اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

۲۹۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انقلاب اسلامی» ثبت شده است

ریشه و تیشه

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۵۶ ق.ظ

ویسگون - شبکه اجتماعی عکس و فیلم

 

مجتبی الله قلیپور (حکیم) شهردار اسبق بازداشتی و مستعفی بابل منتسب به جریان اصولگرا که محکومیت قضایی وی در رسانه ها منتشر گردید و نیز دکتر لعلی منتسب به جریان اصلاح طلب که همسرش تصاویر مکشفه خود را در فضای مجازی منتشر می نمود به عنوان معتمدین شهر! برای عضویت در هیات اجرایی انتخابات شورا برگزیده شدند! یک معامله شیرین که دهان دو طرف بسته بماند.

این رفتارها دهن کجی به مردم و هجو اصالت قانون و مسبب تنزل جایگاه اجتماعی نهادهای نظارتی است.

در همین شهر خانمی به خاطر آنکه مدتی عکس مهسا را روی پروفایلش داشت از مسئولیت خلع شد. در همین شهر آزاده ای پاسدار و جانباز و پژوهشگر به خاطر انتقاداتی که از بعضی مسئولان شهری داشت متهم به عدم التزام به ولایت فقیه و رد صلاحیت گردید.

بچه های مردم به خاطر اشتباهاتی کوچکتر از این بسیاری از موقعیتهای اجتماعی و شغلی را از دست می دهند.

امام جمعه بابل حتی اگر در انتصاب دامادش نقشی نداشته باشد باید متوجه باشد که افکار عمومی نمیتواند عدم وجود رانت و نقش پیوند خانوادگی را در این تسامح انتصابی باور نماید.

در جریان انتخاب مجتبی الله قلیپور به عنوان شهردار بابل هم مردم زیر بار داعیه عدم دخالت امام جمعه نرفتند. زیرا او تنها شهرداری بود که بدون رقیب، بدون ارائه برنامه، بدون حضور در صحن شورا در حالی که در خانه اش نشسته بود برای تصدی این سمت انتخاب گردید. امام جمعه اگر دخیل نیست باید زیرک بوده و مانع از تخریب وجهه خود شود.

دنیا و تمتعات و منافع آن لذیذ است اما کاش همه جوانب و عوارض و تبعات این شیرینی های زودگذر و آسیب زا را در نظر بگیریم. حیف این انقلاب مظلوم و خون شهداست که بر سر تقسیم غنائم، در نگاه مردم تخریب شود. به نفع جریان انقلاب است که داماد امام جمعه از این منصب که شاید به ظاهر مقدمه تطهیر و ترمیم چهره او و بازگشت به عرصه قدرت و ثروت باشد، دل بکند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این جنگ ناتمام

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۰۵:۱۱ ب.ظ

چگونه سازمان ملل با پذیرش تقسیم فلسطین به واژه «اسرائیل» رسمیت بخشید؟  -مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

 

کشتی پاتریا حامل 1900 یهودی پناهنده به حیفا بود که در سال 1940 منفجر شد. ده سال طول کشید تا اسنادی منتشر شود که نشان بدهد این عمل توسط خود صهیونیستها و به منظور جلب ترحّم و حمایت افکار عمومی دنیا صورت گرفته است. کتاب یک پیمانه آب، یک پیمانه خون؛ خانم عذرا خطیبی به این موضوع پرداخته است.

یهود دنبال جلب توجه و مظلوم نمایی است. برای همین است که زیر سوال بردن واقعه هلوکاست و یا آمار ادعایی کشته شدگان آن باعث هراس این رژیم و باند وابسته اش در سراسر دنیا گردیده و حتی مدعیان آزادی بیان را برای ساکت کردن محققان به خط نموده است.

فاجعه غزه موجی از خشم مردم دنیا را بر ضد صهیونیسم بر انگیخت. افکار عمومی به رغم آتش بس غزه در آمریکا و اروپا بر ضد جنایات وحشیانه صهیون بسیج شده است. یهود باید دوباره قربانی بدهد تا صهیونیسم بتواند روی موج خون سوار شده و دوباره به مظلوم نمایی بپردازد.

این بار قرعه به نام یهودیان استرالیا افتاد.

رسانه های رژیم غاصب تلاش دارند ایران را مقصر حمله به یهودیان استرالیا معرفی نمایند.

همزمان در سوریه به سمت نیروهای آمریکایی تیراندازی می شود تا آمریکا انگیزه لازم برای حضور نظامی در سوریه بی دولت و حمایت از اشغالگری ارتش سفاک صهویسیم را داشته باشد.

جنگ با ونزوئلا نمیتواند عطش خون خواری آمریکا و اسرائیل را اشباع کند. حریف اصلی جای دیگری است.

یک زن (نرگس محمدی) به مثابه زنان خود فروخته غربگرای سودان و مصر و ونزوئلا و ... میتواند بهانه قیام مردمی ایران برای براندازی حکومت و ایجاد مقدمه تجاوز نظامی به این کشور را فراهم کند. جنوب شرق نیز آبستن اتحاد عناصر خون آشام جدایی طلب وابسته به اسرائیل است.

اشتباه بعضی نهادهای داخلی در هجمه به نیروهای انقلابی منتقد مثل آنچه بر سر دختر شهید مطالبه گر حجاب آمد مکمل این حلقه شوم به شمار می رود.

ورای همه تحلیل ها و خبرها:

آنچه در انقلاب و دفاع مقدس و مقابله با انواع توطئه ها و ترورها و جدایی طلبی ها و فتنه ها عامل ثبات ایران عزیز گردید ایستادگی مردمی بود که به رغم همه رنج ها و نارضایتی ها حاضر به سربازی دشمن نشدند. 

اسرائیل و آمریکا در جنگ اخیر هم امید داشتند مردم به نفع دشمنانشان به خیابان بریزند اما این طور نشد. بلافاصله بعد از جنگ، عناصر نادان یا مغرض تلاش نموده اند با ایجاد گرانی سرسام آور کمر مردم را شکسته و کار ناتمام دشمن را تمام نمایند.

به خدا قسم خون شهدا، کشور را بیمه کرد و این نظام حالا حالاها با حمله نظامی و یا فتنه منافقین شکست نخواهد خورد اما با فتنه مسئولان ناکارآمد و پوچ گرایی سریع السیر فرهنگی ممکن است مسیر زوال را در سالهای بعد تجربه نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اگر طاغوت اقتصادی را زمین نزنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

علامه حکیمی: در انقلاب اسلامی باید ۳ طاغوت ساقط شود، فقط حذف طاغوت سیاسی کافی نیست

 

دست نوشته‌ای از استاد محمدرضا حکیمی نویسنده و اندیشمند فقید دینی پیرامون انقلاب اسلامی، منتشر شده که در آن آمده است:

در یک انقلاب اسلامی، که مبنای قرآنی دارد، باید سه طاغوت ساقط شود. طاغوت سیاسی (فرعون)، طاغوت اقتصادی (قارون) و طاغوت فرهنگی (هامان) و اگر به حذف یک طاغوت (سیاسی) بسنده شد، اهداف انقلاب تحقق نخواهد یافت. بلکه اگر کار به دست طاغوتان اقتصادی (قارون‌ها) افتاد، عکس مقصود، رخ خواهد نمود...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ایستاده بمیریم

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۸ ق.ظ

عکس / تناور یعنی جمهوری اسلامی

 

همه شهدا مرد بودند چه مرد چه زن، همینکه جلوی دشمن ایستادند و کم نیاوردند و به دل خطر زدند، نشان سر قامتی آنهاست.

بعضی خاطرات لحظه آخری شهدا واقعا زیباست. منافق می گفت رفتیم مغازه خشکشویی که پر از عکس امام و شهدا بود. به شاگرد مغازه، (شهید شعبان ترابی) گفتیم عکسها را دربیاور و پاره کن. اسلحه را گرفتیم طرفش. نگاهی به ما کرد. انگار فهمید بالاخره می زنیم و ترورش میکنیم. دوست داشتیم بیفتد به التماس. آرام و خونسرد رفت یکی از عکس ها را با احترام از جایش در آورد و گوشه ای گذاشت. چندبار تهدیدش کردیم. چند بار دیگر همین کار را کرد. کفرمان درآمد. به سمتش شلیک کردیم؛ اما نگاههای مطمئن و آرام و استوارش کابوس همیشگی ما شد. شهید هندویان پاسدار بود. چریکهای فدایی در جریان حمله به آمل، او را وسط شهر دستگیر کردند. جلوی مردم گفتند بگو مرگ بر خمینی. اسلحه را گرفتند طرف دهانش. این جا جای کم آوردن نبود. فریاد زد مرگ بر آمریکا. مرگ بر منافق... شهید شفیعی قم وقتی اسیر شد تن مهجور و مجروحی داشت. می آمدند برای بازجویی. محکم و استوار می گفت من پاسدار خمینی هستم و از امام و راهش دفاع میکرد. اسرا می گفتند عراقی ها می ترسیدند و از اتاق بیرون می رفتند. ایرج نصرت زاد چقدر مرد بود. ارتشی زمان شاه که بعد از از انقلاب به خدمت مردم درآمد. در فیلم غریب با بازی فرهاد قائمیان دیده ایدش. کومله ها دستگیرش کردند. تهدیدش کردند که بیسیم بزند نیروها عقب بروند. مرد و مردانه ایستاد، بیسیم را دست گرفت. خودش را معرفی کرد و از نیروهایش خواست محکم و استوار در مقابل دشمن بایستند و از خاک کشور دفاع کنند. با تیر زدند که هیچ، پیکرش را هم به دار آویختند.

شهید نوایی در جاده هراز مغازه داشت و ظروف پلاستیکی می فروخت. منافقی که ترورش کرد می گفت رفتیم به مراسم ترحیمش. برای شهید حجله گذاشته بودند. روی اعلامیه تبریک و تسلیت شهید جمله ای نوشته بود که آتشمان زد و روز و شبمان را به هم ریخت. آن عبارت این بود: شیعه مکتب علی، رنگ عوض نمی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هول هلیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۳۳ ق.ظ

افتادن در دیگ از هول حلیم!

 

سایت رهبری مساوی با خود رهبری نیست. ادمین سایت اشتباه کرد و تصویر بی حجاب بانویی شهید را منتشر نمود. با اعتراض متدینین مجبور شد اشتباهش را بپذیرد و عقب نشینی کند. عده ای البته از این باب که دفاع از سایت رهبری دفاع از خود رهبری است شروع به توجیه کردند که مثلا انعکاس واقعیتها بود و... خب مردم خودشان می دانند که در جنگ و بمباران، تر و خشک با هم می سوزند و این طور نیست که بمب فقط روی سر حزب اللهی ها فرود بیاید. همه شهدا هم ان شاءالله نزد خدا مأجور هستند. همه بانوان شهید حتی غیر محجبه ها حتماً عکس محجبه هم دارند. طبق فتوای رهبری ترویج کار غلط، غلط است. خیلی از شهدا حتی از قشر حزب اللهی هم گاهی مرتکب گناه و خطا شده اند. رفیقی داشتیم در جریان مقابله با کرونا به شهدای سلامت پیوست. دوستان من می شناسندش. روحش شاد. بسیار شوخ طبع و دوست داشتنی بود. گاهی جوک های ناجور هم تعریف می کرد. آیا سایت خامنه ای دات آی آر حاضر است برای اینکه نشان بدهد از هر قشری شهید داریم جوک های او را منتشر کند؟

ما همه در پرونده اعمالمان کارهای بد و خوب داریم؛ شکی نیست. آنچه وظیفه است ترویج خوبی هاست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به سوی کعبه دیگر نموده اید نماز؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ آذر ۱۴۰۴، ۰۶:۱۹ ق.ظ

بزرگداشت زنده یاد "احمد زارعی" شاعر انقلاب و دفاع مقدس برگزار می‌شود

 

شعری زیبا از زنده یاد (شهید) احمد زارعی:

نه چپ، نه راست، منم، این منم برابر تو
به چشم من بنگر، این منم برادر تو

منم بسیج، که ایمان انقلاب منم
پیام سرخ شهیدان انقلاب منم

نه ماردم، نه مردّد، به حق یقین دارم
نه کافرم، نه منافق، که درد دین دارم

مگر قرار نشد سر به انقلاب دهیم؟
مگر قرار نشد دل به آفتاب دهیم؟

مگر قرار نشد از میان خون گذریم؟
ز تیغِ زار بلا با سر جنون گذریم؟

به جان آن لحظاتی که عهدِ خون بستیم
بر آن قرار، اگر نیستید ما هستیم

قرار بود که از مهر چون ستاره شویم
نه این که دور نشینیم و در نظاره شویم

مگر نه قبله در این سوست، پس چرا به نیاز
به سوی کعبه ی دیگر نموده اید نماز؟

مگر نه قبله در این سوست، این طرف خوانید
مگر که قبله ی خود را شما نمی دانید؟

نه چپ، نه راست، منم، این منم برابر تو
به روی من بنگر، این منم برادر تو

ولایت است، نه ابزار کار ما و شماست
نه او ولیّ من و ما، که او ولیّ خداست

روا نبود که این راه را خلاف روید
که در مبانی وحدت به اختلاف روید

به راه تفرقه رفتن مگر گناه نبود؟
نه چپ، نه راست، مگر مستقیم راه نبود؟

مگر نه اهل نمازید، پس چه می کردید؟
مگر نه کعبه در این جانب است؟ برگردید

ز اعتصام چه دیدید تا رها کردید؟
به سوی «واعتصموا» با خلوص برگردید

مگر وصیت آن پیر برده اید ز یاد
که بر تداوم حفظ اصول، فرمان داد؟

من این میانه یتیمم، خدا! یتیم منم
من این میانه یتیمم که مستقیم منم

تو ای ادامه ی سرخ تشیع علوی
تو ای تداوم ده قرن عشق و خون طلبی

نهیب زن هله بر جای خویش بنشینید
چگونه عاقبت کار را نمی بینید؟

اگر چه مهر گذشته است، لیک ماه به جاست
به یمن پرتو او فرق چاه و ره پیداست

ستاره ای است که مهر خدا در او باقی است
صدای روح خدایی در آن گلو باقی است

 

 

درباره احمد زارعی:

https://www.yaran-khorasan.com/special-contents/yaran-khorasan/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-1274-%D9%86%D8%AC%D9%81-1350-%D9%85/

 

و

 

https://www.isna.ir/news/93102312602/%D8%AA%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۵۲ ق.ظ

افطار با شربت شهادت + عکس - مشرق نیوز

 

مادر شهید: قبلش تلفن کردند سعید گوشی را برداشت . اغراق نگویم ، چند دفعه ب اندازه 8 الی 9 دفعه گفت الو الو و کسی جواب نداد . آخر سر مطمئن شدند که سعید است . یک چیزی اشتباهی گفته بودند . سعید گفت نه برادر اشتباه گرفته اید و گوشی را گذاش . من  به آشپزخانه رفتم که سفره را بیاورم . دو تایی به آشپزخانه رفتیم و سفره را پهن کردیم . نشست و من چایی ریختم . آهنگران سرود حضرت علی (ع) را می خواند . سعید شب قبلش نبود و پاس بود . گفتم سعید این همان نوار است که دیشب پخش کردند . چون سعید نبود . بلند شد که از رادیو آن را ضبط کند . رادیو را گذاشت روی ضبط و آمد تازه نشسته بود ، هنوز چایی اش را بر نداشته بود . زنگ زدند . همین طور که سرش پایین بود به من رو نکرد و گفت کیست ؟ چون منتظر هیچ کس نبودیم . خودش بلند شد و رفت . من چون سفره روبروی در بود و چادر سرم نبود سرم را خم کردم که اگر نامحرم بود چادر سر کنم . از صدایش می فهمیدم که چادر سر کنم و یا اگر کسی نبود همین طور می نشستم . سرم را اینطور دولا کردم . آدم می داند که طبیعی است که سعید در را باز کند و سلام و علیک بکنند . دیدم که سعید اصلا سلام نمی کند . صدایی خیلی کوچک و ضعیف که نمی توانم آن را تقلید کنم کرد . من سرم را کج کردم که ببینم کیست ؟ چرا در را باز نمی کند ؟ و چرا سلام و علیک نمی کند ؟ سرم را که اینطور کردم دیدم لوله اسلحه لای در است و سعید با دو دستش در را فشار می دهد . همان لحظه تا چشم برگرداندم سعید روی زمین بود و این دو داخل بودند . این آمده بود توی هال تا دم راهرو و در را گرفته بود . من پریدم و روی سعید افتادم و بدون اینکه ملاحظه کنم چادر سرم هست پای سعید را گرفتم . بعد متوجه شدکم که چادر سرم نیست . برگشتم و چادر را از روی مبل برداشتم که بیرون بروم . این در را فشار می داد و می گفت برو کنار می زنم . گفتم بزن . مگر مردی بزن . می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . مرتب فکر می کردم که فرصت دارد تمام می شود ، سعید روی زمین است و دارد دیر می شود . پریدم طرف تلفن . آن یکی داخل بود پرید تلفن را کشید و قطع کرد . من دیدم تلفن را قطع کرده اند و از تلفن نا امید شدم باز پریدم کنار سعید . سر سعید را بلند کردم . هیچ چیز نمی دیدم ، این که خانه را آتش زده ، در را زده و گلوله می زند ، اینها را نمی دیدم . آن یکی رفته بود توی همه اتاقها و دنبال پرونده می گشت . اتفاقا پرونده هایی که سعید آورده بود همه روی مبل بودند . کور شده نمی دید . خدا کورشان می کند . برگشت به من گفت . پرونده . من بازهم رفتم سراغ این و گفتم برو کنار می خواهم بچه ام را دکتر ببرم . این گفت می زنمت . آن یکی آمد که از پشت بزند . من بین دو نفرشان بودم . این گفت نه نزن بیا برویم دیر است . آمدند بروند در را باز کنند . من باز سرسعید را گرفتم که از در بیرون بروم و هیچ در فکر اینکه ببینم اینها چکار می کنند نبودم . تا سر سعید را گذاشتم روی زانویم نامرد برگشت و یک تیر دیگر به او زد .

 همان برادر : کدامشان زد ؟ این یکی یا آن یکی ؟

مادر شهید : من سرم بالا نبود

برناس : نه من نزدم .

مادر شهید : برگشت و یک تیر دیگر توی سرش زد وقتی که توی سرش زد من دیگر پریدم دنبال اینها . بیخود می گوید رفته بودم در در ایستاده بودم . من هم زمان با اینها بیرون پریدم . بیخود می گوید 5 دقیقه بیرون ایستادم . همازمان با اینها پریدم توی کوچه و جیغ می زدم . اینها پریدند روی موتورشان و همسایه ها بیرون آمدند . گفتم سعید ! آنها هم مثل من ماتشان برده بود و بالاس سر سعید ایستاده بودند . مثل اینکه همسایه پایینی ما جلوی آنها رفته بودند ولی آنها گفته بودند ما خانه تیمی گرفته ایم . کنار بروید وگرنه شما را می زنیم . آنها هم رد کرده بودند و از انتهای کوچه بیرون رفته بودند .

برناس : به قرآن مطلبی را پنهان نمی کنم چون دیگر صحبت از این حرفها گذشته . این جریان یک سال و نیم پیش بود . باور کنید که من از گلوله ای که بعدا زده شد اصلا خبر نداشتم .

مادر شهید :  شاید هم خودت زدی . من که سرم بالا نبود .

برناس : به قرآن مجید خبر نداشتم . ممکن است بعدا که من بیرون آمدم این اتفاق افتاده باشد ولی من چند بار گفتم ولش کن و او را نزن .

مادر شهید : مرا گفتی نزن . پسرم را نگفتی

برناس : بله شما را .

مادر شهید : گفتی نزن بیا برویم دیر شده . خودتان می دانستید کجا را باید بزنید . زدن من این است که من ببینم سعید روی زمین باشد و سر او روی زمین افتاده باشد . زدن من فرق می کند . گلوله ای که به سینه من بزنند با سعید فرق می کند . گلوله من همین بود که زدید . من دوست داشتم هزاران گلوله به سر و سینه من می زدید و سعید تماشا می کرد و جنازه مرا روی دوشهای بلندش می گذاشت و می برد . آن سینه فراخ وی که شما دو نفری زورتان نمی رسید در را باز کنید تا ناچارن به دستش زدید و در را باز کردید . قدش آنچنان بود که پایش روی سنگ جا نمی گرفت و برای اینکه او را غسل دهند پایش را بالای سنگ گذاشتند . آن قد را شما خواباندید . سینه ای داشت که حریف دو مرد بود . سعید به آرزویش رسید و به اعلا علیین رفت به ملاقات خدا رفت . آرزویش بود . با آن سن اش سه وصیت نامه دارد . یکی از وصیت نامه هایش را اگر چشمت می خواند می دید که چه جوری است . خیال می کنی که سعید ضرر کرد؟   

برگرفته از کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. بخشی از گفتگوی مادر شهید سعید نوری با قاتل فرزندش.

سعید نوری جوان بسیجی هجده نوزده ساله ای بود که در 21 ماه مبارک رمضان سال 1361، دم افطار و با زبان روزه توسط منافقین کوردل در مقابل چشم مادرش ترور شد. منافقین سپس اقدام به آتش زدن خانه نمودند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خنجر شبهه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۹ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۱۵ ق.ظ

‫خنجر جنبیه یمنی Yemeniـdagger - فروشگاه اینترنتی کمپ اسپورت‬‎

 

یک مدتی چو انداخته بودند که علامه طباطبایی اصلا با انقلاب همراه نبود، با امام هم زاویه داشت. مقاله نوشتند و کلی هم طول و تفصیل دادند که بعله انقلاب آنطور که میگویند هم پاک و منزه و مقدس نبود و عالمی در تراز علامه که شخصیتی کم نظیر است با آن مشکل داشته است...

تصور کنید علامه طباطبایی که شخصیتهایی چون شهیدان بهشتی و مطهری و قدوسی و ... را تربیت کرد، با انقلاب همراه نباشد؟ به این شبهه و نظایر آن پاسخهایی مستند داده شد که نمونه ای را در نشانی زیر میتوانید مطالعه کنید:

https://historydocuments.ir/?page=post&id=3512

مدتی گذشت حالا چو انداخته اند که شهید مطهری با انقلاب همراه نبوده و با شاه درگیر نمیشده بلکه طرفدارش هم بوده! و طریقت امام را قبول نداشته و این اواخر به جرگه انقلابیون پیوست. تصورش را بکنید شهید مطهری که رکن اصلی اندیشه حاکمیت دینی است و امام رحمت الله چنان به ایشان علاقمند بود که تأکید داشت در همه تصمیم گیری های مهم دخیل باشد و دشمن هم به خوبی جایگاه او را شناخت که در فهرست نخستین ترورهایش قرار داد، انقلابی و همراستا با امام نبوده باشد!

خب این ادعا هم تکذیب شد:

https://farsnews.ir/khalilamerinia/1763359842640352606/%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%A7%D8%B6:-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%DB%B3%DB%B7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF

بعید نیست چند وقت دیگر مدعی شوند اساسا خود امام خمینی هم با انقلاب همراستا نبوده و از شاه حمایت میکرده است! این جماعت یا از سر عناد و یا برای مطرح شدن بیشتر به هر دستاویزی چنگ می اندازند. درست است که ما باور نمیکنیم اما قبول کنید بخشی از مردم که دنبال تحقیق و مطالعه پاسخنامه ها نیستند با طرح هر شبهه ای تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خمینی را می پرستم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۴، ۱۲:۳۵ ب.ظ

شهید قاسمعلی هدایت کلیشادی

 

جهت شهادت یکی از برادران دانشجوی انجمن اسلامی دانشکده علم و صنعت در منطقه نارمک، عملیاتی دیگر مطرح شد. ما صبح عازم آنجا شدیم. با یک موتور و تجهیزات و تسلیحات زیاد. خانه سه طبقه بود. وقتی وارد می شدیم متوجه شدیم که در خانه باز است. طبقه پایین صاحبخانه بود. به هنگام ورود متوجه شدیم که دختران این خانواده ظاهراً مشغول آماده کردن نهار هستند و با سبزی و این گونه چیزها مشغول بودند. با رعب و وحشت و ایجاد ترس تمام اینان را در یک اطاق جمع می کنیم. چهره هایشان مملو از خشم و نفرت نسبت به ما بود. وقتی این ها را در منزل جمع می کنیم از آنان سراغ همان شخص مورد نظر را می گیریم. به ما می گویند که این شخص الآن در دانشگاه است و حوالی ظهر می آید. قبلاً به ما گفته شده بود که چنانچه شخص نامبرده در خانه نبود، خانه را کاملاً تسخیر کنید و به هیچ یک از اعضای خانواده حق خروج از خانه را نمی دهید تا شخص نامبرده آمده و او را به شهادت برسانید. خط این بود. ما این ها را توی خانه جمع آوری کردیم و بعد رفتیم طبقه دوم. کسی نبود و طبقه سوم نیز کسی نبود. به همان اطاق برگشتیم و حدود یک ساعتی نشسته بودیم که صدای در آمد. لازم به توضیح است که بگویم در ظرف یک ساعت چه اتفاقاتی افتاد و چه صحبت هایی رد و بدل شد. ما مطرح کردیم که عضو واحدهای عملیاتی هستیم و جهت به شهادت رساندن این برادر به این جا آمده ایم و با شما کاری نداریم. ولی اگر بخواهید مانع ایجاد کنید، جیغ بکشید یا فریاد کنید تمام شما را به رگبار می بندیم. خواهر بارداری هم آنجا بود که مدام گریه می کرد و چند بار از ما خواست که خانه را ترک کنیم اما گوش ندادیم و همچنان با همان اوضاع و حالت روحی که داشتیم در همانجا نشستیم. بله یک ساعتی گذشت و در خانه به صدا درآمد. شخصی وارد خانه شد. او را گرفتیم و به داخل کشیدیم، با نام قاسمعلی هدایت، دانشجوی دانشکده علم و صنعت و مدیر یک دبیرستان در نارمک… این شخص همان شخصی که قرار بود ترور کنیم نبود، شخص دیگری بود که در همان خانه سکونت داشت. ما او را به داخل می آوریم و از او مدارک و کارت شناسایی می خواهیم. کیفی داشت و کارت شناسایی نشانمان می دهد و ظاهراً شخصی است به نام قاسمعلی هدایت و دانشجوست. از آنجایی که نمی خواستیم دست خالی، بدون این که گلوله ای شلیک کرده باشیم بازگردیم، صرفاً به خاطر وجود یک عکس امام در کیف شخص، تصمیم گرفتیم او را به شهادت برسانیم.
یک عکس. وقتی مطرح کردیم چه کاره هستی؟ گفت من دانشجو هستم و مدیر یک دبیرستان. او را به طبقه دوم بردیم و نشستیم. پرسیدم تو با این شخص که ما قرار است ترورش کنیم نسبتی داری؟ گفت نه نسبتی ندارم. همسایه من است و با او همان ارتباطی را دارم که با صاحب خانه داشته و هیچ ارتباط خاصی نداریم. پرسیدم که نظرت راجع به انقلاب چیست؟ گفت انقلابی شده و مردم متحول شده اند. پرسیدم نظرت راجع به امام چیست؟ گفت می پرستمش. گفتم می دانی ما که هستیم؟ گفت آری. شما عضو واحدهای عملیاتی هستید. گفتم عملیاتی کی؟ کدام گروه؟ گفت منافقین. و این ها برای ما کافی بود. برای به شهادت رساندن یک شخص همین کافی بود – یک حمایت از خط رهبری، این تنها و تنها مدرک لازم برای به شهادت رساندن یک انسان از نظر ما بود. حمایت از خط رهبری انقلاب. مرجع دانستن شخص رهبر انقلاب؛ و با این روحیه بود که قاسمعلی هدایت، این فرزند راستین امت مسلمان ایران توسط ما با رگبار یک مسلسل، توسط شخص خود من و شلیک یک گلوله توسط هم خط جانی ام به شهادت رسید.

کتاب کارنامه سیاه جلد سوم. صفحه 288. اعترافات بهرام برناس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ملاقات با پدر

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۳ ق.ظ

 

مرحوم طالقانی در بیان مواضعشان به طور قاطع مرز انقلاب و ضدانقلاب را روشن فرموده بودند. آنجا که گفته بودند:

"هر کس مقابل انقلاب بایستد باید هلاک شود."

"مخالفت با رهبری امام خمینی مخالفت با اسلام است."

منتها این فرمایشات ایشان به گوش منافقین فرو نمی رفت. حتی نوارهای صحبت ایشان را سانسور کردند و پس از وفاتشان تکثیر کردند. در همان نواری که بعد از رحلت آیت الله طالقانی با نام "ملاقات با پدر" تکثیر شد مطالبی که ایشان در مورد انحرافات ایدئولوژیکی سازمان و ضرورت تصحیح مواضع و غیره فرموده بودند زیر تیغ سانسور بردند و به صورت یک نوار تبلیغاتی پخش کردند.

در یکی از نشست های ماهانه که با حضور موسی خیابانی در تبریز تشکیل می شد و من هم در آن جلسات شرکت میکردم مطرح شد که آقای طالقانی در خطبه نماز عید فطر فاتحه تمام گروهها را خوانده اند و به طور ضمنی ما را هم محکوم کردند. منظور ما از این سوال اشاره به آن قسمت از صحبت آیت الله طالقانی بود که فرموده بودند:

"جز خودخواهی، جاه طلبی و بلند پروازی مثل همه حزب بازی ها چیست که عده ای را جمع میکنند شعار می دهند غائله به راه می اندازند خدا لعنت کند آنهایی که فتنه ها را ایجاد می کنند. در این روز عید صد بار بر آنها لعنت. ما چقدر سعی کردیم با مذاکره با مهربانی و دور هم نشستن مسائل را حل کنیم. چه با این جوجه کمونیستهای داخل خودمان و چه با آنها. یک مشت جوان احساساتی سی ساله خیال می کنند قیّم همه مردمند. قیّم همه زنان ما هستند."

بعد از اینکه به این صحبت آیت الله طالقانی اشاره ای کردیم موسی خیابانی در پاسخ گفت: بابا آن هم یک آخوند است. شما چه انتظاری از او دارید؟ می خواهید بیاید ماها را تأیید بکند؟

کتاب کارنامه سیاه، جلد دوم/ صفحه 144، از اعترافات ابوالقاسم اثنی عشری

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جنایت در یکی از مدارس تهران

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۰۸ ق.ظ

Karname Syah002

 

از عملیات مدرسه سپاس که صبح روز سیزدهم اردیبهشت 61 توسط ما به اجرا در آمد شروع می کنم. مدرسه سپاس دبیرستانی است که زیر پل ستارخان قرار دارد. به ما گفته بودند که سی - چهل نفر عضو انجمن اسلامی دارد که باید همه را قتل عام کنید. ما چهار نفر تحت فرماندهی شخصی به نام قباد تحت عنوان واحد عملیاتی سعید عزیزی که چهار نفرمان به ژ – 3 کلت و بمب های تی ان تی مسلح بودیم با یک پیکان سرقتی به مدرسه سپاس مراجعه کردیم. ابتدا به دفتر مدرسه رفتیم و تقریبا لباس کامل کمیته ای هم نپوشیده بودیم، به مدیر مدرسه گفتیم ما از کمیته آمده ایم و طبق مدارکی که از خانه های تیمی به دست آمده در انجمن اسلامی مدرسه شما منافقین نفوذ کرده اند، بچه ها را جمع کنید تا معلوم شود نفوذی کیست؟ مدیر مدرسه به ما مشکوک شده بود و قبول نمی کرد و گفت باید تلفن بزنم و از کمیته مرکز جویا شوم که آیا شما کمیته ای هستید یا نیستید و رفت تلفن بزند اما فرمانده ما رفت و تلفن را از او گرفت و پرت کرد و شروع به جو سازی کرد که ما در جبهه جان می دهیم، در خیابانها جان می دهیم شما هنوز حرف ما را قبول ندارید، حرف ما مستند نیست و ... در این میان برادر مسئول امور تربیتی مدرسه آمدند و قبول کردند بچه ها را جمع کنند و از بلند گو بچه ها را صدا زدند. چون فصل امتحانات بود و انجمن اسلامی ها همه شان نبودند 4 نفر دانش آموز پانزده شانزده ساله با اعضای امور تربیتی مدرسه در کتابخانه جمع شدند و در همان کتابخانه که نشسته بودند همگی آنها توسط دو تن از ما به رگبار بسته شدند و همگی شهید شدند. ما سریعا مدرسه را ترک کردیم و در حالیکه مدیر و مسئولان مدرسه گریه می کردند و دانش آموزانی که در حیات بودند یک گوشه جمع شده و حالت وحشت زده و بهت زده ای داشتند ما با تیر اندازی هوایی مدرسه را ترک کردیم و متواری شدیم.

از اعترافات محمدرضا نادری عضو واحدهای تروریستی ویژه منافقین/ کتاب کارنامه سیاه/ جلد دوم/ صفحه110

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای آن که کارنامه تان سیاه نشود

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۰ آبان ۱۴۰۴، ۰۶:۴۱ ق.ظ

کارنامه سیاه(1)

 

در جلد اول کتاب کارنامه سیاه که مشتمل بر مناظرات منافقین زندانی در اوین است از قول بعضی توابین مطرح شده آنقدر کشتاری که سازمان مجاهدین در سالهای نخست بعد از انقلاب و مقابل نیروهای حزب الله داشت در حدود یک دهه مبارزه مسلحانه با رژیم شاه نداشت. در باره خیانتهای منافقین در جنگ هم حرفهایی هست که بعضا در وبلاگ بدان پرداخته ام. نمونه اش خیانت بزرگ آنها در عملیات والفجر مقدماتی است که با لباس رزمنده وارد صفوف شده و نیروها را به دامان دشمن هدایت می کردند. در اسارت هم جنایاتشان باور نکردنی است.

در همین کتاب مذکور آمده است تصور منافقین چنین بود که اگر شروع به راهپیمایی بر ضد نظام کنند مردم چون آتش زیر خاکستر خروشیده و به آنها ملحق خواهند شد. مردم به آنها ملحق نشده و گاه مقابلشان قد علم نمودند. روسای سازمان توجیه کردند این بخاطر جو رعب و وحشتی است که نظام اسلامی ایجاد نموده! بعد که شروع به راهپیمایی و درگیری مسلحانه نمودند هم می گفتند یکساعتی مقاومت کنید ترس مردم ریخته و به شما ملحق می شوند. یک میلیون نفر می آیند و شما را سر دست بلند می کنند! مردم به آنها ملحق نشدند. درهای خانه هایشان را به روی آنها بستند. بعضی جوانها رفتند نصیحتشان کنند که این راه، بی راهه است، آنها را به رگبار بسته و شهید نمودند. کار به جایی رسید وقتی منافقین دستگیر شدند مردم تجمع کردند و گفتند بر اساس حکم دادستانی کل، منافق مسلح باید اعدام شود. نمیگذاریم آنها را ببرید، همینجا اعدامشان کنید. واحدهای عملیات کمیته مجبور شدند تیراندازی هوایی کنند تا راه باز شود و بتوانند منافقین دستگیر شده را از دست مردم نجات داده و برای بازجویی و محاکمه به زندان ببرند.

آخرش سران منافقین در مقابل بهت و حیرت هواداران منگلشان گفتند که انقلاب مثل یک قفل می ماند باید کلیدهای مختلف را امتحان کرد تا بالاخره یکی اش کارگشا باشد.

سالها پیش در کتابی که از متن بازجویی عناصر چریک فدایی منتشر شده بود نیز خواندم تصورشان چنین بود اگر آمل را بگیرند مردم بیرون ریخته و به آنها محلق خواهند شد. خودشان گفتند شب حمله، در خانه مردم را که زدیم و گفتیم آمده ایم شهر را نجات بدهیم ملت شروع کردند به فحش و بد و بیراه و در را باز نکردند. چریکهای فدایی، بچه پولدارهای تحصیل کرده آمریکا و اروپا بودند. می گفتند آمدیم مردم مستضعف را نجات دهیم. بعدها گفتند در روز محاکمه وقتی کفشهای کهنه مردمی که در دادگاه آمده بودند را دیدیم فهمیدیم با چه کسانی مبارزه کرده ایم.

در جنگ دوازده روزه هم اوضاع همینطور بود. آمریکا و اسرائیل گمان می کردند بلافاصله بعد از حمله، مردم به خیابانها ریخته و نظام را ساقط خواهند کرد. مردم حتی بخشهایی از اپوزیسیون نیز پشت میهنشان ایستادند و بر ضد دشمن موضع گرفتند. فلسفه تحریمها هم همین بود. مردم به تنگنا بیایند و نظام را ساقط کنند که نشد. صدام هم گمان میکرد خوزستان را بگیرد لااقل اعراب ایران پشت سرش در می آیند که اینطور نشد.

این فهم اشتباه از مردم البته منحصر به دشمن نیست. گاهی بعضی مسئولین ما هم از زبان مردم سخن می گویند و آرزوهایشان را به جای واقعیت می نشانند که دودش در چشم خودشان و کشور می رود.

فراتر از رسانه ها و کتابخانه ها و بولتن ها و جلسات خصوصی، لازم است همه مسئولان و تصمیم سازان و نظریه پردازان و سیاستمداران عالم چه صاحب قدرت باشند چه مدعی آن، با توده های مردم نشست و برخاست داشته و از دیدگاهها و نظرات و مطالبات کف جامعه به طور مستقیم آگاه شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اتاقک گلی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۵۴ ب.ظ

‫تیوال فیلم اتاقک گلی‬‎

 

بسیار زیبا و دیدنی است. برای نسل جدید که زیر بمباران محصولات فرهنگی بیگانه و ضد تمدن و ملیت خود قرار دارند فیلم اتاقک گلی احیاگر فطرت و غیرت است و بهانه ای برای پرسشگری و تحقیق پیرامون حقایق دفاع مقدس و ذات نورانی انقلاب اسلامی.

ادای دینی هم به شهیدان مظفر داشت. شهدا آنقدر عزیز و خواستنی و زیبا زندگی کردند که هر روز حیاتشان می تواند اثری هنری را پایه گذاری کند. منافقین آنقدر خبیث و پست بوده و هستند که بستر خلق صدها اثر سینمایی و کتاب را ایجاد نموده اند.

اتاقک گلی ترکیبی از چند فیلم مطرح دفاع مقدس را هم در ذهنها تداعی می کند. صحنه های تجمع مردم بومی و بی پناه، شبیه "چ"؛ زنی بر روی کول رزمنده، یادآور "روز سوم"؛ جلوه های ویژه جراحت و خون ریزی، شبیه "تنگه ابوقریب"؛ رزمنده ای که حلقه اش را گم کرد و دو روز از دامادی اش را بیشتر ندید اما پیشمرگ حیات جوانان و ازدواج دو مرغ عاشق شد همان مادری است که در "کارو" پیکر فرزند شهیدش را بالای قله دید اما به یاری مجروحین شتافت و خواهری که در "کودک و فرشته" پی برادر شهیدش برای بچه های دیگر خواهری کرد.

از منظر سیاسی و پژوهشی، "رد خون" شاید نگاه عمقی بیشتری به عملیات مرصاد داشت.

تورج الوند را خدا به سینمای ایران عطا کرد. در پسران و اشک هور خوش درخشید در آپاراتچی در نگهبان شب و حالا در اتاقک گلی، بازی باورپذیری داشت. اسم الوند و ماشین سنگینش و نسبتی که با جنگ نداشت در اتاقک گلی، مرا یاد شهید محمد دالوند در جنگ دوازده روزه اخیر انداخت. در جنگ اخیر دو نفر به نام دالوند شهید شدند که گویا نسبتی با هم ندارند. یکی وحید دالوند که پاسدار بود (اندیمشک) و یکی محمد دالوند (خرم آباد) راننده جرثقیل و خودروی سنگین که نسبتی با رزم نداشت اما به کمک بچه ها آمد، داوطلبانه ایستاد، رشادت به خرج داد و در نهایت مزدش را با شهادت گرفت. امیدوارم روزی برای این شهید عزیز هم فیلمی ساخته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خیلی خوب نوشت قنبریان

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۵ آبان ۱۴۰۴، ۰۹:۴۰ ق.ظ

از دین‌سالاری مردمی تا مردم‌سالاری دینی/گلایه‌های محسن قنبریان از تضعیف  جمهوریت نظام به نام رهبری - تسنیم

 

⁉️ کدام "من زنده ام"؟!

سردار شمخانی در مصاحبه با آقای موگویی درباره نقشه ترورش توسط اسرائیل به دیالوگ فیلم پاپیون استناد کرد و گفت: حروم زاده ها من هنوز زنده ام!
در پاسخ به حواشی انتشار غیر اخلاقی فیلم عروسی دخترش در هتل لوکس اسپیناس هم همان دیالوگ را تکرار کرد: حروم زاده ها...!

من فیلم پاپیون را تا امروز ندیده بودم؛ اما این جمله (البته بدون: آهای حروم زاده ها) برایم از کسی دیگر معروف و مشهور بود.
 هردو گفتند: "من زنده ام" ؛ اما این کجا و آن کجا؟!

پاپیون تجسم فرهنگ استعماری غرب است. گاوصندوقْ زنی که به کارفرمای خود نارو می زند! مقداری از جواهرات را برای خود برمی دارد! برایش پاپوش ساخته می شود و به جرم قتل، در مستعمره گویان زندانی می شود...
بقیه فیلم تلاش چند باره برای فرار است. زنده ماندن دزدی مقابل حروم زاده بازی استعمارگرانِ گویان.
قاتل نبود؛ اما مجرم چرا!
البته تسلیم هم نمی شود و به تعبیر فیلم نمی شکند!
او هم خاطرات زندان و فرارش را منتشر می کند و کتاب پر فروش فرانسه میشود.

"من زنده امِ" دوم ، انسان انقلاب اسلامی و فرزند خمینی است.
 دختری اسیر حزب بعث در دفاع مقدس که او هم خاطرات خود را به نام من زنده_ام کتاب کرد.

شهید سلیمانی شیفته کتاب او شد و دو تقریظ برآن نوشت. اولی را در بغداد:

«خواهرم، مثل همان برادرهای اسیرت همه جا با تعصب مراقبت می کردم کسی عکس روی جلد کتابت را نبیند. و در تمام کتاب با ناراحتی و استرس بدنبال این بودم که آیا کسی به شما جسارت کرد؟
آخر مجبور شدم روی عکست را با کاغذ بچسبانم تا نامحرمی او را نبیند.
برادرت سلیمانی.»

اگر به آن خواهر گرامی جسارتی هم می شد او گناهی نداشت؛ لکن هیچ لکه خاکستری ای هم در پرونده او نبود؛ حتی ناخواسته!
 این از نامه دوم سردار دلها معلوم است:

«خواهر خوبم. در آن اسارت، اسارت را به اسارت گرفتی!
سعی کن در این آزادی اسیر نشوی
انشالله کتابت را به همه زبان ها ترجمه می کنم تا همه بدانند زینب بنت رسول الله چگونه بوده است وقتی کنیز او معصومه [ی آباد] اینگونه #معصوم بوده است.
به تو بعنوان خواهرم، بعنوان معرف دختر مسلمان شیعه، معرف ایران اسلامی، معرف تربیت خمینی افتخار می کنیم.
حقیقتا شگفت زده شدم و هزاران بار به تو و دوستانت مرحبا گفتم».


این فرق انسان انقلاب اسلامی و مولود غربی است.
نمیدانم چرا دلم می خواست رزمنده و فرمانده دفاع مقدسِ اول و مجروح دفاع مقدسِ ۱۲ روزه، "من زنده امِ" دوم را از خود و زندگی اش نشان می داد نه دیالوگ "آهای حروم زاده ها من هنوز زنده امِ" یک متقلبِ مظلوم!
 سزاوارتر بود شمخانی معرف تربیت خمینی باشد؛ نه پاپیونِ غرب وحشی!

در تقابل با دشمن، مثل معصومه آباد ماندن یا خدای نکرده مثل پاپیون شدن، دو اثر متفاوت بر مردم و جامعه دارد:
اولی فقط کتابش را نمی خوانند، پای آن راه و مسلک همراهی و مقاومت هم می کنند!
پاپیون را ولی همان فرانسوی ها هم فقط کتابش را می خوانند و فیلمش را می بینند؛ اما راه و رسمش، مکتبی نمی شود و مقاومتی را تقویت نمی کند!
انقلاب اسلامی، آدمش اولی است نه دومی!

✍🏻 محسن قنبریان ۱۴۰۴/۷/۲۹
☑️ @m_ghanbarian

  • سیدحمید مشتاقی نیا

همه شرمنده خون شهداییم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳۰ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۳۴ ق.ظ

اشتباه کردم این چند روزه هم کتاب بلیت بهشت را خواندم هم هر شب پسران هور را تماشا کردم به خصوص قسمت آخرش را که سه بار دیدم و حسابی به هم ریختم. بدتر اینکه همزمان اخبار سیاسی روز را هم دنبال نمودم و به مرز آشفتگی رسیدم.

ننگ و نفرین شهدا بر مسئولانی که به خاطر دو روز بهره مندی بیشتر از چرب و نرم دنیا چوب حراج بر ارزشها زدند. اشرافی گری، تجمل پرستی، شکاف طبقاتی، تبعیض، فساد اقتصادی و اخلاقی، سبک زندگی غربی و... جفای به آرمانهای شهداست. از حجاب تا معیشت و بانکداری و آموزش و فرهنگ و قضا و... به ریش عدالت خندیدند. برای اهتزاز پرچم اسلام خیلی زحمت کشیده شد اما سیاسیون کثیف چپ و راست همه چیز را بازیچه مطامع خود و خانواده و باندهای فسادشان قرار دادند. همه قوانین و احکام به حال خود رها گردید و نصه و نیمه بعضی ها اجرا شد. دانه درشتهای مفسد آزادند اما ضعفا در بند کشیده می شوند. عدالت اجتماعی به سخره گرفته شد. رانت و حقوقهای نجومی آه از نهاد مردم بلند ساخت. صنعت و اقتصاد و بانک و گمرک در چنبره مافیاست. فرهنگ و ارزشهای غیر دینی و غیر ملی رسما رواج پیدا کرده. به نفع مسئولین است نهج البلاغه نخوانند، به نفع مسئولین است دم از شهدا نزنند. یادگار حسین بن علی است که فرمود لقمه ها و پولهای حرام نمیگذارد حرف حق بر دل اثر کند.

و این جمله آیت الله جوادی چقدر زیباست: ظاهر مردم، باطن مسئولان است

تنها دلخوشی ما به این نظام شبه جمهوری شبه اسلامی همین کل کل با آمریکا و اسرائیل است. البته این یک ویژگی ممتاز را هم خواص چپ و راست تلاش دارند با انزوای مشی رهبری به حاشیه برانند که امیدوارم تا مدتی نتوانند. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۳۱ ق.ظ

عمامه‌های خونین/تقدیم ۳۳ شهید سند افتخار قشر روحانیت در کهگیلویه و بویراحمد  است

 

دختر مذهبی ما پا به سن  گذاشته، شوهر ایده آل رویاهای موهومش با اسب سپید از راه نرسیده، می گوید تقصیر روحانیت است. پسر متدین ما یک گوشه نشسته انتظار دارد آخوندها با بیل توی حلقش مدرک و پول و پست بریزند. از جامعه غیر مذهبی ما که مغزش را به رسانه های دشمن اجاره داده چه توقعی دارید؟ آدم خام و بی عقل و جوّگیر به راحتی بازی می خورد و در گوشه و کنار روی شاهرگ حیات یک روحانی تیغ می کشد.

اینها برای کل کشور است تهران یا مازندران یا همدان و قم و مشهد و...

اما در سیستان و بلوچستان، فتنه جلوه پر رنگ تری دارد. در ماههای اخیر چند طلبه شیعه را ربوده اند، روی علما و شیوخ مستقل بلوچ هم گلوله می بندند. اسرائیل دارد تمام تلاشش را می کند با رسانه و یا تحریک گروهکهای وطن فروش وابسته به موساد، ایران را ناامن جلوه دهد. نوک پیکان حملاتش هم متوجه روحانیت است با این برداشت که تأسیس انقلاب اسلامی و احتمالا هدایت نظام نیز در اختیار روحانیت قرار دارد.

شهادت بالاترین مزد بندگان مخلص خداست و تا زمانی که روحانیت شیعه و سنی ترور می شوند یعنی هنوز حوزه بیدار است و خاصیت دارد و خار چشم منافقان و کوردلان به شمار می آید. 

یک صحبتی آقا دارد در مهرماه 1389 در قم درباره نقشه راه فرهنگی. تأکید می کند جایی را که دشمن بیشتر می زند همان را نقطه قوت بدانید. امیدوارم روحانیت با علم و عمل افزون تر بیش از پیش متوجه جایگاه حساس خود بوده و نقش آفرینی اجتماعی خویش را پررنگ تر سازد. تجربه ثابت کرده مردم روحانی مهذب صاحب علم و سلامت را در دل خویش جای میدهند. مردم دوست دارند دین و دنیایشان را از روحانیت اصیل و مردمی و ساده زیست دریافت کنند. به کوری چشم دشمنان، پژواک صدای دین و عدالت و مردم باشیم بإذن الله، ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کج سلیقگی در جماران

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۷ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

خانه امام‌ خمینی‌ کجاست | عکس + آدرس و هر آنچه پیش از رفتن باید بدانید

کاخ سعدآباد را چه کسی ساخت؟ بررسی تاریخچه و سازندگان این مجموعه باشکوه -  تریپ تودی

 

اینکه حسینیه جماران و خانه حضرت امام که در جوار آن است حتی ظهر روز جمعه هم برای بازدید کنندگان باز است جای تشکر دارد. تنها خانه متعلق به حاکمان ایران که برای بازدید از آن نیاز به پرداخت وجه نیست همین منزل ساده حضرت امام و حسینیه مقدس جماران است وگرنه از تخت جمشید تا قبر کوروش و ارگ کریمخانی و کاخهای مرمر و گلستان و سعدآباد و نیاوران باید دست به جیب برده و هزینه ای پرداخت کنید.

اما یک کج سلیقگی این وسط هست که نمیدانم مربوط میشود به مدیریت جماران و موسسه تنظیم و نشر آثار امام و یا تصمیمی از سوی نهادهای امنیتی است. منع ورود تلفن همراه و دوربین در حسینیه و بیت امام فرصتی تاریخی برای ثبت خاطره این دیدار و تشویق و تهییج دیگران برای بازدید از این مکان نورانی را از بین میبرد. آدم دلش میخواهد تصاویری که از بازدید کاخهای سعدآباد و گلستان و... ثبت کرده با تصاویری از بیت و حسینیه امام به دیگران نشان داده و شکوه ظاهری و پوشالی شاهان پرادعا و ورشکسته را با ابهت معنوی امام ساده زیستی که تمدنی نوین را در جهان رقم زد قیاس نموده و به رخ همگان بکشاند. مگر چند بار مسیر مسافر شهرستانی به جماران می افتد که فرصت ثبت این خاطره و نگاه سازنده تاریخی به عنوان یادگار و ارمغانی برای نسلهای بعد را از او دریغ می دارید؟ امیدوارم درباره این قانون غیرفرهنگی، تجدیدنظر فوری صورت بگیرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زندانی فاو

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۵۲ ق.ظ

انتشارات سوره مهر - کتاب زندانی فاو: خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار  زعلان الکنعانی اثر عماد جبار زعلان کنعانی معرفی و خرید

 

شخصیت اصلی کتاب، تو را با خود همراه میکند. جایی که نگران است همراهش نگران میشوی، جایی که گرسنه است دوست داری دستش غذا برسانی، خطری تهدیدش میکند اضطراب میگیری، اصلاً دوست داری راه فراری برایش فراهم شده و بتواند از مهلکه جان سالم به در ببرد و اسیر نشود، وقتی از سنگرهای خودی غذا می دزدد خوشحال میشوی و حس ترحمت ارضا میشوذ؛ اما وقتی یک بسیجی را هدف قرار داده و شهید می کند یادت می آید او دشمنت است و لااقل بخاطر این کارش باید روی سینه او نشسته و با دستانت خفه اش کنی. اسیر میشود خوشحال میشوی که زنده ماند، خوشحال میشوی بعد از مدتی نگاهش به ایرانی ها تغییر پیدا کرده و در اسارت، به حقایق پی برده و همفکر و همراستای وطنت به ثبت و نگارش خاطراتش از وقایع جنگ می پردازد. این جنگ را استعمار و استکبار به راه انداخت مثل سایر جنگهای دیگر تا کشورهای اسلامی یا جهان سوم همیشه عقب بمانند، صدام احمق بود و تابع غرب و شرق، انقلاب نوپای ما چاره ای جز دفاع از خود نداشت. بسیاری از مردم عراق فریب تبلیغات اغواگر حزب بعث را خورده و ایران را دشمن خود پنداشتند ولی زمانه اینطور باقی نماند. مثل نویسنده اسیر این کتاب که بیدار شد بسیاری از مردم عراق هم بعد از جنگ و نابودی حزب بعث بیدار شده و امروز اتحاد دو ملت ایران و عراق به خصوص در ایام اربعین، جلوه ای با شکوه از تمدن جهانی عصر ظهور را به تصویر می کشد.

درود بر مرتضی سرهنگی که در عرصه فرهنگ دفاع مقدس با نگاهی بلند مرتبه و هزینه ای که از جان مایه عشق و اخلاص و اندیشه زلالش پرداخت گنجینه ای فاخر از ادبیات مقاومت را برای نسلهای آینده ایران عزیز و مجاهدان جبهه جهانی مستضعفین به یادگار گذاشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رها شدگی افکار عمومی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۰۶:۲۵ ب.ظ

مدیریت افکار عمومی یکی از اصلی ترین عناصر اداره هر حاکمیتی است. اصطلاحاتی مثل جهاد تبیین، جنگ روایتها، جنگ روانی، جنگ نرم، نهضت روشنگری و... را بارها شنیده ایم. همه این عبارات، حول محور افکار عمومی دور می زند. هر حاکمیتی سعی می کند با مدیریت افکار عمومی به ثبات و قوام رسیده و دشمنان خود را از طریق افکار عمومی به عقب براند.

دشمن نیز همواره در تلاش است با تشکیک در باورها، تحریف واقعیتها و ایجاد شبهه و نشر اخبار کذب و ... فضای جامعه را بهم ریخته و تحت کنترل خود درآورد.

هر جنگ سختی به مقدمه جنگ نرم نیاز دارد.

این چند مثال برای مردم کشور ما آشناست:

وقتی عمرو سعد زمامدار کوفه شد برای ارعاب مردمی که قصد قیام و حمایت از مسلم بن عقیل را داشتند شایعه کرد که سپاه عظیمی از شام در حال عزیمت به کوفه برای قلع و قمع مردم است. این سپاه بعد از 1400 سال هنوز هم به کوفه نرسیده است!

صدام برای اغاز حمله به ایران، اینطور وانمود کرد که ایران با بمب گذاری و خرابکاری در بصره و بغداد قصد حمله به این کشور را دارد. بعضی اسرای عراقی در خاطراتشان می گفتند برای ما سوال بود اگر ایران آغازگر جنگ است پس ما در خرمشهر چه می کنیم؟ آنها باید در شهرهای ما باشند.

منافقین از حربه شایعه سازی بالاترین استفاده را برای تخریب انقلاب اسلامی بردند. نمونه مشهورش مظلومیت شهید بهشتی بود که حتی نزد بسیاری از مومنین نیز چهره تخریب شده ای داشت.

پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم طاغوت نیز از طریق جنگ نرم صورت گرفت. انقلاب اسلامی انقلاب مسلحانه و کودتا نبود. ابزاری چون کتاب، اعلامیه، نوار، منبر و ... مهمترین نقش را در بیداری جامعه و قیام عمومی بر ضد رژیم سفاک شاه ایفا نمود.

حماس یک گروه است نه یک دولت. غزه هم یک منطقه کوچک است. استفاده مناسب از رسانه توانست کاری کند که همه افکار عمومی دنیا بر ضد رژیم صهیونیستی بسیج شود. کاروان جهانی صمود، قیام سراسری مردم بر ضد صهیون بخصوص در اروپا و آمریکا، تحقیر و توهین رژِیم منحوس در ورزشگاههای دنیا و... نمونه هایی از برتری حماس در هدایت افکار عمومی  بر ضد دولت سرمایه دار اسرائیل و همپیمانانش بود که غولهای رسانه ای دنیا را در اختیار دارند.

کشور ما در شرایط جنگی است. ماهیت انقلاب اسلامی منافع غرب و استکبار را به خطر می اندازد. جنگ با جمهوری اسلامی به خصوص بعد از پایان دفاع مقدس هشت ساله در عرصه فرهنگ و رسانه متمرکز گردید. نمی شود کتمان کرد که دشمن در این زمینه به توفیقاتی هم دست پیدا کرد. تغییر سبک زندگی، نفی احکام الهی، بدبینی به حاکمیت و سرسپردگی به تریبونهای تبلیغی دشمن از نتایج این شبیخون فرهنگی است که در لایه هایی از مردم اثر گذاشته است.

جنگ دوازه روزه اخیر از اتفاقات مبارکی بود که فضای جامعه را دوباره به سمت ارزشهای ملی و دینی سوق داد و مانع از بروز شورشهای خیابانی به بهانه هایی چون گرانی و قطع برق و ناترازی های مدیریتی گردید اما اوضاع قطعا اینطور نمانده و دشمن با رصد واقعیتها بعید است دوباره به سمت حمله نظامی رفته و همچنان تمرکزش را روی ضربه فکری و فرهنگی به نظام خواهد گذاشت.

دنیای مجازی، شهر بی در و پیکری است که عرصه را برای انتشار هر حرف و تصویر و خبر و شبهه ای باز گذاشته و ذهن مردم به خصوص جوانها را آماج حملات رسانه ای دشمنان قرار داده است.

برگردیم به همان اصطلاحاتی که در اول بحث یادآور شدیم. جهاد تببین، نهضت روشنگری، جنگ روایتها...

ما وظیفه داریم در این نبرد نابرابر نسبت به رها شدگی افکار عمومی، فکری جدی نماییم.

وظیفه داریم از بیان حقایق غافل نبوده و لحظه ای در پاسخگویی به افکار عمومی و رفع شبهات و حمله به زیرساختهای فکری و تمدنی دشمن معطل نمانیم.

نسل جدید را باید از طریق تبلیغ هنرمندانه با ارزشهای اسلامی و سبک زندگی مبتنی بر هویت ملی و دینی مأنوس نماییم.

باید مواظب باشیم بهانه دست دشمن ندهیم. در امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مسئولان و کارگزاران مصرّ باشیم اما حواسمان باشد ضعفها و نقدها به پای اصل نظام نوشته نشود. جریان مطالبه گری باید در اختیار مجموعه های ارزشی قرار بگیرد. اصول و خواسته های اجتماعی و حاکمیتی اسلام را در همه ابعاد فرهنگی و اقتصادی و مدییریتی و سیاسی بی کم و کاست یادآور شویم. مسئولین باید در پاسخگویی به مردم و جوانان که بارها مورد تأکید رهبر فرزانه انقلاب قرار گرفته کوتاهی نورزیده و اگر اشتباهی مرتکب می شوند درصدد توجیه بر نیایند.

باید به گونه ای رفتار کنیم که مأمن و ملجأ مردم قرار گرفته و ملت باور کند مطالبات و حرفهایش را بی نیاز از همراهی دشمن می تواند در چارچوب تریبونها و رسانه های خودی و متعهد پیگیر باشد.

بپذیریم در جنگ نرم با دشمن قرار داریم و با توکل بر خدا یک لحظه را برای تأمین خوراک فکری جامعه از دست ندهیم. تبلیغ چهره به چهره نقشی مهم در این عرصه دارد. تجربه ثابت کرده دل و ذهن پاک جوانان وقتی به حقایق اسلام و انقلاب آشنا شده و پلیدی دشمن را در می یابد به اقتضای فطرت زلال و الهی خویش به سمت نور و گریز از ظلمت گرایش پیدا می کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به فکر آبروی انقلاب باشید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۰۵:۴۰ ق.ظ

شهردار بابل بازداشت شد

 

سایت خبری تحلیلی بولتن نیوز نزدیک به یکی از محافل مهم کشور طی یادداشتی که دیروز منتشر کرد خبر داد مجتبی الله قلیپور (حکیم) شهردار اسبق بابل که به دلیل پاره ای از اتهامات مالی و اداری مدتی را در بازداشت به سر برده و مجبور به استعفا شد با اعمال نفوذ کانونهای قدرت قرار است به عنوان عضو هیأت نظارت بر انتخابات شورای شهر معرفی شود!

شما را به خدا ببینید کار مملکت به کجا رسیده که باید شاهد باشیم متهمان دانه درشت پرونده های مالی، ناظر سلامت نامزدهای شورا باشند! واقعا کسانی که پشت پرده این ماجرا هستند قصد خدمت به اسلام و انقلاب را دارند یا میخواهند سوژه ای برای اعتراض اجتماعی درست کنند؟ آدم عادی یک دهم این پرونده را داشته باشد آبدارچی اداره هم نمیتواند بشود.

این بابا داماد امام جمعه بابل است و شخص امام جمعه حتی اگر در این انتصاب نقش نداشته باشد از نظر افکار عمومی در مظانّ اتهام قرار گرفته و این اتفاق نتیجه ای جز بدنامی جریان انقلاب و تمسخر و بی اعتمادی نسبت به سلامت نظام نخواهد داشت. شما را به خدا دلتان برای این نظام و انقلاب مظلوم بسوزد.

متن خبر بولتن نیوز را در لینک زیر مشاهده کنید:

https://www.bultannews.com/003fe8

 

تکمیلی:

 

فتنه فاطمی

فاطمی نماینده اصلاح طلب شهرستان بابل که تلاش داشت با اجرای کنسرت موسیقی برای خود دستاوردسازی کند بعد از لغو آن که با اعتراض نیروهای ارزشی صورت گرفت تصمیم زیرکانه ای را اتخاذ کرد.
وی با استفاده از سهمیه خود مجتبی حکیم شهردار اسبق و بازداشتی بابل را که داماد امام جمعه است به عضویت شورای نظارت بر انتخابات شورای شهر در آورد.
اگر کسی به این موضوع اعتراض نکند او به زعم خود برای تایید صلاحیت خویش در دور بعدی انتخابات مجلس، سرمایه گذاری کرده است.
اما اگر مردم به این موضوع اعتراض کنند طبعا یکبار دیگر حواشی مربوط به دستگیری داماد امام جمعه بر سر زبانها افتاده و از این طریق انتقام تعطیلی کنسرت که تنها دستمایه و پوشش کارنامه خالی اوست را گرفته است.

 

تکمیلی تر: با فشار افکار عمومی، اسم نامبرده از عضویت در اعضای هیات نظارت بر انتخابات شورا حذف گردید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا