واماندگان

این بندگان خدای مدعی اصلاح طلب بعد از قضایای 88 دیگر از دور خارج شدند البته اصولگراها هم.
یک توافق نانوشته ای بین مردم هست چه حامی نظام چه آنها که زاویه دارند همه متحد و یک صدا از عناصر دخیل در قدرت فاصله میگیرند. چه خاتمی که رای آورد چه احمدی نژاد حتی روحانی با آن ژست اپوزیسیونی و چه حامیان جلیلی و پزشکیان اغلب با هر گرایشی بر این معیار صحه می گذاردند که طرف دخیل در باندهای قدرت و حاکمیت نباشد. برای همین امثال قالیباف بیش از بیست سال است که اقبالی برای ورود به پاستور نداشته و ندارند مگر آنکه صحنه گونه ای دیگر رقم زده شود.
بگذریم
الان موضوع چیز دیگری است. حرف دیگری دارم.
عرض کردم که لایه های مدیریتی جریان اصلاحات بعد از قضایای هشتاد و هشت از دور خارج شدند. همان موقع هم البته اتفاقاتی افتاد که نشان داد امور در دست آنها نیست اما در نیمچه اغتشاشات 96 و 98 و بعدتر در آشوبهای چندماهه 1401 معلوم شد کسی شعار و دغدغه جریان اصلاحات را ندارد. فی المثل حتی یکنفر مطالبه ای برای آزادی سران فتنه از حصر سر نداد. این جماعت خشتک پاره ته برهنه اصلا یادشان نبود میر حسین و کروبی ای هم وجود دارند، آخر مطالبه شان رقص و آواز و بوسیدن در کوچه و آغوش رایگان و سلف مختلط بود و بس. آشوبها که تمام شد البته زعمای به اصطلاح اصلاح طلب سعی در سهم خواهی و سواری بر امواج داشتند که چندان کارگر واقع نشد.
الان را ببینید. چند روز است چند نفر از چهره های شاخص و کلیدی این جریان مثل منصوری و اصغرزاده و... دستگیر و روانه زندان شده اند. صدایی از کسی شنیده اید؟ نه بیگانه معترض شد نه خودی. رفقای خودشان که در بدنه دولت و یا حاکمیت هستند هم به روی مبارک خود نیاوردند چه برسد به اینکه کسی بخواهد بریزد وسط خیابان و دم برآورد و نفس کش بطلبد که الا و بلا باید این چند نفر را که از سال 78 تا 88 روی سرشان قسم خورده می شد آزاد کنید و گرنه بد می بینید.
خیلی بد است اینطور مرگ سیاسی یک جریان رقم بخورد و از صحنه اجتماع حذف گردیده و نادیده انگاشته شود که البته خود کرده را تدبیر نیست.


