اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
بایگانی
آخرین نظرات

۱۴ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

بهانه نیست!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۹ ب.ظ

خدای ناکرده فکر بد نکنید! قرار نیست اوضاع این گونه بماند. نه از وبلاگ نویسی پشیمان شده ام و نه حاضرم عرصه وبلاگ را با هیچ یک از فن آوری های مجازی شبکه های موبایلی عوض کنم. فعلا همین چند روزه جایی هستم که نه رادیو دارم، نه تلویزیون، نه اینترنت. فقط همین چند روز است و مشکل ادامه پیدا نخواهد کرد. با همه این اوصاف، دست و پا شکسته هم که شده انشالله یک روز در میان وبلاگ را به روز خواهم کرد. تا مشکل حل شود، مطمئن باشید به هر زوری شده اشک آتش را به حول و قوه الهی به روز می کنم. فعلا با اینترنت موبایلی که آن هم دم به ساعت قطع و وصل می شود وبلاگ را فعال نگاه خواهم داشت. از لطفتان سپاسگذارم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

صدف های آسمانی

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۹ ق.ظ

دست های بسته, بالهای باز 

محفل معنوی بر بال خاطره فاطمیون.بزرگداشت ١٧۵شهید غریب غواص

.زمان:یکشنبه ٧تیر 

ساعت ١٠شب.

باروایتگری حاج عظیم ابراهیم پور از راویان برتر کشوری

 مکان:بابل چهارراه شهدا مسجد قهاریه .

لطفا برای پاسداشت حماسه عاشورایی این عزیزان اطلاع رسانی کنید

جبهه فرهنگی فاطمیون استان مازندران

  • سیدحمید مشتاقی نیا

یک فعال فرهنگی بابل اینگونه نوشت:

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۳۵ ق.ظ

✅از اکبرین تا نقویان...


خاطرم هست دبستانی بودم که شب های قدر و محرم و فاطمیه را پای منبر روحانی جوان و خوش صورت و صحبتی می نشستم که منبرش کشکولی بود از آیه و حدیث و شعر...ک

از شهدا خاطره میگفت و با چفه اشک هایش را پاک میکرد و حسرت شهادت را فریاد میزد. از غربت رهبری در ایام پس از جنگ می گفت و... سوز صدایش هنوز در گوشم زنگ میخورد.

بعدترها همان روحانی خوش صحبت و صورت شهرمان با قلمش معروف تر شد و خیلی بعدتر پایش به جعبه جادو هم باز شد.ولی نه صدا و سیمای خودمان.ما که نداریم ولی از تلویزیون خانه همسایه که به ماهواره وصل است چهره حجت الاسلام محمدجواد اکبرین که حالا نه عمامه داشت و نه سوز صدا را دیدیم که شده بود "کارشناس و اسلام شناس" و تا دلتان بخواهد رطب و یابس به هم می بافت که حکومت ایران دروغگو است و مردم شکنجه می شوند و فضای کشور مملو ترس است و ...

بله... محمدجواد اکبرین،همشهری ما حالا شده بود شهروند محترم من و تو و VOA. رفت که رفت...

حالا چرا در این شب ها یاد او کردم؟

برای اینکه ما از این همشهری ها کم نداریم!


 همین حاج ناصر نقویان که حالا در شهر یزد منبر میرود و افاضاتش شده تیتر یک من و تو و VOA روزی معلم اخلاق ما بود. دم از مظلومیت رهبری میزد و یاری ایشان را وظیفه میدانست.

 یک چند وقتی از ایشان بی خبر بودم تا سال 91 که ایشان در نطقی آتشین کشور را به دامداری! مسئولین را به شیردوش! و ملت ایران را به گاو تشبیه کرده اند!


استاد اخلاق ما که سال هاست بخاطر موضع گیری ها و حرف های نسنجیده اش از آنتن شبکه های داخلی دور مانده ظاهرا بدنبال جلب نظر شبکه های آن طرف آبی است. 


در آخرین افاضات ایشان که در شهر یزد ایراد شده است جملاتی دیده می شود که چرخش شخصیتی ایشان و یا شاید چهره واقعی شان به خوبی ظاهر میشود. نقویان در بخشی از صحبت هایش می گوید: خواندن دعای الهم کن لولیک در سازمان ملل کلاهبرداری دینی بود که بدترین نوع کلاهبرداری است!

اینکه چرا برخلاف اکثریت قاطع علما و مراجع تقلید ایشان این حرکت شجاعانه و به یادماندنی و تاثیرگزار رییس جمهور سابق را کلاهبرداری میداند سوالی است که می بایست خود حضرتشان پاسخ گویند.


در جای دیگر از صحبت نقویان در خصوص پرداخت نقدی یارانه می افزاید: 45 هزار تومان را با عنوان یارانه گداوار به مردم دادند و فکر کردند کار بزرگی کرده اند!


گذشته از اینکه ظاهرا سبد کالا به جناب نقویان تعلق نگرفته و به همین دلیل از نحوه توزیع آن بی خبرند باید به ایشان یادآور شد که پرداخت نقدی یارانه ها یکی از تصمیمات مهم دولت دهم و مورد تایید و حمایت رهبری معظم انقلاب قرار گرفته است.


اظهار نظر های غیرتخصصی و نابجای شیخ ناصر، سوت و کف و هلهله رسانه های معاند، لج بازی بر سر مخالفت با منویات رهبری و... همه ی این ها را بگذارید کنار ارادت قلبی و دیرین نقویان به یکی از سران فتنه که بارها در علن به آن اعتراف کرده.

قطعا شما هم به من حق میدهید یاد شیخ محمدجواد اکبرین بیافتم.


شاید کلام مولوی و پندهای مثنوی برای جناب نقویان آشناتر باشد.پس این وجیزه را با بیتی از مولانا به اتمام میرسانم

"بوی کبر و بوی حرص و بوی آز / در سخن گفتن بیاید چون پیاز"

آقای نقویان!بوی پیاز می آید. از جایی که شما ایستاده اید تا جایی که محمدجواد اکبرین ایستاده تنها چند قدم باقی مانده.


✏محمدمهدی آقاجانی

  • سیدحمید مشتاقی نیا