اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

۲۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «معنویت» ثبت شده است

بمان پیرمرد!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۴۷ ب.ظ

dsc02726_2l9p.jpg

 

زمین به نفس های گرم تو، بیشتر از خورشید احتیاج دارد. دعای مستجاب تو رزق معنوی این دیار است. فاتح خیبر تقوا و بزرگ فقیه عالم علم و دیانت، عصاره آموزه های کتاب وحی هستی، آیت الله صداقت و عشق و اخلاص. هق هق گریه های شبانه ات، شانه های لرزانت در نجوای جامعه کبیره، اشکهای ناتمامت در قنوت دلدادگی، سوز مناجاتت در خلوت با سوره رحمان ... تو سراسر سرمایه ای برای این خاک، رشادتت در مقابل تحریف ها، دغدغه ات مقابل کژی ها، علم بی پایانت که لااقل دویست سال فقه شیعه را شکافت و ذرات اتم معرفت را به ستون احکام استوار آسمان بدل ساخت... هر کس تو را دید حتی در یک نگاه، یاد خدا افتاد که این ویژگی عالم ربانی است نه به سوی خود که آه و نگاهش داعی به سوی طریقت وحی است. دامان علم و اخلاق و معنویت تو پرورشگاه عارفان شهید کوی رستگاری بود. 

بمان پیرمرد این بار نیز بالانشین های عالم وصل را منتظر بگذار، شیدای وادی نور، کمی آهسته تر، با تو کارها داریم. یخبندان غفلت زده ارض به نفس های گرم تو نیاز دارد. دعاهای برخاسته از عمق جانت، سلاح مخفی و نافذ جبهه ایمان بوده و خواهد بود ان شاءالله. تجسم کرامت توحید، میراث دار پیام رسالت، پرچمدار علوم امامت، دلتنگ رائحه مهدوی جمالت نمانیم، به حق علی، به حق شاه نجف، به اعتبار ایوان طلایی که سالها عرش رحمت چشمهای آبی مناجاتی ات بود....

الهی بحق علی، به حق فاطمه به حق حسنین نگاه لطفت را از ما دریغ مدار، دست رد بر سینه سوخته ما نزن.

 

 

مثل من اگر نفستان حق نیست، آلوده عصیان و طغیانید، سرافکنده آسمان و زمینید و رانده پشت در مانده معراج خدا، دل شکسته تان را واسطه قرار دهید برای آیت الله محمدی دعا کنید شفا و عافیتش را مولایش امام عصر (عج) تضمین کند. خدا دعای ما گناهکاران را هم دوست دارد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

سازمان و تبلیغات و اسلام

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ شهریور ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ

سید محمد نوروزیان امیری‎ (@m_nuorozian) • Threads, Say more

 

مقاله زیر را دوست و برادر بزرگوارم دکتر آسید محمد نوروزیان نوشته که پیشتر درباره شخصیت این متفکر جوان و خوش آتیه کشورمان مطلبی اینجا منتشر کرده ام. شخصا امیدی به آینده سازمان تبلیغات اسلامی ندارم و با توجه به فضای اداری کسل کننده و مأموریتهای موازی، در صورت عدم تحول، ادغام آن در سازمان اوقاف لااقل میتواند در مصرف بودجه و ایجاد تمرکز، مفیدتر باشد.

مقاله زیر چه مورد فهم و اجرای مدیران سازمان مربوطه قرار بگیرد چه نگیرد حاوی اندیشه ای سازنده و پیش رو در راستای تعالی فعالیتهای تشکیلاتی حول محور فرهنگ و تمدن دینی است که باور دارم مورد استفاده دغدغه مندان این عرصه قرار گرفته و برای همه مجموعه های هدفمند دینی در این عصر یا دوره های آتی راهگشا خواهد بود.

 

«هوالحکیم»

 

به سوی طراحی نقشه جامع حکمت‌بنیان برای هماهنگی و هم‌افزایی نهادهای تربیت عمومی غیررسمی ایران، با محوریت سازمان تبلیغات اسلامی

سید محمد نوروزیان امیری[1]

 

ایران امروز در جستجوی مسیری روشن برای تحقق تربیتی جامع و اصیل است که در عمق خود نه‌تنها پاسخگوی نیازهای روزمره جامعه باشد، بلکه افقی حکیمانه برای آینده‌ای معنادار ترسیم نماید. در این مسیر، نهادهای تربیت عمومی غیررسمی، به‌عنوان بخش‌های اثرگذار و متنوعی از نظام تربیتی، نقشی بی‌بدیل ایفا می نمایند. اما فقدان انسجام و هم‌افزایی میان این نهادها، سبب شده تا ظرفیت‌های عظیم موجود در این بخش به شکلی پراکنده و ناکارآمد مورد استفاده قرار گیرد. این شکاف اساسی، نقطه‌ای است که ضرورت طراحی یک نقشه جامع را بیش از پیش برجسته می‌سازد. طرح مسئله به‌وضوح بر این پایه استوار است که چگونه می‌توان با ایجاد هماهنگی میان نهادهای متنوع تربیتی غیررسمی، مسیری خردمندانه برای رشد و تعالی جامعه ایران رقم زد؟ به نظر می رسد سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از نهادهای محوری در این عرصه، با برخورداری از ظرفیت‌های تبلیغی، فرهنگی و اجرایی، می‌تواند محوریت این تحول را بر عهده گیرد. ایده اصلی این جستار آن است که راهبرد هم افزایی نهادها، نیازمند برخورداری این نهادها از «حکمت عملی» به مثابه چارچوبی برای درک واقعیت‌های پیچیده انسانی و هدایت تربیتی با رویکردی معطوف به معنا و غایت است. در این مسیر چالش‌های متعددی همچون تفاوت رویکردهای نهادهای موجود، فقدان الگوی مفهومی مشترک و گسست میان سیاست‌گذاری و اجرا، پیش روی این طرح قرار خواهد داشت که به نحوی مستقل نیازمند تامل است. اما راهکار پیشنهادی، بر پایه هم‌افزایی حکمت‌بنیان و ایجاد بستری برای تعامل و هم افزایی این نهادها، افقی روشن از انسجام و تعالی ترسیم خواهد نمود. این جستار گامی در جهت تحقق این مهم، با تأکید بر محوریت سازمان تبلیغات اسلامی به‌عنوان بهره‌ور اصلی است. 

 

تربیت غیررسمی در جستجوی معنا: فراتر از نظام‌سازی به سمت معنابخشی وجودی 

در جهانی که نظام‌های رسمی عمدتاً بر استانداردسازی و بازدهی متمرکز هستند، تربیت غیررسمی همچون ساحتی آزاد و انعطاف‌پذیر، فضایی برای معنابخشی به زندگی فردی و اجتماعی فراهم می‌آورد. این نوع تربیت نه به‌عنوان مکمل، بلکه به‌مثابه بُعدی اساسی از زیست انسان، در پی آن است که افراد و جوامع را در مسیر یافتن پاسخ به پرسش‌های بنیادین هستی قرار دهد. تربیت غیررسمی می‌تواند جایگاهی فراهم کند که در آن، نسبت میان آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی بازتعریف شود. آزادی فردی، بدون تربیتی که آن را به مسئولیت اجتماعی پیوند دهد، ممکن است به خودخواهی و انزوا بیانجامد. از سوی دیگر، مسئولیت اجتماعی بدون زمینه‌ای برای آزادی و رشد درونی فرد، می‌تواند به اجبار و تحمیل تبدیل شود. تربیت حکمی که بر مبنای آموزه‌های معنوی و عقلانی شکل می‌گیرد، واسطه‌ای است که این دو مفهوم را در تعادلی خلاقانه قرار می‌دهد. در این راستا، تربیت غیررسمی به‌عنوان فضایی برای هم‌افزایی درون‌فردی و میان‌فردی عمل می‌کند. هم‌افزایی درون‌فردی به معنای تقویت لایه‌های مختلف وجود انسان، از عقلانیت تا عواطف و معنویت است. این نوع تربیت، افراد را به تعمق در اهداف و ارزش‌های زندگی خود دعوت می‌کند و راه را برای خودآگاهی و خودسازی هموار می‌سازد. از سوی دیگر، هم‌افزایی میان‌فردی به ایجاد پیوندهای اجتماعی معنادار می‌پردازد، جایی که افراد نه‌تنها به‌عنوان اعضای یک جامعه، بلکه به‌عنوان انسان‌هایی با شأن و کرامت برابر، در تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند.  سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی تربیت غیررسمی، می‌تواند با تأکید بر این معنابخشی وجودی، نقش محوری در هدایت جامعه به سمت تربیتی حکمت‌بنیان ایفا کند. این سازمان می‌تواند از طریق طراحی برنامه‌هایی که ارزش‌های انسانی و الهی را تلفیق می‌کنند، بستری برای شکل‌گیری جامعه‌ای با هویتی پایدار و معنادار فراهم آورد.

تبلیغ به‌مثابه شأنی از تربیت: از آگاهی‌بخشی ابزاری تا تعالی‌بخشی وجودی 

«تبلیغ» در سنت‌های فلسفی و دینی، به‌مثابه شأنی و در برخی بینش ها به منزله نحوی از تربیت تلقی می‌شود که درصدد شکل‌دهی به بنیان‌های فکری و معنوی انسان است. تبلیغ نه صرفاً ابزاری برای ارتباط، بلکه بستری برای آگاهی‌بخشی وجودی و کشف حقیقت است. در این نگاه، تربیت و تبلیغ دو روی یک سکه‌اند؛ اولی به تربیت عقلانی و اخلاقی توجه دارد و دومی به انتقال حکمت و معنا. در نظام‌ تربیتی اکنون در ایران، تبلیغ اغلب به یک ابزار اجرایی فروکاسته شده است که در خدمت اهداف ابزاری قرار دارد. اما در منظومه تربیت حکمت‌بنیان، تبلیغ واجد رسالتی عمیق‌تر است: دعوت به تدبر، تفکر،تعقل، تذکر و در نهایت، شکوفایی انسان. این رویکرد، تبلیغ را نه به‌عنوان وسیله‌ای برای اقناع جمعی، بلکه به‌عنوان فرآیندی معرفتی می‌بیند که می‌تواند مخاطبان را از سطح نیازهای ظاهری به افق‌های متعالی سوق دهد. در چارچوب تربیت عمومی غیررسمی ایران، به نظر می رسد سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند به‌عنوان نهادی محوری، میان این دو شأن(تربیت و تبلیغ) پیوندی ژرف برقرار کند. این سازمان با رسالتی حکمت‌بنیان، قادر است از تبلیغ به‌عنوان ابزاری برای تربیت فراگیر استفاده کند؛ تربیتی که نه‌تنها به انتقال ارزش‌ها و فضایل انسانی و دینی می‌پردازد، بلکه به دنبال نهادینه‌سازی عقلانیت، اخلاق و معنویت در ساختارهای اجتماعی است. این نقش، مستلزم بازتعریف فلسفی تبلیغ و تبیین آن به‌مثابه شأنی وجودی است که با «حکمت عملی» گره خورده است. در این صورت، تبلیغ به ابزاری برای پرورش انسان متعالی و جامعه‌ای اخلاق‌مدار تبدیل خواهد شد. 

گذار از ساختار بوروکراتیک صنعتی‌شده به ساختار نرم تربیتی‌شده: عبور از سخت‌افزار مدیریتی به حکمت نرم‌افزاری 

ساختارهای بوروکراتیک که زاییده انقلاب صنعتی هستند، بر انباشت قدرت، تفکیک وظایف، و استانداردسازی فرآیندها ابتناء دارند. این ساختارها، اگرچه در مدیریت سازمان‌های صنعتی کارآمدند، اما در حوزه تربیت عمومی، که با ماهیت سیال و چندساحتی انسان سر و کار دارد، ناکارآمد و مخرب‌ بوده و تاحدودی به ضد اهداف خود بدل خواهند شد. نگارنده معتقد است، تربیت عمومی غیررسمی نیازمند ساختاری نرم، پویا و حکمت‌بنیان[2] است که به جای اعمال کنترل از بیرون، تحول درونی را تسهیل کند. ساختار نرم تربیتی‌شده، از منظر فلسفی، بر پایه حکمت عملی و عقلانیت جوهری[3] استوار است. این ساختار نه‌تنها به تعاملات انسانی اولویت می‌دهد، بلکه خود را به‌مثابه موجودی زنده تصور می‌کند که دائماً در حال یادگیری، تطبیق و ارتقاء است. چنین ساختاری، به جای تقسیم سخت‌افزاری وظایف، بر هم‌افزایی نرم‌افزاری( تقویت پیوندهای درونی میان مأموریت‌ها، ارزش‌ها و اهداف) تمرکز دارد. در نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی، عبور از ساختار «بوروکراتیک» به ساختار «تربیتی نرم» شرط اساسی است. سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با اتخاذ این رویکرد، از جایگاه یک نهاد اجرایی صرف فراتر رفته و به نهادی حکمت بنیان بدل شود. این سازمان، با بهره‌گیری از ساختار نرم، قادر خواهد بود نقش محوری خود را در هماهنگی و هم‌افزایی نهادهای تربیتی ایفا کند. به این ترتیب، تربیت عمومی نه‌تنها از قید و بندهای صنعتی‌شده و بازارگرایانه رها شده و به افق‌های متعالی انسانی دست خواهد یافت. 

 عقلانیت حکمی در برابر عقلانیت ابزاری: بازاندیشی در فرآیند تعیین و تحقق غایات تربیتی 

عقلانیت ابزاری، که زاییده دوران مدرن است، ا زمنظری بازارگرایانه بر کارآمدی و سودمندی تمرکز دارد. این نوع عقلانیت، هدف را در سطح کلان تعیین می‌کند و فرآیند تحقق آن را به لایه‌های پایین‌تر سازمان‌ها و نهادها واگذار می‌نماید. اما در حوزه تربیت عمومی غیررسمی، این نوع عقلانیت، به دلیل بی‌توجهی به عمق و کیفیت اهداف، قادر به پاسخ‌گویی به نیازهای انسانی و اجتماعی نیست. در مقابل، عقلانیت حکمی، که ریشه در حکمت اسلامی و فلسفه‌های انسانی دارد، بر وحدت مبانی،غایات و روش ها تأکید می‌کند. این عقلانیت، فرآیند تعیین هدف و تحقق آن را از پایین به بالا می‌نگرد، به‌طوری که خود افراد و نهادها، مشارکت‌کنندگان اصلی در فرآیند تعیین تا تحقق هدف هستند. عقلانیت حکمی، غایت تربیت را نه صرفاً در دستیابی به مهارت‌ها یا نتایج از پیش تعیین شده، بلکه در تحول درونی، کیفی سازی فرایندها و تعالی وجودی انسان می‌بیند. در طراحی نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی، گذار از عقلانیت ابزاری به عقلانیت حکمی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان نهادی حکمت‌بنیان، می‌تواند این تحول را رهبری نموده و الگویی ارائه دهد که در آن، غایت و روش در یک کل هماهنگ و وحدت‌بخش تعریف شوند. این رویکرد، به جای تکیه بر قدرت اجرایی، بر حکمت و مشارکت تأکید داشته و می‌تواند بستری برای تربیت انسانی متعالی فراهم آورد. 

 حفظ کثرت نهادی برای وصول به وحدت در بینش تربیتی: هم‌افزایی در تنوع، تعالی در هماهنگی 

تربیت عمومی غیررسمی در ایران، با تنوعی از نهادهای دولتی، نیمه‌دولتی و مردمی مواجه است. این کثرت نهادی، اگرچه در نگاه نخست نشانه‌ای از پراکندگی است، می‌تواند بستری برای تنوع فکری و کارکردی در فرآیند تربیت عمومی باشد. اما این امر تنها زمانی به یک مزیت تبدیل می‌شود که وحدتی در بینش تربیتی حاکم بر این نهادها موجود باشد. حفظ کثرت نهادی به معنای پذیرش و حمایت از تنوع ساختاری و مأموریتی است، اما این تنوع باید در چارچوب یک بینش حکمت‌بنیان همسو شود. این وحدت، نه از طریق سلطه یا حذف تفاوت‌ها، بلکه با ایجاد یک چشم‌انداز مشترک و مأموریت فراگیر قابل‌تحقق است. چشم اندازی حکیمانه که در ابتدای حرکت انقلاب اسلامی ایران قابل ردیابی، قابل آشنایی زدایی و بازتعریف است. سازمان تبلیغات اسلامی، با موقعیت منحصربه‌فرد خود به‌عنوان یک کنشگر مرزی، می‌تواند نقشی محوری در تحقق این هم‌افزایی ایفا کند. این رویکرد مستلزم طراحی سازوکاری است که نهادهای مختلف بتوانند ضمن حفظ هویت و مأموریت‌های اختصاصی خود، در مسیر آن چشم انداز مشترک حرکت نمایند. این مهم، باید متکی بر حکمت عملی باشد که هم به اصول معنوی و دینی پایبند است و هم به اقتضائات اجتماعی و فرهنگی توجه دارد. به این ترتیب، با راهبری اثربخش سازمان تبلیغات اسلامی، این کثرت نهادی به یک نیروی پیش‌برنده تبدیل شده و وحدت در بینش تربیتی، از دل این تنوع شکوفا خواهد شد. 

 سازمان تبلیغات اسلامی به‌مثابه کنشگر مرزی در تربیت عمومی 

سازمان تبلیغات اسلامی، در جایگاه یک نهاد حکمت‌بنیان، دارای نقشی منحصربه‌فرد در تربیت عمومی و غیررسمی است. این سازمان، نه صرفاً یک نهاد اجرایی یا فرهنگی، بلکه یک کنشگر مرزی[4] است که هم در دل نهادهای دولتی جای دارد و هم در پیوندی نزدیک با جامعه مدنی و نهادهای مردمی عمل می‌کند. این موقعیت مرزی، سازمان تبلیغات اسلامی را قادر می‌سازد تا به‌عنوان پل ارتباطی میان سطوح مختلف ساختارهای تربیتی عمل نماید. از یک سو، این سازمان می‌تواند در مواجهه ای تربیتی، سیاست‌ها و رویکردهای دولتی را با نیازها و واقعیت‌های جامعه تطبیق دهد و از سوی دیگر، صدای مردم و نهادهای مردمی را در سطح سیاست‌گذاری کلان انعکاس دهد. این نقش، مستلزم برخورداری از حکمت عملی است که به سازمان امکان می‌دهد تا در میان دو حوزه دولتی و مردمی، تعادل ایجاد نموده و نقشی هماهنگ‌کننده و «هادی» ایفا کند. برای ایفای این نقش، سازمان تبلیغات اسلامی باید به‌عنوان سازمانی یادگیرنده و انعطاف‌پذیر عمل کند که همواره در حال بازتعریف مأموریت‌ها و ساختارهای خود بر اساس تغییرات محیطی و اجتماعی است. به این ترتیب، این سازمان می‌تواند الگویی حکمت‌بنیان برای سایر نهادهای تربیتی ارائه دهد و به کانونی برای هم‌افزایی و هماهنگی در تربیت عمومی تبدیل شود. 

 ساختار ادهوکراتیک در تربیت غیررسمی: مأموریت‌محوری به جای چارت‌محوری 

ساختار ادهوکراتیک، که بر اساس مأموریت‌ها و اهداف پویا شکل می‌گیرد، یکی از مناسب‌ترین مدل‌ها برای تربیت عمومی غیررسمی به نظر می رسد. این ساختار، برخلاف چارت‌محوری سنتی، بر انعطاف‌پذیری، نوآوری و سازگاری با تغییرات محیطی تأکید دارد. در تربیت عمومی غیررسمی، چالش‌های اجتماعی و فرهنگی به سرعت در حال تغییراند و ساختارهای سنتی بوروکراتیک قادر به پاسخ‌گویی سریع و کارآمد به این تغییرات نیستند. در مقابل، ساختار ادهوکراتیک با تمرکز بر مأموریت‌ها، این امکان را فراهم می‌کند که نهادها به‌طور مداوم مأموریت‌های جدید تعریف نموده و ساختارهای فرعی خود را متناسب با این مأموریت‌ها شکل دهند. برای مثال، سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با اتخاذ این رویکرد، به‌جای تعریف ساختارهای ثابت، بر اساس نیازهای روز جامعه مأموریت‌های جدید تعریف و ساختارهای لازم برای تحقق این مأموریت‌ها را به‌صورت موقت ایجاد نماید. این امر، نه‌تنها به سازمان امکان می‌دهد تا سریع‌تر و کارآمدتر عمل کند، بلکه به آن اجازه می‌دهد تا به‌عنوان نهادی منعطف، پویا و خلاق در تربیت عمومی شناخته شود. 

 گذار از ساختار بوروکراتیک صنعتی‌شده به ساختار نرم تربیتی‌شده: از سختی نظم به لطافت معنا 

ساختارهای بوروکراتیک، که متناسب با پارادایم صنعت و تفکر سازمان‌یافته خطی هستند، عمدتاً بر نظم، پیش‌بینی‌پذیری، و کنترل تأکید دارند. این ساختارها، هرچند در مدیریت فرآیندهای فنی و عملیاتی کارآمد هستند، در حوزه تربیت که ماهیتی پویا، متغیر و پیچیده دارد، ناکارآمد به نظر می‌رسند. تربیت، برخلاف تولید صنعتی، به تغییرات کیفی در انسان‌ها و شکل‌گیری عمیق لایه‌های فکری و ارزشی آنها وابسته است و بنابراین، نیازمند ساختاری نرم و منعطف است که بتواند با ماهیت سیال انسان و جامعه همگام شود. گذار از ساختارهای سخت بوروکراتیک به ساختارهای نرم تربیتی‌شده، مستلزم تغییر در پارادایم مدیریت و حکمرانی تربیتی است. ساختاری که به‌جای تمرکز بر مقررات ،سلسله‌مراتب و کنترل از بیرون، بر روابط، مشارکت، خودکنترلی و خلاقیت تأکید نماید. نهادهای تربیتی باید به‌جای برخوردار بودن از چارچوب‌های سخت‌گیرانه، بستری فراهم نمایند که در آن ارزش‌ها، معانی و اهداف مشترک شکل بگیرد و به‌طور منعطف در عمل پیاده شود. سازمان تبلیغات اسلامی، با رویکردی حکیمانه، می‌تواند پیشگام این تحول باشد. این سازمان باید به‌گونه‌ای عمل کند که به‌جای تبدیل‌شدن به یک نهاد سلسله‌مراتبی محض، به فضای تربیتی و فرهنگی تبدیل شود که هم افراد و هم نهادهای همکار بتوانند در آن آزادانه و خلاقانه به تحقق اهداف مشترک بپردازند.  حداقل های معادل این گونه از سازمان، در جهادسازندگی دهه 60 در ایران قابل مطالعه است.

راهبری ساختاری نهادهای مرتبط با تربیت عمومی غیررسمی 

راهبری ساختاری، به‌عنوان الگویی متکی بر انسجام نهادی، فراتر از رویکردهای فردمحور و اراده‌گرایانه، به تنظیم روابط و نقش‌ها در میان نهادهای مختلف می‌پردازد. این رویکرد، سازمان‌ها را از تکیه‌ بر توانمندی‌های شخصی یا مدیریت تک‌بعدی رها کرده و به سمت یکپارچگی نظام‌مند هدایت می‌کند. از منظر تربیت عمومی غیررسمی، راهبری ساختاری باید قابلیت توازن میان استقلال نهادها و هم‌افزایی در مأموریت‌های مشترک را دارا باشد. این مدل، با بهره‌گیری از نظریه‌های تربیتی و مدیریتی پیشرفته، چارچوبی برای هماهنگی مأموریت‌ها، منابع، و اهداف فراهم خواهد آورد. سازمان تبلیغات اسلامی، با توجه به جایگاه راهبردی خود در هدایت تربیت عمومی، باید از تمرکز صرف بر برنامه‌ریزی‌های متمرکز دوری نموده و به سمت «مدیریت شبکه‌ای» حرکت کند. نقش این سازمان می‌تواند به‌عنوان "نهاد میانجی حکمت‌بنیان" تعریف شود؛ نهادی که با ایجاد دیالوگ میان نهادهای دولتی و مردمی، شبکه‌ای از همکاری و اعتماد متقابل بیافریند. این رویکرد، نه تنها انسجام در سیاست‌گذاری را تقویت خواهد نمود، بلکه به ظرفیت‌سازی در سطح محلی نیز می‌انجامد. راهبری ساختاری، تنها زمانی می‌تواند به موفقیت دست یابد که با الهام از عقلانیت حکمی، انعطاف‌پذیری لازم را برای پاسخ‌گویی به چالش‌های متغیر زمانه داشته باشد. به این ترتیب، نهادهای تربیتی قادر خواهند بود در یک بستر پویا و هم‌افزا، وظایف خود را به‌گونه‌ای هماهنگ انجام دهند که به تحقق اهداف مشترک تربیتی منجر شود.

چندفرهنگی بودن ساختار فرهنگی تعامل نهادی 

در کشوری که تنوع فرهنگی و فکری یکی از ویژگی‌های بنیادین آن است، تربیت عمومی غیررسمی نیازمند ساختارهایی است که بتوانند این گوناگونی را نه تنها مدیریت، بلکه به‌عنوان فرصتی برای رشد و تعامل به کار گیرند. چندفرهنگی بودن[5]، به معنای پذیرش و به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، یک اصل اساسی در طراحی نظام‌های تربیتی مبتنی بر حکمت است که بتوانند جامعه‌ای هم‌بسته و در عین حال متنوع را به سمت تعالی هدایت کنند. ساختار فرهنگی تعامل نهادی، اگر مبتنی بر اصول چندفرهنگی باشد، به نهادهای تربیتی امکان می‌دهد تا به جای تکیه بر یکپارچگی تصنعی، به همزیستی سازنده تنوع‌های فرهنگی و اجتماعی بپردازند. چنین ساختاری، با پذیرش تنوع فکری و فرهنگی، انعطاف‌پذیری لازم را برای جذب و تأثیرگذاری بر مخاطبان مختلف فراهم می‌کند. این رویکرد، نه تنها زمینه‌ساز مشارکت گسترده‌تر متربیان است، بلکه ظرفیت جامعه را برای گفت‌وگو و درک متقابل افزایش خواهد داد. سازمان تبلیغات اسلامی، به‌عنوان یکی از نهادهای محوری در تربیت عمومی، باید در طراحی ساختارهای فرهنگی خود از الگوهای موفق جهانی و بومی بهره گیرد. چنین ساختاری، می‌تواند با تأکید بر احترام به ارزش‌های انسانی مشترک و آرمان‌های متعالی دینی، بستری برای ایجاد ارتباط و تعامل میان فرهنگ‌های مختلف فراهم آورد. به این ترتیب، تربیت عمومی غیررسمی می‌تواند به ابزاری برای تقویت انسجام اجتماعی و گسترش عدالت فرهنگی بدل شود.

نقشه جامع حکمت‌بنیان برای هماهنگی نهادهای تربیتی 

طراحی نقشه‌ای جامع برای هماهنگی نهادهای تربیتی، نیازمند رویکردی است که اهداف، مأموریت‌ها، و ساختارهای مختلف را در یک چارچوب حکمت‌بنیان متحد سازد. این نقشه باید بر اصولی همچون هم‌افزایی نهادی، انعطاف‌پذیری ساختاری، و چندفرهنگی بودن استوار باشد تا بتواند پاسخ‌گوی نیازهای متغیر و متنوع جامعه باشد. نقشه جامع حکمت‌بنیان، فراتر از تمرکز صرف بر جنبه‌های عملیاتی، به جنبه‌های وجودی و معنایی تربیت نیز توجه دارد. این نقشه باید به‌گونه‌ای طراحی شود که تربیت عمومی را از سطح انتقال اطلاعات به سطح تربیت جامع انسان ارتقا دهد. حکمت‌بنیانی این نقشه، در توانایی آن برای ایجاد تعادل میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت، میان نیازهای فردی و اجتماعی، و میان تربیت دینی و انسانی نهفته است. سازمان تبلیغات اسلامی با قرارگرفتن در موقعیت مرزی، می‌تواند نقش محوری در تدوین و اجرای این نقشه ایفا کند. این سازمان باید با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بومی، نقشه‌ای را طراحی کند که هم انسجام در سیاست‌گذاری‌های تربیتی را تضمین کند و هم به نیازهای محلی پاسخ دهد. نقشه حکمت‌بنیان، باید با تأکید بر مشارکت تمامی نهادهای تربیتی، بستری برای گفت‌وگو و همکاری میان آنها فراهم آورد و زمینه‌ساز تحقق آرمان‌های متعالی تربیت عمومی در ایران شود.

سخن آخر

در مواجهه با تربیت عمومی غیررسمی، سازمان تبلیغات اسلامی در جایگاهی کلیدی قرار دارد که فراتر از رویکردهای اجرایی یا مدیریتی، نیازمند بازاندیشی حکمت‌بنیان است. نقش این سازمان، از یک نهاد بوروکراتیک به کنشگری مرزی تبدیل می‌شود که هم‌زمان در ارتباطی سازنده میان سیاست‌های کلان و نیازهای جامعه مردمی عمل می‌کند. این بازتعریف ، سازمان تبلیغات اسلامی را قادر می‌سازد تا میان آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی، عقلانیت ابزاری و حکمی و کثرت و وحدت نهادی بینشی متعادل برقرار کند. تربیت غیررسمی، عرصه‌ای است برای هم‌افزایی میان‌فردی و درون‌فردی که به‌واسطه آن، لایه‌های متنوع وجود انسان، از عقلانیت تا عواطف و معنویت، تقویت می‌شود. سازمان تبلیغات اسلامی می‌تواند با تأکید بر عقلانیت حکمی و حکمت عملی، زمینه را برای تحول درونی افراد و تعالی اجتماعی فراهم کند. تبلیغ، نه صرفاً به‌عنوان ابزاری برای اقناع، بلکه به‌مثابه شأنی وجودی، باید بستری برای آگاهی‌بخشی و کشف حقیقت باشد که انسان را به افق‌های متعالی سوق دهد. در نهایت، طراحی نقشه جامع هماهنگی نهادهای تربیت عمومی با محوریت این سازمان، مستلزم گذار از ساختارهای بوروکراتیک و صنعتی‌شده به ساختارهای نرم و تربیتی است. این تحول، بر اساس هم‌افزایی در تنوع نهادی و وحدت در بینش تربیتی، سازمان تبلیغات اسلامی را به پیشتازی در مسیر تربیت انسان متعالی و جامعه‌ موعود تبدیل خواهد کرد.

 

 


[1] - دکترای مدیریت آموزشی، پژوهش گر حکمت و تعلیم و تربیت ،   nourozian@gmail.com
 

[2] - رجوع شود به : نوروزیان، سید محمد؛ خلخالی، علی.(1395). زمان گذار از مدیریت دانش و حرکت به سوی استقرار سازمان حکمت بنیان، هماش ملی مدیریت دانش، دانشگاه علوم دریایی نوشهر.

[3] - الوانی، مهدی.(1402). مدیریت عمومی، تهران: نشر نی.

[4] - فراستخواه، مقصود.(1403). کنشگران مرزی، تهران: گام نو.

[5] - نوروزیان امیری، سید محمد.(1403). مدیریت آموزشی حکمت بنیان، لاهیجان: آکادمی علوم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آواز گنجشکها

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۰۹ ق.ظ

اسامی بازیگران فیلم آواز گنجشک ها در حل جدول | جدول یاب

 

غصه نخور، همه چیز درست میشود. اوضاع اینطور نمی ماند. نه تلخی های دنیا ماندگار است نه شیرینی هایش.

تو تلاش کن، روزی را خدا می رساند.

حرص نزن. خیلی از داشته هایی که برای جمع کردنشان زحمت کشیدی در دستت نمی ماند.

مال حرام و یا حتی شبهه ناک، برکت ندارد و از کفت می رود.

خیلی از کسانی که فکرش را نمیکنی روزی به دردت میخورند. از مهربانی به دیگران کوتاهی نورز.

خدا همین نزدیکی است صدای تو را می شنود. رحم کنی حتی اگر به پرنده ای کوچک، خدا به تو رحم خواهد کرد. تقدیر به نفع تو رقم خواهد خورد....

آواز گنجشکها را شاید برای دهمین بار تماشا کردم. ارزشش را داشت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شیر دارخوین

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۴:۴۳ ب.ظ

خرید و قیمت شیر دارخوین از غرفه مشق علم

 

این نظر شخصی من است و فقط برای خودم کاربرد دارد. کار داستانی و رمان درباره شخصیتهای واقعی جنگ را نمیپسندم. البته استفاده از جاذبه های داستانی برای ایجاد کشش در محتوا خوب و گاهی لازم است اما از آنجا که یک خاطره را به چشم سندی منقول نگریسته و اهل بازگویی و روایت آن در جمع های کوچک و بزرگ هستم ترجیح میدهم درباره شهدا داستان و رمان نخوانم و وقتم را هدر ندهم.

کتاب "شیر دارخوین" را خواندم. داستان بود و نویسنده اش هم زن. خانمهای داستان نویس معمولا بیشتر از آقایان به محتوا آب میبندند و در خصوص موقعیتهایی که از آن درک مستقیم و میدانی نداشته اند حرفها و توصیفهایی دارند که گاه خنده دار و خیلی غیر واقعی است.

شیر دار خوین را خانم دولتی خوب نوشت. اولش خوشم نیامد و خواستم کتاب را کنار بگذارم یا از روش تند خوانی و شاپ و  پرش کاغذی بهره گرفته و زود تمامش کنم برود پی کارش، بروم پی کارم. کمی که جلوتر رفتم احساس کردم اغراق ها کمتر شده و داستان توانسته پل ارتباطی اش با مخاطب را پیدا کند. از معدود داستانهایی درباره شخصیتهای واقعی دفاع مقدس است که از خواندنش لذت بردم. هر چند دلم میخواهد درباره جواد دل آذر کتابی مستند و مبتنی بر اطلاعات مضبوط روایی بخوانم که هنوز گیرم نیامده است. چند سال پیش دوستی درباره این شهید تحقیقی داشت. آن خاطرات را دیدم. پراکنده بود. از این منظر به نویسنده کتاب حق میدهم برای کشیدن نخ تسبیح در بین خاطرات به قالب داستان پناه برده باشد. نویسنده قطعا قمی بود هم اطلاعات خوبی از محله های قدیمی قم داشت هم به لهجه شیرین مردمانش تسلط داشت هم روحیات بعضی عزیزان تخس این شهر تاریخ ساز را به خوبی می شناخت.

ریز تلنگرهای زیرکانه سیاسی خوبی هم در کتاب پیدا بود. انقلابی ترسویی که بلافاصله بعد از پیروزی نهضت صاحب میز شد. بسیجی فرصت طلبی که آمد جبهه عکسش را گرفت و رفت.

خوب است بدانید یکی از بزرگترین و شلوغ ترین خیابانهای قم به نام شهید جواد دل آذر است.

جواد دل آذر، جوان رشید و مبارز قمی که دوره افسری ارتش شاه را هم گذرانده بود بلای جان شهربانی چی ها و گاردی های پهلوی بود و حسابی ازشان تلفات میگرفت. او بود که روی دوش مردم شهر بالا رفت و در حالی که هنوز رژیم شاه حکمفرما بود نام و عکس او را از ایوان آینه بانو به زیر کشید و قاب تصویر حضرت روح الله را بر صحن کریمه اهل بیت به اهتزاز در آورد.

محافظ امام شد. با منافقین هم حسابی جنگید. شم اطلاعاتی داشت. به سوریه رفت. به آلمان اعزام شد و در صف منافقین نفوذ کرد. مسئول محور بود و نیروهایش با اقتدا به فرمانده جوان و شجاع و کار بلد، دمار از روزگار دشمن درآورده و از غرب تا جنوب به خلق حماسه هایی بزرگ پرداختند. بارها هم مجروح شد و تا مرز شهادت رفت. اهل عکس و فیلم و مصاحبه هم نبود. دنبال هیچ امتیازی نرفت. این جواد با همه رزومه و کارنامه درخشانی که برای انقلاب و جنگ داشت سر موضوعی سازمانی دچار مشکل و اختلاف با مافوق شد و از کار برکنار گردید. قهر کرد؟ منت گذاشت؟ جبهه را بوسید و رفت؟ تازه رفت به عنوان نیروی عادی زیر دست همانهایی که قبلا زیر دستش بودند بی اعتنا به پست و مقام دنیایی اسلحه دست گرفت و میان بسیجیان کم تجربه و تازه وارد جنگ به خط دشمن زد و جنگید. سر انجام تکلیف که با خودش تعارف نداشت. هدف که خدا باشد چه فرقی میکند کجا و چطور خدمت کنی و با که طرف باشی؟ بعدها البته دوباره دست یاری به سویش دراز کردند. مشابه این خاطره جواد دل آذر را درباره بعضی فرماندهان شهید دیگر هم خوانده ام. این شخصیتهای خودساخته و عارف و بی ادعا را بگذارید کنار بعضی سلبریتی های پول آشامی که به صرف یک حمایت ساده مجازی از میهن خود در قبال تجاوز دوازده روزه دشمن، منّت بر سر مردم گذاشته، ژست طلبکار گرفته، سرود ملی نمی خوانند که بگویند چرا از ما مالیات میگیرید؟!

بزرگ بودن به شهرت نیست. این شهدا را اغلب مردم نمی شناسند و یا لااقل کمتر از سلبریتی های دوربین پرست می شناسند. اما واقعا مرد بودند. بیخود نیست شهادت روزی هر کسی نمی شود. کرامت ویژه ای است که خدا به بندگان مخلصش عطا می کند.  چقدر تفاوت خواهد بود بین جامعه ای که الگویش شهدا باشند با جامعه ای که از سلبریتی ها پیروی کند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

والله قسم، هذا شهید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ شهریور ۱۴۰۴، ۰۶:۴۳ ق.ظ

شهید حیدر گلبازی نصرآباد

 

در زندان الرشید، اسیری بود به نام حیدر گلبازی (اهل خلیل آباد کاشمر). از بس تیر و ترکش خورده بود هیچ جای سالمی در بدنش دیده نمی شد. زخم هایش عفونت کرده بود، آنقدر که زخم پایش را کرم خورده بود. بوی عفونت زخم هایش را از سر ناچاری تحمل می کردیم. همه کسانی که در راهروی زندان نشسته بودند، مثل ما زخمی بودند. مأمور عراقی هر وقت برای آمارگیری می آمد، کلاه کجش را روی بینی و دهانش می گرفت تا اذیت نشود. آمار می گرفت و سریع بیرون می رفت. شبی که آن اسیر به شهادت رسید از همان لحظه چنان بوی خوشی در زندان بلند شد که در عمرم چنان بوی خوشی را استشمام نکرده بودم. وقتی آن مأمور عراقی برای آمارگیری آمد، نمی دانست برادر گلبازی شهید شده است. با تعجب کلاهش را از پیش دماغش برداشت و گفت: چه کسی عطر زده است؟ این عطر را از کجا آورده اید؟

وقتی متوجه شد این بوی خوش از پیکر پر از زخم عفونی حیدر گلبازی بلند شده است، با ناباوری می گفت: والله قسم، هذا شهید! هذا شهید! هذا شهید....

کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون، این خاطره به روایت رزمنده افغانستانی محسن میرزایی. صفحه 468

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آبی تر از آسمان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۹:۲۵ ق.ظ

باید مقابل حاج‎ حسن حسین‎زاده و امثال او شرمنده باشیم - ایسنا

 

چند روز پیش داشتم پیاده می آمدم به سمت خانه که چشمم افتاد به جوانی شبیه مازیار بیژنی. شبیه که نه خودش بود. با تعجب صدایش زدم و او هم از دیدن من غافلگیر شد. نزدیک به یک ساعت ایستادیم به خوش و بش و از هر دری سخنی گفتن. این از هر دری سخن گفتن، بحث را کشاند به برادرش شهریار که الان استاد دانشگاه است و دانشمندی نخبه، بعد در ادامه اش رفت سمت ابوترابی خدا رحمتی و کاروان پیاده مشهد و خسروی و خاطره ای از یک فرد عصایی و همینطوری بحث رفت طرف حاج حسن حسین زاده که تازه از آقا مازیار شنیدم به رحمت خدا رفته است. چند دقیقه ای در وصف حالات معنوی او گفتگویی کردیم.

یکی دو روز بعد لا به لای کتابهای پستی نمایشگاهی نخوانده ام کتاب کوچکی را کشیدم بیرون برای خواندن به نام "آبی تر از آسمان" که دیدم از قضا پیرامون شخصیت همین حاج حسن آقای حسین زاده است؛ رحمت الله علیه. ده سال پیش به برکت مرارتهای جانبازی اش به شهادت رسید.

حاج حسن نه سال در زمان شاه زندانی بود. نزدیک به پنج سال هم بعد از انقلاب در غل و زنجیر حزب بعث اسیر بود آن هم با پیکری زخمی و نزدیک به فلج. همه مبارزان قدیمی از مقام معظم رهبری تا مهندس بازرگان او را می شناختند. هیچ سهمی از سفره انقلاب بر نداشت. در خانه پدری نشست و تا آخر عمر خودش را بدهکار نظام و شهدا می دانست.

دائم الصوم و دائم الذکر و دائم الوضو بود. به قول دوستانش ولع عبادت داشت. سیر نمی شد این بشر از یاد خدا و عبادت در خلوت شام و سحر. من سالهای سال است در حوزه و دیگر محیطهای معنوی حضور داشته ام. این ولع عبادت را در وجود هر کس حتی بعضی علما هم نمی توان پیدا کرد. کتاب آبی تر از آسمان خیلی کوتاه و اشاره وار به زندگی حاج حسن پرداخت. نمیدانم آیا کسی دیگر قدمی بزرگتر برای معرفی او برخواهد داشت یا نه؟ دوست دارم تاریخ بداند در دل این انقلاب و جنگ، در میدان مبارزه و سلاح و جهاد و شهادت، انسانهایی درخشیدند که جان مایه معنوی درونشان در وجود عرفا و سلکای منزوی و تارک دنیا نیز یافت نمی شد. ره صدساله ای را در پرتو عمل خالصانه به آموزه های مکتب وحی، یک شبه طی نمودند که از عهده هیچ صوفی و درویش و زاهد گوشه نشینی بر نمی آمد. حاج حسن با آن تن نحیفش به اردوهای راهیان نور می رفت، به جمع های دانشگاهی و خوابگاهها می رفت، هر جا مشکلی بود چه فکری و اعتقادی و فرهنگی و چه معیشتی و اداری خودش را می رساند و در حد توان قدم بر می داشت و گره از کار می گشود. نورانیت و صفای باطنش در دلها اثر می کرد و عطش معنویت و خلوت با معبود را در جانها می افروخت. افتخارم این است در مسیر پیاده روی عرفه چند قدمی را هم دوشادوش این مرد خدا برداشتم. دلخوشم شاید به لطف و عنایت شهدا آن دنیا نیز چند صباحی توفیق همراهی با اولیای گمنام الهی نصیبم گردد، ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فقه، بایسته معرفت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ شهریور ۱۴۰۴، ۰۷:۲۶ ب.ظ

احکام شرعی | محدوده مجاز زیارت بانوان در ایام عذر شرعی - خبرگزاری حوزه

 

زوار حریم اهل بیت آدمهای پاک و مومنی هستند. همه شان هم میدانند که ایمان و فقه با هم گره خورده اند و مسلمان باید مسائل شرعی اش را بلد باشد و عمل کند.

گاهی اما دیده میشود بعضی مومنان با آداب و احکام دینی آشنایی یا التزام لازم را ندارند. مثلا در حرم و حتی بین صفوف نماز نشسته اند اما سرگرم گوشی می شوند و از نماز جماعت بی تفاوت می گذرند. بعضی خانمها هنوز میان نامحرم آستین بالا زده و وضو می گیرند. بعضی ها (اغلب غیر ایرانی) جلوتر از امام جماعت و با فاصله می ایستند اما به صورت جماعت نمازشان را ادا می کنند! بعضی ها اعم از ایرانی یا غیرایرانی حق الناس را رعایت نمی کنند و برای غذا و یا امانت و یا خودرو خارج از نوبت اقدام می کنند که صورت خوشی ندارد. برای خودشان گناه است و اجر زیارتشان را کاهش میدهد. امیدوارم همه ما که به اهل بیت عشق می ورزیم با آموزه های اهل بیت بیشتر آشنا و متعهدتر باشیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مگر چشم تو دریاست؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۱:۳۲ ق.ظ

مشاهده وخریداینترنتی کتاب مگر چشم تو دریاست روایت زندگی شهیدان جنیدی

 

"مگر چشم تو دریاست" را اول از نویسنده اش شروع کنم. به نظرم به بهترین شکل ممکن نوشته شد. آنقدر داستان و ماجرا در این کتاب نهفته که اگر قرار بود به سیاق رمان نوشته شود کاری چند جلدی در می آمد. نویسنده بزرگوار ضمن حفظ جاذبه های نگارشی از پردازش بی جا اجتناب ورزید و مانع از طولانی شدن کار و بی حوصلگی مخاطب گردید. من این نوع کارها را بر رمان و داستانهایی که شائبه افزودنی های غیرمجاز! از سوی نویسنده را دارد و طبعا سندیت محتوایش زیر سوال است ترجیح می دهم. دست مریزاد به نویسنده، دست مریزاد به مادر شهید که چقدر خوب و مرتب و کاربردی به بیان خاطراتش پرداخت.

دیده اید بعضی مجموعه آثار دارای سلسله مراتب و سیر مطالعاتی هستند؟ زندگی شهدا هم اینگونه است. برای درک بهتر شخصیت شهدا ابتدا باید پدران و مادرانشان را شناخت و با زندگی آنها آشنا شد. پدر چهار شهید جنیدی یک روحانی خودساخته و عاشق فرزندانش است. تا جایی که برای حل یک مساله درسی فرزندش حاضر است با اتوبوس از قم به تهران برود. برای یک لحظه زودتر خبر گرفتن از حالشان شتاب می کند....اما یکی یکی گلهایش که پرپر می شوند، صبوری می ورزد و می گوید راضی ام به رضای خدا. هر چند از درون سوخت و ذوب شد و رفت.

مادر که دلدادگی اش شرح و توصیف نمیخواهد. خودش عزیز دردانه اش را داخل قبر می گذارد. نمی خواهد دشمن شاد شود. گریه هایش را می برد به خلوت. سه فرزند از چهار شهیدش مفقودالاثر بودند. هر بار مادر ماهها و سالها چشم انتظار است و امید دارد خبر شهادت اشتباه باشد و فرزند دوباره در چارچوب در بایستد و قامت رعنایش را به رخش کشانده و سخت در آغوشش بگیرد.

آقا آن موقع که رییس جمهور بود پدر شهیدان جنیدی را در جمعی دید. نمی شناخت اما گفت نورانیت این مرد چیز دیگری است. از او خواست بیاید جلو. او را نمی شناخت اما خم شد و دستانش را جلوی جمع بوسید. بعدها بیشتر با این خانواده آشنا شد. بارها به دیدارشان رفت و یا به دیدار دعوتشان کرد. شاید هیچ شهیدی نباشد که آقا به این دفعات سراغ خانواده اش را گرفته باشد. آیت الله بهجت هم به آیت الله محفوظی گفت آن موقع که پدر شهیدان در کما بود، هر کس زیر گوش این مرد دعایی بخواند مستجاب است. این پدر که سالها امام جمعه رودسر بود و مادر صبور شهدا اهل پیشوای ورامین بودند. نسلشان از خدام امامزاده جعفر که از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام است به شمار می آمدند. اصلا اسم پیشوا در قدیم امامزاده جعفر بود به احترام شأن و جایگاه این شاه زاده شریف و واجب التعظیم. چیزی بابت شهادت فرزندانشان طلب نکردند. دستشان همیشه تنگ بود؛ اما هوای ضعفا را چقدر داشتند و بانی خیر می شدند به حکم آموزه الجار ثم الدار.

روز شهادت امام رضا بود که از بین چند کتاب نخوانده، مگر چشم تو دریاست را انتخاب کردم. به فال نیک گرفتم که همان صفحات اول به ذکر خاطره ای از عنایت امام رضا امام رئوف و انیس النفوس به این مادر و شفای او اختصاص داشت. یادی هم از امامزاده عبدالله آمل شد که دلتنگ زیارتش هستم. ان شاءالله به زیارت امامزاده جعفر پیشوا هم توفیقی باشد رفته و نایب الزیاره دوستان خواهم بود. این کتاب عصاره ای از گنجینه معنوی انقلاب اسلامی است. انقلابی مقدمه ساز ظهور حضرت حجت که از جنس نور ساخته شد با خون جوانان عاشق آبیاری گشت و به لطف و اراده خدا و اخلاص مومنین به انقلاب ان شاءالله شاخه های تنومند آن تا معراج آسمان خواهد درخشید و نوید پیروزی مستضعفین و برچیده شدن بساط ظلم و استکبار را تحفه قلوب دردمند آزادگان جهان خواهد ساخت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ما نامدیم از بهر نان

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۹ ب.ظ

آشنایی با تاریخچه و نحوه ساخت حرم امام حسین (ع) - همشهری آنلاین

 

این حس را فقط کنار دریا داشتم. خسته نمیشوم و در تلاطمش آرام می گیرم. هیچ گاه این حس را دوباره تجربه نکردم مگر در کربلا، حرم آقا. هر چقدر بنشینم و به شش گوشه ضریحش زل بزنم خسته نمی شوم و دوباره هوس تکرار می کنم. هزاران هزار بار نگاه کردم، نفس کشیدم و جان گرفتم. یک بار هم برایش جان خواهم داد؛ ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قسم به طلوع فجر کربلا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۱۲ ق.ظ

تو ای نفس مطمئن که جز او را نمیبینی. رنج و راحتی، حزن و شادی تو را از خود بی خود نمی سازد. آرامش و وقار داری. دلت قرص و اراده ت در پرتو توکل به او مستحکم است. لغزش نمی ورزی. سست نمیشوی. طوفانها را پشت سر میگذاری و میدانی حساب و کتابی هست و هیچ حقی نخواهد سوخت. به وظیفه ات بی منت و تردید عمل میکنی و اهل صدق و وفایی. ای کوه صبر و یقین برگرد به آنجا که در تراز و شان و منزلت توست. برگرد به آغوش گرم و گرامی که آشیانه توست. برگرد به دامان آنکه تو را تربیت کرد. مربی ات را خودت انتخاب کردی و به این مقام دست یافتی. ارجعی الی ربک. اینگونه انسانی است که به مقام رضا میرسد و هر کس از خدا راضی است خدا هم از او راضی خواهد بود. بندگان خدا اینگونه اند. تو در شمار نیکان عالمی. تو در باغ بزرگ پروردگارت به سر خواهی برد. یهشت مگر جز به شرط آرامش و صفاست؟ بهشت یعنی آنجا که لغو و بطالت نیست. آزار نیست. غم و ترس راهی ندارد. یعنی آنجا که همه چیز را خدا به پیش میبرد. بهشت یعنی آنجا که با حسین زندگی کنی. با حسین بمیری. بهشت یعنی حسین وار زیستن. یعنی رضایت بر آنچه خدا گفت و خواست و رقم زد. یعنی ما رایت الا جمیلا. آرام باشی و بدانی آنکه باید ببیند می بیند. حقی در گستره عالم تباه نخواهد شد. در دل تلاطم امواج چون کودکی در آغوش پدر آسوده بخوابی. مسیرت را برو و بدان خدا هوایت را دارد. عزتت حفظ مانده و عزیز خواهی ماند. دنیا و آخرتتت بهشت است اگر به مرتبه یقین برسی. اگر حسینی شوی. بهشت هر جایی است که نفست مطمئن و راضی است. فجر را سوره حسین نامیدند نه از آن جهت که صرف وصف منزلتش باشد. برای آنکه راه را بیابی و در مسیر درست قدم برداری. طلوع نور در زندگی ات با فکر و انتخاب درست رقم خواهد خورد. حسین یک الگوست. طریقتش تو را به رستگاری میرساند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

معرکه عشق و قیام

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۰۹ ق.ظ

این جناب خسرو که نامش را روی مرز خسروی گذاشته اند کدام خسرو است؟ خسرو پرویز یا خسروی ماجرای شیرین؟ نزدیک مرز خسروی مرز پرویزخان قرار دارد. از طرفی قصر شیرین هم همانجاست و بیستون فرهاد عاشق پیشه هم همان حوالی.

حالا از این شوخی که بگذریم بوستان عرفه در مرز خسروی چقدر خاطره انگیز است. روزی همینجا با مرحوم سیدعلی اکبر ابوترابی نشسته بودیم و در فراق کربلا عرفه میخواندیم. من آن موقع شاید حدود بیست سال سن داشتم. همراه آزاده ها و بسیجیها از اسلام آباد غرب را تا مرز خسروی پیاده گز کردیم. ابوترابی چه سرعتی در راه رفتن داشت. مثل همان سرعتی که در سیر معنوی اش پیشه کرده یود. شعار میداد و تکرار میکردیم: حسین حسین میگیم میریم کربلا مهدی زهرا بیا کربلا.... مشهد میروید صحن ازادی کفشداری شماره هشت سری بزنید. آ سیدعلی اکبر و پدرش و شیخ جعفر شوشتری هم آنجان.

صبح حاج آقای رضایی روایتی فرستاد که امام زمان محرم و صفر در کربلاست. خیمه ای در اطراف حرم دارد و ....

میان ما با امام زمان فرسنگها فاصله است اما بزرگی و کرامت ایشان رافع همه فاصله هاست. دارم مرور میکنم قولهایی که به دوستان داده ام زیر قبه حرم اباعبدالله در محضر امام زمان فهرستی طویل از تمنا آورده ام. اما خدا میداند عصاره همه حوائج حقیقی دنیا حتی اگر مسلمان نباشیم ظهور حضرت حجت است. ظلم را برطرف میسازد. دنیا از منظره ماده و معنا به رشد میرسد و آباد میشود.

ان شاءالله از سربازهای آماده ظهور حضرت باشیم. در زندگی فردی و اجتماعی خود ثابت کنیم منتظر ظهور ایشان هستیم. نمیشود مکرر گناه کرد و داعیه ظهور داشت. نمیشود خشم و غضب خود را به آمریکا و اسراییل و دشمنان بشریت نشان نداد و دم از سربازی آقا زد.

مرز خسروی بخشی ماندگار از تاریخ این سرزمین است. در سالهای پر خروش دفاع مقدس. در حمله عجیب و پر رمز و راز مرصاد. ورود آزادگان که در چنین روزهایی بود و انگار کسی از دهیاری خسروی به یادش نمانده است. حالا هم که گذرگاه کربلاست و دو ساعتی تا کاظمین راه دارد و دل آدم را به امانت نگه میدارد. خسرو و فرهاد و شیرین و هزاران عشق زیبای زمینی به جای خود اما عاشقی دلدادگان اباعبدالله مرزی نمی شناسد. به همه رفقایی که زمینی راهی کربلا بودند یاداوری میکردم قدم به قدم مرزهای خروجی ما در غرب و جنوب غربی آغشته به خون شهدایی است که جوانی شان را برای دفاع از میهن گذاشتند و حسرت کربلا را به حضور بر بالین امام عشق گره زدند. یادمان نرود به یادشان باشیم و قدم برداریم. ان شاء الله قدرت ایمان و اعتقاد جبهه عشق و معنویت، تیر غیبی بر قلب نجس جهانخواران کودک کش خواهد نشاند، باذن الله تعالی.

یک نوحه ای بود کریمی میخواند آخر همه سفرا کربلاست کربلاست مقصد همه شهدا کربلاست....

به یاری خدا بعد از کاظمین و سامرا و کوفه و نجف این سفر را با زیارت کربلا به پایان می رسانیم اما ان شاءالله عاقبت حیات ما هم مهر کربلا خورده و کربلایی به دیدار حق شتافته و در حریم نهضت و اندیشه حسین جاودانه شویم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از دشت لیلی تا جزیره مجنون

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، ۱۰:۰۴ ق.ظ

خرید و قیمت کتاب از دشت لیلی تا جزیره مجنون چاپ سوم از غرفه حسینیه هنر  سبزوار

 

امروز سالگرد ترور و شهادت حجت الاسلام توحیدی مقابل دانشگاه فنی بابل است. از او به عنوان شهید مفتح بابل یاد میشود. مثل او شهدای بسیاری را در سراسر کشور داریم که ناشناخته مانده اند. ناشناخته در این حد که حتی دو صفحه مطلب و خاطره از آنها در فضای مجازی وجود ندارد چه برسد به چاپ کتاب و ساخت مستند و فیلم و...

خدا رحمت کند مرحوم محمد سرور رجایی را که از او با عنوان شهید آوینی افغانستان یاد میشود. پیشتر در باره اش در وبلاگ مطلبی نوشته ام. چقدر سختی و فقر و زحمت کشید تا به سهم خود قدمی برای معرفی شهدای ایرانی در افغانستان و افغانستانی در ایران بردارد. البته دایره اقدامش حول محور سالهای دفاع مقدس بود.

از الطاف خدا بود که به واسطه آشنایی اتفاقی با نام این نویسنده مجاهد با کتاب او نیز آشنا شوم. "از دشت لیلی تا جزیره مجنون" را توصیه میکنم حتماً بخوانید. دقایقی پیش خواندنش را به پایان رساندم. گامی است کوچک اما لازم و به جا در معرفی شهدای دو کشوری که در واقع یک میهن و یک سرزمینند.

دیروز بعد از زیارت حرم بانو برای خداحافظی به مزار شهدای مدافع حرم در بهشت معصومه سلام الله علیها رفتم. بچه های افغانستانی و پاکستانی غریبند و پیش خدا بیشتر عزت دارند. حرفهایی با آنها داشتم که باید می زدم. نمیدانم روزی می رسد لااقل یک برگ کاغذ در معرفی این شهدا ثبت و منتشر شود یا نه؟ چقدر کوتاهی کردیم در حق شهدا در حق فرهنگ جهاد و ایثار و شهادت. ان شاءالله سفر فردا به عتبات را تقدیم میکنم به همه شهدای غریب و گمنام ایران و سرتاسر جهان اسلام که در راه مبارزه با ظلم و استکبار و دفاع از کلمه حق و مستضعفین و حریم اهل بیت مرارت ها کشیده، دست از تعلقات مادی و علقه زن و فرزند و پدر و مادر شستند و مظلوم و بی ادعا به آستان دوست پر گشودند. البته نایب الزیاره همه دوستان وبلاگی هم خواهم بود به یاری خدا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ای گل وفا حسین، معدن سخا حسین

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۵ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۴۴ ق.ظ

می کشی مرا حسین» با صدای حاج منصور ارضی - تسنیم

 

قم ایستگاه زائرین اربعین است. حرم بانو را باید بخشی از مسیر کربلای معلی دانست. یک تفاوتی هست بین زائران اربعینی ده روز الی دو هفته پیش با زائرانی که این دو سه روز در مسیر شهرهای خود حرم حضرت معصومه را برای توقف و زیارت و استراحت انتخاب می کنند. زائرانی که قصد عزیمت داشتند پر شور و خندان و پر سر و صدا در جای جای حرم حلقه زده بودند. زائرانی که از اربعین برگشته اند با چهره ای خسته و گاه ژولیده در گوشه و کنار آرمیده اند.

دستجات عزاداری در روز اربعین به حرم بانو می آیند. گوشه ای از حیاط، یک هیاتی به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام که داخل پرانتز نوشته بود والفجر4 از شهر زنجان آمده بودند و روضه ترکی می خواندند. نگاهم به بعضی زوار خسته و تکیده اربعینی افتاد که کوله بر دوش گوشه ای کز کرده بودند. با صدای نوحه آذری روی پا نشستند و مثل ابر بهاری اشک ریختند. دلم میخواست بروم جلو و ازشان سوال کنم مگر این چند روزه در پیاده روی اربعین که قدم به قدمش روضه است یک دل سیر اشک نریختید؟ هنوز دلتان تمنای روضه دارد؟ چرا دلدادگان حسین از روضه سیر نمیشوند و شعر و مدح و نوحه ای برایشان تکراری نمی گردد؟ نکند نیامده دلتان هوای کربلا دارد و برای زیارت دوباره حرم آقا تنگ شده است؟ یک روضه سوزناکی دارد حاج منصور که وقتی میروم کربلا گوشه ای نشسته و گوش جان می سپارم: می کُشی مرا حسین....

این حرارت در دل مومنین سرد شدنی نیست.

شب قبلش در مسجد محل که این روزها با سفر بسیاری از ساکنین به نسبت گذشته خلوت شده است روضه جاماندگی خوانده شد. چه گریه های بلند و سوزناکی از مردم به آسمان برمی خاست. ته دلم می گفتم می شود آیا خدا این اشکها را گلوله ای سازی بر فرق سر نامبارک ترامپ و بی بی؟ این اشکها و دعاها و دلهای شکسته بی تأثیر نیست. همانطور که عاشورا و خونهای به ناحق ریخته اصحاب امام عشق زیر خروارها خاک و شمشیر و نیزه شکسته و انبوه تبلیغات بنی امیه و بنی عباس به فراموشی سپرده نشد که هیچ، یزیدیان عالم را رسوا نمود و فرهنگ مقاومت و عزت و روح سلحشوری را برای آزادگان عالم به ارمغان آورد. ما با حسین زنده ایم، با حسین زندگی می کنیم و آرزویمان مرگی سرخ و شهادتی حسینی است. حق میدهم به معاندان و لشکر سیاه رسانه ای دشمن که از یاد و راه اربعین اینگونه به وحشت و عجز دچار شده و برای تخریب آن به آب و آتش می زنند. جایی که حرف حسین است دستگاه یزید آرام نخواهد یافت.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

فال نیک

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۲ مرداد ۱۴۰۴، ۰۵:۳۱ ب.ظ

شب جمعه که ذکر هر دلی نام حسین است به عشق کربلا سر بر بیابان می گذاریم  اللهم ارزقنا کربلا

 

پیرمرد سبیلو پایی لنگان داشت. اشاره کردم صندلی خالی است. آمد کمی تعارف کرد و بعد نشست. کنار او روی پاهایم نشستم. صف بانک شلوغ بود. دیروز گویا سیستم قطع شد که حجمی از متقاضیان دینار به امروز ارجاع داده شدند. پیرمرد شروع کرد به صحبت. دفعه اولش بود که میخواست به کربلا برود. کمی نگران بود از این که اطلاعاتش از آن طرف اندک است و همراهی ندارد. توضیحاتی برایش دادم و سعی کردم از نگرانی درش بیاورم که احتمالا موفق بودم. گفت چند وقتی می شد هوای زیارت اربعین و پیاده روی به کربلا را داشتم. نگهبان جایی بودم و صاحب کار مرخصی نمی داد. چند روز پیش یکی از دوستانش آمد و گفت تو که دروازه و دوربین نصب کرده ای نگهبان می خواهی چه کار؟ صاحب کار از حرف او خوشش آمد، کمی تأمل کرد و بعد عذرم را خواست. اولش ناراحت شدم که چرا یکی یکهو سر راه سبز می شود و با یک حرف نا به جا روزی آدم را قطع می کند. بعد که صاحب کار تصفیه کرد و پولم را داد یادم افتاد که مگر من هوس زیارت آقا را نداشتم؟ خب حالا همه چی جور شد! وقت آزاد دارم و نیاز به اجازه کسی نیست. با همان پول آمده ام ارز تهیه کنم. روزی رسان هم که خود خداست. امام حسین پیش خدا خیلی عزیز است. برگردم حتماً یک کار بهتر برایم ردیف می شود...

نوبت من شد. رفتم کارم را رسیدم. قبل از خروج از بانک دوباره پیشش رفتم و دست دادم. گفت ایشالله آنجا همدیگر را ببینیم. گفتم ان شاءلله. روی ماهش را بوسیدم. حسین چه دوستان خوبی دارد، چقدر ساده و صمیمی و با صداقت. حتی اگر دستم به ضریح امام نرسد خوشحالم که لااقل یکی از محبینش را در آغوش گرفته ام.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نماز باران

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۴:۲۵ ب.ظ

photo_2025-08-10_17-15-43_vy2.jpg

 

روزهای عید سال 1363 بود که امام جمعه آبادان، آیت الله جمی به منطقه جفیر آمد. به دلیل خشکسالی به امامت ایشان نماز طلب باران خواندیم. چند روز بعد، چنان باران گرفت که بسیاری از سنگرها و چادرهای ما خراب شد و مسئولان از سر ناچاری تمام نیروها را به پادگان دوکوهه منتقل کردند. نفر اول با لباس نظامی از سمت چپ در کنار امام جمعه من هستم.

خاطره حسین خدادادی رزمنده افغانستانی دفاع مقدس. از دشت لیلی تا جزیزه مجنون نوشته مرحوم محمد سرور رجایی ص 187

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقابل میدانی تمدن اسلام با فرهنگ غرب

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۴۰۴، ۰۶:۱۹ ق.ظ

به همان دلیل که زیارت اربعین از نشانه های مومن است مخالفت با اربعین و یاد اباعبدالله هم انگار از علائم مشرکین و کفار شده است.

این همه رسانه اجیر کرده اند راهپیمایی اربعین را زیر سوال ببرند کسانی که در قبال قطعه قطعه شدن کودکان این سرزمین توسط امریکا و اسراییل سکوت کرده بودند حالا ژست خیرخواهی برای مردم ایران را گرفته اند.

تمدن پوشالی غرب با این تجمع عظیم زیر سوال میرود. فرهنگ ایثار و محبت که در اجتماع اربعین باعث بهت جهانیان است با آنچه دنیای غرب برای لذت جویی و منفعت طلبی و خوخواهی ترویج میکند منافات دارد. پیام هیهات منا الذله نهضت عاشورا زیاده طلبی و چپاولگری غرب وحشی را نابود می سازد.

چنین است که آزادگان جهان از اهل سنت تا مسیحیان هم برای مخالفت با غرب به راهپیمایی اربعین جذب شده اند. تعرف الاشیاء باضدادها. هر جا علم حسین برپاست کاخ یزیدیان به رعشه می افتد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تلالو جنات الهی

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۴ مرداد ۱۴۰۴، ۰۷:۲۲ ق.ظ

وسط حیاط حرم، یک بچه چهار دست و پا دارد دنبال بادکنک صورتی که روی زمین قل میخورد با شتاب حرکت میکند تا به آن برسد. چقدر هم خوشحال که دارد به آن میرسد. چشمانش از ذوق برق میزد‌ برای او همین دویدن چهار دست و پا پشت سر بادکنک کم باد صورتی شادترین خاطره سفر است.

بهشت را به فهم ما سرای حوری و غلمان و چشمه شیر و باغ انگور و... توصیف کرده اند. بهشت سرای آرامش و قرار است. چه آرامشی بالاتر از وادی محبت و حریم عشق و دلدادگی؟ جایی اگر عشق و محبت باشد حتی در کلبه ای ویران و دورافتاده، آرامش موج میزند اما در بزرگترین کاخهای عالم هم اگر محبت نباشد آرامش نیست و زندگی جهنم خواهد بود.

آرامش بخش ترین نقطه حیات برای ما کجاست؟ حرم اهل بیت می ارزد به همه باغهای پر زرق و برق بهشتی و حوری های خنیاگر آن.

خدا دست ما را از دامان اهل بیت کوتاه نسازد. خدا روح ما را بعد از مرگ جز در ساحت اقلیم عشق به آل الله راه ندهد. هزاران هکتار باغ بهشتی و چشمه های شیر و شراب و هزاران یار همراه و موافق و پر کرشمه کجا و یک لحظه ایستادن در بارگاه ملکوتی علی بن موسی الرضا یا صحن مطهر بقیع یا آستان کبریایی امیرالمومنین و درگاه آسمانی اباعبدالله، بوسیدن خاک کاظمین و اشک در غربت سامرا...

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بیا به منزل نو برویم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، ۰۳:۲۵ ب.ظ

مناظره عقل و عشق

 

چقدر بد است دل و عقل انسان یکی نباشد.

بدتر از آن این است که انسان هوای دلش را بر تشخیص عقلش ترجیح دهد.

خیلی بدترش این است انسان نتواند عقلش را بر دلش استوار سازد. اسیر و شکست خورده و تسلیم چیزی شود که می داند به نفعش نیست و خیلی خیلی بدترش این است که عقل و دل هر دو مسیر باطل و خسران را برگزینند.

چقدر خوب است عقل و دل انسان یکراه و یکرنگ باشند. عقل بپسندد و دل فرمان حرکت بدهد. یا دل انتخاب کند، عقل امضا بزند.

برای همین است که دل را جز در مسیر خدا نباید خاضع و تسلیم ساخت. هر شکست و فرو افتادنی ذلت است جز در برابر خدا که سجده نه مرتبه خواری و مقام خفّت بلکه نقطه اوج و عزت و سربلندی است. تعظیم او، بزرگداشت خویش است.

هر عشقی به عصیان و خواری ختم نشود با ارزش و آسمانی است. هر عشقی که انسان را از تعادل انسانی خارج ساخته و به غفلت و ذلت و گناه بکشاند، بی ارزش است. عشق به انسانها، به حیوانات، به گیاهان، به محیط و ... برای خداست حتی اگر نیّت خدایی نداشته باشی اما عقل و دلت همآهنگ بوده و مرز خسران و عصیان را رد نکند، به تضییع حق و حس پوچی ختم نشود.

اگر اسیر دل بودی و به بن بست رسیدی بدان نه به دیگری که به خودت باخته ای.

می گویند موفق ترین انسان کسی است که بتواند از هر دو نیم کره عقلش استفاده کند، اما حقیقت آن است موفق ترین انسان را باید کسی دانست که عنان عقل و دلش را در اختیار داشته باشد؛ راه را درست انتخاب کند و مسیر را عاشقانه بپیماید. تنها زمانی دنیا زیبا و آخرتت آباد خواهد بود که عقل و دلت یک کاسه شوند. عقل نمیگذارد گناه کنی، نمیگذارد زیان ببینی، دل کمکت می کند تا اگر کوتاهی نورزیده ای راضی باشی، از آنچه هستی و از آنچه می بینی لذت ببری. عقل نگاهت را کامل می سازد، دل، حرکتت را استوار. عقل، عافیت و عاقبت را نشانت می دهد، فطرتت را احیا می سازد، خیر و نیکی و پیروزی را نصیبت می سازد اگر دل نیز همنوا با او گامهایت را نلرزانده و به پیمودن طریقت رستگاری تشویقت نماید. اینگونه است که تو عاشق حقیقت می شوی و در راه آن بی هیچ لرزشی قدم می گذاری و از آنچه بر تو می گذرد راضی و خشنود هستی و پشیمان نمیشوی. چشم دلت باز خواهد شد و آنچه نادیدنی است خواهی دید. اینگونه است که الگوی خلق میشوی و مسیرت بی رهرو نخواهد ماند و مقصدت مقدس و عزیز خواهد شد. درست مثل علی علیه السلام در محراب مسجد کوفه که با ضربت شمشیر خصم ندای فزت و رب الکعبه سر داد، درست مثل اباعبدالله که خون کوچکترین سربازش را به دل آسمان پاشید و خواند هَوّنَ علیَّ ما نزل بی انه بعین الله، درست مثل زینب سلام الله علیها که جز زیبایی ندید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر چه دارم از تو دارم

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۵ مرداد ۱۴۰۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ

photo_2025-07-07_08-12-26_91ij.jpg

 

دلم میخواهد به اتوبوسهایی که در جاده به سمت مشهدالرضا می روند هم دخیل ارادت ببندم. قلب ما تکه ای جدا مانده از ضریح تماشایی آقاست که شور مبدأ حیاتش را می جوید. گنبد منور طلایش، کپسول بزرگ اکسیژن است برای دلدادگانی که در تعفن دنیازدگی و منفعت خواهی و لذت جویی، هوای تازه عشق و ایمان و پرستش را هوس می نمایند. دلتنگ زیارتیم آقاجان. مشهد مقدس تو فقط محل شهادتت نیست، محلی است برای تلالو شهود و عروج و مستی در قامت بشر، سکوی پرتاب به آسمان وصال سرخ عاشورا. ما را بطلب آقاجان، دلتنگ زیارتیم. رزق کربلایمان را از زیارت بارگاه قدسی تو به چنگ آوریم. بی امام رضا زندگی ملال آور و بی معناست. کبوتر دل بر فراز آستان معطر رضوی، سودای رستگاری و کمال دارد. بیا امامِ جان، انیس النفوس به خاکساری این قدمهای خسته و مانده از راه، لبخند رضایت هدیه کن. تحفه این قلب نا شکیب، وعده وصل نیکان اطهر عالمین باشد. رزق مکرر این روح سرگردان و بی قرار، نجوای زیارتنامه افسونگر تو باشد. مولای من، علی دوباره تاریخ، حسن طاهر و حسین مطهِّر، عصاره جلال و جمال اهل بیت، علمدار سلم و سلام و تسلیم جبهه توحید، جلوه رضایت بر عبودیت، تفسیر مجسم فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی! رضایت خدا، رضایت رسول، رضایت حسین، رضایت مهدی... همه در گرو امضای تبسّم توست. ما را بپذیر، نه فقط این جسم مکدر خاموش را که روحمان را به جلوه پری طلعت رخسارت روشن ساز. حرم آسمانی ات آمادگاه پابوسی عرصات جنت خدا در کربلای اباعبدالله ست و سرآغاز اذن عروج تا ملکوت وادی شهادت. دوستت داریم آقاجان که رمز سربلندی و مرتبت رستگاری ما تنیده در پنجره فولاد حریم وصلت و گره خورده با شبکه های ضریح نگاه توست. پر پروازمان را بگشا از مشهد اوج بگیریم تا کربلا، تا آسمان، تا شهادت، تا خدا. بپذیرمان آقا رضا جان.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عشق به رنگ خاکریز

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۴ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۱۷ ق.ظ

عشق-به-رنگ-خاک‌ریزها:-خاطرات-و-زندگی‌نامه-شهید-حشمت‌الله-پورشیخعلی | شهید-حاج-قاسم-سلیمانی(وابسته-به-کنگره-شهدای-استان-کرمان)  | خانه کتاب و ادبیات ایران

 

کتاب عشق به رنگ خاکریزها را خواندم. اثری کوتاه پیرامون شهید نوجوان حشمت الله پورشیخعلی که از زبان مادر به معرفی او پرداخته است. زاویه نگاه مادر، زاویه درد و ترس و انتظار و دلهره و شیدایی است. شهدا در مرتبه بالایی قرار دارند به خصوص شهدای در میدان. اما بالاتر از آنها مادران و پدرانی هستند که از جگرگوشه خود جدا شده و در راه خدا رضایت و اذن خویش را برای ورودش به میدان شهامت و شهادت اعلام می دارند. نفس قدسی مادران و پدران شهدا که شهید پرور است، نعمتی بزرگ برای دین و مملکت ماست که امیدوارم هیچگاه مردم این سرزمین را از دعای خیر خویش محروم نسازند. ما با همین سرمایه ها به جنگ با تمدن حیوانی غرب می رویم و شکوه امت واحده توحید را رقم خواهیم زد ان شاءالله.

  • سیدحمید مشتاقی نیا