شیطونک هایی که مبصر کلاسن!
- ۰ نظر
- ۱۵ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۴۷

وقتی صحبت از روایت و راویان دفاع مقدس میشه یاد جانباز بسیجی مرحوم حاج مهدی مرندی بسیار بجاست که روایتگر دیار عشق بود و مقام شهادت یاران شهید را شاهد .
مرحوم حاج مهدی مرندی رو همه ی بچه های رزمنده ی محلات مرکزی بابل میشناسن عارف و عاشقی که با شهدای عزیز دمخور و همراه و همراز بود عشق او همراهی و همنشینی با بچه های جبهه ای و شهدا بود. این رو میشد از بیان خاطره گویی او از شهدا فهمید اون هم چه شهدایی و چه خاطراتی 😔 و البته شوخی ها و خنده هایی هم چاشنی صحبت هاش میشد که به ارتباط و محبت بیشترش با ما بچه های نوجوان جلسه ای و محفلی منجر می شد ☺️ یادش بخیر😔 او راوی فتح از شهدا و رفقایی بود که خود با اونا همنفس و همراز بود و در تعریف از اونا تأسف و تأثر عقیقی داشت و دل ما رو با خودش می برد😔 از عقب ماندگی از قافله ی نور میگفت و بیقراری اش و تلاش می کرد که در جمع بر و بچه های جبهه ای نفس بکشه یا به هر شکلی خود رو به فضای معنوی جنگ نزدیک کنه .
بعد از عملیات کربلای ۱۰ اردیبهشت سال ۶۶ در ماوؤت عراق و شهادت سرداران عزیزمون حاج حسین بصیر و سید علی اکبر شجاعیان و علی اکرم رضانیا و سایر رفقا در اون عملیات ، بیقراری اش بیشتر شد . بعد از اون عملیات و شهادت غم انگیز سردار عشق ما حاج حسین بصیر 😔 لشکر به استراحت و مرخصی رفته بود جز چند نفر نیروهای وظیفه پاسدار مشمول . با اون وضعی که لشگر در حالت استراحت بود حاج مهدی بی تاب حضور در منطقه بود و می خواست که در هر وضعیتی توی هفت تپه و گردان و در
کنار رزمنده ها باشه . در چنین ماه گرم و داغ تابستونی بود که من و حاج مهدی و شهید محمد عباسی و دوسه تا از رفقای دیگه کارت جنگی اعزام انفرادی گرفتیم ولی یقین به حضور مؤثر و لازم در لشگر و گردان یا رسول نداشتیم که آیا میشه توی منطقه و خط مقدم رسید یا نه !؟ اما حاج مهدی اصرار بر حضور داشت که بریم اونجا شاید گردان سر و سامانی داشت و شایدم عملیاتی و خط مقدمی و ... ! به اتفاق رفتیم هفت تپه و با اون گرمای داغ سوزان وارد لشگر و گردان شدیم و همانطور که انتظار داشتیم گردان جز حضور چندتا پاسدار مشمول خلوت خلوت بود و 😔 بیشتر از همه حاج مهدی ناامید و دل شکسته شد که با این همه راه انتظار ماندن در گردان را داشت و خود اون چند تا پاسدار هم اقرار به بیکاری و بیحالی خود داشتند واقعا گرمای سوزان طاقت فرسایی بود که انگار توی آتش داغی فرو رفته باشیم😩 و دلمون به حال اون نیروهای معدود سوخت که چه جوری تحمل می کنن آخه تا اون موقع تابستون داغ توی هفت تپه نبودیم . مدتی کنارشون موندیم و چند تا بادبزن دستی که از قم آوردیم دادیم به اونا و با ناامیدی از عدم فعالیت گردان و لشگر ، اعزام دیگه ای رو در زمان مناسب در نظر گرفتیم 😔 و...
حدود سه ماه بعد به گردان یا رسول با نیروهای تازه نفس برگشتیم و حاج مهدی و شهید محمد عباسی و بعضی رفقا توی گردان حضرت فاطمه الزهرا (س) رسیدند به فرماندهی قاسم آقا جعفریان و با علمایی چون حاج آقا پروانه و ابدی و شامخی ( که قبل از اون بنام گردان ویژه شهدا به فرماندهی آقا غلام اوصیا بود) و حاج مهدی در اونجا به جمع یاران و شهدای زنده ای برگشت که عشق میکرد و شاهد حضور دوستان خاص خدا در محضر خدا بود و مدتی بعد به جمع با صفا و پر محبت رفقای صمیمی در تیپ ادوات القارعه رسید و در اونجا هم روایتگر معنویت و اخلاص بچه هایی بود که حضور استاد معرفت حاج آقا مهدوی شمع جمع نورانی اونها شده بود 😔 یادش به خیر
به قلم جانباز بسیجی جعفر سراجیان
مجلس در راس امور است؛ قبول
به شرط آن که خودش هم بخواهد در راس امور بماند
مجلسی که نمایندگانش در احقاق حقوق ملت و نظارت بر رفتار دولت کوتاهی می ورزند و به خاطر یک عکس سلفی، شخصیت جامعه اسلامی را زیر سوال می برند در راس امور که نه در زیر پای ملت هم جای ندارد.

علیجان ابراهیمی در اصل، علیجان ابراهیم زاده بازگیر است که نام خانوادگی اش تغییر پیدا کرد.
محافظ مرحوم آیت الله روحانی بود. هیچ فرصتی را برای رفتن به جبهه از دست نمی داد.
یک روز آمد و مادر را بوسید، بغل کرد و با دست بالا برد. گفت: من به گذشته خودم که نگاه می کنم نقطه سیاهی نمی بینم که بخواهد مانع از شهادتم بشود. هر چه فکر می کنم فقط این به دهنم می آید که دعاهای تو نمی گذارد من به این آرزوی دیرینه خود دست پیدا کنم.
شنید: اگر خواسته تو این است من هم برای شهادتت دعا می کنم.
رفت و دیگر بازنگشت. مادر برای همیشه در انتظار گام های او ماند.
از مدت ها قبل تصمیم داری به پابوس آقا که مشرف شدی فهرستی از دعاها و آرزوهایت را ردیف کنی و از محضرشان طلب نمایی
پایت که به حریم قدس رضوی می رسد می بینی خواسته ای جز تکرار و تداوم این حضور نداری
در حرم که نفس می کشی یعنی به همه آن چه که باید بخواهی دست پیدا کرده ای
این که می گویند امام رافت یعنی همین که امام به رغم آن چه که از من و تو می داند باز هم به سرای خود دعوتمان می کند
این را که بدانی، توفیق زیارت همراه با معرفت را کسب کرده ای
دیگر می فهمی که هیچ آرزویی برای تو بالاتر از آن نیست که بخواهی باز هم حال و هوای شب و روز میلاد آقا را در کنار بارگاهش درک کنی
اصل آگاهی از وقایع و اوضاع جامعه، یک تعارف و حاشیه ای غیر ضروری نیست. عالم اسلامی امروز در جایگاهی قرار دارد که نگاه جامعه به کلمات و رفتار او دوخته شده و کوچک ترین واکنش ها و موضع گیری های او به طور کامل در منظر عموم، رصد می شود.
مردم از علمای دین انتظار هدایت و رهبری معنوی و فکری جامعه را دارند. کسی که در چنین جایگاهی قرار می گیرد نمی تواند نسبت به مسئولیت خود بی تفاوت بوده و اصل آگاهی از امور را از نظر اهمیت، یک مسئله دست چندم تلقی نماید. کمترین اشتباه یک عالم دینی در اتخاذ موضعی مناسب و راهبردی، چه بسا باعث انحراف و یا تفرقه ای ناخواسته در جامعه شود که خسارات ناشی از آن را نتوان به راحتی مرتفع ساخت.
اهمیت این موضوع تا بدان جاست که صرف آگاهی از اوضاع و یا اکتفا به اخبار نقل شده از سوی اطرافیان نمی تواند نقطه مورد انتظار را ترسیم نمی کند. جایگاه تأثیرگذار علمای دین در جامعه اقتضا می کند که صحت اخبار از چند منبع مورد اعتماد بررسی شده تا در اتخاذ تصمیمات صحیح و راهگشا به نحو احسن عمل شود:
"نظام جمهوری اسلامی به طبیعت خود، نظامی وابسته ی به علمای دین است؛ و علمای دین، هم از این حیث که در پدید آوردن این نظام سهم اوفر را داشته اند و هم از این جهت که مردم درباره ی نظام به آن ها مراجعه می کنند و هم از این جهت که خود از جهات مختلف و در مشاغل مختلف، در نظام مسؤولند... باید از وضعیت و موجودیت نظام، آن چنان که هست، مطلع باشند؛ نقایص را بشناسند و پیشرفت ها را بدانند؛ آن جا که کمک لازم است، آن را تشخیص بدهند؛ آن جا که دشمن به آن توجه پیدا کرده و هدف گرفته است، آن را شناسایی کنند تا بتوانند نقش صحیح خود را در تداوم این نظام ایفا کنند. حوزه ی علمیه و علمای دین و جوامع دینی و روحانی نمی توانند از وضع نظام بی خبر باشند و بی خبر بمانند و این بی خبری را تحمل کنند."1
1- سخنرانی در جمع علما، مدرّسان و فضلای حوزه ی علمیه ی قم30/11/70

فاروق و آل علی در کنار هم؛ قم، خیابان عمار یاسر

ساخت یک مدرسه سه کلاسه توسط گروهان جهادی مسلم در روستای محروم کنسلو واقع در بندپی شرقی بابل، حدود بیست میلیون تومان هزینه دارد.
امسال فقط در شهر بابل و نه شهرستان، بیش از صد نفر نامزد انتخابات شورای شهر بودند که فقط نه نفرشان می توانستند جواز ورود به شورای به اصطلاح اسلامی را به دست بیاورند.
همه این نامزدها مدعی بودند که قصدشان خدمت رسانی به مردم است. از نامزدهای مایه دار که ده ها میلیون تومان خرج تبلیغاتشان شد بگذریم، به طور متوسط هر کاندیدایی دستکم بیست سی میلیون تومان برای ستاد انتخاباتی خود هزینه کرده است.
آیا واقعاً اگر این افراد دنبال خدمت به مردم بودند یک روستای بدون مدرسه در سطح این شهرستان باقی می ماند؟
آیا اگر هر یک از این افراد یک آبسرد کن در خیابان نصب کرده و خیرش را برای امواتش می فرستاد کسی در تابستان شرجی این شهر تشنه می ماند؟
نمی گویم بابل روز تنها کانال خبری ارزشی این شهر است؛ اما این اظمینان را دارم که بابل روز، کانال خبری پیشتاز جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در دیار مومنان محسوب می شود.
وقتی گروه ها و گروهک ها و کانون ها و حلقه ها و باندها و نهادهای مفت خور و نفت خور مدافع پول و پُست پَست اصحاب قدرت و ثروت، با احضاریه ها و اخطاریه ها و ابلاغیه هایشان تلاش در فرصت سوزی و ملال آفرینی و سنگ اندازی در مسیر فعالیت این شبکه خبری مجازی شهر را دارند معلوم می شود بابل روز در تشخیص گرا و نشانه گیری خود به درستی و هدفمندعمل کرده است که گفته اند: تُعرف الاشیاء باضدادها!
امروز اما به یادآوری دقیق دوستان دلسوز شهر به یاد آوردم که یکسال است بابل روز هر روز، بی وقفه و منظم و دقیق در لا به لای اخبار و گزراش های خود به معرفی شهدای پرافتخار این دیار بر اساس تقویم عروجشان پرداخته و به سهم خود نقشی در زدودن لایه های ضخیم غربت و گمنامی از یاد و نام و راه فرزندان راستین خمینی دارد.
به نمایندگی از دوستان پرتلاش و دغدغه مند خویش به برادر عزیزم مهندس بسیجی آقا عین الله حسین پور خستگی ناپذیر، عرض ارادت و خداقوت گفته و امید آن دارم کانال وزین بابل روز با مدیریت هوشمندانه و انقلابی این نیروی خط مقدمی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، بیش از پش خار چشم زیاده خواهان و فرصت طلبان بوده و در مسیر نورانی صیانت از آرمان های انقلاب جهانی اسلام، محکم و استوار به راه خود ادامه دهد، ان شاءالله؛ ولو کره المشرکون والکافرون والمنافقون والمستبدون والمستکبرون واهل التزویر والخدعة و الفتنه!

مادرشهید در حال شستن پیکر مطهر فرزند شهیدش
شهید سیدزمان سیدنژاد
نام پدر : سید آقاجان
تاریخ تولد :1345/01/03
تاریخ شهادت : 1364/12/14
محل شهادت : فاو
گلزار : شهید اسدی گتاب، بابل
طرف، خودش سابقه عضویت تو گروهک منافقین رو داشته. یه برادرش اعدامیه. یه برادرش الان تو اسراییله. تو فتنه 88 معلوم نیست چرا و چطور جلوی خونه ش یه تیر مستقیم خورد به شکمش و کشته شد. مشخص نشد تسویه حساب سازمانی بوده یا هر چی دیگه. الان یه کارت بنیاد شهید تو دست خانواده شه.
اونایی که تو کهریزک کشته شدن رو هم شهید اعلام کردن.
الان نزدیک یه ساله، یه پیرمرد بسیجی جانباز که داوطلبانه به سوریه رفت تا تو بازسازی حرم حضرت زینب سلام الله علیها کمک کنه و به تأیید پزشک قانونی، بر اثر اصابت پرتابه های جنگی جونشو از دست داده، هنوز سنگ قبر نداره. چرا؟ چون بنیاد ایثارگران، ایشونو شهید نمیدونه.
یعنی الان اگه سید حسین رییسی اپوزیسیون بود تا به حال کارش راه افتاده بود و خانواده ش یه سال سرگردون نبودن!
یادی از شاعر بسیجی عدالتخواه، منصور نظری که مدت هاست به جرم پیگیری تخلفات بعضی از قضات دستگاه قضا، روزگار خود را در زندان سپری کرده تا برگی دیگر از مظلومیت سربازان بی ادعای خمینی و سکوت مرگبار و ذلت آور مدعیان حق و عدالت را در صفحات تاریخ انقلاب اسلامی ثبت نماید:
دردسر شهرت !
اگر جرأت داشته باشیم و بخواهیم راستش را بگوییم ، همه ی ما به نوعی از شهرت خوش مان می آید . بعضی هایمان حاضریم به هر کاری دست بزنیم تا اسم مان سرزبان ها بیفتد . بین خودمان بماند ، بعضی هم متاسفانه ادای آدم های خوب را در می آوریم و با ریا کاری می خواهیم شهرتی کسب کنیم . به هر حال ، هر کس باید به دل خودش رجوع کند . اما نباید غافل بود که مشهور شدن ( منظور ، جنبه ی مثبت آن ) هم درد سرهای خاص خودش را دارد .
مثلاً خیلی ها تا یک هنرپیشه یا ورزشکار معروف را می بینند ، می ریزند دور و برش و می خواهند امضای یادگاری و … از او بگیرند . آن بنده ی خدا حتی اگر کار واجبی هم داشته باشد ، باید حوصله به خرج دهد تا کسی از او رنجیده خاطر نشود .
سخنران معروفی می گفت « من تا وارد جمعی می شوم حتی اگر خسته و بیمار هم باشم از من توقع دارند چند لحظه ای برای شان حرف بزنم و این برایم تبدیل به یک معضل شده است . » یا مثلاً کسی که در جامعه به عنوان فرد خیّر و نیکوکار شناخته شده است همه از او توقع کمک به فلان فقیر و مشارکت در فلان امر خیر مورد نظر خود را دارند .
به هر حال ، از معایب مشهور شدن که بگذریم همه می دانند که این شهرت اگر هیچ جا به درد نخورد لااقل وقت خواستگاری ، خیلی به کار می آید . چون همه پدر و مادرها دوست دارند دامادشان انسانی نجیب ، خوب و معروف باشد .
اما آیا تا به حال شنیده اید که شخصی در جامعه ، سرشناس و مشهور باشد آن هم از نوع مثبت ، ولی هر جا که به خواستگاری برود با پاسخ منفی خانواده ها مواجه شده و کسی حاضر نباشد دخترش را به او بدهد ؟! نشنیده اید هان ؟ مهدی نصیرایی با چنین مشکلی مواجه بود . بنده ی خدا مهدی ، از آن جوان های اهل حال بود . مداح اهل بیت بود هم با زبان و هم در عمل . یک پایش جبهه بود و یک پایش در شهر . به بابل که می رسید ، خستگی اش را فراموش می کرد . آرام و قرار نداشت . نمی توانست یک جا بنشیند . هر جا کار خیری بود او هم از دور یا نزدیک ، دستی بر آتش داشت . این کارهایش برای او شهرت زیادی به همراه داشت . اما این که فهمیده بودند او اهل حال است برایش دردسر ساز شده بود . هر جا که برای خواستگاری می رفت با اولین تحقیق می فهمیدند که او چطور آدمی است . گویا همه می دانستند که او دیگر ماندنی نیست . برای همین خیلی محترمانه دست رد بر سینه اش می زدند . می گفتند اگر شهید شدی چی ؟ بچه مان را که از سر راه نیاورده ایم . دل مان نمی خواهد دخترمان زود بیوه شود .
جالب است نه ؟! بقیه مطلب را هم بخوانید .
مهدی این اواخر کم طاقت شده بود . از این حرف ها دلش می گرفت . یک بار بغضش گرفت و توسل کرد به حضرت زهرا (س) . بعد هم رفت به خواستگاری خانمی از تبار همان حضرت .
این بار موفق شد تا رضایت خانواده عروس را جلب کند . « بله » را که گرفت در پوست خودش نمی گنجید . مهدی و این همه شادی آن هم به خاطر ازدواج ؟ برای همه تعجب آور بود . یعنی مهدی عوض شده بود ؟! بالاخره روزها به سرعت گذشت و شد موقع جشن . مهدی ، شب عروسی اش مداحی راه انداخت . مجلس ، سراسر شده بود ذکر اهل بیت علیهم السلام . همان شب چند تا از بچه ها به او اصرار کردند که « خودت هم چون چشم و چراغ هیات هستی باید مداحی کنی . » مهدی اولش قبول نکرد اما بعد تسلیم شد و رفت پشت تریبون . قبل از خواندن مکثی کرد . یک لحظه رنگ چهره اش عوض شد . نگاهی به جمعیت انداخت و بعد با دل سوخته اش شروع کرد به خواندن :
از سنگر حق شیر شکاران همه رفتند مستان می پیر جماران همه رفتند
غمنامه بود ناله پر سوز شهیدان ما با که نشینیم که یاران همه رفتند
آن شب او اشک همه را در آورد . خیلی ها تعجب کرده بودند . آن شادی های غیر عادی و این نجواهای غم انگیز . اما آن هایی که مثل خودش اهل دل بودند فهمیدند که گویا خبرهایی هست . سه چهار ماه بعد ، شب عملیات والفجر 8 ، مهدی پاسخ همه این ابهامات را داد . او حرف هایی زد که برای همه بچه بسیجی ها اتمام حجت بود . مهدی یکی از دوستانش را کنار کشید و گفت :
« سید ! من امتحان سختی رو گذروندم . خودت می دونی که روزهای اول زندگی چقدر شیرینه . من می تونستم تو سپاه بابل بمونم و همون جا خدمت کنم . اما خیلی با خودم کلنجار رفتم . بالاخره حریف نفسم شدم و وسوسه ها رو کنار زدم . با خودم گفتم مهدی ! پس امام زمان چی ؟ مگه قرار نبود یاورش باشی . یعنی این قدر نا مردی که تا زن گرفتی آقا رو فراموش کردی ؟
من می دونستم که شهادتم در گرو ازدواجه . این طوری باید نصف دینم رو کامل می کردم . بقیه اش با خدا . حالا خوشحالم که به واسطه ی این سیده خانم با حضرت زهرا (س) هم محرم شدم . سلام منو به بچه ها برسون ، بگو گول دنیا رو نخورند … »
براساس خاطره ای از برادر سید حسین مشهد سری
بازنویس: سید حمید مشتاقی نیا
بر گرفته از وبلاگ اشک آتش
خدا او را بیامرزد.
پای مزار دختر بی حجابت نشسته ای و قرآن می خوانی برای شادی روحش.
این قرآن بیشتر از آن که بعد از مرگ به کار انسان بیاید برای زندگی او نوشته شده است.
حالا که قرآن را به دست گرفته ای و بالای مزار دختر دانشمندت نشسته ای، خودت قضاوت کن این آیات برای زندگی است یا برای مرگ:
قبول، حرف شما درست! احمدی نژاد یک جریان مرده و فاقد بدنه مردمی است.
شما هر بلایی که دلت می خواهد بر سر احمدی نژادی ها در بیاور؛ به ما هم مربوط نیست.
اما اگر فردا روزی باز هم نامزد ایده آل شما نتوانست مقبولیت مردمی را به دست بیاورد و برای چندمین بار پیاپی طعم تلخ شکست را زیر زبان مبارکت احساس کردی، نپر و یقه احمدی نژادی ها را نگیر که چرا بصیرت ندارید و تمام قد برای حمایت از ما و جیب های ما وسط میدان نیامدید!
قانون اعدام برای قاچاق مواد مخدر را برداشتند.
بخشی از مواد مخدر را هم به زودی آزاد می کنند.
موضوع حجاب و عفاف و مفاسد اجتماعی به طور کامل رها شده است.
کانال های تلگرامی ضدانقلاب که البته کاری به کار دولت مستقر ندارند، به رغم دستور دادستان، در سایه سکوت نحس وزارت ارتباطات، همچنان آزادنه به کار خود ادامه می دهند.
سند 2030 به طور نا محسوس در حال اجراست. دروس دفاع مقدس در سطوح عالی تحصیلی در حال حذف هستند.
قراردادهای ترکمانچای نفتی بی اعتنا به منافع ملی، یکی پس از دیگری در حال تصویب و اجراست.
رشد قیمت اقلام خوراکی، روندی صعودی پیدا کرده است.
آمریکا جامع ترین تحریم ها را بر ضد ایران تصویب می کند و بعد هشدار می دهد که مبادا ایران در عمل به برجام از خودش اهمال نشان بدهد.
رییس جمهور ایران تأکید دارد به برجام متعهد بوده و آن را لغو نخواهد کرد.
دیگر هیچ کس به فکر دانشمندان بیکار شده هسته ای و قلب بتن ریزی شده رآکتور اراک نیست. دیگر کسی با عزت پایمال شده ایران در سطح جهان و ناامیدی جنبش های مستضعف و آزادی خواه عالم کاری ندارد.
الان همه حواسشان به جملاتی است که احمدی نژاد در حین استقبال از بقایی به زبان آورده و نگرانند کی قرار است احمدی نژاد به حدی از بلوغ فکری و سیاسی برسد که بتوان او را با بصیرت خواند؟!

درست روز 29 اسفند گذشته، شهرداری بابل به بهانه عدم رعایت استانداردهای ایمنی، در اقدامی غافلگیرانه، شهربازی خصوصی پارک نوشیروانی بابل -که به دلیل قرار گرفتن در مسیر مسافران دریا، از موقعیت درآمد زایی خوبی برخوردار است- را پلمپ کرد.
در روزهای تعطیل نوروز، مدیریت این مجتمع تفریحی تنها توانست از طریق بعضی از گروه های مجازی، صدای اعتراض خود را نسبت به این اقدام مشکوک شهرداری بلند کرده و مدارک خود پیرامون اخذ تأییدیه های قانونی در خصوص امنیت دستگاه ها و تجهیزات این مجتمع را منتشر نماید. با اتمام تعطیلات نوروز، مدیریت شهربازی مذکور موفق شد حقانیت ادعای خویش را در نهادهای نظارتی ذی ربط به اثبات رسانده و پلمپ شهرداری را از جا در بیاورد. طی شدن این فرآیند قانونی با توجه به ایام تعطیلات نوروز، دو هفته به طول انجامید. در این روزها تنها یک شهربازی مجهز دیگر در بابل فعال بود که به طور کاملاً اتفاقی، بعضی از بستگان نزدیک شهردار در مناصب اصلی و درآمدزای آن مشغول به کار بودند.
سرمایه گذار پارک نوشیروانی در مصاحبه ای ضمن ابراز تأسف از اقدام شهردار بابل، از احتمال خروج سرمایه خود از این شهر خبر داد.
بیش از یک ماه از حادثه دلخراشی که برای یک کودک در یکی از پارک های عمومی شهر بابل اتفاق افتاد و منجر به نقص عضو او گردید می گذرد. مدیریت شهرداری بابل متعهد شد تا نسبت به ایمنی و تأمین استانداردهای لازم برای تجهیزاتی که در فضاهای سبز این شهر کار گذاشته شده اقدام کند. روز گذشته کانال های تلگرامی بابل باز هم از خلف وعده شهرداری در عمل به این تعهد خبر داده و خواستار توجه مسئولان امر به حقوق مدنی شهروندان گردیدند.
مدیریت امور مرتبط با فضای سبز شهرداری بابل دست یکی از جوان های تحصیل کرده و مذهبی و خوشنام شهر قرار دارد. عجیب است که این چهره موجه هم در انجام وظایف اداری خود ناتوان مانده است.
گذشته از اعتراض بعضی از دلسوزان اجتماعی، در گروه های مجازی بیشترین هیاهو پیرامون تعلل شهرداری در تعمیر لوازم تفریحی عمومی پارک ها از سوی گروه های حقوق بگیر و پیمان کارهای قلم فروش وابسته به یکی از زیرمجموعه های شهرداری صورت می گیرد.
به نظر می رسد باز هم دود تسویه حساب های مدیریتی و رقابت های داخلی و منفعت طلبی بعضی از افراد قرار است به چشم شهروندان برود.
دکتر محمد رحیمی از پزشکان متعهد و بسیجی شهرستان بابل در یادداشتی نوشت:
یارانه ی ناعادلانه ی سلامت
سخن از طرح تحول نظام سلامت بسیار رفته و شاید همین تعدد و تکثر مطالب و انتقادات و تکذیبیه ها و تاییدیه ها باعث شده آن چنان که باید و شاید زوایا و خفایای این طرح که بر جغرافیای سلامت ایران زمین سایه انداخته بر همگان واضح و مبرهن نشده باشد.
اردیبهشت 1393 بود که به سان پیشینیان وزیر جدید بهداشت برای به یادگار گذاشتن یک طرح در سیستم سلامت طرحی را مبنی بر طرح تحول در نظام سلامت اجرایی ساخت، طرحی در 9 محور و با اما و اگرهای فراوان.
اینکه آیا مطالعاتی پیرامون اثرات اجرایی شدن این طرح در میزان افزایش سطح سلامت مردم تحت پوشش صورت گرفته بوده یا خیر جای خود؟
اینکه آیا این طرح به صورت پایلوت و در مقیاس کوچکتر برای تصحیح و رفع نواقص احتمالی اجرایی و سپس به تمام ایران زمین تعمیم پیدا کرده یا خیر به جای خود؟
اینکه برای چنین طرحی با این وسعت و تعهدات مالی آنچنانی در بلبشوی اوضاع اقتصادی کشور منابع مالی پایدار در نظر گرفته شده بوده یا خیر به جای خود؟
اینکه این طرح با تمامی انتظارات و توقعاتی که در مردم و حتی کادر بهداشتی علی الخصوص پزشکان بوجود آورده قابلیت کنارگذاشتن و چشم پوشی در آینده به مثابه تمامی طرح های چهارساله یک وزارت دارد یا خیر به جای خود؟
عرض بنده فقط و فقط و فقط در این نوشتار کوتاه، توجه به گوشه ای بسیار کوچک است و آن مبحثی به نام عدالت سلامت و واژه ای به نام یارانه سلامت...
اقتصاددانان به خوبی با مباحث یارانه ای و کوپن و تاثیرات هر روش تخصیصی در معیشت مردم آگاه هستند.
در دولت نهم با همکاری مجلس به دلایلی اقتصاددانان به این نتیجه رسیدند که کوپن شکر و قند و روغن و آرد و سوخت و .... عادلانه نیست که یک دلیل کوچک آن با یک مثال ساده آن است که به فرض فرد الف یک شورلت هشت سیلندر قدیمی دارد و هفته ای شصت لیتر بنزین یارانه ای مصرف میکند یا خانواده ب چهار خودرو با مصرف بنزین یارانه ای فراوان دارد در حالی که خانواده ج که اتفاقا به لحاظ اقتصادی در مضیقه است از این یارانه استفاده نمیکند مضاف بر اینکه مصرف اصلی خانواده ج مثلا برنج هست که یارانه دولتی کفاف میزان مصرفشان را نمیکند بنابراین اجناس با قیمت بالاتری عرضه و پول یارانه در دست مردم قرار گرفته تا با توجه به نیاز خود در جایی که بیشتر مورد نیازشان هست خرج نمایند.
اینکه طرح هدفمندی یارانه ها درست بوده یا خیر و چه تبعاتی به بار گذاشت اینجا محل بحث بنده نیست.
در شروع طرح هدفمندی یارانه ها سرانه ماهانه 45500 تومان به هر فرد تعلق گرفت که تا به امروز این رقم افزایش پیدا نکرده است.
شاید بدانید که یکی از منابع مالی طرح تحول نظام سلامت از محل هدفمندی یارانه ها می باشد.
حال با پیش فرض بالا و با توجه به اطلاعاتی که در رابطه با طرح تحول نظام سلامت دارید به این موضوع یک بار دیگر با دید اقتصادی می نگریم.
در طرح تحول نظام سلامت، بخشی از منبع مالی طرح هدفمندی یارانه ها به وزارت بهداشت تخصیص داده شده است و این وزارت خانه متولی خرج کرد آن می باشد حال بنگریم این یارانه سلامت به چه طریق مصرف می شود: فرد الف رئیس شورای روستایی یکی از روستاهای کشور که صاحب چهار هکتار باغ مرکبات می باشد دارای بیماری مزمن سرطان می باشد و سال 94، بیست نوبت در بیمارستان بستری و تحت رادیوتراپی قرار گرفته و سپس به تعداد 10 نوبت در بیمارستان دولتی دیگری بستری و تحت شیمی درمانی قرار گرفته و سپس برای وی جراحی جهت خارج سازی توده انجام که به دلیل عوارض جراحی و سن بالای وی، پس از پانزده روز بستری در آی سی یوی جراحی و انواع ویزیت های مختلف نامبرده فوت مینماید و در تمامی این مدت وی به دلیل استفاده از دفترچه بیمه روستایی سه الی پنج درصد هزینه ها را پرداخت کرده است.
خانواده ب حاصل یک ازدواج فامیلی با سه فرزند مبتلا به بیماری ژنتیکی می باشد که در دوران بارداری توصیه به انجام غربالگری شده اند که به دلیل هزینه ی بالای تصویربرادری و آزمایشات تکمیلی از انجام آن امتناع کرده اند؛ فرزندان وی بایستی هر دو ماه یکبار در درمانگاه و یا مطب برایشان آزمایشی نوشته و بدلیل عدم اعتماد متخصص به آزمایشگاه بیمارستان دولتی و یا عدم انجام بعضی از آزمایش ها در بیمارستان دولتی و از دیگر سوی بدلیل نیاز به تصویربرداری های سالانه این خانواده با هزینه کمرشکن سلامت مواجه شده و این خود در حالی است که مادر خانواده بدلیل عدم رضایت به معاینه توده پستان (که منجر به تغییر ظاهر پوست ناحیه شده) در درمانگاه تنها بیمارستان دولتی شهرشان و در حضور دانشجویان پسر، ناگزیر به مراجعه به مطب متخصص جراحی و انجام ماموگرافی بوده که از پیگیری بیشتر بدلیل مخارج بالای آن صرف نظر می نماید.
با توجه به مثالهای فرضی فوق که در دنیای واقعی در مقیاس های مختلف هر لحظه در جای جای کشور در حال رخ دادن است، اگر اجازه داشته باشیم نام لااقل بخشی از بودجه طرح تحول سلامت را یارانه سلامت بگذاریم بخشی از این یارانه صرف افزایش کارانه های کادر بهداشتی علی الخصوص پزشکان، بخشی از آن صرف بیماران بستری و بخش دیگری صرف خدمات هتلینگ و ساخت و سازها و نوسازی های آن چنانی شده است که در هر قسمتی ضرورتی موجود و با این وجود بر هر کدام نقدی واجب می باشد.
ناگفته پیداست در بحث اقتصاد مقاومتی اگر شما در حال مقاوت اقتصادی باشید به مثابه آن پدر که از برج ها کاسته و فقط خرج های اصلی خانه را پرداخت میکند تا بتواند ضرورت های اولیه مثل خوراک و پوشاک و مسکن را تامین نماید؛ بایستی در جای جای اقتصاد ایران از برج های غیرضرور در این شرایط کاست، از دیگر سوی آیا این عادلانه است که یارانه و یا همان سوپسید سلامت در جیب پزشکان و خرج بیماران بستری شود در حالی که بحث پیشگیری ها و اقدامات سرپایی از این یارانه محروم باشند؟
بی شک قابل تقدیر است اینکه بیمار بستری دیگر دغدغه مالی آن چنانی ندارد اما این تمام ماجرا نیست، در حالی که منابع محدود است بایستی بدانیم که چاه درمان چاهی است که انتها ندارد و هر چه در این چاه پول بریزید سیر نخواهد شد و رغبت به بستری شدن زیاد و صف انتظار در بیمارستان های دولتی طولانی خواهد شد که شد...
آیا وقت آن نیست که به دور از تعصبات جناحی و خودخواهی های روشنفکرانه از درمان به سمت پیشگیری پیش رویم تا تاثیر آن را در طولانی مدت بر سلامت فرزندانمان مشاهده نماییم؟
انتخاب با ماست اینکه صبر کنیم سرطان بگیریم و در شیک ترین بیمارستانها مجانی جان سپاریم یا اینکه در طول سالیانِ درازِ زندگی با مراقبت های تنگاتنگ سلامت و با هزینه عقلانی از مجرای بیمه سلامت همگانی کارآمد جامعه ای شاداب و پویا داشته باشیم که بتواند چرخ صنعت و اقتصاد و کارخانه ها را بچرخاند و موجب پیشرفتمان گردد.
نوبت آن است که چهارساله و برای خود فکر نکنیم و تصمیم نگیریم و یادگار به جای نگذاریم گاهی باید گمنام بود و چرخ دنده ها را چهل سال روی هم سوار کرد تا نوادگانمان سوار بر مرکبی رهوار تا به ثریا بتازند ان شاالله.
محمد رحیمی
3 مرداد 1396
مصادف با ولادت حضرت معصومه(س)
دکتر سید حسین حاج میرزایی از جراحان بسیجی و متعهد بابلی مقیم تهران است که در صفحه اینستاگرام خود نسبت به این حقیر اظهار لطف نمود:

لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم
مرد بودن به پیچش تارهای پشت لب و کلفتی اصوات نیست و نه به خودخواهی وغرور کاذب دنیا پرستان عافیت طلب و نه دست درازی به سفره دیگران!
مرد واقعی، انسان واقعی است که بار مفهومی "اشرف مخلوقات عالم" بودن را به دوش می کشد.
آن هنگام که دست افتاده ای را بگیری، سنگ صبور دل دردمندی باشی، برای رفع گره از کار دیگران خواب و خوراک نداشته باشی، داد مظلوم را بشنوی و سکوت نکنی ... آن وقت است که مرد بودن و بزرگ و بزرگوار بودن را در کالبد روح خود دمیده ای و آیه "فتبارک الله احسن الخالقین" را مصداق دوباره بخشیده ای.
مرد بودن و مردانه زیستن، بزرگ بودن و بزرگواری نمودن را باید در راه و منش مومنین پرتلاش و خدومی چون مرحوم سید عیسی هاشمی جست که در خدمت بی شائبه به دیگران، آرامش و آسایش خود را فدا می کرد و جز کسب رضایت خدا را توشه دنیا و عقبای خویش نمی دانست.
در آستانه چهلمین روز درگذشت مرد عدالت خواه و مجاهد طریق حق و معرفت، سید عیسی هاشمی، بر خود لازم دانستیم یاد این چهره ماندگار و نیک اندیش دارالمومنین را زنده نگاه داشته و خاطره سلوک پردغدغه این مرد راستین در حمایت از ضعفا و پیگیری مطالبات عدالتخواهانه مردم، به خصوص فعالان اقتصادی شهر را دوباره در ذهن ها تداعی ببخشیم.
جان کلام آن که تفسیر این حدیث نبوی را باید در حیات طیبه عبد با ایمان درگاه احدیت و پیرو عدل علوی، زنده یاد سید عیسی هاشمی جست که:
" من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم "
روحش شاد، یادش گرامی و راهش مستدام باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد(ص).
مجمع اسلامی عدالت خواه بازاریان شهرستان بابل