اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

رجایی فر، یادگار خانطومان

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳۰ مهر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۰ ق.ظ

          کتفش تیر خورد و برگشت. دیدم دوباره هوای اعزام دارد.

گفتم: برادر من! یک بار رفتی، مجروح هم شدی، خدا قبول کند! دینت را ادا کردی. حالا بنشین سر جایت به زن و فرزندانت برس. لااقل این بچه هفت ماهه خیلی به تو نیاز دارد.

گفت: اگر بدانی آن جا با شیعیان چه می کنند تو هم یک لحظه آرام نمی نشینی. یک بار در کوچه های حلب، کودکی را دیدم که سر بریده اند ... آن وقت انتظار داری  بنشینم یک گوشه و به فکر بچه های خودم باشم؟!

 

 

 

2-      کار هر شبمان همین شده بود. به هر کداممان یک جلد قرآن هدیه داده بود. به دخترمان می گفت: تو مدیر قرآن هستی؛ به پسرمان هم می گفت: تو استاد قرآنی!

بعد همه دور هم می نشستیم و قرآن می خواندیم. کم کمش ده آیه بود؛ اما اغلب آن قدر حسّ خوبی پیدا می کردیم که هر شب لااقل یک جزء در جمع کوچک خانوادگی مان تلاوت می شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">