اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۹ دی ۰۱، ۲۰:۴۶ - م ج الف
    متشکر

حاشیه نگاری محرم بابل (5)

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۵۲ ق.ظ

دوست عزیزی حکم تبرئه مهندس اولیایی عضو سابق شورای شهر بابل را به من نشان داد و از مظلومیت او در این مدت سخن گفت.

همزمان دوست عزیز دیگری مرا دید و از تبرئه مهندس اولیایی توسط دادگاه اظهار تأسف کرد.

من اطلاعات دقیقی درباره این موضوع ندارم ولی تا آن جا که می دانم اتهام انتسابی به این بسیجی قدیمی شهرمان چندان استحکام حقوقی نداشت. از همه این حرف و حدیث ها که بگذریم، امیر اولیایی چه آدم خوبی باشد و چه بد و چه خطایی مرتکب شده باشد یا نه، آبروی او و خانواده و بستگانش نباید پایمال می شد. حدیث ارزش حرمت مومن را که می دانید...

امیدوارم مهندس امیر اولیایی را باز هم با همان لب های همیشه خندان در جمع نیروهای فرهنگی شهر ببینیم و از وجودش بهره بگیریم.

خبر دیگر آشتی کنان دو امام جمعه بابل و امیرکلا بود. البته اصلاً قهری اتفاق نیفتاده بود که لازم باشد حضور امام جمعه بابل در امیرکلا را آشتی این دو بزرگوار بدانیم. بحث اعتراض به تشکیل نمازجمعه در امیرکلا با توجه به بعد مسافت آن یک مسئله شرعی بود که از سوی برخی از مومنین، مورد دقت و تأمل قرار گرفت. نماز جمعه باید عامل وحدت باشد و شهامت امام جمعه بابل با حضور در نمازجمعه امیرکلا نشان داد که ایشان به این مهم توجه کافی را دارد. به تحلیل دوستان، عمل هوشمندانه وی این بود که بعد از خواندن نماز جمعه در بابل به امیرکلا رفت. امیدوارم وحدت و مودت بین مومنین را بیش از پیش شاهد باشیم.

 البته یکی از لوازم تألیف قلوب بین متدینین این دو شهر، رفع بعضی حواشی و کدورت هاست که گاه شکل قضایی نیز به خود گرفته است. به نظر لازم است با ریش سفیدی بزرگان، جریان شکایات متقابل اطرافیان امام جمعه امیرکلا و بسیجی عدالتخواه این شهر یعنی آقا صادق کیان نژاد نیز با گذشت طرفین، متوقف شده و دیگر پرونده ای در این حوزه در جریان نباشد. چه این که تبعات مربوط به هر چهار شکایت مطرح، بی تردید گرد و خاک دوباره ای را با محوریت نماز وحدت آفرین جمعه! برپا خواهد کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه نگاری محرم بابل (4)

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۲۷ ق.ظ

باور کنید بدون تعصب می گویم بیت العباس جزو هیئت هایی بود که زیر بارش شدید باران، حق عاشورای اباعبدالله را در حد بضاعت خود به جا آورد.

محمد علی عرفان را نزدیک به دو دهه است که می شناسم. هر چند که اقامت من در قم فاصله ای بیش از یک دهه را در این رفاقت به وجود آورد. آن زمان مسجد احمدیان شاید فقط سه چهار جوان داشت که یکی اش من بودم یکی اش محمد علی و یکی هم مهدی فیروزجایی. حسن شیردل هم گاهی به این مسجد با نشاط می آمد. امامت مرحوم فردوس مکان و شمع وجود نازنین جوان پنجاه شصت ساله ای! به نام مرحوم حاج مهدی مرندی که هیچ گاه طعم پیری را نچشید یکی از عوامل جذب من به این مسجد بود. تقریباً می توانم بگویم اغلب نمازهایی که من و محمدعلی کنار هم خواندیم به خاطر خنده های ناخواسته مان باطل بود! حاج مهدی کردانی حفظه الله خیلی وقت ها ما را موقع نماز از هم جدا می کرد.

من به حوزه رفتم و محمدعلی در شمار یکی از موفق ترین مداحان بابل درآمد. او شاید نخستین و جوان ترین مداح بابل بود که تحصیلات دانشگاهی داشت. هیئت بیت العباس ثمره خون دل خوردن های او و دوستان بی ادعایش است که سالهاست نگین جوان های مذهبی شهر شده و بدون حاشیه – آن هم در بابل! – به کارش ادامه می دهد.

صبح عاشورا طبق عادت همیشگی به مسجد قهاریه رفتم که متوجه شدم متولیان عزیز این هیئت نیز در چارچوب مراودات دیپلماتیک قصد دسته روی به شیوه سال های قبل را ندارند. سریع دل کندم و راهی بیت العباس شدم.

 محمدعلی همان محمدعلی پانزده سال قبل بود البته اندکی لاغرتر. نوحه هایش عمق ادبی و محتوایی چشمگیری دارد. او جوان های پرحرارتی را گرد هم آورده بود که آدم هوس می کرد با این جوان ها درِ خیبر صهیون را از جا بکند. این جماعت، بی اغراق، حق عاشورای حسین را در سطح وسع خویش به خوبی ادا کردند. سوز محلی خواندن های او و دیگر دوستان مداحش بر جامعیت کارشان می افزود و البته نشان از شناخت دقیق لایه های فرهنگی اجتماع داشت.

نمی دانم توقع درستی است یا نه ولی کاش از باب حمایت از تولید بومی! بیت العباس از دانشمندان حوزوی شهر خود مانند مقیمی، ایزدهی، قشقاوی و... در دهه محرم بهره می گرفت. البته به شرطی که امثال این عزیزان هم کلاس نگذارند و حوزه تأثیر خود را فراتر از محدوده کتابخانه ها بدانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه نگاری محرم بابل (3)

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۸ ق.ظ

به برکت دوست و برادر خوبم حسین حسین زاده نوری، به طور غافلگیرکننده ای خود را در هیئت روضة الحسین وابسته به بنیاد حیات در ساختمان سابق مدرسه علمیه روحیه دیدم. بچه های روحیه، حس نوستالوژی زیبایی نسبت به این مدرسه و حجره هایش دارند.

از دوستان سازمان تبلیغاتی شنیده بودم که مجریان هیئت مذکور تلاش دارند اداره هیئت را بر آرای مقام معظم رهبری منطبق کنند. البته غیر از این هیئت، مدیران برخی دیگر از هیئت ها نیز تلاش های موفقی را در این راستا نشان داده اند.

حضور در جمع با صفای این هیئت شب هایی باصفا را برایم رقم زد به گونه ای که حسرت خوردم کاش مجالی بود و چند شب دیگر در بابل می ماندم و همنشین این محفل می شدم. سخنران هیئت، آقامجتبی بهشتی بود و مداحش جوان اهل حالی به نام ابوترابی که بااندکی تسامح می توان او را میثم مطیعی بابل نامید. همه اشعار و سبک های او زیبا بود، چه آن دسته از اشعاری که با مسائل روز جامعه و سیاست انطباق داشت و چه آن دسته از سبک ها و اشعاری که آدم را یاد دهه چهل و جمعیت موتلفه می انداخت و یا حتی اشعاری که مربوط به دوران جوانی پدربزرگ عسگراولادی می شد!

ناپدید شدن کفش آقا احسان ذبیحی، از مسئولان بسیج دانشجویی پزشکی، این حرف مسئولان هیئت ها را به اثبات رساند که درِ هیئت به روی همه باز است، فرقی نمی کند، عرب و عجم، مسلمان و ارمنی و یهود، پلیس و دزد و...!

دوستان زحمت کش و مخلص روضة الحسین یک نکته را بیشتر از قبل مورد توجه قرار دهند که جای جای مدرسه روحیه، حکم مناطق عملیاتی جنوب را دارد. در و دیوار این مدرسه با نفس های شهدای عرش نشینی مأنوس بوده است. مهدی عباسی بعضی شب ها به حیاط می آمد، لحظاتی به آسمان خیره می شد و به فکر فرو می رفت. اندکی بعد صدای گریه اش به آسمان می رسید. حاج آقا محمدی کمتر کسی را از نظر علمی قبول دارد. ایشان درباره محمد قشقاوی می گفت او اگر می ماند بهشتی دیگری می شد. هم ایشان شهید شاهین را قرة العین لقب داده بود. آیت الله ایازی به طلبه هایش می گفت اگر می خواهید راه به جایی ببرید پا جای پای گدازگر بگذارید. شهید قیومی برای مقابله با ناامنی های اجتماعی و اعتقادی لحظه ای آرام و قرار نداشت. محمد حسن زاده مقدم یک طلبه رزمنده زبده در واحد اطلاعات عملیات بود که فرمانده اش بدون حضور او مأموریتش را آغاز نمی کرد... یاد دیگر شهدای این مدرسه، رهبر، شفیعی، داوودی، نصیری، آقامیری و گرجیان را نیز باید زنده نگاه داشت. نمی دانم چه کسی نام این شهدا را از روی حجره های مدرسه پاک کرده است... غیر از طلبه های شهید مدرسه، شهدایی چون نصیرایی، بهاور، مهدی پور و دیگر شهدای هسته مرکزی شهر نیز ساعاتی گرانبها از عمر خود را در نمازها و مناجات های این مدرسه سپری کرده اند. قدر قدم گاه امام زمان را انشاءلله بیشتر بدانیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه نگاری محرم بابل (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۳۰ ب.ظ

امسال عاشورا در بابل، از همان ابتدای صبح، باران شدیدی بارید. این باران شدید پاییزی باعث تعطیلی بعضی از دسته های عزا گردید. ظریفی در جایی غیر از فیس بوک می گفت: آب نبود مردم حسین را تنها گذاشتند، آب هست باز هم مردم حسین را تنها می گذارند!

یادم است مدتی باب شده بود سخنران ها این جمله را در منبر زیاد تکرار می کردند که اگر ما در عاشورای 61 هجری بودیم در کدام صف قرار می گرفتیم؟

این جمله همه را به فکر فرو می برد و هر کس سعی می کرد اماره ای بر قرابت خود با یاران اباعبدالله پیدا کند و به زور خودش را در صف کربلائیان تاریخ بگنجاند. واقع امر این است که ممکن است ما یک روز و در شرایطی خاص در صف عاشورائیان باشیم و روز دیگر در شرایطی دیگر در صف یزیدیان قرار بگیریم. رودربایستی که نداریم. خودمان خودمان را بهتر می شناسیم. ایام محرم و رمضان سعی می کنیم خوب و مهربان و با خدا باشیم. ایام دیگر کمی بی مروت می شویم. پس عاشورایی بودن ما به عوامل مختلفی بستگی دارد. این نتیجه، همان دلیلی است که اثبات می کند ما کوفی مزاج هستیم! اهل کوفه شباهت بسیاری با ما داشتند. انها هم مسلمان هایی بودند که ممکن بود در شرایط خاص، مسیر باورشان تغییر پیدا کند. یک روز به حسین نامه می نوشتند و روز دیگر آماده ستیز با او می شدند....والعاقبة للمتقین.

از این حرف ها که بگذریم مداح خوش ذوقی شعری در بی وفایی باران خواند که داغ دل همه را تازه کرد...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه نگاری محرم بابل (1)

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۱۲ ب.ظ

مدتی پیش از آقا حجت یا همان حجت الاسلام روح الله حبیبیان – از روحانیون خوش ذوق و فرهیخته بابل و از مایه های امید و دلگرمی حوزه های علمیه این شهر - در قم شنیدم که بر و بچه هایی در بابل برنامه ریزی می کنند تا در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی، اقدامی مثبت را برای ترویج حجاب و مقابله با بدحجابی و عادت غلط خودنمایی برخی از بانوان انجام دهند. متوجه شدم طبق معمول، بیشترین بار این تکلیف بر زمین مانده نیز مانند سایر امور ارزشی برزمین مانده شهر، بر گرده برادران فلاح و گرگانی است.

متأسفانه عده ای هر چند اندک از بانوان، درست در ایام عزای سالار شهیدان با آرایشی غلیظ برای جلب توجه یا همان گدایی نگاه! در سطح معابر تردد می کنند و... من واقعاً معتقدم تعداد این گونه افراد اندک است اما جلب توجه شان زیاد است. به طور مثال چندی پیش در هواپیمایی که راهی مشهد بودم یک لحظه خیال کردم آندرانیک تیموریان روی یکی از صندلی ها نشسته است. کمی که دقت کردم متوجه شدم نه خیر، این گیس متعلق به خانمی است که روسری اش را به طور کامل برداشته و در حال تنظیم رنگ و لعاب صورتش است. حالا خدا را شکر این هواپیمای مشهد بود نه کیش! اگر چه همین یک خانم به چنین اقدام شنیعی! دست زده بود و در حالی که تعداد زیادی از خانم های محجبه نیز مسافر هواپیما بودند ولی به هر حال از باب کم من فئة قلیلة!! باید گفت در سایه غفلت ما بسیاری از همین کم ها خودنمایی و تأثیر شگرفی در اجتماع دارند.

روز عاشورا در میدان آستانه بابل با آقا هادی فلاح و یکی از برادران بی شمار گرگانی سلام و علیکی کردم و خداقوتی گفتم.

برای این دوستان و همه زحمت کشان عرصه احیای ارزش ها که نامشان را نمی دانم آرزوی توفیق و سلامت دارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فراخوان پیاده روی اربعین

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۲، ۰۳:۲۵ ب.ظ


شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است.

مقام معظم رهبری

کاروان پیاده روی اربعین حسینی از نجف تا کربلا با حضور فعالین فرهنگی استان مازندران

ثبت نام در سایت: 

http://mazandaran.karbalaeian.com/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بر شیخ سازشکار لعنت!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۶:۳۷ ق.ظ


لعنت بر تو، لعنت به تو که دین خدا را ملعبه دستت قرار دادی و حقیقت را فدای مصلحت سنجی های منفعت طلبانه ات ساختی. لعنت خدا بر تو که علم دین و فقه نبوی را برای زر و زیور دنیا ذبح کردی.

لعنت بر آخوند درباری، لعنت به ملای باج خور، لعنت به شیخ هرزه و سازشکار؛ لعنت به آیت اللهی که نخست فتوا می دهد و بعد دنبال حجت شرعی اش می گردد.

لعنت به تو عالم ظالم و مجتهد دنیا زده عافیت طلبی که یک خط فتوایت، رأس منوّر قرآن ناطق را به بالای نیزه فرستاد. لعنت به تو که تهجّدت حاصلی جز عطش طفلان حرم رسول الله به دنبال نداشت. خدا نیامرزد تو را.

لعنت بر تو شیخ مجتهد قاضی القضات اموی که امروز روزی در چهارم محرم الحرام شصت و یک هجری، تمام علم و فقاهت بدلی ات را در یک جمله خلاصه کردی و امام حق را به شهادت رساندی: حسین پسر علی، به دلیل خروج بر حاکم اسلامی، مرتد و واجب القتل است! و مغرورانه دندانت را خلال کردی و باد گلویی بیرون انداختی و گفتی: این یعنی عدالت!

لا حول و لا قوه الا بالله. لعنت بر شریح قاضی که ضربآهنگ سکه های اموی، حکمی را بر قلم فتوایش جاری ساخت که تجسم طریقت رستگاری را به زیر سمّ ستوران شرک و قدرت و شهوت فرستاد. چنین شد که گفتند: به نام دین سر دین را بریدند.

اما .. . شریح به ما فهماند که تا "اراده" ای برای طاعت نباشد علم دین، ضمانتی برای نجات بشر نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

توضیح در خصوص خبر جمع آوری بنرهای یک هیئت در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۲۵ ق.ظ


صبح امروز یکی از مسئولان شهری بابل در تماس با اینجانب توضیحاتی را درباره خبر برچیده شدن بنرهای مربوط به هیئت دیوانگان حسین علیه السلام در بابل ارائه داد که بخشی از آن بدین شرح است:

" هیئت دیوانگان حسین بدون مجوز شهرداری اقدام به نصب بنرهای تبلیغاتی ایام محرم کرده است. براساس توافق قبلی، مسئولان هیئت پذیرفته بودند که از عنوان دیگری برای هیئت خود استفاده کنند. جمعی از علما و فضلای شهر نیز از این نام انتقاد کرده و خواستار تغییر آن شده اند.... در موضوع هتک حرمت روحانی ناهی از منکر در روستای علمدار نیز شورای تأمین شهر به طور رسمی از قاضی پرونده خواستار پیگیری جدی ماجرا و برخورد قاطع با متخلفین شده است و... "

توضیح اشک آتش2:

1-      حساسیت مسئولان سیاسی شهرستان بابل در پیگیری نقدها و نظرات مردمی، رویکردی منطبق بر مدیریت علوی است که جای تحسین دارد.

2-      یکی از نقدهایی که مقام معظم رهبری به مسئولان به خصوص در دولت های نهم و دهم داشته ضعف در اطلاع رسانی خدمات و تصمیمات بوده است. در این خصوص لازم است روابط عمومی نهادها و ارگان ها جهش مؤثری در راستای شفاف سازی اقدامات خود نشان داده و از ایجاد التهابات فکری و بروز سوءظن نسبت به مسئولان پیشگیری نمایند.

3-      من عبارت "دیوانگان حسین" را بنا بر آن چه نوشتم حاوی وهن نمی دانم. اما به نظر علمای شهر احترام می گذارم. البته بلافاصله بعد از جمع آوری بنرهای هیئت مذکور، حجت الاسلام روحانی امام جمعه محترم شهرستان بابل، مهمان این هیئت بوده و انتساب ادعای مخالفت با نام هیئت را به خود به شدت تکذیب کرده است.

 در عین حال اگر مسئولان محترم هیئت مذکور – که از مخلص ترین یاوران اسلام و انقلاب هستند - قولی نسبت به عدم درج این نام داده اند حق آن است که به عهد خود وفادار باشند. هر چند دوستان مذکور اصل چنین توافقی را نیز تکذیب می کنند.

4-      مسجد را ساختند که مومنین دور هم باشند و متحد شوند. اگر دیدیم هر جا مسجد هست اختلاف هم هست باید بدانیم راه را اشتباه رفته ایم. در برخی از مساجد و اجتماعات مذهبی بابل مانند بسیاری دیگر از شهرها بین هیئت امنا و امام جماعت و بسیج و هیئت و کانون و شورا و .... شاهد اختلافاتی ناتمام و تفرقه انگیز هستیم.این وسط جای یک پرسش جدی مطرح است که نقش متولیان مذهبی و فرهنگی شهر به عنوان پدران معنوی مومنین چیست و بالاخره چه وقت قرار است یک نفر آستین بالا بزند و "انا الرجل" های شیطانی رسوخ کرده در دل برخی متدینین را تحقیر کرده و اذهان را نسبت به هدف الهی اجتماعات مذهبی روشن سازد؟

5-      راقم این سطور خود از منتقدان جدی رویکرد بسیاری از هیئت هاست. مطلبی را نیز چند روز پیش در همین راستا منتشر کرده ام. به هر روی اصلاح حرکت های فرهنگی، صرفاً از طرق فرهنگی میسّر خواهد بود.  به نظر این جانب ادامه این ماجرا به نفع فضای شهر نیست. بهتر است با پادر میانی یکی از بزرگان مذهبی بابل این داستان خاتمه پیدا کند.

از این رو وبلاگ اشک آتش2 نیز از پیگیری علنی این جریان خودداری خواهد کرد.

لینک سخنان امام جمعه بابل در جمع جوانان هیئت دیوانگان حسین علیه السلام:

http://yahosein-babol.ir/?start=4

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جمع آوری بنرهای یک هیئت در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۱:۵۸ ب.ظ


با خبر شدم به دستور فرمانداری شهرستان بابل و البته با ترغیب برخی چهره های پشت پرده، بنرهای تبلیغاتی هیئت دیوانگان حسین علیه السلام که هزینه های آن بعضاً از روزه های استیجاری مریدان اهل بیت تأمین شده بود از سطح معابر شهر جمع آوری گردید. توجیه عوامل این حرکت انقلابی! سخیف دانستن عنوان هیئت مذکور بیان شده است. به دنبال این واقعه، جمعی از تشکل های ارزشی شهرستان بابل نامه ای سرگشاده را خطاب به امام جمعه شهرستان منتشر کرده اند. پیش از خواندن نامه، توجه به چند نکته لازم به نظر می رسد:

1-    1-  واژه "دیوانه" را اگر مترادف با ناقص العقل بدانیم قطعاً واژه ای توهین آمیز است. درک این مسئله برای یک کودک خردسال نیز به سادگی ممکن می باشد. بنابراین هیچ فردی به طور طبیعی با دیوانه خواندن خود درصدد وهن به شخصیت خودش برنمی آید.

2-   2- با توضیح ذکر شده معلوم می شود باید معنای دیگری برای واژه مورد نظر متصور بود. توصیف یک انسان واله و شیدا که برای رسیدن به معشوق خود سر از پا نمی شناسد با واژه "مجنون" قرن هاست که در ادبیات عرب و عجم وجود داشته و هیچ گاه عبارتی سخیف تلقی نشده است. لابد فرمانداری بابل اطلاع دارد که "مجنون" در زبان فارسی به چه معناست! عبارت تاریخی "حب الحسین اجننی " نیز در همین راستا قابل ارزیابی است. به طور مثال اگر رهگذری را در خیابان با واژه دیوانه صدا کنید قطعاً از شما خواهد رنجید؛ اما اگر همان فرد را دیوانه حسین علیه السلام بدانید هرگز از شما ناراحت نخواهد شد.

3-   3- این که گفته می شود "امام حسین علیه السلام رهرو می خواهد نه دیوانه" صد در صد سخن درستی است. به معنای دیگر این گونه نیز می توان گفت " امام حسین علیه السلام رهرو می خواهد نه عاقل"! همان گونه که عقل ممکن است معنایی سطحی و تنها در گستره معاش و روزمرگی و توجیه خطاهای نفسانی داشته باشد دیوانگی هم چنان چه ذکر شد دارای دو مفهوم کوچک و متعالی است. یاد شهید بهشتی به خیر که فرمود: ما عاقلانه می اندیشیم و عاشقانه عمل می کنیم.

4-   4- فرمانداری بابل در حالی با قاطعیت در پی برخورد با بنرهای یک هیئت برآمده که چندی پیش به رغم صدور حکم قضایی برای انفصال رئیس پیشین شورای اسلامی شهرستان بابل، شهامت اجرای ان را نداشت. در ایام انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر نیز، بابل یکی از پرتخلف ترین شهرهای استان در زمینه تبلیغات انتخاباتی بود که در سایه رودربایستی و ندانم کاری مسئولان سیاسی شهر رقم خورد. اخیرا نیز یک روحانی ناهی از منکر در روستای علمدار بابل مورد ضرب و شتم اوباش قرار گرفت و با سکوت همین حضرات مواجه گردید.

5-   5- شهید آوینی رحمت الله علیه در یکی از نوشته هایش به کنایه، دسته روی احتمالی روشنفکران غرب زده در روز عاشورا را با این شعار خنثی و بی محتوا به تمسخر گرفته است: مُسیو یزید، مُسیو حسین رو کشته؛ چه اشتباهی کرده، چه اشتباهی کرده...!! امیدوارم حضرات متولی امور فرهنگی شهر که احتمالاً دستی بر آتش جمع آوری بنرهای هیئت مذکور داشته اند به جای پرداختن به رسالت خطیر خود در استفاده از ظرفیت هیئت ها برای رفع معضلات فرهنگی کشور، درصدد پاستوریزه سازی هیئت ها و اشاعه روح بی مبالاتی در انها نباشند.  

حضور محترم امام جمعه محبوب و عزیز شهرستان بابل

جناب حجت الاسلام والمسلمین روحانی

با اهداء سلام و تهیات

خبر آنقدر باور ناپذیر و تکان دهنده بود که پذیرفتن رخدادی این چنین در دارالمومنین سخت و ناشدنی است.

جمع آوری بنرهای محرم تنها با دلیل حک بودن نام وزین دیوانگان حسین(ع)

سالهاست که دارالمومنین جولانگاه قانون گریزان و هتاکان به ارزشها و نمادهای مذهبی شده است و آنچه در طول این سنوات از جانب برخی از مسئولین شهرستان به چشم آمده چیزی بجز رخوت و سستی و اهمال نبوده است.

مسئولینی که هر از چندگاهی در عوض کشیدن نسخ هتاکان به یقه گیری دوستان پرداخته اند و نشان دادن پشت بازو به همراهان را به نشان دادن پنجه های قانون به مفسدین ترجیح دادند.

متاسفانه کسی هم نبوده که از حضرات سوال کند: در مقابله با پدیده شوم بد حجابی؟ برای جریان عظیم مفسدین اقتصادی که در بدنه مدیریت گذشته شهرستان رخنه کرده بودند چه تصمیم در خور شانی گرفته اید و یا اینکه برای ریشه کنی فقر و تبعیض نهادینه شده در حاشیه شهرستان به چه توفیقاتی دست یافتید؟ میشود چندین سطر از این وجیزه را به همین دست سوالات بی پاسخ  البته دردناک سیاه نمود ولی....

باید پذیرفت که تنها نقطه روشن شهر دارالمومنین ، تعداد هیئات و تشکل های مذهبی آن است. بنیانهای مرصوصی که به رغم کم لطفی همیشگی و البته ذاتی جماعت کم اندیش مدیران در سخت ترین شرایط لحظه ای از افراشتن پرچم مجلس پر فیض حضرت سیدالشهدا دست نکشیدن وتنها خدا میداند چقدر این تعدد و یکپارچگی هیات پرشور و شعور حسینی شهرستان بابل برای مسئولین آبرو خریده و کجاها آب به آسیاب گزارش کار نکرده شان ریخته است.

حالا از این باغ ، باز بری رسیده است. بار دیگر کج سلیقگی و ندانم کاری و ضعف مطالعات  مذهبی آقایان کار دست شهرستان داده است.

 باید به آن مسئولینی که حتی یک صفحه از تاریخ پرافتخار عاشورا را نخوانده  و از فیض و توفیق حضور در مجالس حسینی بی بهره بوده حق داد که لفظ ( دیوانگان حسین) را توهین آمیز و وهن آلود بداند...

باید آن مدیر باکفایت !!! که از رشادت و حماسه حضرت عابس ، یار صدیق حضرت اباعبدا...(ع) بی خبر است مراعات کرد.

باید در گوش آن مسئول وظیفه شناس !!! صدها بار خواند که عابس در روز عاشورا وارد میدان کارزار شد و پس از قتال حرامیان ، آنگاه که جسمش رنجور از زخم  و تیر و نیزه و شمشیر گشت جامه درید و در زیر باران سنگ و نیزه و تیر یزیدیان ، نعره " حب الحسین اجننی" (من مجنون و دیوانه ی حسینم) سر داد و یک تنه صدر و ذیل لشکر اعداء را به هم دوخت تا جان نازنینش از تن برون شد و عابس شد ستاره دنباله دار از کهکشان کربلا.

ستاره ای که با وجود تمام سختی ها و شداید دوران آخرالزمان هنوز روشنی بخش محفل عشاق الحسین(ع) است.

حق بدهید بر خیل عظیم عزاداران حسینی گران آید که در ایامی که جهان تشیع خود را آماده رستاخیز محرم می نماید عده ای با بهانه واهی و سخره برانگیز دست به اقدامی نابخردانه بزنند و بنرها و پلاکاردهایی که مزیین به نام وزین و مبارک دیوانگاه حسین(ع) است به نام حفظ شئون شهرستان جمع نمایند.

شئونی که بارها با جولان افراد بدحجاب ، پرونده های فساد اقتصادی و گاهاً اخلاقی مسئولین گذشته آن، حضور فعال عناصر فتنه و ... زیر سوال رفته و خدشه دار شده و تنها چیزی که از مدیران شهری در این مقولات بارز دیده شد سکوت تساهل برانگیز بود.

آن چه مسلم است خطا بودن این حرکت رضاخانی می باشد وتنها راه جبران این خطای نابخشودنی ، نصب بنرها و پلاکاردهای جمع آوری شده و همچنین معرفی فرد یا افراد خاطی و عذر خواهی مسئولین ذیربط از عزاداران حسینی(ع) می باشد.که امید است کلیه امورات فوق صورت پذیرد که در غیر اینصورت کلیه عواقب غیر قابل تصور آن متوجه و بعهده مسئولین ذیربط می باشد.

واسلام

مجمع تشکل های حزب ا... شهرستان بابل، جمعی از هیئات مذهبی شهرستان بابل ، جبهه ایمانی بنیان ، حزب ا... سایبری شهرستان بابل ، جمعی از طلاب وبیسجیان شهرستان بابل، جمعی از خانواده معظم شهدا شهرستان بابل ، جمعی از جانبازان و ایثارگران شهرستان بابل

تقدیم به:

محضرشریف و مبارک امام زمان(عج) - محضر مبارک حضرت امیرالمومنین(ع) - محضر مبارک خانم حضرت زهرا(س)

محضر مبارک حضرت سیدالشهدا(ع) - محضر مبارک رهبر عزیزحضرت آیت ا.. خامنه ای(مدظله العالی)

رونوشت:

دفتر رئیس جمهور ، وزارت کشور، وزارت اطلاعات ، سازمان تبلیغات کشور، سازمان تبلیغات استان مازندران، استانداری مازندران، معاون سیاسی امنیتی استانداری مازندران، اداره اطلاعات استان مازندران، فرماندار ویژه بابل، شورای هیئات مذهبی استان مازندران ، شورای شهر شهرستان بابل، شهردار شهرستان بابل ، شورای هیئات مذهبی شهرستان بابل

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر که دارد به سرش شور و نوا بسم الله!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۳۶ ب.ظ


نوشتن برای شهدا کاری لذت بخش است که هیچ گاه از انجام آن خسته نشده ام. یک بار در نشریه صبح دوکوهه و یک بار در نشریه خم توفیقی حاصلم شد تا چند شماره ای را به طور کامل، برای شهدا کار کنم و به لطف خدا و کمک دوستان علاقمند به شهدا مطالبی خوب را به انتشار برسانم.

البته هر دو نشریه مذکور بعد از چند شماره تعطیل شد. علت آن هر چه که باشد بخش عمده اش را مربوط به بی توفیقی خود در خدمت به شهدا می دانم.

به امید خدا قرار است از شماره جدید ماهنامه امتداد، مسئولیت سرویس دفاع مقدس آن را بر عهده بگیرم. جا دارد از اعتماد برادر بزرگوارم آقا رضا مصطفوی تشکر کنم.

باز هم دست نیاز به سوی دوستان وبلاگی خود دراز می کنم. می دانم خیلی از رفقا در نقاط مختلف کشور سوژه هایی ناب از شهدا سراغ دارند که جا دارد در یک رسانه سراسری منتشر گردیده و به ثبت برسد. امتداد آن قدری اعتبار و خواننده دارد که بتواند ناگفته های دفاع مقدس را به گوش علاقمندان فرهنگ ایثار و شهادت در مناطق گوناگون ایران عزیزمان برساند.

از دوستان عزیز درخواست یاری دارم و امید وارم به برکت خون شهدا بتوانیم با کمک یکدیگر ابعاد زیبای دفاع تاریخی قهرمانان گمنام کشورمان را به ثبت رسانده و به سهم خود گامی را در راستای ترویج معارف آسمانی دفاع مقدس برداریم.

به سهمی ناچیز انشاءالله با تیمنی معطر به رائحه شهادت، از خجالت دوستان درخواهیم آمد.

منتظر لبیک تان هستم. یاعلی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صلی الله علیک یا علی بن موسی الرضا

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ۱۲:۲۶ ب.ظ


از کوچکی به من یاد دادند که زیارت مساوی با چسبیدن به ضریح نیست!

برای همین من هم هر بار که به زیارت امامان و امام زادگان مشرف می شوم تلاشی برای گرفتن ضریح و ایجاد مزاحمت برای دیگران از خود نشان نمی دهم. البته گاهی حرم ها خلوت بود و می شد به آسانی دست خود را به ضریح متبرک کرد که من هم از این امر غفلت نمی کردم.

این وسط هیچ گاه نتوانستم حرم امام هشتم را خلوت ببینم و ضریح مطهر را لمس کنم.

چند روز اخیر سفر کوتاهی به مشهد مقدس داشتم. ساعت سه صبح به مشهد رسیدم و یکراست برای عرض ادب خدمت امام رئوف رفتم. به رغم ایام پاییز مسافران زیادی در مشهد به چشم می خورد و حرم در آن ساعت نیز حسابی شلوغ بود.

فردایش جمعه بود. ظهر جمعه هر چه تلاش کردم به نمازجمعه مشهد نرسیدم. موقعی به حرم رسیدم که بین نماز جمعه و عصر بود. حیات مملو از جمعیت بود. به طرف در ورودی یکی از کفشداری ها رفتم. گویا چند نفر می خواستند از آنجا خارج شوند. نگهبان در را به آرامی باز کرد. من به سرعت خیز برداشتم و خودم را به داخل حرم انداختم. وقتی کنار ضریح رفتم فقط دو ردیف آدم آن جا ایستاده بودند. دیدم می توانم بدون ایجاد مزاحمت، دستم را به ضریح برسانم. شبکه های ضریح مطهر را که لمس کردم آن دونفر هم از مقابلم کنار رفتند و من برای نخستین بار در عمرم توانستم دو دستی ضریح را در آغوش بگیرم، صورتم را روی آن بگذارم و با امام رئوف نجوا کنم. شکر خدا یاد اغلب رفقا بودم و برایشان دعا کردم. شیرینی آن لحظات را حاضر نیستم با هیچ متاع دنیایی عوض کنم.

ترسیدم نماز عصر تمام شود و جمعیت هجوم بیاورد. در نزدیکی ضریح ایستادم و دو رکعت نماز خواندم. این اتفاق در آن مکان هم برای نخستین بار بود.

از امام رضا تشکر کردم. خواستم آرزویی کنم. دیدم طعم لذت زیارت آن روز را در عمرم نچشیده ام. دعا کردم که خدا به عظمت این امام، باز هم چینین تجربه پرحلاوتی را نصیبم کند. ما شیعیان خواسته ای جز این نداریم.

راستی یکی از رفقا قسم می خورد تنها ساعتی که می شود ضریح را به راحتی زیارت کرد حوالی هفت صبح است. چون اغلب زوار آن ساعت را برای استراحت و صرف صبحانه اختصاص می دهند.

موق بازگشت لحظه ای توقف زیر آسمان بارانی سبزوار، هوای دل انگیز بابل را در سرم انداخت. انشالله توفیق باشد برای عاشورا مسافر شهر خود خواهم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا