اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

۳۱ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

یک سوال از خود!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۱۸ ب.ظ


محمد رویانیان بازداشت شد. این خبر را همه رسانه های مجازی و کاغذی اعلام کردند. بعدش هم نوشتند که اتهامات او مالی است و فقط مربوط به دوران مدیریت فوتبالی اش نمی شود و....

بعضی رسانه های مغرض هم تیتر زدند که یک مدیر احمدی نژادی با اتهام مالی روانه زندان شد و...

البته رویانیان در همان اواخر عمر دولت دهم مدعی بود که مبغوض سران اجرایی است و... جناب دادکان که خودش هم رابطه خوبی با مدیران سابق پرسپولیس نداشته این مچ گیری ها را سیاسی تلقی کرده است.

بگذریم از این حرف های سیاسی و بی فایده. به هر حال رویانیان هم مانند هر کس دیگر با هر گرایش سیاسی و حزبی اگر واقعاً دچار خبط و خطایی شده باید مورد پیگرد قرار بگیرد. حرف من چیز دیگری است.

همین چند روز پیش محسنی اژه ای سخنگوی دستگاه قضا اعلام کرد چهار نفر از عوامل فراری فتنه، دقت کنید: عوامل فراری فتنه؛ غیاباً محاکمه شدند. بعد خبرنگاری اسم آنها را پرسید. جناب سخنگو گفت: چون احکام قطعی نیست نمی توانم نامشان را بر زبان بیاورم!!

یادتان است فرزند شهیدی در روزنامه ای از مهدی هاشمی رفسنجانی فراری به عنوان یکی از عوامل فتنه نام برد و از سوی دستگاه قضا مورد محاکمه قرار گرفت که چرا اتهامی ثابت نشده را در رسانه ها اعلام کرده است؟!

همین الان حضرات حاضر نیستند اسم بدهکاران بزرگ بانکی را اعلام کنند. همین الان حاضر نیستند نام آن رفیق گرمابه و  گلستان وزیر صنعت که رانت 650 میلیون یورویی برابر همان تخلف 3هزار میلیاردی را دریافت کرده، رسانه ای کنند. آقایان می گویند اگر کسی در باره فساد بزرگ نفتی صحبت کند جرمی خلاف امنیت ملی را مرتکب شده است!

من می گویم اگر عدالت این است باید در برابر همه انسان ها مانند رویانیان و شیرینی و زنجانی و ملک زاده و امثال و ذلک رعایت شود. چطور می شود اگر کسی بگوید فرزندان ناطق نوری دارایی هایشان را از کجا آورده اند می شود مظهر بی اخلاقی اما آبروی سایر اقشار جامعه یا لااقل آنهایی که با اصحاب قدرت زد و بندی ندارند پشیزی ارزش نداشته باشد؟!

گاهی وقت ها از خودم می پرسم چند درصد ما وقتی به پست و مقام و جایگاهی برسیم باز هم به خدا و پیغمبر و قبر و قیامت و حساب و کتاب اعتقاد خواهیم داشت؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عکسی منتشر نشده از سعید جلیلی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۴۶ ب.ظ


نفر اول ایستاده از راست سعید جلیلی در کنار دیگر رزمندگان استان خراسان است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روز ملی آزادگان جنگ نرم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۳۵ ب.ظ


اعضای محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی

با سلام احتراماً به استحضار می رساند:

همان طور که واقف هستید در 21 اسفند ماه سال گذشته، نزدیک به سی تن از یاران صدیق انقلاب و رهبری و طلاب جوان بسیجی که قصد داشتند طبق روال هشت سال گذشته، در اعتراض به عدم برخورد با دانه درشت های مفاسد اقتصادی و جلب توجه نسبت به تأکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم عدالتخواهی و امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مسئولان، همزمان با شهادت مدافع صدیق حریم ولایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از حرم حضرت معصومه تا مسجد جمکران را پیاده روی کنند، در اقدامی عجیب و بی سابقه با دستور دادگاه ویژه روحانیت، توسط عوامل انتظامی دستگیر گردیده و با وضعی اسف بار راهی زندان شدند.

در این بین تعدادی از روحانیون شجاع که سر سازش با باندهای مافیایی قدرت و ثروت را نداشته اند به بند ویژه اوباش منتقل شده و رفتارهایی قرون وسطایی را شاهد بودند که زبان از بیان آن شرم دارد.

آن چه سبب نگارش این نامه شد صبر و استقامت مثال زدنی این طلاب و روحانیون بسیجی در دفاع از مبانی توحیدی انقلاب اسلامی است که به رغم همه توهین ها و فشارهای روحی و آزارهای جسمی که به منظور درهم شکستن قدرت و انگیزه معنوی سربازان راستین انقلاب و منزوی ساختن آنان صورت گرفت ذرّه ای تردید در ادامه این مسیر دشوار اما مقدس را در دلهای پاک آنان ایجاد ننمود و سرانجام با پایمردی رزمندگان خط مقدم جبهه شرف و عزّت و دین محوری، منجر به آزادی بدون محاکمه این روحانیون با غیرت گردید. از این رو به منظور ثبت واقعه تلخ و سیاه بازداشت طلاب انقلابی و ضرورت ترویج روحیه جهادی و الگودهی به نسل جوان مبارز و مدافع انقلاب از استحکام اعتقادی سربازان مخلص ولایت در حوزه علمیه پیشنهاد می شود روز 21 اسفند هر سال با عنوان روز ملی آزادگان جنگ نرم نامگذاری شود.

با تشکر. جمعی از طلاب و روحانیون عدالتخواه حوزه علمیه قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقارن شهادت دو معلم تاریخ!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۰۹ ب.ظ


پنجم ماه رجب مصادف است با شهادت ابن سکّیت

با توجه به تقارن این ایام با شهادت آیت الله مرتضی مطهری، جریان شهادت ابن سکّیت را از کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام ص 33، نوشته استاد مطهری می خوانیم:

... مردی است به نام ابن سکیت. از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحب نظران زبان عرب مانند سیبویه ودیگران نامش برده می شود. این مرد در دوران خلافت متوکل عباسی می زیسته - در حدود دویست سال بعد از شهادت علی- در دستگاه متوکل متهم بود که شیعه است اما چون بسیار فاضل و بر جسته بود متوکل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب کرد. یک روز که بچه های متوکل به حضورش آمده اند و ابن سکیت هم حاضر بود و ظاهراً در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و از عهده بر آمده بودند؛ متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکیت و شاید به خاطر سابقه ذهنی که از او داشت که شنیده بود تمایل به تشیع دارد، از ابن سکیت پرسید این دو تا (دوفرزندش) پیش تو محبوب ترند یا حسن و حسین فرزندان علی؟

ابن سکیت با شنیدن این جمله از این مقایسه سخت بر آشفت . خونش به جوش آمد. با خود گفت کار این مرد مغرور به جایی رسیده است که فرزندان خود را با حسن و حسین مقایسه می کند! این تقصیر من است که تعلیم آنها را بر عهده گرفته ام. در جواب متوکل گفت:

((به خدا قسم قنبر غلام علی به مراتب از این دو تا و از پدرشان نزد من محبوب تر است)).

متوکل فی المجلس دستود داد زبان ابن سکیت را از پشت گردنش در آورند. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرض ارادت به کهنه سرباز امام خامنه ای

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۰:۵۰ ق.ظ

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اثری زیبا از ابراهیم باقری حمیدآبادی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۲:۱۲ ب.ظ


حاجت سخت

ـ کشتی‌هات غرق شده که این همه تو فکری؟

ـ نه، خودم غرق شدم، دارم خفه می‌شم، هرچی دست و پا می‌زنم کسی نیست دست منو بگیره.

ـ تو دستت را بلند نکردی، کسی را صدا نزدی، فقط دست و پا می‌زنی.

مرد ماند که چه جوابی بدهد. به زمین خیره شد و در خودش فرو رفت: راست می‌گوید. در این چهار پنج ماه پیش هیچ کس نرفتم و عرض حال نکردم. همیشه با خودمم... .

ـ نمی‌دانم پیش چه کسی بروم.

ـ برو پیش عبدالعظیم حسنی. درِ خانه‌اش را بزن و مشکلت را با او در میان بگذار، هیچ حاجت‌مندی را دست خالی بر نمی‌گرداند.

ـ عبدالعظیم حسنی؟!...

مرد دستی به چشم‌هایش کشید. دستی هم به صورتش زد. خواب نبود. هوا تاریک و روشن بود. تاریکی غالب‌تر؛ ولی غریبه را رو به رویش می‌دید: میان‌سال بود. ریش یک‌دست و کم پشتی داشت. گشاده‌رو، با قدی متوسط؛ همراه حرف‌هایش به قصد دلداری گاهی هم به بازوی او می‌زد. دست‌های مرد غریبه را لمس می‌کرد.

***

ـ چی شده عبدالعظیم! رفتی تو فکر؟

ـ روی درخواست ندارم، علی جان!

ـ تو که مرد آبرومندی هستی، خواسته‌ات را بگو.

عبدالعظیم این پا و آن پا کرد. نگاهی به چهره‌ علی اندخت. لب خندان و صورت سیاه و سبزه و با مزه‌ علی که انگار نور زیر پوستش تاب می‌خورد، به او قوت قلب داد. گویی بند از زبانش باز شده باشد، یک‌هو سر حرف را باز کرد:

ـ مرد جوانی، عصرِ سه روز پیش درِ خانه‌ مرا زد؛ حاجتی داشت که با همه حاجت‌هایی که تا امروز از من خواسته شده بود، متفاوت بود. من هم در گمان خودم برآوردن این حاجت را در تقدیر الهی ندیدم. خودت هم که می‌دانی من همه حاجت‌ها را خدمت شما عرض می‌کنم، جواب می‌گیرم، بعد با دست پر برمی‌گردم؛ ولی این مورد فرق می‌کند. با امروز سه روز است که می‌خواهم حاجت این جوان را خدمت شما بگویم و جواب بگیرم، نمی‌توانم. چون حل مشکل او نقض تقدیر الهی است.

ـ حاجت چیست، عبدالعظیم؟!

ـ جوان بچه شش‌ ماهه‌ای دارد که از چهار ماه قبل دچار مشکل کبدی شده و رنگ و رویش زرد و زار است. پیش هر پزشکی رفت به او جواب رد دادند. در نهایت فرستادنش برای پیوند کبد. دیروز آمد درِ خانه من و گفت که مردی ناشناس مرا فرستاده با این امید که از پیش عبدالعظیم دست خالی برنمی‌گردی. به او گفتم: چرا نزد یکی از امامان نمی‌روی؟ گفت: خطاهایم بیشتر از آن است که روی حرف زدن با امام معصومی را داشته باشم. اصرار کرد که بچه مرا شفا بده، سالم‌سالم. بی آن‌که پیوند شود، یا حتی دوایی بخورد. گفت: از در خانه‌ات بلند نمی‌شوم و بیرون نمی‌روم تا این‌که بچه‌ام را به من برگردانی. کبد بچه‌اش به خاطر زردی زیاد و عدم فعالیت، در شرایط خیلی بدی است. تقدیر بچه‌اش هم شفا و سلامت و زنده ماندن نیست. نمی‌دانم چه جوابی به این جوان بدهم.

ـ نگفت مرد ناشناس که بود؟

ـ فقط گفت قد متوسطی داشت، با صورتی گشاده و سیاه و سبزه و روی خندان که نور از زیر پوست صورتش انگار بیرون می‌زد.

عبدالعظیم همچنان که در حالت درهم خودش با علی حرف می‌زد بر حسب عادت نگاهی هم به صورت علی که رو به رویش نشسته بود می‌انداخت، پایان کلماتش، شباهت بی چون و چرایی در حرف‌های مرد جوان با چهره علی دید. بعد رفت توی فکر که چقدر آن مرد ناشناسی که جوان گفته بود به علی شبیه است.

علی پس از لختی سکوت، نهیبی به عبدالعظیم زد:

ـ مرد خدا! مگر در اراده خدا شکی داری؟

ـ نعوذ بالله.

ـ پس معتقدی که تقدیر می‌تواند تغییر کند؟

ـ تقدیر؟!... چطور تغییر می‌کند؟!! مگر مقدرات امر حتمی و مُسجّل نیستند؟!

علی از جایش برخواست، آمد کنار عبدالعظیم، دستش را گرفت و او را هم از جایش بلند کرد:

ـ برو، برو و به مرد جوان بگو که رفتار آدم‌ها تقدیرشان را عوض می‌کند.

ـ چه بکند؟

ـ زکات مالش را بدهد، بعد برود نزد مادرش، دست او را ببوسد و به پدرش خدمت کند و در پیری این زن و مرد مراقب‌شان باشد. همین، تقدیر به سلامت فرزندش رقم می‌خورد.

***

مرد جوان در مسجد محل سفره ولیمه بزرگی به راه انداخته بود. همه اهالی محل با تمام تیم پزشکی که در معالجه بچه‌اش دخیل بودند را دعوت کرده بود. پدر و مادر او هم اول مجلس با لباسی آراسته و تمیز با بچه خردسال که به نوبت بغل می‌کردند، نشسته بودند.

همین‌که روحانی وارد شد، جلو رفت و پس از سلام و علیک، سرش را پیشتر برد و در گوشش گفت:

ـ از کرامات و فضایل امام علی‌النقی حرف بزن. روضه‌ای هم برای عبدالعظیم حسنی شاگرد و صحابه نزدیک امام علی‌النقی بخوان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آقا مجتبی موقر در وبلاگ زیبای اتاق سی نوشت:

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۵۰ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم                             

یکی از بدترین ساعت های برگزاری کلاس در دانشگاه ؛بین ساعت13الی15 است چرا که دانشجویان ناهار را نوش جان کرده و آماده برای چرت زدن هستند که باید بروند سر کلاس!  معمولا اکثر دانشجوها ازاین فرصت "چرت" استفاده لازم را میبرند / متاسفانه این ترم ساعت 13 الی 15:30 فقه سیاسی داریم و بنده هم معمولا توفیق چرت زدن در کلاس را پیدا میکنم. هفته گذشته آقای دکتر اسلامی استاد فقه سیاسی در حال تبیین نظریات مختلف در باب ولایت فقیه بود که  گفت : این نظریه متعلق است به دکتر ایزدهی! ناگهان خواب از چشمم پرید و حواسم را جمع کردم که آیا درست شنیده ام یا نه! دستم را بلند کردم و از استاد پرسیدم آیا منظور شما دکتر سید سجاد ایزدهی است؟ استاد گفت اسم کوچک ایشان را نمیدانم / حالا چطور مگر ؛ایشان را میشناسی؟ من که حسابی قند در دلم آب شده بود ؛ تو گویی مثل کسانی که جایزه صد میلیونی همراه اول را برنده شده اند ذوق کردم و گفتم بله که میشناسم ایشان همشهری و بچه محل ما هستند و بنده با اخوی ایشان دوست هستم . همین شد تا سوژه "صندلی داغ "بعدی را پیدا کنم / حجت الاسلام دکتر سید سجاد ایزدهی /   

اکنون نظر شما را به خواندن مصاحبه با ایشان جلب میکنم:


ضمن عرض سلام و خسته نباشید لطفا خودتان را معرفی بفرمایید:

سید سجاد ایزدهی متولد 1349 شهرستان بابل هستم. مثل بسیاری از طلبه ها در قم به درس و بحث مشغولم عمده وقتم به نوشتن صرف می شود و با عنایت به رشته تخصّصی ام عمدتاً به نگارش کتب و مقالاتی در عرصه اندیشه سیاسی و فقه و به خصوص فقه سیاسی مشغولم. علاوه بر تحقیق و نگارش، تدریس سطوح عالی در حوزه علمیه در قالب مباحث خارج فقه (ولایت فقیه و حکومت دینی) و مجامع دانشگاهی در سطوح کارشناسی ارشد و دکتری در دروسی مرتبط با رشته های فقه، فقه سیاسی، اندیشه سیاسی هم بخشی از وقتم را به خود اختصاص می دهد. هیئت علمی و استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی هستم و مدیریّت گروه سیاست در این پژوهشگاه را هم عهده دار هستم.

تحصیلات:

در سطح کارشناسی ارشد فلسفه و کلام خواندم و بعدها به خاطر دغدغه های ذهنی­ام به بحث های فقه و فقه سیاسی گرایش یافتم و در سطح دکتری در گرایش فقه مدرکم را اخذ کردم.

تا کنون چه آثاری از شما منتشر شده است؟

تا کنون ده کتاب در حوزه اندیشه سیاسی و فقه سیاسی با عناوین «حکومت و مشروعیت»، «اندیشه سیاسی صاحب جواهر»، «اندیشه سیاسی ملااحمد نراقی»، «نظام سیاسی و دولت مطلوب»، «نظارت بر قدرت در فقه سیاسی»، «فقه سیاسی امام خمینی»، «مبانی فقهی کنترل و نظارت بر اصحاب قدرت از دیدگاه امام خمینی»، «نقد نگرش حدِّاقلی در فقه سیاسی»، «قطع و پیوند اعضاء با تأکید بر دیدگاه­های امام خمینی» و «رهبر و رهبری» منتشر شده است که البته اثر آخری کاری گروهی است. چهار کتاب در نوبت چاپ با عناوین «مصلحت در فقه سیاسی»، «بصیرت سیاسی»، «فعالیت سیاسی» و «ولایت فقیه» قرار دارد که بزودی منتشر می شوند. و تقریباً بیش از دو برابر همین مقدار هم مقالاتی است که در مجلات علمی پژوهشی، تخصّصی، مجموعه مقالات منتشر شده است.

در این میان کتاب «نظارت بر قدرت در فقه سیاسی» به عنوان اثر برگزیده جشنواره بین المللی فارابی انتخاب شده و همان سال به عنوان کتاب برگزیده سال حوزه علمیه نیز انتخاب شد.

وضعیت خانواده پدری: 

پدرم مرحوم سید امیر ایزدهی از زحمت کشان شهر بابل بود و به رانندگی تاکسی اشتغال داشت. دلبستگی خاصی نسبت به اهل بیت داشت. نسل اول و دوم انقلاب در شهر بابل خاطرات حضور مستمر او در محافل مذهبی را به خاطر دارند. یک برادرم (سید حسن) در شلمچه مفقود الاثر شد و سالها بعد استخوان هایش را به شهر آوردند. چهار برادر و دو خواهر دارم. نسل شما به گمانم تنها آخرین برادرم سید مهدی را می شناسد.

از چه زمانی وارد حوزه شدید و انگیزه خود را از ورود به حوزه بیان فرمایید؟

بعد از جنگ. احساس می کردم اینگونه بهتر می توانم اهداف اسلام و انقلاب اسلامی را پیگیری کنم. ﺑﻪ ھﺮ ﺣﺎل ﻣﻦ ﺣﻮزه را اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮدم و ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ آﻣﻮﺧﺘﻦ ﻓﻘﻪ و دروس ﺣﻮزوی ﭘﺮداﺧﺘﻢ، ﻋﻤﻼً

ﻓﻘﻪ ﺳﯿﺎﺳﯽ را ﻧﯿﺰ ﭘﯿﮕﯿﺮی ﮐﺮدم ﭼﻮن ﺗﻠﻘﯽ ام ﺑﺮ اﯾﻦ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻧﻘﻼب اﺳﻼﻣﯽ ﺑﺮ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻓقهی اﺳﺘﻮار ﺷﺪه و اﻣﺎم ﺑﺎ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﺑﻪ ھﻤﯿﻦ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻓقهی اﻧﻘﻼب را اﯾﺠﺎد ﮐﺮد و اﯾﻦ اﻧﻘﻼب ﺑﺎ اﯾﻦ ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻓقهی ھمچنان ﺑﺎ ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺧﻮد ﻣﺴﺘﻠﺰم ﺗﻼش ﻋﻠﻤﯽ ﺟﺪی ﺗﺮی ﺧﻮاهد ﺑﻮد، ﭼﻮن دﻓﻊ ﺷﺒهات و ﻣﺸﮑﻼت اﻣﺮوزی، ﻧﯿﺎز ﺑﻪ ﺑﺤﺚ های ﻋﻠﻤﯽ و ﻓقهی ﮔﺴﺘﺮده ای دارد ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎری از ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻓقهیھﻤﭽﻨﺎن ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺷﻔﺎف و ﺗﺒﯿﯿﻦ ﺷﺪه ﻧﯿﺴﺖ.

آیا در جبهه هم حضور داشتید؟ لطفا در مورد حال و هوای آن ایام کمی بیشتر توضیح دهید ؟ 

بله ﺳﺎل 1365 ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺒﻪ اﻋﺰام ﺷﺪم. ﺣﺪود 16 ﺳﺎل ﺳﻦ داﺷﺘﻢ و در ﮐﻼس اول دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺑﻮدم. هرﭼﻪ ﺑﺮای ﺛﺒﺖ ﻧﺎم ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدم، ﻣﺴﺌﻮﻻن ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﻧﺎم ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﭼﻮن ﻋﻼوه ﺑﺮ ﮐﻢ ﺳﻦ و ﺳﺎل ﺑﻮدن از ﻧﻈﺮ ﺟﺜﻪ هم ﻻﻏﺮ اﻧﺪام و ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮدم، وﻟﯽ ﺑﺎ اﺻﺮارهای ﭘﯽ درﭘﯽ و ﭘﯿﮕﯿﺮی های ﻣﺪاوم ﺑﺎﻻﺧﺮه ﺑﺮای آﻣﻮزش اﻋﺰام ﺷﺪم و ﭘﺲ از ﮔﺬراﻧﺪن دوره آﻣﻮزﺷﯽ وارد ﺟبهه های ﺟﻨﮓ ﺷﺪم. ﻣﺪﺗﯽ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت ﮔﺮدان ﺑهداری لشکر بیست و پنج کربلا را ﺑﺮ عهده داﺷﺘﻢ و ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ در ﮔﺮدان رزﻣﯽ یا رسول (ص) ﺑﻮدم.

اواﺧﺮ ﺟﻨﮓ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﮔﺮدان رزﻣﯽ ﻟﺸﮑﺮ25 ﮐﺮﺑﻼ در ﻋﻤﻠﯿﺎت های ﮐﺮﺑﻼی4 و ﮐﺮﺑﻼی5 در ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺟﻨﮕﯽ ﺣﻀﻮر داﺷﺘﻢ.

ﻣﻦ از ﺟﻨﮓ و ﺟبهه ﺧﺎﻃﺮات ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدی دارم. در واﻗﻊ بهترﯾﻦ دوران ﻧﻮﺟﻮاﻧﯽ و ﺟﻮاﻧﯽ ﻣﺎ در ﺟﺒﻪ ﺳﭙﺮی ﺷﺪ و ﻣﺎ در آﻧﺠﺎ ﺑﺎ اﻓﺮاد ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ آﺷﻨﺎ ﺷﺪﯾﻢ و ھﻤﻪ رده ھﺎی ﺳﻨﯽ را دﯾﺪﯾﻢ؛ ﻧﻮﺟﻮان، ﺟﻮان و ﺣﺘﯽ اﻓﺮاد ﻣﺴﻦ و ﮐﻨﺴﺎل ﮐﻪ ﺧﺎص ﺑﻮد. ھﻤﻪ اﯾﻨﺎ ﺑﺎ روﺣﯿﺎت ﺑﺴﯿﺎر ﺧﺎﺻﯽ ﮐﻪ داﺷﺘﻨﺪ وارد ﺟﺒﻪ و ﺟﻨﮓ ﺷﺪه ﺑﻮدﻧﺪ. ﻧﻤﺎزھﺎی ﺷﺐ اﯾﻦ اﻓﺮاد واﻗﻌﺎ ﻣﺎ در ﻣﻘﺮ ﺧﻮدﻣﺎن، دوﺳﺘﺎﻧﯽ را ﻣﯽ دﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ در ﺑﯿﺎﺑﺎن، ﺻﺤﺮا و ھﻤﺎن ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺟﻨﮕﯽ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﺖ و ﺷﻮر ﺧﺎﺻﯽ ﺑﻪ ﻋﺒﺎدت و راز و ﻧﯿﺎز ﻣﯽ ﭘﺮداﺧﺘﻨﺪ و در آن ﺷﺮاﯾﻂ اﻧﺴﺎن ﺑﻪ ھﯿﭻ وﺟﻪ اﺣﺴﺎس ﻏﺮﯾﺒﯽ و ﻏﺮﺑﺖ و دور از ﺧﺎﻧﻪ و ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻮدن ﻧﻤﯽ ﮐﺮد و ﺣﺘﯽ اﺣﺴﺎس ﻣﯽ ﮐﺮد در آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ھﺴﺖ، در واﻗﻊ ﺑﺘﺮﯾﻦ زﻣﺎن ﻋﻤﺮش را ﺳﭙﺮی ﮐﺮده و ﻣﯽ ﮔﺬراﻧﺪ.

ﺣﺘﯽ در زﻣﺎن ﺟﻨﮕﯿﺪن ﻧﯿﺰ اﺣﺴﺎس ﻧﻤﯽ ﮐﺮد ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ و ﺑﺎ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺠﻨﮕﺪ، ﭼﻮن ﺟﺒﻪ ﻓﻀﺎﯾﯽ روﺣﺎﻧﯽ و ﻣﻌﻨﻮی در ﺧﻮد داﺷﺖ ﮐﻪ اﮐﻨﻮن ﻣﺎ در ﺣﺴﺮت آن روزھﺎی ﺧﻮب و ﻣﻘﺪس و آن روﺣﯿﺎت ﭘﺎک و ﺑﺎﺻﻔﺎ ھﺴﺘﯿﻢ.


شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ای که از جبهه به یاد دارید را بیان بفرمایید؟

قضاوت درباره شیرینی و تلخی اش پای شما! ﺧﺪا رﺣﻤﺖ ﮐﻨﺪ ﺷﯿﺪ اﺣﻤﺪھﺎﺷﻤﯽ را. اﯾﺸﺎن اﻧﺴﺎن ﺑﺴﯿﺎر ﺷﺠﺎع، ﺑﺎﺗﻘﻮا و ﺧﺎﺻﯽ ﺑﻮد. آن زﻣﺎن ﻓﺮﻣﺎﻧﺪھﯽ ﮔﺮدان ﻣﺎ را ﺑﺮ ﻋﺪه داﺷﺖ و ﻣﺎ ﺑﺎ ھﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺄﻧﻮس ﺑﻮدﯾﻢ. ﯾﮏ روز ﮐﻪ در ﻣﺴﺠﺪ بی سرتکیه ﺑﻮدﯾﻢ و دوﺳﺘﺎن در ﺣﺎل ﺟﻤﻊ آوری ﭘﻮل ﺑﺮای ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺟﺒﻪ ھﺎ ﺑﻮدﻧﺪ، اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از دوﺳﺘﺎن ﮐﻪ ﻣﺴﺌﻮل اﯾﻦ ﮐﺎر ﺑﻮد، ﮔﻔﺖ: در ﺟﯿﺐ ﻣﻦ ﻧﮕﺎه ﻧﮑﻦ، ﻓﻘﻂ دﺳﺖ در ﺟﯿﺐ ﻣﻦ ﺑﮑﻦ و ھﺮﭼﻪ را ھﺴﺖ، ﺑﺮدار. آن ﺑﻨﺪه ﺧﺪا دﺳﺖ در ﺟﯿﺐ اﯾﺸﺎن ﮐﺮد و ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﻘﺪار ﺑﺴﯿﺎر زﯾﺎدی ﭘﻮل وﺟﻮد دارد، ﺑﻪ اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺖ: اﺣﻤﺪ، اﯾﻨﺠﺎ ﭘﻮل ﺧﯿﻠﯽ زﯾﺎدی اﺳﺖ. اﯾﺸﺎن ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ آدم ﺷﺠﺎﻋﯽ ھﺴﺘﻢ و ﺧﯿﻠﯽ راﺣﺖ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻢ از ﺟﺎﻧﻢ ﺑﮕﺬرم وﻟﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺟﺎد اﮐﺒﺮ و ﺟﺎد اﺻﻐﺮ و ﻣﻦ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﻔﻤﻢ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻢ از ﻣﺎل ﺧﻮد ھﻢ ﺑﮕﺬرم ﯾﺎ ﻧﻪ! اﯾﺸﺎن ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺑﻮد.

ﻻزم اﺳﺖ ﮐﻪ ﯾﺎدی ھﻢ ﺑﮑﻨﻢ از ﻣﺮﺣﻮم ﺷﯿﺪ سید علی اکبر ﺷﺠﺎﻋﯿﺎن. ﺑﻌﺪ از ﻋﻤﻠﯿﺎت واﻟﻔﺠﺮ8 و در ﺗﮑﯽ ﮐﻪ ارﺗﺶ ﺑﻌﺚ ﮐﺮد، آﻗﺎی ﺷﺠﺎﻋﯿﺎن ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪه ﮔﺮدان ﻣﺎ ﺑﻮد، ﻣﻮرد اﺻﺎﺑﺖ ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎره ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ و دﭼﺎر ﺟﺮاﺣﺖ ﺷﺪ، اﯾﺸﺎن ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ وﻗﺘﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﺧﻤﭙﺎره ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧﻮرد و اﻓﺘﺎدم، اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ھﻢ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺷﺎدت ﻋﻨﺎﯾﺖ ﮐﺮده اﺳﺖ و در ﺣﺎل رﻓﺘﻦ از دﻧﯿﺎ ھﺴﺘﻢ. در ھﻤﺎن ﺣﺎﻟﺘﯽ ﮐﻪ دراز ﮐﺸﯿﺪه ﺑﻮدم، ﺗﺒﺴﻢ ﻧﯿﺰ داﺷﺘﻢ ﮐﻪ اﻟﺤﻤﺪاﷲ ﻣﺎ ھﻢ از اﯾﻦ دﻧﯿﺎ رﻓﺘﻨﯽ ﺷﺪﯾﻢ و اﺳﻢ ﻣﺎ ھﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺷﯿﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺧﻮاھﺪ ﺷﺪ وﻟﯽ ﺑﻌﺪ از ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم ﮐﻪ ﻧﻪ، ھﻨﻮز ھﻢ در ھﻤﯿﻦ دﻧﯿﺎ ھﺴﺘﻢ. ﭼﺸﻢ ھﺎﯾﻢ را ﺑﺎز ﮐﺮدم و ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم و ﻓﻤﯿﺪم ﮐﻪ ﺑﻠﻪ، ﻣﻦ در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ ھﺴﺘﻢ. اﯾﺸﺎن در ھﻤﺎن ﻣﯿﺪان ﺟﻨﮓ و ﻣﯿﺎن ﻣﻌﺮﮐﻪ، وﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ھﺎﯾﺶ را ﺑﺎز ﮐﺮد، ﺷﺮوع ﮐﺮد ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮدن و ﮔﻔﺖ: ﺧﺪاﯾﺎ ﺑﺎز ھﻢ ﻣﺮا ﻧﺒﺮدی!

ﯿﺪ ﺷﺠﺎﻋﯿﺎن در ﻋﻤﻠﯿﺎت ﮐﺮﺑﻼی4 ھﻢ ﺑﺎ اﺻﺎﺑﺖ ﺗﺮﮐﺶ در ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺳﺮ دﭼﺎر ﺟﺮاﺣﺖ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺧﻮد ﻣﻦ ھﻢ ﺑﺎﻻی ﺳﺮ اﯾﺸﺎن ﺑﻮدم و او را ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻋﺪم اﻣﻨﯿﺖ ﺑﺎ وﺟﻮد ﻣﺸﮑﻼت ﻓﺮاوان از ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ آوردﯾﻢ.

اﯾﺸﺎن وﻗﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﮔﺸﻮد و ﻣﺎ را دﯾﺪ، ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎز ھﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻢ ﺑﺮوم». وﻟﯽ در ﻧﺎﯾﺖ ﺑﻪ آرزوی ﺧﻮد رﺳﯿﺪ و ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺷﺎدت ﯾﺎﻓﺖ.

بعد از جبهه مشغول چه کاری شدید؟

جدا از بحث تناسب اخلاقیات حوزه با اخلاقیات فضای جنگ و جبهه و جهاد در مقابل دشمنان اسلام و فضای معنوی و روحانی که در هر دو وجود داشت،

به گمان من در حوزه که تبلیغ برای اسلام و انقلاب صورت می‌گیرد و دفاع از ارزش‌های امام نیز عملاً در حوزه وجود دارد، همین اهداف را می‌توان در جبهه نیز به شکل بهتری اجرا کرد و انجام داد و من هم با این زمینه، حوزه را انتخاب کردم با این که در آن زمان بسیاری از دوستان بودند که با این تصمیم من مخالف بودند و حتی مرا سرزنش می‌کردند و می‌گفتند که بهتر است من وارد دانشگاه شوم و در رشته پزشکی یا مهندسی تحصیل کنم ولی به هر حال من حوزه را انتخاب کردم و بعد از مدتی که به آموختن فقه و دروس حوزوی پرداختم، عملاً درس‌هایی از فقه سیاسی را نیز پیگیری کردم چون تلقی‌‌ام بر این بود که انقلاب اسلامی بر مبانی فقهی استوار شده و امام با عنایت به همین مبانی فقهی انقلاب را ایجاد کرد و این انقلاب با این مبانی فقهی همچنان با تبیین خود مستلزم تلاش علمی جدی‌تری خواهد بود، چون دفع شبهات و مشکلات امروزی، نیاز به بحث‌های علمی و فقهی گسترده‌ای دارد که بسیاری از مباحث فقهی همچنان به صورت شفاف و تبیین شده نیست. بحث‌هایی که امروزه در نظام سیاسی اسلام موجود است، بحث‌های حکومتی، بحث‌های دولتی، بحث‌های حزبی، مباحث تفکیک قوا، مباحث انتخابات، مباحث مشارکت سیاسی، مرزهای اسلامی، مرزهای جغرافیایی و مرزهای عقیدتی، بسیاری از اگر انقلاب و فرهنگ در معرض خطر قرار بگیرند، طبیعتاً تهدید ایجاد می‌شود و اگر این انقلاب به گونه‌ای نباشد که کارآمدی خویش را در عرصه عمل به اثبات برساند و متهم به ناتوانی شود عملاً قادر نخواهد بود الگوی جهانی ارائه کند و در نتیجه بسیاری از انقلاب‌ها و خیزش‌های مردمی که چشم‌امیدشان به این انقلاب است، ناامید خواهند شد

این موارد به گونه‌ای مطلوب در فقه تبیین نشده و فقه شیعه که بحق، داعیه پاسخگویی به همه این موارد را دارد، طبیعتاً مستلزم این است که یک تلاش علمی صورت پذیرد تا همه اینها عملاً تحقق یافته و تبیین شود.
بنابر این طی آموختن درس‌های مربوطه و تلاش‌های پی‌درپی در عرصه فقه سیاسی عملاً به همان غایت و غرض اصلی توجه داشته و چندین سال در این زمینه تلاش کردم و در پیامد فرمایش مقام معظم رهبری که بر توسعه فقه سیاسی و حکومتی در حوزه تأکید داشته اند درس خارج فقه سیاسی را برگزار کرده ام که حدود سه سال است برقرار است و در آن، مباحث ولایت فقیه مورد بحث قرار می گیرد.

لطفا کمی در مورد گرایش سیاسی خود توضیح دهید؟ 

با توجّه به این که اندیشیدن، هم دغدغه و هم شغل من است لذا بیش تر از این که در بند رویکردهای سیاسی در قالب احزاب و گروه های سیاسی باشم به اندیشیدن به خصوص در عرصه مبانی اندیشه سیاسی مشغولم و طبیعتاً مبانی اندیشه دینی در عرصه سیاست ورزی را محور کار خویش قرار می دهم. نه ورود در مباحث جزئی حزبی و گروهی. اما در عین حال هیچ فردی فاقد گرایش سیاسی نیست. من عمدتاً با عنایت به دلدادگی خویش به مبانی امام راحل در خصوص حاکمیّت دین در همه عرصه های دین، منطق سکولارها که درصدد دور نگهداشتن دین از عرصه های مختلف جامعه مانند سیاست، حکومت، فرهنگ، اقتصاد و ... هستند را نمی پسندم و در عین حال، منطق متحجرانی که دین را به امور فردی اختصاص داشته و سیاست را به اهالی خدعه و نیرنگ واگذار می کردند نیز سازگاری ندارم. این دو طیف به عنوان دو لبه قیچی همواره تحقق دین در همه امور زندگی را هدف قرار داده و عملاً به نظام کفر کمک می­کنند.

در عین حال که به منطق منشور برادری که از سوی امام خمینی برای همه جناح های کشور ارائه شده است باور دارم و نیروهای نظام را به افرادی خاص و از جناح خاص محدود نمی دانم، در میان جناح های کشور، به تفکر ارزش گرا تمایل دارم. گرچه هیچ گاه در این خصوص نیز مطلق اندیش نبودم  و به جای این که محوریّت افراد و دیدگاه های آنان را مدّ نظر قرار دهم ملاک های اساسی دین، دیدگاه های امام و رهبری را محور تصمیم ها می دانم. زیرا بر این باور هستم که افراد را باید به ملاک حق شناخت نه این که حق را در سایه افراد معنا کرد.

وضعیت سیاسی کشور را در حال حاضر چگونه ارزیابی میکنید؟

ضمن این که می توان وضعیت جامعه را به صورت خوش بینانه، بد بینانه یا واقع بینانه ارزیابی کرد و بر اساس هر سه نگاه می توان شواهدی نیز اقامه کرد لکن به نظر می رسد در مجموع کشور در فرایند رو به رشد قرار داشته و به قولی می توان گفت ایرانی ها قالی باف های خوبی هستند، با صبر و حوصله، نخ ها را گره می زنند و ضمن این که گاهی رنگ ها تغییر می یابد و شکل ها متفاوت می شود اما در نگاه جامع پس از مدّتی مشاهده می کنیم که قالی زیبایی با نقشه ای از قبل تعیین شده و بر اساس زمان بندی قابل قبول خلق می شود که ستایش همگان را در بر دارد. گرچه ضمن این که این انسجام و هدفمندی را می بایست مدیون ساختار سیاسی کشور ایران در قالب نظام ولایت فقیه و البته راهبری دو رهبر انقلابی، خوش فکر و مدیر و مدبّر یعنی امام خمینی و آیة الله خامنه ای ارزیابی کرد. اما این به معنای به هوش نبودن و مراقبت نکردن از نفوذ کسانی که از دور نیز دستی بر آتش انقلاب نداشته و منتظر فرصت برای انحراف در اهداف انقلاب هستند نیست.

لطفا توضیحی در خصوص فقه سیاسی بدهید و این که از چه ظرفیتی برای جامعه امروز برخوردار است؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس حکومتی دینی که مبتنی بر آموزه‌های فقهی است، دانش فقه عرصة تحولاتی اساسی گردید. این تحولات، مرهون اموری چون ورود بی‌سابقة موضوعات و پرسش‌ها به حوزة فقه، حجم گستردة مسائل، تنوّع موضوعات، توسعة سطح انتظار از فقیهان و ورود فقه به عرصه‌های مختلف سیاسی ـ اجتماعی است.

ضرورت آشنایی تخصّصی با موضوعات مختلف، عدم کفاف عمر یک فرد برای تحقیق در همة ابواب فقه، لزوم تعمیق در همة مباحث فقه و گذر از صِرفِ فهم حلیّت و حرمت یک مسأله، مستدعی تفکیک حوزه‌های مختلف فقه گردیده و زمینة تخصّصی‌شدن رشته‌های مختلف فقه همچون فقه سیاسی، فقه پزشکی و فقه قضا را فراهم آورده است.

در این میان، اهمیّت ادارة نظام سیاسی مبتنی بر فقه با محوریت ولایت فقیه در قالب جمهوری اسلامی ایران و نیز توجه به فقه امام خمینی به‌عنوان معمار انقلاب اسلامی که سرشار از مباحث سیاسی و حکومتی است، موجب شده که فقه سیاسی، اهتمامی مضاعف یافته و مخاطبان بسیاری را به‌خود جلب نماید.

اصطلاح «فقه سیاسی» که به مباحث سیاسی در عرصة فقه می‌پردازد، در سایة تشکیل نظام جمهوری اسلامی و حضور عملی فقه در عرصة سیاست و مدیریت کشور، بسیار مورد استفاده قرار گرفته و عهده دار بررسی اموری به جهتِ تدبیر امور جامعة اسلامی و تنظیم روابط جامعة اسلامی در دو حوزة داخلی و خارجی است و مرهون تخصصّی‌شدن مباحث خاص در حوزة فقه بوده، به موضوعات سیاسى و حکومتى در کنار رشته‌هاى دیگر فقهى می‌پردازد.

با وجود تحولاتی که فقه شیعه در طول زمان حیات خود شاهد آن بوده است، موانعی نیز در طول این ایام برای به فعلیت رسیدن همه ظرفیت های فقه شیعه وجود داشته است و مطابق این موانع و شرایط، فقه شیعه نتوانست از همه ظرفیت های خود استفاده کرده و نسبت به همه جوانب و شئون جامعه به فعلیت برسد.

اکثر ظرفیت فقه و فقیهان شیعه در سال های قبل از انقلاب به پاسخگویی به پرسش های مومنان در عرصه زندگی فردی اختصاص یافته بود و از این رو مسائل عبادی و احــوالات شخصیه، بیشترین حجم مسائل فقه را به خود معطوف کرده بود و به همین تناسب در کتاب های فقهی نیز به مباحثی در ذیل حکومت دینی، نظام اجتماعی و سیاسی کمتر پرداخته می شد.

در حالی که مباحث سیاسی فقه در سالیان عمده عصر غیبت در قالب مباحثی اندک و در ذیل فقه فردی خلاصه می شد در سال های اخیر رنگ و بوی شدیدتری یافته و ضمن این که از وضوح بیشتری برخوردار شد، قالب اجتماعی و جمعی نیز پیدا کرد. بلکه با تاسی به دیدگاه های امام خمینی (ره) و حضرت آیت الله خامنه ای حکومت، فلسفه عملی فقه تلقی شده و بسیاری از فقیهان با محور قرار دادن حکومت دینی و نیازمندی های آن فقه حکومتی را مدنظر قرار داده و پاسخگویی به نیازهای فردی، اجتماعی و سیاسی در عرصه حکمرانی را مورد عنایت و تحقیق قرار داده اند. گرچه این قضیه تا تبدیل شدن به رویکرد فراگیر در همه عرصه های تخصصی فقه بخصوص در عرصه مسائل نوپدید در قالب فقه استدلالی فاصله دارد.

نظرتان درباره فتنه هشتاد و هشت؟

گرچه مقوله ولایت فقیه در نظر مومنان پذیرفته شده است اما عملاً در بحران هاست که معلوم می شود ولایت فقیه چه جایگاه و اهمیّتی دارد. اگر رهبری در برابر آنانی که در مقابل قانون تمکین نکردند کوتاه می آمد امروز ما با چیزی شبیه کشور مصر یا اوکراین مواجه بودیم و عملاً نه فقط جامعه در آن روز به اغتشاش می افتاد بلکه در سال های بعد نیز همیشه هرج و مرج حاکم بود. زیرا یا می بایست برای گزینش مجریان و کارگزاران کشور، انتخاب برگزار کرد یا این که جامعه ای غیر مردم سالار حاکم می شد طبیعتاً کشور اسلامی ما دارای جمهوری است و اگر در انتخابات، گروهی که اقلیّت هستند قانون را قبول نکنند، و به خیابان بریزند هیچ گاه جامعه روی آرامش را نخواهد دید زیرا در سال های بعد، دیگران نیز با قانون مخالفت خواهند کرد. و عملاً سنگ روی سنگ بند نمی شود.

از سوی دیگر مطابق دیدگاه امام خمینی، هرگاه دشمن درصدد سوء استفاده از اختلاف داخلی بود دلسوزان نظام می بایست مصلحت نظام را بر مصلحت خود ترجیح می دادند. در حالی که رئیس جمهور آمریکا، نخست وزیر اسرائیل و بسیاری از دشمنان نظام درصدد سوء استفاده بودند، آنان که مصلحت خود را بر مصلحت نظام ترجیح می دادند، عملاً در راستای مصالح دشمنان حرکت کردند.

شاید همین عبارت امام برای درک ماهیّت سال هشتاد و هشت کافی باشد

خیانت آن نیست که صدام مى‏کند، آن هم یک قسمش است. آنهایى که در داخل با اسم‏هاى مختلف ضربه مى‏خواهند بزنند به اسلام و با اسم امور مختلفه‏اى به حکومت اسلامى مى‏خواهند ضربه بزنند، اینها هم خیانت کردند. گاهى خیانت اینها راه را باز مى‏کند براى این که آنهایى که مثل صدام و منافقین هستند راهشان باز بشود و خیانت بالاتر را بکنند. ما که مى‏گوییم که مسلمان هستیم، شیعه على بن ابى طالب هستیم، باید ببینیم که شیوه على بن ابی طالب چى بود. همین على بن ابی طالب که رسول خدا او را به جاى خودش نصب کرد، بیست و چند سال براى مصالح اسلامى موافقت کرد با اشخاصى که به عقیده او غاصب مقام بودند، براى این که مصالح اسلام اقتضا مى‏کرد. اگر حضرت آن وقت مى‏خواست معارضه بکند، اسلام در خطر بود. مایى که مى‏گوییم مسلمان هستیم، باید مصالح اسلام را در نظر بگیریم، نه مصالح شخصى خودمان را. باید ببینیم که امروز ضربه زدن به مجلس شوراى اسلامى، ضربه زدن به شوراى نگهبان، ضربه زدن به‏ رئیس جمهور، ضربه زدن به دولت اسلامى، این مى‏سازد با شیعه بودن با على بن ابی طالب؟ آن بیست و چند سال براى مصالح اسلامى موافقت کرد، بچه‏هایش را به جنگ فرستاد.»

امام خمینی، صحیفه امام، ج‏19، ص 67 ـ 66

 

آیا اهل سینما و تماشای فیلم هستید ؟ معمولا چه ژانر هایی مورد علاقه شماست؟

قدیم تر ها که قدری اشتغال درسی کمتر بود و فضای تبلیغی بیشتری به خصوص برای دانشجویان داشتم فیلم هایی که حرفی برای گفتن داشتند را می دیدم بلکه نقدهای آن را نیز می خواندم اما الان خیلی وقتی برای فیلم نگاه کردن نمی ماند و اگر هم حالاها بنا بر دیدن فیلمی باشد فیلم یک ساعت و نیمه را ده دقیقه ای می بینم یا فیلمنامه برخی از آن ها را به صورت مختصر می خوانم. یا این که همین طور که مشغول مطالعه و تحقیق هستم، فیلم سینمایی را گوش می کنم. اما در مجموع فیلم هایی که حرفی خاص در عرصه فرهنگ داشته و قابلیّت نقد را داشته باشند. یادم است سر جریان فیلم مارمولک توی سالن تشریفات نمایشگاه تهران، حدود یک ساعت و نیم با کمال تبریزی (کارگردان فیلم) و منوچهر محمدی (تهیه کننده فیلم) که به خاطر مراسم فکر کنم چهلم کیومرث صابری(گل آقا) به نمایشگاه آمده بودند، بحث کرده بودم و آخر سر هم به خاطر ضیق وقت و این که می بایست به ماشین برگشت به قم برسم، بحث را نیمه کاره رها کردم. جالب است اوّل آقای تبریزی به من گفت خوب شما کی هستی گفتم مهم نیست که من چه کسی هستم. مهم این است که همه فیلم های شما را دیده ام و تقریباً همه مصاحبه های تلویزیونی شما را هم دیده ام همه کارهای آقای منوچهر محمدی را هم در مقام تهیه کننده دیده ام و ... لذا چون فیلم را می شناسم و نقد را هم می فهمم و فیلم شما را هم دیده ام با شما بحث می کنم. بگذریم. حالا دیگر نه وقت فیلم دیدن دارم و نه نقد آن را خواندن. بماند که فیلم ها هم دیگر فیلم حسابی و حرف دار نیستند.  

رابطه شما با ورزش چگونه است؟

ضمن این که حجم وسیع فعالیّت های علمی مجالی برای ورزش نمی دهد، بلکه فضای سن و سال امروزه ما بیشتر از این که به ورزش نیاز داشته باشد به نرمش نیاز دارد، اما میز تنیس روی میزی در خانه هست که معمولاً بهانه ورزش است و البته مهارت نسبتاً قابل قبولی هم دارم. گاهی اوقات فوتبال هم بازی می کنیم. و البته کمی تا قسمتی شنا. صبح ها هم همیشه توفیق حدود سی و پنج دقیقه پیاده روی از منزل به حرم حضرت معصومه و پس از آن مدرسه فیضیه برای حضور در کلاس درس هم حاصل است.

آیا به اهدافی که برای خود در زندگی ترسیم نموده بودید رسیدید؟

آرﻣﺎن ھﺎ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻧﺎﯾﺖ و در ﺣﺪاﮐﺜﺮ اﺳﺖ و آدﻣﯽ ھﯿﭽﮕﺎه ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ادﻋﺎ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ آرﻣﺎن ھﺎی ﺧﻮد دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪ و رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. رﺳﯿﺪن ﺑﻪ آرﻣﺎن ھﺎی ﮐﻮﭼﮏ در ﻣﺪت زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻮﺗﺎه اﻧﺠﺎم ﺷﺪﻧﯽ اﺳﺖ اﻣﺎ ھﺮ ﭼﻪ آرﻣﺎن ھﺎ ﺑﺰرگ ﺗﺮ و اﻧﺴﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻤﺎم ﺗﻼش ﺧﻮﯾﺶ را ﮐﺮده و در ﻃﯽ آن ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻗﺮار ﺑﮕﯿﺮد. ﮔﻤﺎن ﻣﻦ ﻧﯿﺰ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ھﻤﭽﻨﺎن در آن ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻗﺮار دارم، ﯾﻌﻨﯽ آن ﺗﻌﺪی ﮐﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻧﻘﻼب و اﻣﺎم داﺷﺘﻢ و آن ﺳﻌﯽ و ﺗﻼﺷﯽ ﮐﻪ در آن ﻋﺮﺻﻪ ﻣﯽ ﮐﺮدم، ان ﺷﺎءاﷲ ھﻤﭽﻨﺎن ﺑﺮﻗﺮار اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻨﺎ ﺗﻨﺎ ﭼﻨﺪ درﺻﺪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺤﻘﻖ ﺷﺪه و ﭼﻨﺪ درﺻﺪ ھﻨﻮز ﺗﺤﻘﻖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ، اﻟﺒﺘﻪ اﯾﻦ ﻗﻀﺎوت ﺑﺮﻋﺪه دﯾﮕﺮان اﺳﺖ وﻟﯽ اﻣﯿﺪوارم ﮐﻪ ان ﺷﺎءاﷲ اﯾﻦ راه ﻣﺴﺘﻤﺮ ﺑﺎﺷﺪ.

نظر شما نسبت به هیئت های مذهبی شهر بابل چیست؟

ضمن این که الحمدلله هیئت های زیادی در شهر بابل وجود دارد و انتظار از شهر دارالمومنین نیز همین است و رقابت های هیئت ها نیز فارغ از اختلاف هایی که به وجود می آید برای رونق مجلس اهل بیت مطلوب است، لکن باید مراقبت شدید داشت که از مسیر اصلی دور نشوند. حول روحانیّت آگاه فعالیّت کنند. شور را با شعور انقلابی ضمیمه کنند. و فضای سازندگی را برای هیئتی ها فراهم کنند. نه خدای نکرده ...

لطفا در در مورد کلماتی که مشاهده میکنید به صورت مختصر (یک یا دو کلمه ) پاسخ دهید

جهاد

اصغرش که با همه خوشی و ناخوش هایش گذشت، خدا ما را در خصوص اکبرش موفق بدارد.

بابل

قبلاً شهر خاطرات و امروزه چیزی بین دار المومنین و بهار نارنج فردا را خدا به خیر کند.

شهادت

حسرت دیروز و امید فردا

حاج آقای محمدّی

حق حیات علمی و معنوی بر گردن من دارد.

حوزه علمیه روحیه

فرصتی بی بدیل جهت رشد علمی

آخرین شایعه ای که در مورد خودتان شنیدید چه بود؟

شرکت در انتخابات آینده خبرگان

قرمز هستید یا آبی؟

پیروزی خوبست اگر استقلال ما را تأمین کند.

لذیذ ترین غذای زندگیتان چیست؟
نان و ماست البته نان تازه و ماست چکیده

شخصیّت محبوبتان چه کسی است؟
در هر عرصه متفاوت است. در خانواده مادر، در خانه همسر، در فضای سیاسی اجتماعی امام خمینی و آیة الله خامنه ای و در فضای معنوی آسید علی آقای قاضی

مادر

همه زندگی

همسر

فرشته

شعر، ادبیات و کاریکلماتور

حال و حوصله زمان جوانی و اولین تجربه نشر

موسیقی

نه رابطه­ای باهاش دارم نه خیلی منطقش را می فهمم

وبلاگ

از وسائل ارتباطات عصر جدید و فراتر از محدودیّت زمانی و مکانی

درس خارج فقه سیاسی

تلاشی اندک و انجام وظیفه در راستای تحکیم مبانی حکومتی دین

ولایت فقیه

امتداد حاکمیّت انبیاء و ائمه و لنگرگاه کشور در گرداب بحران ها و مشکلات کشور.

فقه سیاسی

مدیریّت امور جامعه با محوریّت تحقّق حداکثری شریعت.

ممنون از اینکه وقت شریفتان را در اختیار بنده قرار دادید.

=====================================



صندلی داغ " فصل اول" مدیر وبلاگ اشک و آتش ؛آقای سید حمید مشتاقی نیا


صندلی داغ " فصل دوم " سر کار خانوم منصوره مرگان ازغدی ( جبهه جهادگران مجازی )


 صندلی داغ"فصل سوم" با حضور حاج محمد رضا بذری

http://www.shajareh57.blogfa.com/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

" غسل نشاط " را فراموش نکنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۳۹ ب.ظ

http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSA-Ho-6aNo-TZIeeJARs82AfDM47kj2D6RPVWkywl7uxDdBKJ_SQ


غسل نشاط را هم نیت کنید که وقتی عبادت می کنید نشاط داشته باشید. دیدید آدم گرسنه چه بانشاط غذا می خورد؟ عبادت هم نشاط می خواهد ماها برای عبادت کسل هستیم. لذا مقید باشیم غسل نشاط را انجام دهیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بولتن داغ سوژه های منتشر نشده اشک آتش (بسته شماره یک)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۰۸ ق.ظ


    1-بعضی از صاحبنظران معتقدند حجت الاسلام ماندگار در جریان نامه معروف خود در مخافتت با تبلیغات در برنامه عمو پورنگ، ناخواسته بازی حسام الدین آشنا را خورده است. این مطلب را به صورت پیامکی به این بزرگوار اطلاع دادم که هنوز پاسخی به دستم نرسیده. هفته آینده انشاءالله جلسه ای دراین باره با این خطیب توانا خواهم داشت. تحلیل اشک آتش در این خصوص نیز آماده انتشار است. در محافل سیاسی از حسام الدین اشنا با توجه به شهرتی که در حذف مخالفین خود دارد با کنایه به عنوان وزیر دفاع روحانی یاد می شود.

2-شنیده شده ستاد کل نیروهای مسلح از حوزه علمیه درخواست کرده طلابی که قصد گذراندن خدمت سربازی را دارند باید هر نفر یک میلیون تومان واریز کنند! با توجه به وضع ناگوار معشیتی طلاب، تعداد قابل توجهی از روحانیون به منظور استخدام در نهادهای دولتی و خصوصی و دریافت کارت پایان خدمت، برای گذراندن این دوره مجبور به ثبت نام هستند. در سالهای پیش طلاب نیز مانند سایر سربازان از تسهیلات و مقرری یکسان با سایر مشمولین و تعیین شده در قانون برخوردار بودند. معاونت امور طلاب حوزه درصدد رایزنی برای رفع این مشکل است.

3-مهندس محسن نریمان قصد دارد در انتخابات سال آینده مجلس در حوزه انتخابیه شهرستان بابل ثبت نام کند. ایشان که سابقه چند دوره نمایندگی این شهر را در کارنامه خود دارد به دلیل پاره ای از مسائل و اطمینان از رد صلاحیت خود، در دوره گذشته انتخابات مجلس ثبت نام نکرد. با روی کار آمدن دولت جدید و مسئولیت وی در وزارت مسکن، نریمان قصد دارد شانس خود را برای اخذ تأیید از شورای نگهبان امتحان کند. صبحانه دوستانه وی با یکی از بزرگان سیاسی مذهبی شهر نیز اقدامی در راستای تسهیل شرایط ورود وی به انتخابات تحلیل می شود. یاران وی در منطقه بندپی بابل از هم اکنون درصدد ایجاد ذهنیت در مردم برای رأی به ائتلاف نیازآذری و نریمان هستند. در طیف مقابل این ائتلاف نیز شنیده شده دکتر علی کریمی فیروزجایی و آقای طاهرنژاد از قضات دادگستری استان خود را برای رقابت در انتخابات مجلس آماده می کنند.

      4-حجت الاسلام منتظری رئیس دیوان عدالت اداری که همزمان مسئولیت حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت را نیز برعهده دارد در هفته جاری دوبار در مصاحبه های خود تأکید کرده که دولت گذشته درصدد قانون شکنی بوده است. به نظر می رسد این روحانی بزگوار در ماه های اخیر به دلیل سکوت در مقابل قانون شکنی های مکرر دولت یازدهم دچار عذاب وجدان شده و در پی دفع شبهه مقدّر است. به هر حال تا کنون چندین بار مصوبات دولت یازدهم توسط ریاست مجلس مغایر با قانون تشخیص داده شده و به این پرسش دامن زده است که چرا دیوان عدالت برخلاف مشی خود در دولت سابق، هیچ گونه نظری برای ابطال مصوبات خلاف قانون دولت فعلی نداشته است. دیوان عدالت در خصوص برداشت غیرقانونی دولت به میزان چهار میلیارد دلار از حساب ذخیره ارزی، رانت 650 میلیون یورویی معادل سه هزار میلیارد تومان توسط یکی از نزدیکان دولت، قرارداد مفتضح کرسنت، عدم اجرای کامل قانون هدفمندی یارانه ها، عدم تمکین برخی وزرا از ارائه فهرست اموال و... موضع روشنی نداشته است. گفتنی است حجت الاسلام منتظری در ابتدای روی کار آمدن دولت جدید در اقدامی شجاعانه نخستین مصوبه رسمی دولت را خلاف قانون اعلام کرد که با واکنش ریاست دو قوه مقننه و قضائیه مواجه شده و از آن پس ترجیح داد کمتر وارد خطوط قرمز بشود! ریاست قوه قضائیه اعلام کرده بود خلاف قانون دانستن مصوبه دولت، نظر شخصی ریاست دیوان عدالت بوده و نظر دیوان عدالت محسوب نمی شود!

5-یکی از دانشگاه های پزشکی شمال کشور با سخنرانی حجت الاسلام رسایی در جمع دانشجویان این دانشگاه مخالفت کرد. بهانه رئیس معتدل دانشگاه این بود که رسایی نماینده ای تندرو است و صحبت های او در دانشگاه مانع انجام فعالیت های دولت می شود! این ممانعت در حالی صورت گرفت که حجت الاسلام رسایی چند روز پیش میهمان دانشجویان دانشگاه مازندران در بابلسر بود. گفتنی است به رغم آن که بخش عمده ای از کارکنان دانشگاه مازندران از طیف موسوم به اصلاح طلب هستند ولی مخالفتی با سخنرانی حجت الاسلام رسایی نداشتند.

6-زمزمه هایی در خصوص احتمال کاندیداتوری یکی از ائمه جمعه شهرهای مرکزی استان مازندران در انتخابات آتی مجلس خبرگان شنیده می شود. با توجه به مواضع مشکوک سیاسی وی در سالهای اخیر جوانان حزب الله این شهر درصدد اطلاع از دیدگاه شفاف وی در خصوص جایگاه ولایت فقیه و شخص مقام معظم رهبری و نیز نسبت ایشان با جناحی است که برای تصرف صندلی ریاست خبرگان دورخیز کرده است. گفتنی است ابتکار جمعی از طلاب بابلی مقیم قم در ارائه فهرستی از حداقل بیست کاندیدای جوان برای انتخابات خبرگان به رغم برخی مخالفت ها با روند خوبی در حال شکل گیری است. فرهیختگان جوان حوزه پس از شرکت در امتحانات و تأیید صلاحیت توسط شورای محترم نگهبان از ادامه رقابت ها انصراف خواهند داد. یکی از اهداف از این اقدام معرفی چهره های متعهد تازه نفس به مسئولان و تصمیم سازان سطوح کلان کشور است.

7-طلاب و روحانیون عدالتخواه قم همچنان پیگیر برخوردهای زننده در جریان بازداشت عجیب خود در آخرین روزهای سال گذشته هستند. گفتنی است در جلسات متعدد برخی از نمایندگان مجلس با این طلاب، آنان از برخورد قرون وسطایی بعضی از مسئولان با نیروهای خط مقدمی انقلاب بسیار تعجب کردند. در یکی از این جلسات، نماینده محترم یکی از شهرهای مرکزی کشور با شنیدن وقایعی که برای این طلاب ( به خصوص آن چه درباره حجت السلام موسی علی زاده) روی داد دچار حالت تهوع گردید.

8-برکناری رئیس زندان های کشور اقدامی بی موقع و فاقد تحلیل تلقی می شود. با توجه به ادعای قوه قضائیه در حقانیت برخورد با اخلاگران بند 350 اوین که عملاً در مقام جاسوس بیگانه عمل می کردند، برکناری رئیس زندان ها این بهانه را در اختیار رسانه های ضدانقلاب قرار داد که مدعی شوند خود قوه قضائیه هم در حقانیت برخورد با فتنه گران دچار تردید است.

9-از کنار مسائلی که در سیستان جاری است نباید به سادگی گذشت. نماینده مردم زاهدان در مجلس طی سخنانی اعلام کرد که در دولت گذشته نیز پانزده تن از مرزبانان به اسارت ضدانقلاب درآمدند که با تدبیر استاندار وقت و بدون ایجاد جنجال خبری در طی دو روز آزاد شدند. 48 زائر ایرانی نیز در سال های گذشته توسط شورشیان سوریه گروگان گرفته شده بودند که همگی با سلامت به کشور بازگشتند. کمک از هنرمندان و ورزشکاران برای ایجاد فضای روانی در جامعه و در نهایت بزرگ نمایی از شخصیت یکی از علمای مشکوک اهل سنت این ذهنیت را دامن زد که نظام با تمام ابهتی که دارد قادر به مقابله با یک گروهک منحط و مزدور نیست و در این خصوص باید دست به دامان چهره های فرهنگی و... بشود. با ترور یک معلم و یک کارمند ثبت احوال و تنی چند از پاسداران در روزهای اخیر لزوم ریشه کنی جریان های معاند در سیستان بیش از پیش باید مورد توجه قرار بگیرد. از نظر برخی کارشناسان، رویکرد مفهومی سخنان و بیانیه های مولوی عبدالحمید بی شباهت به بیانیه های شیخ شبیر خاقان در ماه های نخست پیروزی انقلاب در قبال رفتار خصمانه گروهک خلق عرب نیست.

10-بر اساس اخبار رسیده تعدادی از مسئولان صدا و سیما، حسینی وزیر سایق ارشاد را گزینه اصلی ریاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی دانسته اند.

       11- پس از روی کار آمد دولت جدید تا کنون اخبار متعددی از مسئولیت گرفتن همکاران نزدیک باقر قالیباف در سطح معاونت وزارت و دفتر ریاست جمهوری منتشر شده است. از بین کاندیداهای منتسب به جریان اصولگرایی، بدنه ستاد انتخاباتی قالیباف بیشترین سهم را در تصدی مسئولیت در دولت یازدهم به خود اختصاص داده است. از ستاد دکتر ولایتی نیز نهاوندیان به ریاست دفتر روحانی منصوب شد. حجت الاسلام علوی وزیر اطلاعات نیز از حامیان جدی محسن رضایی است. با این وصف تنها جریان اصوگرایی خالص، مربوط می شود به حامیان گفتمان اصیل انقلاب در ستاد سعید جلیلی که نه تنها هیچ یک از آنها در دولت جدید پستی نگرفتند، بلکه بسیاری از این طیف مانند دانشمندان هسته ای از چرخه مسئولیت کنار گذاشته شده و نشریات مدافع این گفتمان نیز یکی پس از دیگری در حال توقیف هستند.

12-مستند من روحانی هستم این روزها به جنجالی ترین کار هنری سیاسی روز تبدیل شده است. پیش از این نیز سی دی های مربوط به سخنرانی حسن عباسی، مستند ظهور، فقر و فحشا، فساد در سینمای ایران (تولید طلاب بابلی مقیم قم) و... جزو پر سر و صدا ترین آثار هنری کشور شمرده می شدند. این در حالی است که چندی پیش یک مستند با موضوع تمسخر احمدی نژاد و هوگوچاوز در سینمای به اصلاح حقیقت رونمایی شد. مستندهای بی بی سی در تخریب شخصیت رهبر عزیز انقلاب و رئیس جمهور قبلی، مستند مزخرف مخملباف در نقد رهبری و... نیز در کشور توزیع شد که چنین بازتاب و واکنش های متعدد از سوی مقامات رسمی را در داخل کشور به دنبال نداشت. این مسئله اگر چه از سویی نشانه موفقیت جریان های ارزشی در فضاسازی و رویکرد ژورنالیستی بوده و نقدناپذیری کانون های قدرت را به اثبات می رساند اما این روزها باعث شکل گیری این پرسش کنایه آمیز در محافل ارزشی گردیده که بالاخره ما اپوزیسیون هستیم یا آنطرفی ها؟!!

13-به دنبال تبلیغات بی سابقه برای سخنرانی ناطق نوری در قم و جدی شدن سفرهای تبلیغاتی دکتر عارف، به نظر می رسد دکتر علی لاریجانی نگران وضعیت خود در انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی است. شتاب لاریجانی در دفاع جانانه از روحانی در جریان توزیع مستند معروف، در همین راستا قابل اریابی است. گفته می شود بی اطلاعی وی از استناد ادعای دخالت روحانی در جریان مک فارلین به خاطرات هاشمی رفسنجانی و تکذیب قاطعانه آن، باعث شده برخی از اطرافیان لاریجانی با زبان طنز به او بگویند که از آن ور بام افتاده است!

14-به دنبال کسب رتبه نخست مردم سمنان در ثبت نام برای دریافت یارانه، شنیده شده برخی مشاوران روحانی به وی توصیه کرده اند برای انتخابات آتی مجلس خبرگان، حوزه انتخابیه دیگری غیر از استان سمنان را انتخاب کند. به احتمال زیاد حسن روحانی سال آینده در حوزه انتخابیه تهران داوطلب ورود به مجلس خبرگان خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ربطی به حوادث این روزهای سیستان ندارد

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۲:۲۴ ب.ظ

 ... در ساعت‌7:45 صبح فرمانداری خرمشهر مورد تهاجم مسلحانه قرار گرفت که محافظین ساختمان به مقابله پرداختند. در ساعت‌8 صبح، اعراب جدایی طلب در ناحیه‌... با پاسداران درگیر شدند و ساختمان‌های پست و تلگراف و چندین مغازه را به آتش کشیدند، همچنین ساختمان دخانیات طعمه حریق شد. به علت آتش‌سوزی سیم‌ها، قسمت‌هایی از برق و تلفن شهر قطع شد و پاسداران آبادان به حال آماده باش درآمدند.سازمان سیاسی خلق عرب اقدام به سنگربندی در خیابان‌ها کرده است و صدای رگبار لحظه‌ای در شهر قطع نمی‌شود. از عشایر خوزستان و سایر نیروهای خلق عرب جهت کمک به اعراب دعوت شده و آن‌ها وارد شهر شده‌اند. در ساعت‌9 صبح حمله به کلانتری‌1 خرمشهر، توسط افراد آن دفع گردید. در سه راه شلمچه، در جاده مرزی نیز اعراب قسمتی از تأسیسات غیرقابل استفاده را به آتش کشیدند‌. همچنین در ساعت‌10:30‌، افراد خلق عرب، از طریق کارون و اروند به پایگاه دریایی خرمشهر حمله کردند. جایگاه پمپ بنزین و نمایندگی جنرال موتور و یک سوپرمارکت به آتش کشیده شد. به هنگام ظهر، سه کشتی هزارتنی تجارتی به آتش کشیده شد.

   حمله به پایگاه دریایی خرمشهر در روزنامه‌ها به نحو زیر منعکس گردید:[1]

   پیش از ظهر خلق عرب از طریق رودخانه کارون و اروند با موتور لنج که در آن‌ها سنگر گرفته بودند، به پایگاه نیروی دریایی خرمشهر حمله کردند که پایگاه به دفاع پرداخت. این حمله و دفاع سه ساعت ادامه داشت و با عقب نشینی نیروهای خلق عرب مرتفع شد.

   شدت بحران به حدی بود که امام در پیامی از ارتش و سپاه خواستند که هماهنگ بوده و در سرکوبی اشرار و پاک‌سازی مناطق همکاری نمایند. به این ترتیب امکان تحرک ضد انقلاب در خود خرمشهر کم شد ولی همچنان پایگاه‌شان در مسجد امام صادق و خانه شیخ شبیر فراهم بود و با تجمع و تحصن در این مکان‌ها خواسته‌های قبلی را بیان می‌کردند. شیخ هم کم و بیش با صدور اطلاعیه و بیانیه، قسمت‌هایی از این خواسته‌ها را تأیید می‌کرد و با اندکی انعطاف حمایت خود از عناصر ضد انقلاب را مطرح می‌کرد. در این‌جا شاید نقل و باز خوانی بخشی از اطلاعیه‌ها و صحبت‌های شیخ شبیر در این فتنه جالب باشد.

   ایشان در پی تحصن سازمان خلق عرب در مسجد اعلام می‌کند‌:[2] روشی که دولت در خوزستان انتخاب کرده خطرناک و ادامه آن به این شدت عواقب وخیمی برای دولت و ملت و انقلاب دارد. شیخ در دیدار هیئت اعزامی از تهران از مظلومیت جوانان روشن فکر عرب که دو ساختمان خالی را برای امور فرهنگی و سیاسی در اختیار گرفته بودند و نمی‌دانستند که چرا دولت آنها را تحت فشار گذاشته است، سخن گفت.

مردم دوباره در اعتراض به اقدامات خلق عرب تظاهرات و در مسجد جامع تحصن کردند و ضمن حمایت از اقدامات استانداری خواستار خلع سلاح عمومی و بازداشت‌ عاملین فاجعه خرمشهر و استفاده از پاسداران غیر بومی برای حفظ امنیت و کنترل شهر شدند در این تظاهرات مردم آشکارا بر ضد شیخ و سازمان‌های خلق عرب شعار‌ دادند. به هرحال پس از مذاکراتی که در 15 و16 خرداد بین شیخ شبیر و استاندار با حضور برخی روحانیون و برادر شیخ شبیر و برخی مقامات لشکری و کشوری صورت گرفت توافق نامه ای‌8 ماده‌ای در مضامین زیر امضا شد:

 انتصاب‌ها بر مبنای ملاک‌ اسلامی و اعتقاد به انقلاب باشد‌ -تحقیق و شناسایی فوری مسببان حوادث اعم از دولتی و غیر آن _ رسیدگی به خانواده مقتولین و مجروحین و شهدا-‌ توجه به عملیات عمرانی در شهر و روستاها _ همه فعالیت‌های فرهنگی باید در چارچوب اسلام باشد - بررسی و تعقیب مسببان حمله به منزل شیخ _آزادی دستگیر‌شدگان‌.

   رسانه‌های خارجی این توافق‌نامه را شکست دولت قلمداد کرده و عاملین ناآرامی‌ها و خون‌ریزی‌ها را نیروهای مذهبی معرفی کرده و به نفع‌ ضد انقلاب مظلوم‌نمایی‌ به راه انداختند. با این همه همچنان مانورهای سیاسی و گاه نظامی حول منزل شیخ شبیر انجام می‌شد. در‌23 خرداد‌58 برادر شیخ اعلام کرد‌: آیت‌الله خاقانی معتقد است با به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی به جایی نخواهیم رسید. وی همچنین اعلام کرد: برای ارتقای سطحفرهنگی اعراب خوزستان، کانون فرهنگی اسلامی عرب را تشکیل داده‌ایم که اعضای آن باید در چارچوبنهضت اسلامی و انقلاب گام بردارند.[3]

همچنین در اعلامیه‌ای با امضای شیخ آمده بود:

بر تمام مسلمانان واجب است که برای اتحاد اقشار ملت کوشش نمایند و منافقین را که موجب تشنج و از همگسیختگی جامعه شده و می‌شوند، از صفوف خود طرد نمایند‌... ، از سنه‌42‌، این‌جانب به عنوان یک مرجعدینی مجاهدت‌های فراوانی در جهت برانداختن کاخ ظلم معمول داشته و سختی‌ها و مشقّات فراوانی برای بهثمر رساندن انقلاب اسلامی تحمل کرده‌ام (!!) پس از پیروزی انقلاب برای سوق دادن مسلمانان به سوییک جامعه توحیدی، آراء و نظرات خود را از طریق رسانه‌های گروهی و غیره ابراز نموده ام‌.[4]

به این ترتیب به‌وسیله اطلاعیه‌ها و بیانیه‌هایی توسط بیت شیخ سعی می‌شد که وی به عنوان چهره‌ای حتیفراتر از  فضای خرمشهر مطرح گردد و مصلحت‌اندیشی شیخ را نشان دهد و به همگان بقبولاند که اهمال ومشکل آفرینی‌ها از طرف دولت و یا دادستان بوده است.‌ در پی این صحبت‌ها و اعلامیه‌هایی از این دست‌، دادستان وقت، خواستار مجازات خائنین و تجزیه طلبان شد و به شیخ نسبت به اقداماتش هشدار داد‌.‌ در اعتراض به این سخنان دادستان و به بهانه تجلیل از شهدای خلق عرب دوباره تحرک سیاسی و راهپیمایی و پس از آن آشوب و ناامنی و بمب‌گذاری و آتش‌سوزی و تجاوز به اموال عمومی از سر گرفته شد و در نتیجه جو وحشت در شهر حاکم شد. تا جایی که عده‌ای از مردم شهر را ترک کردند. در مرز با عراق نیز تحرکات ایذایی شدت گرفت و هم‌زمان جنگ روانی علیه حکومت اسلامی با عنوان حملات نژاد‌پرستانه رژیم ایران علیه اعراب در دستور کار رسانه‌های عراقی و عرب منطقه قرار گرفت. در این ایّام شیخ صادق خلخالی در مصاحبه‌ای اعلام کرد مجازات تجزیه‌طلبی مرگ است و اگر شیخ شبیر نیز به اعمال این چنینی‌اش ادامه دهد مصداق تجزیه‌طلب خواهد بود و حکمش همین است. در اعتراض به این سخنان در31 خرداد طرفداران شیخ شبیر و سازمان خلق عرب تظاهراتی را ترتیب دادند و این‌بار علی‌رغم تلاش‌های مسئولین جهت کاهش تنش، چنین نشد و درگیری‌ها به بستان، اهواز، ماهشهر و آبادان نیز کشیده شد.

    اوضاع به گونه‌ای پیش می‌رفت که احتمال سقوط شهر قوت می‌گرفت‌. تا این‌که در یکی از حملات ضد انقلاب به گشت سپاه‌، رضایی مسئول پاسداران اعزامی از خرم آباد به شهادت رسید. همین امر با توجه به مسایل قبلی سبب یک حرکت گسترده مردمی علیه ضد انقلاب شد. در24 تیر در سومین روز برگزاری مراسم شهید مردم طی یک تظاهرات گسترده به مسجد جامع رفتند. در این مراسم با انفجار نارنجک توسط خلقی‌ها تعدادی از مردم شهید و زخمی شدند‌. مردم ناراحت و وحشت‌زده از مسجد خارج شدند که تیر‌اندازی عناصر مسلح اطراف خانه شیخ به سمت مردم خشم مردم را بیشتر نمود. منزل شیخ توسط مردم محاصره شد. با رسیدن سپاه‌ و شروع‌ در‌گیری‌ها و کشته و زخمی شدن تعدادی از نیروهای دو طرف،‌ منزل شیخ تصرف شد و عده‌ای از عناصر این گروهک‌ها دستگیر شده و شیخ به اهواز منتقل گردید و در پی آن ضد انقلاب تا حدود زیادی‌ منفعل شد‌‌. فردای همان روز پنج‌تن از دستگیرشدگان که از چهره‌های مشخص ضد انقلاب بودند و در ارتکاب جنایت‌ها نقش داشتند، اعدام شدند ‌که یکی از آن‌ها راننده شیخ بود. در اهواز، فرمانده پاسداراناعزامی به خرمشهر ناصر جبروتی ضمن تماس تلفنی با دفتر امام در قم، از ایشان راجع به شیخ کسبتکلیف کرد.‌ امام دستور دادند که او به قم منتقل شود.‌ البته شیخ خود نیز نسبت به عزیمت به قم تمایل نشانداد.‌ برخی روحانیون خرمشهر که از نزدیک حوادث را تعقیب می‌کردند، معتقدند که رفتار و اعمال شیخآن‌قدر زیان‌بار بود و چنان آثار مخربی بر جای گذاشت که می‌شد وی را مستحق اعدام دانست، اما امامبسیار با مرحمت و بخشش با وی رفتار کردند که به اعزام و اقامت او در قم اکتفا شد‌….

به قلم شیما تقی زاده



[1] . روزنامه بامداد،10.1358/3/

[2] خرمشهر در جنگ طولانی، ص65-66.       

[3] روزنامه اطلاعات،.1358/3/ 23

[4] روزنامه اطلاعات،1358/3/26

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خون علی خلیلی به هدر رفت!!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۱۴ ق.ظ


سال66 بود. اخوی بزرگتر همراه دو سه نفر دیگر از بچه های دبیرستانی محل عازم جبهه بودند. عده ای راه رفتند و گفتند: اینها برای فرار از درس و مدرسه دارند به جبهه می روند.

من و اخوی دیگر و یکی دو بچه دبستانی هم سن و سال، راه افتادیم توی محل. در خانه مردم را زدیم و برای جبهه کمک جمع کردیم. یکی مربا داد، یکی ترشی، یکی بیسکویت .... یک نفر از پشت پنجره گفت: اینها را خودشان می خواهند ببرند و بخورند.

حسن مهدی پور شهید شد. خانواده اش ساکت و بی آزار، در خانه ای کوچک در ته محل زندگی می کردند. تنها وسیله نقلیه شان یک موتور گازی آبی رنگ دست چندم بود. عده ای راه رفتند و گفتند: شما حسن را نمی شناسید؛ مدام به پدرش توهین می کرد و یکبار هم او را کتک زد. اصلاً بهتر که رفت و شهید شد ... پدر حسن می آمد در تک تک خانه های مردم را می زد و قسم می خورد: حسنم مرا دوست داشت. به خدا هیچ وقت به من توهین نکرد چه برسد که بخواهد رویم دست بلند کند و .... دل پیرمرد آرام نگرفت. نیش ها هم تمامی نداشت. پیرمرد مدتی بعد مشاعرش را از دست داد و آخر عمری با پریشانی، سر به خاک نهاد ...

آن وقت که بچه بودیم و نمی فهمیدیم چرا عده ای اینگونه می کنند. کمی که حالیمان شد فهمیدیم یک روی سکه این نوع رفتارها حسادت است و روی دیگرش، توجیه قصور و رخوت و بی عرضگی خود در مقابل شتاب و سرافرازی اهالی کوی ایمان است که چاره ای جز خفیف شمردن کار اهل خیر باقی نمی گذارد.

دو سه ماه پیش شهدای افغانستانی مدافع حرم را که آوردند، عده ای راه رفتند و گفتند: اینها برای گرفتن اقامت دائم در ایران به جنگ با تکفیری ها رفته اند. یعنی گرفتن مجوز اقامت که روش های چندان دشواری هم ندارد می ارزد به ایستادن مقابل توپ و خمپاره دشمن؟! مادر شهید حسینی روز تشییع جنازه فرزندش، گریه نکرد؛ شکلات آورد و دست مردم داد و به پسرش تبریک گفت. کسی نبود بگوید این مادر شیدایی هم آیا برای مجوز اقامت دائم، دارد شهادت جگر گوشه اش را جشن می گیرد؟

علی خلیلی که شهید شد، عده ای به جای آن که غیرت و مردانگی او را در برهه تسلط خوی زرپرستی و دنیازدگی، ستایش کنند، بی آنکه برایشان اهمیت داشته باشد که چرا بسیاری از بیمارستان های جمهوری اسلامی از پذیرش پیکر نیمه جان او سر باز می زدند، یا این که چرا بنیاد به اصطلاح ایثارگران به رغم تأیید جانبازی علی خلیلی توسط سازمان بسیج مستضعفین و ستاد امر به معروف، حاضر نشد پرونده او را به جریان بیندازد و... راه می روند و می گویند: آن خانم ها بدحجاب بودند، اصلاً شاید دلشان می خواست سوار ماشین آن فرد مزاحم بشوند و ...

آن طور که خود علی خلیلی و شاهدان عینی گفته اند جوان مست، مزاحم خانم ها بود و شهید خلیلی باعث نجات آنها شد. ولی من می خواهم فرض را بر این بگذارم که آن خانم ها محجبه نبودند. آیا طبق آموزه های دین، مال و عرض خانم های بدحجاب بر دیگران مباح است؟! آیا اگر کسی در حال سرقت از اموال یک خانم بی حجاب باشد نباید به دفاع از او برخواست؟ آیا بدحجابی لزوماً به معنای فاحشگی است؟

بگذارید یک قدم دیگر هم جلو بریم. آیا در مملکت اسلامی ارتکاب گناه مشهود، جرم نیست؟ آیا اگر ربا دهنده و ربا گیرنده هر دو به کارشان راضی باشند مرتکب منکر نشده و نیاز به نهی ندارند؟ یا اگر زن و مردی لاابالی باشند می توانند در خیابان ها جولان دهند و با رضایت خاطر به هر کاری دست بزنند و هیچ مسلمانی هم نباید به روی خودش بیاورد؟ درک ما از اسلام آیا اینقدر ناقص است؟!

واقعیت این است که طعنه ها و کنایه ها و نیش ها برای خفیف و سبک شمردن کار انسان های بزرگ و توجیه بی مبالاتی خود هیچ گاه تمامی ندارد.

شفای دل زخم خورده مان، مرهم آیات نور است که فرمود:

یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم

در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم ندارند. مائده آیه 54

و نیز:

 فاصبر ان وعدالله حق و لایستخفنک الذین لایوقنون

صبر کن وعده خدا حق است. مباد که مردم بی ایمان تو را تکان دهند و سبکسارت کنند. روم آیه 60

  • سیدحمید مشتاقی نیا