اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

در حد مجلس ترحیم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۰، ۰۶:۴۹ ق.ظ

مجلس نمیتونه تو مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی دخالت کنه
نمیتونه تو مصوبات شورای عالی امنیت ملی دخالت کنه
بخشهای حیاتی سیاست خارجه مثل برجام که به شورای امنیت سپرده شده نمیتونه دخالت کنه
تو مصوبات اقتصادی سران قوا مثل قیمت بنزین و... نمیتونه دخالت کنه
تو بحث نظام وظیفه که با عدالت اجتماعی ارتباط مستقیم داره نمیتونه دخالت کنه چون ستاد کل جلوش می ایسته
و... نمیخوام به این سیستم ایراد بگیرم ولی لااقل مجلسو تعطیل کنین بره خداییش اینقدر هزینه نیاد رو دوش ملت
بیخود نیست بندگان خدا تا در رویی میبینن میپرن از مجلس میرن سراغ مسئولیتای اجرایی

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عاقبت سطحی نگری رایج

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۴۰۰، ۰۸:۳۴ ق.ظ

خبرگزاری فارس در دوره مهدیان مبدا بسیاری از لجن پراکنی ها و انتشار اخبار مجعول برای کنار زدن رقبا قرار گرفته و بعد داعیه حرمت ورود مصداقی به مساله امر به معروف و نهی از منکر رو هم داره!

درباره فارس و مهدیان دوستان پیامهایی میفرستن که نشون میده اغلب  از این بابت با هم همنظریم
یک نکته ای هست که مدتی ذهن منو مشغول کرده اگه دقت کنیم موارد زیادی میبینیم از طلاب و روحانیون جوان کم سواد اما خوش ذوق و بلند پروازی که مورد اقبال مسئولان قرار گرفته و زود به جایگاه قابل اعتنایی میرسن. این افراد چون فرصت یا استعداد مطالعه و آشنایی با مبانی دین رو نداشتن نمیتونن نظامو به اسلام نزدیک کنن اما در عوض این توانایی رو دارن که با لفاظی و مسخ مفاهیم دینی، اسلام رو به نظام نزدیک کنن و بعبارت مصطلح، قبله رو به سمت خودشون کج کنن.
رسالات توجیه المسائل این افراد زنگ خطر ظهور ماکیاولیسم اسلامی رو به صدا در آورده.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دریچه ای رو به بهشت

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۹ آبان ۱۴۰۰، ۰۵:۱۹ ب.ظ

شیخ حسین کبیر از عرفای دلسوخته و صاحب نفس است که شرح حیات و روحیات او برای همه دلدادگان طریقت عشق و وصال خواندنی است. حتما درباره اش تحقیق کنید و با سلوک مشتی و پر حس و حال این روحانی واقعی آشنا شوید. امروز توفیقی شد در قبرستان شیخان قم مزار او را که در کنار فرزند شهیدش آرمیده زیارت کنم.

 

09609f0e-1032-492b-a646-d52eecb12f72_826j.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جهان آرای امشب

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۸ آبان ۱۴۰۰، ۱۱:۵۱ ب.ظ

برنامه امشب جهان آرا جالب بود
این هم از دستاوردهای نظام اسلامی و خیز ارزشمند گام دومه که مهمترین نهادهای مرتبط با حاکمیت مانند نمازجمعه بی اعتنا به خطوط قرمز من درآوردی مورد نقد و واکاوی قرار میگیره.
این آزاد اندیشی و حریت گفتمانی نویدبخش تحقق مدنیت جهانی اسلامه و الا جمود و یکجانشینی در فکر و عمل جز پوسیدگی و فنا حاصلی نداره.
تا زمانی که آزادی برای سنجش توازن حرکت متولیان نظام با مبانی تئوریک انقلاب و نظام وجود داره انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی زنده هست و به تکامل نزدیکتر میشه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

انعکاسی از مکتب سلیمانی در آئینه مدیریت بهداشت و سلامت بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۸ آبان ۱۴۰۰، ۱۰:۰۵ ق.ظ

d85db4ff-320c-43c5-837e-7c7778cd3d62_lqg.jpg

 

در کشاکش انتخاب پرحاشیه رییس دانشگاه علوم پزشکی بابل و اطاله زمان به دلیل سهم خواهی یا اعمال نفوذ صاحبان قدرت، دکتر عمادی از فارغ التحصیلان همین دانشگاه که شخصیتی غیرجناحی و با سابقه درخشان حضور مکرر در میادین جهاد و ایثار و خدمت و شهادت است با حکم وزیر بهداشت بعنوان رییس دانشگاه منصوب گردید.
از آنجا که دکتر عمادی گزینه لابی گران عرصه قدرت نبود فشارهایی برای انصراف وزیر و تعلیق حکم وی آغاز شد که بی نتیجه ماند.
جمع کثیری از کارکنان و خادمین جهادی عرصه سلامت با حمایت از این پزشک خط شکن بدون مرز، کارشکنی عناصر سیاسی را ناکام گذاردند.
ناگفته پیداست عرصه بهداشت و سلامت مردم با توجه به بحران و حساسیتهای دو سال اخیر به هیچ وجه عرصه کشاکش و رقابت جناحهای سیاسی نیست و جان و سلامت مردم نباید آلوده گرایشات باندی و گروهی شود.
عجیب است بعضی بزرگوارانی که سالها چشم و گوش خود را نسبت به ضعفهای فرصت سوز مدیریت دانشگاه بسته و گاه به همراهی با مسئولان ناکارآمد و توجیه معضلات می پرداختند همینک با بهانه هایی غیر قابل اعتنا به صرف عدم وابستگی جناحی دکتر عمادی به مخالفت و کارشکنی با ریاست جدیدالورود دانشگاه پرداخته اند.
بی شک حضور این شخصیت بین المللی عرصه پزشکی در این دانشگاه بحران زده نه تنها باعث ارتقای جایگاه علمی و عملی دانشگاه خواهد شد بلکه منجر به الگو سازی برای تربیت نسلی از پزشکان و کادر درمان میگردد که خدمت به مردم به خصوص محرومان و نیازمندان و آسیب دیدگان در جای جای پهنه خاک را افتخار و فرهنگ رفتاری خویش قرار خواهند داد.
ضمن تبریک به مردم بابل و مازندران و تشکر از دولت ارزشی و انقلابی ایت الله رییسی بابت انتصاب این شخصیت خدوم و خوشنام، حمایت کامل خود را از حضور دکتر عمادی در کرسی صدارت دانشگاه علوم پزشکی بابل اعلام میداریم.

 

67cbbe48-bd21-47a4-baf9-529d330d0b31_ohcg.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

جویبار و اقیانوس!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۷ آبان ۱۴۰۰، ۰۵:۲۸ ق.ظ

برداشت سطحی و رفتار نسنجیده حاج علی اکبری در ماجرای اخیر سیاستگذاری ائمه جمعه و مخالفت مطلق با ورود مصداقی در فریضه نهی از منکر (بدون ذکر قیود شرعی) دو وجه مثبت را هم در خود دارد:
دست پر جریان اصیل انقلاب در رد عالمانه موضع غلط وی نوید بخش احیای اندیشه ناب اسلام در نسل جدید است.
دوم اینکه سطحی نگری امثال حاج علی اکبری قدر و منزلت متفکران پیشروی انقلاب از قبیل بهشتی و مفتح و مطهری را بیش از پیش پر رنگ میسازد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در حاشیه منع ائمه جمعه از ذکر مصادیق فساد

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۶ آبان ۱۴۰۰، ۰۶:۲۰ ق.ظ

نهی از منکر علنی(افشاگری) با دو شرط مجاز و البته واجب شمرده میشه:
علم به وقوع و احراز تخلف
علم به عدم حصول نتیجه از طریق مجاری عادی
این بحث غیر از جایگاه فقهی، خاستگاه عقلی و تجربی هم داره
مثلا موضوع اتباعی طبری که تا زاکانی اعتراض علنی نکرد پیگیری جدی نشد
یا همین اشتباه زاکانی در نصب دامادش که با نهی علنی نیروهای انقلاب اصلاح شد.
حاج علی اکبری اصلا در جایگاهی نیست که بخواد در مقابل احکام اسلام بایسته

البته مشکل حاج علی اکبری صرفا با ذکر مصادیق فساد نیست
مخالفت با ادامه سخنرانی رحیم پور ازغدی در نمازجمعه که اتفاقا با مصادیق هم کاری نداشت نشون میده که ایشون عدالتخواهی رو صرفا در محدوده خاصی قبول داشته و تئوری عدالت در رویکردهای حاکمیتی رو ساختارشکنی تلقی میکنه

 مشکل دیگر ما با آقای حاج علی اکبری وجود ائمه جمعه ای است که بعضا خودشون مصداق منکر بوده و یکی باید اینها رو از سر مردم باز کنه.
زد و بند سیاسی، قبیله گرایی، وحدت ستیزی، دو رویی، مراوده با اصحاب زر و زور و ... موارد درداوری است که جلوه های آن در رفتار بعضی ائمه جمعه آسیبی جبران ناشدنی به حیثیت نظام وارد کرده.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سیلی به استاندار از دو زاویه!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۰، ۰۶:۲۳ ق.ظ

a133df7a-2fa0-47d4-a98d-84e80e304373_lgbp.jpg

77d8fc5d-a9d0-448a-9bff-1e34a6439a55_52o.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خشت اول!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۴ آبان ۱۴۰۰، ۰۶:۱۵ ق.ظ

از اول مرید هاشمی بود میگفتن دستشم بوسیده تو ییلاق، نمیدونم
اما هیچ وقت از گل نازکتر بهش نگفت کسی با دولت نهم کار نداشت اما این یکضرب میزدش میگفتن لااقل یه چیز علیه بچه های هاشمی بگو میگفت چیزی ندیدم ازشون! تو اغلب جلسات معارفه مسیولان شهر شرکت نمیکرد.
میرکاظمی شد وزیر نفت اینقدر بد و بیراه گفت بعضی بچه بسیجیا نمازو ول کردن رفتن
فرماندار دولت جدید مساله دار بود. بسیجیا تجمع کردن. اعتنا نکرد رفت تو معارفه. بلافاصله دامادشم پست گرفت. بعدها فرماندار دستگیر شد.
با دولت جدید کاری نداشت. دلار تا هفت تومن بالا کشید میگفت ربطی به برجام نداره. یه خورده گذشت دید داره از مردم جا میمونه سریع پیچید اینطرف اما دلش هنوز اونجاست که تا دید بحث محاکمه روحانی داغه ترسید و گفت احمدی نژادم باید محاکمه بشه چون مسبب مشکلات امروز سیاستهای دولت نهم و دهمه! احمدی نژاد خوب یا بد دیدگاه آقا رو که درباره دولت نهم و دهم میدونید. اینا با این سطح تحلیل میشن خط قرمز نظام و همه نهادها موظفن منتقدینشونو یه جوری ساکت کنن ولو باعث ریزش در بدنه انقلاب بشه.
تخلفات روحانی جنبه وطن فروشی و خیانت داره اگه دنبال ریشه یابی هستی مرد باش ریل گذاری لیبرالیسم اقتصادی و اداری توسط دولت سازندگی رو یه بار به چالش بکش.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سیلی سرهنگ به سردار استاندار

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲ آبان ۱۴۰۰، ۰۳:۲۵ ب.ظ

یکبار گفتن سرهنگ پایش را روی میز گذاشته بود سردار رسید باهاش برخورد کرد
یه بار گفتن همسرش را یک اقا واکسن زد به هم ریخت
بعد گفتن پدرش از دنیا رفت خواست شهید حساب شود نشد از کوره در رفت ...
آقایان بولتن نویس و توجیه گر!
اولا این بابا الان رسانه نداره که برای کارش توضیح بده یا از خودش دفاع کنه
دوما این تشتت و دستپاچگی در ارائه ادله متفاوت بیشتر باعث بدبینی مردم به شما میشه
مضطرب نشید این نوع دعواها ممکنه هر جای عالم اتفاق بیفته کسی هم اینو بحساب ضعف نظام یا دولت یا نهاد خاص نگذاشته بیشتر جنبه طنز و هیجان این واقعه مورد توجه مخاطبان قرار گرفته.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

محمود راد مهر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۰، ۰۹:۱۴ ب.ظ

شب آخری که آمد برای خداحافظی و اعزام به سوریه، دوربین را روشن کردم تا تصویر و صدایی را از او به یادگار ثبت کنم.

معمولاً به این جور کارها روی خوش نشان نمی داد؛ اما این بار با لبخندی نجیبانه، گفت و گویی کوتاه را از خود به یادگار گذاشت. جواب هایش سر بالا بود! مثلاً وقتی می پرسیدم: کجا می روی؟ ساده و مختصر جواب می داد: ملک خدا

می پرسیدم: این ملک خدا کجاست؟ می گفت: هر جا خدا بخواهد. پرسیدم: با چه کسانی می روی؟ جواب داد: با بچه هایی مثل خودم...

بالاخره کوتاه آمد و قبول کرد که پشت دوربین بگوید کجا می رود: سوریه.

این را که گفت انگار احساس کرد حرفش را ناقص بیان کرده است و باید چیزی بگوید که افق نگاه آرمانی او و همرزمان از جان گذشته اش را برای نسل های آینده جبهه جهانی اسلام ترسیم کند. می خواست پشت پرده همه خباثت هایی که در جهان اسلام به نفع صهیونیسم خون آشام، فتنه و نفاق را دامن می زند، افشا کند. یک آن سرش را برد عقب و دوباره آورد جلو و خندید. ادامه داد: ان شاءالله از آن جا می رویم یمن و بعد می رویم عربستان و حرم خدا را آزاد می کنیم.

گفتم: بروید مادرجان! ان شاءالله خدا پشت و پناه شما باشد.

مدافع حرم، مدافع حریم اندیشه اسلام و قلمرو ایمان و مبارزه با ظلم و تباهی است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اعتراض به اداره منابع طبیعی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۴۰۰، ۰۶:۱۶ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه سه روز پیش در روستای انجلیسی گذشت از دو منظر قابل بررسی است:
الف. مردم منطقه مدعی هستند بر اساس اسناد موجود مجوز تصرف در زمینهای اطراف کارخانه انجلیسی را از نهادهای قانونی داشته اند. منابع طبیعی و دادگستری نظر دیگری دارند. از این زاویه بررسی حقوقی و تخصصی موضوع مرتبط با کارشناسان امر است که منتظر بیان ادله دقیق آنها خواهیم ماند.
ب. فرض را بر این میگذاریم که بازپس گیری زمینهای مذکور دارای وجاهت قانونی است اما نکاتی در اذهان طرح شده که نیاز به تبیین و پاسخگویی است:
یک. حضور این همه نیروی امنیتی (نزدیک به دویست نفر) در منطقه ای که تنها ۲۷ خانوار در آن ساکن هستند چه ضرورتی داشت؟ ایجاد رعب و وحشت در بین اهالی با چه هدفی صورت گرفت؟
دو. چرا باید وجاهت مردمی و انقلابی بسیج که اتفاقا دارای پسوند مستضعفین است صرف مواجهه با لایه هایی از طبقات مستضعف جامعه شود؟ به تبعات فرهنگی این اقدام توجه کرده اید؟ تا آنجا که مشخص است وظیفه اولیه تامین نظم عمومی بر عهده نیروی انتظامی است و بسیج تنها در فرض ضرورت وارد این معرکه میشود.
سه. قطع درختان اتفاقی دردآور و تاسف بار بود. اگر دارید زمین را پس میگیرید آنهم به دلیل صیانت از منابع طبیعی چرا با قطع درختان اقدام به تضییع منابع طبیعی نمودید؟!
چهار. چه در انجلیسی و چه در بعضی نقاط دیگر دستگاههای دولتی از سالها قبل اقدام به ارائه خدماتی چون برق و ... به ساکنین نموده اند که طبعا قرینه ای برای موجه بودن حضور اهالی محسوب میشد. خسارت وارده به مردم را چه مرجعی باید جبران نماید؟
پنج. بی تعارف باید اذعان داشت که انتشار مکرر تصاویری از ساخت و سازهای اعیانی در دل کوه و جنگل و ... باعث بدبینی و بی اعتمادی مردم نسبت به صداقت مسئولان در صیانت از منابع طبیعی گردیده و در افواه عموم اینطور تلقی میشود که قانون صرفا برای اجرا در حیطه ضعفاست.
شش. سوءتدبیر در واقعه اسفناک سال گذشته جنگل تورسو( که در روز ولادت امام عدالت و در سرمای زمستان اقدام به تخریب کلبه ها و سرپناه مردم گردید) و موارد مشابه دیگر که بازی با حیثیت نظام اسلامی محسوب میشد ظن به دوستی نافرجام خرس خاله ها را تقویت مینماید.
هفت. اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مادر شهیدان نجاریان

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۲:۳۶ ب.ظ

ام البنین زمان ما + عکس

 

یکی از جلوه های ماندگار از بانوان حماسه آفرین و تاریخ ساز مازندارن، خانم خورشید حاجی شمس، مادر شهیدان شیخ عباس، مهدی، احمد و محمود نجاریان در شهر امیرکلا است.

هر بار که خبر شهادت یکی از پسرانش را می آوردند، الحمدلله می گفت. کسی از مادر این چهار شهید چیزی جز ما رأیت الا جمیلا نشنید.

می گفت: ما باید همانند حضرت ابراهیم علیه السلام، فرزندانمان را در راه خدا قربانی کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پاسداری از ارزشهای دفاع مقدس

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۶ مهر ۱۴۰۰، ۰۲:۲۲ ب.ظ

 چگونه از ارزش‌های دفاع مقدس پاسداری کنیم

سید منصور امامی میبدی

این نگرانی‌ هم اکنون تبدیل به یک مساله اجتماعی شده است پس مساله ما نحوه برخورد با این مساله اجتماعی است! در اینجا بین عارضه و مساله ما نحو برخورد با این مساله می‌بایست تفکیک قائل شویم زیرا در بسیاری از موقعیت‌ها نه تنها مردن عادی بلکه کارشناسان اجتماعی نیز ممکن است این دو را با یکدیگر اشتباه بگیرند. «تب» یک عارضه است که حکایتگر و نشانه یک مساله (عفوت ریه) می‌باشد.تلاش برای این باشد حساسیت‌ها و نگرانی‌ها بجای آنکه متوجه «عارضه» بشوند بر «مساله» متمرکز شوند. این امر لازمه‌اش این است که آسیب شناسی اجتماعی وارد مرحله کار علمی و کارشناسی شده و از دخالت سلیقه‌هاآزادشود.امید آن داریم تا در مقاله حاضر مصداقی از فرآیند معقول چرخش از عارضه به سوی مسئله را به نمایش بگذاریم.هم اکنون قشر عظیمی از ایثارگران نگران و درگیر دو مساله حیاتی هستن که هر دو ماهیت فرهنگی دارد:

-چگونه ارزش‌های فرهنگی متبلور شده در دوران دفاع مقدس را حفظ کنیم؟
-گروه‌هایی که حامل این ارزش‌های هستند چگونه علی‌رغم فشارهای اجتماعی مجددا وارد صحنه‌های فعالیت اجتماعی شوند بنحوی که به یک نوپیدایی اجتماعی مطلوب ختم شود. یعنی هم ارزشها در وجود آنان کمرنگ نشود و هم اینکه بتوانند این ارزشها را در سطح جامعه اشاعه دهند. زیرا رابطه حاملان ارزش‌ها با ارزش‌های مورد نظر مانند رابطه آینه است با تصویر. لذا سرنوشت این گروه‌های بزرگ اجتماعی با سرنوشت سرمایه و داراییارزشمند آنان به هم گره خورده است.برای یافتن پاسخ‌های مناسب ابتدا ادبیات مربوط به مفاهیم ارزش، ارزش اجتماعی و ارزش‌های دفاع مقدس را مرور می‌کنیم. سپس مباحث نظری مطروحه در علوم اجتماعی را با توجه به زمینه‌های موجود در جامعه ما که از طریق تجربیات ممتد حاصل از مشاهده همراه با مشارکت با قشر رزمنده و ایثار گر فراهم آمده است مورد بررسی و گزینش قرار می‌دهیم.
قبل از هر چیز رویکرد انتخابی نیز باید معین شود زیرا بحث از ارزشها یک بحث فرهنگی است و برخی از جامعه شناسان معتقدند اصولا فرهنگ قابل برنامه‌ریزی نیست. بر این مبنا سخن از چگونگی حفظ و حراست از ارزش‌ها امری بی‌معنا و دخالت بی‌حا در غیر مفید در روند طبیعی تکامل فرهنگی جامعه است. در این رابطه ما معتقدیم فرهنگ، برنامه‌پذیر است زیرا یک مقوله زمینی و سیاخته دست بشر است. منتها نوع برنامه زیری در این مقوله باید بلند مدت و میان مدت باشد. نهایت اینکه به عنوان یک حداقل در ارتباط با «زمینه‌های فرهنگی» می‌شود برنامه‌ریزی کرد یعین زمینه سازی و تسهیل حرکت فرهنگی جامعه به سوی اهداف معین.
نکته دیگر اینکه آیا مقوله پاسداری و حراست از ارزش‌های فرهنگی مخصوص جامعه تفکیک نشده و کودک و نابالغ است یا شامل حال جامعه مدنی و بلوغ نیز می‌شود؟بدیهی است در جوامع بدوی و تفکیک نشده میزان انسجام نظام فرهنگی فوق‌العاده بالا است لذا تعامل فرهنگی با محیط بیرون بسیار اندک است و در چنین شرایطی سخن از حفظ و حراست عناصر فرهنگی جایگاه ندارد لذا این مبحث در جوامع مدنی و تفکیک شده معنای بیشتری دارد اما این حفظ و حراست منحصر در ساختار حکومتی نبوده و نقش آن محوری نیست. نقش مهم را در اینجا نظارت هنگانی و نظارت نخبگان فرهنگی و فرهیختگان و اندیشمندان برعهده دارند. وظیفه حکومت در این جوامع حمایت از روند‌های مثبت فرهنگی، زمینه سازی برای رشد فضایل انسانی و ارائه خدمات پایه در حوزه فرهنگ و هنر و آموزش است.2- در اینجا موضوع مورد بحث این است که ارزشها دفاع مقدس که در عنوان مقاله مد نظر قرار گرفته‌اند چیستند و ویژگی‌ آنها چیست؟ از آنجا که معتقدیم ارزش‌های معنوی و فرهنگی دفاع مقدس در جامعه ما به سطح «ارزش اجتماعی» ارتقاء یافته‌اند ابتدا به طرح تعریف و ویژگی‌های ارزش اجتماعی می‌پردازیم.ارزش‌هیا اجتماعی از دیدگاه متفکرین علوم اجتماعی مقیاس یا امری است که: مورد اعتنای جامعه قرار دارند.2- بعنوان ملاک ارزیابیط هدف‌ها و اعمال افراد یا گروه‌ها پذیرفته شده‌اند. اساس اعطاء پاداش و کیفر می‌باشند. خاصیت التزام کنندگی دارند. بعنوان معیارهای عمل می‌کنند که غایت و اعمال بوسیله آنها انتخاب می‌شود.ارزش‌های دفاع مقدس مانند ایثار، شهادت طلبی و خداخواهی و خطرپذیری هر چند ارزش دینی عقلانی و عاطفی هم هستند اما تبلور و وجه غالب آنها از نوع ارزش اجتماعی است خصوصا در سال‌های میانی و پایانی دفاع مقدس که این ارزش‌ها شکل شفاف‌تر و عینی‌تر بخود گرفتند و تا اعماق‌لایه‌های اجتماعی و دورترین مناطق جغرافیایی حتی روستاهای دوردست گسترش یافتند. از طرفی این ارزش‌ها محصول مشارکت در حل یک مشکل اجتماعی (جنگ) بوده‌اند نه یک مشکل فردی یا گروهی.در چهارمین سمینار بررسی دفاع مقدس تعریف و ویژگی‌های این ارزش‌ها به صورت زیر ارائه و جمع‌بندی گردیدارزش‌های دفاع مقدس تجلی ریاضت کشانه و متاثر از شرایط جنگی ارزش‌های مذهبی و ملی است که ملت ایران، تحقیق آنها را در قالب انقلاب اسلامی آرزو کرد و دارای پنچ ویژگی هستند: این ارزشها دارای جنبه عینی‌اند. عمدتا ریشه در گذشته ملی و مذهبی ما دارند. طی دوره معینی (جنگ) تجسم یافتند. ارزش‌های دفاع مقدس به طور خاص و آرمانی در اقشاری تجسم و تبلور یافت که بیشترین ارتباط مختارانه را با جنگ بر قرار کردند. این ارزش‌ها درافراد حامل بار معرفتی خاص هستند.لازم به توضیح اسن که همانگونه که اصول اخلاقی مانند عدالت خواهی، احترام به دیگران و خدمت به خلق حنبه عینی و عقلاتی دارند و ارزشهایی نسبی و رابطه‌ای و موقعیتی و صرفا ذهنی نیستند، ارزش‌های دفاع مقدس نیز که از همین سنخ م‌باشند نیز حبنه عینی دارند. البته این عینیت به معنای سلب کامل جنبه‌های ذهنی این ارزش‌ها نیست. به هر حال قضایای ارزشی هر چند جنبه عاطفی هم دارند اما می‌توان آنها را مورد بررسی عقلانی قرار داد.از آنجا که ارزش‌ها از هر نوع و دسته‌ای که باشند زیر مجموعه‌ای از فرهنگ یک جامعه می‌باشند ناگزیر برای شناخت مکانیزم شکل گیری و اعتلا ارزشها و شیوه‌های گسترش و تعمیق آنها باید فرهنگ و ویژگی‌های آن را دقیقا بشناسیم وگرنه در اختیار راهبردها و ابزار‌های مناسب به بیراهه خواهیم رفت. حاملان ارزش‌های فرهنگی علاوه بر شناخت فرهنگی علاوه بر شناخت فرهنگ و ویژگی‌های آن سازگار نظام فرهنگی را نیز باید بشناسند تا صحنه تعامل فرهنگی را با صحنه تعامل فرهنگی را با صحنه تعامل سیاسی اقتصادی و نظامی خلط نکنند.
برای واژه فرهنگ حدود چهارصد تعریف ذکر شده است که تعریف ذیل شاید کاملترین و بهترین تعریف موجود می‌باشد: «فرهنگ نظامی است متشکل از سه بعد مادی سازمانی و معنوی که دارای اجزایی شامل باورها و اعتقادات اررزش‌ها، هنجارها، نهادها، هنرها، دانشها، ابزار و سایل و کالاهای مصریفی، گنجینه‌های فرهنگی و ... است و اکثریت بالایی از یک گروه یا جامعه در آن مشترک‌اند و به طور اکتسابی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.ویژگی مقوله‌های فرهنگی با توجه به تعریف فوق و سایر تعاریفی که به دلیل رعایت اختصار ذکر نکردیم عبارت است از: فراگرفتنی بودن- قابل انتقال بودن- تحول پذیر بودن- غیر محسوس بودن- انسانی و اجتماعی بودن- تعامل آرام و دراز مدن داشتن با زمینه‌های داخلی ارتباط داشتن و عدم وجود اجتماع نظر بین مردم و نخبگان جامعه در زمینه مصادیق آنها پیچیدگی و متعارف نبودن مسائل و ادراکات فرهنگی و سر و کار داشتن با بخش‌های سازماندهی نشده محیط.همانگونه که ملاحظه می‌شود نگرانی پیرامون حفظ ارزش‌ها و مواریث فرهنگی و نگرانی بی مورد نیست زیرا مواد خام تهاجم فرهنگی در دل تعریف فرهنگ نهفته است! اگر سیال بودن و تحول و انتقال اصلی ما می‌بایست این باشد که حال که تحول فرهنگی دلسوز و خودی می‌تواند بگونه‌ای زمینه سازی کنند که جریان تحول به سوی ارزش‌ها عمل کند؟ شیوه‌های فرهنگی ما چگونه باشد که در مقابل سیل خروشان تبادل اطلاعات و ایده‌ها و جب مسلمی بنام تحول فرهنگی به عبث مقاومت منفی نکنند بلکه فعالانه وارد عرصه شده و با تکیه بر پیشینه‌ها و موریث گرانسنگ اسلامی و ملی حریان رذا در بستر نیازهای خود یهدایت و مسابقه را با حضور رقیب به پیروزی ختم نماید؟آنچه که نا را به سوی نیل به استخراج شیوه‌ها و ابزارهای متناسب و معقول هدایت می‌کند نخست تامل در خصیصه‌های ذاتی و ساز و کار فرهنگی است و دیگری دقت نظر در تعالیم عالیه اسلام پیرامون تعلیم و تربیت. لذا قبل از پرداختن به راهکارها و شیوه‌های اساسی هر چند در کمال اجمال ون اختصثار نیم نگاهی به اصول و مبانی تعلیم و تربیت در اسلام می‌افکنیم.بعقیده صاحبنظران تعلیم و تربیت اسلامی سه اصثل کلی در نظام تربیتی اسلام به عنوان محور حرکت انسان مشخص شده است: اصل کمال خواهی و تحول نفس و تکیه بر انگیزه‌های درونی اصل اختیاز حریت، عزت، شناخت و انتخاب اصل حقیقت جویی و تعقل و تفقه
اکنون با الهام از این سه اصل نورانی اسلام و در همین چارچوب و فضا و راهکارهای اسای و کلان فرهنگی اجتماعی به منظور گسترش و تعمیق ارزش‌های دفاع مقدس می‌پردازیم: ارزش‌هی دفاع مقدس با توجه به جاذبه و عمق خاصی که دارند می‌توانند در فضای جدید با القابی مناسب وارد عرصه گفتمان فرهنمگی بشوند و این ارزش ها بدلیل عناصر قدرتمند و قابل جذبی که دارند برای ماندن و عمق یافتن و درونی شدن باید لزوما وارد فرآیند «اشاعه فرهنگی DILUTION» بشوند. عناصری را وام بدهند و عناصری را وام بگیرند وگرنه نه تنه پذیرفته نمی‌شوند بکه قیمت‌گذاری نیز نمی‌گردند. حاملان ارزش‌های معنوی نباید در عیر پرهیز از ورود به مزایده کالاهای فرهنگی انتظار خرید و فروش داته باشند زیرا قیمت گذاری مقوله‌ای نسبی و مقایسه‌ای اسن هر چند که اصل نیازهای فطری فرهنگی به قوت خود باقی باشد. حاملان ارزش‌های فرهنگی باید به این نکته توجه کنند «انتقال فرهنگ عین حیات فرهنگ است». و همچنانکه در تعریف ملاحظه شد انتقال مقوم تعریف فرهنگ بخشی از آن است پس حاملان ارزش‌های معنوی بدون هراس و وحشت از استحاله فرهنگی خود و بدون اینکه خود را گروه حاشیه‌ای بدانند و بدون اینکه خود را دست کم بگیرند می‌بایست فعالانه در جریان اشاعه فرهنگی دخالت کنند و صد البته متوجه باشند که جریان اشاعه یک جریان دو سویه است. پیچیدگی تغییرات فرهنگی در همین نکته است که تعادل موجود همیشه به وسیله عوامل خارجی به بی آدابی بحران بی‌سازمانی رهایی و تفرد می‌رسد و اینم پروسه در نهایت به سازگاری و شکل گیری یم تعادل جدید منتهی می‌شود. بنابراین ورود عناصر فرهنگی غیر خودی که تعادل موجود را به هم می‌زن و بعضا ممکن است ناخوشایند باشد در نهایت پس از تعامل با ارزش‌های متعالی ارائه شده توسط ما می‌تواند به یک تعادل مجدد و جدید برسد. بنابراین هم غنای ارزش‌های مورد نظر در تعامل است و هم اصل حیات آنها در گروه ورود به عرصه تحول است و گریزی از آن نیست.
همچنانکه می‌دانیم غنا ئو تعالی تمدن بزرگ اسلامی که از قرن دوم و سوم تا قرن پنجم و ششم هجری شاههد اوج گیری آن هستیم و در نتیجه جذب عناصر مثبت تمدن‌های همجوار ایرانی، مصری، یونانی، هندی، چینی و ... حاصل آمد. این مهم از طریق تماس فرهنگی فتوحاتئ ترجمه کتب و آثار علمی در بین الحکمه و دارالترجمه‌ها گفتگو و مناظرات بین الادیان مسافرت‌های علمی سیستم آموزشی استاد شاگردی و دهها فرآیند تعاملی فعال دیگر به دست آمد.این نتیجه مطلوب و شگرف محصولات قوت ارگانیسم فرهنگ بود که در نتیجه حضور معنوی ائمه اطهار و پیشوایان دین و حاکمیت فرهنگی قران و سنت پیامبر در قلوب اقشار جامعه فراهم آمده بود.همچنانکه اگر ارگانیسم فرهنگ را در برابر میکربهای مهاجم تقویت کنیم این ارگانیسم خود فعالانه وارد تعامل با عنصر خارجی و دفع آن می‌شود در جامعه امروز نا نیز چنانچه ارگانیسم فرهنگ را قوی کنیم و برنامه‌ریزیهایی برای توقیت زمینه‌های فرهنگی داشته باشیم در جریان اشاعه طرف پیروز خواهیم بود. توضیح اینکه در بسیاری از مواقع در هر دو طرف جریان اشاعخ فرهنگی پیروز خواهیم بود و از منافع آن بهره‌مند می‌شوند مثلا حاملان ارزش‌های معنوی دفاع مقدس می‌توانند در این جریان ابزاری را از کشورهای پیشرفته صنعتی بگیرند (مانند نظم- دقت- وقت شناسی- کار گروهی) و ارزش‌های معنوی را وارد این فرآیند کنند. البته این امر در صورتی میسر است که از ما یک دستگاه نظری برای ارائه چارچوب کلان این ارزشها نیز برخوردار باشیم که به حمدالله مواد خام عقیدتی آن در قالب آموزه‌های دینی فراهم است و می‌بایست به تناسب مخاطبان حدید بازنویسی و بازآفرینی شود.از رف دیگر باید ملاحظه نمود که در جریان جذب عنصر فرهنگی و ارزشی از ابزارهای غیر فرهنگی نیز نباید استفاده شود. آنچه که در این عرصه کشتری دارد «سخن اجتماعی شده» است مانند پرسش- پاسخ و ... و مواردی از قبیل پرخاش و طرد و ... نه تنها حریان گفتگو و تعامل فرهنگی را مخدوش می‌کند بلکه تا مدت‌ها این روند را دچار وقفه و بی اعتمادی و رکود خواهد کرد)توجه به مفهوم جدال احن در اسلام(
شهید مطهری در این باره می‌فرمایند« ترس و ارعاب و تهدید در انسان‌ها عامل تربیتی نیست. یعنی استعدادهای هیچ انسانی لرا از راه ترساندن زدن ارعاب و تهدید نمی‌شود پرورش داد همانطور که یک عنچه گل را نمی‌شود به زور به صورت گل درآورد مثلا غنچه را بشکنیم تا گل ششود یا نهالی را که به زمین کرده‌ایم و می‌خواهیم رشد بکمند با دست خودمان بگیریم و بزور بکشیم تا رشد بکند. رشد آن به کشیدن نیست. اعمال زور در آنحتا مفید نیست... در تربیت انسان‌ها هن ترس و ارعاب عامل پرورش نیست.
بدین منظور فضای فرهنگی کشور می بایست در اختیار نخبگان فکری قرار گیرد نه نخبگان ابزاری (فعالین) تا بتوانند این ساز کار پیچیده را به سامان رساند. همچنانکه شاهد بودیم در یک مقطیع تاریخی از تاریخ معاصر ایران امام راحل (ره) به عنوان یک نخبه فکری و فرهنگی توانستند
بگونه‌ای حرکت فرهنگی را سامان دهند که تمام آسیب‌های موجود فرهنگی اجتماعی را دور بزنند. شیوه منحصر به فرد ایشان روشنگری پیرامون مبانی معرفت دینی و آنهم آن چنان قدرتمند و شفاف که بدون واسطه به یک نظارت اجتماعی قوی ختم شد که محصول آن نیز تضامن اجتماعی در پیشبرد اهداف مقدس انقلاب اسلامی بود. شیوه‌هایی از این دست در صورتی قابلیت اجرا دارند که اقتدار فرهنگی خود را دست کم نگیریم. بدانیم که چه داریم و چگونه باید از ثروت‌های فکری- فرهنگی خود استفاده کنیم. خود‌باختگی و انفعال در جریان تحول فرهنگی محصول جهل ما نسبت به سرمایه‌های خودی است. بفرمایش حضرت علی(ع): الجاهل بقدر نفسه یکون بقدر غیره اجهل. آنکس که نسبت به سرمایه‌های خود جاهل است نسبت به ارزش سرمایه دیگران جاهل تر است.با بهره‌گیری از این دیدگاه و تلاش در راستای آن و دقت در ساز و کار پیچیده و فرهنگ است که قطعاً‌ نه از اقتباس عناصر فرهنگی مثبت بیگانه می‌هراسیم و نه از وام دادن عناصر مثبت فرهنگی خودی. از برخورد مکانیکی با مسایل فرهنگی پرهیز خواهد شد و توجهات به اصل مساله معطوف می شود نه عارضه. در چنین شرایطی مبارزه ما نیز مبتنی بر «پیش بینی و کنترل» خواهد بود. در این مقطع فرهنگی از تاریخ انقلاب اسلامی به «غرب شناسی»است. فرآیند این مطالعه در دل خود چهار گام اساسی را طلب می‌کند: شفاف‌تر نمودن چارچوب‌های نظری در حوزه فرهنگ
. شناخت ویژگی‌های فرهنگی بومی، ارزش‌های معنوی خودی و فرهنگ‌های بیگانه
. مقایسه ویژگیها و مظاهر ارزش‌ها و فرهنگ خودی با ارزش‌های بیگانه. اصلاح فرهنگی و تثبیت باورها و ارزشهای درست برای تمام کسانی که به حق نگران حفظ ارزشها هستند تلاش برای پیمودن این چهار گام در حوزه اندیشه و رفتار اجتماعی، مصداق بارز«رفتار توسعه یافته» از سوی حامیان و حاملان این ارزشهاست یعنی یک رفتار عقلانی معطوف به هدف. رفتاری که حتی در یک مقطع زمانی میان مدت نیز می‌تواند آثار و نتایج پربار خود را نشان دهد و ما را به دست پر و عزتمندانه وارد گفتمان فرهنگی با عناصر فرهنگی غیر خودی کند.در چنین شرایطی و با طی گامهای فوق حتی اگر رقیب (دشمن) از طریق فشارهای تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی جریان اشاعه فرهنگی را دستکاری و تبدیل به تهاجم فرهنگی کند می‌توان به قوت و قدرت بنیانهای فرهنگی خودی اعتماد کرد. جالب اینجاست که در چنین حالتی نیز تنها دارای ما برای مقابله با تهاجم فرهنگی همان ارزشهای ملی و مذهبی خواهد بود. این وضعیت اگر رقیب(دشمن) ارزش  را ارائه نماید ما باید ارزش  را به میدان بیاوریم و چنانچه ارزش  طرح کند ما ارزش  را ارائه خواهیم نمود. در این وضعیت نیز نه تنها اشکال انفعالی برخورد اجتماعی(انزوا- پرخاشگری) مثمر ثمر نخواهد بود بلکه نیروهای خودی باید صحنه تعامل فرهنگی را با طرح پی‌در‌پی سرمایه‌ها و آموزه‌های فرهنگی خودی به بیرون از نظام ارزشی خود بکشانند. به تعبیر حضرت علی(ع) فوالله ما غزی قوم قط فی عقر اردهم الا ذلوا ...
بخدا سوگند هیچ قومی در درون سرزمین خود با دشمن رو در رو نشد مگر اینکه خوار و ذلیل گردید.
در خاتمه این بخش از مطلب بی  مناسبت نیست به نمونه‌هایی از برخورد مسلمانان و جامعه اسلامی با جریان«اشاعه فرهنگی» و فرهنگ پذیری اشاره کنیم:
 
فرهنگ پذیری شکلی از تغییر فرهنگی است که در اثر سلطه سیاسی یا نظامی یک کشور بر کشور دیگر نظام فرهنگی متعلق به کشور غالب که از طریق استعمار یا پیروزی در جنگ یا مهاجرت وسیع سیطره یافته است به سرعت و در حد وسیع عناصر فرهنگی خود را در کشور دیگر رواج دهد.

بنابراین متوقع است که در عصر سلطه مغول‌ها یا ترکان سلجوقی بر ایران اسلامی فرهنگ پذیری رخ دهد. در حالی که ایران اسلامی توانست با برخورداری از دستمایه‌های قوی فرهنگی و فکری از وقوع چنین فاجعه‌ای جلوگیری نماید و فرهنگ نظام غالب را در خود هضم نماید و این دو قوم غالب را به آداب ایرانی- اسلامی مودب نماید!
2-
مرحوم شهید مطهری(ره) اثر ارزشمندی دارند بنام خدمات متقابل اسلام و ایران. همچنانکه عنوان این اثر نشان می‌دهد پیش فرض استاد شهید این است که در جریان تغییرات فرهنگی ک در اثر تماس مستقیم تمدن نو‌پای اسلامی قرن اول هجری با تمدن ایرانی رخ داد، هر دو طرف جریان تعامل فرهنگی برنده شدند(خدمات متقابل) بنابراین لزوماً یک طرف برنده و یک طرف بازنده نخواهیم داشت بلکه به تعبیر صاحبنظران «تئوری بازی‌ها» این بازی می‌تواند«غیر مجموع صفر» باشد و هر دو طرف از طریق اقتباس عناصر مثبت فرهنگی طرف دیگر می‌توانند برنده شوند. نمونه برخورد منفی مسلمانان با تماس فرهنگی نیز حمله و ویرانی کلسیای«قیامت» در بیت‌المقدس در سال 1010 میلادی بود که به دستور «الحاکم» خلیفه فاطمی رخ داد. این کلیسا نزد مسیحیان بسیار مقدس و دارای شان خاصی بود. همین برخورد نامناسب یکی از علل آغاز جنگهای صلیبی است که سه چهار قرن ویرانی و کشتار و عقب‌ماندگی برای مسلمانان ببار آورد. عامل دیگر وقوع جنگهای صلیبی ممانعت سلاجقه شام از رفت‌و آمد آزاد مسیحیان جهت زیارت اماکن مقدسه‌شان در بیت‌المقدس بود آنهم در شرایطی که روحانیون مسیحی شایع کرده بودند که ظهور مسیح نزدیک است.

4-
ارزش‌های دفاع مقدس در طول سالهای جنگ یک فرآیند«جذب و ارتقاء» را طی نموده‌اند. این ارزش‌ها در روزهای اولیه آغاز جنگ عمدتاً ارزش های فردی بوده‌اند. در سالهای آغازین دفاع مقدس به صورت ارزش‌های گروهی(گروه رزمندگان) ارتقا یافته‌اند. سپس با تعمیق و گسترش پیام شهدای دفاع مقدس و نفس گرم امام راحل (ره) و سایر عوامل دیگر به سطح«ارزش اجتماعی» و در نهایت «ارزش‌های ملی و مردمی» رسیده‌اند.


ارزش‌های ملی و مردمی

ارزش‌های اجتماعی

ارزش‌های گروهی

ارزش های فردی

در این فرآیند ارتقاء:

-
درجه وضوح ارزشها بالا می‌رود،

- التزام کنندگی آنها تقویت می‌شود.

-
عمومیت و فراگیری ارزشها ارتقا می‌یابد.

-
میزان توافق بر ارزشها بیشتر می‌شود و تعداد بیشتری از مردم این ارزشها را می‌پذیرند.

حال چنانچه نظام تبلیغی کشور یا حاملان ارزشها، این ارزشها را منحصراً به گروه رزمندگان نسبت دهند(طرح انحصاری ارزشها) دو مرحله بازگشت به عقب خواهیم داشت و روند معکوس تنزلی آغاز خواهد شد و در نهایت به نقطه ‌ای خواهیم رسید که واقعاً‌ تبلور ارزشها منحصر در گروه رزمندگان خواهد شد.

یکی از تعابیری که امام راحل(ره) فراوان از آن استفاده می‌نمودند لفظ«همه شما ملت» بود. حضرت امام «ره» از طریق ارتقا ارزش‌ها به سطح ملی و مردمی تلاش داشتند الگوهای شایع رفتار اجتماعی تولید کنند و در این راه کاملاً موفق و پیشتاز بودند.

راهبرد دیگر برای جلوگیری از تشدید روند معکوس یاد شده، زمینه سازی برای بالاتر رفتن «شان اجتماعی» ایثار‌گران است.

به همان میزان که شان اجتماعی ایثار‌گران و بسیجیان بالا می‌رود. نقش آنان یعنی انتظارات جامعه و رفتار مورد انتظار از آنان نیز ارتقا می‌یابد. بدیهی است نقش اجتماعی یک بسیجی که دارای مدرک سیکل است با نقش اجتماعی یک بسیجی با مدرک دکتری و سمت استادی دانشگاه با احتمال بیشتری بالاتر و موثرتر خواهد بود.

بنابراین به همان میزان که فعالیت موسساتی که وظیفه ارتقا و آگاهی و توانایی ایثار‌گران را بعهده دارند گسترده‌تر و بهینه‌تر می‌شود.، فرآیند جذب ارزشهای دفاع مقدس، سرعت و عمق بیشتری خواهد گرفت.

5-
ارزشها برای عمق و باروری خود نیازمندند که «اهمیت» پیدا کنند. بدین منظور مبانی عقلانی این ارزشها می‌بایست تبیین و ارائه شود. به همان میزان که درجه وضوح ارزشها بیشتر می‌شود، درجه وضوح بخشی آنها نیز ارتقا می‌یابدتجربه در شکل گیری ارزش‌ها و از جمله ارزشهای دفاع مقدس نقش دارد. مثلاً این گزاره که : «ایناثر و از خود‌گذشتگی در راه آرمانهای اسلامی و ملی خوب است» دارای بار تجربی و عینی است. تجربه نیز خود دو جنبه دارد:

جنبه احساسی و عاطفی   2- جنبه عقلانی

متاسفانه عمده توجه نظام تربیتی و تبلیغی ما متوجه جنبه احساسی و عاطفی تجربیات و ارزشهاست در حالی که تکیه به جنبه‌های احساسی در محیط‌هایی که توجیه عقلانی را می‌پسندد اثرات منفی بر جای خواهد نهاد.

راه دیگر برای اهمیت پیدا کردن ارزشهای دفاع مقدس این است که حرکت و جهت گیری دستگاه تربیتی به سمتی باشد که مدعیان و حاملان این ارزشها خود بر گردان عینی ارزشها باشند. آنها خود مانند یک تابلو نقاشی زیبا که عینیت دارد، جاذبه‌های معنوی دوران جنگ را در روح و جان نسل جدید منعکس نمایند.
- باور پذیر کردن ارزش‌های دفاع مقدس از دیگر راهبردهای ضروری برای اشاعه و تعمیق آنهاست. این ارزشها نباید بیش از حد تبلیغاتی شوند و بار فرهنگی خود را از دست بدهند. متولیان تبلیغات ممکن است تمایل داشته باشند که از قهرمانان و اسوه‌های دفاع مقدس، شخصیت‌های افسانه‌ای بسازند که در آن صورت این شخصیت‌ها قابل الگو‌سازی و الگو پذیری نخواهد بود. هر چند با بهره‌گیری از عواطف و احساسات بی شائبه مردم جیب عده‌ای از نظر مادی پر خواهد نمود.

دستگاه تبلیغی ما باید این وسواس را بخرج دهد که ارزشهای دفاع مقدس، تبلیغات جلوه نکنند. برای دریافت کننده خصوصاً نسل جوان مناسب و باور کردنی باشند با در نظر گرفتن ایده‌آل‌ها و زمینه‌ها و علایق او تنظیم شوند ساده و بدون تناقض باشند و با شرایط ملی محلی مطابقت داشته باشند.

 
برنامه ریزان و نخبگان فرهنگی و هنرمندان کشور می‌توانند از طریق طراحی نمادهای بدیل و جایگزین، نمادهای زیبا و کارآمد دفاع مقدس را حفظ نمایند. این فرآیند طراحی و اشاعه در نمادهایی که امکان بهره‌وری و اشاعه آنها به همان صورت که در عرصه جنگ بوده است وجود ندارد، کاربرد مهم‌تری دارد. علائم، نشانها، قهرمانها، داستانها، زبان مخصوص و سایر نمادهای موجود می‌توانند بازآفرینی فرهنگی شوند در عین حالی که تقدس آنها بر جای مانده و حتی افزایش یابد.این دستاورد در صورتی حاصل می‌شود که این فرآیند با دقت و وسواس طی شود و روح نمادها در بازآفرینی محفوظ بماند. آیا متولیان فرهنگی ما تاکنون برای مثال بفکر این نیفتاده‌اند که با بازآفرینی نمادی چون «چفیه» شاید بتوان دهها نماد زیبا و دوست داشتنی مشابه آن متناسب با الگوی لباس نسل جدید طراحی و اشاه دار بگونه‌ای که رگه‌هایی از نماد اصلی در نمادهای بدیل باقی بماند تا یادآور دوران حماسه و ایثار باشد؟


 از دیگر راهکارهای گسترش و ارتقاء ارزشهای دفاع مقدس، زمینه سازی بمنظور اعطاء نقش‌های بالاتر فرهنگی به حاملان این ارزشهاست. امروزه نقش«واسطه‌های فرهنگی» یعنی نقادان،‌ روزنامه نگاران، ‌روشنفکران و ... نقشی بسیار تعیین کننده است. در شرایط فعلی ایفای این نقش توسط ایثارگران عرصه‌های دفاع مقدس در کنار سایر افراد و گروههای اجتماعی که این نقش واسطه گری را بعهده دارند امری مناسب و مطلوب است. آنان می‌توانند یک حلقه واسط قوی بین تولید کنندگان فرهنگی(دانشمندان- هنرمندان- نویسندگان و...) و مصرف کنندگان کالاهای فرهنگی(جامعه) باشند. از طرفی از نظر اجتماعی این عناصر فعال و دلسوز و متعهد می‌توانند واسطه بین مردم و حاکمیت باشند و بدین ترتیب به استقرار و جذب برنامه‌های فرهنگی کمک نمایند. آنان در طرح این فرآیند، باز‌خور برنامه‌های فرهنگی را به متولیان منعکس و از طرفی زمینه اجرا و جذب برنامه‌ها را تسهیل خواهند نمود.

- آخرین راهکار مورد نظر تقویت و هدایت موثر فرآیند«کنترل اجتماعی» به سود ارزشهاست. مفهوم کنترل اجتماعی شباهت زیادی به مفهوم«امر به معروف و نهی از منکر» دارد. زیرا کنترل اجتماعی، تکمیل، جبر و تعهد در برابر ارزشها ایجاد می‌کند.در فرهنگ اسلامی نیز نظارت همگانی برای حراست از کیان اجتماعی و ارزش‌های معنوی توسط سه حوزه مختلف و به صورت هماهنگ اعمال می‌شود:

 
رهبری     2- مردم        3- دولت

دولت و فعالین از عناصر موثر فرهنگی و برنامه ‌ریزان اولاً می‌توانند از طریق رسانه‌های جمعی و جهت گیری کلان برنامه‌های فرهنگی، جوهره اصلی کنترل اجتماعی را به سمت دفاع از ارزشها زمینه سازی نمایند. ثانیاً الگوهای مناسبی را برای نیل به اجرای صحیح و دقیق و کارآمد آنچه بعنوان امر به معروف و نهی از منکر می‌شناسیم ترویج نمایند. به جامعه آموزش دهند که بر اساس روایات ماثور از ائمه اطهار(ع) ویژگی امر به معروف عبارت است از: نصح(خیر خواهی برای مخاطب) متانت، محبت و حسن نیت، آگاهی به فرآیند تحول روانی انسانها، دوری از تعصب، همراهی علم و عمل،‌ شکیبایی و ... ثانیاً برای تحقق موارد فوق مدیریت بخش فرهنگ را باید روز به روز کارآمد تر و عملی‌تر نمود تا بتوان باز‌‌خوردهای واقعی را در زمان مناسب و به موقع دریافت نمود. بدین منظور و در راستای پرهیز از خطر سطحی گرایی و روزمرگی در فعالیت‌های فرهنگی مرتبط با فرهنگ عمومی، ‌مراکز عالی فرهنگی می‌بایست همچون کوه یخ، در ورای ستادهای اجرایی خود، کمیته‌ها و مراکز پژوهشی متعدد تخصصی را به دنبال بکشند و این مراکز را نیز به موسساتی فعال و جامعه گرا با جهت گیری کاربردی تبدیل نمایند.

نتیجه:

ارزشهای دفاع مقدس در جامعه اسلامی ما نوعی ارزش اجتماعی تلقی می‌شوند که در یک مقطع زمانی به سطح ارزش ملی- مردمی رسیده‌اند. نگرانی برای حفظ این ارزشها هم اکنون یک مساله اجتماعی است. حاملان این ارزشها و برنامه‌ریزان فرهنگی به منظور برخورد مناسب با این مساله اجتماعی نخست می‌بایست با ساز و کار نظام فرهنگی دقیقاً آشنا و مسلط شوند. انتقال فرهنگ عین حیات فرهنگ و مقوم تعریف آن است بنابراین حاملان این ارزشها بدون اینکه خود را دست کم بگیرند باید با جریان«اشاعه فرهنگی» به نحو فعال برخورد کنند و وارد مزایده و مناقصه کالاهای فرهنگی بشوند و مطمئن باشند در صورت برخورداری از یک چارچوب شفاف و پرهیز از ابزارهای غیر فرهنگی، برنده این میدان خواهند بود.

راهکارهای دیگر مطرح شده برای حرست از ارزشهای دفاع مقدس عبارت بود از:


- پرهیز از آغاز و یا تشدید روند معکوس ارتقا ارزشها و تنزل این ارزشها از سطح ملی مردمی به سطح ارزش‌های گروهی(گروه رزمندگان) از طریق عدم طرح انحصاری ارزشها
- زمینه سازی برای اهمیت یافتن این ارزشها از طریق تبیین مبانی عقلانی آنها

- باور پذیر کردن ارزشهای دفاع مقدس و پرهیز از تبلیغاتی کردن آنها و توجه به دریافت کننده.

-
استفاده از طراحی نمادهای بدیل از طریق بازآفرینی فرهنگی نمادهای دفاع مقدس در عین حفظ روح کلی نمادها

- اعطاء نقش‌های فرهنگی بالاتر به ایثارگران بعنوان واسطه مردم و حکومت

- تقویت و هدایت موثر فرآیند کنترل اجتماعی به سود دفاع از ارزشها.

مجموعه موارد فوق یک چارچوب نظری را سامان می‌دهد تا پژوهشگران فرهنگی کشور بتوانند با انجام پژوهشهای پیمایشی ابعاد کاربردی‌تر این «کلان روش‌ها» را موشکافی و تبیین نمایند.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به بهانه هجرت آفتاب

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۰، ۱۰:۴۶ ق.ظ

این حرفها توی دلم مانده بود صبح گذاشتم داخل اینستا. نمی نوشتم انگار خفه می شدم

 

3448c00d-177f-4bdd-8d76-63cd2669dad7_624k.jpg

49d5f3f7-fe35-4502-ab80-114d8b0653b9_ld0t.jpg

 

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سرگشاده با فرمانده فعلی سپاه بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۴ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۳۰ ق.ظ

جناب آقای مرتضا رمضانی

چند ماه قبل بابت یک استوری از من شکایت کردی که در آن نوشته بودم "چقدر خوب است فرمانده سپاه سیب زمینی نباشد"

چند نکته:

1- نکند منظورت این است که "چقدر خوب است فرمانده سپاه، سیب زمینی باشد"!

2- در متن، اسم فرد یا شهری برده نشده دقیقا چرا به خودت گرفتی؟

3- امام فرمود آخوند نباید فاسد باشد، یا اینکه بگوییم قاضی نباید رشوه بگیرد، وزیر و وکیل نباید خائن باشند و... جرم است و باید به دیگران بر بخورد؟

4- سپاه هم مثل هر مجموعه دیگری ریزش ها و ضعف هایی داشته است. این قلم بارها در این خصوص به عملکرد یا مواضع افرادی مثل سردار شریف (معاون قالیباف)، سردار علایی (حامی رابطه با آمریکا) و ... اعتراض داشته و دارد. هر پاسداری که لباس مقدس شهدا را به تن میکند، هویت و احترامش را مدیون امام و رهبری است اما اگر با جفای به آنها مشی خلافی را بر گزیند سیب زمینی است.

5- چندی پیش برادر یکی از مدیران رانتی و بازداشتی بابل، مجموعه سپاه استان را فاسد لقب داد، چه شد که به شما برنخورد و احساس کردی که نمی توانی یا نباید شکایت کنی؟ چرا از جوانک معتاد بوقچی اصلاحات بابل که سپاه را متهم به باج خواهی از شهردار اسبق نمود شکایت نکردی؟!

6- از ماجرای آتلیه که یادت هست گاه روزی چند بار زنگ میزدی و گله داشتی که چرا از تریبون رسمی، مورد وهن قرار گرفتی، تا جریان سد لفور که از همان تریبون رسمی علیه سپاه تکبیر گرفته شد و ماجرای پر هیاهوی برخورد با شاه داماد متهم که بسیج رسانه شما کپ کرده بود، بسیج دانشجویی در زمین طرف بازی میکرد و بسیج هنرمندان سوت بلبلی میزد، این قلم و دوستان انقلابی مستقل بودند که محکم و قاطع پشت ضابطین سپاه ایستادند و در زیر هجمه اهانتهای سنگین قلم به مزدهای جناح مقدس مآب، سر خم نکرده و فضای رسانه ای شهر و استان را در اختیار گرفتند. اگر چه کسی انتظار تشکر را نداشت اما آیا جوانهایی که از این ماجرا با خبر میشوند حق ندارند رفتار جنابعالی را مصداق نامردی برشمارند؟

7- این قلم اگر لازم بداند به مرتضا رمضانی بگوید سیب زمینی، این کار را خواهد کرد و ابایی از هیچ کس نخواهد داشت؛ کما اینکه به شکل مستقیم نسبت به دخالت های بیجای جنابعالی به نفع بعضی جریانهای مشکوک وتغییرهایی که در این رابطه در بعضی پایگاهها داشته ای بی محابا به اظهار نظر پرداخت. پیش تر به وضوح بیان داشته ام که تغییر مسئول بسیج جامعه پزشکی و عزل عضو شورای شهر امیرکلا از مسئولیت پایگاه به این دلیل که نخواست به شهردار مورد نظرت رای بدهد رفتاری اشتباه و قابل پیگیری است.

8- همچنان مرتضا رمضانی را فردی خوب و متدین و دلسوز میدانم که تنها ایرادش ناآشنایی با مبانی انقلاب اسلامی و نگاه اداری به نهاد انقلابی است. شاید اگر این برادر مدتی را در یکی از پایگاههای بابل به خدت می پرداخت فرصتی برای آشنایی با فضای سیاسی و فرهنگی این شهر را نیز پیدا می نمود.

9- نقدهایی که به امثال رمضانی و شریف و علایی و ... وجود دارد را به پای نظام و انقلاب و حتی سپاه هم نمی نویسم. دلدادگی ما به انقلاب و سربازی در این مسیر دشوار، خاستگاهی احساسی و هیجانی نداشته که به خاطر رفتار نابجای کسی خدشه دیده و دچار ضعف شود. این را گفتم تا خناسانی که از اتحاد و همراهی نیروهای مستقل نظام با پاسداران اصیل انقلاب در رنج بودند بخاطر شکاف پیش آمده حس شعف نداشته باشند.

این نامه را در فضای تلگرام، واتساپ واینستا پخش نمیکنم و از دوستان هم تقاضا دارم این کار را انجام ندهند اما از رساندن آن به دست مسئولان ذی صلاح غفلت نورزند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سرقت ادبی در کمال بی ادبی!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۰، ۰۷:۰۴ ب.ظ

خاطرات یکی از شهدای غرب کشور را بازنویسی کردم و چون حجمش برای کتاب مناسب نبود در وبلاگ قرار دادم.
احیرا کتابی درباره همان شهید به دستم رسید و تورق کردم و در کمال تعجب دیدم متن کاملی که در وبلاگ منتشر کرده ام بدون کمترین تغییری در بخش هایی از کتاب گنجانده شده است.
از این خانم به اصطلاح نویسنده کتاب گله ای ندارم. بارها برای من اتفاق افتاده که مطالب خودم را با نام فرد دیگری در فضای مجازی مشاهده کرده ام. اما واقعا از ناشر کتاب تعجب میکنم که چگونه متوجه تفاوت قلم در یک کتاب نشد؟ 
یک خواننده معمولی کتاب هم میتواند متوجه تغییر ناگهانی متن و آهنگ و قلم کتاب شود ولی ظاهرا ناشر محترم زحمت مطالعه اثر را هم به خود نداده و صرفا در فکر جذب بودجه و اعلام بیلان کارش بوده است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خودش را نمی دید!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۵۱ ق.ظ

شهید میرهادی خوشنویس

 

برای نوجوانی پانزده شانزده ساله، در شهری کوچک که خیلی ها با یک دیگر آشنا هستند، ورود به عرصه پر خطر انقلاب و در افتادن با عمّال رژیم و مرگ بر شاه گفتن ها و اعلامیه های امام را پخش کردن و تحریک هم کلاسی ها برای تعطیلی کلاس و پیوستن به تظاهرات و تعقیب و گریز و ... آسیب زا و پر مخاطره است. از کجا معلوم انقلاب مردم پابرهنه با دست های خالی به ثمر رسیده و نتیجه بدهد؟

شب ها با خستگی اما پرانرژی راه می افتاد همراه بزرگ تر ها می رفت سراغ قمارخانه ها و مشروب فروشی ها و کاباره ها، بساط فساد را به هم می ریخت. رژیم روی بابلسر حساب ویژه ای باز کرده بود. یک سرمایه گذاری اقتصادی و فرهنگی در پس پرده طرح های سیاسی طاغوت برای اشاعه فساد و تباهی در کنار سواحل زیبای شمال به خصوص شهر مشهور و پر جاذبه بابلسر در جریان بود. امثال میرهادی در چنین فضایی دنبال جلسات قرآن و دعا و وعظ بودند و اراده کردند تا بساط هر آن چه که جوان پاک شیعه را به لجنزار غفلت و سیاهی می کشاند از عرصه شهر محو کنند.

میرهادی به حکم آن چه که فطرتش می گفت و آن چه که در بیانات امام و آثار مطهری و مفتح و هاشمی نژاد و دستغیب خوانده بود خودش را در مقابل دیگران مسئول می دانست. نمی توانست بنشیند گوشه ای و گسترش فساد و پر پر شدن روح زلال جوانان و نوجوانان شهرش را ببیند و واگذار کند به تیر غیب!

وقت می گذاشت و با هم سن و سال هایش صحبت می کرد. طرح دوستی می ریخت و از راه و رسم اسلام برایشان می گفت و جلوه های نورانی حیات قرآنی را برایشان ترسیم می کرد.

فرزند هشتم خانواده بود. شکر خدا پدر کسب و کار به راهی داشت. از پول توجیبی هایش سهمی هم برای نیازمندان کنار می گذاشت. گاهی همه اش را می داد به فقیری که در اطراف شهر می شناخت یا دل کودک یتیمی را شاد می کرد یا دوستی تازه را به سمت خود جذب می نمود وپایش را می کشاند به جلسات مذهبی.

به سپاه هم که رفت احساس کرد بیشتر می تواند به مردم خدمت کند و فایده بیشتری به دیگران برساند. در جبهه هر جا که کار سخت می شد خودش را می رساند. فرمانده بود اما ژست فرماندهی نمی گرفت. کمتر می خورد که به دیگران سهم بیشتری برسد. سنگر را جارو می کرد. غذا را زودتر به دست همرزمانش می رساند و شهردارشان می شست. ناغافل پوتین هایشان را واکس می زد و لباس های کثیف شان را می شست. بچه ها می دویدند کار را از دستش بگیرند؛ اما مجالشان نمی داد. این مرد نجیب پر کار خدمت رسان، همان فرمانده قاطعی بود که دستوراتش را کسی پشت گوش نمی انداخت. جسم میرهادی انگار با آن غذای کم و ساده و انبوه کار، خستگی را به خود راه نمی داد که نیمه های شب، روح بیدارش را در گوشه ای خلوت یاری حضور رسانده و سجده های طولانی و قنوت های نورانی اش را تاب می آورد. سرخی چشمانش اما راوی شب زنده داری ها و جنب و جوش هایش بود. آخرین روز ماه مبارک رمضان بود که دمای پنجاه درجه جنوب و فشار کار و تحرک بالا و غذای ساده و ... یک بار او را راهی اورژانس نمود.

می آمد پشت جبهه هم غذای خوب نمی خورد و جای راحت و گرم و نرم نمی خوابید. دلش پیش بچه ها بود. پیش دوستان و همرزمان و نیروهایش که در گرما و سرما و کم غذایی و خطر، روی خاک پاک جبهه دراز می کشند و زیر سقف آسمان به خواب فرو می روند. دوست داشت با آنها همراه باشد و لحظه ای از یادشان غافل نماند.

مجروح شد و او را بردند بیمارستانی در مشهد. غربت و تنهایی را تحمل کرد؛ اما نگذاشت کسی متوجه شود. مبادا که خانواده اش به زحمت بیفتند.

روزها مغازه پدر می ایستاد در فروش لوازم خانگی کمک کارش باشد. همان جا هم دوستانش به او سر می زدند و اگر می دید گره ای در کارشان است برایشان قدمی بر می داشت. سر فرصت می رفت سراغ بچه های شهدا. با کودکان خردسال و یتیم شهدا هم بازی می شد و دلشان را به دست می آورد و لبخندی روی لبشان می نشاند.

آن موقع در شرایط سخت تحریم اقتصادی، بعضی ها از سفر حج که بر می گشتند در حد یک وانت، بار و سوغات با خودشان می آوردند. میرهادی از سفر حج فقط یک اسباب بازی آورد و داد دست فرزند یک شهید.

نشستند زیر پایش، تو که در مدرسه و درس و بحث موفق بودی و حریف کتاب هایت می شدی و مغزت کشش بالایی داشت ومطالعات جنبی و معلومات عمومی ات هم نشان از فکر پویا و قدرت ذهنی ات داشته بلند شو همتی کن و درست را ادامه بده دانشگاهی برو و ...

گفت به یک شرط می روم دانشگاه آن هم این که تا آخر عمر کار فرهنگی کنم و مزدی در ازایش نگیرم و شما هم مخالفتی با این راه من نداشته باشید. دوست ندارم باری روی دوش بیت المال بگذارم. دانشگاه دولتی که درس می خوانم باید چند برابرش به مردم نفع برسانم. در جبهه یک بار ماشینش چپ کرد. خسارتش را تا ریال آخر داد و خوب و سرپایش کرد تا اندک دینی از بیت المال بر گرده اش باقی نماند.

رفت فردوسی مشهد رشته فیزیک. به شهر که می آمد وقتی می گذاشت و به درس و بحث نوجوان ها کمک می کرد. می شناخت یا نمی شناختشان فرقی نمی کرد. دوباره نشستند زیر پایش تو که این قدر خوب با نوجوان ها ارتباط برقرار می کنی و این قدر خوب درس را برایشان هجی می کنی و دستشان را می گیری، خب همین جا بنشین پشت جبهه کار علمی و فرهنگی کن. خط می روی که چه بشود؟ آن جا بچه های دیگر هستند. بمان اصلا به مادر پیرت خدمت کن...

می گفت: برادرها و خواهرهای دیگر من می توانند به مادر کمک کنند، سنگر درس و تحصیل هم بی محصل و آموزگار نمی ماند؛ اما جبهه ها نباید خالی باشد. بچه های مردم آن جا جلوی گلوله و خمپاره، سینه سپر می کنند، نمی توانم بی تفاوت بنشینم و تنهایشان بگذارم.

زیر لب می گفتند: همه اش دیگران؟ پس خودت چه؟!

خودش را به هر مشقتی بود با خودروهای عبوری، تکه تکه از مشهد به جنوب می رساند و در عملیات شرکت می کرد. والفجر هشت، کربلای پنج و کربلای ده و ... عرصه حماسه آفرینی این جوان دانشجو و فرمانده غیور جنگ بود.

در کربلای پنج وقتی بچه های گردان باید عقب نشینی تاکتیکی می کردند، با یک نفر دیگر ایستاد، پوشش ایجاد کرد تا دشمن مشغول شود و بچه ها راحت تر به عقب بروند. تن مجروحش را داشتند به عقب می آوردند. در راه، نگاهی به اطراف انداخت. دید مجروحان دیگری هم هستند. خودش را فراموش کرد. گفت بروید کمک آنها. به حرف و توصیه اکتفا نکرد. خودش هم به یاری شان شتافت با این که خون از سرتاسر بدنش جاری بود.

بهار زیبای سال شصت و شش، داشت با چند نفر از مسیری عبور می کرد برای بازدید از محوری که به دستشان سپرده بودند. بچه های جهاد مشغول فعالیت بودند، جایی میان بانه و سردشت در غرب کوهستانی کشور. صدای تیر و گلوله و انفجار بالا گرفته بود. بچه های جهاد از دیدن آنها خوشحال شدند. پردیدند جلوی شان را گرفتند. تعدادشان زیاد نبود اما در این وانفسای تک غافلگیر کننده دشمن، همین تعداد رزمنده هم می توانستند جهادی ها را از حجم آتش مهاجمین رهایی ببخشند.

با دوستانش از ماشین به پایین جست. باید می رفتند بالای کوه. بچه های جهاد آن جا را با دست نشان می دادند که دشمن معبری پیدا کرده و می خواهد روی ارتفاعات مستقر شود و جاده را بگیرد زیر آتش سنگین و بعد بیاید پایین، منطقه را تصرف کند و زحمت رزمنده ها و این همه خونی که برای آزادی این سرزمین ریخته شد را هدر بدهد و ... درنگ جایز نبود.

بچه ها خودشان را با بالای کوه می رساندند. میرهادی کمی عقب مانده بود. از او بعید بود. فرمانده ای جسور و چابک نباید از هم رزمانش جا بماند. فرصت برای فکر کردن باقی نمانده بود. تیر دشمن از همه طرف فرود می آمد. باید بچه ها به نوک قله می رسیدند تا دشمن را عقب زده و منطقه را نجات دهند. تا آمدن نیروهای کمکی ممکن بود دیر بشود. گاهی بر می گشتند به عقب، نیم نگاهی به میرهادی می انداختند که آهسته و با طمأنینه گام بر می داشت. عقب مانده بود اما معلوم بود که به هر سختی هست می خواهد خودش را به آن بالا برساند. می داند اگر در بین راه بماند شاید بقیه هم سست شوند. شاید به تردید بیفتند. شاید انگیزه شان از بین برود و جلوی آتش دشمن کم بیاورند.

بالاخره بچه ها رسیدند آن بالا و نیروهای دشمن را نشانه گرفتند. پیش خودشان گفتند میرهادی به رسم معمول، کم غذا خورده و زیاد کار کرده و بدنش خالی شده و کم آورده است. همین که دارد می آید بالا یعنی حالش خوب است. بیاید کمی استراحت کند کنار هم دشمن را می زنیم عقب. حجم آتش دشمن داشت کمتر می شد. حضور بچه ها آن بالا موثر بود و بعثی ها را عقب راند. بچه های جهاد حالا می توانستند به دور از خطر آتش دشمن به کارشان ادامه دهند و جاده بزنند در دل کوه.

میرهادی تلو تلو خوران به بالای قله رسید. رنگ رخسارش زرد و زار شده بود. به بالا که رسید و لبخند همرزمانش را دید و از پیروزی شان مطمئن شد، تبسمی سخت بر لبانش نقش بست و خودش اما نقش بر زمین شد. دویدند طرفش. روی کمرش جای چند گلوله حک شده بود. تیر خورده بود اما نخواست روی خاک بیفتد. بدن نحیفش را کشان کشان به ارتفاعات رسانده بود. نیفتاد تا پای کسی شل نشود. آن بالا پیکر بی جانش روی خاک نقش بست، اما کوه به ایستادگی اش سر تعظیم فرود آورد. باد لباس هایش را به حرکت وا می داشت. درست مثل پرچمی که بعد از فتح قله برافراشته می ماند.

"تو اگر مسلمانی چگونه یاور مسلمان نیستی... مگر مسلمان یاور ضعیفان نیست؟"1

1- فرازی از وصیت شهید میرهادی خوشنویس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شهید حبیب الله لطیفی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۴۸ ق.ظ

929ebaf3-51dc-4110-946c-4e9450a599f6_btd8.jpg

 

بایدها

تمام زندگی اش در یک اتاق دوازده متری جا می شد. با همان درآمد اندک برای خودش سال خمسی داشت و وقتش که می رسید می نشست به حساب و کتاب که بدهکار امام زمان نباشد. به همان میزان که در انجام واجبات جدی و مصمم بود در انجام مستحبات اولویت بندی می کرد. عاشق زیارت بود؛ اما به استناد حرف امام که مبادا جبهه خالی بماند اولویت اولش را گذاشته بود برای کارهای جنگ؛ مگر اینکه فرصتی و فراغی ایجاد شود. عاشق زیارت خانه خدا بود؛ اما باز هم جبهه را ترجیح داد و نرفت.

 از پشت میز نشینی دل خوشی نداشت. با این که به فکر و نبوغش نیاز داشتند و مسئولیت های خوب و بی خطری برایش فراهم بود؛ اما آن قدر اصرار می کرد تا مسئولیتی به او بدهند که حتما در خطوط اصلی جنگ با دشمن باشد.

 

پیشتاز

نبوغ فقط این نیست که در خواندن و نوشتن و یادگیری و سخن گفتن سرآمد جمع باشی.

نبوغ فقط این نیست که در ورزش بدرخشی و مثلا بشوی عضو تیم منتخب فوتبال شهر که اگر روزی نباشی کار تیم گره بخورد.

نبوغ فقط این نیست که از کودکی داغ مادر ببینی و شرایط تجدید فراش پدر به گونه ای باشد که مجبور شوی در اتاقی مجردی، روی پای خودت بایستی و کم نیاوری.

نبوغ فقط این نیست که در کارت ابتکار و استعداد نشان بدهی و همان اول ورودت چنان همه را خیره توانایی هایت کنی که دوره ویژه برایت بگذارند و زود به جایگاهی بالا برسی و مسئولیتی سنگین به تو بسپارند.

اما اگر اینها علامت نبوغ است، حبیب از همه این ویژگی ها برخوردار بود. از مقطع راهنمایی که وارد عرصه مبارزه شد، شعر و سرود می سرود و هنر را به میدان نبرد با ظلم می آورد، حرفهایش عالمانه و دلنشین بود، منتخب فوتبال شهر، بی حضور او لنگ می زد؛ از کودکی روی پای خودش ایستاد و کم نیاورد، همان ابتدای ورود به سپاه، استعداد فوق العاده اش کشف شد و او را برای دوره های خاص به تهران فرستادند و ...

یک نبوغ دیگر هم داشت که مکمل همه ویژگی هایش بود. مواظب بود خدا از او نرنجد! آن روزها حرف و حواشی درباره امام جمعه زیاد شده بود. یک شب توی سپاه همین بحث مطرح شد و بررسی جوانب موضوع نشان داد که این شایعات دروغ بوده. حبیب معطل نکرد. همان نیمه شب راه افتاد و رفت از امام جمعه حلالیت طلبید. بعضی ها هم او را به خاطر شتابش دست انداختند. گفتند: حالا صبر می کردی صبح می شد. اما همین جدیت او در عمل به تقوای الهی، درسی شد برای سایر نیروها و خط پایانی برای حرف ها و شایعه ها که دیگر به راحتی پشت سر کسی چیزی نگویند و نشنوند.



 

 

کارگاه انسان سازی

اگر فکر و حرفی اشتباه در کلام و رفتار کسی می دید با حوصله و متانت می ایستاد و با او بحث می کرد. از قرآن و نهج البلاغه و احادیث، دلیل می آورد و هیچ گاه از کوره در نمی رفت.

فرمانده بود؛ اما اگر از زیردستانش خطایی می دید و لازم بود از باب امر به معروف و نهی از منکر حرفی بزند، آنها را به کناری می کشید و به آرامی تذکر می داد. خودش هم می خندید تا فضا تلطیف شود. آخرش آهسته با دست به صورت طرف می زد و می گفت: چله! 1 هیچ کس از تذکر دادنش ناراحت نمی شد و همه این اصطلاح با مزه اش را دوست داشتند. این رفتارش باعث می شد نیروها شرمنده محبتش شده و دیگر اشتباه قبلی را تکرار نکنند.

1- یعنی دیوانه!

 

 

مسأله شناسی

صحبت های حبیب برای همه تحسین برانگیز بود. اصلا به سن و سالش نمی آمد بتواند اینطور مسلط و مستدل در جمع بایستد و سخنرانی کند. بچه های مدرسه قرار هفتگی داشتند، چهارشنبه ها جمع می شدند میدان امام اسدآباد و نماز وحدت می خواندند. آن روز حبیب میکروفن را دست گرفت و ایستاد به سخنرانی. هم محتوای حرف هایش جذاب و آموزنده بود هم نحوه بیانش گیرا و شنیدنی و تحسین برانگیز.

حاج آقا هدایتی هم آن جا نشسته بود. ایشان قبل از انقلاب از قم به اسدآباد تبعید شده و با مردم این شهر خو گرفته بود. روحانی فاضل و خوش بیانی بود. از سخنرانی حبیب مبهوت شد. از اول تا آخر حرف هایش را با دقت و حوصله گوش داد. آخرش هم بلند شد و برای تشویق و تشکر از حبیب، کتاب فروغ ابدیت را به او هدیه داد.

نمی دانم چندمین باری بود که حاج آقا حبیب را کناری می کشید و تشویقش می کرد برود حوزه و درس بخواند و استعدادش را بیشتر شکوفا کند و بشود مبلّغ اسلام و .... درست هم می گفت. حبیب نبوغ فراوانی در یادگیری تعالیم دینی و ذوق بسیاری در بیان و شرح و تبلیغ آموخته هایش داشت. می رفت حوزه سری بین سرها در می آورد. جواب جبیب اما همیشه فقط یک جمله بود: امام گفته مسأله اصلی ما جنگ است. الان اولویت من حضور در جبهه هاست. این تکلیف را که خوب انجام دادم انشاءالله بعد از جنگ می آیم حوزه، درس و بحث را هم شروع می کنم...

 

 

 

برای دل حبیب

هوا، هوای عملیات بود. سپاه در آماده باش کامل قرار داشت. من آن روزها در سپاه شهر همدان مستقر بودم و مثل همه همرزمان، گوش به زنگ اعزام و شرکت در عملیات.

این وسط، حبیب هم داشت عروسی می گرفت. تماس گرفت و گفت: قرار شده مراسم عروسی را ساده برگزار کنیم. هفت نفر از طرف داماد و هفت نفر هم از جانب خانواده عروس. هفت نفری که از طرف داماد باید امشب حضور داشته باشند یکی اش خودتی! یکی هم احمد صفی، صادق، شهریار، محمد خزائی و ...

تعجب کردم: الان؟! توی این شرایط جنگی؟ حبیب جان می دانی که وضعیت حساس است. هر آن ممکن است خبرمان کنند اعزام شویم خط. بعید است اجازه بدهند اصلا از سپاه خارج شویم و ...

حبیب مکثی کرد. کمی در فکر فرو رفت. لحن صدایش ملایم تر شد. هیجان اولیه اش رنگ باخته بود؛ اما با همان صدای ملایم هم دوباره تقاضا کرد که هر طور شده خودمان را به جشن کوچکش برسانیم.

قولی ندادم ولی گفتم تلاشم را می کنم. باید می رفتم سراغ فرمانده و راضی اش می کردم. راضی کردن فرمانده ها برای خروج از سپاه در شرایط آماده باش تقریبا بعید به نظر می رسید. حق داشتند مسئولیت آنها هم سنگین بود. دلم پیش حبیب بود. روی ما حساب کرده بود. مرد هست و یک شب عروسی. دوست دارد بهترین رفقایش کنارش باشند. اگر نمی رفتیم احساس تنهایی می کرد. دلم نمی آمد رفیق خوبم شب عروسی اش را با دلتنگی طی کند. دل به دریا زدم و با توکل بر خدا رفتم پیش برادر شادمانی، فرمانده عملیات. قضیه را صاف و صادق برایش مطرح کردم. هر لحظه احتمال می دادم حرفم را قطع کرده و مخالفتش را با صراحت بیان کند. عجیب بود. انگار خدا توی دلش انداخته بود که با ما راه بیاید. شب جمعه بود و دم اذان مغرب. گفته بودم امشب را اجازه بدهند برویم آخر شب بر می گردیم. دلم نمی خواهد حبیب ناراحت شود.

شادمانی دستی به شانه زدم. با رویی گشاده گفت: امشب را همان جا بمانید. جمعه هم پیشش باشید و تنهایش نگذارید. شنبه اول وقت خودتان را برسانید اینجا. سلام گرم مرا هم به حبیب برسانید و حسابی به او تبریک بگویید...

اصلاً برایم باور کردنی نبود. زود بچه ها را خبر کردم. با عجله راه افتادیم و نیم ساعته خودمان را رساندیم اسدآباد، خانه حبیب.

چقدر لباس دامادی به او می آمد. زیبا و نورانی شده بود در لباس سبز و خوش رنگ سپاه. با خوشحالی از جایش کنده شد و ما را یکی یکی در آغوش کشید و بوسید. بعد مرا کناری کشید و گفت: کلی با خدا راز و نیاز کردم و از او خواستم شما را برساند. داشتم پیش خانواده عروس خجالت می کشیدم. الحمدلله که الآن اینجایید. خودش همه چیز را ردیف کرد، الحمدلله...

 

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

منطق حاج علی اکبری!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۳۶ ق.ظ

یادمه عزیزان سیاستگزاری درباره امام جمعه حاشیه سازی میگفتن درسته که طرف ید طولایی در مراوده با مفسدین اقتصادی داره و اهل باند بازیه اما به هر حال یه عده هم طرفدارشن و نمیشه برش داشت.
الان میگن درسته امام جمعه لواسان انقلابیه و خار چشم مفسدانه و خیل جوانان انقلابی طرفدارشن اما چون دو سه جا حرف ما رو گوش نکرد باید برش داریم!😀

متاسفانه این سیاست ورزی بیمارگونه رو هم پشت عنوان مقام معظم رهبری قایم میکنن. میگردن یه نکته ریز پیدا میکنن بهشون انگ میزنن که بعله طرف اطاعت پذیر نیست. اما انبوه معضلات و نواقصی که بعضی ائمه جمعه دارن رو نمی بینن. مقام معظم رهبری درباره ضرورت پرهیز ائمه جمعه از باند بازی و ریاست طلبی و مردم گریزی چیزی نفرمود؟ اون قسمتا رو نمی بینید؟

دنبال آدمای محافظه کار هستن و تریبون نماز جمعه رو در حد قرائت تقویم و بیان رساله توجیه المسائل میخوان.

کاش همون موقع که حاج علی اکبری در نقطه مقابل دیدگاه رهبری، سخنان رحیم پور ازغدی در تبیین عدالتو ساختار شکنی لقب داد و از نماز جمعه حذفش کرد جلوش می ایستادیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا