اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

عماد افروغ، شهروند افتخاری بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۲:۴۵ ب.ظ


محرم امسال کلیپی در فضای مجازی پخش شد که حاوی تصاویری از نوحه خوانی دکتر عماد افروغ استاد دانشگاه و نماینده سابق مردم تهران در یکی از روستاهای شمال کشور بود. برای خیلی از بینندگان آن تصاویر این پرسش پیش آمد که افروغ در یک روستای شمالی چه می کرد و اینکه مگر ایشان مداح است؟!

خوب است بدانید دکتر افروغ مدتی است که در یکی از روستاهای منطقه بندپی بابل منزلی مسکونی را تهیه کرده و در اوقات فراغت از تهران به آنجا نقل مکان می کند. مردم روستا نیز به احترام ایشان گاه تریبون حسینیه محل را به وی می سپارند. در شب عاشورای گذشته جناب افروغ بنا بر ذوق و ارادت خود نسبت به سالار شهیدان نوحه معروف " امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود " را در محفل سینه زنی مردم روستا اجرا کرد.

حضور خود خواسته عماد افروغ در بابل می تواند فرصت خوبی برای بهره گیری از تفکرات این اندیشمند عرصه فرهنگ باشد. افروغ از منتقدان جدی رویکرد فرهنگی و اجتماعی دولت به اصطلاح اعتدال است.

جا دارد فعالان فرهنگی و اجتماعی شهرستان بابل و مازندران با استفاده از تجریبات و مطالعات این محقق ارزشمند بر ضریب جامعیت فکری و عملی خود بیفزایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عمق این فاجعه را درک کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۶ ق.ظ

 دختر 4 ساله ای که به همراه خانواده به یکی از بوستان های نزدیک خانه خود در قم رفته بود، به علت برق گرفتگی توسط تیر چراغ برق داخل بوستان، از دنیا رفت که به همین علت تا کنون برخی از مسئولان شهرداری قم بازداشت شده اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا در قم، پنج شنبه شب هفته گذشته (5 تیرماه 93)، دختر بچه ای 4 سال و نیمه به نام "خانم فاطمه امینی"، در یکی از بوستان های کوچک، ما بین میدان روح الله قم و مسجد سلماسی این شهر، به علت برق گرفتگی ناشی از اتصالات تیر چراغ برق، از دنیا می رود.

به گفته "حجت الاسلام امین امینی" پدر روحانی این دختر فوت شده که از شهرداری قم شکایت کرده، "تا کنون شهردار منطقه، رئیس فضای سبز شهرداری و رئیس اداره برق منطقه مربوطه بازداشت شده اند"؛ البته برخی از نقل قول ها نیز حکایت از آزادی برخی از آنان داشته و تلاش هایی برای انداختن تقصیر این ماجرا به گردن کارگران از جمله کارگران خدمات شهری قم وجود دارد.

آن گونه که آقای امینی نقل می کند، شهرداری قم و همچنین اداره برق منطقه مربوطه که در فاصله حدود 50 متری بوستان قرار دارد، از خرابی اتصال تیر چراغ برق در داخل بوستان خبر دار بوده اند؛ باغبانی هم که در آن بوستان مشغول به کار است به پدر «خانم فاطمه» گفته بود که ما هم به بالاتری ها گزارش دادیم که این تیر چراغ برق خطرناک است، اما گفتند تو آبیاری خودت را انجام بده، چکار داری؟ می آیند درست می کنند.

پدر «خانم فاطمه» از قول یکی از افراد مرتبط با شهرداری گفت که در بررسی تماس های سامانه 137 که سامانه ارتباط مردم با شهرداری است، دیده ایم که مردم تماس گرفته و می گفتند تیر برق این بوستان خرابی اتصال دارد؛ همچنین هفته گذشته نیز یک پسر بچه دیگر به همین شیوه دچار برق گرفتگی می شود که البته نمی میرد، اما بعد از تشنج بسیار شدید و انتقال او به خانه توسط خانواده اش، این موضوع به نزدیکترین اداره برق که در فاصله حدود 50 متری بوستان قرار دارد، اطلاع داده می شود.

آقای امینی تأکید می کند، که این اتفاق و از دست دادن دخترم، یک سهل انگاری حتمی حتمی از سوی مسئولین مربوطه بود؛ و بچه ما فقط باید فدا می شد؛ تازه هنوز هم خیلی ها به فکرش نیافتاده بودند و وقتی شهردار منطقه 7 را گرفتند تازه آقایان بیدار شدند، مثل این که اتفاقی افتاده است.

*
تلاش برای عدم انعکاس خبر در رسانه ها

برخی از همان ابتدا تلاش کردند تا این خبر به هیچ عنوان به خبرگزاری ها، روزنامه ها و صدا و سیما انتقال پیدا نکرده، چه آنکه به گفته پدر «خانم فاطمه»، "بعد از حدود یک هفته از درگذشت دخترش، تا کنون شهردار قم و...، حتی برای تسلیت و ابراز تأسف نیز به خانواده امینی مراجعه نکردند"، تا مبادا خبری در این باره نیز منتشر شود. وی اضافه کرد: "البته فقط تا کنون خانم ارجمند عضو شورای شهر قم برای ابراز همدردی به منزل ما آمدند که به گفته خود ایشان، نه از طرف شورای شهر بلکه به صورت انفرادی و مستقل این کار را انجام دادند.".

به گفته حجت الاسلام امینی پدر «خانم فاطمه»، "در روز تشییع جنازه، یکی از مسئولین سرشناس در شهرداری قم، به محل غسالخانه بهشت معصومه قم مراجعه کرده و با همراهی برخی از پرسنل دیگر شهرداری می خواستند با گرفتن امضایی از من، قبری را به صورت رایگان به ما بدهند، اما وقتی خواستم برگه را امضا کنم دیدم روی آن نوشته شده به علت عدم بضاعت مالی این تقاضا را دارم که من فورا گفتم من همین الان می توانم چندین قبر را خریداری کنم و نیازی به کارهای شما ندارم؛ وقتی هم جنازه را برای تشییع به حرم حضرت معصومه منتقل کردیم، همان مسئول مذکور شهرداری قم، قبل از سایرین جنازه را بلند کرده و با صدای بلند فریاد می زد بلند بگو "لا اله الی ا..." و چنان گریه می کرد که گویی یکی از نزدیکترین افراد خانوادگی «خانم فاطمه» است.".

*
علمکرد تأسف بار اورژانس و مراکز درمانی

حرف های پدر «خانم فاطمه» در گفت وگو با ایلنا، نشان از آن دارد که علاوه بر سهل انگاری شهرداری قم و اداره برق، برای خرابی اتصالی که در تیر چراغ برق بوستان مورد نظر وجود داشت، اورژانس قم و همچنین دانشگاه علوم پزشکی قم که از متولیان امر بهداشت و درمان است نیز از ادارات پر اشکال شهر قم هستند، چه آنکه خود حجت الاسلام امینی با بیان این که باید علاوه بر شهرداری قم از اداره برق و اورژانس قم نیز شکایت می کردم، به شرح تأسف باری از وضعیت فعالیت اورژانس و نیز یکی از مهمترین مراکز درمانی قم می پردازد.

از زمانی که دختر بچه را برق گرفته و بیهوش می شود، همراهان «خانم فاطمه» با اورژانس 115 تماس می گیرند؛ تا چند دقیقه ای که در محل حادثه حضور داشتند اورژانس نیامده بود و به همین دلیل پدر «خانم فاطمه» با پای برهنه سوار بر موتوری می شود تا دخترش را به یک مرکز درمانی برساند؛ جالب این است که اقوام خانواده امینی می گویند تا 15 دقیقه بعد از رفتن پدر «خانم فاطمه»، که در محل بوستان حضور داشتند، بازهم اورژانس نمی آید؛ آن گونه که باجناق آقای امینی گفته، مجددا با اورژانس تماس می گیرد اما آن شخصی که پاسخ گو بود، می پرسید بهوش است؟ بهوش نیست؟ و دائما سؤال پیچ های بی مورد می کرد و بعد هم بدون این که جواب روشنی بدهد که ماشین اورژانس آمده یا نه، گوشی را با حالت خاصی قطع می کند.

آقای امینی بعد از آن که در ساعت 23:30 شب برای نجات دخترش از مرگ، به درمانگاه قرآن و عترت قم که یکی از درمانگاه های نزدیک حرم حضرت معصومه است مراجعه می کند، می بیند تمام چراغ های این درمانگاه خاموش است؛ به ناچار با همان موتور سیکلت سوار، دخترش را به درمانگاه حرم حضرت معصومه که در میدان آستانه قرار دارد می برد تا بلکه این درمانگاه که در یکی از شلوغ ترین نقاط شهر قم واقع شده و با امکاناتی که دارد دخترش را از مرگ نجات دهد اما شرح ماجرای داخل درمانگاه حرم حضرت معصومه نیز یکی از نکات تأسف بار است.

پدر «خانم فاطمه» می گوید: "تقریبا حدود 20 دقیقه ای در درمانگاه حرم حضرت معصومه روی بچه کارهایی انجام دادند؛ رفتم داخل اتاق، دیدم بدن بچه دارد یخ می کند؛ این ها فقط یک چیزی گذاشتند به دهان بچه و یکی هم ماساژ قلبی به او می دهد و یکی هم از این وسایل بادی به دستش و یک اکسیژن هم به دهانش وصل کردند. من فکر کردم به دخترم شوک دادند اما دیدم یکی از این پرستارها می گوید، دستگاه شوک ما خراب است؛ و تازه بعد از 20 دقیقه به من می گوید زنگ بزن به اورژانس 115 برایش دستگاه شوک بیاورند؛ بعد که اورژانس آمد خیلی خونسرد و آرام آرام وارد درمانگاه می شدند؛ که من گفتم، "آقا بجنب بچه داره می میره"؛ عجیب است این اورژانسی که به داخل درمانگاه رسید، نگاه کرد به مانیتور پزشکی بالای تختی که دخترم روی آن بود و گفت این دختر بچه که قلب دارد، که یکی از پرستاران درمانگاه گفت نه! این مانیتور را الکی گذاشتیم...؛ یعنی برای ما فیلم گذاشته بودند که این بچه قلب دارد."

وی گفت: وقتی من دیدم این قدر دارند بازی در میاورند؛ دخترم را به دایی اش سپردم و گفتم من به حرم می روم، تا حضرت معصومه را واسطه کنم، خدا بچه را به ما برگرداند؛ پای ضریح بودم که برادر خانمم زنگ زد و گفت نفس بچه برگشت؛ اما نگو بچه مرده بود؛ این ها بچه را سوار ماشین اورژانس کرده و به بیمارستان کامکار بردند؛ بیمارستان کامکار هم قدری روی بچه کار کردند و بعد او را در سردخانه گذاشته بودند.

*
دیدار پدر دختر فوت شده با دادستان قم

آقای امینی در ادامه گفت وگوی خود با خبرنگار ایلنا، به مراجعه خود به آقای گنجی دادستان قم برای پیگیری شکایتش و قول مساعد دادستان قم برای پیگیری جدی این ماجرا اشاره کرد و گفت: مرگ دختر من ربطی به چند کارگر ساده یا آدم های زیردست ندارد، بلکه مسئولین اصلی باید جوابگو باشند.

پدر «خانم فاطمه» گفت: هر بار که از این خیابان امام موسی صدر قم یا همان خاکفرج رد می شوم و این ساختمان بزرگ شهرداری قم را می بینم، با خودم می گویم این ها برای خودشان کاخ درست کردند....

وی افزود: من که برای مسببین از دست رفتن دخترم، تقاضای اشد مجازات دارم؛ برای هر کسی که مسئولش هست؛ یعنی شدیدترین کاری که می شود انجام داد؛ در قانون بدترین حالتی که برایش درنظر گرفتند، همان حالت را برای شان بیاورند، تا برای بقیه مسئولین عبرت شود.

*
مسببین از دست رفتن دخترم زیردستان و یا یک کارگر ساده نیست

آقای امینی با تأکید بر این که مسببین اصلی از دست رفتن دخترم زیردستان یا یک کارگر ساده نیست، گفت: از همان ابتدا گفتم خدایا ولی این بچه را خودت دادی؛ اصراری هم به کشتن این افراد ندارم، ولی اشد مجازات را خواستارم؛ یعنی هر مسئولی هست استعفا دهد و از مسئولیتش بیرون بیاید؛ یا او را کنار بگذارند؛ بعد هم این مسائل را اعلام کنند و به دیگر مسئولین بگویند بی احتیاطی و بی مسئولیتی نکنیم؛ بعد هم هی تلاش نکنند خبر مخفی شود و خبر را جمع کنند، بلکه باید خبر را همه بفهمند و بعد مسئولین دیگر خودشان را جمع کنند؛ بگذارند مسئولین بفهمند که وقتی می گویی چشم و انجام نمی دهی چه آثاری دارد؟ به برخی باید گفت تو وقتی کاری نمی توانی انجام دهی، از سمت خود برو کنار؛ تا کی باید بچه های مردم فدا شوند؟ اگر کاری را بلد نیستی برو کنار.

وی با بیان این که حرف من این است که برای چه دخترم کشته شد؟، گفت: دخترم واقعا کشته شد؛ چون می توانستند این تیر چراغ برق را درست کنند که نکردند؛ سهل انگاری محض بوده است؛ حالا که بچه ما فدا شد؛ حداقل بچه های دیگر را دریابند که به چنین حوادثی دچار نشوند؛ مثلا میله هایی که در پارک ها گذاشته شده را عایق کاری کنند یا وصل کنند به زمین، که اگر برقی هم داشت به زمین منتقل شود و نه به تن بچه های مردم؛ چقدر باید بچه های مردم بمیرند تا آقایان به خود بیایند؟ معلوم نیست شاید سال های قبل هم چنین اتفاقاتی رخ داده باشد.

پدر خانم فاطمه خاطرنشان کرد: این بیمارستان-درمانگاه نزدیک حرم حضرت معصومه نیز، یکی از معضلات شهر قم است؛ با توجه به این که حرم حضرت معصومه از تمام دنیا زائر پذیر است، اگر یک زائری بیاید و قلبش بگیرد، یک ماساژ و شوک نباید داشته باشند تا از آن استفاده کنند تا قلب بیمار برگردد؟ نباید به گونه ای باشد که همراهان یک بیمار از درمانگاه نا امید شده و فقط به حرم حضرت معصومه پناه ببرند؛ البته با همان امکانات کمی که در درمانگاه بود، برای دخترم زحمات لازم را کشیدند اما حرف این است که چرا امکانات اولیه و لازم فراهم نشده است؟

آقای امینی در پایان سخنانش گفت: حداقل وقتی آقا(مقام معظم رهبری) تأکید می کنند بچه های تان را زیاد کنید، مسئولین نباید این گونه کار کنند و بچه های مردم به سمت مرگ بروند و اصلا چنین دغدغه هایی برای مردم باشد.

با توجه به وقوع حادثه تلخ فوت «خانم فاطمه» دختر بچه 4 ساله در یکی از بوستان های قم، به نظر می رسد نمایندگان مردم در شورای اسلامی شهر قم در دوره چهارم، در آزمونی سخت قرار گرفته اند؛ باید منتظر ماند و دید که اعضای شورای اسلامی شهر قم در قبال این اتفاق، چه واکنشی نشان خواهد داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک سوزن به آقایان مداح!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۲۵ ب.ظ


این شعر طنز را خواندم و لذت بردم؛ هر چند ظاهراً بعضی از دوستان مداح از محتوای آن آزرده خاطر شده اند.

من نمی خواهم بگویم صد در صد فحوای مورد نظر شاعر را قبول دارم ولی به هر حال نکات جالبی مورد اشاره قرار گرفته که می تواند پندآموز باشد. به امید روزی که هیچ مداحی اهل دود و دم نبوده و حرف زشتی از دهانش خارج نشود.

محسن کاویانی دراین شعر چند آفتی که متاسفانه این روزها به جان برخی از مداحان (البته تعداد قلیلی) افتاده است را با زبان طنز مورد نقد قرار داد است.

** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** ** **
من یک جوان ساده و بی سر زبانم/
هم مذهبی هم قرطی ام حدمیانم/
گاهی شدیدأ عاشق خردادیانم/
گاهی شدیدأ عاشق حدادیانم/
من دوست دارم دکتر جراح باشم/
جراح اگر قسمت نشدمداح باشم/
مداح یعنی آن که خود باب المراد است/
بیش از تمام باسوادان باسواد است/
فردی مودب بوده ،زورش هم زیاد است/
در پشت فرمان نیز مشتاق جهاد است/
مداح باید در پی إن قولت باشد/
چیز زیادی نیست دستش کلت باشد/
هرکس بگیردسبقت از مداح یاغیست/
مزدور امریکاست بی شک یا عراقیست/
یعنی که کافربوده،انسان الاغیست/
تیری به مغزش هم نشیند اتفاقیست/
یعنی که حقش بوده باتیری بمیرد/
تا بعدازاین از مادحین سبقت نگیرد/
از بس که دشمن میکند پرونده سازی/
گردیده رسم مادحین شاکی نوازی/
هرکس شکایت برده از آنها به قاضی/
باشیشه ی نوشابه ای گردیده راضی!!!!
مداح دلسوز و رئوف و مهربان است/
این شایعات تازه کار دشمنان است/
دنبال قرطی بازی و بی غیرتی نیست/
معشوقه هم دارد اگر اسمش کتی نیست/
دنبال پول و وعده های قیمتی نیست/
او شیر میدان است و شیر"پاکتی"نیست/
مداح باید چپ نباشد راست باشد/
قلیان برایش هر زمانی خواست باشد/
اصلأ نباید ذره ای گمراهباشد/
مداح باید مثل یک مداحباشد/

بایدخرامان و کمی بی حس بیاید/
باید که با تأخیر در مجلس بیاید/
آنها تمامأ باحیا و باشعورند/
پامنبری هاشان بدنساز و قطورند/
ازآلت لهو و لعب بسیار دورند/
دلخسته ازموسیقی و فسق و فجورند/
غیر از"سلام من به تو یارقدیمی"
از هایده چیزی نمیداندعلیمی/
خود مجری قانون و خود قانون گذارند/
برحفظ ارزشها شدیدأ پافشارند/
دوشکا و آرپی چی و مین وتانک دارند/
دیگر چه میخواهی که مداحان درآرند؟!
بی کلت آنها امنیت آری نداریم!
با بودن مداح دوشواری نداریم/
از او نمیبینی گناهانی خفن را/
بیند به چشم خواهری او مرد و زن را/
مداح میسازد به تنهایی وطن را/
مداح میبرد اضافات بدن را/
تا در وجود مردمان عیبی نماند/
او هرچه بیرون میزند را می براند/
شکرخدا عاری زچشمی هیز هستند/
از شاکیان "روز رستاخیز" هستند/
استاد در هرمبحث و هرچیزهستند/
در ورزش و علم وسیاست نیز هستند/
مثل مدیر تیم پیروزی دقیقند/
چون باحبیب الله کاشانی رفیقند/
جان خودم مداح توییتا ندارد/
قبلأ اگرهم داشته حالا ندارد/
مداح در فرمانیه ویلا ندارد/
ویلا اگر هم داشته ژیلا ندارد/
در پیش وند اسم آن ها هم خدایی/
حاجی عمومأ بهتراست از کربلایی/
اصلأ ندارد خانه یدربند حاجی/
اصلأ نخورده بهر نان سوگند حاجی!!!
دوراست از هرحیله و ترفند حاجی/
آقای فردو پوس! چرا میخند حاجی؟
دیگربه روی بازووان بی عیوبم/
(
سلطان غم مداح) رابایدبکوبم/
مداح جان؛سردار و سرلشکر تویی تو/
بعد از خدایم حافظ کشور تویی تو/
مداح جان ؛"فردین" ما دیگرتویی تو/
محمود کریم آب منگل"قیصر" تویی تو!
روکن تو تیراندازی طوفانی ات را/
چاقوی دسته بابک زنجانی ات را/
حالا به عشق هیئت تو توی سوله/
باید که با اصغرشل ومهران کوتوله/
با تارهای عنکبوت لوله لوله/
سازم لباس مشکی ضدگلوله/
مداح جان؛ تو قهرمان نه! پهلوانی/
پایان - ارداتمند تو: م- کاویانى

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درس وارستگی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۲۱ ق.ظ

شهید محمد مهدی نصیرایی


یک بار شهید مهدی نصیرایی را دیدم که ساعت در دستش نبود. تعجب کردم. ساعتی خریده بود که خیلی به آن علاقه داشت و هیچ وقت از دستش جدا نمی کرد.

گفتم: ساعتت کو؟

گفت: خیلی دوستش داشتم، احساس کردم دارد برایم وابستگی می آورد؛ برای همین درش آوردم و دادم به یکی دیگر.

راوی: آقا رضا دادپور

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عاقبت سستی در نماز

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۳، ۰۳:۰۸ ب.ظ


رسول اکرم (ص) می فرمایند: «کسی که نماز خود را سبک گیرد و در بجا آوردنش سستی نماید خداوند او را به پانزده بلا مبتلا می فرماید:

 شش بلا در دنیا و سه تا در موقع مردنش و سه در قبر و سه در قیامت و هنگامی که از قبرش بیرون می آید:

 اما شش بلای دنیوی 1 خداوند برکت را از عمر و روزیش بر می دارد 2 از صورتش نشانه نیکوکارن را بر می دارد 4 هر کار خیری کند پذیرفته نمی شود و برای آ ن اجری ندارد. 5 دعاش مستجاب نمی شود 6 از دعای نیکوکاران بهره ای ندارد

و سه بلا که هنگام مردنش برای او است 1 آنکه با ذلت خوای می میرد 2 با گرسنگی می میرد 3 با تشنگی، و حالت عطش او طوریست که اگر نهره های دنیا بیاشامد سیراب نمی شود

سه بلایی که در قبر به او می رسد 1 آنکه ملکی در قبر بر او گماشته می شود که او را فشار دهد و زجر نماید دیگر قبرش برایش تنگ می گردد. 3 آنکه قبرش تاریک و در ظلمت است.

و سه بلاء قیامتش 1 آنکه ملکی او را به صورتش می کشاند برای حساب در موقف حساب و مردمان به او می نگرند دیگر آنکه در حسابش سخت گیری می شود 3 آنکه خداوند نظر رحمت باو نمی فرماید و او را پاکیزه نمی کند  برایش عذاب دردناکی است.»

 (کتاب صلوة مستدرک نقل از فلاح السائل سید بن طاووس)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکومت اسلامی و ولایت بر مجاری تناسلی!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۷ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۳۰ ب.ظ


تصویب مجازات حبس برای جراحی وازکتومی و توبکتومی در مجلس شورای اسلامی که به منظور افزایش نرخ باروری و پیشگیری از کاهش رشد جمعیت صورت گرفته بازتاب های متعددی در سطح کشور داشته است.

بسیاری از کارشناسان رسمی وزارت بهداشت و نیز برخی صاحب نظران حتی از جماعت ارزشی، تصویب این طرح را دخالت در حریم خصوصی مردم دانسته و با آن مخالفت کرده اند. در خصوص این مصوبه مجلس محترم سه نکته، قابل تأمل است:

یک- منع جلوگیری از انسداد عامل باروری، ممکن است صرفاً یک مسئله شخصی نباشد. فراموش نکنیم هر رفتار فردی که عوارض اجتماعی به دنبال داشته باشد از حالت شخصی صرف خارج شده و جنبه عمومی نیز پیدا می کند. مثلاً کسی که در خانه خودش سر و صدا می کند و این سر و صدا باعث آزار همسایگان می شود نمی تواند مدعی شود که در چهار دیواری خود اختیار دارد که هر که کار دلش خواست انجام دهد. نوع پوشش افراد نیز یک امر شخصی است؛ اما اگر فرد پا به اجتماع بگذارد و نوع پوشش او با هنجارهای جامعه در تضاد باشد قانون حق دارد که از ادامه رفتار او جلوگیری کند. با این وصف، پیشگیری از باروری با توجه به تأثیری که در منافع جامعه دارد می تواند یک امر اجتماعی نیز تلقی شود.

دو- فرض را بر این بگذاریم که انسداد مجاری باروری، یک امر شخصی است. مسئله این است که حاکم اسلامی بنا بر ضرورتی که تشخیص می دهد و به منظور حفظ منافع اجتماع و یا پیشبرد اهداف شرع، بر امور شخصی افراد جامعه نیز ولایت دارد. در واقع اصل ولایت، به منظور باز کردن گره هایی است که ممکن است از طرق معمولی قابل حل نباشد. ولی فقیه حق دارد که بنا بر تشخیص خود در حفظ منافع جامعه اسلامی، برای ازدیاد نسل، محدودیت قائل شده و یا کنترل رشد جمعیت را ممنوع بداند. مانند ولایتی که فقیه به تشخیص خود در اعلام جهاد و یا صلح با دشمنان داراست. مصوبه نمایندگان مجلس پس از تأیید فقهای شورای نگهبان که مورد تأیید و تفویض ولی فقیه هستند، مشروع و لازم الاتباع خواهد بود. به این نکته باید توجه کرد که اصل ولایت به نوعی در همه نظام های سیاسی جهان امری متداول است. مثلاً رئیس جمهور آمریکا هم حق خود می داند که در اموال خصوصی مردم دخالت کرده و مالیات آنان را کم یا زیاد نماید. و یا با تصرف در جان و حق حیات مردم، سربازان جوان را به جنگ در افغانستان و عراق اعزام کند. اصل ولایت، لازمه اعمال حاکمیت است. فرق ولایت در اسلام با سایر تعابیر از آن در مکاتب دیگر، سپردن تشخیص امور  جامعه به فقیه جامع الشرایطی است که خیر و صلاح مؤمنین را بر مبنای شرع و خرد اعمال می نماید. بنا بر این مخالفان با ولایت فقیه، در حقیقت با اصل ولایت عنادی نداشته و صرفاً با پسوند "فقیه" مشکل دارند.

سه- بحث اصلی این جاست که تصویب چنین قانونی تا چه اندازه می تواند در پیشبرد سیاست های جمعیتی کشور نافذ باشد؟ به نظر می رسد نمایندگان محترم مجلس لااقل از طریق محققان مرکز پژوهش های این نهاد می توانستند آماری کارشناسی شده تهیه و به مردم ارائه دهند که واقعاً چقدر از کاهش نرخ جمعیت در کشور به خاطر انسداد عامل باروری بوده و ممنوعیت آن چه سهمی در رشد جمعیت خواهد داشت؟ از سوی دیگر آیا تولد فرزند ناخواسته در صورت تنگ نظری و بی حوصلگی والدین در تربیت او، نمی تواند تبعات منفی اخلاقی و اجتماعی را به دنبال داشته باشد؟

چرا مجلس محترم به جای شتاب زدگی در ارائه این طرح که احتمالاً مانند طرح نظارت بر نمایندگان مجلس با رویکردی سطحی و به منظور حفظ ژست ولایتمداری صورت گرفته، به دنبال تصویب و اجرای طرح های تشویقی در امر زاد و ولد نبوده است؟ همه ما پیرامون خود کسانی را سراغ داریم که بر اساس باورهای اعتقادی و عاطفی خود از عمق دل و جان علاقه دارند که فرزندان بیشتری داشته باشند؛ اما ترس از هزینه های اقتصادی، مانع از اقدام آنان در این خصوص گردیده است.

به طور مثال دوستی بوسنیایی مقیم ایران را دیده ام که به ازای هر فرزند مبلغی معادل دو میلیون تومان به پول ایران هر ماه از دولت خود دریافت می کند که حتی اگر این مبلغ را به دلار هم محاسبه کنیم باز بیشتر از یارانه ای است که هر ماه با هزار بسم الله، بسم الله گفتن و خواندن أمن یجیب، به حساب نوزادان ایرانی واریز می شود و جالب آن که هنوز بسیاری از حمایت های بیمه ای در خصوص فرزندان سوم به بعد در کشور ما اعمال نمی شود.

همان طور که تحریک نگرش های مادی ملت در تغییر ذائقه آنان و کنترل نسل تأثیرگذار بود، ازدیاد باروری نیز علاوه بر عناصر معنوی و فرهنگ ساز، نیازمند تعریف و تبلیغ مشوّق های مادی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ستاد استقبال از هنرمندان حماسه ساز تشکیل شد

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۶ تیر ۱۳۹۳، ۰۸:۵۸ ق.ظ

عکس-بازیگران-هنرمندان-برزیل-در-جام-جهانی-2014 (3)


سفیران فرهنگی ایران با شلوارک در برزیل!+عکس


به دنبال حضور شکوهمند هنرمندان غیور ایرانی در طول مسابقات جام جهانی فوتبال برزیل که منجر به صعود تیم ملی ایران به مرحله بعد گردید، ستاد مردمی استقبال از این هنرمندان تشکیل شد.

با توجه به اینکه بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران در مصاحبه های خود تأکید کردند که حضور مداوم هنرمندان در کنار آنان و تشویق های مکرری که هنگام برگزاری مسابقات، فضای ورزشگاه ها را به نفع ایران تغییر می داد، نقش اصلی را در صعود تیم کشورمان به مرحله بعدی جام جهانی داشته بسیاری از کارشناسان با حسرت اعلام کردند که ای کاش از تأثیر هنرمندان در ورزش زودتر مطلع شده و با بهره گیری از حضور آنان می توانستند کاری کنند که تیم ملی والیبال ایران هم برای یکبار که شده بتواند تیم هایی مانند ایتالیا و برزیل را شکست دهد. یا شاید با حضور هنرمندان می شد کاری کرد که ایران در رشته هایی مانند کشتی و تکواندو و وزنه برداری و ... هم بتواند صاحب مدال شود.

گفتنی است هنرمندان فداکار ایرانی بنا بر عرق ملی خود بیش از دو هفته با دست کشیدن از کار و زندگی و با هزینه شخصی خود سختی های سفر به جام جهانی در دیار غربت را تقبّل نموده تا در کنار تیم کشورشان باشند. شنیده شده بسیاری از هنرمندان به دلیل گرانی هتل شب ها را در کنار استادیوم های ورزشی خوابیده و برای تغذیه از دکه های فلافل فروشی که توسط آبادانی های مقیم برزیل راه اندازی شده بود استفاده می کردند.

جالب است بدانید تأثیر حضور عزتمندانه هنرمندان با افتخار ایرانی در برزیل تنها در عرصه ورزش نبوده و دستاوردهای فرهنگی نیز برای کشورمان به همراه داشته است.

بسیاری از مردم برزیل که آخرش نتوانستند متوجه شوند که اگر "ابتکار" ایران در استفاده از تصویر یوزپلنگ بر روی پیراهن های تیم ملی با شعار صلح و دوستی صورت گرفته پس تصویر کبوتر و دیگر موجودات بی آزار نشانه چیست؛ اما با دیدن نوع پوشش و رفتار هنرمندان ایرانی در سطح معابر فهمیدند که کشور ایران دارای یک فرهنگ مستقل بوده و هنرمندان آن با حفظ خودباوری فرهنگی و افتخار به آن به هیچ وجه تحت تأثیر سایر فرهنگ ها قرار نمی گیرند.

نکته تاریخی و سرنوشت ساز دیگر اینکه به دنبال آب رفتن لباس های تیم ملی فوتبال ایران که از کیفیت پایین برخوردار بوده و باعث تمسخر ایران در رسانه های کشورهای مختلف و تضعیف روحیه بازیکنان تیم ملی گردید، هنرمندان ایرانی در اقدامی هوشمندانه با پوشیدن انواع شلوارها، پیراهن ها و مانتوهای کوتاه ضمن تقویت روحیه تیم به جهانیان ثابت کردند که ظاهر انسان ملاک نیست و مهم دل آدم است که باید مراقب بود آب نرود.

این مسائل در مجموع باعث شد کسانی که در داخل کشور معتقد به تقسیم ناجوانمردانه هنرمندان به دو طیف ارزشی و غیر ارزشی بودند به اشتباه بزرگ خود پی ببرند.

ستاد استقبال از هنرمندان حماسه ساز به یمن این شفافیت در عرصه فرهنگ و رفع حریم های خودساخته و غیرضروری، در نظر دارد گامی دیگر در عرصه "شفاف" سازی فرهنگی برداشته و به هنرمندان حاضر در برزیل، یک دست شلوارک "بلورین" اهدا نماید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک پیشنهاد برای دادگاه ویژه روحانیت

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۵۷ ق.ظ

آدم نمی داند در هفته قوه قضائیه باید به مسئولان دادگاه ویژه هم تبریک بگوید یا نه؟! از این جهت که قضات دادگاه ویژه هم قاضی هستند و هفته قوه قضائیه مربوط به همه قضات است جای تبریک دارد؛ اما از جهت دیگر، دادگاه ویژه یک نهاد مستقل از قوه قضائیه است و این هفته ربطی به این نهاد ندارد، که با این وصف جای تبریک و گرامی داشت باقی نمی ماند! حالا چه روزی را باید به این عزیزان اختصاص داد و تبریک گفت، بماند برای بعد.

از این شوخی صبحگاهی که بگذریم یک پیشنهاد برای دادگاه ویژه روحانیت به خصوص در قم که به دلیل حضور حداکثری طلاب و روحانیون، طبیعتاً دادگاه ویژه پرمشغله تر از دیگر شعبات کشوری این نهاد است، دارم.

هدف از تشکیل دادگاه ویژه، حفظ شأن و کرامت روحانیون و تحصیل کردگان حوزوی است. این حفظ شأن و کرامت در دو رویکرد قابل تطبیق است.

یکی مربوط می شود به برخورد جدی، متمرکز و تخصصی با تخلفات احتمالی تعدادی از روحانیون به خصوص روحانی نماهایی که تیشه به ریشه اسلام می زنند. فراموش نکنیم که جایگاه حساس روحانیت در جامعه به گونه ای است که انحراف و فساد احتمالی در این قشر – ولو به تعداد کم – می تواند ضرباتی جبران ناپذیر در باور و اعتقادات مردم ایجاد کند.

رویکرد دوم جداسازی روال قضایی رسیدگی به پرونده های اتهامی روحانیون از محافل عمومی است. توضیح این نکته ضروری است که هر محاکمه ای لزوماً به محکومیت ختم نمی شود. یا اینکه بعضی دعاوی به رغم طرح در محاکم و ضرورت رسیدگی به آن، بسیار جزیی و کم اهمیت هستند. از طرف دیگر تردد این بخش از روحانیون متهم آنهم با تشریفات قضایی و امنیتی در راهروهای پرازدحام دادگاه ها ضمن خدشه بر آبروی این افراد که به طور معمول چهره هایی شناخته شده در شهر خود هستند، تبعاتی منفی در نگاه مردم نسبت به مروّجان دین ایجاد می کند، در حالی که واقعاً ممکن است پرونده مطروحه به هیچ محکومیتی ختم نشود.

با پذیرش رویکرد بایسته ای که اصل تشکیل دادگاه ویژه روحانیت را اجتناب ناپذیر می نماید به مسئولان این نهاد پیشنهاد می شود  زندان طلاب و روحانیون را نیز از سایر زندان ها جدا نمایند.

اگر چه در زندان ها ممکن است بندی به عنوان ویژه روحانیت وجود داشته باشد ولی به هر حال مراحل ورود و خروج و تردد داخل زندان، یک مسئله مشترک و عمومی است. از سوی دیگر بسیاری از روحانیون زندانی لزوماً افرادی فاسد و تبهکار نیستند. به طور مثال ظاهراً هم اکنون که حدود سی زندانی از قشر روحانی در بند ویژه زندان قم در حبس هستند به جز دو سه نفر بقیه به دلیل بدهکاری و اختلافات مالی یا دعاوی شخصی و خانوادگی و گاه عدم توانایی در اثبات بی گناهی، محکوم شده اند. البته پرونده تعدادی از این متهمان هم هنوز منجر به صدور حکم محکومیت یا برائت نشده است. بسیاری از این روحانیون در زندان نیز به حفظ آداب شرعی ملتزم بوده و از انجام مستحباتی مانند نماز شب غفلت نمی ورزند. بسیاری از این روحانیون بعد از آزادی به فعالیت های دینی خود در جامعه ادامه خواهند داد که این مسئله اهمیت توجه به شخصیت آنان را برجسته می سازد.

این موضوع در حالی است که صرف ورود یک روحانی به زندان ممکن است هر نوع گمانه زنی بدبینانه را نسبت به او در ذهن ناظران ایجاد کند.

به نظر می رسد با توجه به فضای زندان ها حفظ کرامت این قشر اقتضا می کند مکان مستقلی برای نگهداری از روحانیون زندانی مانند زیر زمین دادگاه ویژه روحانیت قم یا هر نقطه مناسب دیگری در نظر گرفته شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جنبش سبز به داعش پیوست!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۰ ق.ظ


به نقل از میدان ۷۲، یکی از کاربران شبکه های اجتماعی نوشت:
یکی از ماموران امنیتی زخمی شده بود و روی زمین افتاده بود. عده ای که صورتهاشان را بسته بودند رفتند و بر بدن نیمه جان او بنزین ریخته و آتشش زدند. من رفتم و بدن در حال سوختن او را از وسط جمعیت به کنار کشیدم و لباس هلآال احمر خودم را بر تنش انداختم. به یکباره جمعیت به سوی من حمله ور شدند و با عمود آهنین به سرم کوبیدند. سه نقطه از سرم شکست، بینایی ام را تقریبا از دست دادم. در همان وسط خیابان چند نفر دست و پایم را گرفتند، یکی شان با درفش به زیر ناخن های پایم می انداخت و ناخن های پایم را یکی یکی کشیدند… مرا به خانه ای بردند و در آن جا شکنجه ام کردند و در نهایت وقتی تصور کردند که جان داده ام، جنازه ام را در خیابان انداختند و رفتند

وقتی تصاویر من از تلویزیون پخش شد، حتی مادرم هم مرا نشناخته بود و از تن صدا حدس زده بود که من پسرش هستم و به این ترتیب بود که بعد از چند روز بی خبری از من، خانواده ام توانستند ردی پیدا کنند و سراغم بیایند

این ها که خواندید، هیچ ربطی به داعش و وقایع کنونی عراق ندارند! خاطراتی است که براساس خاطرات شهید ستاری و خانواده اش بازنویسی کرده ام.

شهید ستاری را در عاشورای ۸۸، همین فتنه گران آزادی خواه و دموکرات در وسط خیابان های تهران به فجیع ترین شکل شکنجه کردند و او در نهایت در زمستان گذشته به شهادت رسید

برای تاریخ نوشتم تا روزی قضاوت کند که مزدورهای امریکا درایران و عراق و سوریه و هر جای دیگر دنیا رفتار مشابهی انجام میدهند و فقط این رسانه های دنیا هستند که اسم یکی را داعش می گذارند و دیگری را جنبش سبز و از هر کدام مطابق میل کدخدا تصویر ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک آیت الله در روز عاشورا چه حالی دارد؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۲۴ ق.ظ


من عادت ندارم به خاطر کبر سن یا جایگاه سیاسی و اجتماعی و ... یک روحانی به او آیت الله بگویم. فکر می کنم خیلی از بزرگان ما هم – اگر به نامه ها و اطلاعیه هایی که برای تبریک و تسلیت صادر می کنند دقت کنیم – به راحتی این تعبیر را به کار نمی برند.

استاد بزرگوار ما گاه به کنایه می گفت: کسی که می گوید آیت الله است دعا کند باران ببارد!

ایشان می خواست با این طعنه ثابت کند که مقام آیت اللهی به صرف جایگاه علمی و رسیدن به اجتهاد نیست و نیازمند روحیه معنوی و حال و هوای عرفانی فرد نیز هست.

من در مورد شخص هاشمی رفسنجانی از به کار بردن واژه آیت الله ابا دارم. چرا که نه مقام علمی ایشان حتی در حد یک تدریس معمولی و یا انتشار جزوه فقهی ثابت شده است و نه از نظر معنوی می توان جایگاهی برای وی برشمرد. من ترجیح می دهم آن کودک خردسالی باشم که شهامت نشان می دهد و وسط جمع، فریاد می زند: ایهاالناس! پادشاه لخت است!!

این روزها انتشار بخشی از خاطرات خودنوشت این آیت الله رسانه ای باعث تعجب بسیاری از مطلعین شده است.

شما اگر به زندگی نامه همه علما نگاه کنید خواهید دید که در ایام محرم و به خصوص روزهای تاسوعا و عاشورا رنگ به رخسار نداشته و مانند انسانی مصیبت زده و داغدار، گاه عمامه از سر درآورده و به سوگواری می پردازند. از این دست حکایت ها تا لتان بخواهد در تاریخ ثبت شده و شاید خودتان هم مواردی اینچنین تأثیرگذار را از نزدیک مشاهده کرده باشید.

اصلاً علما را بی خیال شوید! مردم عادی کوچه و بازار در روزهای تاسوعا و عاشورا چه حال و هوایی دارند؟ آیا دلبستگی های یک طلبه به نمادهای مذهبی نباید لااقل در سطح مردم عادی کشورش باشد و دستکم عصر تاسوعا را به تفریح نگذراند؟

یک نکته دیگر را هم لابد در خاطرات ایشان توجه کرده اید و آن هم چیزی نیست جز فرار او از تهران در زمانی که شایعه زلزله به گوش می رسید! یادتان هست موقع بمباران و موشک باران تهران که بالاترین هدف آن حمله به جماران بود چقدر به ایشان اصرار می کردند به پناهگاه برود؟ اما امام از خانه اش تکان نخورد و می گفت من هم مانند همه مردم؛ مگر اینها جای امنی دارند بروند که من هم به فکر پناهگاه برای خودم باشم؟

یک شنبه 30 خرداد1370 روز تاسوعا:

" ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﭼﯿﻨﯽ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ که ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﻟﺰلهﺍﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ۶٫۸ ﺭﯾﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ. ﺁﻣﺪﻥ ما ﺑﻪ ﻟﺘﯿﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ. ﮔﺮﭼﻪ ﺧﻮﺩم ﺍﺻﻼ ﻗﺒﻮل ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﭽﻪ ها ﺁﻣﺪﻡ. ﺑﺎ ﻫﻠﯽ ﮐﻮﭘﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﺪ ﻟﺘﯿﺎن ﺁﻣﺪﯾﻢ. ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﻋﺼﺮ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﭽﻪ ها ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺳﮑﯽ رﻭﯼ ﺁﺏ ﯾﺎﺩﺑﮕﯿﺮﻡ. ﮐﻤﯽ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻗﺎﯾﻖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻡ ؛ ﺑﺪﻧﻢ ﺁﻣﺎﺩگی ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﻭﺭﺯﺷﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﮔﺮﭼﻪ ﺁﺳﺎﻥ ﺍست. "

و روز عاشورای این آیت الله! اینگونه گذشت:

" ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺍﺳﺖ. ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺸﺖ ﻭ ﻧﯿﻢ ﺻﺒﺢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ. ﺭﻭﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ «ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ» ﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ «ﻟﺘﯿﺎﻥ» ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ، ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻡ. ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻏﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ. "

دعا کنیم خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مدیریت زمان و مدیریت زمانه!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۱۱:۴۹ ق.ظ

حاکم باید زمان شناس باشد. حسن تدبیر، اقتضا می کند که مدیر و حاکم اسلامی از شرایط زمانی که در آن به سر می برد آگاه بوده و بتواند با در نظر گرفتن همه جوانب امر و بازخورد و آسیب هایی که ممکن است در انجام سیاست های خود با آن مواجه شود به اتخاذ تصمیم درست، روی آورد

هر دوره از روزگار، شرایط و پیچیدگی های خاص خودش را دارد. برای همین تدبیر در نحوه مواجهه با این پیچیدگی ها نیازمند تسلط کامل بر شرایط عصر خود است. از همین رو است که می بینیم ائمه اطهار علیهم السلام که هر یک در روزگاری خاص و با شرایط جدیدی مواجه بودند در تقویت جبهه دین  و بر پا نگاه داشتن خیمه اسلام از روش و شیوه متنوع و گاه متفاوت با یکدیگر بهره می گرفتند

نکته ای که در رابطه با نقش زمان در مناسبات اجتماعی و سیاسی باید مدّنظر قرار داد این است که تغییر در زمان و شرایط روزگار، محصول نوگرایی و تنوع طلبی انسان هاست. زمان، عنصر مستقل از جوامع نیست که بتواند خود به خود و بدون تأثیرپذیری از افراد بشر، دچار دگرگونی بشود. در این بین باید توجه داشت که تغییر در ذائقه ملت ها، به عوامل متعددی بستگی دارد که بی تردید مهم ترین آنها نوع سیاستگذاری سلاطین و ملوک است. مردم اغلب دین و مسلک خویش را در الگو برداری از حاکمان خود کسب می کنند. اطلاع از این مهم، می تواند حاکم خردمند و دوراندیش را بر آن دارد تا پایه گذار سیاستی شود که در بلند مدت منجر به تغییر ذائقه ملت در راستای گرایش بیشتر به سبک زندگی دینی و پرهیز از خودباختگی و دنیازدگی بشود.

برنامه های راهبردی یک حاکم اسلامی با تدبیر، بی شک می تواند جوامع اسلامی را از حالت انفعال خارج ساخته و مناسبات عالم را در جهت شکل گیری تمدن بزرگ اسلامی تحت تأثیر قرار بدهد.

 

ـ اذا تغیرت نیة السّلطان تغیر الزّمان. هنگامى که اندیشه پادشاه دگرگون شود اوضاع زمان نیز دگرگون گردد.

علی علیه السلام

تمدن اسلامی، فرآیندی دور از دسترس نیست. اهتمام متولیان امور حکومت و دولتمردان و سیاستگذاران به این راهبرد سازنده، تحقق آن را ممکن و نزدیک می سازد.

با توجه به تأکیدهای مکرر رهبر فرزانه و دوراندیش انقلاب بر لزوم حرکت در مسیر ایجاد تمدن بزرگ و تاریخ ساز اسلامی باید دید آیا سیاست ها و خط و مشی های سایر مسئولان تأثیرگذار، از اعتقاد و التزام آنان به این چشم انداز مهم حکایت دارد یا خیر.

به نظر می رسد لازم است رسانه های جبهه انقلاب اسلامی با پرداخت بیشتر به این مسأله اهمیت این امر و جایگاه سرنوشت ساز مسئولان جمهوری اسلامی را در جهت دهی صحیح به تحولات تاریخ به آنان گوشزد نمایند


 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پرسشی درباره جشنواره فجر که بی جواب ماند

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۰۸ ب.ظ


جهانگیر جهانگیری را نمی توان لزوماً یک کارگردان ارزشی نامید اما قطعاً در شمار روشنفکران این عرصه هم به حساب نمی آید.

جهانگیری را نمی توان صاحب سبک در سینما دانست. او یک کارگردان معمولی بود که عمرش را در این راه نهاد؛ و نه برای جشنواره های خارجی که تنها برای دلش و با نیم نگاهی به گیشه در سینما به فعالیت می پرداخت. او هم از آن دست هنرمندان قبل از انقلاب بود که با پیروزی و استقرار جمهوری اسلامی به مردمش پشت نکرد و چرخ صنعت سینما را برای کشورش چرخاند.

جهانگیری در دهه نخست دی ماه نود و دو به رحمت خدا رفت. یعنی حدود چهل روز قبل از آغاز رسمی جشنواره فیلم فجر.

شاید یکی از ایرادهای مطرح نسبت به مدیریت این نوع جشنواره ها که به طور معمول از سوی محافل ارزشی عنوان می شود کمرنگ بودن جایگاه دین و احکام اسلامی است. البته مسئولان جشنواره هم به طور معمول پشت سر این ایده غیر اسلامی سنگر می گیرند که ما هنر را برای هنر می خواهیم و دنبال قید و بند ها و خط و خطوط ( باورهای دینی و اصول اعتقادی ) نیستیم. سینما، سینماست و ...

من در طول برنامه های افتتاحیه و اختتامیه جشنواره فیلم فجر و نه بعد از آن حتی یک جمله هم در گرامیداشت یاد مرحوم جهانگیری نشنیدم. جالب است که یاد هنرمندان فراری و ضدانقلاب در لا به لای جشنواره به چشم می خورد، اما اثری از نام و یاد آن مرحوم وجود نداشت. یعنی واقعاً کارگردانی که ساخت آثاری چون بدل، مزدوران، افراطی ها، رابطه پنهانی، رانده شده، تبعیدی ها، مزدوران، مرگ گرگها، عصیانگران، سرنوشت سازان، طغیان، مجازات، چشمک، بی همتا، یاغی، کنسرت روی آب و ... را در کارنامه خود دارد – که به معنای ارتباط بخش اعظمی از  بدنه سینما با اوست – حتی چهل روز پس از درگذشتش هم ارزش یک ادای احترام مختصر را نداشت؟!

متأسفانه مدعیان شعار پوچ هنر برای هنر و سینما، سینماست، تا زمانی به این شعار خود وفادار می مانند که بخواهند زیاده خواهی ها و بی قید و بندی شان را توجیه نمایند. اگر واقعاً کسی به این شعار اعتقاد داشت از باب احترام به سینما باید یادی از آن مرحوم به میان می آورد. دردمندانه باید اذعان کرد که نام جهانگیر جهانگیری از آن جهت که کاربرد اپوزیسیونی نداشت نتوانست جای پایی هم در محافل روشنفکر نمای عرصه سینما به خود اختصاص دهد. نکته دیگر این که ثابت شد مدعیان روشنفکری در سینما نه تنها به چهارچوب های ارزشی و هنجارهای اجتماعی تقیدی ندارند بلکه حتی به شعارهای شیک و پر زرق و برق خودشان هم تعهدی نشان نمی دهند. به عبارت دیگر این جماعت را باید از اساس انسان هایی بی تعهد دانست. با این وصف، تعریف هنر متعهد و مرز بین هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بیشتر نمایان می شود.

مسئله دیگر بر می گردد به کارکرد خانه سینما که با هزاران بوق و کرنا مدعی دفاع از حقوق صنفی فعالان این عرصه بوده است. به راستی چرا متولیان خانه سینما که جلب رضایت و تهیه خوراک تبلیغاتی برای همفکران رسانه ای خود در غرب را از نان شب واجب تر می دانند لااقل با انگیزه صنفی هم که شده قدمی برای یادبود این همکار دیرین خود برنداشته اند؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

امام عصر (عج) تا هزار سال بعد ظهور نمی کند!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۳۹ ب.ظ


تمام هستی ما فدای یک لحظه نزدیک تر شدن ظهور حضرت. خدا کند توفیق یارمان باشد و زمان ظهور را درک کنیم؛ اما آمدیم و توفیق یارمان نبود و زمان ظهور حضرت را درک نکردیم ...

من دست همه این بخش از علمای بزرگوار که با بروز هر اتفاقی، شواهد ظهور را یکی پس از دیگری ردیف می کنند و مژده فرج را سر می دهند با افتخار می بوسم. اما آمدیم و این بار هم حدس این بزرگواران غلط از آب در آمد. آمدیم و داعش، لشکر سفیانی نبود.

مگر چند سال پیش برخی بزرگان نگفتند که بروز بیماری سارس و سیاه زخم از شواهدی است که نزدیکی ظهور را نشان می دهد؟ مگر آن روحانی عزیز نگفت که سال 1425 قمری سال ظهور خواهد بود؟ مگر بزرگوار دیگری در سال 82 نگفت که دو سال دیگر ظهور را درک خواهید کرد ...؟

یک نفر بلند شود و فهرستی از اینگونه پیش گویی ها تهیه کند. زمان علامه مجلسی از این مصادیق را کم ردیف نکردند و قول ظهور را در جامعه فریاد نزدند؟ آخرش چه شد؟

من ریشه همه این وعده و وعیدها را می گذارم به حساب خوش بینی و دل صاف گویندگانش. البته بعضی ها هم شاید از تحمل فشارها خسته شده اند؛ بعضی ها هم می خواهند بی خیالی و یکجا نشینی خودشان را توجیه کنند و ...

آیا حواسمان به عوارض این نوع وعده ها هست؟ آیا می دانیم چه تعداد از مردم عادی جامعه به خاطر اعتمادی که به ما دارند دلشان را به این حرفها خوش می کنند و بعد که عدم تحقق وعده هایمان را می بینند ممکن است که از اساس – نعوذ بالله- منکر اصل مسئله غیبت و ظهور بشوند؟ از آن طرف امید زیادی به ظهور، زمینه را برای شیادهای فرصت طلب مهیا می سازد تا نزد عده ای  ساده لوح، وجهه ای کسب کرده و نان و روغنی به سفره خود بیفزایند. می دانید من در همین چند سال اخیر با چند امام زمان و نایب خاص ایشان دیدار و گفتگو داشته ام؟! از یکی شان هم سمت امامت جمعه قم را کسب کردم!!

الغرض؛ اگر آقا ظهور کرد ما نوکرش هم هستیم و انشاءالله فدایی راه و قدمش خواهیم بود؛ اما اگر امام زمان (عج) در زمان ما ظهور نکرد آیا دین خدا ناقص مانده و ما بلاتکلیف هستیم؟

به لطف حق، دین خدا کامل است و وظایف همه ما روشن و واضح، پس دلیلی برای رخوت و سستی و یکجا نشینی نداریم.

من خودم را نایب امام زمان می دانم! چطور انسان می تواند خلیفة الله باشد اما نمی تواند جانشین امام خودش بشود؟ البته این ادعا را درباره خودم به مزاح طرح کردم ولی واقع امر این است که هر کس رنگ و بوی امام زمانی به خود بگیرد و با رفتار و گفتارش محبت مردم را به امام عصر و اسلام جلب کند می تواند در حلقه مریدان واقعی حضرت شمرده شود.

این روزها به خاطر اوضاع عراق، دوباره بحث نزدیکی ظهور در جامعه مطرح شده است. خوب است به جای آن که دلمان را به این حرفها خوش کنیم خودمان را شبیه منتظر واقعی دربیاوریم. کسی که می خواهد سوار یک اتوبوس بشود اول لباس بیرون را به تن می کند. از خانه بیرون می زند، راهش را مشخص می کند، ایستگاه مورد نظرش را انتخاب می کند، آن وقت که سر جایش قرار گرفت می تواند ادعا کند که من منتظر اتوبوس هستم.

راستش ما یک روز عمر خود را هم که تجزیه و تحلیل کنیم معلوم نیست چقدرش را شبیه به یک منتظر واقعی سپری کرده ایم. ظهور را نمی شود از روی ماجراجویی یا راحت طلبی، انتظار کشید. برای ظهور باید برخواست و بی ادعا، رسم مسلمانی را آموخت. هر وقت در عمل مسلمان شدیم و آداب دین را آموختیم آن وقت ادعا کنیم که منتظریم و برای ظهور حضرت آماده شده ایم. من امضا می دهم ظهور، هزار سال به تعویق افتاده! حالا مواظب باشیم دین خدا غریب نماند. استادی داشتیم که می گفت مظلوم تر از حسین علیه السلام، خدای حسین است! تفسیرش پای خودتان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با این تحلیل هم آشنا شوید

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۱۱ ق.ظ

اوباما و خاورمیانه جدید


حجت الاسلام مسعود شفیعی کیا در وبلاگ خود نوشت:

آیا « روحانی » بر خلاف امر رهبری بر طبل جنگ با «داعش» می کوبد؟!/

اگر چه مذاکرات دولت جدید ایران با آمریکا فقط هسته ای مطرح شده است ولی واقعیّت نشان  می دهد که آمریکا در این دور مذاکرات فرسایشی فراتر از هسته ای را دنبال می کند و تاکنون از آن برای جبران شکست های راهبردیش در زمان « دکتر احمدی نزاد » بالاترین بهره را برده است  و با وجود برخی از چراغ سبزهای دولت جدید در «مذاکرات سرّی» ، شاهد تغییرات اساسی راهبردی واشنگتن و گام های بلند آمریکایی ها به زعم خود برای ایجاد خاورمیانه جدید هستیم .

چرا دولت 11 از سفر اخیر ترکیه برای مقابله با تکفیری ها استفاده نکرد ؟!

 سفر دولت یازدهم به ترکیه هم زمان با اشغال «موصل» توسط داعشِ مورد حمایت ترکیه می توانست با فشار دولت ایران بازدارنده ی خوبی مقابل تکفیری ها باشد ولی از طرف دولت که چندین قرارداد کلان اقتصادی محرمانه با دولت ترکیه داشت در این زمینه تلاشی مشاهده نشد.

ترکیه که با ترابری هوایی پلی برای انتقال جنگجویان داعش به سوریه ایجاد کرده بود و به اقرار دولتمردانش در زایش آن و فربه شدن آن به این حد نقش اساسی داشته ، چرا نباید پاسخگوی نا امن کردن مرزهای استراتژیک کشورمان باشد ؟!

سی ان ان ترک : « سخنگوی وزارت خارجه ی ترکیه : داعش برای حذف اسد از عرصه ی سیاسی ساخته شد ! » ( 93/3/21)

به نوشته ی روزنامه « جمهوریّت » ترکیه :

« دولت ترکیه قانونی را برای مداوای مجروحین داعش در خاک ترکیه ، تصویب کرد ! / مخالفان دولت اسنادی ارائه داده اند که اسلحه های در دست داعش توسط اردوغان داده شده است . »

( 93/3/24 )

این در صورتی است که رهبری معظم انقلاب اسلامی در دیدار امیر کویت در تهران به کویت هشدار داد که کمک کشورها به تروریست ها دامن خود آن کشورها را می گیرد و از این دیدار برای گوشزد به پشتیبانان تروریست حُسن استفاده را کرد ، چرا که بنابر گزارش « واشنگتن پست » : « کویت یکی از منابع اصلی مالی تروریست های القاعده در سوریه ( و عراق ) است . » ( 93/2/7 )

ولی در کنار بی توجهی به پدیدآورندگان داعش که آمریکا در رأس آن است زمزمه بازی در زمینی که آمریکا طراح آن بوده شنیده می شود .

رهبری عزیز انقلاب اسلامی با تیز بینی خود در سالروز ارتحال امام راحل گفتند :

« در شناخت دشمن اشتباه نکنیم ، تکفیری ها دشمن فرعی هستند ، دشمن اصلی کسی است که تکفیری ها را تحریک می کند ، به آنها پول وسلاح و انگیزه می دهد . » ( 93/3/14 )

شاید این کلام رهبری را بتوان در واکنش سخن چند روز قبل جناب روحانی در جمع عده ای از مهمانان خارجی ارزیابی کرد که گفت :

« ایران می تواند رهبری مبارزه  با تکفیری ها را به عهده بگیرد . »

از اشارات و تصریحات جناب روحانی به این راهبرد مغایر با هدفگزاری رهبری می توان حدس های فراوانی زد .

وی در جشن دولتی اولین سال ریاست جمهوریش گفت :

« ما به عنوان دولت جمهوری اسلامی ایران این خشونت ها و ترورها را تحمل نخواهیم کرد و به نوبه خود همانطوری که در سازمان ملل اعلام کردیم ما با خشونت و افراط و تروریسم در منطقه و جهان می جنگیم و مبارزه می کنیم . »

( همایش دولتی سالگرد ریاست روحانی - 93/3/22 )

این لحن جنگجویانه ی کسی است که دولتش را خاموش کننده جنگ در منطقه دانسته است و در ابتدای دولتش در مقابل سؤال خبرنگاران که از چگونگی کمک ایران به دولت و ملّت مظلوم سوریه سوال شده بود فقط به قول دادن دارو و تجهیزات پزشکی اکتفا می کرد و در آن زمان حرفی از جنگ با داعش جنایتکار در سوریه نبود ،  ولی حال چگونه شده است وی بر طبل جنگ با داعش می کوبد و ایران را برخلاف نظر رهبری ، « رهبر مبارزات با تکفیری ها » یی که هم مرز ما شده اند ، می داند ؟!

ارتباط گیری با آمریکای داعش پرور و همگرایی با عربستان و ترکیه حامی منطقه ای داعش در کنار تحریک داعش بر علیه ایران و دنبال کردن جنگ نیابتی چه معنایی می تواند داشته باشد ؟!

بزرگنمایی هدفمند نسبت به حضور سپاه قدس و فرمانده ی آن در عراق توسط رسانه های بیگانه ، و دروغ آنها مبنی حضور ایران در جنگ با داعش نشان می دهد زمین بازی ای که آمریکا طراحی کرده است یکی ازخروجی هایش درگیر کردن ایران در جنگ با تکفیری هاست .

آیا با در آستانه ی شکست قرار گرفتن مذاکرات هسته ای ، مذاکره کنندگان به هر بهایی حتّی بازی در زمین خطرناک آمریکا و درگیر کردن ایران به جنگ با تفاله های شیطان بزرگ به دنبال جلب نظر آمریکایی های شیطان صفت هستند ؟!

جناب روحانی در نشست خبری خود در 24 خرداد 93 گفت :

« آمریکا هم در این زمینه هنوز اقدامی نکرده است. هرگاه آمریکا علیه داعش اقدامی کرد، می‌شود درباره همکاری با این کشور فکر کرد. »

 (نشست خبری روحانی – 93/3/24 )

داعش مولود اعتماد عراق به آمریکا :

 پیشروی گروهک چندهزار نفره ی « داعش » در  کشور عراق که با حدود 200 هزار نیروی نظامی از ارتش های قدرتمند منطقه به شمار می رود بیش از هر چیزی در اعتماد نخبگان عراقی به آمریکا ریشه داشته است .

نوع اعتماد دولت و احزاب حاکم عراق به آمریکا پس از سقوط صدام و پیامدهای آنرا در چند بخش می توان مورد توجه بیشتری قرار داد :

1 – سازماندهی ارتش توسط نیروهای اشغالگر آمریکایی : محرز است که اشغالگرانی که برای فرار از هزینه ی جنگ در کشورِ هدف ارتشی را سازماندهی می کنند به دنبال جایگزینی نیروهای بومی به جای خود هستند تا مقاصد نواستعماری خود را پیاده کنند ، که در این مرحله آمریکایی ها چند اقدام کردند :

الف– در جهت راهبرد تقسیم عراق به سه کشور ، گزینش نیروها و فرماندهان بومی در سه منطقه ی عمده ی سنی نشین و کردنشین و شیعه نشین به گونه ای انجام شده که جدایی طلبی ارتش از مرکز تهدیدی همیشگی باشد . چنانچه پیوستن برخی از فرماندهان و بدنه ی ارتش به داعش در موصل را شاهد بودیم .

ب- با عفو فرماندهان ارتش بعث و گارد ریاست جمهوری و به کارگیری آنان در رأس ارتش به عنوان پاداش همراهی آنان با نمایش اشغال عراق ، تقابل حداقل بخش مهمی از ارتش با دولت عراق را نهادینه کردند .

ج – سازمان ارتش عراق که توسط آمریکا بسته شده است ساختارش به گونه ای است که مغز این سازمان به عنوان اتاق جنگ و سازوکار اطلاعاتی آن مستقل نباشد و همواره مستشاران نظامی و امنیّتی که طبق توافقنامه امنیّتی در عراق باقی مانده اند عهده دار بخش نرم افزاری این ارتش باشند که حمله داعش دست پرورده ی غرب به شهرهای عراق در غفلت فرماندهی ارتش ، دلیل این عدم استقلال اطلاعاتی ارتش است و این یورش حتّی بهانه ای برای تحکیم این بخش نرم افزاری آمریکایی ها شده است ، بنابر این مرجعیت و دولت عراق شایسته است اکنون با به کار گیری هزاران جوان شهادت طلب که در میدان حاضرند و با کمک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ساختار ارتش را به نفع ملّت عراق تغییرات اساسی دهند و فقط به بسیج  احساسی مردم با فتوای مرجعیّت دلخوش نباشند ، بلکه برای ثبات عراق تحول اساسی در بخش نرم افزاری و مدیریّت ارتش را دنبال کنند تا دیگر چنین شبه کودتاهایی تکرار نشود .  

2- بر اساس توافق « امنیّتی » آمریکا با عراق که دولت عراق آنرا امضا کرده است همواره آمریکا علاوه بر چندین هزار نیروی اطلاعاتی و امنیّتی مستقر در عراق این حق را برای خود محفوظ نگهداشته است که در مواقع ناامنی عراق _ حتّی نا امنی ساختگی _ حضور نظامی آشکار در این کشور داشته باشد ، که همین نیز منجر به نفوذ نیروهای زبده ی آمریکایی در عراق و شکل دهی ارتش سرّی داعش توسط آنان شده که علاوه بر اهرم فشار بر دولت عراق به پشتیبان براندازان اسد نیز تبدیل شدند و همیشه  فرصت دخالت نظامی بیگانگان را به این کشور ایجاد می کنند

3- زایش داعش هم زمان با اشغال عراق بوده است که با پیوستن آنان به القاعده شکل گرفت و در فتنه ی سوریه سازمان گسترده تری گرفتند ، ولی نقش آمریکا در شکل گیری و گسترش داعش همراه با متحدانش مانند ترکیه و عربستان قابل چشم پوشی نیست ، اگرچه نعل واروی آمریکا در کمک به عراق برای سرکوب داعش شاید افکار را به این اشتباه بیاندازد که داعش نیرویی خود سر و مستقل از آمریکاست .

«داعش »تحت مدیریت « مهار وکنترل » کاخ سفید :

ولی روش کاخ سفید در برخورد با داعش منبعث از راهبرد« مهار و کنترل »* است همانگونه که با شکل دهی « القاعده » و « طالبان » و نفوذ عناصر زبده ی اطلاعاتی در سطح فرماندهی آنان ابتدا به تسلط طالبان بر افغانستان پرداخت و سپس سرکوب آنان را که بی جا قدرتمند نشان داده شده بودند را برگ برنده حضور چندین ساله ی خود در منطقه قرار داد و حال نیز شیطان بزرگ بر آن است از داعش همین استفاده را بکند تا بخش بزرگی از کشور بزرگ عراق که در انتخابات اخیر پایه های قدرتش مستحکم تر شد را با تکیه بر کینه ی توهم آلود کشورهای ترکیه و عربستان به « هلال شیعی »  به بخشی از سوریه که درگیری ها اکنون در آن بالا گرفته ملحق کرده تا کشور « دولت اسلامی شام و عراق » را درست کنند و بدیهی است رفتارهای جاهلانه و تجاوزگر ایانه داعش حتّی ترکیه و دیگر متحدان بی عقل آمریکا و مجامع جهانی را برای حمله به این کشور جدید مجاب می کند و با لشگر کشی چند ملیّتی ها به این سرزمین جعلی ، نقشه ی خاورمیانه به نفع غرب و صهیونیست ها  تغییرات اساسی خواهد کرد .

آمریکا با تجربه ی شکست در سوریه حال نقش پلیس خوب را در عراق می خواهد بازی کند و با حمایت از دولت عراق و برخی از ظاهر سازی ها بر آن است که اذهان را از سابقه ی فاجعه بارش در سوریه در حمایت از تروریست ها که داعش هم یکی اژ آنان است پاک کند .

  این تغییر رویکرد را می توان در سفر چند ساعته ی « اوباما » در ماه های اخیر به عربستان هم زمان با برکناری « بندر بن سلطان » و جابه جایی مهره های عربستان به عنوان حامی اصلی و ستاد فرماندهی داعش مشاهده کرد که اکنون با وجود نزدیکی دولت جدید ایران به حلقه ی ترکیه و عربستان بازی جدید راحت تر شکل گرفته است .

پیش بینی تحرک داعش توسط دکتر احمدی نژاد/

دسیسه ی غرب و منافقات امّت برای درگیر کردن ایران با داعش :

نا گفته نماند که سال گذشته در بحبوحه ی نبرد مستکبران و منافقان امّت در سوریه که بسیاری به ماندگاری دولت اسد با تردید می نگریستند ، دکتر احمدی نزاد پیش بینی جالبی داشت و دولت اسد را در مقابله با آنان توانمند می دانست ولی نسبت به بحران در عراق هشدار می داد که این گویای تیزبینی ایشان می باشد.

فراموش نشود که تکرار حذف هزارن جوان انقلابی در جنگ تحمیلی خوشایند شیطان بزرگ است که با ملتهب کردن فضای تهدید داعش علیه ایران آنرا دنبال می کند ، و تهییج احساسات جوانان مذهبی از تریبون های دولتی و یا پیامک های مشکوک و رفتارهای احساساتی برای جنگ با داعش بر خلاف نظر رهبری که دشمن اصلی را تکفیری ها نمی دانند ، مواردی است که نباید به سادگی از آنها گذشت ، اگرچه رهبری به تکفیری ها گوشزد کردند که در صورت درگیری ضربه ی سختی خواهند خورد ولی مقابله با داعش عراق و دفاع از عتبات با وجود اعزام میلیونی جوانان کشور جوان عراق این واجب کفایی را از گردن ما فعلاً ساقط کرده و ما باید مراقب دیگر مزدوران شیطان بزرگ در داخل کشور خودمان باشیم و در اینگونه موارد از رهبری جلو نزنیم ، چراکه به نظر می رسد جریانی که در دهه هفتاد و در ماجرای یورش آمریکا به عراق ، صدام را خالد بن ولید می خواندند و به رهبری فشار می آوردند تا ایران به صدام کمک کنند ، حال نیز به دنبال جنگ نیابتی از طرف آمریکا با دست پروردگان آمریکا هستند تا تکفیری ها را مانند صدام به جنگ نیابتی دشمنان اصلی با ما برانگیزانند .

 


* « مهار و کنترل » راهبردی است که با سازماندهی نیروهای بعضاً غیر کنش گر و مهار قدرت و مدیریت آنان با نفوذ عناصر زبده ی اطلاعاتی امنیّتی در رده ی فرماندهی ایشان انجام می دهند.

مسعود شفیعی کیا

93/3/25

شعبان المعظم 1435

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پر پرواز

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۴۸ ق.ظ


سن که می رود بالا شرایط خاص خودش را به همراه دارد. آدم بدش نمی آید یکجا نشین بشود. به خصوص اگر اعتبار و جایگاهی هم داشته باشد. حالا فرض کن سردار سپاه باشی و بعد به خاطر حسن مدیریتت بشوی مدیرکل بنیاد شهید یک استان بزرگ مثل فارس.

 دیگر اوضاعت بیشتر فرق می کند. حال و هوای میدان رزم از سرت بیرون می رود. بله قربان ها و چشم قربان ها شروع می شود. خیلی ها برایت راست و دولا می شوند. دیگر وقت آن است که به زندگی خودت و نسل های بعدت سر و سامانی بدهی. دستت هم که به انواع وام های رنگارنگ می رسد. حقوقت مکفی است. اضافه حقوق و پاداش و عیدی و اقسام بن و ... هم سرجایش محفوظ است. دنبال خانه ای بزرگ می روی. بعد ماشینی شیک و برازنده مقام و جایگاهت. با پول اضافه ات نمی دانی چه کار بکنی. می روی چند قطعه زمین می خری. حداقل برای وراثت چیز به درد بخوری می ماند و شاید روزی دعایت کنند. ویلا هم داشته باشی بد نیست. سفرهای زیارتی و سیاحتی از کیش تا مشهد با اهل و عیال، خستگی نشستن پشت میز و شرکت در این همه جلسات نفس گیر و طاقت فرسا زیر کولر و کنار شوفاژ! را برایت گوارا می کند ... ذائقه ات دیگر عوض شده. تو به پشت میز نشینی عادت کرده ای.

قهرمان قصه ما پول داشت، شهرت داشت، میز داشت؛ اما به هیچ چیز دل نبست. اصلاً میز برایش حکم قفس داشت.

قهرمان قصه ما هر چه موهایش سفیدتر می شد باز هم جوان می ماند. فکرش و دلش مثل جوان ها جوشش داشت.

قهرمان قصه ما از بند میز که خلاص شد، نرفت دنبال سر و سامان دادن به ملک و املاکش و سرمایه گذاری در بخش خصوصی و و رزم مقدس در جهاد اقتصادی!

قهرمان قصه ما اگر پشت میز رفت، باز هم سرباز بود. او بیش از آن که سردار باشد، سر به دار بود.

حاج عبدالله، عبد خدا بود. عبد خدا در هر لباس و جایگاهی که قرار بگیرد باز هم عبد خداست و گوش به فرمان او.

مرد آن است که عزت و اعتبار داشته باشد، مکنت و جاه داشته باشد، عیال و خانمان داشته باشد؛ اما دل به چرب و شیرین دنیای فانی نبندد و باز هم پای در حلقه رندان بلا کش بگذارد.

آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع؛ آتش آن است که در خرمن پروانه زدند ...

نعمت شهادت برای حبیب بن مظاهر سپاه حق، جز عرض تبریک، معنایی ندارد. درخشش رأس منوّر این جامانده قافله کربلا بر فراز نیزه کفر در شام سیاه شرک و الحاد، طنین آیه غربت و استقامت لشکر توحید را بر گوش جان نشاند: و فدیناه بذبحٍ عظیم ...  سلامٌ علی ابراهیم. کذلک نجزی المحسنین ...

سلام بر عبدالله. سلام بر عباد صادق و مخلص خدا. سلام بر سردار سر بدار اسلام، حاج عبدالله اسکندری.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

لکه ننگی برای بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۳۴ ب.ظ

شهرستان بابل یکی از مذهبی ترین شهرهای شمال کشور است که از آن به عنوان دارالمؤمنین و گاه " قم مازندران" یاد می شود. حوزه های علمیه فعال و سربلند این شهر، شهدای والامقام، نخبگان علمی و سیاسی و... بخشی از برجستگی های این شهرستان بزرگ محسوب می شود.

بابل پیش از انقلاب مرکز تحرکات انقلابی در مازندران محسوب می شد و از همین رو، با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، آیت الله روحانی از علمای مبارز بابلی به عنوان نماینده ولی فقیه در مازندران انتخاب گردید. امام خامنه ای در پیام تسلیت خود به مناسبت ارتحال مرحوم روحانی، او را " مشعل فروزان شمال کشور " لقب داد.

بعد از پیروزی انقلاب نیز بابل در عرصه دین و سیاست پیشتاز بوده است. در حال حاضر در سطح این شهرستان، هفت نماز جمعه برگزار می شود.

در جریان توهّم انتخاباتی جنبش به اصطلاح سبز در سال88 نیز فتنه گران استان در تلاش بودند تا با بهره گیری از ظرفیت سیاسی شهرستان بابل، این شهر را به کانون فتنه و آشوب تبدیل کنند که با برخورد قاطع و شکننده جوانان حزب الله بابل مواجه شدند.

به هر حال فعالیت سیاسی، گاه ریزش ها و پرتی هایی هم به همراه دارد.

به همان نسبت که چهره هایی فاخر و درخشان از این شهر برخواسته اند، افرادی هم در این شهر رشد پیدا کرده اند که صفات منفی و زشت بر رفتارشان غلبه پیدا کرده است. یکی از این دسته افراد مسیح علی نژاد است.

خانم معصومه علی نژاد قمی متولد 1355 یک زن مطلقه اهل روستای قمی کلای بابل و خبرنگار پیشین روزنامه های اصلاح طلب است که مدتی است به اردوگاه ضدانقلاب پیوسته و این روزها ابتکار زننده او در ترویج فحشای علنی با عنوان " آزادی های یواشکی "، باعث شده تا نامش بر سر زبان ها بیفتد.

با توجه به استعداد شهرستان بابل در زمینه های سیاسی و فرهنگی و ذوق جوانان این شهر به نظر می رسد برنامه ریزان فکری و معنوی این خطه باید تلاش بیشتری را برای تقویت بنیه های اعتقادی تمامی اهالی این دیار اعم از شهری و روستایی از خود نشان بدهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تبریک یا تسلیت؛ مسئله این است!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ب.ظ


ابراهیم علیه السلام در نخستین امتحان بزرگ زندگی اش باید از جان خویش می گذشت و به آتش کفر نمرودیان می سوخت. ابراهیم از این امتحان دشوار سربلند بیرون آمد و برای آزمایشی دیگر آماده شد.

بعد از این مرحله، اکنون ابراهیم خلیل الرحمان باید زن و فرزند خویش را در بیابانی بی آب و علف و تنها به امید خدا رها می ساخت. او از این آزمایش دشوار هم سربلند خارج شد. حالا با طی شدن این دو مرحله، آزمایشی بس دشوارتر، انتظار او را می کشید. ابراهیم باید فرزند نوجوان و دردانه دلبند خویش را در مسلخ عشق و دلدادگی، با دست خود ذبح می نمود و ....

آزمایش ها و مصائب روزگار مراحل و طبقاتی دارد.

من بی پولی کشیدم، گرسنگی کشیدم، مستأجری کشیدم، غربت را تحمل کردم و اکنون ...

کلکسیون ابتلائات زندگی من با ورود باجناق تکمیل شد! هر که در این بزم مقرّب تر است، جام بلا بیشترش می دهند. واقعاً نمی دانم کسی مرا دعا کرده یا نفرین؟!! الان احساس می کنم سبک شده ام. حس می کنم دوباره از مادر زاده شده و خداوند حکیم به پاس تحمل این محنت سترگ، پرونده اعمالم را از گناه پاک کرده است.

من البته به دلایل سیاسی و اقتصادی، ( حمله داعش به موصل و تأخیر در واریز یارانه ها! ) نتوانستم در جشن عقد باجناق شرکت کنم و تنها از راه دور ( بر مبنای اصل دوری و دوستی! ) پیام تبریکی برایش فرستادم.

مراسم عقد باجناق درست در شب میلاد حضرت ولی عصر (عج) صورت گرفت. لابد می دانید که بنا بر روایاتی متقن، شب نیمه شعبان نیز از گزینه های احتمالی لیالی پر خیر قدر است. شبی که هر عبادت انسان هزار برابر محسوب می شود. یعنی جناب باجناق با بردن یک زن انگار که هزار همسر را اختیار کرده است! البته اگر او حتی واقعاً هم هزار زن می برد باز هم هیچ بانکی برایش تره خورد نمی کرد. مستحضر هستید در سالی که به نام فرهنگ نامگذاری شده، مبنایی ترین حرکت فرهنگی یعنی ازدواج، از حداقل حمایت دولت یعنی اعطای وام محروم مانده است.

علی آقای عباسپور یک جوان بسیجی خوش ذوق و خوش تیپ و خوش صحبت است که حدس می زنم در کودکی به خوردن تخم کفتر، علاقه ای شدید داشته و از این منظر احتمالاً خداوند ما را از روز ازل، باجناق آفریده است!

دو نکته مثبت و برجسته هم در وجود این باجناق عزیز به چشم می خورد که جای دلگرمی و امیدواری به برقراری حیات مسالمت آمیز بین ماست؛ یکی تحصیل او در رشته کامپیوتر و سررشته داشتن در تعمیر این دستگاه مزخرف و دیگری هم برخورداری ابوی محترمشان از زمین کشاورزی و تولید و کاشت برنج مرغوب و احتمالاً ارزان برای فامیل است!

ورای این پیوند خجسته، پیوستن یک خواننده به جمع دوستان نازنین اشک آتش واقعاً جای تبریک و تهنیت دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این قصه را برای نوه های خود تعریف کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۳۲ ب.ظ


سلام بچه های خوب. میخوام قصه امشبو براتون تعریف کنم تا خواب از چشاتون بپره و از کار گذشتگان خودتون عبرت بگیرین.

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون خیلی های دیگه هم ادعا داشتن که کاره ای بودن!

یه روز کدخدا کوچولو، اهالی ده حسن آباد سفلی رو جمع کرد و از قدرت خودش براشون گفت.

کدخدا کوچولو می گفت: آی اهالی ده! می دونید من چه کار کردم؟ می دونید چقدر زور دارم؟ من کاری کردم که آلودگی هوا کم شد. این همه کداخدا اومدو رفت ولی فقط من بودم که تونستم هوا رو براتون سالم کنم.

نوچه کدخدا اون وسط داد زد: دست و جیغ و هورا ...

صدای شادی توی ده پیچید.

کدخدا کوچولو که خوشش اومده بود سرفه ای کرد و گفت: البته بعضیا میگن چند وقته باد و نسیم تو جریانه و این مسئله باعث لطافت هوا شده، هه هه هه، دست باد درد نکنه، هه هه هه، اصلاً همه کارا رو خدا انجام داده، هه هه هه؛ ولی من بودم که باعث شدم هوا پاک بشه، باد کیلویی چنده؟ ...
آره بچه های خوب کار که به اینجا کشید، نسیم که خواهر باد بود خبر این صحبتو برای داداشش برد. باد که این روزها از بس کار کرده بود خیس عرق شده بود خیلی بهش بر خورد. کمی تو فکر فرو رفت و پیش خودش گفت: خوبه یه درس عبرت به این بابا بدم که دیگه ناشکری نکنه و زحمات منو به مسخره نگیره. بعد پیغام داد همه فک و فامیلاش جمع بشن. قوم و خویش باد که از گوشه و کنار جمع شدن، طرح تعدیل و ادغام سازمان ها رو مطالعه کردن و بر اساس اون تصمیم گرفتن که همه با هم مخلوط بشن. بادها و نسیم ها که با هم دست دادن و متحد شدن تبدیل به طوفان شدن. چون عجله داشتن که زود به خونشون بر گردن با سرعت صد و بیست کیلومتر چرخی تو تهرون زدن و یکی دو ساعت بعد از هم خداحافظی کردن و رفتن.

کدخدا کوچولو تا به خودش اومد دید همین بادی که دست کم گرفته بود، همه رو غافلگیر کرده و زده و چند تا آدمو ناکار کرده و  کلی خرابی به بار آورده. این وسط، همایش ورزشی سیاسی هم که به بهانه بدرقه تیم فوتبال دستی حسن آباد سفلی با عنوان کدخدا مچکریم قرار بود پاتکی برای همایش های دلواپسیم و نگرانیم و... به حساب بیاد مورد استقبال قرار نگرفت و کدخدا ترجیح داد اصلاً پاشو اونجا نذاره. احساس کرد کار اشتباهی کرده که سر به سر باد گذاشته. خوب که گوشاشو تیز کرد صدای سوز باد رو از دور شنید که انگار می گفت: دیگه اینکارو نکن حسن، باشه؟! خیلی خطرناکه حسن!

یه روز بعد هم هوا آلوده شد. آره بچه های خوب! معاون نظارت و پایش اداره کل محیط زیست هم گفت: میزان غلظت آلاینده های کمتر از 2.5 میکرون در هوای آبادی به 100 واحد رسیده، این میزان در مرز ورود به شرایط ناسالم برای گروه های حساس جامعه قرار داره.

یعنی همه چیز دوباره برگشت به حالت سابق و شد مثل زمانی که هوا آلوده بود و باد و خواهرش نسیم، کاری به کار آبادی و هوای آلودش نداشتن.

اینجا بود که این ضرب المثل روی زبونها افتاد: باد آورده رو باد می بره!!

ما از این قصه یاد میگیریم که شکرگذار نعمتهای خدا باشیمو و مغرور نشیمو در مقابل قدرتش سر تعظیم فرود بیاریم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

استفاده ابزاری از لباس روحانیت در آگهی بازرگانی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۴۵ ب.ظ


ساعت 21:30 دقیقه 18 خرداد پیامی بازرگانی از شبکه آی فیلم پخش شد که در نوع خود عحیب و بی سابقه بود.

در این تبلیغات که به سفارش بانک انصار تهیه شده بود چند نفر از ریش سفیدان به همراه شیخ جوانی در محل صندوق قرض الحسنه مسجد جمع شده و در تمجید از تسهیلات بانک انصار سخن می گفتند! شیخ جوان که مجذوب خدمات بانک انصار شده بود پیش بینی می کند که با وجود بانک انصار دیگر نیازی به صندوق قرض الحسنه مسجد وجود نداشته باشد.

این برای نخستین بار است که یک پیام بازرگانی با استفاده ابزاری از لباس روحانیت از سیمای جمهوری اسلامی به نمایش در می آید. استفاده از لباس روحانیت برای تبلیغ یک بانک در حالی صورت گرفته که بر اساس قانون به منظور پیشگیری از سوءاستفاده های احتمالی، استفاده از اسامی مقدس نیز برای بانک ها ممنوع می باشد. جالب آن که بانک انصار متعلق به یکی از نهادهای کشور، شهرت و ید طولایی در دریافت سودهای کلان و شبهه ناک از متقاضیان وام داراست.

بعید نیست با عادی شدن تبلیغ یک روحانی جوان برای بانک ها، اندکی بعد شاهد تولید پیام هایی باشیم که از شکل و شمایل یک روحانی مسن و جاافتاده برای دعوت از مردم و احیاناً صدور فتوا در وجوب رجوع به بانک مورد نظر بهره بگیرد!

به نظر می رسد نهادهای نظارتی به خصوص دادگاه ویژه روحانیت و مدیریت حوزه علمیه قم در راستای حراست از حریم روحانیت باید واکنشی مناسب به این نوع تبلیغات نشان بدهند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پای ارزش ها را به این بازی بچه گانه نکشانید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۵۷ ق.ظ


مدیر کل محترم صدا و سیمای استان مازندران بخواند:

بابل یک شهر مذهبی مثل همه شهرهای ایران عزیز با مردمانی خون گرم است. این شهر ده ها شهید را تقدیم کرده، چهره ها و مفاخر بسیاری را پرورش داده و .... منافق و اعدامی و شرور هم داشته است!

ساری یک شهر مذهبی مثل همه شهرهای ایران عزیز با مردمانی خون گرم است. این شهر ده ها شهید را تقدیم کرده، چهره ها و مفاخر بسیاری را پرورش داده و .... منافق و اعدامی و شرور هم داشته است!

رقابت برای اثبات برتری این شهر یا آن یکی، بازی کودکانه ای است که در شأن هیچ انسان فرهیخته و اهل فهمی نبوده و پرداختن به آن نشأت گرفته از کوته فکری و لجاجت های افسارگسیخته و بی ثمر است.

الغرض؛

کاروان پیاده عاشقان روح الله و بسیجیان مخلص شهرستان بابل که سالهای سال راهی به طول سیصد کیلومتر را با پای پیاده برای تجدید میثاق با امام راحل و رهبری بزرگوار و آرمان های شهدا طی کرده و به نمایندگی از بسیجیان استان به خیل عزاداران خمینی کبیر می پیوندد امسال قربانی بازی کودکانه بابل و ساری قرار گرفت.

اگر چه یکایک بسیجیان بی ادعای طریقت دلدادگی، دشواری سفر را جز به امید لبخند رضایت دوست طی نکرده اند اما مسئولان استانی نیز نباید از رسالت خود درباره این رخداد فرهنگی غفلت می ورزیدند.

با کمال تأسف مدیر کل سیمای مازندران نه تنها حاضر به سخنرانی در جمع راهپیمایان بابلی مرقد امام نگردید بلکه رسانه تحت امر او از پوشش تبلیغی این حرکت بزرگ نیز اجتناب ورزید.

دعوای جناب مدیر کل با برخی مسئولان شهری بابل و تنفر احتمالی ایشان از این شهرستان هر دلیلی که داشته باشد نباید منجر به ذبح حرکت ها و اقدامات فرهنگی جبهه انقلاب در این شهر شود. آیا تعظیم شعائر اسلامی به اندازه پخش برنامه ها و گزارشات مربوط به حال و هوای با نشاط! سواحل خزر و بزن و بکوب های هر روزه رسانه استانی، ارزش توجه و بازتاب عمومی نداشت؟

آن دسته از مسئولانی که یک شبه پله ترقی را طی کرده و از کارمندی معمولی، ناگهان به مدیری صاحب نام ونان تبدیل شدند آیا نمی دانستند که ترویج معروف باعث اشاعه آن و تقویت قلوب اهل ایمان گردیده و کمترین ثمره اش تشویق دیگران به حفظ شعائر و فرهنگ اسلام و انقلاب خواهد بود؟

ظاهراً تب توهّم " نظارت ناپذیری " صدا و سیما به شعبه آن در استان مازندران نیز سرایت کرده است!

نمایندگان محترم بابل و استان در مجلس شورای اسلامی و دیگر نخبگان این شهرستان و استان مازندران باید تلاش نمایند با پیگیری این قصور نابخشودنی از طریق مسئولان کشوری، از آسیب های احتمالی هم راستا با دامن زدن اختلافات بین دو شهر مذهبی و تاریخی بابل و ساری که اینک به طور علنی از سوی برخی مسئولان نیز دنبال می شود پیشگیری نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا