اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

طلبگی با معجونی از سنت و مدرنیته!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۲۳ ب.ظ


چند روزی می شد که صبح ها سر ساعت هشت وقتی از کلاس بیرون می آمدم او را می دیدم که با ظاهری متمایز از همه طلابی که تا کنون دیده ام کنار باغچه مدرسه فیضیه می نشیند و کیک و کلوچه ای می خورد.

نوع پوشش و شمایلش واقعاً برای من عجیب بود و البته آب هویچی که هر روز صبح نوش جان می کرد! از طرفی دشداشه که یکی از سنتی ترین لباس های صنف روحانیت است را بر تن داشت و از طرفی نوع آرایش موهایش شباهتی به وضع ظاهری طلاب نداشت.

آخرش یک روز صبح رفتم کنارش و از او اجازه خواستم تا عکسی بگیرم. خیلی ساده و صمیمی از درخواست من استقبال کرد. تصور اولیه ام این گونه نبود. با تعجب برایش توضیح دادم که می خواهم این تصویر را در وبلاگ منتشر کنم. فقط لبخند زد.

برای روشن تر شدن موضوع گفتم: خاصیت وبلاگ من این است که هر چه نهاد نظارتی از مازندران تا قم وجود دارد – حتی پلیس راه جاجرود – مطالب آن را با ذره بین مطالعه می کنند ...

واقعاً فکر می کردم با این توضیحات دچار تردید شده و از عکس برداری من ممانعت کند؛ اما باز هم با رویی گشاده و با خونسردی آماده شد تا تصویرش را ثبت کنم.

بعد از این که عکسش را گرفتم با کنجکاوی پرسیدم که اهل کدام شهر است؟ پاسخی داد که چرایی خونسردی و البته ناآشنایی او با آداب و رسوم حوزه را متوجه شدم. او طلبه ای اهل آمریکا بود که یکی دو سالی به ایران آمده و تازه توانسته بود به زبان فارسی مسلط شود. برایش آرزوی موفقیت کردم و رفتم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مبلّغان غدیر به این دو نکته توجه کنند!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۵ ب.ظ


آیت الله توکل چهارشنبه گذشته در پایان درس خارج فقه، دو توصیه تبلیغی را برای روحانیون در مراسم مربوط به جشن های عید سعید غدیر بیان نمود.

این استاد برجسته حوزه اظهار داشت: حفظ اتحاد بین مذاهب اسلامی به منظور پیشگیری از رخنه و فتنه جویی دشمنان امری بایسته وضروری است. رعایت این مهم مستلزم اجتناب از هر نوع اهانت به بزرگان اهل سنت می باشد.

در عین ضرورت پرهیز از وهن برادران اهل سنت بیان مستدل واقعه تاریخی غدیر و دیگر حقایق اسلامی نیز باید مورد نظر قرار داشته باشد. به عبارت دیگر نه به بهانه اثبات حقانیت اهل بیت باید به اهل سنت اهانت کرد و نه به بهانه حفظ وحدت باید از بیان ادله مربوط به تاریخ اسلام غفلت نمود.

آیت الله توکل با ذکر مثالی به توضیح پیرامون این توصیه پرداخت:

فرض کنید قرار است در خصوص عایشه اظهار نظر کنید. بگوئید عایشه از این بابت که همسر پیامبر اکرم (ص) بود فردی قابل احترام محسوب می شود. طبق فتاوای بسیاری از بزرگان شیعه کسی حق وهن به ایشان را ندارد. اما یک پرسش درباره او وجود دارد که باید پاسخ داده شود. طبق حدیثی از رسول خدا(ص) که در بسیاری از منابع اهل سنت نیز ذکر گردیده، هر کس امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة.

سؤال این جاست:  وقتی جمل بر پا شد و عایشه به تقابل با علی علیه السلام ( خلیفه چهارم اهل سنت) پرداخت  امام زمانی که در آن وقت به او ایمان داشت چه کسی بود؟! سه خلیفه قبلی که در قید حیات نبودند. علی علیه السلام هم که مورد قبول ایشان نبود. با این وصف عایشه یا صحابه ای چون طلحه و زبیر چه کسی را در آن هنگام خلیفه می دانستند؟ چرا اهل سنت نام چهارمین خلیفه مقبول عایشه را ندانسته یا مورد تأیید نمی دانند؟ تاریخ در این باره عاری از پاسخ است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خط و نشان برای پرچم ایران!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ۰۶:۱۲ ق.ظ


به آرم الله این پرچم دقت کنید. کمی با آرم پرچم اصلی جمهوری اسلامی تفاوت دارد.

حجت الاسلام سید امیر سخاوتیان همان روزهای نخستی که مراسم توزیع مدال برای قهرمانان ایرانی در اینچئون برگزار شد تماس گرفت و تأکید داشت پرچمی که موقع اهدای مدال به اهتزاز درمی آید با پرچم اصلی که بر دوش قهرمانان ایرانی است متفاوت است. همان وقت رفتم توی نخ این قضیه اما جالب بود که اغلب دوربین ها از نشان دادن پرچم به اهتزاز درآمده ایران طفره می رفتند! بعد از چند روز پرچم اصلی هم بالاخره بالا رفت و به نمایش درآمد.

یک تحقیق مختصر نشان می دهد سال ها پیش عده ای تلاش داشتند تا آرم الله روی پرچم جمهوری اسلامی را با اندکی تغییر به شکلی شبیه عقاب نشسته درآورده و نمادی از آرزوی خود در ایجاد نزدیکی بین ایران و آمریکا را ترسیم کنند. این جماعت البته در بدنه نظام جایگاهی نداشتند و اقدام مرموزشان به جایی نرسید؛ اما بررسی ها نشان می دهد دولت کره جنوبی علاقمند است که در چند سال اخیر هر از گاه آن پرچم تحریف شده را به جای پرچم اصلی جمهوری اسلامی ایران به اهتزاز درآورد. در حال حاضر یکی دو سایت غیر معروف به ابعادی از این اتفاق پرداخته اند.

طبیعتاً هر نوع قصور احتمالی در چنین وقایعی برعهده وزارت امور خارجه و نمایندگی های سیاسی جمهوری اسلامی در کشورهای ذی ربط می باشد.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

شاهکاری از روحانی عدالتخواه سیرجانی

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۵ ب.ظ


به گزارش خبرگزاری تسنیم، ستاد مردمی آزادسازی قدس شریف که به همت جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه راه‌اندازی شده، با صدور بیانیه‌ای اعلام موجودیت کرد. متن بیانیه اعلام موجودیت این ستاد که نسخه‌ای از آن در اختیار تسنیم قرار گرفته، به شرح ذیل است:

بسم الله القاصم الجبارین

کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا

اسرائیل باید از صفحه روزگار محو گردد – امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه)

فلسطین کلید رمزآلود گشوده شدن درهای فرج به روی امّت اسلامی است – امام خامنه ای (حفظه الله تعالی)

هر فردی باید خود را آماده کند تا در روز قیامت پاسخ دهد که برای آزادسازی قدس چه اقدامی انجام داده است؟ – سیدحسن نصرالله (دبیر کل حزب الله لبنان).

داغ شهادت مظلومانه زنان و کودکان فلسطینی در طول تاریخ ۶۶ ساله عمر سیاه و ننگین رژیم صهیونیستی و دردها و رنج هایی که در این مدت بر این سرزمین مقدّس اسلامی گذشته است، مسأله ای نیست که بتوان از کنار آن به آسانی گذشت.

 رژیم غاصب و جعلی اسرائیل، یک غدّه سرطانی و چرکین است که هر از گاه سر باز نموده و برگی دیگر بر کارنامه سیاه جنایات خود می افزاید؛ جنایت‌هایی که البته محدود به حملات نظامی نبوده و دهها توطئه نهان و آشکار این رژیم خبیث در سراسر دنیا بخصوص در جوامع اسلامی همچون پرورش یا تقویت گروه‌های تروریستی القاعده، داعش و… روی دیگری از چهره قبیح و کریه این فرزند نامشروع آمریکا و انگلیس است.

 آزادی قدس شریف و نابودی رژیم گرگ صفت صهیونیستی، آرمان بزرگ انقلاب اسلامی است که پیام وحدت آحاد مسلمین جهان را در ظلّ بیرق نورانی لا اله الا الله برای نجات قبله نخست مسلمین از چنگال پلید صهیونیست های غاصب و رهایی مردم زجرکشیده فلسطین عزیز نوید می دهد.

 بی شک دشمنان قسم خورده اسلام و حامیان رژیم اشغالگر اسرائیل با درک این شعار جهانی و طاغوت شکن، تمام همّ خویش را بر غفلت مردم آزادی خواه جهان به خصوص مسلمانان از مسأله فلسطین متمرکز ساخته اند؛ نیم نگاهی به تاریخ سه دهه اخیر و اتفاقات ریز و درشتی که جهان اسلام را به خود و یا مسائل فرعی و درجه دو مشغول کرده، نشان از هراس سردمداران جور و الحاد از توجه مسلمین و عدالتخواهان به ظلم بی مثالی دارد که بر کودک و پیر و جوان و مردم بیگناه فلسطین روا شده است.

 آنچه که باید دردمندانه بدان اعتراف کرد، اینست که متأسفانه جوامع اسلامی نیز یا به دلیل سرسپردگی حاکمان به ظاهر مسلمان و یا به جهت اسارت‌شان در پنجه غول های تبلیغی و رسانه ای غرب از مقوله فلسطین و رهایی قدس و مبارزه با رژیم جعلی اسرائیل غافل شده و جز در روزهایی که تهاجم ناجوانمردانه نظامیان صهیونیسم به غزه و یا کرانه غربی در صدر اخبار رسانه هاست، این امر مهم و حیاتی اسلام را به بوته فراموشی می سپارند؛ این در حالیست که ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای می فرمایند: “احدی از مسلمین درباره حکم منطبق بر قضیه فلسطین تردیدی ندارد… اگر کفار بیایند و بلد مسلمین را تصرف یا احاطه کنند، هیچ یک از فقهای مسلمین – قدیم و جدید – در وجوب عینی جهاد در این مورد، تردید نکرده است؛ همه مذاهب اسلامی در این معنا هم عقیده‌ هستند… مسأله با این وضوح و با این اهمیت، امروز در دنیای اسلام مثل یک مسأله درجه دو مورد توجه قرار می گیرد”.

 لازم است برای زنده نگاه داشتن آرمان قدس و یادآوری تکلیف دینی و انسانی آحاد مردم و دولت ها در قبال مظلومیت بخش مهمی از پیکره اسلام، گروه‌های خودجوش مردمی به طور جدی و مستمر در سراسر عالم با استفاده از هر فرصتی به جوانب و زوایای پیدا و پنهان مسأله اشغال قدس پرداخته و گام هایی عملی و میدانی برای حل نهایی این مشکل دیرین و محو این غده چرکین و سرطانی بردارند.

 بدین منظور جمعی از طلاب و فضلای انقلابی حوزه‌های علمیه قم، مشهد و تهران با همکاری سایر اصناف و گروه‌های مردمی، بیش از دو ماه است که ستادی را با محوریت آزادی قدس شریف و نابودی رژیم غاصب و کودک‌کش اسرائیل و با هدف بهره‌گیری از تمامی فرصت‌ها و ظرفیت‌های موجود در جهان اسلام و حتی خارج از آن،  با عنوان “ستاد مردمی آزادسازی قدس شریف” راه‌اندازی کرده‌اند.

 ضمن اعلام رسمی تشکیل این ستاد، بدینوسیله از همه آزادیخواهان و حق طلبان جهان دعوت به عمل می آید تا با پیوستن به این مجموعه خودجوش و مردمی، ندای فطرت زلال و حق طلب خویش را لبیک گفته و استعداد، توانایی و آمادگی خود را در راه تحقق آرمان جهانی آزادی قدس به کار گیرند.

نصر من الله و فتح قریب

ستاد مردمی آزاد سازی قدس شریف

آیت‌الله سیدمحمد قائم مقامی (استاد حوزه و دانشگاه)، مجتبی رحماندوست (نماینده تهران و رئیس فراکسیون فلسطین مجلس)، حسین شیخ‌الاسلام (مشاور رئیس مجلس و مسئول دبیرخانه دائمی کنفرانس حمایت از انتفاضه فلسطین)، نادر طالب زاده (کارشناس ارشد حوزه رسانه)، رائفی پور (کارشناس مباحث صهونیست‌شناسی) ، حسین الله‌کرم (رئیس مؤسسه مطالعات آمریکا) و مهدی سلحشور (مداح اهل بیت و رئیس جامعه ایمانی مشعر) از جمله اعضا و حامیان این ستاد هستند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صدای قدم های خورشید

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۵ ق.ظ


متنی که می خوانید دلنوشته ای است به قلم باصفای برادر عزیز و بزرگوارم، محمد (جعفر) قدم پور از بسیجیان دیرپای طریق ولایت و از جاماندگان قافله سرخ شهادت که در آستانه برگزاری محفل بزرگداشت همرزمان شهیدش در روستای مقریکلای بابلسر به نگارش درآمده و به خوانندگان اشک آتش تقدیم شده است:

بسمه تعالی

شهدا را یاد کنید حتی با ذکر یک صلوات.

با این ستارگان می توان راه را پیدا کرد.

مقام معظم رهبری

دوباره معبری به سوی آسمان باز شد، دوباره پرستوهای عاشق بال گشودند و ما را در سایه بال هایشان پناه دادند باز هم بوی عطر عشق بر مشام ما رسید: گویا دوستان ما را صدا زدند، گویا به استقبال ما آمدند. شهدا را می گویم، شهدای غریب و عاشق همان شهیدان زنده آنهایی که راه را برای ما پیدا کردند تا ره گم نکنیم، امسال هم مثل سال های گذشته سفره پر برکت عشق این شهیدان برای ما باز شد. یادواره را می گویم. نکند عکس شهید را ببینیم و بر عکس آن عمل   کنیم. در پهنای وجودشان جلوه ای از عشق خدا و بوی عطر حسین زهرا را می بینم. همان فرمایشات حضرت روح الله پیر علمدار عشق بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که فرمود: ( من وقتی با این چهره ها مواجه می شوم و این قلب هایی که به واسطه توجه به خدای تبارک و تعالی این طور در چهره ها اثر گذاشته است احساس حقارت میکنم.)

شهید عباس خان نژاد، شهید شمسعلی غلامیان، شهید جاویدالاثر فیض الله ذبیح نیا، شهید سید علی اکبر پور بابا، شهید علی اصغر(رحمان) رمضان نتاج، شهید علی اضغر قاسم تبار، شهید محمود عباس زاده، شهیدان علی رضا و محمد رضا پور عزیز، شهید حسن گرجیانٰ شهید مصطفی براری و پاسدار شهید محمد پوراحمد‌علی و همچنین یاد می کنیم از همه ایثارگران، جانبازان، آزاده‌ها و رزمندگان عاشق ولایت خصوصاً جانباز حاج رمضانعلی غلام نتاج. راستی فراموش نکنیم سردار صحنه های دفاع مقدس را که سالها با عشق به امام و شهدا دوش به دوش یاران شهیدش جنگید سردار نادر نتاج که در مسیر همسنگران شهید خود حاج حسین بصیر، محمد حسن طوسی شهید نوبخت و شهید سید علی اکبر شجاعیان فداکاری کرد. خسته نباشی برادر رزمنده، این شعر را تقدیم به همه‌ی همسنگران شهیدت می کنم:

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد           نوبت ما که رسید میکده را بست نداد

حال خوش بود کنار شهدا آه دریغ               بعد یاران شهید حال خوشی دست نداد

            ###

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن         شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

نمی شود به راستی با این مطلب، حق این عزیزان را بجا آوریم و دینمان را ادا کنیم که ما نیز باید ادامه دهنده راه شهدا باشیم. به فرموده مقام معظم رهبری (خاطره شهدا را باید در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت) تکلیف ما را معین کردند دیگر جای دریغ نیست دیگر برای ادعای این که من رزمنده‌ام و در جبهه بودم و ... مجالی نیست؛ باید به میدان آمده و هرچه در طبق اخلاص داریم به جا آوریم.

می دانم به حقیقت هر شهیدی در گوشه قلبمان، خورشیدی است هدایتگر راهمان....

و ای تو که یادواره ای برای این خورشید گرفته ای این را بدان که ...

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است            امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است

تا لحظه ای دلم پیش گور سرد بود                   اینک به یمن یاد شما جان گرفته است

باشد که یاد عزیزان باقیات الصالحات ما گردد

انشاالله...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تکرار یک پیشنهاد برادرانه

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۴۳ ب.ظ

اواخر اسفند92 این مطلب را منتشر کردم که امروز نیز بنا به دلایلی تکرار آن را لازم می دانم. البته یک بند را هم به بندهای قبلی افزوده ام:

دادستان محترم ویژه روحانیت با سلام

آنچنان که واقفید یکی از مطالبات صریح مقام معظم رهبری از مسئولان، لزوم پاسخگویی نسبت به مردم و شفاف سازی در خصوص عملکرد زیر مجموعه اداری شان است. این امر البته برآمده از آموزه های حکومتی مکتب اسلام ناب می باشد که عمل به آن در تقویت اعتماد جامعه نسبت به صاحب مسندان نظام دینی، نقشی مهم را داراست.

در این راستا ضمن حمایت از قاطعیت دادگاه ویژه روحانیت در تقابل با برخی روحانی نماهای شریعت گریز و دنیازده و به منظور بازخوانی وظایف و شرح مأموریت های دادگاه ویژه روحانیت و رفع سوءبرداشت های موجود و همفکری برای تعیین استراتژی کارآمد و ثابت مسئولان مجموعه مذکور، از حضرتعالی و یا نماینده ای تام الاختیار و مشرف به عملکرد این نهاد جهت برگزاری مناظره در جمع اختصاصی طلاب در سالن اجتماعات فیضیه قم دعوت به عمل می آورم.

محورهای مناظره:

الف: مفهوم شناسی حقوقی واژه های " نظام "، " امنیت ملی "، " تشویش اذهان عموم " و " شئون روحانیت "

ب: بررسی مستند و مصداقی رویکرد دادگاه ویژه روحانیت در سالهای اخیر در مواجهه با موارد ذیل:

1- اتهامات سید محمد خاتمی در زمان ریاست جمهوری و بعد از آن

2- رحانیون دخیل در فتنه مانند خاتمی، کروبی، غفاری ( همراه با پخش فایل صوتی موهن وی نسبت به مقامات نظام )، ادیب، سلیمانی، ایازی ( همراه با نمایش تصاویر حضور میدانی این افراد در فتنه 88 )

3- اقدامات مشکوک بیت آیت الله شیرازی در ایجاد اختلافات قومی، ترویج بدعت در دین و تقویت تنش های مذهبی

4- استمرار شعارهای اختلاف انگیز و تفرقه افکن مذهبی در پایان دسته های عزاداری یکی از بیوت مراجع که در سالروز شهادت امام علی علیه السلام، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام صادق علیه السلام هر ساله در قم تکرار می شود.

5- علت رد صلاحیت متصدی روحانی یکی از مهم ترین وزارتخانه های دولت در انتخابات مجلس شورای اسلامی

6- سخنان و پیام های ساختارشکنانه شبه مجتهدانی مانند بیات و صانعی و روحانیون وابسته به این جماعت مانند اعضای مجمع به اصطلاح محققین حوزه

7- کلاهبرداری اقتصادی شرکت به ظاهر مضاربه ای بیت الرضوان

8- وظیفه دادگاه ویژه روحانیت در قبال افرادی که بدون پرونده حوزوی اقدام به استفاده از لباس روحانیت نموده و احیاناً در برخی سازمان ها یا وزارتخانه ها به پست و مقام دست می یابند

9- بازداشت های مکرر و طولانی روحانیون بسیجی و عدالتخواه و برخورد قهرآمیز با طلاب انقلابی منتقد

بدیهی است با توجه به اطمینان از رویکرد منطقی، قانونی و اسلامی دادگاه ویژه روحانیت، این دعوتنامه مورد استقبال دادستان محترم قرار خواهد گرفت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به " حسینیه بابل " خوش آمدید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۵۳ ق.ظ

 

دوستی اهل فضل می گفت: ناهار عرفه را میهمان یکی از بستگان در یکی از شهرهای مهم مازندران بودم. عصر برای شرکت در دعای عرفه از خانه بیرون زدم. توی خیابان که می رفتم همه چیز عادی به نظر می رسید. خیابان ها پر از ماشین، پیاده روها مملو از عابرین، مغازه ها باز ... اصلاً انگار نه انگار که امروز روز خاصی است. دلم گرفت. پایم را روی پدال فشردم، گازش را گرفتم و خودم را رساندم به شهر کناری. آن جا هم زندگی معمولی مردم در جریان بود. با ناراحتی به سمت بابل حرکت کردم. وارد این شهر که شدم احساس کردم می توانم روز خاص بودن عرفه را این جا درک کنم. خیابان ها و پیاده روها تقریباً خلوت بود. خیلی از مغازه ها تعطیل بودند. همه جا بنرهای مراسم عرفه نصب شده بود. از هر کوی و برزنی صدای مناجات به گوش می رسید. چهره شهر اصلاً معمولی نبود. اینجا همه چیز رنگ و بوی عرفه اباعبدالله را داشت ...

مشابه این سخن را بارها از افراد مختلف شنیده ام. مردم شهرستان بابل به برکت برخورداری از ده ها هیئت فعّال و خوش ذوق علاقه خاصی به مناسبت های مذهبی دارند. جلوه های این علقه را می توان در ایامی مانند عرفه و اعتکاف به وضوح مشاهده کرد.

کاری که هیئت ها برای این شهر کردند از عهده هیچ ارگان و سازمان نفت خوری ساخته نبود. این واقعیت از تفاوت ماهوی میان مؤلفه هایی چون انگیزه و اخلاص و کسب رضای الهی با عناصری مانند بخشنامه و بیلان کار و جلب رضایت مافوق نشأت می گیرد.

امروز، در بسیاری از مدارس این شهر حتی گاه به تعداد کلاس های درس، هیئت مذهبی وجود دارد. هر چند هیئت ها هم مانند هر پدیده دیگری از آسیب در امان نیستند – که پیش از این بارها به این موضوع پرداختم – اما نمی توان از این حقیقت غافل شد که صرف تشکیل یک هیئت آن هم توسط جوان های جبهه و جنگ و انقلاب ندیده ای که آماج صدها مدل هجمه فکری و فرهنگی خارجی و داخلی قرار دارند، به معنای آمادگی و ظرفیت باطنی برای حرکت در مسیر اهل بیت علیهم السلام بوده و علامتی مثبت و پر امید برای آینده اسلام محسوب می شود. امیدوارم بزرگان شهر قدر فرصتی را که هیئت ها به وجود آورده اند بیشتر بدانند.

چند سال پیش طرحی را به مسئولان عالی بسیج ارائه و پیشنهاد داده بودم که با عنایت به توجه ویژه دشمن به سرمایه عظیمی به نام هیئت و ضرورت تبدیل این ظرفیت دینی به یک فرصت دینی - انقلابی، فارغ از نگاه سنتی به بسیج (مسجد محور)، هر هیئت مذهبی قابلیت ثبت به عنوان یک پایگاه را در راستای تحقق ارتش چهل میلیونی دارا باشد (نگاه جماعت محور). این پیشنهاد با تبیین جزئیات آن مستلزم پیشگیری از خطر نفوذ سکولاریسم در برخی هیئات است. امیدوارم روزی این طرح به تصویب برسد؛ ولی به هر حال لااقل در فتنه کور 88 ثابت شد که کارکرد هیئت ها در روشنگری و مقابله با جنگ نرم اگر از پایگاه های بسیج بیشتر نباشد حتماً کمتر نبوده و نخواهد بود.

امروز وقتی در مناسبت های مذهبی به شهر بابل قدم می گذاری رائحه شورانگیز ارادت به اهل بیت را در کوچه پس کوچه های آن احساس می کنی. طوری که گمان می بری همه جای شهر در سیطره فرهنگ و معارف خاندان رسول وحی به حلقه هایی از یک هیئت بزرگ و فراگیر تبدیل شده است. باور کنید دعواهای لجوجانه و بی حاصل بر سر عنوان بی خاصیت بهارنارنج را که می بینم خنده ام می گیرد. شأن مردم دارالمؤمنین با این شعارها و القاب پوچ خدشه دار می شود. جالب آن که نه بابل و ساری که شیراز هم مدعی مالکیت این عنوان است. اگر دست من باشد می گویم بهارنارنج ارزانی خودتان؛ ورودی شهر من تابلویی بزرگ نصب کنید و روی آن به رنگ سبز بنویسید: به حسینیه بابل خوش آمدید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هفته گذشته، نمازجمعه امیرکلا خبرساز شد

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۵۹ ب.ظ


جمعه هفته گذشته مصادف با اول ذی حجه، امام جمعه محترم شهر امیرکلا نسبت به برخی اختلافات موجود بر سر نمازجمعه این شهر انتقادهایی را در خطبه ها مطرح کرد که گزیده ای از آن در برخی سایت ها با تیتر "متاسفانه بعضی از روحانیون امیرکلا درعمل با ولایت و رهبری مشکل دارند" منتشر گردید.

متن گزارش نقل شده سایت ها را بی دخل و تصرف در ذیل این چند سطر آورده ام. فقط یک خواهش کوچک از این برادر بزرگوار دارم و آن این که هر امام جمعه ای در هر شهری موافقان و مخالفانی دارد. به نظر جای طرح این نوع مباحث در تریبونی که باید محور وحدت باشد مناسب به نظر نمی رسد. از این سید جلیل القدر خواهش می کنم یک بار به این مسأله توجه کند که آیا تا کنون فریاد و توبیخ و عصبانیت توانسته دل هیچ منتقد یا مخالفی را نرم کند؟ آیا عتاب و تهدید و احیاناً تشکیل پرونده قضایی برای منتقدان و مخالفان می تواند به جاذبه نمازجمعه در بین مردم کمکی کند؟ این قلم هیچ گاه توهین و هتک به شأنیت ایشان و هیچ امام جمعه ای را قابل توجیه نمی داند. البته هیچ مسئولی هم حق ندارد به بهانه وجود برخی اختلاف نظرها از همکاری با ائمه جمعه اجتناب بورزد:

به گزارش شلمچه نیوز، سخن نیوز نوشت: حجت الاسلام امیری ارجمندی درخطبه دوم نماز جمعه این هفته با انتقاد شدید از عملکرد مسئولین شهری گفت: درجلسه شورای فرهنگ عمومی شهرامیرکلا درمیان 20 نفرازمسئولین شهری و شهرستانی, بخشدارمرکزی مطالبی را گفتند که قبلا استاندار و فرماندارهم این حرف را زده بودند که واقعا جای تاسف و تامل دارد.
 
امام جمعه امیرکلا با اشاره  به عین مطالب ارائه شده ازسوی بخشدارگفت: اگرما مسئولین شهری به شما امام جمعه و حتی نمازجمعه شما اهمیت نمی دهیم, و مسائل شهری را به شما گزارش نمی دهیم , و در راستای تذکرات شما به شهر امیرکلا خدمات نمی دهیم, به خاطراختلافی است که بین شما وهم لباسی های شما "روحانیت" وجود دارد والا ما در خدمتیم.
حجت الاسلام  ارجمندی بابیان اینکه  صحبت های  بخشدارازچند منظرقابل بررسی است، گفت: حرف بنده به شما مسئولین شهری، شهرستانی و استانی این است، شما وظیفه دارید به قانون عمل کنید، شما برمسند خون شهدا نشستید . بنده که سر خود اینجا نیامده ام  بنده منصوب رهبری هستم، یا شما مقام معظم رهبری را قبول دارید یا ندارید , اگر قبول ندارید میز و صندلی را کنار بگذارید و اگر قبول دارید وظیفه ندارید در خدمت مردم نباشید, خدمات به مردم امیرکلا ندهید من که کار را برای خودم نمی خواهم همه این کارها برای مردم است.
 
خطیب نمازجمعه امیرکلا خطاب به روحانیت شهرامیرکلا، گفت: وقتی  بخشدارحرف هایشان را زدند من به خودم لرزیدم از اینکه یک کلاهی  "غیر روحانی " بیاید و بگوید همه اختلافات مربوط به هم لیاسی های شماست،  اول شما خودتان را درست کنید آقایان روحانی شهر امیرکلا , ما که مخالفتی نداریم , طرف ما که روشن است، بنده منصوب رهبری هستم.  شما باید خودتان را اصلاح کنید شما باید تابع ولایت و رهبری باشید همه شما باید  درنماز جمعه شرکت کنید
این خطیب توانمند با اشاره به تاریخچه شهرامیرکلا گفت: امیرکلا معروف به قم و فیضیه دوم است ، متاسفانه بعضی از روحانیون شهرامیرکلا کاری کردند ، که حیثیت این شهر مذهبی را هم دراستان وهم درکشور لکه دارکردند، کاری کردند که روی کوفیان را هم سفید کردند، این هایی که حرف ولایت و رهبریشان گوش فلک را کر کرده است ، متاسفانه در عمل با ولایت و رهبری مشکل دارند
امام جمعه امیرکلا با اشاره به بهانه جویی های مخالفین خود از بدو آغازین انتخابش گفت: روزهای اول گفتید بخاطر نزدیکی با شهر بابل مسافت اشکال دارد, بعدها عقاید مردم را به تمسخر گرفتید , یک روز گفتید مسجد ضراراست, روزدیگرگفتید امام جمعه قلابی و نماز جمعه قلابی است.
حجت الاسلام امیری ارجمندی درادمه افزود: روزی هم به شورای سیاستگذاری, نماینده ولی فقیه دراستان, آیت الله فاضل زیر سوال بردید و به باد تمسخر گرفتید . این روزها هفته دفاع مقدس است با توجه به پیام رسانی حوزه مقاومت امیرکلا به خاطر همین اختلافاتی که شما رو حانیون سنگ بنای آن را گذاشتید یک نفر از هیات رزمندگان و بسیجیان در نماز جمعه شرکت نکردند
امام جمعه امیرکلا ادامه داد: این که بیایید یادواره شهدا بگیرید اما تابع روش شهدا نباشید به چه کار می آید ؟ شما هم لباسی های بنده باعث شدید تا من جلوی استاندار, فرماندار, بخشدار و دیگر مسئولین خجالت بکشم و شرمنده شوم.
ایشان در خاتمه به روحانون این شهر گفت:  من از روحانیت امیرکلا میخواهم اختلاف را کنار بگذارند و همه تابع ولایت و رهبری باشند چون ولایت فصل الخطاب است.
در طول سخنرانی امام جمعه شهر امیرکلا  نمازگزاران با شعار تکبیر و امام جمعه ما حمایت حمایت و امام جمعه ما خدا نگهدار تو از بیانات و روشنگری ایشان تشکر و حمایت کردند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبادت مقبول

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۶ ب.ظ


دو برادر بودند که مادری داشتند. هر شب یکی از آنها به خدمت مادر مشغول می شد و دیگری به خدمت خداوند مشغول بود. آن برادری که به خدمت خداوند مشغول بود به برادرش گفت: امشب نیز خدمت خداوند را به من نثار کن!

برادرش قبول کرد. آن شب به خدمت خداوند سر به سجده نهاد و ناگهان خوابش برد. در خواب دید که آوایی آمد: برادرِ تو را آمرزیدم و تو را به خاطر او بخشیدم. او گفت:

من به خدمت خدا مشغول بودم و برادرم به خدمت مادر.

گفتند: زیرا آن چه را که تو می کنی ما از آن بی نیازیم. لیکن مادرت از خدمت برادرت بی نیاز نیست.

تذکرةالاولیاء عطار

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره حواشی این روزهای بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۰۶ ق.ظ


این متن را از طرف خودم و برای دل خودم می نویسم. این کلمات موضع رسمی یا غیر رسمی هیچ گروه و دسته و فرقه ای نیست. آن چه می نویسم حرف های دل خودم است برای دل خودم و البته خطاب به حسین منصف که سال هایی از نوجوانی و جوانی را در کسوت شاگردی او گذراندم و هنوز هم خیلی از پاسداران قدیمی تیپ دوم تاسوعا مرا به عنوان برادر حسین می شناسند. (حسین یک برادری به نام حمید دارد که او هم طلبه است.) چند روزی است که گوشی تلفن همراه، توی دستم داغ می شود! روزی چندبار باتری اش راشارژ می کنم تا بتوانم با همه کسانی که در تأیید و یا رد اقدام شورای شهر برای برگزاری جشن موسوم به نواها و آواها که به بهانه گرامیداشت هفته دفاع مقدس و با اجرای گروه های موسیقی سنتی در رثای حماسه سازان میهن در پارک نوشیروانی بابل برگزار شد صحبت کرده و بحث و بررسی و شور و مشورتی داشته باشم.

اینجا، در قم هم فضلای بابلی که از موضوع مطلعند اعتراض خود نسبت به این اتفاق را بارها به من اعلام کرده اند. من البته برای همه رفقا توضیح داده ام که ممکن است حسین منصف اشتباه کرده باشد اما مطمئن باشید منتقدان ایشان نیز در مواردی دچار اغراق و بزرگ نمایی شده اند. توضیح بیشتر را از چند زاویه طرح خواهم کرد:

1- نمی دانید چقدر دلم خنک شد وقتی دیدم حسین منصف این طور آماج حملات دوست و دشمن قرار گرفته است! حالا دیگر خیلی ها به راحتی نقاط برجسته و مثبت عملکرد یکساله حسین در شورای شهر را نادیده می گیرند و با همین یک اتفاق به قضاوت درباره او می پردازند. دیگر کسی نمی بیند این حسین همانی است که در دعوای بین یک روحانی سرشناس رسانه ای بر سر دیوار ملکی با پیرزنی فرتوت که دستش به جایی بند نبود، وقتی حق را با پیرزن دید تمام قد پشتش ایستاد فحش ها و فشارها را تحمل کرد اما نگذاشت حقی از او ضایع شود. این همان حسینی است که یک تنه مقابل برخی نهادهای ذی نفوذ که از موضع قدرت به تضییع حقوق شهری مردم می پرداختند ایستاد و دستور جلب هم برایش صادر شد ولی از حرف حق کوتاه نیامد. این حسین منصف بود که با ورودش به شورای شهر حمایت از هیئت ها و گروه های فرهنگی را در اولویت قرار داد و همین الان هم بسیاری از مراسم های مرتبط با هفته دفاع مقدس با حمایت او در حال برگزاری است. دلم خنک شد که حسین طعم این مظلومیت را چشید. درست مثل وضعیت محمود احمدی نژاد که کسی برجستگی های دولتش را نمی دید و با نقاط ضعفش درباره او به قضاوت می پرداخت. هر چه آقا گفت نقاط مثبت و منفی دولت وقت را با هم ببینید به گوش کسی فرو نرفت. آقا در آخرین دیدار به دولت دهم نمره قبولی داد و گفت به شما بیش از همه دولت ها هجمه شد علتش هم دفاع شما از انقلاب بود. این حرف ها هم به گوش خیلی ها فرو نرفت. دلم خنک شد چون حسین هم آن ایام – بعضی وقت ها - اسیر بازی رسانه ای هاشمی می شد و پای تریبون ها احمدی نژاد را فقط با نقاط ضعفش می دید. حالا چوب خدا، حسین را هم اسیر جنگ احزاب کرده است.

2- مقام معظم رهبری سخنی دارد با این مضمون که ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام منافات دارد. حالا این که منظور از ترویج موسیقی چیست ممکن است محل مناقشه باشد؛ اما ظاهراً همین احتیاط باعث شده تا رسانه ملی به طور معمول ابزار و آلات نوازندگی را به منظور پیشگیری از ترویج آن نمایش ندهد. البته اغلب علما هم با موسیقی و به خصوص نوع کنسرتی آن مخالف هستند. برای تفسیر رأی رهبری معظم مراجعه به نظر همه علمای شهر ممکن است باعث چند دستگی شود. به نظر در این خصوص بهترین مرجع امام جمعه شهر است. به رغم پاره ای اختلاف سلایق سیاسی، حجت الاسلام روحانی امام جمعه محترم شهرمان فردی آگاه به مسائل فرهنگی است و نظراتی از سر خبرگی و احاطه به امور دارد.

3- فرض را بر این بگذاریم برگزاری کنسرت موسیقی هیچ مشکل شرعی نداشته باشد. اصلاً فرض را بر این بگذاریم که یکی از نیازهای مردم شهر بابل برگزاری کنسرت موسیقی است! فرض را بر این بگذاریم هیچ رقص و حرکت مختلطی بیرون از پارک یا داخل آن صورت نگرفت و همه این حرف ها نوعی شایعه و بزرگ نمایی بوده است. قبول؛ اما این پرسش منطقی را از ما بپذیرید که ضرورت ورود شورای شهر به جای اداره ارشاد به مقوله تنش زای موسیقی چیست؟ با توجه به محل اختلاف و موضع تهمت بودن اجرای چنین برنامه هایی، وقتی حسین منصف که در احقاق حقوق جامعه و ایستادگی در مقابل کانون های قدرت و ثروت لنگه نداشته و با توجه به صلابت و عدالت طلبی خود می تواند یک پشتوانه مستحکم برای صیانت از حقوق مردم باشد چرا باید خودش را خرج مسئله ای اختلاف برانگیز نموده و انرژی اش را در راهی صرف کند که می توانست متولیان دیگری نیز داشته باشد. شکر خدا به برکت دولت فخیمه اعتدال، سنگر موسیقی و دیمبال و دامبول خالی نخواهد ماند؛ آن چنان که در این ایام در پایتخت مملکت اسلام شاهد جواز تکخوانی زن در جمع مردان بوده ایم و لابد تنبان مان را دو دستی باید بچسبیم که خدا می داند تا سه سال بعد کار به کجا خواهد رسید. کاش حسین منصف برای شادی مردم به برگزاری مراسم مبتکرانه ای مثل سوژه های طنز دفاع مقدس می پرداخت و محوریت را به آواها و نواهای بحث برانگیز این روزها نمی داد.

4- شنیده ام یک نهاد ارزشی چندی پیش مراسم شادی را در بابل برگزار کرد که با اجرای حمید ماهی صفت، به لودگی و هجو  و تعریف لطیفه های مبتذل در حضور نوامیس ملت آمیخته شد. اگر این خبر صحت داشته باشد بی رودربایستی آن نهاد هم غلط کرد که از جایگاه ارزشی خود سوءاستفاده نمود. نه من و نه بسیاری از بچه های ارزشی شهر که این روزها با آن ها در تماس بوده ام کار اشتباه نهادهای دیگر را تأیید نمی کنیم. ما هم گله داریم که چرا وقتی بنرهای مربوط به تجلیل از یک عنصر رذل معروف به عادل فرانکی - که در درگیری با مأموران کشته شد - در خیابان های شهر نصب گردید بعضی از این نهادهایی که امروز زبان باز کرده اند آن موقع به درد خفقان مبتلا بودند. ما از این که ممکن است بعضی در مخالفت با اقدام شورای شهر در برگزاری جشنواره مذکور دچار افراط شده باشند رضایت نداریم.

5- شک ندارم که عده ای به حسین منصف حسادت دارند. عده ای با او دشمن هستند و واقعاً دلشان نمی خواهد حسین در بین مردم به یک قهرمان تبدیل شود. برای همین خیلی ها آمدند وسط تا از این آب گل آلود صیدی نصیب خود ساخته و در این جنگ احزاب تیری برای تسلای دل خویش پرتاب کنند. اما حسین می داند و اقرار دارد که توصیه مشفقانه امام جمعه در خصوص ضرورت مراعات جانب احتیاط، نه از روی حسادت و رقابت که تنها از سر برادری و خیرخواهی بود. حسین نقدها را که شنید به رغم عدم اقناع، پذیرفت که در شب بعد برنامه موسیقی را لغو کند؛ اما با تأیید و تحریک یک مقام مسئول در شهر دوباره به وجد آمد و از تصمیمش پشیمان شد و اقدام شب گذشته را تکرار کرد. من بی تعارف به این مقام مسئول بدبین هستم. به گمانم او از این که بچه های حزب اللهی را به هم مشغول ساخت خیلی خوش به حالش شد. قطعاً این موضوع توسط مجموعه های دیگر پیگیری خواهد شد.

6- طبق آن چه که در مورد قبل گفتم انشاءالله بچه های حزب اللهی مراقب بازی های پشت پرده خواهند بود. حسین منصف اشتباه کرد و نمره اش از بیست به نوزده رسید؛ اما هنوز هم چند سر و گردن از خیل مدعیان دیگر بالاتر است. هنوز هم من با تمام وجود از این که در انتخاب چنین نماینده پرکار و حق طلبی در شورای شهر بابل نقشی بسیار ناچیز داشته ام به خود می بالم. می دانم رفقای دیگر هم یک انتقاد از حسین را باعث نادیده گرفته شدن نقاط برجسته او نخواهند دانست. مگر ما چند حسین منصف با این ویژگی های منحصر به فرد در جبهه عدالت خواهی و ارزش محوری داریم که بخواهیم بر سرش معامله کنیم. خیلی ها گوشه گود نشسته اند و منتظرند پشت حسین به خاک بیفتد تا پسرخاله های خودشان را دوباره وارد معرکه کنند. حواسمان باشد که دولت احمدی نژاد را دادیم چه گیرمان آمد. نه این وزیر ارشاد با آن وزیر قابل مقایسه است و نه وزیر مسکن با آن یکی و نه وزیر علوم و نفت و ... از تجربه شورای قبلی شهر درس بگیریم و حواسمان باشد که گفتن " نه " به حسین، اهدای " آری " به دیگران است.

7- هم حسین و هم منتقدانش به جای شنیدن حرف و حدیث از واسطه ها باید رو در رو با هم بنشینند و حرف هایشان را بزنند. مگر عرض و طول شهر بابل چقدر است که دوستان پشت سر یکدیگر صحبت کردن را به نشست صمیمانه و صریح ترجیح می دهند؟ باور کنید خیلی از شنیده های طرفین ممکن است دچار غش باشد. ما هر چه فریاد داریم باید بر سر آمریکا بکشیم و بر سر دلباختگان شیدایی او در داخل که برای گدایی یک لبخند غرب به هر خفّتی تن می دهند.

8- هدفم از این نوشتار اصلاح بود و نه حاشیه پردازی. از این بابت قسمت نظرات این متن را می بندم تا انشاءالله به زودی در محضر شریف دوستان و در فضایی دوستانه به واکاوی مسائل رخ داده و تألیف قلوب و رفع سوءتفاهمات بپردازیم. دو سه روز پیش نیز مطلبی با عنوان " دهه فجر را از ما گرفتند " در این وبلاگ منتشر کردم که مطالعه آن به عنوان تکمله این بحث خالی از لطف نیست. حقیر را از دعای خیر خود در عرفه بی نصیب نگذارید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرفه به جای خود، غدیر هم به جای خود!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۳ ق.ظ

http://www.beytozahra.com/ramazan/images/stories/gallery/ramazan-part-akhar/IMG_7839%20copy.jpg


حضرت آیت الله توکل، روز گذشته در ابتدای درس خارج فقه خود با اشاره به جایگاه روز عرفه و ضرورت قدرشناسی و استفاده از این فرصت بزرگ معنوی به شبهه ای در خصوص این روز پاسخ داد.

آیت الله سید رحیم توکل ضمن تأکید بر ضرورت حفظ اتحاد با برادران اهل سنت و حرکت مشترک در راستای مقابله با توطئه های بدخواهان و دشمنان اسلام، مباحثه علمی بین برادران را در تقابل با وحدت ندانسته، بلکه آن را از لوازم رشد و بالندگی علمی در فضای حوزه های علمیه اسلام برشمردند.

استاد خارج فقه حوزه علمیه قم با اشاره به روایت هایی که در برخی کتب اهل سنت، نزول آیه " الیوم اکملت لکم دینکم " را مربوط به روز عرفه دانسته و مدعی شده اند این آیه در روز عرفه ای که مصادف با روز جمعه بوده و در شأن آن بر رسول اکرم (ص) نازل گردیده به رد این شبهه پرداخت.

ایشان اظهار داشت: اسناد مربوط به شأن نزول این آیه که درباره واقعه غدیر خم است توسط علامه امینی جمع آوری گردیده که جای هیچ گونه شک و شبهه ای را درباره کذب بودن ادعای انحرافی مذکور باقی نمی گذارد. با این حال نگاهی تحلیلی به روایت جعلی ذکر شده کذب بودن این ادعا را بیشتر عیان می سازد. در برخی کتب اهل سنت ادعا شده که دلیل ارتباط آیه اکمال دین و اتمام نعمت با عرفه آن است که روزه روز عرفه باعث بخشیده شدن گناهان یک سال قبل و یک سال بعد روزه دار می شود!

بخشیده شدن گناهان یک سال بعد به نوعی جواز اتیان به گناه است؛ زیرا فرد خیالش راحت می شود که سال بعد هر چه مرتکب شود پیشاپیش مورد عفو قرار گرفته است. این مسئله با مفهوم توبه و ندامت از گناه قطعاً در تعارض است.

روزه روز عرفه یک روزه مستحبی است که به انجام آن توصیه شده است؛ اما این روزه چه ویژگی خاصی می تواند داشته باشد که اتمام نعمت و اکمال دین مربوط به آن شمرده شود؟! کما این که شب های قدر نیز لیالی بزرگ و مهمی برای تقرّب اهل ایمان می باشد؛ اما اتفاقی که منجر به نزول چنین آیه مهمی شد را باید در جای دیگری جست و جو کرد.

مسئله اکمال دین مرتبط با موضوع رهبری اسلام و جانشینی پیامبر اکرم (ص) است که امری حیاتی و نجات بخش برای استمرار احکام الهی بوده و تاریخ اثبات کرد که اختلاف بر سر این حقیقت دینی چه بر سر اسلام آورده است.

باز هم به برادران عزیز اهل سنت توصیه می شود با مراجعه به کتاب نفیس الغدیر، مستندات درج شده در کتب معتبر مذهب خود را در تأیید شأن نزول آیه اکمال دین در واقعه غدیر مطالعه کرده و اهمیت آن را با آن چه که با تردید به روز عرفه نسبت داده شده است مقایسه نمایند.

البته رد این شبهه تنها به منظور مقابله با تحریف حقایق دین و تاریخ است. از این رو امید است مؤمنان با اغتنام از فرصت معنوی عرفه برای خودسازی و کسب معرفت نسبت به احکام دین و آمادگی در قرب الهی کوتاهی نکنند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تنها جایی از عالم که گریه ممنوع است!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۵ ب.ظ

zaer-m.blogfa.com-10-1370456142.jpg

 

گریه، آزادترین رفتار انسانی است که با هیچ مکتب و آئین آسمانی یا زمینی منافات ندارد.

شما هر جای جهان که باشید هر وقت که دلتان گرفت می تواید گریه کنید؛ فرقی نمی کند، آسیا باشد یا اروپا یا آفریقا و آمریکا.

وسط خیابان هم حتی اگر یک دفعه بزنید زیر گریه، فوق فوقش این است که بگویند طرف دیوانه شده. کسی اشک ریختن تان را جرم نمی داند.

تنها یک جای عالم هست که اشک ریختن و گریه کردن در آن ممنوع است. قبرستان بقیع، تنها نقطه ای از این عالم خاکی است که اگر گریه کنید مرتکب جرم شده اید.

در بقیع اگر گریه کنید یک نفر می آید و زیر گوشتان سیلی می زند. سیلی می زند تا باز هم ته دلتان خوش باشد که هنوز میراثی از زهرا سلام الله علیها برایتان باقی مانده است ...

ما زنده می مانیم و روزی از مسجدالنبی (ص) تا مزار ائمه گمنام بقیع را هروله کنان به سر و سینه خواهیم زد؛ بإذن الله تعالی.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دهه فجر را از ما گرفتند!!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۶:۲۶ ق.ظ

 

1- شانزده هفده سال پیش، شبی با حاج منوچهر کردانی که محاسن پرپشت و بلندی داشت به سینما ارشاد رفتیم تا پیغام اخوی ایشان حاج مهدی را به کسی برسانیم. ایام دهه مبارک فجر بود و قرار بود در سینما جشنی برگزار شود. ملت با قیافه های عجیب و غریب و بزک کرده داخل صف ایستاده بودند و به نوبت وارد سینما می شدند. وقتی من و حاج منوچهر رسیدیم ناگهان همه برگشتند طرف ما، بعضی ها با تعجب، بعضی با ناراحتی و بغض، کنجکاوانه وراندازمان می کردند به گونه ای که انگار مزاحم بزمشان شده ایم. من در حیرت ماندم که چرا نیروهای انقلاب در جشن پیروزی انقلاب، وصله ای ناجور به حساب می آیند؟!

2- چند سال پیش در مراسم سالگرد آزاد سازی خرمشهر قهرمان، میهمان دانشگاهی در بابل بودم. برایم عجیب بود که مسئول وقت آن مراسم اصرار داشت که نه از کیسه شن و سنگر و ... برای تزئینات مراسم استفاده شود و نه حتی نوحه ممد نبودی زا از بلندگو ها پخش کنند. تعجب من به این اندازه محدود نماند. مراسم که شروع شد تازه فهمیدم حضرات زحمت کشیده اند گروه کنسرتی را از گرگان دعوت کرده اند؛ اما قاری قرآن برای آغاز مراسمشان ندارند و در شهری که به خاطر مرکزیت سازمان تبلیغات استان یکی از فعال ترین شهرها در عرصه قرآنی است بهانه می آورند که قاری پیدا نکرده اند! همه این اتفاقات در مراسم گرامیداشت خرمشهر و حماسه های شهید سید محمد علی جهان آرا رخ داده بود؛ جهان آرایی که سفارش کرد اگر شهر سقوط کرد دوباره پس می گیریم، مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند!

3- در یکی از دانشگاه های ... جشن ازدواج دانشجویی برگزار بود. گروه کنسرتی آوردند و حسابی فضا را دگرگون کردند! جالب این که مسئول نهاد و رئیس دانشگاه که اتفاقاً هر دو روحانی بودند به نوبت پشت تریبون رفتند و هر یک به نوبه خود سعی می کرد افتخار برگزاری چنین محفل طرب انگیزی را به نام خود مصادره کند. اداره کل ارشاد مازندارن دو سال پیش در ویژه برنامه موسوم به هفته فرهنگی مازندران که در یکی از فرهنگسراهای تهران برگزار می شد عده ای از خانم ها را با لباس محلی فرستاد جلوی جماعت تا دست و پایشان را به حالت موزون تکان دهند و با قر و نیم قرهایشان فرهنگ مازندران را به بالاشهری های پایتخت معرفی کنند! اتفاقاً رئیس این اداره هم یک روحانی بود. الان وزارت ارشاد دولتی مجوز تکخوانی زنان در حضور مردان را صادر می کند که اتفاقاً رئیسش یک روحانی است!

4- بیست و دوم بهمن سال گذشته با حجت الاسلام سعید پورحسن در راهپیمایی شرکت کرده بودم. حدفاصل میدان مطهری تا حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها که مملو از جمعیت بود چند باند بلندگو با تمام قدرت در حال پخش موسیقی های تند جاز و ... به بهانه ایجاد روحیه حماسی بودند! به سعید گفتم: در دهه چهل یا پنجاه چه کسی گمان می کرد روزی فرا برسد که در خیابان های قم و در حضور صدها روحانی و عالم حوزوی چنین موسیقی تند و پر طربی پخش شود و کسی هم به روی خودش نیاورد؟ سعید تأملی کرد و گفت: تهاجم فرهنگی را باید جدی بگیریم.

5- حجت الاسلام واعظ خراسانی در یکی از سخنرانی های خود که متن آن در کتابی منتشر شده است می گفت: مدت ها آرزو داشتم حوزه ععلمیه اهل سنت مراکش را که قدمتی هزار ساله دارد از نزدیک ببینم. بالاخره به این کشور سفر کردم و با اشتیاق به این حوزه رفتم اما از آن چه که می دیدم حیرت زده شدم و در شگفت ماندم. از حوزه علمیه ای که صدها عالم بزرگ اهل سنت را در طول دوره های مختلف پرورش داده بود تنها یک ساختمان باقی مانده بود. درون حجره های حوزه کلاس های آموزش رقص و موسیقی مختلط دختران و پسران بر پا بود و ...

حرف آخر: استحاله یکباره اتفاق نمی افتاد. اندلس زمان برد که تبدیل به اندلس شد. جالب است که بعضی اسم تغییرات و عقب نشینی های تدریجی مان را هم می گذاریم تکامل!

حالا دهه فجر که می شود کسی به یاد هزاران شهید مظلوم و بی نام و نشان مبارزه با طاغوت نیست. نهادها و ادارات اولین کاری که یادشان می آید زدن و رقصیدن است. جشنواره های هنری فجر به محفلی برای هجمه به اندیشه انقلاب اسلامی تبدیل شده است؛ یعنی به نام انقلاب و به کام ضدانقلاب ...

شما را به خدا لااقل هفته دفاع مقدس را از ما نگیرید ...والسلام

نکته: برای پیشگیری از هر نوع حاشیه سازی بین دوستان، قسمت نظرات این مطلب تعطیل می باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اطلاعیه پژوهشی مدیریت حوزه علمیه شهرستان بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۳ ب.ظ

باسمه تعالی

مدیریت حوزه علمیه شهرستان بابل

دومین نمایشگاه آثار علماء ،روحانیون و طلاب شهرستان بابل

در سراسر کشور اعم از تالیف کتب و مقالات را

برگزار می کند:

برای شرکت در این نمایشگاه کتب و مقالات خود را حداکثر تا تاریخ 25 آبان ماه به مرکز مدیریت حوزه علمیه شهرستان بابل(واقع در جنب حوزه علمیه خاتم الانبیاء) تحویل دهید.

ضمنا به نفرات برتر از طرف آن مرکز جوایزی اهداء می گردد

طلاب بابلی مقیم قم جهت سهولت ارسال نیز می توانند ، حداکثر تا 29 مهرماه کتب و مقالات خویش را، از طریق یکی از نمایندگان در مجمع نمایندگان طلاب شهرستان بابل ( بابل و بندپی و امیرکلا) واقع در مدرسه فیضیه قم اتاق 32 تحویل دهند.

شماره دفتر معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه بابل : 0113229482
شماره رابط در قم حجت الاسلام حسین زاده برسمنانی : 09122522938
معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه بابل
  • سیدحمید مشتاقی نیا

نقشه راه اشک آتش:

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۲۶ ق.ظ


امام علی علیه السلام: خیر إخوانک من کثر إغضابه لک فی الحق

بهترین برادران تو آن کسى است که تو را در راه حق، زیاد به خشم آورد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افشای نقش آیت الله خمینی در آغاز جنگ تحمیلی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۰۳ ق.ظ


چه فرقی می کند، رادیو زمانه باشد یا بی بی سی فارسی؛ یکی از همین سایت های آن ور آبی وابسته به بنگاه های خبری انگلیس بود که دیروز یا پریروز مقاله ای را به مناسبت هفته دفاع مقدس منتشر ساخت و در آن سعی نمود اسناد مربوط به نقش امام خمینی در آغاز جنگ هشت ساله را رونمایی کند!

به اقتضای علقه شخصی خود در امور پژوهشی مرتبط با دفاع مقدس یا از سر کنجکاوی و برای آمادگی در مواجهه با یک شبهه بزرگ و مستند تاریخی! که لابد قرار است تا چند روز دیگر توی دهان برخی مریدان غرب و خودباختگان وطنی نشخوار شده و در سطح شبکه های اجتماعی یا صفوف مستحکم تاکسی و اتوبوس و مترو بلغور بشود، شروع کردم به مطالعه دقیق این مقاله.

باور کنید انتظار داشتم یک نکته ناگفته و مغفول از تاریخ انقلاب اسلامی توسط نگارنده پر ادعای مقاله یاد شده مورد اشاره قرار گرفته و خواننده را با شبهه ای پیچیده مواجه کند. از سر تا ته مقاله فقط دو دلیل در خصوص مدعای طرح شده بیان گردید.

نویسنده مقاله ضمن اذعان به اعتراف جهانی نسبت به تجاوزگری حزب بعث و اقرار دبیرکل وقت سازمان ملل جناب خاویر پرز دکوئیار مبنی بر آغاز تهاجم توسط رژیم عراق که البته مجموعه این اعترافات پس از پایان جنگ اتفاق افتاد؛ اما سعی نمود روی پنهان جنگ را نیز به زعم خود مورد واکاوی قرار دهد.

نویسنده بی آنکه اشاره ای به خصومت تاریخی بر سر تعیین خطوط مرزی بین ایران عراق که حتی در رژیم شاه نیز باعث دو بار درگیری مرزی بین نیروهای ارتش دو طرف گردید سخنان امام (ره) مبنی بر ضرورت دفاع از مظلومان عالم و احیای ارزش های اسلامی و انسانی در گستره گیتی و صدور انقلاب را یک دلیل منطقی! برای آغاز حمله ناجوانمردانه دولت صدام به نظام نوپای اسلامی ایران دانست. کافی بود نویسنده مقاله یک لحظه به خود اجازه فکر می داد و ذهنش را به این سمت می برد که اگر سخنان حضرت امام برای شروع یک جنگ خانمان سوز عاملی تحریک کننده بود پس چرا به جای دولت صدام یا همراه با او سایر همسایگان ایران مستقیماً به این کشور حمله نکردند؟ جالب آن که ابرقدرت بزرگی مانند شوروی در همسایگی ایران بود و به خوبی می دانست که مبانی اندیشه دینی انقلاب اسلامی هیچ نوع سنخیت و سازگاری با تفکر کمونیسم نداشته و نبرد این دو اندیشه متضاد، اجتناب ناپذیر بوده و یک حقیقت نهفته در ذات دو ایدئولوژی مذکور می باشد. شوروی هم می توانست به همین بهانه به ایران حمله کرده و با توجه به قدرت و نفوذ خود در منطقه، ایران را با مشکلاتی جدی مواجه کند.

نگاهی مختصر و گذرا به تاریخ سه چهار دهه اخیر نشان می دهد که حمله عراق به ایران یک برنامه هدایت شده و چند منظوره بود که تجزیه ایران، شکست انقلاب اسلامی، اثبات ادعای زعامت اعراب توسط صدام، خوی کشورگشایی حزب بعث که بعدها با حمله به کویت و اشغال کامل آن اثبات گردید و ... از جمله دلایل این تهاجم ناجوانمردانه بوده است.

نکته دیگری که نویسنده مقاله مذکور به عنوان دلیل منطقی! نقش ایران و به طور مشخص حضرت امام خمینی (ره)  در آغاز جنگ بیان می کند عدم استقبال دیپلماسی ایران از تقویت رابطه با دولت عراق است.  در این مقاله، مثالی که در اثبات بی اعتنایی ایران به همسایه بعثی خود بیان شده انتصاب حجت الاسلام سید محمود دعایی – مدیر مسئول فعلی روزنامه اطلاعات – به عنوان نماینده سیاسی ایران در عراق می باشد. نویسنده مدعی است سید محمود دعایی جایگاه برجسته ای در عرصه دیپلماتیک بین ایران عراق دارا نبوده و انتصاب او سبب تحریک عراق برای حمله به ایران بوده است!!!

یعنی شما باور می کنید نویسنده حواسش نبوده که نظام ایران در آن سالها نوپا بوده و از اساس دیپلمات برجسته و شناخته شده ای در اختیار نداشته است که بتواند نظر احتمالی دولت ها را در این خصوص تأمین نماید؟! همه دنیا می دانستند که اقتضای یک انقلاب، روی کار آمدن چهره های تازه ای است که ممکن است سابقه مسئولیت و مدیریت چندانی نداشته باشند. برای همین هیچ کشوری در این خصوص به انتصاب نمایندگان سیاسی جمهوری اسلامی معترض نشد.

جالب است این مسئله را یادآور شوم که اتفاقاً سید محمود دعایی در طول سالهای مبارزه با دستگاه طاغوت رابطه خوبی با دولت عراق داشته و رادیوی مبارزان ضد شاه در عراق را راه اندازی کرده بود؛ تا جایی که این ارتباط حسنه در سال های پس از پیروزی انقلاب باعث بدبینی برخی مبارزان نسبت به شخصیت این روحانی اهل رسانه گردید!

تمام حرف مقاله ای که در ازای دریافت چند دلار می خواست نقش آیت الله خمینی در آغاز جنگ هشت ساله را برای تاریخ شرح دهد همین بود که بیان شد.

انتشار این یادداشت مغرضانه در سایت های وابسته به بیگانه بهانه خوبی است جهت یادآوری این واقعیت تلخ تاریخی به خصوص برای نسل چهارم انقلاب که در طول تمامی سال های دفاع مظلومانه مردم این آب و خاک، همین قلم به مزدهای اجنبی و اربابان زرپرست و زور محورشان تمام قد پشت ارتش متجاوز بعث عراق ایستادند و با توجیه جنایات پلید صدام خونخوار در استفاده از سلاح های کشتار جمعی و به خاک و خون نشاندن مردم بیگناه شهرها صدای حقانیت ملت آزادی خواه ایران را در هیاهوی تبلیغاتی خود محو نمودند و آن گاه که چهارده هزار کیلومتر از خاک این کشور در اشغال دشمن متجاوز بود مانع از تصویت حتی یک قطعنامه در محکومیت حزب بعث گردیدند.

نسل جدید انقلاب با شناخت حامیان آشکار و پنهان صدام بهتر می تواند به ماهیت پلید مدعیان دروغین آزادی و حقوق بشر پی برده و منزلت مدافعان غیور ایران اسلامی را که یک تنه و با دست خالی در مقابل دنیای کفر قد علم کردند، بشناسد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خاک را نباید دست کم گرفت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۰ ب.ظ


این متن را به درخواست برادر عزیزم محمدمهدی آقاجانی برای قرائت در مراسم یادبود شهید تازه شناسایی شده دانشگاهش نوشتم:

خاک را نباید دست کم گرفت. خاک همیشه زیر پای انسان ها نیست. قرار نیست همیشه این پای ما باشد که روی خاک قدم بر می دارد و متکبرانه، حجم قامتمان را به رخ نرمی و سردی خاک می نشاند. گاهی خاک هم ارزشی پیدا می کند که یک مشت آن شفای دل دردمند و دوای روح خسته می گردد. گاهی خاک کیمیا می شود ...

یکی از آنانی که خاک را به نظر کیمیا می کند مسافر مجنون و شبگرد دیار ماست. جواد نظام دوست سفر عشق و جنون را در نوردید و با ره توشه وصال، خاک بی ارزش زیر پایمان را به کیمیای سعادت و رستگاری بدل ساخت.

می گویند اگر می خواهید از امام رضا حاجت بگیرید او را به جان دردانه اش جواد قسم بدهید. جواد نظام دوست اهل مشهدالرضا بود و در ایام شهادت جوادالائمه، نقاب گمنامی اش به کنار رفت و تحفه عشق و جنون را از جزیره مجنون، سوغات جان خسته مان ساخت.

صَدیقِ صِدّیق کسی است که در اثبات دوستی خود صداقت داشته باشد. جواد نظام دوست، مظهر صداقت در دوستی با نظام ولایت توحید است و گواه صدقش جان و جوانی اش بود که ندای فزت ورب الکعبه حضرت ولی الله را از حنجره نورانی اش تلاوت نمود و رمز بیعت سرخ خویش با معبود ساخت و بی نام و نشان پای در ملکوت بندگی و دلدادگی نهاد و خمخانه عرش را سرای ابدی عاشقانه های خویش ساخت. از این منظر، همه شهدا نظام دوست هستند.  

هسته وجود شهید از صداقت و یکرنگی و خلوص سرشته شده و انرژی هسته ای وجودش "هزاران سوی" ایمان را در بردارد که البته جهت واحد هزار سوی ایمانش جز قبله استقامت و مردانگی نیست.

سنگ مزار شهید، میز مذاکره رو در رو و بی قید و شرط ما با فطرت غبارگرفته و نفس نَفَس بریده مان است که هشدار؛ اگر عزم زدودن زنگارهای غفلت و هوس را داری و طریق بالندگی و کمال را می جویی راه نجات در مبارزه جانانه با شیطان درون و بیرون خلاصه می شود.

وقتی جواد نظام دوست در سالگرد جواد الائمه علیه السلام خود را به ما می شناساند یعنی گوش اگر گوش باشد و چشم اگر چشم، دیگر کسی نمی تواند از آن سوی آب، نشانه حقیقت راه دلدادگی را به طعم شراب و گوشت خوک، بیهوده و عبس جلوه دهد.

امروز به برکت حضور این کبوتر حرم رضوی، صحن بارگاه رضا علیه السلام تا دانشگاه صدا وسیمای تهران گسترده شده است. از امروز اینجا، در جوار خاک کیمیا شده و آسمانی مزار مشهدی جواد، انگار می توان در شعاع ضریح سلطان سریر ارتضا قامت بست و دست بر سینه نهاد و نوای عاشقی سر داد:

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی صلی الله علیک و رحمة الله و برکاته

من که کبوتر دلم اوج گرفته با رضا

می شنوم ز قدسیان زمزمه رضا رضا

اینجا دانشگاه صدا و سیمای تهران، صدای ما را از مشهدالرضا می شنوید!!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چزابه، دروازه کربلا

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۲۲ ق.ظ


با رسیدن نیروهای لشگر14 به چزابه و پدافند در آن، پاتک‌های عراق شروع شد. لحظه‌به‌لحظه دشمن بر فشارهای خود افزود و یگان‌های متلاشی شده عراق جای خود را به یگان‌های زرهی تازه وارد می‌دادند.[1] تسلط نیروهای بعثی بر تنگه چزابه، به‌منزله سقوط مجدد بستان بود. لذا رزمندگان که خستگی عملیاتی سنگین شبانه را در48 ساعت گذشته تحمل کرده بودند با مقاومتی همه‌جانبه، خود را موظف به‌دفاع از تنگه استراتژیک می‌دانستند؛ زیرا چزابه برای یاران امام دروازه کربلا بود و بوی تربت حسین زهرا علیهاالسلام را داشت.

در این شرایط، شنود خبر می‌دهد که عراق هم‌زمان از منطقه سابله هم پاتک‌ سنگین دیگری را تدارک دیده است. در اسناد به‌دست آمده از گردان3 مکانیزه12 زرهی عراقی در مورد اهمیت پل سابله آمده است:

«پل سابله و منطقه مثلث که رود کرخه به سمت پل سابله از آن جدا می‌شود، از مواضع تاکتیکی مهمی به شمار می‌روند که باید حتماً در تصرف نیروهای خودی بوده و مانع از تسلط دشمن بر آنها بشود».

در بدو آزادسازی شهر بستان، حسین خرازی، فرماندهی منطقه‌ای را بر عهده دارد که مورد هجوم و پاتک بیش از17 تیپ زرهی، مکانیزه و پیاده عراق قرار گرفته است.

در چزابه، دپوی اول به‌خاطر شلیک مستقیم تانک‌ها کوتاه شده بود و حسین چاره را در این دید که رزمندگان را از خط عبور داده و بر دشمن کمین نماید. حسین و احمد فروغی از خط چزابه در جناح جنوبی عبور کردند و همه چیز برای مقابله و کمین آماده بود:

«غروب روز سوم است. تیربارهای عراق یک لحظه خاموش نمی‌شود. حسین و احمد نیم‌خیز و گاهی سینه‌خیز در حاشیه میدان مین جابه‌جا می‌شوند. ناگهان صدایی از احمد به گوش می‌رسد و شهادتین او زانوی حسین را خم می‌کند. دوست نزدیک حسین به آرزوی خود رسیده است. احمد فرمانده حسین و حسین نیز فرمانده اوست.

برای نیروهای لشگر، احمد بوی حسین را می‌دهد. حسین بر خاک گرم چزابه می‌نشیند. درست دیده است! دهان یار قدیمی را نشانه گرفته‌اند. حسین سر احمد را به سینه می‌گیرد و او را سخت به خود می‌فشارد. قطرات اشک حسین با خون پاک احمد در هم آمیخته، میدان مین را آبیاری می‌کند. بعثیون در زیر آماج گلوله‌های نیروهای کمین به خاک و خون کشیده می‌شوند».

هر چند عراق پاتک‌های خود را از زمان رسیدن نیروهای اسلام به چزابه آغاز کرد، ولی از روز چهارم عملیات، آن را شدت بخشید. اسناد به دست آمده از عراق، یگانهای پاتک‌ کننده به خطوط دفاعی لشگر امام حسین در چزابه را9 تیپ زرهی، مکانیزه و پیاده ذکر کرده است. در چنین شرایطی حسین ناچار شد برای جلوگیری از نفوذ عراق بخشی از نیروهای تحت امر خود را به طرف بستان و پل سابله هدایت کند؛ زیرا دشمن از دو جناح غربی و جنوبی پاتک‌ها را شروع کرده بود و نیروهای لشگر امام حسین برای جلوگیری از سقوط مجدد بستان ناچار بودند در هر دو جناح، پاتک‌های پر قدرت عراق را خنثی کنند.

کار در سابله به آنجا رسید که بیشتر فرماندهان شهید و مجروح شدند و حسین به تنهایی در خط فرماندهی می‌کرد. بارها مبارزه طرفین به جنگ تن‌به‌تن کشیده شد و به خاطر عرض کم رودخانه، بازار پرتاب نارنجک، داغ بود. حسین و یاران او در این شرایط سخت، و فشار بسیار زیاد دشمن ناچار بودند غم از دست دادن دوستان و همرزمان بسیجی خود را تحمل کنند:

«عراقی‌ها از پل سابله فشار می‌آوردند. بچه‌های لشگر امام حسین موظف بودند پاتک‌های دشمن در چزابه، پل سابله و حاشیه شمالی رودخانه سابله را خنثی کنند. آقا رحیم دستور تشکیل جلسه در روستای شاوریه را داده بود. هفت هشت نفر مسؤولین لشگر باید جلسه را در یکی از کلاس‌های مدرسه دو اتاقه روستا تشکیل می‌دادند.

چند نفری جمع شده بودیم و منتظر رسیدن حسین و احمد فروغی بودیم. آقا رحیم، مصمم، در حال فکر کردن بود. حسین از راه رسید. خسته و خاکی، با کمری شکسته و لباسی که به خون احمد آغشته بود. اولین بار بود که حسین را این‌طوری می‌دیدم. آقا رحیم آمد بیرون، فهمیده بود چه اتفاقی افتاده است. حسین را در آغوش کشید و هر دو شروع به گریه کردند. داخل اتاق، نقشه‌های عملیاتی منطقه باز بود، بیش از ده دقیقه سکوت حاکم بود و بچه‌ها بلند‌بلند گریه می‌کردند. بالاخره آقا رحیم با گریه شروع کرد به صحبت: «انا لله و انا الیه راجعون...».[2]



[1]. اسناد به­دست­آمده از عراق، یگان‌های پاتک‌کننده به خط چزابه را این­گونه بیان می‌کند: «تیپ گارد ریاست جمهوری، تیپ31 نیروی مخصوص، تیپ32 نیروی مخصوص، تیپ17 زرهی، تیپ‌های18، 19، 36 و 39 پیاده و گروهان‌های کماندو؛ این نیروها مأموریت داشتند در محور پاسگاه شیب، تنگه شیب (چزابه) و شهر بستان حرکت و پیشروی کنند». مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ- جنگ، بازیابی ثبات، ص186.

[2]. شور عاشقی، سیدعلی بنی لوحی، ص49- 44.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مشکلی به نام خودجهادگر پنداری!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۳۸ ق.ظ


یک بار مقام معظم رهبری در خصوص توجه به نخبگان توصیه هایی را مطرح نمودند. بلافاصله عده ای در هر مراسمی که برگزار می کردند از حضار به عنوان نخبگان جامعه یاد نموده و عملکرد خود را با اطمینان خاطر در راستای فرمایشات رهبری در لزوم توجه به نخبگان جلوه می دادند.

تا آقا بحث عوام و خواص را مطرح کردند عده ای زود به مصادره این واژگان پرداخته و به جای تبیین و تحلیل عمق نگاه رهبری، خود را مصداق اتمّ خواص قلمداد نمودند.

با بحث بصیرت گرایی نیز چنین رفتاری صورت گرفت. عده ای به برکت برخورداری از رسانه های متصل به چاه نفت، خود را فردی بصیر دانسته و با جوسازی و تخطئه بی استناد و بی حد و حصر فرزندان انقلاب نشان دادند که در واقع دچار بیماری خودعمار پنداری شده اند!

سطحی نگری نسبت به خط و مشی تعیین شده رهبری فرزانه و اندیشمند انقلاب از خاستگاه متفاوتی برخوردار است. گاه ریشه این سطحی نگری را باید به زیرکی و منفعت طلبی سیاسی جناح ها و گروه ها مرتبط دانست و گاه منشأ آن را باید در تنبلی و یا جمود فکری آنان جستجو کرد. به طور مثال وقتی رهبر انقلاب بحث جنبش نرم افزاری را طرح نمودند عده ای بلافاصله با تولید سی دی و نرم افزار های مداحی و سخنرانی گمان کردند که مطالبه ایشان را در این خصوص عملیاتی ساخته اند!

یکی از مطالبات رهبر معظم انقلاب از مسئولان رویکرد جهادی در عرصه خدمت رسانی است. دارا بودن این روحیه بدان معناست که یک مسئول جمهوری اسلامی همواره دغدغه رفع مشکلات مردم و کار بیشتر را داشته و از همه امکانات و ظرفیت های موجود برای فعالیت بیشتر در عرصه خدمت رسانی و کار و تولید بهره بگیرد. مروری بر فرمایشات معظم له در این خصوص نشان از جدیّت ایشان در ضرورت تقویت چنین رویکردی در بین مسئولان دارد.

طبیعی است که مردم با توجه به تأکیدات مکرر رهبر انقلاب منتظر لبیک مسئولان و حرکت در مسیر تعیین شده بوده و با چشمان تیز خود به رصد رفتار آنان در این خصوص خواهند پرداخت. ظواهر امر نشان می دهد برخی از مسئولان این توصیه مهم رهبری را نیز با دیده شعارزدگی نگاه کرده و خواسته یا ناخواسته باز هم مطالبات ایشان را نوعی تحصیل حاصل نشان می دهند:

"رهبری فرمودند که مدیریت باید جهادی باشد، البته این مدیریت جهادی به معنی جهاد سازندگی نیست، جهاد به معنی عام کلمه است، ولی آنهایی که در جهاد سازندگی بودند تجربه خوبی دارند. در دولت‌ چهار، پنج نفر از وزرا از مسئولان رده بالای جهاد سازندگی اوایل انقلاب بودند و برخی از وزرا، مسئولان و معاونان هم از ایثارگران و ماه‌های متعدد در میدان جنگ بوده‌اند، بسیاری از اعضای دولت خانواده شهید هستند. دولت، یک دولت ایثارگرجهادی به تمام معناست." سخنان رئیس جمهور

6/1/93

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بچه‌های فضول و مردان حماسه‌ساز!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۴ مهر ۱۳۹۳، ۱۲:۴۰ ق.ظ


شهید بهروز مرادی، رزمنده هنرمند خرمشهری است که اثار و خلاقیت‌های هنری او در نخستین روزهای آغاز تهاجم رژیم بعث، در حافظه تاریخ این مرز و بوم ماندگار خواهد بود. پدر و برادر او نیز در خیل شهدای دفاع مقدس جای دارند. متن زیر، یکی از یادداشت‌های ارزشمند این شهید بزرگوار است.

بسمه تعالی

آن‌چه که می‌نویسم و شما می‌شنوید، ادراکاتی است که در اثر مجاورت و زندگی با بعضی انسان‌هایی به دست ‌آمده که امروز در جمع ما نیستند و کبوترانی خونین بال را می‌مانند که از بام هستی، سر به آسمان در بی‌نهایت در پروازند.

روزهای اولی که در کوچه پس کوچه‌ها به بازی گوشی و علّافی، عمر می‌گذراندند به جز مزاحمت و شکستن شیشه در و همسایه و یا احیاناً در شب دهه عاشورا چسباندن چسب روی زنگ منزل یهودیها و یا مسیحی‌ها از جمله افتخاراتی بود که به آن می‌نازیدند و عقیده داشتند که باید تا صبح عاشورا را بیدار بمانند و هنگام سحر هم جگر آب‌پز شده گوسفندان قربانی را از دست آشپز مسجد محل قاپ زده و با ولع نوش جان می‌کردند یا احیاناً خبر کردن احمد و محسن و تقی و... تا عبای زنانه به سر کرده و در مجلس عزاداری زن‌های محل، خود را قاطی نموده و یک چای، داغ بالا می‌کشیدند. و صبح عاشورا هم که می‌شد می‌رفتند دنبال دسته زنجیرزن‌های فلان تکیه و تا نزدیکی‌یهای ظهر، بو می‌کشیدند که کجا ناهار امام حسین می‌دهند و غروب هم بی‌حال و بی‌رمق و زهوار دررفته برمی‌گشتند به خانه‌هایشان و مثل لش، ولو می‌شدند توی اتاق و در حالی که کف پاهایشان یک من کثافت، پینه بسته بود.

این همه آن چیزی بود که از عاشورا و امام حسین، توی مخ بچه‌های کوچک محل رفته بود. کم‌کم این‌ها بزرگ شدند و در سنین نوجوانی، پای در رکاب انقلاب،‌ گذاشته و در مسجد محل به اتفاق دیگران کلاس قرآن و حدیث تشکیل دادند و بچه‌های کوچک‌تر محل را جمع می‌کردند تا از این کلاس‌ها استفاده کنند؛ ولی عمو علی خادم مسجد، زیرلب غر می‌زد ‌که این دیگه چه وضعیه! مگه مسجد جای بچه کوچیکاس، برید بیرون، برید گم شید. بچه‌های کوچک، لج بازی می‌کردند و عمو علی هم عصبانی می‌شد و چوب را برمی‌داشت و دنبال آن‌ها داد و بیداد می‌کرد؛ دِ برید ... مردم آزار.

محمود، سید ابراهیم، منصور، جمشید، تقی و بچه‌های دیگر، ریش سفیدی می‌کردند تا عمو علی را راضی کنند. ولی عموعلی سماجت می‌کرد و پا در یک کفش که نه مسجد جای بچه کوچیکا نیست. اما هر طوری بود کم کم سدّ عموعلی هم شکست و با اجازه بانیان مسجد قرار شد که در هفته چند جلسه منظم در مسجد تشکیل شود و بچه‌های محل در این جلسات شرکت کنند. در خلال این مدت، منصور و جمشید به اتفاق چند نفر دیگر می‌رفتند توی نخلستان‌های اطراف شلمچه و پل نو، تا وضع فقرای روستاها را از نزدیک بررسی کنند و احیاناً کمکی و محمود هم داخل مسجد با چند نفر دیگر، کار فکری و فرهنگی می‌کردند، اما نکته خیلی جالب این بود که این بچه‌ها بی سر و صدا کمک‌های جنسی را از این و آن در طبقه بالا خانه مسجد، جمع می‌کردند و شب‌ها تا دیروقت می‌بردند بین مستمندان و میان روستاهای پر از نخل لب مرز، تقسیم می‌کردند. بدون این‌که کسی بویی ببرد. وقتی جنگ شروع شد،‌ هنوز چند مدتی از ثبت‌نام این‌ها در بسیج نگذشته بود. در خلال درگیری‌های اولین روزهای جنگ‌، مثل بقیه مردم دست به اسلحه شدند و هسته‌های مقاومت داخل مساجد به وجود آمد. از بچه‌های کوچک داخل مسجد، بعضی‌ها ماندند و بعضی‌ها رفتند.

عراقی‌ها شهر را یکپارچه زیر آتش گرفته بودند و صدای انفجار، بوی باروت و دود‌، عرصه را بر همه تنگ کرده بود. شهدا را توی گورستان جنت آباد، کنارهم ردیف کرده و بدون غسل در شرایط دشوار به خاک می‌سپردند. شهر محاصره شده بود و لحظات طاقت‌فرسا و دشواری بر همه می‌گذشت و در این میان، اندک کسانی که تا آخرین لحظات مانده بودند، یکی بعد ازدیگری در جنگ و گریزهای کوچه پس کوچه‌های شهر در خون خود می‌غلطیدند.

جمشید در یک راه‌پله شهید شد.سیدابراهیم هم یک کوچه آن طرف‌تر واکبر هم موقعی که داشت لب شط، غسل شهادت می‌کرد، شهید شد.

محمود،‌ مسئول کارهای فرهنگی مسجد در کنار سامی سر یک کوچه، نزدیک مدرسه و پشت گلفروشی با هم شهید شدند و تعدادی از بچه‌های فضول آن روزها و مردان بزرگ و حماسه‌ساز امروزه در لا به لای آجر‌پاره‌های شهر، مدفون شدند. جنازه حسین و شبیر، روی هم رفته یک کیلو کمی بیشتر نشد که هر دو را در یک قبر جا دادند. جنازه محمدرضا هم لابه‌لای نخلستان‌های نزدیک دبیرستان دورقی، پیدا شد در حالی که یک لنگه کفش او کمی آن طرف‌تر پرت شده بود و ساعت مچی‌اش هم لابه لای شاخ و برگ‌ها از کار افتاده بود.

این‌ها که نوشته‌ام گذری کوتاه و خلاصه‌وار بود در مورد شهدایی که اکنون در جمع ما نیستند و دنیا را گذاشته‌اند برای اهلش. تا زنده بودند و در عالم کودکی، کارشان اذیت کردن و چوب توی سوراخ مورچه‌ها کردن بود و وقتی هم بزرگ شدند و هنوز در اوان نوجوانی بودند، هم‌چون شمع به پای انقلاب اسلامی آب شدند و حالا تصویر چهره‌های نورانی و دوست داشتنی آن‌ها زینت بخش نمازخانه سپاه شده است.

بهروز مرادی

7/10/63 خرمشهر

  • سیدحمید مشتاقی نیا