اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱۴ اسفند ۹۹، ۲۰:۵۲ - شهردار بابل
    🙄🙄

۴۴ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

رفع اتهام از یک شهید مازندرانی!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۸ ب.ظ

حجت اله نعیمی


به دنبال بازداشت " ح ب " یک مدیر ارشد شهرداری تهران به اتهام جاسوسی برای سازمان مجاهدین و اختلاس، تصویری در رسانه های مجازی منتشر گردید که ادعا شد مربوط به دوران جوانی این مدیر فاسد و زمان حضور وی در جبهه است.

متأسفانه بسیاری از نیروهای انقلابی نیز بدون هیچ تحقیقی این تصویر را در صفحات مربوط به خود منتشر کرده اند.

یک تحقیق ساده نشان می دهد عکس مورد اشاره، ربطی به مدیر شهرداری نداشته و مربوط است به چهره مبارک شهید والا مقام حجت الله نعیمی، اهل آمل و فرمانده اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا.

روح شهدا شاد که بعد از شهادتشان نیز مظلوم شهر هستند، هم از نظر سیرت و هم از منظر صورت!

در وصیتنامه این شهید بزرگوار می خوانیم:

... سلام بر روزی که متولد شدم و روزی که میمیرم و دوباره زنده می شوم. هر روز که خورشید در پس کوهها پنهان می شود، گویی که ما از دنیا رفته ایم و لیکن روز دیگر با طلوعش حیات را در خود احساس می کنیم. همگی در کام مرگ فرو خواهیم رفت و این واقعیتی انکار ناکردنی است. اما خوشا به حال آنکه این غروب حقیقیشان نیست و در طلوع و تسخیر شادمانه و شادند . . . 
امروز نبرد مقدسی که ملت مسلمان ما با صدام و حزب بعث ودر حقیقت اتحاد نا مقدس استکبار جهانی دارند علاوه بر آن که به وظیفه انسانی و وجدانی خود عمل می کند (دفاع از خاک میهن اسلامی) با این وسیله فضای توحید را نیز آزاد ساخته و زمینه حاکمیت توحید را در عراق فراهم آورده و برای نجات مستضعفان آن مرز و بوم جان نثاری می کنند. هدف ما در این نبرد مقدس نابودی شرک و گسترش آیین الهی و نجات مستضعفان عراق است، ان الصبح لقریب (همانا صبح نزدیک است). آری امروز اسلام است که در برابر کفر ایستاده و مقاومت می کند و جنگ ما جنگ اسلام با کفر است نه جنگ عرب و عجم. برادرکشی نیست بلکه کافرکشی است و آنان که آرزوی شرکت در جنگهای رسول خدا (ص) را داشتند بدانید که امروز این آرزو تحقق یافته و فرزند رسول خدا (ص) در جبهه های حق و آرزوهایش صادقند. آنانکه سالیان سال در زیارت نامه حضرت امام حسین (ع) می خوانند: یالیتنا کنا معکم فأفوز فوزأ عظیم (ای کاش ما با شما بودیم تا به فوز بزرگ می رسیدیم.) بدانند امروز زمینه آن فوز عظیم فراهم آمده است. کربلای امروز ما جبهه ایست نه در هزار کیلومتر بلکه وسعت آن اقتدار تاریخ است و جبهه امروز ما سابقه چهار ساله ندارد که دارای سابقه ایست بس طولانی به طول فاصله حق تا باطل . . . من می روم تا لبیک بگویم به ندای حسین زمان امام امت و راهی را باز کنم برای پیروان امام حسین (ع)؛ می روم تا فرعون و فرعونیان زمان را از زمین به زباله دان تاریخ بیندازم . . . 
سوگند به خون شهدا هرگز عهدی را که با خدای بسته ام اگر در آتش بسوزم و خاکستر شوم نخواهم شکست و هرگز از هدف مقدس خود دست بر نمی دارم و قسم به آن کس که جان من در قبضه اوست ،هزار مرتبه در میدان پیکار به خاک و خون غلتیدن از مردنی که بر روی بستر صورت گیرد گواراتر و شیرین تر است. پس شما از بابت من نگران نباشید و این مایه شکر و افتخار برای من و شماست که در این راه به درجه شهادت برسم
مادر گرامی! الان که من در این نبرد علیه دشمنان قسم خورده اسلام شرکت می کنم ، داغی را در دلتان گذاشته ام و تو ای مادر مهربان و عزیز! من می دانم که برای آمدن من از جبهه روز شماری می کنید و الان در مجلس عزای من نشسته ای و به طور ظاهری گریان و نالان هستی. اما چه کنم خدا مرا به مهمانی دعوت کرده است و من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم
مادر عزیزم! پسرت رفت به محراب کربلای ایران، خوزستان داغ تا شاید درد حسین را با تمام گوشت و پوستش حس کند. پدر عزیزم! می دانم که برای من زحمت های فراوان کشیده اید و مرا به این سن رسانده اید، در حالی که من حتی ذره ای از زحمات شما را جبران نکردم اما این را بدانید که در این موقعیت و وضعیت فعلی که تمام کفر در مقابل اسلام به ستیز مشغولند اسلام به من بیشتر احتیاج داشت و من آگاهانه خون خود را تقدیم اسلام کردم و شما دیگر سیمای ظاهری مرا نمی بینید. پدرم! پسرت رفت تا شاید بوی خون حسینی به مشامش برسد
برادران گرامی من! خیلی علاقه داشتم که در جوار شما باشم اما جبهه مقدم بر تمام این تمایلات می باشد و از اینکه برای شما خوب برادری نکردم مرا عفو کنید و شما را به خداوند بزرگ می سپارم. برادر شما رفت تا شاید با خون ناقابلش راه کربلا را برای تمام دلهایی که هوای کربلا دارند ،باز کند
خواهران عزیز و نور چشمانم! می دانم با شهادت من می سوزید و در نبود من و از اینکه سیمای ظاهری مرا نمی بینید گریان و نالان هستید، امیدوارم که راه زینب را پیشه کنید و صبر داشته باشید
خواهرانم! برادرتان رفت تا شاید بتواند به سر بریده حسین (ع) بوسه زند
از امت حزب اللهی می خواهم که حضورشان را در صحنه حفظ کنند و در کارهایشان به خداوند توکل کنند. جبهه ها، شهداو امام را فراموش نکنید. خواهران حزب اللهی با حجاب خود این سد آهنین در مقابل توطئه های استکبار جهانی و ایادی داخلی آنها باشند و ثابت کنند ننگ را نمی پذیرند. از دوستان و رفیق ها و آشنایان و فامیلها می خواهم که همیشه به یاد خدا بوده و جبهه و جنگ را سر لوحه کار خودشان قرار داده و به فعالیتهای پیگیر خود ادامه داده و در مقابل چهرهای فساد و نفاق شدیداً مبارزه کنید . . . حجت اله نعیمی 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک ابهام درباره مرد پرده نشین!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۲۶ ب.ظ


سریال پرده نشین الحق والانصاف یکی از پرمحتواترین برنامه های تلویزیونی است که علاوه بر انتقال مفاهیم ناب مذهبی، جذابیت های نمایشی خوبی را نیز درخود جای داده است. از این بابت باید به بهروز شعیبی، کارگردان جوان کشورمان تبریک گفت.

چند روزی است که پیامی در رسانه های مجازی رد و بدل می شود مبنی بر این که سریال پرده نشین به طور نامحسوس درصدد توجیه خلاف کاری های آقازاده هاست. این پیام از سوی کسانی مخابره می شود که معتقدند این سریال در وهله نخست دامان روحانیون ذی نفوذ را از اتهام فرزندانشان مبرّا می کند و در مرحله بعد اثبات می کند که آقازاده های مظلوم! هم ناخواسته بازیچه دست صاحبان زر و زور و تزویر قرار گرفته اند.

من با این ادعا خیلی موافق نیستم. علتش هم این است که واقعاً بسیاری از علما از عملکرد فرزندان خود دفاعی نمی کنند و اینکه واقعاً بستگان درجه یک بسیاری از چهره های ذی نفوذ حوزوی در دام فرصت طلبان گرفتار می شوند. من از این موارد بسیار دیده ام و تا اینجای کار هم از رویکرد این سریال دفاع می کنم.

اما در چند قسمت اخیر این مجموعه تلویزیونی اتفاقی افتاده که ممکن است باعث شود سازندگان مجموعه فوق در معرض اتهام قرار بگیرند.

همین امشب به تیتراژ پایانی این سریال توجه کنید. اوایل تیتراژ در بین کسانی که به خاطر همکاری در ساخت آن مجموعه مورد سپاس قرار گرفته اند نام تولیت آستان قدس رضوی و آقازاده ایشان را به وضوح ملاحظه می فرمائید. لابد یادتان هست که سال ها پیش وقتی بحث برخورد با آقازاده ها و نورچشمی ها مطرح شد، مشتری نخست راهروهای دادگاه مبارزه با مفاسد اقتصادی، شرکت المکاسب وابسته به کدام آقازاده بود؟ البته آخرش نفهمیدیم پرونده مذکور به کجا انجامید.

انتشار نام تولیت آستان قدس و فرزندش به عنوان همکار در ساخت این سریال می تواند بدبینی ها نسبت به انگیزه و پشت پرده ساخت آن را افزایش دهد. نکته عجیب این جاست که اگر تیتراژ پایانی این سریال در قسمت های نخست را در سایت آپارات جستجو کنید، به هیچ وجه نامی از تولیت آستان و فرزندشان نخواهید دید! باید پرسید این نامها چرا هم اکنون به تیتراژ پایانی پرده نشین اضافه شده و یا به بیان دیگر، سازندگان این مجموعه بنا بر چه مصلحتی از اعلام نام های ذکر شده در قسمت های آغازین سریال اجتناب می ورزیدند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کرانچار مست و واقعیتی که هست!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۵ ق.ظ


انتخاب کرانچار برای سرمربی گری تیم ملی امید دارای حواشی خاصی بود. حبیب کاشانی عضو شورای شهر تهران و مدیر ناکام این تیم، دعوت از کرانچار را برگ برنده ای برای عرصه جدید مدیریت ورزشی خود می دانست. اخبار ابتدایی، حاکی از مخالفت وزارت ورزش با این انتخاب بود.

کش و قوس ها و رجزخوانی ها بین طرفین دعوا ادامه داشت تا این که بالاخره وزارت ورزش و جوانان، راز مخالفت خود با این مربی خارجی را برملا ساخت.

در خبرهای متعددی که بر روی خروجی رسانه ها قرار گرفت دلیل وزارت ورزش در مخالفت با کرانچار، دائم الخمر بودن وی ذکر گردید! در گزارش های مطبوعاتی این ادعا نیز منتشر شد که کرانچار دوبار به حالت مست بر سر تمرین ها حاضر شده است!

حبیب کاشانی اما بی پروا از آن چه که پیش آمده، صرف مخالفت وزارت ورزش با گزینه مورد نظر خود را مبنای استعفایش از مدیریت تیم ملی امید دانست. این وسط نخستین پرسشی که پیش می آید این است که امثال کاشانی - که اتفاقاً برخی می کوشند تا او را در صف مدیران متعهد ورزش بگنجانند- چه تعلقی نسبت به احکام دینی داشته و از نظر آنان اولویت با موفقیت در مدیریت و به اصطلاح برد ورزشی است یا تقیّد به مسائل شرعی؟!

سال ها پیش نیز شاهد بودیم وقتی سردار آجرلو، مدیر عامل وقت تیم تازه به میدان آمده استیل آذین، با یک بازیکن معروف تیم خود به خاطر روزه خواری علنی برخورد کرده بود، اندکی بعد مجبور به استعفا شد!

امثال این اتفاقات البته در دنیای آلوده ورزش حرفه ای به وفور یافت می شود اما به هر حال باید پرسید مدیران ریش دار و به ظاهر متعهد عرصه ورزش چه تکلیفی در ازای این نوع وقایع تلخ دارند؟

نکته دیگری که باید در این خصوص مدّنظر قرار داد این است که اگر چه جناب کرانچار مسلمان نیست اما موظف به رعایت قوانین داخلی نظام جمهوری اسلامی است. کرانچار می داند در هر کشوری غیر از ایران نیز افراد دائم الخمر و در حالت مستی حق ندارند بر سر کار خود حاضر شوند. در کشورهایی که شرب خمر آزاد است نیز تعادل روحی، شرط حضور در محیط کار محسوب می شود.

بنا بر آن چه گفته شد ضمن تقدیر از استقامت مسئولان محترم وزارت ورزش بر سر خطوط قرمز شرع و قانون، با توجه به آشکار شدن شرب خمر این فرد غیرمسلمان و تظاهر به مستی در سطح جامعه اسلامی، لازم به نظر می رسد احکام پیش بینی شده شرع در خصوص این حرمت شکنی حتماً مورد اجرا قرار بگیرد. کمترین واکنش به تخطّی این مربی خارجی باید اخراج او از ایران اسلامی باشد. برخورد با این مربی خاطی هشداری برای همه غیرایرانیانی خواهد بود که ممکن است به بهانه تفاوت های دینی درصدد زیرپا گذاشتن خطوط قرمز جمهوری اسلامی و رقم زدن یک کاپیتولاسیون نانوشته و غیرمصوّب باشند.

امیدوارم مسئولان سایر نهادهای ذی ربط نیز به مشی فوق انعطافی خود در قبال ورزشکاران و هنرمندان خاطی– مانند آن چه که در ماجرای جعل مدارک نظام وظیفه توسط برخی بازیکنان فوتبال گذشت – پایان بخشیده و عمل به قانون را سرلوحه خویش قرار دهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بر ازدواج سفید لعنت!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۱:۰۴ ق.ظ


همین اول کار بگویم که من از اساس با این عبارت التقاطی! مشکل دارم. ازدواج سفید دیگر چه صیغه ای است؟! یعنی اصلاً صیغه ای در کار نیست که ازدواجی صورت گرفته باشد و حالا بخواهیم رنگش را تعیین کنیم.

 اگر صرف هم خانگی یک خانم و آقا را ازدواج بنامیم - ولو از نوع سفیدش – معنای ضمنی آن، تأیید تلویحی اصل وقوع ازدواج است. بماند که بر فرض تسامح اگر بخواهیم این رویداد دوجانبه و البته نامشروع را ازدواج سفید بدانیم لابد باید زوجیت شرعی و مرسوم را هم در مقابل آن ازدواج سیاه بنامیم!

الغرض؛

یکی دو هفته پیش تقریباً اکثریت ائمه محترم جمعه در یک اقدام ضربتی و از پیش هماهنگ شده، اقدام به مذمّت این واقعه کثیف اجتماعی موسوم به ازدواج سفید نمودند. راستش برای من حل نشده است که رفع چنین معضل پیچیده ای چگونه ممکن است در چند جمله از خطبه دوم نمازهای جمعه بگنجد و این که اصلاً جماعت نمازگزار جمعه ما تا چه حد با چنین معضلاتی سر و کار دارند و یا این که صرف اشاره کوتاه به یک معضل سیاه و لابد انتظار محکومیت آن توسط نمازگزاران محترم جمعه و احتمالاً سر دادن چند شعار در محکومیت این اقدام نکبت بار تا چه حد ممکن است علاج کار باشد. بگذریم.

نکته این جاست که پیش از آن که بخواهیم دنبال راه حل برون رفت از این بحران شنیع اجتماعی باشیم در قدم نخست باید ریشه های ظهور چنین پدیده شومی را شناسایی کنیم.

به نظر شما چه مقدماتی نیاز است تا وقوع چنین اتفاق تلخی را در سطح اجتماع شاهد باشیم؟ پاسخ ساده است. عادی سازی روابط با جنس مخالف، می تواند یکی از اصلی ترین بسترها برای ظهور چنین معضلی شمرده شود. یادتان می آید این شعار جالب را که هر معتادی (یا اکثریت این جمع) در ابتدا سیگاری بوده است؟

وقتی یک نفر می بیند که در اوج فشارهای روحی و جنسی مربوط به سن جوانی، حق دارد که با جنس مخالف خود در یک کلاس درس بنشید، جزوه رد و بدل کند، گپ و گفت و شوخی داشته باشد، اردوهای مختلط برود، ارتباط دوستانه برقرار کند و ... طبیعی است که بر اساس غریزه و طبع زیاده خواه خود - که در ذات همه انسان ها به نوعی بروز پیدا می کند – ساعت های با هم بودن نامشروع را ازدیاد ببخشد. این گونه است که به مرور، باور هم خانگی با جنس مخالف در راستای همان ارتباط دوستانه عادی شده در سطح جامعه، به مسئله ای معمولی و قابل هضم تبدیل خواهد شد.

خودتان قضاوت کنید تا کنون چند رئیس جمهور این کشور از بدنه حوزه علمیه برخواستند اما کوچکترین گامی برای عمل به دستورات دینی در خصوص ارتباط با نامحرم به خصوص برای جوانان برداشتند؟ مگر نه این که اسلام حتی برای نوع راه رفتن در معابر برای زن و مرد نامحرم توصیه هایی دارد؟  آن وقت دانشگاه های ما یکی از یکی آزادترند!

چقدر در فیلم ها و سریال های مختلف دیدید که روابط دختر و پسر دانشجو – بی اعتنا به عواطف و غلیان های روحی و غرایز مقتضی این سن – امری عادی جلوه داده شده و حتی کسانی که در این خصوص غیرت نشان می دهند را مورد تقبیح قرار می دهند؟

اخیراً در یک سریال تلویزیونی شاهد آن بودیم که زن و مرد همکار در یک اداره، همدیگر را با اسم کوچک صدا زده و جالب آن که سعی می شد تحمل این مسئله از سوی خانواده ها هم امری طبیعی جلوه داده شود.

ضرب المثل تخم مرغ دزد و شتر دزد را که از یاد نبرده ایم. وقتی برای گام های نخست معصیت، فرش قرمز پهن می کینم دیگر نمی توانیم گام های بعدی آن را در محدوده خطوط قرمز نگاه داریم.  حالا بیایید و هر هفته در تریبون های نمازجمعه بر ضد ازدواج به اصطلاح سفید داد سخن برانید و از مردم تکبیر و لعن و نفرین بستانید. آب از سرچشمه گل آلود است.

در کنار آنچه که گفته شد، هجمه ضد فرهنگی ماهواره ها و سایت ها و تضعیف باورهای دینی را هم صد البته باید لحاظ نمود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هادی غفاری به احمدی نژاد رأی داد!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۰۳ ق.ظ


روزهای نخست آغاز فتنه خیابانی سال 88 بود که فایل صوتی حاوی اهانت بی سابقه هادی غفاری به ساحت رهبر انقلاب در فضای مجازی منتشر شد. طولی نکشید که تصاویر حضور خیابانی این چهره خبیث در تظاهرات بر ضد نظام نیز در رسانه ها منتشر گردید.

اگر شما پشت گوشتان را دیدید ما هم برخورد دادگاه ویژه روحانیت را با این انسان نما دیده ایم.

اکنون در سایه شوم احیای مشی نفاق، دوباره فتنه گران از سوراخ های خود بیرون آمده و نغمه اناالرجل سر داده اند.

حادثه اهانت غفاری در دانشگاه شیراز به ساحت رهبر انقلاب و مردم ایران یک نمونه از احیای جریان فتنه است که اگر باز هم متولیان امر، مهر سکوت بر لب بدوزند مطمئن باشید حوادثی تلخ تر از آن را شاهد خواهیم بود.

من می گویم شما فرض کنید هادی غفاری، سعید ذاکری است. فرض کنید او از علی لاریجانی انتقاد کرده است. اصلاً فرض کنید او نعوذ بالله حامی احمدی نژاد بوده است. شما فرض کنید هادی غفاری، موسی علی زاده است که می خواهد به ضرب و شتم یک طلبه بسیجی اعتراض کند. شما خیال کنید غفاری، علی رضا جهانشاهی است که العیاذ بالله نسبت به زمین خواری برخی نور چشمی ها معترض است ... شما هر جور که دلتان می خواهد حساب کنید. این گوی و این میدان؛ دعا می کنم این دفعه سر بلند باشید.   

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مصاحبه با محمد حسین منصف عضو شورای اسلامی شهر بابل (قسمت اول)

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۳ ب.ظ


محمد حسین منصف دانش آموخته علوم سیاسی از دانشگاه تهران و کارشناس تحقیقات و پژوهش است.

چند سالی سکّان معاونت تحقیقات اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان مازندران را بعهده داشته و در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی و دفاع مقدس مقالات زیادی از او در نشریات به چاپ رسیده است.

تاکنون 5 عنوان کتاب از او در زمینه دفاع مقدس منتشر گردیده است. در سالهای دفاع مقدس نیز در کسوت فرماندهی و جانشینی گردان به مبارزه با دشمنان این ملت پرداخته است. او هفت سال از عمر خود را در اسارتگاههای رژیم صدام گذرانده و جانباز 40% می باشد. او بلافاصله پس از بازگشت از اسارت، با کمک دوستانش کاروان پیاده میثاق با نور را برای سفر پیاده به مرقد بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی پایه گذاری کرده و 6 بار این سفرها را در دهه هفتاد مدیریت کرده است.

او اکنون عضو شورای اسلامی شهر بابل، سخنگو و مسئول کمیسیون فرهنگی هنری، آموزشی پژوهشی این شورا است. این ها را نوشتم تا بدانید او با انقلاب و امام و رهبری بیگانه نیست و در راه آرمان بلند امام، عمرش را گذرانده است و اتهام بیگانه بودن با نظام و انقلاب به او نمی چسبد و به قول خودش دارد به تکلیف نمایندگی اش در شورای شهر عمل می کند.

سوال: آقای منصف می خواهم یک راست بروم سراغ اصل مطلب. چه شد که بجای مطرح کردن مشکلات مرتبط با فساد یا تخلف در شهرداری در صحن علنی شورای شهر، حرکت اعتراضی خیابانی و تحصن در جلوی شهرداری بابل را انتخاب کردید؟ آیا راه دیگری نبود ؟

جواب: با سلام خدمت همه دوستان و عرض ارادت به پیشگاه مردم عزیز بابل

15 ماه در مورد تخلفات شهرداری، نامه های رسمی نوشتم و در صورت جلسات رسمی که برای فرماندار – استاندار و امام جمعه هم فرستاده می شود، با دست خط خودم مخالفت خود را با حیف و میل بیت المال و تخلفات ساخت و ساز و عیدی های بیجا مثل عیدی 1 میلیون تومانی عید فطر و تنبلی ها و کم کاری ها و اضافه کاری های 150 ساعته بدون اضافه کاری و استخدام های فامیلی را رسماً و شفاهاً اعلام کرده ام، اما عزم جدی در مبارزه با فساد را ندیدم.

سوال: اگر به کار شهرداری و شهردار معترض بودید، می توانستید در شورای شهر شهردار را استیضاح کنید و یا در صورت لزوم او را عوض کنید.

جواب: در شورای شهر 13 نفره مثل بابل، با 9 رأی می شود شهردار را استیضاح کرده و در صورت قانع نشدن، شهردار را عوض کرد. هیچوقت آن 9 رأی با هم جمع نشدند تا شهردار و عوامل شهرداری احساس خطر کنند. مشکل اساسی در همین جاست. شهردار خود را در حاشیه امن می بیند و مقصر اصلی خود اعضای شورای شهر هستند که برای شهردار حاشیه امن ایجاد کرده اند.

سوال: شنیده ام که شما از مسئولین شهرتان بابت عملکردشان در این قضیه گله دارید. از چه چیزی گله دارید؟ آیا انتظار داشتید از حرکت شما حمایت کنند؟

جواب: البته از بعضی از اعضای شورای شهر، از آقای فرماندار و ... انتظار حمایت نداشتم چون می دانستم به قول رهبری معظم، در مقابله با فساد باید لباس مبارزه بر تن کر . البته همین جا برای اینکه شکرگزار خداوند باشم، از رفتار خوب و انسانی ریاست محترم دادگستری و دادستان و قاضی محترم پرونده و مسئولان زندان متی کلا، بعضی از اعضای شورای شهر و بویژه از پیگیری نماینده محبوب شهرمان حاج آقا ناصری و جناب تشیّع رئیس دفتر ایشان تشکر می کنم. اما از بزرگان محبوب شهرم که شخصاً دوستشان دارم و برایم عزیز و محترم هستند انتظار بیشتری داشتم.

 از یکی از این بزرگوران یک سوال اساسی دارم، از قول شما مطالبی در سایت ها نوشته اند که شما در دانشگاه شهرمان پس از حوادث شهرداری طوری گفته اید که انگار حرکت اعتراضی مرا که مطابق قانون نبود شدیداً مورد انتقاد قرارداده اید. من دیده ام که شما انتقاد پذیر هستید. یادتان هست سال گذشته در یکی از مساجد در جلسه تریبون آزاد، شما و فعالان فرهنگی حضور داشتید و با توصیه شما من دبیری جلسه را عهده دار شدم. یکی از حاضرین، حوزه نقد را به حوزه فیزیکی برد و از بلندی و تن صدای شما انتقاد کرد و شما با سعه صدر از او بابت صدای خود عذر خواهی کردید و من برای برطرف کردن این سوال و انتقاد غیر معمول به شما گفتم من به صدای شما علاقه دارم و لطفاً تن صدایتان را تغییر ندهید و . . .

چون شما نقد پذیر هستید ، شما را با انصاف مورد نقد قرار می دهم.

شاید شما انتظار داشتید من برای حرکت اعتراضی خود از فرمانداری مجوز می گرفتم. آیا فرمانداری که حاضر نیست نقد شود و در جلسه مناظره 2 آذر 93 در شورای شهر شرکت نکرد، به من مجوز می داد؟!

من در حوزه استخدام های غیر عادلانه فامیلی از آقای فرماندار سوالاتی داشتم که نیامد! بماند این مطلب برای بعد؛

P آیا دانشجویان پیرو خط امام در 13 آبان 58 برای اشغال سفارت آمریکا که به لانه جاسوسی معروف شد از فرمانداری تهران مجوز گرفتند؟! آیا امام خمینی ره حرکت آنان را به دلیل نگرفتن مجوز از فرمانداری تهران محکوم کرد؟! همه می دانیم که امام (ره) با آن روشن بینی در زمانی که هیچ کس نمی دانست چه موضعی باید بگیرد، در مورد حرکت دانشجویان فرمودند: (( انقلابی بزرگتر از انقلاب اول )) و دانشجویان به لقب بزرگ و افتخار آمیز دانشجویان پیرو خط امام معروف شدند.

P آیا داستان طلبه سیرجانی را شنیده اید که در نماز جمعه سیرجان، زمین خواری مسئولان شهرش را افشاء کرد؟ اورا تحت فشار قرار دادند و او برای اعتراض با پای پیاده به سمت تهران و بیت رهبری حرکت کرد و در شیراز بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و حدود 6 ماه زندانی شد و با امر رهبری و فرستادن نماینده اش به اوین موجب آزادی طلبه سیرجانی شد.

آیا مقام معظم رهبری حرکت طلبه سیرجانی را محکوم کرد؟! نماینده آقا جمله ای از قول آقا خطاب به طلبه سیرجانی گفت که در نشریات چاپ شده است. آقا خطاب به ایشان فرمودند: شکرالله مساعیکم.

آیا می خواهید من هم اعتراضم را پای پیاده به بیت رهبر معظم انقلاب ببرم؟ شما می دانید که من 6 بار پیاده مسیر بابل به مرقد امام (ره) را پیموده ام و مسیر بیت رهبری از مرقد امام (ره) نزدیک تر است!

انتظار من از بزرگان عزیز و محبوب شهرم این است که اگر اصل این حرکت را عدالت طلبانه و در جهت مبازره با فساد می دانند، لااقل مثل حضرت آقا عمل کنند.

در پایان پیام روز دوشنبه 17 آذر 93 مقام معظم رهبری به همایش ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد را به قول امامان محترم جمعه، اول برای تذکر به خودم و سایر مومنان متذکر می شوم:

(( نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین می کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ . . . . چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند؟ توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن تصمیمات قاطع و       
   و بدون هر گونه ملاحظه ای بگیرند و اجرا کنند. موفق باشید. ))

توضیح: به زودی در قالب مصاحبه ای دیگر برخی مستندات در خصوص تخلفات شهرداری بابل به اطلاع همشهریان عزیز خواهد رسید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

باز هم اعتراض به سریال دولت مخفی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۵۴ ب.ظ


به دنبال انتشار نامه سرگشاده ای از سوی جمعی از روحانیون آزاده کشور و اعتراض نسبت به وارونه جلوه دادن نقش روحانیت در اسارت در مجموعه تلویزیونی دولت مخفی، حجت الاسلام علی علیدوست (قزوینی) یکی دیگر از روحانیون سرشناس دوران اسارت نیز طی یادداشتی از نحوه ارائه نامطلوب چهره یک روحانی در این سریال انتقاد کرد:

دولت مخفی

چند وقتی است که سریالی با موضوع اسارت و با عنوان دولت مخفی از شبکه دو سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود، من نمی دانم چقدر توانسته است توجه بینندگان را جلب کند و بقولی آیا توانسته است مشتری جذب نماید یا نه.

از آغاز پخش سریال من آنرا دنبال می کردم و از سال ها قبل نیز توسط یکی از نهاد های مربوطه در جریان ساخت این سریال بودم و حتی برای تهیه مطالب اولیه سریال به بنده نیز مراجعه شد و چند ساعتی نیز با من مصاحبه کردند و خیلی وقت بود که منتظر پخش این سریال بودیم و نوعا ً چون ما آزاده ها مورد بی مهری رسانه های دسته جمعی قرار گرفته ایم از هر نوع سریال و فیلم استقبال می کنیم و طبعا ً از هرکسی که بخواهد در این زمینه قدمی بردارد تشکر و قدر دانی می کنیم پس در قدم اول از همه دست اندرکاران قدر دانی می کنیم و خسته نباشید می گوییم.

و انتظار ما این بود که این سریال دارای محتوای قابل قبولی باشد و بتواند شمه ای از آنهمه صبر و استقامت و پایداری که در نوع خود بی نظیر بوده الهام گرفته از مکتب حضرت سیدالساجدین علیه السلام و زینب کبری علیها سلام بوده است را به نمایش بگذارد.

ولی بعد از ینکه چند قسمتی از آن پخش شد و وارد فضای اردوگاه شد که در آنجا چند شخصیت کلیدی دارد مانند فرمانده عراقی, ارشد ایرانی, پزشک اسیر, اسیر بسیجی و حتی اسیر سرباز مسیحی که همه شان شخسیت معتدلی دارند. اما در این میان اسیری که نقش یک طلبه و روحانی را بازی می کند که برعکس سایر نقش های مثبت و منفی داستان که از اخلاق و رفتار متدلی برخوردارند این حاج آقا یک عنصر عجول, خام و متحجر است که از هیچ گونه تجربه و اندیشه و عقل برخوردار نیست و فقط ظاهر قضایا را می بیند.

و مدام بر طبل اختلاف و تفرقه در بین اسرا می کوبد و افراد را تهدید به ترور و تحریم می کند و از طرفی باعث درگیری بین اسراء و عراقی ها شده و آنان را وادار به اعتصاب غذا می کند و در نهایت منجر به کشته شدن یکی از اسرا می گردد.

الحال پرسش ما از دست اندرکاران سریال این است که چطور شد شما به این نتیجه رسیدید که نقش منفی سریال یا به اصطلاح این اردوگاه اسرا فقط دو نفرند یکی جاسوس ایرانی خود فروخته که بخاطر چند نخ سیگار و احیای چند عدد نان و کمپوت راه خود را از بقیه جدا کرده و در اختیار عراقی ها قرار گرفته است. و دیگری همان شخص مذکور و به اصطلاح شما حاج آقای سریال؟!

سوال ما این است که با توجه  به اینکه تعداد روحانیون موجود در همه اردوگاه های عراق که شناخته شده بودند و ایفای نقش آنها از اوائل مهر ماه 59 الی مرداد 69 این آقا با این جمود فکری با کدام یک از طلبه های فعال دوران اسارت شباهت دارد؟ نزدیک 25 سال است که اسارت تمام شده و آزاده ها به خانه و کاشانه خود بازگشته اند و بعد از ربع قرن که از پایان اسارت می گذرد هنوز طلبه های آزاده محل مراجعه آزادگان هستند و از مقبولیت بالایی برخوردارند و روزانه آزاده ها از نقاط مختلف کشور زنگ می زنند و از آنها مسائل شرعی سوال می کنند. بعضی از این افراد امروز به درجه اجتهاد رسیده اند و بعضی نیز مدرس عالی حوزه علمیه اند و بعضی در کسوت امامت جمعه ایفاء نقش می کنند و گروهی در دانشگاه ها کرسی تدریس دارند و بعضی رئیس دانشگاهند. و چندین نفر از روحانیون آزاده تا بحال به مجلس شورای اسلامی راه یافته اند.

همه میدانند گل سر سبد آزادگان به اعتراف دوست و دشمن سید آزادگان حاج آقای ابوترابی رحمه اله علیه می باشد و دارای نقش بی بدیل برای حفظ و هدایت و سلامت جامعه اسراء بودند و بنا بفرموده مقام معظم رهبری حفظه اله همچون خورشیدی بر دل های اسیران مظلوم می تابید و چون ستاره ای درخشان هدف و راه را به آنان نشان می دادند و چون ابری فیاض امید و ایمان را بر آنان می بارید.

حال بفرمایید چرا و چگونه با این پیشینه درخشان روحانیون آزاده در دوران ده ساله اسارت این گونه مورد بی مهری بلکه مورد غضب دست اندرکاران سریال قرار گرفته اند؟ در ضمن جهت اطلاع دست اندرکاران سریال باید عرض کنم که لفظ حاج آقا در دوران ده ساله اسارت فقط و فقط مختص سید آزادگان مرحوم حاج آقای ابوترابی بود. همه طلبه ها بخاطر مسائل امنیتی تلاش می کردند تا نا شناخته بمانند و حتی یک مورد نیز نمی توان یافت که کسی خود را در روزهای اولیه بعنوان روحانی و حاج آقا معرفی نماید.

امیدوارم که دست اندرکاران سریال زحمات چند ساله خود را پایمال نکرده و بنحوی این بی مهری و ستم را به این قشر فداکار خدوم و بی ادعا جبران نمایند. 

علی علیدوست

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اعتراض روحانیون آزاده به یک سریال تلویزیونی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۰۳ ب.ظ


جمعی از روحانیون آزاده کشور با ارسال نامه ای ضمن انتقاد از ارائه تصویر غیرواقعی از نقش روحانیت در اسارت، نسبت به این بخش از محتوای سریال تلویزیونی دولت مخفی که هم اکنون در حال پخش از شبکه دوم سیما است اعتراض نمودند:

دولت مخفی یا ظلم آشکار!!!!

چند وقتی است سریالی پیرامون آزادگان هشت سال دفاع مقدس, توسط شبکه دو سیما در حال نمایش است. اگرچه قضاوت نهایی باید پس از پایان کار صورت گیرد, ولی مطالبی چند ما آزادگان را برآن داشت تا در این زمینه اظهار نظر نمایند.

قبل از هرچیز از حسن انتخاب موضوع ارزشی, غرق نشدن در مباحث عاشقانه و هوسبازانه و پرداختن به برخی مباحث کلان و ریشه ای تشکر نموده و از سخن گفتن در مورد مطالب شکلی مانند: ساختمان اردوگاه, لباس برخی اسرا, غذا آوردن صدامی ها برای آنها, ظروف مورد استفاده, جای وسیع برای استراحت و ... خود داری میکنم, چراکه ممکن است اسارتگاه های متفاوتی بوده که همه از آنها مطلع نباشند.

اما ظلم آشکاری که در چند قسمت اخیر تکراری می شود, نقشی است که شخصی به عنوان روحانی اردوگاه ایفا می کند و در حالی که دیگران حتی سرهنگ عراقی از رفتار نسبتا ً معقولی برخوردارند و تصمیم های عاقلانه می گیرند, حاج آقای ساختگی شما, متاسفانه با سخنان نابخردانه و آشوب طلبانه خویش, باعث درد سر های پیاپی برای اسرای مظلوم می شود,اعتصاب غذایی راه میاندازد که منجر به مرگ یک نفر و درد و رنج های فراوان برای دیگران می گردد. همچنین نسبت به هموطنان خویش سوء ظن دارد و بر طبل اختلافات می کوبد.

سوال اینجاست که با توجه به محدود بودن اردوگاه های عراق و تعداد اندک روحانیون که حدود یکصد نفر بودند این حاج آقای مورد نظر, کدام یک از این صد نفر بوده است؟ و ظلم مضاعف این است که با نشان دادن تک اسیر روحانی, سید و سرور آزادگان دفاع مقدس؛ شهید ولا مقام سید علی اکبر ابوترابی (رحمه اله علیه) به اذهان تداعی می شود و لفظ "حاج آقا" که مرتب تکرار می شود, یاد آور آن عالم مجاهد و خورشید اسارت است که همچون ابری فیاض, بارقه های امید را در دل اسیران مظلوم می نشاند.

کاش دستاندر کاران محترم, فرصتی یافته و از حدود چهل هزار آزاده سرافراز نظر سنجی نموده تا از نقش بی بدیل روحانیت فداکار, در سیاه چال های صدامی مطلع می شده و نسبت به نقش راهبری آنان در مدریت بحران و با تحمل بیشترین شکنجه ها آگاه می شدند.

آری, سید علی اکبر ابوترابی و شاگردان رو حانیش, پیوسته سنگ صبود هم اسارتی های خویش بوده و در کمک به عبور از گردنه های دشوار, نهایت تلاش خویش را مبذول داشته اند.

اما جای تاسف است که فقط بعد از بیست و چهار سال, تاریخ چنین وارونه نشان داده می شود و خواب را از چشمان فرزندان سربلند ملت, می گیرد.

در پایان از برادران دلسوز موسسه پیام آزادگان, که پس از زحمات فراوان در مسیر تدوینت فیلم نامه, وقتی متوجه انحرافات شده, از پروژه مورد نظر انصراف و رسما ً از خویش سلب مسئولیت نمودند, تقدیر و تشکر می شود..

جمعی از روحانیون آزاده کشور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نوستالوژی روحیه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ۰۱:۳۳ ب.ظ


امیر حسین عبدی یکی دیگر از طلاب فرهیخته و هنرمند و صاحب نظر در مسائل فرهنگی است که دانش آموخته مدرسه علمیه روحیه بابل است.

در مراسم یادواره اخیر شهدای روحیه که در قم برگزار شد، کلیپی بسیار زیبا و دلنشین با موضوع مدرسه روحیه از این طلبه هنرمند به نمایش درآمد که به اذعان اکثریت حضار، همه مراسم آن شب یک طرف، کلیپ ساخته امیر حسین هم یک طرف دیگر، همسنگ تمامی برنامه ها کیفیت مراسم را ارتقا بخشید.

از لحظاتی پس از نمایش این کلیپ تا کنون خیلی از دوستان اصرار داشتند تا آن را به یادگار تهیه کنند.

امیرحسین لطف نمود و این کلیپ را در فضای مجازی منتشر کرد. برای دریافت فایل مذکور کافی است روی این نشانی کلیک کنید:

http://www.aparat.com/v/KDmIv

البته دوستانی که دنبال نسخه با کیفیت تر کلیپ هستند باید به خود سازنده اثر مراجعه کنند.

از دوستان عزیزی هم که عکس یا فیلمی از حال و هوای مدرسه روحیه و تصاویر مربوط به حضرت آیت الله محمدی در اختیار دارند خواهشمندم نسخه ای از داشته های خود را به آقا امیر حسین برسانند تا انشاءالله شاهد غنای بیش از پیش آثار هنری مرتبط با این مدرسه باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اشک آتش شش ساله شد

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ۱۰:۱۳ ب.ظ


شکر خدا شش سال است که توفیق دارم در قالب این وبلاگ در خدمت مخاطبان ارجمند باشم.

به هیچ وجه ادعا ندارم که مطالبم صد در صد از روی اخلاص و خدمت به خلق و فی سبیل الله بوده. مدعی نیستم که کارم درست و بی عیب و نقص است.

انشاءالله نظرات دوستان اشک آتش مثل همیشه، کمک حال و اصلاح کننده رویکردهای این قلم باشد.

فکر می کنم بتوانم ادعا کنم که وبلاگ نویسی، شیرین ترین کاری است که این سالها تجربه کرده ام. یقین دارم که اگر برخی مشغله های متفرقه نبود، شبانه روز می نشستم و مطالب متنوعی را به خوانندگان عزیز که لطف دارند و به این صفحه، سر می زنند، تقدیم می کردم. آن روز البته چندان دور نیست.

یک چیز را من در این عالم خوب یاد گرفته ام و آن هم این است که هر گاه آدم احساس کند به قله مطلوب رسیده، همان احساس، لحظه سقوط او را رقم می زند. کسی می تواند چه در امور مادی و چه در امور معنوی، پیشرفت کند که خودش را همیشه در اول راه بداند.

امید من این است که بتوانم این وبلاگ را به خاری در چشم زیاده خواهان و منافقان تبدیل کنم. هر وقت می بینم فرد یا نهادی که راه و روشی باطل را پیش گرفته از این قلم ناراضی است امیدوار می شوم که انشاءالله راهم را درست پیموده ام. هم به راهنمایی شما نیازمندم و هم به دعای خیرتان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با جماعت؛ اما بی رنگ جماعت!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۳ ق.ظ


هادی نادری یکی از دانش آموختگان مدرسه علمیه روحیه بابل است که تبلیغ دین را به شیوه ای نوین و با ابزار رسانه دنبال می کند. تا کنون چند فیلم مستند و داستانی از این هنرمند جوان و خوش آتیه حوزه علمیه به نمایش درآمده که در جشنواره های متعدد جوایزی را به خود اختصاص داده است.

فیلم کوتاه " با جماعت " یکی از آثار دیدنی این طلبه هنرمند است که تا کنون دوازده مقام هنری را در جشنواره های مختلف به دست آورده است. تماشای این فیلم چهار دقیقه ای را به همه دوستداران عرصه دین و هنر توصیه می کنم:

http://www.aparat.com/v/DahAH

  • سیدحمید مشتاقی نیا