنه های قومیتی ، کودتا ، ترور ، تهاجم نظامی ، تحریم سیاسی ، محاصره اقتصادی ، هجمه تبلیغی و فرهنگی و . . . نمونه هایی از مظاهر عداوت بیگانگان با اهتزار عَلَم آزادگی و عدالت طلبی است که بیراه نگفته اند هر یک از این توطئه ها به تنهایی برای از پا در آوردن یک حکومت مستقل کفایت می کرد .

امروز که فرصتی برای مرور گذشته انقلاب به دست آمده بررسی هر یک از این حوادث و آشنایی با ابعاد توطئه های حساب شده دشمن و شناخت علل ناکامی بدخواهان اسلام و انقلاب ، برای هر پژوهشگری شگفتی آفرین خواهد بود .

اگر چه نوع توطئه های رنگارنگ دشمنان هر بار به اقتضای شرایط انقلاب دچار تغییراتی ظاهری بوده است اما محتوای طراحی و اداره این توطئه ها ، ریشه و آهنگی ثابت و یکسان داشته است .

در این سو نیز مقابله پرخروش و حماسه ساز جبهه اسلام و انقلاب با شیطنت های دشمنان به رغم ظاهر متنوع از فحوایی عمیق و خاستگاهی مشترک برخوردار بوده است .

دفاع در عرصه فرهنگ با دفاع در جبهه نظامی دارای تفاوت هایی چشمگیر است ؛ ولی انگیزه و جهت گیری رزمندگان هر دو عرصه مذکور از وجوهی مشترک همچون اسلام خواهی ، آزادی طلبی و معنویت گرایی برخوردار است .  

اگر اخلاص عمل و صفای باطن سید علی اندرزگو گام های او را در ستیز بی امان با نظام سیاه اندیش ستمشاهی استوارتر و خلل ناپذیر می ساخت ، اخلاص و صداقت حاج حسین بصیر از او شخصیتی دوست داشتنی ساخته و جلوه هایی زیبا از فرماندهی بر قلب ها را در سپاه کربلا ترسیم می نمود ، معنویت و صداقت سید مرتضی آوینی نیز نفوذ کلام او را در دل مخاطبان خود دوچندان می کرد و جهاد فرهنگی او را برکت روزافزون می بخشید . اگر پیروزی های پیاپی و شگفتی آفرین سپاه خمینی به رغم تجربه اندک و فقدان تجهیزات مدرن نظامی با محاسبات مرسوم استراتژیست های نظامی دنیا قابل باور و پیش بینی نبود پایداری شکوهمند خط مقدمی های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نیز به رغم وجود پاره ای از نارسایی ها ، برای طراحان پرادعای جنگ های روانی و تبلیغی و . . . غیر قابل درک و بهت آفرین می باشد .

انقلاب اسلامی ایران ماند و مرز سی و دو سالگی را پشت سر گذاشت . به جاست تا با گرداوری و تدوین افاضات بوق های تبلیغاتی دنیای استبداد به خصوص در روزها و ماه های نخست پیروزی انقلاب ، سیاهه ای از طالع بینی عجوزه های سیاسی دنیا درباره فروپاشی زودهنگام و قریب الوقوع نظام اسلامی !! در معرض نگاه تحلیل گران و صاحبان رأی و نظر قرار بگیرد . فهرست این غیب گویی های پوشالی اگر چه اوج خصومت دشمنان و فاصله ژرف آنان با مطالبات ملت ها را به اثبات رسانده و نیز برنامه های منسجم و از پیش طراحی شده امپریالیسم برای به ستوه درآوردن مردم عدالت طلب ایران اسلامی که جرمی جز احقاق مطالبات به حق خویش نداشته اند را نشان می دهد ، هر انسان محقق و پرسشگری را با این سوال اساسی مواجه می کند که بنیان رشادت و پایمردی غیورانه و بی نظیر مردم مؤمن این آب و خاک چگونه استوار گشته است ؟

دل مشغولی های طاقت فرسای سال های پس از پیروزی انقلاب ، فرصتی برای شناخت زوایای این حماسه شگرف باقی نگذاشت اما امروز مجال آن فراهم آمده تا با تحلیل جامع آن چه که بر مردم سلحشور دیار اسلامی ایران گذشته است علاوه بر کشف و بیان ناگفته های انقلاب اسلامی ، ریشه ها و وجوه مشترک انقلابیون نهضت مبارزه با طاغوت و رزمندگان بی ادعای جبهه مقاومت و شهادت طلبی در دوران طلایی دفاع مقدس را بهتر و بیشتر شناسایی و مورد ارزیابی قرار داد .

به راستی اگر عزمی برای احیای آموزه ها و شناخت باورها ی مربوط به سال های انقلاب به منظور تبیین شاخصه های پایداری و دشمن ستیزی ملت مسلمان و انقلابی ایران وجود دارد بایسته است تا در گام نخست و در اقدامی فراگیر به ثبت و ضبط حماسه ها و خاطرات مربوط به مجاهدات رزمندگان نسل اول انقلاب به خصوص شهدای بی نام و نشان این کارزار سترگ نیز توجهی محسوس از سوی متولیان فرهنگی جامعه صورت بگیرد .

روزهای شیرین دهه مبارک فجر یادآور حماسه ای بزرگ و ماندگار است که وجدان های بیدار را به شناخت همه جانبه این نهضت تاریخی فرا می خواند .

باید پذیرفت که در ادای دین به شهدای رشید دوران مبارزه با طاغوت کم کاری هایی نابخشودنی داشته ایم که تا فرصتی باقی است باید به قدر بضاعت ، جبران قصور خویش را در اولویت برنامه ها و دغدغه های فرهنگی قرار دهیم .

 
الله اکبر
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389 ساعت 10:49 شماره پست: 705

 

به شکرانه 32 سال عزت و سرافرازی و اعلام همبستگی با فریاد ظلمت ستیزی رزمندگان جبهه جهانی مستضعفین ؛

غریو ملکوتی

 

الله اکبر

 

 شب جمعه در سراسر دنیای اسلام به آسمان بلند خواهد شد .

دوستان مقیم قم را انشالله پنج دقیقه قبل از ساعت 21 در مکان همیشگی زیارت خواهیم کرد .

 
عمو پولدار !
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن 1389 ساعت 20:39 شماره پست: 704

 

دیدید آخر زور احمدی نژاد هم به جاسبی نرسید !

جاسبی همچنان بر مسند صدارت دانشگاهی آزاد تکیه می زند ؛ همان مدیر دائم المسندی که مرحوم گل آقا در اوایل دهه هفتاد از او با عنوان " عمو پولدار " ! یاد می کرد .

جنگ بین احمدی نژاد و جریان پشت پرده جاسبی ، نمادی از نبرد بین مظاهر حق طلبی و قدرت پرستی است .

آنهایی که گمان می بردند با دخالت شخص دوم مملکت در مبارزه با مفاسد مدیریتی و اقتصادی ، بساط این انحرافات برچیده می شود دیدند که حتی اگر رییس جمهور با پشتیبانی تشکل های عدالت طلب دانشجویی و حمایت رسانه های اصولگرا و . . . وارد مصادیق ظلم و فساد بشود باز هم . . . .

بگذریم ؛

حالا که به تشخیص گروه فقهی و حقوقی تحقیق از دانشگاه آزاد ثابت شد که بخش عمده ای از اموال این دستگاه متعلق به بیت المال بوده و قابل وقف نیست چرا کسی نمی پرسد منافع حاصل از به کارگیری اموال دولتی به جیب چه کسی می رود ؟

چرا عده ای علنی و بی پروا منافع حاصل از بیت المال را به یغما برده و به حساب خود و باند های مخوف قدرت و ثروت واریز می کنند و کسی هم حاضر نیست هزینه ای برای مقابله با آنها بپردازد؟!

چرا سازمان بازرسی کل کشور که پیش از این مدعی بود دانشگاه آزاد خصوصی بوده و قابل نظارت از سوی این سازمان نیست با اثبات عدم صحت این ادعا همچنان دست روی دست گذاشته و پرونده ای برای بازستاندن اموال به یغما رفته بیت المال تشکیل نمی دهد .

اللهم انّا نشکو الیک فقد نبیّنا و غیبة ولیّنا  . . . .

 
جیش محمد قادمون
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 9:20 شماره پست: 703

 

 إن نهضة‌ الشعوب هی فی الواقع حرب بین إرادتین: إرادة‌ الشعب و إرادة أعدائه. و کل جانب کان أکثر و أقوى عزة‌ و أکثر تحملاً للصعاب فهو منتصر حتماً. یقول سبحانه: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة‌ أن لا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون».
و یخاطب رب العالمین رسوله بالقول:‌ »فلذلک فادعو و استقم کما أمرت و لا تتبع أهواءهم»

متن کامل خطبه عربی مقام معظم رهبری را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید .

از همه رزمندگان انقلابی جبهه مجازی تقاضا می شود متن کامل پیام معظم له را به کلیه وبلاگ ها و سایت های عرب زبان ارسال نمایند .


بسم الله الرحمن الرحیم
السلام على أبناء ‌الأمة الإسلامیة فی کل مکان. على ساحة العالم الإسلامی الیوم إرهاصات حادثة عظیمة مصیریة کبرى، حادثة تستطیع أن تغیّر معادلات الاستکبار فی هذه المنطقة لصالح الإسلام و لصالح الشعوب، حادثة تستطیع أن تعید العزة و الکرامة للشعوب العربیة و الإسلامیة، و تنفض عن وجهها غبار عشرات السنین مما جناه الغرب و أمریکا بحق هذه الشعوب العریقة الأصیلة من ظلم و استهانة و إذلال. إن هذه الحادثة الإعجازیة بدأت على ید الشعب التونسی و بلغت ذروتها بسواعد الشعب المصری الرشید العظیم. لقد انحبست الأنفاس فی صدور العالم الغربی و العالم الإسلامی - و لکل واحد أسبابه - و هم یترقبون ما سیحدث فی مصر الکبرى، مصر نوابغ القرن الأخیر، مصر محمد عبده و السید جمال، مصر سعد زغلول و أحمد شوقی، مصر عبد الناصر و الشیخ حسن البنا، مصر عام 1967 و 1973 ، یترقبون مدى ارتفاع رایة همّة المصریین. فلو أن هذه الرایة انتکست - لا سمح الله - فسیعقب ذلک عصر حالک الظلام، و إن رفرفت على القمم فإنها ستطاول عنان السماء.


الشعب التونسی استطاع أن یطرد الحاکم الخائن المنقاد لأمریکا و المجاهر بعدائه للدین، و لکن من الخطأ الظن بأن هذه هی النتیجة المطلوبة. النظام العمیل لا یسقط بخروج المکشوفین من رموزه. لو حلّ محلّ هذه الرموز بطائنها لم یتغیّر شیء، بل إنه الشراک الذی ینصب أمام الشعب. فی الثورة الإسلامیة الکبرى فی إیران حاولوا مراراً إیقاع شعبنا فی مثل هذا الفخ لکن وعی الشعب و قائده الإلهی العظیم أدرک دسیسة الأعداء و أحبطها و واصل الطریق حتى نهایته. و أما مصر، فإن مصر نموذج فرید، لأن مصر فی العالم العربی بلد فرید. مصر أول بلد فی العالم الإسلامی تعرف على الثقافة الأوربیة، و أول بلد أدرک أخطار هجوم هذه الثقافة و تصدى لها. إنه أول بلد عربی أقام دولة مستقلة بعد الحرب العالمیة‌ الثانیة، و دافع عن مصالحه الوطنیة‌ فی تأمیم قناة السویس، و أول بلد وقف بکل طاقاته إلى جانب فلسطین و عرف فی العالم الإسلامی بأنه ملجأ للفلسطینیین. السید جمال لم یکن مصریاً لکنه لم یر فی غیر شعب مصر المسلم من یفهم همّه الکبیر. إن الشعب المصری أثبت جدارته فی ساحات النضال السیاسی و الدینی، و سجّل مواقفه المشرفة على جبهة التاریخ. لم یکن محمد عبده و تلامیذه و سعد زغلول و أتباعه أشخاصاً عادیین. کانوا من النوابغ الشجعان و الواعین الذین یحقّ لمصر أن تفخر بهم و بأمثالهم. إن مصر بهذا العمق الثقافی و الدینی و السیاسی قد احتلت بحق مکان الریادة فی العالم العربی. إن أکبر جریمة أرتکبها النظام الحاکم فی مصر هی أنه هبط بهذا البلد من مکانته الرفیعة إلى مرتبة آلة طیّعة بید أمریکا فی لعبتها السیاسیة على صعید المنطقة. إن هذا الانفجار الذی نشهده الیوم فی الشعب المصری هو الجواب المناسب لهذه الخیانة الکبرى التی ارتکبها الدکتاتور العمیل بحق شعبه. إن الساحة تموج الیوم بألوان التحلیل بشأن نهضة الشعب المصری، و کلّ یدلی بدلوه فی هذا المجال، غیر أن کل من یعرف مصر یفهم بوضوح أن مصر تدافع الیوم عن عزتها و کرامتها. مصر ابتلیت بخیانات صادرت کرامتها. إن شعباً فی ذروة العزة قد أذلوه إرضاءً لغرور أعدائه و تکبرهم. إن موقف مصر من القضیة الفلسطینیة یشکل نموذجاً بارزاً لمکانة مصر. فلسطین منذ عشرات السنین تشکل أبرز محور فی مسائل المنطقة، و مسائل هذه المنطقة متداخلة مترابطة بحیث لا یستطیع أی بلد أو أی شعب أن یتصور مصیره بمعزل عن القضیة الفلسطینیة. و لیس ثمة‌ أکثر من جهتین:‌ إما دعم لفلسطین و نضالها العادل أو الوقوف فی الجبهة المقابلة. أما شعوب المنطقة فقد بیّنت موقفها منذ البدایة تجاه هذا الاصطفاف، فحین یتجه أی نظام حاکم إلى دعم القضیة الفلسطینیة‌ فإنه ینال التفاف شعبه و الشعوب العربیة و المسلمة، و لقد جرّبت مصر ذلک فی الستینات و أوائل السبعینات، لکنه حین یقف فی الصف الآخر فإن الشعب یعرض عنه، و فی مصر ظهرت الهوة ‌العمیقة بین الدولة و الشعب بعد اتفاقیة ‌العار فی کامب دیفید. إن الشعب المصری استرخص النفس و النفیس لمساعدة فلسطین فی 67 و 73 لکنه رأى بعد ذلک بأمّ عینیه أن حکامه هرولوا على طریق العمالة‌ و الطاعة لأمریکا إلى درجة جعلت مصر حلیفة وفیة ‌للعدو الصهیونی الغاصب. إن سیطرة أمریکا على حکام مصر قد بددت کل جهود هذا الشعب السابقة فی دعم فلسطین و بدلت النظام المصری إلى عدو لدود لفلسطین و أکبر حام للصهاینة المعتدین، بینما حافظت سوریة شریکة مصر فی حرب 67 و 73 على مواقفها المستقلة رغم ما واجهت من ضغوط أمریکیة هائلة. و بلغ بالنظام المصری العمیل أن الشعب المصری شاهد لأول مرة فی التاریخ أن حکومته تقف فی حرب إسرائیل على غزة‌ إلى صف الجبهة الإسرائیلیة، و لم تمتنع عن المساعدة فحسب بل کانت نشطة فی دعم جبهة العدو. سوف لا ینسى التاریخ أبداً أن حسنی مبارک هو نفسه الذی وقف بقوة إلى جانب إسرائیل و أمریکا فی حرب إسرائیل و أمریکا على غزة، حیث قتل النساء و الرجال و الأطفال خلال 22 یوماً من القصف المتواصل، و فیما فرض قبل ذلک و بعده على غزة من حصار ظالم. أیة معاناة و محنة ‌عاشها الشعب المصری تلک الأیام. شاشات التلفزیون نقلت لنا جانباً من مشاعر المصریین و هم یبکون بسبب عدم فسح المجال أمامهم لمساعدة إخوتهم الفلسطینیین. لقد بلغ السیل الزبى بهذا الشعب، و لم یعد یحتمل أکثر هذا الوضع، و ما نشاهده فی القاهرة و بقیة‌ المدن المصریة هو انفجار هذا الغضب المقدس و هذه العقد المتراکمة‌ فی قلوب الرجال و النساء الأحرار المصریین خلال السنوات الطویلة جرّاء مواقف هذا النظام الخائن العمیل المعادی للإسلام. نهضة‌ الشعب المصری المسلم حرکة إسلامیة‌ تحرریة، و أنا باسم الشعب الإیرانی و باسم الحکومة الثوریة الإیرانیة أحیّی الشعب المصری و الشعب التونسی سائلاً الله سبحانه أن یمنّ علیکم بالنصر المؤزّر الکامل. إننی أشعر بالفخر و الاعتزاز لنهضتکم.


أیها الإخوة و الأخوات المصریین و التونسیین، لا شک أن نهضات الشعوب ترتبط بظروفها الجغرافیة‌ و التاریخیة‌ و السیاسیة و الثقافیة الخاصة ببلدانها، و لا یمکن أن نتوقع أن یحدث فی مصر أو تونس أو أی بلد آخر ما حدث فی الثورة الإسلامیة الکبرى بإیران قبل أکثر من ثلاثین عاماً، و لکن هناک مشترکات أیضاً، و تجارب کل شعب تستطیع أن تکون نافعة للشعوب الأخرى، و ما نراه مفیداً أن نقدمه من تجارب فی الظروف الراهنة هی:
أولاً: إن نهضة‌ الشعوب هی فی الواقع حرب بین إرادتین: إرادة‌ الشعب و إرادة أعدائه. و کل جانب کان أکثر و أقوى عزة‌ و أکثر تحملاً للصعاب فهو منتصر حتماً. یقول سبحانه: «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة‌ أن لا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنة التی کنتم توعدون».
و یخاطب رب العالمین رسوله بالقول:‌ »فلذلک فادعو و استقم کما أمرت و لا تتبع أهواءهم».
العدو یسعى بممارسة‌ القوة و الخداع أن یوهن من إرادتکم فاحذروا من ضعف إرادتکم.
ثانیاً: العدو یحاول بث الیأس من تحقیق أهدافکم بینما الوعد الإلهی یقول: «و نرید أن نمنّ على الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة‌ و نجعلهم الوارثین».
فثقوا ثقة تامة‌ لا یعتریها تردد بوعد الله المؤکد حیث یقول عزّ من قائل: «و لینصرن الله من ینصره إن الله لقوی عزیز».
ثالثاً: العدو یسوق إلیکم قواه الأمنیة المجهزة کی یبعث الرعب و الفوضى بین الناس. لا تهابوهم.. أنتم أقوى من هؤلاء المأجورین. أنتم الآن فی مرحلة‌ تشبه المرحلة التی خاطب فیها الله سبحانه رسوله حیث قال: «إن یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین». أنتم تستطیعون بالاتکال على الله و الاعتماد على الشباب الغیور أن تتفوقوا على کل عبث و فوضى و إرهاب.
رابعاً: إن سلاح الشعوب المهم فی مواجهة قوى الطغیان و الحکام العملاء هو الاتحاد و الانسجام. العدو یسعى بأنواع أسالیب المکر أن یفتّت تلاحمکم، و من ذلک إثارة مواضع الافتراق، و رفع الشعارات المنحرفة‌، و طرح وجوه غیر موثوقة لتکون بدیلة للرئیس الخائن. حافظوا على اتحادکم حول محور الدین و إنقاذ البلد من شر عملاء العدو.. «و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا».
خامساً: لا تثقوا بما یلعبه الغرب و أمریکا من دور و ما یقومون به من مناورات سیاسیة فی نهضتکم. هؤلاء کانوا قبل أیام یدعمون النظام الفاسد و هم الیوم بعد أن یئسوا من الاحتفاظ به راحوا یعزفون على نغمة‌ حق الشعوب. هؤلاء یسعون بذلک أن یبدلوا عمیلاً بعمیل، و أن یسلطوا الأضواء على بعض الوجوه لیفرضوا عملائهم علیکم. هذه إهانة لمشاعر الشعوب. ارفضوا ذلک و لا تقبلوا بأقل من استقرار نظام کامل مستقل و شعبی و مؤمن بالإسلام.
سادساً: الظرف یتطلب من علماء‌ الدین و الأزهر الشریف بتاریخه النضالی المعروف أن ینهضوا بدورهم بشکل بارز، فحین یبدأ الشعب ثورته من المساجد و من صلوات الجمعة‌ و یرفع شعار «الله أکبر» فإن المتوقع من علماء الدین أن یتخذوا موقفاً أبرز، و هو توقع فی محله.
سابعاً: الجیش المصری الذی یحمل على صدره وسام المشارکة‌ فی حربین على الأقل مع العدو الصهیونی یتعرّض الیوم لاختبار تاریخی کبیر. العدو یطمع أن یدفع به لقمع الجماهیر. لو حدث هذا - لا سمح الله - فإنه یشکل ثغرة لهذا الجیش الفخور لا یمکن سدّها. إن الذی یرتعد أمام الجیش المصری یجب أن یکون العدو الصهیونی لا الشعب المصری. مما لا شک فیه أن عناصر من الجیش المصری الذی هو من الشعب و من أبناء الشعب ستلتحق بالجماهیر إن شاء الله. عندئذ ستتکرر هذه التجربة الحلوة ‌فی مصر مرة أخرى.
ثامناً و أخیراً: إن أمریکا التی دعمت الحکام العملاء ثلاثین عاماً خلافاً لإرادة الشعب المصری لیست الآن فی موقف یؤهلها أن تدخل فی قضیة مصر فی وساطة أو نصیحة. انظروا بعین الشک و التشاؤم فی هذا الشأن إلى کل توصیة و خطوة أمریکیة و لا تثقوا بها.


أیها الإخوة و الأخوات، نستطیع أن نفهم بوضوح أن نهضة‌ الشعب المصری یوجّهها جمع من نخب السیاسة‌ و الحکماء بالتشاور و التنسیق بینهم، و نتضرع إلى الله أن یأخذ بأیدیهم، غیر أن الذی ذکرناه إنما هو تجاربنا، و أنا باعتباری أخاً لکم فی الدین و انطلاقاً من التزامی الدینی قدمت لکم تلک التجارب.
یا أبناء الکنانة، إن الأبواق الإعلامیة‌ للعدو سوف ترفع عقیرتها کما فعلت من قبل بالقول إن إیران ترید أن تتدخل، ترید أن تنشر التشیع فی مصر، ترید أن تصدّر ولایة‌ الفقیه إلى مصر، و ترید و ترید... هذه أکاذیب ملأت آذاننا خلال ثلاثین عاماً الهدف منها أن یفرّقوا بین الشعوب بعضها من مساعدة بعض، و رددها أیضاً المأجورون «یوحی بعضهم إلى بعض زخرف القول غروراً و لو شاء ربکم ما فعلوه فذرهم و ما یفترون». إن هذه الأحابیل لن تثنینا إطلاقاً عن أداء ما حمّلنا الإسلام من مسؤولیة، و الله من وراء القصد. أقول قولی هذا و استغفر الله لی و لکم..


بسم الله الرحمن الرحیم
و العصر، إن الإنسان لفی خسر، إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و التواصوا بالصبر.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 

نفدیک یامحمود !

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 ساعت 7:44 شماره پست: 702

 

خدا به محمود احمدی نژاد صبر بدهد . باور کنید هر کدام از ما اگر جای او بودیم تا به حال جا خالی کرده و از کوره در می رفتیم . او در اوج محاصره اقتصادی ضمن دفاع از حقوق هسته ای ملت ، بزرگ ترین طرح اقتصادی تاریخ کشور را به اجرا در آورده ، برنامه مسکن سازی را با جدیت پیگیری می کند ، صدها طرح عمرانی ریز و درشت را راه می اندازد و . . . آن وقت خیلی ها به جای حتی یک تشکر و خداقوت ناقابل ، فقط و فقط به فکر سنگ اندازی و غرض ورزی های سیاسی خود هستند و ضعف های غیر قابل انکار را درشت نمایی می کنند . باور کنید قصد ندارم اسم کسی را بیاورم .

یادتان می آید خاتمی با چند انتقاد رسانه ای چطور روضه ننه من غریبم سر داد که هر 9 روز یک بحران دارم و نمی گذارند کار کنم و . . . کسی هم نپرسید حالا فرض کن جلویت را نگرفته باشند ؛ می خواهی چه کار بکنی ؟ مگر هیچ طرح اقتصادی در چنته دولتت داری ؟!

بگذریم . واقعا تعبیر آقا به جا بود . جنگ ، جنگ احزاب است .

چپ و راست ، جمع شده اند پشت خندق خون شهیدان تا سر حزب الله را بر نیزه تزویر بالا برده و رقص ابلیس را به تماشا در آورند .

شما را به خدا نگاه کنید حتی بعضی از دوستان که همه را به طرفة العینی مخالف مشی رهبری می خوانند چگونه نمی توانند به توصیه ایشان در ضرورت تشخیص مسائل درجه یک و دارای اولویت عمل کنند . چرا بعضی از دوستان انتقاد از قوه قضائیه و مقننه را تضعیف نظام و رهبری می دانند اما به راحتی از دیوار کوتاه محمود ما بالا می روند ؟!

خدا کند محمود کم نیاورد . فکر می کنم این روزها او خیلی به روحیه نیاز دارد . هر چند که پوستش کلفت تر از این حرف هاست .

باید خدا را هزاران بار شاکر بود که فرزند ملت هنوز در قلب ملت جا دارد . باور کنید اقشار مختلف از مردمان عادی جامعه را می بینم که همه ناجوانمردی ها ی تیلیغاتی و سیاسی را با لبخندی پشت گوش انداخته و با اعتمادی که به اخلاص و صداقت منتخب خود دارند مخالفانش را به چوب تزویر و زیاده خواهی به تندی می رانند .

خدا محمود ما را حفظ کند . سر دادن شعارهای انقلاب ، این هزینه ها را هم دارد . مگر کار مرشد و علمدار انقلاب را به جام زهر نکشاندند ؟ محمود هم باید خودش را برای شرایطی سخت تر آماده کند . آقا در هفته دولت در شهریور امسال گفت که این دولت بوی دولت رجایی و باهنر را می دهد .

آری این راه ، راهی است برای سوختن . پس : بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله صلی الله علیه و آله .

 
آیا احمد توکلی مهره انگلیس است ؟!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ساعت 23:31 شماره پست: 701

 

فضای سیاست باید اخلاقی باشد . بنابراین من هم اعتقادی به این ندارم که صرف وجود چند اماره بشود به کسی چنین تهمت بزرگی را وارد دانست . برای همین از شنیدن بعضی از مسائل واقعاً دچار بهت می شوم :

 شجاعی نماینده محترم مردم ساری در مجلس که اتفاقا از منتقدان سرسخت دولت خدمت گذار است همین چند ماه پیش در مراسم سالگرد مرحوم کردان طی مصاحبه ای با رسانه ها اعلام کرد استیضاح کردان توسط کسانی انجام گرفت که رابطه خوبی با دولت انگلیس داشتند ! زیرا انجام مراحل استعلام مدرک علمی آن مرحوم بسیار زودتر از زمان قانونی مرسوم در دانشگاه های این کشور صورت گرفته است . گفتنی است احمد توکلی بازیگر اصلی این استیضاح بوده است .

چند سال پیش اسدالله بادامچیان عضو ارشد جمعیت موتلفه در مصاحبه ای اذعان داشت واژه " آقازاده ها " یک شعار انگلیسی برای تخریب وجهه روحانیت بوده است ! عده ای بعد ها این پرسش را مطرح کردند چرا احمد توکلی به رغم ادعا در ستیز با پدیده آقازاده ها ، تاکنون با هیچ آقازاده ای دست به گریبان نشده است ؟

موسویان از اعضای ارشد تیم مذاکره کننده هسته ای به ارتباط فراتر از حدود اختیارات خود ( جاسوسی ) با دولت انگلیس متهم شد . موسویان مورد حمایت جدی حسن روحانی و اکبر هاشمی قرار گرفت . در اوج این مناقشات و درست در بزنگاه بررسی این پرونده ، ناگهان نامه حلالیت خواهی احمد توکلی خطاب به موسویان منتشر گردید تا کفه ترازو به طرف دیگری سوق داده شود . مدیر وقت یکی از سایت های مطرح در عرصه عدالخواهی ، احمد توکلی را کسی دانست که بر سر عدالت معامله می کند .

احمد توکلی در اوایل دولت سازندگی ( پیش از کاندیداتوری و رقابت با هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ششم و طرح مسئله آقازادگی ) راهی کشور انگلیس شد و مدعی گردید آن جا مدرک دکترای اقتصاد را دریافت کرده است . چندی پیش بسیاری از سایت های خبری اسنادی رامنتشر کردند که نشان می داد توکلی بدون دریافت مدرک فوق لیسانس توانسته دکترای اقتصاد را دریافت کند ! احمدی نژاد نیز یک بار در برنامه زنده تلویزیونی از منتقدان برنامه های اقتصادی دولت در مجلس خواست تا مدارک علمی خود در رشته اقتصاد را رو کنند . احمد توکلی هیچ یک از این مطالب را نشنید .

احمد توکلی در پایگاه رسمی خود یعنی سایت الف ( که به رغم برخورداری از تشکیلات وسیع و ادعای استقلال ، معلوم نیست هزینه های جاری آن چطور تأمین می شود ) هم صدا با بنگاه های خبری غرب بیشترین طالع بینی و هیاهو را در زمینه تورم زایی شوک آور اجرای طرح هدفمندی یارانه ها داشته است . امروز به رغم گذست نزدیک به دوماه از اجرای موفقیت آمیز طرح و عدم تحقق فضاسازی ها و تشویش های القا شده از سوی وی ، توکلی حاضر به طلب حلالیت از ملت و دولت نشده است .

درست در عصر روزی که مذاکرات سه جانبه ایران ، ترکیه و برزیل به اتمام رسید و مورد استقبال همه گروه های اصولگرا و بعد ها مورد تجلیل مقام معظم رهبری قرار گرفت احمد توکلی بلافاصله در اقدامی تعجب برانگیز این توافقات را " حراج منافع ملی " دانست که تا ماه ها به عنوان منبع تحلیلی رسانه های غربی به خصوص دولت انگلیس در زیر سوال بردن این اجلاس مطرح گردید . دفاع صریح و چندباره مقام معظم رهبری از این مذاکرات هم نتوانست توکلی را در اعتراف به اشتباه و طلب حلالیت مجاب نماید .

مرکز پژوهش های مجلس در آستانه انتخابات دهم ریاست جمهوری نقش محوری را در داستان سرایی کذایی پیرامون مفقود شدن درآمد میلیاردی خرانه بر عهده داشته است .

زیر سوال بردن پاک دستی دولت ، کاری دشوار بود که از عهده هیچ یک از دشمنان خارجی بر نمی آمد . اثبات کذب و سیاسی بودن این ادعا هم نتوانست احمد توکلی را برای طلب حلالیت متقاعد سازد . بروز این نوع مسائل باعث شد بعضی از رسانه های مجازی غیر معتبر ، رسالت احمد توکلی را جلوگیری ابدی از ایجاد وحدت در جریان موسوم به اصولگرایی قلمداد کنند .

مدتی است که این پرسش در بین بعضی از رسانه های مجازی غیر معتبر طرح می شود که نقش مرکز پژوهش های مجلس در کنار زده شدن طرح های پراهمیتی همچون کاهش روابط با دولت انگلیس ، نظارت بر ششصد آقازده مشغول به تحصیل در انگلیس ، بازپس گیری باغ قلهک از سفارت انگلیس و . . . چه می باشد ؟

راقم این سطور شرعاً و قانوناً هیچ یک از این موارد را دلیل بر آن چه که در تیتر مقاله ذکر شده نمی داند . مسئولین کارکشته امنیتی به طور قطع بیدار تر ار آن هستند که نیاز به ارائه چنین گزارش ها و تحلیل هایی برای پیگیری بعضی از پرونده ها داشته باشند .

 

مشکل از من است یا ضرغامی ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 ساعت 6:57 شماره پست: 700

 

مطلب زیر را یکی از جوانان ساکن روستاهای جنوب جیرفت نوشته و در وبلاگ اخبار جیرفت(بازخوانی) منتشر کرده است:

اخبار آن شب را که نگاه می کردم دلم گرفت/ درد را باید در کجا جست؟/ مشکل از من است یا ضرغامی؟/ خانم دکتر گزارشگر خبری را تحت پوشش قرار داده بود که در آن حاکی از یک اتفاق ناگوار و تاثربرانگیز میداد/ خبر چه بود؟/ حادثه این بود/ طی حادثه ریزش برف آسمانی در تهران، پای چند نفر لیز خورده بود و تعدادی هم پایشان شکسته بود!! 

این درد را به که باید گفت/ مشکل از من است یا ضرغامی؟ 

در گوشه ای از جنوب کرمان / زینب کوچولوها به دلیل ......سوءتغذیه نحیف ولاغر روزگار می رسانند/ دوربین دکترهای گزارشگر ککش هم نمی گزد/ مریم کوچولوئی در تهران لیز می خورد آه وناله دکتر گزارشگر بلند می شود. 

زینب کوچولوئی در روستائی از رودبار از درد بیماری در بستر خود بدلیل نداشتن پول دکتر به خود می پیچد/ دوربین بدنبال صحبت با مریم تهرانی درباره نحوه لیز خوردنش است. 

این درد را به که باید گفت؟ / مشکل از من است یا ضرغامی؟

وضعیت زینب لحظه به لحظه وخیم تر می شود/ مادر زینب بر بالینش دست به دعا برداشته / دوربین خانم دکتر همچنان نگران مریم است/ به او یادآور می شود چرا روز تعطیل به مدرسه رفته؟/ راستی تا یادم نرفته بگویم زینب هم دو هفته ای است مدرسه اشان تعطیل است / البته اینجا برفی نیامده / فقط بدلیل مریض شدن معلم شان دیگر کسی نیست به آنها درس بدهد/ و این مشکل هم از دید سوژه های ۲۰:۳۰ مخفی می ماند/ 

این درد را به که باید گفت؟/ مشکل از من است یا ضرغامی؟ 

مادر زینب دیگر طاقتی برای نشستن ندارد/ زینب یتیتم را در حالی که بشدت بیمار است بلند می کند بر دوش خود گرفته / از کپر بیرون میزند و ... راستی اینجا که ماشینی هم نیست / پیاده به سمت جاده آسفالته میدود/ 

خانم دکتر ، دکتر مریم را پیدا کرده و بدنبال صحبت با او برای پرسیدن وضعیت دست مریم است/ مادر در حالی که نفس نفس می زند ذره ای از حرکت نمی ایستد و درد زینب او را هم دارد از پای می اندازد/ صحبت های دکتر هم شنیدنی است از تعداد نقاط شکستی می گوید و همچنین عکس آنرا هم نشان می دهد/ گزارشگر هم با چه شوق و ذوقی در حال گرفتن گزارشش است. 

مادر به آسفالت می رسد/ ماشینی هم در جاده نیست/ باز هم باید بدود/ دیگر نائی نمانده و همچنین چاره ای / پس پشت به دوربین میدود/ کار خانم دکتر تمام نشده نگران بقیه لیز خوردگان است/ به سراغ تعدادی دیگر می رود / و تأسف عمیق خود را از این ماجرا اعلام میکند. 

مادر صدائی از زینب نمی شنود بی اختیار می ایستد/ بر دو زانو هنگامی که زینب در آغوشش است می نشیند/ زینب را صدا می زند/ ...با بغض هم صدا می زند و خیلی آرام ... زینب/ 

دوربین رسانه ملی برای اینکه دیگر افراد لیز نخورند جهت گرفتن توصیه های پزشکی آقای دکتر آماده می شود/ مادرم زینب ، جوابم را بده ، /صدائی نمی شنود/ فریاد می زند این بار بلند، خیلی بلند/ طوری که جاده هم با او هم ناله می شود / اما دوربین ضرغامی نه/ 

گزارش خانم دکتر تمام شد/ عمر زینب و امید مادرش هم... 

این درد را به که باید گفت؟/ مشکل از من است یا ضرغامی؟ 

 

 
راهی به کربلا
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389 ساعت 15:21 شماره پست: 699

   

 

خدا می داند شهید ، زنده است . خدا می داند امروز خالد اسلامبولی لبخند رضایت بر چهره دارد . چه کسی گفت خون شهید هدر می رود ؟ مگر خون اباعبدالله هدر رفت ؟

یزید قهقهه مستانه سر می داد و خود را پیروز معرکه می دانست . اما مدتی نگذشت که . . .

حسین های زمان همیشه پیروزند . ما فرعون ها را به زانو در می آوریم  . چه کسی گفت خون حسین غلام کبیری هدر می رود ؟ خون ذوالعلی ؛ خون فیض  . . .

اگر خرداد ماه حماسه است پس بهمن را چگونه باید توصیف کنیم ؟!

 

افتادگی آموز اگر . . .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389 ساعت 6:39 شماره پست: 698

 

حجت الاسلام مهدی پور را پانزده سال است که می شناسم . این همشهری میانسال و پر شور در عرصه های فرهنگی را همگان به اخلاص و گمنامی توصیف می کنند . از حال و هوای معنوی ایشان خاطرات گرانقدری دارم که بماند برای مجلس شهادت و شب خاطره اش !

 به تازگی شنیدم این استاد حوزه علمیه را به عنوان روحانی نخبه برگزیده اند اما . . .

همان طور که انتظار می رفت حجت الاسلام مهدی پور بی هیچ ادعایی کنار کشید و فرد دیگری را به جای خود معرفی نمود .

لکل حق حقیقة و حقیقة الاخلاص ان لایحب الرجل ان یحمد علی ما فعل لله .

خدایش زنده بدارد و بر توفیقاتش بیفزاید .

 
سلوک باران
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389 ساعت 6:40 شماره پست: 697

 

سید محمد باقر صدر از جمله نوابغ تاریخ است که در زمینه­ی علوم انسانی با رویکرد اسلامی صاحب آثاری بدیع و قابل استفاده می­باشد. این اندیشمند شیعی، با تحصیل در حوزه­ی علمیه‌ی نجف درسن هفده سالگی به درجه‌ی اجتهاد رسید. وی در سن چهل و شش سالگی به عنوان اندیشمندی صاحب سبک در مجامع علمی، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار گرفت. از جمله کتاب­های وی فلسفه‌ی ما، اقتصاد ما، القسطاس المستقیم دراصول دین، قره العین درعلم عربی و... را می توان نام برد. او شجاعانه از اندیشه‌های امام خمینی قدس سره دفاع می­کرد تا جایی که به شاگردان خود می­گفت: «در امام خمینی قدس سره ذوب شوید، همچنان که او در اسلام ذوب شده است.»


سلوک باران

آشنایی با سیره‌ی علمی و اخلاقی مرجع شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر

گرد آورنده: احمد ایروانی

اشاره

سید محمد باقر صدر از جمله نوابغ تاریخ است که در زمینه­ی علوم انسانی با رویکرد اسلامی صاحب آثاری بدیع و قابل استفاده می­باشد. این اندیشمند شیعی، با تحصیل در حوزه­ی علمیه‌ی نجف درسن هفده سالگی به درجه‌ی اجتهاد رسید. وی در سن چهل و شش سالگی به عنوان اندیشمندی صاحب سبک در مجامع علمی، اجتماعی و سیاسی مورد توجه قرار گرفت. از جمله کتاب­های وی فلسفه‌ی ما، اقتصاد ما، القسطاس المستقیم دراصول دین، قره العین درعلم عربی و... را می توان نام برد. او شجاعانه از اندیشه‌های امام خمینی قدس سره دفاع می­کرد تا جایی که به شاگردان خود می­گفت: «در امام خمینی قدس سره ذوب شوید، همچنان که او در اسلام ذوب شده است.» سرانجام آیت الله صدر به همراه خواهرش بنت الهدی، درروز چهارشنبه، بیستم فروردین 1359شمسی توسط دژخیمان بعثی به شهادت رسید. این نوشته گذری کوتاه بر برگ­هایی از زندگی علمی و اخلاقی اوست که از زبان برخی از شاگردان شهید آورده شده است.    

دو راهی زندگی

سید محمد باقر در اوان نوجوانی با دو گرایش و سلیقه‌ی متفاوت در مورد آینده اش مواجه شد. از یک سو، مادر او را تشویق می‌کرد که تحصیلات حوزوی و زندگی طلبگی توأم با سختی معیشت را برگزیند و از سویی، پسر عموی او، سید محمد صدر که نخست وزیر عراق بود، او را به تحصیل در مدارس دولتی و مژده‌ی داشتن پست و مقام و زندگی مرفه ترغیب می‌کرد.

شهید صدر، پاسخ کسانی را که درباره‌‌ی آینده‌ی او تمایلاتی مغایر با ایده‌هایش داشتند، در عمل داد. او بدون اعلام قبلی، دست به اعتصاب غذای آرام زد و در شبانه روز تنها به خوردن تکه نان کوچکی بسنده کرد. چند روز بعد خانواده متوجه اعتصاب آرام او شدند و علت را پرسیدند، گفت:

«کسی که بتواند چندین روز متوالی با تکه نانی سر کند، خواهد توانست تا آخر عمر به همین شیوه عمل کند و من از تنگدستی و گرسنگی باکی ندارم.»

در آن سال‌ها او ده یازده سال بیشتر نداشت.

خرید کتاب با شرایط ویژه

خواهر شهید صدر از دوران تحصیل می‌گوید:

«در آن وقت‌ها من و برادرم پول کمی را که به دست می‌آوردیم، جمع می‌کردیم و او کتابی می‌خرید و هر دو آن را مطالعه می‌کردیم. پس از خواندن کتاب، آن را می‌فروخت و با پول آن کتاب دیگری تهیه می‌کرد.»

چرا سید، درس ما حاضر نمی شود؟

سید محمدباقر در اوان زندگی علمی‌اش عادت داشت هر روز به حرم امام علی علیه‌السلام مشرف شود. او طبق روال معمول پس از به جا آوردن زیارت و نماز با استعانت از دروازه‌ی شهر علم، علی علیه‌السلام غرق تفکر در مسائل علمی پیچیده می‌شد. خود وی در این باره می‌گفت: در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حل هیچ مسئله‌ای برایم مشکل نبود.

آن شهید مدتی برنامه‌ی رفتن به حرم را متوقف کرد و کسی هم متوجه این موضوع نشد تا اینکه مردی که خدمتکار پدر شهید صدر بود و پس از وفات او، داوطلبانه خدمتگزاری آن شهید را نیز برعهده گرفته بود، در عالم رؤیا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را دید که به او فرمود: «به فرزندم سیدمحمد باقر صدر بگو چرا در درس ما حاضر نمی‌شود؟»

خدمتکار وقتی از خواب بیدار شد، جریان را برای شهید صدر نقل کرد و بدین ترتیب، راز نشستن مداوم آن مرحوم در پشت ضریح مبارک و اندیشیدن در مسائل علمی پیچیده، روشن شد. او از آن پس، برنامه‌ی قبلی خود را از سر گرفت و تا آخرین روز پیش از شروع دوران حصر، به همین منوال عمل کرد.

بیش از بیست ساعت مطالعه

آن شهید سعید، روش خاصی را برای تربیت علمی خود در پیش گرفته بود. من از خود او شنیدم که می‌گفت در شبانه روز بیش از بیست ساعت را به مطالعه و آموختن اختصاص داده و این مدت زمان را به مطالعه، نگارش و تفکر تقسیم کرده است، و شاید بیشترین زمان به تفکر و اندیشیدن می‌گذشت. این نکته، چه بسا یکی از علل نوآوری در آثار علمی او و برجستگی آنها بود.

وی ذهن و حافظه‌ی خود را در اختیار اندیشه‌های دیگران قرار نداده بود تا هر چه را می‌شنید و می‌خواند دربست بپذیرد؛ بلکه هر مطلبی را با واقع‌نگری و دقت بی‌نظیری تجزیه و تحلیل می‌کرد و آنچه را حق می‌دانست، با استدلال از آن دفاع می‌نمود و اگر ناحق و باطل می‌شمرد، با دلیل آن را رد می‌کرد.

در این باره من از آیت‌الله سیدکاظم حائری (از شاگردان آن شهید) شنیدم که به نقل از آن مرحوم می‌گفت: ایشان قادر است بطلان فلسفه‌ی افلاطونی را ثابت کند و حتی این کار را در مباحثات خصوصی با برخی از شاگردانش آغاز کرده بود. مسلماً اگر او دست به چنین کاری می‌زد، به چنان آوازه‌ای می‌رسید که در رأس فلاسفه‌ی جهان قرار می‌گرفت و جایگاه اجتماعی و علمی‌اش نه تنها در جهان اسلام؛ بلکه در سراسر جهان تقویت می‌شد. اما او مصلحت دین را بر شهرت، نام و آوازه ترجیح می‌داد.

حاجی این کتاب را بخر!

یکی از شاگردان او تعریف می‌کند:

در سال 1978. م هنگامی که در مراسم عمره در مکه‌ی مکرمه همراه آن شهید بودم، در نزدیکی مسجد الحرام یک کتابفروشی قرار داشت که از قضا روزی گذر ما به آنجا افتاد. شهید صدر برای لحظاتی به بررسی و مطالعه‌ی برخی از کتاب‌ها مشغول شد. به طور اتفاقی نگاهش به کتاب اقتصادنا افتاد که جلوی کتاب‌ها در معرض فروش گذاشته شده بود. مرحوم صدر از صاحب کتاب فروشی قیمت آن را جویا شد و او گفت: به فلان ریال! سپس خطاب به شهید صدر با لهجه‌ی حجازی گفت: «حاجی! این کتاب را بخر، کتاب خوبی است. این کتاب صدر است و علیه کمونیست نوشته شده است!»

محل تحصیل شما کجاست؟

حاج عباس، خادم خانه‌ی شهید به کتابخانه رفت و به مرحوم صدر خبر داد که مهمانی از مصر می‌خواهد شما را ببیند. مهمان دکتر محمد شوقی الفنجری، صاحب مدرک دکترای اقتصاد، مشاور اقتصادی انور سادات، رئیس جمهور سابق مصر و استاد چند دانشگاه در مصر و کشورهای دیگر بود.

دکتر فنجری خود را به کتابخانه رساند. مرحوم صدر در محل همیشگی خود در گوشه‌ای نشسته بود. دکتر فنجری مبهوت شده بود که این مرد بی‌آلایش و ساده زیست همان دانشمندی است که شهره‌ی آفاق است. با تعجب و بدون سلام پرسید: تو را به خدا شما شیخ محمدباقر صدر هستید؟!

دکتر گفت: من برای حضور در کنفرانس در بغداد دعوت شده‌ام. در هواپیما در این فکر بودم که از این تنها فرصت پیش آمده برای ملاقات با جنابعالی استفاده کنم. با خود می‌گفتم چقدر باید منتظر باشم تا وقت ملاقات از شما بگیرم. راستی! شما در کدام دانشگاه تحصیل کرده‌اید؟ کتاب‌های شما از نظر علمی مورد توجه من و تعداد زیادی از دوستانم که در دانشگاه تدریس می‌کنند، از جمله دانشمند فرانسوی، روژه گارودی است. شما تحصیلات خود را در کجا به پایان رسانده‌اید؟

شهید صدر گفت: در مسجدها با طلاب و علمای نجف درس‌های خود را در مساجد می‌خوانند.

فنجری که مات و مبهوت مانده بود گفت: به خدا مسجدهای نجف بهتر از همه‌ی دانشگاه‌های اروپاست.

ملاقاتی که هیچ گاه انجام نشد

روژه گارودی پس از آشنایی با کتب و آثار علمی شهید صدر، با ایشان به نامه نگاری می‌پردازد. دیری نمی‌پاید که روژه گارودی به دعوت دولت عراق جهت حضور در کنفرانس به بغداد سفر می‌کند. وی اظهار امیدواری می‌کند که در طی این سفر بتواند با مرحوم صدر ملاقاتی داشته باشد. طی نامه‌ای، تاریخ ملاقات معین می‌شود. شهید صدر در پاسخ به نامه‌ی روژه گارودی اظهار خوشحالی می‌کنند. چند روز از تاریخ تعیین شده از سوی گارودی گذشت، اما از او خبری نشد. معلوم نبود او خلف وعده کرده یا مشکلی برایش پیش آمده است؟

چند روز بعد، نامه‌ای از وی دریافت شد که محتوای آن شگفت‌انگیز و بیانگر طرز رفتار خباثت آمیز حکام بعث و حتی هراس و وحشت آنان از شهید صدر بود.

گارودی در این نامه نوشته بود: در تاریخ اعلام شده به بغداد رسیدم. در سالن پذیرایی فرودگاه بغداد، رئیس تشریفات از من پرسید: آیا مایلید بازدید از اماکن معینی را در دستور کار قرار دهیم؟ گفتم: مایلم استاد محمدباقر صدر را ملاقات کنم. آن مرد مات و مبهوت و حیرت‌زده ماند و چیزی نگفت. پس از آن یکی از مسئولان وزارت خارجه‌ی عراق به من اطلاع داد که شخصی به این نام در عراق وجود ندارد. به او گفتم: اما او وجود دارد و دقیقاً در نجف اشرف است و من با او مکاتبه داشته‌ام. گفت: برای شما برنامه‌ی سفر به نجف ترتیب خواهیم داد تا در آنجا درباره‌ی این شخص سؤال کنیم. پس از پایان کنفرانس، مرا به نجف آوردند تا درباره‌ی شما پرس و جو کنیم. در دانشکده فقه چند نفر از دانشجویان را به نزد من آوردند و گفتند از اینها بپرسید. وقتی از آنها درباره‌ی شما پرسیدم گفتند: شخصی به این اسم در نجف، وجود ندارد! این امر برایم شگفت‌آور بود. با خود گفتم: آیا آنچه می‌بینم خواب است یا بیداری؟

گارودی در پایان نامه‌اش ضمن اظهار تأسف از اینکه نتوانسته در موعد مقرر به ملاقات مرحوم صدر بیاید، از او عذر خواهی کرده بود.

 

ماجرای کتاب احمد حسن البکر

احمد حسن البکر، رئیس جمهور وقت عراق مایل بود که به مجموعه القاب و عناوین خود، عنوان عالم و اندیشمند را نیز اضافه کند. در عراق ـ چنانچه همگان می‌دانند ـ تمام قوانین در سیطره‌ی قدرت رئیس جمهور است و او هر طور که بخواهد با آنها رفتار می‌کند. البکر با این اختیارات وسیع و بی حد و حساب می‌توانست با یک ماده قانون، بالاترین پست‌ها و درجات دولتی و نظامی را از آن خود سازد، که این موضوع به لحاظ اینکه یک امر اعتباری و بی‌ارزش است، نیاز به برهان و استدلال ندارد. اما لازمه‌ی ادعای اندیشمند بزرگ و عالم توانمند بودن، داشتن دلیل و مدرکی قوی و روشن است. در چنین شرایطی، فرمان‌های جمهوری و یا بازی با قانون نمی‌توانست کاری برای او انجام دهد، پس لاجرم حیله‌ای دیگر می‌بایست.

در این زمینه، احمدحسن البکر در تلاشی که حاکی از حماقت فراوان او بود، کوشید تا از استعداد علمی شهید صدر ]به نفع خود[ بهره جوید. از این رو، سید علی بدرالدین را نزد ایشان فرستاد تا آمادگی آن مرحوم را درباره‌ی تألیف کتابی هم سطح با سایر کتاب‌های علمی ارزشمندش، و چاپ آن به اسم احمدحسن البکر جویا شود.

طبیعی بود که شهید صدر با این خواسته مخالفت می‌کرد. کوشش البکر با شکست مواجه شد. اما او دست بردار نبود و این بار فاضل البراک مدیر اداره‌ی کل امنیت را فرستاد. اعزام وی تلویحاً به معنای استفاده از زور و قدرت بود؛ زیرا براک، رئیس بزرگ‌ترین سازمان جنایتکار در جهان بود و به طور طبیعی مخالفت شهید صدر با درخواست او، زمینه‌ی استفاده از زور و قوه‌ی قهریه و ترور را فراهم کرد.

وقتی فاضل البراک نزد شهید صدر آمد، خطاب به ایشان گفت: جناب رئیس جمهور مایل است کتابی تألیف کند، اما اشتغالات دائمی او به اداره‌ی امور کشور، مانع از این کار است، بنابراین، شما را برای انجام این مهم انتخاب کردیم و این موضوع باید سری باقی بماند. آقای رئیس جمهور آماده است هر مقدار پول هم که بخواهید در اختیار شما بگذارد.

براک برای تطمیع بیشتر، اضافه کرد: اگر این کار را انجام دهید موقعیت خاصی نزد رهبری پیدا خواهید کرد و با به وجود آمدن جو اعتماد و دوستی، شبهات، اتهامات و تردیدهای مربوط به شما برطرف خواهد شد. اما شهید صدر رضوان‌الله علیه با درخواست او مخالفت کرد و تمامی درخواست‌های بعدی را نیز نپذیرفت.

 

محبت، حتی به دشمن خود

نکته‌ی شگفت‌آور این بود که عواطف شهید صدر حتی شامل دشمنانش نیز می‌شد. زمانی که نیروهای امنیتی بعثی خانه‌ی وی را به طور کامل در محاصره‌ی خود داشتند و همچون گرگ‌های کمین کرده برای طعمه، خانه را تحت نظر گرفته بودند، عاطفه‌ی شهید صدر حتی بر سر آنان نیز سایه افکند.

ظهر یکی از این ایام محاصره، من در کتابخانه‌ی منزل خوابیده بودم که با صدای آن شهید بیدار شدم. او با خود ذکر: «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» را زمزمه می‌کرد. فکر کردم شاید اتفاقی افتاده، پرسیدم چیزی شده؟ گفت:

«نه! ولی از گوشه‌ی شکسته‌ی شیشه‌ی پنجره به اینها ـ منظور مأموران امنیتی مستقر در اطراف خانه ـ نگاه می‌کردم، دیدم در این هوای گرم تابستان، عرق از سر و رویشان می‌بارد.»

گفتم: ولی آنها همان کسانی‌اند که خانه‌ی شما را محاصره گرفته و یاران پاک باخته و مؤمن‌تان را دستگیر کرده‌اند. آنان همان‌هایی هستند که در دل کودکان شما، رعب و وحشت انداخته و آنها را از حقوق و نیازهای اولیه‌ی یک کودک در این سن و سال محروم کرده‌اند. گفت:

« درست می‌گویی، اما بایستی حتی نسبت به این قبیل آدم‌ها نیز عطوفت به خرج بدهیم. آنها منحرف شده‌اند؛ چون در محیط اسلامی سالمی بزرگ نشده‌اند و فضای مناسب تربیت ایمانی برایشان فراهم نبوده است و چه بسیار افراد مشابه آنان، که مشمول هدایت و رحمت خدا شده، اصلاح گردیده و جزء انسان‌های مؤمن شده‌اند.»

او آن گاه به طبقه‌ی همکف رفت و حاج عباس، خدمتکار خود را بیدار کرد تا به آنان آب بدهد. خدا گواه است وقتی چنین برخورد عاطفی ایشان را با مأموران بعثی دیدم نتوانستم خود را کنترل کنم. به یاد جد بزرگوارش، حضرت اباعبدالله علیه‌السلام افتادم که در راه کربلا، حربن یزید ریاحی و سپاهش را سیراب کرد و در روز عاشورا، با دیدن انبوه سپاه دشمن شروع به گریستن کرد و در پاسخ سؤالی در مورد علت گریه‌اش فرمود: «گریه‌ام به خاطر اینهاست که به سبب قتل من وارد آتش جهنم خواهند شد.»

نان گرم،نان سرد

در یکی از روزها در ساعتی که انتظار ورود کسی نمی‌رفت، خدمتگزار با وفای شهید صدر؛ یعنی محمدعلی محقق داخل کتابخانه شد و دید که آن مرحوم مشغول خوردن نان خشک است و کاسه‌ی آبی در دست دارد. ایشان که احتمال آمدن آقای محقق را در آن ساعت نمی‌داد، به شدت خجالت زده و دستپاچه شد و صورتش را به طرف دیوار برگرداند.

آقای محقق برایم نقل می‌کرد: من از شهید صدر شنیدم که خطاب به ام‌صالح ـ خانم خدمتگزار خانه ـ می‌گفت: هر وقت برای آقای محقق ناهار می‌برید، نان گرم را به او بدهید و نان سرد را برای ما بگذارید.

 

شاگرد ناسزا گو

آیت‌الله حائری (از شاگردان برجسته‌ی شهید صدر) در یادداشت‌هایش در این باره می‌نویسد:

یکی از شاگردان شهید صدر از جلسات درس وی دوری گزید و خط فکری اسلامی آن مرحوم را نیز رها کرد. او همواره در برابر مردم، پشت سر استادش زبان به ناسزا می‌گشود و بیشتر سخنانش به گوش استاد بزرگ ما هم می‌رسید. روزی در محضر شهید صدر نشسته بودم و سخن از آن شاگرد ناسزاگو به میان آمد، آن مرحوم رضوان الله علیه فرمود:

«من همچنان به عدالت این شخص ایمان دارم و رفتاری هم که از او سرزده، ناشی از خطای در اعتقاداتش است نه آنکه نشانه‌ی عدم پایبندی او به دین باشد.[1]»

 

ملاقات شجاعانه

روزی که امام راحل رضوان الله علیه می‌خواست عراق را به مقصد کویت ترک کند، مرحوم شهید صدر علی‌رغم کنترل شدید منزل امام رضوان‌الله علیه توسط مأموران امنیتی، تصمیم گرفت برای خداحافظی به منزل ایشان برود. بنابراین، صبحگاهان عازم بیت حضرت امام رضوان‌الله علیه شد، اما متأسفانه ایشان اندکی پیش از آن، منزل را ترک کرده بود. با این وجود، آن مرحوم در خانه‌ی امام رضوان‌الله علیه نشست تا مراتب تأیید و همبستگی خود با ایشان را به کسانی که در خانه مانده بودند، اعلام کند.

آن مرحوم به من می‌گفت که در زمان بازداشت در ماه رجب و به هنگام بازجویی، یکی از سؤالاتی که از او شده بود درباره‌ی اهداف و انگیزه‌های این ملاقات بود. همچنین مدیر کل امنیت نیز به او گفته بود: این دیدار از نظر دولت، یکی از نمونه‌های هماهنگی و همکاری به شمار می‌رود.

آن شهید ادامه داد:

«از آنجا که من خود را برای شهادت آماده کرده بودم و تصور نمی‌کردم زنده به نجف اشرف برگردم، خطاب به مدیر کل امنیت گفتم: این ملاقات را هر طور که می‌خواهید تفسیر کنید، اما من آشکارا برای بدرقه‌ی او رفتم، نه پنهانی. آن مدیر با شنیدن این سخن به خشم آمده بود؛ چون انتظار شنیدن چنین جوابی را از من نداشت و فکر می‌کرد که بابت این موضوع از او عذرخواهی خواهم کرد.»2



[1] . مباحث الاصول، ج1، صص 46 و 49.

2.سال های رنج،خاطرات وناگفته هایی از زندگی شهید آیت الله صدر رضوان‌الله علیه ،محمد رضا النعمانی. 

 

ما همچنان ایستاده ایم

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 17:40 شماره پست: 696

 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

ز دل ها لایروبی یادمان رفت

به ویلای شمالی خو گرفتیم

شهیدان جنوبی یادمان رفت

عازم کربلای خوزستانم و نایب الزیاره همه دوستان . انشالله .

ببخشید این مطالب آخری بابت محدودیت زمان کمی شتاب گرفت . چهارده مطلب به نیت چهارده معصوم برای چهل شهید حماسه ششم بهمن آمل نیت کرده بودم که در شب اربعین حسینی به اتمام رسید .

به زودی خدمت می رسم . به کوری چشم ضد انقلاب ، آخرین مطلب این صفحه را با عنوان " پونس شطح بر انقلاب تونس ! " حتما بخوانید .

در حمایت خلل ناپذیر از فرزند ملت ، نامه انقلابی و تاریخی ایشان خطاب به نمایندگان مجلس را در ادامه مطلب درج می کنم .

التماس دعا


محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهوری اسلامی ایران طی نامه‌ای خطاب به نمایندگان مجلس به موضوع تغییرات لایحه برنامه پنجم توسعه پرداخت.
به گزارش جهان به نقل از فارس، متن نامه رییس‌حمهور به مجلس بدین شرح است:

سلام علیکم

از تلاش ارزشمند شما در تصویب برنامه پنجم صمیمانه تقدیر می‌نمایم. متاسفانه مدیریت محترم مجلس شورای اسلامی در فرایند بررسی و تصویب این لایحه برخلاف رهنمودهای راهگشای مقام معظم رهبری و حتی در مواردی با بی‌توجهی به آئین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی و بر خلاف صریح قانون اساسی بر لغو اختیارات قانونی قوه مجریه و دخالت در اموری مانند انتخاب و نصب و عزل مقامات اجرایی و اداره اموال دولتی اصرار می‌ورزد و بعد از اعلام مغایرت مصوبه یادشده با قانون اساسی و ارجاع موضوع به مجمع تشخیص مصلحت نظام، مدیریت مجمع نیز برخلاف وظایف قانونی و حتی آیین‌نامه داخلی آن مجمع تلاش کرد اختیارات مصرح قوه مجریه را مخدوش نماید.

تلاش مدیریت مجمع و برخی اعضای آن به ویژه رئیس محترم مجلس و متاسفانه همراهی رئیس محترم قوه قضائیه در دخالت دادن مدیریت مجلس و قوه قضائیه در اموری مانند تصمیم‌گیری‌های صندوق توسعه ملی و عزل و نصب رئیس کل بانک مرکزی یک بدعت آشکار و متضمن تغییر قانون اساسی و مخدوش‌کردن روند مدیریت کشور است.

شما بهتر می‌دانید که به موجب اصل هفتاد و یکم قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی، "در حدود مقرر در قانون اساسی " می‌تواند "قانون " وضع کند، بنابراین مجمع تشخیص در مواردی اختیار ورود دارد که مصوبه مجلس در حدود اختیارات و صلاحیت مجلس باشد و شورای نگهبان مفاد مصوبه را مغایر قانون اساسی یا موازین شرع مقدس بداند و در مواردی که مصوبه مجلس اساساً در حدود صلاحیت‌ وی نیست ارجاع مورد به مجمع تشخیص مصلحت موضوعیت ندارد.

به عنوان مثال آیا ممکن است مجلس اعلام جنگ با کشوری نماید و مجمع به بهانه مصلحت نظام این نظر مجلس را تائید کند؟
همچنین تفسیر قانون اساسی با شورای نگهبان است آیا مجلس می‌تواند اصلی از اصول قانون اساسی را تفسیر کند و بعد از ایراد شورای نگهبان، مجمع صلاحیت مجلس را به تفسیر قانون اساسی تسری دهد؟ یا فی‌المثل آیا قانون اساسی اجازه می‌دهد مجلس تصویب آیین‌نامه اجرایی را در صلاحیت خود اعلام کند و بعد از ایراد شورای نگهبان مجمع تشخیص مصلحت نظام، برخلاف اصل یکصد و سی و هشتم و هفتاد و یکم قانون اساسی صلاحیت مجلس را به تصویب آیین‌نامه اجرایی گسترش دهد؟

آیا می‌شود مجلس رای صادره از محکمه‌ای را ملغی اعلام نماید و بعد از ایراد قانون اساسی، مجمع با ترجیح‌نظر مجلس اختیار قوه قضائیه را به نفع مجلس شورای اسلامی محدود کند؟

آیا با وضع قانون عادی و اتکاء به نظر مجمع تشخیص مصلحت می‌توان مقرر نمود در راس وزارتخانه‌ای وزیر قرار نگیرد و یا وزیران نیازمند اخذ رای اعتماد از مجلس شورای اسلامی نباشند؟

آیا ممکن است مجمع به بهانه تشخیص مصلحت مفاد اصل هشتاد و هفتم در مورد ضرورت رای اعتماد مجلس به وزراء را به سایر مقامات اجرایی تسری دهد؟

آیا می شود مجلس یک مقام اجرایی را عزل یا نصب کند و مجمع ، مصوبه مجلس را به بهانه "مصلحت " تائید نماید؟

تغییر قانون اساسی مطابق اصل یکصد و هفتاد و هفتم آن نیازمند فرمان رهبری و تشکیل شورای بازنگری و نهایتاً رفراندوم و همه‌پرسی از مردم است ومجمع تشخیص مصلحت نمی‌تواند اختیارات خود (موضوع اصل ۱۱۲) را به نحوی اعمال کند که منجر به تغییر قانون اساسی گردد.
کما اینکه تفسیر قانون اساسی نیز در انحصار شورای نگهبان است و نه مجلس و نه مجمع تشخیص مصلحت نمی‌توانند در مقام قانون‌گذاری یا اعمال مصلحت به تفسیر قانون اساسی مبادرت ورزند.

بعلاوه براساس اصل یکصد و دهم قانون اساسی حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه از اختیارات رهبری است و مجمع نمی‌تواند، به بهانه رسیدگی به مصلحت در موضوعی که مورد اختلاف دو قوه است و در مراحل قبلی به استحضار مقام معظم رهبری نیز رسیده و رهنمودهای ایشان مورد بی‌توجهی مدیریت مجلس قرار گرفته است، تغییر قانون اساسی را رقم بزند.

در شرایطی که مهمترین طرح اقتصادی تاریخ کشور با همراهی قاطبه نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و با آرامش و همراهی مثال‌زدنی مردم شریف - که یادآور ایثارگری‌ها و امداد‌های غیبی دوران دفاع مقدس است - انجام می‌شود چه مشکلی حادث شده است که در کمال تاسف عده‌ای با اصرار بر موارد خلاف و بدتر از آن مقابله با نصایح و نظرات دلسوزانه رهبری گرانقدر برای کشور مشکل ایجاد می‌نمایند.

چه بحرانی در مدیریت بانک مرکزی حادث شده است که این واحد سازمانی دولتی و امور اجرایی آن را می‌خواهند از قوه مجریه خارج سازند. همانطوریکه مستحضرید مجلس محترم در خصوص عزل و پذیرش استعفاء رئیس کل بانک مرکزی هیچگونه مصوبه‌ای نداشته است بنابراین دخالت مجمع در این خصوص بر خلاف نص صریح قانون اساسی و آئین نامه داخلی مجمع بوده و از مصادیق بارز قانونگذاری محسوب می‌شود. به علاوه مجمع برای رئیس‌جمهور حتی حق پیشنهاد اعضای هیات عامل صندوق توسعه - علی‌رغم این که در مصوبه مجلس چنین بوده است- را قائل نمی‌شود.

اصل یکصد و دوازدهم قانون اساسی ناظر و محدود به موارد مصلحت ارجاعی است. کدام مصلحت اقتضای دخالت قوای مقننه و قضائیه در عزل و نصب‌های مقامات اجرایی را دارد؟ این چه روشی است که استثناء تبدیل به قاعده می‌شود و مجمع تشخیص که تدبیر رهبری کبیر انقلاب برای تشخیص مصلحت و ارائه مشورت در رفع معضل ارجاعی در موارد خاص و استثنایی است برخلاف حکمت تشکیل آن، بزرگترین مصلحت نظام را که همانا التزام به قانون اساسی و اصل قانون‌گرایی است زیر پا می‌گذارد و این خود تبدیل به چالش برای نظم و مدیریت کشور می‌شود.

آیا مصلحت کشور در تداخل قوا و لوث شدن مسئولیت‌ها و مسلوب الاختیار نمودن منتخب مردم است؟ آیا تجربه تاریخی عدم تمرکز و تداخل مسئولیت‌ها - که منجر به فرمان تاریخی امام راحل برای بازنگری در قانون اساسی و رفراندوم گردید- تجربه موفقی بوده است که عده‌ای بخواهند نوع شدیدتر آن را بدون رعایت اصول مسلم حقوقی و منطقی و بدون هیچ گونه نظرخواهی از مردم به نام مصلحت به مردم تحمیل کنند و بدین ترتیب محصول رای و نظر مردم یعنی میثاق ملی و دینی (قانون اساسی) را زیرپا گذاشته و مصلحت خواص را بر مصلحت ملت ترجیح دهند؟

نه رهبری معظم انقلاب و نه مردم انقلابی ایران اجازه تغییر قانون اساسی را به مجمع تشخیص مصلحت نداده‌اند.

به موجب اصل یکصد و دوازدهم قانون اساسی اولاً مجلس محترم در صورتی می‌تواند مصوبه‌ای را به مجمع ارجاع دهد که علاوه بر رعایت صلاحیت قانونی مجلس، متضمن مصلحت ملزمه‌ای باشد که لااقل عرف آن را تصدیق کند.

مجمع نیز در رسیدگی به این تشخیص مجلس پیش از ورود به بررسی باید دلایل توجیهی مجلس شورای اسلامی مبنی بر مصلحت بودن را مطالبه کند و از این طریق صلاحیت خود برای ورود به موضوع را احراز نماید.

در مقام رسیدگی نیز روشن است که اصل، رعایت مفاد قانون اساسی و شرع مقدس است . هر مصلحتی که ادعای وجود آن می‌شود باید به درجه‌ای از وضوح و روشنی و مقبولیت عرفی باشد که بتواند دست برداشتن از نظر شورای نگهبان به عنوان مرجع قانونی تطبیق و تفسیر قانون اساسی را توجیه کند. در مقام تشخیص مصلحت نیز نباید مرزهای روشن قانون اساسی در نوردیده شود و به نام تشخیص مصلحت تغییر قانون اساسی یا تفسیر آن انجام شود و یا اینکه خروج از حدود صلاحیت‌های قانونی و یا قانون‌گذاری جدید صورت پذیرد. همه این اقدامات باید در حدود مقرر در محدوده قانون اساسی صورت پذیرد.

قاعده‌ای که در قالب اصل، با رای مردم، جزئی از قانون اساسی شده است جز از راه همه پرسی و رفراندوم قابل تغییر نیست. به عبارت روشن‌تر حتی "مصالح ملزمه " نیز به موجب خود قانون اساسی مستثنی از مفاد قواعد این قانون شده است و صلاحیت مجمع صرفاً تشخیص مصداق مصلحت است که امری استثنایی بوده و باید حدود و ثغور و زمان آن نیز مشخص باشد.

استثناء نمی‌تواند اصل قاعده را مخدوش کند. متاسفانه رویکرد به نحوی است که گویا با تمسک به مصلحت نظام که در یکی از اصول قانون اساسی آمده است- خارج از حدود صلاحیت قانونی مقرر در همین اصل- می‌توان تمامی اصول قانون اساسی را دستخوش تغییر قرار داد.

با این وصف علاوه بر اینکه رفراندوم و همه‌پرسی و رای مردم به اصل قانون اساسی زیر پا گذاشته می‌شود اصل یکصد و هفتاد وهفتم در مورد تشریفات بازنگری در قانون اساسی نیز موضوعیت خود را از دست می‌دهد. در چنین صورتی آیا نیازی به قانون اساسی باقی می‌ماند؟

شایسته و ضروری است که نوار کامل جلسه مجمع و کمیسیون مربوط آن منتشر شود تا مردم در جریان امور قرار گیرند و ببینند که چگونه عده ای نمی‌خواهند تن به قانون و رای مردم بدهند و درصددند دیدگاه خود را به نام مصلحت بر مردم تحمیل نمایند.

قانون اساسی میثاق دینی و ملی مردم است و هر سه قوه و نهادهای سیاسی مانند مجمع تشخیص باید فقط در حدود صلاحیت‌های تعریف‌شده در قانون اساسی عمل نمایند و هیچ یک از اصول قانون اساسی نباید به نحوی مورد استناد و کاربرد قرار گیرد که اصل قانون اساسی و قانون مداری نظام اسلامی را مورد خدشه قرار دهد.

قانون اساسی دیواری نیست که از بالای آن بگذرند، بلکه سد مستحکمی است که باید پشت آن بایستند و به حدود آن پایبند باشند.

برخی از اعضای دولتهای قبلی که قبلا برای افزایش اختیارات قوه مجریه تلاش می کردند اکنون هماهنگ با مدیریت مجمع و مدیریت مجلس در صدد کاهش اختیارات قانونی این قوه هستند.

اکنون که به لطف پروردگار متعال و عنایات حضرت ولی‌عصر (عج) و ایستادگی ملت و همراهی نمایندگان عزیز مردم و نیز به برکت رهبری فرزانه انقلاب و علی‌رغم بدخواهی دشمنان و شیطنت‌های هر روزه آنان، ایران عزیز در قله قرار دارد و به نحو مطلوب اداره می‌شود و از جمله طرح هدفمندی یارانه‌ها و مهار تورم و گرانی- با وجود عدم استفاده از بیست درصد منابع صادرات نفت و گاز و فرآورده‌های نفتی به دلیل تاخیر در تصویب اساسنامه صندوق توسعه ملی- در حال اجراست کدام دلیل منطقی و کدام توجیه شرعی و قانونی مستند محدودساختن هر روزه دولت از اختیارات قانونی می‌شود و تکالیف مالایطاق و مسئولیت‌های بدون اختیار را با سوء استفاده از قدرت به خادمان ملت تحمیل می‌کنند و هزینه آن را باید ملت عزیز بپردازند.

دولتی که در اوج فشارهای خارجی با اتکال به خداوند متعال و پشتیبانی رهبری عزیز و ملت بزرگ و بسیاری از نمایندگان محترم عهده‌دار اجرای مهمترین برنامه‌های اقتصادی اجتماعی کشور شده است چرا باید در داخل نیز هر روز آماج فشارهای غیر قانونی و مخرب شود.

همانطور که می‌دانید در دولت‌های گذشته معمولا مجالس جهت تامین نظر دولت اصرار به ارجاع مصوبه به مجمع تشخیص مصلحت می‌کردند و غالبا این مجمع نیز در راستای تامین نظر دولت مصوبه مجلس را تائید می‌کرد.

کدام ابزار قانونی برای وصول به اهداف چشم‌انداز و تحقق برنامه‌های مهم کشور و سیاست‌های کلی ابلاغی به اهمیت بانک مرکزی و صندوق توسعه ملی است.

با چه انگیزه‌ای فرصت خدمت‌گزاری برای تعالی و عمران و آبادانی کشور از ملت عزیز سلب می‌شود. به خوبی می‌دانید که خادمان ملت در دولت با وجود همه بی‌مهری‌ها و مانع‌آفرینی‌ها و محدودیت‌ها همچون گذشته لحظه ای از ادامه خدمتگزاری برای پیشرفت و عدالت باز نخواهند ایستاد.

در پایان به رهبری عزیز، ملت بزرگ و شما نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی اطمینان می‌دهم که اینجانب به عنوان خادم و سرباز کوچک جمهوری اسلامی به سوگند شرعی خود که طبق اصل یکصد و بیست و یکم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ادا نموده‌ام پایبندم و بر اجرای دقیق قانون اصرار دارم.

سئوال این است که با توجه به مضمون سوگند رئیس‌جمهور و نمایندگان محترم در برابر قرآن مجید آیا می‌توان تغییر غیرقانونی و آشکار قانون اساسی را پذیرفت.

 
پیشواز حماسه ششم بهمن ( 14)
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 17:25 شماره پست: 695

 

وقتی دشمن یصیرت ندارد !

 

برای شناخت هر چه عمیق تر از خط و مشی و سیره شهدای حماسه آفرین ششم بهمن آمل نیاز به بررسی و مطالعه ای جامع وجود دارد . اما بیان این نکته خالی از لطف نیست :

شهید قربان بابکی ، جوانی بیست ساله بود که با فقر و رنج بزرگ شده بود . به خاطر مشکلات مالی نتوانست بیشتر از سه کلاس درس بخواند . برای گذران زندگی با روزی یک تومان مشغول به کار بنایی شد . با هوش و استعداد خود توانست بعد از مدتی به گچکاری ماهر تبدیل شود . او در حالی که کیسه نانی به دوش داشت وارد درگیری شد و هنگامی که در مقابل سینما قدس ، هدف گلوله قرار گرفت با گفتن الله اکبر و لااله الاالله به دیدار خداوند شتافت .

شهید پرویز بازدار ، حلب کوب بود . شهید محمد دیوسالار ، گلگیر ساز بود . شهید صادق مهدوی ، بنایی می کرد . شهید علی رضا رنجبر ، نجار بود .شهید فضل الله سلیمانی ، کارگر بود . شهید محمد ذوالفقاری هم کار می کرد و هم درس می خواند تا این که به لباس پاسداری در آمد . شهید محمد گلچین ، کارگری می کرد . شهید نادر رسولی کشاورزی می کرد تا توانست یک دستگاه وانت خریداری کند و با آن به امرار معاش بپردازد  . . .

چرا اینها را گفتم ؟

کمونیست ها مدعی بودند که از محرومان و زحمت کشان جامعه ، دفاع و حمایت می کنند و فقط به فکر قشرهای محروم هستند !

جالب است بدانید اکثر اعضای اتحادیه کمونیست ها در خارج از کشور ، به ویژه در ایالات متحده آمریکا ، قبل از انقلاب با هم ارتباط داشتند . آنها فرزندان افراد پول داری بودند که توانسته بودند برای ادامه تحصیل به آمریکا بروند . زمانی هم که در ایران بودند یا ساکن مناطق شمالی و میانی شهر تهران بودند یا در دیگر شهرهای آباد که در زمان شاه از امکانات بسیار خوبی برخوردار بودند ، زندگی می کردند و به راحتی درس خوانده بودند .

هنگامی که در سال 1361 یعنی یک سال بعد از واقعه آمل ، محاکمه اعضای اتحادیه کمونیست ها در جریان بود ، خانواده  شهدای آمل نیز حضور داشتند . تازه آن زمان یکی از اعضای اتحادیه با دیدن کفش های خانواده شهدا که جلوی در سالن دادگاه چیده شده بود ، متوجه شد که با چه کسانی جنگیده است . ظاهر کفش ها نشان می داد که خانواده شهدا همگی از محروم ترین و فقیرترین قشرهای جامعه هستند و از ابتدا تمام تئوری های آنان شکست خورده است . درست نقطه مقابل آنها در شهر آمل ، همان مردم فقیری بودند که کمونیست ها فکر می کردند مورد حمایت آنها واقع خواهند شد . بر خلاف تصور کمونیست ها ، فقیرترین و کم درآمدترین قشرهای جامعه ، شجاعانه و داوطلبانه به جای پشتیبانی از آنها به جنگ شان رفته بودند .1

1-      برداشتی از زندگی نامه شهدای 6 بهمن آمل

 

پیشواز حماسه ششم بهمن (13)

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 10:23 شماره پست: 694

 

شب دلهره و صبح صادق پیروزی

 

اشاره : سرهنگ پاسدار محمود شاه نوریان سال های بازنشستگی را در قم سپری می کند . وی از رزمندگان دلیر شهرستان آمل است که صحیفه دلش مملو از خاطرات و ناگفته های سال های حماسه و ایثار است .

محمود شاه نوریان با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد پیوست . در جریان حماسه ششم بهمن ، قائم مقام سپاه پاسداران شهرستان آمل بود و در آن شب به یاد ماندنی ، فرماندهی مدافعان شهر را بر عهده داشته است .


شب دلهره و صبح صادق پیروزی

اشاره : سرهنگ پاسدار محمود شاه نوریان سال های بازنشستگی را در قم سپری می کند . وی از رزمندگان دلیر شهرستان آمل است که صحیفه دلش مملو از خاطرات و ناگفته های سال های حماسه و ایثار است .

محمود شاه نوریان با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت این نهاد پیوست . در جریان حماسه ششم بهمن ، قائم مقام سپاه پاسداران شهرستان آمل بود و در آن شب به یاد ماندنی ، فرماندهی مدافعان شهر را بر عهده داشته است .

به سبک تاریخ شفاهی ، پرسش ها را از متن مصاحبه حذف کردیم تا خوانندگان عزیز با تمرکز بیشتری به مطالعه این خاطرات ارزنده بپردازند :

استان های مازندران و گیلان منطقه 3 سپاه کشور محسوب می شدند که مرکزیت آن در شهرستان چالوس قرار داشت . در سال 1359 جلسه ای با حضور نمایندگان سپاه شهرهای شمال کشور در شهرستان چالوس تشکیل شد که من نیز در آن شرکت داشتم . در آن جلسه بر اساس پاره ای از گزارشات ، ضرورت اشراف بر مناطق جنگی برای مقابله با حضور نظامی ضدانقلاب ، مورد تأکید قرار گرفت .

من به همراه سرهنگ پاسدار محمد رنجبر که شناخت خوبی از راه های جنگلی آمل داشت شناسایی جنگل های آمل را بر عهده گرفتیم . ظاهر خود را شبیه شکارچی ها در آوردیم و راهی جنگل شدیم . کارمان را هم از منطقه امامزاده عبدالله شروع کردیم . پادگان ابوعمار هنوز تشکیل نشده بود و جنگل های آن قسمت مورد توجه ضدانقلاب قرار داشت . بعد از چند روز با افرادی ناشناس و مسلح برخورد کردیم که توانستیم به بهانه صرف چای با آنها هم کلام بشویم . در همین شناسایی ها بود که یقین پیدا کردیم جنگل آمل مرکز فعالیت نیروهای ضد انقلاب در استان مازندران است .

بچه های سپاه وارد عمل شدند و با حمله به مقر نیروهای ضد انقلاب باعث به جا گذاشتن تلفات و فرار آنها شدند . در این عملیات البته سیزده نفر از بچه های ما نیز به شهادت رسیدند . آن زمان نیروهای سپاه هنوز از تجربه کافی برای درگیری های مسلحانه در مناطق جنگلی برخوردار نبودند . تجربیاتی که بعد ها در مناطق غرب کشور باعث برتری کامل نیروهای اسلام بر دشمنان گردید .

در شهرستان آمل مانند بسیاری دیگر از شهرهای کشور خانه های تیمی منافقین نیز وجود داشت و در واقع منافقین ، رسمی ترین تشکیلات مسلحانه ضد انقلاب محسوب می شدند . اما موقعیت خاص شهرستان آمل از لحاظ پوشش جنگلی و نقطه ارتباطی با پایتخت ، مورد توجه سایر نیروهای ضد انقلاب نیز قرار داشت . به طور مثال ، احمد شعبانی مدتی مسئولیت آموزش بچه های بسیج را بر عهده داشت . او بعد از چند روز آموزش تئوریک ، بچه ها را جمع می کرد و به اطراف شهر می برد تا آنها را با آموزش های عملی نیز آشنا کند . یک روز نیروهای آموزشی را برد به منطقه ای که معروف است به باغ صفا . آنها را به دو قسمت تقسیم می کند . عده ای باید از بالای کوه به سمت پایین بیایند و عده ای نیز از دره به سمت بالا راه بیفتند و در نقطه الحاق به تمرین مشترک نکات آموزشی بپردازند . احمد شعبانی خودش با بچه های دره همراه می شود . درست موقعی که دستور حرکت می دهد متوجه می شود کسی زیر علف ها خودش را مخفی کرده است . به گمان این که یکی از بچه ها قصد شیطنت ! دارد آهسته به آن سمت رفت و به سرعت یقه او را گرفت و بالا آورد . از چیزی که دید شوکه شد . دختر جوانی بود که آن جا مخفی شده بود . تعجب کرد همراه آنها که فقط برادران بودند . همین موقع صدای گلگدن اسلحه ای را شنید . شعبانی هیکل درشتی داشت اما چابک و با سرعت عمل بود . کلتش را به سرعت در آورد و با صدای بلند فریاد زد : تکان بخورید شلیک می کنم . این جا محاصره است . بعد هم دستور داد " به گلگدن ! " تمام بچه ها گلگدن اسلحه شان را کشیدند . جالب است بدانید تمام شصت هفتاد نفری که همراه او بودند سلاح ام یک در دست داشتند که صدای گلگدن آن بلند است . به جز شعبانی که یک کلت و یک ژ3 داشت هیچ یک از نیروها فشنگی در اختیار نداشتند . نیروهای ضد انقلاب که صدای این همه اسلحه را شنیدند و از آموزشی بودن نیروها اطلاعی نداشتند به گمان غافل گیر شدن توسط پاسداران از جای خود خارج شدند . تعدادشان دوازده سیزده نفر می رسید همه مسلح بودند و مقادیر زیادی آذوقه به همراه داشتند . اردوی بچه های ما نیمه کاره ماند . دستگیرشدگان نیروهای وابسته به اشرف دهقان ( اکثریت ) بودند . البته دقیق به خاطر ندارم این واقعه قبل از جریان ششم بهمن بود یا بعد از آن . اما در هر صورت نشان می دهد که ضد انقلاب روی این جنگل ها حساب ویژه ای باز کرده بود .

تا قبل از حمله ضد انقلاب به شهر ، ما شاهد تحرکاتی از سوی آنها بودیم . آنها چند بار در جاده هراز کمین کرده و به مردم حمله ور شدند . یک بار فرزند امام جمعه یکی از شهرهای استان گلستان را که آن موقع جزو مازندران بود در جاده به طور اتفاقی دستگیر کرده و او را در رفتاری غیرانسانی مقابل چشم خانواده اش به شهادت رساندند . یک بار نیز گزارش رسید که عده ای مسلح ناشناس در یکی از مسیرها تردد داشته اند . اکیپی را برای شناسایی فرستادیم . آنها در جاده به نیروهای ضد انقلاب برخورد کرده و به شهادت رسیدند . ضد انقلاب این بار نیز در رفتاری وحشیانه ، پیکر نیمه جان یکی از پاسداران را با آتش سیگارها آن قدر شکنجه دادند تا او را به شهادت رساندند .  

در روز پنجم بهمن گزارشی از تردد افراد ناشناس در سطح شهر داشتیم . من یک هفته ای بود که به قائم مقامی سپاه آمل منصوب شده بودم . آن شب هم اولین شبی بود که در این سمت مسئولیت افسر شب را بر عهده داشتم . فرماندهی سپاه آمل را برادری به نام محمد شعبانی بر عهده داشت . او اهل شاهرود یا سبزوار بود . جوانی خوش صحبت بود که اغلب شب ها برای سخنرانی به مساجد و پایگاه ها دعوت می شد . محل استقرارش هم چون مجرد بود داخل ساختمان سپاه بود . شاید یازده شب بود که صدای تیراندازی به گوش رسید . ابتدا گمان کردیم شاید بچه های ما درگیر شده اند . چهار اکیپ گشت داشتیم . برای هر کدام که بیسیم زدیم دیدیم تیراندازی از طرف آنها نبوده است . مانده بودیم چگونه از ماجرا سردربیاوریم . فکری به خاطرم رسید . با یکی از داروخانه های شبانه روزی شهر تماس گرفتم . گویا نیروهای ضد انقلاب در داروخانه او حضور داشتند . مسئول داروخانه گوشی را که برداشت گفت : فردا دمار از روزگار شما در می آوریم !! جنگلی ها به کمک ما آمده اند . صدایی شبیه رژه هم از پشت گوشی شنیده می شد . آن فرد با نوع بیانش توانست اطلاعاتی را که می خواستیم به ما بدهد .

به بچه ها گفتم پشت دیوارها ی سپاه سنگر بگیرند . با سایر نیروها هم تماس گرفتم . ما در بعضی مساجد و پایگاه ها و ساختمان ها مثل دادگستری و . . . نیروهایی داشتیم . با همه تماس گرفتم که هر کس در هر محلی که مستقر است سنگر بسازد و همان جا مشغول دفاع شود . از شهرهای دیگر هم درخواست نیرو کردیم تا شهر را به محاصره درآورند و صبح عملیاتی بزرگ را آغاز کنیم . سیاست ما بر این بود که حمله به دشمن در شب با توجه به بی اطلاعی ما نسبت به مواضع آنها می تواند خسارات زیادی را به دنبال داشته باشد . از سویی ترک هر مکان توسط نیروها می تواند تصرف آن به دست دشمن را آسان نماید و دشمن هدفی غیر از این نداشت . نیروهای ضدانقلاب قصد داشتند به هر قیمتی شده چهار مکان را به تصرف دربیاورند . یکی سپاه پاسداران ، یکی فرمانداری که مقر ستاد فرماندهی هم بود ، مقر بسیج و دادستانی که شماری از بازداشت شدگان گروهک ها در آن جا قرار داشتند . تصرف هر یک از این اماکن باعث تقویت روحیه دشمن گردیده و احساس پیروزی و تسلط بر شهر را در وجودشان ایجاد می نمود . همان وقت حضرات آیات جوادی آملی و حسن زاده با من تماس گرفتند . آنها مرا با اسم کوچک صدا می زدند . می خواستند بدانند چه تدبیری را برای مقابله با ضدانقلاب در نظر گرفته ایم . توضیح دادم که قصد ما دفاع جانانه از اهداف مورد نظر دشمن و ناکام گذاشتن آنان تا روشن شدن هواست . هر دوی این بزرگواران از این برنامه ابراز خرسندی کردند . فرماندهی وقت سپاه آمل توانست خودش را به ساختمان سپاه برساند . ایشان تصمیم گرفت چند نفر را با خودش بیرون برده و به درگیری با ضدانقلاب بپردازد . به محض خروج از ساختمان سپاه سه چهار نفر از بچه ها از نقطه ای نامعلوم مورد اصابت گلوله قرار گرفتند . از جمله شهید بزرگوار ملک شاهدخت . این شهید بعد از پنج شش ماه تازه همان روز از جبهه برگشته بود . با توجه به انسی که بین بچه های سپاه وجود داشت قبل از آن که به خانواده اش سربزند برای سرکشی نزد بچه ها آمده بود . درگیری که شروع شد ایستاد تا در کنار دوستانش باشد . قرار شد همان برنامه را دنبال کنیم . فرمانده وقت دستور داد فرماندهی نیروهای مدافع را من اداره کنم . خوشبختانه با مقاومت سرسختانه بچه ها دشمن نتوانست به هیچ یک از اهدافش برسد . آنها مقر بسیج را با آرپی جی هدف قرار داده بودند . اما دیگر از این سلاح استفاده نکردند . بعد که دستگیر شدند می گفتند ما یک گلوله آرپی جی زدیم اما دیدیم گلوله های آرپی جی شما به طرف ما روانه شد . این در حالی بود که اصلا بچه ها از این سلاح استفاده نکرده بودند !

با طلوع صبح باید طرح اصلی را اجرا می کردیم . نیروهایی که شهر را محاصره کرده بودند آماده ورود به آمل شدند . بچه ها هم از سنگرهای خود خارج شده و موضع دفاعی خود را به موضع تهاجمی تبدیل کردند . از آن سو نیروهای دشمن نیز خسته و از نظر روحی آسیب دیده بودند زیرا نه تنها در تمام طول شب نتوانسته بودند حتی به یک هدف خود دست پیدا کنند بلکه برخلاف تصور خامشان هیچ یک از مردم نیز به کمک آنها نرفته بودند . با طلوع آفتاب مردم که از ماجرا با خبر شده بودند از خانه بیرون آمده و در محل های خود شروع به ساخت سنگر کردند . همان شد که این شهر را به حق ، هزار سنگر نامیدند . مردم صحنه هایی را خلق کردند که یاداوری آنها اشک را در چشمانمان جاری می کند . هیچ وقت از ذهنم محو نمی شود صحنه حضور زنان دلاوری را که چهار گوشه چادرهایشان را دست می گرفتند و بی توجه به خطر تیراندازی دشمن برای ساختن سنگر ، شن و ماسه می آوردند . با رشادت مردم قهرمان آمل کوچه به کوچه و خیابان به خیابان شهر را از لوث وجود ضد انقلاب پاکسازی کردیم . حوالی ساعت دو یا سه بعد از ظهر شهر دیگر به طور کامل پاکسازی شده بود و ما در جنگل ها به تعقیب و دستگیری ضدانقلاب می پرداختیم . آن روز بود که ما اسم اتحادیه کمونیست ها را شنیدیم . تا آن وقت گمان می کردیم منافقین به شهر حمله کرده اند ! جا دارد یادی از شهید شعبان شعبان زاده داشته باشم . او بسیار شجاع بود . اطاعت پذیری او نیز از وی چهره ای مؤثر و کارآمد ساخته بود . این بزرگوار را نیز در حماسه ششم بهمن از دست دادیم . در آن واقعه مردم آمل حدود چهل شهید را تقدیم اسلام و انقلاب کردند . اکثر این شهدا یا از مردم عادی بودند که گاه صبح زود از خانه خارج شده و به خاطر ظاهر مذهبی شان توسط ضدانقلاب مورد حمله قرار گرفتند و یا بچه هایی از بسیج و سپاه بودند که از سوی ضدانقلاب غافلگیر شده بودند . نیروهای دشمن در اقدامی ناجوانمردانه ، ظواهر و لباس های خود را شبیه بچه های حزب اللهی و پاسدار در آورده بودند که باعث غافلگیری بعضی از نیروهای ما شد .

نکته قابل توجه دیگر محاسبات مضحک و سطحی ضد انقلاب بود . آنها واقعاً خیال می کردند به محض اولین حمله و شروع درگیری ، مردم به استقبال آنها آمده و به راحتی می توانند شهر را به دست بگیرند . سپس یکی یکی شهرهای شمال را به همین ترتیب آزاد ! کرده و در نهایت تهران را به تصرف دربیاورند ! مشابه همان تصور بچه گانه ای که بعدها منافقان در ماجرای مرصاد از خود نشان دادند . آمل یکی از مذهبی ترین شهرهای شمال کشور است که علمای بزرگی از آن برخاسته اند و شهدای بسیاری را در مسیر انقلاب و دفاع مقدس تقدیم کرده اند . دشمن آن قدر روی ذهن نیروهایش کار کرده بود که آنها هیچ یک از این نکات برجسته را ندیدند و بر اساس فرضیات ذهنی خود تصور می کردند مردم منتظر قیام هستند . بعضی از نیروهای اتحادیه کمونیست ها آن قدر از اوضاع کشور بی خبر بودند که حتی نمی دانستند شهیدان رجایی و باهنر در حادثه انفجار نخست وزیری جان خود را از دست داده اند !

مردم آمل درسی بزرگ به دشمن دادند . آنها به ضدانقلاب و دشمنان اسلام فهماندند که بر سر آرمان ها و ارزش های دینی خود معامله نخواهند کرد و هر بار که احساس کنند اساس مذهب و مکتبشان در خطر قرار گرفته به عنوان اصلی ترین پشتیبان اسلام و انقلاب اسلامی پا به عرصه دفاع خواهند گذاشت .

 

 
پیشواز حماسه ششم بهمن (12)
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 9:55 شماره پست: 693

 

ابتکاری در دفاع شهری

مدافعان شهر که تجربه ای در نبرد خیابانی نداشتند در مقابله با نیروهای آماده و آموزش دیده که خیابان هایی از شهر را به اشغال خود در آورده بودند جلوه هایی زیبا از رشادت و پایمردی را خلق نمودند . در ااین بین یکی از ابتکارات رزمندگان مدافع شهر ، در نوع خود جالب و غافلگیر کننده بود .

" یکی از ابتکارات جالب نیروهای بسیجی در نبرد با دشمن این بود که پشت یک وانت نیسان سنگر درست کرده بودند و وانت با دنده عقب به سمت دشمن حرکت می کرد ؛ نیروهای بسیجی پشت سنگرهای ساخته شده در وانت به سمت دشمن تیراندازی می کردند و راننده هم از تیراندازی دشمن در امان بود ."1

اشغالگران که در برابر این ابتکار نیروهای مردمی مستأصل شده بودند خیابان به خیابان و کوچه به کوچه مجبور به عقب نشینی و فرار از منطقه درگیری می شدند .

1-      علی کردی . اسناد اتحادیه کمونیست های ایران در واقعه آمل . ص68

 

پیشواز حماسه ششم بهمن (11)

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 7:41 شماره پست: 692

 

پاسخ مردم هزار سنگر به جنگ نرم مهاجمان !

 

کمونیست ها در تئوری های خود حساب ویژه ای روی مردم ، به ویژه قشرهای محروم چون کارگر و کشاورز ، باز می کردند و اساساً انقلاب های کمونیستی را ملهم از رویارویی طبقه دهقان با زمین داران و کارگران با کارفرمایان می دانند ؛ اما از سوی دیگر معتقدند که برای آگاهی توده های محروم ، باید گروهی از روشنفکران که پیشرو و پیشاهنگ هستند در صدد روشن کردن مردم بر آیند . چون مردم به این گروه های پیشرو اعتماد دارند و آنها را از خود و از جنس خودشان می بینند به آنها ملحق می شوند و انقلاب کمونیستی را خلق می کنند .

در جریان حمله اتحادیه کمونیست ها به شهر آمل ، این تئوری در اولویت برنامه های مهاجمان قرار گرفت . به همین منظور تیم " ه " به فرماندهی کاک رشید به همراه بیست نفر باید ضمن گرفتن محله " اسپه کلا " ، مردم را جذب قیام می نمودند . غلامرضا سپرغمی ، یکی از اعضای اتحادیه کمونیست ها که این اکیپ را همراهی می کرد ، به در خانه دو نفر به نام پیرزاد و خاتم نژاد رفت که آنها جواب مساعدی به او ندادند . سپرغمی خود در مورد این قضیه گفت :

" من در ابتدای شب به محله رضوانیه رفتم و در دو خانه را زدم که اولی بدون این که حتی در را باز کند ، همان پشت در با فحش از ما پذیرایی کرد . خانه دوم تنها فقط در را باز کردند ، ولی هیچ کس بیرون نیامد ."1

سپرغمی که خود اهل آن محل بود و افراد را می شناخت و می توانست با آنها به خوبی صحبت کند ، اعتراف می کند که :

" . . . از اول درگیری تا ظهر روز بعد (6 بهمن) نتوانستم حتی یک نفر راجمع کنم "2

و این آغاز شکست تئوری های بافته شده کمونیست ها در کتاب هایشان بود .

آیا به راستی اتحادیه کمونیست های ایران که می خواست نقش پیشرو داشته باشد و با حمله به آمل قصد داشت قیام سراسری راه بیندازد ، از جنس مردم بود ؟

1و2- آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، پرونده شماره 24142/ شهر هزار سنگر تالیف سیمین رهگذر ص15

 
پیشواز حماسه ششم بهمن (10)
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389 ساعت 6:12 شماره پست: 691

 

دختری با سنگر مشکی ! 

 

عصر آن روز، درگیری به قسمت جنوبی شهر کشیده شده بود و ما در غرب جاده هراز، مستقر بودیم. گروهک ها در سمت شرق جاده، در میان باغ ها و جنگل ها کمین کرده بودند. این نقطه اوج درگیری دو جبهه بود. ناگهان از دور دیدیم که دو دختر جوان چادری در حال دویدن از عرض خیابان اند. بچه ها به آنها اشاره کردند که برگردند. اما گویی متوجه نشدند. همه با وحشت و نگرانی، نگاهشان می کردیم. ناگهان فرمانده مان به سرعت از جا پرید و به طرف آنها اشاره کرد که در جوی آب، پناه بگیرند. دیدیم یکی از آنهاکه قد بلندتری داشت، دوستش را به سرعت هل داد و داخل جوی آب انداخت. اما قبل از آنکه خودش پناه بگیرد، تیری به سویش شلیک شد. دختر خم شد و تکانی خورد و روی زمین افتاد. چادرش به جایی گیر کرد و کشیده شد. روی زمین پهن شد. دختر هنوز زنده بود و شاید اگر می جنبیدیم می توانستیم نجاتش بدهیم. اما ناگهان از روی زمین بلند شد و به طرف چادرش رفت. چشمانمان از شدت وحشت گشاد شده بود. بچه ها فریاد زدند و از او خواستند که روی زمین دراز بکشد. اما صدایمان در غرش گلوله ها گم شد. ما هم شروع به شلیک گلوله کردیم. ناگهان دیدیم که خون از گلوی دختر بیرون جهید و او محکم با سر بر زمین افتاد. دوستش که از او فاصله داشت، چاردست و پا از جوی آب درآمد و به طرف دیوار نیمه خرابی رفت. سرش بر اثر برخورد به دیوار جوی، گیج و منگ بود. ترسیده بود و شوکه شده بود. برای کمک به او که رفتیم سراغ دوستش را گرفت. به ناچار گفتیم که او هم از طرف دیگر فرار کرد. بعد آدرس خانه شان را گرفتیم و با یکی از نیروها، روانه اش کردیم.
    در حالی که پیکر دوستش هنوز میان خیابان افتاده بود و خون سرخش، زمین زیر سرش را نقش زده بود.

    
   نوشته  وجیهه علی اکبری سامانی 

 

پیشواز حماسه ششم بهمن (9)

+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 22:4 شماره پست: 690

 

این حماسه را ماندگار کنید !

 

اهمیت حماسه آموزنده و تاریخی مردم آمل آن قدر بالا هست که نویسندگان و فیلم سازان متعهد کشورمان را به خلق آثاری ماندگار در این خصوص تشویق نماید . اکنون که عزمی برای یاداوری و ثبت جزئیات این حماسه بزرگ و جهاد مؤمنانه پا گرفته است به جاست تا هنرمندان ارزشی جامعه ، آثاری  در خور این رخداد کم نظیر  پدید بیاورند . مردم آمل بیش از اینها بر گردن ما حق دارند . این طور نیست ؟

محققان ارجمند برای سهولت در شناخت زوایایی از حماسه ششم بهمن می توانند از منابع محدود زیر بهره ببرند .

مهم‌ترین کتاب‌هایی که تاکنون درباره حماسه تاریخی مردم آمل به چاپ رسیده، عبارتند از:
ـ حماسه مردم آمل/ ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/ 1361.
ـ حماسه اسلامی مردم آمل / پژوهشکده علوم دفاعی استراتژیک دانشگاه امام حسین(ع) / 1377.
ـ چ‍ه‍ل‌ خ‍اطره‌ / مهدی خانی / س‍پ‍اه‌ پ‍اس‍داران‌ ان‍ق‍لاب‌ اس‍لام‍ی‌ آم‍ل‌ / 1380. 
ـ آم‍ل‌ در گ‍ذر ت‍اری‍خ‌/ م‍ول‍ف‌ م‍ح‍م‍درض‍ا م‍داح‍ی‌ آم‍ل‍ی‌ / شلاک / 1381.
ـ ش‍ه‍ر ه‍زار س‍ن‍گ‍ر (روای‍ت‍ی‌ از م‍ق‍اوم‍ت‌ ت‍اری‍خ‍ی‌ م‍ردم‌ ش‍ه‍ر آم‍ل)‌ / س‍ی‍م‍ی‍ن‌ ره‍گذر / مرکز اسناد انقلاب اسلامی / 1385.
ـ اسناد اتحادیه‌‌ کمونیست‌های ایران در واقعه‌ آمل/ علی کردی/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی / 1386.
ـ عروس آسمان/ ع‍ل‍ی‌اک‍ب‍ری‌ س‍ام‍ان‍ی‌/ نشر شاهد‏‫ / 1387.

البته آثار و مقالات دیگری نیز در این باره وجود دارد که می تواند برای علاقمندان مفید واقع شود .

 
پیشواز حماسه ششم بهمن (8)
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 21:32 شماره پست: 689

 

حماسه در نظم

 

علی اکبر فرهمند آملی از شعرای صاحب ذوق شهر هزار سنگر  ، حماسه مرد و زن غیور آملی را این چنین به نظم در آورد :

مردان به پشت سنگر و زن های سخت کوش

با کیسه های شن به سر دست یا به دوش

هر خانه پایگاهی و هر کوچه ای ستاد

گشتی چنان دژی که ندارد فلک به یاد

این شاعر توانا پس از قدر دانی حضرت امام ( ره ) از حماسه مردم آمل نیز این سروده را به یادگار گذاشت :

 

کردی دفاع از خود و از دین و کشورت

راضی شد از تو خاطر پرمهر رهبرت

نام تو را امام به دفتر نوشته است

نام تو ثبت در دفتر تاریخ گشته است

آباد باش زانکه شدی لایق درود

آزاد باش زانکه خمینی تو را ستود

 

پیشواز حماسه ششم بهمن ( 7 )

+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 12:50 شماره پست: 688

 

این روایت مستند را در تاریخ ثبت کنید !

 

 محمد رضا شریعتی فرد از شهدایی است که چند ماه قبل از جریان ششم بهمن در حال عبور از جاده هراز در کمین کمونیست های مخفی در جنگل گرفتار شد و در مقابل چشم خانواده اش به شهادت رسید . همسر ایشان سرکار خانم مریم الیاسی خاطره ای زیبا از این جریان به تحریر دراورده است که در مسابقات سراسری خاطره نویسی بنیاد شهید حائز رتبه نخست گردید :


این روایت مستند را در تاریخ ثبت کنید !

  محمد رضا شریعتی فرد از شهدایی است که چند ماه قبل از جریان ششم بهمن در حال عبور از جاده هراز در کمین کمونیست های مخفی در جنگل گرفتار شد و به شهادت رسید . همسر ایشان سرکار خانم مریم الیاسی خاطره ای زیبا از این جریان به تحریر دراورده اند که در مسابقات سراسری خاطره نویسی بنیاد شهید حائز رتبه نخست گردید :

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام بر نواهای بی نوایی، سلام بر نمازهای رهایی و سلام بر زخمهای نهایی سلام بر بهمن 57 ، سلام بر شهریور 59 و سلام بر عزت و شرفی که در گرو جنگ است .

سلام بر پیکرهای بی سر، سلام بر سرهای بی پیکر، سلام بر هزاران سنگر در شهر و سلام بر شهر هزار سنگر سلام بر آبان ماه 60 سلام بر شربت سرخی که نوشیده شد .

و سلام به تنها ره سعادت، ایمان . . . جهاد . . . شهادت .

شوهر بزرگوارم پاسدار شهید محمد رضا شریعتی فرد هم زمان با تعطیلی دانشگاه از آنجایی که وظیفه خود را پاسداری و حراست از انقلاب می دانست وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرگان شد و با تمام توان به فعالیت فکری و آموزش عقیدتی و سیاسی و ایدئولوژیک پرداخت .

کلاس های درس او بسیار سازنده بود و آگاهیهای او در زمینه های مختلف سیاسی، قرآنی و معارف اسلامی باعث می شد وی را جهت سخنرانی و تبلیغ فرهنگ انقلاب و اسلام، به محافل و مجالس در مناطق مختلف بفرستند .

روح بزرگ او زمانی آرام می گرفت که با حلقوم پرتوانش فریاد برآورد و آرمانش را ندا دهد و بشناساند .

او که در مکتب حسین بن علی (ع) پرورش یافته بود خود را شاگرد عاشورا و فرزند کربلا می دانست کلامش متین و دلنشین و آن چنان برنده بود که دشمنان کوردل مغرور و خفاش صفت بارها قصد داشتند او را از سر راه بردارند تا ستاره ای از این آسمان پرستاره را خاموش کنند .

و این گونه بود که در تاریخ 25/8/60 از طرف سپاه گرگان به ایشان ماموریت دادند تا به قم برود . من ودخترم در شهرستان بندرگز منزل پدرم بودیم، شوهرم به همراه پدر بزرگوارشان که خود روحانی متعهد و امام جماعت در مسجد حضرت محمد (ص) گرگان بودند، دنبال ما آمدند تا با هم به قم برویم .

حدود ساعت 9 شب از بندرگز خارج شدیم چند ساعت سکوت ماشین را فراگرفته بود که پدرشوهرم این سکوت را شکست و گفت رضاجان من دیشب در خواب عالم بزرگی را دیدم که به من گفت حاج آقا مرا از این جا نجات بدهید 25 نفر قصد دارند اسلام را از بین ببرند ولی هیچ کاری نمی توانند بکنند اسلام همیشه پیروز است .

پدر شوهرم در ادامه سخنانشان گفتند که یکی از ما دو نفر شهید می شویم و من فورا به ایشان گفتم آقاجون این حرف را نزنید ان شاءالله خیر است .

ساعت 30/11 شب بود که به جنگل آمل رسیدیم و متوجه شدیم جاده با یک کامیون بسته شده است . ما هم با تعجب از این راه بندان در پشت ماشینی توقف کردیم و بعد از لحظه ای یک ماشین وانت از پشت ما آمد و به داخل جنگل به طرف امام زاده رفت . پدر شوهرم به گمان این که این ماشین میان بر زده گفت رضاجان بیا ما هم به طرف امام زاده برویم، شاید راهی باشد، ولی شوهرم گفت از آن جا راهی ندارد . در همین حین متوجه شدیم دو نفر که لباس مقدس سپاهی به تن کرده بودند در مقابل گام های جستجوگر دیگر رانندگان و مسافران به طرف ماشین ما می آمدند، آن دو نفر به ماشین ما نزدیک شدند در ماشین را باز کرده رو به پدر شوهرم کردند و با لحن تمسخرآمیزی گفتند حاج آقا قبل از انقلاب کجا بودید و چه می کردید؟ !

ما که از ابتدا فکر می کردیم آنها برادران پاسدار هستند خیلی نگران نبودیم و شوهرم کارت شناسایی خود را به آن ها نشان داد که ای کاش نشان نمی داد . آنها گفتند که به دنبال اینها می گشتیم که پیدایشان کردیم و شوهرم و پدر بزرگوارشان را به حالت اسیر از ماشین خارج کردند . یکی از آن ها سرش را به داخل ماشین آورد و شوهرم گفت خواهش می کنم به داخل ماشین نروید در ماشین یک زن نشسته است . من دختر سه ساله ام را درون ماشین گذاشتم و از ماشین بیرون آمدم و به سوی آن ها رفتم و گفتم شما چکاره اید؟ گفتند: ما مجاهدین خلق هستیم، گفتم با ما چه کار دارید؟ این همه مسافر اینجا هستند! در جوابم گفتند ما با کسی کاری نداریم فقط به این دو نفر کار داریم . سپس ایشان را به طرف جنگل بردند .

من و دخترم فاطمه مانده بودیم و سکوت وحشتناک و بغض آور جنگل که گریه های پی در پی فرزندم سکوت مرگبار شب را درهم می شکست و در فضای جنگل می پیچید . آخرین نگاه های شهید هرگز از خاطرم محو نمی شود، نگاهی همراه با آرامش، چرا که او خود را در اوج نردبان عروج می دید، عروجی که او را به آرزوی دیرینه اش می رساند و خوب می دانست همان گونه که خداوند خاندان حسین بن علی (ع) را از چنگ یزید و یزیدیان حفظ کرد ما را نیز در آن دل تاریک شب نجات خواهد داد . این را از آخرین جمله ای که بر زبان راند متوجه شدم .

وقتی که او را می بردند برگشت و نگاهی به من و فرزندش کردو هنگامی که من با صدایی لرزان و بغضی سرد در گلو همراه با نگرانی از او پرسیدم آقارضا پس از شما ما چه کنیم و سرنوشت ما چه می شود با طمانینه و آرامش خاصی گفت: توکل بر خدا و هنوز حرفش تمام نشده بودکه یزیدیان اجازه ندادند و او را بردند .

من هراسان و گریان فریاد می زدم خدایا کمک کن بالاخره چه می شود، با تعجب به مسافرین نگاه می کردم که هیچ یک از آن ها حتی به خود زحمت نمی دادند که از ماشین پیاده شوند و به من که یک زن هستم کمک کنند یا حتی دلداری دهند در آن لحظه مرگبار به یاد حضرت زینب در شب عاشورا افتادم و فریاد زدم زینب جان همان طوری که در شب عاشورا آن رنج ها را تحمل کردی به من نیز صبر عطا کن تا بتوانم این رنج عظیم را تحمل کنم هرچه باشد ما از یاوران اباعبدالله (ع) هستیم .

گریه کنان من به طرف جنگل می رفتم که یکی از راننده ها سرش را از ماشین بیرون آورد و گفت خانم چه خبره چرا این قدر سر و صدا می کنی؟ در جوابش گفتم ساکت باش مگر نمی بینی که شوهر و پدر شوهرم را به داخل جنگل بردند . گفت: اینها که پاسدار بودند . گفتم خیر آقا منافق بودند . این را گفتم و به طرف جنگل رفتم .

صدای تیری را شنیدم قلبم از حرکت ایستاد نمی دانستم چه کار باید بکنم از طرف دیگر صدای گریه دخترم که درون ماشین بود می شنیدم که می گفت مامان باباجون کجاست، به طرف ماشین رفتم و دختر نازنینم را مانند رقیه سه ساله در آغوش گرفتم و گفتم ناراحت نباش بابا الآن می آید . دخترم را از ماشین بیرون آوردم و کنار ماشین ایستادم و متوجه شدم که یکی از منافقین شوهرم را از جنگل بیرون آورد، به طرفش دویدم رنگ صورتش از شدت شکنجه زرد شده بود آن منافق رو به شوهرم کرد و گفت: اسلحه ات کجاست؟ شوهرم گفت کدام اسلحه؟ او گفت همان اسلحه ای که درون برگ ماموریت تو نوشته شده است . شوهرم بالاجبار جای اسلحه را به او نشان داد . آن ملعون اسلحه را از ماشین بیرون آورد و گفت: با این اسلحه برادران ما را می کشتید .

آن منافق از خدا بی خبر خواست تا شوهرم را دوباره با خود ببرد که من دست شوهرم را گرفتم و گفتم: آقارضا من چه کار کنم؟ شوهرم گفت من می روم ولی آقاجون را می فرستند . دخترم مدام فریاد می زد باباجون نرو، آن منافق کوردل دست شوهرم را گرفت تا با خود ببرد ولی من دست شوهرم را رها نمی کردم و آن منافق با اسلحه ضربه ای به پهلوی من زد و من به زمین افتادم و در آن لحظه به یاد حضرت زهرا (س) افتادم که به خاطر شوهرش ضربه ای به پهلوی او وارد شد و محسن چند ماهه اش سقط شد و من نیز نگران جنین سه ماهه ام بودم .

آیا سرنوشت او هم مانند محسن حضرت فاطمه می شد یا نه او به دنیا می آمد و مانند پدرش شیرمردی می شد که منافقین از وجودش احساس ترس کنند .

آخر آنان در مناجات عارفانه شان با حسین (ع) چه گفتند که این چنین عاشورایی شدند نه روز از ظهر عاشورا گذشته بود، همان ظهری که ملائک فرش گسترانیده بودند تا هفتاد و دو عاشق خونین بال را به معراج دعوت کنند .

همان ظهر خونینی که کبوتران عاشق با بال های خونین خود جان باختند، همان روز شهادت، ایثار، اسارت و تنهایی و اینک وارثان خط سرخ عاشورا در عاشورای مکرری از کربلای خمینی این چنین تاریخ را تکرار می کنند .

ناگهان صدای تیرهای شلیک شده از اسلحه از جنگل بلند شد و به دنبال آن صدای الله اکبر خمینی رهبر در فضای ساکت جنگل طنین انداز شد .

بله صدای این پدر و پسر غیرتمند بود که آخرین لحظات زندگی خود را در مقابل دیدگان یکدیگر می گذراندند چشمانی که اشک شوق رسیدن به دلدار و سوختن گرد شمع یار هنوز فریادهایشان قطع نشده بود که دوباره صدای شلیک گلوله را شنیدم که ناجوانمردانه به سمت آنها شلیک می شد .

در حالی که صدای شیون و بغض ترکیده ام را کنترل می کردم تا دشمن شاد نشود، دستانم را به سوی آسمان بلند کردم و با تمام وجود فریاد زدم خداوندا همان گونه که در ظهر عاشورا قربانی حضرت زینب را پذیرفتی این قربانیان را نیز از من بپذیر در همان حالی که یکه و تنها در میان جنگلی ساکت و خاموش و در دل تاریک شب به همراه تنها امیدم فاطمه که دیگر گرد یتیمی بر سرش نشسته بود با خدا زمزمه می کردم از او یاری می خواستم . ناگهان دیدم چند نفر که لباس سپاهی به تن کرده بودند به ما نزدیک شدند و از من خواستند با آنها به سپاه آمل بروم، اما من که یکبار از منافقان ضربه تلخی خورده بودم به آنها اعتماد نکردم و از آنها خواستم که کارت شناسایی خود را به من نشان دهند و آنها همین کار را کردند و من ماجرا را برای آن ها تعریف کردم . آنها گفتند: خواهر قدر خودتان را بدانید که امام زمان پشتیبان شماست و او ما را به این جا آورده است وگرنه ما هرگز نمی توانستیم متوجه شویم مادر و فرزندی در میان جنگل آن هم در این ساعت از شب به کمک نیاز دارند .

برادران سپاهی وارد جنگل شدند ولی چون تاریک بود آنها را پیدا نکردند و به طرف جاده آمدند و جاده را باز کردند و ما را به همراه خود به آمل آوردند و خودشان برگشتند و به جستجو ادامه دادند و بالاخره آنها را پیدا کردند و به آمل آوردند . وقتی جنازه شوهرم را به من نشان دادند دیدم بازوان این عاشق دلباخته را بریدند تا کلمه ای در راه حق ننویسد . بر زبان و حلقومش گلوله باریدند تا دیگر فریاد نزند، زانوانش را نشانه رفتند تا قدمی در راه اسلام گام برندارد . ولی کور خوانده اند زیرا او عاشق شهادت بود و هر قطره خونش اینک فریاد است و رزمنده پرور .

فردای آن روز جنازه آن پدر و پسر را درون آمبولانسی گذاشتند و من و دخترم فاطمه درون ماشین دیگری جلوی آنها حرکت می کردیم .

اینک با کوله باری از رسالت راهی شهر و دیار خود می شدم، رسالتی که در آخرین نگاه ها و آخرین جملات و فریادهای همسرم و پدر بزرگوارشان موج می زد . آنها به آرزوی خود رسیده بودند ولی من تنها یاور زندگی ام را از دست داده بودم بزرگ مردی که دیگر در هیچ جای جهان مانند آن پیدا نمی شود .

با خود فکر می کردم که چگونه این خبر تاسف بار را به خانواده اش بگویم به دوستان و آشنایان . در همین فکر بودم که به شهر گرگان رسیدیم، وقتی این خبر به گوش همه رسید تمام شهر سیاه پوش شد و در شهر تعطیل عمومی اعلام شد .

خدای من! اینها چه مردان بزرگی بودند که تمام شهر به خاطر آن ها عزادار بودند .

مادرشوهرم می گفت: وقتی شما حرکت کردید یک ماشین وانت به این جا آمد و سراغ شما را گرفت و من گفتم که آنها حرکت کردند و من به یاد آن ماشین وانتی افتادم که از پشت ما آمد و به داخل جنگل رفت .

روز تشییع جنازه فرا رسید روزی که باید از شوهرم برای همیشه جدا می شدم و او را به خاک می سپردم چه سخت است که عزیزی را به خاک بسپاری آن هم کسی را که همه عالم دوستش داشتند .

برای تشییع جنازه این عزیزان عالمان بزرگی از جای جای این کشور عزیز شرکت داشتند چه تشییع جنازه باعظمتی بود همه خون می گریستند من فقط به خاطر شوهرم نمی گریستم بلکه به خاطر اسلام می گریستم که چگونه یاوران وفادارش را از بین می بردند تا اسلام تنها بماند، ولی فرزندان همین جوانمردان رشد می کنند و اسلام را زنده نگه می دارند .

چندی بعد از شهادت آن دو بزرگوار در شهرستان آمل درگیری به وجود آمد بین مردم و منافقین که بعد از درگیری منافقین دستگیر شدند و معلوم شد که این منافقین همان هایی بودند که فرزندانم را یتیم کرده بودند .

در جلسه دادگاه، منافقی که شوهرم را به شهادت رسانده بود می گفت: ما در ابتدا نمی خواستیم آن ها را به شهادت برسانیم فقط می خواستیم اطلاعاتی از آن ها به دست بیاوریم ولی آن پاسدار چیزی به ما نمی گفت و ما مجبور شدیم که او را شکنجه بدهیم ابتدا دستهایش را شکستیم ولی باز هم چیزی نگفت . بعد دستور تیرباران داده شد و آنها را به شهادت رساندیم .

بعد از آن که آن ها کشته شدند همه رفتند و من ماندم تا مواظب باشم کسی نیاید و متوجه شدم که از جنازه آنها صدای الله اکبر بلند می شود من ترسیدم و فکر کردم که آنها زنده هستند و دوباره به طرف آن ها شلیک کردم و فرار کردم .

رئیس دادگاه بعد از سخنان آن منافق به او گفت که شما من را به یاد اباعبدالله (ع) می اندازید که یزیدیان با اسب از روی جسد غرقه به خون آن بزرگوار عبور کردند .

بعد از پایان جلسه حکم اعدام آن ها صادر شد .

من به آینده فرزندانم می اندیشیدم، به آینده دخترم که باید رسالت رقیه سه ساله را به دوش می کشید و فرزند دیگرم که مدت کوتاهی پس از شهادت پدرش به دنیا می آمد .

اینک آنان تا اوج بلند عاشقی پرکشیدند و در جوار رحمت دوست آرمیدند و ما بر تنهایی خویش می گرییم و حقیرانه بر آستان عشق جبین می ساییم .

 

 
پیشواز حماسه ششم بهمن ( 6 )
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 8:24 شماره پست: 687

 

بعد از یک سال درباره این خبر قضاوت می کنیم !

سال گذشته مدیرکل محترم سیمای استان وعده ساخت سریال و برنامه های مستند درباره حماسه با شکوه ششم بهمن را داد . امروز با گذشت یک سال ، مردم مازندران تحقق این وعده را آیا شاهد خواهند بود ؟

تاریخ و ساعت : 9 دی 1388 - 12:46

کد خبر : 21728




شمال نیوز: مدیرکل صدا و سیمای مرکز مازندران از اعلام آمادگی کامل این مرکز برای بیان اهمیت و انتقال دستاوردهای حماسه ششم بهمن سال 60 مردم شهرستان آمل در مجموعه‌های مختلف این مرکز در امسال خبر داد.

بهرام حمیدی شامگاه سه‌شنبه در ستاد یادواره شهدای ششم بهمن سال 60 آمل گفت: بخش‌های مختلف صدا و سیما مازندران امسال در بخش‌های تولید، خبر، گزارش، گفتگوی ویژه خبری، میزگردهای سیاسی و نمایش صدا از اول بهمن تا پایان روز ششم بهمن به این حماسه بزرگ مردم آمل خواهد پرداخت.
وی با بیان اینکه حماسه ششم بهمن مردم آمل در سال 60 سندی پرافتخار برای مردم ولایتمدار مازندران و ایران اسلامی است، تصریح کرد: صدا و سیمای مرکز مازندران قصد دارد از سال آینده با تولید سریال و مستندهای حماسه ششم بهمن مردم آمل این رویداد مهم تاریخی را برای نسل جوان جامعه الگوسازی و یادآوری کند

 

 

 

پیشواز حماسه ششم بهمن ( 5 )

+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389 ساعت 8:9 شماره پست: 686

 

با اتحادیه کمونیست ها بیشتر آشنا شویم

  پس از شهریور 1320 سه گرایش مذهبی، مارکسیستی و ملی در کشور پدید آمد. [1] اتحادیه کمونیست های ایران در اواخر سال 1355 در پی اتحاد دو گروه کمونیستی «سازمان انقلابیون کمونیست[2]» و «پویا[3]» تشکیل گردید. اکثر اعضای آن دانشجویان ایرانی در آمریکا بودند که مخالف شاه بوده و علیه رژیم فعالیت سیاسی – فرهنگی می نمودند. اعضای این گروه در ماه های آخر پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 به ایران آمده و به «اتحادیه کمونیست های بخش داخل» معروف گشتند.[4]

 

اتحادیه کمونیست های بخش داخل و نظام جمهوری اسلامی ایران

  اتحادیه کمونیست ها، پس از پیروزی انقلاب، نظام جمهوری اسلامی ایران را متشکل از جریان های متفاوتی می دانست که نمی توان در برابر همه آن ها رفتار یکسانی اتخاذ نمود. از جمله این جریان ها لیبرال بود که از نظر آن ها حکومت را به سمت غرب کشانده و خواهان سرکوب آزادی هاست و از طرف دیگر خط امام می باشد که بایستی از آن پشتیبانی نمود؛ لذا برخلاف سایر گروه های چپ تندرو ضمن مخالفت با اسلامی بودن نظام و پایبندی به اصول مارکسیستی از نظام جمهوری اسلامی ایران به دلیل شعار استقلال، آزادی و رویارویی با غرب و آمریکا با نظام جمهوری اسلامی ایران حمایت نمود. [5] حمایت از اشغال لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358، شرکت در جبهه های جنگ (هرچند با توجه به اسناد، متهم به ربودن اسلحه از مناطق جنگی و پنهان نمودن آن ها می باشند[6])، حمایت از نهادهای انقلابی همچون سپاه، مخالفت با گروه های تندرو[7] از جمله این موارد می باشد.

  از سوی دیگر برگزاری جلسات برای معرفی خود و اندیشه هایشان، جمع آوری اعضا ی گروه که از خارج آمده بودند، فرستادن هسته های تبلیغی به شهرهای مختلف، چاپ نشریات همچون ستاد، تشکیل اکیپ هایی با نام «داس» به منظور آموزش نظامی اعضا و هواداران به منظور مقابله با کودتا[8]، تشکیل جمعیت زنان مبارز و تشکیلات پیشمرگان زحمتکشان در کردستان[9] از دیگر اقدامات آنان بود.

 

رودررویی با نظام

  در جریان هایی که بر ضد امام و یاران ایشان شکل گرفت به خصوص تشکیل حزب جمهوری اسلامی ایران، این اتحادیه در کنار نیروهای مخالف نظام همچون سازمان مجاهدین خلق ایران، فدائیان خلق، کومله، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر و ...که رئیس جمهور، بنی صدر، در رأس آن قرار داشت حمایت نموده و تشکیل حزب جمهوری اسلامی را کودتایی در کشور و امام و یاران ایشان را جبهه ارتجاع نامید. [10]

یکی از اعضای این اتحادیه درباره این تغییر موضع چنین می گوید: «این تغییر مواضع برای اعضا هم جای سؤال بود اما پاسخ این بود که این سؤال ها بهانه است و نباید روحیه تان ضعیف شود و اساسا این سؤال ها را کسانی مطرح می کنند که بریده اند.»[11]

  در هر صورت برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط امام و سپس رأی مجلس مبنی بر بی کفایتی وی و عزل او از ریاست جمهوری در 31 خرداد 1360 و درگیری های به وجود آمده نقطه آغازی در ایجاد تنش بین ائتلاف گروه های ضد انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران به وجود آورد.[12]

  از همین زمان بود که اتحادیه کمونیست ها  به این نتیجه رسید که نظام به صورت یکدست در آمده است و با این دلیل که با وجود جریان لیبرال در دولت، نظام دچار انحراف گردیده و با جدایی تدریجی از مردم به بیگانگان مرتبط خواهد شد و بیگانگان نیز جز اختناق و استبداد چیز دیگری برای ملت به ارمغان نخواهند آورد. بر این اساس رهبری و اعضای اتحادیه تصمیم به «قیام مسلحانه فوری»، آگاه سازی مردم از این انحراف و دعوت مردم به قیام علیه نظام گرفتند.  از نظر آنان سازمان مجاهدین خلق نیز همین هدف را داشته اما شیوه آنان که ترور و ... می باشد اشتباه است.[13]

  به علت کم بودن احتمال موفقیت در تهران، شهرستان آمل به علت موقعیت طبیعی، استراتژیک، سیاسی و انسانی، گذرگاه ارتباطی بودن تهران به شرق و غرب مازندران و همچنین همسایگی استان های شمالی ایران با شوروی سابق به عنوان قطب اصلی کمونیسم و فعالیت سابقه دار کمونیست ها در این منطقه، این شهر به عنوان نقطه شروع قیام فوری انتخاب گردید. [14]

  تصرف یک شهر مهم و توسعه تصرفات در عملیات های بعدی؛ جلب نظر افکار عمومی و گروه های سیاسی داخل کشور؛ حفظ حضور سیاسی در عرصه سیاسی کشور؛ قوی تر نشان دادن خود در مقایسه با سایر گروه ها و تشکیلات سیاسی بزرگ تر؛ جلب حمایت های خارجی؛ تقویت جبهه هواداران؛ ایجاد رعب در نیروهای هوادار نظام و آزادی شهرها به دست خود مردم از دست رژیم از جمله اهداف عملیات نظامی به شهر آمل به شمار می آید. [15]

 

 

[1] . رسول جعفریان؛ جریان ها و سازمان های مذهبی – سیاسی ایران (از روی کار آمدن محمد رضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی)، قم، نشر مؤلف، 1385، چ ششم، صص 18 و 19

[2] . این گروه در سال 1348 در یک محفل دانشجویی خارج از کشور تشکیل شد و 60-50 نفر از دانشجویان ایرانی را با ایدئولوگی مارکسیستی به عضویت درآورد.

[3] . شاکله اصلی این گروه از اعضای محفل گروه فلسطین بودند که پس از خروج از کشور مدتی در عرق و سپس در لبنان به سر بردند.

[4] . سیمین رهگذر؛ پیشین، صص 22-20

[5] .  همان، صص22، 24، 116 و 122؛ گردآوری سپاه پاسداران؛ پیشین، ص 6

[6] . همان، ص 9

[7] . سیمین رهگذر، پیشین، ص 25

[8] . همان، صص 22 و 23

[9] . گردآوری سپاه پاسداران؛ پیشین، ص 8

[10] . سیمین رهگذر؛ پیشین، ص 25 به نقل از پرونده علی اصغر اکباتانی.

[11] . همان، صص 25 و 26 به نقل از محمود آزادی.

[12] . همان، ص 27

[13] . همان، ص 106 به نقل از اعترافات حسین ریاحی.

[14] . همان، صص 36-32

[15] . همان، ص45

 
پیشواز حماسه ششم بهمن ( 4 )
+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389 ساعت 22:29 شماره پست: 685

 

 

واقعه بهمن 1360 در یک نگاه

  ساعت 23:45 دوشنبه شب، مطابق با پنجم بهمن ماه 1360، اعضای 110 نفره اتحادیه کمونیست های ایران با حضور سه زن در تیم پزشکی گروه، با نام «سربداران جنگل» در پوشش لباس های نظامی تحت عنوان عملیات «اسب تروا» با شلیک گلوله آرپی جی هفت در شهر آمل از شهرهای استان مازندران و ایجاد درگیری های پراکنده به این شهر حمله نموده و قصد تسخیر آن را داشتند.[1]

  این گروه از اواخر شهریور 1360 جمعیتی در حدود 180 نفر از اعضا را از سراسر کشور به جنگل فراخوانده و در پایگاهی در حوالی «منگل دره» در 20 کیلومتری آمل به طور مخفیانه مستفر شدند. آنان قصد حمله غافلگیرانه به شهر در 18 آبان 1360 را داشتند اما به علت درگیری های متعددی که در مقاطع مختلف زمانی بین آنان و نیروهای نظامی به وقوع پیوست این عملیات به تعویق افتاد. در نتیجه حدود 80 نفر از اعضا که وعده پیروزی را شکست خورده می دیدند از گروه جدا گشتند. از سوی دیگر نیروهای انقلابی از وجود افرادی در جنگل اطلاع یافتند. [2]

  در تهاجم پنجم بهمن به شهر، آنان قصد حمله به مقر سپاه، بسیج، دادگاه انقلاب، بستن جاده هراز در مدخل شهر، تصرف محله اسپه کلا و دعوت مردم به قیام را داشتند[3] که به فرماندهی قرار گاه ابوالفضل(ع) در چالوس و امداد از نیروهای سپاه و بسیج شهرهای بابلسر، محمودآباد، لاریجان و بابل با مقاومت روبرو شد. [4]

  این درگیری که حدود دو روز به طول انجامید سرانجام با مقاومت نظامیان و مردم که بدون همکاری طاقت فرسای آنان امکان پذیر نبود منجر به شکست عملیات اتحادیه کمونیست ها گردید. مردم آمل و مناطق اطراف به محض اطلاع از حمله به شهر در سنگر سازی، تدارکات، امدادرسانی، شناسایی دشمن و محل استقرار آنان و همکاری های اطلاعاتی به یاری نیروهای انقلابی شتافتند. حتی مردمی که سلاح نداشتند با وسایلی همچون داس، تیرکمان، سنگ، تفنگ ساچمه ای و شکاری به مقابله با مهاجمان پرداختند. اقشار مختلف مردم از کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان  و حتی بچه های زیر 10 سال که با کف دست شن آورده و گونی ها را به منظور سنگرسازی پر می نمودند نیز در این بحبوحه نبرد به چشم می خوردند[5].و مردم روستاها و شهرهای دور و نزدیک به کمک مردم مقاوم شهر هزار سنگر آمل شتافتند.  

  سرانجام عصر روز چهارشنبه 7/11/1360 نیروهای مهاجم عقب نشینی نموده و پاکسازی شهر آغاز گشت. با فرار مهاجمان و باقی ماندن 28 نفر از آنان در جنگل طی روزها و ماه های بعد درگیری هایی بین آن ها و نیروهای انقلابی رخ داد که مهم ترین آن ها در روز دوازدهم اسفند ماه بود که به منظور بردن اسلحه های مخفی شده به جنگل آمدند. [6]

  این واقعه به شهادت 40 نفر در شهر، 20 نفر در درگیری های متفرقه و زخمی شدن نزدیک به 200 نفر از مردم عادی، نیروهای بسیج و نظامی منجر گردید.[7]

از نیروهای اتحادیه نیز 60 نفر کشته، زخمی و گروهی اسیر شدند. اعضای دستگیر شده در دادگاه انقلاب محاکمه گردیدند. برخی به جرم محاربه اعدام و عده ای به زندان محکوم گردیدند. سایراعضا هم در طول سال و سال های آتی شناسایی و دستگیر شدند.[8]


[1] . سیمین رهگذر؛ شهر هزار سنگر: (روایتی از مقاومت تاریخی مردم شهر آمل)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، صص 13، 14 و 45

[2] . همان، صص 43-39

[3] . همان، ص 46

[4] . همان، ص 57

[5] . همان، صص 58، 63 و 71؛ و نیز نک: گردآوری سپاه پاسداران؛ حماسه مردم آمل، تهران، ستاد مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منطقه 3 گیلان و مازندران، 1361؛ افسانه کامران؛ مجموعه مقالات و سخنرانی های اولین سمینار علمی حماسه اسلامی مردم آمل، تهران، دانشگاه امام حسین (ع)، 1374

[6] . سیمین رهگذر؛ پیشین، صص 77 و 78

[7] . همان، ص 85

[8] . همان، صص 83 و 84

 

پیشواز حماسه ششم بهمن ( 3 )

+ نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389 ساعت 6:10 شماره پست: 684

 

بخش هایی از فرمایشات تاریخی مقام معظم رهبری در ششم بهمن 1388 در دیدار با مردم شهید پرور استان مازندران :

 

" شهر هزار سنگر " ؛ این تعبیر کمی است ؟!

 

. . . نباید اجازه داد که این خاطره‌هاى پرشکوه، این حوادث بى‌نظیر و تعیین کننده‌ى تاریخ انقلاب، در ذهنها کمرنگ شود. نسل جوان ما باید این خاطره‌ها را درست بشناسد، بتواند آنها را تحلیل کند و آنها را چراغ راه آینده‌ى پرماجراى خود و هدف بلند خود قرار بدهد.
 البته افتخارات مازندران و در این مناسبت عرض کنیم بالخصوص مردم آمل، افتخارات کمى نیست. چه در وادى مجاهدت فى‌سبیل‌اللَّه، چه در وادى علم، فقاهت، معرفت و عرفان، انصافاً چهره‌ى آمل چهره‌ى درخشانى است. امروز هم بحمداللَّه بزرگان روحانى آملى جزو افتخارات حوزه‌هاى علمیه و جزو ذخائر باارزش روحانى کشور ما محسوب میشوند. در امتحان عظیم هشت ساله‌ى جنگ تحمیلى هم، چه شهر آمل، چه استان پهناور مازندران، یکى از بخشهاى پرافتخار کشور بودند. من همان وقت هم، چه با لشکرهاى مستقر در مازندران، چه با بسیجى‌هاى آنها و جوانان فداکار آنها آشنائى داشتم؛ آنها را از دور و نزدیک میشناختم؛ مجاهدتهاشان را میدانستم؛ اینها که از یاد انقلاب نخواهد رفت. یک بنائى را شما مشاهده میکنید مستحکم، باشکوه و سربلند؛ کى این خشتها را، این سنگها را روى هم گذاشت تا این بنا به وجود آمد؟ کى توانست این نقشه‌ى فاخر را در عمل پیاده کند و این بنا را به وجود بیاورد؟ مگر میشود نقش آن حوادث و آن شخصیتهائى که کار آنها، مجاهدت آنها، گذشت آنها و احساس مسئولیت آنها موجب شد ذره ذره این بنا بالا بیاید، ارتفاع پیدا کند، شکل پیدا کند، شکوه پیدا کند، نادیده گرفت؟ یکى از خطاهائى که گاهى اتفاق افتاده است، نادیده گرفتن همین نقش‌آفرینان بزرگ است.
 »شهر هزار سنگر«؛ این تعبیر کمى است؟ حرف کوچکى است؟ قضیه‌ى ششم بهمن آنقدر اهمیت داشت که امام بزرگوار ما آن را در وصیتنامه‌ى تاریخى خود هم مندرج کردند، آن را یادگار گذاشتند؛ یعنى فراموش نشود. حالا چرا فراموش نشود؟ براى اینکه حوادث تاریخى، هم درس است، هم عبرت است. قضایاى جارى بر یک ملت، قضایائى است که در برهه‌هاى مختلف غالباً تکرار میشود. امروز بیست و هشت سال از آن زمان میگذرد، اما راه جمهورى اسلامى که عوض نشده است؛ دشمنان جمهورى اسلامى هم عوض نشدند. پس آنچه که آنجا اتفاق افتاد، میتواند براى امروز و براى آینده تا هر وقتى که ملت ایران به حول و قوه‌ى الهى دلبسته‌ى این اصول و این انقلابند، عبرت باشد، درس باشد؛ لذا نباید فراموش بشود.
 خوب، حالا در فضائل ششم بهمنِ آمل یک جمله‌ى دیگر هم عرض کنیم. »هزار سنگر« یعنى چه؟ ظاهر قضیه این است که در درون شهر، مردم در مقابل گروه‌هاى اشرار و متجاوز سنگر درست کردند - حالا یا هزار تا، یا بیشتر یا کمتر - اما من یک تفسیر دیگرى دارم: این سنگرها سنگرهاى درون خیابانها نیست، این سنگرِ دلهاست؛ هزار تا هم نیست، هزاران سنگر است؛ به عدد هر مؤمنى، هر انسان باانگیزه‌ى باشرفى، یک سنگر در مقابل تهاجم دشمن وجود دارد. اگر یک ملت وقتى به دنبال یک هدفى حرکت میکند، نداند سر راه او چه خطراتى است، چه کمین‌کرده‌هائى هستند، چه باید کرد در مقابل اینها، خود را رها کند، قید و بندهاى خود را رها کند، بى‌خیال باشد، ضربه خواهد خورد. همه‌ى ملتهائى که در جهت یک هدف بزرگى حرکت کردند و وسط راه ضربه خوردند و گاهى آنچنان افتادند که دیگر قرنها بلند نشدند، مشکلشان از همین جا آغاز شد: ندانستند چى در انتظار آنهاست و خود را براى مواجهه‌ى با آن آماده نکردند. درسهاى گذشته این کمک را به ما میکند که راهمان را بفهمیم، بشناسیم، کمینها را بشناسیم، کمین‌کرده‌ها را بشناسیم.
 انقلاب اسلامى با آن عظمت پیروز شد. مردم آمدند با تن‌هاى خودشان، با جسمهاى بى‌پناه و بى‌زره خودشان در مقابل سلاح عوامل رژیم جبار ایستادند و انقلاب را پیروز کردند؛ بعد همین مردم آمدند به جمهورى اسلامى رأى دادند و جمهورى اسلامى را انتخاب کردند. خوب، یک انسان باانصاف و باشرف، در مقابل این خواست مردم چه میکند؟ بعضى‌ها آمدند وسط میدان، ادعاى طرفدارى از مردم کردند، خودشان را دموکراتیک خواندند، خودشان را طرفدار خلق معرفى کردند؛ آن وقت با همین خلقى که این نظام را با این بهاى سنگین سر کار آورده بودند، شروع کردند به مقابله کردن. توشان منافق بود، کافر صریح بود، طرفدار غرب بود، متظاهر به دین هم بود؛ همه‌ى اینها با هم شدند یک جبهه، یک حرکت، در مقابل نظام اسلامى، در مقابل ملت ایران. ادعاى طرفدارى از مردم کردند، با مردم درافتادند؛ ادعاى طرفدارى از دموکراسى و آراء مردم کردند، با آراء مردم و نتیجه‌ى آراء مردم درافتادند؛ ادعاى روشنفکرى و آزاداندیشى و آزادفکرى کردند، به طور متحجرانه چهارچوبهاى القائى متفکرین غربى را - که آمیخته‌ى به بدخواهى و بددلى بود - قبول کردند؛ آمدند مقابل ملت ایران. اول با حرفهاى روشنفکرانه یا شبه‌روشنفکرانه شروع کردند به امام و به جمهورى اسلامى و به مبانى امام اعتراض کردن، انتقاد کردن، حرف زدن؛ بعد یواش‌یواش رودربایستى را کنار گذاشتند، آمدند توى میدان، مبارزه‌ى فکرى را، مبارزه‌ى سیاسى را تبدیل کردند به مبارزه‌ى مسلحانه یا اغتشاشگرى - اینها توى کشور ما اتفاق افتاد؛ مال تاریخ نیست، مال همین دهه‌ى اول انقلاب است . . .

 
پیشواز حماسه ششم بهمن ( 2 )
+ نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389 ساعت 20:13 شماره پست: 683

 

وقتی امام از مردم آمل تشکر می کند

گزیده بیانات امام خمینی(ره) درباره حماسه مردم آمل :

شما ملاحظه فرمودید که این‌ها در داخل تبلیغات زیاد مى‏کردند، به خارج هم که رفتند تبلیغات زیاد مى‏کنند؛ به این‌که مردم در اختناق‏اند و خودشان همه مخالف‏اند با جمهورى اسلامى. در صد، شش تا موافق دارد جمهورى اسلامى، یا فوقش ده تا، ولى سایرین همه موافق منفى و مخالف هستند. و دیدند که همه‌ی آمال‌شان را به شمال دوخته بودند و بیشتر تبلیغات این بود که شمال دیگر تقریباً صددرصد مخالف با جمهورى اسلامى هستند. و این‌ها همه‌ی قوای‌شان را جمع کردند و به آمل آن حمله‌ی وحشیانه‌ی غافل‌گیرانه را کردند، به امید این‌که مردم آمل هم با آن‌ها هم‌دست بشوند و آمل را مرکز استان قرار بدهند و بعد مازندران و جاهاى دیگر و رشت و همه‌ی جاها را بگیرند و جلو بروند.

این‌ها به خیال خودشان با دست ملت مى‏خواستند که - همان ملتى که آن‌ها تراشیدند که مخالفند با جمهورى اسلامى- با این‌ها بیایند و مرکز را هم بگیرند و حکومت را تغییر بدهند و بعد هم هرطورى که دل‌شان مى‏خواهد عمل بکنند، مرتجعین را هم از بین ببرند! وقتى مواجه شدند با مخالفت مردم - مهم مخالفت مردم بود- [شکست خوردند] و ما باید تشکر کنیم از شهر آمل و آن مردم فداکار که مع‌الأسف، خوب عده‏اى را هم شهید دادند، لکن خوب این مطلب را ثابت کردند که آن‌جایى که شما تمام آمال‌تان به آن‌جا بود با شما مخالفند؛ حالا شما مى‏خواهید بیایید قم؟ مى‏خواهید بیایید تهران، جاهاى دیگر؟
صحیفه امام، ج‏16، ص3

  • سیدحمید مشتاقی نیا