اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۳۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

دو روایت از واقعه فرودگاه مونیخ

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۴۸ ق.ظ

منتقدان دولت: شرکت های هواپیمایی آلمان مستقر در فرودگاه مونیخ، از ترس تحریم های ایالات متحده حاضر نشدند به هواپیمای وزیر خارجه ایران سوخت رسانی کنند. این مسأله نشان می دهد برجام بر خلاف ظاهر بزک کرده ای که مسئولان ارائه دادند در حد تأمین بنزین هواپیمای ظریف هم دستاوردی نداشته است.

مدافعان دولت: خبر امتناع شرکت های هواپیمایی آلمانی مستقر در فرودگاه مونیخ از فروش بنزین به هواپیمای ظریف دروغ بوده و ساخته و پرداخته ذهن برجام ستیزان است. قضیه از این قرار است که به دلیل عدم هماهنگی های لازم به هواپیمای وزیر امور خارجه ایران در فرودگاه مونیخ، سوخت رسانی نشد. دولت آلمان که دید این مسأله ممکن است باعث آبروریزی کشورش بشود به "ارتش" دستور داد تا بنزین مورد نیاز هواپیمای طریف را تأمین کند. به راستی اگر برجام نبود آیا دولت آلمان حاضر بود چنین دستوری به ارتش این کشور بدهد؟

قضاوت با شما.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چهارشنبه نوری! یک کار خوب از بچه های مسجدی قم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۶ ق.ظ

jrj_photo_2017-12-28_21-36-08.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

تقابل حزب الله با حزب الله خوشآیند نیست

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۲ ق.ظ

دوستان بسیاری در سازمان اطلاعات سپاه دارم و تا حدودی با زحمات این عزیزان در حفظ امنیت و ثبات کشور آشنا هستم. خیلی از کارهای بر زمین مانده اطلاعاتی و امنیتی کشور با ایثار و رشادت سربازان گمنام این سازمان به سرانجام می رسد در حالی هیچ کس از آن مطلع نبوده و جز خدا کسی را یارای ارزش گذاری بر آن نیست.

رویکرد قوه قضائیه در تقابل با نیروهای احمدی نژادی، اتفاق جدیدی نیست. بخشی از بدنه مخلص انقلاب به دلیل حمایت درست یا غلط از محمود احمدی نژاد مدت هاست که مجبور به تردد در راهروهای دستگاه قضا هستند. فعلاً قصد نقد عملکرد دستگاه قضا در این رابطه را ندارم و گفتنی های لازم در این خصوص توسط آنانی که باید بیان بشود، بارها بیان شده است.

نکته درد آور این جاست که متأسفانه گاه شنیده می شود سازمان اطلاعات سپاه به عنوان ضابط قضایی، مأموریت دستگیری، تفتیش و بازداشت این دست از بچه های انقلابی را برعهده گرفته است که به نظر می رسد طراحی این فرآیند در راستای ایجاد تقابل بین نیروهای ارزشی جبهه انقلاب اسلامی صورت گرفته باشد. فراموش نکنیم کسانی که در خطرناک ترین گردنه های حیات انقلاب اسلامی یعنی دفاع مقدس و فتنه شوم 88 پشت نظام نایستاده و جانب احتیاط و کنج عافیت را انتخاب نمودند انگیزه لازم برای حفظ یکپارچگی نیروهای متدین را نیز دارا نبوده و بهتر از هر کس می دانند که فراغت انقلابیون از رویارویی با هم، تمرکز جبهه انقلاب بر چپاولگری اذناب قدرت را بیشتر خواهد کرد.

از دوستان و برادران مومن و دلسوز خود تقاضا دارم اعتبار سپاه و اطلاعات سپاه را در راه حفظ منافع لاریجانی ها فدا نکنند. خطری که استحاله نظام را در پی دارد از جانب احمدی نژادی ها نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زیرساخت های فرهنگ و ورزش در کنار هم

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۲ ق.ظ

مطابق آمار رسمی، تعداد مجروحان بازی دیروز پایتخت به عدد351 رسید. 

بعد از اتفاق تلخی که پس از بازی خونه به خونه بابل و نساجی قائمشهر روی داد عده ای نامناسب بودن فضای ورزشگاه را عامل درگیری خیابانی هواداران دو تیم آن هم بعد از اتمام بازی دانستند.

اگر چه همان وقت هم این قلم تأکید داشت که ورزشگاه هفت تیر بابل زمین و استادیوم مناسبی در شأن این شهرستان ندارد؛ اما واقع امر آن است که باید اذعان داشت فرهنگ سازی برای بعضی از تماشاگران مسابقات ورزشی از ساخت استادیوم ورزشی هم مهمتر و ضروری تر به نظر می رسد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از عمو حسن ورامین تا آقا غلام بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ب.ظ

اسفند 1394 بود که با معرفی یکی از دوستانم در تهران به نام آقای قائمی با آقای پورقناد آشنا شدم. آقای پورقناد که الان جزو دوستان خوب من است هدف خود از این آشنایی را دیدار با آقا غلام اوصیا بازگو کرد. برایم جالب بود بدانم او غلام را از کجا شناخته که عطش دیدار او را دارد؟ می گفت:

"حدود سال 1392در بین جمعی از دوستان، صحبت  یکی از فرماندهان جنگ به میان آمد که به عمو حسن ورامین معروف بود. عمو حسن که یک بسیجی بود عملیاتی در کردستان برگزار نشد که در آن شرکت نداشته باشد. بعد از دوران دفاع مقدس، این بازمانده شهدا و ایثارگران به سختی امرار معاش می کرد. ایشان در اواخر زندگی خود به دستفروشی و هندوانه و خربزه فروشی در کنار خیابان مشغول بوده که براثر مصرف بیش از حد قرص آرامبخش در رودخانه ای در ورامین افتاد و غرق شد و دار فانی را وداع گفت. ما کمی با تاخیر جریان او را فهمیده بودیم و زمانی متوجه شده بودیم که او به رحمت خدا رفته بود. البته برای انجام کارهای خانواده اش و رسیدگی به وضع رفاهی آنها که در مضیقه مالی به سر برده و در خانه استیجاری زندگی می کردند کارهایی صورت دادیم.

همان ایام در جمع ما یکی از دوستان که بابلی بود گفت که ما در شهر خودمان یک چنین شخصی داریم بنام عمو غلام که از فرماندهان جنگ بود و الان وضعیت معیشتی مناسبی ندارد.

من آن روز به حرف دوستم زیاد دقت نکردم. مدت یک سال و نیم از این قضیه گذشت تا اینکه موقع مطالعه کتاب *شبهای موصل نوشته جانباز آزاده محمد حسین منصف* به اسم اقا غلام اوصیا برخورد کردم و یاد حرف دوست بابلی خود افتادم. برای همین دلم می خواهد با این آقا غلام شما آشنا شوم."

به آقای پورقناد قول دادم که برنامه ای برای دیدار او و دوستانش با آقا غلام تدارک ببینم. اواخر فروردین 95 بود که دوستان تماس گرفتند و گفتند قصد سفر به بابل را دارند. موضوع را با حاج علی آقای فردوس هم در میان گذاشتم و هماهنگی لازم را با آقا غلام انجام دادیم. غلام در سفر مشهد بود؛ اما به خاطر وعده ای که به ما داده بود سفرش را نیمه کاره گذاشت و به بابل برگشت و تا پذیرای میهمانان تهرانی باشد.

قبل از رسیدن به منزل آقا غلام توضیحات مختصری از شرح حال و خلق وخوی او خدمت دوستان تهرانی عرض کردم. با تعدادی از دوستان بابلی و سه نفر از دوستان تهرانی مهمان منزل اقا غلام شدیم. در همان ابتدای ورود و پذیرایی گرم و صحبت های اولیه غلام، آقای پور قناد که کنارم نشسته بود گفت: آقای مهدیزاده! عمو غلام درست همان چیزی است که شما گفتید و آنچه در ذهنم بوده، داش مشتی، بی ریا، و ....

بعد از این دیدار بود که آنها با هم دوست شدند و هر از گاهی با هم ملاقات داشتند.

گروهی که آقای پور قناد هدایتشان را به عهده دارد بنام گروه انصار میباشد و کارشان جستجوی رزمندگانی است که فراموش شده و البته در زندگی روزمره شان مانده اند. سرلوحه کارشان همان توصیه معروف حضرت امام (ره) است که فرمود:  *نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم  زندگی روزمره خود، به فراموشی سپرده شوند.*

فوت ناگهانی آقاغلام آقای پورقناد را به بابل کشاند. شب بعد از خاکسپاری غلام، در منزل آن مرحوم بودیم که آقای پورقناد لب به سخن گشود:

"مدتی که از اولین آشنایی ما با آقا غلام گذشت به طور مرتب با ایشان ارتباط داشتیم.غلام رزمندگانی که می دانست از نظر وضعیت مالی در مضیقه هستند را به ما معرفی میکرد تا برایشان قدمی برداریم اما هیچگاه با ما در باره مشکلات شخصی خودش نمیگفت و صرفاً نگران دوستان رزمنده ای بود که مشکلات معیشتی داشتند.

 اوقاتی که با هم کنار منزلشان واقع در شهرک تاکسیرانی بلوار مادر قدم میزدیم حرفی از مشکلات شخصی خودش به میان نمی آورد و دغدغه و نگرانی اش بیشتر از وضع سیاسی کشور و از اینکه حرفها و پیامهای حضرت آقا را مسئولین کمتر درک میکنند بوده است.

زمانیکه آقای حاج علی فردوس به من زنگ زد و خبر فوت آقا غلام را داد باور نکردم؛ ولی گفتم که علی آقا که اهل شوخی نیست. خیلی متأثر شدم و به همراه دوستانم به بابل آمدیم و وقتی مراسم تشییع پیکر پاک این عزیز را دیدیم و مشاهده کردیم که اقا غلام چقدر برای مردم این شهر عزیز بوده و چگونه ایشان را بدرقه کردند با خودمان گفتیم چرا به جای هرماه، به صورت هفتگی و زودتر با ایشان ملاقات نمی کردیم.

اقا غلام فرمانده ای بود خاکی، بی ریا، بی ادعا، دلسوز، مهربان که همیشه به یاد دوستان شهیدش بود و نیر به یاد ورزمندگانی که در 8سال دفاع مقدس در راه خدا جهاد کردند واز وضعیت مالی خوبی برخوردار نبودند. غلام تا آخر هوای نیروهایش را داشت بی آن که برای خودش توقعی داشته باشد.

به روایت حاج حسن مهدی زاده
  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای غربت انقلاب

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۹ ب.ظ

در جریان اقدام انقلابی علی رضا کریمی و باخت مصلحتی جهت پرهیز از رویارویی با کشتی گیر رژیم غاصب صهیونیستی، عده ای از روحانیون و شخصیت های فعال در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در حرکتی خودجوش اقدام به تجلیل از این پهلوان جوان کشورمان کردند.

جسته و گریخته خبرهایی مبنی بر برخورد احتمالی مسئولان با مأمور وظیفه شناس انتظامی که دختر هتاک به ارزش ها را در خیابان انقلاب پایین کشید به گوش می رسد. از این دولت منفعل در مقابل غرب و غربگراها چنین برخوردی دور از ذهن نیست. به نظر می رسد یکبار دیگر چهره های فعال در جبهه انقلاب اسلامی باید پا پیش گذاشته و با تجلیل از اقدام انقلابی این مأمور انتظامی مانع از افول انگیزه های ناهیانه مأموران ناجا در مواجهه با منکرات اجتماعی بشوند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا بهارنارنج در اولویت نیست؟ (بازنشر)

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۸ ق.ظ

داشته ها به دو قسم هستند یا تحمیلی و یا تحصیلی. ارزش واقعی انسان به داشته های اکتسابی اوست. حتی اگر با نگاه مادی به چرخه امور بنگریم، تحسین برانگیزتر از همه، کسی است که با تکیه بر توانایی های خود توانسته باشد قله ای هر چند کوچک را فتح کرده باشد.

در عرف جامعه، اگر دوران امر بین دو نفر واقع شود که یکی بر حسب اتفاق یا جبر روزگار، مال و منالی به چنگ آورده باشد، مثلاً از راه وراثت، و دیگری با کار و سعی خود عوایدی را تحصیل نموده باشد، تحسین و تشویق از آن کسی است که جَنَم صعود و پیشرفت را به ظهور رسانده است.

اگر انسانی زیبایی خدادادی خود را به رخ دیگران بکشد چه بسا مورد شماتت قرار بگیرد اما کسی که توفیقات زندگی خود را بازگو کند مورد تحسین خواهد بود.

کشور ایران به دارا بودن منابع طبیعی مانند نفت و معادن و ... افتخار نکرده و آن را نشانه برتری خود نمی داند؛ اما همین کشور به دستاوردهای نانوتکنولوژی، چرخه سوخت هسته ای، پرتاب موجود زنده به فضا، کسب رتبه برتر سد سازی دنیا و... می نازد و آن را به درستی، نشان توانایی و بالندگی خود می داند.

الغرض، بهارنارنج، عنوان زیبا و لطیفی است که تطبیق آن، تنها شایسته شهری به مثال بابل است؛ اما به یقین هزینه ده ها میلیونی در طول سالیان، برای تثبیت این نام، اسرافی محرز و توجیه ناپذیر قلمداد می شود. درختان زیبای نارنج و طراوت و شادابی غیرقابل کتمان و منحصر به فرد طبیعت بابل و اطراف آن، یک نعمت خدادادی است که باید شکرگذار آن بود؛ اما از آن بالاتر و افتخارآمیزتر، وجود انسان هایی بزرگ و برجسته است که توجه به نام و یاد آنها مرتبه علمی و فرهنگی مردم فرهیخته این دیار را بیشتر عیان می سازد. از عالمان و دانشمندان و سرداران و خیّران بزرگ تا هنرمندانی که در سطح جهان درخشیده اند و ورزشکاران و ... همگی جلوه های غرورآفرین قطعه ای از خاک بهشت است که دارالمؤمنین بابل بر آن بنا شده و استعداد بی نظیر این دیار برای محوریت فکری، فرهنگی، علمی، اقتصادی، ورزشی و... جهان را به اثبات می رساند. با این رویکرد است که نگاه به بابل یک نگاه شهری و منطقه ای نبوده و از منظری جهانی، کشف و پرورش قابلیت های این شهرستان افتخارآفرین و خوش نام و تمدن ساز در اولویت قرار خواهد گرفت.

این درد را به کجا باید برد که بی اغراق، اغلب مردم و جوانان این شهر با مفاخر نام آور خطه خویش، کمترین آشنایی را ندارند؟

اگر شهرداری و دیگر نهادهایی که در امور فرهنگی شهر دخیل هستند بتوانند نام آوران بابل را به همگان بشناسانند، علاوه بر آن که تعظیم و احترام مردمان همه بلاد را نسبت به این شهر برمی انگیزند، فرهنگ خودباوری را نیز در بین جوانان این شهر گسترش داده و زمینه ساز پرورش انسان هایی خواهند شد که با تکیه بر قابلیت های فردی خویش، به قله های رفیع پیشرفت و کرامت نائل می آیند. بی شک آینده نگری در حوزه شهری،  حکم می کند که زیرساخت های تربیتی آینده سازان این دیار را مورد توجه بیشتر قرار داده و کار در حیطه فرهنگ را از ریشه و اساس آن مدّنظر قرار دهیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این فقط یک نمونه است!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ق.ظ

g36i_photo_2017-12-25_22-39-20.jpg


بصیرت افراد ربطی به جایگاه و یا فیش حقوقی شان ندارد. بصیرت مقوله ای از بالا به پایین نیست که بگوییم هر کس جایگاه اداری بالاتری داشت پس بصیرت بیشتری هم دارد. میزان وابستگی به نظام نشانه میزان آگاهی و بینش اشخاص نیست؛ شاید فقط میزان بهره مندی آنها از سفره انقلاب را نشان بدهد.

چه بسا یک بسیجی ساده عمار انقلاب باشد در حالی که فرمانده اش چند منزل از تکلیف حقیقی خود عقب مانده است. فیروزآبادی تنها یک نمونه است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اشرافیت، اثر مازیار بیژنی

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ق.ظ

s2eq_photo_2017-12-25_22-22-43.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چه درد بدی است درد پهلو

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۰۶ ب.ظ

از دیروز عصر، دل و روده هایم ریخت به هم. بعداً به من گفتند نوعی ویروس گوارشی به جانم افتاده. نیمه های شب بود که دردهایم انگار کشید به سمت پهلو. پهلوی سمت چپم داشت از درد مرا از پای در می آورد. می دانستم خسته ام، بیمارم و به خواب نیاز دارم؛ اما مگر درد پهلو اجازه می داد لحظه ای آرام داشته باشم؟ دور خودم می چرخیدم، دستم روی پهلویم بود، دندان هایم را به هم می فشردم که طاقتم طاق نشود و صدای دردم کسی را نیازارد. چاره ای نبود. یکساعت مانده به اذان، همسرم را صدا زدم و با هم به دکتر رفتیم. حتی با مصرف دارو و انجام تزریقات هم باز درد پهلو امانم را می برید و تا عصر امروز، داشت نفسم را بند می آورد.

همان نیمه های شب که از درد، نفس نفس می زدم به ذهنم آمد که من مرد هستم، زن نیستم، ریحانه نیستم. پهلوی من، مشت و لگد نخورده و ضرب ندیده است.

بمیرم برای مادرمان که بانویی جوان بود، ریحانه نبی بود. پهلویش، بازویش، سینه اش ...

خودش را نگاه می داشت مبادا فرزندان خردسالش از رنج مادر، دل آشوب شده، پریشان بشوند و عذاب بکشند. شب ها را اما بیدار می ماند، عبادت می کرد و جز نجوای با محبوب، صدایی از او شنیده نمی شد. همسرش هم زخم های او را ندید تا آن شب وقتی اسماء آب می ریخت، دستش به بازوی ورم کرده دردانه نبی خورد. انگار نه انگار که خودش بچه ها را از شیون و گریه با صدای بلند منع کرده بود. یادش رفت که سپرده است همسایه ها از غسل شبانه مادر مطلع نشوند. صدای هق هق علی در گوش تاریخ پیچید تا سند غربت و مظلومیت ام ابیها و مادر امت راستین رسول الله تا ابد در ذهن ها باقی بماند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مسئولان نظارتی، به انقلاب اسلامی بدهکارند

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۰۰ ب.ظ

اصلاً نباید کار به این جا برسد که امام جمعه ای مرتکب رفتارهای هنجارشکنانه و اشرافی در ملأعام بشود بعد اتفاق خاصی نیفتد تا این که طلبه یا دانشجویی زبان به نقد او باز کند و بعد راهی دادگاه شود و ...

اصلاً مهم نیست که این طلبه یا دانشجو در دادگاه محکوم می شود یا نه. بسیجی واقعی خودش را برای دادگاه و زندان مهیا می داند. مسأله این است که چرا کارها از روال منطقی و معمول خود پیش نرفته و در نهایت چاره ای جز خدشه دار نمودن اجتناب ناپذیر جایگاه منصوبان نظام باقی نمی ماند؟ هیچ کس از بی آبرویی امامان جمعه و نمایندگان ولی فقیه خشنود نمی شود مگر بدخواهان اسلام و انقلاب اسلامی.

این ماجراها در ایلام و ... به کجا ختم خواهد شد نمی دانم؛ اما به یقین باید یقه مسئولان نظارتی را گرفت که چرا به موقع به وظیفه خود عمل نکرده و رویه غلط اشرافی گری برخی منصوبان نظام را اصلاح نکرده اند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا