اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۰۰، ۱۷:۴۶ - حسن مجیدیان
    احسنت

۳۴ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

اثری فاخر به قلم برادرم ابراهیم باقری

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۵۰ ب.ظ


نابودی

زن پشت درِ حیاط را محکم کرد تا خیالش جمع شود که همه مهمان‌ها رفته‌اند. وقتی از بابت مهمان‌ها و خلوت شدن خانه خیالش جمع شد، برگشت و سری در حیاط چرخاند. دیگ‌ها روی اجاق‌های چهارپایه‌دار بزرگ، سیاه و نشُسته، خودنمایی می‌کردند. پارچه‌های سیاهِ تسلیت روی دیوار حیاط آویزان بودند. با خودش فکر کرد که این هفت روز چقدر تقلاّ کرد تا خودش را داغدار نشان دهد و چه سخت بود بازی کردن این نقش. همین که خودش را تنها یافت احساس آرامش و  آسوده‌خاطری کرد. یاد روزهای اول آشنایی با شوهرش و خاطرات شیرین عشق‌شان، حسرت تلخی در وجودش نشاند. مزه گسی دهانش را پر کرد؛ پشت سرش تمام تنش از تلخی حسرت به یادآوری آن خاطرات بی‌حس شد. انگار کسی هولش داده باشد پشتش آرام کوبیده شد به درِ حیاط و سُر خورد به سمت پایین و همان‌جا لپر زد و نشست. با این همه الآن با تمام وجودش خوشحال بود که از دست شوهرش راحت شد و دیگر آن جرّ و بحث‌های نفس‌گیر را ندارند. جرّ و بحث‌های طولانی و شبانه روزی که هر دو را به ستوه آورده بود و هیچ کدام‌شان هم کوتاه نمی‌آمدند و هر روز نفرت و کینه آن‌ها را نسبت به هم بیشتر می‌کرد.

پیشترها، هرگاه به کشمکش‌ها و جرّ و بحث‌های‌شان فکر می‌کرد، می‌دید که هیچ دلیل منطقی نداشت مگر این‌که به خاطر سماجت و رو کم کنی دو طرف بود، به ویژه سماجت خودش که بارها پوزش و عذرخواهی و تجدید قوای شوهرش را نپذیرفت و با طعنه و کنایه و زخم زبان، او را به سختی از خودش می‌راند. حتی گریه‌ها و التماس‌های دختر کوچکش را هم نمی‌پذیرفت و با تندی و پرخاش او را در گوشه‌ای ساکت و میخ‌کوب می‌کرد.

حالا با خودش فکر می‌کرد که با یک بچه هفت ساله به راحتی می‌تواند تنها و بدون مزاحمت و سر و صدا زندگی کند و روح زخم خورده بچه‌اش را هم از این پس ترمیم نماید.

در همین فکر و خیال بود که یک آن احساس کرد همه‌جا در حال تاریک شدن است؛ سرش سیاهی می‌رفت و تنش خیس عرق بی‌حالی شد. نای بلند شدن نداشت به زحمت تکانی به خودش داد تا به شیرِ آب وسط حیاط برسد و آبی به سر و صورتش بزند. همین که سرش را که به سمت شیر آب چرخاند، دخترش را دید که روبه‌روی او ایستاده در حالی که دست او در دست جوانی است خوش سیما.

ـ این‌جا چه‌کار می‌کنی بهار جان! تو که پیش بچه‌های عمه‌ات بودی!

بهار سرش را بالا گرفت نگاهی به جوان کرد، دستش را فشرد، بعد رو کرد به مادرش:

ـ با امام هادی آمدم تا مطلب مهمی را به تو بگویم. یادت هست یک بار امام هادی را در خواب دیدی؟ آمده بود و حرف مهمی به تو زد. حالا خوب به او نگاه کن، همین آقا بود، نه؟

زن به صورت جوان خیره شد. خوب فکر کرد. یادش آمد که چهار سال پیش در خوابی این جوان را دیده بود. جوان درِ خانه‌شان را زده بود. در حیاط را باز کرد. جوان بعد از سلام و علیک، کاغذی را به دستش داد و گفت: نگذار زندگی‌ات خراب شود. اگر همین‌طور ادامه بدهی، شوهرت سکته می‌کند. نگذار دخترت بی‌پدر یا بی‌مادر شود، او به هر دوی شما نیازمند است. در زندگی شما مشکل خاصی نیست مگر رفتار شما. در این کاغذ یک تذکر مهم نوشته شد. بارها آن را بخوان تا در یادت بماند و به آن عمل کن و زندگی‌ات را نجات بده.

زن برگه را از دست جوان گرفته بود و آن را خوانده بود:

«کشمکش‌های لفظی دوستی‌های ریشه‌دار را تباه می‌کند».

اعتنایی به متن نکرد و بی‌تأمل آن را در مشتش مچاله کرد و با خودش گفت: ای بابا دلت خوشه، ما مشکل‌مان با این‌ چیزها حل نمی‌شه.

بعد بدون این‌که توجهی به جوان بکند در را بست و کاغذ را پرت کرد وسط حیاط. همین که برگشت تا وارد خانه شود، دید حیاط شکاف بزرگی به اندازه یک درّه عمیق برداشته و دختر و شوهرش که آن طرف حیاط ایستاده بودند، پرت شدند داخل درّه و یکسره فریاد می‌زنند. شکاف، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شد و هر لحظه به او نزدیک و نزدیک‌تر، خیلی نمانده بود تا به زیر پایش برسد، طوری که هر لحظه ممکن بود او را ببلعد. زن هیچ راهی برای فرار نداشت. صدای فریاد شوهر و دخترش هم در فضا طنین‌انداز بود و کمک می‌خواستند و او سراسیمه و سرگردان در فکر فرار بود و نفس‌نفس می‌زد که یک هو از خواب پرید.

وقتی چشم باز کرد. دختر و جوان روبه‌رویش نبودند. پارچه‌های سیاه در باد می‌رقصیدند. هوا رو به تاریکی می‌رفت و خلوت و سکوتِ خانه، زن را در بر گرفته بود.         

به قلم: ابراهیم باقری حمیدآبادی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه ای بر دستگیری یک وبلاگ نویس در امیرکلا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۲، ۰۴:۰۶ ب.ظ

یک دانشجوی وبلاگ نویس در امیرکلا بازداشت شد. علی خ که با نام مستعار علی امیری، وبلاگ امیرکلا نیوز را مدیریت می کرد پس از ایراد اتهاماتی به امام جمعه این شهر، توسط نیروی انتظامی در منزل خود دستگیر شد و پس از ساعاتی آزاد گردید. پرونده وی مراحل اولیه خود را برای ارسال به دادگاه طی می کند. در این خصوص توجه به چند نکته ضروری است:

یک- هر چند وبلاگ مذکور فیلتر شده ولی چند خط قابل رؤیت از این وبلاگ در موتور جستجوگر گوگل نشان می دهد نویسنده وبلاگ، امام جمعه امیرکلا را به منفعت طلبی و سوءاستفاده از بیت المال متهم کرده است. ذکر این نکته لازم است که اگر چه تعدادی از جوانان حزب اللهی امیرکلا و بابل نسبت به آستانه تحمل امام جمعه امیرکلا در مواجهه با منتقدان معترض بوده و یا مراودات وی با برخی چهره های ناموجه امیرکلا مانند عضو رد صلاحیت شده شورای این شهر و نیز یکی از ائمه جمعه برکنار شده استان را نمی پسندند؛ اما به هر حال خروج از دایره اخلاق و انصاف، دور از شأن سربازان جبهه حق است و وجود برخی انتقادات نباید باعث هتک حرمت اشخاص و تمسک به محرّماتی چون تهمت و کذب بشود. امام جمعه امیرکلا روحانی محترمی است که انتقاداتی نیز به وی وجود دارد و این نقدها هیچ گاه جواز مشروعیت وهن به ایشان نخواهد بود.

دو- ردیابی وبلاگ مذکور از طریق بررسی مشترکین شرکت شاتل و شناسایی آی پی سیستم مورد استفاده نویسنده وبلاگ به طور معمول برای کشف شبکه های فساد در فضای مجازی یا سایت های ضد دین و انقلاب به کار گرفته می شود. عملیات نیروی انتظامی برای کشف و دستگیری یک وبلاگ نویس در شهری مانند امیرکلا،عجیب و کم سابقه به نظر می رسد. امیدواریم نیروی انتظامی شهرستان بابل در مواجهه با مفاسد اجتماعی مشهود در سطح این شهر که اعتبار دارالمومنین را دارای خدشه نموده و کارایی دستگاه های انتظامی و قضایی را مورد تردید قرار داده نیز از چنین جدیت و قاطعیتی برخوردار باشد. فراموش نکنیم ضرب و شتم یک روحانی ناهی از منکر ( حجت الاسلام محمود کیا) و هتک حرمت دو روحانی دیگر (آیت الله توکل و حجت الاسلام اصغر جعفرزاده) در ماه های اخیر، اخبار ناگواری بوده که وجهه مذهبی شهرستان بابل را تخریب کرده است.

سه- یک وبلاگ نویس انقلابی، بنا بر تکلیف دینی و اعتقادی خود وارد فضای مجازی شده و باید با رعایت اصول شرع به دفاع از آرمان های خویش بپردازد. از این رو استفاده از نام مستعار برای نویسنده ای که قرار است پای آرمان های خود بایستد منطقی به نظر نمی رسد. بر فرض هم اگر روزی شرایط به گونه ای شد که برای افشای ماهیت بدخواهان انقلاب نیاز به پنهان کاری بود طبیعی است که اینترنیت خانگی، شبکه امنی برای این گونه امور محسوب نخواهد شد.

چهار- امام جمعه محترم امیرکلا اگر حواشی یکسال اخیر برگزاری نمازجمعه در این شهر را بشمارد لابد متقاعد خواهد شد که کثرت برخوردهای سلبی با منتقدان و مخالفان، هیچ گاه باعث تقویت پایگاه اجتماعی ایشان نمی شود. از این بابت به این بزرگوار توصیه می شود جایگاه امامت جمعه را در راستای جایگاه تربیتی رهبران امت اسلام دانسته و با اتخاذ رویکردی پدرانه، جلوه های رحمانی مکتب اسلام را به تشنگان معارف الهی بیاموزد.  

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پاسخی برای اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۲، ۱۰:۴۵ ق.ظ

مطلب منتشر شده در این وبلاگ با عنوان " درباره این رفتار امام جمعه بابل چه نظری دارید " دیدگاه های متفاوتی را به دنبال داشت. بسیاری از نظرات متأسفانه حاوی توهین به اشخاص متعدد بود که طبیعتا حذف گردید. بعضی ها هم در نظراتشان مسائلی را طرح کردند که ربطی به یادداشت نگارنده نداشت. مثلاً کسی آخرش پاسخ نداد که موضع این بزرگوار در خصوص فرزندان رأس فتنه چه بوده است؟ بگذریم.

نظر مفصلی از سوی یکی از خوانندگان محترم اشک آتش احتمالا با نام مستعار حسین کاظم زاده ارسال گردید که بی شباهت به یک جوابیه رسمی و سازمانی نیست. البته این نظر به نشانی دیگری غیر از وبلاگ اشک آتش2 ارسال شد و با واسطه به دستم رسید. بنا به حفظ اصل تضارب آراء و احترام به نظر مخاطب، یادداشت این بزرگوار را بدون هیچ دخل و تصرفی منتشر می کنم. ضعف استدلال نویسنده مرا از پاسخ سیاسی به مطالب ایشان منصرف ساخت. تذکر این نکته در خصوص شبهات دینی طرح شده، ضروری است که از نظر اسلام دوست خوب، کسی است که عیب های دوستش را به او گوشزد کند. بنابراین این مسئله تعارضی با مؤدت بین مؤمنین ندارد. در خصوص امر به معروف علنی و شرایط آن هم نیاز به توضیح نیست. صحبت درباره اتفاقات علنی جامعه نیز غیبت محسوب نمی شود. به هر حال انتقاد من و دیگر نیروهای ارزشی از امام جمعه محترم بابل به معنای نادیده گرفتن خدمات و تلاش های این روحانی بسیجی و متعهد نخواهد بود، کما این که قبلاً نیز در این وبلاگ مطالبی در حمایت از ایشان منتشر شد و باز هم منتشر خواهد شد، انشاءالله.

سلام

به عنوان یک نظردهنده در خصوص مطلبی که تحت عنوان "رفتار امام جمعه بابل" نگاشته اید نکاتی به نظر رسید که صرفا" به دلیل اینکه احساس می کنم از سر دلسوزی قلم راندید به حضورتان اعلام می کنم.

نوشتید:"امام جمعه محترم شهر ما در حالی در مراسم معارفه فرماندار جدید دولت یازدهم شرکت کرد که در مراسمات مشابه دوره اصولگرایان، اغلب غیبت داشت"

باید گفت یا اطلاعاتتان در این زمینه اندک است و بر اساس اطلاعات ناقص چنین ادعائی نمودید؛ زیرا ایشان به عنوان نمونه در معارفه فرماندار چند ساله بابل در دولت گذشته (جناب آقای مهدی نوری) شرکت داشته اند که بدلیل برخی مشکلاتی که  در امور اجرائی شهرستان بوجود آمد و جابجائی های نابجا و ناهماهنگ ، علاقمندان به ایشان از محضرشان تقاضا نمودند تا در معافه های اینچنینی حضور نیابند.

اگر مسئولی استانی از یک شخصیت شهرستانی درخواست حضور در میهمانی در منزل وی را نموده باشد، اخلاق اسلامی اقتضاء پذیرش میهمان دارد یا رد آن؟ اگر همین میهمان خواستار همراهی در یک جلسه رسمی که علی القاعده باید میزبان  نیزدر آن شرکت می نمود داشته باشد؛ چه راهی پیش روست؟ برابر خواست نویسنده ی وبلاگ یا تشخیص مصلحت و حضور؟و قس علیهذا.آیا باید توقع داشته باشیم آن چه ما تشخیص می دهیم بزرگان رفتار کنند؟ یا صلاح و مصلحت خویش خسروان دانند.

نوشتید:" مشکل این جاست که همین خطیب محترم در قبال انتصاب ده ها تن از مدیران فتنه گر و یا دارای پرونده های اقتصادی در دولت جدید نه تنها سکوت می کند بلکه در پاسخ به معدود منتقدان اعلام می دارد " دولت قانونی است و منتصبان آن نیز قانونی هستند"

باز هم مع الاسف باید گفت از شهرستان اطلاع ناقصی به شما می رسد، گویا باید منابع خود را از افراد بی غرض و اهل نماز جمعه انتخاب کنید؛ چرا که حقیر با گوش خود شنیدم که پس از انتخاب چند فتنه گر در دولت یازدهم ایشان در خطبه ای آتشین دولت را زیر تیغ انتقاد خود قرار داد؛زیرا بحمدالله امام جمعه شهرمان این میزان حریت را به اثبات رساندند که اگر کجی ای را تشخیص دهند - بدون ملاحظات عرفی و نابجائی که معمولا" در بسیاری از افراد وجود دارد - به آن می تازند.

نوشتید:" آن روز خطیب جمعه بابل چنان با شدت از انتصاب وزیر انتقاد کرد که تعدادی از نمازگزاران ترجیح دادند از مصلا خارج شده و یا از باب احتیاط، نماز ظهر را نیز به صورت فرادا به جا آورند"

البته شما که بحمدالله اهل مسئله هستید، آیا با فرض شما ایشان از دایره عدالت خارج شدند که باید در این صورت  نماز را ترک نمود و یا نماز خوانده شده را اعاده نمود؟ تصور نمی کنید خواسته یا انشاءالله ناخواسته آب به آسیاب دشمن ریخته و مبلّغ عدم حضور وحدت آفرین در نماز جمعه ای که بحق لااقل در استان مازندران بی بدیل است، می شوید؟ اگر ادعای شما صحت داشته باشد، باید گفت دبیرخانه ائمه محترم جمعه نباید به استدامه ابطال نماز مردم رضایت دهد!

آیا به این موضوع فکر کرده اید که با اینگونه نغمه های تشتت آفرین و ضد عدالت خواندن ، به تلویح حکم مقام معظم رهبری به ایشان به عنوان نماینده تام الاختیار در خصوص سهم مبارک امام را نیز زیر سؤال برده اید؟

از یک سو نوشتید:"حرف های ما با امام جمعه شهرستان بابل بیش از آن چیزی است که بیان شدو در همین بخش نوشتید: "البته از ارادت ما به ایشان نخواهد کاستبا این دو عبارت که بنظر می رسد یک پارادوکس آشکار را نشان می دهد ، انسان را به یاد ضرب المثل معروف مازندرانی " سر شکستن و گردو در بغل ریختن"می اندازد. چرا که اگر اندک ارادتی می بود چنین بی مهابا دیگران را نیز با نشان دادن تصویری - به زعم خود محرّک - به چالش آفرینی تهییج نمی کردید. اگر هم از باب النّصیحة مِن أئمة المسلمین ، با قصد قربت و صرفا" جهت اصلاح رفتار این مطالب را نوشتید، نیک می دانید همانگونه که در روایات ما آمده که تذکر عمومی به افراد مانند ذبح کردن اوست و انسان خیرخواه تذکر خود را صرفا" به صورت حضوری و خصوصی ارائه می دهد نه با جارزنی و تحریک دیگران!

در پایان اگر چه جای نقادی زیادی به این نوشته شما وجود دارد که به فرصتی دیگر می سپارم و توصیه برادرانه دارم که  نوشته هایتان در عرصه دفاع مقدس و شهدای گرانقدر که بسیار مفید نیز می باشد نباید به آلودگی های اینگونه ملوث شود. به عنوان فصل الخطاب توجهتان را به سخنان گهربار رهبر معظم انقلاب در همین خصوص جلب می کنم. باشد که این امر موجب اصلاح در منش نوشتاری اینگونه شما بوده و راه جبران آن را طی نمائید. خیرخواهتان حسین کاظم زاده

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در جلسه درس خارج فقه امروز (89/10/7) در ذیل بحثِ موارد استثناء از حکم حرمت غیبت، در پاسخ به سؤالی پیرامون صدق غیبت در مواردی چون ذکر در نوشته، وبلاگ یا ضبط صوت و تصویر و انتقال آن، به نکات مهمی در تبیین احکام آن اشاره فرمودند، که نظر به اهمیت بحث، این بخش از بیانات معظم‌له در اختیار علاقمندان قرار می‌گیرد:

 

اینى که اصلاً این کار [غیبت] جایز است یا جایز نیست ولو به قصد اصلاح باشد، این را نمیشود به طور مطلق یک چنین چیزى را پابند شد؛ که ما بگوئیم ما چون میخواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم، پس زیدى را، عمروى را یا یک جریانى را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم، غیبت کنیم؛ حالا آن کسانى که این کارها را میکنند، خیلى اوقات به غیبت هم اکتفاء نمیکنند؛ خب، ملاحظه میکنید دیگر.

 

گاهى چیزهائى را مى‌آورند که معلوم نیست حدِّ غیبت(1) بر او صادق باشد؛ شاید مصداق تهمت است، مصداق افتراء است، مصداق قول به غیر علم است، مصداق سبّ و شتم است؛ نمیشود این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد، پس بنابراین این جایز است براى او، نه؛ موارد استثناء همان مواردى است که [در کتب فقهی] ذکرشده است.

 

منتها باید این موارد صدق کند، احراز بشود. این خیلی مهم است. واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است. یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ى اینها میشود؛ یعنى ملاک استماع در اینها وجود دارد مسلّماً. شنیدن به گوش خصوصیتى ندارد، خواندن تو نامه هم عین همان است که ما در بحث استماع این را تأکید کردیم و عرض کردیم.

 

خب، دوربین هم همین جور است. فرض کنید که اگر چنانچه انسان یک خطائى را از کسى دید، این را رفت با دوربین ثبت کرد، بعد آمد یک جائى نشان داد؛ این هم همان است دیگر، چه فرقى میکند؟ یعنى بایستى واقعاً به اینها توجه کرد. محیط را باید محیط اخلاقى کرد. ما اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم، این اصلاح فقط به این نیست که انسان از افراد غیبت بکند. راه‌هاى دیگرى هم وجود دارد. حالا من غیبت را عرض میکنم. فضلاً(2) از تهمت و افتراء و اینها.

 

بنده یک وقتى به یک مناسبتى در یک صحبت عمومى عرض کردم به مردم که قرآن کریم میفرماید: «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خیراً»؛(3) یعنی وقتى افک(4) را شنیدید چرا به همدیگر حسن‌ظن نداشتید؟ یعنى از اول رد کنید افک را.

 

[اگر] آمدند به یک نفرى تهمت زدند، یک چیزى را گفتند - حالا یا با عنوان تهمت یا به عنوان غیبت - چرا قبول میکنید؟ ببینید این کلمه‌ى لولاى تحذیریه در قرآن و در کلام عرب خیلى معناى وسیعى دارد، فقط معنایش «چرا» نیست، که ما بگوئیم چرا این کار را نکردى. چراى با تأکید است.

 

یعنى آه، واى، چرا؛ معناى «لولا» این است؛ تحذیریه است. {چرا} «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم [خیراً]»؛ یعنی چرا به هم ظن نیک ندارید، چرا به هم حسن‌ظن ندارید. تا فوراً کسى آمد، شما بگوئید بله، احتمال درستى‌اش هم اگر بود، آدم به صورت یقین آن را بداند و نقل بکند.

 

این درست نیست، این ممنوع است. این چیزى که امروز مورد ابتلاست در جامعه‌ى ما، از همان چیزهائى است که بایست از همین ادله‌ى غیبت بفهمیم که درست نیست؛ این وضعى که وجود دارد درست نیست. البته انتقاد منطقى، گفتن حرف صحیح اینقدر حرفهاى آشکار وجود دارد که انسان اگر ذکر آنها را بکند، اصلاً هم غیبت نیست، و میتواند انسان نقد بکند. بله مسلّم است، امروز یک جریان صحیح و حقّى در جامعه‌ى ما وجود دارد، جریانهاى باطلى هم وجود دارد که به انواع و اقسام طرق میخواهند جامعه را خراب کنند، انقلاب را منحرف کنند؛ در این شکى نیست.

 

آدمهائى هم در رأس این جریانات هستند. چه لزومى دارد که انسان به این آدمها تهمت بزند. چه لزومى دارد که غیبت اینها را بکند. حرف آشکار اینقدر دارند؛ همان حرفهاى آشکار را بیان بکنند، تبیین بکنند، توضیح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هیچ نیازى به غیبت کردن نیست که آدم بگوید حالا ما براى اصلاح مثلاً غیبت میکنیم.

 

بنابراین به نظر من همین ادله‌اى که در باب غیبت خواندیم، این تمام المراد را به ما نشان میدهد؛ یعنى واقعاً همانى که باید بفهمیم از شرع مقدس همین را انسان میفهمد و تشخیص میدهد. باید بر طبق همین هم عمل کرد.

 

1) معنی غیبت، تعریف غیبت

 

2) تا چه رسد به

 

3) سوره‌ی نور، آیه 12

 

4) تهمت، افترا، نسبت ناروا

حسین کاظم زاده mm.moayed@gmail.com

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره این رفتار امام جمعه بابل چه نظری دارید؟

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۹ ق.ظ


امام جمعه محترم شهر ما در حالی در مراسم معارفه فرماندار جدید دولت یازدهم شرکت کرد که در مراسمات مشابه دوره اصولگرایان، اغلب غیبت داشت.

رفتار پرسش آمیز و آلوده به تبعیض امام جمعه عزیز ما تنها منحصر به این موضوع نیست. در چهار سال گذشته، بسیاری از خطبه های ایشان مملو از انتقادات تند و تیز نسبت به دولت بود. نمونه تاریخی و فراموش ناشدنی این انتقادها مربوط می شود به انتصاب مهندس میرکاظمی در وزارت نفت. آن روز خطیب جمعه بابل چنان با شدت از انتصاب وزیر انتقاد کرد که تعدادی از نمازگزاران ترجیح دادند از مصلا خارج شده و یا از باب احتیاط، نماز ظهر را نیز به صورت فرادا به جا آورند. تنها ایراد امام جمعه به انتصاب میرکاظمی، سابقه حضور وی در وزارت بازرگانی بود. حجت الاسلام روحانی چندبار این پرسش را مطرح کرد که چرا وزیر بازرگانی باید به وزارت نفت منصوب شود!

انتقاد حق امام جمعه است؛ بحثی نیست. مردم دوست دارند واقعیات جامعه را از زبان روحانیت بشنوند.

مشکل این جاست که همین خطیب محترم در قبال انتصاب ده ها تن از مدیران فتنه گر و یا دارای پرونده های اقتصادی در دولت جدید نه تنها سکوت می کند بلکه در پاسخ به معدود منتقدان اعلام می دارد " دولت قانونی است و منتصبان آن نیز قانونی هستند". به راستی کدام یک از وزرای دولت دهم یک مورد از حاشیه های وزرایی چون زنگنه ( پرونده کرسنت و کیش اویل)، علوی ( رد صلاحیت شورای نگهبان)، ربیعی (حضور مستقیم در اتاق فکر سران فتنه)، فرجی دانا ( انتصاب های مشکوک با پیش فرض براندازی فضای دینی) و ... را داشته اند؟ دیگر مدیران منصوب دولت مانند نجفی، ابتکار، انصاری و... نیز چهره موجهی ندارند. امام جمعه بابل در قبال همه این مسائل سکوت کرد. انتظار می رفت امام جمعه بابل لااقل به انتصاب نریمان به عنوان معاونت وزارت راه و شهرسازی اعتراضی نشان بدهد که باز هم چنین نشد. مهندس نریمان که هم اکنون دارای اتهاماتی در مراجع قضایی است پیش از این نماینده مردم بابل در مجلس بود که به خاطر توهین به همین امام جمعه مورد غضب مردم قرار گرفت و اعتراضاتی در قم و بابل بر ضد او به راه افتاد.

البته سابقه سکوت های تأمل برانگیز امام جمعه ما در جریان اتهامات فرزندان سلطان نیز مشهود بود. ظاهراً کسی به یاد ندارد که یک بار ایشان به رأس فتنه و نقش آقازاده های دخیل در آن اشاره ای داشته باشد.

دوستانی که خطبه های نماز جمعه بابل را آنالیز می کنند تنها نقد امام جمعه به دولت یازدهم را به رویکرد ضدفرهنگی وزارت به اصطلاح فرهنگ و ارشاد اسلامی مرتبط دانسته اند.

حرف های ما با امام جمعه شهرستان بابل بیش از آن چیزی است که بیان شد. این متن را بگذارید کنار متن هایی که در همین وبلاگ در حمایت از مجموعه رویکردها و عملکردهای این بزرگوار منتشر گردید. طبیعی است برای حفظ اعتدال! بیان چنین نقدهایی هم ضرورت دارد و البته از ارادت ما به ایشان نخواهد کاست.

به نظر شما علت این نوع رفتار امام جمعه محترم شهرستان بابل چیست؟

 بعضی دوستان، دیدگاه های داماد امام جمعه را در نوع نگرش ایشان دخیل می دانند که بنده چنین مسئله ای را بعید می دانم. هر چند معتقدم همان طور که محمود احمدی نژاد از ناحیه مشایی آسیب هایی دید و امروز هم حجت الاسلام حسن فریدون چنین ضربه ای را از ناحیه افرادی چون حسام الدین آشنا و سریع القلم می بیند، امام جمعه ما هم از حواشی مربوط به داماد خود متضرر خواهد شد.

نکته:

1-در صورت امکان نظرات خود را با نام حقیقی ثبت کنید.

2-نظرات حاوی توهین و افترا تأیید نخواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی حافظه راوی، جا می ماند!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۲، ۰۷:۱۳ ب.ظ


بهمن بود و درست در ایام سالگرد والفجر هشت قرار داشتیم. با جمعی از خواهران دانشجو عازم اروند شدیم. غیر از کاروان ما کس دیگری در منطقه حضور نداشت. برادر پاسداری میکروفون را دست گرفت و شروع کرد به روایتگری. من معمولاً به احترام راوی های مستقر، صحبت هایم را می گذارم برای داخل اتوبوس. حرف هایش برای من تکراری بود. دوست داشتم خلوتی پیدا کنم و در حال خودم باشم، ولی می دانستم که اگر از جمع جدا شوم بقیه هم از حاج آقایشان! یاد می گیرند و پراکنده خواهند شد. ایثار! کردم و سر جایم ایستادم. فکرم جای دیگری بود و اصلاً به صحبت های آن بنده خدا گوش نمی دادم. متوجه نشدم چقدر گذشت که احساس کردم برادر راوی دارد خطاب به من چیزی می گوید و بقیه هم نگاهشان به من دوخته شده است.

-          حاج آقا دعا بفرمائید! حاج آقا...

مثل آدمی که از خواب بیدار شده باشد هاج و واج به اطرافم نگاه کردم. دلم می خواست بگویم مرد حساب! مگر موقعی که می خواستی صحبت کنی به من تعارف کردی که حالا موقع دعا یاد من افتادی؟! گفتم: نه خواهش می کنم، شما خودت استادی.

او ولی اصرار داشت من دعای آخر مجلس را بخوانم. گفت: برای آن که حاج آقا تشریف بیاورد و دعا کند صلوات بفرستید...

صدای صلوات جمعیت را که شنیدم دیدم دیگر چاره ای ندارم. رفتم به سمت راوی و میکروفون را از دستش گرفتم. یک لحظه ماندم چه بگویم. طوری دست و پایم را گم کرده بودم که سابقه نداشت. حتی یک دعای ساده، مثلاً دعا برای سلامتی پدر و مادر یا ظهور امام زمان (عج) که عمو پورنگ هر روز تکرار می کند هم به یادم نیامد. به ذهنم رسید کمی وقت تلف کنم تا شاید دعایی به یادم بیاید. گفتم: لطفاً رو به قبله بایستید. تازه به خاطرم رسید که اصلاً نمی دانم قبله کدام طرف است! به سمت فاو ایستادم. بقیه هم همان طرف قرار گرفتند. چشمم به مسجد فاو افتاد. فکری به خاطرم رسید. گفتم: دل این مسجد برای صلوات های شما تنگ شده بود. دل این مسجد برای دیدن بسیجی ها و ناله هایشان تنگ شده بود...

احساس کردم صدای هق هق گریه ای به گوش می رسد. دیدم باز هم دعایی به ذهنم خطور نمی کند. یادم آمد روز آخر اردو است. آهی کشیدم و ادامه دادم: امروز روز آخر اردو است. همنشینی با شهدا تمام شد. دیگر باید به شهر خود برگردیم....

صدای گریه ها بلند شد. از ترس صدایم به لرزه افتاد. ماندم چگونه سر بحث را جمع کنم. داشتم بداهه صحبت می کردم و فکری برای آخر ماجرا نداشتم. ادامه دادم: زندگی همین است دیگر. تا بیایی بجنبی می گویند تمام شد باید بساطت را جمع کنی و بروی...

صدای گریه ها هر لحظه بلندتر می شد. از طرفی به حال خوش این جماعت غبطه می خوردم از طرفی واقعاً نگران بودم که چگونه صحبتم را به پایان برسانم. با هر زحمتی بود چند جمله دیگر را هم ردیف کردم و آخرش بدون این که دعایی به ذهنم برسد گفتم: خوب دیگر چون وقت کم است با ذکر صلوات به طرف اتوبوس ها حرکت کنید.

گلویم خشک شده بود. آب دهانی قورت دادم و عرق پیشانی ام را با دست خشک کردم. احساس می کردم چند دقیقه ای زیر شکنجه قرار گرفته ام. از دست خودم کلافه بودم و گلایه داشتم که چرا نتوانستم حتی یک دعا به زبان بیاورم.

مدتی بعد برای کاری به همان دانشگاه رفتم. یکی از کارکنان دانشگاه که در آن سفر با ما بود مرا دید و در آغوشم گرفت و بعد از احوال پرسی گفت: حاج آقا دعای آن روزتان در کنار اروند دعای خاصی بود، حال عجیبی بود، خیلی به دلمان نشست...!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خنجر فیلتر بر پیکر یاران خراسانی نشست! + تکمیلی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۱ ق.ظ

39031319763844299151.jpg


پایگاه تحلیلی - خبری "یاران خراسانی" بدون تذکر قبلی و برخلاف قانون مسدود شد. این پایگاه که مدت کوتاهی از آغاز فعالیت آن می گذشت توسط جمعی از طلاب، بسیجیان و دانشجویان همراه طلبه عدالتخواه سیرجانی راه اندازی شده و درصدد احیای گفتمان عدالتخواهی مورد تأکید مقام معظم رهبری بود. نیمی از هزینه های تأسیس سایت مذکور از طریق روزه های استیجاری تأمین گردیده و مابقی آن نیز توسط طلاب عدالتخواه پرداخت شده بود. از جمله فعالیت های این سایت، حمایت از جوانان عدالتخواهی بود که در گوشه و کنار کشور، در گمنامی و مظلومیت به سر برده و صدایشان به مسئولان و دیگر برادران همفکرشان نمی رسید.

آخرین عدالتخواهی که در این سایت مورد حمایت قرار گرفت، بسیجی نویسنده ای به نام ارفعی در زنجان بود که مدتی است با شکایت برخی دایه های دلسوزتر از مادر، پاداش عدالتخواهی و انقلابی گری خود را در پشت میله های زندان دریافت کرده است!

متن بیانیه افشاگرانه ای که در حمایت از این فعال عدالتخواه صادر شد و نیز بیانیه معروف واکنش 45 طلبه عدالتخواه به نامه دوازده نماینده مجلس، ظاهراً به مذاق لابی های پر نفوذ قدرت و ثروت خوش نیامده و منجر به حذف پایگاه مجازی نهضت عدالتخواهان ولایتمدار گردیده است.

اقدام نیروهای واکنش سریع! دستگاه های نظارتی در فیلتر سایت های عدالتخواه در حالی است که روزنامه اصلاح طلب قانون به جرم زیر سؤال بردن نص صریح کلام وحی، تنها یک تذکّر دریافت کرده است!

به نظر می رسد باز هم لازم است ضرورت حفظ خونسردی و سعه صدر در برخورد با خودی های انقلاب را به مسئولان قضایی یاداور شویم؛ آرزویی که امیدوارم آن را با خود به گور نبریم. از مسئولان عالی وزارت اطلاعات نیز انتظار می رود با پایبندی به شعارهای دولت یازدهم، علاوه بر حفظ حق بازگشت برای فراری های ضد انقلاب مقیم خارج، حق حیات معنوی و آزادی را برای پابرهنگان مدافع انقلاب ساکن در حیطه جغرافیایی جمهوری اسلامی نیز محترم بشمارند!

اگر چه تأسیس سایت، هزیه هایی را به همراه دارد ولی راه اندازی یک وبلاگ، رایگان و فوری است. بدیهی است مسیر روشن عدالتخواهی، خاموش ناشدنی خواهد بود. ضمن تبریک به حجت الاسلام جهانشاهی و دوستان عدالتخواه، فیلتر پایگاه مجازی آنان را به فال نیک گرفته و آن را نشانه تأثیرگذاری سریع و کوتاه مدت جنبش های عدالتخواه در فضای عمومی جامعه می دانم.

یاد جمله معروف سیدالشهدای اهل قلم خالی از لطف نیست که شعار برخی مدعیان آزادی را از مکنوناتشان بر لوح کاغذ جاری ساخت: آزادی برای همه، مگر برای حزب اللهی ها!

-----------------------------------------------------------------------------------

تکمیلی: محتوای سایت بر روی وبلاگ یاران خراسانی موجود است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ارتش یا سپاه؟ مسئله این است!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۲۴ ب.ظ


شاید بتوان گفت یکی از عوارض ناشی از بیان ناقص روایت های مربوط به زمان جنگ، ایجاد سوءبرداشت هایی است که منجر به شناخت نسبی و غیرواقعی مخاطب از حقایق دوران طلایی دفاع مقدس می شود.

از جمله این سوءبرداشت ها که گاه در باور برخی از علاقمندان کم سن و سال معارف دفاع مقدس دیده می شود می توان به نگرش بدبینانه نسبت به میزان تأثیر بخشی از قوای مسلح جمهوری اسلامی در روند دفاع از آب و خاک این مرز و بوم اشاره کرد. ریشه این باور غلط را البته باید به قصور راویان جنگ و یا تعمد و غرض برخی از آنان مربوط دانست. به طور مثال بعضی ها گمان می کنند ارتش نقش خاصی در رویارویی با دشمن نداشت و در طول هشت سال دفاع مقدس، صرفاً یک تماشاچی بود. بر اساس این باور غلط، ارتشی ها به محض شلیک گلوله از سوی دشمن، میدان را خالی کرده و فرار را بر قرار ترجیح می دادند!

از سوی دیگر بعضی تصور می کنند سپاه و زیرشاخه اصلی آن یعنی بسیج، صرفاً یک دیوار گوشتی! در برابر دشمن بودند و بدون هیچ منطق و تاکتیک نظامی تنها به عشق شهادت در مقابل توپ و تانک دشمن می ایستادند و آمار تلفات جنگ را بالا می بردند!

اگر بخواهیم خیلی خلاصه و گذرا میزان صحت این دو شبهه را بررسی کنیم باید به این توضیح مختصر توجه نمائیم:

ارتش از سه بخش تقسیم می شود. صد و چهل فروند از هواپیماهای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، دقایقی پس از تجاوز ناجوانمردانه ارتش بعث، در واکنشی برق آسا که به عملیات کمان99 مشهور شد به آسمان دشمن پرواز کرده و ده ها نقطه از تأسیسات حساس دشمن را ویران نمودند. تیزپروازان با ایمان و سلحشوری همچون شهیدان فکوری، بابایی، اردستانی، یاسینی، دوران و ... حماسه هایی را در تاریخ این مملکت ثبت کرده اند که به راحتی قابل کتمان نخواهد بود.غیورمردان هوانیروز همچون شهیدان کشوری و شیرودی نیز نقشی ماندگار از ایثار و رشادت جوانان مومن ایران اسلامی را در خاطره ها باقی گذاشتند.

یکی دیگر از عرصه های رویارویی ارتش جمهوری اسلامی ایران با رژیم متجاوز عراق، نبرد دریایی بود. در همان ماه های نخست نبرد، دریادلان ارتش اسلام با انجام عملیات تاریخی "مروارید" توان دریایی نیروهای مسلح عراق را به نابودی کشاندند.

اگر چه مشکلات داخلی ارتش که ناشی از دگرگونی های درون سازمانی آن در سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی بود و نیز خیانت های فرماندهی وقت کل قوا –بنی صدر- بخش های عمده ای از توان ارتش را در برهه ای از تاریخ این سرزمین دچار ضعف کرده بود، اما هرگز نمی توان رشادت های بی نظیر مردان بزرگی چون شهیدان اقارب پرست، آبشناسان، منفرد نیاکی، صیاد شیرازی و... را در دفاع از وجب به وجب کشور اسلامی ایران به فراموشی سپرد.

یکی از نقاط پردرخشش کارنامه نیروی زمینی ارتش، عملیات بزرگ و سرنوشت ساز ثامن الائمه علیه السلام است. لشکر 77 خراسان که با حماسه به یادماندنی خود در این عملیات ملقب به لشکر پیروز 77 خراسان گردید با کمک سایر نیروهای مردمی، نخستین عملیات بزرگ مدافعان میهن را با شکست حصر آبادان رقم زد تا با تقویت روحیه خودباوری رزمندگان اسلام، نشان دهد که به رغم همه تحریم ها و خیانت ها و... ارتش جمهوری اسلامی، فرزند رشید مردمان دیار استقامت و پایداری است.

سوابق درخشان نیروهای جان بر کف ارتش جمهوری اسلامی باعث شد تا مقام معظم رهبری آنان را "ارتش حزب الله" بنامد.

سپاه و بسیج نیز متشکل از جوان های کم تجربه اما پرانگیزه و باشهامت بود که با اتکا به ایمان انقلابی خویش از جان و مال خود در راه دفاع از کیان اسلام دست شستند. برخلاف آن چه که گاه برخی بر سر زبان ها انداخته اند، انگیزه شهادت طلبانه مساوی با خودکشی نبود که اگر چنین بود شمار نیروهای سپاه و بسیج در همان ماه های نخست جنگ رو به زوال می گذاشت! درایت و هوشیاری جوانان مؤمن سپاه و بهره گیری آنان از خلاقیت ها و نبوغ فردی باعث ظهور حماسه هایی شد که مورد توجه بزرگترین استراتژیست های نظامی دنیا قرار گرفت. تنها یک مورد از این توانایی را باید در عملیات غرورآفرین والفجر هشت و فتح بندر مهم فاو جست و جو کرد. طراحی و اجرای مدبّرانه و فوق سرّی این عملیات توسط پاسداران انقلاب اسلامی حیرت ناظران بین المللی را برانگیخت. نشریه اکونومیست در تاریخ 22/12/1364 نوشت:

"اشغال جزیره فاو توسط ایرانیان نشان داده است که چقدر نیروی رزمی ایران در چند هفته اخیر پیشرفت کرده است... نیروهای ایران در کنار داشتن انطباق با شرایط محیط و نیز توانایی برای غافلگیر ساختن دشمن و آگاهی از لزوم پوشش و پنهان شدن از ماهواره های جاسوسی، قادر بوده اند خود را در مقابل آتش برتر و سنگین عراقی ها حفظ نمایند."1

انصاف حکم می کند در نقل خاطرات جنگ، از بزرگ نمایی نقاط ضعف خودداری کرده و نیز از بیان یکسویه نقش نیروهای مسلح اجتناب نمائیم تا نسل ناآشنا با حقایق دفاع مقدس، نگاهی درست نسبت به وقایع درس آموز تاریخ این مرز و بوم داشته باشد.

1-      1- سید مسعود جزایری، شب بارانی حمله، ص174، اداره روابط عمومی و انتشارات سپاه

  • سیدحمید مشتاقی نیا

روایت آزادگی

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۳۶ ب.ظ

خبرگزاری فارس: کتاب روایت آزادگی منتشر شد

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، روحانی اسیر و شهید دفاع مقدس، اردوگاه های اسارت، اسارت ننگ یا افتخار، تفاوت آزادی با آزادگی، رهبری و مدیریت، نظام ولایی در اسارت، جنگ نرم در اسارت، ایثار و فداکاری و تحقیر دشمن از جمله مباحث مطرح شده در این کتاب است.
شکنجه در اسارت، مفقودالاثرها، شهدای غریب، ورزش و اسارت، خلاقیت و هنر در اسارت، مدیریت زمان و برنامه ریزی در اسارت ، محرم در اسارت، نمایش اتحاد ملی، عاقبت وطن فروشی، زنان آزاده، حاشیه ای بر آزادی، گزارش یک دیدار، رسالت زینبی، در وصف آزادگان و این راه ناتمام از عناوین دیگری است که در این کتاب به آن پرداخته شده است.
رصد خاطرات و سخنان راویان فرهنگ ایثار و شهادت بود که بر جریده آن ردپای آموزه های گرانسنگ دوران آزادگی، جای اندکی را به خود اختصاص می داد ولی نگاه این اثر به خاطرات بر مبنای آموزه های اسارت بوده است.
گنجینه فرهنگ آزادگی عمقی ناتمام و غنی دارد، کشف و استخراج گوهرهای تابناک این سرمایه ملی، عزمی بس بیشتر نیاز دارد.
رویکرد مؤلف در نوع نگارش اثر به اقتضای فضای روایتگری است و سعی بر آن بوده تا هر بحث را منطبق با نگاه و تعریف آزادگان ارائه دهد.
بسیاری از خاطرات این کتاب در مصاحبه مستقیم با آزادگان سرافراز جمع آوری شده بنابراین منبعی در ذیل آن ذکر نشده است.
کتاب روایت آزادگی توسط حمید مشتاقی نیا تألیف شده و به همت معاونت پژوهشی و فرهنگی مؤسسه روایت سیره شهدا با شمارگان 2 هزار عدد و قیمت 2 هزار و 500 تومان منتشر شده است.
  • سیدحمید مشتاقی نیا

حرف " ک" را از ادبیات فارسی حذف کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۲، ۰۵:۱۷ ب.ظ


من که معتقدم حرف سخیف " ک " را باید از ادبیات فاخر ایران حذف کرد! می پرسید برای چه؟! خبر را نشنیده اید؟! همین بخشنامه جدید وزارت فخیمه ارشاد را می گویم که هر نوع پرداختن به موضوع قرارداد ... را در مطبوعات ممنوع کرده است. منظورم قرارداد ... است. همان که اولش " ک " دارد. دو زاری تان افتاد؟! همان قرارداد رسوایی که گاز ایران را چهارده برابر زیر قیمت به یک شرکت به ظاهر اماراتی به فروش می رساند. فروش که نه، پیشکش می کند. همان قراردادی که این روزها دادگاه لاهه درحال بررسی آن است. منظورم قراردادی است که آقازاده فراری به خاطر آن از ترس محکومیت به فساد توسط دادگاه  کانادا ترجیح داد به رغم وجود اتهامات متعدد اقتصادی و امنیتی به ایران برگردد و برخورد قاطع قوه قضائیه را تحمل کند! آفرین، الان دیگر متوجه منظور من شدید!

خبر دارید که وزارت ارشاد دستور داده دیگر کسی در مطبوعات حق ندارد به این موضوع بپردازد! حالا خوب است رئیس دولت حقوق دان است نه سرهنگ وگرنه تا به حال برای حل دغدغه های دولت چندبار حکومت نظامی اعلام شده بود خدا می داند، به خصوص در روزهای خطرناکی مثل نه دی.

بعد از دولت سازندگی سابقه نداشت که پرداختن به فساد اقتصادی در نشریات ممنوع شود. احتمالاً این فرمان در راستای برخورد با ویژه خواران تحریم صادر شده است! تا الان هم غیر از مهرداد بذرپاش کس دیگری به این مصوبه اعتراض نکرده است. البته شاید اعتراض کرده باشند ولی رسانه ها از ترس تبعات حقوقی به کارگیری نام قرارداد که با حرف زشت " ک " شروع می شود حاضر به انعکاس آن نشده باشند. من خودم هم از نوشتن این کلمه زمخت ابا دارم. کار است دیگر، می ترسم این قانون ممنوعیت شامل وبلاگ ها هم بشود. برای من که بارها – جز یکبار - از دست دادگاه ویژه و قوه عدلیه در امان مانده ام خوب نیست که حالا توسط مأموران ارشاد؟ فیلتر بشوم. کسر شأن است به خدا. قضیه مثل همان مثال معروف می ماند که همه را برق می گیرد و ما را چراغ نفتی!

اتفاق جالبی است، نه؟! بگذارید ماجرا را این جوری نگاه کنیم: شما حق دارید در روزنامه تان نص صریح کلام وحی را زیر سوال ببرید، می توانید برخلاف قوانین موجود با استفاده از فیلترشکن دنبال دیپلماسی فیسبوک و توئیتر باشید، ممیزی کتاب را می شود بی سر و صدا برداشت تا امثال جلایی پور و دیگر نویسندگان مطبوعات زنجیره ای آزادانه و در قالبی جدید به تحریک افکار عموم بپردازند و کسی نباید مخل این نوع آزادی باشد، ناصری و موسویان و دیگر متهمان اقتصادی و امنیتی حق دارند به کشور بازگردند و به ریش نهادهای متولی امنیت و قضا با صدای بلند بخندند، متهمان امنیتی حتی می توانند وزیر یا معاون وزیر بشوند و این عین معنای اعتدال و پرهیز از افراط است، آزادی صدای خوانندگان مؤنث هم یک حق اجتماعی است، مدافع تشکیلات خبیث مجاهدین خلق حق دارد تریبون دانشگاه را به دست بگیرد، سیاه نمایی و پرداختن به اتهامات درست و غلط مسئولان قبل و نام بردن بی واهمه از متهمان غیر مرتبط با دولت کنونی، به رغم عدم اثبات قضایی، کاملاً آزاد است، پارس سگ هم نوعی هنر است و از این رو جنازه سگ های زرد عیّاش را هم باید در قطعه هنرمندان دفن کرد، مبارزه با ماهواره کاری عبث است و دسترسی به صدا و تصویر برادران و خواهران آن ور آب را نباید محدود کرد، ... همه اینها آزاد است. اصلاً پیام حماسه پنجاه ممیز هفت دهم درصدی انتخابات دستیابی به آزادی است.

البته همه می دانند که آزادی بی حد و حصر هم ضرر دارد. بنابراین برخی موارد از حیطه شمول آن خارج است. گویندگان و نویسندگان باید آزاد آزاد باشند. دیگر ممنوع القلم نداریم. فقط کسی حق ندارد از قرارداد ترکمنچای " ک " چیزی بنویسد. یک استثنا که به جایی بر نمی خورد؛ آن هم درباره آقازاده هایی که در کل، استثنا هستند. به هر حال وقتی اسم متهم ردیف اول پرونده فساد " ک " را می دانید، این را هم باید بدانید که ورود به "حریم سلطان" چه تبعاتی دارد!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

میر و علمدار

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۲، ۰۴:۵۶ ب.ظ


این بار هم مثل سال های گذشته پیامک خانم حیدری بود که یادم آورد امروز یازده دی، یک روز پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام، سالروز تولد و شهادت سید مجتبی علمدار است.

باز هم به روال هر سال ایشان و همه نویسنده های بسیجی ساری را زیر سوال می برم که چرا هنوز اثر درخوری با موضوع شهید علمدار منتشر نکرده اند؟!

هر استانی بروید و از مردم آن دیار بخواهید نامی از شهدای مازندران ببرند، ممکن است اسمی از بصیر و طوسی و منفرد نیاکی نشیده باشند، ممکن است شک داشته باشند کشوری و شیرودی اهل مازندران بوده اند یا نه، ولی مطمئن باشید با یقین اسم سید مجتبی علمدار را به عنوان مطرح ترین شهید این استان به زبان خواهند آورد. به موزه شهدای بهشت زهرا هم که بروید از شهدای مازندران فقط سه اسم وجود دارد، کشوری، شیرودی، علمدار.

کسی هم واقعاً نمی داند چرا اسم علمدار در جای جای کشور روی زبان ها افتاده. او نه سردار بود و نه در حماسه خاصی به شهادت رسید. شهرتی نداشت و اصلاً تا به حال بودجه ای هم برای طرح نام او هزینه نشده است. کنگره شهدای مازندران او سردار نمی داند که بخواهد ... بگذریم. شهیدی که شاید حتی یک کوچه بن بست هم به نام او نیست چه برسد به اتوبان و... شهیدی که هیچ فیلمی برایش ساخته نشده، کتاب قابل اعتنایی درباره اش منتشر نگردیده همپای شهدای صاحب نامی چون همت و خرازی و جهان آرا و... برای گوش های شنوا آشنا و قابل احترام است. چرا؟!

کافی است نام ژاکلین ذکریای ثانی را جستجو کنید تا به بُعدی از حقایق وجود این سید بزرگوار پی ببرید.

راستی آنهایی که در مشهد مقدس این مطلب را می خوانند یادشان باشد سید مجتبی علاقه خاصی به علی بن موسی الرضا علیه السلام داشت. انشاءالله موقع زیارت، امشب که شب شهادت این شاه غریب است، یاد سید جانبازان شهید مازندران را در محضر سلطان سریر ارتضا زنده نگاه دارند. شادی روحش صلوات.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقدیم به شهدای گمنام اطلاعات سپاه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۴۴ ق.ظ

آیا می شود گفت مظلومترین شهید ایران چه کسی است؟

نمی دانم اگر قرار باشد روزی مظلوم ترین شهید انقلاب و دفاع مقدس را انتخاب کنند باید روی کدام شهید دست گذاشت. تا آن جا که من می دانم زندگی و شهادت هر یک از شهدا داستانی از مظلومیت و غربت به همراه دارد که شرح آن، دل هر صاحب دلی را به لرزه می اندازد. شهیدی که حسرت دیدن نوزادش را به دل کشید و رفت، شهیدی که در غربت اسارت با تشنگی جان داد، شهیدی که مقابل چشم زن و فرزندش در خون غلتید و... قصه فراق هر یک از یاران بی نام و نشان مکتب خمینی، کتاب مظلومیت راه عشق و حماسه و دلدادگی است.

یکی از شهدایی که کمتر از او نامی بر زبان ها آمده، نادر علی زاده ساعتلو است. با خواندن حکایت حماسه و مظلومیت نادر، قضاوت کنید آیا او می تواند یکی از غریب ترین شهدای ایران لقب بگیرد یا نه؟

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهک های جدایی طلب با بهره گیری از فرصت به وجود آمده و ضعف اجتناب ناپذیر نیروهای مسلح که ناشی از تغییر و دگرگونی های درون سازمانی بود در نقاط مرزی کشور دست به تحرّکات موذیانه ای زدند.

یکی از این گروهک ها، حزب دموکرات بود که در برهه ای از ماه های نخست پیروزی انقلاب، از بعضی روستاهای ارومیه و شهرستان مهاباد تا سنندج و... را در سیطره حاکمیت خود قرار داده بود.

ترورها و راهزنی های عناصر خودفروخته این گروهک، امنیت مناطق شمال غربی کشور را به شدت تهدید می کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آذربایجان که تشکیل شده از جوانان کم تجربه اما با ایمان و شهامت ایران اسلامی بود با همان قوای اندک خود درصدد مقابله با تحرّکات این گروهک برآمد.

یکی از راه های مقابله با این گروهک، نفوذ نیروهای پاسدار بومی در بدنه آن بود. نادر پاسدار نوزده ساله ای بود که دوبار به دست جنایتکاران حزب دموکرات اسیر شد. او که هر بار توانست با لطف خدا از چنگال عناصر این حزب جان سالم به درببرد در طول اسارت چند روزه خود به عمق تفکرات الحادی و خوی حیوانی سردمداران این گروهک به خصوص سرگرد عباسی، مسئول شاخه عملیاتی دموکرات ها پی برد.

در آن زمان که کشور از تشکیلات اطلاعاتی رسمی بی بهره بود نادر طرحی ریخت و توانست با اتکا به هوش و نبوغ ذاتی خود به همراه یکی از دوستانش به نام بهزاد دربندی - که بعدها توسط ایادی این حزب ترور شد و به شهادت رسید -  با اسم مستعار به عضویت حزب دموکرات دربیاید. نادر طوری وانمود کرد که قصد دارد نفوذی دموکرات ها در سپاه ارومیه باشد. او برای جلب اعتماد سران حزب، هر از گاه اطلاعات دست چندم و سوخته ای را به آنها منتقل می کرد. یک بار نیز مأموریت یافت تا مقرّ سپاه را منفجر کند. او با هماهنگی قبلی پاسداران انقلاب، اتومبیل اسقاط شده ای را در گوشه ای از حیات سپاه به آتش کشید. عوامل حزب که از فاصله ای دور نظاره گر ماجرا بودند با شنیدن صدای انفجار و برخواستن دود غلیظ از محوطه سپاه، حسابی به وجد آمده و به مهارت و زبدگی خود افتخار کردند!

نادر به مرور توانست اعتماد مسئولان ارشد نظامی حزب را نیز به دست بیاورد و گاه از برخی تصمیمات محرمانه آنان باخبر شود. در این رفت و آمدها یک روز نادر ناگهان به مسئله ای پی برد که نشان می داد سپاه به یکی از سرنوشت سازترین روزهای مأموریتی خود نزدیک شده است. نادر فهمید تا ساعاتی دیگر حزب دموکرات قصد دارد با حمله ای غافلگیرکننده، شهر ارومیه را به اشغال خود دربیاورد. اطلاع فرماندهان سپاه آذربایجان از این تصمیم، آنان را سخت به تکاپو انداخت. سپاه، سابقه و تجربه چندانی در میدان نبرد نداشت. از سوی دیگر از تجهیزات نظامی لازم برای رویارویی قریب الوقوع با نیروهای آموزش دیده و تا بن دندان مسلح دموکرات نیز برخوردار نبود. رسیدن نیروهای کمکی از مرکز هم نیاز به زمان داشت.

تا آ ن روز به رغم تحرکات گسترده گروهک های جدایی طلب که با حمایت کامل آمریکا و شوروی در برخی استان های مرزی در جریان بود هیچ یک از آنها موفق به اشغال شهری بزرگ با موقعیت استراتژیگ مانند ارومیه نشده بودند. وقوع این اتفاق ناگوار می توانست دلسردی و ناامیدی برخی از مردم را در پی داشته و از سوی دیگر منجر به تقویت روحیه نیروهای ضدانقلاب شود.

تصرف ارومیه توسط عناصر ضدانقلاب بی تردید گستره جنایات بی شرمانه آنان در حق مردم پابرهنه حامی انقلاب اسلامی را وسعت می بخشید. در آن فرصت کم، فقط یک راه باقی می ماند. نادر تصمیمش را گرفت. با دوستانش وداع کرد و آماده شد تا حماسه ای بزرگ و سرنوشت ساز را رقم بزند. بهزاد دربندی هم به کمکش شتافت. آن دو تا آن جا که مقدور بود زیر لباس های خود سلاح جاسازی کردند. صبح روز بعد نادر و بهزاد وارد مقرّ حزب دموکرات در مهاباد شدند و یکراست به سمت اتاق فرماندهی عملیات حزب حرکت کردند. سرگرد عباسی در حال توجیه عملیات برای سایر فرماندهان بود. دقایقی بعد صدای پی در پی شلیک گلوله در شهر مهاباد پیچید. نادر و بهزاد توانستند در همان بدو ورود، سرگرد عباسی و تنی چند از فرماندهان نظامی دموکرات را به درک واصل کنند. با دخالت سایر نیروهای مسلح مستقر در حزب، درگیری شدیدی بین طرفین رخ داد. سلاح و مهمات این دو پاسدار غیور انقلاب بسیار محدود بود و توان مقابله آنان با ده ها نفر از عناصر مسلح ضدانقلاب را ناممکن می ساخت. طبق قرار قبلی، بهزاد از مهلکه بیرون رفت و توانست جان سالم به در ببرد. نادر تا آخرین گلوله فشنگ در مقابل ضدانقلاب ایستادگی کرد. او در حالی که مجروح شده بود به اسارت مزدوران حزب درآمد.

نیروهای حزب دموکرات از سه موضوع به شدت عصبانی بودند. اول اینکه تعدادی از زبده ترین فرماندهان نظامی شان را از دست داده بودند. دوم این که عملیات بزرگی که در پیش داشتند را شکست خورده می دیدند و سوم آن که فهمیدند از یک جوان انقلابی کم سن و سال، رو دست خورده اند!

آنان با تمام توان پیکر نیمه جان نادر را زیر مشت ولگد گرفتند. سپس بدنش را به خودوریی بستند و در خیابان های شهر بر زمین کشاندند. اعضای بدن مطهر نادر علی زاده ساعتلو بر اثر کشیده شدن بر روی آسفالت، تکه تکه شد. ضدانقلاب به این مقدار توّحش بسنده نکرد. آنان تکه های بدن نادر را جمع کرده و به آتش کشاندند. سپس خاکستر و باقی مانده اجزای سوخته پیکر این شهید را به رودخانه ای که از شهر مهاباد می گذشتند ریختند.

همه مظلومیت نادر به این مقدار خلاصه نمی شود. او شاید تنها شهیدی بود که کسی برایش مراسم ختم و یادبود نگرفت. نادر با اسم مستعار در قلب نیروهای ضدانقلاب نفوذ کرده بود. عناصر دشمن که به شدت از حماقت خود و زکاوت پاسدار جوان خمینی به خشم آمده بودند درصدد بودند نام و نشان واقعی نادر را کشف کرده و انتقام شکستشان را از خانواده و بستگان او بگیرند. برای همین با توصیه مسئولان امنیتی آذربایجان غربی، خانواده نادر هیچ گونه مراسمی برای جوان شیهیدش نگرفت. خانواده نادر باید با کنترل و تسلط بر رفتار و حرکات خود مقابل همسایگان و فامیل طوری وانمود می کردند که نادر برای کار یا مأموریت به شهری دوردست رفته است. از این رو صدای گریه خانواده این شهید نیز نباید از چاردیواری خانه بیرون می زد و کسی نباید چشمان سرخ و ورم کرده آنان را می دید.

بر اساس خاطراتی از: رضا مؤمنی، رحیم بنائی و رحیم عباسیان از همرزمان شهید

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا