اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

آداب اجتماعی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۳۲ ق.ظ

واقعیت کدام است: بوی کباب در بوستان‌ها یا تنگی معیشت ایرانیان؟!

 

دوم راهنمایی بودم با جمعی از دوستان بسیجی عازم تهران شدیم که در مراسم سالگرد امام رحمت الله علیه شرکت کنیم. در یکی از مساجد جنوب شهر جای گرفتیم. از شام خبری نبود. نصف شب راه افتادیم و یک ساندویچی پیدا کردیم. مشغول خوردن بودم که متوجه نگاه ملتمسانه فردی ژنده پوش در پیاده رو شدم. با حالتی زار به مشتری های مغازه نگاه میکرد. حالا گرسنه بود یا ادا در می آورد که جلب ترحم کند را نمی دانم. آن لقمه ها زهر مارم شد. نان گرد ساندویچ خشک و بیات بود و همین طوری اش هم داشت در دستم وا می رفت چه برسد به لحظه چشم در چشم شدن با آن مرد جوان که کلا ساندویچ از دستم رها شد و روی میز ریخت.

از آن موقع تصمیم گرفتم دیگر در جلوی نگاه کسی غذا نخورم. دیگر نخوردم. هر رستوران و اغذیه فروشی و مغازه ای که رفتم پشت به بیرون نشستم. پارک و جنگل و دریا هم رفتم سعی کردم جوری بنشینم که دیگران متوجه خوردن من نباشند. شاید یکی ولو پولدار آن لحظه هوس کند و به تهیه آن خوراکی دسترسی نداشته باشد. این رویه را به فرزندانم هم یاد دادم و شکر خدا آنها هم مراعات می کنند. تابستان گذشته در کنار حرم حضرت شاهچراغ خواستیم فالوده شیرازی بخوریم. دیدم مغازه دار میز و صندلی ها را داخل پیاده رو چیده است. گفتم میز دنج هم داری توی چشم نباشد؟ ته مغازه به یک پاساژ می رسید. آنجا را نشان داد که خلوت بود و رهگذری نداشت. آخر سر، مرا کنار کشید و علت این درخواست را پرسید. گفتم این بچه هایی که این جا هستند ممکن است هوس کنند. یا عابری که رد می شود و... هیچ وقت جلوی دیگران غذا نمی خورم. لبخندی زد و گفت اینها که بچه های خودم هستند الحمدلله دلشان سیر است اما مرامت را دوست دارم و...

قصدم تعریف از خود نیست. این یک اخلاق اجتماعی است که خیلی ها به آن مقید هستند. شنیده ام بعضی کشورها رستورانها را ملزم می کنند فیلتر مخصوصی روی هود آشپزخانه نصب کنند تا بوی غذا به بیرون درز نکند و دل کسی را آزرده نسازد.

جایی خوانده بودم در محله های مسلمان نشین هامبورگ، خانواده ها به فرزندانشان می آموزند که در ماه مبارک رمضان به احترام مردم مسلمان محل، از خوردن و آشامیدن در خیابان و معابر پرهیز کنند. آن وقت هنوز بعضی پدر و مادرها و یا معلمان مدارس به بچه ها یاد نداده اند که در این ماه مبارک اگر روزه نیستند لااقل درون کلاس و مدرسه و مقابل چشم بچه های کم سن روزه دار از خوردن غذا و تنقلات و ... خودداری کنند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">