اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

آرشیو آبان91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۰۳ ق.ظ


رضیه ای درباره ترک محله قائمشهر!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ساعت 23:27 شماره پست: 1184

دوست خوبم حجت الاسلام مومنی که خودش نیز اهل قائمشهر است در آخرین مطالب وبلاگ خود٬ نکته ای را در خصوص چرایی نام و شکل گیری محله ای با عنوان ترک محله در شهرستان قائمشهر بیان کرده که خواندن آن خالی از لطف نیست:

سال 74-73 بود ترمهای اولم بود در رشته علوم اجتماعی دانشگاه ساری, گاهی دروسش جذابیت خاصی داشت قشرها و نقشهای اجتماعی, تعارضات نقشها, فرهنگ علوم اجتماعی آلن بیرو و... حسابی برای خودم جامعهشناس شده بودم و هر کسی را میخواستم آنالیز کنم! خلاصه اینکه یک کلاس بعدازظهر داشتم و اگر میرفتم  قائمشهر و برمیگشتم ساری برای کلاس نمیصرفید. ساندویچی دور میدان ساعت خوردم و اومدم پارک میدان شهرداری جنب استانداری نشستم تا زمان سپری بشود و بعد به کلاسم برسم.

پیرمرد شیک پوشی که به بازی بچهها خیره شده بود حس کنجکاوی مرا برانگیخت. گفتم حاجی دلت واسه نوههات تنگ شده؟! نگاهم کرد و گفت دارم به گلها نگاه میکنم. صحبتمان ادامه پیدا کرد:

بچه کجایی؟ گفتم: قائمشهر. کجای قائمشهر؟ ترک محله. مقاومتی نکردم. حالا من شده بودم سوژه این پیرمرد. چیز نگفته ای باقی نمونده بود. پرسید میدونی چرا به محله شما ترک محله میگویند؟ خب مشخصه بیشتر ساکنینش ترک زبان هستند دیگه. خب چرا اونجا جمع شدند؟ نمیدونم همینطوری شاید.

گفت: من انوشفر عادل هستم٬ بازرس کل نساجیها در زمان حکومت قبلی بودم. تودهایها تو قائمشهر یک لیدری داشتند که کارگر کارخانه بود و از آذربایجان اومده بود. زبان فارسی بلد نبود. دور و برش شلوغ بود و یارگیری کرده بود و اینجا سکونت داشت. به مرور کارگرهای ترک هم همان جا ساکن شدند. بعد مدتی دستور آمد که او را دستگیر کرده و  در واگنی پلمپ کنیم و همراه چند مأمور به تهران اعزام کنیم. مدتها گذشت روزی یک نشریه انگلیسی به دستم رسید با کمال تعجب عکس این لیدر تودهایها رو با لباس نظامی انگلیسی دیدم. در زیر عکس پیام ملکه انگلیس درج شده بود که از این افسر اطلاعاتی انگلیس در رفع فتنه تودهایها در شمال ایران تشکر کرده بود.

ظاهراً این جاسوس٬ مدتی در آذربایجان ایران زبان آذری را فراگرفت و به عنوان کارگر ساده در نساجی مشغول به کار شد و کمکم شد لیدر آنان و سردسته توده ای ها. ماموریتش چه بود خدا می داند.

بد نیست یک نفر حوصله کند و تحقیقاتی میدانی را درباره گفته های این پیرمرد انجام دهد.

فرشته ها در سوسنگرد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ساعت 20:21 شماره پست: 1183

http://www.fararu.com/images/docs/000032/n00032400-r-b-005.gif

 

مقام معظم رهبری از خاطرات خود در سوسنگرد می‌گویند:

در مرحله دوم (محاصره سوسنگرد)، عراقی‌ها به‌تدریج سوسنگرد را محاصره می‌کردند و ما فقط کنترل سوسنگرد را در اختیار داشتیم. ما فقط یک راه به داخل شهر داشتیم و آن هم راه کرخه بود. کم­کم این راه هم مورد محاصره دشمن قرار گرفت و یا زیر آتش آن‌ها رفت.

داخل سوسنگرد جز معدودی نیروهای سپاهی و ارتشی کسی را نداشتیم که مجموعاً به200 نفر نمی‌رسیدند. این عده با شجاعت شهر را محافظت می‌کردند. ما یقین داشتیم که اگر عراقی‌ها شهر را بگیرند، همه آنان بلا استثنا قتل عام خواهند شد.

عصر روز23 آبان ماه59 سرهنگ سلیمی از سوسنگرد به من اطلاع داد که شهر به‌شدّت تحت فشار است و امکانات غذایی و نظامی وجود ندارند. دشمن هم درصدد تحرک است. آنها گفتند: ما آذوقه نداریم اما سوپر مارکت‌های خود شهر که مال مردم است و آن‌ها در مغازه‌ها را بسته و رفته‌اند، چیزهایی دارد. بعضی می‌گویند برویم از اینها استفاده کنیم تا از گرسنگی رها شویم، لکن ما حاضر نیستیم؛ چون متعلق به مردم است و راضی نیستند. من دیدم که واقعاً این‌ها فرشته‌اند و مقام بشریت برای اینها کم است. از ما اجازه می‌خواستند این بود که ما گفتیم بروید، باز کنید و هر چه گیرتان می‌آید بخورید، هیچ اشکالی ندارد.

همزمان با محاصره سوسنگرد یکی دوبار به سوسنگرد رفتم. نماز جماعت خواندم و سخنرانی هم کردم که یک بار آن، مرحوم شهید مدنی هم با ما بود. در آن جریان در سوسنگرد بود که عرب‌ها دور ما جمع شده بودند و هوسه می‌کردند. یک خانم عرب با همسرش که نابینا بود آنچنان شجاعانه هوسه می‌کردند که من کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتم و آن خانم،
خانم مسنّی بود، شاید در حدود40 الی50 سال که خیلی شجاع و حقاً مردوار بود و از شجاعتش همین بس که می‌گفتند ایشان با یک چوبدستی چند نفر از سربازان مهاجم عراقی را انداخته است.

 سفرنامه عشق، محسن نصری، ص97، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 5 /7 /74.
 
آیت الله دوباره شروع کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ساعت 19:54 شماره پست: 1182

پنج شنبه ۲۵ آبان نود و یک٬ عباراتی از سخنرانی آیت الله صادق لاریجانی٬

"...وی با اشاره به نامه نگاری‌های اخیر میان قوا گفت: این نامه نگاری‌ها نشان از مشی استقلال دستگاه قضا بود و قوه قضائیه پای استقلال خود ایستاده است. قوه قضائیه با کسی سر جنگ ندارد و بدون استقلال صحبت از عدالت کردن بی پایه و اساس است..."

با توجه به حرام شرعی بودن ادامه این ماجرا برای سران قوا پس از فرمان مقام معظم رهبری٬ بهتر بود صادق لاریجانی خویشتن داری به خرج داده و پاسخ گویی به حق بازدید از اوین را به وابستگان مطبوعاتی جناح خود وامی گذاشت. علی لاریجانی که نخستین نامه صادقانه! را در حمایت و اطاعت از مقام معظم رهبری منتشر کرد نیز چند روز بعد٬ طرح غیرقانونی سوال از رئیس جمهور که هدفی جز دامن زدن به اختلاف بین قوا را دنبال نمی کرد اعلام وصول نمود.

حالا فرض کنید رئیس جمهور که پس از آخرین نامه غیرمستدل صادق لاریجانی پاسخی به وی نداده بود بخواهد بعد از این ماجراها یک جمله در دفاع از حق قانونی خود بیان کند٬ آن وقت جریده های نان خور حضرات چه سر و صدایی برای اثبات ضدیت وی با ولایت فقیه و خطر جریان انحرافی به عنوان بزرگترین تهدید جهان اسلام به پا می کنند!

کی خسته است؟ رسایی؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت 19:8 شماره پست: 1181

 

تمام شهرت حجت الاسلام حمید رسایی به خاطر فریادها و دغدغه هایی است که در راه احیای ارزش های اسلامی و حمایت از آرمان های انقلاب در صحن مجلس٬ دیدار با دانشجویان و یا مصاحبه با رسانه ها صرف شده است.

مدتی است که دیگر از این روحانی جنجالی و مواضع آتشینش خبر خاصی در دست نیست. حالا حمید رسایی به جای تیتر نخست رسانه ها حاشیه صفحات مطبوعات را برگزیده و برای به کرسی نشاندن دغدغه هایش کمتر به آب و آتش می زند. به نظر شما حجت الاسلام رسایی دچار خستگی و دلسردی شده و یا به اقتضای سن و سالش نوعی پختگی عافیت طلبانه را برگزیده است؟

چندی پیش این روحانی انقلابی که به خاطر اتهامی واهی به دادگاه ویژه روحانیت تهران احضار شده بود به طور اتفاقی با حجت الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی برخورد کرد و دقایقی با او به گفتگو نشست. به رغم تماس های خانواده محسن شیرازی (همراه جوان و زندانی طلبه سیرجانی) و حجت الاسلام علی زاده از طلاب عدالتخواه استان آذربایجان٬ حجت الاسلام رسایی هیچ رغبتی برای پیگیری حقوق پایمال شده طلاب عدالتخواه نشان نداد. شنیده شده است ایشان درباره مفاسد برخی دانه درشت ها این طور اظهار داشته که امثال آنان فراوانند و طرح این موضوعات با توجه به عدم پیگیری مسئولان مربوطه باعث دلسردی مردم نسبت به نظام و رهبری خواهد گردید!!

واقعیت آن است که حمید رسایی در جریان برخورد با یکی از مظاهر فساد در زمان تصدی اداره کل ارشاد قم درگیر ماجرایی خسته کننده و نفس گیر شده است. در این پرونده با توجه به نفوذ متهم در برخی بیوت و ادارات٬ رسایی که مدعی و شاکی پرونده بود هم اکنون در جایگاه متهم نشسته و بالا و پایین رفتن از پله های دادگاه٬ گریبانگیرش شده است.

بعید می دانم این روحانی پرخروش از هزینه های عدالتخواهی بی خبر بوده باشد. این راه راهی است که کسی برای پویندگان آن کف و سوت نمی زند. ادامه این مسیر با فراز و نشیب هایی همراه خواهد بود که پرونده سازی و نشستن در جایگاه متهم و سر و کله زدن با دم و دستگاه قضا می تواند یکی از تاوان های آن محسوب شود٬ سرنوشتی که دو ماه است حجت الاسلام جهانشاهی را بدون محاکمه برای چندمین بار به پشت میله های زندان کشیده است.

انتظار ما از حجت الاسلام حمید رسایی آن است که همچنان آر پی چی زن جنگ نرم باشد.

 
مرگ ستار بهشتی کار مشایی است!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت 13:0 شماره پست: 1180

تا کنون هیچ یک از نوشته های مرحوم ستار بهشتی را نخوانده ام. آن قدری که شنیده ام وی در وبلاگ خود توهین هایی را به مسئولان نظام روا داشته بود که از سوی قوه قضائیه دستگیر شد. قطعا این مسلمان هر جرمی که انجام داده بود باید مورد رسیدگی قرار می گرفت اما یقین دارم کسی از مرگ او خشنود نیست. خدایش بیامرزد. به عنوان یک وبلاگ نویس مسلمان مرگ این هم وطن را به خانواده داغدارش تسلیت می گویم.

این که مرگ وی طبیعی بود یا نه گویا از سوی مسئولان امر در حال رسیدگی است که امیدوارم مسببان احتمالی آن هر چه زودتر شناسایی شوند.

راستی اگر این بنده خدا جزو حامیان محسن رضایی بود و آقازاده یکی از سرداران سابق محسوب می شد امروز مانند محسن روح الامینی از سوی باند رضایی لقب شهید را دریافت نمی کرد و در مراسمات گوناگون مورد تجلیل قرار نمی گرفت؟ آیا سید حسن ابوترابی در مراسمش حاضر نمی شد و داد عدالت سر نمی داد؟ همان نایب رئیس اصولگرای مجلس که هیچ گاه در مراسم شهدای بسیجی فتنه حضور نیافت و داغی از ولی نعمتان انقلاب را تسکین نداد.

در ضمن جهت پیگیری برادران دلسوز در هیئت مدیره روزنامه کیهان و سایت عماریون به استحضار می رساند با توجه به تقارن مرگ این جوان وبلاگ نویس با درخواست بازدید رئیس جمهور از زندان اوین این فرضیه قطعا قابل طرح است که چه بسا اسفندیار رحیم مشایی - که مقصر اصلی گرانی های اخیر و نابسامانی های ارز و ... است- قصد داشت با کشتن نامبرده ضرورت بازدید و نظارت رئیس جمهور بر عملکرد بی عیب و نقص زندان ها را به اثبات برساند

 
احمدی نژاد ابن ملجم است!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 19:4 شماره پست: 1179

شب یکشنبه گذشته در آستانه ماه محرم همایشی ویژه مبلغان توسط یکی از گروه های مرتبط با حوزه ایثار و شهادت در حسینیه سیدان قم برگزار شد که یکی از سخنرانان این مراسم ضمن تاکید بر حفظ وحدت و التزام به منویات مقام معظم رهبری٬ احمدی نژاد را با ابن ملجم قیاس کرد!! این روحانی مدعی بصیرت با تظاهر به وجود ناامنی برای منتقدان به رئیس جمهور با کنایه اظهار داشت که بابت این حرف درست و منطقی اش! احتمالا باید پشت میله های زندان برود.

باور کنید اصلا حال و حوصله ندارم که تقوا و حساب و کتاب قیامت را به یاد این بابا بیاورم که خودش استاد توصیه به اخلاق دینی است و درآمدش از این راه قابل ملاحظه است. باور کنید دیوار احمدی نژاد آن قدر کوتاه است که دفاع از او را در این چند سطر بی فایده می دانم. باور کنید قصد ندارم بصیرت این آقا را با خط و مشی های مورد تاکید مقام معظم رهبری قیاس کنم.

اما بگذارید این یک حرف را بزنم: بینی و بین الله اگر این آدم منصف یکی از چند لاریجانی های مطرح در عرصه سیاست را مثلا با لفظی مانند دیکاتور مورد نوازش قرار می داد الان مدعی العموم وی را مانند حسن روزی طلب به سه ماه حبس محکوم نمی کرد؟

باور کنید قصد اعتراض به سیاست های دوگانه دستگاه قضا را ندارم. این حرف ها را می زنم تا سندی باشد برای آیندگان که بدانند عمامه هم ملاک فهم دین نیست.

کل یوم عاشورا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 17:36 شماره پست: 1188

بسمه تعالی

وزیر محترم اطلاعات جناب حجت الاسلام حیدر مصلحی سلام علیکم

احتراما با اهداء تحیات الهی باستحضار می رساند:

وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی باید به عنوان دیدبان امین نظام، از چارچوب های اسلام و انقلاب اسلامی با تمام توان مراقبت نماید.

تأملی در عملکرد این وزارت و خدمات شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان (عج) گویای زحمات بی دریغ حافظان بی ادعای امنیت و استقلال نظام اسلامی است.

طلاب عدالتخواه حوزه های علمیه کشور نیز همچون دیگر اعضای متعهد جامعه دینی، در حد بضاعت خود همواره یاور و همراه خادمین عرصه امنیت در وزارت اطلاعات بوده اند.

متأسفانه باید پذیرفت که دستگاه اطلاعات کشور نیز مانند سایر مجموعه های ارزشی، گاه دارای ضعف ها و سوءتدبیرهایی است که شناخت ما از شخصیت حضرتعالی نشانگر اهتمام شما در رفع این نواقص می باشد.

در جریان دستگیری حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی – که هم اکنون بیش از دوماه است به اتهام دفاع از طلاب ناهی از منکر شهرستان بروجرد بدون محاکمه در زندان اوین به سر می برد- ستاد ... قم، همسر جوان ایشان را که در شهر مقدس قم پناهی جز حریم کریمه اهل بیت سلام الله علیها ندارد به بهانه اطلاع رسانی درباره آخرین وضعیت حجت الاسلام جهانشاهی احضار نموده و برخلاف ادعای خود به جای اطلاع رسانی و رفع نگرانی این بانوی مومنه، ناجوانمردانه و به دور از مروت و انسانیت اقدام به ایراد اتهامات خلاف عفت نسبت به این روحانی مجاهد نمودند که باعث بهت و بی اعتمادی بسیاری از طلاب انقلابی نسبت به عملکرد این بخش از بدنه ... کشور گردید. در استمرار این روش غیراخلاقی، ایراد اتهامات کذب دیگری همچون فرقه سازی! وابستگی به جریان انحرافی! دزدی! و... نیز از سوی این افراد در سطح محافل مذهبی و انقلابی طرح گردید که بازتاب منفی آن در کمترین حالت ممکن، باعث تردید در مجموعه اتهاماتی شد که از ابتدای انقلاب تا کنون پیرامون برخی جریان ها و گروهک های مفسده جو طرح گردیده است.

به نظر می رسد برخی برادران ما با این مبنای غیر شرعی که هدف، وسیله را توجیه می کند به زعم خود درصدد هستند با جوسازی و پرونده سازی باعث انزوا و محو تحرکات عدالتخواهانه در متن جریان های ارزشی و انقلابی گردیده و دوران مدیریت خود را با ادعای ثبات در وضع موجود سپری نمایند.

بر شما پوشیده نیست که قصد و انگیزه طلاب عدالتخواه و سربازان خط مقدمی انقلاب، اجرای بی چون و چرای منویات مقام معظم رهبری و احکام تغییرناپذیر الهی است که خواه ناخواه منافع برخی خودباختگان را به خطر می اندازد.

بینوسیله از محضر آن جناب تقاضا می شود با اتخاذ تدابیر دوراندیشانه ضمن استفاده از روش های منطقی و اقناع کننده در مقابل حرکت های خودجوش انقلابی، برخورد جدی با معدود عناصر ضعیف النفسی که آبروی گرانقدر سربازان گمنام امام عصر عج را به حراج گذاشته اند وجهه همت خویش ساخته و اعتماد قلبی لایه های مذهبی اجتماع را نسبت به عملکرد نیروهای خدوم امنیتی احیا نمائید.

والسلام علی من اتبع الهدی

جمعی از طلاب عدالتخواه حوزه های علمیه کشور

پای درس شهدا(3)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ساعت 16:28 شماره پست: 1178

 

برای مرخصی می‌خواستم با شهید خرازی برویم اصفهان. گفت: «بیا با اتوبوس برویم». گفتم: حاجی خیلی گرم است. گفت: «گرما؟ پس این بسیجی‌ها توی این گرما چکار می‌کنند؟ با همان اتوبوس می‌رویم تا کمی حالمان جا بیاید».

 یادگاران کتاب خرازی، ص33.

 
پای درس شهدا (2)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ساعت 19:54 شماره پست: 1177

 

فرمانده تیپ پدافند ش . م . ه ـ «والعادیات» می‌گوید:

یکی از وظایف ما در منطقه عملیاتی کربلای پنج، کنترل آموزشی و تجهیزاتی نیروها بود و تیم‌های پدافندی مستقر در منطقه در چندین مرحله نیروها را از نظر آموزشی و تجهیزاتی کنترل می‌کردند.

کار دیگر بچه‌ها، اقدامات تأمینی در جهت آمادگی نیروهای محدوده مربوط بود که برادران تیم‌های پدافند با بررسی نقاط ضعف و قوت، آرایش خودشان را بر همان مبنا گسترش می‌دادند.

از وظایف دیگر بچه‌ها، هدایت نیروها و کمک در جهت استفاده از تجهیزاتی بود که برای نیروهایی که برای اولین بار در محیط آلوده قرار می‌گیرند، مسأله‌ای حیاتی است. هنگامی که گاز شیمیایی پراکنده می‌شود، به هر طریق که باشد یک سری مصدوم بر جای می‌گذارد و هیچ ارتشی در دنیا نمی‌تواند ادعا کند که در یک تک شیمیایی هیچ مصدومی نخواهد داشت، ولی تمام زحمات ما در جهت تقلیل مصدومین است؛ از این جهت کار دیگر بچه‌ها کمک به مصدومین و جلوگیری از پیشرفت مصدومیت است که در این راستا، بچه‌های پدافند با اورژانس مربوط هماهنگی کرده و اطلاعات لازم را در اختیار کادر پزشکی برای تسریع درمان قرار می‌دهند.

فعالیت دیگر بچه‌ها، رفع آلودگی محیط آلوده به مواد شیمیایی است که از کارهای دایمی تیپ است.

یکی از کارهای مهم بچه‌های پدافند شیمیایی، خنثی کردن یا از بین بردن بمب‌های شیمیایی است که در این زمینه نیروها آموزش‌های لازم را برای شناخت انواع بمب‌ با عمل‌های مختلف پشت سرگذاشته‌اند و در اکثر اوقات قبل از آنکه مواد در منطقه پخش شود، بمب‌ها را خنثی کرده‌اند.

در یکی از روزهای عملیات، نزدیک غروب، دشمن با چندین فروند هواپیما اقدام به تک وسیع شیمیایی در منطقه عملیات کربلای پنج کرد و حداقل یکصد راکت در یک لحظه در منطقه ریخت. قدرت عمل و مانور بچه‌های پدافند به قدری بالا بود که به محض اعلام خطر، کلیه برادران قبل از پخش مواد، در منطقه بر سر چاله‌های بمب حاضر شدند و همه را خنثی کردند.

ما برادران عزیزی را در این عملیات از دست دادیم؛ از جمله شهید محمود کفاش و شهید کلانتری که در کربلای پنج زحمات بسیاری کشیدند. شهید کلانتری جانباز بود و در یکی از عملیات‌ها یک پایش قطع شده بود ولی با این حال وقتی اعلام می‌شد که گاز شیمیایی زده‌اند، فوری سوار بر موتور مخصوص خود می‌گشت و اولین کسی بود که بر چاله بمب حاضر می‌شد. این شهید عزیز بارها بر اثر دست‌اندازهای منطقه، پای مصنوعی‌اش جدا شد و به شدت به زمین خورده بود.

برادر کفاش هم همیشه در خط مقدم بود. وی دم غروب و در حال وضو گرفتن شهید شد

بر بلندای شلمچه، ص140- 138

 
پای درس شهدا (1)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 ساعت 22:11 شماره پست: 1176

 

مقدمات عملیات محرم چیده شده بود. قرار بود در منطقه دهلران و موسیان این عملیات شروع گردد. هدف از عملیات، آزادسازی مناطق به تصرف درآمده جبال حمرین در جنوب دهلران بود و قرار شد نیروهای عمل کننده، از محورهای شرهانی و جنوب شرقی دهلران در غرب عین خوش وارد شوند. باران شدیدی در آن شب می بارید و شرایط خاص منطقه، تحرک را برای رزمندگان با مشکل مواجه می نمود. در مراحل ابتدایی عملیات، خط اول دشمن که در کناره‌های شهر موسیان قرار داشت آزاد گردید و شهر کاملاً ویران شده موسیان به تصرف رزمندگان درآمد.

دشمن از خط اول به‌سوی شهرک زبیدات و منطقه شرهانی عقب نشینی کرد، اما هنوز هم مناطق استراتژیک و ارتفاعات مهم را در اختیار خود داشت. عملیات محرم قرار بود بر‌اساس زمان بندی انجام شده در سه مرحله انجام پذیرد.

مرحله دوم، آزادسازی ارتفاعات و جاده تدارکاتی میانی بود که به یاری امدادهای الهی در آن جا هم رزمندگان با موفقیت کامل، به اهداف از قبل پیش بینی شده و نهایی دست یافتند. دشمن بعثی با استفاده از تجربیات گذشته، جهت ایجاد موانع و کند کردن تحرکات رزمندگان دست به ابتکاری جدید زد و علاوه بر کاشتن مین های مختلف، از بشکه های 220 لیتری مواد آتش زا هم استفاده نمود. با انفجار یک مین، بشکه های مملو از مواد آتش زا نیز منفجر شده و زبانه های وحشتناک آتش، سراسر میدان را دربر می گرفت. اما اتخاذ این تاکتیک و شیوه نیز نتوانست در عزم پولادین دلاورمردان ما تأثیر اندکی بگذارد. عمق و وسعت موانعی که دشمن در فراروی رزمندگان، احداث نمود، بسیار گسترده و وسیع بود و از سویی دیگر، وقت کافی جهت خنثی سازی مین ها دراختیار نبود. چاره ای نبود، باید گروهی از رزمندگان، بدن های مطهر خود را بر روی مین ها انداخته راه عبور را برای دیگر رزمندگان هموار می‌ساختند. اعلام گردید که داوطلبان از جان گذشته‌ای که حاضرند خود را به میدان مین بزنند، یک قدم جلو بیایند.

فرمانده، تنها بیست داوطلب می‌خواست. اما تعداد داوطلبان به‌مراتب بیشتر از نیاز بود و قانع کردن مابقی جهت صبوری کردن و منصرف کردن‌شان کاری بسیار مشکل بود.

یکی از نیروهای نوجوان که قرار بود در جمع آن بیست نفر داوطلب عملیات استشهادی، خود را به میدان مین بزند از جمع جدا شد و گوشه‌ایی رفت.

حاج داود کنجکاوانه ردّش را گرفت، با حیرت می‌دید که نوجوان در حال درآوردن لباس خاکی و اورکتش است. به نزدش رفت و گفت: «شب است، هوا بارانی است، اگر شب به نیمه‌هایش برسد، چند درجه سردتر هم خواهد شد. لباس‌هایت را چرا در آوردی؟ مثل اینکه طبعت خیلی گرم است؟!

اما از پاسخ نوجوان، ناگهان بغضش ترکید و احساس افتخار و غرور کرد، چرا که نوجوان به او گفته بود که اطمینان دارد بعد از رفتن به میدان مین، بدنش تکه‌تکه خواهد شد، و چون لباس‌های تنش از بیت‌المال مسلمین خریداری شده است، نمی‌خواهد لباس‌ها تکه‌تکه و غیر قابل مصرف باشد!!».

. واگویه‌های مهتابی، علی‌اکبر خاوری‌نژاد (براساس خاطرات جبهه‌های دفاع مقدس استاد صمدی آملی)، ص84و 85.

 

طومار عدالتخواهی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1391 ساعت 6:43 شماره پست: 1175

 

بسمه تعالی

محضر مبارک ریاست داگاه ویژه روحانیت حضرت حجت الاسلام والمسلمین رئیسی سلام علیکم

این نامه از سوی طلابی نوشته شده است که شما را همواره از نیروهای خدوم، ارزشی و سالم قوه قضائیه دانسته و براین باور تأکید دارند که حضرتعالی از بازوان قدرتمند مقام معظم رهبری محسوب می شوید.

این نامه از سوی طلابی نوشته می شود که آرزو دارند نظام اسلامی به عنوان یک الگوی جامع از اجرای احکام و دستورات الهی سرمنشأ حیات دینی در جوامع اسلامی سراسر گیتی مطرح گردد که البته لازمه آن تقیّد به آداب دین و پالایش فردی و اجتماعی عناصر مؤثر در حاکمیت می باشد.

چنان که مطلع هستید حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی دوماه است که بدون محاکمه در زندان اوین به سر می برد. روحانیون عدالتخواه با شناختی که از علقه شدید وی نسبت به فرامین مقام معظم رهبری دارند شهادت می دهند که این بار نیز این روحانی عدالتخواه به اتهام دفاع از ارزش های دینی به مظلومیتی جانسوز گرفتار آمده است. چند سال پیش حجت الاسلام جهانشاهی وقتی که از پیگیری قانونی زمین خواری های سیرجان ناامید شده بود به تنهایی و با پای پیاده عازم تهران گردید که در بین راه دستگیر شد و به احکامی چون زندان، تبعید و خلع لباس محکوم گردید. اگر چه این حکم در نهایت با تدبیر مقام معظم رهبری باطل شد اما جای این پرسش دردآلود باقی ماند که چرا هیچ گاه شاهد چنین برخوردهای سخت گیرانه ای با معدود روحانی نماهای فتنه گر همچون هادی غفاری، ادیب، سلیمانی، ایازی و... نبوده ایم؟ کینه برخی قضات محترم نسبت به فرزندان صدیق انقلاب از کجا نشأت می گیرد؟

چرا طلاب ناهی از منکر در بروجرد باید به سخت ترین احکام ممکن محکوم شوند؟ داغ دل طلاب انقلابی آن جا به اوج می رسد که متأسفانه شاهد پرونده سازی و تهمت پراکنی سراسر کذب برخی از عناصر بی تقوایی هستیم که به منظور انزوای طلاب انقلابی و سرکوب فعالیت های عدالتخواهانه، کثیف ترین اتهامات را نثار حجت الاسلام جهانشاهی می نمایند. جالب آن که با توجه به فقدان مدرک و سند محکمه پسند، با ایراد فشار به برخی طلاب بازداشت شده و اخذ اقرار از آنان، خود ناچار به سندسازی بر ضد او گردیده اند. به راستی آیا یک قاضی که با پیش داوری در خصوص متهم درصدد پرونده سازی برضد اوست صلاحیت کافی برای صدور حکم قضایی مورد تأیید اسلام را خواهد داشت؟

بر کسی پوشیده نیست که حجت الاسلام جهانشاهی و طلاب عداتخواه تا زمانی که حرکت خود را بر مبنای منویات مقام معظم رهبری می دانند در طی مسیر پیش رو، لحظه ای تردید به خود راه نخواهند داد، اما در صورتی که خلاف این مسئله به آنان ثابت شود بی درنگ این روش را به کنار خواهند نهاد.

ما طلاب عدالخواه و فدائیان راه ولایت فقیه از محضر حضرتعالی انتظار داریم با محور قرار دادن توصیه الهی "رحماء بینهم" از مظلومیت یک طلبه خط مقدمی انقلاب جلوگیری نموده و مجموعه های جوان انقلاب را نسبت به حضور در صحنه احیای ارزش های دینی دلگرم نمائید.

والسلام علی من اتبع الهدی

جمعی از روحانیون عدالتخواه حوزه های علمیه کشور

 
حاشیه ای بر حضور لاریجانی در فیضیه
+ نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1391 ساعت 17:28 شماره پست: 1174

 

روز پنج شنبه 18/8/91 در جریان سخنرانی دکتر علی لاریجانی در جمع مبلغان حوزه علیمه که در آستانه ماه محرم در مدرسه فیضیه قم برگزار گردید هنگام پرسش و پاسخ، حجت الاسلام علی زاده از طلاب عدالتخواه و ولایتمدار حوزه به طور شفاهی اقدام به طرح سوال علنی در خصوص علت عدم پیگیری مدارک افشا شده در خصوص ارسلان فتحی پور نماینده مردم کلیبر در مجلس و رئیس کمیسیون های اقتصادی در مجلس هشتم و نهم نمود. عدم گدراندن تحصیلات دانشگاهی یکی از اتهامات فتحی پور بود که افشای آن مورد تکذیب وزارت علوم قرار نگرفت. نامه های متعددی هم از وزارت علوم مبنبی بر غیرقابل ارزشیابی بودن مدرک تحصیلی نامبرده در رسانه ها منتشر شده است. مدارک مستند در خصوص برخی سوءاستفاده های آقای فتحی پور به هیئت رئیسه مجلس و کمیسیون اصل نود تحویل داده شده که تاکنون مورد رسیدگی قرار نگرفته است. مدرک علمی رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس از یک دانشگاه نامعتبر در باکو است که توسط دولت آذربایجان تعطیل شده است. این مستندات در نشریه والفجر نیز منتشر شده است. علی لاریجانی با قطع سخنان این روحانی عدالتخواه، نام بردن از فتحی پور در این مراسم را برخلاف حیا! عنوان کرد و مدعی شد که در صورت صحت این مستندات قطعا هیئت های اجرایی و دستگاه های نطارتی با آن برخورد می کردند. وی خاطرنشان ساخت هنوز هیچ مدرکی از کمیسیون اصل نود به دست ایشان نرسیده است. علی زاده تاکید کرد که این مدارک در نشریه والفجر افشا شده و نام بردن از وی دیگر محرمانه محسوب نمی شود. وی در ادامه این سوال را طرح کرد که چرا اقتصاد یک مملکت در دست یک انسان فاقد سواد دانشگاهی قرار دارد؟ فتحی پور علاوه بر ریاست کمیسیون اقتصادی مجلس، عضو شورای پول و اعتبار بوده و در هیئت تحقیق و تفحص از بانک های کشور نیز عضو است. ورود چنین فردی با مدرک نامعتبر به مجلس، غیرقانونی است. آیا چنین فردی صلاحیت حضور در جایگاه های حساس و روی کارآوردن صدها مدیر کم سواد را داراست؟ در این هنگام علی لاریجانی پایان مراسم را اعلام کرد. با پایان یافتن جلسه حجت الاسلام علیزاده دوباره به سراغ ایشان رفت. علی لاریجانی در حالی که اطلاع خود از مسائل مربوط به فتحی پور را در جمع طلاب تکذیب کرده بود در صحبت با علیزاده مدعی شد که پرونده فتحی پور در کمیسیون نظارت بر نمایندگان در حال رسیدگی است!!

 

فعلا سکوت می کنم!

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1391 ساعت 22:21 شماره پست: 1173

به دنبال ارتحال برادر آیت الله سید جعفر کریمی و صدور پیام تسلیت از سوی مقام معظم رهبری و چند شخصیت سیاسی، پاسخ های آیت الله کریمی در سایت جماران منتشر شد. قضاوت درباره اعتدال فکری این بزرگوار با شما:


پیام تشکر از رهبر معظم انقلاب


بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگاه مبارک مقام معظم ولایت امر و رهبری حضرت مستطاب آیت الله العظمی خامنه‌ای (دام ظله الوارف)

ضمن اهدای سلام و تحیات وافره از بذل مرحمت جنابعالی در اعلام تسلیت ارتحال اخوی مکرم که موجب شادی روح آن مرحوم و مایه‌ی تسلای خاطر اینجانب و سایر بازماندگان گردید صمیمانه تقدیر و تشکر می‌نمایم. دوام سلامتی همراه با مزید تأییدات حضرتعالی را در رهبری امت اسلامی از خداوند متعال مسألت دارم.
با تقدیم احترامات فائقه
ارادتمند سید جعفر کریمی


پیام تشکر از سید حسن خمینی


بسم الله الرحمن الرحیم
حفید سیدنا الاستاد المحقق بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید حسن خمینی دامت افاضاته
ضمن اهدای سلام و تحیات از بذل مرحمت جنابعالی در اعلام تسلیت ارتحال اخوی مکرم که موجب شادی روح آن مرحوم و مایه‌ی آرامش خاطر اینجانب و سایر بازماندگان گردید صمیمانه تقدیر و تشکر می‌نمایم. دوام سلامتی و مزید توفیقات حضرتعالی را در ادامه‌ی راه امام راحل(قدس سره) از ایزد متعال مسألت دارم.
با تقدیم احترامات فائقه
ارادتمند سید جعفر کریمی


پیام تشکر از اکبر هاشمی 


بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک مجاهد خستگی‌ناپذیر و یار مخلص و معتمد بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، پشتیبان صدیق ولایت فقیه و همسنگر و یار باوفای مقام معظم رهبری و امید ملت انقلابی ایران در حمایت از نظام مقدس جمهوری اسلامی و عدالت اسلامی مخصوصاً در بخش سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حضرت مستطاب آیت الله هاشمی رفسنجانی دامت برکاته
ضمن عرض سلام و تحیات وافره از بذل لطف و بزرگواری آن‌جناب در اعلام تسلیت ارتحال اخوی مکرم که موجب شادی روح آن مرحوم و مایه‌ی تسلای خاطر اینجانب و سایر بازماندگان گردید صمیمانه تقدیر و تشکر می‌نمایم. مزید تأییدات حضرتعالی را در پیگیری اهداف عالیه نظام مبارک و آرمان‌های الهی امام راحل(قدس سره) از ایزد متعال مسألت دارم.
با تقدیم احترامات فائقه
ارادتمند سید جعفر کریمی


پیام تشکر از سید محمد خاتمی


بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک علامه مجاهد فداکار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران حضرت مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید محمد خاتمی دامت افاضاته
با تقدیم سلام و تحیات وافره از بذل لطف و مرحمت جنابعالی در اعلام تسلیت ارتحال اخوی مکرم که موجب شادی روح آن مرحوم و مایه‌ی تسلای خاطر اینجانب و سایر بازماندگان گردید صمیمانه تقدیر و تشکر می‌نمایم. دوام سلامتی همراه با مزید تأییدات حضرت عالی را در خدمت به نظام پر خیر و برکات جمهوری اسلامی ایران و در اعلای کلمه‌ی توحید و توحید کلمه از ایزد بنده نواز چاره‌ساز مسألت دارم.
با تقدیم احترامات فائقه
سید جعفر کریمی

روحانیت علیه روحانیت!
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ساعت 22:17 شماره پست: 1172
مرکز هنری تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم علیه خودش مستند ساخت!
خبرنامه دانشجویان ایران: محسن تقیانی// در سومین روز برگزاری ششمین جشنواره فیلم های مستند ایران (سینما حقیقت)، فیلم مستندی با عنوان «بهشت فراموشی» و به کارگزدانی جواد دبیری در سالن شماره 3 سینما فلسطین به نمایش در آمد.

این مستند سفر تبلیغی یک روحانی را روایت می‌کند که در ایام ماه مبارک رمضان به یک روستای دور افتاده می رود. این روحانی که با سمند شیک خود عازم این سفر است متوجه می شود که به دلیل نبودن جاده ارتباطی چند ساعتی را باید تا روستا پیاده روی کند.

این البته اول ماجراست؛ زیرا وقتی به مقصد می رسد از عدم وجود برق، آب آشامیدنی، مدرسه، حمام و... در روستا مطلع می شود.

در روستا هیچکس حاج آقا را تحویل نمی گیرد و حتی جواب سلام او را نمی دهند. اهالی روستا از بی توجهی مسئولین دولتی و عدم اجرای وعده های آنان برای آبادانی محل سکونتشان گله دارند و به دلیل تجربه های تلخ گذشته به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد ندارند.

تلاش روحانیِ مبلغِ بی خبر از همه جا! برای برگزاری نماز جماعت در روستا بی نتیجه می ماند. و در ادامه نیز تلاش دیگر او جهت ساخت یک حمام برای اهالی روستا به مشکلاتی بر می خورد و به سر انجام نمی رسد.

در سکانس پایانی این مستند این روحانی را خسته و درمانده می بینیم که بدون لباس روحانیت و بریده شده از مردم در حال برگشت از روستا است و در حالی که غُر میزند و از عبس بودن تلاش هایش برای اهالی روستا می گوید این آیه قرآن را زمزمه می کند «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم» .

تلاش عوامل مستند برای پشیمان کردن او از این تصمیم نیز بی فایده می ماند. تیتراژ پایانی مستند بسیار غم انگیز است؛ یکی از اهالی روستا با همان لهجه محلی می گوید «اینم مثل قبلی‌ها یه طرحی داد و رفت».

فیلم مستند «بهشت فراموشی» را می‌توان یک اثر ضد روحانیت لقب داد. در این مستند ما با یک روحانی مبلغ که قدرت برقراری ارتباط با مردم را ندارد روبرو می شویم؛ او تا حدی پرخاشگر و بسیار زودرنج است.

بسیار خشک مذهبی و عبوث است تا جایی که به بچه‌های در حال بازی که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند نیز برای نگرفتن روزه، گیر می‌دهد. و حتی اصرارش برای ساختن یک حمام، جهت انجام دادن غسل واجب است. به مردم تهیدستی که از داشتن ابتدایی ترین امکانات رفاهی محرومند برای وقف زمین هایشان جهت ساخت مسجد فشار می‌آورد. ما یک روحانی را در این مستند می‌بینیم که مردم او را نمی‌پذیرند، به او اعتماد ندارند و او نیز ناتوان از برقراری ارتباط با مردم است و در انتها نیز خسته و بریده از مردم، همه این ناتوانی های خود را به خدا نسبت می دهد.

علاوه بر این، فیلم مستند «بهشت فراموشی» را در یک نگاه کلانتر می توان مستندی علیه همه آرمانهای نظام دانست. در این فیلم همه یاس و نا امیدی و بی اعتمادی مردم روستا ناشی از بی توجهی دولت است. چند باری در این مستند به صورت مستقیم و غیر مستقیم به مسئولین نظام لقب دزد داده می شود و همه عملکرد نظام جمهوری اسلامی در خدمات رسانی به روستاها و مناطق محروم زیر سوال می رود.

دردناکترین بخش این فیلم مستند به سخره گرفتن اردوهای جهادی می باشد. بدون آنکه سندی نمایش داده شود، از زبان اهالی روستا بیان می گردد که تعدادی بسیجی برای ساختن یک مدرسه به آنجا رفته اند و بدون آنکه کاری کرده باشند پول جمع آوری شده از روستاییان را برداشته و در رفته اند!

گویی این فیلم مستند قصد دارد در مدت 36 دقیقه همه نقاط قوت و دستاورد های انقلاب در خدمات رسانی به محرومین، ارتباط نزدیک روحانیت و مردم، حرکت‌های جهادی بسیجیان، و دلدادگی و دلبستگی پا برهنگان و زجرکشیدگان به انقلاب و نظام را به سخره بگیرد و نظام و انقلاب را ناتوان در حل مشکلات ابتدایی مردم معرفی نموده و همه آن چیزی را که انقلاب اسلامی بدان افتخار می کند به زیر سوال ببرد.

برایم جالب بود که بدانم چه مجموعه ای از تولید این فیلم مستند حمایت کرده که حیرت زده در انتهای فیلم مشاهده کردم که تهیه کننده آن «مرکز فرهنگی هنری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم» می باشد. جالب است نه! یک نهاد روحانیت تهیه کننده یک فیلم ضد روحانیت.
 

جمع آوی خاطرات درباره آیت الله محمدی

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ساعت 18:42 شماره پست: 1171

جمعی از طلاب مدرسه علمیه روحیه بابل قصد دارند به منظور ارج نهادن به خدمات معنوی و علمی حضرت آیت الله محمدی٬ موسس و سرپرست مدرسه علمیه روحیه شهرستان بابل بخشی از خاطرات، سخنرانی ها، دستنوشته ها و... مربوط به ایشان را در قالب کتاب منتشر کنند.

از همه دوستان طلبه و غیرطلبه تقاضا می شود خاطرات و مطالب مرتبط خود را تا پایان این ماه به این نشانی ارسال نمایند:

Ashkeatash57@yahoo.com

 

مدرسه ما - حوزه علمیه روحیه

مدرسه ما - حوزه علمیه روحیه

مدرسه ما - حوزه علمیه روحیه

 
وقتی راستی ها مرموزتر از چپی ها عمل می کنند!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1391 ساعت 9:38 شماره پست: 1170

 

دوباره نمی خواهم سلوک آمریکایی اصلاح طلبان و مشی انگلیسی اصولگرایان را به رخ بکشم و داد بعضی از خواننده های وبلاگ را دربیاورم.

اما اگر خودتان دقت کرده باشید لابد متوجه شده اید تصمیم اخیر نمایندگان مجلس در تعیین شروط نامزدهای ریاست جمهوری چه نتیجه ای را درپی دارد. محتویات غیرعملی و قدرت طلبانه این مصوبه را در فرصت دیگری بررسی خواهیم کرد. نکته این جاست که نخستین ثمره چنین قید و بندی از اعتبار انداختن شورای نگهبان است. راقم این سطور خود جزو منتقدان بعضی از سیاست های شورای نگهبان بوده ولی انصاف حکم می کند و البته تجربه نیز ثابت کرده که اگر قرار باشد تقوای بعضی نمایندگان مجلس را برای تایید صلاحیت سیاسی کاندیداها ملاک قرار دهیم همان بهتر است که به ایمان و تقوای اعضای محترم شورای نگهبان اعتماد کنیم!

حالا برویم سر ادعایی که اول بحث مطرح شد. یادتان است دوران حاکمیت اصلاحات چه جار و جنجال بی سابقه ای بر سر نظارت استصوابی شورای نگهبان بلند شد؟ بوقچی های اصلاح طلب کاری کردند که از نظر طیف وسیعی از دانشجویان و حتی افراد جامعه، نظارت استصوابی شورای نگهبان به عنوان مشکل اول مملکت تلقی شود. البته این سر و صداها در نهایت راه به جایی نبرد و با شکست مواجه شد. حالا حضرات راستی به اصطلاح اصول گرا، آرام و بی صدا وسط این همه معضل اقتصادی و اجتماعی، ناگهان از قانونی پرده برداری می کنند که کمترین ثمره آن خلع ید شورای نگهبان از جایگاه نظارت و تأیید کاندیداهای ریاست جمهوری است. یعنی اگر قرار باشد مدیر بودن کاندیداها به خاطر سوابق اجرایی شان تأیید شود؛ سیاسی بودنشان توسط صد نماینده ادوار مجلس و تقوایشان هم به واسطه امضای سی نماینده خبرگان، با این وصف اعضای شورای نگهبان در حد کارمندان یک دبیرخانه تنزّل یافته و کاری جز مهر و امضای نامه های نامزدها نخواهند داشت. به این اگر سیاست انگلیسی نمی گویند پس چه می گویند هان؟!

 

حجت الاسلام مازندرانی هم به ... احضار شد

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1391 ساعت 18:41 شماره پست: 1169

 

حجت الاسلام شیخ عبدالکریم مازندرانی از آزادگان و جانبازان غیور گرگانی است که مدیریت فعال ترین وبلاگ مرتبط با آزادگان را با عنوان وبلاگ رسمی آزادگان تکریت۱۱ برعهده دارد.

وی که روحیه آزادگی را بعد از سال های اسارت نیز حفظ کرده همواره نسبت به ابهام در برخی فعالیت های اقتصادی که به نام آزاده ها صورت می گیرد هشدار داده بود.

در پی اعتراض و پرونده سازی معدودی از آزادگان ذی نفع٬ حجت الاسلام مازندرانی برای ادای پاره ای توضیحات به یک نهاد ... در قم احضار شد. به دنبال این اتفاق٬ این آزاده قهرمان متاسفانه از ادامه فعالیت در عرصه مجازی منصرف گردید.

در آخرین مطلب وبلاگ تکریت۱۱ می خوانیم:

نخواهم نوشت

امروز جهت پاره ای توضیحات و روشن شدن قضایا به جایی فراخوانده شده بودم که البته دوستانه بود و درک طرف شخص مسئول مقابل از واقعیت ها مرا غافلگیر کرد ولی گزارش ناجوانمردانه تعدادی که خود را مومن و آزاده و غیره می دانند بر علیه من باعث تشویش خاطر شده بود .

بگذریم که در این 4 یا 5 سال من از زندگی خودم مایه گذاشتم،پول ماده 13 را دوستان چه کردند؟خانه خریدند؟و...بپرسید من چه کردم؟من 4 قسمت کردم سه قسمتش را سهم همسر و دو فرزندم کردم ،سهم خودم را کلا خرج این مسائل کردم بابت هزینه نشر و پیگیری و ...اما از خود این آقایان بپرسید چقدر از جیب شخصی برای  آزادگان خرج کردند؟

همین دو سه روز قبل که به بابل رفتم حداقل 100 هزار تومان خرجمان شد بخاطر وسایل فیلمبرداری و غیره که دربستی رفتیم و برگشتیم اینها را کی داد از جیب بنده بود یک ریال از آزاده های بابلی بابت این فیلمبرداری نگرفتیم.

و بگذریم که از کجاها زدم و از چه مسئولیتهایی که نگرفتم تا اینجا را حفظ کنم و بدرد بچه ها برسم .

من دیگر بهیچ وجه در هیچ موردی مطلب نخواهم زد مگر اینکه این آقایانی که بر علیه من گزارش به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی کشور دادند بیایند و اسم خودشان را اعلام کنند و اگر شهامت دارند و اگر مردانگی دارند خودشان را پیش بچه های آزاده علنی کنند تا من بنویسم وگرنه بهیچ وجه نخواهم نوشت.

اما حرف آخر با شما،دو کلوم خداحافظی

خداحافظ دوستان با وفای من،

خداحافظ سرداران بی ادعا،

خداحافظ نخل ها ی سوخته ولی سربلند،

خداحافظ الماسهای درخشان ملت بزرگ ایران و رهبر حکیم و فرزانه و استوار ایران،

خداحافظ دوستان گلم،

خداحافظ نازنین عزیزانم،

خداحافظ شهدای زنده،

خداحافظ گلها و امیدهای ملت انقلابی و ارزشی و ولایتمدار ایران اسلامی،

امیدوارم همیشه سربلند باشید و باز امیدوارم نامهای درخشان شما همراه با ملت بزرگ ایران،با رهبری مومن و راه بلد و آشنای به توطئه های جهانی و استوار و خدوم آیت الله خامنه ای و جانبازان عزیز و بسیجیان دلاور در صف سربازان امام عصر اروحنا فدا ثبت و درج شود.

التماس دعا.از همه دوستان که باعث رنجش آنها شدم عذر خواهی می کنم.

 
انا فتحنا لک فتحا مبینا
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1391 ساعت 19:56 شماره پست: 1168

 

محضر مبارک رهبر عظیم الشأن انقلاب حضرت امام خامنه ای  سلام علیکم

احتراما با اهدا تحیات الهی و آرزوی سلامت و طول عمر برای آن جناب به استحضار می رساند:

 تکلیف دینی امر به معروف و نهی از منکر، نسخه ای نجات بخش برای اصلاح جامعه دینی است که عمل به آن همواره مورد تأکید حضرتعالی بوده و حمایت عملی شما از آمرین به معروف و ناهیان از منکر از ماندگارترین خاطرات تاریخ انقلاب اسلامی می باشد. تفکیک ناپذیری حوزه علمیه از نظام نیز از دیگر محورهای مورد تأکید شما در سفر اخیر به خراسان شمالی بوده است.

حجت الاسلام علی رضا جهانشاهی که به طلبه عدالتخواه سیرجانی معروف شده است در پی عمل به منویات حضرتعالی در پیگیری مطالبات عدالتخواهانه، هر از گاه با برخوردهای شدید قضایی مواجه گردیده و اخبار مربوط به این حوادث، کام جوانان عدالتخواه به خصوص قشر حوزوی را به تلخی کشانده است. این روحانی جوان حوزه، نخستین بار تنها به خاطر ارائه گزارش به مسئولان در خصوص زمین خواری های سیرجان و پیگیری قانونی این واقعه سیاه، بیش از دو ماه زندانی گردید. ایشان پس از آزادی در حالی که از حل قانونی این فساد اقتصادی ناامید شده بود به طور انفرادی اقدام به پیاده روی به سمت تهران نمود که این بار به اتهام رفتار خلاف شئون روحانیت! به دو سال حبس و هشت سال تبعید و خلع لباس محکوم گردید. هر چند این روحانی آزاده جنگ نرم پس از هشت ماه تحمل حبس با عنایت و حمایت کریمانه حضرتعالی آزاد شد اما این پرسش تاریخی در ذهن جوانان انقلابی نقش بست که چرا چنین احکام شدیدی هیچ گاه شامل معدود روحانیون فتنه گری که تصویر حضور خیابانی آنان در ایام اغتشاشات کور 88 در همه رسانه های مجازی منعکس گردید، نشده است؟ منشأ این بغض و احساس خطر نسبت به طلاب انقلابی و جوانان حزب الله از کجا سرچشمه می گیرد؟

نمونه دیگر این برخوردهای غضب آلود مربوط به جریان اخیر طلاب ناهی از منکر در شهرستان بروجرد است که حتی اگر ادعای بی اساس توهین آنان به یک مأمور انتظامی را بپذیریم باز هم صدور احکامی چون زندان و شلاق و نفی بلد برای آنان، رویکرد دادگاه ویژه روحانیت را بسیار قابل تأمل نشان می دهد. حجت الاسلام جهانشاهی که این بار برای حمایت از طلاب مظلوم بروجرد به جمع متحصنین در مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام این شهر پیوسته بود در حمله شبانه مأموران امنیتی به آن مدرسه که هتک حرمت کم نظیر حوزه علیمه را به همراه داشت دستگیر شد و مدتی از سرنوشت او هیچ اطلاعی در دست نبود. همسر جوان او در دیار قم، غریبانه به هر دری می زد تا به کمترین حقوق خانواده یک زندانی یعنی خبر از حال و روز عزیز خود دست پیدا کند. در نهایت مشخص شد که حجت الاسلام جهانشاهی در زندان اوین به سر می برد. اکنون نزدیک به پنجاه روز است که علی رضا جهانشاهی و دوست جوان و غیر طلبه او به نام محسن شیرازی در بند ویژه روحانیت اوین بدون محاکمه زندانی شده اند. این بار مسئولان قضایی اتهام او را براندازی و اقدام علیه امنیت ملی! عنوان کرده اند. جالب آن که این روحانی عدالتخواه همواره در سخنان و اطلاعیه های خود تأکید کرده است که اگر اوضاع جامعه با ان چه که مطالبات اسلام است فاصله دارد ریشه آن را باید در عدم اجرای منویات مقام معظم رهبری جست.

در این مدت معدودی از عناصر کم تعهد وابسته به نهادهای امنیتی و قضایی تلاش کردند تا به منظور حذف نهایی طلاب انقلابی از صحنه مبارزات عدالتخواهانه انواع انگ ها را به آنها بچسبانند. آنان یک روز طلبه های انقلابی را وابسته به جریان انحرافی می خوانند و روز دیگر مدعی وابستگی آنها به کمونیسم می گردند! یک بار ادعاهای خلاف عفت عمومی را طرح می کنند و یک بار انگ انجمن حجتیه و ... را تیتر بولتن های خبری خود می سازند. این بی تقوایی سیاسی که باعث حیرت طلاب جوان گردیده و گاه نظر بعضی از آنان را در مورد سایر اتهامات اثبات شده تاریخی در خصوص برخی جریان های برانداز به تردید واداشته با کمال تأسف از سوی بولتن سازانی مدعی وابستگی به جامعه ... و با حمایت فکری یک عنصر ورشکسته سیاسی در شعبه ... قم – که شرحی از کینه عمیق وی نسبت به طلاب انقلابی در اختیار مسئولان امر قرار دارد – صورت گرفته است. البته به جاست تا باز هم با تمام وجود تأکید کینم که هیچ نوع سرکوب و پرونده سازی و ... هرگز یارای آن را ندارد که در عشق ناگسستنی طلاب خط مقدمی انقلاب نسبت به آرمان های اسلام و رهبر دلسوخته شان خللی وارد سازد.

حجت الاسلام جهانشاهی و یاران حوزوی و دانشگاهی او بر این باورند که عملکردشان در راستای مطالبات ولی امرشان بوده و چنان چه در این مسیر ذره ای نارضایتی در وجود رهبر عزیز و پیر دلدار خویش احساس کنند برای لحظه ای هم به ادامه این راه نمی اندیشند.

بند بند وجود علی رضا جهانشاهی و محسن شیرازی نوزده ساله و همه جوانان مومن و عدالتخواه با عشق به ولایت تنیده شده و این ظرفیت و آمادگی در سلوکشان هویداست که در صورت بروز هر تهدید خارجی و داخلی، صادقانه و بی ادعا از نثار هستی خویش در راه اعتلای نظام اسلامی دریغ نورزند.

سربازان کوچک و خط مقدمی خود را از دعای خیر خویش محروم نسازید.   

والسلام علی عبادلله الصالحین

جمعی از طلاب، دانشجویان و بسیجیان عدالتخواه

 

از نقد دین تا وهن به شریعت

+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391 ساعت 5:47 شماره پست: 1167

 

چندی پیش خبر ساخت فیلمی در اهانت به ساحت قدسی نبی اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) توسط یکی از اوباش مدعی هنر در آمریکا خشم مسلمانان و بسیاری از آزادگان جهان را برانگیخت و بازتابی تلخ برای دولت ایالات متحده در پی داشت. این نخستین باری نبود که از سوی دشمنان اسلام به مقدسات مسلمین اهانت شد. طرح کاریکاتورهای موهن در برخی نشریات اروپایی و سوزاندن کتاب خدا توسط یک کشیش ماجراجو در آمریکا بخشی از این هتک حرمت ها بود که پس از حادثه خودساخته یازده سپتامبر در دستور کار امپریالیسم قرار گرفت. بی شک دیر یا زود باز هم شاهد تکرار این نوع رفتارهای دور از انسانیت و شعور بشری از سوی دشمنان مکتب آزادگی خواهیم بود. وقوع این قبیل حوادث زیر پرچم دموکراسی و آزادی بیان در حالی صورت می پذیرد که کوچکترین تشکیک در واقعه موهوم هلوکاست باعث محاکمه دانشمندان و مورخان غربی گردیده و قوانین سخت گیرانه ای برای منع پژوهش های تاریخی که منجر به انکار این ادعای صهیونیستی می گردد، به تصویب حاکمان مدعی دموکراسی در غرب رسیده است.

واکنش مسلمانان در اعتراض به هتک حرمت مقدساتشان تمامی نخواهد داشت. این امر که واکنش طبیعی مؤمنان هر آئینی نسبت به وهن باورهای اعتقادی شان می باشد بی تردید در گوشه و کنار جهان منجر به تنبّه برخی از اهانت گران خواهد گردید. در این میان اقدام شایسته مسلمانان جهان در ارائه اقلام فرهنگی به منظور تبیین شخصیت نورانی پیامبر اکرم (ٌص) و ترویج آموزه های متعالی آن حضرت در بین مردم کشورهای مختلف نیز کاری زیبا و ضروری بود که باید اهتمام بیشتری نسبت به آن صورت بگیرد.

تولید آثار فاخر هنری در باره ابعاد شخصیتی رسول مهر و رستگاری می تواند بهترین بهره از این فرصت تاریخی را برای جوامع اسلامی و ارادتمندان ساحت رسول الله (ص) به همراه داشته باشد. نباید از یاد برد هر بار که تبلیغات منفی بر ضد تعالیم اسلام شدت گرفته و تصویری خشن و تحریف شده از این آئین آسمانی ارائه می گردید برخلاف تصور دستگاه های تبلیغاتی جهان غرب، موجی از رویکرد کنجکاوانه نسبت به آموزه های اسلام در سر تا سر جهان ایجاد می شد و بر اساس آمار موجود، انتشار کتاب نورانی قرآن با استقبال بیشتری از سوی مردم جوامع مختلف مواجه می گردید. بنابراین اغتنام از این فرصت تاریخی با تولید آثار فاخر هنری می تواند نتیجه ای مطلوب برای جهان اسلام به دنبال داشته باشد.

نکته دیگری که در کنار این واقعه تلخ باید در نظر داشت علت رویکرد هتاکانه غرب برای تخریب وجهه اسلام است. فراموش نکنیم که در دهه های گذشته غرب از تمام ابزارهای مادی خود برای ایجاد شبهه و تشکیک در کلام وحی و مبانی دینی مکتب حق بهره می گرفت. در دهه های هفتاد و هشتاد شمسی به ناگاه شاهد ظهور پدیده ای شوم در تولید و ترویج شبهات فکری با شعار نقد دین به منظور بدبین ساختن جوانان به آموزه های دینی بودیم که از آن گاه به عنوان ظهور سروشک های شیطانی یاد می گردید. به دنبال بروز این پدیده الحادی، فعالیت گسترده ای از سوی علمای اسلام و مبلغان دین برای پاسخ به شبهات فکری در سطح جامعه آغاز گردید. انتشار کتاب ها و جزوه های مختلف و تشکیل حلقه های متعدد معرفتی در دانشگاه ها، مدارس و دیگر تجمعات، بخشی از این فعالیت ها بود که به مرور توانست برتری منطقی اسلام بر کفر را در این نبرد فکری و فرهنگی به اثبات برساند.

واقعیت آن است که استفاده از سلاح توهین و هجو تنها از سوی کسانی صورت می گیرد که دیگر حرفی برای گفتن نداشته و خود را در مقابل خصم، شکست خورده و خلع سلاح می بینند. غرب از رشد اندیشه و بلوغ فکری جامعه اسلامی به شدت عصبانی است و احساس شکست می کند. این عامل، بزرگترین دلیلی است که رویکرد دشمنان اسلام را در تکرار هجویاتی که خود مستحق آن هستند، شدت بخشیده است. حوزه های علمیه و دیگر محافل فکری و فرهنگی جامعه باید با شناخت دقیق نسبت به حربه های ناتمام دشمن، ضمن ارج نهادن و استمرار این پیروزی شیرین در جهاد فکری با استکبار، تلاش کنند تا خاکریزهای تدافعی خود را به جبهه ای تهاجمی در قلب دشمن تبدیل ساخته و نگاه روشن اسلام برای سعادت بشر را به مردم آزاده جهان – که گاه به دلیل سلطه رسانه های سیاه غرب در تاریکی و بی خبری به سر می برند- ابلاغ کرده و حجت را بر همه جویندگان راه حق و هدایت تمام سازند.

والسلام علی عبادالله الصالحین

 
یک حرف درگوشی!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391 ساعت 19:7 شماره پست: 1166

"...در ادامه این برنامه استفتا مدیر روابط عمومی برنامه پایش از آیات عظام مکارم شیرازی، نوری همدانی و صافی گلپایگانی مطرح شد که در آن پرسیده شده بود:

آیا قرارداد پیش فروش کالا که در آن مشخصات و زمان تحویل کالا معلوم ولی قیمت کالا نامعلوم وبسته به قیمت زمان تحویل کالا باشد، از نظر شرع مقدس صحیح است؟

آیت اله صافی گلپایگانی در پاسخ اعلام کردند: این معامله شرعی نیست.

آیت اله مکارم شیرازی در پاسخ اعلام کردند: اشکال دارد.

آیت اله نوری همدانی نیز در پاسخ اعلام کردند: معامله مذکور صحیح نیست."

لابد مستحضرید که قراردادهای مسکن مهر هم اغلب بدون تعیین قیمت نهایی است. جالب تر آن که مرکز خدمات حوزه های علمیه نیز به رغم آشنایی با احکام شرع٬ سالهاست که در طرح های ساخت و ساز خود نه تنها قیمت نهایی را پای قرارداد ذکر نمی کند بلکه زمان تحویل پروژه های آن هم نامشخص است.

بدون شرح

+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1391 ساعت 16:32 شماره پست: 1165

 

بازدید بازیکنان تیم فوتبال پرسپولیس از بازداشتگاه اوین، 27 مرداد 1391
بازدید سرزده اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس از زندان آبادان، 16 دی 1389
بازدید اعضای کمیسیون اجتماعی مجلس از بازداشتگاه اوین، 2 خرداد 1388
بازدید مدیران پروژه "سل گلوبال فاند" مستقر در سازمان ملل از زندان میناب، 21 تیر 1391
بازدید بازرسان "پروژه صندوق جهانی سازمان‌ ملل" از زندان مشهد، 10 دی 1390
بازدید تعدادی از "بانوان عضو سمن(NGO)" از زندان رجایی‌شهر کرج، 2 آذر 1388
بازدید همسر آقای قالبیاف، خانم زهرا مشیر از زندان اوین، سال 86
حضور قالیباف در زندان اوین، 26 بهمن 1387
بازدید خبرنگاران از زندان استان فارس، 1 تیر 1387
کمیسیون امنیت ملی مجلس بارها بطور سرزده از زندان ها بازدید کرده است، اسماعیل کوثری، 19 مهر 90

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو مهر91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۱، ۰۸:۰۵ ق.ظ


بودجه ای که به جای صرفه جویی چهار برابر شد!

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1391 ساعت 19:46 شماره پست: 1164

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تاکید بر لزوم کاهش هزینه های مجلس تصریح کرد: بودجه مجلس در سال گذشته حدود ۱۷۰ میلیارد تومان بود که به ۷۰۰ میلیارد تومان افزایش پیدا کرد درحالیکه مجلس نباید با این کار به بار هزینه های دولت اضافه کند.
به گزارش جهان به نقل از مهر، حسن کامران نماینده مردم اصفهان امروز یکشنبه در مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور خود با اشاره به فرمایشات اخیر مقام معظم رهبری در جمع مردم خراسان‌شمالی گفت: مقام معظم رهبری در سخنان خود تاکید کردند که قوا آرامش داشته باشند، آیا آرامش به این شکل است؟ آرامش این است که به هم نپریم.

نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: آیا حتی یکبار نیز تلویزیون نشان داده است که این سه قوه مرامشان عوض شده، در سفره هایشان عدس پلو یا ماست و پیاز بود، آیا شما نمی گویید که ماست و پنیر گران شده، چرا سه قوه مرامشان را عوض نمی کنند؟

کامران افزود: آیا یکبار مقامات سه قوه اعلام کردند که در مسافرت به خارج از کشور ارز ماموریتی دریافت نمی کنند؟

نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی با بیان این سوال که چرا باید وکلای مجلس حج مستحبی بروند؟ ادامه داد: حج تنها یکبار واجب است، برخی این استدلال را برای حج هر ساله خود می آورند که روحانی کاروان هستند، در حالیکه تعداد زیادی از روحانیون بچه شهید هستند که در آرزوی حج واجب هستند.

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی با تاکید بر لزوم کاهش هزینه های مجلس تصریح کرد: بودجه مجلس در سال گذشته حدود ۱۷۰ میلیارد تومان بود که به ۷۰۰ میلیارد تومان افزایش پیدا کرد. مجلس نباید به بودجه های خود اضافه کند، مجلس نباید به بار هزینه های دولت اضافه کند.

وی با تاکید بر لزوم مقابله با بی تدبیری ها در اقتصاد اظهار داشت: سیاست بازرگانی، ارزی، تنبیهی و توزیعی باید تدوین شود.

کامران با اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر جلوگیری از تملق گویی به برگه‌هایی اشاره کرد که برای تقدیر از وی از سوی ارگان های مختلف ارسال شده است و بیان کرد: این تقدیرنامه ها همگی با کاغذهای مرغوب و جلدهای نفیس با پول مردم برای تملق گویی مکتوب تهیه شده است.

نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی با تاکید بر لزوم جلوگیری از تملق گویی و دروغ گویی در نظام های اداری گفت: ما باید در راستگویی رهبر انقلاب را الگوی خود قرار دهیم.

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تاکید کرد: باید از سفرهای غیرضروری داخلی و خارجی خودداری کرد.
یادهای ماندگار
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391 ساعت 18:58 شماره پست: 1163

 

در مجلس یادبودی که به یاد مرحوم حجت الاسلام حسن مویدی در شام غریبان امام جواد علیه السلام در حسینیه شهدای قم برگزار شد آقامجید لاهیجانی از طلاب فاضل مدرسه صدر بابل، متن زیبا و خاطره انگیزی را قرائت کرد که به قلم حجت الاسلام روح الله حبیبیان از مفاخر اهل قلم حوزه علمیه به نگارش درآمده و بخش هایی از آن با تصرف آقامجید برای محفل یادبود مرحوم حسن مویدی آماده شده بود. این مقاله سوزناک که تار و پود کلماتش یاد و خاطره آن مرحوم را زنده می کرد به دل دوستان نشست. حیفم آمد به را حتی از کنار آن بگذرم. ثبت این مقاله لااقل می تواند برای دل غمزده دوستان حسن، هر از گاه، یاد شیرین خاطرات او را زنده کند:

بسم الله الرحمن الرحیم

عصر جمعه نهم تیرماه ، برای بسیاری از طلاب بابل و بخصوص حجره نشینان سال های دور ونزدیک مدرسه صدر ، عصری بود دلگیرتر و محزون تر از هر عصر جمعه دیگری که غربت غروب جمعه آن با خبری تکان دهنده عجین شد ، خبری که ابتدا باور نمی کردی اما با دو سه تماس دیگر صحتش آشکار شد ، در بهتی سخت ذکر "امن یجیب" را زمزمه می کردی که خبری دیگر مجال تکلمی برایت نگذاشت جز آنکه بگویی " انا لله وانا الیه راجعون".

 درآن شب غم انگیزکه بیش ازهرچیزدرسکوت وبهت و فکرگذشت ، خاطرات سال های گذشته برایت تکرار شد ، خاطرات سال هایی که مهمترین نقش را در زندگی امروز و فردایت و بلکه عالم دیگرت داشته و خواهد داشت ، سال های ن روز با آپر فراز و نشیب حجره نشینی و حضور در سربازخانه حضرت .

خاطرات کلاس ها و درس و بحث ها ، شور و حال ورزش و نظافت عمومی و رژه هفته بسیج و نشاط اردوی نظامی ، قیل و قال ایام امتحان و شب های خسته کننده اما باصفایش ، خاطرات مراسمات و جشن ها و عزاها ، دعای توسل شبهای چهارشنبه ، ادعیه باصفای بعد از نماز صبح ، دعای افتتاح ماه مبارک و روضه های حجره به حجره محرم و صفر ، خاطرات مرحوم حاج آقای بزرگ ، درس اخلاق ها و تفسیرهایش ، خاطرات مدیران و اساتید گذشته و حال ، و البته خاطرات تک تک بچه هایی که مدت ها بود در ذهن تداعی نکرده بودی .

 دراین میان امابرخی چهره هاآنقدرپررنگ وواضح درذهنت باقی است که مجال بی توجهی به آن ها را نداری و به حضور همیشگی آن ها در کنج ذهنت - بدون آنکه بخواهی و بدانی - عادت کرده ای و گمان نمی بری که خبری ناگوار در مورد یکی از آن ها تا این حد آرامش ذهنت را به هم بریزد واکنون می بینی که دراین میان تصویرحاج حسن مویدی،آن طلبه دوستداشتنی وخونگرم تا چه حد با همه خاطرات دیگرت از آن سال ها گره خورده ؛ کسی که صدای گرم و گیرایش ، سلام های با "والرحمه " منحصر به فردش ، خنده های دوست داشتنی وهمیشگی و برخورد ساده و صمیمی اش ، ضمیمه جدانشدنی آن چهره معصوم و نورانی بود و براستی آیا می توان چنین تصویری را از خاطرات بهترین سال های عمر حذف کرد ؟

نیمه شعبان امسال برای بسیاری از دوستان بابلی آمیخته ای از خوشحالی و اندوه و شادی و غم بود که مجال تبریک گفتن اعیاد شعبانیه را از آن ها گرفت و لااقل حقیقت مومنانه "بِشرُه فی وَجهه و حُزنه فی قلبه" را برایشان رقم زد و مگر می توان چنین حادثه ای را به فراموشی سپرد ؟.

یاد همه خاطرات خوب بخیر! یاد آن شب­ها که وقتی شب­های پنج­شنبه برای جلسه استاد شهید مطهری انتخاب می­شود، می­گوید من بعد از نماز جماعت می­توانم شرکت کنم.

یاد نافله­های نماز جماعت حسن مویدی بخیر!

یاد  اشک دل شب­ و دعای کمیل نیمه شب حرم حاج حسن آقا بخیر!

یاد چهله­ گرفتن­های اول ذی­قعده تا دهه ذی­حجه بخیر او!

یاد آن روز بخیر که وقتی در مدرسه علمیه غذای آن شب سوخته و تمام غذا طعم سوختگی می­گیرد در جواب اعتراض طلبه­ها می­گوید غذای امام زمان است و همه آن باید خورده شود، کاسه­ای از آن را برای خود کشیده و دیگران نیز از او تبعیت می­کنند!

یاد آن روز بخیر که وقتی وارد کنگره شعر فاطمی می­شود و جایی برای نشستن نمی­یابد همان دم­ در بر روی زمین نشسته و با همان بیت اول شاعر در رسای زهرای اطهر سلام الله علیها اشک ماتم می­ریزد!

یاد آن روز بخیر که میگفت: نجات از آن تصادف شدید و واژگونی اتوبوس به دره که همه جز سه تن از جمله خودش جان باختند، می­گوید که حضرت زهرا مرا نجات داده است!

یاد آن روز بخیر که وقتی چندین محل برای سخنرانی و تبلیغ در شهر با آسایش و نزدیکی راه به او پیشنهاد می­شود، می­گوید فقط فاروج، به استخاره و به وظیفه تبلیغی خودم عمل می­کنم ، رفت و دیگر او را ندیدیم!

و یاد امیررضای عزیز بخیر که روزی به مادرش می­گوید: مادر شما را خیلی دوست دارم، پدر را هم خیلی دوست دارم،ولی یک چیز بگویم ناراحت نمی­شوی ؟ خدا را بیشتر از شماها دوست دارم!

اما ما در همان سال های نه چندان دور ، در همین حجره ها و در همین درس اخلاق ها و کلاس ها از اساتیدمان آموختیم که تفکر و مرام و منش طلبگی در همه امور منطبق بر آموزه های دینی است نه تفکرات و رفتارهای عوامانه و آنگاه که دیگران در جزع و فزع های بیهوده اند ما باید رضایتمندانه و شاکرانه نماد «راضیةً مرضیةً» باشیم .

آنگاه که دیگران مرگ ها را نابهنگام می خوانند ما به حکم قضای الهی تن دردهیم و به حکم کریمه « و اذا جاء اجلهم لایستاخرون ساعه و لایستقدمون » هر اجلی را در وقت خود و بهنگام بدانیم و بخوانیم .

آن گاه که دیگران با معیار و محور قرار دادن خود و آنچه صلاح خود می انگارند ، حوادث را جاهلانه به گوارا و ناگوار تقسیم می کنند ، بیندیشیم که گوارایی حادثه را در حکمت و مصلحت الهی و برای خود فرد مبتلا ببینیم و خدا می داند که قضای الهی برای حاج حسن و فرزند دوست داشتنی اش جز به مصلحت و حسن عاقبت رقم نخورد .

ما گرچه بر اساس ساحت بشری ، بر این مصیبت و فقدان می گرییم که خواجه دو سرا فرمود «تدمع العین ویحزن القلب» و هرچند بیش از هر چیز آگاه بر داغ دل همسر مکرمه و والده مومنه و والد فاضل و وارسته آن عزیز سفرکرده هستیم اما در سفره پر نعمت قال الصادق و قال الباقر آموخته ایم که عبارت «الهی رضاً بقضائک و صبراً علی بلائک » نه روضه ای جانسوز از مصائب اباعبدالله که درسی برای همه شیعیان آن حضرتِ خون خداست که در تلخ ترین ساعات زندگی مان باید بر زبان جاری کنیم و در عمل به نمایش بگذاریم و خدا می داند که هزار هزارِ این رنج ها و مصیبت ها با همه سنگینی هایش به سختی گوشه ای از مصیبات حضرات معصومین نمی رسد و وقتی آن حضرت عشق در اوج مصیبت های عاشورا و نهایت کار در حالی که جانی برای برخواستن در بدن شریفش نبود ، نگاه خسته خود را به آسمان انداخت ، "فرَفَعَ طَرفه الی السماء " و این زمزمه عشق عارفانه و صابرانه را سرداد ، ما درس آموختگان مکتب حسینب تکلیف خود را در سخت ترین شرائط زندگی به خوبی می آموزیم .

خدا می داند که اندوه و رنج بسیاری از دوستان حاج حسن آقا در هفته تلخی که گذشت بخاطر خود او نبود که حسن آقا به لطف پاکی رفتار و صافی عقیده و خلوص نیت و اتصال به دستگاه حسینی و ارزش هدف تبلیغ دین خدا و البته طهارت حاصل از زیارت قریب خانه خدا ، ان شاء الله در جوار رحمت حق آرمیده است ؛ بلکه به خاطر سختی و ناگواری تحمل این صبر از جانب همسر داغدار و والده مکرمه ایشان بود و البته والد معظمشان که حق استادی علمی و عملی بر همه دوستان صدری و مومنان بابلی دارند خود مصداق صابرین و بشارت داده شدگانند و برای اهل معرفت از اقران و دوستانشان نماد " البلاءُ لِلوَلاء " محسوب می شوند و ما هم همان دعای مرحوم حاج آقای روحانی را در حق ایشان تکرار می کنیم که "ایشان مویَّد هستند و خداوند بر تاییداتشان بیافزاید "

این هفته گذشت و آن جمعه ناگوار با همه تلخی ها و رنج ها و غصه هایش به جمعه ای دیگر رسید و در ایامی که متبرک به نام امامان معصوم و حضرت صاحب زمین و زمان است سربازی مخلص از جمع سربازان بی ادعا و خدمتگزار ایشان بار خود بست و سفر ابدی خویش را آغاز نمود ، اما ماماندیم و عاقبتی مبهم و نامعلوم که که چه خواهیم کرد و چه خواهیم شد ؟

حاج حسن آقا تکلیف خود را به سرانجام رساند و در مسیر طلبگی و خدمت به دین و در راه زیارت حضرت ثامنِ ضامن ، مصداق « ومنهم من قَضی نَحبه » شد و ان شاء الله در زمره « فرحین بما آتاهم الله من فضله » جای گرفت؛ اما ما ماندیم و نگاهی به گذشته و حال و آینده خود و تاملی دیگر بار در فرصت های کوتاه باقیمانده و مجالی که نمی دانیم به کوتاهی فرصت حسن آقا است یا اندکی بیشتر .

حُسن عاقبت آخرین خاطره ما از حاج حسن مویدی بود و خدا می داند سرنوشت وختام امر چگونه برای ما رقم خواهد خورد و به مصداق « و ما تَدری نفسٌ بِاَیِّ اَرضٍ تَمُوت » آیا عاقبتی خوش همچون وی و در مسیر زیارت حضرت ثامن الحجج برایمان مقدر خواهد شد ؟

و نکته پایان ما خطاب به استاد بزرگوارمان حاج آقای مویدی و فرزندان بزرگوار و همه اعضاء خانواده محترمشان و وابستگان به مرحوم حسن آقا آن است که :

برای طلاب مدرسه صدر خاطره سفرهای هرساله به مشهدالرضا به یقین شیرین ترین خاطره آن سالهاست ؛ معمولا از ماه ها قبل از حرکت ، در پایان درس اخلاق مرحوم حاج آقا روحانی بعد از دعای "زیارت کربلا نصیب ما بفرما" با هماهنگی قبلی ، همه می گفتیم "زیارت مشهد نصیب ما بفرما" و بعد از چندین هفته مرحوم حاج آقا می فرمود "ان شاء الله زیارت مشهد هم نصیبتان می شود" و دیری نمی پایید که مقدمات سفر فراهم می شد و سفری با شور و حال و و البته با همراهی صدای گرم حسن آقا رقم می خورد ؛ اما قسمت تلخ این سفر ، زیارت وداع و قصد بازگشت بود که باز اشک و آه حسن آقا در مجلس آخر و زیارت وداع از یاد دوستان نرفته و نمی رود .

آنچه تسلای دل ما و البته مایه غبطه ما نسبت به حسن آقا است این است که این سرباز مخلص و بی ادعا و این زائر حضرت شمس الشموس این بار به زیارتی رفت که وداع نداشت و در جوار قرب حضرت شمس الضحی و بدر الدجی و مغیث الشیعه و الزوار فی یوم الجزاء جای گرفته است و چه نیکو گفته اند :

        آنانکه درجواررضا (ع) جاگزیده اند          کفران نعمت است بهشت آرزوکنند

پس همانند خود آن عزیز سعید فقید باید عاجزانه از درگاه الهی بطلبیم :

       الهی چنان کن سرانجام کار          توخشنودباشی و ما رستگار 

 

والسلام علیکم و رحمه الله

  طلاب مدرسه صدر

 

طلبه سیرجانی در زعفرانیه!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391 ساعت 22:27 شماره پست: 1162

روز گذشته موفق شدم با پیگیری های پدر محسن شیرازی و مساعدت یکی از قضات محترم و دلسوز دادگاه ویژه روحانیت تهران با حجت الاسلام جهانشاهی و محسن شیرازی در محل این دادگاه واقع در خیابان زعفرانیه دیدار کنم. محسن در زندان دچار اسهال خونی شده بود اما شکر خدا هر دو بزرگوار از روحیه فوق العاده بالایی برخوردار بودند. شاید هر کس دیگری جای آنها بود با این وضعیت تا الان دور انقلاب و نظام را خط کشیده بود. حجت الاسلام جهانشاهی پیام خود برای دوستان عدالتخواهش را در یک جمله خلاصه کرد:

ما همچنان ایستاده ایم.

همصحبتی و بحث مختصر با قاضی محترم پرونده که روحانی دوست داشتنی و رزمنده ای بود و می شد از صحبت هایش فهمید کینه ای با فرزندان انقلاب ندارد تجربه جالبی بود که به اقتضای زمان و برخی ملاحظات حقوقی٬ بخش هایی از آن را بازگو خواهم کرد.

--------------------------------------------------------------------

خبر تکمیلی: طلاب بروجردی که به اتهام نهی از منکر با برخورد سخیف دستگاه های امنیتی و قضایی زندانی شده بودند روز گذشته پس از مقاومتی سی و سه روزه آزاد شدند. ضمن تبریک این پیروزی بزرگ بر فرزندان راستین ولایت٬ انشالله به زودی شاهد محاکمه علنی عوامل پرونده ساز این اتفاق خواهیم بود. بی شک کسانی که در تخریب چهره و آزار سربازان خط مقدمی انقلاب نقش داشته اند دیگر خواب راحت نخواهند داشت.

ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

به یاد مرحوم حسن مویدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 ساعت 19:51 شماره پست: 1161

 

محفلی به یاد مرحوم حجت الاسلام حسن مویدی

شام غریبان امام جواد علیه السلام (سه شنبه) بعد از نماز عشا٬

قم خیابان صفائیه٬ حسینیه شهدا

 

 

گزارشی برای تاریخ

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ساعت 11:52 شماره پست: 1160

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 گزارشی از برخورد دستگاه های امنیتی و قضایی با طلاب عدالتخواه بسیجی

1-      جمعی از طلاب مدرسه امام صادق علیه السلام بروجرد اعتراضاتی را نسبت به ناهنجاری های اجتماعی شهرشان خود صورت دادند که با توجه به عدم پاسخگویی مسئولان، تعدادی از آنها مقابل نیروی انتظامی شهر بروجرد تجمع کرده تا اعتراض خود را به گوش مسئولان مذکور برسانند.

2-      به دنبال این اتفاق با تنظیم شکایتی از سوی کلانتری بروجرد سه تن از این طلاب در دادگاه ویژه روحانیت اهواز محاکمه شده و به اتهام توهین و تجمع غیرقانونی به جرایمی چون زندان، شلاق و تبعید محکوم گردیدند.

3-      با توجه به تأیید این حکم عجیب توسط دادگاه تجدیدنظر، طلاب ناهی از منکر که هر گونه توهین به نیروی انتظامی را کذب و خلاف واقع دانسته و نسبت به عدم تناسب جرم مورد ادعا با مجازات تعیین شده اعتراض داشتند در یکی از حجره های مدرسه علمیه مذکور دست به تحصن زدند. آنها این پرسش را طرح کردند که چرا این تحکّم هیچ گاه در قبال معدود روحانیونی که در تجمعات فتنه گران بر ضد نظام حضور علنی داشتند و یا در قبال مرّوجان بی بند و باری به کار گرفته نشده است. از نظر آنان این برخورد شائبه بغض بعضی مسئولان نسبت به پاسداران احکام الهی را دامن می زند.

4-      چند نفر از طلاب حوزه علمیه قم به همراه حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی – که پیش از این به خاطر اعتراض به زمین خواری های گسترده سیرجان محاکمه، خلع لباس! و زندانی گردیده و در نهایت با عنایت مقام معظم رهبری آزاد شده بود – برای ابراز همدردی و حمایت از طلاب ناهی از منکر راهی بروجرد شدند.

5-      حدود ده روز پس از تحصن طلاب، در نیمه های شب حدود 50 مأمور با حمله به مدرسه امام صادق علیه السلام و ایجاد وحشت در بین طلاب، نه نفر از آنان را بازداشت نمودند. تا حدود یک هفته پس از این دستگیری کسی از سرنوشت طلاب بازداشت شده آگاه نبود.

6-      بعضی از سایت های معتبر با درج خبر حمله شبانه به حوزه علمیه – در حالی که ورود نیروهای انتظامی به دانشگاه ها ممنوع است- نسبت به برخورد با طلاب بسیجی هشدار دادند. کمتر از یک روز این سایت ها با تهدید به فیلتر توسط برخی نهادها، خبر خود را حذف کرده و از پیگیری ماجرا انصراف دادند. چند وبلاگ شخصی طلاب و بسیجیان هم که به انعکاس این وقایع پرداخته بودند هک یا فیلتر شدند.

7-      تعدادی از طلاب و رزمندگان شهر مقدس قم نیز به دلیل توزیع نشریه یالثارات الحسین علیه السلام که به انعکاس این موضوع پرداخته بود بارها دستگیر شده و پس از ساعاتی آزاد گردیدند. یکی از طلاب بروجرد که برای بیان وقایع این شهر به دفاتر مراجع عظام در قم به مراجعه کرده بود با تعقیب و مراقبت نیروهای امنیتی در حمله ای غافلگیرانه در یکی از خیابان های قم دستگیر شده و به زندان اهواز منتقل گردید.

8-      طلاب بروجرد در اهواز زندانی شدند و چهار نفر از طلاب حوزه علمیه قم به زندان اوین در تهران منتقل گردیدند. دو نفر از طلاب قمی پس از دو هفته از زمان بازداشت با قید ضمانت و تهدید به ده سال زندان در صورت پیگیری این واقعه! آزاد شدند.

9-      حجت الاسلام جهانشاهی و محسن شیرازی (که تنها نوزده بهار از عمرش را سپری کرده) همچنان با گذشت بیش از یک ماه از زمان دستگیری، بدون محاکمه در اوین نگهداری می شوند. در این مدت برخی از نیروهای وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه روحانیت در قم و تهران این اتهامات را به طلبه سیرجانی وارد کرده اند:

الف- قیام به قصد براندازی! ( این در حالی است که حجت الاسلام جهانشاهی و مجموعه طلاب عدالتخواه بارها در سخنرانی ها و بیانیه های رسمی خود اعلام کرده اند مشکل اصلی در ایجاد فاصله بین وضعیت جامعه با آرمان های انقلاب به خاطر عدم توجه به منویات مقام معظم رهبری بوده است. واقعیت آن است که نمی توان در ولایت پذیری این روحانی مبارز واقعی، ذره ای تشکیک نمود.)

ب- وابستگی به اسفندیار رحیم مشایی! ( اگر چه این عنوان نمی تواند جرم تلقی شود اما لازم به ذکر است حجت الاسلام جهانشاهی جزو منتقدین آقای مشایی بوده و هیچ نوع ارتباطی با ایشان نداشته است.)

ج- ادعای دیدار با امام زمان (عج)، شعیب بن صالح بودن و دستبوسی وی توسط طلاب!! ( تا کنون هیچ کس نشنیده حجت الاسلام جهانشاهی چنین ادعایی داشته باشد. جالب آن که دوستان طلبه وی بارها تأکید کرده اند که به غیر از مقام معظم رهبری و والدین خود، دست کسی را نخواهند بوسید. به رغم تماس طلاب با مسئولان امنیتی و درخواست سند در خصوص این ادعای واهی، تاکنون هیچ گونه دلیلی برای این اتهام ارائه نگردیده است.)

د- اتهام دزدی! ( دلیل این اتهام که بارها از سوی برخی مسئولان در جمع های مختلف اظهار شد در نهایت دریافت شهریه طلبگی این روحانی به خاطر غیبت در کلاس های درسی عنوان گردید! قابل توجه آن که شهریه طلبگی ایشان مدت هاست که به صورت نصف پرداخت می گردد.)

حرف آخر: متأسفانه مجموعه جوان های بسیجی و طلبه ای که از روند این قضایا مطلع هستند از سطح تحلیل و استقامت یکسانی برخوردار نمی باشند. از این رو بخشی از بدنه طلاب و دانشجویان ضمن دلسردی و بدبینی در خصوص پیگیری مطالبات عدالتخواهانه مقام معظم رهبری با این ابهام و تردید دست به گریبان شده اند که چه بسا سایر اتهاماتی هم که از ابتدای انقلاب تا کنون در مورد برخی باندها و جریانات سیاسی توسط نهادهای امنیتی برملا شده نوعی پرونده سازی بوده باشد!

شکر خدا اکثر طلاب و نیروهای خط مقدمی انقلاب ضمن پایبندی به مطالبات مقام معظم رهبری بر این باورند که عافیت طلبی، منفعت خواهی و نگرش های سوءسیاسی نسبت به جریان ارزشی و اصیل انقلاب تنها عامل وجود این نوع کژاندیشی در مسئولان برخی از نهادهای امنیتی و قضایی است که نباید سوء رفتار، فرصت سوزی و دشمن سازی آنان را به پای نظام نوشت. با این وصف به نظر می رسد تنها راه ختم این ماجرا و اعاده حیثیت از طلاب در بند، آزادی فوری آنان و دلجویی از خانواده های نگران شان و نیز برخورد با عناصر میز پرست و میزان گریزی است که گمان می کنند به دلیل برخوردای از فیش حقوقی سنگین و مزایای شیرین آن، متولی اصلی انقلاب بوده و برای له کردن منتقدین خود اجازه هر نوع هتک حرمت و ایراد تهمت را تحت لوای جمهوری اسلامی دارا می باشند.

والسلام علی من اتبع الهدی

 
نامه ای از سر درد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ساعت 11:38 شماره پست: 1159

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک ریاست محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم حضرت آیت الله یزدی سلام علیکم

احتراماً با اهداء تحیات الهی و آزوی سلامت برای آنجناب به استحضار می رساند:

چنان که مطلع هستید نشریه رصد وابسته به جامعه مدرسین، چندی پیش با درج خبری در خصوص حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی - که هم اکنون به اتهام دفاع از طلاب آمر به معروف شهرستان بروجرد بدون محاکمه در زندان اوین بازداشت است- اقدام به نشر اکاذیب و ایراد اتهاماتی واهی نمود که باعث حیرت طلاب خط مقدمی انقلاب و روحانیون فدایی ولایت گردید. به دنبال مراجعه و توضیح جمعی از روحانیون و طلاب عدالتخواه، جناب آقای صوفی، سردبیر محترم نشریه مذکور وعده داد که تکذیبه ای را در این خصوص منتشر خواهد کرد؛ اما ایشان ضمن خلف وعده، اقدام به انتشار ویژه نامه ای حاوی اتهاماتی غیر مستند به منظور تخریب وجهه این روحانی عدالتخواه و توزیع آن بین علمای سراسر کشور نمود. نامبرده در توجیه این رفتار تأسف آور که بدبینی جمع کثیری از طلاب بسیجی را به دنبال داشت نامه حجت الاسلام عبداللهی از دادگاه ویژه روحانیت قم را دلیل درج این مطالب کذب و خلاف واقع عنوان نمود. جالب این جاست که حجت الاسلام عبداللهی سر منشأ اصلی سرکوب و برخوردهای تبعیض آمیز با طلاب مظلوم عدالتخواه است که شکوائیه های مستند از عملکرد سوال برانگیز وی هم اکنون – در گام نخست – از سوی مراجع قانونی در دست بررسی می باشد.

به نظر می رسد به منظور احیای اخلاق و فرهنگ اصیل مکتب تشیع لازم باشد دامنه امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مدعیان حراست از حریم حوزه های علمیه وسعت بیشتری پیدا نماید. به راستی آیا در مکتبی که مطابق با تعالیم ناب و انسان ساز آن حرمت مؤمن از جایگاهی ویژه برخوردار بوده و بر اساس آموزه های امیرمومنان علیه السلام تهمت به مؤمن، سنگین تر از وزن آسمان و زمین قلمداد گردیده، می توان از کنار عملکرد غیراخلاقی برخی افراد به ظاهر مسئول اما بی تعهد به سادگی گذشت؟ چگونه است که یک فرد به صرف دارا بودن مقامی متزلزل و زودگذر در یک نهاد، در حالی که خود یک طرف دعوا بوده و جایگاه عدالتش در این عرصه قابل خدشه است می تواند آن چه را که اغراض نفسانی اش فرمان داده با بودجه بیت المال منتشر ساخته و با پنهان شدن در زیر لوای مهم ترین تشکیلات فرهنگی – سیاسی حوزه علمیه، بی اعتنا به تقوای الهی به هتک حرمت مؤمنان اقدام ورزد اما صدها طلبه و روحانی فدایی اسلام و انقلاب و ولایت - که در بزنگاه های سخت تاریخ، یاور خط مقدمی رهبر عزیز خویش بوده و به فضل خدا در این راه مقدس و دشوار تاوان هر هزینه ای را به جان خواهند خرید – حتی حق دفاع از حیثیت و آبروی خویش را دارا نمی باشند؟!

بدین وسیله از محضر شریف آن استاد ارجمند انتظار می رود در حد بضاعت و توان خود از تداوم هتک حرمت روحانیون عدالتخواه جلوگیری نموده و ترتیبی اتخاذ نمائید تا مسئولان نشریه رصد با انتشار ویژه نامه ای نسبت به درج پاسخ های مستند طلاب عدالتخواه بسیجی و رفع اتهام از چهره های خدوم و بی ادعای عرصه دفاع از ارزش ها مکلف شوند.

والسلام علی من اتبع الهدی

جمعی از طلاب و روحانیون عدالتخواه حوزه های علمیه کشور

 

بیانیه جمعی از دانشجویان استان فارس

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391 ساعت 22:25 شماره پست: 1158

 
بسم الله الرحمن الرحیم 

پس از شش سال تحمل رنج و سختی حال کار به جایی کشیده شده است که کوچکترین تحرکی از سوی او در رسانه ها منعکس می یابد و این خود موفقیتی است برای طلبه سیرجانی.
وقتی شعارها و اهداف ایشان مرور شود خواهیم یافت جز عمل به سخنان مقام معظم رهبری و آنچه را دین و قانون در باب امر به معروف و نهی از منکر مشخص کرده چیز دیگری نیست.
اما نتیجه این امر به معروف که در قالب عدالتخواهی صورت می گیرد جز خلع لباس روحانیت،پرداخت پول و زندان رفتن چیز دیگری نصیب این طلبه با اراده نشده است.
بر هیچکس پوشیده نیست که یکی از مهم ترین مباحث در دین ما بحث عدالت می باشد و جامعه موقعی به کمال می رسد که عدالت بر همه جا سایه افکنده باشد.کشور ما نیز به عنوان کشوری که داعیه دار اسلام ناب محمدی است حمایت از مظلومین و مستضعفین در راس همه امور قرار دارد که جز با عدالت این امر محقق نمی شود.
حال که طلبه ای قصد تذکر به مسئولین در قالب امر به معروف و نهی از منکر را دارد و این چنین با او برخورد می شود، سوالاتی را در ذهن هر انسان آزاده ای بر می انگیزد که مسئولین مربوطه باید به آن پاسخ دهند.
این حرکات که هر از گاه از سوی افراد مومن و آگاه صورت می گیرد چه تبعاتی برای جامعه دارد که به صورت جدی با آن برخورد می شود؟
آیا این جز وظیفه شرعی هر فرد مسلمان و پیروی از سخنان رهبر معظم انقلاب در باب عدالتخواهی می باشد؟
سوالی که از مسئولان قوه قضاییه می شود پرسید این است فردی از سیرجان آمد و به اشکال گوناگون با او برخورد شد آیا با زمین خواران سیرجان هم همانطور برخورد شده است؟
نیروهای امنیتی و انتظامی با رعایت قوانین و مقررات خاصی حق حضور در دانشگاه را دارند آیا در مورد حوزه چنین قوانینی صادق نیست؟
اگر جرم ایشان تشویش اذهان عمومی است پس راهپیمایی هایی که به مناسبت های مختلف برگزار می شود آیا نمی تواند مصداق تشویش اذهان باشد؟ کدام مرجع حق تشخیص جرم در این امور را دارد؟ 

جمعی از دانشجویان علوم و تحقیقات فارس
 
چه کسی پرچمدار سوال از رئیس جمهور است؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391 ساعت 6:33 شماره پست: 1157

سوال از رئیس جمهور حق نمایندگان مجلس است. استیضاح وزرا هم حق نمایندگان است به شرطی که به قصد انتقام جویی یا باج خواهی نباشد.

نخستین بار که طرح سوال از رئیس جمهور مطرح شد میدان دار این ماجرا علی مطهری بود. مطبوعات و رسانه ها او را به عنوان فرد اصلی پیگیری این قصه می دانستند و آخرین اخبار مربوط به سوال از رئیس جمهور را در مصاحبه با او جویا می شدند.

اما جالب است اگر این بار ماجرای سوال از ئیس جمهور را پیگیری کرده باشید با نام نماینده جوانی برخورد کرده اید که اخبار مربوط به آخرین وضعیت طرح سوال از رئیس جمهور را به اطلاع رسانه ها می رساند. این نماینده کسی نیست جز علی ایرانپور نماینده جنجالی شهرستان مبارکه در مجلس شورای اسلامی که ماجرای رد اعتبارنامه او پر سر و صدا ترین خبر مجلس نهم بوده و روند آن منجر به ناامیدی بخشی از بدنه جریان های ارزشی نسبت به رویکرد این دوره از مجلس گردید. علی ایرانپور به اتهام چند فقره کلاهبرداری در دادگاه محاکمه شده و دارای پرونده کیفری بوده است. با این حال توانست با بهره گیری از حفره های موجود امنیتی از تیغ نظارت شورای نگبهان در امان مانده و صلاحیتش برای شرکت در انتخابات تایید شود. افشاگری برخی نمایندگان مجلس همچون احمد توکلی و الیاس نادران درباره سوابق کیفری او باعث حیرت مردم نسبت به عملکرد اشتباه نهادهای امنیتی و نظارتی گردید؛ با این حال چشم اکثریت نمایندگان ملت بر روی این خطای آشکار بسته شد و اعتبارنامه علی ایرانپور به تایید رسید تا یک بار دیگر سندی از میزان عدالت طلبی و حق گرایی نمایندگان مجلس در تاریخ این کشور به ثبت برسد.

امروز یک مجرم اقتصادی پرچم سوال از رئیس جمهور را به دست گرفته و قطب مقابل فرزند ملت را رهبری می کند. این اتفاق را هم باید به فال نیک گرفت و بر صداقت و درستی راهی که منتخب واقعی مردم طی می کند صحه گذاشت؛ چرا که گفته اند: تعرف الاشیاء باضدادها. هر کس را می خواهی بشناسی ببین چه کسی با او دشمنی می ورزد.

قیام بد است حتی برای احیای عدل!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1391 ساعت 21:49 شماره پست: 1156

یکی از اتهامات طلاب عدالتخواه که مدت هاست در زندان اوین بدون محاکمه به سر می برند اقدام علیه امنیت ملی است! کسانی که این اتهام را به نیروهای خط مقدمی انقلاب وارد کرده اند بر این باورند که تحصن چند طلبه در یکی از حجره های مدرسه علمیه بروجرد می تواند باعث براندازی نظام بشود! کاشفان این اتهام دلیل دیگری را نیز مورد استناد قرار می دهند. آنها می گویند: در زمان حاکمیت اسلامی، استفاده از واژه قیام برای امر به معروف و نهی از منکر مسئولان معنایی جز اقدام علیه امنیت ملی ندارد!

جالب است که مسئولان دستگاه دشمن تراشی برای انقلاب، لااقل به خودشان زحمت نداده اند عبارت " قیام یاران ولایت " را به طور کامل بخوانند. با این وصف استفاده از عباراتی مانند اقامه عدل و داد٬ اقامه نماز و... هم نوعی قیام محسوب شده و برخلاف مصالح نظام تصور خواهد شد!

محسن شیرازی بسیجی نوزده ساله قمی و مدیر وبلاگ " ۹دی پرچم حسین را برافراشتیم " است که مانند حجت الاسلام جهانشاهی و دیگر طلاب عدالتخواه نزدیک به یک ماه است که به اتهام قیام! و اقدام بر علیه امنیت ملی بازداشت شده است. محسن شیرازی برای معرفی خود در ابتدای وبلاگ می نویسد:

"من محسن٬ بسیجی امام خامنه ای هستم همانی که در9دی سال 1388 بیرق حسین را برافراشت وبا مرگ برآمریکا ومرگ براسرائیل گفتن برائت خود را ازکفار جانی اعلام داشت برای سلامتی امام امت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای صلوات این وبلاگ به تبادل لینک به سایتها ووبلاگهای ارزشی می پردازد."

خدا به نفوذی های دشمن در دستگاه ها دو زار عقل عطا کند. انشالله.

 
برای غربت حزب الله
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391 ساعت 21:23 شماره پست: 1155
 "عماریون"-

هواالرئوف

خدمت گرامی سربازی از سربازان امام خامنه ای
حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ علی رضا جهانشاهی

سلامی به سردی برخی از دوستان و به گرمی دوستی دشمنان با یکدیگر
شنیدم که 18 روز است که در انفرادی اوین هستی خواستم از باب نصیحت و خیرخواهی برایت نامه ای بنویسم تا شاید کمی اصلاح شوی !

جناب جهانشاهی تورا سنه نه که در این مملکت رهبر تنها مانده است. به تو ربطی ندارد. طلاب بروجرد را بخاطر امر به معروف می گویی محکوم کرده اند تو را چه و این حرف ها؟ تو مگر چه کاره رهبری که می خواهی با حمایت از سربازان رهبری باری از دوش آقا برداری؟؟

یادم می آید که اسفندیار مشایی می خواست شب مقدس!! یلدایش را با تو سپری کند ولی تو نپذیرفتی. حالا شنیده ام که می گویند از عوامل اسفندیار شده ای! آری راست می گویند اگر فردا اینطوری هی عدالت و... را پیگیر شدی و گفتند که از عوامل موساد هستی رو من حساب نکن. شاید فردا پس فردا بگن جریان اون خانوم یا اون آقا چیه ؟ شاید یکی هم بیاد بگه ازت بچه داره ! خدا را چی دیدی یه دفعه یه مردی میاد و میگه جهانشاهی بابامه ...
علیرضا دست بردار برو پی کارت.... تو را چه و ارزشها را چه؟ مگر تو جمعیت دفاع از ارزشها هستی؟ راستی اندازه فائزه هم سیاست نداشتی لااقل می گفتی رفته بودم حوزه علمیه بروجرد برای خوردن ساندویچ! عجب دیوونه ای هستی اصلا می رفتی دانشگاه لندن در بروجرد با ماموریت فوق العاده ...
بچه سیاه سیرجان برو پی کارت ... چطوره که با شهرام پیمان ببندی و زندان اوین طرفدارش بشی! اصلا از زندان بیا بیرون خانه غیر موسیقی ... جرم تو از موسوی و کروبی هم سنگین تره ... اونا تو حصرند و لی تو اوین...
علی رضا یادم میاد ری هرشب بیدار می شدم می دیدم نماز شب می خونی حالا شنیدم که گربه ای را از لذت بوسیدی و از روی لذت آب خوردی و توالت رفتی !! واقعا چه دیوونه ای هستی!!
ای طلبه ضد انقلاب !! بیا برو تو شبکه عمه سی و صدای معده یه مصاحبه ای کن شاید اومدیم رقیب قالی باف در انتخابات یازدهم شدی!!
رضا تو می تونستی فقط نمازتو بخونی و حالا تو خونت خوابیده بودی!!!
جهانشاهی جات خالی وحید جلیلی و حسن عباسی و سعید قاسمی با الله کرم و حاج منصور و حدادیان ازت حمایت کردند و بچه ها قراره ازشون پول بگیرن و برات چند جعبه سیگار وینیستون اصل آمریکایی بخرند. چون حمایت از آمر به معروف با خریدن سیگار حال داره !!
تازه بچه های مسجد ارک پول گذاشتن برات موز بخرن باهم بخورین و حال بکنید. یه روزنامه کیهان برات می فرستم تا از لابلاش ساندویچی که بر اساس تکلیف برات می فرستم میل بکنی!!
دانشجویان جنبش عدالتخواهی تهران هم که برات آبگوشت می پزن البته بدون گوشت چون خوردن گوشت در اوین نا عدالتیه!! ببین می نمی تونم ازت زیاد حمایت کنم چون فردا حیثیت انقلابیمو از دست می دم. آخه چرا باید بخاطر دفاع از یه روحانی که درد دین دارد بی حیثیت بشم.
ای طلبه خیال می کنی که با عمل به دین می شود تکلیف طلبلگی را ادا کرد؟ تو فقط می توانی با ضرب زید عمرا تکلیفتو ادا کنی !!
سلام مرا به مهدی پسر حاج آقااکبر و فائزه خانوم برسان... ازشون بخواه تا سیاست را بهت یاد بدن. برو تو پروندت اقرار کن که برای خریدن پیتزا یا نون خالی وارد بروجرد شدی؟ شاید با 8 ماه کارت حل بشه !!! به همه طلبه های بروجرد سلام این دیوانه را برسان.......
روح الله بجانی
 

مردی که مثل ماهی است!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1391 ساعت 20:16 شماره پست: 1154

 

حمید ماهی صفت را که می شناسید. چند سالی است که در عرصه طنز آنهم به شکل محفلی، نام این چهره بر سر زبان هاست. خیلی ها هم سی دی های او را به طور کامل جمع می کنند و بارها گوش می دهند و از ته دل خنده سر می دهند. حمید ماهی صفت را بعضی ها مستر بین ایران نامیده و برخی نیز او را مستر سین و... لقب داده اند. حمید ماهی صفت تقریبا در همه برنامه هایی که در جشن ها و عروسی ها برگزار می کند لا به لای لطایف و تقلید صدا و شیرین کاری هایش یادی از شهدا می کند، آیه ای از قرآن می خواند، حدیثی قرائت می کند، جمله ای گاه از حضرت امام و بزرگان نقل کرده و همگان به خصوص جوانان را به یاد خدا فرامی خواند. جمع کثیری از طرفداران و همچنین مخالفان ماهی صفت بر این باورند که توصیه های اخلاقی و معنوی وی تنها از سر ظاهرسازی و به این نیت است که مجالس او از سوی نهادهای نظارتی با مشکل مواجه نشود. آنها معتقدند ماهی صفت که نیم قرن از زندگی را تجربه کرده با این حربه می کوشد تا سرپوشی بر هجویات مبتذل خود قرار بدهد. این ویژگی او را از "سیدکریم" سال های سیاه طاغوت جدا می سازد و...

حقیقت آن است که نیت باطنی افراد را تنها خدا می داند و بس. اما نکته ای که باید در این بین مورد توجه قرار داد این است که حمید ماهی صفت به خاطر همان دلایلی که از سوی موافقان و مخالفانش در سطور فوق بیان شد می تواند به همین میزان از ظاهرسازی اکتفا کرده و به آن چه که به زعم دیگران در ذهن دارد دست پیدا کند؛ در حالی که آن چه که در رفتار و گفتار ماهی صفت بارها دیده شده، تلاش برای دفاع از عقاید دینی مردم مسلمان کشورمان بوده است. به طور مثال ایشان بارها در لابه لای طنازی ها و دلقک بازی های خود ناگهان در راستای تحقیر اهانت گران به ساحت نبی اکرم (ص) لطیفه ای تعریف کرده و یا سیاست های تجاوزگرانه آمریکا در خلیج فارس را به سخره می گیرد. گاهی نیز به شکل مستقیم و غیرمستقیم مبانی تفکر مادی غرب به خصوص فرضیه موهوم داروین را به زیر سوال می برد. بعید به نظر می رسد این مشی ایشان نیز تنها به خاطر جلب رضایت اداره اماکن عمومی باشد. چه این که بارها دیده شده وی این رویکرد را حتی در محافل مربوط به ایرانیان مقیم خارج از کشور که شاید نسبتی با گفتمان دینی ملت ایران نداشته باشند نیز دنبال می کند.

البته من قصد ندارم لطیفه های خلاف عفت عمومی حمید ماهی صفت را به این بهانه توجیه کنم. راقم این سطور اصرار و امید دارد حمید ماهی صفت این رفتار غلط خود را هر چه زودتر اصلاح نماید. در عین حال بر خود فرض می دانم علمداری تبلیغ حق در این عرصه از اجتماع را به حمید ماهی صفت تبریک بگویم. فراموش نکنیم بسیای از هنرمندان به اصطلاح مردمی کشومان که چهره شدنشان را بیش از آن که مدیون هنر خود باشند مرهون رسانه های بیت المال مسلمین هستند هرگز چنین همت و غیرتی را در دفاع از باورهای ملی و اعتقادی خود به خرج نداده اند.

 
فیلتر یک وبلاگ ارزشی دیگر
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391 ساعت 18:5 شماره پست: 1153

وبلاگ "ما تا آخرین نفس ایستاده ایم" توسط یکی از طلاب علوم دینی اداره می شد که به دلیل پرداختن به جریان دستگیری طلاب عدالتخواه فیلتر شد. به دنبال تهاجم برخی ماموران امنیتی به حوزه علمیه بروجرد و دستگیری شبانه تعدادی از طلاب عدالتخواه از جمله حجت الاسلام جهانشاهی، سایت هایی که به پوشش این خبر پرداخته بودند با تهدید نهادهای نظارتی مجبور به حذف مطلب خود گردیدند. چند وبلاگ مستقل نیز به همین دلیل در شهرهای قم، تهران، تبریز و بروجرد فیلتر شدند.

بر اساس رایزنی ها و خبرهای موجود، معدودی از مسئولان که از رفتارهای عدالتخواهانه طلاب بسیجی به ستوه آمده و موفق به محو آن نشده اند این روزها در تلاش هستند با ایراد اتهامات واهی، حجت الاسلام جهانشاهی را از نظر اعتقادی منحرف نشان دهند. در حالی که فردی به تازگی مدعی شده حجت الاسلام جهانشاهی به دلیل قرمز بودن رنگ یکی از پرچم های نصب شده توسط دوستانش در بروجرد، گرایش کمونیستی دارد اخیراً برخی دیگر از همکاران وی این ادعا را طرح کرده اند که این روحانی انقلابی نگرش حجتیه ای داشته و او و همراهانش به دلیل تحصن در حجره یک مدرسه علمیه، قصد براندازی و اقدام علیه امنیت ملی را داشته اند!!! این افراد که می پندارند این بار می توانند با یک پاپوش ساختگی برای همیشه از شرّ طلاب ولایی که منافع آنان را به خطر انداخته اند راحت شوند ویژه نامه ای را نیز در این خصوص منتشر نموده و در میان علمای شهرستان ها توزیع کرده اند. بر اساس شنیده ها جمعی از طلاب عدالتخواه تبریز و قم که خواندن اتهامات واهی این جزوه و مستندات مضحک آن را باعث انبساط خاطر دانسته اند درصدد هستند کتابی را در رد این تهمت های ساختگی و تبیین راه و منش ولایی طلاب خط مقدمی انقلاب منتشر نمایند.

چندی پیش فیلم سینمایی قلاده های طلا به خوبی از نفوذ برخی مهره های دشمن در شبکه های امنیتی به منظور حذف نیروهای مخلص و بی ادعای انقلاب پرده برداشته بود.

با یک مصاحبه شانزده نفر بازداشت شدند!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1391 ساعت 5:51 شماره پست: 1152

 

به فاصله یک روز پس از مصاحبه مطبوعاتی رئیس جمهور که طی آن به تعلل برخی دستگاه های امنیتی و قضایی در خصوص برخرود با متخلفان بازار ارز اعتراض شده بود دادستانی تهران اعلام کرد که شانزده نفر از اخلالگران ارزی دستگیر شدند.

این واکنش شتاب زده دادستانی در برخورد یک روزه با تعدادی از دلالان بازار ارز به این شبهه دامن زد که اگر می توان در این فرصت کم این تعداد از فعالان تاثیرگذار در گرانی نرخ ارز را شناسایی و دستگیر نمود پس چرا تا کنون اقدامی در این راستا صورت نگرفته بود؟ آیا باید مسئول نخست اجرایی کشور با کنایه های تهدید آمیز از افشای پشت پرده گرانی های اخیر به میدان می آمد تا بالاخره از سوی مسئولان قضایی با اخلالگران اقتصادی برخوردی صورت بگیرد؟

پرسش آخر این که آیا به راستی مافیای ارز و سکه تنها در اختیار این شانزده نفر بوده است؟

 
دو حاشیه بر اتفاقات امروز بازار تهران
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت 18:57 شماره پست: 1151

۱-بسته شدن بازار آن هم در پایتخت کشور که مرکز اصلی تبادل و توزیع کالا در گستره ملی محسوب می شود به هر بهانه ای که باشد نتیجه ای جز اخلال در شبکه اقتصاد و بالتبع آن بالا رفتن قیمت اجناس نخواهد داشت. معترضان امروز در بازارهای تهران به رغم حضور در خیابان هایی چون 15خرداد، جمهوری و ... بیش از آن که به دنبال حمله به مراکز دولتی باشند درصدد تخریب مغازه ها و مراکز تجاری خصوصی بودند. اوباش اخلال گر به غیر از حمله و غارت بانک مسکن چهارراه استانبول بیشتر تلاش خود را برای وارد ساختن آسیب به کسبه بازار متمرکز ساخته بودند. این مسئله به راحتی نشان می دهد اغتشاشگران امروز در تهران، نه تنها نسبت به گرانی موقت ارز و کالا معترض نبوده بلکه در پی افزایش قیمت ها می باشند. رسانه های عمومی می توانند با ارائه این تحلیل به روشنگری اذهان عموم نسبت به ماهیت آشوب گران پرداخته و هر چه سریعتر از بروز یک فتنه جدید ( آتش فشان های خیابانی همزمان با بازداشت یک آقازاده) پیشگیری نمایند.

2-تجمع هزار نفر آدم برای اغتشاش نیازمند هماهنگی و تبادل نظر و... است و به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که ناگهان چند صد نفر آدم هم نظر و هم رأی در یک چهارراه گردهم بیایند. کنترل امنیت شهرها کمترین وظیفه نیروی انتظامی است. جای این پرسش به چشم می خورد که واحد های اطلاعاتی این نیرو در حالی که با بسیج عمومی به ردیابی یکی از طلاب انقلابی بروجرد (حجت الاسلام علیشاهی) پرداخته و وی را روز دوشنبه گذشته در حالی که قصد داشت در قم به دفتر مراجع رفته و صدای مظلومیت یارانش را به گوش آنها برساند با یورشی قهرمانانه! دستگیر نمودند چرا هیچ وقت نمی توانند دست فتنه گران ضدانقلاب را از پیش خوانده و یک بار هم با اقدامی پیشدستانه به کنترل اوضاع امنیتی بپردازند؟

بچه های مظلوم بسیج همان طور که در فتنه کور 88 بی هیچ توقعی جور فرار و ناتوانی برادران انتظامی را تقبل کرده و با نثار چند شهید، نظام اسلامی را سربلند ساختند اکنون نیز آماده اند در صورت ظهور هر نوع فتنه ای باز هم خالص و بی ادعا سرباز خط مقدمی ولایت و جمهوری اسلامی باشند.

توضیح سردار رادان در مورد پرونده طلبه‌های بروجردی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ساعت 12:32 شماره پست: 1150
 
خبرنامه دانشجویان ایران: جانشین رئیس پلیس کشور آخرین وضعیت شکایت پلیس از طلبه های بروجردی را اعلام کرد.

سردار احمدرضا رادان در گفتگو با  مهر در خصوص شکایت نیروی انتظامی از سه طلبه بروجردی و محکومیت آنها از سوی دستگاه قضا، اظهار داشت: به دنبال از دست دادن نیروهای انقلابی و کارآمد نیستیم. هیچگاه نیروی انتظامی اقدامی را انجام نمی دهد که سرمایه های انسانی و اجتماعی تضعیف شوند. البته این افراد باید بدانند که قانون باید رعایت شود و به اجرا در بیاید.

گفتنی است سه طلبه بروجردی در پی اعتراض به بد حجابی جلوی نیروی انتظامی تجمع می کنند که این اقدام منجر به دستگیری و صدور حکم دادگاه به حبس و شلاق این سه طلبه می شود.

 
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391 ساعت 21:10 شماره پست: 1149

یادتان هست در ایام برگزاری اجلاس سران عدم تعهد در تهران، یک نماینده عضو ارشد کمیسیون امنیت ملی به راحتی با مسیح علی نژاد، خبرنگار ضدانقلاب فراری مصاحبه کرد؟

یادتان هست چند وقت پیش یکی از فعالان سایبری حزب الله با روزنامه شرق مصاحبه ای انجام داد و توسط خبرنگار روزنامه مذکور، مورد محاکمه قرار گرفت؟ این موضوع داد خیلی از نیروهای ارزشی را درآورد.

چندی پیش جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم که نسبت به رفتارهای عجیب و غریب و تبعیض آمیز دادگاه ویژه روحانیت اعتراض داشتند و از سوی مسئولان مربوطه رغبتی برای پاسخگویی ندیدند در اقدامی تاریخی به تحصن مقابل ساختمان این دادگاه در قم دست زدند. همان ایام از طرف روزنامه شرق با حجت الاسلام جهانشاهی تماس گرفتند تا مصاحبه ای را برای پوشش صدای معترضان انجام دهند. آن ایام هم مثل امروز تمام سایت های وابسته به حزب الله از سوی مسئولان امنیتی مورد تهدید قرار گرفته بودند که در صورت بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه، فیلتر خواهند شد. به رغم این شرایط خفقان آور که هرگز برای خودفروخته های داخلی اعمال نگردیده است روحانی عدالتخواه و بسیجی ما با قاطعیت به خبرنگار مذکور اعلام کرد: مواضع روزنامه شرق از نظر ما مشکوک بوده و ما به دلیل عدم حرکت آن نشریه در مسیر اصیل انقلاب، حاضر به مصاحبه نیستیم.

یادم نمی رود روزی مقابل مصرع (بیت) منتظری، فردی در حال توهین به جمهوری اسلامی بود. با ملایمت دستی بر دهانش کوبیدم! و نگذاشتم کلمات رکیکش را به زبان بیاورد. بنده خدا داد زد: اگر این جا نتوانم حرفم را بزنم کجا بزنم؟ در جوابش گفتم: توی رادیوهای بیگانه! ما کجا حرفمان را بزنیم که نه آن ور آب جایگاهی داریم و نه این طرف بلندگویی برایمان باقی گذاشته اند.

علی رضا جهانشاهی و چند طلبه بسیجی دیگر نزدیک بیست روز است که بدون محاکمه در زندان به سر می برند. باز هم تمام سایت های وابسته به جریان حزب الله به شدت از بازتاب اخبار مربوط به این موضوع منع شده اند. چند وبسایت هم به خاطر پیگیری این خبر فیلتر شدند. مسئولان وزارت بوق با نا... از نجابت بچه های حزب الله سوءاستفاده می کنند. در خصوص این بی انصافی ها و ناعدالتی ها حرف هایی داریم که هر جمله اش برای استیضاح وزیر مربوطه (البته در منظر افکار عموم) کافی است. کاش این توانی که صرف تعقیب و مراقبت طلبه های بسیجی می شد در راه کنترل مفاسد اقتصادی و نظارت بر بازار ارز و ... به کار می رفت تا لااقل از ردیف بودجه های ...، نفع بیشتری به مردم می رسید. یک چیز را هم به مسئولان امر بگویم که شاید در این سال های پشت میز نشینی کسی به روی مبارکشان نیاورده باشد؛ محکمه عدل الهی، وزیر و وکیل نمی شناسد. آه مظلوم اگر بگیرد تر و خشک را با هم می سوزاند. حقوقتان پایدار، شکمتان پر تورم، با آبروی انقلاب بازی نکنید.

 
سرانجام تلخ نهی از منکر
+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391 ساعت 20:29 شماره پست: 1148

جهان نیوز: همان روزی که از "هادی محبی" با ضربات چاقو پذیرایی شد، تصور چنین آینده ای چندان هم دور از ذهن نبود.
 
13 سال پیش در روز دوم ماه مبارک رمضان وقتی "هادی محبی" به پسرک سیگار به لب تذکر داد، پسرک در جواب نهی از منکر هادی، سینه ی او را شکافت و هادی اولین شهید راه نهی از منکر شد.
 
پسرک به اعدام محکوم شد ولی پدر هادی در پای چوبه ی دار از حق خود گذشت.
 
باید پذیرفت که هادی محبی های جامعه ی ما تعدادشان زیاد نیست و از آن روز تا به حال کمتر کسی این دو فروع مهم دین را به روی خودش آورد و شجاعت و جسارت عمل به آن ها را داشت،
 
در تمام این سال ها بودند کسانی که نگذارند واجب خدا بیش از این فراموش شود. و در این راه آسیب های زیادی را متحمل شدند، آسیب ها و هزینه هایی که هر روز بیش از گذشته می شود.
 
تنها حوادث مشابه در سال 1391 را مرور می کنیم:
 
اردیبهشت ماه 1391:
 

"سید محمود مصطفوی منتظری" امام جماعت مسجد انصار الحسین (ع) تهران در اثر ضربه‌ یکی از اراذل چشم چپش را از دست داده، به طوری که پزشکان بیمارستان لبافی نژاد مجبور به تخلیه چشم او شدند.
 
خرداد ماه 1391:

حجت الاسلام "فرزاد فروزش" امام جماعت دانشگاه علوم پزشکی تهران به دلیل اقدام برای نجات یک دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، بینایی چشم راستش را از دست داد.
 
تیرماه 1391 :
 
حجت الاسلام "علی خلیلی" طلبه جوانی که با دو نوجوان همراهش به رفتار ناشایست سرنشینان پراید و موتورسیکلتی که همراه آنها بود اعتراض کردند، از سوی یکی از آن ها و از ناحیه شاهرگ گردن مورد اصابت چاقو قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
 
مرداد ماه 1391:
 
حجت الاسلام "سید علی بهشتی"، روحانی آمر به معرف و ناهی از منکر، این بار در شهر کوچکی مثل شهمیرزاد (توابع شهرستان مهدی شهر در استان سمنان)، مورد ضرب و شتم دو دختر جوان قرار گرفت.
 
شهریورماه 1391:
 
"امیر حسین وظیفه"، دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی تهران شمال، به دلیل درگیری با پنج تن از اراذل و اوباش و مزاحمین نوامیس مردم به شدت از ناحیه سر و صورت آسیب دید و حال او وخیم اعلام شده است.
 
اصل هشتمی که هنوز مغفول مانده است
 
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تدوین گران قانون اساسی توجه ویژه ای به این موضوع داشته اند و یک اصل از قانون اساسی کشورمان را به این موضوع اختصاص داده اند. در اصل هشتم قانون اساسی آمده است:
 
« در جمهوری اسلامی ایران، دعوت به خیر، "امر به معروف و نهی از منکر" وظیفه‏ای است همگانی و متقابل که بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت است و شرایط و حدود و کیفیت آن را قانون معین می‏کند.»
 
اصلی که بر مبنای اصول دینی بنا شده است. این اصل برگرفته از آیه71 سوره توبه است: "وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ "
 
. مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى کنند و نماز برپا مى دارند و زکات مى دهند و خدا و رسولش را اطاعت مى کنند، خداوند به زودى آن ها را مورد رحمت خود قرار مى دهد، مسلما خدا نیرومند و فرزانه است.
 
آیه ی ذکر شده در بالا تنها آیه ای نیست که به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر اشاره می کند و در آیه های دیگری نیز مومنین به انجام این فریضه الهی دعوت شده اند. که نمونه هایی از آن را ذکر خواهیم کرد:
 
وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ / و باید از میان شما گروهى [مردم را] به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند . 104 آل عمران
 
یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ / به خدا و روز جزا ایمان دارند و امر به معروف و نهى از منکر مى کنند و به انجام کارهاى خیر مى شتابند. این گروه از شایستگانند. 114 آل عمران
 
همچنین روایات متعددی از معصومین در این زمینه نقل شده است. حضرت محمد (ص) میفرمایند : لَتَأمُرُنَّ بِالمَعروفِ ولَتَنهُنَّ عَنِ المُنکَرِ ، أو لَیَعُمَّنَّکُم عَذابُ اللّه . یا امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنید ، یا عذاب خدا همه شما را فرا مى‏گیرد . (وسائل الشیعه : 11 / 407 / 12 منتخب میزان الحکمة : 376) و در حکمت سوم نهج البلاغه حضرت علی (ع) امده است: لاتترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر فیولی علیکم شرارکم ثم تدعون فلا یستجاب لکم. امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که بدهای شما بر شما مسلط می شوند آنگاه هرچه خدا را بخوانید جواب ندهد.
 
امر به معروف در کلام رهبری
 
 
 
احیای امر به معروف و نهی منکر در جامعه اسلامی و همه گیر کردن آن از مدت ها قبل یکی از دغدغه های اصلی معظم له بوده است. ایشان در سخنرانی در میان اقشار مختلف مردم در 29 مهرماه سال 71 می فرمایند: « مبادا در گوشه و کنار، یا در دستگاه انتظامی یا قضائی، کسانی باشند که راه را جلو آمر به معروف و ناهی از منکر سد کنند! مبادا کسانی باشند که اگر کسی امر به معروف و نهی از منکر کرد، از او حمایت نکنند، بلکه از مجرم حمایت کنند! البته خبرهایی از گوشه و کنار کشور، در بعضی از موارد به گوش من می رسد. هرجا که بدانم و احساس کنم و خبر اطمینان بخشی پیدا کنم که آمربه معروف و ناهی از منکر، خدای نکرده مورد جفای مامور و مسئولی قرار گرفته، خودم وارد قضیه خواهم شد.... پیداست که این جوانان متمایل به امر به معروف و نهی از منکرند. بنابراین، وظیفه ی ما، مسئولین، قانون گذاران و مجریان است که راه و زمینه را برای اجرای این واجب الهی هموار و فراهم کنیم. امروز بحمدالله مجلس شورای اسلامی، مجریان، مسئولین کشور و دستگاه قضائی، همه از خود این ملت اند.»
 
معظم له در خطبه های نماز جمعه تهران در سال 79 در اهمیت ضرورت امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: « اولین فایده ی امر به معروف و نهی از منکر همین است که نیکی و بدی، همچنان نیکی و بدی باقی بماند... بدترین توطئه ها علیه مردم این است که طوری کار کنند و حرف بزنند که کارهای خوب، کارهایی که دین به آن ها امر کرده است و رشد و صلاح کشور در آن هاست در نظر مردم به کارهای بد، و کارهای بد، به کارهای خوب تبدیل شود. این خطر بسیار بزرگی است.»
 
گویا عدم برنامه ریزی مناسب در عرصه های مختلف فرهنگی و اجتماعی در دوران اصلاحات سبب شده بود که ایشان دوباره در همان سال در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام، این نکته مهم را گوشزد کنند: «یک نکته را هم می خواهم یادآوری کنم و آن نظام امر به معروف و نهی از منکر است. امر به معروف و نهی از منکر واجب حتمی همه است؛ فقط من و شما به عنوان مسئولان کشور وظیفه مان در باب امر به معروف و نهی از منکر سنگین تر است.»
 
شارع مقدس، نص صریح قانون اساسی، رهبری معظم انقلاب و مردم دین دار و آزاده به وجوب امر به معروف و نهی از منکر و عمل به آن تاکید دارند، با این حال امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ی ما یک فریضه ی مغفول است که یکی از جنبه ها و ابعاد آن، امر به معروف و نهی از منکر در عرصه های فرهنگی و اجتماعی است.
 
هرچند که امر به معروف مستلزم فراهم بودن شرایط خاصی است که باید از سوی مردم مدنظر قرار گیرد. اما در مقابل با رشد فزاینده حمله به ناهیان از منکر در سالیان اخیر، توجه ویژه به این امر در میان مسئولین فرهنگی جهت نهادینه کردن آن و از سوی دیگر نگاه ویژه مسئولان انتظامی در برخود با اراذل و اوباش و ضاربینی که جان مردم را به خطر می اندازند از ضررویاتی است که هر چه سریعتر باید تامین شود. تا پس از این در کشوری که ادعای ام القرائی جهان اسلام را یدک میکشد، شاهد وقوع چنین حوادث تلخ و ناگواری نباشیم.

اعتراض به ایجاد دبستان های مختلط

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1391 ساعت 20:26 شماره پست: 1147

حجت الاسلام و المسلمین حاج حسین تقی پور ، امام جمعه محترم بخش گتاب ، در بخش مهمی از سخنانشان به دفاع از مردم شریف گتاب و انتقاد از برخی مسئولین استانی و شهرستانی پرداختند.

نمی توانم بشنوم در برخی از جاها بگن که بخش 184 شهید داده ی گتاب در امورات فرهنگی و مربوط به عفاف و حجاب و در امورات مربوط به گازرسانی ، اینها مردم شلوغی هستند. نمی توانم بشنوم که برخی بگویند تا یه کاری می شود در گتاب ، فلان می شود!

بنده رسما بی تدبیری برخی مسئولین اداره آموزش و پرورش بابل و شخص مدیرکل آموزش و پرورش استان را علت بوجود آوردن شرمندگی ما از شهدا در هفته دفاع مقدس می دانم. ما یقین داریم بی تدبیری اداره آموزش و پرورش بابل سبب شرمندگی ما در برابر 184 شهید بخش گتاب شده است. تدبیر کنید امور را ...! 1 سال پیش به شما تذکر دادم که پسر و دختر را جدا کنید. مسئولین گفتند : امسال زمینه آماده نیست. 1 سال دیگر انجام می دهیم. گفتیم : چشم!

4 یا 5 ماه پیش رسما از طرف دفتر به شما تذکر دادیم که دختر و پسر جداسازی شوند. ششم ابتدایی ما همان اول راهنمایی است. پنجم ابتدایی ما نامزد دارد. چهارم ابتدایی ما بالغ است. ماهواره ها چشم و گوش بچه را باز کرده. شما به ما قول دادید. رئیس آموزش و پرورش بابل شما قول داده بودی! بی تدبیری شما و معاونینتان سبب شرمندگی ما شد. شهید آهی ها کجایید؟ ای شهدا! شما در دوران ستمشاهی کارهایی می کردید که ما در دوران حکومت اسلامی نمی توانیم انجام دهیم.

از داخل آموزش و پرورش به مردم گرا دادند که اگر شما شلوغ کنید ..... ! تا اول مهر ، بخشنامه به اولیا اعلام نشد. تابلوی سردرب مدرسه عوض نشد.  چند ماه قبل به شما اعلام کردم.

40 نفر دختر و پسر در یک کلاس هم راندمان تحصیلی پایین می آید و ... مگر خودتان نگفتید که دختر سوم ابتدایی نامه ای می نویسد که نمی توان به زبان آورد. چرا ما را شرمنده شهدا کردید؟ آقای مدیر کل مگر با شما تماس نگرفتم؟ فرماندار به من قول پیگیری داد. هنوز با فرماندار کاری ندارم. تا ببینیم چه می کند؟ امیدوارم پی گیری کند.

می گویند خانواده ها راضی هستند. من اولیا را دیدم. شاید چند نفر گفته باشند. اما چندنفر حسابشان از مردم گتاب جداست. 4 صفحه امضا خطاب به رئیس آموزش و پرورش بابل نزد من موجود است که خانواده ها می گویند که به هیچ وجه به اختلاط راضی نیستند و حتما و حتما باید دو شیفته کنید. و حالا مسئولین لج کردند که 2شیفته نمی کنیم. چرا شما لج می کنید؟ بعد در هفته ی دفاع مقدس در چند مجلس و چند یادواره نشستید و این شد گرامیداشت شهدا و هفته دفاع مقدس؟ اینجا خون شهید آهی ها و 184 شهید بخش گتاب است که باید جواب داد ... مگر اسلامی کردن دانشگاه و مدارس صحبت آقا نبود؟

متن کامل در ادامه مطلب...!

منابع :

سایت رسمی نمازجمعه بخش گتاب

پایگاه خبری و تحلیلی شبکه نیوز

وبلاگ حجت الاسلام ناصری

اقتدار قضائی با محاکمه قالیباف و مطهری کاملتر خواهد شد
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391 ساعت 21:42 شماره پست: 1146
...شبکه ایران پیرامون اتهامات قالیباف نوشت: شکایت هیئت دولت از محمد باقر قالیباف یکی از استثنایی ترین پرونده های قضایی کشور است. ماجرا به آنجایی بر می گردد که سال 1387 فایل صوتی منتشر شد که حاوی اتهامات بسیار زشت اخلاقی و همچنین پاره ای سخنان ضد امنیتی علیه هیئت دولت بود. گفته می شود پس از انتشار این فایل صوتی، حجت الاسلام محسنی اژه ای که سمت وزیر اطلاعات وقت را در اختیار داشت، فایل صوتی را با صدای باقر قالیباف تطبیق داد و تایید کرد که این سخنان زشت و اتهامات بی سابقه توسط شهردار تهران ابراز شده است. پس از این اتفاق، هیئت دولت وقت به اتفاق از شهردار تهران شکایت کردند. گفتنی است محتوای این فایل صوتی به قدری شنیع و زشت است که در صورت رسیدگی به آن، محروم شدن قالیباف از کلیه مناصبش و برباد رفتن آرزوی او برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کمترین تبعات آن خواهد بود. ...

سرویس سیاسی بی باک؛ مهدی صاحبی: پس از محاکمه عادلانه برخی از متهمان اقتصادی و سیاسی و اجرای احکام تعدادی از آنان، علی مطهری و محمد باقر قالیباف دو تن از متهمان باقیمانده ای هستند که افکار عمومی انتظار محاکمه و برخورد جدی دستگاه قضائی با آنها را دارند.

در سال جاری دستگاه قضائی با برخورد قاطع خود با برخی دانه درشتهای اقتصادی و سیاسی، رائحه امید عدالتمحوری و عدم تبعیض را در دل مردم زنده کرد  تا اینکه امروزه می توان با جرات بیشتر این نوید را داد که با ادامه این سیره اخیر دستگاه قضائی علیه دانه درشتها، کمتر کسی جرات دست درازی به بیت المال و سیاه نمایی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمانهای امام (ره) و انقلاب اسلامی را داشته باشد. 

برخی بر این تصورند که تا کنون اغلب این مردم و قشر مستضعف جامعه بودند که بخاطر خطاها و اشتباهات جزئی خود به پای میز محاکمه کشیده اند و تاوانی بسیار سنگینتر از فساد دانه درشتهای اقتصادی و سیاسی و امنیتی داده اند اما استمرار برخوردهای اخیر دستگاه قضا با منسوبان به باندهای قدرت و ثروت می تواند نشانگر انقلابی بزرگ و ضروری در سیستم قضائی کشور باشد که این امر در صورت استمرار به خودی خود بسیاری از مشکلات و معضلات کشور را حل خواهد کرد.

بعد از برپایی دادگاه متهمان فساد بزرگ اقتصادی از سوی دستگاه قضا و صدور احکام آنان و همچنین بازداشت مهدی و فائزه هاشمی و علی اکبر جوانفکر که هر یک از آنها برای برخی جریانات و افراد صاحب منصب خط قرمز تلقی می شدند؛ جا دارد که دستگاه قضا با رویکرد مطلوب در پیش گرفته و بنابر درخواست افکار عمومی به اتهامات محمد باقر قالیباف و علی مطهری نیز رسیدگی نماید تا هیچ شبهه و شائبه و بهانه ای در دست مردم و گروههای مختلف جامعه باقی نماند و دستگاه قضا نیز اثبات نموده باشد که در اجرای عدالت با هیچ شخص و جریانی تعارف و رودربایستی ندارد.

اتهامی که دولتی ها بر محمد باقر قالیباف وارد می دانند

این حق دولتی هاست که علیه کسانیکه پای خود را از دایره نقد بیرون گذاشتند و علیه دولت سیاه نمایی و تخریب نمودند؛ شکایت کنند.

شکایت اعضای هئیت دولت از محمد باقر قالیباف یکی دیگر از پرونده هایی است که دستگاه قضا می تواند با رسیدگی عادلانه به آن، اقتدار و بی طرفی خود را بیش از گذشته به اثبات رساند.



شبکه ایران پیرامون اتهامات قالیباف نوشت: شکایت هیئت دولت از محمد باقر قالیباف یکی از استثنایی ترین پرونده های قضایی کشور است. ماجرا به آنجایی بر می گردد که سال 1387 فایل صوتی منتشر شد که حاوی اتهامات بسیار زشت اخلاقی و همچنین پاره ای سخنان ضد امنیتی علیه هیئت دولت بود. گفته می شود پس از انتشار این فایل صوتی، حجت الاسلام محسنی اژه ای که سمت وزیر اطلاعات وقت را در اختیار داشت، فایل صوتی را با صدای باقر قالیباف تطبیق داد و تایید کرد که این سخنان زشت و اتهامات بی سابقه توسط شهردار تهران ابراز شده است. پس از این اتفاق، هیئت دولت وقت به اتفاق از شهردار تهران شکایت کردند. گفتنی است محتوای این فایل صوتی به قدری شنیع و زشت است که در صورت رسیدگی به آن، محروم شدن قالیباف از کلیه مناصبش و برباد رفتن آرزوی او برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کمترین تبعات آن خواهد بود.

علی مطهری؛ متهمی با پرونده های رنگارنگ

 علی مطهری علی رغم اینکه در خانواده ای بزرگ و منسوب به پدری عالم و فرهیخته می باشد امّا نوع رفتار و گفتار وی هیچ سنخیتی با مقام علم و اندیشه ندارد و به نظر می آید که عدم طی کردن پلکان رشد توسط وی در رسیدن به مقام و منصب سیاسی و اجتماعی از طرق مرسوم و معقول، او را گرفتار توهمات زیادی نموده است.

بی باک سال گذشته در این زمینه نوشت: توهم خود بزرگ بینی و کوچک بینی دیگران، توهم عمار بودن و بی بصیرتی غیر خود، توهم صحابه رسول الله بودن  و منافق بودن اصولگریان قبول شده در ایام فتنه، توهم ... و مربا بودن دیگر نمایندگان و...

علی مطهری از جمله نمایندگانی است که بارها اصول و ارزشهای متعارف جامعه را زیر پا گذاشته است و به اصول اولیه اخلاقی که حتی بسیاری از اهالی چاله میدان نیز به آن پایبندند، پشت نموده است.

عدم برخورد دستگاههای مربوطه با وی کار را به جای رسانده است که این نماینده نه تنها از فحاشی و هتاکی های مکرر خود ابراز پشیمانی نکرده است، بلکه انگار تازه این نوع ادبیاتها به دهان وی مزه کرده و قصد ابداع الفاظ توهین آمیز جدید کرده است.

سئوال اینجاست که آیا این توهین های صریح و مکرر و ادبیات چاله میدانی این نماینده مجلس جای تاسف بیشتر دارد یا برخی تمثیلات عوامانه رئیس جمهور از قبیل  " ممه را لولو برد " که برخی رسانه ها کم مانده بود تا از آن تعبیر آقای احمدی نژاد به فاجعه و بحران یاد کنند؟!

جالب اینجاست که در یک برهه زمانی علی مطهری بعد از اهانت های مکرر به برخی نمایندگان مجلس و مقامات کشور، به یکباره متحول و مودب شده و در واکنش به توهین یک فرد عادی به فائزه هاشمی تا حد دق کردن پیش رفت و طی نامه ای از رئیس دستگاه قضا خواست تا آن جوان را محاکمه و مجازات کند!

بی باک ضمن عرض پوزش از کاربران فهیم و اخلاق مدار، در ادامه برخی از کلمات قصار و هنرنمایی های آقای علی مطهری در تحقیر و توهین به سایر نمایندگان و مسئولین را جهت تنویر افکار عمومی و شناخت هرچه بیشتر ماهیت این نماینده، منتشر می کند.

توهم خود بزرگ بینی در یک مناظره رادیویی

* اواسط خرداد 89 بود که مناظره رادیویی رادیو گفت و گو میان مهدی کوچک زاده و علی مطهری، دو تن از نمایندگان مجلس شورای اسلامی صورت گرفت.

در ابتدای این مناظره که با پیرامون تذکر هیئت داوری فراکسیون اصولگرایان به علی مطهری برگزار شد، کوچک زاده با اشاره به اعتراض مردم به حجت الاسلام سید حسن خمینی در مراسم سالگرد امام راحل و نامه علی مطهری در توهین به مردم معترض و رئیس جمهور، گفت: اشکال اصلی که بنده وارد می دانم به این یادداشت آقای مطهری است که اولاً ایشان به چه دلیلی خودشان را مجاز می دانند که به نمازگزاران روز جمعه که با شعار دادنشان موجب ایجاد وقفه و حتی قطع سخنرانی سید حسن خمینی شدند، توهین کنند. ثانیاً ایشان خودشان را به چه دلیلی مجاز می دانند به رئیس جمهور قانونی کشور توهین نمایند.

کوچک زاده همچنین خطاب به مطهری گفت: آقای علی مطهری، شمایی که فلسفه خواندی، دکترای الهیات داری، ادبیات عرب خواندی، آیا اینجا اجازه هست که ما هم به شما بگوییم که شما مثل یک کودک عزیزکرده ای شده ای که دهانت را باز می کنی و هر حرفی که دلت می خواهد می زنی؟ نکند خدای ناکرده به واسطه وابستگی به یک خاندان شریف خودت را تا این حد در بیان مطلب آزاد می دانی؟ و اسم این را آزادی بیان می گذاری؟ این آزادی بیان نیست، این هتاکی  است.

در ادامه مناظره علی مطهری در پاسخ به کوچک زاده به کنایه گفت: من به آقای کوچک زاده توصیه می کنم که با افراد بزرگ زاده در نیفتند.


خفه شو ، بتمرگ سر جات ...



* در تاریخ   2 تیر 1389 رسانه ها گزارش دادند: 

علی مطهری نماینده مردم تهران، در مخالفت با فوریت طرح معتبر بودن اساسنامه جدید دانشگاه آزاد مصوب شورای عالی فرهنگی، با خواسته بیش از 150 نماینده مخالفت کرد و گفت که باید منتظر نظر شورای نگهبان ماند.

وی سپس با متهم کردن منتقدان اقدام اخیر مجلس به استفاده ابزاری از بیانات رهبر انقلاب، در سخنانی  اظهار داشت: آقای حسینیان در صحبت‌های خود گفتند به این طرح رای بدهید تا مشکلات اصولگرایان حل شوداصولگرایان هیچ مشکلی جز امثال جنابعالی و دوستانتان که برنامه دیروز را اجرا کردید ندارند، مثل آقای کوچک‌اف که ریشه روسی دارد و نام کوچک‌اف را به کوچک‌زاده تبدیل کرد.

پس از این سخنان و سکوت چند لحظه ای همه نمایندگان، کوچک ‌زاده به به این اهانت صریح مطهری واکنش نشان داد.

مطهری هم سپس در یک هنرنمایی جدید، کوچک زاده را با عبارات رکیکی چون "خفه شو، بتمرگ سر جات ..." آماج توهین های خود قرار داد.

 

برای دانلود این فایل صوتی اینجا کلیک کنید

رادیو سراسری هم که این جلسه را همانند دیگر جلسات علنی مجلس به صورت زنده پخش می شد، بلافاصله پس از اظهارات غیراخلاقی مطهری همانند مدیر جلسه علنی مجلس، اقدام به قطع صدای وی کرد.

در این حین رسایی به سمت کوچک ‌زاده رفت و وی را به آرامش و سعه صدر و شنیدن ادامه سخنان توهین آمیز مطهری فراخواند.

( گفتنی است، الفاظ جاری شده از دهان مطهری به حدی زشت و زننده بود که وی بعد از چند روز مجبور شد در قالب نامه ای به توجیه آن بپردازد)

توهم عمار پنداری

* علی مطهری در آذرماه 89 در پاسخ به سوالی که درباره مشخصات عمار از وی پرسش شده بود گفت:عمار مصداق بارز کسی است که بصیرت داشت و فریب فتنه را نخورد و به امام و مقتدای خود نیز ضربه نزد. بسیاری از افراد در فتنه ی اخیر فریب نخوردند، اما با رفتار غلط خود به رهبری لطمه زدند و مصداق عمار نیستند.

وی همچنین در ادامه تاکید کرد: کسانی که فجایع کهریزک، کوی دانشگاه و مجتمع سبحان را پدید آوردند یا در مقابل این فجایع و در قبال آن مناظره های کذایی سکوت و یا تأیید کردند، مصداق عمار نیستند. عمارها کسانی هستند که ادعای تقلب در انتخابات و دعوت حضور در خیابان ها را محکوم کردند و آن را ظلم بزرگ تر دانستند و تخلفات طرف مقابل و سوء مدیریت بحران را نیز محکوم کردند.

نماینده مردم تهران تصریح کرد: بنابراین امثال خودم را به عمار نزدیک تر می دانم تا کسانی که ادعای عمار بودن دارند. آن ها را دوستان نادان رهبری می دانم که به نوبه ی خود به ایشان ضربه زدند.

علی مطهری از جانب پیامبر اسلام (ص) دستور تخریب دارد!

بعد از اعلام موجودیت جبهه پایداری انقلاب اسلامی در تیرماه سال جاری و استقبال گسترده عموم نخبگان و چهره های شاخص اصولگرایی از این جبهه، علی مطهری در اظهاراتی عجیب موسسین این جبهه را با منافقین صدر اسلام مقایسه کرد!

علی مطهری در مصاحبه با یک سایت خبری پیرامون جبهه پایداری گفت:  اینان وصل به دولت هستند و از قدرت رسانه‌ای، مالی و سیاسی خوبی برخور دارند،بعید می‌دانم پایگاه اجتماعی قوی داشته باشند.

مطهری همچنین گفت: جبهه پایداری از پیوند حامیان دولت در مجلس و برخی از اخراجی‌های دولت تشکیل شد. آقاتهرانی، روح الله حسینیان، کوچک زاده، رسایی و زارعی نمایندگان دو آتشه حامی دولت‌های احمدی‌نژاد، در کنار صادق محصولی از نزدیکان رئیس دولت نهم و دهم قرار گرفتند؛ تا با حمایت آیت الله مصباح یزدی گرد هم جبهه پایداری را تشکیل دهند.

مطهری تاسیس جبهه پایداری را شبیه تاسیس مسجد ضرار در صدر خواند؛ و اظهار داشت: به هر حال تاسیس جبهه پایداری را شبیه تاسیس مسجد ضرار در صدر اسلام می بینم. در آن زمان عده ای به نام مسجد علیه اسلام فعالیت می کردند و پیامبر دستور تخریب آن مسجد را دادند. امروز نیز عده ای با تاسیس جبهه پایداری، به نام وحدت، تفرقه ایجاد می کنند!

( اینکه بزرگانی چون علامه مصباح و آقا تهرانی و ... شبیه موسسان مسجد ضرار ( منافقین ) باشند و علی مطهری که تخریب کننده این جبهه می باشد، جایگاه صحابه خاص پیامبر اسلام (ص) داشته باشد، نکته جالبی است که تنها این نماینده مجلس قدرت ادایش را دارد. )

مطهری همچنین گفته است: قبلا در مصاحبه ای گفتم که اگر این اقدام ( تاسیس جبهه پایداری) به معنی جدا شدن از اصولگرایان باشد امری مبارک است چون افراطی های این گروه در فکر و عمل اصول گرا نیستند و برداشتهای خاصی از مبانی اصول گرایی مانند ولایت فقیه و آزادی دارند

مخالفان علی مطهری مربایند!

* نشست مناظره اسدالله بادامچیان قائم مقام دبیرکل حزب موتلفه اسلامی و نماینده مجلس، مصطفی کواکبیان دبیرکل حزب مردم سالاری و عضو فراکسیون اقلیت مجلس و علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی عصر دیروز ( 29 آبان ماه 1390) در دانشکده مدیریت دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

مطهری در بین سخنان خود اصولگرایان را این گونه قلمداد کرد که به گفته او عقل خود را تعطیل کرده‌اند که در این زمان کواکبیان خطاب به وی گفت من از حرف‌های مطهری خجالت می‌کشم و مطهری در پاسخ گفت شما خجالت را هم شرمنده کرده‌اید.

همچنین مطهری در ادامه این مناظره خطاب به بادامچیان گفت که  اصولگرایان، مربای سیاسی هستند که هر جا با مشکل روبرو می‌شوند، می‌گویند باید ببینیم نظر رهبری چیست و این موضع‌ غلط است خود رهبری نیز نمی‌خواهند یک عده مربا دورش باشند!

بادامچیان در واکنش به این اظهارات توهین آمیز مطهری گفت: آقای مطهری که بنده افتخار شاگردی پدرشان را دارم، باید بگویم بهتر است که برای مردم احترام قائل شود. زمانی که وی از رئیس جمهور سؤال کرد، بنده جلوی کار ایشان را نگرفتم و گفتم سؤال حق نماینده و پاسخ حق رئیس جمهور است اما دیگرانی که با وی همراهی نکردند، باید گفت به نظر آقا این کار را انجام ندادند؟
وی ادامه داد: آقای مطهری باید به سایر نماینده‌ها احترام بگذارد و اگر آنها مصلحت نمی‌دانند، نباید بگوید یک عده مربا هستند، آیا این بحث درست است.

بادامچیان خطاب به دانشجویان گفت: آیا می‌توان به مخالف خود گفت مربا؛ این حق ماست که طرز تفکری را قبول نداشته باشیم اما نمی‌توان گفت مخالف من حق حرف زدن و بیان عقیده ندارد.

زمانیکه علی مطهری متوجه شد که بار دیگر افتضحاح جدیدی را به بار آورده است، در توضیح به کار بردن واژه " مربا" که مورد اعتراض بادامچیان و برخی حاضران واقع شده بود، گفت: منظور من مربای سیاسی بود!

کواکبیان در واکنش به این توهین مطهری به وی گفت:  آقای مطهری اگر بیشتر توضیح بدی خراب ‌تر می‌شود.

آیا ترانه "مربای سیاسی" علی مطهری را باید آخرین آلبوم اهانت ها و فحاشی های وی در سال 90 دانست یا اینکه علی مطهری در آستانه انتخابات چندین آلبوم جدید در این زمینه بیرون خواهند داد؟! 

 

برای دانلود این کلیپ اینجا کلیک کنید

نطق هتاکانه سیاسی - جنسی علی مطهری علیه دولت و سپاه پاسداران

علی مطهری در اردیبهشت ماه سال جاری طی یک نطق سیاسی - جنسی ، علاوه بر توهین به رئیس جمهور و دولت، مدعی دخالت سپاه پاسداران در ‌حوزه‌های انتخابیه شده و گفت: ‌"دخالت سپاه پاسداران در بسیاری از حوزه‌های انتخابیه به منظور حمایت جدی از کاندیداهای مورد نظر این واقعیت را تأیید می‌کند".

این ادعاهای مطهری بلافاصله در صدر اخبار رسانه‌های بیگانه و ضدانقلاب قرار گرفت و این رسانه‌ها بخش برتر سایت‌های خود را به پوشش این اظهارات مطهری اختصاص دادند.


بی‌بی‌سی فارسی رسانه وابسته به رژیم سلطنتی انگلیس خبر اول خود را به نطق علی مطهری اختصاص داد و با انتخاب تیتر "اعتراض علی مطهری به 'دخالت سپاه' در انتخابات مجلس نهم" نوشت: "علی مطهری، نماینده تهران در مجلس ایران با "مشهود دانستن" دخالت سپاه پاسداران در تعداد زیادی از حوزه‌های انتخابات مجلس گفت: "بسیاری از کاندیداهایی که چه در آن حوزه ها چه رای آوردند و چه رای نیاوردند این موضوع را تایید می‌کنند."

بی‌بی‌سی‌ فارسی همچنین نوشت: "انتقادات این نماینده مجلس، در شرایطی مطرح می‌شود که در پی برگزاری مرحله اول انتخابات نهمین دوره مجلس ایران، عده‌ای از نمایندگان مجلس هشتم در نطق‌های خود در صحن علنی به انتقاد از بروز "تخلف" در انتخابات پرداخته‌اند".

 


رادیو فردا رسانه سازمان جاسوسی آمریکا «‌CIA» نیز اظهارات علی مطهری را در اخبار برتر خود منتشر کرد و تیتری مشابه تیتر بی‌بی‌سی فارسی را برای این خبر انتخاب کرد.

رادیو فردا نوشت: "علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی، در نطق پیش از دستور روز یکشنبه خود سپاه پاسداران را متهم کرد که در انتخابات مجلس نهم دخالت کرده است و گفت که این دخالت، آفتی برای سپاه و نظام اسلامی است."

 


از سوی دیگر سایت رادیو کوچه وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا با انتشار سخنان مطهری در جلسه امروز مجلس نوشت: علی مطهری، نماینده منتقد دولت در مجلس شورای اسلامی در نطق روز یک‌شنبه، 20 مه، خود در صحن علنی مجلس از دخالت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در برخی از حوزه‌های انتخابیه مجلس نهم خبر داده است.

 


همچنین رادیو زمانه رسانه وابسته ‌سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی «موساد» در اقدامی مشابه سایت‌های مذکور به پوشش کامل اظهارات علی مطهری پرداخت و از قول وی نوشت: "احمدی‌نژاد و مشایی "تحریک جنسی" را آزاد کرده‌اند."

 

صحبت‌های مطهری در آن ایام همچنین جزو موضوعات داغ سایت صهیونیستی بالاترین قرار گرفت و لینک مربوط به ادعاهای وی سومین لینک داغ این سایت صهیونیستی بود.

حال آیا علی مطهری با این همه اتهام متعدد و آقای قالیباف با اتهامات مطرح شده علیه وی از سوی دولت و همچنین شائبه هایی درباره سوء استفاده های انتخاباتی وی از اموال و امکانات شهرداری تهران در انتخابات مجلس نهم و همچنین انتخابات آتی ریاست جمهوری، محاکمه و مجازات خواهند شد؟

 

سعید قاسمی خطاب به صادق لاریجانی:

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391 ساعت 16:56 شماره پست: 1145

 پشت ورق چه خبر است؟ / نسل ما برای عدالت ریش که هیچ، جان در طبق اخلاص می گذارد!

حاج سعید قاسمی، سردار جبهه‌های جنگ و عضو جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در یادداشتی به بررسی ابعاد بازگشت مهدی هاشمی و دستگیری فائزه هاشمی پرداخت و به سوژه لطیفی که این روز‌ها پیرامون تراشیدن ریشش در صورت دستگیری فائزه هاشمی در گرفته است، پاسخ داد. متن این یادداشت به شرح است: 

 
دیروز پس از اقدام انقلابی اما بسیار دیرهنگام قوه محترم قضائیه درخصوص بازداشت یکی از سران کذایی فتنه ۸۸ (علیرغم سرباز کردن زخم کهنه آن و زنده شدن تمامی خاطرات تلخ آن ایام) آنقدر خوشحال شدم که قصد آن کردم تا طی مراسمی رسمی در یکی از دانشگاه‌های تهران به وعده خویش جامه عمل بپوشانم. 
 
در روزهای سخت جنگ که بار‌ها و بار‌ها در عمق خاک عراق، تا سلیمانیه و حلبچه می‌رفتم، حاضر نبودم حتی از خوف لو رفتن و اسارت بدست دشمن به محاسن خود دست بزنم. تنها یکبار توفیق! این امر نصیبم شد و آن‌هم زمانی بود که به علت مجروحیت ما بین دو عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یک به بیمارستان منتقل شدم و پرستار بیمارستان با استفاده از غفلت بیهوشی من و به منظور جراحی جراحت گلویم، محاسنم را از ته تراشید که خود به دعوای یک هفته‌ای من با پرسنل بیمارستان منجر شد. دعوایی دیدنی که بیا و ببین!
 
 
در سوی دیگر، هنوز هستند برادران جانبازی که بر اثر استنشاق گازهای خردل و... در جبهه‌های جنگ، چهره‌های تابناک و زیبایی محاسن دارشان، ریش ریش شده و به مانند مدهای جدید این روز‌ها، حتی ابرو هم ندارند. آنان ثابت کردند که در راه خدا ریش که هیچ، جان‌های تابناکشان را قربان حضرت دوست کرده‌اند که امامشان به آنان آموخت که در این راه باید هم چو منصور خریدار سر دار شد. 
 
دیروز نقل محافل بچه‌های حزب‌الله این بود؛ حاجی! نتراش! حاجی دیگر بتراش!! و برخی دوستان که حاجی! حیف ریش‌های تو که برای دخترک ساندویچ خور به عاریت رود؟! 
 
همین‌جا از تمامی عزیزانی که این همه به حقیر سراپا تقصیر لطف داشته ودارند و مورد عنابتشان هستم بسیار ممنون و سپاسگزارم. این همه دلالت بر آن دارند که؛ ریش با ریشه ارزش بر سر زبان‌ها افتادن را هم دارد. هنوز به خانه نرسیده بودم که پیامکی رسید که «بنابر خبر BBC فارسی، مهدی هاشمی از دوبی عازم تهران شد.» و پای پلکان اول خانه؛ «مهدی هاشمی در فرودگاه امام تفهیم اتهام شد». 
 
اولین کارم در خانه، جستجویی در فضای مجازی بود و مشاهده فیلم خبرنگار BBC فارسی در دوبی که پشت سرش مهدی هاشمی با چمدان‌هایش عازم تهران بود، و پرسش و پاسخ رد و بدل شده و مهدی هاشمی که با غیظ و غضب می‌گفت؛ «در تهران پاسخ می‌دهم»!! هفته پیش هم که خبر دار شدیم جناب دکتر جاسبی ریاست سابق دانشگاه آزاد و از دیگر حامیان مالی و لجستیک فتنه ۸۸ به عضویت شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها درآمده‌اند؟! 
 
به راستی اگر کسی محاسن‌اش را حتی در آسیاب هم سفید کرده باشد، از چیدمان این اخبار جالب و معنادار! چه نتیجه‌ای می‌گیرد؟ عقل سلیم چه می‌گوید؟ اگر به این قضایا ساده انگارانه نگاه نکنیم و درست تحلیل کنیم و در پی آن باشیم که بدانیم در زیر پوست شهر چه خبر است، واقعاً تقارن میان بازداشت دخترک فتنه‌‌ةگر (ة تأنیث) با بازگشت فتنه بزرگ به تهران به چه معناست؟ 
 
هنوز یادمان نرفته است که عزیز رزمنده‌ای که عمرش را در دفاع مقدس گذرانده است و در فتنه ۸۸ یکی از علمداران حزب‌الله در دفاع از حریم ولایت بوده، فقط به خاطر آن‌که نتوانست در مواجهه با فتنه‌گر ساندویچ خور خود را کنترل کند (و طی برنامه‌ای هماهنگ شده و از پیش طراحی شده رکب خورد) و به غلط بددهانی کرد (که البته در مقابل همه جنایت‌ها و خیانت‌های آن دختر و برادرش و دار و دسته‌ پلیدشان هیچ بود) چه‌ها که بر سرش نیامد. والله اگر من نیز جای آن برادر می‌بودم، ممکن بود من هم کنترل خود را از دست داده و ناخواسته اقدامی تند‌تر انجام دهم. 
 
یکی به جرم فتنه‌گری و اهانت به حریم ولایت و نظام و هرزه درایی و فحاشی تنها به شش ماه حبس محکوم می‌شود (هم او که در فته ۱۸ تیر ۷۸ هم جمل سوار معرکه بود) و آن دیگری به جرم فحاشی به دخترک به ۸ ماه زندان، شلاق، تعلیق و... محکوم می‌شود تا درس عبرتی باشد برای تمام بچه‌های حزب‌الله. 
 
این اتفاقات ذهن مرا به تأمل واداشت تا به چند پرسش اساسی بیاندیشم؛ 
۱- آیا باید منتظر فتنه جدیدی باشیم؟ 
۲- آیا این جماعت برای سال ۹۲ برنامه جدیدی در دست اقدام دارند؟ 
۳- آیا هماهنگی و حمایت بی‌بی‌سی فارسی از این جماعت، نشان از هماهنگی سرویس MI۶ با ایشان ندارد؟ 
۴- آیا باید منتظر ستاد قیطریه جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۵- آیا باید منتظر دختران فیروزه‌ای جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۶- آیا باید منتظر بازسازی تشکیلات فتنه در قالب سازمان رأی جدیدی در سال ۹۲ باشیم؟ 
۷- آیا باید شهادت غلام کبیری‌ها و ده‌ها و صد‌ها شهید یگر را به انتظار بنشینیم؟ و چه غریب و مظلوم بودند این شهدای فتنه ۸۸ که معلوم نشد چند ده و یا چند صد تن بودند و خانواد‌هایشان امروز چه می‌کنند؟ 
و آِیا و اماهای دیگر
 
به نظر می‌رسد بازگشت فتنه به تهران را می‌بایست به معنای کلید خوردن پروژه جدیدی تلقی کرد که هدفش انتخابات سال آینده و تطهیر فتنه‌گران است. پروژه‌ای که عطف به ماسبق گرانی ‌های ساختگی به دست عوامل امریکایی و مافیای کثیف لانه کرده در وزارت‌خانه‌ها و نهادهای دولتی و غیردولتی، سعی بر آن دارد تا هم نظام را ناتوان از تأمین معیشت مردم (آن‌هم در سال «حمایت از تولید ملی و سرمایه ایرانی» و «اقتصاد مقاومتی») نشان دهد، و هم اینکه این نارکارآمدی را به عدم رابطه با امریکا متصل سازد و تنها راه نجات کشور را در ایجاد رابطه با امریکا نشان دهد، رابطه‌ای که از نظر آن کلیدش تنها در دست یک تن می‌باشد. کسی که همین چند هفته گذشته نامه بیست و اندی سال قبل خود به حضرت امام (ره) مبنی بر ضرورت ایجاد رابطه با امریکا را در سایت منتسب به خود منتشر کرد تا به امریکا این پیام را بدهد که؛ کلید رابطه تنها در دست من است. 
 
به نظر می‌رسد که در آستانه انتخابات جدید هر روز باید منتظر حوادثی از این قبیل بود که این همه، از نتایج سحر است. حوادثی چون فرمایشات و جنجال جناب ناطق نوری در مشهد، بازگشت مهدی هاشمی به کشور، ول چرخیدن و هرزه درایی زشت رویان نجاست قلم رانت خواری چون خزعلی و نوری زاد و... که البته این‌ها دیگر مهره‌های سوخته‌اند وبا ید منتظر مهره‌ها و چهره‌های جدیدتری برای فتنه آینده بود. 
 
برادر بزرگوار، جناب آقای آملی لاریجانی! این روز‌ها و در این شرایط پیچیده و حساس تاریخی که حضرت آقا از آن با عنوان «پیچ بزرگ تاریخ» تعبیر کرده‌اند باید بدانیم که انقلاب در حساسترین شرایط تاریخی خویش بسر می‌برد و نیز باید خوب بدانیم تمامی آن‌چه تاکنون پیموده‌ایم با هم فراز و فرودش جز به برکت خون شهدای عزیزمان و مدد سکانداری حکیمانه و مدبرانه رهبر انقلاب و همراهی خضری فرخ پی ولایت می‌سر نبود و اگرنه، ظلمات بود و خطر گمراهی. 
 
امروز انقلاب روح الله (ره) برای عبور از این پیچ بزرگ چشم امیدش به قاضی القضات انقلاب و قوه قضا است تا اقداماتی انقلابی و شایسته و البته در چارچوب عدالت و اخلاق علوی، مشتی بی‌آبروی خود فروش را که برای رسیدن به مطامعشان و فرونشاندن آتش حقد وکینه‌شان نسبت به علمدار رشید انقلاب خمینی و نظام اسلامی از هیچ خیانتی فروگذار نمی‌کنند را بر سر جای خود نشانده و عدالت را در مورد ایشان به اجرا گذارد. اما چنین اقداماتی می‌بایست که مبتنی بر حکمت و بصیرت و هدایت باشد. 
 
من هنوز بنا ندارم به خود بباورانم که در این سناریوی جدید و تقارن این اتفاقات در کنار هم خدای ناکرده قوه قضا رکب خورده است و یا ناخواسته و ناغافل در پازل دشمن و فتنه جدید بازی می‌کند. اگرچه شما خوب می‌دانید که مردم ما تشنه اقداماتی از این دست هستند. اقداماتی که برای مردم ما به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است و انجام نشدنشان، پرونده‌هایی چون «حادثه ۸ شهریور» و «کشمیری» را هنوز مبهم و حل ناشده در تاریخ انقلاب باقی نهاده است. نباید اقدامات تأخیری شما موجب مضحکه (خنده بازار)‌ها در صدا و سیما ولو به حق باشد که کا کاف، کاف،... لا لام، لام... ف ف، ه. 
 
حضرت آملی لاریجانی! نسل من در سایه سار زعامت و ولایت آقا روح‌الله (ره) قد کشید و بالید و در محضر وی و نیز چریک‌های خانه بدوش عدالت و مرغان آمین‌گوی شهادت سپاهیان وی، آموخت که برای اقامه عدل و سربلندی و اعتلای کلمه‌الله و اسلام و مذهب حقه ولایت اهل بیت علیهم‌السلام و نیز جمهوری اسلامی و سرافرازی شما مسئولان، ریش که هیچ، خون خویش در طبق اخلاص ‌گذارد.‌‌ همان نسلی که در بیت‌المقدس و فتح‌المین و کربلای ۴ و ۵ و والفجر مقدماتی و مرصاد... بال و پر در گلستان آتش گشود و جان و سر خویش تقدیم پرده دار حرم کرد. 
 
بزرگوار! در این مسیر پربلا که البته صراط عدل و حق است، آرزوی توفیق و پیروزی شما را دارم و به شما و تمامی دوستانتان دست مریزاد می‌گویم. و سخن آخرم هم‌‌ همان پشت نوشته لباس‌های خاکی به خون خفتگان شلمچه و طلائیه که؛ 
 
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
 گرجان طلبد دریغ از جان نکنیم 
دنیا اگر از یزید لبریز شود
 ما پشت به سالار شهیدان نکنیم
 
انتقاد شدید از برخورد نامناسب با دانشجوی بسیجی ناهی از منکر
+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391 ساعت 16:22 شماره پست: 1144
 نماینده تهران در مجلس از نحوه برخورد نامناسب با دانشجوی بسیجی ناهی از منکر انتقاد کرد.
 
زهره طبیب‌زاده در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس در خصوص نحوه برخورد نامناسب پلیس امنیت با دانشجوی بسیجی ناهی از منکر اظهار داشت: یک دانشجوی بسیجی رشته الهیات دانشگاه آزاد که به همراه دوست بسیجی خود ساعت 10 شب در بلوار سیمون بولیوار شاهد درگیری 5 فرد می‌شوند که به دلیل مستی و عدم تعادل سد راه خودروهای عبوری شده و با بیرون کشیدن افراد، آنها را مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار می‌دادند.
 
وی با بیان اینکه این 2 دانشجو دارای حکم مأموریت از ناحیه بسیج نهی از منکر بودند، افزود: آنها به موجب داشتن حکم و وظیفه شرعی با اراذل درگیر می‌شوند که متأسفانه در این درگیری، اراذل دست و پای یکی‌ از دانشجویان را می‌گیرند و قصد انداختن او در درون کانال آب را داشتند که با کمک دوست دیگر این دانشجوی بسیجی آنها موفق به فرار می‌شوند.
 
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس خاطرنشان کرد: این دو دانشجو با وضعیت وخیم طی تماس تلفنی با پلیس 110 درخواست کمک می‌کنند که با اعزام نیروی کلانتری محل، به بیمارستان بقیةالله منتقل و رسیدگی به وضعیت آنها به پلیس امنیت واگذار می‌شود.
 
نماینده مردم تهران در خانه ملت ضمن انتقاد از نحوه برخورد نامناسب پلیس امنیت با دو دانشجوی بسیجی تصریح کرد: این دو دانشجوی بسیجی در بیمارستان با برخورد بسیار نامناسب پلیس مواجه می‌شوند به طوری که مسئول پیگیری، بی‌ارتباط بودن آنها در برخورد با اراذل را گوشزد می‌کند.
 
طبیب‌زاده با بیان اینکه این دانشجویان بسیجی حکم مأموریت خود در ارتباط با برخورد مسائل منکراتی را به مأموران نشان داده بودند، اضافه کرد: متأسفانه نه تنها هیچ توجهی به این حکم نمی‌شود، بلکه آنها تهدید به تحت تعقیب قرار گرفتن به دلیل ایجاد مزاحمت خیابانی می‌شوند.
 
وی در ادامه خواستار توضیح پلیس امنیت در مورد اظهارات این دو دانشجوی بسیجی شد و گفت: پلیس امنیت در مورد درست یا غلط بودن این اظهارات باید توضیح دهد که اگر ناهی از منکر تکلیف شرعی خود را انجام و مورد ضرب و شتم نیز قرار می‌گیرد و بعد هم تا شما را خبر کند و شما برسید ممکن است اراذل رفته باشند، باید مجازات شوند؟ به ما بگویید که ما بدانیم در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنیم.
 
عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس بیان داشت: آیا کسی که منکر انجام می‌دهد، او باید مجازات شود یا کسی که نهی می‌کند از منکر، پس وظیفه شرعی نهی از منکر به عهده هیچ ‌کس جز نیروی انتظامی نیست؟
 
وی اضافه کرد: چه دستگاهی موظف به برخورد با این مامور است که اگر خاطی است بررسی و  برخورد شود تا وی اجازه این  بسیجی آمر به معروف و ناهی از منکر را نداشته باشد، چراکه این‌گونه رفتارها غیرت دینی را کاملا از بین می‌برد.
 
طبیب‌زاده با بیان اینکه پرونده پزشکی این دو دانشجوی بسیجی در بیمارستان بقیة‌الله موجود است، گفت: پلیس امنیت برای رسیدگی به شکایت این دو دانشجو خواستار اثبات ادعای ضرب و شتم توسط 5 نفر شده است و گفته اگر شما اثبات کردید که آنها 5 نفر بودند ما حرف شما را قبول و در این ارتباط اقدام می‌کنیم.
 
نماینده تهران در پایان یادآور شد: سؤال بنده این است که حال چه 3 نفر باشند چه 5 نفر اما بحث این است که حتی در آنجا کسانی بودند که فیلم گرفتند و پلیس هم به دلایل مونتاژ آن را به عنوان سند قبول ندارد پس آنها چگونه می‌توانند این ظلمی را که شده به اثبات برسانند و به همین دلیل به وزیر کشور در خصوص رسیدگی به این مسئله تذکر دادم.

آه دل مظلوم

+ نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1391 ساعت 16:18 شماره پست: 1143

اعتراض آمنه بهرامی به آزادی پسر اسیدپاش

آمنه بهرامی با مراجعه دفتر دادستان کل کشور نسبت به آزادی پسر اسیدپاش اعتراض کرد.

به گزارش مهر ، مجید -پسر اسیدپاش- شامگاه سه شنبه با سپردن وثیقه از زندان آزاد شد. مجید از جنبه عمومی جرم اسیدپاشی به 10 سال حبس محکوم شده بود که شش ماه از این مدت به خاطر تمکین محکوم‌علیه به رای کاسته شد. با کم شدن این شش ماه، 9 سال و نیم از مدت حبس موحد باقی مانده بود که یک سوم این محکومیت نیز در عید فطر امسال مشمول عفو شد.او بقیه محکومیت خود به حبس را در طی سال‌های گذشته گذرانده بود که بر این اساس از زندان آزاد شد.
 
مجید همچنین به چهار سال و نیم تبعید محکوم شده بود که باید این محکومیت خود را هم بگذراند.
 
پس از اعلام خبر آزادی مجید از سوی قاضی اجرای احکام دادسرای جنائی تهران، آمنه با حضور در دفتر حجت الاسلام اژه ای - دادستان کل کشور- به آزادی مرد اسیدپاش اعتراض کرد.
 
قربانی اسیدپاشی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : متهم مدعی شده است 50 میلیون تومان دیه به من داده است که این موضوع صحت ندارد و تاکنون هیچ پولی بابت دیه دریافت نکرده ام. این در حالی است که پنج سال قبل دیه اعضای آسیب دیده بدنم 128 میلیون تومان اعلام شده بود.
 
آمنه افزود : مجید با عفو رهبری آزاد شده این درحالی است که او شاکی خصوصی داشته و نمی توانسته از عفو استفاده کند. به همین خاطر امروز به دفتر دادستان کل کشور رفته و موضوع را اعلام کردم. مجید هنوز دیه مرا پرداخت نکرده و نباید او را آزاد می کردند.
 
 
تقدیر موسسه روایت سیره شهدا از کاریکاتور روزنامه شرق!
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1391 ساعت 13:27 شماره پست: 1142

 تقدیر موسسه روایت سیره شهدا از کاریکاتور روزنامه شرق!

تقدیر موسسه روایت سیره شهدا از کاریکاتور روزنامه شرق!

در روزهای اخیر کاریکاتوری از روزنامه شرق منتشر شد که در هفته دفاع مقدس، عده ای را به سبک رزمندگان دوران ایثار و شهادت نشان می داد که به جای بستن سربند بر پیشانی خود، چشمان یکدیگر را با آن می بستند! انتشار این کاریکاتور، موجی از خشم و نفرت بسیجیان و دلدادگان حریم شهادت را در پی داشت و باعث توقیف این روزی نامه گردید. موسسه روایت سیره شهدا بر خلاف منتقدان این نشریه، تقدیر از طراح کاریکاتور مذکور را بر خود لازم می شمارد؛ چه این که بر این باوراست کاریکاتور مورد اشاره، خواسته یا ناخواسته پرده از واقعیتی انکارناپذیر برداشته است!

ما بسیجی ها و مدعیان دفاع از ارزش ها، سال هاست که چشم خود را به روی برخی از حقایق جامعه بسته ایم. اگر چشممان باز بود کار به این جا نمی رسید که با یارانه های بیت المال، رنگین نامه هایی منتشر شود که انهدام باورهای اعتقادی مردم مظلوم و عدالت خواه کشورمان را دنبال نماید. اگر چشممان باز بود کار مولایمان به آن جا نمی رسید که بانگ غربت "أین عمار" سر بدهد. ما با دستان خود چشم و زبان و قلممان را بستیم و منفعلانه میدان را به سرسپردگان حاکمیت ثروت و شهوت واگذار نمودیم. اگر هشدارهای مکرر ولی امرمان را می شنیدیم و تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و جنگ نرم دشمنان را جدی می گرفتیم وضع امروز عرصه فرهنگ و هنر کشورمان چنین نبود که اهل بصیرت در انزوا و مهجوریت قرار گرفته و فتنه گران دین فروش به یکه تازی های طغیانگرانه خود استمرار ببخشند.

ما چشمان خود را به روی غربت ارزش ها و احکام الهی بستیم و بخش هایی از فضای رسانه ای و تبلیغی کشورمان را به دستان پلید بدخواهانی سپردیم که با تمسخر دستاوردهای معنوی هزاران شهید گلگون کفن اسلام و انقلاب اسلامی، گام به گام به هجو و حذف باورهای مومنانه ملت ایران - که بزرگترین رمز پیروزی شان در تلاطم هجوم نظامی، اقتصادی و سیاسی اجانب بود - نزدیک شدند.

ما از کاریکاتوریست روزنامه غربگرای شرق سپاسگذاریم که یادمان آورد امروز رمز نجات و رستگاری ملت ما گشودن چشم بندهای سیاه تغافل است و پیمودن طریق ولایی بصیرت که استقامت بر مسیر دشوار آرمانگرایی و ظلم ستیزی، عزمی به استواری ایمان شهیدان و جهادی با سربندهای عاشورایی طلب می کند.

ما راویان و ارادتمندان فرهنگ جهاد و شهادت ضمن تجدید میثاق با کربلائیان نهضت خمینی، با امام و رهبر خود عهد می بندیم به تأسی از سیره سبکبالان کوی وصال و کبوتران حرم دلدادگی، عمل به منویات و مطالبات اندیشمندانه ولی امر خویش را سرلوحه امور خود قرار داده و در راستای تحقق آرمان های رفیع نهضت جهانی اسلام، همتی دوچندان پیشه سازیم.

نسأل الله منازل الشهدا

موسسه روایت سیره شهدا / قم

8/7/1391 سایت روایتگر

 

یادکردی از سه شهید مظلوم "صابرین"

+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391 ساعت 8:10 شماره پست: 1141

پاسداران غیور گروه صابرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پس از به هلاکت رساندن تعداد زیادی از مزدوران گروهک پژاک و عقب راندن آنها تا آنسوی مرزهای کشور و با توجه به احتمال بازگشت افراد این گروهک با سوء استفاده از سرمای طاقت فرسای ارتفاعات جاسوسان و حومه آن، در فصل زمستان نیز به پاسداری از مرز های مقدس کشورمان پرداختند. سرمای این منطقه آنچنان طاقت فرسا میباشد که این منطقه در میان مردم محلی آن به " قندیل " معروف میباشد.

به گزارش رجانیوز، در آستانه عید سال جاری سه تن از غیورمردان سپاه علی ابن ابیطالب (علیه السلام) استان قم که برای نجات دیگر همرزمان خود به دل برف زده بودند، در نهایت مظلومیت در سنگر خود محبوس شدند و شهیدان محمد سلیمانی، روح الله شکارچی و سعید غلامی شهروز که سالها دوشادوش یکدیگر در مناطق عملیاتی مختلف کشور از سیستان و بلوچستان تا کردستان و ارتفاعات جاسوسان به پاسداری از مرز های ایران اسلامی پرداخته بودند،  پس از ساعت‏ها مبارزه با سرما به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

متاسفانه به علت تعطیلی پایان سال کشور آنگونه که باید و شاید رسانه های کشور به ماجرای این شهدای گرانقدر که اینگونه در نهایت مظلومیت به شهادت رسیدند، نپرداخته و اینک هفته دفاع مقدس بهانه‏ای شد تا از این عزیزان که هنوز جهاد اکبر را رها نکرده اند، یادی شود.

نسأل الله منازل الشهدا 

تصاویری از شهید مظلوم محمد سلیمانی

 
خدا قوت، دادگاه ویژه روحانیت!
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391 ساعت 7:46 شماره پست: 1140

به تازگی سه تن از طلاب بسیجی شهرستان بروجرد که نسبت به سکوت مسئولان در قبال وضعیت بدحجابی دست به اعتراض زده بودند در اقدامی قاطع! از سوی دادگاه ویژه روحانیت به مجازاتی چون زندان٬ شلاق و تبعید محکوم شدند.

 

 

برخوردهای عجیب دادگاه ویژه روحانیت با طلاب بسیجی٬ مصادیق دیگری نیز دارد. نمونه تاریخی آن دستگیری حجت الاسلام جهانشاهی است که قصد داشت در حرکتی انفرادی به سمت تهران پیاده روی کرده و مسئولان قضایی را نسبت به تعلل در برخورد با زمین خواری های سیرجان هوشیار نماید. این روحانی عدالت خواه نیز به اتهام رفتار خلاف شئون روحانیت! به مجازات هایی چون دوسال زندان٬ تبعید و خلع لباس! محکوم شد.

 

 

حال جای این پرسش منطقی باقی است که آیا دادگاه ویژه روحانیت در قبال روحانی نماهایی که در فتنه های براندازانه در سال های ۷۸ و ۸۸ حضور علنی داشته و هم اکنون نیز در برخی دانشگاه ها و مدارس علمیه به نشر عقاید سیاه خود مشغولند نیز توانسته است با قاطعیت به صدور چنین احکامی اقدام نماید؟

 

 

 

 

 

 

 

 

یکی دیگر از طلاب بازداشت شده در بروجرد پیدا شد!

+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1391 ساعت 0:29 شماره پست: 1139

وبلاگ "ما تا آخرین نفس ایستاده ایم" خبر داد:

حجت الاسلام  رحمانی،از طلبه های عدالتخواه قمی که طی این مدت در انفرادی زندان اوین نگهداری می شد،به طور موقت آزاد شد.

دادیار دادگاه ویژه جرم این 9 طلبه را،اقدام علیه امنیت ملی و مجازات این افراد را 10 سال زندان اعلام کرد!!

آقایان!جرم فایزه هاشمی رفسنجانی ،خوردن ساندویج در خیابان وجرم  مهدی هاشمی  رفسنجانی  نامعلو م  است،اما جرم  آمرین به معروف اقدام علیه ملی است

با عرض پوزش باید عرض کنیم آقایان یا سواد قانونی ندارند؟یا با حزب اللهی ها عناد دارند،یا ...

حضرات مسوول!اختلاسهای میلیاردی،رشوه های کلان،پولشویی،اخلال در نظام ارزی کشور،اخلال در تامین مایحتاج  روز مره مردم،و.....چیز مهمی نیست ومسوولین هیچ عکس العمل موثری انجام ندادند!

مهدی هاشمی رفسنجانی 3سال است از کشور خارج شده ودر حال طراحی برای فتنه 92 است اما آقایان امنیتی به غیرتشان برنخورد که او را بازداشت کنند،اما این 9طلبه طاهرامفسد فی الارض هستندووجودشان برای این مملکت خیلی خطر ناک است که در بند اطلاعات زندان اوین  به صورت انفرادی و با چشم بندنگهداری میشوند؟

http://hazratemasume.blogfa.com/والسلام 

آزادی یکی از عدالتخواهان
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1391 ساعت 5:25 شماره پست: 1138

 

یکی از طلاب عدالتخواه بازداشت شده در بروجرد روز گذشته آزاد شد.

در روزهای گذشته طلاب عدالتخواه در قم با حضور در بیت مراجع عظام صدای مظلومیت طلاب بازداشت شده را که تا کنون در مکانی نامعلوم نگه داشته شده اند منعکس نمودند. مراجع بزرگوار تقلید ضمن ابراز تاثر از این گونه وقایع٬ آمادگی خود ا برای پیگیری این موضوع اعلام نمودند.

یکی از روش های طلاب بسیجی و عدالتخواه در قم که باعث سردرگمی برخی از دستگاه های امنیتی گردیده٬ حضور ناگهانی در مساجد سطح شهر و سخنرانی در جمع نمازگزاران به منظور روشنگری در خصوص رویکرد اشتباه متولیان قضایی و امنیتی در سرکوب طلاب عدالتخواه بوده که با استقبال خوبی از سوی مردم و طلاب مواجه گردیده است. نشریه الکترونیکی یالثارات نیز که صفحاتی را به دستگیری طلاب ناهی از منکر اختصاص داده در محلات مختلف شهر مقدس قم تکثیر و در میان مردم توزیع شده است. بر اساس شواهد موجود٬ طلاب عدالتخواه که از هتک حرمت حوزه علمیه به خشم آمده اند با تشکیل چند گروه و تقسیم وظایف٬ درصدد گسترش اعتراض خود به صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها و حرم عبدالعظیم حسنی در ری و برخی مساجد مرکزی تهران هستند. این روند گویا تا آزادی کامل طلاب و روحانیون بازداشت شده در بروجرد و عذرخواهی رسمی مسئولان امر ادامه خواهد داشت.

 

فیلتر مطلبی از اشک آتش

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1391 ساعت 5:53 شماره پست: 1137

"خداقوت٬ دادگاه ویژه روحانیت!" عنوان یک مطلب انتقادی بود که بدون توهین و افترا در چند سطر به مقایسه عمکرد دادگاه در قبال طلاب ولایی و معدود وحانیون فتنه گر می پرداخت. متاسفانه شب گذشته این مطلب به طور کامل از صفحه اول وبلاگ محو شد و حتی در قسمت مدیریت مطالب نیز به چشم نمی خورد.

وبسایت های قیام یاران ولایت، سولدوز نیوز و چند وبلاگ طلبه های بروجرد نیز به طور کامل فیلتر یا هک شده اند. مدیران برخی سایت های رسمی کشور نیز تهدید شده اند که اگر به جریان رفتار خلاف قانون با طلبه های بسیجی بپردازند و صدای این رسوایی را دربیاورند سایتشان هک خواهد شد. آن بنده های خدا هم از ترس٬ حتی خبر اولیه خود در خصوص حمله شبانه ماموران به حوزه علمیه بروجرد را حذف کردند.

ما که معلوم نیست تا کی بتوانیم حرف بزنیم اما شما سند مظلومیت بچه های حزب الله را به گوش همگان برسانید و کاری کنید تا نسل های بعد بدانند جمهوری اسلامی از کسانی لطمه خورد که از اسلام فقط ظاهر آن را شناختند و نتوانستند حریف طاغوت درون خود بشوند.

تاریخ بداند با قرائت جدید بخی صاحب منصبان از انقلاب٬ هر دشمن هرزه و وطن فروشی می تواند در این مملکت به راحتی حرف زده و اعتقادات مردم ا به سخره بگیرند اما بچه های حزب الله آدم های خطرناکی هستند که از دین مصلحتی بیزار بوده و نباید حق اظهار نظر داشته باشند.

فردا اگر جنگی شد همین بچه های پاپتی حزب الله رزمنده خط مقدمی و نیروهای روی مین انقلاب خواهند بود نه جماعت شکم گنده پشت میز نشین که باید دودستی بچسبد به میزش تا بادآورده را باد نبرد!

نمی خواهم شما را ناامید کنم. این قدر هم بی برنامه نیستیم. اوضاع چنین نخواهد ماند.

آزاده جنگ نرم همچنان در بند است!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391 ساعت 8:3 شماره پست: 1136

باور کنید بعضی مسائل کاملا اتفاقی است.

مثلا سال گذشته ناگهان ماموران وزارت بوق حمله کردند و طلبه سیرجانی و چند دانشجوی همراهش را در حرم عبدالعظیم حسنی دستگیر نموده و خیمه عدالتخواهی را برچیدند. به طور صد در صد اتفاقی همان روز قرار بود اکبر خان به زیارت حرم برود که البته هجوم بچه های حزب الله برنامه ها را برهم ریخت.

یک هفته پیش برادرها در نیمه شب به حوزه علیمه بروجرد حمله بردند و طلبه سیرجانی را به نقطه ای نامعلوم منتقل کردند تا حتی خانواده نگران او از حق طبیعی و حداقلی خانواده یک جنایتکار حرفه ای محروم بوده و از سرنوشت عزیز خود بی خبر بماند. بعد هم سایت هایی که این خبر را منتشر کردند تهدید به فیلترینگ اسلامی! شدند. به طور کاملا اتفاقی قرار است مهدی هاشمی به کشور برگردد و لابد مانند خواهرش بی رحمانه محاکمه شود!

جناب حاج آقا! دستگاه ضدانقلاب پروری تان را تعطیل کنید! من به عنوان طلبه ای که از نزدیک با حجت الاسلام جهانشاهی آشنا هستم همین الان امضا می دهم او طلبه ای شرور و آشوب گر، ضد ولایت فقیه، مدعی فرقه گرایی و حجتیه و فراماسون، دارای انحرافات عدیده اخلاقی، دزد، جاسوس سفارت افغانستان و ... می باشد. حالا خیالتان راحت شد؟ راستی همسر حاج آقا به دروغ مدعی است ماموران شما حرف هایی خلاف عفت را .... لااله الاالله!

جمع کن برادر من این جور و پلاست را! دستمال یزدی ات را می تکانی و با منطق فیلتر! نفس کش طلب می کنی؟ من به جنگ چکمه و عمامه اعتقادی ندارم. خودت داری ذهنیت درست می کنی. جمع کن برادر من! شما زورت زیاد است، برای ما دردسر درست نکن. جریان بعضی کله ها و بوی قرمه سبزی را که می دانی! آقای رئیس! آقای برادر! نصحیت برادرانه من را گوش کن. اصلا بیا یک معامله ای با هم می کنیم. شما ۹ طلبه بسیجی را آزاد کن ما هم به زمین و زمان شهادت می دهیم که شما زورت از همه ما بیشتر است. آن قدر زور داری که حتی می توانی معدود روحانیون فتنه گر سال۸۸ را با چشم غره نگاه کنی و بعد غیضت را سر طلبه های بسیجی خالی کنی! قبول؟! این قدری که برای بگیر و ببند و کنترل طلبه های ولایی وقت و هزینه صرف می کنید حواستان به خاوری و بازار ارز و سکه و... نبوده است. سوراخ دعا را گم کرده اید. جمع کن جور و پلاست را که داری یواش یواش می آیی روی مخ ما! آن قدر سیب زمینی نشده ایم که همسر جوان یک طلبه را ببرید و هر چه دلتان خواست بگوئید. فکر کردید کل مملکت یعنی میز شما و دیگر راهی برای پیگیری رفتارهای خلاف قانون و ضدشرعیتان وجود ندارد؟ عشق ما به آقا به خاطر ریش و شکمبه و میز شما نبوده که حالا با حماقت هایتان نم بکشد. بهار پیروزی نزدیک است و روسیاهی می ماند برای ذغال. چند رو دیگر می خواهید صبر کنید تا باز هم مسخره خاص و عام بشوید؟ بشمار یک، ...!

 

 
ابتکار جنگی!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391 ساعت 7:35 شماره پست: 1135

در منطقه عملیاتی فتح‌المبین، وظیفه گردان ما این بود که یک خط به طول بیست کیلومتر را تحویل گرفته و مانع فعالیت گشتی‌ها و یا حملات احتمالی دشمن بشویم.

به طور طبیعی، باید این منطقه را مین‌گذاری می‌کردیم؛ اما به دلیل کمبود امکانات و تجهیزات نظامی، این کار میسر نبوده و باید راه دیگری را انتخاب می‌نمودیم.

در نهایت، با ابتکار بعضی از رزمندگان، تعداد زیادی قوطی کنسرو را جمع‌آوری کرده و در داخل آنها سنگریزه ریختیم. قوطی‌های کنسرو را با نخ و سیم تلفن به هم متصل کرده و حدود زیادی از خط را با این روش، پوشش دادیم.

هر وقت گشتی‌ها و عوامل شناسایی دشمن می‌خواستند شبانه وارد محدوده ما بشوند با این سیم‌ها و قوطی‌ها برخورد کرده و سر و صدای بلندی برمی‌خاست که ما را متوجه حضور نیروهای عراقی می‌نمود.

راوی: مهدی کربلایی/ قم

جن در فاو!
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1391 ساعت 7:32 شماره پست: 1134

یک شب از آغاز عملیات والفجر هشت، می‌گذشت. در نزدیکی پالایشگاه فاو، اتاقی را پیدا کردیم که حدود بیست متر مساحت داشت و از بتن ساخته شده بود.

قرار شد برویم چند ساعتی را استراحت کنیم. تعداد ما پنجاه نفر بود و در اتاق جا نمی‌شدیم. یکی از بچه‌ها رفت به سنگری که در آن نزدیکی بود تا بعد از پاکسازی آن، سنگر را برای استراحت تعدادی از رزمنده‌ها آماده کند.

او رفت و دقایقی بعد با هیجان و اضطراب برگشت. می‌گفت: ‌آن سنگر جن دارد! جن مرا قلقلک داده...

بچه‌ها که گویا منتظر چنین فرصتی بودند، هر یک شروع کردند به گوشه و کنایه زدن:

جن کجا بود برادر من! خستگی شب عملیات، خیالاتی‌ات کرده...

آثار موج انفجار است!...

آن بنده خدا هر چه بر حرفش پافشاری می‌کرد، فایده‌ای نداشت و بیشتر با شوخی و خنده بچه‌ها مواجه می‌شد.

صبح که شد، من به همراه سه نفر دیگر از رزمنده‌ها به آن سنگر رفتیم. چشممان به سه عراقی افتاد که گوشه‌ای از سنگر، چمباتمه زده بودند. آنها با این که در سنگرشان تعداد قابل توجهی، تیربار و کلاش و فشنگ و... داشتند، اما به خاطر ترسی که از نیروهای ایرانی در دلشان ایجاد شده بود، هیچ عکس‌العملی نشان نداده و منتظر سرنوشت خود، نشسته بودند.

راوی: جواد خلف

امانت داری
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:38 شماره پست: 1133

کربلای چهار نزدیک بود. شب‌ها به تمرین غواصی می‌پرداختیم. خوبی شب این بود که آب رود بالا می‌آمد و ردّ پای رزمنده‌ها را در کنار ساحل از بین می‌برد. ساعت حدود پنج صبح بود که سید حمیدرضا شادمان‌فر با نگرانی به طرفم آمد و گفت کلت منور را گم کرده است.

او از من خواست برویم و کنار رودخانه را بگردیم. من از پیدا کردن کلت ناامید بودم. گل و لای اطراف رودخانه،‌ قطری در حدود سی سانتی‌متر داشت و گشتن در آن مانند جست و جو کردن سوزن در انبار کاه می‌ماند! حمیدرضا اصرار داشت هر طوری شده آن کلت را پیدا کند. می‌گفت امانت است.

من ناامیدانه، گوشه‌ای نشستم. حمید، ‌دل‌شکسته بود. گفت:‌ صد صلوات برای سلامتی آقا امام زمان (عج) می‌فرستم، انشاء‌الله که پیدا می‌شود. من پیدا شدن آن را محال می‌دانستم. هنوز صلوات هفتم یا هشتم را نفرستاده بود. چشمش به قنداق کلت افتاد که به اندازه بند انگشت از زیر گل بیرون زده بود. باورکردنی نبود، اما اخلاص و دل پاک شهدایی چون سید حمیدرضا شادمان‌فر هم برای ما قابل درک نبود.

راوی: عباس کریمی/ قم

مادر صبر!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:34 شماره پست: 1132

پیکر مطهر شهید محمد‌جواد مثنوی را به شهر آورده بودند. با تعدادی از بچه‌ها دورش حلقه زده بودیم و اشک می‌ریختیم. گفتند: مادر شهید دارد می‌آید.

دستپاچه شدیم. حق مادر بود که بر جنازه فرزندش بی‌تابی کند و از خود بی‌خود شود. زنی هم همراه ما نبود که در صورت لزوم آن مادر را آرام کند. مانده بودیم چه کنیم.

پدر و مادر شهید از راه رسیدند. منتظر بودیم مادر فریاد بزند و گریه و زاری راه بیندازد، اما صحنه عجیبی دیدیم که هیچ وقت از خاطرمان محو نخواهد شد.

مادر، وقتی جنازه عزیز دلش را دید، بی‌تابی نکرد. حتی قطره‌ای اشک نریخت. دو شیشه گلاب را از دست همسرش گرفت و با دستان خود، پیکر فرزندش را شستشو داد. بعد خم شد و صورتش را بوسید.

راوی: محمد‌جواد شیروانی/ قم

موش مردگی!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:31 شماره پست: 1131

بعد از عملیات کربلای پنج، در شلمچه عراق، مستقر شده بودیم. می‌دانستیم دیر یا زود پاتک عراقی‌ها شروع می‌شود. برای همین برای ساخت سنگر، دست به کار شدیم.

جنازه سه عراقی در نزدیکی ما افتاده بود. جنازه‌ها رو به شکم افتاده و خون زیرشان لخته شده بود.

با سرعت مشغول کار بودیم. در حین رفت و آمد، ناگهان متوجه تغییری در حالت یکی از کشته‌های عراقی شدم. خوب که دقت کردم، دیدم برخلاف دفعه قبل که صورتش به طرف چپ بود، حالا صورتش به طرف راست است!

کنجکاو شدم. رفتم و به جنازه‌ها نزدیک شدم و خوب به صورت آن جنازه خیره شدم. متوجه شدم به آرامی پلک زد. فهمیدم زنده است. سلاحم را آماده کردم و با صدای بلند فریاد زدم: بلند شو!

او فارسی را بلد نبود، اما فهمید که دستش رو شده است. دستانش را بالای سر گرفت و بلند شد. نفر دوم هم همین کار را کرد. سومی را با پا تکان دادم که دیدم نه، او واقعاً مرده است و خون او است که روی زمین پخش شده است.

این دو نفر، خودشان را روی زمین انداخته و به موش‌مردگی زده بودند تا شب در موقعیتی مناسب از مهلکه دور شوند؛ اما بخت با آنها یار نبود و به اسارت درآمدند.

راوی: مصطفی فرجی/ قم 

رویایی که محقق شد

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:25 شماره پست: 1130

محمد‌علی، حال خوشی داشت. با روزهای قبل، فرق کرده بود. تازه نماز ظهر و عصر را خوانده بودیم. گفتم شاید از آثار نماز است!

کمی که راه رفتیم، سکوت را شکست و گفت: علی! می‌خواهم چیزی به تو بگویم، به شرطی که مسخره‌ام نکنی!

قبول کردم. گفت: دیشب خواب دیدم، شهید شدم و فرزندم را در آغوش گرفتم.

پریدم وسط حرفش و بی‌اعتنا به قولی که داده بودم با خنده گفتم: دیگر ادامه نده که ریا می‌شود! این را که شنید ناراحت شد.

چند روزی گذشت. شب عملیات کربلای یک رسید. بچه‌ها از هم حلالیت می‌گرفتند و وداع می‌کردند. محمد‌علی هم آمد با من خداحافظی کند. تا خواست صحبت کند، باز هم سر به سرش گذاشتم و گفتم: محمد‌علی! نگو ریا می‌شود! این بار ناراحت نشد که هیچ، مثل من خندید. بعد اشک در چشمانش جمع شد و مرا در آغوش کشید.

صبح بعد از عملیات بود که ترکش‌هایی به پاهایم خورد و همراه مجروحان به عقب منتقل شدم. مرا به بیمارستان ایلام بردند. از آن‌جا به کرمانشاه و سپس به قم منتقل شدم. بعد از ترخیص از بیمارستان در منزل مشغول استراحت بودم که یکی از همرزمانم به عیادتم آمد. از اوضاع عملیات پرسیدم و او هم شروع کرد به تعریف از آن‌چه در کربلای یک گذشته بود. وقتی خبر شهادت محمد‌علی دوستگان را داد، شوکه شدم. گفتم: ‌محمد‌علی هم شهید شد؟ چطور؟ گفت: همان شب عملیات به شهادت رسید. اسلحه قناسه‌اش را طوری بغل گرفته بود که انگار فرزندش را در آغوش کشیده است!

این را که گفت، یاد خوابی افتادم که محمد‌علی برایم تعریف کرده بود. حال و هوای او نشان می‌داد که خدا دعوتش کرده است، اما من توجهی به این موضوع نداشتم.

راوی: علی یوسف‌پور محمدی / قم

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو شهریور91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۱، ۰۸:۰۸ ق.ظ


اعزام پردردسر!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:21 شماره پست: 1129

سوم راهنمایی را با موفقیت به پایان رسانده بودم. داشتم خودم را برای تعطیلات تابستان آماده می‌کردم که یک روز صبح، پدر به شوخی گفت:‌ عباس! در مدرسه علامه طباطبایی کلاس امداد گذاشته‌اند، نمی‌خواهی شرکت کنی؟

پرسیدم: امداد برای چی؟ گفت: برای اعزام به جبهه.

گفتم: چرا که نه!

پدر قصدش فقط شوخی بود، اما حالا دیگر غافل‌گیر شده بود. یک ماه دوره آموزش را به خوبی و با شوق گذراندم. همیشه در ردیف اول می‌نشستم و همه مطالب را با دقت گوش می‌کردم. از سال پیش که یک هفته به اردوی نظامی رفته بودم، احساس می‌کردم جبهه را دوست دارم و حال و هوایم با گذشته فرق کرده است.

پانزده روز را هم باید دوره عملی می‌گذراندیم. این دروه را هم با موفقیت، پشت سر گذاشتم. چند روزی تا اعزام به جبهه مانده بود. از امدادگرها خواستند رضایت‌نامه پدر و مادر را برای ثبت نام بیاورند.

من مشکل دیگری هم داشتم و آن کمی سن بود. آن موقع چهارده سال بیشتر نداشتم. مشکل رضایت خانواده، شاید قابل حل بود؛ اما چون مدارک را قبل از آموزش تحویل داده بودم، کار دشوارتر شده بود. فکری به خاطرم رسید. رفتم پیش مسئول پذیرش و گفتم: چون خانواده‌ام با اعزامم مخالفت کرده‌اند، لطف کنید مدارکم را پس دهید!

این مرحله به خیر گذشت. کپی شناسنامه را با ظرافت خاصی دستکاری کردم و سال تولدم را از 48 به 45 تغییر دادم. بعد به خانواده‌ام گفتم: چون سن من کم است، قرار است مرا در اهواز نگهدارند و نگذارند به خط مقدم برویم.

شکر خدا این مرحله هم با موفقیت طی شد. رفتم پیش مسئول پذیرش و گفتم: الحمد لله مشکل رضایت خانواده حل شد. پرونده را تحویلشان دادم.

روز اعزام که فرا رسید ما را به خط کردند تا کارت شناسایی یا همان کارت جنگی را تحویلمان دهند، اما وقتی اسم من و تعداد دیگری از هم سن و سالانم را خواندند، به خاطر قیافه‌مان کارتمان را تحویل ندادند. فهمیده بودند کلک زده‌ایم. سر چند پیرمرد هم این بلا آمد. چون سنشان بالا بود نمی خواستند اعزامشان کنند. یکی دو تا از پیرمردها دعوا راه انداختد و تا توانستند سر و صدا کردند، اما خبری از کارت‌ها نبود. همه ناامید شده بودند و خودشان را برای بازگشت به منزل آماده می‌کردند. من هنوز به اعزام امید داشتم.

یکی از امدادگرهای قدیمی، راهنمایی‌ام کرد که لا‌به‌لای رزمنده‌ها سوار قطار بشوم و بعد، ادعا کنم که کارتم را گم کرده‌ام. این طوری مجبور می‌شدند کارت دیگری برایم صادر کنند! فکر بدی نبود، اما به ذهنم رسید بهتر است همین الان کار را یکسره کنم. رفتم به اتاق اعزام نیرو. جوانی بیست و چند ساله، پشت میز نشسته بود و جلویش تعدادی کارت اعزام قرار داشت. فوری آنها را داخل کشو گذاشت و لبخندی زیرکانه‌ بر لبش نشست. احساس کردم دستم را خوانده است.

سعی کردم به خودم مسلط باشم. گفتم: ببین برادر! آمده‌ام با شما اتمام حجت کنم. من متولد چهل و پنج هستم و هفده سال سن دارم. مگر شما اعلام نکرده‌اید به امدادگر نیاز دارید؟ خوب من هم یک امدادگر هستم. چرا کارتم را نمی‌دهید... ؟

گفت: تو هفده سالت هست؟! قیافه‌ات که نشان نمی‌دهد!

گفتم: ما خانوادگی همین‌طور هستیم. اگر پدرم الان این‌جا بود و نشانش می‌دادم،‌اصلاً باور نمی‌کردید...

کمی فکر کرد. بعد اسمم را پرسید و کارت را از کشو درآورد. کارت را که داخل جیب پیراهنم گذاشتم، احساس می‌کردم گران‌بهاترین کالای دنیا را به چنگ آورده‌ام.

راوی: عباس جعفری‌مقدم/ قم

[عنوان ندارد]

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391 ساعت 17:44 شماره پست: 1128

چادرهایی برای آسمان

برش هایی از نقش تاریخی زنان مسجدی در دفاع مقدس

مسجد، کانون شکل گیری انقلاب اسلامی و مقاومت مثال زدنی مردم این مرز و بوم در دوران دفاع مقدس است.

زنان مسجدی نیز همپای مردان در این دوره های پر فراز و نشیب تاریخ ایران اسلامی در پیشبرد آرمان های والای اسلام و انقلاب، نقشی زیبا از حضور مؤثر خود خلق نمودند.در این گفتار برآنیم تا نگاهی گذرا به حضور و نقش زنان مسجدی در دوران باشکوه ایثار و شهادت داشته باشیم.

الف- پشت جبهه

1-      تأمین لوازم مورد نیاز جبهه

صبر مؤمنانه زنان ایران اسلامی در سختی های سال های جنگ و ایجاد فضای آرام روانی و معنوی برای مردان جبهه جهاد و شهامت، تشویق و زمینه سازی فرهنگی و اعتقادی برای شرکت فعال همسران و برادران و فرزندانشان در خطوط مقدم دفاع از کیان اسلامی و ... خاستگاهی عارفانه داشت که از عمق باورهای اعتقادی شکل گرفته در پای محراب و منبر مساجد نشأت می گرفت.

از این مهم که بگذریم نقش بانوان فداکار مسجدی در پشتیبانی از رزمندگان اسلام و تأمین اقلام مورد نیاز جبهه های نبرد حق علیه باطل به رغم وجود تنگناهای اجتناب ناپذیر اقتصادی  حاصل از شرایط جنگ تحمیلی و تحریم های همه جانبه استکبار، فصلی ماندگار از نقش تربیت شدگان مکتب محراب در فرهنگ مقاومت و ایستادگی ایران اسلامی محسوب می شود. در خاطره ای زیبا دغدغه مادری مسجدی برای رفع نیازمندی های جبهه های نبرد را از نظر می گذرانیم:

سرکار خانم ربابه بهره ور می گوید "وقتی خبر شهادت پسرم را شنیدم باز هم به کارهای پشتیبانی در مسجد مشغول شدم. قرار شد از سوی سپاه چند نفر جسد پسرم را شناسایی کنند. به مسئول سپاه زنگ زدم و گفتم: هیچ کس فرزندم را نمی تواند شناسایی کند چون سر در بدن ندارد. مسئولین سپاه تعجب کردند و گفتند: این طور نیست. ولی بعد با اصرار من قبول کردند و به من تبریک گفتند. خود من ترتیب تشییع جنازه را دادم. خودم مسئول انتظامات مردم بودم. در محل تدفینش با مردم صحبت کردم و رسالت زینب سلام الله علیها را تشریح کردم و برای کمک به جبهه ها مبلغ پانزده هزار تومان پول نقد جمع آوری شد و در مراسم چهلم پسرم نیز مبلغ هجده هزار تومان پول نقد جمع آوری شد."1

2-      مقابله با جنگ روانی دشمن

یکی دیگر از کارکردهای بانوان مسجدی در زمان جنگ تحمیلی مقابله با شایعه سازی های دشمن و ابطال نقشه های شوم تبلیغی اجانب بود. جنگ روانی دشمن به خصوص در استان های مرزی را باید قطعاتی اصلی از طراحی دشمن برای شکستن مقاومت مردان و زنان مسلمان این مناطق به شمار آورد:

"مردم دسترسی به اخبار نداشتند. به همین خاطر منافقین و گروهک ها شایعات تفرقه افکنانه پخش می کردند. قرار شده بود هر مسجد یک تابلوی اعلانات نصب کند تا اخبار و درخواست های فوری جبهه و پشت جبهه سریع اطلاع رسانی شود. ما اخبار را از ستاد خبری سپاه می گرفتیم و همان موقع به ستادهای مساجد و خواهرانی که مأمور چنین کاری بودند می سپردیم. بعضی اوقات به علت نداشتن وسیله نقلیه، در هوای داغ جنوب مجبور بودیم یکی دو ساعت پیاده روی کنیم تا خبرها را به مساجد برسانیم. خستگی کار وقتی از تنمان بیرون می رفت که احساس می کردیم این پوشش خبری، مانع سودجویی منافقین و گروهک ها می شود."2

ب- حضور در جبهه

با آغاز تهاجم همه جانبه دشمن به شهرها و ویرانی خانه های مردم، مساجد شهرهای مرزی به پایگاه های اصلی مقاومت در مقابل تهاجم ارتش بعث، تبدیل گردید. بسیاری از زنان مسجدی با پذیرش خطرات حضور در جبهه های نبرد، به فعالیت های امدادی و تدافعی در مساجد شهرهای جنگ زده پرداختند.

خانم نوشین نجار در بیان حضور زنان در صحنه های حساس نبرد خرمشهر می گوید: "وقتی رادیو اعلام کرد در پلیس راه احتیاج به کمک هست، من و تعدادی از بچه ها به آن جا رفتیم و کوکتل مولوتف درست کردیم. گونی ها را پر از شن کرده، در نقاط حساس می چیدیم. هر کس به نوعی کمک می کرد، اوضاع هر لحظه بدتر می شد. تعدادی از خواهران را به پادگانی که در آن دوره نظامی دیده بودیم، بردند. ما و بقیه خواهرها به مسجد برگشتیم و پس از تقسیم کارها مشغول کمک شدیم.شب ها روی پشت بام با اسلحه  «ام- یک» نگهبانی می دادیم و هر چند ساعت یک بار، پستمان را عوض می کردیم."3

با توجه به ابعاد مختلف و ناگفته های حضور و نقش بانوان و زنان مسجدی در دوران شکوهمند دفاع مقدس به نظر می رسد برای ثبت و ترویج این بخش از فرهنگ سازنده ایثار و شهادت به تلاشی مضاعف و ایثارگرانه نیازمندیم.

سید حمید مشتاقی نیا

والسلام علی من اتبع الهدی

پاورقی

1-      عشق و آتش. ص54.

2-      حلقه، ص22 و 23، راوی همسر شهید حسن باقری

3-      در کوچه های خرمشهر، ص179

 

باز هم سربازها را بر طلبه ها مسلط کردند!
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت 22:32 شماره پست: 1126
بازداشت 9 روحانی متحصن در حوزه علمیه امام صادق(ع) بروجرد

 شب گذشته نیروهای امنیتی و انتظامی با هجوم به حوزه علمیه امام صادق (ع) بروجرد، نه نفر از روحانیون مستقر در این حوزه علمیه را بازداشت کردند.

به گزارش رجانیوز، بیش از دو هفته است که تعدادی از طلاب و روحانیون در اعتراض به حکم سه طلبه ناهی از منکردر حوزه علمیه بروجرد تحصن کرده بودند.

در عملیات شب گذشته که در ساعت 3 نیمه شب و با پوشش کامل انتظامی و توسط بیش از 50 مامور امنیتی و انتظامی انجام شد، تمام طلاب حوزه امام صادق (ع) از حجره هایشان خارج و در حیاط مدرسه به صف شدند و از آنها به تندی پرسش و پاسخ شد.

پس از این پایان بازجویی سرپایی از طلاب، 9 نفر از روحانیون به نام های حجج اسلام رحمت الله معظمی، امین معظمی، رحمانی، رحیم بیرانوند، جهانشاهی، محسن شیرازی، نخعی، حسن زیودار و محمد شاه کرمی بازداشت شدند.

از شب گذشته تاکنون مشخص نشده است که این افراد با حکم چه مرجع قضایی و به چه اتهامی بازداشت شده اند.

-----------------------------------------

یک سوال: اگر این اتفاق در خوابگاه یک دانشگاه می افتاد چه بازتابی پیدا می کرد؟

زمانی شهر من بوی آسمان می داد

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 ساعت 7:51 شماره پست: 1125

مگر چند سال گذشه است از روزهایی که در همین کوچه پس کوچه های شهرمان نفس هایی جاری می شد که عطر وصال را در فضا می افشاند. یادمان نرود در و دیوار این شهر روزی با عبور قافله آخرالزمانی کربلا متبرک می شد.

 یاد شهدا به خیر. یاد حمید رسولی که در درگیری های آمل مجروح شده بود. ناراحت بود که دلبستگی اش به زن و فرزند، او را زمینی کرده است. خودش را ساخت برای جدایی، برای وصال با معشوق اصلی اش.

حسن گرجی، تک پسر خانواده بود. زیبا و خوشرو بود. پشت لبش هنوز سبز نشده بود. اجازه خواست برای رفتن. پدر به خاطر خدا، نه نگفت. دسته گلش را دو دستی تقدیم راه حق کرد و با هزاران آرزویش به وداع نشست.

مهدی عباسی شب های زیبایی داشت. نیمه های شب برمی خواست، به آسمان خیره می شد و بغضش می ترکید. گاهی خودش را تنبیه می  کرد؛ نه به خاطر گناهانش. اگر نماز شبش قضا می شد روزه می گرفت تا حواسش بیشتر جمع شود.

محمد میرزاده سن و سالی نداشت. دفعه آخر که می خواست به جبهه برود سر بر زانوی مادر گذاشت و به یاد کودکی هایش از او خواست تا نوازشش کند. اندکی بعد آهسته به مادر گفت: این آخرین باری است که سرم را ناز می کنی... سرش روی زانوی شهید روح اللهی بود. وقتی داشت جان می داد آهسته گفت: السلام علیک یا اباعبدالله...

محمد فیروزجایی، سکوت پاسگاه زید را بر هم زده بود. اصرار داشت اذان مغرب را خودش بگوید. نوبتش نبود اما اصرارش گرفت. شهادتین اذان را که گفت گلوله ای کمانه کرد و... سه بار یاحسین گفت تا جان داد.

احمد کاکا می گفت: نشانه شهادتم را دیده ام. دیگر نوبت به من رسیده. بعضی ها باور نکردند. زیاد طول نکشید که صداقتش ثابت شد.

حجت الاسلام توحیدی شده بود شهید مفتح بابل. هر جا می دید شبهات منافقین اثر کرده خودش را می رساند و بساط افکار سست دنیاپرستان را بر هم می یخت. طاقت منافقین طاق شد. مقابل دانشکده فنی ترورش کردند تا باز هم مفتح بابل باشد.

قرار نبود آن شب گردان میثم به کربلای پنج برود. مهدی آقاجانی انگار با کسی قراری گذاشته بود. بی قراری می کرد تا همان شب وارد میدان شود. پایش که به عملیات رسید خمپاره ای آمد و او را به قرارش رساند.

شهادت، یعنی مرگ آگاهانه و عاشقانه. گواه این حرف، قاسم پابرجایی است. شبی که فردایش باید خود را به والفجر شش می رساند وعده داد: هفته دیگر پیکرم را می آورند. من اولین شهید گردانمان هستم که تیر به نزدیک قلبم اصابت می کند. با سیزده شهید دیگر در بابل تشییع می شوم و... یک هفته گذشت. خبرهایش مو به مو درست از آب در آمد.

عرفان بازی دراز را باید از حسن شکری پرسید. وقتی چشمش مجروح شد یکی رو به او کرد و گفت: چشم قشنگت حیف شد... حسن با نشاط و خوشحال جواب داد: چشم که چیزی نیست من آمده ام وجودم را تقدیم خدا کنم.

ماشین، دوچرخه محمود خاکسار را حوالی باغ فردوس، درب و داغان کرده بود. محمود لب به اعتراض نگشود. چه کسی می دانست این جوان نجیب و مهربان همان محمود خاکسار است که یک تنه به نبرد با ضدانقلاب رفته و نامش لرزه بر اندام منافقین شهر می اندازد.

حامد سرهنگ پور نوجوان بود. قیافه داشت، پول داشت، آینده داشت... این فکر و خیال ها نتوانست او را سرجای خود بنشاند. خط مقدم که بود دستش مجروح شد. او را به عقب بردند اما به هر ضرب و زور خودش را دوباره به خط رساند و آسمانی شد.

وقتی پای محمدرضا زربیانی به جبهه رسید همه از دیدن قد و قامت کوچکش تعجب کرده بودند؛ اما او شاهکار اطلاعات – عملیات بود. با رضا اصحابی خیلی صمیمی بود. اصحابی که شهید شد خواب او را دید که در باغی سرسبز و خرّم ایستاده و راه شهادت را  نشانش می دهد. خواستند نگذارند رضا زربیانی به خط برود اما... دیگر دیر شده بود.

عباس مجازی گاهی آن قدر سینه می زد که از حال می رفت. در بیمارستان شیراز به کما رفته بود. برای شناسایی اش اسم هایی را می خواندند اما واکنشی نشان نمی داد. تا می گفتند حسین؛ می زد بر سینه و دم می گرفت.

حجت الاسلام ابوالقاسم بزاز لحظه ای آرام و قرار نداشت. کردستان که ناآرام شد خودش را به سنندج رساند و بساط تبلیغ را به راه انداخت. ضدانقلاب دید اگر ترورش نکند دیگر هیچ کُردی باقی نخواهد ماند که سپاهی را کافر بداند.

سید علی اکبر شجاعیان وقتی در رشته پزشکی قبول شد گفت: زمانی به من تبریک بگوئید که در دانشگاه اباعبدالله پذیرفته شوم. بارها به شدت مجروح شد. در کربلای چهار، گریه می کرد که چرا در آزمون شهادت، سربلند نشده است. گوسفندی نذر کرد تا به کربلای ده برسد. این بار نذرش قبول شد و به دانشگاه اباعبدالله راه پیدا کرد.

محمد مصطفی پور درست چهارده سال و هفت ماه سن داشت. خوش قیافه، خوش تیپ، خوش صحبت، خوش اخلاق، خوش خط و خوش قلم بود. قبل از والفجر هشت روی پیراهنش بیتی را نوشت و آرزو کرد گلوله به روی آن اصابت کند. دعایش مستجاب شد. روی سینه اش نوشته بود: آن قدر غمت به جان پذیریم حسین تا قبر تو را بغل بگیریم حسین

این اواخر سید حسن علی امامی وقتی برای شناسایی به دوربین نگاه می کرد گنبد اباعبدالله را می دید. قول گرفت کسی چیزی نگوید. خواب مادر سادات را دید که وعده شهادت را به او داده بود. دیگر  سر از پا نمی شناخت. چند روزی نگذشت که در والفجر هشت با رمز مقدس یا زهرا میهمان مادرش شد.

مهدی نصیرایی، شب عروسی اش خوشحال بود؛ اما پشت تریبون که رفت این نوحه را خواند: از سنگر حق شیرشکاران همه رفتند، مستان می پیر جماران همه رفتند، غمنامه بود ناله پرسوز شهیدان، ما با که نشینیم که یاران همه رفتند، والفجر هشت که شروع شد پیغام داد: اگر ازدواج کردم برای آن بود که دینم کامل شده و به خدا نزدیکتر شوم. سلام مرا به بسیجی های نسل های بعد برسانید و بگوئید دنیا نتوانست مهدی را از خدا جدا کند.

پیام مهدی نصیرایی به گوش سید محمود موسوی و کمیل صفری تبار رسید. این هر دو جوان نسل سومی، عاشق شهادت بودند. در زیر بمباران فرهنگی غرب، در دوره ای که در خیال اهل دنیا زرنگ تر آن است که کمتر کار کرده و بیشتر به جیب بزند، در زمانه ای که زیاد بودن تعداد صفرهای دفترچه پس انداز، نشان افتخار و برتری است، کمیل و سید محمود بی اعتنا به جاذبه های پرزرق و برق عالم، نشان دادند که دنیا آنها را از خدا جدا نکرده است. کمیل و سید محمود در نیمه شهیور سال نود، وعده حق امام را به اثبات رساندند که نوید داده بود: خدا می داند راه و رسم شهادت کور شدنی نیست.

 هنوز هم رائحه شهادت در کوچه پس کوچه های شهرمان جاری است.

پاسخ موسسه روایت سیره شهدا به ادعای ناطق نوری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 ساعت 11:48 شماره پست: 1124

 

... منطقی‌تر آن است که اگر بر‌سر دو راهی تشکیک در سلامت نفس بهترین‌های امت رسول‌الله (ص) همچون شهیدان صیاد شیرازی، برونسی و... که امتحان صدقشان را به‌خوبی گذرانده‌اند و یا سلامت نفس امثال این مدعیان سیاست‌باز قرار بگیریم؛ تشکیک در صداقت و درک مردود‌شدگان و جاماندگان قافله جهاد و شهادت را اولی بدانیم! ...


واکنش جمعی از خادمان شهدا( موسسه روایت سیره شهدا ) به یک ادعای واهی

به گزارش واحد خبر روایتگر، معاونت پژوهش موسسه روایت سیره شهدا در واکنش به شبهات جدید ایجاد شده در کم رنگ ساختن برخی از معارف ناب و اصیل دفاع مقدس جوابیه ای منتشر کرده که مطالعه آن خالی از لطف نیست. متن این جوابیه به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از وظایف اصلی مؤسسه روایت سیره شهدا پاسخ‌گویی نسبت ‌به شبهاتی است که در‌خصوص معارف و آموزه‌های دفاع مقدس در سطح جامعه به‌وجود می‌آید. بر‌اساس تجربه، ایراد شبهه و ابهام در این خصوص به‌طور معمول از طرف دو قشر صورت می گیرد. یک قشر افرادی هستند که به‌دلیل ضعف آگاهی نسبت به‌حقایق گنجینه والای ایثار و شهادت و ناتوانی در تحلیل مسائل، دچار ابهام می‌گردند. این قشر را در‌ واقع باید "پرسش‌گر" دانست. جماعت دیگر روشنفکرنماهایی هستند که می‌دانند در صورت ترویج معارف جهاد و مقاومت و حاکمیت فضای ایثار و شهادت‌طلبی در سطح جامعه، ریشه اندیشه‌های پوچ مادی‌شان خشک گردیده و "خدا" جای همه زرق و برق‌های غریزه‌پسند مورد تأکید این جماعت را در دل مردم خواهد گرفت. از این‌رو می‌کوشند تا به‌زعم خود، غباری را بر‌آینه جمال حقیقت نشانده و احیای فطرت‌های انسانی را به‌تأخیر بیاندازند.
معاونت پژوهش مؤسسه روایت سیره شهدا تا‌کنون کوشیده است بی‌توجه به هر انگیزه‌ای که باعث طرح برخی از پرسش‌ها و نقدها پیرامون معارف آسمانی دفاع مقدس گردیده در حد بضاعت، پاسخی مناسب را در اختیار علاقمندان فرهنگ جاودانگی(1) قراردهد.
در هفته‌های اخیر جملاتی از یک چهره سابق سیاسی در بسیاری از رسانه‌ها نقل گردیده که اصل رؤیت حضرت ولی‌عصر ع توسط برخی از رزمندگان را زیر سوال برده است:
«در طول جنگ بعضی از بچه‌ها که ظرفیت کمتری داشتند بر اثر دوری از خانواده، فشار جنگ و غربتی که در جبهه دچارش شده بودند به‌افسردگی دچار شدند و گرفتار نوعی بیماری روانی شدند. عده‌ای از این‌ها ادعا می‌کردند امام زمان را می‌بینند... این‌ها دچار تخیّل و توهّم شده بودند...».(2)
کاش این برادر بزرگوار متانت بیشتری را در به‌کارگیری کلمات خرج داده و از عبارات مجمل و موهن بهره نمی‌گرفت.بررسی این موضوع که خاستگاه طرح چنین بحثی از سوی یک شخصیت سیاسی در‌آستانه انتخابات ریاست جمهوری چیست را باید به تحلیل‌گران عالم سیاست سپرد. راقم این سطور بر‌آن است تا بدون هیچ پیش‌فرضی بنا‌بر رسالت خود پاسخی کوتاه و گویا برای این کلام ارائه نماید. علت تأخیر یک ماهه در بررسی این شبهه نیز تنها به‌دلیل پیشگیری از ابتلاء به‌برخی هیجانات سیاسی و عدم ایجاد فضا و فرصت برای کسانی بود که مترصّد دامن زدن به‌تقابلات محتمل سیاسی و صید از آب گل‌آلود می‌باشند. هدف این نوشتار مقابله با رواج این درک نادرست از حقایق دفاع مقدس و مقام شهداست؛ چه‌ این‌که سکوت  و بی‌تفاوتی در قبال چنین ادعاهای طعنه‌آمیزی – حتی اگر منشأ طرح آن فرصت طلبی‌های سیاسی باشد! – ممکن است نسل‌های بعد را با این سوءظن مواجه کند که تشکیک در رؤیت حضرت صاحب‌الامرع در‌این عصر و به‌رغم حیات و حضور هم‌نفسان و هم‌رزمان شهدا امری مقبول و مورد پسند جامعه بوده است!
آن‌چه که از نظر علمای شیعه، مسئله‌ای پذیرفته شده تلقی می‌شود این است که اصل تشرّف به‌محضر امام عصرع که در قید حیات بوده و همچون خورشید پشت ابر، منبع فیض عالم هستی است و در بزنگاه‌های حیات شیعه، ملجأ و راهنمای جویندگان حق و هدایت است، امر محالی نیست و بسیاری از علما وصالحان و پیروان راستین مکتب تشیّع بنا‌بر مصلحت، توفیق تشرّف به‌ساحت آن امام منتظر را پیدا نموده‌اند. حکایت‌های خدشه‌ناپذیر تشرّف فرزانگان عالم تشیع از علی‌بن مهزیار تا آیت الله شهید بافقی و آیت‌الله مرعشی نجفی و... از تاریخ معارف شیعه زدودنی نیست. البته این‌که چه تعداد از زائران حضرت‌ حجت ع چهره حقیقی ایشان را مشاهده کرده‌اند گاه از سوی برخی از بزرگان محل بحث و بررسی بوده است.
حال جای این پرسش باقی است که اگر امکان تشرّف برای برخی صالحان و اهل معرفت مقدور بوده است آیا تشرّف انسان‌های وارسته‌ای که مقام نظر به وجه‌الله را کسب کرده‌اند محال به‌نظر می‌رسد؟ مگر نه آن‌که امام عارفان در وصف شاگردان نیک مکتب خود این‌گونه سرود «این جوانان بسیار عزیز ناگهان با یک جهش برق‌آسای معنوی و روحی با دست رحمت حق‌تعالی از منجلابی که برای آنان تهیه دیده بودند، نجات یافته و یک‌شبه ره صدساله را پیمودند و آن‌چه عارفان و شاعران عارف‌پیشه در سالیان دراز آرزوی آن‌را می‌کردند، اینان ناگهان به‌دست آوردند و عشق به لقاءالله را از حد شعار به‌عمل رسانده و آرزوی شهادت را با کردار در جبهه‌های دفاع از اسلام عزیز به‌ثبت رساندند...». (3)درباره ادعای ناقل محترم شبهه مذکور، این احتمال نیز وجود دارد که وی از اساس هر نوع تشرّف به‌محضر امام عصرع را – حتی از سوی علما و صلحا – کذب می‌داند که‌چون این احتمال برای ما ثابت شده نیست محدوده بحث را در چارچوب ادعای فعلی ایشان حفظ خواهیم کرد.
یک‌‌ نکته مهم دیگر را نباید از نظر دور نگاه داشت که همان‌طور که در طول تاریخ، مدعیان دروغین امامت و رسالت وجود داشته‌اند طبیعی است که مدعیان جعلی دیدار و رابطه با امامان نیز ظهور پیدا می‌نمایند؛ اما به‌یقین نمی‌توان این مسأله را دستاویزی قرار داد که وجاهت هر نوع تشرف و ارتباطی با ائمه ع را زیر سوال برد. (4)

دفاع مقدس، تجسم پیروزی خون بر شمشیر بود. در جنگ تحمیلی تنها عامل پیروزی جبهه حق را که از کمترین امکانات تسلیحاتی برخوردار بود بر‌جبهه سپاه باطل که معجونی از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی ارتش‌های دنیا و پشتیبانی کامل قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای را به‌همراه داشت، باید در عمق باورهای مذهبی و اعتقادات قلبی رزمندگان اسلام جست که رحمت و عنایت حضرت حق را متوجه خود ساخته و اتفاقاتی که بر‌اساس محاسبات مادی استراتژیست‌های برتر دنیا ناممکن جلوه می‌نمود را ممکن و تحقق‌پذیر می‌نمودند. بعید نیست در محفلی که معنویت، حرف اول و آخر را می‌زند عده‌ای فرصت‌طلب نیز پیدا شده و ادعاهایی را از مکاشفات و مقامات خود نقل نمایند؛ اما آیا دور از انصاف نیست که چنین وقایع معدودی را بهانه‌ای قرار داد تا همه آنهایی را که در عرفان‌کده (5)ایثار و شهادت به‌مقام ﴿عِندَ‌‌ رَبِّهمْ یُرْزَقونَ﴾ (6).رسیده‌اند – با عرض پوزش از ساحت علمداران کوی وصال – دچار بیماری روانی! دانست؟
امام زمان ع که حاضر و ناظر بلامنازع این عصر است. عارفان مکتب امام خمینی ع به‌‌مقامی دست یافتند که گاه در خواب و بیداری، توفیق تشرّف به‌‌محضر خاندان عصمت و طهارت - که فاقد حیات ظاهری هستند - را نیز داشته‌اند و برخی نیز در مکاشفات خود به‌چشم دل و دیده، آن‌چه نادیدنی است را مشاهده کرده‌اند. اگر ما را ظرفیت و کشش دریافت‌های فرا‌‌‌مادی نیست بهتر است لااقل سکوت کرده و کار نیکان درگاه حق را با حال خود قیاس نگیریم.

بزرگترین دلیل ما در صحت اخبار مربوط به‌مکاشفات شهدا، امضای سرخی است که در پرونده صدقشان(7) ثبت شده است.
با این وصف، منطقی‌تر آن است که اگر بر‌سر دو راهی تشکیک در سلامت نفس «بهترین‌های امت رسوال‌الله ص»  (8). همچون شهیدان صیاد شیرازی، برونسی و... که امتحان صدقشان را به‌خوبی گذرانده‌اند و یا سلامت نفس امثال این مدعیان سیاست‌باز قرار بگیریم؛ تشکیک در صداقت و درک مردود‌شدگان و جاماندگان قافله جهاد و شهادت را اولی بدانیم! از یاد نبریم که شهدا هیچ‌گاه اهل ادعا و پهن کردن بساط و دکان عرفان و معنویت برای کسب وجهه و محبوبیت نبوده‌اند و حیات ظاهری خود را گاه در گمنامی و مهجوریت سپری کرده‌اند.


در پایان، منتخبی از خاطرات متقن از مکاشفات تشنگان حقیقی زلال معرفت و وصال را که ذره‌ذره وجودشان درعشق به‌‌اهل‌بیت ع می‌تپید و در پرتو ارادت به‌آنان، مسیر نورانی  «مَن اَرادَ الله بدأ بِکُم»  (9) را با گام‌هایی استوار پیمودند و در بزم تقرّب حضرت حق، شهد جاودانگی نوشیدند؛ زینت‌بخش این گفتار می‌نماییم.
کتاب "خاک‌های نرم کوشک" کتابی است که خواندن آن از سوی مقام معظم رهبری توصیه شده و صداقت روایات آن مورد تأیید قرار گرفته است(10). در صفحه166 این کتاب، ذیل خاطره‌ای با عنوان "مکاشفه"، از زبان همسر این عارف شهید می‌خوانیم:
یک‌بار خاطره‌ای از جبهه برایم تعریف می‌کرد. می‌گفت: کنار یکی‌از زاغه مهمات‌ها سخت مشغول بودیم؛ تو جعبه‌های مخصوص، مهمات می‌گذاشتیم و درشان را می‌بستیم. گرم‌کار، یک‌دفعه چشمم افتاد به‌یک خانم محجبه، با چادری مشکی! داشت پا‌به‌پای ما مهمات می‌گذاشت توی جعبه‌ها. با خودم گفتم: حتماً از این خانم‌هایی است که می‌آیند جبهه. اصلاً حواسم به‌این نبود که هیچ زنی را نمی‌گذارند وارد این منطقه شود. به‌بچه‌ها نگاه کردم. مشغول کارشان بودند و بی‌تفاوت می‌رفتند و می‌آمدند. انگار آن خانم را نمی‌دیدند. قضیه عجیب برایم سوال شده بود. موضوع، عادی به‌نظر نمی‌رسید. کنجکاو شدم بفهمم جریان چیست. رفتم نزدیک‌تر تا رعایت ادب شده باشد، سینه‌ای صاف کردم و خیلی با‌احتیاط گفتم: خانم! جایی که ما مردها هستیم، شما نباید زحمت بکشید. رویش طرف من نبود. به‌تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمی‌کشید؟ یک‌آن یاد امام حسین ع افتادم و اشک در چشمهایم حلقه زد. خدا به‌من لطف کرد که سریع موضوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیست. بی‌اختیار شده بودم و نمی‌دانستم چه بگویم. خانم، همان‌طور که رویشان آن‌طرف بود، فرمودند: هرکس که یاور ما باشد، ما هم یاری‌اش می‌کنیم.


کتاب "خاک‌های نرم کوشک" صفحه164 خاطره عمل و عملیات، به‌روایت معصومه سبک‌خیز (همسر شهید برونسی):
بعد از عملیات آمده بود مرخصی. روی بازویش رد یک تیر بود که درش آورده بودند و کم‌کم می‌رفت که خوب بشود. جای تعجب داشت. اگر توی عملیات مجروح شده بود، تا بخواهند عملش کنند و گلوله را دربیاورند خیلی طول می‌کشید. همین را به‌خودش هم گفتم. گفت: قبل از عملیات تیر خوردم.
کنجاوی‌ام بیشتر شد. با اصرار من شروع کرد به‌گفتن ماجرا:
تیر که خورد به‌بازویم، مرا بردند یزد. توی یکی از بیمارستان‌ها بستری شدم. چیزی به‌شروع عملیات نمانده بود. دیرم می‌شد که هرچه زودتر از آنجا خلاص شوم. دکتر آمد معاینه کرد و گفت: باید از بازویت عکس بگیرند. عکس که گرفتند معلوم شد گلوله بین گوشت و استخوان گیر‌کرده. تو فکر این چیزها و تو فکر درد شدید بازویم نبودم. فقط می‌گفتم: من باید بروم، خیلی زود. دکتر هم می‌گفت: شما باید عمل بشوید خیلی زودتر.
وقتی دید اصرار دارم به‌رفتن، ناراحت شد. عکس را نشانم داد و گفت: این را نگاه کن! گلوله توی دستت مانده، کجا می‌خواهی بروی؟ به پرستارها هم سفارش کرد و گفت: مواظب ایشان باشید، باید آماده بشود برای عمل. این‌طوری دیگر باید قید عملیات را می‌زدم. قبل از این‌که فکر هر‌چیزی بیافتم، فکر اهل‌بیت ع افتادم و فکر توسل. حال یک پرنده را داشتم که توی قفسش انداخته باشند. حسابی ناراحت بودم و حسابی دل‌شکسته. شروع کردم به‌ذکر و دعا.
توی حال گریه و زاری، خوابم برد؛ دقیقاً نمی‌دانم، شاید هم یک حالتی بود بین خواب و بیداری. به‌هر حال توی همان عالم، جمال ملکوتی حضرت‌ابالفضل ع را زیارت کردم. آمده بودند عیادت من. خیلی قشنگ و واضح دیدم که دست بردند طرف بازویم. حس کردم که انگار چیزی را بیرون آوردند، بعد فرمودند: بلند شو، دستت خوب شده.
با حالت استغاثه گفتم: پدر و مادرم فدایتان، من دستم مجروح شده، تیر دارد، دکتر گفته که باید عمل بشوم. فرمودند: نه، تو خوب شدی.
حضرت که تشریف بردند، من از جایم پریدم و به‌خودم آمدم. انگار از خواب بیدار شده بودم. دست گذاشتم روی بازویم. درد نمی‌کرد! یقین داشتم خوب شدم. سریع از تخت پریدم پایین. سر ‌از‌ پا نمی‌شناختم. رفتم که لباس‌هایم را بگیرم، ندادند. گفتند: کجا؟ شما باید عمل شوی. گفتم: من باید بروم منطقه، لازم نیست عمل بشوم. جر ‌و ‌بحث بالا گرفت. بالاخره مرا پیش دکتر بردند. پا توی یک کفش کرده بود که مرا نگه دارد. هرچه گفتم: مسئولیتش با خودم؛ قبول نکرد. چاره‌ای نداشتم، جز اینکه حقیقت را به او بگویم. کشیدمش کنار و جریان را گفتم. باور نکرد و گفت: تا از بازویت عکس نگیرم نمی‌گذارم بروی.
گفتم: به‌شرط این‌که سر‌و‌صدایش را در‌نیاوری. قبول کرد و مرا فرستاد برای عکس.
نتیجه همان بود که انتظارش را داشتم. توی عکسی که از بازویم گرفته بودند خبری از گلوله نبود.
کتاب "خاک های نرم کوشک" صفحه100، خاطره یادگار برونسی، راوی: سید‌کاظم حسینی (با اندکی تلخیص):
جلسه اضطراری گذاشتند. فهمیدیم دو گردان مکانیزه خیلی قوی دشمن پشت خط‌ مقدمشان انتظار حمله به‌ما را می‌کشند. فردا بنا بود حمله کنند و مو هم لای درزش نمی‌رفت. در‌این صورت هیچ بعید نبود عملیات رمضان، شروع نشده شکست بخورد. قرار شد گردان ما به فرماندهی عبدالحسین برونسی یک عملیات ایذایی را در دل دشمن انجام بدهد.
نیمه‌های شب آرام و بی‌صدا به‌سوی دشمن قدم بر‌می‌داشتیم. سی‌چهل متر مانده بود برسیم به‌‌موانع، یک‌هو دشمن منوّر زد آن‌ هم درست بالای سر ما. تاریکی دشت به‌هم ریخت و آن‌ها انگار نوک ستون را دیدند. یک‌دفعه سر‌و‌صدایشان بلند شد. پشت‌بندش صدای شلیک پی‌در‌پی گلوله‌‌ها آرامش را برهم زد. صحنه نابرابری درست شد. آن‌ها توی یک دژ محکم پشت موانع و پشت خاکریز بودند ما توی یک دشت صاف. همه خیز رفته بودیم روی زمین. دشمن با تمام وجودش آتش می‌ریخت آرپی‌جی یازده، گلوله تانک، دولول، چهارلول و هر اسلحه‌ای که داشت کار انداخته بود. عوضش عبدالحسین دستور داده بود که ما حتی یک گلوله هم شلیک نکنیم.  حدود یک‌ ربع تا بیست دقیقه ریختن آتش شدید بود. رفته‌رفته حجمش کم شد و قطع گردید. سیزده‌چهارده نفر شهید داده بودیم. عده‌ای هم مجروح شده بودند و با خودشان کلنجار می‌رفتند که صدای ناله‌شان بلند نشود. گفتم با این وضع، عملیات یعنی خودکشی. سینه‌خیز خودم را به عبدالحسین رساندم. قبول نکرد که دستور بازگشت بدهد. یادم هست همان‌جا صورتش را گذاشت روی خاک‌های نرم و رملی کوشک، ساکت بود و چیزی نمی‌گفت.
‌پرسیدم چه کنیم آقای برونسی؟ جواب نمی‌داد. حتی تکانی به‌خودش نداد. عصبی شده بودم. چندبار سوالم را تکرار کردم. او انگار‌نه‌انگار که در این عالم است. رفتم به ستون سر بزنم ده دقیقه گذشت. دو‌سه بار دیگر به‌حاجی سر زدم با این همه مجروح در چند‌قدمی دشمن بودیم و اضطرابم هر‌لحظه بیشتر می‌شد. دشمن هنوز گاهی منوّر می‌زد و گاهی هم خمپاره یا گلوله‌ای شلیک می‌کرد. یک‌دفعه سرش را بلند کرد. صدایش گرفته بود. درست مثل کسی که شدید گریه کرده باشد. گفت: سیّد‌کاظم! خوب گوش کن ببین چه می‌گویم؛ از سر ستون به‌سمت راست می‌روی بیست‌و‌پنج قدم می‌شماری. با تأکید گفت: دقیق بشماری‌ها.
مات و مبهوت نگاهش می‌کردم. گفت: همان‌جا علامت بگذار بعد برگرد بچه‌ها را ببر همان‌جا. گفت: به‌آن‌جا که رسیدید رو به‌عمق دشمن چهل متر می‌روی جلو، آنجا خودم می‌گویم بچه‌ها چه‌کار کنند.
از جایم تکان نخوردم. با ناراحتی پرسید شنیدی چه گفتم؟ گفتم: شنیدن که شنیدم ولی... گفت: سریع چیزهایی که گفتم انجام بده. به‌اعتراض گفتم: حاج‌آقا اصلاً حواست هست که چه می‌گویی؟ این‌کار خودکشی است. محکم گفت: شما به‌دستور عمل کن. مو‌به‌مو دستورش را اجرا کردم. با چهار‌پنج تا آرپی‌جی ‌زن آمد به‌یکی گفت: وقتی گفتم الله‌اکبر رد انگشت من‌ را بگیر و به همان‌طرف شلیک کن. آرپی‌جی‌زن ماتش برده بود. گفت: ما که چیزی نمی‌بینیم کجا را بزنیم؟ حاجی گفت: شما چه‌کار داری که کجا را بزنی؟ به همان‌طرف شلیک کن که گفتم. به بقیه آرپی‌جی‌زن‌ها هم گفت: شما هم صدای تکبیر را که شنیدید به رو‌به‌رو شلیک کنید. رو کرد به من و ادامه داد: شما هم با بقیه بچه‌ها بلافاصله حمله را شروع کنید.
عبدالحسین زیر لب دعایی خواند و صدای نعره‌اش به‌ آسمان رفت؛ الله‌اکبر. اولین گلوله آرپی جی خورد به نفربر دشمن و روشنایی انفجار آن منطقه را فراگرفت. حمله شروع شد و دشمن قبل از اینکه به‌ خودش بیاید تار و مار شد. آن شب دو گردان زرهی دشمن را منهدم کردیم.
اذان صبح بود که برگشتیم به دژ خودمان و بعد از نماز از فرط خستگی گوشه‌ای خوابمان برد. هوا که روشن شد من و عبدالحسین رفتیم دنبال شهدا و مجروحین. هرچه اصرار کردم موضوع دیشب را تعریف نکرد. رفتم به نقطه‌ای که دیشب بودیم. انبوهی از سیم‌خاردارهای حلقوی و موانع آن‌جا خودنمایی می‌کرد. ما دیشب آن‌ها را ندیده بودیم. بیست‌و‌پنج قدم شمردم. می‌رسید درست به یک معبر باریک و خاکی که مخصوص رفت و آمد عراقی‌ها بود. انگشت به دهان مانده بودم. چهل‌پنجاه قدم آن‌طرف‌تر به‌ سمت جلو رفتم. نفربری که دیشب به آتش کشیده بودیم نفربر فرماندهی دشمن بود. سنگری را هم که آرپی‌جی‌زن‌ها منهدمش کرده بودند هشت‌نه نفر از فرمانده‌های دشمن را در خود جای داده بود. حال طبیعی نداشتم. از علاقه او به خودم با خبر بودم. می‌دانستم روی مرا که سیّد هستم زمین نمی‌اندازد. آن‌قدر اصرار کردم که چشم‌هایش خیس اشک شد و گفت: باشد برایت می‌گویم. با لحن غمناکی گفت: عملیات که لو رفت حسابی قطع امید کردم. واقعاً عقلم به‌جایی نمی‌رسید. صورتم را گذاشتم به روی خاک‌ها و متوسل شدم به وجود مقدس خانم حضرت فاطمه زهراع. چشم‌هایم را بستم و چند دقیقه‌ای با حضرت راز و نیاز کردم. حقیقتاً حال خودم را نمی‌فهمیدم. حس می‌کردم اشک‌هایم تند‌تند دارند می‌ریزند. با تمام وجود خواستم که راهی پیش پای ما بگذارند و از این مخمصه نجاتمان بدهند. در همان اوضاع، یک‌دفعه صدای خانمی به‌گوشم رسید. صدای ملکوتی که هزار جان تازه به آدم می‌بخشید. به من فرمودند: این‌طور وقت‌ها که به ما متوسل می‌شوید ما هم از شما دستگیری می‌کنیم، ناراحت نباش.
لرز عجیبی در صدای عبدالحسین افتاده بود. چشم‌هایش باز پر از اشک شد. ادامه داد: چیزهایی که دیشب به تو گفتم از طرف همان خانم بود. بعد من با التماس گفتم: یا فاطمه زهراع اگر شما هستید پس چرا خودتان را نشان نمی‌دهید؟! فرمودند: الان وقت این حرف‌ها نیست، واجب‌تر این است که بروی وظیفه‌ات را انجام بدهی. عبدالحسین نتوانست جلوی خودش را بگیرد با صدای بلند زد زیر گریه.
حالش که طبیعی شد، گفت: سیّد! راضی نیستم که این قضیه را به احدی بگویی.
امیر سرافراز ارتش اسلام، شهید صیادشیرازی در کتاب ناگفته‌های جنگ، صفحه306 در بیان خاطرات فتح خرمشهر و تشریح امدادهای غیبی چنین می‌گوید:
شب، عملیات شروع شد. از همان اول شب، محور سمت راست به‌سرعت برید و رفت جلو. شکاف را ایجاد کرد و آن‌قدر جلو رفت که دادش درآمد. می‌گفت: هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم، هم از راست می خورم و هم از سمت چپ. برادر احمد متوسلیان داد و بیداد می‌کرد. دو محور دیگر جلو نمی‌رفتند. ما داشتیم ناامید می شدیم. تا صبح هر‌چه راهنمایی و هدایت شدند، پیش نرفتند. حدود نماز صبح بود. نماز را خواندم. دیدم حالم گرفته شده. چشمهایم باز نمی‌شدند. گفتم بخوابم. ولی دلم نمی‌آمد از کنار بیسیم کنار بروم. در همان اتاق جنگ، زیر نورافکن، ملحفه‌ای پهن کردم. گفتم دراز بکشم، یک مقدار آرامش پیدا کنم. بلافاصله خواب سیّد عالی‌قدری را دیدم که با عمامه مشکی آمد داخل نگاهی به همه‌مان کرد. همه به احترام بلند شدیم و یک‌پارچه احترام‌مان برانگیخته شد. ایشان، مثل این‌که کارش را انجام داده باشد و کار دیگری نداشته باشد – برای من هم طبیعی بود – گفت: می خواهم بروم، کسی نیست مرا راهنمایی کند.
بلافاصله دویدم جلو و گفتم: من آمادگی دارم.
آمدم ایشان را راهنمایی کردم تا از قرارگاه بیرون بروند. از آن‌جا هم خارج شدیم. یک‌دفعه به‌نظرم این‌طور آمد که حیف است این سیّد عالی‌قدر راه برود، بهتر است که ایشان را بغل کنم و روی دست خودم بگیرم. همان‌کار را کردم و ایشان را روی دستم گرفتم تا راه نرود. همان‌طوری که روی دست های من بودند، با حالت تبسم، به من نگاه کردند. اظهار محبّت کردند. این اظهار محبت، خیلی من را متأثر کرد و به گریه افتادم. گریه‌ام آن‌قدر شدت داشت که از خواب پریدم.
بیست دقیقه از زمانی که خوابیده بودم، گذشته بود ولی انگار اصلاً خوابم نمی‌آمد. حالت خاصی را احساس کردم. همان ‌موقع، توی بیسیم داشتند تکبیر می‌گفتند. تکبیر چه بود؟ دو محور که گیر کرده بود، باز شده و رسیده بودند به اروند. یعنی سه محور با هم رسیده بودند به اروند. تمام مشکلات ما در پیش‌روی حل شده بود.
خدا انشاءالله با بزرگان بهشت محشورشان کند، برادر خرازی با کد و رمز اطلاع داد وضعیت ما خوب است و گفت: توانسته‌ایم حدود هفتصد ‌نفر از نیروها را متمرکز کنیم. اگر اجازه بدهید، از اینجایی که دشمن خط محکمی ندارد، بزنم به‌خط دشمن، توی خونین شهر.
ریسک بزرگی بود. هفتصد نفر چی بود که ما می‌خواستیم به خونین شهر حمله کنیم؟ بعدش چی؟ حالا خوب هم درآمد ولی...
حالت خاصی بر‌دنیای ما حاکم شده بود. زیاد خودمان را پایبند مقررات و فرمول های جنگ نمی‌کردیم که این کار بشود یا نشود. گفتم: بزنید.
ایشان زد. یک ساعت هم طول نکشید. ساعت هشت صبح بود که داد و بیداد و فریاد آنها بلند شد. گفتند: ما زدیم، خوب هم گرفته. عراقی‌ها جلوی ما دست‌ها را بالا برده‌اند ولی تعداد آنها دست ما نیست. باید احتیاط می‌کردند و کند به‌طرفشان می‌رفتند. یک هلی‌کوپتر‌214 فرستادیم بالا که ببینیم وضعیت چه‌جور است. خلبان فریاد زد: تا چشمم کار می‌کند، توی این خیابان ها و کوچه‌های خرمشهر، عراقی‌ها صف بسته‌اند و دست‌ها را بالا برده‌اند. یعنی قابل شمارش نبوده‌اند. واقعاً مطلب عجیبی بود...
(نشریه خم، شماره نخست، خرداد1390، صفحه30)
(خاطره‌ای از شهید عباس عباس پور، اهل کیاکلای قائم‌شهر، به‌روایت احمد محمودی فرمانده گردان خط‌شکن حمزه، لشکر25 کربلا)
عباس‌آقا در عملیات فتح‌المبین مجروح شده بود، درست از ناحیه چشم. پزشک‌های بیمارستان فارابی تهران به‌این نتیجه می‌رسند که برای جلوگیری از عفونت و... چشمش باید تخلیه شود‌. عباس‌آقا پیش خودش می‌گوید من که می‌خواستم جانم را در این راه بدهم چشم چه ارزشی دارد؟ شبی که فردایش باید برای عمل آماده می‌شد کسی را می‌بیند که بالای سرش می‌آید؛ پانسمان را از چشمش باز می‌کند و می‌گوید: چشمت که مشکلی نداره! شما برید به جبهه‌. ما هم به‌آنجا سر می‌زنیم.
هم‌اتاقی عباس بهت زده شده بود‌. عباس رفته بود جلوی آینه داشت چشمش را معاینه می‌کرد. از روز اولش هم بهتر شده بود. آن بنده خدا که کسی را ندیده بود زود پرستارها را صدا زد. چه سر‌وصدایی که برپا نشد. پانسمانش باز شده بود. دیگر نیازی نبود آنجا بماند.
اواخر عملیات محرم بود. این دفعه نه در بیداری که در خواب دیده بود کسی سوار براسب سپید تیر‌بار به‌دست دارد و تنها با یک فشنگ دشمنان را به‌خاک می‌اندازد‌. این‌را که تعریف کرد دوستانش فهمیدند که دیگر ماندنی نیست. عباس در همان عملیات آسمانی شد.
کتاب دل و دریا، صفحه77، به‌روایت سیّد حبیب‌الله حسینی، کنگره شهدای استان مازندران:
عملیات (والفجر هشت) که می‌خواست آغاز شود، علی‌اصغر خنکدار، چهره‌ای متفکرانه به‌خود گرفته بود. وقتی قایق ما به‌سمت فاو حرکت کرد با این‌که آب خروشان اروند آن را به‌تلاطم واداشته بود؛ اما اصغر ناگهان از‌جا برخواست و شروع کرد به‌صحبت. در آن تاریکی او حرف‌هایی می‌زد که مو بر تنمان سیخ شد! می‌گفت: بچه ها! من کربلا را می‌بینم... آقا اباعبدالله را می‌بینم...
از حرف‌هایش بهت زده بودیم. جملالتش را که ادا کرد، تیری آمد و درست نشست روی پیشانی‌اش....
کتاب دل و دریا، صفحه95، به‌روایت برادر خاک‌زاد، کنگره شهدای استان مازندران:
بعد از شهادت مهدی‌زاده، سیّد‌ حسن‌علی امامی دل‌گرفته و محزون بود. همیشه با خود خلوت می‌کرد و زیر لب زمزمه‌ای شیرین داشت. هر‌چه که می‌گذشت به‌عملیات والفجرهشت نزدیکتر می‌شدیم. یک‌بار که سیّد به‌همراه یکی از همرزمانش برای شناسایی به‌سنگر نگهبانی دشمن نفوذ کرده بود، وقتی دوربین را مقابل چشم خود گذاشت، گنبد دلربای آقا اباعبدالله ع را مقابل خود دید. اول فکر کرد شاید کسی عکسی چسبانده. دوربین را وارسی کرد امّا چیزی نیافت. به دوستش گفت: تو نگاه کن ببین چیزی را می بینی؟ همرزمش هر طرف را که نگاه کرد جز خاک و خاکریز و سنگ چیزی را ندید. حسن دوباره دوربین انداخت باز هم گنبد آقا را دید....
این آخرین عملیات سیّدحسن بود.
کتاب آخرین حلقه رزم، صفحه‌115 به‌روایت محمد قاسمی، اداره کل حفظ آثاز و نشر ارزش‌های دفاع مقدس قم:
سال‌65 بود، دو ماه قبل از عملیات کربلای4. باید برای انجام امور مقدماتی مربوط‌به عملیات، مانند قبضه‌سازی و... در شلمچه حاضر می‌شدیم. با‌توجه به این‌که بعد از عملیات بیت‌المقدس، دیگر هیچ عملیاتی در این منطقه انجام نشده بود، به‌منظور حفظ اسرار نظامی و عدم اطلاع دشمن یا نیروهای ستون پنجم، شبانه به‌طرف نقطه مورد نظر رفته و تا قبل از صبح به‌ محل استقرار خود باز می‌گشتیم. در طول مسیر نیز از راه‌های مختلف عبور می‌کردیم تا کسی متوجه نشود که مقصد اصلی ما کجاست.
یک شب نزدیک صبح، موقع بازگشت از شلمچه، ماشین ما خاموش شد و هر‌کاری کردیم نتوانستیم آن‌را راه بیندازیم. بیسیم هم نداشتیم. هوا رو‌به روشنی داشت. خیلی نگران شدیم. روزها تردد در آن مسیر ممنوع بود. اگر هوا روشن می‌شد و دشمن یا ستون پنجم، ما را می‌دید تمام زحمات بچه‌ها هدر می‌رفت و عملیات مورد شناسایی قرار می‌گرفت. مضطرب و نگران بودیم و از همه‌کس قطع امید کردیم. آن موقع بود که به حضرت علی‌بن موسی‌الرضاع توسل پیدا کردیم.
در همین حال‌و‌هوا بودیم که خودرویی به‌‌ما نزدیک شد و ماشین ما‌ را به‌صورت بکسل تا مقرّ لشکر آورد. از او پرسیدیم: نیروی کجایی؟ گفت: از بچه‌های امام‌رضا ع.
به‌لشکر که رسیدیم تازه یادمان آمد اصلاً نیرویی در آن منطقه تردد نداشته است. اصلاً بچه‌های مشهد یا لشکر نصر آن طرف‌ها نبودند... چرا آن‌موقع متوجه این مسئله نبودیم؟!
یاد توسلی افتادیم که به‌غریب خراسان داشتیم.
آخرین حلقه رزم، صفحه‌147 به‌روایت عباس جعفری‌مقدم، اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس قم
خیلی از رزمنده‌ها نماز شب می‌خواندند. اما نماز شب بچه‌های دسته‌یک از گروهان یک سیدالشهدا حال‌و‌هوای دیگری داشت. این دسته معروف شده بود به‌دسته نماز‌شب خوان‌ها! فرمانده این دسته، محمدوفایی‌زاده، طلبه‌ای اهل ملایر بود که در قم سکونت داشت. همه بچه‌ها این روحانی پاسدار را استاد اخلاق خود می‌دانستند. با این‌که نزدیک عملیات بود و کارها فشرده شده بود، اما وقتی اعلام می شد که در دسته نماز‌شب خوان‌ها مراسم دعا برگزار است همه سعی می‌کردند خودشان را برسانند. یک‌شب، محمد وفایی‌زاده، داشت روضه اباعبدالله ع و حضرت زهراع را می‌خواند. شور‌و‌حال خاصی ایجاد شده بود. لا‌به‌لای روضه‌اش گفت: چه می‌شد اگر الان حضرت‌زهرا و امام‌حسین ع هم در این مجلس حضور داشتند؟! حاج‌آقا دریاباری هم آن شب روضه خواند. این روحانی باصفا نیز در دل بچه‌ها جایگاه ویژه‌ای داشت. او اهل فیروزکوه بود و مسئولیت تبلیغات گردان را بر‌عهده داشت. صبح روز بعد، قبل از مراسم صبح‌گاه، وفایی‌زاده نیروهایش را جمع کرد تا خوابی را که دیده بود برایشان تعریف کند. می‌گفت: مجلس روضه دیشب را خواب دیدم. وقتی آن جمله را خواندم که کاش امام‌حسین ع و حضرت‌زهرا ع هم در جمع ما حضور داشتند، دیدم حضرت سیدالشهدا ع سمت‌ راست ورودی چادر و حضرت‌زهرا ع نیز سمت چپ آن ایستاده‌اند. آن دو بزرگوار، موقع ورود و خروج رزمنده‌ها دست بر‌سینه گذاشته و به آنها خوشامد می‌گفتند. گریه امانش را برید و نتوانست حرفش را ادامه بدهد. اشک بچه‌ها هم جاری شده بود. بعد از ورزش صبحگاهی، در صبحگاه حاضر شدیم تا طبق معمول، حاج‌آقا دریاباری حدیثی خوانده و کمی برایمان صحبت کند. حاج‌آقا وقتی بلندگو را در دست گرفت، گفت: امروز قصد سخنرانی ندارم. فقط می‌خواهم خوابی را که دیشب دیده‌ام برایتان تعریف کنم. حاج‌آقا دریاباری بدون آن‌که خودش بداند، همان خوابی را دیده بود که محمد وفایی‌زاده برایمان تعریف کرد. با تمام جزئیاتش. بعد شروع کرد به مرثیه‌خوانی. حال‌و‌روز بچه‌ها وصف شدنی نبود. چند روز بعد، عملیات والفجر‌‌چهار در شمال غرب پنجوین عراق آغاز شد. محمد ‌وفایی‌زاده و حاج‌آقا دریاباری از ارتفاعات پنجوین عراق تا آسمان پرگشودند. از دسته نماز‌شب خوان‌ها به جز سه‌ نفر، همه شهید یا مجروح شدند. دو نفر از آنها برای انتقال به‌عقب رفته بودند و دیگر نتوانسته بودند خودشان را به‌خط برسانند.
نفر سوم، من بودم که تا آخر عملیات، با وجود آتش سنگین دشمن، کوچکترین خراشی برنداشتم. شاید سوغات من از آن عملیات، چیزی جز روسیاهی نبود.
آخرین حلقه رزم، صفحه‌179 به‌روایت محمدعلی ابراهیمی:
شهید عباس حاجی‌زاده برایمان از خاطراتش از عملیات محرم می‌گفت: آتش‌ دشمن سنگین بود. جان‌پناهی نداشتیم. چشمم به شهابی افتاد که در آسمان درخشید و در این حین، شهید محمدجواد خجسته، فرمانده گروهانمان گفت: عباس! الان آتش دشمن خاموش می‌شود.
گفتم: چطور؟ گفت: مگر آقایمان را ندیدی که تشریف آورد؟ گفتم: من جز یک شهاب، چیزی ندیدم. ناگهان آتش دشمن به‌طور کامل قطع شد. حرف محمدجواد هنوز توی گوشم بود. خواستم دوباره به‌سراغش بروم و توضیح بیشتری بخواهم؛ اما... دیگر ندیدمش. صبح گفتند جواد هم پر‌کشید.

تهیه و تنظیم :معاونت پژوهش مؤسسه روایت سیره شهدا
سیّدحمید مشتاقی‌نیا

منابع و ماخذ:

(1) وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاء وَلَکِن لاَّ تَشْعُرُونَ- بقره154

(2)هفته‌نامه نگاه پنج‌شنبه، شماره نوزدهم

(3)صحیفه امام، جلد17، صفحه‌304.

(4)در این خصوص کتابی مستند و زیبا از سوی حجت الاسلام صادقی از اساتید پژوهش موسسه روایت سیره شهدا در دست تدوین است.

(5)عرفان واقعی خانقاهش بازی دراز است. شهید بهشتی

(6) سوره آل عمران، آیه169

(7)یکی از مهم ترین اوصاف شهدا در کتاب خدا، وصف صدق و صداقت آنان است.

(8) اشاره به این حدیث نبوی است: در آخرالزمان، شهادت بهترین‌های امت مرا گلچین می‌کند.

(9). زیارت جامعه کبیره از امام هادی علیه السلام.

(10)مقام معظم‌رهبری در دیدار با جمعی از هنرمندان و فیلم‌سازان:
«بعضی از این‌ها را من خودم از نزدیک می‏شناختم و آنچه در‌باره‌شان نوشته شده، روایت‌های صادقانه و بسیار تکان‌دهنده است – این‌هم حالا آدم می‏تواند کم‌و‌بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‏آمیز است و کدام صادقانه است – آدم می‏بیند برخی از این شخصیت‌های برجسته، حتی در ‌لباس یک کارگر به‌میدان جنگ آمده‏اند.این اُوستا عبدالحسین برونسی، یک جوان مشهدی بنّا، که قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‏اند و من توصیه می‏کنم و واقعاً دوست می‏دارم شماها بخوانید. من می‏ترسم این کتابها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب «خاکهای نرم کوشک» است؛ قشنگ هم نوشته شده. ایشان اول جنگ وارد میدان نبرد شده بود و بنده هم هیچ خبری نداشتم.
بعد از شهادتش، بعضی از دوستان ما که به‌مجموعه‏های دانشگاهی و بسیج رفته بودند و با این جوان بی‏سواد‌بی‏سواد به‌معنای مصطلح؛ البته سه‌چهار سالی درس طلبگی خوانده بوده، مختصری هم مقدمات و ابتدایی و اینها را هم خوانده بوده – صحبت کرده بودند، می‏گفتند آن‏چنان برای این‌ها صحبت می‏کرده و حرف می‏زده که دل‌های همه‏ این‌ها را در مشت می‏گرفته...‌"

 

رسیدگی به اعتراض طلاب متحصن در بروجرد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391 ساعت 19:17 شماره پست: 1123

بسمه تعالی

اینکه آقای منتظری حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت کشور به ماجرای تحصن طلاب بروجرد ورود پیدا کرده و وارد گفت وگو در این خصوص شده امری مبارک وفرصتی مغتنم است.

چراکه به اعتقاد ما تعامل و گفتگوی بین مردم ومسئولین، بهترین شیوه حل مسائل است وتجربه نشان داده که با سرکوب وبرخوردهای تحکم آمیز همچون شلاق وحبس و تبعید نمی توان به دغدغه های عدالتخواهان و حق طلبان پاسخ داد.

ماجرای برخورد دادگاه ویژه روحانیت با عدالتخواهان تبریز، سیرجان، شبراز و... اثبات کننده این مدعاست.

امید است اینبار مسئولین مربوطه مغرورانه ومتکبرانه رفتار نکرده ودر مقابل حق طلبان خاضع باشند.

نکته ای که قابل تامل است اینکه متاسفانه بعضی از مسئولین مرتبط با این پرونده از جمله جناب آقای منتظری، گویا بخاطر اطلاعات غلطی که به آنها داده شده واعتماد این عزیزان به گزارشات پرونده سازان اینگونه پرونده های حساس، باور کرده اند که دعوا بر سر حجاب وعفاف ومسائل ارزشی نبوده وبخاطر مسائل دیگری است!!! ولذا از همین طریق از همه حق طلبان (مسئول وغیر مسئول) دعوت می کنیم به بروجرد آمده و ماجرا را از نزدیک بررسی کرده وحقیقت امر را دریابند.

ضمنا کجای قوانین آمده که تحصن، غیر قانونی است؟!

ما معتقدیم تحصن، تجمع و راهپیمایی و امثال اینگونه روشهای اعتراضی، ظرفیتهایی است که قانون اساسی نظام مقدس جمهوری اسلامی فراهم آورده تا عدالتخواهی وحق طلبی منحصر در راههای عادی که غالبا جوابگو و موثر نیست، نماند.

بعضی ها می خواهند چنین القاء کنند که فقط راه های عادی، قانونی است

در صورتیکه چنین نیست در واقع راه های قانونی دو گونه اند: عادی وغیر عادی

تحصن، تجمع وراهپیمایی راههایی قانونی اما غیر عادی است که قانون اساسی نیز آنها را به رسمیت شناخته است.

اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی:

«تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است».

متن خبر خبرگزاری فارس:

اعتراض طلاب بروجردی به حکم صادره رسیدگی می‌شود!

حجت‌الاسلام محمدجعفر منتظری حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی فارس درباره صدور حکم تبعید، حبس و جریمه نقدی برای برخی طلاب بروجردی که مدتی قبل با شکایت ناجا و از سوی دادگاه ویژه روحانیت به این مجازات محکوم شدند، اظهار داشت: نکته اول این است که این آقایان حق اعتراض دارند و به آنها گفته‌ایم که به حکم صادره اعتراض کنند و قطعا رسیدگی می‌شود.

وی ادامه داد: نکته دوم این است که آیا این منطقی است که دادگاه ویژه روحانیت آدمی را که در راستای تکالیف و وظایف شرعی خود حرکت کرده باشد، اینچنین محکوم کند؟ آیا آدم عاقل چنین حکمی را می‌پذیرد؟

حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت با بیان اینکه اصلا چنین چیزی صحت ندارد، خاطرنشان کرد: متأسفانه برخی از این افراد با انگیزه‌های دیگری اقدام کرده و مسائل دیگری دخیل بوده است؛ اینکه تحت عنوان مبارزه با بدحجابی کسی محکوم شود، صحت ندارد.

منتظری افزود: این افراد می‌توانند به رأی صادره اعتراض کنند و بدون اینکه اسیر جوسازی‌ها شوند و تحصن کنند، از طریق قانونی به دنبال اعتراض خود باشند.

وی گفت: اگر اعتراض آنها قانونی، منطقی و شرعی باشد قطعا پذیرفته می‌شود ولی ما تابع اینچنین جوسازی‌ها نمی‌شویم. اعتراض این طلاب که محکوم شده‌اند، در دادگاه ویژه روحانیت تهران قابل رسیدگی است.

اواخر سال گذشته تعدادی از روحانیون و طلبه‌های شهرستان بروجرد در اعتراض به وضع بدحجابی در این شهرستان اقدام به راهپیمایی و تجمع مقابل فرماندهی انتظامی این شهرستان کردند اما مدتی بعد با شکایت یکی از دستگاه‌ها، پرونده‌ای علیه این افراد در دادگاه ویژه روحانیت تشکیل شد و تعدادی از آنها به تبعید، حبس و جریمه نقدی محکوم شدند.

برخی از این طلاب از حدود 10 روز قبل در یکی از حوزه‌های علمیه شهرستان بروجرد در اعتراض به این حکم، تحصن کرده‌اند.

سایت قیام یاران ولایت

 
آیت الله علم الهدی و حمایت از طلاب ناهی از منکر
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1391 ساعت 22:41 شماره پست: 1122

آیت الله علم‌الهدی امام جمعه مشهد در نامه‌ای خطاب به رئیس ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر کل کشور با ابراز تاسف از تعقیب قانونی جمعی از طلاب بسیجی ناهی از منکر در بروجرد توسط دادگاه ویژه روحانیت اهواز، این اقدام را برخورد ناحقی با آمرین به معروف که سبب جریحه‌دار شدن عواطف دینی مردم شده است برشمرد و از حجت الاسلام و المسلمین زرگر خواست تا این مطلب جدا پیگیری کند.

منبع:رجانیوز

 

تحصن طلاب بروجرد ادامه دارد

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ساعت 22:56 شماره پست: 1121

از روز چهارشنبه هفته گذشته و در پی برخورد ناشایست دادگاه ویژه روحانیت با سه تن از طلاب انقلابی و ولایتمدار بروجرد ، جمعی از طلاب و روحانیون بروجردی در اعتراض یه این برخورد در مدرسه علمیه امام صادق (علیه السلام) بروجرد تحصن کردند.

این کلیپ سخنان حجت الاسلام والمسلین  رحمانی از طلاب ولایی وانقلابی شهر مقدس قم می باشد که در مسجد ولیعصر بروجرد در تاریخ 17 شهریور 91 بیان شده است.

این سخنرانی با حاشیه هایی همراه بود، گویا افرادی مامور جلوگیری از سخنرانی این طلبه انقلابی بودند.
سوال این جاست که چرا برخی نمی گذارند عدالتخواهان ولایتمدار و فرهنگ سازان عفاف وحجاب ، مطالبه حق خود از مسئولین را به گوش مردم برسانند؟!!!

دانلود کلیپ+نامه طلاب بروجرد خطاب به مسئولان بروجرد+تقدیر ارشاد استان از طلاب بروجرد در ادامه مطلب

دانلود کلیپ تصویری/سخنان حجت الاسلام رحمانی در مسجد ولیعصر(عج) بروجرد:



13.25 دقیقه

دانلود تصویری  کیفیت بالا 

دانلود تصویری     کیفیت موبایلی



گفتنی است جمعی از طلاب و روحانیون بروجردی از چند سال پیش و در لبیک به فرمان رهبر معظم انقلاب، فعالیت‌های علمی و فرهنگی خود را در باب امر به معروف ونهی از منکر، فرهنگ‌سازی مقوله مهم حجاب و همچنین مطالبه عدالت و نظارت مردم بر عملکرد مسئولین آغاز کردند.

از جمله اقدامات مهم طلاب و روحانیون بروجرد در پیگیری مسئله بسیار حساس عفاف وحجاب، انتشار نامه ای جامع خطاب به مسئولین شهرستان خصوصا فرماندهی انتظامی بروجرد می باشد که به امضاء 95 نفر از طلاب وفضلای حوزه علمیه بروجرد و سایر شهرهای کشور رسیده است.

تصویر نامه طلاب و روحانیون خطاب به مسئولان بروجرد:



افراد امضاء کننده این نامه:



به دنبال فعالیت گسترده طلاب بروجرد در فرهنگ سازی مقوله حجاب وعفاف ، نهادها و افراد مختلف حمایت خود را ازاین اقدامات فرهنگی اعلام کردند.

 به خصوص اداره کل فرهنگ و ارشاد استان لرستان ،ضمن صادر کردن لوح تقدیر خطاب به سه تن از طلاب فعال در این امر ،حمایت خود را از تلاش های فراوان انجام شده اعلام نمود.

متن لوح تقدیر:

نباید دلسوزان جامعه بگذارند معیار های الهی عوض بشوند.

امام خامنه ای مدظله العالی

نظر به ضرورت فعالیت و حضور همه جانبه در جبهه فرهنگی که به فرمایش مقام عظمای ولایت نیاز به جهاد فرهنگی می باشد.

لذا از همکاریهای بی دریغ و کوشش های مستمری که در راستای نیل به اهداف فرهنگی مذهبی وهمچنین تلاش برای احیاء گفتمان امام خامنه ای (مدظله العالی) و منویات ایشان وهمچنین تلاش در احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر مخصوصا مقوله عفاف وحجاب داشته اید، ما را بر آن داشت تا ضمن تقدیر از همت والایتان، از خداوند بزرگ سر افرازی روز افزونتان را آرزو نمائیم.

علی اسماعیلیان

مدیر کل فرهنگ وارشاد اسلامی لرستان

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت

 
به نام پدر!
+ نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1391 ساعت 19:34 شماره پست: 1120

 

هر چه اصرار می‌کردم، فایده‌ای نداشت. قسمش دادم تو را به خدا، تو را به جان مادر، نرو.

مادر، گریه می‌کرد و پدر نیز اشک می‌ریخت. چند روزی راه افتاده بود و از همسایه‌ها و اهل فامیل حلالیت می‌گرفت.

آن روز وقتی داشت سوار اتوبوس می‌شد، بی‌تابی‌های من هم گل کرده بود.

 یازده سال بیشتر نداشتم. از پشت پنجره اتوبوس، نگاهش می‌کردم و زار می‌زدم. پدر سعی می‌کرد خودش را کنترل کند. وقتی گفت «باید بروم» بغضش ترکید و دوباره اشک‌هایش جاری شد. زود خودم را از پله‌های اتوبوس بالا کشیدم. او مرا در آغوش گرفت و با صدای بلند گریه کرد. گفتم: به خدا قسم نمی‌گذارم بروی. باید مرا با خودت ببری. نباید مرا با بچه‌های کوچکتر در کنار مادر تنها بگذاری. گفت: پس پسرها به چه درد می‌خورند؟! تو باید عصای دست پدر باشی... حالا تو مرد خانه‌ای.

با هم از اتوبوس پیاده شدیم. مرا بوسید و دوباره سوار شد. اتوبوس که راه افتاد، دنبال آن دویدم. پدر، پرده را کنار زد و برایم دست تکان داد و خداحافظی کرد.

این شد آخرین تصویری که از او در ذهنم ماند. پانزده روز بعد، عملیات کربلای پنج شروع شد. پدر، خوابی دیده بود و به همه گفته بود که شهید می‌شود. خبر شهادتش که رسید، بیست روز خانه‌مان شیون و زاری بود.

راوی: رضا آقازیارتی

 

داماد بهشت!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1391 ساعت 18:25 شماره پست: 1119

عید سال 62 بود. برای عملیات خیبر باید در جزیره مجنون می‌ماندیم.

یک شب، موتورسواری به ما نزدیک شد. خوب که نزدیک آمد، فهمیدیم مهدی زین‌الدین است. خستگی در چهره‌اش موج می‌زد، اما مثل همیشه خندان و گشاده‌رو بود.

به بچه‌ها خسته نباشی گفت و برایشان صحبت کرد: شما در جای حساسی هستید. چشم جهانیان به این جزیره دوخته شده است. امام فرمود: جزایر باید حفظ شود. از این که مدت‌هاست به مرخصی نرفته و عید را کنار خانواده نیستید، ناراحت نباشید. انشاءالله با پیروزی به شهر خود باز می‌گردید...

بعد از مدتی قرار شد چند نفر از رزمنده‌ها را به مرخصی بفرستند. من و حسن سهرابی با هم به مرخصی رفتیم. حسن، پاسدار وظیفه بود. می‌دانستیم در جبهه کمبود نیرو است. برای همین زودتر از موعد مقرر به منطقه برگشتیم. دیدم حسن،‌ حلقه‌ای به دست دارد. فهمیدم در همین چند روز، شیرینی خورده است! و... بساط خنده و شوخی‌مان برپا شد!

یک روز آتش دشمن شدت پیدا کرده بود. پای قبضه خمپاره بودم. مسئول قبضه، مرا صدا کرد. حسن به جای من رفت پای قبضه. ناگهان گلوله توپی آمد و کنار قبضه، منفجر شد. گرد و خاک که خوابید، دیدیم پیکر حسن، تکه تکه شده است.

ساعت و حلقه دامادی را هنوز به دست داشت. این صحنه را که دیدیم، بغضمان ترکید.

راوی: محمد قاسمی/قم

ْطلبه ها خود را برای زندان آماده کنند!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 ساعت 22:31 شماره پست: 1118
 
روند برخورد با جوانان مومن، غیور و انقلابی ادامه دارد
شلاق،حبس و نفی بلد احکام سه طلبه ناهی از منکر!/تحصن طلاب در حوزه امام صادق(ع)بروجرد

به گزارش
رجانیوز در حالی که رهبر انقلاب بارها نسبت به برخوردهای تند با جوانان انقلابی ابراز انزجار کرده و در فرمایشات خود ضمن دعوت از همه برای پایبندی به اخلاق اسلامی و قانون تاکید کردند: "مبادا کسانی به بهانه‌ی این حرف جوانان انقلابی را به عنوان جوان‌هاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوان‌هاى غیور کشور را، جوان‌هاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم می‌دانم و پشت سر آنها قرار می‌گیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت می‌کنم" اما رویه برخور با جوانانی که بنابر احساس تکلیف شرعی و دینی خود اقدام به امر به معروف و نهی از منکر ‌می‌کنند، هنوز ادامه دارد.

حکم دادگاه ویژه روحانیت که در آن سه تن از طلاب ناهی از منکر بروجرد را به شلاق، حبس و نفی بلد محکوم کرده است، با اعتراض و تجمع جمعی از طلاب بروجردی در مدرسه علمیه امام صادق علیه السلام این شهر همراه شد.
 
بنا به این گزارش،‌ از اواخر هفته گذشته جمعی از طلاب و روحانیون  بروجردی در اعتراض به حکم دادگاه ویژه روحانیت برای سه نفر از طلاب انقلابی و ولایت‌مدار بروجردی در مدرسه علمیه امام صادق (علیه السلام) این شهر تحصن کردند.
 
ماجرا از آنجا آغاز شد که جمعی از طلاب و روحانیون بروجردی از چند سال پیش و در لبیک به فرمان رهبر معظم انقلاب، فعالیت‌های علمی و فرهنگی خود را در باب امر به معروف ونهی از منکر، فرهنگ‌سازی مقوله مهم حجاب و همچنین مطالبه عدالت و نظارت مردم بر عملکرد مسئولین آغاز کردند.
 
از جمله فعالیت‌های این جمع نامه‌ای به مسئولان شهر و استان بود که با امضای 90 تن از طلاب و روحانیون منتشر شد. طلاب در این نامه با یادآوری نمونه‌هایی مصداقی از روند بدحجابی، خواستار جلوگیری از آن شدند.
 
گسترش پدیده بدحجابی در اماکن عمومی شهری که زادگاه بزرگانی همچون آیت الله بروجردی بوده و بنا بر این بود تا قم ثانی شود باعث جریحه‌دار شدن احساسات و عواطف دینی اهالی بروجرد شده بود که بر این باور بودند از سوی مسئولان اقدام لازم برای جلوگیری از آن صورت نگرفته است. 
 
طلاب و روحانیون پس از آن که پاسخی به این نامه از سوی مقامات مسئول دریافت نکردند، در مقابل یکی از کلانتری‌های شهر بروجرد اقدام به تجمعی آرام و مسالمت‌آمیز کرده و از  نیروی انتظامی خواستند تا با مظاهر فساد و بی‌بندوباری در بروجرد برخورد کنند.
 
پس از این تجمع مسئولان نهادهای امنیتی و انتظامی به جای پاسخ‌گویی مناسب و منطقی به مطالبات قانونی طلاب، در برخوردی توهین آمیز سه تن از آنها را احضار و به مدت 6 روز بازداشت کردند و بعد از آن نیز  دادگاه وی‍ژه روحانیت در حکمی عجیب متهم ردیف اول را به تحمل 6 ماه حبس، 30 ضربه شلاق، پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی و 5 سال اخراج از شهر بروجرد و متهم ردیف دوم و سوم را هر کدام به ترتیب به تحمل یکصد روز حبس، 20 ضربه شلاق و پرداخت پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم کرد. 
 
پس از آن جمعی از طلاب و فضلای بروجردی در اعتراض به این حکم و دیگر رفتارهای نامناسب برخی از مسئولان بروجردی با طلاب ولایی و انقلابی در مسجد مدرسه علمیه امام صادق (علیه السلام) این شهر تجمع و اعلام کردند تا زمانی که مطالبات به حق مردم انقلابی بروجرد در مقابله روند بی‌حیایی در جامعه و همجنین موضوع برخورد تحکم آمیز و غیرقانونی که در چند سال اخیر با نیروهای انقلابی و ولایی توسط برخی از نهادها صورت گرفته است، رسیدگی نشده به اعتراض خود ادامه خواهند داد.
 
در همین زمینه آیت الله علم‌الهدی امام جمعه مشهد نیز در نامه‌ای خطاب به رئیس ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر کل کشور با ابراز تاسف از تعقیب قانونی جمعی از طلاب بسیجی ناهی از منکر در بروجرد توسط دادگاه ویژه روحانیت اهواز، این اقدام را برخورد ناحقی با آمرین به معروف که سبب جریحه‌دار شدن عواطف دینی مردم شده است برشمرد و از حجت الاسلام و المسلمین زرگر خواست تا این مطلب جدا پیگیری کند.
 
شنیده‌های حاکی از آن است که جمعی از مقامات ارشد استانی و فعالان فرهنگی اقدامات این طلاب را در راستای امر به معرو ف و نهی از منکر عنوان کرده و خواستار لغو حکم آنها شده‌اند.
--------------------------------------
خبر تکمیلی: حجت الاسلام جهانشاهی معروف به روحانی عدالتخواه سیرجانی نیز به جمع متحصنین حوزه علمیه بروجرد پیوست.
 

یک حاشیه تاریخی بر اجلاس غیرمتعهدها

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391 ساعت 22:54 شماره پست: 1117

 

آیا به این نکته پیرامون اجلاس اخیر عدم تعهد در تهران دقت کرده اید؟

نمایندگان صد و بیست کشور دنیا در تهران حضور داشتند و با بسیاری از مسئولان کشوری همچون مقام معظم رهبری و سران قوا دیدار داشتند. علاوه بر دیدار نمایندگان کشورها با مقامات نظام اسلامی ایران، بسیاری از آنها با شخصیت های دیگری چون سعید جلیلی، علی اکبر ولایتی، محمدجواد لاریجانی و برخی نمایندگان مجلس نیز جلساتی داشته اند. اما آیا دقت کردید که جلسه ای بین هیچ یک از نمایندگان کشورها با رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برگزار نشد؟

با طرح این نکته، فرصتی ایجاد می شود تا نگاهی به علت ناگفته ای از مجموعه علل برکناری منوچهر متکی از وزارت امور خارجه داشته باشیم.

بعد از روی کار آمدن دولت مردمی محمود احمدی نژاد و اولویت دادن این دولت به شعائر فراموش شده انقلاب و اسلام در عرصه های داخلی و بین اللملی که مورد تأکید مقام معظم هبری بوده و البته به مذاق برخی منفعت طلبان ناخوشایند می نمود تعداد دیدارهای ریاست مجمع تشخیص با مسئولان خارجی افزایش چشمگیری پیدا کرد. از محتوا و آثار این جلسات اخبار ضد و نقیضی به گوش می رسید. یک روز در جلسه رئیس جمهو با جمعی از طلاب که راقم این سطور نیز در آن توفیق حضور داشت، فرزند ملت با اشاره ای گویا و تقریباً مستقیم خبر از ارسال پالس های منفی توسط برخی مسئولان داخلی به مقامات بعضی از کشورها داد. وی به طور صریح به پیامی از سوی یکی از محافل داخلی اشاره نمود با این مضمون که گفته اند: اگر به دانشگاه آزاد فشار بیاورید در موضوع انرژی هسته ای به شما فشار می آوریم!

این گذشت تا بعد از جریان فتنه88 و رو شدن دست سفارت خانه های بعضی کشورهای عربی و غربی و ارتباط بعضی آقازاده ها و....

لابد متوجه شده اید که مدت هاست هاشمی رفسنجانی هیچ گونه دیدار خارجی نداشته است. اوایل فروردین سال جاری یکی از مسئولان دفتری مجمع تشخیص مصلحت نیز در مصاحبه با جراید به این موضع اشاه کرده و عملکرد وزارت خارجه را در این خصوص مورد انتقاد شدید قرار داد. همان طور که می دانید هماهنگی هر نوع سفر رسمی مسئولان همه رده ها به خارج از کشور یا دیدار با مقامات کشورها تنها باید از مجرای وزارت امور خارجه انجام بگیرد.

آن چنان که از قرائن بر می آید مدت هاست که ریاست مجمع تشخیص مصلحت – بنا بر مصلحت – از برگزاری دیدارهای غیرضروری و خارج از حیطه وظایف مجمع منع شده است. منوچهر متکی هیچ گاه به این صلاحدید مسئولان ارشد نظام وقعی ننهاد. اینک با روی کار آمدن علی اکبر صالحی و تعهد وی نسبت به حفظ موازین قانونی، حتی در اوج تردد نمایندگان اکثر کشورهای دنیا در تهران و به رغم دیدارهای مکرر این نمایندگان با مسئولان رده های پایین تر از سران قوا، اما هیچ نوع برنامه ای برای دیدار یک نفر از آنان با ریاست مجمع تشخیص مصلحت از نظر مسئولان کشوری در اولویت قرار نگرفته است.

 
لطفا فقط خانم ها بخوانند!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391 ساعت 6:11 شماره پست: 1116

 

این همه می گویند عصر تمدن است و دوره پیشرفت و ماهواره و اینترنت و ... جوان های امروز چقدر با هوش هستند و...

نه خواهر من! این حرف ها کشک است!

بعضی از مردم به خصوص جمعی از خواهران عزیز ما گویا نمی خواهند از لاک خوش باوری خود بیرون بیایند. معذرت می خواهم٬ آخر خل و چل بازی هم حدی دارد!

نه شما را به خدا خودتان قضاوت کنید اگر قرار باشد جوانی کژاندیش و بزه کار٬ دختری جوان را اغفال کند چقدر باید طرح بریزد و نقشه بچیند و...

منظورم زمانی است که دختر خانم دنبال ... نبوده و صرفا بخواهد بر اساس شیطنت های غریزی خود به طور مثال به جوانی اعتماد کند و طرح دوستی و ازدواج بریزد. بابا لااقل آن پسر باید چند بار بیاید و برود و نقشه بریزد و فیلم بازی کند و خودی نشان بدهد تا بتواند دل دختر را به دست بیاورد و در مراحل بعد نقشه شومش را به اجرا دربیاورد. تا همین جایش هم البته دخترها نباید اینقدر ساده لوح باشند اما متاسفانه بعضی از این جماعت٬ سادگی و حماقت را به حدی می رسانند که با چند کلمه صحبت ابتدایی در همان برخورد اول همه چیز را می بازند و...

چند روز پیش در خبرها مطلبی بود پیرامون دستگیری دوتن از مجرمان جوانی که شکارچی دختران ساده لوح بودند. خیلی جالب و البته تاسف بار بود که یکی از دختران شاکی پرونده می گفت فقط با یک بار مواجهه و درخواست مجرم برای رد و بدل تلفن فریب خورده و تا آخر ماجرا رفته است!! الله اکبر!

خودتان بخوانید:

شاکی پرونده در اظهارات خود به کارآگاهان گفت: در روز اول دی‌ در مسیر رفتن به مدرسه بودم که یک دستگاه خودرو ماکسیما سفید رنگ، با دو سرنشین جوان، در مقابل پای من توقف کرد. یکی از سرنشینان آن با طرح این موضوع که قصد آشنایی با من را دارد، خواهش کرد تا شماره تلفن همراهش را دریافت کنم؛ پس از رد و بدل شدن شماره‌های تماس، در حدود ساعت 20:30 همان روز این جوان که در اولین برخورد خود را سیاوش معرفی کرده بود، با معرفی خود به نام کامران، با من برای فردای آن‌روز قرار ملاقات گذاشت.

 وی ادامه داد: ساعت 18:30 روز بعد، در خیابان نیروی هوایی، کامران به همراه همان جوانی که روز گذشته راننده ماکسیما بود، با یک دستگاه خودرو پژو 405 نقره‌ای با شیشه‌های دودی بر سر قرار حاضر شد؛ کامران، راننده پژو 405 را به نام امیر و به عنوان پسرعمه خود معرفی کرد.

شاکی اظهار داشت: در زمان حرکت ماشین و در حالی‌که کامران در صندلی عقب ماشین در کنار من نشسته بود، امیر به سمت تهرانپارس و از آنجا به سمت لشگرک تغییر مسیر داد؛ در حالی که می خواستم از راننده درخواست کنم تا به سمت شهر برگردد، ناگهان کامران ضمن ضرب و شتم به سمت من حمله‌ور شد و قصد داشت تا با تهدید من‌را مورد آزار و اذیت قرار دهد که در برابر او مقاومت کردم اما ناگهان ماشین در حاشیه جاده که کاملاً خاکی بود توقف کرد و امیر نیز به کمک کامران آمد.

شاکی این پرونده گفت: در حالی‌که ماشین دوباره شروع به حرکت کرده و این‌بار کامران به عنوان راننده در پشت فرمان ماشین نشسته بود، امیر طلا و جواهراتم که شامل یک جفت گوشواره، یک رشته زنجیر و پلاک، یک رشته دستبند و همچنین گوشی تلفن همراهم بود را سرقت کرد و من‌را در منطقه کیانشهر از ماشین پیاده و هر دو نفر به سرعت از محل متواری شدند.

وی ادامه داد: پس از پیاده شدن از ماشین، زمانی که قصد یادداشت شماره پلاک خودرو پژو 405 را داشتم، متوجه شدم که آن دو نفر با طرح و نقشه من‌را سوار ماشین کرده‌اند چراکه شماره پلاک ماشین قابل شناسایی نبود و روی آن پوشانده شده بود؛ کامران جوانی میانه اندام و حدوداً 25 ساله و امیر نیز حدوداً 30 ساله، چاق، قد متوسط و سری نیمه تاس داشت....

 

دیوار کوتاه حزب الله در عرصه هنر!

+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1391 ساعت 8:4 شماره پست: 1115

چند روز پیش نمایشنامه ای به دستم رسید با عنوان "نفوذ در اندلس" به قلم آقای احمد غلامی که گویا قرار بود با حمایت امام جمعه جوان و بسیجی شهرستان ملکشاهی استان ایلام که پیش از این سابقه تهیه و تولید چند اثر مستند را داشته است آماده اجرا شود. این نمایشنامه که بر اساس داستانی از نفوذ یکی از سربازان گمنام امام زمان (عج) در کادر منافقین و غربت و مظلومیت وی به نگارش درآمده متأسفانه در مرحله اخذ مجوز دچار مشکل شده و به بهانه سیاسی بودن متن آن کنار گذاشته شده است! شنیدن این موضوع برایم بسیار تعجب داشت. مگر سیاسی بودن یک اثر ادبی و هنری جرم است؟ به نظر می رسد در بحبوحه ای که بسیاری از میادین هنری کشور به اشغال شبه روشنفکران دین ستیزی درآمده که هر از گاه گزارشی تصویری از بی حیایی های علنی آنان در شکستن قبح احکام دین منتشر می شود مانع تراشی برای حضور نیروهای حزب اللهی در عرصه هنر که به جای آثار زرد و بی محتوا به دنبال ارائه کارهایی فاخر و انقلابی هستند خاستگاهی جز تنگ نظری و کج سلیقگی بعضی از متولیان فرهنگی نمی تواند داشته باشد. امیدوارم مسئولان خدوم عرصه هنر و فرهنگ در استان ایلام با حوصله و دقت نظر بیشتری در خصوص محتوا و رویکرد آثار هنری نیروهای ارزشی قضاوت نمایند. متن این نمایشنامه را می توانید در ادامه مطلب مطالعه کنید:


هوالقادر

 

 


 

پیغمبر اکرم (ص): اگر کسی بر نگهبانی و حراست از سرحدات مسلمین یا به قصد جهاد در راه خدا از منزل خارج شود، بهر قدمی که بر می دارد هفصد هزار حسنه برای اوست و هفصد هزار گناه از نامه ی اعمالش پاک می کنندو مقامش نزد خداوند هفصد هزار درجه بالاتر رود و همواره  در پرتو رحمت الهی خواهد بود تا اینکه از دنیا برود بهر صورت که بمیرد شهید از دنیا رفته و چنانچه زنده باز گردد آمرزیده برگشته و دعاهایش بهدف استجابت رسد.

 

 

نمایشنامه

                         نفوذ در اندلس

 

نویسنده  احمد غلامی

 

        

صحنه  نمای یک خانه ای قدیمی است با  پنجره ا ی چوبی است . چند پله که به بالا می رود در راست صحنه کمدی قدیمی به چشم می خورد . در صحنه طاقچه ای است ، که رادیو ضبط و سجاده و قرآن روی آن قرار داردبر دیوار قاب عکس و اسپندی آویزان است . در پایین طاقچه صندوقچه ای قرار دارد . سفره ی هفت سین نیز در جلو ی صحنه .                                                   

             

 

صحنه اول

[لیلا در حال برچسب زدن روزنامه روی شیشه های پنجره می باشد ، پرده ها را می کشد و فضای خانه را کاملا تاریک و مبهم می سازد . به سراغ صندو قچه می رود و وسایل قدیمی را به هم می زند انگار دنبال چیزی بگردد ، گردنبندی را از آن بیرون می آورد به همراه یک روسری سپید با لذت آنها را نگاه می کند / صدای ضربه هایی که به در می خورد به گوش می رسد

 لیلا روسری وگردنبند را بر می دارد،  آن ها را در صندوقچه می گزارد و از صحنه می رود . بخشی از گردنبند در صندوقچه آویزان است .]

 

صدای سارا – باشه باشه حتما بهش میگم

سارا با جعبه ی شیرینی وارد می شود .

سارا – سلام مامان ، شوکت خانم زن میرزا بود می گفت بعد از سال تحویل می خوان برن شمال [ متوجه گردنبند می شود ]  می گم مامان ما هم باهاشون بریم ؟

لیلا -  شمال ؟

سازا- آره دیگه شمال !

لیلا - چقدر مونده به سال تحویل ؟

سارا - سه ساعت... باهاشون بریم مامان ؟

[با شادی پرده را کنار می زند و پنجره را باز می کند ] راستی مامان میگم اگه ...

لیلا - سرده ، پنجره رو ببند .

سارا - هوا به این خوبی ! حیف نیست ، بهاره !

لیلا -[با تندی ] گفتم ببند .

سارا -  اه مامان !

لیلا - مامان و کوفت !مامان و زهر مار ! گفتم پنجره رو ببند، یعنی ببند.

[سارا پنجره رو می بندد]

سارا - لااقل اجازه بده پرده رو ...

[مادر به گردنبند افتاده کنار کمد می شود ]

لیلا - آب تنگ ماهی باید عوض بشه .

سارا - اینکه ...

لیلا - نشنیدی؟  صبح یادم رفت عوضش کنم .

سارا -[ با خودش زمزمه ی می کند] معلوم نیست باز چشه !

لیلا -  کم قر بزن دختر ، برو آب تازه بریز تو تنگ .

[ سارا تنگ را از روی سفره برمی دارد وبیرون می رود، مادر گردنبند راپنهان می کند]

صدای سارا – بله هستن

صدای آقا – اینا رو مادرم فرستاد اگه زحمتی نیست بدین خاله از طرف من هم بهشون سلام برسونید

صدای سارا – باشه چشم

[سارا با تنگ وارد می شود و در حال حرف زدن است ] مار از پونه خوشش نمی ومد پونه جلو خونش سبز می شد

لیلا – محسن پسر حاج قاسم بود.

سارا – آره،  اینا رو داد سلام هم رسوند.

لیلا – علیک سلام ، خدا حفظش کنه والله پسر خوبی .

سارا- خدا ببخشه به صاحبش .

لیلا- حلا آب تنگو عوض کردی ؟

سارا -  اره نزدیک بود بکشمشون . خوب شد قبل از عوض کردن آب ، ماهی ها رو ریختم توی پارچ و گرنه معلوم نبود آب داغ شیر چی به سرشون می آورد .

[ تنگ را روی سفره می گذارد ]

مریم می گه - خیلی حساسن،. می گه مادرش همیشه آب جوشیده ولرم تو تنگ میریزه و بعد از سال تحویل همیشه بهشون  رسیدگی میکنه  . فکر کنم برای همینه که ماهی هاشون زنده میمونن . به قول مادرش نگهداری هرچیزی قلق داره ،همیشه میگه اگه بخوای چیزی رو از دست ندی باید راه  نگهداری شو  بلد باشی . گوش میدی چی میگم مامان ؟

لیلا - دیگه چی می گه ؟

سارا - اینهاش یادم مونده دیگه...

لیلا - نمی گه برای اینکه مادرت نارحت نشه چکار کنی ؟ نمی گه وقتی گروگرخواستگار داری شوهر کن ، دختردست از سر م بردار ، این قدر رو اعصابم راه نرو.....

سارا - مامان !

لیلا -  مامان و هزار درد ، ولم کن سارا ! می خوام تنها باشم ! چرا دست از سرم برنمی داری ؟

سارا - ازم خسته شدی  ؟

لیلا - از همه خسته ام .

سارا - از منم ؟

لیلا -  [با عصبانیت] آره !از تو از اون...

سارا - گناه منه که بابا ولت کرد ؟

لیلا -  پای اون لعنتی رو وسط نکش .

سارا - لعنتی ؟ به خدا منم  خسته ام ، خسته از این همه غمباد . آرزومه که لبخنتدی رو لبت بشینه و با مهربونی  باهام حرف بزنی!، همیشه ی خدا تو خودتی ، مامان ! یادم رفته این آخرین بار کی بغلم کردی ، کی مهربون صدام زدی ، کی بوسیدیم .

لیلا - آسمون این خونه همین رنگی بوده، برو پی بخت و زندگیت دختر ، اونوقت یکی رو داری که ارزوهاتو براورده کنه .

[لیلا از پله ها بالا می رود . ]

 

 سارا - تورو خدا  نرو . یه بار وایسا و حرفای نگفته ی  دلتو خالی کن مادر  !

لیلا - باز کردن قبر این مرده چیزی جز بوی بد عاید عابر نمی کنه .

سارا – در و دیوار همسیایه و بقال همشاگردی و معلم همه و همه دارن عذابم میدن امروز باید تکلیف این قضیه به اصلاح لعنتی تو روشن بشه.

لیلا - منظورت چیه؟

سارا - این درسته که  قبل از ازدواج با بابا یه بار ازدواج کرده بودی.

لیلا - ...

سارا - اره یا نه ؟

لیلا -  ...

سارا- اون گردنبند چی،  یادگار اونه ؟[لیلا سکوت می کند ] اره مامان ؟

لیلا - ...

سارا - چرا نگهشون داشتی ؟

لیلا - ...

سارا - پس لعنتی چی ؟ اون کجای گذشته و امروز تو قرار داره ؟ چرا حتی یه عکس از پدرم به در  ودیواراین  خونه نیست ؟

لیلا -...

سارا - توچی ؟  هیچوقت دوستش نداشتی؟  

لیلا - ولم کن !

سارا - اون یکی  چی ، اون هم دوست داشت ؟

لیلا - آره

سارا - چقدر توی رفتن بابانقش داشت ؟

لیلا - هیچی !

سارا - چرا طلاق گرفتی ؟

لیلا - طلاقمونو گرفتند غیابی !

سارا - حالا کجاست ؟

لیلا خجالت بکش .

سارا -  از چی خجالت بکشم ؟از غمی که  سراپای تو رو پر کرده ؟ نه، من از اینکه دست روی دست بذارم و آب شدنتو ببینم ، خجالت میکشم.  از اینکه با بی توجهی به گذشته تلخ مادرم به دنبال آرزوهام پر بزنم خجالت میکشم  . ولی مادر این حقو به من هم بده که در باره ی تو وپدرم بدونم . چرا نباید بدونم این لعنتی که میگی کیه ؟

[لیلا خیره به سارا نگاه می کند ]

لیلا - باشه حالا  که اینقدر مشتاقی برات می گم .

 [ آرام از پله ها به زیر می آید  لحظاتی رو در رو  سارا می ماند  سپس می گذرد  و کنار سفره می نشیند ]

لیلا -نزدیکی های اذان ظهر بود روز پنج شنبه اسفند 61 با اینکه 3 ساعت مونده بود به تحویل سال اما سفره رو آماده کرده بودم ، دل تو دلم نبود  منتظر بودم که سال تحویل بشه ...

 

 

[با تغییر نور به گذشته می رویم .]

صحنه دوم

 

رحمان   - لیلا ، لیلا !

لیلا - آرومتر ، بچه خوابه.

رحمان   - عجله کن ، باید بریم   

[ با عجله ساکی از کمد بر می دارد شناسنامه علاوه بر شناسنامه تعدادی مدارک دیگر ، چند لباس و وسایل ضروری در آن می گذارد ]

 

لیلا - چی شده ؟

 رحمان   - تو راه برات تعریف می کنم .

لیلا - قراره جایی بریم ؟

رحمان   - اره.

لیلا - کجا ؟

رحمان   - اینقدر سئوال پیچم نکن . پاشو بیا کمک .

لیلا – یه ساعت دیگه سال تحویل می شه   بذار سال تحویل رو  خونه باشیم .

رحمان   - نه ! اینقدر وقت نداریم .

لیلا - لا اقل به من بگو قراره کجا بریم رحمان  

رحمان   - یه جای خوب .

[لیلا به سمت رحمان   می رود و در جمع کردن وسایل به او کمک می کند ]

لیلا - کسی هم  باهمون میاد ؟  مامان اینا یا........

رحمان   - نه !

لیلا - مسافرت  اون هم تو این وضعیت  ؟ تو این شرایط مملکت ...

رحمان   - مسافرت نه ، فکر کن یه مهاجرت ، مهاجرتی برای یه آرمان .

لیلا - درست حرف بزن تا بفهمم چی می گی ؟

[لیلا دست از جمع کردن وسایل می کشد  و به رحمان   خیره میشود ]

لیلا - درست حرف بزن تا بفهمم چی می گی ؟

رحمان   - آمدن دنبالم .

لیلا - کی ؟

رحمان - بچه ها .

لیلا - بچه ها ؟

رحمان   - اره !

لیلا - کدوم بچه ها ؟

رحمان   - بچه های حزب ، یه گروهک تشکیل شده اون ور مرز !

لیلا - که چی  !

رحمان   - ما هم دعوت شدیم !

لیلا - ما یعنی کی؟

رحمان   - یعنی من و تو و سارا  ، تو شهر یکی از بچه ها ی قدیمی حزب رو دیدم داره برا گروه یار گیری میکنه آمده دنبال هم قطارهای قدیمی !

لیلا - تو به من قول دادی !

رحمان   - توی راه همه چیزو برات توضیح می دم.

لیلا - ما هیچ جا نمیریم .

رحمان   - میریم

لیلا -  نه ، نمیریم

رحمان   - چرا ؟

لیلا - ما با هم قرار گذاشتیم . موقعیت حاج بابا یادت رفته ؟

[رحمان   در حالی از نگاه لیلا فرار میکند به سمت کمد و کتابها می رود و چند کتاب از کمد بر می دارد و در ساک می چیند ]

رحمان   - اذیتم می کنی  لیلا، حالا موقع این حرفها نیست  .

لیلا - تو به حاج بابا قول دادی برای همیشه حزب و حزب بازی رو بذاری کنار.  یادت رفته  ؟

رحمان   - یادم نرفته ،اما لیلا ...

لیلا -  اما  چی ؟

رحمان  - این یه فرصته .

لیلا - برای کی ؟

رحمان - برای من ، برای تو ، برای دخترمون سارا .

لیلا - فقط ما ؟

رحمن - برای خدا  برای خلق!

لیلا - برای خلق و علیه هموطنای خودت .

[ ساک را از رحمان   می گیرد وسایل را در می آورد ]

تورا خدا بس کن ، حالم از شنیدن دوباره این شعار ها به هم می خوره ، اونا امتحان شونو پس دادن .

[رحمان   ساک را از لیلا می گیرد و وسایل را درون آن قرار می دهد]

رحمان  - لیلا به من اعتماد کن .اگه به فکر خودت و من نیستی به سارا فکر کن ، ما فقط نیم ساعت دیگه وقت داریم اگه نریم جا می مونیم ، پاشو

لیلا - چون فکر می کتم نمیام رحمان .

رحمان - اشتباه میکنی ، جان رحمان کوتاه بیا ، خواهش میکنم ، وقت میگذره و فرصتی طلایی رو از دست می دیم ، برم سارا رو بیدار کنم .

لیلا - نه من نمیخوام ، نمیخوام ، خواهش میکنم .

[پای رحمان  به تنگ می خورد و ماهی ها روی زمین می افتند ]

لیلا - ماهی ها ...

رحمان  - ولشون کن .

[لیلا سراسیمه پیش می رود و سعی می کند ماهی ها را در تنگ بیاندازد اما می ترسد]

لیلا - ماهی ها دارن میمیرن یه کاری کن

رحمان  - لیلا دیره .

لیلا - تو چی شدی رحمان ؟

رحمان  - التماس میکنم .

لیلا - اگه نیایم؟

رحمان  - تو میای.

لیلا - نه نمیام .

رحمان - لیلا ...!

لیلا - همین که گفتم ما میمونیم .

رحمان  -ما؟

لیلا- من و سارا ... چه کار میکنی ؟

[لیلا خیره نگاهش می کند و سپس  رحمان  به سمت او میرود و چادر را برای او می برد ]

رحمان  - میای ؟

لیلا - همه پل های پشت سرم رو برای تو شکستم. فقط مونده اسمم هم از شناسنامه پدرم خط بخوره ، اینه اون همه وعده ای که داده بودی ؟

رحمان - یک کلمه. میای یا نه ؟

لیلا - خیلی بی انصافیه رحمان . خیلی .

رحمان - آره یا نه ؟

لیلا - نه

رحمان - پس مجبورم تنها برم .

[ لیلا ساک را می گیرد .] 

لیلا - التماست می کنم به خاطر سارا.

[ رحمان نگاهی به عقب می اندازد و با خود زمزمه می کند ]

رحمان - سربلندت میکنم

 

[ با تغییر نور  به فضای کنونی  باز می گردیم. ]

صحنه سوم

 

سارا - اون یکی چی ، از اون چرا جدا شدی ؟ 

لیلا - پدر امیر شکنجه گر ساواک بود.تو بازجویی صابونش به تن حاج بابا هم  خورده بود ، تصمیممون  به ازدواج باعث شد ، پدرش اونو از ارث محروم کنه و حاج بابا من و عاق کنه  . سختگیری که زیاد شد  رفتیم مازندران  امیر کمی سر کیسه رو که شل کرد و صیغه ی عقد جاری شد  طرفمون قوی بود وهمین که  برمون گردوندند صیغه ی  طلا قم خوندند .

سارا - چطور زن بابا شدی ؟

لیلا - چه قدر مونده به تحویل سال ؟

سارا - 1 ساعت .

لیلا - باز هم به تحویل سال نزدیک شدیم و دلشوره ی  من شروع شد.

سارا - چرا جوابمو ندادی ؟

لیلا - کافیه سارا .

سارا - نه نیست .گذشته ی شما ، یه جورایی با امروز من کلنجار می ره.

لیلا - ، چهار سال بعد از جدایی من و امیر پسر یکی از  هم بند های حاج بابا  که جز فعال های سیاسی علیه شاه بود به خواستگاریم آمد. دیگه برام مهم نبود  کیه . حداقلش این بود که دور شدن از فشار  نگاه اهل خونه ای  که  به من مثل یه زن بدکاره رفتار می کردن نجات پیدا میکردم

سارا - یعنی دوسش نداشتی ؟

لیلا - توی اون خلاء بی کسی ، با خوندن صیغه ی عقد مهرش رو هم به دلم جاری کردم . شده بود  همه زندگی من ، پدرم ، مادرم ، خواهرم .تا اینکه بعد از چهار سال زندگی  غیبش زد . [ لیلا دچار سرگیجگی و ناراحتی می شود با اشاره ی دست به سوی سارا قرص هایش را می خواهد  ] اینا چرا خشک شدن  .[ تنگ را بر می دارد و آب آن را به پای گلدان می ریزد و زمین می خور د ] به خاطر موقعیت حاج بابا به کسی نگفتم کجا رفت  دو سال بعدامیر دوباره منو از حاج بابا  خواستگاری کرد .[سارا قرصها را برداشته و به سمت مادر می اید ] خانواده رحمان  به من و امیر تهمت سر به نیست کردن پسرشونو  زدند وبازداشت شدیم ، سابقه پدر امیر باعث شد  چند ماه بیشتر از من حبس بکشه. اما چیزی دستگیرشون نشدو آزادمون کردند و امیر رفت خارج . باز علی موند  و حوضش .

لیلا - سارا برو سر خونه زندگیت

سارا - که چی بشه ؟

لیلا -که  با خیال راحت سرم و بذارم و بمیرم .

سارا - چرا ازم پنهان می کردی مامان ؟

لیلا- که ازم متنفر باشی ، طوری که خاطرات تلخت از من باعث بشه که جای خالی منو حس نکنی .

سارا - چرا  تا به حال به همه نگفتی؟  چرا گذاشتی دیگران دموردت خیال بد کنن ؟ این بی انصافیه ، از دنیا بریدن بی انصافیه .

[لیلا می گرید و سارا به سویش می رود و در آغوشش می گیرد.]

 

لیلا - تو نباید منو پدرت رو دوست داشته باشی سارا .

سارا - اخه چرا ؟

لیلا - همن که گفتم.

سارا - نمی تونم .من شما دو تا  رو دوست دارم   دوست دارم دوست دارم !من حتی اگه بخوام هم  نمیتونم .   

 

لیلا -فرق من با مادرم چیه ؟ کم از من  سرزنش می شنوی ؟ کم تلخی می کنم ؟ ... مادرم هرگز بهم سرنزد حتی  منو تو فاتحه حاج بابا را ندادن خواهرام از من فاصله گرفتند حتی پذیرفتن  تو در بین خودشون ، برای تنها تر کردن من بود .

سارا - انقدر بدبین نباش مادر .

سارا - چیزی نمونده بیاین سر سفره ، کاری میکنم که از این رخوت غم بیرون بیایین .

لیلا - فقط یه راه داره اونم اینه بتونی زندگی مستقل و خوبی داشته باشی .

سارا - باشه حالا .

 لیلا - تو نباید تقاص کارای من و پدرت رو پس بدی .

 

 [سارا شیرینی ها رو سر سفره می گذارد لیلا نیز مشغول خواندن قرآن می شود. صدای گوینده  رادیو شنیده می شود یا مقلب القلوب و البصار ...  ]

 

[صدای زنگ در که سارا از پنجره  به بیرون  تماشا می کند ]

 

سارا – بفرمایید

محسن :- سلام سارا خانم – ببخشید مزاحم شدم ، راستش می خواستم بگم ، یعنی اینکه، راستش، با مادرتون کار دارم  .

 [سارا از کنار پنجره بر می گردد و به طرف مادرش می رود.]

لیلا - چی شده ؟

سارا – پسری بی چشم و رو تو چشام خیره شده و انگار لالمونی گرفته

لیلا -  اه سارا زشته

 سارا – به خدا اگه به خاطر باباش نبود ... شیطون میگه...

لیلا –  امون از دستت دختر

سارا – ولله از دست پسر قاسم

[لیلا به  سمت پنجره می رود ]

سارا-   خجالت هم خوب چیزی والله

لیلا – سلام آقا محسن بفرمایید .

محسن – سلام خاله جون میشه لطف کنین یه دقیقه بیاین پایین

لیلا – سرم گیج میره  پسرم نمی تونم هرکاری داری ...

محسن – اخه کارم خیلی ضروری میشه لطف کنید یه دقیقه بیاین دم در.

لیلا – باشه صبر کن آومدم .

محسن – ببخشی این موقع سال تحویل مزاحم شدم اما حقیقتش اومدم تا ...

لیلا- اشکال نداره ولی اگه برا خواستگاری اومدی که هرچیزی رسم و رسوم خودشو داره پسرم

محسن –فقط خواستگاری که نه راستش پدرم گفت یه سر بیاین بنیاد .

لیلا –  تو این تعطیلات !  واسه چی ؟

محسن –  واسه روشن شدن همه ی حقایق .

لیلا – حقایق ؟

محسن – یعنی عمو رحمان ...  

 

با تغییر نور به خاطرات گذشته می رویم

 

عراق سازمان  منافقین

 

[میزی در گوشه ی صحنه که مرد روی آن نشسته است و در حال کشیدن سیگار است ، زن وارد می شود  در حالی که نقشه ای بزرگ در دستش دارد .]

 

مرد – چیکارش کردی ؟

زن – فرستادمش پانسیون .

مرد – پدر سوخته...  برا خودش یه خانم شده .

زن – امیر [ مرد هواسش روی نقشه ای است که زن آورده ]  امیر !

امیر – بله .

زن – مگه قرار نشد بریم آلمان ؟

امیر – چرا  اما بعد عملیات ؟، امروز کلی اطلاعات استراتژیکی  از ایلام آورده ، اگه نیروهای سازمان همه مثل رحمان دلسوز باشن وضعیت سازمان خیلی بهتر میشه .

زن – اگه بتونی سند اون زمین ها رو گیر بیاری  وضع ما هم بهتر میشه .

امیر – باز هم شروع شد ، شقایق چند بار بهت بگم پدرم منو از ارث محرم کرده می فهمی ؟

شقایق – اخه واسه چی ؟

امیر– واسه اینکه نخواستم زیر سلطه ی پدرم زندگی کنم ، با هرکی که اون انتخاب کنه زندگی کنم  ... دکتر بشم ..

هر غلط که اون بگه من انجام بدم.

شقایق – باشه حالا  تا دو کلام باهات حرف بزنی از کوره در می ری .

امیر –  واسه اینکه داری [  صدای در]

امیر – بله  [ شقایق می رود ]

رحمان – اجازه هست ؟ [ با کلی مدارک و اطلاعات وارد می شود ]

امیر-  جه خبر .

رحمان – خلوص ایدولوژیک و آرمان برای سازمان .

امیر –  هر سالی که میگذره بیشتر ازت خوشم میاد .

 

رحمان – دکوراژه ای را انداختم واسه فرماندهیشون .

امیر – یعنی به نظرت ...

رحمان [ اشاره به روی نقشه ] روز صفر خودم با چند نفر از رزم آوران رهایی می ریم داخل، ساعت صفر اینجا [ روی نقشه ] پادگان پشت تپه شنی مهران مرکز اصلی انبار مهماتشونه نقطه ی انهدام .

امیر – کاملا برنامه ریزی شده ؟

رحمان –نیاز به ریز شدن دارم .

امیر – کجا ؟

رحمان-  میهمانی سعادتی اندلس  ، باید تخلیه های 4 ستاره رو مشخص کنیم برا ترورها .

[ امیر سر تکان می دهد  نور می رود ]

 

 

نور می آید .

 

صدای رادیو که امیر دارد گوش می دهد .

 

در عملیات تروریستی  منافقین کور دل در استان ایلام یکی از پایگاهای نظامی در شهر مهران مورد حمله تروریستی قرار گرفت  در این حمله تروریستی    [ صدا فید می شود ]

امیر با شادمانی سیگاری را بر می دارد به سوی پنجره می رود و به بیرون خیره می شود .

شقایق با نگرانی وارد می شود .

 

شقایق – باید زودتر از اینها  می فهمیدم  که داریم چه غلطی می کنیم .

امیر – چی شده ؟

شقایق – این همه سال اون لعنتی ما رو بازی داده .

امیر – کی ؟

شقایق – همین که همه ی اطلاعاتو مهعم سازمان رو بهش دادیم .

امیر – مضخرف نگو رادیو رو گوش دادی ؟

شقایق – اره حتما هم شنیدی کلی زخمی و کشته دادن

امیر – درست حرف بزن ببینم چی میگی .

شقایق- اون تو خانه ی پشت جبهه همه ی مدارک ستاره 4   سعادتی رو فرستاده داخل دکوراژه تلفن فرماندهی همه انقال  اطلاعات بوده .

امیر – مطمئنی ؟

شقایق – نفوذی ساواک آخوندی سوپر لمپن .

امیر – سریعا بفرستینش مهمان سرا

 

امیر پشت سرهم سیگار می کشد و در حال قدم زدن است .

نور می رود .

 

رحمان زیر نور موضعی به دار آویخته شده است ، در سمت دیگر امیر در نور موضعی دیگر روی نقشه خیره شده است و دود سیگارش که بلند می شود و به خبر رادیو گوش می دهد .

 

صدای رادیو ، در عملیات موفقیت آمیز سربازان گمنام امام زمان امروز 30 نفر از عوامل کلیدی سازمان منافقین به هلاکت رسیدند این عملیات که در ساعت ... امیر از شدت عصبانیت رادیو را خاموش می کند .  

 

با تغیی نور به زمان آینده بر می گردیم .

 

سارا و لیلا در کنار تابوت نشسته اند ، محسن شاخه ی گل سرخی را روی تابوت می گزارد ، سارا بلند می شود و به چشمان محسن خیره می شود نور با صدای موسیقی شاد جان می دهد .

 

 

پایان شهریور 1391

احمد غلامی

جبهه پژوهشی ایثار و شهادت تشکیل شد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ساعت 22:53 شماره پست: 1114

 همسنگر پژوهش 

جبهه پژوهشی ایثار و شهادت از میان خادمان شهدا همسنگر می پذیرد. برای کسب اطلاع بیشتر و عضویت افتخاری در جمع همسنگران جبهه پژوهش با این شماره تماس بگیرید:

7836762- 0251

معاونت پژوهشی موسسه روایت سیره شهدا

 

نقش این روحانی در دفاع مقدس را فراموش نکنید!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1391 ساعت 19:36 شماره پست: 1113

 

هربار که مجموعه ای مکتوب را درباره نقش روحانیت در دفاع مقدس دیدم جای خالی یک موضوع در آن به شدت آزارم می داد.

وقتی قرار است از نقش روحانیت در دفاع مقدس صحبت شود بی انصافی است که از نقش و تأثیر پیر مراد رزمندگان اسلام، حضرت امام خمینی (ره) در دل و جان فرزندان بسیجی اش که خلق حماسه هایی بزرگ و به یاد ماندنی را به دنبال داشت، سخن به میان نیاید. عشق زایدالوصف رزمندگان به حضرت امام باعث می شد آنان در دشوارترین شرایط نبرد، اندیشه ای جز شادی دل رهبر عاشورایی خویش در سر نداشته باشند. بارها شنیده و گفته شده است که خالقان حماسه های سترگی چون شکست حصر آبادان، فتح خرمشهر و مهران و... وقتی مطالبه حضرت امام را برای پیروزی در عملیات می شنیدند سر از پا نشناخته و هیچ مانعی را در مقابل خود به رسمیت نمی شناختند. وقتی خرمشهر آزاد شد شعار معروف بچه های جنگ که همچنان بر سر زبان هاست این بود: خرمشهر آزاد شد قلب امام شاد شد.

 حمزه واحدی از رزمندگان دلیر دوران دفاع مقدس خاطره ای از شور و دلدادگی رزمندگان نسبت به امامشان را این گونه نقل می نماید:

"در کربلای یک، مهران را آزاد کردیم. من در تعاون لشکر 25 کربلا بودم. موقع عملیات،‌ پیکرهای تعدادی از شهدا را دیدم که آتش گرفته بودند. زود خودم را رساندم و مشغول خاموش کردن آتش شدم تا لااقل بخشی از جنازه‌ها سالم تحویل خانواده‌هایشان بشود.

در آن بین مجروحی را دیدم که نفس‌های آخرش را می‌کشید. مرا که بالای سر خود دید در یک جمله وصیتش را به زبان آورد:

عمرم تمام شد و نتوانستم امام خمینی را از نزدیک زیارت کنم. شما را به خدا خاک پای امام را سرمه چشمانم کنید و بعد مرا به خاک بسپارید..."

رابطه قلبی بین رزمندگان و پدر پیرشان رابطه ای دو طرفه بود. جمله معروف حضرت امام (ره) هیچ گاه از خاطره ها محو نخواهد شد که فرمودند : خداوند مرا با بسیجیانم محشور فرماید.امام همواره به یاد رزمنده ها بود و در بحبوحه خطر نیز از فکر آنان غافل نمی شد.محمد رضا رضوان طلب از محافظان حضرت امام در خاطره ای از ایشان گفته است:

"جنگ که شروع شد، من در حلقه اول حفاظت جماران بودم. روزهای اول، خیلی نگران و مضطرب بودیم. در اطراف جماران تعدادی ضدهوایی را نصب کردند. بچه‌های ارتش آمدند و در باغ خسروشاهی، جنب بیت امام، یک اتاق امن و ضد انفجار ساختند. دری از آن اتاق به بیت امام باز می‌شد.

هیچ‌گاه ندیدم امام از آن اتاق استفاده کند.

یک شب، حمله هوایی شدیدی آغاز شد. برق‌ها را قطع کرده بودند. ضدهوایی‌ها یکسره کار می‌کردند و سر و صدایی وحشتناک را به راه انداخته بودند. من آن شب بالای حسینیه جماران، سر پست بودم. آرام آرام از پله‌ها پایین آمدم و به زیرزمین جماران رفتم. زیرزمین را با یک تخته نئوپان به دو قسمت کرده بودند. تعدادی از اعضای بیت به آن‌جا پناه آورده بودند. پیرمرد خادم بیت امام نیز آن‌جا بود.

 پرسیدم: امام را با خود نیاورده‌اید؟! گفت: آقا فرمودند آنها که پشت تفنگ‌ها هستند چه فرقی با من دارند؟! شما بروید، من نمی‌آیم."

این تنها یکی از خصوصیات برجسته شخصیت بزرگی چون حضرت روح الله است که او را با تمام رهبران مدعی دنیا متمایز می سازد. این گونه رهبری است که در دل و جان مردمش خانه می کند.

کبری تلخابی از شهدای سرافراز شهر مقدس قم است. فرزندش در بیان خاطره ای تاریخی از این بانوی قهرمان می گوید:

"پسرانش، احمد و ابوالقاسم، با یک سال فاصله، به شهادت رسیده بودند و همسرش علی تلخابی را در والفجر هشت از دست داده بود.

از نماز جمعه به خانه برمی گشتیم که هواپیماهای دشمن به قم حمله کردند و دیوار صوتی را شکستند.

هر کس در گوشه ای پناه می گرفت، اما او سرجایش ایستاد، کودک چند ماهه اش را روی دستانش بالا برد و فریاد الله اکبر سر داد.

هر وقت می گفتیم: مادرجان! شهر، ناامن است. بیا برویم به روستا. آن جا از دست بمب ها و موشک های دشمن در امان هستیم.

می گفت: تا وقتی که امام در جماران است و به جای امن نمی رود، من هم از جایم تکان نمی خورم.

در حج خونین سال 66 به آرزوی دیرینه اش رسید و خلعت شهادت پوشید."

 
چرا استاندار گیلان تغییر کرد؟
+ نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1391 ساعت 22:36 شماره پست: 1112

 

قبل از آن که بخواهم دلیل تغییر استاندار گیلان را بیان کنم لازم است به نکته ای جالب در این خصوص اشاره نمایم. بعضی از رسانه های مجازی وابسته به رقبای ورشکسته دولت از بدو انتصاب سردار بسیجی حاج مهدی سعادتی به استانداری گیلان وی را عضو جریان انحرافی می نامیدند. آنها البته برای خودشان ادله ای هم داشتند. مثلاً می گفتند سعادتی معتقد است: جهان تا پیش از این ایران را به کوروش کبیر می شناخت اما حالا به محمود کبیر می شناسد. یا اینکه می گفتند سعادتی جزو استاندارانی است که نامه حمایت از احمدی نژاد را در جریان عزل حیدر مصلحی امضا کرده است و...

جالب این جاست که بلافاصله پس از خبر تغییر استاندار گیلان همان رسانه ها مدعی شدند جریان انحرافی یک استاندار ولایی را برکنار کرده است! تحلیل و بررسی این رویکرد ضد امنیتی که در صدد القای تقابل بین مقام معظم رهبری و رییس جمهور بوده و در واقع دوگانگی در حاکمیت را به عنوان یک فرصت تبلیغاتی پیش پای دشمنان می گذارد بماند برای وقتی دیگر.

در تماسی که با یکی از نزدیکان اداری سردار سعادتی داشتم ایشان علت تغییر استاندار را فشار جریان های قدرت به سرکردگی یکی از مقامات غیردولتی استان گیلان به بهانه غیربومی بودن استاندار و کارشکنی های ظالمانه نسبت به روند فعالیت های خدماتی دولت از سوی مقام مذکور بیان داشت. بنابراین دولت در سال پایانی خود ترجیح داد در فضای آرام تری به اتمام برنامه های عمرانی و خدماتی خود با استفاده از نیروهای بومی بپردازد.

شنیده شده است سردار سعادتی یکی از گزینه های مطرح برای استانداری خوزستان می باشد.

 
بعد از جریان انحرافی نوبت به خوارج مقیم قم رسیده است!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1391 ساعت 21:35 شماره پست: 1111

نتیجه دور دوم انتخابات ریاست جمهوی سال 84 در حقیقت تنها شکست اکبر هاشمی رفسنجانی را رقم نزد. در این مرحله از انتخابات ریاست جمهوری، چپ و راست، انقلابی و ضدانقلاب، علما و ظلما و ... از اکبر هاشمی حمایت جانانه ای به عمل آوردند؛ اما "نه" بزرگ مردم به باندبازی ها و جناح زدگی ها و چپاولگری ها، برادران بزرگتر را سرجای خود نشاند و اثبات کرد که ملت ایران اسلامی بابصیرت تر از خواص مدعی، مطالبه حقیقی رهبر انقلاب را به خوبی درک کرده است؛ آن جا که پیرخراسانی ما نیز اندیشه فرزند ملت را از آن چه که در ذهن هاشمی می گذرد به خود نزدیکتر قلمداد نمود.

اربابان زر و زور و تزویر دریافتند که رأی به احمدی نژاد نه رأی به جناح و فرد بلکه رأی به شعارها و آرمان های اصیل انقلاب بود؛ آرمان هایی که در صورت حاکمیت آن بساط قدرت پرستان در هم پیچیده خواهد شد. میرحسین موسوی آخرین تیر ترکش باندهای قدرت بود که می توانست در نقش یک آرمان گرای تقلبی، مطالبات ارزشی ملت را به سمت تمایلات شوم زراندوزان جهت دهی کند. این بار نیز ثابت شد که مردم حقیقت را به نیکی شناخته و دیگر کسی را یارای رقابت با احمدی نژاد و هر آن کس که او حامی اش باشد نخواهد بود. بنی صدر خواندن مستقیم احمدی نژاد توسط رسانه های وابسته به باند قدرت نیز ثمری برای آنان در پی نداشت.

این بار حربه زیرکانه دیگری به میدان آمد که اول بار از زبان و قلم اکبر هاشمی جاری شد. تعبیر "جریان انحرافی" شاهکار استراتژیک هاشمی بود که به ناگاه وارد ادبیات سیاسی خواص گردید. اگر چه عده ای از منتسبان جریان اصولگرایی بنا بر رودربایستی، شهامت منحرف نامیدن مستقیم منتخب ملت و رهبری را نداشتند اما هاشمی و اذناب چپ و راست او شخص محمود احمدی نژاد را نشانه رفته بودند. احمدی نژاد پیشقراول جریان انحرافی بود؛ جریانی که از اسلام مصلحت گرا، اسلام اهل معامله، اسلام عبدالملک مروان و حمامة المسجدهای منافق صفت منحرف شده و به مظهر اسلام انقلابی و اصالت های فراموش شده ای چون ساده زیستی و خدمت رسانی و باندستیزی تبدیل گردیده بود. تأکید مقام معظم رهبری مبنی بر عدم مشاهده انحراف در مسئولان دولتی نیز تأثیری در هجمه تبلیغی ورشکسته های سیاسی نداشت. کار تا آن جا پیش رفت که کم مانده بود قتل هابیل توسط قابیل، محاکمه ننگین گالیله در کلیسا، شکست مسلمانان در اندلس و ... نیز به عهده جریان انحرافی گذاشته شود! شایعه تبلیغات هشتصد میلیارد تومانی دولت برای به قدرت رساندن کاندیداهای جریان انحرافی در انتخابات مجلس و خطر کاندیداتوری مشایی برای ریاست جمهوری بخشی از این تبلیغات کاذب بود که برخی ارکان اصلی محافظ قانون اساسی را نیز به بازی درآورد و...

تشکیل گروه موسوم به جبهه پایداری بزرگترین پیروزی هاشمی در ایجاد انشقاق رسمی بین حامیان احمدی نژاد بود. واقعیت آن است که هم احمدی نژاد بخش قابل توجهی از پیروزی سیاسی خود را مرهون حمایت این تعداد از اعضای شناخته شده در جبهه پایداری بود و هم نبود احمدی نژاد نمی توانست گفتمان انقلاب اسلامی را به این زودی بر عرصه مدیریت اجرایی کشور حاکم سازد.

احمدی نژاد تنها و عدالتخواهان بی برنامه و دور از مردم به پیکره قطعه قطعه ای می ماند که ویژگی خود را از دست داده و کاربرد بهینه اش در گرو پیوند و اتصال خواهد بود.

هاشمی توانست با تصویرسازی از یک دشمن فرضی، بخشی از خواص حامی گفتمان عدالت را از گرد مصداق مردمی آن یعنی محمود احمدی نژاد فراری دهد. پس از این پیروزی اکنون نوبت به آغاز مرحله دیگری برای درهم شکستن گفتمان سوم تیر رسیده است. اینک تعبیر " خوارج مقیم قم" واژه جدیدی است که از سوی باند هاشمی رفسنجانی بر سر زبان ها افتاده تا به مرور به طور رسمی وارد ادبیات سیاسی جامعه شده و جدایی طلبان بازی خورده جریان عدالت خواهی را به چهره هایی منفور و ترسناک مبدل سازد. این روش تنها راهی بود که می توانست بازگشت دوباره معامله گران انقلاب بر عرصه مدیریت کشور را تضمین نماید.

فاعتبروا یااولی الابصار!
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391 ساعت 18:40 شماره پست: 1110

می دانید چقدر هزینه کردند؟ بعضی از این هزینه ها با بودجه های بیت المال و با نیت قربة الی الله صورت گرفت. که چه بشود؟ با تهاجم فرهنگی و خبری و روانی دشمن مقابله کنند؟ نه عزیز دل برادر! این همه هزینه کردند که به ملت بقبولانند دولت دهم مثل دولت نهم نیست و تلاش و کوشش را کنار گذاشته است. زور زدند که بگویند سیاست خارجی دولت دهم دنبال عزت و رشد نیست. تلاش کردند ثابت کنند دولتمندان عرصه عدالت و مهرورزی هیچ تفاوتی با دولتمردان دهه های قبلی نداشته و از مبانی انقلاب فاصله گرفته اند. هزینه کردند تا به همه بقبولانند که این دولت فقط شعار انقلابی گری داده و تقیدی به آن ندارد. خودشان را کشتند تا مردم باور کنند آقا رضایتی از دولت دهم نداشته و نقطه قوتی از آن سراغ ندارد. حتی وقتی آقا در ابتدای سال 91 در حرم قدس رضوی تأکید فرمود که موفقیت دولت در هدفمندی یارانه ها و مسکن مهر نوید بخش آغاز دهه پیشرفت و عدالت است به روی مبارکشان نیاوردند و تا توانستند گفتند و نوشتند که هدفمندی و مسکن سازی و ... به شکست انجامیده است...

از دشمنان انقلاب و باند هاشمی و ورشکسته های سیاسی ملالی نیست؛ درد آن جاست که همه این نیت های قربة الی الله! با ادعای ولایت مداری و بصیرت مندی و عمار منشی صوت گفته است.

آقا باز هم آب پاکی را ریخت روی دستشان؛ اگر میخ آهنین برود در سنگ:

" کارهای وسیع عمرانی در مناطق مختلف کشور، پیشرفت چشمگیر در زمینه علم و فناوری، ارتقای جایگاه ایران در عرصه سیاست خارجی و مسائل بین المللی، برجسته شدن ارزشهای انقلاب در گفتار و رفتار دولت از جمله ساده زیستی و دوری از تجمل، استکبار ستیزی و افتخار به انقلابی گری و تلاش برای ارتباط گسترده با مردم از جمله نقاط قوت دولت است که منشأ برکات و آثار مثبتی بوده است.

ایشان تلاش فوق العاده را از دیگر ویژگیهای دولت دهم دانستندو ... "

 

 
تعهد داشتن، خوب است یا بد؟!
+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1391 ساعت 0:8 شماره پست: 1109

یک شبهه نه چندان جدی!

آدم باید متعهد باشد. این را دیگر همه اعتراف دارند. خوبی های یکی را می خواهند توصیف کنند می گویند: فلانی "آدم متعهد"ی است. آن وقت خودمان راه افتاده ایم دنبال یک مشت کشور غیرمتعهد؟! این کار خوبیت دارد؟ خدا را خوش می آید؟!

با اجازه بزرگترها، نه!

یک اصل تربیتی می گوید: اگر می خواهید فرزندانتان در زندگی توان استقلال رأی داشته و بتوانند روی پای خودشان بایستند و به اصطلاح، سرشان کلاه نرود به آنها "نه" گفتن را یاد بدهید.

آنان که جهان را ارث پدری شان می دانستند و برای منابع زیرزمینی و روزمینی عالم چنگ و دندان تیز کرده و ملت ها را برده خود می پنداشتند این کره خاکی را به دو قسمت تقسیم کردند. یک قسمت شد بلوک غرب و دیگری بلوک شرق. امپریالیسم تلاش کرد تا به دولت ها بفهماند یا باید این طرفی باشند یا آن طرفی. این وسط، فطرت های آزادی خواه ملت ها به جوشش درآمد و دولتمردان را برآن داشت تا جنبشی را فارغ از هر نوع وابستگی به شرق و غرب عالم راه بیندازند تا شاید بشود زیاده خواهی مستکبران را محدود کرد. تا شاید بشود در سازمان های به اصطلاح بی طرف بین المللی تأثیری گذاشت و از حقوق ملت هایی که جرأت "نه" گفتن به باج خواهی های ناتمام جهان خواران را داشته اند، دفاع کرد. هر سال که گذشت بر تعداد اعضای این جنبش افزوده شد. این گونه است هربار که جلسه غیرمتعهدها تشکیل می شود در رأس همه غارتگران عالم، سران کاخ منحوس سفید و همپیمانان ناجوانمردش همچون رژیم جعلی غاصب قدس شریف و روباه پیر استعمار به تکاپو می افتند تا به هر قیمتی شده، به زور تبلیغ و تزویر و تهدید و ... خللی در روند برگزاری این نشست ایجاد کنند.

حق با دشمن است!

این بار قرار است اجلاس سران کشورهای عضو جنبش غیرمتعهدها در تهران برگزار شود و جمهوری اسلامی ایران ریاست دوره ای آن را برعهده بگیرد. این سالها المپیک هم سیاسی شده است. یعنی به همین راحتی نمی گذارند نگاه جهان به هر کشوری معطوف شود؛ چه برسد به این که بایستند و تماشا کنند که ایران در صدر اخبار رسانه های دنیا قرار گرفته است. حالا فرض کنید میلیاردها دلار هزینه شده تا مردم دنیا باور کنند: جمهوری اسلامی ایران به خاطر پافشاری بر آرمان ها و حقوق طبیعی ملت خود به یک کشور منزوی تبدیل شده است. ایران نمونه شکست خورده یک نظام مغرور و متعصب است که به ابرقدرت بلامنازع جهان، "نه" گفته است. ایران کشوری است که بر اثر تحریم های کمرشکن غول های اقتصادی دنیا دچار بحران های شدید اجتماعی شده و در حال فروپاشی است. مقامات هیچ کشوری حاضر به دوستی با ایران نیستند. جمهوری اسلامی ایران نمی نواند به الگویی مناسب برای آزادی خواهان و اسلامگرایان و جنبش های مردمی مستضعفان عالم تبدیل شود. وضعیت ایران شکست خورده و منزوی و ناآرام، عاقبت همه ملت هایی است که بخواهند روی پای خود ایستاده و از قددرت های دنیا اطاعت نکنند...

تاوان خسارت این هزینه ها بر عهده کیست به ما ربطی ندارد! اما با یک تحلیل سرانگشتی و دو دوتا چهارتایی هم می شود پی برد که گردهم آمدن سران ده ها کشور در تهران تحریم شده و شکست خورده یعنی چی! گزارش ده ها خبرنگار از وضعیت معیشتی جامعه ایرانی و عدم قحطی کالا و گرسنگی و افسردگی مردم، تداوم روند فعالیت های عمرانی و رونق داد و ستد اقتصادی و... چه پیامدی را در رسوایی بوق های تبلیغاتی دشمنان به دنبال خواهد داشت؟

اتحاد بین سران کشورهای مستقل چه نفعی را ممکن است برای نظام استوار ایران اسلامی به همراه داشته باشد؟

با توجه به پافشاری عزت مندانه مسئولان نظام اسلامی بر اصول مستحکم اسلام و انقلاب، این واقعه بی نظیر در تاریخ سیاست خارجی کشور ایران چه فرصت استثنایی را برای انعکاس جهانی پیام انقلاب اسلامی به ملت های بیدار و مستضعفان عدالت طلب دنیا به خصوص انقلابیون مسلمان کشورهای منطقه می تواند به وجود آورد؟

و....

به دشمن باید حق داد که از دست ما عصبانی باشد!

شرافت، کیلویی چند؟!

هر روز در رسانه ها با خبری از تلاش کور حاکمان مستبد ایالات متحده و اسرائیل جنایت پیشه و ... برای منصرف ساختن برخی از سران کشورها از حضور در نشست تهران مواجه می شویم. به موازات این تلاش های نافرجام، دست و پا زدن های ذلیلانه وطن فروشان گریخته از ملت نیز بای سیاه نمایی اوضاع کشور، دیدنی است. خائنان میهن به خوبی می دانند کمترین دستاورد این نشست، تحت الشعاع واقع شدن تحریم های اقتصادی دشمن است که در این صورت نفع آن متوجه مردم خواهد بود. اما ... امان از قحطی شرافت! از کمبودهای اقتصادی می توان با صبر و استقامت و هوشیاری عبور کرد ولی خلأ شرافت به این راحتی جبران پذیر نیست.

نشست غیرمتعهدها در تهران یک بار دیگر ثابت کرد که مدعیان دروغین مردم دوستی و وطن پرستی، دست در دست دشمنان قسم خورده ملت ایران داشته و برای آن که لبخندی بر لبان سیاه اربابان خود بنشانند حاضرند با پشت پا زدن به همه شعارهای پر زرق و برقشان آخرین داشته های انسانی خویش ا نیز دو دستی تقدیم دشمنان میهن کنند. بیخود که نگفته اند: والعاقبة للمتقین.

ما و صدام در یک جبهه ایم!!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391 ساعت 23:31 شماره پست: 1108

ما با صدام جنگیده ایم. با صدام و با انصار بعث او. صدام می خواست در سه روز خوزستان را بگیرد و مردم مظلوم و ستمدیده! عرب این استان را نجات دهد. او می خواست در عرض یک هفته به تهران بیاید و سخنرانی ناتمامش را آن جا ادامه دهد. این یک روی سکه جنگ بود. شط العرب و خوزستان و ... یک بهانه بود. روی دیگر سکه تهاجم حزب بعث، نابودی انقلابی تاریخ ساز بود که استمرار آن سیطره تفکر خبیث امپریالیسم را به کنار زده و پرچم رستگاری و حق طلبی را بر تارک دنیا فرو می نشاند. انقلابی که نه با زور و قتل و کودتا که با بیداری فطرت های زلال بندگان صالح خدا شکل گرفت و ریشه آن نه در حمایت پشت پرده اجانب و کاخ نشینان سیاه و سفید و شرق و غرب که در وسعت بی انتهای آسمان معارف حق و حقیقت بود. جنگ و قتل و غارت و خون ریزی، ظاهر تهاجمی بود که خوی حیوانی صدام و و حامیانش به تصویر کشاند. باطن این تهاجم ناجوانمردانه، نشانه رفتن عمق باورهای دینی و انقلابی ملتی بود که در زیر سایه پیروی از اسلام و ولایت فقیه، حمایت از مستضعفین عالم و نابودی جهانخواران زرپرست را در صدر آرمان های خود گنجانده بود.

جنگی که عراق بر ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی آغاز کرد را باید یک جنگ فرهنگی دانست. دعوا بر سر فرهنگی بود که بیداری جهان اسلام و مستضعفان عالم را در پی داشت. هدف از آغاز جنگ، تقابل با اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی بود. تحلیل زوایای مختلف دفاعی که با اتکا بر داشته های معنوی امت آخرالزمانی رسول الله (ص) دفاع مقدس نام گرفت، نشان می دهد رمز استقامت مثال زدنی و توفیقات بی نظیر رزمندگانی که از کمترین امکانات مادی و تسلیحاتی بهره مند بودند را تنها باید در عمق همان فرهنگی جست و جو کرد که یک بار با استقرار انقلاب اسلامی، پیروزی خون بر شمشیر را دست یافتنی و به عنوان وعده ای بر حق و تحقق پذیر جلوه گر ساخته بود.

اگر پای صحبت هر فعال و شخصیت دلسوزی که در حوزه فرهنگ ایثار و شهادت، دستی بر آتش دارد، بنشینید محال است که بخواهد از گنجینه گرانسنگ معارف فاع مقدس حرفی بر زبان بیاورد و گریزی به جلوه ها و ریشه های معنوی و اعتقادی این بخش از تاریخ ماندگار ایران و اسلام نزند. دردمندانه باید به طرح این پرسش پرداخت که چرا به رغم اذعان همه متولیان و دست اندرکاران عرصه فرهنگ مبنی در ضرورت حفظ و ترویج دستاوردهای معنوی دفاع مقدس به منظور تقویت بنیه های معنوی جامعه و آمادگی معنوی برای رویارویی های اجتناب ناپذیر با جبهه کفر و نفاق که هر از گاه در ابعاد سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به ظهور می رسد هنوز در ثبت و نشر حقایق سازنده دفاع مردم انقلابی این مرز و بوم دچار اهمال و تعلل هستیم؟

در کارنامه حقایق تاریخی دفاع مقدس، وقایع عبرت آموز و سازنده ای وجود  دارد که ما از حداقل تکلیف خود در ثبت و ضبط آنها غفلت ورزید ایم. ریشه این غفلت صرفاً در عدم دلسوزی خلاصه نمی شود. گاه فعالان دلسوز و پردغدغه ای در عرصه فرهنگ حضور دارند که آگاهی خوبی نسبت به کارهای برزمین مانده عرصه دفاع مقدس ندارند. در کنار این غفلت، البته باید ضعف اراده ها را نیز در نظر داشت. فارغ از هر دلیل و توجیهی که برای این ضعف ها رصد می کنیم دردمندانه باید اذعان کرد که با شرایط ایده آل در استخراج گنجینه دفاع مقدس و ثبت و نشر حقایق تاریخی آن فرسنگ ها فاصله داریم. با توجه به آن چه در ابتدای این مقاله در خصوص هدف اصلی تهاجم دشمن بعث و حامیان جهانخوارش بیان گردید کوتاهی در صیانت از دستاوردهای فرهنگی و معنوی دوران جهاد و شهادت را باید یک ضعف استراتژیک دانست. ضعفی که بی اغراق می توان مدعی شد خواسته اصلی صدامیان و مستکبران عالم بوده است. به نظر شما رزمنده ای که با وجود تسلیحات و ابزارهای دفاعی در خط مقدم جنگ مستقر شود اما حاضر به استفاده از این ابزار در تقابل با دشمن مهاجم نباشد خواه ناخواه در راستای اهداف و مطالبات دشمن قرار ندارد؟ هدف تهاجم نظامی و فرهنگی دشمن در طول سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زدودن فرهنگ پایداری و عدالت خواهی مردم کشورمان بود و چنان چه ما نیز با اهمال و عدم استفاده از ظرفیت های موجود به این خلأ فرهنگی دامن بزنیم ناخواسته در جبهه دشمنان فرهنگ غنی اسلام و انقلاب قرار گرفته ایم.

والسلام علی من اتبع الهدی

 
برای آن که حالتان گرفته شود!
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391 ساعت 7:7 شماره پست: 1107

برای آن که حال بعضی از دوستان بصیرت زده و عمارهای متوهم حسابی گرفته شود و یک بار دیگر سندی رو شود که بر اساس آن بزرگترین خطر تهدید کننده اسلام و انقلاب در طول تاریخ خلقت بشر بر همگان نمایان شود لینک زیر را حتما دانلود کنید.

قرائت قرآن با نوا و تصویر اسفندیار رحیم مشایی در جلسه مشترک سران ایران و سوریه:

http://www.681.ir/2764/فیلم-قرائت-قرآن-مشایی.php

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو مرداد91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۱۰ ق.ظ


سیدالساجد استعفا داد!

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391 ساعت 7:57 شماره پست: 1106

 

بعضی مجموعه های فرهنگی هستند که بود و نبودشان مساوی است مانند دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم. مانند حوزه هنری سازمان تبلیغات (غیر از دفتر ادبیات مقاومت آن).

بعضی نهادهای فرهنگی هم هستند که نبودنشان بهتر از بودنشان است مانند بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس. کدام فعال مستقل عرصه فرهنگی ایثار و شهادت را سراغ دارید که یکی دو بار گذرش به این بنیاد افتاده باشد و با دلی خون پایش را بیرون نگذاشته باشد؟ چه کسی است نداند هزینه های اداری این مجموعه عریض و طویل بسیار فراتر از فایده ای است که ممکن است برای فرهنگ دفاع مقدس داشته باشد؟ درد دل این قلم نسبت به کوته فکری های برخی مدیران بنیاد مذکور دیگر تمامی ندارد؛ دردی که البته باید بر عمق چاه ناامیدی از خلق، فریاد زد.

با خبر شدم حمید داودابادی نویسنده توانمند عرصه پایداری که مدیریت تنها مجموعه فعال وابسته به بنیاد حفظ آثار یعنی سایت ساجد را برعهده داشت در اعتراض به برخی رویکردهای غلط این بنیاد به خصوص در حوزه ادبیات دفاع مقدس از سمت خود استعفا داد. دلایل داودابادی را به قلم خودش در ادامه مطلب خواهید خواند. من مدعی نیستم سایت ساجد یک پایگاه مجازی کامل در حوزه دفاع مقدس بوده و قطعا نقدهایی در آن به چشم می خورد اما دور از انصاف است اگر اذعان نکنم که ساجد در تمام مدت فعالیتش توانسته به جامع ترین سایت عرصه جهاد و شهادت تبدیل شده و یک سر و گردن از همه مدعیان بالاتر باشد. داودابادی از آن جا که خودش دارای مجموعه ای از چند ویژگی خاص همچون حضور مستقیم در خطوط مقدماتی میادین نبرد، توانایی گفتاری و نوشتاری در ثبت وقایع جنگ، مطالعه تحلیلی آثار مرتبط با این حوزه، ابتکار و صاحب نظر بودن در این عرصه و... بود توانست با اتکا به معجون این توانمندی ها ساجد را به منبع و مرجعی غنی برای پژوهشگران و علاقمندان دفاع مقدس تبدیل کند.

البته کسانی که با روحیات حمید داودابادی آشنا هستند به خوبی می دانند استقامت شش ساله وی در تداوم همکاری با بنیاد مذکور اتفاقی عجیب بوده و آن را باید به حساب خودسازی یا خودسوزی! این نویسنده اهل درد گذاشت.

به رغم تمام اختلاف نظرهای ابدی و پایان ناپذیری که با این پیشکسوت عرصه فرهنگی دفاع مقدس دارم دستان وی را برای همکاری مشترک و بهره مندی از تجربیات گرانسنگ او در جمع راویان سیره شهدا به گرمی می فشارم و برایش آرزوی توفیق و سربلندی دارم.


استعفانامه از سایت ساجد و بنیاد حفظ آثار

انتخابات سال 88 و بخصوص فتنه بعد از آن، چهره برخی از مدعیان ولایت پذیری و ... را به خوبی روشن کرد. بسیاری از کسانی که سال ها سنگ ارزش های انقلاب اسلامی، آرمان های امام راحل و از همه مهمتر ولایت فقیه را به سینه می زدند و با استفاده همان ها بود که بر مسند قدرت و مسئولیت اکثر جاها سوار شدند، در آن ایام، به سادگی درون و ذات خویش را بروز دادند.
به همین لحاظ باید که خدا را بر آن امتحان بزرگ شاکر باشیم که خیلی خوب دوست را از دوست نما، و مرد را از نامرد، به ما شناساند.

متاسفانه یکی از جاهایی که همواره مورد سوءاستفاده ای کلانی مادی و موقعیت بوده و هست، مراکزی است که نام شهدا و دفاع مقدس را یدک می کشند، از جمله بنیاد حفظ آثار بوده و هست. برخلاف نیروهای مخلص بسیجی بسیار اندک بنیاد که در فتنه بر اعتقادات پاک خویش مردانه ایستادند، برخی مسئولین آن در ایام فتنه، به دفاع از ساکتین فتنه پرداختند و آن شد که امروز شاهدش هستیم.

عدم برخورد غیرتمندانه با نفوذ فتنه گران در بدنه بنیاد حفظ آثار از سوی مسئولین پرادعای آن، باعث شد تا پس از 9 ماه پی گیری مداوم، ترجیح هم تا از بدنه مریض آن سیستم خارج شوم تا خدایی ناکرده همچون آنان، بنیادی نشده و آلوده بسیاری چیزها نگردم. از حیف و میل حق الناس و حق و حقوق مولفین گرفته تا سکه پراکنی برای یکدیگر و ...

در طی 9 ماه گذشته، نامه های صریح و تندی از باب نهی از منکر خطاب به رئیس بنیاد دادم که متاسفانه به قهر کودکانه 9 ماهه او با سایت ساجد منجر شد و کار رسید به این جا که وی با حمایت از کسانی که با آگاهی کامل به فتنه گرن میدان داده بودند، حتی نسبت به گزارش های حیف و میل بیت المال در جشنوره های کتاب و جایزه دادن بناحق داوران از سهم مولفین به خودشان و ده ها مورد آن چنانی، هیچ گونه عکس العملی نشان نداد و این همه از آن نشات می گیرد که متاسفانه هیچ گونه سیستم نظارتی درست و برخوردی بالای سر بنیاد نبوده و نیست.

جالب ترین موضوع این است که سال 1390 بنیاد حفظ آثار برای سالگرد آزادی خرمشهر و هفته دفاع مقدس که از ماموریت های اصلی بنیاد است، حتی یک بیانیه خشک و خالی هم نداد، چه برسد طی سال فعالیت بکند! ولی تا آخر سال، همه بودجه مصوب سالانه به طور کامل مصرف شد؛ چرا که بنیاد نیز همچون بسیاری از دستگاه های فرهنگی، حداقل 80 درصد بودجه سالانه صرف بدنه خود و رتق و فتق امور اداری و کارمندی اش می شود که شاید و شاید! چیزی ماند تا بشود با آن برای دفاع مقدس کار کرد!!!

براستی مسئولین امر، تا امروز با خود اندیشیده اند که اگر تشکیلات عریض و طویل بنیاد حفظ آثار تعطیل شود، چه مشکلی برای فرهنگ دفاع مقدس که بنیاد 10 درصد هم در آن سهیم نیست، پیش می آید؟!
کافی است به خروجی و تولیدات سال 1390 بنیاد نگاهی انداخت، تا متوجه شویم هزینه تولیدات آن جا، چند ده برابر دیگر مراکز فرهنگی است!

به لحاظ ین که مسئولین امر همواره ثابت کرده اند به نامه ها و گزارشات خصوصی هیچ اهمیتی نمی دهند، و پی گیر تخلفات نمی شوند،  نامه استعفای خود را منتشر می کنم تا شاید و فقط شاید،  بعضی افراد تکانی به خود دادند! که همه شان در پیشگاه عدل الهی،  برای حیف و میل بیت المال در دستگاه های تحت امر خود، مسئولند و پاسخگو.

و این را نوشتم تا بگویم: الحمدلله رب العلمین من بنیادی نشدم و اجازه ندادم خون آلوده سیستم مریض آن جا در رگ های بنده نفوذ کند. طی شش سال مدیریت بر ساحد همواره پایین ترین حقوق ممکن را اخذ می کردم و اصلا قرارداد کاری نیز نداشتم! و خدا را بر این نعمت قناعت بسیار شاکرم.


بنام احکم الحاکمین
سردار ریاست محترم بنیاد
سلام علیکم
احتراما به استحضار می رساند، این جانب حمید داودآبادی مدیر سایت ساجد و چهار دیپلمات، به دلیل بروز بسیاری مشکلات که برجسته ترین آن عدم برخورد قاطع و غیرتمندانه با نفوذ دادن فتنه گران ضدولایت در بدنه بنیاد در ماجرای جشنواره کتاب سال و همچنین موارد بسیارِ حیف و میل بیت المال، که در مقاله بنده به آنها اشاره شده بود، غیرتمندانه از ادامه همکاری با بنیاد استعفا می دهم.
الحمدلله بنده نمی توانم در سیستمی دنبال نان حلال بگردم که رسما درخواست می کنند برای جذب 50 میلیون تومان بودجه سال 90 از ستاد کل، اسناد، فاکتور و قرارداد صوری تهیه کنم و ... که بقیه بماند در پیشگاه عدل الهی و یوم الحساب که به اعتقاد بنده، همه آنها نشات گرفته از سوء مدیریت جناب عالی و عدم توجه و دل سوزی شما به تشکیلات زیردست خود می باشد، و ترجیح می دهم:
نان کم تر به سفره خانواده ام ببرم ولی حلال!

این را نه به من، که به خدای خود پاسخ دهید:
به راستی اگر یک بسیجی ساده که هیچ عنوان، جایگاه، رابطه و درجه ای نداشت، زمان جنگ این خطای عظیم را مرتکب می شد که دشمنان عقده ای، کینه ای، هتاک و فحاشِ تابلودار را (که همه اینان از نوشته هایشان در سایت های فتنه گران مشهود است)، در خطوط خودی رخنه دهد، همین شمایان بنام غیرت انقلابی، اسلامی و ... با او چه برخوردی می کردید؟ که امروز در عرصه مهم جنگ نرم، و هجوم بی شرفانه دوست نمایان به نظام و ولایت فقیه، این گونه تسامح و کوتاهی می نمایید؟!
ما که رفتیم؛ شما بمانید با همرهان خویش و آنان که همه چیز خود را فدای آنان می سازید و با قهر 9 ماهه خود با ساجد، بر حمایت خویش از آنان پافشاری می نمایید.
مطمئن باشید: جستن و یافتن استخوان های شهدا در بیابان های سوزان، اجر و ثوابی بسیار دارد ولی کوتاهی در برابر نفوذی ها و فتنه گران آن هم در دژ و سنگر ولایت، همه خدمات انسان را همچون آتش در باغی پربار، بر باد می دهد!

این نامه به معنای استعفای کامل و کناره گیری از ساجد و بنیاد است و با توجه به اینکه متاسفانه "برخلاف روال قانونی و اداری، بنده هیچ گونه قرارداد مکتوب بخصوص امسال، با بنیاد ندارم، از روز شنبه 14 مرداد، از حضور در محل کار و ادامه همکاری خودداری خواهم کرد.
دیدار به قیامت
والله علیم بذات الصدور
والسلام
حمید داودآبادی
10/5/1391

 
در زمین ناطق، بازی نکنیم!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 ساعت 0:54 شماره پست: 1105

 

1-      تحلیلگری گمنام و پشت صحنه! می گفت: راستی ها همیشه چند قدم عقب تر از چپی ها هستند. برای اثبات این ادعا کافی است نیم نگاهی داشته باشید به تبلیغات مقلدانه طیف به اصطلاح راست. در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 شعارهایی که بر پوسترهای تبلیغاتی ناطق نوری حک شده بود حکایت از تاکید بر ولایت پذیری و افتخار به حمایت جامعتین مدرسین و روحانیت از این کاندیدای منتسب به اصولگرایان داشت. اما سیدمحمد خاتمی نه تنها خود چهره ای جدید در عرصه سیاسی بود شعارهای نو و طراحی های دلچسبی را برای پوسترهای انتخاباتی اش انتخاب کرده بود. علی لاریجانی که در سال 84 از سوی اصولگراها کاندیدا شد دیگر دم از حمایت روحانیت نزد و به سوابق انقلابی اش افتخار نکرد. شعار حمایت از زنان داد و ...روزنامه های دوم خرداد را هم از یاد نبرید. آنها نخستین نشریاتی بودند که به صورت رنگی و با استفاده از هنر گرافیک پا به میدان رسانه گذاشته و مخاطبان چشمگیری را جذب نمودند. مدتی نگذشت که مدیران مسئول روزنامه های کیهان و جمهوری اسلامی هم یک سطل رنگ خریدند و...!!

2-      اواخر سال 75 در آستانه انتخابات ریاست جمهوری، ماهنامه صبح وابسته به مهدی نصیری مصاحبه ای را با علی اکبر ناطق نوری ترتیب داد. تیتر مصاحبه در صفحه نخست نشریه اینگونه درج شده بود: نگران نباشند انحصارطلب نیستیم! ناطق در این مصاحبه سعی داشت از چنگال اتهامات رقیب فرار کرده و تا حدودی از شعارهای خود عقب نشینی کند. هر چند دیگر برای این رویکرد جدید بسیار دیر شده بود.

3-      دهه هشتاد بود و ناطق نوری دیگر به چهره پشت پرده عالم سیاست تبدیل شده بود. تنها برنامه ارتباط مستقیم ناطق با مردم تریبون شب های احیا در مرقد مطهر حضرت امام (ره) بود. داشتم تلویزیون را نگاه می کردم. ناطق خواست روضه اش را شروع کنند. اولین بیتی را که می خواست بخواند با کلمه "امشب" شروع می شد. ناطق در مقابل نگاه متعجب حضار ناگهان این مصرع معروف خوانندگان قبل از انقلاب را بر زبان آورد: امشب امیر در میخانه تویی تو!! وی بلافاصله روضه خود را اصلاح کرد و... تحلیلگران معتقد بودند ناطق دنبال آن است تا چهره ای غیرمتعصب و چند بعدی از خود ارائه دهد.

4-      چه خوشمان بیاید و چه نیاید محمود احمدی نژاد از دل جناح ها بیرون نیامده بود و به اصطلاح بازی باندهای قدرت را بر هم زده و وارد محدوده ممنوعه شده بود. چپ و راست مملکت که برخلاف شعارهای خود بر سر منافعشان همواره حاضر به معامله بوده و از این بابت دارای مبانی مشترکی هستند در تلاطم افتادند تا اوضاع را به حالت سابق برگردانند. طرح مشکوک شکرانه وحدت با طراحی ناطق و بازیگری علی لاریجانی با حضور بزرگان راست و چپ و نهضت آزادی و... به اجرا درآمد. غایب بزرگ این مراسم محمود احمدی نژاد بود. اعتراضات پیدا و پنهان دلسوزان نظام به اهداف این محفل باعث شد تا علی لاریجانی در گزارش سالانه فعالیت های مجلس در محضر مقام معظم رهبری هیچ اشاره ای به برگزاری این جلسه نکند.

5-      بت شکنی تاریخی فرزند ملت در مناظره معروف شب رحلت امام که به نوعی انتقام جام زهر حضرت روح الله بود کاخ شیشه ای ناطق نوری را نیز به لرزه انداخت. جهرمی داماد ناطق نوری بود که پاتک اهل بیتش را با افشای ماجرای تخلف سه هزار میلیاردی و با نشانه رفتن مسئولان دولتی به میدان آورد. این افشاگری در حالی بود که اصل موضوع از مدتی قبل توسط سیستم های نظارتی دولت و قوه قضائیه کشف شده و در حال بررسی بود. با این که این افشاگری باعث فرار متهم اصلی گردیده و نیز به رغم آن که تخلف در محدوده بانک تحت مدیریت جهرمی (صادرات) صورت گرفته بود داماد ناطق حتی یک احضاریه هم دریافت نکرد و...

6-      با اتمام انتخابات مجلس نهم حاشیه های مقدماتی انتخابات ریاست جمهوری آغاز گردید. گمانه ها حکایت از حضور نامزدهای متعدد جریان اصولگرایی داشت. اسدالله بادامچیان سیاست مدار کهنه کار موتلفه (مجاهدین جناح راست)! در مصاحبه ای اعلام کرد که حزب متبوعش کاندیدایی را برای ریاست جمهوری معرفی خواهد کرد که باعث می شود بسیاری از مدعیان ریاست جمهوری (فرض کنید لاریجانی، ولایتی، حجت الاسلام پورمحمدی) از صحنه رقابت کنار بکشند. مدتی بعد حبیب الله عسکراولادی نیز اعلام کرد جهان اسلام به امثال هاشمی و ناطق نیاز دارد!

7-      صادق زیباکلام استاد دانشگاه و از چهره های مرموز منتسب به اصلاح طلبان که گاه با حرکات زیگزاگ خود در زمین اصولگرایان نیز بازی می کند در مصاحبه ای رئیس جمهور آینده را فردی فراجناحی خواند و در نهایت ناطق نوری را بهترین گزینه در این خصوص معرفی کرد. همزمان علی مطهری نیز بر ضرورت دخالت نداشتن رئیس جمهور آینده در فتنه88 (چه به عنوان فتنه گر و چه به عنوان مقابله گر با فتنه) تأکید نمود.

8-      علی اکبر ناطق نوری سکوت سه ساله خود را شکست و ناگهان پا به میدان گذاشت. وی اولین دغدغه خود را مقابله با خرافه گرایی نامید. این ادعا در حالی مطرح شد که خود ایشان در مصاحبه با ویژه نامه روزنامه اطلاعات سکوت خویش در مقابل خرافه وجود عکس امام در ماه! در زمان شاه را مصلحتی لازم برشمرد!

9-      مصاحبه پر حاشیه دیگری از ناطق نوری منتشر گردید. وی این بار سخنی نا به جا از امام جمعه انقلابی قم را پس از یکسال یاداور شد و ایشان را بی توجه به رویکرد ولایی اش ضدولایت فقیه نامید! همزمان وی ادعای حضور امام زمان در جبهه های نبرد حق علیه باطل را خرافه نامید و مدعیان را – که اغلب مانند علی صیادشیرازی و عبدالحسین برونسی جزو شهدای دفاع مقدس هستند- افرادی روانی لقب داد!

10-   در شب بیست و سوم ماه مبارک، ناطق نوری میهمان شب قدر حرم قدس رضوی گردید. وی در سخنرانی این مراسم که به طور مستقیم از سیمای جمهوری اسلامی پخش می شد با بیان جملاتی در دفاع از عملکرد و سوابق خود و حمله به برخی مسئولان (که هیچ گاه متن کامل آن منتشر نشد) هدف حمله عده ای از حضار قرار گرفت و برنامه تلویزیونی وی ناگهان قطع گردید.

11-   روزنامه اصلاح طلب اعتماد به دفاع از ناطق نوری پرداخت و در ادعایی کذب، سردار سعید قاسمی (مشهورترین چهره فعلی حزب الله) را مسئول برهم زدن مراسم ناطق معرفی کرد. این روزنامه کینه حزب الله بر ضد ناطق را ناشی از اعتدال ناطق و مخالفت وی دربرخورد با بدحجابی در دهه شصت دانست! جالب آن که اغلب بچه های حزب الله به هر دلیلی در سال 76 از نامزدی ناطق حمایت کرده بودند. سعید قاسمی حضور خود در مشهد مقدس در آن تاریخ را از اساس تکذیب کرد.

12-    اصلاح طلبان به نیکی می دانند برای تجدید حیات سیاسی خود باید با قدم هایی حساب شده و بدون ریسک به دنبال حضور آرام و پله به پله در رقابت های انتخاباتی باشند. آنان خوب می دانند که حضور مستقیم یک کاندیدای منتسب به اصلاح طلبان ممکن است باعث رد صلاحیت وی و یا تقابل جدی سطوح جامعه شود. اما در صورت ائتلاف با نامزدی که بر اساس برخی مصالح به دنبال حامیان جدید می گردد می توانند از وضعیت فعلی خارج شده و سهمی از قدرت را به خود اختصاص دهند.

حرف آخر:

اصولگرایان سنتی که به طور معمول تا کنون در هیچ یک از عرصه های رقابتی موفق به جلب اعتماد عمومی نشده اند همچنان با چند پله تأخیر به دنبال تقلید از روش تبلیغاتی اصلاح طلبان آشنا با تاکتیک های جنگ روانی هستند. ناطق می خواهد ادای خاتمی را دربیاورد؛ عبای شکلاتی بپوشد و با ژست های روشنفکرانه ادعای اعتدال و دوری از انحصار طلبی های سیاسی و اعتقادی را طرح نماید. او می خواهد نشان دهد که نه تنها دارای شخصیتی فراجناحی است بلکه در عرصه های دینی نیز فکری باز و بدون تعصب داشته و مظلومانه هدف حملات افراطیون مذهبی قرار گرفته است. روزنامه اعتماد در حقیقت با اشتباهی ناشیانه منویات تبلیغاتی ستادهای جنگ روانی وابسته به حامیان ناطق را برملا ساخت. ناطق می خواهد خاتمی سال هفتاد و شش بشود؛ غافل از آن که بدنه جماعت حزب الله در تمام این سال ها تجربیاتی را کسب کرده است که به این راحتی در زمین او بازی نخواهند کرد.

ومکروا و مکرالله والله خیرالماکرین  

 

باز هم دستگیری بازهم بازداشت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ساعت 13:6 شماره پست: 1104

حدود یک ماه پیش مطلبی را در وبلاگ نوشتم با عنوان :

چرا از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه در هراسیم؟!

این مقاله تحلیلی با استقبال بسیاری از عدالتخواهان مواجه گردید و همان وقت در سایت های مختلفی منعکس شد.

دقایقی پیش مطلع شدم جمعی از دوستان عدالتخواه در قم این مقاله را در سطح راهپیمایی کنندگان روز قدس منتشر نمودند. هنوز لحظه ای از شنیدن این خبر نگذشته بود که خبر بازداشت سه نفر از توزیع کنندگان این مقاله نیز به دستم رسید. بسیجیان بازداشت شده هم اکنون در نیروی انتظامی قم به سر می برند. این سرعت عمل مثال زدنی مقامات انتظامی و قضایی در برخورد با این فساد مشهود! بسیار ستودنی است. این روزها که متولیان امور امنیتی با غیرت و همت بالا به مقابله قاطع! با مظاهر روزه خوای مشغول بودند اکنون در مرحله ای دیگر از اجرای تکلیف انقلابی خویش باز هم مترصد برخورد با عدالتخواهان هستند. خدا قبول کند انشالله!


خبر تکمیلی: پیش از اذان مغرب تمامی دستگیرشدگان روز قدس آزاد شدند.

بدون شرح
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 23:20 شماره پست: 1103

یاسر ترابی » فرزند شهید و فعال جهادی دانشگاه که در اعتراض به رژیم بحرین در بازی تیم آن کشور با ایران بازداشت شد ،

 

همان « یاسر ترابی »  که چند روز پیش محضر امام خامنه ای بود.

(تصاویر انتخاب شده از متن مقاله ای به قلم مسعود شفیعی کیا)

 

الاسلام یعلو ولایعلی علیه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 0:20 شماره پست: 1102

به گزارش جهان به نقل از ایرنا، محمود احمدی‌نژاد و هیات همراه برای اقامه نماز جماعت ظهر و زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) از محل اقامت خود، پیاده عازم مسجدالنبی شدند که در طول مسیر، مسلمانان از ملیت‌های مختلف با شعار الله اکبر به ابراز احساسات پرداختند و رییس جمهوری نیز با تکان دادن دست نسبت به ابراز احساسات آنها پاسخ داد.
 
** یکی از زائران مصری با مشاهده رییس جمهوری اسلامی ایران ضمن ابراز احساسات نسبت به احمدی‌نژاد گفت: واعتصموا بحبل الله جمیعا.
 
** مسلمانان مختلفی که به زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) آمده بودند، از گوشه و کنار مسجدالنبی برای عرض سلام و ابراز احساسات به سمت احمدی‌نژاد هجوم می‌آوردند و رییس جمهوری نیز ضمن پاسخ سلام، با تعدادی از آنها دست داد.
 
همچنین زائران مسلمان اقدام به گرفتن فیلم و عکس از رییس جمهوری اسلامی ایران کردند.
 
** یک بانوی زائر ترک با مشاهده رییس جمهوری ایران به زبان انگلیسی فریاد زد: 'شما در قلب ما جای دارید'.
 
** رییس جمهوری وقتی وارد مسجدالنبی شد مورد استقبال مسوولان مسجد قرار گرفت و آنها در داخل مسجد وی را همراهی کردند.
 
** زائران در طول مسیر به مسجد النبی و همچنین زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) با مشاهده احمدی‌نژاد با شعار الله‌اکبر از وی استقبال می‌کردند.
 
** هنگام خروج رییس جمهوری از مسجدالنبی، زائران کشورهای مختلف در مقابل مسجدالنبی تجمع کرده و با فریاد الله‌اکبر و عرض سلام، نسبت به احمدی‌نژاد ابراز احساسات می‌کردند. جمع زیادی از زائران برای سلام کردن و دست دادن با رییس جمهوری به سمت وی هجوم ‌می‌آوردند.
 
** یک زائر الجزایری که در مقابل مسجدالنبی حضور داشت با مشاهده رییس جمهوری اسلامی ایران به زبان عربی فریاد زد: همه الجزایری‌ها با شما هستند.
 
** رییس جمهوری و هیات همراه بعد از اقامه نماز جماعت و زیارت قبر پیامبر اکرم(ص) به زیارت قبور ائمه اطهار(ع) در بقیع رفتند.
 
** احمدی‌نژاد در قبرستان بقیع از قبور ائمه اطهار(ع) و شهدای احد زیارت کرد.
 
** رییس جمهوری و هیات همراه عصر امروز(دوشنبه) برای مُحرم شدن و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء به مسجد شجره می‌روند و سپس برای انجام مناسک عمره مفرده عازم مکه مکرمه می‌شوند.
 
رییس جمهوری اسلامی ایران وهیات همراه امروز برای شرکت در اجلاس اضطراری سران سازمان همکاری‌های اسلامی با عنوان 'همبستگی اسلامی' که قرار است سه‌شنبه شب ساعت 22 و 30 دقیقه به وقت محلی در قصر صفا در محله منای مکه مکرمه، وارد مدینه منوره شد و در بدو ورود در فرودگاه مدینه، مورد استقبال امیر مدینه و مقامات این شهر قرار گرفت.
 
اجلاس اضطراری سران سازمان همکاری‌های اسلامی در شب اول تا سحر ادامه دارد و حضار در میهمانی سحر 'ملک عبدالله' پادشاه عربستان سعودی شرکت خواهند کرد.
 
احمدی‌نژاد در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه دیدارهایی دو جانبه با برخی مقام‌های کشورهای شرکت کننده در اجلاس مکه خواهد داشت.
 
مراسم اختتامیه اجلاس نیز چهارشنبه‌شب در مکه مکرمه برگزار و بیانیه این اجلاس ساعت دو بامداد پنجشنبه به وقت محلی منتشر می‌شود.
 
رییس جمهوری پنج‌شنبه به تهران باز خواهد گشت.
 
سیدمجتبی ثمره هاشمی مشاور ارشد رییس جمهوری، کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، علی نیکزاد وزیر راه و شهرسازی، عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، حمید بقایی معاون اجرایی رییس جمهوری، اسفندیار رحیم مشایی رییس دفتر رییس جمهوری، احمدی‌ن‍‍ژاد را در این سفر همراهی می‌کنند.
 
رییس جمهوری با دعوت رسمی ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی در این اجلاس حضور یافته است.

"قلاده های طلا" همچنان حاشیه ساز است!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ساعت 13:39 شماره پست: 1101

 

سایت بولتن نیوز وابسته به ... همچنان به مقابله با "قلاده های طلا" سیاسی ترین فیلم تاریخ سینمای ایران ادامه می دهد. این سایت در مطلب اخیر خود که با استقبال رسانه های ضدانقلاب مواجه شد خواستار اعلام رسمی منابع مالی تولید فیلم مذکور شده است. این تقاضا در حالی صورت می گیرد که موسسه روایت فتح به طور مشخص، تهیه کنندگی این اثر فاخر رابرعهده داشته و سازمان سینمایی وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد نیز رسماً اعلام کرده یک سوم هزینه ساخت فیلم را تقبل کرده است.

سایت بولتن نیوز که در لوای ایجاد شبهه در منابع مالی فیلم قلاده های طلا نتوانسته حرف اصلی خود را مخفی نگاه دارد یک بار دیگر به بخشی از داستان فیلم که یکی از معاونان وزارت اطلاعات جمهوی اسلامی را هم دست فتنه گران نشان داده بود به شدت انتقاد کرد. در بخشی از مطلب مذکور می خوانیم:

" نکات مبهم وسوال برانگیز این فیلم از جمله جاسوس بودن معاون وزیر اطلاعات و همراهی برخی نهادها با وی، عدم واکنش به موقع در برابر اقدامات این جریان و... مسائلی است که سازندگان وحامیان مالی این فیلم باید به آن به صورت شفاف پاسخ دهند که منظورشان از ساخت این فیلم دقیقا چه بوده است؟
برخی صحنه های غیر واقعی و بزرگنمایی نقش برخی افراد و عدم حساسیت و واکنش یک دستگاه و سازمان اطلاعاتی که در دنیا به هوشیاری و هوشمندی و اقتدار معروف است به چه معناست؟ "

البته این نکته را باید ویژگی منحصر به فرد فیلم قلاده های طلا دانست که از ابتدای آغاز پروژه آن انواع هجمه های تبلیغی و روانی از سوی محافل ضدانقلاب بر ضد آن شکل گرفت تا جایی که برخی از بازیگران اصلی آن همچون مریلا زارعی بر اثر این فشارها میدان را خالی کرده و از ادامه همکاری با ابوالقاسم طالبی سرباز زدند. اکران این فیلم نیز بارها از سوی فتنه گران مورد تهدید جدی قرار گرفت. از سوی دیگر، کارگردان انقلابی قلاده های طلا که در صحنه ای بی بدیل از فیلم خود به انعکاس تصویری مستند و واقعی از حضور دختر فتنه گر ارباب حلقه ها! به منظور ثبت انکارناپذیر آن در تاریخ انقلاب پرداخته و با بهره گیری از خلاقیت های هنری و در اقدامی استراتژیک به تفکیک بین معترضان خیابانی با اوباش و عوامل ضدانقلاب توجه ویژه ای نشان داده بود بارها از مانع تراشی برخی نهادهای امنیتی به منظور توقف و عدم اکران این اثر ماندگار گلایه کرده است.

راقم این سطور معتقد است مسئولان محترم سایت بولتن نیوز با اجتناب از هیجانات صنفی و پرهیز از عصابنیت در صورت اتخاذ رویکردی منطقی خواهند پذیرفت که سازندگان و هواداران فیلم تاریخی قلاده های طلا به هیچ وجه منکر زحمات نیروهای خدوم وزارت اطلاعات در تأمین امنیت داخلی نیستند؛ اما به هر حال این وزارت نیز مانند همه دستگاه ها و مجموعه های دیگر دارای نقاط  ضعفی است که نباید از آن غافل شد.

سیر داستانی قلاده های طلا با نگاهی آسیب شناسانه به وقایع سال 88 در مجموع با نشان دادن موفقیت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی پایان پذیرفت؛ موضوعی که یاداوی آن باعث عصابنیت محافل ضد انقلاب گردیده است. آیا از منظر گردانندگان سایت بولتن، فیلم سازان ما باید تنها به ساخت آثار سنمایی دهه هفتاد همچون "پنجاه روز التهاب" بسنده کرده و از ورود به مضامین چالشی چون "به رنگ ارغوان" و قلاده های طلا خودداری کنند؟ بعید به نظر می رسد بدنه مخلص وزارت محترم اطلاعات رغبتی برای خلق آثار فرمایشی و متملقانه داشته و از بیان نقاط ضعف این دستگاه – که مواردی از آن مانند برخورد غلط با طلاب و بسیجیان عدالتخواه در صورت لزوم منتشر خواهد شد – ابایی داشته باشند. به راستی اگر قرار باشد مضمون فیلمی به جریان مشکوک و ضدامنیتی قتل های زنجیره ای اختصاص داشته باشد که مطابق تحلیل منطقی مقام معظم رهبری به طور یقین با هدایت چند واسطه ای دشمنان قسم خورده این آب و خاک به وقوع پیوسته است – فارغ از آن که عوامل امنیتی مؤثر در آن چه کسانی و وابسته به کدام جناح بوده اند – در مواجهه با طرز تفکر امثال مدیران سایت مذکور چه سرنوشتی خواهد داشت؟!

 

یک استکان چای، یک حبه لبخند!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ساعت 19:57 شماره پست: 1100

 

پیرمردی را که در این تصویر در کنار مرحوم شیخ عبدالله ضابط در سرزمین مقدس طلائیه می بینید حاج جواد شیخ زاده است. حاج جواد را باید از نخستین خادمان گروه تفحص سیره شهدا (موسسه روایت سیره شهدا) دانست. او از مبارزان قبل از انقلاب در شهر مقدس قم بود و در درگیری های متعدد با دژخیمان پهلوی بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته و مجروح گردید. در سال های دفاع مقدس نیز در صفوف مقدم ایثار و شهادت خوش درخشید. بعد از جنگ، هر جا که بساط عاشقی برپا بود حاج جواد شیخ زاده خودش را می رساند تا نقشی کوچک یا بزرگ در بزم دلدادگی داشته باشد. شیخ عبدالله ضابط، علم روایتگری سیره شهدا را که برداشت او جزو نخستین نیروهایش بود که خالص و بی ادعا خدمت به راویان جهاد و مقاومت را آغاز نمود. محال بود کسی پایش را به جمع خادمان شهدا بگذارد و میهمان لبخند و یک جرعه چای معطر حاج جواد نشود. نشاط و طراوت درونش خستگی را از جسم و جان خادمین شهدا می زدود. در ایام سفرهای راهیان نور، گاه خودش را به مناطق عملیاتی می رساند و در آن جا نیز بدون کمترین چشمداشتی به خدمتگذاری راهیان مکتب وصال می پرداخت. یک استکان چای که از دستش می گرفتی انگار عالمی را به او بخشیده بودی. کیف می کرد اگر خدمتی برای شهدا از دستش برمی آمد.

درست شب شهادت مولای مظلومان علی علیه السلام بر اثر سانحه ای تأسف بار با جامه خونین به دیدار یاران شهیدش رفت. آن قدر به شیخ عبدالله ضابط عشق می ورزید که پرگشودنش نیز شبیه او شد.

دیروز وقتی تابوت مطهرش را به گلزار شهدای قم می بردیم انگار بر بال ملائک قدم می گذاشتیم. انگار می شد هنگام ورود به گلزار شهدای قم، خیر مقدم مهدی زین الدین، اسماعیل صادقی، جواد دل آذر، محمد رضا شفیعی، محمد معماریان و ... را با گوش جان شنید. او جامانده ای از قافله کربلائیان تاریخ بود که تقدیر وصالش در روشنای شب نورانی قدر رقم خورد و ساکن جاوادانه شهرالله گردید. شادی روحش صلوات.

 
کوبیدن آب در هاون!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 ساعت 4:12 شماره پست: 1099

 "جریمه نقدی برای تیم صبا قم

دیدار دو تیم صبای قم و ملوان بندر انزلی در لیگ برتر در قم 9 مرداد ماه برگزار شد که از سوی تماشاگران تیم صبای قم در دقایق 52، 55 و 75تخلفاتی صورت گرفت.

بر همین اساس تیم صبای قم به پرداخت 30 میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد. "

یکی دو روز گذشته این خبر در خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت. در بازی مذکور من به عنوان تماشاگر حضور داشتم. تخلفات تماشاگران تیم صبا بر خلاف آن چه ذکر شد منحصر به سه دقیقه مورد اشاره کمیته انضباطی نبوده است. به محض به ثمر رسیدن گل برتری تیم ملوان، انواع اهانت ها از سوی تماشاگران کم ظرفیت صبا نسبت به بازیکنان و سپس همه اهالی شریف استان گیلان آغاز شد. نکته اصلی این جاست که این توهین ها که به منظور تضعیف روحیه حریف صورت می گرفت به صورت کاملاً هدایت شده از  طریق بلندگوی دستی لیدرهای استخدام شده باشگاه انجام می شد. با این وصف، میزان جریمه تصویب شده کمیته انظباطی که مدعی زمینه سازی برای حاکمیت اخلاق در میادین ورزشی است به نسبت تخلف آشکار و سازمان دهی شده برخی هواداران تیم صبا بسیار ناچیز و فاقد اثر به نظر می رسد.

این "صراط"، مستقیم نیست!

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1098

سایت صراط نیوز که مدعی اصولگرایی است و به صورت غیرمستقیم و با حرکات زیگزاگ (سبک بی بی سی) به حمایت تلویحی از یک کاندیدا و جریان سیاسی خاص می پردازد مدت هاست که شکاف در بدنه اصولگرایان را با ایراد نقدهای غیر واقعی نسبت به تفکر جبهه پایدای در صدر اهداف سیاسی خود گنجانده است.

در جدیدترین مقاله انتقادی این سایت به ظاهر ارزشی به قلم نویسنده ای ناشناس با کمال تعجب شاهد زیر سوال بردن نهی از منکر حجت الاسلام آقاتهرانی در خصوص خدمات مربوط به تغذیه مسافران شرکت های هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران بوده ایم.

ماجرا این گونه است که حجت الاسلام آقاتهرانی در نامه ای به وزیر مسکن و شهرسازی (بخوانید نیکزاد، رقیب احتمالی کاندیدای محبوب جریان خاص) درخواست کرده تا به منظور حفظ حریم ماه مبارک رمضان و احترام به روزه داران، شرکت های هواپیمایی در طول این ماه مبارک از ارائه سرویس تغذیه وقت ظهر (ناهار) در پروازها خودداری کنند. به دستور وزیر مسکن و شهرسازی، این تقاضا در دستور بررسی قرار گرفت.

نویسنده ناشناس صراط که به زعم خود فرصت مناسبی را برای افشای ماهیت اعضای جبهه پایداری و مقابله با افراطی گری! آنان پیدا کرده بود با استناد مضحک به احکام فقهی! ضمن زیرسوال بردن این اقدام ارزشی وزیر مسکن این گونه استدلال کرد که :

" نگارنده این یادداشت، به عنوان یک مسلمان شیعه که الزامات زندگی در جامعه و حکومت اسلامی را می داند و در زندگی شخصی خود نیز کوشیده تا حد ممکن پایبند دستورات دینی باشد، نمی تواند نسبت به تندروی هایی که در جامعه به نام دین صورت می گیرد سکوت کند چه آن که اسلام، بیش از آن که از دشمنان بیرونی اش لطمه خورده باشد، از دوستان و پیروان افراط گرای خود آسیب دیده است.

درباره همین "تکلیف الهی" روزه، همان خدایی که آن را بر مسلمانان واجب کرده است، بر مسافران منعش کرده است به گونه ای که اگر مسافری روزه هم بگیرد، روزه اش مشروع نیست.

مسافران هواپیما نیز، طبیعتاً مشمول این حکم می شوند و روزه بر آنها واجب نیست مگر آن که کسی بعد از اذان ظهر از وطن خود حرکت کند. طبیعی است که عده ای از مسافران هوایپما مشمول این قاعده هستند ولی گروه دیگر که در میانه سفرند یا به شهر خود بازمی گردند ، اصولاً روزه نیستند و شرعاً هم نباید روزه بگیرند.

حال بر پایه کدام قاعده فقهی و قانون کشوری، آقایان تصمیم گرفته اند ناهار را از مسافران دریغ کنند؟ تندروی تا کی؟ خدا می گوید لازم نیست مسافران روزه بگیرند و این ها می گویند که الا و بلا یا باید روزه بگیرید یا تظاهر کنید!"

دقت فرمودید؟ یعنی مدیریت یک سایت مدعی ارزش گرایی هنوز از ساده ترین احکام شرعی در منع روزه خواری علنی آگاه نیست! و نمی داند مسافرانی که بعد از اذان ظهر پرواز دارند ممکن است اغلب روزه دار باشند. عده ای از مسافرین هم به دلیل اطلاع از بازگشت تا قبل از اذان ظهر به موطن خود نیت روزه کرده اند و ...

دوستانی که به بهانه مقابله با جنگ نرم دشمن به رویارویی با دوستان انقلاب می پردازند نمی دانند کسانی که بر اساس مجوزهای شرعی امکان روزه داری ندارند نیز نباید در ملأ عام و مقابل چشم روزه داران به خوردن و آشامیدن مبادرت کنند. حکم تعزیر روزه خواری در معابر عمومی نه به خاطر روزه نگرفتن افراد بلکه به دلیل هتک حرمت روزه داران ماه مبارک رمضان است. خدا عاقبت همه ما را به خیر کند. گاهی وقت ها به خاطر سیاسی کاری به دین فروشی هم روی می آوریم.

کاندیداتوری مهندس ضرغامی برای ریاست جمهوری منتفی است!
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1391 ساعت 10:21 شماره پست: 1097

 

به رغم افشای حمایت سنگین مالی محمدباقر قالیباف از فیلمسازانی که صحنه هایی از فیلم خود را به انعکاس آرم یا نمادهای شهرداری تهران اختصاص دهند این روش در تبلیغات زودرس انتخاباتی وی همچنان ادامه دارد.

چند شب پیش در قسمتی از سریال پر بیننده خداحافظ بچه شاهد آن بودیم که در صحنه ای از فیلم، درب اتوماتیک سالن ترمینال که منقش به آرم بزرگ شهردای تهران بود به دلیلی نامعلوم بارها در پشت سر بازیگران باز و بسته می شد تا تصویر آن در ذهن مخاطب حک شود.

در همان قسمت از سریال چندبار از برج میلاد به عنوان نمادی ملی و تاریخی هم ردیف با گنبدها و مناره ها یاد شد. این در حالی است که برخلاف گنبدها و مناره ها که بر اساس هویت دینی و ملی کشور ایران ساخته شده اند برج میلاد به دلیل عدم بهره گیری از معماری سنتی به شدت مورد انتقاد فعالان فرهنگی عرصه معماری قرار دارد.

با نزدیک شدن به ایام انتخابات و هجمه سنگین ستادهای وابسته به باقر قالیباف در آغاز تبلیغات زودرس انتخاباتی به نظر می رسد شایعه کاندیداتوری مهندس ضرغامی برای ریاست جمهوری به طور کل منتفی باشد. بعید است ضرغامی در صورت جدیت در نامزدی برای ریاست جمهوری حاضر شود این گونه عرصه رسانه تحت مدیریت خود را دو دستی به رقیب خویش واگذار نماید.

 

حکایتی خواندنی از رزمنده ای که عملیات را لو داده بود!

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 ساعت 15:4 شماره پست: 1096

آن شب یادم است که فرمانده گردان همه را جمع کرد و گفت: « برادران! حتماً شنیده­اید که امام مدتی است که فرمودند مهران چه شد؟ مدت­هاست فرماندهان و بچه­های شناسایی و تخریب بی­خوابی و رنج کشیده­اند  و نقشه این عملیات را طرح ریزی کرده­اند. ان شاء الله امشب می­خواهیم برویم و 24 ساعت توی قلب دشمن کمین کنیم و بعد از 24 ساعت حمله کنیم و از پشت بزنیم به دشمن. البته بعد از این 24 ساعت باید از چهار میدان مین هم بگذریم تا بتوانیم حمله مؤثری داشته باشیم. البته با گردان­های عمل کننده از محورهای دیگر به صورت هماهنگ حمله کنیم تا ان شاء الله شهر مهران را آزاد کرده و این خواسته امام را عملی کنیم ».

 فرمانده، قدری هم دربارۀ انظباط نظامی و امور دفاعی صحبت کرد. مثلاً گفت که اگر گلچین نشده باشیم حتماً غربال شده­ایم. باز هم تأکید کرد هر کس هشدارهای نظامی را رعایت نکند باید با گردان و عملیات خداحافظی کند و گفت که وقتی رفتیم تو قلب دشمن چه کار باید بکنیم. باید حرف نزنیم و صحبت نکنیم. از جایمان تکان نخوریم و از این صحبت­ها. الحمدالله آن شبی که ما حرکت کردیم طوفانی بلند شد. این طوفان خیلی کمک کرد و دشمن کور و کر شده بود و اصلاً متوجه نشد که ما کی وارد منطقه شدیم و به قلبش نفوذ کردیم.

 از هنگام اذان مغرب که حرکت کردیم، بعد از پیمودن حدود 7 کیلومتر ساعت 3 بعد از نصف شب بود که به شیار کوه، معروف به آبزیادی در پشت دشمن رسیدیم.

فرمانده­مان گفت: « دوستان و برادران من! دشمن بالای همین شیار است. هوا که روشن می­شود می­توانید صدای عراقی­ها را بشنوید. ما بیخ گوش دشمنیم. می­بینید که منطقه طوری است که دشمن به ما مسلط است. باید تمام روز را صبر کنیم تا بتوانیم در تاریکی شب کاری از پیش ببریم. همین طور که نشسته­اید بخوابید تا 24 ساعت و تکان نخورید و کوچک­ترین صدایی ایجاد نکنید. اگر تکان بخورید و دشمن بفهمد 450 نفر را قتل عام می­کند. یا به اسارت می­برد و باعثش هم آن یک نفری است که بی­احتیاطی کرده و باعث خبردار شدن دشمن از کمین­مان شده ».                                               از همان لحظه فکر این که نکند من باعث این بی­احتیاطی باشم چقدر محدودم کرده بود. نمی­خواستم شرمنده این بچه­ها که این همه جانفشانی کرده بودند و زحمت کشیده بودند بشوم. کوچک­ترین صدا مثل عطسه و یا حرف زدن در خواب یا نیش یک عقرب کوهی و فریاد درد یا خوردن به ظرف آب یا افتادن اسلحه از دست یا... هر کدام می­توانست سبب این شرمندگی شود.

 آن­جا هم که خوابیده بودیم 50 متر با دشمن فاصله داشت. ماشین غذای دشمن که آمد و غذا پخش می­کرد ما صدای ماشین و صدای نفراتش را می­شنیدیم.

 دود ماشین آمد بالا سرمان مثل روح سیاه شیطان پخش شد. 24 ساعت، بچه­ها یکی به صورت قلمبه، یکی نشسته و یکی درازکش بود و الحمدلله همه ساکت بودند.

 بالاخره با هر سختی بود 24 ساعت مثل یک قرن گذشت. موقع نماز مغرب و عشا شد و هوا تاریک.

ساعت 3 بعدازظهر بود که آب آشامیدنی بچه ها تمام شد. هیچ کدام از بچه­ها دیگر آب نداشتند، بعضی از بچه­ها یک استکان یا نصف استکان ته قمقمه­شان آب بود که آن را گذاشته بودند برای میدان مین تا اگر آن­جا مجروح شدند لااقل گلویشان را تر کنند. فوری نماز مغرب و عشا را نشسته و با تجهیزات خواندیم. فرمانده گفت: به ستون بشوید که می­خواهیم به امید خدا وارد مرحله بعدی عملیات یعنی گذشتن از چهار میدان مین شویم. ابتدا می­رویم یک ساعت و نیم پشت میدان مین اولی می­خوابیم و بعد ساعت یک ربع به یازده حمله را شروع می­کنیم، تا گردان­های دیگر طبق زمان­بندی از محورهای دیگر وارد عمل شوند ».                                                    طبق برنامه رفتیم. پشت میدان مین اولی که رسیدیم، بنا بود یک ساعت و نیم آن­جا بخوابیم تا همه گردان­ها به محل­های تعیین شده برسند و بعد رمز آغاز عملیات را بدهند تا گردان­های همه محورها با هم وارد عمل شویم. رسیده بودیم پشت میدان اولی که بالاخره کاری که نباید می­شد شد!

من با چهار یا پنج نفر گردان بودم که جلوتر می­رفتیم. یک آر . پی . چی زن و دو تا کمکی و ما دو نفر پشت سر آن­ها بودیم که متأسفانه در تاریکی پایم خورد به سیم تله منوری و مین لعنتی روشن شد و دشمن فهمید که نیروهای ایران به این­جا نفوذ کرده­اند.

 عملیات لو رفت.

دشمن فوری بنا کرد به شلیک حدود 300 ـ 200 منور. منطقه آن­قدر روشن شد که آفتاب در مقابل آن هیچ بود باید چه خاکی توی سرم می­ریختم؟ آقای ترکه­ای فوری یک کلاه خود روی منور گذاشت. کلاه مسی سرخ شده بود. می­دانستیم با آن حرارت حتماً کلاه آب می­شود. نور منور کمتر شد ولی چه سود، دیگر عراقی­ها فهمیدند و تیربارهایشان فوران می­کرد؛ پشبند هم نارنجک می­انداختند.

چه افتضاحی به بار آوردم حالا همه بچه­ها قلع و قمع می­شدند به خاطر بی­احتیاطی من. یا زهرا!                                                                        ترس وجودم را گرفته بود. نمی­دانستم چه کار باید بکنم. فرماندهان دسته و گردان تصمیم گرفتند حالا که دشمن فهمیده، بایستیم تا با فرماندهان ارشد تماس بگیرند. آن­ها گفتند که شما فوری حمله را شروع کنید.

رمز مبارک عملیات کربلای یک اعلام شد: « یا ابالفضل العباس علیه السلام »                                      فرماندمان بلند بلند می­گفت: « برادران! مأموریت دسته ما این است که چهار تا میدان مین را باید با سرعت بدوید و بروید،  اگر یک کمی کوتاهی بکنید و بخواهید تعارف کنید و بایستید و فلان کنید، دشمن همه را قتل عام می­کند ».

نفسم تند شده بود و نگاه گشاد و خیره­ام به زمین دوخته شده بود. بدنم از شدت حرارت درون داشت آتش می­گرفت. یک لحظه یکی از برادرها زد روی شانه­ام و گفت: « چه خبره احمد؟ حالت خوب نیست یا ترسیدی که این­جوری می­لرزی؟! » او دستم را همراهش کشید و گفت: « یالّله بدو! وقت فکر کردن و ترسیدن نیست ». در تاریکی هوا به خدا گفتم: « یا ستارالعیوب! یا اله العاصین! کمک کن بچه­ها متوجه نشوند که من مرتکب این خطای نابخشودنی شدم ».

روزهای قبل، برادران شناسایی و تخریب خیلی زحمت کشیده بودند. واقعاً وقتی که ما از این میدان­ها می­گذشتیم، تازه می فهمیدیم برادران تخریب با شجاعت رفته بودند کجاها را پاکسازی کرده بودند. آنها از قبل بخشی از میدان را پاکسازی کرده و یک محور باز کرده بودند. خدا شاهد است باورمان نمی­شد. این کار جسارت عجیبی می­خواست!

چهار تا میدان مین به اندازه یک کیلومتر راه بود. بچه­ها از روی همان محور پاکسازی شده رد شدند و رفتند. به این ترتیب در میدان مین تلفات کمی دادیم .           روی جادۀ خاکی حرکت کردیم. گروهان­های دیگر به طرف خط رفتند و یک گروهان هم به طرف مقر گردان رفت.

حدود 15 ـ 10 متری مقر دشمن که رسیدیم، تیربار دشمن شروع به شلیک کرد که حدود 60 ـ 50 نفر از برادران ما همان­جا شهید و زخمی شدند. آن­جا سنگین­ترین تلفات این عملیات جلوی چشمانم اتفاق افتاد. دوستم بود، رفیقم بود، همشهری­ام بود، همکلامم بود و برادرانم بودند که آن­جا پرپر شدند. خیلی دردآور بود و من از شدت شرم، آرزو داشتم در آن لحظه یک تیر شاهرگم را پاره کند. حین حرکت، گریه می­کردم. همراهان می­گفتند: « روحیه­ات را از دست نده، حداقل به فکر خودی­ها باش ».

بعد یکی از برادران به طرف سنگر تیربارچی دوید که یک تیر به دستش خورد. نایستاد. بازهم به طرفش رفت. کمی جلوتر رفته بود. می­توانست نارنجک را پرتاب کند داخل سنگر تیربارچی؛ اما باز تیر به پهلویش خورد. باز هم نایستاد. کمی که جلو رفت دیگر پاهای زخمی­اش را نمی­توانست حرکت بدهد. کمی سینه خیز جلو رفت و نارنجک را پرتاب کرد. نمی­دانم حاصل این شجاعت و جانفشانی­اش را دید وشهید شد یا نه. کاش من به جای او این کار را کرده بودم. شاید بخشی از این سهل انگاری­ام را جبران کرده بودم.

تا این مانع لعنتی دشمن برطرف شد ما رفتیم بالای یک تپه. خوشبختانه دو تا سنگر کمین داشت؛ بلافاصله رفتیم نارنجک انداختیم.  سنگرها را پاکسازی کردیم و رفتیم توی سنگرهای خود عراقی­ها مستقر شدیم. آن­جا یکی از برادرها که همراه من بود به گریه و اشک و ناله من نگاه کرد و آه کشید و گفت: « آن­جا را ببین آن بیچاره دارد چطور جان می­دهد! همه اش تقصیر همان بی­احتیاطی بود. آشغال ترسو فکر نکرد کسی که نمی­تواند به خواب و ضعفش غلبه کند به درد جلوی دشمن ایستادن نمی­خورد؟!»

یک لحظه برای این­که شکش نبرد من بودم که آن بی­احتیاطی را مرتکب شدم خودم را جمع کردم. تیر را از توی جیبم درآوردم و در حالی که دندان­هایم را به هم فشار می­دادم گفتم: « خودم می­کشمش! » آن برادر با تعجب به من نگاه کرد و گفت: « بعید می­دانم او حتی لیاقت شهید به حساب آمدن هم داشته باشد ».

در حالی که نفرت از خودم، سینه­ام را انباشته بود، گفتم: « جسدش را می­سوزانم!» آن برادر با دقت به اطراف و مسیر جاده خاکی نگاه کرد و گفت: « به نظرت او لیاقت دارد که حتی مفقودالاثر به حساب بیاید؟ » با این حرفش دستم سست شد و تیر از دستم افتاد. او ادامه داد: « حق او این است که زنده بماند و یک عمر در پشیمانی این غفلتش بسوزد ».           این حرفش آتش زد به دلم. به خودم نگاه کردم. حتی یک خراش کوچک هم برنداشته بودم. آن برادر که با من بود؛ همراه برادران تک تیرانداز و بقیه تیربارچی­ها رفت. نیروها بنا کردند به پاکسازی سنگرهای دیگر. آن­جا نقشۀ ما این بود که مراقب آن جاده بمانیم که اگر دشمن خواست تامین و تدارک شود، تجهیزات و نیرو بیاورد یا عقب نشینی کند، تانک و نفربر و هرچه خودرو و هر چه که هست را تا ساعت 6 صبح که هوا روشن نشده باید منهدم می کردیم.

من هنوز بی­رمق و زبون در یکی ازسنگرهای دشمن، کمین کرده بودم و خودم را شبیه عراقی­ها تصور می­کردم که رفیقم با سر و وضع خونی و لباس پاره آمد تو سنگر. اما به زخم­هایش توجهی نداشت. گفتم : « دارد از تو خون می­رود! » با نگاهی تحقیرآمیز گفت: « بله دسته گل شماست احمد آقا ! تو چطور متوجه نشدی که پایت خورد به منور و این دردسر را درست کردی؟! »

یک لحظه سرم سوت کشید. دلم می­خواست از شدت درد فریاد بزنم. او هنوز از سرزنش­هایش دست برنداشته بود. داشت بدجوری روی اعصابم مانور می­داد. داد زدم: « تمامش کن ». اما او ول­کن نبود: « جدی؟! برایت دردآور است؟ حقیقت تلخ است بیچاره؟ درست است هیچ کس نفهمید ولی عذاب وجدانت را چه می­کنی؟! البته ممکن است همه بفهمند آن وقت جایت کجای جبهه که هیچ، در کجای ایران است؟! باید بروی در خاک دشمن.... ».

من از شدت عصبانیت گویا به تنگ آمده بودم. خون از سینه­اش زد بیرون؛ ترکش خمپاره بدنش را سوراخ سوراخ کرده بود. سرش را گرفتم روی زانویم. گلویش پر از خون بود. با خس خس سینه، نفس می­کشید. آخرین لحظه قبل از گفتن شهادتین در حالی که مچ دستم را محکم فشار می­داد، گفت: « به قول امام، جنگ است دیگر. حلالم کن » و پر کشید.

یک مرتبه دیدم یک نفربر عراقی دارد می­آید به طرف من. فوری آر . پی . چی را موشک­گذاری کردم واز ضامن خارج نمودم. دستم را گذاشتم روی ماشه. 500 ـ 400 متر مانده بود به ما برسد که یکی از برادرهای آر . پی . چی زن که جلو بود با عجله یک آر . پی . چی به طرفش شلیک کرد. نفربر فرار کرددیگر دشمن طرف ما نیامد تا این­که نزدیک صبح شد.

 برادر عباس حکیمی را گذاشتم توی سنگر جای خودم. نمی­دانستم هوا که روشن می­شد چطور می­توانستم در چهرۀ بچه­ها و شهدای این عملیات نگاه کنم؟ متوجه شدم یک سری از نیروها پایین تپه­ای که ما مستقر بودیم در میدان مین گیر افتاده­اند. آن­ها پایین بودند و ما بالا بودیم. همدیگر را می­دیدیم، ولی صورت همدیگر را نمی­شناختیم. ما اشاره می­کردیم بیایید بالا. آن­ها اشاره می­کردند بیایید پایین. یک مرتبه صدای یکی شان به گوش من رسید داشت می­گفت: « تعال ، تعال ». تازه متوجه اشتباهمان شدم. آن­ها عراقی بودند که فکر می­کردند ما هم عراقی هستیم. موضوع را به بچه­ها گوشزد کردم و فوری بستیمشان به رگبار. مثل یک منتقم با نهایت خشم شلیک می­کردم. چند نفرشان همان­جا به درک واصل شدند و چند نفر هم فرار کردند و تعدادی از آن­ها روی مین رفتند، اما یکی که در حال فرار بودبا یک قناسه شلیک کرد و زد به کمر برادرمان عباس حکیمی که از سر قله افتاد و شهید شد. این صحنه برایم خیلی گران تمام شد. بدبختانه دیگر خشابم ته کشیده بود. فوری اسلحه را انداختم و به نهیب دویدم به دنبالش. می­خواستم گردنش را بجوم! عراقی فراری، وقتی این کار مرا دید سرعت گرفت و هنوز وارد میدان مین نشده بودم که با انفجار یک مین، گرد و خاک بلند شد. با خودم گفتم رفت رو مین و به درک واصل شد. خواستم برگردم که دیدم داد و ناله­اش بلند است. به حال خود رهایش کردم دو نفر از برادرها از محور پاکسازی شده رفتند سراغش و آوردندش عقب.

 دوست داشتم از او بپرسم که نیروهایشان وسط آن میدان مین چه می­کردند. آن­ها که از میدان اطلاع داشتند چرا آن­جا رفته بودند؟! اما دیگر حوصله هیچ چیز و هیچ کس را نداشتم. رفتم سراغ عباس در لباس خونین خود آرام گرفته بود. بغض امانم را برید. همه درد دل و اعترافاتم را برای عباس می­گفتم و گریه می­کردم. شاید دو ساعتی نگذشته بود که یکی از برادرها صدایم کرد. همان بود که می­گفت: « کسی که این بی­احتیاطی را کرده لیاقت کشته شدن ندارد و باید تا آخر عمرش از گندی که زده عذاب وجدا بکشد ».

حدس زدم که می­خواهد چه بگوید. حتماً فهمیده کار من بوده و آمده بود که سرزنشم کند. هوا کاملاً روشن شده بود. بوی پیروزی می­آمد. بچه­ها تکبیر می­گفتند و شعار می­دادند: « مهران آزاد شد قلب امام شاد شد ». او پرسید: این شهید عباس حکیمی است؟ گفتم: بله! شما حرف اصلی­ات را بزن و زود از این­جا برو. اصلاً حوصله ندارم. گفت: خواستم بگویم... حرفش را بردیم و گفتم: بله خودکشی بهترین راه حل است! گفت: چه می­گویی شما؟ اولاً خواستم پیروزی را تبریک بگویم. دوماً من و تو لیاقت نداشتیم حتی مثل آن آدم خطاکار باشیم. شاید نظر کرده بود! این عراقی که از میدان مین آوردندش لو داد که حمله قبل از انفجار منور لو رفته بود. عراقی­ها قصد داشتند همه­مان را بکشند؛ اما تا آمدند جا به جا بشوند و به خودشان بیایند آن اشتباه سهوی ، نور منور را چراغ راهمان کرد. فکرش را بکن، اگر طبق برنامه یک ساعت و نیم آن­جا می­ماندیم و بعد وارد عمل می­شدیم چه فرصت نابی را به دشمن داده بودیم! در ثانی ببین تازه هوا روشن شده است. اگر یک ساعت و نیم دیرتر عملیات شروع می­شد حتماً الآن عملیات ادامه داشت که به خاطر هوای روشن به ضررمان تمام می­شد.

شوکه شده بودم. گویا لکنت زبان گرفته بودم. می­خواستم بال دربیاورم. پرسیدم: گفتی نظر کرده بوده؟ او در حالی که شهید عباس حکیمی را روی دوش حمل می­کرد، گفت: بله! حتماً تا حالا شهید شده! اگر زنده ببینمش کف پایش را پر از بوسه می­کنم.                                                                                                  تویوتاهای سپاه، سینه تپه­ها را می­گرفتند و می­رفتند بالا برای تدارکات ؛ تانکر آب یخ و بیسکویت، آب میوه و کمپوت و... برای ما آوردند.

بعد از پیروزی و آزادسازی مهران ما پنج روزی آن­جا مستقر بودیم. بعد از پنج روز، نیروهای دیگر آمدند و ما تپه را تحویلشان دادیم و برای استراحت به عقب رفتیم.

( نویسنده: محمد جواد راونجی )

باخت های سیاسی بردهای ورزشی!
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ساعت 15:52 شماره پست: 1095

ورزش

 

مدتی از روی کارآمدن دولت نهم می گذشت. تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی به مربی گری ژنرال فوتبال ایران، امیر قلعه نویی با پذیرش شکست در رقابت با فوتبال سنتی شرق آسیا – البته در ضربات پنالتی – از ادامه مسابقات حذف شد و امکان حضور در مسابقات جام جهانی را از دست داد.

مطبوعات و رسانه های ورزشی با عصابنیت از نتیجه مسابقات مذکور با تمام قوا به نقد و بررسی رویکرد فنی تیم ملی پرداختند. عده ای در این ماجرا تقصیر را بر گردن بازیکنانی چون علی کریمی انداختند که از زدن ضربات پنالتی شانه خالی کرده بودند. عده ای نیز شخص امیر قلعه نویی را مقصر ناکامی فوتبال ایران از راهیابی به جام جهانی دانستند. شدت این انتقادات به خصوص پس از برنامه موهن نود منجر به استعفای این مربی خوش فکر کشورمان گردید.

در این بین رویکرد نشریات و رسانه های منتقد دولت بسیار دیدنی بود. آنها با استفاده از فرصت ایجاد شده به نقد مدیریت ورزش کشور پرداخته و با موضع گیری سیاسی، همه کاسه کوزه های شکست فوتبال را بر سر مدیران تربیت بدنی و به تبع آن کسی که آنها را بر سر کار آورد یعنی شخص رییس جمهور شکستند.

فرض کنید نوع رویکرد و مبانی تحلیلی این دوستان به ظاهر غیر مغرض و دلسوز را صحیح بدانیم. با این وصف اکنون که تیم های ملی جمهوری اسلامی با درخششی بی نظیر، بالاترین رکورد تاریخ حضور ورزشی ایران در المپیک را به دست آورده اند آیا منتقدین دیروز حاضرند مدیران ورزش و کسی که آنان را بر سر کار آورد را تحسین کنند؟

 

« پیاده روی عدالتخواهان ولایتمدار از منظر کارشناسان حقوق »

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391 ساعت 18:51 شماره پست: 1094

بسم الله الرحمن الرحیم

در طول ماههای گذشته سوالی مطرح بود که پیاده روی های "عدالتخواهان ولایتمدار" از زوایای مختلف چه جایگاهی دارد؟ بویژه از نظر قانونی آیا مورد تایید است یا خیر؟

هرچند این روزها دیگر این سوال مطرح نبوده وکسی نیست که در حقانیت و قانونی بودن و حتی لزوم این نوع حرکتهای عدالتخواهانه شک وشبهه داشته باشد و اصل هشتم واصل بیست و هفتم قانون اساسی نیز به همراه بسیاری از اصول دیگر وفرمایشات مختلف امام خمینی و امام خامنه ای در اینگونه مسائل، پاسخ همه سوالات را داده است؛ اما انتشار مقاله ای که یکی از کارشناسان حقوق، زحمت آن را کشیده واین مسئله را بررسی و جایگاه قانونی و حقوقی آن را مورد تحقیق قرار داده، خالی از فایده نیست.

متن مقاله بدین شرح است:

به نام خدا

 

نگاهی حقوقی به راه پیمایی عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی  

فریاد زیر آب!

روح الله بهرامی

کارشناس حقوقی

 

«...و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و کشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند. و مردم و جوانان حزب‌اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند، خودشان مکلف به جلوگیری هستند . خداوند تعالی مددکار همه باشد.»

وصیت نامه امام خمینی (ره) بند م

                                            ****

 

برادرم حجت السلام جهانشاهی [طلبه عدالتخواه سیرجانی] چندی است به عنوان اعتراضی مسالمت آمیز بر عدم پاسخ گویی و ضعف اراده مسئولان امر در مبارزه با دیو هزار سر مفاسد اقتصادی- که این بار از سیرجان سر برآورده - جمعه ها وسه شنبه ها در تهران و قم پیاده روی عدالتخواهانه ای را آغاز کرده است تا بدین سان مطالبات بر زمین مانده رهبر معظم انقلاب(مدظله) را دنبال ودغدغه های معظم له را از مسئولان مطالبه کند و در این حال برخی به کنایه وبرخی دیگر به تهدید از غیر قانونی بودن این حرکت عدالت خواهانه سخن رانده اند.

پرداختن به اینکه این راهپیمایی چند نفره از حرم مطهر تا گلزار شهدا و از میدان قیام تهران تا نمازجمعه قانونی است یا غیرقانونی نوعی فرعی کردن این اعتراض به نظر می رسد! زیرا به فرض غیر قانونی بودن این امر باز هم شدت قبح و زشتی موجود در مفاسد اتفاق افتاده در سیرجان آنقدر وسیع است که یک پیاده روی چند نفره (به فرض غیر قانونی) در مقابل آن هیچ هم انگاشته نمی شود اما  کالبد شکافی این حرکت از منظر قوانین موضوعه از آن رو ضروری است که به باور همگان «با دستمال کثیف نمی شود شیشه ای را تمیز کرد».

 

 آخرین دادگاه ،آخرین حکم

آخرین باری که قرار شد قانون درباره حجت الاسلام جهان شاهی رعایت شود دادگاه ویژه روحانیت شیراز ایشان را به استناد ماده 13 آئین نامه دادگاه های ویژه روحانیت اصلاحی 1384 وبه دلیل « ارتکاب رفتار خلاف شان روحانیت» به حبس محکوم کرد و با نقض آشکار اصل «قانونی بودن جرم و مجازات» که در ماده 2 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 واصول 22 ،37 ،166 و169 قانون اساسی بدان تصریح شده رفتار ایشان را بدون اینکه قبلا جرم انگاری کرده باشد مصداق عناوین مجرمانه تشخیص داد.

بدین سان به نظر قاضی محترم راهپیمایی عدالت خواهانه یک طلبه خیراندیش رفتاری خلاف شان روحانیت تشخیص داده شد بدون اینکه توضیح داده شود قبلا در کدام قانون یا آئین نامه مصادیق « رفتارهای خلاف شان روحانیت» احصاء شده است؟ بلکه تنها به میل و سلیقه قاضی محترم این عبارت قانونی برخلاف تمام قواعد حقوقی که «اصل تفسیر قوانین به نفع متهم» را پذیرفته تفسیر موسع شده و طلبه سیرجانی برای چندین ماه روانه زندان شد.

 

قانون چه می گوید؟

قانون اساسی در اصل هشتم امر به معروف ونهی از منکر را «وظیفه همگانی ومتقابل مردم ودولت » دانسته و شرایط آن را به کیفیات قانونی مقید کرده است. همین قانون در اصل 37 خود اصل برائت را به صراحت پذیرفته و مقرر داشته است: «اصل برائت است وهیچ کس از نظر قانون مجرم تلقی نمی شود مگر اینکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.» قانونگذار کشور در ماده 2 قانون مجازات اسلامی  مصوب سال 1370  با قبول ضمنی اصل قانونی بودن جرایم ومجازات هامقرر داشته است :«هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود.»

از نتایج وضع این ماده قبول تلویحی دو تاسیس حقوقی است که از نتایج اصل قانونی بودن جرایم ومجازات هاست :

1-      اصل تفسیر مضیق قوانین جزایی

2-      عطف به ما سبق نشدن قوانین

نتیجه قهری پذیرفتن تفسیر مضیق قوانین پذیرفتن دو انگاره حقوقی دیگر است:

اول:تبرئه در حالت شک

دوم:ممنوعیت به کارگیری قیاس

بر این اساس هرگاه مقام قضایی در تفسیر قانون دچار دشواری و ابهام شد باید پس از تفسیر منطقی و مضیق قانون،درنهایت قانون را به نفع متهم تفسیر کرده و هرجا توجه عنوان مجرمانه به متهم با شک همراه شد با لحاظ برخی شرایط متهم را تبرئه نماید.

 

قوانین مربوط به راهپیمایی ها

در حال حاضر و بر اساس اصل 27 قانون اساسی «تشکیل اجتماعات وراه پیمایی ها بدون حمل سلاح به شرط آنکه مخل مبانی اسلام نباشد آزاد است»  قانون گذار محترم ظاهرا با توجه به  روح کلی و عموم و اطلاق اصل 27 با وضع قوانین فرعی درصدد مقید و ضابطه مند کردن این اصل بر آمده و در تبصره 2 ماده 6 قانون «فعالیت احزاب ،جمعیت ها ،انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده» مصوب 7/6/1360 مقرر داشته :«برگزاری راهپیمایی ها با اطلاع وزارت کشور ،بدون حمل سلاح در صورتیکه به تشخیص کمسیون ماده 10  مخل به مبانی اسلام نباشد ونیز تشکیل اجتماعات در میادین و پارک های عمومی با کسب مجوز از وزارت کشور آزاد است».

از سوی دیگر این قانون در ماده 16 خود مجموعه ای از رفتارها را احصاء کرده است که ارتکاب آن در طول راه پیمائی ها ممنوع است؛ رفتارهایی مانند :اعمال منافی استقلال کشور،نقض آزادی های مشروع دیگران، ایراد تهمت، افتراء و شایعه پراکنی، تلاش برای تشدید اختلافات میان صفوف ملت و... که در ماده 17 همان قانون تقاضای انحلال از دادگاه را به عنوان آخرین وتنها ضمانت اجرا در نظر گرفته است.

در ادامه این روند قانون گذاری وزارت کشور طی آئین نامه اجرایی «فعالیت احزاب ،جمعیت ها ،انجمن های سیاسی وصنفی وانجمن های اسلامی واقلیت های دینی مصوب 30/3/1361 در ماده 28 مقرر داشته :«برای تشکیل اجتماعات وسخنرانی ها در میادین وپارک های عمومی باید طبق ماده 6 قانون احزاب مجوز کتبی از وزارت کشور دریافت شود». و بلافاصله در ماده 29 مقرر داشته: «به منظور اعمال نظارت مقرر در ماده 10 قانون احزاب گروه ها موظفند هرگونه اجتماعی را که به عنوان فعالیت گروهی تشکیل می دهند از طریق فرمانداری های مربوط با وزارت کشور به اطلاع کمسیون ماده 10 برسانند.»

این آئین نامه در ماده 30 هم مقرر داشته : «تقاضای برگزاری راهپیمایی واجتماعات باید یک هفته قبل از انجام راهپیمایی کتبا و حضورا توسط نماینده رسمی و معرفی شده گروه به وزارت کشور تسلیم شود » و درتبصره ذیل آن هم رعایت مهلت مقرر یک هفته ای را نسبت به راهپیمایی ها و اجتماعاتی که به مناسبت های غیر قابل پیش بینی تشکیل می شود را به تشخیص وزارت کشور(بدون ذکر مرجع تشخیص در وزارت کشور) ضروری ندانسته است.

 

کالبد شکافی قانون

اول: اگرچه قانون گذار محترم  در قانون فعالیت احزاب و آئین نامه تابعه آن هیچ تعریف جامعی از گروه ارائه نداده واقل واکثر مفاهیم راهپیمایی و... و کیفیت دقیق مفاهیم مشابه آن را به صورت روشن مشخص نکرده اما نگاهی به عموم واطلاق تبصره 2 ماده 6 قانون فعالیت احزاب مبین این واقعیت است که علی الظاهر هرحزب، گروه و شخصی که قصد راه اندازی راه پیمایی را داشته باشد مشمول این قانون است؛ اما هیچ ضمانت اجرایی برای کسانیکه برای برگزاری راهپیمایی از وزارت کشور مجوز دریافت نکرده اند پیش بینی نشده وظاهرا قانون گذار محترم به فرض اطلاع از این امر تمایل داشته تشکیل اجتماعات غیر قانونی تحت شمول قوانین عمومی جزایی کشور قرار گیرد.

دوم:درقوانین جزایی ظاهرا در مواد 498 و499  قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 به تشکیل و اداره کردن دسته یا جمعیت اشاره شده و تشکیل گروه یا جمعیت را تنها دریک صورت ممنوع ساخته و آن هم زمانی است که تشکیل دهندگان گروه با هدف «برهم زدن امنیت کشور» اقدام به فعالیت کنند.

 دوم: در عبارات تبصره 2 ماده 6 قانون فعالیت احزاب و هیچ یک از مواد قانونی مرتبط اشاره ای به الزام ثبت گروه ها برای ثبت در تشکیلات وزارت کشور و شناسنامه دار کردن احزاب به چشم نمی خورد و آنچه موضوع قانونگذاری واقع شده الزام جمعیت ها و گروه ها برای اخد مجوز کتبی از وزارت کشور به منظور برپایی تجمع و راهپیمایی است.

 

سوم: به نظر می رسد اگر حجت الاسلام جهان شاهی بخواهد به منظور انجام راهپیمایی های عدالتخواهانه خود که براساس قانون اساسی نه تنها حق ایشان بلکه تکلیف ایشان (اصل هشتم) وهر فرد دلسوز انقلاب تلقی می شود از وزارت محترم کشور و تبعا فرمانداری قم درخواست مجوز راهپیمایی برای جمعه ها وسه شنبه ها کند باید هربار ویک هفته قبل درخواست مجوز خود را به صورت حضوری به این دو مرجع تحویل دهد که عملا این فرایند غیر قابل انجام و دارای عسر وحرج بسیار می باشد.

ظاهرا قانونگذار محترم به این واقعیت توجه داشته که فعالیت هایی نظیر برپایی تجمع و راهپیمایی معمولا با حساسیت ها ودشواری های خاص خود همراه شده وچه بسا در بسیاری از مواقع نتوان روند طبیعی بوروکراتیک آن را به احزاب و گروه ها تحمیل کرد، بنابر این در تبصره ذیل ماده 30 آئین نامه اجرایی فعالیت احزاب راه حلی منطقی پیش روی متقاضیان تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها قرار داده است؛ بدین ترتیب که رعایت مهلت مقرر یک هفته ای را نسبت به راهپیمایی ها و اجتماعاتی که به «مناسبت های غیر قابل پیش بینی» تشکیل می شود را به تشخیص وزارت کشور(بدون ذکر مرجع تشخیص در وزارت کشور) ضروری ندانسته است.

بعید به نظر می رسد اصطلاح «مناسبت های غیر قابل پیش بینی» در ذیل تبصره فوق الذکر موضوعیت داشته باشد بلکه با توجه به اینکه وقتی رعایت مسیر قانونی تعریف شده در آئین نامه با دشواری اندکی مثل مناسبت غیر قابل پیش بینی مواجه شده و تخصیص می خورد به طریق اولی در صورت مواجهه آن با پدیده ای که از چنان شدتی برخوردار است که ماهیت آئین نامه را به چالش می کشد باید قائل به انعطاف قانون شد، گو اینکه آئین نامه موصوف با دخالت دادن وزارت کشور در تشخیص انطباق واقعیت خارجی با فحوای این ماده خود به این تصور دامن زده است.

از سوی دیگر تاکید بر رعایت بلاشرط مفاد آئین نامه وموضوعیت دادن به اصطلاح «مناسبت های غیرقابل پیش بینی» باعث می شود با ایجاد تعارض آئین نامه با نص صریح قانون اساسی راهکار مراجعه و طرح دعوی در دیوان عدالت اداری به منظور ابطال آئین نامه مذکور به عنوان راهکاری حقوقی مورد توجه باشد، امری که احتمالا و درآینده با اصرار مسئولان امنیتی بر قرائت محدود از این ماده میتواند وجه همت طلبه سیرجانی قرار گیرد.

 

چهارم: با توجه به مفاد قانون فعالیت احزاب و آئین نامه ذیل آن ظاهرا حجت الاسلام جهان شاهی باید به تنهایی به راه پیمایی خود ادامه دهد که بدین سان دیگر نیازی به درخواست مجوز از وزارت کشور و این همه استدلال و احتجاح نخواهد بود زیرا وقتی یک فرد بدون تشکیل گروه با انگیزه ای درونی راهپیمایی میکند، وضعیتی ایجاد می شود که موضوعا خارج از تاسیسات حقوقی مد نظر ماده 6 قانون فعالیت احزاب خواهد بود، نه جرمی واقع شده و نه راهپیمایی به سیاق مورد نظر آئین نامه اجرایی فعالیت احزاب به وقوع پیوسته تا نیاز به مجوز داشته باشد .

از سوی دیگر طلبه سیرجانی می تواند با ابراز انگیزه خود که همانا پی گیری مطالبه های رهبر معظم انقلاب(مدظله) است و با تشکیل گروه منسجم وسیستماتیک به سراغ الزامات قانون فعالیت احزاب و درخواست مجوز از مراجع قانونی باشد که در سطور فوق الذکر عدم امکان اجرای قانون به دلیل حالت خاص و منحصر به فرد پیاده روی حجت الاسلام جهان شاهی توضیح داده شد. بنابراین به نظر می رسد باید به انتظار نشست و دیدکه مسئولان محترم اجرای قانون فعالیت احزاب در راستای انطباق موضوع با تبصره ذیل ماده 30 آئین نامه چه راهکاری ارائه خواهند کرد و دراین بین بازهم این طلبه سیرجانی است که باید مطالبه گری خود را از مسئولان محترم فرمانداری قم و وزارت کشور تهران با جدیت دنبال کند.

 

مردم قضاوت کنند

مقابله با مفاسد اقتصادی به عنوان نهی از منکر و امر به معروف مسئولان کشوری نه تنها «حق» عموم شهروندان است به موجب اصل  هشتم  قانون اساسی «وظیفه همگانی»  شهروندان محسوب می شود و حتی فراتر از آن بر اساس وصیت نامه حضرت امام (ره)در بند « م » وپیام های متعدد مقام عظمای ولایت ومطالبه جدی معظم له در فرمان هشت ماده ای تکلیف شرعی دلسوزان انقلاب است . به نظر می رسد باید از مبادی امنیتی که این اندک پیاده روی را خلاف قانون و موجب مخدوش شدن امنیت و نظم عمومی می دانند پرسید: آیا با گذشت 33 سال از پیروزی انقلاب و تصویب قانون اساسی امکانات لازم و راهکارهای موثر برای اجرای این تکلیف و وظیفه عمومی شهروندان برای امر به معروف و نهی از منکر مسئولان فراهم شده است؟

باید ازمنتقدان این پیاده روی پرسید: آیامسئولان باید پاسخگوی تمام کم کاریها و اهمال هایشان در راستای بی توجهی به اجرای اصول قانون اساسی ومطالبات برزمین مانده مقام معظم رهبری باشند یا طلبه سیرجانی که براساس قانون ناقص و پرابهام موجود حتی نمی تواند از طریق مبادی تعریف شده به آسانی درخواست مجوز راهپیمایی وتجمع کند؟ آیا پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی بیشترحیات انقلاب،نظم عمومی ومنافع اجتماع را تهدید کرده و بیم تجری تبهکاران را موجب می شود یا چپاول ثروت های عمومی در قالب زمینخواری در ابعاد 2500 هکتاری اش؟

مردم خود قضاوت خواهند کرد.

 

قانون شکنی ممنوع!

به سطور ابتدائی این نوشتار باز گردیم،اصل برائت است، استناد به خلاف نظم عمومی بودن پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی و منتسب کردن این حرکت به مصادیق جرم مشهود موضوع ماده 18و21 قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی وانقلاب در امور کیفری مصوب1378 نیاز به دلیل و مستندات محکمه پسند دارد، درغیر اینصورت ایجاد مانع بر سر راه پیاده روی عدالتخواهانه طلبه سیرجانی رابه بهانه هایی مانند تشکیل« اجتماعات غیر قانونی» باید از  مصادیق ممنوعه ماده 1قانون «احترام به آزادی های مشروع وحفظ حقوق شهروندی» مصوب 1383 محسوب کرد که بر اساس آن: «کشف وتعقیب جرایم واجرای تحقیقات وصدور قرار های تامین وبازداشت موقت می باید مبتنی بر رعایت قوانین و با حکم ودستور قضایی مشخص و شفاف صورت گیردو از اعمال هرگونه سلایق شخصی و سوءاستفاده از قدرت و یا اعمال هرگونه خشونت و یا بازداشت های اضافی و بدون ضرورت اجتناب شود».

ونیازی به یاد آوری این نکته نیست که تخلف از قوانین با مجازات های مقرر قانونی مواجه خواهد شد، و قانون «احترام به آزادی های مشروع وحفظ حقوق شهروندی» هم از قوانین لازم الاتباع نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

          -----------------------------------------------------------------------------------

در انتها توجه و مطالعه دوباره بخشی از دست نوشته های طلبه عدالتخواه سیرجانی با عنوان -«یادداشت های اوین» (بخش اول)- که در سال 87 در زندان اوین نگاشته اند به خوانندگان محترم توصیه می شود:

اولا تاکنون هیچ راه غیر قانونی نرفته ایم و تمام راه های انتخاب شده قانونی بوده است؛ یعنی بر خلاف قانون نیست.

ثانیا این که ما بعد از پیمودن راه های عادی قانونی مثل شکایت به همه مراکز مسئول، همچون دادستانی کشور، بازرسی کل کشور، بازرسی ویژه ریاست جمهوری و بازرسی دفتر مقام معظم رهبری وتهیه طومارهایی با سه- چهار هزار امضاء مردم سیرجان وگفت وگو با مسئولین مربوطه و هر راهی که به ذهن می آمد، پس از نتیجه نگرفتن، بلکه نتیجه عکس گرفتن(به جای رسیدگی به شکایات وپیگیری های ما، با ما برخورد شد) ناچار شدیم به سمت راه های غیر عادی اما قانونی( ونه بر خلاف قانون) رو آوریم.

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت

 
اعتراض شدیداللحن آیت الله توکل نسبت به رواج بی بند و باری
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ساعت 19:53 شماره پست: 1093

حضرت آیت الله توکل از علمای شاخص شمال کشور و استاد دروس اخلاق و خارج فقه حوزه علمیه قم، در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان در ادامه سلسه مباحث خود که هر روز بعد از نماز صبح در مسجد گلشن بابل برگزار می شود با پرداختن به موضوع بدحجابی و مظاهر فساد اجتماعی اظهار نمود:

بی حجابی یکی ازمصادیق فتنه است که از زمان پهلوی ملعون با کشف حجاب تاکنون در جامعه اسلامی ما ریشه دوانده است. ایشان در ادامه افزود: برای من خیلی عجیب است که چرا کسی حرفی و یا عملی در این رابطه انجام نمی دهد؟
چرا نیروی انتظامی و مقامات مسؤول امنیتی وقضایی و فرماندار وبخشدار این شهرستان کاری انجام نمی دهند؟
این عالم فرزانه خاطر نشان نمود: اگر در همان اول کار با کسانی که قبح بی حجابی و بدحجابی و دوچرخه سواری بانوان را درجامعه شکستند برخورد می شد امروز کسی جرأت نمی کرد که این کار را ادامه دهد.
همچنین ایشان با هشدار به متولیان امور فرهنگی، امنیتی و قضایی فرمود: نکند خدای ناکرده مردم به این نتیجه برسند که از دست شما مسؤولین در این خصوص کاری بر نمی آید که آن وقت امت حزب الله به فرموده امام راحل و به وصیت شان عمل کرده و خود وارد عرصه می شوند.
دغدغه ای که مردم نسبت به اجرای حدود اسلامی دارند از مرغ وگوشت وخوراک این ملت کمتر نیست.

متن کامل سخنرانی این استاد اخلاق به زودی در اختیار رسانه ها قرار خواهد گرفت.

گفتنی است در هفته گذشته امام جمعه شهر بابل نیز طی سخنانی در خصوص وضع اسف بار مفاسد در سواحل شمال کشور هشدار داد.

متاسفانه در شهرستان بابل نیز مدتی است که دوچرخه سواری زنان در سطح خیابان ها به امری عادی تبدیل شده است. همچنین گروه های متعدد به ظاهر ورزشی در قالب تیم های کوهنوردی به برگزاری مستمر اردوهای مختلط اقدام نموده و با جذب تعدادی از جوانان شهر، فضای فرهنگی نگران کننده ای را دامن زده اند.

به رغم اعتراض پیاپی خانواده های متدین این شهرستان هنوز شاهد اقدامی جدی از سوی مسئولان امر نبوده ایم. از سایر ائمه جمعه و جماعات شمال کشور نیز انتظار می رود نسبت به دغدغه های فرهنگی و معنوی جامعه واکنش محسوسی نشان بدهند. 

مطلبی که باعث فیلتر اشک آتش می شود!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1092

یک سخنرانی کرده بود و در آنجا زمین و آسمان را به هم دوخته بود که اثبات کند احمدی‌نژاد با آقای الف {(دکتر لاریجانی)} و آقای ب{(آقای هاشمی رفسنجانی)} ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!!

سوگنامه تاریخی فرزند ملت در جمع دانشجویان، ۱۲ مرداد ۱۳۹۱

ناگفته های رییس جمهور را در ادامه مطلب بخوانید:

 

 

 


متن کامل سخنرانی دکتر احمدی نژاد در دیدار نمایندگان تشکل‌های علمی و فرهنگی دانشجویی کشور

 

پنج شنبه، 12 مرداد 1391، 13 رمضان 1433- ساختمان قدیم مجلس شورای اسلامی

 

 

باید با هم کشور را جلو برده و اداره کنیم

بسم اله الرحمن الرحیم

الهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

تبریک می گویم حلول ماه مبارک رمضان را و خدای بزرگ را سپاسگزارم که توفیق ملاقات مجدد با شما و حضور در این جلسه پرشور و ارزشمند را عنایت کرد. پیشاپیش عذر می خواهم از این که می نشینم صحبت می کنم و اینجا نمی ایستم. الان به اصطلاح باطریم دشارژ است و نمی توانم سرپا بایستم.

 خوب در تشکیل این جلسه من هیچ نقشی نداشتم، این را داشته باشید، کسانی که مدیریت داشتند، خودشان انتخاب کردند که چه کسی دعوت شود، چه کسی صحبت کند و کی کجا بنشیند. اینها ارتباطی به من ندارد. اما این هم بعد از هفت سال نیست که بعضی از دوستان می گویند بعد از هفت سال. یکی از دوستان گفت بعد از دانشگاه امیرکبیر ما دانشگاه نرفتیم! در صورتی که بعد از دانشگاه امیرکبیر حداقل در چهار پنج دانشگاه رفتم صحبت کردم و علاقه مند هستم و هر سال هم در ماه مبارک رمضان یک برنامه ای داشته ایم. فقط پارسال به نظرم یک مقداری مشکل پیدا شد و نتوانستیم این جلسه را برگزار کنیم.

 اما خیلی خوشحال شدم و دائما خدا را شکر می کردم که به لطف او روحیه انقلابی، روحیه آرمانی و عشق به ارزش‌های الهی در جوانان دانشگاهی ما که حالا این ششصد، هفتصد نفر یک نمونه خوبی از دانشجویان دانشگاهی هستند، در نقطه اوج است و دیدم که همان شعارها، همان مطالبات، همان آرمان‌ها و آن احساس مسئولیت‌ها بسیار بسیار عمیق‌تر و پرشورتر از گذشته زنده است. اما ما باید حوصله کنیم، دیدگاه ها متفاوت است، حرف ها گوناگون است، باید بشنویم، با هم تعامل کنیم، باید با هم کشور را جلو ببریم و اداره کنیم.

خب! حرفهای خیلی خوبی زدند عزیزان، 12 نفر صحبت کردند، یک طیف وسیعی از مطالب، از بحث های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، سیاست خارجی، داخلی، مسائل منطقه، مسائل بین الملل، بحث های علمی، فنی، بهداشتی و کشاورزی مطرح شد. شاید من نتوانم همه اینها را در این فرصت کوچکی که هست، پوشش بدهم. اما سعی می کنم با یک تقسیم بندی حداکثر آنها را توضیح بدهم، امیدوارم فرصت دیگری پیدا بشود تا بتوانیم باز هم با هم گفتگو کنیم.

 

امروز ارتباط دولت با بدنه اجتماعی مردم در سطح حداکثر خود است

خوب یکی از شعارهای اصلی این دولت، اتکا به توده‌های مردم و توجه به عواطف و خواسته‌های آنها و ارتباط وسیع با بدنه اجتماعی مردم بود. به نظر شما امروز این کم شده؟ من در هفته حداقل سه چهار جلسه با اقشار مختلف مردم - غیر از سفرهای استانی، شهرستانی و... - دارم و روزانه بیش از 28 هزار نامه مردمی به نهاد می‌رسد که من به طور متوسط 250 تا 300 از آن -که از موضوعات گوناگون نمونه گیری می شود- را شخصاً می‌خوانم.

امروز ارتباط دولت با بدنه اجتماعی مردم در سطح حداکثر خود است، البته نمی‌گویم نقطه کمال است ولی دولت تقریباً همه جا حضور دارد این هم به این معنا نیست که همه کارگزاران دولت دارند وظایفشان را درست انجام می‌دهند، یعنی همه دارند با روحیه انقلابی و حزب الهی کار می‌کنند، خیر من چنین ادعایی را نمی‌کنم

 

دولت اگر برنامه نداشت، نیاز به تغییر نداشت

یکی از دوستان گفتند هیچ کدام از دولت های ما تا الان برنامه نداشته اند، ما چه طور برنامه نداشتیم؟ اگر دولت برنامه نداشت، اصلاً نیاز به تغییر نداشت، اگر برنامه نداشت، تحت فشار قرار نمی‌گرفت. ما هم در اقتصاد، هم در فرهنگ و هم در سیاست، برنامه کاملاً مدونی را دنبال کردیم و این قابل اثبات است. به همین دلیل است که بزرگترین و گسترده‌ترین کارهای تحولی اقتصادی در این دولت انجام شده است با اینکه حداکثر ممانعت نسبت به برنامه‌های تحولی وجود داشته است.

 

یک برنامه تا بخواهد عملیاتی شود، باید از هفت‌خان رستم بگذرد

شعار دوم دولت عدالت‌گرایی بود، ما گفتیم عدالت، خوب دولت در این راستا همه تلاشش را کرده و الان هم دارد انجام می‌دهد، نمی‌خواهم اسم ببرم ولی تقریباً همه برنامه‌های دولت در جهت عدالت است، البته این بدین معنی نیست که همه اینها موفق بوده، چون فقط دولت در کشور تصمیم‌گیر ‌نیست و یک برنامه تا بخواهد عملیاتی شود، باید از هفت خان رستم بگذرد، و همه رویش اثر می‌گذارند و بعضاً تغییراتی در آن ایجاد می‌کنند که جنبه قانونی و تکلیفی پیدا می‌کند که در این صورت کار دولت خیلی سخت می‌شود و باید با تحمل پیچیدگی‌ها و سختی‌های بیشتری کار را پیش ببرد.

در جلسه ای که ما خدمت مقام معظم رهبری بودیم - ظریب جینی یک شاخص است، نمی گویم شاخص کاملی است ولی فعلا تنها شاخصی است که فاصله طبقاتی با آن سنجیده می شود- آن جا گفتم ضریب جینی از 4023/0 به 38/0 رسیده است. البته شما مسائل یک سال اخیر را یک مقدار تفکیک کنید که به آن اشاره خواهم کرد.

 

دولت را متهم کردند که دنبال عدالت توزیعی است!

دولت به آرمان عدالت وفادار بوده الان هم هست، اگر می‌بینید بعضی مواقع دولت بر یک حقی و بر دفاع از کسی ایستادگی می‌کند، به خاطر تعهد و به خاطر سوگندی است که خورده‌ایم که دفاع کنیم از حق، دفاع کنیم از عدالت.

بالاخره در بخش بانکی –می دانید که بانک مسائل پیچیده ای دارد- دولت سعی کرده بیشترین توزیع منابع را در کنار بیشترین رشد تولید در کشور داشته باشد، به طوری که دولت را متهم کردند که دنبال عدالت توزیعی است.

تقریباً در همه بخش‌های اقتصادی کشور، تولید و سرمایه‌گذاری در این دولت جهشی بوده. البته ما در دل همین سرمایه‌گذاری‌ها عدالت را هم لحاظ کرده‌ایم. حجم وسیع بنگاه‌های کوچکی که ایجاد شده، همه اینها در جهت عدالت است. توزیع منابع را از پائین‌ترین سطوح اجتماعی و از روستا شروع کردیم، از مستضعفین شروع کردیم، از تحت پوشش‌ها شروع کردیم، از بازنشسته‌ها و کارمندان شروع کردیم، از کشاورزان و دامداران و عشایر شروع کردیم. اینها عدالت است. البته معنایش این نیست که یک عده قلیلی جلو نزدند و بعضی خطوط را رد نکردند. چرا امکانش هست.

 

قانون را طوری می‌نویسند که از دست رئیس‌جمهور خارج شود

اصل 44 را ما چگونه اداره کردیم؟ بعضی از دوستان گفتند اقتصاد لیبرالی، کجا ما دنبال اقتصاد لیبرالی بودیم؟ یک نشانه‌اش را بگویید. بله اصل 44 قانون شده و دولت مکلف شده آن را اجرا کند، اما ما چگونه آن را اجرا کردیم؟ باز در جهت ایجاد و اعمال عدالت آن را اجرا کردیم. اولاً 40درصدش را به سهام عدالت اختصاص دادیم و در بدنه اجتماع توزیع کردیم. چقدر ما فحش خوردیم بابت این!

بعد هم نهادهای عمومی غیردولتی که عمدتاً متصل به توده‌های مستضعف کشورند را به عنوان یک گام وسط وارد کردیم، فحشش را هم داریم می‌خوریم. ما کی دنبال اقتصاد لیبرالی بودیم؟ هرگز نبودیم. آن را قبول نداریم، اما معنایش این نیست که تمام دستگاه‌های اثرگذار در تصمیم‌گیری کشور حرف ما را قبول دارند. قانون را طوری می‌نویسند که از دست رئیس‌جمهور خارج شود. خب من چه کار باید بکنم؟ یا باید دعوا کنیم که بعد خود شما می‌گویید آقا شروع کردید به دعوا! سکوت هم کنیم می‌گویید تو خودت مقصری! بالاخره چه کار باید کنیم؟ ما سعی کردیم قانون موجود را با استفاده از سایر قوانین و با تحمل فشارها بالاخره تا جایی که ممکن است، به سمت عدالت بکشانیم.

 

می‌گفتند‌ داری حرف بی‌ربط می‌زنی

خیلی اتفاقات در عرصه اقتصاد رخ می‌دهد که من مطلقاً قبول ندارم

شش سال بود که من فریاد می‌زدم آقا یک عده زیادی دارند پول‌ها را می‌برند و به توده‌های مردم پول نمی‌رسد، به من حمله می‌کردند که این حرف‌ها چیست که تو‌داری می‌زنی؟ ‌داری اقتصاد را به هم می‌زنی، ‌داری در مقابل قانون ایستادگی می‌کنی، این نظام بانکی توسط شورای نگهبان تأیید شده و شرعی و اسلامی است و تو‌داری حرف بی‌ربط می‌زنی. بعد یک ماجرایی درست کردند به اسم 3هزارتایی و نوک حمله را برگرداندند به سمت دولت. چه طور می‌شود که ما، هم وقتی فریاد می‌زنیم می‌خوریم و هم وقتی که اتفاقی می‌افتد باز باید جواب بدهیم! بله خیلی اتفاقات در کشور در عرصه اقتصاد رخ می‌دهد که من مطلقاً قبول ندارم. ما چه کار باید بکنیم؟ مثل این ماجرای ارز و سکه ای که پیدا شد؛ دوست عزیزی گفت آیا اهمیت رسیدگی به ارز و سکه کمتر از سفر به امریکای جنوبی بود؟ مگر ما رفتیم امریکای جنوبی تفریح کنیم؟! رفتیم آنجا استراحت؟! برای اینها رفتیم یا برای اینکه ما خبر داشتیم دشمن طراحی هایی کرده، می‌خواهد کجاها ضربه بزند و باید کانال‌های رزرو داشته باشیم و کانالهای تنفسی برای اقتصاد و رزرو بانکی و ارزی درست کنیم. رفتیم آنجا صحبت کردیم، بحث کردیم، توافق کردیم، جمع‌بندی کردیم، آمدیم.

 

حرف‌هایی که می‌توانم به شما بگویم یک ششم حرف‌هایی است که نمی‌توانم بگویم

به شما بگویم و این یک جمله را از من داشته باشید – من در یک جایی این حرف را گفتم و خود همین را بهانه کردند برای تخریب دولت- آن حرف‌هایی که من می‌توانم به شما بگویم شاید یک ششم آن حرف‌هایی است که نمی‌توانم بگویم. بالاخره ما باید اساس انقلاب، کشور و منافع ملی را حفظ کنیم.

به من می‌گویند چرا نمی‌گویی تحریم؟ بعضی ها به من گفتند برو صحبت کن، بگو چه خبر است! بله یک موقعی می‌شد بگوییم یک وقت هم نباید بگوییم. آن موقع گفتن تکلیف است و این موقع نگفتن. انجام وظیفه مهم است. من خدا را شکر می‌کنم که خیلی‌ها در این مسائل اقتصادی که پیش آمد به دولت فحش می‌دهند، نمی‌گویند طراحی‌های دشمن اثر گذاشت. چون اگر مردم بپذیرند که طراحی‌های دشمن اثرگذار بوده، خیلی از معادلات به هم می‌خورد. البته نمی‌خواهم بگویم فقط طراحی‌های دشمن است، طراحی‌های داخلی و دشمن با هم است، با هم دارند طراحی می کنند. ولی خیلی‌هایش را الان برای شما نمی‌توانم بگویم. شاید یک روزی گفتم اما الان نمی‌شود. ما باید فعلاً از یک گردنه‌ای عبور کنیم.

 

ایستادن در خط مستقیم الهی مثل ایستادن روی تیغه شمشیر است

یادتان باشد ایستادن در خط مستقیم الهی مثل ایستادن روی تیغه شمشیر است، مگر نگفتند صراط مستقیم اینقدر تیز است مثل لبه تیغ؟ اگر به همین سادگی بود که بعضی‌ها می‌گویند و می‌نویسند و سخنرانی می کنند که اصلاً نوبت به ماها نمی‌رسید، زرنگ تر از ماها بودند. اگر به همین سادگی بود، امیرالمؤمنین(ع) را خانه‌نشین نمی‌کردند، اگر به همین سادگی بود امام حسن عسگری(ع) در محاصره قرار نمی‌گرفت. امام! ذهنتان را ببرید به صدر اسلام، مگر می‌شود در اول انقلاب توحیدی و بعثت پیامبر(ص)، فرزند پیامبر، جانشین پیامبر که همه می‌دانند معصوم است، همه می دانند اولاد پیامبر است، اما آنچنان منزویش کنند که هفت سال ته چاه زندانی باشد؟ پیش زمینه آن یک جنگ روانیِ تبلیغاتیِ آتش تهیه­ی سنگینِ تهمت و افترا است که بعد به آنجا می‌رسد.

بعضی ها فکر می کنند حفظ انقلاب و نظام همین طوری است که هرچه دلشان می خواهد می گویند، هرچه دلشان می خواهد می نویسند. خیلی هم نگاهشان ابتدایی است. در یک جلسه ای بودیم یک آقایی داد می زد گفت آقا شما نمی خواهید وضعیت اقتصادی را درست کنید. گفتم چرا نمی خواهیم درست کنیم؟ شما بگویید الان چه کار کنیم؟ گفت خوب درستش کنید دیگه! گفتم خیلی ممنون!

 

اگر شما تا حالا دریافتی داشتید، من هم داشته‌ام!

بعضی از دوستان در اینجا گفتند فلانی کار را رها کرده، من کار را رها کرده‌ام؟! از پارسال تا حالا جلسات هدفمندی یارانه‌ها یک هفته هم تعطیل نشده است. خبرش منتشر نشده. 16 هفته است که هر هفته خود من به طور مستقیم حداقل 12 ساعت روی این مسائلی که برخی دوستان اسم بردند، وقت می‌گذارم. ولی بالاخره هر چه ما به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی گفتیم بابا پشت صحنه را به ما بدهید، نکردند! بلاخره بانک مرکزی ارز داده و باید تبدیل می‌شده به کالا و خدمات، نشده! این کجا رفته؟ بگویید به من. اگر شما تا حالا دریافتی داشتید، من هم داشته‌ام! بالاخره این مسائل هم هست.

 

به خدا، پایبندی امروز ما به عدالت اگر 50 برابر سال 84 نباشد، کمتر نیست

دولت عدالت را یک لحظه رها نکرده. به خدا، به خدا، پایبندی امروز ما به عدالت- علی رغم همه بداخلاقی‌ها- به خدا اگر 50 برابر سال 84 نباشد، کمتر نیست. (تکبیر دانشجویان)

 ما پای عدالت ایستاده‌ایم که داریم می‌خوریم. دوست عزیزی –به نظرم خانم احمدی بود- گفت من حرف‌هایی که چپ و راست علیه تو می‌زنند را نمی‌خواهم بگویم. خیلی تشکر می‌کنم از ایشان ولی حرف‌های ایشان تقریباً همان‌ها شد! هم چپ می‌زند، هم راست می‌زند، هر دو طرف دارند می‌زنند. برای چه می زنند؟ آیا فکر می­کنید این واقعاً به خاطر این است که دولت کم کاری می‌کند؟ دولت کی کم کاری کرده؟ پنجشنبه‌ها که تهران تعطیل است. یک پنجشنبه ما تعطیل نبودیم، یک جمعه هم تعطیل نبودیم. اصلاً مگر ما تعطیلی داشتیم؟ الان مگر داریم؟ الان کمتر از شش ماه قبل کار می‌کنیم؟ آخر به چه دلیل؟

ما هستیم؛ خواهر عزیزم، برادر عزیزم ما در کنار شما، در خدمت شما هستیم ولی مسائل را یک مقدار عمیق‌تر ببینید.

 

اشراف تیم اقتصادی دولت بر مسائل اقتصادی از همه اقتصاددانهای کشور واقعی‌تر است

به صد دلیل که شاید شما نود و نه تایش را بدانید، الان دولت در سکوت است، اما معنای سکوت این نیست که حرف‌هایی که می‌زنند درست است یا ما قبول داریم یا پاسخی نداریم، خود بنده بیش از 1700، 1800 ساعت در جلسات کارشناسی راجع به طرح‌های اقتصادی دولت شرکت کردم. نامه دادیم به تمام اساتید اقتصادی کشور، بلا استثناء که آقا این موضوع، این هم زمینه‌اش، ما هم این مقدار کار کردیم، از جناب عالی دعوت می‌کنیم اگر می‌خواهید حضوری نظر بدهید این ساعت‌ها ما در خدمت‌تان هستیم، اگر می‌خواهید مکتوب بدهید، بنویسید به ما بدهید. الان به شما عرض می‌کنم و اعلام عمومی هم می‌کنم که تیمی که الان در دولت در اقتصاد فعالیت می‌کند، اشرافش بر مسائل اقتصادی کشور از همه اقتصاددان‌های کشور واقعی‌تر است و دارد کار را دنبال می‌کند.

اطلاع‌رسانی کم است و من هم این انتقاد را به همکارانم دارم

بله اطلاع‌رسانی کم است و من هم این انتقاد را به همکارانم دارم و گفته‌ام بروید در مجامع دانشگاهی و دانشجویی بحث کنید و به سؤالات پاسخ بدهید. می‌دانید من آدم اهل گله و نگاه به گذشته نیستم. من نگاهم همیشه به جلو است و گله‌گذاری را ضعف می‌دانم. ولی بالاخره وزیر هم یک ظرفیتی دارد. من پارسال به مقام معظم رهبری عرض کردم؛ گفتم آقا! وزرای ما در دولت دهم به اندازه 16 سال دولت‌های قبل از دولت نهم، سؤال و استیضاح جواب داده‌اند. هر یک سؤال 30 ساعت از وزیر وقت می‌گیرد. هی بدو اینجا، بدو آنجا. اخیراً هم که اضافه شده، بازرسی صدا می‌کند، بیرون می‌آید دیوان محاسبات صدا می‌کند، بعد قاضی صدا می‌کند، بعد می‌رود کمیسیون الف، بعد کمیسیون ب و... وزیر دیگر وقت نمی‌کند، چه کار باید کند؟ بالاخره ما می‌خواهیم یک طرح را اجرا کنیم باید چند هزار نفر را دانه به دانه توجیه کنیم؟ در هیچ جای دنیا این گونه نیست. دولت تصمیمی می‌گیرد، یک مرجع را قانع می‌کند می‌رود کارش را می‌کند. بعد هم وسط کار نمی‌آیند هر روز یقه‌اش را بگیرند، این جوری کن، اون جوری کن... آقا خودت انجام بده... داستانش را شنیده‌اید: گفت طرف آمد غذا بخورد نشست دید یک گربه‌ای آنجاست. گربه گفت میو، یک لقمه گذاشت پیشش. دوباره تا خواست بخورد، گربه گفت میو، باز یک لقمه داد. باز تا می‌خواست غذا بخورد گربه گفت میو... گفت بابا اصلاً این غذا مال تو، حال ما «میو میو». (خنده حضار) بابا کمک باید بدهید.

 

مدیر عامل بانک ملی را چه کسی فراری داد؟

ما تعهدمان به عدالت بوده، تعهد ما به پاکی و پاکدستی بوده است. کسی توانست اثبات کند که این دولت به اندازه یک ریال از پاک دستی فاصله گرفته؟ کو؟ بیایند بگویند. بله ممکن است یک کارمند و یک مأموری در یک جایی خطای مرتکب شود.

 مدیر عامل بانک ملی را چه کسی فراری داد؟ ما؟! من مکاتبه کردم با تمام مراجع مسئول، گفتم این رد پا، این آقا، این آقا و این آقا فراری دادند. این کلید مسائل، بیاورید ببینید تا مسائل روشن شود. چرا آن را بهانه کرده‌اید و هر روز دولت را متهم می‌کنید؟ این ماجرا را که من پیگیری کردم، افشا شد. با همین ارتباطات مردمی به من گفتند یک جریان سوئی در فلان جا دارد اتفاق می‌افتد، من هم فوری به وزرای اقتصاد و رئیس بانک مرکزی گفتم این با این مشخصات، ببینید چیست.

تا مطلع شدند، بدلش را زدند تا خود دولت را متهم کنند. من اصلاً نمی‌خواهم قضاوت کنم ولی ما در اقتصاد نباید سیاسی کاری کنیم. چی شد؟ کو؟

البته همه ضعف دارند و هیچ‌کس کامل و مطلق نیست، کی گفته من مطلقم؟ من ضعفم از همه بیشتر است. من اگر خودم بخواهم ضعف‌های خودم را بشمرم یک جلسه دوازده ساعته باید بگذارید سرفصلهایش را بگویم.کی مطلق است؟ ما که گفتیم کف پای ملتیم، آخر صف ملتیم، ته خطیم و افتخار می‌کنیم که ته خط هم به حساب نمی آییم. بنده خودم و معاونم ضعف داریم، اما این ضعف آنی نیست که می‌گویند. بالاخره ما می‌خواهیم مدیریت کنیم، در تشخیص‌ها، در عزل و نصب‌ها، اشتباه هست. ولی اینکه دولت را متهم کنند که سوءاستفاده کرده یا از سوءاستفاده‌ چی حمایت کرده، این خیلی ظلم بزرگی است.

 

اگر اثبات کردید معاون اول من یک ریال سوءاستفاده کرده در تلویزیون از ملت عذرخواهی می‌کنم

یک ماجرا پیش آمد راجع به معاون اول، آمدند به ما گفتند یک مدارکی هست، می‌آوریم ببین. گفتم بسیار خوب بیاورید ببینیم، اگر سندی باشد اول کسی که برخورد می‌کند من هستم. من با هیچ کس رفاقت ندارم. شما بدانید واله، واله اگر پسر من دستش را کج بگذارد، با او از کسانی که میلیاردی از بیت‌المال برده‌اند، شدیدتر برخورد می‌کنم (تشویق دانشجویان) خود پسرم هم این را می‌داند.

گفتم بسیار خوب بیاورید ما مخلص شما هستیم، ما دنبال همچین چیزی هستیم، یک دفعه دیدم توسط مقامات مسئول در تریبون عمومی گفتند ایشان برده، خورده، دزدیده! بعد آمدند پیش من گفتند خوب حالا اجازه بدهید ببریمش! گفتم شما که مجازات کردید دیگه! آبروی یک نفر بالاترین داشته اوست. شما در افکار عمومی آبرویش را بردید، مجازات کردید، حالا می‌خواهید محاکمه کنید؟ اما اشکال ندارد، محاکمه کنید البته به یک شرط. گفتند شرط چیست؟ گفتم شرط خیلی ساده است؛ ببرید، اگر اثبات کردید ایشان یک ریال، یک ریال، سوءاستفاده کرده، من در تلویزیون از ملت عذرخواهی می‌کنم و می‌گویم مردم! من صلاحیت نمایندگی شما را ندارم که کسی را کنار دست خودم گذاشته‌ام که یک ریال سوءاستفاده کرده. اما! اگر نتوانستید اثبات کنید که یک ریال سوءاستفاده شده است – نمی‌گویم 20 میلیارد، نمی‌گویم صد میلیون تومان، بلکه یک ریال- اگر نتوانستید، آن کسی که ایشان را در افکار عمومی مجازات کرده، او محاکمه شود (تشویق دانشجویان)

 گفتند آقا اینکه نمی‌شود، گفتم چرا نمی‌شود؟ گفتم حرف من خلاف قانون است؟ گفتند نه. گفتم خلاف عدالت است؟ گفتند نه. گفتم خود مقام معظم رهبری می‌گوید من یک نفر مثل بقیه در برابر قانونم. خوب وقتی قرار است همه در برابر قانون برابر باشند، خوب برابر باشند! بسم اله ببرید اگر توانستید اثبات کنید نوش جانتان، من مسئولیت را می‌پذیرم و از ملت عذرخواهی می‌کنم –شما که مدعی هستید دستتان پر است- اما اگر نتوانستید، آن کسی که اتهام زده، برود در محضر قاضی‌ای که خودش نصب کرده محاکمه شود. نمی‌گویم قاضی‌ای که من تعیین می‌کنم، نپذیرفتند!

بعد هم گفتند احمدی‌نژاد مانع رسیدگی است! من مانع رسیدگی هستم؟ ما پای عدالت ایستاده‌ایم ما اصلاً به خاطر این توی میدان آمدیم. و الا به قول خواهرمان، آقای احمدی! چه دردسری بود که کار راحت دانشگاهی را رها کنیم، بیاییم در معرض میلیاردها تیر آشکار و پنهان! آمده‌ایم عدالت را برپا کنیم. ما پای عدالت هستیم، البته این به این معنی نیست که من می‌توانم عدالت را اعمال کنم. آن بحث دیگری است. اما اینکه ما تا همه توان پای عدالت هستیم، هستیم!

 

چه کسی اگر بخواهد علیه دولت حرف بزند، نگرانی دارد!

 بعضی‌ها ما را کافر کردند

از ارزشهای دیگری که در قانون اساسی و در انقلاب بوده و جزو شعارهای دولت هم بوده، آزادی است. ماه مبارک رمضان است. ما پای آزادی ایستاده­ایم. آزادی ملت. در جلسه با آقا(مقام معظم رهبری) هم توضیح دادم الان چه کسی در کشور اگر بخواهد علیه دولت حرف بزند، به اندزه سر سوزن در دلش نگرانی هست؟ ولی آیا برای دیگران هم همین طور راحت می‌شود حرف زد؟ بین خود و خدا، می شود؟ بابا توی وبلاگش دو کلمه می‌نویسد، شب می­برندش..... (تشویق همراه با خنده دانشجویان)

ما ایستاده‌ایم. البته یکی از دوستان- فکر کنم آقای سپهری بود- یک نکته قشنگی گفتند، گفتند آنقدر نسبت به دولت انتقادهای غیر علمی شده که دولت حساسیتش نسبت به اصل انتقاد کم شده. ممکن است این اتفاق افتاده باشد. من این حرف را رد نمی‌کنم. ولی بدانید که اگر در جایی این اتفاق افتاده، عمدی در آن نبوده. ما حساسیم. تنها مطلبی که از رسانه‌ها می‌آورند و من می‌خوانم، مطالبی است که راجع به سیاست‌ها و برنامه‌های دولت است. یک عده‌ هم که حتی از خط قرمز‌های اخلاقی عبور کرده‌اند. الان آن‌هایی که افترا و تهمت به دولت می‌زنند مثل این می‌ماند که یک مصونیتی دارند و اصلاً نگران نیستند و البته این سوءاستفاده از آزادی است. ما پای آزادی ایستاده ایم.

تعهد دیگری که ما دادیم -البته ابن جا بحث هایی است که بعضی از دوستان اشاره کردند- بعضی‌ها ما را کافر کردند، تکفیر کردند، من مخالف حجابم؟! مخالف عفافم؟! چه طور این حرف را می‌زنند؟ من روش آن آقایی که رفته هی داد می‌زند و می‌گوید من فقط با بگیر و ببند می‌خواهم موضوع را حل کنم را قبول ندارم (تشویق دانشجویان)

بین خود و خدا، یک نفر بخواهد یک ارزشی را به ما اینجوری بگوید می‌پذیریم؟ شما ها که دیگه آخر خطین...

 

هر برنامه فرهنگی ما شروع کردیم تا آمدیم عملیاتی­اش کنیم، یک پاتک زدند

هر برنامه فرهنگی ما شروع کردیم تا آمدیم این را عملیاتی کنیم، یک پاتک زدند. اینها همه مستند است. مقام معظم رهبری سه سال پیش فرمودند بروید به فرهنگ برسید. در 31 استان من خودم در کارگروه فرهنگی شرکت کردم. محورها را در تمام بخش‌ها استخراج کردیم. بعد رفته بودند به مقام معظم رهبری گزارش خلاف داده بودند که آقا اینها دارند همین لیبرال میبرال!... من مصوبات را بردم خدمت آقا گفتم: «این مصوباتی که ما در استان‌ها دادیم. هر کدامش لیبرالی است بفرمایید.» لیبرالی یعنی چی؟ اصلاً به من می‌آید لیبرال باشم؟ (خنده دانشجویان)

از آن طرف می گویند اینها بگیر ببند هستند و... همین­هایی که می‌گویند لیبرال یک زمانی می‌گفتند من تیر خلاص زن هستم! (خنده دانشجویان) تیر خلاص را برای اولین با ما از شما شنیدیم که تیر خلاص یعنی چی!

 

اسلام زیباترین هدیه خدا به بشریت است

اسلام زیباترین هدیه خدا به بشریت است، حق، توحید، حیا، انسان، کرامت انسان. ما اینها را در چه دسته‌بندی­ای می­خواهیم به مردم عرضه کنیم؟ پارسال در جلسه ائمه جمعه -شاید آقای الهام هم تشریف داشتند- یک آقایی بغل دست ما نشسته بود، هی وسط صحبت ما ... می‌زد. می‌خواست بگوید تو بی‌دینی. گفتم برادر عزیز! چرا متوجه نیستی؟ ما بعد از 33 سال چه تابلویی داریم جلوی چشم دنیا می‌گذاریم؟ می‌خواهیم بگوییم مهمترین مسئله کشور عبارت است از یک مسئله فرهنگی که آن هم با روش فرهنگی قابل حل نیست؟ اینکه خیلی بد است. آیا شما در عرصه فرهنگ یک قدم برداشتید؟

 

بودجه بخش دین را 6/27 برابر اضافه کردیم

در جلسه بچه‌های اطلاعات قبل از نیمه شعبان گفتم، به شما هم عرض می‌کنم: خوب یک ذره موضوعات را باز کنیم. چه کسانی متکفل فرهنگ در کشورند؟ چه کسانی باید فرهنگ را درست کنند؟ وزارت ارشاد، صداوسیما، حوزه‌های علمیه، مساجد، پایگاه‌های بسیج، بله؟ (دکتر الهام: سازمان تبلیغات) سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات... همین طور بشمرید. من به عنوان رئیس‌جمهور چه کار باید می‌کردم؟ دولت چه کار باید می‌کرد؟ غیر از این است که ما بیشترین پشتیبانی و حمایت را از فعالیت‌های دینی و قرآنی کردیم؟ بودجه بخش دین را 6/27 برابر اضافه کردیم و کمترین افزایش مربوط به وزارت ارشاد بوده.

 

ما نه از این وری‌ها خیری دیدیم نه از اون وری‌ها!

می‌گویند فلان شخص شده معاون وزیر ارشاد یا فلانی معاون فلان وزیر شده. این دولت 15 هزار تا مدیر دارد. واله ما نه از این وری‌هایش خیری دیدیم نه از اون وری‌هایش. این وری هاش به نام اصولگرایی آمدند در دولت و پدر صاحب بچه را در آوردند. (خنده دانشجویان) اون وری‌ها هم که تکلیفشان روشن است.

 

به خدا سطحی نگری خیلی بد است

بگذارید یک جمله بگویم، به خدا سطحی نگری خیلی بد است. یک جلسه‌ای است در کشور در یک نهادی است{(مجمع تشخیص مصلحت)} که من زیاد در جلساتش شرکت نمی‌کردم. همین‌ها مقاله می‌نوشتند که این دارد کشور را به هم می‌ریزد، این خائن است، این نظام را قبول ندارد و فلان و فلان.. مقام معظم رهبری چند دفعه به من خصوصی گفتند تو شرکت کن گفتم: «باشد. سعی می‌کنم.» وقت جلسه همزمان است با یک کلاسی، توی دانشگاه هم که می‌دانید کرسی کلاس از اونهایی نیست که آدم راحت به دست بیاورد که بخواهد راحت از دست بدهد، هر کی بگیرد چارچنگولی نگرش می‌دارد! (خنده دانشجویان) به راحتی نمی‌شود ساعت کلاس کارشناسی ارشد را عوض کرد. با این حال هشت خط در میان میرفتم. در جلسه اخیری که حضوری رفتیم خدمت مقام معظم رهبری ایشان گفتند همه موظفید در جلسات شرکت کنید.

(صدا و دوربین‌ها چند دقیقه قطع شد در این موقع رئیس‌جمهور لحظاتی را با این که به قول خودش دشارژ شده بود، ایستاده صحبت کرد.)

 به محض این که ما در جلسه شرکت کردیم گفتند احمدی‌نژاد با فلان کس ساخته برای این که فلان بلا را سر مملکت بیاورد! یک تحلیل‌های سطحی، بعد هم با حداکثر فشار و گسترده این موضوع را در جامعه منتشر کردند. صدا نمیاد؟ (رئیس جمهور در اینجا در پاسخ به اعتراض چند نفر از دانشجویان به نشنیدن صدای ایشان، گفت شاید این هم به مصلحت! نیست که با تشویق حضار مواجه شد)

 

گفتند احمدی‌نژاد با آقای الف و ب ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!

من دو جمله می‌گویم. این پاسخ من به همه شما؛ بگذارید قبلش یک خاطره کوتاه را هم بگویم: یک آقایی که مدعی است خیلی تحلیل می‌کند، در این یک سال و چند ماه هم که دولت تحت حملات سازمان یافته در داخل قرار داشت، رفته بود در شهر ری {(سخنرانی سردار رضا سراج از ... در جمع کارکنان قرارگاه و در حضور حجت الاسلام ... نماینده ولی فقیه در ... در ۱۴ اردیبهشت ۹۱ در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی)} یک سخنرانی کرده بود و در آنجا زمین و آسمان را به هم دوخته بود که اثبات کند احمدی‌نژاد با آقای الف {(دکتر لاریجانی)} و آقای ب{(آقای هاشمی رفسنجانی)} ساخته که جام زهر را به رهبری بدهد!! یکی از مسئولین مجلس آمد به من گفت که فلانی چنین حرفی را زده، من فرستادم متن سخنرانی آن آقا را برایم آوردند. در جلسه با مقام معظم رهبری گفتم فلان آقا که می‌شناسید رفته در جلسه­ای حدود یک ساعت حرف زده گفته که احمدی‌نژاد با فلانی و فلانی ساخته و می‌خواهد جام زهر بدهد به شما! من می‌خواهم جام زهر به شما بدهم؟! ایشان خندیدند و گفتند «خیر، ما کلی تلاش می‌کنیم شما را به هم نزدیک کنیم آن وقت این چه حرفی است که می‌زنند؟ » گفتم این را دارند در تمام مراکز کشور هر روز صد بار تکرار می‌کنند.

 

به من گفتند ما به خاطر انتخابات با شما برخورد می‌کنیم

کسانی که توی سیستم‌اند، وابسته به نظام‌اند، بیرون از سیستم نیستند، تصمیم گرفته‌اند، حتی آمدند صریحاً به من گفتند - البته الآن واقعاً وقت این بحث‌ها نیست و اگر بعضی چیزها را می‌گویم به خاطر این است که می‌خواهم شبهات از ذهن‌ها برطرف شود - ما به خاطر انتخابات با شما برخورد می‌کنیم، گفتم ما که به انتخابات کاری نداریم. چقدر گفتند دولت دارد 700 میلیون تومان می دهد به کاندیداها! چند هزار نفر را سازماندهی کرده و... در حالی که ما یک دقیقه راجع به انتخابات کار نکردیم. من رفتم به مقام معظم رهبری گفتم: «آقا ما در انتخابات دخالتی نداریم، اگر برای نظام، برای کشور، برای انقلاب کاری ضرورت داشت، شما به من بگویید والا ما توی این قضیه نیستیم.» اصلاً من قبول ندارم این جور چیزها را. گفتند دولت 700 میلیون تومان داده به این، یک میلیارد داده به آن! گفتم آقا آماده اش که خیلی ارزان تر است!!(خنده و تشویق حضار)

ما اصلاً اعتقاد نداریم که دولت به ماهو دولت وارد انتخابات شود. گرچه قبلاً رئیس‌جمهور و اعضای دولت خارج از دولت و امکانات آن می‌نشستند تشکیلات درست می‌کردند و فعالیت حزبی و سیاسی می‌کردند، هیچ منع قانونی هم نداشت، ولی ما اعتقاد نداریم. رسماً به خود من گفتند به خاطر اینهاست.

 

به رهبری گفتم ما به خاطر انقلاب سکوت می‌کنیم

یک سال و نیم است که "رفع القلم"، هر چی بوده به دولت گفته­اند و ما پاسخ ندادیم. باز هم خدمت مقام معظم رهبری گفتم برای اینها اگر میخواستند صداقت دولت را آزمایش کنند(همین سکوت ما بهترین دلیل بر صداقتمان نیست؟) بالاخره یک سال و هفت هشت ماه این هجمه عظیم را یک دولت تحمل کند به خاطر انقلاب، به خاطر ارزش‌ها، به خاطر منافع ملی، به خاطر کشور و وارد دعوا نشود، من سؤال کردم از ایشان. گفتم هر یک از دولت‌های قبلی بودند یک مورد از این اتهام‌ها را تحمل می‌کردند؟ ایشان گفتند نه. گفتم کشور را به هم نمی‌ریختند؟ ایشان فرمودند چرا می‌ریختند. گفتم ما به خاطر انقلاب سکوت می‌کنیم.

 

وقتی قرار شد اتهام بزنند متأسفانه حدی را رعایت نکردند

الآن عزیزی گفتند مذاکرات بی‌اذن رهبری با امریکا! ما مذاکره با امریکا می‌کنیم؟! ؟! (یکی از حضار: ببخشید توی این صحبتی که فرمودید حق خیلی ها ضایع شد، حاج آقای شریف زاده بخاطر عدم اعتقاد به اسلام!! رد صلاحیت شدند.) حالا داریم می رسیم، حالا دیگه جزئی نشوید، بالاخره وقتی قرار شد اتهام بزنند متأسفانه حدی را رعایت نکردند. می‌گویند شما وقتی می‌خواهی اتهام بزنی، یک حدی را بگذار که اگر خواستی یک موقع برگردی بتوانی، اما اینها دیگر حدی نگذاشتند. طرف پشت تریبون سخنرانی کرده و با هزار تا تیتر منتشر کردند که فلانی مادرش عاقش کرده! مادر من بنده خدا سنش بالاست. پایش هم درد می‌کند. حرکت هم برایش سخت است. از موقعی که این را شنیده دائماً اینها را نفرین می‌کند. (تشویق دانشجویان)

 در تریبون‌ رسمی می گویند خانواده فلانی هم علیه او هستند. کل خانواده ما جمع شدند، -کل منهای یک{(سردار داود احمدی نژاد)} - جمع شدند گفتند یک اطلاعیه بدهیم، گفتم نخیر اصلاً کسی وارد نشود. یکی از کارهای من این است که دائم مادر خودم را آرام کنم و بگویم نگران نباشید و مسئله‌ای نیست، تلفن می‌زدند به یک زن سن بالای تنها و یک حرف‌هایی می‌زدند... بابا دعوای سیاسی داری، یک حدی را رعایت کن. در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد.

 

نبرد اصلی ما با نظام سلطه و استکبار است

 امروز هم من مذاکره با امریکا را کار غلطی می‌دانم

ما پاسخ ندادیم و الان هم نمی‌دهیم، معنایش این نیست که آن کارها درست است، معنایش این نیست که حرف‌ها درست است. عیبی ندارد، آبروی ماست دیگر. آبروی ما فدای انقلاب، فدای ملت ایران(تشویق دانشجویان). همه شما بدانید که نبرد اصلی ما با نظام سلطه و استکبار است. با صهیونیست‌ها و امریکایی است که امروز توسط صهیونیست‌ها اداره می‌شود.

بیشترین هجمه به استکبار را ما داشتیم و الآن هم داریم. امروز هم من مذاکره با امریکا را کار غلطی می‌دانم. بله یک موقع ما داریم می‌رویم توی یک جنگ رسانه‌ای و یا از موضع قدرت می‌گوییم اگر حرفی دارید بیایید توی سازمان ملل بزنید. هیچ وقت ما اصل گفت‌و‌گو را رد نکردیم، ولی گفتیم گفت‌و‌گو در فضای عادلانه و احترام، گفتند این یعنی چی؟ گفتیم رفتارهایتان را درست کنید، آدم باشید. این عین مواضع امام(ره) است.

وزارت خارجه ما بدون اجازه رهبری مذاکره کرده؟! با کی مذاکره کردیم؟ این حرفها را کی می‌زند؟ برای چه می‌زند؟ من می‌دانم برای چه می‌زنند، برای این‌که یک سال و نیم انواع اتهامات را به دولت زدند ولی نتوانستند حتی یک برگ را اثبات کنند حالا آمدند و می‌گویند دولت شده سازشکار ، دولت می‌خواهد با امریکا بسازد!

 

 ما یک جو عقل سیاسی داریم که نرویم با سوخته‌ها ببندیم

می‌گویند دولت رفته با فلانی ساخته، بابا فلانی سایه ما رو با تیر می‌زنه! (خنده حضار) به خدا می‌زنه! بالاخره انسان باید یک ذره هم اندیشه بکند.

این را هم بدانید این که در گوشه و کنار یک عده‌ای وارد و خارج دولت می‌شوند، به خدا هیچ ارتباطی به ما ندارد و هیچ برنامه‌ای در کار نیست. بلکه کسانی این‌ها را دارند پشتیبانی می‌کنند که مورد حمایت همین کسانی هستند که دولت را متهم می‌کنند، یک ذره کنکاش کنید، پیدا می‌کنید؛ رابطه‌های فامیلی و ارتباطاتشان را ببینید، متوجه می‌شوید. همیشه افرادی آمدند و رفتند. هر جا هم من رسیدم صلاحیت افراد را فارغ از این‌که چپ است، راست است، بالا است، پائین است و... را بررسی کردم و گفتم برود کنار یا بیاید جلو.

بالاخره ما یک جو عقل سیاسی داریم که نرویم با سوخته‌ها ببندیم. (تشویق حضار)

ولی بدانید خدا شاهد است، واله تا امروز احمدی نژاد و یاران اصلی احمدی نژاد یک جمله سیاسی به معنای این‌که بخواهند کسی را جذب کنند یا یک کار تبلیغاتی بکنند، ادا نکرده‌اند. ما قبول نداریم این کارها را. اینها را دون شأن انسان می‌دانیم.

 

ما باید در قضاوت معیار داشته باشیم

گفتند ناراحتی علما از دولت، ما 10 روز قبل جلسه داشتیم با کل علمای تهران. آیا ناراحت بودند از دولت؟! بله ممکن است یک عده‌ای هم از کارهای دولت ناراحت باشند، خب این طبیعی است. اما ما باید در قضاوت معیار داشته باشیم، اگر یک کار غلط است و همه عالم تأییدش می‌کنند، ما باید بگوییم غلط است و اگر درست است ولی همه عالم می‌گویند غلط است، ما باید بگوییم درست است.

 

دولت ضعف در اطلاع‌رسانی دارد

یکی از اشتباهات ما این بود که تصور می‌کردیم همه اجزای نظام، مأموریت شان را درست انجام می‌دهند

بله دولت ضعف در اطلاع‌رسانی دارد و یکی از اشتباهات دولت این بود که تصور می‌کرد همه اجزای نظام، همه با هم مأموریتهایشان را درست انجام می‌دهند. گفتیم ما دولت هستیم و باید کار خودمان را انجام بدهیم و دستگاه اطلاع‌رسانی نظام هم باید کارش را بکند. اینجا بود که فاصله افتاد. ما اعتقاد نداشتیم که مثل دیگران برویم روزنامه درست کنیم، شبکه درست کنیم، حزب درست کنیم و فلان. فکر می‌کردیم این ما را از مسیر اصلی انقلاب دور می‌کند و این هم تبعاتی دارد تبعاتش هم این است که حرفمان به مردم نمی‌رسد.

 من (در دیدار رهبر معظم انقلاب با کارگزاران) گزارش دادم که در تمام بخش‌های کشور حداقل 2، 3، 4، 5 برابر کل دوره‌های قبل از این دولت، کار شده. اینها روی زمین است. چیزی نیست که من بخواهم ادعا کنم، همه اش قابل نشان دادن است. وقتی می‌گوییم تولید سیمان به هشتاد میلیون تن رسیده، این قابل نشان دادن است. مسائل کیفی نیست، مسائل کمی است. البته کیفی هایش هم همین طور است.

 

هر آدم خوبی که از دولت رفته بهترش آمده

 هر آدم خوبی اگر آدم خوبی بوده و از دولت رفته بدانید که بهترش آمده. این طبیعی است. دولتی که برنامه دارد، جابه‌جایی هم دارد. دولتی که برنامه ندارد، جابه‌جایی هم ندارد؛ می نشینند و میگویند بگذار کارها همینطور پیش برود.

بدانید تا لحظه آخر، تا ثانیه آخری که در دولت هستیم، با همان احساس مسئولیت روز اول کار می‌کنیم. به خدا هر لحظه من هر همکاری را ببینم که دیگر با برنامه‌ها نمی‌کشد، می‌گویم مخلصتم، نوکرتم ولی جایت را بده به نفر بعدی! (تشویق دانشجویان)

 

به من می‌گویند چرا از بعضی از همکارانت دفاع می‌کنی، در حالی که باید بگویند چرا دفاع نمی‌کنی!

ریز نشویم، در مسائل جزئی نگر نشویم. به من می‌گویند چرا از بعضی از همکارانت دفاع می‌کنی؟ من تعجب می‌کنم. در حالی که باید به من بگویند چرا دفاع نمی‌کنی؟ چرا قوی دفاع نمی‌کنی؟ کسی که مظلوم شد نباید از او دفاع کرد؟ چرا نباید دفاع کرد؟ شما خودتان را جای آن شخص بگذارید؛ اگر افرادی بدون هیچ سند و مدرکی و فقط بر اساس یک تصمیم سیاسی، هزاران اتهام به شما بزنند، انتظار ندارید که من اگر مطلع بشوم، از شما دفاع کنم؟ سوگند خوردیم.

من یک بار از مقام معظم رهبری پرسیدم این سوگند ریاست جمهوری شرعی است؟ گفتند بله شرعی است. گفتم به لوازمش هم باید پایبند باشیم؟ فرمودند « باید پایبند باشید.» البته در حد توانمان.

 

بعضی از کارهایی که الان در دانشگاه انجام میشود را قبول ندارم، تحت فشار جاهای دیگر انجام می شود!

در یک جلسه‌ای که فکر کنم جلسه دانشجویی دو سال پیش در ساختمان بهشتی بود، یک عزیزی به من گفت چرا نمی‌گویی اطرافیانت دهانشان را ببندند و حرف نزنند؟ تعجب می‌کنم. فضای دانشجویی کشور باید دفاع از آزادی بیان باشد. من همینجا هم بگویم. بعضی از این کارهایی که الآن در دانشگاه انجام می‌شود را من قبول ندارم و تحت فشار جاهای دیگر انجام می‌شود! ! (تشویق دانشجویان) من به وزیر هم گفته ام که قبول ندارم ولی خب در هزار جبهه الآن مشغولیم و ای کاش من خودم می‌رسیدم که بیایم و این مسائل را در دست بگیرم.

بزرگترین نیروی پیش برنده کشور عبارت است از نیروی نخبه که تمرکزش در دانشگاهها و در دانشجویان است. اگر به دانشجویان هم اطمینان نکنیم و میدان ندهیم و سر صف به آنها مسئولیت ندهیم، به چه کسی باید میدان بدهیم؟ ولی خب خیلی جاها هستند که یقه وزیر را می‌گیرند، فشار می آورند و می‌گویند باید این کار را انجام بدهی. خب ما تعدادی از آنها را مطلع می‌شویم و برخورد می‌کنیم. بالاخره این مسائل هم هست.

 

شخص دیگری در سال 88 جرمی مرتکب شده ، خودش در رفته و یکی دیگر را متهم کرده!

 دولت تعهد داشته به پاکی و الآن هم پاک است. پاکِ پاک. نه اینکه حالا این طرف و آن طرف تخلفی صورت نمی‌گیرد. اما نباید آدرس غلط بدهند، ذهنها را منحرف نکنند. یک شخص دیگری در سال 88 جرمی مرتکب شده و خودش در رفته و یکی دیگر{( رئیس سازمان تأمین اجتماعی)} را جای خودش گذاشته و متهم کرده. بعد می‌گویند آقا به این نزدیک هم نشوید. خب چرا نشویم؟! من که اطلاع دارم این فرد پاکِ پاک است و هیچ نقش و مسئولیتی نداشته است....

 

مهم این است که مدیریت تغییرات در دست کیست

در باب سیاست خارجی، اتفاقاتی که افتاد، صحنه چیست؟ هنر شما این است که چند گام جلوتر را ببینید و الا تحلیل حوادث واقع شده که کار سختی نیست. خیلی‌ها هنر تحلیلشان در اتفاقات گذشته خوب است اما اگر بپرسی خب بعد چی؟ تو که گذشته را خوب می فهمی ادامه اش چه می شود؟ چیزی ندارند.

ببینید عزیزان من! اینکه ملت‌ها و ملت‌های مسلمان الان دنبال عدالت و پاکی و آزادی و عزت هستند، در آن شکی نیست و این منحصر به ملت‌های مسلمان هم نیست.

همه می‌دانستیم، تمام آن کسانی که مسائل منطقه و دنیا را رصد می‌کردند، می‌دانستند که جنبش‌ها، خیزش‌ها و حرکت‌هایی در آستانه وقوع است. این یک چیز ظاهری است. مهم هم این نیست که مردم می‌خواهند انقلاب کنند یا تغییرات ایجاد کنند. مهم این است که مدیریت تغییرات دست کیست.

در همین انقلاب خودمان اگر مدیریت الهی امام نبود، انقلاب ملت ایران به دست لیبرال‌ها و منافقین و مارکسیست‌ها له می‌شد. امام بود که کشاند، آورد و رساند به هدف.

 

باید بین اصل تحولات و مدیریت تحولات تفکیک کرد

مهم این است که ببینیم کی دارد مدیریت می کند؟ باید تفکیک کنیم بین مدیریت تحولات با اصل تحولات و الا می خوریم، دچار تناقض می شویم، نمی توانیم جواب بدهیم. به ما می‌گویند چرا در فلان کشور صددرصد تأیید کردید، در فلان کشور تأیید نمی کنید؟ نمی توانیم مواضعمان را توجیه کنیم. اما اگر تفکیک کردیم مدیریت را با اصل حرکت و خواسته های واقعی مردم، اولاً ما می‌توانیم مدیریت کنیم خواسته‌ها را ، ثانیاً دچار تناقض در مواضع نمی‌شویم.

 

مگر بیداری انسانی چیزی جز بیداری اسلامی است؟

 وقتی اختلاف در ادیان نیست چرا پیروان باید دعوا داشته باشند؟

می‌گویند چرا گفتید بیداری انسانی؟! خب مگر بیداری انسانی غیر از اسلامی است؟ چرا ما گفتیم انسانی؟ این یعنی ضد اسلام؟! روشن است. بگذارید شش ماه دیگر بگذرد خواهید دید که موضع ما درست بوده است. البته از موضع رئیس‌جمهور. موضع رئیس‌جمهور که یک مسئولیت سیاسی در جهان دارد، دیگران هم می‌توانند حرف بزنند و مشکلی هم در دنیا ایجاد نمی‌شود....

اولاً اسلام یکی بیشتر نیست. خدا یک دین که بیشتر نفرستاده. ده تا دین فرستاده؟ این اختلافات برای دین نیست برای پیامبران هم نیست برای مدعیان است. الآن اگر پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) و حضرت عیسی(ع) باشند، با هم دعوا دارند؟ پس چرا پیروان باید دعوا داشته باشند؟ معلوم است که حلقه‌های واسط دعوا ایجاد می‌کنند نه خود دین. اصلا اسلام برای چیست؟ آیا دین اسلام غیر از برای انسان‌هاست؟ اسلام غیر از این است که انسان ها را برکشد و بالا ببرد؟ غیر از برای تعالی انسان است؟ اسلام مکتب انسان‌ساز است و آمده برای بالا بردن انسان.

خوب ما بحث مدیریت جهانی را مطرح کردیم، به موازاتش باید بیداری انسانی را مطرح کنیم، به موازاتش باید عدالت جهانی را مطرح کنیم. باید کرامت انسانی را مطرح کنیم. اینها همه در یک راستا است.

 

تا اینجا غربی ها یک پله برده اند، موضوع رژیم صهیونیستی را از دستور کار ملت ها خارج کردند

 روز قدس باید در این کشورهایی که انقلاب کردند، پرشورتر باشد

من روز اول گفتم. گفتم امریکایی‌ها در حوادث منطقه دنبال نجات رژیم صهیونیستی هستند. الآن می‌بینیم که آشکار شده است، تمام گسل‌های قدیمی را فعال کردند و تمام کینه‌های فردی، اجتماعی و طایفه‌ای در منطقه را فعال کردند. الآن فکر می کنید بعضی از این کشورهای عربی که توی لیبی و سوریه اسلحه می دهند، درست است که دستور امریکا است، ولی خود آنها هم خوشحال هستند. برای چی اینکار را می‌کنند؟ برای اینکه اینها قبلاً دعوای شخصی داشتند، غربی‌ها این را شناختند و این را فعال کردند و پول نفت مردم خلیج فارس می‌رود برای آدم کشی در سوریه؛ دارد صرف نجات رژیم صهیونیستی می‌شود. ما در یک جهتی حرکت کردیم که این گسل‌ها فعال نشود.

ترکیه را بیندازند به جان ایران، ترکیه به جان سوریه، سوریه به جان عراق، عراق به جان عربستان، عربستان به جان قطر و... نه اینکه این نظام‌های دیکتاتوری را ما قبول داریم، بلکه بالاترین فریادها را ضد دیکتاتوری در مجامع عمومی من زدم، به طوری که خیلی‌ها در دنیا می گویند که این تحولات، ناشی از حرکات دولت نهم و دهم است. ولی به نظرم با این تحولات باید خیلی هوشمندانه برخورد کنیم. و الا علیه خودمان می‌شود.

به نظرم تا اینجا غربی‌ها یک پله برده اند. موضوع رژیم صهیونیستی را از دستور کار ملت‌ها خارج کردند. این خیلی بد است. در حالی که باید فلش تمام این تحولات علیه رژیم صهیونیستی و نظام سلطه باشد. الآن شما چند تا را توی این حرکت‌ها می‌بینید؟ ما دیروز در جمع سفرا مطالبه کردیم، گفتیم که در این کشور‌هایی که می‌گویند انقلاب شده، باید روز قدسشان پر شورتر از گذشته باشد. ما معیار معرفی کردیم، گفتیم معیارِ صداقت و مردمی بودن کسانی که تازه می خواهند سر کار بیایند این است که ببینیم چقدر ضد استکبار و ضد صهیونیستی اند. اگر نباشند، نمی‌توانند مردمی باشند.

 

بعضی ها نه این که در داخل هر حرفی زدند، بعد ماله کشیدند، خیال می کنند سیاست خارجی هم همینطور است!

نباید ما اجازه بدهیم جنگ شیعه و سنی در منطقه راه بیندازند. به ضرر ماست. باید مراقب باشیم، ما نباید ارگان تبلیغاتی تحولات منطقه باشیم، ما باید برویم در موضع هدایت و مدیریت تحولات قرار بگیریم. خوب این‌ها را می‌گوییم بعد می‌گویند فلانی منحرف شده! فلانی چی چی شده، فلانی چی چی شده... ما می‌گوییم مسائل را عمیق تر ببینیم والا می‌شود ضد ما. همین الآن یکی از دوستان گفتند اگر در مسائل سوریه اتفاقی بیفتد، خوب ما تحت فشار قرار می‌گیریم. اگر کسی یک سال قبل این را بفهمد و بگوید، باید بگوییم تو منحرف شدی؟!

بعضی‌ها در داخل کشور نه این که هر حرفی زدند، بعد ماله کشیدند، خیال می‌کنند سیاست خارجی را هم می شود همین‌طور اداره کرد! در داخل بله چهارتا مثل مثل احمدی نژاد پیدا می شوند که خیلی نجابت به خرج بدهند سکوت کنند اما همه جای دنیا که اینطور نیست. هر یک کلمه ای که می­گویید بلافاصله ثبت می­شود و سند می­شود و علیه شما مورد استفاده قرار می گیرد.

 

امروز در کشور فصل همدلی است

 به من گفتند مسائل تحریم را یک طوری برای مردم بگو، گفتم نمیتوانم

خوب فکر می کنم کفایت می کند، رسیدیم به وقت اذان، از این حرف‌ها زیاد است. این‌ها را بگذاریم کنار. چه کار باید بکنیم؟ بعضی موارد را بعضی دوستان گفتند؛ در زمینه‌های علمی، انجمن‌های علمی، کارهای زیربنایی، برنامه‌های اقتصادی، اینها حرف های خوبی است باید اینها را دنبال کنیم. اما امروز در کشور فصل همدلی است، ما دیدیم دارند تمام فشار دشمن را می‌اندازند گردن دولت، یک آقایی در همان جلسه‌ای که گفتم من شرکت کردم و حرف درست کردند{(جلسه مجمع تشخیص مصلحت)} شروع می‌کند به فحش دادن به دولت، که بله دولت عمداً بازار را به هم زده، بازار ارز را به هم زده، اقتصاد را به هم زده، برای فلان هدف. خب به گوش من رسید.

 

مقام معظم رهبری در هفته قوه قضائیه به مشهد رفته بودند ما هم به ملاقات ایشان رفتیم. ایشان به من گفتند مسائل تحریم را باید یک جوری برای مردم بگوییم. من به ایشان گفتم من نمی‌توانم بگویم. اگر من بگویم، انعکاس آن بین‌المللی می‌شود و دشمن سوءاستفاده می‌کند، تشجیع می شود، امیدوار می‌شود. گفتند یک طراحی بکن، گفتیم بسیار خوب ما یک تدبیری می‌کنیم. تدبیر کردیم تیم اقتصادی دولت رفتند در مراکز اصلی کشور توضیح بدهند. اولیش را گذاشتیم در همان جایی بود که این آقا فحش داده بود به دولت، گفتیم آقا اولین جلسه میاییم آنجا. البته آن آقا در آن جلسه نیامد اما همان روز دوباره یک مصاحبه کرد که هرکس مشکلات امروز را به تحریم‌ها ربط بدهد، خائن است!

گذشت تا این جلسه هفته قبل (دیدار مقام معظم رهبری با کارگزاران نظام) باز من ملاقات داشتم با مقام معظم رهبری، گفتم بگذارید ما اطلاعاتی در این جلسه بدهیم گفتند ندهید، مشکل پیدا می‌شود. بالاخره از موضع رئیس‌جمهور نباید این حرف‌ها زده بشود و من نگفتم و سربسته رد شدم. یک جنگ تمام عیار است، آنهایی که اقتصاد می‌فهمند می‌دانند وقتی بانک مرکزی از دور خارج می­شود، در تجارت خارجی چه معنایی دارد. آنهایی که فحش می‌دهند می‌دانند - البته نه بدنه شان بلکه رؤسای جریانات سیاسی- فکر کردند فرصتی پیدا کردند، آمدند آمدند دولت را بزنند.

 

بعد از سفر لبنان و بعد از اجرای هدفمندی یارانه‌ها من مطمئن بودم که داخل و خارج برای زدن دولت متحد می‌شوند

دولت کجا کوتاه آمده است؟ نمی‌گویم ضعف نیست، بله دولت هم ممکن است ضعف هم داشته باشد، حتما هم دارد. ولی ما داریم تلاش می‌کنیم. ولی خیلی حلقه‌ها در داخل و خارج به هم پیوند خورده است، بعد از سفر به لبنان و بعد از اجرای هدفمندی یارانه‌ها، من مطمئن بودم که داخل و خارج برای زدن دولت متحد می‌شوند. این حرف‌هایی که من می‌زنم مستند است. ولی ما هستیم.

بعضی از همکاران من در دولت هر موقع یک تهمتی به آن ها می زنند، آن ها در آن روز یک ساعت بیشتر کار می کنند می گویند به تلافی این تهمت ما یک ساعت بیشتر کار می کنیم....

گفتند اقتصاد زیگزاگی در حالی که ما تنها دولتی هستیم که مطلقا زیگزاگی عمل نکردیم، از اول گفتیم این 10 تا برنامه، الآن هم داریم همان‌ها را دنبال می‌کنیم. این‌ها قابل اثبات است. ممکن است برنامه ما ضعیف بوده، جامع نبوده و یا در اولویت نبوده است، اینها قابل حرف است، ما مطلق نمی کنیم. ولی همان‌هایی که در روز اول گفتیم همان‌ها را داریم انجام می‌دهیم.

 

خدا بخواهد تمام تحولات دنیا در یک چشم به هم زدنی به سامان می‌رسد

 اما الآن باید چه کار کنیم؟ اولاً ماه مبارک رمضان است، به‌عنوان یک برادر کوچک -بالاخره من 56 سالم دارد تمام می‌شود، از روزی که خودم را شناختم، در فضای انقلاب بودم الآن هم به فضل الهی هستم. بدانید تا نفس باشد با همان قدرتی که شما انقلابی هستید، ما پشت سر شما ان شاء اله انقلابی هستیم (تکبیر دانشجویان)

اما ماه رمضان است، ماه رمضان ماه جامعی است، ماه رمضان همه وجود انسانی انسان را پر می‌کند، به همه ابعاد وجودی انسان پاسخگو است، در این ماه ما باید رابطه مان را با خدا درست کنیم. این یک کلید است، این رابطه اگر دچار آسیب بشود، بقیه ارزشی ندارد. رابطه مان را با خودمان درست کنیم. تمام این حوادث «لعب و لهو»، «لهو و لعب» است. همه‌اش بازی است، همه‌اش آزمایش است، هیچ یک از این‌ها اصالت ندارند. خدا بخواهد تمام تحولات دنیا در یک چشم به هم زدنی به سامان می‌رسد. به خدا هیچ کاری ندارد. این‌ها همه‌اش بهانه است برای من و شما که بالا برویم.

اگر کسی بین خودش و خدا یک مسیر کمالی و صعودی معنوی را طی نمی‌کند، محال است که بتواند در جامعه نقش سازنده ایفا کند، این راه بسته است. یکی از مشکلات ما الآن این است: بعضی آقایان جا ماندند، جلو نیستند، می‌خواهند با ضرب و زور کار را درست کنند و می‌خواهند کسانی که جلو می روند را متوقف کنند. باید خودمان حرکت کنیم حالا هر اتفاقی بیرون بیفتد نخستین انعکاسش باید بر معنویت من و شما باشد، سر و صداها و سرگرمی‌ها می‌آیند و می روند.

بعد هم توجه به مسائل اجتماعی است؛ ماه رمضان است، باید توجهات خیلی عمیق باشد. جامعه دانشجویی و فضای دانشگاهی ما باید عمیق‌ترین تحلیل‌ها را از فضا داشته باشد.

 

نباید اجازه بدهیم چند نفر آدم پشت صحنه بنشینند و اندیشه ما را برنامه‌ریزی کنند

به من گفتند تو چرا سایت و روزنامه نمی‌خوانی؟ گفتم پاسخش خیلی روشن است؛ من نباید اجازه بدهم چند نفر آدم پشت صحنه بنشینند وقت من و اندیشه من را برنامه‌ریزی کنند، آن‌ها به من بگویند امروز اولویت چیست و راجع به چه چیزی فکر بکن. این بد است، از صدها مرکز ما باید اطلاعات را بگیریم بعد ببینیم اولویت چیست.

شاید امروز فضای دانشگاه فضای پرنشاطی نباشد، شما باید پرنشاطش کنید. بله سختی دارد، ممکن است همین مدیر دانشگاهی که در همین دولت آمده، شما را تعلیق هم بکند، ولی شما باید بایستید. اگر نایستید که درست نمی‌شود بله من هم باید با آن مدیر برخورد کنم.

 

به خدا حکومت برای حکومت برای ما نیست

باید بایستید، ارزش‌های الهی و انقلاب یک امانتی است که به این سادگی به دست نیامده است. آرمان‌های الهی یک چیز بین این حزب و آن گروه، این دسته و آن جناح نیست. خدا نیامرزد آن کسانی را که بازی جناح بازی را در این مملکت باب کردند و همه ارزش‌ها را کردند دست دوم، اخلاق را کردند دست دوم، تقوا را کردند دست دوم، همه‌اش شده قدرت، این مال ما نیست. بابا به خدا حکومت برای حکومت برای ما نیست که من برسم به یک پستی و از همین پست استفاده کنم برای حفظ آن پست. این برای ما نیست. انقلاب برای عدالت و آرمان‌هاست، حکومت برای آرمان‌هاست، پست برای آرمان‌هاست، مسئولیت برای آرمان‌هاست. در دوره جوانی باید این را تمرین کنیم. در جوانی باید اینها در اعماق دل ما نهادینه بشود والا بعداً کار سخت می‌شود.

به هم تذکر بدهیم.

این امواجی که درست کردند در بعضی کالاها، اینها مدیریت می‌شود گرچه بسختی. پارسال پدر دولت را درآوردند که چرا واردات می‌شود؟ قفل کردند، هر چه گفتیم بابا این واردات دان مرغ است، باید بیاید، این علوفه است، باید بیاید گفتند شما خائنید! 6 ماه عقب انداختند، اما اینها می‌گذرد.

 

باید مراقب باشیم که چشم باز نکنیم ببینیم تمام مردم منطقه مقابل ما هستند

من نگران مسائل بزرگترم. باید مراقب باشیم اصل ما، اصل موجودیت ما، اصل آرمان‌های ما، زیر سؤال نرود. باید مراقب باشیم یهو چشم باز نکنیم ببینیم تمام مردم منطقه مقابل ما هستند، دشمن ببردشان. باید مراقب باشیم. مراقب خودمان باشیم.

 

بنده هم در آرزوی یاران هشتاد و چهاری هستم

ماه رمضان است، دعا کنید، خیلی کارها با دعا درست می‌شود، خیلی کارها با دعا درست می‌شود. ماه سرنوشت است. از خدا بخواهیم بهترین سرنوشت را برای کل بشریت رقم بزند، برای همه ما رقم بزند.

دعا کنید برای کشور، برای انقلاب، برای آرمان‌ها، برای رهبری، برای خادمان.

به قول دوستی بالاخره دیکته نانوشته غلط ندارد. به شما بگویم تا الآن ما را برای کاری که نکردیم مورد سؤال قرار ندادند. همه‌اش برای کارهای انجام شده بوده است.

اشتباه داریم، مشکل داریم، از خدا بخواهید که اینها را خودش با لطف خودش جبران کند و بپوشاند.

و جمله آخر: بدانید همین طور که برخی دوستان گفتند ما در آرزوی احمدی‌نژاد 84 هستیم، بنده هم در آرزوی یاران هشتاد و چهاری هستم!

والسلام و علیکم و رحمه اله.

 
برای احمد محمودی دعا کنیم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1391 ساعت 20:24 شماره پست: 1091

دو سه سالی است که احمد محمودی، فرمانده گردان خط شکن حمزه سیدالشهدا علیه السلام از لشکر25 کربلا را می شناسم. احمد محمودی اهل قائمشهر است اما مدت هاست که در تهران، حوالی میدان انقلاب زندگی می کند. او کارشناس ارشد حقوق است و درد جانکاه جانبازی او تنها منحصر به نشستن بر روی ویلچر نیست. عوارض داروهای سنگین و البته کمیاب او گاه شرایط زندگی عادی را نیز از وی سلب می کند.

به واسطه آقامفید اسماعیلی بود که با این سردار سرافراز اسلام آشنا شدم. با نخستین برخورد می توان به هوش و ذکاوت کم نظیر این فرمانده دلیر سپاه خمینی پی برد. شاید اگر بعضی از مسئولین که اتفاقاً نمک درایت او را در جنگ به خوبی چشیده بودند حرمت نمک دان را نگاه می داشتند امروز از بضاعت این مغز متفکر جبهه اسلام در عرصه های مدیریت اجتماع و فرهنگ بهره مند بودیم.

هر جا که در کنار بچه های گردان حمزه و به خصوص رزمندگان قائمشهر یادی از نام ماندگار احمد محمودی بر زبان آوردم شوق و دلدادگی عمیق آنان را نسبت به این فرمانده اقلیم دل با تمام وجود دریافتم.

مشکلات حضور اجتناب ناپذیر یک جانباز با این شدت درد و عارضه در شهر غریب و درندشت تهران حکایتی سوزناک است که شرح مختصری از آن بی مثالی اجر خانواده صبور این اسطوره مقاومت را نمایان می سازد.

این روزها احمد محمودی حال خوشی ندارد. چند روزی است لب به غذا نزده و ...

فردا اگر همین احمد محمودی شهید شود کوچه و خیابانی را به نامش می زنیم و کتاب و نشریه ای به یادش منتشر می کنیم. حالا که توفیقی است تا در دو قدمی حضور معطر او باشیم حیف است کوچه ای از خیابان شلوغ و پر تردد دلمان را به یاد او آراسته نسازیم.

برای احمد محمودی دعا کنیم و مسیر گذرمان را برای یکبار هم که شده به سرسرای ناگفته های دل دردمندش بکشانیم.

 
وای به روزی که بگندد نمک!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 ساعت 22:48 شماره پست: 1090
به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر در پایان جلسه روز چهارشنبه الیاس نادران با اعلام تذکری گفت: بر اساس آیین نامه داخلی مجلس نظارت بر امور اداری و مالی مجلس برعهده هیئت رئیسه است .

در جلسه مقام معظم رهبری با نمایندگان نیز ایشان نسبت به ریخت و پاش در مجلس تذکر دادند.

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: امروز 300 جعبه خاتم کاری شده دستمال کاغذی روی میز نمایندگان قرار دادند. با توجه به وضعیت اقتصادی کشور و لزوم صرفه جویی این گونه خرج ها درست نیست.

لاریجانی در پاسخ به این تذکر از کار پردازان مجلس خواست به این موضوع رسیدگی کنند.

در ادامه سید جلال یحیی زاده نماینده تفت و میبد از خرید وسایل و تجهیزات خارجی برای دفاتر نمایندگان انتقاد کرد و گفت: برای دفاتر نمایندگان وسایلی تهیه شده که همگی دارای مارک های خارجی بودند باید در سال حمایت از تولید ملی از هر خریدی که از خارج کشور است جلوگیری شود.
 
به گزارش جهان کوثری عضو کمیسیون امنیت ملی گفت: ‌انتظار می‌رود نمایندگان با توجه به اینکه در دوره هشتم هم صدا و سیما خبری را در رابطه با رای دادن یک نماینده به جای تعدادی از نمایندگان پخش کرده بود دقت بیشتری داشته باشند .
 
کوثری ادامه داد: الان بعضی افراد را که در این روند اخلال ایجاد کرده‌اند نام نمی‌برم اما اگر این موضع تکرار شود در آینده حتماً نام خواهم برد.
 
وی تصریح کرد: ‌بعضی از نمایندگان سایر وکلای ملت را در معذوریت قرار می‌دهند و کارت رای آنها برای انتخاب ناظرین را می‌گیرند تا رای مورد نظر خود را ثبت کنند.
 
وی خطاب به نمایندگان گفت:‌ اگر این صحنه‌ها فیلمبرداری شود در صدا و سیما نمایش داده خواهد شد.
این جا اوین! (قسمت اول)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1391 ساعت 9:5 شماره پست: 1089

بسم الله الرحمن الرحیم                                                 

اللهم وفقنا لما تحب وترضی ولا تکلنا الی انفسنا طرفة عین ابدا؛

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

این جا زندان اوین است والان سحر جمعه 19مهرماه 87 ، بند 325 (بند ویژه روحانیت) اتاق شماره 1.

می خواهم با همه وجدان های پاک وبیدار درد دلی کنم واز افراد مسئول ویا کسانی که احساس مسئولیت می کنند راجع به یک مسئله- که شاید درنظر بسیاری کوچک باشد، ولی برای من خیلی مهم است- یاری بخواهم.

اواخر سال 1384 (نزدیک سه سال) پیش متوجه شدیم که در شهر کوچک، اما مهم سیرجان _که در نقطه ای حساس واستراتژیک حلقه ارتباط چهار استان مهم کشور( فارس،یزد،کرمان وهرمزگان) است_ جمعی از اصحاب قدرت وثروت بیش از 2500 هکتار زمین خواری کرده اند.

زمین ها برای ما مهم نبود، اما روح این عمل که چرا باید در نظام مقدس جمهوری اسلامی چنین اتفاقی بیفتد و چرا بعد از تقدیم خون سیصد هزار شهید به انقلاب وارزش های اسلامی،عده ای زیرکانه و ناجوانمردانه خیانت کنند، برای ما غیر قابل تحمل بود.

در پی این موضوع، پیگیری های ما با هدف مبارزه با ظلم شروع شد. (شاید بعضی بگویند: این همه ظلم در مملکت اتفاق افتاده وظلم هایی بزرگ تر در حال وقوع است، چرا شما به همین یک موضوع پرداخته اید؟ در جواب می گوییم: ما به این ظلم برخورد کرده ایم وبرای اثبات آن سند ومدرک داریم؛ بسیاری از ظلم ها را می شنویم، اما قابل اثبات نیست. ما معتقدیم که: اگر هر کس ، در مقابل همان ظلمی که می بیند بایستد، هیچ ظلمی اتفاق نخواهد افتاد، اما اگر هر مورد را به بهانه موارد دیگر رها کند، هرگز جلو هیچ ظلمی گرفته نخواهد شد وهمه مسئولیم. )

بعضی به ما اعتراض می کنند که چرا در مبارزه با ظلم وفساد از راه های قانونی استفاده نکرده اید؟

در پاسخ می گوییم: اولا ما تاکنون هیچ راه غیر قانونی نرفته ایم و تمام راه های انتخاب شده قانونی بوده است؛ یعنی بر خلاف قانون نیست.

ثانیا این که ما بعد از پیمودن راه های عادی قانونی مثل شکایت به همه مراکز مسئول، همچون دادستانی کشور، بازرسی کل کشور، بازرسی ویژه ریاست جمهوری و بازرسی دفتر مقام معظم رهبری وتهیه طومارهایی با سه- چهار هزار امضاء مردم سیرجان وگفت وگو با مسئولین مربوطه و هر راهی که به ذهن می آمد، پس از نتیجه نگرفتن، بلکه نتیجه عکس گرفتن(به جای رسیدگی به شکایات وپیگیری های ما، با ما برخورد شد) ناچار شدیم به سمت راه های غیر عادی اما قانونی( ونه بر خلاف قانون) رو آوریم.

راه انتخاب شده ما برای رساندن فریاد تظلم ودادخواهی خود به گوش مسئولان کشور وتوجه دادن آنان به ظلم اتفاق افتاده در سیرجان، عبارت بود از این که به قصد دادخواهی ، از "سیرجان" تا "تهران" پیاده روی کنیم، اما متاسفانه وبا کمال تعجب، بعد از پیمودن 390 کیلومتر از این مسیر، جواب مسئولین به ما دستگیری ومحاکمه و 2 سال حبس و 3سال تبعید و... بود تا بدینوسیله دزدان پرقدرت و آبرومند سیرجانی! بتوانند بی هیچ مشکل ومزاحمتی به بهره برداری از زمین هایی که خورده اند بپردازند وعیش ونوششان خدای ناکرده تلخ نگردد!!

..واما امروز که دستانم بسته است ودر گوشه زندان افتاده ام هیچ یک از این مسائل برایم مهم نیست؛ چراکه احساس می کنم درحد توان به وظیفه ام عمل کرده ام، ولی موضوعی که نمی توان از کنار آن به راحتی گذشت وحرفی نزد این است که به دنبال پیگیری های ما و فشار افکار عمومی در موضوع زمین خواری های سیرجان، مسئولان قضایی سیرجان، برای فرار از زیر بار افکار عمومی واحتمالا جواب به افراد مافوق خود در تهران، عده ای ضعیف را به عنوان زمین خواران سیرجان محاکمه وقربانی کردند!

در حالی که زمین خواری های سیرجان بیش از 2500 هکتار (بیست وپنج میلیون متر مربع) است و برخی به تنهایی متهم به تصرف صدها هکتار زمینند، افراد محاکمه شده در دو سال اخیر که خبرمحاکمه آنها چندین بار از صدا وسیما وحتی توسط سخنگوی رسمی قوه قضائیه –آقای دکتر جمشیدی- اعلام شد، چهار کارمند از اداره مسکن سیرجانند که صرفا به اتهام 350 متر زمین به 10 سال زندان محکوم شده اند! این هم ماجراهایی دارد؛ آنها می گویند: این زمین را رئیس اداره شان به عنوان پاداش به آنها واگذار کرده و در حالی که رئیس این اداره تا 45 روز پس از محاکمه این افراد زنده بوده، حتی یکبار برای توضیح در این باره به دادگاه احضار نمی شود وبعد از 45 روز هم برای همیشه از دنیا می رود تا خیال همه راحت شود.

خلاصه این که متهمان بخت برگشته ای که قربانی منافع قدرتمندان سیرجانی شده اند تنها به اتهام 350 متر زمین اکنون در گوشه زندان سیرجانند ومنتظرند در مملکتی که داعیه دار اجرای عدالت است، کسی به فریادشان برسد.

آری این است پایان ماجرای تلخ زمین خواری در سیرجان...

من راجع به حکم زندان خودم اعتراضی نکرده ام واز هیچ کس هیچ تقاضا وانتظاری ندارم، اما نمی توانم نسبت به ظلمی که در حق قربانیان این ماجرا -همان چهار کارمند بیچاره که دو زن ودو مردند- درحال وقوع است ، بی تفاوت باشم.

لذا از همین جا وبه همین طریق از همه وجدان های بیدار، از همه مسئولان محترم، از رئیس قوه قضائیه، رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، بازرسی کل کشور، دادستان کشور، بازرسی دفتر مقام معظم رهبری و همه کسانی که در این رابطه مسئولند و از تمام عدالتخواهان می خواهم به این موضوع رسیدگی کرده وبه مقتضای حق و عدل عمل کنند.

19/7/1387

                            زندان اوین، بند 325، اتاق 1

 کوچک ترین سرباز انقلاب؛ علیرضا جهانشاهی(طلبه سیرجانی)

خاطرات و یادداشت های طلبه سیرجانی قسمت اول سایت قیام یاران ولایت

جنگ نابرابر
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد 1391 ساعت 19:13 شماره پست: 1088

آخر دی ماه سال 65 بود. من به همراه خواهرم و خانواده ­اش در سه راه بازار قم از ماشین پیاده شده بودیم. چند لحظه نگذشت که صدای ضدهوایی­ ها به آسمان بلند شد. هواپیماهای دشمن، شهرها و مناطق غیرنظامی را بمباران می­ کردند. قم نیز به دلیل جایگاهی که داشت از حملات هوایی دشمن در امان نبود. به نرده­ های بانک سپه تکیه داده بودیم.

 آسمان را که نگاه کردم بمب­ ها را با چشم خود دیدم. گفتم: بمب­ ها به طور مماس روی سر ماست، بهتر است در جوی کنار خیابان دراز بکشیم.

این را گفتم و سریع به داخل جوی شیرجه زدم! خواهرم با تاکتیک­ های نظامی آشنا نبود. دخترش آزاده، سه ماه داشت. او را محکم در آغوش گرفته بود. حامد دو سالش بود و آمنه نه سال داشت. داماد ما نیز همراهشان بود. ناگهان زمین و زمان را آتش فراگرفت. بمبی در نزدیکی ما منفجر شده بود. چند لحظه بعد از جا برخاستم. دنبال خواهرم و بچه­ هایش بودم. پای حامد از مچ قطع شده بود. دامادمان را چند نفر بغل کرده و به سمت آمبولانس می­ بردند. دست آمنه قطع شده بود. کسی او را در آغوش گرفته و می­ دوید. حال خودم را نمی­ فهمیدم. دویدم به طرف خانه. مردم سر کوچه جمع شده بودند و از بمباران سخن می­ گفتند.

برادرم را خبر کردم و با هم به سه راه بازار برگشتیم. آن­جا خبری نبود. به بیمارستان نکویی رفتیم. آن­جا حامد را پیدا کردیم. شوهر خواهرم و آزاده در بیمارستان دیگری بودند. ما را به بهشت معصومه راهنمایی کردند خواهرم و دختر نه ساله­ اش در بین شهدا قرار داشتند .

راوی : ابوالفضل دیاری بیدگلی

قمی ها کمتر از دیگران روزه می گیرند!
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391 ساعت 16:36 شماره پست: 1087

بگذارید اول یک توضیح خدمتتان عرض کنم. به طور معمول زمان مغرب در هر شهری اگر مثلاً ده دقیقه زودتر از افق تهران باشد اذان صبح آن شهر نیز در همان فاصله زودتر از تهران محاسبه می شود.

حالا برویم سر ادعایی که در عنوان این مطلب طرح کردم.

شاید برای شما هم جالب باشد بدانید که اذان مغرب به افق قم گاهی همزمان و گاهی حتی یک دقیقه زودتر از اذان مغرب به افق تهران اعلام می شود. این در حالی است که وقت اذان صبح به افق قم حدود هفت دقیقه بعد از اذان صبح به افق تهران است! با این وصف قمی ها تقریبا هر روز هشت دقیقه کمتر از مردم تهران روزه داری می کنند. این موضوع اگر چه ممکن است توجیهی علمی داشته باشد اما هر سال بهانه ای برای مزاح و شوخی اهالی محترم قم است که به زبان طنز می گویند: قمی ها برای روزه گرفتن هم زرنگی می کنند!

تکلیف قبله تهران را مشخص کنید!
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391 ساعت 20:27 شماره پست: 1086

این مطلب را در آبان 89 در این وبلاگ نوشتم. حالا بعد از دو سال با توجه به بحث های جدید و جدی درباره موضوع آن احساس کردم لازم است یک بار دیگر گفته هایم را تکرار کنم:

 

 آیا شهرستانی را سراغ دارید که با بیش از یک و نیم میلیون جمعیت ، در حالی که فرماندار مستقلی داشته و برخی شهرهای تابع آن نیز شهردار دارند خودش فاقد شهردار مستقلی باشد ؟!

این شهرستان ، ری نام دارد . ری فرماندار دارد اما شهردار مستقل نداشته و شهرداری آن شهرداری منطقه بیست تهران محسوب می شود .

این شهر از نظر باستانی دارای سابقه ای کهن و اعتباری جهانی است . مردم آن به برکت مجاورت با بارگاه سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی اغلب در باورهای اعتقادی خود از عمقی معنوی برخوردار بوده و عقبه ایدئولوژیک مستحکمی دارند . از این بابت شاید بزرگ ترین وهن به مردم شهرری این باشد که آنان را جزو تهران به حساب بیاوریم . شهری که از نظر ساختار فرهنگی ، سطحی بسیار فراتر از پایتخت داشته و می توان آن را " قم " استان تهران لقب داد . مقام معظم رهبری نیز این شهر را " قبله تهران " برشمرده اند . جدا از مولفه های فرهنگی و امنیتی ، مردم این شهرستان که اغلب از سطح زندگی بالایی برخوردار نیستند به خاطر تناقض در تقسیم بندی غلط کشوری ، دچار مشکلات اداری خاصی می شوند . به طور مثال گاهی یک فرد مقیم باقرشهر برای ساخت و ساز مجبور می شود مبلغی را هم به شهرداری باقر شهر و هم به شهرداری تهران پرداخت نماید !

در این میان قالیباف شهردار تهران اعلام کرده است که در صورت جدایی شهرری از تهران ، از مقام خود استعفا خواهد داد ! وی بعد از شکست در انتخابات نهم ریاست جمهوری و عدم پیشنهاد شغلی از سوی مدیران ارشد نظام ، اعلام کرده بود برای ادامه تحصیل ! قصد اقامت در خارج از کشور را دارد که این تهدید عشوه گونه نقش بسزایی در انتخاب وی به عنوان شهردار پایتخت داشته است .

یک مقام آگاه در فرمانداری شهر ری اظهار داشت درآمد مالیاتی  شهرداری تهران از مردم شهرری سالانه چهل میلیارد تومان است . علی رضا دبیر ورزشکار عضو شورای شهر تهران که از مخالفان جدایی ری از تهران است نیز گفته است که درآمد شهرداری تهران از شهرری در سال ، سی میلیارد تومان است در حالی که سالانه سیصد میلیارد تومان !! به مردم این شهر خدمات دهی می کند .

هر چه که هست جدا شدن شهرری از پایتخت می تواند در جذب بودجه بیشتر و تمرکز مدیریتی بهتر برای این شهر ، مؤثر بوده و در مجموع به نفع مردم این شهرستان رقم بخورد .

گفتنی است یکی از نگرانی های اصلی شهرداری تهران از جدایی شهرداری ری ، معضل دفن زباله در منطقه کهریزک از توابع ری است . مردم این منطقه که سال ها از بوی غیرقابل تحمل و شکنجه آور هزاران تن زباله و پسماندهای خانگی و صنعتی به ستوه آمده و به انواع مشکلات بهداشتی مبتلا شده اند دیگر اجازه نخواهند داد محل زندگی خود و خانواده هایشان به مزبله شمال شهری های خوش گذران و بی درد مبدل شود .

 

روحیه­ هایی از جنس پولاد!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1391 ساعت 19:25 شماره پست: 1085

در عملیات کربلای پنج، تیری به پایم اصابت کرد و مجروح شدم. مرا به اهواز بردند. بعد از چند روز از طریق هواپیما به همراه تعداد بسیاری از مجروحین به مشهد مقدس اعزام شدم. هواپیمای 130 باربری بود که با بستن برانکارد آن را به چند طبقه تقسیم کرده بودند.

در طول مسیر بعضی از مجروحین از شدت درد، طاقت از کف داده و آه و ناله می­ کردند. بعضی­ ها را هم موج گرفته بود و ...!

در بیمارستانی به نام لولاگر، بستری شدم. آن­جا غریب بودم و به خاطر وضعیت پایم باید با کمک دو عصا حرکت می­ کردم. ناگهان در انتهای سالن بیمارستان، چشمم به محسن افتاد. او از دوستان من در واحد تخریب بود که روی مین رفته و پایش قطع شده بود. محسن روی ویلچر بود. نگاهمان که به هم گره خورد، برق شادی در چشمانمان درخشید و با ذوق به طرف هم حرکت کردیم.

 من که هنوز به حرکت با عصا عادت نکرده بودم سُر خوردم و وسط سالن ولو شدم! سریع خودم را جمع و جور کردم و محسن را در آغوش گرفتم. با این که پایش قطع شده بود و مجبور بود تا آخر عمرش روی ویلچر بنشیند؛ اما اثری از افسردگی و ناراحتی در چهره­اش دیده نمی­ شد.

 در این حین، خانم پرستاری آمد و خواست یک پاکت شیر را به من بدهد. دست­ هایم بند عصا بود. محسن شیر را گرفت و چند لحظه بعد، آن را در جیب پیراهنم گذاشت.

داشتیم با هم قدم می­ زدیم که در یکی از اتاق­ ها پیرمردی را دیدیم که یک دستش قطع شده بود. رفتیم پیشش تا حال و احوالی از او بپرسیم. من گوشه تخت پیرمرد نشستم. مشغول صحبت با او بودم که ناگهان احساس کردم لباسم خیس شده است. شیر بیرون ریخته بود و تخت پیرمرد را هم خیس کرده بود. از شرمندگی نمی­ دانستم چه باید بکنم. زود خداحافظی کردیم و از اتاق بیرون رفتیم. محسن داشت می­ خندید. من هم با این که ناراحت بودم، دیگر نتوانستم جلوی خنده­ ام را بگیرم. تازه فهمیدم محسن بدون این­که من متوجه بشوم پاکت شیر را سوراخ کرده بود!

راوی : مجید اسکندری فر

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو تیر91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۴ ق.ظ


خاطره مهناز افشار از مرحوم حمید سمندریان
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1391 ساعت 17:59 شماره پست: 1084

... آن شب روی صحنه برای استاد بازی کردم؛ همان شبی که بعد از حاشیه‌سازی‌های بسیار ایجادشده برای من، اعتماد به نفس آن را به دست آوردم که روی صحنه تئاتر بروم و در نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» حاضر شوم. همان شبی که استاد بعد از اجرای نمایش پشت صحنه آمد و روی شانه من زد و گفت: «بارک‌الله»،...

پس‌گردنی‌های استاد معروف بود و من هم از این توبیخ‌ها به دور نبودم...

------------------------------------------------------------------------------------------------

چنان که مستحضرید مهناز افشار نام یک زن است و حمید سمندریان نام یک مرد!

چرا از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه در هراسیم؟!
+ نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391 ساعت 9:59 شماره پست: 1083

در هفته های اخیر مصاف عدالتخواهان با مسئولان دادگاه ویژه روحانیت به اوج خود رسید. برخورد این دادگاه با یکی از جوانان عدالتخواه، موجی از اعتراضات طلاب ولایت مدار نسبت به رفتارهای پرسش برانیگز دادگاه ویژه روحانیت و تبعیض مسئولان این دستگاه در برخود با متهمان فتنه و برخی روحانی نماهای کژاندیش چپاولگر را به دنبال آورد. تحصن جمعی از عدالتخواهان در مقابل دادگاه ویژه روحانیت پس از حدود ده روز با دستگیری تعدادی از آنان به خصوص حجت الاسلام والمسلمین علی رضا جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی موقتاً به پایان رسید. اما با گسترده تر شدن اعتراضات در بدنه حوزه علمیه قم نسبت به سیاست های دوگانه دادگاه ویژه روحانیت، بازداشت شدگان بعد از یک روز آزاد شدند. عدم استقبال دادستان ویژه روحانیت قم از گفت و گو و پاسخگویی به طلاب عدالت خواه – که بر خلاف برخی وعده های قبلی بود – به تحصن دوباره یاران ولایت در مقابل دادگاه مذکور منجر گردید.

یک روز پس از آن بازداشت مجدد طلبه سیرجانی و تعدادی از همراهانش باعث شد تا شماری از عدالتخواهان با تحصن در حرم مطهر کریمه اهل بیت سلام الله علیها و اعتصاب غذا به برخوردهای ابهام برانگیز و غیرمسئولانه دادگاه ویژه واکنش نشان دهند. این حرکت انقلابی بلافاصله با آزادی دستگیرشدگان و وعده مسئولان به منظور پیگیری جدی مطالبات طلاب عدالتخواه همراه گردید.

نکته تأسف برانگیزی که در این میان به چشم خورده و از منظر انقلابی بسیار جای تأمل دارد سکوت مطلق و مشترک رسانه های انقلاب همپای رسانه های ضدانقلاب است؛ به گونه ای که در بسیاری از این کش و قوس ها حتی یک خط از اخبار مذکور را نمی توان به غیر از چند وبلاگ شخصی در هیچ یک از رسانه های مجازی و غیرمجازی مدعی ارزش گرایی مشاهده کرد. از رسانه های ضدانقلاب و مدعیان دروغین جریان آزاد اطلاعات البته ملالی نیست؛ چه این که بی تردید منش ولایی و انقلابی طلاب عدالتخواه که اراده ای جز تحقق منویات رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای ندارند خاری در چشم دشمنان وطن فروش ملت محسوب می شود؛ اما به راستی چرا رسانه های پرادعای جبهه انقلاب در حالی که گاه برخلاف رویکرد مورد ادعای خود به بازتاب گسترده اخبار زرد و غیر مرتبط با اصول حرفه ای می پردازند از بازتاب کوچکترین خبری درباره برخورد با عدالتخواهان به شدت پرهیز می کنند؟

در تماس هایی که با بسیاری از دوستان فعال و مدیران تعدادی از رسانه های اصولگرا برقرار شد مشخص گردید که فشارها و تهدیدهای برخی دستگاه ها جوّی را برای اهالی رسانه فراهم آورده که باعث شده آنان با هراس از خطر توقیف و فیلتر و ... حرکت عدالتوخاهان را در بایکوت کامل خبری نگاه دارند.  

در واکاوی علت این رویکرد نهادهای نظارتی و بررسی علت هراس از بازتاب اخبار مربوط به قیام طلاب عدالتخواه باید به دو تحلیل توجه نشان داد.

1-      برخلاف بسیاری از اشخاص و چهره های احساسی تاریخ انقلاب که به محض کوچکترین برخورد به جا یا نا به جایی از سوی مسئولان امنیتی و قضایی از مسیر انقلاب و اسلام منحرف گردیده و با انگیزه های لجوجانه به سربازی دشمن روی آورده و یا لااقل تا پایان عمر به انزوا و سکوت می گرویدند حجت الاسلام جهانشاهی با تحمل همه مشقت ها، بازداشت ها، تحقیرها، ضرب و شتم و زندان و خلع لباس و تبعید و ... همچنان در مسیر اسلام ناب محمدی استوار مانده و خود را سرباز کوچک و فدایی بی چون و چرای ولی امر خویش می داند. فکر و ذکر این روحانی عدالتخواه و همراهانش در هر شرایطی مطالبات رهبری معظم انقلاب بوده است. ذره بین های ناظران حرفه ای برخی دستگاه ها نیز در تمام سال های مبارزات حجت الاسلام جهانشاهی نتوانسته کوچکترین نقطه خاکستری را برای افشاگری از پشت پرده جریان مشکوک! این روحانی مبارز واقعی کشف نماید. خلاصه آن که رویارویی با روحانیون عدالتخواه که مجهز به بهترین سلاح مبارزاتی یعنی ایمان و آشنایی با مبانی اسلام و تبعیت محض از ولایت فقیه هستند نتیجه ای جز محکومیت صاحبان قدرت در افکار عمومی و رسوایی آنان در منظر مدافعان بی ادعای اسلام و انقلاب نخواهد داشت. بی شک انعکاس اخبار قیام عدالتخواهان نسل جدید انقلاب را با این پرسش جدی مواجه خواهد کرد که چرا اهتمام برخی مسئولان بیش از آن که متوجه ریشه کنی فساد و تبعیض باشد صرف تقابل با طلاب و دانشجویان عدالتخواه و فدائیان ولایت می گردد؟ این رسوایی تاریخی را باید مهم ترین دلیل هراس از بازتاب خبری حرکت انقلابی عدالتخواهان دانست.

2-      مقاومت های مثال زدنی حجت الاسلام جهانشاهی در مقابل برخوردهای غیرمتعارف و دون شأن معدودی از عوامل بی تقوای امنیتی و نیز عزم راسخ وی و همراهانش در پیمودن این مسیر دشوار به رغم همه کارشکنی ها و صدور احکام سنگین قضایی، به مرور او را به الگویی برای همه جوانان عدالتخواه سراسر کشور مبدل خواهد ساخت. هراس از ظهور پدیده ای به نام عدالتخواهان ولایتمدار  توسط جوانان دلداده نظام و انقلاب اسلامی که حنای ارعاب و بازداشت و محاکمه، دیگر برایشان رنگی نداشته و  زندانی شدن را از ضروریات اجتناب ناپذیر حرکت در مسیر صحیح انقلاب و مطالبات رهبری دانسته و در این طریقت نورانی، هر اتفاق تلخی را شیرین تر از عسل می دانند می تواند دلیل دیگری برای بایکوت خبری قیام طلاب عدالتخواه محسوب شود.

فارغ از همه این تحلیل ها از باب امر به معروف و نهی از منکر باید این نکته مبنایی را به دوستان فعال در رسانه های جبهه حزب الله گوشزد کرد که پایداری در مسیر تحقق منویات رهبر معظم انقلاب و آرمان های امام راحل و شهدا هزینه هایی را به دنبال دارد که ترس از آن نقطه ضعف برخی مدعیان انقلابی گری بوده و منجر به تشکیک در انگیزه های اصولی و ارزشی آنان می گردد.

یاداوری این مهم نیز خالی از لطف نیست که حجت الاسلام جهانشاهی و طلاب عدالتخواه بی هیچ توقعی از دوستان رسانه ای به قیام عدالتخواهانه خویش تا احیای کامل آرمان های اسلام ناب محمدی ادامه داده و کم لطفی یا عدم همراهی دوستان مدعی نمی تواند کوچکترین خللی در عزم جهادی آنان وارد نماید.

اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

زنی که این مقاله را نوشت بازداشت شد!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ساعت 21:33 شماره پست: 1082

خانم رضوان محدث پور معلمی اهل سبزوار است که علاوه بر فعالیت در عرصه مجازی و مدیریت چند وبلاگ از جمله وبلاگ موفق "بهار فرهنگی" سخنران بسیاری از محافل مذهبی و انقلابی شهر و استان خود می باشد. ایشان در برخی مطبوعات ارزشی نیز قلم می زند. بیدارگری های وی در ایام فتنه از جمله درخشان ترین سوابق فعالیتی این بانوی انقلابی محسوب می شود. چندی پیش خانم محدث پور که خود از خانواده ای روحانی است در مقاله ای به انتقاد از برخی طلاب پرداخت که انتشار ان دردسرهای فراوانی برای ایشان به دنبال داشت. خانم محدث پور که هم اکنون به قید وثیقه آزاد است به زودی خود را برای محاکمه در دادگاه عمومی سبزوار آماده می کند. بسیاری از فعالان فرهنگی و سیاسی پس از اطلاع از برخورد غیرضروری قوه قضائیه با ایشان به کنایه محاکمه وی را در ازای محاکمه صوری فائزه هاشمی تلقی نموده اند! متن مقاله دردسر ساز ایشان را با هم مرور می کنیم:

عمامه  ها  تقیه میشوند یا بایکوت؟(رضوان محدث پور )

سخنم با طلاب عزیز و کاندید های محترم مجلس

 با عرض معذرت از همه طلاب شهرمون  که  قصد گلایه  ازشون دارم

 طلبه عزیز !  اولا هرچه داریم  از وجود قشر شما داریم  اگر انقلاب ایران در جهان خورشید شده و امروز شاهد قمرهایی هستیم که نورش را ازخورشید انقلاب ما می گیرد چیزی نیست جزحاصل تلاش خالصا نه قشرشما ودرراس شما امام راحل  که طلبه ای جوان همچون شما بود و نور قیام خونینش را از نور سرخ خون طلابی همچون اندرزگووآیت الله سعیدی ها وغفاری ها گرفته… که در راه نورانیت انقلابمان متحمل  شکنجه هایی مثل  با روغن زیتون سوزانده شدن بدن،اطو شدن بدن، ناخن کشیدن، دندان واستخوان شکستن   شدند   اما امروزبدان که هم توی طلبه هم منِ معلم هردو مقصریم اگر که دشمن درتغییرارزشهای دینی ما موفق بوده و جای ارزش وغیر ارزش را توانسته عوض کند. تو باید منبر بیشتربروی واگرمسجدی تورا برای منبری مجانی می خواهد وظیفه شرعی خود بدانی که قبول کنی نه اینکه به خاطر قیمتش  منبر و مسجد را رها کنی که این جای بسی تاسف است  و شما  مسئولید،چون  خمس و زکات مردم و وجوهات آنها به شماها هم میرسد و متاسفانه مردم  5 درصد خمس می دهند اما به هر حال تواجیر شده از جانب خدا , ومردم  محسوب میشوی برای هدایت  همین مردم   باید به قلبهای تشنه علم  دین  را آبرسانی کنی  البته مردم هم بنا برحدیث مقصرند که حق شما ها را ادا نمیکنند .  به هرحال بنده نظراتم را به شما متذکرمی شوم بروید ازمجتهدین بپرسید. که آیا حرفم  درست است یا مستحب  و یا  مکروه ؟  اول/ ۱ اینکه اگر شما ملبس به لباس روحانیت هستید اما آن لباس را در خانه بگذارید و فقط موقع منبر و نماز جماعت استفاده کنید اگر گناه محسوب نشود شرعا کراهت شدید دارد چون  لباس  مقدس پیامبر را در حد یک انیفورم  مخصوص کار  تنزل دادید دوم/2 مردمی که خمس و زکاتشان را برای ترویج دین به تو میرسانند  حق دارند تو را همیشه در دسترس  داشته باشند لذا با ملبس شدنتان و بعد عبور و مرورتان درکوچه و خیابان  این امر را محقق میکند و بس مثلا وقتی  مرد کشاورزی از روستایی آمده به شهر، سوال کوچک احکامی هم دارد، اگر حضور تو در کوچه و بازار پررنگ باشد بسیار راحتر به تو دسترسی خواهد داشت و فوری جوابش را خواهد گرفت پس اگر قرار باشد همه طلاب  با کت و شلوار تردد کنند آن مرد که حوزه را هم بلد نیست کجاست، چطوری فوری به جواب سوالش برسد؟ تصور کن حضورلباس روحانیت غیر از این مشکلات دیگر را هم به دنبال دارد و آن این است که دشمن روحانیت که سی سال است مشغول تخریب لباس توست شاد میشود که بلخره توانسته  حضور لباس مقدس روحانیت را در جامعه کمرنگ  کند و ازاین جهت شما کمک به  دشمن این لباس می کنید .  و این  عدم ملبس شدنتان به لباس روحانیت  خودش یک نوع عقب نشینی در برابر تخریب 50ساله  لباستان است  در حالی که باید حضور لباست دلگرمی  مومنان  باشد نه  غیبت آن ماییه دلگرمی دشمن  شود  و دلسردی مومنان  درراهپیمایی ها ، چرا حضور لباستان کم شده و نا خواسته دشمن شاد کن شده اید ، در مساجد شهرمان اگر یک روز امام جماعت نباشد یک طلبه ی جایگزین فوری یافت نمیشود . چرامساجد از طلاب ملبس خالیه  ؟  چهارم/4 آیا میدانی دشمنان داخلی و خارجی  درانتخابات آینده، قسم خورده اند که باید اختشاشات 88 را بازسازی کنند؟درست است که فتنه گران دربندشده اند اما هر گز فتنه دربند نیست و درحال تجهیزند برای انتخا بات حال شما چه اندیشیده اید؟میدان جنگِ  قلم و زبان در پیش است تو چه اندیشیده ای ؟ آیا نباید صف اول ستاد های انتخا باتی اصوالگرایی را شما پرکنید؟ آیام تبلیغات انتخابات بهارتبلیغ دینی هم هست بهترین وقت برای روشنگری است و چقد خوب است توسط شما انجام شود در کنار تبلیغ به مردم حدیث رسانی کنید 5 واینکه طلبه ما رای سفید می اندازد نیز جای تاسف و تعجب است که خشکه مقدسهای وسواس که در طول 4 سال آنقدر از مسائل جامعه دور می مانند و غرق در ضرب ضربا و احکام وفقه  میشوند که به وقت انتخاب  تشخیص اصلح  برایش مشکل میشود و رای را سفید می ندازد و هرگز نمی داند که یک رای سفید طلبه  وسواس  درمقابلش  حتما یک رای سیاه را از بعضی  کاندیداهای  ضد رهبر را بالا می برد  و این خطر احیای مجلس ششم را در بر دارد که کنونسیون  رفع تبعیض  زنان   ضد دین را تصویب نمودند و اگر از علمای باهوش و رهبر با هوش نبود فاتحه روابط اسلامی  زنان و مردان وزن و شوهران خوانده شده بود . رای عاقلانه تو و کانالیزه کردن رای های سرگردان جامعه   توسط سخنرانی  توست که  کشور و مجلس را از نفوذ  گرگانی که لباس میش پوشیده اند و دستشان در کاسه دشمن است  مصون می دارد پس طلبه برخیز وقت یاری کردن نظام و رهبر رسیده

 در پایان  عرض شود وظیفه توست که فرهنگ سازی کنی تا مردم با کمک مالی و قدمی و قلمی  کاندیدای  مومن ولایی را به مجلس بفرستند  نه اینکه منتظرند تا کوچکترین قدمشان در ستاد  مزدی به همراه داشته باشد از  این جهت به همه کاندیدا ها دلم میسوزد که فرهنگ یاری ستاد ها  را مردم اکثرا بلد نیستند وقتی می بینند من برای احمدی نژاد  نه تنها ریالی دریافت ننموده ام بلکه  خود کمک مالی نموده ام تا  تفکر مورد علاقه رهبرم را  بر کرسی ریاست جمهوری بنشانم  به من می خندند و باور ندارند چون فرهنگشو کسی یاد نداده و همه فکر میکنند کاندیدها بانک اسکناس  دارد و توقعمند  به میدان می ایند و این هم وظیفه توی طلبه  است تا مردم یاد بگیرند باید نماینده محلی انتخاب کنند تا کار ملی کند و وظیفه او قانون گذاری است نه خیابان اسفالت کردن در کناز قانونگذاری اش اگر توانست برای شهر کار مند همین و بس .

...........................................................................................................................................................

صدای سیلی در مجلس شورای اسلامی

(خدایا خالو قربانهای  نظام را افشاکن که میرزا کوچک خان جنگلی را به شهادت رساندند به رغم اینکه بازوی دست راست میرزا بود وسوسه قدرت و ثروت خالو قربان دوست را بدل به دشمن نمود  )

سلام بر شما کاندید محترم میدانید که ایت الله  مدرس شغل شما را داشت او با بقال محل از اتفاقات مجلس میگفت کسی معترض شد شهید مدرس جواب داد چرا نگویم ؟ همینها  به من رای دادند و حقشان دانستن اتفاقات مجلس و کارهای ما نمایندگانشان است . خوب همین شهید در مجلس در راه دفاع از حق مردم و کشور متحمل  یک سیلی محکم از طرفداران رضا شاه شد البته بلا فاصله دوستدار مدرس هم بدون معطلی سیلی را قصاص کرد و ان رضا خانی را سر جاش نشاند اما منظورم این است تو چطور؟ ایا جایگزین لایق شهید مدرس خواهی شد؟ ایا شهامت و شجاعتشو داری ؟ ایا امروز همان سیلی محکم را  که رضاخان های امروزی تو گوش پیکره علم هسته ای ما کوبیدند ، قصاص خواهی کرد؟  ایا توان گرفتن انتقام شهدای هسته ای ما را دارید ؟ ایا گروه خونی ات با گروه خونی شهید مدرس یکی است ؟ یا نه او مثبت و است و گروه خونی تو منفی او برای خدمت به وطن امد وتو برای قدرت ؟ویا خدمت به جیبت ؟ نیتت اگر اولی است رای من حلالت باد و اگر دومی است وجز به منفعت خود نمی اندیشی رای من حرامت باد و بدان مدیون خون شهدایی و مخصوصا روح شهدای انرژی هسته ای ما منتظر انتقام  با پیشرفت و استقلال کشور هستند .

بدان که تو به میدان خدمت امدی تا قیمت پیدا کنی نه اینکه با هر قیمتی در قدرت بمانی  تو برای احقاق حق امدی نه اجحاف حق و اگر از قیمتی ها باشی قیامت امام صادق میگوید معادل نورانیت  شهدا و انبیا  نورانی وارد محشر خواهی شد چون بالاترین عبادتها خدمترسانی به مردم است  امام خمینی فرمودند  سعی کنید کاری کنید که بماند نه اینکه کاری کنید بمانید 

حجت الاسلام عبداللهی را برکنار کنید!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ساعت 9:28 شماره پست: 1081

مسئولیت بخش عمده ای از مشکلات موجود در دادگاه ویژه روحانیت و ابهامات در خصوص سیاست ها و عملکردهای شگفتی ساز و سوال برانگیز این مجموعه قضایی را باید متوجه فعال ترین بخش آن یعنی دادگاه ویژه روحانیت قم دانست. با این وصف جای این پرسش باقی است که چرا به رغم دستور مقام معظم رهبری دربرکناری رییس و دادستان پیشین دادگاه ویژه روحانیت که نشان از ضرورت ایجاد تغییر در رویکرد این دادگاه دارد عامل اصلی بسیاری از بدبینی ها نسبت به دادگاه ویژه روحانیت یعنی جناب اقای عبداللهی دادستان ویژه روحانیت قم همچنان به کار خود ادامه می دهد؟ آیا با ادامه مسدولیت عبداللهی می توان به اصلاح رویکرد دادگاه ویژه روحانیت و جلب اعتماد عمومی امید داشت؟

چندی پیش عبداللهی در واکنش به درخواست دادستان عمومی دادگستری قم مبنی بر مذاکره با طلاب متحصن مقابل دادگاه ویژه روحانیت وعده داده بود که حاضر است سخنان معترضان به عملکرد خود را از نزدیک شنیده و در مقابل آنها پاسخ گو باشد. متاسفانه در ساعت مقرر جناب عبداللهی به این بهانه که چرا تعداد نمایندگان طلاب عدالتخواه پنج نفر است و او حاضر به مذاکره با بیش از سه نفر نیست!از تشکیل این جلسه که می توانست نقطه عطفی در تعامل بین دادگاه ویژه و طلاب عدالتخواه باشد خودداری کرد. اتخاذ این روش ... باعث شد تا یک بار دیگر طلاب عدالتخواه تحصن خود را از سربگیرند. اگر چه با توجه به توافقات بعدی قرار بر این گردیده تا از سوی مسئولان عالی قضایی نمایندگانی برای مذاکره با طلاب عدالتخواه به شهر مقدس قم اعزام شوند اما به نظر می رسد گام اصلی برای اعتمادسازی و رفع سوءتفاهمات موجود را باید در برکناری دادستان ویژه روحانیت قم جست و جو کرد.

آزادی عزتمندانه طلاب عدالتخواه + دانلود فیلم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 23:46 شماره پست: 1080

روز گذشته برای ششمین بار طلبه سیرجانی و دوتن از همراهانش که برای بار دوم جلوی دادسرای ویژه روحانیت قم تحصن کرده بودند، بازداشت شدند

بلافاصله پس از این دستگیری سایر عدالتخواهان ولایتمدار فعالیت خود را در دفاع از حق و عدالت آغاز کردند.

برخی از طلاب و روحانیون عدالتخواه در مدرسه فیضیه سخنرانی کرده وبدینوسیله به دستگیری طلبه سیرجانی اعتراض نمودند.

پس از آن جمعی از یاران ولایت در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) تحصن واعتصاب غذا کردند.

طلاب عدالتخواه حاضر در این تحصن که مردم وزائرین حرم نیز در آن حضور چشمگیری داشتند در ضمن سخنرانی های پر شور خود این سوال را مطرح کردند که چرا دادگاه ویژه به جای برخورد با امثال هادی غفاری وکروبی وسایر فتنه گران که قصد داشتند تیشه به ریشه انقلاب بزنند وبه لطف خداوند ناکام ماندند، با عدالتخواهان ولایتمدار -که هدفی جز زمین نماندن مطالبات امام خامنه ای(حفظه الله تعالی)- ندارند برخورد می کنند؟!

هنوز چند ساعتی از تحصن واعتصاب غذای عدالتخواهان ولایتمدار در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها نگذشته بود که طلبه سیرجانی و همراهانشان با حضور خود در جمع متحصنین آزادی خود را عملا اعلام کردند

عدالتخواهان و سایر مردمی که در حال شنیدن اخبار مربوط به قیام یاران ولایت بودند با ذکر صلوات به استقبال آنها رفته وبدینوسیله خوشحالی خود را اعلام نمودند

پس از آن ، طلبه سیرجانی به درخواست مردم وعدالتخواهان ولایتمدار در جمع متحصنین وسایر زائرینی که در محل تحصن حضور یافته بودند سخنرانی کرده وضمن مطرح کردن اهداف قیام یاران ولایت ومراحل عملی آن، اعلام نمودند شرط ما برای ادامه ندادن تحصن جلوی دادگاه ویژه روحانیت، تشکیل جلساتی با حضور شخصیتی همچون آقا مرتضی آقا تهرانی(نماینده مجلس) در مکانی خارج از دادگاه ویژه روحانیت است، که در آن جلسات مطالبات عدالتخواهان بررسی وعملا پیگیری شود

 واین شرط توسط مسئولین دادگاه ویژه قم پذیرفته شد.

این موضوع یعنی بررسی مطالبات عدالتخواهان ولایتمدار در محیطی خارج از دادگاه و در فضایی غیر از بازجوئی وسرکوب و...، مطلبی است که سالها منتظر آن بودیم وبه فضل خداوند متعال وبا استقامت یاران ولایت وپس از شش سال در حال تحقق است وما این امر را به همه عدالتخواهان ولایتمدار تبریک می گوییم.

ضمنا از این طریق از خبرنگارانی که قصد دارند در جلسات مذاکره فی مابین عدالتخواهان و مسئولین مربوطه شرکت کنند دعوت به عمل می آید.

منتظر اخبار بعدی قیام یاران ولایت باشید.

-----

دانلود فیلم سخنرانی طلبه سیرجانی در جمع متحصنین معترض به دستگیری ایشان در حرم حضرت فاطمه معصومه:

دانلود فیلم تصویری

mp4 - هفت دقیقه

سایت قیام یاران ولایت

 
یکی مرد جنگی به از صدهزار!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 18:24 شماره پست: 1079

از امروز تحصن واعتصاب غذای یاران ولایت در حرم حضرت معصومه (مسجد بالاسر) در اعتراض به دستگیری مجدد طلبه سیرجانی شروع شده است.

عدالتخواهان ولایتمدار اعلام کرده اند که تا آزادی طلبه سیرجانی وهمراهانشان به تحصن خویش ادامه می دهند.

گفتنی است مطالبی که از لسان یاران ولایت جاری می شود برای مردم وزائران حرم مطهر بسیار جالب و شگفت آور می باشد.


گزارش تصویری این تحصن:





سایت قیام یاران ولایت

 

عمامه اینها را بردارید!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 8:42 شماره پست: 1078

"باید جوان های ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام، این طور مفسده در جامعه ایجاد می کنند باید برداشته شود.

من نمی دانم جوان های ما در ایران مرده اند؟! کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود. چرا عمامه اینها را بر نمی دارند؟

من نمی گویم بکشند؛ اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوان های غیور ما در ایران موظف هستند این نوع آخوندها را که معمم در جوامع ظاهر می شوند و با عمامه می آیند، لازم نیست آنها را خیلی کتک بزنند، لیکن عمامه هایشان را بردارند، نگذارند معمم ظاهر شوند."

امام خمینی ره کتاب ولایت فقیه ص 148، 149

باز هم دستگیری طلاب عدالت خواه!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ساعت 18:30 شماره پست: 1077

طلبه عدالتخواه سیرجانی به همراه جمعی از طلاب انقلابی و ولایی پس ازتعطیل شدن تحصن هفته گذشته خود به دستور دادگاه ویژه توسط عوامل پلیس امنیت قم بار دیگر پس از آزادی عزت مندانه در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم تحصن کردند.

اما این بار هم از سر غرور بیش از حد برخی از مسئولین که حاضر نیستند حتی سخن عدالتخواهان ولایتمدار را بشوند طلبه عدالتخواه سیرجانی به همراه حجج الاسلام مقدم و هاشمی و... امروز بعد از ظهر 25 تیر ماه 91 در مقابل دادگاه ویژه روحانیت حدود نیم ساعت پیش دستگیر شدند.

در بخشی از اطلاعیه متحصنین مقابل دادگاه ویژه که هفته پیش در نماز جمعه پخش شد آمده بود:
  « دادگاه ویژه روحانیت،نهادی است که فلسفه وجودی اش حفظ شان وکرامت قشر فرهنگ ساز جامعه - طلاب و روحانیون- می باشد.
    ما ضمن تشکر از زحمات مسئولین خدوم این نهاد و حمایت از اصل وجود آن، نمی توانیم نسبت به برخی عملکردهای نسنجیده و دور از حق وعدل توسط بعضی از دست اندرکاران این نهاد مهم وحساس، بی تفاوت باشیم. تاکنون بسیاری از روحانی نماهای فاسد وفتنه گر به دلیل وابستگی به کانون های قدرت وثروت وجناح های سیاسی حتی یک بار هم به دادگاه ویژه احضار نشده اند، این در حالی است که شماری از عدالتخواهان ولایتمدارکه دغدغه ای جز عمل به مطالبات امام خامنه ای ندارند، بارها توسط این نهاد مورد نوازش ویژه قرار گرفته اند؛ حبس وتبعید و محرومیت از تحصیل در قم و... .


    به راستی آیا وقت آن نرسیده است که طلاب و روحانیون محترم حق داشته باشند نسبت به عملکرد این نهاد مهم وموثر حوزوی سوالات وانتقادات خود را بی دغدغه و بدون هراس ولکنت زبان مطرح کرده ومنتظر جواب واقعی وعملی آن بمانند؟!


   ما جمعی از طلاب و روحانیون ولایتمدار وحق طلب قم، به دنبال برخورد تحکم آمیز برخی نیروهای دادگاه ویژه با آقای محسن شیرازی طلبه بسیجی وعدالتخواه قمی، مقابل دادسرای ویژه قم تحصن کرده و تا رسیدن به پاسخ سوالات خود ازمسئولین مربوطه، به تحصن خویش ادامه خواهیم داد. امید است این بار مسئولین دادگاه روحانیت با زبان منطق و نرم - ونه بازداشت ومحاکمه وزندان!– پاسخگویی کرده وبدین وسیله از تشویش اذهان عمومی و بدبینی مردم به نظام مقدس جمهوری اسلامی وسوء استفاده دشمنان قسم خورده این انقلاب الهی جلوگیری نمایند.»


اما متاسفانه باز هم زبان منطق ونرم پیش نیامد ومسئولین مغرورانه طلبه های عدالتخواه را بازداشت کردند
حال آنکه تنها مطالبه عدالتخواهان ولایتمدار این بود که سوالاتی داریم ومی خواهیم پاسخ بگیریم
اما آیا پاسخ برخورد است؟!!!

براستی آیا امثال هادی غفاری ها و کروبی ها که اقدامات بی شرمانه اشان گوش فلک را کر کرده است و اهانت های بی شرمانه آنها به مقام عظمای ولایت برای همه مشخص و آشکار است مستحق مجازات های اینچنینی نیستند؟!!چه طور شده است که به جای برخورد با این افراد خبیث وساده لوح با فرزندان انقلابی امام خامنه ای (حفظه الله تعالی) برخورد می شود؟

این وضع به هیچ عنوان قابل تحمل نیست.

عدالتخواهان ولایتمدار به هیچ وجه این وضع را تحمل نخواهند کرد و با آن به مقابله خواهند پرداخت انشاالله

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت ghiame-yaran.mihanblog.com

 

بنیاد شهید بابل در CCU !

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391 ساعت 22:25 شماره پست: 1076

برگرفته از وبلاگ بنیان مرصوص به قلم آقامحمدمهدی آقاجانی:


غرض از این عریضه تنها و تنها یادآوری است. یادآوری آن‌هایی که امروز نامشان زینت‌بخش محافل و مجالس و کوی و برزن است و یادشان برای برخی مزاحم و آزاردهنده! آن‌ها که خانه و کاشانه را رها کردند تا حریم خانه‌ای بزرگتر به نام ایران را نگاه دارند و گمان می‌کردند بعد از عروج شان کسانی هستند که حافظ حریم و حرمت خانواده هایشان باشند.
آری، روی سخن با کسانی است که در نهاد مقدسی با نام «بنیاد شهید» گرد هم آمده اند تا نخست یاد شهدا را زنده نگه دارند و سپس تلاش کنند که یادگارهایشان رنجی جز فقدان آنان نداشته باشند. بگذریم که امروز این نهاد مقدس خود داغی دیگر است بر دل خانواده‌های شهدا!
نهادی که برای حق ناشناسان و شهادت ستیزان، دستاویزی است تا به واسطه‌ی آن خانواده‌های شاهد را بهره‌مند از انواع و اقسام امتیازات مالی و وام و سهمیه و ... (!) جلوه دهند، و برای یادگارهای شهدا نهادی که نه تنها از انجام وظایف اولیه‌ی فرهنگی و خدماتی خود ناتوان است، بلکه گاهی حتی حفظ ظاهر هم نمی‌کند و حرمت ایشان را نیز نگاه نمی‌دارد!گله مندیم از نهادی که فلسفه‌ی وجودی‌اش تکریم و حمایت از خانواده‌های جان برکفان هشت سال جنگ تحمیلی است، ولی گاهی حتی احترام ظاهری را نیز از مراجعان خود دریغ می‌کند. انتظار به حق این است که نهادهای برخاسته از انقلاب اسلامی و به خصوص آن‌هایی که نام‌های مقدسی همچون شهید و شهادت را بر پیشانی خود دارند، در امر خدمت‌رسانی و عمل به مسئولیت‌های قانونی و تعریف شده پیش‌رو و پیش‌قدم باشند، نه اینکه از روال بی‌سامان ادارات و سازمان‌های دیگر نیز عقب‌تر بوده و سیاهه‌ی کم‌کاری‌ها و بی‌مسئولیتی‌هایشان بلندتر از هر نهاد دیگری باشد.سازمانی که بیشتر به خانه سالمندان میماند تا نهادی پویا و پیگیر.
امام چه نگفت؟!
باید رسیدگی کامل به خاندان شهدا و به آسیب دیدگان ومعلولین در این راه چه در حال انقلاب و چه قبل و بعد آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود (فرمان حضرت امام خمینی(ره) برای تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی 22 اسفند ماه 58)
در سرتاسر این پیام ها و دیگر منویات رهبری معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته)نیز چنین فرازهایی به فروان مشاهده می شود و این منویات دقیقا همان چیزی است که در هیچ کجای این سازمان بی در و پیکر یافت نمیشود.هر چه بیشتر با چراغ می کاویم، کمتر می یابیم انصافا انقدر ماجرا اسفناک است که به اصطلاح مردشور معرکه هم از شدت این مصیبت گریه اش گرفته! بنیاد عزیز! ما را به خیر تو امید نیست شرّ مرسان!
مخلص کلام
وای به دل رهبر انقلاب که این همه می گویند و کو گوش شنوا؟! حضرات مسئول در بنیاد بابل یک سوزن حتماً باید به خود بزنند وگرنه "جوال دوزی" خواهند خورد که با آه دل خانواده های مظلوم شهدا و ایثارگران تا مدت ها از جا نتوانند برخاست. از مسئولین محترم استان مازندران و شهرستان بابل که در واقع نماینده‌ی دولت جمهوری اسلامی در این خطه هستند، می‌خواهیم سری هم به این نهاد بزنند و عملکرد واقعی و نه گزارشی ایشان را از نزدیک مشاهده کنند؛ شاید ذره‌ای از دردی که در دل خانواده‌های شاهد نشسته است، بر دل ایشان نیز بنشیند و به زودی نظاره‌گر رفع این کاستی‌ها و کوتاهی‌ها باشیم.
شهدا محتاج کسی نبودند، خانواده‌هایشان نیز نیستند. ای کاش دست اندرکاران امر این حقیقت را درک کنند...!

جمعی از خـانواده شهـدا و ایثارگران شهرستان بابل
پایگاه مقاومت سردار شهید بزاز شهرستان بابل
جمعیت مطالبه مردمی بنیـان استان مازندران

بشکه بصیرت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391 ساعت 8:43 شماره پست: 1075
الان دقیقا ساعت نه و سی و سه دقیقه صبح جمعه 23 تیر 91 است. برای اطلاع از مهم ترین اخبار کشور به خبرگزاری فارس مراجعه کردم. تیترهایی را که می بینید در صدر اخبار این خبرگزاری قرار داشت که بدون هیچ تغییری عینا کپی کرده ام.
نویسنده «رابین‌هود» پشت دوربین رفت
جنجال در بازی پرسپولیس و فولاد

دیدید چندتایش فوتبالی بود؟ آیا واقعا برای یک خبرگزاری حزب اللهی وابسته به یک نهاد انقلابی خبر مهم دیگری در دنیای اسلام و یا داخل کشور وجود ندارد؟ از بیداری اسلامی هم که بگذریم خبر برخوردهای اخیر دستگاه قضا با بچه های حزب اللهی برای یک سایت مدافع نظام از چه اهمیتی برخوردار است؟ در همین چند روز امیرحسین ثابتی به جرم کاربرد واژه جاسبی گرا برای برخی نمایندگان مجلس به زندان محکوم شده است. اقای روزی طلب نیز به خاطر انتقاد از رویکرد دستگاه قضا باید محاکمه شود. حجت الاسلام جهانشاهی و طلاب عدالتخواه هر روز با بگیر و ببند دادگاه ویژه روحانیت دست به گریبانند. یک زن بسیجی در سبزوار به خاطر چند انتقاد ساده و ارزشی در انتظار محاکمه است. دستگاه قضا هنوز برای دانه درشت هایی چون عبدالله جاسبی پرونده ای تشکیل نداده است ...
جای تاسف اینجاست که برخی حضرات بیشترین ادعا را در بصیرت داشته و خود را عمار انقلاب می پندارند. همین افراد به سینما و سیما خرده می گیرند که چرا مردم را به سمت غفلت سوق می دهند. آن وقت نوبت خودشان که می رسد خبرهای رده چندم را مهم تلقی کرده و بودجه های جنگ نرم را این گونه خرج بصیرت افزایی جامعه می نمایند!

حساب حساب است

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ساعت 19:35 شماره پست: 1074

علی دانش پژوه، معلم بود. هم در مدرسه و هم در خانه. آن موقع مسئولیت توزیع کالاهای تعاونی بین نیازمندان محل را برعهده داشت. او بین درخواست کننده­ ها قرعه  می­ کشید و کالاها را به دستشان می ­رساند. درست همان وقت، یخچال منزل ما هم سوخت به او گفتم: داداش! یکی از این یخچال­ ها را به ما بده!

خیلی ناراحت شد. گفت: این حق مردم است. فردای قیامت چگونه جواب بدهم؟!

 بعد از شهادتش مقداری از سیب زمینی­ هایی که خودمان کاشته بودیم را بردم و به فرزندان برادر شهیدم تقدیم کردم. شب خودش آمد به خوابم و گفت: آیا همسرت راضی بود این سیب زمینی­ ها را به فرزندانم بدهی؟ بردار این پول را بگیر و به او بده!

به منزل مادرم رفتم. دیدم او هم همین خواب را دیده است.

راوی: خواهر شهید دانش پژوه

آیا طلبه سیرجانی به دنبال شهرت طلبی است؟!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ساعت 20:20 شماره پست: 1073

سایت بی باک نیوز را باید از جمله رسانه های ارزشی در فضای مجازی محسوب کرد. رویکرد کلی گردانندگان این سایت در راستای حفظ و ترویج آموزه ها و دستاوردهای اسلام و انقلاب اسلامی است.

در جریان دستگیری اخیر حجت الاسلام جهانشاهی و یارانش که در اعتراض به سیاست های مبهم و سوال برانگیز دادگاه ویژه روحانیت در مقابل ساختمان این دادگاه در شهر مقدس قم اجتماع کرده بودند متأسفانه بسیاری از رسانه های منتسب به جریان های ارزشی ترجیح دادند سلوکی محافظه کارانه اختیار نموده و حتی از درج خبری کوتاه در این خصوص خودداری کنند. سایت بی باک نیوز جزو معدود رسانه هایی بود که خبر غربت و مظلومیت فدائیان ولایت را منعکس کرد؛ اما ...

در متن خبر مربوط به دستگیری طلبه سیرجانی و یارانش در سایت بی باک نیوز عبارتی به کار گرفته شد که به نوعی تشکیک در انگیزه این روحانی مقاوم و آزاده جنگ نرم را دامن می زد. ایجاد ابهام و تردید در انگیزه حجت الاسلام جهانشاهی با طرح احتمال شهرت طلبی وی در حالی از سوی نویسنده محترم خبر مذکور صورت پذیرفت که شاید اندکی تأمل یا تحقیق در این خصوص می توانست ابهام احتمالی مدیران محترم این سایت را برطرف نماید.

کسانی که با عرصه های رسانه ای و تبلیغی آشنا هستند به خوبی می دانند که شهرت طلبی برای یک روحانی در جامعه امروز کار دشوار و پرهزینه ای نیست. کافی است یک نفر ملبس به لباس مقدس روحانیت بخواهد نامی بر سر زبان ها براند. چنین فردی – آن طور که بارها اتفاق افتاده است – با چند مصاحبه جنجالی و سخنرانی ابتکاری و طرح مسائلی در مخالفت با جریان عادی فرهنگ دین و انقلاب می تواند شهرتی برای خود فراهم سازد که تا مدت ها نامش بر صفحات نخست جراید ثبت گردد. با این وصف دیگر به اتخاذ روش های پرهزینه ای چون پیاده روی عدالتخواهانه و تحصن و ... که عواقبی جز دستگیری چندباره، زندان، ضرب و شتم، خلع لباس، تبعید و ... آن هم در بایکوت کامل خبری و تبعاتی چون محرومیت از برخی موقعیت های اجتماعی و نگرانی های توصیف ناپذیر خانواده ها و ...ندارد، نیازی نخواهد بود. این روزها خود شاهد بوده ام که از سوی روزنامه شرق بارها برای مصاحبه با حجت الاسلام جهانشاهی تماس گرفته شد؛ اما ایشان به رغم بی تفاوتی برخی رسانه های ارزشی، حاضر به مصاحبه با این نشریه دگراندیش و انعکاس مطالبات خود از این طریق نگردید. آیا یک جوان شهرت طلب حاضر است چنین فرصت استثنایی را برای تبدیل شدن به یک چهره خبرساز از دست بدهد؟

آیا حجت الاسلام جهانشاهی تا کنون یک بار لب گشود تا از جوری که توسط برخی نیروهای بی تقوای امنیتی در حق وی روا گردیده شکوه ای نموده و لبخندی بر چهره کریه دشمنان انقلاب بنشاند؟

آیا یک روحانی بی ادعا که با توجه به قطع شهریه اش توسط  دفاتر برخی مراجع عظام با شرایط سخت زندگی دست و پنجه نرم می کند نمی تواند با بهره گیری از برخی روش های پاستوریزه همچون وابستگی به نهادها و جریانات سیاسی به شهرت مورد ادعای برخی دوستان دست پیدا کند؟

مدیران فعال چند رسانه را سراغ دارید که اطلاع داشته باشند حجت الاسلام جهانشاهی همان طلبه ای است که سال ها پیش از طرح مطالبات عدالت خواهانه خود، در اعتراض به سیاست های غلط فرهنگی صدا و سیما ماه ها در مسجد مقدس جمکران تحصن کرد در حالی که تنها یک خط از خبر مربوط به این تحصن بدون ذکر نام وی در یکی از نشریات ارزشی منتشر گردید؟ آیا یک طلبه شهرت طلب می تواند از خیر  بوق و کرنا کردن چنین اقدام خبرسازی به سادگی بگذرد؟

بیش از شش سال از فعالیت های عدالت خواهانه این روحانی مبارز واقعی در راستای احیای گفتمان اصیل اسلام ناب محمدی می گذرد. هنر بزرگ این مرد مقاوم و نستوه آن بود که در تمام این سال ها اجازه کوچکترین سوءاستفاده تبلیغاتی را به رسانه های سیاه استکبار نداد. تأکید مکرر ایشان بر پیگیری مطالبات مقام معظم رهبری به رغم برخوردهای شدید دستگاه قضا باعث تعجب برخی رسانه های معاند گردیده تا آن جا که درماندگی خود در تحلیل راه استوار این روحانی انقلابی را با ایراد اتهام وابستگی وی به دستگاه های نظام نشان داده اند.

مروری گذرا بر مطالب و اخبار مربوط به اقدامات انقلابی حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش در سایت "قیام یاران ولایت" ثابت می کند که عدالتخواهان ولایت مدار، انگیزه ای جز دفاع از رکن رکین انقلاب اسلامی یعنی ولایت مطلقه فقیه ندارند. حجت الاسلام جهانشاهی که خود با عنایت مقام معظم رهبری از زندان آزاد گردیده و افتخار کسب رضایت آن بزرگوار را در لوح زرین عبارت " شکرالله مساعیکم" نصیب خود ساخته است در مستند "فریاد عدالت" اعلام نموده که در صورت احساس عدم رضایت آقا لحظه ای هم به روش عدالتخواهانه خود ادامه نخواهد داد.

حقیقت آن است که نفیر دردهای دل مقام معظم رهبری دیگر مجالی برای انکار عدم تحقق اوامر عدالت طلبانه ایشان باقی نگذاشته است. نمونه آن انتقاد معظم له از بی توجهی مسئولان دستگاه قضا نسبت به فرمان هشت ماده ای مبارزه با مفاسد اقتصادی است که منجر به ظهور پدیده نامبارکی چون اختلاس چندهزار میلیاردی اخیر گردید. حال باید به این پرسش اساسی پاسخ داد که براستی برای تحقق آرمان ها و مطالبات رهبر مظلوم انقلاب چه باید کرد؟ آیا کم لطفی دوستان ارزشی ما در رسانه های دلسوز انقلاب نسبت به اقدامات حق طلبانه حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش در راستای تحقق مطالبات عدالت خواهانه مقام معظم رهبری قابل ارزیابی خواهد بود؟

از برادران سایت بی باک نیوز و دیگر رسانه های جبهه حق انتظار می رود برای یک بار هم که شده در گفت و گویی رو در رو پای صحبت های دردمندانه طلاب عدالت خواه نشسته و ضمن انعکاس مطالبات آنان ابهامات احتمالی خود را نیز مرتفع سازند. انتظاری برحق که بیش از شش سال است از سوی مسئولان قضایی نادیده گرفته شده است. والسلام علی عبادالله الصالحین

 

الله اکبر

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391 ساعت 18:43 شماره پست: 1072



ان تنصروالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش که روز گذشته در مقابل ساختمان دادگاه ویژه روحانیت قم با وضعی زننده دستگیر شده بودند ساعتی پیش آزاد گردیدند. حجت الاسلام جهانشاهی از بدو دستگیری خود فریاد مقدس یاحسین را بر لب داشت تا پیام آزادگی را طنین انداز کند. مقاومت جانانه ایشان در بیان استدلال منطقی و خدشه ناپذیر خود در دفاع از اوامر رهبری معظم انقلاب و مطالبات آرمان خواهانه خویش مهر سرافرازی و سربلندی را بر تارک مجاهدان فی سبیل الله نشاند. این پیروزی را به همه برادران و خواهران مبارز و آزادگان جنگ نرم تبریک و تهنیت عرض می کنم.  تردیدی نیست که قیام یاران ولایت در پیگیری مطالبات عدالتخواهانه اسلام و انقلاب اسلامی با هیچ ترفندی متوقف نخواهد شد. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست. یاحسین.

 
خبر فوری!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391 ساعت 16:6 شماره پست: 1071

دقایقی پیش حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه عدالتخواه سیرجانی و جمعی از یارانش که در اعتراض به عملکرد سوال برانگیز دادگاه ویژه روحانیت مقابل ساختمان این اداره در قم تحصن کرده بودند توسط نیروهای وزارت اطلاعات و  با حضور پررنگ نیروهای انتظامی بازداشت شده و به نقطه ای نامعلوم منتقل گردیدند.

 مسئول نیروهای اطلاعات که به ظاهر قصد داشت حرف و درد دل بسیجیان متحصن که مطالبه ای جز تحقق فرامین رهبر عزیز انقلاب نداشتند را بشنود در حالی که در مقابل استدلال و شواهد منطقی حجت الاسلام جهانشاهی حرفی برای گفتن نداشت دستور دستگیری آنان را صادر کرد. حجت الاسلام جهانشاهی پیش از دستگیری دست مأمور مذکور را بوسید و اعلام کرد نیروهای مخلص و خدوم وزارت اطلاعات برادران ما و در جبهه ما هستند و ما هیچ مشکلی با این عزیزان نداریم. سرپرست مأموران اعزامی نیز تأکید داشت که اعتراضات نیروهای فدایی ولایت باعث سوءاستفاده دشمن می شود. البته وی نتوانست حتی به یک مورد از سوءاستفاده تبلیغاتی دشمن از حرکت عدالتخواهانه بسیجیان و امت حزب الله اشاره کند.

گفتنی است پافشاری حجت الاسلام جهانشاهی و همراهانش بر شعائر اصیل انقلاب اسلامی و رهبری معظم انقلاب و نیز عدم پذیرش مصاحبه با رسانه های معلوم الحال باعث گردیده معدود رسانه های دشمن که به اعتراضات این طلبه عدالتخواه اشاره ای داشته اند او را نیروی نظام اسلامی توصیف نمایند.

امیدواریم سربازان مخلص آقا امام زمان عج و نیروهای متدین امنیتی از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیایند.

با این که طلبه سیرجانی بارها به ماموران اعلام کرده بود که دستان خود را برای دستبند آنها آماده کرده و در قبال حکم بازداشتش هیچ مقاومتی نشان نخواهد داد اما به اذعان شاهدان عینی، ماموران ترجیح دادند برای تحقیر این روحانی انقلابی دست و پاهای وی را در حالت نشسته  از زمین بلند کرده و در مقابل چشم سربازان و بعضی ماموران سبیل کلفت انتظامی بازداشت نمایند. عباسی یکی دیگر از بازداشت شدگان امروز که از جانبازان انقلاب و جنگ تحمیلی است بارها به ماموران تذکر داد که بسیجی ها را در مقابل چشم همکاران غیرمذهبی خود مورد تمسخر و تحقیر قرار ندهند که تذکر وی با بی اعتنایی آنان مواجه گردید.

حجت الاسلام نخعی و محسن شیرازی نیز از دیگر بازداشت شدگان امروز هستند.

حسن مویدی یک آقازاده بود!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 22:3 شماره پست: 1070


جمعه شانزدهم تیر، روز هفت حسن مویدی است. هفت که می گویند یاد سینما می افتیم؛ اما جالب است بدانیم بین این دو هفت، الفتی ماهوی وجود دارد. خیلی ها فلسفه و هدف غایی هنر هفتم را "فراموشی" و غفلت می دانند. هفتم کسی که از راه می رسد اغلب نتیجه ای جز پاک سازی ذهن از یاد و نام و خاطره آن فرد ندارد.

جمعه شانزدهم تیر، روز هفت حسن مویدی است. یعنی می خواهیم حسن مویدی را هم فراموش کنیم. می خواهیم او را به خاک خاطره ها بسپاریم. مگر با دیگران این کار را نکردیم؟

تا گفتند حسن مویدی از دنیا رفت یادمان آمد سید سجاد مشهدسری را هم چندی پیش از دست داده ایم. یادمان آمد محمدحسین آقاپور هم جوان بود و مسافر دیار حق شد. باز خدا را شکر که بعد از دو سه سال یادی از آنها کردیم. کمیل صفری تبار و سید محمود موسوی  را که در جهاد فی سبیل الله شهد وصال نوشیدند هنوز به یکسال نرسیده اصلاً به خاطر نیاوردیم.

می خواهیم حسن مویدی را فراموش کنیم. این یک هفته را از دست او در عذاب بودیم. هر وقت خبر رفتنش را به یاد آوردیم تنمان لرزید که مباد غزل خداحافظی را در وصف ما نیز بسرایند. کوله بار سفرمان خالی است و دلبستگی مان به لهو و لغو این دنیا پایان ندارد. از این روست که یادآوری وعده حق "مرگ"، حال خوش این دل خاکی را بر هم می زند.

ما اهالی دیار فراموشی هستیم و غفلت را گویا در ذات خود حک نموده ایم. حسن که رفت تازه یادمان آمد خیلی چیزها را فراموش کرده ایم. رفتن را، ناگهان رفتن را، در سفر بودن را ... فراموش کرده بودیم. حسن که رفت و دلمان گرفت تازه یادمان آمد او را آن موقع هم که هم نفس ما بود فراموش کرده بودیم. مثل آنهایی را که الان هم دور و برمان هستند و نادیده می پنداریمشان.

هر وقت حسن را می دیدیم فرصت را غنیمت می شمردیم تا یادی از گذشته کنیم. حالا که رفت فرصتی شد تا یادی از امروز داشته باشیم. امروز هایی را که از سر غفلت به گذشته تبدیل کرده ایم. به راستی جند نفرمان که این روزها دم از یاد او می زنیم می دانستیم حسن چه می کند و در چه راهی قدم گذاشته است؟

خیلی ها حسن را به خاطر پدر بزرگوارش می شناختند. از مازندران هم که چیزی نگوئیم کمتر موسسه و نهاد فرهنگی در قم است که نام و اسم و رسم پدر اهل فضل حسن را نشنیده باشد. حسن مویدی هم یک آقازاده بود. آقازاده ای که هیچ گاه از اسم و رسم و ربطش استفاده ای نکرد. او سال ها در یک زیرزمین اجاره ای زیست و کسی خبر نداشت. لباس روحانیت را هم که پوشید سر و صدا نکرد و عَلَم و کُتل راه نینداخت. با استفاده از جایگاه پدر می توانست پست و مقامی را در هر اداره و نهادی برای خود دست و پا کند؛ اما ترجیح داد پیام رسان دین حق باشد. این که می گویند پیامبران ارثی از خود به جا نمی گذارند از اساس اشتباه است. یک دلیلش " العلماء ورثة الانبیاء" است. حسن مویدی وارث انبیا بود. چه این که می توانست برای انجام رسالت تبلیغ، خوش نشینی در شهر و دیاری آباد را نشانه برود؛ اما دل بی پیرایه اش وراثت انبیا را در آن دید که طبیب دوّار محرومان و مستضعفان باشد. دورافتاده ترین روستاهای کشور میزبان عَلَم رسالت او بودند. مردم روستاهایی که گاه از کمترین امکانات مادی نیز بی بهره بودند روحانی جوان و بی ادعایی به نام حجت الاسلام حسن مویدی را سنگ صبور دردهای خود می دانستند. شاید نزدیک ترین افراد و بستگان حسن هم نتوانند نام آن روستاها را به خوبی در ذهن آورده و تلفظ کنند؛ اما اطمینان دارم که اگر همه دوستان حسن بعد از روز هفتم فراقش او را از یاد ببرند حافظه زلال مردم درد کشیده و بی نام و نشانی که به میزبانی این روحانی جوان افتخار می کردند او را از خاطر نخواهد بود. نوجوانان پابرهنه ان دیار هرگز نام دوست روحانی خاکی و بی ادعایی که الفبای معارف آسمان را به آنها می آموخت از صحفیه دل و جان خویش محو نخواهند ساخت.

این روزها ندیدم کسی را که از حسن مویدی خاطره ای بگوید و اشاره ای به حس و حال و اشک هایش نداشته باشد. خوشا به حال حسن که او را با اشک هایش می شناسند. روضه خوان حرفه ای بود اما حرفه اش روضه خوانی نبود. روضه که می خواند انگار برای دل خودش می خواند برای همین بود که زودتر از همه دل و جان خودش به لرزه می افتاد. این روزها کسی نیست که از حال عرفه اش و مناجات شعبانیه و سوز ابوحمزه اش نگوید.

حسن، آقازاده بود اما با رفتنش ثابت شد بیشتر از آن که از نسب او بگویند از خودش می گویند. از پرچمی که در راه خدا برداشته بود. چه افتخاری برای حسن بالاتر از آن که هر خاطره و مطلبی درباره اش گفته می شود دیگران را به یاد خدا می اندازد؟ دنیای حسن مزرعه آخرتش بود. این گونه است که امثال او را باید وارث انبیا دانست که پرگشودنش نیز همه را به یاد خدا انداخت. حسن شهید راه تبلیغ حق و حقیقت شد. اسم و لقب های سازمانی تعریف خودش را دارد. حسن خبرنگار صدا و سیما هم اگر بود به خاطر مأموریتش شهید لقب می گرفت. او کشته ابلاغ احکام شریعت بود و بازماندگانش بی نیاز از اسم و عنوان های سازمانی، نیک می دانند که اجر شهید را باید در گستره بی انتهای فیض الهی جست و جو کرد.

اگر کسی می خواهد برای حجت الاسلام حسن مویدی لقبی این دنیایی به کار ببرد فقط باید او را یک سرباز بنامد. او سرباز راستین مولایش امام زمان بود. او تکلیفش را بی چون و چرا به سرانجام می رساند. او حجت الاسلام بود و حجت اسلام را بر همگان تمام می کرد. با تمام وجود، مویِد آیین و طریقت خدا بود و مویَد آستان کبریایی گردید.

سرباز یعنی کسی که سر و جانش را فدای امر مولایش می داند. او سرباز امام عصر بود و جانش را صادقانه بر سر پیمان گذاشت. در راه سربازی آقا عروج کرد. با لباس مقدس سربازی آقا به دیدار حق شتافت. در جمعه ای متعلق به نام و یاد مولا میهمان عرشیان گشت. در ایام میلاد مولا عهد ازلی اش را مهر خون زد...

حسن مویدی پس از نجات معجزه آسا از حادثه ای مرگبار که بیش از سی کشته و زخمی بر جای گذاشت یک دهه فرصت یافت تا صداقتش را نسبت به راه و رسم مولایش به اثبات برساند.

"انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله" حسن با ذره ذره وجودش به امر خدا و رسولش ایمان داشت. "ثم لم یرتابوا" خدا می داند او در این راه شکی به دل راه نداد. در اوج فتنه ها تردیدی به دل نداشت. "و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله" زندگی حسن وقف خدا بود. " اولئک هم الصادقون" این سند صداقت طلبه ای خاکی با دلی آسمانی است که سرباز مولایش شد، سرباز مولایش ماند و در سربازی مولایش میهمان شعبان رحمت و زلال وصال حق گردید.


 
مدعی العموم کجاست؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 8:14 شماره پست: 1069

پرونده تخلفات جاسبی سال هاست که در محاکم قضایی گشوده شده اما به نتیجه خاصی نرسیده است. پرونده شکایت هادوی از جاسبی و رفتار وحشیانه و غیر انسانی عوامل وی یکی از این دعاوی است.

حسین کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز در مصاحبه ای با آنا برخی دیگر از اتهامات عبدالله جاسبی را مطرح کرد که باز منجر به طرح این پرسش بی پاسخ گردید که چرا مدعی العموم برای احیای حقوق مردمی که گاه برای تأمین شهریه فرزندانشان به هر خفت و خاری تن می دادند وارد ماجرا نمی شود؟ چرا اکنون که ثابت شده دانشگاه آزاد به اموال عمومی تعلق دارد کسی از رئیس سخنور سازمان بازرسی کل کشور سوال نمی کند که علت سکوت در قبال تخلفات گسترده مدیریت سابق دانشگاه در حیف و میل بیت المال چیست؟ به بخشی از مصاحبه کچوئیان توجه بفرمائید:

 

کچوئیان افزود:‌ در بحثی مطرح شد که عبدالله جاسبی ماهانه از دانشگاه حقوق 4 و 15 میلیون تومانی دریافت می‌کرده و خانه‌ بزرگی در خیابان شهید کلاهدوز به وسعت 900 متر به اندازه هزینه‌ یک دانشگاه که در حد یک کاخ است، داشته و هنوز هم در آن خانه زندگی می‌کند.

 

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تاکید کرد: همچنین جاسبی غیر از محافظ، 2 راننده دیگر داشته است ضمن اینکه موضوع دانشگاهی در لندن مطرح شد که اصلا در آن کشور دانشگاهی وجود نداشت و مهدی هاشمی در حدود 15 میلیون ماهانه حقوق می‌گرفت.

 

وی گفت: همچنین کمک هایی که جاسبی به روزنامه آفرینش دانشگاه آزاد و مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌کرد از موضوعات دیگر بود که این کمک‌ها مبنای قانونی نداشت.

 

کچوئیان گفت: روزنامه آفرینش مربوط به دانشگاه آزاد نیست و مربوط به برادر جاسبی است.

وقتی از رئیس جمهور خوشمان نیاید!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:52 شماره پست: 1068

می گویند آدم ها همه چیز را همان طور که دلشان می خواهد می بینند.

اگر از کسی خوشمان بیاید همه کارهایش را خوب می دانیم و اگر از کسی خوشمان نیاید حاضر نیستم کارهای خوبش را ببینیم و گاه همان کارهای خوب را به بدی تفسیر می کنیم.

گیر دادن های بی حد و مرز رقبای شکست خورده محمود احمدی نژاد هنوز ادامه داشت که رانده شده های دولت هم به این جمع اضافه شدند و نور علی نور شد.

وقتی قرار شد مسابقه تخریب دولت و شخص اول آن تقویت شود دیگر هیچ رفتاری از سوی دولت انجام نگرفت که مورد نقد غیرمنصفانه قرار نگیرد.

جالب است گاه کسانی که داعیه ذوب در ولایت را هم داشته اند بی اعتنا به نکات مثبت عملکرد دولت که مورد تشویق رهبر معظم بوده است به رد و تخریب آن رفتارها دامن زده اند. به طور نمونه باید به برنامه ها و رویکردهای ارزنده ای چون سفرهای استانی، ساخت مسکن مهر، ساده زیستی و ارتباط با مردم، احیای شعائر انقلاب در عرصه های بین اللملی، اجرای طرح هدفمندی یارانه ها و ... اشاره کرد که به رغم تأیید از سوی امام خامنه ای اما تخریبگران لاابالی همچنان گزند تیغ غضب خویش را از این رویکردها برنگرده اند.

این وسط انتقاد از نماز اول وقت رئیس جمهور را کم داشتیم که آن هم از راه رسید. متأسفانه سایت بولتن نیوز وابسته به بچه های بالا اخیرا در مطلبی که به شدت از سوی خوانندگان مورد نقد قرار گرفت از ترکیب " گاه ناپسند" برای تقید رئیس جمهور به نماز اول وقت یاد نمود. به نشانی زیر سری بزنید و نظرات خوانندگان آن را هم حتما مطالعه کنید:

http://www.bultannews.com/fa/news/90096/عادت-پسندیده-احمدی-نژاد-که-گاهی-ناپسند-می-شود

مردی که حرف احمدی نژاد را فهمید
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:28 شماره پست: 1067

این سخن اقای جلالی می تواند یک سند بزرگ تاریخی محسوب شود:

کاظم جلالی در حاشیه جلسه علنی امروز چهارشنبه مجلس در جمع خبرنگاران در پاسخ به سوالی درباره چند شغله بودنش گفت:‌ در این رابطه برخی سایت‌های مشخص جوسازی‌هایی انجام می‌دادند که اخلاقی نیست و بنده در صدد پاسخگویی به آنها نیستم.
 
آقای جلالی عنوان کرد: منطقه 10 دانشگاه آزاد مربوط به استان سمنان است که ما معمولا کارها را در این حوزه‌ها پیگیری می‌کردیم. اکنون نیز مترصد هستم که با صحبت‌هایی با رییس دانشگاه آزاد، از این سمت استعفا دهم تا فرد دیگری منصوب شود چون من گرفتاری‌های بسیاری دارم.
 
الان به حرف احمدی نژاد رسیدم

این حامی سرسخت علی لاریجانی ادامه داد: بنده در زمانی نکاتی را در مورد دانشگاه آزاد استان خودمان مطرح کردم که آقای دانشجو به من گفتند که بهتر است با توجه به داشتن چنین نگرانی‌هایی، خودم چنین کارهایی را انجام دهم که گرفتاری‌های بسیاری این کار دارد. بنده پس از تصدی در این پست این صحبت آقای احمدی‌نژاد را درک کردم. ایشان گفته بودند که برخی فکر می‌کنند این کشور ملک طلق‌شان است و نباید وارد بازی بزرگان شد.
 
وی افزود: امثال ما که از خانواده روستایی ساده شهرستانی هستیم انگار نباید وارد بازی بزرگان شویم چون ورود به چنین بازی‌هایی، دردسرهای بسیار زیادی دارد. اکنون برخی از آقایان در مجلس بالای 20 و یا 30 عنوان دارند و هیچ کسی مطرح نمی‌کند که چرا این آقایان این همه عنوان کاری دارند اما من که یک روستازاده هستم و پدرم مرجع تقلید و پولدار نبود و تنها یک کشاورز روستایی ساده بود بر اساس توان تحصیلی و ذاتی خود آمدم و این هجمه‌ها به من وارد می‌شود.
 
آقای جلالی که علاوه بر ریاست مرکز پژوهش های مجلس، دبیر هیات موسس فراکسیون رهروان ولایت مجلس هم هست، افزود: بهتر است آقایان حرف‌هایشان را رک مطرح کنند که نمی‌خواستند من ریاست مرکز پژوهش‌ها را در دست بگیرم. دوست داشتند که قدرت در دست خودشان بمانند.

33 پیامبر در ایران مدفون هستند

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 7:20 شماره پست: 1066

 این آمار از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه به طور رسمی منتشر شده است:

استان آذربایجان شرقی: نام مکان متبرکه

1- حضرت جرجیس(ع)، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ گلفرخ، کلید داغی

2- حضرت یونس (ع) شهرستان: مرند

3- ارمیای نبی(ع) شهرستان هریس، بدوستان غربی، روستای جیغه

استان اصفهان: نام مکان متبرکه

1- حضرت شعیا (ع): شهرستان اصفهان؛ هاتف

2- حضرت یوشع (ع): گلستان شهدا

3- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

4- حضرت صالح (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

5- حضرت یحیی (ع) شهرستان گلپایگان روستای قالقان

استان تهران: نام مکان متبرکه

1- حضرت لوط (ع) شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

استان خراسان رضوی: نام مکان متبرکه

1- شعیب پیغمبر(ع) شهرستان قوچان، روستای مزرج

استان خراسان شمالی : نام مکان متبرکه

1- حضرت ایوب (ع) شهرستان بجنورد، روستای ایوب

استان زنجان: نام مکان متبرکه

1- حضرت قیدار نبی (ع): شهرستان قیدار

استان سمنان: نام مکان متبرکه

1- پیغمبران (سام و لام) (ع) شهرستان سمنان، شمال شرقی سمنان

2- ارمیا (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا

3- حضرت جرجیس (ع) شهرستان شاهرود، بیارجمند، خوارتوران

4- حضرت دانیال (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای سوداغلن

5- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان شاهرود، روستای کالپوش

استان فارس: نام مکان متبرکه

1- شیث پیغمبر (ع)، شهرستان فیروزآباد، روستای مهکویه سفلی

2- نوح نبی‌الله(ع) شهرستان ممسنی، روستای جاوید حجت‌آباد

استان قزوین: نام مکان متبرکه

1- چهار انبیاء(ع)، شهرستان قزوین بخش مرکزی، خیابان پیغمبریه

2- ایوب و یوشع (ع)، شهرستان قزوین، بخش رویارالموت، روستای بالاروچ

3- خضر(ع) شهرستان قزوین، بخش رودبار الموت، روستای گازرخان

4- سام و جالوت (ع)، شهرستان قزوین، رودبار، روستای یکاکلایه علیا

استان گلستان: نام مکان متبرکه

1- صالح پیغمبر(ع)، شهرستان گرگان، آق قلا، روستای آق قنبر

2- حضرت یعقوب (ع) شهرستان گرگان، آق قلا ـ روستای صحنه علیا

استان لرستان: نام مکان متبرکه

1- داوود پیغمبر(ع)، شهرستان الیگودرز، ازنا، روستای داوود پیغمبر

استان مرکزی: نام مکان متبرکه

1- اشموئیل نبی‌الله (ع)شهرستان ساوه، بخش مرکزی روستای پیغمبر

استان همدان: نام مکان متبرکه

1- حیقوق نبی (ع)، شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق

2- حجی پیامبر (ع)، شهرستان همدان، بازار فلسطین

استان خوزستان: نام مکان متبرکه

1- حزقیل (ع) شهرستان دزفول، خیابان شریعتی

2- دانیال نبی (ع) شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

استان مازندران: نام مکان متبرکه

1- ایوب پیغمبر (ع)، شهرستان تنکابن، شهر عباس آباد روستای پرچور

2- دانیال نبی (ع)، شهرستان تنکابن، سلمانشهر ـ دانیال

شاه سلطان حسین در مجلس شورای اسلامی!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 ساعت 23:57 شماره پست: 1065

اگر چه نگاه مثبتی به سایت تابناک وابسته به محسن رضایی ندارم و رویکرد آن را منفعت طلبانه و گاه شیطنت آلود می دانم اما از خواندن این مقاله در سایت مذکور انصافاً لذت بردم:


کد خبر: ۲۵۵۳۷۶
تاریخ انتشار: ۱۳ تیر ۱۳۹۱ - ۱۲:۴۳

این سخن به نظر درست می‌آید که هر کس از تاریخ عبرت نگیرد، خود عبرت دیگران خواهد شد.

«تابناک» کمی تاریخ مرور می‌کند. باشد که عده‌ای عبرت گیرند.

هزار و چهارصد سال پیش، امیرمومنان علی ـ علیه‌السلام:

«و احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الانفال و ذمیم الاعمال فتذکّروا فی الخیر و الشّر أحوالهم، و احذرو أن تکونوا أمثالهم

«بر حذر باشید از مصیبت‌های عبرت‌آوری که به امت‌های پیشین به واسطه کارهای بد و اعمال نکوهیده‌شان نازل شد؛ پس در خوشی و سعادت و بدی و گرفتاری، حالت آنان را به یاد بیاورید و بر حذر باشید که همانند آن‌ها نباشید».

سه قرن پیش، اصفهان پایتخت حکومت صفوی:

شاه سلطان حسین، شاه بی‌خاصیت و بی‌خیال و راحت‌طلب صفوی، نمی‌داند و برایش اهمیتی ندارد که در کشور چه می‌گذرد. محمود، جوانک ایلیاتی افغان به سوی پایتخت در حرکت است. کمی بعد بر ایران و مردمش و جان و ناموس مردمش، آن می‌رود که نباید... .

تیر ماه ۱۳۶۰، چند روز پس از فاجعه هفتم تیر

نهم تیر تشییع شهدا بود؛ مردم جلوی در دانشکده افسری جمع شده بودند.

چند بار خواستند شهید بهشتی را دفن کنند، جمعیت نگذاشت. جنازه دست به دست می‌شد، از قبل دور می‌شد و برمی‌گشت. یک بار جنازه را از قبر دور کردند و دیگر برنگشت، انگار گم شده بود. اول به هاشمی خبر دادند که جنازه را دزدیده‌اند، ولی بعد معلوم شد می‌خواهند فردا صبح دور از چشم مردم بیرون از آن همه فشار دفنش کنند.

کسی از نهضت آزادی با هاشمی تماس گرفت که نمایندگان نهضت در مجلس می‌خواهند در جلسه چهارشنبه شرکت کنند، به شرط آنکه امنیتشان تأمین باشد. هاشمی خوشحال شد، با چند نفر دیگر مشورت کرد، پذیرفتند.

دهم تیر جلسه مجلس بود؛ چند گروه کار‌شناس مواد منفجره از شهربانی و ارتش و سپاه آمدند. مجلس را خوب گشتند، چیزی پیدا نکردند. کسی نمی‌دانست مجلس به حد نصاب می‌رسد یا نه. وزارت کشور اعتبارنامه‌های ده نفر از منتخبین میان دوره‌ای را صادر کرد. یک روز پیش از انفجار، نام برگزیده‌ها معلوم شده بود.

رادیو مستقیم از مجلس گزارش می‌داد، ساعت ۸ صبح هنوز تعداد به حد نصاب نرسیده بود، چند نفر از نماینده‌ها که در بیمارستان بودند و به اخبار مجلس گوش می‌کردند، با‌‌ همان وضع پا شدند آمدند مجلس، با تخت بیمارستانی و سرم و باندپیچی‌هایشان.

ساعت هشت و نیم، از صد و هشتاد نفر گذشت. روی صندلی‌های شهدا قاب عکس و گل گذاشته بودند. قاری که شروع به قرآن خواندن کرد، صدای هق هق جماعت بلند شد، بعد یک نفر شروع کرد نوحه خواندن، صدای گریه دیگر بلند و واضح شده بود.

دی ماه 87، رهبر انقلاب در دانشگاه علم و صنعت:

«اگر روزی در میان مسئولان کشور، مسئولان بی‌جرأت و ضعیفی همچون شاه سلطان حسین پیدا شوند، حتی اگر در میان مردم نیز شجاعت و آمادگی باشد، کار مملکت و جمهوری اسلامی تمام است، چرا که مسئولان ترسو و مقهور، ملت‌های شجاع را نیز به ملت‌های ضعیف تبدیل می‌کنند».

تیر ماه ۹۱: بررسی یک فوریت طرح تعطیلات مجلس

یک نماینده مجلس می‌فرمایند: اگر تعطیلات تابستانه نباشد، خانواده نمایندگان چه زمانی به مسافرت بروند؟

انگار نه انگار که مجلس تعطیلات کم ندارد. تعداد جلسات مجلس هشتم کمی بیش از چهارصد جلسه بود؛ یعنی مجلس هفته‌ای دو روز جلسه داشته است. تازه در بیشتر جلسات هم، نزدیک یک سوم نمایندگان غایب تشریف دارند. مجلس اغلب هفته‌ها، دست‌کم چهار روز تعطیل است، شنبه و دوشنبه و پنجشنبه و جمعه.

یک نماینده می‌گوید: «تعطیلات مجلس در مجموع به این ‏صورت است که نزدیک پانزده روز عید مجلس تعطیل است و نمایندگان هم تعطیل هستند، تابستان یک ماه تعطیلی تابستانه دارند که به صورت دو تا دو هفته اجرا می‌شود، در این دو هفته، مجلس کاملا تعطیل است و نمایندگان آزاد هستند، یک ماه هم نماینده در طول سال می‌‏تواند مرخصی بگیرد و عملا یک نماینده می‌‏تواند از دو ماه و نیم تعطیلی استفاده کند»

 

تدبیر ما و تقدیر خدا

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1391 ساعت 17:36 شماره پست: 1064

محسن و مرتضی جعفری مجد، همزمان به شهادت رسیدند. مجلسی برای آن­ها در مسجد محله آبشار قم برقرار گردید. خانۀ آن­ها در دویست متری مسجد قرار داشت. طبق برنامه، مهمان­ ها باید پس از صرف ناهار در منزل شهیدان، ساعت دو بعدازظهر در مسجد جمع شده و در مراسم شرکت می­ نمودند.

 آن روز مشکلاتی پیش آمد و ناهار دیر آماده شد. بعضی از این که برنامه­ ریزی­ هایشان خراب شده بود ناراحت بودند.

مراسم شهدا به تأخیر افتاده بود. ساعت حوالی دو بود که ناگهان حملۀ هوایی دشمن به قم صورت گرفت و مسجد آبشار نیز هدف این بمباران واقع گردید. شکر خدا کسی در آن مسجد نبود و آسیبی ندید.

 حالا مشخص شد که اگر طبق برنامه، ناهار مهمان­ ها آماده می­ شد با اجتماع آن­ها در مسجد محل، چه فاجعۀ بزرگی روی می­ داد.

راوی: علی رضا اسلامی نسب

تصاویری از تحصن طلاب و بسیجیان مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ساعت 15:38 شماره پست: 1063

برگرفته از سایت قیام یاران ولایت

 
ادامه تحصن در مقابل دادگاه ویژه روحانیت
+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1391 ساعت 19:14 شماره پست: 1062


محسن شیرازی امروز صبح آزاد شد. به میمنت آزادی این بسیجی عدالتخواه، حجت الاسلام جهانشاهی اعتصاب غذای خود را شکست؛ اما روحانی عدالتخواه سیرجانی و یاران بسیجی او همچنان به تحصن خود در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم ادامه می دهند.

حجت الاسلام جهانشاهی علت ادامه تحصن خود را ضرورت پاسخگویی مسئولان دادگاه ویژه در خصوص برخورد تبعیض آمیز با روحانیون و طلاب عدالتخواه بیان کرده است. متاسفانه در سال های اخیر آن قدری که دادگاه ویژه در برخورد قهرآمیز با روحانیون عدالتخواه و ولایت مدار سرعت عمل و اهتمام نشان داده در برخورد با معدود روحانیون خودباخته و جاده صف کن دشمن اقدام مناسبی نشان نداده است. این رویکرد سوال برانگیز دادگاه ویژه بارها مورد اعتراض فضلای حوزه علمیه قرار گرفت که در نهایت منجر به برکناری دادستان و حاکم شرع دادگاه مذکور توسط مقام معظم رهبری در هفته های گذشته گردید. گویا تحولات در مدیریت دادگاه ویژه روحانیت باید تا تغییر در مدیریت های استانی این دادگاه نیز ادامه پیدا کند.

به نظر می رسد برای یک بار در طول فعالیت این دادگاه هم که شده مسئولان دادگاه ویژه روحانیت باید در جمع طلاب و روحانیون بسیجی حاضر گردیده و به ابهامات و پرسش های موجود در خصوص عملکرد خود پاسخگو باشند.

 
تلنگری که باید جدی گرفت
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391 ساعت 23:17 شماره پست: 1061

چند روزی است که حسابی حالم گرفته است. از بازداشت محسن شیرازی و مظلومیت بر و بچه های عدالت طلب گرفته تا کسالت یکی از نزدیکان و مشکلات کاری و کج فهمی بعضی مدعیان فرهنگی و اخبار ناخوشایند از برخی مفاسدی که دیر یا زود باید افشا کنیم و ...

این وسط خبر تصادف و ارتحال حسن مویدی هم تنگ دل مرا چسبید و مهر تلخی را بر پایان جمعه دلگیر این هفته نشاند. دقایقی پیش مطلع شدم حجت الاسلام حسن مویدی در تصادفی جانکاه به همراه فرزند خردسالش به دیار حق شتافت. نمی خواهم برای حسن مرثیه سرایی کنم که می دانم دلی بی پیرایه داشت و به برکت سربازی آقا امام زمان (عج) انشالله غریق رحمت حق خواهد شد.

می خواهم برای دل خودم چند خطی را واگویه کنم.

حسن چند سال پیش از تصادفی وحشتناک که بیش از سی کشته و مجروح داشت به شکل معجزه آسایی جان سالم به در برد؛ اما این بار دیگر نوبتش رسیده بود. خدایش بیامرزد. همه ما در زندگی مهلتی داریم که نباید از حد و اندازه آن غافل شویم.

خدا می داند همه ما در طول زندگی اخطارهایی گرفته ایم که به آنها توجهی نکرده ایم. مرگ پیر و جوان نمی شناسد. درست موقعی که برای خودت حسابی برنامه می ریزی و می خواهی طرفی ببندی ناگهان همه چیز تمام می شود. خدا می داند خیلی از حرص و جوش ها و کش و قوس های ما در زندگی هیچ ارزشی ندارد. وقت تنگ است. ای بر پدرت دنیا ...

خدا به همسر حسن صبر بدهد. خدا به مادرش صبر بدهد ...

و برای پدرش که خود روحانی اهل فضلی است باید این زمزمه قدیمی پدران دلسوخته شیعه را تجویز کرد:

داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت

جز خالق اکبر ز دل او که خبر داشت

انشالله رفقایی که در بابل هستند این روزها سنگ تمام خواهند گذاشت.

اعتصاب غذای طلبه سیرجانی در اعتراض به دستگیری یک فعال عدالت طلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391 ساعت 15:4 شماره پست: 1060

ساعاتی پیش محسن شیرازی از جوانان عدالت خواه که مسئولیت سایت قیام یاران ولایت را زیر نظر حجت الاسلام جهانشاهی بر عهده داشت توسط دادگاه ویژه روحانیت قم دستگیر و روانه زندان شد.

در پی دستگیری محسن شیرازی و عدم پاسخگویی مسئولان قضایی، جمعی از طلاب و دانشجویان عدالتخواه در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم دست به تحصن زده اند.

حجت الاسلام جهانشاهی نیز اعلام کرد در اعتراض به این دستگیری اعتصاب غذای خود را در مقابل دادگاه ویژه روحانیت قم آغاز کرده و تا زمان آزادی این بسیجی عدالت طلب ادامه خواهد داد.

زیر سایه خدا!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1391 ساعت 19:50 شماره پست: 1059

پدر به جبهه رفته بود که از ناحیه چشم مجروح شد و پس از طی دوران درمان، برای استراحت به منزل بازگشت.

 رژیم بعث که در جبهه­ های نبرد احساس ضعف و شکست می­ نمود به موشک باران و بمباران شهرها روی آورد.

 برای مدتی به یکی از روستاهای اطراف رفتیم. پدر آرام و قرار نداشت و دلش می­ خواست هر چه زودتر با اعزامش به جبهه موافقت شود.

 یک روز پدر می­ خواست برای پیگیری کار اعزامش به شهر برود. مادر هم تنهایش نگذاشت. دختر دایی هفده سال ه­ای داشتم که خودش را برای عروسی آماده می­ کرد. او هم به همراهشان رفت. در شهر به منزلمان رفته بودند که هواپیماهای دشمن، همان نقطه را هدف قرار دادند و هر سه به شهادت رسیدند. ما چند خواهر و برادر بودیم. کوچک­ترین ما یک سال و نیم داشت، یکی چهار سال، یکی پنج سال و سیزده سال و...

داغ از دست دادن همزمان پدر و مادر برای بچه­ ها بسیار سخت و ناگوار بود. تکیه­ گاهمان فقط خدا بود.

 حالا حدود بیست سال از آن روز می­ گذرد. در سایۀ اتّکا به خدای بزرگ همه خواهرها و برادرها، پیچ و خم­ های دشوار زندگی را پشت سر گذاشتند و سرو سامان گرفتند. امروز هر یک از آ­ن­ها جوانی موفق و سربلند در جامعۀ اسلامی است .

راوی: فریده علی نژاد/ قم

......................................................................
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1391 ساعت 16:34 شماره پست: 1058
عیادت خبرنگار فارس با حمید داوودآبادی/
عمر دوباره فرهنگی با توسل به حضرت زهرا(س) گرفتم/نوشتن در حوزه دفاع مقدس عشق است

خبرگزاری فارس: به حضرت‌زهرا(س) توسل کردم و گفتم «ما حالا حالاها کار داریم و وقت دکتر رفتن و سیم به رگ قلب زدن و این مسائل را نداریم». دکتر بعد از آنژیوکت گفت مشکلی نداری.

خبرگزاری فارس: عمر دوباره فرهنگی با توسل به حضرت زهرا(س) گرفتم/نوشتن در حوزه دفاع مقدس عشق است

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، رفتن حتی یک خار به پای نویسندگان و مستندنگاران دفاع مقدس واقعاً درد است، چون تک‌تک این نویسندگان که الحق نویسنده‌اند بدون چشم‌داشت مادی که امروز به دنبالش می‌رویم، شبانه‌روز وقتشان را می‌گذارند برای نوشتن. بعضی از آنها هم که تمام زندگی‌شان را صرف نگارش وقایع دفاع مقدس کرده‌اند.

حمید داوودآبادی نویسنده و تاریخ‌نگار دفاع مقدس است که کتاب‌هایی از جمله «کمین جولای 82»، «پاره‌های پولاد»، «تفحص»، «یاد یاران»، «زندگی‌نامه سیدحسن نصرالله» و «از معراج برگشتگان» را در تاریخ حماسی انقلاب اسلامی و مقاومت جهان اسلام ماندگار کرده است و هم اکنون مدیریت سایت جامع دفاع مقدس «ساجد» را بر عهده دارد.

وقتی که شنیدیم این رزمنده و نویسنده دفاع مقدس دو سه روزی است که به خاطر عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده دیروز برای دیدنش به بیمارستان خاتم‌الانبیا(ص) رفتیم، طبقه دوم اتاق 214.

حال عمومی‌اش خوب بود و حتی روی تخت بیمارستان هم دغدغه دفاع مقدس را داشت.

 

[عنوان ندارد]

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1391 ساعت 12:5 شماره پست: 1056

 

حجت الاسلام حمید رسایی از نمایندگان شجاع و انقلابی مجلس شورای اسلامی است که مواضع اصولی و خروش انقلابی اش همواره موجب دلگرمی بچه های حزب اللهی بوده است.

این نماینده خستگی ناپذیر مجلس شورای اسلامی با وجود مشغله فراوان و فعالیت های بی شمارش، در عرصه مجازی نیز حضور موثر داشته و علاوه بر وبلاگ نویسی به سایت ها و وبلاگ های بچه های انقلاب سرکشی می کند.

وبلاگ اشک آتش چندباری است که توفیق داشته در خدمت این روحانی گرانقدر بوده و از نظرات سازنده این بزرگوار بهره مند شده است. سپاس از حجت الاسلام رسایی را بر خود واجب می دانم.

به وبلاگ ایشان هم حتماً سری بزنید که پشیمان نخواهید شد:

http://rasaee.ir/

 

 
آیا جنبش سبز دیگری متولد شده است؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1391 ساعت 20:40 شماره پست: 1057

برادران ما در سایت ارزشی 598 طی درج مطلبی با عنوان " باز هم دشمن در کمین نیروهای انقلاب " مدعی شده اند که دشمن درصدد سوءاستفاده از حرکت عدالتخواهانه روحانی مبارز و نستوه دهه چهارم انقلاب، حجت الاسلام جهانشاهی معروف به طلبه سیرجانی است. استناد نویسنده یا نویسندگان مقاله مذکور، مطلبی است که منتسب به فعالین جنبش فتنه بوده و در یکی از صفحات مجازی با عنوان " تولد دیگر یک جنبش سبز " منتشر شده است.

شناخت حقیر از رویکرد ارزشی برادران فعال در سایت 598 و نیز فحوای مطلب مورد نظر قرینه ای است بر حسن نیت دوستان ما در این سایت؛ اگر چه اصل استناد مذکور بنا به دلایلی از نظر راقم این سطور مخدوش به نظر می رسد. پیگیری مفصل دوستان عدالتخواه نشان می دهد خبر مورد استناد از اساس غیر واقعی است.

این موضوع که در فعالیت های عدالتخواهانه باید به گونه ای رفتار کرد که بهانه ای به دست دشمن نیفتد و نیز توصیه به مسئولان در خصوص برخورد منطقی با نیروهای انقلاب به منظور پیشگیری از تبدیل دوستان انقلاب به دشمنان لجوج، مطلبی درست و قابل قبول می باشد.

پرسشی در این بین مطرح می شود که طرح آن به تنهایی می تواند پاسخی مناسب برای شبهه در عملکرد و جهت گیری های عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی باشد. حجت الاسلام جهانشاهی یا همان طلبه عدالتخواه سیرجانی چند سالی است که در رسانه های انقلابی جایگاهی پیدا کرده و نام او در صدر اخبار مربوط به جبهه عدالخواهی به نیکی می درخشد. او بارها در جریان فعالیت های خود محاکمه شده و به زندان افتاده است. دانشجویان و طلاب بسیجی و عدالخواه بارها در حمایت از حرکت تاریخ ساز وی به خروش آمده و مسئولان امنیتی و قضایی را به خاطر برخوردهای توجیه ناپذیر با این روحانی جهادگر، شماتت کرده اند. پرسش اصلی این جاست که در تمام این کش و قوس ها رسانه های ضد انقلاب چه جایگاهی داشته و چه موضعی برگزیده اند؟ دوستان اهل رسانه به خوبی می دانند که لااقل پس از شکل گیری فتنه شوم 88 رسانه های نوشتاری و صوتی و تصویری دشمنان قسم خورده انقلاب از هر فرصتی برای حمله به ارکان انقلاب استفاده کرده اند. کیست که نداند بوقچی های تبلیغاتی دشمن حتی از مصادره مواضع دلسوزانه برخی از مراجع و ائمه جمعه و پیشکسوتان انقلاب به نفع اهداف خائنانه خود دریغ نورزیده اند؟ اما به راستی چرا همه این رسانه ها همپای بسیاری از رسانه های سیاست زده داخلی در قبال برخورد با طلبه سیرجانی در حرم عبدالعظیم حسنی علیه السلام و این اواخر در شهر اهواز سکوت اختیار کرده اند؟! البته جالب است بدانید گاهی برخی رسانه های بیگانه و وطن فروش به طور گذرا به موضوع اعتراضات عدالتخواهانه حجت الاسلام جهانشاهی اشاراتی داشته اند؛ اما در همین معدود اشارات خود حرکت وی را به دلیل حمایت قاطع ایشان از انقلاب و رهبری عظیم الشان یک حرکت دولتی و حکومتی تلقی نموده اند. دردمندانه باید گفت در یک ائتلاف نانوشته یکی از مسئولان پیشین قضایی نیز حرکت این روحانی فدایی اسلام و انقلاب را متصل به دولت تعبیر نموده بود و سایت بولتن نیوز وابسته به "بچه های بالا" از او با عنوان " طلبه خلع لباس شده مدعی عدالتخواهی" یاد کرده بود!

آیا باز هم کسی می تواند ادعا کند که ضدانقلاب از قیام عدالخواهانه این روحانی شجاع و آزاده غیور جنگ نرم، سوءاستفاده می کند؟ خدا می داند به رغم تمام برخوردهای سخیف و زننده معدودی از مهره های بی تقوای امنیتی هنوز این روحانی با بصیرت، زبان به شکوه نگشوده تا مبادا دل ضدانقلاب را برای لحظه ای شاد کرده باشد.

حالا بگذارید یک بار هم ما در جایگاه مدعی بنشینیم و دوستان رسانه ای را به چالش بکشانیم.

به راستی رسانه های ارزشی و مدعی اصولگرایی چقدر در پوشش خبری مجاهدات این روحانی نستوه به خود زحمت داده اند؟ امروز در جدی ترین پایگاه های خبری – تحلیلی کشورمان اخبار نقل و انتقال های لیگ برتر و قر و نیم قرهای بازیکنان نفت خور و خط و نشان های پایان ناپذیر فتح الله زاده و رویانیان در صدر خبرها و تحلیل ها قرار گرفته است اما دریغ از اختصاص یک ستون به دیدگاه ها و مواضع طلاب و دانشجویان عدالتخواه.

همه این اتفاقات در حالی است که حرکت عدالتخوانه جوانان بسیجی بارها مورد تاکید و حمایت مقام معظم رهبری قرار گرفته است. گلایه دردناک مقام معظم رهبری در خصوص فساد بانکی اخیر را از یاد نبرده ایم آن گاه که ایشان فرمود اگر به توصیه های وی در باره مبارزه با مفاسد اقتصادی عمل می شد کار به این جا نمی رسید.

امثال حجت الاسلام جهانشاهی چه دغدغه ای غیر از عمل به منویات مقام معظم رهبری داشته اند؟ به راستی اگر رسانه های مدعی اصولگرایی با این قشر از جوانان فدایی انقلاب همنوا می شدند آیا تحقق مطالبات رهبری عزیز سهل الوصول تر نمی گردید؟

حجت الاسلام جهانشاهی مدت هاست که اعلام کرده است دغدغه او اهمال مسئولان دربرخورد با دانه درشت های مفاسد اقتصادی و اژدهای هفت سر فساد و تبعیض است اما جالب است که هنوز برخی از رسانه های ارزشی هنگام پرداختن به اخبار مرتبط با ایشان مطالبه وی را در مقابله با زمین خواری های سیرجان خلاصه می نمایند.

کلام آخر این که اگر روزی هم کسی پیدا شود که بخواهد قیام عدالتخواهانه این روحانی مبارز را به نفع ضدانقلاب مصادره کند مقصر اصلی رسانه های ارزشی ما هستند که نتوانستند با پوشش مناسب حرکت این روحانی مجاهد به همگان نشان دهند که حجت الاسلام جهانشاهی هر صحبتی که به زبان می آورد تکیه بر مطالبات ولایت داشته و خود را فدایی بی چون و چرای عدالت و ولایت می داند.

اگر رسانه های ارزشی فارغ از تنازعات جناحی، از بصیرت بالایی برخوردار بودند به جهانیان نشان می دادند در روزگاری که بیداری ملت ها سقوط حاکمیت ها را نشانه رفته است بیداری مردم ایران آرمانی جز پافشاری بر اصول خدشه ناپذیر اسلام و انقلاب و احیای ارزش های فراموش شده و مورد تاکید اسلام و رهبری گرانقدر را تعقیب نمی کند.

یاران ولایت بر این باورند که اگر ضعف و کژی در بخشی از مجموعه ها دیده می شود تنها نشأت گرفته از قدرناشناسی نعمت انقلاب و سستی در عمل به رهنمودهای رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بوده و اصلاح این کژی ها راهی جز احیای گفتمان اصیل انقلاب اسلامی که بر پایه عمل به آموزه های شریعت و تبعیت محض از اوامر ولایت فقیه استوار است، نخواهد داشت.


  • سیدحمید مشتاقی نیا

آرشیو خرداد91 اشک آتش

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۱۸ ق.ظ


اده ترین راه برای امر به معروف
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 ساعت 8:33 شماره پست: 1055

برادر خوبم حاج محسن علیجانزاده که ساکن شهرک پردیسان قم است این مطلب را در حاشیه عملیات آسفالت خیابان های این شهرک برای اشک آتش فرستاده است. لازم به توضیح است شهرداری پردیسان از این اقدام خود با عنوان نهضت آسفالت! یاد کرده است:

همین دیشب بود که از یکی از خیابان های شهرک پردیسان عبور می کردیم، آن هم از روی آسفالتی که به تازگی مرمت شده بود و سطحی صاف و یک دست پیدا کرده بود .

خوشحال بودیم از اینکه دیگر هنگام راه رفتن بر روی آن شاهد پیچ گرفتن پا و احیاناً افتادن در چاله چوله ها نبودیم . چند لحظه ای نگذشت که من و خانومم هر دو به یاد یک چیز افتادیم و آن هم بلایی بود که قرار است دیر یا زود بر سر این آسفالت بیاید . به هم گفتیم : دیر یا زود است که سر و کله اداره ای پیدا شود تا به یک بهانه ای به گوشه ای از این آسفالت ناخونکی بزند و دوباره بشود همان آسفالت پینه بسته و پر چاله چوله قبل . حال این افتخار نصیب چه اداره ای می شود خدا می داند! اداره گاز؟ اداره آب و فاضلاب ؟ و یا خود شهرداری پردیسان ؟

واقعاً جای تاسف دارد که در ایران کم کم داریم عادت می کنیم هر جا آسفالتی نو دیدیم منتظر کنده کاری جدید از ناحیه اداره ای  مرتبط یا غیر مرتبط باشیم .

بگذریم. اتفاقاً حدس ما درست از آب درآمد، امروز صبح بود که دیدیم پیمانکاران خدوم شهرداری پردیسان با بیل مکانیکی  و با صدایی گوش خراش افتادند به جان سنگ فرش های عابر پیاده و همه آنها را کندند و این جای چرخ های زمخت بیل مکانیکی بود که چهره زیبای آسفالت دیشبی را خراشید و همین طور بی مهابا پیش میرفت .

حال سوال من از مسئولین شهرداری شهرک پردیسان این است که چرا اول به فکر اصلاح سنگ فرش های عابر پیاده نیفتادید تا اگر قرار بود آسفالتی صورت بگیرد بعد از اصلاح آن باشد .

چرا شما نسبت به مصرف بیت المال اینقدر کم توجه هستید ؟

چرا باید کوتاهی های برخی از  کار فرمایان ومسئولین به حساب ناکار آمدی نظام نوشته شود و موجب یأس و ناامیدی مردم شود؟

وسوالی از دوستان و ساکنان شهرک پردیسان .

آیا امر به معروف و نهی از منکر مسئولین واجب می باشد یا خیر ؟ امروز که به راحتی می توان بایک تماس  تلفنی نقد و نظرات خود را به مسئولین انتقال داد و آنها را امر به معروف ونهی ازمنکر کرد با کوتاهی خود چه جوابی در پیشگاه الهی نسبت به انجام این فریضه و نسبت به حیف و میل بیت المال خواهیم داشت ؟

شما دوستان هم می توانید با تماس به شماره تلفن 137 انتقادات خود را به مسئولین شهرداری شهرک پردیسان انتقال دهید .

 

ساز و کار عدالتخواهی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ساعت 15:42 شماره پست: 1054

امام خامنه ای(حفظه الله تعالی):
بسیجی عدالت طلب است.
 عدالت طلبی فقط این نیست که انسان شعار عدالت طلبی بدهد؛نه، باید این را واقعا بخواهد.
عدالت طلبی به این نیست که انسان رودرروی کسی بایستد وبگوید تو عدالت طلب نیستی؛ نه این ساز وکار دارد.
 
باید جامعه به نقطه ای برسد که سیاست های عدالت طلبانه در آن طراحی شود و دستگاه اجرایی طوری باشد که سیاست های عدالت طلبانه فرصت عملیاتی شدن واجرایی شدن پیدا کند؛ والا خیلی سیاست های عدالت طلبانه هم مطرح می شود؛ اما ساز وکار، آدم ها، مهره ها، قلم به دست ها وامضاء کننده ها یا علاقه ندارند، یا اعتقاد ندارند، یا همت ندارند، یا حال وحوصله ندارند، یا از همان قبیل "برو بابا دلت خوشه" است؛ لذا کارها متوقف ولنگ می ماند؛ بنابراین آن جاها را باید اصلاح کرد.
برای رسیدن به هر آرزوی بزرگ وهر هدف والایی،ساز وکاری وجود دارد؛ این ساز وکار را باید جوان هوشمند فرزانه دانشجو پیدا کند.
                                                                               قاموس عدالت ص 495 -5 تیرماه 84
http://ghiame-yaran.ir/

در حاشیه تغییر دادستان و حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ساعت 6:52 شماره پست: 1053

برکناری دادستان و حاکم شرع دادگاه ویژه روحانیت توسط مقام معظم رهبری خبری خوشحال کننده برای طلاب انقلابی محسوب می شود.

به عنوان طلبه ای که همواره آرزو می کرده هیچ گاه و به هیچ عنوان ( چه به عنوان متهم یا شاکی یا شاهد یا قاضی ) پایش به این دادگاه کشیده نشود و البته وجود این دادگاه را با توجه به خدماتی که ارا‌یه داده لازم می داند تذکر چند نکته را به مسئولان جدید این دادگاه ضروری می دانم:

1-      1- گرایش مفرط مسئولان این نهاد قضایی به یک جریان خاص سیاسی، دیگر بر کسی پوشیده نمانده است. گاه خود شاهد بوده ام که عوامل دست چندم سیستم انتظامی نیز به طلاب انقلابی توصیه می کردند که مواظب باشند کارشان به دادگاه ویژه نکشد که در این صورت منش آن دادگاه قطعا به نفع جریان حزب الله حوزه نخواهد بود! در عمل نیز شاهد بودیم طلابی که متهم به اهانت نسبت به شخصیت های ورشکسته ای چون اکبر هاشمی رفسنجانی بودند به احکام عجیبی چون تبعید از قم و خلع لباس و... محکوم می شدند اما معدود روحانیون خودباخته ای که تصاویر حضور ننگین شان در جمع اغتشاش گران فتنه 88 در رسانه ها منعکس شد با یک دهم این احکام مواجه نگردیدند. این رویکرد غلط به دستمایه ای برای طنز و مزاح حوزویان نیز تبدیل شده بود؛ تا جایی که وقتی در جریان رسیدگی به پرونده مفاسد اقتصادی چند نفر از به ظاهر روحانیون کلاهبردار، شاهد اهمال و تعلل دادگاه ویژه می گردیدند به گوشه و کنایه اظهار می نمودند " شنیده ایم فلانی (کلاهبردار) در جایی به هاشمی هم توهین کرده است" و این گونه سعی می نمودند تبعیض توجیه ناپذیر در برخورد با متخلفین را به مسئولان دادگاه ویژه یاداور شوند.

2-      2- تبعیض در برخورد با متخلفین منتسب به حوزه و روحانیت در سال های اخیر اعتماد طلاب و سربازان امام زمان (عج) نسبت به دادگاه ویژه روحانیت را سلب نموده است. دردمندانه باید گفت عارضه مصونیت قضایی دانه درشت ها در این دادگاه نیز مشهود بوده است. نمونه کوچک آن عدم برخورد و یا حتی تشکیل پرونده برای روحانی مسئول یکی از نهادهای خدماتی حوزه است که اسناد کمک مالی وی از بودجه بیت المال به ستاد انتخاباتی یکی از سران فتنه در همه جراید منتشر گردید. از این دست نمونه ها را می توان در فرصتی مغتنم به محضر مسئولان جدید دادگاه ویژه ارائه نمود.

333- اتهام "رفتار بر خلاف شئون روحانیت" عنوانی کلی شبیه به اتهام " تشویش اذهان عموم" است که اگر چارچوبی برای تعریف آن ارائه نشود هر نوع برداشت و مصداقی برآن منطبق خواهد بود. چگونه است رفتار طلبه ای که در راه احیای احکام عدل الهی با چفیه و تصویر مقام معظم رهبری پیاده روی می کند خلاف شئون روحانیت تشخیص داده شده و فرد به اصطلاح خاطی مستحق جرایمی چون زندان و تبعید محسوب می شود اما از جرم روحانی نمای مفسدی که فایل صوتی توهین او به رهبر عزیز انقلاب در شبکه های مجازی منعکس شده است اغماض می گردد؟!

3-      4- فلسفه تشکیل دادگاه ویژه، حفظ شأن و کرامت حوزویان بوده است تا تخلفات احتمالی این قشر در فضایی صنفی و تخصصی مورد رسیدگی قرار بگیرد. لازمه توجه به این استدلال آن است که ضابطین دادگاه ویژه و نیز بندهای مربوط به این قشر در ندامتگاه ها هم ویژه بوده و از دیگر بخش ها مستقل باشد. متأسفانه به رغم استخدام عده ای به عنوان ضابط دادگاه ویژه، به مرور شاهد دخالت برخی دستگاه های دیگر در برخورد و دستگیری طلاب و روحانیون بوده ایم که نمای زننده آن بازتابی منفی در دل این قشر مظلوم بر جای گذاشته است. در نمونه هایی خود شاهد بوده ام که سرباز غیر متعهد نیروی انتظامی نیز مجهز به حکم دادگاه ویژه بوده و روحانی صاحب فضلی را به اتهامی انقلابی و ارزشی راهی دادگاه  نموده است. این روزها کار به جایی رسیده است که به مزاح گفته می شود حراست اداره آب و فاضلاب هم حکم ضابط دادگاه ویژه روحانیت را در جیب دارد! این مقوله چنان که گفته شد در خصوص بند ویژه روحانیون در ندامتگاه ها هم صدق می کند. اگر چه در اغلب زندان های مراکز استان ها بندی به متهمین و مجرمین صنف حوزوی اختصاص پیدا کرده اما گاه شاهد بوده ایم که مسئولان این دادگاه با انگیزه هایی ناموجه، یک روحانی را در بندهای نامرتبط نگه داری کرده اند. نمونه مضحک این سخن زندانی نمودن یک روحانی عدالتخواه و مبارز با مفاسد اقتصادی در بند مخصوص مفسدین اقتصادی در زندان اوین است!

4-      5- پدیده مبارکی که هیچ گاه در عملکرد دادگاه ویژه روحانیت سابقه نداشته و ظهور آن می تواند طلیعه ای فرخنده در اصلاح رویکرد غلط این دادگاه و جلب اعتماد طلاب و روحانیون برشمرده شود حضور مسئولانه روسای این دادگاه در جمع طلاب حوزه علمیه است. به مسئولان محترم دادگاه ویژه روحانیت پیشنهاد می شود به منظور شناخت میدانی نسبت به دردهای ناگفته طلاب مظلوم و فدائیان بی ادعای راه ولایت و عدالت، تشکیل جلسات عمومی و اختصاصی پرسش و پاسخ آزادانه با حوزویان را در صدر برنامه های ضروری خود بگنجانند.

مرز ایمان و کفر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ساعت 19:19 شماره پست: 1052

عملیات والفجر 10 که به منظور آزادسازی شهر حلبچه صورت گرفت، شرایط سخت و طاقت فرسایی داشت. رزمنده ­ها باید در سرمای شدید زمستان از ارتفاعات صعب العبور گذشته و بعد از پیمودن پیچ و خم­ هایی دشوار و پرخطر، خود را به این شهر می­ رساندند.

برای بردن مهمات، هر روز صبح یک گردان مأمور می­ شدند تا هر یک از نفرات آن با دست گرفتن یک جعبه مهمات از ارتفاعات بالا بروند. آن­ها سپس باید مسیری طولانی را بر روی برف­ ها سُرخورده تا خودشان را به محل مورد نظر برسانند. دوباره تمام این مسیر را باید با تحمل سختی­ هایش تا غروب بازمی­ گشتند.

قبل از عملیات، برای شناسایی این منطقه از تراکتور استفاده می­ شد. غلامرضا جعفری فرماندهی لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام را برعهده داشت.

راننده تراکتور که بسیجی تنومندی بود می­ گفت: یک بار برای شناسایی به قسمتی از ارتفاعات رفته بودیم. مسیر آن­قدر دشوار بود که دیدم جرأت و توان ادامه کار را ندارم.

 غلامرضا جعفری، خودش به تنهایی در شب وحشت­ آور کوهستان به شناسایی پرداخت و صبح روز بعد تراکتور را دوباره به من تحویل داد.

 با تمام سختی­ هایی که برای عبور از ارتفاعات و رسیدن به شهر حلبچه وجود داشت، وقتی ارتش عراق در اقدامی وحشیانه مردم کشور خود را با بمب­ های شیمیایی هدف قرار داد، رزمنده­ های ما با این که خودشان در معرض آلودگی­ های شیمیایی قرار داشتند، به کمک مردم شهر شتافتند و با هر زحمتی بود آن­ها را از پیچ­ و خم ­های لغزنده و پر خطر کوهستان عبور داده و به واحدهای درمانی رساندند.

 این­جاست که مرز بین کفر و ایمان به وضوح روشن می­ شود.

راوی: محمد تقی عبداللهی

حسین حسین زاده نوری در وبلاگ فرزند کاوه آهنگر نوشت:
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 ساعت 23:46 شماره پست: 1051

با خیال پپسی که بخوابی...

 

منتظر خورشید نباش!

 

 

چه لذتی داشت بیداری در صبح و دیدن مقارنه ی عجیب الهه ی عشق ( سیاره ناهید) در آغوش خورشید ...

دقت کرده ای که موعد افتادن عکس پپسی در ماه را چه شبی اعلام کردند ؟

دقیقا شبی که فردا صبحش مقارنه ی ناهید بود با خورشید .

آنها که تا نیمه شب منتظر زیارت عکس پپسی در ماه بودند ، صبح فردا ، دیدن ناهید بزرگ را دربر خورشید از دست دادند!

هرچه به حقیقت نزدیکتر میشویم، دستهای بازدارنده بیشتر و بیشتر میشوند.

همیشه فکر میکنیم دروغهای بزرگ و شایعات حقیقت دارند

ملاک ما در باور شنیده ای بزرگی و غیر قابل باور بودنش است!

برایم جالبتر آن بود که همانهایی که ندای انقلاب را باور نداشتند و  تقلب را باور داشتند، با چه هیجانی به تبلیغ این دروغ می پرداختند!

بهمین سادگی

آنچنان به دروغهایی بزرگ زندگی سرگرم میشویم که یادمان میرود که صبحی در راهست

تو منتظر دیدن عکس پپسی صهیونیستی در ماه باش!

اما من هنوز منتظر صبحم

حجت الاسلام میم از قرارگاه عمار کنار گذاشته شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ساعت 20:15 شماره پست: 1050

حجت الاسلام میم عضو موسس قرارگاه عمار و از فعالان فرهنگی عرصه دفاع مقدس از قرارگاه عمار کنار گذاشته شد. شنیده شده است علت این جدایی حمایت علنی نامبرده از فعالیت اتخاباتی باقر قالیباف بوده است.

بسیاری از اعضای مرکزی قرارگاه عمار معتقدند تا انتخابات ریاست جمهوری راه درازی مانده و هم اکنون برای حمایت از کاندیدای مشخص، زمان مناسبی نمی باشد. برخی دیگر نیز بر این باورند قالیباف به دلیل سکوت در ایام پر التهاب فتنه از ملاک های لازم برای کسب جایگاه ریاست جمهوری اسلامی ایران برخوردار نیست.

حجت الاسلام میم اخیرا در جمع عده ای از فعالان عرصه دفاع مقدس ضمن رد هر نوع دلبستگی قومیتی و جغرافیایی با قالیباف دلیل حمایت خود از وی را گرایش و تمایل مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری شهردار تهران ذکر کرده است! هنوز معلوم نیست وی بر چه اساس به این نتیجه رسیده که رهبر معظم انقلاب به باقر قالیباف تمایل پیدا نموده است.

شب 14 خرداد 1391 حرم امام روح الله
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391 ساعت 23:21 شماره پست: 1049

پایگاه مجازی خبرآنلاین، وابسته به علی لاریجانی، مدعی شده بود در هنگام سخنرای دکتر احمدی نژاد در شب سالگرد ارتحال حضرت روح الله، مردم شعارهایی را در حمایت از مقام معظم رهبری و مخالفت با فرزند ملت سر داده اند. این خبر از سوی هیچ خبرگزاری و رسانه دیگری تأیید نشد و انعکاس این خبر تنها با ذکر منبع انحصاری آن یعنی سایت خبرآنلاین در سایر رسانه ها بازتاب پیدا کرد. در مقابل، خبرگزاری دولتی ایرنا نیز مدعی شد که شعارهای مردم در حمایت از مقام معظم رهبری و تأیید اظهارت رییس جمهور بوده است.

در این بین، سایت صراط نیوز از منتقدان جدی دولت، اقدام به انتشار تصاویری نمود که حکایت از شور وصف ناپذیر مردم حاضر در حرم امام راحل در حمایت از رهبر و رییس جمهور داشت.

البته شاید عده ای از مخالفان لجوج دولت مانند گردانندگان سایت صراط معتقد باشند افرادی که با تصاویر احمدی نژاد در آن جمع حاضر شده و به نفع فرزند ملت شعار داده اند، عده ای مزدور ساندیس خور هستند که با اتوبوس های دولتی و از مسافتی دور به این مجلس آورده شده اند. عیبی ندارد. این تهمت ها حرف های تازه ای نیست، اما انعکاس این تصاویر لااقل عیار صداقت سایت وابسته به علی لاریجانی را افشا می کند:

 
این دو خبر مشکوک را در کنار هم تحلیل کنید
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1391 ساعت 11:17 شماره پست: 1048

این دو خبر مشکوک را در کنار هم تحلیل کنید

خبر اول:

پیامک های انبوه در تمسخر دکتر شریعتی

ارسال پیامک های به ظاهر طنز در تمسخر و هجو جملات و شخصیت مرحوم شریعتی در آستانه سالگرد ارتحال او شدت گرفته و برخی اعتراضات رسانه ای را به دنبال داشته است. تخریب دکتر شریعتی که در دهه های اخیر به غیر از نام او بر سر خیابان ها، یادی از وی در ذهن عموم باقی نمانده است می تواند دو نتیجه را به دنبال داشته باشد:

نتیجه حداقلی:

شریعتی هنوز در بین برخی از اقشار روشنفکر و یا مذهبی جامعه نفوذ و مقبولیت دارد. نسل اول و دوم انقلاب خاطرات خوشی را با کتاب های او پشت سر گذاشته است. این زمینه می تواند منجر به نشر دوباره افکار وی توسط حامیانش گردیده تا به نوعی بیانگر ارادت آنان نسبت به آن مرحوم باشد. طبیعی است مخالفان عقاید شریعتی نیز بیکار ننشسته و برای خالی نماندن میدان به احیای شبهات خود در میزان دیانت وی و نیز حواشی دیگری چون ارتباط ایشان با ساواک و... خواهند پرداخت.

نتیجه حداکثری:

جوابِ های، هوی است! این مثَل بهانه خوبی برای مظلوم نمایی طیف جنجال طلب و فتنه گر خواهد بود تا با استفاده از فرصت موجود به هجو پیامکی مخالفان شریعتی بپردازند. در راس مخالفان مرحوم علی شریعتی باید به شخصیت هایی چون حضرات آیات مشکینی، مصباح یزدی و شهید مطهری اشاره نمود. این هجویات البته از سوی مریدان این بزرگان نیز بی پاسخ نخواهد ماند. آنها نیز بی شک این اهانت ها را به حساب مریدان شریعتی خواهند نوشت. برای تبیین این فرضیه کافی است تصور کنید علی مطهری با توجه به تعصب خاص پدر و فرزندی و نیز باور شخصی خود در وابستگی فکری قاتلان پدر به مرحوم شریعتی، وارد گود شده و چند عبارت ناپخته و نسنجیده دیگر را در کارنامه اظهارنظرهای جنجالی خود ثبت کند.

خبر دوم:

این روزها بیانیه ای منتسب به برخی اساتید فاقد نام حوزه قم در تمامی رسانه های چپ و راست مملکت منعکس گردیده که خطر نفوذ انجمن حجتیه در حوزه های علمیه را گوشزد کرده است. این بیانیه بدون نام و نشان که در واقع باید آن را یک شبنامه رسمی تلقی کرد با استفاده هنرمندانه از برخی عبارات به روز و ژورنالیستی همچون " جریان انحرافی حجتیه و ..." توانسته است در صدر اخبار همه خبرگزاری های جمهوری اسلامی نفوذ پیدا نماید. فارغ از این که عقاید باطل انجمن حجتیه را باید همواره خطری جدی برای بخش هایی از بدنه مذهبی جامعه تلقی کرد نگاهی به متن بیانیه مذکور نشان می دهد که نویسندگان آن با زیرکی کوشیده اند طرفداران مکتب تفکیک در حوزه علمیه را حجتیه ای دانسته و آنان را دشمن حضرت امام (ره) معرفی نمایند. البته تفکیکی ها نیز در مقابل معتقدند که مبنای امام در ایجاد انقلاب اسلامی، فقه بوده است نه فلسفه.

نبود کرسی آزاداندیشی در حوزه و دانشگاه این فرصت را برای فتنه گران مهیا ساخته تا یک اختلاف علمی و آکادمیک را به محملی برای انتقام گیری و غرض ورزی های سیاسی خود تبدیل نمایند.

نکته ای که بین این بیانیه و ارسال پیامک های اهانت آمیز مذکور ارتباط برقرار می کند دفاع نویسندگان این بیانیه از علمایی چون حضرات آیات جوادی و حسن زاده آملی و مصباح یزدی و حمله شدید و بی ربط به دکتر علی شریعتی است:

"... اگر اجازه می‌دادند که امام، مردم را با معارف اصیل اسلامی و شیعی آشنا بکنند، چه بسا بسیاری از دکان‌ها همچون مجاهدین و شریعتی بسته می‌شد. شریعتی که خود در بعضی از مسائل همچون دشمنی با فلسفه متأثر از همین فرقه و فضای حوزه مشهد و از دیگر سو تأثیرگذار بر مجاهدین و پدر معنوی گروهک فرقان بود...."

چنینش و تحلیل این دو حادثه مشکوک در کنار هم می تواند ذهن ما را در خرداد پر از حادثه و در آستانه سالگرد مرحوم شریعتی و سالگشت شکست مفتضحانه فتنه 88 به سوءظن شدید نسبت به اهداف پشت پرده دشمن سوق دهد. نخ تسبیح این اقدامات مشکوک، وهن به علی شریعتی است که می تواند طلیعه ظهور یک شکاف و فتنه فکری – مذهبی را نوید دهد.

راه خردمندانه مقابله با این جریان مشکوک و فتنه جو تنها در گرو تجهیز فکری نیروهای دینی و متعهد جامعه به بهترین تحلیل موجود در خصوص شخصیت و افکار مرحوم دکتر علی شریعتی است. بی اغراق باید اعتراف کرد یکی از منصفانه ترین اظهارنظرها در خصوص جایگاه فکری و مبارزاتی شریعتی، دیدگاه محققانه مقام معظم رهبری است که بازنشر آن می تواند اقشار مذهبی جامعه را از غلتیدن به فتنه افراط و تفریط باز دارد. معظم له در خصوص مرحوم شریعتی می فرماید:

" به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست... "

برای آشنایی بیشتر با دیدگاه مقام معظم رهبری درباره علی شریعتی و جایگاه فکری – اجتماعی و مبارزاتی وی متن مصاحبه ایشان با روزنامه جمهوری اسلامی را در ادامه مطلب بخوانید:


آیت‌الله خامنه‌ای: شریعتی، یک چهره مظلوم

 سایت تابناک . کد خبر: ۱۲۵۳۳

تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۴

آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ 30خرداد 1360 همزمان با پنجمین سال درگذشت دکتر علی شریعتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی به بیان نظرات خویش در خصوص ابعاد شخصیتی شریعتی و نقد مخالفان و موافقان وی پرداختند.

در این مصاحبه ایشان شریعتی را یک چهره همچنان مظلوم معرفی و می افزایند: یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

سایت «فردا»، همزمان با سی و یکمین سال درگذشت وی این مصاحبه را منتشر کرده است.

*****
با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت دوستی داشتید و با او از نزدیک آشنا بودید آیا تمایل دارید درمورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید؟

جواب - بسم الله الرحمن الرحیم

بله من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب این انسانی که برای مدت های مدیدی مرکز و محور گفتگوها و قال و قیل های زیادی بوده، آشنایی های خودم را تا حدودی که در این فرصت می گنجد بیان کنم.

به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور می کنند یک چهره همچنان مظلوم است و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست. یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتی های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.

مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک می کنند و این موجب می شود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمی کنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا می کنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی می توانیم نام گذاریم، چهره شریعتی از برجستگی ها و زیبایی ها هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگی های او را نبینیم. من فراموش نمی کنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیل های مربوط به شریعتی محسوب می شد. امام در ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند، اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفت هایی که در اطراف او هست، نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود. در آنجا امام بدون اینکه اسم شریعتی را بیاورند اینجور بیان کرده بودند: (چیزی نزدیک به این مضمون) بخاطر چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم این صحیح نیست این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت دکتر شریعتی، ممکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسایل اصولی و بنیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید، یا نبوت و یا مسایل دیگر. اما این نباید موجب می شد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی فقط بشناسیم. در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم، برای اینکه در دو مصاحبه دیگر درباره برجستگی های دکتر من مطالبی گفته ام. این درباره مخالفان.

اما ظلم طرفداران شریعتی به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود. طرفداران او بجای اینکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند. در مقابل مخالفان صف آرایی هایی کردند و در اظهاراتی که نسبت به شریعتی کردند سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند. سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهاتی را از او نپذیرند. یعنی سعی کردند هرگز اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از شریعتی بیان کنند. در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه بنیانی و فلسفی اسلام.

خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العمل ها را در مقابل شریعتی تندتر و شدیدتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند. بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی و بعنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف می زنند، کمک می کنند تا شریعتی را هرچه بیشتر منزوی کنند. متاسفانه به نام رساندن اندیشه های او یا به نام نشر آثار او یا به عنوان پیگیری خط و راه او ،فجایعی در کشورصورت می گیرد. فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست بنام "فرقان ها" خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند.

آیا شریعتی براستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیتی مثل شهید مطهری باشد؟ او که خودش را همواره علاقه مند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد. من خودم از او این مطلب را شنیده ام. در یک سطح دیگر، کسانی که امروز در جنبه های سیاسی و در مقابل یک قشری یا جریانی قرار گرفته اند. خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی از افراد خانواده شریعتی. این ها در حقیقت از نام و از عنوان و از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده می کنند برای مقاصد سیاسی و این طرفداری و جانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست.

مخالفان را می شود با تبیین و توضیح روشن کرد. می شود با بیان برجستگی های شریعتی،آنها را متقاعد کرد و اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد. اما اینگونه موافقان را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد، بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینی که با او داشتم و حتما ابایی ندارم.

عده ای معتقدند که معمولا شخصیت ها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه می کنند. آیا به نظر شما درمورد شریعتی نیز می توان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی شده است؟

جواب - البته من تصدیق می کنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز و افسانه آمیز جلوه می کند درمیان قشری از مردم، اما متقابلا بخش های ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم وجود دارد. شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام، معرفی کنند. این ها همانطوری که اشاره کردید، افسانه آمیز و مبالغه آمیز است و چنین تغییراتی در خصوص مرحوم دکتر شریعتی صدق نمی کند. اما متقابلا شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند. این بعد از شخصیت شریعتی آنچنان که باید و شاید شناخته نشده است. و روی این بخش وجود او تکیه نمی شود. می بینید که اگر از یک بعد از سوی قشری از مردم شریعتی چهره اش مبالغه آمیز جلوه می کند، باز بخش دیگری از شخصیت او و گوشه دیگری از چهره او حتی ناشناخته و تاریک باقی مانده است. بنابراین می توانم در پاسخ شما بگویم بله به صورت مشروط در مورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است. اما نه به صورت کامل و قسمت هایی از شخصیت او آنچنان که باید هم حتی شناخته نشده است.

نقش دکتر شریعتی در آغازگری ها چه بود؟ آیا او را می توان در این مورد با اقبال و سیدجمال مقایسه کرد؟

جواب - البته شریعتی یک آغازگر بود. در این شک نباید کرد. او آغازگر طرح اسلام با زبان فرهنگ جدید نسل بود. قبل از او بسیاری بودند که اندیشه مترقی اسلام را آنچنان که او فهمیده بود فهمیده بودند. بودند کسانی اما هیچکدام این موفقیت را پیدا نکردند که آنچه را فهمیده بودند در قالب واژه ها و تغییراتی که برای نسل امروز ما و یا بهتر بگویم نسل آن روز شریعتی، نسلی که مخاطبین شریعتی را تشکیل می داد گیرایی داشته باشد مطرح کنند. موفق نشده بودند به زبان آنها این حقایق را بیان کنند. جوری که برای آنها قابل فهم باشد این مسایل را بگویند.
شریعتی آغازگر طرح جدیدترین مسایل کشف شده اسلام مترقی بود به صورتی که برای آن نسل پاسخ دادن به سوال ها و روشن کردن نقاط ،مبهم و تاریک بود اما اینکه او را با سیدجمال یا با اقبال مقایسه کنیم، نه. اگر کسی چنین مقایسه ای بکند ناشی از این است که اقبال و سیدجمال را به درستی نشناخته است.

اتفاقا در یکی از جلسات یادبود مرحوم دکتر، شاید چهلم او بود در مشهد سخنرانی، سخنرانی کرد و او را حتی از سیدجمال و از کواکبی و از اقبال و اینها هم برتر هم خواند، بلکه با آنها غیرقابل مقایسه هم دانست.

همان وقت هم این اعتراض در ذهن کسانی که شریعتی را به درستی می شناختند پدید آمد، زیرا تعریف از شریعتی به معنای این نیست که ما پیشروان اندیشه مترقی اسلام را تحقیر کنیم.

سیدجمال کسی بود که برای اولین بار بازگشت به اسلام را مطرح کرد کسی بود که مساله حاکمیت را و خیزش و بعثت جدید اسلام را اولین بار در فضای عالم بوجود آورد.

کاری که سیدجمال کرد سه جریان بوجود آورد در دنیا: یک جریان، جریان اندیشه مترقی در هند که بیشترین جریان های مترقی اسلام است.

جریان دیگر، آن جریان اندیشه مترقی در مصر بود، که آن هم به وسیله سیدجمال به وجود آمد و شما می دانید جریان مترقی در مصر، منشاء پیدایش جنبش های عظیم آزادیخواهانه در آفریقا شد. نه فقط مصر را به سطحی از بینش نوین اسلام رساند. بلکه نهضت های مراکش و الجزایر، کلا شمال آفریقا، ریزه خوار خوان حرکت سیدجمال بوده است. یک چنین حرکت عظیمی را سیدجمال در مصر به وجود آورد و کلا خاورمیانه.

وجریان سوم، جریان روشنفکری در ایران بود. این سه جریان فکری اسلامی را سیدجمال در سطح جهان اسلام به وجود آورد. او مطرح کننده، به وجود آورنده و آغازگر بازگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام است. این را نمی شود دست کم گرفت و سیدجمال را نمی شود با کس دیگری مقایسه کرد. در عالم مبارزات سیاسی، او اولین کسی است که سلطه استعماری را برای مردم مسلمان آن زمان معنا کرد قبل از سیدجمال چیزی به نام سلطه استعماری برای مردم مسلمان حتی شناخته شده نبود. او کسی بود که در ایران، در مصر، در ترکیه، در هند، در اروپا کلا در خاورمیانه در آسیا و در آفریقا سلطه سیاسی مغرب زمین را مطرح کرد و معنا کرد و مردم را به این فکر انداخت که چنین واقعیتی وجود دارد و شما می دانید آن زمان، آغاز عمر استعمار بود چون استعمار در اول نشرش در این منطقه اصلا شناخته شده نبود و سیدجمال اولین کسی بود که آن را شناساند. اینها را نمی شود دست کم گرفت. مبارزات سیاسی سیدجمال چیزی است که قابل مقایسه با هیچیک از مبارزات سیاسی افرادی که حول و حوش کار سیدجمال حرکت کردند نیست. البته در زمان کنونی جنبش امام خمینی از نظر ما با اینکه دنباله حرکت سیدجمال است اما به مراتب جست بالاتری از حرکت سیدجمال دارد. در این تردیدی نیست. اما حرکت فکری و روشنفکری و سیاسی تبلیغی دکتر شریعتی را به هیچ وجه نمی توان حتی مقایسه کرد با حرکت سیدجمال.

و اما اقبال، اقبال نیز آغازگر دو جریان بود. یک جریان، جریان رهایی از فرهنگ غربی و بازگشت به فرهنگ خودی اسلامی و بهتر بگویم، فرهنگ خود شرقی.

و این همان چیزی است که بعدها به صورت تعابیری از قبیل غرب زدگی و امثال آن در ایران مطرح شده است. شما می دانید آن چیزی که دکتر شریعتی بصورت بازگشت به خویشتن مطرح می کند، که این یکی از عمده ترین مسایلی است که او می گوید، این است که در سال 1930 (بلکه قبل از 30، 25 – 1920) به وسیله اقبال در هندوستان مطرح شد، یعنی کتاب های اقبال، شعرهای فارسی اقبال که همه اش مربوط به بازگشت به خود اسلامی و من اسلامی و من شرقی، این را در ضمن هزارها بیت شعر، اقبال لاهوری در مثلا چهل سال قبل از اینکه دکتر شریعتی امثال این را بیان کنند، بیان کرده و یک ملتی را با این شعرها به وجود آورده و آن ملت پاکستان است، یعنی یک منطقه جغرافیایی به وجود آورده است.

این یک کار بوده که اقبال آغازگر او بود، و این کار بسیار عظیمی است.

کار دوم اقبال همین مساله ایجاد یک قطعه جغرافیایی به نام اسلام است و یک ملت به نام اسلام و تشکیل دولت پاکستان است. اول کسی که مساله کشوری به نام پاکستان و ملتی در میان شبه قاره به نام ملت مسلمان را مطرح کرد اقبال بود. من به وضعیت کنونی پاکستان و سرنوشتی که بعد از اقبال، یعنی بعد از رهبران و بنیانگذاران پاکستان کلا بوجود آمد کاری ندارم، به جذب شدنش به استعمار و وابستگی های استعماریش کاری ندارم، اما به مجاهدات اقبال و فلسفه و بیان اقبال در این مورد کار دارم. این یک حرکت جدید بود. یعنی او ثابت کرد که مسلمان ها به معنای واقعی واژه ملت، یک ملت هستند در شبه قاره که این مساله را می توانید در بیانات اقبال، مکاتبات اقبال، که من یک بخش از آنها را در این کتاب مسلمانان در نهضت آزادی هند آورده ام، ملاحظه کنید اقبال آغازگر یک چنین اندیشه ای بود.

و می دانید این چقدر اهمیت دارد، چقدر بزرگ است. این را نباید دست کم گرفت. البته دکتر شریعتی را ما هیچوقت کوچک نمی شماریم اما نمی توانیم دکتر را مقایسه کنیم با اینگونه چهره ها و اینگونه شخصیت ها و به همین دلیل هم بود که دکتر شریعتی خودش را "کوچه کبدال" اینها می دانست. مرید واقعی و شاگرد از دور اقبال می دانست. و شما نگاه کنید سخنرانی های دکتر درمورد اقبال که چند سخنرانی بود که یک جا چاپ شده است بنام "اقبال" و ببینید چطوری عاشقانه و مریدانه درباره اقبال حرف می زند. کسی که از زبان دکتر آن حرف ها را می شنود. برایش روشن می شود که اینگونه مقایسه ها درست نیست.

درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است. آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و در بسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید؟

جواب - اتفاقا این از آن بخش های ناشناخته چهره و شخصیت دکتر است که قبلا اشاره کردم بعضی از نقطه نظرها و گوشه های شخصیت او ناشناخته است و این یکی از آنهاست. اول من یک خاطره ای را برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم.

در سال 1349 در مشهد، در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد، من درس تفسیر می گفتم در این درس تفسیر یک روز راجع به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که درمورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم، گفتم چهارنظر وجود دارد. یک: حذف روحانیت به کلی، یعنی اینکه اصلا روحانیتی نمی خواهیم.

دو: قبول روحانیت به همین شکلی که هست با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم.

سه: تبدیل به کلی، یعنی اینها و روحانیت کنونی را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم و بجای این روحانیت، با شرایط لازم و مقرری که برایش می پسندیم روحانیت جدید بنیانگذاری کنیم.

و چهار: اصلا همان چیزی که هست، بحث کردم روی مساله وصحبت کردم. البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارایه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم.

همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هایی علیه دکتر شریعتی بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شریعت کم عقیده است یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و از این قبیل تعبیرات. جلسه ای داشتیم همان روزها با دکتر شریعتی من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان می کردم، با علاقه فراوانی گوش می داد. من برایش گفتم. گفتم بله، یکی اینکه نفی روحانیت بکلی، که گفت این غلط است.
دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی، که هیچ تغییری در او وارد نکنیم .گفت:این هم که غلط است.

سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی، یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم، با شرایط لازم. تا این قسمت سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت: اوه، اوه، این از همه بدتر است توجه می کنید! گفت این از همه بدتر است. از همه خطرناکتر است، این از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن اصلاح روحانیت موجود بود گفت بله این نظر خوبی است.

شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند، نه فقط ضدروحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود ، او می گفت که روحانیت یک ضرورت است، یک نهاد اصیل و عمیق و غیرقابل خدشه است، و اگر کسی با روحانیت مخالفت بکند یقینا از یک آبشخور استعماری تغذیه می شود، این ها اعتقادات او بود در این هیچ شک نکنید این از چیزهایی بود که جز معارف قطعی شریعتی بود اما درمورد روحانیت او تصورش این بود که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد بطور کامل عمل نمی کنند.

در اینجا هم یک خاطره ای نقل می کنم برای شما در سال 47 یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد، مرحوم آل احمد آمد مشهد، یک جلسه مشترکی داشتیم، من بودم، آل احمد بود، مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی ما بودند. بحث درباره روحانیون شد، به مناسبت حضور من در جلسه شاید هر کسی یک چیزی می گفت شریعتی یک مقداری انتقاد کرد مرحوم آل احمد به شریعتی گفت شما چرا (البته با تعبیر حوزه علمیه می گفتند نه روحانیت) از حوزه علمیه اینقدر انتقاد می کنی بیا از روشنفکران خودمان انتقاد کن و مرحوم آل احمد یک دو سه جمله درباره انتقاد و تعرض به روشنفکران گفت، مرحوم دکتر شریعتی پاسخی داد که از آن پاسخ هم می شود درست نقطه نظر او را نسبت به روحانیت و روحانیون فهمید.

او گفت علت اینکه من از روحانیت انتقاد می کنم، از حوزه علمیه انتقاد می کنم این است که ما از حوزه علمیه انتظار و توقع داریم از روشنفکر جماعت، هیچ توقعی نداریم، نهادی که ولادتش در آغوش فرهنگ غربی بوده این چیزی نیست که ما در او انتظار داشته باشیم. اما روحانیت یک نهاد اصیلی هست و ما از روحانیت زیاد انتظار داریم و چون آن انتظارات عمل نمی شود به همین دلیل است که انتقاد می کنم. او معتقد بود که روحانیون به آن رسالت بطور کامل عمل نمی کنند. براین اعتقاد بود تا سال حدود 51 و نزدیک 52 از آن سال در اثر تماس هایی که دکتر با چهره هایی از روحانیت به خصوص روحانیون جوان گرفت، کلا عقیده اش عوض شد. یعنی ایشان در سال 54 و 55 معتقد بود که اکثریت روحانیت به آن رسالت عمل می کنند و لذا در این اواخر عمر دکتر شریعتی نه فقط معتقد به روحانیت، بلکه معتقد به روحانیون نیز بود و معتقد بود که اکثریت روحانیت در خط عمل به همان رسالتی هستند که بر دوش روحانیت واقعا هست.

البته با روحانیونی که می فهمید که در آن خط نیستند با آنها خوب نبود و شخصا به امام خمینی بسیار علاقمند و ارادتمند بود.

گروه های چپ و شبه چپ امروز سعی می کنند شریعتی را قطب و پیشوای خود معرفی کنند از طرفی گروه های سیاسیون غربگرا و یا به اصطلاح رایج لیبرال نیز شریعتی را ملک مطلق خود می دانند. آیا شما می توانید مشکلی که از این دو ادعا حاصل می شود را حل کنید.

جواب - مشکل را خود این دوا دعا حل می کند زیرا که هر کدامی دیگری را تخطئه می کند و بنابراین نتیجه می گیریم نه ملک طلق لیبرالهاست و نه قطب و محور چپ ها و شبه چپ ها اما درمورد چپی ها باید بگویم صریحا و قاطعا شریعتی جزو شدیدترین و قاطع ترین عناصر ضدچپ و ضد مارکسیسم بود. آن روزی که مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادند و کتاب مواضع ایدئولوژیک تازه شان چاپ شد و در اختیار این و آن قرار گرفت، که هم من دیده بودم و هم مرحوم دکتر جلسه ای داشتیم در مشهد یک نفری از مواضع جدید مجاهدین که مارکسیستی بود دفاع می کرد.

شریعتی آن شخص را چنان کوبید در آن جلسه ای که برای من حتی تعجب آور بوده که شریعتی اینقدر ضد چپ است و شما آثارش را بخوانید ،مقابله و مخالفت او را با اندیشه چپ و مارکسیستی و اصول تعلیمات مارکسیستی به روشنی در می یابید. بنابراین هرکس و هرچپ گرایی (اگرچه زیر نام اسلام) اگر امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است. همچنین مجاهدی که امروز شریعتی را از خودش بداند یقینا گزافه ای بیش نگفته است.

همین مجاهدین که امروز طرفداری از دکتر شریعتی می کنند. اینها در سال 51 و 52 جزو سخت ترین مخالفین شریعتی بودند. خوب امروز چطور می توانند شریعتی را قطب خودشان بدانند.
اما لیبرال ها، البته عده ای از عناصر وابسته به نهضت آزادی یا عناصر سیاسی میانه، که خیلی اهل خطرکردن و در مبارزات جدی واردشدن، نبودند، این ها به خاطر امکاناتی که داشتند خانه ای داشتند، باغ بیرون شهری داشتند ،تشکیلاتی داشتند و شریعتی را دعوت می کردند و عده ای را هم با او دعوت می کردند.

ایشان هم در اوقاتی که سخنرانی نداشت در منزل این ها و با استفاده از امکانات این ها برای 50 نفر، 100 نفر، کمتر یا بیشتر جلسه داشت و صحبت می کرد این ارتباطات را شریعتی با این لیبرال ها داشت. البته بیشتر امکانات را بعضی از بازاریان وابسته به این جریان سیاسی به اصطلاح لیبرال فراهم می کردند و بهره برداری های جمعی و سیاسی و فکری را خود آن سیاسی های لیبرال انجام می دادند.

حقیقت این است که شریعتی وابسته به اینها به هیچ وجه نبود.

امروز هم اگر بود با آنها میانه ای نداشت بلکه فقط از امکاناتی که در اختیار آنها بود استفاده می کرد.

امروز هرگروهی این امکان را دارد که بگوید یار شریعتی من بودم، هم فکر شریعتی بودم، شریعتی مال من بود.

اما خوب باید دید چقدر این حرف قابل قبول است. نه مارکسیست ها و نه گروه دیگر هیچ کدام با شریعتی حتی هم خونی فکری و رابطه خویشاوندی فکری هم نداشتند.

اگر شریعتی را مرحله تازه ای از رشد اندیشه اسلامی و در عرصه ذهنیت ایران می بینید مرحله بعد از او را چه می دانید؟

جواب - البته من شریعتی را به صورت یک مرحله می توانم قبول کنم. به این معنا که، همینطور که قبلا گفتم او کسی بود که اندیشه های مطرح شده در جامعه را با زبان درستی با یک سلطه ویژه ای بر فرهنگ رایج آن نسل می توانست بیان کند.

به این معنا که خود او هیچ ابتکاری نداشت. به هیچ وجه قبول ندارم ،بلکه خود خود او ابتکارهای زیادی داشت مسایل جدیدی داشت اما به معنای درست کلمه شریعتی یک مرحله بود ،مرحله بعدی این است که بیاییم آن مسایلی را که شریعتی با استفاده از آشنایی های خودش با فرهنگ اسلام فهمیده بود و ارایه داده بود با اصول اساسی فلسفی مکتب اسلام بیامیزیم و منطبق کنیم.

آنچه که به دست خواهد آمد به نظر من مرحله جدیدی است که می تواند برای نسل ما مفید باشد، به تعبیر بهتر بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم.

شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم.

ترکیبی از زیبایی های شریعتی با بتون آرمه اندیشه اسلامی مطهری به وجود بیاوریم آن بنظر من همان مرحله نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.

آتش و فرمانده

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ساعت 23:12 شماره پست: 1047

مرحلۀ سوم عملیات محرم بود. منطقه­ ای که برای عملیات در آن مستقر بودیم از وضعیت مناسبی برخوردار نبود. فاصله ما با عراقی­ها کم بود و نیرو هم به اندازه کافی نداشتیم.

گلوله­ های کاتیوشا مثل باران برسرما فرود می­ آمد. مواضع ما از استحکام چندانی برخوردار نبود. من مسئول بی­ سیم بودم. پی در پی تماس می­گرفتم و تقاضای بولدوزر می­ کردم. تقاضای من چند بار تکرار شد؛ اما خبری از بلدوزر نبود.

 شرایط سختی بود. با عصبانیت بی­سیم را دست گرفتم و گفتم: فرمانده تیپ کیلومترها دورتر از آتش ایستاده و فرمان می­ دهد و پرپر شدن بچه­ ها را نمی­ بینید. نباید هم انتظار داشت به داد ما برسد....!

 درست همان لحظه که تماس را قطع کردم، دیدم کسی بالای سرم ایستاده و لبخند می­زند. از خجالت آب شدم. دوست داشتم زمین دهان باز کند و مرا فروببرد.

 آقا مهدی بالای سرم ایستاده بود. آقا مهدی زین الدین، فرمانده تیپ 17 علی بن ابیطالب علیه السلام.

راوی: مجید گلفشان

دیدار در معراج
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ساعت 19:39 شماره پست: 1046

عبدالله معیل، مسئول واحد بسیج لشکر 17 علی بن ابیطالب علیه السلام بود. حجت الاسلام سید احمد نبوی هم فرماندهی سپاه قم را برعهده داشت. بین او دو بزرگوار، رابطه­ ای صمیمانه برقرار بود.

 بعد از مدتی حجت الاسلام نبوی به فرماندهی سپاه ری منصوب شد. او از مسئولان لشکر 17 تقاضا کرد تا با درخواست او برای انتقال عبدالله معیل به ری موافقت کنند. با موافقت مسئولان، معیل واحد بسیج قم را به علی شریفی ( شهید ) تحویل داد و آماده شد تا خانواده­اش را که چند ماهی بود در اهواز مستقر شده بودند به قم بازگردانده و خودش به سپاه ری برود.

 مشغول انجام مقدمات این کار بود که زمزمۀ عملیات به گوشش رسید. مردد شده بود به کمک دوستش در سپاه ری برود یا بماند و در عملیات شرکت کند. استخاره کرد و تصمیم گرفت در منطقه بماند.

 با مشورت شهید غلامعلی ابراهیمی تصمیم گرفتیم با توجه به شرایط خانوادگی عبدالله معیل او را در نقطه­ ای دور از خط مقدم به کار بگیریم. مسئولیت معراج شهدای واحد تعاون که در لابه لای نخلستان­های اطراف اروند بود را به او سپردیم. آن جا از آتش دشمن در امان بود.               

بیست و سوم یا بیست و چهارم بهمن سال شصت و چهار بود. سه چهار روزی از آغاز عملیات والفجر هشت می­ گذشت.  برای سرکشی به معراج شهدا رفتم. معیل تا مرا دید صدایم زد و گفت: حاج آقا نبوی این جاست. فکر کردم نبوی برای دیدار به آن­جا آمده است. خوشحال شدم از این که این دو یار صمیمی به هم رسیده­ اند؛ اما با دیدن پیکر مطهر حجت الاسلام نبوی در میان شهدا عرق سردی بر پیشانی­ ام نشست.   پیش از ظهر روز بیست و پنج بهمن با تعدادی از همرزمان در سنگر تعاون لشکر نشسته بودیم که ناگهان خبر شهادت عبدالله معیل را هم برایمان آوردند. گلولۀ توپ دشمن، درست در وسط معراج فرود آمده بود و عبدالله معیل را خیلی زود به دوست شهیدش حجت الاسلام نبوی رسانده بود.

راوی : محمود کیایی نژاد

دعا کنید چنین روزی را نبینم!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 ساعت 23:8 شماره پست: 1043

مهدی اهل استان فارس بود و دیپلم کشاورزی داشت. در سنین کودکی از نعمت بزرگ مادر محروم شد.  او جوانی­ اش را وقف مبارزه با رژیم شاه نمود. صبح روز دوازده بهمن سال پنجاه و هفت، غسل شهادت کرد و آرزو داشت در استقبال از امام قربانی شود و به شهادت برسد. آن روز قسمتش چنین نبود.

 با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه­ های نبرد شتافت. پدرش محمد رضا کریمی در جبهه به شهادت رسید. مهدی معتقد بود که باید به تکلیفش عمل کند و راه پدر را ادامه دهد. سال 64 توفیق سفر به خانه­ خدا نصیبش شد. هر جا که توانست برای شهادت دعا کرد و از همراهانش می­ خواست تا همین آرزو را برایش از خدا طلب نمایند.

 اردیبهشت سال 65 بود که خودش را موقع وضع حمل همسرش رساند. در راهروی بیمارستان نشسته بود و قرآن می­ خواند. رسید به آیه­ « یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیّة ». همین وقت خبر آوردند خدا دو دختر به او عطا کرده است، اسمشان را گذاشت راضیه و مرضیه.

    یک روز داشتیم در باغ قدم می­ زدیم که گفت: تولد دخترها نشانه­ شهادت من است. تصور می­ کنم آن­ گونه که من از خدا راضی هستم او نیز از من راضی است. روز دیگر در باغ نشسته بود و اشک می­ ریخت. علت را پرسیدم. گفت: به روزی فکر می­ کنم که امام در بین ما نباشد، دعا کنید من چنین روزی را نبینم و بدون امام زنده نباشم. وقتی شهدای عملیات کربلای 4 و 5 را آوردند خودش را از جبهه رساند به روستا و اجازه نداد کسی را کنار مزار پدر شهیدش به خاک بسپارند. می­ گفت: این­ جا جای من است.

  بهمن سال 65 بود و درگیری­ های کربلای 5 در شلمچه همچنان ادامه داشت. آن روز نماز صبح را که خواند به دوستانش گفت: من امروز شهید می­ شوم مثل حاجی ­ها سرش را تراشید. خودش را معطر کرد و از همرزمانش حلالیت طلبید . نماز ظهر را که خواند یکی به شوخی گفت: امروز هم گذشت و تو شهید نشدی! نگاهی به آسمان کرد و جواب داد: حضرت اباعبدالله در بعد از ظهر عاشورا به شهادت رسید، ان شاءالله من هم شیعۀ ایشان هستم.

سه نفر از تیربارچی­ ها به شهادت رسیده بودند. فرمانده، داوطلب می­ خواست، مهدی خودش را به سنگر تیربار رساند.

 دوستش می­ گفت: وقتی او را در سنگر تیربار دیدم تنم لرزید. او متوجه شد و صدایم کرد. از من ­خواست برای آن که ترسم بریزد، سر به شانه­ اش بگذارم. او قرآن می­ خواند و با آرامش با تیربار شلیک می­ کرد. دلم آرام شده بود. ناگهان همه جا تیره و تار شد. برای دقایقی چیزی نفهمیدم. من زخمی شده بودم. مرا سوار آمبولانس کردند. چشمم به پیکر شهیدی افتاد که رویش پارچه­ ای انداخته بودند. پوتین­ هایش را شناختم، مهدی بود. پارچه را کنار زدم تا برای آخرین بار صورتش را ببوسم. دیدم گلوله آر.پی.چی سر و گردن و قسمتی از سینه­ اش را از بین برده است.

روز شهادت مهدی روز 12 بهمن بود، همان روزی که هشت سال پیش آرزو داشت در خیر مقدم امامش جان به جان آفرین تقدیم کند .

راوی : بلقیس کریمی سیمکانی ( خواهر شهید )

سایت خبری ششم بهمن - شانزده خرداد1391
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1391 ساعت 23:2 شماره پست: 1045

«6بهمن»/گفتگو: سید حمید مشتاقی نیا طلبه ای از خطه مازندران شهرستان بابل است که بیش از 16 سالی می شود که در حوزه علمیه قم مشغول به تحص