اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

۴۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

روح بزرگ، تن را به زحمت می اندازد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

وقتی که روح بزرگ شد، جسم و تن چاره‌ای ندارد جز آنکه به دنبال روح بیاید، به زحمت بیفتد و ناراحت شود. اما روح کوچک به دنبال خواهش‌های تن می‌رود، هرچه را که تن فرمان بدهد، اطاعت می‌کند. روح کوچک به دنبال لقمه برای بدن می‌رود، اگر چه از راه دریوزگی و تملق و چاپلوسی باشد. روح کوچک دنبال پست و مقام می‌رود، ولو با گرو گذاشتن ناموس باشد. روح کوچک تن به هر ذلت و بدبختی می‌دهد، برای اینکه می‌خواهد در خانه‌اش فرش یا مبل داشته باشد، آسایش داشته باشد، خواب راحت داشته باشد...

روح وقتی که بزرگ شد، خواه ناخواه باید در روز عاشورا سیصد زخم به بدنش وارد شود. آن تنی که زیر سم اسبها لگدمال می‌شود، جریمه یک روح بزرگ را می‌دهد، جریمه یک حماسه را می‌دهد. جریمه حق‌پرستی را می‌دهد، جریمه روح شهید را می‌دهد.(1)

____________________________________

1-      شهید مطهری(ره) ، مجموعه آثار، ج 17، ص 41

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در کامیکلا، کامروا می شوید!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۴:۴۱ ب.ظ

به جای همه "کولا" ها، زمزم زلال "کامیکلا" آب حیاتی است که رمز جاودانگی را در خود نهفته دارد.

کامیکلا قطعه ای از بهشت حقیقی خداست نه فقط به خاطر سرسبزی روح نوازش و نه به خاطر چشم انداز زیبای جنگل های اطراف و یا آواز طرب انگیز پرندگانش؛ نه!

کامیکلا قطعه ای جدا مانده از کربلای اباعبدالله است که رائحه بهشت را تا عمق جان من و تو میهمان می سازد. اگر باور نداری، در بندپی پی غربی بابل، سراغی از روستای کوچک کامیکلا بگیر و آن جا که رسیدی، قدم به خانه حسن رجایی فر بگذار و کام دلت را از عطر خوش وصال، لبریز کن.

در قلب طبیعت بکر شمال ایران، شاخساری از درخت عاشورا، سایه محبت امام عشق را بر وجودت می گستراند و گدازه های دل داغدارت را با نسیم رحمت حق، خنک و پرنشاط می سازد.

اول بار که پا به حرم ارباب گذاشتی، لابد این حس را در درونت یافته ای که انگار این نقطه از دنیا را پیش از این – شاید از روز ازل – بارها دیده ای و زیارت کرده ای. انگار این جا دیگر غریب نیستی و به خانه خود قدم نهاده ای.

منزل مدافع شهید حرم، حسن رجایی فر هم اگر پا بگذاری به شهادت همه زائران کوی دلدادگی، پنداری که پیش از این – شاید آن گاه که نغمه قالوا بلی را سر داده ای – بارها به چشم دیده ای و با هوای عاشقانه هایش زندگی کرده ای.

 شهدای مدافع حرم، حرم را برایمان سوغات آورده اند. هر جا خانه ای از شهید مدافع حرم است، حریم حرم عشق و دلدادگی، همان جاست. و سقاهم ربهم شراباً طهورا 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به این عکس نگاه کن!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۱۸ ق.ظ

sD4fp


نفر اول سمت چپ، خانمی که لبخند به لب دارد، مادر شهید سید رضا طاهر است. در وسط تصویر، همسر شهید را به همراه فرزندش می بینید و در کنار او مادر همسر شهید ایستاده است.

این عکس را دیروز گرفتم؛ بابل، روستای هریکنده، در حالی که فقط سه روز از خبر شهادت این جوان رعنا می گذرد.

در هیچ جای خانه، پرچم سیاه به چشم نمی آید. هیچ مرد و زنی در این خانه، سیاه نپوشیده است. پدر و مادر و همسر شهید می گویند: شهید، تسلیت ندارد؛ فقط تبریک بگویید که خدا دسته گل مان را پذیرفته است.

پدر شهید لبخند می زند و می گوید: من حتی برای یکساعت سیاه نپوشیدم. رضای من فدای عمه جانش زینب شد. خوشحالم که در راه دفاع از دین و ناموس اسلام از امتحانی بزرگ سربلند بیرون آمده است.

مادر شهید هم لبخند می زند و می گوید: سید رضا امانت خدا بود که به خودش باز گشت. امیدوارم که در این سال ها امانت دار خوبی بوده باشم. خدا را شکر می کنم که این قربانی را از من پذیرفته است.

همسر جوان شهید هم محکم و استوار می گوید: افتخار می کنم همسرم در راه خدا گام برداشت و در راه خدا قربانی شد. وقتی از او می پرسم برای مدافعان حرم چه پیامی دارد، می گوید: خوشا به سعادتتان که پرچم جهاد فی سبیل الله را به دست گرفته اید و ثابت کرده اید که مسلمان واقعی، برای حمایت از دینش با غیرت وشرف وارد میدان می شود.

سید محمد، فرزند خردسال شهید هم لبخند می زند و با زبان شیرین کودکانه اش می گوید: بابا پیش خداست و من هم آماده ام که اگر او اجازه بدهد تفنگش را بردارم و با دشمنان خدا مبارزه کنم.

ما از قم رفته بودیم، تا به خانواده شهید روحیه بدهیم، حالا خودمان مبهوت روح حماسی و ایمان پرصلابت آنان شده بودیم! جمله معروف استاد قرائتی را بر زبان آوردم که فهم دین، برتر از علم دین است.

سی و هشت سال از پیروزی انقلاب می گذرد و دشمن با هر ابزاری که به فرهنگ وباورهای این ملت حمله کرد هنوز نتوانست کاری کند حرف امام بر زمین بماند که فرمود: خدا می داند راه و رسم شهادت، کور شدنی نیست.

آخرین لحظه دیدار، پدر همسر شهید هم با روی گشاده ما را در آغوش فشرد و با لحنی که غیرت و مردانگی در آن موج می زد گفت: اذناب آمریکا و همدستانش بدانند ما نه تنها در مصاف با داعش و مزدوران خبیث عربستان که در مصاف با ابرقدرت پوشالی آمریکا هم لحظه ای تردید و در یغ و واهمه نخواهیم داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیدار ویژه روحانیونی از قم با خانواده های شهدای مدافع حرم در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ق.ظ

دیروز سه شنبه، 21 اردیبهشت، نمایندگانی از مجمع طلاب و فضلای بابلی حوزه علیمه قم به همراه نمایندگانی از سوی حضرت آیت الله سید رحیم توکل نماینده مردم مازندران در مجلس خبرگان رهبری و استاد برجسته حوزه علمیه قم و نیز نمایندگانی از گروه فرهنگی تبلیغی حامیان ولایت، بزرگترین تشکل تبیلغی روحانیون مازندران، با خانواده های معظم شهدای اخیر حرم در بابل دیدار و گفت و گو کردند.
در این دیدارها که در فضایی صمیمی و سرشار از معنویت انجام گرفت روحانیون اعزامی از قم، سلام و تبریک و تسلیت مجموعه طلاب و فضلای بابلی مقیم قم و نیز پیام تبریک و تسلیت آیت الله توکل را به خانواده های معزز شهدا ابلاغ کردند.
خانواده های شهیدان والامقام، حسن رجایی فر و سید رضا طاهری نیز با ابراز خوشحالی از حضور نمایندگان روحانیون و علما، با بیان خاطراتی تأثیرگذار از شخصیت ارزنده شهدای خود بر ادامه راه و آرمان های مقدس آنان تأکید نمودند.
در پایان این دیدار هدایایی نیز به رسم یادبود و قدردانی از شأن و منزلت خانواده های مکرم شهدا به آنان اهداء گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بیانیه مجمع نمایندگان طلاب و فضلای مازندران به مناسبت شهادت جمعی از مدافعان حرم

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۱۱ ب.ظ

بسم رب الشهداء والصدیقین

من المومنین رجال صدقوا ماعاهدالله علیه ....

فضای دیار لاله گون مازندران، یکبار دیگر به رایحه شهادت آغشته شده است. خوشا به حال مردان دلیر بیشه حماسه و ایثار که نشان دادند نهضت عاشورایی حضرت اباعبدالله علیه السلام در گستره پهناور تاریخ، بی رهرو نمی ماند.

خون مطهر گلگون کفنان دیار علویان، سند افتخار منادیان فرهنگ ناب اسلام محمدی است که قطره قطره آن چراغ هدایت و رستگاری جامعه را روشن نگاه می دارد.

درود خدا بر شهدای مدافع حرم که دلبستگی های دنیا را در مصاف ناتمام با جبهه جهانی کفر و نفاق، در مسیر جلب رضایت معشوق، ذبح کردند و سبکبار و وارسته لبیک ندای هل من ناصر سپاه توحید را سر داده و در مسلخ عشق، جان و سر باختند.

مجمع نمایندگان طلاب و فضلای مازندرانی حوزه علمیه قم با تبریک و تسلیت عروج یاران صدیق مکتب اسلام و ضمن آرزوی علوّ درجات برای آن عزیزان، از کلیه دلسوزان و ارادتمندان راه شهدا انتظار دارد تا با تبیین ابعاد معنوی حیات طیبه این دلدادگان کوی ایثار و رشادت، مقام آنان را به درستی ارج نهاده و غبار غربت و مظلومیت را از چهره شهدای نسل سوم و چهارم انقلاب اسلامی بزدایند.

ضمن تشکر از مسئولان فرهنگی استان بابت لغو جشنواره های شاد در این ایام، انتظار می رود نهادهای ذی ربط با نگاه جدی به این مفاخر بی ادعای عرصه حماسه و غیرت، رویکردی را اتخاذ نمایند که ثمره تربیتی آن پرورش جوانانی از تبار شهدای والامقام باشد.

بی شک استمرار تفکر عدالت طلبی و آزادی خواهی و استکبار ستیزی که ضامن بقای نظام اسلامی و حفظ امنیت و قوام جامعه دینی است در گرو ترویج و احیای فرهنگ غنی ایثار و شهادت خواهد بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

مجمع نمایندگان طلاب و فضلای مازندران در حوزه علمیه قم 19/02/1395

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نامه سرگشاده به مدیرعامل خونه به خونه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۳۶ ب.ظ

جناب آقای حسن زاده، مالک محترم فروشگاه های زنجیره ای خونه به خونه، سلام علیک
ساعتی پیش خبر شکایت شما از حسین بیژنی، از فعالان جوان اجتماعی و سیاسی بابل به گوشم رسید.
خیلی برایم سخت است در این غروب گرفته و غمبار که عطر لاله زار مازندران را با حال و هوای عصر عاشورا گره زده است بخواهم درباره مسائلی با شما حرف بزنم که باید بی ملاحظه و تعلل، بسیار پیش تر از این به زبان قلم جاری می ساختم.
نقدهای جدی و چالشی این حقیر و همفکرانم نسبت به نحوه عملکردتان در عرصه فرهنگ و مذهب، باشد برای بعد؛ اما این توصیه برادرانه را به خاطر بسپارید که شما اگر چه به پاس مواهب الهی، فعلاً در این دنیا انسانی سرشناس و "بزرگ" هستید؛ ولی به یقین خاطرات تلخی که با شکایت کردن از منتقدین خود به جا می گذارید، نمی تواند "بزرگواری" شما را هم در اذهان عموم به یادگار بگذارد.
والسلام سید حمید مشتاقی نیا حوزه علمیه قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک متن زیبا

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۱:۱۵ ب.ظ

علی رضا فلاحتی از فعالان شاخص اصلاح طلب در بابل نوشت:

وای که چقدر ما عقبیم، چقدر از انسانیت ها دور افتاده ایم. از محاصره گفتی و ....

براستی اگر آنها که در محاصره داعش بودند ، فیلمی از رفتارمان در دور دوم انتخابات بابل را می دیدند چه قضاوتی در مورد انسانیت ما خواهند داشت.

ما که در زندگی روزمره خود غرقیم و تنها کار مثبتمان موج سواری بر قامت بلند شهیدان است.

آنها می جنگند تا ما در صلح انتخابات برگزار کنیم و متاسفانه تنها کاراییمان شده ، تهمت و دروغ و تخریب و استفاده از جهل آدم ها....

آنها جوانیشان را در محاصره دشمن قرار دادند تا شهر من بابل آرامش یک رقابت را به خود ببیند و ما برای رسیدن به قدرت جوانان مان را در محاصره تهمت هایمان قرار می دهیم.

چه ها که نمی کنیم . حیف که برای رسیدن به قدرت هر بی اخلاقی را در عرصه انتخابات حق خود می دانیم .

خدایا هنوز این زمین به زارع ها احتیاج دارد. هنوز فرزند کوچکش به دستهای پدر نیاز داشت. خدایا تو خود شایستگی صلح به جهان عطا بفرما.

شهدا مثل همیشه شرمنده ایم و دیگر هیچ.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

گر مرد رهی ...

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۵۳ ق.ظ

صبح رفتم بهشت حضرت معصومه، قطعه شهدای مدافع حرم.

تاکسی گرفتم و آمدم فیضیه، شد یک ربع ساعت. فاصله حرف تا عمل، همین اندازه کوتاه است؛ ما مرد راه نیستیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

احمدی نژادی های بابل بخوانند!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۰۳ ب.ظ

درست یک شب بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و راهیابی محمود احمدی نژاد به مرحله دوم رقابت ها، سه تن از مسئولان اصلی ستاد تبلیغاتی لاریجانی در بابل، عالیجنابان "ت"، "ن"، "م" به ستاد مرکزی احمدی نژاد در چهارراه شهربانی آمده و جلسه ای را در طبقه فوقانی تکیه علی فردوس (ادام الله ظله) ترتیب دادند. هدف از این جلسه تأکید بر فراموشی رقابت های نه چندان شیرین آن روزها و ائتلاف برای تشکیل یک ستاد مشترک در دور دوم رقابت ها بود.

آن گونه که یادم هست، جعفر رستار آزاده دلاور اما بی ادعای شهرمان – از آن دست آزادمردانی که حتی پس از اسارت هم آزاده ماندند – رو کرد به آن سه نفر و پرسید: شما دقیقاً بر چه مبنایی در دور اول انتخابات به این نتیجه رسیدید که لاریجانی بر احمدی نژاد مقدم است؟

سؤالی زیبا و کلیدی بود که من بالشخصه انتظار داشتم تا استدلالی منطقی از چرایی رویکرد این عزیزان در حمایت از علی اردشیر بشنوم؛ اما ...

جواب فقط یک جمله بود. عبارتی تلخ که حرف به حرف کلمات آن هنوز در گوشم طنین انداز است:

" وقتی آنهایی که آن بالا! هستند تصمیم می گیرند به لاریجانی رأی بدهیم ما این پائین چه کاره ایم؟!!!"

پرسیدم: منظورتان از "آن بالا"، مقام معظم رهبری است؟ گفتند: خیر، منظور بزرگانی چون مهندس باهنر و ....

ریش سفیدان جلسه آن قدر دندان به لب فشردند که جمیع دوستان ما راضی شدند این بحث را نیمه کاره رها کنند؛ اما از آن شب ته دلم ماند که بگویم اگر یک آدم بیسواد با استدلال و عقل و درایت و برداشت خود به این حجت برسد که کروبی و معین اصلح هستند شرف دارد بر کسی که ممکن است استاد دانشگاه یا شهردار اسبق یا بازاری صاحب فضل و کرم باشد اما عقل خودش را تعطیل کرده، وجودش را به حراج گذاشته و صم و بکم تابع مصوبات حضرت بالانشین باشد و بی چون و چرا در تأییدشان سر تکان بدهد.

در دور دوم رقابت ها دیگر در بابل حضور نداشتم. بعد از پیروزی تاریخی فرزند ملت، تازه از قم رسیده بودم که مطلع شدم جلسه ای از سوی حامیان احمدی نژاد در مدرسه صدر تشکیل شده است. خودم را رساندم و دقیقاً خاطرم هست که در کنار محمد آقای قلبی نشستم. سه چهارم چهره ها برایم تازگی داشتند. خبری از اغلب بچه های پاپتی و خط مقدمی ستاد اولیه احمدی نژاد نبود. به جای آن بر و بچه های باصفا، بی ادعا و خستگی ناپذیری که شب و روز در ورودی یک حسینیه کوچک با جان و دل برای احمدی نژاد و اثبات حقانیت او تلاش می کردند، پیرهنشان از عرق به تن می چسبید بی آن که از نبودن حتی یک پنکه هم زبان به شکوه بگشایند؛ گرسنگی امانشان را می برید بی آن که شکوه کنند چرا در هر چند روز فقط یک کلوچه از این ستاد سهمشان می شود و ...، از ما بهترانی نشسته بودند که لباس هایشان اتو کشیده، لپ هایشان گل انداخته، کلماتشان ویراستاری شده بود و در برق نگاهشان اثری از مظلومیت بچه های نازنین و سختی کشیده خودمان به چشم نمی آمد.

موضوع جلسه، کاملاً واضح بود. آقایان دنبال سهمشان از قدرت آمده بودند. امام جمعه اما زیرکی نشان داد و خودش را از محوریت این مهلکه به کنار کشید. بحث ها ادامه داشت که ناگهان پیرمردی روستایی از نیروهای قدیمی ستاد محمود دستش را بالا برد و جمله ای به زبان آورد که مورد تحسین امام جمعه هم قرار گرفت. او گفت: اگر قرار باشد یکبار دیگر همان افراد سنتی و دائم المسندی روی کار بیایند که هشت سال پیش مدیریت ضعیف، بسته و جناح زده شان باعث دلزدگی ملت و رأی آوردن شخصی چون خاتمی شد، مطمئن باشید هشت بعد دوباره مردم به همان طیف پناه خواهند برد....

نگذاشتند حرف های پیرمرد ادامه پیدا کند. ولی حق با او بود. هشت سال ریاست جمهوری احمدی نژاد نشان داد بزرگ ترین ضرباتی که بر پیکره او و جریان عدالتخواهی او وارد آمد از سوی همین جماعت غنیمت خوار منفعت طلب بود که قدرت را جز برای کامروایی خود و اقوام و دار و دسته شان نمی خواهند و اگر این منفعت اقتضا کند، همه شعارها و آرمان ها را به پای میز و حفظ موجودیتشان ذبح خواهند کرد.

جماعت مزوّر موسوم به راست سنتی، این داعیه داران موهوم اصولگرایی، همیشه نشان داده اند که پایبندی شان به اصول فقط با نگاهی سوداگرانه بوده و شعائر و ظواهر دین را تنها به عنوان ابزاری برای استمرار حاکمیت خود می پذیرند. همینان اگر پای منافع شان به وسط بیاید برای آن که آقازاده شان در فلان اداره استخدام شود، خواهرزاده شان وامی کلان بگیرد، برادرشان مجوز کاروان زیارتی دریافت کند، رفیقشان مدیر فلان دستگاه شود و .... بی اعتنا به اعتماد و قضاوت مردم، حق را ناحق جلوه داده و طبل رسوایی ادعاهای خود را به صدا در می آورند.

چنین است که این باندها هیچ گاه مورد حمایت و اقبال عموم قرار نگرفته اند که اگر می گرفتند ناطق نوری با تمام یال و کوپالش یک سوم خاتمی رأی نمی آورد و رؤیای قدیمی و تعبیرناشدنی ریاست جمهوری لاریجانی و قالیباف و ولایتی بالاخره به وقوع می پیوست. وزن اجتماعی این افراد دلیل خوبی است که بیش از این وقت مان را به پای قشر مثلاً عدالتخواه و عدالت گریز تلف نکنیم.

این جماعت دو رو به نیکی می دانند ماهیت شان سال هاست که بر ملا شده و از این بابت چاره ای جز پیوستن به جریان های متصل به قدرت ندارند. این گونه است که می بینیم وقتی "میز"، محور و عیار تحلیل ها قرار بگیرد، دوستان "همیشه آویزان" ما در دور دوم انتخابات مجلس بابل، به ناگاه مجیز گوی فردی می شوند که تا هفته ای قبل، خاندان او را دشمن پنداشته و از هیچ نوع رفتار و گفتاری برای تخریبش دریغ نورزیده بودند.

تشکل های من درآوردی فولکس واگنی که اغلب نام اعضایشان مشترک بین سایر تشکل هاست، از این همه هیاهوی ملال آور سیاسی، نه  ترویج حق و دفاع از ارزش ها و اشاعه معروف که به میز و حقوق و وام و مجوزی قانع بوده و این که چند صباحی بیشتر مجال پروارسازی حساب های بانکی شان را داشته باشند و خشتی را بر خشت خانه های بساز و بفروشی شان بگذارند، راضی نگهشان می دارد.

احمدی نژادی های بابل، لشکریان بی سامان، مستقل و خاموش جریان اصیل اصولگرایی، این روزها فرصت کافی دارند تا به خوبی رفتارهای متناقض و حرکت های زیگزاگ سیاست پیشگان دلال مسلک و سینه چاک قدرت و ثروت را که گاه حیات سیاسی و اجتماعی شان مرهون هشت سال صدارت تفکر عدالت خواهی است با دقت رصد نمایند. تقویت تحلیل و شناخت مصداقی ما نسبت به مدعیان کاذب و میزپرست به اصطلاح اصولگرا یکسال بعد در چنین روزهایی حتماً به کار خواهد آمد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

انگار دین در "بعضی ها" خلاصه شده است!!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۹ ب.ظ

طعنه و کنایه های این شهید از بعضی مدعیان فرصت طلب عرصه انقلاب، بسیار خواندنی و تکان دهنده است.

پاسدار شهید مدافع حرم، اسماعیل خانزاده در یکی از یادداشت های خود، گلایه ای از بعضی انسان های متظاهر و منفعت طلب به میان می آورد که شاید برای همه ما تلنگری سازنده باشد:

« ... امروز کسانی مدعی شهادتند در شعار، که حبّ دنیا در دل آنها خیمه نموده، خودشان را منتظران ظهور و تداوم بخش راه شهادت می دانند؛ ولی به پای عمل که رسیدند هراسان و گریزانند، غافل از اینکه راه فراری نیست. خدایا! اگر شهادت را هم نصیبم کردی از تو می خواهم که مرا جزء این دسته از انسان ها قرار ندهی ...

خدایا امروز که دین لقلقه زبان شد و سلاح و سنگری شده برای کرسی قدرت و عده ای هم برای مطرح نمودن نام، خود را سرباز دین معرفی می کنند، آنجا که محفل فرهنگی و سیاسی باشد، آنجا که یادواره شهدا باشد و یا نماز جماعت و یا محفل عزاداری اهل بیت علیهم السلام باشد؛ خود را آن چنان پررنگ جلوه می دهند که احساس می کنی دین در آنها خلاصه شده. وقتی به سیمای آنها نگاه می کنی محاسنی آراسته و شانه زده و انگشتانی پر انگشتر رنگارنگ دارند و دائم ذکر بر لب دارند و تسبیح همچون شمشیر در دستشان می باشد، ولی وقتی که موقع کارزار می شود و میدان زمانه، حضور آنها را می طلبد به راحتی با بهانه های واهی شانه خالی می کنند و مهر خاموشی بر لب می زنند و کارهای دنیایی را بر آن ترجیح می دهند و وقتی که آشوب و فتنه خاموش شود همانان در صف اول وام و تسهیلات و درجه و جایگاه می باشند و مدعی هستند که سازمان، حق آنها را ادا نکرده و طلبکار انقلاب هستند ... »

پاسدار رشید اسلام اسماعیل خانزاده، اهل شهرستان محمودآباد در استان مازندران است که پنج ماه پیش به خیل شهدای دلداده مدافع حرم پیوست. پیش از این یادداشت دیگری از این شهید منتشر شد که نشان می داد وی از شهادت خود اطلاع کامل داشته و با عشقی زلال، جوانی خود را فدای زینب کبرا سلام الله علیها نموده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کتابخوان های بی کتاب!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ق.ظ

همین امروز صبح شهردار تهران در مراسم افتتاح نمایشگاه کتاب در شهر آفتاب اعلام کرد که بابت هزینه های راه اندازی این مجموعه، صد و هشتاد میلیارد تومان اختصاص داده است.

دقت فرمودید؟ صد و هشتاد میلیارد تومان

حالا یک کتاب خوان حرفه ای گیر ده هزار تومان پول است که برود همان نمایشگاه و کتابی را با بیست درصد تخفیف خریداری کند!

  • سیدحمید مشتاقی نیا