اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۲۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قوه قضاییه» ثبت شده است

از مواردی که مسئولان مساوی مردم هستند!!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ آذر ۱۴۰۱، ۰۹:۲۶ ق.ظ

نظارت قیمومتی بر اعمال اداری

 

مجلس هم شاکی شده است و حالا گارد گرفته که مسئولان شرکت مخابرات باید به بهارستان آمده و پاسخگوی مصوبه غیرقانونی خود باشند. شورای رقابت هم از شرکت مذکور به قوه قضاییه شکایت برده است.

خب ما هم که داریم پشت هم اعتراض می کنیم. الان دقیقا فرق مسئولان نهادهای نظارتی با ما چیست؟

حدود سه ماه است که با آغاز آشوبهای خیابانی و مشغول شدن فضای افکار عمومی، شرکت مخابرات بدون اعلام قبلی به طورناگهانی اقدام به افزایش آبونمان قبوض تلفن ثابت نموده است. نهادهای نظارتی هم صرفا در حد یک فعال رسانه ای اعلام موضع می کنند بی آنکه حرفها و ادعاهایشان ضمانت اجرایی داشته باشد. این اتفاقات آدم را یاد نقد گسترده مسئولان به کیفیت پایین خودروهای تولید داخل می اندازد که آخرش هم راه به جایی نبرد. آن وقت مسئولان انتظار دارند مردم به دلسوزی و تعهد و کارآمدی اهرم های قانونی برای دفاع از حقوق عامه اعتماد داشته باشند؟

از بدو شروع اغتشاشات اخیر که با چینش آرمانهای غیرمتعارفی چون کشف حجاب وآغوش رایگان و سلف مختلط باعث تحریف مطالبات اصلی جامعه گردید، استفاده ها و سوءاستفاده هایی از طرف نهادهای قانونی و غیرقانونی در حال انجام است که باعث شکل گیری تحلیل غلطی در بیان چرایی اهمال مسئولان برای کنترل اغتشاشات و احتمال میل ضمنی بعضی صاحبان قدرت به استمرار آشوبهایی با اهداف غیر واقعی و بی ارتباط با نیازهای مردم گردیده است.

افزایش یکباره هزینه های تلفن ثابت فقط یک نمونه از وقایعی است که در سایه هیاهوی اغتشاشات اخیر صورت گرفت. افزایش قیمت ارز، اجرای طرح صیانت، گرانی برخی اقلام پروتئینی و خودرو و...، افزایش تخلفات ساخت و ساز و زمین خواری و جنگل خواری و... از دیگر مواردی است که در پرتو غفلت افکار عمومی در حال اوج گیری است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

با مسئولان دروغگو هم برخورد کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ آذر ۱۴۰۱، ۱۱:۱۹ ق.ظ

 

جناب قاضی القضات به دادستانها و قضات کشور دستور داد: هر کس را که دروغ میگوید احضار کنید.

حرف درستی است. هر کس و نا کسی با یک صفحه مجازی میتواند به کارخانه پمپاژ دروغ و اخبار جعلی تبدیل شده و با فریب افکار عمومی، هزینه ای گزاف روی دست کشور بگذارد که این دوماهه مصادیقش را به وفور شاهد بودیم.

اما

خوب است مدعیان دروغینی که مردم را با وعده حل صد روزه مشکلات معیشتی، قابل اعتماد بودن و سود دهی بورس، حل شدن همه معضلات حتی آب آشامیدنی با امضای برجام، چرخیدن چرخ کارخانه ها و صنعت هسته ای و دهها شعار رنگارنگ کذب و سر کاری -که موج تنفر و بی اعتمادی نسبت به مسئولان را در جامعه به بار آورد- فریب دادند هم احضار و بازخواست شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پایانی بر یک توجیه خام

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۸ آبان ۱۴۰۱، ۱۰:۲۶ ب.ظ

فرمانده سابق سپاه: حاکمیت با اغتشاشگران مماشات نکند/ نقش هیأت در بیان  مظلومیت جمهوری اسلامی | خبرگزاری فارس

 

فرمانده سابق سپاه: حاکمیت با اغتشاشگران مماشات نکند.

سردار عزیز جعفری فرمانده سابق سپاه هم از مسئولان خواست به مماشات با اوباش خاتمه دهند.

چرا این سخن وی برجسته و قابل اهمیت است؟

چون بعضی آقایان که به هر دلیلی رغبت به برخورد جدی با آشوبگران نداشتند و زمینه خسارت هنگفتی بر کشور را فراهم آوردند و بر خلاف نوع مواجهه ای که در دولت روحانی بابت افزایش عجیب قیمت بنزین با معترضین داشتند این بار با جان دهها بسیجی و مامور بی دفاع انتظامی بازی نمودند پشت سر رهبری مخفی شده و مدعی شدند که نظر ایشان بر مدارای با اغتشاشگران است کما اینکه در ماجرای برجام و ... نیز تصمیم اشتباه خود را به گردن رهبری انداختند.

این بار سخنان صریح فرمانده سابق سپاه که قطعا جزو مطلعین از پشت پرده سیاستها و تصمیم گیری هاست خط بطلانی بر توجیه گری متولیان امنیت در مماشات با معارضین مسلح و خون آشام است.

امروز هم آقا تأکید کردند با هر کس متناسب جرمش برخورد شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حاشیه ای بر محکومیت سعید قاسمی

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۵:۱۹ ب.ظ

محکومیت سردار سعید قاسمی به ۱۳ماه حبس

 

سعید قاسمی به زندان محکوم شد با شکایت رضا گلپور.

سعید قاسمی حرفهای خوب زیادی می زند اما بعضی وقتها هم حرفهایش نادرست و بیانش غیرضروری است. حاج سعید اما عملش از حرفش درخشان تر است. اصلا او آدمی است که بخاطر عملش شناخته شده است. از خطوط مقدم دفاع مقدس و مرصاد تا خط شکنی در نبرد بوسنی و اردوهای جهادی و ابداع مسکن فوری و ارزان قیمت و فعالیت فرهنگی متاثر از همنفسی با سید مرتضی آوینی و...

رضا گلپور مدتها در زندان بود به اتهام جاسوسی که البته خیلی چسبناک نبود و از منظر نگاه بعضی صاحب نظران بر میگردد به تسویه حسابهای درون گروهی طوایف بالا دستی و ... اصلا سر کتاب شنود اشباح عده ای او را مهره مزدور دایره فلاحیان دانستند و حتی حسین شریعتمداری نیز متعرض او شد که این حجم سیاهنمایی و ادعای دروغ ولو درباره رقبای سیاسی چپگرای داخل به دور از جوانمردی است و...

قاضی می گوید سعید قاسمی در سخنرانی مربوط به تشییع یا بزرگداشت نادر طالب زاده گلپور را تهدید کرده است.

خوب جناب قاضی بهتر میداند که در فرآیند اثبات وهن و تهدید، نیّت و قصد گوینده نیز مدّنظر قرار میگیرد و حرفهای بی پشتوانه صوری هیجانی متوقف در لفظ، معمولا در محاکم جدی گرفته نمیشود کما اینکه سر جریان تهدید مشایی توسط حاج منصور ارضی یا توهین زشت حدادیان در مجلس اباعبدالله نسبت به رییس جمهور وقت نیز قضات به چنین مبنایی استناد نمودند.

نظر خودم این است که قاضی بهتر از من به چنین ظرفیتهایی در قانون اشراف دارد اما گویا بنا براین است از باب تشفّی دل معترضان و اوباش و حامیان سیاسی و سلبریتی ها ژست عدالت و بی طرفی و حق گرایی عزیزان عدلیه با محکوم ساختن چهره محبوب حزب الله در بوق و کرنا شود. یعنی باز هم رضا گلپور فقط یک مهره است که پشت سری هایش را به مقصود برساند.

عیبی ندارد اما قوه قضاییه یادش نرود با این کارها کسی باور نمیکند نهادی که از کنار ویلاهای غیرمجاز اغنیا به سادگی میگذرد و کلبه محقّر روستاییان جنگل نشین را در فصل زمستان برسرشان ویران میسازد در داعیه عدالت و حق طلبی صداقت صد در صدی داشته باشد؛ حالا پرونده رها شده روحانی و جهانگیری و زنگنه و آخوندی و برادرانشان پیشکش.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه کسانی مخالف اصلاح مفاسد نظام هستند؟

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۱ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۱۵ ق.ظ

تازه داشتیم یقه تاج را می گرفتیم. تو با این همه رزومه منفی و گذشته سیاهی که در لا به لای بایگانی پرونده های دستگاه عدلیه داری چگونه و با چه ترفندی تأیید صلاحیتت را گرفتی و در فوتبالی که سر تا پایش را زد و بند و پولهای کثیف و ... آغشته دوباره به تاج و تخت رسیدی؟

و امثال تاج و تاجگردون هایی که کم نیستند. مثل همان بابایی که بدون طی مراحل قانونی و خارج از شمول متعارف واگذاری اراضی، پروژه احداث پتروشیمی ناکام میانکاله را به دست گرفت و اندکی بعد گندش درآمد که اساسا دارای دو هویت و دو کارت ملی جداگانه است و برای خودش سوژه خفنی است! و یا مرحوم نه چندان مغفوری که متروپل را ویرانه شیک بدبختی ملت قرار داد. کسی فهمید این طور افراد با چه پشتوانه ای توان زیگزاگ رفتن و به اوج رسیدن را پیدا کرده اند؟ چه کسی و چه وقت قرار است دهان جاده صاف کن های باج گیر نفوذی در بعضی ادارات که چشم بر مفاسد از مابهتران و نورچشمی ها میبندند را صاف کند و حقوق پایمال شده مردم را بازستاند؟

تازه داشتیم یقه مسئولان پر ادعای پشمکی را می گرفتیم که شعار صبر و استقامت سر می دهند ولی جوجوهایشان با گرگهای وال استریت عکس یادگاری انداخته، گیلاس نخوت و سرمستی را به سلامتی همپالکی های هفت خطشان سر می کشند و به برکت شوم پولهای بادآورده پدرجان به ریش ملت قهقهه نثار میکنند و جماعتی که حتی برای خرید سیسمونی هم تولید داخل را قابل نمی دانند و دست اندرکاران هلدینگ های عرض و طویل بی حساب و کتاب و...

تازه داشتیم پرونده نامبارک فولاد مبارکه را ورق می زدیم که حتی اگر نصف یا یک سوم اعداد و ارقام مفاسدش درست باشد خیلی از یقه سفیدها را باید به غرامت آه دل سوخته پدران و مادران شهدا با میخ طویله به دیوار عقاب دنیوی دوخت.

آقا فرمود امر به معروف و نهی از منکر واجب است به خصوص در حوزه مسئولان و مطالبه گری و عدالتخواهی مردم و ضرورت پاسخگویی مسئولان را بارها مورد تأکید قرار داد که البته بر مذاق صاحبان قدرت خوش نیامد، به خصوص آنجا که فرمود مشروعیت ما مسئولان به اجرای عدالت است.

داشتیم یقه باندهای تزویر را می گرفتیم که چرا اجرای قانون را فقط در حیطه ضعفا دنبال میکنند؟ روستایی بی نوای جنگل نشین را در سرمای زمستان آواره میسازند اما با ویلاهای غیرمجاز اشراف بالا شهری جنگل خوار کاری ندارند؟

چرا بعضی امام جمعه ها همسفره متهمان و مفسدان اقتصادی شهر خود هستند و به پشتوانه گماشته های مفت خور خویش در شوراهای تأمین، دمار از روزگار انقلابی های ناهی از منکر در میاورند؟ و شورای سیاستگذاری همه این نقدهای دلسوزانه را به کتف چپش حساب نمیکند و اولویت برکناری اش امام جمعه عدالتخواه لواسان است که موی دماغ مرفهین بی درد و قانون شکن شده است؟

اصلا چرا در شعاع دو کیلومتری اقوام هیچ مدیر و رییس و مسئولی جوان بیکار پیدا نمی شود؟ چرا با حقوقهای نجومی برخورد نشد؟ عدالت آموزشی مگر مطالبه رهبری نبود؟ بچه های مسئولین در چه مدارسی درس میخوانند؟ ساده زیستی مسئولان مگر توصیه اسلام و مشی علوی و سیرت انقلاب و زیّ امام و رهبری نیست؟

اصلا مگر قرار نبود زنگنه و جهانگیری و نعوذ بالله خود حسن روحانی و برادرانشان را بخاطر سوءمدیریت و ترک فعل و تاراج خزانه و امضای قراردادهای ننگین و زیان بار نفتی محاکمه کنند؟

مگر قرار نبود فعل و انفعالات بانکها در ارائه تسهیلات و بازستانی اقساط معوق ابر بدهکاران شفاف سازی شود؟

یک مشت جوجه فوکولی مجرد کف کرده شهوتی و میوه های کرم خورده فضای مجازی که ته آرمانشان آغوش رایگان و سلف و توالت مختلط است با هیاهو و آشوب خود دقیقا برای چه طیفی حاشیه امن ایجاد کرده اند؟

از همین جناب پروفسور گوگل هم که بپرسید بهتان آمار میدهد که وسط این جنگولک بازی های بچگانه جنبش زیر شکمی فوکولی ها، چقدر زمین خواری و ساخت و ساز غیر مجاز حتی در وسط محله های پایتخت فراوان شده چه برسد در کوهها و جنگلهای دور دست و شیش دانگ حواس نهادهای نظارتی و امنیتی و قضایی به ناچار معطوف به کنترل و برخورد با اغتشاشگران شبه کودتای جنسی است.

فتنه 88 برای خودش رهبر و رسانه رسمی و دم و دستگاه و بدنه اجتماعی داشت و عقیم ماند. فتنه بنزین که به دلیل هدف قرار گرفته شدن معیشت مردم، اعتراضی مردمی محسوب می شد ظرف دو روز کنترل و متوقف شد؛ اما اوباشگری جمعی اندک از لمپن های بی اصل و نسب تربیت شده فضای مسموم مجازی که عقلشان بیشتر از محدوده خشتکشان قد نمیدهد دو ماه است که ادامه دارد و انبوهی شهید و مجروح روی دست بچه های مخلص مدافع اسلام و انقلاب گذاشته است.

نظام فاسد نیست اما فساد در نظام هست. اوباش عمله فکری فرهنگی غرب با میانداری جماعت بیسواد سلبریتی هرزه گرد، مطالبات حقیقی مردم را به انحراف کشانده و حاشیه ای امن برای کانونهای زر و زور و تزویر و باندهای هزار فامیل و اژدهای هفت سر فقر و فساد و تبعیض ایجاد نمودند که البته گویا این وضع خیلی هم به کام بعضی سیاستمداران تصمیم ساز و ذی نفع، تلخ و ناگوار نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

محتکران دارو را اعدام کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۹ آبان ۱۴۰۱، ۰۲:۳۳ ب.ظ

کشف ۲ انبار احتکار کالای پزشکی در اهواز

 

بعضی کانالهای خبری درباره علت کمبود چند هفته اخیر دارو در کشور نوشتند:

برخی شرکت‌های داروساز قبل از گرانی دارو، دست به دپو زدند

متصدیان داروخانه‌ها:

🔹هفته‌ای یک بسته آنتی بیوتیک به ما داده می‌شود!

🔹مردم از شهرهای مختلف برای تهیه یک داروی ساده به ما مراجعه می‌کنند.

🔹برخی شرکت‌های داروساز قبل از گرانی دارو، دست به دپو زدند و دارو توزیع نمی‌کردند و الان با کمبود دارو مواجهیم.

 

 

سوال این جاست دستگاه نظارتی و حسابرسی که اینطور بر نحوه فروش نان دقت و کنترل میکند چرا حواسش به احتکار دارو توسط شرکتهای تولید یا عرضه دارو که تعدادشان بسیار کمتر از تعداد نانوایی های کشور است نبوده تا در فصل سرما و خیزش سهمگین بیماری همه گیر آنفلوآنزا شاهد بروز مشکلاتی آزار دهنده برای مردم نباشیم؟

نکته بعد اما نحوه برخورد با محتکران دارو است. کسی که دارو احتکار میکند بسیار نامردتر و حیوان تر و پست تر از بازاری و تاجری است که با نیّت سودآوری بیشتر دست به احتکام اقلام مورد نیاز مردم می زند چه اینکه دارو به طور مستقیم با سلامت و جان ملت سر و کار دارد.

منتظریم ببینیم آیا دستگاه قضا خبر از دستگیری محتکران دارو یا تولید کنندگانی که به منظور ایجاد گرانی از تامین داروهای مورد نیاز مردم سر باز زدند، خواهد داد یا نه؟ آیا این جماعت سفاک و درنده خو شاهد برخورد محکم و درس آموز عدلیه خواهند بود یا خیر؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بعله آقای اژه ای، عدالت!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۱ آبان ۱۴۰۱، ۱۱:۱۷ ق.ظ

photo_2022-11-02_10-13-09_4vm5.jpg

 

دیروز این جمله ریاست قوه قضاییه بازتاب گسترده ای در سطح رسانه ها داشت: "با عدالت اجتماعی مورد انتظار فاصله داریم."

عدالت طلبی و مطالبه گری از تأکیدات مستمر مقام معظم رهبری بوده که اجرای آن می توانست سهم بسزایی در اصلاح امور و کنترل خشم و بدبینی لایه هایی از جامعه داشته باشد؛ اما مسئولان در عمل ثابت کردند که از این واژه هراس فراوانی دارند.

غیر از آقای اژه ای که حالا در دوره آشوب به این خلاء آزاردهنده اشاره کرده، تنها مقام معظم رهبری بود که چنین با صراحت اما در دوره آرامش و ثبات و امنیت با جدیّت گوشزد نمود: "باید اذعان کنیم که در دهه‌ی پیشرفت و عدالت، نمره‌ی مطلوبی در باب عدالت به ‌دست نیاورده‌ایم."

در سالهای اخیر هر جا علم عدالتخواهی برافراشته شد اغلب مسئولان گارد گرفتند و به انحای مختلف از پرونده سازی تا تخریب رسانه ای و حتی دوگانه سازی بین عدالت و نظام اسلامی درصدد تخریب این عنوان برآمدند.

تعارف که نداریم باید اذعان داشت مسئولان از شنیدن واژه عدالت، کهیر می زنند و در رفتار خود ثابت کرده اند حتی اگر تحمل انتقاد و فحاشی مخالفان نظام و اسلام را داشته باشند تحمل نقد عدالتخواهان را نداشته و به هر وسیله ای درصدد حذف آنان بر خواهند آمد. علت هم کاملا مشخص است. عدالت طلبی، مشروعیت حضور بعضی صاحب مسندان را زیر سوال میبرد. مسئولان این گونه می پسندند که در هر حال و وضعیتی که به سر می برند باز هم مصداق عدالت ورزی شمرده شده و مورد تحسین قرار بگیرند حتی اگر حقوق نجومی بگیرند، زندگی لوکس و تجملاتی داشته باشند، فرزندانشان را برای کار و تحصیل و زندگی به خارج بفرستند، اقوامشان یا معافیت از خدمت بگیرند یا سربازی را در بهترین نقاط ممکن بگذرانند، در فک و فامیل و دوستانشان جوان بیکار پیدا نشود، نزدیکانشان به مفاسد مالی و اخلاقی مبتلا باشند، رانت خوار باشند، در عرصه مدیریت و مسئولیت خود دستشان خالی بوده و عملکرد قابل دفاعی نداشته باشند و....

البته ممکن است عده ای این وسط از واژه عدالت سوءاستفاده کرده و غرض ورزی های سیاسی و باندی خود را تحت لوای آن مخفی نگاه دارند اما آیا سوءاستفاده عده ای از نام اسلام باعث می شود ما از اساس دور اسلام خواهی را خط بکشیم؟

آقایانی که به واسطه شبکه های رسانه ای نفتی و بودجه های مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ روانی دشمن و جهاد تبیین، به جای ترویج احکام و مبانی اسلام و انقلاب در صدد حفظ موقعیت خویش و خوش خدمتی برای صاحبان قدرت بوده و تخریب حرکتهای عدالتخواهانه را رسالت خویش می دانند این عبارت مقام معظم رهبری خطاب به مسئولان را نصب العین قرار دهند: "مشروعیت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعیض و نیز عدالت‌خواهی است. این، پایه‌ی مشروعیت ماست".

آقایان مسئول در جمهوری اسلامی! آقایان ائمه جمعه، نمایندگان مجلس، فرمانداران و ....! مردم تبعیض را می بینند. مردم خیانت بانکها به مستضعفان را مشاهده می کنند، شکاف طبقاتی برای همه مشهود است، بدرفتاری بعضی مسئولان و ماموران با مردم بر کسی پوشیده نیست، بیکاری و فقر تنها برای مردم است، بی عدالتی در نظام آموزش موج می زند، خودروسازی نماد چپاولگری است و...

همین قوه قضاییه که معروف به دستگاه عدلیه است گاه از اجرای عدالت فاصله می گیرد. مردم میبینند رسیدگی به جرم و خطای آدم بی کس و کار و محروم و ضعیف با نحوه رسیدگی به جرایم از مابهتران تفاوت دارد. کلبه روستایی جنگل نشین در فصل سرما ویران میشود؛ اما در همان محدوده از ویلای غیرمجاز صاحبان مکنت چشم پوشی می گردد.

از این دست مثالها یکی و دوتا نیست. دشمن هم از فاصله ای که با عدالت اجتماعی مورد انتظار ایجاد کرده ایم حسابی استفاده می کند. دوستان هم غفلت و تنبلی و سکوت می ورزند. مسئولان هم آمران به معروف و ناهیان از منکر را طرد و گاه زندانی می سازند تا راه بر بی عدالتی همچنان هموار بماند.

از آقای اژه ای تشکر میکنم بایت همین مقدار شهامتی که به خرج داد و حقیقتی تلخ را واگویه کرد اما مرور زمان باید ثابت کند عملکرد مسئولان عالی نظام با فعالان مجازی در یک سطح قرار ندارد. توقف در صرف سخن و انتقاد را مردم معمولی هم می توانند انجام دهند اما برنامه ریزی برای برون رفت از این شرایط و حرکت به سمت ایجاد دولت اسلامی (نظام دیوان سالار متناسب با اهداف دین و کشور) وظیفه سنگین مسئولان به خصوص در سطوح عالی نظام است.

بسم الله، این گوی و این میدان. پای دغدغه هایتان بایستید و نواقص و ضعفها را برطرف سازید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مدیریت بر روی تردمیل!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۳ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۱۲ ق.ظ

 

نمیدانم این چه اخلاقی است رییس جمهور، قبلی یا فعلی، کمبودی ایجاد میشود فی المثل در تولید و عرضه دارو، دستور می دهد مشکل دارو حل شود! یا فرضاً ساختمانی فرو می ریزد، بیمارستانی آتش میگیرد، سیل و زلزله ای می آید، رییس جمهور دستور می دهد به حال مصدومان رسیدگی شود!

مگر روال معمول وظایف نهادها و دستگاهها رسیدگی به امور بدیهی خودشان نیست؟ یعنی رییس جمهور دستور ندهد وزارتخانه یا سازمان مربوطه حالی اش نمی شود که موظف است معضل موجود را برطرف کند و گره از کار مردم بگشاید؟ کمبود دارو یا گرانی اقلام و... را که همه با چشم خودشان می بینند و با پوست و گوشت و استخوانشان لمس میکنند. اثبات آن هم نیاز به گزارش و تحقیق و بررسی ندارد. چطور یک مسئول می تواند معضلی را در حیطه وظایف خود ببیند و تا صدور دستور رییس جمهور به روی مبارک خودش نیاورد و دست روی دست بگذارد و عدالت لازم برای نشستن بر کرسی مدیریت را هم در خودش احساس کند؟ اصلا رییس جمهور چرا چنین فرد قاصری را در منصبی که توانایی اداره اش را ندارد نگاه داشته و تحمل می کند؟

یا مثلا مجلس اعلام می کند قرار است طرحی را بررسی کند که به تجمعات اعتراضی مردم مجوز قانونی داده شود. خوب این هم عجیب است. اصلا بر اساس قانون اساسی مردم حق دارند با نظارت وزارت کشور اقدام به تشکیل تجمعات اعتراضی مسالمت آمیز نمایند و این موضوع نیازمند قانونگذاری جدید نیست. یا این که مجلس می آید قانونی تصویب می کند که به موجب آن کسی اگر با بیانیه و اطلاعیه و خبری اقدام به نشر اخبار دروغ و تحریک احساسات عمومی کند باید مجازات شود! عجیب نیست؟ سالهای سال است که یک مشت خبرنگار و فعال مجازی بی کس و کار بابت انتشار مطلبی درست یا غلط به حبس و جزای نقدی و ... محکوم می شوند ذیل عناوین اتهامی چون نشر اکاذیب و تشویش اذهان عموم و اقدام علیه امنیت ملی و تبانی بر ضد نظام و... قانون جدید سر کاری نیست؟

آن دستورالعمل ها در امور بدیهی را نباید شوآف رسانه ای و تبلیغی حضرات مسئول دانست؟ بعضی وقتها مسئولان ما روی تردمیل که می روند باورشان می شود که در حال دویدن هستند، عرق هم می ریزند، خسته هم می شوند، در حالی که در واقع سرجایشان ایستاده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مواظب نفوذی های قضایی باشید

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ آبان ۱۴۰۱، ۰۵:۲۶ ق.ظ

نفوذ دشمن

 

در همه نهادها قطعا افرادی حضور دارند که به مبانی و اهداف انقلاب اعتقادی ندارند و تنها با ظاهرنمایی و فریبکاری و رابطه توانسته اند به سطحی از جایگاه اداری نفوذ نمایند.

این افراد به طور معمول از این که باعث ضربه به مردم و نیروهای انقلابی شوند ابایی ندارند و با حفظ ظاهر و در لوای قانون سعی در ایجاد ناامیدی و سرخوردگی در بین جوانان مومن دارند.

نمونه هایی را قبلا در خصوص عملکرد بعضی عناصر مشکوک انتظامی (فتا) و قضایی عنوان داشته ام.

در جریان اغتشاشات اخیر گاه شنیده می شود کارمندی در دفتر قاضی تلاش میکند با استفاده از نفوذ و تجربه و لابی خود باعث رهایی یا تخفیف مجازات عناصر آشوبگر و حتی طلبکاری و شکایت آنها بر ضد ماموران و ضابطان با طرح ادعاهای کذب شود که ثمره آن جز آزار روحی و شخصیتی عناصر زحمت کش و مخلص و جری تر شدن جریان آشوبگر که توحشی کم نظیر را در سطح جامعه خلق کرده اند، نخواهد بود.

مسئولان دادگستری و حفاظت اطلاعات قوه بیش از پیش باید مواظب عملکرد بعضی کارکنان بی اعتقاد و مشکوک خود باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حکم داماد امام جمعه بابل را صادر کنید

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ مهر ۱۴۰۱، ۰۵:۲۰ ب.ظ

بازداشت شهردار بابل ! + علت

 

بعد از دستگیری چند نفر از اعضای شورای وقت و کارکنان و پیمانکاران شهرداری بابل که از سر و سرّ داران و همنشینان گعده های خصوصی شهردار وقت بودند و تشکیل پرونده تخلفات مالی و اقتصادی و مدیریتی برای آنها، زمزمه دستگیری احتمالی شهردار نیز بر سر زبانها افتاد.

پادوهای او - که داماد امام جمعه بود و در انتخابی عجیب از سوی شورای حاشیه ساز شهر، بدون رقیب، بدون حضور در شورا و بدون ارائه برنامه و بدون تخصص و تجربه مرتبط برای تصدی این جایگاه انتخاب گردید- با پیش دستی تلاش نمودند دستگیری و بازداشت احتمالی وی را دعوای ناسیونالیستی یک دادیار ساروی با مردم بابل! و در مرحله بعد، انتقام گیری و پرونده سازی ضابطان وابسته به یکی از نهادها تلقی نمایند.

پدر خانم وی اما زیر فشار افکار عمومی، بیانیه ای صادر کرد و اگر چه موضع مخالفی با تشکیل دادگاه رسیدگی به اتهامات او اتخاذ نکرد اما داماد خود را با صراحت، فردی خدوم و انقلابی و پاکدست دانست.

برخی عناصر اردوگاه اصلاحات که بعضا پرونده قضایی نیز داشتند با تعجب مدعی میشدند که محال است دستگاه قضا به اتهامات فردی با چنین سطحی از وابستگی که پله های ترقی را یک شبه طی نموده برخورد نماید و...

به رغم همه فشارها که با به خط شدن تمامی همپالکی ها اعم از بستگان و وابستگان ذی نفوذ و بعضی روحانیون ساده لوح صورت گرفت و دفاع تلویحی سایت نماز جمعه و ... شهردار وقت بالاخره به زندان افتاد؛ هر چند با سفر رییس وقت دستگاه قضا به استان و ارائه طومار بعضی حضرات، در نهایت با استعفای از شهرداری آزاد گردید.

پرونده وی اما با گذشت حدود دو سال همچنان در جریان است و نتیجه ای از آن به بیرون مخابره نشده است. شنیده های غیر رسمی حاکی است فشارهای بیرونی و درونی دادگستری به قاضی شجاع پرونده جهت تأثیرگذاری و ایجاد ضعف و تخفیف و... دست اندازهایی را برای صدور حکم نهایی ایجاد نموده است.

مردم حق دارند دچار شبهه و ابهام شوند که آیا در رسیدگی به پرونده اتهامات یک شهروند عادی هم همینقدر تسامح و فرصت سوزی وجود خواهد داشت؟ اساسا چرا متهمان دانه درشت شهر که پرونده های اقتصادی شان گاه در سطح رسانه ملی نیز مطرح گردیده لااقل از باب پرهیز از موضع تهمت، نه تنها طرد و منزوی نگردیده اند بلکه همنشین پدران معنوی و مادی شهر قرار می گیرند و ...

در وانفسای فتنه کور جدید منافقان و بدخواهان، برخورد قاطع با تخلفات و اتهامات نورچشمی ها از سوی دستگاه قضا گام بزرگی در جلب اعتماد مردم نسبت به سلامت نظام و خنثی سازی توطئه رسانه ای بوقهای اغواگر اجانب و رفع غبارآلودگی از فضای جامعه تلقی خواهد شد.

دادگستری استان مازندران یکبار دیگر باید نشان دهد که چه در برخورد با اغتشاشگرانی که نظم و قوانین جامعه را نادیده انگاشتند و چه در مواجهه با یقه سفیدهای بالا نشین و صاحب نفوذ، اصل و معیاری جز اجرای عدالت و دفاع از حقوق عامه نداشته و هیچ نوع تبعیضی را در این مسیر روا نمی داند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قاتل پسر نسرین مقانلو کیست؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ مهر ۱۴۰۱، ۰۶:۱۴ ق.ظ

جسد پسر نسرین مقانلو در اتاق خواب | جزییات مرگ عجیب فرزند نسرین مقانلو لو رفت

 

چند روز پیش ارشیا پسر بزرگ نسرین مقانلوکه 26 سال داشت و در آمریکا درس می خواند، بعد از گذشت ده روز که برای دیدار با مادر به تهران آمده بود به طور ناگهانی بدرود حیات گفت.

نسرین مقانلو هنرمند سرشناس کشور درباره علت فوت ناگهانی فرزند جوانش گفت که او داروهایش را مصرف کرده و برای استراحت به اتاقش رفته بود که چشم از دنیا فروبست. درباره پرونده پزشکی او توضیح داد که چند سال قبل به دلیل تصادف و صدمه ای که به سرش وارد شد به بیمارستان رفت و پزشکان او را از ناحیه مغز مورد جراحی قرار دادند.

این اتفاق در همین روزهایی رخ داد که مرگ ناگهانی مهسا امینی که از قضا مقابل دوربین بود باعث ایراد اتهام به نیروی انتظامی گردید و شائبه ضرب و شتم او را دامن زد و با میدانداری اشرار مسلح، خسارتهای هنگفتی به بار آورد و جوانانی را به خاک و خون کشاند، در حالیکه او نیز در سالهای گذشته از ناحیه سر به دلیل عارضه ای عمل جراحی داشت و دارو مصرف می کرد.

کسی مدعی نیست نیروی انتظامی یا هر مجموعه دیگری پاک و مبرای از خطاست. اساس تشکیل دادگاه ویژه روحانیت، دادگاه انتظامی قضات، دادسرای ویژه نیروهای مسلح و دیگر نهادهای نظارتی و حفاظتی درون سازمانی دقیقا موید این مساله است که امکان بروز تخلف و فساد در هر دستگاهی وجود دارد.

فراتر از هر شنیده و ادعایی خود شاهد بعضی کجرویها در بعضی نهادها و توسط معدودی از عناصر بی جنبه و خودسر یا نفوذی بوده و زبان و قلم به انتقاد گشوده ام و بابت آن به دادگاه نیز کشانده شدم.

اما دو نکته را از باب انصاف نباید از نظر دور نگاه داشت:

اولا در ماجرای مرحومه امینی هیچ قرینه و دلیل و شاهدی حاکی از سوءرفتار با وی به دست نیامده است.

دوم اینکه بر فرض هم اگر ثابت میشد ماموری خاطی با او برخوردی نابجا داشته و در مرگش دخیل بوده به هیچ وجه نمیتوانست دلیلی بر تعطیلی حکم وجوب حجاب یا گشتهای موسوم به ارشاد باشد. آیا خطای پزشک یا قاضی با مامور شهرداری و... دلیلی بر تعطیلی بیمارستانها و دادگستری ها و شهرداری ها و... است؟ عزیزانی که تمدن را در غربزدگی میجویند آیا دیده یا شنیده اند خطای مامور پلیس آمریکا و فرانسه و... باعث تعطیلی گشتهای پلیس شده باشد؟

و البته باز هم تاکید بر این مهم را لازم میدانم که اسلام مجموعه ای از احکام اجتماعی و حکومتی و واجبات و محرمات است که وجوب حجاب، جزیی از آن به شمار می آید. به یقین حرمت رانت و ویژه خواری و مفاسد اقتصادی و تبعیض و وجوب توجه به زیرساختهای معیشتی و فرهنگی و زمینه سازی برای اشتغال و ازدواج و تحقق عدالت اجتماعی و ... نیز اجزای دیگر این کلیت دینی هستند که نباید مورد غفلت مسئولان واقع شوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در تقابل با شورش دلقکها

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۸ مهر ۱۴۰۱، ۰۸:۴۵ ق.ظ

 

گاهی یک کودتا را نظامی ها و افسران عالی رتبه انجام میدهند مثل حرکتی که قرار بود از پادگان شهید نوژه همدان آغاز شود.

گروههای جدایی طلب یا مزدور هم گاه دست به شورش مسلحانه میزنند، مانند وقایع سال شصت.

یک وقت عده ای دانشجو قصد براندازی یا امتیاز گیری از حکومت را دارند، مانند حوادث تیر78.

گاهی نخبگان سیاسی عزم طغیان میکنند و میخواهند بازی را برهم بزنند، مثل آنچه در فتنه 88 شاهد بودیم.

باری شاهد اعتراض مردمی به مقوله معیشت و اقتصاد هستیم مانند فتنه بنزین در دولت روحانی.

این بار اما شاهد شورش دلقکها هستیم با اسم رمز مخالفت با حجاب. سلبریتی ها بنده پول و شهوت و شهرت هستند. برای همین است که در طول سالها و دوره های مختلف شاهد تغییر مواضع متناقض آنها هستیم.

من هم موافق این هستم که نباید برخورد سختی با این جماعت داشت. زندانی نمودن سلبریتی ها خرج اضافه روی دست نظام و مجالی برای مظلوم نمایی آنان است. ضربان قلب این جماعت به پول وابسته است. اولا باید تاسف خورد به حال اپوزیسیون که دیگر از درون مایه فکری و نخبگانی تهی شده و دلقکها را به مصاف با امت اسلام فرستاده، دوما به جای بگیر و ببند و بازداشت و تلف کردن وقت دستگاه قضا، صرفا باید پولهای بادآورده این جماعت را توقیف و از چنگشان خارج نمود. هم بخشی از خسارتهای وارده به بیت المال جبران میشود هم اینکه درد ناشی از کسر اموال، آه از نهاد سلبریتی های دنیازده سطحی نگر بلند نموده و تنبیهی فراموش ناشدنی برایشان محسوب خواهد شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دادگاه ویژه روحانیت، جگر داشته باشد!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ مهر ۱۴۰۱، ۰۶:۰۱ ق.ظ

 

ساده انگاری است اگر صرفا لمپن بیسواد و جوگیری در سطح علی کریمی را منشأ اغتشاشات اخیر و شهادت حافظان امنیت و نوامیس مردم بدانیم. البته همه سلبریتی هایی که در غبارآلودگی فضا و یا تهییج نوجوانان فریب خورده و بی اطلاع در آشوبگری نقش داشتند باید تنبیه شده و بخشی از خسارت های وارده را بپردازند.

تغافل از فضای مجازی و بی برنامگی در عرصه فرهنگ نیز از مصادیق ترک فعل مسئولان ذی ربط در دهه های اخیر است که قطعا باید مورد پیگرد قرار بگیرد؛ اما

این وسط دانه درشت های نانجیبی هستند که در همه فتنه های دو سه دهه اخیر، نقش عنصر محرّک را داشتند و بعد از ایجاد آشوب به کناری خزیدند و در حاشیه امن قرار گرفتند.

در همین ماجرای اخیر تهییج افکار عمومی با بیانیه های غلط و احساسی امثال سید حسن مصطفوی، بیات زنجانی، محمد خاتمی و ... آغاز شد، کما اینکه در فتنه شوم 88 نیز همین عناصر مغرض و شیطانی نقش اساسی در فریب مردم را داشتند و به پشتوانه وابستگی های سیاسی، از هر نوع تنبیهی قسر در رفتند.

هر فتنه و آشوبی که در کشور به پاخاست علاوه بر ضربه های سنگین سیاسی و خسارات هنگفت به بیت المال، زمینه تحریمی جدید را نیز فراهم آورد که دود آن به چشم تک تک مردم ایران فرو رفت.

کمترین کار برای تنبیه رهبران پشت پرده آشوب ها قطع درآمد نجومی آنان از شاهراه بیت المال و مصادره اموال بادآورده شان برای جبران بخشی از خسارت ها است. بگذارید فتنه گرانی که از سر شکم سیری باعث تلف شدن آینده جوانان مردم می شوند مدتی نیز در سطح زندگی مردم گذران امور داشته باشند بلکه از دردهای اصلی جامعه غافل نمانده و دست از شرارت برای خوشگذرانی یا خوش رقصی پیش اربابان غربی خود بردارند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اپوزیسیون حزب الله!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۲ خرداد ۱۴۰۱، ۰۱:۵۰ ب.ظ

بهت و حیرت از بازی خارق‌العاده‌ قریبیان در فیلم خروج

 

نامه مرحوم مروی را یادتان هست درباره فساد اکبرطبری افشاگری کرده بود؟ نامه اش به جایی نرسید ومرد! سالها بعد اکبررا گرفتند ومعدودی از همدستانش را. حاالا که زمزمه تخفیف مجازاتش مطرح شده، بیژن قاسم زاده را هم رها کردند، احمدعراقچی و چندمتهم کلان دیگربانکی راهم، سریال ساختند و وعده دادند که به وقتش با جرایم بزرگ حسین فریدون برخورد میشود، کو؟ پرونده سنگین اتهامات بیژن زنگنه هم به جایی نرسید. رییس قوه پشت هم رجز میخواند وجیب برهارا تهدید میکند. سیداحمدخاتمی میگوید دزدان صندوق امانات بانک باید به اشد مجازات برسند. عبدالله عبدی ها با دو کارت ملی، پروژه کلان می گیرند، پرونده متهمین بانک دی که در اخبار بیست وسی هم بیان شد به جایی نرسید، عبدالباقی ها را مگراینکه خدا مجازات کند...

خودروسازی به نماد ضعف و ناتوانی مدیریت کشور تبدیل شده. همه اعتراض میکنند از صدر تا ذیل مملکت؛اما خودروسازها کارشان را ادامه میدهند. درباره بی عدالتی در سیستم آموزش کشور صدر و ذیل مملکت اعلام موضع کردند. بی عدالتی در نظام وظیفه عمومی و عوارض ناگوارآن مشهود است و نقدهاراه به جایی نمیبرد. سیستم بانکی در خدمت جبهه سرمایه داری است. نیاز غریزی و فطری به ازدواج نادیده انگاشته شده، سن بالای دختران و پسرانی که یا طبیعت خود را سرکوب نموده یا راه اباحه گری را به برکت فضای ولنگارمجازی پیش گرفته اند مورد توجه کسی نیست درحالیکه با قطع دروس زائد و کوتاه سازی دوره تحصیل میتوان گام مثبتی در این مسیربرداشت. ازکلک شرعیها یاد گرفتیم قوانین موضوعه خودمان رابا تشکیل انبوهی از شوراهای عالی دور بزنیم. از باب هزینه فایده هم حساب کنیم مجلس خاصیتش رااز دست داده است.

انقلاب و نظام اسلامی دستاوردهای بزرگی داشته است؛اما در نقد و اصلاح ساختارها فشل مانده. مسئولان رفاه زده و بالانشین در تعارض منافع خود که اغلب سرمایه گذار بخش آموزش ودرمان وبورس وصنعت ومسکن و.... هستند جانب جیبشان را میگیرند. عده ای نیز از نظرمبنا درکی از تئوری انقلاب و ضرورت دستیابی به تمدن جهانی ندارند. نتیجه اش میشود بعضی ائمه جمعه ای که باید علمدار اندیشه اسلام و انقلاب باشند؛اما دغدغه شان شده باندبازی و کسب قدرت و همنشینی با تبهکاران اقتصادی...

نظام اسلامی چاره ای جز برهم زدن این نظم ناموزون و انقلابی دوباره در ساحت فکر و فرهنگ وعمل ندارد. دیر بجنبیم کاخ سبز اموی را جای اسلام ناب مدینه النبی و اهل بیتی در باور نسل جدید میگنجد تا دیگر انگیزه ای برای احیای مکتب نداشته باشد.

نمیشود شعارهای بزرگ را با مردان کوچک پیش برد.بچه های حزب اللهی علاوه بر جریان سازی فکری، باید مبارزه با عواملی که در توقف اهداف اسلام دخیل هستندرا رویکرد جهادی خود دانسته و در این مسیر از دادگاه و زندان واهمه ای نداشته باشند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

پدر، مادر، ما محکومیم!!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱ اسفند ۱۴۰۰، ۰۳:۳۵ ب.ظ

سال ۸۳ یه جانباز اعصاب و روان تو تهران بنام محمد رجبی ثانی با اشتباه قاضی بازداشت شد با اشتباه قاضی مجال استفاده از دارو پیدا نکرد و وقتی عارضه عصبیش عود کرد از سوی عزیزان متصدی زندان به حدی مورد عنایت قرار گرفت که نهایتا به شهادت رسید.
قوه قضاییه اولش تکذیب کرد. سر و صدا که بلند شد ماجرا رو پذیرفت و دیه شهید رو از بیت المال! پرداخت کرد. بعبارت دیگه این مردم بودن که محکوم شدن!
چن ساله مردم فریاد میزنن سواحل توسط نهادهای دولتی و حکومتی اشغال شده. نهایتا دستور تخریب صادر میشه و اموال بیت المال به شکل گسترده ای هدر میره. هیچ مسئولی مواخذه نمیشه که هیچ دم به ساعت رو مخ ما رژه میرن که ببین چقدر عدلیه قاطعیت داره از حقوق مردم دفاع میکنه چرا تشکر نمیکنین؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عدلیه و عملیات ایذایی!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۴۰۰، ۰۵:۳۸ ق.ظ

سال ۹۷ موضوع سلامت دستگاه قضا داغ شده بود.
با قاضی کم شانسی به نام محمود سعادت رییس شعبه ۱۰۵ کیفری اصفهان به جرم فساد اخلاقی برخورد شد که تا مدتها از سوی آقای اژه ای معاون وقت دستگاه از این ماجرا بعنوان نماد عدالت و فسادستیزی و سلامت قوه قضاییه یاد میشد. اندکی بعد با تغییر صادق لاریجانی و دستگیری اکبر طبری مشخص شد سطح فساد تا بیخ گوش رییس قوه ریشه دوانده و حتی نامه افشاگرانه مرحوم مروی نیز راه به جایی نداشته است.
چند روزی است که تخریب یک ساختمان متعلق به قوه قضاییه در چالوس از سوی آقای اژه ای یعنوان نماد عزم و اراده دستگاه قضا در برخورد با زمین خواری یاد میشود!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برسد به دست حسین شریعتمداری

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۶ تیر ۱۴۰۰، ۰۶:۴۶ ب.ظ

قبل از آنکه بخواهم متن خوب و جامع خانم آسوپار را بازنشر دهم لازم است تاکید کنم یا باید همان برخوردی که با نیک آهنگ کوثر و سعید تاجیک و سعید ذاکری و دیگر منتقدان و معترضان خاندان لاریجانی و هاشمی و ... صورت گرفت با حسین قدیانی هم صورت بگیرد و یا گواهی طی درمان وی در یکی از کلینیک های روانپزشکی منتشر شود وگرنه سکوت و مماشات دستگاه قضا نشانه بی عدالتی مدعی العموم تلقی گردیده و باب هتاکی ها و بی اخلاقی های بیشتر در فضای مجازی و سطح جامعه باز خواهد شد.

زین پس مدعی العموم چگونه رویش می شود کسی را به خاطر هتک حرمت در فضای مجازی احضار و به محاکمه بکشاند؟

 

صدا به شما هم رسید؟
نوشته‌ای خطاب به استاد گرانقدرم آقای حسین شریعتمداری
کبری آسوپار

🔻این نوشتار را کسی می‌نویسد که خود را در روزنامه‌نگاری - به افتخار- شاگردی کوچک پای قلم و اندیشه شما می‌داند؛ شاگردی از راه دور. کسی که از نوجوانی دوست داشت «حسین شریعتمداری» شود و یک یادداشت او را در کیهان برای خواندن از دست نداد. شما مرا جز به نامم و یادداشت‌هایم و دیداری کوتاه و عمومی در موسسه کیهان که اول بار و تنها بار به چهره، کبری آسوپار را دیدید و نسبت به او ابراز لطف کردید، نمی‌شناسید؛ اما در صفحه توییتر من، این توییت بسیار پر بازدید، و مدت‌هایی مدید توییت پین شده‌ی صفحه‌ام بوده و بابت آن همپای لایک‌ها و تمجیدها، ناسزا هم کم نشنیده‌ام:

«علاقه‌ام به روزنامه‌نگاری سیاسی از سرمقاله‌های او بود. می‌خواستم حسین شریعتمداری بشوم! پارسال در جلسه‌ای تا متوجه‌م شد: "خانم آسوپار؟ استفاده می‌کنیم از مطالب‌شون، خیلی خوب می‌نویسن، امید ما به امثال ایشونه..." من پرواز می‌کردم. وقتی گفت به ما یادداشت بدهید، از آسمان هم رد شدم!»

🔻چرا این شرح احساس خودم را نسبت به شما می‌نویسم؟ تا بدانید این وجیزه، با همه‌ی ‌گلایه‌ها و انتقادات از حسین شریعتمداری، از سوی یکی از علاقه‌مندان شما نوشته شده است و اصلاً اگر این ارادت نبود، بعید بود نوشته‌ای نگاشته شود. از سویی شرح ارادت دادم که اگر تندی قلمم و صراحت کلامم شما را آزرد، پای جسارت این شاگرد نگذارید. چه می‌شود کرد، در صراحت هم سعی کردم شاگرد خوبی برای شمای خوب باشم!

🔻در نوشته‌تان برای آن روزنامه‌نگار هتاک به آیت‌الله مصباح یزدی که استاد اساتید ماست، او را «صمیمانه» با نام کوچک و با وصف «عزیز» خطاب کرده‌اید؛ از ارادت‌تان به او نوشته‌اید و اینکه قلمش را پشتیبان شهدا می‌دانستید؛ باز شاکرم حداقل اینجا از فعل ماضی بهره برده‌اید و نوشته‌اید «می‌دانستم» و نه «می‌دانم»؛ جناب صفارهرندی گرامی که بعد از یک هفته و خوابیدن غائله، تازه به میدان آمدند و هنوز هم بجای محکومیت هتک حرمت علامه، خاطره نگاری می‌کنند تا «فحش درمانی» نورچشمی‌شان را تئوریزه کنند، آن هم با خرج کردن از خود علامه! اما بیشتر شکرم از نعمت قدسی علامه مصباح برای ماست که حتی پس از رفتنش از این دنیا هم بانی برکت است و حداقل از پی ناسزاگویی به حضرت ایشان، سرانجام پس از بیش از یک دهه بی اخلاقی و بی ادبی‌های مکرر آن عزیز شما و آویختن هرباره‌اش به ولایت، صدای هتاکی‌هایش به گوش شما هم رسید و با حجم بالایی از قربان صدقه! یک تذکری از مربیان خود گرفت.

🔻شما نشنیدید و نبودید وقتی با هر انتقادی، کلاس نطفه شناسی و لقمه‌ شناسی آن عزیزتان به راه می‌افتاد و انقلابی و غیرانقلابی را از تیغ هتاکی‌اش می‌گذراند. شما درد خرج کردن او از رهبری حتی برای اعتراض به تبلیغات گوشه وبلاگش را نکشیدید. شما روی دلتان داغ نخورده که آن عزیزتان، پدر و مادرتان را هتک حرمت کند؛ شما ندیدید که او بجای سپر ولایت و شهدا بودن، ولایت و شهدا را سپر خود کرد. شما تیغ‌هایی را که از سر شذوذات رفتاری و قلمی او بر انقلاب و شهدا و ولایت خورد، ندیدید. شما ندیدید که چنان عجب و غرور او را گرفت که خودش را با آقا سید مرتضای آوینی قیاس کرد!

🔻بله، استاد گرانقدرم! شما شوخی و تکه‌های جنسی در یادداشت‌های مطبوعاتی او را ندیدید؛ هجوهایش را ندیدید؛ تمسخر جملات آقا و امام را در ادبیاتش ندیدید؛ نوشتنش در روزنامه اصلاح‌طلب علیه جریان انقلابی را ندیدید؛ فحاشی‌اش به دولت اصلاح‌طلب را ندیدید و حتی وقتی با شکایت دولت دوازدهم در قوه قضائیه محکوم شد، ندیدید خواص جبهه رسانه‌ای انقلاب شروع به حمایت از اویی کردند که بخاطر «فحاشی» محکوم شده بود. باید حتماً چند روز متوالی یکی از دانشمندان دینی‌مان را هتک می‌کرد تا سرانجام صدای دریدگی کلامش به شما هم برسد؟! تأسفم هم از این روست که حتی بیراه گویی‌اش به آیت‌الله مصباح هم اول بار نبود و سال ۹۲ به درخواست دوستانی از ستاد انتخاباتی دکتر قالیباف از بنده، خود من با او تماس گرفتم که اجازه دهید حرمت‌ها حفظ شود و پای بزرگان را به دعوای پس از شکست در انتخابات نکشانیم و او هم پذیرفت. اما حضرت‌تان طوری نوشته‌اید گویی اتفاق جدیدی رخ داده و آن عزیز مودب‌تان! ناگاه عنان از کف داده و لاجرم کمی! هم اختیار ادب از دستش خارج شده است دیگر! نه آقای شریعتمداری عزیز! کسی که زبانی را بلد نباشد، عصبانی هم که شود، آن زبان را نمی‌تواند همچون بلبل بر زبان بیاورد. چند نفر را بیاوریم که خود و خانواده‌هایشان مورد فحاشی و هتک حرمت او قرار گرفته و به احترام جبهه انقلاب سکوت کردند، ولی حق آن بوده که همچون دولت راهی دادسرای فرهنگ و رسانه شوند و از او شکایت قانونی کنند؛ و شما ندیدید و نشناختید؟

🔻مشکل ما او نیست؛ مگر مثل او نبوده‌اند؟ از محمد نوری‌زاد که در کیهان شما «امام خامنه‌ای» خرج می‌کرد و خرج زندگی درمی‌آورد تا اکبر گنجی اصلاح‌طلبان که تفسیر عاشورا می‌نوشت و بعد در ایستادن مقابل جمهوری اسلامی، همراه فلان زن خواننده لوس‌آنجلسی شد. نه ریزش کم داشته‌ایم و نه رویش؛ انتقاد ما اکنون به او نیست، مراحل متعدد امر به معروف و نهی از منکر را در مورد او، در سال‌های بسیار و البته در غیاب شما بزرگترها و مربیان گذرانده‌ایم و دیگر او برایمان محلی از اعراب ندارد؛ انتقادمان به شماست که تاکنون کجا بودید عزیز گرامی؟ اگر به نوشته‌ای خصوصی از شما، موج فحاشی متوقف می‌شود، وقتی عالم و آدم خطاب هتاکی‌های او بودند، کجا بودید؟ مشکل فقط دیر رسیدن است؟ نه؛ البته دیر رسیدن هم بهتر از نرسیدن آقای صفارهرندی است که گویی بجای ذنب هتاک، نگران گناهان علامه مصباح است که با «فحش درمانی» جبران شود و حتی پس از مرگ هم باعث تهذیب علامه گردد! اما مشکل فقط دیر رسیدن نیست؛ مشکل آن است که در این بزرگ کردن آدم‌های بی صلاحیت و الگو کردن او برای هزاران نوجوان انقلابی که چون کودکانی معصوم چشم به قلم و کلام شما و دیگر بزرگان رسانه‌ای جبهه انقلاب دارند، نقش داشته‌اید. شما بزرگان به جوانان این جبهه عملاً آموختید که با فحاشی و هتاکی می‌شود بزرگ شد و این مسیری روشن برای شهرت و برای انقلابی بودن است. حتی نیاز به مطالعه و نقد علمی نیست؛ چه آنکه مطبوعات اصولگرا و انقلابی هستند که ادبی‌نویس را جای تحلیل‌گر سیاسی به مخاطب جوان و نوجوان قالب کنند. فقط یادتان باشد از «حضرت ماه» بگویید؛ حالا بیانات صریح رهبر را هم لگدکوب کردید، اشکالی ندارد! بدیهی‌ست این اعتقاد بزرگان جبهه رسانه‌ای انقلاب نیست، اما در عمل آنچه نشان می‌دهند، چنین است. یک ادبی نویس را تحلیل‌گر جا زدید، بعد هم از نبود عقل تحلیلی در او و اینکه متوجه اشتباهش نیست، حیرت می‌کنید! آنقدر او را بزرگ کردید، باور کردید جز فحاشی، مدل دیگری از مواجه با نظرات یک عالم دینی را هم بلد است؟

🔻حالا یک‌بار دیگر نوشته‌تان را برای آن هتاک بخوانید، دعوت به توبه‌اش کردید؛ ان‌شاءالله توفیق توبه برای همه‌مان باشد، من بیش از همه‌ی 85 میلیون نفر ایرانی به آن محتاجم؛ ولی این جسارت را بر بنده ببخشایید که شما و جناب صفارهرندی و سایر بادکنندگان این بادکنک را بر سکوت، بر دفاع، بر نبودن، بر دیر رسیدن، بر ندیدن و بر الگوسازی نادرست دعوت به توبه کنم. نه فقط در آن همه حرمت شکنی‌ها، بلکه در آبرویی که هر بار و با هر موج فحاشی، او از جبهه انقلاب برد و دل‌هایی که شکست، شریک هستید. ندیدید چطور با تکرار توهین آن کاریکاتوریست فراری به آیت‌الله مصباح و همه توهین‌های دوران اصلاحات و بلکه بسیار بیشتر، (تئوریسین خشونت، اسلام لجنی، فحاشی به قبر ایشان، تیغ زدن مردم با ریش و ...) مضحکه‌ی ضدانقلاب‌مان کرد؟ ندیدید چطور قبح حرمت شکنی از عالم دینی و حتی توهین به مزار او را شکست؟ این قبح شکنی با عزیزم گفتن‌ها حل می‌شود؟! کیست که نداند هر کسی دیگر از هر جناحی جای این عزیزکرده کیهان و وطن‌امروز و جوان بود، اکنون یا باید از ایران می‌گریخت یا در بازداشت بود. شما ندیدید که پس از این الگوسازی‌ها، ما در توییتر یا در جلسات و کلاس‌ها با جوانان علاقه‌مند به نویسندگی مطبوعاتی، چقدر باید تلاش کنیم تا جا بیندازیم که جوان ولایتمدار باید تابلوی ادب باشد.

🔻از سویی دیگر، پدرانه و مهربان، او را دعوت به توبه کردید، پس دلجویی از خیل عظیم جوانان عاشق مصباح عزیز و شاگردان موسسه‌ای که تکفیری نامیده شد، چه می‌شود؟ شاید به آن هتاک باج داده می‌شود تا نوری‌زاد دیگری ساخته نشود، اما فکر نمی‌کنید همپای این محبت پدرانه به او، جماعتی عظیم را از جبهه انقلاب دلسرد می‌کنید؟ اعتبار حقیقی و حقوقی خود را در مقام تفقدی یک جانبه، برای چه حجمی از بی منطقی و بی اخلاقی دارید هزینه می‌کنید، اصرار دارید حسین شریعتمداری را برای جوانان حزب‌اللهی نابود کنید؟ همه زخم بخوریم تا او زخم نخورد؟ او را حفظ کنید، جای کسی را تنگ نکرده، اما همپای این باج دادن، بغض این‌سو را هم ببینید. درد و داغ این‌سو را هم ببینید. ضربه‌ای را هم که هر بار به حزب‌اللهی‌ها زده می‌شود، دریابید. شاید در خیل این‌سو هم بچه شهید و بچه یتیمی باشد، شاید این‌سو هم عاشقان ولایت باشند، گرچه بلد نباشند از بیت رهبری برای خود خانه بسازند یا بابت یک کاغذ دیواری مجازی برایشان از ولی‌فقیه تاییدیه بگیرند. مگر بچه شهید بودن و از ولایت نوشتن کافی نیست؟ ای داد، حواسم نبود؛ وصل بودن هم مهم است!

🔻شما از «بزرگترهای» جبهه‌ی رسانه‌ای انقلاب هستید و این بزرگتر بودن می‌طلبد که نگاه‌تان از رفقا و دوستان و به معنایی کلان‌تر و سیاسی‌تر، از «قبیله» فراتر رود. او چون وصل به بزرگترهاست، اجازه هر حرکتی دارد، دیگران را اما حتی نمی‌شناسید! در غربت روزنامه‌نگاران غیر وصل به بزرگترها و جریان‌ها همین بس که نه از نزدیک می‌شناسیدمان و نه برای انتشار همین نامه سرگشاده به حضرتعالی، جایی جز کانال تلگرامی شخصی و صفحه توییترم دارم و امید دارم با دست بدست شدن این وجیزه، به دست شما هم برسد. کسی نگران نباشد؛ ما الحمدلله آنقدری برای خود شأنیت قائل هستیم که تن به «فحش درمانی» ندهیم... إن‌شاءالله به دست جناب صفارهرندی هم برسد، به دست دیگران هم برسد، شاید گاهی تمایل پیدا کنند جز جلسات مکرر با مدیران رسانه‌ای و دستور از بالا، بدنه‌ی تحریریه‌ی رسانه‌های انقلابی را هم ببینند، با آنها هم «گفتگوی دوستانه» داشته و شنونده هم باشند. شاید قبل از آنکه صدای افتادن تشت رسوایی یکی از نیروهایشان گوش فلک را کر کند، به گوش آنها برسد و مسیر فاجعه را ببندند.

🔻راستی! از هتک حرمت علامه بگذریم؛ دیدید «مرگ بر جمهوری اسلامی» نوشت یا باز هم ندیدید؟

زیاده نوشتم، ببخشایید؛ اما حجم و قدمت بغض زیاده‌تر است...

شاگرد و ارادتمند همیشه‌ی شما کبری آسوپار

۱۶ تیر ۴۰۰

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قاضی نمکدان شکن را مجازات کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۶:۳۱ ب.ظ

عدالت و انصاف پیامبر اکرم(ص) با تکیه بر قانونگرایی و قانونمندی

 

در حالی که حداقلی ترین شرط صلاحیت یک قاضی برای تصدی بر کرسی قضاوت، برخورداری از سلامت روان و تسلط بر رفتار و برخورداری از اخلاق و اندیشه اسلامی است هر از گاه خبر اهانت یا برخورد فیزیکی یک قاضی با ارباب رجوع در نقطه ای از کشور، زحمات مجموعه قضات دلسوز را زیر سوال برده و اعتبار دستگاه قضا را در اذهان عموم خدشه دار می سازد.

در روزهای اخیر انتشار خبر برخورد نامناسب یکی از قضات مجتمع شهید محلاتی تهران با یک ارباب رجوع که از قضا پاسدار مدافع حرم بوده است احساسات مردم را جریحه دار ساخته و علاوه بر زیر سوال بردن عدالت قوه قضاییه، دشمنان نظام و بدخواهان آیت الله رییسی را نیز شادمان نموده است. از وقوع این اتفاق تلخ البته چند ماهی میگذرد و با توجه به عدم رسیدگی به گزارشات مربوط به آن سرانجام رسانه ای شد.

قاضی پرونده ای حقوقی در واکنش به درخواست شمول قانون حمایت از ایثارگران در برگه صورتجلسه عنوان می دارد "کسی که در سوریه می جنگد، قانونی نمی جنگد و برای ایران نجنگیده است و عملا رزمنده محسوب نمی شود که مشمول قانون حمایت از رزمندگان شود...!!"

همین ذهنیت غلط یک قاضی در نظام اسلامی که مبتنی بر ایثارگری و مجاهدت رزمندگان عرصه های مختلف به خصوص در جبهه های بین المللی است عمق انحراف فکری و نفوذ برخی عناصر مشکوک در نهادهای حساس کشور را نمایان ساخته و رسالت دستگاه های نظارتی را دوچندان می نماید.

او با همین طرز تلقی و کینه ای که نسبت به نیروهای خط شکن انقلاب دارد به خودش اجازه می دهد که پاسدار مدافع حرم را "نکبت" لقب داده و در واکنش به اعتراض وی، ضمن ضرب وشتم و فحاشی دستور بازداشت او را صادر کند!

ضمن احترام به تلاش های صادقانه آیت الله رییسی و مجموعه قضات خدوم و انقلابی که در سال های اخیر تحولی چشمگیر را در دستگاه عدلیه رقم زده اند، از حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و دادسرای انتظامی قضات انتظار می رود به منظور دفاع از حرمت ایثارگران و فریاد رسی از مظلومان، با بررسی عادلانه این ماجرا ضمن تنبیه قاضی خاطی و دلجویی از این رزمنده مدافع حرم، شناسایی عناصر مشکوک و مسأله دار نفوذی در دستگاه قضا را به منظور صیانت از اعتبار نظام مقدس جمهوری اسلامی بیش از پیش وجهه همت خویش قرار دهند.

http://fashnews.ir/news-details/77115/-%D8%B6%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%B1-/

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا پرونده تخلفات شهردار بابل را باید به پای امام جمعه نوشت؟

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۲:۳۳ ب.ظ

qatr_af41714b-1582-4bfa-a8ce-ba4330cf1432.jpg

 

دو هفته از بازداشت شهردار بابل که داماد امام جمعه است می گذرد. عده ای در فضای مجازی می کوشند تا برای مردم جا بیندازند که پرونده شهردار ربطی به پدر خانمش ندارد و اینکه برخی تلاش دارند که در مطالب و پیام های خود از شهردار بابل بعنوان داماد امام جمعه یاد کنند توطئه ای برای تخریب وجهه و در نهایت حذف ایشان است.

در این باره یادآوری چند اتفاق خالی از لطف نیست.

مجتبی الله قلی پور که مدتی به نام مجتبی حسینی و سپس مجتبی حکیم اشتهار یافت در حالی ناگهان بعنوان معاون سیاسی امنیتی نخستین فرماندار دولت بنفش انتخاب شد که نیروهای انقلاب از اساس گمان می بردند امام جمعه با انتخاب مهندس رجب ملایی برای تصدی فرمانداری بابل مخالف است و از این رو با توجه به بعضی حرف و حدیث ها پیرامون پرونده نامبرده در روز معارفه وی مقابل فرمانداری تجمع نموده و مخالفت خود را با انتصاب او اعلام داشتند. این افراد در کمال ناباوری مشاهده کردند که امام جمعه به همراه یکی از مسئولان استان وارد ساختمان فرمانداری شد و در جلسه معارفه حضور پیدا کرد. مهندس ملایی مدتی بعد از مقام خود عزل شد و سپس در جریان افتضاح شورای شهر دستگیر گردید و با توجه به پرونده جاری دیگری که داشت از سوی قوه قضاییه مجرم شناخته شد.

مدتی بعد از افتضاح شورای شهر که با افشاگری محیرالعقول و غلوّآمیز امام جمعه به گوش همه فارسی زبانان عالم رسید و شهر بابل را زبانزد خاص و عام کرد، زمزمه هایی برای برکناری مهندس کبود شهردار وقت بابل نیز در فضای رسانه منتشر شد. در همان روزها بعضی کانال های تلگرامی مرتبط با شورا مدعی شدند قرار است به زودی داماد امام جمعه بعنوان شهردار بابل انتخاب شود. اندکی بعد خبری رسمی در همه کانال های تلگرامی منتشر شد که تیتر آن از جلسه اعضای شورای شهر با امام جمعه به منظور انتخاب شهردار حکایت داشت. به فاصله اندکی بعد از اتمام این جلسه، شورای شهر مهندس کبود را در حالیکه در بیمارستان بستری بود از سمت خود عزل کرد و داماد امام جمعه را به جای وی منصوب نمود. مجتبی حکیم تحصیل کرده رشته فقه و حقوق در دانشگاه آزاد اسلامی است و از نظر تحصیلی و تجربی ارتباطی با یک پست تخصصی نداشت. او نخستین شهرداری بود که بدون رقیب رأی آورد. او هیچ برنامه ای برای نحوه مدیریت امور شهری به شورا ارائه نداد و جالب آنکه اصلاً در صحن شورا حضور نیافت و به طور غیابی به عنوان شهردار انتخاب گردید.

همان موقع به طور رسمی توسط دلسوزان در سطح رسانه ها هشدار داده شد که این انتخاب شبهه آلود و پروسه مشکوکی که طی شد با توجه به علاقه و ارتباط خاص امام جمعه با دامادش که زبانزد خاص و عام است در نهایت منجر به تخریب وجهه امام جمعه خواهد گردید اما ایشان به این تذکر دلسوزان توجه نکرد و برای بعضی از آنها پیام گلایه آمیز فرستاد. امام جمعه در سفر به قم در جمع تعدادی از طلاب این طور عنوان داشت که با شهردار شدن دامادش مخالف بوده اما قصد نداشته و ندارد جلوی پیشرفت مشروع و موجّه نزدیکان و وابستگانش که در مشاغل مختلف حضور دارند، را بگیرد.

امام جمعه بابل که پیش تر ید طولایی در انتقاد از امور شهری داشت دیگر از تریبون نمازجمعه سخنی در نقد عملکرد شهرداری بیان نکرد. او در افتتاح ساده ترین پروژه ها و طرح های شهری مانند چراغانی دهه فجر در مقابل دوربین های خبری حاضر شده و حتی با بعضی افراد بدنام شورا که خودش بر ضد آنها افشاگری کرده و واژه جانور را به کار برده بود عکس یادگاری انداخت.

در جریان افتتاح فضای سبز در محدوده میدان 17 شهریور که از آن بعنوان پارکینگ و نیز محل عبور وسایل نقلیه استفاده می شد امام جمعه پشت تریبون رفت و ضمن تجلیل از اجرای این پروژه، منتقدان شهردار را مورد عتاب قرار داد که چرا کارها و خدمات گسترده ای که انجام می شود را نمی بینند و ... تندیس مرحوم آیت الله روحانی نیز همان شب در همان نقطه رونمایی گردید. از نظر کارشناسان حوزه مدیریت شهری، اجرای طرح های فضای سبز ساده ترین و پیش پا افتاده ترین نوع فعالیت در شهرداری ها محسوب می شود.

شهرداری بابل در اقدامی عجیب در مناسبت هایی مانند محرم و فاطمیه در ساعات اداری کارکنان خود را به دسته روی واداشت که مقصد آن برخلاف سنت مرسوم دستجات عزاداری، به جای اماکن مقدس، دفتر امام جمعه یعنی پدرخانم شهردار بود. همان وقت هم در تذکری رسانه ای گوشزد شد که مطابق فتوای مقام معظم رهبری حتی برگزاری جلسات زیارت عاشورا و ... نیز در ساعات اداری در مجموعه هایی که مرتبط با کار و مراجعات مردمی هستند جایز نیست اما امام جمعه به جای تأیید این تذکر شرعی با صدور اطلاعیه ای به تمجید از اقدام شهرداری پرداخت.

اوایل دی ماه 99 بحث برخورد با تخلفات اقتصادی شورا و شهرداری بابل رسانه ای گردید. غفار آری از چهره های نزدیک به شهردار به همراه تنی چند از کارکنان شهرداری و یک عضو دیگر شورا بازداشت شده و مدتی بعد با وثیقه و حکم تعلیق، موقتا آزاد گردیدند.

از آن وقت تا کنون هیچ کس هیچ واکنشی از امام جمعه درباره این اتفاق نشنید. برای مردم سوال بود که چرا افتضاح شورای شهر که مساله ای فردی بود که البته برخورد قضایی با آن ضروری است قبل از صدور حکم دادگاه اینطور در بوق و کرنا شد اما دستگیری غفار آری و احمدزاده عالمی و داماد ابوالحسنی و ... که مرتبط با تضییع حقوق عمومی است واکنشی حتی در حد قدردانی از ورود دستگاه عدلیه به این پرونده ها را از سوی امام جمعه برنیانگیخت؟ به موازات این سکوت و انتشار بعضی شایعات، مردم بابل شاهد مانور تبلیغاتی جریانی فولکس واگنی به منظور تقدس زایی برای داماد امام جمعه بودند که شرح آن واگویه ای مجزا طلب می کند.

در واقعه عجیبی دیگر، یک پیمانکار شهرداری که از دوستان داماد امام جمعه است پس از بیست روز بازداشت و قرار وثیقه 15 میلیارد تومانی، در روز 22 بهمن که باید نمایشگر تغییر و دگرگونی اندیشه طاغوت باشد به بهانه کمک به فعالیت های قرآنی در مراسمی رسمی در منطقه لاله آباد با حضور امام جمعه لاله آباد، مورد تقدیر امام جمعه بابل قرار گرفت!

در ایام ولادت مولای متقیان امام علی علیه السلام ناگهان خبری در رسانه های مجازی منتشر شد که حکایت از صدور حکم جلب شهردار بابل و البته متواری شدن وی داشت. هیچ فرد یا نهادی به این شایعه واکنش رسمی نشان نداد. ناگهان اعلام شد وضعیت کرونایی بابل از حالت نارنجی به زرد تبدیل شده و این هفته نماز جمعه در مصلا برگزار می گردد. همزمان شایعه دیگری در فضای مجازی پیچید با این موضوع که امام جمعه واسطه شده و قرار است با توقف اجرای حکم جلب، شهردار بابل روز شنبه با پای خودش به دادگاه برود. روزجمعه فرا رسید و شهردار بابل در صفوف اول نماز قرار گرفت و سایت خبری مصلا نیز در اقدامی بحث برانگیز تصاویر مربوط به حضور داماد امام جمعه را در صفحات خود انعکاس داد.

صبح روز بعد خبر بازداشت شهردار به طور رسمی منتشر شد. عده ای از فعالان فضای مجازی خوستار توضیح امام جمعه درباره حمایت خود از دامادش و اعلام برائت از تخلفات او گردیدند. از سوی دیگر معدودی از منتسبان جریان روحانیت که در بدنه حوزه و سطح اجتماع از جایگاه مطلوبی برخوردار نیستند اینگونه وانمود کردند که برخورد با داماد امام جمعه برای ضربه به شخص امام جمعه و تخریب روحانیت بوده و به تشکیک درباره سلامت نهادهایی چون قوه قضاییه، سپاه، سازمان بازرسی، اطلاعات، بسیج و ... روی آوردند! انها با این دفاع غلط عملا جانبداری لایه هایی خاص از جریان مذهبی سنتی و مشتبه به طاغوت از تخلفات شهردار را رسمیت بخشیدند. البته این ادعا در حالی مطرح شد که بیشترین نقش در برخورد با تخلفات شهرداری را جمعی مومن از روحانیون و طلاب انقلابی فعال در نهادهای نظارتی برعهده داشتند.

با فشار افکار عمومی بالاخره امام جمعه بابل بعد از چند روز بیانیه ای دو پهلو صادر کرد و داماد خود را خدوم و انقلابی خواند و البته اعلام کرد که مخالفتی با رسیدگی عادلانه و منصفانه به پرونده او نخواهد داشت. در حالی که منتقدین امام جمعه صدور این بیانیه را نشانه حمایت مستمر و مجدد او از دامادش دانستند حامیان وی نیز معتقد بودند صدور این پیام به منزله اعلام برائت امام جمعه از دامادش بوده و بنابراین نباید اتهامات شهردار را به پای پدرخانمش نوشت و اصلا چه کسی گفته که در تمام این مدت امام جمعه حامی و پشتیبان دامادش در شهرداری بوده؟ این جمع محدود نهایتا با صدور اطلاعیه هایی اغلب بی نام و نشان و فاقد هویت اعلام کردند که از امام جمعه بابل در برابر حوادث اخیر حمایت می کنند. همه منتظر خطبه های نماز جمعه بودند که وضعیت کرونایی بابل دوباره به حالت نارنجی برگشت و...

از نخستین درس های اخلاقی که در حوزه های علمیه همواره مورد تأکید قرار می گیرد و البته برآمده از احادیث وروایات متعدد است ضرورت پرهیز از قرار گرفتن در موضع تهمت می باشد. آیا واقعا مردم بی دلیل و از سر غرض به این نتیجه رسیده اند که امام جمعه در وضعیت فعلی شهر بابل سهیم است؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خداقوت به بر و بچه های حزب اللهی بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ۰۸:۱۸ ق.ظ

از رسوایی اعضای شورای شهر تا دستگیری شهردار

 

یک هفته تک سنگین رسانه های انقلابی بابل باعث عقب رانده شدن جریان ظاهرالصلاح حامی شهردار بازداشتی به پشت خاکریزهای تدافعی بستگان وی گردید.

این جریان برای اثبات اعتدال و حسن نیّت خود در دفاع از مسئولان دیگر، ناچار به پذیرش حقانیت نهاد قضا در ورود به پرونده تخلفات شهرداری شد که این رویداد منجر به ایجاد چتر امنیت روانی و مصونیت مسئولان پرونده از جنگ روانی احتمالی حامیان قبیله ای شهردار به خصوص در بدنه روحانیت گردید.

خط عملیاتی رسانه های انقلاب بابل هفته ای پرشور و تاریخی را پشت سر گذاشت و با حفظ برتری نسبت به جریان متزلزل و کمرنگ رسانه های حامی فساد به کمک دستگاه قضا در اجرای عدالت شتافت.

پیش بینی می شد با توجه به وابستگی بعضی متهمان پرونده تخلفات شهرداری به جریانی خاص که شهر را ملک طلق خویش دانسته و منفعت طلبی و باندبازی خود را در راستای یاری انقلاب تفسیر می نمودند موجی سهمگین از حملات رسانه ای تحت لوای "خود نظام پنداری" بر ضد دادگستری استان به راه بیفتد که شکر خدا این خطر با پیش دستی و هجمه سنگین رسانه های مستقل انقلاب خنثی گردید.

هنوز هم بسیاری از مردم عادی کوچه و بازار باورشان نمی شود که نظام عدل اسلامی در برخورد با تخلفات حامیان خود به خصوص در میان قبیله ای صاحب نفوذ و قدرت نیز بی توجه به ملاحظات سیاسی و مصلحت اندیشی های من درآوردی وارد عمل شده و شهردار جوان بابل را که به زعم کانون های قدرت، امید آینده سیاسی جریان حاکم بر شهر تلقی می شد به زیر تیغ عدالت کشانده است.

شهردار بابل یک هفته را در زندان گذراند در حالی که مردم عادی تا همین هفته گذشته نیز تصور نمی کردند او با توجه به جایگاه اقوام و دوستانش حتی برای یکساعت مورد بازپرسی و تحقیق قرار بگیرد.

یک هفته از بازداشت شهردار بابل گذشت؛ نه آسمان به زمین آمد نه زمین به آسمان رفت نه حلال خدا حرام شد نه حرامش حلال، دین مردم به خطر نیفتاد که هیچ، اعتماد پابرهنگان و محرومان و ولی نعمتان حقیقی انقلاب به سلامت و عدالت نظام اسلامی برآمده از خون شهدا چند برابر شد.

شهردار بابل البته مثل همه متهمین دیگر دیر یا زود با قرار وثیقه تا زمان برگزاری دادگاه آزاد می شود؛ اما این روزهای تاریخی در خاطره شهر ماندگار می ماند. مردم بابل نام قاضی درزی و دادستان کریمی که رهرو راه پدر شهیدش است را تا ابد فراموش نخواهند کرد.

دوستان فعال رسانه ای انقلاب دقت داشته باشند یکی از رموز موفقیت شان در این مدت که به شکل پیاپی در خصوص ماجراهای مختلف شهر رقم خورده علاوه بر اخلاص و وحدت، مرهون سلامت نفس و پاکدستی شان است. مردم وقتی استقلال و بی آلایشی نیروهای مومن انقلاب را می بینند اعتماد بیشتری به مطالبات آنها نشان می دهند. بچه های حزب اللهی بابل به خاطر ماشین شاسی بلند و مدارج علمی پولکی و... عدالت خواهی را در میز معامله با مافیای قدرت و ثروت به حراج نگذاشته و قلم و هنر و رسانه را عرصه ای برای جهاد فی سبیل الله دانستند. از درگاه خدا قدردان این نعمت باشیم. دم همه رفقا گرم؛ اجرشان با شهدا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا