اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۱۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ایران زیبا» ثبت شده است

سلاح منطق

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۵۵ ق.ظ

photo_2024-03-19_09-42-15_d77b.jpg

 

خدا رحمت کند آزاده بزرگوار، محمدحسین منصف را. در جریان اغتشاشات 1401 با اینکه لا به لای بچه های پاسدار و بسیجی بود به همسرش سفارش داد سیصد تا آب معدنی کوچک تهیه کند و بیاورد سر میدان. نیمه های شب بود. رفت طرف جماعت آشوبگر با لبخند گفت من با شما هستم بیایید آب بخورید! آنها حسین را در خیابانهای بابل دیده بودند که همراه بچه های بسجی است. بعضی هم او را می شناختند که آزاده و پاسدار و نویسنده است و مدتی عضو شورای شهر بوده. با تعجب و ابهام می رفتند سمتش. دستشان آب گوارا می داد. آخر شهریور یا اوایل پاییز بود و هوا شرجی و تشنه بودند. بعد شروع می کرد با آنها حرف زدن: این تابلوی بی نوا را می زنید می شکنید چه گناهی کرده است مگر؟! فکر کردید پولش از کجا تأمین می شود؟ دوباره از جیب من و شما می گیرند و می سازند. ضرر به خودمان زده ایم! سر صحبت که باز می شد آنها هم هر چه دلشان می خواست می گفتند البته چون نمک گیر شده بودند احترام می گذاشتند. حسین هم برای شان توضیح می داد و سعی می کرد خط و مشی انقلاب و نقشه های دشمن را برایشان بازگو کند.

شبهای دیگر چند نفر همراهش می شدند با بلندگویی که موسیقی های ملی در وصف عظمت ایران پخش می کرد می رفت وسط پاتوق جوانهای معترض یا آشوبگر. دو فلاسک بزرگ چای هم با خودش می برد. روی یکی می نوشت مردم! روی یکی می نوشت اغتشاشگر! به هر کس طبق گرایشی که داشت از یکی از فلاسکها چای می داد بعد سر صحبت را باز می کرد. می گفت من خودم معترضم. راست می گفت بارها دادگاه رفت به خاطر نقدهایی که داشت. هم توسط دژخیمان بعثی شلاق خورد هم توسط دادستان نامرد بابل. خودش یکی یکی انتقادها و گله هایی که از وضع موجود به خصوص در زمینه تبعیض و اشرافی گری داشت را بیان می کرد. بعد توضیح می داد که حزب اللهی ها و خود آقا هم به این مسائل اعتراض دارند. باید با بی عدالتی ها جنگید اما راهش همنوایی با دشمن نیست... بخش اعظمی از افرادی که حرفهایش را می شنیدند تحت تأثیر قرار می گرفتند. البته یک عده ای هم بودند که به هر حال لجاجت داشتند. اما کار حسین واقعا اثر داشت. بعد از فوتش که در شب عید غدیر بود دیدم بعضی ها نوشته اند ما با صحبتهای حسین تغییر مشی دادیم. در قبال توهین ها و پرخاش ها هرگز عصبانی نشد. عصبانیت او فقط شبی بود که دید عده ای بعد از برد آمریکا مقابل تیم ملی فوتبال ایران آمده اند به خیابان و شادی می کنند. غصه می خورد و با بغض به آنها می گفت یعنی واقعا از پیروزی تیمی که مقابل نمایندگان کشورتان بازی کرد خوشحالید؟

روحش شاد. گفتم وسط نیمچه آشوبهای اخیر یادی هم از حسین آقا داشته باشیم. شادی روحش صلوات.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قهرمان زن!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ

بوی کباب به مشام زن-سلبریتی های خود قهرمان پندار رسیده است. همانطور که ربع پهلوی گمان میکرد حمله اسرائیل منجر به سقوط نظام و روی کار آمدن او خواهد شد زن-دوربینی های شهرت طلب به توهّم شباهت ایران با سودان و ونزوئلا و... به میدان تماشا روی آورده اند و می خواهند دیده شوند بلکه با سقوط نظام، اسمشان بعنوان قهرمان براندازی تاریخ ایران ثبت شود. نرگس محمدی به مشهد رفت، فائزه با نماد جنگی با اینترنشنال بست، ترانه و پگاه دست به دامن بی بی سی شدند....

یک نکته را از سر لطف میخواهم به ضدانقلاب عرض کنم؛ خدمتی که شما از سال 1401 به نظام کردید کسی نکرد.

فکر می کنید برای نظامی که فتنه بزرگ هشتاد و هشتاد را جمع کرد، جمع کردن شما کاری داشت؟

معترضان هشتاد و هشت، رهبر و حامی داشتند، بخشی از نظام پشتشان بود. طول ازدحامشان از آزادی بود تا امام حسین. نظام سه روزه جمعشان کرد رفت اما با فتنه حقیر و ضایع 401 لاس زد! چرا؟

نگاهی به مقالات تحلیلی قشر با سواد و عمقی ضدانقلاب بیندازید. نگاهی به مقالات تحلیلگران غرب و عرب بیندازید. شورشی که اوج آرمانش کشف حجاب بود و رقص و آغوش رایگان و بوسیدن در کوچه و سلف مختلط، یک پیام را به تاریخ منتقل می کند: مردم ایران مشکل اقتصاد ندارند. یک عده شکم سیر افتاده اند دنبال مطالبات زیر شکمی.

هیچ انقلابی در دنیا توسط عناصر بی سواد و لمپن به جایی نرسیده است. به نفع نظام است لیدرهای مخالفش در حد علی کریمی و مصی علینژاد و شاهین نجفی و محمد حسینی و... باشند.

حالا گرانی در این مملکت یکه تازی میکند. کمر مردم دارد له میشود؛ اما هزاران نفر جمع میشوند در پایتخت و جشن کریسمس را برگزار می کنند، چون انرژی شان در مسیر دیگری تخلیه شده و نای مطالبه گری معیشت ندارند.

البته جنگ دوازده روزه هم خدمت دیگر استکبار به نظام اسلامی بود. خون شهید اثر دارد و سالهای سال کشور را بیمه می کند. این را مصی علینژاد هم به رژیم غاصب و ترامپ گفت: شما کار ما را خراب کردید.

جمهوری اسلامی در این سالها خدمات بی شماری به مردم داشته که قابل کتمان نیست.

جمهوری اسلامی به خاطر بعضی اعمال نفوذها و خیانتها و سوءاستفاده ها همچنان اسیر مافیاهای اقتصادی است که پدر مردم را در آورده اند.

مطالبه صحیح، مطالبه اصول انسانی و اسلامی است. برقراری عدالت و قانون و رفع تبعیض باید سرلوحه مطالبات اجتماعی مردم قرار داشته باشد. هر شعاری غیر از این بی راهه بردن حقوق مردم و ایجاد فضا برای امنیت و تقویت باندهای فساد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی است.

ایران، قهرمان است. زدن این قهرمان فعلا کار آمریکا و غرب و اسرائیل و عناصر وابسته شان نیست. ایران روزی به زانو درخواهد آمد که فرهنگ و باورهای اصیل خود را از دست بدهد. خیانت بعضی مسئولان و خودباختگی لایه هایی از مردم، مسیر اندلس سازی ایران عزیز و فروپاشی احتمالی آن در برابر تهاجم دشمن را هموار می سازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرونده بیضایی؛ ۱۰ ماه بی‌خبری از استاد ایرانی بازداشت‌شده در ترکیه

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۸:۴۳ ق.ظ

کاریکاتوریست‌ها و هنرمندان ایرانی در حمایت از احمدرضا بیضایی گرد هم آمدند -  خبرگزاری آنا

 

این متن را از خبرگزاری مهر برداشتم. برای آزادی دکتر احمدرضا بیضایی (برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی) دعا کنیم ان شاءالله زودتر به آغوش خانواده برگردد. مسئولان هم لطفا به وظیفه شان عمل کنند:

در مقابل بسته شدن نسبی پرونده اسفندیاری، پرونده احمدرضا بیضایی همچنان به یکی از دغدغه‌های جدی افکار عمومی و جامعه دانشگاهی تبدیل شده است.

بیضایی، نویسنده و مستندساز و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تبریز، روز ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ هنگام بازگشت به تهران در فرودگاه استانبول بازداشت شد؛ بدون اعلام اتهام، بدون توضیح رسمی، بدون تشکیل دادگاه و در شرایطی که خانواده‌اش همان ساعت به ایران بازگردانده شدند.

طبق گفته نزدیکان خانواده، طی ده ماه گذشته هیچ مرجع ترکیه‌ای پاسخ روشنی درباره روند قضائی یا علت بازداشت ارائه نکرده است. این در حالی است که بر اساس کنوانسیون‌های بین‌المللی، کشورها موظف‌اند به فرد بازداشت‌شده امکان دسترسی کنسولی و اطلاع‌رسانی رسمی به کشور متبوع او را فراهم کنند؛ اما این روند در پرونده بیضایی رعایت نشده است.

سیدعباس عراقچی در سفر اخیر خود به تبریز، برای دومین بار در سه ماه گذشته با پدر این زندانی دیدار کرد و گفت: وزارت امور خارجه از همه ابزارهای خود برای آزادی ایشان استفاده خواهد کرد.

با این حال جامعه دانشگاهی، فعالان فرهنگی و بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی معتقدند که نیاز به پیگیری‌های فشرده‌تر و هدفمندتر در سطح دیپلماتیک وجود دارد تا این پرونده نیز مانند پرونده اسفندیاری به نتیجه برسد.

ضرورت تمرکز دوباره دستگاه دیپلماسی بر پرونده بیضایی

موفقیت وزارت خارجه در پرونده اسفندیاری نشان داد که پیگیری، رایزنی مستمر و فشار حقوقی و کنسولی می‌تواند گره‌های پیچیده را باز کند. حال مطالبه عمومی آن است که این الگو با همان جدیت و انسجام در مورد بیضایی نیز دنبال شود.

سه نکته مهم در این زمینه قابل توجه است:

ابهام کامل در پرونده بیضایی: عدم ارائه هرگونه اتهام یا روند قضائی از سوی ترکیه، این بازداشت را در زمره بازداشت‌های مبهم و غیرشفاف قرار داده است.

سابقه روابط دوستانه تهران–آنکارا: هم دولت ایران و هم ترکیه همواره بر روابط مبتنی بر احترام متقابل تأکید کرده‌اند؛ بنابراین انتظار می‌رود این موضوع در سطح سیاسی و دیپلماتیک نیز منعکس شود.

انتظار افکار عمومی: همزمان با آزادی اسفندیاری، نگاه‌ها اکنون به سرنوشت بیضایی دوخته شده و خانواده او همچنان چشم‌انتظار خبری رسمی از وضعیت عزیزشان هستند.

پرونده اسفندیاری گواهی است بر این‌که دیپلماسی فعال می‌تواند سرنوشت یک شهروند ایرانی را تغییر دهد. اکنون این انتظار و مطالبه وجود دارد که وزارت امور خارجه با همین رویکرد، پرونده احمدرضا بیضایی را نیز تا آزادی کامل پیگیری کند.

دستگاه دیپلماسی با در اختیار داشتن تجربه موفق اخیر و ابزارهای حقوقی و سیاسی، می‌تواند بار دیگر نقش حمایتی خود در قبال اتباع ایرانی را ثابت کند؛ نقشی که برای جامعه ایرانی در خارج بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این جنگ ناتمام

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۱۱ ب.ظ

چگونه سازمان ملل با پذیرش تقسیم فلسطین به واژه «اسرائیل» رسمیت بخشید؟  -مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

 

کشتی پاتریا حامل 1900 یهودی پناهنده به حیفا بود که در سال 1940 منفجر شد. ده سال طول کشید تا اسنادی منتشر شود که نشان بدهد این عمل توسط خود صهیونیستها و به منظور جلب ترحّم و حمایت افکار عمومی دنیا صورت گرفته است. کتاب یک پیمانه آب، یک پیمانه خون؛ خانم عذرا خطیبی به این موضوع پرداخته است.

یهود دنبال جلب توجه و مظلوم نمایی است. برای همین است که زیر سوال بردن واقعه هلوکاست و یا آمار ادعایی کشته شدگان آن باعث هراس این رژیم و باند وابسته اش در سراسر دنیا گردیده و حتی مدعیان آزادی بیان را برای ساکت کردن محققان به خط نموده است.

فاجعه غزه موجی از خشم مردم دنیا را بر ضد صهیونیسم بر انگیخت. افکار عمومی به رغم آتش بس غزه در آمریکا و اروپا بر ضد جنایات وحشیانه صهیون بسیج شده است. یهود باید دوباره قربانی بدهد تا صهیونیسم بتواند روی موج خون سوار شده و دوباره به مظلوم نمایی بپردازد.

این بار قرعه به نام یهودیان استرالیا افتاد.

رسانه های رژیم غاصب تلاش دارند ایران را مقصر حمله به یهودیان استرالیا معرفی نمایند.

همزمان در سوریه به سمت نیروهای آمریکایی تیراندازی می شود تا آمریکا انگیزه لازم برای حضور نظامی در سوریه بی دولت و حمایت از اشغالگری ارتش سفاک صهویسیم را داشته باشد.

جنگ با ونزوئلا نمیتواند عطش خون خواری آمریکا و اسرائیل را اشباع کند. حریف اصلی جای دیگری است.

یک زن (نرگس محمدی) به مثابه زنان خود فروخته غربگرای سودان و مصر و ونزوئلا و ... میتواند بهانه قیام مردمی ایران برای براندازی حکومت و ایجاد مقدمه تجاوز نظامی به این کشور را فراهم کند. جنوب شرق نیز آبستن اتحاد عناصر خون آشام جدایی طلب وابسته به اسرائیل است.

اشتباه بعضی نهادهای داخلی در هجمه به نیروهای انقلابی منتقد مثل آنچه بر سر دختر شهید مطالبه گر حجاب آمد مکمل این حلقه شوم به شمار می رود.

ورای همه تحلیل ها و خبرها:

آنچه در انقلاب و دفاع مقدس و مقابله با انواع توطئه ها و ترورها و جدایی طلبی ها و فتنه ها عامل ثبات ایران عزیز گردید ایستادگی مردمی بود که به رغم همه رنج ها و نارضایتی ها حاضر به سربازی دشمن نشدند. 

اسرائیل و آمریکا در جنگ اخیر هم امید داشتند مردم به نفع دشمنانشان به خیابان بریزند اما این طور نشد. بلافاصله بعد از جنگ، عناصر نادان یا مغرض تلاش نموده اند با ایجاد گرانی سرسام آور کمر مردم را شکسته و کار ناتمام دشمن را تمام نمایند.

به خدا قسم خون شهدا، کشور را بیمه کرد و این نظام حالا حالاها با حمله نظامی و یا فتنه منافقین شکست نخواهد خورد اما با فتنه مسئولان ناکارآمد و پوچ گرایی سریع السیر فرهنگی ممکن است مسیر زوال را در سالهای بعد تجربه نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قطعه 88

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۴۵ ب.ظ

photo_2025-11-27_17-40-14_p467.jpg

photo_2025-11-27_17-40-27_wav2.jpg

photo_2025-11-27_17-40-38_2fq0.jpg

photo_2025-11-27_18-18-42_6dwa.jpg

photo_2025-11-27_17-40-22_ojfu.jpg

photo_2025-11-27_18-18-27_ebm5.jpg

 

به قطعه هنرمندان هم سری زدیم. در این عصر پنج شنبه غیر از ما عده ای دیگر هم آمده بودند که مشخص بود مثل خود ما صرفا در حال بازدید و قرائت فاتحه کلی هستند و نسبتی با هنرمندان مرحوم ندارند. خانواده هنرمند مرحوم تازه درگذشته، هادی مرزبان بالای سر قبر عزیزشان قرآن می خواندند و خیرات پخش می کردند. شلوغ ترین مزار مربوط بود به هنرمند مردمی و انقلابی مرحوم محمد کاسبی. قبر مرتضی احمدی انگار مدتی است سرکشی نمی شود. سنگ مزار رضا داوودنژاد یادآور خاطرات بازی زیبای این هنرمند دوست داشتنی بود. تصویر حکاکی چهره عزت سینمای ایران خوب در نیامد. اکبر گلپا هم آنجا بود. بعضی هنرمندان محبوب مثل علی سلیمانی و علی حاتمی را نتوانستم پیدا کنم که البته خستگی زیاد هم در این بی توفیقی تأثیرگذار بود. از قبر کیومرث پوراحمد و آزاده نامداری با تأسف گذشتم. جلال مقامی وطن دوست را دوست دارم. جمشید مشایخی عصاره سینمای ایران عزیز است. محمدعلی کشاورز، جلوه شکوه هنر ایرانی است. ژاله علو بانوی صدای ایران. حسین محب اهری یاداور خاطرات کودکی ماست. صدای منوچهر والی زاده از ذهنها زدوده نخواهد شد. داوود رشیدی که جد مادری اش عالمی بابلی است دنیا را در سه کلمه خلاصه دیده است؛ آمدم، دیدم و رفتم. که البته این دیدن ادعای بزرگی است. مجید فریدفر هنرمند جوان و بازیگر قبل از انقلاب است. همبازی با لیلا فروهر که بعد از انقلاب به جبهه رفت و در آبادان شهید شد. مزارش در بهشت زهرا کنار شهید کشوری است. او هم هنر دنیایی داشت هم اخروی که گفته اند شهادت هنر مردان خداست. پدرش هنرمند رشته آکروبات بود که در بسیاری از کشورهای دنیا به اجرای برنامه پرداخت. مزار شریف این پدر بزرگوار شهید در قطعه هنرمندان قرار دارد. فرج الله سلحشور رحمت الله علیه دوست نداشت در قطعه هنرمندان دفن شود. هنرمندان دیگری هم به هر دلیل وصیت کرده اند که در نقاط دیگر به خاک سپرده شوند. شخصا از عدد هشاد و هشت بدم می آید! ولی خب اینجا هم میشود رنگ و بویی از خدا و انقلاب و آخرت گرایی دید. ارواح همه مومنین و مومنات شاد و امشب میهمان کربلای اباعبدالله ان شاءالله.

بزرگ باشی، مشهور باشی، برجسته باشی، روزی تو هم خواهی مرد. چقدر خوب است تا زنده ایم خاطره خوب بسازیم، به خوبی ها دعوت کنیم، خدا را در یادها زنده نگه داریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خون شهید اثر دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۷ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۱ ب.ظ

photo_2025-11-27_17-40-58_ea4o.jpg

photo_2025-11-27_17-41-12_y7wo.jpg

photo_2025-11-27_17-41-03_0gjc.jpg

 

به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی معتادم و اگر مدتی از این بارگاه دور باشم حس کمبود و خلأ روحی دارم. بعد از زیارت حرم حضرت عبدالعظیم و حضرت حمزه و امامزاده طاهر و زیارت علمای مدفون در این حرم مثل مرحوم آیت الله کاشانی و حجت الاسلام فلسفی و روح الله حسینیان و ... و ادای احترام به ساحت شهدای این مضجع شریف از جمله طیب حاج رضایی، امیرعبداللهیان، سردار سلامی و ... از برج طغرل ری که البته ورودی اش بسته بود بازدید کرده و به بهشت زهرای تهران رفتیم. علاوه بر شهدای مشهوری چون چمران و باقری و کشوری و بروجردی و تهرانی مقدم و... فاتحه ای هم بر مزار شهدای اخیر جنگ دوازده روزه خوانده و روح و دل خود را جلا دادیم. قبلا مصاحبه پدر شهید پارسا منصور هزارجریبی را دیده بودم. چقدر این پدر محکم و با غرور حرف میزد. چقدر پسرش شریف و استوار و با غیرت بود. خودش سفارش کرد روی سنگ مزارشش بنویسند پسر ایران. 

تصویر پیکر شهید نوجوان سهیل کطولی هم بدجوری دلم را آتش زد. خدا به آبروی شهدا به حق اهل بیت عصمت به خون ناحق ریخته مظلومان عالم، شرّ نتانیاهو و ترامپ را به خودشان برگرداند. مردم جهان نابودی و خفت این جنایتکاران را به زودی شاهد باشند؛ ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سگ کشی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲ آذر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۹ ق.ظ

سامانه آرشیو IUVM | سگ هار آمریکا

 

آتش سوزی گسترده جنگلهای شمال کار اسرائیل است؟ من نمیدانم. فعلا که اینطور شایعه انداخته اند. هر بار حادثه ای گسترده رخ میدهد شایعه دخالت آمریکا و سگ هارش در جامعه می پیچد. آن طرف هم همین است. هر جای جهان منافعی از رژیم غاصب دچار آسیب میشود می اندازند گردن ایران و یاورانش. در حادثه سقوط بالگرد رییس جمهور فقید، حادثه انفجار فجیع بندر، آتش سوزی اخیر نفتکش ایرانی حتی انفجار کشتی سانچی و... هم احتمال دخالت دشمن به شکل جدی مطرح شده است.

اسرائیل البته به وضوح اعلام کرده از هر طریقی بتواند ایران را مورد هجمه و در خطر قرار خواهد داد. کار دشمن، دشمنی است. جنایت پیجرها نیز نشان داد که اسرائیل کاملا مستعد است با هر روشی به دشمنانش صدمه بزند. کشتار مردم غزه هم مصداقی دیگر از پلیدی باطن این رژیم منحوس است. بعید ندانیم حتی دشمن دنبال مسمومیت غذایی و گسترش بیماری  و... در کشور باشد.

به دو برنامه قاطع در این خصوص نیازمندیم. روش های مهار عناصر دشمن، ایراد ضربه متقابل. هر دو برنامه هم نیازمند حضور و میدان داری و تصمیم سازی انسانهای شجاع و با انگیزه است. یکی از مشمئزکننده ترین حرفها و مواضعی که از سوی بعضی مسئولان شنیده شده و می شود این است که گفته میشود از فلان نقطه عکس گرفتیم یا فلان نقطه را زدیم که دشمن بفهمد اگر بخواهیم میتوانیم فلان جا را هم بزنیم. خب بزنید! دشمن مگر تعارف داشت که ما هی باید تعارف بکنیم؟ هنوز تصورمان این است که برنده کاپ اخلاق خواهیم بود؟ سبک جهادی عماد مغنیه نباید کنار گذاشته شود. هیچ یک از منافع آمریکا و صهیون در هیچ نقطه ای از دنیا نباید امنیت داشته باشد.

یک کلیپی هم از دیادار سیاری بارها منتشر شده که بسیار تأمل برانگیز است. وی حدود یکماه پیش از آغاز تهاجم اخیر دشمن در سخنانی تصریح میکند که امکانات و تسلیحات فعلی برای جنگ احتمالی مناسب نیست و توان دفاعی ما با جنگهای نظامی مدرن دنیا همخوانی ندارد. این تذکر در حالی بود که مردم مطابق رجزخوانی مسئولان گمان میکردند اراده کنیم اسرائیل را نابود خواهیم کرد. در جنگ اخیر اسرائیل با کمک آمریکا و ناتو به ما حمله کرد. ما هم با موشکهایمان آسیبهایی جدی به این رژیم وارد کردیم. اما شهدایی بزرگ را از دست دادیم. این اعتراف مسئولان نظامی که آسمان ما در اختیار دشمن بود و گاه تا دویست هواپیمای دشمن به ما حمله میکرد (سخنان سردار وحیدی و بروجردی و...) خیلی تلخ و نگران کننده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهیدی که هیچ مراسمی برایش برگزار نشد! (آرشیو وبلاگ)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۷:۰۲ ق.ظ

ویژه نامه شهید «نادر علیزاده ساعتلو» منتشر شد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ساعت 7:16 شماره پست: 936

 حزب دموکرات، برای خودش حکومتی تشکیل داده بود. از بعضی روستاهای ارومیه و شهر مهاباد تا شهرستان سنندج و... یا در کنترل عوامل حزب دموکرات قرار داشت یا توسط مزدوران آنها به شدت ناامن شده بود.

نادر علی‌زاده ساعتلو از جوان‌های غیور ارومیه بود که با سن و سال کمش، مسئولیت‌های بزرگ را بر عهده می‌گرفت. دو بار به کمین نیروهای دموکرات برخورد کرد و به اسارت گرفته شد. اسارت او در چنگال نیروهای خودفروخته دموکرات، باعث شد به عمق جنایات غیرانسانی و نیز دین‌ستیزی آنان پی ببرد. در طول اسارت به رغم شکنجه‌ها و تهدیدهای دشمن، حاضر به اعتراف و همکاری با آنان نگردید و با این‌که بارها تا پای اعدام رفت، ولی هیچ‌گاه آثار ترس و اضطراب در رفتارش دیده نشد.

نادر پس از آزادی با همراهی دوست و همرزمش بهزاد دربندی که بعدها به شهادت رسید، توانست با نام مستعار و به کارگیری هوش و زیرکی خود در دل نیروهای دموکرات نفوذ کند. او با اجرای چند عملیات نمایشی و انتقال برخی اطلاعات سوخته، موفق شد اعتماد سردمداران حزب دموکرات را جلب کرده و به مقرّ فرماندهی آنان رفت و آمد نماید. نادر در جریان این رفت و آمدها متوجه عملیات گسترده‌ای شد که قرار بود به زودی به طور غافل‌گیرانه از سوی حزب دموکرات صورت بگیرد. آنها قصد داشتند به شهر ارومیه حمله کرده و بسیاری از نیروهای انقلاب را به شهادت برسانند. نادر به کمک بهزاد با عملیاتی شهادت‌طلبانه در مقرّ فرماندهی حزب دموکرات به درگیری مسلحانه با آنها پرداخت و توانست تعدادی از سران حزب از جمله سرگرد عباسی فرمانده عملیاتشان را به درک واصل کند. او با شهامت تمام، یک تنه در مقابل نیروهای دموکرات ایستاد تا همرزمش بتواند از صحنه درگیری خارج شده و نجات بیابد. سرانجام فشنگ‌های او تمام شد و با گلوله دشمن به شدت مجروح گردید. دموکرات‌ها که از کشته شدن فرماندهان خود و نیز ناکام ماندن عملیاتشان به شدت عصبانی بودند و همچنین رودست خوردن از یک جوان انقلابی برایشان گران تمام شده بود، پیکر نیمه‌جان نادر را زیر باران مشت و لگد گرفتند. سپس بدن او را به ماشین بسته و بر روی آسفالت خیابان‌های مهاباد کشاندند. بیشتر اجزای بدن نادر متلاشی گردید. باقیمانده پیکر او را آتش زدند و خاکسترش را بر روی پل رودخانه شهر به باد سپردند. از غربت و مظلومیت این شهید که با حماسه‌اش جان ده‌ها نفر را نجات داد همین بس که به خاطر در امان ماندن خانواده او از انتقام‌ و کینه توزی عوامل خودفروخته دموکرات، شهادت او افشا نگردید و هیچ مراسمی برایش گرفته نشد!

 راوی: رضا مؤمنی، رحیم بنائی، رحیم عباسیان از همرزمان شهید، پرونده شهید در بنیاد امور ایثارگران. (کتاب آخرین حلقه رزم به همین قلم)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رعنا، علی و شیطان رجیم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۱۰ ق.ظ

شهید مدافع سلامت که اشک همه کنکوری ها را درآورد + عکس | بلاغ نیوز

 

مثبت:

علی پاک است و راه درست را انتخاب کرده. حرفهایش زیباست. نظریه ای دارد که می گوید هر کس اگر خوب باشد و خوبی را به اطرافیانش نشان دهد به مرور همه جا را خوبی فرا خواهد گرفت. مضمونی شبیه همان نقاشی مشهور دکتر چمران که شمعی در دل تاریکی می درخشد و زیرش نوشت من اگر چه نتوانم همه سیاهی ها را از بین ببرم، به اندازه خودم که میتوانم نور ببخشم. علی پاک است و صداقت دارد. رعنا که می گفت همه کثیفند و خودش نیز زیگزاک می رفت، تحت تأثیر شخصیت علی راه درست را انتخاب می کند و در این مسیر جان می دهد.

علی به رعنا می گوید تو عقده داری. دوست داری دیده شوی. دوست داری همه به تو توجه کنند، دوست داری همه بگویند چقدر زیبایی، دوست داری همه دنبالت راه بیفتند، همه را بازی بدهی... رعنا تکذیب نمی کند... اینکه گله و تعجب دارد چرا همه (اغلب) مردها او را می خواهند به خاطر کرم درون خودش است؛ حال و روز بعضی از دختران امروز جامعه ما.

غلام باستانی کثیف است. شرور و پست است. اذعان دارد شیطان رجیم است. از ترامپ خوشش می آید، طرفدار حمله آمریکا به خاورمیانه است. هیتلر و کشتار را می پسندد. سینمای بعد از انقلاب را دوست ندارد.

اکتای کارگردان جایی شعر معروف پدرش رضا براهنی را موقع خلسه و ناامیدی علی مقابل دیدگانش به نمایش می گذارد: شتاب کردم که آفتاب بیاید، نیامد. علی اما باز هم خوب می ماند.

غلام می گوید آن که روی پدرش دست بلند میکند حرام زاده است.

بازی ها فوق العاده بود. حسن پورشیرازی، حامد بهداد و لیلا حاتمی یک سر و گردن بالاتر از بازیگران این سالهای سینما ظاهر شده اند.

منفی:

برداشتهایی از عشق طاهر، رخساره، شام آخر، فروشنده، زندگی خصوصی، ابد و یک روز و مصادره را می شد در پیر پسر دید. داعیه اقتباس از قصه رستم و سهراب صرفا یک نقاب و مستمسک توجیه است. نه رستم می دانست سهراب پسر اوست نه سهراب پدرش را می شناخت. حرمتی نشکست. جنگ رستم و سهراب پهلوانی بود، جنگ پیر و پسر، از روی پلشتی.

در رخساره هم پدر و پسر عاشق یک دختر شده بودند. در شام آخر، مادر و دختر عاشق یک مرد. رخساره اما حکم اسلام را صراحتاً ظلم نامید که چرا پدر نمی تواند با عروس و پسر با زن پدرش ازدواج نمایند. لااقل پیرپسر از این بابت شرافت داشت؛ اما انگار مد شده است حرفهای خوب را متأثر از فضای یله مجازی در قالبی زشت و هتاکانه به زبان آورد. شه سوار، تمساح خونی، هتل و خیلی از فیلمهای گیشه ای روز چنین شده اند. اکتای براهنی با تاسی از سعید روستایی روی مستراح زوم می کند و اصرار دارد لجن را برجسته کند. دوربین متری شش و نیم و ابد و یک روز می رود روی چاه مستراح و فاضلاب را به تصویر می کشاند. دغدغه اهالی سینما شاید خیرخواهانه باشد اما در فضایی سیر می کنند که مردم معمول و ونک به پایین جامعه از آن فاصله دارند. باطن ذهن مشغولی های این جماعت، نمای زندگی پژمان جمشیدی و فرهاد اصلانی و سعید پورصمیمی و کتایون ریاحی و سوژه های رسوای جنبش می تو ست. همه کثیف نیستند. این فهم را باید در ذهن خوشگذران و ولنگار بعضی از سینماگران جا انداخت.

از نظر آنها غلام باستانی ضد روشنفکری است. حقیقت آن است که امثال غلام، بخاطر شهامتی که در شکستن حریمها دارند خود را روشنفکر می پندارند. اکتای خودش را روشنفکر می شمارد. کارگردان ایرانی یاد گرفته اگر جایزه جشنواره های خارجی را می خواهد باید سیاه بیندیشد و سیاه بنمایاند و حرمت بشکند.

حاشیه:

بابک حمیدیان تهیه کننده شد؟ چه جالب! اسم عکاس فیلم نظرم را جلب کرد، جواد جلالی. دوستی داشتم به نام جواد جلالی نیا بچه های بابل می شناسند، طناز، هنرمند و عکاس بود و پرستار که در جریان کرونا به شهدای سلامت پیوست. چند روز پیش هم که میلاد حضرت زینب و روز پرستار بود. برای همین عکس جواد جلالی خودمان را بالای این مطلب گذاشتم بهانه ای شود یادش زنده بماند، روحش شاد.

تکمله:

وسط فیلم سیاه پیرپسر هم میشود ایست داد، خانوادگی ایستاد و نماز جماعت خواند و ادامه اش را دنبال کرد. فیلم طولانی بود بیش از سه ساعت. تمام که شد ساعت نوزده بود. شبکه نمایش فیلم ریشه در خون سیروس الوند میخواست شروع بشود. همان ابتدایش با این جمله مولا علی علیه السلام آغاز شد: "نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد."

گمشده زندگی همه ما خداست. زندگی منهای معنویت، جهنم است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

موسیقی مقامی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۳۹ ب.ظ

جلال مقامی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

مستندی را تماشا میکردم درباره جلال مقامی. نزدیک به شصت سال دوبلور و گوینده بود. مردم با صدایش انس داشتند. هنرپیشه هم بود و مجری برنامه خوب دیدنی ها. بعد از این همه سال صداپیشگی به دلیل ضایعه مغزی مشکل تکلم پیدا کرد. حتی یک سلام ساده هم از دهانش بیرون نمی آمد. خیلی سخت است آدم عمری را با یک ویژگی و نعمت مأنوس باشد و یکهو آن را از دست بدهد. قدردان و شاکر نعمتهای خدا باشیم. قبلا در مصاحبه ای از هرمز شجاعی مهر هم شنیده بود که دو سالی بر اثر بیماری قدرت تکلم نداشت و ایام را در گوشه ای دنج سپری می کرد. هرمز حالش خوب شد و دوباره به عرصه مجری گری بازگشت. اما جلال مقامی شاید به خاطر سن و سالش اگر چه به مرور بهبود پیدا کرد اما دیگر صدایش صدای سابق نشد و دلتنگ دوبلاژ باقی ماند. دکتر برایش گفتار درمانی را تجویز کرد. توصیه کرد بیشتر باید حرف بزند. جلال در مستند می گوید کسی را ندارم که بیشتر با او صحبت کنم.

بعد در ادامه از دخترش می گوید که در فرانسه است و این که چقدر دلش برای نوه اش تنگ شده. دختر مهربانش از او خواست به فرانسه برود و با آنها زندگی کند؛ گفت به هیچ وجه نمیتوانم از ایران دل بکنم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خانه موزه مقدم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۴۸ ق.ظ

خانه و موزه مقدم در تهران - مجله اینترنتی همیار

 

محسن مقدم هنرمند نقاش بود و البته باستان شناس. پدرش احتساب الملک از دستیاران مورد اعتماد ناصرالدین شاه بود برای همین خانه ای زیبا در تهران از او هدیه گرفت. مقدم مدتی در اروپا زندگی کرد اما به ایران بازگشت و منزل پدری را احیا نمود. او با حسن سلیقه و توجه به معماری ایرانی و البته مشورت همسرش که متولد بلغارستان و بانویی دانشمند و باستان شناس بود این خانه قدیمی را به زیبایی آراست و به یکی از زیباترین و دیدنی ترین خانه های جهان تبدیل ساخت. میتوانید در مرکز شهر تهران فاصله چهارصد متری کاخ مرمر از خانه موزه مقدم دیدن کنید.

نکته ای که جالب توجه است این که مرحوم مقدم بابت علاقه ای که به میراث فرهنگی داشت وقتی متوجه شد کاوشگران غیرمجاز و قاچاچاقیان عتیقه در حال فروش آثار سفالی و باستانی این مرز و بوم هستند که از قضا بسیاری از آنها از موزه های مطرح اروپا سر در می آورند و حکومت وقت هم در این زمینه حساسیت خاصی ندارد بنا بر انگیزه و عرق ملی با هزینه شخصی اقدام به خرید این آثار نمود که هم اکنون در خانه موزه او ماندگار شده و مورد بازدید علاقمندان قرار گرفته است.

آیت الله مرعشی نجفی نیز زمانی که در نجف تحصیل می کرد متوجه خرید آثار اسلامی قدیمی و نسخ خطی توسط گماشته های انگلیس گردید و به رغم بضاعت ناچیزی که داشت با هزینه روزه های استیجاری در گرمای طاقت فرسای عراق، اقدام به خرید این آثار نمود که هم اکنون کتابخانه وی در قم بزرگترین کتابخانه آثار خطی خاورمیانه است.

خیلی ها نسبت به سرمایه های فرهنگی بی تفاوتند. خیلی ها نسبت به سرمایه های فرهنگی حساسیت نشان داده و نقد و نظر دارند. اما عده کمی هستند که دور از هیاهو پا به میدان گذاشته و برای صیانت از داشته های فرهنگی از عمر و زندگی خویش مایه می گذارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چنگیزخان، دفاع مقدس و ناتوی فرهنگی!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۶ ق.ظ

پرچم ایران از زمان کوروش تا به امروز

 

عدد 598 دو بار در تاریخ ایران عزیز برجسته شده است. این دومی اش که خیلی معروف است مربوط می شود به پذیرش قطعنامه 598 در جریان دفاع مقدس هشت ساله که البته خیلی ها با مفاد و شرایط پذیرش آن موافق نیستند از جمله عدم تضمین جبران خسارتهای ناشی از تجاوز رژیم بعث به ایران و تنبیه متجاوز و عقب نشینی از مرزها و ... حضرت امام رحمت الله علیه نیز از آن به عنوان جام زهر یاد نموده است.

عدد 598 یکبار دیگر نیز در تاریخ ایران مطرح بوده است که مربوط می شود به حمله نخست مغولها به ایران در یکم مهرماه سال 598 خورشیدی. یعنی اول مهرماه علاوه بر آن که هفته دفاع مقدس است سالروز حمله مغولها نیز به شمار می آید. صدام و چنگیز از این بابت هم با هم تشابه دارند. حمله مغولها البته دو بار دیگر نیز برای فتح کامل ایران تکرار شد و مورخان از آن بعنوان ویرانگرترین حمله اقوام به این سرزمین یاد می کنند.

با همه این احوال اما دیری نپایید که هلاکوخان نوه چنگیز و موسس حکومت ایلخانان مغول، متأثر از شخصیت معنوی و جایگاه علمی حکیم بزرگ عالم اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی به دین اسلام و تشیع گروید، علما را ارج نهاد و آنها را به مقام صدارت و مشورت رسانید. البته عده ای هم این حقیقت عریان تاریخ را تکذیب نموده و معتقدند هلاکو تا پایان عمرش بت پرست باقی ماند. اما حتی اگر گزینه دوم را بپذیریم باز هم نشان می دهد دین و عقیده با زور و تحمیل تغییر نمی کند. اگر هلاکو مسلمان شده باشد یعنی مردم ایران فرهنگ و تمدن خود را بر مغول ها تسلط بخشیدند؛ اگر هلاکو مسلمان نشده باشد بیان گر آن است که به رغم وجود حاکمان بت پرست، مردم ایران بر فرهنگ و آیین توحیدی خویش استوار ایستادند؛ زیرا هیچ گزاره و علامتی از بت پرستی مردم ایران بعد از سلطه مغولها وجود ندارد. این واقعیت پاسخی است به آنها که ادعا می کنند اسلام با زور در ایران گسترش پیدا کرد. به این شبهه در کتب مختلف بارها پاسخ داده شده که حمله اعراب اگر با مقاومت مردمی مواجه نشد به دلیل ایجاد زمینه پذیرش داوطلبانه دین اسلام از سوی مردم این سرزمین بود به گونه ای که اندکی بعد فقها و علمای ایرانی سرآمد مکتب و معارف دین گردیدند.

اما بعد از پذیرش قطعنامه 598 اوضاع ایران به گونه دیگری رقم خورد. دشمن اصلی ملت یعنی استکبار دریافت که آنچه اساس مقاومت دلیرانه کشوری با حاکمیت نوپا و غرق در مشکلات داخلی و تحت محاصره تحریمهای فلج کننده قرار گرفت و آنها را بر متجاوز وحشی مورد حمایت ابرقدرتهای شرق و غرب چیره ساخت عمق باورهای دینی و غیرت ملی بود که از اعتقاد راسخ به معارف الهی و عشق اهل بیت و التزام به احکام دین و حسّ زیبای وطن دوستی نشأت می گرفت.

میدان جنگ زین پس تغییر یافت. حکایتش شد همان که آقا از آن بارها به عنوان تهاجم، شبیخون و ناتوی فرهنگی دشمن یاد کرده و مسئولان را در خصوص ضررورت تقویت بنیه های فرهنگی و اعتقادی جامعه و توجه به سبک زندگی بومی و دینی انذار نمود. فرهنگ مقاومت به عنوان میراثی گرانبها از گنجینه ناتمام دفاع مقدس در وجوه علمی و صنعتی و ... جلوه هایی از اقتدار ایران عزیز را رقم زد و در عرصه های نظامی همچون دفاع از مردم مسلمان افغانستان، لبنان، بوسنی، قره باغ، سوریه، یمن، عراق، سودان و جنگ دوازده روزه اخیر منجر به اهتزاز پرچم حق و مواجهه قدرتمندانه با متجاوزان گردید؛ اما نباید از خاطر برد که تهاجم فرهنگی و اعتقادی دشمن برای زدودن عناصر فکری موثر در اندیشه دفاعی ملت و اندلس سازی جامعه همچنان با تمام توان ادامه دارد. از ترویج خوی اشرافی گری، شکاف طبقاتی، رانت خواری، تبعیض، بی عدالتیهای اقتصادی و قضایی، تا اشاعه مفاسد اخلاقی و اجتماعی در بین مسئولان و مردم از دسیسه های ناتمام و ویرانگری است که غفلت از درمان آن و ترمیم زخمها به مرور چونان موریانه ای موذی، پایه های حاکمیت دینی را سست نموده و جز پوسته ای از آن باقی نخواهد گذاشت.

جنگ فرهنگی همیشه خطرناکتر و حساس تر از نبرد نظامی است که متأسفانه خیلی ها آن را جدی نمی گیرند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایران با شرافت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۳ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۴۴ ق.ظ

تماشا آنلاین فیلم چ | تلوبیون

 

دیشب روی کانال دوازده داشت فیلم چ پخش میشد. البته برای چندمین بار به تماشا نشستم تا بشود ساعت هشت و بزنم کانال یک، سخنرانی رهبر را گوش بدهم. فهمیدم آقا قصد دارد همزمان با انتشار سخنان ترامپ، فضای رسانه ای را در اختیار بگیرد. حرکتی که در جنگ روایتهای پس از نبرد دوازده روزه با صهیون و آمریکا نیز پیروزمندانه پیش رفت و داد ترامپ را در آورد.

دو فیلم در سینمای جهان با نام چ تولید شده است. یکی اش خارجی است درباره چگورا در نبرد با آمریکا یکی اش ایرانی است درباره چمران در نبرد با عناصر آمریکا. چمران و حاج قاسم دو شهیدی هستند که آقا بیشترین روایتگری را درباره آنها داشته است.

چ رسیده بود به اینجا که مصطفی فریاد می زد ایران با همه اقوامش ایران است و بعد در پاسخ به منطق تجزیه طلبان گفت: بوی اسرائیل به مشامم می رسد.

زدم آن کانال. چیزی به شروع صحبتهای رهبری نمانده بود. آقا از اتحاد مردم گفت که اوهام دشمن را نقش بر آب ساخت. این حرف را به نوعی دیگر، پیشتر مصی علینژاد هم بیان کرده بود. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. و بعد درباره ایران قوی سخن گفت. نظامی یا علمی یا مدیریتی و اقتصادی و رفاهی و .... باید محکم و سرآمد باشیم. ماهاتیر محمد در ترجمان وحی نورانی واعدوا لهم ماستطعتم من قوه به قدرت در همه عرصه ها باور داشت و کشورش را اینگونه به پیش راند. کاش صاحب منصبان ذی نفوذ از درک بیان آقا در عرصه عمل عاجز نباشند.

و بعد آقا رفت روی بحث مذاکره با آمریکا. انسان شرافتمند در سایه زور و تهدید تن به خواست مقابل نمی دهد. آمریکا می گوید یا با من مذاکره می کنی یا چنین و چنان می کنم. این مذاکره که دیگر شرافتمندانه نیست. راه باز می شود هر وقت دشمن هر توقعی داشت سخنش را با تهدید به کرسی بنشاند. امانوئل کانت یک جمله ای دارد با این تعبیر که شادمانی ضروری نیست اما شرافت ضرورت دارد. و البته شرافت بالاترین شادمانی است.

صحبتهای آقا تمام شد زدم دوباره کانال دوازده. اواخر سینمایی چ بود. بیسیم چی در لحظاتی که به گمانش واپسین دقایق عمرش در غربت و تنهایی و محاصره دشمن بود خطاب به مرکز نشینان گفت یادتان باشد ما را تنها گذاشتید. من سیدم جدم فاطمه زهراست....

ایرانی تر از آقا، ملی گرا تر از رهبری چه کسی است؟ ایران بدون شرافت، ایران بدون قدرت سرنوشت حاکمیت دویست ساله اخیر شاهان قجر و پهلوی را خواهد داشت. حاکمیت اسلام نگذاشت به رغم همه توطئه ها و خیانت ها در گوشه گوشه کشور، یک وجب از خاک ایران عزیز جدا بشود.

چقدر پایان فیلم چ شیرین است. خمینی عصایش را بلند کرد. سحر دشمن باطل شدنی است. ما پیروزیم اگر در سایه لطف خدا و پناه اهل بیت زندگی کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مُردیم و بردیم

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۳:۵۰ ب.ظ

والیبال قهرمانی جهان؛ صعود سخت ایران با پیروزی مقابل فیلیپین - ایرنا

 

فلیپین تیم گمنامی بود که اعجاب آفرین شد و در والیبال دنیا ناگهان خوش درخشید. ایران باید برای صعود به دور بعد بازی های جهانی از سد فیلیپین می گذشت آنهم در زمین فلیپین و با حضور هزارات تماشاگر پر هیجان این کشور. راستش شادی فیلیپینی ها بعد از هر امتیازی که باعث برتری شان می شد برای من هم جالب و شیرین بود اما خب به هر حال این طرف میدان، تیم ایران ایستاده بود که دل ما برای سربلندی اش می تپید.

عملاً پنج ست کامل بازی به طول انجامید و قدم به قدم جلو رفت. داور سوت پایان مسابقه با برتری فلیپین را زد. یک آن همه چیز با یک سوت تمام شده بود. چقدر خوشحال شدند و بالا و پایین پریدند. مربی ما تقاضای بررسی کرد. اعتراض ما رسیدگی شد و امتیاز فیلیپین به نفع ایران تغییر پیدا کرد. شادی فلیپینی ها فقط یک دقیقه بود و دوباره با یک سوت نتیجه عوض شد. دقایقی دیگر بازی ادامه پیدا کرد تا ایران توانست ببرد و به دور بعد صعود کند. نفس در سینه ها حبس شد. مُردیم و بردیم. الحمدلله. یک اعتراض هوشمندانه و بجا چقدر تاریخ ساز شد. امیدوارم مردم فلیپین هم خوشحال باشند. همینقدر هم درخشش آنها دور از انتظار بود و جای تحسین دارد. امیدوارم تیم ایران بازی های بعدی را جدی تر بگیرد.

کشتی فرنگی هم امروز شکر خدا توام با شگفتی و شاهکار بود. الحمدلله. نام ایران عزیز ان شاءالله همیشه سرافراز.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

احزاب و مسلحین مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۰۶ ق.ظ

کتاب احزاب سیاسی و گروه های مسلح در مازندران و گلستان اثر سیف الرضا شهابی |  ایران کتاب

 

دکتر سیف الرضا شهابی از مبارزان قدیمی ضد ستمشاهی در بابل است که البته گستره فعالیتهایش فراتر از شهر و استان بوده و میشود گفت لااقل در محدوده بابل با سابقه ترین مبارز سیاسی در تراز ملی است. وی مدتی با آیت الله طالقانی در زندان شاه هم بند بوده و همچنان فعال و پر انرژی به نگارش و تحقیق و تحلیل پرداخته و هر از گاه در جمع مبارزان سیاسی پیش از انقلاب در پایتخت نیز به سخنرانی می پردازد.

فارغ از بعضی گرایشات و اختلاف نظرهای سیاسی به شخصیت ایشان علاقمندم و برای وی احترام بسیاری قائل هستم. بزرگترین خبط سیاسی او را شرکت در انتخابات شورای به اصطلاح اسلامی شهر بابل میدانم که بنظرم مجموعه نامزدهای رقیب و یا همگروه وی نهایتا در سطح نشستن پای سخنرانی هایش بودند، نه بیشتر. این قالب اصلا گنجایش فردی در ظرفیت و تراز او را نداشت.

چند سالی است که در فضای مجازی با دکتر شهابی در ارتباطم. از مطالب ایشان استفاده میکنم و گاهی مطالبی برایشان می فرستم.

چند سال پیش متنی از مرحوم انوشه درباره تاریخ انقلاب در بابل منتشر شد که موجب ناخرسندی بسیاری از اهالی فرهنگ و تاریخ و انقلاب گردید. وی که خود سابقه گرایشات مارکسیستی داشته و هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب به زندان افتاده است در کتاب خود که متأسفانه با حمایت ساده لوحانه بعضی چهره های نیک اندیش تدوین گردیده اینطور وانمود کرد که مردم و روحانیت بابل از سال 56 اقدام به شورش! بر ضد رژیم نموده و عده ای از آنها کشته! شده اند. مبارزات قبل از آن مرهون چپها بوده است.

خب، مطلعین می دانند که بسیاری از چهره های مبارز انقلابی بابل همچنان در قید حیات هستند و این تحریف علنی میتواند برای آینده تاریخ نگران کننده باشد.

مرحوم مهندس اردبیلی که از وی بعنوان پدر صنعت مس ایران نیز یاد میشود در کتاب خاطرات خود نقل میکند که از سال 41 در جلسات مذهبی مرحوم حاج آقای یزدانی با نام امام آشنا شده و مبارزه با شاه را آغاز نموده است. در این خصوص به اندازه کافی مدرک سند بر ابطال ادعای مرحوم انوشه وجود دارد.

روحانیت از دیرباز علم مبارزه با شاه را بر دوش کشیده است. از شهید سید حسن مدرس تا آیت الله کاشانی و مرحوم طالقانی که پیش از امام وارد مبارزه گردید و ...

امام رحمت الله نیز از سال 41 بعد از رحلت آیت الله بروجردی که مرجع عظمی بود و به رغم بعضی مخالفتها و ایستادگی هایی که در مقابل شاه داشت چندان معتقد به درگیری مستقیم حوزه با سلطنت نبود، جایگاه علمی و اجتهادی خود را تثبیت نموده و وارد عرصه مبارزه بزرگ و سرنوشت ساز با رژیم طاغوت گردید.

البته روحانیت به شیوه حزب توده یا فداییان خلق و مجاهدین به سمت تشکل سازی نرفت و مبتنی بر فرهنگ ولایی و نگاه هیاتی و ارتباط شبکه ای به مبارزه پرداخت که به نظر من کار درستی بود. در سالهای اخیر تجربه فعالیتهای عدالتخواهانه و ارزشی نیز ثابت کرده است که توصیه به راه اندازی تشکیلات در واقع برای ایجاد محدودیت، شناسایی، اخلال و انهدام حرکت های انقلابی است. نظم بدون تشکیلات و مبارزه جریانی و شناور بهترین روش برای جلب توجه کمتر و امنیت بیشتر در مبارزات مخفی و غیر رسمی به شمار می رود.

البته این روش، آسیب خاص خودش را هم دارد کما اینکه با پیروزی انقلاب اسلامی، آنهایی که تشکل داشتند آمادگی بیشتری برای تصاحب امور و تصدی مسئولیتها نشان داده و اقبال افزون تری را به خود اختصاص دادند.

حوزوی ها هر چند به مثابه توده ای ها یا ملی گراها و خلقی ها اعم از فدایی و منافق دارای تشکیلات مبارزاتی نبودند اما توفیق بیشتری در همراه سازی بدنه مردم کسب نمودند. از همین روست که اگر چه همه سران سیاسی مبارز ضد شاه دستگیر و به زندان افتادند اما تنها این امام بود که دستگیری اش موج اعتراض اجتماعی و قیام عمومی مردم را برانگیخت و در نهایت منجر به تثبیت رهبری بلامنازع او و روحانیت حامی وی گردید.

در  این باره به تازگی از دکتر شهابی هم سوال پرسیدم. ایشان حقیر را ارجاع داد به آثاری که در این خصوص منتشر ساخته. کتاب "احزاب سیاسی و گروههای مسلح در مازندران و گلستان از سال 32 تا 57" به قلم دکتر شهابی را تهیه و مطالعه نمودم.

مطالعه این کتاب واقعا برایم جالب بود و بسیار بر اطلاعاتم افزود. قطعا از آن دست کتابهای ارزشمندی است که در فرصتهای دیگر باید بارها به آن رجوع کنم.

دکتر شهابی در کتاب خود به حضور مبارزاتی روحانیون بابل در سالهای 41 و 42 نیز پرداخته و اسنادی در این خصوص به صورت گذرا منتشر کرده که پاسخ کوتاه همان شبهه مذکور درباره تاریخچه انقلاب در بابل است. البته ایشان ورود حوزه به عالم سیاست در ابتدای دهه چهل را بخاطر فضای باز سیاسی ناشی از روی کار آمدن کندی در آمریکا و امینی مهره آمریکا در ایران میداند که همانطور که پیشتر بیان شد درست به نظر نمی رسد.

تا بحال نمیدانستم چیزی بنام انجمن تبلیغات اسلامی هم در دوران شاه داشته ایم که البته برای نصب بلندگو و برنامه های مذهبی باید مجوز اخذ می کردند. آخرین رییس مجلس قبل انقلاب ساروی بود. (البته بابل هم پیشتر یک رییس مجلس داشته است) تا الان گمان میکردم قائمشهری ها بیشتر از بابلی ها به چپ گرایش داشتند. حتی بعضی پیرمردهای محلی از این شهر بعنوان استالینگراد ایران یاد میکردند! اما خب با مطالعه این کتاب مشخص شد لااقل در سطوح فکری و لیدری جریان مارکسیست، بابلی ها حضور فعال تری داشتند. کشته های زیادی در دوره شاه دادند. پنج نفر از اعضای یک خانواده در راه تحقق افکار مارکس جان باختند. جالب آنکه دستکم دو بابلی در دفاع از کمونیستهای جبهه ظفار عمان کشته شده اند. (شاه هم البته برای مبارزه با چپها به ظفار نیرو فرستاده بود که از میزان هزینه ها و تلفات آن آماری در دست نیست.)

چون بحث استالینگراد یا لنینگراد مطرح شد پرانتزی عرض کنم، جنگی و نه حزبی بخواهیم نگاه کنیم به اعتقاد تحلیلگران دفاع مقدس، چذابه، لنینگراد ایران است، مصاف سهمگین حسن باقری با لشکریان بعث آنهم با حضور و فرماندهی مستقیم صدام در قالب عملیات مولای متقیان یک عملیات رو کم کنی و سخت بود که سرنوشت جنگ را برای عملیاتهای موفقیت آمیز فتح المبین و بیت المقدس مشخص ساخت.

ای کاش خلقیها بعد از انقلاب برای مردم تیغ نمی کشیدند. واقعه آمل اوج حماقت خلقی ها در تقابل با خلق الله بود.

حرمتی پور را قبلا می دانستم که بابلی است. وی از شاخته اشرف دهقان رهبری بعضی فعالیتهای تروریستی بر ضد جمهوری اسلامی را هم برعهده داشت. جایی خوانده ام که جریان حمله از جنگل به ساختمان سپاه شیرگاه و شهادت شش بسیجی و پاسدار زیر سر او بود که بعدها در جریان پاکسازی جنگل که با درایت مثال زدنی شهید طوسی صورت گرفت بساط او و همدستانش برای همیشه جمع شد. البته هنوز بسیاری از مردم فرق فدایی ها با مجاهدین را نمیدانند و همه را جزو منافقین حساب می کنند. سریال سرزمین مادری کمال تبریزی انصافا خوب و زیبا به فعالیت مارکسیستها در جریان انقلاب پرداخت که چند بار دیدنش هم ارزش دارد.

دکتر شهابی در کتاب خود به فجایع تصفیه حسابهای خونین درون سازمانی فداییان خلق هم می پردازد. بیان این واقعیتها به تبیین چهره مبارزات غیر دینی کمک می رساند.

بنازم سبک مبارزاتی امام را که جنگ مسلحانه در آن راه نداشت. امام را باید مبدع جنگ نرم دانست. انقلابش مبتنی بر فرهنگ و اندیشه بود و هدفش بلوغ و رشد و بیداری ملت و سلاحش نوار و کاغذ و کتاب و منبر و بلندگو. با مردم و برای مردم راهبر بود به معنای واقعی کلمه.

مهمترین و عبرت بار ترین آموزه کتاب اما این نکته است که شاه با حمایت و اعمال نفوذ اجانب به قدرت رسید، تاج و تختش داشت به رهبری کاشانی و مصدق سقوط میکرد که باز با حمایت اجانب کودتا کرد و قدرتش را احیا نمود، در همه احزاب را تخته کرد و بعد برای حفظ ظاهر دستور تشکیل دو حزب فرمایشی و نمایشی را صادر نمود، همین دو حزب هم متشکل از عناصر وفادار بودند که بعضا باید به تأیید نهادهای امنیتی می رسیدند، جالب آنکه در انتخابات داخلی همین احزاب من در آوردی هم به استناد مدارک حزبی و امنیتی، تقلب و دعوا رخ میداد و جالب تر آنکه شاه همین دو حزب را هم منحل کرد و امر ملوکانه! بر این مدار تعلق گرفت که همه مسئولان و مردم باید به عضویت یک حزب (رستاخیز) دربیاند... حالا اما شاهزاده و شاه دوستان، مدعی آزادی سیاسی و حق انتخاب و ضرورت توجه به خواست مردم شده و برای ما دم از دموکراسی می زنند! جماعت طاغوتی هر وقت از گذشته خیانت بار و سراسر جنایت دو دیکتاتور پهلوی اعلام برائت کردند بعد برای ما پز روشنفکری داده و ژست آزادی بیان بگیرند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قبل از بحران، مدیریت کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۲۱ ب.ظ

photo_2025-07-18_17-14-03_3a46.jpg

 

کوروش یک شخصیت ملی و تاریخی است. او حکمران بود و طبعا مثل هر حکمرانی عملکرد خوب یا بد دارد. درباره او بحثهای مفصل تاریخی منتشر شده است. عده ای او را پیامبری الهی و ذوالقرنین و موحد و ناجی یهود دانسته عده ای او را کافر و مخالف یهود و... 

اغلب این بحثها را خوانده ام و میتوانم به یقین بگویم که قابل جمع بندی نیست. خودم صرفا به چشم یک شخصیت ملی و تاریخی و حکمرانی دارای نقاط ضعف و قوت به او نگریسته و قبرش را هم یک مکان تاریخی و باستانی و سیاحتی می دانم. اخیرا نیز در منطقه مادر سلیمان شهرستان پاسارگاد به همراه خانواده سر قبرش رفتم و فاتحه خواندم. با فردی که در کنار بلیت فروشی نشسته بود خوش و بش و بگو بخندی داشتم. گفتم ظهر پنج شنبه و شب جمعه است میخواهم فاتحه بخوانم بلیت برای چه؟ گفت اذیت نکن این بنده خدا را آن موقع که اسلام نبود. گفتم اسلام نبود خدا که بود... خلاصه ارزان تر با ما حساب کرد!

الغرض؛

کوروش شخصیت محترم، خاکش تاریخی و باستانی؛ اما عده ای این وسط شیطنت می کنند تا ملیّت را در مقابل مذهب قرار دهند. آقا سالها پیش از تخت جمشید بازدید داشت. این حقیر هم که اخیرا در مسیر شیراز - پاسارگاد به آنجا رفتم با دیدن صندلی های رنگ و رو رفته ای که انگار برای کنسرت چیده شده بود گفتم چقدر خوب است اینجا سینه زنی هم راه بیندازیم؛ البته برای اهل بیت. احساس کردم جایش آنجا خالی و البته حسابی دشمن سوز است.

ایرانیت و اسلامیت تقابلی با هم ندارند. فرهنگ مردم ایران یکی از نزدیکترین تمدنها به فحوای تربیتی و اجتماعی دین مبین اسلام بوده از همین رو این دو چنین به هم آمیخته شده اند. از همین روست که ترکیب ملیّت و اسلامیت ابرقدرتی را به وجود آورده که خواب از چشم استکبار زدوده است. چاره کار برای دشمن دین و میهن هم ایجاد تقابل بین این دو است تا فرصت عرض اندام پیدا کند.

این جماعتی که پیاده راه افتاده اند از مازندران به سمت قبر کوروش، آدمهای خوب و پاکی هستند؛ اما چه بدانند چه ندانند این حرکت مقلدانه از پیاده روی های مذهبی، با شیطنت بدخواهان در نهایت به تکرار و اشاعه آن ختم شده و تقابل مد نظر دشمن را رقم میزند.

دوستانی که احساس میکنند صرف اشراف اطلاعاتی برای مدیریت امور کفایت میکند بیدار شوند. اقدام اخیر صرفا یک محک و شروع برای شیوع است. بعدا نمیتوانید بدون هزینه جمعش کنید. بهتر است همین الان با این بندگان خدا صحبت کرده و از ادامه مسیر منصرفشان کنید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

والله قسم، هذا شهید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۴۳ ق.ظ

شهید حیدر گلبازی نصرآباد

 

در زندان الرشید، اسیری بود به نام حیدر گلبازی (اهل خلیل آباد کاشمر). از بس تیر و ترکش خورده بود هیچ جای سالمی در بدنش دیده نمی شد. زخم هایش عفونت کرده بود، آنقدر که زخم پایش را کرم خورده بود. بوی عفونت زخم هایش را از سر ناچاری تحمل می کردیم. همه کسانی که در راهروی زندان نشسته بودند، مثل ما زخمی بودند. مأمور عراقی هر وقت برای آمارگیری می آمد، کلاه کجش را روی بینی و دهانش می گرفت تا اذیت نشود. آمار می گرفت و سریع بیرون می رفت. شبی که آن اسیر به شهادت رسید از همان لحظه چنان بوی خوشی در زندان بلند شد که در عمرم چنان بوی خوشی را استشمام نکرده بودم. وقتی آن مأمور عراقی برای آمارگیری آمد، نمی دانست برادر گلبازی شهید شده است. با تعجب کلاهش را از پیش دماغش برداشت و گفت: چه کسی عطر زده است؟ این عطر را از کجا آورده اید؟

وقتی متوجه شد این بوی خوش از پیکر پر از زخم عفونی حیدر گلبازی بلند شده است، با ناباوری می گفت: والله قسم، هذا شهید! هذا شهید! هذا شهید....

کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون، این خاطره به روایت رزمنده افغانستانی محسن میرزایی. صفحه 468

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مگر چشم تو دریاست؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ

مشاهده وخریداینترنتی کتاب مگر چشم تو دریاست روایت زندگی شهیدان جنیدی

 

"مگر چشم تو دریاست" را اول از نویسنده اش شروع کنم. به نظرم به بهترین شکل ممکن نوشته شد. آنقدر داستان و ماجرا در این کتاب نهفته که اگر قرار بود به سیاق رمان نوشته شود کاری چند جلدی در می آمد. نویسنده بزرگوار ضمن حفظ جاذبه های نگارشی از پردازش بی جا اجتناب ورزید و مانع از طولانی شدن کار و بی حوصلگی مخاطب گردید. من این نوع کارها را بر رمان و داستانهایی که شائبه افزودنی های غیرمجاز! از سوی نویسنده را دارد و طبعا سندیت محتوایش زیر سوال است ترجیح می دهم. دست مریزاد به نویسنده، دست مریزاد به مادر شهید که چقدر خوب و مرتب و کاربردی به بیان خاطراتش پرداخت.

دیده اید بعضی مجموعه آثار دارای سلسله مراتب و سیر مطالعاتی هستند؟ زندگی شهدا هم اینگونه است. برای درک بهتر شخصیت شهدا ابتدا باید پدران و مادرانشان را شناخت و با زندگی آنها آشنا شد. پدر چهار شهید جنیدی یک روحانی خودساخته و عاشق فرزندانش است. تا جایی که برای حل یک مساله درسی فرزندش حاضر است با اتوبوس از قم به تهران برود. برای یک لحظه زودتر خبر گرفتن از حالشان شتاب می کند....اما یکی یکی گلهایش که پرپر می شوند، صبوری می ورزد و می گوید راضی ام به رضای خدا. هر چند از درون سوخت و ذوب شد و رفت.

مادر که دلدادگی اش شرح و توصیف نمیخواهد. خودش عزیز دردانه اش را داخل قبر می گذارد. نمی خواهد دشمن شاد شود. گریه هایش را می برد به خلوت. سه فرزند از چهار شهیدش مفقودالاثر بودند. هر بار مادر ماهها و سالها چشم انتظار است و امید دارد خبر شهادت اشتباه باشد و فرزند دوباره در چارچوب در بایستد و قامت رعنایش را به رخش کشانده و سخت در آغوشش بگیرد.

آقا آن موقع که رییس جمهور بود پدر شهیدان جنیدی را در جمعی دید. نمی شناخت اما گفت نورانیت این مرد چیز دیگری است. از او خواست بیاید جلو. او را نمی شناخت اما خم شد و دستانش را جلوی جمع بوسید. بعدها بیشتر با این خانواده آشنا شد. بارها به دیدارشان رفت و یا به دیدار دعوتشان کرد. شاید هیچ شهیدی نباشد که آقا به این دفعات سراغ خانواده اش را گرفته باشد. آیت الله بهجت هم به آیت الله محفوظی گفت آن موقع که پدر شهیدان در کما بود، هر کس زیر گوش این مرد دعایی بخواند مستجاب است. این پدر که سالها امام جمعه رودسر بود و مادر صبور شهدا اهل پیشوای ورامین بودند. نسلشان از خدام امامزاده جعفر که از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است به شمار می آمدند. اصلا اسم پیشوا در قدیم امامزاده جعفر بود به احترام شأن و جایگاه این شاه زاده شریف و واجب التعظیم. چیزی بابت شهادت فرزندانشان طلب نکردند. دستشان همیشه تنگ بود؛ اما هوای ضعفا را چقدر داشتند و بانی خیر می شدند به حکم آموزه الجار ثم الدار.

روز شهادت امام رضا بود که از بین چند کتاب نخوانده، مگر چشم تو دریاست را انتخاب کردم. به فال نیک گرفتم که همان صفحات اول به ذکر خاطره ای از عنایت امام رضا امام رئوف و انیس النفوس به این مادر و شفای او اختصاص داشت. یادی هم از امامزاده عبدالله آمل شد که دلتنگ زیارتش هستم. ان شاءالله به زیارت امامزاده جعفر پیشوا هم توفیقی باشد رفته و نایب الزیاره دوستان خواهم بود. این کتاب عصاره ای از گنجینه معنوی انقلاب اسلامی است. انقلابی مقدمه ساز ظهور حضرت حجت که از جنس نور ساخته شد با خون جوانان عاشق آبیاری گشت و به لطف و اراده خدا و اخلاص مومنین به انقلاب ان شاءالله شاخه های تنومند آن تا معراج آسمان خواهد درخشید و نوید پیروزی مستضعفین و برچیده شدن بساط ظلم و استکبار را تحفه قلوب دردمند آزادگان جهان خواهد ساخت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ضربه کاری در دفاع از فردوسی!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۵ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۱۳ ب.ظ

آرامگاه فردوسی کجاست | عکس + آدرس و هر آنچه پیش از رفتن باید بدانید

 

از مجموع واکنشهایی که اهل ادب به بلاگر موهن قمی دادند پاسخ شاعرانه علیرضا قزوه بیشتر به دلم چسبید. یک اثر هنرمندانه ماندگار را خلق کرد که در تاریخ ادب خواهد ماند.

اینستاگرام با فرهنگ ما چه میکند؟ شهوت دیده شدن تا خود فروشی؟ وطن فروشی؟ هویت ستیزی؟

متن غیرتمندانه شعر قزوه را دیروز در گروههای مجازی پخش کردم اما احساس میکنم جایش در وبلاگ من هم خالی است. تقدیم شما ایرانیان هنردوست و ریشه دار:

 

اگر قصد جان تو رستم کند 
سرت را به یک ضربه شلغم کند
برد گیو بسته تو را نزد طوس
کند گریه بر حال تو اشکبوس
چو تهمینه گیرد گلوی تو را
فرانک زند تیغ موی تو را
سپارد تو را دست گردآفرید
بدان سان که از خود شوی ناامید
زبانت شود مار اندر دهان
بگویی که گ... خورده‌ام الامان
سپس نوبت مار با اژدهاست
شود شیر در چینه دان تو ماست
بیاید سپس دیو مازندران
نماند ز تو جز یکی استخوان
تو را می‌خورد کرمک هفتواد
تو را کاش می‌شد که مادر نزاد
پس از این ببند آن دهان گشاد
که رحمت به فردوسی پاک باد...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حضیض ذلت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۲۱ ق.ظ

تنگه مرصاد، نماد غیرت و ایمان و حماسه مردم ایران است. پرچم آزادگی و سلحشوری و دشمن ستیزی ملتی است که در برابر دشمن، با اتکای به خداوند سر تسلیم فرود نخواهد آورد. اینجا یاد صیاد شیرازی زنده است، یاد سردار شوشتری، نمادی از دژ مستحکم ایران در برابر هر نوع تجاوزگری و زیاده خواهی، هلیکوپتر نمادین صیاد که اینجا فرود آمد و نفس دشمن را برید. ماشینهای درب و داغان منافقین هم اینجا به نمایش گذاشته شده و چند شهید گمنام که حافظان اصلی این مرز و بوم هستند. یاد کمال کورسل و شهدای تیپ بدر، یاد بچه های القائم سمنان، یاد بسیجی های بی نام و نشان و آتش به اختیار استان کرمانشاه ... موکبی هم به نام سید آزادگان علی اکبر ابوترابی فعال بود. ابوترابی در زمان بسته بودن راه کربلا پیاده روی عرفه را تا مرز خسروی راه انداخت. تنگه مرصاد مبدأ شروع حرکت نورانی او بود تا خاطره حماسه سازان ایرن عزیز زنده بماند. حالا نام خودش اینجا زنده نگاه داشته شده است. از منافق، پست و پلید تر چه کسی است؟

این خاطره را از آزادگان مختلف در اردوگاههای مختلف شنیده ام. عده ای منافق در بین اسرا بودند که پاسدارها و فرماندهان و روحانی ها را لو می دادند و جایزه می گرفتند. بعثی ها مراقب این جاسوسهای خائن بودند تا کسی آسیبی به آنها نزند. وقتی آزادی و تبادل اسرا قطعی شد، همان درجه داران بعثی می زدند توی سر عنصر منافق و با نفرت و تحقیر می گفتند خاک بر سرت که هموطنت را به ما فروختی.

 این سرنوشت همه خائنان و وطن فروشان است. تاریخ مصرفشان که بگذرد حتی نزد دشمن هم تفاله ای بیش نخواهند بود. وطن فروشی و خیانت، خلاف فطرت است و هر انسان با هر عقیده و مذهبی از پلیدی آن آگاه است. منافقین اما همچنان با هر که دشمن این آب و خاک است دست دوستی می دهند. از منافق پست تر مگر داریم؟

 

photo_2025-08-21_10-34-48_ubrc.jpg

photo_2025-08-21_10-34-56_06d6.jpg

photo_2025-08-21_10-35-06_tacf.jpg

photo_2025-08-21_10-35-43_uw84.jpg

photo_2025-08-21_10-35-10_etl0.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا