شیش ماهه

آثاری که مهران مدیری می ساخت همواره دو نگاه در طیف مخاطب ایجاد می کرد. عده ای منتقد بودند و آن کار را نمی پسندیدند، عده ای تعریف و تمجید کرده و از آن لذت می بردند. سریال شیش ماهه مهران مدیری که دیشب به پایان رسید برای اولین بار نگاهی واحد در ببیندگان ایجاد کرد؛ همه منتقد آن بودند و اذعان داشتند که محتوا و بازی آن به دلشان ننشست و از این کارگردان انتظار بیشتری داشتند.
مضمون داستان بر خلاف ذات و فطرت و طبع انسانها بود. بالاخره هر پدر و مادری نسبت به فرزند خود حساسیت و علقه ای داشته و دلشان برای او می تپد. ممکن است دیگران نسبت به مرگ یا احتمال مرگ یکی از دوستان و آشنایان و بستگان و همسایگان بی تفاوت بوده و آن را دستمایه طنز و ... قرار دهند اما خدا پدر و مادر را این گونه آفرید که به طور معمول و غالب، نسبت به جگرگوشه خود محبت باطنی و غیرقابل کتمان دارند. شعر ایرج میرزا و بریدن قلب مادر و زمین خوردن فرزند و به زبان آمدن قلب پر مهر مادر که معروف است.
نقشی که کاراکتر شاهین در آن تعریف شده بود -اعجاب و ابهام از تناقضات اطرافیان- همواره در سریالهای مدیری وجود داشته اما با بازی جذاب و تو دل بروی سیامک انصاری که این بار به هر دلیلی به بازیگری ناشناخته سپرده شد که نتوانست با مخاطب ارتباط برقرار کند.
شوخی مهران مدیری با روانشناسان مثل مجموعه طنزهایی که درباره صنوف مختلف اعم از شعرا و پزشکان و... داشت خوب بود. در باب هنر و هنرمند و نگاه به آثار هنری هم اگر چه قسمتی از دیالوگها شبیه بیانیه خوانی بود اما به هر حال حرفهایی بود که بیانش هم برای جامعه هم برای هنرمندان و یا مدعیان هنر لازم به نظر می رسد.
می شود این طور گفت چرایی ساخت یک سریال نچسب از کارگردان با تجربه ای چون مهران مدیری صرفا اعلام بازگشت مجدد به رسانه ملی و آغاز دوباره همکاری او و دوستانش با تلویزیون بود. امید است سریال بعدی مدیری که گویا در دست ساخت است بهتر و جذاب تر باشد.


