فعلا سکوت
بقایی و مشایی را نمی شناسم، پس از آنها دفاع نمی کنم.
قوه قضاییه را می شناسم، پس از آن دفاع نمی کنم.
- ۰ نظر
- ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۳
بقایی و مشایی را نمی شناسم، پس از آنها دفاع نمی کنم.
قوه قضاییه را می شناسم، پس از آن دفاع نمی کنم.
دوستی متنی نوشت و گله کرد که چرا همزمان با روز وفات حضرت زینب سلام الله علیها داره توی شهر جشن برگزار میشه؟
در جوابش نوشتم:
نقش حضرت زینب تو ماجرای کربلا که منجر به احیای اسلام و استمرار روح ظلم ستیزی تا ابد شد فقط یک طرف ماجراست. امروز این خانم محور مقاومت و نماد حق طلبی جبهه عدل و ازادگی در مصاف با جبهه جهانی کفر و الحاد و استکباره
بی تعارف باید گفت کسانیکه امروز دنبال بی اعتنایی به منزلت حضرت زینب هستن در واقع استراتژی جهانی نظام اسلامی رو بر نمی تابن
ارج نهادن به مقام حضرت زینب صرفا عزاداری معمولی از باب محبت به اهل بیت نیست. امروز این خانم عیار صداقت مدعیان ایمان و دین رو اشکار میکنه. نمیشه حب حضرت زینب رو داشت و به امریکا و انگلیس و وهابیت کاری نداشت. واداده های سیاسی و فرهنگی شهر و کشور خوب میدونن که برجسته سازی نام حضرت زینب مستلزم نفی باورهای غربگرایانه خودشونه
در همه جای دنیا رسم است که نهادهای حکومتی در امور مختلف به خصوص در مسائل مربوط به حیطه فرهنگ و هنر دخالت کرده و تلاش می کنند سمت و سوی آرمانی مدنظر خود را با زبان هنر به جامعه تزریق نمایند. تکرار این اتفاق در ایران، رویداد جدیدی نیست.
هزاران ساعت فیلم و سریال و کارتن و بازی رایانه ای و ... به سفارش سرویس های جاسوسی و نهادهای امپریالیستی برای تثبیت و ترویج تفکر زیاده خواهی مستکبران و ایجاد ضعف و گسست در باورهای مذهبی و ملی مردم نقاط مختلف جهان تهیه و در سطح وسیعی پخش می شود. جشنواره های سینمایی دنیا هم به طور کل سیاسی و ابزاری برای گسترش استعمار فکری و فرهنگی چپاولگران عالم است، شکی نیست؛ اما
بعید است با ذره بین هم بتوانید ردی از سفارش دهندگان و بانیان و حامیان مالی پنهان این قبیل محصولات به ظاهر فرهنگی و هنری پیدا کنید. قرار نیست کسی شیپور دست بگیرد و هیاهو راه بیندازد که همه بدانند فلان اثر هنری بر اساس نقشه و جهتی که در پس پرده، طراحی شده تولید و عرضه گردیده است.
همان طور که هنر، حرفش را غیر مستقیم می زند، عوامل و عناصر شکل گیری آثار هنری هم نباید مستقیم و با تابلو وارد میدان شوند. این نکته را همه نهادهای حکومتی سفارش دهنده آثار فرهنگی در سطح عالم به خوبی واقف هستند به غیر از برادران عزیز ما که گویا بر اساس یک فرهنگ غلط ریاکارانه عادت کرده اند آب هم که می خورند برای جلب رضایت مافوق، گزارش و بیلان کاری تهیه کرده و در بوق و کرنا بدمند.
اساسی ترین اشکال کار سری پنجم سریال پایتخت همین است؛ درشت نویسی نقش سازمان هنری اوج در تهیه اثر.
این گونه است که اگر یک کار فرهنگی، خوش بدرخشد، می گویند: حکومتی بود.
اگر هم جایی لنگ بزند و سوتی بدهد، می گویند: شما دیگر چرا؟ شما هم بعله؟وای به روزی که بگندد نمک و از این جور حرف ها!
یک ذره تو دار باشیم کار سختی نیست. کارمان را خدا ببیند کافی است. واقعاً چه لزومی داشت نام موسسه اوج را در ابتدای سریال به رخ آدم و عالم بکشانیم و حساسیت ها را تحریک کنیم؟
آیت الله توکل، استاد خارج فقه و اخلاق حوزه علمیه قم و نماینده مردم شریف استان مازندران در مجلس خبرگان رهبری سخنران مراسم امسال سالگرد ارتحال مرحوم آیت الله شیخ هادی روحانی در نخستین روز فروردین سال 97 بود. ایشان در بخشی از سخنان خود به مخالفت با برگزاری کنسرت در بابل تأکید کرد که این مسئله با جنجال هایی در سطح رسانه های داخلی و خارجی مواجه گردید. در این خصوص ذکر چند نکته را لازم می دانم:
یک. متن سخنرانی آیت الله توکل در یکی از سایت های استانی منعکس گردید که بازتاب خاصی در رسانه ها نداشت. با اصرار و تلاش آقازاده یکی از چهره های عافیت طلب که دستی بر فعالیت های رسانه ای ابوی نیز دارد، بخشی از سخنان آیت الله توکل در مخالفت با برگزاری کنسرت برای ادمین های کانال های تلگرامی ارسال شد و در نهایت با ورود رسانه های معاند مانند آمدنیوز و ... به یک جنجال خبری تبدیل گردید.
دو. در بابل بارها به صورت بی سر و صدا شاهد برگزاری کنسرت بوده ایم. چندی پیش نیز یکی از اعضای شورای به اصطلاح اسلامی شهر تصویری از شرکت خود و همکار حلقه به گوشش در یکی از کنسرت های محلی را منتشر نمود؛ اما آن چه که این طیف به دنبال آن است مسئله ای فراتر از برگزاری یک کنسرت معمول هنری است. این جریان برای رسیدن به اهداف مورد نظر چاره ای جز تهی سازی شهر از هویت مذهبی و فرهنگی خود ندارد. جایگزینی نام زیبا اما بی محتوای "بهارنارنج" به جای عبارت تاریخی و مفهومی "دارالمومنین" و تحمیل میلیاردها تومان هزینه بر گرده بیت المال برای جااندازی آن در سال های اخیر، یکی از حرکت های مرموز آنان در راستای هویت زدایی از این شهر محسوب می شود. به همین دلیل است که به جای برجسته سازی بناهای مذهبی و تاریخی شهرستان بابل (مانند بقعه امامزاده قاسم) با قدمتی بیش از شش - هفت قرن، برج دیدبانی از آثار معماری پهلوی اول به عنوان نماد تاریخی این شهر معرفی می شود!
سه. همه علمای شهر از دیرباز با برگزاری کنسرت در بابل مخالف بوده اند. این مسئله اتفاق جدیدی در این شهر محسوب نمی شود. در ایام نوروز سال گذشته به ابتکار معاونت فرهنگی - قبرستانی شهردار معزول بابل (که از قضا ایشان نیز از بستگان یکی از بزرگان بود) ویژه برنامه ای همراه با اجرای موسیقی در بوستانی واقع در جوار امامزاده زین العابدین و در همسایگی حوزه علمیه برگزار گردید که با برخورد انقلابی فقیه عالیقدر و مجتهد طراز اول عالم اسلام حضرت آیت الله محمدی، تولیت مدرسه علمیه روحیه بابل، لغو گردید.
چهار. یک بابایی نامه ای منتشر کرد و در پاسخ به آیت الله توکل نوشت: "از نظر ما هم برگزاری کنسرت، مطالبه اصلی و اولویت نخست مردم و جامعه نیست؛ اما ..." باید به این بنده خدا گفت شما اگر صداقت داری و واقعاً مسائل معیشتی مردم را مسئله اصلی جامعه می دانی آیا تا به حال مشابه این نامه، یک متن چند کلمه ای هم در دفاع و حمایت از کارگران بیکار شده و فقر رو به افزایش جامعه و ورشکستگی موسسات مالی که اتفاقاً بخشی از مردم همین شهر هم جزو زیان دیدگان آن هستند و ... نوشته و منتشر کرده ای؟ از نگاه سیاسی کارانی مثل او، هدف، حفظ موقعیت متزلزل دولتی است که با ستادی های خود معامله نان و آب داری داشته است. مطالبه دغدغه های ملت از سوی این جماعت، ادعایی بیش نیست.
پنج. یک موضوع را بعضی ها این وسط، خلط کرده اند. مخالفت با کنسرت به معنای مخالفت با موسیقی نیست. تجربه رخدادهای متعدد ثابت کرده است که به طور معمول فضای هیجانی ایجاد شده در محیط برگزاری کنسرت منجر به بروز رفتارهای هنجارشکن و منافی احکام شرع می گردد که از این نظر تکلیف فقها و همه مومنین است نسبت به ادای وظیفه دینی نهی از منکر و پیش گیری از ترویج مفسده اقدام نمایند.
شش. نماینده بابلی دولت در مجلس هم مصاحبه ای کرد و گفت: در باب اجرای کنسرت، قانون فصل الخطاب است. حرف ایشان صد در صد درست است. همه آثار و محصولات و برنامه های فرهنگی به خودی خود اجازه عرضه نداشته و نیازمند اخذ مجوز از مسئولان ذی ربط هستند. مسئولان ذی ربط بنا بر تشخیص خود برای ارائه یک اثر، چه مجوز صادر کنند و چه نکنند، مطابق قانون رفتار کرده اند. بنا براین وقتی اداره ارشاد و یا شورای تأمین شهر به این نتیجه می رسند که یک برنامه به ظاهر فرهنگی، مفسده انگیز بوده و برگزاری آن با توجه به مخالفت علما و جامعه دینی به صلاح نیست، تصمیم شان منطبق بر اختیارات قانونی شان است و امثال این نماینده محترم، دوست داشتنی و خنثی باید به آن احترام بگذارند.
هفت. جدی تر از مفاسدی که ممکن است برگزاری کنسرت موسیقی به دنبال داشته باشد، مفاسد پیدا و پنهانی است که در بعضی کلاس ها و آموزشگاه های فاقد مجوز موسیقی در حال گسترش است و باید فکری به حال آن کرد. نکته دیگر آن که کار مبنایی را در واقع کلاس های موسیقی انجام می دهند نه کنسرت ها. درست مثل این که شما در یک شهر سخنرانی مذهبی نداشته باشید؛ اما چند حوزه علمیه راه بیندازید و نیرو تربیت کنید.
هشت. خوب است بزرگان شهر در هنگام دیده بوسی و دیدارهای نوروزی و عکس یادگاری با بانیان و حامیان اصلی برگزاری کنسرت هم تذکرات لازم را بیان بفرمایند.
نه. این نقد را وارد نمی دانم که بابلی های مقیم در غیر بابل حق اظهارنظر درباره مسائل شهر خود را ندارند. حرف حق، مرز و جغرافیا نمی شناسد؛ کما این که ما درباره آمریکا و اروپا و اعراب و ... هم اظهارنظر می کنیم و آنها نیز؛ اما این انتقاد را درست می دانم که چرا تا مشکلی پیش می آید بعضی عزیزان حاضر در شهر از سر مصلحت اندیشی یا سکوت کرده و یا جز صحبت درگوشی واکنشی نداشته و زود دست به دامان طلاب غیر مقیم می شوند که چه نشسته اید شهر دارد از دست می رود! در بین هزاران سخن حق طلبانه ای که داشته اید کافی است یک کلمه به مذاق خان دایی حضرات خوش نیاید آن وقت است که سیل تهمت و توهین شان روانه خواهد شد. بنده خدایی در قم که بود از راه پاسخگویی به شبهات و دفاع از حدود دین ارتزاق می کرد، به بابل که آمد و میز گرفت، دو سال است که هیچ شبهه و ابهام و ضرورتی را ندیده و پا به میدان نگذاشت مگر در دفاع از میهمانان سفره صفوی که در شب 22 بهمن به جای آن که قدم رنجه کرده و چند متر آن طرف تر با مردم هم نوا شوند سرجای خود الله اکبر گفته و فیلمش را هم منتشر کردند تا سوژه تمسخر رسانه های انقلابی و ضدانقلابی شوند. دقت که می کنید باز هم پای حریم یکی از بستگان وسط بوده است. متأسفانه در مواقع لزوم، خبری از حضور داعیه داران تقوا و بصیرت نیست.
ده. یک بابایی شاید گمان می کند که ضعف شخصیتی و فقر فکری خود را می تواند پشت سر دیگران مخفی نگاه داشته تا همواره بتواند با حرکتی زیگزاگ و عافیت طلبانه، یکی به نعل بکوبد و یکی به میخ، هم خدا را داشته باشد و هم خرما را، به آن طرفی ها بگوید من با شما هستم، به این طرفی ها هم همچنین و در نهایت اگر اتفاقی برخلاف میل هر طرف واقع شد با قیافه ای مظلوم و حق به جانب بگوید: دست من نبود. سکوت و حرکت مارپیچ در جریان تغییر نام میدان انتفاضه، سرکار گذاشتن جریان فرهنگی انقلاب در برگزاری کنگره دارالمومنین و احیای هویت شهری، بی اعتنایی نسبت به اقدامات مشکوک به ظاهر فرهنگی طیف خودباخته و ... خواه ناخواه ثمره ای جز تقویت جبهه مرموز غرب گرا و جریان فکری ظاهرالصلاح حامی اسلام منفعل و بی خاصیت، نخواهد داشت.
(متن بالا صرفاً برای مطالعه خوانندگان معدود وبلاگ بوده و با انتشار آن در شبکه های اجتماعی و پیام رسان موافق نیستم.)
دوربین گرفته جلوی خودشو همسرش، شیک و اتو کشیده میگه ما با حجاب اجباری مخالفیم؟ چرا؟ خوب واسه این که تو حکومت علی هیچ چیزی اجباری نبوده و حضرت هیچ قانونی رو با زور اجرا نمی کرده!!
یعنی رندومی هم یه کتاب تاریخیو باز می کرد می فهمید حضرت در تنبیه قانون شکنان چه قاطعیتی به خرج می داد؛ از رسوا سازی مدیران نالایق تا قطع دست دزدان و برخورد با اغتشاش گران و ...
منطق علی به جای خود، شمشیر و صلابت مولا هم به جای خود.
بالاترین ویژگی انقلاب اسلامی این بود که خواست دست اربابان چشم آبی را از تسلط بر امور جاری کشور قطع کند.
چند سال پیش به خاطر اطاعت امر از سرمربی اروپایی نجومی بگیر فوتبال، یک بازیکن سرباز فراری را از همه قوانین کشور استثنا کرده و به بازی تیم ملی راه دادند.
حالا هم به دستور او، بازیکن هنجارشکنی که مقابل تیمی از رژیم غاصب قدس به میدان رفت و با پررویی تمام اسم این حرکت خائنانه اش را حرفه ای گری در فوتبال دانست به تیم ملی دعوت شد و مقابل تیم الجزایر به میدان رفت.
لابد مدیران کشور انتظار دارند جوانان ما عدالت در اجرای قانون را ابداً یک شوخی ندانند.
موافقان و مخالفان ارتباط حوزه علمیه با حاکمیت، گاه در بیان دیدگاه خود دچار افراط و تفریط می شوند. از سویی این نگرانی همواره به عنوان یک آسیب وجود داشته است که وابستگی حوزه به دولت می تواند نتایج سویی چون ورود تأسف بار به ورطه توجیه گری و ایجاد فاصله بین مردم و حوزه های علمیه به دنبال داشته باشد. دولت ها و حکومت ها به فراخور حاکمان و متولیان امر، ممکن است دارای لغزش هایی باشند که وابستگی حوزه مانع از بیان و اصلاح آن کژی ها باشد. حوزه ای که نیازهای مادی و مدیریتی خود را از راه وابستگی به دولت تأمین کند برای امرار معاش دانش آموختگان خود، چاره ای جز همراهی با حاکمیت ها در همه سیاست ها اعم از خوب و بد ندارد. طبیعی است این فرآیند، حاصلی جز بدبینی و فاصله ملت ها نسبت به جوامع علوم دینی نخواهد داشت. سرنوشت حوزه علمیه را نباید با سرنوشت دولت ها گره زد.
از سوی دیگر، فاصله حوزه ها با دولت ها در زمان روی کار آمدن حاکمیت های دینی، نظام های سیاسی را از دستیابی به اهداف مورد نظر دین باز خواهد داشت. حکومت های دینی برای اجرای دقیق فرامین دین و حرکت به سمت آرمان های الهی و تشخیص مصالح جامعه بر اساس آموزه های دین باید بتوانند بر پایگاه های علمی مرتبط به دین تکیه نموده و با بهره گیری از نظرات کارشناسان خبره در مسائل دین، گره های حاکمیتی را به نحو احسن باز نمایند. با این وصف، کناره گیری حوزه های علمیه از ارتباط و دخالت در مدیریت نظام اسلامی، منجر به ایجاد فاصله در رویکردهای دولتی نسبت به مطالبات شرع خواهد گردید.
ایجاد توازن بین این دو نگرش، نیازمند ارائه نگاهی جدید نسبت به نقش و جایگاه حوزه های علوم دینی در ارتباط با دولت هاست. این نگاه باید بتواند راهی را ترسیم نماید که از آسیب های احتمالی وابستگی حوزه به دولت اجتناب ورزیده و در عین حال مانع از ایجاد فاصله و یا تقابل بین مجامع علوم اسلامی با دولت برخاسته از شعائر دین بشود.
از منظر مقام معظم رهبری، حوزه علمیه مستقل؛ اما همکار با دولت می تواند جامع تحلیل ها و نگرش های موجود درباره ارتباط حوزه و دولت باشد. در این نگاه، حوزه علمیه ضمن حفظ استقلال خود در همه امور حوزوی، دولت را در انطباق رویکردها و عملکردهای خود با مبانی دین یاری می رساند. تنها با این راهکار است که می توان علاوه بر صیانت از موجودیت و اساس حوزه های علمیه، تحقق دولت دینی را در افق چشم انداز تمدن اسلامی انتظار کشید:
از جالب ترین اتفاقات سال نود و شش، دستگیری صاحب امتیاز روزنامه قانون به اتهام ارتکاب جرایم اقتصادی بود.
یعنی کسی که از بقیه روزنامه نگارها و مطبوعاتچی ها بیشتر دم از قانون می زد و تابلو دار آن بود، خودش از بقیه متخلف تر بود.
گول ادعا را نباید خورد.
وقتی آل سعود خبیث، شبخ نمر باقرالنمر رابه شهادت رساند مردم و حکومت ایران به این موضوع واکنش نشان داده و از قتل این عالم انقلابی و شیعه اظهار تأسف کردند.
طبق معمول داد و فغان جماعت روشنفکرنما و مدعی ملی گرایی و و طن پرستی و شاه دوستی به هوا برخاست که این موضوع چه ربطی به ما دارد و اصلاً چرا باید شأن ایرانی و نژاد آریایی را در برابر عرب، تنزل بدهیم؟!
عکس بالا از روزناهه اطلاعات مورخ ششم فروردین 1354 و مربوط به ترور ملک فیصل، پادشاه عربستان سعودی است. گوشه سمت چپ روزنامه پیام تسلیت شاهنشاه ایران و اعلام هفت روز عزاداری در کشور را مشاهده می کنید.
حالا واقعاً ما که بنا بر وظیفه انسانی خود از مظلوم دفاع کردیم، نژاد ایرانی را تنزّل دادیم یا معبود همین مدعیان دروغین وطن پرستی که در سوگ پادشاه ظالم عربستان هفت روز عزای عمومی اعلام کرد؟!
آن موقع این جماعت شاه دوست و عرب ستیز کجا بودند؟
رهبر معظم انقلاب: نوروز، یعنی روزی که شما با عمل خودتان، با حادثهیی که اتفاق می افتد، آن را نو می کنید.
روز بیستودوم بهمن که ملت ایران، حادثهی عظیمی را به کمک خدا تحقق بخشید، روز نویی (نوروز) است.
آن روزی که امام امت، قاطعاً به دهانِ مستکبرِ قلدرِ گردنکلفت دنیا - یعنی آمریکا - مشت کوبید، آن روز، روز نو و راه نویی (نوروز) بود؛ حادثهی نویی بود که اتفاق می افتاد و افتاد.
ما باید نوروز را، نو روز کنیم.
نوروز به حسب طبیعت، نوروز است؛ جنبهی انسانی قضیه هم به دست ماست که آن را نوروز کنیم. ۶۹/۱/۱
یک ضرب دارند اعتراض می کنند که چرا سریال طنز پایتخت را سیاسی کردید و شعار مرگ بر آمریکا سر دادید؟
مطمئنم یادشان نرفته در سری های قبلی این مجموعه، به سفارش دولت، دریافت یارانه مورد تمسخر و تحقیر قرار گرفت، پای خانم ابتکار به قسمتی از سریال باز شد و تصویرش به نمایش در آمد، در قسمتی دیگر ادعا شد که با روی کار آمدن این دولت دوره ساخت و ساز غیرقانونی در جنگل ها به پایان رسیده و .... پیام ها و سیگنال های این مجموعه تلویزیونی بارها در خدمت اهداف سیاسیون قرار گرفت؛ منتها چون همراستای با رویکرد خودباختگان سیاسی و روشنفکرنماها بود کسی فریاد اعتراضش بلند نشد.
سه هفته پیش بود که امام جمعه بابل هماهنگ با همه ائمه جمعه کشور، رقص دختران در برج میلاد تهران که به مناسبت روز زن انجام گرفت را محکوم کرد و افزود که اگر کسی به خاطر این اتفاق از غصه دق کند، شایسته ملامت نیست.
این جمله ایشان مرا یاد حدیث امیرالمومنین علی علیه السلام در مورد ظلم به بیگناهان و همدردی با مظلومان و مستضعفان انداخت که فرمود اگر کسی خبر کشیده شدن خلخال از پای زن یهودی را بشنود و از غصه بمیرد رواست.
البته اتفاقی که در برج میلاد افتاد واقعه ای زشت بود که قابل دفاع نیست و قطعا باید از تکرار موارد مشابه جلوگیری کرد.
اما؛
چند ماه پیش خبری در همه رسانه های مجازی کشور دست به دست چرخید مبنی بر فوت دختر یک روحانی که چهار میلیون تومان پول برای انتقال فرزند خود به تهران و ادامه درمانش نداشت و در مقابل چشم خود جان دادن جگرگوشه اش را به تماشا نشست.
این روحانی جوان، حجت الاسلام نجار نام دارد که ار قضا اهل بابل و مقیم این شهر و عضو جلسات جامعه روحانیت است. دیداری حضوری با او داشتم و از چند و چون ماجرا جویا شدم. جالب بود که او می گفت همه بزرگان شهر از بیماری دخترش و شرایط بد مالی او اطلاع داشتند.
من هنوز نشنیدم در این خصوص کسی از غصه دق کند.
دولت روحانی در همان ابتدای شروع به کار کابینه وعده داد که فاز نخست منو ریل قم را در دهه فجر93 و یا نوروز 94 افتتاح خواهد کرد.
اندکی بعد خبر خرید واگن های منو ریل نیز منتشر شد؛ اما ناگهان شاهد انتشار خبری عجیب درباره آسیب دیدگی واگن های منوریل در هنگام انتقال به جایگاه بودیم.
23 بهمن 1393 مطابق تصاویری که در رسانه ها مخابره شد بی توجهی تریلی حامل واگن ها نسبت به حد فاصل ارتفاع واگن با پل هوایی باعث خراشیده شدن سقف واگن ها و آسیب دیدگی جزیی آن گردید و برنامه افتتاحیه را به تأخیر انداخت.
این اتفاق عجیب، آخرین خبری بود که از فعالیت فاز یک منوریل قم منتشر شد. بعد از آن بود که به بهانه همین آسیب دیدگی شاهد توقف کامل پروژه بودیم. به رغم تأکید بعضی از مسئولان دلسوز استان قم در خصوص نگاه سیاست زده دولت به این پروژه منحصر به فرد و به جا مانده از دولت سابق، مسئولان اجرایی با بهانه هایی چون کمبود اعتبار و عدم ضرورت و ... ظاهراً برای همیشه طرح بزرگ و جالب منوریل قم را رها ساخته و زمزمه تخریب و جمع آوری پایه های بتنی آن را نیز آغاز کرده اند.
به راستی چه کسی جوابگوی خسارت سنگینی است که در نتیجه توقف و تعلل در اجرای این پروژه بر گرده بیت المال تحمیل شده است؟ اگر واقعاً دولت به خاطر کسری بودجه به دنبال حذف این پروژه است پس چرا در ماه های نخست فعالیت خود تا یک قدمی افتتاح آن پیش رفت و حرفی از کسری بودجه و مشکل تأمین منابع مالی به میان نیاورد؟ اگر نگاه دولت به پروژه منوریل قم غیرسیاسی و از سر نفرت از دولت های نهم و دهم نیست باید پاسخ بدهد که تعمیر خراشیدگی سقف واگن های منوریل برای افتتاح فاز اول آن، چرا بیش از سه سال به طول انجامیده است؟!
آیا دولت روحانی، پروژه عظیم منوریل در شهر مقدس قم را به سرنوشتی مشابه طرح مسکن مهر و فعالیت های هسته ای و ماهواره ای و ... دچار خواهد کرد؟
شانزده سال بیشتر نداشت. تنها پسر خانواده بود. مادر عزم رفتنش را که دید بهانه آورد تا شاید راضی اش کند به ماندن.
حسن دید اصرارهایش نتیجه ندارد. یک روز به مادرش گفت: اگر فردا روزی ماشینی در خیابان مرا زیر گرفت و جسم بی جانم را برایتان آوردند نگویید که او آروزی ازدواج داشت یا می خواست فلان کاره شود و... من هیچ آرزویی ندارم جز شهادت که آن را هم شما مانعش شدید...
آخرش دل مادر به رفتن او رضا داد با این که می دانست، جنس حسن، جنس ماندن روی خاک نیست.
نوروز سال 61 بود و فتح المبین که شهد وصال نوشید و پیکر غرق به خونش را برای مادر آوردند. مادر به توصیه فرزند، سکوت کرد و در جمع، اشک نریخت مبادا که منافقی دل شاد شود. حسن گرجی توصیه دیگری هم داشت. گفت: روی قبر من ننویسید جوان ناکام؛ من با شهادت به آن چه که در دنیا و آخرت می خواستم دست پیدا کردم و کامروا شدم.
هر بار به مناسبت های مختلف به خصوص ایام الله دهه فجر، اصرار داریم دستاوردهای مختلف نظام را برشماریم.
این کار البته لازم و ضروری است؛ زیرا باعث خنثی سازی سیاه نمایی های دشمنان اسلام و انقلاب می شود.
اما خوب است به این نکته نیز توجه داشته باشیم که نباید دستاوردهای نظام اسلامی را تنها در ابعاد مادی آن منحصر بدانیم.
شهید علی رضا ارسنجانی جوان بیست ساله بابلی است که همان اوایل جنگ در خرمشهر به شهادت رسید. او در وصیتنامه خود جمله ای دارد که از نگاهی متعالی به این موضوع می پردازد:
"بزرگترین چیزی که در این انقلاب شکوهمند نصیبم شد این بود که بتوانم خودم و دین اسلام را بهتر بشناسم وآن زندگی پر از نور آخرت را به زندگی نکبت بار دنیا ترجیح دهم."
یادمان نرود که انقلاب اسلامی، انقلابی برای احیای فطرت ها و حاکمیت ارزش های الهی است و دنیا را از دریچه نگاه به آخرت، گذاری برای تأمین سعادت بشر می داند. هدف، انسان بودن و انسان زیستن و انسان محشور شدن ماست.
به نظر من یکی از اساسی ترین و گره گشاترین بیانات رهبر عزیز انقلاب در سالی که گذشت این جمله کلیدی بود:
"انتقاد با دفاع از انقلاب منافات ندارد/یک آگاهی انقلابی و کمال سیاسی درملت ایران بوجود آمده که میتوانند بین «نظام انقلابی امت و امامت» و «تشکیلات دیوان سالاری» تفکیک کنند"
اگر این مبنای فکری مقام معظم رهبری برای مسئولان امر جا بیفتد و نگاه های غلط آنها را اصلاح کند بسیاری از مشکلات دست و پا گیر نیروهای جوان انقلاب در مواجهه با نهادهای خاص و مشکل آفرین حل شده و انقلاب در روندی رو به تعالی و پیشرفت به سمت آرمان های اولیه خود شتاب بیشتری خواهد گرفت.
حقیقت آن است که خیلی از مواقع، انتقاد و یا حتی مخالفت با بعضی مسئولان تشکیلات دیوان سالاری، نه تنها موجب تضعیف نظام نیست بلکه تقویت آن را به دنبال دارد؛ اما این درد را به کجا باید برد که خیلی از مسئولان برای صیانت از جایگاه و صندلی خود در پشت نقاب نظام و ولایت پنهان شده و منتقدین خویش را مخالف نظام و ولایت معرفی می کنند.
قبلا شنیده بودم اینها همه خریدهای مهم شان را ایدئولوژیک انجام می دهند. سفیر اسبق ایران برایم تعریف کرده بود.
چاوز حتی دوچرخه هم که می خواست برای مردم کشورش بخرد و کارخانه راه بیندازد بین تمام برندهای مطرح دنیا که در همین ایران خودمان هم نمایندگی دارند فقط دوچرخه ایرانی را راه داده بود. همینقدر علقه ای که بعضی مسئولین ما به موبورها و خرید از شرکت های اروپایی دارند را آمریکای لاتینی ها نسبت به کشورهای مبارز و شرکت های ایرانی دارند که فقط ما را راه می دهند.
آمریکای لاتینی ها کلا همه شان همین طورند. مورالس کشورش معروف به کشور سیب زمینی است. وقتی می خواست کشاورزی بولیوی را متحول کند خیلی از کشورهایی که کشاورزی صنعتی دارند آنجا صف کشیدند ولی الا و لابد گفت صنعت تراکتور ایرانی سری در بین سرها در آورده و ما با افتخار تراکتور کشوری را می خریم که در برابر امپریالیسم سه دهه است ایستاده و از تراکتور سازی تبریز خرید کرد.
مورالس می گفت ما با مبارزان علیه امپریالیسم در همه جای دنیا همبستگی داریم و پولی که میخواهیم بدهیم چرا هزینه رشد صنعت یک کشور مبارز نشود؟
پیش خودمان بماند مسئولین دندان گرد ماهم دولا سه لا چنان با برادران انقلابی مان حساب کردند که حتی نرخی که به بولیویایی ها فروختند در بین نرخ های کشورهای همسایه شان در آمریکای لاتین هم بیسابقه بود. بگذریم......
امروز که برای سری مستندهای جدید ثریا در مورد آمریکای لاتین برای مصاحبه با کاردار بولیوی به سفارت خانه شان رفته بودیم در گیر و دار بهم ریختن اتاق جناب کاردار برای چیدن نور و دوربین و صندلی مصاحبه چشمم به ال سی دی اتاق کاردار افتاد و خشکم زد. در دنیای عجیبی داریم زندگی می کنیم. ال سی دی شان هم صنام خودمان بود.
وحید اشتری
یکی از دوستان شهید جعفر شیرسوار نقل می کرد: ما با هم در هفت تپه نشسته بودیم که ناگهان هواپیماهای دشمن بالاسرمان آمدند و پادگان را بمباران کردند. ما کنار هم بودیم اما جعفر شهید شد و من ماندم. چقدر بی توفیق بودم!
پرسیدم: بمباران که شد شما چه کار کردی؟
گفت: پریدم یک گوشه و سنگر گرفتم.
پرسیدم: جعفر شیرسوار چه کار کرد؟
گفت: او از جایش بلند شد و با داد و فریاد شروع کرد به هدایت نیروها برای این که سریع تر پناه بگیرند و از خطر حمله دشمن در امان بمانند.
....
فرق ما با شهدا دقیقاً همین یک نکته به ظاهر کوچک است که گاه از کنار آن به سادگی می گذریم. شهدا همواره دیگران را بر خود ترجیح می دادند و دغدغه کمک و خیر رسانی به مردم و همراهانشان را داشتند. خدا هم که فرمود: فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً. یعنی: عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است.
همچین ادعا می کنند که از صدر اسلام درباره برخورد با بی حجابی، شاهد مثال بیاورید که انگار نه انگار اگر مثل صدر اسلام بخواهیم دست دزد را قطع کرده، یاغیان و طاغیان را اعدام نماییم و شرابخوار را در ملأعام شلاق زده و زناکار را سنگسار کنیم همین روشنفکرنماها داد اعتراضشان بلند خواهد شد. مخالفت این جماعت با حکم قصاص را که یادتان هست؟!
دیوان عدالت اداری با صدور حکمی دریافت آبونمان در قبوض گاز مصرفی را خلاف قانون اعلام کرد. شرکت ملی گاز ایران تا مدت ها زیر بار اجرای این قانون نرفت. با تهدید و فشار دیوان و البته مطالبه گری افکار عمومی، سرانجام ردیف آبونمان از قبض گاز خانوارها حذف شد و در عوض همان مبلغ به بهانه دیگری از مشتریان دریافت گردید.
دیوان عدالت اداری دوباره به صحنه آمد و این اقدام جدید شرکت که در واقع دور زدن قانون بود را نیز تخلف و ممنوع دانست و شرکت مذکور را محکوم به استرداد مبالغ دریافتی به مشترکان نمود.
این حکم هنوز عملی نشده است.
نمی دانم چرا وقتی پای صاحبان قدرت و دولتی ها به دادگاه باز می شود اجرای قانون این طور با معطلی و فراز و نشیب مواجه می گردد. خوشمان بیاید یا نه این ضعف را باید به پای متولیان امور عدلیه بنویسیم.