اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

۳۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

متن تاریخی حکم انتصاب نماینده ویژه آیت الله شاهرودی در مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۴۱ ب.ظ

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم

الحمدللَّه رب‌العالمین والصّلاة والسّلام على سیدالانبیاء والمرسلین محمّد و آله الطاهرین

با توجه به درخواست مکرر برادران و خواهران ایمانی خطه ولایتمدار استان مازندران و به منظور ارتباط مستمر و رسیدگی به امور دینی مقلدین،  به موجب این حکم، عالم وارسته و جهادگر، شیخ الواعظین، حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالحسین بابایی را که از علمای خوشنام، مردم دار و خدوم بوده و از جایگاه علمی و اجتماعی شایسته ای برخوردار می باشد، به عنوان نماینده خود در این استان منصوب می نمایم.

بدیهی است نمایندگان این جانب در سطح شهرهای مختلف استان مازندران امورات را با هماهنگی ایشان انجام خواهند داد.

همچنین ایشان مجازند در تصدى امور حسبیه و اخذ وجوه شرعیه و صرف آن در مصارف مقرره و لازم است نصف سهمین مبارکین را نزد این‌جانب براى صرف در حوزه‌هاى مقدسه علمیه ارسال نمایند.

 در جمیع موارد ایشان را توصیه مى‌کنم به آنچه سلف صالح ما بدان توصیه کرده‌اند یعنى رعایت تقوى و اجتناب و دورى از هوی و تمسک به احتیاط در امور دین و دنیا.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته

سید محمود هاشمی شاهرودی 10 جمادی الثانی 1437

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدایا مرا ببخش ...

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۳۹ ق.ظ

شهید امیر چمنی از چهارسالگی به همراه پدر و مادرش به مسجد می رفت و با نماز جماعت آشنا شد. به خاطر محبتی که نسبت به پدر و مادر داشت و از آنان نیز رفتار دوستانه و محبت آمیز می دید به نماز علاقمند شد.

ده سالش بود که روحانی مسجد، از کیفیت نماز آیات سؤال کرد. در واقع پیش نماز مسجد می خواست مسابقه ای بین نمازگزاران برگزار کند. امیر دستش را بالا برد. پیش نماز تعجب کرد که این کودک ده ساله چطور ممکن است که نماز آیات را بلد باشد؟! خیلی از هم سن و سالان او نمازهای پنج گانه یومیه را هم خوب نمی شناسند.

او از امیر دعوت کرد تا جلو برود و نماز آیات را بخواند. امیر رفت در مقابل مردم ایستاد و نماز آیات را به طور کامل و صحیح اقامه کرد. این کار او تحسین امام جماعت و همه مردم حاضر در مسجد را به دنبال داشت.

من و امیر به همراه تعدادی از همکاران به مأموریتی رفته بودیم. وقتی برگشتیم کمی از اذان گذشته بود. ما گرسنه بودیم و یکراست مسیر آشپزخانه را در پیش گرفتیم. یکی دو لقمه به دهان گذاشته بودیم که ناگهان چشممان به امیر افتاد. غم و اندوه از چهره اش فوران می کرد! بسیار ناراحت به نظر می رسید. وضو گرفته بود. راه می رفت و با خودش می گفت: خدایا مرا ببخش که از نماز اول وقت غافل شدم، خدایا تو بزرگواری، پناه بر تو ...

او رفت و در گوشه ای به نماز ایستاد. انگار لقمه غذا توی گلویمان گیر کرد! دیگر نتوانستیم چیزی بخوریم. به خودمان آمدیم و وضویی ساختیم و برای نماز آماده شدیم.

بر اساس روایتی از همرزم شهید، طومار بندگی، ص 18

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نمی شود قدرت را نادیده گرفت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۵ ق.ظ

قدرت دارای تبعات و آثار مثبت و منفی است. از این رو قدرت را عرصه ای دانسته اند که مجموعه صفات و داشته های نیک و بد افراد در آن عیان می شود. این مسئله در گرو اراده صاحبان قدرت است. به معنای دیگر حاکم می تواند با استفاده از ابزار قدرت، به خدمت خلق و طاعت حق پرداخته و نام و خاطره ای نیک از خود بر جای بگذارد و یا با تمسّک به شیوه های غیر انسانی به تمتّعات مادی خود پرداخته و با گام برداشتن در مسیر ظلم، بنیان حکومتش را به زوال بکشاند.

آن چه که می تواند به مرور، باعث ریزش یک نظام سیاسی شود سرکشی و استیلای روحیه استکباری در صاحبان قدرت است.

این واقعیت را نیز نباید از یاد برد که بسط ارزش ها در فضای عمومی جامعه و حاکمیت فضیلت ها در گرو مقدمه و ابزاری به نام "قدرت" است. اجرای احکام الهی بدون دارا بودن قدرت، عملی نخواهد بود.

ـ اذا کثرت القدرة قلّت الشّهوة. قدرت که (بر چیزى) بسیار شد خواسته (بر آن چیز) کم شود.

ـ القدرة یزیلها العدوان ستم و دشمنى کردن، قدرت را از بین مى‏برد.

ـ القدرة تظهر محمود الخصال و مذموم ها داشتن قدرت، خصلت هاى پسندیده و نکوهیده را آشکار مى‏سازد.

ـ من استطال على النّاس بقدرته سلب القدرة. کسى که سربلندى و سرکشى کند بر مردم به خاطر توانایى و قدرتى که دارد، قدرت و توانایى از او سلب گردد.

ـ القدرة تنسى الحفیظة. داشتن نیرو و قدرت، خویشتن‏دارى را به فراموشى سپارد.

ـ زکاة القدرة الإنصاف زکات قدرت و توانایى، انصاف است.

ـ یکرم العالم لعلمه و الکبیر لسنه و ذو المعروف لمعروفه و السلطان لسلطانه گرامى داشته شود دانشمند به خاطر دانشش، سالمند به خاطر سالمندى‏اش، و صاحب احسان و کرم به خاطر احسانش، و سلطان به منظور سلطنتش.

احادیث از غررالحکم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ماهیّت قدرت و حکومت

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۱ ق.ظ

این که در ادبیات سیاسی جهان بارها تکرار شده است که قدرت منجر به فساد می شود می تواند به یک معنا درست باشد. باید پذیرفت نفس سرکش انسان همواره به دنبال برتری طلبیی و کام جویی از لذایذ مادی دنیاست. از این رو هر چه تمکّن فرد برای ارضای تمایلات نفسانی اش بیشتر باشد امکان ایجاد فساد توسط او بیشتر خواهد بود.

مهار این آسیب، فراتر از هر عامل نظارت بیرونی، نیازمند انگیزه درونی و تربیت معنوی صاحبان قدرت است. از این رو اسلام بارها سفارش کرده است که حاکم باید با بی اعتنایی به میز و مکنت زودگذر دنیا اثبات قدرت خود را در مبارزه با نفس سرکش خویش جستجو کند.

بر اساس نگاه تربیتی دین، حکومت زمانی مستحکم و زیبا خواهد شد که به آداب معنوی مانند اطاعت از فرامین خدا، حق طلبی، خدمت به خلق و ... آراسته شود. در غیر این صورت، بهتر است انسان ضعیف باشد و به ورطه پلیدی نیفتد تا این که قدرتمند بوده و از محدوده دین و انسانیت فاصله بگیرد.

ـ القوىّ من قمع لذّته. انسان نیرومند کسى است که لذت ها را (در نفس خویش) سرکوب کند.

ـ الملک المنتقل الزائل حقیر یسیر سلطنت انتقالى که زوال پذیرد کوچک و اندک است.

ـ التّسلّط على الضعیف و المملوک من لزوم القدرة. تسلّط یافتن بر ناتوان و برده از لوازم قدرت است.

ـ حسن الشهرة حصن القدرة شهرت و آوازه نیکو حصار و قلعه قدرت و توانایى است.

ـ قوة سلطان الحجة أعظم من قوة سلطان القدرة نیروى تسلّط و چیرگى که از برهان و دلیل روشن پیدا شود، بزرگتر است از نیروى تسلّطى که از قدرت به دست آید.

ـ من ملک استأثر. کسى که پادشاهى یابد خود رأى گردد.

ـ قدرتک على نفسک أفضل القدرة و إمرتک علیها خیر الإمرة قدرت و نیرومندى تو بر نفس خود برترین قدرت ها است، و فرمانروایى تو بر آن بهترین فرمانروایى‏ها است.

ـ العجز مع لزوم الخیر خیر من القدرة مع رکوب الشّرّ. ناتوانى با ملازمت کار نیک بهتر است از توانایى به ارتکاب کار بد.

ـ من اطاع اللَّه سبحانه عزّ و قوى. کسى که از خداى سبحان اطاعت کند عزیز و نیرومند گردد.

ـ اذا قویت فاقو على طاعة اللَّه سبحانه. هرگاه نیرومند شدى نیروى خود را در راه فرمانبردارى خداى سبحان صرف کن.

احادیث از کتاب غررالحکم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه کسی نماینده آیت الله شاهرودی در مازندران خواهد شد؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۱ ب.ظ

شنیده ها حاکی از آن است که طی روزهای آینده، حجت الاسلام والمسلمین بابایی به عنوان نماینده تام الاختیار مرجع عالیقدر حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی در استان مازندران منصوب خواهد شد. حکم رسمی این انتصاب به زودی در سطح رسانه های استان منتشر خواهد گردید.

حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالحسین بابایی، متولد 1320 در شهرستان ساری است که بعد از تحصیل در حوزه علمیه نجف، از ابتدای دهه پنجاه به درخواست علما و مردم بابل در این شهر ساکن شده است. فعالیت های انقلابی ایشان در طول سال های مبارزه با رژیم ستمشاهی بارها منجر به احظار و بازداشت وی توسط مأموران ساواک و شهربانی وقت گردید. گستردگی نقش حجت الاسلام بابایی در مناسبات سیاسی شهر بابل و جایگاه مشورتی و قرابت فکری ایشان با مرحوم آیت الله روحانی باعث شد که از وی به عنوان نفر دوم جریان مبارزه با طاغوت در سطح شهرستان بابل یاد شود. حجت الاسلام بابایی بنیانگذار و نخستین مدیر کل سازمان تبلیغات اسلامی مازندران بود. وی که مدتی امامت جماعت مسجد جامع شهر بابل را برعهده داشت با توصیه مقام معظم رهبری نخستین نمازجمعه شهر بندرترکمن را اقامه کرد. در طول شش سال حضور مستمر در آن شهر و با توجه به روحیه معنوی و فرهنگی ایشان، بسیاری از برادران و خواهران اهل سنت جذب نمازجمعه و دیگر جلسات مذهبی و تفسیری حجت الاسلام بابایی گردیدند. تأسیس حوزه علمیه در شهر بندرترکمن یکی از اقدامات ماندگار ایشان در تقویت تفکر ناب دینی در آن شهر محسوب می شود. امامت جمعه در شهرهای فیروزکوه، لاله آباد و امیرکلا از دیگر سوابق فعالیت های مذهبی، سیاسی و اجتماعی حجت الاسلام بابایی است.

بر اساس اخبار موثق، آیت الله سید محمود هاشمی شاهرودی که هم اکنون ریاست شورای حل اختلاف قوا را برعهده دارد و از بزرگترین مراجع و شخصیت های مؤثر نظام محسوب می شود بنا به درخواست مقلدان و دیگر مرتبطین خود به منظور ساماندهی و انسجام در فعالیت های دینی، علمی، فرهنگی و ... در نظر دارند تا حجت الاسلام شیخ عبدالحسین بابایی را به نمایندگی خود در استان مازندران منصوب نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فرق امامت با خلافت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۲۵ ب.ظ

جانشینی رسول خدا (ص) حقّی است که در خور جایگاه خاندان عصمت و طهارت است. برای تبیین این منظور باید دقت داشت که امامت، تنها به معنای جانشینی پیامبر در امر حکمرانی نیست که این معنا کمترین دریافت از مفهوم بلند امامت امت است.

برخلاف باور اهل سنت که جانشینی پیامبر را در حد یک خلافت عادی جلوه داده اند، امامت نشأت گرفته از مجموعه ویژگی هایی است که به خودی خود نشان از فرد لایق این امر را در بر دارد.

در ادبیات دینی شیعه، امام حائز صفاتی چون عصمت، دارا بودن حکمت و معارف ناگفته دین، باب رحمت الهی، علم بی پایان و عدالت خدشه ناپذیر، عبودیت محض در پیشگاه حق، کشتی نجات امت و... است. به بیان روشن تر، هر آن چه که در وصف صفات عملی و رفتار فردی و خصوصیات معنوی رسول خدا (ص) گفته می شود به غیر از اتصال مستقیم به منبع وحی باید در نهاد امامت مشهود باشد. با این تعریف، نمی توان امامت را در حد خلافت صرف دانست و به دنبال انتخاب سلیقه ای مصداق آن بود.

شناخت ائمه اطهار علیهم السلام و آشنایی با معرفت و درایت و نورانیت این ذوات مقدس به خوبی نشان می دهد که جز این بزرگان کسی شایستگی جلوس بر جایگاه امامت و هدایت امت و جانشینی پیامبر (ص) را نداشته است. راه سعادت و نجات انسان ها نیز منوط به عبور از درگاه رحمت و ولایت ائمه سلام الله علیهم می باشد.

ـ الا و انّا اهل البیت ابواب الحکم و انوار الظّلم و ضیاء الامم. هان (بدانید) که ما خاندان درهاى حکمت و نورهاى تاریکى‏ها و روشنى امّتها هستیم.

ـ انّ امرنا صعب مستصعب خشن مخشوشن، سرّ مستسرّ مقنّع، لا یحمله الّا ملک مقرّب او نبىّ مرسل او مؤمن امتحن اللَّه سبحانه قلبه للایمان. به راستى که کار (شناسایى و معرفت) ما کارى بس دشوار و سخت و خشن و پوشیده و نهانى است که پرده بر آن آویخته، بر نمى‏دارد (و نمى‏پذیرد) آن را مگر فرشته‏اى مقرّب یا پیامبرى مرسل یا مؤمنى که خداوند دلش را با ایمان آزموده باشد.

ـ انّ امرنا صعب مستصعب لا یحتمله الّا عبد امتحن اللَّه قلبه للایمان و لا یعى حدیثنا الّا صدور امینة و احلام رزینة. به راستى که کار ما سخت و دشوار است که بر نمى‏دارد (و نمى‏پذیرد) آن را مگر بنده‏اى که خداوند دلش را براى ایمان آزموده، و حفظ نمى‏کند حدیث ما را مگر سینه‏هاى امین و استوار و عقلها و خردهاى آرام و با وقار.

ـ انّما الائمّة قوّام اللَّه على خلقه و عرفاؤه على عباده و لا یدخل الجنّة إلّا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النّار إلّا من أنکرهم و أنکروه. همانا امامان تدبیر کنندگان خدایند بر مردمان، و کارگزاران اویند بر بندگان، داخل بهشت نشود کسى مگر آنکه آنها را بشناسد و آنها نیز او را بشناسند، و به دوزخ نرود مگر کسى که آنها را انکار کند و آنان نیز او را انکار کنند.

ـ این الّذین زعموا انّهم هم الرّاسخون فى العلم دوننا، کذبا و بغیا علینا و حسدا لنا، ان رفعنا اللَّه سبحانه و وضعهم، و اعطانا و حرمهم، و ادخلنا و اخرجهم، بنا یستعطى الهدى و یستجلى العمى لا بهم. کجایند کسانى که پنداشتند آنهایند «راسخان در علم» (ثابت گامان در دانش) نه ما، از روى دروغ و گردنکشى و رشک بر ما، به خاطر آن که خداى سبحان ما را رفعت و بلندى داده و آنها را پست کرده، و به ما عطا کرده و آنها را محروم نموده و در (مقام قرب و منزلت خویش) ما را در آورده و آنها را بیرون کرده، درخواست بخشیدن هدایت، و بر طرف کردن کورى و ضلالت (از خداى تعالى) به وسیله ما است نه آنها.

ـ بنا اهتدیتم فى الظّلماء و بنا تسنّمتم العلیا. و بنا انفجرتم عن السّرار. به وسیله ما از تاریکى هدایت شدید، و به کمک ما به اوج ترقى گام نهادید. و به وسیله ما از شب تاریک به در شدید.

ـ بنا فتح اللَّه و بنا یختم و بنا یمحو ما یشاء و یثبت. و بنا یدفع اللَّه الزّمان الکلب. و بنا ینزّل اللَّه الغیث. به وسیله ما خداوند آغاز کرده و به ما پایان دهد، و به سبب ما محور مى‏کند آنچه را بخواهد و اثبات مى‏کند. و به وسیله ما خداوند روزگار گزنده را برطرف کند. و به وسیله ما خداوند باران فرستد.

ـ فیا عجبا و مالى لا اعجب من خطأ هذه الامّة على اختلاف حججها فى دیاناتها لا یقتصّون اثر نبىّ، و لا یقتدون بعمل وصىّ و لا یؤمنون بغیب و لا یعفّون عن عیب یعملون فى الشّبهات و یسیرون فى الشّهوات المعروف فیهم ما عرفوا و المنکر عندهم ما انکروا مفزعهم فى المعضلات الى انفسهم و تعویلهم فى المبهمات على آرائهم کانّ کلّا منهم امام نفسه، قد اخذ فیما یرى بغیر وثیقات بینات و لا اسباب محکمات. شگفتا چرا تعجب نکنم از خطا و اشتباه این گروههاى پراکنده با این دلایل مختلفى که بر مذهب خود دارند نه گام به جاى گام پیغمبرى مى‏نهند و نه از عمل وصى پیغمبرى پیروى مى‏کنند. نه به غیب ایمان مى‏آوردند، و نه خود را از عیب بر کنار مى‏دارند. به شبهات عمل مى‏کنند و در گرداب شهوت غوطه ورند، نیکى در نظرشان همان است که خود نیک مى‏شمارند و منکر و زشتى آن است که خود منکر بشمارند. در حل مشکلات به خود پناه مى‏برند و در مبهمات تنها به رأى خویش تکیه مى‏نمایند. گویا هر کدام امام خویشند که به دستگیره‏هاى مطمئن و اسباب محکمى که خود مى‏اندیشند و خود ساخته‏اند چنگ زده‏اند.

ـ لا تزلّوا عن الحقّ و أهله فانّه من استبدل بنا أهل البیت هلک و فاتته الدّنیا و الآخرة. از راه حق و اهل حق منحرف نشوید که به راستى کسى که به جاى ما خاندان دیگرى را جایگزین کند نابود گشته و دنیا و آخرت از چنگ او بیرون رفته است.

ـ لا یقاس بآل محمّد صلوات اللَّه علیهم من هذه الامّة أحد و لا یستوى بهم من جرت نعمتهم علیه أبدا. هیچ کس از افراد این امّت به خاندان محمد صلّى اللَّه علیه و آله مقایسه و سنجیده نشود، و آنان که ریزه خوار نعمت آل محمدند با آنها برابر نخواهند بود.

ـ هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام بهم عاد الحقّ فى نصابه و انزاح الباطل عن مقامه و انقطع لسانه من منبته عقلوا الدّین عقل وعایة و رعایة لا عقل سماع و روایة. هم موضع سرّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و حماة أمره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه هم کرائم الایمان و کنوز الرّحمن ان قالوا صدقوا و ان صمتوا لم یسبقوا هم کنوز الایمان و معادن الاحسان إن حکموا اعدلوا و إن حاجّوا خصموا هم أساس الدّین و عماد الیقین إلیهم یفى‏ء الغالى و بهم یلحق التّالى هم مصابیح الظّلم و ینابیع الحکم و معادن العلم و مواطن الحلم هم عیش العلم و موت الجهل یخبرکم حلمهم عن علمهم و صمتهم عن منطقهم لا یخالفون الحقّ و لا یختلفون فیه فهو بینهم صامت ناطق و شاهد صادق. آنهایند ستونهاى اسلام و پناهگاه نگهدارى مردم، به وسیله اینان حق در جایگاه نصاب خود باز گردید، و باطل از جایى که بود رانده گشت، و زبانش از بن برکنده شد، دین را توأم با فراگیرى و به کار بستن دریافتند، نه دریافت شنیدن و نقل کردن تنها. اینان (یعنى امامان دین) جایگاه راز رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و پشتیبانان فرمان او و صندوقچه علم او و بازگشتگاه حکم او و پناهگاه کتابهاى او و کوههاى دین هستند. آنان عضوهاى گرامى ایمان و گنجینه‏هاى خداى رحمان هستند که چون سخن گویند به راستى سخن گویند و اگر خاموش شوند کسى برایشان پیشى نگیرد. آنهایند گنجینه‏هاى ایمان و کانهاى احسان اگر حکم کنند به عدالت حکم کنند و اگر حجّت و دلیل آورند بر خصم غالب آیند. آنها پایه‏هاى دین و تکیه‏گاه یقین هستند که به سوى ایشان باز گردد آنکه غلوّ کرده (و در باره ایشان از حدّ گذرانده) و به ایشان بپیوندد آن کس که (عقب مانده) و از دنبال رسد. آنها چراغ هاى تاریکى‏ها و سرچشمه‏هاى حکمت و کانهاى علم و دانش و آوردگاههاى حلم و بردبارى هستند. آنها زندگى علم و دانش و مرگ جهل و نادانى هستند که حلم و بردبارى‏ شان شما را از علمشان خبر دهد و سکوتشان شما را از منطقشان آگاهى دهد آنان نه با حق مخالفت کنند و نه در آن اختلاف دارند و حقّ در میان آنها خاموشى است گویا و گواهى است راستگو.

ـ نحن اقمنا عمود الحقّ و هزمنا جیوش الباطل. ما بودیم که ستون حق را بر پا داشته و سپاهیان باطل را منهزم ساختیم.

ـ نحن الشّعار و الأصحاب و السّدنة و الأبواب و لا یؤتى البیوت الّا من أبوابها و من أتاها من غیر أبوابها کان سارقا لا تعدوه العقوبة. ماییم جامه زیرین (یعنى نزدیکان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله) و یاران و خادمان خانه و درها و به خانه‏ها جز از درهاى آن دریایند و هر کس از غیر درهاى خانه‏ها در آید دزدى است که کیفرش او را دریابد.

ـ نحن النّمرقة الوسطى بها یلحق التّالى و الیها یرجع الغالى.  ماییم بالش میانه که عقب مانده بدان ملحق شود، و غلوّ کننده به سوى آن باز گردد.«

ـ نحن باب حطّة و هو باب السّلام من دخله سلم و نجا و من تخلّف عنه هلک. ماییم «باب حطّه» و آن دروازه سلامتى است که هر کس در آن در آید به سلامت مانده و نجات یابد و هر کس از ورود در آن تخلّف کند نابود گردد.

ـ انّا لامراء الکلام فینا تشبّثت فروعه و علینا تهدّلت اغصانه. به راستى که ما فرمانروایان سخن هستیم، فروع آن در میان ما پراکنده شده و شاخه‏هاى آن بر ما سایه افکنده است.

ـ لتعطفنّ علینا الدّنیا بعد شماسها عطف الضّروس على ولدها. همانا دنیا پس از چموشى بر ما مهربانى خواهد کرد، همانند شتر شیر ده نسبت به‏ بچه خود.

ـ من رکب غیر سفینتنا غرق. کسى که به غیر از کشتى ما سوار شود غرق شود.

احادیث از کتاب غررالحکم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پیشتاز قافله

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۲۰ ب.ظ

خیلی سعی می کرد آهسته از جایش بلند شود. طوری راه می رفت که کوچکترین سر و صدایی ایجاد نکند. به آرامی بر می خواست و وضویی می ساخت و به نمازی عاشقانه می ایستاد. دوست نداشت به خاطر خواندن نماز شب، مزاحمتی برای کسی ایجاد کند. من می دانستم که نیمه های شب برای نماز بر می خیزد. گاهی بیدار می شدم و حرکات او را می دیدم و لذت می بردم. حالتش حسرت برانگیز بود. در نجوای با خدا، حس با صفایی داشت که تنها می شد این حالت را در وصف مردان الهی جست. همرزمی و دوستی با چنین انسان وارسته ای برای من و همه آنهایی که راز نیمه شبش را می دانستند مایه مباهات بود. نماز شبش را که می خواند، نزدیک اذان صبح می آمد و به آهستگی و با مهربانی بیدارمان می کرد. می گفت:

برادر جان! بلند شو، وقت نماز شب است. من که حال ندارم، لااقل شما بلند شو، برای من هم دعا کن و از خدا مغفرت بخواه ...

به روایت همرزم شهید علی کاظم امکانی یگانه، شور دلدادگی، ص 90

  • سیدحمید مشتاقی نیا

راهنمای سعادت

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۱۹ ب.ظ

شهید بزرگوار سید علی موسوی، تعهد خاصی نسبت به نماز اول وقت داشت. سعی می کرد نماز اول وقت را به جماعت بخواند. او نه تنها خودش به نماز اهمیت می داد بلکه سعی می کرد به طریقی دیگران را هم نسبت به اقامه نماز در اول وقت، حساس کند. او البته برای تذکر به دیگران شیوه ای را در پیش می گرفت که باعث ناراحتی کسی نشود.

به طور مثال یک بار من و بعضی از مسئولان در جلسه ای بودیم و کارمان تا ظهر طول کشید. ناگهان سید علی در را باز کرد و سرش را آورد تو. بعد طوری وانمود کرد که انگار پرسشی برایش پیش آمده است. گفت: ببخشید، خواستم بدانم ظهر شده؟

ساعتمان را نگاه کردیم و جواب مثبت دادیم. سید علی تشکر کرد و در را بست. ما هم فهمیدیم که باید آماده شویم تا به نماز اول وقت برسیم.

به روایت همرزم شهید، شور دلدادگی، ص 59 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فوتبال و نماز به رنگ خون

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۲۶ ق.ظ

پیراهن مشکی منقّش به عبارت مقدس یا حسین، هنوز برتنش بود. نزدیک غروب بود. نقی داشت با بچه­های محل، فوتبال بازی می­کرد. آن موقع فقط یازده سال داشت. برادرش جواد هم با او بود. یادش آمد نماز عصرش را نخوانده است. وسط بازی به بچه ها پیشنهاد داد که با هم نماز بخوانند. چند نفر از بچه­ها همراهی اش کردند. برای این که کسی پیش نماز شود قرعه کشی کردند. اسم نقی درآمد. بقیه بچه ها هم رغبت پیدا کردند در این حرکت جمعی شرکت کنند.

 وسط زمین فوتبال نماز جماعت خواندند و بازی را از سر گرفتند. ناگهان صدای انفجار مهیبی زمین و آسمان را به هم دوخت. دشمن باز هم موشک زده بود. مدتی طول کشید تا گرد و خاک فروبنشیند. همسرم سراسیمه از سرکار به خانه آمد و سراغ جواد و نقی را گرفت. گفتم: توی کوچه در حال بازی هستند. اما او کسی را در کوچه ندیده بود. هر چه گشتیم خبری از دو فرزندم پیدا نکردیم. دلم شور می­زد. دیگر آرام و قرار نداشتم. دو کوچه آن طرف تر، منزل شهیدی بود. مادر شهید برای کاری رفته بود پشت بام که با پیکر غرق به خون دو نوجوان مواجه شد. موج انفجار آن­ها را پرت کرده بود آن­بالا.

ما را خبر کرد. زود خودمان را رساندیم. یکی پیکر نقی بود که با همان پیراهن مشکی، آرام گرفته بود و آن یکی هم نیم تنه ­ای بود که از جواد به جا مانده بود.

بر اساس روایتی از مادر شهیدان جواد و نقی اصلانی، کتاب آخرین حلقه رزم، مشتاقی نیا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زبان کودکی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۲۴ ق.ظ

حسن آقا می خواست دوباره به جبهه برود. تازه جای تیر و ترکش هایی که نصیبش شده بود، داشت خوب می شد. آمد منزل ما برای خداحافظی. بچه ها را دور خودش جمع کرده بود و با آنها بازی می کرد. بچه ها از این که در کنار عمویشان بودند و بازی می کردند حسابی خوشحال می شدند.

موقع رفتن، با همه ما وداع کرد. بعد شاد و خندان رو کرد به بچه ها و گفت: اگر قول بدهید که نمازهایتان را همیشه بخوانید من هم قول می دهم این دفعه که برگشتم برایتان سوغاتی خوبی بیاورم. بچه ها از ته دل خوشحال شدند. آنها به خاطر علاقه ای که به عمویشان داشتند، تشویق شدند که نماز را جدی بگیرند.

بر اساس خاطره ای از شهید حسن محمودنژاد، آرشیو بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس استان قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خضر دهم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۱۷ ق.ظ

متن کامل این اثر ززیبا را در ادامه بخوانید:

  • سیدحمید مشتاقی نیا