اشک آتش

از اسلام ناب آمریکایی بیزارم!از ادعای برتری هویج بر بسیج!از اسلام بی خطر بیزارم...از اسلام آسه برو آسه بیا...اسلام پاستوریزه...اسلام عبدالملک مروان...اسلام بنی امیه و بنی العباس...اسلام شیوخ منطقه!!...اسلام پر عافیت و بی عاقبت...
----------------------------------------------------------------------------------
باید گذشتن از دنیا به آسانی
باید مهیا شد از بهر قربانی
با چهره خونین سوی حسین رفتن
زیبا بود اینسان معراج انسانی

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
بایگانی
آخرین نظرات

قناعت در محبت!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۲۶ ب.ظ

See the source image

 

قسمتش کردم
بین همه کس شادی ام را
حالا
از همه
سهمی از عشق
سهمی از شادی و لبخند
به دلم جا مانده
سیب شادی هایم
بین مردم گم شد
هسته ای ماند فقط
روزی اما هسته
باغی از سیب گلاب
راغی از چشمه ی آب
خواهد شد
سبزی سرو و چمن
همه از آن شما
سهم من سرخی سیب عشق است
هستی ام
هسته ی مهر هستی ست!( سید حمید مشتاقی نیا)

 

این قطعه ادبی را سالها پیش در کتاب سرِ سبز و نیز ویژه نامه اشارات به سردبیری مرحوم سید علی حسینی ایمنی منتشر کردم. در حال جستجوی فضای مجازی بودم که دیدم خواهر بزرگواری این قطعه را با حفظ امانت منتشر نموده که باعث تجدید خاطرات شد. 

  • سیدحمید مشتاقی نیا

در فکه چه می گذرد؟!

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۱:۱۱ ق.ظ

See the source image

 

همه چیز برای سفر آماده بود. بچه های دانشجو از دور و نزدیک به دانشگاه علوم پزشکی آمده بودند. حال و هوای قبل از سفر به مناطق عملیاتی جنوب و بازدید از کربلای خوزستان در چهره و رفتار بسیاری از دانشجوها معلوم بود. بعضی قدم می زدند و زیرلب زمزمه می کردند. برخی چفیه به گردن انداخته بودند. عده ای هم وضو گرفتند و در نمازخانه، مشغول دعا و نماز بودند.

مسئول اردو را دیدم یک کم دلواپس به نظر می رسید. وقتی موضوع را جویا شدم، فهمیدم که یکی از اتوبوس ها در آخرین لحظات، خراب شده و چاره ای نیست جز آن که اتوبوس دیگری کرایه کنند.

به او دلداری دادم و گفتم: « ان شاءالله یک ماشین خوب با راننده ای خوب تر پیدا می شود...»

طولی نکشید که اتوبوس جدید به کاروان ملحق شد. قیافه راننده هایش را که دیدم، آب دهانم را محکم قورت دادم.

دو راننده اتوبوس، یعنی علی آقا و آقا غلام، با حدود 40 یا 50 سال سن، سیگاری به لب داشتند و زیر چشمی ما را می پاییدند. سیبیل هایشان خیلی دیدنی بود. طبق معمول، من را که راوی و مداح کاروان بودم، با توجه به تجربیاتی که در اردوهای متعدد داشتم داخل همین اتوبوس سوار کردند.  به سمت جنوب حرکت کردیم. شهرها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشتیم. بین راه، چند بار خواستم با راننده سر صحبت را باز کنم، اما گویا آن دو تمایل چندانی به حرف زدن با غریبه ها نداشتند. سرشان تو لاک خودشان بود. فقط با همدیگر حرف می زدند. می گفتند و می خندیدند. صدای قهقهه های ناگهانی آن دو، هر از گاهی حال و هوای اتوبوس را عوض می کرد. آقا غلام، راننده اصلی و صاحب اتوبوس، اهل مشهد بود. یکی دو باری که با من صحبت کرد، فهمیدم چند سالی است که حتی پابوس آقا امام رضا(ع) هم نرفته است! تو راسته ی نماز و روزه هم نبود! تمام عشقش زن و بچه اش بود و همین اتوبوس که به قول خودش، عروس اش بود!

شب اول را توی شوش و در جوار مرقد شریف دانیال نبی(ع) گذراندیم. صبح روز بعد به فکه رفتیم و کنار مقتل شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی عزاداری کردیم.

پس از آن به زیارت مقتل شهدای گردان کمیل ( عملیات والفجر مقدماتی) رفتیم. بچه ها حال عجیبی داشتند. پس از مدیحه سرایی و توسل به اهل بیت علیهم السلام، نماز ظهر و عصر را در معراج شهدای فکه خواندیم و برای صرف ناهار عازم منطقه عملیاتی فتح المبین شدیم. من روی صندلی پشت سر راننده نشسته بودم. دیدم آقا غلام خیلی ساکت است. دیگر از بذله گویی های همیشگی اش خبری نبود. چشمانش گرد شده بود. نگاهش را به عمق جاده دوخته بود و متفکرانه رانندگی می کرد.

خم شدم و زیر گوشش گفتم :«  چی شده آقا غلام، پکری؟!»

با آن صدای زمختش گفت: «هیچی»

به منطقه عملیاتی فتح المبین که نزدیک شدیم، از آینه نگاهی به من انداخت. با اشاره او سرم را جلو بردم. گفت: «حاج  آقا پیاده که شدیم، کارتان دارم.»

مطمئن شدم که حتما خبری شده. ناهار را که خوردیم، رفتم سراغ آقا غلام. دیدم دارد پشت یادمان شهدای فتح المبین قدم می زند. رفتم جلو. گفت: « آقارضا شما هم آن بو را احساس کردید؟»

با تعجب گفتم :« کدام بو؟»

گفت:« نمی دانم کی به خودش عطر زده بود. عطری به این خوش بویی ندیدم. دل آدم به وجد می آمد!»

وقتی تحیر مرا دید ادامه داد: « پیش قتلگاه همان آقا سید که گفته بودید... من که کنار شما ایستاده بودم.»

گفتم: « من چیزی احساس نکردم.»

آقا غلام کمی به فکر فرو رفت. دستی به سبیلش کشید. چشمانش را کوچک کرد و پرسید: «این یعنی چی؟»

لبخندی زدم و گفتم: « یعنی این که شهدا دوستت دارند ... خوش به حالت آقا غلام، آنها به تو نظر کردند.»

منظورم را نفهمید. با تعجب پرسید: «خوب که چی؟ حالا چی میشه؟»

با هیجان گفتم: « یعنی شهدا می خواهند دستت را بگیرند، به خصوص همان آقا سید. می خواهند تو را رو به راه کنند.»

گردنش را کج کرد و زیر چشمی نگاهی به من انداخت. معلوم بود باز هم چیزی دستگیرش نشده. حق داشت. اولین بار بود که این حرف ها را می شنید. در حوالی آن منطقه، حسینیه ای است که هنوز خاطرات جنگ روی در و دیوارش به یادگار مانده. برای نماز مغرب و عشا رفتیم آنجا. دیدم آقا غلام هم مثل بقیه دانشجوها پا برهنه شده بود و گریه می کرد.

به اهواز که رفتیم برای اولین بار، نماز خواندن او را هم دیدیم. از حالتی که داشت معلوم بود اولین بار است که نماز می خواند. به بچه ها سپردم به روی خودشان نیاورند. حال و هوای خوش آقا غلام توی شلمچه به اوج رسید. با پای برهنه توی گل ها می رفت و انگار که چیزی را گم کرده باشد دور خودش می چرخید. زیارت عاشورا که خوانده شد، روی گل ها نشست و زار زد.

بچه ها که سوار شدند، کف اتوبوس پر از گل شد. قیافه ی آقا غلام برایم از همه چیز دیدنی تر بود. او بر خلاف گذشته، ناراحت که نشد هیچ، طوری بود که آدم احساس می کرد، می خواهد گل ها را از پای بچه ها بگیرد و سرمه چشمانش کند. حال عجیبی داشت. خیلی به حال او غبطه خوردم. بقیه ی همراهان هم متوجه تغییر حال او شده بودند. شاید آن ها هم به او رشک می بردند.

موقع بازگشت به خرمشهر، دنبال جایی برای خودرن ناهار بودیم. موتور سواری را دیدم که به ماشین ما نزدیک شد و به راننده گفت: « اگر دنبال جایی برای استراحت هستید ما در خدمتیم.»

همه اتوبوس ها به دنبال آن موتور سوار حرکت کردند. از جاده خرمشهر- اهواز به سمت یک فرعی پیچیدیم. روی تابلو نوشته بود: «گروه تفحص لشکر31 عاشورا»

فهمیدم قرار است تیر آخر هم زده شود. پیکر چند شهید تازه تفحص شده در نمازخانه آن جا با نظم چیده شده بود. نمازخانه فضای غمباری داشت.

بچه ها ناهار را فراموش کردند. از هر طرفی صدای شیون و زاری، شنیده می شد. یکی دو نفر از همراهان، بی هوش روی زمین افتادند. یاد شب های بعد از عملیات افتادم. غروب های دلگیر خوزستان. آن لحظه هایی که جنازه ی دوستان را یکی یکی به عقب می آوردند و تو نمی دانستی با آن ها که تا چندی قبل همنشین بودی چگونه وداع کنی.

آقا غلام این صحنه ها را هم برای اولین بار می دید. او به شدت متاثر شده بود. از سفر که برگشتیم مرا کناری کشید تا چیزی بگوید. چهره ی آقا غلام حالا رنگ معنویت داشت. سرخی چشم هایش دیگر از کم خوابی و سیگارهای پیاپی نبود. او حالا در زمره ی اهل دل بود.

گفت: « آقا رضا! کمکم می کنی؟ می خواهم توبه کنم.»

گفتم: « نوکرتم آقا غلام. هر کاری داشتی در خدمتم.»

درباره ی نماز قضا سوال هایی پرسید. موقع خداحافظی مرا به گرمی در آغوش فشرد. گفت: « به مشهد که رفتم اولین کارم این است که خانواده ام را بردارم بیاورم جنوب. به آن ها می گویم قصد دارم طور دیگری زندگی کنم.»

آقا غلام رفت، اما هنوز بعد از گذشت سال ها، گاهی با هم تماس می گیریم و خوش و بشی می کنیم. آقا غلام ماشینش را فروخت و راننده شهرداری شد. می گفت: « این طوری بیشتر می توانم در مشهد بمانم و به حرم بروم.»

راوی: رضا دادپور، بابل

 

این مطلب را سالها پیش با تیتر غلام مرتضی در کتاب خاک و خاطره و نشریه سبزسرخ منتشر کرده بودم. چند روز قبل سالگرد شهادت سید مرتضی آوینی بود. روحش شاد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خون خواه!

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۹، ۱۰:۵۰ ق.ظ

 

سازمان انتقال خون چندباری است که اطلاعیه می دهد و اعلام می کند که ذخایر خونی کشور با توجه به شرایط اخیر، رو به اتمام است و نیاز است که هموطنان خون خود را به نیازمتدان اهدا کنند و اهدای خون برخلاف تصور برخی، موجب انتقال کرونا به فرد اهدا کننده نخواهد شد و مشکلی پیش نمی آید و ...

بچه های هیأتی و بسیجی در جریان کرونا بسیار خوش درخشیدند و نام خود را به عنوان قهرمانان تاریخ و قشر دلسوز و ایثارگر و خط مقدمی انقلاب و میهن در رفع مشکلات مردم ثبت نموده و جلوه ای زیبا از حضور تربیت شدگان فرهنگ ایمان و رشادت در عرصه خدمت رسانی به تصویر کشاندند. دم همه شان گرم. 

در زمینه اهدای خون هم باید تلاشی مضاعف صورت بگیرد و نیاز نیازمندان با حضور نیروهای فداکار انقلاب و بسیجیان مردمی، بیش از پیش مورد توجه واقع شود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خراش کرونا بر پیکره فردگرایی

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۳۴ ق.ظ

 

به گزارش اداره روابط عمومی و اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، روزنامه صبح نو در تازه ترین شماره خود با حجت‌الاسلام سیدسجاد ایزدهی، رییس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه گفت‌وگویی درباره اجتماع‌گراییِ نوعِ کرونایی را ترتیب داده که در ادامه مشروح آن را می‌خوانید.

غرب برای مدیریت کرونا مشغول اعمال «نسخه اقتدارگرایی» است

ایزدهی در مطلع این گفت‌وگو با اشاره به آثار کرونا بر جوامع غربی، گفت: یکی از ویژگی‌های ویروس کرونا، ضعیف‌کش‌بودن آن است، یعنی این ویروس معمولا به افرادی هجوم می‌ آورد که بدن ضعیفی دارند یا از بیماری‌های زمینه‌ای برخوردار هستند. وی افزود: فراگیر‌شدن کرونا باعث شد تا بسیاری از هنجارهای پذیرفته‌شدهِ جهانی از جمله لیبرال دموکراسی که مدعی هدایت انسان به بهشت برین یا تامین رفاه است، با مشکل مواجه شوند و می‌‌بینیم که بالاترین نرخ مشکلات و بیماری و حتی مرگ و میر، عمدتا در کشورهایی ظاهر شده که نظام آنها مبتنی بر لیبرال‌دموکراسی، سرمایه‌داری و ماتریالیسم و الحاد است.

ایزدهی با طرح این پرسش که اپیدمی مزبور آیا مساله‌ای تصادفی است، اذعان کرد: بحران کرونا علاوه بر اینکه ضعیف‌کش است، ضعیف‌نشانده هم هست، یعنی این بحران به وضوح ثابت کرد که کشورهای به ظاهر پیشرفته دنیا، در عمل ضعیف هستند. حال این سوال مطرح است که این ضعف آیا ناشی از سخت‌افزارهای آن‌هاست؟ این درحالی است که سخت‌افزارهای آنها عمدتا خوب است و بیشترین فناوری و تکنولوژی، در اختیار آنها قرار دارد؛ بنابراین به نظر می‌رسد اصل مشکل، در نرم‌افزار آنها باشد که تمام نظام سرمایه‌داری روی آن بنا شده است.

وی با برشمردن دلایل نرم‌افزاریِ مستاصل ‌شدنِ دنیای غرب در برابر کرونا، گفت: اگر در غرب با شیوع گسترده ویروس کرونا مواجه می‌شویم، یک علتش آن است که در غرب، مساله خانواده به طور جدی وجود ندارد، یعنی در آنجا خانواده، چندان محور نیست و اگر در جوامع شرقی، صحبت از مهار ویروس به میان می‌‌آید، در واقع اشاره به مهار و درمان خانگی دارد که باعث می‌شود اعضای خانواده از یکدیگر حمایت کنند و مراقب همدیگر باشند. ایزدهی تاکید کرد: اما در غرب که خانه‌های مجردی و عدم تعلق خاطر به بزرگ‌ترها و سالخوردگان وجود دارد، باعث شده تا دولت و نهادهای بهداشتی به‌تنهایی توانایی مقابله نداشته باشند و عملا به بحران برخورد کنند. الان در کشوری مثل ایران، عمدتا مراقبت‌های خانگی باعث پایین آمدن حجم مراجعات به بیمارستان‌ها شده است اما در غرب چنین چیزی چندان وجود ندارد.

حجت‌الاسلام ایزدهی در بخش دیگری از اظهارات خود با اشاره به اصل محوریت فرد در جوامع غربی، گفت: دنیای غرب در برابر خود اساس منطق جامعه‌گرای سوسیالیستی و آزادی افراد و فردگرایی را تا مادامی که موجب شکایت دیگران نشود، قرار داد؛ لذا بسیاری از ناهنجاری ‌هایی که در آنجا شاهدش هستیم، از همین فردگرایی ناشی می‌شود. وی افزود: در نظام‌های شرقی و مبتنی بر جامعه به دلیل حاکم بودن سنت‌ها، اجازه بروز بسیاری از این ناهنجاری ‌ها وجود ندارد.

ایزدهی در همین‌باره با بیان اینکه مهم‌ترین عنصر در اسلام، جامعه‌گرایی و اجتماع‌گرایی است، گفت: نماز جماعت، نماز جمعه، جهاد، حج، اعتکاف و زیارت‌ها عمدتا مقولاتی اجتماعی هستند و ما معمولا در اسلام، فردگرایی نداریم و در ادبیات ما، نه‌تنها گرایش به فرد توجیه نمی‌شود، بلکه مذمت هم می‌شود.
وی با بیان اینکه جامعه‌گرایی در غرب اصالتی ندارد و اساسا در آنجا جامعه‌ای وجود ندارد، اظهار کرد: وقتی از جامعه صحبت می‌‌کنیم، میان جامعه و اجتماع تفاوت وجود دارد. شاید در غرب مثلا در یک مسابقه فوتبال یا در سینما یا در جشن‌های موسیقی، اجتماع وجود داشته باشد اما وقتی صحبت از جامعه می‌‌کنیم، مرادمان وجود نوعی همبستگی و پیوستگی درونی است که باعث پیوندزدن افراد آن جامعه به یکدیگر می‌شود و آنها را نسبت به همدیگر، شریک و مسوول می‌داند. ایزدهی اضافه کرد: در غرب چون منطق سرمایه‌داری و اصالت فرد حاکم است، ضرورتا مسوولیتی نسبت به افراد جامعه وجود ندارد؛ مثلا سرمایه‌دار باید سرمایه‌داری کند و مسوولیتی در قبال فقرا ندارد و حتی همسایه‌ها نیز نسبت به یکدیگر، مسوولیتی احساس نمی‌کنند؛ لذا جامعه، از‌هم‌گسیخته و فردمحور است اما در جوامع شرقی اینطور نیست و این جامعه است که اصالت دارد. وی افزود: مثلا وقتی کرونا وارد ایران شد، نهادی مانند بسیج وارد عرصه شده و اقدام به ضدعفونی معابر یا تهیه ماسک کرد اما وقتی همین ویروس وارد غرب شد، دیدیم که به فروشگاه‌ها حمله ‌کردند و حتی اعضای اتحادیه اروپا نسبت به کشورهای هم‌پیمان خود، ماسک‌دزدی ‌کردند.

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی با اشاره به نبود روح تعاون‌گرایی در غرب، تصریح کرد: چنین رفتارهایی در غرب، نه‌تنها اتفاقی تصادفی نیست، بلکه مبتنی بر فرهنگی است که آن فرهنگ، بحث تعاون و تکافل اجتماعی را ضعیف می‌کند و در مواقع بحران و فشار و مشکلات، عوارض خود را نشان می‌دهد.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در پاسخ به این سوال که آیا شما تلاش‌های تئوریک فیلسوفان غربی برای تکوین «جامعه مدنی» را بازکننده مسیری به سوی ایجاد جامعه نمی‌دانید، گفت: اگر بخواهیم منطق اندیشه‌ غرب را در چند مفهوم خلاصه کنیم، آن مفاهیم عبارتند از: سرمایه‌داری، فردگرایی، اومانیسم یا انسان‌محوری، الحاد و ماتریالیسم. در چنین فضایی اگر بحث «جامعه مدنی» هم مطرح می‌‍‌‌‌شود، این جامعه را باید ذیل مفاهیمی که بخشی از آن ‌ها را نام بردم، معنا کرد. وی در این‌باره افزود: من قصد توجیه سوسیالیسم و کمونیسم را ندارم اما اگر بخواهیم امروز یک محاسبه سرانگشتی داشته باشیم، می‌‌بینیم که کشوری مثل چین و تا حدودی ایران، توانستند کرونا را مدیریت کنند اما غرب نتوانست و موفق نبود. از دل این محاسبه، این سوال مطرح می‌شود که آیا دموکراسی‌خواهی و آزادی در بحث مدیریت بحران بیشتر تاثیرگذار است یا اقتدارگرایی. ایزدهی تاکید کرد: امروز غربی‌ها با وجود اینکه از دموکراسی‌خواهی و اصالت فرد دم می‌زنند، اما برای مدیریت بحران کرونا مشغول اعمال نسخه‌ای هستند که به تعبیری «نسخه جمع‌گرایی» یا «نسخه اقتدارگرایی» است، یعنی اعلام کرده‌اند هر کسی از منزل خارج شود و قرنطینه را رعایت نکند، جریمه یا زندانی خواهد شد. وی در این‌باره اضافه کرد: البته من قصد توجیه و توصیه اقتدارگرایی را ندارم اما در غرب که مدل دموکراسی‌خواهی آرمان بود، دیدیم که در بحران کرونا به وضوح فشل شد.

نه اقتدارگرایی نوع چینی، نه دموکراسی نوع غربی
ایزدهی با اشاره به مدل مورد پسند برای مدیریت بحران گفت: امروز تمدن غرب نتوانست واکنش لازم را در برابر بحران کرونا از خود بروز بدهد و البته نظام‌های اقتدارگرایی مانند چین یا شبیه آن هم عملا برای همه کشورها توانایی ندارند؛ بنابراین آن مدلی که می‌‌تواند بحران را مدیریت کند (از حیث نرم‌افزاری و نه سخت‌افزاری)، مردم‌سالاری دینی یا مردم‌سالاری مبتنی بر شایستگی است که از یک طرف واجد ویژگی‌های اقتدارگرایی به معنای نهاد برتر شایسته و جمع‌کننده تکثرهاست که می‌‌تواند در مواقع لزوم، همه امکانات را به خط کند و از طرف دیگر، مبتنی بر نوعی دموکراسی بوده که نظر و رای مردم در آن دخیل است.

حجت‌الاسلام ایزدهی تصریح کرد: ما امروز نمی‌توانیم به مدل اقتدارگرایی از نوع چین اعتماد کنیم چون در آنجا با وجود اینکه اجتماع و جامعه‌پذیری وجود دارد اما عملا، مردم‌محور نیستند، یعنی نمی‌توان امورات را در درازمدت مدیریت کرد و از سویی، امکان اعتماد به دموکراسی از نوع غربی هم وجود ندارد چون در آنجا هم با وجود اینکه می‌شود در درازمدت مدیریت کرد اما در کوتاه‌مدت به دلیل ضعف در اداره بحران، در نهایت مدل اقتدارگرایی، الگو می‌شود.

وی در بخش دیگری از اظهارات خود با اشاره به اصالت سرمایه در غرب و تقدم آن بر سلامتی افراد، تاکید کرد: در جایی مثل آمریکا شاهد هستیم که در دعوای میان جان و نان، نان اولویت پیدا می‌کند. برای دولت آمریکا اقتصاد و رقابت اقتصادی در جهان بر جان و سلامتی مردم این کشور، اولویت دارد و به همین دلیل، برای شخصی مثل ترامپ سیاست قرنطینگی یا حفاظت اساسا مهم نیست یا از اهمیت پایینی برخوردار است.

سیدسجاد ایزدهی در پاسخ به این سوال که روح جمع‌گراییِ نوع کرونایی که هم‌اکنون در غرب ایجاد شده، تا چه حد اصالت و تداوم خواهد داشت، گفت: در موارد بسیار ضروری که انسان‌ها به مشکل برمی‌خورند، طبیعی است که روحیه نزدیک ‌شدن به یکدیگر پیدا می‌کنند؛ لذا جامعه غربی در شرایط فعلی که درگیر کروناست، مجبور شده تا فرد را از جامعه جدا نکند و فرد را به عنوان یکی از اعضای جامعه ببیند. وی اضافه کرد: لذا جوامع غربی در کوتاه‌مدت، اصالت را بر همبستگی و جمع‌گرایی قرار می‌دهند اما قطعا این قضیه امتداد پیدا نخواهد کرد چون بستر جامعه‌گرایی در غرب فراهم نیست و از ۲۰۰ سال پیش تاکنون بر اساس منطق فردگرایی و آزادی‌های فردی رشد کرده‌اند. ایزدهی تاکید کرد: بحران کرونا قطعا باعث ایجاد تَرَک در سد فردگرایی خواهد شد و این سوال را در اذهان به وجود می‌‌آورد که آیا می‌شود جوری غیر از وضعیت کنونی زندگی کرد یا نه که  البته جاافتادن این موضوع نیاز به تبلیغات دارد، به شرط اینکه بوق ‌‌های رسانه‌ای غربی اجازه بدهند.

رئیس پژوهشکده نظام‌های اسلامی پژوهشگاه همچنین درباره تاثیر کرونا بر شیوه زیست ایرانیان گفت: این بیماری باعث شد تا در کوتاه‌مدت، اجتماعی نداشته باشیم اما در درازمدت چون ما در مجموع به جامعه و همبستگی گرایش داریم و چون جامعه برای ما اصل است، بار دیگر به سمت اجتماع گرایش پیدا خواهیم کرد. ایزدهی تصریح کرد: همین الان وقتی یک زیارتگاهی در ایران تعطیل می‌شود، همان زیارتگاه به محلی برای تهیه و تولید مثلا ماسک یا ابزارهای دیگر تبدیل می‌شود. البته این را هم باید تصریح کرد که متاسفانه طی سال‌های گذشته، به دلیل تبلیغ زیبایی‌های غرب، جامعه ایران هم تا حدودی به سمت ارزش‌های غربی گرایش یافته که آثار آن را مثلا در رواج خانه‌های مجردی یا دیگر رفتارهای اجتماعی می‌‌بینیم.
این بیماری باعث شد تا در کوتاه‌مدت، اجتماعی نداشته باشیم اما در درازمدت چون ما در مجموع به جامعه و همبستگی گرایش داریم و چون جامعه برای ما اصل است، بار دیگر به سمت اجتماع گرایش پیدا خواهیم کرد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زندانی های دیدنی!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۱۹ ب.ظ

 

دیشب فیلم زندانی ها را از تلویزیون دیدم.

فارغ از بعضی کدورت های شخصی که بین من و مسعود ده نمکی وجود دارد باید اعتراف کنم همان طور که او در معراجی ها توانست به شهدا ادای دین کند در زندانی ها نیز به ساحت امام زمان عج ادای دین نمود.

این توفیق در ظرف لیاقت هر کسی نمی گنجد.

انشاءالله از ولی عصر عج عیدی بگیرد.

به خودش هم پیامک دادم و دست مریزاد گفتم. تماشای این فیلم در شب نیمه شعبان، لذت خاصی داشت. از آن دست آثاری بود که با دل خلق شد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حواشی ناتمام سریال پایتخت

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۹، ۱۰:۳۷ ق.ظ

See the source image

 

این نامه را دیشب در یکی از گروه های مجازی خواندم. ظاهرا از طرف بعضی کارکنان صدا و سیما خطاب به آقای رییس نوشته شده و مطالب قابل توجهی را در خود جای داده است. فارغ از هر گونه اظهار نظر پیرامون محتوای این نامه بازنشر آن را جهت قضاوت عموم و ثبت در تاریخ لازم دانستم:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر عزیز و گرامی جناب آقای دکتر علی عسکری

با سلام و تبریک اعیاد شعبانیه و آرزوی صحت و سلامتی برای جنابعالی

1- آقای سیروس مقدم و همسر محترم ایشان خانم غفوری و شریک محترمشان آقای تنابنده آدم های جدید و تازه واردی نیستند که مسوولین سازمان نسبت به آنها شناخت نداشته باشند.

خصوصا در این سال ها موضع گیری ها و عملکرد آقای تنابنده که آقای مقدم را اداره می کند معلوم و مشخص است.

در مورد پایتخت نباید بگوییم کاری از سیروس مقدم ، باید بگوییم کاری از یک گروه اقتصادی  ، سیاسی و هنری متشکل از آقایان تنابنده ، مقدم و خانم غفوری و دوستان. سازمان با این گروه طرف است.

2- رفتارهای خودخواهانه و سود جویانه ی این گروه اقتصادی باعث شد بین آنها و بخش های نمایشی سازمان آنقدر فاصله بیفتد که منجر به تعطیلی پایتخت شود.

تا اینکه در سال 96 موسسه محترم اوج با ذوق زدگی فراوان ساخت پایتخت 5 را بدون هماهنگی و مشورت با تلویزیون به این گروه سپرد. و این گروه از بی تجربگی بچه های اوج سوء استفاده کرد و با دستمزد دو نیم برابر نرخ واقعی و تبلیغ هنرمندانه و گسترده از توریسم ترکیه ، کلاه گشادی سر بچه زرنگ موج سوار اوج نشین گذاشتند و مدیر وقت شبکه یک سیما نیز متاسفانه تبلیغات کشور ترکیه را پخش کرد و برای اینکه جلوی اعتراض ها را بگیرند و تبلیغات عجیب و غریب غیر قانونی کمتر جلب توجه کند ، با نمایش جنگ با داعش کار را پایان دادند.

3- آقای زین العابدین مدیر محترم شبکه یک سیما که عملکرد ایشان در شبکه های سه و پنج قابل بررسی و مشاهده است و از رانت ری شهری بودن نیز برخوردار هستند، در جشنواره ای سینمایی از آقای مقدم خاضعانه خواهش می کنند که برای ساخت پایتخت 6  اقدام کند و ایشان قبول می کنند.

آیا ایشان خودجوش این اقدام را می کنند ؟ یا از طرف همشهری خود ، رئیس سازمان این ماموریت را داشته اند؟ ما اطلاعی نداریم.

اما می دانیم که بخش های نمایشی سیما و معاونت سیما از این اقدام اطلاعی نداشته اند، در نتیجه  مسولیت ساخت پایتخت 6 بر عهده مدیر شبکه یک قرار می گیرد و سیما فیلم و حتی گروه فیلم و سریال یک هیچ گونه نقشی نداشته و ندارند.

4- همه می دانند یکی از  اختلافات مهم تلویزیون با این گروه خودخواه اقتصادی، درخواست نامعقول دستمزدهای نجومی و غیر متعارف بوده است. حالا این گروه قرار است برای شخص آقای زین العابدین کار کنند.

الف) نویسنده کیست ؟

نداریم  شاید آرش عباسی ! (هجو نویس ضد انقلاب) و آقای تنابنده خودشان هستند نظارت می کنند.

ب) متن را چه زمانی تحویل می دهید؟

متن را تحویل بدیم ! ما در این سال ها برای کسی متن نفرستاده ایم

ج) ناظر کیفی ؟

ما خودمان ناظر هستیم و از ما بهتر پیدا نمی کنید.

د) برآورد هزینه چقدر است؟

دو تا سه برابر پروژه قبلی (یعنی 4 برابر نرخ واقعی)

آقای زین العابدین متاسفانه این شرایط را می پذیرند چرا ؟ چون ایشان پس از 8 ، 9 سال مدیریت ضعیف و ژست های توخالی چه چیزی در کارنامه دارند ؟ کدام برنامه شاخص؟

به هر حال این پایتخت بدون نظارت با هزینه سرسام آور و غیر معقول تحت ریاست مستقیم شبکه یک ساخته می شود و طبق سنوات گذشته، مدیران شبکه برای بازدید از روند تولید سریال به زیراب مازندران می روند. اما همراهان ویژه ای هم دارند. آقای شهریاری معاون محترم مالی و اداری که قرار است هزینه تولید را پرداخت کنند و مدیر کل محترم روابط عمومی سازمان آقای رنجبران که دوست قدیمی آقای زین العابدین می باشند.

تنها نظارت سازمان در تولید این سریال همین مهمانی بود،که به خوردن و آشامیدن و فیلم برداری و گرفتن عکس های یادگاری ختم گردید و این مهمانی با شکوه از برنامه شما و سیما پخش گردید.

حالا زمان پخش فرا رسیده و قرار است آقای الماسی مدیر محترم فیلم و سریال شبکه یک، بازبینی کنند.آقای الماسی که فردی مومن و متعهد است ، وقت زیادی می گذارند و اشکالات زیادی هم می گیرند که گروه سازنده طبق معمول زیر بار اصلاحات نمی روند و مدیر محترم شبکه ناچارا آقای مهدی فرجی را که خودشان تهیه کننده سریال دیگری به نام نون خ هستند - و به خاطر نشان دادن چهره منفی از روحانیت در سریال نون خ که باعث شد تلویزیون دیگر اجازه ندهد شخصیت روحانی در کارهای طنز حضور داشته باشد - ایشان را به عنوان داور و حکم بین شبکه و سازندگان پایتخت می پذیرند.

با این وجود آقای الماسی و پخش شبکه یک همه وادادگی ها و تساهل آقای فرجی را قبول نمی کنند و بسیاری از صحنه های زشت و مخرب را حذف می کنند.

آقای تنابنده و دوستانشان در شبکه های اجتماعی با فشار ها و شانتاژهای خود به این رویه اعتراض کردند که باعث شد متاسفانه بسیاری از صحنه های بد و تخریب کننده ی نهاد خانواده و فرهنگ عمومی از جمله سکانس آخر از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید.

ریاست محترم سازمان در نتیجه ی فشار افکار عمومی و منتقدان ،با تاخیر دستور دادند که بررسی شود "که آیا پخش

این صحنه ها ، اشتباه، بی توجهی ، عملیات مرموز و فتنه انگیز ستون پنجم دشمن بوده است یا خیر؟"

جناب آقای دکتر عبدالعلی علی عسکری ریاست محترم سازمان

لطفا توجه فرمایید در نام و فامیل شما دو بار نام مولای ما حضرت علی علیه السلام به کاررفته است پس علی وار باشید و در قضاوت و اقدام عدالت را رعایت کنید.

لطفا بفرمایید در ماجرای مرکز کیش و شبکه پنج چرا یک شبه آن مدیران مومن و متعهد را عزل کردید و آبروی آنها را بردید و حالا که نوبت به دوست قدیمی و همشهری شما رسید، دستور تحقیق و و بررسی دادید !

شما دقیقا در جریان بودید که سریال را دوست قدیمی و همشهری شما مدیر شبکه یک راسا و شخصا ساخته است.

الف)  چرا ایشان از شورای کذایی فیلم نامه که رئیس آن هم از دوستان و همشهریان شما آقای حسن اسلامی مهر هستند و همه اعضای آن را خودتان انتخاب کردید مجوز ساخت نگرفته اند؟

لطفا بفرمایید این شورا کارش چیست؟ و تا حالا چه کرده است و چرا تهیه کنندگان، این شورا را قبول ندارند؟

ب)  چرا مدیر شما که به خاطر رفاقت با جنابعالی از حاشیه امنیتی بالا برخوردار است و از مدیران تحمیلی بر سیما می باشند، در مواجه با آقای تنابنده و همکاران ایشان اینقدر ضعیف ، ذلیل و خودباخته عمل کردند و اینقدر به آنها باج و پول داده است.

ج) همه از سوابق آقای تنابنده اطلاع دارند و همه می دانند که همه کاره ی آقای سیروس مقدم فردی است به نام تنابنده و همه می دانند که ایشان فردی غربزده ،منحرف ، بی معرفت و پول پرست است.

حتی در برنامه مزخرف شب های ماست مالی ! که دوشنبه شب از شبکه پخش گردید آقای مقدم اعتراف کردند همه کاره ما در این سریال آقای تنابنده بوده و هستند.

 اگر مدیر شما اطلاع نداشته اند، موجب تاسف است و اگر دانسته عمل کرده اند، موجب غم و اندوه و تاثر است ، تاثر برای تلویزیون و برای سازمانی که رییس آن شما هستید.

جناب آقای علی عسکری آیا قبول داریدکه در این سال ها اکثر نهاد های کشور پیشرفت و تعالی داشته اند، اما سازمان ما هر روز ضعیف تر،از هم گسیخته تر و بیچاره تر شده است.

آیا قبول دارید که در همه بخش ها ضعیف عمل کرده اید؟

در همین تلویزیون که ما در آن کار می کنیم، چقدر دخالت های بیجا و نسنجیده و شتابزده داشته اید؟

چقدر مدیر بی تجربه و نا مربوط تحمیل کردید و چقدر بین شبکه ها تبعیض قائل شدید؟

چقدر به نوچه هایتان حال دادید و چقدر رهنمودهای مسخره در جلسات مدیران سیما ارایه فرمودید.

اگرخجالت آور نیست صورت جلسات یکشنبه ها با مدیران سیما و سه شنبه ها با معاونین سازمان را منتشر کنید.

مثلا برای بهبود اوضاع نمایش ، جنابعالی بدون هماهنگی با سیما شخصا ، مدیرکل فیلمنامه منصوب کردید. ایشان نیز قبل از استقرار 300 میلیون تومان برای دکوراسیون محل کار جدید هزینه کرد و در پایان کار گفت من به این ساختمان (گلستان) نمی روم و شما برای ایشان روبروی جام جم مکانی جدید با هزینه ی بالا اجاره کردید و ...

حالا بگویید چی شد؟ کدام فیلمنامه را تولید کردند و آن آقا کجاست؟

شورای عالی نظارت بر فیلمنامه تشکیل دادید. بفرمایید با آن آدم ها تا حالا یک فیلمنامه تصویب شده است؟ آیا خودشان همدیگر را قبول دارند؟ آیا سیما فیلم ، مدیران شبکه ها و مدیران فیلم و سریال این شورا را قبول دارند؟

هر روز اختیارات را از سیما گرفتید و به مالی و اداری و مشخصا پهلوان پنبه ی عزیزتان مدیر کل بازرگانی دادید.

حجم آگهی ها را دو تا سه برابر کردید که یک مخاطب معمولی از تماشای این همه آگهی بازرگانی هم متنفر می شود هم وحشت می کند.آگهی هایی که نه تنها کمکی به رونق اقتصادی نمی کند، بلکه موجب ترویج فرهنگ مصرف گرایی هم می شود مانند تبلیغ روغن، رب گوجه فرنگی، بیسکویت ،آب میوه و مواد خوراکی غیر ضروری و ... آیا درآمد سازمان هم دو تا سه برابر شده است؟

در دوره شما هزینه تولید برنامه ها و دستمزدهای چهره ها یا سلبریتی ها (به قول شما مطرب ها) و تهیه کننده های آنها چند برابر شده است، اگر نمی دانید از مالی شبکه ها خصوصا یک، سه و نسیم سوال بفرمایید.

چرا دستمزد آقایان رشید پور، علیخانی ، مدیری، غفوریان ، رامبد جوان و حتی آقایان میثاقی و فراستی 5 تا 10 برابر افزایش یافته است؟

نوروز امسال که فرصت بی نظیری برای آشتی با تلویزیون بود با برنامه های بی کیفیت و پر هزینه سال تحویل و سریال های بی محتوا و مسابقات ضعیف هدر رفت.

آیا می دانید که تهیه کننده چندین برنامه سال تحویل شبکه ها فردی به نام خانم شفیعی از اداره کل بازرگانی بودند ، چرا ؟ آیا براستی این مدیر تبلیغات چی صلاحیت  این کار را داشتند؟ چقدر دخالت بی رویه در امور برنامه سازی؟

چرا اینقدر سیما را ضعیف و مالی اداری ها را بزرگ کردید؟

همین سریال پایتخت اولش چی بود در دوره شما چی شد چرا ؟

لطفا میهمانان دورهمی را در ایام نوروز مرور کنید.

آیا اطلاع دارید چند خواننده نا مربوط ،چند هنرپیشه تکراری میهمان این برنامه گران قیمت که پول آن را بازرگانی می دهد بوده اند؟ و آیا تهیه کننده این برنامه را می شناسید؟ و بفرمایید که این برنامه کدامیک از اهداف سازمان و انقلاب اسلامی را پیگیری می کند.

آقای علی عسکری از زمانی که تصمیم گیری برای اداره سازمان از جام جم به خارج از جام جم ، اول خیابان کاج آبادی انتقال پیدا کرد و فرزند برومند شما و دوستانشان مقدرات این سازمان را به دست گرفتند هر روز اوضاع سازمان بدتر شده است به طوریکه در سراشیبی کامل قرار گرفته است، تند تر از سراشیبی جام جم . قبول کنید که شما مرد این سازمان نیستید و هرگز نخواهید بود.

آخرین توصیه ما  ...  قرار است نون خ 2 پخش گردد.

آقای آقاخانی کارگردان محترم، یک تنابنده ضعیف شده است، نشان دادن قوم محترم کرد، همه اش رقص و آواز، اختلاط زن و مرد و دعوی و پرخاشگری و دروغ گویی نیست. حواستان باشد پخش این سریال، سازمان و جنابعالی را بیش از این زیر سوال نبرد و شبکه یک نیز فریب تهیه کننده سریال را نخورد. هر چند شاید یک مسول محلی یا استاندار یکی از استان ها از شما و سازمان تعریف و تمجید کند. در مجموع مواظب تعریف و تمجید ها و رفتار متملق ها و چاپلوسان باشید.

در پایان به اطلاع می رسانیم که درباره فساد در بخش های گوناگون و ناکارآمدی مدیران سازمان حرف ها و سخن های زیادی داریم که در نامه ای خصوصی به اطلاع شما می رسانیم امیدواریم موثر واقع گردد.

 

جمعی از همکاران دلسوز شما در سازمان

  • سیدحمید مشتاقی نیا

«انتظار نور»

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۷:۳۴ ب.ظ

 

آتشین مهر تابستان

مژده سیل پائیزی

آسمان کی زند فریاد

نغمه های سحرخیزی

زرد ساقه نیلوفر

چون ثنا گوی هجران است

عاقبت جای کفتر ها

گر نیایی به زندان است

آینه نور تاباند

در نگاه حضور تو

حمل بر شانه های اشک

انتظار ظهور تو....

 

یادگار 1379

  • سیدحمید مشتاقی نیا

زود داغ نکنیم و سرد نشویم!

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۲۷ ق.ظ

See the source image

 

یادم می آید یکی دو بار در همین وبلاگ مطلبی از علی علیزاده را به نقد کشاندم و به او تذکر دادم که جایگاه خودش را دانسته و برای نیروهای حزب اللهی، تعیین تکلیف نکند.

بعضی دوستان فعال مجازی وابسته به بعضی جاها ریختند سرم که چرا خودی ها را می زنی و شما جریان انحرافی هستید و ...

الان که یکی از مطالب این بابا به مذاق شان خوش نیامده می گویند علیزاده و جریان انحرافی دارای مبانی مشترک مارکسیستی هستند!

جل الخالق! بهتر نیست حرف های خوب یا بد افراد را نقد کرده و یکدفعه کسی را به عرش نرسانده و سپس به زمین گرم نکوبیم؟ علیزاده هم حرف های خوب زده هم حرف های بد و اشتباه. او نه لیدر جریان انقلاب اسلامی است نه دشمن انقلاب. یک نویسنده معمولی و فعال رسانه ای است، همین.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

وام نمیخوام

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۴۴ ق.ظ

See the source image

 

آقا ما نخواهیم وام یک میلیون تومانی با سود دوازده درصد را بگیریم باید چه کسی را ببینیم؟ دولت منّت هم می گذارد، سودش را هم به جیب می زند. آقایان اعاظمی که سود بانکی بیش از چهار درصد را شرعا جایز نمی دانند قرار نیست به این وام زوری و منفعت طلبانه واکنشی نشان بدهند؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

دیگ به دیگ می گوید ...!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۹، ۰۷:۱۵ ب.ظ

55wx_photo_2020-02-03_05-34-31.jpg

 

به هر کسی حق می دهم از سری ششم مجموعه پایتخت گله داشته باشد الا جناب وزیر محترم ارشاد که انگار دسته گل هایی که سینمای ایران در دولت روحانی به آب داد تناسبی با فرهنگ و سنت فاخر ایرانی داشت که حالا لب به انتقاد گشوده است. رحمان 1400، زهرمار، چهار انگشت، سامورایی در برلین، کلوپ همسران و ... را اصلا می شود کنار خانواده نشست و دید؟

  • سیدحمید مشتاقی نیا

کار نیک باید منطبق با شرع باشد

سیدحمید مشتاقی نیا | يكشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۰۲ ق.ظ

See the source image

 

وقف، چیزی شبیه امانت است که تصرف در آن دستکم مصداق خیانت در امانت محسوب می شود، خواه یک ملک وقفی باشد یا مقداری پارچه برای دوخت ماسک و هدیه به مردم. از این رو فروش اقلام وقفی و اهدایی مردم که مصرف آن برای مورد خاصی معیّن شده حتی به بهانه کسب درآمد برای اائه خدمات بیشتر، جائز نیست. چنین اقدامی بی تردید علاوه بر خیانت به نیّت واقف، منجر به بی اعتمادی جامعه نسبت به فعالیت های عام المنفعه خواهد شد.

فقط در موارد خاصی بنا بر ضرورت، می توان موقوفه را در راستای منافع عموم مثل تخریب مسجد برای بازگشایی مسیر تردد، تغییر داد که آنهم نیازمند اذن فقیه است.

دوستانی که در جبهه اسلام مجاهدت می کنند مثل همیشه دقت داشته باشند که موازین اسلام را هم رعایت نمایند.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

آیا تنابنده مهاجرت خواهد کرد؟

سیدحمید مشتاقی نیا | شنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۰۱ ق.ظ

 

محسن تنابنده در شش ماه اخیر رویکرد خاص سیاسی را پیشه کرده است. از نظر او بزرگترین مصیبت مردم در سال گذشته، سقوط تلخ هواپیمای بویینگ بوده است. مصاحبه ها و ژست های او رنگ انالرجل به خود دارد. در سری ششم مجموعه پایتخت، تلاش نمود برخلاف سری های پیشین علاوه بر پیام های مثبت، ساختار شکنی را نیز مدنظر داشته باشد. ذوق زدگی او در صفحه شخصی اش از نمایش تختخواب دونفره زن و شوهری و تقلید از فیلمفارسی در آخرین سکانس پایتخت نمونه ای از رویکردی است که او در قهرمان سازی از خود اتخاذ نموده است. سریال پایتخت در حالی به بهانه کرونا نیمه کاره رها گردیده و ریش مردم و مدسئولان سیما گروگان گرفته شد که قسمت های مختلف این مجموعه نیز در اوج همه گیری ویروس کرونا در حال ساخت بود و بازتاب آن در دیالوگ ها نیز ورود پیدا کرد. او در زمستان گذشته اعلام کرد که بعد از اتمام سریال پایتخت شش دیگر با تلویزیون همکاری نخواهد کرد.

اصرار حاج نقی دو رو و متظاهر در فروش خودرو به بهانه مهاجرت و نمایش چندباره این صحنه، احتمال تمایل و آمادگی او برای پیوستن به شبکه های فارسی وابسته به بیگانه را تقویت نموده است. پیش از این نیز برخی سلبریتی ها که با عنایت ویژه و هیجانی مدیران سیما به نان و نامی رسیده بودند برای کسب درآمد بیشتر میهن خود را به بیگانگان فروخته و جلای وطن نمودند. امیدوارم این فرضیه درباره محسن تنابنده صحت نداشته باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حرام گوشت

سیدحمید مشتاقی نیا | جمعه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۰۸ ب.ظ

خوردن سگ و گربه در چین ممنوع می‌شود

 

این که هر گوشتی خوردنی نیست را فقط ما نمی گوییم، دیگر خودشان هم دارند به این نتیجه می رسند. به این خبر توجه کنید:

"طبق قانون جدید از اول ماه می‌ مردم ساکن منطقه شنزن چین حق خوردن سگ و گربه را ندارند. سالهاست مردم خواستار تصویب آن بودند و این اولین بار است که چنین قانونی در کشور چین تصویب و اجرا می‌شود. طبق آمار، سالانه ۱۰ میلیون سگ و ۴ میلیون گربه در چین کشتار شده و خورده می‌شود."

دین مبین اسلام بیش از چهارده قرن پیش خوردن بعضی غذاها را ممنوع اعلام کرد. با مرور زمان، مردم به حکمت بعضی از این احکام پی می برند. بیماری های جدید و لاعلاج، جهانیان را به فکر اصلاح سبک تغذیه خود انداخته است.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

ارزش خواندن و تأمل را دارد!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۵۰ ب.ظ

فارغ از اینکه بخواهم درباره محتوای این متن قضاوتی داشته باشم خواندن آن را جالب و قابل تأمل می دانم. ارزش دارد برایش وقت بگذارید:

 

 

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری میزان، خلیل‌الله همایی‌راد مدیرکل پیشین امنیتی و انتظامی استانداری کرمان و فعال رسانه‌ای در یادداشتی اختصاصی برای میزان، نوشت: به حوادث و رخداد‌ها، از زوایای مختلفی می‌توان نگریست و آن هارا تجزیه و تحلیل کرد. تحلیل‌هایی که ممکن است با واقعیت و حقیقت ماجرا منطبق باشند، یا نباشند یاحتی بخشی از ماجرا را دیده و از مابقی آن بی خبر بمانند. مثل این که از یک درب باز، به درون اتاقی نگاه کنیم و همه‌ی آن چه را می‌بینیم، شرح دهیم. یا از دری نیمه باز و زاویه‌ای بسته، نگاه کنیم و تنها بخشی از اشیاء و لوازم درون آن اتاق را ببینیم و از مابقی غافل بمانیم. تازه، این‌ها همه درحالی ست که به دو بینی یا خطای دید هم مبتلا نباشیم، یاعینک رنگی هم بر چشم نزده باشم، که مثلا ماست را، به رنگ سبز یا قهوه‌ای ببینیم.

با این تفسیر، از یک واقعیت نمی‌شود گذشت و آن هم این است که آشوب بزرگی، جهان را در برگرفته است. ترس و اضطراب بر سراسر دنیا حاکم گشته، زیان‌های فراوان انسانی، اقتصادی و اجتماعی به بار آمده و گویی به قول زنده یاد محتشم‌کاشانی: کار جهان و خلق جهان جمله در هم است و کاشوب، در تمامی ذرات عالم است؟!

ناروا نیست اگر رخداد‌های اخیر، که بشر را خانه نشین کرده، هزاران پرواز را لغو کرده و پارکینگ فرودگاه‌های مهم جهان، برای نگه داری بیش از پنج هزار هواپیمایی که زمین گیر شده اند، جاندارند، ظرفیت اشغال اغلب هتل‌ها را به صفر رسانده، قیمت نفت را تا ۲۷ دلار پایین آورده و بیم پایین آمدن قیمت، تا ۱۰ دلار هم وجود دارد، المپیک ژاپن، مسابقات جام ملت‌های اروپا و امریکای جنوبی را یک سال به تاخیر انداخته، تمام مسابقات باشگاهی و لیگ‌های مطرح را، که میلیارد‌ها دلار و پوند عایدی و گردش مالی داشتند، به تعطیلی کشانده، چراغ صنعت گردشگری را تقریبا خاموش کرده، تنها در دو هفته اول فوریه، فروش خودرو در چین را از ۲۵ میلیون دستگاه به یک میلیون رسانده و ۲ میلیارد سفر، تنها در آن کشور لغو شده و تا کنون بیش از ۴۰۰ هزار نفر را در سرتاسر جهان مبتلا کرده و بیش از ۱۴ هزار نفر قربانی گرفته است را، «آشوب» بنامیم.

در ریاضیات، شاخه‌ای است که به مطالعه‌ی سیستم‌های دینامکی آشفته می‌پردازد و به نظریه‌ی «آشوب -chaos theory- یا بی نظمی» شهرت دارد و‌موجب پدیده‌ای به نام «اثر پروانه‌ای» می‌شود. این نظریه‌ی علمی، ابتدا در سال ۱۹۵۲ در داستان کوتاهی به نام «آوای تندر» اثر ری بردری مطرح شد و در ۱۹۶۱ توسط ادوارد لورنتس-ریاضیدان و هواشناس امریکایی جنبه‌ی علمی یافت و در اجلاس جهانی ۱۹۷۲ پذیرفته شد. خلاصه‌ی این نظریه به زبان ساده آن است که: مثلا بال زدن یک پروانه در برزیل، می‌تواند موجب بروز طوفانی در تگزاس شود. (یعنی از امریکای جنوبی تا شمالی). بر اساس «نظریه‌ی آشوب- chaos-theory» که شاخه‌ای از علم ریاضی است و در حقیقت یک نظریه بینابینی و میان رشته‌ای محسوب شده و با فیزیک کوانتوم و فلسفه نیز مرتبط است، با وقوع رخداد‌های به ظاهر کوچک، تغییرات بزرگی در جهان حاصل می‌شود.

در تاریخ ادیان و خصوصا قصص قرآن کریم، موارد متعددی از «آشوب» ذکر شده است که بر اثر یک نافرمانی، یا پدیده‌ای به ظاهر کوچک، رخدادی عظیم و آشوبی شگرف در عالم به پا خواسته است. مثلا قهر حضرت یونس و نا امیدی او از هدایت مردم، موجب شد به طوفانی در دریا گرفتار شود و نهنگی او را ببلعد، چنان که اگر توبه نکرده و آن چه را امروز، به نام ذکر یونسیه می‌نامیم و در نماز غفیله می‌خوانیم، نگفته بود، «لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى‌ یَوْمِ یُبْعَثُونَ»(آیه ۱۴۴ سوره صافات). یعنی تا قیامت در شکم ماهی حبس بود. در ماجرایی دیگر، حضرت نوح که ابوالبشر ثانی نامیده می‌شود، چهل سال در خشکی مشغول ساخت کشتی بود و اغلب مردم او را به تمسخر می‌گرفتند، تا طوفانی برپاشد و چهل شبانه روز، از زمین آب جوشید و از آسمان بارانی سیل آسا فرو ریخت و همه جا را آب فرا گرفت، تا کشتی روان گشت و جز عده‌ی معدودی، همه هلاک شدند. واقعه‌ای که نه تنها در قران کریم، بلکه در تورات (کتاب آفرینش) و در انجیل (کتاب لوقا) هم بدان اشاره شده و البته در جایی دیگر نیز، صراحتا هشدار داده که: بپرهیزید از فتنه‌ای که تنها به کسانی از شما که ستم کردند، نمی‌رسد (انفال-۳۵) و بنا به ضرب المثل معروف: از آتش کوبنان ٫گور می‌سوزد، آتش که گرفت، خشک و‌تر می‌سوزد.


چندی بعد از طوفان نوح، قوم حضرت هود، که افرادی ثروتمند، اما مست غرور و شهوت و ستمگری بودند، گرفتار عذابی سخت شدند و هفت سال به قحطی و خشکسالی گرفتار گشتند. سپس ابر‌هایی پدید آمد و تند بادی برخاست و طومار زندگی شان را در هم پیچید که مولوی آن را در مثنوی چنین تصویر کرده است:
بـر هـوا بـردی فـکندی بـر حَـجَـر، تا دریدی عَظم و لَحم از یکدگر
یـک گُـرُه را بـه هـوا بـر هـم زدی، تا چو خشخاش، استخوان ریزان شدی
هـودگِـرد مـؤمنان خـط مـی‎کشیـد، نـرم مـی‎شـد بـاد، کـآنجا مـی‎رسیـد
هر که بیرون بود از آن خط جمله را، پـاره پـاره مـی‎شـکست انـدر هـوا
هـم چـنیـن بـاد اجـل بـا عـارفـان، نرم و خوش، هم، چون نسیم بوستان

پس از هود، قوم صالح، برای اثبات پیامبری تقاضای معجزه کردند و سپس به جرم کشتن شتری که اعجاز خداوند بود و ارتکاب فساد، به چنان عذابی دچار شدند که گفته شده، چهره‌شان در روز اول زرد و در روز دوم سرخ گردید، و در روز سوم سیاه شد. سرانجام نیمه‌های شب، بر اثر صیحه‌ی آسمانی، در یک لحظه به خاک سیاه مرگ افتادند. صبح گاهان نیز، صاعقه آتشین و فراگیری از آسمان به سوی آن‌ها آمد و تار و پود آن‌ها را سوزانید، و آن‌ها را به طور کلی از صفحه روزگار برافکند.

در حکایتی دیگر، آیت الله مکارم شیرازی، علت فراق چهل ساله‌ی حضرت یعقوب (ع) را، به نقل از امام سجاد علیه السلام، امتناع اهل او از غذا دادن به مستمندی می‌داند که شب جمعه به قصد حاجت، طلب خوراک و انعام کرد و نا امید باز گشت. مسخ اصحاب سبت (اصحاب شنبه) که قومی از بنی اسرائیل و پیروان حضرت داوود و ساکن شهر ایله بودند و از فرمان خداوند، برای عدم ماهیگیری در روز شنبه، استنکاف ورزیدند و همه‌ی آن ها، جز کسانی که نهی از منکر، کرده بودند، مسخ و سپس هلاک شدند و موارد مشابه و متعدد دیگری که در قصص الانبیاء به تفصیل آمده است و برای صاحبان بصیرت عبرت آموز است. (فاعتبروا یا اولی الابصار)

یکی دیگر از آشوب‌های جهان معاصر، در حدود دویست و اندی سال پیش، در کرمان رخ داد. عارفی به نام میرزا محمد تربتی، از اصفهان عازم کرمان می‌شود و به تبلیغ می‌پردازد. می‌گویند او نوایی خوش داشته و قرآن را به صوت زیبا و آهنگین می‌خوانده و سیم چهارم تار، در ساز سه تار، که بدعتی در کمال محسوب می‌شود، به نام او، یعنی سیم مشتاق شهرت یافته است. تاریخ نگاران نوشته اند که میرزا محمد تربتی معروف به مشتاق، طرفداران بسیاری پیدا کرد و سرانجام ملا عبدالله، مجتهد وقت شهر، فتوای قتل او را صادر نمود و توسط تعدادی از مردم خشک مغز، در روز بیست و یکم ماه رمضان ۱۲۰۶ هجری قمری به همراه یکی از پیروانش به نام جعفر، با زبان روزه، در جایی که امروز شبستان مسجد جامع کرمان است، سنگسار شد. نوشته اند مشتاق هنگام سنگسار شدن گفته بود: «ای مردم اگر بر من رحم نمی‌کنید بر خودتان رحم کنید، من از چشمان شما می‌ترسم.» و هنگامی ملا محمد تقی که از دوستداران مشتاق بود، جنازه اش را دید، گفت: «شهری خون بهای قتل مشتاق است.»

صرف نظر از ورود به ماهیت بحث و بررسی صحت و سقم جزئیات مذکور، آن چه حقیقت یافته و در تاریخ آمده، این است که چندی نگذشت و ماجرای لطفعلی خان زند و فرارش به کرمان رخ داد و آقا محمد خان قاجار در پی او روانه گشت و شهر را در سال ۱۲۰۸ چنان محاصره کرد که قطحی همه جا را فرا گرفت و مردم پس از خوردن برگ درختان و خاک اره، از خوردن سگ و گربه و‌حتی جنازه اموات خود هم پرهیز نداشتند و سرانجام نیز خان قاجار، بر شهر غلبه کرد و گفته اند علاوه بر قتل هزاران نفر، بین بیست تا هفتاد هزار چشم را (نقل سر پرسی سایکس- ژنرال و سر کنسول انگلیس در کرمان) از حدقه در آورد و از آن‌ها مناره ساخت.

مجازاتی که برخی از اهل معنا، آن را خون بهای قتل ناجوانمردانه و سنگسار نمودن میرزا محمد تربتی و یار همراهش جعفر، با زبان روزه می‌دانند که مقبره‌شان هم اینک در میدانی به نام مشتاقیه در کرمان قرار دارد. پدیده‌ای که از آن، به «اثر پروانه ای» می‌توان یاد کرد.

و اما به آشوبی اشاره کنیم که در دوران ما رخ داد و‌ کمتر کسی از آن، بی خبر است. ماجرای ظهور داعش و بلایی که کم از عذاب‌های تاریخی نبود، در عصر ما پدیده‌ای شگرف بود، که به چشم خود دیدیم و از ده‌ها زاویه می‌توان به تجزیه و تحلیل علل پیدایش آن پرداخت و شاید همه‌ی آن‌ها هم، به نوعی صحیح باشند.

اما به شخصه، برپایی طوفان داعش را بی ارتباط با قتل ناجوانمردانه‌ی دخترک هفده ساله‌ی ایزدی به نام «دعاء خلیل اسود» نمی‌دانم که به دست اقوامش به طرز فجیعی به قتل رسید. ماجرا از این قرار بود که دخترک، بر خلاف رسوم مذهبی و سنت‌های قبیله‌ای یزیدیان، عاشق پسری عرب و مسلمان می‌شود و پنج روز در منزل گوران -معاون فرماندار پناهنده می‌گردد. برادران و اقوامش مطلع می‌شوند و تجمع می‌کنند و با قول عدم برخورد، او را تحویل می‌گیرند و سپس در حالی که لباس قرمز رنگ ورزشی به تن داشت، در ۷ آوریل ۲۰۰۷ او را کشان کشان به میدان روستا می‌برند، با مشت و چوب و لگد به جانش می‌افتند و سپس سنگسارش می‌کنند و درآخر نیز عموزاده اش، با کمال قساوت و بی رحمی، بلوکی سیمانی بر سرش می‌کوبد و او را به جرم عاشقی می‌کشد. وقوع این جنایت در حالی ست، که گفته شده ۲ هزار ایزدی هم تماشاگر این فاجعه بودند. قتلی فجیع که هیچ وقت طاقت نیاوردم کلیپ آن را در یوتیوب ببینم. پس از آن، القاعده‌ی عراق به یزیدیان هشدار داد که انتقام می‌گیرد و دو هفته بعد، یک مرد مسلح سنی، راه را بر اتوبوس کارگران نساجی موصل بست و ۲۳ نفر را اعدام کرد و ماجرا‌ها و زد و خورد‌ها ادامه یافت، تا در سال ۲۰۱۴ داعش با ۱۳۰۰ نفر نیرو، موصل را اشغال کرد، در همان ابتدا ۱۷۰۰ نفر را اعدام کرد و هر جا مردی از از یزیدیان را دیدند، به بدترین وجهی کشتند و سوزاندند و زنان و دخترانشان را به بردگی بردند. چنان که نماینده ویژه سازمان ملل، هنگام بازدید از بازار برده فروشان داعش، نوشت: دختران نوجوان ایزدی تا ۱۲۴ دلار قیمت داشتند و زنان ۵۰ ساله، تا ۴۰ دلار به فروش می‌رسیدند و گاهی یکی از زنان، هم زمان به پنج مرد داعشی فروخته می‌شد و‌خلاصه شد آن چه شد.

بگذارید کمی به عقب برگردیم. میرقربان، سرداری بود که در جنگ‌های نادر خوش درخشیده و سرانجام به غضب او تبعید گشته و در جنوب و غرب کرمان ساکن شده و ایل و تباری به هم زده بود. یکی از نوادگانش، قاسم بود. جوانی خوش تیپ با لباس آستین کوتاه، که برغم رد صلاحیت اولیه، به سپاه کرمان پیوسته و به فرماندهی لشکرثارالله و سپس نیروی قدس سپاه پاسداران رسیده بود. می‌گویند نادر در ماجرای فتح هند، آن قدر جنگیده و کفش از پای خود در نیاورده بود، که بر پوتینش گندم روئیده بود. اغراق نیست اگر بگوییم حاج قاسم هم چهل سال لحظه‌ای نیاسود و پوتین از پای در نیاورد.

در هنگامه‌ی هجوم داعش و آن جنایت‌های هولناک، به سوریه و عراق رفت و با نبوغ بی نظیر، تدبیر و شجاعت مثال زدنی خود، خلافت دروغین آن‌ها را به اضمحلال کشاند و پرچم ضرار را، از مسجد نفاق مدعیان دروغین اسلام سلفی در رقه، جایی که پایتخت داعش می‌نامیدند، برافکند و در نزد ایرانیان، سوری ها، افغانستانی ها، عراقی‌ها، لبنانی‌ها و بسیاری از ملل آزادیخواه دیگر، «قهرمان مبارزه با تروریسم» نام گرفت. اما در سیزدهم دیماه ۹۸ اتفاق عجیبی در جهان رخ داد که همه را در بهت و حیرت فرو برد. دو پهپاد آمریکایی، به دستور ترامپ و با توطئه‌ی وزیر امور خارجه و هم پیمانان صهیونیستی اش، سردار سلیمانی را که مهمان دولت عراق بود، در فرودگاه بغداد، به همراه ابومهدی المهندس و تنی چند از نفوس پاک را ناجوانمردانه ترور کردند.

ظهور داعش، که به اعتراف ترامپ، در کارزار انتخاباتی با هیلاری کلینتون، ساخته و پرداخته‌ی آمریکا بود، حکایت‌های مذهبی و قصص دینی در قران کریم، انجیل و تورات و حتی معادلات ریاضی و فیزیکی، مانند «نظریه‌ی علمی آشوب و اثر پروانه ای»، در کنار باور‌های شخصی نگارنده، قرائنی هستند که بین بحران کنونی، که هم اینک، چون طوفانی فراگیر گرداگرد کره‌ی زمین پیچیده و تمام معادلات را در هم ریخته، ارتباطی معنا دار نشان می‌دهند. مردم در امریکا، کانادا، اروپا و استرالیا وحشت زده، به غارت فروشگاه‌ها پرداخته و از ترس قحطی، بر سر دستمال توالت و مواد ضد عفونی کننده و خوراکی، به زد و خورد پرداخته اند و پزشکی اسپانیایی، در ویدئو کلیپی که منتشر کرده، باچشمان اشک بار می‌گوید: مجبوریم به علت کمبود، ماسک اکسیژن را از روی صورت افراد ۶۵سال به بالا که امیدی به زنده ماندن آن‌ها نداریم بر داریم، تا برای افراد جوان استفاده کنیم. سواحلی، چون برزیل و ساحل میامی در امریکا، که در دهه‌های اخیر، میعادگاه ده‌ها میلیون گردشگر و محل اجتماع میگساران و مکان‌هایی برای فساد و انواع فسق و فجور علنی بودند و هیچ‌کس تصور تعطیلی آن ها، در مخیله اش نمی‌گنجید، اینک خلوت و متروکه گشته و در برخی کشورها، جنازه‌های گشتکان را، چون برگ‌های خزان زده، با کامیون به خارج از شهر‌ها منتقل می‌کنند و در ژنو سوئیس، خانواده‌ها، مردگان خویش را پشت درب خانه‌ها می‌گذارند، تا توسط شهرداری دفن شوند. خبر‌هایی که نسبت به احتمال مرگ میلیون‌ها نفر در امریکا و دیگر نقاط جهان هشدار می‌دهند و غارت کشتی حامل ماسک و محموله پزشکی، که از چین عازم ایتالیا بود توسط چک‌ها و غارت محموله پزشکی که با کشتی، عازم تونس بود توسط ایتالیایی‌ها، همه و همه قرائنی هستند که از بروز طوفانی فراگیر و تغییری شگرف در عالم خبر می‌دهند.

جهان، در سال‌های اخیر چشم خود را بر روی بسیاری از جنایت‌ها و ستم‌هایی که بر مظلومین رفته، بسته است. (صم بکم عمیا) جهان مدت هاست که ناله‌های کودکان وبا زده یمن که از گرسنگی و جنگ و بیماری، پوست بر استخوان شان چسبیده را نمی‌شنید. ناله‌های مادران فرزند مرده در غزه را نمی‌شنید. فقر مردم در نفت خیز‌ترین کشور افریقایی، یعنی نیجریه را نمی‌دید. کشتار چند هزار نفری عزاداران بی گناه حسینی در روز عاشورای شهر زاریا و قتل عام زنان و‌کودکان و زنده زنده سوزاندن مجروحان را نمی‌دید. کشتار و آوارگی مردم در روهینگا و پاکسازی نژادی در میانمار و قتل و غارت و درد ناشی از زنده سوزاندن مردان و زنان و‌کودکان روهینگایی را نمی‌فهمید، کشتار مسلمانان توسط هندو‌ها، در سفر ترامپ و در بین اخبار و هلهله و رقص استقبال کنندگان گم می‌شد، رنج و درد جدایی هزاران کودک پناهنده مکزیکی از مادرانشان، در مرز امریکا و ضجه‌های آن‌ها را نمی‌دید و نمی‌شنید و در آخرین صحنه از این نمایش آشوب ناک، بال بال زدن پروانگان در سحرگاه سیزدهم دی ماه ۹۸ در فرودگاه بغداد، که جهان را از ظلم داعش نجات داده بودند را به نظاره نشست و اینک، بر اساس قاعده‌ی «اثر پروانه ای»، طوفانی در جهان برخاسته است.

اینک که نابخردان و مستکبران عالم، سرنوشتی پر از آشوب را بر کره‌ی زمین و اهالی آن رقم زده اند و بیم و اضطراب جهان را فرا گرفته، هنگامه‌ی نیایش و‌همدلی ست تا بار دیگر، انسانیت و رسالت خویش نسبت به یکدیگر و رسم بندگی در برابرخالق هستی را به جای آوریم. به درگاه خداوند رحمان پناه ببریم و به ریسمان الهی چنگ بزنیم و فراتر از مرز‌های سیاسی و جغرافیایی، به کمک هم بشتابیم. چه فرقی دارد سالمند ایتالیایی و اسپانیایی، یا بیمارانی که در کانادا و آلمان و فرانسه، یا کره و چین و ژاپن، یا یمن و هند و افریقا و استرالیا و دیگر نقاط عالم به کمک نیاز دارند؟ که فرهنگ ما ایرانیان بر این بنیان استوار است که بنی آدم را اعضای یک پیکر می‌داند. بیاییم از این تهدید، فرصتی بسازیم برای عبودیت، برای همدلی، برای صدور آرمان‌های ناب محمدی، برای یک زیست بهتر، برای کاهش جنگ و هم زیستی مبتنی بر عدالت و مهربانی، آن چنان که برای آن آفریده شده ایم و امیدوار باشیم به وعده‌ای که خداوند رحمان فرمود: کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحیم». پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر داشته، که هر کس از شما به نادانى عمل بدى کند، آن‌گاه بعد از آن توبه کند و به اصلاح (کار خود) پردازد، بی ‏تردید خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

کسی چه می‌داند؟! هر چه هست، جهان، از شرق تا غرب، دچار آشوب شده است. سخنم را با شعری از پروین، ستاره‌ی سپهر ادب ایران آغاز کردم(تیتر) که در ماجرای تولد حضرت موسی سروده بود: «رود‌ها از خود نه طغیان می‌کنند، آن چه می‌گوییم ما، آن‌می کنند» و با بیتی از شعر حضرت حافظ به پایان می‌برم که فرمود:
«حافظ، اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد؟»

والسلام

  • سیدحمید مشتاقی نیا

حال این روزهای ما!

سیدحمید مشتاقی نیا | پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹، ۰۵:۱۶ ب.ظ

 

بیچاره فرزند آدم! اجلش پنهان، بیماری هایش پوشیده، اعمالش همه نوشته شده، پشه ای او را آزار می دهد، جرعه ای گلوگیرش شده او را از پای در آورد و عرق، پیکرش را بدبو سازد.

فرزند آدم را چه به فخر فروشی و تکبّر که ابتدایش نطفه و انتهایش مردار است!

امام علی علیه السلام، نهج البلاغه، حکمت 454

  • سیدحمید مشتاقی نیا

این حدیث درباره کرونا جعلی است

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۳۷ ب.ظ

scv_0864a9df-cabe-4a3f-b866-a9dfe27d693c.jpg

 

منابعی غیرمعتبر و مشکوک، حدیثی جعلی منسوب به امیرالمومنین علی علیه السلام را در فضای مجازی منتشر کرده اند که محتوای عربی شعر گونه آن به طور مستقیم به بیماری کرونا در این قرن و تولید آن از طریق خفاش در چین و سپس ابتلای مردم روم اشاره می کند. منبع حدیث هم کتاب مجهول الهویه ای به نام عظائم الدهور عنوان شده است.

در این حدیث جعلی می خوانیم: "در زمان بیستم قرن ها و قرن ها و قرن هائی است و دنیا به «کورون»مبتلا میشود از فعل انسانهای گمراه که بزرگانشان را می میراند و کوچکترها را زنده می گذارد قدرتمندان از آن می ترسند وضعفاء از آن سالم نمیمانند.
ساکنین قصرها را ترور می کنند و والیان امور از آن سالم نمی مانند به مانند توپها بین آنان به پرواز در میاید و«حلقوم و ریه ها» را پُر میکند هیچ حجامتی نفعی برای آن ندارد و هر کس جلو دهانش را ببندد نیز به او حمله می کند به کشتی ها و اهلش اصابت می کند و ابرها از راکبینش خالی می شود کارخانه ها و صنعت ها متوقف می شود و هیچ رادع و مانعی برای آن نمی یابند. شروعش از «خفاش چین» است و  «روم»(ایتالیا) با ناله و ناراحتی به استقبالش می رود اماکن از اهلش خالی می شود و تمامی اقوام  لشگریانشان را به کمک می گیرند برعلیه آن «اروپا» از آن به ضجه در می آید. و ..."

با تحقیق جمعی از کارشناسان خبره و اهل فن مشخص شد این کتاب در هیچ کتابخانه ای وجود ندارد. این حدیث جایی نقل نشده است. هیچ عالمی در طول تاریخ در کتب رجالی اشاره ای به این کتاب و نویسنده آن و محتوای حدیث نداشته است.

جالب آن که تحقیقی در موتورهای جستجوگر نشان می دهد بعضی فعالان رسانه ای ضد دین به استقبال این حدیث رفته و در حال بازنشر آن هستند. به نظر می رسد علاوه بر شبهه افکنی و تحریف حقایق، هجو دین و تضعیف اعتقادی جامعه از جمله اهداف منتشر کنندگان این پیام می باشد.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نامش جاودانه می ماند

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۸:۱۶ ب.ظ

See the source image

 

حالا اگر ایام کرونا نبود و شرایط کشور حالت عادی داشت خبر رحلت آیت الله کریمی توجه بیشتری را به خود جلب می کرد و شأن و شخصیت این عالم انقلابی که امین امام لقب داشت و دوست و همنشین رهبری بود حفظ می ماند.

آیت الله سید جعفرکریمی، اهل مازندران، شهرستان بابل، شهر امیرکلا، مسئولیت شورای استفتائات مقام معظم رهبری را بر عهده داشت. پیکر ایشان در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد.

شرایط غیرعادی کشور باعث شد مراسم خاصی برای او گرفته نشود. خوب است شورای شهر امیرکلا لااقل نام یکی از معابر این شهر دینمدار را به نام عالم افتخارآفرین این دیار ثبت کند. اسم آیت الله سید جعفر کریمی در تاریخ ایران عزیزمان به یقین ماندگار خواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

نحسی را از خانه به در کنید!

سیدحمید مشتاقی نیا | چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۲۱ ق.ظ

 

سیزده نحس تر است یا کرونا؟!

نحسی سیزده خرافه است و نحسی کرونا، واقعیت.

در خانه بمانیم تا نحسی واقعی را به در کنیم.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

شوخی نداریم

سیدحمید مشتاقی نیا | سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۲۳ ب.ظ

تابناک نوشت: به دنبال افزایش احتمال تهاجم ایالات متحده به حزب الله عراق، ایران از طریق سفارت سوئیس به آمریکا پیغام داده در صورت اقدام نظامی با واکنش مخرب مواجه خواهد شد. در این رابطه ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرده با آمادگی کامل مسائل منطقه را زیر نظر دارد و اگر شیطان بزرگ مرتکب غلطی دوباره بشود دیگر جواب ایران محدود به حمله موشکی به یک پایگاه نخواهد بود تمام پایگاههای آمریکا درمنطقه در زمین و دریا منتظر پاسخ وحشتناک و ویرانبار ایرانی باشند. حتی تل آویو وحیفا هم درامان نخواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا

خدا و کدخدا!

سیدحمید مشتاقی نیا | دوشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۵۸ ب.ظ

 

از تماشای فیلمی که نشان می دهد در مجلسی با حضور ترامپ، قرآن خوانده می شود زیاد خوشحال نشویم. از اینکه در کاخ سفید هم برای مقابله با کرونا دست دعا بلند می شود خیلی ذوق نکنیم.

ترامپ و امثال ترامپ با ظاهر قرآن و پوسته دین مشکلی ندارند. کجا دیده اید آمریکا بخواهد مثلا مقابل عربستان بایستد و به خاطر مخالفت با اسلام سعودی لشکری به هم زند؟

معروف است کنسولگری انگلیس که در بغداد تأسیس شد نزدیک ظهر بود و ناگاه فریادی به گوش فرستادگان استعمار رسید. یکی را فرستادند که ببیند چه خبر است. آمد و گفت: مسلمان ها رسم دارند در ساعاتی از روز اذان می گویند. کنسول انگلیس تأملی کرد و پرسید: الله اکبر گفتنشان با سیاست های ما هم کاری دارد؟!

خدای پاستوریزه و اسلام آسّه برو آسّه بیا، دین سازش کار، مسلمان تو سری خور و ذلیل، حکومت وابسته و مطیع، قرآن مجلس ختم و دعا، معنویت منهای عمل، شعار بدون شعور، توحید خنثی و بی خاصیت، عرفان منزوی و فردگرا، و ... مشکلی برای آمریکا ایجاد نمی کند. اصلاً تحقق لیبرالیسم منوط به پذیرش ظواهر ادیان و پوسته عقاید است. آمریکا با باطن کعبه مشکل دارد؛ با خدایی که بخواهد در زندگی روزمرّه بشر وارد شده و سبک زندگی شما را در جهتی قرار دهد که منافی درآمد و منفعت غول های جهانخوار باشد. خدایی که زور را بر تنابد، انسانها را برادر یکدیگر بداند، چپاولگری را زشت شمارد، عدالت را ارزش بداند و ... مورد قبول آمریکا و سردمداران کفر و طاغوت نخواهد بود.

  • سیدحمید مشتاقی نیا