اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

برسد به دست حسین شریعتمداری

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۴۰۰، ۰۶:۴۶ ب.ظ

قبل از آنکه بخواهم متن خوب و جامع خانم آسوپار را بازنشر دهم لازم است تاکید کنم یا باید همان برخوردی که با نیک آهنگ کوثر و سعید تاجیک و سعید ذاکری و دیگر منتقدان و معترضان خاندان لاریجانی و هاشمی و ... صورت گرفت با حسین قدیانی هم صورت بگیرد و یا گواهی طی درمان وی در یکی از کلینیک های روانپزشکی منتشر شود وگرنه سکوت و مماشات دستگاه قضا نشانه بی عدالتی مدعی العموم تلقی گردیده و باب هتاکی ها و بی اخلاقی های بیشتر در فضای مجازی و سطح جامعه باز خواهد شد.

زین پس مدعی العموم چگونه رویش می شود کسی را به خاطر هتک حرمت در فضای مجازی احضار و به محاکمه بکشاند؟

 

صدا به شما هم رسید؟
نوشته‌ای خطاب به استاد گرانقدرم آقای حسین شریعتمداری
کبری آسوپار

🔻این نوشتار را کسی می‌نویسد که خود را در روزنامه‌نگاری - به افتخار- شاگردی کوچک پای قلم و اندیشه شما می‌داند؛ شاگردی از راه دور. کسی که از نوجوانی دوست داشت «حسین شریعتمداری» شود و یک یادداشت او را در کیهان برای خواندن از دست نداد. شما مرا جز به نامم و یادداشت‌هایم و دیداری کوتاه و عمومی در موسسه کیهان که اول بار و تنها بار به چهره، کبری آسوپار را دیدید و نسبت به او ابراز لطف کردید، نمی‌شناسید؛ اما در صفحه توییتر من، این توییت بسیار پر بازدید، و مدت‌هایی مدید توییت پین شده‌ی صفحه‌ام بوده و بابت آن همپای لایک‌ها و تمجیدها، ناسزا هم کم نشنیده‌ام:

«علاقه‌ام به روزنامه‌نگاری سیاسی از سرمقاله‌های او بود. می‌خواستم حسین شریعتمداری بشوم! پارسال در جلسه‌ای تا متوجه‌م شد: "خانم آسوپار؟ استفاده می‌کنیم از مطالب‌شون، خیلی خوب می‌نویسن، امید ما به امثال ایشونه..." من پرواز می‌کردم. وقتی گفت به ما یادداشت بدهید، از آسمان هم رد شدم!»

🔻چرا این شرح احساس خودم را نسبت به شما می‌نویسم؟ تا بدانید این وجیزه، با همه‌ی ‌گلایه‌ها و انتقادات از حسین شریعتمداری، از سوی یکی از علاقه‌مندان شما نوشته شده است و اصلاً اگر این ارادت نبود، بعید بود نوشته‌ای نگاشته شود. از سویی شرح ارادت دادم که اگر تندی قلمم و صراحت کلامم شما را آزرد، پای جسارت این شاگرد نگذارید. چه می‌شود کرد، در صراحت هم سعی کردم شاگرد خوبی برای شمای خوب باشم!

🔻در نوشته‌تان برای آن روزنامه‌نگار هتاک به آیت‌الله مصباح یزدی که استاد اساتید ماست، او را «صمیمانه» با نام کوچک و با وصف «عزیز» خطاب کرده‌اید؛ از ارادت‌تان به او نوشته‌اید و اینکه قلمش را پشتیبان شهدا می‌دانستید؛ باز شاکرم حداقل اینجا از فعل ماضی بهره برده‌اید و نوشته‌اید «می‌دانستم» و نه «می‌دانم»؛ جناب صفارهرندی گرامی که بعد از یک هفته و خوابیدن غائله، تازه به میدان آمدند و هنوز هم بجای محکومیت هتک حرمت علامه، خاطره نگاری می‌کنند تا «فحش درمانی» نورچشمی‌شان را تئوریزه کنند، آن هم با خرج کردن از خود علامه! اما بیشتر شکرم از نعمت قدسی علامه مصباح برای ماست که حتی پس از رفتنش از این دنیا هم بانی برکت است و حداقل از پی ناسزاگویی به حضرت ایشان، سرانجام پس از بیش از یک دهه بی اخلاقی و بی ادبی‌های مکرر آن عزیز شما و آویختن هرباره‌اش به ولایت، صدای هتاکی‌هایش به گوش شما هم رسید و با حجم بالایی از قربان صدقه! یک تذکری از مربیان خود گرفت.

🔻شما نشنیدید و نبودید وقتی با هر انتقادی، کلاس نطفه شناسی و لقمه‌ شناسی آن عزیزتان به راه می‌افتاد و انقلابی و غیرانقلابی را از تیغ هتاکی‌اش می‌گذراند. شما درد خرج کردن او از رهبری حتی برای اعتراض به تبلیغات گوشه وبلاگش را نکشیدید. شما روی دلتان داغ نخورده که آن عزیزتان، پدر و مادرتان را هتک حرمت کند؛ شما ندیدید که او بجای سپر ولایت و شهدا بودن، ولایت و شهدا را سپر خود کرد. شما تیغ‌هایی را که از سر شذوذات رفتاری و قلمی او بر انقلاب و شهدا و ولایت خورد، ندیدید. شما ندیدید که چنان عجب و غرور او را گرفت که خودش را با آقا سید مرتضای آوینی قیاس کرد!

🔻بله، استاد گرانقدرم! شما شوخی و تکه‌های جنسی در یادداشت‌های مطبوعاتی او را ندیدید؛ هجوهایش را ندیدید؛ تمسخر جملات آقا و امام را در ادبیاتش ندیدید؛ نوشتنش در روزنامه اصلاح‌طلب علیه جریان انقلابی را ندیدید؛ فحاشی‌اش به دولت اصلاح‌طلب را ندیدید و حتی وقتی با شکایت دولت دوازدهم در قوه قضائیه محکوم شد، ندیدید خواص جبهه رسانه‌ای انقلاب شروع به حمایت از اویی کردند که بخاطر «فحاشی» محکوم شده بود. باید حتماً چند روز متوالی یکی از دانشمندان دینی‌مان را هتک می‌کرد تا سرانجام صدای دریدگی کلامش به شما هم برسد؟! تأسفم هم از این روست که حتی بیراه گویی‌اش به آیت‌الله مصباح هم اول بار نبود و سال ۹۲ به درخواست دوستانی از ستاد انتخاباتی دکتر قالیباف از بنده، خود من با او تماس گرفتم که اجازه دهید حرمت‌ها حفظ شود و پای بزرگان را به دعوای پس از شکست در انتخابات نکشانیم و او هم پذیرفت. اما حضرت‌تان طوری نوشته‌اید گویی اتفاق جدیدی رخ داده و آن عزیز مودب‌تان! ناگاه عنان از کف داده و لاجرم کمی! هم اختیار ادب از دستش خارج شده است دیگر! نه آقای شریعتمداری عزیز! کسی که زبانی را بلد نباشد، عصبانی هم که شود، آن زبان را نمی‌تواند همچون بلبل بر زبان بیاورد. چند نفر را بیاوریم که خود و خانواده‌هایشان مورد فحاشی و هتک حرمت او قرار گرفته و به احترام جبهه انقلاب سکوت کردند، ولی حق آن بوده که همچون دولت راهی دادسرای فرهنگ و رسانه شوند و از او شکایت قانونی کنند؛ و شما ندیدید و نشناختید؟

🔻مشکل ما او نیست؛ مگر مثل او نبوده‌اند؟ از محمد نوری‌زاد که در کیهان شما «امام خامنه‌ای» خرج می‌کرد و خرج زندگی درمی‌آورد تا اکبر گنجی اصلاح‌طلبان که تفسیر عاشورا می‌نوشت و بعد در ایستادن مقابل جمهوری اسلامی، همراه فلان زن خواننده لوس‌آنجلسی شد. نه ریزش کم داشته‌ایم و نه رویش؛ انتقاد ما اکنون به او نیست، مراحل متعدد امر به معروف و نهی از منکر را در مورد او، در سال‌های بسیار و البته در غیاب شما بزرگترها و مربیان گذرانده‌ایم و دیگر او برایمان محلی از اعراب ندارد؛ انتقادمان به شماست که تاکنون کجا بودید عزیز گرامی؟ اگر به نوشته‌ای خصوصی از شما، موج فحاشی متوقف می‌شود، وقتی عالم و آدم خطاب هتاکی‌های او بودند، کجا بودید؟ مشکل فقط دیر رسیدن است؟ نه؛ البته دیر رسیدن هم بهتر از نرسیدن آقای صفارهرندی است که گویی بجای ذنب هتاک، نگران گناهان علامه مصباح است که با «فحش درمانی» جبران شود و حتی پس از مرگ هم باعث تهذیب علامه گردد! اما مشکل فقط دیر رسیدن نیست؛ مشکل آن است که در این بزرگ کردن آدم‌های بی صلاحیت و الگو کردن او برای هزاران نوجوان انقلابی که چون کودکانی معصوم چشم به قلم و کلام شما و دیگر بزرگان رسانه‌ای جبهه انقلاب دارند، نقش داشته‌اید. شما بزرگان به جوانان این جبهه عملاً آموختید که با فحاشی و هتاکی می‌شود بزرگ شد و این مسیری روشن برای شهرت و برای انقلابی بودن است. حتی نیاز به مطالعه و نقد علمی نیست؛ چه آنکه مطبوعات اصولگرا و انقلابی هستند که ادبی‌نویس را جای تحلیل‌گر سیاسی به مخاطب جوان و نوجوان قالب کنند. فقط یادتان باشد از «حضرت ماه» بگویید؛ حالا بیانات صریح رهبر را هم لگدکوب کردید، اشکالی ندارد! بدیهی‌ست این اعتقاد بزرگان جبهه رسانه‌ای انقلاب نیست، اما در عمل آنچه نشان می‌دهند، چنین است. یک ادبی نویس را تحلیل‌گر جا زدید، بعد هم از نبود عقل تحلیلی در او و اینکه متوجه اشتباهش نیست، حیرت می‌کنید! آنقدر او را بزرگ کردید، باور کردید جز فحاشی، مدل دیگری از مواجه با نظرات یک عالم دینی را هم بلد است؟

🔻حالا یک‌بار دیگر نوشته‌تان را برای آن هتاک بخوانید، دعوت به توبه‌اش کردید؛ ان‌شاءالله توفیق توبه برای همه‌مان باشد، من بیش از همه‌ی 85 میلیون نفر ایرانی به آن محتاجم؛ ولی این جسارت را بر بنده ببخشایید که شما و جناب صفارهرندی و سایر بادکنندگان این بادکنک را بر سکوت، بر دفاع، بر نبودن، بر دیر رسیدن، بر ندیدن و بر الگوسازی نادرست دعوت به توبه کنم. نه فقط در آن همه حرمت شکنی‌ها، بلکه در آبرویی که هر بار و با هر موج فحاشی، او از جبهه انقلاب برد و دل‌هایی که شکست، شریک هستید. ندیدید چطور با تکرار توهین آن کاریکاتوریست فراری به آیت‌الله مصباح و همه توهین‌های دوران اصلاحات و بلکه بسیار بیشتر، (تئوریسین خشونت، اسلام لجنی، فحاشی به قبر ایشان، تیغ زدن مردم با ریش و ...) مضحکه‌ی ضدانقلاب‌مان کرد؟ ندیدید چطور قبح حرمت شکنی از عالم دینی و حتی توهین به مزار او را شکست؟ این قبح شکنی با عزیزم گفتن‌ها حل می‌شود؟! کیست که نداند هر کسی دیگر از هر جناحی جای این عزیزکرده کیهان و وطن‌امروز و جوان بود، اکنون یا باید از ایران می‌گریخت یا در بازداشت بود. شما ندیدید که پس از این الگوسازی‌ها، ما در توییتر یا در جلسات و کلاس‌ها با جوانان علاقه‌مند به نویسندگی مطبوعاتی، چقدر باید تلاش کنیم تا جا بیندازیم که جوان ولایتمدار باید تابلوی ادب باشد.

🔻از سویی دیگر، پدرانه و مهربان، او را دعوت به توبه کردید، پس دلجویی از خیل عظیم جوانان عاشق مصباح عزیز و شاگردان موسسه‌ای که تکفیری نامیده شد، چه می‌شود؟ شاید به آن هتاک باج داده می‌شود تا نوری‌زاد دیگری ساخته نشود، اما فکر نمی‌کنید همپای این محبت پدرانه به او، جماعتی عظیم را از جبهه انقلاب دلسرد می‌کنید؟ اعتبار حقیقی و حقوقی خود را در مقام تفقدی یک جانبه، برای چه حجمی از بی منطقی و بی اخلاقی دارید هزینه می‌کنید، اصرار دارید حسین شریعتمداری را برای جوانان حزب‌اللهی نابود کنید؟ همه زخم بخوریم تا او زخم نخورد؟ او را حفظ کنید، جای کسی را تنگ نکرده، اما همپای این باج دادن، بغض این‌سو را هم ببینید. درد و داغ این‌سو را هم ببینید. ضربه‌ای را هم که هر بار به حزب‌اللهی‌ها زده می‌شود، دریابید. شاید در خیل این‌سو هم بچه شهید و بچه یتیمی باشد، شاید این‌سو هم عاشقان ولایت باشند، گرچه بلد نباشند از بیت رهبری برای خود خانه بسازند یا بابت یک کاغذ دیواری مجازی برایشان از ولی‌فقیه تاییدیه بگیرند. مگر بچه شهید بودن و از ولایت نوشتن کافی نیست؟ ای داد، حواسم نبود؛ وصل بودن هم مهم است!

🔻شما از «بزرگترهای» جبهه‌ی رسانه‌ای انقلاب هستید و این بزرگتر بودن می‌طلبد که نگاه‌تان از رفقا و دوستان و به معنایی کلان‌تر و سیاسی‌تر، از «قبیله» فراتر رود. او چون وصل به بزرگترهاست، اجازه هر حرکتی دارد، دیگران را اما حتی نمی‌شناسید! در غربت روزنامه‌نگاران غیر وصل به بزرگترها و جریان‌ها همین بس که نه از نزدیک می‌شناسیدمان و نه برای انتشار همین نامه سرگشاده به حضرتعالی، جایی جز کانال تلگرامی شخصی و صفحه توییترم دارم و امید دارم با دست بدست شدن این وجیزه، به دست شما هم برسد. کسی نگران نباشد؛ ما الحمدلله آنقدری برای خود شأنیت قائل هستیم که تن به «فحش درمانی» ندهیم... إن‌شاءالله به دست جناب صفارهرندی هم برسد، به دست دیگران هم برسد، شاید گاهی تمایل پیدا کنند جز جلسات مکرر با مدیران رسانه‌ای و دستور از بالا، بدنه‌ی تحریریه‌ی رسانه‌های انقلابی را هم ببینند، با آنها هم «گفتگوی دوستانه» داشته و شنونده هم باشند. شاید قبل از آنکه صدای افتادن تشت رسوایی یکی از نیروهایشان گوش فلک را کر کند، به گوش آنها برسد و مسیر فاجعه را ببندند.

🔻راستی! از هتک حرمت علامه بگذریم؛ دیدید «مرگ بر جمهوری اسلامی» نوشت یا باز هم ندیدید؟

زیاده نوشتم، ببخشایید؛ اما حجم و قدمت بغض زیاده‌تر است...

شاگرد و ارادتمند همیشه‌ی شما کبری آسوپار

۱۶ تیر ۴۰۰

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وقتی از گناه خودی ها میگذریم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۴۰۰، ۱۰:۱۳ ق.ظ

دوستی داشتیم اهل بندرگز مقیم قم بسیجی بود و کارگری می کرد. سر جریان 22 بهمن معروفی که ملت ریختند سر علی لاریجانی و نگذاشتند در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها سخنرانی کند و مهر و تسبیح به سمتش پرت کردند -و البته این کار را تایید نمی کنم- این بابا هم ایستاده بود و لبخندی روی صورتش نقش بست. خبرنگاری عکس گرفت و تصویرش همه جا منتشر شد.

شریعتمداری طبق معمول در قالب شخصیتی فرا زمینی و عالم الغیب به میدان آمد و نوشت که اینها از سرویس های جاسوسی بیگانه خط می گیرند و ...

تا مدتها صدو پنجاه نفر از جوانهای بسیجی و طلبه را می بردند دادگاه و می آوردند و می گفتند بفرمایید! این هم که کیهان خودتان و همفکر خودتان است شما را به خاطر اهانت به لاریجانی ما ضدانقلاب و عنصر اجنبی دانسته و...

رفیق ما رفته بود خواستگاری. بندرگز هم شهر کوچکی است. تصویرش پخش شده بود. پدر دختر گفت من به کسی که خائن به وطن و جیره خور استکبار باشد زن نمی دهم!

الان حسین شریعتمداری در قالب پیری فرزانه و روشنفکر با نهایت ضریب جذب به میدان آمده و دهها فحش ناموسی فرزند خلفش نسبت به بزرگان را نادیده انگاشته و او را از نگاه لطف مورد نصیحت قرار داده است.

یادتان است در ماجرای توهین به دختر هاشمی در شهر ری توسط یک بسیجی جانباز چه بلوایی درست شد؟ بزرگان مذهبی تهران و قم و نجف را وادار به موضع گیری کردند. آن بدبخت هم هر چه گفت من اشتباه کردم و معذرت میخواهم و ... افاقه نکرد و انداختنش زندان.

اینها را گفتم که خطوط قرمز نظام را بهتر بشناسید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سپر مردم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۵ تیر ۱۴۰۰، ۰۹:۲۹ ق.ظ

بازار بزرگ تهران و مشاغل غیر ضروری تعطیل شدند

 

در حالی که ازدحام جمعیت در مترو و اتوبوس های تهران موج می زند و جاده ها شمال برخلاف ادعای مسئولان در ترافیک و هجوم انبوه خودروها قفل می شود و بانک ها هم آزادانه به فعالیت خود مشغول هستند بازار تهران به بهانه جلوگیری از شیوع کرونا تعطیل شده است!

یک دیدگاهی این وسط وجود دارد که معتقد است تعطیلی بازار تهران در دوره ای که قیمت ارز و سکه حالت جهشی به خود گرفته و افسار آن از دست دولت خارج شده است تا حدودی باعث ثبات قیمت این دو عنصر تاثیرگذار خواهد شد. برای این مدل مدیریت اجرایی کشور متأسفیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فحش نده برادر!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۴۰۰، ۰۹:۳۳ ق.ظ

چگونه با کودکی که فحش می‌دهد و بد دهان است رفتار کنیم؟

 

"وهن" و "بهتان" سالهاست که تئوریزه و رسمی شده و قربتا الی الله جهت کنار زدن رقبای سیاسی به شکل سازمانی تجویز می شود.

بی دینی و لاقیدی اصلاح طلبان در لجن مال کردن رقیب نباید باعث تقلید ما از اسلوب رسانه های غربی شود. انقلابی گری منهای اخلاق، نشان می دهد پوک و فاقد بنیان های اعتقادی محکم و درستی هستیم.

مغزهای کوچک زنگ زده جناح خاص باید فکرش را می کردند که خشت کج اول جواز بهتان و وهن، امروز روزی یقه خودشان را گرفته و باعث رسوایی بخش سطحی و احساسی بوق های رسانه ای شان می گردد والبته ناگفته پیداست که مردم، همین بوقچی های پر هیاهوی پوک مغز را نماد جریان و جناح متبوع می دانند.

ماجرای حسین قدیانی و هتاکی هایش مال امروز و دیروز نیست؛ اما چون زنجیره حرمت شکنی های او و همراهی خیل رسانه های فیک مجازی و عمارهای کاغذی و نفت خوار در راستای تأمین منافع طیفی خاص بود کسی زبان به نقدش نگشود. کما اینکه کسی به هتک حرمت روستاییان توسط سعید قاسمی – که البته منکر خدمات وزحمات جهادی او نیستم-  واکنشی نشان نداد. الان هم گروهک های مجازی پرهزینه و غوغاگر و فاقد تحلیل مانده اند که تکلیفشان در این نزاع دو سر باخت چیست و چرا از بالا دستوری نمی رسد که طرف که را بگیرند و عبارت که را صدها بار بازنشر دهند؟

یقین بدانید با حسین قدیانی که آیت الله مصباح را هدف بدترین اهانت های چاله میدانی قرار داد هرگز برخوردی در سطح یک دهم مواجهه با نیک آهنگ کوثر صورت نخواهد گرفت زیرا ما به اشتباه یاد گرفته ایم باز هم در راستای اهداف جناحی، مفاسد و جرایم افراد را نیز به دایره خودی و غیر خودی قسمت نماییم.

خوب است یکبار هم که شده حضرات طائب و رجبی و زاکانی و قالیباف و ... دور هم جمع شوند و بیانیه و امضای مکتوب بدهند که فحاشی و بهتان ولو قربتا الی الله و به نفع جبهه انقلاب حرام است و حرام است و حرام و اساسا اسلام دینی است که فراتر از شعار و ادعا و ظواهر، قابلیت اجرای در عمل داشته و بطن آن آکنده از اخلاق و معنویت بوده و با منش همه مکاتب سیاسی بشر به خصوص ماکیاولیسم فرسنگ ها فاصله دارد؛ شاید که برود میخ آهنین در سنگ.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آسیبهای فرهنگی و تربیتی جامعه

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ تیر ۱۴۰۰، ۰۶:۱۹ ب.ظ

سردار سلیمانی الگوی کامل انقلاب اسلامی است

 

بنای دین اسلام و کلام وحی، تربیت انسان هاست. در نخستین آیه نازل شده قرآن، خدا به عنوان یک مربی معرفی می شود: اقرأ باسم "ربک" الذی خلق

اومانیسم حقیقی، اسلام است. دین اسلام انسان را محور همه احکام و آموزه های شریعت می داند؛ اما انسانی که محدود به لذائذ حیوانی و امیال نفسانی نیست و در بستری جمعی و مومنانه در مسیر کمال شخصیتی و دست یابی به انسان کامل و آبادانی دنیا و آخرت خود قدم بر می دارد.

مسئولان و خدمتگزاران جامعه اسلامی نیز باید اصل تربیت را محور همه فعالیت های خود قرار دهند. هیچ فرد به خصوص در سنین کودکی و جوانی نباید به حال خود رها شده و در چنبره گرگ های درنده نفس و شهوت و دنیازدگی اسیر بماند. وظیفه هر مومنی است که دست برادر دینی خود را گرفته و او را در مسیر خودسازی و اصلاح نفس یاری رساند. این حس مسئولیت نسبت به یکدیگر و تکامل هم است که جامعه ای ملکوتی و فضایی الهی در دل اجتماع رقم زده و دنیای مادی مردم را مدینه فاضله رستگاری و رشد و آرامش قرار می دهد.

نمونه این محیط زلال و معنوی را باید در فضای دلچسب و انسان ساز دوران دفاع مقدس و در جبهه ها و پشت خاکریزها جست. در محیط جبهه، خود خواهی و تکبر و منفعت طلبی جایی نداشته و همه سعی می کردند با نفعی کمتر، بهره ای بیشتر به دیگران رسانده، خدمت به خلق را در گمنامی و اخلاص افتخار خود بدانند، چشم و هم چشمی و حسد و کینه و ... را از لوح دل و جان خویش زدوده و حیات فطری را مبتنی بر نگاه خالق یکتا و جلب رضایت او رقم بزنند. نگاه به گنجینه خاطرات دفاع مقدس نباید یک نگاه حس و حالی و صوفی منشانه باشد. خاطرات گرانسنگ دفاع مقدس تجربه ای تاریخی و شیرین برای ترسیم جامعه الهی است که سبک زندگی آن باید سرمشق ما در امور فردی و اجتماعی زندگی قرار بگیرد.

"ما اگر بخواهیم امروز جامعۀ خودمان را که مهمترین نگرانی در جامعۀ امروزمان برای اینکه استقلال‌مان، وحدت‌مان، عزت‌مان آسیب ببیند و ممکن است ببیند، نگرانی فرهنگی و تربیت جامعۀ ما است؛ اگر بخواهیم این نگرانی را رفع کنیم باید به ویژگی‌ها و ارزش‌های دوران دفاع مقدس توجه کنیم. من چند تا از آن ویژگی‌ها را در این جلسه که الان داریم نزدیک می‌‌شویم به نماز مغرب نمی‌خواهم وقت این جلسه را زیاد بگیرم، خدمت‌تان عرض می‌کنم ، چون بنا نبود صحبت کنم، در بین راه فکر کردم که خلاف ادب است، حتماً باید حرف بزنم، چند جمله‌ای را یادداشت کردم.

یکی از ویژگی‌هایی که در دفاع مقدس، دفاع مقدس در بُعد عرضی و جمعیتی و زمانی یک حادثۀ کوچک و کوتاه نبود، یک حادثۀ طولانی بود، قریب به 3 هزار روز یعنی 8 سال طول کشید، جمعیتی که آمدند در این فضا قرار گرفتند بالغ بر میلیون بودند، از هر شهری صد هزار نفر، چندصد هزار نفر از استان‌های گوناگون آدم‌های مختلفی در سنین مختلفی و در بخش‌های مختلفی به جبهه آمدند. فضای حاکم بر آن جلسه، آن جامعه این بود که آن فضا، یک فضای یکپارچه تربیتی بود."(متن کامل سخنرانی سردار قاسم سلیمانی در یادواره ی 130 شهید محله ی کن تهران1396).

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک دست هم صدا دارد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ تیر ۱۴۰۰، ۱۰:۲۵ ق.ظ

ششم تیر در آینه تاریخ معاصر ایران

 

گاهی ماندن، فلسفه ای مهم تر و موثرتر از شهادت دارد. از ششم تیر 1360 تا امروز که مقدرات سیاسی عالم در خاورمیانه یا قلب قاره آمریکا به سر انگشت اشاره مردی جامانده از قافله شهادت و جانباز علمدار مکتب آسمان می چرخد ثابت شد که یک دست هم صدا دارد!

می شود به این حادثه اینگونه نگاه کرد که ناهماهنگی نیروهای متفرق جبهه ضدانقلاب باعث شد یک روز زودتر از فاجعه هفت تیر به ترور امام جمعه تهران و نماینده امام در شورای عالی دفاع دست بزنند و گرنه ایشان روز بعد در حزب جمهوری حاضر می شد و معلوم نبود بعد از آن چه بر سر ایشان می آمد.

می شود اینگونه هم نگریست که اهمیت شخصیت سید علی خامنه ای دشمن را بر آن داشت تا طرح جداگانه و مستقلی برای ترور وی در نظر بگیرد و اینگونه از حذف او اطمینان بیشتری به دست آورد.

فارغ از هر نقد و تحلیلی باید شکرگذار الطاف خفیه الهی بود که خدعه دشمنان را به خودشان بازگرداند و نقشه شوم منافقان را به نفع آینده حرکت جهانی اسلام رقم زد. الحمدلله رب العالمین...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اسلام زدایی از جامعه

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲ تیر ۱۴۰۰، ۰۷:۳۹ ب.ظ

همرزم شهید سلیمانی: حاج قاسم خود را فدایی مردم و اسلام می‌دانست

 

ناتوی فرهنگی غرب، یکی از برنامه های جدی و رسمی دشمن برای تغییر ذائقه ملت ایران و دگرگونی در سبک زندگی اسلامی ایرانی به منظور تغییر در ماهیت جمهوری اسلامی است. متمّم این روند؛ اما ضعف بعضی خواص در پایبندی به احکام و معارف دین است. فاصله طباقتی بعضی مسئولان، زندگی لاکچری آقازاده ها، تبعیض در میزان بهره مندی از امکانات، فقر اقتصادی و محرومیت در لایه هایی از اجتماع، بی تعهدی بعضی دستگاه ها در خدمتگزاری به مردم، ناراضی تراشی و ... از جمله نقص هایی است که ممکن است نگاه بعضی از مردم نسبت به اسلام و نظام دینی را خدشه دار سازد.

امر به معروف و نهی از منکر به عنوان فریضه ای دینی و ضامن آزادی بیان خیرخواهانه، فرهنگی سازنده به منظور حفظ شئون دین در بین مردم و مسئولان است که در اصل هشتم قانون اساسی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. مسئولان و خواص نیز البته باید دقت بیشتری در رفتارها و گفتارها و انطباق مسیر زندگی و مدیریت خود با شاخصه های دین داشته باشند. مدیریت علوی و معیارهای روشن حکومت امیرالمومنین علیه السلام و وصیت نامه های آموزنده شهدای انقلاب اسلامی، باید همواره مورد رجوع و محک مسئولان قرار گرفته و هیچ کس خود را از التزام به احکام اسلام در زوایای مختلف زندگی بی نیاز نپندارد.

 

"آن چیزی که امروز منشاء نگرانی‌ها است و باید از آن خوف داشته باشیم، این اسلام‌زدایی از جامعه است،‌ این فقط مخصوص قشر متدین نیست، اگر آسیبی به کشور فشار شد، اگر هجمه‌ای به کشور وارد شد، اگر این کشور ضعیف شد همۀ اقشار جامعه، چه آنهایی که در بالای شهر هستند، چه آنهایی که در پایین شهر هستند، آسیب می‌ّبینند، آن رکنی که موجب شد این انقلاب در طول این 39 سال عامل موفقیت این انقلاب بشود، اسلام بود،‌ اگر پایه‌های اسلام در درون کشور ضعیف شد، بدانید دشمن به راحتی می‌تواند این کشور را در هم بریزد". (متن کامل سخنرانی سردار قاسم سلیمانی در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی کرمان 1396 )

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید سجاد خلیلی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۵۶ ب.ظ

می دانستم پاسدار شدن و پوشیدن لباس سربازی اسلام، اقتضائات خاص خودش را هم دارد. کسی که در این راه قدم می گذارد می داند که برای حفظ دین و انقلاب باید از جان گذشتگی کرده و خطرات و دشواری های این مسیر را با جان و دل پذیرا باشد.

من هم وقتی پسرم را با رضایت به این راه فرستادم از عواقب احتمالی آن با خبر بودم. با این حال بگذارید به حساب رابطه عاطفی مادر و فرزندی که وقتی خبر اعزام سید سجاد به سوریه را اولین بار شنیدم شوکه شدم و زبان به مخالفت باز کردم. سجاد کنارم نشست و آرامم کرد. استدلال هایش قشنگ و منطقی بود.

  • مادرجان! عمری است که به مسجد و تکیه می روید، سال هاست که روضه اباعبدالله و حضرت زینب را می شنوید و اشک می ریزید. حالا دلتان می آید وقتی حرم خانم در خطر است پسر شما یک گوشه بنشیند و با این که کاری از دستش بر می آید بی تفاوت بماند؟ واقعاً می شود آن دنیا سر را بالا گرفت و در مقابل حضرت زینب بابت این قصور، شرمنده نبود؟ مادرجان! مگر دلت نمی خواست من سرباز اسلام باشم و برای دفاع از حریم دین تأثیرگذار باشم؟ الان که همه عالم پشت یک جماعت وحشی جمع شده اند تا آبروی اسلام را با خون ریزی ببرند و اعتقادات مسلمین را به بازی بگیرند، حالا که جبهه حق، مظلوم واقع شده و نیاز به یاری ما دارد، شما راضی می شوی من بی خیال و بی عار بمانم و نخواهم قدمی برای رضایت خدا و دفاع از حق بردارم؟ شما که بهتر می دانی آنها فرصت پیدا کنند به جان مردم این مرز و بوم می افتادند و کشور ما را به خاک و خون می کشند ...

این از دفعه اول که توانست دل مرا به دست بیاورد و رضایتم را برای اعزام به سوریه جلب کند.

دفعه دوم رفته بود تهران که به او اعلام کردند باید خودش را به سوریه برساند. از همان جا زنگ زد تا خداحافظی کند. صدای همهمه دوستانش از پشت گوشی شنیده می شد. شاید گمان می کرد حرف هایی که دفعه اول زده و رضایتم را جلب کرده هنوز در گوشم مانده و از این بابت دیگر مشکلی برای جلب موافقت من نخواهد داشت. شاید همین تصور بود که باعث شد به محض اطلاع از مخالفت من، دلش بشکند و بزند زیر گریه. بیشتر از این نمی توانست صحبت کند. مرا به حضرت زینب و حضرت رقیه قسم داد که راضی باشم. سکوت کردم.

بعدها همان دوستانی که آن روز کنارش بودند برایم تعریف کردند که سید سجاد بعد از آن تماس، بی تاب شده بود. یکسره اشک می ریخت و می گفت: مادرم از دست من ناراحت است ...

نشد او را ببینم و بگویم مگر می شود از هدیه ای که در راه خدا داده ام ناراحت باشم؟ مگر می شود از این که حاصل عمرم فدایی حضرت زینب شده رضایت نداشته باشم؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید سید سجاد خلیلی (1)

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۵۴ ب.ظ

این که می گویند "جهان بینی" افراد در نوع رفتارشان تأثیر دارد حرف درستی است. آنهایی که دنیا را هدف و مقصود خود قرار داده اند همه کارهایشان برای همین دنیا صورت می گیرد و البته اثر کارشان از این دنیا هم فراتر نخواهد رفت. این دست از افراد اگر حرکت خیر و معنوی هم انجام بدهند باز نگاهشان به دنیاست و دلشان می خواهد از این رهگذر، دنیایشان آبادتر شود.

جنس سید سجاد از دسته آنهایی بود که دنیا را پل گذر و کشتزار آخرت می دانند. برای همین به جاذبه های فریبنده دنیا دلبستگی نداشت. نمی توانستید چیزی را پیدا کنید که بگویید سجاد به آن دل بسته و برای خودش می خواهد. حرف هایی که می زد رنگ وبوی دنیایی نداشت. آن چه که دنبالش بود را اصلاً در این دنیای خاکی و فانی نمی توانست پیدا کند.

این طرف و آن طرف کار خیری که می کرد یواشکی و بی سر و صدا بود. دوست نداشت کسی به خاطر کارهای خوبی که انجام می دهد تحسینش کند. به سوریه هم که رفت سفارش کرد جایی از اعزامش چیزی نگوییم. برایم سوال بود که مگر حضور در سوریه و نبرد با داعش وحشی و کمک به مردم مظلوم و حفاظت از حرم زینبی، یک افتخار بزرگ نیست که نصیب هر کسی نمی شود؟ چه اشکال دارد آدم با افتخار سرش را بالا بگیرد و هر جا که می رسد بگوید پسر من جوان رعنا و شجاعی است که برای دفاع از حرم، جانش را کف دست گرفته و به جبهه رفته است؟!

می گفت: مادر جان! من از ریا می ترسم. دوست دارم اگر اجری هم نصیب من می شود بماند برای آن دنیا، ذخیره قبر و قیامتم باشد.

راست می گفت پسرم. این جا که کاری نداشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسین مشتاقی (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۰۳ ب.ظ

همین حسین شاد و شنگولی که برای همه دوستانش خاطره ای طنز و نشاط آور از خودش به یادگار گذاشته است، گاه جمعی را با حرف ها و شوخی هایش می خنداند، گاه خرج خمپاره را در آتش منقلی که برای نجات از سرمای استخوان سوز سوریه در اتاق روشن بود می ریخت و فرار می کرد، یا توی لیوان چای بچه ها نمک می ریخت و ... حال و هوای معنوی خاصی هم داشت که نشان از عمق باورهای اعتقادی و دل زلال و عرفان بی ادعایش می داد.

صبح هایش را از نوجوانی با دعای عهد آغاز می کرد و شب هایش را با زیارت عاشورا و یا تلاوت صفحاتی از قرآن به پایان می برد. موقع روضه که می شد گوشه ای سر به زیر می انداخت و صورت مهربانش را با اشک های پاکش شستشو می داد. یک مفاتیح کوچک و قدیمی داشت که همیشه همراهش بود و خلوتش را با آن می گذراند. می گفت: این مفاتیح، مونس من است.

اصرار داشت شب ها ساعت پستش را با دیگران عوض کند و خودش دو سه ساعت مانده به اذان صبح، نگهبانی بدهد. هنوز تا اذان صبح فرصت بود که وضو می گرفت و گوشه ای می ایستاد به نماز. نماز شبش که تمام می شد می رفت بالای بلندی و با صدای بلند اذان می گفت. جوری داد می زد که صدایش می گرفت. بعد سر و صدا راه می انداخت، به سنگرها سرکشی می کرد و اگر کسی خواب مانده بود با همان شوخ طبعی های خود بیدارش می کرد.

عرفان حسین مشتاقی را آن جا باید شناخت که در بحبوحه درگیری وقتی دید فقط یک راه برای نابودی دشمن و نجات جان رزمنده ها وجود دارد، در اقدامی شهادت طلبانه، گرای خودش را به توپخانه خودی داد و تقاضای آتش کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حسین مشتاقی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۰۲ ب.ظ

سهمیه غذایی اش را کمتر مصرف می کرد. بخشی از آن را گوشه نگه می داشت. به رفقا هم سپرده بود کنسروهایی که مصرف نمی کنند را در اختیار او قرار بدهند. وقتی با ماشین برای شناسایی به روستاهای اطراف پایگاه می رفتیم، حسین به میان خانواده های فقیر و آوارگان گرسنه و زجرکشیده سوری می رفت و کنسروها را بین شان پخش می کرد. برق شادی و شوق لبخند در چهره های مردمی که گرد حسین جمع می شدند دیدنی بود. از همه بیشتر می شد خوشحالی را در رفتار کودکانی دید که سر و وضع بسیار نامناسبی داشتند و از نظر بهداشتی نیز در مضیقه بودند. حسین که اتفاقاً خیلی به تمیزی اهمیت می داد، بدون هیچ وسواسی یک یک این بچه را در آغوش می کشید، می بوسید و با آنها شوخی می کرد. گاهی به زحمت اشک ها و بغض گلویش را مخفی نگاه می داشت. می گفت: این یچه ها معصومند و مورد ظلم قرار گرفته اند. طاقت ندارم آنها را در این وضع ببینم.

حسین بعد از اولین اعزام وقتی به ایران بازگشت نیز دلش پیش بچه های گرسنه و یتیم سوری جا ماند. همه اش در تکاپو بود تا دوباره با اعزامش موافقت شده و بتواند به سوریه برگردد و برای نجات این بچه ها کاری انجام بدهد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تضعیف اسلام

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۰، ۰۶:۴۴ ب.ظ

میخواهم با مردم باشم

 

معروف است مستشرق مسیحی به نام لامنس در جمله ای می گوید ما مسیحی ها باید مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و به آن احترام بگذاریم چون اگر این معاویه نبود، اسلام تمام دنیای غرب را گرفته بود. واقعیت آن است که بهترین راه ضربه زدن به دین، ارائه قرائت های انحرافی از آن است. عده ای همواره بر اساس بی دینی و نفاق، منفعت طلبی و یا در جایگاه نفوذی دشمن و ... کوشیده اند احکام اسلام را به نفع مسیر و مطالبات غیر حقیقی مکتب وحی تفسیر و تأویل نمایند. اسلامی که از کاخ سبز معاویه صادر می شد با اسلام علوی فرسنگ ها فاصله دارد و در نهایت، تجسم اسلام ناب را در کربلای غربت و عشق و ایمان به مسلخ می برد و چند صباحی قهقهه پیروزی سر می دهد. اسلام عبدالملک مروان، اسلام گوشه نشینی و انزواست و در عرصه عمل، هذا فراقٌ بینی و بینک، نصیب کتاب خدا می شود. اسلام وهابیت، اسلام خون آشام و ضد فطرت است. اسلام صوفی و اسلام لیبرال و اسلام آمریکایی و ... وجوهی از دین بی خاصیت و فردگراست که هیچ تأثیری در دایره اجتماع نداشته و منافاتی با رویکردهای جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل نخواهد داشت.

اسلام ناب محمدی(ص) که جلوه ای از آن در حاکمیت نظام اسلامی ایران ظهور یافته، کتاب خدا را نقشه راه و مبنای حرکت خود می داند و فقه را نسخه اداره زندگی بشر از گهواره تا گور می شمارد. چنین اسلامی است که در همه شئون زندگی فردی و اجتماعی انسان راه کمال و سعادت را نشان داده و هیچ گاه رضایت خودکامگان و جنایتکاران و غارتگران را همراه نخواهد داشت.

اگر نظام جمهوری اسلامی، سیبل حملات مستمر دشمن قرار گرفته به خاطر دارا بودن این ویژگی برجسته است. از این بابت رسالتی بزرگ بر دوش همه علاقمندان اسلام سنگینی می کند و آن صیانت از حریم نظام اسلامی به عنوان جلوه اسلام حقیقی و تبیین فاصله خط و مشی آن با جریان های تحریف شده ذیل عنوان اسلام می باشد.

 "امام برای احیای مجدد اسلام این ملت را شایسته آن دید. لذا امروز دفاع از نظام اسلامی مساوی است با دفاع از اسلام. چرا امام فرمود دفاع از نظام از اوجب واجبات است؟ هیچ واجبی به پای دفاع از نظام نمی‌رسد. آن را از نماز واجب‌تر دانست. نماز اگر قضا شد امکان مجدد آن وجود دارد اما نظام اگر آسیب دید، نماز آسیب می‌بیند، دین آسیب می‌بیند، به این دلیل امام حفظ نظام را اوجب واجبات و واجب‌تر از نماز دانستند."( سخنرانی سردار سلیمانی در کنگره هشت هزار شهید گیلان ۱۳۹۵).

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک نکته درباره مدگرایی مجالس ختم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۱ خرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۴۲ ق.ظ

97ef8774-1e5c-4405-ab5d-915127deeff2_qll0.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

درباره خبرگان میاندوره ای مازندران

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۳۰ ق.ظ

نقش مجلس خبرگان رهبری ارتقا بخشی اعتماد مردم به نظام است

 

آقایان پیشنمازی و گلی دو کاندیدای انتخابات میان دوره ای مجلس خبرگان رهبری در استان مازندران هستند. این دو بزرگوار هر دو از فضلای فاخر و مجتهدین جوان و متقی ببه شمار می آیند.

متأسفانه کم کاری صدا و سیمای استان و سایر نهادهای فرهنگی و رسانه ها باعث شده بخش قابل توجهی از مردم استان از اصل برگزاری انتخابات خبرگان هم بی اطلاع باشند چه برسد به شناخت نامزدها.

این حقیر ضمن احترام به مقام علمی و معنوی حاج آقای پیشنمازی با شناختی که از آقای گلی دارم ایشان را برای نمایندگی مردم استان ارجح می دانم.

به یکی از اطرافیان آقای گلی انتقاداتی وارد شده که البته به نظرم حواس آقای گلی هم به این موضوع متمرکز بوده و نیز شایان ذکر است که دور و بر سایر عزیزان هم آدم های ناحسابی گاه پیدا شده و می شوند.

بحث دیگری برای تخریب آقای گلی مطرح کرده اند که ایشان مشاور صادق لاریجانی بوده است. اولا آقای رییسی که مورد اهتمام ما برای انتخابات ریاست جمهوری است معاون صادق لاریجانی بوده. نکته بعد این که از زمان مرحوم هاشمی شاهرودی جمعی از فضلای جوان حوزه که اغلب هم تربیت شده مدرسه علمیه روحیه بابل هستند به درخواست آن عالم بزرگوار حلقه ای تشکیل دادند تا مسائل مبهم و لاینحل قضایی را از نگاه فقه شیعه بررسی و حل نمایند. آقای گلی هم یکی از این افراد بود. بعدها با روی کار آمدن آقای لاریجانی نیز به درخواست ایشان این جمع به فعالیت علمی خود برای کمک به دستگاه قضا ادامه داد.

بحث دیگری هم به صورت درگوشی مطرح شده که سپاه یا جامعه مدرسین و ... با حمایت از آقای گلی درصدد هستند کانون قدرت حاکم بر فضای سیاسی شهر را تضعیف نموده، جای بعضی ها را بگیرند و ... این حرف ها شایعه ای بیش نیست و آقای گلی هم جایی چنین ادعایی طرح نکرده و دنبال این مسائل و حواشی بچگانه نیست.

ورای همه این حرف و حدیث ها بیان دونکته را ضروری می دانم:

یک- همان طور که در ابتدا عرض نمودم هم آقای گلی از بابل و هم آقای پیشنمازی از ساری دو چهره فرهیخته و فاضل این دیار هستند. رقابت های انتخابات خبرگان فرصت مغتنمی است که قصور نهادهای تبلیغ دین جبران شده و مردم و به خصوص نسل جوان با بهترین و با فضیلت ترین دانش اموختگان حوزوی این خطه که متاسفانه مهجور مانده اند آشنا شوند. گاه در بعضی شهرها به خصوص همین بابل و ساری دیده می شود عرصه فکر و قلم و سخن در اختیار معدود افرادی است که وزن علمی خاصی نداشته و نمی توانند ملجأ متدینین در تبیین خطوط فکری و مبانی اصیل اسلام ناب قرار بگیرند. شناخت امثال این دو بزرگوار میتواند در زدودن این خلأ موثر باشد.

دو- بزرگان حوزه با توجه به قدرت نفوذ معنوی در جامعه در طول تاریخ مورد طمع عناصر ناشایست و متظاهران قرار داشته اند که البته اغلب با هوشیاری خود راه سوءاستفاده آنان از مقام دین را سد نمودند. متآسفانه و دردمندانه باید اذعان داشت معدودی از بزرگان حوزوی و منتخبان خبرگانی مردم با اعتماد به دور و بری ها و روسای دفتر و ... گاه بازیچه عناصر بدنام و مفسد اقتصادی قرار گرفته اند که آسیب های تلخی به روان وباور عموم وارد نموده اند. با آقایان گلی و پیشنمازی و همه منتخبان فعلی و آینده مردم در خبرگان رهبری این اتمام حجت را لازم می دانیم که بر سر منافع عموم و صیانت از جایگاه دین و قداست اسلام تعارفی نداشته و در صورتی که پایشان بلغزد به وظیفه خود عمل خواهیم کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رییسی، جلیلی و دیگران

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ خرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۵۸ ق.ظ

سعید جلیلی با ابراهیم رئیسی دیدار کرد + تصاویر

 

اگر به اینجا رسیده اید که جلیلی اصلح است خوب به همو رای بدهید و نیاز به شک و تردید و شبهه فقهی و دعوای اصلح با صالح مقبول نیست.

سال 76 را یادم است که دوست و دشمن و زمین و زمان شهادت می دادند الا و بالله ناطق نوری رییس جمهور خواهد شد و اکثریت با اوست و سال 84 که عده ای ما را مسخره می کردند چرا این جا ایستاده اید ببندید ستاد این شهردار ناشناس و کم اقبال را و ...

من البته به جلیلی رای نمی دهم. فکرمی کنم این کار لطف بزرگی در حق اوست. این مساله البته به این معنی نیست که او را فاقد صلاحیت می دانم خیر.

مملکت ظرفیت و آمادگی پذیرش یک مدیر لباس شخصی متدین را ندارد. منظور مرا که خوب متوجه شده اید؟

یک صنف و یک نهاد هستند که اگر ببینند رییس جمهور بر وفق مرادشان گام برنداشته و زیر چترشان نمی رود انگ ضدانقلاب و ضد روحانیت می چسبانند و وصلش می کنند به آمریکا و اسرائیل و ... تمام. یک کاسه شدن خودی ها با رسانه های دشمن برای زدن یک نیروی انقلابی او را دیوانه می کند یا ضدانقلاب.

آقای رییسی معمم است و بخش عمده ای از این گردنه سخت را به برکت همین لباس به سلامت از سر می گذراند.

البته من این چند سال حسابی رییسی را تحت نظر گرفته ام و کاملا برایم مشهود است که او رییسی معاون شاهرودی و صادق نیست و به بلوغ سیاسی و انقلابی قابل قبولی دست یافته است. رییسی را کامل و بی نقص نمی دانم. همین الان هم متاسفانه بعضی کسانی که در ستادهای او به خصوص در شهرستان ها مشغول هستند جماعت لاشخور ظاهر الصلاحی هستند که ریش و یقه و عمامه را ابزار تظاهر و کسب قدرت و ثروت دانسته و همواره باعث بیزاری مردم نسبت به باورهای انقلابی شده اند. با این حال معتقدم رییسی تجارب و انگیزه هایی دارد که با تکیه بر آن نسبت به بقیه رقبا تواناییهای ملموس تری را برای خدمت به کشور از خود نشان خواهد داد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ماجرای رفتار زشت سد معبر با یک جانباز در بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۳ خرداد ۱۴۰۰، ۱۰:۴۸ ق.ظ

 5️⃣🌴سیره شهید حسین کبیری از یگان تخریب لشکر ویژه ۲۵ کربلا

✍️ادامه خاطره از قسمت چهارم 👈 ...وقتی حاج بصیر متوجه شد که نیزار تکون میخوره ، بلافاصله به آرپی جی زن گفت: موشک رو آماده کن، هر وقت دیدی اولین عراقی پیدا شد ، موشک رو بزن . یادم هست اون آرپی جی زن دلیر و شجاع ، کاری کرد که حتی یه دونه از اون عراقیها نتونستن از نیزار بسمت ما بیان. امروزه بعداز گذشت این همه سال، احساس میکنم اگه تدبیر درست حاج بصیر نبود ما باید اسیر می شدیم(چون همه مجروح بودیم)... 
🔹تو این مدتی که من پیش حاج بصیر بودم، دوبار اومدن و بهش گفتن، حاجی راه باز شد برو عقب. با چشای خودم دیدم که یهو حاج بصیر عصبانی شد و گفت: کجا، کجا برم؟ بچه هام رو چکار کنم (منظورشون به ما مجروحین بود). تازه متوجه شدم تو محاصره عراقیها هستیم(راه عقبه بسته بود). لحظه بسیار دردناکی بود همه به فکر اسارت بودیم... حدود ۲۰ دقیقه بعد ، یکی اومدو به حاج بصیر گفت، راه باز شد. حاجی بلافاصله به اونائیکه سالم بودن گفت : سریع مجروحین رو کمک کنین تا از منطقه دور بشیم. 
🔸من که هر لحظه انتظار اسیر شدن رو میدادم، به خودم گفتم جواد، برو بچرخ یه نارنجک پیدا کن تا عراقیها بهت نزدیک شدن ، ضامنش رو بکش و کار رو یکسره کن. درواقع اسیر شدن رو نمیتونستم برای خودم هضم کنم. بلافاصله رفتم از کمر یه شهید نارنجک گرفتم و حرکت کردم. هنوز چند قدمی نرفته بودیم که یکی اومد و گفت، حاجی راه بسته شد. حاجی بلند شد و با اون مجروحیتش دوید به طرف رزمندگانی که سالم بودن و بهشون گفت: با آرپی جی عراقیها رو بزنین... بعداز ۲۰ دقیقه رزمندگان برگشتن و گفتن مجدد راه باز شد و سریع بگردید. 
🔹در ادامه به حاجی بصیر گفتن، مهمات تموم شد و اگه این بار عبور نکنیم دیگه راه برای همیشه بسته میشه. هنوز حرفاش تموم نشده بود که احمدی از بچه های بابل رو دیدم . اومد جلو و گفت ، جواد چی شده؟ گفتم مجروح شدم. ازم پرسید حسین کبیری کجاست، گفتم شهید شد... گفت جواد من نمیتونم ببرمت عقب، یکی از بچه های تخریب اونجاست بهش میگم بیاد تو رو ببره. گفتم کیه؟ گفت اسلامی (آقای اسلامی از نیروها تخریب خودمون بود). 
🔸اسلامی اومد و منو بلند کرد و گذاشت رو کولش و حرکت کرد. همونطور به پیکر بی جان حسین نگاه میکردم، ازش دور شدم. درضمن، پیکر شهید حسین کبیری سال ۱۳۷۵ در ام الرصاص تفحص شد.
برای شادی روح امام و شهدا، پدر شهید کبیری و پدر آقا جواد منصف سه صلوات.🌺

✍️ علی محسن پور

@sangareshohadababol

 

جواد منصف یکی از یادگاران ناب دفاع مقدس است. از آن دست بچه هایی که بعد از جنگ نیز در حال و هوای دهه شصت باقی ماند و سهمی بابت تیر و ترکش هایی که بر بدنش نشست طلب نکرد. حتی پسر جوانش نیز بیکار ماند و دم بر نیاورد. مادرش هم اینگونه بود. جلال را میخواست به جبهه بفرستد اجازه ندادند و گفتند برادرهایش جبهه هستند کفایت می کند. مادر آمد جلوی اتوبوس اعزام ایستاد و اجازه حرکت نداد تا پسرش را هم با خودشان ببرند. پسری که با جامه سرخ و پیکر بی جان بازگشت. مادر صبر کرد و زیر لب خواند: فدای سر حسین.

جواد بعد از جنگ در شهر آرام و قرار نداشت. به منظقه بازگشت دنبال ابدان مطهر شهدا و شد تفحص گر وادی نور. باز هم آش و لاش و با بدن غرق به خون به شهر باز می گشت.

این ایام همزمان با اوج گیری ویروس کرونا، پسرش مجوز راه اندازی ایستگاه (دکه) فروش ماسک و دستکش و ... را گرفت سر یکی از میادین شهر بابل.

طبق قانون تا پایان اردیبهشت مجوز فعالیت داشت.

صبح سی ام اردیبهشت وقتی به محل کسب و کارش رفت دید عزیزان فرهیخته سد معبر شهرداری وسایلش را به هم زده، اسپیس ها را دارند جمع می کنند و ... تماس گرفت پدر آمد.

جواد پیاده که شد به این رفتار شهرداری اعتراض کرد. این که هنوز قانونا اجازه فعالیت دارد. اینکه اگر قرار بر جمع آوری باشد چرا خسارت وارد می کنند و ...

دید مامور دارد اسپیس را می برد به شهرداری. اعتراض کرد که باشد خودم می برم. با دستش اسپیس را کشید. مامور که هیکلی تنومند تر داشت با دست به سینه آش و لاش او ضربه ای زد. بدن وصله پینه خورده جواد تحمل این ضربه را نداشت. حالش دگرگون شد. جواد موجی شد. بدنش به رعشه افتاد و ... ماموران فرهیخته هم پا به فرار گذاشتند.

سد معبر شهرداری بابل البته پیش تر نیز در مواجهه با ضعفا از این شاهکارها خلق کرده بود.

جواد را به بیمارستان بردند، بخش اعصاب و روان بستری شد.

بچه های آش و لاش جنگ غیرتی شدند و به میدان آمدند. در شهر ولوله پیچید چرا اصلا پاسدار رعنا و جانباز شاخصی چون جواد منصف باید جوان بیکار در خانه داشته باشد؟ چرا وقتی پسر جواد گفت که پدرم جانباز است کسی به روی خودش نیاورد؟ پلاک ماشینش که آرم جانبازی داشت را ندیدند؟ اصلا جانباز نه، شهروند عادی، با دشمن بعثی هم نباید اینگونه تا کرد و...

مسئولین هم البته به خط شدند. از امام جمعه تا شهردار و فرمانده سپاه و.... به دیدار و دلجویی او شتافتند. بعد از آن که جواد از بیمارستان مرخص شد دوباره جمعی از مسئولان ارشد بنیاد شهید و شهرداری به منزلش رفتند برای عرض معذرت و دلجویی. بازرسی شهرداری نیز قصور و تقصیر مامور را پذیرفت. جواد البته دلی وسیع تر از دریا داشته و دارد که بخواهد کینه ای از آدمیزاد به دل بگیرد.

اما دل جواد یک جا شکست.

معدود نفراتی از سر خامی و لجاجت با بچه های انقلابی و البته کینه ای که به خاطر افشای ماهیت مدیر بازداشتی و رانتی شان داشتند سعی کردند موضوع را تحریف کرده و به قیمت خیانت به یک جانباز مظلوم و بی ادعا، از مقصرین حادثه فرشته هایی قهرمان بسازند و از جواد دیو دو سر. فیلمی پخش کردند که اثری از خسارت به دکه جواد نداشت. حرف ها و توهین ها ثبت نشده بود. ضربه مامور پس از کشمکش بر سر اسپیس را دفاع مشروع عنوان کردند و ... فروختند هر آن چه از مفهوم جوانمردی به خاطر داشتند.

نهادی خاص هم با تلقی اشتباه از ماجرای آبان 98 احساس کرد هر جا اسم منصف هست نباید حمایتی انجام بدهد.

این ماجرا هم گذشت. اما تجربه ای دوباره شکل گرفت که هیاتی بودن و مذهبی بودن ظاهری صرفا یک نمایش و ادعای تو خالی است اگر بخاطر هوای نفس و رقابت و تأمین هزینه های جاری هیات و ... حق، ملعبه سیاست بازی قرار گیرد.

از جواد عزیز و دلشکسته تمنا دارم که برای هدایت همه ما دعا کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اصحاب عاشورا در فتح خرمشهر!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱ خرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۳۶ ق.ظ

مردانه می جنگید. ترسی از دشمن نداشت. چریکی بود برای خودش؛ رعنا و رشید و چابک. این طرف و آن طرف می دوید و دمار از روزگار بعثی ها در می آورد. خیلی هایشان را به اسارت گرفت. می دانست این جا معراج و سکوی پرش او به قافله اباعبدالله است. برای همین لباس پاسداری نو و تمیزی را درآورد و به تن کرد. با این که شب عملیات گفته بودند پاسدارها لباس سبز سپاه را نپوشند که اگر اسیر شوند دشمن تاوان سختی از آنها می ستاند؛ اما او برای خودش حنابندان راه انداخت و لباس سبز پاسداری به تن کرد و گفت که دوست دارد مثل سربازان رسول الله در صدر اسلام با اشتیاق به استقبال شهادت برود.

روز اعزام در مسجد محل هم به مردمی که برای بدرقه آمده بودند خبر داد که شما در حال صحبت با یک شهید هستید!

آن روز در مرحله مقدماتی عملیات الی بیت المقدس، مردانه جنگید تا این که تیر و ترکشی خورد و بر زمین افتاد. نگذاشت کسی کمکش کند. گفت: وقتتان را به خاطر من تلف نکنید. من اینجا جایم خوب است به نبردتان ادامه دهید که از هر کاری واجب تر است. شهید قدرتیان فرمانده دسته او بود. رفت بالای سرش. خواست کمکی کند. شنید که سید حسین می گوید: نگران من نباش برو جلو اینجا نایست. من سرم روی زانوهای اباعبدالله است.

درد داشت؛ اما بی قراری نکرد. زینبش تازه به دنیا آمده بود. او را ندید؛ اما بی تابی نکرد. از همه علائق دنیایی اش گذشته بود. ورزش کار و دونده ای که می توانست پله های قهرمانی را طی کند ولی به قله های پهلوانی می اندیشید و افق نورانی وصال را می جست. قرآن کوچکی از جیبش در آورد و با نفس های بریده شروع کرد به تلاوت آیات وحی.

کار در آن نقطه گره خورد. بچه ها مجبور به عقب نشینی شدند. دشمن بالای سرش که رسید تیر خلاص زد و تا توانست روی لباس پاسداری اش آن جا که آرم سپاه قرار داشت خشاب گلوله خالی کرد.

بچه ها دوباره پیش روی کردند و پیکرش را یافتند. خونین شهر هم در مراحل بعدی عملیات، دوباره خرمشهر شد. الی بیت المقدس به پایان نرسید و تا امروز که خروش موشک مبارزان مردم غزه جای سنگ ها را گرفته و لانه عنکبوتی صهیونیسم را به ویرانی نزدیک ساخته، ادامه دارد.

تیر خلاص دشمن و رگبارهایی که روی سینه سید حسین گلریز و سیدحسین گلریزها خالی شد پایان عمر او و همسفرانش را رقم نزد. امروز خیلی ها سر مزار سید حسین دخیل بسته و حاجت طلب می کنند؛ اما مهم تر از آن راه سید حسین و سیدحسین ها است که همچنان ابرقدرت های پوشالی را به استیصال وا داشته و آرزوی تیر خلاص به اسلام و آرمان های رهایی بخش آن را به دلشان گذاشته است. شهدا زنده اند چون راهشان رهرو دارد.

یاد و خاطره شهید سید حسین گلریز و همه شهدای سرافراز عملیات الی بیت المقدس در سالروز آزادی خرمشهر قهرمان گرامی باد.

راوی: سردار حاج علی فردوس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابراهیم عشریه (2)

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۵۱ ب.ظ

این طور نبود که دست و بالش خیلی باز باشد. زندگی خرج داشت، قسط و وام داشت، سه دختر قد و نیم قد داشت و ... هیچ مشکل و گرفتاری باعث آن نمی شد که از فقرا و نیازمندان غافل باشد. هوای محرومان را داشت و به آنها کمک می کرد. دم عید که می شد از من می خواست تا مقداری از وسایل مورد نیاز خانواده های نیازمندی را که در محل شناسایی کرده بودم بردارم و به در خانه شان برسانم.

جوری رفتار می کرد که نشان می داد حواسش به همه چیز هست. نماز و عبادات و مطالعه اش سر جای خودش بود. کمک به من در امور خانه هم سر جای خود. وقت می گذاشت و با بچه ها هم حسابی بازی می کرد. به مسائل سیاسی هم مشرف بود و برای خودش تحلیل داشت. استاد اخلاقی را انتخاب کرده بود و هر هفته در جلسات ایشان شرکت می کرد و تلاش داشت تا حرکتش در زندگی را با موازین اخلاقی و اعتقادی اسلام تنظیم کند. به حلال و حرام خدا هم توجه داشت و مراقب بود که در جزیی ترین مسائل، حقی از دیگران ضایع نکند.

یک بار مریض شده و باید به دکتر می رفت. دفترچه بیمه اش را همراه نداشت. یکی دفترچه برادرش را به او داد تا از تخفیف آن برای دوا و درمان خودش استفاده کند. ابراهیم نپذیرفت. دفترچه را کناری گذاشت و گفت: طبق فتوای مراجع استفاده از دفترچه بیمه دیگران حتی اگر مال نزدیکان آدم باشد هم جایز نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ابراهیم عشریه

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۴۹ ب.ظ

سیل نکا، وحشتناک و ویرانگر بود. منزل پدری ما هم در اثر این سیل، مثل بسیاری از خانه های دیگر، آسیب جدی دیده بود. روزها با پدر می ایستادیم به تعمیر و بازسازی منزل. کار سخت و خسته کننده ای بود. ما هم که عادت به کار ساختمانی نداشتیم. دلمان می خواست فرصتی پیش بیاید، یک گوشه، توی سایه بنشینیم و چند لحظه ای استراحت کنیم.

ابراهیم با تمام خستگی ناشی از کار که در بدنش احساس می کرد، تا صدای اذان را می شنید، گل از گلش می شکفت و زود آماده می شد تا به مسجد برود. بی اعتنا به خستگی و نیازی که به استراحت داشت، مسافتی را با پای پیاده می رفت و می آمد. نمازش را به جماعت می خواند و دوباره بر سر کار باز می گشت.

بعد از ازدواج هم تا می توانست اول وقت خودش را به مسجد می رساند. بچه هایش را هم مثل خودش به مسجد و نماز جماعت علاقه مند کرده بود. اگر یک وقت مشکلی پیش می آمد و نمی توانستند مسجد بروند، بچه ها خودشان به پدر اصرار می کردند تا پشت سر او بایستند و نماز را به جماعت بخوانند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قاضی نمکدان شکن را مجازات کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۳۱ ب.ظ

عدالت و انصاف پیامبر اکرم(ص) با تکیه بر قانونگرایی و قانونمندی

 

در حالی که حداقلی ترین شرط صلاحیت یک قاضی برای تصدی بر کرسی قضاوت، برخورداری از سلامت روان و تسلط بر رفتار و برخورداری از اخلاق و اندیشه اسلامی است هر از گاه خبر اهانت یا برخورد فیزیکی یک قاضی با ارباب رجوع در نقطه ای از کشور، زحمات مجموعه قضات دلسوز را زیر سوال برده و اعتبار دستگاه قضا را در اذهان عموم خدشه دار می سازد.

در روزهای اخیر انتشار خبر برخورد نامناسب یکی از قضات مجتمع شهید محلاتی تهران با یک ارباب رجوع که از قضا پاسدار مدافع حرم بوده است احساسات مردم را جریحه دار ساخته و علاوه بر زیر سوال بردن عدالت قوه قضاییه، دشمنان نظام و بدخواهان آیت الله رییسی را نیز شادمان نموده است. از وقوع این اتفاق تلخ البته چند ماهی میگذرد و با توجه به عدم رسیدگی به گزارشات مربوط به آن سرانجام رسانه ای شد.

قاضی پرونده ای حقوقی در واکنش به درخواست شمول قانون حمایت از ایثارگران در برگه صورتجلسه عنوان می دارد "کسی که در سوریه می جنگد، قانونی نمی جنگد و برای ایران نجنگیده است و عملا رزمنده محسوب نمی شود که مشمول قانون حمایت از رزمندگان شود...!!"

همین ذهنیت غلط یک قاضی در نظام اسلامی که مبتنی بر ایثارگری و مجاهدت رزمندگان عرصه های مختلف به خصوص در جبهه های بین المللی است عمق انحراف فکری و نفوذ برخی عناصر مشکوک در نهادهای حساس کشور را نمایان ساخته و رسالت دستگاه های نظارتی را دوچندان می نماید.

او با همین طرز تلقی و کینه ای که نسبت به نیروهای خط شکن انقلاب دارد به خودش اجازه می دهد که پاسدار مدافع حرم را "نکبت" لقب داده و در واکنش به اعتراض وی، ضمن ضرب وشتم و فحاشی دستور بازداشت او را صادر کند!

ضمن احترام به تلاش های صادقانه آیت الله رییسی و مجموعه قضات خدوم و انقلابی که در سال های اخیر تحولی چشمگیر را در دستگاه عدلیه رقم زده اند، از حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و دادسرای انتظامی قضات انتظار می رود به منظور دفاع از حرمت ایثارگران و فریاد رسی از مظلومان، با بررسی عادلانه این ماجرا ضمن تنبیه قاضی خاطی و دلجویی از این رزمنده مدافع حرم، شناسایی عناصر مشکوک و مسأله دار نفوذی در دستگاه قضا را به منظور صیانت از اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی بیش از پیش وجهه همت خویش قرار دهند.

http://fashnews.ir/news-details/77115/-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%B1-/

  • سیدحمید مشتاقی نیا