اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات

به بهانه انتشار یک خبر

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۴ فروردين ۱۴۰۳، ۰۸:۴۴ ق.ظ

خبر باشد یا شایعه، راست باشد یا دروغ، تنبان خیلی از آقایان شل است. البته شرعی و غیر شرعی دارد ولی در کل بهتر است برای رو کم کنی از یکدیگر و تسویه حساب سیاسی در حیطه های دیگری غیر از مسائل اخلاقی به افشاگری بر ضد هم اقدام کنند. ماشاءالله همه شان هم که یک حرفی در امور اقتصادی و رانتی و ... دارند. همین محدوده دور بزنید و گند همدیگر را در موارد دیگر بالا نیاورید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

عبرت نگرفتید

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۸:۴۲ ب.ظ

کاریکاتور #طنز_اجتماعی #سیاه #خبر #خبرفوری #آنلاین #خبرنگار #مجازی #سلبریتی  #�...‎ | Instagram

 

نظام از ماجرای مهسا باید عبرت میگرفت دست از سلبریتی پروری و سلبریتی محوری بردارد. اما گویا حضرات عبرت نگرفتند. این جماعت از قِبَل صدا و سیما که به جایی برسند و خرشان از پل بگذرد برای نظام و انقلاب و ارزشها جفتک می اندازند. جماعتی که سطح دغدغه شان فراتر از شکم و زیر شکم نیست. 

هزاران دانشمند و هنرمند و قهرمان واقعی و ایثارگر در این مملکت درخشیده اند در بحبوحه خطر پای ملت خود ایستاده اند. باز هم تریبون به بهانه بیشتر دیده شدن در اختیار جماعت پوکی قرار میگیرد که برای پول و شهرت تن به هر کاری می دهند.

مملکت باز هم از این ناحیه آسیب خواهد دید. سطح نگاه فرهنگی مسئولین به اندازه روزمرگی و گذشت ایام است و نگاه بلند مدت ندارند. از همین فضای مجازی و بازی با سلبریتی ها و آزادی اختلاط و ترویج کنسرت و... بلایی سر مفاهیم آرمانی و تمدن اسلامی و اندیشه صدور انقلاب می آید که از دست دشمن و تهاجم فرهنگی اش ساخته نبوده و نیست.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

هر کسی را بهر کاری ساختند

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۳ فروردين ۱۴۰۳، ۰۹:۵۱ ق.ظ

معنی ضرب المثل هر کسی را بهر کاری ساختند و داستان آن - ستاره

 

از نظر علمی سرآمد بسیاری از علمای معاصر است. تقوایش مثال زدنی است. بارها از او خواستند مقام و منصبی هم برعهده بگیرد. زیربار نرفت. می گفت من در مسائل اجتماعی ساده ام. وقتی خودم را می شناسم بهتر است به درس و بحثم بپردازم و شاگردانی تربیت کنم که هوای اسلام و انقلاب و مردم را داشته باشند. خودش نمیتوانست جبهه برود، اما بسیاری از شاگردانش در زمره شهدا هستند.

یک آقای دیگری را دوره کردند. شما آیت اللهی، استاد اخلاقی، خوب حرف میزنی، پس لابد خوب هم عمل میکنی، توهّم برش داشت. آمد وسط سیاست. آمد وسط اجتماع، موضع و قضاوت و دخالت. رییس دفترش میگفت چون شما سیاستمدار نیستی حرفها و کارهایت را بگذار اول با من هماهنگ شو. گفت چشم. عزل و نصبها را بر مبنای سلیقه دفتری ها طلب میکرد در اموری که اصلا مرتبط با او نبود. دفترش را از یک مفسد و بدهکار بانکی اجاره کردند به قید صلوات! دفتر به دادگاه فشار می آورد این بابا چون به ما دفتر و دستک داده پس خیّر است هوایش را داشته باشید، مسئولی قرار بود محاکمه شود حاج آقا را کشاندند، متهم اقتصادی دیگری آمد گفت ناهار یکسال دفتر حاج آقا با من! و...، الان جوری شده همه یاد گرفته اند سر کیسه را شل کنند یک کار خیر برای دفتر حاج آقا انجام دهند گره مشکلات قانونی شان باز می شود!

شهید مطهری می گوید بالاترین مرتبه عدالت این است که انسان درباره خودش عدالت بورزد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ام المومنین

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۴۰۳، ۰۶:۳۳ ب.ظ

فهمید لحظات آخر عمرش است. گفت سه وصیت دارم.

یکی اش این بود ای رسول خدا از من راضی هستی؟!

پیامبر بغض کرد. خدیجه جان! تو که همه زندگی ات، همه اعتبارت، همه دارایی ات، همه آبرویت را به پای من و رسالت من گذاشتی، این چه حرفی است دیگر جانم؟ تو در منزل من بسیار سختی کشیدی، دختر اشرافی عرب! در اقامه دین خدا با هر چه که داشتی کوشیدی، همسر مجاهد من، نازنین خدیجه محمد...

وصیت دیگرش را که اصلا رویش نشد مقابل رسول خدا به زبان بیاورد. فاطمه را فرستاد به پدر بگوید من از تاریکی و تنهایی شب اول قبر و حساب و کتاب آن در هراسم. می شود آن رختی که در زمان نزول وحی بر تن داشتی را کفنم قرار دهی، بلکه تقدس آن نظر لطف خدا را به سویم جلب کند!

الله اکبر. این حرف را خدیجه ای به زبان می آورد که جبراییل امین از قول خدا فرمود سلام مرا به او برسان. هیچ منّتی نداشت نه سر محمد نه بر سر خدا که من به حکم و اقتضای جهاد کبیرم و ایثاری که داشتم زندگی ام را دادم پس لابد نگاه ویژه خدا را دارم و وظیفه اوست که کارم را جبران کند و... خیر؛ تا آخر هم خودش را بدهکار خدا و راه خدا می دانست.

یک وصیت دیگری داشت بانوی اول اسلام به رسول الله فرمود مبادا بعد از من زنی از زنان عرب به فاطمه که عمر و نفس و جان من است کج خلقی کند، سیلی به صورتش بنوازد ...

دعای خدیجه اجابت شد. تا زمانی که فاطمه کودک بود، مادر پدر بود و نور چشم رسول و... اما بعد از حیات ظاهری رسول، خدا را شکر خدیجه نبود و ندید و نشنید ماجرای کوچه را، زن عرب که نه، نامرد گردن کلفت خبیث راه را بر او بست و چه بر سر پاره تن رسول الله آورد.

دهم شوال روز وفات ام المومنین، بانوی نخست اسلام، همسر نمونه عالم خلقت، شهیده صبر و استقامت و ایمان، خدیجه کبری سلام الله علیها تعزیت باد.

 

مشرق نیوز - طرح/ وفات حضرت خدیجه(س)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدا به ما عیدی داد

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۴۰۳، ۱۰:۰۱ ق.ظ

رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَیْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَکُونُ لَنَا عِیدًا

 

چند روز پیش این آیه را که خواندم به فکرم رسید روز اول عید همین را مقدمه تبریک پیامکی سال نو برای دوستانم قرار دهم. بعد ذهنم مشغول شد مائده آسمانی که در این آبه آمده و عیدی مردم قرار بگیرد چه چیزی میتواند باشد؟ انبوه قطرات باران که بارید و زمین را سیراب کرد آنهم در دوره خشکسالی و کم بارشی و تقارن آن با عید نوروز را مصداق همین آیه دانستم. دست خدا درد نکند. الحمدلله رب العالمین. و جعلنا من الماء کل شیء حی. 

خدا در آستانه سال نو به ما عیدی داد. از مائده آسمانی او همه موجودات بهره مند شده اند. باز هم الحمدلله ...

ما هم به خدا عیدی بدهیم.

 

بزرگترین سفره افطار در تهران + عکس

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ولایتِ الله

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۲، ۰۴:۴۱ ب.ظ

نوسروده افشین علا برای شهیدی که 37 سال چشم به راهش هستیم - تسنیم

 

فرمانده شجاع و با تدبیری بود. یک بار قبل از عملیات داشت سخنرانی می کرد. خبر آوردند برادر طلبه ای که برای شناسایی رفت، تیر و ترکشی خورد و شهید شد. دید بچه ها سرشان را گذاشتند پایین و غمگین شدند. شروع کرد با حرارت صحبت کردن: اینجا حلوا خیرات نمیکنند، میدان میدان جهاد و شهادت است. ما قرار است مثل ابالفضل العباس، مثل حسین بن علی، مثل علی اکبر حسین شهید شویم. دست و پایمان قطع شود، سرمان برود، بدنمان ارباً اربا شود اما عاشورایی بمانیم و حسین را تنها نگذاریم...

حرفهایش انگیزه رزمنده ها را دو چندان کرد.

یکبار در فتح المبین کار گره خورد. یاد اباعبدالله افتاد. بلند شد ایستاد و رجز خواند... هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله... بچه ها روحیه گرفتند و پیش رفتند.

مطلع الفجر موفقیت آمیز نبود. خیلی شهید و مجروح دادیم. برادر خودش هم شهید شده بود. برق ها را خاموش کرد. گفت هر کس می رود برود اما یادمان باشد میدان را خالی کنیم به امام و امت خیانت کرده ایم دشمن جلو می آید... اغلب بچه ها غیرتی شده و ماندند.

داشت بر می گشت بابل برای مرخصی. احساس کرد دوباره جبهه دارد عملیات می شود. قرآن را باز کرد سوره فتح آمد. بی معطلی از همان مسیری که می رفت، به جبهه برگشت و خودش را به عملیات رساند.

بچه ها تشنه شان بود. می دانست آن اطراف آب باریکه ای هست. دلش نیامد کسی را بفرستد. نیروهایش خسته بودند. خودش دو دبه بیست لیتری آب را دست گرفت و رفت. دید چند عراقی مسلح دارند دست و روی شان را می شویند. سلاح نداشت. نمی خواست دست خالی برگردد. دلش را به خدا سپرد و با رعایت اصل غافلگیری رفت جلو و خلع سلاحشان کرد. آنها را هم همراه دبه های آب آورد عقب. از عراقی ها پرسیدند شما که سلاح داشتید چرا اسیر شدید؟ گفتند هیبت و ابهت این مرد ما را گرفت. دست و پایمان شل شد...

می گفت پنج نفر بودیم مسیری را طی می کردیم. دلمان افتاد توسلی به امام زمان پیدا کنیم. حال خوشی به همه دست داد. احساس کردیم عطر دل انگیزی در فضا پیچیده. کسی با خودش عطر و اودکلن نداشت. یکی گفت یعنی آقا دارد به ما توجه می کند؟ همه زدند زیر گریه. چند روزی نگذشت. آن چهار نفر شهید شدند و فقط من ماندم.

خودش هم زیاد نماند. گاهی دوستان شهیدش را اسم می برد و به شان می گفت: بی معرفت ها!

یوسف سجودی فرمانده تیپ1 بود. هم از نظر حماسی هم از نظر معنوی زبانزد رزمنده ها بود. با این حال گاهی می نشست کنار ضریح دانیال نبی، مناجات و حال و هوای رزمنده هایی که برای زیارت به شوش آمده بودند را نگاه می کرد، اشک می ریخت و به حالشان غبطه می خورد. می گفت: اینها از من جلوتر هستند. فرمانده اصلی جبهه این بچه ها هستند...

پرونده شهید در سازمان حفظ و نشر آثار

1- آخرین مسئولیت سردار شهید یوسف سجودی، فرماندهی تیپ سوم لشکر17 علی بن ابیطالب علیه السلام قم بود و در 1363/12/26 عملیات بدر شرق دجله در 26 سالگی به شهادت رسید.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خطا

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۲، ۰۴:۳۲ ب.ظ

این چندمین بار است یک فرد یا مسئولی به عنوان متهم قضایی مطرح میشود و بلافاصله عکس یادگاری او با امام جمعه یا پیام حمایت از وی منتشر می گردد. در جریان دستگیری داماد امام جمعه عده ای گله داشتند نباید در چنین پرونده هایی دامان امام جمعه را آلوده نمود. افکار عمومی را چه کسی سر و شکل می دهد؟

 

photo_2024-03-19_17-51-43_r5xh.jpg

photo_2024-03-19_17-51-33_ekwq.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حق نمک

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۲، ۰۹:۴۵ ق.ظ

photo_2024-03-19_11-03-38_1wg3.jpg

 

سه چهره تأثیر گذار و برتر فعالین فرهنگی دارالمومنین بابل که یکی دو سال اخیر از میان ما رفتند.

فصل بهار زندگی من در کنار این عزیزان و بهره مندی از آموزه های سازنده شان سپری شد.

در واپسین ساعات سال، به یادشان باشیم با هدیه دسته گل صلوات بر محمد و آل محمدheart

(ابوالشهید حجت الاسلام یزدانی، آزاده جانباز محمدحسین منصف، حجت الاسلام مویدی)

  • سیدحمید مشتاقی نیا

قرص "با خدا باش"!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۹ اسفند ۱۴۰۲، ۰۸:۰۷ ق.ظ

۱۴ ویژگی که باید در سال کهنه جا بگذارید

 

این هم از صبح آخرین روز سال 1402. یکسال دیگر پیر شدیم، امیدوارم به خدا هم نزدیک تر شده باشیم.

این سال برای من یکی از خاطره انگیزترین سالهای عمرم بود. فراز و نشیب های زیادی داشت. چند اتفاق بد برای من رخ داد از مرگ دو تن از بستگان و سه تن از دوستان و چند ضربه روحی از کسانی که انتظارش را نداشتم و ... اما قسمت شیرین ماجرا بسیار بسیار زیبا و پررنگ تر بود. الطاف زیادی از سوی خدا نصیب حقیر شد که تا آخر عمر باید سپاسگزار باشم. خدا را ببینم دست و پایش را حتماً می بوسم. زندگی بدون فراز و نشیب که نمی شود. قرار هم نیست همه امور بر وفق مراد ما جلو برود از قدیم می گفتند گل بی خار نمی شود؛ اما عنایات و نعمات خدا آنقدر بزرگ و وصف ناپذیر است که مشکلات و تلخی ها و ناکامی ها را میتوان نادیده گرفت. دم خدا گرم. امیدوارم بندگانش دلش را شاد کنند.

یادم نمی رود اواخر دهه هشتاد بعضی سالها را با تلخی می گذراندم. دوستان خوبم بخاطر عدالتخواهی در زندان بودند و غم خانواده هایشان کام مرا تلخ می ساخت. امسال از نظر سیاسی هم اتفاقات خوب و عبرت آموزی در مملکت رخ داد. مسئولین به مرور به رشد سیاسی می رسند و خواهند فهمید که نمیشود نصفه و نیمه به شعارها عمل کرد. اگر به جمهورییت و اسلامیت اعتقاد دارید بدانید مردم از شما انتظار دارند به اسلام عمل کنید. عمل به اسلام منافی رواج تبعیض و بی عدالتی و شکاف طبقاتی و رانت و ... است.

یادی هم کنم از مرحوم حسین منصف. در این مدت بارها در وبلاگ از او و خاطرات و خصلتهایش نوشتم. خانمش می گفت روز آخری از صبح تا غروب که جان داد این جمله را به شوخی و جدی سر هر موضوعی تکرار میکرد: "با خدا باش خدا هم با شماست" حتی خانمش هم به او گفت امروز قرص با خدا باش را خورده ای! موکب غدیر را خیلی زودتر از آنچه تصور میشد برپا کرد. مثل همیشه پر از تصاویر شهدا و ائمه. در پاسخ حیرت دوستانش از این سرعت عمل، با دست تصاویر شهدا و ائمه را نشان داد و گفت مگر نمی بینید همه آمدند برای کمک؟ اصرار کرد نماز جماعت موکب را ببرند سر خیابان بخوانند این آخرین لحظات هم تبلیغ دین بشود. گفت نمی دانم به نماز عشاء میرسم یا نه... شکر خدا نماز عشا را خواند و رفت. دوستش می گفت راهپیمایی اربعین دلم پیش حسین بود که امسال چقدر جایش خالی است. یک عراقی سر راهم سبز شد و همکلام شدیم. تا گفتم اهل بابلم سراغ حسین منصف را گرفت! در اردوگاه مدتی با او بود. تا کربلا راه رفتیم و از حسین حرف زدیم و جایش را سبز نگه داشتیم. دوست دیگری که از جانبازان جنگ است می گفت حسین را یکی دو روز بعد تدفین در خواب دیدم. اوضاع و احوالش را سوال کردم گفت از لحظه ای که مرا به قبر وارد کردند دستم در دستان حضرت زینب بود... حسین یک عمر برای شهدا و اهل بیت دوید و زحمت کشید و آبرو گذاشت. با خدا بود و خدا هم تا آخر هوایش را داشت.

خیلی دشمن داشت. خیلی علیهش اقدام به تخریب کردند. اما تشییعش خیلی با شکوه بود و بعد از گذشت نه ماه نام و یادش بیشتر از قبل بر سر زبانهاست. رحمت الله علیه.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

مردم را از ثواب وقف فراری میدهید

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۴۰۲، ۱۰:۲۴ ق.ظ

Iranwire.com on Instagram‎: ". اوقاف و زمین‌خواری؛ هر ۲۶ دقیقه یک سند تازه  به نام اوقاف ثبت می‌شود گزارش علی رنجی‌پور @aliranjipour (ورق بزنید)  اصلاحیه: در صفحه دوم خط دوم کلمه "حیاط

 

این سازمان اوقاف هم شده است پاشنه آشیل نظام. حالا هر چه بخواهی با کلمات بازی کنی که فساد سیستمی نداریم و سیستم فاسد داریم نتیجه اش می شود یکی. هر کس هر گوشه از اوقاف دست گذاشت توانست چیزی پیدا کند که بکوبد توی سر نظام. خب برادر من وقتی شفافیت و پاسخگویی نباشد چه فرقی می کند سیستم فاسد باشد یا فساد سیستماتیک شده باشد؟ و بدتر از فساد هم البته توهم فساد است که پایه های نظام را سست می کند. این توهم بخشی اش بخاطر پمپاژ خبری و غلو و دروغ رسانه های دشمن است اما خب بخشی اش هم بابت عدم شفافیت و پاسخگویی مناسب است.

هر از گاه درباره سازمان اوقاف حرف و حدیثی مطرح میشود و این نهاد هم جواب روشنی نداشته و تحقیق و تفحصی هم از عملکرد آن صورت نگرفته است. اوقاف در شهرستانها تبدیل شده است به یک اداره دارایی مقدس که هر چه بیشتر درآمد به دست آورده و به تهران بفرستد ارج و قرب بیشتری در بین بالا دستی ها پیدا می کند. بعضی نمایندگان مجلس بارها نسبت به عملکرد این سازمان اعتراض کردند بارها نسبت زمین خواری به آن دادند اما صدایشان به جایی نرسید.

فارغ از عقوبت بعضی تصرفات نا بجای شرعی در نیّت واقف  و انسداد راه خیر، بالاخره مردم باید بدانند این درآمدها در کجا دارد صرف می شود؟ بعضی ائمه جمعه در شهرستانها دنبال درآمدهای وقفی افتاده اند. مردم می بینند پسران و دختران و دامادهای آنها هم به بهانه ای در دفتر مشغول شده و حقوق میگیرند. برایشان سوال پیش می آید مگر درآمد دفتر یک امام جمعه در شهرستان چقدر است؟ اساسا چرا امتیازاتی که بین نور چشمی ها مثل عروس جناب خاموشی و دیگر اقربا پخش می شود به مردم عادی نمی رسد؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آقای دولت با شما هستم!

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۱۰ ب.ظ

اعتبار مرحله دوم طرح فجرانه کالابرگ برای مشمولان شارژ می‌شود - خبرگزاری آنا

 

دولت محترم! انتخابات تمام شد؟ خرت از پل گذشت؟ میخواهی هر چه دم دستت هست به پاچه ملت فرو کنی؟ دلار را که بالا بردی، سکه را هم، کالابرگها که رفت هوا، یارانه را هم کشیدی آن طرفتر به اندازه یک ماه از جیب مردم پرید، هم میخواهی ژست هواداری مردم را بگیری هم به سرمایه دارها و سهامداران فروشگاههای کلان که یا مدیر دولتی هستند یا اسپانسر انتخاباتی حالی بدهی، میل خودت، اما سر جدت اسم طرح را هر چه میگذاری فجرانه نگذار، یک نفر از کت و کلفتهای بالا نشین برود داخل صف ببیند مردم چه دارند نثار می کنند، طرف سیصد الی پانصد هزار تومان باید بریزد به جیب فروشگاه خرت و پرت بخرد تا آن دویست تومانش فعال شود، حالا خانواده پنج شش نفره چقدر پول باید همراهشان باشد؟ بله شما از دولت قبلی بهترید بحثی نیست اما یادتان باشد با شعار مردم محوری و عدالت و حمایت از محرومان روی کار آمدید. این شعارها را مسخره نکنید، شما که بار چند نسلتان را بسته اید، نوش جانتان، اسم فجر را چرا به بازی گرفتید؟ یک خانواده شش نفره محروم به نظر شما سه میلیون پول بیکار توی حسابش دارد؟ بعد به اندازه چهار میلیون و دویست هزار تومان چه کوفتی بخرد که در سایر نیازهای ضروری زندگی اش نماند؟ واقعاً تصور شما از محرومان چیست؟ می شود سهامداران فروشگاههای زنجیره ای را معرفی کنید؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

غزه در رمضان

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۶ اسفند ۱۴۰۲، ۱۰:۰۶ ق.ظ

وقتی خدا را داری همه چیز داری. تو قدرتمندترین موجود عالمی. هیچ چیز نمیتواند تو را منفعل و سرخورده و مأیوس سازد. آنها که خدا را دارند پیروز هر میدانند.

 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این خانم همه جا هست

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۵ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۰۹ ب.ظ

photo_2024-03-15_16-32-35_0wxo.jpg

 

اولین عصر ماه مبارک رمضان، نخستین برنامه زندگی پس از زندگی در ماه نو، داوود (محمد) سلیمانی، جوان میهمان برنامه بود. ماجرای حادثه ای را تعریف کرد که سال 96 برایش اتفاق افتاد. داشت با موتور به محفل مناجات شبانه ماه مبارک می رفت. تصادف کرد. بیهوش شد سر و صورتش غرق خون بود. دید خانمی با چادر خاکی از راه رسید. چهره اش پیدا نبود. دستی به سر و صورت او کشید و گفت خوب می شوی.

مادر یوسف داورپناه می گفت ضدانقلاب ها مرا بردند گوشه بیابان، جنازه پسرم را انداختند جلوی پایم، گفتند بنشین با دست خودت باید او را دفن کنی. خودشان با اسلحه ایستادند دور تا دورم. دلم داشت از جا کنده می شد. هیچ کس نبود به فریادم برسد و تسکینی به دردم بدهد. دیدم خانمی با چادر مشکی آمد کنارم گفت آرام باش، لااله الاالله بگو، الله اکبر بگو، زمین را بکن...

عبدالحسین برونسی رفت قابله بیاورد نتوانست. درگیر کارهای انقلاب شد. در غیاب او خانمی نجیب آمد خانه شان خودش را قابله معرفی کرد. بچه را راحتتر از آنچه تصور میشد به دنیا آورد. تعارف کردند چیزی نخورد، چیزی نگرفت. گفت اسم دختران را بگذارید فاطمه و رفت.

همسر منوچهر مدق می گفت من خانم را بیرون خانه دیدم، اما منوچهر که روزهای آخر عمرش را می گذراند گفت او هم همراه آن مرد به عیادتم آمده بود داخل. بعد که رفتند می گریست من از شما شفا نخواستم، شفاعتتان کافی است، حالا که خودتان را به من نشان دادید دیگر میلی به ماندن ندارم.

زندانبان عراقی آب خنک را می آورد جلوی دهان اسیر مجروح ایرانی، اما می ریخت روی زمین و مسخره اش می کرد. دو روز این کار را کرد. شب سوم رفته بود خانه. صبح مادرش با غیظ و غضب به او گفت تو داری چه کار می کنی؟ چه بلایی داری سر ما می آوری؟ دیشب خانمی آمد به خوابم گفت به پسرت بگو اگر یکبار دیگر بچه های مرا آزار بدهد زندگی اش را سیاه میکنم.

هلال بن نافع گفت دیدم پسر علی نفس های آخرش را می کشد. گفتم لااقل تشنه از دنیا نرود. رفتم یک ظرف آب آوردم. ملعون گفت دیگر دیر شده. کارش را تمام کردم. گفتم تو که کارش را تمام کردی دیگر چرا بدنت به رعشه افتاده؟ با حیرت گفت لحظات آخر که روی سینه اش نشسته بودم صدای بانویی را شنیدم که لرزه بر اندامم انداخت از ته دل می گفت: غریب مادر حسین.

++++

این خانم برای پدرش هم مادری میکرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دل شکسته باشید

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۲، ۰۵:۰۶ ب.ظ

قرص درمان "قلب شکسته" کشف شد! | پایگاه خبری جماران

 

اگر می خواهید به هر چه می خواهید برسید از دل شکسته استقبال کنید. هر وقت زمین خوردید، گره ای افتاد، کسی چیزی گفت و... دلتان شکست اول از همه خدا را شکر کنید زیرا درهای رحمتش به روی شما باز شده است. گفته اند بین دل شکسته و خدا هیچ حجابی نیست. حرفتان مستقیم به گوش خدا می رسد و ملائک آمین گوی دعایتان هستند.

زیباترین و مطمئن ترین راز عالم که کلید سرنوشت و نجات مادی و معنوی ما در آن نهفته، دل شکسته است. هر وقت دلتان شکست و هوس ریختن اشک داشتید، خدا را شکر کنید و بعد هر چه می خواهید، از او بخواهید. شک نکنید به گنجهای هستی نزدیک شده اید و سخت ترین راهها پیش پایتان هموار خواهد شد. 

به گمانم خدا خدایی شدن را در دلهای شکسته قرار داده، یا خودش هم دل شکسته است که حالِ دل شکستگان را درک نموده و تقدیر عالم را در کف آنها قرار می دهد.

غروبهای ماه مبارک رمضان و فشار تشنگی و گرسنگی و خستگی، دل ها را گاه مغموم و حالها را دگرگون می سازد. فرصت خوبی است. اول خدا را شکر کنیم که این لحظات را در اختیار مان قرار داده و بعد هر چی نیکی است برای دیگران و خود طلب نماییم که بسیار به اجابت نزدیک است.

الحمدلله چنین خدایی داریم که دل دار بندگان است و غم و اندوه مخلوقاتش را با یک آه از صحیفه قلبشان می زداید. ثروتمندترین مردم دنیا آنهایی هستند که دلشان شکسته است.

و البته مواظب باشیم دل کسی را نشکنیم که بازنده دو عالم خواهیم بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آخرین وضعیت حکم تعلیق شهردار بابل

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۲، ۱۲:۱۷ ب.ظ

شهرداری بابل

 

شنیده ها حاکی است دادستان بابل مخالف امضا و اجرای حکم بازپرس دادگاه مرکز استان در تعلیق شهردار بابل است.
در صورت صحت خبر، کار وی بر خلاف اختیارات قانونی حوزه دادستانی بوده و از سوی مراجع نظارتی قوه قابل پیگیری است.
برخی معتقدند دادستان در ماجرای برخورد قضایی با شهردار اسبق بابل نیز حرکتی زیگزاگ داشت که در نهایت منجر به تضعیف جایگاه وی نزد هر دو طیف حامی و منتقد شهردار وقت گردید.
مخالفت دادستان بابل البته دلایل فنی نداشته و وی خود نیز قصور شهرداری و بی اعتنایی به تذکرات دلسوزانه کارشناسان در ضرورت تعمیر و اصلاح مجاری عبوری پل موزیرج را که منجر به فوت یک شهروند و آسیب دیدگی دو نفر دیگر گردید تایید می کند.
دلیل مخالفت وی با اجرای حکم، صرفا نگرانی از معطلی امور جاری و فعالیتهای اداری بلدیه در روزهای پایانی سال است.
فارغ از مراودات سازمانی و معادلات قضایی، این نکته باید مورد توجه مسئولان امر قرار بگیرد که صیانت از حقوق شهروندان اقدامی فرهنگی در راستای جلب اعتماد عمومی نسبت به سلامت نظام حاکمیتی است.
نکته دیگر اما عجیب بودن تغافل محافلی است که همواره مدعی حقوق زنان بوده و بخاطر دستمالی، قیصریه را به آتش می کشیدند این بار اما در قبال اهمال مسئولی مورد حمایت طیف خود که منجر به مرگ مظلومانه بانویی جوان گردید مهر سکوت بر لب زده اند!
شهردار البته حمایت لایه هایی از طیف سنتی و صاحب تریبون شهر را نیز به همراه دارد. مواجهه با اتهامات مدیری که وجه المصالحه جناحهاست شجاعت و استقلال رای مسئولان عدلیه را طلب می کند. 

آنچه مایه دلخوشی و یقین است اینکه اگر ظلمی صورت گرفته و حقی ضایع شده باشد در همین عالم بساط مسببان را بر هم خواهد زد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کتاب 6410

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۲، ۱۰:۵۶ ق.ظ

کتاب 6410 خاطرات از: امیر سرتیپ خلبان آزاده حسین لشکری [چ1] -فروشگاه  اینترنتی کتاب گیسوم

 

امسال نزدیک به هفتاد جلد کتاب خواندم. اغلب ایین کتابها را هم در وبلاگ معرفی کردم تا اگر کسی علاقه دارد تهیه کرده و بخواند. جز معدودی، از خواندن اکثر این آثار لذت بردم و نکته ای آموختم. اما

کتاب 6410 که خاطرات امیر خلبان شهید لشکری است عجب چیزی بود. از آن کتابهایی که آدم دلش مبخواهد لا به لای صفحاتش دراز بکشد و روی سطر به سطرش غلت بزند و حالش را ببرد. چقدر این کتاب آرامش بخش است. آن را با دو واسطه از دوستی امانت گرفته و خواندم. فارغ از طرح جلد ضعیف کتاب و قصور در معرفی اثر و حذف و برش هایی نابجا در متن، خاطراتی که به قلم صادقانه مردی با 18 سال اسارت و سخت کوشی و استقامت بر زبان قلم جاری شده و عطر معنویت و حماسه و ایمان همه جایش پراکنده شده حسی خوب برای آدم به همراه دارد. جقدر غبطه خوردم چرا این مرد را از نزدیک ندیدم. چقدر ناراحت شدم چرا حجم مصاحبه ها و مستند سازی درباره این مرد حقیقی و اسطوره ماندگار و افتخارآفرین اندک و ناچیز است.

حسین لشکری نمونه خالص یک مرد مسلمان ایرانی است که استقامتش در 18 سال اسارت و سالهای گمنامی در سلول انفرادی و تحمل انواع شکنجه های جسمی و روحی و ناکام گذاشتن نقشه شوم دشمن در بهره برداری تبلیغاتی، آموزه ماندگار رشادت و میهن پرستی است. روحش شاد.

یک بار در نقطه صفر مرزی جلفا - نخجوان بر سر مزار شهید سرجوخه ملک محمدی و یارانش این حس شیرین غرور را تجربه کردم یک بار هم با مطالعه خاطرات امیر سرافراز ارتش حزب الله، شهید حسین لشکری.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

اینقدر گند نزنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۴۵ ب.ظ

حالا یک آدم مریض تیتر بزند "جدّ مهسا گرفت"! خوشتان می آید؟ یکی بگوید اینها با خودی های طرف نظام این کار را می کنند با معترضین مخالف نظام چه کرده اند چطور؟

تعداد عکسهایی که درباره برخورد زشت عوامل انتظامی با بسیجیان معترض به کشف حجاب منتشر شده بسیار زیاد است. زن چادری و مرد محاسن سفید را زده اند خونین و مالین کرده اند آنهم عصر اولین روز ماه مبارک و با زبان روزه.

بعضی صفحات ضدانقلاب چه جشنی گرفته اند از این خبط فراجا.

هنوز هم کسی بازخواست نشده و کسی عذرخواهی نکرده.

عاقل باشید و این ته مانده یاران دلسوز و خوشبین را برای نظام نگه دارید. اینها بچه های صاف و صادقی هستند که هنوز هم در تحلیلهایشان می گویند کار این را به پای آن نمی نویسیم کار آن را به پای این.

حواستان باشد خیلی ها از این دایره فکری خارج شده و وضعیت اقتصاد و بانکداری و آموزش و حجاب و اشتغال و ... را به پای همه مسئولان مینویسند و نتیجه ای دیگر می گیرند که شما خوشتان نمی آید لااقل در ظاهر. نگذارید این آخرین سربازان صدیق اسلام هم گمان کنند شما اسلام را برای توجیه و زمینه سازی قدرتتان می خواهید و در دو راهی بین میز و میزان طرف میز را گرفته و حکم و سلیقه خدا را رها می سازید.

نکنید این کارها را. به خدا فردا پس فردا مملکت در خطر بیفتد باز باید منّت همین بچه ها را بکشید جور عافیت طلبی بستگان و عناصر شما را بکشند. انتخابات تمام شد آن از وضع مسخره توزیع فجرانه و گرانی ها و قیمت ارز و دلار و این هم از پشت پا زدن به مخلص ترین یاران انقلاب. یادتان باشد مشروعیت نظام به کرسی قدرت و فیش حقوقی نیست به اجرای اوامر اسلام است آنهم در همه سطوح چه عفاف و حجاب چه عدالت اجتماعی و رفع رانت و تبعیض و ...

شما که عاقبت بخیر نمی شوید اما خدا به عاقبت این نظام که خون آورد هزاران شهید بی نام و نشان است رحم کند.

 

photo_2024-03-13_16-55-54_p6m4.jpg

  • سیدحمید مشتاقی نیا

به نیابت از مرحوم حسین منصف

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۳ اسفند ۱۴۰۲، ۰۹:۴۰ ق.ظ

شنیده ها حاکی است شهردار بابل از سوی بازپرس قضایی، حکم تعلیق موقت دریافت کرده است.

ماجرا مربوط می شود به سقوط دو شهروند از کنار گذر پل موزیرج که به فاصله یک هفته اتفاق افتاد و منجر به فوت خانمی جوان گردید. 

شهرداری یکهفته فرصت داشت مطابق گزارش مکتوب سازمان آتش نشانی پس از گیر افتادن پسری جوان در حفره پل مذکور، نسبت به ترمیم آن و نجات جان شهروندان اقدام کند اما این کار را انجام نداد.

یک هفته بعد که زنی جوان سقوط کرد و جان باخت هم کسی به روی مبارک خودش نیاورد که در نهایت با اعتراض رسانه ای بعضی شهروندان سیل عذرخواهی مسئولان و قول بررسی موضوع جاری گردید. البته قول برخورد با قصور عوامل مربوطه نیز همانطور که انتظار می رفت از سوی شورا و شهرداری در حد وعده باقی ماند. هیچ کس ولو در مدیریت میان رده شهرداری هم استعفا نداد. تریبون رسمی شهر که بخاطر سر بر شدن یک درخت در چهارراه فرهنگ و فوت هنرپیشه ای که دو سه نسل قبلش بابلی بود زبان به شِکوِه یا تسلیت می گشود در برابر این فاجعه باور نکردنی ساکت ماند.

اغلب رسانه های محلی به جز عزیزان بسیج رسانه در این خصوص مهر سکوت بر لب زدند که فارغ از علت مشخص و تأسف آور آن، خاطره ای تلخ از رسالت بر زمین مانده خبرنگاری و خودسانسوری در اذهان عموم رقم زده شد.

محکومیت شهردار بابل البته راه به جایی نخواهد برد. مگر محکومیت مالی عضو شاخص شورا که نقش اساسی در تعیین شهردار مطیع خود داشت راه به جایی برد؟

مگر اعتراض کسبه به سه الی پنج برابری شدن عوارض شهرداری به جایی رسید؟

حکم قضایی در ممنوعیت دفن زباله سایت انجیلسی که خساراتی بی پایان برای محیط زیست و مردم دارد به رغم ورود وزارت کشور و اختصاص پنجاه میلیارد تومان اعتبار، چقدر از سوی شهرداری مورد اعتنا قرار گرفت؟

ضمن تشکر از مقام محترم قضایی و گله از خودسانسوری جامعه خبری شهرستان بابل، این نکته باید مورد توجه قرار بگیرد که دیه متوفی و شخص آسیب دیده نه از کیسه شهرداری و بیت المال بلکه باید از جیب مبارک مسئولی پرداخت شود که با ترک فعل و بی توجهی به مسئولیت خود زمینه وقوع حادثه تلخ مرگ بانوی جوان را رقم زد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

برای خدا آبروداری کنیم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ۰۷:۳۵ ب.ظ

همین یک جو اعتباری که در اجتماع داریم، دور و بری هایمان جواب سلاممان را می دهند، جایی میرویم تحویلمان میگیرند، چند نفری هستند که حالمان را می پرسند، نظرمان را جویا می شوند و... مرهون لطف و بزرگواری خداست. خداست که باطن عفن ما را مخفی نگاه داشته و آبرویمان را خریده و به ما اعتبار داده است.

روزه داری سخت است. گاهی آدم خسته و عصبی می شود. اما خب اجرش به تحمل همین سختی است. نکند با پرخاشگری و دعوا و بگو مگو با اطرافیان، آبروی خدا را ببریم. بگویند طرف چون روزه دار است بی اعصاب و غیر قابل کنترل شده است.

برعکس، اگر این ماه بیشتر شاد و خوش خلق تر باشیم راه خدا را تبلیغ کرده ایم. دیگران متوجه می شوند ما چون روزه دار هستیم به خدا نزدیک شده و رفتارمان را اصلاح نموده ایم.

در خاطرات شهید مدافع حرم، معلم دلسوخته و عارف، مجید عسکری جمکرانی می خواندم مهری را هر شب زیر بالش می گذاشت. صبح قبل از نماز که بیدار می شد همان جا سجده شکری به جا می آورد که خدا جان دستت درد نکند روز دیگری را هم دیدم و توفیق عبادت کسب نمودم.

حالا هر روز نه لااقل سالی یکبار خدا را شکر کنیم که فرصت بندگی دست و پا شکسته ای نصیبمان شده است. الحمدلله، دم خدا گرم ماه رمضان دیگری را درک نمودیم. بدان امید که با روزه داران حقیقی اش محشورمان سازد.

 

حکایت لبخند معلمی که شوق پرواز داشت - ایرنا

  • سیدحمید مشتاقی نیا

افطار سرخ

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۴۰۲، ۰۳:۳۸ ب.ظ

عکس/ این نماز چقدر غریبانه است و سنگین!

 

صادقانه ترین جمله عمرشان اینک بر زبان جاری می شود:

اللهم انّا لا نعلم منه الّا خیرا

این کودک، زاده جهاد و شهید جنگ است. این که می گویند کودک، معصوم است هم او را می گویند.

کوچکترین شهید رمضان! به شهر خدا خوش آمدی، ادخلوها بسلام آمنین. زین پس بجای سوت خمپاره و غرش توپ و مهیب انفجار موشک، بر بال فرشتگان، آرام خواهی گرفت و لالایی ملائک، نغمه تبسم کودکانه ات خواهد بود. خون تو زیتون مقاومت غزه را آبیاری می کند و نوید آزادی قدس را سر می دهد. بخواب طفل شیرخوار من. خون پاک تو هم امانتی در آغوش آسمان باقی خواهد ماند تا طلوع فجر ظهور، انتقام از همه کودک کشان عالم، فرعونیان و یزیدیان و صدامیان و آل سعود و صهیون خبیث و آمریکای جنایتکار، وعده محتوم و تخلف ناپذیر خالق حق و حقیقت خواهد بود. خون شهید هدر نمی رود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا