اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۴۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

ما سیب زمینی نیستیم!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۰ ب.ظ

خدایا تو شاهد باش ما ساکت ننشسته ایم.

خدایا تو شاهد باش ما در مقابل بی انصافی ها و بی غیرتی ها سکوت نمی کنیم.

حرف ما درباره حمله به سفارت شیطان کوچک! همان است که ولیّ مان فرمود؛ اما

اگر قرار است هادی غفاری ها به رغم نقشی که در کودتای فتنه و نفاق داشتند از گل نازک تر نشنوند

اگر قرار است شیرازی ها در خاک خودمان لبه دیگر قیچی وهابیت بوده و تحت اوامر دولت فخیمه انگلیس، چهره اسلام ناب را کریه بنمایانند و ما به روی مبارکمان نیاوریم

اگر قرار است هیچ کس به خاطر دریافت حقوق و پاداش نجومی از کیسه بیت المال محاکمه نشده که هیچ، طلبکار هم بشود

و ....

محاکمه علنی مخلص ترین جوانان فدایی دین و میهن که به حکم غیرتشان – ولو به اشتباه -  سفارت شیطان کوچک را هدف قرار دادند مصداق بی انصافی است. از منظر دیگر اما آن گونه که بر سر زبان مردم افتاده، برخورد با مهاجمان به سفارت سعودی در حالی که هنوز متجاوزان به دو نوجوان ایرانی در آن کشور آزادانه می گردند، در حالی که خون شهدای منا به فراموشی سپرده شده است؛ بی رودربایستی، عین بی غیرتی است.

علنی برگزار شدن محاکمه جوانان پاک وطن در این ماجرا هیچ توجیهی جز تکاپوی دیپلماسی ترس و انفعال برای جلب رضایت دولت متخاصم عربستان ندارد.

راستی آنهایی که برای انقلابی ماندن فضای حوزه، همایش های نمادین برگزار می کنند حواسشان هست که تبعیض در برخورد بین معدود روحانیون فاسد و طلاب انقلابی، بلایی بر سر تفکر و روحیه انقلاب در حوزه در می آورد که تحصیل آن از عهده آمریکا هم بر نمی آمد؟!

خدایا تو شاهد باش ما در مقابل آن چه که دیدیم سکوت نکردیم. حساب ما را از جماعت پشت میزنشین جدا بدان!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

چرا رفسنجانی انگیزه ای برای مقابله با منافقین نداشت؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۳۳ ق.ظ

 بگذارید یک دو دوتا چهارتا بکنیم!

الان وضعیت کشور در صلح و آرامش است. فرض کنید یک شهروند ناشناس با یک نهاد امنیتی تماس بگیرد و اطلاع دهد که بسته ای مشکوک را در یکی از معابر سطح شهر دیده است. شکی نیست مأموران آن نهاد امنیتی – ولو به صورت نامحسوس - بی درنگ خود را به محل مورد نظر رسانده و صحت و سقم خبر را بررسی می کنند.

حالا فرض کنید زمان جنگ باشد نه صلح. کسی که تماس می گیرد نه یک شهروند ناشناس بلکه مدیر کل اطلاعات یک استان باشد. گزارش درباره یک بسته مشکوک نباشد بلکه گفته شود یک شهر، (دقت کنید یک شهر!) سقوط کرده و مهاجمان مسلح در پی پیشروی و تصرف شهرهای دیگر هستند. آن وقت به نظر شما وظیفه کانون های تصمیم گیر در قبال این گزارش چیست؟

در جریان حمله منافقین در تیرماه 67 به استان کرمانشاه و تصرف قصرشیرین و سرپل ذهاب و... به رغم ارسال گزارش اداره کل اطلاعات استان کرمانشاه توسط آقای ری شهری وزیر وقت اطلاعات به جناب هاشمی رفسنجانی که عالی ترین مقام تصمیم گیری در صحنه جنگ را برعهده داشت، هاشمی اعلام کرد این گزارش مورد تردید! است.

کافی بود ایشان با 118 سرپل ذهاب! تماس می گرفت تا ببیند اوضاع دست چه کسی است اما...

اگر هاشمی به این گزارش مهم توجه نشان می داد قطعاً منافقین خائن مجال پیشروی تا سی کیلومتری کرمانشاه را پیدا نمی کردند.

منتظر قضاوت تاریخ درباره این واقعه خواهیم ماند.

سند این حرف خاطرات حجت الاسلام ری شهری است:

"برای نخستین بار، در ساعات آخر روز دوشنبه، سوم مرداد از سوی اداره کل اطلاعات کرمانشاه گزارش رسید که منافقین از مرز گذشته‌اند و به سوی اسلام‌آباد و کرمانشاه در حرکت‌اند. به دلیل وجود ستاد فعّال و امکانات کارشناسی و جمع‌بندی سریع گزارش‌ها در دفتر وزیر اطلاعات، و با توجه به شرایط جبهه‌ها و اخبار مربوط به وضعیت پایگاه شهید نوژه، موضوع تهاجم منافقین ـ که برخورد با آن در حوزه وظایف وزارت اطلاعات قرار داشت ـ بسیار جدّی گرفته شد. موضوع سریعاً به بیت حضرت امام و جناب آقای هاشمی رفسنجانی، که جانشینی فرمانده کل قوا را به عهده داشتند و ظاهراً در جبهه‌های جنوب به سر می‌بردند مخابره شد. ایشان از طرق دیگری موضوع را بررسی نمودند و بر اساس سایر گزارش‌ها نسبت به صحّت خبر تردید کردند!!! من به گزارشی که از سوی مأموران اطلاعاتی به مرکز واصل شده بود، اطمینان داشتم؛ بنابراین بلافاصله به مدیر کل اطلاعات کرمانشاه دستور داده شد که شخصاً در منطقه‌ هجوم دشمن حضور یابد، فعل و انفعالات را مستقیماً ملاحظه کند و شرایط و مشاهدات را به طور دقیق گزارش نماید.

گزارش فوری مسئول اطلاعات منطقه، ابعاد توطئه را که بخش کوچکی از آن، نشان از حرکات ارتش عراق جهت پوشش عملیات منافقین داشت، بیشتر روشن ساخت. وضعیت به سرعت به مسئولان نظام و حضرت امام خبر داده شد و فقدان نیروهای کافی در منطقه نیز مورد تأکید قرار گرفت. همزمان با این اقدامات، اینجانب طی حکمی معاونت وقت امنیت داخلی وزارت اطلاعات را به فرماندهی اطلاعات منطقه منصوب و هدایت مستقیم ادارات کل استان‌های کرمانشاه، آذربایجان غربی، کردستان، ایلام و خوزستان را به وی تفویض نمودم.

آنچه در صحنه رخ داد، متوقف ساختن و به صحنه‌های کمین کشاندن نیروهای منافق توسط نیروهای داوطلب مردمی در اجابت دستور حضرت امام بود که تا 30 کیلومتری کرمانشاه رسیده بودند. کنترل وضعیت پیچیده اختلاط منافقین و مردم و نیروهای منطقه، شنود و کشف رمز لحظه به لحظه بی‌سیم‌های منافقین، تشکیل ستاد بازجویی از دستگیرشدگان، مقابله با جنگ روانی منافقین در شهرهای منطقه و خنثی کردن شایعات خطرناک بسیاری از این قبیل اقدامات، وظایفی بود که بر دوش نیروهای وزارت اطلاعات قرار داشت که هماهنگ با سایر نیروها، سرانجام «فروغ جاویدان» را به «مرصاد» تبدیل کردند."

خاطرات محمدی ری شهری، جلد سوم، صفحه169

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افشای سیاه بازی ها در بابل!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۱ ق.ظ

این هفته، شب جمعه، خیلی ها باید دنبال سوراخ موش بگردند!

اشباه الرجال باید چادر به سر کشیده و از شهر خارج شوند.

حسن رحیم پور ازغدی، تابلویی از شام آخر نفوذی ها را در بابل ترسیم خواهد کرد.

غارتگران و چپاولگران بیت المال

منحرفین و پیروان فرقه های من درآوردی

مافیای زر و زور و تزویر

حامیان مکاتب مادی

غرب گرایان و دلدادگان اسلام آمریکایی

مروّجان شیعه لندنی

سیاه بازها و سیا بازها

غنیمت خواران بی خاصیت انقلاب

مصلحت اندیشان منفعت محور

افراطی های اعتدال نما

مآرقین، ناکثین و قاسطین نظام

معامله گران ارزش ها، سازش کاران و طرفداران دیپلماسی ذلت

و همه آنهایی که در قاموس باورهایشان، میز، اهمیتی بیشتر از میزان دارد و کدخداهای قدرت و شهوت و شهرت و نخوت را به جای خدای یگانه نشانده اند؛

شب جمعه آرامی را در پیش نخواهند داشت. بابلی ها پنج شنبه، هفت مرداد 95 را به خاطر بسپارند. در مقبره سعیدالعلمای مجاهد، باز هم کابوس دیگری برای فتنه گران و منافقان و اجنبی پرستان و جیره خواران مادی و معنوی امپریالیسم رقم خواهد خورد. ألیس الصبح بقریبٍ؟!

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عرض تسلیت و یک توضیح

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

امروز همسر فرماندار بابل هم فوت کرد و هم فوت نکرد! من از اول تعجب کرده بودم چرا یه عده تسلیت میگن یه عده تکذیب میکنن! تازه این معما برام حل شد. واقع امر اینه که امروز همسر دوم فرماندار ویژه بابل به دلیل ابتلا به بیماری سرطان به رحمت خدا رفت؛ اما حال همسر اول ایشون به لطف خدا خوبه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

از محمود غزنوی به حسن روحانی!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۳۰ ب.ظ

در تاریخ آمده است وقتی محمود غزنوی، هندوستان را به تصرف خویش درآورد، همه بت ها را در هم شکست تا رسید به بتی بسیار بزرگ که مقدس ترین بت هندی ها بود.

بزرگان هند آمدند به مذاکره و به دست و پای محمود افتادند تا از شکستن و آتش زدن بت بزرگ خودداری کند. محمود نپذیرفت. پیشنهاد اعطای فلان قدر درهم و دینار دادند تا از خیر این کار بگذرد. مشاورین همیشه در صحنه و مصلحت اندیش به او توصیه کردند که حیف این مبلغ هنگفت است. پول ها را بگیرد و با آن به تثبیت پایه های حاکمیتش بپردازد و بی خیال شکستن بت بشود.

محمود تأملی کرد. از وسوسه پول و امتیازات هندی ها گذشت و گفت: من به تکلیف خود عمل خواهم کرد و حکم خدا را با این مصلحت اندیشی ها معامله نمی کنم.

دستور داد بت بزرگ را شکستند تا داخل آتش بریزند. بت که شکست معلوم شد درون آن، بیست من طلا جاسازی کرده اند! سپاهیان، شاکر خدا شدند که هم طاعت به جای آورده و به تکلیف معنوی خود عمل کردند و هم این که منفعت برده و از لطف مادی خدا بهره مند گشته اند.

 محمود غزنوی، روحانی نبود. اشتباهات ریز و درشتش هم بر کسی پوشیده نیست؛ اما وقتی به خدا اتکا کرد و امر او را محقق ساخت، پاسخ اعتمادش را هم گرفت.

یک درس را فراموش نکنیم؛ هیچ کس برای ما خدا نمی شود، حتی جناب کدخدا! لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

رفیق این شهید را می شناسید!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۰۵ ق.ظ

سرکار خانم معصومه حیدری، روز گذشته دیداری با همسر شهید حسن رجایی فر از شهدای اخیر خان طومان داشت و این خاطره کوتاه را از زبان ایشان به نگارش درآورد:

آنقدر با امام رضا.ع.رفیق بود که برای بار آخر ، شبی دور هم در خانه نشسته بودیم که ناگهان رو کرد به من و گفت :" اجازه می دید برم به رفیقم سر بزنم؟"

اول متوجه ی منظورش نشدم و با حالتی گفتم رفیقت؟!! و با تعجب گفتم کجا می خوای برید این وقت شب؟ لبخندی زد و گفت:" رفیقم دیگه!"

تازه متوجه ی منظورش شدم و دیگر حرفی برای گفتن نداشتم...

ساعت 23:30 سوار اتوبوس شد و صبح به مشهد رسید.بعد از عرض ارادت به محضر امام مهربانش حضرت علی بن موسی الرضا.ع. ،نماز ظهروعصر را در حرم آقا خواند و دوباره راهی شهر شد.

این کار همیشگی حسن آقا بود. می گفت :دلم برای ضریح امام رضا زود زود تنگ می شود....

  • سیدحمید مشتاقی نیا

بی غیرت ها به صف شده اند!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۵ ب.ظ

dtwz_ph24_18-18-35.jpg


در خبرها آمده است شهردار رینه از توابع آمل، نام شهدا را از کوچه ها زدوده و جایش از اسم های عجیب افسانه ای استفاده کرده است.

این هم لینک مطلب: http://www.caspian24.ir/index.php/%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3/item/1320

دیروز در شبکه تلگرام خواندم که شهر رینه میزبان مراسم رقص و آواز بود.

بی غیرتی شاخ و دم ندارد.

منتهای آمال یک انسان خودباخته، چیزی جز رقص و آواز نیست. این می شود همه آن چه که مدعیان فرهنگ از نوع غیر دینی به دنبالش می گردند.

از یک سو رقص را می آورند به بهانه شادی و از سوی دیگر نام و یاد مسببان این امنیت و شادی را از در و دیوار شهر می زدایند.

امروز به این شهر می گویند رینه. شاید فردا به آن بگویند بهارنارنج! هر سرهنگی کار فرهنگی نمی داند. این را بگذارید به حساب یک هشدار از نوع دوستانه!

  • سیدحمید مشتاقی نیا